کتابخانه:سلوک علوی
|
| |
| نویسنده | حسین اسحاقی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بوستان کتاب |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۱ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۱۰-۳۳-۸ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیش گفتار
- ۲ مقدمه
- ۳ بخش اول : تربیت و مسائل اساسی آن از دیدگاه امام علی علیه السلام
- ۴ بخش دوم : مهمترین روشهای تربیت از منظر امام علی (علیه السلام )
- ۴.۱ روش الگویی
- ۴.۲ تاءثیر گذاری الگوها در تربیت
- ۴.۳ ویژگیهای الگو
- ۴.۴ روش محبت
- ۴.۵ روش تذکر [۱۳۸]
- ۴.۶ روش عبرت
- ۴.۷ روش موعظه
- ۴.۸ روش توبه
- ۴.۹ روش امتحان و ابتلا
- ۴.۱۰ روش مراقبه و محاسبه
- ۴.۱۱ روش تشویق و تنبیه
- ۴.۱۲ روش تکریم
- ۴.۱۳ روش تغافل
- ۴.۱۴ روش عفو و چشم پوشی
- ۴.۱۵ روش مجازات به قدر خطا
- ۴.۱۶ روش امر به معروف و نهی از منکر
- ۴.۱۷ روش بیان قصه و داستان
- ۴.۱۸ روش عقلانی
- ۴.۱۹ روش عادت
- ۴.۲۰ روش پیشگیری
- ۴.۲۱ روش خاطرات خوشایند
- ۴.۲۲ روش سیاحت
- ۵ بخش سوم : وظایف و مسئولیتهای متولیان تربیت
- ۵.۱ مقاوم سازی نسل ، وظیفهای همگانی
- ۵.۲ مقدمه
- ۵.۳ سه وظیفه اولیه
- ۵.۴ مقصود از مقاوم سازی چیست ؟
- ۵.۵ عوامل مؤثر در تربیت از منظر امام علی (علیه السلام )
- ۵.۶ نگاهی گذرا به مسئولیت خانواده و اجتماع
- ۵.۶.۱ مقدمه
- ۵.۶.۲ مسئولیت خانواده در تربیت
- ۵.۶.۳ نقش پدر و مادر در خانواده
- ۵.۶.۴ راههای ایجاد محیط آرام در خانواده
- ۵.۶.۴.۱ وجود صمیمت بین پدر و مادر
- ۵.۶.۴.۲ هوشیاری و دقت و حسابگری
- ۵.۶.۴.۳ رفتار اخلاقی و شخصیت تربیتی
- ۵.۶.۴.۴ برخورد منطقی با خطاهای فرزندان
- ۵.۶.۴.۵ بها دادن به نقاط قوت فرزندان
- ۵.۶.۴.۶ ایجاد محیطی صمیمانه برای بحث و گفتگو
- ۵.۶.۴.۷ نظرخواهی از فرزندان در امور خانواده
- ۵.۶.۴.۸ ایجاد محیط همکاری و تقسیم مسئولیت
- ۵.۶.۴.۹ رعایت عدالت در بین فرزندان
- ۵.۶.۴.۱۰ ایجاد جهان بینی مشترک بین افراد خانواده
- ۵.۶.۵ راههای رسیدن ارکان خانواده به اهداف متعالی
- ۵.۶.۵.۱ توجه به اهداف ارزشمند
- ۵.۶.۵.۲ شناخت و ایفای حقوق متقابل
- ۵.۶.۵.۳ ترجیح منفعت زندگی برمنافع شخصی
- ۵.۶.۵.۴ رعایت اقتصاد و اعتدال
- ۵.۶.۵.۵ تعادل در عواطف
- ۵.۶.۵.۶ هم گرایی و همدلی
- ۵.۶.۵.۷ مثبت گرایی
- ۵.۶.۵.۸ پرهیز از مردسالاری یا زن سالاری
- ۵.۶.۵.۹ اولویت فرزندان
- ۵.۶.۵.۱۰ عمل یک پارچه و صمیمی
- ۵.۶.۵.۱۱ واقع بینی
- ۵.۶.۵.۱۲ اعتلای سطح عشق و محبت
- ۵.۶.۵.۱۳ انتظارات متناسب از یکدیگر
- ۵.۶.۵.۱۴ تغافل و مدارا
- ۵.۶.۵.۱۵ عیب پوشی
- ۵.۶.۵.۱۶ پرهیز از امر کردن
- ۵.۶.۵.۱۷ مهار خشونت
- ۵.۶.۵.۱۸ زندگی بر خوش بینی بنا شود
- ۵.۶.۵.۱۹ خداباوری و اخلاص
- ۵.۶.۵.۲۰ همسان انگاری
- ۵.۶.۵.۲۱ مشارکت و مشورت در زتدگی خانوادگی اصل است
- ۵.۶.۵.۲۲ باید به اصل تفاوتهای فردی معتقد بود
- ۵.۶.۵.۲۳ پاسداری از حریم
- ۵.۶.۶ توصیههای کاربردی به خانوادهها جهت کاهش مشکلات رفتاری فرزندان
- ۵.۶.۷ پرورش روحیه اجتماعی در فرزندان
- ۵.۶.۸ تاءثیر عوامل محیطی بر انسان
- ۵.۶.۹ توصیههای کاربردی به متولیان امور اجتماعی جهت کاهش مشکلات رفتاری
- ۵.۷ توصیههای تربیتی و کاربردی امام علی (علیه السلام )
- ۶ سخن آخر
- ۷ منابع و مآخذ
- ۸ پانویس
پیش گفتار
بسم الله الرحمن الرحیم
مقتدای راهمان علی علیه السلام است ، همو که واژگان ، تاب بزرگی روحش را ندارند . با کدامین واژه میتوان به توصیف آفتاب نشست ؟ آن گاه که از روی سینه عبدود برخاست ، اخلاص معنا گرفت . چون به همراه همسر و فرزندانش افطار خود را سه شب پیاپی به مسکین و یتیم و اسیر بخشید ، خودخواهیها رخت بربست و دگر خواهی معنا و مفهومی تازه یافت . آن شب که ضربه شمشیر ابن ملجم بر فرق نازنینش نشست ، واژگان محبت و گذشت در برابرش ، به زانو درآمد . او که عارفان و مجتهدان ، پدر عرفان و پیشوای زاهدان می نامندش . همو که شجاعان و دلیران ، او را مظهر شجاعت و جوانمردی ، عدل پیشگان و دادخواهان ، او را سرمشق دادگستری ، حکمرانان و کارگزاران ، حکومتش را نمونه اعلای حکومت انسانی ، فیلسوفان و اندیشمندان ، او را در قلههای حکمت و دانایی و مددکاران عالم ، وی را نمونه دستگیری میدانند . به راستی ، گفتار و کردار آن پیشوای سترگ مانند آب حیاتی از چشمه سار زلال هستی میجوشد و در جویبار اجتماع جاری میشود و روح تعالی میدمد . درخشش نور حق در جمال علی علیه السلام چنان تابناک است که دیدهها را توان تماشای آن نیست . علی علیه السلام اقیانوسی است که کرانه اش سراسر هستی را پوشانیده است . خورشید محبت علی علیه السلام روشنای دلهای عاشقان و نورافشان پردههای زمان است .
اینک که کالبد زمان ، با نام زیبای او جانی تازه یافته ، در دریای مواج کرامتهایش غور میکنیم و در واژههایی از فضل و تربیت برمی چینیم و آن را ره توشه راهمان میسازیم . آموزههای نورانی اش را پاس میداریم ؛ زیرا پویا ، شیوا ، انسان ساز و حیات آفرین است . بر عجز و ضعف خویش معترفیم ؛ چه از اقیانوس بیکران کلامش همان قدر میدانیم که آن ایستاده بر ساحل دریا از عمق و وسعت و عجایب دریا میداند ، جز هیمنهای از امواج ، چیزی در گوش نداریم و جز به قدر وسعت دیدمان نمیبینیم . واپسین کلاممان این است : ای علی ! ای که زادگاهت بیت الله ، زندگانی ات عبدالله ، وجودت محو ذات الله ، پیکارت فی سبیل الله ، سخنانت نورالله ، سیمایت تجسم صفات الله و سرانجامت فنای فی الله است ! ما را از زلال هدایتت نصیب فرما ، دل هایمان را از دریای کمالاتت سیراب و مشام جانمان را از بوی خوش علوی ، سرمست گردان ، که در هر حال ، پیوندمان با اهل بیت علیه السلام ناگسستنی است .
در اینجا لازم است از مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما که زمینه انجام این تحقیق را فراهم آورده و نیز از همکاری مسئولان محترم بوستان کتاب قم که امکان انتشار این اثر را فراهم آوردند ، سپاسگذاری نمایم . امید آن که تلاش ما مقبول طبع بلند شما تربیت یافتگان مکتب اهل بیت علیه السلام قرار گیرد که بی گمان پذیرشتان قبول حضرت حق را در پی خواهد داشت . در هر حال ، پنجره دیدگانمان را به سوی رهنمودهای سودمندتان میگشاییم .
سید حسین اسحاقی
مقدمه
تربیت
تربیت از ابتداییترین و اساسیترین نیازهای زندگی بشری است . نه تنها تربیت لازمه جدایی ناپذیر زندگی است ، بلکه انسان ، تنها در پرتو تربیت صحیح میتواند موجودی هدفمند و اندیشه ورز بوده ، به اهداف و آرمانهای خود دست یازیده و قله رفیع سعادت را فتح کند . انسان مسلمان ، برای پیمودن راه سعادت و بندگی ، نیازمند الگوهای مطمئن در عرصه عمل است . تنها معصومین علیه السلام هستند که از گوهر عصمت و مصونیت برخوردار و از خطا و اشتباه به دورند . آنان بهترین و مطمئنترین الگوهای تربیتی اند و ارائه دیدگاه هایشان ، ضرورتی انکارناپذیر برای پویندگان عرصه تعلیم و تربیت است . در این میان ، الگوی تربیتی امام علی علیه السلام جایگاه ویژهای دارد . آشنا ساختن فرزندان با علوم اهل بیت علیه السلام ، از جمله عناصر مهم تربیت دینی در فرهنگ شیعی و علوی است . باید بکوشیم تا فرزندانمان را با معارف غنی ، متقن و روشنگر اهل بیت علیه السلام آشنا سازیم و آنان را با تعلیم معارف و محاسن دانش ناب اهل بیت علیه السلام در حریم امن عقیده و عمل قرار دهیم و در برابر هجوم عقاید و اندیشههای ناپاک ، سدی مستحکم ایجاد کنیم ؛ همان گونه که حضرت علی علیه السلام میفرمایند : به کودکان خود ، آن مقدار از دانش ما را ، که به حال آنان مفید است ، تعلیم دهید تا اندیشه مخالفان و مرجئه ، بر آنان غالب نشود .[۱]
در سیره تربیتی معصومین علیه السلام تربیت ، پیش از تولد آغاز میشود ؛ بدین معنا که پدران و مادران موظفند زمینههایی را فراهم آورند که فرزندانمان به اعمالی چون نماز که بارزترین و مهمترین مصداق تربیت دینی است و تلاوت قرآن کریم که سرچشمه معارف الهی است و دعا و همه فضیلتها و ارزشهای دینی و اخلاقی دیگر در آنان ملکه شود .
ضرورت و اهمیت تربیت
توجه به تربیت ، توجه به حیاتیترین مقوله انسانی است . همه بسامانها و نابسامانیها ، صلاحها و فسادها وسعادتها و شقاوتها به نوع تربیت باز میگردد . تربیت از حیاتیترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن ، انسان به سعادت مطلوب نایل میشود . بزرگ مربی اسلام حضرت علی علیه السلام بارها و بارها در سخنان خود ، به بیان این مهم پرداخته و آثار و نتایج مثبت تربیت فرزند و پی آمدهای منفی بی توجهی به آن را بیان کردهاند . امام علی علیه السلام به تربیت فرزند ، فراتر از تاءمین نیازهای جسمی و عاطفی آن نگریسته و آن را عطیهای الهی شمردهاند که در پرتو تربیت سازنده به کمالات انسانی خواهد رسید . ایشان تربیت و ادب آموزی را میراثی بی مانند تلقی کردهاند .[۲]علی علیه السلام ثمره و محصول تربیت را پرورش فرزند ناصالح دانستهاند . ایشان فرزند صالح را نیکوترین یادگار ، بلکه مساوی با همه یادگارهای باقی مانده از والدین معرفی[۳]و از دیگر سو فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلند مرتبگی پدران ، و پیشینیان آنان معرفی میکنند .[۴]فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم میکند و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست میدهد بلکه گاهی ممکن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح تبدیل کند . حضرت علی علیه السلام دربارهٔ زبیر میفرمایند : پیوسته زبیر مردی از ما اهل بیت بود تا این که فرزند شوم و ناخلف او ، عبدالله بزرگ شد[۵](و او را از ما جدا کرد) بنابراین ، تربیت ، بستر خوشبختی و بدبختی انسانها و جوامع مختلف را فراهم میسازد . انسان به سبب تربیت درست ، متخلق به اخلاق ربانی میشود و با تربیت نادرست ، از سیر کمال باز مانده و به بیراهه میرود . البته انسانها در پذیرش تربیت متفاوتند . حضرت علی علیه السلام میفرمایند : الناس ثلاثه : فعالم ربانی و متعلم علی سبیل نجاه و همج رعاع اتباع کل ناعق یمیلون مع کل ریح لم یستضیوا بنور العلم و لم یلجؤ ا الی رکن وثیق ؛[۶]مردم سه دستهاند : دانایی که خداشناس است ؛ آموزندهای که در راه رستگاری کوشا است و فرومایگانی رونده به چپ و راست ، که در هم آمیزند و پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به سویی خیزند ، نه از روشنی دانش فروغی یافتند و نه به سوی پناهگاهی استوار شتافتند .
انسان میتواند به سبب تربیت ، به کمالات انسانی دست یابد یا به پایینترین مراتب انسانی تنزل کند و از حقیقت وجودی خویش بی بهره بماند . پرداختن به تربیت ، در حقیقت ، توجه به ضروریترین امور انسان و جامعه انسانی است . امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند : عدم الادب سبب کل شر ؛[۷]فقدان ادب ، سبب هر شر و بدی است .
پیشوایان معصوم علیه السلام مسئله تربیت و هدایت مردم را در راءس برنامههای خود قرار داده بودند . آنان در سختترین شرایط نیز به این مهم عنایت داشتند . نمونه بارز این مسئله ، در پاسخ حضرت علی علیه السلام به معترضانی که پس از بازپس گیری شریعه آب از سپاه معاویه و سپس آزاد گذاشتن آن برای استفاده لشگریان دشمن ، خرده میگرفتند ، مشهود است : اءما قولکم : اءکل ذلک کراهیه الموت ! فوالله ما اءبالی ؛ دخلت الی الموت اءو خرج الموت الی . و اءما قولکم شکا فی اءهل الشام ! فوالله ما دفعت الحرب یوما الا و اءنا اءطمع اءن تلحق بی طائفه فتهتدی بی و تعشو الی ضوئی و ذلک اءحب الی من اءن اءقتلها علی ضلالها و ان کانت تبوء باثامها ؛ [۸]
اما سخن شما که این همه تاءمل و درنگ مرا حمل بر ترس و کشته شدن کردهاید ! پس سوگند به خدا هیچ باکی ندارم از داخل شدن در مرگ (کشته شدن در میدان کارزار) یا این که ناگاه مرگ مرا دریابد . اما سخن شما که با مرا شک و تردیدی است . (و فرمان جنگیدن نمیدهم ) ، پس سوگند به خدا یک روز جنگ کردن را به تاءخیر نینداختم ، مگر آن که میخواهم گروهی (از آنان )به من ملحق گردیده و هدایت شوند(دست از گمراهی کشیده به راه راست قدم نهند) و با چشم کم نور خود ، روشنی راه مرا ببینند و این تاءمل و درنگ در کارزار ، نزد من محبوب تر از این است که آن گمراهان را بکشم و اگر چه ایشان دست از ضلالت و گمراهی برندارند سرانجام کشته میشوند و در روز قیامت با گناهانشان (که مخالفت با امام و پیروی از دشمنان است )باز میگردند . حضرت علی علیه السلام گاهی در میدانهای جنگ ، علاوه بر تربیت گروهی ، به تربیت فردی نیز مبادرت میورزیدند . در این باره نقل شده است که در جنگ جمل ، از بین لشکریان حضرت ، فردی برخاست و عرض کرد : آیا اعتقاد شما بر این است که خدا یکی است ؟ اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام از این سؤ ال در آن شرایط حساس تعجب کردند و گفتند : مگر نمیبینی امام در این جبهه با چه مسائلی مواجه است . حضرت علی علیه السلام فرمودند : بگذارید جواب سؤ ال خود را بگیرد و دربارهٔ خدای خود شناختی کسب کند ؛ زیرا او همان را میخواهد که ما آن را دشمن خود (در جنگ )میخواهیم ؛ یعنی هدف ما از جنگ ، تربیت و بیداری مردم است و مبارزه و جنگ ، اصالت ندارد و هدف نیست ، سپس با کمال خون سردی در میدان جنگ ، مسئله توحید و خداشناسی را برای او تشریح کردند تا وی کاملا قانع شد . [۹]
تسریع در تربیت فرزندان
برای موجوداتی که در طریق تغییر ، تحول ، رشد و تکامل هستند معمولا موسم مناسبی وجود دارد که در آن زمان رشد آنان سریع تر صورت میگیرد . گلها در موسم بهار میرویند ، چشمهها در زمستان جاری میشوند ، ابرها در همین فصل بارور میگردند و درختان در گرمای تابستان به بار مینشینند و ثمر میدهند . تربیت فرزند نیز موسم مناسب می طلب که زمان آن در کودکی ، نوجوانی و عنفوان جوانی است ؛ آن گاه که فرزند ، قلبی آسمانی دارد و هواهای نفسانی و خواهشهای غیرانسانی به سرزمین پاک و بی آلایش او رسوخ نکردهاند ، هنوز پلیدیها و زنگارها میهمان ناخواسته وجود نگشته و کشتزار دل او آماده پذیرش هر بذری است . علی علیه السلام به این مهم توجه نموده و در منشور تربیتی خویش فرمودهاند : فرزند دلبندم ! چون سالیانی را پشت سر نهاده و به سستی در افتادهام ، بدین وصیت برای تو مبادرت کردم و خصلتهایی را در آن برشمردم پیش از آن که مرگ بشتابد و مرا دریابد و آنچه در اندیشه دارم به تو ناگفته ماند یا اندیشهام هم چون تنم نقصان به هم رساند یا پیش از نصیحت من ، پارهای خواهشهای نفسانی بر تو غالب گردد یا فریبندگیهای دنیا تو را بفریبد و هم چون شتری گریزان و نافرمان باشی . به درستی که دل جوان هم چون زمین ناکشته است هر چه در آن افکنند بپذیرد . پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آن که دلت سخت شود و خردت هوایی دیگر گیرد . [۱۰]
امام علیه السلام در قسمت دیگری از نامه میفرمایند :
چون به کار تو مانند پدری مهربان عنایت داشتم ، بر ادب آموختنت همت گماشتم ، چنان دیدم که این عنایت در عنفوان جوانی و در بهار زندگانی که نیتی پاک و نفسی صاف و بی آلایش داری ، به کار رود . [۱۱]
امروز که فرزندان ما در خطر تهاجم فرهنگی دشمنان قرار گرفتهاند و با کمترین غفلت و بی توجهی ، فرزندانمان به عناصری ناپاک و ناخلف تبدیل میشوند بسیار ضروری است که خانواده به عنوان اولین و اساسیترین نهاد تربیتی ، تلاش مضاعفی را متحمل شود و هیچ گاه از توجه به وظیفه خطیر تربیت فرزند کوتاهی نکند ؛ چه در آن صورت کسی جز خود را نتوان ملامت کرد .
بخش اول : تربیت و مسائل اساسی آن از دیدگاه امام علی علیه السلام
تعریف تربیت
واژه تربیت از ریشه ربو به معنای زیادت ، فزونی ، رشد و برآمدن گرفته شده است .[۱۲]و در اصطلاح ، به معنای فراهم کردن زمینه مناسب برای پرورش استعدادهای جسمانی ، روحانی و هدایت آنها در جهت مطلوب و جلوگیری از وقوع انحرافات و ناهنجاریها است . البته تربیت ، به معنای رسیدن به رشد ، هدایت به حق و کمال ، رسیدن به حد بلوغ و تشخیص تزکیه نفس و اخلاق و به معنای ادب کردن هم آمده است . کلمه ادب را در احادیث میتوان تعبیری از تربیت یا حتی مترادف آن دانست . حضرت علی علیه السلام فرمودند :
ما نحل والد ولدا نحلا اءفضل من اءدب حسن ؛[۱۳]
هیچ بخششی از جانب پدر به فرزند ، برتر از ادب و تربیت نیکو نیست .
در خصوص فراهم نمودن زمینه مناسب برای پرورش ، دل اشخاص ، مانند زمین آمادهای است که استعداد رویش هر گیاهی در آن وجود دارد ؛ بر این اساس ، امیر مؤمنان علیه السلام در وصایای خود به امام حسن مجتبی علیه السلام میفرمایند : انما قلب الحدث کالاءرض الخالیه ما اءلقی فیها من شی ء قبلته مبادرتک بالاءدب قبل اءن یقسر قلبک و یشتغل لبک لتستقبل بجد راءیک من الاءمر ما قد کفاک اءهل التجارب بغیته و تجربته ؛[۱۴]
همانا دل فرد جوان مانند زمین دست نخوردهای است که هنوز بذری در آن پاشیده نشده است و هر بذری که در آن افکنده شود به خود میگیرد و آن را میرویاند . پس به ادب و تربیت تو ، قبل از آن که دلت سخت شود و حقایق را نپذیرد و عقلت به امور دیگر مشغول گردد ، اهتمام ورزیدم تا در سایه اندیشه و تفکر ، به امور مربوط به خود اقدام کنی و از تجربههای مکرر و انجام آزمایشهایی که اهل تجربه انجام دادهاند ، معاف گردی .
انسان دارای استعدادهای نهفتهای است که با تربیت صحیح ، مورد بهره برداری قرار میگیرد . به وسیله تربیت میتوان تمامی استعدادهای جسمانی و روحانی و عقلانی و عاطفی را رشد داد . از آن گذشته ، تربیت جنبه عملی هم دارد ؛ یعنی انسان به هنگام تربیت ، علم و آگاهی خود را به کار میگیرد و از دانستههای خود ، استفاده کاربردی مینماید .
ویژگیهای تربیت اسلامی
مقدمه
اسلام در تربیت ، چهره ممتازی دارد و برخلاف نظامهای متداول تربیتی که فاقد جهت متعالی و هدف الهی هستند ، دارای زیربنای معنوی و جهان بینی خدایی است و جهان را از دایره تنگ ماده پرستی و طبیعت گرایی فراتر میبرد و در آن آموزش و پرورش بر اساس متافیزیک و اعتقاد به اصول دین و پایههای انسانی شکل میگیرد . تربیت اسلامی زمینه هدایت ، پویایی و شکوفایی عقلانی انسان را فراهم میسازد و به تربیت جسم ، عقل و روان انسان میپردازد . شاخصهای تربیت اسلامی را میتوان به اختصار در محورهای زیر جست وجو کرد :
تزکیه و اصلاح خویش
اسلام ، هر کسی را مسئول اعمال و رفتار خود میداند و بر این اساس ، دستور اکید به خودسازی میدهد . هیچ کس مسئولیت اعمال و رفتار خود را نمیتواند برگردن دیگران بگذارد . اگر نیکی کند به خود او باز میگردد و اگر بدی هم کند گریبان گیر شخص او خواهد بود . اسلام میخواهد ، انسان قبل از این که دیگران را هدایت کند ابتدا به تزکیه و اصلاح خود پرداخته حرف و عملش یکی شود حضرت امیر علیه السلام میفرمایند :
لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له و الناهین عن المنکر العاملین به ؛ [۱۵]
لعنت خدا بر آنان که به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند و از منکر باز دارند و خود آن را به جا آورند .
حضرت بارها فرمودند : هیچ سخنی نگفتم و هیچ دستوری به شما ندادم ، مگر این که خود ، قبل از شما به آن عمل نمودم .
هدایت و حفاظت از دیگران
هر مسلمانی وظیفه دارد دیگران را به سوی خدا دعوت کرده و آنان را با احکام اسلامی آشنا سازد و راه صحیح را به دیگران بنمایاند . خداوند کسانی را که به این رویه عمل میکنند ستوده و میفرماید :
و من اءحسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین ؛ [۱۶]
چه کسی گفتارش بهتر است از آن کسی که دعوت به سوی خدا میکند و عمل صالح انجام میدهد و میگوید من از مسلمینم .
حضرت امیر علیه السلام میفرمایند :
و انهوا غیرکم عن المنکر و تناهوا عنه فانما اءمرتم بالنهی بعد التناهی ؛ [۱۷]
نهی کنید دیگران را از ارتکاب منکر و خودتان هم دست بکشید ؛ زیرا شما ماءمور شدهاید که نهی از منکر نمایید ، پس از آن که خود ، از منکر اجتناب کردید .
بنابراین ، انسان نه تنها مسئول اعمال و رفتار خود است ، بلکه باید در صورت امکان از دیگران نیز در برابر کجرویها حفاظت نماید و آنان را با ارشاد راهنمایی ، امر به معروف و نهی از منکر به راه راست بازگرداند . از پیامبر گرامی اسلام علیه السلام نقل شده است :
بدانید همه شما نگهبانید و همه در برابر کسانی که ماءمور نگهبانی آنها هستید مسئولید ، امیر و رئیس حکومت اسلامی ، نگهبان مردم است و در برابر ایشان مسئول است . زن نیز نگهبان خانواده ، شوهر و فرزندان است و در برابر آنان مسئول ، بدانید همه شما نگهبانید و در برابر کسانی که ماءمور نگهبانی آنان هستید مسئولید .[۱۸]
بنابراین انسان ، مسئول اعمال دیگران مخصوصا خانواده خویش است . در همین زمینه حضرت علی علیه السلام میفرمایند :
علموا اءنفسکم و اءهل بیتکم الخیر و اءدبوهم ؛[۱۹]
به خود و خانواده تان نیکی بیاموزید و آنها را ادب کنید .
قرآن مجید هم در بیانی زیبا میفرماید :
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها است نگه دارید .[۲۰]
ناظر دانستن خدا براعمال خویش
از دیگر ویژگیهای تربیت اسلامی این است که مسلمان را به گونهای تربیت میکند که عالم را محضر خدا و او را بر تمام امور شاهد و ناظر میداند . او این درس را از قرآن مجید و اولیای الهی (مفسران حقیقی قرآن ) آموخته است ، او میداند که والله شهید علی ما تعلمون [۲۱] خداوند شاهد و گواه براعمال و رفتارتان است .
خداوند در همه جا ، خود را همراه با ما میداند و میفرماید :
هو معکم اءین ماکنتم والله بما تعلمون بصیر ؛[۲۲]
هر جا باشید خدا با شما است و خداوند به آنچه انجام میدهید بینا است . امام علی علیه السلام میفرمایند : در هر حال ، انسان باید خدای متعال را حاضر و ناظر بر اعمال خود بداند :
فرحم الله امرءا راقب ربه و تنکب ذنبه ، و کابر هواه ، و کذب مناه امرءا زم نفسه من التقوی بزمام و اءلجمها من خشیه ربها بلجام ، فقادها الی الطاعه بزمامها ، و قدعها عن المعصیه بلجامها ، رافعا الی المعاد طرفه ، متوقعا فی کل اءوان حتفه دائم الفکر ؛[۲۳]
خدا رحمت کند انسانی را که همیشه پرورگارش را در نظر داشته ، از گناه کناره گیرد و با خواهش دل بجنگد و آرزوی دنیایی خود را تکذیب کند ؛ آن انسانی که نفس سرکش خود را با تقوا و پرهیزگاری مهار کند و با لگام ترس از پروردگار خویش بر دهانش دهنه زند و مهارش را به سوی طاعت و فرمان برداری خدا کشاند و از نافرمانی و معصیت بازش دارد . آن بندهای که دیده به روز معاد دوخته و هرآنی انتظار مرگ خود را دارد و پیوسته در تفکر و اندیشه به سر میبرد .
مقدم بودن حیات اخروی بر حیات دنیوی
اسلام ، دنیا را مقدمه نیک بختی آخرت میداند و بر بهره وری سالم از مواهب دنیا نیز تاءکید دارد . در اسلام ترک دنیا و گوشه گیری و انزوا هم مردود است ، اما اصل ، زندگی اخروی است همان گونه که خداوند میفرماید :
و الاخره خیر واءبقی ؛[۲۴]
در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است .
حضرت علی علیه السلام پس از نکوهش کسانی که تنها برای دنیا کار میکنند به طوری که از آخرت باز میمانند میفرمایند :
و عامل عمل فی الدنیا لما بعدها فجآءه الذی له من الدنیا بغیر عمل ، فاءحرز الخطین معا و ملک الدارین جمیعا ، فاءصبح و جیها عندالله ، لایسال الله حاجه فیمنعه ؛[۲۵]
یکی در دنیا برای آخرت کار میکند و آنچه بر او (مقدر) است از دنیا میرسد ، پس هر دو بهره را جمع نموده و هر دو سرا را به دست آورده است و نزد خدا با آبرو گشته و از او حاجتی نخواهد که روا نسازد . (زیرا آبرومندی او نزد خدا مستلزم روا شدن در خواستهای او است ) .
جامعیت و شمول
در منطق تربیتی اسلام ، همه ابعاد وجودی انسان محترم و ارزشمند است و سعی میکند هم به ابعاد وجودی او توجه نماید . هم به جسم و جانش و هم به عقل و روانش . تعالیم اسلام ، همه جهات انسانی را شامل میشود ، اجازه ضرر و زیان به ابدان نمیدهد و تلاش میکند تا هر مؤمن و مسلمانی در صیانت و به کارگیری عقل و منویات آن کوشا بوده و در تزکیه آن تلاش کند . قرآن مجید میفرماید : قد اءفلح من زکیها . اسلام همان گونه که عقل را میزان سنجش صواب از ناصواب معرفی میکند ، قلب را نیز کانونی برای به ثمر رسیدن عواطف عالی انسانی میشمارد .
حضرت علی علیه السلام میفرماید :
کفاک من عقلک ما اءوضح لک سبل غیک من رشدک ؛[۲۶]
از خرد ، تو را این بس است که راه گمراهی ات را از راه رستگاری ات نمایان میسازد .
اگر بر اساس تربیت اسلامی ، عقل به درستی به کار گرفته شود ، مفاسد و مصالح را میشناسد و راه سعادت و کمال را به انسان نشان میدهد ؛ زیرا تفکر ، عاقبت اندیشی و واقع نگری کار عقل است . عقل با تفکر صحیح میتواند واقعیات را کشف و سعادت و کمال واقعی انسان را تاءمین کند ، مبداء آفرینش جهان را بشناسد و از دستورهایش پیروی کند ، فضایل و مکارم اخلاق را بشناسد و خودسازی کند ، رذایل اخلاقی را تشخیص دهد و از آنها اجتناب کند .
حضرت دربارهٔ تربیت قلب فرموده است :
به رگی از (رگهای ) این انسان ، پاره گوشتی آویخته شده که آن شگفتترین چیزی است که در او است و آن قلب است که برای آن اوصاف پسندیده و ناپسندیدهای است . اگر امید و آرزو به آن رو کند ، طمع و آز خوارش میگرداند و اگر طمع در آن بجوشد ، حرص تباهش سازد . اگر نومیدی به آن دست دهد ، حسرت و اندوه او را میکشد . اگر غضب و تندخویی بران آن پیش آید ، خشم به آن سخت گیرد . اگر رضا و خشنودی آن را همراه شود ، خودداری (ازناپسندیها) را فراموش کند . اگر ناگهان ترس او را فراگیرد ، دوری جستن (از کار) مشغولش سازد و اگر ایمنی و آسودگی آن فزونی نگیرد ، غفلت آن را میرباید . اگر به آن مصیبت و اندوه رخ دهد ، بی تابی رسوایش کند . اگر مالی بیابد ، توانگری او را یاغی گرداند اگر بی خبری آن را بیازارد ، بلا و سختی گرفتارش کند . اگر گرسنگی بر آن سخت گیرد ، ناتوانی از پایش در میآورد . اگر سیری آن بسیار گشته ، از حد بگذرد ، شکم پروری به رنجش میاندازد ، پس هر کوتاهی از حد آن را زیان رساند و هر بیشی در حد ، آن را تباه گرداند .[۲۷](بنابراین قلبی که اعتدال و میانه روی را از دست نداده و به حکمت رفتار کند ، دارنده آن سود دنیا و آخرت خواهد برد . )
عبادت بودن تربیت اسلامی
در اسلام آن قدمهایی را که انسان برای رشد و کمال خود و پرورش دیگران برمی دارد و در جهت رضای خداوند است ، عبادت محسوب میشود . عبادت کردن ، محدود به آن لحظات کوتاهی که انسان مشغول مراسم عبادی ، از قبیل نمازگزاردن و دعاکردن است ، نمیشود . عبادت ، هنگامی ارزش خود را بروز میدهد که به صورت راه و رسم زندگی درآید . ارزش آن در مواقعی است که شیوه رفتار و کردار و تفکر و همه شئون زندگی فرد را فراگیرد . عبادت به معنای ایجاد پیوند بین قلب انسان و خدا است . اسلام فرد را چنان تربیت میکند که در همه حال با خدا مرتبط باشد . عبادت ، وسیلهای برای اصلاح نفس و اصلاح زندگی است و تمام منافع و عواید آن نصبب خود انسان میشود و او را رستگار میسازد . در حقیقت ، دستورات عبادی اسلام ، هم در برگیرنده فواید شخصی است و هم دارای منافع اجتماعی . حضرت علی علیه السلام در خطبه معروف همام فرمودهاند :
ان الله سبحانه خلق الخلق حین خلقهم غنیا عن طاعتهم ؛ امنا عن معصیتهم ؛ لاءنه لا تضره معصیه من عصاه ، ولا تنفعه طاعه من اءطاعه ؛[۲۸]همانا خداوند مخلوقات را آفرید و از اطاعت و عبادت آنان بی نیاز و از گناه و معصیت آنان ایمن است ؛ زیرا معصیت افراد ، ضرری به وی نمیزند و اطاعت آنان ، برای او نفعی ندارد .
اگر انسان نیات خود را خالص گرداند و قصد قربت کند که در تلاش تربیتی برای خودسازی و دیگرسازی ، رضای الهی را در نظر بگیرد ، در همه حال ماءجور خواهد بود .
هماهنگی با فطرت انسان
برنامهها و اقدامات تربیت اسلامی بر فطرت آدمی استوار است و میکوشد تا حجابهای فطرت را بزداید و آن را شکوفا سازد . تربیت فطری ، متناسب با وجود آدمی و نیازهای او و در خور حقیقت انسانی است ؛ تربیتی است که عشق به کمال مطلق و انزجار از نقص را جلوه میدهد . تربیتی که در خلاف جهت حقیقت جویی ، زیبادوستی ، علم جویی ، آزادی ، راءفت گرایی ، عدالت خواهی و حق گرایی گام بردارد ؛ تربیتی است خلاف فطرت . رسالت تربیتی است همه انبیای الهی ، تربیت فطری بوده است . حضرت علی علیه السلام در بیان هماهنگی تربیت اسلامی با فطرت میفرمایند :
و اصطفی سبحانه من ولده اءنبیاء ، اءخذ علی الوحی میثاقهم ، و علی تبلیغ الرساله اءمانتهم ، لما بدل اءکثر خلقه عهد الله الیهم فجهلوا حقه ، و اتخذوا الاءنداد معه و اجتالتهم الشیاطین عن معرفته ، و اقتطعهم عن عبادته ، فبعث فیهم رسله و واتر الیهم اءنبیاءه لیستاد و هم میثاق فطرته و یذ کروهم منسی نعمته ؛[۲۹]
خدای سبحان از فرزندان آدم علیه السلام پیامبرانی برگزید و به زبان وحی پیمان هر یک از ایشان را شنید که امانت او نگاه دارند و حکم خدا را به دیگران برسانند و این هنگامی بود که بیشتر آفریدگان از فطرت خویش بگردیدند و طومار عهد در نور دیدند . حق او را نشناختند و برابر او خدایانی ساختند . شیطانها ، آنان را از خداشناسی به گمراهی کشیدند و پیوندشان را با پرستش خدا بریدند . پس هر چندگاه پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق فطرت بگزارند نعمت فراموش کرده را به یاد آورند .
برای شکوفا شدن فطرت و استعدادها محیط تربیتی لازم است و گرنه استعدادهای درونی انسانی در
جهت خیر و صلاح رشد نمییابد . اسلام برای تطابق روش تربیتی خود با فطرت انسان به همه جهات تربیتی و مراحل رشد آدمی توجه دارد و برای هر وضعیت و موقعیتی دستورهای تربیتی خاصی ارائه میدهد .
اهداف تربیت
مقدمه
در نظام تربیتی اسلام ، بحث اهداف از کلیدیترین مباحث است ؛ زیرا بدون داشتن هدف و تعیین آن ، امکان برنامه ریزی و ارزیابی فعالیتهای تربیتی ناممکن است . بنابراین داشتن هدفهای الهی بسی مهم و تعیین کننده است . جای سؤ ال است که در نظام تربیتی هدف چیست ؟ آیا هدف ، صرفا تولید نسل و افزودن اعضای جامعه است ؟ آیا هدف ، تاءمین نیازهای عاطفی و جسمی فرزندان است ؟ آیا هدف ، تربیت نیروی انسانی برای تداوم جامعه اسلامی و به انجام رسانیدن امور آن است ؟ یا این که اهداف مهم تر و مقدس تری وجود دارد ؟ و آنچه این مجموعه به دنبال آن است این که سرانجام ، از دیدگاه بزرگ مربی انسانیت علی علیه السلام هدف از داشتن فرزند و تربیت آن چیست ؟
با نگاهی به دیدگاهها و سیره تربیتی آن حضرت ، آشکار میشود که در نظام تربیتی اسلام ، هدف نهایی ، رسیدن فرزند به مقام اطاعت و عبودیت الهی است . هدف نهایی ، تربیت انسانی است که مطیع پروردگار و تسلیم آستان او باشد . امام علی علیه السلام در ضمن حدیثی به طور غیرمستقیم هدف تربیتی را چه زیبا بیان نمودهاند ، آن جا که میفرمایند :
من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیکوقامت ننمودهام ، بلکه از پروردگارم خواستهام تا فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا این که وقتی با این صفات به آنها نظر افکنم ، مایه چشم روشنی من باشند .[۳۰]
هدف ، نقطهای است که انسان به طرف آن حرکت میکند . هدف ، جهت زندگی و کوششهای انسان را روشن میسازد . با توجه به حقیقت انسان و کمال جویی او ، باید این امکان را برای همه انسانها فراهم آید تا بتوانند در مسیر تربیت حقیقی گام بردارند و استعدادهای خود را شکوفا سازند . با این وصف اهداف تربیت اسلامی عبارتند از :
پرورش ابعاد وجودی و شخصیتی انسان
هدف از تربیت اسلامی ، انسان سازی است . انسان ، از نظر اسلام دارای نقاط ضعف و قوت است از جمله این موارد اشارههای قرآنی است :
خلق الانسان ضعیفا ؛
انسان ، ضعیف آفریده شده ، [۳۱]
کلا ان الانسان لیطغی اءن راه اشتغنی ؛
وقتی انسان بی نیاز شود سرکشی میکند ،[۳۲]
کان الانسان کفورا ؛
انسان ناسپاس است[۳۳]
از سوی دیگر انسان دارای نقاط قوت بسیار است :
لقد خلقنا الانسان فی اءحسن تقویم ؛ [۳۴]
ما انسان را به بهترین صورت آفریدیم .
بل الانسان علی نفسه بصیره ؛ [۳۵]
انسان بر نفس خود آگاه است .
انسان میتواند با تربیت ، نقاط ضعف خود را نیز به نقاط قوت تبدیل کند . پرورش ابعاد معنوی و اخلاقی شخصیت انسانی یک اصل است ؛ زیرا هر کسی ، توانایی دارد که در مسیر تعالی یا سقوط گام بردارد . اگر پرورش ، تنها تاءمین خصوصیات جسمانی باشد ، انسان از پرورش صفات عالی اخلاقی و معنوی باز میماند . امام علی علیه السلام به تربیت بعد اخلاقی و معنوی توجه دارند و میفرمایند :
والله ما معاویه باءدهی منی و لکنه یغدر و یفجر ، و لولا کراهیه الغدر لکنت من اءدهی الناس ، ولکن کل غدره فجره و کل فجره کفره و لکل غادر لواء به یوم القیامه ؛[۳۶]
سوگند به خدا که معاویه زیرک تر از من نیست . او حیله گر است و گناه میکند . اگر حیله گری را ناپسند نمیدانستم ، همه زیرکیهای او را خنثی میکردم و زیرکترین بودم ، ولی هر مکر و حیلهای گناه و هر گناهی ناسپاسی است و هر حیله گری در روز قیامت دارای نشان و علامتی است که به وسیله آن شناخته میشود .
حرکت و سوق دادن انسان به سوی خدا
شعار اولیه اسلام ؛ یعنی لا اله الا الله بیانگر هدف تربیتی این مکتب است که با اصل و هدف خلقت هماهنگ است ؛ زیرا اءلا الی الله تصیر الامور [۳۷] آگاه باشید که بازگشت همه کارها به خدا است و انا لله و انا الیه راجعون [۳۸] ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم .
انسان به همان مقدار که از بندگی بتهای درونی و بیرونی خارج میشود ، به مراتبی از ربوبیت دست مییابد و با آزاد شدن از بندگی غیر خدا به انسانیت میرسد . امام علی علیه السلام در نامه تربیتی خود به امام مجتبی علیه السلام ، به ایشان سفارش میکنند :
ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا ؛ [۳۹]
بنده دیگری مباش که خداوند آزادت آفریده است .
انبیا و اوصیای الهی در تلاش بودند تا انسانها را از جهالت و ضلالت و اسارت برهانند و به هدایت و بصیرت و بندگی خدا برسانند . امیر مؤمنان علی علیه السلام دربارهٔ اهداف خود فرمودهاند :
و لقد اءحسنت جوارکم و اءحطت بجهدی من ورائکم ، و اءعتقتکم من رتق الذل و حلق الضیم ؛ [۴۰]
با شما به نیکویی به سر بردم و به قدر طاقت از هر سو نگهبانی تان کردم و از بندهای خواری و یوغ زبونی آزادتان ساختم و از زنجیرهای ستم بیداد رهایتان نمودم .
آگاه کردن انسان از پایگاه خویش در جهان و شکوفا کردن لطافت وجودی او
کار عمده تربیت اسلامی ، آشنا ساختن انسان به ماهیت وجودی خویش و حرکت دادن وی بر مقتضای فطرت و سرشت او است . انسان وقتی خود را شناخت ، مقدمهای بر شناخت خداوند میشود . آن گاه زندگی او معنا مییابد و در جهت کمال خویش گام برمی دارد . حضرت علی علیه السلام میفرمایند :
اءفضل المعرفه معرفه الانسان نفسه ؛[۴۱]
برترین معرفت ، شناخت آدمی از خویشتن است .
من عرف نفسه فقد عرف ربه ؛ [۴۲]
هر که خود را بشناسد ، پروردگار خود را شناخته است .
بنابراین در تربیت ، شناخت انسان جایگاهی بس ارزشمند دارد و چنانچه انسان به این مهم مبادرت نورزد از فهم مسائل دیگر نیز در میماند ؛ چنانچه مولای متقیان میفرمایند :
من جهل قدره ، جهل کل قدر ؛ [۴۳]
هر که قدر خود نداند ، هیچ قدری را نخواهد دانست .
انسان دارای گرانبهاترین گوهر وجود است و نباید آن را به خواری بکشاند ، بلکه باید آن را بشناسد ، به بار بنشاند و استعدادهای شگفت خود را در جهت کمال مطلق شکوفا سازد . نفس انسانی ، جوهری الهی و نفحهای ربانی است و هم چون آیینهای است که صفات رحمانی در آن متجلی میشود و انسان واجد این حقیقت ملکوتی ، میتواند با تربیت ، خود را شکوفا کرده و والاترین جلوه حق شود .
آخرت گرایی و پرواپیشگی
انسان ، قوس صعودی را در تربیت طی میکند و باید این قوس را در جهت حقیقت ملکوتی خود بپیماید . حضرت علی علیه السلام در نامه تربیتی خود به فرزندش امام مجتبی علیه السلام مینویسند :
و اعلم اءنک انما خلقت للاخره لا للدنیا ؛[۴۴]
بدان که تو برای آن جهان آفریده شدهای نه برای این جهان .
این جهان مدرسه تربیت انسان است و باید به سوی آخرت گام بردارد . حضرت علی علیه السلام همگان را بدین مقصد فراخوانده و فرمودهاند :
فکونوا من اءبناء الاخره ولا تکونوا من اءبنا الدنیا فان کل ولد سیلحق باءمه یوم القیامه ؛ [۴۵]
از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا مباشید که روز رستاخیز هر فرزند به مادر خود میپیوندد .
انسان ، تنها برای امور مادی تلاش نمیکند و یگانه محرک او حوایج مادی زندگی نیست . او برای هدفها و آرمانهای بسیار عالی میجنبد . انسان ، دارای روح قدسی است که میل به تعالی ، صعود و پرواز دارد و بالا رفتن او تا ملکوت قابل تصور است . آنچه که انسانها را به کمال مطلوبشان میرساند در سایه پرهیزگاری است . پیشوای پرهیزگاران در ضمن خطبهای میفرمایند :
و اءوصاکم بالتقوی و جعلها منتهی رضاه و حاجته من خلقه ؛ [۴۶]
خداوند به پرهیزگاری سفارشتان کرده و آن را نهایت خشنودی خواست خود از بندگان قرار داده است
اءوصیکم عباد الله بتقوی الله و طاعته ؛ فانها النجاه غدا و المنجاه اءبدا ؛ [۴۷]
بندگان خدا ! شما را به تقوای الهی و فرمان برداری او سفارش میکنم که نجات فردا در آن است و مایه رهایی جاودان است .
آنان که به این توشه تربیتی دست یابند ، درهای وصول به مقاصد تربیت حقیقی به رویشان گشوده شود . امام علی علیه السلام در وصفشان میفرمایند :
پرهیزگاران در این جهان اهل فضیلتند ، گفتارشان صواب است و میانه روی شعارشان . در رفتار و گفتار فروتنند ، دیده هایشان را از آنچه خدا بر آنان حرام کرده ، پوشیده و گوش هایشان را به دانشی که آنان را سودمند است به کار گرفتهاند . در سختی چنان به سر میبرند که گویی به آسایش قرار دارند و اگر نه این است که زندگی شان را مدتی است که باید بگذرانند ، جان هایشان یک چشم به هم زدن در کالبد نمیماند ، از شوق رسیدن به پاداش - آن جهان - یا از بیم ماندن و گناه کردن - در این جهان - خداوند در اندیشه آنان بزرگ است ، پس هر چه جز او است در دیده هایشان خرد نمود ، بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیدهاند و در آسایش آن به سر میبرند و دوزخ چنان که آن را دیدهاند و در عذابش قرار دارند دل هایشان اندوهگین است و مردم از گزندشان ایمن . تن هایشان نزار است و نیازهایشان اندک و به جان و تن پارسایند . [۴۸]
بنابراین پرواپیشگی ، کلید همه نیک بختیها است ، انسان را وامی دارد تا در همه امور به عدالت سیر کند و زمینه کمالات انسان را فراهم میآورد و موجب نجات انسان میشود . بدین رو ، تقوا بهترین ذخیره رستاخیز است .
اصول تربیت
مقدمه
اگر تربیت بر اصول زیر ، پایه گذاری شود ، نتیجه آن مطلوب تر و سریع تر عاید میشود . به کارگیری اصول زیر به هنگام تربیت ، زمینه پذیرش بهتر متربی را فراهم میسازد و انسان سریع تر به اهداف مورد نظر دست مییابد . این اصول ، در حقیقت ، پیش نیاز به کارگیری روشهایی است که در بخش آتی میآید . چنانچه هر روش تربیتی ، بر پایه این اصول استوار نگردد ، نتیجه بخش نخواهد بود .
اصل اعتدال
رفتارها و عملکردهای تربیتی ، در صورتی به ما کمک میرساند که تابع اعتدال باشد . تربیت خردمندانه ، تربیتی است که مبتنی بر حفظ اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در همه امور باشد . چنانچه حضرت میفرمایند :
لاتری الجاهل الا مفرطا اءو مفرطا ؛ [۴۹]
نادان را نبینی جز این که کاری را از اندازه فراتر کشاند و یا بدان جا که باید نرساند .
البته در تربیت اندازه شناختن ، امری دشوار است و جز با خردورزی در تربیت ، نمیتوان اندازهها را دریافت . بهترین نظام تربیتی ، نظامی است معتدل که در آن نه امید بیش از اندازه و نه بیم بیش از اندازه حاکم باشد . چنان که حضرت علی علیه السلام میفرمایند :
خیر الاءعمال اعتدال الرجاء و الخوف ؛[۵۰]
بهترین کارها ، اعتدال امید و بیم است .
در این که راه اعتدال ستوده است ، جای هیچ شک و شبههای نیست . حضرت میفرمایند :
من اءخذ القصد حمدوا الئه طرقه و بشروه بالنجاه ، و من اءخذ یمینا و شمالا ذموا الئه الطریق و حذروه من الهلکه ؛ [۵۱]
آن که راه میانه راپیش گیرد ، ستایشش کنند و به نجات مژده اش دهند . آن که راه راست یا چپ را پیش گیرد ، روش وی را زشت شمارند و از تباهی بر حذرش دارند .
سیرت و سنت ائمه اطهار علیه السلام بر اعتدال بود چنان که امام علی علیه السلام دربارهٔ این راه و رسم میفرمایند :
طریقتنا القصد ؛ [۵۲]
راه و روش ما ، میانه روی است .
اصل تدرج و تمکن
اختلاف استعدادها ، ظرفیتها ، روحیهها ، خواستها و سلیقهها ، معلول اختلاف طبایع و تاءثیرات گوناگون محیطی ، جغرافیایی ، فرهنگی ، اعتقادی ، اقتصادی و اجتماعی است ، بنابراین هر حرکت تربیتی باید با توجه به این اختلاف استعدادها و نیازها به صورت تدریجی و مرحله به مرحله بر اساس تواناییها صورت بپذیرد . حضرت امیر علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر چنین آموزش دادهاند : ایاک و العجله بالاءمور قبل اءوانها ، اءو التساقط فیها عند امکانها ، اءو اللجاجه فیها اذا تنکرت اءو الوهن عنها اذا ستوضحت ، فضع کل اءمر موضعه و اءوقع کل عمل موقعه ؛ [۵۳]
بپرهیز از شتابزدگی در کارهایی که وقت انجام دادنشان نرسیده است و از اهمالگری در کارهایی که وقت انجام دادنشان فرارسیده است و از لجاجت کردن در اموری که مبهم است و از سستی نمودن در کارها ، آن هنگام که راه عمل روشن شده است ، پس هر دو چیز رادر جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار .
اگر در تربیت نیازها ، خواستها و ظرفیتها را در نظر نگیریم و زمان مناسب برای هر عمل تربیتی مورد توجه قرار نگیرد ، بی گمان برنامهها و اقدامات تربیتی نتیجهای جز تباهی در پی نخواهند داشت .
اصل تسهیل
منظور این است که اقدامات تربیتی باید اموری آسان و میسر باشد و از متربی تکالیف سخت و طاقت فرسا نخواهیم و خواستههای ما طوری باشد که متربی آن رابا میل و رغبت انجام دهد . آنان که با سماحت عمل میکنند بیشترین نتیجه را میگیرند . چنان که حضرت علی علیه السلام میفرمایند :
اءسمحکم اءربحکم ؛ [۵۴]
سودمندترین شما با سماحتترین شما است .
این گونه نگرش ، برای متربی قابل دریافت است در اشارهای لطیف از حضرت امیر علیه السلام آمده است :
عود نفسک السماح ، و تجنب الالحاح یلزمک الصلاح ؛ [۵۵]
خود را به سماجت عادت ده و از سخت گیری دوری کن تا درستی و بسامانی ملازمت شود .
حضرت علی علیه السلام خود بر این عمل تربیتی پای میفشردند و در هدایت انسانها از آن بهره میگرفتند و میفرمودند :
ان الله سبحانه و تعالی ، یحب السهل النفس ، السمح الخلیفه القریب الاءمر ؛ [۵۶]
همانا خدای - پاک و بلند مرتبه - شخص ملایم طبع ، آسان گیر و گشاده دست را دوست دارد .
فطرت آدمی از خشونت و سخت گیری بیزار است و هیچ چیز چون سهولت و ملایمت در تربیت کارساز نیست . حضرت در نامهای به حارث همدانی نوشتهاند :
و اکظم الغیظ ، و تجاوز عند المقدره ، واحلم عند الغضب ، واصفح مع الدوله تکن لک العاقبه ؛ [۵۷]
خشم خود را فرو بر و به وقت توانایی ، در گذر و گاه خشم ، در بردباری بکوش و به هنگام قدرت ، چشم پوشی کن تا عاقبت از آن تو باشد .
اصل تربیت عقلانی
رسالت پیام آوران الهی در جهت شکوفایی استعدادها و تربیت عقلانی بوده است ، آنها سعی داشتهاند عقلها را بالنده و انسانها را به حکمت آراسته سازند . در این تربیت ، قوای آدمی تسلیم خرد شده و به واسطه عقل اداره میشود . عقل ، محور امور قرار میگیرد و هوا و هوس از انسان رخت برمی بندد . حضرت علی علیه السلام در ستایش این شیوه میفرمایند :
ضادو الهوی بالعقل ؛ [۵۸]
با عقل ، هوا را مخالفت کنید .
استرشد العقل ، و خالف الهوی تنجع ؛ [۵۹]
راه راست را از عقل بخواه و با هوا مخالفت نما تا کامیاب شوی .
کفاک من عقلک ما اءوضح لک سبل غیک من رشدک ؛ [۶۰]
از خرد تو را این باید که راه گمراهی ات را از راه رستگاری ات آشکار مینماید . انسان با تربیت عقلانی ، قدرت تمییز و تشخیص بین حق و باطل و قدرت نقادی مییابد . انسانی که از موهبت عقل بی بهره است ، تنها در مورت انسان است . چنانچه حضرت علی علیه السلام میفرمایند :
الانسان بعقله ؛ [۶۱]
انسان به عقلش است .
و نیز فرمودهاند :
الانسان عقل و صوره ، فمن اءخطاءه العقل و لزمته الصوره لم یکن کاملا ، و کان بمنزله من لا روح فیه ؛[۶۲]
انسان عقل است و صورت ، پس هر که عقل از او روی گردان شود و صورت آدمی با او بماند کامل نیست و هم چون کسی است که روح ندارد .
اصل تفکر
انسان موجودی است متفکر و با به کار گرفتن اندیشه ، از سود و زیان کارها آگاه شده و در راه سعادت یا شقاوت سیر میکند . تفکر درست ، کلید هدایت آدمی و وسیله کسب علوم و معارف است . در اسلام برای تفکر ارزش والایی در نظر گرفتهاند . امام علی علیه السلام فکرکردن را کلید پر خیر و برکتی میدانند و هیچ دانشی را همسنگ با تفکر نمیدانند . ایشان میفرمایند :
لاعلم کالتفکر ؛ [۶۳]
هیچ دانشی همسان تفکر نیست .
الفکر رشد ؛ [۶۴]
اندیشیدن مایه رشد است .
اءلفکر یهدی الی الرشاد ؛ [۶۵]
اندیشیدن ، به راه راست رهنمون میکند .
این نظام آموزشی باید به گونهای سازماندهی شود که افراد ، اهل اندیشه صحیح باشند و با تفکر منطقی خو بگیرند . حضرت امیر علیه السلام در وصیتی به امام حسین علیه السلام میفرمایند :
اءی بنی ! الفکره تورث نورا ، و الغفله ظلمه ؛ [۶۶]
پسرم ! اندیشیدن نور پدید میآورد و غفلت ورزیدن ظلمت .
انسان با اندیشیدن به خداوند ، انسان ، جهان و تاریخ ، حقایق امور را در مییابد و بستر کمال خویش را مهیا میسازد و مشمول رحمت الهی میشود . امیر مؤمنان در ضمن خطبهای میفرمایند :
رحم الله امرء اتفکر فاعتبر ؛ و اعتبر فاءبصر ؛ [۶۷]
خدا رحمت کند انسانی را که بیندیشد و پند گیرد و پند گیرد و بپذیرد .
تفکر در حق و اسما و صفات حق ، والاترین عرصه تفکر و بهترین سلوک است . حضرت نیز بدان سفارش میفرمایند :
اعر فوا الله بالله ؛ [۶۸]
خدا را با خدا بشناسید .
امام خمینی (ره ) دربارهٔ اهمیت چنین تفکری میفرمایند :
اول تفکر در حق و اسما و صفات و کمالات او است و نتیجه آن علم به وجود حق و انواع تجلیات است و از آن ، علم به اعیان و مظاهر رخ میدهد و این افضل مراتب فکر و اعلا مرتبه علوم و اتفن مراتب برهان است ؛ زیرا که از نظر به ذات علت و تفکر در سبب مطلق ، علم به او و مسببات و معلومات پیدا میشود از این جهت آن را برهان صدیقین میگویند . [۶۹]
تفکر در خداشناسی ، والاترین عرصه تفکر است ، پس از آن انسان باید در خویشتن خویش نیکو به نظاره نشیند . حضرت به این امر نیز توجه داده و فرمودهاند :
هلک امرؤ لم یعرف قدره ؛ [۷۰]
کسی که ارزش خود را نشناخت ، تباه گشت .
جهان شناسی نیز عرصهای نیکو برای تفکر است . حضرت مکرر به تفکر در این زمینه سفارش نمودهاند :
پس بنگر در آفتاب ، ماه ، درخت ، گیاه ، آب ، سنگ و شب و روز رنگارنگ و روان گشتن این دریاها و فراوانی این کوهها و درازی ستیغهای کوه و گونه گونی لغتها و زبانهای مردم انبوه . پس وای بر آن که تقدیر کننده را نپذیرد و تدبیر کننده را ناآشنا گیرد ! پنداشتهاند هم چون گیاهانند که آنان را کارندهای نبست و اختلاف صورت هایشان را سازندهای ! ؟ در آنچه ادعا کردند حجتی نیاوردند آیا هیچ بنایی بی سازنده است یا جنایتی بی خیانت کننده است ؟
از دیگر موارد تفکر ، دقت در تحولات تاریخی است ، دقت در دلایل انحطاط و سقوط پیشینیان بستر نیکویی برای پندآموزی است . حضرت میفرمایند :
اما بعد بی گمان خداوند زورمداران روزگاران را تا در فراخنای رفاه مهلتشان نداده ، هرگز در هم شان نکوبیده است . چنان که استخوانهای شکسته هیچ امتی را پیش از گذراندن دوران سختی و فشار ترمیم نکرده است . آری در حوادثی که در مقایسه با سختیهای آینده و رخدادهای عظیم گذشته شما ، ناچیز است نیز مایههای عبرت فراوانی است ، اما دریغ که نه هر صاحب قلبی ، دانا است و نه هر صاحب گوشی ، شنوا است و نه هر چشم دارندهای بینا است . [۷۱]
بدین ترتیب ، حضرت تاکید زیادی بر تفکر در عرصههای مختلف دارد تا انسان با شکوفایی استعدادها به سوی کمال مطلق گام بردارد .
اصل تدبر
تربیت درست ، در پی آن است که انسان ، از حالت ظاهربینی خارج شده و اهل تدبر و عاقبت اندیشی شود . انسان به دور از تدبر ، پیوسته در معرض تباهی است چنانچه حضرت علی علیه السلام فرمودهاند :
اءلا و ان من تورط فی الامور من غیر نظر فی العواقب فقد تعرض لمفد حات النوائب ؛ [۷۲]
بدانید ، به درستی هر که بدون نگریستن در پایان امور ، بدانها وارد شود ، بی گمان خود را در معرض مصیبتهای گران قرار داده است .
انسان مؤمن نباید قشرگرا و ظاهراندیش باشد . حضرت دربارهٔ اهل ایمان میفرمایند :
المومنون هم الذین عرفوا ما اءمامهم ؛ [۷۳]
مؤمنان آنانند که آنچه را در پیش روی دارند ، بشناسند .
تدبر در امور ، آدمی را از لغزشها و انحرافها باز میدارد و نقشی نیکو در بازدارندگی دارد ، به بیان حضرت علی علیه السلام :
تفکر قبل اءن تعزم ، و تدبر قبل اءن تهجم ؛[۷۴]
پیش از آنکه تصمیم بگیری ، فکر کن و پیش از آن که وارد شوی ، تدبر کن . حضرت در توصیهای که به فرزندشان محمد حنفیه دارد در فلسفه تدبر قبل از انجام کار میفرمایند :
التدبیر قبل العمل یومنک من الندم ؛ [۷۵]
چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار ، تو را از پشیمانی ایمن خواهد گردانید .
بنابراین ، بهترین ثمره تدبر ، راهیابی و نجات از تباهی است و تدبر در تربیت جایگاهی اساسی دارد . دریافت درست از دین و رسیدن به لب آن ، چنان مهم است که بدون آن دین داری دشوار مینماید و به وسیله تدبیر میتوان از قشرها گذشت و به کنه و حقایق اشیا پی برد و پایههای دین داری را استوار نمود .
اصل کرامت
کرامت نیز در تربیت نقش اساسی دارد و انسانها را در بیکران کمالات انسانی به پرواز در میآورد . رعایت اصل کرامت ، بستر ربانی شدن انسانها را فراهم میآورد . چنانچه حضرت در توصیه تربیتی خویش به فرزندش امام مجتبی علیه السلام میفرمایند :
و اءکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب ؛ فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا و لا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا ؛[۷۶]
بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی ، هر چند که تو را به مقصود برساند ؛ زیرا نمیتوانی در برابر آنچه از شخصیت در این راه از دست میدهی ، جایگزینی به دست آوری و بنده دیگری مباش در حالی که خدایت آزاد آفریده است .
شخص کریم ، به دنبال کسب معرفت و عمل صالح است و از اعمال ناپسند به دور . در بستر کرامت ، دنیا در نزد کریم کوچک و بی ارزش میشود و از پستیهای آن آزاد شده و به پاکی و پاکدامنی میرسد . به بیان حضرت علی علیه السلام : من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه ؛ [۷۷]
هر که کرامت نفس داشته باشد ، دنیا در چشمش کوچک است .
وقتی اساس تربیت بر کرامت قرار گیرد ، آفریدگار در اندیشه انسان بزرگ میشود و هر چیز جز ذات اقدس الهی در دیده اش خرد مینماید .
اصل عزت
عزت حالتی است در انسان که نمیگذارد مغلوب کسی شود و شکست بخورد . عزیز ، کسی است که راه بندگی میپیماید و خدای را بزرگ و عزیز میشمارد . در برابر هر چیز غیر خدا ، نه میگوید . عزت جویی و راهی نیکو در تربیت است . زندگی حقیقی ، زیستن با ارجمندی است . عزت و سیادت از چنان جایگاهی در زندگی برخوردار است که بدون آن ، معنا ومفهومی ندارد . در کلاس تربیتی امام علی علیه السلام زندگی با سربلندی ، حیات و زندگی در خواری ، ممات است . آن حضرت میفرمایند :
المنیه و لا الدنیه و التقلل و لا التوسل ؛ [۷۸]
مرگ آری ، اما تن به پستی هرگز ، قناعت به کم آری ، اما دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن هرگز .
حضرت امیر علیه السلام راه دست یابی به عزت را در اتصال به دریای بی کران اطاعت خداوندی میبینند و میفرمایند :
اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه ؛ [۷۹]
هرگاه خواهان عزت شدی ، آن را در طاعت و فرمان برداری خدای بجوی . هر چه آدمی بر خواهشهای نفسانی غلبه کند و راه پرواپیشگی برگزیند ، عزیزتر و سربلندتر میشود . به فرمایش حضرت علی علیه السلام :
من یغلب هواه یعز ؛ [۸۰]
هر که بر خواهش نفس خود چیره شود ، عزت یابد .
از سوی دیگر ، قناعت و دوری از فزون خواهی ، آدمی را به عزت سوق میدهد . در حقیقت ، هر گاه درخت قناعت در وجود آدمی سرمی زند ، عزت به بار مینشیند . حضرت میفرمایند :
القناعه تؤ دی الی العز ؛ [۸۱]
قناعت تو را به سوی عزت میکشاند .
پس عزت در مکتب تربیتی و سیره حضرت علی علیه السلام جایگاه ارزشمندی دارد و در سایه آن ، انسانی آزاد ، باصلابت . قانع و سازش ناپذیر تربیت میشود . در این حال ، دست و دلش برای آنچه بی اعتبار است نمیلرزد و از غیر خدا نمیترسد و در برابر غیر او کرنش نمیکند . حضرت میفرمایند :
المؤمن دابه زهادته ، و همه دیانته ، و عزه قناعته ، و جده لاخرته . قد کثرت حسناته ، و علت درجاته ، شارف خلاصه و نجاته ؛ [۸۲]
راه و رسم مؤمن زهد ، همت او دین داری و عزت او قناعت او است . کوشش او برای آخرت است و خوبیهای او بسیار و درجات او والا است . او مشرف بر جایگاه رستگاری و رهایی است .
آسیب شناسی تربیت
مقدمه
از اساسیترین شناختها ، شناسایی آسیبها و عوامل رخوت آور ، رکودزا و مانع آفرین است . در اولین گام باید موانع تربیتی راشناخت . از این رو باید دانست که مانع اصلی رسیدن آدمی به کمالات انسانی ، ارزشهای الهی و پاداش اخروی ، دنیاگرایی است . حضرت امیر علیه السلام در این باره میفرمایند :
ان الدنیا و الاخره عدوان متفاوتان ، و سبیلان مختلفان فمن اءحب الدنیا و تولاها اءبغض الاخره و عاداها ، و همابمنزله المشرق و المغرب ، و ماش بینهما کلما قرب من واحد بعد من الاخر ؛ [۸۳]
همانا دنیا و آخرت دو دشمنند نافراهم و دو راهند مخالف هم . آن که دنیا را دوست داشت و مهر آن را در دل کاشت ، آخرت را نپسندید و دشمن انگاشت . دنیا و آخرت چون خاور و باخترند ، آن که میان آن دو رود ، چون به یکی نزدیک شود ، از دیگری دور شود .
امام علی (علیه السلام ) که والاترین نمونه تربیت است ، دنیای نکوهیده راترک کرده بود و جلوه گریها و فریبکاریهای دنیا در او بی تاءثیر بود ؛ زیرا تا انسان از دام پست رها نشود و خود را پاک نسازد ، درهای اتصاف به صفات پسندیده بر او گشوده نمیشود . پیشوای آزادگان دربارهٔ ترک مانع اصلی تربیت میفرمایند :
یا دنیا ، یا دنیا ، الیک عنی اءبی تعرضت اءم الی تشوقت ؟ لاحان حنیک ، هیهات غری غیری لا حاجه لی فیک ، قد طلقتک ثلاثا لا رجعه فیها ؛ [۸۴]
ای دنیا ! ای دنیا ! از من دور شو ! با خودنمایی فراراهم آمدهای ؟ یا شیفتهام شدهای ؟ هرگز آن زمان که تو در دل من جای گیری فرا نخواهد رسید هرگز ! دورشو ! دیگری را فریب ده ! مرا با تو نیازی نیست . تو را سه طلاقه کردهام که بازگشتی در آن نیست .
حضرت ، راه تربیت درست را بریدن از تعلقات و وابستگیهای دنیا میدانند و به دیگران نیز توصیه میکنند که :
عبادالله اءوصیکم بالرفض لهذه الدنیا التارکه لکم و ان لم تحبوا اترکها ؛ [۸۵]
بندگان خدا ! شما را سفارش میکنم این دنیا را که وانهنده شما است ، واگذارید هر چند وانهادن آن را دوست نمیدارید .
امام خمینی (ره ) دربارهٔ سیر به سوی آخرت و کسب کمالات میفرمایند :
تا انسان به آمال خودش پشت نکند ، به دنیا پشت نکند ، جلو نمیرود . دنیا که همان آمال آدم است . دنیای هر کس ، همان آمال او است . [۸۶]
البته دنیا هم بر دو نوع است ؛ یکی ممدوح و دیگری مذموم . حضرت علی (علیه السلام ) در یکی از خطبههای خود (پس از این که شنید یک نفر دنیا را ذم میکند) فرمودند :
ان الدنیا دار صدق لمن صدقها ، و دار عافیه لمن عنها ، و دار غنی لمن تزود منها ، و دار موعظه لمن اتعظ بها ، مسجد اءحباء الله و مصلی ملائکه الله ، و مهبط وحی الله ، و متجر اءولیاء الله ، اکتسبوا فیها الرحمه ، و وبحوا فیها الجنه ؛ [۸۷]
دنیا ، خانه راستی است برای کسی که آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستی است برای آن که شناخت و باورش داشت و خانه بی نیازی است برای کسی که از آن توشه اندوخت و خانه پند است برای آن که از آن پند آموخت . مسجد محبان خدا است و نمازگاه فرشتگان او و محل فرود وحی خدا و تجارتهای دوستان او .
بنابراین ، دنیای نکوهیده ، سدی سخت در برابر انسان است ، اما دنیای ممدوح ، منزلی نیکو برای کسب توشه و تقوا محسوب میشود ، پس باید از دنیا دریافتی درست داشت . نوع بینش انسان به زندگی باید تغییر کند تا به درکی درست از عالم دست یابد و بر اساس آن برنامه ریزی و حرکت کند . آن که به دنیای مذموم پشت کند و زندگی این جهان را گذرگاهی برای کسب کمالات بداند ، بهترین زمینه شکوفایی استعدادها را فراهم میکند .
آسیبهای فردی
انسان برای پیمودن نردبان قرب باید تلاش کند و بخواهد تا از هدایت الهی و راهنمایی هدایت گران بهره مند شود ، که تربیت جز با میل ، انگیزه و خواست فرد تحقق پیدا نمیکند . هنر تربیت کردن ، هنر هموار نمودن و همسو کردن متربی و مربی بر اساس میل ، انگیزه و خواست متربی است ، شیوه زور ، تهدید و فشار هیچ ارزشی ندارد و از موانع تربیت شمرده میشود . نمیتوان با اجبار و فشار دیگران را به سوی هدایت رهنمون ساخت ؛ زیرا مادامی که فرد انگیزه ، میل و رغبت نیابد ، تربیت فطری در او محقق نمیشود . حضرت امیر(علیه السلام ) بر این حقیقت تربیتی تاءکید داشتند و در دوران حکومت خویش ، حتی در سختترین اوضاع و احوال سیاسی ، مردم را با زور و فشار به مسیر تربیت نکشاندند . خطاب به مردم میفرمودند :
و لیس لی اءن اءحملکم علی ما تکرهون ؛
مرا نرسد که شما را به چیزی وادارم که ناخوش میانگارید .
پیشوای موحدان معتقد بود که مردم باید خود بخواهند تا در مسیر تربیت گام نهند و گرنه نتیجهای حاصل نخواهد شد . آن حضرت در نامهای به قرظه بن کعب انصاری از استان داران و کارگزاران خود فرمودند :
و لست اءری اءن اءجیر اءحدا علی عمل یکرهه ؛ [۸۸]
من این را صحیح نمیدانم که کسی را مجبور به کاری کنم که از آن کراهت دارد .
اگر انسان به خود و ارزشهای خود توجه کند استعدادهای خود را پرورش میدهد و سعی میکند تا از حصارهای نفس آزاد شود و بر گرایشهای پست غلبه کند . انسان باید خود ، راه شکوفایی خویش را هموار سازد و تابند طمعها را نگشاید و خود را از پلشتیها دور نسازد ، به خود شکوفایی حقیقی راه نمییابد . البته برای این که انسان سریع به خود شکوفایی برسد باید اولا ، موانع تربیتی کنار زده شود و ثانیا در مسیر راهوار سقوط موانعی ایجاد شود .
آسیبهای اجتماعی
تربیت امری صرفا فردی نیست وبه شدت به امور دیگر وابسته است . روابط اجتماعی ، فرهنگ حاکم بر یک جامعه ، ارزشها ، عادات ، آداب و سنن اجتماعی ، باورها و رفتارهای اجتماعی نقش مانع یا مقیضی را در تربیت انسانها دارد . هر چه این امور متعالی باشند ، را تربیت هموارتر و گرنه ره پویی به سمت اهداف والای انسانی کندتر خواهد شد . این مسئله چنان مهم است که مورد توجه حضرت علی (علیه السلام ) قرار گرفته و در نامهای به حارث همدانی او را از سکونت در محیطهای نامناسب بر حذر داشتهاند :
و اسکن الامصار الظام ؛ فانها جماع المسلمین ، و احذر منازل الغفلة و الجفاء و قلة الاعوان علی طاعه الله ؛ [۸۹]
در شهرهای بزرگ سکونت کن که جایگاه فراهم آمدن مسلمانان است وبپرهیز از جاهایی که در آن (از یاد خدا) غافلند و آن جا که به یکدیگر ستم میرانند و بر طاعت خدا یاوران کمتری یافت میشود .
در این فرمایش حضرت ، اهمیت موانع اجتماعی در تربیت آدمی به خوبی مشخص شده است و نشان میدهد که روابط ومناسبات اجتماعی تعالی انسان را کند یا تند میکند . بدون فراهم شدن تحولات اجتماعی ، انتظار تحولات تربیتی مطلوب ، انتظاری عبث خواهد بود .
از سوی دیگر ، فرهنگ یک جامعه ، از امور مهم در ساختار تربیت انسانها است . در جامعهای که فرهنگی منحط و روابط اجتماعی پست حاکم است و ارزشها ، ضد ارزش تلقی میشود ، نیکیها بدی شمرده میشود ، سیر انسان به سوی تعالی دشوار مینماید . محیط سالم و فرهنگ منحط ، انسانها را تحت فشار روانی جهت همرنگی قرار میدهد . حضرت در تقبیح چنین وضعیتی میفرمایند :
ای مردم ! ما در روزگار ستیزنده و زمانهای ستمکار به سر میبریم . در این روزگار ، نیکوکار ، بدکار به شمار میآید و جفا پیشه در آن به سرکشی میافزاید . از آنچه دانستهایم بهره مند نمیشویم و آنچه نمیدانیم نمیپرسیم و از هیچ پیشامد هراسناک و بلایی تا بر سرمان نیامده نمیترسیم . [۹۰]
اگر در جامعهای فرهنگ خود خواهی رایج شود ، دیانت رنگ میبازد و تبهکاری افزایش مییابد و در نتیجه ، تربیت انسان کاری سخت و دشوار میشود . ساختار اجتماعی ، بافت جامعه ، اعتدال و عدم اعتدال اجتماعی دارای نقشی مهم در جهت مثبت یا منفی تربیت است . در جامعهای با ساختار اجتماعی نابرابر و طبقاتی ، تربیت به شدت آسیب میپذیرد ، چنانچه امام (علیه السلام ) میفرمایند :
مادر روزگاری به سر میبریم که بیشتر مردم آن ، بی وفا بوده و دغلکاری را زیرکی میدانند و نادانان آن مردم را با تدبیر و چاره اندیش خوانند . خدایشان کیفر دهد ! چرا چنین میپندارند ؟ گاه بود که مرد آزموده و دانا از چاره کارآگاه است ، اما فرمان خدا مانع راه وی است . پس دانسته و توانا بر کار ، چاره را وا میگذارد تا آن که پروای دین ندارد فرصت شمارد و سود آن را بردارد .[۹۱]
در چنین جامعهای خوبی و بدی مشتبه شده و مردان با تقوا ، با فضیلت و با سیاست ، در مقابل سیاستمداران غیر متقی ، گوشه نشین و منزوی میشوند . جامعهای که ساختار آن تباه است ، گویندگان حق اندک میشوند و سلامت اخلاقی در معرض خطر قرار میگیرد . از دیگر موانع و مقتضیات اساسی تربیت نوع حکومت و حاکمیت ، مناسبات سیاسی ، فضای سیاسی ، نوع سلوک زمامداران و کارگزاران ، عدالت اجتماعی ، فاصله طبقاتی و ماهیت قدرت حاکم و . . . است . حضرت علی (علیه السلام ) این امر را مهم میدانند و در نامه تربیتی خویش به امام مجتبی (علیه السلام ) میفرمایند :
اذا تغیر السلطان تغیر الزمان ؛ [۹۲]
هرگاه قدرت تغییر یابد ، روزگار تغییر مییابد .
آسیبهای سیاسی
نقش سیاست و حکومت در تربیت ، انکارناپذیر است . در این باره امیر مؤمنان (علیه السلام ) میفرمایند :
الملک کالنهر العظیم تستمد منه الجداول ؛ فان کان عذبا عذبت و ان کان ملحا ملحت ؛ [۹۳]
زمامدار هم چون رودخانه پهناوری است که رودهایی کوچک از آن جاری میشود ، پس اگر آب آن رودخانه پهناور گوارا باشد ، آب درون رودهای کوچک گوارا خواهد بود و اگر شور باشد آب درون آنها نیز شور خواهد بود . باید توجه داشت که تربیت همانند سایر امور اجتماعی از قبیل اقتصاد ، حقوق و . . . برای اجرا و تداوم خود نیاز به یک نظام اسلامی و تشکیلات خاصی دارد . علی (علیه السلام ) یکی از حقوق مردم بر خود را تربیت کردن آنان دانسته و میفرمایند :
ای مردم ! شما بر گردن من حق دارید و من هم به گردن شما حق دارم ، اما حق شما بر گردن من آن است که برای شما خیر خواهی کنم و حقوقتان را در بیت المال به شما برسانم . شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و تربیت کنم تا آداب شرعی را بیاموزید و خود را بدان آراسته گردانید . اما حق من بر شما این است که به راهنماییهای من توجه داشته باشید . وفادار بیعت خود باشید و نسبت به من در حضور و غیاب ، اخلاص داشته باشید . وقتی شما را برای فعالیت و کاری میخوانم اجابت کنید و به مصالح خود بی توجه و بی اعتنا مباشید و هنگامی که دستوری میدهم اطاعت کنید . [۹۴]
نظام اسلامی براساس وحدت و یکپارچگی بنا شده است ؛ زیرا اختلاف و تشتت جلو کارایی را میگیرد و رفته رفته بافتهای جامعه را از هم میپاشد . اختلاف ، باعث هدر رفتن نیروها و سست شدن روابط میشود . در این نظام ، خدمت به مردم یک وظیفه شرعی شمرده شده و برای انجام این خدمت سعه صدر و خوش رویی و مواسات لازم است . حضرت علی (علیه السلام ) وقتی محمد بن ابی بکر را به ولایت مصر منصوب نمودند ، فرمودند :
فاخفض لهم جناحک ، و اءلن لهم جانبک ، و ابسط لهم و جهک ، و اس بینهم فی اللحظه و النظره حتی لا یطمع العظماء فی حیفک لهم و لاییاءس الضعفاء من عدلک علیهم ؛ [۹۵]
بالت را برای آنها بگستران (خدماتت را به همه برسان ) و پهلویت را برای آنان هموار گردان (بتوانند به تو مراجعه کنند) و گشاده روی باش و در همه موارد بین آنها یکسان رفتار کن تا بزرگان از ستم تو بر آنان ، چنگ طمع به مال دیگران نیالایند و بیچارگان از عدل تو ماءیوس نگردند .
در نظام اسلامی ، حقوق همه افراد باید رعایت شود . حضرت علی (علیه السلام ) به پا داشتن عدالت و ارزش یافتن حقیقت را وابسته به ادای حقوق افراد دانسته و میفرمایند :
فاذا اءدت الرعیه الی الوالی حقه و اءدی الوالی الیها حقها عز الحق بینهم ، و قامت مناهج الدین ، و اعتدلت معالم العدل ؛ [۹۶]
وقتی رعیت ، حق والی را ادا نمود و والی حق رعیت را ، در این صورت حقیقت بین آنها با ارزش میشود و قواعد دین استوار میشود و نشانههای عدل و داد برپا میگردد .
اگر اداره امور مردم درست صورت پذیرد و حقوق همه رعایت شود ، جریان کارها بهتر صورت گرفته و ثمره آن تربیت اسلامی است که به بار مینشیند ، اگر نظام اداری و تربیتی درست نباشد و فرد در برخورد با دیگران و در روابط اجتماعی با رفتارهای غیر اسلامی و غیر تربیتی روبه رو شود . تلاش خانواده و مربیان خنثی شده و چه بسا حاصل آن بی تفاوتی و گاه بی ایمانی میشود . حضرت علی (علیه السلام ) در فرمان خود به مالک اشتر به این مهم پرداخته و فرمودهاند :
ای مالک ! تو را به سرزمینی گسیل داشتم که قبل از تو حاکمان عادل و ستم کار ، بر آن حکومت راندهاند ، همان گونه که تو به کارهای حاکمان پیش از خود مینگری مردم به کارهای تو نگاه میکنند و دربارهٔ تو ، همان چیزهایی را میگویند که تو دربارهٔ حکمرانان میگویی و میتوان به وسیله آن چه که به زبان بندگان جاری میشود نیکوکاران را شناخت ، پس باید بهترین اندوخته تو کردار شایسته باشد . بر هوای نفس خود مسلط باش و به آنچه که بر تو حلال نیست ، بخل بورز . این جلوگیری نفسانی ، نوعی انصاف و عدل نسبت به آن چیزی است که نفس را خوش یا ناخوش آید . مهر و خوش رفتاری و نیکویی با زیردستان را در دل خود جای دهد و مبادا نسبت به آنان جانوری درنده بوده ، خوردن آنان را غنیمت شماری . [۹۷]
آسیبهای اقتصادی
ثم الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم من المساکین و المحتاجین ، و اءهل البوسی و الزمنی ؛ فان فی هذه الطبقه قانعا معترا و احفظلله ما استحفظک من حقه فیهم ، و اجعل لهم قسما من بیت مالک ، و قسما من غلات صوافی الاسلام فی کل بلد ؛[۹۸]
پس خدا را خدا را در نظر بگیر ! در این که به مردم درمانده بیچاره بی چیز ، نیازمند و گرفتار ، سختی و رنجوری و ناتوانی برسد . در این جمع درمانده دستهای بیچارگی اش را اظهار میدارد و دستهای از آنها با این که نیازمند است در اثر عزت نفس ، اظهار عجز نمیکنند ؛ برای رضای خداوند آنچه بر عهده تو دارند به جا آور و قسمتی از بیت المال را که در دست تو است و قسمتی از غلات و بهرهای را که از سرزمینهای اسلامی از هر شهری به دست میآید ، برای ایشان مقرر بدار .
سیاستهای حاکم در یک جامعه ، اگر بر محور مدارا ، رحمت ، محبت و هدایت باشد ، زمینه ساز تربیت سالم خواهد شد . هم چنین امور اقتصادی نیز از مهمترین موانع و مقتضیات تربیت آدمی است . نوع معیشت ، تولید ، توزیع ، مصرف ، نوع کسب درآمد و فرهنگ اقتصادی رابطهای تنگاتنگ با تربیت دارد ، حضرت علی (علیه السلام ) در عهد نامه مالک اشتر بدین حقیقت توجه داده و میفرمایند :
ثم اءسبغ علیهم الاءرزاق ؛ فان ذلک قوه لهم علی استصلاح اءنفسهم ، و غنی لهم عن تناول ما تحت اءیدیهم و حجه علیهم ان خالفوا اءمرک اءو ثلموا اءمانتک ؛ [۹۹]
پس روزی ایشان را فراخ دار ! که فراخی روزی نیروهایشان دهد تا در پی صلاح خود برآیند و بی نیازشان ساز تا دست به مالی که در اختیار دارند نگشایند و حجتی بود برآنان اگر فرمانت را پذیرفتند یا در امانتت خیانت ورزیدند . در این عهد نامه ، امام (علیه السلام ) به صراحت به مالک فرمان میدهند که کارکنانش را از نظر اقتصادی تاءمین کند ، تا بستر اصلاح و رشد و تعالی آنها فراهم آید . کمبود و نداری ، انسان را در اسارت خود میگیرد و به صورت مانعی جدی در تربیت عمل میکند . از سوی دیگر انبوه داری و فزون خواهی نیز مانعی مهم در تربیت آدمی است و بستر طغیان و عصیان را فراهم میکند . حضرت در این باره میفرمایند :
و ان اءفاذ مالا اءطغاه الغنی ؛ [۱۰۰]
اگر انسان به مال داری رسد ، توانگری او را به سرکشی وامی دارد .
امیر مؤمنان انبوه داری و زیاده طلبی را عین شر و بدی دانسته و آن را زمینه ساز انحطاط آدمی معرفی میکند :
ثروه المال تردی و تطغی و تفنی ؛ [۱۰۱]
بسیاری مال هلاک میکند ، سرکش میسازد و نیست میکند .
بنابراین ، آنچه در زندگی ، مقتضی رشد و تعالی و تربیت است ، بهره مندی از اقتصاد به طور معقول و معمول است به گونهای که افراد زندگی ای آبرومند و متناسب داشته باشند . امام (علیه السلام ) بر این امر تاءکید کرده و میفرمایند :
علیکم بالقصد فی الغنی و الفقر ؛ [۱۰۲]
بر شما باد به میانه روی در فقر و غنا .
طوبی لمن ذکر المعاد ، و عمل للحساب ، و قنع بالکفاف ، و رضی عن الله ؛ [۱۰۳]
خوشا به حال کسی که معاد را به یاد آورد و برای حساب کار کرد و به قناعت زندگی نمود و از خداوند راضی بود .
بنابراین ، هدف جامعه اسلامی این است که با اقتصادی معقول ، متوازن و معتدل ، زمینه تامین کافی و غنای کفافی را همراه با امنیت ، رفاه نسبی و کرامت برای مردم فراهم آورد تا در چنین شرایطی تربیت اسلامی نیز به نحو احسن متحقق شود . [۱۰۴]
بخش دوم : مهمترین روشهای تربیت از منظر امام علی (علیه السلام )
روش الگویی
روش شناسی و بررسی شیوههای تربیتی ، در نظام تعلیم و تربیت اسلامی جایگاهی ویژه دارد . در واقع ، درخت پر ثمر تربیت ، آن گاه به بار مینشیند که نکات تربیتی در قالب شیوههای درست و مناسب به اجرا در آید . امام علی (علیه السلام ) در سیره تربیتی خویش روشها و شیوههایی را به کار گرفتند که کشف و بررسی آنها ، ره توشه بزرگی برای پیروان راستین آن حضرت به شمار میآید . بر این اساس ، در این بخش ، روشهای تربیت در اسلام از دیدگاه امام علی (علیه السلام ) بحث و برسی میشود . مراد از روش ، راه و طریقهای است که میان اصل و هدف ، امتداد دارد و عمل تربیتی را منظم میکند وبه هدف میرساند ، روش کار ، نشان میدهد که چگونه میتوان از اصل یا اصول استفاده کرد و به اهداف تربیتی رسید ، روش کار ، وظایف عملی یک مربی را مشخص میکند و به متربی هم کمک میکند تا شیوه کار را فرا گیرد .
انسان در مراحل مختلف حیات خویش نیاز به الگو دارد . کودک از پنج ماهگی به تقلید حالات و حرکات اطرافیان میپردازد و خود را در مسیر هماهنگی و همانند سازی قرار میدهد . با افزایش سن و تجارب ذهنی ، تقلید به صورت آگاهانه صورت گرفته و در حیطه اراده قرار میگیرد و با دخالت آگاهی و اراده ، رفتارها تحت کنترل قرار گرفته و جهت مند میشود .
اندیشمندان معتقدند که پیروی و همانند سازی به دو صورت انجام میشود : ناآگاهانه و آگاهانه . تقلید ناآگاهانه در کودکی است ، اما در دوران خودشناسی و تسلط و کنترل بر قوای ادراکی و تحریکی و شناخت منافع و مضار خود در جامعه ، عمل تقلید در بزرگ سالان قطعا با انگیزههای آگاهانه میباشد . [۱۰۵]
پیروی گاهی در اطاعت از فرد تبلور مییابد و گاهی هم در اطاعت از گروه ؛ گروههای مرجع یکی از انواع گروههای اجتماعی است که فرد در سنجش ارزش خود با دیگران آن را مورد قیاس قرار میدهد ، در این حال ، فرد در قضاوت و در اعمال خود از آن الهام میگیرد و آن را مبنای داوری قرار میدهد و معمولا ارزشهایی را میپذیرد که از گروههای مرجع آموخته است . گروههای مرجع را گروههای داوری یا گروههای استنادی نیز مینامیدهاند که به عنوان تیپ و الگوی ایده آل مطرح هستند . [۱۰۶]
در این روش مربی میکوشد نمونه رفتار و کردار مطلوب را عملا در معرض دید متربی قرار دهد و بدین گونه موقعیت اجتماعی او را دگرگون کند تا او به پیروی بپردازد و حالت نیکویی ، مطابق با آن عمل نمونه در خویش پدید آورد . [۱۰۷]در این حال فرد سعی میکند با شخص یا اشخاصی که به نظرش شخصیتی قابل قبول دارند ، همانند سازی کند و نگرشها و ویژگیهای رفتاری و اخلاقی آن فرد یا اشخاص را برای خود سرمشق قرار دهد . به نظر میرسد که مهمترین و کارامدترین روشی که ائمه علیهم السلام در تربیت اخلاقی فرزندانشان به کار میگرفتند ، رفتار عملی آنان بود . آنان خود ، الگویی کامل و مطمئن اخلاقی برای فرزندانشان بودند . اعمال و رفتارشان هر لحظه در منظر فرزندان قرار داشت و فرزندان با دیدن سرمشق زندگی میگرفتند .
حقیقت این است که تربیت به معنای دقیق آن ، انتخاب بهترین روشها در موقعیت و شرایط خاص میباشد . الگوگیری یکی از این روشهای تربیتی است . انسان در مراحل مختلف زندگی خود به الگو نیاز دارد . همانند سازی و درس آموزی در زمینههای گوناگون از دوران کودکی آغاز میشود . هر چه الگوها مناسب تر باشد ، انسان در رسیدن به کمال موفق تر است . انسان فطرتا عاشق کمال است و این عشق به کمال ، آدمی را به الگو طلبی و الگو پذیری میکشاند . سعی میکند در همه امور ، خود را همانند و شبیه الگوی خویش سازد ، از این رو ، ارائه الگوهای متعالی و قابل پیروی از مهمترین امور تربیت انسانی است ؛ زیرا روش یادگیری غیر مستقیم و از طریق مشاهده ، از مؤثرترین و پایدارترین انواع یادگیریها است . تاءثیر الگو در نقش پذیری انسان ، یک امر طبیعی است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
و لقد کان فی رسول الله (علیه السلام ) کاف لک فی الاءسوه فتاءس بنبیک الاءطیب الاءطهر علیه السلام فان فیه اءسوه لمن تاءسی ، و عزاء لمن تعزی ، و اءحب العباد الی الله المتاءسی بنبیه و المقتص لاثره ؛ [۱۰۸]
برایت بس است اگر رسول خدا (علیه السلام ) را مقتدای خود گردانی ، پس به پیامبر پاکیزه و پاک خود اقتدا کن که راه و رسمش ، سرمشقی است برای کسی که بخواهد پیروی کند و انتسابی است برای کسی که بخواهد منتسب گردد و محبوبترین بندگان نزد خدا کسی است که رفتار پیامبر را سرمشق خود قرار دهد و به دنبال او برود .
از آن جا که ارائه الگو و اسوه ، مؤثرترین روش تربیتی است ، پیشاپیش خداوند تبارک و تعالی نیز به این مهم عنایت داشته و رسول اکرم - (علیه السلام ) را بهترین الگو معرفی میکند :
لقد کان لکم فی رسول الله اءسوه حسنه ؛ [۱۰۹]
همانا رسول خدا برای شما سرمشق نیکویی است .
آن وجود مقدس ، اسوههای پس از خود را چنین معرفی میکند :
انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ؛ [۱۱۰]
همانا میان شما دو امر گرانقدر (یعنی ) قرآن و اهل بیتم را به جا میگذارم . الگوهای مجسم ، در ایجاد تحول و تغییر ، در سازندگی و رشد ، در بازسازی و تربیت نقش اساسی دارند . انسان برای رسیدن به کمال به الگوهایی کامل نیاز دارد . تاءکید قرآن مجید بر پیروی انسانها از رسول خدا (علیه السلام ) در حقیقت پاسخی به این نیازهای فطری انسان است .
تاءثیر گذاری الگوها در تربیت
روش الگویی ، در ساماندهی شخصیت و رفتار و جهت گیریهای آدمی بسیار مؤثر است ، این نقش از خانواده آغاز میشود و سپس فرد تحت تاءثیر الگوهای اجتماعی ، سیاسی و . . . قرار میگیرد . هر چه قدرت و نفوذ الگوها بیشتر باشد همسانی در جهات مختلف نیز بهتر صورت میگیرد . در این روش از فرد یا افرادی که دارای رفتار مطلوب هستند به عنوان سرمشق و الگو استفاده میشود . این الگو در معرض مشاهده متربی قرار میگیرد تا از رفتار او پیروی کند و خود را با او همسان سازد .
خانواده کانونی مقدس و سرنوشت ساز و پایگاه انس و هدایت است . کانون تکوین شخصیت و شکل دهی به هویت انسانی و محیطی مناسب برای تغییر اخلاق و رفتار است . پس از خانواده ، اجتماع نیز نقش قابل توجهی دارد تا از آن جا که در بعضی جهات میتوان تاءثیر آن را حتی بیشتر از خانواده نیز دانست .
حضرت علی (علیه السلام ) دربارهٔ این تاءثیر گذاری میفرمایند :
الناس بامرائهم اءشبه منهم بابائهم ؛[۱۱۱]
مردم به زمامداران خود شبیه ترند تا به پدران خود
همان طور که پیش تر آمد ، پیروی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) و اوصیای آن حضرت بهترین روش در تربیت است ؛ زیرا سیرت آنان نیکوترین سیرت است امام علی (علیه السلام ) ما را به این پیروی فرا میخوانند :
انظروا اهل بیت نبیکم ، فالز موا سمتهم ، و اتبعوا اثر هم ، فلن یخر جوکم من هدی ، ولن یعیدو کم فی ردی ؛ فان لبدوا ، و ان نهضوا فانهضوا ، لا تستبقو هم فتضلوا ، و لا تتا خروا عنهم فتهلکوا ؛ [۱۱۲]
به خاندان پیامبرتان بنگرید ، بدان سو که میروند بروید و پی آنان را بگیرید که هرگز شما را از رستگاری بیرون نخواهند کرد و به هلالکتتان باز نخواهند آورد . اگر بر خاستند برخیزید . بر ایشان پیشی مگیرید که گمراه میشوید و از آنان پس نمانید که تباه میگردید .
فاین تذهبون ؟ و انی توفکون ! و الاعلام قائمه ، و الایات واضحه ، و المنار منصوبه ؛ فاین تیاه بکم ! و کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم ! و هم ازمه الحق ، و اعلام الدین ، و السنه و الصدق ! فانز لوهم با حسن منازل القران ، ورد و هم ورود الهیم العطاش ؛[۱۱۳]
پس کجا میروید ؟ و کی باز میگردید ؟ که علامتها بر پا است و دلیلها هویدا است و نشانهها پا بر جا است . گمراهی تا کجا ؟ سرگشتگی تا کی و چرا ؟ خاندان پیامبرتان میان شما است که زمامداران حق و یقینند و پیشوایان دینند ، با ذکر جمیل و گفتار راست قرینند ، پس هم چون قرآن نیک حرمت آنان را در دل بدارید و چون شتران تشنه که به آبشخور روند ، به آنان روی آرید .
روی آوردن به الگوهای نامناسب و بی بهره از کمالات حقیقی ، موجب گم گشتگی و سر خوردگی و نیز موجب شکست شدید روحی و آسیبهای تربیتی است . الگوی مناسب هم چون کشتی است که سر نشینان خود را در دریای پرتلاطم زندگی در کمال سلامت به مقصد میرساند ، الگوی نامناسب چون کشتی شکسته ، سرنشینان خود را به قعر تباهی میبرد حضرت امیر (علیه السلام ) میفرمایند :
زله العالم کانکسار السفینه ، تغرق معها غیرها ؛ [۱۱۴]
لغزش عالم ، هم چون شکسته شدن کشتی است که غرق میشود و گروهی را نیز با خود غرق میکند .
آن حضرت دربارهٔ تباهی الگوها و تباه شدن پیروانشان میفرمایند :
زله العالم تفسد العوالم ؛ [۱۱۵]
لغزش عالم ، عالمها را به تباهی میکشاند .
ویژگیهای الگو
مسئولیت الگو
الگو ، نمونهای است که آدمی آگاهانه یا ناخود آگاه از او تقلید میکند . غریزه تقلید یکی از غرایز ریشه دار در انسان است . با توجه به نقش خطیر الگوها ، مسئولیتی بس سنگین نیز متوجه آنها است . در ساماندهی این مسئولیت ، خود سازی قبل از دگر سازی مورد توجه است ، امیر مومنان (علیه السلام ) در این باره میفرمایند :
من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ؛ [۱۱۶]
آن که خود را پیشوای مردم سازد ، پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خویش بپردازد .
آن حضرت دربارهٔ مسئولیت زمامداران به عنوان الگوهای مورد وثوق میفرمایند :
ان الله جعلنی اماما لخلقه ، ففرض علی التقدیر فی نفسی ، و مطعمی و مشربی و ملبسی کضعفاء الناس ، کی یقتدی الفقیر بفقری ، و لا یطغی الغنی بغناه ؛ [۱۱۷]
همانا خداوند مرا پیشوای خلقش قرار داده و بر من واجب کرده است که دربارهٔ خود (در زندگی شخصی و رفتارم ) و خوراک ، نوشاک و پوشاکم مانند مردم عمل کنم تا این که فقیر به سیره فقیرانه من تاءسی کند و ثروتمند به وسیله ثروتش سرکشی و طغیان نکند .
امام علی علیه السلام سخت پاسدار ساده زیستی بود ، بدین جهت میفرمایند :
اءقنع من نفسی باءن یقال : هذا اءمیر المؤمنین و لا اءشارکهم فی مکاره الدهر ، اءؤ اءکون اءسوه لهم فی جشوبه العیش ؛[۱۱۸]
آیا بدین بسنده کنم که مرا امیر مؤمنان گویند و در ناخوشایندهای روزگار شریک آنان نباشم ؟ یا در سختیهای زندگی ، برایشان نمونه نباشیم ؟
اصلاح نفس
ساختمان وجودی انسان به گونهای است که تاءثیر رفتار بر او بسیار بیشتر از گفتار است . مردم از راه چشم ، بیش از گوش امور را فرا میگیرند و تعلیم عملی سودمندتر از تعلیم زبانی است . امام صادق علیه السلام به این امر توجه میدهند ، آن جا که میفرمایند :
کونو ادعاه الناس باءعمالکم ، و لاتکونوا دعاه باءلسنتکم ؛[۱۱۹]
مردم را با رفتار خویش به حق دعوت کنید نه با زبان خویش .
حضرت علی علیه السلام نیز میفرمایند :
مردم را با غیر زبان (یعنی عمل خود) به نیکی دعوت کنید .
در جای دیگر امیر مؤمنان علیه السلام به روشنی بر این امر تاءکید میورزند :
من نصب نفسه للناس اماما فلیبداء بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ، ولیکن تاءدیبه بسیرته قبل تاءدیه بلسانه ، و معلم نفسه و مؤدبها اءحق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم ؛ [۱۲۰]
آن که خود را پیشوای مردم سازد ، پیش از تعلیم دیگری ، باید به ادب کردن خویش بپردازد و پیش از آن که به گفتار تعلیم دهد باید به کردار ادب نماید و آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد ، شایسته تر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد .
هم ایشان میفرمایند :
ان سمت همتک لاصلاح الناس فابداء بنفسک ؛ فان تعاطیک صلاح غیرک و اءنت فاسد اءکبر العیب ؛ [۱۲۱]
اگر در صدد اصلاح دیگران هستی ، نخست خود را اصلاح کن ؛ زیرا بزرگترین عیب این است که به اصلاح و تربیت دیگران بپردازی در حالی که خود فاسد باشی .
نمونه والای تربیت عملی ، هرگز مردم را به چیزی دعوت ننمود ، مگر این که خود سخت بدان پای بند بود و هرگز آنان را از چیزی دور نساخت ، مگر این که خود بیش از همه از آن پرهیز داشت . حضرتش میفرمایند :
اءیها الناس انی و الله ما اءحثکم علی طاعه الا و اءسبقکم الیها ، ولا اءنها کم عن معصیه الا و اءتناهی قبلکم عنها ؛[۱۲۲]
ای مردم ! به خدا من شما را به طاعتی بر نمیانگیزم ، جز آن که خود پیش از شما به گزاردن آن برمی خیزم و شما را از معصیتی باز نمیدارم ، جز آن که پیش از شما آن را فرو میگذارم .
عدم شکاف بین گفتار و کردار
با توجه به نقش و نفوذ الگوها در شکل دهی رفتار ، افکار و عواطف انسانها ، عواملی چون تضاد بین گفتار و رفتار ، اصطکاک الگوها و لغزشهای فکری و عملی آنها از نقاط آسیب پذیر به حساب میآیند . هیچ چیز مانند تضاد گفتار و کردار تباه کننده تربیت نیست . حضرت به این مهم اشاره میفرمایند :
لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له ، و الناهین عن المنکر العاملین به ؛[۱۲۳]
لعنت خدا بر آنان که به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند و از منکر بازدارند و خود آن را به جا آورند .
باید دانست که بهترین اندیشهها و والاترین سخنان ، بامهر عمل ارج و ارزش مییابد والا . از تاءثیر و کارایی افتاده و تاءثیر نامطلوبی برجا میگذارد . شکاف و دوگانگی بین سخن و عمل ، نوعی لغزش و انحراف محسوب میشود . حضرت میفرمایند :
لا زله اءشد من زله العالم ؛ [۱۲۴]
هیچ لغزشی زیانبارتر از لغزش عالم نیست .
روش محبت
استفاده از محبت ، از مؤثرترین و کارامدترین شیوههای تربیتی است . محبت جاذبه میآفریند ، انگیزه خلق میکند ، انسانهای پرتلاطم و مضطرب را آرامش میبخشد و فرزندان نابهنجار و ناسازگار را رام میکند . محبت ، شیوهای است که به مرحلهای خاص از تربیت اختصاص ندارد ، اما کودکان و نونهالان بیشتر به آن نیازمندند . حضرت علی علیه السلام میفرمایند :
هر که فرزند خود را ببوسد ، برای او پاداش و حسنه خواهد بود و هر که فرزند خود را شاد کند ، خداوند در روز قیامت او را شاد خواهد فرمود . [۱۲۵]
اگر انسان ، به ویژه در دوره کودکی از محبت سیراب نشود ، در بزرگ سالی معمولا با ناهنجاریهایی مواجه میشود ، لذا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) فرمودهاند :
به کودکان و نوباوگان محبت نمایید و رحمت خود را شامل حال آنها گردانید . [۱۲۶]
به نظر بسیاری از دانشمندان کمبود محبت و منشاء بسیاری از عقدههای روانی میشود . به همین سبب در مکتب تربیتی اسلام به عامل تربیتی محبت تاءکید بسیار زیادی شده است . در برخی روایات آن قدر روی اهمیت آن تاءکید شده که محبت را مساوی دین معرفی کردهاند . [۱۲۷]
حضرت علی علیه السلام در مواجهه با فرزندان خود از جملاتی محبت آمیز و پرجاذبه بهره میگرفتند . ایشان در نامه تربیتی به امام حسن علیه السلام میفرمایند :
فرزندم ! تو جزئی از وجود و بلکه همه وجود منی ، به طوری که اگر به تو بلایی رسد ، به من رسیده است و اگر مرگ ، تو را در کام گیرد ، مرا در کام گرفته است . آنچه از وضع و حال تو مورد توجه من قرار گرفته است ، همان وضع و حال خود من است که برایم اهمیت بسیار دارد . [۱۲۸]
از اساسیترین روشهای تربیت ، روش محبت است که با فطرت و سرشت آدمی بسیار سازگار است . با توجه به میدان گسترده تاءثیر محبت ، اولیای الهی از آن بهرههای بسیار گرفتهاند و آن را محور تربیت قرار دادهاند . انسان به هر چه علاقه پیدا کند ، بدو متمایل میشود و سعی در همسانی مینماید . امیرمؤمنان میفرمایند :
من اءحب شیئا لهج بذکره ؛[۱۲۹]
هر که چیزی را دوست بدارد به یاد آن حریص میشود .
آنچه موجبات پیوند را فراهم میآورد و زمینه تربیت را مهیا میسازد محبت است و این روش دقیقا مورد عنایت حضرت قرار گرفته است ؛ زیرا محبت چنان انسان را متحول میسازد که هیچ چیز دیگر با آن برابری نمیکند . از سوی دیگر ، محبت حقیقی به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله ) و خاندان آن حضرت ، بهترین عامل برای اصلاح و انصاف به کمالات است . امیرمؤمنان (علیه السلام ) میفرمایند :
من اءحبنا فلیعمل بعملنا و لیتجلبب الورع ؛ [۱۳۰]
هر که ما را دوست دارد باید به عمل ما عمل کند و به خویشتن داری ، خود را پوشش دهد .
انسان در سایه دوستی اهل بیت به نیکبختی میرسد . حضرت در این باره میفرمایند :
اءسعد الناس من عرف فضلنا و تقرب الی الله بنا ، و اءخلص حبنا ، و عمل بما الیه ندبنا ، و انتهی عما عنه نهینا فذاک منا ، و هو فی دار المقامه معنا ؛[۱۳۱]
نیکبختترین مردمان کسی است که برتری جایگاه ما را بشناسد و به وسیله ما به خدا نزدیک شود و محبت ما را در خود خالص گرداند و بدان چه او را فراخواندهایم عمل کند و از آنچه او را نهی کردهایم باز ایستد ، پس چنین کسی از ما است و در خانه آخرت همراه ما است .
ویژگیهای روش محبت
محبت ستون و رکن دین
اساسا ستونهای دین الهی بر دوستی حق استوار شده است و از این راه تاءثیرپذیری انسان چند برابر میشود . حضرت علی (علیه السلام ) در ضمن خطبهای میفرمایند :
ثم ان هذا الاسلام دین الله الذی اصطفاه لنفسه ، واصطنعه علی عینه ، و اءصفاه خیره خلقه ، و اءدقام دعائمه علی محبته ؛ [۱۳۲]
دیگر این که این اسلام ، دین خدا است که آن را برای خود برگزید و به دیده عنایت خویش پرورید و بهترین آفریدگان خود را مخصوص رساندن آن گردانید و ستون آن را بر دوستی خود استوار نمود .
ایشان میفرمایند از رسول گرامی اسلام دربارهٔ سنت آن حضرت پرسیدم ، آن حضرت فرمودند :
والحب اءساسی ؛ [۱۳۳]
محبت ، بنیاد و اساس من است .
اظهار محبت
در سیره معصومین علیهم السلام چشاندن طعم شیرین محبت به راههای مختلف دیده میشود . این اظهار محبت در گره گشایی روانی ، مادی و . . . دیده میشود . آنان آب حیات محبت را بر دیگران ایثار میکردند و از این راه زمینه هدایت افراد را فراهم میکردند . اظهار محبت به فرزندان و بزرگ - سالان از دستورهای اکید ایشان است . از وصیتهای حضرت امیر (علیه السلام ) است که :
و ارحم من اءهلک الصغیر ، و وقر منهم الکبیر ؛ [۱۳۴]
با کودکان مهربانی کن و احترام بزرگان را نگه دار .
این محبت باید در تبسم و حتی در آهنگ محبت آمیز والدین جلوه نماید ، هیچ گاه نباید محبت رااز فرزندان دریغ کرد . فرزندان در دوران نوجوانی و جوانی هم ، به محبتهای پدر و مادر شدیدا نیازمندند .
محبت افراطی
محبت به فرزندان و دیگران به این معنا نیست که بدیهای آنان نادیده انگاشته و از تربیتشان غفلت شود . باید حساب دوستی به فرزندان رااز حساب تربیت و سازندگی جدا کرد . بعضی از پدران و مادران با محبتهای بی جای خود ، در لباس دوستی ، بزرگترین خیانتها رادر حق فرزندان خود مرتکب میشوند . باید توجه داشت همان طور که کمبود محبت زیان آور است ، زیاده روی در محبت نیز فرزندان رااز خودراضی و کم مقاومت به بار میآورد و در مقابل مشکلات زندگی دچار احساس حقارت شده و آسیب پذیر میشوند . انسانها ، در بستر مناسب و متعادل رشد شخصیت مییابند . در شرایط خاص و دشوار ، انسان با مقاومت آبدیده و مقاوم بار میآید و توانایی مواجهه با مشکلات را مییابد . حضرت امیر (علیه السلام ) میفرمایند :
من کلف بالاءدب قلت مساویه ؛[۱۳۵]
هر کسی سختی تاءدیب را تحمل کند ، بدیهایش کم خواهد شد .
بنابراین ، نباید در اثر افراط در محبت و تعریف و تمجیدهای آن چنانی ، فرزندانی با شخصیت کذایی رشد بیابند که برای خود شخصیت و مقامی بالاتر از انتظار تصور کنند و عیوب خود را نیز کمال پنداشته و به بیماری خودپسندی مبتلا شوند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من رضی عن نفسه ظهرت علیه المعایب ؛ [۱۳۶]
هر کس از خود راضی باشد ، عیوبی در او پدیدار خواهد شد .
از سوی دیگر ، چنین شخصی از دیگران توقع دارد که شخصیت کاذب اورا بپذیرند و از او ستایش کنند . در نتیجه ، افراد چاپلوس و تملق گو در اطراف او جمع میشوند ؛ ولی واقع گویان و انتقادکنندگان را نمیپذیرد . خودپسندان نه تنها نمیتوانند محبت دیگران را به سوی خویش جلب کنند ، بلکه همواره منفور و مطرود دیگران خواهند بود . چنانچه حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من رضی نفسه کثر الساخط علیه ؛[۱۳۷]
هر کس از خود راضی باشد ، خشم گیرندگان بر او بسیار خواهند شد .
روش تذکر [۱۳۸]
پیام آوران الهی ، در تربیت از روش تذکر نعمتها و رحمتهای الهی بهره میگرفتند و از این راه به اصلاح مردم همت میگماردند . حضرت امیر (علیه السلام ) میفرمایند :
فبعث فیهم رسله ، و واتر الیهم اءنبیاءه لیستاد و هم میثاق فطرته ، و یذکر و هم منسی نعمته ؛ [۱۳۹]
پس هراز چندگاه ، پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق فطرت بگزارند و نعمت فراموش کرده را به یاد آرند .
مسلما هر چه انسان در مراتب کمال اوج میگیرد ، تذکر او نسبت به هستی و خالق آن بیشتر میشود وبه مرتبهای میرسد که در نسبت با هر چیزی ، تذکر در او به وجود میآید . به بیان امام علی (علیه السلام ) :
المؤمن دائم الذکر ؛ [۱۴۰]
مؤمن ، پیوسته در یاد خدا است .
ویژگیهای متذکران
یاد خدا
حضرت در وصف انسان خداترس و پرواپیشه میفرمایند :
یصبح و همه الذکر یبیت حذرا و یصبح فرحا ؛ [۱۴۱]
بامداد میکند ذکرگویان ، شب رابه سر میبرد ترسان و روز میکند شادمان .
پیشوای موحدان در توصیف احوال اهل ذکر و آنان که به اهداف تربیت ربانی و اصل شدهاند میفرمایند :
و همانا یاد خدا از آن مردمانی است که آن یاد را جایگزین جهان فانی کردهاند ، نه کسب و کار ، سرگرمشان ساخته و نه خرید و فروش ، یاد خدا را از دل آنان انداخته . روزهای زندگی را بدان میگذرانند و نهی و منع خدا را به گوش بی خبران میخوانند . به داد فرمان میدهند و خود نیز از روی داد دنیا را سپری کرده و به آخرت در آمدهاند و آنچه از پس دنیا است دیدهاند و بر نهان برزخیان آگاهند که چه مدتی است در آن به سر میبرند و قیامت وعدههایش را برای آنان محقق داشته است و آنان برای مردم دنیا از آن پرده برداشتهاند . گویی میبینند آن راکه مردم نمیبینند و میشنوند آن راکه مردم نمیشنوند . [۱۴۲]
هوشیاری
دلفریبیهای دنیا ، غفلت آفرین است و انسان رااز یاد حق باز میدارد و به خود مشغول میسازد ، هر چه این غفلت و وابستگی بیشتر باشد ، انسان را از مقصد تربیت دورتر میسازد . در این میان تذکر و یادآوری صیقل بخش روح و روان آدمی است و اورا به حقیقت خویش بازمی گرداند . حضرت امیر (علیه السلام ) داروی غفلت را ، یاد همیشگی خداوند میدانند و میفرمایند :
بدوام ذکر الله تنجاب الغفله ؛ [۱۴۳]
به سبب یاد دایمی خدا ، غفلت زایل میشود .
تذکر ، در تربیت نقش کلیدی و حساس دارد ؛ زیرا انسان را از دل مشغولیها و دگر مشغولیها رهانیده و به سوی اصل و فطرتش باز میگرداند . مولای بیداردلان دربارهٔ نقش سازنده تذکر میفرمایند :
ان الله سبحانه جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره ، و تبصر به بعد العشوه ، و تنقاد به بعد المعانده ؛ [۱۴۴]
همانا خدای سبحان یاد خود را روشنی بخش دلها قرار داده است ، دلها بدین وسیله از پس کری ، شنوا و از پس نابینایی ، بینا و از پس سرکشی ، رام میگردند .
ذکر مداوم
اگر ذکر دایمی باشد ، انسان به جز فرمان محبوب و راه او نمیخواهد . طǘ٘ʠخدا را میپذیرد و به یاد او انس میگیرد . امام علی (علیه السلام ) در نامه خود به حارث همدانی او را بدین روش به تربیت فراخوانده است :
و عظم اسم الله اءن تذکره الا علی حق ، واءکثر ذکر الموت و ما بعد الموت ؛ [۱۴۵]
نام خدا را بزرگ شمارو آن را جز برای حق بر زبان میار ، مرگ و پس از مرگ را فراوان یاد کن .
نیکوترین تذکر برای انسان ، یاد خدای مهربان و رحمتهای بی کران او است که در ساماندهی تربیت ، نقشی بسیار تعیین کننده دارد . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) مردم را به این روش نیکو فراخواندهاند :
افیضوا فی ذکر الله ؛ فانه اءحسن الذکر ؛ [۱۴۶]
در بستر یاد خدا روان شوید که نیکوترین یاد ، یاد خدااست .
یاد خدا ، انسان را از فرو غلطیدن در پستیها تباهیها باز میدارد و انسان را به راه راست رهنمون میشود . با یاد خدا و توکل بر او سختترین کارها سهل و آسان میشود .
خیر ما استنجحت به الاءمور ذکر الله سبحانه ؛[۱۴۷]
بهترین چیزی که بدان کارها برآورده میشود یاد خدا است .
اساسیترین اصلاح ، اصلاح قلب است و اساس اصلاح قلب ، یاد خدا است . امیرمؤمنان (علیه السلام ) میفرمایند :
اءصل صلاح القلب ، اشتغاله بذکر الله ؛ [۱۴۸]
اساس صلاح قلب در اشتغال به یاد خدا است .
هم چنین میفرمایند :
من صلح مع الله سبحانه لم یفسد مع اءحد ؛ [۱۴۹]
هر که رابطه خود را با خدای سبحان اصلاح کند ، رابطه اش با هیچ کس تباه نشود .
به یادآوردن نعمتها و خداوندی که سراسر رحمت است ، آدمی را از غفلت بیدار ساخته و در همه ابعاد زندگی اش تحول ایجاد میکند و انسان را مستعد دریافت کمالات میسازد . در پرتو یاد حق ، انسان از زندان دنیا آزاد میشود و به مرتبه صدق و راستی میرسد ، نشاط حقیقی مییابد و به گلزاری از کمالات و فضایل اخلاقی مبدل میشود . ظاهر و باطن انسان دگرگون میشود و از چاه تاریک طبیعت به سوی حقیقت و ملکوت سفر میکند .
یاد مرگ
در روش تذکر ، یاد مرگ جایگاه ویژهای دارد . غفلت از مرگ بزرگترین عامل عصیان و نسیان است . حضرت علی (علیه السلام ) در ضمن خطبهای میفرمایند :
اءوصیکم بذکر الموت ، و اقلال الغفله عنه ، و کیف غفلتکم عما لیس یغفلکم و طمعکم فیمن لیس یمهلکم ! فکفی واعظا بموتی عاینتموهم حملوا الی قبورهم غیر راکبین ، و اءنزلوا فیها غیر نازلین ، فکاءنهم لم یکونوا للدنیا عمارا ، و کاءن الآخره لم تزل لهم دارا . . . ؛ [۱۵۰]
شما را به یاد مرگ و کاستن بی خبری تان از آن سفارش میکنم . چگونه از چیزی غافلید که شما را رها نمیکند و از شما غافل نیست ؟ چگونه از کسی که مهلت نمیدهد (ملک الموت ) مهلت میطلبید ؟ برای پنددادن به شما ، مردگان بسندهاند که آنان را دیدهاید بر دوشها به گورهاشان بردند نه خود سوار بودند ؛ در گورهایشان فرود آوردند نه خود فرود آمدند . گویی آنان آبادکننده دنیا نبودند و گویی همیشه ، آخرت خانه هایشان بود .
یاد مرگ ، انسان را از فرورفتن در دام دنیا باز میدارد و سرکشی را مهار میکند . دست تعدی و تطاول نمیگشاید و برای خویشتن خویش مرزبانی دقیق میشود . اگر انسان بداند که مرگ فقط برای دیگران نیست و روزی هم به سراغ او خواهد آمد ، این فرمایش مولا علی (علیه السلام ) را آویزه گوش خود میسازد که :
اءذکرا انقطاع اللذات ، و بقاء التبعات ؛[۱۵۱]
به یاد دارید که لذتها تمام شدنی است و پایان ناگوار آن بر جای میماند . یاد مرگ ، راه نجات آدمی از خود خواهی و دنیاطلبی است ؛ زیرا :
من اءکثر من ذکر الموت نجا من خداع الدنیا ؛ [۱۵۲]
هر که مرگ را بسیار یاد کند ، از نیرنگهای دنیا نجات مییابد .
از دیدگاه حضرت ، فراموشی مرگ ، عاملی است که انسان را از بهره گیری فرصتها و فراهم کردن توشه آخرت باز میدارد ؛ اما انسان آگاه میداند که مسافری است که باید از سرمایه عمر ، ره توشه آخرت مهیا بدارد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
یا عبادالله ، ان الموت لیس منه فوت ، فاحذروه قبل وقوعه ، و اءعدواله عدته ؛ فانکم طرد الموت ان اءقمتم له اءخذکم ، و ان فررتم منه اءدر ککم ، و هو اءکرم لکم من ظلکم ؛[۱۵۳]
ای بندگان خدا ! همانا از مرگ گریزی نیست . پس قبل از آن که شما را دریابد ، از آن بیم دارید و سازوبرگ آن را فراهم سازید ؛ زیرا در هر حال شما شکار مرگید ، اگر در جای خود بمانید ، به سراغتان آید و اگر از آن بگریزید ، شما را دریابد و این مرگ از سایه شما با شما همراه تر است .
اگر آدمی خود را مسافر بداند ، فرصت را کوتاه ببیند و به حسابرسی یقین داشته باشد ، از فرصتها به بهترین وجه ممکن بهره میگیرد و در انجام دادن کارهای نیک شتاب میورزد :
من تذکر بعد السفر استعد ؛ [۱۵۴]
هر که دوری سفر را به یاد آورد ، خویشتن را آماده نماید .
من راقب اءجله اغتنم مهله ؛ [۱۵۵]
هر که منتظر مرگ خویش باشد ، از مهلتهایی که در اختیار دارد بهره میبرد .
من ترقب الموت سارع الی الخیرات ؛ [۱۵۶]
هر که انتظار مرگ را کشد ، در انجام دادن کارهای نیک شتاب میورزد .
و خوشا به حال آنان که با یاد مرگ و ذکر معاد ، خود را میسازند ، فرصتها را غنیمت میشمارند و به اعمال نیک میپردازند :
طوبی لمن ذکر المعاد ، و عمل للحساب ، و قنع بالکفاف ، و رضی عن الله ؛ [۱۵۷]
خوشا به حال کسی که معاد را از یاد نبرد ، برای حساب کار کرد و به گذران روز قناعت نمود و از خدا راضی بود .
روش عبرت
عبرت از عبور و به معنای نفوذکردن و گذشتن از میان چیزی است . چنان که میگویند : عبرت النهر عبورا ؛ [۱۵۸] یعنی از رودخانه گذشتم . عبرت حالتی است که انسان را از امور مشهود به امور نامشهود راه میبرد و از شناخت چیزی که دیده شده است ، به شناخت چیزی که در گذشته رخ داده و دیده نشده است ، میرساند . [۱۵۹] بنابراین ، عبرت ، گذشتن از محسوسات به معقولات ، از مشهودات به نامشهودات ، از ظواهر به بواطن ، از بدیها به خوبیها و از زشتیها به زیباییها است . انسانها از دیدن رویدادهای روزگار از بدی به خوبی و از زشتی به زیبایی گذر میکنند . حضرت امیر (علیه السلام ) همگان را به عبرت آموزی فراخواندهاند :
فاتعظوا بالعبر ، واعتبروا بالغیر ، وانتفعوا بالنذر ؛[۱۶۰]
پس ، از آنچه مایه عبرت است ، پند بگیرید و از گردش روزگار عبرت بپذیرید و از بیم دهندگان سود برگیرید .
عبرت آموزی ، انسان را بینا میسازد و در حقیقت این روش اثری گرانبها در تربیت آدمی دارد ؛ چرا که انسان را از غفلت به بصیرت و از غرور به شعور میرساند . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) در تاءثیر این روش میفرمایند :
الاعتبار منذر ناصح ، من تفکر اعتبر ، و من اعتبر اعتزل و من اعتزل سلم ؛ [۱۶۱]
عبرت بیم دهندهای خیرخواه است . هر که بیندیشد ، عبرت گیرد و هر که عبرت گیرد ، خود را دور نگه دارد .
ایشان عبرت را راهی نیکو برای کسب بصیرت میدانند :
من اعتبر اءبصر ، و من اءبصر فهم ، و من فهم علم ؛ [۱۶۲]
هر که عبرت گرفت بینا شد و آن که بینا شد ، فهمید و آن که فهمید دانش ورزید .
عبرت زمینه رشد و تعالی انسان را فراهم میسازد :
الاعتبار یقود الی الرشد ؛ [۱۶۳]
عبرت گرفتن (انسان را) به سوی رشد (راه راست ) میکشاند .
بهره مندی از این روش ، لغزشها و اشتباهات آدمی را میکاهد و انسان را در حاشیه امن قرار میدهد :
من کثر اعتباره قل عثاره ؛ [۱۶۴]
هر که عبرت آموزی اش بسیار باشد ، لغزشش اندک باشد .
ویژگیهای روش عبرت
تاریخ ، آینه عبرت
اگر انسان عبرت پذیر شود و بیاموزد که به حوادث روزگار و آنچه بر دیگران رفته است به دیده عبرت بنگرد ، میتواند به بصیرتی راهگشا در زندگی دست یابد و بهترین زمینه را برای تربیت خود فراهم کند . بیان امام علی (علیه السلام ) گویای این مطلب است :
ولو اعترت بما مضی ، حفظت ما بقی ؛ [۱۶۵]
اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیری ، آنچه را مانده است حفظ میکنی . امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام ) صحنههای گوناگونی را تصویر نموده و ما را به کسب عبرت فرا میخوانند . تاریخ آیینهای روشن و روشنگراست تا آدمی در احوال گذشتگان و فراز و فرودهای آنان خود را دریابد . به راستی گردن کشان و خودکامگان پیشین کجا رفتند ؟ چگونه عزت و بزرگیهای موهومشان به ذلت و خواری تبدیل شد ؟
پس عبرت گیرید از آنچه به مستکبران پیش از شما رسید از عذاب خدا ، سختگیریهای او و خواری و کیفرهای او . عبرت گیرید از تیره خاکی که رخساره هایشان را بر آن نهاده است و زمینهای غمناک که پهلویشان بر آن افتاده است و به خدا پناه برید از کبر که در سینهها زاید ، چنان که بدو پناه میبرید از بلاهای روزگار که پیش آید . [۱۶۶]
سیر در نیک و بد احوال گذشتگان و دریافتن عوامل خوشبختی و بدبختی و فهم اسباب عزت و ذلت آنان ، راهی نیکو برای تربیت است . دقت در علل عظمت و انحطاط جوامع و ظهور و سقوط تمدنها ، مانع بسیاری از اشتباهات خواهد بود . امیرمؤمنان ما را به این حقیقت توجه دادهاند :
همانا در روزگاران گذشته برای شما عبرت است . کجایند عمالقه [۱۶۷] و فرزندان آنان ؟ کجایند فراعنه و فرزندان آنان ؟ کجایند مردمانی که در شهرهای رس [۱۶۸] بودند ؟ آنان که پیامبران را کشتند و سنت فرستادگان خدا را از بین برده و سیرت جباران را زنده کردند ؟ کجایند آنان که با سپاهیان به راه افتادند و هزاران تن را شکست دادند ؟ آنان که سپاهها به راه انداختند و شهرها ساختند . [۱۶۹]
دنیا سرای عبرت است و کسانی میتوانند در آزمونهای آن سرافراز بیرون بیایند که در تحولات و تطورات آن با دیده عبرت بنگرند و از فراز و نشیبها ، سختی و آسایشهای آن درس بیاموزند . امام علی (علیه السلام ) میفرمایند :
فی تصریف الدنیا اعتبار ؛ [۱۷۰]
در دگرگونیهای دنیا (برای بینایان ) عبرت است
هان ، ای دل عبرت بین ! از دیده نظر کن ایوان مدائن را آیینه عبرت دان یک ره زلب دجله منزل به مدائن کن وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران دندانه هر قصدی پندت دهد نونو پند سر دندانه بشنو زبن دندان این هست همان ایوان کز نقش رخ مردم خاک در او بودی دیوار نگارستان چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است این گرسنه چشمه آخر هم سیر نشد زایشان این بحر بصیرت بین بی شربت از او مگذر کز شط چنین بحری ، لب تشنه شدن نتوان[۱۷۱] عبرت بسیار است و راههای کسب آن فراوان ؛ اما کجایند آنان که دیده عبرت بین بگشایند و بهره گیرند .
ما اءکثر العبر و اءقل الاعتبار ؛ [۱۷۲]
عبرتها چه بسیار است و عبرت گرفتن چه اندک !
خداوند وسایل عبرت آموزی را در اختیار انسان قرار داد . قلبی فراگیر ، زبانی داد در خور تعبیر و دیدهای نگرنده و بصیر . این انسان است که باید در ظواهر امور توقف نکند و راه تفکر و تدبر در پیش بگیرد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
رحم الله امرءا تفکر فاعتبر واعتبر فاءبصر ؛ [۱۷۳]
خدا رحمت کند انسانی را که بیندیشد و عبرت گیرد و عبرت گیرد و بپذیرد . و به درستی که :
وانما ینظر المؤمن الی الدنیا بعین الاعتبار ؛ [۱۷۴]
همانا انسان با ایمان با دیده عبرت به جهان مینگرد .
روش موعظه
موعظه در اصل به معنای منعی است که با بیم دادن همراه است .[۱۷۵] هم چنین گفتهاند : موعظه ، یادآوری قلب است نسبت به خوبیها در آنچه موجب رقت قلب میشود .[۱۷۶] بنابراین ، موعظه قلب را رقت میبخشد و انسان را به سوی نیکیها سوق میدهد . موعظه یکی از روشهای تعلیم و تربیت است که هیچ کس از آن بی نیاز نیست . حضرت امیر (علیه السلام ) به یکی از اصحابش فرمودند : عظنی مرا موعظه کن . موعظه برای نفس انسان ضرورت دارد . در نفس انسان ، پارهای از انگیزههای فطری است که همیشه به ارشاد و تهذیب نیاز دارند و این کار جز با موعظه میسر نمیشود . تا آن جا که خداوند ، رسالت اصلی پیامبر را تذکر دانسته است .[۱۷۷] لقمان حکیم در موعظه به فرزندش میفرماید :
پسر عزیزم ! نخستین سفارش من به تو این است که چیزی را شریک خدا قرار ندهی ؛ چون شرک ظلم بزرگی است .[۱۷۸]
قرآن مجید ، حسنه بودن موعظه را اعتقاد حقیقی واعظ به آنچه میگوید و عمل به آنچه بیان میکند ، معرفی کرده است . حضرت علی (علیه السلام ) بهترین موعظه را قرآن دانسته و میفرماید :
خداوند هیچ کسی را با چیزی مثل قرآن پند و موعظه نکرده است . [۱۷۹]
در شنیدن ، اثری است که در دانستن نیست و آدمی به گونهای آفریده شده است که ارشاد را بهتر از امر و نهی میپذیرد ، بر این اساس باید همواره افرادی صالح ، مردم را با موعظه متوجه خدا سازند و آنان را از غفلت بیرون آورند . قرآن کریم به این امر تاءکید میورزد که :
و اءدع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه ؛ [۱۸۰]
مردم را با حکمت و موعظه نیکو به راه خدا بخوان .
البته باید موعظه ، نیکو ، سازنده و سودمند باشد تا مقاومت دل را در برابر کلام حق در هم شکند و به آن ، حالت نرمی و تسلیم ببخشد . در سخنان علی (علیه السلام ) آمده است :
الموعظه النافع ما ردع ؛ [۱۸۱]
موعظه سودمند آن است که باز دارد .
مواعظ جان بخش دل را صفا میدهد و زمینه پذیرش کمالات را فراهم میسازد ، با توجه به این مهم است که حضرت علی (علیه السلام ) در نامه تربیتی به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
اءحی قلبک بالموعظه ؛ [۱۸۲]
دلت را به موعظه زنده دار .
هم چنین ایشان موارد زیر را از فواید موعظه برمی شمارد :
المواعظ حیاه القلوب ؛[۱۸۳]
موعظه ، مایه حیات دلها است .
بالمواعظ تنجلی الغفله ؛ [۱۸۴]
به سبب موعظه ، غفلت زدوده میشود .
ثمره الوعظ الانتباه ؛ [۱۸۵]
نتیجه موعظه بیداری است .
المواعظ صقال النفوس ، و جلاء القلوب ؛ [۱۸۶]
موعظه ، صیقل نفسها و روشنی بخش دلها است .
علی (علیه السلام ) در موارد مکرر تصریح کردهاند که موعظه منحصر به زبان نیست ، بلکه اگر کسی دارای فکر و اندیشه باشد و از زیرکی خاصی برخوردار باشد ، همه اشیا و حوادث جهان برای او نقش واعظ را ایفا میکنند :
ان فی کل شی ء موعظه و غیره لذوی اللب و الاعتبار . . . ؛ [۱۸۷]
همانا در هر چیزی موعظه و برداشتهای دیگر برای صاحب عقل و بصیرت وجود دارد .
اشیا به انسان میفهماند که بر این چند روز دنیا و امکانات اندک آن مغرور مشو ، چون فردای دیگری نیز وجود دارد که باید پاسخ گوی گفتار و کردارت باشی .
از آن جا که موعظه مایه بیداری ، هشیاری و سلامت دل است و هر کس در هر مرتبهای بدان محتاج است ، امام خمینی (ره ) میفرماید :
انسان باید هم خودش را موعظه کند و هم در معرض موعظه واقع بشود . هیچ انسانی نیست که محتاج به موعظه نباشد ، منتها انسانهای بالا واعظشان خدا است و انسانهای بعد واعظشان آنها هستند تا برسد به آخر ، تا برسد به ما . [۱۸۸]
امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) خود نیز در تربیت مردم به این روش عمل کرده و زنگارها از زدودهاند . ایشان میفرمایند :
اءیها الناس انی قد بثثت لکم المواعظ التی وعظ الاءنبیاء بها اءممهم ، و اءدیت الیکم ما اءدت الاءوصیاء الی من بعدهم ؛[۱۸۹]
ای مردم ! من موعظههایی را در میان شما نشر دادم که پیامبران به وسیله آن امت هایشان را موعظه کردند و آن چیزی را دربارهٔ شما به جای آوردم که اوصیای پیامبران پس از ایشان به جا میآورند .
ویژگیهای روش موعظه
عامل بودن موعظه گر
انسانها با سختی با یکدیگر مبادله میکنند . اطلاعاتی که به هم میدهند روی آنها تاءثیر میگذارد و جان انسان هر ساعت به لحاظ نیازها و هواها ، غبار و کدورت میگیرد ، پند خیرخواهانه به منزله آبی است که غبار را شست و شو می دهدو مانند نوری است که تاریکی قلب را زایل میسازد ؛ اما موعظه ، زمانی تاءثیرگذار و سودمند است که مبتنی بر آدابی صورت پذیرد . ارکان موعظه عبارت است از موعظه کننده ، موعظه و موعظه شونده ، موعظه کننده باید عامل به گفتار خود باشد ؛ در غیر این صورت ارتباط لازم در امر موعظه حاصل نمیشود ؛ زیرا سخنی که از دل برآید بر دل مینشیند ، حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
اذا خرج الکلام من القلب وقع فی القلب و اذا خرج من اللسان لم یتجاوز الاذان ؛[۱۹۰]
اگر سخن از دل برآید بر دل نشیند و اگر از زبان برآید ، از گوشها فراتر نرود . اگر موعظه از خلوص و یکرنگی برخوردار باشد ، کاراتر است . فردی که موعظه میکند ، باید نمونه و الگوی عملی باشد . باید دانست موعظهای رقت قلب ایجاد میکند که از قلبی رقیق برخیزد :
اءیها الناس استصبحوا من شعله مصباح واعظ متعظ ، وامتاحوا من صفو عین قد روقت من الکدر ؛[۱۹۱]
ای مردم ! روشنی از شعله چراغ وجود واعظی طلبید که موعظه خود را به کار بندد و از زلال چشمهای آب برکشید که از تیرگی پالوده بود .
رسا ، بلیغ و منطقی بودن موعظه
موعظه باید چنان باشد که در جسم و جان اثر گذارد . موعظه باید رسا ، بلیغ ، لطیف و رقیق باشد تا پیام خود را به گوش جانها برساند . ابن ابی الحدید مینویسد :
به آنچه همه ملتها به آن سوگند یاد میکنند ، سوگند یاد میکنم که از پنجاه سال پیش تاکنون بیش از هزار بار این خطبه را خواندهام و هرگز نشده است که آن را بخوانم ، مگر این که در درونم لرزش و ترس و موعظهای تازه پیدا شود . این سخنان در دلم به شدت تاءثیر گذاشته است و اعضا و جوارحم را به لرزه افکنده است . نشده است که در آن تاءمل کنم ، مگر آن که به یاد مرگ خانواده ، نزدیکان و دوستانم افتادهام و چنان تصور نمودهام که گویا من آن کسی هستم که امام (علیه السلام ) حالش را توصیف کرده است .[۱۹۲]
موعظه باید متناسب با حال و مقام مخاطب باشد و با توجه به توانایی فهم طرف موعظه باشد . موعظه باید موزون ، لطیف ، زیبا ، معقول و منطقی باشد و با زبانی نرم و گویا بیان شود . بسیاری از موعظههای طولانی و تکراری ، ملال آور و خسته کننده و کم تاءثیر است . حضرت در این باره میفرمایند :
اءبلغ البلاغه ما سهل فی الصواب مجازه ، و حسن ایجازه ؛ [۱۹۳]
رساترین سخن شیوا ، سخنی است که فهم درست آن آسان باشد و اختصاری نیکو داشته باشد .
پذیرشگری موعظه شونده
البته باید موعظه شونده ، آماده و خواهان پذیرش باشد . چه آن که اگر دریچه قلب خود را به روی حقیقت و تربیت بسته باشد ، هیچ موعظهای در او تاءثیر نمیگذارد . مادام که موعظه ، حجابها را پاره نکند و به گوش شنوا وارد نشود سودی نخواهد بخشید .
انک لا تسمع الموتی و لا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین ؛[۱۹۴] مسلما تو نمیتوانی سخنت را به گوش مردگان برسانی و نمیتوانی کران را هنگامی که روی برمی گردانند و پشت میکنند ، فراخوانی .
اگر انسان خواهان موعظه باشد ، موعظه بسیار است . بنابراین ، باید زمینه قلبی مناسبی در شنونده وجود داشته باشد . اگر چنین زمینه مساعد قلبی وجود نداشته باشد و شعلههای فطرت اخلاقی او بسیار کم نور بوده و به سوی تاریکی گرایش پیدا کند در این صورت موعظه اثر نمیکند . حضرت میفرمایند :
فیا لها اءمثالا صائبه ، و مواعظ شافیه لو صادفت قلوبا زاکیه ، و اءسماعا و اعیه ، و آراء عازمه ، و اءلبابا حازمه ؛ [۱۹۵]
وه ، که چه مثالهای به جا و چه موعظههای رسا ، اگر در دلهای پاک نشیند و در گوشهای شنوا جای گزیند و اندیشههای مصمم یابد و خردهای با تدبیر آن را برتابد .
به راستی که موعظههای رسا و شیوا از جانب واعظی جان بخش برای موعظه پذیران ، ظلمت زدا و روح افزا و روشی نیکو در تربیت است .
حضرت میفرمایند :
من لم یجعل له من نفسه واعظا ، فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا ؛ [۱۹۶]
کسی که واعظی از نفس خود نداشته باشد ، مواعظ مردم او را کفایت نمیکند .
پس تا زمانی که زمینه پذیرش موعظه در انسان وجود نداشته باشد ، مهمترین و شیواترین مواعظ هم بر او بی تاءثیر خواهد بود . در حقیقت ، موعظه رسا به همراه آمادگی موعظه شونده است که ره صدساله را به یک باره طی میکند .
طولانی نبودن موعظه
یکی دیگر از شرایط تاءثیر موعظه آن است که زیاد طولانی نباشد ؛ چون طولانی شدن آن باعث خستگی شنونده و کم شدن تاءثیر موعظه میشود . حضرت به این مسئله توجه ویژهای دارند و میفرمایند :
اذا وعظت فاءوجز ؛[۱۹۷]
زمانی که موعظه میکنی کوتاه و مختصر باشد .
سری و مخفی بودن موعظه
یکی از ویژگیهای موعظه آن است که باید حالت سری و مخفی داشته باشد ؛ یعنی واعظ ، در میان جمع ، خطاها و تخلفهای فرد خاطی را بیان نکند ؛ چون این عمل باعث تحقیر شخصیت او میشود ، به همین خاطر موعظه اثر نمیکند و حتی ممکن است اثر و پیامد منفی هم داشته باشد و در پارهای موارد او را به عکس العمل منفی وادار کند . اما اگر این عمل به مورت مخفیانه انجام شود احتمال پذیرش وعظ ، بسیار بالا خواهد بود . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من وعظ اءخاه سرا فقد زانه و من وعظ علانیه فقد شانه ؛ [۱۹۸]
هر کس برادرش را مخفیانه موعظه کند ، اورا زینت بخشیده و هر کس آشکارا او را موعظه کند ، او را پست و بی ارزش کرده است .
روش توبه
توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشتن است . [۱۹۹] در توبه دو بازگشت وجود دارد ؛ یکی بازگشت خدای مهربان به سوی بنده ، از سر لطف و رحمت تابنده توفیق استغفار و توبه و دیگر بازگشت دوباره خدا به بنده ، در این که او را بپذیرد و توبه اش را قبول کند .[۲۰۰]
محبت در رحمت خدای متعال به بندگان ، به صورت توبه جلوه میکند و راهی برای جداشدن آنان از بدیها و پستیها و سلوک به سوی خدا فراهم میآید . البته تا زمانی که در توبه گشوده است انسان باید فرصت را از دست ندهد . حضرت امیر (علیه السلام ) نیز به این امر توجه دادهاند :
فاعملوا و اءنتم فی نفس البقاء و الصحف منشوره ، والتوبه مبسوطه ، و المدبر یدعی ، والمسی ء یرجی قبل اءن یخمد العمل ، وینقطع المهل ، و ینقضی الاءجل ، ویسد باب التوبه ، و تصعد الملائکه ؛ [۲۰۱]
به کار برخیزید ! اکنون که زندگی به ساز ، دفترها گشوده و در توبه باز است ، رویگرداننده را خواندهاند و گناه کار را امیدوار گرداندهاند ، پیش از آن که چراغ عمل خاموش شود و فرصت از دست برود و در توبه را ببندند و فرشتگان به آسمان بالا روند .
زندگی آدمی در مرتبه طبیعت وجود ، به ظلمت و غفلت آمیخته است و نفسانیت ، پیوسته او را به عصیان و نافرمانی میکشاند و انسان را از سر منزل کرامت و سعادت حقیقی دور میسازد . در این میان تنها راه چاره توبه حقیقی است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
ولا شفیع اءنجح من التوبه ؛[۲۰۲]
هیچ شفیعی رهاننده تر از توبه نیست .
توبه در گشایش رحمت الهی است . به وسیله آن میتوان گذشته را جبران کرده و مسیر آینده را سامان بخشید به بیان امام علی (علیه السلام ) :
التوبه تستنزل الرحمه ؛[۲۰۳]
توبه ، رحمت را فرود میآورد .
التوبه تطهر القلوب ، و تغسل الذنوب ؛ [۲۰۴]
توبه دلها را پاک میسازد و گناهان را میشوید .
توبه ، انسان را از صورت و سیرت شیطانی بیرون میآورد و به او توفیق زندگی انسانی میدهد . بدون توبه جبران گذشته و اصلاح آینده ناممکن است . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) دربارهٔ نقش بی بدیل توبه در زندگی خاکی میفرمایند :
ولاخیر فی الدنیا الا لرجلین : رجل اءذنب ذنوبا فهو یتدار کها بالتوبه ، و رجل یسارع فی الخیرات ؛ [۲۰۵]
در دنیا ، جز دوکس را خیری نبود : یکی آن که گناهانی ورزید و به توبه ، آن گناهان را دررسید (جبران کرد) و دیگری آن که در کارهای نیک شتاب کرد .
ویژگیهای روش توبه
توبه ، انقلاب درونی
البته آن توبهای اصلاح گر است که از حقیقت توبه برخوردار باشد . حقیقت توبه ، انقلابی درونی است که به همه چیز انسان سرایت میکند ، او را میشوید و از مرتبه پایین قبلی به مرتبه بلند و پاک و اصل میکند .
حقیقت توبه ، انقلابی است که در نتیجه آن ، قوای خیر آدمی بر قوای شر چیره میگردد و مرتبه خیر و کمال حقیقی باز میآید .
من بمردم یک ره و باز آمدم میچشیدم تلخی مرگ و عدم توبهای کردم حقیقت با خدا نشکنم تا جان شدن از تن جدا [۲۰۶] امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) همگان را به چنین توبهای فرا خوانده است :
پس بنده باید پروای پروردگار داشته باشد ، خیرخواه خود باشد و پیش از رسیدن مرگ توبه آرد . بر شهوت چیره شود - و رهایش نگذارد - چه این که مرگ او پوشیده است و آرزوی دراز ، وی را فریبنده و شیطان بر او نگهبان و هر لحظه گمراهی اش را خواهان است ، گناه را در دیده او میآراید ، تا خویش را بدان بیالاید که : بکن و از آن توبه نما ! و اگر امروز نشد فردا ؛ تا آن که مرگ او سر بر آرد و او غفلت ، خود رااز اندیشه آن فارغ دارد .[۲۰۷]
ارکان توبه
توبه صحیح دو رکن دارد : پشیمانی از گناهان گذشته تصمیم بر انجام ندادن آن گناهان برای همیشه . حضرت امیر (علیه السلام ) میفرمایند :
التوبه ندم بالقلب ، واستغفار باللسان ، وترک بالجوارح ، واضمار اءن لایعود ؛ [۲۰۸]
توبه عبارت است از پشیمانی قلبی و درخواست آمرزش زبانی و ترک عملی و عزم بربازنگشتن به گناه
شتاب در توبه
اگر آدمی توبه را با بهانههای واهی و آرزوهای خیالی به تاءخیر اندازد ، شاید هرگز فرصت توبه نیابد . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) به مردی که از او خواست تا پندش دهد ، فرمودند :
لا تکن ممن یرجو الاخره بغیر العمل ، و یرجی التوبه بطول الاءمل . . . ان عرضت له شهوه اءسلف المعصیه ، و سوف التوبه ؛ [۲۰۹]
از آنانی مباش که به آخرت امیدوار است بی آن که کاری سازد و به آرزوی دراز ، توبه را واپس اندازد . . . چون شهوت بر او دست یابد ، گناه را مقدم سازد و توبه را واپس اندازد .
داستان مردم ، در تاءخیر انداختن توبه و دست نکشیدن از گناهان به امید روزی که از آنها دست بکشند ، داستان کسی است که در راه این و آن ، بوته خار میکاشت و آن بوتههای خار گزنده و مزاحم راکه لباسهای مردم را پاره میکرد و پای بینوایان برهنه را مجروح میساخت از ریشه نمیکند و چون فرمان مییافت که آنها را بکند ، وعدههای دور میداد .
هر روز که سپری میشد آن بوتههای خار ، ریشه دارتر و قوی تر میشد و صاحب بوتههای خار ، پیرتر و ناتوان تر .
مراحل توبه
از شرایط اساسی توبه این است که انسان زود به خود آید و با آداب کامل ، توبه را پیشه خود سازد . امام علی (علیه السلام ) در بیان مراحل توبه میفرمایند :
استغفار ، مقام بلند مرتبگان است و آن یک کلمه است ، اما شش مرحله دارد : نخست ، پشیمانی بر آنچه گذشت ؛ دوم ، عزم بر ترک همیشگی بازگشت ؛ سوم ، آن که حقوق ضایع شده مردم را به آنان بازگردانی ، چنان که خدا را پاک دیدار کنی و خود را از گناه تهی سازی ؛ چهارم ، این که حق هر واجبی را که ضایع ساختهای اداکنی ؛ پنجم ، این که گوشتی را که از حرام روییده است با اندوهها آب کنی ، چندان که پوست به استخوان بچسبد و میان آن دوگوشتی تازه روید و ششم ، آن که درد طاعت را به تن بچشانی چنان که شیرینی معصیت را چشاندی .[۲۱۰]
امام خمینی (ره ) در شرح سخنان حضرت امیر (علیه السلام ) میفرماید :
این حدیث شریف مشتمل است اولا بر دو رکن توبه که پشیمانی و عزم بر عدم عود است و پس از آن بر دو شرط مهم قبول آن که رد حق مخلوق و رد حقوق خالق انسان است ، انسان به مجرد آن که گفت توبه کردم از او پذیرفته نمیشود . انسان تائب آن است که هر چه از مردم به ناحق برده ، به آنها ردکند و اگر حقوق دیگری از آنها در عهده او است و ممکن است تاءدیه یا صاحبش را راضی نماید ، به آن قیام کند و هر چه از فرایض الهیه ترک کرده قضاکند یا تاءدیه نماید و اگر تمام آنها ممکنش نیست به مقدار امکان قیام کند . بداند که اینها حقوقی است که از برای هر یک از آنها ، مطالبی است و در نشئه دیگر از او به سق احوال (مطالبه ) میکنند و در آن عالم راهی برای تاءدیه آنها ندارد ، جز آن که بار گناهان دیگران را حمل کند و اعمال حسنه خود را رد نماید ، پس در آن وقت بیچاره و بدبخت میشود و راهی برای خلوص و چارهای برای استخلاص ندارد .
ای عزیز ! مبادا شیطان و نفس اماره وارد شوند بر تو و وسوسه نمایند و مطلب را بزرگ نمایش دهند و تو را از توبه منصرف کنند و کار تو را یکسره نمایند . بدان که در این امور هر قدر ، ولو به مقدار کمی نیز باشد ، اقدام بهتر است ، اگر نمازهای فوت شده و روزهها کفارات و حقوق خدایی بسیار است و حقوق مردم بی شمار است گناهان متراکم است و خطایا متزاحم ، از لطف خداوند ماءیوس مشو و از رحمت حق ، ناامید مباش که حق تعالی ، اگر تو ، به مقدار مقدور اقدام کنی ، راه را بر تو سهل میکند و راه نجات را به تو نشان میدهد . بدان که یاءس از رحمت حق ، بزرگترین گناهی است که گمان نمیکنم هیچ گناهی بدتر و بیشتر از آن در نفس تاءثیر نماید . انسان ماءیوس از رحمت ، چنان ظلمتی قلبش را فرابگیرد و چنان افسارش گسیخته شود که باهیچ چیز اصلاحش نمیتوان نمود . مبادا از رحمت حق غافل شوی و گناهان و تبعات آن در نظرت بزرگ آید ، رحمت حق از همه چیز بزرگ تر و به هر چیز شامل است .
و اما آن دو امر دیگر ، که جناب امیر المؤمنین (علیه السلام ) فرموده است ، از شرایط کمال توبه و توبه کامله است ، نه آن که توبه بدون آنها تحقق پیدا نمیکند یا قبول نمیشود ، بلکه توبه بدون آنها کامل نیست . پس این دو مقام از متممات و مکلمات منزل توبه است و البته انسان که در مرحله اولی میخواهد وارد منزل توبه شود ، گمان نکند آخر مراتب را از او خواستند و به نظرش راه صعب و منزل پرزحمت آید و یکسره ترک آن کند . هر مقداری که حال سالک طریق آخرت اقتضا میکند ، همان اندازه مطلوب و مرغوب است . پس از آن که وارد طریق شد ، راه را خدای تعالی بر او آسان میکند ، پس نباید سختی راه ، انسان را از اصل مقصد باز دارد ؛ زیرا که مقصد خیلی بزرگ و مهم است . اگر عظمت مقصد را بفهمیم ، هر زحمتی در راه آن آسان میشود . آیا چه مقصدی از نجات ابدی و روح و ریحان همیشگی بالاتر است و چه خطری از شقاوت سرمدی و هلاکت دایمی عظیم تر است ؟ با ترک توبه و تسویف و تاءخیر آن ممکن است انسان به شقاوت ابدی و عذاب خالد و هلاکت دایم برسد و با دخول در این منزل ممکن است انسان ، سعید مطلق شود و محبوب حق گردد ، پس وقتی مقصد بدین عظمت است از زحمت چند روزه چه باک است .
و بدان که اقدام به قدر مقدور ، هر چه هم کم باشد مفید است . مقایسه کن امور آخرتی را به امور دنیایی که عقلا (اگر) نتوانستند به مقصد عالی خود برسند از مقصد کوچک دست برنمی دارند . و اگر مطلوب کامل را نتوانستند تحصیل کنند از مطلوب ناقص صرف نظر نمیکنند . تو نیز اگر به کمال آن نمیتوانی نایل شوی از اصل مقصد و از صرف حقیقت آن بازنمان و هر مقداری ممکن است در تحصیل آن اقدام کن .[۲۱۱]
آلوده شدن به گناه
در عین آن که انسان نباید از توبه و بازگشت ماءیوس شود ، باید هر مقدار که میتواند تلاش کند تا گرفتار پستیها و اسیر تباهی و مرتکب گناه نشود . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) به این حقیقت ، عنایت ویژه دارند آن جا که میفرمایند :
ترک الذنب اءهون من طلب التوبه ؛ [۲۱۲]
دست از گناه برداشتن آسان تر از روی به توبه داشتن است .
روش امتحان و ابتلا
ابتلا و امتحان هر دو به معنای آزمایش است . بدین ترتیب که کاری را به کسی پیشنهاد میکنند یا او را در حادثه و واقعهای قرار میدهند تا بدین وسیله ، خود را نشان دهد و صفات باطنی او را مانند اطاعت ، شجاعت ، سخاوت ، عفت ، علم و وفا یا نقطه مقابل آنها و میزانشان را دریابند و بدیهی است که امتحان و آزمایش همواره به وسیله عمل باشد ؛ زیرا ابتلا جز با عمل معنا نمییابد و در صحنه عمل است که صفات باطنی انسان ظاهر میشود . [۲۱۳]
در پی ابتلا و امتحان است که استعدادهای انسان شکوفا و گوهر و حقیقت آدمی آشکار میشود و هر کس در جایگاه شایسته خود قرار میگیرد . [۲۱۴] حضرت علی (علیه السلام ) به معاویه میفرمایند :
فان الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها ، وابتلی فیها اءهلها لیعلم اءیهم اءحسن عملا ، و لسنا للدنیا خلقنا ، و لا بالسعی فیها اءمرنا ، و انما وضعنا فیها لنبتلی بها ، و قد ابتلانی الله بک و ابتلاک بی ، فجعل اءحدناحجه علی الاخر ؛ [۲۱۵]
همانا خدای سبحان ، دنیا را برای آخرت قرار داده و مردم دنیا را در آن به آزمایش نهاده تا معلوم دارد کدام یک نیکوکارترند . ما را برای دنیا نیافریدهاند و ما را به کوشش در آن امر نفرمودهاند . ما را به دنیا آوردهاند تا در آن آزموده شویم و همانا خدا مرا به تو آزمود و تو را به من و یکی از ما را حجت دیگری قرار داد .
پس این عالم ، عالم تربیت است . انسانها باید در ابتلا و آزمایش قرار گیرند تا خود را بازیافته و استعدادهای خویش را بروز دهند . ابتلا و امتحان الهی برای آن نیست که چیزی بر خداوند مکشوف شود ، بلکه برای این است که انسانها به کمال شایسته خود دست یابند و آنچه را نمیدانند دریابند و استعدادهایشان شکوفا شود و صلاحیتهای باطنی شان از نظر استحقاق ثواب یا عقاب به منصه ظهور برسد . هر که به آنچه میخواهد و استعداد خود را در آن جهت شکوفا میکند دست یابد .
ابتلا و امتحان ، ناموس الهی است و همه کس و همه چیز را در برمی گیرد و همه امور این عالم به نحوی وسیله ابتلا و امتحان است . اگر انسان دربارهٔ ابتلا وامتحان الهی و عمومیت آن به بینش درستی ، دست یابد ، میتواند از این روش در جهت اتصاف به کمالات و سازندگی خویش بهره مند شود . گوهر وجود آدمی در آزمایشگاه ابتلا و امتحان تجلی مییابد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
فی تقلب الاءحوال علم جواهر الرجال ؛ [۲۱۶]
گوهر انسانها در آزمایشگاه دگرگونی احوال معلوم میشود .
عند الامتحان یکرم الرجل اءو یهان ؛ [۲۱۷]
هنگام آزمایش است که انسان خود را گرامی یا خوار میدارد .
ویژگیهای روش امتحان
امتحان مادی
ان الله یبتلی عباده عند الاءعمال السیئه بنقص الثمرات ، و حبس البرکات ، و اغلاق خزائن الخیرات ؛ لیتوب تائب ، و یقلع مقلع ، ویتذکر متذکر ، و یزدجر مزدجر ؛ [۲۱۸]
خدا بندگان خود را به کیفر کارهای زشت آنان مبتلا سازد ؛ به کاهش میوه درختان و به ناباریدن باران و بستن گنجینههای خیر به روی ایشان ؛ تا توبه خواه ، توبه کند و معصیت کار ، دل از معصیت بکند و پند گیرنده ، پند پذیرد و بازدارنده ، راه نافرمانی را بر بندگان بگیرد .
امتحان وسیله شکوفایی
اینها همه ، صورتی از ابتلا و امتحان است که در جهت تربیت و اصلاح انسان به کار گرفته میشود و راههایی برای پالایش و پیرایش و شکوفایی و بالندگی است و در نتیجه باید گفت :
یمتحن المؤمن بالبلاء کما یمتحن بالنار الخلاص ؛ [۲۱۹]
مؤمن به بلا آزمایش میشود ، چنان که ، طلا و نقره در آتش ، گداخته و خالص میشوند .
انسان به وسیله امتحان متوجه لغرشها و اشتباهات خود شده و با همه توان در پی اصلاح و ترمیم آنها برمی آید و میکوشد تا از تکرار آن جلوگیری کند .
روش مراقبه و محاسبه
مراقبه به معنای خود را پاس داشتن و مراقب خود بودن [۲۲۰] و محاسبه به معنای رسیدگی به حساب خویش و حساب خواهی و حسابرسی است . [۲۲۱]
از آن جا که آدمی همواره در معرض اشتباه و لغزش است ، لازم است حریم حقیقت را پاس داشته و به حساب خویش توجه کند تا از لغزیدن خود جلوگیری و در صورت لغزش به سرعت بازگشته و جبران کند . بدیهی است اگر آدمی خود بدین روش به اصلاح خود نپردازد ، دیگران نمیتوانند او را اصلاح کنند . حضرت امیر (علیه السلام ) در بهره گیری از این روش اصلاحی میفرمایند :
عباد الله زنوا اءنفسکم من قبل ان توزنوا ، و حاسبو من قبل اءن تحاسبو ، و تنفسوا قبل ضیق الخناق ، و انقادوا قبل عنف السیاق ، واعملوا اءنه من لم یعن علی نفسه حتی یکون له منها واعظ و زاجر لم یکن له من غیرها لا زاجر و لا واعظ ؛[۲۲۲]
بندگان خدا ! خود بسنجید و حساب نفس خویش را برسید ، پیش از آن که به حسابتان برسند ، پیش از آن که مرگ ، گلویتان را بگیرد و نتوانید نفس بکشید - رام و گردن نهاده - به راه راست روید ، پیش از آن که به سختی رانده شوید و بدانید آن کس که نتواند خود را پند دهد تا از گناه باز دارد ، از دیگری نیاید تا این کار را برای او به جای آورد .
ویژگیهای روش مراقبه و محاسبه
مشارطه
برای این که مراقبه و محاسبه به درستی سامان یابند ، برای آن آدابی برشمردهاند که عبارتند از : مشارطه ، مراقبه ، محاسبه و معاتبه . [۲۲۳]
مشارطه در لغت به معنای شرط کردن با کسی است .[۲۲۴] در اصطلاح اهل سلوک این است که انسان با خود شرط کند که مرزهای الهی را پاس بدارد و خلاف عهد و پیمان الهی عمل نکند و موجبات خشم خداوند رافراهم نسازد و در اطاعت حق کوتاهی نورزد و تا آن جا که برایش ممکن است به خیر و نیکی اقدام نماید . [۲۲۵] امام خمینی (ره ) در این باره مینویسد :
مشارطه آن است که در اول روز ، مثلا با خود شرط کند که امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارک و تعالی رفتار نکند و این مطلب را تصمیم بگیرد و معلوم است یک روز خلاف نکردن امری است خیلی سهل ، انسان میتواند به آسانی از عهده برآید ، تو عازم شو و شرط کن و تجربه نما ببین چقدر سهل است . ممکن است شیطان و جنود آن ملعون بر تو این امر را بزرگ نمایش دهند ، ولی این از تلبیسات آن ملعون است ، او را از روی واقع و قلب لعن کن و اوهام باطله را از قلب بیرون کن و یک روز تجربه کن آن وقت تصدیق خواهی کرد . [۲۲۶]
در مرحله بعدی باید پیوسته بر پایبندی به عهد و پیمان ربوبی و میثاق فطری و بیرون نشدن از فرمان الهی عزم و با خود شرط کرد که آن را پاس بدارد . پس باید انسان شرط کند که عهد و پیمانی را که بسته ، حفظ کرده و مراقب نفس خویش باشد تا خلافی از او صادر نشود و مخالفت با عهد نکند . این وفاداری به پیمان ، سازنده است چنان که حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
ان الوفاء تواءم الصدق ، ولااءعلم جنه اءوقی منه ؛[۲۲۷]
همانا وفا همزاد راستی است و هیچ سپری چون وفا بازدارنده (از گزند) نیست .
مراقبه
برای این که انسان بتواند به این عهد و پیمان وفادار بماند ، باید به حقیقت مراقبت توجه نماید و در هر حال خدای متعال را حاضر و ناظر و آگاه بر اعمال و رفتار خود بداند . امام علی (علیه السلام ) سفارش میفرمایند :
اتقوا معاصی الله فی الخلوات ؛ فان الشاهد هو الحاکم ؛ [۲۲۸]
از نافرمانی خداوند در نهانها بپرهیزید ، چه آن بیننده ، داوری کننده هم هست .
هر چه انسان به مرتبه بالاتری از این مراقبت دست یابد ، پایبندی اش به عهد و پیمان الهی بیشتر میشود که فرمودند :
طوبی لمن راقب ربه ، و خاف ذنبه ؛ [۲۲۹]
خوشا به حال آن که همیشه خدا را در نظر دارد و از گناه خویش بیم دارد . حضرت امام خمینی (ره ) میفرماید :
در تمام مدت شرط ، متوجه عمل به آن باشی و خود را ملزم بدانی به عمل کردن به آن و اگر خدای نخواسته در دلت افتاد که امری را مرتکب شوی که خلاف فرموده خدا است بدان که از شیطان و جنود است که میخواهند تورا از شرطی که کردی باز دارند . به آنها لعنت کن و از شر آنها به خداوند پناه بر و آن خیال باطل را از دل بیرون نما و به شیطان بگو که من یک امروز با خود شرط کردم که خلاف فرمان خداوند تعالی نکنم .
ولی نعمت من ، سالهای دراز است به من نعمت داده ، صحت و سلامت و امنیت مرحمت فرموده و مرحمتهایی کرده که اگر تا ابد خدمت او کنم از عهده یکی از آنها بر نمیآیم ، سزاوار نیست یک شرط جزیی را وفا نکنم . امید است ان شاء الله شیطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آید و این مراقبت با هیچ کاری از کارهای تو ، از قبیل کسب و سفر و تحصیل و غیرها ، منافات ندارد و به همین حال باشی تا شب که موقع محاسبه است . [۲۳۰]
محاسبه
پس از مرحله مراقبت ، نوبت به محاسبه میرسد ؛ یعنی انسان در هر شبانه روز وقتی را معین میکند که در آن به حساب نفس خویش برسد . کردهها ، ناکردهها ، طاعتها و معصیتها را رسیدگی و حسابرسی کند . انسان باید قبل از این که به حسابش برسند ، خود اقدام کند . حضرت امیر در نامه تربیتی به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
بادر الفرصه قبل اءن تکون غصه ؛[۲۳۱]
فرصت را غنیمت دان پیش از آن که از دست برود و اندوهی گلوگیر شود . از امام عسکری (علیه السلام ) روایت شده است که شخصی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) پرسید : چگونه انسان خود را محاسبه کند ؟ حضرت فرمودند :
چون انسان شب و را به روز و روز را به شب میآورد ، شبانگاه باید به خویش بازگردد و به خود بگوید : امروزت گذشت و دیگر باز نمیگردد و خداوند از تو پرسش خواهد کرد که این روز را چگونه سپری کردی و در آن چه کاری انجام دادی ؟ آیا خدا را یاد کردی و آیا سپاس او را به جای آوردی ؟ آیا حق برادر مؤمنت را ادا کردی ؟ آیا گرفتاری او را رفع نمودی ؟ آیا در نبود او ، از خانواده و فرزندانش نگهداری کردی ؟ آیا پس از مرگش ، بازماندگانش را رسیدگی کردی ؟ آیا با گذاشتن آبروی خود ، دیگران را از بدگویی از برادر مؤمنت بازداشتی ؟ و آیا مسلمانی را یاری کردی ؟ سرانجام ، در این روزی که گذشت ، چه کردی ؟ باید همه آنچه را در این روز انجام داده است به یاد آورد ، پس اگر کاری نیک از او سرزده است خدا را سپاس گزارد و او را بر این توفیق تکریم و تعظیم نماید و اگر در میان آنچه انجام داده است ، کوتاهی یا گناهی یافت ، از خدا آمرزش بخواهد و تصمیم بگیرد که دیگر بدان سوی نرود . [۲۳۲]
معاتبه
پس از محاسبه ، چهارمین اقدام ، معاتبه است ؛ یعنی پس از محاسبه ، در صورت مشاهده کوتاهی و معصیت در شرط و عهد و پیمان ، در مقام تاءدیب نفس خود برآید و آن را سرزنش و ملامت کند . اگر انسان در این امر کوتاهی ورزد و نسبت بدان واکنش مناسبی نشان ندهد ، زمینه گستاخی نفس اماره و تباهی خود را فراهم میکند . امام علی (علیه السلام ) در این باره هشدار میدهند :
من لم یسس نفسه اءصاعها ؛[۲۳۳]
هر که نفس خود را سیاست و تاءدیب نکند آن را تباه کرده است .
من ذم نفسه اءصلحها ؛[۲۳۴]
هرکس نفس خود را نکوهش کند آن را به اصلاح و سامان درمی آورد .
این روش ، زمانی به بار مینشیند که انسان پس از محاسبه نسبت به آنچه که شرط شده در صورت کوتاهی ، نافرمانی و پیمان شکنی در مقام اصلاح برآید ، هم چنان که امام علی (علیه السلام ) فرمودهاند :
من حاسب نفسه وقف علی عیوبه ، و اءحاط بذنوبه ، واستقال الذنوب و اءصلح العیوب ؛ [۲۳۵]
هر که نفس خود را مورد محاسبه قرار دهد بر عیبهای خویش آگاه شود و از گناهان خود مطلع گردد و گناهان خود را بزداید و عیوب خود را اصلاح نماید .
روش تشویق و تنبیه
تشویق به معنای برانگیختن ، به شوق آوردن ، راغب ساختن و شایق کردن است [۲۳۶] و تنبیه به معنای بیدارکردن ، آگاه کردن ، هشیارساختن و ادب کردن است . [۲۳۷]
تشویق و سپاسگزاری اززحمات و خدمات دیگران ، یکی از ضروریترین نیازهای روانی فرد و جامعه است . گاهی یک جمله تشویق آمیز چنان تاءثیر عمیقی در روحیه افراد میگذارد که غیر قابل توصیف است . اگر خدمات ارزشمند افراد با کمترین درجه قدردانی ، یعنی ستایش لفظی همراه نباشد ، نه تنها دور از مروت و جوانمردی است ، بلکه نوعی حق کشی است .
تشویق انواع مختلفی دارد ؛ آن را در درجه اول به مادی و غیر مادی و غیرمادی را نیز میتوان به دو قسم کلامی و غیرکلامی تقسیم کرد .
مصادیق تشویق در هر یک از این اقسام ، برای سنین مختلف نیز متفاوت است
البته تشویق اگر به صورت مکرر انجام شود ، به تدریج خاصیت خود را از دست میدهد . از طرفی تشویق نباید بی اندازه باشد و از حد تجاوز کند . چه بسا افرادی که به واسطه تعریف و تمجیدی که دربارهشان میشود ، مغرور خواهند شد .
از روش تشویق و تنبیه برای برانگیختگی و بازدارندگی و شکوفاسازی استعدادهای انسان در جهت کمال بهره میگیرند ؛ حضرت امیر (علیه السلام ) دربارهٔ نقش پاداش و کیفر الهی در تربیت آدمی میفرمایند :
ان الله سبحانه وضع الثواب علی طاعته ، و العقاب علی معصیته زیاده لعباده عن نقمته ، و حیاشه لهم الی جنته ؛ [۲۳۸]
همانا خدای سبحان ، پاداش را بر طاعت و کیفر را بر معصیت خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش باز دارد و به سوی بهشت روانه سازد .
ویژگیهای روش تشویق و تنبیه
رفتار متناسب با شخص
باید بین نیکان با بدان و شایستگان با ناشایستگان فرق گذاشت و با هر یک به تناسب وضع و حالشان رفتار کرد و به وسیله تشویق و تنبیه مناسب ، آنان را هدایت نمود . حضرت در عهدنامه مالک اشتر فرمودند :
و لاتکونن المحسن و المسی ء عندک بمنزله سواء ؛ فان ذلک تزهیدا لاءهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاءهل الاساءه علی الاساءه و اءلزم کلا منهم ما اءلزم نفسه ؛ [۲۳۹]
هرگز نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند که آن رغبت نیکوکار را در نیکی کم کند و بدکار را به بدی وادار نماید و هر یک از ایشان را مطابق کارش جزا ده
تشویق ، عاملی برای برانگیختن و وسیلهای برای تقویت انسان در ترغیب به کار خیر و فراهم آوردن نشاط لازم در انجام کار است . حضرت علی (علیه السلام ) به مالک اشتر فرمودند :
و واصل فی حسن الثناء علیهم ، و تعدید ما اءبلی ذوو البلاء منهم ؛ فان کثره الذکر لحسن اءفعالهم تهز الشجاع ، و تحرض الناکل ان شاء الله ؛ [۲۴۰]
آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی را که انجام دادهاند ، برشمار ؛ زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان دلیریشان را (به کوشش و حرکت بیشتر) برانگیزاند و از کار مانده را به خواست خدا (به کار و تلاش ) ترغیب کند .
در تربیت انسان ، اصل بر تشویق و ترغیب است نه تنبیه و مجازات . امام علی (علیه السلام ) نیز به این اصل اشاره میفرمایند :
ضادوا الشر بالخیر ؛[۲۴۱]
به وسیله خوبی با بدی بستیزید .
تقویت انگیزهها با تشویق به جا
نقش تربیتی و مثبت تشویق این است که نیروهای خفته آدمی را برمی انگیزاند و میل به تلاش و شادابی را فراهم میسازد و نقش تنبیه در تربیت ، فراهم کردن ترس از بدی و پلیدی و نوعی ایمن سازی است . اگر بیدارسازی و ادب آموزی به موقع و به درستی صورت نگیرد ، انسان به سرعت به سوی تباهی میرود .
تشویق باید به جا ، متناسب و متوازن با میزان و نوع عمل باشد و روحیات و گرایشها و مرتبت وجودی او در آن لحاظ شود تا بیشترین تاءثیر را داشته باشد . گاهی لازم است تشویق معنوی باشد و گاهی مادی ، برخی مواقع ، رفتاری و در بعضی موارد ، گفتاری . البته تشویق باید به اندازه باشد تااثرات منفی به جا نگذارد . حضرت به این امر اشاره دارند ؛ آن جا که میفرمایند :
الثناء باءکثر من الاستحقاق ملق ، والتقصیر عن الاستحقاق عی اءوحسد ؛ [۲۴۲]
ستایش بیش از استحقاق ، تملق است و کمتر از استحقاق ، درماندگی یا رشک بردن است .
همان طور که تشویق در کارهای مثبت و مفید موجب تقویت انگیزههای تلاش و توسعه میشود ، تنبیه در امور منفی و مضر به همان میزان موجب تضعیف انگیزههای گرایش به کارهای خلاف میگردد ؛ اما در تنبیه به علت حساسیت آن ، متفکران و اندیشمندان نظریههای مختلفی را ارائه دادهاند که میتوان در یک جمع بندی آن را به سه نظریه افراط گرایی ، تفریط گرایی و اعتدال گرایی تقسیم کرد .
الف ) نظریه افراط گرایی :
اکثر علما و مکاتب تربیتی قدیم ، اعتقاد داشتند که کودک و یا هر فرد مجرم و خلاف کار به جهت طبع و مزاج ناسالم و فقدان هوش و درک کافی ، لایق سختترین نوع تنبیه است . افرادی مثل داروین ، توماس هابس ، جان لاک و برخی از حکمای مسیحی از معتقدان به جواز مطلق تنبیه میباشند . با دقت در حالتهای روحی و رفتاری فرد تنبیه شده مشخص میشود که اثرهای زیان باری متوجه او میشود ، ضررهایی هم چون اضطراب ، دلهره ، احساس حقارت ، گوشه گیری و افسردگی ، ترسو و توسری خور بودن ، خجالت و دروغگویی ، تظاهر و پرخاشگری ، انتقام جویی ، کله شقی و زورگویی همه از عوارض قطعی تنبیه شدید و بی ضابطه است . تحقیر و سرزنش زیاد فرزند ، آتش لجاجت و دشمنی را در او شعله ور میسازد علی (علیه السلام ) میفرمایند :
الافراط فی الملامه یشب نار اللجاجه ؛ [۲۴۳]
زیاده روی در سرزنش ، آتش لجاجت را در فرد روشن میکند .
در حدیث دیگری میفرمایند :
عقاب و تندی زیاد نداشته باشید ؛ زیرا این امر کینه را در پی دارد و فرد را به سوی دشمنی فرا میخواند . [۲۴۴]
ب ) نظریه تفریط گرایی :
همان طور که افراط گرایان به جواز مطلق تنبیه اعتقاد داشتند ، تفریط گرایان به ممنوعیت مطلق آن میباشند ؛ بدین معنا که باید همواره در برابر تمایلات بی حد و مرز کودک و نوجوان تسلیم بود و با فرد مجرم و خلاف کار ، چون یک بیمار برخورد کرد . در ابتدا ، این نظریه توسط افرادی چون روسو ، پستانوری و . . . بیان شد ، مدتها متروک ماند تا این که دکتر اسپاک آمریکایی در اوایل قرن بیستم ، آن را تحت عنوان ، چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم مطرح کرد .
و در اندک مدتی شهرت به سزایی یافت . او در کتابش مدعی شد تنبیه در هر صورت آثار کوتاه مدت یا دراز مدت ناگواری برای خلاف کاران ایجاد میکند و در آنها انگیزههای انتقام گیری را با تکرار خلاف تقویت میکند . در جواب باید گفت : نفی تنبیه ، در حقیقت به معنای نفی تربیت و اصلاح است ، ترس از تنبیه و مجازات موجب میشود که انسان کمتر در اندیشه خلاف گرفتار شود . اگر تنبیه عامل مؤثری در تاءدیب و تربیت نبود ، در تمامی ادوار زندگی بشر وجود نداشت . آرزوی مطلق کودکان و نوجوانان ، آنها را موجوداتی لاابالی و بی قید بار میآورد و در نهایت برای خانواده و جامعه مشکلاتی به بار میآورد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من اءهمل نفسه اءهلکها ؛ [۲۴۵]
هر که نفس خود را واگذارد ، هلاکش گرداند .
ج ) نظریه اعتدال گرایی :
این نظریه هم مطابق عقل سلیم است و هم موافق تجربه ، نظریه اعتدال ، تشویق و تنبیه را به عنوان دو عامل پیش برنده و بازدارنده تربیت میپذیرد ، منتها اصل را بر تشویق میگذارد ؛ یعنی در عین حالی که وجود تنبیه را لازم و ضروری میداند ، اما معتقد است که میزان پاداش ، تشویق و محبت همواره باید بیشتر از میزان تنبیه و مجازات باشد . البته در به کارگیری روش تنبیه که از روشهای کارامد است ، باید اصول و ویژگیهایی را رعایت نمود .
ویژگیهای روش تنبیه
دقت و ظرافت در امر تنبیه
تنبیه باید کاملا سنجیده ، حساب شده و دقیق باشد و به هیچ وجه از حد و مرز لازم فراتر نرود ؛ زیرا عملی طبیبانه است و هرگونه نسنجیدگی و بی دقتی در آن فاجعه آور است و اثرات منفی دارد . امام علی (علیه السلام ) به این امر هشدار میدهند :
الافراط فی الملامه یشب نار اللجاجه ؛ [۲۴۶]
افراط در سرزنش کردن ، میزان لجاجت را افزون تر میکند .
تنبیهات بدنی گاهی ضررهای غیر قابل جبرانی را به همراه دارد ازآن جمله :
۱ . کودک عادت میکند در برابر زور بدون چون و چرا تسلیم گردد و بااین منطق خو بگیرد که زورگو و قلدر پیروز است ، هر وقت عصبانی شدی بزن و باکی نداشته باش !
۲ . کودک نسبت به تنبیه کننده حس بدبینی پیدا میکند ، و حالت سرکشی در او برانگیخته میشود .
۳ . کودک ترسو بار میآید و شخصیتش در هم شکسته و تعادل روحی ش به هم میخورد .
متاءسفانه بسیاری از اولیا برای تربیت کودکان از تنبیهات غیربدنی استفاده میکنند . مانند : حبس کردن کودک در محلهای و حشتناک ، سرزنش ، اهانت ، دشنام و غیره . . . این قبیل تنبیهات ضررشان کمتر از تنبیهات بدنی نیست .
این امور نیز شخصیت کودک را در هم میکوبد و بدآموزی دارد ، یعنی سبب میگردد که کودک هم ، چنین رفتار و گفتاری را از خود نشان دهد و کم کم به آنها عادت کند ، علاوه بر آن سرزنش زیاد موجب لجوج شدن کودک خواهد شد .
حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند : سرزنش و ملامت زیاد نکنید که کینه توزی و دشمنی به بار میآورد . [۲۴۷]
اسلام مهر و محبت و نرمش و ملاطفت را بیش از روشهای دیگر در تربیت مؤثر و مفید میداند ، هر چند در بعضی موارد لازم است در مقابل خطای کودک عکس العمل مناسب نشان داده شود ، زیرا اگر در برابر کار زشت کودک واکنش مناسب انجام نشود ، زشتی آن کار در نظرش کاسته شده و چه بسا به آن کار عادت کند .
لذا پارهای از تنبیهات غیر بدنی را به طور حساب شده میتوان به اجرا گذارد . مثل : قهر کردن از کودک ، محروم نمودن اواز تفریح و گردش ، منع از بازی و کارهایی که مورد علاقه او است .
تنبیه عامل بیدار کننده
تنبیه باید از چنان ظرافتهای تربیتی برخوردار باشد که به صورت عاملی بیدارکننده و بازدارنده عمل کند . حتی حضرت یادآور شدهاند که در صورت احساس پشیمانی ، نباید شخص را به یاد اشتباه و گناهش انداخت و به تکرار عذرخواهی واداشت . آن حضرت فرمودهاند :
اعاده الاعتذار تذکیر بالذنب ؛[۲۴۸]
تکرار کردن عذرخواهی ، به یاد گناه انداختن است .
در تنبیه باید دقت شود که در صورت نتیجه دادن اقدامات نرم و لطیف ، به هیچ وجه نباید به اقدامات سخت و شدید روی آورد . اگر شخصی متنبه شد ، مثل این است که خطا نکرده است و در نتیجه نیاز به اقدامات بازدارنده ندارد . حضرت میفرمایند :
ما اءذنب من اعتذر ؛ [۲۴۹]
کسی که عذر خواهد ، گویا گناه نکرده است .
بنابراین ، در تنبیه باید فلسفه آن مدنظر باشد و به هیچ وجه به سوی تشفی خاطر و ارضای خود یا انتقام گیری میل نکند . در استفاده از این دو روش ، حساسیت فوق العادهای وجود دارد ؛ زیرا ساختار روانی و عاطفی انسان طوری است که اگر در ازای فعالیت به او پاداش دهند ، آن نوع فعالیت برایش خوش آیند میشود و اگر بعد از انجام کاری تنبیه شود ، از آن کار نفرت مییابد و تکرارش برای او خاطرهای آزاردهنده دارد . پس این دو عامل ، یعنی پاداش و کیفر ، در اصلاح و تغییر رفتار انسان با رعایت آداب و شرایط بسیار مؤثر است .
روش تکریم
علی (علیه السلام ) در سیره تربیتی خود ، شیوه احترام به شخصیت فرزندان را مورد توجه قرار داده و با واگذار نمودن مسئولیت مناسب به آنان ، حس اعتماد به نفس و احساس شخصیت را در آنان تقویت میفرمودند ؛ چرا که بزرگداشت و احترام به شخصیت ، نیاز طبیعی هر انسانی است . غریزه حب ذات در طبیعت هر انسانی نهاده شده و به ذات خویش علاقه مند است و میل دارد دیگران نیز شخصیت او را پذیرفته و گرامی بدارند . چنانچه این نیاز طبیعی برآورده شود با دلگرمی و امید به موفقیت در مسیر زندگی گام برمی دارد و به دیگران خوش بین میشود و آنان را قدرشناس و قابل اعتماد میبیند و از همکاری با افرادی که قدر او را شناخته و شخصیتش را گرامی میدارند هراسی ندارد . به علاوه ، شخص محترم ، احترام به دیگران را نیز یاد میگیرد .
به وسیله احترام به شخصیت میتوان شخص را به کارهای نیک به عنوان این که با شخصیت گرامی تو سازگار است هدایت کرد و از کارهای بد و اخلاق زشت به عنوان این که با شخصیت والای تو ناسازگار است ، برحذر داشت . انسان برای حفظ کرامت ذات ، مقام و موقعیت خود حاضر میشود حتی از خواستههای درونی خویش چشم پوشی کند .
در سیره تربیتی امام علی (علیه السلام ) آمده است که روزی همراه غیر مسلمانی به مسافرت رفت ، هنگام جداشدن ، آن شخص را مشایعت کرد و چند قدم او را بدرقه نمود . مرد تحت تاءثیر این تکریم حضرت به کوفه آمد و مسلمان شد .
حضرت علی (علیه السلام ) در این مورد میفرماید :
من شرفت نفسه نزهها عن ذله المطالب ؛ [۲۵۰]
هر کس به شرافت نفس خویش توجه داشته باشد ، آن را از ذلت در تمایلات نفسانی باز میدارد .
ویژگیهای روش تکریم
گرامی داشتن نفسها
من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیته ؛ [۲۵۱]
هر که نفس خویش را گرامی بدارد او را به ذلت معصیت نمیکشاند .
اگر انسان به کرامت نفس خود ایمان داشته باشد ، ترک خواستههای نفسانی برایش آسان میشود ، همان گونه که مولای متقیان میفرمایند :
من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته ؛ [۲۵۲]
هر کس نفس خویش را گرامی بداند ، ترک خواسته نفسانی برایش آسان خواهد بود .
کوچک شمردن شخصیت
اگر نیاز طبیعی انسان به کرامت نفس تاءمین نشود و مورد تحقیر قرار گرفته و خود را ناتوان و ضعیف و دیگران را قدرناشناس ببیند ، تن به هر کاری میدهد و دچار عقده حقارت میشود و برای عقده گشایی ممکن است در صدد انتقام جویی برآید . با نگاهی به آمار جانیان ، اکثر آنان را افراد بی شخصیت و تحقیر شده خواهیم یافت ؛ زیرا به فرمایش حضرت علی (علیه السلام ) :
من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره ؛ [۲۵۳]
هر کس که نفس خویش را کوچک شمارد ، امید خیری به او نداشته باش .
من هانت علیه نفسه فلاتاءمن شره ؛ [۲۵۴]
اگر کسی نزد خود خوار شود ، از شر او ایمن مباش .
در استفاده از این روش نباید احترام و تکریم از مقدار لازم تجاوز کند ؛ زیرا ممکن است موجب به وجود آمدن خوی زشت تکبر و خود بزرگ بینی شود . در این صورت ، متربی انتظار دارد که بیش از حد از او تعریف ، تمجید کنند و در صورتی که خواسته اش برآورده نشود ، رنجیده خاطر میشود .
روش تغافل
انسان موجودی است که همواره در معرض خطا و اشتباه است . یکی از روشهای تربیتی آن است که انسان با آگاهی از تخلف دیگران ، خود را به غفلت بزند و چنان وانمود کند که از خطای او آگاهی ندارد تا شخص ، از انجام عمل خویش پشیمان شود . البته این در صورتی است که شخص قصد تکرار نداشته باشد . در روایات اسلامی به کاربرد این روش توصیه شده است . [۲۵۵]
حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
اءشرف اءخلاق الکریم کثره تغافله عما یعلم ؛ [۲۵۶]
بزرگترین ویژگی اخلاق افراد کریم ، زیادی تغافل آنها از چیزهایی است که میدانند .
در برخی روایات ، عواملی که سبب اصلاح وضع زندگی و معاشرت مردم میشود به سه درجه تقسیم بندی شده است که دوسوم آن را زیرکی و یک سوم آن را تغافل تشکیل میدهد . [۲۵۷] حتی در روایت دیگری از حضرت علی (علیه السلام ) ، عاقل بودن انسان به دو درجه تقسیم شده است ، نصف آن ، تحمل دیگران و نصف آن ، تغافل معرفی شده است .[۲۵۸] هم ایشان در کلامی دیگر ، یکی از ملاکهای عقل را تجاهل (خود را به جهل زدن ) و یکی از ملاکهای حلم را تغافل معرفی کرده است . [۲۵۹]
روش عفو و چشم پوشی
براساس طبیعت انسانی ، هر شخصی ممکن است در یکی از مقاطع زندگی ، مرتکب کار خلاف یا خطایی شود و با این که تنبیه و کیفر خطاکار ، یک روش تربیتی است و در بعضی موارد انجام آن ضرورت دارد ، اما در پارهای مواقع ، عفو و اغماض در اصلاح او تاءثیر گذارتر است و در جای خود یک روش تربیتی به حساب میآید . عفو از خطاکار در صورتی که به موقع انجام بگیرد ، دو اثر مهم به همراه دارد :
الف ) در قلب او اثر میگذارد و به اغماض کننده علاقه پیدا میکند .
ب ) چون چشم پوشی از کیفر ، یک خلق پسندیده است ، همین عمل اخلاقی در برابر بدیها و استحقاق کیفر ، فطرت اخلاقی او را بیدار ساخته و از کردار خود پشیمان میسازد ، به گونهای که گاهی عفو ، یک نوع تنبیه به شمار میآید .
ویژگیهای روش عفو
بهره گیری در موارد خاص
البته از عفو و چشم پوشی نمیتوان در همه جا سود جست ، بلکه باید در موارد خاصی از آن بهره گرفت ؛ به طور مثال :
۱ . در صورتی که خطاکار از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته است که عمل خلاف را تکرار نکند .
۲ . در صورتی که مرتکب خلاف ، شخصی است شریف و آبرومند که از روی جهالت عمل خلافی را انجام داده است و از ظواهر پیدا است که تکرار نخواهد کرد .
۳ . در صورتی که خلاف کار شخصی عاقل و پاک سرشت است و احتمال بیدارشدن فطرت اخلاقی و ندامت او میرود .
حضرت علی (علیه السلام ) نیز به جنبه تربیتی این روش توجه خاصی نشان دادهاند و در موارد استفاده و عدم استفاده از این روش به فرزندشان امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
فاذا استحق اءحد منک ذنبا ؛ فان العفو مع العدل اءشد من الضرب لمن کان له عقل ؛[۲۶۰]
اگر یکی از خدمت گزاران تو مرتکب خطایی شده و استحقاق کیفر دارد ، عفو بارعایت عدالت از کتک بیشتر تاءثیر دارد ، البته در صورتی که او عاقل باشد .
پس عفو و اغماض یک روش تربیتی است ، اما در همه جا نمیتوان از آن استفاده کرد . در بعضی موارد نه تنها در اصلاح فرد مؤثر نیست ، بلکه موجب فساد و سوء استفاده قرار میگیرد . حضرتش میفرمایند :
العفو یفسد من اللئیم بقدر اصلاحه من الکریم ؛ [۲۶۱]
عفو از خطای فرد پست موجب فساد او میشود به همان مقدار که در اصلاح انسان کریم و شریف مؤثر است .
احسان در برابر بد رفتاری
مسئله مورد بحث این است که آیا راه اصلاح بدیهای خطاکاران منحصر به تنبیه است یا راه دیگری نیز وجود دارد ؟ در اسلام راه دیگری نیز برای اصلاح بدیها معرفی شده و آن عبارت از احسان در برابر کردار بد است .
حضرت علی (علیه السلام ) نیز این روش را یکی از راههای اصلاح انسانها میدانند و میفرمایند :
عاتب اءخاک بالاحسان الیه ، و ردد شره بالانعام علیه ؛ [۲۶۲]
برادرت را به وسیله احسان ملامت کن و به وسیله انعام از شراو جلوگیری کن .
و در جای دیگر میفرمایند :
الاحسان الی المسیی ء یستصلح العدو ؛[۲۶۳]
احسان به انسان بد رفتار ، دشمن را اصلاح میکند .
تاءثیر گفتار و کردار نیک
آن حضرت در میزان تاءثیرگذاری این روش در اصلاح دیگران میفرمایند :
اصلح المسی ء بحسن فعالک و دل علی الخیربجمیل مقالک ؛ [۲۶۴]
کسی را که به تو بدی میکند ، به وسیله احسان اصلاح کن و به وسیله سخن خوب ، افراد را به نیکی دعوت کن .
در تاءثیر این روش تربیتی در تاریخ آمده است ، در مدینه طیبه ، مردی پیوسته حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام ) را اذیت میکرد و ناسزا میگفت . هر وقت آن حضرت را میدید ، به امیرمؤمنان (علیه السلام ) دشنام میداد . یکی از اصحاب به آن حضرت عرض کرد : اجازه بدهید این مرد فاسق را به هلاکت برسانیم . امام (علیه السلام ) او را از این عمل جدا نهی فرمودند . یک روز پرسیدند : آن شخص کجاست ؟ گفتند : در مزرعه خود در اطراف مدینه مشغول کشاورزی است . حضرت به سوی مزرعه او حرکت کرد ، او را یافت و کنارش نشست . بعد از سلام و احوال پرسی با گشاده رویی از وی پرسید : چه مقدار خرج این زراعت کردهای ؟ عرض کرد : یک صد اشرفی . فرمود : امید داری چه مقدار از آن سود ببری ؟ عرض کرد : غیب نمیدانم . حضرت فرمود : گفتم چه مقدار امید داری ؟ عرض کرد : امیدوارم دویست دینار هم سود ببرم . پس حضرت کیسه پولی بیرون آورد که سی صد اشرفی در آن بود . پول را به آن مرد داد و فرمود : این پول را بگیر ، زراعت هم مال تو است ، امیدوارم خدای متعال به مقداری که امید داری به تو روزی بدهد .
مرد که از جسارتهای خود خبر داشت برخاست ، سر آن جناب را بوسید و از جسارتهای خود عذر خواست . امام (علیه السلام ) تبسم کرد و به سوی مدینه حرکت کرد . آن شب یا روز بعد که امام (علیه السلام ) به مسجد تشریف بردند ، آن مرد نیز به مسجد آمده بود . وقتی نگاهش به آن حضرت افتاد . گفت : الله یعلم حیث یجعل رسالته ؛ خدا بهتر میداند که رسالت خود را در کجا قرار دهد ، دوستانش از روی تعجب گفتند : تو قبلا چنین نبودی ! داستان چیست ؟ گفت : من قبلا چنین نبودم و به این مرد الهی توهین میکردم ، ولی در اشتباه بودم . سپس شروع کرد به مدح و ثنا و دعا برای آن حضرت و در این باره با آنان بحث و جدال میکرد . وقتی امام به منزل برگشت به اصحاب فرمود : کدام بهتر بود ؟ آنچه اراده کرده بودید یا آن چه من انجام دادم ؟ من با مقداری پول او را اصلاح و شر او را برطرف کردم .[۲۶۵]
بنابراین ، راه تربیت منحصر به تنبیه و کیفر نیست ، بلکه به وسیله بخشش و احسان نیز میتوان به اصلاح بدیها پرداخت . چنان که انسان خطاکار از کیفر عبرت میگیرد و خطاهایش را ترک میکند . گاهی از احسان دیگران نیز فطرتش بیدار و از کردار بد خود پشیمان میشود و به راه صواب میگراید . گاهی این احسان ، نوعی تنبیه محسوب میشود و طرف را به اظهار ندامت وامی دارد و اظهار میکند : بیش از این مرا چوب کاری نکن .
البته اعمال این روش ، در همه جا ، نسبت به همه کس و در هر شرایطی مؤثر و سازنده نیست . اگر به درستی انجام نگیرد ، میتواند آثار سویی نیز به همراه داشته باشد ، پس باید با بررسی درست ، هر جا که صلاح باشد از این روش استفاده کرد . در روایات ، به طور مطلق از این روش دفاع نشده است ، بلکه تصریح شده است که در برخی موارد ، ممکن است روش عفو تاءثیر منفی داشته باشد ؛ مثلا در مورد افراد لئیم و پست تصریح شده است :
العفو یفسد من اللئیم بقدر اصلاحه من الکریم ؛ [۲۶۶]
به همان حد که عفو ، افراد کریم و باشخصیت را اصلاح میکند ، به همان اندازه افراد پست را فاسد میکند .
روش مجازات به قدر خطا
نباید انتظار عصمت از دیگران داشت . احتمال صدور خطا و کار خلاف از هر انسان غیر معصوم وجود دارد در صورت مشاهده کار ناستوده ، در درجه اول باید طوری وانمود شود که انگار از کار خلاف او اطلاعی ندارد روش تغافل . اگر این روش امکان یا تاءثیر نداشت ، باید در گام دوم او را مورد عفو و بخشش قرار داد و از او خواست که دیگر آن عمل ناشایست را انجام ندهد روش عفو ، اگر این مرحله هم کارساز نبود ، باید گام سوم را برداشت ؛ یعنی به اندازه خلافی که مرتکب شده ، برای او تعیین مجازات کرد . البته در این جا باید عدالت رعایت شود . به فرمایش امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) :
والعدل منها (دعائم الایمان ) علی اءربع شعب : علی غائص الفهم ، و غور العلم و زهره الحکم و رساخه العلم ؛ [۲۶۷]
عدل از پایههای ایمان است و داوری عادلانه همراه با چهار ویژگی است . دقت در فهم ، فرورفتن در دانش ، قضاوت روشن و درست و بردباری ثابت و پابرجا .
بنابراین باید با سنجش دقیق تواءم با علم و دانش و همراه با بردباری ، قضاوت روشن و درستی را در پیش گرفت و تخلف را به اندازه جرمش مورد مجازات قرار داد . براساس این فرمایش اگر مجازاتی تعیین میشود باید تمام زوایا و ابعاد مسئله مورد مطالعه قرار گرفته و مجازات به عنوان خاموش کردن خشم نباشد . باید با حفظ بردباری و متانت دربارهٔ مجازات تصمیم گرفت .
به یقین صدور چنین حکم عادلانهای زینت مدیریت و محکمترین پایه برای هرکاری است .
روش امر به معروف و نهی از منکر
یکی از سازوکارهای مهم کنترل فردی و اجتماعی ، امر به معروف و نهی از منکر است این روش از اصول عملی اسلام است که چون نماز ، روزه ، حج و . . . بر مسلمانان واجب است و برای تشویق و ترغیب افراد به کار میرود . معروف از ریشه لغوی عرف است . در مفردات راغب واژه عرف مرادف با معرفت و عرفان است و عبارت است از : ادراک چیزی از طریق تفکر و تدبر . معروف اسم است برای هر فعلی که حسن آن به وسیله عقل یا شرع شناخته میشود . عرف به معنای آن سنن و سیرههای زیبا و جاری در متن جامعه است که عقلای جامعه آن را میشناسند به خلاف آن اعمال نادر و غیر مرسومی که عقل اجتماعی آن را انکار میکند . [۲۶۸] امر به معروف عبارت است از طلب و درخواست برای انجام امور خیر ونیک که در اسلام بیش از موعظه و نصیحت حتی وصیت مورد تاءکید قرار گرفته و جزء واجبات است . گر چه همواره امر به معروف و نهی از منکر با یکدیگر میآید و اصولا مکمل یکدیگرند ، ولی از آن جا که امر به معروف روشی است که حاکی از ترغیب و انگیزش است از روشهایی که حکایت از منع و نهی میکند از هم جدا میباشند . امر به معروف تنها با گفتار عملی نمیشود و لازم است با عمل تواءم شود تا تاءخیر بیشتری داشته باشد .
از آن جا که ترک کنندگان خیر ، از امر به معروف و افرادی که مرتکب معاصی میشوند ، از نهی ازمنکر خوششان نمیآید و میترسند از این رهگذر آسیبی به آنها برسد ، لذا به آن اقدام نمیکنند . حضرت علی (علیه السلام ) این حقیقت را بیان میفرمایند که این دو فریضه نه تنها به آنها آسیبی نمیرساند ، بلکه ضامن سلامت فرد و جامعه خواهند بود .
وان الاءمر بالمعروف والنهی عن المنکر لخلقان من خلق الله سبحانه ، و اءنهما لایقربان من اءجل ، ولا ینقصان من رزق ، وعلیکم بکتاب الله . . . ؛ [۲۶۹]
همانا امر به معروف و نهی از منکر ، دو خلق از خلقهای پسندیده خداوندند . این دو ، مرگ را نزدیک نمیگردانند و روزی را کم نمیکنند بر شما باد (مراجعه ) به کتاب خدا .
حضرت راجع به پیمانهها و ترازوهادر زمانی که احتمالا در دادوستد وکم فروشی شایع بوده میفرمایند :
فساد و تباهکاری نمایان شده است (معروف ، منکر و منکر ، معروف گردیده ) پس نیست شخصی که آن را تغییر دهد و نه منع کنندهای که از آن نهی نماید . با این رویه میخواهید در جوار رحمت خدا و از ارجمندترین دوستان او باشید ؟ چه دور و نادرست است اندیشه شما . خدا را برای رفتن به بهشت او (با کردار زشت و گفتن این که کریم است ) نمیتوان فریفت ، رضا و خوشنودی او به دست نمیآید ، مگر به طاعت و بندگی کردن .
پس چنین میفرمایند :
لعن الله الآمرین بالمعروف التارکین له ، والناهین عن المنکرالعاملین به ؛ [۲۷۰]
خداوند لعنت کند کسانی را که به معروف امر میکنند و خود آن را به جا نمیآوردند و منکر را نهی کرده و خود مرتکب آن میشوند .
ویژگیهای این روش
امر به معروف و نهی از منکر ، وسیله اصلاح
بنابر فرمایش حضرت امیر (علیه السلام ) برای اصلاح باید نهی از منکر در هر زمان و مکانی انجام شود . البته هر کسی که امر به معروف و نهی از منکر میکند ، باید در درجه اول با عملش هم نشان دهد و الاگفتار بدون عمل ، سود چندانی ندارد و خود نوعی نفاق است . باید توجه داشت که با ترک امربه معروف و نهی از منکر هیچ گاه نمیتوان امید به قرب پروردگار داشت . مسلمان نمیتواند یک نظاره گر بی طرف باشد . قرآن مجید به نظارت عمومی اهمیت فراوان میدهد و میفرماید :
ولتکن منکم اءمه یدعون الی الخیر ویاءمرون بالمعروف وینهون عن المنکر واءولئک هم المفلحون ؛ [۲۷۱]
باید از بین شما دستهای به نظارت حسن جریان امور بپردازند و دعوت به خوبی کرده و مردم را از کار زشت باز دارند . چنین مردمی رستگارند .
در آیه دیگر میفرماید :
کنتم خیر اءمه اءخرجت للناس تاءمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر و تومنون بالله ؛[۲۷۲]
اگر شما امر به خوبی کنید ، از امور ناپسند باز دارید و مؤمن به خداوند باشید ، آن گاه بهترین جامعه و امت در بین جوامع اجتماعی خواهید بود .
در اسلام برای این نظارت شرایطی مقرر شده است که عبارتند از :
الف ) علم و آگاهی و شناخت از موضوع ؛
ب ) احتمال اثربخشی و نتیجه دهی ؛
ج ) نبودن ضرر و مترتب نشدن مفسده بر آن ؛
د) ادامه و اصرار متخلف به گناه و نادرستی . [۲۷۳]
بنابراین اگر امر به معروف و نهی از منکر به صورت حکم شرعی طرح شود از کارایی بیشتر برخوردار است ؛ زیرا مردم احساس تکلیف شرعی میکنند و به صورت فعال به رویارویی با آسیبهای اجتماعی ، فردی و قانون شکنیها برخاسته و در پاسداری از هنجارهای دینی در جامعه اسلامی به وظیفه شرعی خود عمل میکنند و مانع کجرویهای اجتماعی میشوند . مردم خود را موظف میدانند تا از فضیلتها و نیکیها در حریم خانواده و اجتماع پاسداری و از اشاعه فساد جلوگیری کنند .
وجود این شرایط هم مانع افراد غیر مسئول و ناآگاه میشود و هم به افراد آگاه میگوید که چگونه نظارت خود را انجام دهند .
راههای جلوگیری از فساد
اسلام برای جلوگیری از فساد ، راههای مختلفی را پیش بینی کرده است که مهمترین آنها عبارتند از :
۱ . انذار
۲ . نهی از منکر ۳ . مبارزه با انحرافات
نحوه برخورد امام علی (علیه السلام ) با معاویه به صورتی است که از انذار و هشدار شروع شده و سپس به نهی از منکر میرسد و وقتی این روشها نتیجهای نداد راه مبارزه را در پیش میگیرند و میفرمایند :
و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما و لیت عنها ، ولو اءمکنت الفرص من رقابها لسارعت الیها ، و ساءجهد فی اءن اءطهر من هذا الشخص المعکوس و الجسم المرکوس ؛ [۲۷۴]
سوگند به خدا اگر همه عرب در جنگ با من همراه شوند از ایشان روبرنمی گردانم و اگر فرصتها به دست آید به سویشان میشتابم و کوشش میکنم با زمین را از این شخص وارونه و کالبد سرنگون (معاویه ) پاک سازم .
حضرت برای رستگاری فرد و جامعه راه مبارزه با انحرافات را چنین گوشزد میفرمایند :
من اءنکره بالسیف لتکون کلمه الله هی العلیاء و کلمه الظالمین هی السفلی ، فذلک الذی اءصاب سبیل الهدی ، وقام علی الطریق ؛ [۲۷۵]
کسی که ستم را با شمشیر انکار کند تا کلمه خدا (دین خدا) بلندتر و کلمه ستمکاران پست تر باشد ، کسی است که به رستگاری رسیده و به را راست قیام کرده است .
در المنجد نکر و نکور به معنی جهل داشتن و نشناختن است . انکار ، ضد عرفان و به معنی نشناختن حق است . همان گونه که گذشت اگر انذار و هشدار به نتیجه نرسید ، نهی از منکر به عنوان یک روش تربیتی برای جلوگیری فرد از سقوط و فروافتادن در مهالک استفاده میشود . اهمیت این روش به آن اندازه است که در قرآن ، خداوند را ناهی از منکر و جلوگیر از بدیها معرفی کرده و میفرماید :
وینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی ؛ [۲۷۶]
خداوند از اعمال ناپسند و زشتیها و ستم نهی کرده و بازمی دارد .
راههای شناخت مصادیق منکر
در رابطه با تشخیص و تمیز منکرات ، پارهای از مقیاسها و معیارهای کلی تعیین شده است که دقت کردن در آنها در تصمیم گیری انسان برای انکار منکر حایز اهمیت است . حضرت علی (علیه السلام ) درنامه خودبه حارث همدانی به پارهای از این معیارها اشاره میفرمایند :
و احذر کل عمل یرضاه صاحبه لنفسه و یکره لعامه المسلمین ؛
بپرهیز از هر کاری که انجام دهنده ، آن را برای خود شایسته میداند اما آن را برای دیگر مسلمانان نمیپسندد !
و احذر کل عمل یعمل به فی السر ویستحیا منه فی العلانیه ؛
بپرهیز از هر کاری که در نهان انجام پذیرد و در آشکارا شرمندگی بیاورد !
واحذر کل عمل اذا سئل عنه صاحبه اءنکره اءو اعتذر منه ؛
بپرهیز از هرعملی که هرگاه از کننده آن بپرسندآن را انکارکند یاازآن عذربخواهد !
واحذر صحابه من یفیل راءیه ، و ینکر عمله ؛ فان الصاحب معتبر بصاحبه ؛ [۲۷۷]
دوری کن از دوستی باکسی که اندیشه ضعیفی دارد و کردارش ناپسند است ؛ زیرا شخص را با دوستش موازنه میکنند .
مراحل نهی از منکر
حضرت امیر (علیه السلام ) میفرمایند :
ای مؤمنان ! هر کس ظلم و ستمی را ببیند که به کار میبرند و منکری که (مردم را) به آن دعوت میکنند ، اگر آن را در دانش انکار کند ، پس رهایی یافته (از بازپرسی روز رستاخیز) و بیزاری جسته است (از گناه ) و هر کس آن را به زبان انکار کند ، اجر و مزد یافته و او افضل از دوستش است (که فقط در دل انکار میکرد) و هر کس انکار کند آن را با شمشیر (زدوخورد) تا کلمه خدا (دین و توحید) در مقام والا بماند و کلمه ظالمان (شرک و ضلالت و معصیت ) پست شود ، پس او کسی است که به راه رستگاری رسیده و به راه راست قیام نموده و دلش به نور باور و یقین روشن شده است . [۲۷۸]
بنابراین برای نهی از منکر ، سه مرحله وجود دارد و نهی کنندگان از منکر در یکی از این سه درجه قرار میگیرند : انکار در دل ، انکار با زبان و انکار با شمشیر . حداقل عکس العمل مورد انتظار برای مؤمنان ، بیزاری در دل است که باید به شکلی در چهره و رفتارشان ظهور و بروز کند تا مجرمان بفهمند که کارشان مورد نفرت است . در حکومت اسلامی انکار با شمشیر توسط مجاری قانونی صورت میگیرد . بنابراین ، فرآیند امر به معروف و نهی از منکر به این ترتیب است :
۱ . احساس تنفر در قلب و اعراض از فرد خاطی ؛ هر مسلمانی وظیفه دارد حداقل در قلب خود نسبت به انحرافات اجتماعی و ترک واجبات احساس تنفر کند و از فرد خاطی اعراض نماید و به هر شکل ممکن نارضایتی خود را اعلام دارد .
۲ . مرحله زبانی همراه با پند و اندرز ؛
۳ . مرحله شدت عمل ؛ در مواقعی است که توصیهها کارساز نباشد .
. . . والاءمر بالمعروف مصلحه للعوام والنهی عن المنکر ردعاللسفهاء ؛ [۲۷۹]
. . . و امر به معروف را برای اصلاح عوام و نهی از منکر را برای جلوگیری کم خردان (واجب کرد) .
مصلحت عوام آن است که کسی آنها را به راه سعادت و نیکبختی سوق دهد و در برابر افراد کم عقل و بی ملاحظه که دست به شرارت و معصیت میبرند ، افرادی باید باشند که آنها را از بدی باز دارند .
آثار ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر
هم چنین آن حضرت ترک امر به معروف و نهی از منکر را از عوامل دوری از رحمت الهی میدانند و میفرمایند :
فان الله سبحانه لم یلعن القرن الماضی بین اءیدیکم الا لترکهم الاءمر بالمعروف ، و النهی عن المنکر ، فلعن الله السفهاء لر کوب المعاصی ، و الحکماء لترک التناهی ؛
خداوند سبحان ، گذشتگان رااز رحمت خود دور نکرده است ، مگر به جهت ترک نمودن امر به معروف و نهی از منکر . پس خداوند ، نافهمها را از جهت گناه کردن و خردمندان را به جهت ترک نهی از منکر لعن فرمود (از رحمت خود دور کرد و به عذاب سخت گرفتار نمود) . [۲۸۰]
روش بیان قصه و داستان
یکی از وسایل رایج و عمومی تعلیم و تربیت داستان است که در بین همه اقوام ، ملل و ادیان و در بین همه اقشار و اصناف مردم وجود دارد . همه انسانها طبعا به داستان علاقه مندند . داستان ، علاوه بر این که به عنوان یک سرگرمی و تفریح سالم مورد استفاده قرار میگیرد ، وسیلهای است که به طور غیر مستقیم در اعماق روح خواننده و شنونده تاءثیر میگذارد . آگاهی از تاریخ ملتها به انسان میفهماند که چه اعمالی درست و چه رفتاری ناپسند است . تاریخ امتها نشان میدهد که کدام یک در اثر پیمودن راه حق و درستی به نیک بختی رسیدند و کدام یک در اثر گناه و نادرستی به هلاکت افتادند ، بنابراین سرگذشت پیشینیان وسیله عبرت و آگاهی است . به همین دلیل قرآن مجید نیز از این روش به نیکویی یاد میکند و میفرماید :
لقد کان فی قصصهم عبره لاءولی الاءلباب ماکان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شی ء و هدی و رحمه لقوم یؤمنون .[۲۸۱]
سرگذشت آنان برای عبرت و پند گرفتن عاقلان است . آن سرگذشتها مطالبی نیست که به دروغ نقل شود ، بلکه آنچه را که پیش روی ما است تصدیق میکند و هر چیزی را بیان میکند و تفصیل میدهد و هدایت و رحمت برای افراد باایمان است .
بر اساس این آیه نقل سرگذشت و داستان زندگی گذشتگان :
الف ) برای عبرت و پندگرفتن است .
ب ) بیان واقعیتها است و آمیخته با افترا و دروغ نیست .
ج ) وقایع به صورتی آمده است که گویا هم اکنون اتفاق میافتد .
د) حقایق امور را بیان میکند و تجزیه و تحلیل مییابد .
ه ) وسیله هدایت و رحمت است .
ویژگی این روش
نگاه به تاریخ ، وسیله هدایت
سیر در تاریخ و توجه به سرگذشت انسانها وسیله هدایت و تربیت است ، حضرت علی (علیه السلام ) در عبرت آموزی از امتهای پیشین میفرمایند :
از آلام ، مصیبتها و رویدادهای تلخی که برای امتهای پیشین در اثر زشتکاریها و بدکاری هایشان پیش آمده بر حذر باشید و عبرت بگیرید . حوادث مربوط به آنان را در نیکی و بدی به یاد آورید و برحذر باشید که مانند آنان نباشید . پس چنانچه دربارهٔ تفاوت وضع و حال آنان فکر کردید ، در آن راهی قدم بگذارید که موجبات سربلندی آنان را فراهم ساخت ، دشمنان آنان را نابود کرد و برای آنان تندرستی به ارمغان آورد ، نعمتها و خوشی را بر آنان ارزانی داشت و پیوند دوستی آنان را استوار نمود ؛ یعنی از جدایی بپرهیزید . به یکدیگر مهربانی کنید و دوستان خود را نیز به مهر و محبت به دیگران سفارش کنید . هم چنین از راه و روشی که کیان آنان را در هم ریخت و قدرتشان را از بین برد دوری کنید ؛ یعنی از کینه توزی ، دشمنی ، بدخواهی برای دیگران و یاری نکردن دیگران اجتناب کنید .
دربارهٔ حالات مؤمنان پیش از خود بیندیشید و بینید در موقع آزمایشهای الهی و رویدادهای جان فرسا چگونه بودند ؟ آیا چنین نبود که آنان بیش از دیگران سختی کشیدند و رنج بردند و با تنگدستی زندگی کردند ؟ فرعون ها(حکمرانان ستم پیشه ) آنان را به بدترین شیوه عذاب کردند و تلخی را جرعه جرعه به ایشان نوشانیدند ، زیرا در سلطه و استیلای آنها بودند و چارهای برای نافرمانی و دفاع نمییافتند . تا آن گاه که خداوند شکیبایی و پایداری آنان را در راه محبت خود مورد نظر و توجه قرار داد و آنان را از گرفتاریهای سخت رهایی بخشید ، در این هنگام مؤمنان به فرمانروایی رسیدند و به آرزوهای خود دست یافتند .[۲۸۲]
روش عقلانی
از جمله امتیازات انسان ، داشتن قدرت تفکر و اندیشه است . عقل ، موجودی مجرد است ، اما مجرد تام نیست ، بلکه به بدن تعلق دارد و چون متعلق به ماده است ، حرکت و تکامل دارد . چنان نیست که عقل و نفس انسان از آغاز وجود تا آخر عمر یک نواخت باقی بماند ، بلکه با استفاده از بدن به طور مداوم در حرکت و تکامل است . انسانها در مقدار عقل یک سان نیستند ، بلکه هر انسانی در مرتبهای از عقل قرار دارد . سعادت دنیوی و اخروی هر انسانی به مقدار عقل او است . خوشبختانه عقل قابل تربیت ، تقویت و تکامل است . هر انسانی میتواند به عقل خویش بیفزاید و آن را کامل تر گرداند ؛ از این رو ، اسلام به انسانها توصیه میکند در تکمیل عقل خویش بکوشند . هر چه انسان از عقلش بیشتر استفاده کند ، عقلش کامل تر خواهد شد به همین جهت قرآن از کسانی که از عقل خویش استفاده نمیکنند به شدت انتقاد میکند و میفرماید :
اءفلا یعقلون .
از میان اشیای عالم عقل از همه ارزشمندتر است . از امام علی (علیه السلام ) نقل است : جبرییل بر حضرت آدم (علیه السلام ) فرود آمد و گفت : ماءمورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی را برگزینی ، و دوتا واگذاری ، آن سه چیز عقل ، حیا و دین اند ، آدم (علیه السلام ) گفت عقل را برگزیدم . جبرئیل به حیا و دین گفت : شما برگردید . گفتند : ای جبرییل ما دستور داریم که همراه عقل باشیم هر جا که باشد ، گفت : اختیار با شما است و بالا رفت . [۲۸۳]
حضرت علی (علیه السلام ) در اهمیت عقل میفرمایند :
بینایی (آگاهی دل ) با دیدهها و چشمها نیست . چشمها به صاحبشان دروغ میگویند ، ولی عقل به کسی که از او پند بخواهد خیانت نمیکند .[۲۸۴]
ویژگیهای روش عقلانی
راههای پرورش قدرت تفکر و تعقل
در بعضی از احادیث به اهمیت تجربه در پرورش تفکر و تعقل اشاره شده است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
العقل غریزه تزید بالعلم و التجارب ؛ [۲۸۵]
عقل ، استعدادی است که به وسیله علم و تجربه زیاد میشود .
و در حدیث دیگر فرمودهاند :
العقل عقلان : عقل الطبع ، و عقل التجربه ، و کلاهما یؤدی الی المنفعه ؛ [۲۸۶]
عقل دوگونه است : یکی عقل طبیعی که به صورت استعداد است و دیگری عقلی که در اثر تجربه حاصل میشود و هر دو به بهره وری میانجامد .
انسان عاقل ، هر کاری را که مناسب است انجام میدهد . حضرت علی (علیه السلام ) در جواب کسی که از آن حضرت خواست تا عقل را توصیف کنند ، فرمودند :
هوالذی یضع الشی ء مواضعه ؛ [۲۸۷]
عاقل کسی است که هر چیزی را در جای خود میگذارد و متناسب با وضعیتها عمل میکند .
یکی از راههایی که میتوان به وسیله آن به تقویت عقل پرداخت این است که انسان به خود عادت دهد که قبل از شروع هر عملی ، کاملا در اطراف و جوانب آن بیندیشد و در سود و منفعت آن تاءمل کند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من نظر فی العواقب آمن من النوائب ؛ [۲۸۸]
هر کس در عواقب امور خوب تاءمل کند ، از مصیبتها و دشواریهای آنها در امان خواهد بود .
امیرمؤمنان (علیه السلام ) میفرمایند :
التثبت راءس العقل ، و الحده راءس الحمق ؛[۲۸۹]
عاقبت نگری ، راءس عقل و تندروی راءس حماقت است .
یکی دیگر از راههای تقویت نیروی عقل ، مشورت کردن با عقلا و استعداد از افکار و آرای آنها است . کسانی که در کارها با دیگران مشورت و نظرخواهی میکنند ؛ چنان است که گویا عقول دیگران را به استخدام خود در آوردهاند . در صورتی که مشورت کننده به قصد یافتن حق ، به سخنان آنها خوب گوش دهد ، میتواند بهترین آنها را انتخاب کند ، آن گاه تصمیم بگیرد و وارد عمل شود . انسان هر قدر هم عاقل باشد باز هم از مشورت بی نیاز نیست ؛ هر چند تصمیم گیری نهایی با خود او است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من شاور ذوی الاءلباب دل علی الرشاد ؛ [۲۹۰]
هم ایشان میفرمایند :
من لم یستشر یندم ؛ [۲۹۱]
هر کس مشورت نکند پشیمان خواهد شد .
مصاحبت با نیکان و عدم مصاحبت با نادانان
انسانهایی که در یک اجتماع زندگی میکنند ، نسبت به هم حالت تاءثیر و تاءثر دارند . اگر انسان با دانشمندان و عقلا مصاحبت داشته باشد ، غالبا علمی ، منطقی و عاقلانه رفتار میکند ؛ اما اگر با افراد جاهل و کم عقل رفت و آمد کند ، رفته رفته به سوی نقصان و سقوط میرود ، به طوری که بعضا چراغ عقل او خاموش میشود . به همین علت ، در احادیث توصیه شده که با دانشمندان و عاقلان معاشرت کنید و از معاشرت با افراد جاهل و کم عقل تا حد ممکن اجتناب کنید . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من ترک الاستماع من ذوی العقول مات عقله ؛[۲۹۲]
هر کس استماع از صاحبان عقل را ترک کند ، عقلش میمیرد .
ایشان توصیه میفرمایند :
صلاح الاءخلاق معاشره العقلاء ؛ [۲۹۳]
صلاح اخلاق در معاشرت با عقلا است .
از سوی دیگر هشدار میدهند :
فساد الاءخلاق معاشره السفهاء ؛
فساد اخلاق در معاشرت با سفیهان است .
من صحب جاهلا نقص من عقله ؛ [۲۹۴]
هر کس که با جاهل هم نشین باشد از عقلش کاسته میشود .
روش عادت
وقتی انسان عملی را به طور مستمر تکرار کرد ، به تدریج با آن خو میگیرد و حالتی در نفس به وجود میآید که اصطلاحا عادت نامیده میشود . انسان با عمل مزبور انس و الفتی خاص مییابد و تمایل به ادامه آن پیدا میکند . ممکن است انجام عملی در ابتدا برای انسان دشوار و حتی ناگوار باشد ، ولی بعد از تکرار و حصول عادت ، همان عمل آسان و گوارا میشود ؛ به گونهای که گویا از طبیعت صادر میشود و یک فعل طبیعی است . حضرت علی (علیه السلام ) در این باره میفرمایند :
العاره طبع ثان ؛ [۲۹۵]
عادت ، طییعت ثانوی است .
علمای اخلاق ، تعلیم و تربیت ، عادت دادن را یکی از روشهای مهم تربیت میدانند . اگر در زمان لازم انسان به کارهای خوب عادت نکرد ، بعدها هم چندان به آن عمل پایبندی نشان نمیدهد . از این رو ، حضرت علی (علیه السلام ) در تاءکید به عادت دادن به عمل نیک میفرمایند :
عود نفسک فعل المکارم ، و تحمل اءعباء المغارم ، تشرف نفسک و تعمر آخرتک ، و یکثر حامدوک ؛[۲۹۶]
نفس خودت را به انجام کارهای نیک و تحمل بار غرامتهای مردم عادت بده تا نفس تو شریف و آخرتت آباد شود و ستایش کنندگانت بسیار گردند . در بیانی دیگر میفرمایند :
خویشتن را به نیکوکاری عادت بده ؛ زیرا آنچه را از تو پدید آید ، زیبا میسازد و پاداشت را نزد خدا بسیار و کامل میگرداند . [۲۹۷]
باز هم میفرمایند :
عود لسانک لین الکلام و بذل السلام یکثر محبوک ، و یقل مبغضوک ؛[۲۹۸]
زبانت را به نرمی سخن و سلام کردن عادت بده تا دوستانت بسیار و دشمنانت کم شوند .
و در بیانی دیگر میفرمایند :
کفی بفعل الخیر حسن عاده ؛[۲۹۹]
برای نیکوکاری ، عارت به آن کافی است .
ویژگی روش عادت
ترک عادات
از طرفی باید توجه کرد که ترک عادت بسیار دشوار و احیانا محال است . حضرت علی (علیه السلام ) نیز به این مهم اشاره میفرمایند :
اءصعب السیاسات نقل العادات ؛ [۳۰۰]
دشوارترین کارها تغییر عادت است .
امام علی (علیه السلام ) غلبه بر عادت رانوعی فضیلت شمرده و میفرمایند :
الفضیله غلبهه العاده ؛[۳۰۱]
غلبه بر عادت (بد) یک فضیلت است .
غالبوا اءنفسکم علی ترک العادات ، و جاهدوا اءهواء کم تملکوها ؛[۳۰۲]
در ترک عادتها بر نفس خودتان غلبه و با خواستههای نفس مبارزه کنید تا نفس خویش را در اختیار بگیرید .
روش پیشگیری
رفتار و کردار انسان ، متاءثر از شرایط اجتماعی ، عوامل طبیعی ، دوستان و نزدیکان است . در تربیت فرزندان باید این شرایط را مهار کرد و فرزندان را به سوی اهداف تربیتی رهنمون شد . باید همواره یاور فرزندان بود و آنان را از خطرات و آسیبهای فردی و اجتماعی حفظ کرد . از بدترین خطراتی که انسان را تهدید میکند ، مصاحبت و هم نشینی با دوستان ناباب است . امام علی (علیه السلام ) به این مهم تاءکید داشته و میفرمایند :
صدیقک من نهاک و عدوک من اءغراک ؛ [۳۰۳]
دوست تو کسی است که تو را نهی کند و دشمن تو کسی است که تو را بفریبد .
بنابراین ، افرادی که انسان را به سوی گناه و نافرمانی خدا دعوت کنند ، در واقع دشمن انسانند . هم چنین ایشان انسان را از هم نشینی با افراد دروغگو برحذر میدارند و میفرمایند :
ایاک و مصادقه الکذاب فانه کسراب یقرب علیک البعید و یبعد عنک القریب ؛[۳۰۴]
از دوست شدن با فرد دروغگو پرهیز کن ؛ زیرا او همانند سراب است . دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نشان میدهد .
هم ایشان انسان را از هم نشینی با بدان برحذر داشته و فرمودهاند :
ایاک و مصاحبه الفساق ؛ فان الشر بالشر یلحق ؛ [۳۰۵]
از مصاحبت با فساق بپرهیز ؛ چون شر با شر پیوند میخورد .
روش خاطرات خوشایند
یکی از شیوههای جالب توجه در تربیت فرزندان ، همراه ساختن امور دینی و معنوی با خاطرات خوشایند است ؛ بدین صورت که رفتار و آداب دینی و مذهبی را در یک فضای مطبوع و همراه با ایجاد خوشایندی و مطلوبیت به فرزندان القا کرد ؛ مثلا هنگامی که فرزند را همراه خود به مجالس مذهبی یا نماز جمعه میبریم ، حتی الامکان برای آنان هدیه یا خوراکی تهیه کرده و یا آنان را بیشتر در مجالس ائمه که همراه با شادی و پذیرایی است ببریم تا خاطره شیرینی از این مجالس برای همیشه در ذائقه آنان باقی بماند و رغبت و تمایل بیشتری برای حضور در چنین مجالسی از خود نشان دهند . حضرت علی (علیه السلام ) در حدیثی به این شیوه جذاب و مؤثر اشاره فرمودهاند :
طرفوا اءهالیکم فی کل جمعه من الفاکهه کی یفرحوا بالجمعه ؛ [۳۰۶]
در هر جمعه ، مقداری میوه برای خانواده تان تهیه کنید تا آنان از فرا رسیدن جمعهها شادمان باشند (و جمعهها را دوست داشته باشند) .
روش سیاحت
مکانهای مختلف با ویژگیهای متفاوتشان بر روحیه انسان آثار متفاوتی به جا میگذارند ، قرآن مجید انسان را به سیر و سیاحت در روی زمین دعوت میکند و این روش را برای تحقق اهداف عمده زیر مفید و مؤثر میداند :
برای شناخت خدا
آن جا که میفرماید :
ما به زودی نشانه هایمان را در سراسر جهان و در درون انسانها به آنان نشان خواهیم داد تا ثابت شود که خداوند حق است .[۳۰۷]
باور کردن معاد
قرآن میفرماید :
اگر انسان سیاحتش همراه با تاءمل و تفکر باشد ؛ از این طریق میتواند به وجود عالمی دیگر به نام قیامت رهنمون گردد . [۳۰۸]
آشنایی با سرنوشت منحرفان
اگر انسان به قصرها و مکانهایی که روزی طاغیان و ستم کاران در آن به سر میبردند ، برود ، پایان کار مجرمان را مشاهده میکند . خداوند به پیامبرش میفرماید :
به مردم بگو که در روی زمین به سیاحت بپردازید تا از پایان کار مجرمان آگاه شوید .[۳۰۹]
حضرت علی (علیه السلام ) نیز در نامه تربیتی خود به امام حسن (علیه السلام ) اهمیت سیاحت در روی زمین را به فرزندش بازگو نموده میفرمایند :
و سر فی دیارهم و آثارهم فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا و اءین حلوا و نزلوا ؛ [۳۱۰]
در سرزمین و آثار باقی مانده از آنها سفر کن و به دقت تاءمل نما که آنها چه کارهایی انجام دادهاند و از کجا منتقل شدهاند و در کجا فرود آمده (قبر) و در کجا منزل گزیدهاند .
بخش سوم : وظایف و مسئولیتهای متولیان تربیت
مقاوم سازی نسل ، وظیفهای همگانی
مقدمه
در عصری بس خطیر زندگی میکنیم که میتوان آن را عصر بحرانها و تهاجمها نامید . عوامل آشوب آفرین و مفسده جو رو به گسترش و فزونی هستند . از آن جا که دشمن برای مبارزه با انقلاب اسلامی از ترفند جنگ افروزی طرفی نبسته است ، جبهه جدیدی با چهره فرهنگی گشوده که بسیار خطرناک تر و آسیب زننده تر از جبهه نظامی است ؛ زیرا نسل آسیب پذیر و تهاجم پذیر - که متاءسفانه رقم آنان نیز اندک نیست - به علت ضعف فرهنگی و محدودیتهای فکری ، مقاومت و پایداری لازم را در برابر تهاجمات ندارند . بر این خطر باید افرادی را افزود که به دلایلی در خط مکتب نبوده و در سایه تربیت غلط ، آب غرب در کامشان گواراتر است و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مبلغ اندیشههای غربند و با الگوگیری از شیوه زندگی و راه و رسم آنان به نشر و گسترش ایدهها و آرمانهای غرب میپردازند . در چنین شرایطی ، مسئولیت متولیان امرتربیت سنگین تر است .
در شرایط موجود سه وظیفه اولیه فرا روی ما است :
سه وظیفه اولیه
شناخت درد
ضروری است که متولیان تربیت ، پیش از هر چیز درد را بشناسند و بدانند در جامعه و در سطح نسل جوان و خانوادهها چه میگذرد . نگاهی به رفتار و کردار ، اخلاق فردی و اجتماعی داشته و آن را با خطوط و تعالیم اسلامی ارزیابی کنند ، آنگاه به خود و نسل خویش هشیار باشند و دریابند که جامعه چه سمت و سویی دارد و نسل ما در معرض چه خطراتی قرار دارد .
ارزیابی و تخمین
ارزیابی حقایق و واقعیتها و هم چنین تاءمل در آنها و پاسخ به این سؤ الات ضروری است که آیا شیوههای رفتار و گفتار ، پوششها و کوششها ، عملکردها و مواضع در جامعه ما همان است که اسلام خواستار آن است ؟ آیا نظم و انضباط ، پایبندی نسل جوان به باورها و اعتقادات همان است که اسلام میخواهد ؟ شیوه حیات ما غربی است یا اسلامی ؟ چگونه باید مظاهر فرهنگ خودی و فرهنگ بیگانه را شناخت ؟ به چه میزانی از آرمانها و رنگ و صیغه الهی به دور افتادهایم و برای بازگشت به سیر واقعی به چه امکاناتی نیازمندیم ؟
برنامه ریزی در جهت اصلاح
اگر در جمع بندی به این نقطه برسیم که در راهکارها و برنامه ریزیها اشکالاتی وجود دارد ، اصلاح برنامهها و تلاش در جهت زدودن آثار نامطلوب تهاجم فرهنگی دشمن و حداقل مقاوم سازی در برابر آن ضروری است . برای ریشه کنی ، قیامی همگانی و جدی لازم است ؛ اما خط مقاوم سازی ، مهمترین برنامه امروزی ما است امروز بیش از هر عصر و دورهای ، نیاز به نسلی بااراده و مقاوم داریم که در برابر تهاجمات نلرزد و در برابر صدمه آفرینیهای خصم جای خالی نکند . ما خواستار نسلی مبارز ، میدان دار و تلاشگر در عرصه علم و عمل هستیم .
مقصود از مقاوم سازی چیست ؟
واژه مقاومت عبارت است از ایستادگی کردن ، برابری کردن ، پایداری کردن ، و به معنای پای داشتن ، ثبات ورزیدن وپافشاری کردن هم آمده است . بنابراین مقاومت بر مبنای ایستادگی در برابر یک خواسته یا یک توقع تحمیلی است . مقاوم کسی است که در برابر آن خواسته فریاد اعتراض و نارضایتی سرمی دهد و پایدار و تسلیم ناپذیر است . هنگامی که در تربیت ، بحث از مقاوم سازی به میان میآید ، هدف ، تربیت نسلی است که در برابر تحمیلات ناصواب و تهاجمها و نیز در برابر اعمال زور و قدرت و القای آرمانهای خلاف ، ایستادگی کند و تسلیم نشود . هدف این است که نسلی را بپرورانیم تا در برابر شرایط دشوار و ناهماهنگ ، در برابر بیعت خواهی و حتی در برابر صدمه آفرینی و حمله نظامی خصم ، استوار بماند و با ریشههای عمیق اعتقادی ، در برابر تندباد حوادث از جا نجنبد .[۳۱۱]
در جریان زندگی انسان فشارها ، تحمیلات و ناملایماتی وجود دارند که واکنش و موضع همه افراد در برابر آنها یکسان نیست . گروهی در برابر آن تسلیم اند و با هر باد و طوفانی ، چون خس و خاشاکی سبک و بی وزن به حرکت و جنبش در آمده و به جهتی که طوفان در حرکت است ؛ راه میافتند . اینان در پیشگاه داوری اسلامی محکومند و به فرموده علی (علیه السلام ) اءتباع کل ناعق[۳۱۲]میباشند . گروه دیگر ، اندک مقاومتی دارند ؛ ولی مقاومتشان ریشه دار نیست . ترسها ، ضعفها و احساس حقارتها نمیگذارد آن چنان که باید ، به سوی مقصد پیش بروند . اما دسته سوم ، در برابر دشواریها و تحمیلها ، مقاومت ورزیده و به دفاع برمی خیزند ، رنج و زحمت ناشی از آن را به جان میخرند و در برابر گرسنگی ، تشنگی ، زندان و تبعید میایستند و باکی از غیر خدا ندارند . هدف نهایی تربیت اسلامی نیز این دستهاند . حضرت علی (علیه السلام ) در وصفشان میفرمایند :
المؤمن اءصلب من الصلد ؛ [۳۱۳]
مؤمن از سنگ سخت تر است .
حضرت دربارهٔ مقاومت و پایداری در برابر دشمن ، راهبردی جاودانی به فرزندش محمد حنیفه یاد میدهند که دوای دردهای ما است :
تزول الجبال و لاتزل عض علی ناجدک اءعر الله جمجمتک تدفی الاءرض قدمک ارم ببصرک اءقصی القوم و عض بصرک واعلم اءن النصر من عندالله سبحانه ؛ [۳۱۴]
ممکن است کوهها از هم فروپاشند ، ولی تو سست و بی پای مباش ، دندانهایت را بر هم بفشار جمجمه و سرت را به خدا بسپار . گامت را در زمین چون میخ استوار بدار . با چشم خود دور دستترین نقطه دشمن را بنگر . دیدگانت را بر هم بنه و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است .
البته مقاومت نیز باید همانند ایمان در تمام اعضا و جوارح ریشه دوانده و کل وجود به صورت واحد و یک پارچه درآید :
- در بدن و اعضا باید مقاومتی پدید آید تا به سوی عصیان و گناه میل نکند . در زبان باید مقاومتی باشد تا به هرزه گویی آلوده نشود ، مقاومت در چشم ، غریزه و . . . هر کدام میتواند سازنده باشد .
- افکار و اذهان باید مقاوم شود تا در مقابل وسوسهها ، خیالات واهی و تصورات ناصواب بایستد .
- فهم و بصیرتها باید مقاوم شود تا زرق و برق دنیوی ما را نفریبد . مادام که برای آدمی سیری باطنی و بی رغبتی درونی پدید نیاید مقاومت بی فایده است .
- در مسئله خط داری ، ایمان به ارزشهای آرمانی ، اصل است . باید به امور و جریانات انحرافی حساس بود عوامل مخل رشد را شناخت و در مقابل آن پایدار بود . مقاومان و مقاومت آفرینان باید جریان شناس و موج شناس باشند و از خطوطی که در عرصههای ملی و بین المللی وجود دارد ، آگاه باشند و بدانند در چه عصر و دورهای زندگی میکنند و چه خطوطی در جریان براندازی جامعه اسلامی و نسل ما است .
- چه بسیارند عوامل تبلیغی که مردم رادر راه مبارزه با عوامل انحرافی ، عافیت طلب ، آرام ، خاموش و مصلحت اندیش بار میآورند و از درون تهی میسازند ، انسان مقاوم ، باید موضع داشته باشد . دین داری متعهدانه ، بینش داری مؤ منانه ، خط داری مسئولانه و جریان شناسی موشکافانه ، آدمی را به موضع داری میکشاند .
در نهایت میگوییم : در برابر تهاجم دشمن ، دو راه پیش روی ما است :
۱ . ریشه کنی عوامل فساد و تهاجم ؛
۲ . مقاوم سازی نسل در برابر هجوم دشمن به گونهای که در مقابل تبلیغات از خود بیگانه نشود ، در مقابل زرق و برقها خود را نبازد و بادشمن هم آوا نشود . در راه مقاوم سازی خود ، خانواده و اجتماع نیاز به ابزاری است که توجه به آنها کار گشا خواهد بود :
الف ) درک هویت خود ؛
غرض از هویت ، هویت ذاتی ، فطری ، تشریعی ، فرهنگی و در یک کلام هویت اسلامی ما است . ما انسانهایی هستیم که فطرت ما رنگ خدایی دارد و در سایه رهنمودهای پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) پرورش یافتهایم . سیر و سلوک ما در زندگی من الله و الی الله است و فرجام ما نیز عندالله است .
ب ) ایمان و باور ؛
در راه مقاوم سازی ، باوری راستین لازم است ؛ باوری که در عمق جان ما ریشه دوانیده و نوآفرین باشد . ایمانی که خصوصیات آن را حضرت علی (علیه السلام ) در خطبه همام فرمودهاند .[۳۱۵]
ج ) عزت نفس ؛
باید خود را گرانقدر و باارزش بدانیم و وجود خود را ارزان معامله نکنیم . ما مسلمانیم و موجودی گرامی و خداوند نیز بر این کرامت انسانی صحه نهاده است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
اءلا و اءن لیس لاءبدانکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها بغبرها ؛ [۳۱۶]
بهای وجود شما ، بهشت است مبادا آن را به غیر بهشت بفروشید .
د) اعتماد به نفس ؛
باید به خود و نسلمان اعتماد و به خداوند تکیه کنیم و با این تکیه گاه و پناهگاه متین و محکم در برابر ناملایمات ایستادگی کنیم که قرآن میفرماید :
الله ولی الذین آمنوا ؛[۳۱۷]
خدا ولی کسانی است که به او ایمان آوردهاند .
ومن یتو کل علی الله فهو حسبه ؛ [۳۱۸]
هر کس به خدا توکل کند ، خدا او را کافی است .
ه ) صبر و استقامت ؛
ما در راه پیشبرد مقاصد خود نیازمند صبریم . صبر در زبان قرآن و روایت نوعی مقاومت و پایداری است نه تسلیم ، ناروایی و سازشکاری . خداوند در آیه سی ام فصلت میفرماید :
ان الذین قالوا ربنا الله ثم اءستقاموا تتنزل علیهم الملائکه اءلا تخافوا و لا تحزنوا ؛
آنان هدف خود را الله قرار دهند و در راه آن ثبات و استقامت بورزند ، خداوند فرشتگان رحمت و عنایت خود را به کمک آنان میفرستد که در راه تلاش و حرکت به سوی هدف نهراسند و محکم و استوار به پیش روند .
و) وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری ؛
که به علت اهمیت و حساسیت این مسئله پس از بررسی عوامل مؤثر در تربیت ، آن را مورد ارزیابی و موشکافی دقیق تر قرار خواهیم داد . [۳۱۹]
عوامل مؤثر در تربیت از منظر امام علی (علیه السلام )
مقدمه
به طور کلی عوامل مؤثر در تربیت را میتوان به دو دسته تقسیم کرد : عوامل وراثتی و عوامل محیطی ؛ عوامل وراثتی قبل از تولد تاءثیر گذار است ، هر چند نمود و تجلی تاءثیرات آنها پس از تولد فرزند و رشد او آشکار میشود ، اما تاءثیر عوامل محیطی عمدتا پس از تولد است . هر دو دسته عوامل مورد توجه امام علی (علیه السلام ) قرار گرفته است :
عوامل وراثتی
هر چند در میزان تاءثیر عامل وراثت در تربیت اختلاف است ، اما در مجموع تاءثیر آن غیر قابل انکار است . عامل وراثت از طریق ژنها بر فرزندان تاءثیر میگذارد و بسیاری از ویژگیهای ظاهری و روانی والدین به کودکان منتقل میشود . امام علی (علیه السلام ) باوقوف و آگاهی به این مهم ، در انتخاب همسر بسیار دقیق بودهاند ؛ زیرا همسر به عنوان یک رکن خانواده ، در تربیت فرزندان مؤثر خواهد بود . حضرت علی (علیه السلام ) در نامه خود به مالک اشتر نیز ملاک انتخاب فرماندهان سپاه را برخورداری از اصالت خانوادگی و ریشه داربودن برشمردهاند . آن جا که میفرمایند :
ثم اءلصق بذوی الاءحساب و اءهل البیوتات الصالحه ؛ [۳۲۰]
. . . و از آنان که گوهری پاک دارند و از خانوادههای صالح و شایستهاند . هم چنین در بیان ویژگیهای کارگزاران میفرمایند :
وتوخ منهم اءهل التجربه والحیاء من اءهل البیونات الصالحه ؛ [۳۲۱]
برای کارها ، کسانی را برگزین که از تجربه و نجابت بهره مندند واز خانوادههای ریشه دار ، شایسته و پیشتاز ، پیش از پیروزی اسلام ، برخاستهاند ؛ که چنین کسانی در اخلاق ، برتر و در آبرومندی ، سالم ترند ، به آزمندیهای مادی ، کمتر نظر دارند و به پایان کارها بیشتر میاندیشند .[۳۲۲]
عوامل محیطی
علاوه بر عوامل وراثتی ، عوامل محیطی نیز در تربیت مؤثرند . منظور از عوامل محیطی ، همه عواملی است که پس از تولد کودک او را تحت تاءثیر قرار میدهند و در شکل گیری شخصیت او مؤثرند . این عوامل شامل خانواده ، دوستان ، همسایگان ، انجمنها ، تشکلها و مانند آنها هستند . آن حضرت به این مسائل توجه دارند و بیش از همه روی عامل خانواده و دوستان تاءکید کردهاند .
نگاهی گذرا به مسئولیت خانواده و اجتماع
مقدمه
سدر جامعه پذیری (socialization) در اثر تمهیداتی انسان از هنگام تولد با جامعه ، فرهنگ و ارزشها و هنجارهای آن انطباق مییابد . نظامهای تاءثیر گذار را در گذشته به دو دسته خانواده و جامعه تقسیم میکردند و بر اساس آن مراحل اجتماعی شدن رانیز به دو بخش نخستین و دومین تقسیم بندی میکردند ؛ اما امروز این تشخیص حاصل شده است که در درون جامعه نیز انسانها به یک نسبت ، تحت تاءثیر نیستند و هر دسته از آنها میتواند تحت تاءثیر عوامل متفاوت قرار گیرد و لذا در مراحل مختلفی اجتماعی شدن را طی میکند ؛ مسیری مثل مدرسه ، دانشگاه ، محیط کار ، محیط آموزش ، در خارج و داخل و هم چنین رادیو ، تلویزیون ، مطبوعات و . . . که هر یک به گونهای میتواند بر روی انسانها و تطبیق آنها با جامعه تاءثیرگذار باشد .
عوامل مؤثر بر رشد و شکل گیری شخصیت در درجه اول به آن بستگی دارد که اولیا و مربیان چه اهدافی را دنبال میکنند . از آن جا که بنای این نوشتار بر اختصار است ، از بین مراحل مختلف اجتماعی شدن ، دو سیستم خانواده و جامعه را به طور گذرا و با نگاهی کاربردی مورد بررسی قرار میدهیم . یکی از معیارهای پرورش صحیح در جامعه سلامت کامل جسمی ، روانی ، فکری عاطفی و . . . خانوادههای آن است . تاءثیرات متقابل فرد و جامعه بر یکدیگر تحقیقا انکارناپذیر است . بنابراین ، یک جامعه سالم به طور مسلم در برگیرنده خانوادههای سلیم است . خانوادههای سالم با پرورش فرزندانی سالم ، درهای سلامت و سازندگی را به روی جامعه میگشایند .
مسئولیت خانواده در تربیت
خانواده از دیرزمان ، رکن طبیعی و اساسی جوامع انسانی به شمار میرفته که هم با ضروریات زندگی وهم با سرشت و طبیعت انسانی سازگار بوده است . در اهمیت و ارزش خانواده همین بس گفتهاند : خانواده نخستین آموزشگاه و پرورشگاه انسان و انتقال دهنده فرهنگ تمدن در محل کسب ارزشها و فضایل اخلاقی و زمینه ساز تکامل و تحول است . در یک جمله ، سعادت و شقاوت جامعه در گرو تامین سلامت یا عدم سلامت خانواده است . آغاز تربیت اجتماعی از جامعه کوچک خانواده آغاز شده و فرزندان نخستین برخوردهای اجتماعی را درون میآزمایند .
رفتار با پدر ، مادر ، برادران و خواهران ، ابتداییترین ارتباط اجتماعی است . اگر فرزندان بتواند توافق و سازگاری مناسب داشته باشند و آن را در خانه و با نزدیکان خویش به درستی تجربه کنند ، در اجتماع بزرگ تر نیز نقش اجتماعی خود را به درستی ایفا خواهند کرد .
این نکته مورد توجه حضرت علی (علیه السلام ) قرار گرفته و به امام حسن (علیه السلام ) و امام حسین (علیه السلام ) میفرمایند :
یا بنی ! عاشروا الناس عشرة ان غبتم حنوا الیکم و ان فقدتم بکوا علیکم ؛ [۳۲۳]
فرزندم ! بامردم به گونهای معاشرت و ارتباط داشته باشید که اگر از نظرشان دور شدید ، دل در هوای شما داشته باشند و اگر مردید بر شما بگریند .
امام علی (علیه السلام ) در سیره تربیتی خویش ، برای برقراری ارتباط درست و سالم با دیگران و نیز برخورد با آنها معیار و ملاک کلیدی را به فرزندان خود ارائه فرمودهاند :
یا بنی ! اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک .
فرزندم ! خود را در میان خویشتن و دیگری میزان قرار ده .
سپس در ادامه فرمودهاند :
پس آنچه را برای خود دوست میداری ، برای غیر خود نیز دوست داشته باش و آنچه را برای خود خوش نداری برای دیگران نیز خوش مدار ، ستم نکن چنان که دوست نداری به تو ستم شود و نیکی کن چنان که دوست داری به تو نیکی کنند .[۳۲۴]
ایجاد چنین بینش درستی ، بر عهده والدین نهاده شده ؛ زیرا خانواده ، مهمترین و مؤ ثرترین عامل تربیت فرزند است .
اهمیت خانواده آن جا دو چندان میشود که از سویی در عامل وراثت نقش دارد و از سوی دیگر ، در تعیین و زمینه سازی دیگر عوامل محیطی . خانواده میتواند زمینه پیداکردن دوستان شایسته ، مدرسه مناسب ، محله مناسب و همسایههای مناسب را فراهم آورد . از این رو ، شرط توفیق آنان در این مسئولیت مهم ، شایستگی شخصیتی هر یک و نیز توافق ، هماهنگی و صمیمیت بین آنان است تا در پرتو آن ، محیطی امن ، آرام ، پاکیزه و سالم برای فرزندان فراهم کنند .
نقش پدر و مادر در خانواده
در سیره تربیتی امام علی (علیه السلام ) وظیفه سنگین پدر مورد توجه قرار گرفته است . گرچه مسئولیت عمده پدر سیاست گذاری و اداره امور بیرونی است ؛ اما در عین حال همکاری او در امور خانه و ایجاد جو صمیمانه نیز در نظر امام بوده است . حضرت علی (علیه السلام ) با این که مسئولیتهای بزرگ اجتماعی داشته و در مقطعی هم وظیفه حکومتی بر شانه ایشان سنگینی میکرد ، اما از امور منزل و همکاری با همسر غافل نبودهاند . ایشان میفرمایند :
رسول خدا وارد منزل ما شد ، در حالی که فاطمه در کنار دیگ نشسته و من درحال پاک کردن عدس بودم . رسول خدا فرمودند : ای اباالحسن ! کسی که در خدمت عیال خود باشد و خدمت به عیال را ننگ نداند ، خداوند نام او را در دیوان شهدا ثبت میکند . [۳۲۵]
هم چنین هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام ) نقل میکند :
کان اءمیر المؤمنین (علیه السلام ) یحتلب و یستقی و یکنس و کانت فاطمه علیهاالسلام تطحن و تعجن و تخیزه ؛[۳۲۶]
علی (علیه السلام ) هیزم جمع آوری میکرد ، آب فراهم میکرد ، خانه را جاروب میکرد و حضرت زهراعلیهاالسلام آردتهیه وخمیر میکرد ونان میپخت .
هم چنین سفارش میفرمایند که رعایت حال همسر بشود و با خوش رفتاری ، کانون خانواده را گرم و زندگی مشترک را سرشار از صفا و صمیمیت کند . امام علی (علیه السلام ) به فرزندش محمد حنیفه فرمودهاند :
فرزندم ! اگر بتوانی زن را از انجام کارهایی که فراتر از توان او است بازداری ، چنین کن ؛ چه این که چنین کاری زیبایی و جمال او را حفظ و خیال او را آسوده تر میکند و به حال او نیکوتر است ؛ زیرا زن ، ریحانه و گل است نه قهرمان ، پس در هر حال باهمسر مدارا کن و هم نشینی و مصاحبت با او را نیکو گردان تا این که زندگی و عیش تو باصفا و بدون دغدغه شود .[۳۲۷]
دیگر این که سعی کند در کسب حلال کوشا باشد و درآمد حلال به خانه برد و فرزندان خود را از لقمه حلال بهره مند گرداند . براین اساس میفرمایند :
علیک بلزوم الحلال و حسن البر بالعیال ؛ [۳۲۸]
بر تو باد تهیه روزی حلال و نیکو احسان کردن بر خانواده .
بنابراین ، در دیدگاه علی (علیه السلام ) بیش از تاءمین معیشت ، حلال بودن آن مهم است و اگر غذایی حلال نباشد ، توسعه غذایی بر خانواده ارزش چندانی ندارد .
هم چنین از منظر امام علی (علیه السلام ) توجه به روحیه اعضای خانواده به تناسب ویژگیهای فردی و روانی آنان از اهمیت ویژهای برخوردار است . البته توجه به علایق و خواستههای اعضای خانواده ، توجه لجام گسیخته و بدون ضابطه نیست ، بلکه مراد ، توجه به خواستههای واقعی ، به حق و مشروع آنان است .
علاء پسر زیاد حارثی از برادرش به امام علی (علیه السلام ) شکایت کرد که او جامه پشمین به تن کرده و از دنیا روی برگردانده و این باعث گردیده که خانواده و فرزندانش محزون و مغموم شوند . امام فرمودند : او را نزد من بیاورید . چون به نزدش آوردند ، فرمودند : ای دشمنک خویش ! شیطان سرگشته ات کرده و تو را از راه به در برده است . آیا تو بر زن و فرزندانت رحم نمیکنی و چنین میپنداری که خدا آنچه را پاک تر است بر تو روا فرموده ، اما ناخشنود است که از آن استفاده کنی ؟ او گفت : ای امیرمؤ منان ! تو نیز لباس خشن به تن داری و غذای نامطبوع استفاده میکنی . حضرت فرمودند : وای بر تو ! من مانند تو نیستم . خداوند بر پیشوایان دادگر واجب کرده تا خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقر و تنگدستی بر انسان فقیر غلبه نکند و او را به هیجان واندارد . [۳۲۹]
مادر خانواده که رکن دیگر خانواده است ، همانند پدر نقش عمدهای در تربیت فرزندان دارد . مادر علاوه بر این که از عوامل وراثتی به حساب میآید ، نقش تعیین کنندهای در تاءثیر محیطی نیز دارد . مادر ، در تاءمین فضای عاطفی و ایجاد محیط امن و آرام برای فرزندان مؤ ثر است . نقش مادر برای فرزندان تا رسیدن به سن آموزش و رفتن به مدرسه ، در مقایسه با نقش پدر بسیار حساس تر است . در سیره تربیتی امام علی (علیه السلام ) در شکل گیری روانی و اخلاقی به اهمیت شیر مادر تاءکید شده است . حضرت میفرمایند :
از زنان کودن و نادان برای فرزندانتان طلب شیر نکنید ؛ زیرا شیر بر سرنوشت غلبه میکند . [۳۳۰]
بنابراین ، برخورداری از پرورش صحیح در خانواده که نخستین پایگاه تربیتی به شمار میرود به فرد کمک میکند و به او این فرصت را میدهد که در اجتماع موفق و قابل احترام باشد . خانواده ماءمن آسایش و آرامش و آبراه کوچکی است که فرد را به اقیانوس جامعه پیوند میدهد . خانوادهها بر اساس نحوه هماهنگی در تربیت فرزندان به دو الگوی اصلی تقسیم میشوند :
الف ) خانوادههای یک قطبی (هماهنگ ) :
پدر و مادرانی که در تربیت فرزندان به گونهای یکپارچه و متحد عمل میکنند و انتظاراتی تقریبا یک سان و مشخص از فرزندانشان دارند ، فرزندان در یک مرکز مدیریت واحد قرار میگیرند . و به روشنی میدانند که دیگران از آنها چه انتظاراتی دارند .
ب ) خانوادههای دو قطبی (ناهماهنگ ) :
در مقابل نمونه بالنده و سرزنده خانواده هماهنگ ، با نمونههای دیگری از خانوادهها با مدیریت متفاوت روبه رو میشویم ، اگر خانوادهها به صورت دو قطبی باشند و پدر ومادر در سیاستهای تربیت خودشان هماهنگی و وحدت نظر نداشته باشند ، چنین خانوادههایی دو قطبی نامیده میشوند . یک قطب پدر و قطب دیگر مادر . تاءثیر خانوادههای دو قطبی در پیدایش روحیهای به نام تعارض بسیار مؤثر است . تعارض یک اصطلاح روان شناسی و یک وضعیت بد روانی است . زمانی که دو مسئله در عرض هم قرار گیرند که از جهت شدت کیفیت و تقویت هر دو جاذبه و دافعه شان یک سان باشد و فرد ناچار باشد یکی را انتخاب کند ، در این حال وضعیت دشواری ایجاد میشود ؛ زیرا امکان چشم پوشی از یک طرف بسیار دشوار میشود .
راههای ایجاد محیط آرام در خانواده
با تدابیری میتوان محیط خانواده را صمیمی کرد تا فرزندان درد دل هایشان را با والدین مطرح کنند و حرف هایشان را بزنند . اگر چیزی میخواهند ، از آنان بخواهند . گاهی میشنویم که پدری با پسر جوانش دوست است یا با او به مسافرت میرود ، راه میرود و درد دل میکند ؛ اما گاهی رابطهها تشریفاتی است . احوالی پرسیده میشود و به سلام و علیکی قانع هستند ؛ یعنی آن قدر فاصله زیاد است که حرفی برای گفتن ندارند . صمیمیت وجود ندارد . برای ایجاد محیطی آرام و صمیمی اصول زیر میتواند کارگشا باشد :
وجود صمیمت بین پدر و مادر
اگر میخواهیم فرزندان با ما صمیمی بوده ، همکاری و اطاعت داشته باشند باید خودمان با هم صمیمی باشیم . عمل صمیمانه اعضای خانواده میتواند راه و جهت صحیح را به فرزندان منتقل کند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
مردم را با غیر زبانتان - عملا - به خوبیها دعوت نمایید . [۳۳۱]
هوشیاری و دقت و حسابگری
اگر فرزند احساس کند اولیایش انسانهای هوشیار و مشکل گشایی هستند ، در آنها ایجاد صمیمیت و اعتماد میشود . اگر خانواده ساده لوح ، ضعیف و غیر هوشیار باشد ، فرزندان احساس صمیمیت نمیکنند ، موضع گیری میکنند و کار خودشان را انجام خواهند داد .
رفتار اخلاقی و شخصیت تربیتی
باید فرزندان خاطره خوبی از رفتار اخلاقی و شخصیت تربیتی والدین داشته باشند و احساس کنند که والدینشان راستگو ، عادل و رستگارند .
برخورد منطقی با خطاهای فرزندان
نباید با دیدن کوچکترین تخلف فرزند ، عکس العمل شدید نشان داد . برخورد منطقی با خطاها و لغزش فرزندان از اصول مهم ایجاد صمیمیت است .
بها دادن به نقاط قوت فرزندان
امتیاز دادن و تشویق کردن فرزندان در برابر کارهای مثبت ، نقش ارزندهای در ایجاد صمیمیت دارد .
ایجاد محیطی صمیمانه برای بحث و گفتگو
انسان باید وقت کافی در اختیار فرزندان بگذارد ، برای آنها قصه و داستان بگوید ، موضوعی را طرح و پیرامون آن به بحث و گفتگو بپردازد . موقع صحبت کردن فرزند ، کاملا گوش دهد ، به او نگاه کند و لبخند بزند و به بحث و بررسی موضوع بپردازد .
نظرخواهی از فرزندان در امور خانواده
این روش برای پرورش شخصیت فرزندان بسیار سازنده است ؛ زیرا ایشان نیز دارای فکر و عقیدهاند و دوست دارند در خانواده با آنها مشورت شود که اگر به این مهم توجه شود به تدریج آنها نیز در هنگام مشکلات شخصی ، برای مشورت به سراغ خانواده میآیند و به سوی غریبهها و بیگانگان نخواهند رفت .
ایجاد محیط همکاری و تقسیم مسئولیت
کارها را باید خیلی منطقی و عادلانه تقسیم کرد . اگر تقسیم کار نباشد و بی حساب عمل شود گاهی غیر عادلانه کاری به یکی از فرزندان تحمیل میشود و نتایج بدی را به بار میآورد .
رعایت عدالت در بین فرزندان
اگر میخواهیم فرزندانی وفادار و صمیمی داشته باشیم . باید با آنها رفتار عادلانه داشته باشیم .
ایجاد جهان بینی مشترک بین افراد خانواده
ما کتابهایی خواندهایم ، مطالبی شنیدهایم ، جلساتی رفتهایم که فرزندان ما با آنها آشنا نیستند . آنان کتابهای دیگری میخوانند ، جلسات دیگری میروند و تلقی و برداشتهای ما با هم متفاوت میشود . در نتیجه ، رفته رفته فاصله ما با آنان بیشتر میشود . باید به همدیگر نزدیک شویم با به تدریج به جهان بینی مشترکی دست پیدا کنیم . [۳۳۲]
راههای رسیدن ارکان خانواده به اهداف متعالی
توجه به اهداف ارزشمند
در هیچ حال والدین نباید در تربیت فرزندان برومند از توجه به اهداف ارزشمند و متعالی غفلت بورزند ؛ زیرا پدر و مادر پایه گذاران شخصیت فرزندان و معماران خوشبختی آنان هستند . آنها باید از موقعیت به دست آمده ، نهایت استفاده را ببرند و همواره شرایط مطلوب را از دست ندهند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
برای قلب انسان حالت اقبال و ادباری است . [۳۳۳]
یعنی انسانها در مواردی با نشاط و انبساط و سرحال هستند چنانچه در بعضی از زمانها ، گرفته و کسل هستند . باید در زمان آمادگی اقدام نمود .
شناخت و ایفای حقوق متقابل
شناخت حقوق متقابل یکدیگر و ایفای این حقوق نسبت به همدیگر و خودداری از مصاحبت و همنشینی با خانوادههای ناباب ؛ حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
نیازی به سؤ ال کردن از شخصیت افراد نیست . شخصیت افراد همان است که در دوستان آنان وجود دارد . [۳۳۴]
ترجیح منفعت زندگی برمنافع شخصی
برای بقا و تداوم و تعالی خانواده و دست یابی به کانونی ارزشمند ، مصلحت زندگی را بر منفعت شخصی ترجیح دهند و در راه رسیدن به اهداف متعالی از خود انعطاف پذیری نشان دهند ؛ حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
با لجاجت دوستی حاصل نمیشود . [۳۳۵]
رعایت اقتصاد و اعتدال
از دل سختیها و کوره مذاب زندگی ، آسانی پدید میآید . انسان در زندگی با مشکلات گوناگونی مواجه میشود . همسران متعادل کسانی هستند که در همه مسائل زندگی ، احساس مشارکت و سهیم بودن میکنند . اقتصاد و اعتدال زندگی را مراعات و از اسراف و تبذیر خودداری میکنند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
فردی که اصول اقتصادی را رعایت کند ، هرگز به فقر و نداری گرفتار نخواهد شد . [۳۳۶]
هم چنین میفرمایند :
خداوند رحمت کند کسی که اندازه خویش را بشناخت و از حد خویش درنگذشت . [۳۳۷]
تعادل در عواطف
خانواده متعادل ؛ خانوادهای است که در بیان عواطف از افراط و تفریط بپرهیزد .
هم گرایی و همدلی
زوجین باید سعی کنند به مرز تفاهم و صمیمیت برسند . از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جدا پرهیز کنید . جای آن را به یک دلی و یک رنگی وصمیمیت بدهید .
مثبت گرایی
شناخت نقاط مثبت شخصیت همسر و تقویت و تشویق کردن آن ، هم چنین شناخت نقاط ضعف و نارسایی او و در صورت امکان برطرف ساختن یا تحمل کردن آن مؤثر است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
اگر برادر دینی تو عمل غیر صحیحی را انجام داد ، برای آن عمل عذری بتراش و اگر نتوانستی عذر و بهانهای بیاوری بکوش تا از سوی خود ، انجام آن عمل را به نوعی توجیه کنی .[۳۳۸]
پرهیز از مردسالاری یا زن سالاری
در مدیریت درست خانواده ، همواره از حق پیروی کنند و از دامن زدن زه مسئله مرد سالاری یا زن سالاری جدا پرهیز کنند .
اولویت فرزندان
در خانواده متعادل و مورد نظر اسلام ، فرزندان جایگاه ارزشمندی دارند و در تصمیم گیریها و برنامه ریزیها شرکت میکنند . کمی سن ، دلیل برناصواب بودن راءی و نظر نیست . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
در گوینده سخن منگر ، به آنچه میگوید ، نگاه کن . [۳۳۹]
عمل یک پارچه و صمیمی
در تربیت فرزندان ، باید با رفتاری عادلانه ، یک پارچه ، صمیمی و هماهنگ عمل کرد و در توزیع توجه ، محبت و نگاه با نهایت عدالت و انصاف با یکدیگر و فرزندان رفتار کرده و از مقایسه رنج آور بین فرزندان پرهیز کرد .
واقع بینی
باید در نگرش به مسائل ، به جای بدبینی و یا خوش بینی ساده لوحانه ، دیدی واقع بینانه داشت .
اعتلای سطح عشق و محبت
محبت جوششی زلال است که از قلوب متصاعد شده و دلها را زیر نفوذ قرار میدهد . محبت نیروی محرکه زندگی است که وجود آن در زندگی لازم و ضروری است .
انتظارات متناسب از یکدیگر
توقعات و انتظارات باید متناسب با امکانات و توانمندی یکدیگر باشد . به یقین هم خوانی خواستهها و انتظارات منطقی ، روح تفاهم ، همدلی و شادابی زندگی را افزایش میدهد . از همدیگر انتظار بی جا نداشته باشید ، چنانچه حضرت علی (علیه السلام ) فرمودهاند :
کاری که از عهده زنان خارج است به ایشان تحمیل مکن .[۳۴۰]
تغافل و مدارا
برای دست یابی به یک زندگی سالم و متعادل ، عفو و تغافل از بعضی گفتهها و رفتارها و نادیده انگاشتن بعضی از اشتباهات و بهره گیری از سعه صدر و بزرگ منشی ، از رموز اساسی تحکیم بنیان خانواده است . حضرت علی (علیه السلام ) فرمودهاند :
انسان عاقل کسی است که نیمی از وجودش را تحمل ونیمی دیگر را تغافل تشکیل داده باشد . [۳۴۱]
عیب پوشی
از موشکافی عیوب و عیب جویی و به رخ کشیدن آنها پرهیز شود . باید عیب پوشی ، سرلوحه مناسبات قرار گیرد تا امنیت روحی و آرامش روانی ، در کانون خانواده برقرار باشد .
پرهیز از امر کردن
در ارتباط و گفتگوها از لحن آمرانه و تحکمی خودداری شود و نظرها دربارهٔ بهبود زندگی و برخورد مناسب با فرزندان یا دیگران به صورت پیشنهاد ارائه شود . هر کلمه از گفتار انسان ، در بردارنده بار عاطفی و روانی است که میتواند تاءثیر منفی یا مثبت ایجاد کند . سعی شود از کلمات تواءم با احترام و محبت استفاده شود . حضرت علی (علیه السلام ) در این باره میفرمایند :
خوی نیکو از همه آداب بهتر است .[۳۴۲]
مهار خشونت
هنگام عصبانیت این گفتار مشهور علی (علیه السلام ) مد نظر قرار گیرد :
به هنگام خشم نه تنبیه ، نه دستور ، نه تصمیم .
زندگی بر خوش بینی بنا شود
با این نگرش ، سلامت و نشاط زندگی به اطرافیان اهدا میشود .
خداباوری و اخلاص
در تمام مراحل زندگی و در ارتباط خانوادگی ، خداوند در نظر باشد و در گفتار و برخورد با همسر و سایر اعضای خانواده ، نیت خالص شود . ایمان و پرهیزگاری ، عامل مهمی در رعایت حقوق متقابل است .
حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
بندگان خدا ! پرهیزگاری ، قلعهای بس استوار و مستحکم است و بدانید هر که از درون خود واعظ و زاجری نداشته باشد ، عوامل بیرونی فایدهای نخواهد داشت . [۳۴۳]
همسان انگاری
نباید خود را برتر و بالاتر از همسر دانست . او شریک زندگی است . درجات تحصیلی ، موقعیت اجتماعی ، وضعیت سنی و امکانات مالی باید بر میزان فروتنی و خضوع بیفزاید . به خصوص زمانی که در پیشرفتهای تحصیلی و موفقیتهای مادی ، همسر هم نقش اساسی داشته است .
مشارکت و مشورت در زتدگی خانوادگی اصل است
نباید همه کارها را به تنهایی انجام داد ، بلکه باید از همسر و فرزندان نیز کمک گرفت . باید به جنبههای مشترک فکری و روحی همسر توجه کرد و سعی نمود خصایص مثبت و سازنده هر دو به تدریج بیشتر شود . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
هر کس مشورت نکند ، پشیمان خواهد شد . [۳۴۴]
هم چنین میفرمایند :
خودپسندی از بدترین امور است . [۳۴۵]
باید به اصل تفاوتهای فردی معتقد بود
انسانها از نظر هوش ، استعداد ، علایق و خصایص جسمانی و اخلاقی تفاوتهایی دارند . باید مکمل و متمم یکدیگر بود و در تکامل و رشد یکدیگر کمک کرد . باید همسر را فردی باارزش و برخوردار از کرامت انسانی دانست .
پاسداری از حریم
باید حریم یکدیگر را مراعات و از جرو بحث خودداری کرده و مطالب بی جا را با سکوت و یا ارائه پیشنهاد مناسب ، به گفتگوهای سازنده ثمر بخش تبدیل کرد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
هرکس زبان او خوش باشد برادران او بسیار میشوند . [۳۴۶]
توصیههای کاربردی به خانوادهها جهت کاهش مشکلات رفتاری فرزندان
والدین باید :
۱ . نوجوانان و جوانان را از محبت سیراب کنند تا آنان به هر آشنا و بیگانهای روی نیاورند ، به سوی افراد فاسد و اماکن فساد کشیده نشوند ؛ چرا که بسیاری از انحرافات به خاطر کمبود محبتها است .
۲ . خانواده را برای فرزندان ، محلی امن و پناهگاهی مستحکم سازند . به خصوص در حضور آنان به یکدیگر احترام بگذارند و از اشتباهات و خطاهای یکدیگر چشم بپوشند . به مشاجره نپردازند و عیوب یکدیگر را بازگو نکنند .
۳ . به فرزندان خود احترام بگذارند و به آنان کمک کنند تا نواقص خود را رفع کنند . نصایح و تذکرات خود را با استدلال و منطق و در خلوت با آنان در میان نهند . هرگز در حضور دیگران به خصوص هم سالان به پند و اندرزدادن نپردازند ، در ضمن سخنی به آنان نگویند که خود بدان عمل نمیکنند .
۴ . با فرزندان خود صحبت کرده و به سخنان آنان نیز گوش فرادهند . به آنان توجه کنند و زمینهای راایجاد کنند تا نوجوانان و جوانان حرفها و رازهای خود را برایشان بازگو کنند . والدین را غمخوار و یار خیرخواه خود بدانند نه کسانی که با خشونت و تحمیل تصمیمات خود ، با آنان رفتار میکنند .
۵ . نوجوانان و جوانان خود را به خاطر ضعفهایی که دارند ، تحقیر نکنند و آنان را با هم سن و سالان خود مقایسه نکرده و صفات نیکوی ایشان را به رخشان نکشند .
۶ . بیش از حد توان و ظرفیت از فرزندانشان انتظار و توقع نداشته باشند و با درک دنیای آنان به هر مقدار که تلاش میکنند ، از ایشان قدردانی کنند .
۷ . به نوجوانان و جوانان بیاموزند که از مشکلات نباید گریخت ، بلکه راههای مبارزه با مشکلات و راه حل آنها را به فرزندان خود آموزش بدهند .
۸ . فرزندان خود را در مضیقه شدید مالی قرار ندهند و آنها را بدون کمک رها نکنند . در این دوره زندگی از آنان حمایت کنند و امکانات و آموزش لازم را برای کسب درآمد در اختیار آنان قرار دهند و در حد امکان ضمن تحصیل ایشان ، حرفهای نیز به آنها بیاموزند .
۹ . امکانات ازدواج را هر چه زودتر برای فرزندان فراهم کنند با به فساد چشم ، دل و عمل مبتلا نگردند .
۱۰ . روح مذهب و معنویت را در فرزندان تقویت کنند و ارزشهای انسانی ، مذهبی و اخلاقی را با ایمان و اعتقاد به مبانی الهی به طور صحیح در آنان ایجاد کنند .
۱۱ . به فرزندان خود مسئولیتهای مختلف زندگی را واگذار کنند تا آنها اهل تفکر و کار و سازندگی شوند .
۱۲ . بدانند که جوان در صدد است راه مستقلی برای خود انتخاب کند . در نتیجه ، عاقلانه نیست که الگوهای بزرگسالی خود را بر او تحمیل کنند ،
بلکه باید متناسب با تفاوتهای فردی ، او را در رشد کردن آزاد بگذارند . انتخاب الگوها ، به جای آن که از خارج و بازور انجام پذیرد ، بهتر است درونی آزادانه باشد .
۱۳ . به فرزندان خود کمک کنند تا دربارهٔ دوست ، درست بیندیشند و باادب و نزاکت ، حالت عصبی و طغیان احساسات آنها را فرو نشانند . اشتباهات ، بی تفاوتی ، سنگدلی و بی توجهی آنان را به دوستانشان گوشزد کرده و شوق بهتر شدن ، با لیاقت بودن ، پاکی و عفت در دوستی را در آنها به وجود آورند . بدیهی است چنین نظارتی میتواند فرزندان را ازهم نشینی با دوستان ناباب برحذر دارد ؛ زیرا در غیر این صورت :
صد هزاران دام و دانه ست ای خدا ما چو مرغان حریصی بینوا دم به دم ما بسته دام نویم هر یکی گر باز و سیمرغی شویم چشم باز و گوش باز و دام پیش سوی دامی میپرد با پر خویش[۳۴۷]
پرورش روحیه اجتماعی در فرزندان
در تاءثیر اجتماع برتربیت انسان جای هیچ گونه شک و شبههای نیست . انسان پس از این که سالیانی چند در کنار خانواده به سر میبرد ، به محیط اجتماعی گام مینهد . آداب و رسوم ، معاشرت و . . . را از اجتماع میآموزد . انسان زمانی که به اجتماع میپیوندد درصدد برآوردن نیازهای خود است . بعضی از نیازها منحصرا در جامعه برآورده میشوند ، نمونه آن نیازهایی است که هرنای (horney) آنها را برشمرده است :
الف ) نیاز به مورد پسند دیگران واقع شدن ؛ ب ) نیاز به پشتیبان ؛ ج ) نیاز به بهره برداری از دیگران ؛ د) نیاز به تحسین و تمجید .
البته وی نیازهای دیگری را هم برمی شمارد که عبارتند از : ۱ . نیاز به قدرت ؛ ۲ . نیاز به حیثیت و آبرو ؛ ۳ . نیاز به احساس امنیت ؛ ۴ . نیاز به کمال و انتقاد ناپذیری .[۳۴۸]
اجتماعی بودن ، خصیصهای ذاتی است که در همه انسانها وجود دارد . همه آدمیان ، حتی کسانی که روان گسیخته بوده و به ظاهر از اجتماع گریزان هستند ، مایلند که در اجتماع باشند . البته اگر انسانی که به اجتماع میپیوندد به منظور برآورده کردن نیازهای خورد ، خوراک ، پوشاک ، نوشاک و نظایر آن باشد ، این گونه اجتماعی بودن ، حالتی یک سویه است و این تفکر ، ناشی از یک حس خودخواهی و خودبینی است . این افراد ، جامعهای ساخته و پرداخته برای خود میخواهند و هیچ نقش سازندهای را هم به عهده نمیگیرند . به راستی شخصی که برای استقلال کشور فکری نکرده و گامی برنداشته ، چگونه میتواند خود را صاحب خوی اجتماعی بداند ؟ منظور از سازندگی اجتماعی آن است که انسان طوری ساخته شود که چه سودی (مادی یا مقامی ) در بین باشد یا نباشد ، همواره برای خدمت به اجتماع به اعتقاد ما دین عالیترین و بهترین روشها را داراست که میتواند اجتماع بشر را منظم ساخته و بیش از هر روش دیگر ، مردم را به رعایت قوانین اجتماعی وادار نماید . امتیاز جامعه دینی در پرورش روح اجتماعی ، به واسطه خصوصیتهای زیر است :
الف ) فطرت خداجویی ؛ اگر فطرت انسان در اثر تکرار معاصی ، با تیرگیها پوشیده نشده باشد ، با خلوص و صفا به اجتماع میپیوندد ، فطرت پاک ، به انسان الهام میکند که در مقابل افراد اجتماع ، وظایف و تکالیفی داراست که نمیتواند بی تفاوت از کنار آنها بگذرد .
ب ) اعتقاد توحیدی ؛ شخص دین دار ، خداوند را ناظر و عالم به احوال خویش و حسابگر و مراقب و منتقم میبیند ، لذا از انجام کارهای ضداجتماعی پرهیز میکند و در صدد ایفای نقشهای سازنده اجتماعی برمی آید ؛ زیرا خداوند به تعاون ، احسان ، وفای به عهد ، امر به معروف و نهی از منکر و . . . فرمان میدهد ، از سوی دیگر خداوند به خودداری از دروغ ، تعدی ، تجاوز ، ظلم ، عداوت ، عدم پیروی از هوا ، غیبت ، افترا ، تمسخر و . . . دستور میفرماید . در نتیجه ، شخص خداشناس و خداپرست نه تنها در حال انضباط معتقدات خویشتن است و از عمل ضداجتماعی بیم دارد ، بلکه ظریف تر از آن ، از انجام آن نیز احساس شرم میکند .
ج ) اعتقاد به نبوت ؛ شخص دین دار به انبیای الهی عشق میورزد و آنها را اسوه میداند و مایل است تا دستورات آنها را انجام داده و به نوعی شبیه سازی کند . از آن جا که انبیا در خدمت بشر بوده و از روحیه ایثار و تعاون بسیار بالایی برخوردار بودهاند ، لذا شخص با اعتقاد نیز ، سعی میکند که چون آنها رفتار نموده و ارتباط حسنه و دوستانهای با افراد اجتماع پیدا کند . در نتیجه ، محبت به انبیا ، اولیا و اهل بیت علیهم السلام تبدیل به عامل وحدت بخش میشود .
د) وجود ضابطه حل اختلاف ؛ انسان در مقابل مقررات آزاد نیست و نمیتواند از خود قانونی مباین با قوانین الهی پدید آورد . ظوابط قانونی که مطاقبت با احکام الهی دارند . متناسب با خلقت و فطرت انسان و عادلانه است و پذیرش آنها برای انسان سلیم و مؤمن دلپذیر است . در این صورت وقتی اختلافی پیدا میکنند و به حکم خداوند آگاه میشوند ، زودتر حل اختلاف کرده و به تفاهم میرسند .
ه ) نرم خویی در اعمال روش ؛ هر توصیفی که از خلق و خو و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) و ائمه اطهار علیهم السلام میشود ، خود سفارشی است که همه مؤمنان رفتار خود را مشابه آنان نموده و در روابط اجتماعی چون آنها رفتار کنند . رفتاری تواءم با ملاطفت و راءفت با زیردستان ، چشم پوشی از لغزشها ، مشورت با مردم ، مسئولیت پذیری ، توکل در انجام کارها ، احسان ، تعاون و . . . .
در خاتمه باید گفت که هر کدام از واجبات ، علاوه بر آن که دارای آثار نفسانی و فردی زیادی است آثاری در تربیت روحیه اجتماعی دارند ؛ مثلا دربارهٔ نماز توصیه شده که به جماعت و حتی الامکان در مساجد به جا آورده شود ؛ زیرا نماز انسان رااز فحشا و منکر باز میدارد و در نتیجه ، در تحکیم مبانی اجتماعی نیز اثرگذار است . روزه ، صفت صبر و برد باری را پرورش میدهد و انسان صبور روابط بهتری با دیگران برقرار میکند . علاوه بر این که پرداخت فطریه در پایان ماه رمضان عملی انسانی و اجتماعی است . خمس و زکات هر کدام روشی برای تعدیل ثروت و توزیع امکانات مالی میان اقشار کم درآمد و موجب برکت اموال است . رعایت آنها برای هم بستگی اجتماعی بسیار مفید است . حج اجتماع عظیمی از مسلمانان جهان و بهترین فرصت برای هماهنگی میان قبایل ، ملتها و دولتهای اسلامی است . حج علاوه بر بعد عبادی دارای ارزشهای اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی است . جهاد و دفاع ، مسئله نظامی است و دفاع ، ضامن حفاظت از حدود و حرم الهی و نگهدارنده مرزهای کشورهای اسلامی و ماءیوس کردن طمع کاران از دست اندازی به سرزمین مسلمانان است . پرورش روحیه دفاع و رزم جویی از با ارزشترین عبادات نیز محسوب میشود .
امر به معروف و نهی از منکر ، مؤثرترین روشی است که میتوان برای آموزش اطلاعات دینی ، اجتماعی و پرورش روحیه اجتماعی به حساب آورد .
تاءثیر عوامل محیطی بر انسان
در تهیه مطالب این بخش از مقاله جناب آقای علی همت بناری در مجله فرهنگ کوثر، ش ۳۷ استفاده شده است .</ref>
دوستان و هم سالان
دوستان و هم سالان ، از مهمترین عوامل تاءثیر گذار بر تربیت فرزندان به حساب میآیند . فرزندان به خصوص در دوران نوجوانی و جوانی ، گرایش زیادی به دوستان دارند فرصت زیادی را به هم نشینی با آنان اختصاص میدهند و همین هم نشینی و رفاقت زمینه تاءثیر پذیری آنان را فراهم میسازد . امام علی (علیه السلام ) توجه ویژهای به نقش تربیتی دوستان دارند و فرزندان خود را به رفاقت با دوستان صالح توصیه میکنند و خطاب به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
قبل از پرسش از راه و مسیر (در مسافرت ) از (اخلاق و خصوصیات ) رفیق و همراهت پرسش نما . [۳۴۹]
هم چنین در توصیه به محمد حنیفه میفرمایند :
فرزندم ! از بهترین بهرههای انسان ، دوست و هم نشینی صالح است . با نیکوکاران هم نشین شو تا از آنان باشی و از بدکاران و اهل شر و کسانی که به واسطه کارهای باطل و سخنان مهیج و ساختگی ، تو را از یاد خدا و مرگ بازمی دارند ، دوری کن تا از آنان نباشی . [۳۵۰]
حضرت پس از معرفی نمونههایی از دوستان ناصالح در موعظهای به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
فرزندم ! از دوستی نادان بپرهیز ؛ زیرا او آنچه را سخت بدان نیازمندی از تو دریغ دارد و از دوستی تبهکار بپرهیز که به اندک بهایی تو را بفروشد و از دوستی دروغگو بپرهیز که او به سرابی ماند که دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور مینمایاند . [۳۵۱]
البته والدین نقش مؤثری در دوست یابی فرزندان دارند و میتوانند به طور غیر مستقیم به فرزندانشان کمک کنند . امام علی (علیه السلام ) با دیدگاهی ظریف به این مسئله توجه داده و میفرمایند که والدین با افراد صالح و شایسته که فرزندان صالحی دارند رابطه دوستی و هم نشینی پیدا کنند تادر پرتو ارتباط والدین فرزندان نیز با هم دوست و هم نشین گردند . ایشان فرمودهاند
موده الآباء قرابه بین الاءبناء ؛ [۳۵۲]
دوستی پدران ، سبب نزدیکی فرزندان به هم میگردد .
انجمنها و گروهها
انجمنها و گروهها و تشکلها نیز از عوامل محیطی مؤثر برتربیت فرزندان هستند . فرزندان آن گاه که به گروه و تشکلی احساس تعلق پیدا کنند ، در مجالس و محافل آنان شرکت کرده و تحت تاءثیر ویژگیها و رفتارهای آنها قرار میگیرند . اگر آن گروه استنادی یا مرجع ، دارای ویژگیهای مثبت و سازنده باشد ، بر فرزندان تاءثیر مثبت میگذارد و الا باعث انحراف نوجوانان و جوانان خواهد شد . امام علی (علیه السلام ) در وصیت به فرزندش امام حسن مجتبی (علیه السلام ) میفرمایند :
قارن اءهل الخیر تکن منهم ، و باین اءهل الشر تبن عنهم ؛ [۳۵۳]
باگروه خوبان و نیکوکاران هم نشین شو تا از آنان باشی و از گروه بدان و شرور دور باش تا از آنان نباشی .
حضرت علی (علیه السلام ) در حدیث دیگر به عنوان یک پدر دلسوز و مراقب فرزندش را حضور در مجالس و محافل نامطمئن و جاهایی که انسان در مظان اتهام قرار میگیرد ، بر حذر داشته و در وصیت به امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
ایاک و مواطن التهمه و المجلس المظنون به السوء ؛ لاءن قرین السوء یغیر جلیسه ؛ [۳۵۴]
از حضور در محلهای تهمت زا و مجلسی که گمان بدی در آن میرود ، بپرهیز ؛ چون هم نشین بد ، هم نشین خود را دگرگون میسازد .
علما و دانشمندان
از دیگر عوامل تاءثیر گذار بر تربیت انسان ، هم نشینی با علما و دانشمندان است . آنان به خاطر برخورداری از فضایل علمی و عملی ، تاءثیر شگرفی در دیگران به خصوص شاگردان خود دارند . اگر عالمی وارسته و دنیاگریز باشد ، ارتباط با وی در تهذیب نفس و الگوپذیری اخلاقی بسیار مؤثر است . امیرمؤمنان (علیه السلام ) در وصیت به فرزندش فرمودهاند :
من خالط العلماء وقر ، ومن خالط الاءنذال حقر ؛[۳۵۵]
کسی که با علما و دانشمندان رفت و آمد داشته باشد ، از آنان کسب بزرگی کند و کسی که با افراد پست ارتباط داشته باشد پست و تحقیر گردد .
همسایگان
همسایگان نیز یکی از عوامل تاءثیر گذار محیطی اند . آنها به دلیل ارتباط زیادی که به طور طبیعی وجود دارد در یکدیگر تاءثیر میگذارند . در این میان ، تاءثیر فرزندان بر یکدیگر و ارتباط آنها با هم ، به خصوص اگر هم سال و هم جنس باشند چشم گیرتر است . در سیره تربیتی امام علی (علیه السلام ) این عامل مهم ، مورد توجه قرار گرفته و توصیه شده که انسان قبل از انتخاب محل زندگی از همسایگان و وضعیت اخلاقی آنان تحقیق کند . حضرت علی (علیه السلام ) به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) فرمودند :
سل عن الرفیق قبل الطریق ، وعن الجار قبل الدار ؛ [۳۵۶]
فرزندم ! قبل از مسافرت از وضعیت رفیق و هم سفرت سؤ ال کن و قبل از انتخاب خانه دربارهٔ همسایه (وضعیت اخلاقی آنان ) پرسش نما !
توصیههای کاربردی به متولیان امور اجتماعی جهت کاهش مشکلات رفتاری
۱ . کمک به برنامه ریزی صحیح برای اوقات فراغت و تقسیم بندی اوقات فراغت جهت درس ، تفریح و سرگرمی ، ورزش و هنر ، مطالعه کتابهای مفید ، مباحثه با اشخاص مطلع و صالح ، شرکت در اجتماعات مذهبی ، ترتیب دادن گردشهای علمی ، نوشتن خاطرات روزانه ، رفتن به پارکها و تماشای تلویزیون ، به طوری که باعث خستگی زیاد جسمی و فکری نشده و از اعتدال خارج نشود . در همه این موارد فرد ، انتخاب گر باشد و هیچ گونه اجباری در میان نباشد .
۲ . دست اندرکاران و برنامه ریزان باید هدفهای مناسب سیاسی ، اجتماعی برای نوجوانان و جوانان مطرح و تعیین کنند تا آنان به راکد ماندن ، سکون ، پوسیدن و از بین رفتن نیندیشند ، بلکه به حرکت ، جریان داشتن ، فراتر رفتن از مرزهای خویشتن و زندگی روز مره فکر کنند . هدفهایی را برای آنان مشخص کنند که نوجوانان و جوانان احساس کنند سرنوشت جامعه به دست آنها است و آنان در سازندگی جامعه و حتی جهان نقش دارند . به صورتی که این رسالت و مسئولیت را بپذیرند و این مهم ، امکان پذیر نیست ، مگر این که آنها را به سلاح علم ، کمال ، ایمان ، اخلاق ، اخلاص و ایثار مجهز کرده و روحیه آزادگی و حق طلبی را در آنها تقویت کنند . مسئولان باید از هدر رفتن این همه هیجان و انرژی نسل جوان جلوگیری کرده و آن را در کانالهای صحیح سازندگی ، شکل و جهت دهند . با توجه به این که نوجوانان و جوانان یک دنیا شور و هیجان بوده و سکون و سکوت را دوست ندارند ، اگر برنامه ریزی نباشد ، به وضع موجود راضی نشده و مشکلات عدیدهای را به وجود میآورند که کنترل آنها بسیار مشکل خواهد بود .
۳ . الگوهایی که در جامعه ، به نسل جوان و نوجوان ارائه میشود ، بسیار اهمیت دارد و به خصوص صداو سیما ، نقش بسیار مهمی در چگونگی ارائه دادن این الگوها دارد تا از یک هم سویی و هماهنگی برخوردار باشد و گرنه جوانان خود الگوهای ارائه شده از غیر را انتخاب میکنند .
۴ . برچیدن مظاهر و مراکز فساد و از دسترس خارج کردن مواد مخدر ، مجلات و فیلمهای مبتذل و هر آنچه نوجوان را به طریق غیر صحیح سرگرم کرده و او را به انحراف میکشد ، اهمیت دارد . پرکردن این خلاء با ایجاد تفریحگاههای مناسب ، کتابخانهها ، باشگاههای ورزشی ، نمایشگاههای علمی و هنری ، برقراری مسافرتهای علمی ، تحقیقی ، تفریحی و ایجاد انجمنهای فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی و هیاءتهای مذهبی و . . . ضروری است . مسئولان باید نگران جوانانی باشند که خودشان را از فعالیتهای جامعه کنار کشیده و بی تفاوت شدهاند ؛ زیرا بی تفاوتی منشاء انحراف است .
۵ . ایجاد مراکز مشاوره در همه نقاط کشور و استفاده از افراد مسئول ، متعهد ، تحصیل کرده ، خوش فکر و صالح ، برای پاسخ گویی به چون و چراهای آنان و بحث و گفتگو دربارهٔ سؤ الات و مسائل سیاسی ، اجتماعی ، مذهبی ، اقتصادی ، فردی و خانوادگی ، یکی از مهمترین اقداماتی است که مسئولان برای جلوگیری از انحرافات ، کاهش مشکلات و شکوفایی استعدادهای بالقوه این نسل باید انجام دهند .
به جوانان و نوجوانان باید کمک کرد با بهتر خود ، محیط ، عقاید و امکانات خود رابشناسند . باید چگونگی سازگاری مطلوب با محیط و اطرافیان را به آنان آموخت . جوانان و نوجوانان نیز باید حقایق دینی را مورد مطالعه قرار داده و دربارهٔ آنها با شخص مطلع و مورد اعتمادی به بحث و گفتگو بپردازند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
هرکس با عقلا مشورت کند ، به راه راست هدایت میشود .[۳۵۷]
۶ . ایجاد اشتغال ، بسیار مهم است ؛ زیرا هر قدر بیکاری بیشتر باشد ، ترس و اضطراب آنها افزایش پیدا میکند . باید سعی کرد آنان را به وظیفه و فعالیتی معین هدایت کرد . در غیر این صورت ، او خود را در عرصه اقتصادی عنصری نالایق و ناتوان خواهد یافت و دچار یاءس و ناامیدی خواهد شد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من قصر فی العمل ابتلی بالهم ؛ [۳۵۸]
آن که از کار و تلاش کوتاهی ورزد ، به اندوه و غم دچار میآید .
۷ . در راه ایجاد بینش درست عقیدتی باید اعتقاد به مبانی دینی ، جهان بینی توحیدی ، خودشناسی ، نبوت ، معاد ، امامت ، رهبری و عدالت را بر اساس تفکر و برهان عقلی و بینش مذهبی در آنها به وجود آورد و نیز کتب مناسبی را که جوابگوی سؤ الات منطقی و استدلالی و اشکالات نوجوانان و جوانان باشد ، به آنان معرفی کرد ؛ زیرا آنها در این زمینهها تشنه اطلاعاتند . طرز ارائه مسائل مذهبی به نوجوانان و جوانان بسیار بااهمیت است . این موضوعات باید طوری طرح شود که آنها احساس کنند که امور مذهبی ، در زندگی روزمره ، قابل اجرا هستند . تنها موعظه کردن از طریق والدین ، مربیان و علمای دین ، در خانه ، مدرسه و مسجد کافی نیست ، بلکه باید مسائل دینی را با تجربه و علمی تواءم کرد تا به آسانی از فکر نوجوان خارج نشود . تفکر مذهبی ، تقوا ، فضیلت ، شجاعت ، پرهیزگاری ، ایمان ، اخلاق ، دفاع از محرومان و . . . را باید از طریق الگوهای درست به آنان آموخت . باید علم و دین را با هم به نوجوانان آموزش داد و تذکر این امر برای آنها لازم است که این دو از یکدیگر جدا نبوده و علاوه بر آن که باهم هماهنگند ، مطالب دینی ، عقلی و علمی هم هستند . باید طوری آنها را پرورش داد که به تکیه گاه متین الهی ، متمسک شده و در مشکلات زندگی خود را نبازند و دچار شکست و تزلزل نشوند . پذیرش این غایت ، به آنها چنان قدرت و قوت روحی میدهد که در برابر مشکلات بایستند و مقاومت کنند . کسانی که دربارهٔ دین ، با نوجوانان صحبت میکنند ، باید الگوی واقعی دین باشند و به آنچه که میگویند عمل کنند . ایمان و اعتقاد قوی به مذهب داشته و از نظر اخلاقی ، الگوی اخلاص باشند . بااخلاص ، مهربان ، انسان دوست ، صاحب سعه صدر و وسعت نظر بوده و با حوصله ، صبور و باتدبیر باشند در عین حال ظاهری آراسته و تمیز نیز داشته باشند .
بردن نوجوانان و جوانان به مجالس مذهبی که مطالب مطرح شده در آن مجالس ، در خور سن و سال ، فهم و دانش آنها باشد و هم چنین دیدار افراد سلیم النفس ، پاک دل ، مؤمن ، متقی و عالم باعث میشود که روح دینی و فطرت مذهبی آنها پرورش یابد . در مواقع دعا ، دلیل علمی و روانی و هم چنین آثار این درخواستها و توسلات برای آنان بیان شود ؛ که دعا عامل سکون و بی تحرکی و ایستادن نیست ، بلکه عامل حرکت و جهش و امید بخش و سازنده است . روح و روان انسان را صفا و جلا میدهد و او را به نیکی و سلامت رهنمون میسازد . برقراری درست ارتباط سازنده آنها با خود ، خدا ، دیگران ، جهان هستی و کشف حقایق ناشی از آن برقراری این ارتباط یکی از وظایف سنگین متولیان امر تربیت است .
توصیههای تربیتی و کاربردی امام علی (علیه السلام )
امام علی (علیه السلام ) در نامه سی و یکم نهج البلاغه ، الگوی تربیت و خط مشی پرورش یافته انسان را ترسیم کردهاند تا اولیا ، مربیان و نسل جوان در طول تاریخ از آن الهام گرفته و براساس آن زندگی خود را پایه گذاری کنند . به عنوان حسن ختام فرازهایی از این نامه نورانی را انتخاب و تقدیم میکنیم تا در مسیر رشد ، تعالی و کمال ، سرمایه سعادتمان باشد و آموزههای آن را در کلاس زندگی به کار بندیم .
۱ . فرزندم ! تو را به پاسداری از مرزهای الهی و خدمت و اطاعت او ، سفارش میکنم و بدان که نیرو و دستاویزی بالاتر و برتر از دستاویز الهی نیست . در همه حال به آستان مقدسش پناهنده شوکه پناهگاهی امن است .
۲ . دلت را با روح اندرز ، زندگی بخش و انگیزههای ناروا و هوا و هوس را از سرزمین وجودت با نیروی زهد و تقوا بیرون کن و بدان که اقامتگاه اصلی و دایمی ات آخرت است ، پس هرگز آخرتت را به دنیا مفروش .
۳ . از آنچه نمی دانی و تکلیف نداری ، سخن مگوی و در راهی که در آن بیم گمراهی است وارد مشو ! زیرا باز ایستادن به گاه سرگشتگی بهتر از راندن بر مرکب خطرها است .
۴ . مردم را به نیکی فراخوان و با زشتیها و بدیها با دست و زبان ستیزه کن ! در راه خدا و احیای ارزشهای الهی به پا خیز و در این راه از ملامت هیچ سرزنشگری مهراس .
۵ . جان خویش را به زیور صبر بیارای و بدان که تحمل صبر ، در راه حق ، بسیار دلنشین و زیبا است .
۶ . بدان که دل نوجوان ، مانند زمینی آماده ، پذیرای هر بذری است ، پس بکوش تا بذر عشق و ایمان در آن بکاری و گرنه سرزمین وجودش ، در محاصره نااهلان قرار میگیرد .
۷ . کردار و رفتار پیشینیان را به دقت زیر نظر گیر و در سرگذشت آنان تاءمل کن با این کار زندگی ات تا امتداد تاریخ ادامه مییابد . امور دنیا و زیست بر محور تکرار تاریخ است ، پس گذشته را چراغ راه آینده قرار بده .
۸ . دست توسل و نیازت را به آستان بی نیاز برآور و از هر گمانی که تو را به شبهه در اندازد و یا به دست گمراهی ات سپارد ، واگذار و با تاریکی و کژی دمساز مشو !
۹ . هیچ گاه بر خود غره مشو و همواره به آفریدگار روزی بخش روی آور و بر دامنش چنگ بزن و بندگی و خاکساری ت را به اثبات برسان ؛ زیرا مادر دریای عظمت حضرت حق ، پر کاهی بیش نیستیم .
۱۰ . اگر در تفکر دینی ، به مشکلی برخوردی ، بدان که تو به آن دست نیافتهای نه این که راهی برای دست یابی به آن وجود ندارد .
۱۱ . آنان که به زندگی دنیوی واقع بینانه نگریستند و از ظواهر فریبای آن گذشتند ، چون مسافرانی هستند که از سرزمین سخت و قحطی زده ، آهنگ سفر به سرزمینی پرمنفعت و حاصل خیز کرده و رهسپار منطقهای پر آب و گیاه گردیدند .
۱۲ . فرزندم ! در روابط اجتماعی و حقوق متقابل ، خویشتن خویش را معیار سنجش قرار ده و بادیگران چنان باش که انتظار داری با تو باشند و هر آنچه برای خود میپسندی ، برای دیگران نیز بپسند نیکی کن همان گونه که دوست داری به تو نیکی کنند !
۱۳ . از دست رنجت به دیگران ببخش و گنجور و مالدار دیگران مباش . بدان که راهی دراز در پیش روی داری و از دو چیز بی نیاز نیستی : نخست جستجوی بهترین و نزدیکترین راه و دیگر ره توشهای سبک سار که زمین گیرت نسازد .
۱۴ . برگ عیشی از پیش فرست تا بهترین اقامتگاه را برایت مهیا کند . این پیشرو همان خشنودی الهی است که اگر در این دنیا فراهم نسازی ، دیگر مجال و فرصتی نخواهد بود ، پس پیشاپیش توشه خود برگیر و بار خود ببند و قبل از سفر ، همسفرت را پیدا کن و پیش از تهیه خانه ، همسایه ات را بشناس !
۱۵ . خداوند دل برکندن از گناه را عمل نیک شمرد و به گناه حساب ، گناهت را یک و عمل نیکت را ده
نوشته است . هرگاه از سوز دل فریاد کنی ، بی هیچ کاستی میشنود و درهای رحمتش به سوی همگان باز است . پس به هوش باش و بترس از این که مرگ در حال گناه و زشتی در رسد و تو خود فریبانه ، وعده توبه را زمزمه کنی .
۱۶ . دیده بگشا و بپرهیز که مثل دنیا پرستان ، بر سر تصاحب مال فریفته شوی و به فکر پستی بیفتی ! دنیا پرستان جز هیاهو و جراحت به روح لطیفت طرفی نمیبندند . آنان در برهوت آشفتگی سرگشتهاند و پرخوری و شهوت پرستی ، آنها را از فردای حساب غافل ساخته است .
۱۷ . بدان که هرگز بر قله بلند ، آرزوهایت دست نخواهی یافت و از اجل محتوم گریزی نیست . پس هیچ گاه خود را به آب و آتش مزن و در کار و زندگی ، لطف و مدارا را پیشه ساز ! از تکیه بر آرزوها بپرهیز که دستمایه احمقان است !
۱۸ . شخصیت خود را از هر پستی و پلیدی پاس دار ؛ چه بهای شخصیت مال و مقام نیست . بنده دیگران مباش که خدا آزاده ات آفریده است .
۱۹ . تنها ولی نعمتت خدا است ، پس درگرفتن نعمت ، میانجی مطلب ، که در هرحال ، بهره ات را در یافت خواهی کرد و از هجوم لشکرله از بترس که تو را به سختی بر زمین میکوبد .
۲۰ . نگهداری آنچه در اختیار داری ، محبوب تر است از خواهش آنچه در دست دیگران میبینی . پس به آنچه داری قانع باش ! آنچه دفتر تقدیر بر تو رقم زده است ، به زودی دریافت خواهی کرد .
۲۱ . فرزندم ! بدان هر که پرگوید ، بیهوده گوید و آن کس که به تفکر نشیند ، صاحب بصیرت و بینش خواهد شد .
۲۲ . همواره با خوبان و خیراندیشان هم نشین شو تا از آنان شوی و از بدان و بدکاران بپرهیز تا از شمار آنان نباشی .
۲۳ . فوران خشمت را به یک باره فرو بر که شیرین تر و نیکفرجام تر از آن نیافتم .
۲۴ . به هنگام سخت گیری دوستان ، مدارا کن و پذیرای پوزششان باش ؛ اما در همه جا چنین مباش و در برابر نااهلان کرنش مکن .
۲۵ . اگر خواستی با برادرت قطع رابطه کنی ، راهی برای آشتی بگذار تا اگر روزی خواست از آن راه بازگردد ، امکان بازگشت باشد .
۲۶ . بردشمنت جوانمردی و کرامت کن ، که شیرینترین پیروزی است .
۲۷ . با کسی که درشتی میکند نرمخویی کن ، باشد که از سرکشی فرود آید و آرام شود .
۲۸ . بدان که پاداش کسی که تو را شاد میکند ، آن نیست که ناشادش کنی .
۲۹ . زنانتان را در صدف حجاب بپوشانید تا از چشم زخم بوالهوسان در امان باشند ، پرسه زدن زن در کوچه و بازار ، بسان فراخوانی نااهلان به حریم امن زندگی است .
۳۰ . دودمان خویش را بزرگ دار که آنان بال پرواز ، دژ پناه بخش و دست کام بخش تو هستند .
دین و دنیای تو را به خدا میسپارم واز او خواستارم که بهترین سرنوشت را برای امروز و فردا و دنیا و آخرتت رقم زند .[۳۵۹]
سخن آخر
از آنچه گذشت ، دریافتیم که امام علی (علیه السلام ) یک نظام جامع تربیتی ارائه کرده است ؛ زیرا در دیدگاه تربیتی علی (علیه السلام ) هم از اهمیت و ضرورت تربیت و هم از ویژگیها ، اهداف و اصول سخن به میان آمده و هم از شیوههای مؤثر در به کارگیری اصول و مبانی تربیت که در مجموع حکایت از جامعیت نظام تربیتی آن حضرت دارد . از منظر ایشان ، خانواده نقش کلیدی و اساسی در تربیت دارد و این بدان دلیل است که اولا ، در تاءثیر عامل وراثتی و دیگر عوامل محیطی نقش اساسی دارد . ثانیا ، تا پیش از بلوغ ، در مجموع بیشترین بخش عمر فرزندان در کانون خانواده و تحت نظارت آنان سپری میشود و ثالثا ، نقش الگویی والدین ، به ویژه در تربیت اخلاقی ، بسیار چشمگیر است . از طرفی ، خانواده خود از عوامل تاءثیر گذار محیطی در تربیت فرزندان است که میتواند از راه ارتباطات اجتماعی ، زمینه دوست یابی شایسته را برای فرزندان فراهم آورد .
هم چنین نقش پدر در زمینه سازی عوامل محیطی برجسته تر از دیگر اعضای خانواده است . پس از خانواده ، گروه دوستان و هم سالان ، بیش از دیگر عوامل مورد توجه حضرت قرار گرفته است ؛ چون تاءثیرهای مستقیم دوستان بر همدیگر ، انکارناپذیر است . علاوه بر گروه هم سالان ، نقش همسایگان ، انجمنها ، احزاب و علما نیز از دیدگاه امام علی (علیه السلام ) حائز اهمیت است . در دیدگاه تربیتی حضرت ، به نکاتی برمی خوریم که نشان از پیش تازی ایشان در طرح نظریاتی است که در دنیای امروز صاحب نظران تعلیم و تربیت به خصوص متفکران غربی داعیه ابتکار دارند ؛ مثلا بحث تاءثیر وراثت و محیط و مراحل تربیت و رشد کودک و شخصیت شناسی به نحو شایستهای مورد توجه حضرت قرار گرفته است که امروزه تحت عنوان روان شناسی رشد و شخصیت از آن یاد میشود . بعدها نیز این سیره تربیتی توسط فرزندان معصوم آن حضرت پی جویی شد . در این زمینه واپسین کلام را فرمایش امام سجاد (علیه السلام ) قرار میدهیم که در دامان پدر ، مادر و نیاکانی والا پرورش یافت . ایشان میفرمایند :
و اءما ولدک فتعلم اءنه منک و مضاف الیک فی عاجل الدنیا بخیره و شره ، واءنک مسؤ ول عما و لیته من حسن الاءدب ، والدلاه علی ربه عزوجل ، و المعونه له علی طاعته ، فاعمل فی اءمره عمل من یعلم اءنه مثاب علی الاحسان الیه ، معاقب علی الاساءه الیه ؛[۳۶۰]
اما حق فرزندت این است که بدانی او را از تو و در زندگی دنیا خیر و شر او وابسته به تو است و تو در سرپرستی او مسئول حسن تربیت و راهنمایی اش به سوی خدای عزوجل و کمک او بر طاعت وفرمان برداری خدا هستی ، پس در مورد او چنان عمل کن که خود را در مقابل نیکی به او ماءجور و در مقابل بدی به او معذب و معاقب بدانی .
بر اساس دو طرفه بودن حق و وظیفه ، هم چنان که پدر ، برگردن فرزند حقوقی دارد ، فرزند نیز بر عهده پدر حقوقی دارد . خدای بزرگ اگر برای فرزندان در قبال والدین مسئولیتی قرار داده است ، پدر و مادر را نیز بدون تعهد نگذاشته است . غنچه نوشکفتهای به نام کودک و به عنوان نعمتی شیرین در اختیار والدین گذاشته شده که نیاز به محبت ، هدایت و تعلیم و تربیت دارد . آنان که در مقابل حوادث و بلاها ، جسم فرزند خود را محافظت کرده و در تاءمین خوراک ، پوشاک و آسایش جسمی میوههای دل خویش کوشش فراوان میکنند ، نباید از روح ، روان ، قلب و اندیشه او غفلت کنند . فراهم کردن امکانات تربیتی و آموزشی ، مجهز ساختن فرزند به آگاهیهای لازم برای ورود به صحنه اجتماع از وظایف حتمی والدین است ؛ زیرا مرگ معنوی و اخلاقی به مراتب از نابودی جسمی زیان بخش تر است . در راه پرورش سازنده ، محبت ، اکسیری است که داروی هر دردی است . مولوی دربارهٔ نقش حساس محبت ، این چنین سروده است :
از محبت خارها گل میشود
از محبت تلخها شیرین شود
وز محبت مسها زرین شود
از محبت دردها صافی شود
وز محبت دردها شافی شود
از محبت خارها گل میشود
وز محبت سرکهها مل میشود
از محبت نار نوری میشود
وز محبت دیو حوری میشود
از محبت سنگ روغن میشود
بی محبت موم آهن میشود
از محبت حزن شادی میشود
وز محبت غول هادی میشود
از محبت نیش نوشی میشود
وز محبت شیر موشی میشود
از محبت مرده زنده میشود
وز محبت شاه بنده میشود
این محبت هم نتیجه دانش است کی گزافه بر چنین تختی نشست خدایا ! ما را در تربیت فرزندانمان یاری فرما .
آمین یارب العالمین
منابع و مآخذ
۱ . آنچه والدین و مربیان باید بدانند ، رضا فرهادیان ، انتشارات رئوف .
۲ . اخلاق و تربیت اسلامی ، محمد حسن آموزگار ، ج ۱ ، انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران ، چاپ سوم ، پاییز ۱۳۷۵ ش .
۳ . اسلام و تعلیم و تربیت ، ابراهیم امینی ، انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران ، چاپ دوم ، تابستان ۱۳۷۳ ش .
۴ . اصول و روشهای تربیت در اسلام ، دکتر سید احمد احمدی ، بخش فرهنگی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی ، چاپ دوم ، ۱۳۶۸ ش .
۵ . با فرزند خود چگونه رفتار کنیم ، دکتر محمدرضا شرفی ، انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران ، چاپ دوم ، زمستان ۱۳۷۱ ش .
۶ . بحار الاءنوار الجامعه لعلوم الاءئمه الاطهار ، محمدباقر مجلسی (ت ۱۱۱۰ ق ) الطبعه الثانیه ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۳ ق .
۷ . تحف العقول ، ابن شعبه الحرانی ، تصحیح علی اکبر الغفاری ، مؤسسه النشر اسلامی .
۸ . تحف العقول عن آل الرسول ، ابومحمد الحسن بن علی بن الحسین بن شعبه الحرانی ، مکتبه بصیرتی ، قم ۱۳۹۴ ق .
۹ . تربیت و مقاوم سازی نسل ، علی قائمی ، انتشارات تربیت ، چاپ اول .
۱۰ . ترجمه و شرح رساله الحقوق امام سجاد (علیه السلام ) ، محمد سپهری ، مؤسسه انتشارات دارالعلم ، چاپ اول ، ۱۳۷۰ ش .
۱۱ . تعلیم و تربیت در اسلام ، مرتضی مطهری ، چاپ بیستم ، انتشارات صدرا ، ۱۳۷۱ ش .
۱۲ . تفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری ، الطبعه الاولی ، تحقیق و نشر مدرسه الامام المهدی ، قم ۱۴۰۹ق .
۱۳ . تفسیر سوره حمد ، امام روح الله خمینی ، دفتر انتشارات اسلامی ، قم .
۱۴ . التوحید ، ابی جعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه قمی ، تحقیق سید هاشم الحسینی الطهرانی ، مؤسسه النشر الاسلامی .
۱۵ . جامع السعادات ، محمد مهدی بن ابی ذر النراقی ، تحقیق السید محمد کلانتر ، الطبعه الثانیه ، منشورات جامعه النجف الدینیه ، ۱۳۸۳ ق .
۱۶ . چهل حدیث ، امام روح الله خمینی ، چاپ ششم ، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی ، ۱۳۷۴ ش .
۱۷ . الحیاه ، محمدرضا حکیمی ، محمد حکیمی ، علی حکیمی ، ترجمه احمد آرام ، چاپ اول ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ۱۳۷۷ ش .
۱۸ . درونی کردن ارزشهای اسلامی در دانش آموزان ، دکتر عین الله خادمی ، اداره کل آموزش و پرورش ، تابستان 1379 .
۱۹ . سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار ، عباس بن محمدرضا القمی ، مؤسسه انتشارات فراهانی .
۲۰ . شرح غرر الحکم و دررالکلم ، جمال الدین محمد خوانساری ، با مقدمه و تصحیح و تعلیق میرجلال الدین حسینی ارموی ، چاپ سوم ، دانشگاه تهران ، ۱۳۶۰ ش .
۲۱ . شرح نهج البلاغه ، عزالدین عبدالحمید بن هبه الله ابن ابی الحدید المعتزلی ، به تحقیق محمدابولفضل ابراهیم ، الطبعه الاولی ، دار احیاء الکتب العربیه ، مصر ، ۱۳۷۸ ق .
۲۲ . شرح نهج البلاغه ، کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی ، دفتر تبلیغات اسلامی قم ، ۱۳۶۲ ش .
۲۳ . الشفاء بتعریف حقوق المصطفی ، ابوالفضل عیاض بن موسی بن عیاض ، تحقیق علی محمد البجاوی ، دارالکتب العربی ، بیروت .
۲۴ . غرر الحکم و دررالکلم ، عبدالواحد التمیمی الآمدی ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، بیروت ، ۱۴۰۷ ق .
۲۵ . فرزندم چنین باش ، سید جمال دین پرور ، بنیاد نهج البلاغه ، چاپ پنجم ، ۱۳۷۹ ش .
۲۶ . فرهنگ فارسی ، محمد معین ، چاپ چهارم ، انتشارات امیر کبیر ، ۱۳۶۰ ش .
۲۷ . فرهنگ کوثر ، آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام ، مقالات امام علی (علیه السلام ) و تربیت فرزند ، علی همت بناری ، شمارههای ۳۴ تا ۳۷ ، سال 1378 .
۲۸ . الکاشف ، سید جواد مصطفوی ، دارالکتب الاسلامیه .
۲۹ . الکافی ، ابو جعفر محمد بن یعقوب الکلینی ، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، ۱۳۸۸ ق .
۳۰ . لسان العرب ، جمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور ، علق علیه و وضع فهارسه علی شیری ، الطبعه الاولی ، التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۸ ق .
۳۱ . لغتنامه دهخدا ، علی اکبر دهخدا ، چاپ اول ، سازمان لغتنامه دهخدا ، ۱۳۵۲ ش .
۳۲ . ماه مهر پرور ، استاد مصطفی دلشاد ، خانه اندیشه جوان ، تهران ، چاپ دوم ، پاییز ۱۳۷۸ ش .
۳۳ . مسایل نوجوانان و جوانان ، محمد خدایاری فرد ، انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران ، چاپ پنجم ، بهار ۱۳۷۷ ش .
۳۴ . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، حسین بن محمد تقی النوری الطبرسی ، الطبعه الثانیه ، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث ، بیروت ، ۱۴۰۸ ق .
۳۵ . المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء ، ملامحسن فیض الکاشانی ، صححه و علق علیه ، علی اکبر الغفاری ، الطبعه الثانی ، دفتر انتشارات اسلامی .
۳۶ . مطالب السؤ ول فی مناقب آل الرسول ، کمال الدین ابو معالم محمد بن طلحه النصیبی الشافعی ، طبح حجری ، تهران ، ۱۲۸۷ ش .
۳۷ . مطلوب کل طالب (من کلام علی ابن ابی طالب علیه السلام ) ، رشید الدین وطواط ، تصحیح و تعلیق دکتر محمود عابدی ، بنیاد نهج البلاغه ، ۱۳۷۴ ش .
۳۸ . معجم مقاییس اللغه ، ابوالحسین احمد بن فارس ، بتحقیق و ضبط عبدالسلام محمد هارون ، الطلبه الثانیه ، شرکه مکتبه و مطبعه الحلبی ، مصر ، ۱۳۸۹ ق .
۳۹ . من لایحضره الفقیه ، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (الصدوق ) ، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری ، منشورات جامعه مدرسین قم .
۴۰ . میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات اسلامی ، قم ، ۱۳۶۲ ش .
۴۱ . المیزان فی تفسیر القرآن ، السید محمدحسین طباطبایی ، دارالکتاب الاسلامی ، قم ، ۱۳۹۳ ق .
۴۲ . نهج البلاغه ، ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی ) ضبط نصه و ابنکر فهارسه العلمیه صبحی الصالح ، الطبعه الاولی ، بیروت ، ۱۳۷۸ ق (و) انتشارات دارالهجره قم .
۴۳ . نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، انتشارات فقیه .
۴۴ . نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ، محمدباقر المحمودی ، الطبعه الاولی ، مؤ سسه الاعملی للمطبوعات ، مؤسسه التضامن الفکری ، بیروت ، ۱۳۹۷ ق .
۴۵ . وسائل الشیعه ، محمد بن حسن ، حر عاملی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، ج ۴ ، ۱۳۹۱ه . ق .
پانویس
- ↑ حر عاملی ، وسائل الشیعه ، ج 15، ص 197 .
- ↑ محمد خوانساری ، شرح غرر الحکم و دررالکلم آمدی ، ج 6، ص 353. لامیراث کالادب .
- ↑ همان ، ص 23. ولد الصالح اءحد الذکرین .
- ↑ همان ، ص 222. ولد السؤ یهدم الشرف و یئسین السلف .
- ↑ نهج البلاغه ، کلمات قصار، ش 453.
- ↑ همان ، حکمت 143.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، ج 20، ص 258.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 54.
- ↑ شیخ صدوق ، التوحید، باب سوم ، ج 3.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه سید جعفر شهیدی ، نامه 31، ص 297.
- ↑ همان ، ص 298.
- ↑ معجم مقاییس اللغه .
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 15.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، ص 913.
- ↑ همان ، خطبه 129.
- ↑ فصلت (41) آیه 33.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 104.
- ↑ مجموعه ورام ، ج 1، ص 6.
- ↑ درالمنثور، ج 6، ص 144.
- ↑ تحریم (66) آیه 6 یا اءیها الذین آمنوا قوا اءنفسکم و اءهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره ...
- ↑ آل عمران (3) آیه 98؛ هم چنین ر.ک : نساء (4) آیه 32؛ مائده (5) آیه 17؛سباء(34) آیه 47؛ یونس (10) آیه 46؛ فصلت (41) آیه 53؛ بروج (85) آیه 9 فجر (89) آیه 14.
- ↑ حدید (57) آیه 4.
- ↑ الکافی ، ج 8، ص 172.
- ↑ اعلی (87) آیه 17.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، ص 1217.
- ↑ همان ، حکمت 421.
- ↑ همان ، ص 1136 - 1137.
- ↑ همان ، خطبه 183.
- ↑ همان ، خطبه 1.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 104، ص 98.
- ↑ نساء (4) آیه 28.
- ↑ علق (96) آیه 6-7.
- ↑ اسراء (17) آیه 67.
- ↑ تین (95) آیه 4.
- ↑ قیامت (75) آیه 14.
- ↑ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، ص 318.
- ↑ شوری (42) آیه 53.
- ↑ بقره (2) آیه 156.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 7، 231.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 172.
- ↑ غرر الحکم ، ج 2، ص 164.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 387.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ همان ، کلام 42.
- ↑ همان ، خطبه 183.
- ↑ همان خطبه 161.
- ↑ همان ، خطبه 193.
- ↑ همان ، حکمت 70.
- ↑ غررالحکم ، ج 1، ص 355.
- ↑ نهج البلاغه ، کلام 222.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 254.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 370.
- ↑ همان ، ج 4، ص 330.
- ↑ همان ، ج 2، ص 513.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 69.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 370.
- ↑ همان ، ج 2، ص 184.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 421.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 61.
- ↑ ماه مهرپرور، به نقل از: مطالب السؤ ول فی مناقب آل الرسول ، ص 49.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 5.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 31.
- ↑ همان ، ص 172.
- ↑ تحف العقول ، ص 59.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 103.
- ↑ الکافی ، ج 1، ص 85.
- ↑ چهل حدیث ، ص 191.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 149.
- ↑ همان ، خطبه 185.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 337.
- ↑ مطالب السؤول ، ص 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 305.
- ↑ تحف العقول ، ص 60.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ همان ، حکمت 396.
- ↑ همان ، حکمت 396.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 135.
- ↑ همان ، ج 5، ص 146.
- ↑ همان ، ج 1، ص 291.
- ↑ همان ، ج 5، ص 138.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 103.
- ↑ همان ، حکمت 77.
- ↑ همان ، خطبه 99
- ↑ تفسیر سوره حمد، ص 56.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 131
- ↑ نهج السعاده ، ج 5، ص 359.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 69.
- ↑ همان ، خطبه 32.
- ↑ همان ، خطبه 41.
- ↑ همان ، نامه 31.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، ج 20، ص 279.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، ص 105
- ↑ همان ، ص 877
- ↑ همان ، ص 674.
- ↑ همان ، نامه 53، ص 994.
- ↑ همان ، ص 983.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 351.
- ↑ الکافی ، ج 5، ص 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 351.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 44.
- ↑ مصطفی دلشاد تهرانی ، ماه مهرپرر. (با تلخیص و تصرف )
- ↑ سید مجتبی هاشمی ، تربیت و شخصیت انسانی ، ج 1، ص 55.
- ↑ علی اکبر نیک خلق ، مبانی جامعه شناسی ، منصور وثوقی ، ص 209.
- ↑ خسرو باقری ، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی ، ص 106، ص 209.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 60.
- ↑ احزاب (33) آیه 21.
- ↑ محمد محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 1، ص 191.
- ↑ تحف العقول ، ص 144.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 97.
- ↑ همان ، خطبه 87.
- ↑ غرر الحکم ، ج 1، ص 63.
- ↑ همان ، ص 385.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 73.
- ↑ الکافی ، ج 1، ص 41.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 35.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص 278.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 73.
- ↑ غرر الحکم ، ج 1، ص 278.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 175.
- ↑ همان ، خطبه 129.
- ↑ غرر الحکم ، ج 2، ص 841.
- ↑ دکتر عین الله خادمی ، درونی کردن ارزشهای اسلامی ، ص 107
- ↑ فیض کاشانی ، المحجه البیضاء، ج 2، ص 237.
- ↑ محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 2، ص 214 الدین هوالحت والحت هوالدین .
- ↑ علامه مجلسی ، بحارالاءنوار، ج 104، ص 99وجدتک بعضی بل وجدتک کلی حتی کاءن لو اءصابک اءصابنی ....
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 177.
- ↑ همان ، ج 5، ص 303.
- ↑ همان ، ج 2، ص 461.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 198.
- ↑ الشفاء بتعریف حقوق المصطفی ، ج 1، ص 187.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 75، ص 136.
- ↑ غرر الحکم ، فصل 77، شماره 624.
- ↑ همان ، فصل 71، شمار 1158.
- ↑ همان ، ش 839.
- ↑ در تکمیل بعضی از روشهای این کتاب ماه مهرپرور، اثر استاد مصطفی دلشاد تهرانی استفاده شده است .
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 1.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 230.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 193.
- ↑ همان ، کلام 222.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 220.
- ↑ نهج البلاغه ، کلام 222.
- ↑ همان ، نامه 69.
- ↑ همان ، خطبه 110.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 427.
- ↑ همان ، ج 2، ص 415.
- ↑ غرر الحکم ، ص 184.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 188.
- ↑ همان ، حکمت 433.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 309.
- ↑ شیخ طوسی ، امالی ، ج 1، ص 27.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 305.
- ↑ همان ، ص 295.
- ↑ همان ، ص 327.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 44.
- ↑ لسان العرب ، ج 9، ص 17 - 18.
- ↑ المفردات ، ص 320.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 157.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 78، ص 92.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 208.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 291.
- ↑ همان ، ج 5، ص 217.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 49.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 192.
- ↑ عمالقه قوم قدیم ساکن عربستان در منتهی الیه ادوم که غالبا با یهودیان در زمان شاعول و داوود در جنگ بودند و داوود آنان را نابود کرد. (فرهنگ معین ، ج 1، ص 120).
- ↑ اصحاب الرس که در قرآن کریم سوره فرقان (آیه 38) و سوره ق (آیه 12) نامشان آمده است ، قومی بودند که پس از قوم ثمود قدرت یافتند و خداوند پیامبرانی به سویشان فرستاد، ولی آنها پیامبران خود را تکذیب کردند و خداوند هلاکشان ساخت . (المیزان ، ج 15، ص 218).
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 182.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 395.
- ↑ بخشی از شعر خاقانی شروانی .
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 297.
- ↑ همان ، خطبه 103.
- ↑ همان ، حکمت 367.
- ↑ المفردات ، ص 527.
- ↑ کتاب العین ، ج 3، ص 1966.
- ↑ غاشیه (88) آیه 21 انما اءنت مذکر ؛ ای پیامبر! تو تنها یادآورندهای .
- ↑ لقمان (31) آیه 13.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبهٔ 176.
- ↑ نحل (16) آیه 125.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 319.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 85.
- ↑ همان ، ج 3، ص 200.
- ↑ همان ، ص 322.
- ↑ همان ، ج 1، ص 357.
- ↑ میزان الحکمه ، ج 1، ص 582.
- ↑ صحیفه نور، ج 14، ص 257.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 182.
- ↑ ابن قتیبه ، عیون الاخبار، ج 2، ص 125.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 105.
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 153.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 464.
- ↑ نمل (27) آیه 80.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 83.
- ↑ میزان الحکمه ، ج 1، ص 582.
- ↑ همان ، ص 589.
- ↑ همان ، ص 580.
- ↑ معجم مقاییس اللغه ، ج 1، ص 357.
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 4، ص 245.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 237.
- ↑ همان ، حکمت 371.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 267.
- ↑ همان ، ج 1، ص 357.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 94.
- ↑ مثنوی معنوی ، دفتر پنجم ، ص 766.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 64.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 126.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 150.
- ↑ همان ، حکمت 417.
- ↑ چهل حدیث ، ص 278 - 281.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 170.
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 1، ص 268.
- ↑ سیری در تربیت اسلامی ، ص 310.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 55.
- ↑ همان ، حکمت 217.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 321.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 143.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 476.
- ↑ فرهنگ معین ، ج 3، ص 3984.
- ↑ همان ، ص 3888.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 90.
- ↑ المحجه البیضاء، ج 8، ص 150.
- ↑ علی اکبر دهخدا، لغت نامه .
- ↑ جامع السعادات ، ج 3، ص 93.
- ↑ چهل حدیث ، ص 9.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 41.
- ↑ همان ، حکمت 324.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 238.
- ↑ چهل حدیث ، ص 9.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ تفسیر منسوب الی الامام اءبی محمد الحسن بن علی العسکری ، ص 38.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 246.
- ↑ همان ، ص 445.
- ↑ همان ، ص 399.
- ↑ علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، واژه تشویق .
- ↑ همان ، واژه تنبیه .
- ↑ همان ، حکمت 368.
- ↑ همان ، نامه 53.
- ↑ همان ، نامه 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 231.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 347.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ محمدی ری شهری ، میزان الحکه ، ج 8، ص 546.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 160.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 327.
- ↑ لاتکثرن العتاب فانه یورث الضغینه و یدعوه الی البغضاء میزان الحکه ، ج 1، ص 76، به نقل از: آنچه باید والدین و مربیان بدانند، رضا فرهادیان ، ص 68.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 373.
- ↑ همان ، ج 6، ص 50.
- ↑ غرر الحکم ، فصل 77، ش 927.
- ↑ همان ، ش 1076.
- ↑ همان ، فصل 77، ش 1117.
- ↑ همان ، ش 1433.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 17، ص 214.
- ↑ دکتر عین الله خادمی ، درونی کردن ارزشهای اسلامی ، ص 126 با تلخیص .
- ↑ محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 7، ص 268.
- ↑ محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 7، ص 268.
- ↑ همان جا (ان العاقل نصفه احتمال و نصفه تغافل ).
- ↑ همان جا (لا عقل کالتجاهل لاالحلم کالتغافل ).
- ↑ بحار الاءنوار، ج 77، ص 216.
- ↑ همان ، ص 419.
- ↑ همان ، ج 71، ص 427.
- ↑ غرر الحکم ، فصل اول ، ش 1554.
- ↑ همان ، فصل دوم ، ش 81.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 48، ص 102.
- ↑ محمدی ری شهری ، میزاه الحکمه ، ج 6، ص 372.
- ↑ سید اصغر ناظم زاده قمی ، جلوههای حکمت ، ص 392.
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 16، ص 308.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 155.
- ↑ همان ، خطبه 129.
- ↑ آل عمران (3) آیه 104.
- ↑ همان (3) آیه 110.
- ↑ شهید مطهری ، ده گفتار، ص 49.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 45.
- ↑ همان ، حکمت 365.
- ↑ نحل (16) آیه 90.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 69.
- ↑ همان ، حکمت 365.
- ↑ همان ، حکمت 244.
- ↑ مصطفی دلشادتهرانی ، ماه مهرپرور، (با تلخیص و تصرف ).
- ↑ یوسف (12) آیه 111.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .
- ↑ اصول کافی ، ج 1، ص 16.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت .
- ↑ غرر الحکم ، ص 67.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 17، ص 116.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 227.
- ↑ جامع اءحادیث الشیعه ، ج 14، ص 315.
- ↑ همان ، ج 13، ص 283.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 65.
- ↑ همان ، ص 65.
- ↑ همان ، ج 2، ص 286.
- ↑ جامع اءحادیث الشیعه ، ج 13، ص 283.
- ↑ جامع اءحادیث الشیعه ، ج 13، ص 283.
- ↑ غرر الحکم ، فصل اول ، ش 752.
- ↑ همان ، فصل 52، ش 4.
- ↑ همان ، ش 1.
- ↑ همان ، فصل 53، ش 3.
- ↑ همان ، فصل 65، ش 36.
- ↑ همان ، فصل هشتم ، ش 132.
- ↑ همان ، فصل اول ، ش 411.
- ↑ همان ، فصل 57، ش 38 به نقل از ماه مهر پرور.
- ↑ همان ، ج 7، ص 203.
- ↑ نهج البلاغه ، کلمه 38.
- ↑ غرر الحکم به نقل از: اصول و روشها در نظام تربیتی اسلام ، ج 1، ص 201.
- ↑ مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 375 به نقل از: علی همت بناری ، فرهنگ کوثر، ش 35.
- ↑ فصلت (41) آیه 53. سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی اءنفسهم حتی یتبین لهم اءنه الحق .
- ↑ عنکبوت (29) آیه 20 قل سیروا فی الاءرض فانظروا کیف یداء الخلق ثم ینشی ء النشاه الآخره ان الله علی کل شی ء قدیر .
- ↑ نمل (27) آیه 69 قل سیروا فی الاءرض فانظرواکیف کان عقبه المجرمین .
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ ر.ک : نهج البلاغه ، خطبه 11.
- ↑ همان ، کلمات قصار، ش 147.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 124.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 11.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه همام .
- ↑ نهج البلاغه ، کلمات قصار.
- ↑ بقره (2) آیه 257.
- ↑ طلاق (65) آیه 3.
- ↑ علی قائمی ، تربیت و مقاوم سازی نسل ، ص 36.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53 با استفاده از: فرهنگ آفتاب ، ج 9، ص 4737.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 104، ص 136.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 104، ص 136.
- ↑ تنبیه الخواطر و نزهة الظواهر، ص 394 به نقل از علی همت بناری فرهنگ کوثر، ش 35.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ هاشم حسینی بحرانی ، حیله الابرار، ج 1، ص 366 به نقل از: علی همت بناری ، فرهنگ کوثر.
- ↑ شیخ صدوق ، من لایحضره الفقیه ، ج 4، ص 333.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 294.
- ↑ طریحی ، مجمع البحرین ، ج 3، ص 219.
- ↑ کلینی ، فروع الکافی ، ج 2، ص 93.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ اصول کافی ، ج 3، ص 124.
- ↑ دکتر خدایاری ، مسایل نوجوانان و جوانان (با تلخیص و اضافات ).
- ↑ سید جواد مصطفوی ، الکاشف ، ماده دبر، ص 139.
- ↑ همان ، ماده قرن ، ص 349.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ش 10435.
- ↑ سفینه البحار، باب اقتصاد، ج 2، ص 431.
- ↑ المناقب ، ص 375.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص 110.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ش 10189.
- ↑ نهج البلاغه ، ماده ریحانه ، ص 639.
- ↑ الکاشف ، ماده غفل ، ص 317.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 38.
- ↑ الکاشف ، ماده وقی ، ص 463.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 65.
- ↑ غرر الحکم ، فصل 41، ش 51.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ش 7761.
- ↑ مولوی .
- ↑ ر.ک : هرنای نظریههای شخصیت ، ترجمه دکتر سیاسی ، ص 129 به بعد.
- ↑ صدوق ، من لایحضره الفقیه ، ج 4، ص 329.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه سید جعفر شهیدی ، حکمت 38، ص 369.
- ↑ همان ، حکمت 308.
- ↑ خوانساری ، شرح غرر الحکم و دررالکلم ، ج 6، ص 132.
- ↑ امالی مفید، به نقل از: وصایاء الرسول و الائمه علیهم السلام ، ص 164.
- ↑ حرانی ، تحف العقول ، ص 5089.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، نامه 31، ص 938.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 65.
- ↑ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، کلمات قصار، ش 127.
- ↑ سید جمال دین پرور، فرزندم چنین باش (با تلخیص و تصرف ).
- ↑ تحف العقول ، ابن شعبه الحرانی ، ص 263، پند 23.







