ثروت از دیدگاه قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
ثروت از دیدگاه قرآن
مشخصات کتاب
Servat-vafa.jpg
نویسنده جعفر وفا
زبان فارسی
ناشر مرکز تحقیقات سپاه
محل انتشارات قم
دانلود PDF

محتویات

مقدمه

بخش عظیمی از زندگی انسان را اقتصاد تشکیل می‌دهد، امروزه بیشتر وقت بشر، در بررسی امور اقتصادی سپری می‌شود؛ با این همه، عدّه‌ای از افراد، هیچ بهایی به آن نمی‌دهند، بلکه آن را مخالف با آرمان‌های انسان و مانع از آخرت‌جویی می‌دانند و معتقدند طرح این‌گونه مباحث، عامل عقب‌ماندگی انسان از اهداف عالی است؛ از این‌رو، باید از امور دنیوی، از جمله مال و ثروت دوری جُست و به دنبال کمالات اخروی رفت.

در مقابل آنها، عدّه‌ای اقتصاد را محور زندگی و هدف نهایی می‌دانند و همه امور را با دیده اقتصادی می‌نگرند.

اسلام هر دو نظریّه را مردود و دور از واقعیّت‌های زندگی می‌داند و راه سومی برمی‌گزیند و مسائل اقتصادی و دنیوی را با دید واقعگرایانه می‌بیند و اقتصاد را برای تداوم حیات، ضروری می‌داند و مرز آن را با دنیاپرستی و زراندوزی جدا ساخته و اقتصاد صحیح را یکی از عوامل کسب آخرت و تقویت بنیان دینی معرفی می‌کند.
ما بر آن شدیم تا بخشی از مسائل ضروری اقتصاد اسلامی را با دید قرآنی و به دور از افراط و تفریط بررسی کنیم تا به نظریّه صحیح و مستند اقتصاد دست یابیم.

چند نکته

1- مرجع و منبع مورد استناد ما بیش از هر کتاب، المیزان، مجمع البیان، تفسیر نمونه و الحیاة است.

2- در تبیین موضوعات مطرح شده، آیات قرآن را ملاک قرار داده و در توضیح آنها، از روایات کمک گرفته‌ایم؛ در مواردی نیز از نظریّات مفسّران و صاحب‌نظران سود جسته‌ایم.

3- در این کتاب (برخلاف اغلب کتاب‌های اقتصادی) در پی بررسی علمی اقتصاد و مسائل مربوط به آن (چون توزیع، ارزش اضافی و ...) و تطبیق میان مکتب‌های اقتصادی جهان و نظام اقتصادی اسلام نیستیم، چرا که هدف ما فراتر از بُعد علمی و گردآوری اطلاعات اقتصادی است. از این‌رو، تنها بخشی از مسائل «نظری» و «عملی» اقتصاد را که در زندگی همواره با آن روبه‌رو هستیم، مورد بررسی قرار دادیم و از بحث‌های طولانی و خسته‌کننده دوری جستیم، زیرا هدف ما این است که خوانندگان و مخاطبان خود را با متون صحیح اسلامی آشنا سازیم تا در زندگی خود دچار انحراف فکری، عقیدتی و عملی نگشته و از آثار تربیتی آنها برخوردار شوند.

معاونت متون آموزشی و کمک آموزشی

مرکز تحقیقات اسلامی


درس اوّل ثروت در بینش اسلامی

اشاره

مسائل اقتصادی در تمام عصرها و در میان همه نسل‌ها مطرح بوده و مورد توجّه ادیان آسمانی قرار گرفته است. در مکتب اسلام نیز با نظر به جامعیّت و خاتمیّت آن، این موضوع در سطح گسترده و با مبانی قوی‌تری عنوان شده است.

یک نگاه کلّی به اقتصاد اسلامی نشان می‌دهد که این مکتب، چه اندازه عمیق و پویاست که از هیچ امری در این مورد فروگذار نیست. اقتصاد اسلامی، از سلسله مسائل اقتصادی، ملاک‌های اخلاقی و قوانین الزامی، ترکیب یافته و جامع‌ترین و عادلانه‌ترین نظام اقتصادی را برای بشریّت فراهم ساخته است.

پیوند اسلام با اقتصاد

اسلام با مسائل اقتصادی دو نوع رابطه دارد:

1- پیوند مستقیم: همانند پیوندی که با عقود و معاملات شرعی دارد، بدین بیان که انواع تجارت و بازرگانی را آزاد گذاشته و در مورد قراردادها و عقدهایی چون شرکت، اجاره، جعاله، رهن، مساقات، کفّارات، دیات و موقوفات احکام مستقلی جعل کرده است و همچنین در مورد منابع طبیعی، احیای اراضی، حیازت، معادن، منابع آبی، گیاهان، جنگ‌های طبیعی، مراتع، ثروت‌های دریایی، زراعی و دامی بطور مستقیم و بدون واسطه نظر داده و مسائل مربوطه هر کدام را عنوان نموده است.

2- پیوند غیرمستقیم: پیوند غیرمستقیم اسلام با اقتصاد از طریق اخلاق است.
مکتب اسلام، مردم را به امانت، عفّت، عدالت، احسان و ایثار فرا می‌خواند و از خیانت، رشوه‌خواری، غصب و سرقت برحذر می‌دارد. بی‌شک بخشی از قلمرو آن مفاهیم، ثروت است. توضیح این که: روابط اقتصادی جوامع ناشی از دو مقوله تولید و توزیع است؛ یعنی از یک جهت ثروت باید تولید شود و در تولید، روابطی چون استخدام، اشتراک در کار و سرمایه، کار و کارگر مطرح می‌شود. از سوی دیگر ثروت تولید شده باید در میان افراد توزیع شود. طبیعی است که مسائلی چون: مالکیّت، مملوکیّت، نرخ‌گذاری، غشّ، احتکار، گرانفروشی، شیوه مصرف، ارزش اضافی، مسائل مربوط به پول و ... مطرح می‌شود.[۱]

در این درس مجال آن نیست که مسائل یاد شده را حتی به صورت گذرا مورد تحلیل قرار دهیم، زیرا دامنه آن بسیار گسترده است تا حدّی که 23 ابواب فقهی به مسائل اقتصادی اختصاص دارد. [۲]

هدف ما این است که تنها مسائلی را پیرامون مال و ثروت طرح کنیم که با زندگی روزانه مردم رابطه تنگاتنگی دارد و آشنایی با آنها می‌تواند در جهت‌گیری و هدفمندی زندگی، کاربرد عملی داشته باشد.

تصویری از ارزش مال

اسلام به مال و ثروت با نظر مثبت نگریسته، آن را یکی از اسباب مؤثّر زندگی می‌شمرد و مردم را نسبت به جمع، حفظ، صَرف و انفاق آن تشویق و نسبت به رعایت حقوق الهی آن ترغیب و تأکید بسیار می‌کند.

اسلام برخلاف تصوّر و برداشت توده مردم، داشتن مال و ثروت را تخطئه نمی‌کند.

اگر در تغییرات و واژه‌هایی که در قرآن و روایات، در مورد مال به کار رفته، دقّت کنیم، در می‌یابیم که اسلام تصویر روشن و گویایی از این مقوله به دست داده است،

از جمله:

واژه خیر: قرآن در موارد زیادی از مال به «خیر» تعبیر می‌کند، از جمله:

«یَسْئَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ» [۳]

از تو می‌پرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو آنچه از خیر و نیکی که انفاق می‌کنید، باید برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و درماندگان در راه باشد.

تعبیر «خیر» از مال، بیانگر این است که ثروت از دیدگاه قرآن، خیر و خوبی است و باید از این وسیله در امور خیر استفاده کرد.
مال اللَّه: خداوند، اندوخته‌های مادّی مردم را «مال اللَّه» می‌خواند، و آن را از آنِ خود می‌داند:

«... وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ ...» [۴]

... و به آنها- بردگان- از مال خدا که به شما داده است، بدهید.

رزق الهی: همین طور از آن به رزق الهی تعبیر می‌کند و می‌فرماید:

«وَمَاذَا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللّهُ» [۵]

چه ضرری برایشان دارد اگر به خدا و روز قیامت ایمان آورند و از آنچه خدا به آنها روزی داده است، انفاق کنند؟

فضل خدادادی: گاهی نیز مال و ثروت مردم را از فضل خود می‌داند و مالداران را از بخل ورزیدن نهی می‌کند:
«الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَیَکْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ ...» [۶] متکبّران کسانی هستند که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وامی‌دارند و مالی را که خداوند از فضل خود به آنها داده است، پنهان می‌کنند.

اگر مال، مذموم و تنفّرآمیز بود، خداوند هرگز آن را به خویش نسبت نمی‌داد و رزق خود نمی‌خواند و به عنوان فضل و عطا و بخشش الهی معرفی نمی‌کرد و با این اوصاف آن را نمی‌ستود.

بهای بهشت: قرآن، مال را با جان آدمی هم‌ردیف ساخته و بهای هر دو را بهشت قرار داده و فرموده است:
«إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ...» [۷]

خداوند، جان‌ها و مال‌های مؤمنان را از آنان خرید تا بهشت از آنِ آنان باشد.

در این آیه، خداوند بهشتش را به مال و ثروتی می‌فروشد که در راه او انفاق شده باشد، همانند تاجری که کالای خود را در مقابل مال یا پولی می‌فروشد که صلاحش در آن است. [۸]

وسیله امداد الهی: قرآن نیروی مادّی و قدرت مالی را از امدادهای الهی معرفی می‌کند:

«وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ»[۹] و- خداوند- شما را به اموال و فرزندان تقویت می‌کند.

«امداد» یعنی کمک رساندن، و آن چیزی است که کمک‌گیرنده برای رفع نیاز خود از آن، قدرت می‌گیرد. مال و فرزند، نزدیک‌ترین و قوی‌ترین بازویی است که جامعه بشری برای نیازهای حیاتی خود از آنها کمک می‌گیرد. [۱۰]

ارزش عبادی مال

مال و ثروت در انجام برخی از عبادات نقش زیادی دارد، بگونه‌ای که بدون آن، بعضی از فضیلت‌ها از دست می‌رود و برخی از فریضه‌ها به انجام نمی‌رسد؛ از جمله:

جهاد: قرآن جهاد مالی را همانند جهاد بدنی می‌شمرد و کسانی که بخشی از هزینه‌های جنگی و نیازهای مالی جبهه حق را تأمین می‌کنند، سلاح بر دوشان خط مقدّم می‌داند:

«فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً» [۱۱]

خداوند کسانی را که با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان [ترک‌کنندگان جهاد] برتری مهمّی بخشیده است.

حجّ: واجب شدن حجّ، مشروط به داشتن استطاعت مالی است:

«وَلِلّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا» [۱۲]

برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنانی که توانایی رفتن به سوی آن را دارند.

کسی که توان مالی ندارد، این عمل عبادی، بسادگی برایش امکان‌پذیر نیست.

قرض الحسنه: اعطای وام و قرض الحسنه، در ردیف صدقه آمده و بطور مستقیم مورد امر و تأکید قرار گرفته است:

«لَا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِن نَجْوَاهُمْ إِلّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ» [۱۳]

در بسیاری از سخنان درگوشی (و جلسات محرمانه) آنان، خیر و سودی نیست، مگر کسی که (به این وسیله) امر به کمک به دیگران یا کار نیک بکند.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

«انَّ الْمَعْروفَ الْقَرْضُ وَ انَّمَا حَرَّمَ الرِّبا لِیَتَقارَضَ النَّاسُ»[۱۴] مقصود از معروف [در این آیه قرض دادن به یکدیگر است و خداوند ربا را حرام کرده است تا مردم به یکدیگر قرض بدهند.

دادن وام به نیازمندان و برخورداری از ثواب و پاداش اخروی آن، با داشتن مال و ثروت ممکن نیست؛ کسی که از مال و دارایی بی‌بهره است، بطور طبیعی از آثار اخروی قرض الحسنه نیز محروم می‌ماند.
انفاق و صدقات: قرآن، صدقات واجب و مستحب، سرّی و آشکار، موقوفات و «باقیات و صالحات» را مورد تأکید قرار داده و عبور از عقبه‌ها و گردنه‌های قیامت را در آزاد کردن بردگان و اطعام یتیمان و رسیدگی به وضع مستمندان ممکن می‌داند:

«فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ فَکُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ یَتِیماً ذَا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْکِیناً ذَا مَتْرَبَةٍ» [۱۵]

پس او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد، و تو چه دانی که گذرگاه سخت چیست؟ آزاد کردن بنده‌ای یا طعام دادن در روز قحطی (بویژه به) یتیمی که خویشاوند یا مسکینی که خاک‌نشین باشد.

افزون بر آنها کفّارات و دیات و همچنین هبه و هدیه که در راستای استحکام مبانی عاطفی و اخلاقی جامعه مقرر شده است، جز در سایه امکانات مالی عملی نمی‌شود. همچنین تأسیس مراکز آموزشی، پرورشی، بهداشتی و درمانی. با وجود این همه آثار خیری که مال حلال دارد، نمی‌توان ارزش آن را منکر شد.

نقش مال در قوام جامعه

بی‌شک، اقتصاد مایه زندگی است؛ روابط اجتماعی بشر به مال بستگی دارد و بدون آن، جامعه سامان نمی‌یابد، قرآن، مال را قوام زندگی می‌داند و به پیروان خود توصیه می‌کند که آن را ضایع نسازند و در راه‌های فاسد به کار نگیرند و به دست سفیهان نسپارند:

«وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً» [۱۶]

و اموال خود را که خداوند قوام زندگی شما قرار داده است، به دست سفیهان مدهید و از آن به آنان روزی دهید و لباس بر اندامشان بپوشانید و با آنها سخن شایسته بگویید.

از آیه استفاده می‌شود هر چند مال متعلق به شخص سفیه است ولی وقتی به رشد کامل نرسیده باشد حق جامعه نسبت به ثروت ایجاب می‌کند که مال را مستقیماً به دست او ندهند، زیرا خداوند مال را برای حفظ قوام جامعه داده است. سهمی که جامعه نسبت به اموال به طور مطلق دارد تا حدّی است که هرگاه در تصرفات مالکیّت خصوصی نسبت به حفظ و بهره‌وری و رشد اقتصادی آن، تأمین کافی وجود نداشته باشد و نتوان تدبیر و سیاست معقول در هزینه آن را تضمین کرد، وظیفه مسؤولان ایجاب می‌کند که نگذارند حق تصرف آن، در اختیار افراد سفیه قرار گیرد تا مبادا بر اثر مصارف بی‌مورد حقّی از فرد جامعه تضییع گردد و نیز بر آنهاست که افراد غیر رشید را از نظر خوراک و پوشاک و نیازهای دیگر در مضیقه نگذارند و مصارفش را از همان مال تأمین کنند. سیاق آیه و جمله «و ارزقوهم فیها» حامل این پیام است؛ زیرا تعبیر «فیها» به جای «منها» اشاره به این مفهوم است که به کار گرفتن اموال آنها باید زندگی آنها در درجه اوّل از درآمد سرمایه خودشان تأمین شود نه از اصل سرمایه تا پس از مدتی تهیدست گردند و چون دیگر مستمندان از اموال دیگران ارتزاق کنند به دلیل این که اموال افراد علاوه بر رابطه‌ای که با مالکان خصوصی و حقیقی دارد به جامعه نیز مربوط است؛ یعنی جامعه در برابر اموال حکم شخصیّت واحد حقوقی را دارد و حق عموم مقدم بر حق خصوصی است و هیچ کس مجاز نیست در اموال شخصی خود هرگونه تصرف نامعقول و زیانباری را بکند تا چه رسد به تصرف خسران‌آور در اموال عمومی. این مفهوم عمیق از مال و ثروت از آنجا به دست می‌آید که کلمه «اموال» در آیه به «کُم» اضافه شده است. [۱۷] قابل دقت این که قرآن در این آیه اموال شخصی را عامل قوام زندگی دانسته است:

«... الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً» یعنی قوام امور اجتماعی شما به این اموال بستگی دارد و شما وابسته به آن هستید؛ چه اموال خصوصی و چه اموال عمومی. بنابر آنچه گفتیم در بینش قرآن، اقتصاد در حکم ستون فقرات جامعه است و نقش مهم مال را در حرکت‌های مکتبی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تربیتی جامعه نباید نادیده گرفت، هر چند اقتصاد برای حیات فرد یا جامعه هدف نهایی و مقصد اصلی نیست. [۱۸] امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

«احْتَفِظْ بِمالِکَ فَانَّهُ قِوامُ دینِکَ» [۱۹] مالت را بخوبی نگهدار که آن قوام و پایه دین توست.

خلاصه

قرآن، مال را خیر و مالُ اللَّه و برگرفتن از فضل خدا می‌داند و آن را چون جان آدمی، بهای بهشت می‌داند. این تعبیرها نشانگر ارزش مکتبی نظام اقتصادی و پیوند مستقیم و غیرمستقیم آن با معارف اسلام است.

مال و ثروت در شکل‌گیری برخی از عبادات نقش زیربنایی دارد و بدون پشتوانه مالی انجام نمی‌گیرد؛ حج و جهاد، انفاق و قرض الحسنه، دیات و کفّارات، موقوفات و رسیدگی به امور ایتام و مستمندان، گسترش مراکز آموزشی و توسعه علوم نظری و عملی از جمله آنهاست.

مال در بینش قرآن، حیاتی دارد و قوام جامعه، و امداد الهی معرفی شده است. از نظر قرآن، جامعه در برابر مال و ثروت خصوصی، شخصیّت حقوقی دارد و حق عموم مقدم بر حق خصوصی است و باید در حفظ و نگهداری آن کوشید و از تصرف زیانبار و اسراف‌انگیز پرهیز نمود و نباید به دست افراد سفیه سپرد.

1- دیدگاه قرآن نسبت به مال و ثروت چیست؟
2- ثروت چه ارتباطی با عبادات دارد؟
3- به چه دلیل مال امداد الهی معرفی شده است؟
4- نقش اجتماعی مال را بنویسید.


درس دوّم: مبارزه با ثروت اندوزی و دنیاطلبی

اشاره

قرآن جمع مال و ثروت را با شرایط خاصّ، یک عمل نکوهیده نمی‌داند، آنچه را که مذموم می‌داند، ثروت اندوزی و مال پرستی و «هدف قرار گرفتن دنیا» است که آن را ناشی از جهان بینی مادی می‌داند:

«وَوَیْلٌ لِّلْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ ...» [۲۰] وای بر کافران از عذابی سخت؛ آنان که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند و (دیگران را) از راه خدا باز می‌دارند.

قرآن به مال و ثروت، جهت اخروی می‌دهد، حبّ و دوستی بی‌حدّ ثروت را پرستش مال می‌داند [۲۱] و در مقاطع مختلف نسبت به پیامدها وبازتاب‌های مختلف ثروت اندوزی هشدار می‌دهد.

بازتاب ثروت اندوزی

آنچه که در اسلام، نکوهش شده، تکاثر مال و اندوختن ثروت است؛ یعنی جمع ثروت برای ثروت، نه ثروت برای خوب زیستن. جمع مال اگر هدف قرار گیرد، انسان خود در خدمت ثروت قرار می‌گیرد و ماهیّت انسانی‌اش را از دست می‌دهد.

ثروت اندوزی، مفاسد و آثار زیانباری دارد، از جمله:

انحراف فکری

بسنده کردن به زندگی دنیا و هدف قرار دادن آن، موجب انحراف فکری می‌گردد و انسان را در غفلت و بی‌خبری نگه می‌دارد و از مراحل و ابعاد معنوی دنیا بی‌نصیب می‌سازد و جهان را در بُعد مادّی و ظاهری آن، خلاصه می‌کند.

قرآن کریم می‌فرماید:

«یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» [۲۲] آنان به ظاهری از زندگی دنیا آگاهند همانهایند که از آخرت بی‌خبرند.

زراندوزانی که جمع مال را هدف و دنیا را مقصد نهایی خود می‌دانند، جز به ظاهر دنیا نمی‌نگرند و زندگی را در سرگرمی‌ها و لذت‌های زودگذر و خواب و خوراک خلاصه می‌کنند و برایش عمق و فرجامی قائل نیستند؛ حتی علومی که کسب می‌کنند، مادی بوده و برای کشف امور ظاهری است و از دیگر منافع و خیرات دنیا و از حیات آخرت که در بطن جهان نهفته است در غفلتند، مانند کودک یا شخص جاهلی که از کتاب نفیس و علمی، جز کاغذ و خطوط ظاهری، چیز دیگری نمی‌فهمد. [۲۳]

چنین کسانی گرچه ممکن است گاهی عبادت کنند، ولی از عبادات خود لذّت نمی‌برند و به باطن آن دست نمی‌یابند، زیرا مستِ ثروت زیاد شده‌اند و عقل و هوش خود را از دست داده‌اند، چنان که در حدیثی از قول حضرت عیسی علیه السلام آمده است:

«همان طور که بیمار از شدّت درد به غذا می‌نگرد و از آن لذّت نمی‌برد، اهل دنیا نیز با رسیدن به لذایذ دنیا، لذّت و شیرینی عبادت را درک نمی‌کنند.»[۲۴]

حضرت علی علیه السلام نیز می‌فرماید:

«السُّکْرُ ارْبَعُ سَکَزاتٍ: سُکْرُ الشَّرابِ و سُکْرُ الْمالِ وَ سُکْرُ النَّوْمِ وَ سُکْرُ الْمُلْکِ» [۲۵]

مستی بر چهار نوع است: مستی شراب، مال، مستی خواب و مستی سلطنت.

مستی مال، ناشی از عشق و علاقه زیاد به آن است، چرا که حُبّ مفرط، انسان را کور و کر می‌کند و وی را از معایب و مفاسد محبوبش بی‌خبر می‌سازد. حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام طی نامه‌ای به یکی از یارانش چنین سفارش کرد:

«فَارْفَضِ الدُّنْیا فَانَّ حُبَّ الدُّنْیا یُعْمی وَ یُصِمُّ وَیُبْکِمُ» [۲۶]

دنیا را رها کن که حبّ دنیا انسان را کور و کر و لال می‌کند.

عاشق دلباخته دنیا با چشم واقع‌بین می‌بیند و گوش و هوش و عقل و وجدانش تحت‌الشعاع حبّ مال و دنیاپرستی قرار می‌گیرد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

«اقْبَلُوا عَلی جیفَةٍ افْتَضَحُوا بِأَکْلِها وَاصْطَلَحُوا عَلی حُبِّها، وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً اعْشی بَصَرَهُ وَ امْرَضَ قَلْبَهُ» [۲۷]

(آن مردم دنیاپرست) به خوردن لاشه‌ای روی آوردند که با خوردنش رسوا شدند و بردوستی آن لاشه اتّفاق کردند؛ و هرکس به چیزی عشق بورزد، بینایی‌اش را مختل و قلبش را بیمار می‌کند.

فساد اخلاقی

ثروت اندوزی و مال پرستی زمینه‌ساز غرور و فخرفروشی و بسیاری از گناهان دیگر است. بگونه‌ای که شخص «مُتکاثر» و سرمایه‌دار، دیگران را تحقیر می‌کند و به فکر و اندیشه آنان اهمیّتی نمی‌دهد.

قرآن به چنین کسانی وعده عذاب داده، می‌فرماید:

«وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ» [۲۸]

وای بر هر عیبجوی مسخره‌کننده‌ای! همان‌کس که مال فراوانی جمع‌آوری و شماره کرده‌است.

در این آیه، ارتباط میان جمع مال زیاد و انحراف اخلاقی، بخوبی روشن است.

حضرت علی علیه السلام نیز می‌فرماید:

«اعْلَمُوا انَّ کَثْرَةَ الْمالِ مَفْسَدَةٌ لِلدّینِ وَ مَقْساةٌ لِلْقُلُوبِ» [۲۹]

بدانید که فراوانی ثروت، سبب تباهی دین و سختی دل‌هاست.

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود: ای موسی! بسان ستمگران و کسانی که دنیا را پدر و مادر خود می‌گیرند، به دنیا تکیه مزن (و به آن تمایل نکن) و بدان که سرآغاز فتنه و فساد حبّ دنیاست و بر هر کس به جهت داشتن مال زیاد غبطه مخور، زیرا ثروت زیاد از آن جهت که حقوق واجب به دنبال دارد، موجب گناه زیاد می‌گردد. [۳۰]

همان امام علیه السلام این معنا را با مثالی زیبا چنین ترسیم می‌کند:

فساد و ضرر مال‌دوستی و دنیاطلبی نسبت به دین مسلمان کمتر از ضرر دو گرگ، به گلّه بی‌چوپانی نیست که یکی از اوّل و دیگری از آخر به آن حمله کند.[۳۱]

نگون بختی اخروی

برخی از پیامدهای ناگوار ثروت اندوزی در آخرت معلوم می‌شود، از جمله:

الف- سختی حساب: حضرت امام کاظم علیه السلام از پیامبر اسلام نقل می‌کند که فرمود:

«ما قَرُبَ عَبْدٌ مِنْ سُلطانٍ الّا تَباعَدَ مِنَ اللَّهِ تَعالی وَ لاکَثُرَ مالُهُ الَّا اشْتَدَّ حِسابُهُ ...» [۳۲]

بنده‌ای به پادشاه [ظالمی نزدیک می‌شود، جز این که از خداوند دور می‌گردد و مال شخصی فزونی نمی‌یابد، مگر این که حسابش در قیامت سخت می‌شود.

ب- محرومیّت از بهشت: از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده که فرمود:

«... وَ لَدُخُولُ جَمَلٍ فی سَمِّ الْخِیاطِ ایْسَرُ مِنْ دُخُولِ غَنِیٍّ فِی الْجَنَّةِ» [۳۳]

داخل شدن طناب کشتی در سوراخ سوزن، آسانتر است از داخل شدن ثروتمند به بهشت.

ج- شدت عذاب:

«یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ کَلَّا لَیُنبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ» [۳۴]

[کسی که پیوسته به انباشتن ثروت مشغول است گمان می‌کند که اموالش او را جاودانه می‌سازد! چنین نیست که می‌پندارد؛ بزودی در «حطمه» [/ آتشی خردکننده پرتاب می‌شود و تو چه می‌دانی حطمه چیست؟ آتش برافروخته الهی است، آتشی که از دل‌ها سر می‌زند.

این آیه در مقام ردّ و پاسخ تهدیدآمیز نسبت به تفکّر باطل ثروت اندوزانی است که تصوّر می‌کنند داشتن مال انبوه، آنان را در این جهان، جاودانه خواهد ساخت و از مرگ و هلاکت نجاتشان خواهد داد.

یادآوری

مقصود از این همه تأکید بر نکوهش مال و دیگر مظاهر دنیا این نیست که انسان بکلّی کسب مال را ترک گوید و دست از فعّالیّت‌های اقتصادی و کار و کوشش بردارد، بلکه مقصود این است که به صاحبان ثروت هشدار دهد که ثروت اندوزی را هدف اصلی خود قرار ندهند و به زندگی کافی و سالم قناعت ورزند و از اموال خود در رسیدن به درجات حیات اخروی سود جویند.

خلاصه قرآن با این که هدف زندگی، جمع مال و دنیاپرستی قرار بگیرد مخالف است و آن را ناشی از علاقه زیاد به دنیا و تفکّر مادی می‌داند.
زراندوزی از نظر اخلاق، انسان را مغرور می‌سازد. دین او را به فساد و دلش را به قساوت می‌کشد و زمینه فساد اخلاقی را در او پدید می‌آورد و چنین کسی مردم را همواره به باد مسخره می‌گیرد و تحقیرشان می‌کند.
از نظر فکری، شخص دنیاپرست، به ظواهر دنیا بسنده می‌کند و بینش وی محدود می‌گردد و جهان و جامعه را با ملاک‌های مادّی تفسیر می‌کند و از جهان آخرت غفلت می‌ورزد و دچار مستی و بی‌خبری و کوری و کری باطنی می‌شود.

ثروت اندوزان و دنیاپرستان، در قیامت محاسبه سختی دارند و از نعمت‌های جاودانه بهشت محروم می‌مانند و در آتش خشم الهی در عذابند.

پرسش

1- دنیا هدفی از نظر اسلام چگونه است؟

2- بازتاب فکری ثروت اندوزی را بنویسید.

3- دنیاپرستی در اخلاق انسان چه تأثیری دارد؟

4- حالت زراندوزان در قیامت چگونه است؟


درس سوّم نعمت‌های مادّی الهی

اشاره

نعمت‌های خداوند در امور مادی و محسوس محدود نمی‌شود و نعمت‌های معنوی‌اش بیشتر و بی‌پایان است، با توجه به موضوع بحث، در اینجا از بیان نعمت‌های معنوی الهی خودداری می‌کنیم و تنها به برخی از پدیده‌هایی می‌پردازیم که در بعد کشاورزی، دامداری، خانه‌سازی، زیستی و ... بهره‌دهی دارند و بخشی از زندگی ما را تأمین می‌کنند. بدیهی است شمارش همه نعمت‌های مادی که در قرآن آمده است، حتی به صورت فهرست در یک درس ممکن نیست.

نعمت‌های زیستی

قرآن، پیوسته پدیده‌های طبیعی و عوامل زیستی را که تأمین‌کننده حیات بشر هستند، یادآور می‌شود، از جمله:

1- شب و روز، خورشید، ماه و ستارگان:

«وَسَخَّرَ لَکُمُ الَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ» [۳۵]

(خداوند) شب، روز، خورشید، ماه و ستارگان را برای شما تسخیر کرد.

در این آیه، پنج پدیده بزرگ از مواهب الهی معرفی شده است.

2- زمین و کوه:

«أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَاداً وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً»[۳۶] آیا ما زمین را بستر و کوه‌ها را میخ‌های آن قرار ندادیم؟

3- دریا و کشتی:

«اللَّهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ» [۳۷]

خداست که دریا را مسخّر شما کرد تا در آن به فرمان او کشتی‌ها روان باشند.

4- آب:

«وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجاً» [۳۸]

و ما از ابرهای باران‌زای، آبی فراوان نازل کردیم.

گفتنی است که در قرآن به آب آشامیدی توجّه خاصّی شده است و اهمیّت آن در جهان امروز بویژه برای شهرنشینان بیش از پیش روشن می‌گردد. خداوند در سوره واقعه افکار عمومی را متوجّه این موضوع کرده، می‌پرسد:

«أَفَرَأَیْتُمُ الْمَاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ ءَأَنتُمْ أَنْزَلْتُمُوُهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ» [۳۹]

آیا درباره آبی که می‌نوشید، اندیشیده‌اید؟ آیا شما آن را از ابر نازل کرده‌اید یا ما نازل می‌کنیم؟!

5- باد:

باد، نمودی از رحمت مطلق و نعمت ارزشمند الهی است که در تعدیل هوا و انتقال ابرهای «فشرده» و «سنگین» از بالای اقیانوس‌ها به سوی زمین‌های خشک و مرده، و همچنین در پیدایش و بارش باران نقش تعیین‌کننده‌ای دارد:

«وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّی إِذَا أَقَلَّتْ سَحَاباً ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ ...» [۴۰]

او کسی است که بادها را بشارت‌دهنده در پیشاپیش (باران) رحمتش می‌فرستد تا ابرهای سنگین را منتقل سازند. ما آنها را به سوی زمین‌های مرده می‌فرستیم.

در قرآن کریم، باد به عنوان پدیده طیّب، عامل محرک کشتی و سبب گسترش بذر گیاهان معرفی شده است. تلقیح درختان و موج دریاها به وسیله باد انجام می‌گیرد و گرنه هیچ‌گاه گیاهان به گُل نمی‌نشینند و آب دریاها متعفّن می‌شود و کشتی‌های بادبان‌دار، از حرکت باز می‌مانند. [۴۱]

کشاورزی و دامداری

آفرینش حیوانات: منافع مهم و گوناگون حیوانات اهلی و حلال گوشت، از جمله منبع تغذیه و پوشاک آنها، در کتاب خدا یادآوری شده است:

«وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْ‌ءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ» [۴۲]

و چهارپایان را برایتان بیافرید؛ در حالی که در آنها برای شما [وسیله گرمی و سودهایی است و از آنها می‌خورید.

بعلاوه، برخی از چهارپایان در حمل و نقل کالا و جابه‌جایی نیروی انسانی بویژه در مناطق کوهستانی و در موارد استثنایی همچنان نقش مؤثّر دارند و زندگی ماشینی و پیدایش وسائل ارتباطی سریع‌السّیر نتوانسته آنها را از صحنه زندگی خارج سازد و هم‌اکنون نیز از نعمت‌های ارزشمند محسوب می‌شوند. قرآن این نکته مهم را یادآور شده است:

«وَتَحْمِلُ أَثْقَالَکُمْ إِلَی بَلَدٍ لَّمْ تَکُونُوا بَالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنفُسِ» [۴۳]

و بارهایتان را به شهرهایی حمل می‌کنند که جز به رنج تن بدان‌ها نمی‌رسیدید.

درختان پُرفایده: درخت، بویژه درخت میوه‌دار یکی از نعمت‌های ارزشمند است.

«یُنبِتُ لَکُم بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّیْتُونَ وَالنَّخِیلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» [۴۴]

(خداوند) با آن (باران) برایتان کشتزار و نخل‌ها و انگورها و هر نوع میوه می‌رویاند. در این، نشانه‌ای است برای مردمی که می‌اندیشند.

این آیه، برخی از میوه‌ها را که جنبه غذایی و دارویی دارد، نام می‌برد، در آیات دیگری، به ابعاد زیبایی و نشاط انگیزی باغ‌ها و درخت‌ها نیز اشاره می‌شود:

«... وَأَنزَلَ لَکُم مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا کَانَ لَکُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا ...» [۴۵]

و از آسمان برایتان آب فرستاد و بدان بوستان‌هایی خوش منظر رویانیدیم که شما را توان رویانیدن درخت آن نیست.

ضروریّات زندگی

قرآنِ مجید برخی از موادّ اولیّه زندگی بشر را نام می‌برد تا از این طریق حسّ کنجکاوی انسان را بیدار سازد و او را به قدرشناسی این نعمت‌ها و پی‌بردن به ارزش معنوی آنها برانگیزد؛ از جمله:

آتش: قرآن آتش را در ردیف آب می‌شمارد و آن را از مواهب ارزشمند الهی می‌داند و می‌فرماید:

«أَفَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ» [۴۶] آیا آتشی را که می‌افروزید دیده‌اید؟ آیا درختش را شما آفریده‌اید یا ما آفریننده‌ایم؟

اهمیّت آتش بحدّی است که فقدان آن، مرگ تدریجی بشر را در پی دارد.

مسکن: خانه از ضروری‌ترین نیازهای جوامع بشری است؛ هم خانه‌های ثابت که در تأمین آسایش روحی و جسمی، سازماندهی خانواده‌ها، جمعیّت‌ها و تشکیل مدنیّت نقش عمده‌ای دارد و هم خانه‌های سیّار و چادرها که در مناطق عشایری و ایلات امر حیاتی است و ضرورت آنها در جهان امروز و در تشکیل اردوگاه‌های نظامی، اسکان فوری آوارگان جنگی و در حوادث غیرمترقّبه، چون سیل و زلزله و ...

بیش از پیش احساس می‌شود. از این دو نوع خانه در قرآن یاد شده است:

«وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُم مِّن بُیُوتِکُمْ سَکَناً وَجَعَلَ لَکُم مِن جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَهَا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَیَوْمَ إِقَامَتِکُمْ» [۴۷]

خداوند خانه‌هایتان را جای آرامشتان قرار داد و از پوست چهارپایان برایتان خانه‌ها (خیمه‌ها) ساخت که هنگام سفر و روز اقامتتان، به آسانی آنها را جابه‌جا کنید.

پوشاک: انواع لباس که ما را از سرما و گرما مصون می‌دارد نیز از نعمت‌های الهی است:

«... وَجَعَلَ لَکُمْ سَرَابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ وَسَرَابیلَ تَقِیکُم بَأْسَکُمْ» [۴۸]

... و جامه‌هایی برایتان قرار داد که شما را از گرما (و سرما) حفظ می‌کند و لباس‌هایی که در جنگ حافظ شماست.

تصریح به زره و لباس جنگی که در جنگ‌های دوران‌های گذشته به کار می‌رفت و امروزه نیز شکل‌های تکامل یافته‌اش در حفاظت اشخاص به کار می‌رود، قابل توجه است.

وزن و پیمانه: علم و آگاهی به مقدار اشیاء و اندازه‌گیری آنها در موارد گوناگون، امری ضروری است و بدون اطلاع از کمّ و کیف آنها ترکیبات شیمیایی، دارویی، غذایی، صنعتی و ... بطور صحیح انجام نمی‌گیرد و یا معاملات بدرستی صورت نمی‌پذیرد.

از این‌رو خداوند به منظور سنجش پدیده‌ها به تناسب هر یک، وزن و پیمانه‌ای قرار داده است و بر اقامه عادلانه آن سفارش نموده و از هرگونه تصرفاتی که تعادل آنها را به هم زند، نهی کرده است:

«... وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ» [۴۹]

و وزن را براساس عدل برپا دارید و میزان را کم نگذارید.

افراد بشر، هنگام معامله، برخی از کالاها را نخست با دست خود پیمانه می‌کردند و جز آن وسیله‌ای نداشتند.
پس از آن، وسائلی از چوب و فلز دست کردند. سپس ابزار آسان‌تر و دقیق‌تری برای وزن کردن اشیاء پدید آمد که امروزه در شکل‌های مختلف ظاهر گشته است. «1» همه این‌ها مشمول واژه «میزان» می‌گردد که با توجه به اهمیت اقتصادی، صنعتی و اجتماعی آن، یکی از نعمت‌های الهی محسوب می‌شود.

یادآوری

هدف قرآن از شمارش این نعمت‌ها، نخست تعلیم توحید و بیان عظمت آفریدگار است، سپس تقویت عشق و علاقه انسان‌ها به آفریننده این نعمت‌ها و تحریک حس شکرگزاری آنان و تسلیم در برابر فرمان‌های الهی:[۵۰]

«کَذلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ»[۵۱]

(خداوند) نعمت‌های خود را این چنین بر شما تمام می‌کند، باشد که تسلیم فرمان او شوید.

خلاصه

نعمت‌های خداوند غیرقابل شمارش است، چه نعمت‌های مادّی و ظاهری، چه نعمت‌های معنوی و باطنی، برخی از مواهب مادی عبارتند از:

شب و روز، ماه و خورشید، زمین و آسمان، آب و آتش، باد و باران، کوه و دریا، سایه و ستاره، چهارپایان، باغ‌ها و درخت‌ها، میوه‌ها و غذاها، وزن و پیمانه و لباس و خانه.

هر یک از نعمت‌های الهی به بخش خاصی از زندگی مربوط است و مطالعه عمیق در آنها می‌تواند ما را به شناخت بیش از پیش خداوند و به حمد و سپاس بی‌پایان او رهنمون سازد.

پرسش

1- پنج نعمت از نعمت‌های مادی را با ذکر آیه‌ای نام ببرید.

2- فواید باد را بیان کنید.

3- اهمیت و سیر تاریخی وزن و پیمانه را با آیه مربوط به آن توضیح دهید.

4- مقصود از شمارش نعمت‌های مادی چیست؟


درس چهارم انسان، مأمور آبادانی

اشاره

ما در درس‌های گذشته، ارزش مالی را از دیدگاه قرآن بررسی کردیم و همچنین برخی از نعمت‌های مادی الهی را به اختصار برشمردیم، اینک زمین را به عنوان منبع پربرکت اقتصادی و نیز نقش انسان را در ارتباط با آن، مورد ارزیابی و تحلیل قرآن قرار می‌دهیم.

ارزش اقتصادی زمین

قرآن، کره زمین را بحق، شایسته زندگی، بزرگ‌ترین منبع معاش و بهترین وسیله برای عرضه خدمات به انسان و عموم جانداران معرفی می‌کند که در هر شرایطی آماده بهره‌دهی است:

«وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیَهامَعَایِشَ وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِینَ»[۵۲]

و برای شما در زمین انواع معیشت قرار دادیم و برای کسانی که شما روزی‌دهنده آنها نیستید.

این آیه با صراحت بیان می‌کند که زمین معیشت و وسائل حیات انسان‌ها و حیوانات را تأمین می‌کند؛ تنها چیزی که باید انجام داد حرکت و تلاش پیگیر است و این معنا در سوره «ملک» همراه با عبارت لطیف و کنایه بلیغ آمده است:

«هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَنَاکِبَها وَکُلُوا مِن رِزْقِهِ وَإِلَیْهِ النُّشُورُ» [۵۳]

او خدایی است که زمین را برای شما رام قرار داده است، پس بر شانه‌های آن راه بروید و از روزی خداوند بخورید و بازگشت همه به سوی اوست.

ظرفیّت و گستردگی زمین

زمین علاوه بر ذلول و رام بودن دارای ظرفیّت کافی است و می‌تواند پاسخگوی نیاز مردم جهان باشد:

«أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتاً أَحْیَاءً وَأَمْوَاتاً» [۵۴]

آیا زمین را مرکز اجتماع انسان‌ها قرار ندادیم، هم در حال حیاتشان و هم پس از مرگشان.

به جهت گستردگی زمین، همه نیازمندی‌های بشر در آن پیش‌بینی شده است:

«وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنبَتْنَا فِیَها مِن کُلِّ شَیْ‌ءٍ مَوْزُونٍ وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیَها مَعَایِشَ» [۵۵]

و زمین را گسترش دادیم و در آن، کوه‌های ثابتی افکندیم و در آن از هر چیزی به مقدار معین و هماهنگ رویاندیم و برای شما وسائل زندگی قرار دادیم.

ضرورت عمران و آبادانی

از آنچه گفتیم روشن شد که زمین برای عمران و آبادانی شایستگی طبیعی دارد و خداوند آن را به صورت گسترده، کافی و آماده برای خدمت به افراد بشر قرار داده است، تنها نیاز به نیرویی دارد که استعداد آن را به فعلیّت برساند. از این‌رو، انسان مأمور می‌شود که در احیای آن بکوشد و این مأموریت افزون بر زبان «تکوین» با زبان تشریع نیز بیان شده است؛ حضرت صالح علیه السلام خطاب به قوم خود که راه عصیان پیش گرفته بودند، فرمود:

«... یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیَها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ» [۵۶]

ای قوم من، خدا را بپرستید. شما را جز او خدایی نیست، اوست که شما را از زمین پدید آورده است. از شما خواسته که آبادش کنید. پس از او آمرزش خواهید و به سوی او بازگردید، زیرا پروردگار من نزدیک و اجابت‌کننده است.

در این آیه، خداوند آباد ساختن زمین را به خود نسبت نمی‌دهد بلکه آن را به بندگانش واگذاشته و از آنان خواسته است که برای رفع نیازهای خود زمین را آباد کنند. [۵۷]

افزون بر آن، استعداد، امکانات و شایستگی فکری به آنها عطا کرده است تا هر کس در حد توان، بخشی از آن را احیا کند:

«وَلَقَدْ مَکَّنّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ قَلِیلًا مَاتَشْکُرُونَ» [۵۸]

و براستی که زمین جایگاهتان دادیم و راه‌های زندگی را در آن قرار دادیم، چه اندک سپاس می‌گزارید.

تمکین تنها به این معنا نیست که شخصی را در محلّی جای دهند، بلکه بدین معناست که تمام وسائل کار را در اختیار او بگذارند. به او قدرت و توانایی بخشند و موانع را برطرف سازند. [۵۹]

شرایط معنوی عمران

بشر برای این که بتواند از ماهیت طبیعت بخوبی استفاده کند، باید علاوه بر کار و کوشش و بهره‌گیری از وسائل پیشرفته، خود را به ایمان و تقوا بیاراید و با توبه و تضرّع، شایستگی نزول برکات آسمانی را کسب کند. حضرت صالح علیه السلام به دنبال دعوت قوم خود به عمران زمین، آنها را به استغفار و توبه فرا می‌خواند. همچنین حضرت نوح علیه السلام استمرار امدادهای مادّی الهی و ظهور خیرات و برکات زمین و آسمان و باغ و بوستان را از آثار استغفار می‌دانست:

«... اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُم مِدْرَاراً وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَکُمْ أَنْهَاراً» [۶۰] از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او آمرزنده است. تا از آسمان برایتان پی‌درپی باران فرستد و شما را به اموال و فرزندان کمک کند و برایتان بستان‌ها و نهرها بیافریند.

علامه طباطبایی در این باره می‌نویسد:

«توبه و استغفار در رفع مصائب و گرفتاری‌ها و گشودنِ درِ نعمت‌های آسمانی و زمینی نقش مهمّی دارد؛ میان صلاح و فساد جامعه و میان اوضاع جهان هستی ارتباط تنگاتنگی برقرار است. اگر جوامع بشری، خود را اصلاح کنند به زندگی پاکیزه و گوارایی می‌رسند.»[۶۱]

چنان که در قرآن کریم آمده است:

«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ» [۶۲]

و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها، ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم.

حضرت علی علیه السلام در این باره فرمود:

«اکْثِرِ الاسْتِغْفارَ تَجْلِبِ الرِّزْقَ» [۶۳]

زیاد استغفار کن تا روزی را به سود خود جلب کنی.

و نیز فرمود:

«وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحانَهُ الاسْتِغْفارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ» [۶۴]

خداوند سبحان، استغفار را سبب افزایش روزی و رحمت خلق قرار داده است.

از این آیات و روایات، به روشنی درمی‌یابیم که میان تقوا و عمران و آبادی پیوند ناگسستنی وجود دارد و ایمان از شرایط معنوی عمران زمین است. البته همان طور که ایمان افراد و جامعه‌ها، سبب نزول و افزایش برکات الهی می‌گردد، گناه و ظلم و فساد نیز موجب قطع یا کمبود این برکات می‌شود و چه بسا بازتاب‌های ناگوار و عذاب‌های دردناک دنیوی و اخروی به دنبال می‌آورد؛ چنان که خداوند در مورد قوم «سبأ» می‌فرماید:

«فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ ...» [۶۵]

پس (چون قوم سبأ از شکر خداوند) اعراض کردند، ما نیز سیل ویرانگر را بر آنها فرستادیم.

بر اثر این سیل که با شکسته شدن سدّ عظیم «عَرِم» همراه بود، باغ و بوستانشان به دشت خشک و پر از شوره گز تبدیل شد و بدین سال مجازات شدند.

«... جَزَیْنَاهُم بِمَا کَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِی إِلَّا الْکَفُورَ»[۶۶]

ما آنها را به جهت ناسپاس بودنشان مجازات کردیم و آیا جز ناسپاسان را مجازات می‌کنیم؟

خلاصه

زمین بزرگ‌ترین منبع معاش است که با نهایت فروتنی، مسخّر انسان‌ها بوده، آدمیان به وسیله آن می‌توانند به اهداف اقتصادی و تأمین زندگی سالم دست یابند.

از آنجا که زمین، رام، پربرکت و فراگیر است، می‌تواند همه ساکنانش را تحت پوشش خدمات طبیعی خود قرار دهد و به تناسب زمان و افزایش جمعیّت، از آنان پذیرایی کند.

خداوند انسان را به آبادانی زمین فراخوانده و در این راستا امکانات ضروری و قدرت فکری، علمی و مادّی در اختیارش نهاده است.

در عمران و آبادانی زمین، علاوه بر امکانات اوّلیّه و حرکات مادّی، شرایطی همانند ایمان، تقوا و توبه ضرورت دارد. معصیت و ناسپاسی یکی از عوامل انحطاط است.

پرسش

1- از آیه (15) سوره «ملک» و (10) سوره «رحمن» چه مطلبی برداشت می‌شود؟

2- دلایل گسترش و ظرفیت کافی زمین را بنویسید؟

3- شرایط معنوی عمران زمین کدامند؟ توضیح دهید.


درس پنجم ترغیب به کسب مال و راه‌های آن

اشاره

قرآن مجید، دو عنصر را در تولید و کسب معاش، عامل اصلی می‌داند: یکی طبیعت و دیگری نیروی انسانی- اعم از فکری و فیزیکی- از طرف دیگر، خداوند منابع فراوانی را در بستر طبیعت قرار داده و بهره‌گیری مردم از آنها را مجاز شمرده است.

واژه‌ها و تعبیرات دقیقی که در این مورد به کار رفته، گویای این واقعیت است و دقّت در یکایک آنها می‌تواند ما را بیش از پیش به ارزش کار و تلاش در جهت توسعه اقتصادی و گسترش ابعاد زندگی مادّی واقف سازد؛ از جمله:

کسب، [۶۷] عمل، [۶۸] سعی، [۶۹] مشی (راه رفتن در روی زمین)، [۷۰] عمران و آبادانی زمین، [۷۱] دریافت اجرت در برابر کار،[۷۲] ابتغاء و انتشار (روزی جستن و پراکنده شدن در روی زمین) [۷۳] و ...

این تعبیرات نشان می‌دهد که قرآن چه اندازه به مسائل اقتصادی و زندگی مادی مردم اهمیّت می‌دهد و آنها را به کوشش پیگیر و کسب روزی ترغیب می‌کند؛ حتی آن را همردیف جهاد قرار می‌دهد و می‌فرماید:

«... وَآخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ...»[۷۴]

... و گروهی برای به دست آوردن روزی به سفر می‌روند و گروهی دیگر در راه خدا جهاد می‌کنند ...

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز فرمود:

«هر کس متاعی را به یکی از شهرهای مسلمانان ببرد و زحمات خود را در این راه برای خدا محسوب دارد، سپس آن را به قیمت عادلانه بفروشد، چنین کسی در پیشگاه خداوند به منزله شهید است. سپس این آیه را به عنوان شاهد تلاوت کرد.» [۷۵]

همچنین در سخن دیگر فرمود:

«الْکادُّ عَلی عَیالِهِ کَالُمجاهِدِ فی سَبیلِ اللَّهِ»[۷۶]

هر کس برای [رفاه خانواده‌اش رنج و زحمت بکشد، همانند کسی است که در راه خدا جهاد می‌کند.
اسلام، تنها به ترغیب و تشویق مردم به کار بسنده نکرده، بلکه راه‌های معقولی را نیز برای کسب معاش در نظر گرفته است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

صنعت

صنایع و فنون، اهمیّت و ارزش خاصّی در پیشگاه قرآن دارند. این کتاب آسمانی، از سدّسازی، [۷۷] کشتی سازی، [۷۸] سنگ‌تراشی، [۷۹] معماری [۸۰] و نسّاجی [۸۱] نام برده و در مواردی، آموزش‌های فنّی را به خدا نسبت می‌دهد و می‌فرماید:

«وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُم مِن بَأْسِکُمْ ...»[۸۲]

و ساختن زره را به خاطر شما به او [داوو علیه السلام تعلیم دادیم، تا شما را در جنگ‌هایتان حفظ کند.

از این آیه برمی‌آید که صنعت چه در بُعد آموزش، چه در بعد تولید، باید هدفدار باشد و مصالح و منافع مردم در آن رعایت شود، چنان که زره‌سازی حضرت داوود علیه السلام برای عموم مردم و با هدف حفظ جان مبارزان بوده است.

دو اصل مهم: در صنعت و در هر مورد دیگر، «تخصّص» و «تعهّد» دو اصل مهم تلقی می‌شود که قرآن از آنها به «علم» و «قوّت» و «حفظ» و «امانت» تعبیر می‌کند. [۸۳] خداوند به حضرت داوود علیه السلام چنین دستور می‌دهد:

«أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» [۸۴]

زره‌های بلند بساز و در بافتن (آنها) اندازه را نگه دار و کارهای شایسته کنید که من بدانچه عمل می‌کنید بصیرم.
خدا از این راه به او طرز ساختن زره را آموزش داد تا در «محکم کاری»، «رعایت دقت» و مهارت در کمیّت و کیفیّت مصنوعات، برای صنعتگران و اهل «حرفه و فن» الگو باشد و مردمان در صنعت و در هر کار دیگری بدون معرفت و تخصص کامل اقدام ننمایند؛ بلکه «علم» را با «ایمان» هماهنگ سازند و «تخصص» و «تعهد» را به هم آمیزند و اندیشه خود را در مسیر صحیح و شایسته به کار گیرند. [۸۵]

با توجّه به این آیه، یک صنعتگر، هنرمند و یا صاحب هر شغل دیگری، با این دو خصوصیّت شایستگی پیدا می‌کند و باید او را بر دیگران مقدم داشت.

چنین کسی خدمتش چشمگیر و زندگی‌اش پررونق می‌شود و در نظر خدا و خلق، محبوب می‌گردد. حضرت علی علیه السلام در این باره فرمود:

«انَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ الُمحْتَرِفَ الامینَ» [۸۶]

خداوند متعال صاحب حرفه امین را دوست دارد.

کشاورزی

حیات اقتصادی و تأمین موادّغذایی یک کشور وابسته به کشاورزی آن است. از این‌رو، خداوند مردم را به احیای زمین فرا می‌خواند و کشت و فلاحت را از آیات خویش می‌داند و خود را احیاگر زمین معرفی می‌کند:
«وَآیَةٌ لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبّاً فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ»[۸۷]

و نشانه‌ای برای آنها (این است که) زمین مرده را زنده کردیم و از آن، دانه‌ای که می‌خورند بیرون آوردیم.
خداوند در این آیه، احیای زمین و کشت حبوبات را که به وسیله کشاورز انجام می‌گیرد، به خودش نسبت می‌دهد؛ زیرا خدا منشأ حیات است و کشاورز وسیله‌ای بیش نیست. این معنا در سوره واقعه با صراحت بیشتری آمده است:

«أَفَرَأَیْتُم مَّا تَحْرُثُونَ ءَأَنتُمْ تَزرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» [۸۸]

آیا چیزی را که می‌کارید، دیده‌اید؟ آیا شما آن را می‌رویانید یا ما رویانده‌ایم؟

یعنی شیار کردن و آماده سازی زمین و بذرافشانی و ... به عهده کشاورز است، ولی کار اصلی که همان رویانیدن، پروراندن، به صورت دانه‌های مفید درآوردن و نیز تأمین آب، هوا و دیگر عوامل رشد آنها بر عهده خداست.

قرآن با این بیان به مردم می‌آموزد که به امید خدا کشت کنند و خیر و برکت آن را از خدا بخواهند و مأیوس و ناامید نگردند و با دلگرمی و توکل به کشت و کار بپردازند.

شاید به همین جهت لازم است که توکل کشاورزان، بیشتر و قوی‌تر از دیگر کسان باشد. از امام صادق علیه السلام پرسیدند: مقصود از توکل کنندگان در آیه: «وَعَلَیهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ» [۸۹] چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان کشاورزانند.[۹۰]

اگر مردمان سختکوش، در زمین مرغوب، با ابزار پیشرفته و با داشتن آب کافی و ایمان قلبی به خدا، دست به کشاورزی بزنند، هرگز جامه فقر نمی‌پوشند و محتاج دیگران نمی‌شوند، ولی اگر جامعه‌ای با وجود امکانات، کشاورزی نکند، مورد خشم خداوند قرار می‌گیرد.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«مَنْ وَجَدَ ماءً وَ تُراباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَابْعَدَهُ اللَّهُ مِنْ رَحْمَتِه[۹۱]

کسی که آب و زمین داشته باشد، با این وصف محتاج شود، خدا او را از رحمت خود دور سازد.

دامداری

دامداری زمینه خوب و مناسبی برای فعالیت‌های اقتصادی شمرده می‌شود و اسلام نیز به توسعه و گسترش آن توصیه فراوان کرده است:

«وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهَا وَلَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ کَثِیرَةٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ» [۹۲]

برای شما در چهارپایان عبرتی است: از آنچه در درون آنهاست [/ از شیر] شما را سیراب می‌کنیم و برای شما در آنها منافع بسیاری است و از گوشت آنها می‌خورید.

آیات قرآن با یادآوری منافع حیوانات در ابعاد مختلفی چون: پوشاک، خوراک، اثاث منزل، حمل و نقل و سواری و ... [۹۳] مردم را به دامداری و تهیّه فرآورده‌های دامی فرا می‌خواند. با توجه به این منافع است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از آنها به «برکت» تعبیر کرده است.

«انَّ اللَّهَ انْزَلز ثَلاثَ بَرَکاتٍ: الماءَ وَ النَّارَ وَ الشَّاةَ» [۹۴]

خداوند سه برکت نازل کرده است: آب و آتش و گوسفند.

درختکاری و باغداری

پرورش درختان از نظر تأمین انواع میوه‌ها، تصفیه هوا، رفع نیازهای صنعتی و ... آثار سودمندی دارد که در قرآن و روایات به برخی از آنها اشاره شده و مورد تشویق قرار گرفته است:

«فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبّاً وَعِنَباً وَقَضْباً وَزَیْتُوناً وَنَخْلًا وَحَدَائِقَ غُلْباً» [۹۵]

پس در آن (زمین) دانه‌ها رویانیدیم و انگور و سبزی‌های مختلف و زیتون و خرما و باغ‌های پردرخت.
قرآن کریم در جای دیگری می‌فرماید:

«وَهُوَ الَّذِی أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ کُلِّ شَیْ‌ءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُتَرَاکِباً وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِیَةٌ وَجَنَّاتٍ مِن أَعْنَابٍ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَانَ مُشْتَبِهاً وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ» [۹۶]

او کسی است که از آسمان، آبی نازل کرد، و به وسیله آن، گیاهان گوناگون رویاندیم؛ و از آن، ساقه‌ها و شاخه‌های سبز خارج ساختیم؛ و از آنها دانه‌های متراکم، و از شکوفه نخل، شکوفه‌هایی با رشته‌های باریک بیرون فرستادیم؛ و باغ‌هایی از انواع انگور و زیتون و انار، (گاه) شبیه به یکدیگر و (گاه) بی‌شباهت!

و نیز می‌فرماید:

«وَهُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمّانَ مُتَشَابِهاً وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ»[۹۷]

اوست که باغ‌های معروش [/ باغ‌هایی که درختانش روی داربست‌ها قرار دارد] و باغ‌های غیرمعروش [/ باغ‌هایی که نیاز به داربست ندارد] آفرید؛ همچنین نخل و انواع زراعت را که از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند و (نیز) درخت زیتون و انار را که از جهتی با هم شبیه، و از جهتی تفاوت دارند؛ (برگ و ساختمان ظاهریشان شبیه یکدیگر است، در حالی که طعم میوه آنها متفاوت می‌باشد.)

پیشوایان دینی با الهام از این آیات مطلبی در این باره فرموده‌اند از جمله:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«مَنْ غَرَسَ غَرْساً فَاثْمَرَ اعْطاهُ‌اللَّهُ مِنَ الاجْرِ قَدْرَ ما یُخْرِجُ مِنَ الَّثمَرِ»[۹۸]

کسی که درختی را بکارد تا میوه دهد، خداوند بمقدار میوه آن درخت برایش پاداش دهد.

افزون بر آن، به درختاری و نگهداری آن ترغیب می‌کند و می‌فرماید:

«مَنْ سَقی طَلْحَةً اوْ سِدْرَةً فَکَانَّما سَقی مُؤمِناً مِنْ ظَمَأٍ» [۹۹]

هر کس [درختی همانند] درخت موز یا سدر را آب دهد، گویا مؤمن تشنه‌ای را سیراب کرده است.

صید

خداوند دریا را برای بشر رام ساخته و او را مجاز کرده تا از فرآورده‌های آن استفاده کند؛ صید مروارید، مرجان و ماهی و تأمین موادغذایی از مهم‌ترین آنهاست:

«وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیّاً» [۱۰۰] اوست که دریا را رام کرد تا شما از آن گوشت تازه بخورید.

تجارت

قرآن، تجارت و معاملات را به عنوان یکی از راه‌های تأمین معاش به رسمیّت می‌شناسد و دخل و تصرّف در اموالی که از این راه به دست آمده باشد را مجاز و حلال می‌داند.

«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا» [۱۰۱]

خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است.

امام علی علیه السلام فرمود:

«تَعَرَّضُوا لِلتِّجاراتِ فَانَّ لَکُمْ فِیها غِنیً عَمَّا فِی ایْدِی النَّاسِ»[۱۰۲]

به تجارت بپردازید تا از آنچه که مردم در اختیار دارند، بی‌نیاز شوید.

دو نکته مهم: یکی این که واردات و تجارت در اسلام محدود به شرایط خاصّی است و نمی‌توان هر نوع کالایی را به بازار مسلمانان عرضه کرد، چرا که واردات آزاد وابستگی اقتصادی را به دنبال دارد.

دیگر آن که معامله نباید همراه با ربا، غشّ، قسم و دروغ باشد و معامله‌گر باید به آداب فقهی تجارت آگاه باشد.

خلاصه

قرآن طبیعت و کار و کوشش را دو وسیله مهم برای کسب معاش می‌داند و با تعبیرات مختلف مخاطبان خود را به تلاش پیگیر و بهره‌برداری از منابع طبیعی فرامی‌خواند.

صنعت و حرفه و فنّ از نظر قرآن وسیله‌ای است برای آسایش مردم- چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی- که بر محور دو اصل تعهد و تخصّص دور می‌زند.

دامداری و زراعت و کاشت و پرورش درخت، راه‌های دیگری است در جهت فعّالیّت اقتصادی که در هر زمان و مکانی ضرورت دارد و آثار هر یک از آنها در ابعاد مختلف زندگی مشهود است.

بهره‌برداری از مواهب دریا و صید ماهی، در بهبود وضع اقتصادی جامعه نقش زیادی دارد و همچنین تجارت که اگر با رعایت اصول و موازین اسلامی انجام گیرد، منبع مهمّی برای اداره زندگی و کسب معاش است.

پرسش

1- کار و کوشش در قرآن چگونه معرفی شده است؟

2- صنعت از دیدگاه قرآن چه ارزشی دارد؟

3- از آیه «انِ اعْمَلْ سابِغاتِ ...» چه معنایی برداشت می‌شود؟

4- قرآن کشاورزی و تجارت را چگونه ارزیابی می‌کند؟


درس ششم ممنوعیت حرامخواری

اشاره

از مهم‌ترین مشخّصه‌های نظام اقتصادی اسلام، حرمت و ممنوعیت برخی از کسب‌هاست؛ کسب‌ها و راه‌های درآمدی که در ایّام جاهلیت و پیش از اسلام رایج بوده و هنوز هم در نظام‌های غیرالهی و مکتب‌های اقتصادی جهان معاصر رواج فراوان دارد. مالکیت و کسب در این نظام‌ها بطور کلی آزاد است، حتی اگر به قیمت از دست رفتن حقوق دیگران باشد!

نظام‌های اقتصادی موجود، به طرفداران خود اجازه می‌دهد که هر کس قوی، نیرنگباز و فریبکار است و در چپاول اموال، مهارت دارد، ثروت جمع‌آوری کند و اعتبار بانکی و بازرگانی خود را بالا ببرد، بی‌آنکه به اصول اخلاقی، معاد یا حتی حقوق دیگران بیندیشد.

بدیهی است این نوع برخوردها، مشکلاتی چون: تورّم، تکاثر، برده‌داری، استکبار اقتصادی و مفاسد اخلاقی و سیاسی را به دنبال خواهد داشت. در چنین جامعه‌ای زندگی مشکل و توانفرسا شده، انسانیت منحط و ارزش‌های انسانی سرکوب می‌گردد.

نظام غرب و شرق، ثروت اندوزی از راه قمار، ربا، احتکار، فساد، بزهکاری، بازار سیاه و ... را مجاز می‌شمارد، ولی در نظام اقتصادی اسلام، همه آنها ممنوع و نتایج زشت هر یک از آنها تبیین شده است.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِنْکُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیماً» [۱۰۳]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموال یکدیگر را میان خود به ناحق مخورید، مگر اینکه تجارتی از روی رضا و رغبت باشد و همدیگر را نکشید، زیرا خداوند نسبت به شما مهربان است.

این آیه در حقیقت، زیربنای قوانین اسلامی درمسائل مربوط به «معاملات و مبادلات» مالی است و به همین دلیل، فقهای اسلام در تمام ابواب معاملات به آن استدلال می‌کنند.

تحلیلی از واژه باطل

«باطل» گفتار و عملی است که غرض صحیح و عقلایی در آن نباشد. [۱۰۴] باطل، مفهوم وسیعی دارد و هر چیزی را که ناحق، بی‌هدف و بی‌پایه باشد، در بر می‌گیرد.

خداوند به هنگام نکوهش قوم یهود و ذکر برخی از اعمال ناشایست آنها می‌فرماید:

«... وَأَکْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِل» [۱۰۵] (از صفات زشت آنها این بود که) مال مردم را به باطل می‌خوردند.

پس هرگونه تصرّف در مال دیگری و هرگونه تجاوز، تقلّب، غشّ، معاملات ربوی، معاملاتی که حدود آن نامشخص باشد، خرید و فروش اجناس و کالاهایی که فایده عُقلایی نداشته باشد و همچنین خرید و فروش وسائل فسادانگیز مشمول واژه باطل و حکم آن است. کلمه «اکْلْ» در اینجا به معنای «خوردن» در مقابل «آشامیدن» نیست، بلکه کنایه از هرگونه تسلط و تصرّف است. [۱۰۶]

رابطه مال حرام با قتل نفس

در آیه مورد بحث (آیه 29 سوره نساء) پس از نهی از تصرّف عدوانی در مال مردم، سخن از قتل نفس به میان آمده و مؤمنان از این عمل منع شده‌اند. اکنون این سؤال مطرح است که میان «قتل نفس» و «تصرّف عدوانی در اموال مردم» چه ارتباطی است؟

در پاسخ باید گفت: سلامت اجتماع، به سلامت و امنیت اقتصادی بستگی دارد؛ اگر روابط مالی مردم براساس صحیح استوار نباشد و اقتصاد جامعه به صورت سالم پیش نرود و مردم در اموال یکدیگر به ناحق تصرّف کنند، جامعه گرفتار یک نوع خودکشی خواهد شد. حوادث و جنبش‌های ملّی و گروهی که در جامعه‌های مختلف دنیای معاصر، رخ داده و می‌دهد، شاهد این حقیقت است. [۱۰۷]

آثار حرامخواری

قرآن، در ادامه نهی از خوردن غاصبانه مال دیگران، به اثر اخروی آن اشاره کرده و می‌فرماید:

«وَمَن یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْوَاناً وَظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نَاراً وَکَانَ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیراً» [۱۰۸]

هر که آن را (خوردن مال مردم را) به دشمنی و ستمگری انجام دهد بزودی، او را به آتش خواهیم افکند و آن برای خداوند آسان است.

تهدید به عذاب آخرت در واقع، نوعی ضمانت اجرایی، برای جلوگیری از نافرمانی خداست. کسی که بداند در صورت حرامخواری سرانجام دچار عذاب خواهد شد، هرگز دست به آن نمی‌زند و خود را از آلودگی‌ها باز می‌دارد. در روایات، آثار وضعی حرامخواری، مورد تأکید قرار گرفته است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«الْعِبادَةُ مَعَ اکْلِ الْحَرامِ کَالْبِناءِ عَلَی الرَّمْلِ» [۱۰۹]

عبادت، همراه حرامخواری همانند بنای ساختمان، بر شن‌های روان است.

حضرت علی علیه السلام خطاب به کمیل می‌فرماید:

ای کمیل! زبان از دل سرچشمه می‌گیرد و دل با غذا قوام می‌یابد، پس در چیزی که جسم و جانت با آن تغذیه می‌شود، بخوبی دقت کن که اگر حلال نباشد، خداوند متعال تسبیح و شکرت را نمی‌پذیرد.[۱۱۰]

در این حدیث، به اثر روانی حرامخواری اشاره شده است. آثار منفی حرامخواری در وجود شخص خلاصه نمی‌شود، بلکه در نسل او نیز استمرار می‌یابد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

«کَسْبُ الحَرامِ یَبینُ فِی الذُّرِّیَّةِ»[۱۱۱]

(آثار) کسب حرام در نسل آدمی آشکار می‌شود.

زیرا کسی که از راه نامشروع مال جمع کند، بر اثر تغذیه حرام، زمینه گمراهی را در فرزندانش آماده می‌کند و خودش هم نمی‌تواند به راه مستقیم هدایت شود. امام صادق علیه السلام فرمود:

«لَیْسَ بِوَلیٍّ مَنْ اکَلَ مالَ مُؤمِنٍ حَراماً» [۱۱۲]

کسی که مال مؤمنی را به حرام تصرّف کند، از دوستان ما نیست.

نمونه‌های حرامخواری

پس از اشاره به اهمیت و آثار منفی حرامخواری به بیان برخی از موارد مال حرام می‌پردازیم.

تصرف در مال یتیم

گرچه تصرف غیرمجاز در هر مالی حرام است، ولی تصرف در مال ایتام تنفرانگیزتر و بازتاب منفی آن بیشتر است، به همین جهت، قرآن از آن به «گناه بزرگ» و «عمل خبیث» تعبیر کرده [۱۱۳] و آثار زشت آن را یادآور می‌شود و می‌فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیراً»[۱۱۴]

براستی آنان که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می‌خورند، (در حقیقت،) تنها آتش می‌خورند و بزودی در آتشِ شعله‌ور، می‌سوزند.

از این آیه برمی‌آید، آنها که مال یتیم می‌خورند، گرچه چهره «ظاهری» عملشان بهره‌گیری از غذاهای لذیذ و رنگین است، اما چهره واقعی و «برزخی» این غذاها آتش سوزان است و همین چهره باطنی در قیامت آشکار خواهد شد. [۱۱۵]

قمار

در قرآن مجید احکام فقهی، آثار منفی و فلسفه تحریم قمار تبیین شده است:

«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِن نَفْعِهِمَا ...» [۱۱۶]

از تو حکم شراب و قمار را می‌پرسند. بگو: در آنها گناه بزرگ و منافعی برای مردم است و گناهشان بزرگتر از سود آنهاست.

در برخی از آیات، به صراحت از قماربازی و شرابخواری نهی شده است:

«... إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» [۱۱۷]

شراب و قمار و بت‌ها و ازلام (نوعی بخت آزمایی) پلید و از عمل شیطانند، از آنها دوری کنید تا شاید رستگار شوید.

در این آیه، قمار در ردیف بت و بت‌پرستی قرار گرفته و این نشان دهنده ابعاد گسترده فساد فردی و اجتماعی آن است که می‌تواند منشأ مفاسد دیگری نیز بشود، همچنان که بت پرستی، سرچشمه انحرافات فکری و اجتماعی می‌گردد. بعلاوه، قماربازی و شرابخواری و نیز خرید و فروش و مقدمات تهیه آن، از عمل شیطان و به عنوان کار پلید، پست و تنفّرانگیز مطرح گشته و سرانجام امر به اجتناب از آنها صادر شده است.

در ادامه آیه، اشاره شده است که قمار و شراب، بذر دشمنی در میان مؤمنان می‌افکند و سدّ راه خدا و انجام عبادت می‌شود. پس خداوند، گرچه افراد بشر را به کسب، تجارت، کار و تلاش فرا می‌خواند؛ ولی از تحصیل مال نامشروع و انجام کاری که به حرامخواری می‌انجامد، نهی کرده است.


احتکار و انحصار

احتکار و ذخیره سازی مال زیانبارترین ضربه را به اقتصاد جوامع بشری وارد می‌کند و در هر زمان از مشکلات اقتصادی و اجتماعی محسوب می‌شود. سابقه احتکار به پیش از اسلام برمی‌گردد و اکنون نیز پابه پای گسترش مبادلات تجاری پیش می‌رود و در تحولّات سیاسی نیز مؤثر است در حدی که حکومت‌ها و ابرقدرت‌ها هنگام استیلا بر سیاست و فرهنگ خاص یک ملت از آن به عنوان اهرمی قوی استفاده می‌کنند و به وسیله آن مردم را علیه حکومت تحریک کرده بهانه ملموسی برای ایجاد شورش به دست آنان می‌دهند.
با توجه به پیامدهای مذموم و آفات زیانباری که احتکار به دنبال دارد و قرآن کریم آن را ممنوع اعلام کرده است:

«وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»[۱۱۸]

و کسانی که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) می‌سازند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، ایشان را از مجازات دردناکی خبر بده!

هر چند واژه «طلا و نقره» خاص و محدود به دو فلزّ قیمتی است، ولی در اینجا جنبه عمومی دارد و شامل هر نوع مال و ثروت حتی زمین، ساختمان، معادن، ماشین و کارخانجات می‌شود. زیرا آنهایی را که خداوند در این آیه تهدیدشان می‌کند، همه سرمایه‌داران ثروت‌اندوز هستند، نه تنها کسانی که طلا و نقره در اختیار دارند. [۱۱۹]

پس با توجه به بافت آیه و دقت در تفسیر آن، احتکار و ذخیره‌سازی مال در هر شکلی که باشد به عدالت اجتماعی و اقتصادی زیان سختی وارد می‌کند، پیکره اقتصادی جامعه را مختلّ و ارکان آن را متزلزل می‌سازد.

آنها که بخشی از اموال خود را به انتظار افزایش قیمت اندوخته می‌کنند، بر منافع و مصالح جامعه لطمه وارد کرده و افزون بر آن، به خدا و رسولش خیانت می‌ورزند؛ زیرا اگر آنها ثروت خود را از حاکم پنهان نمی‌کردند و در جامعه به جریان می‌انداختند در موقع حساسی که پول تنها وسیله حل مشکلات مالی مردم است، زمامدار آن را می‌گرفت و نیازهای جامعه را برطرف می‌کرد. [۱۲۰]

کسی که خیرخواه جامعه باشد هرگز کالاهای مورد نیاز مردم را ذخیره نمی‌سازد، زیرا که آن نوعی سوءاستفاده از موقعیت‌های استثنایی و نوعی سرقت تلقّی می‌شود، چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

اگر خداوند بنده‌ای را در حال دزدی ملاقات کند، برای من بهتر است تا او را در حالی ملاقات کند که (بخشی از مواد) غذایی را به مدت چهل روز احتکار نموده باشد. [۱۲۱]

مسلمانان بر حرمت و ممنوعیت احتکار [بویژه در موادغذایی اتفاق نظر دارند چرا که آن عملی قبیح و فسادانگیز، زیانبار، مخالف رقت قلب، عقل سلیم و جوانمردی است. خسارت و ضرر وارد کردن به مسلمانان در هر شکل و شرایط، نهی شده است و پیشوایان دینی توصیه کرده‌اند که دفع مفاسد از فرد و جامعه بالاتر از جلب منفعت است. مخصوصاً در آنجا که مفسده بُعد عمومی و اجتماعی، و مصلحت بُعد شخصی و انفرادی داشته باشد. [۱۲۲] با توجه به آثار منفی این پدیده است که مبارزه با آن برای افراد جامعه و حکومت واجب است.

بخصوص اگر احتکار در امور حیاتی و مواد ضروری و غذایی باشد. شهید ثانی در این باره می‌نویسد:

هنگام احتکار، کسی که برای تهیه موادغذایی مضطرّ است، اگر بتواند، باید با محتکر به مقاتله برخیزد و چنانچه کشته شد، مظلومانه کشته شده است و اگر محتکر کشته شد، مهدور الدم است و خونش بها ندارد.»[۱۲۳]

ربا

دریافت کردن سود مقرّر پول یعنی سودخواری و معامله رَبَوی از دیگر معاملات ممنوع است. اسلام با ربا سخت به مبارزه برخاسته و به رباخواران اعلان جنگ داده و آنها را «مُحارِب» خدا خوانده است:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنْتُم مُؤْمِنِینَ فَإِن لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ» [۱۲۴]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید؛ اگر ایمان دارید! اگر (چنین) نمی‌کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد!

راز حرمت آن روشن است؛ زیرا که ربا همچون احتکار در توازن اقتصادی آشفتگی پدید می‌آورد. ثروتمندان رباخوار از فعّالیّت باز می‌دارد و تن‌پرور می‌کند. آنها چشم به کارهای فکری و فیزیکی دیگران می‌دوزند، در نتیجه افراد مدیون و بدهکار را در تنگنا قرار می‌دهند؛ و سرانجام بهره‌های تصاعدی و مضاعف به فلاکت آنها می‌انجامد. ربا سنگ بنای طبقاتی شدن جامعه و خطر عظیمی برای تولید و توزیع محسوب می‌شود و جامعه را به دو گروه مستمند و ثروتمند یا رفاه طلب و آسیب‌پذیر تقسیم می‌کند. به علاوه رباخوار و بدهکار تعادل فکری و روانی خود را از دست می‌دهند. پس با سرمایه پول تنها می‌توان به کارهای تولیدی و خدماتی پرداخت یا از راه معاملات شرعی به سود مجاز و معقول دست یافت. [۱۲۵]

رشوه‌خواری

رشوه‌خواری رابطه کاذبی میان ارباب رجوع و کارگزار ایجاد می‌کند و وسیله‌ای می‌گردد، برای ابطال حق و احیای باطل به همین جهت قرآن این تفکر را مردود و از عمل رشوه دهنده و رشوه‌خوار متنفّر است:

«وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» [۱۲۶]

و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید! و برای خوردن بخشی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را (به عنوان (رشوه) به قُضات ندهید. در حالی که می‌دانید (این کار گناه است)!

کلمه «ادلّاء» که در اصل به معنای آویزان کردن دلو در چاه برای کشیدن آب است.

در اینجا کنایه از دادن رشوه به حُکّام است تا بر طبق میل آدمی رأی دهند و مثَل رشوه‌دهنده که می‌خواهد حکم حاکم را به سود خود جلب کند، مَثَل کسی است که با دلو خود آب را از چاه بیرون می‌کشد. [۱۲۷]

خلاصه

در نظام اقتصادی برخلاف سایر مکتب‌های اقتصادی، تصرف عدوانی اموال و استفاده غیرمجاز از آنها ممنوع و سبب فتنه و قتل و انتحار اجتماعی معرفی شده است.

تصرفات ممنوع و حرام، آثار دنیوی و اخروی فراوانی دارد، عذاب الهی پذیرفته نشدن عبادات، گرفتاری به شغل کاذب، نداشتن برکت و پیدایش انحراف در نسل و ذریّه انسان از جمله آنهاست.

تصرف در دارایی یتیمان، رشوه‌خواری و قماربازی نمونه‌هایی از تصرفات حرام است که بطور مستقیم و در آیات متعدد مورد نکوهش قرار گرفته و آثار هر یک از آنها تبیین شده است.

همچنین احتکار موادّ ضروری، از آنجا که فسادانگیز، برخلاف مصالح جامعه و مخلّ بر نظام زندگی است و نیز رباخواری به جهت طبقاتی شدن جامعه تن‌پرور و نامتعادل گشتن مردم حرام و ممنوع اعلام شده است.

پرسش

1- اهمیت آیه «29 سوره نساء» (نخوردن مال همدیگر به ناحق) و پیام آن را بنویسید.

2- حرامخواری چه پیامدهایی دارد و احتکار چرا ممنوع است؟

3- سه مورد از معاملات ممنوع را با ذکر آیه، توضیح دهید.

4- مقصود از خوردن آتش در آیه 10 سوره نساء چیست؟

فصل هفتم ثروت، وسیله امتحان

اشاره

یکی از وسائل آزمون بشر و ارزشیابی افراد، مال و ثروت است. چگونگی کسب و مصرف مال، میزان وابستگی و علاقه باطنی به آن، کیفیّت نگهداری، انفاق، عکس‌العمل بشر هنگام از بین رفتن آن و ... میدان‌های آزمایش انسان است. چه بسا افرادی که نسبت به عبادت‌های معمولی بسیار وفادار و نسبت به انجام آنها دقیق و مقیّدند، اما هنگام کسب مال، حق و عدالت را فراموش می‌کنند و در حلال و حرام بودن آن توجه کافی ندارند و یا در هنگام هزینه کردن آن برخلاف دستورات شرع، موضع می‌گیرند. قرآن مجید به آنها چنین هشدار می‌دهد:

«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ» [۱۲۸]

بدانید که دارایی‌ها و فرزندان شما وسیله آزمایشند و پاداش بزرگ نزد خداست.

خداوند گاه سببی برای بنده‌اش ایجاد می‌کند تا حقیقت او را ظاهر سازد، مانند فقر و غنا؛ اگر وی نسبت به غنا شکرگزار گردید یا در فقر، صبر پیشه کرد، مستحق ثواب است، ولی اگر با وجود ثروت، طغیان کرد و با پیدایش فقر کفر ورزید، سزاوار نکوهش و عذاب می‌گردد. [۱۲۹]

ماهیّت امتحان الهی

آزمایش بشر با مال، یکی از سنّت‌ها و وعده‌های حتمی و مؤکّد خداوند است:

«لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ...» [۱۳۰]

شما به یقین با مال و جانتان آزمایش خواهید شد.

زیرا مال و ثروت، باطن آدمی را نشان می‌دهد و درون او را بدون ظاهرسازی و در شکل واقعی نمایان می‌سازد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

«الْمالُ یُبْدی جَواهِرَ الرِّجالِ وَ خَلائِقَها»[۱۳۱]

ثروت، جوهره افراد و ویژگی‌های اخلاقی آنان را می‌نمایاند.

داشتن مال، نشانه خوشبختی و فقدان آن، علامت بدبختی نیست، بلکه بود و نبود، فزونی و کاستی خواه و ناخواه، امتحان است. همان حضرت می‌فرماید:

«لاتَفْرَحْ بِالغِناءِ وَ الرَّخاءِ وَ لاتَغْتَمَّ بِالْفَقْرِ وَ الْبَلاءِ، فَانَّ الذَّهَبَ یُحَرَّبُ بِالنَّارِ وَ الْمُؤمِنُ یُحَرَّبُ بِالْبَلاءِ» [۱۳۲]

به ثروت و گشایش، خوشحال و به فقر و گرفتاری غمگین مباش، زیرا طلا با آتش و مؤمن با بلا، ناب و خالص می‌شود.

و نیز می‌فرماید:

«ثَلاثٌ یُمْتَحَنُ بِها عُقُولُ الرِّجالِ؛ هُنَّ الْمالُ وَ الْوِلایَةُ وَ الْمُصیبَةُ» [۱۳۳] عقل مردمان با سه چیز آزمایش می‌شود؛ مال و ریاست و مصیبت.

کیفیت امتحان مالی

امتحان افراد به وسیله اموال با توجه به ظرفیت، طرز تفکر و گرایش فطری آنان متفاوت است؛ گاه با افزایش رفاه و گاه با کاستی و خسران صورت می‌گیرد، چنان که در قرآن آمده است:

«وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ» [۱۳۴]

همواره شما را به نوعی از ترس و گرسنگی و کاستی در اموال می‌آزماییم.

در سوره فجر به دو بخش آزمایش اشاره کرده، می‌فرماید:

«فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ»[۱۳۵]

اما انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش، اکرام می‌کند و نعمت می‌بخشد (مغرور می‌شود و) می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشت و چون او را بیازماید و روزی‌اش را بر او تنگ گیرد، می‌گوید:
پروردگارم مرا خوار ساخت.

از دقّت در آیه‌ها چند نکته به دست می‌آید:

نخست این که از تکرار کلمه «ابتلاء» روشن می‌شود که هم نعمت دادن خدا امتحان است و هم ندادن وی؛ هم فقر سبب آزمایش است و هم ثروت زیاد؛ چنان که در جای دیگر قرآن آمده است:

«... وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً ...» [۱۳۶]

ما شما را با خیر و شرّ می‌آزماییم.

بنابراین نباید ثروت و مال زیاد را خیر و خوبی از جانب خدا تلقی کرد. چه بسا فزونی اموال به عنوان امتحان سبب شود که در امتحان مالی مردود و سرافکنده شویم. قرآن هم این نوع برداشت را از ثروتمند بودن تخطئه کرده و می‌فرماید:

«أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِینَ نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَل لَّا یَشْعُرُونَ»[۱۳۷] آیا آنان می‌پندارند مال و فرزندانی که به آنها می‌دهیم در نیکی به آنها می‌شتابیم؟ [هرگز!] بلکه آنها در نمی‌یابند.

نکته دوم این که برخی از مردم دنیاپرست، زندگی را در تنعم و داشتن نعمت‌های فراوان می‌دانند و ملاک ارزش را داشتن مال زیاد می‌پندارند و نداشتن آن را علامت نداشتن قدر و منزلت در پیش خدا تصور می‌کنند، در حالی که نه فزونی مال دلیل برتری انسان و نزدیکی به خداست و نه کمبود ثروت، نشانه دوری از وی، آنچه که میزان ارزش انسان در پیشگاه الهی است، تقوا و عمل صالح است، چه شخص فقیر باشد، چه ثروتمند. [۱۳۸] کم یا زیاد بودن ثروت، زینت دنیا و وسیله امتحان است، نه نشانه زیاد یا کمی لطف و رحمت الهی، بلکه امتیاز و برتری انسان‌ها از دیدگاه قرآن تقواست و بس:

«... إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ...» [۱۳۹]

... با ارزش‌ترین شما در پیش خداوند باتقواترین شما است.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

چنین می‌پنداری که خداوند به کسی مال می‌دهد که دوستش می‌دارد و محبتش به وی زیاد است؟ و کسی را از مال و ثروت محروم می‌دارد که بر او خشم دارد و پستش می‌شمارد؟ هرگز چنین نیست. مال، مال خداست مقداری از آن در نزد کسی به امانت می‌گذارد و به آنان اجازه می‌دهد که با رعایت اعتدال از آن بخورند، بپوشند، ازدواج کنند، مرکَب [مناسب تهیه نمایند و با آنچه از آن باقی می‌ماند به فقرای مؤمن رسیدگی و اختلافشان را حلّ و فصل کنند. هر کس چنین کند، خوردنش، آشامیدنش، مرکبش و ازدواجش حلال است و جز این موارد، آن مال بر وی حرام است.[۱۴۰]

فلسفه آزمایش

خداوند بشر را به وسیله مال و عوامل دیگر می‌آزماید، ولی نه به آن معنا که افراد بشر در مناسبت‌های مختلف یکدیگر را آزمایش می‌کنند، بلکه آزمایش الهی برای پرورش اندیشه، کشف استعدادهای نهفته و به فعلیت رساندن آنها و همچنین با هدف خالص سازی اعمال مردم و اعطای پاداش و کیفر به آنهاست، [۱۴۱]زیرا خداوند

به همه امور آگاه است و چیزی بر او مخفی نیست. قرآن در این باره می‌فرماید:

«وَلِیَبْتَلِیَ اللّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلُیمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» [۱۴۲]

[و این‌ها برای این است که خداوند، آنچه در سینه‌هایتان پنهان دارید، بیازماید، و آنچه در دل‌های شما از (ایمان) است، خالص گرداند، و خداوند از آنچه در درون سینه‌هاست، باخبر است.

حضرت علی علیه السلام در بیان فلسفه آزمایش‌های الهی می‌فرماید:

«لِتَظْهَرَ الافْعالُ الَّتی بِها یُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقابُ» [۱۴۳]

[آزمایش الهی بدین جهت است تا افعالی که سزاوار ثواب و عقاب است، ظاهر گردد.

چرا که افراد مؤمن در سختی‌ها و گرفتاری‌ها به خدا پناه می‌برند و از وی کمک می‌جویند و در حوادث ناگوار نسبت به خدا خوش گمانند و در مقابل ناملایمات موضع خصمانه نمی‌گیرند، برعکس غیرمؤمن، در سختی‌ها زبان به شکوه می‌گشاید و به خدا بدبین می‌شود چنان که در روایات آمده است:

«اذا ضاقَ المُسْلِمُ فَلا یَشْکُوَنَّ مِنْ رَبِّهِ وَ یَشْکُ الی رَبِّهِ الَّذی بِیَدِهِ مَقالیدُ الامُورِ» [۱۴۴]

هنگامی که مسلمان در تنگنا قرار می‌گیرد، نباید از خدا پیش دیگران شکایت بَرَد، بلکه باید از سختی‌ها به خدا شکایت کند که کلید امور در دست اوست.

نکته قابل توجه این که خداوند از راه امتحان مالی می‌خواهد مردم به زندگی میانگین و به حد کفاف و رزق حلال بسنده کنند و به مال و متاع دیگران چشم ندوزند؛ اغنیا مغرور نشوند و مستمندان بی‌تابی نکنند.

«وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَی [۱۴۵]

و هرگز چشمان خود را به نعمت‌های مادی، که به گروه‌هایی از آنان داده‌ایم، میفکن: این‌ها شکوفه‌های زندگی دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«اتْرُکِ الدُّنیا ما بِکَ الْغِنی وَ لاتُنْظِرْ الی کُلِّ مَفْتُونٍ بِها» [۱۴۶]

آنچه از دنیا نیاز نداری رها ساز و به کسی که مفتون دنیا شده است، چشم ندوز.[۱۴۷]

خلاصه

قرآن ثروت را یکی از مهم‌ترین وسائل امتحان معرفی می‌کند تا از این راه حقیقت و جوهره افراد غنی و فقیر نشان داده شود و علاقه‌های باطنی آنان آشکار گردد و موضع‌شان نسبت به حلال و حرام و انفاق و نگهداری مال معلوم شود.

ملاک ارزش در دیدگاه برخی از ثروتمندان داشتن ثروت است، آنان، فقر و تهیدستی را از سوی خداوند، نوعی اهانت تلقّی می‌کنند، در حالی که قرآن، تنها ایمان مذهبی را ملاک کرامت و ارزش آدمی معرفی می‌کند.

آزمایش بشر با مال و عوامل دیگر از جانب خداوند، سنتی ثابت و عمومی است و اختصاص به گروه و افراد خاصّی ندارد و فلسفه آن، خالص سازی اعمال مردم، دادن پاداش اخروی و قانع ساختن آنان به کفاف مالی و رزق و روزی حلال است.

پرسش

1- کدام آیه ثروت را وسیله آزمایش معرفی می‌کند؟ توضیح دهید.

2- ثروت چگونه وسیله امتحان است؟ با ذکر آیه و روایتی توضیح دهید.

3- انسان و قرآن ملاک ارزش‌ها را چه چیز می‌دانند؟

4- فلسفه آزمایش الهی چیست؟


درس هشتم طغیانگری ثروت

اشاره

عواملی همچون علم، قدرت و ... بر انسان تربیت نایافته تأثیر می‌گذارد و او را به غرور و خودخواهی و سرانجام به طغیان وا می‌دارد. در این میان، ثروت بیشتر از عوامل دیگر، طغیان زاست. طغیان در اصل، به معنی موج زدنِ دریا و بالا آمدن آب رودخانه و گذشتن از حدّ و اندازه است. «1» طغیان در مال عبارت است از به دست آوردن مال و صرف آن در راه حرام. [۱۴۸]

طغیانگری ثروت گاهی از آن جهت است که در انسان حالت استغنا ایجاد می‌کند و انسان با احساس بی‌نیازی، پا از گلیم خود فراتر می‌نهد.

«کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَی أَن رَآهُ اسْتَغْنَی [۱۴۹] چنین نیست (که شما می‌پندارید) به یقین انسان طغیان می‌کند، از این که خود را بی‌نیاز ببیند.

و گاهی از جهت توسعه و افزایش مال است، هر چند ممکن است احساس توانگری هم در انسان پدید نیاورد.

«وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ»[۱۵۰]

و اگر خداوند روزی بندگانش را افزون کند، در زمین فساد می‌کنند.

مقصود این است که مردم در صورت توسعه رزق، پیوسته در فکر ارتقای اندوخته‌های خویش می‌افتند و همه همّتشان در ثروت اندوزی صرف می‌شود و از حد اعتدال تجاوز می‌کنند. [۱۵۱] از این‌رو «خداوند روزی را بر همگان به اندازه و بتدریج نازل می‌کند». [۱۵۲]

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«... وَ انْ افادَ مالًا اطْفاهُ الْغِنی [۱۵۳] ... و اگر (انسان) مالی بیابد، توانگری او را به سرکشی وا می‌دارد.

حضرت امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

«انَّ الْبَطْنَ اذا شَبِعَ طَغی [۱۵۴]

شکم هرگاه سیر شود، سرکش می‌شود.

هشدار به طغیانگران

قرآن با این که به بشر اجازه می‌دهد که از طبیعت بهره‌برداری کند، ولی نسبت به طغیانگری هشدار می‌دهد و می‌فرماید:

«کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَی[۱۵۵]

از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، بخورید و در آن طغیان نکنید، که غضب من بر شما وارد شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط می‌کند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز، از پیدایش چنین حالتی در میان امت خود ابراز نگرانی کرده و می‌فرماید:

من پس از مرگم برای امتم از سه چیز می‌ترسم: قرآن را در غیر موردش تأویل و تفسیر کنند، پیوسته خطا و لغزش‌های عالمان دینی را بجویند و در میان آنان ثروت زیادی پدید آید و در آن فساد کنند. [۱۵۶]

نشانه‌های طغیانگری

افراد زر محور و ثروت اندوز، حالات و خصوصیاتی پیدا می‌کنند که بیانگر آن است که بر اثر مال زیاد، اندیشه و عملشان حالت اعتدال را از دست داده و دچار سرکشی شده‌اند؛ از جمله:

ناسپاسی

یعنی افزون‌طلبی و قانع نشدن به ثروت موجود؛ همان‌گونه که بنی‌اسرائیل به امکانات موجود بسنده نکردند و کفران نعمت نمودند و به حضرت موسی علیه السلام گفتند:

«یَا مُوسَی لَنْ نَصْبِرَ عَلَی طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ ...» [۱۵۷]

ای موسی! ما هرگز به یک نوع غذا اکتفا نمی‌کنیم، از خدای خود بخواه که از آنچه زمین می‌رویاند (از سبزیجات و ...) برای ما فراهم آورد.

اسراف

نعمت‌زدگی و تجمل‌پرستی و اشرافیت، نمودی از سرکشی مالی است؛ از این‌رو، ثروتمند طغیانگر، بی‌مورد خرج می‌کند و به مظاهر دنیا روی می‌آورد.

امام علی علیه السلام به یکی از کارگزارانش که خانه‌ای باشکوه ساخته بود، فرمود:

«اطْلَعْتِ الْوَرِقُ رُؤسَها انَّ الْبِناءَ یَصِفُ لَکَ الْغِنی [۱۵۸]

پول‌ها سرکشیده‌اند، بی‌گمان این بنا از فراوانی خواسته‌ات حکایت می‌کند.

و نیز می‌فرماید:

زنهار! که بخشش مال در راه باطل، از نشانه‌های اسراف و تبذیر است که بخشنده را در دنیا برتری می‌دهد و در آخرت به سقوط می‌کشاند؛ در دیدگاه مردم، کرامت می‌بخشد و نزد خدا زبون می‌سازد. نشد که کسی ثروتش را به پای نااهلان و در راه ناحق خرج کند، جز آنکه خداوندش از سپاسشان محروم کرد و دوستیشان را معطوف دیگری ساخت، چنان که اگر روزی پایش بلغزید و به یاری و همراهیشان نیازمند شد، آنها را بدترین یاران و پست‌ترین دوستان خود یافت! [۱۵۹]

مخالفت با انبیا

ثروتمندان طغیانگر، صلاحیت‌های اجتماعی و سیاسی را با زراندوزی می‌سنجند و به کسی که فاقد مال و ثروت است، اهمیّت نمی‌دهند. از این‌رو، بینش انبیا را قبول نمی‌کنند و با آنان به مخالفت برمی‌خیزند و تبعیت از نیاکان خود را بر پیامبران ترجیح می‌دهند.

«وَکَذلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِن نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِم مُقْتَدُونَ» [۱۶۰]

و بدین سان، پیش از تو به هیچ قریه‌ای بیم دهنده‌ای نفرستادیم، مگر آنکه متنعمّانش گفتند:

پدرانمان را بر آیینی یافتیم و ما به آثار آنها اقتدا می‌کنیم.

«مترفان» ثروتمندان و مرفّهانِ فزون طلبند، کسانی که مست و مغرور نعمت گشته و طغیان می‌ورزند. [۱۶۱]

نعمت زدگانِ سرکش، نه تنها با خود پیامبران مخالفت می‌کردند، بلکه با پیروان و طرفداران آنان نیز به مخالفت برمی‌خاستند. در قرآن به نمونه‌های زیادی از آن برمی‌خوریم، همانند قوم نوح علیه السلام است که در برابر او به مخالفت برخاستند و گفتند:

... ما تو را جز انسانی همانند خود نمی‌بینیم و کسانی را که از تو پیروی کرده‌اند، جز گروهی اراذل ساده‌لوح نمی‌یابیم و برای شما برتری نسبت به خودمان نمی‌بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصوّر می‌کنیم. [۱۶۲]

برخورد فرعون با حضرت موسی علیه السلام نمونه دیگری از سرکشی ثروتمندان علیه پیامبران است؛ او خود را برتر از موسی علیه السلام می‌پنداشت و دلیل آن را داشتن مال و ملک زیاد دانسته به مردم مصر می‌گفت: چون موسی فقیر است، نمی‌تواند پیامبر باشد:

«فَلَوْلَا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِن ذَهَبٍ ...» [۱۶۳]

(اگر موسی علیه السلام براستی پیامبر است) چرا دستبندهای طلا به او داده نشده است.

د- اختلال در توازن اقتصادی و عدالت اجتماعی از راه احتکار، انحصار واردات و صادرات، کم فروشی و گران فروشی.

سوء استفاده از استعداد و امکانات دیگران و استخدام آنان به نفع خود

ترک انفاق‌های واجب و مستحب و گرایش به کارهای لغو و بیهوده

فتنه‌گری و فسادانگیزی

ایجاد فتنه در شکل‌های مختلف، دائر کردن قمارخانه و گسترش بساط شرابخواری و رهیابی به میکده‌ها، رباخواری قساوت قلب و بی‌رحمی، پایمال کردن حقوق دیگران، غش و اختلاس، کلاه‌برداری، ایجاد تورّم، عیاشی و شهوترانی از دیگر نشانه‌های طغیانگری ثروتمند غیرمکتبی است.

مبارزه با طغیانگری

از نظر قرآن راه‌هایی وجود دارد که می‌توان با استفاده از آنها با طغیانگری‌های ناشی از ثروت اندوزی و استغنا مبارزه کرد، از جمله:

مطالعه در آغاز و انجام آفرینش

قرآن در مقام مطرح کردن طغیانگری انسان به این دو اصل توجه می‌دهد؛ نخست می‌فرماید:

«خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ» [۱۶۴]

(خداوند) انسان را از لخته خون آفریده است.

سپس می‌فرماید:

«إِنَّ إِلَی رَبِّکَ الرُّجْعَی[۱۶۵]

به یقین، بازگشت (همه) به سوی پروردگار تو است.

خداوند با این تذکر می‌خواهد که بندگانش، هنگامِ بدست آوردن ثروت، آغاز و انجام آفرینش خود را یادآور شوند تا به غرور و طغیان گرفتار نیایند.

سپاسگزاری

یادآوری نعمت‌های الهی و حمد و سپاس در برابر آنها انسان را خاشع می‌کند و این حالت از مستی و طغیانگری پیشگیری می‌کند، از این‌رو خداوند در قرآن دستور می‌دهد که همواره انسان به یاد نعمت‌های خداوند باشد.

«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» [۱۶۶]

و اما نعمت‌های پروردگارت را بازگو کن.

امام صادق علیه السلام فرمود:

مقصود این است که آنچه را خدا به تو بخشیده، و آنچه تو را بدان برتری داده، روزی عطا کرده، در حق تو احسان نموده و تو را هدایت کرده است، همه را بازگو کن. [۱۶۷]

البته یادآوری نعمت‌ها، هنگامی سپاسگزاری محسوب می‌شود که با انگیزه تواضع و قدرشناسی باشد، نه با انگیزه افتخار و برتری‌جویی.

خلاصه

طبیعت انسان بگونه‌ای است که بر اثر غنا و مال زیاد، طغیان می‌کند و از نظر منابع درآمد و موارد مصرف از حدّ اعتدال خارج می‌شود.

قرآن و روایات اسلامی، انسان را از سرکشی ناشی از مال باز می‌دارد و نتیجه آن را خشم الهی و عذاب اخروی می‌داند.

کفران نعمت، تبذیر و رفاه پرستی، مقابله با انبیا و پیروانشان، فساد مالی و اخلاقی، استعمار دیگران، بی‌اعتنایی به مقررات و ضایع کردن حقوق محرومان از مشخصه‌های طغیانگران است.

انسان می‌تواند از راه سپاسگزاری، یادآوری نعمت‌های الهی و توجه به مبدأ و معاد، با سرکشی نفس مبارزه کند.
پرسش

1- چگونه مال سبب طغیان آدمی می‌گردد؟

2- طغیانگران مالی چه نشانه‌هایی دارند؟

3- پیامبر در مورد طغیان مالی چه فرموده است؟

4- دو راه مبارزه با طغیانگری را توضیح دهید.


درس نهم تعدیل و میانه‌روی در معیشت

اشاره

اسلام در هر برنامه‌ای طرفدار تعدیل و میانه‌روی است و پیروان خود را از افراط و تفریط باز می‌دارد، تندروی و کندروی در انجام امور مختلف را از نشانه‌های جهل می‌داند. در اقتصاد و امور مالی نیز این شیوه را به کار می‌برد و امّت اسلامی را به تعدیل ثروت و میانه‌روی در معیشت توصیه می‌کند، هم در بُعد کسب مال که مردم را به مال حلال و درآمد مشروع و پرهیز از راه‌های حرام چون غصب و غشّ و ربا تشویق می‌نماید و حرص و آزمندی و طمع افراطی و حبّ مال را نکوهش می‌کند و هم در بُعد مصرف و مخارج، حتی اسراف و خسّت در انفاق را هم مذموم و محکوم دانسته، به میانه‌روی ترغیب می‌کند:

«وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوَاماً» [۱۶۸]

و آنان که چون انفاق کنند، اسراف و سخت‌گیری نمی‌کنند، بلکه میان این دو، راه اعتدال را برمی‌گزینند.

و نیز می‌فرماید:

«وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً» [۱۶۹] نه دستت را به گردنت زنجیر کن و نه آن را یکباره بگشای که مورد سرزنش قرارگیری و از کار فرومانی.

حضرت علی علیه السلام میانه‌روی در معیشت را از امدادهای غیبی و الطاف خاصّ الهی می‌داند و می‌فرماید:

هرگاه خداوند خیر و خوشبختی بنده‌اش را بخواهد، میانه‌روی و حسن تدبیر را به او الهام بخشیده، در دل او القا می‌کند که از سوء تدبیر و اسراف دوری گزیند. [۱۷۰]

و نیز می‌فرماید:

«الِاقْتِصادُ نِصْفُ المْؤُنَةِ» [۱۷۱]

میانه روی [در مصرف مال ، نیمی از مخارج [زندگی است.

عامل میانه‌روی

عاقبت اندیشی و آینده‌نگری و طرح و برنامه‌ریزی، مهم‌ترین عامل میانه‌روی و حفظ اعتدال در معیشت است که از مجموع آنها در روایات اسلامی به «تدبیر و حسن تقدیر» تعبیر شده است. تدبیر و پیش‌بینی، «نشانه عقل»، «نصف مؤونه» و «قوام زندگی» محسوب می‌شود و انسان را از خطا و لغزش مالی و فقر در امان می‌دارد، چنان که سوء تدبیر «آفت زندگی» و «سبب از دست رفتن مال» و «کلید فقر» است. [۱۷۲]

فرد یا جامعه‌ای که طرح و برنامه‌ریزی متناسب نداشته باشد، بناچار بر اثر طغیان سرمایه‌داری و رفاه افراطی و یا بحران مالی و فقر و بدبختی در مسیر سقوط قرار می‌گیرد. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:

«یُسْتَدَلُّ عَلَی الادْبارر بِارْبَعٍ سُوءُ التَّدْبیرِ وَ قُبْحُ التَّبْذیرِ وَ قِلَّةُ الاعْتِبارِ وَ کَثْرَةُ الاعْتِذارِ»[۱۷۳]

چهار چیز نشانه سقوط و سیر نزولی (فرد و جامعه) است: سوء تدبیر (در طرح و برنامه‌ریزی) ریخت و پاش (در هزینه) تجربه نیندوختن از حوادث گذشته و زیاد پوزش خواستن.

الگوی مصرف

نظام اقتصادی اسلام بیشتر از دیگر مکاتب و نظام‌های اقتصادی رایج، به مقوله مصرف و رابطه آن با تولید می‌پردازد؛ زیرا این مصرف کننده است که به چگونگی تولید و توزیع شکل می‌دهد. میان آنها و مصرف، هم رابطه علّی و معلولی وجود دارد و هم این که مصرف ابزار مهمی در توجیه چگونگی تولید است. [۱۷۴] بر همین اساس، اقتصاددانان با این که قبلًا کمتر متعرّض این بحث می‌شدند، ولی اخیراً به آن اهمیت بیشتری می‌دهند و «الگوی مصرف» یکی از مسائل مهم آن است که ما به اختصار به آن می‌پردازیم:

1- تأمین نیازهای طبیعی انسان در ابعاد غذا، مسکن، بهداشت و ... از مهم‌ترین الگوها و اهداف سیاست‌های مصرفی است، در حدی که اسلام مصارف یاد شده را واجب و ترک آن را ممنوع اعلام کرده است؛ زیرا امتناع از مصارف ضروری، تداوم حیات انسان را به مخاطره می‌افکند و او را در معرض ابتلا به بیماری‌های جسمی و روحی قرار می‌دهد. قرآن می‌فرماید:

«یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلَالًا طَیِّباً»[۱۷۵]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده است، حرام نکنید! و از حدّ تجاوز ننمایید! زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمی‌دارد و از نعمت‌های حلال و پاکیزه‌ای که خداوند به شما روزی داده است بخورید.

ملاک در کم و کیف مصارف و مرز نیازمندی‌ها، عرف معمول و شأن افراد است و این موضوع از مجموع فتاوای فقهی و حقوقی فقیهان شیعه استفاده می‌شود از جمله امام خمینی قدس سره در مورد معیار پرداخت نفقه همسر که یکی از مصارف شخصی افراد است می‌فرماید:

«برای نفقه، میزان مشخصی در شرع معین نشده، بلکه معیار ثابت در آن برآوردن نیازهای طبیعی همسر است چه در غذا، چه در لباس و ...» [۱۷۶]

و همچنین در مورد نفقه افراد وابسته و نزدیک‌ترین کسان یک شخص می‌نویسد:

«در نفقه نزدیکان، اندازه معینی نیست، بلکه مقدار کفایت از نان، خورشت، پوشش و مسکن واجب است با ملاحظه حال و شأن، زمان و مکان برحسب آنچه در نفقه همسر گفتیم» [۱۷۷]

2- رعایت اعتدال و حد متوسط، دومین الگو برای مصرف است. یعنی مصرف‌کننده باید از اسراف و تبذیر پرهیز و در به کاربردن مواد لازم از حدود متعارف و موازین عقلی و شرعی خارج نشود و بیش از اشباع نیازهای خود مصرف نکند. قرآن در این مورد تأکید زیادی دارد:

«کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاتُسْرِفُوا انَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ»

بخورید و بیاشامید و زیاده‌روی نکنید. به یقین او (خدا) اسراف کنندگان را دوست نمی‌دارد.

حدّ متوسط، آن چیزی است که در عرف، «متوسط» نامیده می‌شود. «زیرا ملاک در شناخت مفاهیم لُغوی مصادیق عرفی آنهاست و حد متوسط در مصرف مال، در عُرف، به اندازه احتیاج و متناسب حال و شأن افراد است. هر مصرفی که این‌گونه نباشد اسراف است، یعنی یا خارج از مورد باشد یا اصل مصرف به مورد باشد، ولی مناسب و لایق به شأن آن شخص نباشد»[۱۷۸] و گرنه نوعی تبذیر است. بسان بذر افشاندن کشاورز در زمین شوره‌زار و عملی است شیطانی و شیطان‌پسند، چنانکه قرآن می‌فرماید:

«... وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ» [۱۷۹]

و هرگز اسراف و تبذیر مکن، چرا که تبذیرکنندگان برادران شیاطینند.

3- حلال و مشروع: سومین اصل که در صرف مال باید رعایت کرد، حلال و مشروع بودن آن است. همچنانکه کسب اموال حرام، ممنوع است استفاده کردن از آنها نیز ممنوع است.

راه‌های تعدیل ثروت

ممکن است گفته شود کسی که فعالیت اقتصادی زیادی داشته باشد، بطور طبیعی ثروت زیادی هم خواهد داشت، پس چگونه می‌توان خود را در حد «کفاف» نگه داشت و به «تکاثر» آلوده نگشت.

در نظام اقتصادی اسلام، راه‌هایی برای این منظور پیش‌بینی شده است؛ از جمله آنها واجب بودن زکات، خمس و دیگر حقوق مالی است که ثروت را از حال رکود و ازدیاد بی‌رویه خارج می‌سازد و یا عباداتی که زیربنای مالی دارد، همانند حج، شخص را از افزون‌طلبی باز می‌دارد. علاوه بر آنها اگر کسی به انجام برخی از کارهای شایسته و مستحبّ، چون وقف، صدقات و خیرات و کارهای عام المنفعه اقدام نماید، چنین کسی هر چند فعالیت اقتصادی زیادی هم داشته باشد، باز هم ثروتش به حدّ «تکاثر» نخواهد رسید و در حدّ کفاف و اعتدال ثابت خواهد ماند؛ زیرا کار زیاد گرچه ثروت زیاد می‌آورد، ولی حقوق مالی زیادی هم به دنبال خواهد داشت.
به همین جهت در روایات اسلامی این‌گونه آمده است:

«مال و ثروت زیاد و بیش از حدّ هیچ وقت از راه حلال جمع نمی‌شود». [۱۸۰]

فلسفه تعدیل ثروت

اسلام از طرفی با سرمایه کلان و ثروت اندوزی مبارزه می‌کند، زیرا ثروت انبوه و بی‌حساب انسان را به اسراف، زیاده‌روی، معصیت، احتکار، استعمار و استخدام ظالمانه وامی‌دارد و توازن و تعادل جامعه را بر هم می‌زند و سبب طغیان و استکبار و فتنه و فساد و استدراج و هلاکت می‌گردد. [۱۸۱] از طرف دیگر با فقر هم بشدّت مخالفت می‌کند، بدلیل این که فقر سبب کفر و الحاد و پیامدهای ناگوار می‌گردد و انسان پایگاه اجتماعی خود را از دست می‌دهد. اسلام راه کفاف و میانه‌روی را نشان داده است تا پیروانش در معرض سقوط و هلاکت قرار نگیرند و مال و ثروت را هدف نپندارند. دقت در فواید و آثار مثبت اعتدال و میانه‌روی در معاش، ما را به راز بزرگ دستورات و توصیه‌های فراوان قرآن و پیشوایان دینی واقف می‌سازد. از سخنان حضرت علی علیه السلام برمی‌آید که:

رعایت حدّ اعتدال در امور مالی، ثروت اندک را رشد فراوان می‌دهد. مخارج انسان، سنگین نمی‌گردد و انسان را از طغیان مالی و احساس بی‌نیازی از خدا مصون داشته و از اسراف و خرج‌های بیهوده در امان نگه می‌دارد. [۱۸۲]

مقصود از تعدیل ثروت این است که تفاوت فاحش میان فقیر و غنی از بین برود و ثروت در دست طبقه و گروه خاصّی در گردش نباشد. این موضوع به خاطر اهمیت اقتصادی و اجتماعی‌اش، به صراحت، در قرآن آمده است:

«مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنکُمْ ...» [۱۸۳]

آن غنیمتی که خدا از [دارایی مردم قریه‌ها نصیب پیامبرش کرده است، از آن خدا و پیامبر و خویشاوندان او، یتیمان، مستمندان و در راه ماندگان است، تا [این اموال در میان توانگرانتان دست به دست نگردد.

پس هدفِ حکم مزبور، رفع فاصله طبقاتی و ایجاد تعدیل ثروت در جامعه است.

امام سجاد علیه السلام در نیایش خود می‌فرماید:

خداوندا! من از تو معیشت خوب می‌خواهم، معیشتی که با آن بر طاعت تو قوّت یابم و به همه نیازمندی‌هایم برسم، نه معیشتی چنان گسترده که مرا به طغیان وادارد و نه چنان سخت و تنگ که مرا به سوی شقاوت برد. [۱۸۴]

یعنی ثروتِ بالاتر از نیاز، سبب طغیان و کمتر از آن، موجب شقاوت و بدبختی می‌گردد؛ آنچه که سعادت انسان را تضمین می‌کند، میانه‌روی در زندگی و تعدیل اقتصادی است.

ناگفته نماند که تعدیل اقتصادی هرگز با توسعه معاش که امری استحبابی است، منافاتی ندارد؛ زیرا مقصود، توسعه در حدّ اعتدال است و مازاد آن را از راه انفاق می‌توان تعدیل کرد. [۱۸۵]

خلاصه

در اسلام، رعایت میانه‌روی در کسب مال و مصرف آن، سفارش شده و از افراط و تفریط و تبذیر و تقتیر نهی شده است. تعدیل اقتصادی در زندگی فردی و اجتماعی، مظهر عقل و اندیشه و تدبیر و آینده‌نگری است؛ کسی که فاقد حسن تقدیر است، نمی‌تواند به اعتدال مالی دست یابد و در مفاسد فقر یا سرمایه‌داری می‌سوزد.

قرآن برای کنترل ثروت انبوه و تثبیت میانه‌روی در جمع و صرف مال، راه‌هایی پیش‌بینی کرده است، محدودیت تملّک و کنترل راه‌های درآمد، پرداخت زکات و خمس، کفّارات، صدقات و موقوفات، احسان و انفاق مستحبّی از جمله آنهاست.

کسی که حقوق مالی خود را بپردازد و در کسب مال، جنبه‌های شرعی را رعایت کند، هرگز ثروتش به حدّ تورّم نمی‌رسد. الگوی مصرف از مهم‌ترین مسائل اقتصادی است که تأمین نیازهای طبیعی، اعتدال و دوری از اسراف و تبذیر، حلال و مشروع بودن اموال از اصول اولیه آن است.

تعدیل ثروت و قناعت ورزیدن به حدّ «کفاف» انسان را از مفاسد فقر و ثروت اندوزی باز می‌دارد و شکاف عمیق طبقاتی به وجود نمی‌آورد.

پرسش

1- تعدیل ثروت از نظر قرآن چه ارزشی دارد؟ با یک آیه و روایت توضیح دهید.

2- ابعاد و راه‌های تعدیل ثروت را بیان کنید.

3- مقصود از کفاف در زندگی چیست؟

4- فلسفه تعدیل ثروت چیست و اصول کلی الگوی مصرف کدام است؟


درس دهم انفاق و قرض الحسنه

اشاره

هر چند انفاق در اصل خارج کردن مال از ملک خود و هزینه کردن است، ولی مقصود از آن در این درس بذل و بخشش و به کارگیری مال در موارد مشروع برای جلب رضایت الهی است. انفاق به این معنا یکی از بزرگ‌ترین تکلیف‌های الهی است که در سیاست‌گذاری اجتماعی، اقتصادی و تعدیل ثروت نقش مهمّی دارد.

قرآن مجید در موارد زیادی پیروان خویش را به این امر مهمّ تشویق می‌نماید؛ گاهی اثر مثبت آن را یادآور شده، انفاق نکردن را نوعی هلاکت می‌داند و می‌فرماید:

«وَأَنْفِقُوْا فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ»[۱۸۶]

در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خویش به هلاکت نیفکنید.

گاهی نیز ضمن امر به انفاق، مال انفاق شده را به خدا نسبت می‌دهد تا انفاقگر متوجّه شود که آنچه احسان می‌کند، از آنِ او نیست، بلکه رزق و روزی خداست تا بدین وسیله انفاق برایش آسان شود:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُم» [۱۸۷]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از آنچه به شما داده‌ایم، انفاق کنید.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید:

«لَمْ نُبعَثْ لِجَمْعِ المالِ وَلکِنْ بُعِثْنا لِانْفاقِهِ» [۱۸۸]

ما [پیامبران برای جمع مال برانگیخته نشده‌ایم، بلکه برای انفاق آن مبعوث گشته‌ایم.
انفاق از پایه‌های حیات اجتماعی و از ارکان ایمان و از صفات بارز مؤمنان است:

«قُل لِّعِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَیُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ...» [۱۸۹]

به بندگان مؤمن من بگو نماز بگزارند و از آنچه روزی ایشان کرده‌ایم، انفاق کنند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

انَّما شیعَتُنا یُعْرَفُونَ بِخِصالٍ شَتّی بِالسَّخاءِ وَ الْبَذْلِ لِلِاخْوانِ» [۱۹۰]

شیعیان ما با خصوصیّات مختلفی شناخته می‌شوند [از جمله با سخاوت و بذل و بخشش به برادران دینی خود. انفاق در بیشتر موارد همراه با نماز آمده و این گویای اهمیت آن است. همچنین در مواردی انفاق در راه خدا برای تأمین هزینه‌های جنگ، جهاد مالی و در ردیف جهاد با جان آمده است.

«... وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ» [۱۹۱]

و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کنید.

مرحوم طبرسی می‌نویسد:

آیه بر این دلالت دارد که جهاد با نفس و مال بر کسی که بر آنها توان دارد، واجب است و کسی که بر هیچ یک از آنها قدرت ندارد، به هر شکلی که می‌تواند باید جهاد کند. انفاق و احسان، نزد خدا اجر فراوان دارد و حتی در مواردی پاداش آن به بیش از هفتصد برابر می‌رسد و ترک آن که «بُخل» خوانده می‌شود، پیامدهای ناگواری دارد که عُسر و حرج در دنیا[۱۹۲] عذاب سخت در آخرت [۱۹۳] و دوری از خداوند از جمله آنهاست.

شرایط انفاق

اخلاص

نخستین شرط صحّت انفاق، کسب خشنودی خداوند و تقرب به اوست و بدون ریا و خودنمایی باید انجام گیرد.
«... وَمَا تُنْفِقُونَ إلَّاابْتِغَاءَ وَجْهِ اللّهِ ...» [۱۹۴]

... و جز برای خشنودی خدا انفاق نمی‌کنید. [۱۹۵]

دوری از منّت

انفاق کننده زمانی سزاوار پاداش الهی می‌گردد که انفاقش همراه با «منّت‌گذاری» و «بزرگ‌بینی» نباشد و گرنه اثر آن باطل می‌شود و اجر و پاداشی در پی نخواهد داشت.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَالْأَذَی [۱۹۶]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدقات خود را با منّت و آزار، باطل نکنید!

امام صادق علیه السلام فرمود:

«لایَتُمُّ المَعْرُوفُ الَّا بِثَلاثٍ: تَعْجیلُهُ، وَ تَقْلیلُ کَثیرِهِ وَ تَرْکُ الامْتِنانِ بِهِ» [۱۹۷]

کار نیک جز با سه چیز کامل نمی‌گردد: سرعت عمل، کم شمردن زیاد آن و منّت ننهادن.

بزرگ انگاشتن انفاق و احسان، انسان را رفته رفته به خودبینی وا می‌دارد. از این‌رو، خداوند به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دستور می‌دهد که از منّت‌گذاری دوری جوید و کار مهم و ارزشمند خود را بزرگ و زیاد نشمارد:

«وَلَا تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ» [۱۹۸]

منت مگذار و کار خود را زیاد نشمار!

انتخاب جنس مرغوب

مالی که در راه خدا داده می‌شود، باید مرغوب و دلچسب باشد، در حدی که صاحب مال به آن رغبت و علاقه داشته باشد؛ اگر از بهترین‌ها نیست از بدترین‌ها نباشد.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَلَا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِیهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُوا فِیهِ» [۱۹۹]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از دستاوردهای پاکیزه خود و از آنچه برایتان از زمین خارج ساخته‌ایم، انفاق کنید. نه از چیزهای ناپاک که خود آنها را جز از روی اغماض و کراهت نمی‌ستانید.

قرض الحسنه

گرچه قرض الحسنه در قرآن معنای وسیعی دارد و هر مالی را که در راه خدا انفاق گردد، شامل می‌شود، چرا که مؤمن همه آنها را به خدا قرض می‌دهد تا در قیامت بازستاند، ولی آنچه که در اینجا مورد بحث ماست، قرض الحسنه به معنای اصطلاحی آن است یعنی «دادن مقداری از مال شخصی خود برای رفع نیاز مشروع افراد، و استرداد آن بدون زیاده». بنابراین، استقراض و دریافت وام‌هایی که امروزه در میان جامعه‌ها متداول و همراه سود و بهره است مشمول آن نمی‌گردد، زیرا این نوع وام‌ها خداپسندانه و مطابق موازین اسلامی نیست. عنوان «قرض الحسنه» از قرآن گرفته شده و حاکی از اهمیت آن است:

«مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً ...»[۲۰۰]

کیست که به خدا وام نیکو دهد؟

ارزش معنوی قرض الحسنه

از نظر قرآن کریم، قرض الحسنه پاداش مضاعف و اثر خاصّی در بخشش گناهان دارد:

«إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضَاعِفْهُ لَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ»[۲۰۱]

اگر به خدا قرض الحسنه دهید، برایتان چندین برابر خواهد کرد و شما را می‌آمرزد و خدا بسیار سپاسگزار و بردبار است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز فرمود:

«الصَّدَقَهُ بِعَشْرٍ وَ الْقَرْضُ بِثمانِیَةَ عَشَرَ وَ صِلَةُ الاخْوانِ بِعِشْرینَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِارْبَعَةٍ وَ عِشْرینَ» [۲۰۲]

صدقه دادن، ده پاداش دارد، قرض دادن، هیجده پاداش، دیدار با برادران دینی بیست و صله ارحام بیست و شش پاداش دارد.

همچنان که قرض دادن موجب تقرب به خدا می‌گردد، قرض ندادن نیز سبب دوری از رحمت و پاداش الهی می‌شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:

«مَنِ احْتاجَ الَیْهِ اخُوهُ الْمُسْلِمُ فِی قَرْضٍ فَلَمْ یُقْرِضْهُ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ» [۲۰۳]

هر کس، برادر مسلمانش به وام او نیاز پیدا کند، ولی به او وام ندهد، خداوند بهشت را بر وی حرام می‌کند.

آداب قرض الحسنه

قرض گرفتن و قرض دادن، اصول و آداب خاصّی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

بازپرداخت

هر کس که وامی دریافت می‌کند، باید برای باز پرداختش پشتوانه مالی داشته باشد و اگر ندارد بهتر است با گرفتن صدقه کمبودهای خود را جبران کند. [۲۰۴] قرض گیرنده هنگام استقراض باید نیّت بازپرداخت آن را داشته باشد و گرنه سارق محسوب می‌شود.[۲۰۵]

رسید و شاهد گرفتن

در بینش قرآن- برخلاف آنچه که در میان بسیاری از مسلمانان معمول است- شاهد و رسید گرفتن و ثبت تاریخ و قرض و پرداخت آن اهمیت زیادی دارد و دستور مستقیم خداست:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوْا إِذَا تَدَایَنْتُم بِدَیْنٍ إِلَی اَجَلٍ مُسَمّیً فَاکْتُبُوهُ» [۲۰۶]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرگاه وام مدت‌داری را به یکدیگر می‌دهید، آن را بنویسید.

قرآن در ادامه آیه یاد شده به گرفتن گواهان واجد شرایط امر می‌کند.

ج- دوری از ربا: قرض نباید همراه با ربا باشد، زیرا قرض‌های ربوی حرام و سبب رکود اقتصادی می‌گردد و اخلاق نیک اقتصادی چون انفاق، ایثار، قرض الحسنه و ... را به تدریج کم می‌کند، یا بکلی از میان می‌برد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:
«... وَ انَّما حَرَّمَ الرِّبا لِیَتَقارَضَ النَّاسُ» [۲۰۷] ... و خداوند ربا را حرام کرده است تا مردمان به همدیگر قرض بدهند.

البتّه اگر وام گیرنده بدون قرارداد و شرط قبلی، مقداری زاید بر قرض به صاحب پول بدهد، ربا و حرام محسوب نمی‌شود به دلیل آیه:

«وَإِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا ...» [۲۰۸]

و چون شما را به درودی خواندند به درودی بهتر از آن یا همانند آن پاسخ گویید.

د- مهلت دادن: اگر کسی با عذر موجه نتوانست بدهی خود را سر موعد پرداخت نماید، سزاوار است طلبکار به او مهلت دهد تا گشایشی برای وی حاصل شود.

«وَإِن کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَی مَیْسَرَةٍ ...» [۲۰۹]

و اگر (وامدار) تنگدست بود، مهلتی باید تا هنگام گشایش.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روزی به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

ای مردم! حاضران به غایبان برسانند که هر کس بدهکار تنگدستی را مهلت دهد، خداوند به مقدار مالی که صاحب مال در پیش بدهکار دارد تا زمانی که آن را دریافت کند، برای هر روزش صدقه‌ای می‌نویسد. [۲۱۰]

همچنین می‌فرماید:

«لَیْسَ لِمُسْلِمٍ یُعْسِرَ مُسْلِماً وَ مَنْ انْظَرَ مُعْسِراً اظَلَّهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِظِلِّهِ یَوْمَ لاظِلَّ الّا ظِلُّهُ» [۲۱۱]

هیچ مسلمانی حق ندارد، مسلمانی دیگر را در فشار قرار دهد و اگر کسی وامدار تنگدستی را مهلت دهد خداوند در روز قیامت که سایه‌ای جز سایه او نیست، بر وی سایه می‌افکند.

یادآور می‌شویم که اگر کسی بداند وامی را که از او گرفته‌اند در راه گناه صرف کرده‌اند نباید به آنان مهلت دهد، چرا که این مورد، استثنا شده است.[۲۱۲]

خلاصه

انفاق، در تعدیل اقتصاد اسلامی نقش زیربنایی و ارزش عبادی دارد. قرآن با تأکید فراوان بدان امر می‌کند و آن را جهاد مالی و در ردیف اقامه نماز می‌شمرد.

قصد قربت، پرهیز از منّت‌گذاری و مرغوب بودن مال، از شرایط انفاق خداپسندانه است.

به قرض الحسنه در قرآن اهمیت خاصّی داده شده و آثار دنیوی و اخروی زیادی دارد و باارزش‌تر از صدقات است.

بازپرداخت قرض در وقت تعیین شده، دادن و گرفتن رسید یا شاهد، دوری از ربا و مهلت دادن به افراد گرفتار، از آداب قرض الحسنه است.

پرسش

1- ارزش و شرایط انفاق را بیان کنید.

2- «استکثار» چیست و چرا ممنوع است؟

3- اهمیت قرض الحسنه را بنویسید.

4- مهم‌ترین آداب قرض الحسنه را بیان نمایید.


درس یازدهم آزمندی

اشاره

یکی از صفات ناپسندی که در «اخلاق اقتصادی» از آن بحث می‌شود، «آزمندی» است که در قرآن و روایات اسلامی از آن به «حرص»، [۲۱۳] «طمع»، [۲۱۴] «شُحّ»، [۲۱۵] و «هُلع» [۲۱۶] تعبیر می‌شود. آزمندی عبارت است از:
«رغبت شدید بر چیزی همراه با فعالیت و شتاب زیاد» [۲۱۷]

خاستگاه آزمندی

قرآن، منشأ حرص و آزمندی انسان را خلقت و ذات او می‌داند و تصریح می‌کند:

«إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً» [۲۱۸] ثروت از دیدگاه قرآن 119

به یقین، انسان، حریص و کم طاقت آفریده شده است.

در جای دیگر می‌فرماید:

«وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» [۲۱۹] و او (انسان) علاقه شدیدی به مال دارد.

از نظر قرآن، گرچه آزمندی صفت ذاتی انسان است، ولی هرگز منافاتی با آفرینش کامل وی ندارد و نقص فطری او محسوب نمی‌شود؛ زیرا حرص، در مرحله نخست، وسیله کمال است و به انسان نیرو می‌بخشد تا در کارها شتاب کند و از کار و کوشش باز نماند و پیوسته خود را به پیمودن مراحل عالی کمال، تشنه‌تر بیابد. اگر این خصلت در مسیر کسب دانش به کار افتد و انسان، حریص و عاشق علم شود، ابزار کمال را یافته است، ولی اگر آدمی آن را در مسیر امور مادّی و شرّ و مال و دنیا به کار گیرد، مایه نگون‌بختی اوست. این صفت مانند قدرتی است که خداوند در نیروی اتم قرار داده است. اگر این نیرو برای تأمین نیازهای صنعتی و اقتصادی، به خدمت بشر درآید، به طور حتم مفید و سودمند خواهد بود، ولی هرگاه از آن در راه ساختن بمب‌های ویرانگر و ... استفاده شود، مایه شرّ و فساد می‌گردد و امنیّت جهانی را به مخاطره می‌افکند. [۲۲۰]

نکوهش آزمندی

بنابر آنچه گفتیم، حرص هنگامی مذموم است که با آن هدف مادّی تعقیب شود و صفات ناپسندی چون بُخل و ... را پدید آورد. از این‌رو، در متون دینی در بیشتر موارد، مال، دنیا و ... موضوع حرص قرار گرفته است. قرآن در این باره بصراحت نظر می‌دهد و «ولیدبن مغیره» را به عنوان مصداق عینی انسان حریص، معرفی می‌کند.

او یکی از ثروتمندان طمع‌ورز و از مخالفان سرسخت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود که حرص در مال و ثروت دنیا و افزون‌طلبی در فرزند، وی را از شرافت اسلام آوردن محروم ساخت.

«ذَرْنِی وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُوداً وَبَنِینَ شُهُوداً وَمَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِیداً ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ کَلّا انَّهُ کانَ لِایاتِنا عَنیداً» [۲۲۱]

(کیفر) او را که تنها آفریده‌ام، به من واگذار [همو که به او مال و ثروت فراوان داده‌ام، پسران حاضر به خدمت، نصیب او کرده‌ام، اقتدار و مکنت به او داده‌ام، اما باز هم از من طمع افزونی و زیادتی دارد، هرگز [به نعمت او نمی‌افزایم ، زیرا که با آیات ما دشمنی می‌ورزید.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«مَنْ جُمِعَ لَهُ مَعَ الْحِرْصِ عَلَی الدُّنْیا الْبُخْلُ بِها فَقَدْ اسْتَمْسَکَ بِعَمُودَیِ اللُّؤْمِ» [۲۲۲]

کسی که همراه با حرص بر ذخایر دنیا بخل ورزد، به دو پایه پستی چنگ زده است.

کلمه «شُحّ» که در مواردی از قرآن و حدیث به کار رفته نیز مؤیّد این معناست؛ زیرا «شُحّ» بُخل توأم با حرص و وَلَعْ است[۲۲۳] و مفهومی جز این ندارد که حرص و بخل، ناپسند و نکوهیده است.

امام صادق علیه السلام هنگام طواف خانه خدا، پیوسته می‌گفت:

«اللَّهُمَّ قِ شُحَّ نَفْسی

خدایا! مرا از بخل نفسم نگه دار.

یکی از یاران امام عرض کرد: فدایت شوم! امشب جز این، دعای دیگری از شما نشنیدم! حضرت فرمود:

چه چیز از بخل و حرص نفس مهم‌تر است! در حالی که خداوند فرموده است:

«وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» [۲۲۴]

و هر کس که از بخل نفسش در امان باشد، همانا رستگارانند.

عوامل حرص و آزمندی

دنیاطلبی

دقت در متون اسلامی نشان می‌دهد که توجه فراوان به دنیا و دل بستن به زرق و برق آن، انسان را حریص‌تر و به ثروت اندوزی تشنه‌تر می‌کند. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:

«مَثَلُ الدُّنیا کَمَثَلِ ماءِ الْبَحْرِ کُلَّما شَرُبَ مِنْهُ الْعَطْشانُ ازْدادَ عَطَشاً حَتّی یَقْتُلَهُ»[۲۲۵]

دنیا چون آب دریاست. تشنه، هر چه از آن [بیشتر] بیاشامد، بر تشنگی‌اش افزوده می‌شود تا او را به هلاکت می‌رساند.

حضرت علی علیه السلام در نامه‌ای خطاب به معاویه، این‌گونه نوشت:

«امَّا بَعْدُ فَانَّ الدُّنْیا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَیْرِها وَ لَمْ یُصِبْ صاحِبُها مِنْها شَیْئاً الّا فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَیْها وَ لَهَجاً بِها» [۲۲۶] دنیا آدمی را به خود مشغول می‌کند و از غیر خود بیگانه می‌سازد. دنیاپرست به چیزی از دنیا نمی‌رسد، مگر این که دری از حرص و طمع و شیفتگی بیشتر، به رویش باز می‌شود.

آرزوهای طولانی

تلقین به نفس، بتدریج به عمل می‌انجامد. کسی که به آرزوهای طولانی گرفتار آید، به آزمندی و حرص شدید و همه جانبه می‌افتد. امام کاظم علیه السلام فرمود:

«لاتُحَدِّثُوا انْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ وَ لابِطُولِ عُمْرٍ فَانَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَ مَنْ حَدَّثَها بِطُولِ الْعُمْرِ یَحْرِصُ»[۲۲۷]

درباره فقر و طول عمر با خود سخن مگویید؛ زیرا کسی که در مورد فقر با خود حدیث نفس کند، [هنگام انفال مال ، بُخل می‌ورزد و کسی که در مورد طول عمر با خود حدیث نفس کند، حریص و آزمند می‌گردد.

پیامدهای آزمندی

حرص شدید به مظاهر دنیا و ثروت اندوزی، آثاری منفی دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود:

ذلّت و خواری

آزمندی، آزادی را از آدمی می‌ستاند و زبانش را در اعتراض به ثروتمندان «مترف» و «متکاثر» کوتاه می‌کند و خواسته یا ناخواسته، او را اسیر و طفیلی دیگران می‌سازد؛ زیرا آن که حلقه طمع بر گردن آویزد، بنده حلقه به گوش مالداران می‌شود و در نظرها بی‌ارزش می‌گردد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ» [۲۲۸]

آزمندی، بردگی دائمی است.

و نیز می‌فرماید:

«ازْری بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ»[۲۲۹]

هر کس طمع را شعار خود قرار دهد، خویشتن را ذلیل و خوار ساخته است.

صاحبان طمع، همواره در رکاب ارباب جاه و دولت می‌روند و در برابرشان دست بر سینه می‌نهند تا از مال و مکنت آنان بهره‌ای برگیرند، غافل از این که با این عمل، خود را ذلیل و فرومایه می‌سازند. «بسان آن دو کودکی که در راهی می‌رفتند و نانی در انبان داشتند، یکی از آنها قدری عسل بر روی نان داشت، آن دیگری از وی عسل خواست، او گفت: سگ من شو تا به تو عسل دهم. او پذیرفت. صاحب عسل رشته‌ای به دهان او داد تا به دندان گرفت و از عقب او می‌دوید و صدای سگ در می‌آورد. اگر آن کودک به نان خود ساختی سگ او نگردیدی». [۲۳۰]

حضرت امام باقر علیه السلام فرموده است:

«بد بنده‌ای است، بنده‌ای که او را طمعی است که به هر خانه می‌کشدش و بد بنده‌ای است، بنده‌ای که خواهشی دارد که او را ذلیل می‌گرداند».[۲۳۱]

آشفتگی

طمع بسیار، عقل و مشاعر آدمی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و متانت او را از بین می‌برد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

از این که طمع را شیوه زندگی خود قرار دهید، بپرهیزید؛ زیرا حرص شدید، قلب را آشفته می‌سازد و محبت دنیا بر آن مُهر قساوت می‌زند، عشق به دنیا کلید و سرچشمه هر گناه است و سبب محو و نابودی اعمال نیک می‌گردد.[۲۳۲]

حضرت علی علیه السلام فرموده است:

«اکْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ» [۲۳۳] بیشترین قربانگاه عقل‌ها در پرتو طمع‌هاست.

سلب توفیق

حرص و آزمندی سبب می‌شود تا ثروتمند بیش از آن که به مسائل معنوی و بندگی پروردگار بیندیشد، به نگهداری و انبوه سازی ثروت بپردازد، در نتیجه از انجام امور خیریه عبادت- بویژه عباداتی که نیاز به صرف مال دارد- صِله رحم و مانند آن باز ماند. امیرمؤمنان در جمله‌ای حکیمانه می‌فرماید:

تنها کسی می‌تواند فرمان خدا را برپا دارد که سازش نکند و همرنگ مردم نباشد و از طمع‌ورزی دوری گزیند. [۲۳۴]

خلاصه

حرص بر مال اندوزی از صفات ناپسند است که قرآن با تعبیرات مختلف، حقیقت و راز آن را روشن می‌سازد و یکی از ثروتمندان دوران جاهلیت را به عنوان نمونه بارزِ انسان حریص معرفی می‌کند که با وجود اموال و اولاد بسیار باز هم بر افزایش آنها طمع می‌ورزید.

آزمندی، عامل فطری دارد. همچنین، فریفته شدن به زرق و برق دنیا و تظاهر به طول عمر و آرزوهای دور و دراز از دیگر عوامل مهمّ آن محسوب می‌شود.

نکوهیده بودن آزمندی، منافاتی با فطری بودن و آفرینش هدفدار انسان ندارد؛ زیرا حرص با توجه به اهداف نادرست، نکوهش شده است و گرنه حرص، در اصل، مایه تحرک و تکامل است.

طمع فراوان، آزادی اندیشه و عمل را از آدمی می‌گیرد و او را به بردگی می‌کشد و دل و عقل او را از کار می‌اندازد و مانع بیان و اجرای اوامر و نواهی خدا می‌شود.

همین طور عقل و مشاعر آزمند را تحت الشعاع قرار می‌دهد و متانت او را سلب می‌کند و مانع از عبادت و کارهای خیر می‌گردد.

پرسش

1- قرآن حرص و آزمندی انسان را چگونه معرفی می‌کند؟

2- عوامل حرص و آزمندی مذموم چیست؟

3- چرا حرص شدید، نقصی در خلقت انسان محسوب نمی‌شود؟

4- طمع چه آثار نابهنجاری دارد؟


درس دوازدهم راه‌های مصرف ثروت

اشاره

قرآن، چنان که برای کسب معاش، رهنمودهایی دارد، برای مصرف مال نیز دستورهایی صادر کرده و خطوط کلّی آن را روشن ساخته است. قرآن کریم نخست به یک اصل کلّی اشاره می‌کند و آن «حلال» و «طیّب» بودن کالاها و خدمات مصرفی است. مصرف مال با این دو شرط مجاز شناخته شده و مصرف آنچه حلال و پاک نباشد، ممنوع است:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّباً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» [۲۳۵]

ای مردم! از چیزهای حلال و پاکیزه که در زمین است بخورید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که دشمن آشکار شماست.


تحلیل آیه

اشاره

«کُلُوا» در این آیه، کنایه از انواع تصرّفات است. «حلال» نیز به معنای آزادی در فعل و نداشتن ممنوعیّت شرعی و «طیّب» به معنای دلچسب و طبع پسند بودن هر چیزی است که با طبع بشر موافق باشد و مزاج آدمی از آن متنفّر نباشد. بنابراین، آیه مزبور چند پیام مهم دارد:

اوّل- هر چیزی که حلال و طیّب است، خوردن و دیگر تصرفات آن جایز است، مگر چیزهایی که با دلیل خاصّی استثنا شده باشد. این قاعده عمومی به «اصل حلّیت عمومی» یا «اباحه عام» معروف است.

دوم- هنگام استفاده از مواهب الهی و تصرف در خوردنی‌ها و ...، نباید از شیطان تبعیت کرد و دست به اسراف و تبذیر زد.

سوم- خودداری و امتناع از مصرف چیزی که دلیل شرعی بر منع آن وجود ندارد، حرام است؛ یعنی نباید پدیده‌هایی را که خداوند مصرف آنها را حلال کرده، بر خود حرام نمود و از نعمت‌های خداوند محروم شد.
[۲۳۶] زیرا چنان که تصرف در مواهب الهی، منوط به اذن خداست، خودداری از تصرف در آنها نیز موقوف به دستور اوست و نمی‌توان چیزی را که خدا حلال کرده، خودسرانه حرام ساخت.

«یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» [۲۳۷]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! پاکیزه‌هایی را که خداوند برای شما حلال کرده است، بر خود حرام نکنید و از حدّ، تجاوز نکنید. خداوند، متجاوزان را دوست ندارد.

پس از این اصل کلی، راه‌های مصرف ثروت را در دو بعد شخصی و اجتماعی، در آیات و روایات، جستجو می‌کنیم:

هزینه‌های شخصی

عمده‌ترین مورد مصرف مال، برآوردن نیازهای شخصی و اداره زندگی است.

مهم‌ترین نیازهای آدمی عبارتند از:

1- خوراک: غذا از حیاتی‌ترین نیازهای انسان است. بخش اعظم عُمر جامعه‌های بشری، صرف تهیّه غذا می‌شود. از این‌رو، در مصرف آن باید به حدّ «کفاف» و متوسّط بسنده کرد و از زیاده‌روی دوری گزید، چنان که در قرآن مجید آمده است:

[۲۳۸]

بخورید و بیاشامید و زیاده‌روی نکنید!

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است:

«ایَّاکُمْ وَ فُضُولَ المَطْعَمِ فَانَّهُ یَسُمُّ القَلْبَ بِالْقَسْوَةِ و یُبْطِی‌ءُ بِالْجَوارِحِ عَنِ الطَّاعَةِ وَ یُصِمُّ الْهِمَمَ عَنْ سِماعِ المَوْعِظَةِ»[۲۳۹]

از پرخوری بپرهیزید که دل را با قساوت مسموم می‌کند و اعضای بدن را در طاعت کُند می‌سازد و گوش را در شنیدن موعظه، سنگین می‌کند.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

«قِلَّةُ الاکْلِ مِنَ العِفافِ وَ کَثْرَتُهُ مِنَ الاسْرافِ» [۲۴۰]

کم‌خوری، نوعی «عفاف» و پرخوری گونه‌ای از «اسراف» است.

2- پوشاک: لباس از دیگر ضروریات زندگی است که مطابق با نیاز فطری و عقلی انسان است و خداوند موادّ آن را در اختیار بشر قرار داده و راه تهیه‌اش را نیز به وی آموخته است:

«یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاساً یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَرِیشاً»[۲۴۱] ای فرزندان آدم! برای شما جامه‌ای فرو فرستادیم تا اعضای بدنتان را بپوشاند و مایه زینت گردد.

خداوند در این آیه، بشر را به دو نوع پوشش هدایت می‌کند: یکی پوشش واجب و ضروری؛ یعنی جامه‌ای که نبودنش مایه رسوایی است و دیگر جامه غیرضروری؛ یعنی پوششی که نبودنش زشت نیست، ولی بودنش مایه جمال و زیبایی است. در ضمن، آیه دلالت دارد که استفاده از نوع دوم لباس نیز مباح است. [۲۴۲]

قرآن مجید، اعراض از زینت و خودآرایی را نکوهش کرده، می‌فرماید:

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ ...» [۲۴۳]

بگو: چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش پدید آورده، حرام کرده است؟

تهیّه لباس باید در حدّ اعتدال، بر مبنای مکتب اسلام و طرح‌های مقبول آن، مناسب با وضع مالی مسلمانان و مطابق با شخصیت آنان باشد.

«سفیان ثوری» [۲۴۴] روزی در مسجدالحرام قدم می‌زد. امام صادق علیه السلام را دید که لباس‌های زیبا و گرانبها پوشیده است. گفت: به خدا سوگند می‌روم و از این عمل او انتقاد می‌کنم. سپس نزدیک آمد و گفت: ای پسر پیامبر! به خدا سوگند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام و هیچ یک از پدرانت از این لباس‌ها نمی‌پوشیدند.

حضرت فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در روزگاری تنگ زندگی می‌کرد و به مقتضای فقر و تنگدستی‌اش رفتار می‌نمود و پس از او روزگار به وسعت گرایید و سزاوارترین مردم در استفاده از نعمت‌ها، ابرار و نیکانند.[۲۴۵]

3- مسکن: مسکن از نیازهای اوّلیّه آدمیان است، بگونه‌ای که بدون خانه مناسب، تداوم حیات ممکن نیست. ساخت، تعمیر و نگهداری خانه مسکونی، از جمله راه‌های مشروع مصرف ثروت است و کوشش فراگیر برای تهیّه خانه مناسب، عبادت محسوب می‌شود، به شرط این که خانه، خلاف شأن و خارج از حدّ اعتدال

و مستلزم غصب حقوق دیگران نباشد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

«انَّ لِکُلِّ بِناءٍ یُبْنی وَ بالٌ عَلی صاحِبِهِ یَوْمَ القِیامَةِ الّا ما لابُدَّ مِنْهُ» [۲۴۶]

هر خانه‌ای که ساخته می‌شود، در قیامت باری است بر دوش صاحبش، مگر مقدار ضروری آن

4- مرکب: مرکب، چه در شکل طبیعی و چه در شکل صنعتی، در هر زمان از وسائل لازم و ضروری محسوب می‌شود. گرچه هزینه کردن مبلغی برای وسیله رفت و آمد یا حمل و نقل شخصی مباح است، ولی باید دور از اسراف و با رعایت حال اشخاص باشد. امام صادق علیه السلام خطاب به «ابان‌بن تَغلب» فرمود:

آیا می‌پنداری خدا کسی را در مالی که به او داده امین می‌کند که اسبی به ده هزار درهم بخرد یا این که اسبی به ارزش بیست درهم برای او کافی است و از طرف دیگر بفرماید: اسراف نکنید، چون خدا مُسرفان را دوست نمی‌دارد [؟]. [۲۴۷]

امام علیه السلام با این مثال عینی و عملی، معیاری در مصارف شخصی تعیین نمود و آن نبودن اسراف در کیفیّت است؛ کسی که یک وسیله سواری معمول و در حدّ متوسط برایش کافی است نباید وسیله‌ای با کیفیت بالا تهیه کند؛ چرا که بالاتر از حدّ اعتدال اسراف و تخلف از الگوی مصرف است. همان‌گونه که کمتر از حدّ اعتدال «اقتار» و ستم بر خویشتن است. یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام پرسید «اقتار» و خسیس بودن چیست؟ فرمود: «اقتار آن است که انسان با قدرت بر تحصیل غذای گوارا، به نان و نمک بسنده کند. عرض کرد: پس اقتصاد و میانه‌روی چه معنایی دارد؟ فرمود:

اقتصاد و اعتدال آن است که انسان همه رقم غذا از قبیل نان، گوشت، شیر، سرکه و روغن بخورد، ولی در هر وعده یک رقم». [۲۴۸]

راه‌های مصرف مال و مصارف صحیح و مشروع ثروت، به موارد یاد شده اختصاص ندارد. هزینه ازدواج، مخارج خانواده، هزینه تحصیل و مخارج مسافرت‌های علمی، زیارتی، سیاحتی و ...، از جمله آنهاست که به جهت رعایت اختصار از توضیح آنها صرف‌نظر می‌شود.

مصارف اجتماعی

از نظر اسلام، ثروت‌های شخصی نباید فقط صرف هزینه زندگی فردی اشخاص گردد. هر کس باید بخشی از دارایی خود را در راه خدا و برای پیشبرد اهداف دینی و آسایش مسلمانان و خدمات اجتماعی به کار گیرد. برخی از این اهداف، عبارتند از:

1- ساخت و تجهیز مراکز بهداشتی و درمانی.

2- تدارک جبهه، تقویت بنیه دفاعی کشور و حمایت مالی از مجاهدان اسلام.

3- کمک به هزینه ازدواج جوانان و سامان بخشیدن به زندگی نوبنیاد آنان.

4- تقویت بنیه علمی و تحقیقاتی کشور و برآوردن نیازهای علمی جامعه از راه ساختن مراکز فرهنگی، چاپ و نشر آثار دانش پژوهان و ...

5- حفظ و ترمیم مساجد و بارگاه امامان معصوم علیه السلام و علمای بزرگ دینی و امور مربوط به احیای نام و مرام آنان و مواردی از این دست.

خلاصه

اصلی کّلی حاکم بر نظام مصرف در اسلام، حلال و پاکیزه بودن مال است و کسی حق ندارد اشتباه حرام و مخالف طبع را مورد استفاده قرار دهد، همچنین حق ندارد آنچه را که حلال و طیب است بر خود حرام و ممنوع کند و خود یا دیگران را از مواهب الهی محروم سازد. چنین کاری، علاوه بر این که خلاف فطرت و عقل سلیم است، در منابع اسلامی نیز مورد نهی قرار گرفته است.

تهیه ضروریات شخصی زندگی همانند موادغذایی، لباس و ...، نخستین راه صرف مال است، با این شرط که خارج از حدّ اعتدال و اقتضای زمان نبوده، مناسب با وضع مالی و شخصیّت افراد باشد. همچنین تدارک مسکن و مرکب از مصارف مجاز و مشروع ثروت است.

ارائه خدمات بهداشتی، حفظ و احیای امور دینی، تقویت بنیه علمی و نظامی و ...، از جمله راه‌های صحیح مصرف مال در بعد اجتماعی آن است.

پرسش

1- اصول کلّی سیاست مصرف را توضیح دهید.

2- موارد مصرف مجاز کدامند؟

3- نظر قرآن در مورد تهیه لباس و مرکب چیست؟

4- نمونه‌هایی از مصارف اجتماعی را بیان کنید.

درس سیزدهم غنای نفس

اشاره

قرآن کریم به آزادی معنوی انسان ارج می‌نهد و پیروان خود را توصیه می‌کند که سیادت و عزّت نفس خود را حفظ کنند، اسیر مال و ثروت نشوند، بنده غیر خدا نگردند و به دنیا وابسته نباشند تا روح بلندشان از مسیر تکامل باز نماند.

برخی با این که در ظاهر از ثروت اندوزی، دوری می‌جویند، ولی به علّت «ضعف نفس» به مال اندکِ خود وابسته می‌شوند و با از دست رفتن آن جزع و بی‌تابی می‌کنند و ضعف درونی خود را آشکار می‌سازند، اما داشتن ثروت بسیار و اشتغال به کسب مال و تجارت، مؤمنان را وابسته نمی‌کند. آنان همچنین از دست رفتن مال را نوعی امتحان الهی و از جانب خدا می‌دانند:

«رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ» [۲۴۹]

مردانی که هیچ تجارت و داد و ستدی از یاد خدا بازشان نمی‌دارد.

مؤمنان با وجود فقر و نداشتن مال، از خدا دور نمی‌شوند، نیاز خود را به افراد مختلف باز نمی‌گویند و تن به ذلّت خویش نمی‌دهند. قرآن، «اهل صفّه» را نمونه‌ای از مردان الهی معرفی می‌کند. آنان با وجود فقر مالی و محرومیت از امکانات زندگی در اوج غنای نفس می‌زیستند، سنگ و طلا در نظرشان یکسان می‌نمود و شمشیر همواره در دستشان بود. هدف قرآن از بیان این نمونه آن است که دیگر مستمندان آزاد اندیش، آنان را الگوی خود قرار دهند:

«لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیَماهُمْ لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافاً ...» [۲۵۰]

(این صدقات) از آن فقرایی است که در راه خدا محصور شده‌اند، نمی‌توانند برای کسب و کار در زمین سفر کنند. هر که حال ایشان را نداند، از عفت زیادی که دارند، می‌پندارد که از توانگرانند. آنان را از سیمایشان می‌شناسی. از مردم به اصرار چیزی نمی‌خواهند.

انسان محروم، اگر آزاداندیش و با خدا باشد، با وجود غنای نفس در ردیف اغنیا شمرده می‌شود، چنان که افراد ثروتمند نیز بر اثر حرص و آرزوی بسیار در صف فُقرا قرار می‌گیرند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:

«لَیْسَ الْغِنی عَنْ کَثْرَةِ الْعَرْضِ وَلکِنَّ الْغِنی غِنیَ النَّفْسِ» [۲۵۱]

غنا و توانگری با مال بسیار نیست، بلکه با غنی بودن نفس آدمی است.

و نیز فرموده است:

«الْغِنی فِی الْقَلْبِ وَالْفَقْرُ فِی الْقَلْبِ»[۲۵۲]

غنا و بی‌نیازی و همچنین فقر و نیازمندی در دل نهفته است [و به زیادی و کمی مال نیست .

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

«اشْرَفُ الْغِنی تَرْکُ المُنی [۲۵۳]

ترک آرزوهای طولانی، بهترین توانگری است.

غنی به کسی می‌گویند که به دیگران محتاج نباشد. آن کس که اسیر طمع گشته، همواره نیازمند دیگران است. امام صادق علیه السلام فرمود:

«اغْنَی الْغِنی مَنْ لَمْ یَکُنْ لِلْحِرْصِ اسیراً» [۲۵۴]

از همه غنی‌تر کسی است که اسیر حرص نباشد.

راه‌های کسب غنای نفس

تسلیم شدن به تقسیم روزی

روزیِ هر کس براساسِ حکمت الهی و در عالم تکوین، تقسیم و تعیین شده است:

«نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ...» [۲۵۵]

ما روزی مردمان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم می‌کنیم.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«... وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یُنْزِلُ الرِّزْقَ عَلی قَدْرِ الْمُؤنَةِ» [۲۵۶]

خداوند متعال، روزی هر کس را به اندازه مخارج و نیازهای او نازل می‌کند.

هر کس به حقّ خود راضی شود و معاش مطلوب خود را به دست آورد و از حدّ، تجاوز نکند، هیچ‌گاه به فقر درونی گرفتار نمی‌آید، خود را نادار و دیگران را صاحب ثروت نمی‌داند و عزّت نفس خود را حفظ می‌کند. البته غنای نفس و ایمان به تقدیر روزی، بدین معنا نیست که آدمی در پی کاری نرود و تن‌پروری و سستی نماید، بلکه بدین معناست که هر چه بر اثر کوشش به دست می‌آورد، چه کم و چه زیاد، آن را از جانب خدا و براساس تقسیم ارزاق الهی بداند و بدان راضی و قانع باشد.

مقایسه دنیا و آخرت

انسان برای رسیدن به عزت نفس باید به بی‌ارزشی و ناپایداری دنیا در برابر جاودانگی آخرت توجّه کند و آن دو را با هم بسنجد. این مقایسه می‌تواند آرامش روحی را تثبیت کند و افسردگی ناشی از نرسیدن به ثروت کلان را از بین ببرد و تقوا را جایگزین ثروت غیرمجاز کند و آدمی را از بحران روانی برهاند.

قرآن کریم می‌فرماید:

«... قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقَی وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا» [۲۵۷]

بگو: متاع این جهان اندک است و آخرت از آن کسی است که تقوا پیشه کند، و به شما به اندازه رشته هسته خرما ستم نمی‌شود.

امام باقر علیه السلام خطاب به «جابر» فرمود:

بدان که اهل تقوا، اغنیای واقعی هستند. اندکی از مال دنیا بی‌نیازشان می‌سازد و هزینه آنان کم است. اگر عمل نیکی را فراموش کنی، به یادت می‌اندازند و اگر به کار خیر اقدام کنی، به یاری‌ات می‌شتابند، به تمایلات و لذّت‌های نفسانی‌شان بی‌اعتنا و در اطاعت پروردگارشان پیشگامند. [۲۵۸]

علم و حکمت

هرگاه آدمی به مطالعه آفاتی و انفسی بپردازد و دلش به نور علم روشن شود، بی‌ارزشی دنیا را باور می‌کند، لذّت علم را بر جمع مال ترجیح می‌دهد، برای از دست دادن دنیا اندوهگین نمی‌گردد، دانش اندک را ارزشمندتر از ثروت کلان می‌بیند و بدین وسیله به چشمه‌سار غنای نفس راه می‌یابد. خداوند می‌فرماید:

«... وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» [۲۵۹]

و به کسی که حکمت عطا شده، خیر فراوان داده شده است.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«غِنیَ الْعاقِلِ بِعِلْمِهِ وَ غِنیَ الْجاهِلِ بِمالِهِ» [۲۶۰]

توانگری خردمند به دانش اوست و توانگری جاهل به ثروتش.

تدبر در قرآن

آشنایی با قرآن و قرائت و درک مفاهیم آن، سیادت و سعادت انسان را تضمین می‌کند. اهل قرآن، غنی‌ترین افرادند، به شرطی که یافته‌هایشان را با مادّیات مبادله نکنند. چنان که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

آن که خداوند، قرآن بدو عطا کرده است، اگر تصوّر کند شخصی به متاعی بهتر از آن دست یافته است، نعمت بزرگ را کوچک و نعمت کوچک را بزرگ شمرده است.

مقصود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله این است که چیزی با قرآن برابری نمی‌کند. کسی که در خدمت قرآن است، باید به آن بسنده کند و آن را ثروت عظیم و پایان نایافتنی بداند و چشم به مال دیگران ندوزد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:

هر کس که قرآن بخواند بی‌نیاز است و بعد از قرآن فقری نیست، و گرنه چیزی انسان را از آن بی‌نیاز نمی‌کند. [۲۶۱]

توجه به مبدأ هستی

قرآن، مردم را همواره به مبدأ هستی توجه می‌دهد تا بدانند که در همه حال محتاج او هستند و جز با اتّصال به او به «غنای واقعی» نخواهند رسید:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»[۲۶۲]

ای مردم! همه شما به خدا نیازمندید و خداوند بی‌نیاز و ستودنی است.

قناعت

قانع شدن به دارایی و محصول کار خویش، یکی از بهترین راه‌های رسیدن به بی‌نیازی و بازداشتن نفس از افزون‌طلبی است. اگر آدمی قانع نباشد، هرگز سیر نمی‌گردد و همیشه خود را محتاج می‌بیند. حضرت امام کاظم علیه السلام می‌فرماید:

«مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنی ابَداً» [۲۶۳]

هر کس به مالی که کفافش می‌دهد، قانع نباشد توانگری، را هرگز نخواهد دید.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

من بی‌نیازی را جستم و جز در قناعت نیافتم، پس قناعت بجویید تا بی‌نیاز شوید.[۲۶۴]

خلاصه

از دیدگاه قرآن، انسان وارسته باید غنای واقعی را در درون خود بجوید و از حرص شدید و آرزوهای مادّی و طولانی دوری گزیند تا حریّت معنوی خود را حفظ کند و محتاج به دیگران نشود.

اصحاب صفّه که در گوشه مسجد مدینه می‌زیستند، آزاد مردانی بودند که با وجود فقر شدید، خم به ابرو نیاوردند، از جنگ و جهاد در راه خدا و ذکر الهی باز نماندند و نیاز خود را با کسی در میان ننهادند در حدی که برخی، آنان را از توانگران دانستند.

خشنود شدن به معاش مقدّر و نزول تدریجی روزی از سوی خداوند، نخستین عاملی است که به آدمی آرامش می‌دهد و او را از دیگران بی‌نیاز می‌سازد و به غنای نفس می‌رساند، همچنین تقوا، علم و حکمت، ایمان به مبدأ هستی و تدبّر در معارف قرآن، از جمله عوامل کسب غنای نفس است.

پرسش

1- چرا قرآن اصحاب صفّه را الگو معرّفی می‌کند؟

2- غنای واقعی انسان در چیست؟

3- عوامل کسب و حفظ غنای نفس را بیان کنید.

4- تدبّر در قرآن چگونه سبب غنای نفس می‌شود؟


درس چهاردهم ثروتمندان مؤمن

اشاره مؤمنان، چون دیگر مردمان، زندگی خود را از راه تجارت، صنعت، کشاورزی، دامداری و خدمات، تأمین می‌کنند. آنها در این جهت همانند سایر مردم هستند، ولی در مواردی، از دیگران ممتاز می‌شوند. امتیازات آنان را می‌توان در سه محور:

دیدگاه، منابع تأمین و هزینه تبیین کرد:

دیدگاه‌ها

دیدگاه مؤمن

برداشت از یک پدیده و ابراز نظر درباره آن، از جهان‌بینی اشخاص سرچشمه می‌گیرد. مؤمن از آن نظر که از جهان‌بینی توحیدی برخوردار است، به ثروت نیز از دید مکتب اسلام می‌نگرد و این نگرش او از مجموع نظریات و اظهارات او روشن می‌شود. ما در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

دیدگاه مؤمن به ثروت دنیا را می‌توان از سخنان پیروان موسی علیه السلام خطاب به قارون به دست آورد:

«وَابْتَغِ فِیَما آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ ...» [۲۶۵] و در آنچه خداوند به تو بخشیده است، سرای آخرت را بجوی [و در عین حال بهره‌ات را از دنیا فراموش مکن؛ و همچنان که خداوند به تو نیکی کرده است، نیکی کن و در این سرزمین فتنه و فساد مجوی.

نتیجه اینکه:

1- اموال، داده‌های خدا به انسان است، نه دستاوردهای بشر با توان شخصی و بدون استفاده از منابع و قدرت‌های خدادادی.

2- ثروت وسیله طلب آخرت است، پس استفاده از آن باید در جهت کسب آخرت باشد، نه ابزاری جهت زیاده‌طلبی و دنیاپرستی.

3- در پی آخرت بودن، به معنای فراموش کردن نصیب دنیایی نیست، بلکه باید سهم خود را از دنیا گرفت.
4- ثروت‌هایی که به دست بشر رسیده است احسان خداست، نه حاصل استحقاق بشر، بنابراین باید همان‌گونه که خدا به انسان ثروتمند احسان کرده، او نیز به دیگران احسان کند.

5- ثروت بدون کنترل روحیِ ثروتمند، وسیله ناامنی و گسترش فساد می‌شود.

دیدگاه غیرمؤمن

دیدگاه غیرمؤمن به ثروت، از پاسخ قارون به دست می‌آید:

«قالَ انَّما اوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی [۲۶۶]

گفت: همانا به خاطر علمی که دارم این‌ها را به من داده‌اند.

قارون (انسان غیرمؤمن) ثروت را داده خدا و احسان او نمی‌داند، بلکه آن را نتیجه علم و عمل خود دانسته خود را در خرج و صرف دلخواهِ ثروت آزاد می‌بیند.

منابع تأمین

ثروتمندان متدیّن از نظر کیفیت جمع مال با افراد بی‌قید و بند، فرق اساسی دارند که برخی از آنها چنین است:
1- در فعالیت اقتصادی و کار و معامله، تکیه‌گاه اصلی و امیدشان خداست و از او مدد می‌جویند و تنها، به دانش، فنّ و قدرت خود تکیه نمی‌کنند.

2- تکاثر و تفاخر به مال جزو اهداف مؤمنان نیست، هدفشان تنها رفع نیاز و تأمین زندگی است.

3- از معاملات ربوی سخت پرهیز می‌کنند؛ زیرا باور دارند که ربا از بین رفتنی و بی‌برکت است و سبب هلاکت دنیوی و اخروی انسان می‌گردد.

«یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا و یُرْبی الصَّدَقاتِ» [۲۶۷]

خداوند ربا را از میان می‌برد و صدقات را افزونی می‌دهد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«اذا ارادَ اللَّهُ لِقَوْمٍ هَلاکاً ظَهَرَ فیهِمُ الرِّبا» [۲۶۸] هنگامی که خداوند بخواهد قومی را هلاک کند، در میان آنها رباخواری ظاهر می‌شود.

4- از حرام‌خواری، غصب حقوق و اموال دیگران دوری می‌جویند و از راه غلّ و غشّ در معامله و رشوه‌خواری و ... به درآمد خود نمی‌افزایند.

5- ثروتمندان مؤمن با احتکار مخالفند و آن را معصیت خدا و خیانت به مردم می‌دانند.

عدّه‌ای از مردم خراسان خدمت امام صادق علیه السلام رسیدند. حضرت فرمود:

«مَنْ جَمَعَ مالًا یَحْرُسُهُ، عَذَّبَهُ اللَّهُ عَلی مِقْدارِهِ»

آنها گفتند: ما عربی نمی‌دانیم. آن حضرت به زبان فارسی فرمود:

«هر که دِرَم اندوزد، جزایش دوزخ باشد» [۲۶۹]

هزینه‌ها

افراد پایبند به مذهب، از نظر هزینه ثروت نیز با دیگران متفاوتند که به مواردی از آنها اشاره می‌کنیم.

1- حقوق شرعی چون خمس و زکات و ... را ادا می‌کنند و آن را بسان نماز باارزش و واجب می‌شمرند.

«وَالَّذینَ هُمْ لِلزَّکوةِ فَاعِلُونَ»[۲۷۰]

و آنان (مؤمنان) کسانی هستند که زکات را می‌پردازند.

آنها علاوه بر حقوق واجب، سهمی از مال خود را نیز به مستمندان اختصاص می‌دهند:

«وَالَّذینَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومُ لِلسَّائِلِ وَ الَمحْرُومِ» [۲۷۱]

و آنان که در اموالشان حقّی معین برای سائل و محروم است.

2- خود را مالک اصلی اموال خود نمی‌دانند، بلکه آن را موهبت الهی دانسته، از انفاق و هزینه آن در راه خدا دریغ نمی‌ورزند:

«الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُم یُنْفِقُونَ» [۲۷۲]

(مؤمنان) کسانی هستند که به غیب ایمان می‌آورند و نماز می‌خوانند و از آنچه ما روزی‌شان کردیم، انفاق می‌کنند.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«... رَحِمَ اللَّهُ امْرَءاً قَدَّمَ خَیْراً وَ انْفَقَ قَصْداً» [۲۷۳]

رحمت خدا بر کسی باد که کار خیری انجام دهد و با میانه‌روی انفاق کند.

غالب مساجد، حسینیّه‌ها، تکیه‌ها، مدارس و مراکز فرهنگی و علمی با ثروت و همّت مؤمنان تأسیس شده است.

3- بخیل نیستند؛ علاوه بر ادای حقوق واجب خود و نیز اضافه بر انفاق و خیرات، مردمان محروم و کم درآمد را در ثروت خود شریک می‌سازند، یعنی برنامه اقتصادی خود را چنان تنظیم می‌کنند که دیگران نیز از آن سود ببرند، برخلاف ثروتمندان غیرمؤمن که می‌کوشند ثروت و اموال به دست آمده را در انحصار خود داشته باشند.

علی‌بن شعیب می‌گوید:

خدمت حضرت امام رضا علیه السلام رسیدم. ایشان فرمود: چه کسی از نظر معاش از دیگران بهتر است؟ گفتم مولایم! شما به آن آگاهترید. فرمود: کسی که زندگی دیگران به وسیله او تأمین شود و کسی بدترین معاش را دارد که افراد دیگری در زندگی آنها سهیم نباشند».[۲۷۴]

4- حُسن تدبیر در معیشت، از دیگر مواردی است که مؤمنان را از سایر مردمان ممتاز می‌کند، چرا که آنان به فرجام هزینه می‌اندیشند، از اسراف و زیاده‌روی دوری می‌جویند میانه‌روی را رعایت می‌کنند، به یقین می‌دانند که در صورت افراط و تفریط، در آخرت مورد سؤال قرار می‌گیرند؛ زیرا رعایت تدبیر از دستورات دین است.
حضرت امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:

«مِنَ الدّینِ التَّدْبیرُ فِی المَعیشَةِ» [۲۷۵]

تدبیر در شؤون زندگی جزو دین است.

و نیز می‌فرماید:

«المُؤمِنُ حَسَنُ الْمَعُونَةِ خَفیفُ الْمُؤنَةِ جَیِّدُ التَّدْبیرِ لِلْمَعیشَةِ» [۲۷۶]

مؤمن خودش مدد، کم خرج و نیکو مدبر زندگی است.

خلاصه

مؤمنان با دید مکتبی به ثروت می‌نگرند مال را پایه زندگی و وسیله امتحان الهی می‌دانند و در جهت کسب پاداش اخروی به کار می‌گیرند و آن را به دست افراد ناشایست نمی‌سپارند.

ثروتمندان مؤمن همواره از راه حلال روزی می‌طلبند، از خدا استمداد می‌جویند، از معاملات ربوی و غصب اموال و حقوق دیگران بشدّت پرهیز می‌کنند، هرگز دست به احتکار و ثروت اندوزی نمی‌زنند.

افراد مؤمن، ثروت خود را در موارد صحیح و مجاز به کار می‌گیرند و از انفاق آن دریغ نمی‌ورزند و از بُخل و انحصارطلبی دوری می‌جویند و محرومان را به شکل صحیح در ثروت خویش شرکت می‌دهند و با تدبیر و قناعت هزینه‌های خود را تنظیم می‌کنند.

پرسش

1- بینش اقتصادی مؤمنان بر چه پایه‌ای استوار است؟

2- سه مورد از دیدگاه‌های اقتصادی مؤمنان را توضیح دهید.

3- اخلاق اقتصادی مؤمنان را بنویسید.

4- ثروتمندان مؤمن مخارج خود را چگونه هزینه می‌کنند؟


درس پانزدهم ثروتمندان بی‌ایمان[۲۷۷]

اشاره

قرآن کریم در موارد زیادی به بیان آثر منفی ثروت در ابعاد مختلف روحی انسان از قبیل عقیده، ایمان، افکار و اخلاق انسان می‌پردازد، آثاری همانند استکبار، ایجاد فتنه و فساد، پیکار با مظاهر عدالت و مصالح دینی و اجتماعی، ترویج مفاسد اخلاقی، استضعاف فکری و اقتصادی، ثروت اندوزی، احتکار، اسراف، تجمل‌گرایی و .... استکبار و پیدایش صفت کبر و خودبینی در روح آدمی از مهم‌ترین آثار منفی ثروت و نشانه‌های ثروتمندان بی‌ایمان است. به تجربه ثابت شده است که اگر ایمان مذهبی، بر انسان حاکم نباشد، ثروت و مظاهر دیگر دنیا او را به «استکبار» و «غرور» وا می‌دارد.
غرور دارای مراحل و مراتب مختلفی است:

نخست این که افراد ثروتمند در جامعه برای خود حق تقدّم قائلند و در احراز مسئؤولیت‌های اجتماعی نیز خود را سزاوارتر از دیگران می‌دانند:

«وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکاً قَالُوا أَنَّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ» «1»

و پیامبرشان به آنها گفت: خداوند، «طالوت» را برای زمامداری شما مبعوث کرده است. گفتند:

چگونه او بر ما حکومت کند، با این که ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟!

دومین مرحله غرور آن است که فرد ثروتمند بی‌ایمان موجودی خود را برخاسته از لیاقت و فراست خود می‌داند و به مبدأ اصلی که خداوند متعال است، توجه نمی‌کند:

«وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هذَا لِی» [۲۷۸]

و هرگاه به او رحمتی از سوی خود بعد از ناراحتی که به او رسیده، بچشانیم می‌گوید: این به خاطر شایستگی و استحقاق من است.

یعنی با قدرت و درایت خودم آن را کسب کرده‌ام کسی در اعطای آن نقشی ندارد. [۲۷۹] همان سخنی که قارون بصراحت گفت:

«إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ عِندِی» [۲۸۰]

این ثروت را به وسیله دانشی که نزد من است، به دست آورده‌ام.

رسیدن به قدرت خیالی نفوذناپذیر، سومین مرتبه کبر و غرورِ ناشی از ثروت اندوزی است. بگونه‌ای که تصور می‌کند کسی قدرت ندارد او را به خاطر جمع مال و اسراف و خرج‌های بیهوده و یا حبس حقوق مالی دیگران به پای حساب بکشد:

«أَیَحْسَبُ أَن لَن یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالًا لُبَداً» [۲۸۱]

آیا گمان می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند بر او دست یابد؟ می‌گوید: مال زیادی نابود کرده‌ام.

در مرحله چهارم انسان مغرور یک شخصیّت تخیلی پیدا می‌کند و خود را جاودانه می‌پندارد:

«یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ» [۲۸۲]

می‌پندارد که مالش او را جاودانه خواهد ساخت.

در مرحله پنجم، پا را فراتر نهاده و به صراحت می‌گوید: اگر به فرض، قیامت، حساب کتاب و عذاب و جهنمی باشد، من به خاطر ثروتم در عذاب نخواهم بود:

«نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَاداً وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ» [۲۸۳]

اموال و اولاد ما (از همه) بیشتر است و ما مجازات نخواهیم شد.

و می‌پندارد در آن جهان نیز از نعمت‌های الهی برخوردار خواهد بود:

«وَلَئِن رُجِعْتُ إِلَی رَبِّی إِنَّ لِی عِندَهُ لَلْحُسْنَی [۲۸۴]

و اگر من به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، برای من نزد او پاداش‌های نیک است.

سرانجام، ثروتمندی که تکیه‌گاه مذهبی و ایمان قلبی ندارد، بر اثر غرور مالی به مرتبه‌ای می‌رسد که غنای خود را با غنا و بی‌نیازی خدا مقایسه می‌کند و با جسارت تمام، خود را بالاتر از خدا پنداشته، می‌گوید:

«إِنَّ اللّهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیَاءُ» [۲۸۵]

خدا فقیر است و ما بی‌نیازیم.

نمونه‌هایی از ثروتمندان بی‌ایمان

قرآن مجید در مواردی اندیشه و عمل مُترفان و ثروتمندان مستکبر و بی‌ایمان را در مقابل انبیا و دستورات الهی ترسیم می‌کند که به سه نمونه آن اشاره می‌کنیم:

باغداران بخیل

آنان چند برادر بودند که باغ پردرخت و پرباری داشتند و از محصولات و میوه‌های آن استفاده فراوانی می‌بردند. روزی سوگند یاد کردند که از آن پس مستمندی را یاری نداده و صدقه ندهند. با این تصمیم شب را به خواب رفتند، خداوند نیز در همان شب به وسیله آفت آسمانی باغ را بکلّی از بین برد. آنان صبحگاهان آهسته و پنهانی به سوی باغ حرکت کردند؛ اما نگران بودند که مبادا با مستمندی روبه‌رو شوند! هنگامی که باغ را چون ذغال سوخته یافتند، به اشتباه خود پی بردند و با خود گفتند:

«... إِنَّا لَضَالُّونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ» [۲۸۶]

ما بیقین گمراهیم، بلکه (از رحمت خدا) محرومیم.

یعنی خود را با بُخل شدید از رحمت خداوند محروم ساختیم. یکی از آنان که رأی پسندیده‌ای داشت، گفت: مگر من به شما نگفتم: چرا به سوی خدا نمی‌آیید و توبه نمی‌کنید؟! سپس همدیگر را نکوهش کردند و گفتند:
«یَاوَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا طَاغِینَ» [۲۸۷]

ای وای بر ما که بحق عصیانگر بودیم!

آل فرعون

فرعونیان در سرزمین مصر، دارای قدرت و مکنت فراوان بودند؛ باغ‌های پرمحصول چشمه سارها و نهرهای پرآب، مزارع پهناور، قصرهای سر به فلک کشیده و زیبا در اختیار داشتند؛ از میوه‌های گوناگون بهره‌مند بودند؛ از نظر اجتماعی نیز در آسایش و امنیّت کامل به سر می‌بردند. ولی این همه نعمت را در راه صحیح مصرف نکردند، بلکه از آنها در جهت رواج فساد و طغیان سود جستند؛ مجالس عیش و عشرت برپا کردند، عدّه‌ای را به استضعاف مالی و فکری کشیدند و طبقه محروم را با دستمزد بسیار ناچیز استخدام کردند و ... خداوند حضرت موسی را برانگیخت تا آنهارا به دادگری و درستکاری و ترک فساد فراخواند، ولی آنان از فرمان خدا اطاعت نکردند و به پیام موسی وقعی ننهادند. در نتیجه، به آتش قهرالهی دچارشده، به هلاکت رسیدند و ثروت خود را به دیگران واگذاشتند:

«کَمْ تَرَکُوا مِن جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ وَنَعْمَةٍ کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ کَذلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْماً آخَرِینَ» [۲۸۸]

پس از خود، چه باغ‌ها و چشمه‌سارها بر جای گذاشتند و کشتزارها و خانه‌های نیکو و نعمتی که در آن، غرق شادمانی بودند. این چنین بود ماجرای آنان و ما آن نعمت‌ها را به مردمی دیگر واگذاشتیم.

این همه مال و مکنت، نه به وارثان آنها، که به بیگانگان رسید، به کسانی که نه وارث سببی بودند و نه وارث نسبی. چنانکه نویسنده تفسیر المراغی- که خود از سرزمین مصر است- می‌نویسد:

در سرزمین مصر مدتی آشوری‌ها، بابلی‌ها و حبشی‌ها حکومت کردند، مدتی فارس و یونان.

سپس رومیان و عرب و مدّتی هم طولونیان، اخشیدیان، فاطمیان ایّوبیان و ممالیک حاکم گشتند. سپس تُرک، فرانسه و انگلیس، یکی پس از دیگری سرنوشت مردم این دیار را به دست گرفتند و اینک ....[۲۸۹]

قارون

قارون، نخست از پیروان حضرت موسی علیه السلام بود و پس از مدّتی از دین وی برگشت. [۲۹۰] او از قدرت و فراست زیادی برخوردار بود و ثروت انبوه و گنجینه‌های فراوانی داشت که حمل و جابجایی کلید آنها جمعی از مردان قوی را خسته می‌کرد.

قارون به مال و مکنت خود بسیار مغرور بود. قومش او را پند دادند و گفتند: به مال انبوه خود مغرور مباش، خداوند مغروران را دوست نمی‌دارد، به وسیله امکاناتی که خدا به تو داده است، آخرت را بجوی و از دنیا هم نصیب و سهمت را فراموش مکن، چرا که اگر کسی آخرت را بجوید، از مواهب دنیا نیز بی‌بهره نمی‌ماند، در حق مستمندان و محرومان نیکی کن، چنان که خداوند در حق تو احسان کرده است، در زمین فساد مجو که خدا مفسدان را دوست نمی‌دارد.

قارون در پاسخ گفت: ثروت کلانی که می‌بینید، با مهارت، تدبیر و دانش خویش به دست آورده‌ام و چیزی که به خودم اختصاص دارد، چرا بیهوده به دیگران ببخشم؟

او با این مستی و غرور، روزی همراه با ملازمان و خادمان و مرکب‌ها و موکب‌های چشمگیر در میان مردم ظاهر گشت. دنیادوستان گفتند: ای کاش ما نیز همچون قارون بودیم و چنین مال و ثروتی داشتیم، برخلاف صاحبان علم و دانش خدایی که در ردّ اندیشه دنیاپرستان گفتند: وای بر شما! ثواب و پاداش خدا بر مؤمنان و صالحان بالاتر از مال و ثروت دنیاست.

خداوند او را با همه امکاناتش در زمین فرو برد و کسی نتوانست به یاری او بشتابد.

در نتیجه، آنهایی که خیال به دست آوردن مال قارونی بر سر داشتند، پشیمان گشته و گفتند: توسعه یا تنگی رزق به دست خداست. اگر خداوند بر ما منّت ننهاده بود، اکنون ما نیز به خاطر آرزوی نابجای خود، در زمین فرو می‌رفتیم. [۲۹۱]

بدین سان خداوند او را به طاغوتیان و مستکبران گذشته‌های دور ملحق کرد و به هلاکت رساند و در قیامت هم عذاب دردناک در انتظار آنهاست و بدون محاکمه به شعله‌های آتش دوزخ سپرده خواهد شد. [۲۹۲]

خلاصه

استکبار و غرور، از مهم‌ترین اثرات منفی ثروت در افراد بی‌ایمان بوده و دارای مراحل مختلف است. در مراحل ابتدایی ثروت اندوز متکبر، در جامعه خود را برتر از دیگران تلقّی می‌کند، جمع مال را محصول اندیشه و علم خود می‌داند و به کسی اجازه نمی‌دهد که او را به خاطر جمع و صرف بی‌حساب مال استیضاح کند.

پندار جاودانگی در دنیا، رهایی عذاب آخرت و از خدا غنی‌تر بودن از دیگر مراحل غرور است.

قرآن به برخی از ثروتمندان بی‌ایمان اشاره می‌کند که برادران باغدار (اصحاب الجنة) از جمله آنهاست. آنان خسیس و بخیل بودند و چون از انفاق و صدقه به فقرا دریغ ورزیدند، باغشان دچار آفت شد و از نعمت الهی محروم گشتند.

آل فرعون که در مصر می‌زیستند مزرعه‌های پربار و اموال فراوان داشتند، بر اثر مخالفت با حضرت موسی علیه السلام همه دارایی آنها به دست بیگانگان سپرده شد.

همچنین قارون بر اثر طغیان مالی و غرور و مستی، نقش خدا را در اعطای مال، انکار کرد و سرانجام به زمین فرو رفت.

پرسش

1- سه مرحله از مراحل غرور مالی را توضیح دهید.

2- آیه 5 سوره بلد چه پیامی دارد؟

3- سرگذشت «اصحاب الجنة» را بنویسید.

4- قارون کیست و چرا به اعماق زمین فرو رفت؟

درس شانزدهم ثروتمندان بی‌ایمان

برخورد پیامبران با سرمایه‌داران

مؤمنان به پیروی از پیامبران باید در برابر ثروت اندوزان فاسد موضعی خصمانه بگیرند. طرح‌ها و پیشنهادهای اجتماعی و اصلاح جویانه آنان را نپذیرند و به اندیشه و شخصیت آنان اهمیت ندهند، زیرا آیه زیر ما را از اطاعت آنان منع می‌کند:

«وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ» [۲۹۳]

فرمان اسرافکاران را نپذیرید، آنان که در زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند.

پیامبران پس از دعوت مردم به توحید و خداپرستی، آنان را به عدالت اقتصادی فرا می‌خواندند و مبارزه با رفاه‌طلبان و ثروت اندوزان بی‌درد را از اصول برنامه‌هایشان قرار می‌دادند و مبارزه ایشان منحصر به طاغوت سیاسی زمان، چون فرعون نبود، بلکه با طاغوتیان اقتصادی نیز همچون قارون و ... در پیکار بودند، و در این کار، در صورتی که پندها و تذکّرات زبان مؤثر واقع نمی‌شد، با این‌گونه کسان، قطع رابطه می‌کردند، چرا که همسویی پیامبران با سرمایه‌داران فسادانگیز موجب از دست رفتن پایگاه رسالت الهی آنان می‌شد، و حتی خودشان فرصت طلب به حساب می‌آمدند و در اصلاح جامعه و تحقق آرمان‌های بلندشان موفق نمی‌گشتند. افزون بر آنها، این حالت از توکل انبیا به خدا، می‌کاست و آنان را از امدادهای الهی دور می‌ساخت. [۲۹۴] به همین جهت، قرآن دستور می‌دهد که پیامبران ثروت اندوزان و دنیاداران را ترک گویند:

«وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا» [۲۹۵]

کسانی را که دینشان را بازیچه و لهو گرفته‌اند و زندگانی دنیا فریبشان داده است، به خودشان واگذار.
خداوند در شب معراج به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

«یا احْمَدُ! ... بَعِّدِ الاغْنِیاءَ وَ بَعِّدْ مَجْلِسَهُمْ ...» [۲۹۶]

ای احمد! از ثروتمندان دوری کن و از همنشینی با آنها بپرهیز.

در پرتو این تعلیم آسمانی بود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاران خود را از همنشینی با مُترفان برحذر داشت فرمود:

«ارْبَعُ یَمِتْنَ الْقَلْبَ ... وَ مُجْالَسَةُ الْمَوتی فَقیلَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا المَوْتی قال: «کُلُّ غَنیٍّ مُتْرِفٍ» [۲۹۷]

چهار چیز دل را می‌میراند ... و همنشینی با مردگان از جمله آنهاست. پرسیدند مردگان کیستند؟ فرمود: هر ثروتمند سرمست و خوشگذران.

همچنین به یکی از همسرانش فرمود:

«انْ ارَدْتِ اللُّحُوقَ بی فَیَکْفیکِ مِنَ الدُّنیا کَزادِ الرَّاکِبِ وَ ایَّاکِ وَ مُجالَسَةَ الاغْنِیاءِ وَ لْاتَسْتَخْلِفی ثَوْباً حَتّی تَرْقَعیَهُ» [۲۹۸] اگر می‌خواهی به من بپیوندی، کافی است که از مال و متاع دنیا بمانند زاد و توشه مسافر بهره گیری. مبادا با ثروت اندوزان همنشینی کنی و لباسی را دور مینداز، مگر این که آن را وصله زنی.

برخورد حضرت علی علیه السلام با سرمایه‌داران

پرداختن به امور دنیا و تفکّر پیوسته درباره معاش و مال اندوزی، آدمی را از مال اندیشی و تفکّر در معاد باز می‌دارد. هرگز روی خوشبختی را به او نشان نمی‌دهد و انسان را وا می‌دارد تا به ارزش‌های دینی و غیرمادّی اهمیت ندهد و سرانجام او را به عذاب الهی گرفتار می‌سازد.
حضرت علی علیه السلام روزی به هنگام ورود به بصره گریست و فرمود:

ای سرسپردگان دنیا و ای عُمّال دنیا جویان! کی زاد و توشه خواهید گرفت و در کار معاد و قیامت اندیشه خواهید کرد؟

سپس این آیه را خواند:

«فَأَمَّا مَن طَغَی وَآثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَی [۲۹۹]

پس هر که طغیان کرده و زندگی دنیا را برگزیده است، جهنم جایگاه اوست.

از دیدگاه علی علیه السلام عزّت با حق همراه است، نه با دولت و ثروت؛ از این‌رو فرمود:

«الذَّلیلُ عِنْدی عَزیزٌ حَتّی اخُذَ لَهُ وَ القَوِیُّ عِندی ضَعیفُ حَتّی اخُذَ الحَقَّ مِنْهُ» [۳۰۰] افراد ضعیف و ذلیل در نظر من عزیزند تا حقشان را بگیرم و زورمند و قوی در نظر من ضعیف است تا حق دیگران را از آنها بستانم.

برخورد ابوذر با سرمایه‌داران

برخی از خلفا و حاکمان فاسد که به نام اسلام حکومت کردند، به جای اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی، به ثروت اندوزی و احتکار و تکاثر اموال پرداختند.

بر اثر عملکرد آنان، در جامعه دو طبقه عمده پدید آمد: نخست طبقه‌ای محروم که اکثریت جامعه را تشکیل می‌داد، گروهی که در فقر و محرومیّت رنج می‌بردند، در ضروری‌ترین نیازهای خود وامانده و قادر به کسب قوت روزانه خود نبودند. دوم طبقه‌ای مُرفّه، مترف و خوشگذران که با اجازه و «حاتم بخشی» خلیفه، بیت‌المال و غنایم جنگی را تصاحب می‌کردند و از این راه، ثروت انبوه و بی‌حسابی به دست آورده بودند. برای اطلاع دقیق از این موضوع اگر به منابع تاریخی که اموال صحابه را ثبت کرده‌اند مراجعه شود به رقم‌های درشتی از نقدینگی، برده‌ها، املاک و کاخ‌های رفیع برمی‌خوریم که انسان شگفت‌زده می‌شود و در می‌یابد که عثمان، معاویه و سایر بنی‌امیّه وضعی در مدینه و شام پدید آوردند که دست کمی از قیصرهای روم و پادشاهان ایران سابق نداشت. یاران پیامبر و تربیت یافتگان مکتب حضرت علی علیه السلام بخوبی درمی‌یافتند که اسلام، فقر را برای اکثریت و ثروت کلان را برای طبقه‌ای خاصّ تجویز نمی‌کند. اگر ثروتمندان به حکم اسلام رفتار می‌کردند، نه خود به این ثروت می‌رسیدند و نه اغلب مردم دچار فقر و فلاکت می‌شدند [۳۰۱] از این‌رو، برخی از یاران پیامبر در کنار حضرت علی علیه السلام به مبارزه با این گروه برخاستند و آنان را ثروت اندوزان غاصب معرفی کردند. ابوذر غفاری در پایگاه حکومت معاویه در محافل و میادین عمومی و در فرصت‌های مناسب آیه کنز را می‌خواند:

«وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ یَوْمَ یُحْمَی عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هذَا مَا کَنَزْتُمْ لأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَاکُنْتُمْ تَکْنِزُونَ»[۳۰۲]

و کسانی که زر و سیم می‌اندوزند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به عذابی دردآور بشارت ده.

روزی که در آتش جهنّم گداخته شود و پیشانی و پهلو و پشتشان را با آن داغ کنند. این است آن چیزی را که برای خود اندوخته بودید. حال طعم اندوخته خویش را بچشید.

این آیه بیشتر از هر آیه دیگری دلالت دارد که فقرا حقّی در اموال اغنیا دارند. و نیز بر این دلالت می‌کند که بر مستمندان و محرومان یا ولی شرعی آنان است که برای دریافت حقوق خود، با اغنیا پیکار کنند.[۳۰۳]

ابوذر با چنین حرکت قاطع، ثروتمندان اموی را از زرپرستی برحذر داشت و مستمندان را به حقوق خویش آشنا می‌ساخت، گرچه حکّام زراندوز اموی، تاب نیاوردند و او را به بیابان «ربذه» تبعید کردند و صدای حق طلبانه‌اش را خاموش ساختند!

سرانجام سرمایه‌داران

از نظر قرآن، سرمایه‌داری و تکاثر در ثروت یکی از عوامل مهمّ سقوط تمدّن‌ها و جامعه شمرده می‌شود. مترفان و ثروت اندوزان هم در دنیا و هم در آخرت دچار هلاکت و عذاب می‌شوند و این یکی از سنت‌های ثابت الهی است که از آغاز جهان آفرینش اجرا شده و می‌شود و آیات قرآن بهترین گواه آن است:

«وَکَمْ أَهْلَکْنَا مِن قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهَا فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلّا قَلیلًا وَکُنّا نَحْنُ الْوَارِثِینَ» [۳۰۴]

چه بسا مردم قریه‌ای را هلاک ساختیم که از زندگی خویش دچار سرمستی شده بودند و این خانه‌های آنهاست که پس از آنها جز اندک زمانی کسی در آنها ساکن نشد و ما وارث آنها هستیم.

این آیه، هلاکت و عذاب دنیایی ثروتمندان عصیانگر را تبیین می‌کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«فَوَاللَّهِ مَا الفَقْرَ اخْشی عَلَیْکُمْ وَ لکِنّی اخْشی عَلَیْکُمْ انْ تَبْسُطَ لَکُمْ الدُّنْیا کَما بَسَطَتْ عَلی مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ فَتَنافَسُوها وَ تُهْلِکَکُمْ کَما اهْلَکَتْهُمْ» [۳۰۵]

سوگند به خدا من از پیامدهای فقر برایتان نمی‌ترسم، ترس من تنها این است که دنیا به شما روی آورد، آن گونه که بر مردمان پیش از شما روی آورد و بر آن، مثل آنان پیشی بگیرید و چون آنها به هلاکت برسید!

در سوره انعام هلاکت ناگهانی مالداران مترف به عُنوان مجازات و تنبیه آنها مطرح شده است:

«فَلَمَّا نَسُوا مَاذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْ‌ءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُبْلِسُونَ» [۳۰۶] چون همه اندرزهایی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، همه درها را به رویشان گشودیم تا از آنچه یافته بودند، شادمان گشتند. پس بناگاه فرو گرفتیمشان و همگان نومید شدند.

این آیات هشداری است به مخاطبان قرآن و نسل‌های آینده که بدانند این مجازات اختصاص به اقوام امت‌های گذشته نداشته، بلکه سنّتی است فراگیر که در هر عصری ثروتمندان مغرور و گستاخ را به چنگ خود گرفتار می‌سازد. حضرت علی علیه السلام فرمود:

«الدّینارُ وَالدِّرْهَمُ اهْلَکا مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ وَ هُما مُهْلِکاکُمْ» [۳۰۷] دینار و درهم، کسانی را که پیش از شما می‌زیستند، هلاک ساخت و شما را نیز به هلاکت می‌رساند.

بدیهی است که مقصود از درهم و دینار، مالی است که از مدار شرعی خارج شود و هدف نهایی انسان قرار گیرد و افراد را از دین و ایمان وادارد و گرنه درهم و دینار هر یک وسیله‌ای هستند که خداوند آنها را برای مبادله تجاری مردم قرار داده است. [۳۰۸]

یادآور می‌شویم که خداوند، افزون بر عذاب دنیویِ فسادانگیزان اقتصادی، آنها را به عذاب اخروی هم تهدید کرده و می‌فرماید:

«کَذلِکَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ»[۳۰۹]

این چیزی است عذاب (دنیا) و اگر بدانند به بقین عذاب آخرت بزرگتر است!

خلاصه

پیکار زبانی و عملی با ثروتمندان بی‌ایمان یکی از اصول اوّلیّه پیامبران است که قرآن بر آن تأکید فراوان دارد. اگر پیامبران با آن‌ها مبارزه و قطع رابطه نمی‌کردند، ممکن بود تحت تأثیر ثروت آنها قرار بگیرند و وقفه‌ای در رسالتشان پدید آمده، پایگاه مردمی خود را از دست بدهند.

امام علی علیه السلام با تکیه بر قرآن با ثروت پرستان زمانش به مبارزه برمی‌خاست، عزّت شخص را در حق‌جویی و ذلّت را در مال اندوزی نامشروع می‌دانست و پیوسته مردم را از عذاب خدا می‌ترسانید.

ابوذر در تعالیم اسلامی، علیه حاکمان ثروتمند به پا خاست و از وجود اکثریت محروم و مستمند و اقلیّت ثروتمند و رفاه‌طلب اعلان تنفر کرد. او در شام علیه خلیفه و اطرافیانش سخنرانی می‌کرد و آیه کنز را بر ایشان می‌خواند و آنها را به عذاب خدا تهدید می‌کرد و در کوی و برزن به افشای علنی می‌پرداخت.

زراندوزی، سبب هلاکت و عذاب اخروی ثروت اندوزان می‌شود. سقوط جامعه‌هایی متکاثر و رفاه‌پرست از نظر قرآن یک سنت ثابت است.

پرسش

1- قرآن برای مبارزه پیامبران با مُترفان، چه دستوراتی داده است؟

2- دو حدیث نبوی درباره مبارزه با ثروتمندان بنویسید.

3- چرا ابوذر قیام کرد؟

4- سرمایه‌داران بی‌ایمان چه فرجامی دارند؟

درس هفدهم رفتار با ثروتمندان و فقرا

اشاره

در فرهنگ اجتماعی اسلام، شخصیت حقیقی و حقوقی افراد، صرف‌نظر از رنگ، نژاد، ثروت و ... محترم شمرده شده و همه موظّفند تا حرمت همدیگر را پاس دارند و در هیچ شرایطی با آبروی دیگران بازی نکنند، کسی را به جرم نداری تحقیر ننمایند و ثروتمند را به بهانه دارایی، کم بها جلوه ندهند. در اینجا به گوشه‌ای از فرهنگ برخورد با فقرا و ثروتمندان از دیده اسلام می‌پردازیم.

برخورد با فقرا

رفتار با فقرا و مساکین باید براساس ملاطفت و مهربانی باشد. این امر بطور مستقیم مورد توجّه قرآن کریم قرار گرفته است. خداوند شیوه برخورد با افراد فقیر را به پیامبر صلی الله علیه و آله یادآور می‌شود تا اسوه حسنه و الگوی ثابتی برای امّت اسلامی باشد.

«وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» [۳۱۰] با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می‌خوانند و تنها ذات او را می‌طلبند، چشم‌های خود را به خاطر زینت‌های دنیا، از آنها برمگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن، همان‌ها که پیروی هوای نفس کردند و کارهایشان افراطی است.

شأن نزول آیه

جمعی از ثروتمندان مستکبر و اشراف به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیدند و گفتند:

اگر تو در صدر مجلس بنشینی و افرادی همچون سلمان، ابوذر، صهیب و ... را که جامه خشن و پشمینه بر تن دارند، از خود دور سازی و محفل تو مناسب اشراف و مرفهان باشد، ما نزدت خواهیم آمد و در مجلست خواهیم نشست و از سخنانت بهره می‌گیریم، ولی با وجود این گروه ضعیف، جای ما در این محافل نیست.

در این هنگام آیه مزبور نازل شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد که هرگز تسلیم سخنان فریبنده آنها نشود و همواره در دوران زندگی با افراد باایمان چون سلمان‌ها و ابوذرها باشد، هر چند دستشان از ثروت دنیا تهی و لباسشان ساده و پشمینه است.

به دنبال نزول این آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله به جستجوی این گروه برخاست و آنها را در آخر مسجد و در حال ذکر و نماز و دعا و نیایش یافت و فرمود:

حمد و سپاس خدای را که زنده ماندم تا این که خداوند چنین دستوری به من داد که با امثال شما باشم!
سپس فرمود:

«... مَعَکُمُ الَمحْیا وَ مَعَکُمُ الْمَماتُ» [۳۱۱]

زندگی با شما و مرگ هم با شما (خوش) است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سایه تربیت قرآن و بویژه پس از نزول این آیه هرگز بینوایان و درماندگان را فراموش نمی‌کرد و پیوسته به یاد آنان بود، حتی در آخرین وصیّت خود به حضرت علی علیه السلام فرمود:
«اوصیکَ بِالصَّلوةِ عِنْدَ وَقْتِها وَ حُبِّ الْمَساکینِ وَ مُجالَسَتِهِمْ» [۳۱۲]

به تو وصیّت می‌کنم که نماز را در اول وقتش اقامه کنی، درماندگان را دوست بداری و با آنان نشست و برخاست نمایی.

حضرت امام زین العابدین علیه السلام در نیایش خود همین را از خدا می‌خواهد و می‌گوید:

«اللَّهُمَّ حَبِّبْ الَیَّ صُحْبَةَ الْفُقَراءِ» [۳۱۳]

خدایا همنشینی با فقیران را برایم محبوب گردان.

امام صادق علیه السلام ضمن نامه‌ای به گروهی از شیعیانش نوشت:

بر شما باد دوست داشتن فقرای مسلمان، هر کس آنان را تحقیر کند و نسبت به ایشان تکبر ورزد، در دین خدا به خطا رفته و خداوند وی را تحقیر و مورد خشم خود قرار می‌دهد. جدّ ما پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «پروردگارم به من دستور داده که به مسلمانان تهیدست محبّت کنم» [شیعیان من بدانید] هر کس یک نفر از مسلمانان را تحقیر کند، خداوند از جانب خود زنجیر خشم و حقارت بر او می‌افکند تا مردم نیز بشدّت بر او بشوند. پس در خصوص مسلمانان محروم از خدا بترسید. آنان این حق را بر گردن شما دارند که دوستشان بدارید. خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله نیز امر کرده که آنان را دوست بدارد. پس آن کس که محبّت نورزد به شخصی که خدا به محبّت او امر کرده، براستی خدا و پیامبرش را نافرمانی کرده و اگر در این حال بمیرد، گمراه مرده است. [۳۱۴]

ابوذر رحمةاللَّه علیه می‌گوید:

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مرا به هفت چیز سفارش کرده است که تا دمِ مرگ آنها را از یاد نخواهم برد، از جمله آنها دوست داشتن فقرا و نزدیک شدن به آنهاست. [۳۱۵]

رسیدگی به وضع محرومان

روش صحیح برخورد با فقیران، انفاق به آنها و رسیدگی به حالشان است، انفاق در شکل صحیح و توأم با حفظ شخصیّت و عزّت آنان بویژه شناسایی واماندگان و فقیران مؤمن عزلت‌نشینی که بر اثر حیا و ایمان زیاد، عزت نفس داشته نیازمندی خود را به مردم بازگو نمی‌کنند:

«لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیَماهُمْ لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافاً وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ»[۳۱۶] [بخشی از انفاق و صدقات از آن بینوایی است که خود را در طاعت حق محصور کرده‌اند و در طلب قوت ناتوانند و چنان در پرده عفافند که هر کس حالشان نداند، می‌پندارد که از توانگرانند. آنان را از سیمایشان می‌شناسی، به اصرار از کسی چیزی نخواهند و هر مالی که انفاق می‌کنید، خدا به آن آگاه است.

آثار همنشینی با فقرا

همنشینی با مستمندان آثار فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زیادی دارد که مهم‌ترین آنها به اختصار عبارتند از:

1- تأکید عملی بر تواضع نفس و تحریک حسّ بشردوستی در انسان.

2- اطلاع از احوال فقرا و محرومان و همّت گماشتن به رفع نیازمندی و تأمین زندگی آنان.

3- اقدام به تعلیم و تربیت آنها و فرزندانشان.

4- اعطای شخصیّت اجتماعی به آنها و خارج ساختن ایشان از عزلت و انزوا.

5- شرکت دادن آنها در امور سیاسی و صحنه‌های مختلف جامعه. [۳۱۷]

البته، بودن با محرومان و آمیختگی با آنان باید در همه وقت و در تمام شؤون زندگی ظاهر گردد؛ در برنامه‌های اقتصادی، قانون‌گذاری، انتخابات، قضاوت، تولید، توزیع، مصرف و برنامه‌های آموزشی، بهداشت و ... شرکت و حضور فعال داشته باشند و تنها نباید به ظاهر اکتفا شود، باید حیات و ممات ما با آنان باشد، همچون رفتار پیامبر با اصحاب صفّه در مدینه[۳۱۸]

همه پیامبران مستمندان را دوست می‌داشتند و محبت آنها به مردم بر مبنای ایمان و تقوا و اصول انسانی بود. فقیر بودن اشخاص مانع از نزدیک شدن به پیامبران نبود، بلکه اگر عده‌ای را ترک می‌کردند و برای فقرا ارزش و اعتباری قائل نمی‌شدند، و آنان را ترک می‌کردند، پیامبران با آنها رابطه نزدیکتری برقرار می‌کردند؛ حضرت نوح در پاسخ به پیشنهاد عده‌ای از ثروتمندان کافر که گفتند: اگر محرومان و مستمندان را از خود دور کنی، ما ایمان می‌آوریم، فرمود:

«... وَ ما انَا بِطارِدِ الْمُؤمِنینَ» [۳۱۹]

و من مؤمنان را طرد نخواهم کرد.

آنها گرچه فقیرند، ولی مؤمنند و این امر برای تکریم و عزّت آنان بس است.

احمدبن فهد حلّی، یکی از علمای بزرگ شیعه می‌نویسد:

«شخص عاقل از حبّ فقر و فقرا چگونه رخ برمی‌کشد، در حالی که می‌بیند اولیا و اوصیا بر این صفت بوده‌اند، بلکه وظیفه قیام به خدمت خداوند و امتثال او امر پیامبران و شرایع آسمانی و احیای دین خدا و عزّت بخشیدن به کلام وی و یاری رسولان و تبلیغ و نشر دعوت آنها از آدم تا خاتم صلی الله علیه و آله استوار نگشته است، جز با صاحبان فقر و مسکنت». [۳۲۰]

برخورد با اغنیا

گرچه فقر و تنگدستی مورد پسند نیست، ولی به خودی خود عیب و عار هم نیست. ثروت و دارایی نیز [صرف نظر از آثار مثبتی که می‌تواند داشته باشد] برای انسان امتیاز محسوب نمی‌شود. پس فقر و ناداری از ارزش آدمی نمی‌کاهد و ثروت زیاد بر ارزش وی نمی‌افزاید، بلکه ملاک ارزش، تنها تقوا و ایمان است. در جامعه اسلامی نباید صاحبان ثروت در نظر مردم، افرادی برجسته و ممتاز جلوه کنند.

حضرت علی علیه السلام در این زمینه فرمود:

«مَنْ تَواضَعَ لِغَنیٍّ طَلَباً لِما عِنْدَهُ ذَهَبَ ثُلُثا دینِهِ» [۳۲۱]

هر کس برای ثروتمندی، تنها به خاطر ثروتش تواضع کند، دو سوم دینش از بین رفته است.

همچنین فرمود:

«الْغِنی وَ الفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّه» [۳۲۲]

پس از تقدیم کارنامه‌ها به پیشگاه خداوند است که توانگری و درویشی [هر کس روشن شود.

با این بیان، مؤمنی که با زهد و ایثار- نه با تنبلی و مستی و بیکاری- در خط فقر قرار گرفته، نزد همه محترم است. همچنین است ثروتمندی که در کسب مال و صرفِ آن، موازین شرعی را رعایت و از مال و امکانات خویش در راه خدا انفاق می‌کند و حقوق واجب مالی خود را می‌پردازد، نباید مورد بی‌حرمتی قرار گیرد، بلکه باید به خاطر ایمان و تقوایش همچون دیگر مؤمنان محترم شمرده شود. البته باید آنها را به پرداخت حقوق اقتصادی ترغیب و در مواردی از دنیاگرایی و نتایج آن مانند سرکشی، ثروت‌زدگی، افزون‌طلبی و دیگر پیامدهای ناگوار زراندوزی هشدارشان داد. چنان که حضرت شعیب به مردم چنین نصیحت کرد:

«اوْفُوا المِکیالَ وَ الْمیزانَ وَ لْاتَبْخَسِوا النَّاسَ اشْیائَهُمْ» [۳۲۳]

پیمانه و ترازو را از عدل، کامل ادا کنید و چیزهای مردم را کم نکنید.

خلاصه

از نظر قرآن، یک مسلمان با فقرا باید بر پایه محبّت و خوشرویی باشد، بسان پیامبر صلی الله علیه و آله که به دستور خداوند با اصحاب صفّه می‌نشست، در حقشان انفاق می‌کرد به آنان بها می‌داد و با تواضع در میانشان حضور می‌یافت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دیگر پیشوایان معصوم علیه السلام به مردم توصیه می‌کردند که با مستمندان با رفق و محبّت رفتار کنند و از برخورد متکبرانه و تحقیرآمیز دوری جویند و در انفاق و احسان به آنها، راه صحیح برگزینند تا شخصیت آنان محفوظ بماند.

عادت کردن به رفتار متواضعانه، آشنایی دقیق با وضع مالی فقرا و دادن شخصیّت به آنها از جمله فلسفه همنشینی با مستمندان است.

برخورد با ثروتمندان مؤمن باید چون دیگر مؤمنان بر مبنای تقوا باشد و نباید به خاطر ثروتشان به آنها احترام گذاشته شود، بلکه باید به آنان در جهت رعایت حقوق دیگران تذکر داد.

پرسش

1- قرآن در برخورد با فقیران چه دستوری می‌دهد؟

2- دستورالعمل امام صادق علیه السلام به شیعیانش چیست؟

3- فلسفه همنشینی با فقرا و درماندگان چیست؟

4- با ثروتمندان مؤمن چگونه باید برخورد کرد؟

منابع و مآخذ

قرآن کریم.

نهج البلاغه، (صبحی صالح و نیز فیض الاسلام).

صحیفه سجادیّه.

ارشاد القلوب محمدبن حسن دیلمی، انتشارات اسلامیّه.

اصول کافی شیخ کلینی، دارالتّعارف- بیروت- چاپ چهارم، 1401 ق.

الاعلام خیرالدّین زرکلی، چاپ سوم.

الامالی شیخ طوسی، منشورات داوری، قم.

بحارالانوار، علامه مجلسی، مکتبة الاسلامیّه، چاپ دوم، 1398 ه. ق.

البیع امام خمینی قدس سره، چاپ مهر، قم.

تحف العقول ابن شعبه حرّانی، مؤسسه اعلمی مطبوعات- بیروت- چاپ پنجم، 1394 ه. ق.

التحقیق فی کلمات القرآن حسن مصطفویی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360 ه. ق

ترجمه المیزان موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی- قم- 1366.

تفسیر عیّاشی ابونصر عیّاشی سمرقندی، مکتبة العلمیة الاسلامیة.

التفسیر الکاشف محمدجواد مغنیه، دار الجواد- بیروت- چاپ سوم، 1981 میلادی.

التفسیرُ المبین محمدجواد مغنیه، دارالتعارف- بیروت- 1398 ه. ق.

تفسیر نمونه جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیه، تهران.

تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورّام)، ورّام‌بن ابی‌فراس، دارالتعارف، بیروت.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق، انتشارات صدوق.

الحیاة، محمدرضا حکیمی و ...، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1367 ه. ش.

خصال شیخ صدوق، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان.

خطوط کلّی اقتصاد در قرآن و روایات جعفر خوشنویس، انتشارات کتابخانه امیرالمؤمنین، اصفهان.

زبدة البیان فی احکام القرآن مقدس اردبیلی، بیروت.

سفینة البحار، شیخ عباس قمی، دارالتعارف، بیروت.

سلسلة ینابیع الفقهیّه علی‌اصغر مروارید، مؤسسه فقه الشیعه- بیروت- چاپ اوّل.

عدّة الدّاعی ابن فهد حلّی، انتشارات کتابفروشی جعفری، مشهد.

غررالحکم عبدالواحد آمدی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم.

فقه الامام جعفر الصادق محمدجواد مغنیه، دارالعلم، بیروت، چاپ اول، 1964 میلادی.

فقه القرآن قطب‌الدین راوندی، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه العظمی نجفی مرعشی.

قاموس قرآن علی‌اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیّه، 1352، تهران.

قصّه‌های قرآن محمد ابوالفضل ابراهیم، ترجمه مصطفی زمانی، شرکت چاپ و نشر اخوّت، 1346 ش.

لسان العرب ابن منظور مصری، دار صادر، بیروت.

مبانی اقتصاد اسلامی دفتر همکاری حوزه و دانشگاه.

مجمع البحرین فخرالدین طُریحی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1367 شمسی.
مجمع البیان شیخ طبرسی، مکتبة الحیاة، بیروت.

مستدرک الوسائل میرزا حسین نوری، مؤسسه آل‌البیت، 1407 ق.

معراج السعادة.

من لایحضره الفقیه شیخ صدوق، دارالتعارف، بیروت.

المیزان.

نورالثقلین ابن جمعه حُویزی، انتشارات علمیه، قم.

نهج السّعادة فی مستدرک نهج البلاغه محمدباقر محمودی، مؤسسه تضامن فکری، 1387 ق.
وسائل الشیعة، شیخ حرّ عاملی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.


پانویس

  1. بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، شهید مرتضی مطهری، ص 34.
  2. ر. ک: خطوط کلّی اقتصاد در قرآن و روایات، جعفر خوشنویس، ص 21.
  3. بقره (2)، آیه 215
  4. نور (24)، آیه 33.
  5. نساء (4)، آیه 39.
  6. همان، آیه 37.
  7. توبه (9)، آیه 111.
  8. الکاشف، ج 4، ص 105.
  9. نوح (71)، آیه 12.
  10. المیزان، ج 20، ص 30.
  11. نساء (4)، آیه 95.
  12. آل عمران (3)، آیه 97.
  13. نساء (4)، آیه 114
  14. کنز العرفان، مقداد سیوری، ص 59؛ سلسلة ینابیع الفقهیة، ج 15، ص 25.
  15. بلد (90)، آیات 11- 16.
  16. نساء (4)، آیه 5.
  17. ر. ک: ترجمه المیزان، ج 4، ص 273؛ پیام اقتصادی قرآن، سیدجمال‌الدین اصفهانی، ص 123- 124.
  18. پیام اقتصادی قرآن، ص 124.
  19. الحیاة، محمدرضا حکیمی، ج 3، ص 164.
  20. ابراهیم علیه السلام، آیات 2- 3
  21. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «ملعون است کسی که درهم دینار را عبادت می‌کند.» (الحیاة، ج 4، ص 53)
  22. روم (30)، آیه 7.
  23. ر. ک: ترجمه المیزان، ج 16، ص 236؛ تفسیر نمونه، ج 16، ص 365.
  24. مجموعه ورّام، ص 148.
  25. خصال، شیخ صدوق، ج 2، ص 636.
  26. بحارالانوار، ج 73، ص 75.
  27. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 109، ص 159.
  28. همزه (104)، آیات 1- 2.
  29. تُحف العقول، ص 141.
  30. اصول کافی، ج 2، ص 135.
  31. همان.
  32. بحارالانوار، ج 72، ص 67.
  33. عُدّة الدّاعی، ابن‌فهد حلّی، ص 113.
  34. همزه (104)، آیات 3- 7.
  35. نحل (16)، آیه 12.
  36. نبأ (78)، آیات 6- 7.
  37. جاثیه (45)، آیه 12.
  38. نبأ (78)، آیه 14.
  39. واقعه (56)، آیات 68- 69.
  40. اعراف (7)، آیه 57.
  41. ر. ک. حجر (15)، آیه 22؛ شوری (42)، آیه 33؛ یونس (10)، آیه 22.
  42. نحل (16)، آیه 5.
  43. همان، آیه 7.
  44. همان، آیه 11.
  45. نمل (27)، آیه 60.
  46. واقعه (56)، آیات 71- 72.
  47. نحل (16)، آیه 80.
  48. همان، آیه 81.
  49. الرحمن (55)، آیه 9.
  50. ر. ک: کتاب «البیع» امام خمینی، ج 3، ص 249- 254؛ فقه الامام الصادق علیه السلام، محمدجواد مغنیه، ج 3، ص 129.
  51. نحل (16)، آیه 81.
  52. حجر (15)، آیه 20.
  53. ملک (67)، آیه 15.
  54. مرسلات (77)، آیات 25- 26.
  55. حجر (15)، آیات 19- 20.
  56. هود (11)، آیه 61.
  57. ترجمه المیزان، ج 10، ص 461.
  58. اعراف (7)، آیه 10.
  59. تفسیر نمونه، ج 6، ص 95.
  60. نوح (71)، آیات 10- 12.
  61. ترجمه المیزان، ج 20، ص 46.
  62. اعراف (7)، آیه 96.
  63. نورالثقلین، ج 5، ص 424.
  64. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 143.
  65. سبأ (34)، آیه 16.
  66. همان، آیه 17.
  67. بقره (2)، آیه 267؛ نساء (4)، آیه 32.
  68. یس (26)، آیه 71.
  69. نجم (53)، آیه 39.
  70. ملک (67)، آیه 15.
  71. هود (11)، آیه 61.
  72. قصص (28)، آیه 25.
  73. جمعه (62)، آیه 10.
  74. مزمل (73)، آیه 20.
  75. تفسیر نمونه، ج 25، ص 200.
  76. بحارالانوار، ج 96، ص 324.
  77. کهف (18)، آیات 93- 96.
  78. مؤمنون (23)، آیه 27.
  79. حجر (15)، آیه 82.
  80. قصص (28)، آیه 38.
  81. نحل (16)، آیه 97.
  82. انبیاء (21)، آیه 80.
  83. ر. ک: یوسف (12)، آیه 55؛ قصص (28)، آیه 26.
  84. سبأ (34)، آیه 11.
  85. تفسیر نمونه، ج 18، ص 31- 32.
  86. وسائل الشیعه، ج 12، ص 4.
  87. یس (36)، آیه 33.
  88. واقعه (56)، آیات 63- 64.
  89. یوسف (12)، آیه 67.
  90. وسائل الشیعه، ج 12، ص 25.
  91. همان، ص 24.
  92. مؤمنون (23)، آیه 21.
  93. ر. ک: نحل (16)، آیات 5- 7.
  94. بحارالانوار، ج 3، ص 83.
  95. عبس (80)، آیات 27- 30.
  96. انعام (6)، آیه 99.
  97. انعام (6)، آیه 141.
  98. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 460.
  99. وسائل الشیعه، ج 12، ص 25.
  100. نحل (26)، آیه 14.
  101. بقره (21)، آیه 275.
  102. وسائل الشیعه، ج 13، ص 4.
  103. نساء (4)، آیه 29.
  104. ترجمه المیزان، ج 4، ص 500.
  105. نساء (4)، آیه 161.
  106. تفسیر نمونه، ج 3، ص 355- 356.
  107. تفسیر نمونه، ج 3، ص 357.
  108. نساء (4)، آیه 30.
  109. بحارالانوار، ج 103، ص 16.
  110. بحارالانوار، ج 77، ص 275.
  111. فروع کافی، ج 1، ص 363.
  112. وسائل الشیعه، ج 12، ص 53.
  113. ر. ک: نساء (4)، آیه 2.
  114. نساء (4)، آیه 10.
  115. ترجمه المیزان، ج 4، ص 322.
  116. بقره (2)، آیه 219.
  117. مائده (5)، آیه 90.
  118. توبه، آیه 34.
  119. الکاشف، ج 4، ص 36.
  120. المیزان، ج 9، ص 92.
  121. سفینةالبحار، ج 1، ص 291.
  122. فقه الامام جعفر الصادق، ج 3، ص 142.
  123. فقه الامام جعفر الصادق، به نقل از مسالک الافهام.
  124. بقره (2)، آیه 278- 279.
  125. برای توضیح بیشتر ر. ک: المیزان، ج، ص.
  126. بقره (2)، آیه 188.
  127. ترجمه المیزان، ج 2، ص 75.
  128. انفال (8)، آیه 28.
  129. الکاشف، ج 7، ص 567.
  130. آل عمران (3)، آیه 186.
  131. تصنیف غررالحکم، ص 370، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
  132. همان، ص 100.
  133. همان، ص 101.
  134. بقره (2)، آیه 155.
  135. فجر (89)، آیات 15- 16.
  136. انبیاء (21)، آیه 35.
  137. مؤمنون (23)، آیات 55- 56.
  138. ترجمه المیزان، ج 20، ص 473
  139. حجرات (49)، آیه 13.
  140. بحارالانوار، ج 76، ص 304.
  141. تفسیر نمونه، ج 1، ص 384- 386.
  142. آل عمران (3)، آیه 154.
  143. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 93، ص 484.
  144. الکاشف، ج 7، ص 562.
  145. طه (20)، آیه 131
  146. اصول کافی، ج 2، ص 135.
  147. ر. ک: لغت نامه دهخدا و لسان العرب، ذیل ماده «طغیان».
  148. کنز الدقایق، ج 8، ص 334.
  149. علق (96)، آیات 6- 7.
  150. شوری (42)، آیه 27.
  151. با استفاده از مجمع البیان، ج 9، ص 30.
  152. ر. ک: حجر (15)، آیه 21.
  153. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 105.
  154. بحارالانوار، ج 66، ص 336.
  155. طه (20)، آیه 81.
  156. اصول کافی، ج 2، ص 136.
  157. بقره (2)، آیه 61.
  158. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 355.
  159. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 126.
  160. زخرف (43)، آیه 23.
  161. ر. ک: لسان العرب، ج 9، ص 17؛ مجمع البحرین، ج 1، ص 289.
  162. هود (11)، آیه 27.
  163. زخرف (43)، آیه 53.
  164. علق (96)، آیه 2.
  165. علق (96)، آیه 8.
  166. ضحی (93)، آیه 11.
  167. مجمع البیان، ج 6، جزء سیم، ص 170، چاپ مکتبة الحیاة- بیروت.
  168. فرقان (25)، آیه 67.
  169. اسراء (17)، آیه 29.
  170. تصنیف غررالحکم، ص 353.
  171. همان
  172. همان، ص 354، (برداشت).
  173. همان
  174. ر. ک: مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ص 280- 288.
  175. مائده (5)، آیات 87- 88.
  176. تحریر الوسیله، ج 2، ص 312.
  177. همان
  178. عوائد الایام، نراقی قدس سره، ص 221.
  179. اسراء (7)، آیات 26- 27.
  180. الحیاة، ج 3، ص 176.
  181. ر. ک: الحیاة، ج 3، ص 300- 330 و ج 4، ص 25- 63.
  182. تصنیف غررالحکم، ص 353.
  183. حشر (59)، آیه 7.
  184. بحارالانوار، ج 90، ص 12.
  185. ر. ک: الحیاة، ج 4، ص 279.
  186. بقره (2)، آیه 195.
  187. همان، آیه 254.
  188. الحیاة، ج 5، ص 443.
  189. ابراهیم (14)، آیه 31.
  190. بحارالانوار، ج 78، ص 281.
  191. توبه (9)، آیه 41.
  192. لیل (92)، آیه 8- 11.
  193. آل عمران (3)، آیه 18.
  194. بقره (2)، آیه 272.
  195. ر. ک: تفسیر نمونه، ج 2، ص 263؛ الکاشف، ج 1، ص 427.
  196. بقره (2)، آیه 264.
  197. تحف العقول، ص 238.
  198. مدثر (74)، آیه 6.
  199. بقره (2)، آیه 267.
  200. حدید (57)، آیه 11.
  201. تغابن (64)، آیه 17.
  202. وسائل الشیعه، ج 11، ص 546.
  203. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص 341.
  204. سلسلة الینابیع الفقهیّه، علی‌اصغر مروارید، ج 15، ص 14.
  205. همان، ص 3.
  206. بقره (2)، آیه 282.
  207. فقه القرآن، قطب‌الدین راوندی، ج 1، ص 384.
  208. نساء (4)، آیه 86.
  209. بقره (2)، آیه 280.
  210. وسائل الشیعه، ج 11، ص 547.
  211. همان، ج 11، ص 113
  212. ر. ک: سلسلة ینابیع الفقهیه، (فقه الرضا)، ج 15، ص 3 و 6.
  213. نساء (4)، آیه 129.
  214. احزاب (33)، آیه 32.
  215. حشر (59)، آیه 9.
  216. معارج (70)، آیه 19.
  217. ر. ک: التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، ج 2، ص 207؛ لغت نامه دهخدا، ذیل ماده «آزمندی».
  218. معارج (70)، آیه 19.
  219. عادیات (100)، آیه 8.
  220. تفسیر نمونه، ج 25، ص 28- 29.
  221. مدثّر (74)، آیات 11- 16.
  222. غررالحکم، ص 261.
  223. التحقیق فی کلمات القرآن، ج 6، ص 20.
  224. نورالثقلین، ج 5، ص 346؛ حشر (59)، آیه 9.
  225. اصول کافی، ج 2، ص 136.
  226. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص 41، نامه 49.
  227. تحف العقول، ص 302.
  228. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 171، ص 1170.
  229. همان، حکمت 2، ص 1088.
  230. معراج السعاده، احمد نراقی، ص 286.
  231. همان
  232. سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 93.
  233. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 219.
  234. همان، حکمت 110.
  235. بقره (2)، آیه 168.
  236. ر. ک: ترجمه المیزان، ج 1، ص 633- 634؛ زبدة البیان فی احکام القرآن، مقدس اردبیلی، ص 363- 365؛ الکاشف، ج 1، ص 258.
  237. مائده (5)، آیه 87.
  238. اعراف (7)، آیه 31.
  239. بحا اعراف (7)، آیه 31.رالانوار، ج 77، ص 182. در قرائت دیگر، ممکن است «یَسِمُ» خوانده شود از مادّه «و سَمْ» به معنای داغ نهادن و علامت گذاشتن.
  240. مستدرک الوسائل، ج 16، ص 213.
  241. اعراف (7)، آیه 26.
  242. با استفاده از ترجمه المیزان، ج 8، ص 86.
  243. اعراف (7)، آیه 32.
  244. «سفیان‌بن سعیدبن مسروق ثوری» در سال 97 هجری در کوفه متولد و بزرگ شد و چون منصور دوانقی او رامجبور به پذیرش سند قضاوت کرد، برای رهایی از آن، کوفه را به سوی مکه و مدینه ترک گفت و در سال 161 هجری در بصره وفات کرد. کتاب «جامع الکبیر» و «جامع الصّغیر» در حدیث و کتاب «الفرائض» در فقه از او به جای مانده است.
  245. فروع الکافی، ج 6، ص 442؛ ترجمه المیزان، ج 8، ص 115؛ الاعلام، ج 3، ص 158.
  246. مجمع البیان، ج 7، ص 198.
  247. تفسیر عیّاشی، ج 3، ص 13.
  248. ترجمه المیزان، ج 8، ص 117.
  249. نور (24)، آیه 37.
  250. بقره (2)، آیه 273.
  251. تحف العقول، ص 46.
  252. بحارالانوار، ج 72، ص 68.
  253. کافی، ج 8، ص 23؛ نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 33.
  254. اصول کافی، ج 2، ص 316
  255. زخرف (43)، آیه 22.
  256. بحارالانوار، ج 72، ص 204 و 208.
  257. نساء (4)، آیه 77.
  258. تحف العقول، ص 287.
  259. بقره (2)، آیه 269.
  260. تصنیف غررالحکم، ص 223.
  261. اصول کافی، ج 2، ص 605؛ برای توضیح بیشتر ر. ک: الحیاة، ج 3، ص 336- 341.
  262. فاطر (35)، آیه 15.
  263. الکافی، ج 1، ص 18.
  264. سفینة البحار، ج 2، ص 87.
  265. قصص (28)، آیه 77.
  266. قصص (28)، آیه 78.
  267. بقره (2)، آیه 276.
  268. وسائل الشیعه، ج 12، ص 427.
  269. بحارالانوار، ج 47، ص 119.
  270. مؤمنون (23)، آیه 4.
  271. معارج (70)، آیه 24- 25.
  272. بقره (2)، آیه 3.
  273. بحارالانوار، ج 77، ص 181.
  274. بحارالانوار، ج 78، ص 341.
  275. امالی، شیخ طوسی، ج 2، ص 283.
  276. وسائل الشیعه، ج 11، ص 150.
  277. بقره (2)، آیه 247.
  278. فصّلت (41)، آیه 50.
  279. ر. ک: ترجمه المیزان، ج 17، ص 610- 611؛ الکاشف، ج 7، ص 504.
  280. قصص (28)، آیه 78.
  281. بلد (90)، آیه 5- 6.
  282. همزه (103)، آیه 3.
  283. سبأ (34)، آیه 35.
  284. فصلت (41)، آیه 50.
  285. آل عمران (3)، آیه 181.
  286. قلم (68)، آیات 26- 27.
  287. همان، آیه 31.
  288. دخان (44)، آیات 25- 28.
  289. الکاشف، ج 7، ص 11.
  290. التفسیر المبین، محمدجواد مغنیه، ص 517.
  291. فشرده‌ای از آیات 76- 82 سوره قصص (28).
  292. همان، آیه 78.
  293. شعراء (26)، آیات 151- 152.
  294. الحیاة (گزارشی از جلد 3- 6) محمدرضا حکیمی، ص 63.
  295. انعام (6)، آیه 70.
  296. ارشاد القلوب، ص 201. ارشاد القلوب، ص 201.
  297. خصال، ج 1، ص 228.
  298. الحیاة، ج 4، ص 99. به نقل از بحر المعارف، مولی عبدالصمد همدانی، ص 285.
  299. مستدرک نهج البلاغه، ص 51؛ نازعات (79)، آیه 37- 39).
  300. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 37.
  301. ترجمه المیزان، ج 9، ص 345.
  302. توبه (9)، آیات 34- 35.
  303. التفسیر المبین، ص 246.
  304. قصص (28)، آیه 58.
  305. مجموعه ورّام، ص 132- 133.
  306. انعام (6)، آیه 44.
  307. وسائل الشیعه، ج 6، ص 26.
  308. اشاره است به حدیثی از امام صادق علیه السلام به همین مضمون.
  309. قلم (68)، آیه 33.
  310. کهف (18)، آیه 28.
  311. بحارالانوار، ج 72، ص 2، چاپ اسلامیّه.
  312. الحیاة، ج 4، ص 422 به نقل از امالی طوسی.
  313. صحیفه سجادیه، دعای 30.
  314. تحف العقول، ص 231- 232.
  315. الحیاة، ج 4، ص 425.
  316. بقره (2)، آیه 273.
  317. الحیاة، ج 4، ص 430- 437.
  318. الحیاة، ج 4، ص 362.
  319. شعراء (26)، آیه 114
  320. عدّة الداعی، ص 158.
  321. بحارالانوار، ج 78، ص 56.
  322. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 452.
  323. هود (11)، آیه 85.