فرهنگ مصادیق:تکریم کفار
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | اهل کتاب-ویکی فقه |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | اطاعت از کفار |
| ۲ | استغفار برای کفّار |
| ۳ | اعتماد به کفار |
| ۴ | احترام و تکریم مراجعان |
| ۵ | دوستی با کفّار |
| ۶ | خیانت در امانت کفّار |
| ۷ | تحریم روابط اقتصادی علیه کفار |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده: محمدحاجی اسماعیلی
تهیه وتدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم
محتویات
مقدمه
پیشرفت صنعت ارتباطات، حصارها و مرزها را در هم نوردیده و روز به روز انسانها را به هم نزدیک تر میکند و میرود که تمامی انسانهای کره زمین را در یک دهکده جهانی گرد آورد، مسئله ارتباط با کافران و چگونه زیستن با آنان از زاویههای گوناگون: اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی و.... شایسته بررسی است و پرسشهای انبوهی را فراروی فقیهان و اسلام شناسان مینهد. تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بحث از همزیستی با کافران بیشتر ارزش تحقیقی داشت، اینک که شرایط عینیت یافتن آن تئوریها به وجود آمده باید در مقام عمل، نظام اسلامی موضع خود و مسلمانان را در ارتباط با کافران، چه آنها که در داخل کشور میزیند و چه آنانکه در کشورهای کفر، مشخص کند.[۱]
از جمله موضوعاتی که در بحث همزیستی با کفار و غیر مسلمانان به عنوان یک مساله جدی مطرح است، بحث تکریم کفار است اینکه از نظر اسلام آیا تکریم کفار معروف است و یا منکر؟ این بحث هم در بعد فردی و اجتماعی مطرح است و در ارتباطات حکومتی و فضای دیپلماسی نیز نمود فراوان دارد، به عنوان مثال در برگزاری مسابقات جهانی که در یک کشور مسلمان صورت میگیرد این سوال مطرح است که آیا احترام به شرکت کنندگان غیر مسلمان با پذیرایی و احسان به آنها و یا تکریم و ارزش نهادن به شخص کافری که برنده مسابقه شده، با تشویق و دادن مدال و جایزه از نظر اسلام صحیح است یا خیر؟ این مسئله از آن رو اهمیت دارد که شخص مسلمان بداند چه نحوه برخورد و منشی را لازم است در تعامل با پیروان ادیان و آیینهای گوناگون داشته باشد تا به وظیفه الهی اش عمل کرده و مرتکب منکر هم نشود.
تعریف کافر و اقسام آن
در راستای تعیین محدوده بحث مناسب است- اجمالًا- به تعریف کافر و اقسام آن اشاره کنیم:
کافر در لغت از ریشه «کُفر» به معنای جحد و انکار یک چیز، یا از ریشه «کَفر» به معنای پوشش گذشتن بر چیزی است.
از مطالعه کتابهای لغت معلوم میشود کسانی که به خدا و پیامبر او ایمان نمیآورند، به هر دو معنی کافر نامیده میشوند؛ چون آنان روی حقایق سر پوش مینهند و آن را انکار میکنند[۲]؛ ولی در اصطلاح فقه، کافر به کسی گفته میشود که دین اسلام یا یکی از ضروریات آن را نپذیرد. امام خمینی (ره) نیز در تعریف کافر میفرماید: «کافر کسی است که آیینی غیر از آیین اسلام را بپذیرد و یا آیین اسلام را بپذیرد، اما یکی از ضروریات آن را انکار نماید، به گونهای که انکار وی به انکار اصل رسالت یا انکار پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله) و یا کاستن از شریعت پاک او بینجامد».
بنابراین، دو گروه کافر نامیده میشوند
گروه اوّل: کسانی که مسلمان نیستند و پیرو دین دیگری میباشند؛ مانند مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان و بودائیان یا این که پیرو هیچ دینی نیستند؛ مانند کمونیستها که به خدا و روز قیامت اعتقاد ندارند.
گروه دوم: مسلمانانی که یکی از ضروریات اسلام را انکار کنند مثل خوارج[۳]، ناصبی ها[۴]، غالی ها[۵] و برخی دیگر از فرقههای ضالّه از جمله این گروه محسوب میشوند؛ چون بعضی از اعتقاداتشان با ضروریات اسلام منافات دارد[۶].
اگر چه از نظر فقه شیعه؛ هر کسی که مسلمان نباشد کافر شمرده میشود، اما اینگونه نیست که غیر مسلمانان تنها به اهل ذمه «یعنی گروهی که با مسلمانان پیمان همزیستی مسالمت آمیز دارند.» و محارب «یعنی گروهی در حال جنگ و نبرد هستند.» تقسیم بندی شوند آنگونه که برخی این گونه تصور کردهاند بلکه غیر مسلمانان به چهار گروه مختلف تقسیم میشوند:
۱. اهل ذمه؛ اقلیتهایی هستند که در داخل کشورهای اسلامی زندگی میکنند و مشمول قوانین آن کشورند و حکومت اسلامی متعهد است جان، مال و ناموس آنها را حفظ کند و از حقوق آنان دفاع نماید. آنها مالیاتی به حکومت اسلامی میپردازند که همان مالیات را میتوان به جای «جزیه» حساب کرد؛ زیرا«جزیه» به معنای چیزی است که حکومت اسلامی به عنوان هزینه و پاداش دفاع از آنها میگیرد.
۲. محارب؛ گروهها یا کشورهایی هستند که با مسلمانان در جنگ و ستیزند و از هیچ گونه کار شکنی بر ضدّ آنان کوتاهی نمیکنند. اینها کافران حربی هستند که مسلمانان هیچ گونه تعهدی در مقابل آنها ندارند.
۳. معاهد؛ غیر مسلمانانی هستند که با دولت اسلامی مناسبات دوستی دارند. سفیر مبادله کرده، گاه پیمانهای تجاری، اقتصادی و فرهنگی دارند. اینها مصداق «معاهد» هستند و باید طبق تعهداتی که دولت اسلامی با آنها به طور مستقیم یا غیر مستقیم، از طریق سازمانهای بین المللی دارد، رفتار نموده و احترام متقابل را رعایت نمایند.
۴. مهادن؛ کشورهایی است که با دولت اسلامی نه در حال جنگ اند و نه پیمانی با آنها دارند، نه سفیر مبادله کرده و نه معاهدهای بستهاند. نسبت به یکدیگر مزاحمتی ندارند. دولت اسلامی در برابر چنین کشورهایی نیز باید رعایت اصول انسانی و اخلاقی را داشته باشند[۷].
از اقسام کفار، کافران حربی یعنی «افراد غیر مسلمانی که با مسلمانان در حال جنگ هستند» این گروه از بحث ما جدا هستند چرا که نه تنها احترام و تکریم آنها سفارش نشده بلکه دستور به مقابله و مقاتله با آنان شده و حتی جان آنان نیز احترامی ندارد و در نتیجه موضوع بحث ما در دیگر اقسام کافران است.
احترام و احسان به کفار در اسلام
با توجه به آیات قرآن انسانها به صرف انسان بودن و فارغ از تفاوتهای ظاهری و اعتقادی دارای کرامت ذاتی انسانی میباشند در این بخش به دستورات و سفارشاتی که خداوند متعال در قرآن نسبت حفظ کرامت انسانی دیگر انسانها نموده اشاره میکنیم و مصادیق این موارد را در کلام و سیره رسول الله و اهل بیت(علیهم السلام) نسبت به کفار داشتهاند بیان میکنیم.
أ) آیات قرآن
یکی از آیاتی که احترام و احسان به کفار را مجاز میداند آیه ۸ سوره مبارکه ممتحنه است خداوند در این آیه میفرماید: «لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ»[۸]
«در این آیه شریفه و آیه بعدش نهی وارد در اول سوره را توضیح میدهد. و مراد از آن کفاری که با مؤمنین بر سر دین قتال نکردند و مؤمنین را از دیارشان بیرون نساختند، کفار غیر مکه است، مشرکینی است که با مسلمانان معاهده داشتند. و کلمه «بِرّ» که مصدر فعل تبروهم است، به معنای احسان است. و کلمه اقساط که مصدر فعل تقسطوا است، به معنای معامله به عدل است. و جمله أن تبروهم بدل است از کلمه الذین . و جمله إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[۹] تعلیل است برای جمله لا یَنْهاکُمُ ..
و معنای آیه این است که: خدا با این فرمانش که فرمود: دشمن مرا و دشمن خود را دوست نگیرد نخواسته است شما را از احسان و معامله به عدل با آنهایی که با شما در دین قتال نکردند، و از دیارتان اخراج نکردند، نهی کرده باشد، برای اینکه احسان به چنین کفاری خود عدالتی است از شما، و خداوند عدالت کاران را دوست میدارد»[۱۰]
همانطور که ظاهر آیه مشخص است و با توضیحات مرحوم علامه در المیزان یه این نتیجه میرسیم که احترام و احسان به کفار غیر حربی ممنوع نیست.
ب) روایات
امیرالمومنین(علیه السلام) در وصیتنامه خود به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی(علیه السلام) نسبت به برخورد با همه مردم اینطور میفرمایند:
«یَا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا وَ لَا تَظْلِمْ کَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِک» [۱۱]؛ ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمیپسندی، برای دیگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند، و آنچه را که برای دیگران زشت میداری برای خود نیز زشت بشمار، و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود میپسندی[۱۲]
از آنجا که این روایت مطلق آمده و نیز در فقرهای از آن کلمه ناس ذکر شده روشن میشود این احسان و نیکی نسبت به دیگران به طور عموم انسان هاست زیرا اگر مخصوص مومنان یا مسلمانان بود حضرت بیان میفرمودند.
همچنین امیرالمومنین(علیه السلام) در عهدنامه خود به مالک اشتر دستور محبت و احسان نسبت به همه مردم اعم از مسلمان و غیر مسلمان داده و میفرماید: «أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْق» [۱۳]
ذکر این نکته لازم است که احترام و احسان نسبت به کفار که در آیات و روایات و سیره اهل بیت بیان شده مربوط به کسانی است که حاکمیت دولت اسلامی را پذیرفتهاند، اما کسانی که در مقام تبلیغ علیه عقائد و آرای نظام اسلامی و ضربه بر فرهنگ و اقتصاد امت باشند مشمول این حکم نیستند و همچنین اگر آنان اسلام و مسلمانان را مورد ظلم و یا خیانت قرار دهند شایستهٔ احترام و احسان نخواهند بود و طبق دستور قرآن باید با آنان برخورد شود همانطور که آیه شریفه میفرماید: «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ»[۱۴] و همچنین آیه ۹ سوره ممتحنه که خداوند متعال صریحا از دوستی و احترام به کفار ظالم نهی مینماید.
ت) سیره پیامبر(صل الله علیه وآله)
خدای تعالی، رسول گرامی اسلام را رحمتی فراگیر و عام معرفی کرد، که رحمت او شامل همه انسان ها؛ اعم از مسلمان و غیر مسلمان میشود: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» [۱۵] «ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» آری، پیامبر رحمتی است برای همه و آن حضرت در حفظ منافع و تأمین سعادت این جهانی و آن جهانی همگان حریص بود. خداوند رحمان، در بیان شدت شفقت و مهربانی آن بزرگوار خطاب به تمام بشر فرموده است: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»[۱۶] «گویی میخواهی جان خود را از شدت اندوه از دست بدهی، به خاطر این که آنها ایمان نمیآورند.» هنوز چند سالی از آغاز رسالت نگذشته بود که آوازه پیامبر خدا (صل الله علیه و آله) در سراسر گیتی طنین انداز شد. دعوت اسلامی، همه سرزمین عرب را فراگرفت و از آن جا به نقاط دیگر سرایت کرد. هیأتهای مذهبی و قومی از نقاط مختلف به مدینه، پایگاه پیامبر(صل الله علیه وآله) و مسلمانان میآمدند و آزادانه به تفحّص و گفتگو میپرداختند و گروهی نیز آزادانه به دین اسلام مشرّف میشدند. پیامبر(صل الله علیه وآله) در عین بیان دستورات الهی و دعوت همگان به حق، نهایت تواضع و فروتنی را نسبت به آنان اعمال میکرد. خانهای در مدینه جهت پذیرایی از میهمانان اختصاص داد و برخی از میهمانها با سفارش پیامبر(صل الله علیه وآله) در منزل بعضی از اصحاب پذیرایی میشدند. وقتی مسیحیان به دیدنش میآمدند، حضرت ردایش را میگسترد و ایشان را بر آن مینشاند.
به امپراتور رم و ایران نامه مینویسد و نام خود را بر نام آنان مقدم میدارد و از آنان میخواهد که یا مسلمان شوند و یا مزاحمتی در تبلیغ دین و رسالتش نکنند[۱۷]
پیامبر همه انسانها را، بدون استثنا، هم چون فرزندان دلبند و پاره تن خود میدانست و خیر و هدایت همه شان را میخواست و چون میدید که به راه گمراهی و هلاکت میروند، سخت اندوهگین میشد، همان گونه که پدری مهربان از هلاکت و تباهی فرزندانش دچار اندوه میشود. پیامبر(صل الله علیه و آله) در نامههایش به رؤسای دولتهای معاصر خویش، به قبول رسالت آن حضرت و گرویدن به آیین اسلام را خواستار میشد[۱۸]
سیره پیامبر(صل الله علیه وآله) که برگرفته از قرآن کریم است، و به تعبیری تفسیر عملی قرآن کریم است، حقّ حیات و رسمیت جوامع مختلف را به صراحت تضمین میکند. او در روابط بین الملل با نمایندگان ملل غیر مسلمان بسیار آزاد منشانه برخورد میکرد؛ مثلا وقتی پیامبر(صل الله علیه وآله) نمایندگان جامعه نصارای نجران را به حضور پذیرفت، اعتقاد ایشان به الوهیت مسیح را نکوهش کرد و آنان را به قبول دین اسلام فراخواند. با این وجود، آنها را به قبول اسلام مجبور نکرد، بلکه به عکس، به آنان اجازه داد برای عبادت به آیین خویش، از مسجد مدینه استفاده کنند. رویه مسالمت آمیز پیامبر(صل الله علیه وآله) با مخالفان سبب شد که افراد، گروهها و هیأتهای مذهبی فراوانی، آزادانه برای تحقیق و گفتگو به مدینه آمد و شد نمایند. برخی از این هیأتها، به نمایندگی از پادشاهان؛ مانند پادشاه حبشه و شاهان حِمیَر، به مدینه اعزام شده بودند. در تاریخ حدود چهل هیأت مذهبی یا سیاسی آمده است که مدینه، شهر پیامبر(صل الله علیه وآله) پذیرای آنان بوده است.
با مطالعه سیره و زندگی پیامبر(صل الله علیه وآله)، به روشنی میتوان دریافت که چگونه در فرهنگ بعثت، انسانها محور احترام اند. هر قبیله جایگاه بایسته خود را مییابد. به آزادی انسان توجه شده است و برای زورگویی و تحمیل جایی نیست. آن حضرت تمایل داشت با انعقاد پیمانها و تأکید به همه در لزوم وفای به قراردادها، زمینههای تیرگی روابط و فلسفه جنگ و ستیز از بین برود. انعقاد پیمان، نه تنها با مهاجران قریش، قبیله«اوس» و قبیله «خزرج»، بلکه برای قبایل مختلف یهودی نیز این امکان فراهم است که در کنار امت اسلامی، زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند. روح این پیمانها هم چون منشور مدینه تأمین وحدت اسلامی است با پیوند قبیلههای مختلف و تأمین صلح، آزادی و امنیت برای همه مردم به رغم اختلاف در هر زمینه، حتی در باورهای دینی[۱۹]
وقتی سپاه ده هزار نفری مسلمانان، بدون خون ریزی و با امداد الهی، شهر مکه را فتح کردند سعد یکی از یاران پیامبر این(شعار خشونت) را فریاد زد: الیوم یوم الملحمه الیوم تستحل الحرمه یعنی امروز روز برخوردهای خونین است امروز حرمتها شکسته میشود.
اما پیامبر رحمت در رد شعار خشونت و انتقام فرمود الیوم یوم المرحمه الیوم اعزالله قریشا امروز روز مهر ورزیدن است امروز خداوند قریش را عزیز میکند[۲۰]. بدین وسیله پیامبر شعار انتقام جویانهٔ یک مسلمان را به شعار محبت آمیز تبدیل و عفو و گذشت را بر دشمنان سرسخت اعمال کردند.
پیامبر (صل الله علیه وآله) شخصاً در مراسم اجتماعی آنان شرکت میکرد و از آنان قرض میگرفت و به عیادت بیماران شان میرفت و در مراسم تشییع جنازه یهودیان شرکت و با آنان ابراز همدردی مینمود و مانند یک فرد عادی با آنان معامله میکرد و سایر مسلمانان نیز یهودیان مدینه را هم پیمان و جزو ملت خود میدانستند و رفتارشان براساس همین اصل محکم و استوار بود. یهودیان علاوه بر این که در تجارت، داد و ستد و فعالیتهای اجتماعی آزاد بودند، در مراسم عبادی و فعالیتهای مذهبی آزادی کامل داشتند. رسول الله(صل الله علیه وآله) دعوت اسلامی و پیام الهی را به همه و از جمله یهودیان ابلاغ میکرد ولی هیچ گاه آنان به ترک دین و عقاید خود مجبور نبودند[۲۱]
حتی پیامبر در مقابل بی احترامی غیر مسلمانان توهین نمیکردند در روایت امام باقر (علیه السلام) چنین نقل شده که میفرمایند: روزی یک یهودی بر پیامبر (صل الله علیه وآله) وارد شد در حالی که عایشه، همسر پیامبر(صل الله علیه وآله) نزد آن حضرت نشسته بود. هنگام ورود به جای«سلام علیکم» گفت: «السام علیکم»؛ یعنی«مرگ بر شما». طولی نکشید که یهودی دیگری وارد شد، او هم به جای«سلام» گفت: «السام علیکم» معلوم بود که این ماجرا بر حسب تصادف نیست، بلکه نقشهای است که با زبان، پیامبر را آزار دهند. عایشه سخت خشمگین شد و فریاد برآورد: «مرگ بر خود شما و لعنت و غضب برشما ای یهودیان ای برادران میمون و خوکها » پیامبر(صل الله علیه وآله) فرمود: عایشه! ناسزا مگو، ناسزا اگر مجسم گردد بدترین و زشتترین صورتها را دارد. نرمی و ملایمت و بردباری روی هر چه گذاشته شود، آن را زیبا میکند و زینت میدهد و از روی هر چیزی برداشته شود از زیبایی آن میکاهد؛ چرا خشمگین شدی؟ عایشه گفت: ای فرستاده خدا، مگر نمیبینی که اینها با کمال وقاحت و بی شرمی به جای سلام چه میگویند؟ پیامبر(صل الله علیه وآله) فرمود: چرا، من هم گفتم: «علیکم»؛ (برخود شما)، همین قدر کافی بود[۲۲]
ث) سیره امیرالمومنین(علیه السلام)
امیرالمومنین(علیه السلام) همواره برخورد حسنهای با اهل کتاب داشتند نمونهها از حسن معاشرت حضرت با آنها فراوان است که ما به چند مورد به صورت گذرا میپردازیم:
مرحوم کلینی در کتاب کافی شریف این روایت را از امام صادق (علیه السلام) نقل نموده که «أمیر المؤمنین (علیه السلام) با یک نفر کافر ذمی همراه شد، آن مرد ذمی به آن حضرت گفت: ای بنده خدا میخواهی به کجا بروی؟ فرمود: میخواهم بکوفه بروم، (پس سر دو راهی رسیدند که مرد ذمی بجای دیگری میرفت) چون راه ذمی گشت، امیر المؤمنین(علیه السلام نیز همراه او به آن راه ادامه داد. مرد ذمی گفت: مگر نمیخواستی که بکوفه بروی؟ فرمود: چرا، ذمی گفت: راه کوفه را رها کردی، فرمود: میدانم، گفت: پس چرا با اینکه می دانی به راه من گشتی؟ امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: این از خوش رفاقتی است که مرد رفیق راهش را در هنگام جدائی چند گامی بدرقه کند، و این گونه پیغمبر ما (صل الله علیه وآله) بما دستور داده است»[۲۳].
از این روایت هم سیره عملی امیرالمومین نسبت به اهل کتاب روشن میشود که رفتار ایشان در بدرقه او نشان از احترام ایشان دارد و علاوه بر اینکه این رفتار حضرت برای ما حجت است فرمایش ایشان در حدیث که میفرماید وَ کَذلِکَ أَمَرَنَا نَبِیُّنَا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ نشان از دستور پیامبر به این گونه رفتار دارد و عمل امیرالمومنین(علیه السلام) این توهم را از بین میبرد که فرمایش رسول الله فقط مخصوص مسلمانان نبوده و حسن همراهی با شخص کافر ذمی هم اینچنین اقتضا دارد.
روایت دیگری مرحوم مجلسی نقل میکند که امیرالمومنین(علیه السلام) مقداری جو از یک یهودی قرض کردند[۲۴]. این نشان میدهد که ایشان با آن شخص رابطه حسنهای داشتهاند و دارای حسن همجواری بودند که از او قرض میگیرند وگرنه اگر کسی با دیگری ابراز دشمنی کند و یا به او بی احترامی نماید هیچگاه تقاضای قرض نمیکند و اگر هم کند پاسخ مثبت دریافت نمیکند.
شبهه
أ) دستور قرآن مقاتله با کفار به نحو عموم
برخی آیات قرآن خداوند دستور برخور و مقاتله با کفار را به نحوه عموم صادر فرموده که اینطور برداشت میشود که نه تنها نباید آنها را احترام و تکریم کرد بلکه باید مسلمانان آنان را هر کجا یافتند از بین ببرند نظیر آیه ۵ سوره توبه که میفرماید: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»[۲۵]
در جواب باید گفت این دستور درمورد کفار حربی و مخصوص به آنهاست البته برخی مفسرین میگویند این آیه توسط آیه ۸ سوره ممتحنه که میفرماید: «لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ»[۲۶] نسخ شده است اما علامه طباطبایی(ره) در رد این نکته مینویسد:
«...این نظریه درست نیست، برای اینکه آیه مورد بحث با اینکه مطلق است، شامل غیر اهل ذمه و اهل معاهده نمیشود، و کفاری که با اسلام سر جنگ دارند مشمول این آیه نیستند، تا آیه سوره توبه ناسخ آن باشد، چون آیه مذکور تنها به کفار حربی و مشرکین نظر دارد، با این حال چطور میتواند ناسخ آیه مورد بحث باشد، با اینکه هیچ مزاحمتی بین آن دو نیست»[۲۷]
ب) شیوه دریافت جزیه از کفار اهل کتاب
یکی دیگر از آیات قرآن که به نظر میرسد دستور به بی احترامی به کفار داده آیه ایست که در مورد نحوه دریافت جزیه از اهل کتاب آمده خداوند در آیه ۲۹ سوره مبارکه توبه بعد از اینکه دستور به مقاتله با کافران اهل کتاب حربی میدهد و میفرماید: «حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ[۲۸] تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند».[۲۹]
تعبیر صاغرون در این آیه بر میآید که نسبت به اهل جزیه که کفار اهل کتاب هستند باید آنها را تحقیر نمود
در پاسخ این اشکال باید گفت: مقصود صحیح با توجه به سیاق برخورد اسلام با کافران غیر حربی و همچنین سیره پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) تحقیر کافران نیست بلکه نکته دیگری را خداوند توجه داده که مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان ذیل این آیه این طور مینویسد:
«از آنچه در صدر آیه مورد بحث از اوصاف سه گانه اهل کتاب بعنوان حکمت و مجوز قتال با ایشان ذکر شده، و از اینکه باید با کمال ذلت جزیه بپردازند، چنین برمی آید که منظور از ذلت ایشان خضوعشان در برابر سنت اسلامی، و تسلیمشان در برابر حکومت عادله جامعه اسلامی است.
و مقصود این است که مانند سایر جوامع نمیتوانند در برابر جامعه اسلامی صف آرایی و عرض اندام کنند، و آزادانه در انتشار عقاید خرافی و هوی و هوس خود به فعالیت بپردازند، و عقاید و اعمال فاسد و مفسد جامعه بشری خود را رواج دهند، بلکه باید با تقدیم دو دستی جزیه همواره خوار و زیر دست باشند. پس آیه شریفه ظهور دارد در اینکه منظور از" صغار ایشان" معنای مذکور است، نه اینکه مسلمین و یا زمامداران اسلام به آنان توهین و بی احترامی نموده و یا آنها را مسخره کنند، زیرا این معنا با سکینت و وقار اسلامی سازگار نیست»[۳۰].
احسان به غیر مسلمان آری تکریم نه
باید توجه داشت احترام و احسان به کفار از آن رو که خداوند متعال و معصومین(علیهم السلام) نهی نکردهاند، معروف و مجاز است ولی اگر امتیاز و تفاوتی برای کافر قائل شویم و مصداق تکریم او باشد به صرف کافر بودن مستحق چنین رفتار کریمانه نیست و نوعی منکر است موید این سخن ذکر برخی مصادیق است که در کلام اهل بیت(علیهم السلام) بیان و از آن نهی گردیده است از جمله نامه امام علی(علیه السلام) به بعض از کارگزاران خویش در برخورد با اهل ذمه نمونه بارزی از این مسأله است ایشان مینویسند:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ دَهَاقِینَ أَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَهً وَ قَسْوَهً وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَهً وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ یُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ وَ لَا أَنْ یُقْصَوْا وَ یُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّینِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّهِ وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَیْنَ الْقَسْوَهِ وَ الرَّأْفَهِ وَ امْزُجْ لَهُمْ بَیْنَ التَّقْرِیبِ وَ الْإِدْنَاءِ وَ الْإِبْعَادِ وَ الْإِقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ »
از نامههای آن حضرت است به بعضی از کار گزارانش
اما بعد، دهقانان محدوده ات شکایت کردهاند که با آنان به خشونت و قساوت رفتار میکنی، و خوارشان شمرده و بر آنها ستم روا میداری. در کارشان اندیشه کردم آنان را سزاوار نزدیک کردن ندیدم چون مشرکند، و شایسته دور شدن و جفا نیافتم چون با ما پیمان بستهاند. پس برای آنان جامهای از مدارا همراه با اندکی سختی بپوش، و رفتاری مخلوط از نرمی و شدت با آنان داشته باش، نه آنان را بسیار قریب و نزدیک آر، و نه بسیار بعید و دور گردان، اگر خدا بخواهد[۳۱].
همچنین ابتدا به سلام کردن به کفار که نهی شده از جمله این روایت از امیرالمومنین(علیه السلام) که فرمودند: «لَا تَبْدَءُوا أَهْلَ الْکِتَابِ بِالتَّسْلِیمِ وَ إِذَا سَلَّمُوا عَلَیْکُمْ فَقُولُوا وَ عَلَیْکُمْ »[۳۲].
و همچنین روایاتی که مرحوم شیخ حر عاملی در باب جُمْلَهٍ مِمَّنْ یَنْبَغِی اجْتِنَابُ مُعَاشَرَتِهِمْ وَ تَرْکُ السَّلَامِ عَلَیْهِم وسائل الشیعه آورده است از جمله این روایت: امام باقر ع که فرمودند: «لَا تُسَلِّمُوا عَلَی الْیَهُودِ وَ لَا النَّصَارَی»[۳۳].
و این روایات از آن رو از سلام کردن به کافران نهی کرده چراکه در ابتدا به سلام کردن نسبت به اشخاص نوعی برتری ویژه قائل شدن است، و عنایت ویژه به تکریم و بزرگ داشتن شخص کافر، در بین مسلمانان جایگاهی ندارد، زیرا او نسبت به مسلمین و به واسطه نپذیرفتن اسلام درجه پایینی دارد و شایسته تکریم نیست. از این موارد میتوان نتیجه گرفت که هرکاری که مصداق تکریم کفار باشد منکر است به عنوان مثال استخدام کفار در مناصب دولتی در حالی که مسلمانان وجود داشته باشند نوعی منکر است مخصوصا سلطه ایشان بر مسلمانان جایز نیست.
دستور به تکریم کفار به خاطر عنوان خاص
از آیات و روایات اینطور بدست میآید که در درجه اول، کافر نباید تکریم شود، و تکریم کفار توسط مسلمان منکر است، ولی در برخی روایات عناوینی به طور مطلق ذکر شده که این موارد همیشه شایسته تکریم است حتی اگر شخص کافر در آن جایگاه قرار گیرد باید او را به خاطر آن جایگاه تکریم کرد.
همسایه
یکی از جایگاههایی که در اسلام بسیار به آن تاکید شده همسایه است تا جایی که حتی اگر همسایه انسان هم کافر باشد سفارش شده که شخص مسلمان او را تکریم کند. چنانچه پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) در سفارشات خود به امیرالمومنین(علیه السلام) میفرمایند: «یَا عَلِیُّ أَکْرِمِ الْجَارَ وَ لَوْ کَانَ کَافِراً »[۳۴] و واضح است که منظور کفار اهل ذمه است که در پناه اسلام زندگی میکنند.
مهمان کافر
یکی دیگر از عناوینی که اکرام را سزاوار میسازد حتی اگر آن شخص کافر باشد، عنوان مهمان است پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله) میفرماید: «یَا عَلِیُّ.... أَکْرِمِ الضَّیْفَ وَ لَوْ کَانَ کَافِراً»[۳۵].
ابوین (پدر و مادر)
پدر و مادر همواره در مکتب اسلام دارای جایگاه رفیع و بلندی قرار دارد و تاکید خداوند متعال به احترام و احسان به پدر مادر در قرآن مکرر مطرح شده، به گونهای که خداوند در بسیاری از موارد بعد از دستور به شریک قائل نشدن نسبت به خود، سفارش به نیکی و احسان به پدر و مادر را مطرح نموده این امر در آیات مختلف قرآن ذکر شده[۳۶] رفتار و سخن کریمانه با پدر و مادر هم جزء سفارشات خداوند متعال در قرآن کریم است. خداوند متعال در سوره اسرا آیه ۲۳ میفرماید: «وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا»[۳۷]
از این آیات و نظائر آن و همچنین به قرینه روایات معلوم میشود مقصود چه پدر و مادر مسلمان باشند چه کافر فرزند باید آنها را تکریم کند پیامبر اکرم میفرمایند: «أَطِعِ الْوَالِدَیْنِ وَ لَوْ کَانَا کَافِرَیْن »[۳۸]. و معلوم است اینکه میفرماید: آنان را اطاعت کن به طریق اولی یعنی اینکه آنان را تکریم کن. البته واضح است که این اطاعت در غیر انجام محرمات و ترک واجبات است. همانطور که آیه شریفه وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا به این نکته اشاره دارد.
بزرگ هر قوم
یکی دیگر از موارد، که تکریم عمومیت بیشتری دارد. تکریم کفاری است که دارای جایگاه ویژهای نزد قوم و ملت خود هستند که پیامبر اکرم(صل الله علیه وآله) به این گروه سفارش ویژه دارد اگرچه این افراد به اسارت سپاه اسلام در آمده باشند: چنانچه در روایتی که از وجود امام سجاد(علیه السلام) نقل شده که ایشان فرموند: «زمانی که اسرای فارس وارد مدینه شدند عمربن الخطاب خواست زنان آنان را بفروشد و مردان آنان را به بردگی بگیرد پس امیر المومنین علی (علیه السلام) فرمودند: براستی پیامبر(صل الله علیه و آله ) فرمود: «أَکْرِمُوا کَرِیمَ کُلِّ قَوْمٍ»
بعد از آن خلیفه دوم گفت من از رسول الله شنیدم که میفرمود زمانی که بزرگ قومی به سوی شما آمد او را اکرام کنید اگرچه مخالف شما باشد.
همچنین این روایت شریف از پیامر اسلام که در کتاب شریف کافی آمده که ایشان فرمودند: «إِذَا أَتَاکُمْ کَرِیمُ قَوْمٍ فَأَکْرِمُوهُ»[۳۹].
فهرست منابع
۱- قرآن کریم
۲- الکافی، کلینی محمد ابن یعقوب، علی اکبرغفاری ومحمدآخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه،۱۴۰۷ق
۳- نهج البلاغه (للصبحی صالح)، شریف الرضی، محمد بن حسین، قم، چاپ: اول، ۱۴۱۴ ق.
۱- نهج البلاغه ترجمه دشتی، شریف الرضی محمد بن حسین، ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۷۹ش.
۲- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق.
۳- جامع الأخبار(للشعیری)، شعیری محمد بن محمد، نجف، چاپ: اول، بی تا.
۴- بحار الأنوار (ط - بیروت)، مجلسی محمد باقر بن محمد تقی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق.
۵- رجال الکشی إختیار معرفه الرجال، کشی محمد بن عمر، مشهد، چاپ: اول، ۱۴۰۹ ق.
۶- توضیح المسائل (امام خمینی)، خمینی، سید روح اللّه موسوی، در یک جلد، اول، ۱۴۲۶ ه ق
۷- مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی)، موسسه دائره المعارف فقه اسلامی - جمعی از مؤلفان، ۵۶ جلد، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، هق
۸- صحیفه نور، موسوی خمینی سید روح الله، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد،1370
۹- ترجمه تفسیر المیزان، موسوی همدانی سید محمدباقز، دفترانتشارات اسلامی جامعهٔ مدرسین حوزه علمیه قم ، قم 1374
۱۰- لسان العرب ، ابن منظور محمد بن مکرم ، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع- دار صادر، بیروت ، ۱۴۱۴ ق
۱۱- فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام جمعی از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمی شاهرودی، ۳ جلد، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۲۶ هق
۱۲- زندگانی حضرت زهرا علیها السلام( ترجمه جلد ۴۳ بحار الأنوار) مجلسی محمد باقر، ترجمه روحانی علی آبادی، محمد، انتشارات مهام ، تهران ،۱۳۷۹ ش
۱۳- حقوق مدنی، طاهری حبیب الله، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، دوم، ۱۴۱۸ هق
۱۴- مقاله فقه و همزیستی با کافران، محمدحسن نجفی، مجله کاوشی نو در فقه اسلامی،بهار و تابستان ۱۳۷۵ ش ۷و8
۱۵- مقاله کرامت انسانی در پرتو آیات و روایات، سلیمی زارع مصطفی و کاظم قاضی زاده، بینات، بهار ۱۳۸۶، شماره53
۱۶- مقاله سیره پیامبر در همزیستی با غیر مسلمانان(کفار و اهل کتاب)، کریمی نیا محمد مهدی، مجله تخصصی فقه و اصول، شماره ۱و 2
۱۷- مقاله رفتار اخلاقی پیامبر خدا با غیر مسلمانان
پا نویس
- ↑ مقاله فقه و همزیستی با کافران، نجفی محمد حسن، مجله کاوشی نو در فقه اسلامی،ص 7.
- ↑ 2لسان العرب ، ابن منظور محمد بن مکرم، ج 5 ص 144.
- ↑ خوارج: کسی که بیعت خود را با امام علیه السّلام شکسته و بر او خروج کرده است «باغی» و «خارجی» نامیده میشود (فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام؛ جمعی از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمی شاهرودی ج 3، : 514).
- ↑ ناصبی: ذو النصب.- عند الجعفریه: من نصب العداوه لأهل البیت علیهم السلام.(القاموس الفقهی لغه و اصطلاحا، سعدی ابو جیب،ص: 353).
- ↑ غالی: «غالی» کسی است که نسبت به معصومین و امامان علیهم السّلام غلو نموده و آنان را در حدّ خدایی بپرستد و یا معتقد به نبوّت آنان باشد. حقوق مدنی ؛طاهری حبیب اله ج 3، ص: 114.
- ↑ مجله فقه اهل بیت علیهم السلام، جمعی از محققان، ج 45، ص: 207 و 206).
- ↑ مقاله رفتار اخلاقی پیامبر خدا با غیر مسلمانان.
- ↑ ممتحنه؛ آیه ۸
- ↑ ممتحنه؛ آیه ۸
- ↑ ترجمه المیزان، همان، ج 19، ص: 400.
- ↑ نهج البلاغه (للصبحی صالح) ص 397.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه دشتی 527
- ↑ همان، لصبحی صالح ؛ ص427.
- ↑ نحل؛ آیه ۱۲۶)
- ↑ (انبیا/۱۰۷)
- ↑ (شعرا /۳)
- ↑ سیره پیامبر در همزیستی مسالمت آمیز با کفار و غیر مسلمانان (کفار و اهل کتاب)، کریمی نیا محمد مهدی ص 108.
- ↑ سیره پیامبر در همزیستی مسالمت آمیز با کفار و غیر مسلمانان (کفار و اهل کتاب)، کریمی نیا محمد مهدی ص 108.
- ↑ برای مطالعه بیشتر ر.ج به مقاله «جایگاه یهود و علمایشان و مواضع آنها در قبال اسلام و حضرت محمد (صل الله علیه وآله).
- ↑ الیوم یَوْمُ الْمَلْحَمَهِ ......... الْیَوْمُ تُسْبَی الْحُرَمَه.
- ↑ مقاله سیره پیامبر در همزیستی با غیر مسلمانان، همان،ص 124.
- ↑ الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 2 ؛ ص648.
- ↑ أصول الکافی ،ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 ؛ ص495.
- ↑ زندگانی حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانی محمد؛ ص229.
- ↑ (توبه /5 )
- ↑ ممتحنه/ 8
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان ج 19 ص 400 .
- ↑ توبه / 29
- ↑ ترجمه قرآن گرمارودی ج 1 ص 191.
- ↑ ترجمه المیزان، ج 9، ص: 323 .
- ↑ نهج البلاغه، دشتی، نامه19.
- ↑ الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 2، ص: 649 .
- ↑ وسائل الشیعه ؛ ج 12 ؛ ص51.
- ↑ جامع الأخبار،شعیری محمد بن محمد ؛ ص84 .
- ↑ همان.
- ↑ از جمله آیات 83 سوره بقره و 36 سوره نساء 151 سوره انعام و... .
- ↑ اسرا؛ آیه ۲۳
- ↑ بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛مجلسی محمد باقر، ج 31 ؛ ص133.
- ↑ کافی (ط - دار الحدیث) ؛ ج 4 ؛ ص736.







