آئین ازدواج در نظام هستی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آئین ازدواج در نظام هستی
مشخصات کتاب
Aeen Ezdevaj.jpg
نویسنده ؟؟؟؟
زبان فارسی
ناشر ؟؟؟؟؟‏
محل انتشارات ؟؟؟؟
تاریخ نشر ؟؟؟؟؟
قطع ؟؟؟؟
شابک ؟؟؟؟؟؟؟
دانلود [؟؟؟؟؟]

آئین ازدواج در نظام هستی

«نظام ترکیب و تزویج در جمادات»
اراده عالمانه و حکیمانه و عادلانه حضرت حق، در نظام متقن هستی و پهن دشت میدان خلقت و آفرینش، از هر چیزی جفت آفرید.
در این بساط جفت بودن و زوج بودن هر چیزی حقیقتی است که استثنا برنداشته، و پیش از آنکه دانش بشر، و تحقیقات علمی به آن دست یابد، قرآن مجید در آیات متعددی از جمله در آیه چهل و نهم سوره مبارکه الذاریات، از این واقعیت، که نسبت به تمام موجودات هستی، اعم از جماد و نبات و حیوان و انسان فراگیر است خبر داده.
این خبر عظیم، و گفتار علمی، و این بیان روشن، آن هم نسبت به تمام موجودات خانه خلقت، و کاشانه و لانه آفرینش، با توجه به اینکه مربوط به قرنها قبل از رنسانس علمی است، و در شهری چون مکه و مدینه که خط نویس و خواننده‌ای، و کتاب و مدرسه‌ای در آن نبوده، از معجزات قرآن مجید، و دلیلی محکم بر اصالت این کتاب، و برهانی بزرگ بر علمی بودن این دفتر، و عاملی بس قوی بر صدق نبوت خاتم انبیا(صلی الله علیه وآله وسلم) است.
قرآن مجید در زمینه‌های دیگر مسائل آفرینش آیاتی دارد، که علوم امروز بشر، در برابر آن شگفت زده و غرق در تعجّب و حیرت است، و برای احدی از افراد انسان در هر مقام و مرتبه‌ای که باشد، جای شک و تردید، در حقّانیت خود، و اینکه چراغ هدایت فرا راه حیات آدمیان است، باقی نمی‌گذارد.
ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ.[۱]
عنایت و رحمت او، در ذات زوج‌ها و جفت‌ها از هر نوعی، کشش و جاذبه و رابطه عاشقانه، و میل به یکدیگر برقرار نموده است، تا این جاذبه و کشش، و این میل و رابطه، تحت نظامی خاص و شرایطی معین، چه در نظام تکوین، چه در عرصه گاه تشریع منتهی به ازدواج و جفت گیری و توالد و تناسل، و تکثیر نوع شود، و از این راه باعث بقاء نظام عالی آفرینش گردد، و هم اینکه تمام موجودات از هر جنس و نوعی که هستند به لذّت زندگی، و خوشی در حیات، و بهره مندی از وجود خود و دیگران برسند.
آیین ازدواج در نظام هستی …
رابطه توالد و تناسل در عالم جمادات، به هر صورتی که هست، به صورت میل ترکیب عنصری با عنصر دیگر، و در نتیجه پدید آمدن عنصر سوم، مانند ترکیب اکسیژن و هیدروژن که دو عنصر سوزان و سوزنده است، و نتیجه ترکیب و ازدواج این دو گاز سوزان و سوزنده، به صورت آب سرد و خنک و مایه حیات و نشاط است، یا به صورت جذب و انجذاب، همراه با نتایج بسیار زیاد آن، یا به صورت دو جریان مثبت و منفی، و پدید آمدن منافع بی شمار، از عجایب و شگفتی‌های هستی، و محصول اراده و رحمت حضرت ربّ العالمین است، و همین رابطه بین دو عنصر یا عناصر، و میل به یکدیگر، و خلاصه خط عشقی که بین جمادات نسبت به یکدیگر حاکم است،باعث تکثیرنسل وتداوم نوع، و برپا بودن نظام عالی خلقتو عرصه گاه زیبای هستی است.
راستی این چه قدرت شگرف و چه اراده عظیمی است، که بین دو عنصر سوزان و سوزنده، آنچنان الفت و رابطه و حالت عشق برقرار می‌کند که از ازدواج آن دو عنصر، آب سرد و چشمه سار با صفا، و رود‌های خروشان، و دریاهای عظیم، و اقیانوس‌های بی کران، و باران لطیف بوجود می‌آید؟!!
این چه نیروی شگفت انگیزی است که با ترکیب عناصر با یکدیگر در دل خاک سیاه و تیره، و در قلب سنگ خارا، و در بستری قیر گونه و تیره تر از شب، الماس بوجود می‌آورد؟!
این چه اراده قاهری است که از ترکیب چند مادّه در تاریکی معادن یمن، عقیق سرخ، و از عمق خاک نیشابور، فیروزه آسمان رنگ، و از آمیجتن خاک با فسیل حیوانات، هزاران جنس مورد نیاز بشر پدید می‌آورد؟!
این چه رحمت و لطفی است، که با ترکیب سنگ و خاک و سایر مواد با سنگ و خاک، مولودی با منفعت چون طلا و نقره، و مس و آهن، تحویل خانه هستی می‌دهد؟!
و این چه اراده و حکمتی است که از ترکیب و تزویج عناصر با یکدیگر این همه نعمت به بندگانش عنایت می‌فرماید؟!!
این چه اراده و حکمتی است که بین خورشید و زمین و مجموعه عناصر این گوی آتشین، و عناصر زمین ،این همه مهر و الفت، و عشق و محبت برقرار ساخته، که از ترکیب عناصر خورشید با عناصر زمین، و ازدواج مواد خورشید با مواد زمین نعمت هائی پدید آورده که به فرموده خودش در قرآن مجید، کسی را قدرت و قوّت شماره کردن آنها نیست.
اوست خداوندی که آسمانها و زمین را آفرید، و از عالم بالا آب فرو ریخت، و به سبب آن میوه‌ها را روزی شما قرار داد، و کشتی را در تسخیر شما در آورد تا در دریا به دستور او حرکت کند، و نهرها را در پهنه گاه زمین در اختیار شما قرار داد، و خورشید و ماه را که در حرکتند، و در دریای هستی روانند مسخّر شما نمود، و شب و روز را در اختیارتان گذاشت، و از آنچه از او خواستید به شما عنایت فرمود، و اگر در مقام شماره کردن نعمتهای خداوند برخیزید، شما را توان احصاء نعمت او نیست...[۲]!!
میزان میل و کشش، و جذب و انجذاب، و مثبت و منفی بودن عناصر، و رابطه عاشقانه بین آنها، برای توالد و تناسل، بر اساس نظمی معین و قوانینی خاص، و مقرراتی عادلانه است.
این میل و کشش از افراط و تفریط بدور است، و هرگز این رابطه و محبت به سردی نمی‌گراید، و قهر و دعوا و به هم خوردگی و اختلاف در این عرصه گاه زیبا و عاشقانه، و طلاق و جدائی در این ازدواج جانانه معنا و مفهومی ندارد.
اگر در این صحنه از پهنه آفرینش زمینه اختلاف و قهر و طلاق، و جدائی و بی مهری راه داشت، بدون تردید فساد و افساد سفره لعنتی خود را می‌گستراند، و اوضاع را به هم می‌پیچید، و بساط را از بیخ و بن ریشه می‌زد.
عناصر در جهان جمادات هر کدام دارای حجم و وزن معین، و فاصله به اندازه، و رشد و گردشی متناسب با وضع خود هستند، و ترکیب هر یک با دیگری بر اساس کفویت است.
عناصر از نظام معین به خود دست برنمی دارند، با یکدیگر به دشمنی و دعوا برنمی خیزند، و در هر کجای از این نظام احسن قرار دارند حدّ وجودی و قانونی خود را رعایت می‌کنند.
لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغی لَها اَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فی فَلَک یَسْبَحُونَ.[۳]
نه خورشید را شاید که به ماه فرارسد، و نه شب را که بر روز سبقت گیرد، و همه در مدار معین بخود شناورند.
در وزن و حجم و طول و عرض و عمق، و رنگ و صفات، و فاصله‌های عناصر عالم بالا از یکدیگر، از جمله فاصله خورشید و زمین که نزدیک به صد و پنجاه میلیون کیلومتر است، و هیچ گاه این فاصله را کم و زیاد نمی‌کنند، که زیاد شدنش باعث منجمد شدن تمام موجودات زمین، و کم شدنش علت سوختن تمام عناصر کره خاکی است، غیر از علم و عدل و حکمت بی نهایت که بر اساس اراده حضرت حق در وجود تمام موجودات در تجلّی است، چیزی مشاهده نمی‌شود، این است که هر وقت اهل حال و بصیرت، و اهل انصاف و وجدان، و بیداران و بینایان، و پاکان و پاکیزگان با دیده سر، و چشم دل به نظام هستی می‌نگرند با کمال خضوع و خشوع و با تمام وجود از صاحب آفرینش و خالق هستی، و نظام دهنده این نظام اعجاب انگیز یاد می‌کنند و از عمق جان فریاد برمی آورند.
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.[۴]
ای مالک و مربّی ما، این خلقت و آفرینش را بر باطل بوجود نیاورده‌ای.
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود***هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
آری نظم و قانون، و حدّ و حدود، و حق و حقیقت در ظاهر و باطن تمام عناصر هستی در تجلّی است، و بر تابلوی وجود تمام موجودات اسماء و صفات حق دیده می‌شود، و آنچنان خطّ اسماء و صفات روشن است که برای هر عامی بی سوادی هم قابل خواندن و درک کردن است.
بنزد آنکه جانش در تجلاّست***همه عالم صفات حق تعالی است
از همه عجیب تر این که تمام این موجودات با نظام خاصّ خودشان در راهی مستقیم برای رسیدن به محبوب و مقصود خود که همانا حضرت ربّ است; در حرکتند.
وَ اَنَّ اِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی.[۵]

نظام همزیستی در گیاهان

برنامه ترکیب یا به عبارت دیگر لقاح و توالد و تناسل در میدان حیات نباتات و گیاهان، بگونه‌ای است که هر بیننده‌ای را در دریائی از تعجب و حیرت غرق می‌کند.
فرصت اندک، اجازه توضیح و تفسیر تمام جوانب این مسئله مهم را نمی‌دهد. در چند جمله، دورنمائی از این حقیقت شگفت انگیز که همراه با شرایطی خاص و قوانیـنی اعجـاب آور، و برنامه‌هایی فوق العاده دقیق و منظم است، به محضر عزیزان عرضه می‌شود.
اگر در میان گلها دقت کرده باشید، میله‌ها و پرچم‌های ظریفی در وسط آن دیده می‌شود، که آنها را نافه می‌نامند، و تعداد آنها در گلها مختلف است، و در عین حال حساب مخصوصی دارد.
در بالای این میله‌ها، برآمدگی کوچک و زردرنگی است که آن را « بساک » می‌گویند، در میان بساک، کیسه بسیار کوچکی است که چهار حفره دارد، و در میان آنها دانه‌های گرده قرار گرفته است.
دانه‌های گرده،دانه‌های بسیار ریز میکروسکوپی هستندکه در عمل شباهت تامّی با نطفه حیوانات دارند!!
پس از برقراری عمل لقاح بین آن و قسمت‌های مادّه، تخم گل درست می‌شود.
دانه‌های گرده با آن کوچکی به نوبه خود دارای ساختمان تو در تو و نازک کاریهای شگفت آوری می‌باشند.
در میان آنها مقدار زیادی موادّ پرتوپلاسمی و موادّ چربی، قندی، نشاسته‌ای، و ازتی می‌باشد، و در وسط آنها دو هسته که یکی کوچکتر و دیگری بزرگتر است وجود دارد، بزرگتر را هسته روینده، و کوچکتر را هسته زاینده می‌نامند، که وظیفه مهم این دو را بزودی خواهید دانست.
مادگی: همان قسمتی است که روی محور گل قرار گرفته و در ناحیه فوقانی آن برآمدگی مخصوصی بنام کلاله است، و سطح آن را مادّه لزج و چسبناکی پوشانیده، کار این مادّه چسبنده نگاهداری و جذب دانه‌های نر و کمک به رویاندن آنهاست.
در پائین مادگی که متصل به قسمت تحتانی گل است، ناحیه برجسته‌ای وجود دارد که آن را « تخمدان » می‌گویند، و در میان آن تخمک‌های کوچکی یافت می‌شود، که با دنباله مخصوصی به دیواره تخمدان اتّصال دارند، و به وسیله آن آب و موادّ لازمه را جذب می‌کنند، تخمک‌ها نیز به سهم خود ساختمان قابل ملاحظه‌ای دارند.
عمل زفاف: پس از آنکه کیسه‌های گرده بساک از هم پاره شد و گرده‌ها روی کلاله ماده قرار گرفتند فوراً شروع به نمّو می‌کنند، در اینجا باید متذکّر شد که برای رسیدن گرده به کلاله ماده، وسائل مختلفی وجود دارد که از مشاهده آن تعجّب عمیقی به مطالعه کنندگان جهان خلقت دست می‌دهد.
از جمله اینکه حشرات گوناگونی این وظیفه حیاتی را بدون اینکه توجّه به کار خود داشته باشند انجام می‌دهند، یعنی در اثر رنگ و بوی مطبوع، و مادّه قندی مخصوصی که در بن گلها جای دارد به طرف آنها حرکت کرده، و روی آنها نشسته، و دانه‌های گرده را با پای پشم آلود خود از این نقطه به آن نقطه حمل می‌کنند، این عمل مخصوصاً در گلهائی که میله‌های نر و مادّه آنها از هم جداست و روی دو پایه قرار دارد بسیار شایان اهمیّت است.
همانطور که گفتیم وقتی دانه‌های گرده روی کلاله قرار گرفت، شروع به رشد و نمّو می‌کند، هسته بزرگتر که همان هسته روینده است همراه آن نمّو کرده و به طرف تخمدان سرازیر می‌شود، و در نزدیکی آن بکلّی از بین رفته و نابود می‌گردد، ولی هسته کوچکتر که از زاینده است، از میان این لوله باریک عبور کرده وارد تخمدان می‌شود، و با تخمکها ترکیب شده، عمل لقاح و زفاف در آن محیط مخفی و تاریک صورت می‌گیرد، نطفه گل بسته و تخم اصلی آن بوجود می‌آید.
هوا و آب و انسان، واسطه‌ها و دلاّل‌های دیگری هستند که زمینه لقاح و زفاف نباتات و گیاهان را فراهم می‌کنند.
در عرصه گاه حیات نباتات، همانند وضع جمادات قوانین و شرایط ترکیب، توالد و تناسل و زفاف به اراده حضرت حق، بدون پیش آمدن اختلاف و بی مهری، و نزاع و طلاق، کار خود را دنبال می‌کنند، و از این طریق سفره روزی موجودات زنده بخصوص انسان را غرق در انواع ثمرات، حبوبات و میوه جات می‌نمایند.!!

نظام ازدواج و توالد و تناسل درحیوانات

میل حیوان نر به ماده، و ماده به نر، و رابطه عاشقانه‌ای که بین این دو موجود زنده، برای لذت بردن از زندگی و توالد و تناسل، و بقاء نسل وجود دارد، از شگفتی‌های غیرقابل توصیف است.
اراده و شعور و توجّه حیوانات به این مسئله حیاتی، و نظم و انضباطی که در امر ازدواج و همزیستی بین آنان است، هر دقّت کننده‌ای را در دریائی از تعجب و شگفتی شناور می‌کند.
تعاونی که بین ماده و نر جهت لانه سازی، ساختمان کاشانه، حفظ اسرار، انتخاب جا و مکان و وقت و زمان، و از همه مهمتر عمل لقاح، و توجه به وضع جوجه، و تأمین مواد برای او، و تعلیم امور لازمه به فرزند، و نگهداری او از حوادث و خطرات، و سایر برنامه هائی که بر عرصه گاه حیات حیوانات حاکم است، و در حقیقت تجلی اراده حضرت حق است، باید از عجایب مسئله هستی شمرده شود.
دنیای پر از اسرار تخم گذاران و پستانداران در برنامه آمیزش و لقاح، و توجه به حفظ تخم‌ها، و یا حفظ جنین و نوزادان، آدمی را در پرده‌ای از حیرت و بهت می‌اندازد.
شرایط و قوانین ازدواج و توالد و تناسل در حیوانات شرایطی مناسب، و قوانینی خدائی و الهی است.
ما مِنْ دآبَّة اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّی عَلی صِراط مُسْتَقیم.[۶]
زمام اختیار هر جنبنده‌ای به دست مشیّت اوست، بدون شک هدایت پروردگارم به راه راست است.
هیچ حیوانی به غیر جنس مخالف خود که نرینه‌ای از نوع خود اوست در عین این که کپسولی از شهوت جنسی است، میل نمی‌کند.
حیوان نر، شهوت خود را آلوده به ناپاکی و خلاف کاری نمی‌نماید، و از راه مستقیم الهی منحرف نمی‌شود.
در زمینه غریزه جنسی برای حیوانات آلودگی و انحراف نیست.
نطفه حیوان نر برای ماده مربوط به خود اوست و در این مسیر توجهی به غیر ندارد.
در آنها چشم چرانی، و تعقیب غیر، و تجاوز به ماده‌ای که در زوجیت نر دیگر است وجود ندارد.
در این زمینه بین تخم گذاران و پستانداران تفاوتی نیست راستی
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که نـدارد به خداونـد اقرار
داستان نظم و انضباط در تمام مسائل زندگی بخصوص توالد و تناسل در پرندگان، خزندگان، چرندگان، حیوانات آبی داستانی شگفت آور، و برای اهل دقت موجب اعجاب فراوان است.
شکل زندگی حیوانات همراه با شرایط و قوانینی که بر آنان حاکم است کلاس درس، و زمینه عبرتی است برای انسانهائی که از فضای هدایت حق دور افتاده، و از معنویت و نورانیت جدا زندگی می‌کنند.
حیوانات در نظم و انضباط همانند جمادات و عناصر و ماه و خورشید، و آسمان و زمین، و همچون نباتات و گیاهانند.!!
انسان و ازدواج ازدواج و ترکیب و تولید، و توالد و تناسل، در عرصه گاه حیات جماد و نبات و حیوان، بر اساس قوانین تکوین و جهت گیری صحیح غرائز صورت می‌گیرد، ولی انجام این مسئله حیاتی و برنامه عالی طبیعی باید بر مبنای مقررات و نظامات شرعیه، و قوانین الهیه که در قرآن مجید، و گفته‌های ملکوتی انبیاء و امامان آمده، جامه عمل بپوشد.
مایه‌های اولیه این حقیقت به صورت غریزه، میل، دوستی، عشق، و مهربانی در مرد و زن به اراده حکیمانه حضرت حق قرار داده شده:
وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فی ذلِکَ لاَیات لِقوْم یَتَفَکَّرُونَ.[۷]
و از آیات خداوندی است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید، که در کنار او آرامش یابید، و میان شما عشق و محبّت و مهربانی قرار داد، که در این حقیقت نشانه هائی از خداست برای مردمی که در گردونه اندیشه و فکر نسبت به حقایق بسر می‌برند!
وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْمآءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدیراً.[۸]
و اوست خداوندی که بشر را از آب آفرید، و میان آنان خویشی و پیوند ازدواج قرار داد، و خدای تو بر هر چیزی قدرت دارد.
انتخاب همسر در فرهنگ پاک اسلام بخودی خود مستحب و کاری بسیار پسندیده، و برنامه‌ای نیکوست، ولی در صورتی که مجرد ماندن و عزب زندگی کردن، دامن پاک زندگی را به گناه و معصیت، و فحشا و منکرات آلوده نکند، در غیر این صورت ازدواج و تشکیل زندگی ضروری و مسئله‌ای واجب، و تکلیفی قطعی است.
اینجاست که باید دستور حضرت حق را نسبت به ازدواج با جان و دل به اجرا گذاشت، و از آینده آن بخصوص در برنامه مادیّت و خرج و مخارج بیمی بخود راه نداد، که ترس از آینده نسبت به گذران امور زندگی برنامه‌ای شیطانی، و مولود ضعف نفس، و عدم اتکاء و اعتماد به کارگردان بساط هستی است.
اینک دستور و فرمان حق را در رابطه با ازدواج، و ضمانت وجود مقدسش را برای تأمین مخارج زندگی در آیه‌ای از سوره مبارکه نور، ملاحظه کنید.
وَ اَنْکِحُوا الاَْیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمائِکُمْ اِنْ یَکُونُوا فُقَرآءَ یُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ وَ الله واسِعٌ عَلیمٌ.[۹]
دختران و جوانان مجرد و غلامها و کنیزهای شایسته خود را همسر دهید، و زمینه نکاح آنان را فراهم آورید، چنانچه فقیر و تهیدست باشند، خداوند از فضل بی نهایت خود بی نیازشان کند و خداوند واسع و علیم است.
« انکحوا » از نظر قواعد ادبی امر است و این امر و دستور متوجه فرد فرد جامعه، و کلیّه مردان و زنان است.
از آیه شریفه در جهتی وجوب ازدواج برای آنان که نیاز به ازدواج دارند، و جز از این طریق پاکی و سلامت آنان تأمین نمی‌شود، استفاده می‌گردد، و در جهتی دیگر لزوم اقدام خانواده‌ها بخصوص پدران و مادران، و آنان که توان مالی در این زمینه دارند، برای تشکیل زندگی جهت پسران و دختران استفاده می‌شود.

در تحقق برنامه نکاح سخت گیری نکنید

میل مرد به زن، و میل زن به مرد، بخصوص به هنگام شکوفائی غنچه غرائز، و گُل شهوت، و شدّت و قدرت و قوّت آن بوقت نیاز به ازدواج، امری طبیعی، انسانی، و حیاتی است، و برای کسی قابل انکار نیست.
آرزوها و آمال و خواسته‌های بحق نسبت به آینده و در ابتدای تشکیل زندگی و پیمان زناشوئی در وجود جوانان اعم از پسر و دختر واقعیاتی است که برای هرکس بخصوص پدران و مادرانی که دارای پسر و دختر آماده برای ازدواج هستند بمانند آفتاب وسط روز امری روشن و حقیقتی واضح است.
از همه مهمتر بهترین و برترین و محکم‌ترین و عالیترین روش و برنامه جهت پیشگیری از گناه، و حفظ جامعه از افتادن در غرقاب فحشا و منکرات، ازدواج پسران و دختران به وقت نیاز و زمان مناسب آن است، و این واقعیتی است که انکارش جز از مردم احمق و افراد نادان و مرد و زن بی شعور توقّع نمی‌رود.
بر این اساس در مرحله اول بر پدران و مادران و اقوام و خویشان و هر کس که در مسئله ازدواج پسر و دختر خانواده سهیم است، واجب است که نسبت به مقدمات این خواسته الهی آسان گیری کنند، و با دست خود به ساده‌ترین روش، و به آسان‌ترین شیوه زمینه ازدواج را فراهم آورند، و در مرحله بعد بر دختر و پسری که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند ضروری است که از توقّعات بیجا نسبت به یکدیگر، و ایجاد شرایط سخت، بپرهیزند، تا امیال و غرائز و شهوات و خواسته‌ها به آسانی در راه طبیعی خود قرار گیرند، و بنای زندگی سعادتمندانه‌ای پی ریزی شود، و ساختمان خیر دنیا و آخرت برپاگردد.
بدون شک طبق آیات قرآن و روایات و اخبار، آنان که در امور خود بخصوص در امر زندگی و مخصوصاً در مسئله ازدواج دختران و پسران خود آسان گیری می‌کنند، خداوند مهربان در دنیا و آخرت علی الخصوص در امر حساب و کتاب و میزان در صحرای محشر به آنان آسان خواهد گرفت، و آنان که مرد و زنی سخت خو، و سخت گیر، و به قول معروف مو را در همه زمینه‌ها از ماست می‌کشند، و باعث می‌شوند، دختران و پسران در سیطره فشار غرائز و شهوات به امراض عصبی و روانی و تندخوئی دچار شوند، و دامن پاک آن چهره‌های معصوم به گناه و معصیت آلوده شود، و آمال و آرزوهایشان بر باد رود، در دنیا و آخرت بخصوص در عرصه محشر دچار سوء حساب و غضب و خشم حق خواهند شد، و به آتش عذاب خدا خواهند سوخت!!
دقت بسیار زیاد در مسئله نکاح و ازدواج انسان را ناخودآگاه دچار سختگیری می‌کند، در نظام طبیعت ازدواج دو زوج بسیار بسیار ساده انجام می‌گیرد، اگر در عرصه گاه حیات موجودات امر ازدواج امری سخت و دشوار بود، بدون تردید این نظام احسن به صورتی که الان هست وجود خارجی نداشت.
پدران و مادران، پسران و دختران در مقدمات این برنامه الهی و انسانی، در تعیین مهر و صداق، در تنظیم شرایط، در برپاکردن جشن نامزدی، و مجلس عقد و عروسی، و در اجرای عادات و رسوم محلی سخت گیری نکنید، و خارج از طاقت و قدرت دو خانواده، برنامه‌ای را پیشنهاد ندهید، تا امر ازدواج به آسانی صورت بگیرد، و خداوند مهربان هم در دنیا و آخرت امور شما را سهل و آسان نماید.
بیائید روش اهل تقوا را پیشه خود کنید، و از آن منابع خیر و برکت درس بگیرید، و زندگی را بر اساس اوصاف آن اولیاء حق برپا کنید، که نیکبختی و سعادت، و تأمین خیر دنیا و آخرت، و تخقق دهنده شرافت و کرامت، در سایه هماهنگی با آن عاشقان جمال ازل و ابد است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) اهل تقوا را چنین معرفی می‌کند:
أَنْفُسُهُمْ عَفیفَةٌ وَ حاجاتُهُمْ خَفیفَةٌ وَ خَیْراتُهُمْ مَأْمُولَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ.[۱۰]
وجودشان در گردونه خودداری از هر آلودگی است، نیازهایشان بسیار سبک، و هر خیری از آنان توقع می‌رود، و همگان از شّر آنان ایمنند.
در هر صورت آنان که دست اندرکار ازدواجند، باید از توقعات بیجا، تحمیل امور خارج از طاقت، پیروی هوا و هوس، افتادن در بند عادات و رسوم غلط، چشم هم چشمی نسبت به دیگران، و سخت گیری در تمام امور نکاح بپرهیزند، و بنای ازدواج را از ابتدا بر پایه تقوا، خیر و صلاح، سهولت و آسان گیری و محض جلب خوشنودی حضرت حق قراد دهند.
و چون امر ازدواج صورت گرفت بر مرد است که با همسری که قبلا به عنوان ازدواج او را دیده و پسندیده و با او پیمان زناشوئی بسته به زندگی با او ادامه دهد و ضامن بقای مودّت و رحمت الهی که بین آن دو برقرار شده باشد، و بر زن است که با شوهر خود که او را قبل از عقد به عنوان نکاح ملاقات شرعی کرده و وی را پذیرفته از در سازش و آسان زندگی کردن برآید، و حقوق او را درتمام زمینه‌ها رعایت کند.
حفظ شئون در گرو مهریه زیاد، مجالس پرخرج، کثرت مهمان، و پیاده کردن رسم و رسوم بیجا و غیر موافق با منطق، و سختگیری در شرایط نیست، حفظ شئون به انتخاب هم کفو، رعایت برنامه‌های ساده و سهل، مراعات اخلاق اسلامی از حانب دو خانواده، و رعایت حقوق الهی و انسانی از جانب زن و شوهر نسبت به یکدیگر، و تداوم دادن به مهر و محبت، و عشق و رأفت از جانب مرد و زن برای بقاء زوجیت، و دور ماندن زندگی از جنجال و آشوب و عوامل بیماریهای عصبی و روانی است.
زندگی زن و شوهری چون امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیهما برای هر مرد و زن مسلمان بهترین درس زندگی است.
فاطمه(علیها السلام) باعث آرامش افراد خانواده، بخصوص همسر بزرگوار خود، برقرار کننده زمینه‌های زندگی در خانه، و علی(علیه السلام) نمونه اعلای همسرداری، و پدری مهربان و مربّی برای فرزندان، و معاونی دلسوز در امور خانه و خانواده بود.
او در برنامه‌های عادی خانه از نظافت، خمیر کردن آرد، کمک به بچه داری، اِبا و امتناعی نداشت.
او نمی‌گذاشت به همسرش در انجام امور خانه سخت بگذرد، و تمام امور زندگی انجامش با فاطمه(علیها السلام) باشد.
بر زن و شوهر واجب است حقوق یکدیگر را رعایت کنند، و در تمام شئون زندگی یار و مددکار هم باشند، و تصور نکنند ظلم و ستم فقط به اعمال امثال فرعون و نمرود و طاغیان تاریخ گفته می‌شود، بلکه هر عملی که بناحق باعث رنجش خاطر دیگری شود ظلم است، و خداوند ظلم و ظالم را دوست ندارد، و از هر گونه تجاوزی گرچه اندک از هر کسی که باشد بیزار است.
در گفتارهای بعد و سخنان آینده به تدریج به تمام مسائل مربوط به نظام خانواده در اسلام به خواست خدا اشاره خواهد شد، در این قسمت از سخن به پاره‌ای از روایات مهم به نقل از کتابهای بااعتبار حدیث، در رابطه با ارزش و اهمیت ازدواج، منافع نکاح، و موقعیت تشکیل زندگی و موقف آن در فرهنگ پاک الهی قناعت می‌کنم، و شما را به دقّت در این احادیث دعوت می‌نمایم، باشد که از این رهگذر به استحکام مسائل الهی واقف شوید، و برای شما معلوم شود که برنامه‌های زیبا و حکیمانه آئین اسلام را هیچ فرهنگی ندارد.

ارزش و اهمیت ازدواج از نظر روایات

عَنِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه وآله وسلم) قالَ: یُفْتَحُ أَبْوابُ السَّماءِ فی أَرْبَعَةِ مَواضِعَ: عِنْدَ نُزُولِ الْمَطَرِ وَ عِنْدَ نَظَرِ الْوَلَدِ فی وَجْهِ الْوالِدِ وَ عِنْدَ فَتْحِ بابِ الْکَعْبَةِ وَ عِنْدَ النِّکاحِ[۱۱]
از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) است که فرمود: در چهار موقع عنایت و رحمت حق متوجه انسان می‌شود:
به وقت باریدن باران، به هنگام نظر کردن فرزند به صورت پدر، از باب مهر و محبت، در آن زمان که در خانه کعبه باز می‌شود، و آن وقت که عقد و پیمان ازدواج بسته شده، و دو نفر با یکدیگر جهت زندگی جدید، وارد عرصه نکاح می‌شوند.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا الاَْیِّمَ فَمِنْ حَظِّ امْرِء مُسْلِم إِنْفاقُ قیمَةِ أَیِّمِهِ وَ ما مِنْ شَیْء أَحَبَّ إِلَی اللّهِ مِنْ بَیْت یُعْمَرُ فِی الاِْسلامِ بِالنِّکاحِ.[۱۲]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: ازدواج کنید، و پسران و دختران مجرّد را همسر دهید، نشانه نیک بختی مسلمان این است که مخارج شوهر کردن زنی را به عهده بگیرد. چیزی نزد حضرت حق محبوبتر از خانه‌ای که در اسلام به سبب نکاح آباد شود نیست.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): زَوِّجُوا أَیاماکُمْ فَإِنَّ اللّهَ یُحْسِنُ لَهُمْ فی أَخْلاقِهِمْ وَ یُوسِعُ لَهُمْ فی أَرْزاقِهِمْ وَ یَزیدُهُمْ فی مُرُوّاتِهِمْ.[۱۳]
نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: مردان مجرد و عزب خود را زن دهید، تا حضرت حق اخلاقشان را نیکو، و روزیشان را فراخ و گشاده، و جوانمردیشان رازیاد کند.
قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله وسلم): النِّکاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلَیسَ مِنّی.[۱۴]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: ازدواج روش من است، هر کس از راه و روش من روی بگرداند از من نیست.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دینِهِ، فَلْیَتَّقِ اللّهَ فِی النِّصْفِ الْباقی.[۱۵]
رسول حق(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را بازیافته نسبت به نیم دیگر تقوای الهی را رعایت کند.
عَنْ أبی عَبْدِاللّهِ(علیه السلام) قالَ: جاءَ رَجُلٌ إِلی أَبی فَقالَ لَهُ: هَلْ لَکَ مِنْ زَوْجَة قالَ: لا فَقالَ أَبی: ما أُحِبَّ أَنَّ لِیَ الدُّنْیا وَ ما فیها وَ أَنّی بِتُّ لَیْلَةً وَلَیْسَتْ لِیَ زَوْجَةٌ.[۱۶]
حضرت صادق(علیه السلام) می‌فرماید: مردی نزد پدرم حضرت باقر آمد، فرمود همسر داری؟ عرضه داشت ندارم، پدرم به او گفت دوست ندارم دنیا و آنچه در آن است از من باشد و یک شب را بدون همسر به سر برم، آنگاه پدرم گفتارش را ادامه داد و فرمود:
الرَّکْعَتانِ یُصَلّیهِما رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُل أَعْزْبَ یَقُومُ لَیْلَهُ وَ یَصُومُ نَهارَهُ.
دو رکعت نمازی که مرد همسردار می‌خواند، بهتر است از قیام شب مرد عزب به عبادت و روزه گرفتنش در روز!!
آنگاه پدرم هفت دینار به آن مرد داد و فرمود با این پول وسائل ازدواجت را فراهم کن، که رسول حق(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
إِتَّخِذُوا الاَْهْلَ فَإِنَّهُ أرْزَقُ لَکُمْ.
همسر انتخاب کنید که باعث وسعت رزق است.
قالَ رَسُولُ اللِّهِ(صلی الله علیه وآله وسلم):یامَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ مِنْکُمُ الْباهَ فَلْیَتَزَوَّجْ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَ أَحْصَنُ لِلْفَرْجِ.[۱۷]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: جوانها هر کدام از شما را قدرت است ازدواج کند، تا دیدگانتان کمتر زنان را دنبال کند، و دامنتان پاک بماند.
وَقالَ(صلی الله علیه وآله وسلم) ما مِنْ بِناء فِی الاِْسْلامِ أَحَبِّ إِلی اللِّهِ مِنَ التَزْویجِ.[۱۸]
و آن حضرت فرمود: هیچ بنائی در اسلام نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نیست.
وَ قالَ(صلی الله علیه وآله وسلم) مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أُعْطِیَ نِصفَ السَّعادَةِ.[۱۹]
و نیز رسول خدا فرمود: هر کس ازدواج کند نیمی از سعادت را به دست آورده.
قالَ النِّبِیُ(صلی الله علیه وآله وسلم): ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ فی حَداثَةِ سِنِّهِ إِلاّ عَجَّ الشَّیْطانُ یا وَیْلَهُ یا وَیْلَهُ عَصَمَ مِنّی ثُلُثَیْ دینِهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ الْعَبْدُ فِی الثُّلُثِ الْباقی.[۲۰]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر کس که در اوائل جوانی ازدواج کند، شیطان فریاد زند: فریاد از او، فریاد از او، دو سوّم دینش را از دستبرد من نگاه داشت، پس باید عبد خدا در نگهداری یک سوم دیگرش، جانب تقوا را رعایت کند.
راستی در ازدواج چه ارزشهای والائی قرار دارد و چه منافع بزرگی نصیب مرد و زن می‌نماید و اسلام برای ازدواج چه عظمت و اهمیتی قائل شده.!!
ای کاش خانواده‌ها راه را برای تسهیل این امر مهم الهی و انسانی باز می‌کردند و دست از سخت گیری و زمینه سازی برای تحقق شرایط طاقت فرسا برمی داشتند و در حّد شئون خود به انجام این مراسم اقدام می‌کردند و در این مسئله طریق قناعت به آنچه که حاضر بود و از دست می‌آمد می پیمودند، تا دختران و پسران به امیال طبیعی خود برسند، و آرزوهایشان برآورده شود، و غرائز و شهوات آنان که
نعمت‌های حق است تبدیل به کفران نعمت نگردد، و دامن پاک آنان به گناه و معصیت آلوده نشود.
حبس ماندن آمال و آرزوها، انحراف در غرائز و شهوات، گسترده شدن فساد و آلودگی، چشم چرانی و هوس گناه، خودارضائی و زنا، تجاوز به ناموس غیر، سستی در تحصیل و تنبلی در عبادت، ظهور بیماریهای عصبی و روانی، و بلاهای دیگر ریشه در کجا دارد؟
در درجه اوّل سئوالات بالا را باید از پدران و مادران سختگیر، و اسیران در چنگال رسوم و عادات غلط، و گرفتاران چشم همچشمی، و در درجه بعد از خود پسران و دختران، آن پسران و دخترانی که از عرصه گاه تقوا دورند، و در مرحله سوّم باید از آنانی که قدرت فراهم آوردن بساط ازدواج را برای جوانان دارند، ولی از انفاق مال در راه خدا بخل می‌ورزند پاسخ خواست، که هر پاسخ منطقی و عقلی و قابل قبول در این دنیا دارند، حتماً همان پاسخ را در دادگاه عدل الهی در روز قیامت، خواهند داشت.!!
(و لبـاس التـقـوی ذلـک خیـر )[۲۱]

تقوای الهی در خانواده و جامعه

حقیقت تقوا

مصدر لغوی، و ریشه این کلمه معنوی، که زیباترین و اصیل‌ترین مفهوم را دارد « وقی » است.
« وقی » به معنای خودنگهداری، و پرواپیشگی، و حفظ تمام موجودیت خویش در برابر محرّمات و نواهی الهیه است.
« وقی » در حقیقت، روحیه و قدرت و قوّت و توانی است که از طریق تمرین ترک گناه، و ریاضت و ضبط نفس در برابر معصیت و لذائذ حرام بدست می‌آید.
قدم برداشتن برای تحصیل تقوا، و کسب روحیه خودداری از گناه بهترین قدم، و در میان اعمال از پسندیده‌ترین اعمال است.
تحصیل تقوا عبادت است، عبادتی که به امر حضرت ربّ صورت می‌گیرد، و از جمله برنامه هائی است که بدون تردید خشنودی حضرت حق را به دنبال خواهد داشت.
فلسفه انجام عبادات بدنی و مالی و اخلاقی، تحقق تقوا در عرصه گاه حیات انسانی است.
عبادت و حرکت و عملی که بوجودآورنده تقوا نباشد، عبادت نیست. تقوا اساس کرامت، ریشه شرافت، و خمیرمایه سعادت، و کلید خیر دنیا و آخرت است.
یک جامعه مرکب از هزاران خانواده، و یک خانواده مرکب از یک زن و شوهر و تعدادی فرزند است.
در حقیقت مصالح بنای خانواده و جامعه افرادند، اگر فردفرد انسانها دارای روح تقواباشند، خانواده‌ای سالم، و جامعه‌ای برین خواهیم داشت، خانواده‌ای که در محیط آن امنیت درونی و برونی حکمفرماست، و زمینه رشد و تکامل افراد آن به خاطر تقوا به بهترین صورت فراهم است، و در نتیجه جامعه‌ای خواهیم داشت که کلیّه افراد آن نسبت به یکدیگر منبع خیر، و همگان از شّر و ضرر یکدیگر در امان خواهند بود.
اهل تقوا محبوب حقّ، و مورد عنایت انبیاء، ائمه و موجوداتی با منفعت و کرامتند.
اهل تقوا دارای سیرتی زیبا، و صورتی الهی و ملکوتی، و همراه با حسنات اخلاقی، و جدای از سیئات و زشتی‌ها و پلیدیها هستند.
آبروی فرد و خانواده و جامعه به تقوای الهی است، و هیچ فرد و خانواده و جامعه‌ای نزد خداوند باارزش تر از اهل تقوا نیست.
زیانهائی که زن و شوهر، و پدران و مادران و فرزندان و افراد جامعه از یکدیگر می‌بینند، نتیجه بی تقوائی آنهاست.
وحشتی که در خانه‌ها و در جامعه مردم از همدیگر دارند، میوه تلخ نبودن تقواست.
خسارت‌های فراوانی که در شئون زندگی مردم دیده می‌شود، به خاطر نبود تقواست.
براستی برای داشتن یک خانه سالم بر زنان و شوهران واجب الهی است، که آراسته به تقوا باشند، و لازم و ضروری است که تقوا این خواسته بامنفعت الهی را به فرزندان خود سرایت دهند، و از ابتدای کار زمینه تحقق تقوا را در فرزندان خود فراهم آورند.
چه نیکوست به منافع فراوان تقوا در آیات قرآن، و روایات توجه کنید، آنگاه به ارزیابی برخیزید و دورنمای این واقعیت را بنگرید، که اگر تمام دختران و پسران آراسته به تقوا باشند، و اینان با این مایه و سرمایه ملکوتی به ازدواج اقدام کنند چه
خانه‌ای و چه جامعه‌ای بوجود می‌آید؟!
تقوا و مراتب با ارزش آن
بیداران و بینایان، و آنان که به تعبیر قرآن اهل بصیرت هستند، و سفرهای روحی و معنوی را طی کرده‌اند، برای تقوا سه مرتبه ذکر می‌کنند.
تقوای خاصّ الخاص، تقوای خاص، تقوای عام
حضرت صادق(علیه السلام) در روایت بسیار مهمی این سه مرتبه را بدینگونه توضیح می‌دهند:
مرتبه اول تقوای باالله فی الله است و آن عبارت از ترک حلال است چه رسد به ترک شبهه و این تقوای خاصّ الخاص است.
مرتبه دوم تقوای من الله است و آن عبارت از خودداری از تمام شبهات است چه رسد به حرام و این تقوای خاص است.
مرتبه سوم تقوای برخاسته از خوف، به خاطر عذاب جهنم و عقاب الیم خداوند است و آن عبارت از ترک تمام گناهان و محرمات است و این تقوای عام است.[۲۲]
البته منظور از ترک حلال در گفتار امام صادق(علیه السلام) به این معناست، که صاحبان این گونه تقوا بسیاری از اموری که حلال است، به دنبالش نمی‌روند، زیرا به آنها احساس نیاز نمی‌کنند، و در حلالی هم که به آن نیازمندند کمال قناعت را رعایت می‌کنند.
قدرت بر قناعت برای همگان میسّر است، و اگر کسی ادعا کند برای من قوّت بر قناعت نیست، از او پذیرفته نمی‌شود.
قناعت به حلال، و محدود گرفتن امور مادی زندگی، و پرهیز از داشتن خانه‌های آنچنانی، و مرکب‌های گران قیمت، و لباس‌های فوق العاده، و انداختن سفره‌های رنگین، کاری است اخلاقی، و برنامه‌ای است پسندیده، و زمینه‌ای است برای تحقق تقوای الهی در تمام شئون زندگی.

حاجی سبزواری و قناعت

به سال ۱۳۶۲ سفری جهت تبلیغ به شهر سبزوار داشتم، در آنجا از خاندان حکیم بزرگ و عارف عالیقدر حاج ملا هادی سبزواری جویا شدم، گفتند نبیره‌ای از وی در این شهر است، که از علم و دانش، و حکمت و فلسفه و تفسیر قرآن مجید بهره مند است، و در مسجدی که امامت آن را به عهده دارد دوبار تمام قرآن کریم را برای مردم تفسیر نموده.
به دیدارش شتافتم، وضع اخلاق و برخورد و زندگی وی، دورنمائی از حیات پاک حاجی را نشان می‌داد، از احوالات جدّ بزرگوارش جویا شدم، مسائل اعجاب انگیزی را از حالات و برنامه‌های او برایم توضیح داد، از جمله فرمود، با آنکه حاجی مورد توجه تمام بزرگان کشور و رجال سیاسی و علمی بود، و از مناطق مختلف، حتی از دورترین مکانها، جهت استفاده علمی به محضرش می‌شتافتند، ولی از نظر خانه و زندگی و خوراک و لباس در قلّه قناعت بود!!
گاهی لباسی که تهیه می‌کرد تا نزدیک ده سال همراه با رعایت بهداشت و پاکیزگی از آن استفاده می‌کرد، و از وصله زدن به پارگی آن لباس عار نداشت، که این برنامه روش انبیاء و اولیاء الهی بود!!

تجمل گرائی و اسراف

تجمل گرائی و اسراف، از نظر حق، کاری شیطانی، و امری ناپسند، و برنامه‌ای مطابق با هوای نفس، و شهوات حیوانی است.
چه مانعی دارد، که انسان در تمام زمینه‌های زندگی حدود الهی و بخصوص قناعت را رعایت کند، که قناعت سبب راحت، و مایه آزادگی، و دوای اضطراب و دلهره و ناامنی باطن است.
نیاز بدن به خانه‌ای درخور شأن، و وسیله و مرکبی معمولی، و لباس و خوراکی به اندازه برطرف می‌شود.
در بنای زندگی باید از چشم همچشمی پرهیز داشت، و به خرج معمولی خو گرفت، و از برج و مخارج اضافی، و تحصیل آنچه به عنوان تجمل و مُد مطرح است دوری جست.
غرب را در قیافه و شکل زندگی اسوه و الگو و سرمشق قرار ندهیم، آنان دچار خطاها و اشتباهات زیادی هستند، صنعت و تکنیک عامل این معنا در ذهن ما نشود، که هر چه گفتند و نوشتند، و می‌گویند و می‌نویسند صحیح است، و آنچه را از قیافه و شکل زندگی دارند مطابق با واقع است.
آنچه در آئین اسلام مهم است، بهداشت روان و تن، و شهر و دیار و محلّه و منطقه است، آنچه در این فرهنگ مورد توجه است از امور مادی و معنوی و اخلاق و ایمان فردی و اجتماعی، همان است که به مصلحت دنیا و آخرت انسان است.
اسراف و تجمل گرائی، و افتادن در خرج‌های سنگین، و آرایش شکل و قیافه ظاهر زندگی بدور از قناعت و اقتصاد، حتی در مسئله مسجدسازی که محل عبادت مسلمانان است مورد مذمّت این فرهنگ پاک و مدرسه انسان ساز است.
مساجد و خانه‌ها باید از نظر باطن در حدّ اعلای معنویت و از نظر ظاهر، ساده و بی پیرایه باشد، که دلها به هوا و هوس دچار نشوند، و روی ارواح از حضرت حق فاصله نگیرد.
لباس ساده تهیه کنید ولی آداب پوشیدن را رعایت نمائید، خوراک در حدّ نیاز فراهم آورید، ولی آداب خوردن را مراعات کنید، مرکب سواری در حدود شأن خود تحصیل کنید ولی ادب رانندگی را از نظر دور ندارید، خانه برای زندگی بدست آورید، ولی خانه‌ای که روح شما را به اسارت نبرد، که این همه محصول تقوا و پرهیزکاری و توجه به حضرت حق است.
این زندگی یهودیان و مسیحیان است که از نظر خانه و اثاث آن، و مرکب سواری، و لباس و پوشاک، و خوراک و تجمّلات در گردونه اسراف است.
کلیساها و کنیسه‌های مسیحیت و یهودیت آراسته به زر و زیور، و آلات و ادوات و مجسّمه‌ها و عتیقه جات، و تابلوها و مبل هائی است که ملیونها دلار قیمت آن است.
زندگی خاخام‌ها و کشیشان و حتی پاپ رهبر مسیحیان در حّدی از اسراف و تبذیر است که موجب حیرت و شگفتی است، اگر کلاه مخصوص و لباس پاپ را بفروشند، ملیونها نفر را از گرسنگی نجات می‌دهند.
اندوختن ثروت، رباخواری، دزدی‌های کلان آن هم در روز روشن و هزاران برنامه رسوای دیگر کار دشمنان خداست، دوستان حق باید با خواسته‌های حّق بسازند، و از افتادن در اسراف و تبذیر خود را حفظ کنند.
مولّد و حافظ تمام این واقعیات تقوا است، خانه آراسته به تقوا، و زن و شوهر تقوادار، دارای گنج الهی و سرمایه عرشی هستند، و زندگی آنان آمیخته به خوشی و طراوت و صفا و صمیمیت، و راحت و امنیت، و درستی و سلامت، و انصاف و کرامت و شرافت و حقیقت است.
خانه و معبد، باید به صورتی باشد، که انسان در آن احساس آرامش و امنیت کند، و برای او سکوی پرواز به سوی معشوق باشد.
خلاصه بنای زندگی را با رعایت تقوا و قناعت، و توجه به خدا و قیامت، به صورتی می‌توان بنا کرد، که وسیله‌ای برای آبادی آخرت، و جلب خوشنودی حق باشد.
امروز هم به شرط تقوا و قناعت، می‌توان با درآمد اندک زندگی کرد، البته اگر در طول برنامه مشکلی خودنمائی کند و مؤمن نتواند با درآمد مختصر خود به جنگ آن مشکل برود، بر مؤمنین و اهل خدا لازم است بدون فوت وقت به یاری برادر مؤمن خود اقدام کنند، و او را از رنج و زحمت و سختی و دردمندی برهانند.

یکدیگر را به تقوا دعوت کنید

با توجّه به اینکه تمام مردان و زنان طاقت و تحمل تقوا را در دو مرتبه اعلایش، یعنی تقوای خاصّ الخاص، و تقوای خاص ندارند، باید از دعوت عموم مرد و زن به این دو مرحله از تقوا خودداری کرد، زیرا این دو مرتبه از تقوا در شأن انبیاء و امامان و اولیاء خاص خداست.
ولی آراسته شدن تمام زنان و مردان به تقوای عام، یعنی ترک محرمات اخلاقی و شهوانی و مالی امکان دارد.
بنابراین بر عموم مردم است که یکدیگر را با زبانی نرم، و اخلاقی خوش به تقوا دعوت کنند، و همدیگر را به ترک انواع محرمات تشویق نمایند، تا تقوا پرده ملکوتی و بساط عرشی خود را در پهن دشت حیات بگستراند، و همگان بخصوص خانواده و جامعه از منافع آن بهره مند شوند.
آراسته شدن به تقوا بر عموم مردم در همه شئون، بخصوص بر زن و شوهر، و سرایت دادن آن به فرزندان واجب الهی است.
اهل حق و حقیقت می‌گویند: کودک امانت الهی است، و قلب و روح و نفس و باطن وی جوهر و تابلو و مایه پاکی است که از هر نقش و صورتی خالی است.
این تابلوی بی نقش و نگار قابلیت پذیرش هر نقش و صورتی را دارد، اگر وی را در خانه به انواع گفتار و عمل و اخلاق خیر عادت دهند،و راه تعلیم حقایق را به روی او بگشایند، کودک به سعادت دنیا و آخرت می‌رسد، و پدر و مادر که باعث رسیدن او به چنین واقعیتی شده‌اند در ثواب او شریکند، و در این معنا معلمان کودک و آنان که عامل ادب او هستند سهیمند.
اما اگر پدر و مادر بر اثر آلودگی و بی تقوائی، نقوش شیطانی را بر صفحه قلب و جان و نفس کودک نقّاشی کنند، و طفل در کنار آنان به پلیدی و رذائل اخلاقی گرفتار شود، و همچون حیوانات، تنها و تنها اهل شکم و شهوت بارآید، و به میدان شقاوت و هلاکت بنشیند، وزر و وبال او بدون تردید بر عهده آن پدر و مادر، یا آن معلم و مربی اوست.
قُوآ اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً.[۲۳]
چنانکه پدر و مادر از درافتادن کودک به آتش تنور یا منقل، یا شعله گاز مواظبت می‌کنند، و از نزدیک شدن وی به خطر جلوگیری می‌نمایند، به طریق اولی باید از گرفتارشدن کودک خود به آتش قهر حق در قیامت، که محصول بی تقوائی و بد عملی، و سوء خلق، و نبودن ایمان و عمل صالح است جلوگیری کنند، و راه عملی حفظ کودک از عذاب فردا، در مرحله اول تقوا داشتن پدر و مادر، و در مرحله بعد، سرایت دادن تقوا به کودک است.
پدر و مادر در جهت رشد طفل خود باید مبلغّی وزین و معلّمی کریم، و دو فرد دلسوز، و دو دعوت کننده به خیر باشند.
آنان باید وجود خود را به تقوا و ایمان و عمل صالح آراسته کنند، سپس به تأدیب و تهذیب کودک، و تعلیم محاسن اخلاق به او، و حفظ وی از رفیق بد، و معلّم زشت خو بکوشند.
آنان باید سعی کنند، زینت و زیور خارج از حدّ، و تجمل و اسراف، و ثروت و مال محبوب قلب کودک نگردد، تا فردا تبدیل به موجودی مسرف، طمع کار، حریص، و غارت گر، و هوس ران و خودسر نشود، که اگر ساختمان جامعه از مصالحی پوک، و به تعبیر دیگر از افرادی بی تقوا ساخته شود، آن ساختمان بر سر خود آن جامعه خراب می‌شود، و زندگی در آن جامعه برای همگان طاقت فرسا می‌گردد.
اگر تمام خانه‌ها اساسش تقوا باشد، اگر زن و شوهر آراسته به پرهیزکاری باشند، اگر تقوای پدر و مادر به کودک سرایت داده شود، جامعه از داشتن زندان، و مأمور فراوان، دادگاه و دادگستری بدین صورت گسترده بی نیاز خواهد شد، و با چنین وضعی دوش دولت و ملت از مخارج بسیار سنگین مالی که باید در راه رفاه مردم خرج شود، نه در راه جلوگیری از دزدان و مفسدان و غارتگران، سبک می‌گردد.
نشانه‌های اهل تقوا بزرگان دین نشانه‌های اهل تقوا را با استفاده از آیات قرآن و روایات در مسائل زیر می‌دانند:
تحصیل علوم شرعیّه به اندازه‌ای که مکلّف برای اعمال و اخلاق و معاملات و روابطش با خانواده و جامعه نیاز دارد. حفظ سلامت بدن از طریق رعایت بهداشت و عمل به آداب خوردن و آشامیدن.
اتصال به هوش و فراست در امور زندگی، امین بودن در تمام جوانب حیات.
حفظ عفت نفس، راستگوئی در کلام، آراسته بودن به حسنات اخلاقی، پیراسته بودن از رذائل، پاک بودن از ریا و دوروئی، بیزاری از موادّ اضافی دنیا در زندگی، مبرّا بودن از مکر و عذر و خیانت، اقدام به گرامیداشت اهل فضل و دانش، روی آوردن به وظائف شرعیه اعمّ از واجبات و نوافل، دست زدن به دامن عالم ربّانی که انسان را با دین خدا، و حلال و حرام آشنا می‌سازد، و جز رشد و کمال آدمی را توقع ندارد، که روی آوردن به غیر عالم ربانّی شقاوت و هلاکت است.
امام صادق(علیه السلام) در ضمن سفارش به این حقیقت، یعنی پیروی از عالم ربانی می‌فرماید:
إِنَّ آیَةَ الْکَذّابِ أَنْ یُخْبِرَکَ بِخَبَرِ السَّماءِ و الاَْرْضِ، فإِذا سُئِلَ عَنْ شَیْء مِنْ مَسائِلِ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ شَیْءٌ.[۲۴]
نشانه آن که دروغگوئیش فراوان است، این است که تو را از مسائل آسمان و زمین خبر دهد، ولی به وقت پرسش از حلال و حرام حق چیزی برای جواب نزد او نیست.
و نیز از نشانه‌های اهل تقوا صبر در برابر حوادث، رعایت آداب و سنن اسلامی در همه امور، و ملازمت ذکر، و مداومت فکر، همراه با اخلاص نیّت، و صفای باطن و مراقبت نفس است، تا با پیمودن این راه به علم الیقین و از علم الیقین به عین الیقین و سپس به حق الیقین برسند.
زن و شوهر با تقوا مرد باتقوا، برای تأمین مخارج خانه، جز به کسب حلال روی نمی‌آورد، و به غیر از مال حلال مالی قبول نمی‌کند، او با تحصیل حلال الهی مقیّد به رعایت حقوق تمام افرادی است که از طریق کسب و تجارت با او سروکار دارند، و به عبارت دیگر از وجود او در بیرون از خانه به بندگان خدا ضرر و زیان نمی‌رسد، او به خاطر تقوای الهی دور حرام نمی‌گردد، و گنج عفت نفس و قناعت را از دست نمی‌دهد.
مرد باتقوا چون از کسب و کار فارغ شود، و به خانه بازآید، تمام کوفتگی و خستگی خود را کنار درب خانه می‌ریزد، و با نشاط و شادی و خوشدلی و خوشحالی وارد خانه می‌شود، به همسرش لبخند محبت می‌زند، و زحمات روزانه او را نسبت به نظافت خانه، و پخت و پز، و نگهداری فرزندان خسته نباشید می‌گوید، و وی را ارج می‌نهد، و با او و بچه‌ها با مهربانی و محبت برخورد می‌کند، و هر یک را درخور شأنش احترام می‌نماید.
مرد باتقوا گاهی حلال و حرام، و معروف و منکر، و حسنات و سیئات را به اهل بیتش گوشزد می‌کند، و نمی‌گذارد آنان در مسئله دین و دینداری دچار غفلت شوند.
مرد باتقوا، همه عمر و وقت خود را صرف بیرون نمی‌کند، و خنده و نشاط خود را تنها برای دوستان نمی‌برد، و در مسجد رفتن و شرکت در جلسات مذهبی راه افراط نمی‌پیماید.
مرد باتقوا به این نکته توجه دارد، که اسلام رعایت اعتدال و اقتصاد را در تمام امور حتی در عبادات سفارش فرموده، و از کم گذاشتن از حق زن و فرزند به بهانه رفت و آمد با دوستان، یا شرکت در مجالس نهی فرموده است.
در اینجا باید بر اساس فرمان اسلام، عزیزان خود را که کارگردانان مساجد و هیئات هستند، سفارش کنم، که زمان جلسات را در مساجد و هیئات کوتاه کنید، به یک نماز جماعت و ساعتی بیان احکام و معارف و دقایقی ذکر مصائب اهل بیت قناعت کنید، این برنامه روش رسول حق و ائمه بزگوار بوده، و آنان با وقت اندک، و قناعت در بیان مردان و زنان بزرگی تربیت کردند.
زیاده روی در عبادات، بخصوص در مستحّبات، و طول دادن جلسات، نشاط مستمع را از بین می‌برد، و بتدریج در روان او نسبت به برنامه‌های مذهبی ایجاد نفرت می‌کند، و این برنامه جز خسارت برای مساجد و هیئات، و ضرر و زیان برای مردم، بخصوص آنان که از ظرفیّت بالائی برخوردار نیستند، چیزی به دنبال ندارد.
در هر صورت مرد باتقوا، در همه شئون زندگی آداب لازم را رعایت می‌نماید، و از این راه به استحکام بنای خانواده، و جلب محبت زن و فرزند کمک می‌نماید.
زن باتقوا، عفت و عصمت و پاکدامنی خود را حفظ می‌کند، با شور و شوق به کارِ خانه می‌رسد، زمینه رفع خستگی شوهر را که محصول کار بیرون است فراهم می‌نماید، از فرزندان خود به نحو شایسته نگهداری می‌کند، با شوهر و فرزندان بر اساس اخلاق اسلامی رفتار می‌کند، از عبادتش غفلت نمی‌ورزد، خانه را کانون عشق و صفا، مهر و محبت، و شور و شوق می‌نماید.
زن باتقوا از همسرش با تکیه بر اصول الهی اطاعت می‌کند، به خواسته‌های بحق او پاسخ مثبت می‌دهد، از عصبانیت و خشم و کبر می‌پرهیزد، با اقوام شوهرش با مهر و محبت و اخلاق اسلامی روبرو می‌شود، بوقت آمدن شوهر از عرصه کار و کسب تا درب خانه به استقبال می‌رود، و به وقت خروج شوهر وی را بدرقه می‌کند، و از وی می‌خواهد جز حلال خدا به خانه نیاور، که ما به حلال خداوند گرچه اندک باشد قناعت می‌کنیم، و زیر بار حرام نمی‌رویم، مبادا به بهانه داشتن زن و فرزند، و خرج و مخارج از محدوده مقررات الهی تجاوز کنی، و زندگی را به حرام آلوده نمائی.
زن باتقوا از چشم همچشمی پرهیز دارد، و شوهرش را به خاطر همرنگ شدن با زندگی اقوام خود، یا اقوام شوهرش در تنگنا قرار نمی‌دهد و او را خجالت زده نمی‌کند.
چنین زن و شوهری مقبول حق، و منبع خیر، و نمونه بارز انسان الهی هستند، و در سایه آن دو همان خانه‌ای بوجود آید که خدا می‌خواهد، و در فضای آن خانه فرزندانی تربیت می‌شوند که حق، طلب می‌کند، در هر صورت زن و شوهر در تمام امور زنگی بر اساس معارف الهی و قواعد اسلامی و قوانین فقهی باید همچون اولیاء الهی هوای یکدیگر را داشته باشند.

کاسب نمونه

پدر مادرم می‌گفت، آن زمانی که سفر از شهری به شهری با چهارپایان صورت می‌گرفت، با دوستان از اطراف اصفهان از منطقه خوانسار به سوی زیارت حضرت رضا(علیه السلام) حرکت کردیم.
من در جمع دوستان مأمور خرید لوازم مورد نیاز بودم، در شهر دامغان اول صبح وارد مغازه‌ای شدم، جنسی می‌خواستم، مرا به دورن مغازه دعوت کرد، به عنوان این که زائرم شروع به پذیرائی کرد، شخصی برای خرید به او مراجعه کرد، قصد خرید مفصّل داشت، به او گفت لطفاً از مغازه روبروی من این جنس را تهیه کنید، مشتری رفت، به او گفتم شما که این جنس را بیش از درخواست مشتری داشتید، چرا با او معامله نکردید، به من گفت اول صبح چهره صاحب مغازه آن طرف خیابان را غمناک دیدم، سبب را از او پرسیدم، پاسخ داد بدهکارم و امروز روز ادای دین است، ولی از دیروز تا به امروز به اندازه‌ای که بتوانم ادای دین کنم خرید و فروش نداشته‌ام، غصه و رنج او را نمی‌بایست تحمل کنم، مشتری خود را به سوی او فرستادم، تا از درد و رنج بدهکاری خلاص شود، چرا که مؤمن باید هوای برادر مؤمن را داشته باشد، آری همه باید در همه امور هوای همدیگر را داشته باشیم، بخصوص شوهر باید هوای همسر را داشته باشد، و زن هوای همسر را، تا خانه و کاشانه بر اساس آداب الهی و انسانی برپا شود، و محصول آن خانه فرزندان باکرامت و رشیدی گردند.
برادران عزیر خانه را بخصوص به وقت نماز صبح با قرائت قرآن معطّر کنید، که صدای ملکوتی شما در هنگام خواندن قرآن، گوش دل، و سمع قلب زن و فرزندانتان را نوازش دهد، و آنان را با عبادت و قرآن بیش از پیش آشنا کند، و از آنان منبع خیر و تقوا و کرامت پدید آورد.
(یـریـد اللّـه ان یخـفّف عنکــم )[۲۵]

اهداف والای ازدواج در اسلام

خانه پاک

پاک و پاکیزه ماندن یک جوان چه پسر و چه دختر، چه مرد و چه زن، در صورتی که ازدواج نکنند، از فساد و افساد، امر غیر ممکن به نظر می‌رسد.
در چند ملیون مرد و زن، یافتن جوانی پاک، و انسانی باعفت و خوددار از گناه، بشرطی که ازدواج نکرده باشند، مسئله‌ای مشکل به نظر می‌آید.
اگر جوانی را در پاکی و پاکیزگی ظاهر و باطن یافتیم، در حالی که ازدواج نکرده باشد، باید بگوئیم او از اولیاء الهی است.
خودداری از گناه، و مصون ماندن از آلودگی، و در امان رفتن از عصیان و طغیان، در صورت عدم ازدواج کاری است یوسفی.
خانه‌ای که مرد و زن آن بدون صورت گرفتن ازدواج در آن زندگی می‌کنند، خالی از فساد نیست.
مرد بدون همسر، و زن بدون شوهر، در صورتی که غرائز و شهوات آنان زنده است، و فشار غریزه و شهوت بر آنان سنگین است، جدای از فساد هر چند اندک، و بریده از مشکلات گوناگون روحی و خانوادگی و اجتماعی نیستند.
ازدواج، این حقیقت الهی و طبیعی، آسان کننده پاره‌ای از مشکلات و عاملی برای تداوم پاکی جوانان، و حفظ عفت و تقوای آنان است.
بنای یک خانه در جامعه در صورتی با سلامت و آرامش قرین می‌شود، که مرد و زنی با تحقق دادن ازدواج و رعایت حقوق یکدیگر در آن زندگی کنند.
خانه مسلمان در هر سرزمینی که هست باید پرتوی از وحی، و جلوه‌ای از یاد خدا، و محصولی از رفعت و بلندی و عظمت، و میوه‌ای از تسبیح حق در شب و روز باشد.
فی بُیُوت اَذِنَ الله اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ، یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ.[۲۶]
در خانه هائی که خداوند اذن داده، که بزرگ داشته شوند، و نام او در آنها یاد شود، و او را در آن خانه‌ها بامدادان و شبانگاهان به پاکی ستایند.
چنین خانه‌ای با چنان اوصافی خانه مؤمنی است، که طاعت و عبادت حق در آن رونق دارد، و به امر الهی مسئله ازدواج در آن صورت گرفته، و مرد و زن آن خانه به تمام حقوق الهی و انسانی پای بند هستند.
آری قرآن مجید به ازدواج امر می‌کند، تا مشکلات مرد و زن با تحقّق این سنت تخفیف یابد، و دامن هر دو که دامن رحمت و تربیت است از آسودگی و فساد سالم بماند، و مرد و زن با تشکیل زندگی، و همسوئی با یکدیگر خانه را محل ذکر خدا، و تسبیح حضرت حق کنند.
اهداف والای ازدواج در اسلام
در جوّ چنین خانه‌ای مرد و زن بنده واقعی حق، و فرزندانشان میوه و ثمره فضیلت، و اعمال و رفتار و اخلاق و کردارشان جلوه‌ای از آداب الهی و سنن و روش انبیاء گرام حق است.
زن مؤمنه هنگامی که با مرد مؤمن ازدواج می‌کند، و هر دوی آنها خود را موظّف به رعایت مسائل الهی می‌دانند، به عنوان دو یار مددکار، دو رفیق شفیق، دو دوست همدم، دو همراه و همراز و دو منبع ایمان، و دو استوانه عشق و محبت، فضای زندگی را از ورود مشکلات حفظ می‌کنند، و چون مشکلی پیش آید، به آسانی و سادگی آن را حلّ و فصل می‌نمایند، و با اسلحه صبر و حلم، و بردباری و حوصله به علاج درد برمی خیزند

بدترین مردم

تنهائی و تنها زیستن، عزلت و کناره گیری از یار گرفتن موجب بسیاری از مشکلات، و باعث افسردگی و دل مردگی، و علت هیجانات روحی و عصبی، و مورث انواع بیماریهای روانی و بدنی است.
تنهائی انسان را در دریائی از خیالات، اوهام، افکار غیرمنطقی، و بیماریهای اخلاقی و روانی فرو می‌برد، و امواجی از مشکلات گوناگون را برای انسان به ارمغان می‌آورد.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): أَکْثَرُ أَهْلِ النّارِ الْعُزّابُ.[۲۷]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: اکثر اهل آتش در قیامت آنانی هستند که از ازدواج و تشکیل خانواده امتناع کردند.
و نیز آن حضرت فرمود:
شِرارُ مَوْتاکُمُ الْعُزّابُ[۲۸]
بدترین اموات شما عزبها هستند.
و در روایتی فرمود:
رُذالُ مَوْتاکُمُ الْعُزّابُ.[۲۹]
فرومایه‌ترین مردگان شما عزب‌ها هستند.
و در سخنی حکیمانه بیان فرمود:
شِرارُکُمْ عُزّابُکُمْ وَ الْعُزّابُ إِخْوانُ الشَّیاطینِ.[۳۰]
شریرترین شما عزبهایند، و عزبها برادران شیطانند.
و در کلامی عرشی و بیانی ملکوتی فرمود:
خِیارُ أُمَّتِیَ الْمُتَأَهِّلُونَ وَ شِرارُ أُمَّتِیَ الْعُزّابُ.[۳۱]
بهترین امّت من زن داران و بدترین آنان عزبها هستند.
و نیز آن حضرت فرمود:
لَوْ خَرَجَ الْعُزّابُ مِنْ مَوْتاکُمْ إِلِی الدُّنْیا لَتَزَوَّجُوا.[۳۲]
اگر آنان که عزب مردند به دنیا برگردند، حتماً ازدواج خواهند کرد.
و در حدیثی فرمود: خداوند مردی که از زن گرفتن خودداری کند لعنت نموده.[۳۳]
تعبیر رسول باکرامت اسلام از آنان که از ازدواج امتناع می‌کنند به اهل آتش، فرومایگان، برادران شیطان، اشرار، و لعنت شدگان، به خاطر این است که روی گردانان از ازدواج به ناچار در فساد و افساد، و شیطنت، و گناه و معصیت، خواهند افتاد، و برای جامعه و خانواده ایجاد مزاحمت نموده، و باعث مشکلات فراوانی در تمام زوایای زندگی خواهند شد.
با توجه به آیات و روایات، و تجربه حیات، ازدواج انسان را کرامت و شرافت می‌دهد، از علل استحقاق عذاب الهی می‌رهاند، از پستی و فرومایگی حفظ می‌کند، از افتادن در بند شیطان مصون می‌دارد، و از اینکه آدمی منبع شرّ و فساد شود، و مورد لعنت حق قرار گیرد در امان می‌دارد، و این همه موجب راحتی و استراحت، آرامش و امنیت، پاکی و تقوا، و آسان شدن موارد زندگی و سبک شدن بار حیات می‌گردد، به همین خاطر در قرآن مجید بدینگونه به علّت تشریع ازدواج اشاره فرمود:
یُریدُ الله اَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ.[۳۴]
خداوند اراده فرموده برنامه زندگی را برای شما سهل و آسان نماید.

شکوفائی استعداد

دختر و پسر هنگامی که بر اساس فطرت و طبیعت، و به پیروی از دستور حق و روش انبیاء الهی ازدواج کردند، و از پرتگاه عذاب الهی، و شرارت باطن، و بند خطرناک شیطان، و دچار شدن به لعنت خدا، که همه و همه از اوصاف مرد و زن عزب است نجات پیدا کردند، و در سایه ازدواج به آرامش فکری، و امنیت باطنی دست یافتند، و بر مشکلات ناشی از عزب بودن فائق آمدند، و از درد سر تنها زیستن شفا گرفتند، و به محیطی الهی و ملکوتی رسـیدند، و زمینه تفکر صـحیح و آینده نگری برای آنان فراهم شد، و طغیان شهوات و غرائز فرو نشست، بدون تردید راه برای شکوفائی استعدادهای نهفته در باطن باز می‌شود، و بر درخت زندگی محصولات و ثمرات و نتائج عالی می‌نشیند.
بسیاری از رجال دانش، و مردان بزرگ، و دانشـمندان و علمای اسلامی را، صفحات تاریخ نشان می‌دهد که پس از ازدواج راه صد ساله را یک شبه طی کردند، و در سایه ازدواج که موجب آرامش و امنیّت خاطر آنان گردید به مقامات بلند و بزرگی از علم و دانش رسیدند، و در علم و تقوا، وپاکی و کرامت و خدمت و عبادت زبانزد خاص و عام شدند.
در کتاب زندگانی آیت اللّه بروجردی در صفحه ۹۵ می‌خوانیم: در سال ۱۳۱۴ که بیست و دو بهار عمر را پشت سر می‌گذاشت، پدرش نامه‌ای به وی نوشت، و او را به بروجرد احضار کرد، او گمان می‌کرد پدرش می‌خواهد او را برای ادامه تحصیل به نجف اشرف که بزرگترین حوزه علمیه شیعه بود بفرستد، ولی پس از ورود و دیدار پدر و بستگان، مشاهده می‌کند که به عکس انتظار وی، مقدمات ازدواج و تأهلش را فراهم کرده‌اند.
از این پیش آمد اندوهگین می‌شود، و چون پدرش متوجه می‌گردد و علت اندوه و تأثّر او را می‌پرسد می گوید: من با خاطر آسوده و جدیت بسیار سرگرم کسب علم بودم، ولی اکنون بیم آن دارم که تأهل میان من و مقصودم حائل گردد، و مرا از تعقیب مقصود و نیل به هدف باز دارد.
پدر به وی می‌گوید: فرزند این را بدان که اگر به دستور پدرت رفتار کنی امید است که خداوند به تو توفیق دهد تا بتوانی به ترقّیات مهمّی که در نظر داری نائل شوی، احتمال این را هم بده که اگر ترتیب اثر به این آرزوی پدر ندهی، با همه جدیّتی که در تحصیل داری بجائی نرسی!!
گفته پدر تأثیر بسزائی در وی می‌بخشد و او را از هر گونه تردید بیرون می‌آورد و سرانجام پس از ازدواج و اندکی توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال دیگر به تحصیل و تدریس علوم فنون مختلفه اهتمام می‌ورزد.
همسر وفادار و هم کفو او در اصفهان آنچنان وسائل راحت و آرامش و امنیت آن مرد بزرگ را فراهم می‌آورد، و به عنوان یاری مهربان، معاونی شفیق، خدمتگزاری متین، دلسوزی مهربان، زمینه انواع ترقیات شوهر گرانمایه اش را تحقق می‌دهد، که در آن پنج سالی که در اصفهان با آن زن باکرامت می‌زیست از علوم و فنون متداول بهره‌ها گرفت، و چنان با نشاط و پشتکار مشغول تحصیل بوده که بعضی شبها تا سپیده دم سرگرم مطالعه بوده است، بطوری که خود آن بزرگ مرد بارها می‌فرمود، در مواقع بیکاری به حفظ قرآن مجید همت می‌گماشت و در نتیجه توانست در عرض مدتی که در اصفهان بود از اوّل تا آخر سوره برائت راحفظ کند، و تا آخر عمر نیز آن را از حفظ داشت و پیوسته به حفظ و قرائت و مداومت آن اهتمام می‌ورزید!
مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیر قّیم المیزان، قسمتی از کمالات و ترقیات علمی و معنوی خود را مرهون همسر باکرامت خویش می‌دانستند.
آری ازدواج علت آرامش و امنیت، و زمینه تحقّق کمالات، و شکوفائی استعدادهاست.
کوشش برای خانه و خانواده عبادت است ازدواج و همسرداری و توجه به امور فرزندان علاوه بر آثار مثبت دنیائی، ثمرات عجیب معنوی برای انسان دارد.
کار و کوشش مادی در جهت تأمین زن و فرزند، در فرهنگ پاک اسلام عبادتی بزرگ و مساوی با جهاد در راه خدا شمرده شده، تا جائی که از معصوم روایت شده:
وَالْکادُّ عَلی عِیالِهِ مِنْ حِلّ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ[۳۵]
آنکه برای تأمین خانواده اش زحمت می‌کشد، تا از حلال خدا نفقه آنان را فراهم کند، مانند مجاهد در راه خداست.
از آنجا که رعایت حق زن و فرزند، و توجه به امور معنوی آنان و رعایت حق شوهر از جانب زن، و حق فرزند از طرف مادر کاری دشوار و سنگین است، و در حقیقت اجرای دستور حضرت حق است، همانند کوشش برای تأمین امور مادی آنان عبادت، و موجب اجر و ثواب اخروی است.
پرورش نسل صالح، و تحویل دادن فرزندان شایسته و نیکوکار، امری مهم و باعث جلب رضایت حضرت حق است.
خانه و اهل خانه را از فساد و افساد دور داشتن، و فراهم کردن زمینه رشد و تربیت و تکامل زن و فرزند از اهمّ امور، و از بهترین نوع عبادت و بندگی خداست.
امام چهارم(علیه السلام) در گفتار حکیمانه‌ای فرموده‌اند، هر کس نسبت به زن و فرزند سفره مادی و معنوی را کامل و تمام بیندازد، به خوشنودی حق از دیگران نزدیکتر است.[۳۶]
در هر صورت جامعه میوه و ثمره خانه است، و وکیل و وزیر و رئیس جمهور و کارگزاران یک ملت ریشه در خانه و خانواده دارند، و منبع اصلی تربیت و شکل گیری آنان خانه و کارگردانان خانه هستند، خانه به مَثَل به مانند یک زمین است، اگر زمین جدای از حق و حقیقت باشد کویری نمک زار است که سنبل و گل نخواهد داد، و اگر زمین متصل به حق و حقیقت باشد، توقع سنبل و گل از آن توقعی معقول و منطقی است.
سعادت و شقاوت انسان در درجه اول از پدر و مادر به انسان منتقل می‌شود، اگر پدر و مادر در تحقق سعادت فرزند بکوشند دست به عبادتی بزرگ زده و از منافع ابدی ازدواج بهره گرفته‌اند، و اگر عامل شقاوت شوند از شجره طیّبه ازدواج منفعت نبرده بلکه با دست خود سفره خسارت خویش را پهن کرده‌اند.
به همین خاطر در روایات عالی اسلامی از رسول حق نقل شده:
الشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فی بَطْنِ أُمِّهِ، وَالسَّعیدُ مَنْ سَعِدَ فی بَطْنِ أُمِّهِ.[۳۷]
ریشه شقاوت هرکس شقی است در سرزمین وجود مادر، و سعادت سعید از باطن مادر است.
و به قول شاعر بزرگ کلیم کاشانی:
از کوزه همان برون تراود که در اوست
تا در کوزه وجود فرزند، پدر و مادر چه ریخته باشند و مغز و اعصاب و مشاعر و قلب فرزند را با چه مسائلی شکل داده، و به سوی چه برنامه هائی سوق داده باشند.
در مسئله ازدواج والاترین هدف را منظور داشته باشید
هدف انسان از ازدواج باید هدفی معنوی و مقدس و پاک باشد، ازدواج باید برای اطاعت از دستور حق، و پیروی از روش انبیاء، و برای تأمین سعادت همسر، و تربیت الهی و ملکوتی فرزندان صورت بگیرد.
زن و مرد در مسئله ازدواج باید خود را آماده ورود در یک عبادت بزرگ کنند.
زن و مرد باید در ازدواج خوشنودی حق را منظور نظر بدارند، و بدانند که هر دوی آنان از طریق صلب و رحم امانتدار حضرت حقند.
باید بدانند که فرزند آنان که امانت حق است در مّدتی کوتاه مهمان صلب پدر، و بین شش تا نه ماه مهمان رحم مادر است، و در این دو مدت با گیرندگی دقیقی که حضرت حق به وی عنایت فرموده از تمام وجود پدر و مادر تمام حالات و مشخصات را بدون اختیار به خود منتقل می‌نماید.
نقل می‌کنند رسول حق به زنان باردار اجازه می‌دادند گاهی به تماشای جبهه حق علیه باطل بیایند، تا مناظر زیبای جهاد و شمشیر زدن در راه حق ر اببینند، و به شعارهای الهی و ملکوتی رزمندگان گوش جان بسپارند، تا از طریق دیده و شنیده خود فرزند در رحم را تغذیه کنند، برای اینکه طفل، در رحم مادر موجودی ورزیده شود، و شجاع و باهمت و همراه با آوای ملکوتی رشد کند.
مگر نشنیده‌اید قبل از تکّون وجود فاطمه در صلب رسول حق، از جانب خداوند به پیامبر دستور چهل روز روزه داده شد، و افطار شب آخر از غذای بهشتی تناول فرمود، آنگاه نطفه آن دختر والا به رحم مادر منتقل شد!!
واسطه بین شما و ازدواج چشم نباشد، دلال ازدواج شهوت نباشد، هدف از ازدواج رسیدن به مال و ثروت و مقام و جاه از جانب خانواده طرف مقابل نباشد، رسیدن به چهره زیبا و ظاهر فریبنده هدف این برنامه نباشد، که این امور تاکنون نشان داده عاقبت خوشی نداشته، و ثمره و میوه آن اندک بوده است.
بیائید خدا و معنویت و عبادت، و کوشش برای رعایت حق همسر، و تربیت اولاد صالح و خلاصه جلب رضای حق را در مسئله ازدواج هدف قرار بدهید، تا ثمره این ازدواج منافع ابدی و دائمی باشد.
لذت و تمتع و شهوت حلال را تابع این اهداف والا و آسمانی قرار دهید، تا لذت و تمتع کامل گردد و از همان لذت و شهوت هم اجر اخروی نصیب خود کنید. ازدواج اگر الهی باشد راه به طلاق پیدا نمی‌کند، پیوند الهی و ملکوتی دائمی و همیشگی است.
آنکه برای خدا ازدواج می‌کند، حق همسر را با تمام وجود رعایت می‌نماید، و کمترین آزاری از ناحیه او به همسر وارد نمی‌شود.
حفظ آبروی همسر در برابر فرزندان و بستگان واجب شرعی است، و تحقیر زن از جانب شوهر و شوهر از جانب زن حرام الهی است.
مردان و زنان مسلمان باید ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(علیهما السلام) را اسوه و سرمشق خود قرار دهند، آن ازدواج والائی که برای خدا صورت گرفت، و اهداف الهی و عرشی در آن منظور شد، و ثمره آن فرزندانی پاک، الهی، و ملکوتی شد.
روایات شیعه آیات زیر را به این ازدواج پاک تأویل کرده‌اند:
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ، یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ.
دو دریا را به هم درآمیخت و میان آن دو دریا فاصله‌ای است که تجاوز به حدود یکدیگر نمی‌کنند، از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون می‌آید.
منظور از دو دریا، وجود امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا است، که دو دریای معرفت، بینش، حلم، صبر، ایمان و بصیرت اند، و مقصود از برزخ و فاصله رسول باکرامت اسلام، و معنای لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حسین(علیهما السلام) است.[۳۸]
نظام خانواده باید یک نظام صد در صد اسلامی و الهی باشد، تا رحمت و لطف حضرت حق را به سوی خود جلب و جذب کند.
اگر در ازدواج از سنن ناپسند، و عادات غیرالهی، و شرایط شیطانی و خلاصه از فرهنگ جاهلی فرهنگی که میراندن آن را رسول خدا در یک فرمان قاطع دستور داده:
اَمِتْ أَمْرَ الْجاهِلِیِّةِ إِلاّ ما سَنَّهُ الاِْسْلامُ.[۳۹]
پرهیز نشود، زشتی‌ها چهره نشان می‌دهند، ومیوه این درخت آلوده تلخ خواهدشد.
نظام خانواده در مغرب زمین
نظام خانواده در اروپا و آمریکا نظامی غلط است، بی پایه و بدون محتواست.
تقلید از نظام خانوادگی مغرب زمین تقلیدی نابجا، و هموار کردن راه حیات برای افتادن در چاه بدبختی است.
آنان از ازدواج هدفـی مقدس و پاک ندارند، واسطه ازدواج زن و مرد آنجـا فقـط و فقط شهوت و ارضاء غریزه است، آنجا زن و مرد شایسته و صالح بسیار کم است، به همین خاطر فساد و افساد از سر و روی اروپا و آمریکا مانند باران بهاران می‌ریزد.
مردان در مغرب زمین به طور اکثر، و زنان بطور اغلب پس از گذراندن دوران فساد، و رفاقت‌های نامشروع با یکدیگر ازدواج می‌کنند، و ثمره خود را پس از ولادت به شیرخوارگاه سپرده، و سپس بدون اینکه مهر پدری و محبت مادری را چشیده باشد، و منبعی از عواطف و احساسات پاک گشته او را تحویل می‌گیرند، و سر هر سفره فسادی می‌نشانند، آنگاه وی را به مدرسه می‌سپارند تا آهنگی از تربیت ظاهر را طی کند، و به اصطلاحاتی چند آشنا گردد، آنگاه در سن هیجده سالگی وی را از خود می‌رانند و به امید محیط و جامعه رهایش می‌نمایند!
آنان اگر اخلاق به فرزندان خانه و مدرسه بیاموزند، اخلاق ژنتلمنی است، اخلاق اقتصادی و جلب مادّیت است، به ریشه‌های باطن و حقایق درون توجه ندارند، و از تربیت انسان قابل قبول عاجزند.
مگر نمی‌بینید وقتی تشکیل جامعه و دولت می‌دهند، جامعه منبع فساد و دولت منبع استعمار و استثمار مستضعفان روی زمین است.
جنایاتی که فارغ التحصیلان خانه و مدرسه و دانشگاه‌های مغرب زمین کرده‌اند تا قیامت قابل جبران نیست.
اگر اوقاتی باوقار و آرام و متین باشند، و خود را مؤدب و آراسته نشان دهند، به خاطر این است که طعمه نیافته، و لقمه چرب و لذیذ ندیده‌اند، داستان آنان شبیه به این داستان است که مردی به دوستش گفت گربه‌ای را به مبادی آداب آراسته‌ام، و آن حیوان را تربیت کرده تا جائی که بر سر سفره‌ای که انواع غذاها قرار دارد شمعی به دست او می‌دهم تا مهمانان در پرتو آن شمع از آن سفره بهره مند شوند، رفیقش گفت به این ویژگی و به این آراستگی گربه نمی‌توان اطمینان کرد، مرا دعوت کن تا بر سر آن سفره این مسئله را به تو ثابت کنم، از وی دعوت کرد، گربه را بر سر سفره دید که چشم طمع و پای حمله از غذاهای سفره بریده، و شمعی برای روشنائی اطاق و دید مهمانان به سفره بدست دارد، در گرمی اوضاع موشی را از جیب خود درآورد و به وسط سفره گذاشت، موش می‌خواست فرار کند، گربه شمع رابه یک طرف انداخت و همچون شیر ژیان به وسط سفره پرید، نظام سفره را برای گرفتن موش به هم زد، و اوقات خوش صاحبخانه و مهمانان را تلخ نمود!
آری تربیت اروپا و مغرب زمین تربیت گربه‌ای است، تا غذای خاص خود را به خیال خود نبیند، آرام و مؤدب هستند، چون چشمشان به طلا و نفت و سایر معادن ملل ضعیف بیفتد، برای بلعیدن حق دیگران، چراغ تربیت را به زمین انداخته و همچون حیوان درنده‌ای، به تمام حیثیات مادی و معنوی ملل ضعیف حمله می‌کنند، و برای امور مادی از میان جوی خون بی گناهان عبور می‌کنند.
کثرت فساد و افساد، غلبه شهوات حرام، اخلاق زشت، قتل و غارت، فحشا و منکرات، در ملل مغرب زمین محصول خرابی نظام خانه و خانواده است.
اگر بیوت اروپا و آمریکا بیوت بارفعت، و بیوت غرق ذکر حق، و بیوت تسبیح حضرت معبود بود، محصولات آن بیوت انسانهائی والا و باکرامت و رشید و باعاطفه و متخلّق به اخلاق حق بود، ولی چون بیوت مغرب زمین از حق و حقیقت دور است، ثمرات آن تلخ و بدبو و بدمزه است، و چنین نظام از هم پاشیده‌ای
قابل سرمشق قرار دادن نیست، کسانی که از آنان پیروی می‌کنند بدتر از آنان خواهند شد.
( قـال الصـادق (علیه السلام) : اکثـر الخیـر فـی النّسـاءِ )[۴۰]
۴ موقعیت زن در تاریخ بشر و اسلام

انحراف فکری انسان گمراه نسبت به زن
اقوام و مللی که بر اثر کبر و نخوت از تعالیم حق، که به وسیله کتب آسمانی، و زبان پاک انبیاء تبلیغ می‌شد جدا می‌زیستند، در تمام امور جهان و انسان دچار انحراف فکری شدند، و نسبت به هستی و مخلوقات آن بطور اغلب، در قضاوت خود به تاریکی ره سپردند، و مسائلی دور از حقیقت، و مطالبی خلاف واقعیت گفتند، و بر اساس همان برداشتهای غلط و قضاوت‌های ظالمانه زندگی کردند، و از این طریق ظلم سنگینی بر خود و دیگران روا داشتند، و صفحات تاریخ حیات را به زشتی و پلیدی نقّاشی کردند.
از جمله قضاوت‌های آنان نسبت به زن بود، که قضاوتی دور از حقیقت، و امری خلاف اخلاق و انسانیت، و برنامه‌ای ضد حق و واقعیت بود.
من در مطالعاتم در کتبی که در این زمینه نوشته شده چه کتب غربی و چه کتابهای تألیف شده در شرق به این نتیجه رسیدم، که اقوام و ملل جدای از حق و بریده از وحی، و فرورفته در هوای نفس و غرق افکار غلط چه در غرب و چه در شرق، نسبت به زن ده گونه قضاوت ظالمانه و دور از منطق عقل و زبان انسانیت داشتند.
۱ ـ موجودی است صد در صد ضعیف و ناتوان: بر این اساس باید نسبت به مرد در تمام جهات، بی چون و چرا تابع و فرمانبردار و محکوم باشد، و حق مداخله در هیچ کاری را حتی در چهارچوب خانه شخصی ندارد.
۲ ـ موجودی است دارای روح شیطانی: بر این ملاک یا صد در صد خارج از حدود انسانیت است، یا اگر بهائی به او داده شود چیزی بین انسان و حیوان است، روی این حساب فاقد ارزش می‌باشد، و قابل احترام نیست، و برای وی هیچ گونه شخصیتی نمی‌توان تصوّر کرد.
۳ ـ برای او مالکیت و اختیار داری نسبت به اشیاء و عناصری که قابل ملکیت است وجود ندارد، اگر مرد صلاح بداند می‌تواند مالک شود، آن هم نه هر چه را بخواهد.
۴ ـ از جانب ارث گذارندگان هیچ گونه ارثی نمی‌برد، بلکه خود او از عناصر ارث است که پس از مرگ پدر یا شوهر به دیگران ارث می‌رسد!!
۵ ـ عبادت و بندگی و ورود در حوزه معنویت حق او نیست، چون عباداتش فاقد ارزش است، و اجر و مزدی برای عبادت ندارد زیرااز نظر عقلی بسیار ضعیف و موجودی بوالهوس است.
۶ ـ از نظر حقوقی و قضائی لیاقت انتساب به پدر و پسر خود را ندارد، تنها چیزی که رابط بین آنهاست خون است، فقط می‌توان او را نسبت به پدر و پسرش هم خون خواند، نه فرزند پدر و مادر فرزند!
۷ ـ چون شوهر کرد فرزندان وی نوه پدر او نیستند، بیگانگی بین پدر زن و فرزندان زن حکومت قطعی دارد، نسبت از جانب اولاد ذکور است.
۸ ـ بین او و مرد در مسئله مرگ تفاوت کلّی وجود دارد، مرد پس از مردن باقی، و زن پس از پایان عمر فانی است.
۹ ـ در تصرف عنوان شیئیت است، روی این حساب مرد هرگونه تصرّفی در مال و ثروتش دارد، همان تصرف را نسبت به زن دارد، می‌تواند او را قرض بدهد، به اجاره واگذار کند، ببخشد، بفروشد، اخراج کند و نهایتاً به قتل برساند.
۱۰ ـ کالای شهوت است تنها برای لذت بری مرد آفریده شده، و مرد هم در لذت بری و بهره گیری از او قانونی نمی‌شناسد، در این قسمت دهم اروپا و آمریکای جدای از نبوت انبیا آنچنان نسبت به زن راه افراط پیموده، که حدی برای آن نیست، زن در قسمت عمده‌ای از مغرب زمین کالای سینما، تلویزیون، ویدئو، ماهواره و انواع مجلات برای جلب و جذب مشتری بیشتر، و درآمد مالی سنگین تر برای مؤسّسات حیوانی و شهوانی است!!

پاسخ اسلام به انحرافات فکری انسان
گمراه نسبت به زن
اسلام آئین و دین الهی است، اسلام فرهنگ فطرت و آهنگی هماهنگ با تمام شئون انسان و انسانیت است، نظام مسائل و قوانین در اسلام از جانب خداوند بزرگی است که بنای ساختمان انسان را بنا نهاده، او که می‌داند انسان چیست و کیست و دارای چه ظاهر و باطنی است، بر اساس کیان و حیثیّت و موجودیت او قانون وضع کرده، و وی را به حقایقی که باید برسد هدایت نموده است.
اسلام در پاسخ یاوه‌های دهگانه‌ای که در طول تاریخ حیات نسبت به زن گفته شده، و آنها را در افکار و اندیشه ملل رسوخ داده و به عنوان فرهنگ درآورده بود چنین می‌گوید:
۱ ـ خلقت زن و کیفیت وجود او همانند مرد است و صد در صد مصداق حقایق و واقعیاتی است، که حضرت حق از خلقت او هدف داشته، و با تمام وجود محقق به حقیقت انسانیت است و خلاصه با تمام حیثیت انسان است انسانی که:
لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی اَحْسَنِ تَقْویم.[۴۱]
به حقیقت که انسان را در نیکوترین سیرت و صورت آفریدیم.
صُنْعَ الله الَّذی اَتْقَنَ کُلَّ شَیْئ اِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ.[۴۲]
صنع خداست، خدائی که هر چیزی را در کمال اتقان و استحکام ساخته که او به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.
اَلَّذی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْئ خَلَقَهُ.[۴۳]
خدائی که هر چیزی را به نیکوترین وجه آفرید.
۲ ـ برای زن روح الهی و انسانی محض قرار داده شده، همان روحی که از جانب حق در او دمیده شد و او را به خاطر این روح امتیازی خاص بخشید و وی را منبع ظهور کمالات قرار داد، روحی که با روح مرد تفاوت ندارد، هویتی که با هویت مرد یکسان است، گوهری که با گوهر ذاتی مرد یکی است.
یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْس واحِدَة وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساءً.[۴۴]
ای مردم از پروردگارتان پرواکنید که همه شمارا از یک انسان آفرید،و همسر او را از جنس او خلق کرد،و از آن دو نفر مردانو زنان فراوانی در روی زمین منتشرکرد.
وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها.[۴۵]
از نشانه‌های قدرت خداوند این است که همسران شما را از جنس شما قرار داد تا به وسیله آنها آرامش یابید.
در تفسیر عیاشی از حضرت باقر(علیه السلام) روایت شده که خداوند حوا را از باقی مانده خاک آدم آفرید.
نوع این آیات نشان می‌دهد که در خلقت زن از نظر ظاهر و باطن کمی و کاستی وجود ندارد، و روح او همان روحی است که از جانب حق در او دمیده شده و بالقوه موجودی کامل، احسن، و اتقن است که می‌تواند از استعداد و فطرت و روح و عقل خود، در سایه هدایت حق کمک گرفته به عالیترین مقامات معنوی برسد، و می‌تواند از همه واقعیات و حقایق چشم پوشی کند و به اسفل سافلین وارد شود.
۳ ـ او دارای حق مالکیت است، و محصول زحمات او در زمینه‌های کارهای پسندیده و مشروع حق خود اوست، و مسئله مالکیت او و تصرفاتش در آنچه ملک اوست بدون کم و کاست همانند مرد است.
وَ اَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعی.[۴۶]
و برای آدمی جز آنچه به سعی خود انجام داده نخواهد بود.
آری انسان مالک سعی و کوشش و عمل و حرکت خود است، و این واقعیتی است که حضرت حق در دنیا و آخرت به هر انسانی چه زن و چه مرد واگذار کرده است.
لا یَحِلُّ لَکُمْ اَنْ تَأْخُذُوا مِمّا اتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً.[۴۷]
و برای شما مردان حلال نیست که چیزی از مهریه آنان را که به آنها پرداخت کرده‌اید بگیرید.
امام صادق(علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند:
السُّرّاقُ ثَلاثَةٌ : مانِعُ الزَّکاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ وَ کَذالِکَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ یَنْوِ قَضاءَهُ.[۴۸]
دزدان سه نفرند: آنکه از پرداخت زکات بخل ورزد، آنکه خوردن مهریه همسر خود را حلال دانسته و به او نپردازد، و کسی که از مردم وام بگیرد و قصد پرداخت آن را نداشته باشد.
وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ اَزْواجاً وَصِیَّةً لاَِزْواجِهِمْ مَتاعاً اِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ اِخْراج.[۴۹]
مردانی که بمیرند و زنانشان زنده مانند، باید وصیت کنند که آنها را تا یک سال نفقه دهند، و از خانه شوهر بیرون نکنند.
و غیر از مهریه و وصیت به مخارج زن پس از مرگ شوهر، در زمان بعد از طلاق سفارش او را به مردان فرموده اعلام می‌کند:
وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقینَ.[۵۰]
و برای همه زنان طلاق داده شده هدیه مناسبی است « که از جانب شوهر پرداخت می‌گردد »، این حقی است بر عهده مردان پرهیزکار.
۴ ـ زن از پدر و مادر و از شوهر و از فرزندان خود ارث می‌برد:
کُتِبَ عَلَیْکُمْ اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الاَْقْرَبَینَ بِالْمَعْرُوفِ.[۵۱]
برشما نوشته شده، هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی از خود به جای گذارده، وصیت برای پدر و مادر و نزدیکان بطور شایسته کند، این حقی است بر پرهیزکاران.
لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ، وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ کَثُرَ نَصیباً مَفْرُوضاً.[۵۲]
این آیه شریفه در صدد مبارزه با عادات و رسوم غلطی است که زنان و کودکان را از حق مسلم خود محروم می‌ساخت، و این رسم ظالمانه مربوط به اعراب بود، و آیه شریفه خط بطلان بر این رسم خائنانه کشید و فرمود:
مردان سهمـی از اموالی که پدر و مادر و نزدیکان بجای می‌گذارند دارند، و برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان می‌گذارند سهمی هست، خواه آن مال کم باشد یا بسیار، این سهمی معین شده و واجب الاداء است.
۵ ـ عبادت زن در پیشگاه حق همانند عبادت مرد، دارای ارزش و قیمت است، و بهشت و اجر و مزد حق، و ثواب بر بندگی اختصاص به مردان ندارد، عنایت و رحمت خداوند بهره ابدی عباد اوست چه مرد و چه زن.
در قرآن مجید می‌خوانیم:
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَر اَوْ اُنْثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ.[۵۳]
کسی که عمل شایسته بجا آورد از مرد یا زن، در حالی که مؤمن است به او زندگی پاکیزه می‌دهیم، و پاداش قیامتی آنان را به بهترین اعمالی که انجام داده‌اند خواهیم داد.
از صریح آیه شریفه استفاده می‌شود که تنها معیار در میزان حق ایمان و عمل صالح انسان است که میوه ایمان اوست، قید و شرط دیگری برای کسب حیات طیبه و اجر آخرتی در کار نیست نه از نظر مرد بودن و زن بودن و نه از نظر سن و سال و نه از نظر نژاد و قبیله و جنسیت و نه از نظر پایه و رتبه ظاهری.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
أَفْضَلُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم.[۵۴]
برترین زنان بهشت چهار زن هستند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم.
زن اگر اهل عبادت و بندگی حق و ایمان و معرفت باشد البته دارای حیات طیّبه و اجر عظیم نزد خدا خواهد شد، و اگر مانند مردان فاسق به بی دینی و فساد گرایش پیدا کند اهل عذاب ابد خواهد شد.
همسر نوح و لوط به خاطر اینکه آئین الهی را نپذیرفتند، و بر انکار خود اصرار ورزیدند به فرموده قرآن اهل عذاب و خلود در جهنم هستند.
ضَرَبَ الله مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَ امْرَأَتَ لُوط کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتا هُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ.[۵۵]
خداوند برای اهل کفر زن نوح و زن لوط را مثل زد، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، ولی به آن دو پیامبر خیانت ورزیدند و رابطه آنها با این دو پیامبر سودی به حالشان در برابر عذاب خدا نداشت، و به آنها گفته شد وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می‌شوند.
سوره مریم در قرآن مجید، و سوره دهر و آیات مربوط به همسر مؤمنه فرعون همه و همه نشان دهنده این معناست که زن در مسئله عبادت از موقعیت والائی برخوردار است، و در قیامت از اجر عظیم و ثواب فوق العاده‌ای بهره مند است، و این همه مشت محکمی بر دهان یاوه گویان تاریخ است که گفتند و می‌گویند که عبادت زن را جایگاهی در نزد خدا و ادیان نیست.
۶ ـ زن فرزند پدر و مادر خویش و مادرِ فرزندان خود است، و احدی را نمی‌رسد که وی را از این انتساب خلع کند، که خلع این نسبت امری ظالمانه و کاری خائنانه است.
قرآن مجید دختر را همانند پسر اولاد واقعی پدر و مادر می‌داند و وی را چون شوهر کرد و اولاد دار شد مادر اولاد می‌داند.
در قرآن از اینکه اعراب فرزند دختر خود را زنده به گور می‌کردند، خشم خود را نسبت به این جنایت اعلام فرموده و از آن عمل قبیح در رابطه با اینکه به فرزند خود ظلم می‌کنید نهی اکید فرمود:
وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَکُمْ مِنْ اِمْلاق.[۵۶]
فرزند دختر خود را از ترس تنگی معیشت به قتل نرسانید.
ملاحظه می‌کنید در صریح آیه شریفه از دختر به عنوان فرزند یاد می‌کند، یا در آیه مربوط به ارث می‌فرماید:
یُوصیکُمُ اللهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَیَیْنِ.[۵۷]
سفارش خدا به شما نسبت به اولادتان این است که در مسئله ارث برای پسر دو برابر دختر سهم قرار دهید.
در صریح آیه شریفه از دختر تعبیر به اولاد فرموده است، و این رویّه قاطعی علیه یاوه سرایان تاریخ است.
اما مادر فرزندان خود هستند در قرآن مجید می‌فرماید:
وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ.[۵۸]
مادران فرزندان خود را تا دو سال کامل شیر بدهند.
در رابطه با داستان موسی در قرآن مجید فرموده:
وَ اَوْحَیْنا اِلی اُمِّ مُوسی...[۵۹]
و ما به مادر موسی وحی کردیم.
رسول خدا درباره حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود:
فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی.[۶۰]
فاطمه پاره تن من است.
و در روایت دیگر فرمود:
أَوْلادُنا أَکْبادُنا[۶۱]
فرزندان ما چه دختر چه پسر جگرهای ما هستند.
۷ ـ اولادهای او بدون تردید نوه پدر او هستند، توجه بسیار شدید رسول خدا به حسن و حسین به عنوان دو نوه عزیزش، خط بطلانی است بر یاوه گوئی جاهلان تاریخ که می‌گفتند فرزندان متولد شده از زن نوه پدر آن زن نیستند.
فقه اسلامی می‌گوید تمام کسانی که مادرشان سیده است پیوند قطعی با پیامبر دارند، و حتی مرجع بزرگ شیعه سید مرتضی فتوا داشت که می‌توان به کسانی که از طریق مادر وابسته به رسول حقند خمس داد.
۸ ـ زن با مرگ فانی نمی‌شود، بلکه همانند مرد دارای بقا و حیات ابدی و در صورت بندگی حق مخلد در بهشت، و در صورت دوری از عبادت مخلّد در عذاب است، بیش از هزار آیه قرآن در رابطه با قیامت این معنا را صریحاً نشان می‌دهد.
۹ ـ شیئ نیست، بلکه به صریح آیات کتاب حق موجودیست عاقل، بااراده و در گوهر خلقت و مایه طبیعت با مرد یکی است، و از تمام خصوصیات و امتیازات انسانی و الهی برخوردار است.
۱۰ ـ کالای شهوت نیست، بلکه شریک مرد، و عامل بقاء نوع، و تشکیل دهنده نیمی از زندگی است، و ازدواج با او در صورت نیت پاک عبادت، و برخورد صحیح و سالم با او موجب توشه آخرت و سلامت حیات اخروی انسان است.
در قرآن مجید فرمود:
نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ اَنّی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لاَِنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ.[۶۲]
با تعبیر لطیف و پر معنای حرث « کشتزار » می‌خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانی مجسم کند، که زن یک وسیله اطفاء شهوت نیست بلکه زمینه پاک و وسیله پاکیزه‌ای برای حفظ حیات نوع بشر است.
این سخن در مقابل آنهائی که نسبت به جنس زن همچون یک بازیچه و وسیله هوسبازی می‌نگریستند و می‌نگرند هشداری جدّی محسوب می‌شود.
« و قدموا لانفسکم »: با آمیزش با زن برای آخرت خود توشه بفرستید، اشاره به این حقیقت است که هدف نهائی از آمیزش جنسی تنها لذت و کامجوئی نیست، مردم مؤمن باید از این موضوع برای ایجاد پرورش فرزندان شایسته استفاده کنند، و این خدمت مقدس را به عنوان یک ذخیره معنوی برای فردای خود از پیش بفرستند، و به این ترتیب قرآن هشدار می‌دهد که در انتخاب همسر اصولی را رعایت کنید که نتیجه آن پرورش فرزندان صالح، و تهیه این ذخیره بزرگ اجتماعی و انسانی باشد.
چون مطلب مورد بحث در ابتدای آیه که عبارت از آمیزش جنسی می‌باشد بسیار مهم است، و سر و کار با پرجاذبه‌ترین غرایز انسان دارد که همان غریزه جنسی است با جمله و اتقوا اللّه انسان را به دقت در امر آمیزش جنسی و توجه به دستورات حق دعوت فرموده، سپس در پایان آیه توجه می‌دهد که در روز قیامت به ملاقات حق و نتایج اعمال خود خواهند شتافت و در قسمت اخیر آیه به افراد باایمان که در برابر این دستورات که به سود زندگی مادی و معنوی آنهاست تسلیم هستند بشارت داده می‌فرماید « و بشر المؤمنین ».[۶۳]
در روایت بسیار مهمی از حضرت صادق(علیه السلام) ارزش و عظمت این کانون محبت را بدینگونه نشان می‌دهد:
وقتی حوا آفریده شد آدم به حضرت حق عرضه داشت: خداوندا این آفرینش زیبا چیست که قرب و نگاه به او مرا از تنهائی نجات می‌دهد، و برایم ایجاد انس و الفت می‌کند، خطاب رسید ای آدم این کنیز من است، دوست داری با تو باشد، انیس تو گردد، با تو هم سخن شود، و تابع خواسته‌های به حق تو باشد؟ عرضه داشت آری. خطاب رسید بنابراین تا زنده‌ای به خاطر این یاری که برای تو قرار داده‌ام مرا سپاس و شکر کن!![۶۴]
آری وجود زن صالحه، و همسر باوفا، نعمت حق است، و تا پایان عمر بر این نعمت ارزنده حمد و سپاس لازم است.
امام ششم می‌فرماید:
أَکْثَرُ الْخَیْرِ فِی النِّساءِ.[۶۵]
بیشترین خیر در زنان است.
روایت عجیبی است، که منبع اکثر خیر را زن دانسته، آری ازدواج با زن حفظ نصف دین، و رعایت حقوق او عبادت، و محبت به او طاعت حق، و پیدا کردن فرزند صالح از او توشه آخرت، و خدمت به او موجب رضایت حق، و به تعبیر رسول خدا درباره زنانی که مادرند: بهشت زیر پای مادران است، و این همه است آن اکثر خیری که امام صادق(علیه السلام) فرموده است.
من به جوانان عزیزی که قصد ازدواج دارند، یا ازدواج کرده‌اند، و به مردان مؤمن هشدار می‌دهم که این واقعیات الهیه را نسبت به زن توجه کنند، و از تعطیل حقوق آنان جداً بپرهیزند، و بدانند که زندگی خود را با چه گوهر پربهائی ارزش داده‌اند، و به دختران جوان که قصد ازدواج دارند، یا ازدواج کرده‌اند، و به زنان بزرگوار سفارش می‌کنم که با توجه به این مطالب قدر خود را بدانند و بر نعمت زن بودن، خداوند مهربان را شکر و سپاس آرند، و به حقیقت برای مردان خود بر اساس هدایت قرآن و فرمایشات رسول اسلام و ائمه بزرگوار همسر لایق و شایسته‌ای باشند، و در مسئله زن بودن و شوهرداری و مادر بودن از عواطف و احساسات پاک خود بهره بگیرند، و دستورات الهی را در تمام جوانب حیات خود مراعات نمایند، تا خانه و خانواده‌ای سالم و فرزندانی شایسته و پاک، و دارای زندگی غرق امنیت و خوشی داشته باشید، و از این طریق رضا و خوشنودی حق را جلب کرده، و با اعمال و رفتار و اخلاق و حرکات خود به زندگی صفا و صمیمیت و شیرینی و نور و حلاوت و زیبائی ببخشید.
باز هم نظری به تاریخ نسبت به حیات و موقعیت زن
ددمنشی مردم جاهلی تاریخ نسبت به جنس زن فوق العاده شگفت آور است.
آنان که جدای از منطق حق و نور وحی می‌زیستند، زن را همچون ابزار و وسیله برای زندگی بوالهوسانه مرد می‌شناختند، و وی را عامل تهیه انواع لذت‌ها برای مرد می‌دانستند.
خواندن و نوشتن را برای او خطرناک می‌دانستند، و از خانه بیرون رفتن را برای امور طبیعی زندگی و دید و بازدید ارحام مجاز نمی‌دانستند.
مکان زندگی او را منحصر به چهار دیوار خانه قلمداد می‌کردند، و وی را در مقابل مرد که موجودی فعال ما یشاء می‌پنداشتند بی اختیار می‌دانستند.
در مناطق مسیحی نشین که صد و هشتاد درجه از آئین الهی مسیحیت انحراف داشتند، می‌گفتند: زن را باید مانند دهان سگ دهن بند زد، و مردّد بودند که روح زن آیا روح بشری یا روح حیوانی است!!
در آفریقا زن حکم کالا و ثروت داشت و برای او ارزشی بیش از گاو و گوسپند نمی‌دانستند، هر کس زن بیشتری در اختیار داشت ثروتمندتر شناخته می‌شد، خرید و فروش زن و بکار گرفتن وی برای شخم زمین امری معمولی و عادی بود.
در کلده و بابل، زنان را مانند سایر کالاها می‌فروختند، و هر سال بازاری برای این کار داشتند تا دختران به سنّ ازدواج خود را بفروشند.
در هندوستان دختر را از سن پنج سالگی شوهر می‌دادند، و برای آنها حقی قائل نبودند، حیات زن را طفیل مرد می‌دانستند، و چون شوهرش می‌مرد او را با شوهر می‌سوزاندند، و هیچ موجودی را پست تر از زن شوهر مرده نمی‌دانستند.
امروز همچنانکه در روزنامه‌ها می‌نویسند، بسیاری از هندوها از ترس فراهم نشدن جهیزیه، دختران خود را در کودکی نابود می‌کنند!!
در چین و تبّت زنان جز در کار چهار دیوار خانه حقی نداشتند، و برای کاستن قدرت راه رفتن زن، پس از تولد او پایش را در قالب آهنی می‌بستند و پس از رسیدن به سن پانزده سالگی آن قالب را از پایش جدا می‌کردند!
در یونان که مرکز علم و دانش و فلسفه و حکمت بود، زائیدن دختر به وسیله زن جرم بود و تا دو بار دختر زائیدن در دادگاه محاکمه و محکوم به پرداخت جریمه و بار سوم محکوم به اعدام می‌شد.
در عربستان چنانکه قرآن مجید می‌فرماید: زنده به گور کردن دختران امری عادی و ساده می‌نمود:
و اذا بشّر احدهم بالانثی ظلّ وجهه مسودّاً و هو کظیم یتواری من القوم من سوء ما بشّر به اَیمسکه علی هون ام یدسُّه فی التُّراب الاسآء ما یحکمون.[۶۶]
چون یکی از آنان را به فرزندی که دختر بود مژده می‌آمد از شدت غم و اندوه رخسارش سیاه و سخت و ناراحت می‌شد و به خاطر این خبری که به خیال خودش زشت بود روی از قوم می‌گرداند و فرار رابر قرار ترجیح می‌داد، و به فکر می‌افتاد که آن دختر را با خفت و خواری نگاه دارد، یا زنده به خاک گور اندازد، بدانید حکم آن بی خردان نسبت به دختر بد بود، و قضاوتشان زشت.
این مسائل گوشه‌ای از جنایاتی است که مردم بی خبر و بی خرد نسبت به جنس زن روا می‌داشتند، مفصل این مسائل در کتب مربوط به حیات زن ثبت است، می‌توانید به آن منابع مراجعه کنید.
نظر آئین مقدس الهی را هم در ده مسئله‌ای که در سطور قبل نسبت به زن اظهار شده دقت کردید، با توجه به تعابیر قرآن و روایات از جنس زن تحت عناوین:
ام: ریشه و منبع و سرچشمه هر چیز ـ مادر.[۶۷]
حرث: موجب بقاء نوع.[۶۸]
لباس: پوشش حیات.[۶۹]
تسکین: علت آرامش.[۷۰]
ریحانه: شاخه گل و ظریف.[۷۱]
نعمت: عنایت حقّ.[۷۲]
باید مردان و جوانان چه آنان که ازدواج کرده‌اند چه آنان که قصد ازدواج دارند توجه بیشتری به موقعیت معنوی و آثار وجودی این خلقت زیبا و پرمنفعت حق داشته باشند و بدانند انبیاء خدا و امامان و اولیاء و عالمان و عارفان و حکیمان، و نویسندگان و فقهای بزرگ، و صالحان از عباد خدا از دامن پاک اینان قدم به دایره هستی گذاشتند، اینان منبع این همه خیر و برکت در حیات بشر بودند.
بر پدران و مادران عزیر است که نسبت به ظهور کمالات در وجود دخترشان بیش از پیش دقت کنند، و نسبت به تربیت الهی و انسانی آنان تا سر حد فداکاری بکوشند، و بر شوهران است که حقوق آنان را با کمال وقار و ادب رعایت کنند، تا دامن آنان در خانه پدران و مادران و در سایه رعایت حقوق توسط شوهران، آماده تربیت نسل صالح گردد، و از این طریق جامعه بشری به بهترین صورت تغذیه معنوی شود.
مگر یک دختر مسیحی مسلک پس از اسارت در جنگ و آمدن به خانه حضرت هادی(علیه السلام)، و قرار گرفتن در سایه تربیت الهی به وسیله امام دهم و حضرت حکیمه خاتون دامن پاک و والایش آماده برای بوجود آمدن امام دوازدهم، گستراننده عدل جهانی نشد؟
زن چنین چشمه‌ای از کمالات و حقایق بالقوه است، که با تابش نور هدایت وحی و معلم خیر به فعلیت رسیده و منشأ آثار جاوید و منابع ابدی خواهد شد.
تحقیر زن، حمله به شخصیت او، محدود نمودن وی خازج از دستورات حکیمانه دین، زجر دادن به او، و ممنوع کردنش از دیدن پدر و مادر و اقوام، با تلخی و ترشروئی با او زندگی کردن، خسته از کار روزانه و درگیریهای بیرون به وقت خانه رفتن با او روبرو شدن، پاسخ ندادن به غرائز او بخصوص غریزه جنسی وی، همه و همه از نظر دین امری ناپسند، و کاری زشت و ظلمی فاحش است.
اگر می‌خواهید بنای زندگی بر پایه عشق و محبت استوار باشد، شخصیت زن را رعایت کنید، به او اعلام دوستی و محبت نمائید، از وی دلجوئی داشته باشید، در کار و برنامه خانه به او کمک دهید، از آزار وی بپرهیزید، و بعضی از برنامه‌های او را که محصول کار روزانه و خستگی و محدودیت وجودی اوست با تمام وجود گذشت کنید، تا شیرینی زندگی را بچشید، و با این روش خداوند مهربان را در حدّ عالی عبادت کرده باشید.
او ریشه و سرچشمه خیر و کشتزار انسانیت، و پوشش شما در زندگی، و مایه آرامش، و گل لطیف و ظریف گلستان هستی، و نعمت حق در کنار شماست.
رسول باکرامت اسلام محبت به زن را در عرض علاقه به بوی خوش و نماز قرار داده‌اند:
حُبِّبَ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا النِّساءُ وَ الطّیبُ وَ قُرَّةُ عَیْنی فِی الصَّلاةِ.[۷۳]
محبوب من از دنیا زن، بوی خوش، و نور چشم من در نماز است.
اگر انسان با رعایت حقوق زن و احترام به شخصیت او، از او فرزند صالح و شایسته‌ای پیدا کند، عملش حتی پس از مرگ قطع نمی‌شود، از آثار پاکی و صالح بودن فرزندش بعد از مرگ بهره خواهد برد.
رسول خدا می‌فرماید:
اِذا ماتَ الاِْنْسانُ إِنْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاّ مِنْ ثَلاث: مِنْ صَدَقَة جارِیَة، أَوْ عِلْم یُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَد صالِح یَدْعُو لَهُ.[۷۴]
چون انسان بمیرد، عملش قطع می‌شود مگر از سه چیز: از کار خیری که دوام دارد، از دانشی که دیگران از او سود ببرند، از فرزند شایسته‌ای که برای وی دعا کند.
پس پدران و مادران قدر دختر را بدانید، و مردان از همسران پاک و شایسته خود قدردانی نمائید، که دختر داری و زن داری منبع خیری برای دنیا و آخرت انسان است.

( لا تکـن عبـد غیـرک و قـد جعلک اللّه حـراً )
[۷۵]
۵ استقلال مرد و زن در اسلام

استقلال و حریت انسان
آفرینش انسان بر پایه آزادی جان، و بر اساس استقلال در امور حیات، و اختیار در انتخاب است.
احدی حق ندارد کسی را به بردگی و بندگی و رقّیت خود درآورد، و وی را برای خواسته‌های خود به اسارت بگیرد.
سلب آزادی و حریت، و استقلال و اختیار از هر انسانی گناه کبیره و خیانت عظیم و جنایت بزرگ است.
آزادی و اختیار و استقلال و حریت با خمیر وجود انسان آمیخته است، و سرشت و طبیعت آدمی با این حقیقت آفریده شده، آزادی و استقلال از بزرگترین نعمت‌های حق بر وجود انسان، و عالیترین منبع برای رشد و کمال و رسیدن به مقامات عالیه ظاهری و باطنی است.
فضای آزادی عالیترین فضا، و حال و هوای اختیار و حریت زیباترین حال و هوا برای انسان است.
از موارد بسیار مهم ظلم ستیزی اسلام، در همین جهت است. اسلام با کسی که بنای استعمار و استثمار دارد و می‌خواهد انسانهای آزاد آفریده شده را در مدار بندگی و بردگی خود قرار دهد جنگی تمام عیار دارد، و دستورات اکید اسلام در مسئله جهاد، برای شکستن شاخ ستم و ستمکاران است، آنان که به آزادی و استقلال هجوم دارند.
تمام خسارت هائی که در طول تاریخ حیات به میدان حیات وارد شده، نتیجه سلب آزادیها، و هجوم به حریت و استقلال انسانهاست.
حرف زور شنیدن و زیر بار زور رفتن، و قبول ستم، و آزادی و حریت خود را فروختن از اعظم گناهان، و موجب دور شدن از رحمت حق، و به خطر افتادن منافع مادی و معنویست.
آزادی و حریت و بنای انتخاب و اراده‌ای که حضرت حق برای رشد و کمال، و شکوفائی استعداد به انسان عنایت فرموده حفظش واجب، و به هنگام هجوم خطر باید از آن گرچه به قیمت از دست دادن جان باشد جانبداری کرد.
حکایتی عجیب در حریّت
در تاریخ آمده یزید یا عامل او در راه سفر حج وارد مدینه شد، به دنبال شخصی از قریش فرستاد، چون به مجلس آن ستمگر آمد به او گفت، به بردگی و بندگیت نسبت به من اقرار کن. اگر خواستم ترا به عنوان غلام حلقه به گوش به فروش می‌رسانم، اگر نخواستم به عنوان برده تو را نگاه می‌دارم، پاسخ داد به خدا قسم از نظر ریشه و اصالت و حسب و نسب از من بزرگوارتر نیستی، و پدرت در جاهلیت و اسلام بهتر از پدر من نبود، و در دین و ایمان خودت از من برتر نیستی، و در خوبی فضیلتی بر من نداری، با این همه خصوصیتی که در من است چگونه به بندگی و غلامی خود نسبت به تو اقرار کنم؟!
ستم گر به او گفت اگر به این مسئله اقرار نکنی فرمان قتلت را می‌دهم، پاسخ داد کشتن من بزرگتر از کشتن حضرت حسین(علیه السلام) نیست، چون برخورد به اینجا رسید فرمان قتلش صادر، و به خاطر حفظ حریت و آزادی و اراده و اختیار به فیض باعظمت شهادت رسید.[۷۶]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
أَیُّهَا النّاسُ إِنَّ آدَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا أَمَةً وَ إِنَّ النّاسَ کُلَّهُمْ أَحْرارٌ.[۷۷]
ای مردم، آدمیزاد برده و کنیز به دنیا نیامد، به حقیقت که تمام مردان و زنان آزادند.
و نیز آن حضرت فرمود:
لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً.[۷۸]
برده کس مباش، در صورتی که خداوند ترا آزاد آفریده.
باید توجه داشت که منظور از آزادی، آزادی وجود انسان از قید بردگی و عیودیت نسبت به هم نوع، در برابر شهوات و غرائز غلط، و آلودگی‌های اخلاقی است.
انسان وقتی به دنیا می‌آید پاک و پاکیزه، و گوهری گرانبها، و موجودی والا، و آزاد از بردگی غیر، و دارای کرامت نفس، و شرافت وجود، و در یک کلمه آزاد از رذائل و پلیدیها، و دارای اراده و اختیار است.
هدایت حضرت حق، همراه با عقل و فطرت و نبوت انبیاء و امامت امامان و قرآن مجید، و آگاهان و بینایان، برای بکار گیری این آزادی و اراده و اختیار، او را دنبال می‌کند، تا در سایه این همه لطف و عنایت پروردگار از آزادی خود استفاده کند، و به انتخاب امور احسن برخیزد، و از این راه به سعادت دنیا و آخرت برسد.
انسان اگر توجه به این معنا نکند، و از هدایت حق روگردان شود، بدون شک گوهر آزادی و اراده و اختیار را در برابر فرعون منشان، و طواغیت زمان و آز و حرص و کبر و حسد و غرائز و شهوات از دست خواهد داد، و برده دنیا و بنده دیگران و عبد شهوات و غرائز، و اسیر حرص و طمع خواهد شد، و از نمد کرامت و سعادت، و خیر دنیا و آخرت کلاهی نخواهد برد.
آنان که به هر عمل خلافی دست می‌زنند، و به هر شهوت و گناهی خود را آلوده می‌کنند، و مطیع و فرمانبر هر کسی می‌شوند و نام این بی قیدی و بی بند و باری را آزادی می‌گذارند برده‌ای جاهل، و غلامی پست و عبدی ذلیل و موجودی بیچاره‌اند.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
مَنْ تَرَکَ الشَّهَواتِ کانَ حُرّاً.
آنکه خواسته‌های نامشروع را رها کند آزاد است.
و نیز فرموده:
الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ وَ النّاسُ فیها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها، وَ رَجُلٌ إِبْتاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها.
دنیا گذرگاه است و مردم در آن دو دسته‌اند: آنکه خود را به شهوات و مادیات و آلودگیها فروخت، پس وجودش را در معرض هلاکت و نابودی قرار داد، و آنکه خود را از این همه خرید، پس وجودش را از هر شری در دنیا و هر عذابی در آخرت آزاد کرد.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خَمْسُ خِصال مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ خَصْلَةٌ مِنْها فَلَیْسَ فیهِ کَثیرُ مُسْتَمْتَع: أَوَّلُها الْوَفاءُ، وَ الثّانِیَةُ التَّدْبیرُ، وَ الثّالِثَةُ الْحَیاءُ، وَ الرّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ الْخامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ: الْحُرِّیَّةُ.[۷۹]
پنج خصلت است، کسی که یک خصلت از آن را دارا نباشد در او چیز زیادی نیست که بتوان از او بهره مند شد، اول آن وفا و دوم آن عاقبت اندیشی، و سوم آن حیا، و چهارم خوش خلقی، و پنجم از آن که همه این خصلت‌ها را در انسان جمع می‌کند حریّت و آزادی است.
علی(علیه السلام) فرمود:
لا یَسْتَرِقَّنَّکَ الطَّمَعُ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً.[۸۰]
طمع ترا به بردگی نگیرد، در صورتی که خداوند ترا آزاد آفریده.
و نیز آن جناب فرمود:
مِنْ تَوْفیقِ الْحُرِّ إِکْتِسابُ الْمالِ مِنْ حِلِّهِ.[۸۱]
کسب مال از طریق حلال از توفیق الهی انسان آزاد است.
مسئله‌ای مهم
با توجه به حقیقت و معنای آزادی، و ارزش اراده و اختیار، واینکه انسان وقتی در سایه هدایت حق از آزادی و حریت، و اراده و اختیار بهره گرفت، به مقامات عالی و درجات کافی، و واقعیات غیر قابل تصور می‌رسد، سعی کنیم حریت خود را در تمام طول عمر، و در کنار تمام حوادث و بلاها حفظ کرده، که نگاهداشتن حریت موجب رسیدن به خوشنودی و رضایت پروردگار است.
می‌دانید که اتم مرکب از دو هسته مرکزی و یک تا چند الکترون است.
الکترونها با نظمی خاص، و با سرعتی معین به اراده حضرت حق بر محور هسته مرکزی خود در حالی که جذب آن هستند می‌گردند، تا وقتی که این گردش و سرعت در سایه آن نظام خاص و از برکت آن جذب و انجذاب برقرار است اتم در هر جائی که هست، و عهده دار هر برنامه‌ای که می‌باشد جز سوددهی و پخش منفعت برنامه‌ای ندارد، ولی زمانی که این جذب و انجذاب برداشته شود، و الکترونها از نظم خاص خود درآیند، و بین آنها و هسته مرکزی جدائی افتد کاری غیر از تخریب و فساد و ایجاد ضرر و زیان نخواهند داشت.
انسان همانند یک اتم است، هسته مرکزی وجود او فطرت و توحید و خداخواهی و خداجوئی است، و قِوام وجودش به این است که تمام اعضاء ظاهر و حالات باطنش مجذوب حق و برابر فرمان و خواسته‌های پروردگار در حرکت باشد، و هرگز در حرکات و سکناتش از عشق به حق، فرمانبری از خداوند جدا نباشد، که جدائی از حق، و بیرون رفتن از حوزه جاذبه معرفت و عشق دوست، و بریدن از خدامحوری، مساوی با تولید فساد و افساد در اعضاء و جوارح و در باطن و ظاهر انسان است.
قرآن مجید می‌فرماید:
فامّا الّذین کفروا فاعذّبهم عذاباً شدیداً فی الدّنیا و الاخرة و ما لهم من ناصرین.[۸۲]
و اما آنان که کافر به حق شدند، و بین خود و خدا حجاب قرار دادند، از معرفت و محبت به پروردگار بریدند، و از خدامحوری درآمدند، و نسبت به حق به غفلتی سنگین دچار شدند، و به این خاطر منبع فساد و افساد گشتند، و اسیر طاغوت و برده شهوات، و غلام سیئات اخلاقی شدند، در این جهان و آن جهان به عذابی شدید گرفتار می‌کنم، و برای نجات آنان از عذاب امروز و فردا یاری نیست.
از جمله عوامل کنترل کننده انسان از قسمتی از مفاسد برنامه بسیار مهم ازدواج است.
انسان وقتی از شایستگی لازم یعنی ایمان و اخلاق و عمل در حدّ و توان و وسع خویش برخوردار باشد، و همسری شایسته هم کفو خودش نصیب او شود، تا حدودی ظاهر و باطنش کنترل می‌شود، و آزادی و حریّتش حفظ می‌گردد، و از بردگی نسبت به شهوات حرام، و برنامه‌های آلوده، و دوستان ناباب در امان می‌رود.
چه بسیار مردانی که به توسط ایمان و اخلاق و کرامت خود، همسران خویش را به مقامات الهیه و کرامات انسانیه رساندند، و چه بسا زنانی که در سایه بیداری خود و بینائی و بصیرت خویش مردان خود را به درجات والای انسانی، و مقامات بزرگ ملکوتی نشاندند.
همسری شایسته و باکرامت
در سال شصتم هجرت زهیر بن قین بجلیّ با تنی چند از کسانش به سفر حج رفت، و مناسک را بجا آورد، کاروان کوچکی بود که کاروان سالار زهیر بود، که از خانه خویش به سوی خانه خدا رفته بودند، و از خانه خدا به سوی خانه خویش باز می‌گشتند.
زهیر نیز چنین می‌پنداشت که به سوی خانه اش باز می‌گردد، ولی سرنوشت چنین نبود، زهیر از خانه خدا به سوی خدا می‌رفت ولی خود از این حقیقت آگاه نبود.
کاروان کوچک زهیر، هنگام بازگشت از حج میل نداشت با کاروان بزرگ حسین(علیه السلام) هم منزل گردد!!
و این رودخانه شیرین و گوارا که از کوهستان مکه سرازیر شده بود به دریا متصل شود.
اگر کاروان حسینی در منزلی فرود می‌آمد، کاروان زهیری از آنجا می‌گذشت و در منزل بالاتر فرود می‌آمد، و اگر حسین از منزلی می‌گذشت زهیر در آنجا فرود می‌آمد وبه آسایش می‌پرداخت و با تمام قدرت می‌کوشید که با حسین روبرو نشود و چهره به چهره نگردد چرا؟
موقعیت اجتماعی زهیر ایجاب می‌کرد که چنین کند، چونکه از یاران علی و آل علی بشمار نمی‌رفت، و با این خاندان سر و کاری نداشت، وی از هواخواهان عثمان بود و از نزدیکان حکومت یزیدی و از یاران دستگاه حاکمه به شمار می‌رفت.
از طرفی حسین را خوب می‌شناخت، و برای خاندان علی احترامی بسزا قائل بود و نمی‌خواست در قتل پسر علی سهمی داشته باشد، او می‌خواست بی طرف بماند، دوستی خود را با امویان حفظ کند، و با حسین ستیزه ننماید، چهره به چهره شدن با حسین خلاف این روش بود، گزارش به یزید داده می‌شد که زهیر با حسین ملاقات کرده، اگر حسین از وی کمک بخواهد چه کند، به حسین کمک کند از دوستان و همگامان خود بریده، اگر کمک نکند نافرمانی حسین روا نیست.
پسر علی است، پسر فاطمه است، بزرگوار است، تنها یادگار پیغمبر اسلام است، چگونه می‌شود فرمان او را اطاعت نکرد، جواب خدا را چه بدهد، با آتش دوزخ چه کند؟!
بی طرفی بهترین راه است، پس بایستی کاروان زهیری در جائی فرود آید که احتمال روبرو شدن با حسین در آنجا نباشد، زهیر چیزی را می‌خواست و سرنوشت چیز دیگر.
بیابان خشک و گرم عربستان منزل‌های دور و دراز دارد، کاروانیان را مجبور می‌سازد که در منزلی فرود آیند، بخواهند یا نخواهند، و کاروان زهیر مجبور شد در سرزمینی فرود آید، و با کاروان حسین هم منزل گردد، سرزمینی که از عثمانی علوی آفرید، و از یزیدی حسینی ساخت!!
خیمه‌های زهیریان در جائی زده شده بود، و سراپرده‌های حسینیان در کناری افراشته گردیده بود.
حسین می‌دانست که زهیر دلیر است، جوانمرد است، سرشناس است، سخنور است، توانا است، دانا است، پس حیف است که با این همه شایستگی از انسانها دور باشد، و در زیر پوشش جانورانی چون بنی امیه قرار گیرد، و آزاده‌ای از آزادی برخوردار نشود، و شایسته نیست گوهری گرانبها در ویرانه‌ای جای داشته باشد، و بشری شایسته افراشته نگردد.
در این منزل نیز زهیر احتیاط را از دست نداد، به قدر توانائی کوشید که از حسین دور باشد و به وی نزدیک نشود، حسین بر ضد حکومت قیام کرده و زهیر از یاران حکومت است، حکومتِ وقت از یاران خود انتظار دارد، با دشمنانش دشمنی کنند، و سرکشان را بکوبند، و نزدیک شدن به آنها بزرگترین جرم حساب می‌شود.
زهیر در خیمه اش نشسته بود، و بستگانش به غذا خوردن مشغول بودند که ناگاه قامت رعنای فرستاده حسین پیدا شد و سلام کرد و گفت:
زهیر ابو عبدالله حسین بن علی ترا می‌خواهد!!
زهیر از آنچه می‌ترسید با آن روبرو گردید، از وحشت نتوانست سخنی بر زبان بیاورد، راه اندیشیدن بر وی بسته شده بود، چنین وضعی را پیش بینی نکرده بود، متحیر شد چه کند، پیام حسین را نادیده انگارد، و از فرمان وی سرپیچی کند، یا به یزید پشت کرده به سوی حسین برود، هر دو کار خلاف بی طرفی است که هدف او بوده، اکنون جائی است که نقشه بی طرفی قابل اجرا نیست.
سکوتی عمیق حاضران را فراگرفت، لقمه‌ها از دهان افتاد، غذا فراموش شد، سخن فراموش شد، قاصد حسین ایستاده وضع را می‌نگرد، و در حیرت فرو رفته از خود می‌پرسد این سکوت چیست چرا زهیر نمی‌آید و چرا نمی‌گوید نمی آیم؟ فشاری که از طرف حسین در کار نیست، زهیر که در پاسخ گفتن آزاد است.
دقیقه‌ای چند بدین منوال گذشت و زهیر نتوانست تصمیم بگیرد لا بگوید یا نعم، آری یا نه.
روزنه‌ای از نور باید تا زهیر را از تاریکی تحیّر و دودلی نجات بخشد و تصمیم بگیرد.
حساس‌ترین ساعت عمر زهیر بود، ساعتی که بر سر دوراهی مرگ و زندگی قرار گرفته بود، زهیر از قدرت حکومت خبر داشت یاران حسین را هم شناخته بود، می‌دانست که حسین کشته خواهد شد، و هرکس با حسین باشد کشته می‌شود، می‌دانست که حرم حسین به اسارت خواهد رفت، و می‌دانست که حسین وی را برای چه می‌خواهد، می‌دانست که راه حسین راه بهشت است و راه یزید راه دوزخ، آن سعادت است و این شقاوت.
ناگهان برقی زد و بانوئی سکوت را شکست، و قدرت تصمیم گرفتن را به زهیر بازگردانید، این بانو بجز دلهم همسر زهیر کسی نبود.
دلهم گفت: زهیر پسر رسول خدا، ترا می‌خواهد و تو نمی‌روی؟!
سبحان الله!! برو ببین چه می‌گوید، سخنش را بشنو و بازگرد وه که زن خوب چه چیز خوبی است.
زهیر بزودی از جای برخاست و به سوی حسین روان گردید. دیری نپائید که بازگشت، لبخندی بر لبانش نقش بسته بود، غم از چهره اش زدوده شده بود، گونه‌هایش شاداب گردیده بود، ظلمت رفته بود و نور بازآمده بود، بی طرفی رفته بود و یک طرفی برگشته بود.
کس ندانست که در آن مدت کوتاه حسین با زهیر چه گفت و زهیر چه شنید.
زهیر که بخرگاه خود رسید گفت: خیمه مرا ببرید و در کنار خیمه حسین بزنید.
رودی به دریا پیوست، و زهیر یزیدی حسینی گردید، از تنگنای ظلم بیرون شد، و در فراخنای عدل قرار گرفت، عثمانی رفت و علوی بازآمد، وه که سعادت چگونه به سراغ آدم می‌آید.
زهیر یاران را مخاطب قرار داده گفت: هر کس از من پیروی می‌کند با من خواهد بود وگرنه ساعت وداع است.
سلمان بجلی پسر عموی زهیر به زهیر پیوست، و حسینی گردید و روز شهادت پس از آنکه نماز ظهر را با حسین خواند شهید شد، زهیر از دنیا و مافیها چشم پوشید و به حسین پیوست و با حسین بود و با حسین جان داد، هم اکنون در آن جهان نیز با حسین است. زهیر با همسر عزیز خود وداع کرده گفت: بایستی نزد خویشانت بروی تا از جانب من به تو آسیبی نرسد و مال و منال زن را به وی پس داد و زن را با پسر عمویش به قبیله اش روان کرد.
دلهم بگریست و با شوهر عالیقدر خود وداع کرد گفت: خدا یار و یاورت باشد و برای تو خیر بخواهد، درین دم آخر یک خواهش از تو دارم روز قیامت هنگامی که به حضور رسول خدا جدّ حسین شرفیاب شدی مرا یاد کن و از یاد مبر.[۸۳]
آری، حریت و آزادی و حسن انتخاب و اراده زهیر به وسیله امویان به غارت رفته بود ولی همسر شایسته او موجب برگشت آنها به زهیر شد، و زهیر در سایه آزاد شدن از بندگی طاغوت به آغوش سعادت ابدی رفت!!
بنابراین اگر گفته شود ازدواج ضامن حریت و اختیار، یا موجب بازگرداندن آزادی و آزادگی به انسان است مطلبی به گزاف گفته نشده.
با ازدواج روح خدائی را در خود حفظ کنیم، و مقام خلافت از جانب حق را از دستبرد شهوات و مفاسد در امان بداریم، و بر رشد ایمان و عمل صالح خود بیفزائیم، و نصف دین خود را دریافته و نصف دیگر آن را با تقوا و پرهیز از محرمات از آسیب نگاه داریم.
مرد در فضای ازدواج سهیم در شکوفائی کمالات زن، و زن شریک رشد مقامات مرد است.
زن موجودی فرزانه و لایق و قابل است، تا جائی که بزرگان فرموده‌اند موجب ظهور حقایق در وجود مرد است، و مرد موجودی شریف و اصیل و باکرامت است، تا جائی که در حق او گفته‌اند، باعث رسیدن زن به درجات عالیه است.
علی(علیه السلام) می‌فرماید اولین زنی که از زنان جهان قدمش به بهشت می‌رسد خدیجه است، و این معنا دلیل بر روح الهی زن، و مقام خلافت وی از حق، و داشتن مایه‌های عالی و سرمایه‌های انسانی و اخلاقی و ایمانی است.
آری زن آزاد از هوا و هوس و آزاد از اسارت طاغوت، و آزاد از شهوات و تمایلات حرام، و همچنین مرد آزاد، دو گوهر پرارزش و دو حقیقت والا در این پهنه باعظمت آفرینش و خلقت است.
امام حسین(علیه السلام) حریت و آزادی حرّ بن یزید را به مادر باکرامت آن شهید نسبت می‌دهد، و امیرالمؤمنین عظمت مالک اشتر را جلوه دامن پاک و الهی مادر او می‌داند.
مرد در خانه باید اسوه و سرمشق خوبیها برای زن، و زن برای مرد باشد، و هر دو اسوه حسنه و سرمشق نیکو برای فرزندان خود.
استقلال مرد و زن در ازدواج پدران و مادران باید توجه داشته باشند که حق انتخاب همسر همراه با شرایط مهمی که اسلام عزیز فرموده با خود فرزند است.
پدر و مادر حق ندارند در مسئله ازدواج دختری را که فرزندشان نمی‌پسندد به او تحمیل کنند، و او را به زور وادار به ازدواج با او کنند.
همچنین پدر و مادر حق ندارند کسی را که دختر نمی‌پسندد، وی را به زور وادار به ازدواج با او کنند، آنان در انتخاب همسر از جانب حق دارای حریت و استقلال اند.
در روایت بسیار مهمی درباره انتخاب در ازدواج آمده:
قالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنّی أُریدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ إِمْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَیَّ أَرادا غَیْرَها، قالَ: تَزَوَّجِ الَّتی هَوَیْتَ وَ دَعِ الَّتی هَوی أَبَواکَ.[۸۴]
ابن ابی یعفور می‌گوید به حضرت صادق عرضه داشتم، من برای ازدواج زنی را انتخاب کرده‌ام و پدر و مادرم دیگری را، تکلیف من چیست؟ فرمود: آن را که خودت دوست داری اختیار کن، و آن را که پدر و مادر پسندیده‌اند رها کن.
در رساله عملیه مراجع بزرگ شیعه در باب ازدواج می‌خوانیم:
اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و بخواهد با او که شرعاً و عرفاً هم کفو او می‌باشد ازدواج کند و پدر و جدّ پدری مانع می‌شوند و سختگیری می‌کنند در این صورت اجازه آنان لازم نیست.[۸۵]
بنابراین پسری که دختری را هم کفو خود می‌داند، و دختری که پسری را هم کفو خود می‌شناسد رضایت و عدم رضایت پدر و مادر شرط نیست، و می‌تواند با اجازه اسلام و رضایت حق ازدواج کنند.
بر پدران و مادران است که هوا و هوس، و خواسته‌های صنفی و قبیله‌ای خود را در ازدواج پسران و دختران خود اعمال نکنند، که زورگوئی در اسلام حرام و قبول زور هم حرام است.
دو رویه زیر نیش مار خفتن *** دو پشته روی نیش مور رفتن
تن روغن زده با زحمت و زور*** میان لانه زنبور رفتن
میان لرز و تب با جسم مجروح *** زمستان زیر آب شور رفتن
به کوه بیستون بی رهنمائی *** شبانه با دو چشم کور رفتن
به نزد من هزاران بار بهتر *** که یک جو زیر بار زور رفتن[۸۶]
مرد و زن در انتخاب کار مشروع نیز آزاد و مستقل هستند، و محصول کار آنان از خود آنان است و مالکیت آنان بر درآمد خود یک مالکیت مشروع است، و زن حقی به اموال مرد جز با اجازه مرد، و مرد حّقی به اموال زن جز با اجازه زن ندارد، توجه داشته باشیم که استقلال مرد و زن باید در تمام جوانب حیات محفوظ بماند.

(علی نساء العالمین )
[۸۷]

۶ مقام زن در منطق وحی

آئین پاک حق
دین مقدس اسلام با ادیان و مکتب‌ها در تمام زمینه‌ها فرق‌های اصولی و بنیادی دارد.
تشیع که اسلام تفسیر شده اهل بیت پیامبر، و جانشینان بر حق رسول اکرم، و بیان شده امامان معصوم است در نگرش و دید خود نسبت به توحید، قیامت، ملائکه، نبوت، امامت، قرآن، فرد، خانواده، جامعه، امور مادی، امور معنوی، مسائل اخلاقی و عملی، زن، مرد، اولاد، کسب و کار، تربیت، سیاست، حکومت، و... با تمام مدرسه‌ها و فرهنگها و آئین‌های موجود فرق دارد.
اسلام در این ناحیه آنچه را می‌گوید عین حقیقت، و میزان و مطابق مصادیق واقعی در دنیای ظاهر و باطن، و خلاصه برابر با واقعیات و حقایقی است که در علم حق و در بستر جهان هستی است.
بیان مفسران حقیقت در آئین اسلام محصول دانش پاک و بینش خدائی آنان، و برگرفته از عمق آیات قرآن مجید است.
شروع مسائل این دین از قرآن مجید، و ابتدای قرآن کریم با وصف رحمانیت و رحیمیت و ربوبیت وجود مقدس حق است، و تفسیر این حقایق شروعش از قلب الهی و ملکوتی رسول اسلام و تداومش با بیانات امامان معصوم از علی بی ابیطالب تا امام دوازدهم است.
رحمان از اسماء مختص حضرت حق، و در غیر خداوند بکار نمی‌رود، اما رحیم وصفی است که بر غیر حق هم اطلاق می‌گردد.
هر دو صفت ریشه اش رحمت، و ترجمه اش نسبت به وجود مبارک حق بخشنده و بخشایشگر است.
گروهی از توضیح دهندگان آیات قرآن گفته‌اند: رحمن اشاره به رحمت عام حق نسبت به تمام بندگان از خوب و بد است، و رحیم اشاره به رحمت خاص حق که مخصوص بندگان صالح و مطیع است.
جلوه وصف رحمانیت در دنیا، و تجلی وصف رحیمیت در آخرت است.
اما در خود قرآن مجید در رابطه با این تفاوت چیزی دیده نمی‌شود، در قرآن کریم آمده:
و رحمتی وسعت کل شیی.[۸۸]
و رحمت من همه چیز را فرا گرفته.
تجلّی این صفت در آفرینش موجودات، و روزی آنان، و نجاتشان از حوادث قابل ملاحظه است.
استغاثه به درگاه او با کمک گیری از این دو وصف، موجب حالتی عرفانی، روحیه‌ای خاص، و نشاطی مخصوص است، که عکس العمل آن توجه و عنایت حق به عبد است.
در آثار اسلامی آمده که حضرت حق فرمود: حیا می‌کنم بنده‌ام مرا به رحمانیت و رحیمیت بخواند، و من خواسته او را اجابت نکنم.
خلقت خلق و روزی ایشان جلوه رحمانیت، و هدایت و توفیقشان، ثمره رحیمیت است.
در قرآن مجید خود را به نحو دیگر به رحمت ستوده: خیر الراحمین، ارحم الراحمین، ذوالرحمه.
برای نزدیک کردن حقیقت به ذهن، رسول خدا این واقعیت را بدین صورت در خور فهم مردم بیان کرده، ورنه عدد و درجه را در آنجا راه نیست.
خداوند را صد رحمت است، که از آن یکی را در هفت آسمان و زمین پخش کرد، به آن یک درجه بر تمام خلق آنچه مناسب آنان است می‌بخشاید، و خلق هم با مایه گرفتن از آن بر یکدیگر مهر ورزیده ترحم می‌آورند. و نود و نه درجه آن را نزد خود نگاه داشته، تا روز قیامت بپا شود، آن یک درجه پخش شده در دنیا را به نود و نه درجه بیفزاید و بر مؤمنان و مطیعان پخش نماید!!
ربّ به معنای مالک است که مالکیت او بر تمام موحودات هستی و همه عالمین حقیقی و قابل سلب نیست، مالکی که تدبیر و رشد و پرورش موجودات به دست قدرت اوست.
چون پیوند مالکیت و تدبیر او با تمام ذرّات هستی حقیقی و ابدی و دائمی و ذاتی است، معنا ندارد که انسان در برابر ربوبیت او ربّی انتخاب کند، و مالکی اتخاذ نماید، و تدبیری و مدبّری و قانونی جز قانون او قبول کند.
تجلّی توحید واقعی در تمام شئون حیات و زندگی به این است که انسان با تمام وجودش در سایه مالکیت و تدبیر او باقی بماند، و هر مالک و مدعی مالکیت، و هر فرهنگ و مدرسه‌ای که به ستم و بر ضد حق می‌خواهد، تدبیر حیات آدمی را به دست بگیرد نفی کند، و کلمه طیبه «لا اله الا الله» در تمام زوایای حیات معنائی غیر از این ندارد.
آری تمام نیاز ظاهر و باطن آدمی را رحمت حق، و نور ربوبیت او برطرف می‌کند، و سعادت دنیا و آخرت آدمی را لطف و عنایت و رأفت و مرحمت، و تدبیر او تضمین می‌نماید.

توسل انبیاء الهی به ربوبیت و رحمت حق
پیامبران خدا که ربّ و مالکی، و مدبّر و مریدی و رحمت و لطفی جز رحمت و ربوبیت حق نشناختند، و خود را در تمام لحظات مملوک آن مالک و مربوب آن رب، و عبد آن معبود نگاه داشته و با ارباب متفرقه، و مدعیان تدبیرهای بیجا با تمام وجود مبارزه کردند، و بعضی از آنان در این صحنه پیکار جان باختند، تا مالکیت و فرهنگ و رحمت حق را برای ابد با خود داشته باشند، در تمام حوادث و گرفتاریها یا به و قت نیازمندیها و حاجات متوسل به ربوبیت و رحمت حق می‌شدند.
آدم(علیه السلام) عرضه داشت:
رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.[۸۹]
ای مالک و مربی ما، بر خویشتن ستم روا داشتیم، چنانچه ما را سرافراز به غفران و رحمت خود ننمائی، هر آینه از زیانکاران خواهیم بود.
نوح در دعایش برای نجات خود و مؤمنان و ریشه کن شدن ستمگران گفت:
ربِّ لا تذر علی الارض من الکفرین دیاراً.[۹۰]
ای مالک و مدبر من از این ناسپاسان بر روی زمین دیّاری باقی مگذار.
ابراهیم(علیه السلام) در دعایش می‌گفت: ربَّنا انّی اسکنت من ذرِّیَّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرَّم ربَّنا لیقیموا الصَّلوة.[۹۱]
ای مالک و مربی ما، من ذرّیه خود را در وادی بی کشت و زرع نزد بیت الحرام تو مسکن دادم، ای رب و مدبر من تا نماز را بپای دارند.
موسی(علیه السلام) به وقت درماندگی در کنار دروازه شهر مدین به مناجات حق برخاست و عرضه داشت:
ربِّ انّی لما أنزلت إلیِّ من خیر فقیرٌ.[۹۲]
ای مالک و مدبر من به چیزی که تو بر من فرو فرستی از رزق و روزی محتاجم.
حضرت یوسف عرضه داشت:
رب قد اتیتنی من الملک و علَّمتنی من تأویل الأحادیث فاطر السَّموات و الارض انت ولیّی فی الدُّنیا و الاخرة توفَّنی مسلماً و الحقنی بالصّالحین.[۹۳]
ای مالک و مربی من، به حقیقت که تو مرا سلطنت دادی، و دانش تعبیر خواب آموختی، توئی آفریننده زمین و آسمان، توئی ولیّ من در دنیا و آخرت، مرا به حال تسلیم بمیران، و به بندگان شایسته ات ملحق فرما.
زکریا عرضه داشت:
ربِّ لا تذرنی فرداً و أنت خیر الوارثین.[۹۴]
ای مالک و مدبر من، مرا یکه و تنها وا مگذار که تو بهترین وارثانی.
به رسول باکرامتش تعلیم داده که در دعا و مناجاتش بگوید:
ربِّ اغفر و ارحم و انت خیر الرّاحمین.[۹۵]
ای مالک و مربی من، غفران و رحمتت را نصیبم کن، که تو بهترین رحم کنندگانی.
از قول اولیاء و عاشقانش نقل می‌کند که در شب تاریک در حال قیام و قعود و اندیشه در خلقت و آفرینش می‌گویند:
ربَّنا ما خلقت هذا باطلا.[۹۶]
ای مالک و مربی و مدبر ما، این آسمانها و زمین را باطل و بیهوده نیافریده‌ای.
در دعاهای وارده از امامان معصوم بخصوص دعای کمیل، ابوحمزه، عرفه، و مناجات پانزده گانه حضرت سجاد کلمه مبارک رب خیلی تکرار شده، توسل انبیاء به این مقام، و تکرار این حقیقت در دعا، نمایشگر عظمت این مسئله و تجلی آن در شئون و زوایای حیات انسان است، دعاکنندگان تنها در دعا متوسل به این مقام نبودند، بلکه ربوبیت حق در فضای زندگی آنان، در عقاید و اعمال و اخلاقشان تجلی علمی و عملی داشت.
مقام باعظمت عبادت و بندگی حق
انسان چه مرد و چه زن دارای هویّتی واحد، و جوهری همسان هستند، و در پیمودن راه کمال و ظهور آثار انسانیت و رسیدن به درجات و مقامات معنویه هیچ فرقی با هم ندارند، اگر با میل باطنی و کشش فطری، و کمک گیری از عقل و نبوت و امامت و معلمان دلسوز، و مربیان واجد شرایط به قبول ربوبیت حق تن دهند، و مالکیت و تدبیر و هدایت حضرت حق را در تمام جهات زندگی بپذیرند، از افتادن در لجنزار بندگی طاغوت و هوای نفس، و دچار شدن به فرهنگ‌ها و مدرسه‌های شیطانی در امان می‌مانند، و از برکت مملوک بودن نسبت به مالک واقعی، به مقامات عالیه ملکوتیه و عرشیه خواهند رسید.
مرد و زن در خلقت ظاهری و باطنی خود تجلّی رحمانیت و رحیمیت و ربوبیت حضرت حقند، این واقعیتی است که از صریح آیات الهی استفاده می‌شود، و جای انکار و ایراد، و شک و تردید ندارد.
زن انسان است، زن دارای استعداد و قوای معنویست، زن در منطق وحی هویت و جوهری یکسان با مرد دارد.
زن رحمت الهی است، زن جلوه ربوبیت حق است، تحقیر او، حمله به او، پایمال کردن حقوق او، سرپیچی از حفظ برنامه‌های به حق او، ضعیف شمردن او در دایره انسانیت، بی مورد طلاق دادن او، فرق گذاشتن بین او و پسر، همه و همه آثار شوم مدعیان مالکیت بر بشر، و فرعون‌های تاریخ، و فرهنگ‌های سلطه گر و ستم پیشه و ظالم و بیدادگر است.
در ایتالیا وقتی مرد خانه دختردار می‌شد از خوشحالی در پوست نمی‌گنجید، زیرا شیئی به اشیائش اضافه شده بود و پس از سیزده یا چهارده سال او را به بازار برده و می‌فروخت و قیمتش را صرف مخارج روزانه زندگی می‌کرد!
گاهی که در ایتالیا از دست زن خشمگین می‌شدند او را در دیگ جوشانی از روغن زیتون می‌انداختند تا نابود شود.
از او به عنوان خدمتکار، کلفت، کنیز، کالای شهوت استفاده می‌کردند، و هنوز هم در فرهنگ بشری از بسیاری از حقوق حقّه اش محروم است.
ولی در آئین حق و در منطق وحی، زن موجودی والا، منبعی از مایه‌های معنوی، جهانی از استعدادها، و نیروئی الهی است.
زن اگر قدر خود را بشناسد، و موقعیت انسانی خویش را حفظ کند، و از
تعالیم عالیه اسلام برای رشد و تربیت خود بهره بگیرد در حّد توان خویش، مریمی پاک، و خدیجه‌ای باکرامت و زینبی شایسته، و مقامی در خور حریم حضرت حق خواهد شد، وگرنه مانند مردانی که راه ناسپاسی سپردند، و به نعمتهای حق کافر شدند، و سر از هدایت پروردگار پیچیدند دچار خزی دنیا و آخرت و لعنت ابد حق خواهند شد.
زن در منطق وحی
در تفسیر باعظمت مجمع البیان آمده:[۹۷] زمانی که اسماء بنت عمیس همراه شوهر بزرگوارش جعفر بی ابیطالب از مهاجرت حبشه که هجرتی الهی و محض حفظ دین بود بازگشت، به دیدار زنان پیامبر آمد و به آنان گفت:آیا در قرآن در رابطه با ما زنان چیزی هست؟ گفتند: نه! به محضر رسول الهی شتافت و عرضه داشت یا رسول الله زنان در ناامیدی و خسارتند، پیامبر فرمود از چه نظر؟ عرضه داشت چنانکه از مردان ذکر خیر شده از زنان نشده، خداوند مهربان این آیه را نازل فرمود:
ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات، و القانتین و القانتات، و الصادقین و الصادقات، و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً و الذاکرات اعد الله لهم مغفرة و اجراً عظیماً.[۹۸]
در صریح این آیه شریفه هست که زنان نیز مانند مردان می‌توانند به ده مقام عالی و ملکوتی و معنوی برسند، و از این طریق مغفرت حق و اجر عظیم کسب کنند، مقامات عبارت است از: ۱ـ مقام اسلام ۲ـ مقام ایمان ۳ـ مقام طاعت و فرمانبرداری ۴ـ مقام صدق ۵ـ مقام صبر و پایداری در برابر تمام حوادث ۶ـ مقام فروتنی و خوف از عظمت و عقاب حق ۷ـ مقام کرم و جود که ثمره آن صدقه است ۸ـ مقام روزه و صوم ۹ـ مقام ضبط نفس و مالکیت بر شهوات ۱۰ـمقام یاد و ذکر حق.
اسماء بنت یزید انصاری خدمت رسول حق رسید، در حالی که حضرت در جمع صحابه بودند، عرضه داشت پدر و مادرم فدایت من از جانب زنان بسوی تو آمده‌ام، آگاه باش جانم به قربانت هیچ زنی در شرق و غرب نیست جز این که عقیده و رأیش با من یکی است، خداوند ترا به سوی مردان و زنان مبعوث به رسالت کرد، ما به تو و به حضرت حق ایمان آوردیم، اما جنس زنان بسیار مقید و در حصار خانه محبوس و دارای کمبودند، در طریق ارضای شهوات مرد خود تسلیم اند، و مدت زمانی حامله به اولاد، ولی شما مردان به نماز جمعه و جماعت، و عیادت بیماران، و تشییع جنازه، و زیارت حج به طور مکرر، و از همه مهم تر جهاد فی سبیل الله بر زنان برتری دارید، مرد برای حج و عمره یا پاسداری از مرز می‌رود، ما زنان حافظ اموال، و خیاط لباسها، و مربی فرزندان مردان خودیم، ما در چه اجر و مزد و بهره و منفعتی با مردان شریک هستیم؟
رسول خدا رو به یاران کرد، فرمود:
گفتاری نیکوتر از گفتار این زن در مسائل دینش شنیده‌اید؟ گفتند گمان نمی‌بردیم زنی به چنین واقعیاتی رسیده باشد، حضرت رو به جانب وی کرد و فرمود:
برو و تمام زنان دیگر را خبر کن نیکو شوهرداری، و طلب خوشنودی و رضایت همسر، و موافقت با شوهر در امور زندگی صحیح، برابر تمام آن بهره هائی است که از آن همه اعمال نصیب مردان می‌شود!!
زن از مجلس پیامبر بیرون آمد در حالی که از شدت شادی تهلیل و تکبیر حق بر زبان داشت.[۹۹]
امام هشتم از پدرانش از رسول خدا روایت می‌کند:
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَاللّهِ کَمَثَلِ مَلَک مُقَرَّب، وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَکِ، وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ اِلَی اللّهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب أَوْ مُؤْمِنَة تائِبَة.
انسان مؤمن در پیشگاه حق همچون ملک مقرب است، و قطعاً مؤمن نزد حق بزرگتر از ملک است، چیزی به سوی حق محبوبتر از مؤمن توبه کننده و زن مؤمنه تائبه نیست.
عقل و شهوت ملاک سعادت و شقاوت
آن نیروئی که موجب درک حقایق، و پذیرش واقعیات، و طراح سعادت و سلامت، و مدبّر امور مثبته در حیات انسان می‌باشد عقل است.
در روایات اهل بیت به نقل اصول کافی در باب عقل، از این گوهر باارزش تعبیر به پیامبر باطن شده!
شهوت به طور طبیعی نعمت حق و موجب لذت بری از حیات مادی، و باعث حرکت و کار و کوشش و فعالیت انسان در جهت زندگی دنیائی و گاهی آخرتی است.
شهوت اگر مقید به نور عقل، و دنباله رو برای این چراغ پرفروغ معنوی باشد، فضای زندگی فضائی سالم، و عرصه گاه حیات سفره رحمت حق، و وجود آدمی مصداق انسانیت، و ارزشش از ارزش ملائکه برتر!!
عقل اگر در زندان شهوت اسیر شود، و از پخش نور خود ممنوع و محروم گردد، کارگردان حیات آدمی شهوت بی قید و شرط، وخواسته‌های بی محاسبه شود، و چشم باطن و ظاهر از پی شهوت، جز امور مادی نبیند، و ملاک حیات انسان شکم و غریزه جنسی گردد، آثار انسانیّت محو، و آدمی بدتر از حیوانات و بهائم شود.
عبداللّه بن سنان می‌گوید از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم: ملائکه بالاترند یا بنی آدم؟ حضرت پاسخ داد امیرالمؤمنین فرمود:
إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَکَّبَ فِی الْمَلائِکَةِ عَقْلا بِلا شَهْوَة، وَ رَکَّبَ فِی الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْل، وَ رَکَّبَ فی بَنی آدَمَ کِلْتَیْهِما، فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلائِکَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهائِمِ.[۱۰۰]
خداوند عز و جل در ملائکه عقل بدون شهوت قرار داد، و در چهارپایان شهوت بدون عقل گذاشت، و در بنی آدم عقل و شهوت مقرّر داشت، پس کسی که عقلش بر شهوتش غالب آید بهتر از ملائکه، و هر آنکس شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حیوانات است.
این حقیقت اگر در جنس زن همانند مرد تجلی کند بدون تردید ارزش و قیمت و کرامتش بیش از ملائکه خواهد شد، و اگر این موجود از عقل دوراندیش، و پیامبر باطن، و نور درون چشم بپوشد، و همت خود را زر و زیور، و عشوه و ناز و آرایش و شهوت، و جلوه و خودنمائی در برابر دیگران، و بیگانه از خدا زیستن قرار دهد همچون مردان فاسد و کافر و ناسپاس از حیوانات بدتر است.

حدیثی عجیب از شب معراج در رابطه با زنان
حضرت عبدالعظیم حسنی که از اعاظم علمای طایفه حقه، و از رجال بزرگ شیعه، و از راویان معتبر اسلامی است، و به فرموده حضرت هادی(علیه السلام) ثواب زیارتش همانند ثواب زیارت حضرت حسین(علیه السلام) است، از حضرت جواد، و حضرت جواد از پدران معصومش از امیرالمؤمنین نقل می‌کند که حضرت فرمود من و فاطمه زهرا نزد پیامبر رفتیم، او را در گریه شدید دیدیم، عرضه داشتم پدر و مادرم به فدایت سبب گریه شما چیست؟
فرمود، شبی که مرا به معراج بردند زنانی از زنان امتم را در عذاب شدید دیدم، از دیدن عذاب شدید آنان به گریه افتادم.
زنی را دیدم که وی را با موی جلوی سر به دیوار جهنم آویخته بودند، و مغزش از شدت عذاب می‌جوشید.
زنی را دیدم که با زبانش به دیوار جهنم وصل بود، و از داغ‌ترین و بدترین ماده جهنم در دهان و حلقش می‌ریختند.
زنی را دیدم که او را با سینه اش به دیوار جهنم چسبانده بودند.
زنی را دیدم که با دو پایش در جهنم آویزان بود.
زنی را دیدم که گوشت بدن خودش را می‌خورد و آتش از زیر گوشتهایش بیرون می‌زد.
زنی را دیدم که دست و پایش را بسته بودند، و تعداد زیادی مار و عقرب به او حمله کرده، اما چون دست و پایش آزاد نبود نمی‌توانست فرار کند و هیچگونه قدرتی برای دفاع از خود نداشت.
زنی را دیدم که کور و کر و لال بود، او را در یک تابوت پر از آتش گذاشته بودند، و از تمام بدنش گوشت و پوست همانند آدم گرفتار جذام تکه تکه می‌ریخت.
زنی را دیدم که صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار می‌کردند هرچه در شکم دارد با پنجه‌هایش بیرون آورده بخورد.
زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن خر، و دچار یک میلیون رشته عذاب بود.
زنی را دیدم صورتش همانند سگ، آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج می‌شد، ملائکه عذاب، سر و بدنش را با ابزار جهنم می‌کوبیدند.
حضرت زهرا(علیها السلام) عرضه داشت محبوب من، ونور چشمم به من خبر بده عمل و روش آنان در دنیا چه بوده که باید دچار چنین عذابهای شدید و سختی شوند.
حضرت فرمود: آن زنی که به موی سر به دیوار جهنم بسته بود زنی است که موی جلوی سر خود را از نامحرم حفظ نمی‌کرد.
زنی که با زبان به دیوار جهنم وصل بود زنی است که شوهرش از نیش زبان او امان نداشت.
زنی که به دو طرف سینه اش به دیوار جهنم چسبانده شده بود، زنی است که در مسئله جنسی از شوهر خود تمکین نمی‌کرد، و او را برای ارضاء این غریزه طبیعی راه نمی‌داد.
زنی که با دو پایش در جهنم آویزان بود، زنی است که بدون اجازه شوهرش هر کجا می‌خواست می رفت.
زنی که گوشت بدن خودش را می‌خورد و آتش از زیر گوشتها بیرون می‌زد، زنی است که برای غیر شوهر آرایش می‌کرد، و آرایش خود را در معرض دید مردان نامحرم قرار می‌داد.
زنی که دست و پایش را بسته، و در معرض حمله مار و عقرب بود، زنی است که نماز را سبک می‌شمرد، و از نجاست و جنابت و حیض تطهییر و غسل نمی‌کرد.
زنی که کر و کور و لال بود زنی است که با غیر شوهر همبستر شده بود و اولاد آورده، ولی فرزند را به گردن شوهر خود انداخته بود.
زنی که با قیچی آتشین گوشت او را می‌بریدند، زنی است که خود را در اختیار مردان بیگانه می‌گذاشت.
زنی که صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار می‌کردند هر چه در شکم دارد بخورد زنی است که واسطه فحشا و منکرات بود، و زنان را برای شهوترانی در اختیار مردان می‌گذاشت.
زنی که سرش سر خوک و بدنش بدن خر و دچار یک میلیون رشته عذاب بود، زنی است که دو به هم زنی می‌کرده و در دروغگوئی و کذب غرق بوده.
زنی که همانند سگ بود و آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج می‌شد زنی بود خواننده مجالس عیش و عشرت و آلوده به بیماری حسادت![۱۰۱]
در هر صورت زن بنا بر منطق وحی می‌تواند به اعلا درجات و مقامات معنویه برسد و مریم گونه شود، و در صورت بی توجهی به آئین حق و شخصیت انسانی خود راه به اسفل درکات برده و از بهائم پست تر می‌گردد، دو مرحله‌ای که برای تمام مردان مقرر است.

( یـرید اللّه بکـم الیسر و لا یرید بکـم العسر )
[۱۰۲]
۷ مشکلات و موانع راه ازدواج
مشکلات و موانع راه ازدواج

سختگیری در مسئله ازدواج نیاز پسر و دختر به ازدواج نیازی طبیعی، و احتیاجی ذاتی است، خودداری طولانی از هجوم غریزه شهوت برای پسر و دختر امری مشکل به نظر می‌رسد.
گاهی طول زمان موجب فساد و افساد، و تباه شدن نیازمند به ازدواج شده است.
گاهی سرکشی غرائز باعث افتادن افراد در منجلاب گناه و معصیت شده است.
گاهی جلوگیری از ازدواج برای پسران و دختران درد سر آفریده، و آنان را به امراض مختلفی دچار کرده است.
گاهی ولع به ازدواج و از طرفی موانع راه آن عشق و عاشقی به بار آورده، و دامن‌های پاک را آلوده نموده، و جوانانی که سرمایه یک مملکت هستند تا خودکشی پیش برده.
بعضی از پدران و مادران فرزندان در سن ازدواج را اگر پیشنهاد ازدواج کنند بچه می‌دانند، و اعلام نیاز آنان را به تشکیل زندگی حاصل بی حیائی و پرروئی به حساب می‌آورند، و در این زمینه به فرزندان خود هجوم برده، آنان را سرزنش و تحقیر می‌کنند، و به صورتی با آنان برخورد می‌نمایند که آنان سرخورده می‌شوند، و اگر از ایمان قوی برخوردار نباشند، خود را مجبور به حرکت در کژ راهه می‌بینند.
بعضی از پدران و مادران به خانواده عروس یا داماد، مسائلی را پیشنهاد می‌نمایند که تحقق دادن آن برای طرف مقابلشان بسیار سخت یا غیرممکن است، و آنچنان در پیشنهادهای خود پافشاری می‌کنند که زمان ازدواج دختر و پسر می‌گذرد، و گلهای باغ انسانیت پرپر می‌شود.
گاهی پسری به خواستگاری دختری می‌رود، ولی با تلخی و بداخلاقی خانواده عروس روبرو می‌شود و از ازدواج با دختر پشیمان می‌گردد، در این صورت دختر خانه نشین می‌شود و به او لطمه وارد می‌گردد، و از سنّ ازدواج می‌گذرد، و چنین مسئله‌ای هم ممکن است از خانواده پسر رخ بنماید.
گاهی دختران و پسران بر اثر محدود بودن در تصمیم، و دچار بودن به فضای پدر شاهی یا مادر شاهی تن به ازدواج نمی‌دهند، و از این طریق دچار خسارت می‌گردند.
و گاهی خود دختر و پسر به خاطر پیشنهادهای سنگین به طرف مقابل مانع تحقق ازدواج می‌شوند.
اسلام عزیز این سختگیریها را خلاف انصاف و مروّت، و جدای از اخلاق انسانیت، و امری غیرخدائی و غیرشرعی می‌داند.
اسلام به سختگیران هشدار می‌دهد، که عواقب این برنامه در دنیا و آخرت دامن شما را خواهد گرفت.
اسلام می‌گوید خداوند مهربان با آنان که در همه امور آسان می‌گیرند آسان می‌گیرد، و با آنان که سختگیر هستند سخت خواهد گرفت.
سختگیری در این مسئله، جنگیدن با غرائز و شهوات و آمال و آرزوهای طبیعی و انسانی دختران و پسران است، و بر حضرت حق است که با سختگیران به سختی برخورد کند، و آنان را از لطف و محبت خود محروم سازد.
حماد بن عثمان می‌گوید، مردی خدمت حضرت صادق(علیه السلام) از شخصی شکایت کرد، زمانی نگذشت که شکایت شده از راه رسید، امام ششم فرمود: شکایت فلانی از تو برای چیست؟ عرضه داشت به من بدهکار است و من ایستاده‌ام تا دینار آخر آن را از او بگیرم، حضرت صورت نِشستن خود را عوض کرد و به خشم آمد و فرمود: تصور کردی تا دینار آخر را از او بگیری بد نمی‌شود، گفتار حق را در قرآن مجید نخوانده‌ای؟
یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ.[۱۰۳]
می‌ترسند بدی حساب را.
خیال کردی سوء حساب به معنای ظلم و جور از جانب حق به عبد است!
نه به خدا قسم.
ما خافُوا اِلاَّ الاِْسْتِقْصاءَ.
نمی‌ترسند مگر تا آخرین ذره عمل را به حساب کشیدن.
بدان ای مرد:
فَمَنِ اسْتَقْصی فَقَدْ اَساءَ.
آنکه در حساب اینگونه سخت گیری کند کار بدی انجام داده است.
پدران و مادران، پسران و دختران از سخت گیری، بخصوص در امر ازدواج بترسید، و از این امر غیرانسانی بپرهیزید، راه ازدواج را هموار کنید، و شرایط آن را آسان بگیرید، و با شوهر دادن دختر با شرایطی سهل و آسان، و زن دادن به پسر با برنامه‌ای معمولی از گسترش بستر فساد، و سفره گناه جلوگیری کنید.

وجود خود را میزان بین خود و دیگران قرار بدهید
پدران و مادران باید به این معنا توجه کنند، که روزی خود آنان جوان بودند، و در آتش اشتیاق زن گرفتن، و شوهر کردن می‌سوختند.
آرزو داشتند هر چه زودتر پدر و مادرشان وسیله ازدواج آنان را فراهم کنند، و بدون سختگیری و تحمیل شرایط سخت سفره ازدواج آنان را در فضائی باصفا و چهارچوبی غرق عشق و محبت پهن نمایند، و اگر ملاحظه می‌کردند پدر یا مادرشان، نسبت به این مسئله وارد برنامه هائی می‌شدند، که این سنت پاک الهی را به تأخیر می‌انداخت، یا در راه آن ایجاد دست انداز می‌کرد، یا وضع پدر و مادرشان مانع تراشی بوجود می‌آورد، سخت آشفته می‌شدند، و حالات درونی آنان به هم می‌خورد، و نسبت به پدر و مادر خویش بدبین و در نهایت کینه دار می‌شدند.
امروز که می‌خواهند پسر زن بدهند و یا دختر به خانه بخت بفرستند خود را به جای فرزند خود به حساب آورند، و آمال و آرزوی وی را، و طغیان آتش شهوت او را، و عشق آتشینش را به تشکیل زندگی جدید لحاظ کنند، باشد که خود را به جای او حساب کردن موجب دست برداشتن از سختگیری شود، و زمینه زن گرفتن پسر یا شوهر کردن دختر به آسانی و سهولت فراهم آید.
وجود مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی بسیار مهم به این مسئله فوق العاده باارزش که خود را میزان بین خود و دیگران قرار بده بدین صورت اشاره فرموده:
اِجْعَلْ نَفْسَکَ میزاناً فیما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ، وَ أَحِبَّ لِغَیْرِکَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکِ، وَ اکْرَهْ لَهُ ماتَکْرَهُ لَها، لا تَظْلِمْ کَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَ أَحْسِنْ کَما تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ، وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِکَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ، وَ ارْضَ مِنَ النّاسِ ما تَرْضی لَهُمْ مِنْکَ.[۱۰۴]
وجود خود را برای توجه به واقعیات زندگی و درک بیشتر از مسائل انسانی میزان بین خود و غیر خود قرار بده، و دوست داشته باش برای دیگران آنچه را برای خود دوست داری، و کراهت داشته باش برای غیر خود، آنچه را برای خود کراهت داری، به دیگران در هیچ زمینه‌ای ستم روا مدار، چنانکه دوست نداری به تو ستم شود، و به همه مردم نیکی کن، چنانکه دوست داری به تو نیکی کنند، برای خود قبیح بدان آنچه را از دیگران قبیح می دانی، از مردم خوشنود باش، آنچه را که از خود نسبت به آنان خوشنود هستی.
حضرت مجتبی(علیه السلام) فرموده:
صاحِبِ النّاسَ مِثْلَ ما تُحِبُّ أَنْ یُصاحِبُوکَ بِهِ.[۱۰۵]
با مردم به گونه‌ای زندگی کن، که دوست داری با تو زندگی کنند.
این است خواسته بر حق اسلام از تمام مردم، این است دستورات ثمر بخش دین، این است آن روشی که زندگی را با دیگران آسان می‌نماید، و از هجوم گناه به دایره حیات جلوگیری می‌کند، و برنامه زندگی را از نور و صفا و عشق و وفا، و سلامت و صمیمیت، و سادگی و آسانی پر کرده و شیرین می‌نماید.
پدران و مادران آنچه را در مسئله ازدواج در روزگار جوانی برای خود دوست داشتید، و آن عبارت بود از اینکه با خانواده‌ای هم شأن خود ازدواج کنید، در برنامه ازدواج، هر دو خانواده از شرایط سنگین و غیر قابل تحمل بپرهیزند، هرچه زودتر زمینه ازدواج را فراهم آورند، از مخارج کمرشکن دوری کنند، از حرف و نقل زیاد کناره گیری نمایند، امروز همان را برای فرزند خود دوست داشته باشید.
وسیله شدن برای ازدواج، در پیشگاه حق ثواب بسیار دارد، شما ای پدران و مادران زودتر از دیگران برای فرزندان خود وسیله ازدواج شوید، و این راه را تا آخر با عشق و محبت و شیرینی و کرامت طی کنید.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
مَنْ عَمِلَ فی تَزْویجِ بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ حَتّی یَجْمَعَ اللّهُ بَیْنَهُما زَوَّجَهُ اللّهُ أَلْفَ اِمْرَأَة مِنَ الْحُورِ الْعینِ وَ کانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَة خَطاها أَوْ بِکُلِّ کَلِمَة تَکَلَّمَ بِها فی ذلِکَ عَمَلُ سَنَة.[۱۰۶]
هر کس در فراهم آوردن زمینه ازدواج پسران و دختران اهل ایمان زحمت بکشد، تا خداوند مهربان آنها را به یکدیگر برساند، مزدش هزار حوریه بهشتی است، و برای هر قدمی که برداشته یا هر کلمه‌ای که در این زمینه گفته ثواب یک سال عبادت است.
آنان که در امر ازدواج سختگیری می‌کنند، با اینکه می‌توانند به آسانی و سادگی زمینه تحقق آن را فراهم کنند، خود را از چه ثواب عظیمی نزد حق محروم می‌کنند؟!
اینان جواب فرزندان خود را اگر دچار فساد شوند، یا ضربه فکری و بدنی به آنان وارد شود، یا دچار اختلال روحی گردند، در دادگاه عدل الهی در صحنه وحشتناک محشر چه خواهند داد؟!
موسی بن جعفر(علیه السلام) از طریق نامه‌ای از عمّه بزرگوار خود درخواست کردند، فلان مالی که داری برای کمک به مهریه عیال محمد بن جعفر بفرست، چون نامه
را به آن زن باکرامت دادند، بدون فاصله به این مسئله اقدام کرد، متن نامه
چنین بود:
خداوند را در قیامت سایه‌ای است که از آن جز پیامبر، یا وصیّ پیامبر، یا کسی که برده مؤمنی را آزاد کند، یا قرض مؤمنی را ادا نماید، یا مؤمن بی زنی را زن دهد بهره مند نگردد.[۱۰۷]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
... وَ أَعْظَمُ الْخَطایا إِقْتِطاعُ مالِ امْرِء مُسْلِم، وَ أَفْضَلُ الشَّفاعاتِ مَنْ تَشَفَّعَ بَیْنَ اثْنَیْنِ فی نِکاح حَتّی یَجْمَعَ اللّهُ شَمْلَهُما[۱۰۸]
و بزرگترین گناه تجاوز به مال مسلمان است، و برترین میانجیگری وساطت در امر ازدواج است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مَنْ زَوَّجَ عَزَباً کانَ مِمَّنْ یَنْظُرُ اللّهُ اِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.[۱۰۹]
هر کس بی زنی را زن دهد، از آنانی است که خداوند در روز قیامت به او به دیده لطف و رحمت نظر می‌کند.
و نیز آن حضرت فرمود:
أَرْبَعَةٌ یَنْظُرُ اللّهُ اِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ: مَنْ أَقالَ نادِماً، أَوْ أَغاثَ لَهْفاناً، أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَةً، أَوْ زَوَّجَ عَزَباً.[۱۱۰]
خداوند به چهار نفر در قیامت نظر لطف می‌اندازد، کاسبی که جنس پس آورده را قبول کند، آنکه غمی را از دلی بزداید، کسی که بنده‌ای را آزاد کند، و آنکه انسان بی زنی را زن دهد.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
هر کس قرار ازدواجی را بهم بزند، و زن و مردی را از هم جدا کند، در دنیا و آخرت دچار غضب و لعنت خدا شود، و بر حضرت حق است که هزار سنگ آتشین بر سر او ببارد، و هر کس در جدائی بین مرد و زنی بکوشد ولی به ثمر نرسد، دنیا و آخرت دچار خشم و لعنت حق شود، و دیدار رحمت حق بر او حرام گردد.[۱۱۱]
ای کاش تمام پدران و مادران از این معانی خبر داشتند، تا با عمل به این واقعیات از ثواب عظیم الهی بهره مند می‌شدند، و ای کاش خبرداران از این مسائل از تکبّر از عمل به این دستورات پرهیز می‌کردند، تا در قیامت دچار خشم و لعنت و عذاب ابد حق نشوند.
کبر، صفتی ابلیسی است
امروز که بلوغ زودرس رنجی بر رنج مردم افزوده، امروز که هجوم فرهنگ بیگانگان دردی بر دردها اضافه کرده، امروز که صدا و تصویر رسانه‌های کفر جهانی روح و فکر مردم بخصوص جوانان را اشغال کرده، امروز که فیلم‌های مبتذل در تمام جهان بیداد می‌کند، و این همه برنامه‌ها حاصلی جز تحریک شهوات، و شعلهور کردن غرائز ندارد، بر پدران و مادران و اقوام و ثروتمندان و خلاصه دولت و ملت اسلامی، واجب شرعی، و لازم اخلاقی است، که تمام توان خود را در آسان نمودن امر ازدواج جوانان، و حذف عادات و رسوم غلط، و در هم شکستن سنن غربی، و چشم پوشی از شرایط سنگین، بکار گیرند تا از این راه ایمان و اخلاق و رفتار و کردار انسانی دختران جوان و پسران جوان تا حدّی محفوظ بماند، و این گلهای، باغ آدمیت از پرپر شدن و افتادن در منجلاب گناه در مصونیت قرار بگیرند.
نسبت به پیاده شدن فرامین الهی و دستورات رسول اکرم، و امامان معصوم تکبّر نکنید، متأسفانه بعضی از پدران و مادران چنانکه مشاهده شده در مجالس قرارداد ازدواج آنچنان ژستی بخود می‌گیرند که انگار شاه مقتدری هستند، و فرزند آنان شاهزاده، و باید در امر عقد و عروسی، همچون فرعون و فرعونیان عمل شود، پیشنهادهائی می‌دهند، و خواسته هائی اظهار می‌کنند که خانواده مقابل بهت زده شده، و فرزندشان از ازدواج و تشکیل خانواده پشیمان می‌شود، و به ناچار برای ارضای غرائز خود دست به دوست یابی نامشروع زده، و خود را به انواع گناهان جنسی آلوده می‌نماید!!
قرآن مجید تکبر از حق را از مشخصه‌های ابلیس شمرده آنجا که می‌فرماید:
فسجد الملائکة کلّهم اجمعون الاّ إبلیس استکبر و کان من
الکافرین[۱۱۲]
پس فرشتگان به امر حق همه سجده کردند مگر ابلیس که گردنکشی و بزرگ منشی نمود و از کافران شد.
قال فاهبط منها فما یکون لک أن تتکبَّر فیها فاخرج إنّک من الصّاغرین.[۱۱۳]
حضرت حق به او فرمود: از این جایگاه و مقام و مرتبه فرو شو، ترا نرسد که در این حریم پاک بزرگ منشی کنی، پس بیرون رو که تو از خوار شدگانی.
علی(علیه السلام) فرمود:
إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ اَلاَْمُ الْعُیُوبِ وَ هُوَ حِلْیَةُ إِبْلیسَ.[۱۱۴]
بر تو باد از اینکه در امور حیات نسبت به حق و خلق دچار کبر شوی، به حقیقت که تکبر از بزرگترین گناهان و پست‌ترین عیوب است، و کبر رنگ و رخساره و خصلت ابلیس است.
و نیز آن حضرت فرمود:
اِحْذَرِ الْکِبْرَ فَإِنَّهُ رَأْسُ الطُّغْیانِ وَ مَعْصِیَةُ الرَّحْمنِ.[۱۱۵]
از کبر بپرهیز که این صفت سر تجاوز و روگردانی از حضرت حق است.
و نیز آن بزرگوار فرمود:
أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّکَبُّرُ[۱۱۶]
زشت‌ترین خوی تکبر است.
رسول الهی فرمود:
اِجْتَنِبُوا الْکِبْرَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لا یَزالُ یَتَکَبَّرُ حَتّی یَقُولَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُکْتُبُوا عَبْدی هذا فِی الْجَبّارینَ.[۱۱۷]
از کبر اجتناب کنید، هر آینه انسان در کبر ادامه زندگی می‌دهد، تا جائی که خداوند عز و جل می‌فرماید: ای نویسندگان عمل، نام بنده‌ام را جزء جبّاران عالم ثبت کنید.
و نیز آن حضرت به ابوذر فرمود:
یا اَباذَر مَنْ ماتَ وَ فی قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ کِبْر لَمْ یَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ إِلاّ أَنْ یَتُوبَ قَبْلَ ذلِکَ.[۱۱۸]
ای ابوذر هر کس بمیرد و در قلبش به وزن ذرّه‌ای کبر باشد، بوی بهشت را نخواهد یافت، مگر اینکه قبل از مردن توبه کند و از لباس کبر و نخوت و بزرگ منشی درآید.
راستی موجودی که از نطفه آفریده شده، و در حال حیات دنیوی، ضعیف و ناتوان، و در برابر حوادث بی قدرت و بی قوت است، و چرخی در این عرصه گاه هستی به اراده او نمی‌چرخد، چه جای آن دارد که با حق و با خلق تکبر کند، و برای خود برتری بر دیگران قائل باشد؟
امام صادق(علیه السلام) از پدرانش روایت می‌کند، بین سلمان و مردی دعوا درگرفت، آن مرد با حالتی خاص به سلمان گفت: تو کیستی که من با تو رو در رو شوم؟ سلمان
گفت: اوّلم و اول تو نطفه نجس بود، آخرم و آخر تو مرداری بدبو در خانه قبر است، چون قیامت شود، و میزانها برپاگردد، هر کس عملش ثقیل و سنگین آید کریم، و هر کس اعمالش بی قدر و قیمت و سبک جلوه کند پست است!![۱۱۹]
علامه مجلسی در مسئله علاج این بیماری خطرناک می‌فرماید: راه درمان کبر، و کسب تواضع و فروتنی دو راه است: علمی و عملی: اما راه علمی به این است که خود و خدای خود را بشناسد، و همین شناخت در پاکسازی باطنش از کبر کافی است، زیرا وقتی خود را به حقیقت یافت و نسبت به وجودش عرفان حقیقی پیدا کرد می‌فهمد که از هر ذلیلی ذلیل تر، و از هر کمی به ذات و هویت کمتراست، و او را حقی جز تواضع و ذلت و خاکی بودن نیست، و چون خدای خود را از طریق آیات آفاق و انفس و دقت در قرآن مجید شناخت می‌فهمد که عظمت و کبریائی و بزرگ منشی جز به حضرت او برازنده نیست.
اما راه درمان عملی به این است که در تمام حرکات و اعمالش و رفتارش نسبت به حضرت حق و عموم خلق فروتنی کند، بر اخلاق اهل تواضع مواظبت ورزد، صالحین را سرمشق خود قرار دهد، به احوال رسول باکرامت اسلام که اشرف موجودات است دقت کند که بر زمین می‌نشست و غذا تناول می‌فرمود، و می‌گفت: عبدی همچون عباد دیگر غذا می‌خورد![۱۲۰]
با توجه به این مطالب نسبت به فرزند خود چه دختر چه پسر در امر ازدواج تواضع کنید، و تواضع به این است که فقط فرزند خود را که در قله آمال و آرزوها و شهوات طبیعی است لحاظ کنید نه حالات و اخلاق و عادات و رسوم خود را، و در شرایطی که اعلام می‌کنید آسان بگیرید و توقعات خود را از طرف مقابل به حد ّاقل برسانید، تا ازدواجی بابرکت صورت بگیرد، و دوامش تضمین شود، و پسر و دختر هم پس از ازدواج بتوانند به راحتی در کنار یکدیگر زندگی کنند.
داستانی عجیب از آسان گرفتن در ازدواج مرحوم ملا محمد تقی مجلسی آن فقیه فرزانه و دانشمند کم نظیر سه پسر دانشمند و چهار دختر فاضله داشت.
دختر اول او آمنه بیگم است که سرگذشت ازدواجش با همسر دانشمند و بزرگوارش ملا صالح مازندرانی شارح اصول کافی در دوازده جلد، سرگذشتی عجیب و شیرین، و واقعه‌ای عرشی و الهی و ملکوتی است:
ملا محمد صالح مازندرانی که از علمای نامی شیعه است، تاریخ زندگانی پرحادثه‌ای دارد. اجمال آن بدین قرار است:
پدر وی به نام ملاّ احمد مرد بسیار فقیری بود، به طوری که قادر نبود زندگی فرزندش را تأمین کند، از این روی به وی گفت: چون من از تأمین مخارج تو عاجزم خودت به فکر تأمین زندگی خود باش.
محمد صالح هم که جوانی نورس بود به اصفهان آمد و در یکی از مدارس آن شهر به تحصیل پرداخت، مدرسه دارای موقوفه‌ای بود که به هر محصّلی به میزان رتبه علمی وی چیزی می‌دادند، و چون محمد صالح تازه شروع به تحصیل کرده بود، سهمش ناچیز و برای تأمین زندگیش کافی نبود.
او از این جهت سخت در ناراحتی بسر می‌برد، تا جائی که شبها هنگام مطالعه از چراغ عمومی مدرسه که در گوشه‌ای می‌افروختند استفاده می‌کرد!
ولی او بالاخره با جدّیت و پشتکار و همّت عالی خود بر محرومیت و ناکامی‌ها چیره گشت و به مقام عالی علمی رسید، تا اینکه به مجلس درس علامه مجلسی ملاّ محمد تقی راه یافت، چیزی نگذشت که مورد توجه خاص و عنایات مخصوص استاد علامه اش واقع شد و بر تمام شاگردان فائق آمد.
به طوری که مؤلف مرآت الاحوال می‌نویسد: در این هنگام ملا صالح که جوانی دانشمند بود، در اندیشه ازدواج و انتخاب همسری برای خود بود، علامه مجلسی نیز از این مطلب اطلاع حاصل کرد، روزی بعد از درس به وی فرمود: اجازه می‌دهی همسری برایت انتخاب کنم؟ ملا صالح سر به زیر انداخت و پس از لحظه‌ای موافقت خود را اعلام داشت.
علامه مجلسی از جا برخاست و به درون خانه خود رفت، و دختر دانشمندش آمنه بیگم را که همه علوم را به سر حد کمال آموخته بود نزد خود طلبید و گفت: دخترم شوهری برایت پیدا کرده‌ام که در منتهای فقر و نهایت فضل و صلاح و کمال است ولی این امر موکول به اجازه توست.
آن فاضله مقدسه با حجب و حیای مخصوصی گفت: پدر جان فقر عیب مردان نیست، و با این بیان میل باطنی خود را به این وصلت ابراز داشت، پس در ساعتی سعد عقد را جاری ساختند و عروس را برای داماد مهیا نمودند.
در شب عروسی داماد سعادتمند روی عروس بی مانند را گشود و پس از مشاهده جمال بی مثال وی و حمد قادر لایزال به گوشه‌ای رفت و مشغول
مطالعه شد.
اتفاقاً مسئله بسیار مشکلی پیش آمده بود که حل نمی‌گردید، آمنه بیگم این معنی را با فراست مخصوص به خود درک کرد، چون فردا داماد برای تدریس از خانه بیرون رفت آمنه بیگم مسئله را با شرح و بسط تمام نوشت و در جایش نهاد، شب بعد که ملا صالح به نوشته آن بانوی فاضله نگریست، دید که عقده لاینحل به سر انگشت آن فاضله دانا حل گردیده است، از این رو پیشانی بر خاک نهاد و سجده شکر بجا آورد و تا صبح مشغول عبادت گردید، و بدین گونه مقدمه عروسی تا سه روز طول کشید!!
هنگامی که علامه مجلسی مطلع گردید به وی فرمود: اگر این زن مناسب شأن و باب میل تو نیست بگو تا دیگری را برایت عقد کنم. ملا صالح گفت: نه از این جهت نیست، بلکه فاصله گرفتن من به خاطر ادای شکر الهی است که چنین نعمتی به من ارزانی فرموده است که هر چه کوشش می‌کنم نمی‌توانم شکر نعمت ادا نمایم.
علامه مجلسی با شنیدن این سخن فرمود: اقرار به عدم قدرت برای شکرگزاری خداوند، نهایت شکر بندگان است.[۱۲۱]
ملاحظه می‌کنید اوّلاً مجلسیِ باکرامت تمام وسائل تحصیل علوم عالیه را برای دختر خود فراهم آورد، تا او به قلّه‌ای از عظمت علمی رسید، ثانیاً آن دختر باکرامت را معدنی از عفت و عصمت و حیا و آزرم و مجسمه‌ای از اخلاق اسلامی و تواضع و قناعت بار آورد، ثالثاً در مسئله ازدواج آن دختر آسان‌ترین راه را انتخاب کرد و بدون چون و چرا وی را با هم کفوش از نظر ایمان و اخلاق و عمل به قید زوجیت داد، رابعاً ملا صالح را به عنوان شوهر به او تحمیل نکرد، و در این داستان تکبر نورزید، بلکه همانطور که معارف الهیه انسان را هدایت کرده، انتخاب همسر را به اجازه دختر و رضایت وی واگذاشت، و از همه مهمتر بدون تکبّر پس از گذشت سه روز از ازدواج که ملا صالح در مقام شکرگزاری بود و از اجرای زناشوئی خودداری نموده بود به تصور اینکه آن مرد آن زن را نمی‌خواهد به او پیشنهاد کرد، اگر این همسر لایق تو نیست بگو تا همسر دیگری برای تو انتخاب کنم!!
این است اخلاق اولیاء حق، و عاشقان حقیقت، و مردان صالح و شایسته، و دختران باعفت و ایمان، و خانواده‌های پاک و پاکیزه.
اینگونه ازدواجها از برکات الهی موج می‌زند، و رحمت و لطف حق در فضای آن حاکم است.
ملا صالح از آن بانوی عالمه دارای شش پسر دانشمند و فقیه و ادیب و سخنور و دو دختر فاضله شد.
یک دختر وی همسر ابوالمعالی کبیر و مادر میر ابوطالب است که این پدر و پسر هر دو از علمای نامی بوده‌اند.
سید محمد بروجردی جد پنجم آیت اللّه العظمی بروجردی که خود نیز نوه دختری مجلسی اول بوده داماد این میر ابوطالب است و از اینجا فرزندان وی به خاندان مجلسی می‌پیوندند، دختر دوم وی همسر سید عبدالکریم طباطبائی جد ششم آیت اللّه بروجردی و مادر سید محمد طباطبائی است.
از امامان معصوم(علیهم السلام) روایت شده که: خداوند هر چه مورد نیاز بشر بوده به رسولش تعلیم داده، از جمله روزی پیامبر بالای منبر رفت، و پس از حمد و ثنای حق فرمود: ای مردم امین وحی از جانب رازدان آگاه بر من نازل شد و گفت:
دوشیزگان همچون میوه شاخسارانند، به محض رسیدن چون به دوران بلوغ رسند، طغیان غریزه آنان جز شوهر درمانی ندارد، اگر نه ممکن است فاسد و آلوده شوند، چه آنان نیز انسانند.[۱۲۲]
پدران و مادران باید به این معنا توجه دقیق داشته باشند، که چون دختر به رشد لازم و صلاحیت شوهرداری، و تناسب سنی با مرد مورد نیازش رسید، و از استعداد مزاجی لازم برخوردار شد زمینه ازدواج او را به سادگی و آسانی فراهم نمایند، تا به دستور حق عمل کرده، و از این راه به کسب اجر عظیم و ثواب بی نهایت برسند.
مسئله شیطانی چشم همچشمی
از عادات زشت بعضی از افراد به قول معروف چشم همچشمی است، به این معنا که فرد یا خانواده وضعیت بالای مادی اقوام یا همسایگان یا دیگران را ملاک قرار می‌دهد، و به دست و پا می‌افتد که بهر صورت که شده خود را همطراز آنان قرار دهد.
دختر چشم به امور مادی دختران اقوام می‌دوزد، و به آرزو می‌افتد که همسر آینده اش، و مجالس عقد و عروسیش همانند فلان دختر باشد، و به همین خاطر در عدم قبول مراجعه کنندگان مناسب حالش که در آن سطح بالای از مادیت و ثروت نیستند اصرار می‌ورزد، و آن قدر زمان را در عدم قبول ازدواج طولانی می‌کند که از سن مناسب ازدواج بگذرد، آن زمان است که خود را مجبور می‌بیند تن به ازدواج با فردی مسن، یا مردی زن مرده بدهد، یا بهتر می‌بیند که در خانه بماند تا به عمرش خاتمه داده شود، بر فرض اگر هم شوهر کند از نشاط جوانی، و شور روحی محروم است، نه برای او حوصله شوهرداری وجود دارد، و نه توان بچه داری و تربیت اولاد، این چشم همچشمی از موانع راه ازدواج، و صفتی شیطانی و عادتی زشت است.
قرآن مجید در سوره حجر آیه ۸۸ و سوره طه آیه ۱۳۱ از چشم دوختن به دنیای دنیاداران، و ثروت ثروتمندان منع فرموده، و در روایات ائمه طاهرین آمده، آنان که دائم دیده به دنیای دیگران دارند، و در آرزوی رسیدن به آنان هستند، وجودشان دچار حسرت فراوان و اندوه بی پایان است. ازدواج باید همراه با نیّت خالص، و برای خدا باشد، و هدف از آن باید اجرای سنت پیامبر، و تحصیل اولاد صالح، و تشکیل زندگی پاک در سایه لطف و رحمت حق باشد.
اگر ازدواج بر این پایه‌ها قرار بگیرد بنائی استوار و محکم بپا خواهد شد، و برکات حضرت حق در فضای این ازدواج جلوه گر شده ثمرات معنوی به بار خواهد آمد.
چون مقدمّات ازدواج فراهم شد اطرافیان باید مواظبت کنند این برنامه تحقق پیدا کند، و سعی نمایند از دخالت‌های نابجا در این امر الهی پرهیز کنند، و از خود شیرینی، و قضاوت غیر عادلانه، و بیان تفرقه انگیز، و سست کننده مسئله ازدواج جداً خودداری کنند.
مهریه‌های سنگین
مسئله مهر در اسلام مسئله بسیار مهم، ظریف، دقیق و قابل توجه است، اسلام بر مهریه‌های سبک اصرار دارد، و از مهریه‌های سنگین متنفر است. از طرفی آنچه دارای ارزش و قیمت باشد چه مال و چه عمل می‌تواند مهریه و صداق زن قرار بگیرد.
باغ، مغازه، زمین، ساختمان، پول نقد، آموختن علم و امثال اینها می‌تواند صداق زن باشد.
روایات مهمی پس از آیات کتاب حق از رسول حق و امامان معصوم در معتبرترین کتابها وارد شده، به قسمتی از این روایات توجه نمائید، روایاتی که پافشاری دارد مهر را سبک بگیرید، و از صداق سنگین بپرهیزید، زیرا مهر سنگین باعث روگردانی جوانان از ازدواج و ماندن دختران در خانه هاست.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
أَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتی أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[۱۲۳]
برترین زنان امت من زنی است که زیبائیش بیشتر و صداقش کمتر باشد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَکُونَ عَداوَةً.[۱۲۴]
مهرها را زیاد نگیرید که مایه دشمنی است.
آری وقتی جوانی به خواستگاری دختری از اقوام، یا همسایگان، یا افراد دیگر می‌رود و با صداق سنگین و غیر قابل تحمل روبرو می‌شود، و خود را در ازدواج ناکام و شکست خورده می‌بیند، موجب کینه دار شدن نسبت به دختر و خانواده دختر می‌شود، و از خود ناامید شده خدای ناکرده به فساد روی می‌آورد، عمر را هدر می‌دهد، و به جوانی و نشاطش خسارت غیر قابل جبران وارد می‌گردد.
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود:
مِنْ بَرَکَةِ الْمَرْأَةِ خِفَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَیْسیرُ وِلادَتِها وَ مِنْ شُؤمِها شِدَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَعْسیرُ وِلادَتِها.[۱۲۵]
کم خرجی و آسان زائی از برکت زن، و سنگینی مخارج و هزینه و دشوار زائی از شومی اوست
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَإِنَّما هِیَ سُقْیَا اللّهِ سُبْحانَهُ.[۱۲۶]
مهرها را سنگین نگیرید، مهر و محبت را باید خداوند مهربان فراهم آورد، پول و مال عشق و محبت نمی‌آورد.
رسول حق به زنی بنام حولا فرمود:
یا حَوْلا وَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَ رَسُولاً، ما مِنْ اِمْرَأَة ثَقَّلَتْ عَلی زَوْجِهَا الْمَهْرَ إِلاّ اَثْقَلَ اللّهُ عَلَیْها سَلاسِلَ مِنْ نار.[۱۲۷]
ای حولا به آن خدائی که مرا بر حق به پیامبری و رسالت مبعوث کرد، زنی نیست که مهر سنگین بر عهده شوهرش بگذارد، مگر اینکه خداوند زنجیرهای آتش بر گردن او گذارد!!
مهر سنگین باعث فرار جوانان از ازدواج و افتادن آنان در معصیت و گناه است، و خواهنده مهر سنگین در انحراف جوانان سهیم و از این جهت مستحق عذاب الهی است.
قرآن مهر واقعی ازدواج می‌شود
حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: زنی خدمت رسول حق آمد و عرضه داشت مرا شوهر دهید، حضرت فرمود: کدامیک از شما حاضران او را به زنی قبول می‌کند.
مردی برخاست و گفت: من، فرمود: بابت مهرش چه می‌دهی؟ گفت: چیزی ندارم، فرمود: بدون صداق نمی‌شود، باز حضرت پیشنهاد خود را تکرار کرد و کسی غیر از آن مرد پاسخ نگفت، تا مرتبه سوم به داوطلب فرمود: چیزی از قرآن می دانی؟ عرضه داشت: آری. فرمود: این زن را در برابر تعلیم هر مقدار از قرآن که می دانی به همسری تو درآوردم.
حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
أَیُّما مُؤْمِن خَطَبَ اِلی اَخیهِ حُرْمَةً وَ بَذَلَ لَهُ خَمْسَمِأَةِ دِرْهَم فَلَمْ یُزَوِّجْهُ فَقَدْ عَقَّهُ وَ اسْتَحَقَّ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلاّ یُزَوِّجَهُ حَوْراءَ.[۱۲۸]
هرگاه مؤمنی از خانواده برادر مؤمنش خواستگاری کند و پانصد درهم جهت صداق بپردازد و او بر اثر کمی مهر نپذیرد بر او ستم کرده و سزاوار است خداوند او را از حور العین محروم کند.
می‌گویند ام سلیم که از زنان صدر اول اسلام بود و از خانواده‌ای اصیل و ریشه دار، مهر خود را مسلمان شدن جوانی که به خواستگاریش آمده بود قرار داد، همان زنی که شوهر خود را در مرگ فرزند تسلیت داد و نگذاشت جزع و فزع کند و خداوند به جزای آن صبر و مقاومت فرزندی به او عنایت کرد که از دوستان و موالیان حضرت مولی الموحدین شد.
دختران باکرامت باید متوجه باشند اگر هم کفوی به خواستگاری آنان آمد، و خانواده در مسئله ازدواج و بخصوص صداق و مهر سختگیری کرد، با کمال ادب و وقار در برابر خانواده بایستد، و از طریق بیان معارف حقّه از سخت گیری آنان جلوگیری نمایند، که کم توقعی از اخلاق انبیا و اولیاء و صفتی فوق العاده ممتاز و عالی است.
رسول حق در ازدواج دختر بزرگوارش که سیده زنان تمام جهان است با علی(علیه السلام) مهر و صداق را مختصر و اندک قرار داد تا برای تمام امت سرمشق و اسوه باشد، چه زشت است که خانواده‌ها در مسائل ازدواج بخصوص مسئله مهر از پیامبر عزیز خود پیروی نکنند.

( وانکـحوا الایامـی منکم و الصـالحین من عبـادکم )
[۱۲۹]
۸ شرایط الهی و اسلامی ازدواج

دین و دینداری
آئین مقدس اسلام، نظامی است اعتقادی، اخلاقی، عملی.
عقیده در اسلام عبارت است از پیوند قلب با حضرت حق، و ایمان به قیامت و ملائکه و انبیاء و قرآن مجید.
اخلاق در اسلام عبارت است از تواضع، خضوع، خشوع، ادب، صبر، حلم و بردباری، حوصله و تحمل، شرح صدر، مهر و محبت، رأفت، عطوفت، نرم خوئی، صفا و صمیمیّت، مواسات و عدالت، کرم و جود.
عمل در اسلام عبارت است از نماز و روزه و حج و زکات و خمس و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد، تولا و تبرّا، احسان به پدر و مادر، و رعایت حقوق همه آنان که با انسان سر و کار دارند.
البته این مسائل در جهات سه گانه همه مسائل اسلام نیست، بلکه نمونه هائی از اسلام کامل و دین جامع است، که عهده دار سلامت دنیا و آخرت مردم در همه شئون زندگی است.
دین در حقیقت، خورشید زندگی و چراغ حیات، و رهنمون به سوی حق و آباد کننده دنیا و آخرت انسان است.
در خزانه خلقت حق گوهری گرانبهاتر از دین وجود ندارد، دینی که همه انبیاء و امامان و اولیاء حق مبلّغ آن بودند، دینی که هر کس به آن آراسته شود به رنگ خدا درآمده و تمام درهای سعادت را به روی خود باز کرده است، و هر کس از آن دوری گزیند تمام درهای شقاوت را به روی خود گشوده است.
به همان اندازه که دین در پیشگاه حق ارزش دارد، دیندار ارزش دارد.
آراسته به آئین حق والاترین انسان، بالاترین موجود، و برترین جنبنده جهان آفرینش است.
انّ الذین امنوا و عملوا الصّالحات اولئک هم خیر البریّة.[۱۳۰]
آنان که ایمان آورده‌اند، و آراسته به صالحات عمل شدند، به حقیقت که بهترین مخلوقات جهان آفرینشند.
صفات مؤمن در قرآن مجید و روایات در حدی که آراسته شدن به آنها، انسان را مؤمن قابل قبول می‌نماید بیان شده:
خضوع در نماز، احتراز از سخن لغو و باطل، پرداخت زکات، حفظ اندام شهوت از حرام، رعایت امانت و عهد و پیمان، محافظت بر نماز.[۱۳۱]
ره به تواضع سپردن در زمین، روبرو شدن با نادان همراه با سلامت نفس، شب را به روز آوردن با سجده و قیام، دعا برای نجات از عذاب، پرهیز از اسراف به وقت انفاق، و دوری از بخل، رعایت اعتدال و میانه روی، پرهیز از شرک و قتل نفس و زنا، احتراز از شهادت ناحق و زور، گذشت از لغو به بزرگواری و کرامت، به آیات خدا با بصیرت نظر کردن. دعا برای همسر و فرزندان، و اینکه سر خیل پاکان و اهل تقوا قرار بگیرند.[۱۳۲]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
الْمُؤْمِنُ دَأْبُهُ زَهادَتُهُ، وَ هَمُّهُ دِیانَتُهُ، وَ عِزُّهُ قَناعَتُهُ، وَ جِدُّهُ لاِخِرَتِهِ، قَدْ کَثُرَتْ حَسَناتُهُ، وَ عَلَتْ دَرَجاتُهُ، وَ شارَفَ خَلاصُهُ وَ نَجاتُهُ.[۱۳۳]
عادت و خوی مؤمن بی رغبتی او به امور مادی است، و همّتش دینداری، و عزتش قناعت، و فعالیتش برای آخرت است. زیاد شده خوبیهایش، و بالا رفته درجاتش، و نزدیک شده به آزادی و نجاتش.
و نیز آن حضرت فرمود:
الْمؤْمِنُ دائِمُ الذِّکْرِ، کَثیرُ الْفِکْرِ، عَلَی النَّعْماءِ شاکِرٌ، وَ فِی الْبَلاءِ صابِرٌ.[۱۳۴]
مؤمن بطور دائم و همیشگی متذکّر حقائق و بخصوص حضرت حق است، اندیشه اش بسیار، و شاکر تمام نعمت‌های الهی و صابر در بلاء است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اَلْمُؤْمِنُ مَنْ طابَ مَکْسَبُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلیقَتُهُ، وَ صَحَّتْ سَریرَتُهُ، وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ، وَ اَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ کَلامِهِ.[۱۳۵]
مؤمن کسی است که آنچه کسب می‌کند پاکیزه است، و طبیعتش نیکوست، و پنهانش صحیح است، اضافه مالش را انفاق می‌کند، و از اضافه سخنش خودداری می‌نماید.
در رابطه با ارزش مؤمن در روایات آمده:
از حضرت صادق(علیه السلام) نقل شده:
اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ.[۱۳۶]
احترام و حرمت مؤمن از کعبه عظیم تر است.
امام پنجم(علیه السلام) فرمود:
اِنَّ الْمُؤْمِنَ یُعْرَفُ فِی السَّماءِ کَما یَعْرِفُ الرَّجُلُ اَهْلَهُ وَ وَلَدَهُ وَ اِنَّهُ لاََکْرَمُ عَلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَلَک مُقَرَّب.[۱۳۷]
مؤمن در آسمان معروف است، چنانکه مرد همسر و اولادش را می‌شناسد، و هر آینه مؤمن در پیشگاه حق از ملک مقرب گرامی تر است.
رسول حق فرمود:
اِنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ یَقُولُ: وَ عِزَّتی وَ جَلالی ما خَلَقْتُ مِنْ خَلْقی خَلْقاً أَحَبَّ اِلَیَّ مِنْ عَبْدیَ الْمُؤْمِنِ.[۱۳۸]
خداوند جل ثناءه می‌فرماید: به عزت و جلالم قسم آفریده‌ای را در آفریدگانم در نزد خود محبوب تر از مؤمن نیافریده‌ام.
هم کفوی
پس از این مقدّمه که در رابطه با دین و دینداری مطرح شد، لازم است به این معنا توجه شود که از شرایط بسیار مهم ازدواج هم کفو بودن زوجین است.
کفو در لغت به معنای شبیه و مانند است، در مسئله ازدواج تا حدّی باید از نظر ظاهر و باطن بین دختر و پسر شباهت وجود داشته باشد.
مهمترین مرحله شباهت، باید در چهره دینداری جلوه کند به این معنا که به فرهنگ پاک حق، مؤمن هم کفو مؤمنه، و دین دار شبیه و مانند دیندار است.
به فرموده قرآن مجید:
وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ.[۱۳۹]
زنان پاک لایق مردان پاکند.
کتاب حق می‌فرماید:
فَانْکِحُوا ماطابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ.[۱۴۰]
پس با زنان پاک ازدواج کنید.
این پاکی در زنان و مردان در مرحله اول پاکی و پاکیزگی باطن است، که عبارت از ایمان به خدا و قیامت و نبوت و قرآن و ملائکه و متخلّق بودن به اخلاق حق است.
بنابراین مرد مسلمان و مؤمن حق ازدواج با زنان غیر مسلمان و غیر مؤمنه را ندارد، و اگر این ازدواج انجام بگیرد، باطل است و فرزندان آنان بدون شک زاده زنا هستند، و همچنین زن مؤمنه حق ندارد با انسان غیر مؤمن ازدواج کند، زیرا از نظر شرعی این ازدواج باطل و حرام و فرزندان آنان زاده حرامند.
مؤمن و مؤمنه هم کفو غیر مؤمن و غیر مؤمنه نیستند، که اگر این ازدواج باطل صورت بگیرد دری از عذاب قیامت بر روی هر دو باز شده!!
قرآن مجید از ازدواج انسان پاک یعنی انسان مؤمن با انسان ناپاک منع شدید فرموده:
و لا تنکحوا المشرکات حتّی یؤمنَّ و لأمة مؤمنة خیر من مشرکة و لو اعجبتکم و لا تنکحوا المشرکین حتّی یؤمنوا و لعبد مؤمن خیر من مشرک و لو اعجبکم اولئک یدعون الی النّار و الله یدعوا الی الجَّنة و المغفرة باذنه و یبیِّن آیاته للناس لعلَّهم یتذکَّرون.[۱۴۱]
با زنان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند ازدواج نکنید، کنیزان باایمان از زن آزاد مشرکه بهتر است، اگرچه زیبائی یا ثروت او شما را به شگفتی اندازد.
و زنان خود را به ازدواج مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند در نیاورید زیرا یک بنده باایمان از یک مرد مشرک بهتر است اگر چه موقعیت و زیبائی او شما را شگفت زده کند، مشرکان دعوت به آتش می‌کنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود می‌نماید، و آیات خود را برای مردم بیان می‌کند شاید اهل تفکر و اندیشه شوند.
بنابراین مواظب باشید دختر باایمان خود را به جوانی که اهل حق و حقیقت نیست، و در لجنزار انکار واقعیات دست و پا می‌زند به زنی ندهید، و برای جوان پاک و مؤمن خود، دختری که منکر اصول الهی است به همسری انتخاب نکنید که شرط اول در صحت ازدواج ایمان پسر و دختر است تا دو نور و دو پاک و دو پاکیزه و دو مؤمن به هم برسند، و از به هم رسیدن آنان ثمرات شایسته و پاک که همان فرزندان صالحند بوجود بیایند.
تصور نکنید که زیبائی و مال و موقعیّت در مردی که ایمان ندارد، و در زنی که آراسته به حقیقت نیست موجب سعادت و سلامت و نشاط و دوام در زندگی است.
البته بر خانواده‌ها لازم است در مسئله هم کفو بودن، سختگیری نکنند، وقتی پسر و دختر از نظر اعتقاد و اخلاق و عمل اسلامی، و از نظر قیافه و هیکل ظاهر نزدیک به هم باشند، این دو از نظر شرع مقدس هم کفو و شبیه و همانند یکدیگرند، و در ازدواج آنان رحمت و برکت حق تجلّی خواهد کرد.
در رابطه با مسئله کفو به روایات زیر توجه کنید:
عَنْ اَبی عَبْدِاللّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قالَ : الْکُفْوُ اَنْ یَکُونَ عَفیفاً وَ عِنْدَهُ یَسارٌ.[۱۴۲]
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آنکه دارای عفت همه جانبه است و زندگی در کنار او از نظر نفقه سهل و آسان است کفو دختر عفیفه و آسان زندگی کن شماست.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
اِذا جائَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دینَهُ وَ اَمانَتَهُ یَخْطُبُ اِلَیْکُمْ فَزَوِّجُوهُ اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الاَْرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ.[۱۴۳]
کسی که از دختر شما خواستگاری کرد و شما نسبت به دین و امین بودن وی رضایت داشتید، حتماً زمینه این ازدواج را فراهم نمائید، که منع ازدواج کفو با کفو از جانب شما زمینه ساز فتنه در روی زمین و فساد بزرگ است.
رسول خدا در روایت دیگر می‌فرماید:
اِذا جائَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دینَهُ فَزَوِّجُوهُ و اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الاَْرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ.[۱۴۴]
آنکس که اخلاق و دینش مورد رضایت و پسند شما بود به او دختر بدهید، چنانچه از تحقق این ازدواج جلوگیری کنید موجب فتنه و فساد بزرگ در زمین شده‌اید.
آری سخت گیری در ازدواج، و ایجاد موانع، و تکیه بر عادات و رسومات غلط، و پیگیری شرایط سخت، و طلب جمال و ثروت و مقام، از جانب خانواده‌ها برای پسران و دختران خود، علت ازدیاد استمناء، لواط، زنا، فشارهای عصبی، و بیماریهای روانی در دختران و پسران است، و این همه فتنه و فساد عواقب و توابعش در دنیا و آخرت گریبانگیر آن پدران و مادران و اقوام و خانواده هائی است که در مسئله ازدواج سخت گیری می‌کنند.
رسول حق فرمود:
اَنْکِحُوا الاَْکْفاءَ وَ انْکِحُوا مِنْهُمْ وَ اخْتارُوا لِنُطَفِکُمْ.[۱۴۵]
زمینه ازدواج هم کفوها را فراهم کنید، و با هم کفو ازدواج کنید و آنان را برای بوجود آمدن فرزندان شایسته به عقد خود درآورید.
آری ایمان و اخلاق و امانت و درستی در پسر و دختر مایه هم کفویست، و بر پدران و مادران و خانواده‌ها واجب اخلاقی است، هر چه زودتر و سریع تر و با آسان گیری کامل و پرهیز از شرایط غیر الهی و سنن غیر اخلاقی زمینه عروسی دو هم کفو را فراهم آورند، تا رضا و خوشنودی و رحمت و لطف حق را نسبت به خود جلب کنند.
حضرت باقر(علیه السلام) می‌فرماید:
ما مِنْ رُزْءَة أَشَدَّ عَلی عَبْد اَنْ یَأْتِیَهُ اِبْنُ اَخیهِ فَیَقُولَ زَوِّجْنی فَیَقُولَ لا اَفْعَلُ أَنَا أَغْنی مِنْکَ.[۱۴۶]
مصیبتی از این شدیدتر نیست که جوان مؤمنی دختر برادر مؤمنش را خواستگاری کند، و پدر دختر جواب بدهد، من از این ازدواج عذر می‌خواهم زیرا تو از نظر مالی در رتبه من نیستی!
در مسئله ازدواج عصبیّت قومی، شهری، قبیله‌ای نباید لحاظ شود، زیرا اینگونه تعصّبات در آئین الهی مردود شناخته شده و باطل اعلام شده است.
فقر و غنا، این شهر و آن شهر، این قبیله و آن قبیله را ملاک ازدواج قرار ندهید، مردان و زنان همه و همه دختران و پسران یک پدر و مادرند، و برای هیچ یک بر دیگری، جز به تقوا و پرهیزکاری امتیاز نیست.
نظر حضرت سجاد(علیه السلام) نسبت به کفو
امام پنجم حضرت باقر(علیه السلام) نقل می‌کنند: پدر باکرامتم حضرت زین العابدین(علیه السلام)در یکی از مواقف حج به خانمی برخورد که اخلاق نیکش آن حضرت را جذب کرد، سئوال کردند این زن دارای همسر است؟ عرضه داشتند وی را شوهر نیست، پدرم بدون این که از حسب و نسب وی تحقیق کند از او خواستگاری کرد، و این خواستگاری منجر به ازدواج با او شد.
فردی از انصار از داستان آگاه شد، ازدواج به این سادگی برای او بسیار سنگین و گران آمد، به نظر آورد ممکن است آن زن فردی بی اصل و نسب باشد، و علت سرزنش نسبت به امام چهارم شود.
مدتی در مقام جستجو برآمد و معلوم شد آن زن از طایفه شیبان است، خدمت امام چهارم رسید و جریان را با آن حضرت در میان گذاشت که خدا را شکر همسر شما از فامیلی معروف و محترم است، امام به او فرمودند من شما را خردمندتر از این می‌دانستم که به این امور پای بند باشی، مگر نمی دانی خداوند عز و جل به برکت اسلام پستی‌ها را برداشت و نقصها را جبران فرمود، بزرگواری و کرامت را جایگزین پستی و دنائت نمود، اینک مسلمان در هر موقعیتی باشد محترم است و او را پستی نیست، لئامت و خسّت از آنِ جاهلیت است و بس.[۱۴۷]
بنابراین هم قبیله بودن، همشهری بودن، به اندازه هم ثروت داشتن، موجب هم کفوی نیست، بنا به حکم اسلام، عرب را بر عجم، سپید را بر سیاه، قرشی را بر غیر قرشی امتیازی نیست، امتیاز به تقواست و دو مرد و زن مسلمان با داشتن ایمان و تقوا و اخلاق و امانت و عفت و پاکی و طهارت و سلامت هم کفو یکدیگرند گرچه یکی عرب و دیگری عجم، یکی شهری و دیگری روستایی، یکی غنی و دیگری فقیر، یکی سپید و دیگری سیاه، یکی قبیله دار و دیگری بی قبیله باشد.
علی بن اسباط به حضرت جواد(علیه السلام) نوشت: من برای دخترانم کسی را که در اخلاق و ایمان همانند خودم باشد نیافته‌ام تا آنان را شوهر دهم، حضرت در پاسخ نامه وی نوشت: آنچه را درباره دخترانت نوشته بودی یافتم، خداوند ترا مورد رحمت و لطفش قرار دهد، تا این حدود دقت در کار دختر لازم نیست، پیامبر فرمود اگر خواستگاری آمد که دین و اخلاقش مورد پسند بود قبولش کنید ور نه فتنه و فساد بزرگ در زمین روی می‌دهد.[۱۴۸]
امام صادق(علیه السلام) به مردی به نام ابراهیم فرمود: هیچ مؤمنی بهره‌ای و سودی خطرناک تر از ثروت نبرده، ضرر مال از زیان دو گرگ درنده که به گله‌ای بی چوپان از سر و ته گله حمله کنند بیشتر است، این گرگها با گوسپندان چه می‌کنند، عرضه داشتم جز فساد کاری نمی‌کنند، فرمود: راست گفتی، کوچکترین زیان مال این است که مسلمانی خواستگاری دختر مسلمان بیاید و او به عذر نداشتن مال او را براند و از دادن دختر به او خودداری کند.
به چند طایفه دختر ندهید
در معارف الهی آمده فرزند امانت خدا و نعمت حق و احسان پروردگار به انسان است. حفظ امانت حق به این است که به تربیت دینی و اخلاقی او توجه شود، و به هنگام ازدواج برای او همسر پاک و پاکیزه‌ای انتخاب شود.
دختری که به خانه شوهر می‌رود تحت تأثیر خانه و خانواده شوهر و خود شوهر قرار می‌گیرد، و در هر صورت در آن محیط برنامه هائی به وسیله شوهر از او خواسته می‌شود، باید به آن خانه‌ای که می‌رود خانه‌ای الهی و خانواده‌ای مؤمن باشد، و همسرش از حسنات باطنی و ظاهری در حدّ استعداد و طاقتش برخوردار باشد، به این خاطر آئین الهی از شوهر دادن دختر به افرادی که واجد شرایط الهی و اسلامی نیستند منع اکید فرموده در روایتی از قول رسول حق آمده:
اِنَّمَا النِّکاحُ رِقٌّ فَاِذا اَنْکَحَ اَحَدَکُمْ وَلیدَةً فَقَدْ اَرَقَّها فَلْیَنْظُرْ اَحَدُکُمْ لِمَنْ یُرِقُّ کَریمَتَهُ.[۱۴۹]
نکاح یک نوع بندگی و اطاعت است، فردی از شما وقتی دخترش را شوهر می‌دهد، او را در مدار طاعت و بندگی شوهر درمی آورد، لازم است هر یک از شما دقت کند، که دخترش را در اختیار چه کسی قرار می‌دهد.
شوهر دادن دختر به کسی که پای بند به دین و فرائض الهی و عقاید حقّه نیست و به تعبیر کتاب خدا فاسق است جایز نیست.
شوهر دادن دختر به مرد بداخلاق که آلوده به کبر، فخر، حسادت، حرص، طمع، بخل و بدزبانی است، ممنوع است.
شوهردادن دختر به مرد نادان و سفیه و کم عقل که قدرت اداره زندگی را ندارد،و چیزی برای زن جز مشکلات بوجود نمی‌آورد کاری خلاف شرع و دور ازانسانیت است.
شوهر دادن دختر به مرد شرابخوار و آن پلید و پستی که از حرام الهی خودداری نمی‌کند اکیداً ممنوع است. اکنون به روایت بسیار مهم این قسمت توجه کنید.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم) : مَنْ زَوَّجَ کَریمَتَهُ مِنْ فاسِق نَزَلَ عَلَیْهِ کُلَّ یَوْم أَلْفُ لَعْنَة.[۱۵۰]
کسی که دختر عزیز و باکرامتش را به فرد بی دین شوهر دهد، روزی هزار بار لعنت بر او نازل می‌شود.
کَتَبَ حُسَیْنُ بْنُ بَشّار اِلَی الْکاظِمِ(علیه السلام) : اِنَّ لی قَرابَةً قَدْ خَطَبَ اِلَیَّ وَ فی خُلُقِهِ سُوءٌ قالَ : لا تُزَوِّجْهُ اِنْ کانَ سَیِّئَ الْخُلُقِ.[۱۵۱]
حسین بن بشار به موسی بن جعفر(علیه السلام) نوشت : یکی از اقوام من از دخترم خواستگاری کرده، ولی اخلاق بدی دارد، حضرت جواب نوشتند : اگر دچار سیّئات اخلاقی است به او نده.
امام صادق(علیه السلام) با استناد به آیه ۵ سوره نساء از دختر دادن به سفیه و نادان که لیاقت ندارد مال به او بدهند، و نمی‌توان به او در امور اجتماعی و فردی و مسئله امانات اعتماد کرد، منع اکید فرمودند.[۱۵۲]
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم) : مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ ما حَرَّمَهَا اللّهُ عَلی لِسانی فَلَیْسَ بِأَهْل اَنْ یُزَوَّجَ اِذا خَطَبَ.[۱۵۳]
هر کس شراب را بعد از اینکه من مأمور اعلام حرام بودنش از جانب خدا شدم بنوشد، هرگاه به خواستگاری دختر یک خانواده آمد، بدانید که شایستگی پاسخ شنیدن ندارد.
امام هشتم حضرت رضا(علیه السلام) فرمود :
وَ اِیّاکَ اَنْ تُزَوِّجَ شارِبَ الْخَمْرِ، فَاِنْ زَوَّجْتَهُ فَکَأَنَّما قَدَّمَتْ اِلَی الزِّنا.[۱۵۴]
بترس از این که دختر به شرابخوار بدهی، که اگر او را به چنین تبهکاری شوهر دهی گویا آن عفیفه کریمه را به زنا داده‌ای!!
آری آنکه پای بند به واجبات الهی نیست، و از فسق و فجور پرهیز ندارد، و آنکه از حسنات اخلاقی برخوردار نیست، و آلوده به بداخلاقی است، و آنکس که از عقل و فکر لازم بهره ندارد، و آن سست اراده‌ای که از مشروبات حرام پرهیز ندارد، اهلیت ندارد که دختری پاک و مؤمنه که امانت حق است به او سپرده شود، که نه تنها دختر ضایع می‌گردد، بلکه فرزندانی که آن دختر برای آن تبهکار می‌آورد متأثر از آثار سوء وجودی آن شوهر خواهند شد، که قبل از اینکه دانش بشر به این حقیقت برسد امام ششم(علیه السلام) این حقیقت را اعلام فرموده است :
الْحَرامُ یَبینُ فِی الذُّرِّیَّةِ.[۱۵۵]
آثار حرام در نسل آشکار می‌گردد!!
با اینگونه زنان ازدواج مکنید
همانطور که اسلام اجازه شوهر دادن دختر را به چند طایفه از جمله فاسقان، سفیهان، بداخلاقان، مشروبخواران، نمی‌دهد، و حرمت و ارزش زن را با ممنوعیت ازدواج با این چند طایفه حفظ می‌کند، به همین نسبت به جوانان مؤمن و باکرامت اجازه ازدواج با زنانی که واجد شرایط الهی و اسلامی نیستند نمی‌دهد.
روایات بسیار مهمی در این زمینه از مصادر وحی در معتبرترین کتب نقل شده، که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود، رسول خدا فرمود:
اِیّاکُمْ وَ تَزَوَّجَ الْحَمْقاءِ فَإِنَّ صُحَبَتَها ضَیاعٌ وَ وَلَدَها ضِباعٌ.[۱۵۶]
از ازدواج با زن کودن و دچار حماقت بپرهیزید که همنشینی با آنان تباهی عمر و فرزندش متجاوز و ستمکار است.
و نیز آن حضرت فرمود:
اِیّاکُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَنِ قیلَ یا رَسُولَ اللّهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ. قالَ: اَلْمَرْأَةُ الْحَسْناءِ فی مَنْبَتِ السُّوءِ.[۱۵۷]
از سبزه مزبله پرهیز کنید، پرسیدند سبزه مزبله کدام است؟ فرمود: زن زیباروی که در خانواده‌ای پست و بد و فرومایه بار آمده!
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
کانَ(صلی الله علیه وآله وسلم) یَقُولُ فی دُعائِهِ: اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنْ وَلَد یَکُونُ عَلَیَّ رَبّاً، وَ مِنْ مال یَکُونَ عَلَیَّ ضَیاعاً، وَ مِنْ زَوْجَة تُشیبُنی قَبْلَ أَوانِ مَشیبی وَ مِنْ خَلیل ماکِر.[۱۵۸]
رسول حق در دعایش به پیشگاه حضرت حق عرضه می‌داشت: خداوندا به تو پناه می‌برم از فرزندی که به جای فرمانبری از من فرمانگذار من باشد، و مالی که بدون سود تباه گردد، و زنی که مرا پیش از وقت « بر اثر کودنی و حماقت و بدخلقی » پیر کند، و دوستی که اهل مکر و حیله باشد.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
شِرارُ نِسائِکُمْ العُقَرَةُ، الدَّنِسَةُ، اللَّجُوجَةُ، الْعاصِیَةُ، الذَّلیلَةُ فی قَوْمِها، الْعَزیزَةُ فی نَفْسِها، الحَصانُ عَلی زَوْجِها، الهَلُوکُ عَلی غَیْرِهِ.[۱۵۹]
بی خیرترین زنان شما: زنان عقیم و زنانی که پاکیزگی را رعایت نمی‌کنند و لجباز و نافرمان و در دید فامیل پست، و در نظر خود عزیز، و نسبت به شوهر سرکش، و با دیگران رام و تسلیم هستند.
و آن جناب فرمود:
الشُّؤْمُ فی ثَلاثَةِ أَشْیاءَ فی الدّابَّةِ وَ الْمَرْأَةِ وَ الدّارِ فَأَمَّا الْمَرْأَةُ فَشُومُها غَلاءُ مَهْرِها وَ عُسْرُ وِلادَتِها وَ أَمَّا الدّابَّةُ فَشُومُها کَثْرَةُ عِلَلِها وَ سُوءُ خُلْقِها وَ أَمَّا الدّارُ فَشُومُها ضیقُها وَ خُبْثُ جیرانِها.[۱۶۰]
نامبارکی در سه چیز است: در مَرکب، زن، و خانه. اما نامبارکی زن بالا بودن کابین و نازایی اوست، و نامبارکی مرکب زیادی بیماریها بدخوبودن ( چموشی ) آن است و نامبارکی خانه کوچکی و بدی همسایگان آن می‌باشد.
وَ قالَ(صلی الله علیه وآله وسلم) شَرُّ الاَْشْیاءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[۱۶۱]
بدترین چیزها زن بد است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
شَرُّ الزَّوْجاتِ مَنْ لا تُؤاتی.[۱۶۲]
بدترین همسر آن زنی است که ناموافق باشد.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
اَلا اُخْبِرُکُمْ بِشِرارِ نِسائِکُمْ؟ الذَّلیلَةُ فی اَهْلِها، الْعَزیزَةُ مَعَ بَعْلِها، الْعَقیمُ الْحَقُودُ، الَّتی لا تَتَوَرَّعُ عَنْ قَبیح، الْمُتَبَرَّجَةُ اِذا غابَ عَنْها بَعْلُها، الْحَصانُ مَعَهُ اِذا حَضَرَ، لا تَسْمَعُ قَوْلَهُ، وَ لا تُطیعُ اَمْرَهُ، وَ اِذا خَلی بِها تَمَنَّعَتْ کَما تَمَنَّعَ الصَّعَبَةُ عِنْدَ رُکُوبِها، وَ لا تَقْبَلُ مِنْهُ عُذْراً، وَ لا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً.[۱۶۳]
بدترین زنانتان را معرفی نکنم؟ آنکه در فامیلش پست و بی مقدار، و نسبت به شوهرش فخر فروش، نازا، کینه توز، از کار زشت روی نگرداند، و در غیاب شوهر خود را زینت دهد، و در حضور وی بی پیرایه باشد، از شوهر اطاعت نکند، فرمانش را نپذیرد، در خلوت نسبت به خواسته شوهر تمکین نکند، عذر شوهر را نپذیرد، و از خطایش در نگذرد.

(النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منـی )
[۱۶۴]
۹ راه انتخاب همسر

راه انتخاب همسر

ناقص از رحمت حق محروم است
در یک روایت بسیار مهم از ناحیه رسول باکرامت اسلام آمده:
النّاقِصُ مَلْعُونٌ.
ناقص رانده شده از رحمت حق است.
بدون تردید، ناقص کسی نیست که بدون چشم، یا دست و پا، یا نقص دیگر جسمی از مادر به دنیا آمده باشد، ناقص کسی است که به کسب معرفت، و متخلّق شدن به اخلاق حسنه، و آراسته شدن به اعمال صالحه اقدام ننماید، و جز از راه خورد و خواب و لذت و شهوت به خود نرسد.
آری انسان زمینه رسیدن به تمام کمالات و حقایق و واقعیّات را دارد، و باید در این زمینه بکوشد، و جنب و جوش از خود نشان دهد، و تا زنده است به رفع نقایص فکری و روحی و باطنی خود برخیزد، و از توقف و سکون، و تعطیل حرکت و خیزش بپرهیزد، که اگر در مقام رفع نقص برنیاید، و چون آب راکد که عاقبت بدبو و فاسد می‌شود، معطل بماند ملعون و از رحمت حضرت محبوب رانده می‌شود.
متأسفانه عده‌ای عمر خود را در سنین هفتاد و هشتاد می‌گذرانند ولی هنوز از نظر عقلی و فکری کودک یک ساله، و از نظر عمل و اخلاق همچون طفل پنج ساله‌اند. اینان در گذرگاه حیات، از مواهب معنوی حق همچون کتب آسمانی نبوت انبیاء امامت امامان و عرفان عارفان واقعی و حکمت حکیمان الهی استفاده نکردند، و چون حیوانات به فربهی خود، و اضافه کردن طول و عرض و حجم بدن پرداختند، و نطفه چند گرمی وجود خود را با خورد و خوراک باد کرده، به وزن هشتاد، نود کیلو رسانده‌اند!!
اینان می‌توانستند نهال وجود خود را، تبدیل به شجره طیبه کنند، و از خویشتن خویش منبعی از کمالات و حقایق بسازند، ولی به امور مادی محض مغرور شده جز به ساختن بدن حیوانی به کار دیگر مشغول نشدند، و همچون روز اول ناقص و ندار و فقیر ماندند.
کسب و تجارت مادی دارند، شاغل میز و صندلی هستند، دارای مال و منال و زن و فرزند ولی ناقص اند.
به علت ناقص ماندن، مضرّند، اهل هر نوع گناه و معصیت هستند، به حقوق دیگران تجاوز می‌کنند، از ظلم و ستم پرهیز ندارند، با کمال بی شرمی از سفره گسترده نعمت حق بهره می‌برند، ولی با دشمنان خدا یعنی شیاطین جنّی و انسی در تمام زمینه‌ها همکاری می‌نمایند.
در روایت دیگری از قول امام هفتم حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) می‌خوانیم:
مَنِ اسْتَوی یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ، وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَةَ فی نَفْسِهِ فَهُوَ فی نُقْصان، وَ مَنْ کانَ اِلَی النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.[۱۶۵]
آن که دو روزش مساوی باشد، دچار غبن و خسارت شده، و کسی که پایان دو روزش بدترین زمان آن دو روزش باشد ملعون است، و آن کسی که در وجود خود اضافه‌ای از واقعیات و کمالات در گذر عمر نبیند ناقص است، و آن که بسوی نقصان روی دارد، مرگ برای او از زندگی بهتر است!!
روایتی نزدیک به همین مضمون نیز از امام به حق ناطق، حضرت صادق(علیه السلام) در کتب پرقیمت شیعه نقل شده.[۱۶۶]
در روایت دیگری از رسول باکرامت اسلام می‌خوانیم:
اَلْکاسِبُ حَبیبُ اللّهِ.
آنکه در مقام کسب است، حبیب خدا است.
بدون شک بالاترین کسب و برترین تجارت، کسب فضائل، و حقایق، و اقدام برای به دست آوردن معارف، و کمالات و حسنات اخلاقی و انسانی است.
چنین کاسبی همچون رسول خدا، محبوب خدا، و وجودی پرارزش، و موجودی وزین است.
بیائیم از ناقص ماندن بپرهیزیم، از اینکه دو روز ما مساوی باشد، دوری بجوئیم، و از این که دست خود را از کسب کمالات کوتاه نگاه داریم بپرهیزیم، که هرکس در قیامت از امور معنوی و رشد عقلی، و کمالات اخلاقی و عملی کم داشته باشد ملعون و مطرود و مغبون و در ترازوی قیامت سبک وزن، و در نتیجه مستحق عذاب، و آنکه دارای وزن معنوی و به عبارت دیگر سنگینی ایمان و اخلاق و عمل باشد اهل فلاح و نجات و رستگاری و پیروزی است، در این زمینه به دو آیه بسیار مهم از قرآن مجید عنایت کنید:
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.[۱۶۷]
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ.[۱۶۸]
ترازو در روز قیامت حق است، آنان که در آن میزان، ایمان و عمل و اخلاقشان سنگین است اهل فلاح و رستگاری اند.
و آنان که در آن میزان از نظر واقعیات سبک وزنند، وجودشان مبتلای به خسارت است، چرا که متجاوز از حدود خداوند بودند.
راه کمال
خداوند مهربان در قرآن مجید برای پیمودن راه کمال، به همه انسانها به دست آوردن دو واقعیت را، با لحاظ کردن شرایط الهی و انسانی سفارش می‌نماید:
پیمودن راه حیات مادی، پیمودن راه حیات معنوی، این دو معنا در چهار آیه از سوره مبارکه آل عمران بیان شده است:
زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذّهب و الفضة و الخیل المسوّمة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوة الدّنیا و الله عنده حسن المآب.
قل اَؤنبّئکم بخیر من ذلکم للّذین اتّقوا عند ربّهم جنّات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهّرة و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد.
الّذین یقولون ربّنا انّنا آمنّا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النّار.
الصّابرین و الصّادقین و القانتین و المنفقین والمستغفرین بالاسحار.[۱۶۹]
زینت داده شد برای همه انسانها، دوست داشتن خواسته‌ها و امیال، که عبارت است از میل به زنان و فرزندان، و ثروت فراوان از طلا و نقره، و اسبهای
نشاندار، و چهارپایان و زراعت و کشاورزی، این است آنچه موجب بهرهوری انسانها در چهارچوب حیات دنیائی است، و نزد خداوند بازگشتگاه نیکوست، که عبارت است از جنّت لقاء و نعمت ابد و جاوید حق در بهشت عنبر سرشت. بگو ای رسول من، شما انسانها را به بهتر از اینها خبر دهم ؟ برای آنان که در تمام برنامه‌های زندگی، از تشکیل خانواده و زن و فرزندداری، و کسب مال و بدست آوردن احشام و زراعت، و رابطه بین خود و تمام مردم تقوای الهی پیشه کردند، و در انجام هر برنامه‌ای از دستورات حق پیروی نموده، و از هوای نفس و شهوات حرام و خواسته‌های شیاطین خود را حفظ کردند و راه پرهیزکاری پیش گرفتند، بهشت هائی نزد پروردگارشان دارند که نهرها از زیر آن جاری است، و برای آنان ازواج پاک و رضوان الهی است، و خداوند آگاه به وضع بندگان است، آنان که می‌گویند : پروردگارا ایمان آوردیم، پس گناهان ما را مورد مغفرت قرار بده، و ما را از عذاب روز قیامت در پناهت نگهدار.
عباد خدا آنان هستند که علاوه بر این واقعیات، در تمام حوادث اهل صبر و استقامت، و صدق و راستی، و بندگی و عبادت، و انفاق و استغفار در وقت سحرند.
فعل « زیّن » در آیه شریفه از نظر ادبی مجهول آمده، مجهول آورده شدن فعل، شاید برای نشان دادن ارزش و عظمت برنامه باشد، بدین جهت باید گفت فاعل فعل حضرت حق است، اوست که آن واقعیات را برای تمام انسانها آراسته، تا نسبت به میل خود در برابر آنها شائق و راغب و عاشق و دلباخته باشند، و از طریق این عشق و رغبت به تشکیل زندگی از طریق ازدواج و کسب مال و منال و تسخیر کردن حیوانات، و آباد کردن زمین برخیزند، و از این راه به بهرهوری از حیات مادی برسند، و از جهت دیگر آراسته به تقوا، ایمان، دعا، ترس از عذاب آخرت شده، و به کسب صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار برخیزند، تا به بهشت حق و رضای دوست و همسران پاکیزه آخرتی برسند.
در هر صورت بر اساس آیات کریمه قرآنیه، ظرافت خلقت زن، چهره زیبای وی، وقار و حیای ذاتی او، صدای لطیف و جاذب این موجود، راه رسم طنّازی و عشوه گری این مخلوق فوق العاده، همه و همه از موجبات آراستگی و زینت اوست، که باعث دلربائی، و دلبری و جذب میل و شهوت مرد، و علّت بسیار مهم علاقه او و عشق وی به انتخاب زن و تشکیل زندگی و فرزنددار شدن، و فعالیت و کوشش کسبی و تجارتی و زراعتی برای تأمین حیات مادی، و تداوم حیات خانه و خانواده است، و این راهی است که اگر توأم با تقوا و دوری از گناه و معصیت، و همراه با ایمان و مناجات و صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار در سحر گردد، سعادت دنیا و آخرت، و خیر مادی و معنوی تأمین می‌شود، و انسان از امور لذت بخش دنیا، و منافع سرشار و ابدی آخرت و از همه مهمتر رضوان و رضایت حضرت محبوب برای ابد بهره مند می‌گردد.
راه انتخاب همسر در اسلام
راه انتخاب همسر در ادیان و مکاتبی که رنگ و بوی وحی را از دست داده‌اند، یا از ابتدا از ویژگی آسمانی بودن محروم بودند، با راه انتخاب همسر در فضای ملکوتی اسلام فرق می‌کند.
اسلام به مرد مسلمان و انسان مؤمن اجازه انتخاب هر زنی را که بخواهد نمی‌دهد، چنانکه به زن مسلمان و بانوی مؤمنه اجازه اختیار هر شوهری که بخواهد نمی‌دهد، چرا که در انتخاب و اختیار همسر باید خیر دنیا و آخرت، و سعادت امروز و فردای انسان ملاحظه شود، و پاک ماندن انسان از آلودگیها و پاکیزه ماندن زندگی از برنامه‌های شیطانی لحاظ گردد، زیرا در بنای ازدواج در اسلام فقط شهوت و تمتع و لذت بدنی و مادی منظور نیست، بلکه هدف اسلام از مسئله ازدواج حفظ دین زنان و مردان، و ساخته شدن خانه‌ای الهی، و بوجود آمدن فرزندانی شایسته، و تأمین رضایت حق است، به همین خاطر در چنین چهارچوبی اصل ازدواج، آئین همسرداری، عشقورزی به زن شرعی، تأمین نیاز جنسی به هر اندازه‌ای که مزاج مرد و زن اقتضا کند، رعایت حقوق، فرزنددار شدن، تربیت اولاد، و به عهده داشتن وظایف لازم، و کار و کوشش و کسب برای تأمین مسکن و لباس و تغذیه زن و بچه به عنوان عبادت خدا شناخته شده، و برای هر قدمی که انسان در این زمینه برمی دارد اجر عظیم و ثواب زیاد منظور شده است.
اینجاست که معجزه اسلام در اصرار به مسئله کفویّت روشن می‌شود، و انسان در برابر شرایط الهی ازدواج که در اسلام مطرح است با تمام وجود به خضوع وادار می‌شود، که اگر آن شرایط الهی و معنوی لحاظ نشود، از سر و روی زندگی شرّ و فتنه برخواهد خاست، و فضای خانه به فضائی پر از عذاب و رنج، و درد و محنت، و تأسف و غصّه تبدیل خواهد شد، و کار به طلاق و جدائی یا تلخی همیشگی و یا اگر ظرفیتی در کار نباشد به جنون و دیوانگی و یا خودکشی یکی از طرفین منجرّ
خواهد گشت.
از زنی که به رشد عقل و فکر خود با کسب معرفت، و به کمال خود با کسب ایمان و اخلاق و تقوا کمک نکرده باید پرهیز کنید، و از ازدواج با چنین زنی خودداری نمائید، زنی که در خانواده‌ای به دور از خداپرستی، و اخلاق و تقوا، و توحید و عبادت بار آمده و برای مرد جز فتنه و فساد، و هلاکت و تباهی
چیزی ندارد.
روایت بسیار مهم و فوق العاده‌ای در این زمینه از حضرت باقر (علیه السلام) بدین صورت نقل شده :
مَرَّ رَسُولُ اللّهِ عَلی نِسْوَة فَوَقَفَ عَلَیْهِنَّ ثُمَّ قالَ: مَا رَأَیْتُ نَواقِصَ عُقُول وَ دین اَذْهَبَ بِعُقُولِ ذَوِی الاَْلْبابِ مِنْکُنَّ، اِنّی قَدْ رَأَیْتُ اَنَّکُنَّ اَکْثَرُ اَهْلِ النّارِ عَذاباً فَتَقَرَّبْنَ اِلَی اللّهِ مَا اسْتَطَعْنَ..[۱۷۰]
رسول خدا به عده‌ای از زنان گذشت، ناگهان ایستاد و به آنان خطاب کرد، چون شما جمعیتی با نقصان عقل و دین ندیدم که عقل خردمندان را از دست آنان بگیرد، من چنین دیدم که عذاب شما از تمام دوزخیان بیشتر است، من به شما سفارش اکید می‌کنم که به حضرت حق، با تکمیل ایمان و کسب معرفت، و آراسته شدن به حسنات تقرب جوئید.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اَغْلَبُ الاَْعْداءِ لِلْمُؤَمِنِ زَوْجَةُ السُّوءِ.[۱۷۱]
کوبنده‌ترین دشمن مؤمن همسر بد است.
در روایت دیگری آمده :
اَوَّلُ ما عُصِیَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِسِتِّ خِصال: حُبُّ الدُّنْیا، وَ حُبُّ الرِّئاسَةِ، وَ حُبُّ النَّوْمِ، وَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الطَّعامِ، وَ حُبُّ الرّاحَةِ.[۱۷۲]
نخستین مایه گناه، که نسبت به آن عصیان و معصیت حق صورت گرفت شش چیز است :
دنیاپرستی، ریاست پرستی، عشق به خواب، زن پرستی، شکم پرستی، راحت طلبی.
بنابراین خود را در انتخاب همسر، به شرایطی که اسلام اعلام فرموده، و اینجانب آن شرایط را از طریق روایات بیان خواهم کرد، مقید نمائید، و سعی کنید زیبائی تنها، و عشق به زن گرفتن، و چشم دوختن به مال و ثروت زن، برای شما موجب انتخاب همسر نشود.
رسول حق فرمود :
زن را برای مال و جمالش انتخاب نکنید، مالش موجب طغیان و جمالش
مایه تباهی است، در ازدواج دین و ایمان زن را لحاظ کنید.[۱۷۳]
رسول خدا در روایتی فرمود :
اِنْ کانَ الشُّؤْمُ فی شَیْء فَفِی النِّساءِ.[۱۷۴]
اگر شومی در چیزی باشد، در زنان است.
آری زنی که از معرفت و ایمان و اخلاق و خوشرفتاری، و وقار و کرامت برخوردار نباشد، شوم و موجب تباهی زندگی و هلاکت شوهر است.
و نیز آن حضرت فرمود :
شَرُّ الاَْشْیاءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[۱۷۵]
بدترین اشیاء زن بد است.
داستانی حیرت آور
در تفسیر ابوالفتوح رازی آمده : جوانی در اوقات نماز بالای مأذنه مسجد اذان می‌گفت، یک روز در حال اذان گفتن به خانه‌های اطراف مسجد نظر انداخت، نظری که اسلام از بابت مصلحت انسان و حفظ وی از فتنه‌ها حرام کرده است .
ناگهان دیده اش در خانه‌ای به دختری نیکو منظر و صاحب جمال افتاد، دل به او داد، پس از اذان در آن خانه را کوبید، صاحب خانه در را باز کرد، جوان به او گفت اگر دختر به شوهر می‌دهید، من به او مایلم، صاحبخانه گفت ما « آسوری » مذهبیم، اگر مذهب ما را انتخاب کنی من از اینکه دخترم را به تو تزویج کنم منعی نمی‌بینم .
جوان که دل به زیبائی و جمال دوخته بود، و از انتخاب هم کفو روی گردانده بود، و دلاّلِ خود را در ازدواج چشم و شهوت و جمال و زیبائی قرار داده بود، از پذیرش شرط پدر دختر استقبال کرد، از اسلام دست برداشت، به شرک روی آورد، به روز عقد دختر ازبالای پله‌های خانه با سر به زمین آمد وبه هلاکت ابدی دچارشد!
شرایط اسلامی و انسانی در انتخاب همسر
۱ ـ لازم است خانواده‌های عزیز قبل از ازدواج دختر و پسر، زمینه دیدار آن دو را با هم فراهم نمایند، در این زمینه خواندن عقد و ایجاد محرمیّت لازم نیست، این واقعیتی است که اسلام آن را اجازه می‌دهد، و فقه اسلامی آن را بی مانع می‌داند، این دیدار برای هر دو ضروری است، تا با دیدن یکدیگر کمالات و عیوب ظاهری را بفهمند، و سپس در تصمیم گیری اقدام نمایند، علاوه راه ردّ و ایراد و اشکال تراشی را برای بعد از ازدواج ببندند، البته در این دیدار باید قصد و نیت ازدواج، و پسند و عدم پسند مطرح باشد، تا فضای برنامه از معصیت حق پاک بماند، به روایاتی که در این زمینه وارد شده عنایت کنید :
قالَ النَّبِیُّ لِلْمُغیرَةِ بْنِ شُعْبَةَ وَ قَدْ خَطَبَ إِمْرَأَةً لَوْ نَظَرْتَ اِلَیْها فَإِنَّهُ اَحْری اَنْ یَدُومَ بَیْنَکُما.[۱۷۶]
رسول حق به مغیرة بن شعبه که با زنی ازدواج کرده بود فرمود : اگر قبلاً او را می‌دیدی امید توافق و سازش در بین شما بیشتر بود.
محمد بن مسلم می‌گوید از حضرت باقر (علیه السلام) پرسیدم :
عَنِ الرَّجُلِ یُریدُ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ أَیَنْظُرُ اِلَیْها ؟ قالَ نَعَمْ اِنَّما یَشْتَریها بِاَغْلَی الثَّمَنِ.[۱۷۷]
مردی که می‌خواهد ازدواج کند، حق دارد زن مورد نظر برای ازدواج را ببیند ؟ فرمود : آری به گران‌ترین قیمت می‌خرد، چرا حقّ دیدن نداشته باشد ؟
حسن سری گوید :
قُلْتُ لاَِبی عَبْدِاللّهِ الرَّجُلُ یُریدُ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ یَتَأَمَّلُها وَ یَنْظُرُ اِلی خَلْفِها وَ اِلی وَجْهِها ؟ قالَ نَعَمْ لا بَأْسَ اَنْ یَنْظُرَ الرَّجُلُ اِلَی الْمَرْأَةِ اِذا اَرادَ اَنْ یَتَزَوَّجَها یَنْظُرُ اِلی خَلْفِها وَ اِلی وَجْهِها.[۱۷۸]
به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشتم برای مرد جایز است پیش از ازدواج در وجود زن دقت کند، پشت سر و صورتش را ببیند ؟ فرمود : آری مانعی ندارد که زن مورد نظر را از پشت سر یا جلوی رو ببیند.
و مردی به امام ششم گفت :
اَیَنْظُرُ الرَّجُلُ اِلَی الْمَرْأَةِ یُریدُ تَزْویجَها فَیَنْظُرُ اِلی شَعْرِها وَ مَحاسِنِها قالَ لا بَأْسَ بِذلِکَ اِذا لَمْ یَکُنْ مُتَلَذِّذاً ـ وَ فی خَبَر : وَ تَقُومُ حَتّی یَنْظُرَ اِلَیْها ؟ قالَ نَعَمْ وَ تُرَقِّقُ لَهُ الثِّیابَ.[۱۷۹]
جائز است مرد موی سر و زیبائیهای زنی را که می‌خواهد بگیرد، ببیند ؟ فرمود : اگر منظور آگاهی از خصوصیات اوست اشکال ندارد، در خبر دیگری آمده که از حضرت سئوال شد، جایز است زن بایستد تا مرد او را نظر کند، فرمود : آری، بلکه پوشیدن لباس نازک هم در آن وقت مانعی ندارد.
وَ قالَ (صلی الله علیه وآله وسلم) لِصَحابِیٍّ خَطَبَ إِمْرَأَةً : أُنْظُرْ اِلی وَجْهِها وَ کَفَّیْها.[۱۸۰]
رسول خدا به مردی از صحابه که زنی را خواستگاری کرده بود فرمود : صورت و دستهای او را ببین.
امثال این روایات می‌خواهد بگوید اگر کسی زنی را برای همسری انتخاب کرد پس از بررسیهای لازم در رابطه با خانواده و اخلاق و ایمان او، مانعی ندارد برای آگاهی از خصوصیات بدنی او نظیر مو، قیافه، زیبائی، قد و قامت، اندام، وی را ببیند، مبادا نقص و عیبی در وجود او باشد، یا موردی در او ببیند که باعث دلسردی، یا موجب تفرقه شود، نه اینکه حق دارد خانه به خانه برود، و ناموس اسلام را یک به یک از نظر بگذراند، و سراپای همه را دقت نماید تا اگر خواست یکی را از آن میان انتخاب کند .[۱۸۱]
۲ ـ چون زن را پسندید، و مایل به ازدواج با او شد در عین زیبائی زن، و آراسته بودنش به جمال و کمال، و دلبری و طنازی وی، نیت خود را در ازدواج با او برای خدا قرار دهد، و به عنوان عمل به دستور و فرمان حضرت حق و اجرای سنت انبیاء الهی، بخصوص رسول باکرامت اسلام قدم بردارد.
در این زمینه یعنی اقدام برای ازدواج به قصد قربت و به نیت جلب خوشنودی حق روایت بسیار مهمی از رسول خدا نقل شده :
مَنْ نَکَحَ لِلّهِ وَ أَنْکَحَ لِلّهِ اِسْتَحَقَّ وِلایَةَ اللّهِ.[۱۸۲]
آنکه برای خدا ازدواج می‌کند، و برای فراهم کردن وسیله ازدواج دیگران محض خدا قدم برمی دارد استحقاق قرار گرفتن در ولایت خدا را پیدا می‌کند .
آری چنین انسانهای بافضیلتی مشمول این آیه شریفه می‌گردند :
الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور.[۱۸۳]
خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آوردند، آنان را از ظلمت جهل، ظلم، ضعف روحی، بداخلاقی، سستی در عمل به نورانیت فهم و بصیرت، عدالت، قوت قلب خوش خلقی و قدرت در عمل می‌برد.
خداوند داشتن زن و فرزند را دوست دارد، به همین خاطر در سن پیری به زکریا، یحیی و به ابراهیم، اسماعیل را عنایت فرمود، و در آیه‌ای از کتابش به رسول مطهّرش فرمود :
و لقد ارسلنا رسلاً من قبلک و جعلنا لهم ازواجاً و ذریّة.[۱۸۴]
و به تحقیق رسولانی برای هدایت مردم، پیش از تو فرستادیم و برای آنان زنان و فرزندان قرار دادیم.
۳ ـ عجله در ازدواج کار صحیحی نیست، در معارف اسلامی آمده که : عجله کار شیطان است، انتخاب همسر باید بادقت و وقت گذاری و مشورت، و شناخت لازم از او و خانواده اش صورت بگیرد، مبادا که در این زمینه خسارتی به طرفین وارد شود، و ضربه روحی و روانی ببار آید.
حضرت صادق (علیه السلام) در این زمینه فرموده :
اِنَّما الْمَرْأَةُ قِلادَةٌ فَانْظُرْ ما تَتَقَلَّدُ..[۱۸۵]
همانا زن گردن بند است، دقت کن چه گردن بندی بر گردن زندگی و حیات خود می‌افکنی.
۴ ـ در روایاتی که از رسول حق و اهل بیت طاهرین آن حضرت در کتابهای پرارزش شیعه آمده خصوصیات زنی که لایق همسری مرد مؤمن و جوان مسلمان است و با ظرافت و دقت کامل بیان شده :
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اِذا اَرادَ اَحَدَکُمْ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ فَلْیَسْأَلْ عَنْ شَعْرِها کَما یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِها فَاِنَّ الشَّعْرَ اَحَدُ الْجَمالَیْنِ.[۱۸۶]
به هنگامی که یکی از شما قصد ازدواج با زنی را داشت، ( در صورت پیش آمدن مانع از دیدن او ) از مویش تحقیق کند، چنانکه از رویش، چه مو هم یکی از مایه‌های زیبائیست.
۵ تا ۱۳ ـ جابر بن عبد اللّه انصاری گوید : با رسول خدا نشسته بودیم، سخن از زنان، و برتری بعضی از آنان بر بعض دیگر به میان آمد، رسول الهی فرمود، من در این زمینه با شما سخن بگویم ؟ عرضه داشتم آری.
فرمود : بهترین زنان شما زنی است که فرزند آورد، مهربان باشد، از پاکدامنی نصیب داشته، نزد فامیل خود عزیز و محترم، و در برابر شوهر متواضع و فروتن باشد.
برای شوهر زینت کند، و نسبت به دیگران باوقار و بی اعتنا دیده شود، سخن شوهر را بشنود، و از وی فرمان ببرد، در خلوت در اختیار او باشد، ولی مانند مردان مبتذل نباشد .[۱۸۷]
۱۴ تا ۱۸ ـ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
خَیْرُ نِسائِکُمْ اَلْخَمْسُ فَقیلَ مَا الْخَمْسُ قالَ : اَلْهَیِّنَةُ اللَّیِّنَةُ الْمُواتِیَةُ الَّتی اِذا غَضِبَ زَوْجُها لَمْ تَکْتَحِلْ بِغُمْض حَتّی یَرْضی، وَ الَّتی اِذا غابَ زَوْجُها حَفِظَتْهُ فی غَیْبَتِهِ فَتِلْکَ عامِلَةٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ لا تَخیبُ.[۱۸۸]
بهترین زنان شما پنج گونه‌اند، گفته شد پنج گونه کدام است ؟ فرمود : آسان گیر، نرم خو، بساز، چون شوهر به خشم آید نیارامد تا خوشنودی او را فراهم آورد، در غیاب شوهر حیثیت او را حفظ کند، این زن از عمّال حق است و از لطف پروردگار ناامید نشود.
۱۹ ـ حضرت باقر (علیه السلام) فرمود :
أَتی رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) یَسْتَأْمِرُهُ فِی النِّکاحِ فَقالَ : نَعَمْ اِنْکِحْ وَ عَلَیْکَ بِذَواتِ الدّینِ تَرِبَتْ یَداکَ وَ قالَ اِنَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ الصّالِحِةِ مَثَلُ الْغُرابِ الاَْعْصَمِ الَّذی لا یَکادُ یُقْدَرُ عَلَیْهِ قالَ : وَ مَا الْغُرابُ الاَْعْصَمُ ؟ قالَ اَلاَْبْیَضُ اِحْدی رِجْلَیْهِ.[۱۸۹]
مردی با رسول خدا در مسئله ازدواج مشورت کرد، حضرت فرمود : ازدواج کن، ولی با زن دیندار، خدایت خیر دهد، زن شایسته مانند کلاغ اعصم است که دسترسی به او آسان نیست، عرضه داشت کلاغ اعصم کدام است ؟ فرمود کلاغی که یک پایش سپید است.
۲۰ و ۲۱ ـ ابراهیم کرخی گوید به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم : همسرم از دنیا رفت ، زنی همدم و همساز بود، اینک به فکر ازدواج هستم، حضرت فرمود :
أُنْظُرْ أَیْنَ تَضَعُ نَفْسَکَ وَ مَنْ تُشْرِکُهُ فی مالِکَ وَ تُطْلِعُهُ عَلی دینِکَ وَ سِرِّکَ وَ اَمانَتِکَ فَإِنْ کُنْتَ لابُدَّ فاعِلاً فَبِکْراً تُنْسَبُ اِلَی الْخَیْرِ وَ اِلی حُسْنِ الْخُلُقِ.[۱۹۰]
کمال دقت را به خرج بده که وجودت را کجا قرار می‌دهی و چه کسی را شریک مال و آگاه بر دین و بر اسرار و امانت خود می نمائی، اگر از ازدواج چاره‌ای نداری، دوشیزه‌ای پیدا کن نیک رفتار و خوش اخلاق.
۲۲ ـ رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
إِنَّ مِنَ الَقِسَمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ اَنْ تَکُونَ لَهُ اِمْرَأَةٌ اِذا نَظَرَ اِلَیْها سَرَّتْهُ، وَ اِنْ غَابَ حَفِظَتْهُ، وَ اِنْ اَمَرَها أَطاعَتْهُ.[۱۹۱]
از مقدرات الهی برای مرد مسلمان که وضع او را اصلاح می‌کند، زنی است که چون شوهر بر وی نظر کند خرسند شود، در غیاب او آبرویش را حفظ کند، و در حضور وی فرمانش را اطاعت نماید.
۲۳ ـ رسول خدا (علیه السلام) فرمود :
اَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتی أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[۱۹۲]
برترین زنان امّتم زیباترین آنان و کم مهریه ترینشان هستند.
۲۴ ـ
عَنْ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ (علیه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) قالَ : أَخْبِرُونی أَیُّ شَیْء خَیْرٌ لِلنِّساءِ ؟ فَقالَتْ فاطِمَةُ (علیها السلام) أَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ فَأَعْجَبَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله وسلم) وَ قالَ إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّی.[۱۹۳]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: رسول خدا به مردم گفت: به من خبر دهید چه چیزی برای زنان بهتر است ؟ فاطمه(علیها السلام) پاسخ داد مردان را نبینند، و مردان هم آنها را نبینند « هرزه و بی بند و بار غیر مقید به مسائل شرعی و اخلاقی نباشد » رسول حق از این جواب شگفت زده شد و فرمود: فاطمه پاره تن من است!!
۲۵ و۲۶ ـ
قالَ الصّادِقُ (علیه السلام) :خَیْرُ نِسائِکُمُ الَّتی اِنْ أُعْطِیَتْ شَکَرَتْ وَ اِنْ مُنِعَتْ رَضِیَتْ.[۱۹۴]
امام صادق(علیه السلام)فرمود: بهترین زنان شما زنی است که اگر مال دراختیارش گذاشتی سپاسگزاری کند، و اگر به مصلحتی از وی منع نمودی خوشنود و راضی باشد.
۲۷ تا ۳۰ ـ امام ششم(علیه السلام) فرمود:
خَیْرُ نِسائِکُمُ الطَّیِّبَةُ الرّیحِ، الطَّیِّبَةُ الطَّبیخِ الَّتی اِذا أَنْفَقَتْ، أَنْفَقَتْ بِمَعْرُوف وَ اِذا أَمْسَکَتْ، أَمْسَکَتْ بِمَعْرُوف فَتِلْکَ عامِلٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ وَ عامِلُ اللّهِ لا یَخیبُ وَ لا یَنْدَمُ.[۱۹۵]
بهترین زنان شما زنی است که خوشبو و خوش پخت و پز باشد، بجا خرج کند، و بجا امساک نماید، چنین زنی از کارکنان حق است، و عامل حق را ناامیدی و پشیمانی نیست.
۳۱ ـ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
أَعْظَمُ النِّساءِ بَرَکَةً أَیْسَرُهُنَّ مَؤُونَةً.[۱۹۶]
پربرکت‌ترین همسر، زنی است که برای شوهر هزینه اش کمتر باشد.
۳۲ تا ۳۴ ـ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
خَیارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذا کانَتِ الْمَرْأَةُ ذاتَ زَهْو لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِها، وَ اِذا کانَتْ بَخیلَةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها وَ اِذا کانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ کُلِّ شَیْء یُعْرَضُ لَها.[۱۹۷]
بهترین ویژگیهای زن در فضای زناشوئی و شوهرداری بدترین صفات مرد است: کبر، ترس، بخل، اگر زن متکبر باشد تسلیم غیرشوهر نمی‌شود، اگر بخیل باشد مال خود و شوهر را حفظ می‌کند، و اگر ترسو باشد از هر پیش آمدی بیمناک می‌شود و در صدد حفظ خود بر می‌آید، و در نتیجه به دام دیگران نمی‌افتد.
۳۵ تا ۳۸ ـ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
تَزَوَّجُوا الاَْبْکارَ فَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْواهاً، وَ اَرْتَقُ أَرْحاماً، وَ أَسْرَعُ تَعَلُّماً، وَ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ.[۱۹۸]
با دختران بکر و دست نخورده ازدواج کنید که دهانهای گواراتر، و رحِم‌های جمع تر دارند، یادگیری آنان سریع تر، و عشق و علاقه آنان به شوهر و زندگی پایدارتر است.
۳۹ و ۴۰ ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود :
خَیْرُ نِسائِکُمُ الَّتی اِذا خَلَتْ مَعَ زَوْجِها خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَیاءِ وَ اِذا لَبِسَتْ لَبِسَتْ دِرْعَ الْحَیاءِ.[۱۹۹]
بهترین زنان شما زنی است که چون با شوهر خلوت کند و جامه از تن برگیرد پرده حیا را نسبت به شوهر خود به دور افکند « همه گونه و به هر شکل در اختیار شوهر باشد » و چون جامه بر تن پوشد، لباس حیا را نیز همراه آن بپوشد.
این است خصوصیاتی که باید در زن مسلمان و دوشیزه مؤمنه باشد، و بر
جوانان عزیز مؤمن و مسلمان فرض است که به هنگام آماده شدن برای ازدواج از این خصوصیات که با حذف مکررات آن در روایات حدود چهل ویژگی است جستجو کنند، چنانچه در حد قابل قبول در دوشیزه‌ای یافتند او را برای همسری خود و مادری فرزندانشان انتخاب کنند، و بر این معنی سعی داشته باشند که در این زمینه دچار سخت گیری بیجا و وسواس در انتخاب نگردند، که وسواس و دقت زیاد کار را سخت و زمینه ازدواج را به بن بست دچار می‌کند.
( والـذین یقولـون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرّیّاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماماً )
[۲۰۰]
۱۰ برنامه‌های اصیل اسلام در مسئله ازدواج

گفتگو برای ازدواج در میان مسلمانان و مردم مؤمن رسم بر این است، که پس از اتمام تحقیقات خانواده پسر و دختر، جهت امر ازدواج و مِهربران، و شرایط عقد و عروسی با هم به گفتگو می‌نشینند.
سعی خانواده‌ها باید بر این باشد، که در مشورت و پاسخ سئوالات و پرسش هائی که در رابطه دختر و پسر می‌شود، آن سئوالات و پاسخ هائی که در چهارچوب شرع مقدس و جهت عقلائی مورد قبول است، با تمام وجود از خود صداقت نشان دهند.
سنّ واقعی دختر و پسر را بگویند، شغل پسر و دارائی وی و اخلاق و رفتار و روحیات، و طریقه معاشرت و معاشران وی را، و اینکه تحصیلات او در چه مرحله‌ای است به راستی و درستی بیان کنند، اگر عیب و نقصی در او هست خبر دهند، شاید آن عیب و نقص قابل اغماض باشد، و نیز خانواده دختر در پاسخ به سئوالات خانواده پسر صداقت و انصاف به خرج دهند، و از گفتن سخن راست و کلام صدق وحشت نکنند، که بیان تمام مسائل لازم راه هرگونه اشکال و بن بست را در آینده می‌بندد، و از پیش آمدن خسارت و تلخی و تفرقه، و به هم خوردن رابطه دو خانواده، و ایجاد بگو مگو جلوگیری می‌کند.
در این زمینه مکر و حیله و خدعه و تزویر و تدلیس و عیب پوشی، خلاف اخلاق و حرام شرعی، و معصیت بزرگ است، و دود این آتش در درجه اول به چشم زن و شوهر، و در مرحله دوم به چشم دو خانواده می‌رود.
راستی و صداقت هر دو خانواده را از زیان و خسارت، و از به بار آمدن تلخی و محنت حفظ می‌کند، و راه تصمیم گیری را برای هر دو طرف آسان نموده، و موجب فلاح و نجات و رستگاری است. تدلیس و خدعه و مکر و حیله گاهی مجوّز بهم خوردن عقد، و ساقط شدن مهر، و فسخ نکاح بدون طلاق است، و این گشایشی است که اسلام به یکی از دو طرف که در معرض خدعه و تدلیس قرار گرفته‌اند داده است.
قرآن مجید و روایات مردم را از هر گونه خدعه و مکر و تدلیس و فریب دادن منع می‌کنند، و خدعه گر را مستحق عقاب الهی در دنیا و آخرت می‌دانند.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید :
لِیْسَ مِنّا مَنْ ماکَرَ مُسْلِماً.[۲۰۱]
از ما نیست کسی که با مسلمانی مکر کند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید :
الْمَکْرُ بِمَنْ ائْتَمَنَکَ کُفْرٌ.[۲۰۲]
مکر به کسی که تو را امین خود قرار داده کفر است.
و نیز آن حضرت فرمود :
مَنْ مَکَرَ حاقَ بِهِ مَکْرُهُ.[۲۰۳]
کسی که خدعه و حیله کند و نسبت به مردم مکر بورزد، زیان و ضرر مکرش خود او را خواهد گرفت.
در خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه حضرت مولا در ویژگی اهل تقوا می‌فرماید :
وَ لا دُنُوُّهُ بِمَکْر وَ خَدیعَة.
نزدیک شدن اهل تقوا به مردم با کمک مکر و حیله نیست.
رسول حق(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید:
اَلْمَکْرُ وَ الْخَدیعَةُ وَ الْخیانَةُ فِی النّارِ.
مکر و خدعه و خیانت در آتش جهنم است.
و نیز آن حضرت فرمود :
مَنْ کانَ مُسْلِماً فَلا یَمْکُرُ وَ لا یَخْدَعُ فَإِنّی سَمِعْتُ جَبْرَئیلَ یَقُولُ : اِنَّ الْمَکْرَ وَ الْخَدیعَةَ فِی النّارِ.
کسی که مسلمان است مکر و خدعه نمی‌کند، من از جبرئیل شنیدم مکر و خدعه در آتش است.
مسائل مربوط به تدلیس، و مخفی کردن عیوب مرد یا زن، و خدعه و حیله و خلاصه آنچه که مرد یا زن را در ادامه زندگی، یا طلاق، یا رها کردن بدون طلاق، و مدیون بودن مرد نسبت به مهر، یا ساقط شدن مهر و صداق آزاد می‌گذارد در جلد صدم بحار چاپ مؤسسه وفاء بیروت صفحه ۳۶۱ به بعد و در رسائل عملیه مراجع بزرگ در بخش ازدواج به طور مفصل آمده است.
وجوب پرداخت مِهر و صداق
پس از گفتگوی صادقانه بین دو خانواده، یا عروس و داماد، بنا بر اصول شرعیه در مسئله صداق در حدّی که افراط و تفریط در کار نباشد توافق نمایند.
البته به هر مقدار که در مهر و صداق آسان گیری شود، و اندازه آن را در حد اعتدال قرار دهند بیشتر موجب خوشنودی حق است.
اولیای اسلام برای اینکه زمینه ازدواج دختران و پسران بهتر و راحت تر فراهم شود، سفارش اکید نموده‌اند که در مسئله مهر و صداق سخت گیری نشود.
خانواده‌ها تصور نکنند مهر سنگین باعث استحکام زندگی و تداوم آئین نکاح است، چه بسا دخترانی که با مهر سنگین به خانه پدر برگشتند و به خاک ذلت نشستند، و آرامش روحی خود را از دست دادند.
در این امور به رحمت و لطف و عنایت حضرت حق تکیه کنید، و از آنچه باعث درد سر و تحقیر و توهین در آینده برای یکی از دو طرف است بپرهیزید.
چون در مسئله مهر توافق حاصل شد، و به رضایت طرفین اصلی یعنی عروس و داماد اندازه آن معین گشت، به محض اجرای صیغه عقد نصف آن دین واجب بر عهده شوهر، و نصف دیگر پس از عروسی و زناشوئی و هم خوابگی بر عهده مرد به عنوان دین شرعی مستقر می‌گردد، چنانچه همان وقت عقد پرداخت شود، ذمه شوهر آزاد، و زن به حق شرعی و قانونی خود رسیده.
جوانان به این معنی توجه داشته باشند، که مهر و صداق پرداختش بر عهده آنان لازم، و امساک از رساندنش به صاحب حق حرام و گناه بزرگ است.
وجوب ادای مهر حقیقتی است که در قرآن مجید در سوره مبارکه بقره آیات ۲۳۶ ـ ۲۳۷ و ۲۴۱ و در سوره نساء آیه ۴ و سوره قصص آیات ۲۷ و ۲۸ و سوره احزاب آیه ۴۹ به آن تصریح شده، و کسی را نمی‌رسد که در این زمینه و در زمینه‌های دیگر کمترین ستمی به زن روا دارد.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
مَنْ ظَلَمَ اِمْرَأَةً مَهْرَها فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ زان یَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ: عَبْدی زَوَّجْتُکَ أَمَتی عَلی عَهْدی فَلَمْ تُوفِ بِعَهْدی وَ ظَلَمْتَ أَمَتی فَیُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ فَیُدْفَعُ اِلَیْها بِقَدْرِ حَقِّها، فَإِذا لَمْ تَبْقَ لَهُ حَسَنَةٌ أُمِرَ بِهِ اِلَی النّار بِنَکْثِهِ لِلْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُولاً.[۲۰۴]
کسی که مهر زن را ظالمانه نپردازد، نزد خداوند زناکار محسوب می‌شود، روز قیامت حضرت حق به او خطاب می‌کند، بنده من کنیزم را بر اساس پیمانی که با تو بستم « عقد و ازدواج » به تو تزویج نمودم، به پیمان من وفا نکردی، و بر او ستم روا داشتی، سپس به اندازه حق زن از حسنات مرد برداشته در پرونده همسرش می‌گذارند، و چون حسنه‌ای به اندازه پرکردن حق زن نماند، به گناه پیمان شکنی به آتشش می‌برند، عهد و پیمان مسئولیت دارد.
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید :
السُّراقُ ثَلاثَةٌ :
مانِعُ الزَّکاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ، وَ کَذلکَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ یَنْوِ قَضاءَةُ.[۲۰۵]
دزدان سه طایفه‌اند :
آنان که از پرداخت زکات بخل می‌ورزند، کسانی که خوردن و به غارت بردن مهر زن را حلال می‌دانند، و مردمی که قرض می‌گیرند و خیال ادای آن را ندارند.
حضرت رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند :
إِنَّ اللّهَ تَعالی غافِرُ کُلِّ ذَنْب إِلاّ مَنْ جَحَدَ مَهْراً أَوِ اغْتَصَبَ أَجیراً أَجْرَهُ
أَوْ باعَ رَجُلاً حُرّاً.[۲۰۶]
خداوند متعال آمرزنده هر گناهی است مگر گناه انکار مهر زن، یا غصب دستمزد اجیر، یا فروش انسان آزاد.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :
أَقْذَرُ الذُّنُوبِ ثَلاثَةٌ : قَتْلُ الْبَهیمَةِ وَ حَبْسُ مَهْرِ الْمَرْأَةِ، وَ مَنْعُ الاَْجیرِ أَجْرَهُ.[۲۰۷]
پلیدترین گناه قتل نفس، خودداری از پرداخت مهر، و نپرداختن اجرت
مزدور است.
از جانب اولیاء اسلام به زنان باکرامت توصیه شده، اگر زمینه مناسبی در برنامه بخشیدن مهر به شوهر ببینند، از این مرحله عالی اخلاقی که نشان جود و کرم و سخاوت و بزرگواری است چشم پوشی نکنند.
در روایت بسیار مهمی از رسول خدا آمده :
ما مِنْ اِمْرَأَة تَصَدَّقَتْ عَلی زَوْجِها بِمِهْرِها قَبْلَ أَنْ یَدْخُلَ بِها إِلاّ کَتَبَ اللّهُ لَها بِکُلِّ دینار عِتْقَ رَقَبَة قیلَ یا رَسُولَ اللّهِ فَکَیْفَ الْهِبَةُ بَعْدَ الدُّخُولِ ؟ قالَ : إِنَّما ذلِکَ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ الاُْلْفَةِ.[۲۰۸]
زنی که در زمان عقد، قبل از آنکه حق هم بستری و زناشوئی انجام بگیرد، مهرش را به شوهر ببخشد، به هر دیناری ثواب یک بنده آزاد کردن در نامه عملش ثبت می‌شود، گفته شد یا رسول اللّه اگر بعد از انجام عروسی این بخشش انجام بگیرد چگونه است، فرمود هبه مهر پس از عروسی نتیجه محبت و انس است.

  • * *

جهاز عروس
در میان مردم مؤمن و مسلمان رسم است که از باب پدری و بزرگتری، و لطف و محبت، و عشق و علاقه، بزرگ خانواده، و ولیّ دختر، برای فرزند دلبند، و نور چشم عزیز خود، جهاز تهیه می‌کند.
در این زمینه، باید به خانواده عروس و داماد این معنا را توجه داد، که داماد عزیز و خانواده محترمش قناعت را که اخلاق انبیاء و اولیاء و حقیقتی محبوب خداوند است از یاد نبرند، و آنچه را خانواده عروس به اندازه توان و قدرت خود به دنبال دختر فرستادند با چشم عنایت و محبت و با دیده قناعت بنگرند، تا خدای نخواسته، قدم سرزنش و تحقیر، و سرکوفت، و حمله به شخصیت افراد، در سرزمین زندگی وارد نگردد. و پدر محترم عروس در تهیه جهاز شأن انسانی، و موقعیت اجتماعی خود و خانواده طرف را لحاظ کند، و از طرفی از اسراف در این مسئله بپرهیزد که خداوند دشمن مردم مسرف است.
نیازی نیست که جهازی وسیع، و اشیائی گران قیمت، و اجناسی فوق العاده تهیه شود، و خرج جهاز خارج از حدود شرعی و عرفی صورت گیرد، و دین و بدهی کمرشکنی به خاطر تهیه جهاز به جای ماند.
در این مسئله حتماً از چشم همچشمی، و نظر به جهاز اسرافی دیگران دوختن بپرهیزید، و کاری نکنید، که جوانان توقعشان نسبت به جهاز سنگین زنده شود، و تنها سراغ دخترانی بروند که پدرانشان از ثروت باد آورده بهره مندند، و برای سایرین در مسئله ازدواج درد سر و مشکلات لاینحل بوجود بیاید، که این همه خلاف انسانیت، و مورد نفرت حق و موجب عذاب و گرفتاری در روز قیامت است.
جهاز را از مال حلال، و ثروت پاک تهیه کنید، که عبادت واجب عروس و داماد در لباسها و فرشها و خانه تهیه شده صحیح و شرعی باشد.
خود را به خاطر فرزندان و توقعات بیش از اندازه آنان به درد سر دچار نکنید، و محض آنان راه عقاب و عذاب قیامت را به روی خود باز منمائید.
الگوی الهی و معنوی در جهاز عروس
علامه مجلسی در احوالات حضرت زهرا (علیها السلام) در کتاب باارزش بحار از قول حضرت صادق (علیه السلام) روایت می‌کند :
امیرالمؤمنین از زندگی مادی جز یکی دو دست لباس، یک شتر، یک شمشیر، و یک زره چیزی نداشت، درآمد روزانه او از کار کردن در باغ و زمین کشاورزی دیگران تأمین می‌شد، چون برای خواستگاری سیده زنان آفرینش به محضر رسول حق آمد، حضرت به او فرمود برخیز و زره را بفروش، زره را فروختم، پولش را در دامان رسول حق ریختم نه من گفتم چه مقدار است، و نه آن حضرت اندازه اش را از من پرسید.
مشتی از پولها را به بلال مرحمت کرد و فرمود با آن برای دخترم عطر تهیه کن، و قسمتی را به ابوبکر داد و فرمود لباس و اثاث منزل آماده نما، به عمار و جمعی از اصحاب فرمود او را در خرید لباس و اثاث خانه کمک کنید، آنچه خریده شد عبارت بود از :
۱ ـ پیراهن : هفت درهم
۲ ـ چارقد : چهار درهم
۳ ـ چادر سیاه خیبری
۴ ـ یک تخت طناب پیچ
۵ ـ یک جفت تشک که روکش آن کتان مصری و داخل آن لیف خرما و پشم گوسپند بود.
۶ ـ چهار بالش که روکشش چرم طائف و درونش پوشال بود.
۷ ـ یک پرده پشمین
۸ ـ یک حصیر
۹ ـ آسیای دستی
۱۰ ـ یک طشت مسی
۱۱ ـ یک مشک آب
۱۲ ـ یک قدح
۱۳ ـ یک دولچه آب
۱۴ ـ یک آفتابه
۱۵ ـ یک خم سبز رنگ جهت نگهداری آب یا مواد خوراکی
۱۶ ـ چند کوزه سفالین.
وقتی تمام اجناس را نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آوردند زیر و رو کرد و فرمود : خداوند برای اهل بیت مبارک کند.[۲۰۹]
آن مرد خدا در نوشتارش نوشته : این اجناس مختصر جهاز دختری بود که پدرش قدرت و محبوبیّتی مافوق تصور داشت، و یارانش به جای زر و سیم، جان و سر نثارش می‌کردند، ولی نه دامادش را دچار غصه قرض کرد، و نه بیت المال مسلمانان را که باید صرف مسکین و یتیم و مصالح عمومی شود، خرج خودنمائی و تجملات بیجا نمود، و نه سطح هزینه ازدواج را بالا برد، تا دیگران با الگو گرفتن از او در طول تاریخ دچار زحمت و رنج و محنت و غصه و اندوه شوند.
از همه مهمتر، آنقدر صفا و صمیمیت و یکرنگی و پاکی در کار بود، که وقتی خودش را از تهیه جهاز که وظیفه اخلاقی او بود عاجز دید، به داماد باکرامت پیشنهاد فروش زره داد، تا با قیمت آن جهاز و اثاث منزل تهیه کند، و این عمل را به هیچ عنوان موجب سرافکندگی و آبروریزی خود ندانست، و داماد باکرامت هم آنقدر صفا و پاکی و سلامت و نورانیت داشت، که کمترین سخنی تحت این عنوان که جهاز به عهده پدر دختر است به زبان نیاورد، و خیال آن را هم بر دل پاک و الهی خود نگذراند.
نتیجه این ازدواج یازده امام معصوم، و محصول این شجره طیبه از آن زمان تا کنون هزاران فقیه، دانشمند، حکیم، شاعر، عارف، عاشق حق، مرجع تقلید و انسانهای مؤمن است، ازدواجی که از نظر برکت و برکات در تمام دوران هستی نمونه ندارد.
دعا در آستانه عروسی
مناجات با خدا، و دعا و تضرّع و زاری به پیشگاه حضرت او در تمام اوقات مطلوب، و به عنوان عبادت ارزیابی شده.
از جمله اوقات دعا، و دست برداشتن به سوی حق پیش از انجام مراسم عروسی است.
دعا در این زمان به اجابت نزدیک است، و زمینه تحقق آرزوهای مشروع آماده است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید : کسیکه قصد ازدواج دارد دو رکعت نماز بجای آورد، و سوره حمد و یس را قرائت کند، و پس از پایان نماز به حمد و ثنای حق برخیزد و بگوید :
أللّهُمَ ارْزُقْنی زَوْجَةً صالِحَةٌ، وَدُوداً، وَلُوداً، شَکُوراً، قَنُوعاً، غَیُوراً، اِنْ اَحْسَنْتُ شَکَرَتْ، وَإِنْ اَسَأْتُ غَفَرَتْ، وَاِنْ ذَکَرْتُ اللّهَ تَعالی اَعانَتْ، وَاِنْ نَسیتُ ذَکَرَتْ، وَاِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِها حَفِظَتْ، وَاِنْ دَخَلْتُ عَلَیْها سَرَّتْ، وَاِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنی، وَاِنْ اَقْسَمْتُ عَلَیْها اَبَرَّتْ قَسَمی، وَاِنْ غَضَبْتُ عَلَیْها اَرْضَتْنی یا ذَالْجَلالِ وَ الاْکْرامِ هَبْ لی ذلِکَ فَإِنَّما أَسْأَلُکَ وَ لا اَجِدُ إِلاّ ما قَسَمْتَ لی، فَمَنْ فَعَلَ ذلِکَ اَعْطاهُ اللّهُ ما سَأَلَ.
خداوندا همسری شایسته، با محبت، فرزندآور، سپاسگزار، قانع، باغیرت به من مرحمت فرما، چون به او نیکی کنم شکر کند، اگر در حقش به اشتباه و خطا بدی کنم گذشت نماید، اگر تو را یاد کنم کمکم دهد، اگر فراموش کنم یادآوری نماید، چون از نزدش بروم خودش و حیثیت مرا حفظ کند، به وقتی بر او وارد شوم خوشحال شود، امرش کنم از من فرمان ببرد، سوگندش دهم، به سوگندم پای بندی کند، چون بر او خشم گیرم خوشنودم نماید، ای صاحب جلال و کرم این خواسته‌ها را به من ارزانی دار، من از تو خواستم، و نمی‌یابم جز آنچه را مقدر من نمائی، آنگاه امیرالمؤمنین فرمود، هر کس در آستانه ازدواج چنین قدمی بردارد با عنایت و لطف حق به خواسته‌هایش برسد.
آداب و اوقات عروسی
گروهی از خانواده‌ها تصور می‌کنند، عقد و عروسی مجوزی برای انجام هر کاری است، که امیال و شهوات آنان اقتضا می‌کند.
در زمان عقد و عروسی فرزندان خود، بنابر درخواست آنان، یا دوستان دو زوج، یا اقوام دست به محرّمات الهی می‌زنند، و به خیال خود خوشی و لذت بیشتری را برای مجلس فراهم می‌نمایند.
در حالی که عقد و عروسی باید توأم با وقار، و حفظ کرامت و شخصیت، و به دور از محرمات و گناهان، و عوامل تحریک شهوات باشد، تا موجبی برای جلب رحمت حق، و عاملی برای تحقق برکات الهی شود.
موسی بن جعفر (علیه السلام) فرموده : پرهیز از لذات و خوشیهای غیرحرام به هیچ عنوان لازم نیست.
البته به وقت عقد و عروسی باید شاد بود، و عوامل و علل مشروع همچون خواندن با صدای نیکو، مزاح، انجام برنامه‌های خنده آور را از یاد نبرد.
خواندن اشعار حکیمانه، سرودهای بامفهوم و معنادار، شعارهای شاد کننده، و انجام مراسمی که معمولاً در عرف زنان مسلمان در اینگونه مجالس بوده هیچ مانع شرعی ندارد، بیدار ماندن هم طبیعی این محافل است.
رسول حقّ می‌فرماید : بیداری تا دیر وقت در سه برنامه بی اشکال است :
خواندن قرآن، طلب دانش، رساندن عروس به خانه شوهر.[۲۱۰]
اسلام عروسی را به هنگام شب بهتر می‌داند، چنانکه عروسی حضرت زهرا به شب برگزار شد.
جابر انصاری می‌گوید: چون رسول الهی فاطمه را برای علی عقد فرمود، گروهی از کوته نظران به حضرت اعتراض آوردند، که شما دخترت را به مهر اندک به علی دادی، فرمود این عقد به اراده من نبود، خداوند علی را به زهرا تزویج فرمود.
شب عروسی رسول حق استر سپید و سیاه خود را حاضر نمود، قطیفه‌ای روی آن انداخت و به فاطمه فرمود: سوار شو، به سلمان امر کرد، مهار شتر را بکش، و خود از پشت سر آن را می‌راند، در میان راه صدای فرود آمدن چیزی شنید، نظر فرمود، دید جبرئیل و میکائیل هر کدام با هفتاد هزار فرشته از جایگاه رفیع خود فرود آمده‌اند، سبب آمدن آنان را پرسید، پاسخ دادند، آمده‌ایم زهرا را تا خانه علی بدرقه کنیم، سپس تبریک گفتند و صدای تکبیر از فرشتگان بلند شد، و رسول الهی هم اللّه اکبر گفت، از این جهت همراه عروس اللّه اکبر گفتن سنت شد.[۲۱۱]
آری مراسم عروسی، و آداب شب شادی را باید چنان تهیه کرد، که باعث نزول فرشتگان و برکات حق شود.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :
زُفُّوا عَرائِسَکُمْ لَیْلاً . . .[۲۱۲]
عروس را شب به خانه شوهر ببرید.
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :
مِنَ السُّنَّةِ التَّزْویجُ بِاللَّیْلِ لاَِنَّ اللّهَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ النِّساءُ اِنَّما هُنَّ سَکَنٌ.[۲۱۳]
عروسی در شب روش رسول خدا است، چه اینکه خداوند شب را مایه آرامش قرار داده، و زن هم آرامش خاطر است.
إِنَّهُ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَمَرَ بَناتُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ نِساءَ الْمُهاجِرینَ وَ الاَْنْصارِ اَنْ یَمْضینَ فی صُحْبَةِ فاطِمَةَ وَ اَنْ یَفْرَحْنَ وَ یَرْجُزْنَ وَ یُکَبِّرْنَ وَ یَحْمَدْنَ وَ لا یَقُولَنَّ ما لا یَرْضَی اللّهُ.[۲۱۴]
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمان داد دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار شب عروسی حضرت زهرا(علیها السلام) دنبال آن دختر فرزانه حرکت کنند، شادی نمایند، شعر بخوانند، اللّه اکبر و الحمد للّه گویند، و از چیزی که خدا راضی نیست در گفتار خود بپرهیزند.
غذا دادن به مهمانان که زحمت کشیده و دعوت دو خانواده را پذیرفته‌اند از نظر اسلام مستحب است.
رسول حق فرموده :
لا وَلیمَةَ اِلاّ فی خَمْس : فی عُرْس، اَوْ خُرْس، اَوْ عِذار، اَوْ وَکار، اَوْ رَکاز، فَالْعُرْسُ التَّزْویجُ، وَ الْخُرْسُ النِّفاسُ بِالْوَلَدِ، وَ الْعِذارُ الْخِتانُ، وَ الْوَکارُ الرَّجُلُ یَشْتَرِی الدّارَ، وَ الرَّکازُ الرَّجُلُ یَقْدَمُ مِنْ مَکَّةَ.[۲۱۵]
ولیمه نیست جز در پنج برنامه : ازدواج، تولد فرزند، ختنه، خرید خانه، و بازگشت از مکه.
روایت شده در شب عروسی حضرت زهرا پیامبر فرمود : یا علی به احترام همسرت غذائی عالی تهیه کن، سپس اضافه فرمود و گفت : گوشت و نانش از ما، خرما و روغنش از شما، امیرالمؤمنین فرماید : من خرما و روغن خریدم، و پیامبر آستین بالا زد خرما را در روغن خرد کرد و به هم زد تا به صورت « حیس »[۲۱۶] در آمد، و قوچی فرستاد سر بریدیم و نان زیادی پختند و فرمود : یا علی هر که را خواهی دعوت کن، من رفتم مسجد فریاد زدم دعوت ولیمه فاطمه را بپذیرید.[۲۱۷]
رسول خدا در رابطه با دعوتی که از انسان برای شرکت در عروسی می‌شود فرمود :
اِذا دُعیتُمْ اِلَی الْعُرُساتِ فَاَبْطِئُوا فَإِنَّها تُذَکِّرُ الدُّنْیا، وَ اِذا دُعیتُمْ اِلَی الجَنائِزِ فَاَسْرَعُوا فَإِنَّها تُذَکِّرُ الاْخِرَةَ.
چون به عروسی دعوت شدید عجله نکنید که عروسی یادآور دنیا و زندگی ظاهری است، و زمانی که به تشییع جنازه دعوت شدید بشتابید که یادآور آخرت است.
خانواده‌ها باید مجالس عقد و عروسی را به گونه‌ای ترتیب دهند، که اولاً برای بچه‌ها و نوجوانان و جوانان بدآموزی و زمینه ترغیب و تشویق به گناه و معصیت نداشته باشد، و در ثانی مردم مؤمن و زنان مؤمنه‌ای که دعوت شده‌اند، بتوانند با خیال راحت شرکت کنند.
مجلسی که موافق شرایط اسلامی برپامی شود، وحدود الهی درآن حفظ می‌گردد، کلاس درسی برای جوانان و محل نزول رحمت حق برای اهل آن مجلس است.
آداب زفاف
در زمینه زفاف و زناشوئی در قرآن مجید و روایات آدابی بیان شده، که رعایت آنها به سود زن و مرد و فرزندان آنهاست.
به سفارشاتی که در این زمینه از رسول خدا و اهل بیت در معتبرترین کتابهای حدیث آمده توجه نمائید :
عروس وقتی به خانه داماد آورده شد اخلاق اقتضا می‌کند داماد کفش عروس را از پا درآورد، پای عروس را بشوید، از در خانه تا جائی که ممکن است آب پاشی کند، که با این برنامه هفتاد هزار رشته فقر از خانه قطع می‌گردد، و هفتاد هزار رشته از برکت خانه را می‌پوشاند، هفتاد فرشته رحمت بالای سر عروس به پرواز درآید که برکت آن تمام زوایای خانه را می‌گیرد، عروس از بیماریهائی چون جنون، جذام، برص تا زمانی که در آن خانه باشد در امان می‌ماند.
در هفته اول عروسی، عروس از خوردن شیر، سرکه، گشنیز، سیب ترش خودداری نماید، زیرا این چهار در رحم او اثر منفی گذاشته و ممکن است او را نازا کند.
رسول خدا فرمود : اگر زن در موقع خوردن سرکه به ایام عادت بنشیند پاک شدنش را از عادت کُند می‌نماید، گشنیز زمان عادت را شدت می‌دهد، و زائیدن را بر او سخت می‌کند، سیب ترش عادت را به سرعت قطع می‌کند، و ماندن خون در رحم تولید بیماری می‌نماید.
از آمیزش در اول ماه و وسط و آخر ماه خودداری شود، زناشوئی در بعد از ظهر انجام نگیرد.
سخن در آن وقت، و نظر دوختن کراهت شدید دارد، به وقت زفاف در فکر زن دیگر بودن برای روحیه و فرزندی که بوجود می‌آید بسیار مضرّ است.
لباس مختصر به تن داشتن برای مرد و زن به وقت زفاف به اخلاق و وقار نزدیک تر است.
ایستاده عمل کردن برنامه حیوانات، و موجب ناراحتی است.
از برنامه زفاف در شب عید فطر، و عید قربان و زیر درخت، و روبروی خورشید، و بین اذان و اقامه، و شب پانزده شعبان و روی بام، و شب سفر پرهیز شود.
زفاف و عروسی در شب دوشنبه و ابتدای شب سه شنبه و شب پنج شنبه و روز پنج شنبه و شب جمعه و عصر جمعه دارای منافع مادی، و منافع بسیار مهم معنوی است.
در اوقاتی که از زفاف و زناشوئی منع شده، احتمال پدید آمدن زیان و ضرر برای فرزند از قبیل : جنون، جذام، حماقت، چشم چپی، گنگی، کوری، بخل، زن صفتی، جدائی و تفرقه، عقیمی، شش انگشتی، چهارانگشتی، فقر، حرص بر تجاوز به جان مردم، کوردلی، بدصورتی، و کودنی، خواهد بود.
و در زمانهائی که به آن سفارش شده، واقعیاتی برای فرزند از قبیل، حفظ قرآن، رضایت به قضای حق، ایمان، ایمنی از عذاب، مهر و عاطفه، رقّت قلب، جود و سخاوت، پاک زبانی، علم و دانش، سلامت دین و دنیا، و رسیدن به مقام اولیاء اللهی تحقق خواهد یافت.
این سلسله مسائل را نمی‌توان با ابزار مادی، و وسائل طبی تشخیص داد، حقایقی است که رسول باکرامت اسلام به عنوان وصیت و سفارش خطاب به امیرالمؤمنین داشتند، و از آن حضرت خواستند این سفارش مرا در زمینه مسئله زفاف و زناشوئی حفظ کن چنانکه من بعد از شنیدن از جبرئیل بر حفظ آن اقدام نمودم.[۲۱۸]
از در جا انجام شدن برنامه زناشوئی منع شده، زیرا در جا عمل کردن ستم نمودن به زن است، این برنامه پس از مقدماتی که از نظر روانی و جسمی برای زن یا مرد سودمند است باید انجام بگیرد.
رسول حق می‌فرماید :
ثَلاثَةٌ مِنَ الْجَفاءِ : اَنْ یَصْحَبَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَلا یَسأَلُهُ عَنْ اِسْمِهِ وَ کُنْیَتِهِ، اَوْ یُدْعَی الرَّجُلُ اِلی طَعام فَلا یُجیبُ اَوْ یُجیبُ فَلا یَأْکُلُ، وَ مُواقَعَةُ الرَّجُلِ اَهْلَهُ قَبْلَ الْمُلاعَبَةِ.[۲۱۹]
سه برنامه از موارد ستم است : مردی با مردی همنشین شود، از اسم و کنیه اش نپرسد، انسان به مهمانی دعوت شود، اجابت ننماید، یا اگر اجابت کرد از غذای دعوت کننده نخورد، و بدون مقدمات عاطفی، و جسمی عمل زناشوئی انجام بگیرد.
امام ششم فرمود :
ثَلاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلینَ : اَلْعِطْرُ، وَ اِحْفاءُ الشَّعْرِ، وَ کَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ.
سه چیز از روش انبیاء الهی است. استعمال بوی خوش، کوتاه کردن مو، و زیاد پاسخ گفتن به نیاز جنسی زن.[۲۲۰]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید : کناره گرفتن از زن، و محروم نمودن او از ارضاء غریزه جنسی موجب عذاب قبر است.[۲۲۱]
زفاف در ایام عادت معصیت، و منع آن بیش از چهار ماه بدون عذر، یا بدون رضایت همسر حرام و موجب عقاب، و در حال جنابت مکروه است.
علی (علیه السلام) می‌فرماید از انجام عمل جنسی به طور درجا خودداری کنید، زیرا برای زن نیازهای عاطفی و جسمی هست، او را در این زمینه یاری دهید، سپس اقدام به برنامه زناشوئی کنید، هرگاه به طور ناگهانی چشم شما به زن نامحرم افتاد، و زیبائی او برای شما شگفت آور بود، بلافاصله نزد همسر خود بروید، زیرا خداوند همان را که در آن نامحرم قرار داده، به همسر شما مرحمت فرموده، که گذشت از دیده دوختن به زن نامحرم، و نزد همسر خود رفتن راه شیطان را برای تسخیر قلب می‌بندد.
اگر همسر نداشتید بدون فاصله دو رکعت نماز بخوانید، و خداوند را زیاد حمد کنید، و بر پیامبر و آلش صلوات فرستید، آنگاه ازفضل حضرت حق مدد بجوئید، که خداوند مهربان از باب رأفت خود، آنچه که شما را بی نیاز کند به شما حلال می‌کند.[۲۲۲]
ثواب پاسخ گوئی به نیاز جنسی زن به اندازه‌ای است که انسان را شگفت زده می‌کند، در روایت بسیار مهمی آمده، رسول باکرامت اسلام به مردی فرمود :
اَصْبَحْتَ صائِماً، قالَ، لا قالَ فَعُدْتَ مَریضَاً ؟ قالَ: لا قالَ فَاتَّبَعْتَ جَنازَةً ؟ قالَ لا قالَ فَاَطْعَمْتَ مِسْکیناً ؟ قالَ لا قالَ : فَارْجِعْ اِلی اَهْلِکَ فَاَصِبْهُمْ فَإِنَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْکَ صَدَقَةٌ.[۲۲۳]
امروز را روزه ای ؟ گفت : نه، آیا مریضی را عیادت نموده‌ای ؟ گفت : نه، به تشییع جنازه‌ای رفته‌ای ؟ عرضه داشت نه، فرمود : از کار افتاده‌ای را طعام داده‌ای ؟ گفت : نه، فرمود : پس به خانه برگرد، و حق زناشوئی با همسرت را به انجام برسان که این برنامه از جانب تو برای او صدقه است!!
از مجامعت در صورتی که طفلی در آن مکان باشد باید پرهیز کرد، زیرا از نظر روانی و اخلاقی برای کودک زیانبار است، و به فرموده امام ششم احتمال بوجود آمدن زمینه زنا برای او در آینده باشد.[۲۲۴]
با شکم پر از این عمل باید پرهیز داشت، زیرا زیان جسمی دارد.[۲۲۵]
از عمل زفاف، در زمانی که طفل شیرخواره در گهواره است و می‌بیند بپرهیزید.[۲۲۶]
راستی اسلام از نظر مسائل اخلاقی و عاطفی و تربیتی، بخصوص در مسئله رعایت حق زنان، و اشراف به تمام زوایای حیات، و شئون زندگی چه مکتب با عظمت، و از نظر دید و بصیرت نسبت به واقعیات فردی و خانوادگی و اجتماعی، و همه امور مادی و معنوی چه آئین شگفت آوری است، آری باید اینچنین باشد زیرا تجلّی وحی و دانش حق و بینش پیامبر و اهلبیت است نه برخاسته از فکر
محدود زمینی.

( ان اللّه یحب التوابین و یحب المتطهرین )
[۲۲۷]
۱۱ بهداشت در نظام خانواده
بهداشت در نظام خانواده …
ارزش نظافت و بهداشت در اسلام
به هنگامی که مقدمات ازدواج پایان گرفت، و زن و شوهر جوان با کمال عشق و علاقه، زندگی خود را شروع کردند، باید به اموری که در زندگی جنبه زیربنائی دارد توجه کنند، و نسبت به آن امور از بی تفاوتی و سستی و تنبلی و غفلت، جداً پرهیز نمایند.
از جمله آن امور مسئله بهداشت و نظافت در تمام شئون زندگی است.
بدن، موی سر، دهان و دندان، لباس، فرش، وسائل زندگی، بخصوص وسائل آشپزخانه، و هر آنچه که با زندگی روزمرّه در ارتباط است، باید از نظر بهداشتی مورد توجه دقیق قرار بگیرد.
عده‌ای از زوج‌های جوان در ابتدای زندگی از توجه به نظافت و بهداشت غافلند، و تنها به خورد و خوراک و بهره گیری از لذات ظاهری قناعت می‌کنند، و از نظم و انضباط و پاکی و پاکیزگی در زندگی آنان خبری نیست، این بی خبری را فطرت سلیم، و عقل فعال، و آئین الهی تحت هیچ عنوانی نمی‌پذیرد، بلکه از آن هم نفرت شدید دارد، علاوه بر این ممکن است این بی تفاوتی و بی توجهی در طول زمان حاکم بر فضای حیات شود، و خانه و اهل خانه را از نظر سلامت، نسبت به همه امور ظاهری و باطنی تهدید نماید، و بخصوص بر وضع فرزندان اثر نامطلوبی بگذارد، و آنان را تبدیل به موجودی بی تفاوت، کودن، بیمار، ذلیل، ضعیف و سربار جامعه کند، و وجودشان زمینه پذیرش رذالت و دنائت، و انواع مفاسد و معاصی گردد.
خداوند مهربان در قرآن مجید، نسبت به آنان که طهارت ظاهر و باطن را رعایت می‌کنند، و به بهداشت تن و روان توجه دارند، و عرصه گاه جسم و جان را از تمام آلودگیها پاک نگاه می‌دارند، اعلام عشق و محبت نموده :
اِنَّ الله یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ.[۲۲۸]
همانا خداوند اهل توبه و انابه و پاکی و پاکیزگی را دوست دارد.
مکتب اسلام و به عبارت دیگر مدرسه نبوت و امامت، و به تعبیر دیگر آئین وحی که در قرآن کریم و سخنان نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ، و اهلبیت آن حضرت یعنی امامان معصوم تجلّی دارد، و در توجه به پاکی و پاکیزگی و طهارت و بهداشت در تمام زمینه‌های زندگی، در میان تمام مکتب‌ها بی نظیر، و قوانین بهداشتی این مدرسه آسمانی که بیش از پنج هزار قانون است و قسمتی از آن در جلد اول و دوم کتاب وسائل الشیعه آمده، فوق تمام قوانین بهداشتی، و از نظر ظرافت و لطافت و ترغیب و تشویق به رعایت آنها، فوق العاده شگفت آور است.
اسلام عزیز نزدیک به پانزده عامل را به عنوان عامل طهارت و پاکیزگی، و وسیله پاک کننده معرفی کرده، که چنین سیاق و روشی در هیچ یک از مکاتب موجود در جهان دیده نمی‌شود.
اسلام آلوده ماندن، و آلوده کردن، و فراهم آوردن زمینه آلودگی را در بسیاری از موارد حرام اعلام کرده، و مرتکب آن را بزهکار، و مستحقّ عذاب الهی در روز قیامت می‌داند.
آب جاری، آب چاه، آب چشمه، آب باران، آب راکدی که هر یک از طول و عرض و عمق آن سه وجب و نیم باشد، آب قلیلی که از بالا روی شیئی نجس بریزد و به اندازه پاک کردن شیئی نجس باشد، زمینی که همراه با خاک است، نور مستقیم خورشید، آتش، تغییر جنس آلوده به حالت دیگر، هر کدام در جای خود و در محل تعیین شده از مطهرات هستند.
رسول الهی (صلی الله علیه وآله وسلم) در چند روایت بسیار مهم به ارزش پاکیزگی و طهارت اشاره فرموده، که به نظر هر صاحب نظری از عجائب مسائل اسلامی است :
اَلطَّهُورُ شَطْرُ الاْیمانِ.[۲۲۹]
تمیزی و پاکی، و ایجاد طهارت و پاکیزگی نصف ایمان است.
چه اندازه عجیب است که نصف ایمان تمام مسائل اخلاقی و عملی و نصف دیگر آن تمیزی و توجه به پاکی و طهارت است!!
أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ طَهُورُهُ.[۲۳۰]
اول چیزی که در قیامت و دادگاه عدل حق، نسبت به آن از انسان حساب می‌کشند تمیزی و طهارت و پاکی اوست.
رسول خدا در مسئله بهداشت دهان و دندان، موی سر و صورت، لباس و پوشاک، خانه و اثاث خانه، کوچه و خیابان، شهر و دیار و حتی نسبت به اموات بسیار بسیار حساس، و از تمام مردم جهان در رعایت بهداشت و پاکیزگی برتر بودند.
دستور او به اینکه اموات را با آب سدر و آب کافور، و آب خالص بشویند، و مواضع سجده را کافور گذاشته و قبر را عمیق تر حفر کنند، و در چیدن لحد و ریختن خاک نظم و انضباط را مراعات نمایند، تا با متلاشی شدن بدن میّت در قبر، و ترکیبش با خاک و کافور، تمام اصول بهداشت جهت شهر و دیار و زندگان رعایت گردد، از عجایب دستورات، و شگفتی‌های دانش وبینش آن انسان والا و برتر است.
حدّ رعایت پاکی ظاهر و باطن در آن وجود مبارک به اندازه‌ای بالا بود، که معصومی چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) ،که علم و بصیرت او تجلّی دانش و حکمت و علم حضرت حق بود، آن حضرت را به عنوان اطیب و اطهر معرفی کرد، و از تمام مردم جهان خواست، که وجود مقدس او را در انواع پاکی‌ها و طهارت جسم و جان سرمشق و الگوی خود قرار دهند.
فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الاَْطْیَبِ الاَْطْهَرِ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَإِنَّ فیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسّی . . .[۲۳۱]
به پیامبرت که نیکوترین و پاکیزه‌ترین موجود در تمام جهان هستی است، اقتدا کن، همانا در وجود مقدّس او در تمام شئون حیات، برای آنکس که بخواهد به او اقتدا کند الگو و سرمشق هست.
رسول خدا فرمود :
إِنَّ اللّهَ طَیِّبٌ، یُحِبُّ الطَّیِّبَ، نَظیفٌ، یُحِبُّ النَّظافَةَ.[۲۳۲]
همانا خداوند نیکوست، نیکو را دوست دارد، پاکیزه است به پاکیزگی علاقه دارد.
رفعت و بلندی، ارزش و مقام پاکی و پاکیزگی تا کجاست، که سخن از آن در رابطه با حریم ذات حق است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
تَنَظَّفُوا بِالْماءِ مِنَ النَّتِنِ الرّیحِ الَّذی یُتَأَذّی بِهِ، تَعَهَّدُوا أَنْفُسَکُمْ فَإِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ مِنْ عِبادِهِ الْقاذُورَةَ الَّذی یَتَأَنَّفُ بِهِ مَنْ جَلَسَ اِلَیْهِ.[۲۳۳]
خود را از بوی بدی که موجب آزار دیگران است با آب، پاک و پاکیزه کنید، نسبت به وجود خود متعهد باشید، خداوند به بنده‌ای که دارای آلودگی است، و مردم از نشستن کنار او عار و ننگ دارند، خشم و کینه دارد.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
طَهِّرُوا هذِهِ الاَْجْسادَ طَهَّرَکُمُ اللّهُ، فَإِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ یَبیتُ طاهِراً إِلاّ باتَ مَعَهُ مَلَکٌ فی شِعارِهِ، وَ لا یَتَقَلَّبُ ساعَةً مِنَ اللَّیْلِ إِلاّ قالَ : اللّهُمَّ اغْفِرْ لِعَبْدِکَ فَإِنَّهُ باتَ طاهِراً.[۲۳۴]
این بدن‌ها را پاک کنید، خداوند شما را پاک گرداند، همانا بنده‌ای نیست که شب را پاک و پاکیزه به صبح برساند، مگر ملکی او را در این پاکی همراهی کند، و ساعتی از شب نگردد مگر اینکه آن ملک بگوید : خداوندا بنده ات را در معرض مغفرت قرار بده که او شب را به پاکی به صبح آورد.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذُورَةُ.[۲۳۵]
بد انسانی است، انسان آلوده و کثیف.
و نیز آن حضرت فرمود :
هَلَکَ الْمُتَقَذِّرُونَ.[۲۳۶]
آلودگان و مردمان کثیف هلاک شدند.
از جابر بن عبداللّه روایت شده : رسول خدا مردی را دید ژولیده موی، به صورتی که مویش به شکل بدی پراکنده بود، فرمود : هان آیا چیزی که مویش را منظم کند و آرایش دهد نیافت ؟
و دیگری را دید با لباس چرک و کثیف، فریاد زد هان، آیا آبی نیافت که لباس آلوده اش را بشوید ؟[۲۳۷]
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود :
کَنْسُ الْبُیُوتِ یَنْفِی الْفَقْرَ.[۲۳۸]
جارو کردن خانه‌ها موجب زدودن فقر است.
امام ششم (علیه السلام) فرمود :
غَسْلُ الاِْناءِ وَ کَنْسُ الْفِناءِ مَجْلَبَةٌ لِلرِّزْقِ.[۲۳۹]
شستن ظرفها، و جارو کردن آستانه خانه، باعث جلب رزق است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
لا تُؤْوُوا التُّرابَ خَلْفَ الْبابِ فَإِنَّهُ مَأْوَی الشَّیاطینِ[۲۴۰]
خاکروبه منزل را پشت در خانه جمع نکنید، همانا منزلگاه شیاطین است.
لغت شیطان از شطن گرفته شده، و این لغت به معنای خبیث و پلید و موجود موذی و همراه با شرّ است.
این معجزه باعظمت و شگفت آور، محصول بینش رسول حق و اولیاء الهی یعنی امامان معصوم شیعه است، که چندین قرن قبل از وجود میکروب، با استعمال لفظ شیطان یعنی موجود خبیث و پلید خبر داده‌اند.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
لا تُبَیِّتُوا الْقُمامَةَ فی بُیُوتِکُمْ، وَأَخْرِجُوها نَهاراً فَإِنَّها مَقْعَدُ الشَّیْطانِ.[۲۴۱]
آنچه از سفره می‌ماند، و قابل مصرف کردن و خوردن نیست، نگذارید تا شب در خانه بماند، آن را در همان روز روشن از خانه خارج کنید، همانا مانده‌های در سفره که غیرقابل مصرف است، نشستن گاه شیطان است.
و نیز آن حضرت فرمود :
تَنَظَّفُوا بِکُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّ اللّهَ تَعالی بَنَی الاِْسْلامَ عَلَی النَّظافَةِ، وَ لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ کُلُّ نَظیف.[۲۴۲]
به هر چه که قدرت و توان دارید به نظافت و پاکیزه کردن برخیزید، همانا خداوند اسلام را بر نظافت بنا کرده، و وارد بهشت نمی‌شود مگر هر پاک و پاکیزه.
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :
مِنْ أَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ التَّنَظُّفُ.[۲۴۳]
پاکیزگی از خُلق و خوی انبیاء الهی است.
رسول حق به عایشه فرمود :
اِغْسِلی هذَیْنِ الثَّوْبَیْنِ اَما عَلِمْتِ اَنَّ الثَّوْبَ یُسَبِّحُ، فَإِذا اتَّسَخَ اِنْقَطَعَ تَسْبیحُهُ.[۲۴۴]
این دو جامه را بشوی، آیا نمی دانی لباس تسبیح گوی حق است، چون آلوده شود و چرک گردد، تسبیحش قطع می‌شود!!
با توجه به آیات قرآن در رابطه با عوامل پاک کننده، و پاکی و پاکیزگی، و عشق حضرت حق به نظافت و طهارت، و نیز با توجه به روایات بسیار مهم باب طهارت و نظافت، بر اهل خانه است، که طهارت و پاکیزگی را در بدن و لباس خود، و اثاث منزل، و خود منزل و آستانه خانه، تا جائی که در قدرت و توان آنان است رعایت کنند، و در این زمینه مرد خانه بر اساس قاعده قرآنیه، که تعاون بر نیکی و تقوا را وصیت و سفارش نموده، به همسرش در امر نظافت و پاکیزگی کمک کند، و بر زن خانه هم لازم اخلاقی است که خانه و اثاث آن و لباس اهل خانه را پاک و پاکیزه نگهدارد، تا از این راه شوهر خود را شاد، و موجب جلب خوشنودی حضرت حق شود، و سلامت اهل خانه تضمین گردد، و هیولای درد و بیماری، و رنج و ناراحتی با شکست مواجه گردد.
زن خانه به این معنا توجه داشته باشد، که قدم برداشتن برای امور منزل، و تدبیر خانه، و فراهم آوردن زمینه آرامش و راحت اهل خانه، عبادت است، و در پیشگاه حضرت حق بدون شک مزد و اجر دارد.
بهداشت دهان و دندان
مسئله بهداشت دهان و دندان امروزه از مسائل بسیار مهم، و قابل توجه است.
اهل تخصص می‌گویند، سلامت بسیاری از جوانب جسم، و شئون بدن، بخصوص دستگاه فوق العاده حساس گوارش بستگی به بهداشت دهان و دندان دارد.
دندانی که حضرت حق به انسان عنایت فرموده، نعمتی بس سنگین، و عاملی بس مهم در حفظ سلامت آدمی است.
جویدن به وسیله دندان انجام می‌گیرد، و اگر عمل جویدن به نحو مطلوب انجام گیرد ضامن تداوم کار طبیعی دستگاه گوارش، و در نتیجه عاملی برای دوام سلامت انسان است.
از جمله مواردی که در دیگران ایجاد نفرت و اذیت می‌کند بوی بد دهان است، و این بوی بد که گاهی از زنندگی خاصی برخوردار است محصول بی توجهی به بهداشت دهان و دندان، و نتیجه ماندن غذا در لابلای دندان و زیر لثه است.
بیماری پیوره که از بیماریهای خطرناک، و نابودکننده دندان و لثه، و ریشه بسیاری از بیماریها از جمله بیماری قلب است، نتیجه سوء بی توجهی به سلامت دهان و دندان است.
مردم اگر با مایه گذاردن اندکی از وقت، بعد از خوردن هر غذا، دهان خود را بشویند، و دندانهای زیبای خویش را مسواک بزنند، و کمی آب نمک در دهان و کنار دندانها بگردانند، از طرفی به سلامت دهان و دندان و گلو کمک کرده، و از طرف دیگر از افتادن در مخارج سنگین برای بازگرداندن سلامتی به دندانها در صورت بی توجهی به آن در امان می‌مانند، و سالیان بسیار بلکه تا لحظات آخر عمر در کمال آسایش، می‌توانند از دندان خود استفاده کنند.
با این که طلوع خورشید اسلام از سرزمینی بی آب و علف بود، و در محیطی که ظهور کرد، در میان مردمش از سواد خواندن و نوشتن، حتی در حدّاقل آن خبری نبود، ولی برای حفظ سلامت مردم، در جهت بهداشت همه جانبه، از جمله بهداشت دهان و دندان قوانین و دستوراتی ارائه کرد، که نشان از عظمت این مکتب، و اهمیت این مدرسه می‌دهد، و ثابت می‌کند که مبلّغ این آئین، برای هدایت و رشد مردم از جانب خداوند مهربان مبعوث بوده، و دوازده پیشوای معصوم این مکتب امامان برگزیده حق بودند.
به بخشی از دستورات پیشوایان دین، در زمینه بهداشت دهان و دندان توجه نمائید :
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
لَوْ لا اَنْ اَشُقَّ عَلی اُمَّتی لاََمَرْتُهُمْ بِالسِّواکِ مَعَ کُلِّ صَلاة.[۲۴۵]
اگر بر امّتم سختی و مشقت نداشت، هرآینه با هر نمازی آنان را امر به مسواک می‌نمودم.
امام ششم (علیه السلام) فرمود :
مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ السِّواکُ.[۲۴۶]
مسواک زدن و رعایت بهداشت دندان از اخلاق انبیاء الهی است.
امام باقر (علیه السلام) فرمود :
لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِی السِّواکِ لاََباتُوهُ مَعَهُمْ فی لِحاف.[۲۴۷]
اگر مردم بدانند در مسواک چه منفعتی هست، هرآینه آن را از سر شب تا به صبح همراه خود به رختخواب می‌بردند.
به حضرت صادق (علیه السلام) گفته شد :
اَتَری هذَا الْخَلْقَ کُلَّهُ مِنَ النّاسِ ؟ فَقالَ : اَلْقِ مِنْهُمُ التّارِکَ لِلسِّواکِ.[۲۴۸]
آیا همه مردم انسانند ؟ حضرت فرمود : آنان که با مسواک سر و کار ندارند
رها کن.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
ما زالَ جَبْرَئیلُ یُوصینی بِالسِّواکِ حَتّی خِفْتُ أَنْ أَدْرَدَ.[۲۴۹]
بطور دائم جبرئیل مرا به مسواک سفارش کرد، تا جائی که ترسیدم اگر مسواک نکنم از داشتن دندان محروم گردم.
و در بیانی دیگر فرمود :
ما زالَ جَبْرَئیلُ یُوصینی بِالسِّواکِ حَتّی ظَنَنْتُ اَنَّهُ سَیَجْعَلُهُ فَریضَةً.[۲۵۰]
جبرئیل به نحو دائم مرا به مسواک سفارش کرد، تا جائی که تصوّر کردم می‌خواهد آن را واجب قرار دهد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود در مسواک زدن دوازده خصلت است :
برنامه‌ای است دینی، پاک کننده دهان، روشنی بخش چشم، خوشنود کننده حق، سپید کننده دندان، از بین برنده پوسیدگی، محکم کننده لثه، اشتها آورنده، برنده بلعم از دستگاه گوارش، زیاد کننده قدرت حافظه، اضافه کننده خوبیها، و خوشحال کننده ملائکه.[۲۵۱]
در رابطه با شکل مسواک زدن، که امروزه اطبّای حاذق و متخصص بیماریهای دهان و دندان می‌گویند، باید از عرض دندان و به آرامی و چند دقیقه مسواک زده شود. از رسول حق روایت بسیار مهمی رسیده، که با توجه به زمان بعثت باید گفت از معجزات علمی نبی اکرم است :
اِسْتاکُوا عَرْضاً وَ لا تَسْتاکُوا طُولاً.[۲۵۲]
مسواک را به عرض دندان بزنید، از مسواک زدن به صورت طولی بپرهیزید.
رسول حق هر شب سه بار مسواک می‌زدند : قبل از خواب، بعد از خواب به وقتی که می‌خواستند قرآن قرائت کنند، و قبل از اینکه برای نماز صبح به مسجد بروند، و چون جبرئیل گفته بود با چوب اراک مسواک می‌فرمودند.[۲۵۳]
نظم و انضباط و بهداشت در خوراک
دستگاه باعظمت گوارش، و دهان و دندان، و میل به آب و نان و سایر نعمت‌های حق، از الطاف خداوند مهربان به انسان است.
در زمینه به دست آوردن مواد حلال، و شکل مصرف کردن آن، و برنامه هائی که برای سلامت بدن، و در نهایت سلامت عقل و روان، و در نتیجه سلامت خانواده و جامعه صد در صد مؤثر است دستورات بسیار مهمی در قرآن کریم و روایات اسلامی آمده، که به نظر می‌رسد رعایت برخی از آن دستورات واجب شرعی، و برخی از آنها واجب اخلاقی، و قسمتی از آن دستورات مستحب مؤکّد است، سرپیچی از آن دستورات، که در مدار واجب قرار گرفته حرام و موجب عذاب قیامت، و آنها که مستحب مؤکّد است باعث زیان و خسارت، و ورشکستگی بدن، و آماده شدن جسم برای قبول بیماریهاست.
از اهمّ دستورات واجب، که در قرآن مجید آمده، تهیه کردن مال و منال برای ادامه حیات، و تأمین مسکن و پوشاک و خوراک از طریق حلال است.
یا ایّها الذین امنوا کلوا من طیّبات ما رزقناکم و اشکروا للّه ان کنتم ایّاه تعبدون.[۲۵۴]
ای اهل ایمان از پاکیزه هائی که نصیب شما کردیم تناول کنید و شکر خدا را بجای آورید، اگر او را عبادت می‌کنید.
یا ایّها النّاس کلوا ممّا فی الارض حلالاً طیِّباً و لا تتّبعوا خطوات الشَّیطان انَّه لکم عدو مبین.[۲۵۵]
ای مردم، از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید، قدم جای قدمهای شیطان مگذارید، همانا او دشمن آشکار شماست.
کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انَّه لا یحب المسرفین.[۲۵۶]
بخورید و بیاشامید، و از اسراف در خوردن و آشامیدن بپرهیزید، همانا خداوند اهل اسراف را دوست ندارد.
در این دستورات مسئله پاکیزه بودن، حلال بودن، و دوری از اسراف مطرح است.
تهیه کردن حلال، رعایت پاکیزه بودن غذا، واجب، و اسراف در مصرف حرام است.
بی توجهی به حلال، خوردن مواد حرام و خبیث و نجس و غیرپاکیزه، افتادن در دایره اسراف، همه و همه خلاف حق، و ستم بر خویش و دیگران، و بدون تردید موجب عذاب و عقاب الهی است.
بر مرد خانه لازم است با تعالیم عالیه اسلام در این زمینه آشنا شود، و آن را به خانه منتقل نماید، تا محیط خانه و خانواده پاک بماند، و اهل آن خانه بتوانند طریق رشد و کمال را طی کنند، و برای خود و دیگران منابعی از خیر و نیکی
باشند.
زیان پر خوری
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
کَثْرَةُ الاَْکْلِ وَ النَّوْمِ یُفْسِدانِ النَّفْسَ، وَ یَجْلِبانِ الْمَضَرَّةَ.[۲۵۷]
پرخوری، و زیاده روی در خواب وجود انسان را فاسد می‌کنند، و کشاننده ضرر و زیان به سوی آدمی هستند.
و نیز فرمود :
مَنْ کَثُرَ اَکْلُهُ قَلَّتْ صِحَّتُهُ، وَ ثَقُلَتْ عَلی نَفْسِهِ مُؤْنَتُهُ.[۲۵۸]
سلامت پرخور اندک، و مخارجش سنگین و طاقت فرساست.
و فرمود :
کَثْرَةُ الاَْکْلِ مِنَ الشَّرَهِ و الشَّرَهُ مِنَ الْعُیُوبِ.[۲۵۹]
پرخوری از میل و اشتهای غیرطبیعی است، و اینگونه اشتها از عیوب و نوعی بیماری است.
امام ششم (علیه السلام) فرمود :
لَیْسَ شَیْئٌ اَضَرَّ لِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ کَثْرَةِ الاَْکْلِ، وَ هِیَ مُورِثَةٌ شَیْئَیْنِ. قَسْوَةَ الْقَلْبِ، وَ هَیَجانَ الشَّهْوَةِ.[۲۶۰]
چیزی برای قلب مؤمن زیانبارتر از پرخوری نیست، پرخوری موجب دو چیز است : سنگدلی، هیجان شهوت.
حضرت حق به بنی اسرائیل فرمود :
لا تُکْثِرُوا الاَْکْلَ فَإِنَّهُ مَنْ اَکْثَرَ الاَْکْلَ اَکْثَرَ النَّوْمَ، وَ مَنْ اَکْثَرَ النَّوْمَ اَقَلَّ الصَّلاةَ، وَ مَنْ اَقَلَّ الصَّلاةَ کُتِبَ مِنَ الْغافِلینَ[۲۶۱]
پرخوری نکنید، همانا هر کس پرخوری کند، پرخواب می‌شود، و هر کس پرخواب شود، نمازش را کم می‌کند، و هر که نمازش را کم کند، از غافلین نوشته می‌شود.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اِیّاکُمْ وَ الْبِطْنَةَ، فَإِنَّها مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَوْرِثَةٌ لِلسَّقَمِ، وَ مَکْسَلَةٌ عَنِ الْعِبادَةِ.[۲۶۲]
از پرخوری حذر کنید، همانا فاسد کننده بدن، و مورث بیماری، و موجب کسالت در عبادت است.
و نیز فرمود :
لَیْسَ شَیْءٌ اَبْغَضَ اِلَی اللّهِ مِنْ بَطْنِ مَلاْنَ.[۲۶۳]
چیزی نزد خداوند مبغوض تر از شکم پر نیست.
موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود :
لَوْ اَنَّ النّاسَ قَصَدُوا فِی الطَّعْمِ لاَ عْتَدَلَتْ اَبْدانُهُمْ.[۲۶۴]
اگر تمام مردم میانه روی در خوراک را رعایت کنند، بدنهای آنان در چهارچوب اعتدال قرار می‌گیرد.
رسول حق در مسئله خورد و خوراک دستور عجیبی دارند، که باید گفت از عجایب دستورات آن حضرت، و ریشه علم طب است :
کُلْ وَ اَنْتَ تَشْتَهی، وَ اَمْسِکْ وَ اَنْتَ تَشْتَهی.[۲۶۵]
زمانی که میل به غذا داری غذا بخور، و در حالی که هنوز میل و اشتها داری از خوردن دست بردار.
غذا روی غذا قطعاً برای دستگاه گوارش زیانبار، و برای سلامت بدن تهدید جدّی است، به وقت گرسنگی کامل غذا خوردن، و به وقت سیر نشدن کامل دست از غذا کشیدن عالی‌ترین عامل برای حفظ سلامت و نشاط بدن، و تداوم عمر، و چابک و چالاک بودن است.
داستانی آموزنده
مشهور است یکی از امراء بزرگ، طبیب حاذقی را به مدینه فرستاد، تا مردم را مجانی معالجه کند، مدتی در مدینه ماند، ولی بسیار کم به او مراجعه شد، یا مراجعه کننده نداشت، از این مسئله شگفت زده شد، خدمت رسول خدا شکایت برد، حضرت فرمود وضع این شهر همین است، زیرا من به مردم گفته‌ام، تا به طور کامل میل به غذا ندارید نخورید، و تا به طور کامل سیر نشدید از غذا دست بردارید، عرضه داشت شما تمام قوانین طب و بهداشت را در همین یک دستور بیان کرده‌اید، به این خاطر مردم این شهر به سادگی مریض نمی‌شوند!
علی (علیه السلام) دستور بسیار مهمی برای شروع غذا دارند، می‌فرماید :
اِبْدَأُوا بِالْمِلْحِ فی اَوَّلِ طَعامِکُمْ، فَلَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِی الْمِلْحِ
لاَخْتارُوهُ عَلَی التِّرْیاقِ الْمُجَرَّبِ.[۲۶۶]
غذا را با چشیدن نمک شروع کنید، اگر مردم منفعت این کار را می‌دانستند، آن را بر داروی تجربه شده اختیار می‌کردند.
رسول حق از خوردن غذای داغ منع فرمودند، اعلام داشتند خداوند برکت را در غذائی که حرارت و داغی آن نشسته قرار داده است، و نیز از فوت کردن به غذا برای نشاندن حرارتش نهی نموده.[۲۶۷]
از اینکه انسان غذا بخورد، و جانداری در آنجا حضور داشته باشد، و انسان به او بی توجهی کند شدیداً منع شده.
نجیح می‌گوید حضرت مجتبی (علیه السلام) را دیدم در حال غذا خوردن است و سگی پیش روی آن حضرت قرار دارد، یک لقمه خودشان می‌خورند، و یک لقمه برای سگ قرار می‌دهند، عرضه داشتم چرا این حیوان را از کنار سفره خود نمی‌رانید، فرمود بگذار، همانا از خداوند حیا می‌کنم، که صاحب جانی در حالت خوردن مرا بنگرد، و من نسبت به او بی تفاوت باشم![۲۶۸]
آری باید خورد و باید خوراند، که خوردن لازمه بدن، و خوراندن، تجلی اخلاق و کرامت، و رفع مشکل نیازمندان، و موجب ثواب و مغفرت، و لطف و رحمت حق است.
سخت گیری در این زمینه به اهل و عیال و به ارحام و به مردم عملی دور از انصاف و همرنگی با شیطان است.
حضرت مجتبی (علیه السلام) فرمود در غذا و غذاخوری دوازده خصلت است که بر هر مسلمانی شناخت آن واجب است : شناخت نعمت و خالق نعمت، رضا به قضای حق در امر روزی، گفتن بسم اللّه در ابتدای غذا، شکر نعمت پس از پایان غذا، وضو قبل از خوردن، نشستن به طرف دست چپ، خوردن با سه انگشت، لیسیدن انگشتان، خوردن از آنچه در سفره پهلوی انسان است، کوچک گرفتن لقمه، خوب جویدن، و کمتر نظر انداختن به آنان که دور سفره نشسته‌اند.[۲۶۹]
حضرت رضا (علیه السلام) سفارش فرموده‌اند غذای خود را در شب مختصر کنید، زیرا به شایستگی و لاغری شما کمک می‌کند.[۲۷۰]
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
هر کس تسبیح و تمجیدش در پیشگاه حق زیاد، و خوراک و نوشیدنی و خوابش کم باشد، مورد اشتیاق ملائکه الهی است.[۲۷۱]
و نیز فرمود : در لباس و خوراک و نوشیدنی انصاف را نسبت به بدن و شکم مراعات کنید، همانا این رعایت جزئی از نبوت است.[۲۷۲]
علی (علیه السلام) فرمود :
قِلَّةُ الْغِذاءِ کَرَمُ النَّفْسِ وَ اَدْوَمُ لِلصِّحَّةِ.[۲۷۳]
کم خوری بزرگواری وجود، و برای سلامت بدن پردوام تر است.
و نیز فرمود :
اِذا اَرادَ اللّهُ سُبْحانَهُ صَلاحَ عَبْدِهِ، اَلْهَمَهُ قِلَّةَ الْکَلامِ وَ قِلَّةَ الطَّعامِ، وَ قِلَّةَ الْمَنامِ.[۲۷۴]
چون حضرت حق صلاح بنده اش را بخواهد، کم حرفی، و کم خوری، و کم خوابی را به او الهام می‌نماید.
مسائل مهم دیگری که به طور جدی و قطعی باید در درجه اوّل سرپرست خانه و سپس اهل خانه رعایت کنند، پرهیز از موادّ دودی از قبیل سیگار، قلیان، و مواد مخدر است.
مواد دودی به هر نوعش به نظر بعضی از فقهای شیعه حرام شرعی است، زیرا به تدریج بنیان سلامت را تهدید، و گاهی منجر به مفاسد اخلاقی و اجتماعی می‌شود.
دیگر چیزی که اسلام نسبت به آن نهی اکید فرموده اشتراک در شانه، حوله، و مسواک و سایر وسائلی است که معمولاً جنبه شخصی دارد.
امید است این مسائل از جانب تمام خانواده‌ها و بخصوص سرپرستان خانواده، جهت حفظ سلامت جسم، و اخلاق و روان همه رعایت شود، که رعایت این دستورات چون دستورات دینی است عبادت، و سرپیچی از آن معصیت و موجب عتاب و عقاب حق است.

( قال رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) علیکم بحسن الخـلق فـان حسـن الخـلق فـی الجـنة لا مـحالة ، و ایاکـم و سوء الخلق فان سوء الخلق فـی النـار لا مـحالة )
[۲۷۵]
۱۲ اخلاق اسلامی در نظام خانواده
ارزش اخلاق حسنه
زن و شوهر به خاطر خود و سعادت فرزندانشان، لازم است یک سلسله مسائل اخلاقی را، که قرآن مجید و روایات بر آن تأکید فراوان دارند رعایت نمایند.
رعایت اخلاق حسنه، و خودداری از زشتی‌های اخلاق کار طاقت فرسائی نیست.
بکارگیری واقعیات اخلاقی، و پرهیز از پلیدیهای اخلاقی در مدتی اندک، ریاضت قابل تحمّلی است، که ره سپردن در این راه الهی را بر انسان آسان، و پیوند زناشوئی را محکم، و محبت به یکدیگر را استوارتر، و درسی عملی برای دیگران بخصوص فرزندان خانواده است.
اجرای حقایق اخلاقی نسبت به یکدیگر، فضائی از صفا و صمیمیت، پاکی و سلامت، راحت و امنیت، عشق و محبت بوجود می‌آورد و زندگی را در تمام شئون، بر زن و شوهر از عسل شیرین تر می‌کند.
در رابطه با آراسته بودن به حسنات اخلاقی، و بکارگیری آن، قرآن مجید در آیات متعددی پیامبر بزرگوار را ستوده :
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لا نفضّوا من حولک . . .[۲۷۶]
جلوه رحمت خداست که بر مردم، نرمخو و مهربانی، اگر تندخوی و سخت دل بودی، مردم از حول محور وجود تو پراکنده می‌شدند.
و انَّک لعلی خلق عظیم.[۲۷۷]
و همانا تو آراسته به خلق عظیم و بزرگی هستی.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلُقِ.[۲۷۸]
اسلام اخلاق نیک است.
حضرت مجتبی (علیه السلام) فرمود :
اِنَّ اَحْسَنَ الْحَسَنِ، اَلْخُلُقُ الْحَسَنُ.[۲۷۹]
خوبترین خوبیها، اخلاق نیک است.
رسول الهی (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
حُسْنُ الْخُلُقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.[۲۸۰]
اخلاق نیک خیر دنیا و آخرت را به همراه دارد.
علی (علیه السلام) فرمود :
حُسْنُ الْخُلُقِ رَأْسُ کُلِّ بِرٍّ.[۲۸۱]
اخلاق نیک سر همه خوبیهاست.
امام ششم (علیه السلام) فرمود :
لا عَیْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.[۲۸۲]
زندگی و عیشی گواراتر از اخلاق نیک نیست.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ بَلَّغَهُ اللّهُ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ.[۲۸۳]
کسی که اخلاقش نیکوست، خداوند او را به پایه روزه دار، و قائم به عبادت در تاریکی شب می‌رساند.
و نیز آن حضرت فرمود :
اَوَّلَ مایُوضَعُ فی میزانِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیامَةِ حُسْنُ خُلُقِهِ.[۲۸۴]
اول چیزی که در قیامت در ترازوی عبد می‌گذارند، اخلاق نیک اوست.
و آن حضرت فرمود :
اِنَّ اَحَبَّکُمْ اِلَیَّ وَ اَقْرَبَکُمْ مِنّی یَوْمَ الْقِیامَةِ مَجْلِساً اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقاً وَ اَشَدُّکُمْ تَواضُعاً.[۲۸۵]
محبوبترین شما نزد من، و نزدیکترینتان به من در قیامت، خوش خلق‌ترین شما، و آن کسی است که دارای شدیدترین تواضع باشد.
رسول حق به امیرالمؤمنین فرمود : ترا به شبیه ترینتان به اخلاق خودم خبر دهم؟ عرضه داشت آری ; فرمود :
اَحْسَنُکُمْ خُلُقاً، اَعْظَمُکُمْ حِلْماً، وَ اَبَرُّکُمْ بِقَرابَتِهِ، وَ اَشَدُّکُمْ مِنْ نَفْسِهِ اِنْصافاً.[۲۸۶]
خوش خلق‌ترین شما، بردبارترین شما، نیکوکارترینتان به نزدیکانش، و شدیدترین شما در انصاف دهی به دیگران از جانب خودش.
مکارم اخلاق و حسن خلق آنچنان باارزش و والاست که رسول باکرامت اسلام آن را علّت بعثت خود اعلام فرموده :
اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ.[۲۸۷]
این است و جز این نیست که مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم.
اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ حُسْنَ الاَْخْلاقِ.[۲۸۸]
مبعوث شدم تا حسن خلق را کامل نمایم.
مکارم و حسنات اخلاقی شعاع صفات حق، و حالات انبیاء و امامان معصوم (علیهم السلام) ، و موجب خیر و برکت برای دارنده آن است.
سیئآت اخلاقی، حالاتی ابلیسی و شیطانی، و علت تلخی زندگی و به هم خوردن عیش و عشرت، و باعث ناامنی و تفرقه و جدائی و نفرت مردم از یکدیگر و خرابی دنیا و آخرت است.
من به آنچه رعایتش در خانه از جانب زن و شوهر لازم است، و موجب استحکام زندگی، و تداوم صفا و صمیمیت است در حدی که لازم باشد اشاره می‌کنم، و از حضرت حق می‌خواهم که همه ما را به حسنات اخلاقی آراسته، و از سیئات اخلاقی دور بدارد.
محبت و اعلام آن
اصل محبت و علاقه و عشق را، حضرت حق در قلب زن و شوهر نسبت به یکدیگر قرار داد، و آن را از نشانه‌های وجود خود دانست، و این حقیقت نمایشگر عظمت و بزرگی مسئله محبت زن و مرد، بخصوص عشق و علاقه مرد به زن است.
و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودَّة و رحمة انَّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکّرون.[۲۸۹]
از نشانه‌های وجود خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید، تا در کنار آنها بیاسائید، و بین زن و مرد دوستی و مهربانی برقرار کرد، در این برنامه نشانه هائی برای مردم اندیشمند است.
این محبت و عشق و علاقه در ابتدای ازدواج، و حتی قبل از عقد، شکوفا می‌شود، و به نهایت می‌رسد، بر مرد و زن است، که این نعمت باطنی، و این حالت عالی قلبی که موجب خوشی در زندگی و عیش و عشرت، و صفا و پاکی است، به توسط جانبداری از هم، و گذشت و عفو، و خوش اخلاقی و تعاون، و توقع به اندازه از یکدیگر، و حفظ شخصیت و شئون طرفین، و پرهیز از بگو و مگوهای بی قدر و قیمت حفظ کنند، و از عللی که باعث ضربه خوردن به عشق و محبت است بپرهیزند، که حفظ بنای عشق عبادت، و خراب کردن خانه محبت بدون تردید گناه و معصیت و موجب عقاب الهی در قیامت، و باعث عذاب در زندگی دنیائی است.
حضرت صادق (علیه السلام) برای کسی که هنر جلب محبت دیگران را نسبت به خود دارد دعا کرده :
رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اِجْتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ اِلی نَفْسِهِ . . .[۲۹۰]
خداوند رحمت کند انسانی که دوستی مردم را به جانب خود جلب می‌کند.
تبدیل محبّت وعشق وعلاقه به کینه ونفرت وبغض ودشمنی در صورتی که ملاک عقلی و شرعی در کار نباشد، تبدیل نعمت حق به ناسپاسی است، و حفظ محبت و اعمال و سرایت دادن آن به یکدیگر سبب خوشحالی در دنیاو آخرت است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
وَیْلٌ لِمَنْ یُبَدِّلُ نِعْمَةَ اللّهِ کُفْراً، طُوبی لِلْمُتَحابّینَ فِی اللّهِ[۲۹۱]
وای بر کسی که نعمت خدا را به ناسپاسی تبدیل کند، و خوشبختی و نیکی باد بر آنان که فی اللّه نسبت به یکدیگر محبت می‌کنند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
اَفْضَلُ النّاسِ مِنَّةً مَنْ بَدَأَ بِالْمَوَدَّةِ.[۲۹۲]
برترین مردم از نظر احسان و نیکی، کسی است که به دوستی و محبت نسبت به طرف خود پیشی گیرد.
انسان دستور دارد به همه کسانی که مستحق عشق و دوستی و محبت و
علاقه‌اند محبت داشته باشد چه رسد به نزدیک‌ترین افراد خودش که همسر و فرزندان او هستند.
در حدیث قدسی آمده :
اَلْخَلْقُ عِیالی فَاَحَبُّهُمْ اِلَیَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَاَسْعاهُمْ فی حَوائِجِهِمْ.[۲۹۳]
آفریده‌ها عیال من هستند، محبوبترین آنها نزد من، مهربانترین ایشان به آفریده من است، و آنکه در راه برطرف کردن نیازشان سعی و کوشش بیشتری دارد.
بر اساس مطالب گذشته، محبت در قلب زن نسبت به مرد، و عشق در قلب مرد نسبت به زن از نشانه‌های وجود خدا، و از نعمت‌های خاص حضرت حق است، و بهترین علت برای برپائی عیش سالم و تداوم زندگی، و ظهور صفا و صمیمیت در صحنه حیات است، روی این حساب حفظ و ازدیاد آن لازم، و دوری از علل نابودی آن واجب است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ حُبُّ النِّساءِ.[۲۹۴]
محبت زنان از اخلاق انبیاء خداوند است.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنی فِی الصَّلاةِ، وَ لَذَّتی فِی الدُّنْیَا النِّساءُ، وَ رَیْحانَتی اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ[۲۹۵]
نور چشمم در نماز، و لذت و خوشیم در دنیا زنان، و گل خوشبویم حسن و حسین است.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود : مردم لذّتی در دنیا و آخرت بیش از لذّت از زن نمی‌برند و این است قول حق .
زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین . . .[۲۹۶]
سپس فرمود :
اهل بهشت به چیزی از بهشت لذیذتر از نکاح لذت نمی‌برند نه از خوراکی
و نه از آشامیدنی.[۲۹۷]
رسول اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ اِنّی اُحِبُّکِ لا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً.[۲۹۸]
گفتار مرد به همسرش : همانا من ترا دوست دارم، هرگز از قلبش محو نمی‌گردد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اَلْعَبْدُ کُلَّما ازْدادَ لِلنِّساءِ حُبّاً اِزْدادَ فِی الاْیمانِ فَضْلاً.[۲۹۹]
هر چه محبت همسر در قلب شوهرش زیادتر شود، ایمانش زیادتر می‌شود.
البته باید به این حقیقت توجه کرد، که عشق و محبت به زن جنبه افراط، به خود نگیرد، که محبّت در حدّ افراط انسان را از پیمودن راه حق، و انجام عمل صالح، و خیرات و مبرّات باز می‌دارد، بخصوص اگر زن از طریق عشق مرد به خودش بخواهد بر مرد حکومت کند، و خواسته‌های اضافی خود را بر مرد تحمیل نماید.
علاقه و محبت به زن و به هر چیزی باید تابع ایمان انسان به حضرت حق و روز قیامت باشد، و مانع حرکت انسان به سوی کمالات، و انجام اعمال صالحه نشود.
اگر محبت به زن بخواهد بستری برای معصیت و گناه، و اسراف و تبذیر، یا بخل و امساک، یا خودداری از انجام فرائض حق گردد، باید تعدیل شود، که اینگونه محبت، آمیخته با حالت شیطانی، و بدور از رضا و خوشنودی حق است.
کم توقعی
هر مرد و زنی از نظر جسمی و روحی دارای قوت و قدرتی مخصوص به خود است، درک این قدرت و قوت، بستگی به مدتی معاشرت و برخورد طبیعی و اخلاقی دارد.
زن و شوهر پس از مدتی اندک، یکدیگر را تا اندازه‌ای درک می‌کنند، و به موقف بدنی و موقعیت روحی همدیگر آشنا می‌شوند.
زن و شوهر باید به این حقیقت الهیه توجه داشته باشند، که حضرت حق، در مسئله بسیار مهم ارائه تکلیف به انسان، دو واقعیت را منظور فرموده :
آنچه را که مقدور انسان نبوده، و از تحمل و طاقتش بیرون بوده به انسان
تکلیف ننموده، ثانیاً تکـالیف و مسئولیت‌های شرعـی و اخلاقـی را با ملاحظه وسع، که به فرموده محققین مرحله‌ای کمتر از دایره قدرت است بر دوش انسـان قرار داده.
این نیست مگر جلوه رحمت و لطف و عنایت او بر بندگان، و همه انسانها تا روز قیامت.
در سوره بقره آیه ۲۳۳ و ۲۸۶ و انعام آیه ۱۵۲ و اعراف آیه ۴۲ و مؤمنون آیه ۶۲ به این حقیقت اشاره فرمود :
لاَ تُکَلِّفُ نَفْسٌ اِلاّ وُسْعَها.
هیچ کس را تکلیف جز به اندازه وسع نکنند.
لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها.
خداوند احدی را جز به اندازه سعه وجودیش تکلیف ننماید.
روی این حساب زن و شوهر، باید در مسئله درخواستها و توقعاتشان از یکدیگر، این اخلاق کریمانه، و صفت رحیمیه حضرت حق را سرمشق و الگوی خود قرار دهند.
اوّلاً خارج از قدرت و طاقت چه در امور مادی، چه در امور معنوی از یکدیگر چیزی نخواهند، که تحمیل خواسته، بیرون از حدّ قدرت، و درخواست کاری غیر قابل تحمل ظلم است، و ظلم ظلمت روحی، و موجب عقاب الهی است.
ثانیاً قدرت و توان یکدیگر را در خواسته‌ها ملاحظه ننمایند، بلکه توقعات، و خواسته‌های خود را به اندازه وسع و طاقت موجود قرار داده، و تکالیف طبیعی و روزمره را در حدی به یکدیگر ارائه دهند، و از هم بخواهند، که به شیرینی، و با شوق و اشتیاق انجام بگیرد.
اگر بتوانند، که می‌توانند از یکدیگر کم توقع باشند، که کم توقعی اخلاق حق، و خوی انبیاء و امامان، و از ویژگیهای اولیاء الهی است.
پُرتوقعی گاهی همان ارائه تکلیف بیش از حد طاقت است، و بدون شک وقتی خواسته پرتوقع از طرف همسر تحقق پیدا نکند، موجب کدورت، و رنجش دل، و در نهایت کینه و نفرت، و در نتیجه تلخ شدن زندگی، و خرابی ساختمان صفا و صمیمیت، و عشق و محبت است.
پُرتوقعی صفتی ناپسند، و محصول کبر و غرور، و یک بیماری روحی و روانی، و برنامه‌ای خارج از محدوده انسانیت، و خصیصه‌ای زشت است.
کم توقعی محصول وقار و ادب، و نتیجه معرفت و کرامت، و میوه شیرین فروتنی و تواضع است.
اگر بخواهید زندگی شیرین تر از عسل گردد، و هیچ گاه اختلاف مورد توجهی پیش نیاید، و همسر شما دچار رنجش نگردد، و تحقیر شخصیت نشود، و این رنجش و تلخی به اطرافیان سرایت نکند، در تمام امور زندگی نسبت به یکدیگر کم توقع باشید، و بدانید کم توقعی چون جلوه رحمت حق در زندگی است، موجب جلب خوشنودی و رضایت حق نسبت به شما می‌شود.
در هر صورتی زن و شوهر باید نرمخو، باصفا، منبع عشق و محبت، و نسبت به یکدیگر امور زندگی را آسان بگیرند، که این آسان گرفتن بابی از ابواب معروف است، و آنان که اهل معروف، و پاک و پاکیزه از منکرات روحی و اخلاقی هستند، مورد توجه حق، و مستحق اجر و جزای جمیل از جانب پروردگارند.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ الْمَعْرُوفُ وَ اَهْلُهُ وَ اَوَّلُ مَنْ یَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ.[۳۰۰]
معروف و اهـلش اول وارد بهشت و اوّل وارد بر من در کـنار حـوض کوثـر هستند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اِنَّ لِلْجَنَّةِ باباً یُقالُ لَهُ : اَلْمَعْرُوفُ، لا یَدْخُلُهُ إِلاّ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ، وَ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی الدُّنْیا هُمْ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی الاْخَرَةِ.[۳۰۱]
برای بهشت دری هست به نام معروف، از آن در جز اهل معروف وارد نمی‌شوند، و اهل معروف در دنیا، اهل معروف در آخرتند.
رسول خدا فرمود :
کُلُّ مَعْرُوف صَدَقَةٌ . . .[۳۰۲]
هر معروفی صدقه است.
قرآن مجید مزد هر معروف و انجام هر حسنه‌ای را ده برابر اعلام نموده است :
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها.[۳۰۳]
کم توقعی نوعی معروف، حسنه‌ای از حسنات روحی، و صدقه‌ای از صدقات اسلامی، و دارای ده برابر مزد است، چرا زن و شوهر در این تجارت پرسود شرکت نکنند، و تا پایان عمر خود، از این حقیقت الهیه بهره مند نگردند، که ممنوع نمودن خویش از عنایت حق و رحمت دوست ظلمی سنگین و گناهی بزرگ و خسارتی غیرقابل جبران است.
گذشت و عفو
زن و شوهر ممکن است گاهی نسبت به یکدیگر مرتکب خطا و اشتباه شوند، زن امکان دارد در مسئله خانه داری، پخت و پز، توجه به فرزندان، رعایت حق شوهر دچار خطا گردد، مرد نیز ممکن است در رفتار و کردار، اخلاق و روش، کارگردانی نسبت به منزل، قضاوت در حق زن دچار اشتباه شود، اشتباه و خطائی که از هر دو طرف قابل گذشت و اغماض و عفو است، که جای گذشت و عفو هم در همین مورد است، در مواردی که زندگی مسیر طبیعی خودش را طی می‌کند، موردی برای عفو وجود ندارد، بر مرد لازم اخلاقی و شرعی است که از همسر خود در موارد لازم گذشت کند، بر زن هم لازم اخلاقی و شرعی است که از شوهر خود عفو کند، در این زمینه کبر و سخت گیری و خودپسندی و بی توجهی به شخصیت طرف، و روی گردانی از دستورات حق و انبیا و ائمه در مسئله گذشت و عفو امری ناپسند، و در بعضی از موارد حرام و موجب عقاب الهی است.
عفو و گذشت از موارد احسان، و آراسته به احسان به فرموده قرآن محبوب خدا است :
و العافین عن النّاس و الله یحبّ المحسنین.[۳۰۴]
عفو وگذشت به اندازه‌ای مهم است که قرآن مجید اجر عفوکننده را بر خدا می‌داند :
فمن عفا و اصلح فاجره علی اللّه[۳۰۵]
کسی که گذشت کند و اصلاح نماید، اجرش بر خداست.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
ثَلاثٌ مِنْ مَکارِمِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ : تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ، وَ تَحْلُمُ اِذا جُهِلَ عَلَیْکَ.[۳۰۶]
سه چیز از مکرمت‌های دنیا و آخرت است : گذشت از کسی که بر تو ستم کرده، صله رحم با رحمی که با تو بریده، بردباری نسبت به آنکه در حق تو به نادانی رفتار کرده.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اِنَّ اللّهَ عَفُوٌ یُحِبُّ الْعَفْوَ.[۳۰۷]
همانا خدا گذشت کننده است و گذشت را دوست دارد.
و نیز فرمود :
مَنْ اَقالَ مُسْلِماً عَثْرَتَهُ اَقالَ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.[۳۰۸]
کسـی که از لغـزش مسـلمانی بگـذرد، خـداوند در قـیامت از لـغزش او
خواهد گذشت.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اِنّا اَهْلُ بَیْت مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا.[۳۰۹]
ما اهل بیتی هستیم که جوانمردی ما، گذشت از کسـی است که بـر مـا سـتم روا داشته.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
تَجاوَزُوا عَنْ ذُنُوبِ النّاسِ یَدْفَعِ اللّهُ عَنْکُمْ بِذلِکَ عَذابَ النّارِ.[۳۱۰]
از خطاهای مردم گذشت کنید، خداوند به این خاطر عـذاب جهنم را از شـما دفع می‌کند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
قِلَّةُ الْعَفْوِ اَقْبَحُ الْعُیُوبِ، وَ التَّسَرُّعُ اِلَی الاِْنْتِقامِ اَعْظَمُ الذُّنُوبِ.[۳۱۱]
کم گذشتی زشت‌ترین عیب، و عجله در انتقام از بزرگترین گناهان است.
و آن حضرت فرمود :
شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یَعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لا یَسْتُرُ الْعَوْرَةَ.[۳۱۲]
بدترین مردم کسی است که از لغزش طرف خود گذشت نکند، و عیب را نپوشاند.
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید :
عَفْواً مِنْ غَیْرِ عُقُوبَة، وَ لا تَعْنیف، وَ لا عَتَب.[۳۱۳]
عفو باید بدون جریمه و خشونت و نکوهش و سرزنش انجام بگیرد.
بر اساس آیات قرآن و روایات : عفو محبوب خدا، اجر عفوکننده بر خدا، از مکارم دنیا و آخرت، موجب نجات از جهنم، و همرنگی با اهل بیت، و کم گذشتی نشان بیماری و عیب باطن، و شرارت نفس انسان است.
چرا زن و مرد در زندگی خود، به هنگام پیش آمدن خطا از یکدیگر گذشت نکنند، تا محبوب خدا شده، از اجر الهی بهره مند گشته، و منبع مکارم دنیا و آخرت شناخته شوند، و با امامان معصوم همرنگی نشان داده، و جزء آنان محسوب گردند، این همه محصول یک تجارت الهی و معنوی است که از دست دادنش عاقلانه نیست، و آراسته شدن به آن کاری سهل و آسان، و عملی ساده و بی زحمت است.
مرد و زن اگر به وقت خطا عفو و گذشت را شیوه خود کنند، و این حقیقت عرشی را مدتی کوتاه به تمرین بگذارند، در آنان قوّت می‌گیرد، و پس از اندک زمانی به این صفت ملکوتی آراسته می‌شوند.
تغافل یا خود به فراموشی زدن
از صفات بسیار پسندیده و والا و باارزش، که آراسته به آن در میان مردم بسیار کم است تغافل می‌باشد.
دیدن خطا و تقصیر، مشاهده عیب و نقص، و خود را به فراموشی زدن، به شکلی که طرف مقابل یقین کند، انسان از مسئله به هیچ عنوان مطلع و آگاه نشد، از عالیترین حالات روحی و پرقیمت‌ترین صفات انسانی است.
این نهایت مکرمت و بزرگواری و شخصیت است که مرد از زن خود خطائی ببیند، و زن از شوهر خود اشتباهی ملاحظه کند، و خود را در کمال جوانمردی و آقائی و کرامت، عمداً به فراموشی بزند، و این به فراموشی زدن را در تمام پیش آمدهای آینده حفظ کند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
اِنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ، وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ.[۳۱۴]
نیمی از وجود عاقل و خردمند تحمل و صبر و بردباری، و نیم دیگرش خود به فراموشی زدن است.
و فرمود :
اَشْرَفُ اَخْلاقِ الْکَریمِ کَثْرَةُ تَغافُلِهِ عَمّا یَعْلَمُ.[۳۱۵]
شریفترین اخلاق انسان باکرامت، کثرت تغافل او از چیزی است که می‌داند.
و نیز آن حضرت فرمود :
لا عَقْلَ کَالتَّجاهُلِ، لا حِلْمَ کَالتَّغافُلِ.[۳۱۶]
تدبیری مانند خود را به بیخبری زدن، و حلمی همچون خود را به فراموشی زدن نیست.
ذره بینی، ذره به حساب آوردن، توقع عصمت همه جانبه داشتن، بی گذشتی، به رخ کشیدن خطا، و به قول معروف متّه در خشخاش گذاشتن همه و همه خلاف اخلاق، و به قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) باعث ناگواری زندگی است.[۳۱۷]
عفو و گذشت، و از آن بالاتر تغافل و خود را به فراموشی زدن، برای زن و شوهر امری لازم و واجب است، و با این گونه صفات پسندیده، و اخلاق حمیده عیش و زندگی همراه با لذت و خوشی برقرار، و اعصاب در آرامش کامل، و جسم و جان در مصونیت همه جانبه در مقابل هجوم بسیاری از امراض و بیماریهاست.
عفو و گذشت و تجاهل و تغافل میوه شیرین فروخوردن خشم و به فرموده قرآن مجید کظم غیظ، و دوری از خشم و غضب و فرار از عصبانیت و از کوره در رفتن است.
خشم و غضب و ممارات و لجبازی، و بگو و مگو کردن طولانی و بیجا، مورد نفرت حق، و نشانه‌ای از شعله‌های جهنم، و صفتی ناپسند، و خوئی ددمنشانه، و موجبی برای در هم ریختن بنای زندگی و در نهایت علّت طلاق و جدائی، و غرق شدن در منجلاب بسیاری از معاصی و گناهان، و آلوده شدن به هر شرّ و شرارت است.
در زشتی بگو مگو کردن، و لجبازی با یکدیگر در روایت بسیار مهمی آمده : مردی به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) با لحنی زننده گفت : بیا بنشین تا در مسئله دین با هم مناظره و مجادله کنیم، حضرت فرمود : ای مرد، من نسبت به دینم آگاهم، و هدایت حق برای من، مانند روز روشن و معلوم است، تو اگر در این زمینه دچار جهلی برو و جهل خود را علاج کن.
مالی وَ لِلْمُماراةِ.
مرا چه نسبت با بگو مگو کردن و جدال و جار و جنجال، که این نیست مگر وسوسه شیطان[۳۰۷]، برای انداختن انسان در گناه و معصیت!!
بگو و مگو و جدال و دعوای لفظی اگر برای اثبات حق باشد، و از مصادیق جدال احسن، بدون تردید مانعی ندارد، بلکه زمینه پیشرفت علم و دانش، و کشف حق و حقیقت است و امری عقلی و علمی و شرعی است، ولی اگر از باب لجبازی، و کوبیدن یکدیگر، و ضربه زدن به شخصیت، و به هم ریختن آرامش باشد، بدون شک حرام، و مرتکب آن عاصی و مستحق عقاب است.
حضرت رضا (علیه السلام) به عبدالعظیم حسنی فرمود :
دوستانم را از طرف من سلام برسان، و به آنان بگو، برای شیطان نسبت به وجود خود راهی قرار ندهید، آنان را به راستی در گفتار، و اداء امانت، و رعایت سکوت، و ترک مجادله و بگو مگو در آنچه که برای آنان سودی ندارد امر کن.[۳۱۸]

خشم و غضب
روایات و معارف اسلامی، به دنبال آیات قرآن، همگان را از خشم و غضب، و عصبانیت و از کوره در رفتن برحذر می‌دارند، و غضب را عاملی نابودکننده، نشانه سبک مغزی، علت هلاکت، و آتشی از سوی شیطان، و نوعی جنون و دیوانگی می‌دانند، و آن را منشأ تمام شرور معرفی می‌کنند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جملاتی حکیمانه به این معانی اشاره دارند :
اَلْغَضَبُ شَرٌّ اِنْ اَطْلَقْتَهُ دَمَّرَ.[۳۱۹]
خشم و عصبانیت شرّی است که اگر آن را در وجودت آزاد بگذاری نابودت
می‌کند.
اَلْغَضَبُ مَرْکَبُ الطَّیْشِ[۳۲۰]
خشم، مرکب سبک مغزان است.
اَلْغَضَبُ یُثیرُ کَوامِنَ الْحِقْدِ[۳۲۱]
خشم و غضب آتش پنهانی‌های کینه را شعلهور می‌سازد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلَّ شَرٍّ.[۳۲۲]
خشم کلید هر زیانی است.
آری خشمگین دچار هر نوع اشتباه می‌شود، به شخصیت طرف مقابل حمله می‌کند، به اعصاب و قلبش فشار وارد می‌آید، چهره اش سرخ و خونین رنگ می‌گردد، می‌زند، خراب می‌کند، آتش می‌زند، طلاق می‌دهد، ضربه وارد می‌نماید، خسارت به بار می‌آورد و . . .
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
الْغَضَبُ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطانِ.[۳۲۳]
خشم آتشی از شیطان است.
علی (علیه السلام) فرمود :
اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لاَِنَّ صاحِبَها یَنْدَمُ فَاِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمٌ.[۳۲۴]
خشم و غضب نوعی از دیوانگی است، همانا دارنده این حالت، پشیمان می‌شود، اگر نادم نشد دیوانگی او قوی و محکم است.
و آن حضرت فرمود :
اَلْغَضَبُ یُفْسِدُ الاَْلْبابَ وَ یُبْعِدُ مِنَ الصَّوابِ.[۳۲۵]
خشم فاسدکننده مغزها و دورکننده انسان از حق و درستی است.
و در حمله شدیدی به این حالت شیطانی فرمود :
لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یَمْلِکْ غَضَبَهُ.[۳۲۶]
آنکس که جلودار غضب و خشمش نباشد از ما نیست.
و فرمود :
مَنْ غَلَبَ عَلَیْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فی حَیِّزِ الْبَهائِمِ.[۳۲۷]
کسی که خشم و شهوت بر او غلبه دارد در جرگه حیوانات است.
حضرت باقر (علیه السلام) در رابطه با فروخوردن خشم، و خودداری از عصبانیت فرمود:
مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی اِمْضائِهِ حَشَا اللّهُ قَلْبَهُ اَمْناً وَ ایماناً یَوْمَ الْقِیامَةِ.[۳۲۸]
کسی که خشم خود را فرو خورد، در صورتی که قدرت خرج کردن آن را دارد، خداوند در قیامت قلبش را از آرامش و ایمان پر می‌کند.
علی (علیه السلام) فرمود :
مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللّهُ عَوْرَتَهُ[۳۲۹]
کسی که غضب خود را نگاهدارد، خداوند عیب او را می‌پوشاند.
به حارث همدانی یار وفادارش نوشت :
وَ اکْظِمِ الْغَیْظَ، وَ تَجاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدِرَةِ، وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ، وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ، تَکُنْ لَکَ الْعاقِبَةُ.[۳۳۰]
غیظ و غضب را فروخور، به وقت قدرت گذشت کن، به هنگام خشم بردبار باش، با داشتن تـوان و نـیرو بر خطاکار بپوشان، تا بـرای تو عاقبت بـخیری میّسر گردد.
در روایات زیادی در کتاب شریف کافی، وسائل، بحار الانوار آمده که مزد فروخوردن خشم نسبت به همگان، ایمن شدن از غضب حق در قیامت، و اتصال به رحمت حق در محشر است.
از حضرت مسیح علت غضب را پرسیدند فرمود :
اَلْکِبْرُ، وَ التَّجَبُّرُ، وَ مَحْقَرَةُ النّاسِ.
علت و ریشه و شروع غضب از سه چیز است : کبر و خود بزرگ بینی، خودخواهی، بی ارزش دانستن مردم.
در سفارشات رسول حق به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده :
لاَتَغْضَبْ، فَاِذا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَ تَفَکَّرْ فی قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَی الْعِبادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ اِذا قیلَ لَکَ اِتَّقِ اللّهَ فَانْبُذْ غَضَبَکَ وَ راجِعْ حِلْمَکَ.
غضب مکن، چون غضب کردی بنشین، و در قدرت و تسلط حق نسبت به بندگان و بردباری آن وجود مقدس در برابر آنان فکر کن، و چون در حال غضب داشتنت به تو گفتند : از خدا پروا کن غضب را دور انداز، و به حلم و بردباری و عادی شدن حال برگرد.
فخر فروشی
از زشتی‌های اخلاق فخرفروشی به دیگران است، فخر فروشی در فرهنگ اسلام به عنوان گناه و معصیت شناخته شده، و آلوده به این حالت شیطانی مستوجب عقاب الهی است، مگر اینکه توبه کند و به ادب و وقار و خضوع و فروتنی بازگردد.
زن و شوهری که نسبت به یکدیگر تعهد شرعی و اخلاقی دارند، و با دیدن یکدیگر قبل از ازدواج مورد پسند هم واقع شدند، و با وضعی که از نظر خانواده و مال و جمال و قوم و قبیله هر یک داشتند و مورد قبول واقع شدند، و اکنون با یکدیگر زندگی می‌کنند، اگر موردی پیش آمد باید از به رخ کشیدن خانواده، و حسب و نسب و مال و ثروت و جوانی و زیبائی و علم و دانش، نسبت به یکدیگر سخت بپرهیزند، که فخرفروشی ایجاد آزار روحی و سوز درون می‌کند، و گاهی شرمندگی، و زمینه خشم و نفرت، و کینه و دشمنی و نشان دادن عکس العمل در طرف مقابل ببار می‌آورد، و چه بسا که به جنگ و دعوا، و کشمکش و نزاع و تفرقه و طلاق منجر شود، در این صورت بار سنگین این همه تبعات زشت فخرفروشی به گردن فخرفروش است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
لا حُمْقَ اَعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ[۳۳۱]
حماقتی بزرگ تر از فخرفروشی به دیگران نیست.
و در کلامی حکیمانه فرمود :
ضَعْ فَخْرَکَ، وَ احْطُطْ کِبْرَکَ، وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ[۳۳۲]
فخرفروشی را بگذار، و کبر را ترک کن، و بیاد قبرت باش.
آنقدر فخرفروشی زشت و ناباب است که حضرت سجاد در دعای نوزدهم صحیفه به پیشگاه حق عرضه می‌دارد :
وَاعْصِمْنی مِنَ الْفَخْرِ.
از اینکه نسبت به دیگران به وضع خود افتخار کنم مرا حفظ کن.
علی (علیه السلام) فرمود :
ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جیفَةٌ، لا یَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لا یَدْفَعُ حَتْفَهُ.[۳۳۳]
فرزند آدم را به فخر فروشی چه، ابتدای او نطفه و پایانش مرداری بدبو است، روزی او در اختیار دیگری است، و قدرت دفع مرگ خویش را ندارد.
کتاب خدا در آیات متعددی متذکر این معناست، که حضرت حق مردم متکبر و فخرفروش را دوست ندارد.
اِنَّ الله لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتال فَخُور.[۳۳۴]
در هر صورت زن و شوهر باید نسبت به یکدیگر از افتخار به خانواده، جمال، مال و منال، اندوخته و ثروت، علم و دانش، بپرهیزند که همه اینها از بین رفتنی است، و این اخلاق ابلیسی مایه درد سر و زحمت و رنجش خاطر، و موجب از بین رفتن عشق و علاقه، و باعث دعوا و نزاع، و افتادن از نظر رحمت حضرت حق است.
رفتار
حرکات زن و شوهر نسبت به یکدیگر باید محصول ادب و وقار، دوستی و رفاقت، تعاون و همکاری، عشق و علاقه، و تواضع و فروتنی باشد.
کردار زن و شوهر نسبت به هم باید بر اساس احترام متقابل، و ارج نهادن به شخصیت یکدیگر باشد.
مرد باید بداند زن از نظر خلقت و آفرینش ظریف، لطیف، کانون مهر و عاطفه، و منبع عشق و علاقه و حیا و شرم است، در رفتار با او لازم است تمام این خصوصیات را لحاظ کند.
زن باید بداند مرد از نظر خلقت موجودی است قوی، مقاوم، و دارای حالات و احوالاتی سنگین تر از زن، وخلاصه ساختمانی که قوام زندگی متکی بهوجوداوست.
الرّجال قوّامون علی النّساء بما فضّل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم[۳۳۵]
مردان قوام زندگی زنانند، به واسطه برتری، که خدا بعضی را بر بعض دیگر مقرّر داشته و به خاطر آنکه از اموال و ثروت خود برای زندگی خانواده و گذران امور همسر و فرزندان خرج می‌کنند.
روی این حساب همسران باکرامت، و زنان بزرگوار، باید در رفتار خود نسبت به شوهران این معانی را رعایت نمایند، که تحقق اصل عالی توافق و همزیستی مسالمت آمیز در سایه رعایت این واقعیات از جانب دو طرف امکان پذیر است.
سعی کنیم عمل و کردار و رفتار هر یک نسبت به دیگری مصداق حقیقی عمل صالح و کردار شایسته باشد، تا هم امور زندگی را بگذرانیم، و هم از اجر و ثواب اخروی به خاطر عمل صالح و جلب رضایت یکدیگر بهره مند شویم.
گفتار
زن و شوهر سخن و کلامشان با یکدیگر باید آمیخته به عشق و محبت و بیان عاطفه و احساس، و جلوه شعور و عقل، و وجدان و انصاف باشد.
باید در سخن گفتن با یکدیگر از قول عدل[۳۳۶]، قول حسن[۳۳۷]، قول لیّن[۳۳۸]، قول میسور[۳۳۹]، قول احسن[۳۴۰]، استفاده نمایند.
سخن وقتی رنگ خدائی داشته باشد، قضاوت وقتی صحیح باشد، کلام وقتی نرم و ساده و سهل باشد، گفتار وقتی ریشه در عدالت و انصاف داشته باشد، به زندگی، گرمی، استحکام، عشق و سلامت می‌بخشد.
سخن وقتی سخن حق باشد، و لحن آن لحنی گرم و همراه با عاطفه و محبت باشد، مزدش باز شدن چشم بصیرت، و شنیدن آوای حق است.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
لَوْ لا تَکْثیرٌ فی کَلامِکُمْ وَ تَمْریجٌ فی قُلُوبِکُمْ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ وَ لَرَأَیْتُمْ ما اَری.[۳۴۱]
اگر کثرت کلام شما نبود، و سرزمین قلب شما چراگاه شیطان قرار نمی‌گرفت هر آینه می‌شنیدید آنچه را من می‌شنوم، و می‌دیدید آنچه را من می‌بینم!
از سخن زیاد و کثرت کلام و اضافه گفتن، و بیان آنچه که سود دنیائی و آخرتی ندارد بپرهیزید.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
مِنْ حُسْنِ اِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ الْکَلامَ فیما لا یَعْنیهِ[۳۴۲]
از نیکوئی اسلام مرد، ترک سخن در چیزی است که برای او فایده ندارد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر مردی پرگو گذشت به او فرمود: ای مرد پرونده‌ای را بدست حافظان عمل از سخن اضافی پر می‌کنی، که آن پرونده به حق عرضه می‌شود، سخن در امور فایده دار بگو، و از بیان آنچه سودمند نیست بپرهیز.
ابوذر فرمود :
اِجْعَلِ الدُّنْیا کَلِمَتَیْنِ : کَلِمَةً فی طَلَبِ الْحَلالِ، وَ کَلِمَةً لِلاْخِرَةِ وَ الثّالِثَةُ تَضُرُّ وَ لا تَنْفَعُ فَلا تَرِدْها.[۳۴۳]
دنیا را دو کلمه قرار بده، سخنی در طلب حلال در تمام زمینه‌ها، و سخنی در طلب آخرت، سخن سوم زیانبار و بی منفعت است، در آن وارد مشو.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
کُلُّ کَلامِ اِبْنِ آدَمَ عَلَیْهِ لا لَهُ اِلاّ اَمْرٌ بِمَعْرُوف اَوْ نَهْیٌ عَنْ مُنْکَر، اَوْ ذِکْرُ اللّهِ.[۳۴۴]
تمام سخن فرزند آدم به زیان اوست نه به سودش، مگر امر به معروف یا نهی از منکر، یا ذکر خدا.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
مَنْ کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطاؤُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ خَطاؤُهُ قَلَّ حَیاؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَیاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النّارَ.[۳۴۵]
کسی که سخن و کلامش زیاد شود، خطا و اشتباهش فراوان می‌شود، و آنکه خطایش زیاد گردد، حیا و شرمش اندک می‌گردد، و آنکه حیاءاش اندک شود، پارسائی اش کم می‌شود، و هر که پارسائی اش و ورعش کم شود دلش می‌میرد، و آنکه دلش بمیرد وارد آتش جهنم می‌شود!!
زن و شوهر در خانه با هم سخن از آهنگ زندگی بگویند، از مایحتاج خانه و نیاز یکدیگر و فرزندان حرف بزنند، نسبت به هم اظهار علاقه و محبت کنند، یکدیگر را به حق و صبر توصیه نمایند، اسرار یکدیگر را حفظ کرده و حرف خانه را به خانه پدر و مادر و اقوام و دوستان نبرند، خانه را محل کلام حق، نماز، قرآن و پرهیز از دروغ، غیبت، و فحش و ناسزا، و تحقیر یکدیگر قرار دهند، که از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود دروغ، غیبت، تهمت، ناسزا و فحش و تمسخر و تحقیر، انسان را از رحمت خدا دور، و مستحق عقاب الهی می‌کند.
مرد از آوردن اهل گناه به خانه، و تشکیل مجالس خلاف حق در منزل بپرهیزد که ابتدا زیان و ضررش به خود و زن و بچه اش باز می‌گردد، آنگاه آخرت او و اهل بیت وی را به باد می‌دهد.
زن از اسراف در امور حیات، و مخارج بیهوده، و خرج اضافی به بار آوردن که گاهی محصول تلخ چشم همچشمی است بپرهیزد، که هر دینار آن در قیامت حساب دارد.
مرد و زن با روش و اخلاق و گفتار و کردار خود، وقار و ادب، و دینداری، و سلامت نفس را عملاً به فرزندان و اطرافیان خود سرایت دهند، که ثواب هدایت یک انسان گرچه فرزند خود آدم باشد بمانند هدایت تمام انسانهای آفریده شده است.
(ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّولایبدین زینتهنّ...)
[۳۴۶]
۱۳ حجاب و پاکدامنی زن حجاب و پاکدامنی زن …

منافع حجاب پوشش یا حجاب، به صورتی که زیبائیها و زینت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانی مردم هرزه و بی تربیت، و آلودگان به شهوت حیوانی، و حالات شیطانی حفظ کند دستوری قرآنی، و قانونی الهی، و تکلیفی انسانی، و برنامه‌ای اخلاقی است. حجاب و پوشش اسلامی که بهترین نوع آن چادر است، چادری که یادگار منبع عصمت و عفتی چون فاطمه زهرا (علیها السلام) است، هیچ مانعی در راه دانش طلبی و رشد و کمال زن ایجاد نمی‌کند، بلکه او را از بسیاری از خطرات، و دامهائی که حیوان صفتان در راه زیبارویان، و دختران و زنان جوان قرار داده‌اند حفظ می‌کند، و پاکدامنی و سلامت و عفت و حیای او را برای شوهرش یا اگر ازدواج نکرده، برای مرد آینده اش محفوظ می‌گذارد.
گوهر گرانبها و زیبا و پرقیمتی چون زن وقتی در صندوق الهی حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصیت و گناه در امان خواهد بود.
زیبارویان جوان، وقتی دیده نشوند، و چهره پاک و معصوم آنان در معرض دیدگان مردم قرار نگیرد، شعله هوسها و هواها، و آتش امیال و غرائز به سرکشی و سوزاندن پاکی یک ملت، و خراب کردن بنای معنویت یک مملکت برنمی خیزد.
پسران جوان وقتی گوهر زیبائی و زینت، و طنّازی و عشوه گری دختران و زنان را در کوچه و بازار، پارک و خیابان، معابر عمومی، فروشگاه‌ها، بیمارستانها، ادارات، مراکز تجارتی نبینند، دچار چشم چرانی، هوس، دختربازی، تجاوز به ناموس مردم، کندی ذهن، در هم شکستن اعصاب، بلوغ زودرس، استمناء، لواط، زنا، افکار پریشان، غصه و نگرانی، بی میلی به درس، عشق و عاشقی، بیماری روانی، و در نهایت تعطیل شدن نیروی انسانی خود نمی‌شوند.
بر این اساس باید گفت : حجاب و پوشش برای جنس زن امری واجب، و فریضه‌ای شدید، و بدون تردید منکر آن با آگاهی به اینکه از ضروریات اسلام، و فرمان خدا در قرآن است کافر، و از گردونه اسلام خارج است.
جوانی که با این خصوصیات منکر حجاب است، نمی‌تواند با دختر مسلمان ازدواج کند، زیرا این ازدواج باطل، و عقدی که بین آن دو خوانده می‌شود بی اثر، و رابطه آن دو رابطه دو نامحرم و فرزندان آنها نامشروع، و عمل آنان زنا است.
دختری که با این خصوصیت منکر حجاب است، نمی‌تواند همسر جوانی مسلمان شود، زیرا همان احکام در حق او هم جاری است. حجاب حافظ وقار، شخصیت، کرامت، اصالت، و عظمت زن، و حافظ زیبائی و منافع او برای شوهر است.
زن در عین حجاب داشتن، می‌تواند مدارج تحصیلی، و طریق کمالات و فضائل را بپیماید، و اینکه حجاب مانعی برای او در راه رشد و ترقی است، وسوسه‌ای شیطانی، و القاء فکری غلط از جانب استعمارگران غارتگر، و دزدان ناموس، و هرزه‌های کشورهای غربی و شرقی است.
گرمی خانواده‌ها، استحکام رابطه زن و شوهر، تداوم زندگی، آرامش قلوب مردان، ثبات دلبستگی و عشق و علاقه مرد به همسر قانونی و شرعی خود، برپائی خانه و خانواده، بر جائی اعتماد و اطمینان مرد به زن، همه و همه مرهون پوشش و حجاب زنان مملکت است، و اینکه مردان زیبائی چهره و زینت و زیور زنانی غیر از زن خود را نبینند.
مردان اگر به راحتی و به آسانی در تمام صحنه‌های اجتماعی دسترسی به زنان داشته باشند، ضمانتی برای اثبات محبت و دلبستگی آنان به همسرانشان نخواهد بود، و تحریک هوا و هوس و شهوات آنان را از زندگی خود دلسرد، و خود کلنگی برای خراب کردن کانون گرم خانواده خواهند شد.
زیان بی حجابی و بدحجابی و آزاد گذاشتن زن، و آزاد بودن زن به صورت غربی آن به شماره نمی‌آید.
تاکنون بی حجابی زن باعث گمراهی میلیونها مرد، و به گناه افتادن دیگران، و پیدا شدن هیولای طلاق در خانواده‌ها، و پدید شدن عشق مرد به زن شوهردار، و روابط نامشروع، شده، و همانطور که یهودیت و مسیحیت می‌خواسته علت خروج بسیاری از مردان و زنان از عرصه گاه ملکوتی اسلام و دینداری شده است.
پایه گذاران بی حجابی خود از این مسئله به ستوه آمده، و عوارض آن را از پدیده‌های شوم قرون اخیر می‌دانند.
نظام خانواده در ایران نظامی قوی، مستحکم، بر اساس حیا و عفت، وقار و ادب، ایمان و تقوا، و نبود طلاق مگر به ندرت بود.
از زمانی که استعمار غرب به دست ولگردی دوره گرد، بیسوادی پلید، آلوده‌ای خائن، وطن فروشی کثیف به نام رضاخان پهلوی حجاب و پوشش قرآن را از بسیاری از زنان به غارت برد، وضع خانه و خانواده به صورت دیگر شد، آمار طلاق فزونی گرفت در حدی که در اواخر حکومت آن خانواده نابکار در هر ماه بین شش تا هفت هزار درخواست طلاق به دادگاه‌ها داده می‌شد، مردان و جوانان زن دیده بی زن می‌شدند، و زنان شوهر دیده بدون شوهر، و این دو طایفه آزاد شده از تعهد زن داری و شوهرداری به جامعه می‌پیوستند، و سفره فساد و افساد را گسترده تر می‌کردند.
مرجع بزرگ، حکیم خبیر مرحوم آیت اللّه شاه آبادی پس از مسئله کشف حجاب، بدون ترس از حکومت وقت، چنانکه مستمعین آن بزرگوار برایم نقل کردند، بارها در عرشه منبر و در مجالس عمومی و خصوصی فریاد زد : رضاخان با به غارت بردن حجاب قرآن، و کشتن قیام کنندگان علیه بی حجابی، در مسجد گوهرشاد، و در کنار حرم ملایک پاسبان حضرت رضا (علیه السلام) کمر صد و بیست و چهار هزار پیامبر را شکست.
آری آن عارف عاشق، و هشیار بینا، که در مسائل اسلامی و در فلسفه و حکمت مجتهدی توانا، و بصیری کم نظیر بود، کشف حجاب و بدحجابی را شکننده کمر فرستادگان خدا می‌دانست!!
قطب در کتاب بسیار مفید« آیا ما مسلمان هستیم » می‌گوید بر اساس مدارکی که دیدم، یکی از پاپها از تمام کشیش‌ها و کاردینالها در واتیکان دعوت کرد، و از آنها خواست برای کشتن اسلام، و خاموش کردن چراغ دین، به صورتی که برای واتیکان و مسیحیت خرج زیادن نداشته باشد نظر بدهند، کمیسیونها برای این منظور تشکیل شد، و نظریاتی از جانب صاحبنظران اظهار شد، از میان تمام آراء و نظریات این رأی مقبول همه کشیشان و کاردینالها و خود پاپ قرار گرفت، که برای کشتن اسلام قوی‌ترین اسلحه و کم خرج‌ترین برنامه، بیرون آوردن دختران و زنان مسلمان از حجاب، و قرار گرفتن آنان در اختیار جوانان و مردان به صورت آزاد، در کوچه و بازار، وسائل عمومی، پارکها و سینما، ادارات و مراکز تجاری، تئاترها، و مراکز اجتماعی است ؟!
این برنامه به دست خائنان، انجام گرفت، و هوا و هوس زنان و دختران کم ایمان یا بی ایمان به این آتش دین سوز، و شعله خانمان برانداز کمک کرد، و وضع را در ممالک اسلامی و مملکت ایران به جائی رساند، که نزدیک بود دین خدا که محصول زحمات انبیا و امامان و علما و دانشمندان است بمیرد، و چراغ هدایت خاموش گردد، ولی دست حق از آستین مردی از سلاله انبیاء و نتیجه امامان یعنی خمینی بت شکن در کشور ایران بیرون آمد و بر سینه نامحرم زد، و دین را از اسارت اشرار نجات و حجاب قرآن را به ناموس اسلام برگرداند.
بر امت اسلام فرض و واجب است که انقلاب آن انسان الهی را حفظ کنند، و از ارزشهای آن نهضت عظیم الهی محافظت نمایند، و نگذارند دشمنان زخم خورده، این چراغ روشن را کم نور، یا بی نور نموده ملت ایران را به وضع سابق برگردانند، تا بتوان با پایمردی و ثبات قدم فرهنگ انقلاب را صادر، و سایر ملت‌های بیرون رفته از مدار اسلام را به اسلام برگرداند.
با توجه به آنچه که بیان شد، به ارزش گفتار آن متفکر شهید، که بارها در سخنرانیها فریاد زد :حجاب مصونیت است نه محدودیّت پی می‌بریم.
آری حجاب برای زن و برای شوهر او، و خانواده اش، و جامعه، و بخصوص جوانان و آنان که ازدواج نکرده‌اند، مصونیت از هزاران خطر، و انواع فساد و افساد، و مانع از هم پاشیده شدن کانون گرم خانواده هاست.
محققین فرموده‌اند مسئله پوشش زن و حجاب او در چهارده آیه قرآن مطرح است، و برخی را عقیده بر این است که از نزدیک بیست و پنج آیه این معنا استفاده می‌شود.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به حضرت مجتبی و در حقیقت خطاب به تمام مردم فرمودند : محرم نامحرمی را جداً مراعات کن، زیرا این برنامه برای تو و همه زنان نامحرم مصونیت از افتادن در خیال گناه و خود گناه است، و اگر قدرت داری که زنان خانواده تو مردی غیر تو را نشناسند، این برنامه را انجام بده.[۳۴۷]
راوی می‌گوید در یک روز بارانی با رسول خدا در بقیع نشسته بودم، زنی سواره بر الاغ از کنار ما گذشت، دست الاغ در گودالی فرو رفت و زن از مرکب بزیر افتاد، رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) رو برگرداند، عرضه داشتم خود را با شلوار پوشانده، حضرت سه بار برای این گونه زنان طلب مغفرت کردند، و فرمودند ای مردم اینگونه پوشش برگیرید که پوشاننده‌ترین لباس برای بدن است، و زنان خود را به وقت بیرون رفتن از خانه با چنین جامه‌ای بپوشانید.[۳۴۸]
مقنعه، جلباب، عباء، عناوینی است که در آیات و روایات برای پوشش زن بکار رفته.
زن باید خود را بنده حق بداند، و نمک حق را نسبت به خود رعایت کند، و رعایت نمک منعم و مالک حقیقی، و ربّ واقعی، به این است که از عظمت او حساب ببرد، و به قیامت و محاکمات او توجه داشته باشد، و با تمام وجود از فرمانهای حضرتش که در قرآن، و در زبان انبیاء و امامان آمده پیروی کند تا خود و خانواده و جامعه اش از مضرّات بدحجابی و بی حجابی در امان بماند.
و امّا من خاف مقام ربَّه و نهی النَّفس عن الهوی فانَّ الجنَّة هی المأوی.[۳۴۹]
هر کس از مقام حضرت ربّ ترسید، و خود را از هوا و تمایلات بی قید و شرط نگاه داشت، همانا بهشت جای اوست.
متأسفانه عده‌ای از دختران و زنان این زمان در چهار گوشه جهان، از مکتب بی بند و باری پیروی می‌کنند، و شهوات و تمایلات خود را آزاد نموده، و سفره‌ای از فساد و افساد پهن کرده‌اند که در تاریخ گذشته سابقه نداشته، و با کمال اسف گروهی از دختران و زنان کشورهای اسلامی و امّت رسول حق، از آنان تقلید می‌کنند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در رابطه با این زنان فرموده :
یَظْهَرُ فی آخِرِ الزَّمانِ وَ اقْتِرابِ السّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الاَْزْمِنَةِ، نِسْوَةٌ کاشِفاتٌ عارِیاتٌ، مُتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدّینِ خارِجاتٌ، فِی الْفِتَنِ داخِلاتٌ، مائِلاتٌ اِلَی الشَّهَواتِ، مُسْرِعاتٌ اِلَی اللَّذّاتِ، مُسْتَحِلاّتُ الْمُحَرَّماتِ، فی جَهَنَّمَ خالِداتٌ.[۳۵۰]
در آخر زمان، و نزدیکی قیامت، که بدترین زمانهاست، زنانی ظاهر می‌شوند با این خصوصیات :
بی حجاب و برهنه از پوشش لازم، جلوه دهنده زینت و زیبائی در کوچه و بازار، خارج از دین، داخل در فتنه، راغب به شهوات، سرعت گیرنده به سوی لذات، حلال شـمرنده محرمات الهی، که این زنان با این اوصاف در جهنم ابدی و دائمی هستند.
واقعیتی بهت آور
در روزنامه پرتیراژ کیهان، که شماره آن را به یاد ندارم خواندم :
خانم جوانی، نمونه همانها که در روایت امیرالمؤمنین آمده، بر اثر آزادی از سبک غربی، و به خاطر آمد و رفت دوستان شوهرش به خانه، و در معرض بودن وی با سر برهنه و بدن نیمه عریان، و رفت و آمد به مجالس مختلط از مرد و زن، با داشتن یک دختربچه سه ساله، دل به جوانی بست، و در آرزوی رسیدن به او برآمد، جوان غرق شهوت، و هرزه بی دین، که زن جوان شوهردار بیشتر باعث تحریک او شده بود، به زن گفت این کودک مانع برنامه ماست، باید از میان برداشته شود!!
نزدیک به چهار ماه در رابطه با طفل معصوم بین عاشق و معشوقه از خدا بی خبر، و آن دو حیوان صفت درگیری بود، بناچار مادری که کانون مهر و عاطفه، و منبع رحمت و رأفت آفریده شده، بر اثر شهوت، و میل به آغوش دیگران هویت مادر بودن را فراموش کرد، و دخترک موطلائی و زیبا و بی گناه را به حمام خانه برد و او را با دست جهنمی خود خفه کرد، تا مزاحم شهوت و شهوترانی از میان برداشته شود، و جوان نامحرم آلوده‌ای برای چند لحظه به کام دل برسد، و زن شوهرداری در کمال بی عفتی برای چند دقیقه به لذت جنسی دست یابد، و تا ابد دامن آلوده کند، و شوهر بیچاره را برای همیشه به داغی سوزنده، و مصیبتی جانکاه دچار نماید.
اگر شوهر این زن غیرت به خرج می‌داد، و از اینکه زن جوان زیبایش آزاد در دسترس هر دیده‌ای قرار بگیرد، و همه بتوانند او را در زیبائی و زینت و عشوه گری و طنازی ببینند مانع می‌شد، طفلی بی گناه کشته نمی‌شد، داغی دائمی بر دل پدر قرار نمی‌گرفت، زن شوهرداری دامن عفتش برای همیشه لکه دار نمی‌گشت، جوانی بدین صورت به بدبختی و بیچارگی دچار نمی‌شد، و کانون گرم خانواده‌ای جوان و تازه ازدواج کرده از هم نمی‌پاشید، آری حجاب مصونیت است نه محدودیت.
دیدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربی
بیزرائیلی از نخستوزیرهای دولت انگلیس، کشوری که در صف اول فساد و افساد است در مقاله‌ای نوشت: من در خطر ارتکاب بسی حرکات جنون آمیز هستم، ولی می‌کوشم که از یکی از آنها حتماً اجتناب کنم، و قدم در آن نگذارم، و آن ازدواج عشقی است، که در کوچه و بازار، دختری را ببینم و خوشم بیاید و بگویم این زن ایده آل من است.
نابخردان گوهرپاک و باقیمت آفرینش را، از حصار عفت و عصمت، و پوشش و حجاب، به عنوان آزادی بیرون کشیدند، و دست او را در هر برنامه‌ای که شهوات اقتضا کند باز گذاشتند، سپس به عنوان فرار از ازدواج عشقی او را دور انداختند، زیرا مشاهده کردند، این گوهر، قیمت و ارزش خود را از دست داده، و هر لحظه با کسی، و هر زمان در آغوش نامحرمی، و هر آن در برنامه‌ای خلاف عفت و ادب و مخالف وقار و انسانیت دست و پا می‌زند.
خانم الزیماری که از شعرا و نویسندگان کشور سوئد است در مقاله مهمی در روزنامه اکسپرس درباره جامعه اروپا نوشته :
مردها وفا و صمیمیت را نمی‌دانند، با حقه بازی زنان و دختران را به زانو درمی آورند!
باید به این خانم گفت، از زمانی که جنس زن را به لجن بی عفتی و فضای بی بند و باری، و بدحجابی و بی حجابی سوق دادید، و او را به عنوان آزادی، به اسارت شهوات و تمایلات بی قید و شرط درآوردید، و مردان توانستند او را با بدنی نیمه عریان، و در طنازی و عشوه گری در هر کجا که خواستند سهل و آسان ببینند، وفا و صمیمیت نسبت به همسر خود و خانه و خانواده را از دست دادند، و تبدیل به افرادی حقه باز و مکار و حیله گر و کلاهبردار شدند.
عوارض بدحجابی و بی حجابی، و آزادی زن در روابط با هر که دلش بخواهد یکی دوتا نیست، و محصولات تلخ این مسئله عددی کامپیوتری است.
مردان با دیدن این مناظره دست از همسران خود کشیدند، و به قول معروف از زیر بار مخارج خانه که مسئولیتی بر دوش آنان بود فرار کرده، و برای ارضاء خود روی به بازار آزاد آوردند، و جوانان بی زن، چون فرونشاندن شعله شهوت را ارزان دیدند، از تشکیل زندگی و ازدواج سر باز زده، دنبال چشم چرانی و صید ناموس مملکت رفتند، بدینگونه نظام خانواده در غرب و در مقلدان شرقی آنان از هم پاشید و اوضاعی شبیه اوضاع جنگل بوجود آمد.
خانم الزیماری در مقاله خود اضافه می‌کند : هم اکنون در سراسر سوئد دوشیزگانی زیبا هستند، که در آرزوی شوهرند، و بسیاری از آنها اجباراً با مردها دوست می‌شوند.
آری در انتظار شوهرند ولی شوهر پیدا نمی‌شود، چون جوانان به هر شکلی که مایل باشند به جنس زن دسترسی دارند، و خود را نیازمند به ازدواج نمی‌بینند، و بسیاری از مردان زن دار هم از زن خود جدا شده، تا آزادانه بتوانند به تمایلات خود پاسخ دهند!!
باز خانم الزیماری می‌نویسد : من به دختران توصیه می‌کنم که پیش از ازدواج با هیچ مردی ارتباط برقرار نکنند.
چه درخواست مهمی از دختران دارد، درخواستی که با وضع فعلی زن در جهان، و بی بند و باری مرد در جامعه غربی عملی نیست، جهان اگر بخواهد به صلاح و سداد برسد، باید مقررات شرعی و فطری و انسانی اسلام را در رابطه با زن به اجرا بگذارد، و در رأس همه دستورات، زن را به حجاب و پوشش مناسب بازگرداند، و عفت و عصمت و وقار و حیاء او را به او برگرداند، که در غیر این صورت، راه درمانی برای این همه مفاسد خانمانسوز وجود ندارد.
ستمی که غرب به زن روا داشته، در تاریخ بشر نظیر ندارد، نیت و اراده و همت زن را به سوی عشوه گری و طنازی، و به بیراهه کشیدن مردان، و جلوه کردن در کوچه و بازار و فساد در شئون حیات، جهت داده.
او را تبدیل به کالای شهوت نموده، و از وجود او برای تولید مال و ثروت، و ارضاء شهوات بهره برداری می‌کند.
علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده :
اِنَّ الْبَهائِمُ هَمُّها بُطُونُها، وَ اِنَّ السِّباعَ هَمُّها الْعُدْوانُ عَلی غَیْرِها، وَ اِنَّ النِّساءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْفَسادُ فیها، اِنَّ الْمُؤْمِنینَ مُسْتَکینُونَ، اِنَّ الْمُؤْمِنینَ مُشْفِقوُنَ، اِنَّ الْمُؤْمِنینَ خائِفُونَ.[۳۵۱]
همت حیوانات شکم، و همت درندگان مخاصمه و دشمنی با غیر، و همت زنان آرایش زندگی و فساد در دنیاست.
این مردان و زنان باایمانند که تسلیم اوامر پروردگارند، و اهل رأفت و مهربانی، و خداترس هستند.

برنامه‌ای از حضرت حسین (علیه السلام)
نقل شده، حضرت حسین قبل از رفتن به میدان به حضرت زینب فرمود، تمام زیورآلات زنان را جمع کن، چون من شهید شدم و دشمن به جانب خیمه‌ها آمد، آنها را بسوی آنان بریز، این دنیاداران بی خبر، و مادیگرایان بدبخت وقتی مشغول جمع کردن آنها شدند، شما در محل امنی پناه بگیرید تا از دید نامحرمان دور باشید!!
می‌گویند به وقت حمله یزید با چوب خیزران به لب و دندان حضرت حسین (علیه السلام)، کنیزی در دستگاه او حضرت زهرا(علیها السلام) را پریشان و غصه دار در خواب دید، که سخت از یزید و عمل او شکایت می‌کند، کنیزک از خواب پرید، و به خاطر ترس و وحشت و اضطراب و دستپاچگی بدون مقنعه و چادر، به مجلس یزید آمد و فریاد برداشت، یزید وقتی او را به این حال دید با عبای خود او را پوشاند و عربده زد، که چرا با سر و صورت برهنه به مجلس نامحرمان درآمدی ؟!
چقدر عجیب است که یزید بی دین، شرابخوار، سگ باز، میمون باز طاقت سر برهنه بودن کنیز خود را نداشت، و با عبای خود او را پوشاند و از مجلس نامحرمان دور کرد، ولی عجیب تر از او مردانی هستند که نسبت به ناموس خود غیرت نشان نمی‌دهند، و او را با روی باز و موی باز و در حال آرایش به همه جا می‌فرستند و با خود به همه جا می‌برند!!
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره غیرت فرمود :
اِنَّ الْغَیْرَةَ مِنَ الاْیمانِ.[۳۵۲]
غیرت از ایمان انسان به خدا و روز قیامت است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اِنَّ اللّهَ غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیُور وَمِنْ غَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها.[۳۵۳]
همانا خداوند غیور است، و هر غیوری را دوست دارد، و از غیرت اوست که زشتی‌های ظاهر و باطن را حرام کرده است. حجاب و نظر بازی از نظر قرآن
بدحجابی و بی حجابی کاری بسیار زشت و مفاسدش فراوان است، حرمت بدحجابی و بی حجابی از غیرت خدا است، خوشا به حال انسانی که به دنبال حق نسبت به ناموسش غیرت نشان دهد.
از آنجائی که مرد و زن از رفت و آمد در کوچه و بازار، و خانه اقوام و شرکت در اجتماعات، و مدارس و دانشگاه‌ها برای تحصیل علم، و سفرهای زیارتی و سیاحتی چاره‌ای ندارند، جهت حفظ سلامت فکری و روانی و قلبی مرد و زن، یک دستور واجب در رابطه با زنان، و یک فرمان واجب در رابطه با هر دو در قرآن مجید آمده.
اما در رابطه با زنان :
یا ایّها النّبی قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهنَّ ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفوراً رحیماً.[۳۵۴]
ای پیامبر، به زنان و دختران خود، و به تمام زنان اهل ایمان بگو خویشتن را به چادر بپوشانند، تا به پاکی و عفت شناخته شوند، و از تعرض چشم چرانان، و هوس رانان مصون مانده، آزار نبینند، خداوند در حق عبادش آمرزنده و مهربان است.
اما در رابطه با مرد و زن :
قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک أزکی لهم انّ الله خبیر بما یصنعون[۳۵۵]
و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ و یحفظن فروجهنَّ.[۳۵۶]
ای رسول من مردم مؤمن را بگو، چشم از نگاه به نامحرمان بپوشند، و اندام شهوت را از حرام الهی حفظ کنند، که اینگونه عمل کردن، برای آنان پاکیزه تر است، همانا خدا بر هر چه انجام دهید آگاه است.
و ای نبی من، به زنان باایمان بگو دیده از نگاه ناروا بپوشند، و اندام خود را از عمل زشت حفظ نمایند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود : عیسی به اصحابش گفت :
اِیّاکُمْ وَالنَّظْرَةَ فَإِنَّها تَزْرَعُ فِی الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ، وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً، طُوبی لِمَنْ جَعَلَ بَصَرَهُ فی قَلْبِهِ وَ لَمْ یَجْعَلْ بَصَرَهُ فی عَیْنِهِ.[۳۵۷]
بر حذر باشید از نگاه آلوده، که در زمین قلب میل به حرام می‌کارد، و برای نظرانداز فتنه ایجاد می‌کند، خوشا به حال کسی که دیده اش را در دل قرار داده، و دیده سر را برای امور لازم قرار داده.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شِیْءٌ أَقَلَّ شُکْراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۳۵۸]
چیزی در بدن کم شکرتر از چشم نیست، آن را از خواسته اش محروم کنید، که شما را از یاد خدای بزرگ بازمی دارد.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
لِکُلِّ عُضْو حَظٌّ مِنَ الزِّنا، فَالْعَیْنُ زِناهُ النَّظَرُ.[۳۵۹]
برای هر عضوی بهره‌ای از زنا هست، و زنای چشم، دیده دوختن به نامحرم است.
هنگامی که به فرموده قرآن دختر شعیب به پدرش در رابطه با موسی گفت :
یا اَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ اِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الاَْمینُ.
پدرم او را اجیر کن، همانا از نظر قدرت و امانت بهترین کسی است که اجیر می‌کنی.
به او گفت : دخترم آری این جوانی پرقدرت است، قدرتش را از کنار زدن آن صخره بزرگ دانستی، امین بودنش را از کجا شناختی ؟
گفت : پدر، از پیش روی او به جانب خانه می‌آمدم، به من گفت از دنبال من حرکت کن، اگر راه را به خطا رفتم تذکّر بده، ما مردمی نیستیم که از پشت سر، زنان را با دیده خود دنبال کنیم.[۳۶۰]
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
مَنْ مَلاََ عَیْنَهُ مِنْ حَرام مَلاََ اللّهُ عَیْنَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ النّارِ اِلاّ اَنْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعَ.[۳۶۱]
هر کس دیده اش را از حرام پر کند، خداوند در قیامت دیده اش را از آتش پر نماید، مگر اینکه توبه کند، و از عمل خود برگردد.
رسول الهی از حضرت حق نقل می‌کند :
اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سَهامِ اِبْلیسَ، مَنْ تَرَکَها مِنْ مَخافَتی اَبْدَلْتُهُ ایماناً یَجِدُ حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ.[۳۶۲]
نظر حرام، تیری مسموم از تیرهای ابلیس است، هر کس از ترس من دیده از نامحرمان بپوشد، به جای آن ایمانی به او بدهم که لذت آن ایمان را در قلب خود بیابد.
محرمان زن از نظر قرآن مجید
کتاب خدا که کتاب هدایت، و مایه سعادت، و سازنده شخصیت، و آورنده خیر دنیا و آخرت برای مردم است، در یک آیه آنان را که به زن محرم هستند معرفی می‌کند، تا برای زنان روشن باشد در مقابل چه کسانی آزاد، و در برابر چه افرادی باید زیبائی و زینت خود را بپوشانند.
. . . و لا یبدین زینتهنّ الاّ ما ظهر منها، و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ و لا یبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ، او آبائهنّ، او آباء بعولتهنّ، او ابنائهنّ، او ابناء بعولتهنّ او اخوانهنّ او بنی اخوانهنّ او بنی اخواتهنّ، او نسائهنّ او ما ملکت ایمانهنّ او التّابعین غیر اولی الإربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النّساء، و لا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ و توبوا الی الله جـمیعاً ایّه الـمؤمنون لعلّکم تفلحون.[۳۶۳]
و زینت و آرایش خود، جز آنچه قهراً ظاهر می‌گردد، برای بیگانگان و نامحرمان آشکار نسازند، و باید سینه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند، و زینت و جمال خود را آشکار و ظاهر ننمایند جز برای :
۱ ـ شوهران ۲ ـ و پدران ۳ ـ و پدران شوهر ۴ ـ و پسران خود ۵ ـ و پسران شوهر ۶ ـ و بـرادران خـود ۷ ـ و پسـران بـرادر ۸ ـ و پسـران خـواهـر ۹ ـ و زنـان امت ۱۰ ـ و کنیزان ملکی خود ۱۱ ـ و مردانی که به زنان هیچ رغبتی ندارند ۱۲ ـ و یا کودکی که هنوز آگاهی بر مسائل زنان ندارد، از غیر اینان احتراز لازم، و پوشش و حجاب واجب است، و در هنگام حرکت آنگونه پای بر زمین نزنند، که زینت پنهان پایشان از جانب نامحرمان دانسته شود، ای اهل ایمان همه شما به درگاه حق توبه کنید تا همای فلاح و رستگاری و پیروزی را در آغوش بگیرید.
زنان مسلمان، دختران امّت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) به خاطر دنیا و آخرت خود، فرامین حکیمانه حق را گردن نهید، و مردان باغیرت، و جوانان بزرگوار ناموس خود را از تعرّض هوس بازان، با پوشش اسلامی، و حجاب قرآنی حفظ نمائید، بگذارید همسرتان همسر شما باشد، نه اینکه همگان از جمال و زیبائی و زینت و بدن او لذت ببرند، که این خلاف غیرت، و جوانمردی و اخلاق و شرف، و وجدان و مروّت است.

( ما اصابک من حسنة فمن اللّه و ما اصابک من سیّئة فمن نفسک )
[۳۶۴]
۱۴ امنیت در زندگی
امنیت در زندگی …
خوبیها و بدیها
انسان موجودی مرکّب از عقل و قلب و نفس و جسم است.
برای هر یک از نواحی وجود انسان خوبیها و بدیهائی وجود دارد، همه خوبیها از جانب حق، و تمام بدیها سرچشمه اش خود انسان است.
از جانب وجود مقدسی که در قرآن مجید به اوصافی چون رحیم، رحمن، رب، ودود، غفور، کریم، لطیف، رؤوف، باری، مصوّر، قدوس، عزیز، یاد شده جز خیر و خوبی و رحمت و برکت صادر نمی‌شود.
جهل و حقد و حسد و کینه و کم ظرفیتی، و حرص و طمع، و سستی و تنبلی، غیر از بدی و شرّ و خسارت و زیان محصولی ندارد.
معرفت و دانش، بصیرت و بینش، حداقل به اندازه‌ای که چرخ زندگی را بگرداند، و حیات باطنی و ظاهری را غرق نور و روشنائی کند، و امور زن و فرزند را اداره نماید، و دیدی صحیح نسبت به هستی و عالم وجود، به انسان بدهد، کسبش برای انسان از جهتی واجب عینی و از جهت دیگر واجب کفائی است.
تحصیل مسائل اصولی مانند معرفت به حق، علم به قیامت، شناخت نبوت و ولایت، امری ضروری و واجب عینی است، کسب مسائل فقهی، و علوم مادی در حدّ نیاز واجب کفائی است.
علم ودانش،معرفت وبینش،لقمه لذیذ، وخیروخوبی پرقدرتی است که حضرت حق همراه باتوفیق لازم برای رشد وکمال عقل وقوه درک انسان قرار داده است.
عقل که خودخیری ازجانب حق است،وقتی با خیر دیگرکه توفیقومعرفت است رفاقت کند، دریائی ازنور در باطنوجود، بوجودمی آید که این نورانیتوصفا، قسمتی از امنیت باطن را تأمین می‌کند، واین امنیت بطور طبیعی از جانب انسان به زن و بچه سرایت می‌نماید، و آنها هم در جنب انسان از نعمت آرامش باطن برخوردار می‌گردند، و در نتیجه فضای زندگی به نور آرامش تا حدی منوّر می‌گردد.
دانش دین به اندازه‌ای که واجب عینی است، و دانش فقه یعنی آگاهی به حلال و حرام، و دانش مادی به مقداری که لازم است، در درجه اوّل برای سرپرست خانواده، که اداره امور زندگی به دست اوست ضروری است، و در مرحله بعد در سایه مرد خانه که تحقق قسمتی از زمـینه‌های لازم به عـهده اوست، برای زن و فرزند، تا در مملکت کوچک خانه ملّتی بامعرفت و بابینش و بابصیرت، و آگاه و بیدار در کنار هم زنـدگی کنند، و از شرّ جهل و زیان بی سوادی، و خسارت نفهمی در امان باشند.
آری معرفت به اندازه سعه وجودیش امنیت ایجاد می‌کند، و جهل و بی سوادی زیان و خسارت.
جهل و بی سوادی
روایات بسیار مهم اهل بیت، جهل را مرگ معنوی، زیانبارتر از لقمه مضر در بدن برای زندگی،بیماری و رنج،کشنده و لغزش آور، و به بارآورنده بدبختی ابدی، و فاسد کننده معاد، و ریشه فساد در تمام امور، و معدن شر، و دشمن خطرناک انسان، و علّت کفر وضلالت، ومانع قبول موعظه ونصیحت، وموجب افراط وتفریط می‌دانند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید :
اَلْجَهْلُ مَوْتٌ . . .، اَلْجَهْلُ داءٌ وَ عَیاءٌ، اَلْجَهْلُ یُزِلُّ الْقَدَمَ، اَلْجَهْلُ یُفْسِدُ الْمَعادَ، اَلْجَهْلُ اَصْلُ کُلَّ شَرٍّ، اَلْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ.[۳۶۵]
از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نشانه‌های جاهل را پرسیدند پاسخ داد :
اِنْ صَحِبْتَهُ عَنّاکَ، وَ اِنِ اعْتَزَلْتَهُ شَتَمَکَ، وَ اِنْ اَعْطاکَ مَنَّ عَلَیْکَ، وَ اِنْ اَعْطَیْتَهُ کَفَّرَکَ، وَ اِنْ اَسْرَرْتَ اِلَیْهِ خانَکَ.[۳۶۶]
اگر با او معاشرت کنی ترا به رنج و زحمت اندازد، اگر از او کناره گیری نمائی ترا سرزنش می‌کند، اگر چیزی به تو ببخشد منت می‌نهد، و اگر به او ببخشی ناسپاسی می‌کند، و اگر اسرارت را نزد او بگذاری خیانت می‌ورزد!!
خود به حساب برخیزید که اگر سرپرست خانواده دچار جهل باشد، و از مسائل معنوی و اصولی، و برنامه‌های مادی و ظاهری خالی باشد، چه منبعی برای اضطراب و ناامنی، و آزار و اذیت، و رنج و عذاب، در خانه و بیرون خواهد بود ؟
مال و ثروت، خانه و زندگی، زن و فرزند، در کنار جاهل، با خطر و زیان، و خسارت و ناامنی روبرو هستند.
اصرار اسلام به کسب معرفت، و تحصیل بینش و بصیرت در امور معنوی و مادی به اندازه‌ای که لازم است، برای ایجاد امنیت در باطن و ظاهر است، و به خاطر این که زن و فرزند بی گناه انسان، در کنار انسان از آرامش برخوردار باشند، و از جانب انسان ضربه و ضررو خسارت و زیان نبینند، و به دنیا و آخرت آنان لطمه وارد نگردد و هیولای شقاوت چنگ به گلوی آنان نیندازد.
در آثار اسلامی آمده، مسیح با تمام وجود در حال فرار بود، آشنائی از او علّت فرار را پرسید، فرمود از دست جاهل فرار می‌کنم.
آری با تمام وجود از دست جهل و جاهل به پیروی از نبوت، و برای تأمین سعادت دنیا و آخرت باید فرار کرد.
جاهل با داشتن کیمیا فقیر، و آگاه و عالم در کنار فقر ثروتمند است.
گر کیمیا دهندت بی معرفت گدائی***ور معرفت دهندت بفروش کیمیا را
علم و معرفت
به فرموده قرآن مجید دانایان، با نادانان در هیچ زمینه مساوی نیستند.
هل یستوی الّذین یعلمون، و الّذین لا یعلمون.[۳۶۷]
و به فرموده رسول اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) روزی که بر من برسد، و دانش و علمی که مرا به مقام قرب حق برساند به من اضافه نشود، در آن روز دمیدن روز بر من مبارک نیست.
اِذا اَتی عَلَیَّ یَوْمٌ لا اَزْدادُ فیهِ عِلْماً یُقَرِّبُنی اِلَی اللّهِ تَعالی فَلا بُورِکَ لی فی طُلُوعِ الشَّمْسِ ذلِکَ الْیَوْمَ.[۳۶۸]
و نیز آن حضرت فرمود :
قَلْبٌ لَیْسَ فیهِ شَیْءٌ مِنَ الْحِکْمَةِ کَبَیْت خَرِب، فَتَعَلَّمُوا وَ عَلِّمُوا وَ تَفَقَّهُوا وَ لا تَمُوتُوا جُهّالاً فَإِنَّ اللّهَ لا یُعْذِرُ عَلَی الْجَهْلِ.[۳۶۹]
قلبی که چیزی از حکمت در آن نیست چون خانه‌ای خراب است، یاد بگیرید، و یاد بدهید، و بفهمید، جاهل از دنیا نروید، همانا خداوند در قیامت جاهل را معذور نمی‌داند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کتاب باعظمت غررالحکم دانش و معرفت را بدین صورت وصف می‌کند :
علم پیروزی می‌آورد، دانش سدّی در برابر آفات و حوادث است، معرفت بالاترین بی نیازی است، دانش چراغ عقل، دلیلی نیکو، برترین هدایت، زیبائی آشکار، بهترین انیس، شریفترین حسب، گمشده مؤمن، راهبر حلم، بامنفعت‌ترین گنج، شریفترین حقیقت است.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در یک جمله تمام واقعیاتی که در دنیا و آخرت محصول علم و معرفت است بیان فرموده :
اَلْعِلْمُ رَأْسُ الْخَیْرِ کُلِّهِ.[۳۷۰]
دانش و بینش، بصیرت و معرفت سر تمام خوبیهاست.
علی (علیه السلام) ثروت مادی و معرفت را با هفت فرق اصولی می‌شناساند.
۱ ـ دانش و بینش میراث انبیاء و ثروت و مال میراث فراعنه است، علم با انفاق کم نمی‌شود، مال با خرج شدن رو به نقصان می‌رود، ثروت نیاز به نگهبان دارد، معرفت از انسان نگهبانی می‌کند، دانش همراه انسان به آخرت منتقل می‌گردد، ثروت در دنیا بجا می‌ماند، بدست آوردن مال برای همگان میسّر است، دانش و معرفت و نورانیت و بصیرت مخصوص مردم مؤمن است، تمام مردم در امر دین محتاج صاحب علم و بی نیاز از صاحب ثروتند، دانش عبور از صراط قیامت را تقویت، و ثروت جلوی انسان را برای حساب پس دادن می‌گیرد.[۳۷۱]
کشتی خالی در میان دریا با خطر موج گرفتگی، شکستن، گم شدن، سرنگون شدن روبروست، کشتی پر و سنگین موج شکن، راهرو، مطمئن و همراه با امنیت، و در مسیر به مقصد رسیدن است.
کشتی خالی مثل انسان جاهل، و کشتی پر مثل انسان بینا و آگاه و بصیر و بامعرفت است.
باطنی که به نور توحید منوّر است، قلبی که به حقیقت مطمئن است، دلی که در گرو قیامت است، و می‌داند آن روز، روز
فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره، و من یعمل مثقال ذرّة شراً یره.[۳۷۲]
است، انسانی که خود را در دنیا مسافر می‌داند، و آخرت را خانه ابدی برای حیات اخروی، آدمی که تمام نعمت‌های حق را امانت به حساب می‌آورد، و خود را نسبت به هر نعمتی موظّف و مسئول می‌داند، انسانی که زن و فرزند، خانه و تجارتخانه، ثروت و مال همه و همه را داده حق می‌بیند و خلاصه رابطه اش با تمام برنامه‌ها از طریق معرفت است چگونه رفتار می‌کند ؟
رفتارش عین حکمت، کردارش عین نورانیت، حرکاتش محض حقیقت، و برخوردش با همه چیز بخصوص با زن و فرزند بر اساس صلاح و سداد و رأفت و رحمت، و اصالت و کرامت است، از چنین انسانی در خانه و خانواده و در خارج از خانه، دریا دریا امنیت و آرامش می‌ریزد، و همه در کنار او مطمئن و راحت و باآرامش و همراه با اعتماد زندگی می‌کنند، و اسلام مرد خانه، شوهر زن، و پدر فرزندان را اینگونه می‌خواهد.
قلب منبع حقایق
در آثار اسلامی تعابیر عجیبی از قلب شده : حرم خدا[۳۷۳]، چشمه[۳۷۴]، امام[۳۷۵]، سلطان[۳۷۶]،ظرف[۳۷۷] و اوصافی به قلب نسبت داده شده : سلامت، مرض، پاکی، خباثت، نرمی، درشتی، نورانیت، کوری، سرنگونی، اقبال، ادبار، حیات، مرگ، گشادگی، ختم، طبع، زیغ، قسوت، این تعابیر در قرآن مجید و در کتبی همچون کافی، شافی، بحار، وسائل، مستدرک، تحف العقول، روضة الواعظین، محجة البیضاء، آمده است، و برای هر کدام از این کلمات معنائی ذکر شده.
واقعاً قلب ظرف است و ظرفی عجیب، اگر در این ظرف، ایمان به حق و قیامت، پاکی، نورانیت، حیات، خوف از عذاب، خشیت، اخلاص، رقّت، رأفت، رحمت، محبت، عشق جای داده شود، صاحب آن از آرامش و اطمینان و امنیت برخوردار خواهد بود، و کلّ کسانی که با او در ارتباطند در امنیت و سلامت و راحت خواهند بود، و اگر این ظرف جایگاه طمع، بخل، حرص، حسد، کینه، نفاق، کفر، شرک، قساوت، بدگمانی، و امثال این اوصاف شود، دارنده چنین قلبی موجودی خطرناک مضرّ، آلوده، پلید، ستمکار خواهد بود و احدی در کنار او امنیت نخواهد داشت. باید به جوانانی که هنوز ازدواج نکرده‌اند گفت : اگر قلب خود را آلوده به این صفات زشت می‌بینید، در صدد اصلاح آن برآئید، سپس ازدواج کنید، تا دختری که با هزار آرزو از خانه و دیار خود و از آغوش پرمهر مادر و پدر خویش دست برمی دارد و به خانه شما می‌آید و پس از مدتی هم از شما بچه دار می‌شود، تا آخر عمرش در کنار شما احساس امنیت و آرامش کند، و بتواند بخوبی به شوهرداری، و بچه داری مشغول باشد، خانه ناامن، و انسان مخرب امنیت، جهنم و عذاب جهنم است، و وای بر مردی که همسر و فرزندانش از دست او در امان نباشند، و دائم به تلخی و ناراحتی بگذرانند، و وای بر زنی که شوهر و فرزندانش از دست او در زحمت و رنج باشند، و او بدون پروای از حق محیط خانه را تبدیل به محیط وحشت و اضطراب کند، و وای بر فرزندانی که پدر و مادر از دست آنان راحت نیستند، و در کنار آنان امنیت ندارند.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) عقیده دارد، اگر انسان قلب را به حق متصل نکند، و آن راظرف ایمان و عشق و محبت به حق قرار ندهد، بلاهای عجیبی به سر صاحبش می‌آورد، در صورت دلگرمی به ذلت طمع دچار شود، و اگر به هیجان طمع آلوده گردد بر اثر هجوم حرص هلاک شود، و اگر به دلسردی گراید، غصّه او را می‌کشد، و اگر مورد غضب قرار بگیرد آتش غیظ شعلهور شود، و اگر به خوشنودی بنشیند، خودنگهداری را فراموش می‌نماید، و اگر دچار ترس شود، عمرش به پرهیز هدر رود، و اگر در امنیت گشایشی یابد، غرور وجود او را به غارت برد، و اگر به مصیبتی دچار آید، از خود بیخود شدن او را رسوا نماید، و اگر مالی به دست آرد، غنا و دارائی او را به طغیان آلوده نماید، و اگر فقر به او حمله کند، بلا و ناراحتی سرگرمش کند، و اگر گرسنگی به او فشار آورد، ضعف وی را زمین گیر کند، و اگر در سیری افراط کند، شکم پرستی راه نفس بر او ببندد، که هر کمی برای چنین انسانی زیانبار و هر اضافه‌ای برای او فسادآور است.[۳۷۸]
کلام عجیبی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در رابطه با سلامت و بیماری قلب نقل شده :
فِی الاِْنْسانِ مُضْغَةٌ اِذا هی سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ، فَاِذا سَقِمَتْ سَقِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ وَ هِیَ الْقَلْبُ.[۳۷۹]
در انسان پاره گوشتی است، که اگر سالم و صحیح باشد، بقیه جسم سالم، و اگر بیمار باشد سایر اعضا و جوارح بیمار است و آن پاره گوشت جز قلب چیزی نیست.
و نیز آن حضرت فرمود :
اِنَّ لِلّهَ تَعالی فِی الاَْرْضِ اَوانِیَ اَلا وَ هِیَ الْقُلُوبُ، فَاَحَبُّها اِلَی اللّهِ اَرَقُّها وَ اَصْفاها وَ اَصْلَبُها، اَرَقُّها لِلاِْخْوانِ، وَ اَصْفاها مِنَ الذُّنُوبِ، وَ اَصْلَبُها فی ذاتِ اللّهِ.[۳۸۰]
برای خداوند در زمین ظرفهائی است، بدانید که آن ظرفها قلوب است، محبوبترین آن قلوب، نرمترین و صافترین و محکم‌ترین آنهاست، نرمترین دل نسبت به برادران ایمانی، صافترین آنها از گناه، و محکم‌ترین قلب نسبت به حضرت حق.
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) کلام بسیار بسیار مهمی در رابطه با سلامت قلب روایت شده :
لا یَسْلَمُ لَکَ قَلْبُکَ حَتّی تُحِبَّ لِلْمُؤْمِنینَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ.[۳۸۱]
قلبت برای تو سالم نمی‌شود، مگر برای مردم مؤمن دوست داشته باشی آنچه را برای خودت دوست داری.
چه راه عجیبی برای سلامت دل پیشنهاد شده، چه سخن نورانی و حکیمانه‌ای از سر حلقه اولیاء و عاشقان نقل شده ؟!
آری انسان اگر برای دیگران آنچه را برای خود می‌خواهد بخواهد، دل به تدریج از تمام رذائل و آلودگیها پاک می‌شود، و تبدیل به قلب سلیم می‌شود.
در این وقت عرصه گاه قلب از ایمان و عشق و رأفت و رحمت و کرامت و اخلاص موج می‌زند، و همگان بخصوص زن و بچه در کنار انسان از خیر دنیا و آخرت بهره مند می‌شوند.
جوانانی که ازدواج نکرده‌اند اگر در قلب خود عیب و نقص می‌بینند، به اصلاح آن قیام کنند، ورنه پس از ازدواج زن و فرزند را دچار ستم می‌کنند، و مردانی که ازدواج کرده‌اند، اگر در فضای دل خود تیرگی رذائل را مشاهده می‌کنند، به علاج آن برخیزند، و گرنه زن و فرزند از آنان در امان نخواهند بود، و این حقیقت را همه بدانند، که عذاب برزخ دامنگیر آن مردمی است که زن و فرزندشان در جنب آنان به خاطر آلوده بودن به کژ خلقی و سوء عمل، در راحت و امنیت نبودند.
عقل اگر با دانش تغذیه شود، و قلب اگر به اخلاق الهی متخلق گردد، نفس نورانی، و تمام حرکات جسم عرشی و ملکوتی گشته، و آدمی تبدیل به منبع خیر و چشمه فضیلت، و مولّد امنیّت می‌شود، در این زمینه به آیه‌ای از کتاب حق قرآن مجید دقت کنید :
الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون.[۳۸۲]
آنان که ایمان آوردند، و ایمان خود را که حقیقتی قلبی است به ستم نیالودند، برای آنان ایمنی است، و هم اینان بسر منزل سعادت هدایت شده‌اند.
آری چنانکه در اول بحث گفته شد، تمام خوبیها از خدا، و همه زشتی‌ها از خود انسان است.
با روی آوردن به حق به وسیله انبیاء، قرآن، امامان، عالمان ربانی، و بکارگیری قوای ظاهری و باطنی، می‌توان تمام خوبیها را کسب، و زشتی‌ها را از صفحه وجود زدود.
چون خوبیها کسب شد، وظیفه انسان است خوبیها را تا جائی که قدرت دارد به دیگران بخصوص به زن و فرزند منتقل کند، که بی تفاوتی در این زمینه گناهی بزرگ و موجب عقاب حق است.
ائمه ما فرموده‌اند نه با زبان بلکه با اعمال خود برای دیگران سرمشق شوید، که هرگاه هر کس زیبائیها و جمال باطن را در انسان ببیند، مشتاق کسب آن می‌شود.
مرد خانه باید برای همسر و فرزندانش حجت خدا باشد، مرد خانه باید در خانه اسوه حسنه باشد، مرد خانه در خانه باید الگوی زیبائیهای معنوی و اخلاقی و عملی برای زن و فرزند باشد، و مرد خانه اینگونه نمی‌شود، مگر اینکه عقل و قلب و نفس و جسم را تا جائی که قدرت دارد از علم و اخلاق و صافی و پاکی و تقوا و درستی و عمل صالح تغذیه کند، تا خانه اش و اهل او شعبه‌ای از خانه اهل بیت، و جلوه‌ای از اولیاء حق شود.
اینجاست که ضرورت شرکت در مجالس مفید مذهبی، و رفت و آمد به مساجد، و همنشینی با فقیه در دین و عالم ربانی حسّ می‌شود، که دوری از این واقعیات منشأ تشدید جهل، و ظهور بیماریهای قلبی، و انحرافات نفسی و عملی است.
با جلوه وحی در قرآن، و آثار نبوت انبیاء و امامت امامان در کتابهای پرارزش و محکم، و با بودن این همه مساجد و مجالس مذهبی، و در اختیار بودن عالمان ربانی برای پیمودن راه خدا و طریق سلامت، و رسیدن به کمالات و تحصیل خیر دنیا و آخرت، برای احدی در پیشگاه خدا، در دنیا و برزخ و محشر عذر و حجّتی نخواهد بود.
عذاب در عرصه گاه قیامت
آتش فردا، افروخته شده جهل، و فساد قلب، و انحرافات عملی است.
این خدای مهربان نیست که عذاب را اجباراً برای هر کس خواسته اراده کند، این گناه و زشتی و رذائل اخلاقی است که در آخرت به صورت عذاب و آتش ظهور می‌کند، و وجود گناهکار را اسیر خود می‌نماید.
اگر گناه و معصیت، و انکار و کفر، و عناد با حق نبود، از عذاب برزخ و قیامت هم خبری نبود.
در دعای شریف کمیل آمده :
به طور قطع و یقین می‌دانم اگر حکم تو به عذاب اهل انکار و خلود معاند و دشمن در جهنم نبود، تمام آتش را سرد و سلامت می‌نمودی، و برای احدی در عذاب جا و مقام نبود، ولی قسم یاد کردی که جهنم را از کافران، و ناسپاسان پر کنی.
بنابراین مردم هستند که با آلوده شدن به گناه و معصیت، برای خود عـذاب فراهم می‌کنند، نه خداوندی که رحمت و عفو و مغفرت و کرم است، و برای آراسته شدن بندگانش به حسنات که نتیجه اش امنیت دنیا و آخرت است تمام وسائل لازم را فراهم آورده است.
در هر صورت مرد و زن سعی کنند با کمک ایمان و اخلاق و عمل صالح و صفا و وفا، و راستی و درستی، و حلم و صبر، و حوصله و بردباری امنیت قابل قبولی در زندگی دنیا برای خود و فرزندانشان، و ارحام و اطرافیانشان فراهم کنند، تا به سبب این امنیت در روز قیامت هم از امنیت و آرامش برخوردار شوند، که به فرموده رسول حق :
الدُّنْیا مَزْرَعَةُ الاْخِرَةِ.
دنیا کشتزار آخرت است.
و به فرموده حضرت باقر (علیه السلام)
وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقینَ.[۳۸۳]
و هر آینه دنیا نیکو منزلی برای اهل تقوا است.
اهل تقوا از تمام برنامه‌های دنیا توشه آخرت می‌سازند، و با دنیای خود، آخرت خویش را آباد می‌کنند، در دنیا خوش و در آخرت خوشتر هستند.
عبد اللّه ابن یعفور که از شخصیت‌های کم نظیر اسلامی است می‌گوید : به حضرت صادق (علیه السلام) عرضه داشتم ما عاشق دنیا هستیم، حضرت فرمود با دنیا چه می‌کنید، گفتم از آن برای ازدواج، حج، خرجی زن و بچه، رسـیدگی به برادران مؤمن، و صدقه دادن استفاده می‌کنیم، حضرت فرمود : این از دنیا نیست، از آخرت است.
ملاحظه کنید اهل ایمان و تقوا، تجارت و کسب و زراعت و درآمد دارند، ازدواج می‌کنند، خانه و زندگی را به نحو احسن اداره می‌نمایند، به مردم رسیدگی می‌کنند، به سفرهای زیارتی می‌روند، صدقه می‌پردازند و خلاصه دنیا را در فضائی از سلامت و امنیت و ایمان و اخلاق خوش می‌گذرانند، و به دنبال آن از آخرتی خوشتر و بهتر بهره مند می‌شوند.
ای کاش همه خانه‌ها دارای امنیت و سلامت بود، ای کاش ایمان و اخلاق و عمل صالح حاکم بر خانه‌ها بود، ای کاش تمام مرد و زن آراسته به حسنات و پیراسته از رذائل بودند، تا برای احدی مشکل پیش نمی‌آمد، و همگان در سایه یکدیگر به سلامت و آرامش زندگی می‌کردند، و از مواهب الهی با لذت و خوشی بهره می‌بردند.
امام ششم (علیه السلام) مؤمن واقعی را در روایتی مهم معرفی می‌کند، که در قسمتی از آن روایت فرموده :
النّاسُ مِنْهُ راحَةٌ وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فی تَعَب.[۳۸۴]
تمام مردم از مؤمن راحت، و خود مؤمن بخاطر ایجاد این امنیت و راحتی، در زحمت است.
پدران و مادران صالح
زن وشوهری که آراسته به حسنات وپیراسته از سیئات و رذائل هستند، نسبت به هم منبع آرامش وامنیت، وبرای فرزندان خود عامل رشد وکمال وآسایش و راحتند.
هیچ گاه نسبت به نیاز فرزندانشان، بی تفاوت نیستند، به وقت نیاز به محبت، نیاز به مخارج مادی، نیاز به تحصیل و درس، نیاز به رفت و آمد منطقی، نیاز به گردش و تفریح، نیاز به ازدواج، با کمال محبت و مهر و عاطفه، و وقار و ادب به پاسخ گوئی برمی خیزند، و اگر نسبت به برخی از نیازها امکان نداشته باشند، با اخلاق وحوصله و خوش خلقی و خوشروئی عزیزان خود را قانع می‌کنند و فرزندان باوقار و باکرامت هم این معنا را از خانواده قبول می‌نمایند.
فرزندان بااندیشه و درستکار، اگر احیاناً از جانب پدر و مادر به علّت بی توجهی آنان، دعوت به خلاف شدند، با کمال ادب، و رعایت حرمت آنان، از قبول دعوت خودداری می‌کنند، و خود را در معرض خطا و اشتباه قرار نمی‌دهند، چنانچه مادری در عهد رسول حق، از مسلمان بودن فرزندش ناراضی بود، و حتی اعتصاب غذا کرد، ولی وقتی شنید خداوند به اسلام فرزندش راضی، و برای نارضایتی مادر ارزش قائل نیست، اعتصاب غذا را شکست، و نسبت به فرزند سکوت کرد.
پدران و مادران در صورتی که رسول خدا به جنین سقط شده شما توجه می‌کند، تا جائی که فرموده به جنین در کنار در بهشت گفته می‌شود : داخل شو، می‌گوید، نه تا پدر مادرم پیش از من داخل نشوند وارد نمی‌شوم[۳۸۵]، چرا شما از فرزند برومند خود، این نعمت و احسان حق به نحو شایسته، در جهات مادی و معنوی جانبداری نکنید ؟ اولاد داری و توجه به او، و پاسخ به نیازهای انسانی وی تجارتی است که سود آن در دنیا و آخرت عظیم است.
قال رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) ( من تزوّج للّه و لصلة الرحم توّجه اللّه بتاج الملک ) [۳۸۶]


پانویس

  1. بقره/۳
  2. ابراهیم/۳۲ـ۳۴
  3. یس/۴۰
  4. آل عمران/۱۹۱
  5. نجم/۴۲.
  6. هود/۵۶
  7. روم/۲۱
  8. فرقان/۵۴
  9. نور/۳۲
  10. هدایة العلم، ۶۵۱
  11. ازدواج در اسلام/۱۷
  12. همان مدرک/۷
  13. همان مدرک/۸
  14. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۰
  15. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹
  16. وسائل، ج ۱۴، ص ۷.
  17. ازدواج در اسلام/۱۴
  18. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۲
  19. مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات، باب اوّل
  20. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱
  21. اعراف / ۲۶
  22. مواعظ عددیه / ۱۸۰
  23. تحریم / ۶.
  24. کافی، ج ۲، ص ۳۴۰; محجة البیضاء، ج ۵، ص ۱۴۰
  25. نساء / ۲۸
  26. نور/۳۶
  27. ازدواج در اسلام/۲۶
  28. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱
  29. همان مدرک
  30. همان مدرک
  31. همان مدرک
  32. ازدواج در اسلام، ص ۲۷
  33. همان مدرک
  34. نساء/۲۸
  35. بحار، ج ۱۰۱، ص ۷۲
  36. بحار، ج ۱۰۱، ص ۷۳.
  37. بحار، ج ۵، ص ۱۵۷
  38. نور الثقلین، ج ۵، ص ۱۹۱، حدیث ۱۹
  39. بحار، ج ۷۷، ص ۱۲۸، روایت ۳۲، باب ۶
  40. وسائل الشیعه ، ج ۱۴ ، ص ۱۱
  41. تین/۴
  42. نمل/۸۸
  43. سجده/۷
  44. نساء/۱
  45. روم/۲۱
  46. نجم/۳۹.
  47. بقره/۲۲۹.
  48. بحار، ج ۰۰، ص ۳۴۹
  49. بقره/۲۴۰
  50. بقره/۲۴۱
  51. بقره/۱۸۰
  52. نساء/۷
  53. نحل/۹۷
  54. مواعظ العددیه، ص ۲۰۱
  55. تحریم/۱۰
  56. انعام/۱۵۱
  57. نساء/۱۱
  58. بقره/۲۳۳
  59. قصص/۷
  60. بحار، ج ۴۳، ص ۲۳
  61. سفینة البحار، ج ۸، ص ۵۸۰
  62. بقره/۲۲۳
  63. تفسیر نمونه، ج اول، ص ۹۷
  64. وسائل، ج ۱۴، ص۲
  65. وسائل، ج ۱۴، ص ۱۱
  66. نحل/۵۸ ـ ۵۹
  67. قصص/۷
  68. بقره/۲۲۳
  69. بقره/۱۸۷
  70. روم/۲۱
  71. روایات نقل شده در وسائل الشیعه باب اولاد
  72. همان مدرک
  73. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۸
  74. مواعظ العددیه، ص ۱۳۸
  75. بحار ، ج ۷۷ ، ص ۲۱۴
  76. روضه کافی، ص ۳۱۳
  77. میزان الحکمه، ج ۲، ص ۳۵۱
  78. بحار، ج ۷۷، ص ۲۱۴
  79. مواعظ العددیه، ص ۲۶۸
  80. مواعظ العددیه، ص ۲۶۸
  81. همان مدرک
  82. آل عمران/۵۶
  83. پیشوای شهیدان ۳۲۸.
  84. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵
  85. رسالة توضیح المسائل، آیت اللّه فاضل لنکرانی، ص ۴۱۸، مسئله ۲۲۳۶
  86. ملک الشعرای بهار
  87. آل عمران / ۴۲
  88. اعراف/۱۵۶
  89. اعراف/۲۳
  90. نوح/۲۶
  91. ابراهیم/۳۷
  92. قصص/۲۴
  93. یوسف/۱۰۱
  94. انبیا/۸۹
  95. مؤمنون/۱۱۸
  96. آل عمران/۱۹۱
  97. مجمع البیان، ج ۸، ص ۳۵۸
  98. احزاب/۳۵
  99. میزان الحکمه، ج ۹، ص ۹۶
  100. بحار، ج ۵۷، ص ۲۹۹
  101. بحار، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، ج ۱۰۰، ص ۲۴۵
  102. بقره / ۱۸۵
  103. رعد/۲۱
  104. بحار، ج ۷۷، ص ۲۰۳
  105. میزان الحکمه، ج ۶، ص ۳۱۶
  106. ازدواج در اسلام/۱۸
  107. ازدواج در اسلام/۱۸ ـ ۱۹
  108. همان مدرک
  109. همان مدرک / ۲۰ ـ ۲۱
  110. همان مدرک / ۲۰ ـ ۲۱
  111. همان مدرک / ۲۰ ـ ۲۱
  112. ص/۷۳، ۷۴
  113. اعراف/۱۳
  114. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۹۸
  115. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۳۰۰ ـ ۳۰۲
  116. همان مدرک
  117. همان مدرک
  118. همان مدرک
  119. بحار، ج ۷۳، ص ۲۳۱
  120. بحار، ج ۷۳، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۵
  121. زندگی آیت اللّه بروجردی نوشته دوانی، ص ۷۹
  122. مستدرک الوسائل ابواب مقدمات نکاح، باب ۲۳
  123. بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۷.
  124. همان مدرک.
  125. ازدواج در اسلام/۹
  126. مجازات نبویه/۱۸۲
  127. ازدواج در اسلام/۹۶ ـ ۹۷
  128. بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۸
  129. نور / ۳۲
  130. بینه/۷.
  131. مؤمنون/۲ ـ ۹
  132. فرقان/۶۴ ـ ۷۴
  133. میزان الحکمة، ج اول، ص ۳۳۳
  134. همان مدرک، ص ۳۳۴
  135. بحار، ج ۶۷، ص ۲۹۳
  136. میزان الحکمة، ج اول، ص ۳۳۰.
  137. همان مدرک
  138. بحار، ج ۷۱، ص ۱۵۸
  139. نور/۲۶
  140. نساء/۳
  141. بقره/۲۲۱.
  142. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۲.
  143. همان مدرک
  144. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۳
  145. همان مدرک، ص ۳۷۵
  146. ازدواج در اسلام/۳۲.
  147. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۴
  148. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۳
  149. بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۷۱
  150. ازدواج در اسلام/۵۵
  151. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵
  152. ازدواج در اسلام، ص ۵۴ ـ ۵۵
  153. همان مدرک
  154. بحار، ج ۷۹، ص ۱۴۲
  155. وسائل، ج ۱۷، باب ۱، ص ۸۱، روایت ۲۲۰۴۳
  156. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۷.
  157. همان مدرک.
  158. ازدواج در اسلام/۷۵ ـ ۷۷
  159. همان مدرک
  160. بحار، ج ۶۴، ص ۱۹۸
  161. مستدرک کتاب نکاح باب ۶ و ۸
  162. همان مدرک
  163. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۵
  164. بحار ، ج ۱۰۳ ، ص ۲۲۰
  165. بحار، ج ۷۸، ص ۳۲۷; بحار بیروت، ج ۷۵، ص ۳۲۷
  166. بحار، ج ۷۱، ص ۱۷۳.
  167. اعراف/۸
  168. اعراف/۹.
  169. آل عمران/۱۴ ـ ۱۷
  170. ازدواج در اسلام، ص ۴۵ به نقل از وسائل ابواب مقدمات نکاح
  171. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۰
  172. وسائل ابواب مقدمات نکاح، باب ۴ ـ بحار چاپ مؤسسه وفا، ج ۱۰۰، ص ۲۲۵
  173. مستدرک الوسائل، قسمت نکاح، باب ۱۳
  174. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۷
  175. همان مدرک
  176. ازدواج در اسلام/۴۷
  177. وسائل الشیعه ابواب مقدمات نکاح، باب ۳۶
  178. وسائل الشیعه، ابواب مقدمات نکاح، باب ۳۶
  179. وسائل الشیعه، ابواب مقدمات نکاح، باب ۳۶
  180. ازدواج در اسلام/۴۹
  181. همان مدرک
  182. محجة البیضاء، ج ۳، ص ۵۴
  183. بقره/۲۵۷
  184. رعد/۳۸
  185. بحار، چاپ مؤسسه وفا، ج ۱۰۰، ص ۲۳۳
  186. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۷
  187. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۵.
  188. همان مدرک، ص ۲۳۱.
  189. ازدواج در اسلام/۵۹
  190. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۲
  191. ازدواج در اسلام/۶۰
  192. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۶
  193. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۸
  194. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۹
  195. ازدواج در اسلام/۶۱
  196. همان مدرک/۷۰
  197. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۸
  198. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۷
  199. ازدواج در اسلام/۶۷
  200. فرقان / ۷۴
  201. بحار، ج ۷۵، ص ۲۸۵
  202. [۱۹۳میزان الحکمه ۱۶۶ ـ ۱۶۷
  203. میزان الحکمه ۱۶۶ ـ ۱۶۷
  204. بحار، چاپ مؤسسه وفاء بیروت، ج ۱۰۰، ص ۳۴۹
  205. همان مدرک
  206. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۰ ـ ۳۵۱
  207. همان مدرک
  208. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۱.
  209. بحار، ج ۴۳، ص ۱۱۱ ـ ۱۱۲
  210. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۶۷
  211. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۶۶
  212. ازدواج در اسلام/۱۱۲
  213. ازدواج در اسلام/۱۱۲
  214. ازدواج در اسلام/۱۱۴، مستدرک باب نکاح، فصل ۳۱
  215. ازدواج در اسلام/۱۱۴، مستدرک باب نکاح، فصل ۳۱
  216. خرما و روغن و کشک یا آرد مخلوط به هم
  217. ازدواج در اسلام/۹۱
  218. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۰ ــ علل الشرایع، ص ۵۱۴ ـ ۵۱۷ ــ امالی صدوق ص ۵۶۶ ـ ۵۷۰
  219. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۵
  220. همان مدرک
  221. علل الشرایع/۳۰۹
  222. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۷
  223. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۹
  224. همان مدرک/۲۹۰
  225. همان مدرک/۲۹۰
  226. همان مدرک/۲۹۵
  227. بقره / ۲۲۲
  228. بقره/۲۲۲
  229. میزان الحکمة، ج ۵، ص ۵۵۸
  230. همان مدرک
  231. نهج البلاغه / خطبه ۱۶۰
  232. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۲
  233. همان مدرک
  234. همان مدرک
  235. همان مدرک
  236. همان مدرک
  237. همان مدرک
  238. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۳
  239. همان مدرک
  240. همان مدرک
  241. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۵
  242. همان مدرک
  243. همان مدرک
  244. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۴
  245. میزان الحکمة، ج ۴، ص ۵۹۶
  246. بحار، ج ۷۶، ص ۱۳۱
  247. میزان الحکمة، ج ۴، ص ۵۹۷
  248. همان مدرک.
  249. همان مدرک.
  250. همان مدرک.
  251. بحار، ج ۷۶، ص ۱۲۹
  252. میزان الحکمة، ج ۴، ص ۵۹۹
  253. همان مدرک
  254. بقره/۱۷۲
  255. بقره/۱۶۸
  256. اعراف/۳۱
  257. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۱۷
  258. همان مدرک
  259. همان مدرک
  260. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۱۷ ـ ۱۱۸
  261. همان مدرک
  262. همان مدرک
  263. همان مدرک
  264. وسائل، ج ۱۶، ص ۴۰۶
  265. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۲۳
  266. وسائل، ج ۱۶، ص ۵۲۰
  267. وسائل، ج ۱۶، ص ۵۱۸
  268. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۲۵
  269. وسائل، ج ۱۶، ص ۵۳۹
  270. بحار، ج ۶۲، ص ۳۲۴
  271. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۱۶
  272. همان مدرک
  273. همان مدرک
  274. همان مدرک
  275. وسائل ، ج ۱۶ ، ص ۲۹ ، چاپ آل البیت
  276. آل عمران/۱۵۹.
  277. قلم/۴
  278. میزان الحکمة، ج ۳، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸
  279. همان مدرک
  280. همان مدرک
  281. همان مدرک
  282. بحار، ج ۷۱، ص ۳۸۸ ـ ۳۸۹
  283. [۲۷۲همان مدرک
  284. بحار، ج ۷۱، ص ۳۸۵
  285. همان مدرک.
  286. بحار، ج ۷۷، ص ۵۸
  287. میزان الحکمة، ج ۳، ص ۱۴۹
  288. همان مدرک
  289. روم/۲۱
  290. میزان الحکمة، ج ۲، ص ۲۰۵
  291. وسائل چاپ آل البیت، ج ۱۶، ص ۱۷۱
  292. میزان الحکمة، ج ۲، ص ۲۱۰
  293. کافی، ج ۲، ص ۱۹۹.
  294. وسائل، چاپ آل البیت، ج ۲۰، ص ۲۲ ـ ۲۳
  295. همان مدرک
  296. آل عمران/۱۴
  297. وسائل، ج ۲۰، ص ۲۳ ـ ۲۴
  298. همان مدرک
  299. همان مدرک
  300. وسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۳ چاپ آل البیت
  301. وسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.
  302. همان مدرک
  303. انعام/۱۶۰
  304. آل عمران/۱۳۴
  305. شوری/۴۰
  306. بحار، ج ۷۱، ص ۴۰۰.
  307. میزان الحکمة، ج ۶، ص ۳۶۷
  308. همان مدرک
  309. همان مدرک
  310. میزان الحکمة، ج ۶، ص ۳۶۸ ـ ۳۷۰.
  311. همان مدرک
  312. همان مدرک
  313. همان مدرک
  314. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۶۸.
  315. همان مدرک
  316. همان مدرک
  317. بحار، ج ۲، ص ۱۳۵
  318. بحار، ج ۷۴، ص ۲۳۰
  319. المیزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۱
  320. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۰ ـ ۲۳۱
  321. همان مدرک
  322. همان مدرک
  323. همان مدرک
  324. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۳
  325. همان مدرک
  326. همان مدرک
  327. همان مدرک
  328. کافی، ج ۲، ص ۱۱۰
  329. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۶
  330. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۶
  331. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۴۱۴
  332. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۴۱۴
  333. بحار، ج ۷۳، ص ۲۹۴
  334. لقمان/۱۸
  335. نساء/۳۴
  336. انعام/۱۵۲
  337. بقره/۸۳
  338. طه/۴۴
  339. اسرا/۲۸
  340. فصلت/۳۳
  341. کنز العمال
  342. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۴۳۴ ـ ۴۴۰
  343. همان مدرک
  344. همان مدرک
  345. همان مدرک
  346. نور / ۳۱
  347. بحار، ج ۷۷، ص ۲۱۴
  348. میزان الحکمة، ج ۲، ص ۲۵۹
  349. نازعات/۴۰ ـ ۴۱
  350. وسائل، ج ۱۴، ص ۱۹
  351. نهج البلاغه، شرح ابن ابی الحدید، ج ۹، باب ۱۵۳، ص ۱۶۰
  352. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۳۵۷ ـ ۳۵۸.
  353. همان مدرک
  354. احزاب/۵۹
  355. نور/۳۰
  356. نور/۳۱
  357. بحار، ج ۷۸، ص ۲۸۴
  358. بحار، ج ۱۰۴، ص ۳۶
  359. بحار، ج ۱۰۴، ص ۳۶
  360. بحار، ج ۱۳، ص ۳۲
  361. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۷۷
  362. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۷۸
  363. نور/۳۱
  364. نساء / ۷۹
  365. میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۵۴
  366. تحف العقول/۲۸
  367. زمر/۹.
  368. میزان الحکمة، ج ۶، ص ۴۴۹
  369. همان مدرک
  370. بحار، ج ۷۷، ص ۱۷۵
  371. بحار، ج ۱، ص ۱۸۵
  372. زلزال/۷ ـ ۸.
  373. بحار، ج ۷۰، ص ۲۵.
  374. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۱۲
  375. بحار، ج ۷۰، ص ۵۳
  376. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸
  377. همان مدرک
  378. بحار، ج ۷۰، ص ۵۲.
  379. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸
  380. همان مدرک
  381. بحار، ج ۷۸، ص ۸
  382. انعام/۸۲
  383. بحار، ج ۷۳، ص ۱۰۷
  384. بحار، ج ۷۸، ص ۳۷
  385. وسائل، ج ۲۰، ص ۱۴، چاپ آل البیت
  386. وسائل چاپ آل البیت ، ج ۲۰ ، ص ۵۱