گناه شناسی: بررسی آیات و روایات در زمینه شناخت گناه
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | محسن قرائتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن |
| محل انتشارات | [تهران] |
| تاریخ نشر |
۱۳۸۶-04-25 (چاپ هشتم) |
| دانلود | WORD - PDF |
محتویات
- ۱ گناه و اقسام آن
- ۲ لشکر عقل و جهل
- ۳ اقسام گناه
- ۴ تقسیم بندی گناهان در روایات
- ۵ گناهان کبیره در کلام امام صادق علیه السلام
- ۶ میزان و معیار شناخت گناهان کبیره از صغیره
- ۷ گناهان کبیره از دیدگاه امام خمینی قدس سره
- ۸ یک تقسیم بندی دیگر در مورد گناهان
- ۹ موارد تبدیل گناه صغیره به کبیره
- ۱۰ گناه بزرگان از دیدگاه قرآن
- ۱۱ گناه بزرگان از دیدگاه روایات
- ۱۲ گناهان کلیدی
- ۱۳ پیشگفتار
- ۱۴ زمینه های گناه
- ۱۵ قلب کانون انگیزه ها
- ۱۶ حبّ و بغض
- ۱۷ زمینه های پیدایش گناه
- ۱۸ جلوگیری بنی امیه از تعلیم شرک
- ۱۹ حکم اعدام بدعت گذار
- ۲۰ تقلید
- ۲۱ انتخاب همسر شجاع
- ۲۲ نشانه های فرزند نامشروع
- ۲۳ ازدواج
- ۲۴ تربیت فرزند
- ۲۵ محرومیت های اجتماعی
- ۲۶ زمینه های روانی گناه
- ۲۷ امید و آرزوی کاذب و بیهوده
- ۲۸ بهلول فقیهی مبارز و حق پرست
- ۲۹ شده
- ۳۰ توجیه و دلیل تراشی
- ۳۱ نگاهی به مساله جبر و اختیار
- ۳۲ دلائل آزادی اراده
- ۳۳ توجیهات سیاسی
- ۳۴ نشانه ی فتنه انگیزان
- ۳۵ علی علیه السلام در برابر توجیه گر بزرگ
- ۳۶ توجیهات اجتماعی
- ۳۷ توجیهات فرهنگی
- ۳۸ برخورد امام صادق علیه السلام با یک توجیه گر
- ۳۹ توجیهات اقتصادی
- ۴۰ توجیهات نظامی
- ۴۱ شناخت مرزهای گناه
- ۴۲ کنترل گناه
- ۴۳ یاد خدا
- ۴۴ خود شناسی از دیدگاه روایات
- ۴۵ ایمان به معاد
- ۴۶ پیشوایان و معاد
- ۴۷ عرض اعمال
- ۴۸ یاد مرگ
- ۴۹ خداترسی و ترس از عواقب گناه
- ۵۰ نقش عبادات در بازدارندگی از گناه
- ۵۱ برخورد با گنهکار
- ۵۲ روایات و برخورد با گنهکار
- ۵۳ نفرین امام صادق علیه السلام
- ۵۴ برخورد امام کاظم علیه السلام
- ۵۵ برخورد فقهی با گنهکار
- ۵۶ پی آمدهای گناه
- ۵۷ احباط و پوچ شدن اعمال نیک
- ۵۸ توبه و پاکسازی
- ۵۹ توبه از دیدگاه روایات
- ۶۰ جبران گناه
- ۶۱ جبران گناه از دیدگاه قرآن
- ۶۲ هماهنگی جبران با گناه
- ۶۳ چند داستان در رابطه با جبران گناه
- ۶۴ سه گونگی ظلم ، و کیفر آن
- ۶۵ پست ترین گناهان
- ۶۶ بدترین انسان ها
- ۶۷ ریشه های کفر
- ۶۸ جبران گناه
- ۶۹ اسباب دوری از خدا
- ۷۰ کیفر گناه و آثار احسان
- ۷۱ پا نویس
گناه و اقسام آن
معنای گناه
گناه به معنی خلاف است و دراسلام هر کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد، گناه محسوب می شود.
گناه هر چند کوچک باشد چون نافرمانی خداست ، بزرگ است .
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در سخنی به ابوذر فرمودند:
لاتنظر الی صغر الخطیئة و لکن انظر الی من عصیته [۱]
کوچکی گناه را ننگر، بلکه بنگر چه کسی را نافرمانی می کنی !.
واژه های گناه در قرآن
در زبان قرآن و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و امامان علیهم السلام با واژه های مختلف ، از گناه یاد شده است ، که هر کدام گویی از بخشی از آثار شوم گناه پرده بر می دارد و بیانگر گوناگون بودن گناه است .
واژه هایی که در قرآن در مورد گناه آمده ، عبارتند از:
1 ذنب 2 معصیت 3 اثم 4 سیئه 5 جرم 6 حرام 7 خطیئه
8 فسق 9 فساد 10 فجور 11 منکر 12 فاحشه 13 خبث 14 شر
15 لمم 16 وزر و ثقل 17 حنث
1 ذنب ، به معنی دنباله است ، چون هر عمل خلافی یک نوع پی آمد و دنباله به عنوان مجازات اخروی یا دنیوی دارد؛ این واژه ، در قرآن 35 بار آمده است .
2 معصیت ، به معنی سرپیچی و خروج از فرمان خدا و بیانگر آن است که انسان از مرز بندگی خدا بیرون رفته است ؛ این واژه در قرآن 33 بار آمده است .
3 اثم ، به معنای سستی و کندی و واماندن و محروم شدن از پاداش ها است زیرا در حقیقت گنهکار یک فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد؛ این واژه در قرآن 48 بار آمده است .
4 سیئه ، به معنی کار قبیح و زشت است که موجب اندوه و نکبت گردد، در برابر ((حسنه )) که به معنی سعادت و خوشبختی است ؛ این واژه 165 بار در قرآن آمده است .
کلمه ((سوء)) از همین واژه گرفته شده که 44 بار در قرآن آمده است .
5 جُرم ، در اصل به معنی جدا شدن میوه از درخت و یا به معنی پست است ، جریمه و جرایم از همین ماده می باشد، جرم عملی است که انسان را از حقیقت ، سعادت ، تکامل و هدف جدا می سازد؛ این واژه 61 بار در قرآن آمده است .
6 حرام ، به معنی ممنوع است ، چنانکه لباس احرام لباسی است که انسان در حج و عمره می پوشد و از یکسری کارها ممنوع می شود. و ماه حرام ماهی است که جنگ در آن ممنوع می باشد و مسجد الحرام یعنی مسجدی که دارای حرمت و احترام خاصی بوده ، و ورود مشرکین به آن ممنوع است ؛ این واژه حدود 75 بار در قرآن آمده است .
7 خطیئه ، غالباً به معنی گناه غیر عمدی است . و گاهی در معنی گناه بزرگ نیز استعمال شده است ، چنانکه آیه 81 سوره بقره و 37 سوره الحاقه بر این مطلب گواه می باشد.
این واژه در اصل حالتی است که برای انسان بر اثر گناه پدیدمی آید و او را از طریق نجات ، قطع می کند، و راه نفوذ انوار هدایت به قلب انسان را می بندد.[۲] این واژه 22 بار در قرآن آمده است .
8 فسق ، در اصل به معنی خروج هسته خرما از پوست خود می باشد، و بیانگر خروج گنهکار از مدار اطاعت و بندگی خدا است که او با گناه خود حریم و حصار فرمان الهی را شکسته و در نتیجه بدون قلعه و حفاظ مانده است ؛ این واژه 53 بار در قرآن آمده است .
9 فساد، به معنی خروج از حدّ اعتدال است که نتیجه اش تباهی و به هدر رفتن استعدادها است ؛ این واژه 50 بار در قرآن آمده است .
10 فجور، به معنی دریدگی و پاره شدن پرده ی حیا و آبرو و دین است که باعث رسوایی می گردد؛ و 6 بار در قرآن آمده است .[۳]
11 منکر، در اصل از انکار به معنی نا آشنا است ، چرا که گناه با فطرت و عقل سالم ، هماهنگ و مانوس نیست ، و عقل و فطرت سالم ، آن را زشت و بیگانه می شمرد؛ این کلمه 16 بار در قرآن آمده و بیشتر در عنوان نهی از منکر، طرح شده است .
12 فاحشه ، به سخن و کاری که در زشتی آن تردیدی نیست ، فاحشه گویند. در مواردی به معنی کار بسیار زشت و ننگین و نفرت آور به کار می رود؛ این واژه 24 بار در قرآن آمده است .
13 خبث ، به هر امر زشت و ناپسند، خبیث گویند در مقابل ((طیّب )) به معنای پاک و دل پسند. این واژه در 16 مورد از قرآن بکار رفته است .
14 شرّ، به معنی هر زشتی است که نوع مردم از آن نفرت دارند، و بر عکس ، واژه ی ((خیر)) به معنی کاری است که نوع مردم آن را دوست دارند، این واژه غالبا درمورد بلاها و گرفتاری ها استعمال می شود، ولی گاهی نیز در مورد گناه به کار می رود، چنانکه در آیه 8 سوره زلزال به معنی گناه به کار رفته است .
15 لمم ، (بر وزن قلم ) به معنی نزدیک شدن به گناه وبه معنی اشیای اندک است و در گناهان صغیره بکار می رود. و در قرآن یکبار آمده است .
16 وزر، به معنی سنگینی است ، و بیشتر در مورد حمل گناه دیگران به کار می رود، ((وزیر)) کسی است که کار سنگینی از حکومت را به دوش خواهد کشید، این واژه در قرآن 26 بار آمده است .
گاهی در قرآن واژه ((ثقل )) نیز که به معنی سنگینی است در مورد گناه به کار رفته است ، چنانچه آیه 13 سوره عنکبوت به این مطلب دلالت دارد.
17 حنث ، (بر وزن جنس ) در اصل به معنی تمایل به باطل و بازخواست آمده است و بیشتر در مورد گناه پیمان شکنی و تخلف ، بعد از تعهد، آمده است . این واژه دوبار در قرآن آمده است .
این واژه های هفده گانه هر کدام بیانگر بخشی از آثار شوم گناه و حاکی از گوناگونی گناه می باشند، و هر یک با پیام مخصوص و هشدار ویژه ای ، انسان ها را از ارتکاب گناه برحذر می دارند.
واژه های گناه در روایات
در روایات اسلامی ، واژه های دیگری نیز در مورد گناهان مختلف به کار رفته مانند: جریره ، جنایت ، زَلّت ، عثرت ، عیب ، و...که هرکدام بیانگر نوعی از گناه است که ممکن است به سراغ انسان بیاید.
راه دیگر برای شناخت گناه
در قرآن هیجده گروه بخاطر گناهان مختلف ، مورد لعن قرار گرفته اند؛
((لعن )) در اصل به معنی طرد و دور ساختن از رحمت ، آمیخته با خشم و غضب است ، با اینکه رحمت خداوند شامل همه چیز می شود؛
وَ رَحمَتی وَسعَت کُلّ شَیی [۴]
و رحمت من بر هر چیزی گسترده است .
ولی انسان بخاطر سوء انتخاب خود به جایی می رسد که همچون توپ دربسته در اقیانوس رحمت الهی قرار دارد اما ذره ای آب رحمت را به درون نمی پذیرد.
لعنت شدگان در قرآن
کافران و مشرکان ، یهودیان لجوج ، مرتدان ، قانون شکنان حیله گر، پیمان شکنان ، کتمان کنندگان حق ، سردمداران کفر بخاطر فساد در زمین ، منافقان چند چهره ، آزار دهندگان به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ، ظالمان ، قاتلان ، ابلیس ، تهمت زنندگان به بانوان پاک دامن ، مخالفان رهبران راستین ، شایعه سازان دروغ پرداز، ناپاک دلان و دروغ گویان .
لعنت شدگان در روایات
کسی که بر کتاب آسمانی دست برده و مطلبی اضافه کند.
کسی که مقدرات الهی را نپذیرد.
کسی که به خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بی احترامی کند.
کسی که سهم رزمندگان را به خود اختصاص دهد.[۵]
کسی که مردم را به کار خیر دعوت می کند ولی خودش تارک آن است ، یا دیگران را از گناه و عذاب باز می دارد، ولی خود مرتکب آن می شود.[۶]
لشکر عقل و جهل
برای شناخت بیشتر گناهان ، حدیث معروفی که در آن ، لشکر عقل و جهل شمرده شده راهنمای بسیار خوبی است که مارا در این راستا کمک خواهد کرد.[۷]
در آغاز حدیث ، سماعة بن مهران می گوید: جمعی در محضر امام صادق علیه السلام بودند، سخن از عقل و جهل به میان آمد. امام صادق علیه السلام فرمود: عقل و لشکرش و همچنین جهل و لشکرش را بشناسید تا هدایت گردید.
سماعه می گوید: امام صادق علیه السلام نخست عقل و جهل را تعریف کرد سپس 75 خصلت را به عنوان لشکر عقل شمرد و 75 خصلت دیگر را به عنوان لشگر جهل برشمرد. (که برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری شد) و در پایان فرمود: پیامبران و اوصیای او و هر مؤ من حقیقی مجهز به لشکر عقل هستند.
اقسام گناه
علمای اسلام از قدیم گناهان را بر دو گونه تقسیم نموده اند:
1 گناهان کبیره (بزرگ ).
2 گناهان صغیره (کوچک ).
این تقسیم بندی از قرآن و روایات سرچشمه گرفته است ؛
در قرآن چنین می خوانیم :
ان تجتنبوا کبائر ماتنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلا کریماً[۸]
اگر از گناهان کبیره ای که از آن نهی شده اید، اجتناب کنید، گناهان کوچک شما را می پوشانیم وشما را در جایگاه خوبی وارد می سازیم .
و در جای دیگر آمده است :
و وضعَ الکِتاب فَتریَ الُمجرمینَ مُشفِقینَ ممّا فیهِ و یقُولونَ یا ویلتنا ما لِهذا الکِتاب لایُغادِر صغیرة وَلا کَبیرةً الا اَحصاها[۹]
و کتاب (نامه اعمال ) در آنجا گذارده شود، گنهکاران را می بینی که از آنچه در آن است ، ترسان و هراسناکند، و می گویند: ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی نیست ، مگر اینکه آن را شماره کرده است ؟
و در آیه ای دیگر می خوانیم :
الّذین یَجتَنبون کبائِرَ الاِثم و الفَواحش الاّ اللَمَم انّ ربّک واسعُ المَغفرة ...[۱۰]
(نیکوکاران ) کسانی هستند که از گناهان بزرگ و زشتی ها، جز گناهان کوچک پرهیز می کنند، بی گمان آمرزش پروردگارت وسیع است .
و درباره ی بهشتیان می خوانیم :
و الَّذینَ یَجتَنِبُون کبائِر الاِثمِ و الْفَواحِش [۱۱]
(مواهب آخرت ، جاودانه است برای ) آنانکه از گناهان بزرگ و کارهای زشت پرهیز می کنند.
و درباره ی مغفرت الهی می خوانیم :
انّ اللهّ لایَغفر اَن یُشرکَ به و یَغفِر ما دونَ ذلک لِمن یشاَّء و من یُشرک بِاللّه فَقد اِفتَری اِثما عَظیما[۱۲]
خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد و پایین تر از آن را برای هرکس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) می بخشد و آن کس که برای خدا شریکی قایل گردد، گناه بزرگی انجام داده است .
از این آیات به روشنی استفاده می شود، که گناهان ، دو گونه اند: کبیره و صغیره و همچنین استفاده می شود بعضی از گناهان ، بدون توبه حقیقی بخشودنی نیست ، ولی بعضی از آنها بخشودنی است .
تقسیم بندی گناهان در روایات
روایات متعددی از ائمّه علیهم السلام به ما رسیده که بیانگر تقسیم گناهان به کبیره و صغیره است ، ودر کتاب اصول کافی یک باب تحت عنوان ((باب الکبائر)) به این موضوع اختصاص یافته که دارای 24 حدیث است .
در روایت اوّل و دوّم این باب ، تصریح شده که گناهان کبیره ، گناهانی را گویند که خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده است .[۱۳]
در بعضی از این روایات (روایت سوم و هشتم )، هفت گناه به عنوان گناه کبیره ، و در برخی از روایات (روایت 24) نوزده گناه به عنوان گناهان کبیره ، شمرده شده است .[۱۴]
گرچه هر گناه ، چون مخالفت فرمان خدای بزرگ است ، سنگین و بزرگ می باشد، ولی این موضوع منافات ندارد که بعضی از گناهان نسبت به خود و آثاری که دارد، بزرگتر از برخی دیگر باشد، و به گناهان بزرگ و کوچک تقسیم گردد.
گناهان کبیره در کلام امام صادق علیه السلام
((عمروبن عبید)) یکی از علمای اسلام ، به حضور امام صادق علیه السلام آمد، سلام کرد و سپس این آیه را خواند:
الذینّ یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش [۱۵]
نیکوکاران کسانی هستند که از گناهان بزرگ ، و زشتی پرهیز می کنند.
سپس سکوت کرد و دنبال آیه را نخواند؛
امام صادق علیه السلام به او فرمودند: ((چرا سکوت کردی ؟!))
او گفت : ((دوست دارم ، گناهان کبیره را از کتاب خداوند بدانم .))
آنگاه امام صادق علیه السلام گناهان کبیره ای را که در قرآن آمده بیان نمودند:
1 بزرگترین گناهان کبیره ، شرک به خداست ؛ قرآن می فرماید:
وَ من یُشرک بِاللّه فَقد حَرّم اللّه عَلَیهِ الجنّة [۱۶]
کسیکه برای خدا، شریک قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام می کند.
2 ناامیدی از رحمت خدا؛
انّه لایَیاءس مِن روحِ اللّه الاّ القَوم الکافِرون [۱۷]
هیچکس جز کافران از رحمت خدا، نومید نگردد.
3 ایمنی از مکر (عذاب و مهلت ) خدا؛
فلا یامن من مکر اللهّ الاّ القوم الخاسرون [۱۸]
از مکر خداایمن نشود، مگر مردم زیانکار.
4 عقوق (و آزار) والدین ؛ چنانکه قرآن از زبان عیسی علیه السلام می فرماید:
و برّاً بِوالدَتی و لَم یَجعَلنی جَبّاراً شقیّاً[۱۹]
خدا دستور داده که به مادرم نیکی کنم و مرا زورگوی تیره بخت قرار نداده است .
5 کشتن انسانِ بی گناه ؛
و مَن یَقتُل مؤ مِنا مُتعَمّدا فَجزاؤ ه جهَنّم خالِدا فیها و غَضبَ اللّه عَلیه وَ لَعنَه وَ اعدّ لَه عَذابا عَظیما[۲۰]
و هر کس فرد با ایمانی را از روی عمد، به قتل برساند مجازات او، دوزخ است که جاودانه در آن می ماند، و خداوند بر او غضب می کند و از رحمتش دور می سازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است .
6 نسبت ناروای زنا به زن پاکدامن ؛
انّ الّذینَ یَرمُونَ الُمحصِناتِ الغافِلات المُؤ مِنات لُعِنُوا فی الدّنیا و الاخرة وَ لَهم عَذاب عَظیم [۲۱]
کسانی که زنان پاکدامن و بی خبر (از هر گونه آلودگی ) و با ایمان را متهم می سازند، در دنیا و آخرت ، از رحمت الهی بدورند، و عذاب بزرگی در انتظارشان است .
7 خوردن مال یتیم ؛
انّ الّذینَ یَاءکلون اَموال الیَتامی انماّ یاکلون فی بطونهم نارا وسیصلون سعیرا[۲۲]
همانا کسانی که اموال یتیمان را می خورند، آنها در شکم های خود، آتش فرو می برند و بزودی در آتش سوزان می سوزند.
8 فرار از جبهه جهاد؛
وَ مَن یُولّهم یَومئذٍ دُبُره الاّ مُتِحرّفا لِقتال او مُتحیّزا الی فِئَة باَّء بِغَضب مِن اللّه وَ مَاءواه جَهنّم و بئس المصیر[۲۳]
و هر کس در آن هنگام (جنگ ) به آنها پشت کند مگر در صورتی که هدفش ، کناره گیری از میدان برای حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهی (از مجاهدان ) بوده باشد (چنین کسی ) گرفتار خشم پروردگار خواهد شد، و جایگاه او جهنم ، و چه بد عاقبتی است .
9 ربا خواری ؛
اَلّذینَ یَاکُلونَ الرِّبا لایَقُومُون اِلاّ کَما یَقوم الّذی یَتخبَّطهُ الشّیطان مِن المسّ[۲۴]
کسانی که ربا می خورند، بر نمی خیزند مگر مانند کسی که شیطان باتماس خود، او را همچون دیوانه ، آشفته حال کرده است .
10 سحر و جادو؛
وَ لَقَد عَلمُوا لِمَن اشتَراهُ مالَه فِی الاخِرة مِن خلاق [۲۵]
قطعا دانستند که هر کس خریدار جادو شود، در آخرت ، بی بهره خواهد بود.
11 زنا؛
وَ مَن یَفعَل ذلکَ یَلقَ اَثاما یُضاعف لَه العَذاب یَومَ القیامَة وَ یَخلُد فیهِ مُهانا[۲۶]
هر کس که زنا کند، مجازاتش را خواهد دید، عذاب چنین کسی در قیامت ، مضاعف گردد و با خواری ، همیشه در آن خواهد ماند.
12 سوگند دروغ برای گناه ؛
اَلّذینَ یَشتَرونَ بِعَهدِ اللّه و ایمانِهم ثَمَنا قَلیلا اُولئِک لا خلاقَ لَهم فِی الاخِرة [۲۷]
کسانی که پیمان خود با خدا و سوگندهای خود را به بهای اندک می فروشند، در آخرت ، بی بهره اند.
13 خیانت در غنایم جنگی ؛
وَ مَن یَغلُل یَاتِ بِما غَلّ یَوم القِیامَة [۲۸]
و هر که در غنیمت جنگی ، خیانت کند، روز قیامت با آنچه خیانت کرده بیاید.
14 نپرداختن زکات واجب ؛
یَومَ یُحمی عَلَیها فی نارِ جَهنَّم فَتُکوی بِها جِباهُهُم و جُنوبهم و ظُهورهم [۲۹]
در آن روز (طلاها و نقره ها را)در آتش دوزخ داغ و سوزان کرده و با آن صورت ها و پهلوها و پشت هایشان را داغ می گذارند.
15 گواهی به دروغ ، کتمان ؛
وَ مَن یَکتُمها فَاِنّه آثِم قَلبَه [۳۰]
و هر کس گواهی دادن را پنهان کند، قلبش گنهکار است .
16 شرابخواری ،
یا ایّها الَّذین آمَنوا اِنّما الخَمر و المَیسر و الاَنصابُ و الاَزلام رِجسٌ من عَمل الشَّیطان فَاجتَنبوه لعّلکم تُفلِحون [۳۱]
ای کسانی که ایمان آورده اید، شراب و قمار و بت ها و تیرهای قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس از آنها دوری کنید باشد که رستگار شوید.
17 ترک نماز یا واجبات دیگر بطور عمد، زیرا پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
من ترک الصّلاة متعمّدا فقد بَری من ذمّة اللّه و ذمّة رسول اللّه
هر کس عمدا نماز را ترک کند از پیمان خدا و رسول خدا بیزاری جسته است .
18و19 پیمان شکنی و قطع رحم ، چنانکه خداوند می فرماید:
اُولئِک لَهمُ اللَعنَة وَ لَهم سُوء الدّار[۳۲]
برای آنانکه (پیمان را می شکنند و قطع رحم می کنند) لعنت و خانه بد در آخرت ، است .
امام صادق علیه السلام به اینجا که رسید، عمروبن عبید در حالی که از شدت ناراحتی ، شیون می کشید از محضر آن حضرت خارج شد و می گفت :
هلک من قال براءیه و نازعکم فی الفضل و العلم
به هلاکت رسید آنکس که به راءی ، فتوا داد، و در فضل و علم با شما، ستیزکرد.[۳۳]
میزان و معیار شناخت گناهان کبیره از صغیره
در اینکه معیار در شناخت گناهان کبیره از صغیره چیست ، بین علما، گفتگو و اختلاف فراوان شده ، که در مجموع 5 معیار را بیان کرده اند:
1 هر گناهی که خداوند در قرآن ، برای آن وعده عذاب داده باشد.
2 هر گناهی که شارع مقدس ، برای آن حد تعیین کرده ، مانند شرابخواری یا زنا و دزدی و مانند آن که تازیانه و کشتن و سنگسار از حدود آنها است و در قرآن به آن هشدار داده است .
3 هر گناهی که بیانگر بی اعتنایی به دین است .
4 هر گناهی که حرمت و بزرگ بودنش با دلیل قاطع ثابت شده است .
5 هر گناهی که در قرآن و سنّت ، انجام دهنده آن ، شدیدا تهدید شده است .[۳۴]
در مورد شماره گناهان کبیره ، برخی آن را 7 عدد و برخی 10 و برخی 20 و بعضی 34 و بعضی 40 عدد و بیشتر، ذکر نموده اند. باید توجه داشت که این تفاوت از آیات و روایات مختلف ، اقتباس و جمع آوری شده و بخاطر آن است که همه گناهان کبیره نیز یکسان نیستند.
گناهان کبیره از دیدگاه امام خمینی قدس سره
در کتاب تحریر الوسیله امام خمینی قدس سره در مورد معیار گناهان کبیره ، چنین آمده است :
1 گناهانی که در مورد آنها در قرآن یا روایات اسلامی وعده ی آتش دوزخ ، داده شده باشد.
2 از طرف شرع ، به شدت ، از آن نهی شده است .
3 دلیل ، دلالت دارد که آن گناه ، بزرگتر از بعضی از گناهان کبیره است .
4 عقل ، حکم کند که فلان گناه ، گناه کبیره است .
5 در ذهن مسلمینِ پای بند به دستورات الهی ، چنین تثبیت شده که فلان گناه ، از گناهان بزرگ است .
6 از طرف پیامبر صلّی اللّه علیه و آله یا امامان علیهم السلام در خصوص گناهی تصریح شده که از گناهان کبیره است .
سپس می گویند: گناهان کبیره ، بسیار است ، بعضی از آنها عبارتند از:
1 نا امیدی از رحمت خدا.
2 ایمن شدن از مکر خدا.
3 دروغ بستن به خدا یا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و یا اوصیای پیامبر علیهم السلام
4 کشتن نا بجا.
5 عقوق پدر ومادر.
6 خوردن مال یتیم از روی ظلم .
7 نسبت زنا به زن با عفت .
8 فرار از جبهه جنگ با دشمن .
9 قطع رحم .
10 سحر و جادو.
11 زنا.
12 لواط.
13 دزدی .
14 سوگند دروغ .
15 کتمان گواهی . (در آنجا که گواهی دادن واجب است )
16 گواهی به دروغ .
17 پیمان شکنی .
18 رفتار بر خلاف وصیّت .
19 شرابخواری .
20 رباخواری .
21 خوردن مال حرام .
22 قمار بازی .
23 خوردن مردار و خون .
24 خوردن گوشت خوک .
25 خوردن گوشت حیوانی که مطابق شرع ذبح نشده است .
26 کم فروشی .
27 تعرّب بعد از هجرت . یعنی انسان به جایی مهاجرت کند که دینش را از دست می دهد.
28 کمک به ستمگر.
29 تکیه بر ظالم .
30 نگهداری حقوق دیگران بدون عذر.
31 دروغگویی .
32 تکبر.
33 اسراف و تبذیر.
34 خیانت .
35 غیبت .
36 سخن چینی .
37 سر گرمی به امور لهو.
38 سبک شمردن فریضه حج .
39 ترک نماز.
40 ندادن زکات .
41 اصرار بر گناهان صغیره .
اما شرک به خدا و انکار آنچه را که خداوند دستور داده ، و دشمنی با اولیای خدا، از بزرگترین گناهان کبیره می باشد.[۳۵]
همانگونه که بیان شد طبق فتوای امام خمینی قدس سره گناهان کبیره ، بسیار است و آنچه در بالا ذکر شد قسمتی از آنها است ، مثلا توهین به کعبه و قرآن و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و امامان علیهم السلام یا ناسزا گفتن به آنها و بدعت گذاری و.... از گناهان کبیره است .
یک تقسیم بندی دیگر در مورد گناهان
امام علی علیه السلام در گفتاری فرمود:
ان الذنوب ثلاثة ... فذنب مغفور و ذنب غیر مغفور و ذنب نرجو لصاحبه و نخاف علیه ...
گناهان بر سه گونه اند: گناه بخشودنی و گناه نابخشودنی و گناهی که برای صاحبش ، هم امید (بخشش ) داریم و هم ترس از کیفر.
سپس فرمود: ((اما گناهی که بخشیده است ، گناه بنده ای است که خداوند او را در دنیا کیفر می کند و در آخرت کیفر ندارد. در این صورت خداوند حکیم تر و بزرگوارتر از آنست که بنده اش را دو بار کیفر کند.
اما گناهی که نابخشودنی است ، حق الناس است یعنی ظلم بندگان نسبت به همدیگر که بدون رضایت مظلوم بخشیده نمی شود.
و اما نوع سوم ، گناهی است که خداوند آن را بر بنده اش پوشانده و توبه را نصیب او نموده است ، و در نتیجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم امید به آمرزش پروردگارش دارد، ما نیز درباره ی چنین بنده ای ، هم امیدواریم و هم ترسان .[۳۶]
موارد تبدیل گناه صغیره به کبیره
از آیات و روایات استفاده می شود که در چند مورد، گناه صغیره ، تبدیل به کبیره می شود و حکم گناهان کبیره را پیدا می کند از جمله :
1 اصرار بر صغیره
تکرار گناه صغیره ، آن را تبدیل به گناه کبیره می کند، و اگر انسان حتی یک گناه کند، ولی استغفار نکند، و در فکر توبه هم نباشد، اصرار به حساب می آید.
صغیره همچون نخ نازک و باریکی است که اگر تکرار شود، طناب و ریسمان ضخیم و کلفتی می گردد که پاره کردنش مشکل است .
قرآن درباره ی پرهیزکاران می فرماید:
ولم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون [۳۷]
آنان آگاهانه بر گناهانشان ، اصرار نورزند.
امام باقر علیه السلام در شرح این آیه فرمود:[۳۸]
((اصرار، عبارت از این است که کسی گناهی کند و از خدا آمرزش نخواهد و در فکر توبه نباشد.[۳۹]
امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمود:
ایاک و الاصرار فانه من اکبر الکبائر و اعظم الجرائم [۴۰]
از اصرار بر گناه بپرهیز، چرا که از بزرگترین جرایم است .
0 از گناهان کوچک غافل نشویم
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله همراه یاران (در سفری ) در سرزمین بی آب و علفی فرود آمد، به یارانش فرمود: ائتوابحطب ، ((هیزم بیاورید)) که از آن آتش روشن کنیم تا غذا بپزیم .
یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکی است و هیچگونه هیزم در آن نیست !.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ((بروید هر کدام هر مقدار می توانید جمع کنید)) آنها رفتند و هر یک مختصری هیزم یا چوب خشکیده ای با خود آورد و همه را در پیش روی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله روی هم ریختند، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
هکذا تجتمع الذنوب ((این گونه گناهان ، روی هم انباشته می شوند))، سپس فرمود:
ایّاکم و الُمحقّرات من الذّنوب ...[۴۱]
از گناهان کوچک بپرهیزید که همه آنها جمع و ثبت می گردد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
لا صَغیرة مع الاِصرار[۴۲]
در صورت اصرار، گناه صغیره ای نباشد.
2 کوچک شمردن گناه
کوچک شمردن گناه ، آن را به گناه بزرگ تبدیل می کند، برای روشن شدن موضوع ، به این مثال توجه کنید:
اگر کسی سنگی به سوی ما پرتاب کند، ولی بعداً پشیمان شده و عذرخواهی کند، ممکن است او را ببخشیم ، ولی اگر سنگ ریزه ای به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگوید: این که چیزی نیست ، بی خیالش . او را نمی بخشیم ، زیرا این کار، از روح استکباری او پرده برمی دارد و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک می شمرد. به این روایات توجه کنید:
1 امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
من الذّنوب التّی لا یغفر لیتنی لا اءُؤ اخَذُ الاّ بهذا[۴۳]
از گناهان نابخشودنی این است که انسان بگوید: کاش مرا به غیر از این گناه مجازات نکنند.
یعنی آن گناهِ مورد اشاره را کوچک بشمرد.
2 امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
اءشدّ الذّنوب ما استَهان به صاحبه [۴۴]
بدترین گناهان ، آن است که صاحبش آن را کوچک بشمرد.
3 امام صادق علیه السلام فرمود:
از گناه حقیر و ریز، بپرهیز (سبک مشمار) که آمرزیده نشود.
عرض کردم : گناهان حقیر چیست !؟ فرمود آن است که :
الرّجل یَذنب فیَقول طُوبی لی لو لم یَکن لی غیر ذلک [۴۵]
کسی گناه کند و بگوید خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشتم .
4 حضرت سجاد علیه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض می کند:
الّلهم اَعُوذُ بِکَ مِن ... الاِصرارِ عَلی المَاءثَم و استِصغار المَعصیَة [۴۶]
پروردگارا! به تو پناه می برم از اصرار بر گناهان ، و کوچک شمردن گناه .
3 اظهار خوشحالی هنگام گناه
لذت بردن از گناه و شادمانی هنگام انجام گناه ، از اموری است که گناه را بزرگ می کند و موجب کیفر بیشتر می شود. در اینجا به چند روایت توجه کنید:
امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمود:
شر الاشرار من تبهّج بالشر[۴۷]
بدترین بدها کسی است که به انجام بدی خوشحال گردد.
و نیز فرمود:
مَن تَلذّذ بمعاصِی الله ذُلّ[۴۸]
کسی که از انجام گناه ، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جای آن لذّت به او می رساند.
امام سجاد علیه السلام فرمود:
إ یّاک و ابتهاج الذّنب فانّه اءعظم من رکوبه [۴۹]
از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز، که این شادی بزرگتر از انجام خود گناه است .
و نیز فرمود:
حلاوة المعصیة یفسدها الیم العقوبة [۵۰]
عذاب دردناک گناه شیرینی آن را تباه می سازد.
و از سخنان امام سجاد علیه السلام است :
لا خیر فی لذّة من بعدها النّار[۵۱]
در لذتی که بعد از آن آتش دوزخ است خیری نیست .
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
من اذنب ذنبا و هو ضاحک دخل النار و هو باک [۵۲]
کسی که گناه کند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ می شود در حالی که گریان است .
4 گناه از روی طغیان
یکی دیگر از اموری که موجب تبدیل گناه کوچک به گناه بزرگ می شود، طغیان و سرکشی در انجام گناه است ؛
امّا مَن طَغی وَ اثَر الحَیاة الدّنیا فَاِنّ الجَحِیمَ هِیَ المَاءوی [۵۳]
و اما آنها که طغیان کردند و زندگی دنیا را مقدم شمردند، بی گمان جایگاهشان دوزخ است .
5 مغرور شدن به مهلت الهی
دیگر از اموری که گناه کوچک را به گناه بزرگ تبدیل می کند، آن است که گنهکار مهلت خدا و مجازات نکردن سریع او را دلیل رضایت خدا بداند و یا خود را محبوب خدا بداند؛
و یقولون فی انفسهم لولا یعذّبنا اللّه بما نقول حسبهم جهنّم یصلونها فَبِئسَ المَصیر[۵۴]
گناهکاران در دل می گویند: چرا خدواند مارا به خاطر گناهانمان عذاب نمی کند؟ جهنم برای آنها کافی است ، وارد آن می شوند و بد جایگاهی است .
وعده عذاب جهنم برای چنین افرادی ، دلیل آن است که گناه افرادی که مغرور به عدم مجازات سریع خداوند هستند، گناه کبیره است .
6 تجاهر به گناه
آشکار نمودن گناه نیز، گناه صغیره را تبدیل به گناه کبیره می کند، شاید از این نظر که آشکار نمودن گناه حاکی از تجرّی و بی باکی بیشتر گنهکار است ، و موجب آلوده کردن جامعه ، و عادی نمودن گناه می گردد.
امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمود:
ایّاک و المجاهرة بالفُجور فانّه من اشدّ المآثم [۵۵]
از آشکار نمودن گناهان بپرهیز، که آن از سخت ترین گناهان است .
و حضرت رضا علیه السلام فرمود:
المستتر بالحسنة یعدل سبعین حسنة و المذیع بالسیّئة مخذول [۵۶]
پاداش پنهان کننده کردار نیک ، معادل هفتار کار نیک است ، و آشکار کننده گناه ، خوار می باشد.
7 گناه شخصیت ها
گناه آنان که در جامعه ، دارای موقعیت خاص هستند، با گناه دیگران یکسان نیست ، و چه بسا گناه صغیره آنها، حکم گناه کبیره را داشته باشد، زیرا گناه آنها دارای دو بعد است : بعد فردی و بعد اجتماعی .
گناه شخصیت ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعی می تواند زمینه ی اغوا و انحراف جامعه و موجب سستی دین مردم شود.
بر همین اساس ، حساب خداوند با بزرگان و شخصیت ها، غیر از حساب او با دیگران است .
گناه بزرگان از دیدگاه قرآن
در آیه 44 تا 48 سوره حاقهّ می خوانیم :
و لو تَقَوّلَ علینا بعض الاَقاویل . لاَخَذنا منِه بِالَیمین . ثمّ لَقطعنا مِنه الوَتین . فَما مِنکم مِن اَحد حاجِزین .
و اگر او (پیامبر) سخن دروغ بر ما می بست ، ما او را با قدرت می گرفتیم ، سپس رگ قلبش (یعنی شاهرگش ) را قطع می کردیم ، و احدی از شما نمی توانست مانع شود و از او حمایت کند.
در قرآن افراد بدعت گذار و تحریف گر بسیاری مطرح شده اند اما خدا درباره ی هیچکدام از آنها این گونه سخن نگفت که : ((رگ گردنت را می زنیم )) ولی به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به خاطر عصمت و مقام علم و آگاهیش چنین می فرماید، زیرا او شخص بزرگی است که گناهش نیز بسیار بزرگ است .
بنابراین آنان که دارای شخصیت علمی و دینی هستند و انتسابشان به دستگاه دین بیشتر است ، مسئولیت بیشتری دارند.
مَثَل دانشمند غیر متعهّد در قرآن
در قرآن دانشمندان بی عمل به الاغ و سگ ، تشبیه شده اند.
در مورد بلعم باعورا دانشمند گنهکار می خوانیم :
فَمَثله کَمَثل الکَلبِ اِن تَحمِل عَلَیه یَلهَث اَو تَترُکه یَلهَث [۵۷]
مثال او همانند سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز و زبانش را از دهانش بیرون می آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری ، باز همین کار را می کند. (آنچنان تشنه ی دنیا است که همیشه دهانش باز است ).
و در آیه ی 5 سوره ی جمعه می خوانیم :
مَثَل الَّذینَ حُمِّلُوا التّوراةِ ثمّ لم یَحمِلوها کَمَثل الحِمارِ یَحمل اَسفاراً
مثال کسانی که به دستورات تورات ، تکلیف شدند، ولی حق آن را ادا ننمودند، همانند مثال الاغی است که کتاب هایی با خود حمل کند (و از کتاب ها بهره ای نبرد جز سنگینی بار آن !).
در آیه ی 30 سوره ی احزاب می خوانیم :
یا نِساءَ النّبی مَن یَاتِ مِنکُنّ بِفاحِشَة مُبیِّنَة یُضاعَف لَها العَذاب ضِعفَین
ای همسران پیامبر هر کدام از شما گناه آشکاری مرتکب شود، عذاب او دو برابر است .
همسران پیامبر به خاطر اینکه در جامعه دارای موقعیت خاصی بودند گناه آنها کیفر مضاعف داشت .
مراد از ((گناه آشکار)) آنها، شاید اشاره به اثر اجتماعی آن گناه باشد، که به همین خاطر کیفرِ چند برابر دارند.
بر همین اساس روایت شده شخصی به امام سجاد علیه السلام عرض کرد: انکم اهلبیت مغفور له
((شما از خاندانی هستید که مشمول آمرزش خداوند می باشید.))
آن حضرت با شنیدن این سخن خشمگین شد و در پاسخ فرمود:
آنگونه که تو می گویی نیست ، ما در مورد نیکوکاران خود، دو پاداش و در مورد گنهکاران خود، دو کیفر قایل هستیم .
سپس آیه 30 و 31 احزاب را تلاوت فرمودند.[۵۸]
گناه بزرگان از دیدگاه روایات
1 امام صادق علیه السلام در ضمن گفتاری فرمود:
یغفر للجاهل سبعون ذنباً قبل ان یغفر للعالم ذنب واحد[۵۹]
هفتاد گناه از جاهل ، بخشیده می شود قبل از آنکه یک گناه از عالم ، بخشیده گردد.
2 رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در ضمن گفتاری فرمود:
اگر عالمان دین و زمامداران ، فاسد شدند، مردم نیز فاسد می شوند.[۶۰]
و در سخن دیگر فرمود:
عوام امت من اصلاح نمی شوند مگر با اصلاح خواص امت من !
شخصی پرسید: خواص امت چه کسانی هستند؟. فرمود:
خواص امتی اربعة : الملوک و العلماء و العباد و التجار
خواص امت من چهار دسته اند: 1 زمامداران . 2 دانشمندان . 3عابدان . 4 تاجران .
شخصی دیگر پرسید: چگونه ؟ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
زمامداران چوپانان مردمند، وقتی چوپان گرگ شود، گوسفندان چگونه بچرند؟ و علما طبیبان مردمند، وقتی طبیب بیمار باشد، بیماران را چه کسی درمان کند، بندگانِ عابد خداوند راهنمای مردمند، اگر راهنما گمراه شد، چه کسی راه رونده را هدایت می کند؟ و تاجران امین مردمند، وقتی که امین خیانت کرد، به چه کسی باید اطمینان نمود؟[۶۱]
3 نیز رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
در روز قیامت ، خداوند با سه کس سخن نگوید، و به آنها توجه نکند و آنها را پاک نسازد و برای آنها عذاب دردناک است :
شیخ زان و ملک جبّار و مُقِلّ مُختال [۶۲]
پیر زناکار، و سلطان جبار و فقیر متکبر.
4 امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب به نام شقرانی فرمود:
ان الحسن من کل احد حسنٌ و انّه منک احسن لمکانک منّا، و انّ القبیح من کل احد قبیح و انّه منک اقبح [۶۳]
ای شقرانی ! نیکی از هر شخص نیکو است ، ولی از تو که به ما نسبت داری نیکوتر است ، و زشتی از هر کسی زشت است ولی از تو زشت تر.
5 امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمود:
زَلّةُ العالم تُفسد العَوالِم [۶۴]
لغزش عالم ، همه ی عالم ها را تباه می سازد.
و نیز فرمود:
زلّة العالم کانکِسار السّفینَة تُغَرق و تُغرقُ معَها غَیرها[۶۵]
لغزش عالم همانند شکسته شدن کشتی در دریا است هم خود غرق می شود و هم موجب غرق شدن سرنشینانش می گردد.
بنابراین گناه مسئولین ، چهره ها، علما، نهادها، نویسندگان ، بزرگان و سادات بیشتر به حساب می آید.
گناهان کلیدی
همان گونه که پیری و ضعف ، زمینه هجوم کسالت و بیماری های گوناگون می گردد، گاهی عیب و یا گناهی زمینه و کلید انواع گناهان می شود. مثلاً:
1 حسادت ، انسان را به انواع گناهان مانند کارشکنی ، تهمت ، دروغ و سوء قصدها و...وادار می کند. امام صادق علیه السلام فرمود:
ان الحَسَد یَاکُل الاِیمانَ کَما تَاکُلُ النّار الحَطَب [۶۶]
همانگونه که آتش ، هیزم را می بلعد، حسادت ایمان را می بلعد.
انسان حسود به هر تلاشی که رقیب خود را بشکند، دست می زند.
2 بخل و حرص ، بخل سبب ندادن زکات و خمس و ترک انفاق و می شود، به علاوه مردم از بخیل ناراحتند و همین موجب بدگویی ها و سوء ظن ها می گردد؛
امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمود:
البُخلُ جامِع لِمساوِی العُیُوب وَ هُو زمام یقادُ بِه اِلی کلّسوء[۶۷]
بخل ، جامع و گرد آورنده همه ی بدی ها است ، و افساری است که همه ی بدی ها را بسوی خود می کشاند.
حرص نیز سبب گناهانی مانند: کم فروشی ، احتکار، گران فروشی ، رشوه خواری ، تملق و انواع بی تقوایی ها می شود.
3 دروغ ، انسان با دروغ گناهان خود را توجیه می کند و زیر پوشش توجیه های دروغین ، صدها گناه دیگر بروز می کند، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
جُعِلَت الخَبائِثُ کُلّها فی بَیتٍ و جُعِلَ مِفتاحُها الکذب [۶۸]
تمام زشتی ها در اتاقی قرار داده شده ، و کلید آن ، دروغ است
4 خشم و بداخلاقی ، عیبی است که سبب فحش ، غیبت ، دشمن تراشی و انواع زشتی ها می شود، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
الغضب مفتاح کل شر[۶۹]
خشمِ (بی کنترل ) کلید هر بدی است .
عیوب و گناهان دیگری نیز وجود دارند که زمینه ساز گناهان دیگر می شوند، مانند: بدگمانی ، حرام خواری ، شراب خوری ، ستیزه جویی ، ترس ، تکبر و....که برای رعایت اختصار از شرح بیشتر خودداری شد.
0 آژیر خطر
از تعبیرات مختلف آیات و روایات ، به شدت و ضعف خطرهای گناه پی می بریم . در قرآن نسبت به بعضی از گناهان تعبیر شده که آن را انجام ندهید مانند:
و لا تاکلوها اسرافاً[۷۰]
از اموال آنها از روی اسراف نخورید
در بعضی از موارد تعبیر شده که از آن دوری کنید؛
و اجتنبوا الطاغوت [۷۱]
و از طاغوت دوری کنید
و در بعضی موارد گفته شده نزدیک آن نشوید؛
وَ لاتَقرَبوا الفَواحِشَ ما ظَهَر مِنها وَ ما بَطن [۷۲]
به کارهای زشت خواه آشکار و خواه پنهان نزدیک نشوید.
انجام ندادن با نزدیک نشدن نشانه ی دو نوع خطر است مثلاً درباره نفت می گوییم : کبریت به آن نزنید!. ولی درباره ی بنزین می گوییم : کبریت را نزدیک آن نبرید که فاجعه می آفریند!.
گناه زنا و خوردن مال یتیم و ورود کفار به سنگر مسلمین (مسجدالحرام ) شبیه بنزین است که در قرآن با جمله و لاتقربوا[۷۳] ((نزدیک نشوید)) و جمله فلایقربوا المسجد الحرام [۷۴] ((نباید مشرکان نزدیک مسجدالحرام شوند)) تعبیر شده است .
این تعبیر همچون آژیر خطر، حاکی از آن است که بعضی گناهان چنان وسوسه انگیز است که نزدیک شدن به حریم آن ممکن است انسان را در پرتگاه خطرناک قرار دهد و نباید به عوامل زمینه ساز و سوق دهنده به سوی گناه نزدیک نشد مثلاً از محیط فاسد و آلوده که لغزندگی شدیدی برای سقوط در دره ی گناه دارد باید دوری نمود.
پیشگفتار
بِسم اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم
دو باغ را کنار هم در نظر بگیرید که از نظر آب و هوا و نوع گیاهان و درختان یکسانند. باغبان یکی از آنها به آفات و آسیب هایی که باغ را تهدید می کند توجه دارد، قهرا آن باغ از طراوت و شادابی و میوه و گل و شکوفه برخوردار است ، ولی باغبان دیگر به آفات و آسیب ها یا توّجه ندارد و یا بی خبر است ، در نتیجه باغی پژمرده و میوه هایی کرم خورده خواهد داشت .
انسان نیز چنین است ، که اگر توجه به آفات روحی و جسمی خود نکند، عنصری وازده و خطرناک خواهد شد، ولی اگر با توجه و دقت مراقب خود باشد، فردی وارسته و شایسته خواهد گردید.
آفات و آسیب ها در مورد انسان ، همان عیوب و گناهان است که تمام انبیا و کتاب های آسمانی ، بشر را از آلودگی به آن ، بر حذر داشته اند، و با هشدارها و تاکیدات خود انسان ها را به پاکی و اجتناب از گناه ، دعوت نموده اند.
امیرمؤ منان علی علیه السلام در سخنی می فرمایند:
آفَةُ النَّفسِ اَلوَلَه بالدّنیا[۷۵]
آفت روحِ (پاک ) انسان ، حرص و دلبستگی به دنیا است .
و امام صادق علیه السلام می فرمایند:
آفَة الدّین الحَسدُ و العُجبُ و الفَخر[۷۶]
آفت دین ، حسادت وخود پسندی و تکبراست .
کتاب حاضر که دراین راستا تنظیم شده است ، مجموعه مباحثی است که در ماه مبارک رمضان سال 1362 شمسی به صورت سی درس ، در سیمای جمهوری اسلامی ایران ، توسط حضرت حجة الاسلام آقای محسن قرائتی ، در برنامه ی ((درسهایی از قرآن )) مطرح و مورد استقبال مردم قرار گرفت . اکنون همان درس ها با تهذیب و تکمیل وتنظیم به صورت کتابی در اختیار شما قرار می گیرد.
دلیل طرح این مساله در ماه رمضان ، ماه خودسازی و ماه صوم (روزه ) که به معنی خودداری و کنترل است ، الهامی بود که از خطبه ی حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله گرفته شد، آنجا که آن حضرت در شاءن ماه رمضان سخن می گفت ، علی علیه السلام بپاخاست و پرسید:
بهترین اعمال در این ماه چیست ؟.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در پاسخ فرمودند:
الوَرَعُ عن مَحارم اللّه
بهترین عمل دراین ماه ، پرهیزازگناه است .
این درس های سودمند اخلاقی ، دراین کتاب به صورت هشت فصل زیر تنظیم گردیده است :
1 گناه و اقسام آن .
2 زمینه های پیدایش گناه .
3 توجیه گناه .
4 شناخت مرزهای گناه .
5 کنترل گناه .
6 برخورد با گنهکار.
7 آثار و پی آمدهای گناه .
8 توبه و پاکسازی .
امید آنکه مفید و ذخیره قبر و قیامت همه ی ما باشد.
حوزه علمیه قم محمد محمدی اشتهاردی
ماه رمضان 1409 اردیبهشت 1368
زمینه های گناه
زمینه های گناه در وجود انسان
الف غریزه
در انسان غرایزی وجود دارد که گاهی دچار افراط یا تفریط می شود، پس باید راههای تعدیل آنها را شناخت .
امام علی علیه السلام در گفتاری می فرماید:
خداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد (وآنها تکوینا محکوم به اطاعت عقل هستند) و حیوانات را به شهوت و غضب ، اختصاص داد. (وآنها به طور تکوینی محکوم به ارضای غرائز حیوانی هستند) اما انسان را با اعطاء همه (عقل و خشم و شهوت ) شرافت بخشید. پس هرگاه پیروی از عقل کند، مقامش برتر از فرشتگان خواهد شد، زیرا با بودن خشم و شهوت ، اطاعت از عقل نموده است ، و اگر اطاعت از شهوت و غضب کند، از حیوانات ، پست تر است ، زیرا با داشتن عقل پیروی از خشم و شهوت نموده است .[۷۷]
قرآن در مورد کسانی که از غرائز حیوانی پیروی می کنند می فرماید:
اولئک کالاَنعامِ بل هم اءضلّ سَبیلا[۷۸]
آنها همچون چارپایان بلکه گمراهترند.
قوای غریزی:
علمای اخلاق می گویند: منشا و انگیزه ی گناهان ، سه قوه است :
1 قوه شهویّه .
2 قوه غضبیّه .
3 قوه وهمیّه .
قوه شهویّه ، انسان را به افراط در لذت خواهی نفسانی ، می کشاند، که سرانجامش ، غرق شدن در فحشا و زشتی ها است .
قوهّ غضبیّه ، انسان را به ظلم وطغیان آزار رسانی و تجاوز، وادار می کند.
قوهّ وهمیّه ، برتری طلبی و انحصار جویی و تکبر و روح خوداخواهی را در انسان زنده می کند و او را به گناهان بزرگی در این کانال ، وا می دارد.[۷۹]
اگر با دقت بررسی کنیم در می یابیم که اکثر گناهان (اگر نگوییم همه ی گناهان ) به این سه قوه باز می گردند.
این سه قوه در وجود انسان لازم است ، ولی اگر کنترل وتعدیل نشود و به افراط و تفریط کشانده شود، سرچشمه ی گناهان بسیار خواهد شد.
برای توضیح بیشتر به این مثال توجه کنید:
آب ، که مایه ی حیات انسان و گیاه و حیوان ها می باشد، اگر در جلو آن سدی بسته شود، تا سیلاب پشت سر آن جمع شود، نه تنها سیلاب به ما ضرر نمی زند، بلکه هروقت نیاز به آب شد، دریچه ی سد را باز کرده و گیاهان و دام ها از آب آن سد، بهره مند می شوند.
حال اگر سیلاب مهار نشود، هنگام طغیان ، دیوانه وار به باغ ها و کشتزارها و خانه ها سرازیر شده و همه را ویران می کند.
در مورد انسان نیز، نیروی غضب برای دفاع و شهوت برای بقای نسل لازم است ، ولی اگر این دو غریزه بر اثر افسار گسیختگی طغیان کنند، موجب بروز جنایات ویرانگر و انحرافات جنسی و بی عفتی خواهند شد.
نتیجه اینکه : اگر بخواهیم جامعه را از لوث گناه پاک سازیم ، و یا وجود خویش را از آلودگی گناه ، حفظ کنیم ، باید غرایز و تمایلات نفسانی را کنترل و تعدیل کنیم .
البته کنترل و تعدیل غرایز شهوانی ، نیاز به برنامه هایی دارد که در این کتاب ، به قسمتی از آنها شاره خواهد شد.
ب قلب
در قرآن 132 بار سخن از قلب به میان آمده است ، و در آیات متعدد، از قلب کافران و منافقان و مجرمان ، به قلب مهر زده ، قلب بیمار، قلب سخت ، قلب منحرف و قلب قفل زده یاد شده است .
بحث و بررسی پیرامون قلب ، نیاز به شرح بسیار دارد که از حوصله این کتاب ، خارج است . اما منظور از قلب یعنی مرکز فرماندهی و تصمیم گیری انسان است ، قلب سلیم و پاک ، منشا کارهای نیک است ، و به عکس قلب ناسالم و تاریک ، کانون فساد می باشد، و ما در راستای اطاعت خدا و دوری از گناه ، باید توجه عمیق به پاک نگهداشتن قلب ، داشته باشیم .
در اینجا به این روایت جالبی از امام صادق علیه السلام توجه کنید:
ما من مومن الا و لقلبه اءُذنان فی جوفه ، اءُذُن ینفث فیها الوسواس الخناس و اءُذُن ینفث فیها الملک فیؤ ید اللّه المؤ من بالملک فذلک قوله تعالی و ایّدهم بروحٍ منه [۸۰].[۸۱]
قلب هر شخص با ایمانی در درون دارای دو گوش است : گوشی که وسواس خناس در آن می دمد و گوشی که فرشته در آن می دمد، و خداوند، مؤ من را بوسیله آن فرشته ، کمک می کند. و همین است گفتار خداوند که مؤ منان را بوسیله روح خود، تقویت کرده است .
قلب کانون انگیزه ها
نیت های پاک و آلوده هر دو از قلب سرچشمه می گیرد و انگیزه های انحراف و گناه ، بر اثر ناصافی دل پدید می آید، اگر بخواهیم به گناه آلوده نشویم ، باید به سراغ سرچشمه برویم و آن را صاف کنیم و گرنه .
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
نیّة المُؤ مِنِ خیرٌ من عَمله و نیّةُ الکافِر شرُّ من عَمَله و کلّ عامل یعمل علی نیَّتِه [۸۲]
نیت مؤ من بهتر از عمل اوست و نیت کافر بدتر از عملش می باشد و هر کس طبق نیتش عمل می کند.
در شرح این حدیث مطالب بسیار گفته شده اما به نظر می رسد بهترین قول این باشد که چون نیت ، کانون و مرکز تصمیم گیری و چگونه بجاآوردن اعمال در کمّ و کیف است ، لذا نیت مؤ من که پاک است کانونی برای کارهای نیک با کیفیت عالی می گردد. حتی اگر عملی انجام ندهد ولی زمینه برای اعمال نیک دارد. ولی نیت کافر چون ناپاک است کانون فساد خواهد شد، گرچه کاری انجام ندهد ولی آماده ی کارهای زشت است . آنچنان فکرش آلوده است که هر لحظه احتمال آن دارد که بزرگترین گناه را انجام دهد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
دوزخیان از این رو جاودانه در دوزخ می مانند که نیت داشتند اگر همیشه در دنیا می ماندند همواره خدا را نافرمانی کنند. و بهشتیان از این رو جاودانه در بهشت می مانند که نیت داشتند اگر همیشه در دنیا می ماندند همواره از خدا اطاعت نمایند. بنابراین هر دو دسته بخاطر نیتشان جاودانی شدند.
سپس امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود:
قُل کلّ یَعمَل علی شاکِلَته [۸۳]
بگو هر کس بر اساس ساختار و شیوه ی خود عمل می کند. یعنی طبق نیت خود.[۸۴]
بعداً خواهیم گفت که عواملی مانند غذا، رفیق ، محیط و... در شکل گیری نیت نقش اساسی دارد، اگر غذا، حلال و رفیق و محیط خوب باشد موجب شکل گیری نیت نیک خواهد شد، و اگر غذا، حرام و رفیق و محیط بد باشد نیتِ ناپاک شکل خواهد گرفت .
اصولاً در اسلام عملی ارزش دارد که از روی نیت پاک و خالص انجام شود، وگرنه در پیشگاه خداوند پذیرفته نمی شود.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
اِنّ اللّهَ لایقبل عَملاً فیه مِثقال ذرّة من رِیا[۸۵]
خدا عملی را که در آن به مقدار ذره ای ریا باشد نمی پذیرد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر مؤ من قصد کار نیک کند و انجام ندهد برای او پاداشی نوشته شود و اگر انجام دهد ده پاداش برای او نوشته می شود ولی اگر مؤ من قصد کار بد کند و انجام ندهد، کیفری بر او نوشته نشود.[۸۶]
حبّ و بغض
قلب کانون حب و بغض در وجود انسان است و باید آن را بر اساس اسلام تنظیم کرد، زیرا حب و علاقه به چیزی موجب انجام آن می شود، و بغض و نفرت از چیزی موجب ترک آن می گردد.
و این مساله بقدری مهم است که امام صادق علیه السلام در سخنی فرمود:
هل الایمان الا الحب و البغض.
مگر ایمان جز حب و بغض است .
یک مثال : شخصی در خانه اش نشسته ، ناگهان می فهمد که گربه ای آمد و نیم کیلو گوشتی که خریده و در آشپزخانه بود، ربود و رفت . او بر می خیزد و به دنبال گربه می رود تا گوشت را از او بگیرد ولی وقتی که گربه از خانه بیرون پرید و در کوچه فرار کرد دیگر او را دنبال نمی کند زیرا حب او به گوشت تا این اندازه بود.
ولی اگر روباهی آمد و مرغ خانه را ربود و با خود برد آن شخص روباه را در خانه و کوچه دنبال می کند ولی وقتی که روباه به بیابان فرار می کند او از دنبال کردن روباه صرف نظر می نماید؛ زیرا حب او به مرغ و بغض او نسبت به روباه تا این اندازه بیشتر نبود.
اما اگر گرگی آمد و گوسفند او را ربود و با خود برد آن شخص گرگ را در خانه و کوچه و بیابان دنبال می کند بلکه گوسفندش را از او بگیرد وقتی که گرگ از بیابان دور شد و از کوه بالا رفت آن شخص از گرگ صرف نظر کرده و باز می گردد چرا که حب و بغضش او را بیش از این اندازه نتوانست حرکت دهد.
حال اگر درنده ی دیگری آمد و کودک خردسال او را گرفت و با خود برد آن شخص آن درنده را در بیابان و کوه دنبال می کند، و همچنان به دنبال او شب و روز می رود تا آن را بگیرد و با خود می گوید هر چند برای بدست آوردن جنازه ی کودکم باشد باید به دنبال آن درنده بروم .
با این مثال روشن می شود که ((حب و بغض )) و درجات آن چه نقش بالایی در اراده و حرکت انسان دارند و هرچه حب انسان به چیزی زیادتر شد، آن را بیشتر دنبال می کند و هرچه بغض انسان به چیزی زیادتر گردید تنفر و دشمنی خود را نسبت به آن بیشتر می سازد.
اسلام حب و بغض انسان را بر اساس صحیح و در راستای اطاعت خدا قرار می دهد تا کانون تصمیم گیری انسان را سالم و پاک سازد.
ج) فکر و اندیشه
کانون دیگری که در وجود انسان سرچشمه کارها است تفکر و اندیشه است . فکر سالم محصول و بازده سالم و پاک دارد و فکر آلوده بازده ناسالم و آلوده خواهد داشت .
امیر مؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
مَن کَثُر فِکرهُ فِی المَعاصی دَعَته اِلَیها[۸۷]
کسی که بسیار درباره گناه فکر کند او را به گناه سوق می دهد.
و حضرت عیسی علیه السلام ضمن گفتاری به حواریون فرمود:
ومن به شما امر می کنم که روح خود را به زنا خبر ندهید (فکر زنا نکنید) تا چه رسد به اینکه زنا کنید زیرا کسی که روح و فکرش را به زنا خبر دهد مانند کسی است که در اطاق رنگینی آتش روشن کند، دود آتش نقشه های رنگین آن اطاق را کثیف می کند گرچه خانه را نسوزاند. [۸۸]
یعنی فکر گناه کانون تصمیم گیری وجود انسان را آلوده می نماید و چنین کانونی به تاریکی گناه نزدیکتر است تا به سفیدی اطاعت خدا.
زمینه های پیدایش گناه
در ((گناه شناسی )) از موضوعات بسیار مهم ، شناخت ((زمینه های گناه )) است ؛ چنانکه گفته اند: قابلیت قابل ، اصل مهم برای تهذیب نفوس است .
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره زار خس
کسی که می خواهد گناه نکند حتماً باید به زمینه های گناه توجه کند، وقتی آنها را شناخت به پیشگیری و درمان آنان بپردازد.
کمبود ویتامین ها در بدن ، انسان را آماده پذیرش میکرب ها می کند و یا بیماری ها را پرورش و گسترش می دهد، پس باید این کمبودها جبران گردد تا زمینه پذیرش و همچنین زمینه پرورش بیماری ها از بین برود. بنابراین باید ((زمینه شناس و زمینه زدا)) باشیم . مثلا اگر در منزل چاه فاضلابی زمینه ساز انواع پشه ها می باشد سمپاشی بیهوده است باید چاه را پر کرد.
در بررسی زمینه های گناه می توان امور بسیاری را نام برد که هر یک با کمیت و کیفیت خاصی زمینه ساز هستند. اما در اینجا به چند موضوع مهمتر در این رابطه می پردازیم مانند:
1 زمینه های فرهنگی و تربیتی .
2 زمینه های خانوادگی .
3 زمینه های اقتصادی .
4 زمینه های اجتماعی .
5 زمینه های روانی .
6 زمینه های سیاسی .
1 زمینه های فرهنگی و تربیتی گناه
11 جهل و حماقت
جهل و حماقت ، زمینه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوی گناه می کشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش ، جهل به قوانین خلقت ، جهل به زشتی گناه و آثار آن .
چنانکه یک فرد جاهل و بی سواد غذای آلوده به میکرب را بر اثر جهل به آسانی می خورد، ولی یک دکتر میکرب شناس ، هرگز آن را نمی خورد.
در دوران جاهلیت که گناهان گوناگون ، سراسر زندگی مردم را گرفته بود، بیشتر بر اثر جهل و حماقت بود. برای توضیح به این آیات توجه کنید:
قالوا یا موسی اِجعَل لَنا اِلها کما لَهم آلِهة قالَ إ نّکم قَوم تَجهَلون [۸۹]
بنی اسرائیل به موسی گفتند: برای ما معبودی (از بت ) قرار بده چنانکه آنها (بت پرستان ) معبودانی (از بت ) دارند. موسی گفت : شما جمعیتی جاهل و نادان هستید.
از زبان حضرت لوط علیه السلام خطاب به قومش می خوانیم :
ءَاِنّکم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون [۹۰]
آیا شما به جای زنان ، به سراغ مردان ، از روی شهوت می روید؟ شما قومی جاهل هستید.
و در آیه 89 سوره ی یوسف می خوانیم :
قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیُوسُفَ و اَخیهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون
یوسف (به برادران خود) گفت : آیا دانستید که با یوسف و برادرش (بنیامین ) چه کردید؟ آنگاه که جاهل بودید.
از این آیات به روشنی استفاده می شود که جهل و نادانی یکی از زمینه های گناهان است .
در روایات نیز بسیار آمده که جهل ، زمینه گناه است . در اینجا به ذکر چند نمونه می پردازیم :
1 امام علی علیه السلام در عهدنامه ی خود به مالک اشتر می فرماید:
لا یجتری علی الله الا جاهل شقی [۹۱]
گستاخی و جراءت بر (نافرمانی ) خدا را جز جاهل و شقی روانمی دارد.
2 و نیز از گفتار آن حضرت است :
الجهل معدن الشر، الجهل اصل کل شر، الجهل یفسدالمعاد[۹۲]
جهل مرکز زشتی است ، جهل ریشه و پایه زشتی است ، جهل موجب تباهی معاد انسان است .
3 چنانکه قبلاً اشاره شد امام صادق علیه السلام به سماعة فرمود: عقل و لشکرش را بشناس و همچنین جهل و لشکرش را بشناس . سپس 75خصلت زشت را به عنوان لشکر جهل برشمرد.[۹۳]
این روایت جامع بیانگر آن است که جهل اساس و محور خصلت های زشت و گناهان بزرگی همچون : حرص ، خیانت ، ربا، نیرنگ ، تکبر، آزار به پدر و مادر، پیمان شکنی ، بی تابی ، شانه خالی کردن از وظیفه جهاد، سبک سری ، کینه و دشمنی و....است .[۹۴]
4 حضرت علی علیه السلام می فرماید:
قَصَّمَ ظَهری رَجُلان : عالِم مُتَهتِّک و جاهِل مُتَنسِّک [۹۵]
دو شخص ، کمرم را شکستند، دانشمند بی پروا، و جاهل مقدس نما.
سپس فرمود: جاهل ، انسان را با زهدنمائیش می فریبد، و عالم با گستاخی و بی پروائیش ، انسان را مغرور و فریفته خود می کند.
5 و نیز فرمود:
ایاکم والجهال من المستعبدین والفجار من العلماء فانهم فتنتة کل مفتون [۹۶]
بپرهیزید از جاهلان عبادت پیشه و از گنهکاران دانشمند، چرا که این ها مایه فتنه و آشوب هر فتنه شده هستند.
6 و در سخنی دیگر فرمود:
لاتری الجاهل الا مُفرِطاً او مُفرِّطاً[۹۷]
نمی بینی جاهل را مگر اینکه یا راه افراط و زیاده روی را می پیماید و یا راه تفریط و کوتاهی از حد اعتدال را.
7 و در بیان دیگر فرمود:
الی اللّه اشکو من معشر یعیشون جهالا ویموتون ضلالا[۹۸]
شکایت به خدا می برم از گروهی که در جهل ونادانی زندگی می کنند
8 در قرآن در جریان موسی علیه السلام و ساحران آمده : وقتی که ساحران طناب های خود را انداختند، به نظر می رسید همه ی آنها در حرکتند؛
فَاَوجَسَ فی نفسه خِیفَة موسی [۹۹]
ناگهان موسی در دل خویش ترس خفیفی احساس کرد.
امیرمؤ منان علیه السلام در توضیح این مطلب می فرماید:
لم یُوجِس موسی علیه السلام خیفَةً علی نفسه بل اَشفَقَ مِن غَلَبة الجُهّال و دُوَل الضّلال [۱۰۰]
موسی علیه السلام بر جان خود نترسید بلکه ترس او از این بود که مبادا جاهلان پیروز گردند و دولت های ضلال برنده شوند.
این سخن نیز از کارهای انحرافی جاهلان پرده برمی دارد و بیانگر آن است که جهل زمینه ساز گناهان بزرگی همچون مبارزه علنی با پیامبران به پشتیبانی از طاغوت ها می باشد.
جلوگیری بنی امیه از تعلیم شرک
از احادیث جالب اینکه امام صادق علیه السلام فرمود:
ان بنی امیة اطلقوا للناس تعلیم الایمان ولم یطلقوا تعلیم الشرک لکی اذا حملوهم علیه لم یعرفوه [۱۰۱]
بنی امیه تعلیم ایمان را برای مردم آزاد گزاردند ولی تعلیم شرک را آزاد نگذاردند تا اگر مردم را بر شرک وادار کردند آن را نشناسند. (و در نتیجه از روی جهل قبول شرک نمایند).
این حدیث بیانگر آن است که : بنی امیه از شناخت شرک و انواع آن جلوگیری می کردند زیرا اگر مردم معنی شرک و انواع آن را می فهمیدند از بنی امیه که غوطه ور در شرک بودند، روی برمی گرداندند و به امامان اهل البیت علیهم السلام که از شرک به دور بودند متوجه می شدند، آری رهبران طاغوتی حساسیت داشتند که مردم از دستورات سازنده و بیدار بخش اسلام ، آگاه نشوند تا جهل آنها باعث توقف و رکود آنها شود، و زمینه انحراف آنها را فراهم سازد.
21 قوانین و سنت های غلط بشری
انسان هنگامی از آلودگی ها و گناهان مختلف نجات می یابد که در پرتو قانون کامل و اجرای آن قانون زندگی کند، قانونی که تمام ویژگی های ساختار انسان را مورد توجه دقیق قرار داده و آنچه را که موجب تکامل بشر و باعث رستگاری و نجات او از انحرافات و کژراهه ها است تامین نماید. چنین قانونی جز قانون الهی نخواهد بود. چرا که خداوند آفریدگار انسان و به تمام خصوصیات روحی و جسمی او آگاه می باشد و می داند که چه قانون و برنامه ای انسان را رستگار می سازد. روی این اساس نتیجه می گیریم که قوانین غلط بشری یکی از عوامل و زمینه های فرهنگی گناه است چرا که این قوانین بجای آنکه نجات بخش باشد گمراه کننده است .
امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
انمّا بَدءُ وُقوعِ الفِتَن اَهواءٌ تُتَّبع و اَحکامٌ تُبتَدَع ، یُخالَف فیها کتاب اللّه [۱۰۲]
همواره پیدایش فتنه ها، پیروی از هوس های آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی (مانند قوانین بشری ) است ، احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد.
در اینجا فهرست وار به ذکر بعضی از قوانین غلط بشری می پردازیم :
1 آزادی بی قید زنان و کشف حجاب .
2 لغو قوانین قصاص و حدود و دیات .
3 ازدواج با همجنس .(همجنس بازی )
4 آزادی زن در طلاق دادن شوهر.
5 اختلاط مدارس دختر و پسر.
6 شرایط سنگین قانون ازدواج .
7 گناه شمردن ازدواج مؤ قت و آزادی زنای با رضایت .
8 قانونی بودن مشروبات الکلی .
9 قانونی بودن کورتاژ.
10 آزادی سرمایه داری و یا لغو مالکیت خصوصی .
11 قانونی بودن ربا.
12 غیر قانونی بودن امر به معروف و نهی از منکر.
13 معلم مرد برای شاگردان زن و معلم زن برای شاگردان مرد.
14 قانونی بودن قماربازی .
15 آزادی فیلم ها و عکس های سکسی و....
این امور و امثال آن ، هر کدام منشا و زمینه ساز گناهان بوده و جامعه و فرد را به تباهی و انحراف می کشانند.
31 التقاط و تحریف
یکی از عوامل فرهنگی زمینه ساز گناه ، مساله التقاط و تحریف قانون الهی است التقاط و تحریف عبارت از آن است که قانون الهی را تغییر داده و دستکاری کنند مقداری از قوانین بشری در داخل آن کرده و معجونی از قانون بشری درست کنند (که سر از بدعت و دین سازی بیرون می آورد) و آن را به عنوان قانون خدا معرفی نمایند.
امیرمؤ منان علی علیه السلام در گفتاری می فرماید:
اگر باطل کاملاً از حق جدا می شد بر جویندگان حقیقت پوشیده نمی ماند و اگر حق از باطل ، خالص و جدا می شد زبان دشمنان (از بدگویی به حق ) قطع می گردید.
ولکن یؤ خذ من هذا ضعث و من هذا ضعث فیمزجان ! فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه .
ولی قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند اینجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود.[۱۰۳]
حفظ قانون و گناه بدعت
در اسلام ، حفظ حریم قانون بسیار مورد توجه و تاکید قرار گرفته و از قانون شکنی و التقاط و بدعت گذاری که تجاوز از حریم قانون است شدیداً نهی و منع شده است تا آنجا که بدعت گذار در اسلام محکوم به اعدام است و تفاوتی ندارد که چیزی بر قانون اسلام بیفزاید و یا چیزی را بکاهد، حلالی را حرام کند یا به عکس .
یکی از نکات لطیف و جالبی که در قرآن و روایات اسلامی در راستای حفظ حریم قانون دیده می شود داستان حضرت ایوب علیه السلام می باشد که به انواع مصایب گرفتار شد و در برابر همه فشارها و رنج صبر و استقامت کرد. در یک مورد نسبت به همسرش ناراحت شد. (گویا همسرش به دنبال انجام کاری رفت و دیر به خانه بازگشت و ایوب که از بیماری رنج می برد سخت ناراحت گردید) و چنین سوگند یاد کرد که هرگاه قدرت پیدا کند یکصد ضربه یا کمتر به او بزند و او را تنبیه کند اما بعد از بهبودی می خواست به پاس وفاداری ها و خدماتش او را ببخشد ولی مساله سوگند و نام خدا و حریم قانون الهی در میان بود؛
خداوند به او فرمود:
و خُذ بِیَدک ضِغثَاً فَاضرِب بِه وَ لا تَحنَث انّا وَجَدناه صابراً نِعمَ العَبدُ انّه اَوّاب
(به او گفتیم ) بسته ای گندم (یا مانند آن ) را برگیر و به او (همسرت ) بزن و سوگند خود را مشکن . ما او را شکیبا یافتیم . چه بنده خوبی که بسیار بازگشت کننده به سوی خدا است .
همسر ایوب زن باوفا و مهربانی بود. درست است که در موردی خطا کرد و طبق سوگندِ ایوب علیه السلام می بایست کیفر گردد ولی استحقاق عفو و بخشش را نیز داشت .
گرچه زدن یک دسته ساقه گندم یا چوب های خوشه خرما مصداق واقعی سوگند ایوب نبود ولی حفظ حریم قانون الهی و عدم اشاعه قانون شکنی باعث شد که او این کار را انجام دهد و ایوب علیه السلام به دستور خدا در عین عفو، ظاهر قانون را نیز حفظ کرد.[۱۰۴]
نظیر این معنی در اجرای حدود اسلامی در مورد خطا کاران بیمار نیز آمده است .
در چند روایت ذکر شده که شخص بیماری زنا کرده بود و می بایست حد صد ضربه شلاق بر او جاری گردد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دستور داد خوشه خرمایی که دارای صد شاخه بود آوردند و با آن یک ضربه به آن بیمار زد و همان را در اجرای حد کافی دانست .[۱۰۵]
البته ناگفته نماند این گونه امور در موارد استثنایی و خاصی است و گرنه در موارد دیگر که استحقاق نباشد هرگز مجاز نیست .
آری حتی در موارد استثنایی باید حریم قانون را در ظاهر حفظ کرد تا موضوع قانون شکنی در جامعه راه نیابد.
در مورد ((بدعت )) که یک گناه بسیار بزرگ و یک نوع تجاوز به حریم قانون می باشد به چند روایت زیر توجه کنید:
1 امیرمؤ منان علیه السلام در ضمن گفتاری فرمودند:
و ان شر الناس عند اللّه امام جائر ضَلَّ و ضُلَّ به فاَمات سُنَّة مَاءخوذَة و اَحیا بِدعَة مَترُوکة [۱۰۶]
بدترین مردم نزد خداوند رهبر ستمگری است که خود گمراه است و مردم بوسیله او گمراه می شوند سنت های پذیرفته شده را از بین می برد و بدعت های متروک را زنده می کند.
2 رسول اکرم علیه السلام می فرماید:
اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله [۱۰۷]
هرگاه بدعت ها در میان امتم آشکار شد، بر عالم (دین ) است که علمش را آشکار کند (و بر ضد بدعت گذارها افشاگری نماید) و اگر چنین نکرد پس لعنت خدا بر او باد.
3 و نیز آن حضرت صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
کل بدعة ضلالة و کل ضلالة سبیلها الی النار[۱۰۸]
هر بدعتی گمراهی است وراه هر گمراهی به سوی آتش دوزخ است .
4 امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
من مشی الی صاحب بدعة فوقره فقد سعی فی هدم الاسلام [۱۰۹]
کسی که برای دیدار بدعت گذار به سوی او برود و او را احترام کند در حقیقت برای ویران کردن اسلام اقدام نموده است .
حکم اعدام بدعت گذار
فارس بن حاتم از دروغگویان و غُلات مشهور و بدعت گذاران بود و مردم را به مذهب فاسد خود دعوت می کرد، امام هادی علیه السلام به اباجنید دستور داد تا فارس را اعدام کند و امام حسن عسکری علیه السلام خون او را هدر دانست و بهشت را برای قاتل او ضامن گردید. سرانجام اباجنید آن بدعت گذار را کشت .[۱۱۰]
41 گفتار و کتب ضالّه
یکی از زمینه های فرهنگی گناه و انحراف کتب گمراه کننده و یا وسایل تبلیغاتی گمراه کننده می باشد. و لذا در اسلام خواندن ((کتب ضالّه )) و یا گوش دادن به سخنان گمراه کننده حرام است .
توضیح اینکه : همانگونه که جسم انسان ها از نظر قدرت و توان مختلف است ، مثلاً بعضی قدرت تحمل دویست کیلو بار را دارند و بعضی حتی قدرت تحمل پنج کیلو بار را ندارند، فکر انسان ها نیز تفاوت دارد. بعضی توان حل یک مساله ساده ی ریاضی را ندارند و بعضی همچون کامپیوتر نیرومند، مشکل ترین مسایل ریاضی را در چند لحظه حل می کنند.
مطالعه ی کتاب های گمراه کننده برای دانشمندان که توان فکری و قدرت تحقیق و بررسی دارند، اشکال ندارد چرا که آنها با مطالعه و تحقیق ، حق و باطل را از همدیگر تشخیص می دهند.
ولی مطالعه آن کتاب ها و یا شنیدن گفتار گمراه کننده برای افرادی که فکر ناتوان و دانش اندک دارند، مسموم کننده و خطرناک است .
چنانکه در تاریخ دیده می شود دشمنان با انتشار کتب گمراه کننده مردم را از راه حق باز داشته و به سوی باطل می کشانند به عنوان نمونه :
وقتی که اسلام ظهور کرد دانشمندان یهود موقعیت خود را در خطر دیدند، لذا اوصافی را که درباره ی پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله در تورات آمده بود تغییر دادند و صفاتی ضد آن را در تورات نوشتند تا عوام یهود به سوی اسلام جذب نشوند. قرآن در سرزنش آنان می فرماید:
فَوَیلٌ لِلذّینَ یَکتُبُون الکِتابَ بِاَیدیهِم ثمّ یَقولونَ هذا من عنداللّه لِیَشتروا بِه ثَمَناً قَلیلاً فَویل لَهم ممّا کَتَبت اَیدیهم و وَیل لَهم ممّا یَکسِبون [۱۱۱]
وای بر آنها که مطالبی با دست خود می نویسند سپس آن را به خدا نسبت می دهند تا به بهای کمی آن را بفروشند. وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند و وای بر آنها از آنچه از این راه به دست آوردند.
نظیر این مطلب در آیه 6 سوره لقمان آمده که در تفسیر آن می خوانیم : تاجر مشرکی که به فارس آمده بود، داستان های رستم و اسفندیار را فرا گرفت و به حجاز بازگشت و گفت : اگر محمد صلّی اللّه علیه و آله داستان عاد و ثمود می گوید، من هم داستان رستم و اسفندیار می گویم که آیه مذکور در سرزنش او نازل شد.
امام جواد علیه السلام می فرماید:
مَن اَصغی الی ناِطق فَقد عَبَده فَاِن کان النّاطِق عَنِ اللّه فقَد عَبدَ اللّه وَ اِن کاَن النّاطقُ یَنطِق عَن لِسانِ اِبلیسَ فَقَد عَبَد الاِبلیس [۱۱۲]
کسی که به (گفتار) گوینده ای گوش فرا دهد او را بندگی کرده است بنابراین اگر گوینده از خدا و دستورات او سخن می گوید شنونده ی او خدا را عبادت کرده و اگر از شیطان سخن می گوید شنونده ی او شیطان را عبادت نموده است .
51 تلقین و تقلید
در مسایل تربیتی و فرهنگی یکی از عوامل زمینه ساز، تلقین و تقلید است که اگر شایسته و بر اساس صحیح باشند زمینه ساز کارهای نیک می گردند و گرنه زمینه ساز گناه می شوند؛
0 تلقین
در قرآن بعضی از عناوین تکرار شده که این تکرار علاوه بر فواید دیگر یکنوع تلقین وزمینه ی سوق دادن بشر به سوی این عناوین می باشد مانند:
واژه ((اللّه )) و ((اله )) که 2807 بار در قرآن تکرار شده است .
یا جمله : ان الله علی کل شیی قدیر ((خداوند بر هر چیز تواناست .))
واینکه خدا ((قدیر)) (توانا) است چهل و پنج بار در قرآن آمده است .
در سوره ((الرحمن )) که در مکه نازل شده و 78 آیه دارد، 31 بار فَبِایّ آلا ء رَبّکُما تُکذِّبان ((پس کدامین نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟)) تکرار شده است .
در سوره ((مرسلات )) این آیه 10 بار تکرار شده است :
ویل یَومَئذٍ لَلمُکذِّبین ((وای در آن روز (قیامت ) بر تکذیب کنندگان ))
این جمله در آیه 11 ((طور)) و آیه 10 ((مطففین )) نیز آمده است .
در سوره ی ((قمر)) 4 بار و لَقَد یَسّرنا لِلذّکْر فَهل مِن مُذّکر
((ما قرآن را برای یادآوری آسان کردیم آیا کسی هست که متذکر شود؟)) تکرار شده است .
این تکرارها بیشتر جنبه ی تلقینی دارد تا گوش جان ما، این امور را مکرر در مکرر بشنود و این مطالب در اعماق جان ، نقش ببندد.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
به دروغگو راه دروغ را تلقین نکنید چنانکه فرزندان یعقوب نمی دانستند که گرگ انسان را نیز می خورد تا اینکه پدرشان آن را به آنان تلقین نمود.[۱۱۳]
تقلید
در راستای زمینه های فرهنگی گناه ، یکی از موضوعات زمینه ساز، ((تقلید کورکورانه )) است .
تقلید دارای اقسامی است : 1 تقلید عالم از عالم 2 تقلید عالم از جاهل 3 تقلید جاهل از جاهل 4 تقلید جاهل از عالم .
در میان این اقسام تنها نوع چهارم صحیح است و نوع اول نیز گاهی صحیح و گاهی ناصحیح است .
اما تقلید جاهل از جاهل و یا تقلید عالم از جاهل ، تقلید کورکورانه است و گاهی زمینه ساز بسیاری از مفاسد و جنایات می شود.
تقلید کورکورانه یعنی عدم استقلال ، وابستگی ذلّت بار به دیگران و به دنبال آن مدپرستی و هرزه گرایی و زندگی پوچ و طفیلی .
در قرآن می خوانیم : هنگامی که رسولان خدا مردم را به توحید و ترک بت پرستی دعوت می کردند بت پرستان در پاسخ می گفتند:
ان انتم الاّ بشر مثلنا تریدون ان تصدّونا عمّا کان یعبد آباؤ نا[۱۱۴]
شما انسان هایی مانند ما هستید و می خواهید ما را از آنچه پدرانمان می پرستیدند باز دارید.
تقلید کورکورانه از نیاکان یک منطق سستی است که مشرکان در برابر پیامبران اقامه می کردند و همین منطق بی اساس نمی گذاشت که از گناهان و انحرافات عقیدتی و اخلاقی خود دست بکشند؛ قرآن می فرماید:
و اذا قیل لهم اتَّبِعوا ما اَنزل اللّه قالوا بل نَتّبِع ما اَلفَینا علیه آباؤ نا[۱۱۵]
و هنگامی که به مشرکان گفته می شد از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، در پاسخ می گویند: بلکه ما از آنچه پدران خود رابر آن یافتیم پیروی می نماییم .
61 شخصیت گرایی
یکی دیگر از زمینه های فرهنگی گناه ، شخصیت گرایی است . روشن است که انسان در زندگی نیاز به الگو دارد و الگو باید یک انسان کامل باشد تا به پیروی از آن بتوان به اهداف عالی انسانی نایل گردید.
همیشه وجود الگوها و سرمشق های بزرگ در زندگی انسان وسیله مؤ ثری برای تربیت آنها بوده است و انسان طبعا الگوگرا است و در تمام ابعاد زندگی می خواهد، شخصی را الگوی خود سازد و به دنبال او حرکت کند، ولی اگر فرهنگ صحیحی در جامعه نباشد، الگوهای کاذب ، جایگزین الگوهای صحیح شده ، و در این رهگذر ضربات سنگینی بر انسانیت وارد می گردد.
در قرآن با تعبیر اسوة حسنة که به معنی تاسّی و پیروی نیک است از الگوی صحیح یاد شده و این تعبیر سه بار در قرآن آمده است .[۱۱۶]و در این سه مورد پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و ابرهیم خلیل علیه السلام به عنوان اسوه ی حسنه معرفی شده اند.
باید کاملا توجه داشت که الگوهای کاذب و شخصیت های مصنوعی و تراشیده ، یکی از بلاهای بزرگ و زمینه های فساد و گناه است و باید در این راستا با کمال دقت و احتیاط گام برداشت .
71 کتمان حق
کتمان حق ، کتمان علم و کتمان هرگونه ارزشی ، یکی دیگر از عوامل فرهنگی زمینه ساز گناه است که موجب انحراف و برچیده شدن حق و ارزش ها در جامعه می شود، لذا قرآن شدیدا از آن نهی کرده است :
و لا تَلْبسُوا الْحقّ بِالباطِل و تَکتُموا الْحقّ و اَنتُم تَعلَمون [۱۱۷]
وحق را با باطل نیامیزید وحقایق را با اینکه می دانید، کتمان نکنید.
و در آیه 159 همین سوره ، کتمان کنندگانِ حق مشمول لعن خدا و لعنت کنندگان قرارگرفته اند.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
من سُئل عن علم یعلمه فکتم لجم یوم القیامة بلجام من نار[۱۱۸]هر گاه از دانایی چیزی سؤ ال شود ولی او با اینکه جواب پرسش را می داند کتمان کند، در قیامت افساری از آتش بر دهان او زده شود.
2 زمینه های خانوادگی گناه
یکی دیگر از زمینه ها که نقش بسزایی برای سوق دادن انسان به سوی گناه دارد زمینه های بد خانوادگی است چنانکه زمینه های نیک خانوادگی اثر بسیار خوبی در اجتناب از گناه خواهد داشت .
در آغاز به این اشعار توجه کنید:
خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا می رود دیوار کج
و حافظ می گوید:
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گلی لؤ لؤ و مرجان نشود
آیین اسلام که یک آیین جامع و سازنده است برای اینکه زمینه های خانوادگی بر اساس درست پی ریزی شود و در نتیجه ثمرات آن نیز درست و سالم باشد از همان آغاز دستورهایی داده که اگر بطور دقیق رعایت شود قطعا نتایج درخشانی خواهد داشت از جمله :
1 قانون وراثت .
2 ازدواج .
3 تربیت فرزند.
4 تغذیه .
12 قانون وراثت
امروز بر همگان روشن است و از نظر علمی و دینی از مسلمات است که همانگونه که فرزندان در شئون جسمی از پدر و مادر ارث می برند در امور معنوی و حالات روحی نیز ارث می برند.
مثلا پدر و مادری که شجاع ، پاکدامن ، با اراده و متدین هستند، نقش بسیار در انتقال این صفات به فرزندان خود دارند.
و به عکس اگر ترسو، ناپاک ، سست اراده و بی بندوبار باشند، مسلما زمینه ساز این صفات در فرزندان خود خواهند شد، برای توضیح بیشتر به ذکر یک آیه و چند روایت می پردازیم :
1 در قرآن می خوانیم که حضرت نوح علیه السلام در مورد قوم گنهکار خود چنین نفرین کرد:
پروردگارا! احدی از آنان را روی زمین زنده مگذار، چرا که اگر آنها را زنده بگذاری ، بندگانت را گمراه می کنند و جز نسلی فاجر و کافر بوجود نمی آورند.[۱۱۹]
این آیه اشاره به قانون وراثت می کند که پدر و مادر ناپاک موجب ایجاد فرزند ناپاک خواهند شد.
2 در زیارت مطلقه امام حسین علیه السلام وبعضی از زیارت های دیگر خطاب به امامان علیهم السلام می خوانیم :
اءشهد اءنّک کنتَ نورا فی الا صلاب الشّامِخة و الا رحام المطهّرة لم تُنَجّسکَ الجاهلیّة بِاَنجاسها و لم تُلبسک من مُدْلَهمّات ثیابها
گواهی می دهم که تو نوری بودی در پشت های بلند مرتبه و در رحم های پاک ، دوران جاهلیت بوسلیه پلیدی هایش تو را آلوده نساخت و تیره گی های جامه هایش را بر تن تو نکرد.
این عبارت معروف در زیارتنامه ها، اشاره به طهارت و پاکی پدران و مادران امامان معصوم علیهم السلام دارد که آنها از هر نظر پاک بودند و قداست و پاکی را به ارث برده اند.
3 رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله می فرمایند:
الشقی شقی فی بطن امه ، و السعید سعید فی بطن امه [۱۲۰]
انسان تیره بخت در رحم مادرش تیره بخت است و انسان سعادتمند در رحم مادرش سعادتمند است .
یعنی انسان زمینه های سعادت و شقاوت را از والدین به ارث می برد.
انتخاب همسر شجاع
پس از شهادت فاطمه ی زهرا علیهاالسلام امیرمؤ منان علی علیه السلام تصمیم گرفت ازواج کند، برادرش عقیل در نسب شناسی معروف بود، خانواده ها و قبایل را خوب می شناخت ، علی علیه السلام موضوع تصمیم ازدواج خود را با عقیل در میان گذاشت و به او فرمود: می خواهم بانویی را برای من پیدا کنی و از او خواستگاری نمایی که از خاندان شجاع و شیردل باشد.
عقیل عرض کرد: چنین زن را برای چه می خواهی ؟
علی علیه السلام فرمود: برای اینکه دارای فرزند شجاع و دلیر گردد.
عقیل گفت : چنین زنی در میان قبیله بنی کلاب وجود دارد و او فاطمه (ام البنین ) دختر حزام بن خالدبن ربیعه است .
عقیل از ام البنین خواستگاری کرد و حضرت علی علیه السلام با او ازدواج نمود و از او فرزندان رشید و قهرمانی بوجود آمدند که در کربلا به شهادت رسیدند، یکی از آنها حضرت عباس ، قمر بنی هاشم علیه السلام می باشد. این فرزندان ، شجاعت و.... را از دو جانب (پدر و مادر) به ارث برده اند.[۱۲۱]
5 امیرمؤ منان علی علیه السلام در عهدنامه ی خود به مالک اشتر بخصوص به افرادی که از ((بیوتات صالحه )) (از خانواده های صالح و پاک ) برخاسته اند، تکیه کرده و در یک مورد می فرماید:
ثم الصق بذوی المروئات و الاحساب و اهل البیوتات الصالحة
سپس روابط خود را با افراد با شخصیت و اصیل و از خاندان های صالح بر قرار ساز.
و در مورد دیگر می فرماید:
و توخ منهم اهل التجربة و الحیاء من اهل البیوتات الصالحة و القدم فی الاسلام [۱۲۲]
در میان کارگزارانت آنها را که با تجربه تر و پاکتر از خاندان صالح و پیشگامتر در اسلام هستند بر گزین .
از این کلام استفاده می شود که در کارهای کلیدی باید افرادی را که از خاندان های پاک می باشند، برگزید.
6 و نیز امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمودند:
حسن الاخلاق برهان کرم الاعراق [۱۲۳]
خوش خویی ها نشانه نیکی رگ ها است .
منظور از ((نیکی رگ ها)) همان پاکی خانوادگی است که فرزند از پدر و مادر به ارث می برد.
خاطره
در جنگ جمل که در سال 36 هجری در بصره بین سپاه علی علیه السلام و سپاه عایشه و طلحه و زبیر واقع شد، علی علیه السلام در یک نقطه از جبهه به فرزندش محمد حنفیه فرمود: حمله کن ، و از آنجا که لشکر بصره در برابر محمد حنفیه تیراندازی می کردند، محمد حنفیه منتظر ماند که تیراندازی دشمن تمام شود، آن وقت حمله کند.
بار دیگر علی علیه السلام به او فرمود: حمله کن !
او حمله کرد، ولی بین تیرها و نیزه ها توقف نمود و از پیشروی باز ایستاد. امام علی علیه السلام به نزد او آمد:
فضربه بقائم سیفه و قال ادرکک عرق من امک [۱۲۴]
با راستای شمشیرش به او زد و فرمود: رگی (ارثی ) از مادرت به سراغ تو آمده است .
نشانه های فرزند نامشروع
امام صادق علیه السلام فرمود:
فرزند نا مشروع چند نشانه دارد:
1 ما خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را دشمن دارد. 2 به کار حرامی که از آن به وجود آمده (یعنی زنا) تمایل و اشتیاق دارد. 3 دین را سبک می شمرد. 4 در بر خورد با مردم خشن و بد اخلاق است .[۱۲۵]
آری شخصی که بر اساس غیر قانونی پی ریزی شده در چنین فردی زمینه برای کارهای غیر قانونی و گناه بسیار است .
نتیجه اینکه : قانون وراثت از اصول مسلم اسلامی و علمی است که اگر بر اساس نادرست و ناسالم باشد، یکی از مهمترین زمینه های گناه و گرایش به گناه را در انسان به وجود می آورد.
ازدواج
ازدواج و تشکیل خانواده یکی از اصول و ضرورت های اجتماعی است که در دین اسلام سفارش بسیار به آن شده است .
و نیز در اسلام سفارش مؤ کد شده که در انتخاب همسر اموری را رعایت کنند. همسر خوب زمینه ساز خوبی برای فرزندان نیک است و به عکس از زن آلوده توقع داشتن فرزند نیک نیست و باید دانست که یکی از زمینه های انحراف و گناه زنان ناصالح هستند. که چنین زمینه ها را برای فرزندان خود پی ریزی می کنند در این راستا به این روایات توجه کنید:
1 پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در اجتماعی برای مردم چنین فرمودند:
ایّها النّاس ایّاکم و خضراء الدّمن ، قیل یا رسول الله و ما خضراء الدّمن ؟ قال : المراة الحسناء فی منبت السوء[۱۲۶]
ای مردم ! از سبزی هایی که از زمینه های کثیف می روید، دوری کنید. شخصی پرسید، آن سبزی هاچیست ؟ فرمود: زن زیبایی که از خاندان بد به وجود می آید.
2 شخصی به حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمد و در مورد ازدواج به مشورت پرداخت ، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به او فرمود:
اءنکح و علیک بذات الدین [۱۲۷]
ازدواج کن ، و بر تو باد که با بانوی متدین ، ازدواج کنی .
3 امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمودند:
ایاکم و تزویج الحمقاء فان صحبتها بلاء، و ولدها ضیاع از ازدواج با زن کم عقل بپرهیزید، زیرا مصاحبت با او بلا است و فرزند او (در مسیر) تباهی است .[۱۲۸]
4 امام صادق علیه السلام می فرماید:
من زوج کریمته من شارب خمر قطع رحمها[۱۲۹]
کسی که دخترش را به ازدواج شرابخوار در آورد، پیوند خویشاوندی خود را با دخترش قطع کرده است .
5 امام صادق علیه السلام می فرماید:
طوبی لمن کانت امه عفیفة [۱۳۰]
خوشا به سعادت کسی که مادرش پاکدامن و عفیف باشد.
تربیت فرزند
یکی از دستور العمل های مهم اسلام ، تربیت فرزند بر اساس برنامه های صحیح است و به عکس عدم تربیت و یا تربیت ناصحیح یکی از زمینه های پیدایش انحراف و گناه در فرزند می باشد. در اسلام به این امر مهم بسیار توجه و سفارش شده است .
همانگونه که اگر باغبانی نهالی در زمین بکارد لازم است در تربیت آن بکوشد و عوامل پرورش آن را فراهم کند و از هرگونه عوامل آسیب رسان جلوگیری نماید، تا آن نهال ، درختی پرثمر گردد، پدر و مادر نیز باید در تربیت فرزند کوشا باشند که کوتاهی در این راستا مساوی با سقوط فرزند و انحراف و نابسامانی او خواهد شد.
برای زن بعد از ازدواج هیچ چیزی مانند شوهرداری و خانه داری و فرزندداری نیست ، اگر او این سه مسئولیت بزرگ را براساس صحیح انجام دهد همه ی مشکلات در زندگی مشترک خانوادگی رفع می شود و دارای یک زندگی سالم و خوشبخت خواهد شد.
اگر این سه موضوع درست انجام گیرد، نخستین گام و بزرگترین گام برای تعلیم و تربیت فرزند برداشته شده است .
شوهر نیز باید تا آخرین توان خود زن را برای انجام این سه وظیفه مهم کمک کند.
در تربیت فرزند گرچه پدر و مادر هر دو مسئولند ولی سنگینی این کار معمولا بر دوش مادر است ، زیرا او بیشتر به بچه نزدیک است و با او سر و کار دارد. چنانکه در ناموس خلقت نیز، هنگامی که نطفه ی مرد در رحم زن قرار گرفت ، به روشنی نقش بسیار زن در مراحل تکوین و تربیت فرزند، دیده می شود.
به هر حال پدر و مادر در تربیت فرزند نقش بسیار دارند تا آنجا که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
کلّ مُولُود یُولَد علی الفِطرَة حتّی لِیَکونَ اَبَواهما اللَّذان یُهَوِّدانِه و یُنَصِّرانه [۱۳۱]
هر نوزادی بر فطرت اسلام و دین دور از شرک ، متولد می شود، و رنگ هایی همچون یهودیت و نصرانیت انحرافی از طریق پدر و مادر در او تحمیل و القاء می گردد.
نیز آن حضرت فرمودند:
رحم الله عبدا اعان ولده علی بره بالاحسان الیه ، و التّاءلّف له و تعلیمه و تاءدیبه [۱۳۲]
خداوند رحمت کند بنده ای را که فرزندش را بر نیکی و سعادتش یاری کند به او احسان نماید و با او انس و الفت بگیرد و به آموزش و پرورش او بپردازد.
باز فرمودند:
رحم الله والدین اعانا ولدهما علی برهما [۱۳۳]
خداوند پدر و مادری را رحمت کند که فرزند خود را در راه سعادتش یاری می نمایند.
امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه ویحسن ادبه ویعلمه القرآن [۱۳۴]
حق فرزند بر پدر این است که پدر برای او نام نیک انتخاب کند و تربیت او را به نیکی انجام دهد و قرآن رابه او بیاموزد.
محرومیت های اجتماعی
یکی از زمینه های اجتماعی گناه ، محرومیت ها و وازدگی های اجتماعی است . افرادی که کارهایشان برای خدا، و برپایه اخلاص نیست ، و تعریف و تکذیب جامعه معیار خوشبختی و بدبختی آنها است ، چنین افرادی اگر از جامعه خود مطرود و وازده گردند، عقده حقارت و احساس خودکم بینی می کنند، و همین عقده در آنها کینه و عداوت به وجود می آورد و در نتیجه به سوی گناهان گوناگون سوق داده می شوند.
باید آنها علل وازدگی خود را بررسی کنند، که چه بوده و جبران کنند تا آب رفته به جوی خود باز گردد. ولی پایه اصلی اصلاح این است ، که کارهایمان را بر اساس اخلاص تنظیم نماییم .
در تاریخ بسیار دیده شده افرادی بر اثر این وازدگی اجتماعی آنچنان عقده ای و پریشان و درّنده خو شدند که به گناهان خطرناکی آلوده گشتند.
شاید دلیل احترام به یتیم ، به خاطر جبران محرومیت های او باشد، تا عقده ای ، بار نیاید.
و نیز شاید یکی از علل سفارش اسلام به مشورت با مردم و احترام به افکار آنها و نهی از نسبت نام زشت به افراد و نهی از مسخره کردن یکدیگر و... برای پدیدار نشدن عقده حقارت باشد.
امام باقر علیه السلام به یکی از شاگردان برجسته اش جابر جعفی فرمود:
ای جابر! بدان که تو دوست ما نخواهی بود تا زمانی که اگر تمام اهل شهر تو جمع شوند و بگویند: تو آدم بدی هستی غمگین نشوی و اگر همه بگویند تو آدم خوبی هستی خوشحال نشوی بلکه وضع خود را بر کتاب خدا (قرآن ) عرضه داری اگر خود را چنین یافتی که در خط قرآن گام بر می داری و در آنچه قرآن بی میل است بی میل هستی و در آنچه قرآن مشتاق آن است تو نیز مشتاق آنی و از آنچه هشدار داده خایف می باشی استوار باش و مژده باد به تو که در این صورت آنچه مردم درباره تو بگویند به تو آسیبی نخواهد رساند.[۱۳۵]
به راستی امام باقر علیه السلام چه سخن و درس عالی و پر محتوایی فرموده ، که اگر دقت کنیم می فهمیم که این سخن در سطح بسیار عالی قرار دارد.
زمینه های روانی گناه
یکی از زمینه های گناه زمینه های روانی است که انسان بر اثر فشارها و رنج های مصنوعی و کاذب یا بر اثر اعتقادات ناصحیح دارای عقده و یا حالت و روحیه بدی می شود و همین پدیده های روانی زمینه ساز گناهان مختلف خواهد گردید.
سختگیری های نابجا، و فشارهای ناصحیح و تن دادن به ذلت و خواری و یا تحقیر افراد به جای تشویق و امور دیگر انسان را عقده ای بار می آورد. وقتی انسان حالت عقده ای پیدا کرد در وجود او زمینه مساعدی برای پذیرش گناهان خطرناک هست .
برای توضیح وتجزیه وتحلیل موضوع باید به امور زیر توجه شود؛
الف شخصیت و عزت انسان .
ب تحقیر و سرکوبی شخصیت انسان .
ج فشارهای اقتصادی و سرکوب غرایز.
د امید و آرزوی کاذب و بیهوده .
15 شخصیت و عزت انسان
انسان در جهان هستی گل سر سبد موجودات است ، خداوند هیچ موجودی را برتر از انسان نیافریده است ، انسان از نظر جسم دارای امتیازات فراوانی است که هر یک از دیگری جالبتر می باشد و از نظر روح دارای استعدادها و توانایی های فراوان است .
در قرآن در آیه 70 سوره اسراء می خوانیم :
و لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطیّبات و فضّلناهم علی کثیر ممّن خلقنا تفضیلاً
ما بنی آدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا (بر مرکب های رهوار) حمل کردیم و از انواع روزی های پاکیزه به آنها روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیدیم .
انسان دارای دو نوع کرامت است :
1 کرامت ذاتی که در آیه فوق مورد توجه قرار گرفته ، و انسان از این نظر بر همه موجودات و بر فرشتگان برتری دارد، و به عبارت دیگر انسان از این جهت دارای زمینه و استعدادی است که هیچ موجودی این امتیاز را ندارد.
2 کرامت اکتسابی ، که بستگی به تقوی و اعمال نیک انسان دارد، چنانکه در آیه 13 سوره حجرات می خوانیم :
اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقاکُم
قطعاً گرامی ترین شما در پیشگاه خدا، پرهیزکارترین شما می باشد.
قداست و برتری انسان در سطحی است که خداوند به فرشتگان فرمان داد تا بخاطر آدم سجده کنند یعنی خدا را سجده ی شکر نمایند که او چنین موجود برتری آفریده است .[۱۳۶]
و از آنجا که یکی از شیوه های مهم تربیت و هدایت ((شخصیت دادن )) به افراد است چنانکه تحقیر و کوچک شمردن انسان یکی از عوامل مهم انحراف اوست ، قرآن و روایات همواره شخصیت و عظمت روح انسان را یادآور می شوند؛ به عنوان نمونه به این روایات توجه کنید:
1 امام علی علیه السلام می فرماید:
انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلاتبیعوها الا بها[۱۳۷]
بدانید که وجود شما جز بهشت بهایی ندارد آن را با کمتر از بهشت نفروشید.
و در سخن دیگری فرمودند:
اَتَزعَمُ انّکَ جِرمٌ صَغیر و فیک اِنطَوَی العالَمُ الاَکبر
آیا تو گمان می کنی که موجود کوچکی هستی (بلکه ) در وجود تو جهان بزرگ نهفته است .
2 و نیز فرمودند:
هلک امرؤ لم یعرف قدره [۱۳۸]
آنکس که قدر خود را نشناخت هلاک شد.
3 نیز می فرماید:
العالم من عرف قدره و کفی بالمرء جهلاً اَلا یعرف قدره [۱۳۹] دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و برای نادانی و جهالت انسان همین بس که قدر خود را نشناسد.
4 امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمودند:
نعم العبد ان یعرف قدره و لا یتجاوز حده [۱۴۰]
نیکو بنده ای است آنکس که ارزش خود را بشناسد و از مرز شخصیت خود پا فرا ننهد.
25 تحقیر شخصیت انسان
قبلاً در بررسی زمینه های خانوادگی گناه ، گفتیم که یکی از زمینه های گناه ، تحقیر و سرکوبی شخصیت انسان است در اینجا نیز به مناسبت به توضیح کوتاه قناعت می کنیم ؛
اگر انسان شخصیت خود را بشناسد، هرگز شخصیت عظیم خود را در راه های انحرافی و پست نابود نمی نماید، چنانکه یک سکه طلا را با یک کلوخ عوض نمی کند.
امام سجاد علیه السلام فرمودند:
من کرمت علیه نفسه هانت علیه الدنیا[۱۴۱]
کسی که نفس خود را گرامی دارد امور مادی دنیا در نظرش بی ارزش گردد.
از این عبارت استفاده می شود که سرکوب نمودن شخصیت انسان زمینه ی دنیاپرستی و گرایش به امور پست و انحرافی است ولی حفظ شخصیت و توجه به آن انسان را اسیر پستی ها نمی نماید.
احساس کمبود و عقده حقارت که بر اثر تحقیر و ناآگاهی به شخصیت انسان ایجاد می شود، به طور طبیعی انسان را به سوی گناهان و هرگونه کارهای پست سوق می دهد.
حضرت علی علیه السلام می فرماید:
نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه [۱۴۲]
نفاق انسان به خاطر ذلت و کمبودی است که او در خودش می یابد.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
لایکذب الکاذب الا من مهانة نفسه [۱۴۳]
دروغگو، دروغ نمی گوید مگر بخاطر پستی ای که در خودش هست .(و احساس می کند).
امام صادق علیه السلام می فرماید:
ما من احد تکبر او تجبر الا من ذلة وجدها فی نفسه [۱۴۴] هیچکس خود خواهی و خود کامگی نمی کند مگر به خاطر ذلت و کمبودی که در وجود خود احساس می نماید.
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به مؤ من همه ی امورش را واگذار کرده ، ولی این را به او واگذار ننموده که خودش را ذلیل و خوار سازد آیا به سخن خداوند توجه ندارد که می فرماید:
ولِلّهِ العِزّة و لرسوله و للمؤ منین [۱۴۵]
عزت از آن خدا و رسول خدا و مؤ منان است .
سپس فرمود:
والمؤ من ینبغی ان یکون عزیزاً و لایکون ذلیلاً[۱۴۶]
سزاوار است که مومن عزیز باشد، و ذلیل نباشد.
35 فشارهای اقتصادی و سرکوب غرایز
از عواملی که موجب پیدایش عقده وکمبود در انسان می گردد فشارها و رنجهای اقتصادی و عدم توجه به غرایز و خواسته ها و نیازها است .
بدون تردید در وجود انسان غرایزی هست که باید بطور طبیعی و در حد عادلانه اشباع گردند، افراط و تفریط موجب طغیان غرایز و یا سرخوردگی غرایز خواهد شد که در هر دو صورت زیانبخش و زمینه ساز گناه خواهد گردید.
مثلاً فشار دادن به فنر باعث عکس العمل شدید آن می شود. آدم هایی که غذای کافی در زندگی ندیده اند وقتی به غذا رسیدند، پرخوری می کنند. یکی از علمای حوزه [۱۴۷] و از شاگردان امام خمینی قدس سره می گفت :
امام ما را نصیحت می کرد و می فرمود:
راحت زندگی کنید. به خودتان فشار نیاورید. فشار در طلبگی خطر دارد ممکن است موجب شود که از مردم توقع داشته باشید.
به هر حال باید زندگی طبیعی باشد، و خواسته های مشروع انسانی سرکوب و سرخورده نشود.
مثلاً از دیدگاه اسلام قاضی شرع باید راحت زندگی کند و زندگیش به طور کافی از بیت المال تامین گردد تا مبادا احساس نیاز کند و به دنبال آن به رشوه خواری و مال های حرام آلوده شود.
در آیه 32 سوره ی اعراف می خوانیم :
قل مَن حَرّم زینَة اللّه الَتّی اَخرَج لِعِبادِه و الطَّیّبات من الرّزق
بگو چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی های پاکیزه را حرام کرده است ؟
امیرمؤ منان علی علیه السلام در جریان فتنه خوارج پسر عمویش عبداللّه بن عباس را نزد ابن کوّا و یارانش (گروه خوارج ) برای مذاکره فرستاد، وقتی آنها ابن عباس را دیدند، به او گفتند: تو در نزد ما بهترین فرد ما هستی ، در عین حال چنین لباسی فاخر و نیک پوشیده ای ؟!
ابن عباس به آنها گفت : همین نخستین موضوعی است که درباره ی آن با شما بحث و گفتگو می کنیم ، قرآن می فرماید:
قل من حرم زینة الله ... و نیز می فرماید:
خذوا زینتکم عند کل مسجد[۱۴۸]
زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد بردارید.[۱۴۹]
همچنین : ان الله جمیل یحب الجمال و یحب ان یری اثر النعمة علی عبده [۱۵۰]
خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. و دوست دارد که اثر نعمتش بر بنده اش آشکار باشد.
نگاهی به چند روایت دیگر
یکی از اموری که باید مورد توجه قرار گیرد وسعت بخشیدن به زندگی همسر و فرزندان است در این باره به روایات زیر توجه کنید:
1 رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
لیس منا من وسع علیه ثم قتر علی عیاله [۱۵۱]
از ما نیست کسی که دارای وسعت زندگی است ولی زندگی را بر خانواده ی خود تنگ می گیرد.
2 حضرت رضا علیه السلام می فرماید:
ینبغی للرجل ان یُوسِّع علی عَیالِه لِئلاّ یَتَمنّوا مَوته [۱۵۲]
سزاوار است برای مرد که زندگی خانواده اش را توسعه دهد تا افراد خانواده اش آرزوی مرگ او را نکنند.
3 امام صادق علیه السلام فرمودند:
سزاوار است که انسان شبانه روز خود را به چهاربخش تقسیم کند: در یک بخش آن با خدا مناجات کند و در یک بخش آن اعمال خود را حساب کند و رسیدگی نماید و در یک بخش درباره مخلوقات خدا بیندیشد و بخشی از زندگی خود را در امور خوراک و نوشیدنی (تهیه و مصرف ) بگذراند.[۱۵۳]
4 امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
انّ هذه القُلوب تَملُّ کما تَملّ الاَبدان فابتَغوا لها طَرائف الحِکَم [۱۵۴]
براستی که این دل ها خسته می شوند چنانکه بدن ها خسته می شوند پس تازه های حکمت را برای آن دل ها بجویید.
یعنی با لطیفه های زیبا آن دل ها را شاد سازید.
نتیجه اینکه روح انسان نیازهایی دارد که باید بطور مشروع اشباع شود و بسیاری از سختگیری ها در لباس و غذا و زندگی درست نیست . اعتدال در همه چیز خوبست ، و راه افراط و تفریط راه جاهلان می باشد و به راه تفریط رفتن و تعطیل غرایز نتیجه اش سرخوردگی غرایز و عقده و انحرافات روانی خواهد شد.
امید و آرزوی کاذب و بیهوده
یکی دیگر از زمینه های روانی گناه آرزوهای بیهوده و بی اساس است که انسان بدون حرکت و عمل در انتظار خوشبختی و پاداش و ترقی باشد که معمولاً افراد خیالاتی به این حالت دچار می شوند و مرتکب هر گناهی شده و می گویند خدا ((ارحم الراحمین )) است .
این گونه امید نه تنها عامل تکامل نیست بلکه انسان را از درون تهی کرده و زمینه سستی و بی عاری را که بذرهای گناه هستند، در انسان پدید می آورند.
در آیه 218 سوره ی بقره می خوانیم :
ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم
تنها کسانی که ایمان آورده و مهاجرت نموده اند و در راه خدا جهاد کرده اند آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است .
در این آیه امید در کنار ایمان ، هجرت و جهاد آمده است .
یک داستان تکان دهنده
طاووس یمانی می گوید: کنار کعبه رفتم دیدم شخصی زیر ناودان کعبه مشغول نماز و مناجات و گریه و زاری است . بعد از نماز به پیش رفتم دیدم امام سجاد علیه السلام است . عرض کردم ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله چرا شما را این گونه گریان و ترسان می نگرم با اینکه شما دارای سه امتیاز هستی و این سه امتیاز شما را نجات می دهد:
فرزند پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هستی و شفاعت جدت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در میان است و رحمت خداوند وسیع است . در پاسخ فرمود:
ای طاووس ! اما در مورد نسب قرآن می فرماید:
فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لایتسائلون [۱۵۵]
وقتی که در صور دمیده شود، هیچگونه نسبی در میان آنها در روز قیامت نخواهد بود و از یکدیگر تقاضای کمک نمی کنند. بنابراین نسب مرا حفظ نخواهد کرد.
اما در مورد شفاعت خداوند در قرآن می فرماید:
و لا یشفعون الا لمن ارتضی [۱۵۶]
اولیای خدا شفاعت از کسی نمی کنند مگر آنکه بدانند خداوند از آن کس خشنود است . بنابراین شفاعت مرا از خوف خدا ایمن نمی نماید.
اما در مورد رحمت خدا قرآن می فرماید:
ان رحمت الله قریب من المحسنین [۱۵۷]
قطعاً رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است . من نمی دانم که نیکوکار باشم (منظور مقام عالی عصمت است )[۱۵۸]
نتیجه اینکه باید امیدوار بود، اما در کنار ایمان و عمل صالح ، و گرنه با حلوا حلوا دهان شیرین نمی شود و به قول شاعر:
رفته بگوشت که کردگار کریم است
صاحب عفو است و لطف و رحمت و احسان
لیک ندانی که می کشد سوی دوزخ
معصیت کردگار و اطاعت شیطان
6 زمینه های سیاسی گناه
یکی از زمینه هایی که گاهی موجب گناهان بزرگ می شود، زمینه های سیاسی گناه است که بیشتر به کارگزاران و مسئولین مربوط می شود.
1 در آیه 205و206 سوره ی بقره می خوانیم :
و إ ذا تَولّی سَعی فِی الا رضِ لِیُفسِد فیها و یُهلِک الحَرث و النّسل و اللّه لا یحبّ الفَساد وَ إ ذا قیلَ لَه اتّقِ اللّه اءخَذَته العِزّة بِالاِثم فَحَسبُه جهنّمَ و لَبِئس المِهاد
(منافقان ) هنگامی که حاکم و رئیس می شوند[۱۵۹] در راه فساد در زمین کوشش می کنند و زراعت ها و نسل ها را نابود می سازند، خداوند فساد را دوست ندارد. هنگامی که به آنها گفته شود، از خدا بترسید لجاجت و غرور آنها را به گناه می کشاند، آتش دوزخ برای آنها کافی است و چه بد جایگاهی است .
این آیه بیانگر آن است که آدم غیر مؤ من که اسیر هوس های نفسانی است اگر بر راس امور قرار گیرد و مسایل سیاسی بدستش بیفتد جامعه را به فساد و تباهی می کشاند و موجب نابودی کشاورزی و هلاکت نسل می گردد.
2 در آیه 34 سوره ی نمل می خوانیم :
إنّ الملوک اذا دَخلوا قَریةً اءفسَدوها و جَعلوا اءعزّة اءهلها اءذلّة و کذلک یَفعلون
پادشاهان هنگامی که وارد منطقه آبادی شوند، آن را به فساد می کشند و عزیزان آنها را ذلیل می کنند، آری کار آنها همین است .
این سخن گرچه از زبان ((بلقیس )) ملکه سبا نقل شده ، ولی یک موضوع حساب شده است و تجربه آن را ثابت کرده و مورد قبول همه است ، که حکومت حاکمان مستبد و زورگو زمینه و عامل ویرانگری خواهد بود.
3 حضرت یوسف علیه السلام از پیامبران معروف و بزرگ بود، او در زندگی مقابل صحنه های مختلفی قرار گرفت مانند جفای برادران به او، و انداختن او را در چاه ، ورود او به کاخ عزیز مصر، صحنه ی زندان و صحنه ای در پست وزارت دارایی تا اینکه در آخر عمر حاکم و رئیس کشور مصر گردید. او در هر صحنه ای دعایی داشت ولی وقتی که در پست ریاست قرار گرفت اسیر ریاست نشد. همواره می دانست که باید به ملک ابدی پیوست و ریاست دنیا فانی شدنی است . دعای او در این هنگام این بود:
تَوفَّنی مُسلِماً[۱۶۰]، خدایا مرا مسلمان بمیران .
آری یوسف علیه السلام وقتی که رئیس شد گفت : توفنی مسلماً، ((مرا در حالی که تسلیم محض فرمان تو هستم بمیران .))
یعنی ریاست به قدری خطرناک است که حتی می تواند پای یوسف را نیز بلغزاند لذا این دعا را می کند که در راه فرمان خدا ثابت قدم بماند.
یوسف شک نداشت که در راستای فرمان خدا می میرد ولی فتنه های ریاست و زرق و برق ها و چراغ سبز نشان دادن های آن نیز خطرناک است لذا از درگاه خدا استمداد جست که در برابر خطرها استوار و پابرجا بماند.
4 در آیه 83 سوره ی قصص می خوانیم :
تِلک الدّارُ الا خِرة نَجعلها لِلَّذین لا یُریدونَ عُلوّاً فِی الاَرض و لافساداً و العاقِبة لِلمتّقین
این سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است .
این آیه حاکی است که برتری جویی شاخه ای از ریاست طلبی است و آنان که ریاست را بخاطر ریاست می خواهند و آن را هدف قرار داده اند بهره ای در آخرت نخواهند داشت .
این آیه بقدری وسیع است که حضرت علی علیه السلام در سخنی فرمودند:
ان الرجل لیعجبه ان یکون شراک نعله اجود من شراک نعل صاحبه فیدخل تحتها[۱۶۱]
گاه انسان شاد می شود که بند کفشش از بند کفش دوستش بهتر است به خاطر همین مشمول این آیه است .
ریاست بر دو گونه است : ریاست ممدوح و ریاست مذموم .
ریاست ممدوح آن است که وسیله ای برای احقاق حق و ابطال باطل گردد و ریاست مذموم آن است که خود هدف واقع گردیده و پلی برای هواوهوس و انحرافات باشد.
آنچه در روایات از آن مذمت شده ((حبّ ریاست )) است یعنی دلبستگی به ریاست و خواستن مقام به خاطر مقام .
برای توضیح بیشتر به این روایات توجه کنید:
1 رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
لکل شیی آفة تفسده و آفة هذا الدین ولاة السوء[۱۶۲]
برای هر چیزی آفتی هست که آن را تباه می سازد و آفت این دین رهبران ناشایسته می باشند.
2 حضرت علی علیه السلام به یکی از کارگزارانش (اشعث بن قیس ) که او را فرماندار آذربایجان قرار داده بود چنین نوشت :
و ان عملک لیس لک بطعمة و لکنه فی عنقک امانة [۱۶۳] فرمانداری برای تو لقمه و وسیله آب و نان نیست بلکه امانتی است بر گردنت .
3 در حضور امام معصوم درباره شخص ریاست طلبی سخن به میان آمد، آن حضرت فرمود:
ما ذئبان ضاریان فی غنم قد تفرق رعاؤ ها باءضرّ فی دین المسلم من طلب الریاسة [۱۶۴]
زیان دو گرگ به گله گوسفندی که چوپانانش متفرق شده اند بیشتر از زیان ریاست طلبی در دین مسلمان نیست .
بهلول فقیهی مبارز و حق پرست
وهب بن عمرو، مشهور به بهلول مجنون از خواص شاگردان امام صادق علیه السلام و از فقها و علمای برجسته و عارف کامل بود، نقل می کنند هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی ) می خواست برای بغداد قاضی القضاة تعیین کند، با اصحاب خود در مورد شخص شایسته ای که عهده دار منصب قضاوت گردد مشورت کرد همه گفتند: هیچ کس مانند بهلول شایستگی این کار را ندارد.
هارون ، بهلول را طلبید و به او گفت : ای فقیه هوشمند، مارا در مورد قضاوت یاری کن . بهلول گفت : من صلاحیت این کار را ندارم .
هارون گفت : تمام مردم بغداد تو را برای این کار شایسته می دانند.
بهلول گفت : عجبا! من به خودم از آنها آگاهترم . وانگهی من یا راست می گویم که صلاحیت ندارم یا دروغ می گویم ، از این دو حال خارج نیست . اگر راست می گویم پس صلاحیت ندارم ، و اگر دروغ می گویم آدم دروغگو صلاحیت مقام قضاوت را نخواهد داشت !!.
گفتند: تو را آزاد نمی کنیم تا اینکه این مقام را قبول کنی .
بهلول گفت : اکنون که ناگزیر هستم یک شب به من مهلت بدهید در این باره بیندیشم . به او مهلت دادند. بهلول از آنجا بیرون آمد و آن شب را به سر برد. فردای آن شب چوبی بلند به دست گرفت و خود را به دیوانگی زد و وارد بازار شد. مردم دیدند بهلول لباس و عبا و عمامه اش کج و معوج شده و چوبی به دست گرفته و سوار آن شده و فریاد می زند: از جلو من رد شوید اسبم شما را لگد نزند...
مردم گفتند: حضرت بهلول دیوانه شده است !.
این خبر به هارون رسید، هارون گفت : ما جَنّ و لکن فَرّ بدینه منّا
((او دیوانه ن
شده
بلکه به این وسیله به خاطر دینش از ما فرار کرد.))
بهلول تا آخر عمر به همین وضع بسر برد تا مبادا طاغوت های عباسی او را به استخدام خود در آورند. او می دانست که قبول چنان ریاستی زمینه جنایت ها و گناهان است برای نجات از آن ، خود را به دیوانگی زد.
توجیه و دلیل تراشی
توجیه و دلیل تراشی برای گناه
بدتر از گناه ، توجیه گناه و دلیل تراشی برای آن است . می توان گفت توجیه گناه یک نوع کلاه برداری دینی است .
خداوند در قرآن می فرماید:
بَل الاِنسان عَلی نَفسِه بَصیرَة و لو اءلقی مَعاذِیره [۱۶۵]
بلکه انسان ، خودش بر وضع خود آگاه است ، هر چند در ظاهر برای خود، عذرهایی بتراشد.
یعنی محکمه وجدان ، گنهکار را به دورویی و نیرنگ ، محکوم می کند.
توجیه گناه ، گناه را عادی و جامعه را به انجام آن تشویق می نماید و زشت را زیبا جلوه می دهد، توجیه گناه همان عذر بدتر از گناه است .
هیچ گناهی به سنگینی ((توجیه گناه )) نیست . زیرا گنهکار معترف ، غالباً در فکر توبه است ، ولی توجیه گر در فکر سرپوش نهادن بر گناه است که نه تنها در صراط توبه نیست ، بلکه او را در گناه راسخ تر و جری تر می نماید.
توجیه گناه یک بیماری و یک بلای عمومی است که به صورت های مختلف جلوه می کند، و خواص و عوام را از صراط مستقیم ، منحرف می نماید و خطر بزرگ آن این است که راه های اصلاح را به روی گنهکار می بندد و گاه واقعیت ها را در نظر او مسخ و دگرگون می سازد.
مثلاً ترس خود را با توجیه احتیاط، و ضعف نفس خود را با توجیه حیا، و حرص خود را به عنوان لزوم تامین زندگی ، و تن پروری و کوتاهی های خود را به عنوان قضا و قدر توجیه می کند، و براستی چه مصیبت و دردی رنج آورتر از این که انسان با تحریف مفاهیم ارزشمند اسلام با دست خود راه نجات را به روی خود ببندد؟!
توجیه گناه در حقیقت سرپوش گذاشتن روی گناه است ، تا گناه را براحتی و بدون مانعی انجام دهد مانند اینکه حق را کتمان می کند و نام آن را تقیّه می گذارد و یا برای رسیدن به هدف شوم خود به شخصی رشوه می دهد و نام آن را هدیه می گذارد.
توجیه گناه یک نوع فریب دادن و اغفال خود و مسلمین است که ظاهری زیبنده و شرعی دارد و باطنی آلوده ، مثل کسانی که مواد غذایی می فروشند، و برای جلب مشتری روی آن را مواد خوب می گذارند و درون آن را مواد بد.
امام باقر علیه السلام فرمود: روزی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در بازار مدینه عبور می کرد، شخصی را دید که میوه یا خرما می فروشد، به او فرمود: به به ، چه میوه های خوب و عالی . در همین لحظه خداوند به آن حضرت وحی کرد: زیرش را ببین ، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دست در درون آن گذارد و مقداری از آن بیرون آورد که بسیار پست بود، به صاحب آن کالا فرمود:
ما اَراک الاّ و قد جَمعت خیانة و غشّاً لِلمُسلمین [۱۶۶]
نمی بینم تو را جز اینکه ، خیانت و فریب مسلمانان را جمع کرده ای .
توجیه های گوناگون
توجیهات برای انجام گناه ، گوناگون است ، برخی از آنان عبارتند از:
1 توجیهات عقیدتی .
2 توجیهات سیاسی .
3 توجیهات اجتماعی .
4 توجیهات روانی .
5 توجیهات فرهنگی .
6 توجیهات اقتصادی .
7 توجیهات نظامی .
و توجیهات دیگر.
1 توجیهات عقیدتی
اعتقاد به ((جبر و قضا و قدر)) یکی از توجیهات عقیدتی است . وقتی به گنهکار می گویی : چرا گناه کردی ؟ چرا آلوده به مسکرات شدی ؟ در پاسخ می گوید: شانس من این بود، قضا و قدر من چنین بود، چه کنم پدران ما چنین کردند، ما هم چنین شدیم ، عاقبت گرگ زاده گرگ شود، تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است ، مقدّر نبود من آدم نمازخوان باشم و امثال این مطالب که در گفتگوهای روزانه بعضی از مردم ، بسیار شنیده می شود، که با این گونه گفتار از انجام مسئولیت و وظیفه فرار می کنند.
خداوند می فرماید: مشرکان برای تبرئه خود چنین می گویند:
لو شاء اللّه ما اءشرکنا و لا آباؤ نا و لا حرّمنا من شیی [۱۶۷]
اگر خدا می خواست ، نه ما مشرک می شدیم و نه پدران ما و نه چیزی را تحریم می کردیم .
به این ترتیب ، گناه خود را به جبر، نسبت می دهند. نظیر این مطلب در آیه 35 سوره نحل و 20 سوره زخرف آمده است ، که مشرکان قایل به جبر بودند و در پوشش جبر، به گناه خود ادامه می دادند؛
و قالوا لَو شاء الرّحمن ما عَبَدناهم [۱۶۸]
آنان گفتند اگر خدا می خواست ، ما آنها (بت ها) را پرستش نمی کردیم .
خداوند در باره ی پندار آنها می گوید:
اِنْ هم الاّ یَخرُصون
آنها جز دروغ ، چیزی نمی گویند.
توجیه یزیدبن معاویه
هنگامی که سر مقدس امام حسین علیه السلام را در شام نزد یزیدبن معاویه گذاردند، یزید شعری خواند و سپس به حاضران رو کرد و گفت :...
صاحب این سر می گفت : من برای حکومت کردن از یزید بهترم ، گویا این آیه را نخوانده بود که خداوند می فرماید:
قل الّلهُم مالِک المُلک تُوتِی المُلک مَن تَشاء و تَنزع المُلک ممّن تشاء و تُعِزُّ من تشاء و تُذلُّ من تشاء...
بگو خدایا مالک حکومت ها تویی ، تو هستی که به هر کس بخواهی حکومت می بخشی و از هر کس بخواهی حکومت را می گیری ، هر کس را بخواهی عزت می دهی و به هر کسی بخواهی ذلت .....[۱۶۹]
به این ترتیب ، یزید خونخوار، بزرگترین جنایت را انجام می دهد و بعد می گوید: خدا چنین خواست که ما عزیز شویم و دشمن ما ذلیل گردد، و این گونه بر روی جنایت خود سرپوش می گذارد و برای توجیه اعمال ننگین خود به سفسطه و جبر متوسل می گردد.
نگاهی به مساله جبر و اختیار
موضوع جبر و اختیار یک مساله سابقه دار است و بحث های فراوان دارد، ولی آنچه در اینجا می توان گفت این است که : وجداناً ما در انتخاب آزاد هستیم . حرکت دست ما با حرکت قلب ما یکسان نیست . حرکت قلب از روی اختیار ما نیست ولی حرکت دست ما به اختیار ما است ((مسلوب الارادة )) نیستیم .
به عنوان مثال : لوله کشی شهری را در نظر بگیرید، لوله از خیابان های 45 متری وارد خیابان های سی متری و سپس ده متری و سپس وارد کوچه شش متری و چهار متری و سرانجام وارد کوچه بن بست دو متری و یک متری می گردد و وارد خانه می شود، و شیری به لوله کنار حوض وصل می گردد، لوله کشی و لوله های خیابان و کوچه ها در دست ما نیست ، ولی این شیر در اختیار ماست باز کنیم ، نیمه باز کنیم یا ببندیم . ابر و باد و مه و خورشید و فلک ، در اختیار ما نیست ، ولی نان در آوردن و خوردن در اختیار ماست . نه جبر درست است که بگوییم ما اراده نداریم ، و نه تفویض درست است که بگوییم همه چیز در اختیار ماست ، همانند مثال فوق که لوله کشی ها در اختیار من نیست ولی شیر آب در اختیار من است .[۱۷۰]
به قول مولوی در مورد شخصی که برخلاف وجدان ، خود را مسلوب الارادة فرض می کند، می گوید:
آن یکی بر رفت بالای درخت
می فشاند او میوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت :ای دنی
از خدا شرمت بگو چه می کنی
گفت از باغ خدا بنده خدا
می خورد خرما که حق کردش عطا
پس به بستش سخت آن دم بردرخت
می زدش بر پشت و پهلو چوب سخت
گفت آخر از خدا شرمی بدار
می کشی این بی گنه را زار زار
گفت کز چوب خدا این بنده اش
می زند بر پشت دیگر بنده خوش
چوب حق و پشت و پهلو آن او
من غلام و آلت فرمان او
گفت توبه کردم از جبر ای عیار
اختیار است اختیار است اختیار[۱۷۱]
در مورد وجدانی بودن اختیار و اراده می گوید:
اینکه فردا این کنم یا آن کنم
این دلیل اختیار است ای صنم
دلائل آزادی اراده
1 تردید؛ اینکه ما در مورد چیزی شک می کنیم که انجام دهیم یا نه دلیل آزادی اراده ما است .
2 پشیمانی ؛ اینکه ما در کاری که کرده ایم پشیمانیم دلیل آزادی اختیار ما است وگرنه پشیمان نمی شدیم .
3 تاءدیب ؛ ادب کردن دلیل آن است که شخص قابل ادب هست و قابلیت دلیل آزادی اراده می باشد.
4 انتقاد؛ اینکه از کارهای همدیگر انتقاد می کنیم ، دلیل آزادی اراده است ، چرا مثلاً از درخت گردو انتقاد نمی کنیم ، چون او آزادی ندارد.
بنابراین برای فرار از مسئولیت ، گناه را بر گردن جبر نگذاریم .
توجیهات سیاسی
توجیهات سیاسی نیز فراوان است یکی از آنها اینکه می گویند: شان روحانی اجل از این است که در سیاست دخالت کند این توجیه را می کنند تا روحانیون خوب را منزوی نمایند و خود بر خر مُراد سوار شوند و به فساد و تباهی خود ادامه دهند.
در زمان شاه بعضی از ماموران برای سرپوش نهادن بر گناه خود می گفتند: ((المامور معذور))، مامور معذور است . با این توجیه به هر کار غلطی دست می زدند.
حتی یکی از آن ماموران در توجیه کار ناشایسته خود می گفت : اگر ما مردم را تحت فشار قرار ندهیم ، حقوقی که دریافت می داریم برای ما شرعاً اشکال دارد!!
به منافق تروریست می گویند: چرا آیت اللّه اشرفی را کشتی ؟ می گوید: سازمان دستور داده بود!. با این جمله جنایت شنیع خود را توجیه می کند.
این همان است که در قرآن آمده :
و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا[۱۷۲]
کافران در دوزخ می گویند: خدایا ما از رؤ سا و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنها ما را گمراه ساختند.
اما این توجیهات هرگز در درگاه خدا پذیرفته نمی شود.
گاهی شنیده می شود بعضی با ذکر این جمله که طبیعت انقلاب این اقتضا را دارد، برخی از کوتاهی های عمدی را توجیه می کنند، درست است که طبیعت انقلاب موجب بعضی از ناهمواری ها است ولی نه به این شکل توجیه کنندی اعمال خلاف بعضی مسئولین باشد.
توجیه بنیان گذاران مسجد ضرار
از حوادث معروف زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ماجرای مسجد ضرار است که جمعی از منافقین مدینه در نزدیک مسجد قبا مسجدی ساختند تا وانمود کنند که طرفدار اسلام هستند و حتی برای گسترش اسلام مسجد می سازند ولی هدفشان این بود تا زیر پوشش مسجد تفرقه افکنی کنند و با حکومت اسلام مخالفت نمایند. آنها به حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمده و توطئه خود را چنین توجیه کردند:
محل سکونت قبیله بنی سالم تا مسجد النبی دور است ، ما قصد داریم برای پیرمردان از کار افتاده و ناتوانان بیمار، مسجدی بسازیم که در آن نماز بگذارند و سایر مردم در شب های بارانی که قدرت آمدن به مسجد شما را ندارند، در این مسجد جمع شوند و نماز بخوانند و مراسم مذهبی خود را انجام دهند.
آنها حتی سوگند یاد کردند که نظری جز نیکی و خدمت ندارند.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به آنها اجازه داد. جریان جنگ تبوک (سال نهم هجرت ) پیش آمد و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله عازم تبوک شد. هنگام بازگشت هنوز پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به دروازه شهر نرسیده بود، منافقین توطئه گر، خود را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رسانده و از آن حضرت خواستند که به آن مسجد بیاید و آن را افتتاح کند، و در آن نماز بگزارد، تا مسجد بودن آن مرکز رسمیت یابد.
در این هنگام جبرئیل بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل شد و آیات 107 تا110 سوره توبه را نازل کرد؛
والّذین اتّخذوا مَسجدا ضِراراً و کفراً و تَفریقاً بینَ المؤ منین و إ رصاداً لِمَن حارب اللّه و رسوله من قَبل و لِیحلفنّ إ ن اءردنا الا الحُسنی و اللّه یَشهد انّهم لَکاذبون
آنها کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمین ) و (تقویت ) کفر، و تفرقه میان مؤ منان و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از قبل مبارزه کرده بود، آنها سوگند یاد می کنند که نظری جز نیکی (و خدمت ) نداشته ایم ، اما خداوند گواهی می دهد که آنها دروغگو هستند.
به این ترتیب آن مسجد به عنوان مسجد ضرار معرفی گردید.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دستور داد آن مرکز به ظاهر مسجد را سوزاندند و ویران کردند، و محل آن را مرکز ریختن زباله های مدینه قرار دادند و غائله توطئه آن منافقان توجیه گر و دروغ ساز، پایان یافت .
آری ! آنها با توجیه (ساختن مسجد برای بیماران ، ناتوانان ، همسایگان مسجد در شب های بارانی و..) و تحت ستار این گفتار زیبانما می خواستند به بزرگترین جنایت ، یعنی تفرقه بین مسلمین دست بزنند، و اساس حکومت اسلامی را مورد هجوم قرار دهند، که دستور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و هشیاری مسلمین بزودی آنها را رسوا کرد، و مسجدشان را مسجد ضرار و کفر معرفی و خود آنها را دروغگو و توجیه گر معرفی نمود.[۱۷۳]
نشانه ی فتنه انگیزان
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله با علی علیه السلام سخن می گفت تا اینکه فرمود:
از نشانه های فتنه انگیزان این است که : حرام خدا را با شبهه های دورغین ، حلال می شمرند، شراب را به نام نبیذ (آب کشمش ) رشوه را به نام هدیه ، و ربا را به نام تجارت ، حلال می نمایند یعنی با این توجیهات ظاهر نما، بر روی گناهان بزرگ سرپوش می نهند.
علی علیه السلام در برابر توجیه گر بزرگ
اشعث بن قیس از سران کینه توز منافقان بود، او برای اینکه به فکر خام خود، در دستگاه حکومت امیرمؤ منان علی علیه السلام نفوذ کند، نیمه شب ظرفی سرپوشیده را پر از حلوای خوش طعم و لذیذ کرد و به در خانه علی علیه السلام آورد و بنام هدیه به علی علیه السلام داد، با آنکه در حقیقت رشوه بود، اما او تحت پوشش هدیه ، مرتکب گناه رشوه شد.
امام علی علیه السلام می فرماید: وقتی اشعث آن حلوا را آورد من از آن به قدری متنفر شدم ، که گویی آن را با آب دهان مار خمیر کرده بودند، به او گفتم : اصلة ام زکاة ام صدقة ...
آیا هدیه است یا زکات و یا صدقه ؟ زکات و صدقه که بر ما حرام است .
او گفت : لا ذا و لا ذاک و لکنها هدیة
((نه زکات است و نه صدقه ، بلکه هدیه است .))
به او گفتم : آیا از طریق دین خدا (با توجیه گری ) وارد شده ای که مرا فریب دهی ؟ یا دیوانه شده ای و هذیان می گویی ؟
و اللّه لَو اُعطیتُ الاَقالیم السّبعَة بما تحت اَفلاکها علی ان اعصیَ اللّه فی نملة اَسلبها جلب شَعیرة ما فَعلتُه [۱۷۴]
به خدا سوگند اگر اقلیم های هفتگانه را با آنچه در زیر آسمان ها است به من دهند، که خداوند را بر گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای ، نافرمانی کنم ، هرگز نخواهم کرد. و این دنیای شما از برگ جویده ای که به دهان ملخی باشد نزد من خوارتر وبی ارزش تر است .
این است موضعگیری سخت امیرمؤ منان علی علیه السلام در برابر منافقی که رشوه آورده بود و می خواست به نام هدیه و با ستار توجیه به علی علیه السلام بدهد، و آن حضرت آنگونه او را طرد کرد، و رشوه ی هدیه نمایش را به خودش برگرداند.
در جریان جنگ صفین که بین سپاه علی علیه السلام و سپاه معاویه در گرفت و 18 ماه طول کشید، عمّار یاسر صحابی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله جزء سپاه امیرمؤ منان علی علیه السلام بود. مسلمانان همه می دانستند که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به عمار فرمود:
تقتلک الفئة الباغیة
گروه ستمگر و متجاوز تو را می کشند.
عمار در جنگ صفین به شهادت رسید، و برای آنان که در شک و تردید بودند، ثابت شد که معاویه و پیروانش جمعیت ستمگر و یاغی را تشکیل می دهند، زیرا آنها عمار یاسر را کشتند.
معاویه حیله گر به غلط اندازی و توجیه پرداخت و اعلام کرد که علی علیه السلام عمار یاسر را کشته است زیرا علی علیه السلام او را به میدان جنگ فرستاده و سبب کشتن او شده است . و با این توجیه گری گروهی را فریب داده و اغفال کرد.
وقتی که علی علیه السلام از این توطئه با خبر شد در پاسخ این غلط اندازی فرمود: اگر سخن معاویه درست باشد پس حضرت حمزه را پیامبر صلّی اللّه علیه و آله کشته است زیرا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله او را به میدان فرستاد.
عبدالله پسر عمروعاص همین پاسخ را به معاویه گفت . معاویه به قدری خشمگین گردید که به عمروعاص گفت : فرزند احمق خود را از این مجلس بیرون کن .
با اینکه کشته شدن عمار یاسر روحیه سپاه معاویه را تضعیف کرده بود و آنها از اینکه عمار را کشته اند شرمنده بودند و احساس شرمندگی می کردند ولی همین غلط اندازی و توجیه معاویه و دستیارانش سپاه او را چنان اغفال نمود که سپاهیان او از خیمه های خود بیرون آمدند و فریاد می زدند، عمار را آن کسی کشته است که با خود به میدان آورده است .[۱۷۵]
توجیه خونخواران تاریخ
در زمان های قدیم (مثل زمان حضرت آدم علیه السلام ) رسم بود که هر کسی قربانی خود را سر کوهی می گذاشت اگر آتشی می آمد و آنرا می سوزاند دلیل قبولی قربانی بود و گرنه دلیل رد قربانی اوبود.
حجاج بن یوسف ثقفی استاندار خونخوار عبدالملک در عراق از جنایتکاران بی نظیر تاریخ بود. او در جنگ با مخالفان خود، وقتی که مخالفان به مسجد الحرام و کعبه پناهنده شدند، به حرمت کعبه توجه نکرد و با منجنیقی که نصب کرده بود کعبه را ویران نمود.
می نویسند: صاعقه ای آمد و آن منجنیق را سوزانید. سپاهیان حجاج از این پیش آمد ترسیدند، و از تیراندازی به کعبه خودداری نمودند.
حجاج به آنها گفت : این صاعقه دلیل محکومیت شما نیست بلکه همان آتشی است که بر قربانی وارد می شود و آن را می سوزاند و نشان قبولی آن است . بنابراین آن صاعقه دلیل حقانیت شما است و به این ترتیب جنایت خود را توجیه کرد.[۱۷۶]
توجیه خائنانه ی هارون الرشید
یکی از توجیهات سیاسی که در طول تاریخ ، مکرر مورد استفاده زورمندان جنایتکار بوده ، حفظ امنیت است . مانند اینکه اکنون آمریکای جنایتکار به نام حفظ امنیت منطقه ، چنگال استعمار و استکبار خود را بر منطقه خاورمیانه پهن کرده و مرتکب قتل و جنایت و ستم می شود، و در همه جا می گوید: حفظ امنیت منطقه لازم است .
هارون الرشید پنجمین طاغوت عباسی ، از بغداد به مکه و از آنجا به مدینه رفت و تصمیم گرفت امام کاظم علیه السلام را دستگیر و زندانی کند. هارون کنار قبر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمد و این جنایت بزرگ خود را چنین توجیه کرد:
یا رسول اللّه إ نّی اءعتذر اِلیکَ مِن شیی اُریدُ اءن اَفعَله اُرید اءن اَحبس موسی بن جعفر فإ نّه یُرید التشتّت بین اُمّتک و سفک دماؤ ها
((ای رسول خدا! من از تو معذرت می خواهم از کاری که می خواهم انجام دهم ، می خواهم موسی بن جعفر علیهما السلام را به زندان اندازم زیرا او می خواهد میان امت تو دودستگی ایجاد کند و خون آنان را بریزد.))
سپس حضرت را به زنجیر بست و به سوی بغداد و سپس بصره فرستاد و زندانی کرد.[۱۷۷]
به این ترتیب می بینیم هارون با توجیه حفظ امنیت ، به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی دست زد.
توجیه شهادت امام حسین علیه السلام
در مورد شهادت امام حسین علیه السلام از توجیهات معروف دشمن این بود که : حسین بن علی علیهما السلام از دین جدش خارج شده و می خواهد شقّ عصای مسلمین کند. یعنی اختلاف اندازی کند.
عمر سعد با توجیه اینکه : برای صلح می روم به بزرگترین جنایت دست یازید. یکی از یاران او در کربلا بعد از شهادت امام مشغول غارت اموال اهلبیت علیهم السلام بود ولی گریه می کرد!!.
کودکی از فرزندان امام به او فرمود: چرا گریه می کنی ؟ گفت : به خاطر جنایت و غارتی که می کنم ، کودک فرمود، بنابراین از این خلاف دست بردار. او در پاسخ گفت :
اءخاف اءن یاءخذه غیری
((می ترسم این زیور را شخص دیگری برباید)).[۱۷۸]
توجیهات اجتماعی
گاهی شخصی گناه می کند و آن را تقصیر جامعه می گذارد که رسم چنین بود و اگر غیر از این می کردم زشت می شد. خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو، زدند و ما هم رقصیدیم . همه دارند این کار را می کنند، من هم یکی از آنها، انسان که نمی تواند از جامعه جدا باشد و تافته جدا بافته گردد. و امثال اینها که در رفتار و گفتار روزانه بعضی وجود دارد. البته این گونه توجیهات در زمان های سابق هم بوده است ؛
قوم شعیب علیه السلام به بت پرستی و خرافات و کم فروشی و رباخواری و... ادامه می دادند، حضرت شعیب آنها را به سوی خدا دعوت می کرد و از آلودگی های گناه برحذر می داشت .
آنها در برابر منطق شعیب علیه السلام از روی مسخره می گفتند:
قالوا یا شعیب اَصلوتک تَاءمرک اءن نَترک ما یَعبد آباؤ نا
ای شعیب ! آیا نمازت به تو دستور می دهد که ما آنچه را پدرانمان می پرستیدند، ترک کنیم ؟
قوم گنهکار شعیب علیه السلام با توجیهِ پیروی از سنت نیاکان به گناه خود ادامه می دادند.
فرعون در اوج اقتدار بود، و جامعه ای که او به وجود آورده بود، سراسر سانسور و اختناق و محیطی فاسد بود. اکثر مردم با توجیه ((خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو))، از فرعون اطاعت می کردند. ولی حضرت آسیه زن فرعون مرعوب جَوّ و محیط و جامعه فاسد نشد و با اراده ای قوی ، ایمان خود را حفظ کرد. اما به عکس افراد زبون و سست عنصری مانند زن حضرت نوح و پسر او و همچنین زن لوط آنچنان در کام جامعه حل شدند که دعوت حضرت نوح و لوط علیهما السلام را به استهزا گرفتند و با آنها مخالفت نمودند.[۱۷۹]
پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و علی علیه السلام دشمنان بسیار داشتند، زیرا هرگز سنت های غلط جامعه ی خود را امضا نکردند و در سخت ترین شرایط با جامعه ی فاسد مبارزه کردند. بنابراین نباید مرعوب رسم ، سنت و فشار جامعه ، قرار گرفت ، زیرا بعضی آداب و رسوم و سنت های جامعه ، غلط است که نه تنها نباید قبول نمود بلکه باید با آنها مبارزه کرد.
4 توجیهات روانی
گاهی بعضی از حالات روحی ، روانی وسیله ی توجیه گناه قرار می گیرد. مانند:
1 یاس و ناامیدی ، می گوید: ما دیگر در گناه غرق شده ایم ، آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب . دیگر امید نجات نیست . یا مانند اینکه کسی که سن و سالی از او گذشته و هنوز قرائت نماز را نمی داند، به او می گویی بیا و قرائت نماز را یاد بگیر، می گوید: از ما دیگر گذشته من بی سواد هستم ، نمی توانم یاد بگیرم .
2 عادت به گناه ، مثلاً به سیگار و تریاک عادت کرده ، می گوید: من دیگر نمی توانم ترک آن کنم . اگر روزی هزار تومان به او بدهی تا سیگار را ترک بکند، ترک می کند، تا صد روز هم اگر روزی هزار تومان به او بدهی سیگار نمی کشد و این دلیل بر آنست که اگر اراده کند، می تواند ترک کند. در عین حال خود را مسلوب الاراده فرض می کند و گناه خود را به توجیهِ عادت کرده ام ، ادامه می دهد.
3 خجالت بی جا، می گویی نهی از منکر واجب است و ترک آن حرام و گناه می باشد، چرا فلانی را نهی از منکر نمی کنی ؟ می گوید: خجالت کشیدم ، نخواستم رنجیده خاطر شود.
4 عقده ای شدن ، می گویی بچه ات را تربیت کن ، نگذار ولگرد شود، می گوید: اگر او را کنترل کنم می ترسم عقده ای شود. و با این توجیه از مسئولیت تربیت بچه شانه خالی می کند.
5 مزاح و شوخی ، مسخره می کند که از گناهان زشت است ، ولی می گوید: شوخی کردم و با این توجیهِ شوخی کردم ، گناه خود را می شوید.
6 می گویی پدرت یا برادرت راه کفر می رود، آنها را به دوستی نگیر. می گوید: پدر است ، برادر است ، مگر می شود آنها را ترک کرد!؟
و از این قبیل بهانه ها که در گفتار و رفتار روزانه دیده و شنیده می شود. قرآن در ردّ اینگونه توجیهات خوددرآورده و وسوسه گر، می فرماید:
قل اِن کان آباؤُکم و أ بناؤُکم و اِخوانُکم و اَزواجُکم و عَشیرتُکم و اموالٌ اقترفتُمُوها و تِجارَةً تَخشَونَ کسادها و مساکن تَرضَونها اَحبُّ الیکم من اللّه و رسولِه و جِهاد فی سبیلهِ فَتَربَّصوا حتّی یَاتی اللّه بِاَمرِه و اللّه لا یَهدِی الْقَوم الفاسِقین [۱۸۰]
بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه ی شما و اموالی که بدست آورده اید، و تجارتی که از کسادش بیم دارید، و مسکن های مورد علاقه ی شما، در نظرتان از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است ، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت گنهکار را هدایت نمی کند.
7 بعضی گنهکاران ، نخست گناه را جایز می کنند و سپس آن را انجام می دهند، مثلاً با توجیهِ غیبتش نباشد، غیبت می کنند و یا شخصی را طوری معرفی می کنند که غیبتش جایز است ، سپس تحت این پوشش او را غیبت می کنند.
نقل می کنند: مرحوم آیت اللّه العظمی سید محمد حجّت قدس سره (صاحب مدرسه حجتیه قم ) گفته بود، از آنها که غیبت مرا کرده اند، می گذرم ولی غیبت بعضی از طلاب را نمی بخشم . زیرا آنها اوّل می گویند غیبتش جایز است بعد مرا غیبت می کنند.
ریشه ی این گونه توجیهات آن است که انسان گنهکار می خواهد، جلو راهش باز باشد و بدون هرگونه مسئولیتی گناه کند، و آزادانه به هر گونه هوسرانی دست یازد.
مثلاً اعتقاد به معاد و حساب و کتاب روز قیامت ، یکی از عوامل بازدارنده گناه است ، انسان توجیه گر برای اینکه آزادانه گناه کند، به انکار معاد برمی خیزد و در برابر دلایل استوار اثبات معاد، به هر دسیسه ای متوسل می شود.
چنانکه در قرآن می خوانیم :
بل یُریدُ الاِنسانُ لِیَفجُر اَمامَه یَسئَلُ اَیّانَ یوم القیامة [۱۸۱] انسان منکر معاد (در برابر دلیل های روشن ) می خواهد آزاد باشد و گناه کند، (از این رو) می پرسد قیامت کی خواهد بود!؟
8 افشاگری ، یکی از توجیهات گناه است که گاهی تحت پوشش آن گناه بزرگ آبروریزی ، صورت می گیرد. البته افشاگری در جای خود درست است ، آنها را که وجودشان در جامعه خطرناک است و منتظر فرصت و توطئه هستند، باید افشا کرد ولی نه اینکه با توجیه افشاگری گناهان پوشیده ی افراد محترم را فاش ساخت و آبروی آنها را ریخت .
توجیهات فرهنگی
یکی از توجیهاتی که روی گناه را می پوشاند و گنهکار را در گناهش ، گستاخ می کند، توجیهات فرهنگی است مانند اینکه :
1 بی سواد بودم و نمی دانستم . این توجیه نیز از توجیهات بی اساس است چرا که خداوند از یکسو به انسان عقل و فطرت و وجدان داده که چراغ های درونی او هستند و گناه را از غیر گناه به او می فهمانند و از سوی دیگر پیامبران و امامان و اولیای خدا حجت را بر او تمام کرده اند و راه و چاره را به او نشان داده اند و او خودش سستی و کندی کرده و به راه راست نرفته است .
در قرآن در سوره انعام می خوانیم :
قُل لِلّه الحُجّة البالِغة [۱۸۲]
بگو برای خدا دلیل رسا و قاطع است .
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: تفسیر این آیه چیست ؟
آن حضرت در پاسخ فرمود:
خداوند در روز قیامت به بنده خود می گوید: ای بنده من ! آیا می دانستی ؟ (و گناه کردی ) اگر بگوید: آری می فرماید: چرا آنچه می دانستی ، عمل نکردی ؟ و اگر بگوید: نمی دانستم ، می گوید: چرا یاد نگرفتی ، تا عمل کنی ؟
در این وقت او در برابر بازخواست خدا، فرومی ماند، این است حجت بالغه ی خدا.[۱۸۳]
نتیجه اینکه : با توجیهِ بی سواد بودم و نفهمیدم ، نمی توان از زیر بار مسئولیت فرار کرد و با آن همه چراغ ، بیراهه رفتن نتیجه اش به چاه مجازات افتادن است .
2 یکی از توجیهات فرهنگی افتخار به نژاد است . افرادی به اتکای حسب و نسب خود، گناه می کنند، مثلاً با مؤ منی نزاع کرده و قهر نموده و وقتی او را دعوت به اصلاح می کنی ، در پاسخ می گوید: من با این موقعیت و پرستیژِ خانوادگی بیایم و با فلان کس آشتی کنم ؟ ((تحقیرِ مؤ من )) که از گناهان بزرگ است را انجام می دهد، بخاطر اینکه خودش در یک خاندان اشرافی بوده است . چنانکه در صدر اسلام مشرکان متکبر افرادی چون بلال و صهیب و جویبر را که به اسلام گرویده بودند، اراذل می خواندند و بعضی از سران مسلمان نما، سلمان را تحقیر می کردند.
شیطان که مطرود درگاه خدا شد، به نژاد خود افتخار کرد، و همین باعث گردید که از فرمان خدا در مورد سجده آدم سرپیچی نمود؛
قالَ ما مَنَعَک اَلاّ تَسجُد اِذ اَمرتُک قالَ اَنَا خیرٌ مِنه خَلقتَنی من نار و خَلقتَه من طِین [۱۸۴]
خداوند به شیطان فرمود: چه چیز مانع شد که سجده کنی در آن هنگام که به تو فرمان دادم ؟ گفت : من از او بهترم مرا از آتش آفریده ای و او را از خاک .
آنانکه معیار برتری را نژاد و حسب و نسب می دانند، در حقیقت از شیطان پیروی می کنند، زیرا خداوند معیار برتری را به تقوا و دوری از گناه می داند نه نژاد و حسب و نسب .
تعصب های غلط را نیز می توان از این مقوله شمرد. در زمان جاهلیت دختران را با کمال بی رحمی زنده بگور می کردند. حتی اگر دختر بزرگ شده و به حد بلوغ رسیده بود، باز او را زنده بگور می کردند.
منطقشان این بود که : ممکن است جنگی بشود و دختر را اسیر کنند و ببرند و آن دختر در قبیله ای دیگر دارای فرزند شود[۱۸۵] با همین توجیه بی اساس هزاران دختر بی گناه را فجیعانه می کشتند و گودالی حفر کرده و آنها را زنده در آن انداخته و به رویشان خاک می ریختند. به آه و ناله و گریه آنان ، رحم نمی کردند.
آری ! گاهی توجیه گناه ، آنچنان گناه را عادی و همگانی می کند، که عمل شنیعی به عنوان سنت عمومی اجرا می شود. و بقدری افکار را مسخ می کند که وقتی می شنیدند خدا دختر به آنها داده صورتشان از شدت شرم سیاه می شد و به این فکر می افتادند که او را مخفیانه نگه دارند تا در خاک پنهان سازند. چنانکه این مطلب از آیه 58 سوره ی نحل و 17 زخرف استفاده می شود.
3 از توجیهات فرهنگی کج فهمی است ، به زن می گویی حجابت را حفظ کن ، و به مرد می گویی چشم چرانی نکن ، در پاسخ می گویند: برو بابا قلبت پاک باشد!. به خیال اینکه قلب پاک کافی است ، و به عمل خود توجه ندارند.
می گویی زن و مرد در عروسی با هم مخلوط نباشند. در جواب می گوید: ما با هم خواهر و برادریم !، و به همین منوال گناهانی انجام می دهند. و یا توجیهاتی مانند: فلان حرام مانعی ندارد چون عروسی است ، مهمانی است ، جوانی است ، عید است ، بچه است ، بگذار هر کاری می کند بکند و مانند این توجیهات که بر اثر کج فهمی است ، خیال می کند عروسی و مهمانی و... حرام خدا را حلال می کند.
گاهی می گوید: من سوگند یاد کرده ام با فلانی قهر باشم ، یا می گوید سوگند یاد کرده ام که دیگر واسطه ازداوج بین افراد نشوم ، چون در یک موردی مثلاً بد شده است . این سوگندها، غلط است ، زیرا متعلق سوگند باید ترجیح داشته باشد یعنی وجودش بهتر از عدمش باشد.
اگر کسی سوگند یاد کند که سیگار بکشد، سوگندش غلط است ، ولی اگر سوگند یاد کند که سیگار نکشد، در این صورت سوگندش درست است . زیرا ترک سیگار بهتر از کشیدن سیگار است .
در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی عده ای از سران ارتش رژیم ستم شاهی پرسیده بودند، ما قسم خورده ایم که از شاه حمایت کنیم ، امام خمینی قدس سره فرمودند: ((سوگند شما از نخست باطل بوده است .))
به هر حال گناهانی نیز بر اثر توجیهاتی که از کج فهمی نشات گرفته در جامعه انجام می شود.
برخورد امام صادق علیه السلام با یک توجیه گر
امام صادق علیه السلام درباره ی ((هدایت و صراط مستقیم )) سخن می گفت ، تا اینکه فرمود: کسی که از هوس های نفسانی پیروی کند و خودراءی باشد، همچون آن شخص است که شنیدم افراد تهی مغز و نادان به او احترام شایانی می کنند، و از فضایل او می گویند، آنقدر از فضایل او گفتند که مشتاق دیدار او شدم ، تصمیم گرفتم که به طور ناشناس او را از نزدیک ببینم و کارهایش را بسنجم و به درجات عالی مقام معنوی او آگاه گردم . به دنبال او رفتم ، از دور دیدم جمعیت بسیاری از عوام جاهل و خشک مغز به او مجذوب و خیره شده اند، سر و صورتم را پوشاندم که کسی مرا نشناسد نزدیک او رفتم و کاملاً روش مردم و آن شخص را تحت نظر گرفتم دیدم آن شخص همواره با نیرنگ های خود آن عوام را می فریبد.
تا این که او از مردم جدا شد و مردم هم پراکنده شدند و دنبال کار خود رفتند. ولی من به صورت ناشناس به دنبال آن شخص فریبکار حرکت کردم و او را تحت نظر گرفتم دیدم به یک نانوایی رسید نانوا را غافل کرد و دو عدد نان برداشت ، با خود گفتم شاید آن دو نان را خریداری نمود.
سپس از آنجا گذشت و به انار فروشی رسید و او را سرگرم حرف های خود کرد وقتی که او غافل گردید، دو عدد انار دزدید.
من از این کار او تعجب کردم در عین حال گفتم شاید آن دو انار را خریده باشد، ولی با خود گفتم : منظورش از این کار چیست ؟ او از آنجا رفت و من به دنبالش ، بطوری که نفهمد رفتم . دیدم او به بیماری رسید دو نان و دو انار را نزد او گذاشت و از آنجا رفت و من هم به دنبالش حرکت کردم تا اینکه دیدم او در بیابان به یک آلونک وارد شد. نزد او رفتم و به او گفتم : ای بنده خدا! آوازه تو را شنیدم مردم از تو تعریف می کردند، مشتاق دیدارت شدم امروز تو را یافتم . و تحت نظر گرفتم ، ولی کارهایی از تو دیدم که قلبم را پریشان کرد، سؤ الی دارم ، جوابش را بده ، بلکه قلبم آرام گیرد. گفت : سؤ ال تو چیست ؟
گفتم : دیدم به نانوایی رفتی و دو نان برداشتی و سپس به انارفروشی رفتی و دو عدد انار دزدیدی !!
به من گفت : قبل از هر چیز بگو بدانم تو کیستی ؟
گفتم : یکی از فرزندان آدم علیه السلام هستم و از امت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می باشم . گفت : توضیح بده که تو کیستی ؟ و از کدام خاندان هستی ؟.
گفتم : مردی از خاندان نبوت هستم ؟
گفت : در کجا سکونت داری . گفتم : در مدینه .
گفت : شاید تو همان جعفربن محمد باشی ؟ گفتم : آری .
معترضانه به من گفت : حسب و نسب و بستگی تو به خاندان نبوت ، هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت . چرا که علم به معارف جد و پدرت را ترک کرده ای و آنچه را که لازم است ستوده شود، به آن ناآگاه می باشی .
گفتم : آن چیست (که به آن جاهل هستم و بی احترامی کرده ام ؟)
گفت : آن ، قرآن کتاب خداست .
گفتم : به کجای قرآن ناآگاهم ؟!!
گفت : توجه به این آیه نداری که خداوند می فرماید:
مَن جاءَ بِالحَسنَة فَلَه عَشرُ اَمثالِها، و مَن جاءَ بِالسَّیّئة فَلا یُجزی الاّ مِثلَها[۱۸۶]
هر کس کار نیکی بیاورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر کس کار بدی بیاورد جز به مقدار آن کیفر نخواهد دید.
من دو عدد نان و دو عدد انار دزدی کردم مطابق این آیه جمعاً چهار گناه انجام دادم و وقتی آن نان و انارها را به فقیر صدقه دادم ، برای هر صدقه ده پاداش به من می رسد، بنابراین چهل پاداش به من رسید، چهار گناه را از چهل کم می کنم ، 36 ثواب برای من خواهد ماند!!.
امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی که این سخن را از او شنیدم گفتم :
ثَکَلتکَ اُمّک اَنتَ الجاهِل بِکتابِ اللّه ، اَما سَمِعتَ انّه عزّوجلّ یَقول : اِنّما یَتَقبّلُ اللّه مِنَ المُتّقین [۱۸۷]
مادرت به عزایت بنشیند، این تو هستی که به دستورات قرآن جاهل هستی ، آیا نشنیده ای که خداوند در قرآن می فرماید: بی گمان خداوند، عمل افراد پرهیزکار را می پذیرد.
آنطور که تو توجیه می کنی درست نیست بلکه حقیقت این است که تو دو نان و دو انار دزدیدی ، جمعاًچهار گناه کردی و آنها را بدون اجازه صاحبش صدقه دادی . چهار گناه دیگر نمودی و در مجموع مرتکب هشت گناه شدی بی آنکه چهل پاداش به تو برسد و طلبکار 36 پاداش از خدا باشی !!.
امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی این سخن را به او گفتم او هاج وواج و سردرگم شد و مرا می نگریست ، سپس از او جدا شدم .
آنگاه امام صادق علیه السلام فرمود:
بمثل هذا التاویل القبیح المستکره یَضِلُّونَ و یُضِلُّون ...
به مانند این گونه توجیه های زشت و ناپسند، مردم را گمراه می کنند و خود گمراه می شوند.
سپس مثال دیگری از این نوع توجیهات آورد، در مورد غلط اندازی معاویه درباره قتل عمار یاسر که گفت : علی علیه السلام او را کشته نه من ، زیرا علی علیه السلام او را به میدان فرستاده است ، ولی حضرت علی علیه السلام جوابش را داد که اگر این سخن معاویه درست باشد، باید بگوییم پیامبر صلّی اللّه علیه و آله حمزه را کشت ، زیرا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله حمزه را به میدان جنگ فرستاد.[۱۸۸]
از این جریان عجیب ، چند مطلب بدست می آید:
1 گاهی توجیهات بقدری خطرناک است که حتی انسان را به وادی تفسیر به رای و دستبرد به کتاب خدا، می کشاند، به گونه ای که قرآن در دست توجیه گر جاهل و بی فرهنگ ، همچون موم یا خمیری می شود که به دلخواه خود، هرگونه خواست ، آن را درمی آورد، و امام صادق علیه السلام با بیان خود، هشدار داد و اعلام خطر نمود، که افراد کج فهم مبادا به این وادی وارد شوند.
2 قبلاً گفتیم از عنوان افشاگری نباید سوء استفاده شود، ولی جریان فوق یکی از مواردی است که افشاگری لازم است و امام صادق علیه السلام آن مرد کج اندیش و منحرف را افشا کرد و انحرافات او را بر ملا ساخت تا مردم فریب او را نخورند حتی در پایان این توصیه را کرد و فرمود:
طوبی للذین هم کما قال رسول الله یحمل هذا العلم من کل خلف عُدوله و ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تاءویل الجاهلین
خوشا به حال آن کسانی که در راستای سخن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله قدم بر می دارند که حضرت در شان آنها فرمود: علم دین را از افراد عادل و مطمین از گذشتگان ، در بر می گیرند و بوسیله آن علم امور تحریف شده گزافه گویان و نسبت های ناروای باطل گرایان و بافته های خود در آورده ی نادانان را از خود (وجامعه ) دور می سازند.
این روش امام صادق علیه السلام و بیان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله حاکی است که باید در مورد منحرفین و بدعت گذاران افشاگری کرد، به عبارت روشن تر آنها که در جامعه ، دارای موقعیتی هستند که هدایت و ضلالتشان در جامعه اثر می گذارد، اگر به گمراهی رفتند، باید با افشای آن به مبارزه فرهنگی با آنها پرداخت .
به عنوان مثال : کسی که شراب می خورد و پشت فرمان اتوبوس می نشیند، باید او را افشا کرد، زیرا مسافران در خطر هستند و او با جان مسافران بازی می کند و کار او در رابطه با جامعه است ولی اگر کسی مخفیانه در خانه ی خود شراب خورد، به نام افشاگری جایز نیست که آبروی او را بریزیم .
توجیهات اقتصادی
توجیهات اقتصادی مانند اینکه :
به نام عدالت اجتماعی ، دست به تضییع حقوق می زند.
به نام فشار زندگی دست به سقط جنین می زند.
به نام خرید و فروش ، ربا می خورد.[۱۸۹]
به نام هدیه ، رشوه می دهد یا می گیرد.
به نام دروغ مصلحت آمیز، دروغ حرام می گویند.
به نام ترس از فقر، فرزندش را می کشد.[۱۹۰]و استثمار و بهره کشی خود را زیر پوشش (مدیریت خوب دارم ) توجیه می نماید و...
داستان اصحاب سبت
جمعی از بنی اسرائیل در بندری بنام ((ایله )) کنار دریا ظاهراً کنار دریای احمر زندگی می کردند. از طرف خداوند توسط پیامبرشان به عنوان امتحان به آنها دستور داده شد که در روز شنبه صید ماهی را تعطیل کنند، ولی آنها به اصطلاح از راه کلاه شرعی وارد شدند. حوضچه هایی کنار دریا کندند، روز شنبه که ماهیان به آن حوضچه ها می آمدند هنگام غروب بندهای حوضچه ها را می بستند و در روزهای بعد آن ماهی ها را صید می کردند، و می گفتند خداوند ما را از صید ماهی در روز شنبه نهی کرده ، و ما هم روز شنبه صید نمی کنیم .[۱۹۱]
آنها با این توجیه ، گناه خود را می پوشاندند، با اینکه در حقیقت بیشتر مقدمات صید در همان روز شنبه واقع شده بود ولی توجیه می کردند که ما در روز شنبه صید نکردیم .
خداوند بر مردم توجیه گر (ایله ) غضب کرد و عذاب سختی بر آنان فرستاد و آنها را به هلاکت رساند.
در روایات آمده : مردم ایله در رابطه با این گناه سه گروه بودند:
جمعی هم مرتکب این گناه شدند و هم امر به معروف ونهی از منکر را ترک کردند.
جمعی مرتکب این گناه نشدند، ولی در برابر آن بی تفاوت و تماشاچی بودند، و نهی از منکر نکردند.
و جمعی نه مرتکب این گناه شدند و نه تماشاچی بودند، بلکه نهی از منکر می نمودند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
هَلَکت الفِرقَتان و نَجَت الفِرقَةُ الثالثة [۱۹۲]
دو دسته از آنها (گنهکاران و سکوت کنندگان ) هلاک شدند و دسته سوم (که گناه نکردند و نهی از منکر نمودند) نجات یافتند.
یک داستان عبرت آموز
امام باقر علیه السلام فرمود: در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در آغاز هجرت یکی از مؤ منین اهل صفّه (آنها که کنار مسجد سکونت داشتند) به نام سعد بسیار در فقر و ناداری بسر می برد و همیشه در نماز جماعت ، ملازم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بود و هرگز نمازش ترک نمی شد.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله وقتی او را می دید، دلش به حال او می سوخت و نگاه دلسوزانه به او می کرد، غریبی و تهیدستی او رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را سخت ناراحت می کرد، روزی به سعد فرمود: اگر چیزی بدستم برسد، تو را بی نیاز می کنم .
مدتی از این جریان گذشت ، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از اینکه چیزی نرسید تا به سعد کمک کند، سخت غمگین شد.
خداوند وقتی که رسولش را این گونه غمگین یافت ، جبرئیل را به سوی او فرستاد. جبرئیل که دو درهم همراهش بود، به حضور رسول خداصلّی اللّه علیه و آله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خداوند اندوه ترا به خاطر سعد دریافت ، آیا دوست داری که سعد بی نیاز گردد.
پیامبر علیه السلام فرمود: آری .
جبرئیل گفت : این دو درهم را به سعد بده و به او دستور بده که با آن تجارت کند.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آن دو درهم را گرفت و سپس برای نماز از منزل خارج شد، دید سعد کنار حجره ایستاده و منتظر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است .
وقتی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله او را دید، فرمود: ای سعد! آیا تجارت و خرید و فروش می دانی ؟
سعد گفت : سوگند به خدا چیزی ندارم که با آن تجارت کنم .
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آن دو درهم را به او داد و به او فرمود: با این دو درهم تجارت کن و روزی خدا را بدست بیاور.
او آن دو درهم را گرفت و همراه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به مسجد رفت و نماز ظهر و عصر را خواند بعد از نماز رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به او فرمود:
قم فاطلب الرزق فقد کنت بحالک مغتّماً یا سعد
برخیز به دنبال کسب رزق برو که من از وضع تو غمگین هستم .
سعد برخاست و کمر همت بست و به تجارت مشغول شد، به قدری آن دو درهم برکت داشت که هر کالایی با آن می خرید سود فراوان می کرد، دنیا به او رو آورد و اموال و ثروتش زیاد گردید، و تجارتش رونق بسیار گرفت . در کنار مسجد، محلی را برای کسب و کار خود انتخاب کرد و به خرید و فروش ، مشغول گردید.
کم کم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دید که بلال حبشی وقت نماز را اعلام کرده ولی هنوز سعد سرگرم خرید و فروش است ، نه وضو گرفته و نه برای نماز آماده می شود.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله وقتی او را به این وضع دید، به او فرمود:
یا سَعد شَغَلتک الدّنیا عن الصّلاة
ای سعد! دنیا تو را از نماز بازداشت .
او در پاسخ چنین توجیه می کرد و می گفت :
ما اصنع ؟ اضیع مالی ، هذا رجل قد بعته فترید ان استوفی منه و هذا رجل قد اشتریت منه فارید ان اوفیه
چه کار کنم ؟ ثروتم را تلف کنم ؟ به این مرد متاعی فروخته ام ، می خواهم پولش را بستانم و از این مرد متاعی خریده ام می خواهم قیمتش را بپردازم . (آیا با این وضع می توانم در نماز شرکت کنم ؟).
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در مورد سعد، آن چنان ناراحت و غمگین شد که این بار اندوه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شدیدتر از آن هنگام بود که سعد در فقر و تهیدستی به سر می برد.
جبرئیل بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل شد و عرض کرد: خداوند اندوه تو را در مورد سعد دریافت ، کدامیک از این دو حالت را در مورد سعد دوست داری آیا حالت اول یعنی حالت فقر و تهیدستی او و توجه او به نماز و عبادت را دوست داری ؟ یا حالت دوم او را که بی نیاز است ولی توجه به عبادت ندارد؟
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: حالت اولی او را دوست دارم ، چرا که حالت دوم او باعث شد که دنیایش ، دینش را ربود و برد. جبرئیل گفت :
إ نّ حبّ الدّنیا و الاموال فِتنة و مَشغَلة عن الا خرة
دلبستگی به دنیا و ثروت ، مایه آزمایش و بازدارنده ی آخرت است .
آنگاه جبرئیل گفت : آن دو درهم را که به او قرض داده بودی از او بگیر که در این صورت وضع او به حالت اول بر می گردد.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به سعد فرمود: آیا نمی خواهی دو درهم مرا بدهی ؟. سعد گفت : بجای آن دویست درهم می دهم .
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: همان دو درهم مرا بده ، سعد دو درهم آن حضرت را داد. از آن پس دنیا به سعد پشت کرد و تمام اموالش کم کم از دستش رفت و زندگیش به حالت اول بازگشت .[۱۹۳]
این داستان هشداری است برای آنان که دل به دنیا سپرده اند و کم کم از امور آخرت بریده اند تا به جایی که تنها در مجالس ترحیم بستگان خود در مسجد دیده می شوند!.
توجیهات نظامی
اصولاً در اموری که سخت و دشوار است ، مانند مساله ی جهاد و نبرد با دشمن که یکی از وظایف سنگین است ، آنان که ایمان قوی ندارند برای اینکه از این وظیفه مقدس شانه خالی کنند دست به توجیهات فراوان می زنند، تا گریز خود را از این مسئولیت بزرگ ، خداپسند جلوه دهند.
گاهی پیری پدر ومادر را بهانه قرار می دهند، گاهی زن و بچه را، و زمانی گرمی یا سردی هوا را یا فرا رسیدن فصل برداشت محصول را و گاهی خود را به بیماری زده با توجیه اینکه بیمار یا ضعیف هستم و قدرت جنگ ندارم به جبهه نبرد با دشمن نمی روند.
بخصوص اگر جنگ با مسلمان نماهای بدتر از کافر باشد، بعضی با این توجیه که برادرکشی و مسلمان کشی درست نیست . از امر مقدس جهاد و دفاع فرار می نمایند.
توجیه در جنگ تبوک
در جنگ تبوک که در سال نهم واقع شد و فرمان بسیج عمومی از طرف پیامبر صلّی اللّه علیه و آله صادر گردید، تا مسلمین برای جلوگیری از کفار متجاوز روم به سوی سرزمین تبوک حرکت نمایند، عده ای از این فرمان سرپیچی کردند. و جان و مال خود را برای دفاع از حریم اسلام دریغ داشتند. توجیه آنها این بود که هوا گرم است و نمی توان در این هوای داغ مسافرت طولانی کرد و جنگید. و دیگران را نیز با این توجیه گمراه کننده ، از رفتن به سوی جبهه باز می داشتند. همانگونه که در قرآن آمده :
و قالوا لا تنفروا فی الحَرّ قل نار جهنّم اَشدّ حَرّاً لو کانوا یفقهون [۱۹۴]
آن متخلفان (به یکدیگر و به مؤ منان ) گفتند: در این گرما (به سوی میدان ) حرکت نکنید، به آنها بگو آتش دوزخ از این گرمتر است اگر بفهمند.
انتقاد شدید علی علیه السلام
امیرمؤ منان علی علیه السلام در یکی از سخنرانی های خود[۱۹۵]، خطاب به مردم عراق (که در جنگ با سپاه معاویه ، سستی می کردند) می فرماید:
روی شما زشت باد و همواره غم و اندوه همراه شما باد که هدف حملات دشمن قرار گرفته اید، پی در پی به شما حمله می کنند، و شما به حمله ی متقابل دست نمی زنید، با شما می جنگند و شما نمی جنگید، این گونه معصیت خدا می شود و شما (با عمل خود) به آن رضایت می دهید؛
فإ ذا اءمرتُکم بالسّیر إ لیهم فی ایّام الحَرّ قُلتم هذِه حمارة القیظ، اُمهلنا ینسلخ عنّا الحرّ
هرگاه در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن دادم ، گفتید به ما مهلت بده تا سوز گرما فرو نشیند.
واذا اءمرتکم بالسّیر إ لیهم فی الشّتاء قُلتم هذِه صَبّارَة القُرّ، اُمهلنا ینسلخ عنّا البَرد
و اگر در سرمای زمستان این دستور را به شما دادم گفتید: اکنون فوق العاده سرد است ، بگذار سوز سرما آرام گیرد. همه ی این بهانه ها برای فرار از جنگ بود.
فإ ذا کُنتم من الحَرّ و القُرّ تَفِرّون فأ نتم و اللّه من السّیف اءفرّ
شما که از سرما و گرما (وحشت دارید) و فرار می کنید، به خدا سوگند از شمشیر دشمن ، بیشتر فرار خواهید کرد؟
توجیه در جنگ خندق
در جریان جنگ احزاب (خندق ) که در سال پنجم هجرت واقع شد جمعی از بیمار دلان به بهانه ی حفاظت از خانه ی خود، می خواستند از جبهه دست بشکند و می گفتند:
خانه ما در و پیکر درستی ندارد و آسیب پذیر است ، ولی از طرف پیامبر صلّی اللّه علیه و آله توجیه و بهانه آنها رد شد. چنانکه می خوانیم :
و یَستَاءذِن فَریق منهم النّبی یَقولون اِنّ بُیوتَنا عَورَة و ماهی بِعَورة اِن یُریدون الاّ فِراراً[۱۹۶]
گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می خواستند و می گفتند: خانه های ما بدون حفاظ است در حالی که بدون حفاظ نبود، آنها فقط می خواستند از جنگ فرار کنند.
توجیه دیگر در جنگ تبوک
در جریان جنگ تبوک یکی از منافقین بنام ((جدّبن قیس )) به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله عرض کرد: اجازه بده من در جنگ شرکت نکنم ، زیرا علاقه ی شدیدی به زنان دارم . و اگر چشمم به دختران رومی بیفتد ممکن است دل از دست بدهم و فریفته ی آنها گردم و همین کار مرا از وظیفه شرعی جهاد باز دارد.
در ردّ این توجیه خنده آور او، آیه ای نازل گردید:
و مِنهم من یَقول ائْذَنْ لی و لا تَفتِنّی اَلا فِی الفِتنَة سَقَطوا و اِنّ جهنّم لَُمحیطَة بِالکافِرین [۱۹۷]
بعضی از آنها (منافقین ) می گویند اجازه (عدم شرکت در جهاد) به من بده و مرا گرفتار گناه (فریفتگی به دختران رومی ) مساز، اینها اکنون به فتنه و گناه سقوط کرده اند و جهنم کافران را احاطه کرده است .
این دغل بازان که به بهانه آلوده نشدن به گناه از مسئولیت جنگ فرار می کنند، هم اکنون در قلب گناه افتاده اند. زیرا با شبهه ی شرعی فرمان صریح خداوند را زیر پا می گذارند، آیا با شبهه تراشی و توجیه و بهانه سازی می توان از فرمان آشکار و قاطع خدا دست برداشت ؟
توجیه در آستانه صلح حُدیبیّه
در سال ششم هجرت در ماه ذیقعده ، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله همراه حدود هزار و چهارصد نفر مسلمان از مدینه به سوی مکه برای انجام عمره حرکت نمودند، از آنجا که این حرکت ضمناً یک مانور نظامی برای ترساندن مشرکان به حساب می آمد، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله مسلمین را برای شرکت در این حرکت دعوت و تشویق نمود و فرمان حرکت داد.
مسلمین همراه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به سوی مکه رهسپار شدند ولی وقتی به ((عسفان )) نزدیک مکه رسیدند، مشرکان از ورود آنان به مکه جلوگیری نمودند. پیامبر وارد ((حدیبیه )) روستایی در 20 کیلومتری مکه شد، و در همانجا ((صلح حدیبیه )) بین پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و نمایندگان قریش برقرار گردید که زمینه ساز امتیازات مهمی برای اسلام در آینده نزدیک گردید. سپس پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و همراهان بی آنکه وارد مکه شوند، به سوی مدینه بازگشتند.
با اینکه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمان داده بود که مسلمین در این حرکت شرکت نمایند بعضی از افراد ضعیف و سست ایمان ، از شرکت در این حرکت سرباز زدند و عدم شرکت خود را چنین تحلیل می کردند: چگونه ممکن است مسلمانان در این سفر جان سالمی بدربرند، با اینکه مشرکان حالت تهاجمی دارند، و دنبال فرصت می باشند؟![۱۹۸]
ولی هنگامی که مسلمین رفتند و با قرار داد صلح حدیبیه بازگشتند همین متخلفین خواستند با عذرتراشی و بهانه جویی به نحوی گناه تخلف خود را رفو کنند. آنها تصمیم گرفتند که به حضور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بیایند و نگهداری از زن و بچه و اموال را برای توجیه تخلف خود دلیل قرار دهند، ولی قبل از این کار، توجیه آنها شدیداً رد شد. چنانکه می خوانیم :
سَیَقولُ لَک الُْمخلّفونَ مِن الا عرابِ شَغَلتْنا اءموالنا و اءهلونا فَاستَغفِر لَنا یَقولون بِأ لسِنتِهم ما لَیس فِی قُلوبهم [۱۹۹]
بزودی اعراب متخلف (توجیه گری کرده ) می گویند: حفظ اموال و خانواده ، ما را به خود سرگرم کرد، برای ما استغفار کن ، آنها بر زبان خود چیزی می گویند که در دل ندارند.
یعنی آنها دروغ می گویند، و توجیه حفظ اموال و زن و بچه در برابر جهاد یک توجیه نادرست است .
به این ترتیب قبل از آنکه آنها، عذرتراشی خود را آشکار کنند، آیه ی فوق و آیات بعد از آن نازل شد، و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به موضع گیری شدید در برابر آنها فرمان داد.
توجیه در جنگ جمل و صفین
در جریان جنگ جمل بعضی به بهانه اینکه این جنگ یک نوع برادرکشی و مسلمان کشی است ، دست از دفاع کشیدند و بعضی از مقدس نماها، صریحاً امام بر حق ، حضرت علی علیه السلام را از اینکه با آشوبگران جنگ جمل می جنگد، مورد انتقاد قرار دادند. امام علی علیه السلام آشکارا، سپاه جمل را لعنت کرد، یکی از مقدس مآب ها به او گفت : مؤ منین آنها را از لعن خود استثنا کن . حضرت علی علیه السلام قاطعانه به او فرمود:
وَیْلک ما کان فِیهم مُؤ من . ((وای بر تو، در میان آنها مؤ منی نیست .))[۲۰۰]
در جریان جنگ صفین بعضی با توجیه مسلمان کشی جایز نیست ، از یاری علی علیه السلام دست کشیدند. علی علیه السلام در برابر این گونه افراد می فرمود: سپاه معاویه مسلمان نیستند، بلکه تظاهر به اسلام می کنند، و کفر خود را پنهان می دارند، تا وقتی دارای یار و یاور شدند کفرشان را آشکار نمایند.
در حالی که بهانه جویان و مقدس مآب های کوردل همچنان در شک و تردید باقی بودند، حتی سال ها بعد ایراد تراشی می کردند که مسلمان کشی جایز نیست .
امام باقر علیه السلام در برابر این گونه افراد می فرمود:
لو ان عَلیّاً قتل مؤ مناً واحداً لکان شرّاً عندی من حماری هذا[۲۰۱]
اگر علی علیه السلام یک نفر مؤ من (ظاهری ) را بقتل برساند آن مؤ من در نزد من از این الاغ (اشاره به الاغ خود کرد) پلیدتر است .
این ها نمونه هایی از توجیه ها و بهانه های نظامی بود که بعضی با مطرح کردن آنها، هم خود دست از یاری حق می کشند و هم دیگران را اغوا می نمایند.
یک توجیه وحشتناک
در سال 1945 میلادی دو شهر ژاپن مورد حمله ی اتمی جنایتکاران آمریکا قرار گرفت . به فرمان ((ترومن )) رئیس جمهور اسبق آمریکا نخستین بمب اتمی به شهر هیروشیما انداخته شد که 150 هزار نفر را کشت و بعد از سه روز، دومین بمب اتمی به شهر ناکازاکی افکنده شد. آن شهر و مردمش نیز در کام آتش هلاکت قرار گرفتند.
ترومن این حادثه ی بسیار تلخ را چنین توجیه کرد:
من این فرمان تاریخی را برای نجات صدها هزار سرباز و ملوان و خلبان آمریکایی صادر کردم ...[۲۰۲]
آری ترومن با این سفسطه خواست وجدان خود و مردم جهان را فریب دهد، ولی طولی نکشید که آزادیخواهان جهان بپا خاستند و او را محکوم کردند و این لکه ی ننگین بر دامن او تا ابد ماند.
و براستی اگر راه توجیه باز باشد، تا آنجا دامنه دارد که وحشتناک ترین جنایت با دو جمله ی فریبا، توجیه می گردد!!
شناخت مرزهای گناه
یکی از مسایل بسیار مهم در راستای گناه شناسی ، شناخت مرزهای گناه است . به عبارت روشن تر مرز بین بعضی از صفات نیک اخلاقی با صفات بد اخلاقی که منشا گناه می شوند، بسیار باریک است و افرادی بر اثر عدم شناخت مرزهای گناه و ثواب ، ناخودآگاه با قصد قربت گناهی را به عنوان کار پسندیده و نیک انجام می دهند. و یا به عکس کار خوبی را به خیال اینکه کار زشت است ترک می کنند.
گرچه این بحث یک بحث نو و مشروح است ولی ما در اینجا به چند عنوان اشاره می کنیم ، تا راهگشایی برای بررسی های مفصلتر باشد.
به این عناوین توجه کنید که مرز بین آنها نزدیک است :
ذلت ، تواضع .
تکبر، عزت و وقار.
حیله و خدعه ، سیاست .
بخل ، قناعت .
سکوت ، کنترل زبان .
بی باکی ، شجاعت .
سرکوب غرائز، عفت و خویشتن داری .
اسراف ، سخاوت .
مساوات ، عدالت .
ترک دنیا، زهد.
تنبلی ، توکل .
تملق ، مدح شایسته .
رشوه ، هدیه .
انظلام ، استضعاف .
غیبت ، افشاگری .
لجاجت ، استقامت .
حرص ، تلاش .
عجز، صبر.
بسیار اتفاق می افتد که افرادی در این گونه عناوین بر اثر عدم شناخت مرزها به اشتباه می افتند، مثلاً به عنوان قناعت که صفت نیک است ، بخل می ورزند. به عنوان سخاوت ، اسراف می نمایند. به عنوان حفظ عزت و وقار، تکبر می کنند. به عنوان تواضع ، تن به ذلت می دهند. به عنوان کنترل زبان ، به گناه سکوت و کتمان حق گرفتار می شوند. و یا در راستای مدح مؤ من که نیک است دستخوش تملق و چاپلوسی می شوند. و متاسفانه این گونه خلط و اشتباه در جامعه کم نیست بلکه بسیار است .
در اینجا یکی از عناوین فوق را به طور فشرده مورد بررسی قرار می دهیم :
زهد و ترک دنیا
از دیدگاه اسلام زهد و پارسایی ، صفت بسیار نیک و شایسته و ترک دنیا مذموم و ناپسند است .
امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
طوبی للزّاهدین فی الدّنیا، الرّاغِبین فی الا خرة [۲۰۳]
خوشا به حال زاهدان در دنیا و مشتاقان به آخرت .
از طرفی در فرهنگ اسلام ، ترک دنیا و پشت پازدن به امور دنیا، نه تنها صفت نیک نیست بلکه ناشایست است .
عثمان بن مظعون از اصحاب برجسته ی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بود. روزی همسر او نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمد و به عنوان شکایت از شوهر عرض کرد: عثمان روزها روزه می گیرد و شب ها را به عبادت به سر می برد.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در حالی که آثار خشم در چهره اش دیده می شد نزد عثمان رفت و او را در حال نماز دید، به او فرمود:
یا عثمان لم یُرسِلُنی اللّه بِالرُّهبانِیّة و لکن بَعَثنی بالحَنِیفیِّة السَّمحَة ، اَصُوم و اُصلّی و اَلمِس اَهلی ....[۲۰۴]
ای عثمان ! خداوند مرا بر آیین رهبانیت نفرستاده بلکه مرا برای ترویج یکتاپرستی آسان (و طبیعی ) فرستاده است . روزه می گیرم ، نماز می خوانم ، با همسرم آمیزش می کنم . پس کسی که روش مرا دوست دارد حتماً چنین روشی را پیروی می کند.
بسیارند کسانی که در تاریخ اسلام به عنوان پیمودن راه زهد، از دنیا و سیاست و امور مادی چشم پوشیده و راه رهبانیت را برگزیده اند و با تحریف مفهوم واقعی زهد اسلامی ، به راهی رفته اند که مورد نهی و توبیخ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله قرار گرفته است .
ترک دنیایی که افرادی مانند ابراهیم ادهم و بایزید بسطامی پیموده اند، زهد اسلامی نیست ، زهد اسلامی را با تمام ابعادش باید در سیمای امیرمؤ منان علی علیه السلام یافت که در عین آنکه زاهدترین افراد بود، در صحنه ی اجتماع و سیاست ، حضور داشت و یک کشاورز ورزیده و کامل به حساب می آمد، پارسای شب و شیر روز بود. او دنیا را وسیله ی آخرت قرار داد، و زهد را چنین معنی می کرد:
الزّهد کلّه بین کلمتین من القرآن ، قال اللّه سبحانه : لِکَیلا تاءسَوا علی ما فاتَکم و لا تَفرَحوا بِما آتاکُم [۲۰۵]
تمام زهد در دو جمله از قرآن آمده است ، خداوند می فرماید: بر آنچه از دست داده اید تاءسف نخورید و نسبت به آنچه به شما داده شده شاد و دلبند نباشید!
او با نشان دادن این ضابطه به ما آموخت که مرزها را بشناسیم و بین دلبستگی به دنیا که خلاف زهد است با دنیاداری صحیح که هیچگونه تضادی با زهد ندارد فرق بگذاریم .
عدم شناخت ضابطه ها، گاهی باعث می شد که بعضی از زاهدنماها به امام معصوم ایراد می گرفتند و تهمت دنیاپرستی به امام می زدند.
محمدبن منکدر می گوید: در یکی از روزهای گرم تابستان از مدینه خارج شدم . در مزرعه ای امام باقر علیه السلام را دیدم ، که با تلاش خستگی ناپذیر مشغول کار کشاورزی بود، با خود گفتم : سبحان الله ! یکی از بزرگان قریش در این ساعت گرم به طلب دنیا پرداخته است ، باید بروم و او را نصحیت کنم . نزد او رفتم و به او سلام کردم . او در حالی که نفس نفس می زد، جواب سلام مرا داد. دیدم از شدت کار، عرق از سر و صورتش می ریزد. گفتم : خدا وضع تو را سامان دهد، آیا درست است که یکی از بزرگان قریش با این حال در چنین ساعت گرم این گونه به طلب دنیا اشتغال یابد؟ اگر در همین لحظه اجل فرا رسد و تو در این حال باشی ، چه می کنی و جواب خدا را چه می دهی ؟ در پاسخ فرمود:
اگر مرگ در این حال به سراغ من آید در حالی به سراغم آمده که به اطاعت خدا اشتغال دارم و بوسیله آن خودم و خانواده ام را از نیاز به تو و دیگران حفظ کرده ام . (زهی سعادت ) ولی ترس آن دارم که مبادا در حالی که به گناه و معصیت خدا مشغول باشم ، مرگم فرا رسد.
محمد بن منکدر می گوید: گفتم :
صدقت یرحمک اللّه اَردتُ ان اَعِظُک فوَعَظتَنی
درست فرمودی . خدا تو را مشمول رحمتش قرار دهد، خواستم تو را نصحیت کنم ، تو مرا نصیحت کردی .[۲۰۶]
ابوبصیر می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
انّی لاَعمَل فی بعض ضیاعی حتّی اَعرَق و انّ لی مَن یَکفیَنی لیَعلَم اللّه عزّوجلّ انّی اطلُبُ الرِّزقَ الحَلال [۲۰۷]
من در بعضی از زمین های مزروعی خودم چنان کار می کنم که از بدنم عرق می ریزد، با اینکه کسانی هستند که کار مرا به عهده بگیرند، (این کار را خودم می کنم ) تا خداوند بداند که روزی حلال را طلب می نمایم .
بنابراین : زهد، با دنیاداری صحیح ، هیچگونه تضادی ندارد، بلکه برای ایجاد یک زندگی سالم در دنیا و آخرت هم تلاش لازم است و هم زهد. ترجیح اهمّ بر مهم
گرچه انجام هر گناهی چه کوچک و چه بزرگ جایز نیست اما گاهی امری پیش می آید که مصلحت آن از مفسده ی گناه بیشتر است که در این موارد به حکم عقل و شرع باید بخاطر ((اهمّ))، ((مهمّ)) را ترک نمود.
مثلاً سوگند دروغ از گناهان کبیره است ، ولی اگر نجات جان مسلمانی از دست ستمگری ، به آن بستگی داشته باشد، چنین سوگندی نه تنها گناه نیست بلکه واجب است .
یا مثلاً دروغگویی حرام است ، ولی طبق احادیث در سه مورد جایز می باشد. امام صادق علیه السلام می فرماید:
از هر دروغ در روزی (روز قیامت ) بازخواست می شود، جز در سه مورد: فردی که در جنگ با دشمنان دین نیرنگ (دروغ ) زند که گناهی بر او نیست . و شخصی که میان دو نفر سازش دهد، با یکی بگونه ای برخورد کند و سخن بگوید که با دیگری به گونه ی دیگر ملاقات نماید، و منظورش اصلاح بین آن دو باشد. و نیز مردی که به همسرش (یا افراد خانواده اش ) چیزی را وعده دهد که قصد انجام آن را ندارد.[۲۰۸]
غیبت و ذکر عیوب مسلمین در غیاب آنها از گناهان کبیره است و در آیات و روایات شدیداً از آن نهی شده است .
امام صادق علیه السلام در تعریف غیبت فرمودند:
الغَیبة اءنْ تَقول فی أ خِیک ما سَتَره اللّه علیه [۲۰۹]
غیبت آنست که درباره ی برادر مسلمانت چیزی را بگویی که خداوند آن را پنهان داشته است .
و خداوند در باره ی زشتی غیبت می فرماید:
و لا یَغتَب بعضکم بَعضاً اَیُحبّ اَحدکم اَن یاکل لَحمَ اَخیه مَیتاً فَکرِهتُموه [۲۱۰]
ای مؤ منان ! بعضی از شما بعض دیگر را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده ی خود را بخورد؟ به یقین همه ی شما از این امر کراهت دارید. (پس از غیبت کردن هم که مانند خوردن گوشت برادر مرده ی خود است کراهت داشته باشید)
در زشتی و بزرگی گناه غیبت ، به ذکر دو حدیث اکتفا می کنیم :
1 رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
الغیبة اسرع فی دین الرجل المسلم من الاکلة فی جوفه [۲۱۱] اثر غیبت در (نابودی ) دین مسلمان ، سریعتر از اثر بیماری خوره در خوردن درون انسان است .
2 خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد:
من مات تائباً من الغیبة فهو آخر من یدخل الجنة و من مات مصرّاً علیها فهو اوّل من یدخل النار[۲۱۲]
کسی که بمیرد در حالی که از غیبت توبه کرده باشد، آخرین کسی است که وارد بهشت می شود و کسی که در حالی که اصرار بر غیبت داشته باشد، بمیرد، اولین کسی است که وارد دوزخ می گردد.
اما همین غیبت در بعضی از موارد جایز بلکه واجب است .
مرحوم عالم بزرگ استاد اعظم شیخ مرتضی انصاری می فرماید:
هرگاه در غیبت کردن مسلمان هدف صحیح و (مهمی ) باشد که بدست آوردن آن هدف بدون غیبت میسر نیست ، غیبت کردن او روا است ، بنابراین موارد استثنا به عدد خاصی انحصار ندارد.
سپس مواردی را که غیبت کردن روا است بر می شمرد، مانند:
1 غیبت از متجاهر به فسق (آن کس که آشکارا، گناه می کند) در همان مورد گناهان آشکارش .
2 غیبت از ظالم و اظهار بدی های او چنانکه در قرآن می خوانیم ؛
لا یحبّ اللّه الجَهر بالسُّوء مِن القَول الاّ مَن ظُلِم
خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود بدی ها را اظهار کند، مگر آن کسی که مورد ستم واقع شده باشد.
3 غیبت کردن در مشورت .
4 در صورتی که قصد جلوگیری غیبت شونده را از گناه داشته باشد.
5 آنجا که غیبت موجب قطع فسادی مهم شود.[۲۱۳]
بنابراین گناهان در بعضی از موارد بر اساس قانون ((ترجیح اهم بر مهم )) استثناءاتی دارند، و شناخت این موارد لازم است تا کار نیکی به عنوان گناه و یا گناهی به قصد کار نیک انجام نشود. یادم نمی رود که در زمان رژیم سابق ، شخصی می گفت : مگر غیبت حرام نیست ، پس چرا شاه را غیبت می کنید؟ این گونه اعتراض ها بر اثر عدم شناختِ ضوابط و استثناها است .
توجه به همه ی ارزشها
یکی از تذکرات لازم در راستای گناه شناسی این است که گاهی گناهانی به خاطر ارزش های بزرگتر و بسیار مهم ، تحت الشعاع قرار گرفته و از آنها غفلت می گردد، یک مسلمان گناه شناس باید در همه ی شرایط متوجه باشد که از هیچ منفذی ، گناه به سوی او نیاید، در این زمینه به دو داستان زیر توجه کنید:
1 در جنگ احد که در سال سوم هجرت در دامنه کوه احد نزدیک مدینه واقع شد، دو فرزند یکی از اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به شهادت رسید. مادر او کنار پیکر به خون طپیده شهیدش آمد، خاک از چهره او پاک کرد و گفت : پسرم ! بهشت بر تو گوارا باد.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به آن مادر فرمود:
چه می دانی ؟ که بهشت بر او گوارا خواهد بود،
فلعله تکلم فیما لایعنیه او بخل بما لا ینقصه
شاید سخنان بی فایده ای گفته یا در مورد چیزی که باعث کمبودش نمی شد، بخل ورزیده است .[۲۱۴]
2 داستانی که در مورد مادر سعدبن معاذ پیش آمد، سعد در جنگ احد مجروح شد و ماه ها در بستر خوابید و به درمان پرداخت . سرانجام زخم بدنش موجب شهادت وی گردید.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و مسلمین تجلیل فراوان از جنازه ی وی به عمل آوردند، و فرمود: سوگند به خدا هفتاد هزار فرشته جنازه سعد را تشییع می کنند، که تاکنون این فرشتگان به زمین نیامده اند.
پس از آنکه پیکر سعد را به خاک سپردند مادرش در کنار قبر او گفت : هَنیئاً لک الجَنّة
((بهشت بر تو گوارا باد.))
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به مادر سعد فرمود: خاموش باش ، از خدا چه توقع داری ؟ قبر فشار سختی به سعد داد.
حاضران پرسیدند: با اینکه شما آن همه از سعد تجلیل و احترام کردید، چرا فشار قبر او را آزرد؟
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
نعم انه کان فی خلقه مع اهله سوء
آری قبر او را فشار داد، زیرا او با خانواده اش بد اخلاقی می نمود.[۲۱۵]
کنترل گناه
اهرم های بازدارنده ی گناه
همان گونه که ترمز در اتومبیل لازم است تا آن را از سقوط در پرتگاه ها و خطرات کنترل کند، غرائز و خواسته های انسان نیز، نیاز به کنترل دارد.
خطوط کلی کنترل انسان در برابر گناه را می توان در امور زیر خلاصه نمود:
1 تفکر در امور گوناگون .
2 توجه به حضور خدا در همه جا.
3 خودشناسی و توجه به شخصیت خود.
4 ایمان به معاد و روز حساب .
5 توجه به عرض اعمال بر پیشوایان .
6 نزدیک دیدن مرگ .
7 ترس از عواقب گناه .
8 توجه به نقش عبادت ترک معصیت .
1 تفکر در امور گوناگون
تفکر در عاقبت گناه ، عامل توبه است .
تفکر در فنای دنیا، عامل زهد است .
تفکر در نعمت ها، عامل حب خداست .
تفکر در حوادث عبرت آموز، عامل تواضع است .
تفکر در مرگ عامل کنترل هوس های نفسانی است .
تفکر در احوال بزرگان ، عامل مقایسه و رشد است .
تفکر در عواقب کار، عامل مصونیت از گناه است .
تفکر در عذاب الهی ، عامل خوف از خداست .
تفکر در ضعف ها، عامل توکل است .
تفکر در تاریخ ، عامل عبرت است .
تفکر در آفریده ها، عامل ایمان به خدا است .
تفکر در مفاسد اخلاقی ، عامل تهذیب است .
تفکر در سختی های دیگران ، عامل استقامت است .
تفکر در نیکی و مهربانی های والدین ، عامل احسان به آنها است .
از خصوصیات فکر و تفکر این است که :
فکر عبادتی است بی ریا، زیرا پیدا نیست تا ریا بردار باشد.
فکر عبادتی است بی وسیله ، هر چیز مانند نماز و حج ، نیاز به وسیله مانند مهر و لباس و وسایل نقلیه و...دارد، ولی فکر نیاز به وسیله ندارد.
بطور کلی تفکر و اندیشه ی صحیح ، بطور مستقیم یا غیر مستقیم عامل بازدارنده از انحرافات و گناهان می شود، و همچون آینه ی صاف نشان دهنده ی زیبایی ها و زشتی ها است . چنانکه حضرت علی علیه السلام می فرماید:
الفکر مرآة صافیة [۲۱۶]
فکر آینه ی صاف است .
و نیز: ما زل من احسن الفکر[۲۱۷]
کسی که نیکو بیندیشد، دستخوش لغزش نمی شود.
2 توجه به حضور خدا در همه جا
ایمان به خدا، و یاد او در همه حال و اعتقاد به اینکه همه ما در محضر خدا هستیم از اساسی ترین اهرم های بازدارنده از گناه است ، اثر و نقشی که این عقیده در کنترل انسان و جلوگیری از طغیان غرائز حیوانی دارد، هیچ چیز چنین اثر و نقش را ندارد. و قدرت ایمان به خدا و یاد او در ریشه کن نمودن گناه از همه ی قدرت ها نیرومندتر است . سازمان های پلیسی و انتظامی با فقدان ایمان و تکیه گاه معنوی هرگز نمی توانند در اصلاح فرد و جامعه توفیق یابند.
ایمان به خدا و اعتقاد به آگاهی او بر همه چیز و حضور او در همه جا، در انسان آنچنان نیرویی در برابر گناه به وجود می آورد که او را همچون سپری فولادین و نفوذ ناپذیر در برابر گناهان می کند.
نیروهای انتظامی و امنیتی ، هر چند قوی و گسترده باشند قادر به جلوگیری از گناهان مخفی نیستند و هرگز نمی توانند در کنترل گناهان در خلوت نقشی داشته باشند. ولی ایمان درونی می تواند نقش خلل ناپذیری در بازداری انسان از گناهان آشکار و پنهان ایفا کند، بر همین اساس در آیات و روایات بر نقش ایمان در بازداری از گناه بسیار تکیه شده است ؛ به عنوان نمونه قرآن می فرماید:
أ لَم یَعلَم بِأ نّ اللّه یَری [۲۱۸]
آیا انسان نمی داند که خداوند همه اعمالش را می بیند؟
إ نّ ربّکَ لَبِالمِرصاد[۲۱۹]
قطعاً پروردگار تو در کمینگاه است .
یَعلَم خائِنَة الاَعیُن و ما تُخفِی الصُّدور[۲۲۰]
خداوند چشم هایی را که به خیانت گردش می کند، می داند و بر آنچه در سینه ها پنهان است . آگاه می باشد.
در قرآن واژه ی ((بصیر)) ((خدا بیناست )) 51 بار، و واژه ((سمیع )) ((خدا شنواست )) 49 بار آمده است .
این آیات به روشنی بیان می کند که همه ما در محضر خدای بزرگ هستیم . در هرجا، در خلوت و جلوت ، هر کاری بکنیم و حتی اگر در فکر و مغز خود، مطلبی را تصور کنیم ، خداوند به آن آگاه است و در کمین انسان گنهکار است ؛
در مقامی که کنی قصد گناه
گر کند کودکی از دور نگاه
شرم داری ، زگنه در گذری
پرده عصمت خود را ندری
شرم بادت که خداوند جهان
که بود خالق اسرار نهان
بر تو باشد نظرش بی گه و گاه
تو کنی در نظرش قصد گناه
راننده وقتی که به چهارراه می رسد، همین که چراغ راهنمایی قرمز شد، از ترس پلیس و جریمه ، توقف می کند، آیا نباید انسان در محضر خدا و در برابر دید خدا، خود را کنترل کند؟! و از مجازات الهی بترسد؟
در دعای ((یستشیر)) که از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله نقل شده می خوانیم :
اءسمَع السّامَعین اءبصَر النّاظِرین
خدواندی که شنواترین شنواها و بیناترین بینندگان است .
امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
اتّقوا مَعاصِی اللّه فی الخَلوات ، فانّ الشّاهِد هو الحاکم [۲۲۱]
از معصیت خدا در پنهانی و خلوتگاه ها بپرهیزید، چرا که شاهد همان دادرس است .
و لا تَهتکوا أ ستارکم عند مَن یَعلم اءسرارکم [۲۲۲]
پرده خویش را در نزد خداوندی که از اسرارتان آگاه است ، ندرید.
شخصی به حضور امام حسین علیه السلام آمد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله من یک شخص گنهکار هستم و نمی توانم گناهم را ترک کنم ، مرا موعظه کن . حضرت علیه السلام فرمود:
إ فعَل خَمسَة اءشیاء و اءذنب ما شئت ....[۲۲۳]
پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می خواهی گناه کن ؛
روزی خدا را مخور، و آنچه می خواهی گناه کن .
از زیر حکومت خدا بیرون برو و آنچه خواهی گناه کن .
جایی را انتخاب کن تا خدا تو را نبیند و هر چه خواهی گناه کن . وقتی عزرائیل برای گرفتن جانت نزد تو آمد او را از خود بران و هرچه خواهی گناه کن . و زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش برد، تو به سوی آتش مرو و آنچه خواهی گناه کن .
یاد خدا
بدون شک یکی از عوامل زمینه ساز گناه غفلت و سرمستی است ، و ذکر و یاد خدا از عوامل بازدارنده ی گناه می باشد.
امام باقر علیه السلام فرمودند:[۲۲۴]
سه چیز از مهمترین اموری است که خداوند بر خلق فرض کرده است : انصاف و فداکاری در مورد برادر ایمانی و یاد خدا در هر حال .
سپس فرمود: یاد خدا آنست که هنگام نزدیک شدن به گناه ، انسان به یاد خدا بیفتد و همین امر او را از گناه باز دارد.
آنگاه فرمود: همین است سخن خداوند که می فرماید:
إ نّ الّذینَ اتّقوا إ ذا مَسّهم طائف مِن الشّیطان تذکّروا فاذا هم مُبصِرون [۲۲۵]
پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان شوند بیاد خدا می افتند و بینا می گردند.
امام صادق علیه السلام در ضمن گفتاری درباره ی ذکر خدا فرمودند:
منظور، یاد کردن خداست به هنگامی که انسان با حلال و حرام روبرو می شود اگر طاعت خدا باشد آن را انجام می دهد و اگر معصیت باشد آن را ترک می کند..[۲۲۶]
تذکر این نکته در اینجا لازم است که در قرآن از اموری مانند: شیطان ، اموال ، اولاد، تجارت و تمتع بیش از حد از متاع دنیا، به عنوان عوامل غفلت و مانع ذکر، سخن به میان آمده است .
بنابراین ذکر خدا، وقتی ثمربخش و بازدارنده گناه است که حجاب های غفلت فرا راه آن قرار نگیرد.
3 خود شناسی و توجه به شخصیت انسانی
یکی از عوامل بازدارنده گناه این است که انسان شخصیت خود را بشناسد و به آن توجه داشته باشد چرا که بخشی از گناهان بر اثر آن است که انسان به ارزش خود پی نبرده است .
به عنوان مثال : اگر بچه در خانه استکانی را بشکند به او تندی می کنی که چرا استکان را شکستی ، ولی همین بچه اگر در کنار مهمان ها، دیس قیمتی غذا را بشکند، با کمال خونسردی می گویی مهم نیست جانت بسلامت ! در اینجا به شخصیت خود نزد مهمان ها توجه کردی و همین باعث گردید که خود را کنترل نمودی .
0 شخصیت انسان از دیدگاه قرآن
انسان از دیدگاه قرآن ، خلیفه ی خدا و مسجود فرشتگان می باشد. خداوند همه چیز را برای او آفریده و تحت تسخیر او قرار داده است ؛
و سَخّر لَکم ما فِی السّموات و ما فِی الا رض جَمیعاً منه [۲۲۷]
و خداواند آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است همه را از سوی خودش مسخر شما ساخته است .
و لَقد کرَّمنا بنی آدم و حَمَلناهم فِی البَرّ و البَحر و رزقناهم من الطّیّباتِ و فَضّلناهم علی کَثیرٍ ممّن خَلقنا تَفضیلا[۲۲۸]
و هر آینه فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشکی و دریا(بر مرکبها و کشتی ) برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگان برتری کامل بخشیدیم
این تعبیرات بیانگر شخصیت ارزشمند و والای بشر، و مواهب مادی و معنوی الهی نسبت به اوست که گل سرسبد موجودات است .
خداوند در سوره توبه خطاب به مؤ منین می فرماید:
أ رَضیتم بِالحَیوة الدّنیا[۲۲۹]
آیا شما به زندگی دنیا راضی شده اید؟
یعنی تو انسان هستی ، شخصیت تو بسیار بالاتر از دنیا است خود را به دنیا نفروش . اگر شما ماشین نو و گران قیمتی داشته باشید آن رابه جاده خاکی نمی برید می گویید حیف است با این ماشین به این جاده بروم . خداوند تو را خلیفه و برترین موجود خود خوانده ، آیا حیف نیست آن را در کژراهه های پلیدی و گناه نابود سازی ؟
به راستی اگر ما خود را بشناسیم و به شخصیت خود توجه کنیم ، همین توجه ما را از گناه باز می دارد ولی وقتی که خود را پست و خوار و پوچ تصور کنیم به پستی تن می دهیم ؛
در سوره ی زخرف می خوانیم :
فَاسْتَخفّ قومَه فَاَطاعُوه [۲۳۰]
فرعون قومش را تحقیر و تحمیق کرد پس آنان از او اطاعت کردند.
یعنی : برنامه های استعماری و استثماری فرعون ، مردم را بی شخصیت و تهی از خود کرد، وقتی آنها خود را پست و کوچک تصور کردند به دنبال فرعون راه افتادند ولی اگر شخصیت خود را می شناختند و به آن توجه داشتند هرگز زندگی خود را فدای زندگی آلوده فرعون نمی نمودند ولی به عکس همین احساس حقارت آنها را به بندگی غیر خدا واداشت .
خود شناسی از دیدگاه روایات
1 امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمودند:
انّه لیس لاَنفُسکم ثَمنٌ الاّ الجّنة فلاتَبیعوها الاّ بها[۲۳۱]
بدانید که جان شما هیچ بهایی جز بهشت ندارد پس آن را به کمتر از بهشت نفروشید.
2 نیز آن حضرت فرمودند:
قبیح بذی العقل اءن یکون بهیمة وقد امکنة اءن یکون انساناً[۲۳۲]
برای خردمند زشت است که همچون حیوان باشد، با اینکه برای او ممکن است انسان باشد.
3 و از سخنان آن حضرت علیه السلام است :
ما تکبّر الاّ وضیع [۲۳۳]
تکبر نمی ورزد مگر انسان بی شخصیت .
4 امام صادق علیه السلام می فرماید:
القَلب حَرَم اللّه فَلا تَسکنوا حَرَم اللّه غَیر اللّه
قلب حرم خداست ، غیر خدا را در حرم خدا جای ندهید.
به راستی انسان که قلبش می تواند حرم خدا باشد، چرا بر اثر گناه و نافرمانی از خدا، خود را به چاه سقوط می افکند؟
5 امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمودند:
عجبت لمن ینشد ضالته ، و قد اضل نفسه فلا یطلبها [۲۳۴]
در شگفتم از کسی که در جستجوی گمشده اش برمی آید و حال آن که (شخصیت ) خود را گم کرده است و در جستجوی آن برنمی آید!!
6 نیز فرمودند:
قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر اللّه [۲۳۵]
دل های پاک بندگان ، جایگاه های نظر خدا است .
7 و در جای دیگر می فرماید:
العارف مَن عَرف نَفسَه فَاعتَقها و نَزهّها عن کلّ ما یبعدها و یوبقها[۲۳۶]
عارف کسی است که روح خود را بشناسد و آن را آزاد کند و از هر چیزی که موجب دوری (از کمال ) و باعث هلاکت می گردد، پاک سازد.
8 و نیز فرمودند:
و لبئس المتجر اَن تَرَی الدّنیا لنفسک ثمناً [۲۳۷]
و چه تجارت زشتی است که انسان دنیا را بهای خویشتن بنگرد!
از مجموع این آیات و روایات ، چنین نتیجه می گیریم که : انسان دارای کرامت ذاتی و اکتسابی است ، باید کرامت خود را بازیابد تا توجه به شخصیت خود، او را از بخشی از گناهان باز دارد.
ایمان به معاد
قرآن کتاب انسان سازی و تربیت است و در این مسیر قسمت مهمی از مسایل تربیتی را از طریق ایمان به معاد و توجه به حساب و قیامت ، تعقیب نموده است .
قرآن حدود 1400 بار از مساله ی معاد و خصوصیات آن سخن به میان آورده است . و بیش از یک ششم قرآن ، انسان ها را به معاد و یاد روز رستاخیز دعوت می نماید.
ایمان به معاد یعنی ایمان به یک زندگی ابدی که همه چیز آن از روی حساب است . ایمان به معاد یعنی ایمان به دریافت کیفر و پاداش اعمالی که ما در دنیا انجام داده ایم . یعنی هیچکدام از نیکی ها و بدی های ما نابود و فانی نمی شود، بلکه انسان در گرو اعمال خود است . چنین عقیده ای نقش عمیقی در پرورش روح انسان دارد.
در اینجا به عنوان نمونه به ذکر چند آیه می پردازیم :
یوم تجد کل نفس ماعملت من خیر محضراً و ما عملت من سوء[۲۳۸]
روز قیامت روزی است که هر کس آنچه را از کار نیک یا بد انجام داده حاضر می بیند.
خشعاً ابصارهم یخرجون من الاجداث کانهم جراد منتشر[۲۳۹]
انسان ها از قبرها بیرون می آیند، در حالی که چشمهایشان (از وحشت ) خاشع و به زیر افتاده است و همچون ملخ های پراکنده (بی هدف ) به هر سو می دوند.
یوم یَفِرّ المَرءُ مِن اءخیه و اُمّه و اءبِیه و صاحِبَته وَ بَنیه لِکلّامرءٍ مِنهم یَومَئذٍ شاءنٌ یُغنِیه [۲۴۰]
در آن روز انسان از برادر خود فرار می کند و (نیز) از پدر و مادرش ، و از زن و فرزندانش می گریزد و هر کس در وضعی قرار دارد که او را به خود مشغول کرده است .
این آیات چند نمونه از صدها آیات قرآن درباره روز قیامت است . روزی که ندامتگاه گنهکاران است . روزی که راه برگشت و راه فرار در آن نیست ، روزی که همه اعمال مردم در کارنامه هایشان ثبت است .
مهم این است که ما معاد را فراموش نکنیم و همواره به یاد آن باشیم ، گرچه ایمان و یقین قطعی به آن نداشته باشیم ، بلکه ظن و گمان به آن داشته باشیم ، برای تربیت کافی است . چنانکه می خوانیم :
اءلا یَظنّ اُولئک انّهم مَبعُوثون لِیَوم عَظیم یَومَ یَقومُ النّاس لِربّ العالَمین [۲۴۱]
آیا این کم فروشان گمان نمی کنند که در روز بزرگی برانگیخته خواهند شد، روزی که همه مردم در پیشگاه پروردگار برانگیخته خواهند شد.
پیشوایان و معاد
پیامبران و امامان و اولیاء خدا همواره به یاد معاد بودند آغاز دعوتشان از مبدا و معاد شروع می شد و لحظه ای از فکر معاد غافل نبودند. اگر غذای داغ و یا آفتابِ گرم را می دیدند به یاد روز قیامت می افتادند، و در پرتگاه ها، یاد معاد آنها را از ارتکاب گناه باز می داشت .
هنگامی که عقیل برادر علی علیه السلام از آن حضرت تقاضای کمک اضافی از بیت المال کرد، حضرت علیه السلام آهن تفتیده و سوزانی را نزدیک دست برادرش عقیل برد، وقتی فریاد عقیل برخاست علی علیه السلام به او فرمود:
تو از شعله آتش کوچکی که بسان بازیچه در دست انسانی است فریاد می کشی و فرار می کنی ، اما برادرت را به سوی آتشی می کشانی که شعله قهر و غضب پروردگار آن را افروخته است !
و در سخنی می فرماید:
واتّقوا ناراً حرّها شدید و قَعرها بعید و حُلیتها حَدید و شرابها صدید
بپرهیزید از آتشی که حرارتش شدید، و ژرفای آن زیاد و زیور آن غل و زنجیر آهنین و نوشیدنی آن آب جوشان می باشد.
دوست سلمان !
روزی سلمان در کوفه از بازار آهنگران عبور می کرد، چشمش به جوانی افتاد که نعره ای کشید و بیهوش به زمین افتاد. مردم اطراف او اجتماع کردند، وقتی سلمان را دیدند به او گفتند: مثل اینکه این جوان بیماری حمله مغزی دارد، شما بیا و دعایی در گوش او بخوان شاید سلامتی خود را باز یابد. سلمان جلو آمد و جوان هم به هوش آمد، وقتی که سلمان را شناخت گفت :
این گونه که این مردم خیال می کنند بیمار نیستم بلکه هنگام عبور در بازار آهنگرها دیدم آنها میله های سرخ شده را با پتک می کوبند بیاد این آیه افتادم :
ولهم مقامع من حدید[۲۴۲]
برای مامورین دوزخ گرزهایی از آهن است .
از ترس عذاب الهی عقل از سرم پرید و چنین حالی پیدا کردم .
سلمان به او علاقمند شد و پیوند دوستی با او برقرار ساخت و همواره از او یاد می کرد، تا اینکه چند روز او را ندید، جویای حال او شد، دریافت که بیمار و بستری است ، به عیادت او رفت وقتی به بالین او رسید او را در حال جان دادن یافت از او دلجویی کرد و خطاب به عزرائیل گفت :
یا مَلک الموت ارفِق باءخی ((ای فرشته مرگ به برادر ایمانیم مدارا کن .))
عزرائیل گفت : إ نّی بکلّ مؤ منٍ رفیق
((من به همه ی مؤ منان مهربانم .))[۲۴۳]
عرض اعمال
یکی از معتقدات اسلامی که نقش بسزایی در کنترل و بازدارندگی از گناه دارد مساله ی ((عرض اعمال بر پیشوایان دینی )) است یعنی خداوند از طرق خاصی اعمال انسان ها را هر روز یا هر هفته یکبار به عرض پیامبرصلّی اللّه علیه و آله و امامان علیهم السلام می رساند. اگر نیک بود، موجب خوشحالی آنها می گردد و اگر بد بود موجب ناراحتی آنها می شود.
انسان وقتی بداند، چنین جریانی در کار است بیشتر رعایت و مراقبت می نماید تا با ترک گناه قلب آن عزیزان را خشنود سازد مثل اینکه کارکنان مؤ سسه ای بدانند همه روزه یا هر هفته یکروز همه کارهای نیک و بد آنها را به مقامات بالا گزارش می دهند، در این صورت می کوشند که با کارهای نیک خود موجب خرسندی مقامات گردند. چنانکه در قرآن آمده :
و قل اعملوا فَسَیری اللّه عَمَلکم و رَسوله و المؤ منون و سَتُردّون اِلی عالِم الغَیب و الشّهادة فَیُنبِّئُکم بما کُنتم تَعملون [۲۴۴]
بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده ی او و مؤ منان ، اعمال شمارا می بینند و بزودی به سوی کسی باز می گردید که پنهان و آشکار را می داند و شما را به آنچه عمل می کردید خبر می دهد.
در مورد عرض اعمال ، روایات متعددی از طرق امامان علیهم السلام به ما رسیده و در کتاب اصول کافی بابی با عنوان ((عرض الاعمال علی النبی و الائمه )) تنظیم شده که دارای شش حدیث است .[۲۴۵]
در بعضی از این روایات آمده : اعمال نیک و بد انسان هر روز صبح بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله عرضه می شود و در بعضی آمده : هر عصر پنجشنبه . و در بعضی یادآوری شده که اعمال بر امامان علیهم السلام عرضه می گردد و در بعضی آمده که اعمال بر امیرمؤ منان علی علیه السلام عرضه می شود.
یاد مرگ
یاد مرگ ، موجب شکستن غرور و عامل بازدارنده و کنترل کننده است ؛
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
اکثروا ذکرالموت فانه یمحض الذنوب .[۲۴۶]
بسیار در یاد مرگ باشید، زیرا یاد مرگ گناهان را می زداید.
امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
الموت الزم لکم من ظلکم [۲۴۷]
پیوند مرگ از سایه محکمتر است .
خداترسی و ترس از عواقب گناه
یکی از عوامل کنترل کننده گناه خوف از خدا و ترس از عواقب گناه است . امام صادق علیه السلام فرمودند:
کسی که بداند خدا او را می بیند و گفتار او را می شنود و به کار نیک و بد او آگاه است ، همین دانستن او را از کارهای زشت باز می دارد و چنین فردی کسی است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس خود را از هوس گناه باز داشته است .[۲۴۸]
نیز فرمودند:
چنان از خدا بترس که گویا خدا را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند...[۲۴۹]
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله می فرماید:
مؤ من گناهش را چون سنگ بزرگی می نگرد و ترس آن دارد که آن سنگ بر سر او فرود آید، ولی کافر گناه خود را چون پشّه ای می نگرد که از کنار بینی اش عبور کند.[۲۵۰]
امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمود:
لاتخف الا ذنبک [۲۵۱]
از هیچ چیز مترس مگر از گناه خود.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
العجب ممن یخاف العقاب و لم یکف [۲۵۲]
عجبا از کسی که از عذاب الهی می ترسد، ولی خودداری از گناه نمی کند.
یعنی دوری از گناه نشانه ی ترس از عذاب الهی است .
نقش عبادات در بازدارندگی از گناه
عبادات ، اگر بطور صحیح و با شرایط انجام گیرند، علاوه بر فواید بسیار معنوی ، نقش بسزایی در کنترل گناه دارند.
در قرآن تقوی و پاکسازی هدف از روزه گرفتن ذکر شده است .
یا اءیّها الّذین آمنوا کُتب عَلیکم الصّیام کما کُتِب علی الّذین من قَبلکم لعلّکم تَتّقون [۲۵۳]
ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما روزه واجب و مقرر شد چنانکه بر آنان که پیش از شما بودند مقرر شد باشد که پرهیزکار شوید
و نماز را وسیله ای برای دوری از زشتی ها و گناهان نموده است .
إ نّ الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر[۲۵۴]
در روایات نیز این مطلب با کمال صراحت بیان شده است :
1 رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
مثل الصّلوة کَمثل النَّهر الجاری کلّما صلّی کَفرت ما بَینهما
نماز همانند آب جاری است ، هر زمان که انسان نمازی می خواند گناهانی را که در میان دو نماز انجام شده از میان می برد.[۲۵۵]
2 امام صادق علیه السلام فرمود:
مَن اَحبّ یَعلَم اَقُبِلتْ صلاتُه ام لم تُقبَل فَلینظُر: هل مَنعَت صلاتُه عَن الفَحشاء و المُنکر؟ فَبِقَدر ما مَنعَتْه قُبِلت منه [۲۵۶] کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش مقبول درگاه الهی واقع شده یا نه ؟ باید ببیند آیا این نماز او را از زشتی ها و منکرات باز داشته یا نه ، به همان مقدار که بازداشته نمازش پذیرفته است .
3 امیرمؤ منان علی علیه السلام در ضمن شمارش فلسفه های عبادات اسلامی می فرماید:
والصّلاة تَنزیها عن الکِبر.... و النَّهی عن المُنکر رِدعَاً لِلسُّفهاء[۲۵۷]
خداوند نماز را برای پاک شدن از تکبر واجب نمود....و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان (از گناه ) فرض کرد.
اصولاً مسلمانی که می خواهد نماز یا روزه و یا حج را بجا آورد مراقب است آنچه را موجب بطلان عبادات می گردد انجام ندهد. همین مواظبت یک نوع تمرین تقویت اراده و پرورش استقامت در برابر گناهان است چرا که مقدار پرهیز از گناه ، بستگی به مقدار اراده و استقامت انسان ها دارد.
برخورد با گنهکار
برخورد اسلام با گنهکار
در دیدگاه اسلام بر همه ی مردم واجب است هم در دل و هم با زبان و هم با قدرت در برابر گنهکار عکس العمل نشان دهند و نهی از منکر نمایند.
اهمیت امر به معروف و نهی از منکر به حدی است که امام صادق علیه السلام فرمودند:
ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تاءمن المذاهب و تحل المکاسب و تردّ المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر[۲۵۸]
امر به معروف و نهی از منکر روش پیامبران و شیوه ی صالحان و فریضه ی عظیم الهی است که سایر فرایض بوسیله آن برپا شود و در پرتو آن راه ها امن می گردد و کسب و کار مردم حلال شود و حقوق افراد تامین گردد و زمین ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته شود و همه ی کارها سامان یابد.
تاءدیب اجتماعی
از نظر اسلام ، گاهی برخورد با گنهکار از طریق تاءدیب اجتماعی و بایکوت صورت می گیرد، به نمونه های زیر توجه کنید:
1 تنبیه زناکار آن است که از ازدواج با پاکان محروم است .[۲۵۹]
2 تنبیه کسانی که نسبت نامشروع به افراد پاک می دهند، با اینکه شواهد کافی ندارند، آن است که گواهی آنها بی اعتبار است و باید شلاق بخورند.[۲۶۰]
3 مشرکان از ورود به مسجدالحرام ممنوع هستند.[۲۶۱]
4 رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله با سه نفر که در جبهه جنگ و بسیج عمومی شرکت نکرده بودند سخن نگفت و مسلمین حتی همسر و فرزندشان با آنان سخن نگفتند تا حدی که عرصه ی زمین بر آنان تنگ شد. سرانجام توبه کردند و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به فرمان خداوند متعال توبه آنها را پذیرفت و بایکوت آنها شکسته شد.[۲۶۲]
5 همنشینی با منکران و مسخره کنندگان آیات خدا ممنوع است .[۲۶۳]
روایات و برخورد با گنهکار
در روایات اسلامی در رابطه با چگونگی برخورد با گنهکار، مطالب بسیار آمده که در اینجا به چند نمونه توجه کنید:
1 امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
اَدنَی الاِنکار اَن تُلقی اهل المَعاصی بوجوه مُکفَهرَة [۲۶۴] پایین ترین درجه ی نهی از منکر آن است که انسان با گنهکاران با چهره گرفته و خشم آلود برخورد کند.
2 امام صادق علیه السلام به یکی از اصحابش به نام حارث بن مغیره فرمودند:
چه چیز مانع شده که وقتی به شما خبر می رسد که فلان شخص از میان شما کار بدی کرده که آن را زشت می دانید و موجب ناراحتی ما می گردد نزد او بروید و او را متنبه و سرزنش کرده و با گفتار رسا او را از گناهش باز دارید؟!
حارث عرض کرد: اگر چنین کنیم آنها از ما نمی پذیرند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اهجروهم واجتنبوا مجالسهم [۲۶۵]
از مجالست و همنشینی با آنها دوری و اجتناب کنید.
3 امام کاظم علیه السلام درباره برخورد با طاغوتیان ستمگر فرمودند:
اگر از بالای ساختمان بلندی بیفتم و قطعه قطعه شوم برایم بهتر است از اینکه متصدی کاری از کارهای طاغوتیان گردم یا قدم بر روی فرش یکی از آنها بگذارم .[۲۶۶]
نفرین امام صادق علیه السلام
داودبن علی فرماندار مدینه و یکی از جنایتکاران دوران سلطنت بنی عباس بود.
او مُعلّی بن خنیس یکی از دوستان و شاگردان مخلص امام صادق علیه السلام را کشت و اموالش را مصاده کرد.
امام صادق علیه السلام در حالی که بر اثر ناراحتی عبایش به زمین کشیده می شد نزد او رفت و به او فرمود:
اما و اللّه لادعون اللّه علیک
آگاه باش سوگند به خدا تو را نفرین می کنم .
داود سخن امام را به مسخره گرفت و گفت : آیا ما را به دعای خود تهدید می کنی ؟
امام صادق علیه السلام به خانه برگشت و تمام شب را در حال نماز به سرآورد. هنگام سحر در مناجات خود می گفت : ای خدایی که صاحب قدرت و نیروی سخت هستی ! و ای صاحب عزتی که همه ی بندگان در برابر آن زبون و خوار هستند! این ستمکار را از من بازگیر، و انتقام مرا از او بستان .
ساعتی از این جریان نگذشت که صدای شیون برخاست و گفتند: داود بن علی مرد.[۲۶۷]
برخورد امام کاظم علیه السلام
گاهی برخورد با گنهکار، باید با ملایمت و خوشرفتاری باشد چرا که چنین برخوردی نسبت به بعضی موجب هدایت آنها می گردد. در این راستا به داستان عجیب و جالب زیر توجه کنید:
یکی از منسوبین خلفا هر وقت امام کاظم علیه السلام را می دید اسائه ادب کرده و به آن حضرت ناسزا می گفت و به ساحت مقدس امیرمؤ منان علی علیه السلام جسارت می کرد. روزی جمعی از دوستان امام کاظم علیه السلام به آن حضرت عرض کردند: اجازه بده ما او را به قتل رسانیم !.
امام کاظم علیه السلام آنان را شدیداً از اقدام به چنین حرکتی بازداشت و از حال آن مرد ناسزاگو جویا شد. گفتند در فلان مزرعه مشغول کشاروزی است .
امام سوار بر الاغ خود شده و به سوی آن مزرعه رفت و وارد کشت و زرع او شد. او فریاد زد: کشت مرا پامال نکن ! حضرت همچنان سواره به سوی او رفت . وقتی به او رسید، پیاده شد و با کمال خوشرویی با او برخورد کرد و با کلمات نرم و شیرین با او شروع به سخن نمود. به او فرمود: چه مبلغ خرج این کشت کرده ای ؟ او جواب داد: صد دینار.
امام به او فرمود: چه مبلغ امید داری که از این مزرعه محصول بدست آوری ؟ او گفت : من علم غیب نمی دانم .
امام فرمود: گفتم چقدر امید داری ؟ گفت : دویست دینار.
امام کاظم علیه السلام کیسه ای که سیصد دینار در آن بود بیرون آورد و به او داد و فرمود: این را بگیر و کشت و زرع تو نیز برای خودت باشد و آنچه از خدا امیدداری به تو برسد.
آن مرد تحت تاثیر عظمت اخلاق امام علیه السلام قرار گرفت ، برخاست و سر حضرت را بوسید و عرض کرد: مرا ببخش و از گستاخی های من بگذر!
امام کاظم علیه السلام از نزد او بازگشت و سپس به سوی مسجد رفت ، اتفاقاً آن فرد ناسزاگو در مسجد بود تا چشمش به امام افتاد گفت :
الله اعلم حیث یجعل رسالته
خدا آگاهتر است که مقام رسالت خود را در چه خاندانی قرار دهد.
دوستان او نزدش آمدند و جریان دگرگونی او را پرسیدند. او سرگذشت خود را با امام کاظم علیه السلام در مزرعه برای آنها بازگو کرد...
امام کاظم علیه السلام هنگام بازگشت به خانه ، به آنان که اجازه کشتن آن مرد ناسزاگو را از وی خواسته بودند فرمود: کدام یک از این دو راه بهتر بود آنچه شما می خواستید یا آنچه من انجام دادم و از شر او آسوده شدم ؟![۲۶۸]
برخورد فقهی با گنهکار
در فقه اسلامی ، دستورالعمل های خاصی در برخورد با گناه و گنهکار دیده می شود از جمله : احکام حدود و دیات و قصاص و تعزیرات که اگر براستی بطور کامل اجرا گردند، اهرم بسیار نیرومند و قوی برای براندازی گناه خواهند شد.
از دستورات مؤ کد اسلامی است که به شراب خواران زن ندهید، به گنهکار زکات ندهید، سفر گناه موجب قصر نماز نخواهد شد، زنی که شوهر دارد و یا شوهری که زن دارد و در عین حال زنا کند، حکمش اعدام می باشد.
دست دزد باید قطع گردد، و به او ترحم نشود. نشستن کنار سفره ای که در آن شراب است ، ممنوع می باشد و حتی نان خوردن در چنین سفره ای حرام است .
این دستورات بیانگر انواع برخوردهای اسلام با گنهکار است ، که هر کدام به نحوی نقش باز دارندگی و کنترل گناه را در فرد و جامعه دارند.
پی آمدهای گناه
آثار و پی آمدهای گناه
از مسلمات دین و علم و تجربه است که کردار انسان خواه نیک و خواه بد دارای پی آمد و نتیجه ، در دنیا و آخرت است و همچون بذری است که در مزرعه ی جهان کاشته می شود، اگر بذر گل بود، نتیجه اش گل است و اگر خار بود، نتیجه اش خار است .
به قول مولوی :
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
و به قول سعدی :
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
ای نور چشم من بجز از کِشته ندروی
به عبارت دیگر، هر عملی دارای عکس العمل و هر کنشی دارای واکنش است و باید توجه داشت که مکافات عمل هم در دنیا وجود دارد و هم در آخرت ، با این فرق که مکافات در دنیا نسبت به آخرت بسیار کم رنگتر می باشد.
و نیز باید توجه داشت که کیفر یا پاداش عمل به صورت های گوناگون به سراغ انسان می آید.
گرفتاری های گوناگونی که در دنیا دامنگیر انسان می گردد، گاهی مکافات عمل است و گاهی برای امتحان است و برای بعضی مایه و پایه ی ترقّی و تکامل و پاداش افزون و مضاعف است ؛
چنانکه در قرآن به این مطلب اشاره شده است ؛
وَ لَنَبلُوَنّکم بِشَی ء مِنَ الخَوف و الجُوع ...[۲۶۹]
و روایات متعدد نیز دلالت بر آن دارد. از جمله ؛
امام صادق علیه السلام فرمودند:
إ نّ اءشدّ النّاس بلاء الا نبیاء ثمّ الّذین یَلونهم ثمّ الا مثل فَالا مثل [۲۷۰]
سخت ترین مردم از نظر بلا پیامبرانند سپس کسانی که در پی آنانند، سپس کسی که از دیگری بهتر است به ترتیب .
کیفرهای دنیوی گناه
در قرآن ، ده ها آیه پیرامون آثار و کیفر گناه آمده و در اینجا به ذکر چند نمونه می پردازیم :
فَاَنزلنا عَلی الّذینَ ظلموا رِجزاً مِنَ السّماءِ بِما کانوا یَفسقُون [۲۷۱]
بر ستمگران بخاطر نافرمانی عذابی از آسمان فرستادیم .
یرید اللّه اَن یُصیبَهم بِبَعض ذُنُوبهم [۲۷۲]
خدا می خواهد آنان را به پاره ای از گناهانشان مجازات کند.
...فَاهلَکناهُم بِذُنوبِهم [۲۷۳]
آنها را به خاطر گناهانشان نابود ساختیم .
فاَخذناهُم بِما کانُوا یَکسِبون [۲۷۴]
آنها را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم .
فَتِلکَ بُیوتَهم خاوِیةً بِما ظَلموا[۲۷۵]
این خانه های آنهاست که بخاطر ظلم و ستمشان خالی مانده است .
ممّا خطیئاتِهم اُغرِقُوا[۲۷۶]
آنها به خاطر گناهانشان غرق شدند.
فَدَمدَم عَلیهِم رَبّهم بِذَنبِهم فَسوّاها[۲۷۷]
آنها (قوم ثمود) را به خاطر گناهانشان درهم کوبید و سرزمینشان را صاف و مسطح کرد.
اِنّ اللّه لایُغَیّرُ ما بقَوم حتّی یُغَیّروا ما بِاَنفُسهم [۲۷۸]
خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد، مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند.
کلاّ بَلْ رانَ علی قُلوبِهم ما کانوا یَکسِبون [۲۷۹]
چنین نیست که آنها می پندارند، بلکه اعمالشان همانند زنگاری بر دل هایشان نشسته است .
و ما اَصابَکم مِن مُصیبَة فَبِما کَسبتْ اَیدیکُم و یَعفُوا عن کثیر[۲۸۰]
و هر گرفتاری که به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام داده اید و بسیاری را نیز عفو می کند.
جالب اینکه حضرت علی علیه السلام به نقل از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می فرماید:
خیر آیة فی کتاب الله هذه الایة
بهترین آیه خدا در قرآن همین آیه است .
سپس فرمود:
یا علی ! ما من خدش عود و لانکبة قدم الا بذنب [۲۸۱]
ای علی ! هر خراشی که از چوبی به انسان می رسد و هر لغزش قدمی بر اثر گناهی است که از او سرزده است .
کیفرهای اُخروی گناه
و مَن جاءَ بِالسَّیّئة فَکُبّت وُجوههُم فی النّارِ هَل تُجزَون الاّ ما کُنتُم تَعمَلون[۲۸۲]
آنانکه اعمال بدی انجام دهند، به رو در آتش افکنده می شوند، آیا جزایی جز آنچه عمل می کردید خواهید داشت .
و مَن یَعصِ اللّه و رَسُوله فَاِنّ لَه نار جَهنّم خالِدینَ فِیها اَبداً[۲۸۳]
و هر کس نافرنانی خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن او است ، جاودانه در آن می مانند.
یَودُّ الُمجرم لو یَفتَدی من عَذابِ یومئِذ بِبَنیه و صاحِبَته و اَخیه و فَصیلَتِه الَّتی تؤْویه و مَن فی الاَرضِ جَمیعاً ثُمّ یُنجیه کلاّ انّها لَظّی نَزّاعَة لِلشَّوی [۲۸۴]
گنهکار دوست می دارد که فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند و (نیز) همسر و برادرش را و قبیله اش را که همیشه از او حمایت می کردند و تمام مردم روی زمین را تا مایه ی نجاتش شود. اما هرگز چنین نیست ، شعله های سوزان آتش است که دست و پا و پوست سر را می کند و می برد.
تَلفَحُ وُجوهَهم النّار و هم فیها کالِحُون [۲۸۵]
شعله های سوزان آتش همچون شمشیر به صورت آنها نواخته می شود و آنها در دوزخ چهره ای درهم کشیده دارند.
احباط و پوچ شدن اعمال نیک
یکی از پی آمدهای گناه این است که موجب پوچی و بی خاصیت شدن کارهای نیک می شود، یعنی گنهکار اگر کار خیری انجام دهد، بی نتیجه و بی پاداش می گردد.
در قرآن 16 بار سخن از ((حبط عمل )) به میان آمده است که از مجموع آنها چنین نتیجه می گیریم گناهان بزرگی همچون : کفر، شرک ، تکذیب آیات الهی و انکار معاد، ارتداد، مخالفت با پیامبران موجب حبط است .
در دنیا نیز اگر کسی سنگی را از وسط جاده ای کنار ببرد تا رهگذری از آن ، آسیب نبیند، این کار او را نیک می شمرند، ولی اگر همین شخص در چند قدمی آن سنگ ، جاده ای را خراب کرده و مانع عبور و مرور شود، در این صورت ارتکاب گناه بزرگ و خراب کردن جاده انجام کار نیک سنگ برداشتن از جاده را خنثی می نماید.
بنابراین گناهان بزرگ موجب بی اثر شدن اعمال نیک و پوچ شدن آنها می شوند، چنانکه تکبر و سرکشی ابلیس از فرمان خدا در مورد سجده کردن آدم موجب پوچی شش هزار سال عبادت او گردید.[۲۸۶]
روی این اساس باید توجه داشت که آدم گنهکار نمی تواند به کارهای نیکش دل ببندد زیرا چه بسا گناهان او ثواب کارهای نیک او را از بین ببرند. آثار گناه در روح و روان
تکرار گناه و مداومت آن موجب تیرگی و واژگونی قلب و مسخ انسان از حالت انسانیت به حالت درنده خویی و حیوان صفتی می گردد، و نیز باعث گناهان بزرگتر می شود.
به عنوان مثال : گنهکاری که برای اولین بار لب به شراب می زند، چون مسلمان است ، آشامیدن چند قطره از شراب برای او بسیار سخت است ، ولی بار دوم کمی آسان می شود و وقتی زیاد تکرار شد، آشامیدن چند لیوان از آن برای او از آب خوردن آسانتر می گردد.
آری ! تداوم گناه حتی گناهان بزرگ را برای انسان آسان می گرداند.
در قرآن آیات متعددی در این رابطه وجود دارد، از جمله :
ثمَّ کانَ عاقِبةُ الَّذینَ اَساؤ ا السُواءی اَنْ کَذَّبوا بِآیاتِ اللّه و کانوا بها یَستَهزِءُون [۲۸۷]
سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخریه گرفتند.
در تاریخ بسیار دیده شده که افرادی بر اثر تداوم گناه و طغیان کارشان به کفر و انکار حق و به مسخره گرفتن آن رسیده است ، این ها از آثار شوم گناه است که دامنگیر گنهکار می گردد، چنانکه مداومت بر کارهای نیک و عبادات ، موجب صفای دل و نورانیت بیشتر روح و جان می شود. در این باره به روایات زیر توجه کنید:
امام صادق علیه السلام فرمودند، پدرم می فرمود:
ما من شی ء اَفسَد لِلقَلب من خَطیئَةٍ اِنّ القَلب لَیُواقِع الخَطیئَةَ فما تَزالُ به حتّی تَغلبَ علیه فَیصیرُ اَعلاهُ اَسفَله [۲۸۸]
چیزی بیشتر از گناه ، قلب را فاسد نمی کند، قلب گناه می کند و بر آن اصرار می ورزد و در نتیجه سرنگون و وارونه می گردد. و موعظه در آن اثر نمی نماید.
امام کاظم علیه السلام می فرماید:
اذا اَذنَب الرّجُل خَرجَ فی قَلبه نُکتَةٌ سَوداء فاِن تابَ اِنمَحتْ و ان زاد زادتْ حتّی تَغلِب علی قَلبه فَلا یُفلِح بَعدها ابداً[۲۸۹]
وقتی که انسان گناه می کند، در قلب او نقطه ی سیاهی پدید می آید، اگر توبه کرد، آن نقطه پاک می شود و اگر بر گناه خود افزود آن نقطه گسترده می گردد به طوری که همه قلب او را فرامی گیرد و بعد از آن هرگز رستگار نمی شود.
به طور کلی هرگونه نکبت و بلا، خواه روحی و خواه جسمی از گناه سرچشمه می گیرد که امام باقر علیه السلام فرمود:
و ما مِن نِکبَةٍ تُصیبُ العَبد الاّ بِذَنب [۲۹۰]
هیچ نکبتی به بنده نرسد مگر به خاطر گناه .
آثار گوناگون گناه
با بررسی روایات بدست می آید که گناهان مختلف ، دارای آثار گوناگون است ، که ما در اینجا به ذکر چند اثر شوم گناه می پردازیم :
1 قساوت قلب
امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمود:
ما جَفَّت الدّموعُ الاّ لِقَسوة القُلوب و ما قَست القُلوب الاّ لِکَثرة الذّنوب [۲۹۱]
اشک چشم ها نخشکد مگر به خاطر قساوت و سختی دل ها و دل ها سخت نشود مگر بخاطر گناهان بسیار.
2 سلب نعمت
امام صادق علیه السلام می فرماید: پدرم همواره می فرمود:
اِنّ اللّه قَضی قَضاء حَتماً الاّ یُنعِمُ علی العبد بِنِعمةٍ فَیَسلُبها ایّاه حتّی یُحدِث العبد ذَنباً یَستَحقّ بذلک النّقمة[۲۹۲]
خداوند حکم قطعی فرموده که نعمتی را که به بنده اش داده ، از او نگیرد، مگر زمانی که بنده گناهی انجام دهد که بخاطر آن سزاوار کیفر گردد.
3 عدم استجابت دعا
امام باقر علیه السلام فرمودند:
همانا بنده از خدا حاجتی می خواهد، اقتضا دارد که زود یا دیر برآورده شود، سپس آن بنده گناهی انجام می دهد خداوند به فرشته می فرماید: حاجت او را روا مکن و او را محروم ساز زیرا در معرض خشم من درآمد و سزاوار محرومیت شد.[۲۹۳]
4 الحاد و انکار
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در ضمن گفتاری فرمودند:
فاِنّ المَعاصی تَستَولی الضَّلال علی صاحِبها حتّی تُوقِعُه رَدّ ولایَة وصیِّ رسول اللّه و دفع نبوة نبی اللّه و لا تزال بذلک حتّی توقعه فی ردّ توحید اللّه و الالحاد فی دین اللّه [۲۹۴]
همانا گناهان گمراهی را بر گنهکار مسلط می نماید تا آنجا که او را به رد ولایت و امامت وصی رسول خدا و انکار نبوت پیامبر و به همین منوال انکار یکتایی خدا و الحاد و کفر در دین خدا، آلوده می گرداند.
5قطع روزی
امام باقر علیه السلام می فرماید:
إ نّ الرّجُل لَیَذنب الذَّنْب فَیَدرء عنه الرّزق [۲۹۵]
مردی گناهی انجام می دهد و در نتیجه روزی از او دور می شود.
6 محرومیت از نماز شب
امام صادق علیه السلام می فرماید:
إ نّ الرّجل یَذنب الذَّنْب فَیحرم صَلاة اللیل [۲۹۶]
انسان بر اثر ارتکاب گناه از نماز شب محروم می گردد.
7عدم امن از حوادث
امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمودند:
گنهکار نباید خود را از بلاهای شبانه و حوادث ناگهانی ایمن بداند.[۲۹۷]
و عواقب شوم دیگر که آنها را فهرست وار ذکر می کنیم ؛
8 قطع باران . 9 ویرانی خانه .
10 حبس صدساله قیامت . 11 خشم و لعن الهی .
12 بلاهای بی سابقه . 13 پشیمانی .
14 پرده دری و رسوایی . 15 کوتاهی عمر.
16 زلزله . 17 فقر عمومی .
18 اندوه . 19 بیماری .
20 تسلط اشرار
روایات در این زمینه ، بسیار است .[۲۹۸] برای رعایت اختصار این فصل را با پنج روایت ذیل به پایان می بریم :
الف پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می فرماید:
هرکس در امر نماز سستی کند و آن را سبک شمرد خداوند او را به پانزده بلا گرفتار می کند:
1 کوتاهی عمر. 2 کمی روزی . 3 زدودن سیمای صالحان از چهره اش . 4 عدم پاداش برای اعمالش . 5 عدم استجابت دعا.
6 عدم بهره مندی او از دعای صالحان . 7 مرگ ذلیلانه . 8 مرگ در حال گرسنگی و تشنگی . 9 ماموریت فرشته ای از طرف خدا که او را در قبرش شکنجه دهد. 10 قبر را بر او تنگ نماید. 11 قبرش تاریک است . 12 ماموریت فرشته ای برای کشاندن او بر زمین از ناحیه صورت در منظر مردم . 13 حسابرسی شدید قیامت . 14 سلب نظر و توجه خدا به او. 15 ابتلا به عذاب سخت .[۲۹۹]
ب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
زنا کردن دارای شش اثر است که سه اثرش در دنیا است و سه اثرش در آخرت می باشد،
اثر دنیوی آن عبارتست از: رسوایی ، کوتاهی عمر و قطع روزی .
و اما اثر اخروی آن عبارتست از: سختی حساب ، خشم خدا و جاودانگی در آتش دوزخ و همچنین اعمال نیک او بدون پاداش است و دعایش به استجابت نمی رسد و بهره ای از دعای صالحان نمی برد.[۳۰۰]
ج معاذبن جبل می گوید: در منزل ابوایّوب انصاری و در محضر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بودم که از آن حضرت پرسیدم ، منظور این آیه چیست ؟
یوم یُنْفخ فی الصّور فَتَاءتون اءفْواجاً[۳۰۱]
[۳۰۲](436)
هر کس سرپرست ده نفر شود ولی رفتارش با آنها عادلانه نباشد روز قیامت در حالی بیاید که دست و پا و سر او در سوراخ تبری باشد.
ه امام صادق علیه السلام فرمود:
مَن سوّد إ سمه فی دیوان ولد فُلان حَشَره اللّه یَوم القِیامة خِنزیراً [۳۰۳]
کسی که نام خود را در دفتر اداری فرزندان فلان (یعنی حکومت طاغوتی بنی عباس و هر طاغوت دیگر) ثبت کند، خداوند او را در روز قیامت به صورت خوک محشور می کند.
و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
هنگامی که عمل زنا آشکار شود، مرگ ناگهانی زیاد می گردد... و هنگامی که در ترازو کم فروشی شود، خداوند قحطی و کمبود را بر مردم فرود می آورد و هنگامی که مردم زکات اموال خود را ندهند زمین برکت های خود، از زراعت و میوه و معادن را بروز نمی دهد، ....و هنگامی که قطع صله ی رحم رواج یافت ثروت ها در دست اشرار قرار می گیرد و هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر ترک گردید خداوند اشرار را بر مردم مسلط می کند، که هر چه نیکان آنها دعا کنند به استجابت نمی رسد.[۳۰۴]
فردوسی می گوید:
به رستم چنین گفت دستان [۳۰۵] که کم
کن ای پور بر زیردستان ستم
اگر چه ترا زیردستان بسی است
فلک را در این زیر دستان بسی است
مکن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکنی میکنی بیخ خویش
مکن تا توانی ستم بر کسی
ستمگر به گیتی نماند بسی
توبه و پاکسازی
از نشانه های رحمت و لطف وسیع الهی ، نعمت توبه و پذیرش آن از سوی خداوند.
توبه به معنی ترک گناه ، بازگشت به سوی خدا و عذرخواهی در پیشگاه خداوند است .
عذرخواهی بر سه گونه است ؛
گاهی عذر آورنده می گوید: من اصلاً فلان کار را انجام نداده ام . گاهی می گوید: من به آن جهت این کار را انجام دادم . و گاهی می گوید: این کار را انجام دادم ولی خطا کردم و بد کردم و اینک پشیمانم . این همان توبه است .
توبه در اسلام دارای شرایطی است ؛ 1 ترک گناه . 2 پشیمانی از گناه . 3تصمیم بر انجام ندادن دوباره ی گناه . 4 تلافی و جبران گناه .[۳۰۶]
توبه همچون بیرون آوردن لباس چرکین از بدن و پوشیدن لباس پاک و تمیز است . توبه همچون شستشوی بدن آلوده و عطر زدن است .
قرآن در آغاز سوره ی هود می فرماید:
و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه [۳۰۷]
و از پرودگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید.
آوردن استغفار و توبه در یک آیه ، حاکی از آن است که این دو با هم تفاوت دارند، اولی به معنی شستشو و دومی به معنی کسب کمالات است . و که انسان نخست باید خود را از گناهان پاک سازد و سپس خود را به اوصاف الهی بیاراید، نخست هرگونه معبود باطل را از قلب خود بزداید و سپس معبود حق را در آن جای دهد، به قول حافظ:
تا نفس ، مبرّا ز نواهی نکنی
دل ، آئینه ی نور الهی نکنی
استغفار و توبه در قرآن
در قرآن ، ذات پاک خداوند، 91 بار غفور، ((بسیار آمرزنده )) و 5 بار غفّار، ((بسیار بخشنده )) یاد شده و در آیات بسیاری ، مردم به استغفار و طلب آمرزش از درگاه خدا دعوت شده اند. وبیش از 80 بار سخن از توبه و پذیرش توبه به میان آمده است . در اینجا به ذکر چند آیه می پردازیم :
1و الّذین اِذا فَعَلوا فاحِشَة اَو ظلموا اَنفُسهم ذکروا اللّه فَاستَغفروا لِذُنوبِهم [۳۰۸]
و از نشانه های پرهیزکاران آن است که : هرگاه مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می افتند و برای گناهان خود از خدا طلب آمرزش می کنند.
2و من یَعمَل سُوء او یَظلِم نَفسَه ثُمّ یَستغفِرِ اللّه یَجد اللّه غَفوراً رَحیماً[۳۰۹]
کسی که کار بدی انجام دهد، یا به خود ستم کند، سپس از خداوند طلب آمرزش نماید، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت .
3وعد اللّه الّذینَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَهم مَغفِرةٌ و اءجرٌعظیم [۳۱۰]
خداوند به آنها که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده ی آمرزش و پاداش عظیمی داده است .
4قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ اءسرفُوا علی اَنفُسهِم لا تَقْنطوا مِن رَحمَة اللّه إ نّ اللّه یَغفرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إ نَّه هو الغَفورُ الرّحیم [۳۱۱]
بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد و او بسیار بخشنده و مهربان است .
تعبیراتی که در این آیه آمده مانند: ((بندگان من ))، ((ناامید نشوید))، ((رحمت خدا))، ((آمرزش همه ی گناهان ))، ((غفور و رحیم بودن خدا))، همه حکایت از وسعت دامنه استغفار و پذیرش توبه و گستردگی رحمت الهی می کند، بخصوص تعبیر به عبادی ((بندگان من ))، که بیانگر آن است که همه از خوب و بد، بندگان خدا هستند و خداوند به آنها آنچنان مهربان است که آنها را بندگان خودش خوانده است . بنابراین چشم انداز امید به آمرزش ، بسیار وسیع و گسترده است .
5و اِذا سَئَلکَ عِبادِی عَنّی فَانّی قَریبٌ اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلیَستجیبوا لِی و لیُؤ مِنوا بی لَعلَّهُم یَرشُدون [۳۱۲]
هنگامی که بندگانم از تو درباره من سوال کنند، (بگو) من نزدیکم به دعا کننده به هنگامی که مرا می خواند پاسخ می گویم ، پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند و به مقصد برسند.
از لطایف و نکات بسیار ظریف در نزدیک بودن خدا به انسان اینکه در این آیه خداوند هفت بار، امور را به ذات پاک خود، بدون واسطه نسبت داده است : بندگان من ، درباره من ، من نزدیکم ، مرا می خواند، من پاسخ می گویم ، دعوت مرا اجابت کند، به من ایمان آورد.
یار نزدیکتر از من به من است
وین عجب بین که من از وی دورم
6...و تُوبُوا اِلی اللّهِ جَمعیاً اَیُّها المُؤ مِنون [۳۱۳]
ای مؤ منان ! همگی به سوی خدا باز گردید.
7وَ هُو الّذی یَقبِلُ التَّوبَة مِن عِبادِه [۳۱۴]
و خدا کسی است که توبه بندگانش را می پذیرد.
8...اِنَّ اللّه یُحِبُّ التَّوّابِین [۳۱۵]
قطعاً خداوند توبه کنندگان را دوست دارد.
9یا ایّها الَّذینَ آمَنوا تُوبُوا اِلَی اللّهِ تَوبَةً نَصُوحاً[۳۱۶]
ای کسانی که ایمان آورده اید توبه حقیقی و خالص کنید.
10و هُو الَّذی یَقبلُ التَّوبَة عَن عِبادِه و یَعفُوا عَنِ السّیّئات [۳۱۷]
او کسی است که توبه ی بندگانش را می پذیرد و از گناهان می گذرد.
11اَفَلا یَتُوبُونَ اِلَی اللّه و یَستَغفِروُنَه و اللّهُ غَفُورٌ رَحیم [۳۱۸]
آیا توبه نمی کنند و به سوی خدا باز نمی گردند واز او طلب آمرزش نمی نمایند. خداوند آمرزنده مهربان است .
در این آیه با استفهام انکاری که بیانگر تاکید است ، خداوند انسان ها را به سوی توبه و استغفار دعوت می نماید و با ذکر دو صفت غفور و رحیم بودنش ، عواطف آنها را تحریک می نماید تا شاید به سوی خدا باز گردند و با آب استغفار، گناهانشان را بشویند و در پرتو توبه بر کمالات و فضایل انسانی خود بیفزایند.
توبه از دیدگاه روایات
با بررسی و تجزیه و تحلیل روایات مربوط به توبه و استغفار، مطالب متنوع و جامعی ، پیرامون توبه به دست می آید که در اینجا به طور خلاصه به بخش مهمی از آن می پردازیم :
1 توبه راستین
توبه ی راستین پنج رکن دارد: 1 ترک گناه . 2 پشیمانی از گناهان سابق . 3 تصمیم بر ترک گناه . 4 جبران گناهانی که قابل جبران است با ادای حق اللّه و حق النّاس . 5 استغفار با زبان .
توبه نصوح چیست ؟
چنانکه قبلاً ذکر شد در قرآن آمده :
تُوبُوا الی اللّه تَوبَة نَصُوحاً[۳۱۹]
به درگاه الهی توبه نصوح کنید.
امام صادق علیه السلام در تفسیر واژه ((نصوح )) چنین فرمودند:
هو الذَّنبُ الّذی لا یَعودُ فیه اَبداً[۳۲۰]
آن توبه ای است که هرگز به آن گناه باز نگردد.
و امام هادی علیه السلام در معنی نصوح فرمود:
ان یکونَ الباطِنُ کالظاهِر و افضِل من ذلک [۳۲۱]
توبه ی نصوح ، آن است که باطن انسان مانند ظاهر بلکه بهتر از ظاهر باشد.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در معنی نصوح فرمودند:
اءن یَتُوب التائِب ثمّ لایَرجع فی ذَنبٍ کما لایَعود اللَبن الی الضَّرع [۳۲۲]
توبه کننده ، هرگز به گناه باز نگردد، چنانکه شیر به پستان باز نمی گردد.
امام علی علیه السلام در معنی نصوح می فرماید:
نَدمٌ بِالقَلب و استِغفار باللّسان و القَصد علی ان لا یَعود[۳۲۳] پشیمانی قلبی و عذرخواهی با زبان ، و تصمیم جدی و مداوم بر ترک گناه .
2 شرائط صحت و کمال توبه
شخصی برای خودنمایی در محضر علی علیه السلام گفت : اءستغفر اللّه علی علیه السلام به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا می دانی استغفار (تنها به زبان نیست و) از درجه اعلی است ؟ سپس فرمود:
استغفار و توبه دارای شش رکن است :
1 پشیمانی از گناهان قبل . 2 تصمیم بر ترک گناه . 3 ادای حق مردم . 4 ادای حق الله . 5 ذوب شدن گوشت بدن که از غذای حرام روییده شده با حزن و اندوه . 6 بدن سختی طاعت خدا را بچشد همانگونه که شیرینی گناه را چشیده است .[۳۲۴] در این هنگام بگو: اءستغفر اللّه .[۳۲۵]
امام سجاد علیه السلام فرمودند:
انّما تَوبَة ، اَلعَمل و الرُّجوع عن الاَمر و لیستِ التَّوبة بِالکَلام [۳۲۶]
توبه یعنی کار شایسته و بازگشت از انحراف ، نه لقلقه ی زبان .
یکی دیگر از شرایط توبه ، جبران ضایعات گناه است .
قرآن در این باره می فرماید:
اِلاّ الَّذینَ تابُوا مِن بَعدِ ذلِک وَ اَصْلحوا
مگر کسانی که بعد از این توبه کنند و به اصلاح و جبران بپردازند.
جمله و اصلحوا بیانگر این است که شرط مهم توبه اصلاح و جبران ضایعات گناه است .
یکی دیگر از شرایط کمال توبه اقرار به گناه است ، تا آنجا که امام باقرعلیه السلام فرمودند:
و اللّه ما ینجو من الذّنب الاّ من اقربه
سوگند به خدا از گناه نجات پیدا نمی کند، مگر کسی که به گناه اعتراف کند.[۳۲۷]
و حضرت علی علیه السلام می فرماید:
المُقرّ بالذَّنبِ تائِب [۳۲۸]
اعتراف کننده به گناه ، توبه کننده است .
انواع توبه و مراحل آن
امام صادق علیه السلام در ضمن گفتاری فرمودند:
و کل فرقة من العباد لهم توبة ....و توبة الخاص ، من الاشتغال بغیر الله تعالی و توبة العام من الذنوب [۳۲۹]
هر گروهی دارای یک نوع توبه هستند....توبه بندگان خاص و ممتاز، توبه کردن از لحظات غفلت از خدا و متوجه شدن به غیر خداست و توبه توده ی مردم ، توبه از گناهان است .
مطلب دیگر اینکه ، پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک گناه ، مرحله ی نخستین توبه است ، مراحل بعد آن است که توبه کننده از هر نظر به حالت روحانی قبل از گناه درآید.
همچون بیمار و کسی که تب دارد، که با خوردن دارو، تب او قطع می شود، ولی بعد از این مرحله نیاز به داروهای تقویتی دارد تا با استفاده از آنها، بنیه ی جسمی او به مرحله ی قبل از بیماری برسد و شاید سخن امام باقر علیه السلام بر همین اساس باشد که فرمود:
التائِبُ من الذَّنب کَمَن لا ذَنبَ له و المُقیم علی الذّنب و هو مستغفِرٌ منه کالمُستَهز[۳۳۰]
توبه کننده از گناه همانند کسی است که گناه ندارد و آنکه در گناه بماند و در عین حال استغفار کند همانند مسخره کننده است .
4 وسعت دامنه ی پذیرش توبه
چنانکه قبلاً ذکر شد، خداوند می فرماید:
...لا تَقنطوا مِن رَحمَة اللّه اِنّ اللّهَ یَغفِرالذُّنوبَ جَمیعاً[۳۳۱]
از رحمت خدا ناامید نشوید، خداوند همه گناهان را می آمرزد.
این آیه با صراحت بیان می دارد که راه توبه به روی همه کس باز است . تا آنجا که نقل شده ((وحشی )) قاتل حضرت حمزه علیه السلام با شنیدن این آیه به حضور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمد و اظهار توبه کرد.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله توبه او را پذیرفت فقط به او فرمود: از من غایب شو، چرا که من نمی توانم به تو نگاه کنم .
بعضی سؤ ال کردند: آیا این آیه درباره ی وحشی است یا شامل همه ی مسلمین می شود؟ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: همه را شامل می شود[۳۳۲]
وسعت و دامنه ی پذیرش توبه تا آنجا است که روایت شده : شخصی در محضر حضرت رضا صلّی اللّه علیه و آله گفت : خدا لعنت کند کسی که با علی علیه السلام جنگید. امام رضا علیه السلام به او فرمود:
قل الاّ مَن تاب و اَصلح [۳۳۳]
بگو مگر کسی که توبه کرد و خود را اصلاح نمود.
و این بیانگر لطف الهی نسبت به گنهکاران است اصولاً اسلام راه بازگشت به سوی خدا را به روی هیچ کس نمی بندد، حتی در مورد عذاب سخت شکنجه گران می فرماید:
اِنّ الَّذینَ فَتَنُوا الْمُؤ مِنینَ و المُؤ مِناتِ ثُمَّ لَم یَتُوبُوا فَلَهم عَذابُ جَهنَّم [۳۳۴]
برای آنانکه زنان و مردان با ایمان را شکنجه دادند، ولی توبه ننمودند عذاب دوزخ است .
جمله ثم لم یتوبوا حاکی از پذیرش توبه ی شکنجه گران است .
5 محبت خاص خدا به توبه کنندگان
در قرآن می خوانیم :
اِنَّ اللّه یُحِبُّ التَّوّابین [۳۳۵]
خداوند قطعاً توبه کنندگان را دوست می دارد.
امام باقر علیه السلام می فرماید:
هر گاه مردی در شب تاریک شتر و توشه اش را در سفر گم کند و سپس پیدا کند، چقدر خوشحال می شود، خداوند بیشتر از او نسبت به توبه کننده فرحناک می شود.[۳۳۶]
و در سخن دیگر فرمودند:
الله افرح بتوبة عبده من العقیم الوالد، و من الضال الواجد، و من الظمان الوارد[۳۳۷]
خداوند به توبه بنده اش فرحناک تر است از مرد عقیمی که دارای فرزند شود و از شخصی که گمشده اش را پیدا کند، و از تشنه ای که به آب می رسد.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
هیچ موجودی در پیشگاه خدا، محبوبتر از مرد یا زن توبه کننده نیست .[۳۳۸]
نیز فرمودند:
التائبُ حَبیب اللّه [۳۳۹]
توبه کننده ، محبوب خدا است .
6 سرزنش از تاخیر توبه
انسان ، هر لحظه مامور به توبه است و فرمان توبوا، ((توبه کنید)) او را به تعجیل در توبه دعوت می نماید، بنابراین تاخیر در توبه تاخیر در انجام فرمان الهی است و چنین کسی در هر لحظه به عنوان ترک کننده ی فرمان خدا به حساب می آید.
امام جواد علیه السلام می فرماید:
تَاخیر التُّوبَة اِغتِرار، و طُول التَسویف حَیرَة [۳۴۰]
تاخیر توبه نوعی غرور و بی خبری و طولانی نمودن آن نوعی حیرت و سرگردانی است .
مردی از امیرمؤ منان علی علیه السلام درخواست موعظه کرد، آن حضرت به او فرمود:
لا تَکُن ممّن یَرجوا الا خِرة بِغَیر العَمَل و یُرَجِّی التَّوبَة بِطُول الاَمَل [۳۴۱]
از کسانی مباش که بدون عمل ، امید سعادت آخرت را دارند، و توبه را با آرزوهای دراز به تاخیر می اندازند.
[۳۴۲](479)
زیرا فرعون هنگام دیدن عذاب ، ایمان آورد. و ایمان در این هنگام پذیرفته نیست .
و این را نیز نباید از نظر دور داشت که در روایات متعدد آمده هرگاه مؤ من گناهی مرتکب شود، تا هفت ساعت به او مهلت داده می شود که اگر در این هفت ساعت توبه کرد، گناه او در نامه عمل ثبت نمی گردد، در بعضی از روایات به جای هفت ساعت از صبح تا شب ذکر شده است ، امام صادق علیه السلام فرمودند:
إ نّ العبد اذا اءذنب ذنباً اُجِّل من غَدوَةٍ الی اللیل فانْ استغفر الله لم یکتب علیه [۳۴۳]
بنده وقتی که گناه کند، از بامداد تا شب مهلت دارد اگر در این مدت از درگاه خدا طلب آمرزش کرد، آن گناه بر او نوشته نشود.
7 نتایج درخشان توبه
توبه و قبولی آن از نعمت ها و مواهب کم نظیر الهی است و دارای آثار و نتایج بسیار درخشانی است .
توبه حقیقی آنچنان انسان گنهکار را دگرگون می کند، که گویی اصلاً گناه نکرده است . چنانکه امام باقر علیه السلام می فرماید:
التائب من الذنب کمن لا ذنب له [۳۴۴]
توبه کننده از گناه مانند آن است که گناهی نکرده است .
توبه ی حقیقی موجب پرده پوشی و نابودی آثار گناه می گردد، امام صادق علیه السلام فرمودند:
هنگامی که بنده توبه ی حقیقی کرد، خداوند او را دوست می دارد، و در دنیا و آخرت گناهان او را می پوشاند، هرچه از گناهان که دو فرشته موکل بر او برایش نوشته اند از یادشان ببرد و به اعضای بدن وحی می کند که گناهان او را پنهان کنید. و به نقاط زمین (که او در آن گناه کرده ) فرمان می دهد گناهان او را پنهان کنید.
فیلقی اللّه حین اَلقاه و لیس شَیی یَشهد علیه بشی ء من الذّنوب [۳۴۵]
پس توبه کننده با خدا ملاقات کند به گونه ای که هیچ چیز نیست که در پیشگاه خدا گواهی بدهد که او چیزی از گناه را انجام داده است .
در آیه ی 8 سوره تحریم که به توبه نصوح امر شده ، به پنج ثمره و نتیجه ی توبه حقیقی اشاره شده که عبارتند از:
1 بخشودگی گناهان .
2 ورود در بهشت پر نعمت الهی .
3 عدم رسوایی در قیامت .
4 نور ایمان و عمل ، در قیامت به سراغ توبه کنندگان آمده و پیشاپیش آنها حرکت نموده و ایشان را به سوی بهشت ، هدایت می کنند.[۳۴۶]
5 توجه آنها به خدا بیشتر می گردد، و تقاضای تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خود می کنند.
بطور خلاصه ، توبه ی حقیقی انسان را محبوب خدا می کند، آن هم به عنوان محبوبترین بندگان ، چنانکه امام کاظم علیه السلام می فرماید:
و اَحَبّ العِباد الی اللّه تعالی المُفَتَّنون التَّوابون [۳۴۷]
و محبوب ترین بندگان در پیشگاه خدا، آنهایی هستند که در فتنه (گناه ) واقع شوند و بسیار توبه کنند.
و در روایت دیگری از امام معصوم نقل شده [۳۴۸]که خداوند به توبه کنندگان ، سه موهبت عطا کرده که اگر یکی از آنها را به همه ی اهل آسمان ها و زمین می داد همه ی آنها نجات می یافتند:
1 بشارت به آنها که خداوند آنانرا دوست دارد،[۳۴۹] و کسی که خدا او را دوست بدارد او را عذاب نمی کند.
2 حاملین عرش خدا و ره یافتگان در جوار عرش کبریایی خداوند برای توبه کنندگان ، طلب آمرزش می کنند و مقامات عالی را برای آنها آرزو می نمایند.[۳۵۰]
3 گناهان توبه کنندگان به حسنات و پاداش ها، تبدیل می گردد و خداوند به آنها نوید رحمت و امن داده است .[۳۵۱]
در پایان بحث توبه ، با امام سجاد علیه السلام همنوا شویم که در فرازی از مناجات خود از مناجات های پانزده گانه اش به پیشگاه خداوند چنین عرض می کند:
الهی اءنت فَتَحت لِعبادک باباً الی عَفوِک ، سمّیتَه التّوبه ، فقلت : توبوا الی اللّه توبة نصوحاً، فما عذر مَن اءغفل دخول الباب بعد فتحه ؟ [۳۵۲]
ای خدای من ! تو آن کسی هستی که دری به سوی عفوت برای بندگانت گشوده ای و نام آن را توبه نهاده ای و (در قرآن ) فرموده ای : به سوی خدا باز گردید و توجه خالص کنید، اکنون عذر کسانی که از وارد شدن به این در گشوده غفلت کرده اند، چیست ؟
جبران گناه
قبلاً یادآوری شد که در توبه یکی از ارکان مهم ، جبران گناه است ، که موجب شستن آثار گناه شده و زدودن رسوبات گناه می گردد.
از این جبران ، در اسلام با عنوان ((کفارات و تکفیر)) ((پوشاندن و پاک کردن )) یاد می شود.
((تکفیر)) در مقابل ((اِحباط)) است ، احباط یعنی انسان با ارتکاب گناه ، کارهای نیک خود را پوچ و بی اثر کند، ولی تکفیر یعنی انسان با کارهای نیک ، آثار گناهان از چهره جان خود بزداید، به عبارت روشنتر توبه دارای دو مرحله است :
1 قطع و ترک گناه (پاکسازی ).
2 تقویت جان با اعمال نیک (بهسازی ).
همانند بیماری که درمان او دارای دو بعد است ، یکی خوردن داروی های درمان کننده ، دوم خوردن داروهای نیروبخش ، تا آثار و ضایعات بیماری را از بین ببرد.
چنانکه خواهیم گفت : جبران گناهان گاهی به مرحله ای می رسد، که باید گناهان سابق را تبدیل به نیکی ها کند. یعنی نه تنها آثار گناه را از لوح دل بشوید، بلکه آثار درخشان کارهای نیک را جایگزین آن بنماید. به عنوان مثال اگر کسی مدت ها پدر یا مادرش را آزرده و اکنون توبه کرده ، تنها قطع آزار کافی نیست . بلکه باید با شیرینی محبت خود، تلخی آزار را جبران کند.
جبران گناه از دیدگاه قرآن
1و یَدْرؤُونَ بِالحَسَنَةِ السَّیّئة [۳۵۳]
(اندیشمندان ) با کارهای نیک ، کارهای بد خود را از بین می برند.
2اِلاّ مَن تابَ و آمن و عَمل صالِحاً اُولئِک یُبدِّل اللّه سیِّئاتِهم حَسَنات [۳۵۴]
مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، که خداوند گناهان این گروه را به حسنات تبدیل می کند.
3و اَقِم الصَّلوةَ طَرَفَی النَّهار و زُلَفاً مِنَ اللیل اِنَّ الحَسَنات یُذهِبْن السَّیّئات [۳۵۵]
نماز را در دو طرف روز و اوایل شب برپادار، چرا که نیکی ها، بدی ها را بر طرف می سازد.
4اِنْ تَجتَنِبُوا کَبائِرَ ما تَنهَون عَنه نُکَفِّر عَنکُم سیِّئاتِکم [۳۵۶] اگر از گناهان کبیره ای که از آن نهی شده اید، اجتناب کنید گناهان کوچک شما را می پوشانیم .
5و الَّذینَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَنُکَفِّرنَّ عَنهُم سَیِّئاتِهم [۳۵۷]
کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند، قطعاً گناهان آنان را می پوشانیم .
منظور از پوشاندن گناه محو آثار آن است .
6...فَالَّذینَ هاجروا وَ اُخرِجوا مِن دِیارِهم و اُوذوا فی سَبیلی و قاتَلوا وَ قُتلوا لاُکَفِّرنَّ عَنهم سَیِّئاتهم [۳۵۸]
پس آنها که در راه خدا هجرت کردند و از خانه های خود بیرون رانده شدند، و در راه من آزار دیدند و جنگ کردند و کشته شدند سوگند یاد می کنم که گناهان آنها را می پوشانم و محو می کنم .
از آیات فوق چنین نتیجه می گیریم که :
توبه ای مورد قبول است و موجب محو گناهان می گردد که با ایمان ، عمل صالح ، نماز، هجرت ، جهاد و شهادت همراه باشد و گرنه ضایعات گناهان سابق ، جبران نخواهد شد.
جبران گناه از دیدگاه روایات
در روایات بطور صریح تاکید شده که در توبه ترک گناه و پشیمانی ، کفایت نمی کند. بلکه باید آثاری را که گناهان در زندگی انسان پدید آورده اند با کارهای نیک ، جبران و اصلاح نمود.
این جبران در چهره های مخصوصی بروز می کند، تا عامل تربیت و تکامل انسان گردد. برای تکمیل این بحث ، به روایات زیر توجه کنید:
1 رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله می فرماید:
اتَّقِ اللّه حیث کنت و خالط الناس بخلق حسن و اذا عملت سیئة فاعمل حسنة تمحوها[۳۵۹]
در هر جا هستی از خدا بترس و با مردم با خلق نیک بر خورد کن ، و هرگاه گناهی کردی کار نیکی انجام بده که آن گناه را محو کند.
2 امام صادق علیه السلام در گفتاری فرمودند:
...مَن عَمل سیّئة فی السّر فلیعمل حسنة فی السّر و من عمل سیّئة فی العَلانیة فَلیَعمل حَسنة فی العلانیة [۳۶۰]
کسی که در پنهانی گناه کند، پس در پنهانی کارنیکی انجام بدهد، و کسی که آشکارا گناه کرد، پس آشکارا کار نیک انجام دهد.
3 امام باقر علیه السلام می فرماید:
التّائب إ ذا لم یَستبن اءثر التّوبة فلَیس بِتائب : یرضی الخصماء و یُعید الصّلوات ویتواضع بین الخَلق یتّقی نفسه عن الشهوات ..[۳۶۱]
هرگاه نشانه های توبه ، از توبه کننده آشکار نگردد، او توبه کننده حقیقی نیست . (آشکار شدن نشانه های توبه این است که :) آنها را که ادعای حقی بر او دارند راضی کند، نمازهای قضا شده اش را اعاده نماید، در برابر مؤ منان متواضع باشد، و خود را از طغیان هوس های نفسانی حفظ نماید...
4 امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمودند:
ثَمَرة التّوبة إ ستدراک فَوارط النّفس [۳۶۲]
میوه و اثر توبه ، جبران ضایعات نفس است .
5 امام باقر علیه السلام می فرماید:
ما اءحسن الحَسنات بَعد السّیئات [۳۶۳]
چقدر کارهای نیک ، بعد از گناهان شایسته و زیبا است .
6 امام کاظم علیه السلام فرمودند:
من کفارات الذّنوب العِظام إ غاثة المَلهوف و التّنفیس عن المَکروب [۳۶۴]
از کفارات گناهان بزرگ ، پناه دادن به انسان های پریشان و گرفتار و زدودن اندوه از اندوهگین است .
7 شخصی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله پرسید: کفاره ی گناه غیبت چیست ؟
حضرت فرمودند:
تَستَغفر لِمَن إ غتَبته[۳۶۵]
برای کسی که او را غیبت کرده ای ، از خدا طلب آمرزش کن .
8 امام باقر علیه السلام می فرماید:
ثلاث کفّارات : إ فشاء السّلام و إ طعام الطّعام و التّهجُد باللّیل و النّاس نیام [۳۶۶]
سه کار کفاره و جبران کننده ی گناه است : 1 بلند سلام کردن 2 اطعام دادن 3 نماز شب و عبادت در آن هنگام که مردم خوابیده اند.
9 امام باقر علیه السلام فرمودند:
اءربع مَن کنّ فیه و کان مِن قَرنه الی قَدمه ذُنوباً بَدّلها اللّه حَسنات : الصِّدق و الحَیاء و حُسنُ الخُلق و الشّکر[۳۶۷]
اگر کسی دارای چهار خصلت باشد هر چند از سر تا قدمش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آن گناهان را به نیکی تبدیل می کند:
1 راستگویی . 2 شرم وحیا. 3 نیک خلقی . 4 روحیه ی شکرگزاری .
10 شخصی به حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمد و عرض کرد: گناهانم بسیار شده اند و اعمال نیکم اندک است . پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
اءکثر السّجود فانّه یحطّ الذّنوب کما تحطّ الرّیح وَرق الشجر [۳۶۸]
سجده های بسیار بجا بیاور چرا که سجده ، گناهان را آنچنان می ریزد که باد برگ های درخت را می ریزد.
هماهنگی جبران با گناه
جبران گناه ، با کارهای نیک ، ممکن است به صورت های گوناگون مانند کمک های مالی ، جهاد در راه خدا، روزه گرفتن ، شب زنده داری و ...انجام گیرد، ولی مناسب آن است که جبران هر گناه متناسب با همان گناه باشد. مثلاً بی حجابی و ناپاکی را با حفظ کامل عفت و پاکدامنی ، جبران کرد. گناه غیبت را با کنترل و مراقبت زبان ، جبران نمود. گناه ظلم و بی رحمی را با احسان به مظلومان و دستگیری از بینوایان ، تلافی نمود. گناه چشم چرانی را با عفت چشم و نگاه هایی که برای آن پاداش است مانند نگاه به قرآن و چهره عالم ربانی و نگاه به چهره ی پدر و مادر، جبران نمود. چنانکه از بعضی روایات این مطلب استفاده می شود؛
امام صادق علیه السلام می فرماید:
کفارة عمل السّلطان قَضاء حوائِج الاِخْوان [۳۶۹]
کفاره و جبران (گناه ) کارمندی حاکم ظالم ، رسیدگی و برآوردن نیازمندی های برادران است .
چند داستان در رابطه با جبران گناه
1 پیشنهاد ابولبابه
ابولبابه یکی از اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بود، ولی یهود بنی قریظه با او خویشاوندی و آشنایی داشتند.
در جریان کارشکنی های یهود، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تصمیم گرفت تا همه ی طوایف یهود را که همچون ستون پنجم دشمن در داخل مرکز اسلامی عمل می کردند، از اطراف مدینه تبعید کند و گردنکشان آنها را بقتل رساند.
یهودِ بنی قریظه در قلعه ی خود در محاصره بودند، بعضی از مسلمانان از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله خواستند آنها را ببخشد، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به آنها فرمود: آیا راضی هستید، حَکمیّت در مورد آنها را به یکی از افراد شما واگذارم .
طایفه اوس جواب مثبت دادند، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله سعدبن معاذ را برای این کار تعیین کرد، ولی بنی قریظه حَکمیت سعد را نپذیرفتند. پیام دادند ابولبابه را بفرست تا با او مشورت کنیم ، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ابولبابه را به سوی آنها فرستاد تا با او مشورت کنند. آنها اطراف ابولبابه را گرفتند و اظهار ناتوانی کردند. از جمله به او گفتند: آیا ما به حکمیت سعدبن معاذ راضی شویم ؟
ابولبابه گفت : مانعی ندارد ولی با دست اشاره به گردن کرد، یعنی تسلیم شدن به حکم سعد همان و گردن زدن همان .
به این ترتیب او یکی از اسرار نظامی را نزد دشمن فاش ساخت . ولی بی درنگ به گناه خود متوجه شد و دریافت که به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و مسلمین خیانت کرده است ، همان لحظه توبه کرد. اما آیه 27 و 28 سوره ی انفال در نهی از خیانت به خدا و رسول ، نازل گردید.
ابولبابه از شدت ناراحتی و خجلت ، نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نرفت و مستقیم به مسجد پیامبر رفته و خود را به یکی از ستون های مسجد بست و مدت ده تا پانزده روز به همین منوال ماند و با مناجات و راز و نیاز، از خدا می خواست تا توبه اش را بپذیرد. سرانجام آیه 102 سوره توبه نازل شد و قبول شدن توبه ابولبابه اعلام گردید.
نکته اینجا است که ابولبابه برای جبران گناه خود، به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عرض کرد می خواهم به شکرانه ی قبولی توبه ام ، همه ی اموالم را صدقه بدهم ، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: همه را اجازه نمی دهم . او عرض کرد: دو سوم اموالم را اجازه بدهید. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: آن هم زیاد است .
او عرض کرد: اجازه بده یک سوم اموالم را صدقه بدهم .
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله این پیشنهاد را پذیرفت و ابولبابه به قول خود وفا کرد.[۳۷۰]
2 جبرانِ قطع رحم
دو برادر که یکی از آنها یعقوب مغربی نام داشت ، با هم برای انجام حج به سوی مکه مسافرت کردند. در راه بین این دو برادر نزاعی در گرفت و به یکدیگر بد و ناسزا گفتند. و سرانجام از هم جدا شده و به گناه بزرگ قطع رحم ، مبتلا گشتند.
در این سفر یعقوب در مدینه به حضور امام موسی بن جعفر علیهما السلام رسید، امام علیه السلام به او فرمود: تو در فلان مکان با برادرت نزاع کردی و به همدیگر ناسزا گفتید و این گونه رفتار برخلاف دین من و دین پدرانم می باشد از خدا بترس و این را بدان که قطع رحم باعث می شود که بزودی مرگ بین شما جدایی اندازد، برادرت در همین مسافرت قبل از رسیدن به وطن می میرد و تو پشیمان خواهی شد.
یعقوب که سخت پریشان شده بود، عرض کرد: سرنوشت من چه خواهد شد؟
امام کاظم علیه السلام فرمود:
امّا انّ اءجلک قد حَضر حتّی وَصلت عَمّتک بما وَصلتَها به فی منزل کذا و کذا فَزید فی اءجلک عِشرون
پایان عمر تو نیز (به خاطر قطع رحم ) فرا رسیده بود، ولی در مسیر راه در فلان منزلگاه ، به سراغ عمه ات رفتی و از او احوال پرسیدی و صله رحم کردی ، بر عمر تو بیست سال افزوده شد
همانگونه که امام فرموده بود به وقوع پیوست ، برادر یعقوب در سفر از دنیا رفت ، و یعقوب بخاطر صله ی رحم دیگر بیست سال عمر کرد.[۳۷۱] 3 ادای حق به حق دار
یکی از بزرگان دودمان نخع به حضور امام باقر علیه السلام آمد و عرض کرد: من از زمان حکومت حجاج استاندار عبدالملک در کوفه پیوسته فرماندارِ حکومت طاغوتیان اموی بوده ام . فهل لی من توبة
((آیا راهی برای توبه من هست ؟))
امام باقر علیه السلام سکوت کرد.
او دوباره پرسید. امام باقر علیه السلام فرمود:
لا حتّی تُؤ دّی الی کُلّ ذی حقٍّ حقّه [۳۷۲]
نه ، تا حق هر حقداری را بپردازی .
4 جبران یک گناه بزرگ
ابوخدیجه می گوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: مردی به حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمد و عرض کرد: در زمان جاهلیت دارای دختری شدم . او را پروراندم تا به حد بلوغ رسید، لباس و زیورش را بر تنش کردم ، و او را به کنار چاهی آوردم و در میان آن چاه انداختم و آخرین سخنی که از او شنیدم این بود که گفت : یا اباه ! (ای پدر جان !).
اینک پشیمانم و از شما می خواهم بفرمایید که این گناه را چگونه جبران کنم ؟ فما کفارة ذلک ؟.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به او فرمود: آیا مادرت زنده است ؟ او گفت : نه .
فرمود: آیا خاله داری ؟ او گفت : آری .
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
فَابرِرها فاِنّها بمنزلة الاُمّ یُکَفِّر عنک ما صَنعتَ
به او نیکی کن ، زیرا خاله همانند مادر است و نیکی به او، آن گناهت را جبران می کند.
ابوخدیجه می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم ، این حادثه در چه زمانی واقع شد؟
امام فرمودند: در زمان جاهلیت که دختران را می کشتند تا مبادا اسیر گردند و در قبیله ی دیگر، دارای فرزند شوند.[۳۷۳]
5 دستور امام به وزیر برای جبران
از داستان های معروف در مورد جبران گناه ، ماجرای علی بن یقطین وزیر هارون الرشید است . وی از دوستان امامان علیهم السلام بود، و مخفیانه از طرف امام علیه السلام اجازه داشت که در مقام وزارت دستگاه هارون باشد و به مسلمین خدمت کند.
روزی شترچرانی که ابراهیم نام داشت برای حاجتی نزد علی بن یقطین رفت . ولی مقام وزارت باعث شد که علی بن یقطین به ابراهیم توجه نکرد و او را تحویل نگرفت و اجازه ورود به او نداد.
سال ها بعد، علی بن یقطین عازم حج شد و در این سفر به مدینه رفت و به در خانه ی امام کاظم علیه السلام رفت تا به حضور آن حضرت برسد، ولی امام به او اجازه ی ورود نداد.
او هر چه تلاش و کوشش کرد، موفق نشد که به محضر امام برسد. سرانجام در بیرون خانه با امام علیه السلام ملاقات کرد و علت بی اعتنایی امام را پرسید.
امام کاظم علیه السلام به او فرمود: چرا در فلان روز به ابراهیم ساربان بی اعتنایی کردی و اجازه ی ورود به او ندادی ؟ به خاطر این گناه ، خداوند حج تو را قبول نمی کند، مگر اینکه ابراهیم را راضی کنی . (یعنی با کسب رضایت او گناه خود را جبران نمایی )
علی بن یقطین به کوفه وارد شد و به منزل ابراهیم رفت و در نزد ابراهیم ، صورتش را روی خاک زمین گذاشت و ابراهیم را سوگند داد که پای خود را روی صورتش بگذارد و به این ترتیب از ابراهیم رضایت گرفت . آنگاه به مدینه بازگشت و به محضر امام کاظم علیه السلام رسید. امام اجازه ورود به او داد و از این عمل علی بن یقطین تقدیر کرد.[۳۷۴]
6 دستور جبران به قیس
قیس بن عاصم از اشراف قوم خود در جزیرة العرب بود، او در زمان جاهلیت دوازده نفر از دختران خود را در فواصل نزدیک زنده به گور کرد، سیزدهمین دخترش را که همسرش از او پنهان می داشت ، نیز با بی رحمانه ترین روش زنده به گور نمود.
او پس از قبول اسلام به محضر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمد، در حالی که از این عمل شنیع خود پشیمان بود و عذرجویانه ، جریان را شرح داد، قطرات اشک از دیدگان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله سرازیر گشت و زار زار گریست و به قیس فرمود: ای قیس ! روز بدی را در پیش داری ، کسی که رحم نکند مشمول رحمت خداوند نمی شود.
قیس عرض کرد: برای جبران و تخفیف بارگناهم چکنم ؟
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
اِعْتِق عن کلّ مَوئُودَة نَسَمة
برای جبران گناه هر یک از آنها را که زنده به گور کرده ای یک برده آزاد کن .
ابوبکر به قیس گفت : تو با اینکه از ثروتمندان بودی و ترس فقر و گرسنگی نداشتی ، چرا دخترانت را کشتی ؟
قیس در پاسخ گفت : تا با مثل تویی هم بستر نشوند.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله مداخله کرد ونگذاشت نزاع ابوبکر با او ادامه یابد.[۳۷۵]
نکات و تذکرات
در پایان لازم است بطور فشرده نکاتی را یادآوری کنیم که نقش بسزایی در شناخت گناهان دارند:
سه گونگی ظلم ، و کیفر آن
امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمودند:
اءلا و إ نّ الظّلم ثلاثة : فَظُلم لا یغفر، و ظلم لا یترک ، و ظلم مغفور لا یطلب
آگاه باشید، ظلم بر سه گونه است : ظلمی که هرگز بخشیده نمی شود و ظلمی که بدون مجازات نیست و ظلمی که (قابل بخشش است و) از آن بازخواست نمی شود.
اما ظلمی که بخشیده نمی شود، شرک به خداست .[۳۷۶] چنانکه خداوند می فرماید:
اِنَّ اللّهَ لا یَغفِرُ اَنْ یُشرکَ بِه [۳۷۷]
قطعاً خداوند شرک به خود را نمی بخشد.
اما ظلمی که بخشیده می شود، ظلمی است که انسان با گناهان صغیره ، به خود کرده است .
و اما ظلمی که بدون مجازات نمی ماند، ظلم بعضی از بندگان به بعضی دیگر است که کیفر و قصاص در این مورد بسیار سخت است ، و این ظلم فقط مجروح ساختن با کارد و یا زدن با تازیانه نیست ، بلکه چیزی است که این گونه مجازات ها در برابرش کوچک است .[۳۷۸]
پست ترین گناهان
امام صادق علیه السلام فرمود:
اءقذَر الذّنوب ثلاثة : قَتل البَهیمة و حَبس مَهر السُّنة و مَنع الا جیر اءجره [۳۷۹]
پست ترین گناهان سه چیز است : کشتن حیوان (بدون ذبح شرعی و بدون جهت ) و خودداری از دادن مهریه زن و ندادن مزد کارگر.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
خداوند برای کارهای بد قفل هایی قرار داد (مانند عقل و شرع و...) و کلیدهای آن قفل ها، شراب است ، سپس فرمود:
الکِذب شرّ مِن الشّراب [۳۸۰]
دروغ بدتر از شراب است .
بدترین انسان ها
جابربن عبدالله انصاری می گوید: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به اصحاب رو کرد و فرمود: اءلا اُخبرکم بشرار رجالکم
((آیا بدترین مردانتان را به شما معرفی کنم ؟))
گفتیم : ای رسول خدا! به ما خبر بده . فرمود:
إ نّ مِن شرار رجالکم البَهّات الجَری ء الفحّاش ، الا کل وَحدَه ، و المانع رِفدَه و الضّارب عَبده و المُلجِی ءُ عیاله الی غیره [۳۸۱]
از بدترین مردان شما؛ تهمت زننده ی بی باک و بدزبان ناسزاگوست و آن کس که تنها بخورد و از بخشش دریغ نماید و برده اش را بزند و کسی که عیالش را به دیگران پناه دهد. (در مخارج و نیازهای آنها کوتاهی کند به طوری که آنها مجبور شوند به دیگران پناه ببرند.)
ریشه های کفر
امام صادق علیه السلام می فرماید:
اصول الکفر ثلاثة : الحِرص و الاِستکبار و الحَسد
ریشه های کفر سه چیز است : حرص و تکبر و حسادت .
سپس فرمود: حرص ، موجب شد که آدم علیه السلام از درخت مورد نهی خورد و از بهشت رانده شد.
تکبر موجب شد که ابلیس فرمان خدا را در مورد سجده ی بر حضرت آدم نپذیرد. و حسادت باعث شد که قابیل پسر آدم برادرش هابیل را کشت .[۳۸۲]
5 نشانه های منافق
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
ثلاث مَن کنّ فیه کان منافقاً و ان صام و صلّی و زعم انّه مسلم : مَن اِذا ائتُمِنَ خانَ و اذا حَدّث کَذِب و اذا وعد اَخلَف سه خصلت است که اگر در کسی باشد او منافق است گرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و گمان کند که مسلمان است :
هرگاه امانتی به دستش آید، در آن خیانت کند. هرگاه سخن گوید، دروغ بگوید. و هرگاه که وعده دهد، خلف وعده نماید.[۳۸۳]
6 بزرگترین گناهان
امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:
اعظم الذنوب عند اللّه ذنب صغر عند صاحبه [۳۸۴]
بزرگترین گناهان در پیشگاه خدا، گناهی است که به نظر صاحبش کوچک باشد.
شخصی از حضرت علی علیه السلام پرسید: ما اءکبر الکبائر؟
((بزرگترین گناهان کبیره چیست ؟)). حضرت فرمودند:
اَلاَمنُ من مَکر اللّه و الیاءس من روح اللّه و القُنوط من رَحمة اللّه
خود را ایمن دانستن از عذاب مخفی خدا (عذاب مهلت دادن خدا) و نومیدی از لطف خدا و ناامیدی از رحمت خدا.[۳۸۵]
جبران گناه
شخصی از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله پرسید: چه چیزی گناه مرا (بعد از توبه ) نابود می کند؟ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در پاسخ فرمود:
الدُّموعُ و الخُضوع و الاَمراض [۳۸۶]
اشک ریختن ، خضوع و فروتنی و بیماری ها.
اسباب دوری از خدا
امام صادق علیه السلام می فرماید:
اءبعد ما یکون العبد من اللّه اذا لم یَهُمُّه الاّ بَطنَه و فَرجَه [۳۸۷]
آنچه که انسان را بیش از هر چیز از پیشگاه خدا دور می سازد، این است که همّت انسان جز شکم و شهوتش نباشد.
کیفر گناه و آثار احسان
امام صادق علیه السلام می فرماید:
من یموت بالذُّنوب اکثر ممّن یَموت بالا جال و مَن یعیش بِالاِحسان اکثَر ممّن یَعیش بَالاَعمار
آنها که به خاطر گناه می میرند، بیش از آنها هستند که با اجل طبیعی می میرند، و آنها که به خاطر نیکی زنده می مانند (و طول عمر می یابند) بیش از آنها هستند که به عمر معمولی باقی می مانند..
و نیز فرمودند:
إ نّ العمل السّیی اءسرع فی صاحبه من السِکّین فی اللحم [۳۸۸]
کار بد در (فنای ) انسان ، از کارد در گوشت سریعتر اثر می کند.
در پایان همنوا با هم به پیشگاه خدا عرض می کنیم :
ربّنا اغفرلَنا ذُنوبنا و إ سرافنا فی اءمرنا و ثَبّت اءقدامنا و انْصُرنا علی القوم الکافرین [۳۸۹]
پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندروی های ما در امور بگذر و قدم های ما را ثابت بدار و ما را بر کافران پیروز گردان .
و الحمدللّه اوّلاً و آخرا
پا نویس
- ↑ مجموعه ورام ، ج 2 ص 53.
- ↑ المیزان ، ج 1 ص 218.
- ↑ مفردات راغب ، ص 373.
- ↑ اعراف / 152.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 293، وسائل الشیعه ، ج 11 ص 271.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 129.
- ↑ این حدیث به طور کامل در کافی ، ج 1 ص 2123 آمده است .
- ↑ نساء / 31.
- ↑ کهف / 49.
- ↑ نجم / 32.
- ↑ شوری / 37.
- ↑ نساء / 48.
- ↑ الکبائر التی اوجب اللّه علیها النار. کافی ، ج 2 ص 276.
- ↑ کافی چاپ آخوندی ، ج 2 ص 285، وسائل الشیعه ، ج 11 ص 276.
- ↑ نجم / 32.
- ↑ نساء / 72.
- ↑ یوسف / 78.
- ↑ اعراف / 99.
- ↑ مریم / 32.
- ↑ نساء / 93.
- ↑ نور / 23.
- ↑ نساء / 10.
- ↑ انفال / 16.
- ↑ بقره / 277.
- ↑ بقره / 102.
- ↑ فرقان / 6869.
- ↑ آل عمران / 77.
- ↑ آل عمران / 161.
- ↑ توبه / 35.
- ↑ بقره / 283.
- ↑ مائده / 90.
- ↑ فرقان / 25.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 285287، کافی مترجم ، ج 3 ص 390392.
- ↑ کافی مترجم ، ج 3 ص 392. به نقل از علامه مجلسی که او این موارد را از شیخ بهائی نقل نموده است .
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 1 ص 274275.
- ↑ بحار، ج 6 ص 30.
- ↑ آل عمران / 135.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 288.
- ↑ بر همین اساس بعضی از فقهاء گفته اند: عزم بر تکرار گناه همچون اصرار بر گناه است .
- ↑ غررالحکم ، ج 1 ص 151.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 288.
- ↑ بحار، ج 8 ص 351.
- ↑ تحف العقول ، ص 487.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 348، غرر الحکم ، ج 1 ص 193.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 287.
- ↑ صحیفه ی سجادیه ، دعای هشتم .
- ↑ غرر الحکم ، ج 1 ص 446.
- ↑ فهرست غرر، ص 130.
- ↑ بحار، ج 78 ص 159.
- ↑ بحار، ج 78 ص 159.
- ↑ بحار، ج 78 ص 159.
- ↑ مشکاة الانوار، ص 394، وسائل الشیعه ، ج 11 ص 168.
- ↑ نازعات / 37 39.
- ↑ مجادله / 8.
- ↑ غررالحکم ، ج 1 ص 151.
- ↑ مشکاة الانوار، ص 394، کافی ، ج 2 ص 428.
- ↑ اعراف / 176.
- ↑ مجمع البیان ، ج 8 ص 354.
- ↑ کافی ، ج 1 ص 47.
- ↑ بحار، چاپ بیروت ، ج 74 ص 154.
- ↑ المواعظ العددیه ، ص 125.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 311.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 708.
- ↑ غرر الحکم ، ج 1 ص 426.
- ↑ غررالحکم ، ج 1 ص 426.
- ↑ بحار، ج 73 ص 255.
- ↑ بحار، ج 73 ص 307. نهج البلاغه ، حکمت 370.
- ↑ بحار، ج 72 ص 262.
- ↑ تحف العقول ، ص 581، کافی ، ج 2 ص 303 از امام صادق علیه السلام .
- ↑ نساء، 6.
- ↑ نحل / 36.
- ↑ نحل / 36.
- ↑ نساء / 42.
- ↑ توبه / 28.
- ↑ غرر الحکم ، ج 1 ص 305309.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 307.
- ↑ جامع السعاده ، ج 1 ص 34.
- ↑ اعراف / 179، فرقان / 4.
- ↑ تفسیر فخررازی ، ج 20 ص 104.
- ↑ مجادله / 22.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 267.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 84.
- ↑ اسراء / 59.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 85.
- ↑ بحار، ج 72 ص 304.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 125.
- ↑ فهرست غرر، (ذنب ).
- ↑ ((وانا امرکم ان لاتحدثوا انفسکم بالزنا فضلاً من ان تزنوا...)). بحار، ج 14 ص 331. سفینة البحار، ج 1 ص 560.
- ↑ اعراف / 38.
- ↑ نمل / 55.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53.
- ↑ فهرست غرر، (جهل ).
- ↑ کافی ، ج 1 ص 21 23.
- ↑ البته مراد از جهل بیسوادی نیست بلکه مراد بی عقلی و ساده اندیشی و زود باوری است .
- ↑ قصارالجمل ، ج 1 ص 127.
- ↑ همان مدرک ص 128.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 70.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 17.
- ↑ طه / 6667.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 4.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 415416.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 50.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 50.
- ↑ نمونه ، ج 19 ص 299.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 18 ص 320323.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 163.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 510.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 511.
- ↑ همان مدرک .
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 356.
- ↑ بقره / 78.
- ↑ تحف العقول ، ص 336.
- ↑ سفینة البحار، ج 2 ص 474. (تلقین یعقوب به فرزندانش این بود که اگر یوسف را به صحرا ببرید می ترسم گرگ او را بخورد. آنها از تلقین پدر سوء استفاده کرده وهمین را دستاویز قرار دادند.).
- ↑ ابراهیم / 10.
- ↑ بقره / 170. (تقلید کورکورانه از نیاکان در آیات 70 اعراف ، 62 و 87 هود نیز آمده است .).
- ↑ احزاب / 1، ممتحنه / 45.
- ↑ بقره / 42.
- ↑ مجمع البیان / ج 1 ص 240، سفینة البحار / ج 2 ص 470.
- ↑ انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا الا فاجراً کفاراً نوح / 27.
- ↑ نهج الفصاحه ، ص 375، بحار، ج 3 ص 44.
- ↑ تنقیح المقال مامقانی ، ریاحین الشریعه ، ج 3 ص 292.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53.
- ↑ غررالحکم ، ج 1 ص 379.
- ↑ تتمة المنتهی ، ص 2.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 560. بحار، ج 75 ص 279.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 14 ص 29.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 14 ص 30.
- ↑ فروع کافی ، ج 12 ص 12، وسائل الشیعه ، ج 14 ص 56.
- ↑ فروع کافی ، ج 2 ص 11.
- ↑ بحار، ج 23 ص 79.
- ↑ نور الثقلین ، ج 4 ص 184.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 2 ص 626.
- ↑ فروع کافی ، ج 6 ص 48.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 399.
- ↑ سفینة البحار، ج 2 ص 691.
- ↑ فرمان سجده در بقره / 34 و اسراء / 61 و طه / 116 آمده است .
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 456.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 149.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 103، و خطبه 16.
- ↑ غرر الحکم ، ج 2 ص 777.
- ↑ تحف العقول ، ص 318.
- ↑ غرر الحکم ، ج 2 ص 777.
- ↑ بحار، ج 72 ص 249.
- ↑ اصول کافی / ج 2 ص 312.
- ↑ منافقون ، 8.
- ↑ فروع کافی ، ج 5 ص 64.
- ↑ آیت الله محمدی گیلانی .
- ↑ اعراف / 31.
- ↑ فروع کافی ، ج 6 ص 442.
- ↑ فروع کافی ، ج 6 ص 438.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 5 ص 135.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 5 ص 135.
- ↑ اخلاق شبّر، ص 284.
- ↑ غرر الحکم ، ج 1 ص 234.
- ↑ مؤ منون / 101.
- ↑ انبیا / 28.
- ↑ اعراف / 56.
- ↑ القرآن یواکب الدهر، ج 2 ص 18.
- ↑ واژه ((تولی )) هم به معنی روگردانی آمده و هم به معنی حاکمیت و سرپرستی . مجمع البیان ، ج 1.
- ↑ یوسف / 101.
- ↑ جوامع الجامع ، ذیل آیه.
- ↑ نهج الفصاحه ، ص 478.
- ↑ نهج البلاغه / نامه 5.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 492.
- ↑ قیامت / 1415.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 12 ص 209.
- ↑ مائده / 148.
- ↑ زخرف / 20.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 450. تاریخ طبری ، ج 6 ص 266.
- ↑ در این باره به کافی ، ج 1 ص 155 (باب الجبر والقدر). مراجعه شود، در حدیث 13 این باب آمده امام صادق علیه السلام فرمود: ((لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین الامرین .))
- ↑ مثنوی مولوی ، ج 5 ص 500.
- ↑ احزاب / 67.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 156.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 224.
- ↑ اعیان الشیعه ، ج 42 ص 215.
- ↑ مجمع البحرین ، (حج ).
- ↑ ارشاد شیخ مفید، ج 2 (مترجم ) ص 231.
- ↑ مقتل الحسین مقرم ، ص 369، امالی صدوق ، مجلس 31.
- ↑ خداوند در آیه 10و11 سوره تحریم همسر فرعون را به عنوان الگوی زن با ایمان و زن نوح و زن لوط را به عنوان الگوی زنان کافر معرفی می کند.
- ↑ توبه / 24.
- ↑ قیامت / 6و7.
- ↑ انعام / 149.
- ↑ نور الثقلین ، ج 1 ص 76.
- ↑ اعراف / 12.
- ↑ مضمون حدیثی از امام صادق علیه السلام . کافی ، ج 2 ص 162.
- ↑ انعام / 162.
- ↑ مائده / 31.
- ↑ معانی الاخبار صدوق ، ص 3335.
- ↑ بقره / 275.
- ↑ اسراء / 31.
- ↑ مجمع البیان و صافی ذیل آیات 163166 اعراف .
- ↑ مجمع البیان ، ج 4 ص 493. روضه کافی ، ص 153.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 12 ص 297298.
- ↑ توبه / 81.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27.
- ↑ احزاب / 13.
- ↑ توبه / 49.
- ↑ تاریخ طبری ، ج 2، سیره ابن هشام ، ج 2، نمونه ، ج 22 ص 10 17.
- ↑ فتح / 11.
- ↑ بحار، ج 32 ص 326.
- ↑ بحار، ج 32 ص 327.
- ↑ تاریخ حوادث بزرگ ، ص 293.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 104.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 14 ص 74.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 439.
- ↑ فروع کافی ، ج 5 ص 73.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 12 ص 23.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 342 (باب الکذب حدیث 18).
- ↑ کافی ، ج 2 (باب الغیبه حدیث 7).
- ↑ حجرات ، 13.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 356.
- ↑ المحجة البیضاء، ج 5 ص 252.
- ↑ مکاسب شیخ انصاری ، ص 45و46.
- ↑ محجة البیضاء، ج 5 ص 200.
- ↑ بحار، چاپ قدیم ، ج 6 ص 696. قاموس الرجال ، ج 4 ص 341.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 5.
- ↑ میزان الحکمة ، ج 7 ص 538.
- ↑ علق / 14.
- ↑ فجر / 14.
- ↑ مؤ من / 19.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 324.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 203.
- ↑ بحار، ج 17، منهاج الشهاده ، ص 311.
- ↑ بحار، ج 93 ص 379. میزان الحکمه ، ج 3 ص 425.
- ↑ اعراف / 201.
- ↑ بحار، ج 93 ص 154.
- ↑ جاثیه / 13.
- ↑ اسراء / 70.
- ↑ توبه / 38.
- ↑ زخرف / 54.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 456.
- ↑ اخلاق حجة الاسلام فلسفی ، ج 2 ص 12.
- ↑ فهرست غرر، (کبر).
- ↑ غرر و درر آمدی ، ج 4 ص 340.
- ↑ غررالحکم ، میزان الحکمه ، ج 8 ص 229.
- ↑ غرر الحکم .
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 32.
- ↑ آل عمران / 30. نظیر این مطلب در آیه 49 کهف نیز آمده است .
- ↑ قمر / 8
- ↑ عبس / 34 37.
- ↑ مطففین / 5 7.
- ↑ حج / 21.
- ↑ بحار، ج 22 ص 360.
- ↑ توبه ، 105.
- ↑ کافی ، ج 1 ص 219. وسائل الشیعه ، ج 11 ص 101 (25 حدیث ). میزان الحکمة ، ج 7 ص 35.
- ↑ نهج الفصاحه ، حدیث 444.
- ↑ فهرست غرر، (موت ).
- ↑ کافی ، ج 2 ص 70.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 6768.
- ↑ غرر الحکم . میزان الحکمة ، ج 3 ص 182.
- ↑ غررالحکم . میزان الحکمة ، ج 3 ص 182.
- ↑ بحار، ج 77 ص 237.
- ↑ بقره / 183.
- ↑ عنکبوت / 45.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 3 ص 7.
- ↑ مجمع البیان ذیل آیه 45/ عنکبوت .
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 252.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 395.
- ↑ نور / 3.
- ↑ نور / 4.
- ↑ توبه / 28.
- ↑ توبه / 118.
- ↑ نساء / 140.
- ↑ وسائل الشیعه / ج 11 ص 413.
- ↑ روضة الکافی ، ص 162(بطور تلخیص ).
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 12 ص 140.
- ↑ ارشاد مفید، ج 2 ص 256.
- ↑ ارشاد مفید، ج 2 ص 225.
- ↑ بقره / 155.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 252.
- ↑ بقره / 59.
- ↑ مائده / 49.
- ↑ انعام / 6.
- ↑ اعراف / 96.
- ↑ نمل / 52.
- ↑ نوح / 35.
- ↑ شمس / 14.
- ↑ رعد / 11.
- ↑ مطففین / 14.
- ↑ شوری / 30.
- ↑ مجمع البیان ذیل آیه . کافی ، ج 2 ص 269 از امام صادق علیه السلام .
- ↑ نمل / 90.
- ↑ جنّ / 23.
- ↑ معارج / 11 16.
- ↑ مؤ منون / 104.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 192. (...اذ حبط عمله الطویل ...)
- ↑ روم / 10.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 268.
- ↑ بحار، ج 73 ص 327، میزان الحکمة ، ج 3 ص 464.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 269.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 271.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 273.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 271. بحار، ج 73 ص 329.
- ↑ بحار، ج 73 ص 360.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 271.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 271.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 269.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 272275 و 445446.
- ↑ سفینة البحار، ج 2 ص 44.
- ↑ عقاب الاعمال (صدوق )، ص 598، سفینة البحار، ج 2 ص 44.
- ↑ نبا / 20.
- ↑ ناگفته نماند درباره ی پاداش و کیفر گناه ، شیخ صدوق قدس سره (متوفی 381) کتاب جامعی به نام ((ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ))، تاءلیف نموده است .
- ↑ عقاب الاعمال ، ص 594.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 513.
- ↑ دستان نام پدر رستم است .
- ↑ مفردات راغب ، ص 76.
- ↑ هود / 3.
- ↑ آل عمران / 135.
- ↑ نساء / 110.
- ↑ مائده / 9.
- ↑ زمر / 53.
- ↑ بقره / 186.
- ↑ نور / 31.
- ↑ شوری / 25.
- ↑ بقره / 222.
- ↑ تحریم / 8.
- ↑ تحریم / 8.
- ↑ مائده / 74.
- ↑ تحریم / 8.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 432.
- ↑ بحار، ج 6 ص 22.
- ↑ مجمع البیان ، ج 10 ص 318.
- ↑ تحف العقول / ص 149.
- ↑ از علامه مجلسی قدس سره نقل شده که چهار رکن اول شرایط صحت توبه است ، و دو رکن بعد دو شرط کمال توبه می باشد.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 417.
- ↑ کشف الغمه ، ج 2 ص 313.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 347.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 2 ص 345.
- ↑ مصباح الشریعه ، ص 97.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 435، در قرآن 8 بار ذات پاک خدا با عنوان تَوّاب رَحیم توصیف شده این عنوان بیانگر آن است که : اگر بنده ای توبه خود را شکست ، باز ناامید نشود و مجدداً توبه کند، چرا که خداوند بسیار توبه پذیر است .
- ↑ زمر / 53.
- ↑ سفینة البحار (وحشی ). تفسیر فخر رازی ، ج 27 ص 4.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 266.
- ↑ بروج / 10.
- ↑ بقره / 222.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 435.
- ↑ میزان الحکمه ، ج 1 ص 541.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 127، عیون اخبار الرضا، ج 2 ص 29.
- ↑ جامع السعادات ، ج 3 ص 51.
- ↑ بحار، ج 6 ص 30.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 150.
- ↑ از آیات 50 و 51 سوره یونس استفاده می شود که به هنگام نزول عذاب درهای توبه بسته است ، چرا که توبه در چنین حالی شبیه توبه اجباری و اضطراری است و چنین توبه ای بی ارزش است .
- ↑ کافی ، ج 2 ص 437.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 435.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 431.
- ↑ نمونه ، ج 24 ص 292.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 432.
- ↑ (485)کافی ، ج 2 ص 432.
- ↑ بقره ، 222.
- ↑ مؤ من / 7 9.
- ↑ فرقان / 68 70.
- ↑ فرقان / 68 70.
- ↑ رعد / 22.
- ↑ فرقان / 70.
- ↑ هود / 114.
- ↑ نساء / 31.
- ↑ عنکبوت / 7.
- ↑ آل عمران / 195.
- ↑ بحار، ج 71 ص 242. وسائل الشیعه ، ج 11 ص 384.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 383.
- ↑ بحار، ج 6 ص 35، میزان الحکمة ، ج 1 ص 548.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 2 ص 348.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 384.
- ↑ شرح نهج البلاغه (حدیدی )، ج 18 ص 135.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 15 ص 583.
- ↑ بحار، ج 77 ص 52.
- ↑ بحار، ج 71 ص 332.
- ↑ بحار، ج 85 ص 162، میزان الحکمة ، ج 3 ص 477.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 15 ص 584.
- ↑ مجمع البیان ، ج 5 ص 67 به نقل از امام باقر علیه السلام ، اسدالغابه ، ج 5.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 516.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 331.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 162.
- ↑ بحار، ج 48، منتهی الامال ، ج 2 ص 165.
- ↑ اسد الغابه ، ج 4 ص 220.
- ↑ البته در صورتی که انسان بدون توبه بمیرد.
- ↑ نساء / 48.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 176.
- ↑ بحار، ج 103 ص 169.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 239.
- ↑ بحار، ج 72 ص 115.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 389.
- ↑ کافی ، ج 2 ص 290.
- ↑ غرر الحکم .
- ↑ میزان الحکمة ، ج 3 ص 462.
- ↑ میزان الحکمة ، ج 3 ص 474.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 318.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 488.
- ↑ آل عمران / 147.







