کتابخانه:گذرنامه قیامت

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از گذرنامه قیامت)
پرش به: ناوبری، جستجو
گذرنامه قیامت
مشخصات کتاب
Gozarnamey qiyamat-tahmasebi.jpg
نویسنده سیدرضا طهماسبی
زبان فارسی
ناشر مهر بیکران
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹۱
شابک ۹۷۸-۶۰۰-۶۰۲۲۰-۲-۴
دانلود PDF

محتویات

مقدمه

متن دستخط مبارک حضرت آیت الله مجلسی (مدّ ظلّه)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلوة و السّلام علی خیر خلقه و افضل ربّیة محمّد و آله الطیّبین الطّاهرین
و بعد کتاب ارزشمند (گذرنامه قیامت) را که از تألیفات جناب مستطاب زین الافاضل الکرام عمل الاعلام و حجة الاسلام آقای حاج سید رضا طهماسبی دامت تأییداته می‌باشد ملاحظه نموده او را کتابی مفید و ارزنده با بیانی بس شیوا یافتم که مورد استفاده عموم مؤمنین خواهد بود از خداوند منان مسئلت دارم مؤلّف محترم را پیوسته درنشر معارف دینی و ترویج آثار اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مؤیّد و موفق بدارد و اسلام علیه و علی جمیع اخواننا المؤمنین و رحمة الله و برکاته سوم ۳ ربیع الاول ۱۴۲۸
مطابق ۹۰/۱۰/۷

پیشگفتار

حمد و سپاس و ستایش نامحدود سزاوار خالقی است که به قدرت کامله خداوندیش روح پاک لاهوتی را در عرصه عالم ناسوتی با پست‌ترین موجودات قرین و هم دوش قرار داد و به انوار فیض غیر متناهیش قلوب بنی آدم را منوّر گردانید.
ستایش خداوندی که ما را جزء پیروان آخرین پیامبرش بیافرید و به آخرین کتابش مخاطبمان ساخت و ما را با معارف آن که عالیترین معارف است آشنا فرمود.
درود بی پایان برآخرین فرستاده او محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و اولین وصی آن حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام و آخرین آنها حضرت حجة ابن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
سلام بر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
سلام بر مصلح جهان
سلام بر شیعیان و عاشقان دلباخته آن حضرت
سلام بر شما خواننده گرامی
اینکه انسان برای خود فرض کند که مسیر رستگاری و خوشبختی در این جهان و جهان پس از مرگ، بدلیل عدم اطلاع با سختیهایی روبرو است و موانعی بر سر راه او هست که گذر از آنها گاهی برای همه و گاهی برای عده‌ای بسیار دشوار است و مانند کوهنوردی است که برای صعود به قله‌ای نیاز به تجهیزات لازم و کافی دارد، با این فرض وجود گردنه‌ها در راه رضوان فرضیه باطل و غلط نیست،بلکه بجا و صحیح است و انسان به خود متذکر می‌شود که باید با تجهیز کامل به بالای قله‌های خوشبختی صعود نماید.
همان طور که حضرت علی علیه السلام فرموده‌اند:
وسائل سفر (آخرت) را آماده کنید که ندای رهسپاری میان شما داده شده (و به سوی خدا) باز گردید با توشه شایسته که به آن دسترسی دارید، زیرا جلو شما گردنه ناهموار و منزلهای ترس آور و هولناک است که از وارد شدن و توقف درآنها ناگزیرید. [۱]
لذا، چند چیز مهم از تجهیزات، مایه قوت قلب شده و فرد را مصرّ به پیمودن مسیر می‌کند:
۱- اعتماد به نفس ۲- اعتماد به حق ۳- عقل ۴- عشق و سایر مواردی که در طول کتاب از نظرتان خواهد گذشت.
وقتی سخن از اعتماد به نفس به میان می‌آید نه تنها منافاتی با اعتماد به خداوند ندارد، بلکه اتکاء به پروردگار جهان و استمداد از نیروی لایزال الهی به قدرت نفس و بسط شخصیت می‌انجامد.
انسان با ایمان، با این که از سرمایه اعتماد به نفس و استقلال شخصیت برخوردار است و از همه امکاناتی که در اختیارش قرار گرفته به طور دقیق و کامل بهره برداری می‌کند در عین حال هرگز روح خود را تنها در میان علل و عوامل عادی محصور نمی‌سازد، لذا انسانیتش در همین جا متوقف نمی‌گردد بلکه در عرصه اوج و پرواز، همچنان به روی او باز و شعاع عملش بسیار وسیع و دامنه دار است و بخشی از نشاط روحی و فعالیتش را به هدفهای عالی زندگی اختصاص می‌دهد.
آن کس که کانون قلبش لبریز از ایمان است، اتکا به خداوندی دارد که تدبیر کلیه امور در دست قدرت بی انتهای اوست و در هیچ کاری شریک ندارد که قرآن چنین می‌فرماید:
(ما یَفتَحِ اللهُ لِلنّاسِ مِن رَحمَةٍ فَلا مُمسِکَ لَها وَ ما یُمسِک فَلا مُرسِلَ لَهُ مِن بَعدِهِ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیمُ) [۲]
خداوند رحمتی را که به روی مردم بگشاید کسی نمی‌تواند جلو آنرا بگیرد، و هر چه را امساک کند (هر دری را بندد) کسی غیر از او به (گشودن) فرستان آن نیست و او عزیز و حکیم است.
(یا اَیُّهَا النّاسُ اذکُرُوا نِعمَتَ اللهِ عَلَیکُم هَل مِن خالِقِ غَیرُ اللهِ یَرزُقُکُم مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ لا اِلهَ اِلّا هُوَ فَانّی تُؤفَکُون)
ای مردم! به یاد آورید نعمت خدا را بر شما (خودتان)، آیا خالقی غیر از خود وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ هیچ معبودی جز او نیست، با این حال چگونه به سوی باطل منحرف می‌شوید.
آری گشاینده درهای بسته اوست.
دری که او از رحمت به روی مردم می‌گشاید، هیچ کس نمی‌تواند ببندد و آن در را که او ببندد هیچ کس جز او نمی‌تواند باز کند.
بشر به کجا می‌تواند پناهنده شود که از حیطه قدرت و نفوذ پروردگار بیرون باشد؟
پناه بردن به غیر خدا نتیجه‌ای جز ذلّت و زبونی و پستی نخواهد داشت، مخلوق ناتوانی که خود در هر چیز نیازمند به خداوند یگانه است نمی‌تواند بدون امر و خواست او پناهگاه دیگری باشد.
برای انسان زیبنده تر از زیستن در کَنَف حمایت الهی نیست زیرا در اقیانوس طوفانی و پر حوادث زندگی بهترین وسیله نجات است که می‌توان به آغوش آن پناه برد.
اتکاء به آفریدگار هرگز به ضعف و ناتوانی و بی تفاوتی منجر نخواهد گشت بلکه خود اعتمادی است که قدرت اراده را نیرومند تر و هر اقدامی را، حتی در سخت‌ترین لحظات با جرأت و شهامت کم نظیری توأم می‌سازد ریشه هر شک، تردید و وسوسه را از بیخ و بن می‌سوزاند.
در سختی و آسایش، فروتن و خاضع بودن در برابر خداوند و اعتماد راسخ به این حقیقت که فوق تمام قدرت‌ها و علل و عوامل عادی اثر شگفتی را بجان می‌بخشد در ضمیر و قلب آدمی اطمینان و آرامش را پدید می‌آورد که در برابر هیچ رویدادی ارزش خود را از دست نداده و از کم و کیف آن کاسته نمی‌شود.
وقتی انسان جان و ادراکش را به حق وامی گذارد، تا آنجا که ظرفیت دارد روحش از قبول اطاعت و تسلیم به خداوند، سرشار می‌گردد که دیگر نه از کامیابیها سرمست و مغرور گشته و نه ناله اش از حوادث ناگوار بلند می‌شود.
تمام اموری که برای دیگران ایجاد ترس و خودباختگی می‌کند در او اثر نامطلوبی نخواهد بخشید و هیچگاه تسلیم یأس و نومیدی که منشاء بسیاری از شکست هاست، نخواهد گردید.
گذرنامه قیامت در مسیر مبارزات پی گیر مردان الهی در دوره‌های مختلف تاریخ با عوامل مخرب و افکار منحط جوامع، راه هدایت به سعادت و خوشبختی انسان بوده و از این به بعد خواهد بود.
مردان الهی با اعتماد به نفس و اتکاء به خداوند توانستند و می‌توانند. در عین نامساعد بودن شرائط، برای اجرای برنامه‌های خود (اطاعت از خدا) از همین عامل نامرئی یاری جویند و چون روحشان به نیروی لایزال الهی، پیوندی ناگسستنی داشت، نبرد (با نفس) را تا مرحله پیروزی نهایی با قاطعیت هرچه تمامتر، دنبال کرده و می‌کنند.
توجه به چگونگی وضع روحیه مسلمانان صدر اسلام که بهترین نمونه، از لحاظ اعتماد به خداوند سبحان بوده، انسان را به شگفت درمی آورد و این موضوع را به اثبات می‌رساند که هرگز نمی‌توان عجز و سستی و حالت منفی و بی تفاوتی را به کسانی نسبت داد که فداکاری و جهاد بی امان در راه پیشرفت عقیده و تلاش بسوی هدف و همچنین جنبش و فعالیت دائم به منظور ساختن یک جامعه نوین و سعادتمند در شرایط سخت و طاقت فرسا، شیوه آنان بود، مردان و زنان صدر اسلام نیز مانند این زمان در معرض هجوم‌های بی وقفه و بی امان فرهنگی از سوی اجانب بودند.
آنهائی که در این مکتب پُر تحرک پرورش یافتند، هیچگاه حالت عدم اعتماد بر وجودشان چیره نگشت و همین اراده استوار توام با آرامش بود که راه پیشرفت را برویشان گشود و چنان اجتماع بی نظیر و یگانه‌ای در تاریخ پدید آمد که دانشمندان غیر مسلمان در یکی دو قرن اخیر از جمیع جهات آنان را می ستایند.
پس دشواریها و عوامل نامساعد، روح کسی را که از اتکاء به خداوند عاری است، و شعاع دیدش از مرز مادیّات تجاوز نمی‌کند، در هم می‌شکند و چنین فردی عقب نشینی می‌کند.
اتکاء به نفس، بدون اتکاء به خداوند، هنگام هجوم مشکلات نمی‌تواند روح آدمی را از اضطراب نجات بخشد و چه بسا از کوچکترین حادثه‌ای که خلاف میل او اتفاق افتد، رنجی عظیم گریبانش را بیگیرد و از پا درآید و نتواند حتی از یک پیچ و سربالائی گردنه‌ها در راه رضوان عبور کند.
اسلام به انگیزه‌های درونی و اصلی که محرک رفتار انسانها می‌شوند نظر مبسوط و اصیلی داشته و کارها را بر محور (نیّت) استوار ساخته و بر همین اساس ثابت و معین، درجه ارزش و قبولی اعمال را مشخص کرده است.
نیّت عاملی است که اساساً سبب ترفیع درجات و قبولی اعمال می‌شود و همان هدف پاک و شرافتمندانه‌ای است که جلب خشنودی ذات اقدس پروردگار در آن ملاحظه گردد.
بهترین نشانه استواری ایمان به خدا دارا بودن نیّت روحانی انسان است، دراین صورت عمل از ارزش خاصی برخوردار نخواهد شد و شخص در همه حالات، مورد حمایت و لطف بیکران خدای خود قرار خواهد گرفت، این ملاک ارزنده و محکم از محدوده عمل و تحمّل و درک و احساس انسان بیرون نیست، کسی که اشعه بزرگواری خدا بر جانش نتابیده و دلش خالی از اخلاص و ایمان بی شائبه است انگیزه‌ای که وی را به انجام کارها وا می‌دارد، سرچشمه اش یکی از دو چیز است:
یکی شهرت طلبی که حتماً ناپایدار است و دیگر تمایل نفسانی
چنین فردی عملش را خالی از روح و حقیقت آغاز می‌کند و سپس به پایان می‌رساند، به این امید که او را به دیده احترام بنگرد و صاحب فضائل پاک انسانیش بدانند، همین عمل سبب مردود شدن و واپس زدگی کردار او خواهد شد و مطاع آلوده چنین فردی در پیشگاه خداوند بی ارزش است و بهایی ندارد و سودی جز رسیدن به همان هدف محدود و ناچیز مورد نظرش، عاید وی نخواهد گشت.
حضرت علی علیه السلام درباره چنین اشخاص می‌فرماید/ک (لِسانُ المُرائی جَمیلٌ وَ فی قَلبِهِ داءٌ دَخیلٌ [۳])
زبان شخص خودنما و متظاهر، شیرین است در حالی که در ضمیرش بیماری عمیقی وجود دارد.
(اَلاِفتِخارُ مِن صِغَرِ الاَقدار) [۴]
به خود نازیدن و بالیدن نشانه پستی قدر و منزلت و بی ارزشی آدمی است
کسانی که از اعتماد به نفس برخوردارند و بر عمل خود تکیه می‌کنند نیازی به خودنمائی و تظاهر در خود احساس نخواهند کرد خودنمائی روش آنهایی است که فاقد عمل و اعتمادند و از یک بیماری رنج می‌برند.
معنائی را که در چهارده قرن پیش، پیشوای اهل اخلاص حضرت علی علیه السلام بطور خلاصه بیان فرموده یکی از روانشناسان قرن بیستم به نام شاختر [۵] باز کرده و به عنوان یک بررسی علمی روانی چنین بیان کرده (وسیله دیگری که در عین ناکامی و عدم موفقیت برای جلب نظر دیگران بکار می‌بریم، لاف زدن و از خود تعریف کردن است.)
پس به خود بالیدن و خود را با دروغ گول زدن دردی را دوا نمی‌کند اما با اعتماد به نفس و اعتماد بخدا فرد عاقل عاشق می‌شود و با صحیح فکر کردن، عاشق خوشبختی و سعادت واقعی، بی مهابا به سمت گردنه‌ها در راه رضوان حرکت می‌کند.
حال که صحبت عقل و عشق بدنبال اعتماد به نفس و اعتماد به حق آمد سخنی کوتاه درمورد این دو، خالی از لطف نیست و آن اینکه نهاد انسان، کانونی برای این دو نیروی عظیم و بزرگ است که هر کدام از آنها در زندگی بشر نقش بسیار مهمی را بر عهده دارند: یکی قوه «عقل» است که انسان با آن فکر می‌کند، خوبی و بدی را تشخیص می‌دهد، چون نیروی عقل به مانند چراغی پر نوری است که مسیر زندگی را برای انسان روشن می‌سازد و آدمی را از راه‌های پر پیچ و خم و تاریک زندگی عبور می‌دهد و دوم «عشق» [۶] و آن نیروئی است که به زندگی حرارت و گرمی، جنبش و حرکت می‌بخشد و انسان را در راه نیل به کمال به تکاپو و کوشش وامیدارد لذا در تعلیم و تربیت انسان باید هر دو جنبه در نظر گرفته شود و بدین جهت رهبران آسمانی و آورندگان ادیان که مأمور تربیت صحیح بشر هستند برای تربیت بشر نه از راه «عقل» تنها، بلکه در تربیت انسان از هر دو عامل استفاده کرده و میان این دو نیروی بشری، موازنه‌ای برقرار نموده‌اند.
در مکتب انبیاء نه یکباره انسان اسیر عشق گشته - که در این صورت استقلال عقلی و ارادی را از دست می‌دهد و ندای عقل خیراندیش بکلی خاموش می‌گردد - و نه، بکلی دلش از ذوق عشق بی خبر مانده روحش افسرده و خاموش گشته است.
در مکتب پیامبران و فرستادگان خدا خوشبخترین مردم کسانی هستند که میان دل و دماغ، عشق و عقل آنان تعادل برقرار باشد و لذا خود آنان عاقل‌ترین و عاشق‌ترین افراد بشر بودند که با ایمان به خدا و عشق ورزیدن به او و توکل برآن ذات اقدس و اعتماد به آن یگانه بی همتا لیاقت پیامبری را کسب کردند و در هر دوره‌ای از زمان برای نجات بشریت از زیر یوغ استبداد و بردگی و رهائی از ذلت آن کوششهای فراوان نمودند.
هر انسان خواهان سعادت و خوشبختی ناب، در پیروی از فرستادگان خداوند یابد از هیچ کوششی دریغ نورزد و با همتی بلند جهت زندگی سعادتمندانه خود، در این جهان و جهانی دیگر گامهای بلند بردارد و با ایمان کامل، بوسیله علم، خود را راحت از قله‌ها و گردنه‌ها در راه رضوان عبور داده و به مقصود برسد ولی افرادی هم یافت می‌شوند که برای رسیدن به رضوان خداوند و تامین سعائت خویش شبیه طی الارض مسیر را طی می‌کنند و هیچ گردنه‌ای در مسیر آنها نیست و آن بدین گونه ممکن می‌شود که فرد، با ایمان به خدا و اعتماد کامل به او و به کمک عقل خیراندیش خویش، به حق عشق می‌ورزد که در این صورت از هر گونه جهالت و نادانی روگردان شده و تمایلات نفس را زیر چکمه‌های اراده محکم، لگد مال کرده و فرمان او را به خواسته‌های دل هوسران ترجیح داده و خیلی ساده رضایت خداوند را نصیب خود نموده است و این بهترین وسیله و نزدیکترین راه برای رسیدن به رضوان پروردگار است.
کتابی که پیش رو دارید کوشیده است که در مسیر گردنه‌ها راه را از چاه نشان دهد و کسانی که دل خویش را از چشمه پرفیض الهی سیراب کرده‌اند و قلب آنها مملوّ از عشق بخدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و فرزندان آن حضرت علیه السلام است برای ادامه مسر بهره مند گرداند و پاسخگوی بعضی سئوالاتی است که امروزه از ناحیه این و آن، به منظور گمراهی جوامع شیعی اسلام می‌رود تا اذهان را منحرف سازد.
اسلام عزیز، یک دین علمی است و رهبران این دین مبین که چهارده معصوم (صلوة الله علیهم اجمعین) هستند برای نجات انسانها از گمراهی و ضلالت به شاهراه هدایت و برای شکافته شدن دانه‌های علمی قرآن که نتیجه اش شکوفائی زندگی انسانهاست گامهای بلندی برداشته‌اند تا دروازه‌های در بسته دانش را به سوی بشر باز کنند.
جانشینان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای کسب دانش و عامل شدن هیچگونه زحمت و رنج نبرده‌اند، اینان دانش را از بشر فرا نگرفته‌اند، دانش آنها از جانب پروردگار عالم به آنها افاضه شده و جمیع انسانهای سعادت طلب و خواهان خوشبختی در دو جهان ناگریز به پیروی از آن بزرگوارانند و پیروزی بر همه ذلتها و رسیدن به سعادت ناب بدون چون و چرا در گروه پیروی از آنان خواهد بود و این اقتداء موجب می‌شود که پیمودن مسیر از قلّه‌ها و گردنه‌های در راه رضوان آسان گردد و مؤمن، بدانجا که رضوان خداوند است، راه یابد.
این مجموعه مستدل و مستدرک است از سخنرانیهای متعددی که در مجالس مختلف داشته‌ام، جمع آوری گردیده و پس از اصلاحاتی به صورتی که مشاهده می فرمائید درآورده‌ام که مستند به آیات شریفه قرآن و احادیث معتبر اهلبیت (علیهم السلام) است آنچه خود نیز به آن پرداخته‌ام به زیبائی و رساتر شدن مطالب کتاب افزوده است. و مستفاد مقاله‌های دانشمندان متعدد و داستان نویسی و مورخین اسلامی بوده است.
بهر حال قصد، خدمت بوده و چنانچه در این کتاب نقصی بچشم می‌خورد و قصوری مشاهده می‌گردد از دیده بزرگواری نظر کرده و برای این حقیر طلب مغفرت نمائید و خاطرنشان می‌گردد که بهترین تشویق برایم راهنمائی شما عزیزان همراه با دعای خیر است بامید اجابت و رضایت حضرت باری.
رَبِّ زِدنی عِلماً وَ اَلحِقنی بِالصّالِحینَ
اصفهان - سید رضا طهماسبی
محرم ۱۴۳۲ - فروردین ۱۳۸۰

فصل اول: رهروان سعادت - صاحبان تفکر

اشاره
بسمه تعالی
زمینه فکر سازی یکی از اساسی‌ترین راه فکر کردن و اشاعه افکار صحیح است، محققین و متفکرین بزرگی که به درجه کمال رسیده‌اند و قادر گشته‌اند که از قله‌ها و گردنه‌ها در راه رضوان بالا روند، اول با ایمان و بعد با علم به درجه کمال و معرفت رسیده‌اند (از خداوند سبحان درس آموخته‌اند) که می‌فرماید:
(یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکُم وَ الَّذینَ اُوتُو العِلمَ دَرَجاتٍ) [۷]
خداوند درجه‌های برتری دهد کسانی از شما را که ایمان بیاورند و کسانی را که دانشمند شده‌اند.
صاحب نظران به این نظریه رسیده‌اند، که با طلوع خورشید و انعکاس اشعه تابناکش سرچشمه‌ای از نور، بنام روز، عبارتست از بیدار شدن حیات، برای تحقق دادن وظایفی که بر عهده دارد و دین عبارت است از بیداری روح. برای تحقق دادن فضائل و کمالات انسانی، که فهم آنها بدون تفکر مسیر نیست.
خدای متعال خورشید را آفرید و این خاصیت را به آن بخشید، که آن در جهان مادی تغییر و تحول ایجاد کند، و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را خلق کرده و این خاصیت را به او کرامت فرموده که روح انسان را ترقی و تعالی و تکامل بخشد.
وحی و تفکر: فردی، این نظر را دارد که اشعه وحی در وجود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بمنظور هدایت و ارشاد انسان، به شکلی (نوری) از بیان، منعکس می‌گردد که همه تاریکی‌ها را روشن می‌کند و حرفهای آن حضرت از جانب خداوند یکتا بوده و از جانب خود حرف نمی‌زند.
(ما ضَلَّ صاحِبُکُم وَ ما غَوی) [۸]
که هرگز دوست شما منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است.
(وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی) [۹]
و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید.
پس روشن می‌گردد که تفکر و اندیشه پیغمبر اسلام، یک تفکر و اندیشه الهی است و صاحبان فکر و افراد متفکر باید بدانند و فهمیده باشند که رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم از سوی خود حرف نمی‌زند و از منبع پر فیضی تغذیه می‌گردد که آن منبع خداوند جلّ و اعلا است چون تربیت انسانها جزئی از رسالت آن حضرت است و برای این منظور به محیط سالم نیاز است و برای ایجاد آن ابتداء باید از پرورش استفاده کرد و سپس به آموزش پرداخت، چون موضوع پرورش از اساسی‌ترین مسائل اجتماع انسانی و در عین حال یگانه هدف مقدس پیامبران الهی می‌باشد.
پیامبر گرامی اسلام، به تصریح قرآن، برای تربیت و تعلیم جامع انسانی برانگیخته شده است با این تفاوت که تربیت از نظر اسلام، اهمیّت بیشتری دارد، برخلاف آنچه بر زبان محققان مسائل تربیتی جاری است که آموزش از جلوتر از پرورش یاد می‌کنند.
اسلام گاهی پرورش را قبل از آموزش ذکر می‌کند و می‌فرماید:
(هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمییّنَ رَسُولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة) [۱۰]
اوست که در میان درس نخوانده‌ها، پیامبری از خودشان برگزید تا آنان را از صفات ناشایست، پاک گرداند (و تربیت کند) و کتاب آسمانی و دستورات حکیمانه خدا را به آنها بیاموزد.
با کمی اندیشه و تفکر ملاحظه می‌کنید جمله (وَ یُزَکّیهِم) که به معنی تربیت و پرورش است قبل از جمله (وَ یُعَلِّمُهُم) آمده تا اهمیت پرورش نسبت به آموزش یادآوری گردد.
اینجا نیاز به تفکر و اندیشه‌ای فراوان است که در جای دیگر، خداوند تعلیم کتاب را بر تزکیه مقدم داشته است، چرا؟ و کجا؟
حضرت ابراهیم علیه السلام در مقام دعا بدرگاه احدیت عرض می‌کند:
(رَبَّنا وَابعَث فیهِم رَسُولاَ مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم ایاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَةَ وَ یُزَکّیهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیمُ) [۱۱]
حضرت ابراهیم علیه السلام درآیه قبل از این، در مقام دعا از خداوند درخواست نموده بود که از ذریه ما نیز امتی مسلمان برای خودت بدار و مناسک ما را، بما، نشان بده و سپس درخواست نمود (که پروردگار ما) و در میان آنان (ذریه یا امت) رسولی از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان تلاوت کند و یا حکمتشان بیاموزد و تزکیه شان کند که آری تو تنها عزیز حکیمی.
شاهد، بر سر تزکیه است که گاهی (اینجا) بعد از تعلیم آمده و گاهی (سوره جمعه) قبل از تعلیم آمده که فرموده وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِمُهُمُ الکِتاب با توجه به این مطلب که در این آیه موضوع تزکیه جلوتر از تعلیم و حکمت آمده و در دعای ابراهیم علیه السلام تعلیم و حکمت جلوتر از تزکیه این طور فهمیده می‌شود که بدان جهت بوده که آیه مورد بحث در مقام توصیف تربیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر مؤمنین است و آن امت، وضعشان آنطور بوده که تاریخ گواهی می‌دهد، تزکیه و تربیت برای آنان مقدم بر تعلیم علوم حَقّه و معارف حقیقه است و آنچه را بنده استنباط می‌کنم یک ساماندهی دقیق و نوعی تربیت و آماده سازی برای فرا گرفتن حکمت تعالیم عالیه اسلام است، یعنی از حالت سردرگمی درآمده و جهت را آموزش می‌بیند که برای بهتر بندگی کردن، راه را بداند و این به مانند شاگرد دبستانی است که مثلا یکسال قبل از تحصیل او را با مدرسه و کتاب و محیط دبستان آشنا می‌کنند و سپس تحصیل او شروع می‌شود، از آن به بعد این شاگرد با چگونگی ورود و خروج به مدرسه و اطاعت امر آموزگاران آشنائی پیدا کرده و این مدت دانش آموز، نحوه تفکر در هر زمینه را فراگرفته و با آشنائی شروع به تعلیم و تحصیل کرده و تفکرات او نیز جهت دار است و این استنباط صحیح بنظر می‌رسد.
با توجه به اینکه بحث صاحبان تفکر و اندیشمندان مطرح است ذکر این مطلب که تفکرات بشر همیشه سازنده نیستند و گاهی نیز مخرب و خطرناکند، لازم است و همچنین ذکر این نکته نیز ضروری است که صاحبان هر فکر و اندیشه همیشه خود را مُحقّ [۱۲] دانسته و نتیجه افکار خود را خوب به حساب می‌آورند.
اما صاحبان خرد و اندیشه که پس از تزکیه و تعلیم کتاب، راه را پیدا کرده‌اند،تازه، اول کار آنهاست که خداوند می‌فرماید:
(اِنَّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لَایاتٍ لِاُولِی الاَلبابِ) [۱۳]
مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه‌های (روشن) برای صاحبان (تفکر) خرد و عقل است.
(اَلَّذینَ یَذکُرُونَ اللهَ قیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِم وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الاَرضِ رَبِّنا ما خَلَقتَ هذا باطِلاً سُبحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّار) [۱۴]
آنها که خدا را در حال ایستادن و نشستن وآنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یادمی کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند (و می‌گویند) بارالها این را بیهوده نیافریده‌ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگه دار.
پس تربیت (تزکیه) قبل از تعلیم زمینه مناسبی را برای هدایت فکر و اندیشه فراهم می‌سازد و شخص عالم و دانشمندی که خود را مزیّن به تزکیه نموده، هم برای خود و هم جامعه، مفید خواهد بود و منشأ خیر دنیا و آخرت برای خود و دیگران می‌گردد.
از نظر دور نماند که در مسیر تزکیه و تربیت دو عامل نقش اساسی و عمده را بعهده دارند که اگر مربی از آن دو غافل بماند، تربیتی صورت نخواهد گرفت و شخص تحت تربیت، از این نعمت بزرگ محروم خواهد ماند.
خداوند متعال در این دو مورد می‌فرماید:
(وَ ما اَرسَلناکَ اِلّا مُبَشِّراً وَ نَذیراً) [۱۵]
تو را جز نویدبَر و بیم رسان نفرستاده‌ایم.
- یا تو را نفرستاده‌ایم جز (اینکه) بشارت دهنده (باشی) و بیم رسان (به بندگان ما) ما در رسالت تو غیر از بشیر و نذیر تکلیفی بگردنت نگذاشته‌ایم، پس اگر اینان (گمراهان) و معانِد پروردگار خویشند و با دشمن او یعنی شیطان همکاری می‌کنند تو تقصیری نداری و ایشان نمی‌توانند خدا را خسته و ناتوان کنند و مکر و دشمنی را به خود روا می‌دارند.
همچنانکه فرموده:
(اِنَّ هذِهِ تَذکِرَةً فَمَن شاءَ اتَّخَذَ اِلی رَبِّهِ سَبیلاً) [۱۶]
این قرآن تنها تذکر است، حال هر که می‌خواهد راهی به سوی پروردگار خویش باز کند.
و در جای دیگر می‌فرماید:
(قُل ما اَسئَلُکُم عَلَیهِ مِن اَجرٍ وَ ما اَنَا مِنَ المُتَکَلِّفینَ اِن هُو اِلّا ذِکرٌ لِلعالَمینَ) [۱۷]
من در مقابل این (رسالت) اجری از شما نمی‌خواهم و خود را به زحمت نمی‌اندازم، این جز تذکری برای عالمیان نیست.
از این آیات چنان استفاده می‌شود که زمینه تربیت را بگونه‌ای باید فراهم کرد که مورد سوء استفاده قرار نگیرد.

پرورش صفات نیک و فضائل اخلاقی

پرورش صفات نیک و فضائل اخلاقی و سوزاندن ریشه‌های رذائل اخلاقی در گروه دو عامل است:
عامل اول محرک و برانگیزنده و عامل دوم مانع و بازدارنده و به عبارت دیگر، یکی از دو عامل مثبت و دیگری منفی است و در تمام نقاط جهان تربیت بدون (منهای) یکی از این دو عامل امکان پذیر نیست.
عامل محرک و برانگیزنده، همان پاداش‌های خوبی است که از طرف مربی برای انجام عملی مقرر می‌گردد و یا، یادآوری نتایج ارزنده می‌باشد که خود عمل خواه ناخواه آنرا دنبال دارد.
مقصود از عامل بازدارنده، همان کیفرهائی است که از جانب قانونگذار، متوجه مخالفان و گروه عصیان گر می‌گردد و یا آغاز شوم و عواقب بدی است که دامنگیر افراد محروم و گنهکار می‌شود.
مبارزه با جهل و نادانی - فرض کنید آموزگاریست کهفرض کنید آموزگاریست که می‌خواهد در کلاس خود با عفریت و جهل و نادانی و افکار غلط و مخرّب مبارزه کند و دانش آموزانی را که چندان به اندوختن دانش اظهار علاقه نمی‌کنند، به فراگیری علم و دانش وادار سازد.
یک چنین آموزگاری، برای رسیدن به مقصد باید از دو عامل محرک و بازدارنده استفاده کند، از یک طرف باید آثار و منافع سرشار علم و دانش را برای آنان تشریح کند و از طرف دیگر مضرّات جهل و نادانی که روزگار انسان را سیاه کرده و او را به خاک ذلّت می‌نشاند، بیان نماید. در این صورت است که دانش آموزان با در نظر گرفتن آثار ارزنده علم، افکار خود را متوجه آثار جهل و بی سوادی می‌نمایند و از عواملی که آنان را به سوی آن می‌کشند، دوری می‌جویند.
با این وصف پس یک چنین مربی هم بشیر است و مبشّر، و هم نذیر است و منذر، از باب مثال:
گروهی از جوانان که به مواد مخدر معتاد شده‌اند اگر در اختیار مربی متفکر و دلسوزی قرار گیرند تا آنان را از چنگال چنین بیماری ملک برهاند، در این راه، تنها تشویق و تعیین پاداش برای کسانی که با اراده قاطع، تصمیم بر ترک آن بگیرند، کافی نیست بلکه باید از عوامل بازدارنده مانند نشان دادن فیلمهای مربوط به عواقب شوم و نکبت بار اعتیاد به مواد مخدر و یا حبس و زندان و دیگر عوامل بازدارنده استفاده کرد.
در تمام جوامع مترقّی جهان، اگر تشویق و پاداش وجود دارد، تهدید و کفر نیز حکمفرما است و بزرگترین اشتباه این است که ما، در مراحل تربیت تنها از عوامل مثبت و محرک استفاده کرده، و از عوامل منفی و بازدارنده غفلت ورزیم.
جمیع پلیدی‌ها و پستی هائی که تاکنون درعالم رؤیت شده و می‌شود و همه جنایاتی که تا کنون اتفاق افتاده و بعداً اتفاق می‌افتد، همه مولود افکار پست شیطان صفتان است و آنها افرادی هستند که تربیت دینی ندارند و افکار آنها فقط مادی است.
دین و تأثیر آن - دین است که به فکر و اندیشه جهت داده و با دین است که به فکر و اندیشه جهت داده و با استفاده از عوامل برانگیزنده و بازدارنده سعی بر هدایت و تربیت و تزکیه انسانها نموده و ضلالت و گمراهی را به سعادت و خوشبختی تبدیل نموده و جمیع سلامتیهای روحی، جسمی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و دینی، دنیائی و آخرتی را با تزریق فکر صحیح که از کلام خداوند سرچشمه گرفته است را، بوسیله دو عامل مبشّر و منذر جهت صحیح داده است.
هر نوع ترقی و تعالی صحیح در جامعه دیده می‌شود، حتماً منشاء دینی دارد و خداوند متعال در قرآن مجید تمام پیامبران آسمانی را با چهره مبشّر و منذر یعنی بشارت دهنده و بیم رسان معرفی می‌کند، چنانکه می‌فرماید:
فَبَعَثَ اللهُ النَبییّنَ مُبَشِّرینَ وَ مُنذِرین [۱۸]
خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهنده و از عواقب بد و شوم گناه بترسانند.
و در آیات متعددی پیامبر گرامی را بشیر و نذیر معرفی می‌کند و از جمله در این آیه می‌فرماید:
اِنّا اَرسَلناکَ بِالحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ لا تُسئَلُ عَن اَصحابِ الجَحیمِ [۱۹]
ما تو را به حق برای بشارت و تهدید (مردم جهان در برابر خوبیها و بدیها) فرستادیم، و تو مسئول گمراهی دوزخیان (پس از انجام وظیفه خویش) نیستی.
و در جای دیگر می‌فرماید:
یا اَهلَ الکِتاب قَد جاءَکُم رَسُولُنا یُبَیِّنُ لُکُم عَلی فِترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ اَن تَقُولُوا ما جاءَنا مِن بَشیرٍ وَ لا نَذیرٍ فَقَد جاءَکُم بَشیرٌ وَ نَذیرٌ وَ اللهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ [۲۰]
ای اهل کتاب! رسول ما به سوی شما آمده در حالی که به دنبال (فطرت) میان پیامبران، حقایق را برای شما بیان می‌کند مبادا (روز قیامت بگوئید نه بشارت دهنده‌ای به سوی ما آمده و نه بیم دهنده‌ای (هم اکنون پیامبر) بشارت دهنده و بیم دهنده به سوی شما آمده و خداوند بر همه چیز توانا است.
این آیات و مانند آنها که در سوره‌های متعدد قرآن آمده، یک مطلب را خاطر نشان می‌گرداند و آن اینکه اشاره به وظیفه خطیر و حساس پیامبران و مخصوصاً پیغمبر اسلام که خاتم الانبیاء است می‌نماید و می‌فرماید:
ما تو را به حق فرستادیم، تو وظیفه داری دستورات ما را برای جمعیت (مردم) بیان نمائی، البته دعوتی که توأم با (تشویق) و (بیم) باشد.
و در جایی دیگر از قرآن مجید، می‌فرماید:
وَ ما اَرسَلناکَ اِلّا کافَةً لِلنّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً وَ لکِن اَکثَرَ النّاسِ لا یَعلَمُونَ [۲۱]
ما تو را برای همه مردم فرستادیم تا (آنها را به پاداشهای الهی) بشارت دهی و (از عذاب او)بترسانی، ولی اکثر مردم نمی‌دانند.
و باز به اینگونه می‌فرماید:
اِنّا اَرسَلناکَ بِالحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ اِن مِن اُمَّةٍ اِلّا خَلا فیها نَذیرٌ [۲۲]
ما تو را به حق برای بشارت و انذار فرستادیم، و هر امتی در گذشته انذار کننده‌ای داشته است.
نتیجه‌ای که از آیات گذشته به دست می‌آید، این است که افرادی هستند هم چون مردگان و نابینایان که سخنان انبیاء در دل آنان کمترین اثری ندارد، بدنبال این مطلب، در آیات مورد بحث برای اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در این زمینه دلداری دهد تا زیاد غمگین و ناراحت نگردد، به این نظر - که از اکثر مفسرین است توجه می نمائیم - که خداوند نخست می‌فرماید ما تو را به حق برای بشارت و انذار فرستادیم (محرک و برانگیزنده) و (مانع و بازدارنده) و هیچ امتی در گذشته نبود مگر اینکه انذار کننده‌ای داشت. همین قدر که در انجام وظیفه (بشارت) و (انذار) کوتاهی نکنی برای تو کافی است، تو ندای خود را (خدای را) به گوش آنها برسان، به پاداشهای الهی بشارت بده، واز کیفرهای پروردگار آنها را بترسان خواه بپذیرند یا بر سر عناد و لجاج بایستند و باز این از فرمایش خداوند سبحان است که می‌فرماید:
بَشیراً وَ نَذیراً فَاَعرِض اَکثَرُهُم فَهُم لا یَسمَعُونَ [۲۳]
قرآنی که بشارت دهنده و بیم دهنده است، ولی اکثر آنان روی گردان شدند، لذا چیزی نمی‌شنوند.
در اینجا ذکر دو مطلب لازم است!!
مطلب اول:
برخلاف اندیشه‌های مسیحیان که آئین مسیح را آئین محبت و خود او را مبشّر و سفیر بشارت می‌دانند تنها مهر و مودّت سازنده اجتماع و انسان کامل نیست و به جای این که ا هل محبت باشیم باید اهل هدف باشیم و اگر روزی مصالح اجتماع ایجاب کرد از عوامل قهر و خشم و بیم و انذار نیز استفاده کنیم.
مهر و مودت در موارد خشم و غضب، مایه تباهی اجتماع و از هم گسسته شدن نظامات زندگی است، کسانی که به نوامیس و اموال مردم تجاوز می‌کنند باید تنبیه و مجازات شوند. لبخند زدن بر چهره قاتل و آزاد کردن زناکار و دزد، سبب گسترش جنایت در اجتماع می‌گردد.
مثال:
دانش آموزی که اوقات تحصیل خود را در مراکز آلوده، تباه می‌کند و در پایان سال از عهده امتحانات بر نمی‌آید و به هیچ تذکری گوش نمی‌دهد حتماً باید مجازات شود و ارفاق به چنین فردی علاوه بر این که روح تحصیل را در دیگران می‌کُشد و حقوق آنان را ضایع می‌سازد خود، ستمی است براین فرد که درس نخوانده بالا می‌رود و سرانجام در اجتماع طرد می‌شود و با سر به زمین می‌خورد.
کیفر یا عامل بازدارنده (منذر) - در حقیقت کیفر و خشم در حقیقت کیفر و خشم نسبت به این افراد مهریست که از جانب مربی بر اجتماع و چه بسا بر خود آن فرد گنهکار، مبذول می‌شود و ظاهر کار خشم است و کیفر، ولی در باطن مهر است و محبت مطلب دوم:
کیفرهائی که در کمین اعمال ما نشسته‌اند بر دو نوعند:
گاهی کیفرهائی است قراردادی مانند بازداشت، زندان و جریمه‌های نقدی و غیره و گاهی کیفرهائی است که اثر وضعی اعمال ما می‌باشد، مانند عواقب شوم اعتیاد به مواد مخدر و غیره که سلامت و تندرستی انسان را به خطر افکنده و او را با بیماریهای گوناگونی روبرو می‌سازد. فرد مربی (مبشر و منذر) باید از هر دو کیفر استفاده کند و هر دو را برای او تشریح نماید.
در آئین اسلام هر دو نوع کیفر وجود دارد زیرا علاوه بر کیفرهای تشریعی و قراردادی مانند بریدن دست دزد، تازیانه زدن به شرابخوار، کیفرهائی نیز در سرار دیگر است که نتیجه اعمال ما و ثمره کارهای ما است و اما پاداش!
عین مطلبی که از نظرتان گذشت در پاداش نیز وجود دارد زیرا پاداش بر دو نوع است: یکی پاداشهای تشریعی و قراردادی و دیگری پاداشهای تکوینی و خِلقتی که با مقایسه به موضوع کیفر، هر دو نوع آن روشن می‌گردد «بیم رسان و منذر» تا بشر را از نتایج تکوینی اعمال و عواقب شوم گناه که زندگی آنان را در هر دو جهان تباه می‌سازد، بیم داده و بترساند. از این بیان روشن می‌گردد که مقصود از ترس (بیم) از خداوند همان ترس مخالفت با قوانین اوست که آثار بد و بسیار وخیمی در زندگی انسان دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام در سخنان خود این موضوعها را توصیه و سفارش می‌فرماید:
وَ لا یَخافَنَّ اِلّا ذَنبَه [۲۴]
تنها از گناه خود بترسد و الا خدا مظهر رحمت است.
چنانچه در دعا می‌خوانیم:
یا مَن وَسِعَت رَحمَتُهُ کُلَّ شَییء
ای خدائی که رحمت او همه جهان را فراگرفته است.
ترس از چه؟
موضوع بحث تربیت و تزکیه بیان این مطلب را می‌طلبد که فرد، تحت اوامر و نواهی مبشّر و منذر، که دارای فکری قبل از زمان تزکیه است (می‌باشد) و خود را در مسیری مشخص می‌بیند و می‌فهمد که با فکر خوب و تعلیم عالی به سعادت می‌رسد و از آن پس بدنبال فراگرفتن نادانسته‌ها می‌رود تا بداند و بفهمد، این مسلم است که هر انسان دانائی بدنبال راه بهتر و نزدیکتر برای رسیدن به سعادت از هیچ کوششی دریغ نمی‌کند و بر این نکته که امکان دارد در مسیر رسیدن به هدفش در معرض خطر قرار گیرد، احتیاط را از نظر دور نداشته که احتیاط خود به خود در انسان ایجاد ترس می‌کند ولی در اغلب موارد او را از خطر حفظ می‌کند.
اما تربیت و تزکیه و دین عواملی هستند که ترس انسان را مبدل به جرات نموده و در بیشتر موارد جرأت فرد با ایمان قوی،بیشتر از طرف مقابل است.
فرد متّقی و متدیّن فقط یک ترس دارد و آنهم از خداست.همانگونه که در بحث قبل گذشت خداوند به پیامبرش می‌فرماید: ما تو را به حق برای بشارت و انذار فرستادیم و هر امتی در گذشته انذارکننده‌ای داشته است.
این مهم، بدین خاطر است که رفع هر نوع ترس، چه امنیّت جسمی، جانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، صنعتی و فکری و ... به خاطر رواج دو عامل مبشر و منذر، برانگیزنده و بازدارنده است و پیامبران از طرف خداوند مأمور به اجرای این دو امر بودند که تشویق کنند بشارت دهند و بیم رسان باشند که مؤمنین خوشبخت شده و به سعادت واقعی دست یابند.
اما صاحبان افکار آلوده، اعتقادی غیر از این دارند و می‌گویند آیا خوف و ترس، از عوامل پیدایش مذهب است؟
جامعه شناسان مادی صریحاً به این سؤال پاسخ آری داده‌اند ... [۲۵]و بعضی اضافه کرده‌اند که ترس مادر مذاهب است!
بعضی از مورخان و فیلسوفان الهی این عصر نیز معتقدند حداقل ترس، در پیدایش بعضی از مذاهب تأثیر داشته است.
دلیلشان را مورد توجه قرار دهید که آیا درست است یا خیر؟
گفته‌اند: انسانهای نخستین هنگامی به خود آمدند که از چهار سو در محاصره عوامل کوبنده طبیعت قرار داشته‌اند، در حالی که نه شهرها و آبادیها ساخته شده بود و نه پناهگاه‌ها و سیل بندها وجود داشتند و مراکز امن و امان کره زمین شناخته نشده بودند که مردم به آنها پناه ببرند.
طوفانهای وحشی نعره کنان آنان را در هم می‌کوبیدند.
بارانهای سیل آسا امان از آنها بریده بودند.
امواج طغیانگر دریاها پی در پی و بی امان به سواحل حمله می‌کردند و تا فاصله زیادی در خشکیها پیش می‌رفتند و بشر همچون پرکاهی روی امواج آن بی خبر می‌غلطید! گاهی به فراز کوه‌ها پناه می‌برد ناگهان لرزشی عظیم در کوه احساس می‌کرد و صخره‌های بزرگ زیر پای او همانند گهواره (آنزمان که هنوز گهواره اختراع نشده بود و انسان اصلاً آنرا نمی‌شناخت) تکان می‌خورد، و به دنبال آن یک فریاد وحشتناک و گوش خراش از کوه بر می‌خاست و سیلی از مواد مذاب و سوزان از قله کوه سرازیر می‌شد و ... و آتشفشان با قدرت جهنمیش شروع شده و همه چیز را در کام خود فرو می‌برد.
این انسان ضعیف، که در آن روز از همیشه ناتوان تر بود پناهگاهی می‌جست که در برابر اینهمه دشمنان نیرومند وحشتزا، به آن پناه برد و چون در میان وسایل مادی این جهان کسی یا چیزی را که بتواند این غولهای عظیم وحشت را مهار کند نمی‌یافت، ناچار دست به دامن عوامل فوق طبیعی می‌زد و از آنها می‌خواست که او را در برابر این همه دشمن خطرناک، یاری کنند و به حمایت او برخیزند، آنهم حمایتی بی دریغ و نجات آفرین و برای دست یافتن به آن عوامل فوق طبیعی، به نیایشها و عبادتها، قربانیها و مانند اینها می‌پرداخت، پس بدین ترتیب بود که مذهب در اعماق وجود انسان جوانه زد.
با کمال تأسف این عقیده بعضی از فیلسوفان الهی است که بدلائل علمی تر رد می‌شوند.
یکی از مورخین که خود برای مذهب، ریشه فطری قائل است ویل دورانت است که در کتاب مشرق زمین گهواره تمدن [۲۶] درباره بعضی از مذاهب نخستین چنین نوشته است: همانگونه که (لوکریتوس) حکیم رومی گفته، ترس نخستین، مادر خدایان است و از میان اقسام ترس خوف از مرگ، مقام بهتری دارد.
حیات انسان ابتدائی در میان هزاران مخاطره قرار داشته و بسیار کم اتفاق است که کسی با مرگ طبیعی بمیرد.
بیشتر مردم در اثر حمله‌های متجاوزانه دیگران و یا در نتیجه بیماریهای مهلک پیش از آنکه به پیری برسند، از دنیا می‌رفتند، به همین جهت است، که انسان ابتدائی نمی‌توانسته باور کند که مرگ یک حادقه و نمودی طبیعی است و به همین دلیل همیشه برای آن علت فوق طبیعی تصور می‌کرده است.
انیشتاین نیز می‌گوید که «هیجانات و احساسات موجد مذهب» بسیار مختلفند، برای یک انسان ابتدائی، ترس از مرگ، ترس از گرسنگی ترس از جانوران وحشی و ترس از مرض، ایجاد کننده زمینه مذهبی است.
انیشتاین با اینکه شخصاً به یک نوع ایمان مذهبی عالی و توجه به خدا، مُصرّاً پایبند و معتقد است؛ اما در کتاب دنیائی که من می‌بینم [۲۷]
پس از اظهار بیان فوق اضافه می‌کند که فکر محدود و عدم رشد عقلی انسان بَدوی، برای خود، موجودات کم و بیش مشابهی می‌سازد و بعد از آفریدن (در فکر خود) به این فکر می‌رود که چگونه از خشم آنها جلوگیری کند و چطور بر سر لطفشان آورد، این بود سخنی از پیروان مکتب ترس و یا صاحب نظران درباره خوف.
- اما آیا واقعاً چنین است و مذاهب همه به علت ترس جان و مال و سپس گرسنگی و بیماری از روی تخیل بوجود آمده‌اند؟
پاسخ به این سؤالات، انسان را در دریائی از فکر فرو می‌برد.
- آیا حوادث و پدیده هائی همچون سیل و طوفان و زلزله و آتشفشان حوادث استثنائی نیستند؟
- آیا می‌توان باور کرد که انسانهای نخستین فقط این عوامل استثنائی طبیعت را می‌دیدند ولی از مشاهده نظم شگفت انگیز و پدیده هائی همانند فصول چهارگانه با آن نظام مخصوص و زیبائیها و شگفتیها و آثار و برکات آنها عاجز بودند؟
آیا می‌توان پذیرفت که انسانهای نخستین اصولاً این نظام حساب شده و دقیق را نمی‌دیدند؟
بهار را با آن همه زیبائیهایش؛ با آنهمه گلبرگها با آن شکوفه‌های وصف ناکردنی، با آن طراوت رؤیائی با آن نسیم روح پرور، با آن هوای هیجان انگیز وزنده کننده، با آن عطرهای مستی بخش که همه از وجود عامل حسابگر فوق طبیعی حکایت می‌کرد، نمی‌دیدند؟
تابستان را با آن قدرت عظیم برای پرورش میوه‌های جنگلی و محصولات «خود روی وحشی» بیابانی و بارور کردن موجودات گوناگون زنده مشاهده نمی‌نمودند؟
پائیز را با چهره پژمرده اما زیبا، با غمهای گوارا و لذت بخش با آن مرحله انتقالی به فصل سرما؛ ملاحظه نمی‌کردند؟
و سپس زمستان با آن بارانهای پر برکت، با دانه‌های دل انگیز برف و آنهمه آمادگیها و آماده سازیهای طبیعت؛ برای بهاری شکوفان و بارور، با چشم خود نمی‌دیدند؟
اتفاقاً انسانهای نخستین بیش از انسانهای غافل امروز در دل طبیعت زندگی می‌کردند و از مظاهر و زیبائیها و نظامهای آن لذت می‌بردند.
انسانهایی بودند کاملاً طبیعی و دست نخورده، نقش و نگار خیره کننده بالهای پرندگانی که شاید ما، در سال جز یکبار آنهم احتمالاً در باغ وحش به صورتی بی روح و رنگ پریده می‌بینیم، آنها همه روزه می‌دیدند و با یکدیگر بزرگ شده بودند و انس گرفته بودند.
ریزش آبها، خواندن مرغها، چهره‌های مختلف و متنوع حیات و زندگی، وسائل دفاعی حیوانات، زندگی دسته جمعی حشرات، انواع پروانه‌ها، زنبورها، مگسهای طلائی، مورچه‌ها، موریانه‌ها، شب پره‌ها و ... همه را در ساعات مختلف روز یا شب می‌دیدند و با همان ذهن ساده خود، فکر می‌کردند جائی که ساختن یک پناهگاه کوچک از قطعات سنگ یا شاخه‌های درختان، نیاز به فکر و اندیشه دارد، چگونه اینهمه چهره‌های زیبا و جالب بدون نقشه و فکر به وجود آمده است؟
آیا امواج این موضوع، در مغز او قویتر بود یا امواج حوادث استثنائی و خطرناک؟
چگونه می‌توان دومی را عامل پیدایش تفکر مذهبی دانست نه اولی را؟
این چند سؤال در بخش اولین سئوال بودند، و اما دومین سئوال!!
صرفنظر از نظامهای طبیعی و برداشتی که انسانهای نخستین از آن داشتند، اصولاً این سؤال پیش می‌آید که چرا بشر ناتوان و وحشت زده در برابر عوامل خوفناک طبیعی، اساساً به فکر ماورای طبیعت افتاد؟
چه چیز این فکر را در مغز او ایجاد کرد؟ این مطلبی است که دانشمند ارجمند آیت الله مکارم شیرازی طی مقاله‌ای به آن پاسخ داده‌اند طی همین سوال و آن این است که چرا به خود این عوامل پناه نبرد؟
چرا انسان نخستین وامانده به طبیعت التماس نکرد؟
چرا از سیلاب و زلزله و آتشفشان، عاجزانه خواهش ننمود؟
چرا برای خود قربانی نمی‌کرد؟ این فکر که فوق این طبیعت، حقیقت دیگری هست که حاکم بر این عوامل کوبنده طبیعی است از چه راهی به او الهام گردید؟
جز اینکه باید قبول کنیم که قبلاً چنان عاملی را از طریق نظامهای جهان هستی شناخته بود و به او عشق می‌ورزید و خود را در آغوش او می‌دید، لذا به هنگام پیدایش پدیده‌های وحشتناک، دست به دامن او می‌شد؟
و سوّمین سئوال این که طرفداران فرضیه ترس، با این فرضیه خواسته‌اند یک ریشه مادی برای مذهب بسازند (یعنی بگویند مذهب، خدائی نیست و درآوردی است)، ولی در عین حال به یک نقطه قوت برای مذهب (خارج از حسن نیست) نیز اعتراف کرده‌اند که:
مذهب اثر آرامبخشی در برابر حوادث سخت زندگی دارد، ایمان به مبدأ بزرگ علم و قدرت، برای جهان هستی می‌تواند انسان وحشت زده تنها را به خود پناه دهد و از خطرات ترس، وحشت و بی پناهی برهاند و به این وسیله نیرو و توانائی به او بخشد که به مقابله با آنها برخیزد، با اتکای به چنین پشتیبانی، بر آنها تدریجاً پیروز گردد و نیز دستخوش اضطراب نشود و مأیوس و افسرده نگشته و ناامید به گوشه‌ای نخزد! پس به جاست که بگویم و بگوئی و بگویند که این خوف و ترس منحصر به انسانهای نخستین نبود که امروز هم چنین است و این اثر آرامبخشی مذهب و کمک به حفظ خونسردی و مبارزه با یأس و افسردگی حتی در زندگی امروز بشر نیز هست.
زیرا خطرهای زندگی امروز کمتر از خطرهای گذشته نیست، مثلاً در یک سفر هوائی باز نشدن چرخ هواپیما با ۷۰۰ مسافر به هنگام فرود آمدن، که چیز ساده‌ای نیست، از هر سیلاب و زلزله‌ای خطرناکتر است زیرا نجات از سیلاب و زلزله با فرار کردن ممکن است، اما در اینجا (هواپیما) تمام راه‌های فرار بسته است، جز خاموش نشستن و مرگ را با چشم خود به هنگام فرود اضطراری هواپیما دیدن، و گاهی از آستانه مرگ برگشتن و گاهی هم برنگشتن! امروز هم هیچ انسانی نیست که به هنگام درگیر شدن با اینگونه خطرات ... هر که باشد و هر چه باشد در اعماق دل خود نور امیدی که ازجهان فوق طبیعت (امداد خداوندی) می‌تابد احساس نکند و دست به دامن او نزند، اگر چه پس از فرود آمدن از هواپیما و رهائی یافتن از خطر، آنرا بکلی فراموش کند. آن چنان که قرآن می‌گوید: (هنگامیکه سوار بر کشتی می‌شوند خدا را از روی اخلاص می‌خوانند، اما هنگامی که به خشکی رسیدند دوباره به سراغ ... می‌روند و خدا را فراموش می‌کنند)
این ترس و خوف، سرچشمه از آن جا می‌گیرد که انسان تمام خوشی و بدی‌ها را از فوق طبیعت و خالق جهان می‌داند. البته ممکن است دراین جهت دچار اشتباه شود و بت را خدا بخواند و یا فرعون و نمرود را خدا بداند، ولی در اصل فهمیده است که قدرت خدا فوق قدرتهاست و اوست، در همه جا حاضر و ناظر، اگر فکر کند به وجود حضرت احدیت و بی همتای یکتا، برای او راه فکر صحیح باز شود و به فکر افتد و براساس تفکرات صحیح به این نکته بپردازد که اسلام بعد از ایمان به حق ره آوردی برای نجات بشر بجز علم و بوسیله آن نیارده، و تعلیم و تعلم را اساس تقویت ایمان دانسته، علم بدون ایمان به درد نمی‌خورد و گمراهی آور است و برای انسان مضرّ و خطرناک است.
با ایمان به خدا و توکّل بر او و خواستن راه صحیح از او حتماً درهای رحمت را که ازآن جمله تفکر صحیح است، در هر زمینه به روی بنده باز می‌گشاید.

پناهگاه فوق طبیعت

این صحیح است که انسان به هنگام سختیها و شدائد به پناهگاه فوق طبیعت فکر می‌کند و ناگهان ذهن خود را متوجه آن نیروی مرموزی می‌کند که اینگونه حوادث را برای او بوجود آورده، پس نام او را خالق می‌گذارد. این فکر از انسان نخستین است که با وحی و پیامبر از سوی خالق هستی آشنا نبود، اما پس از بعثت پیامبران و راهنمائی آنها در هر زمینه جهت کسب آسایش و شکرگزاری به درگاه حضرت احدیت و خالق یکتا راه بهتر زندگی کردن در زمینه برای بشر باز شد و فقط با راهنمائی پیامبران عده‌ای نجات یافتند. آنان با الهام از آیات الهی به تفکر و اندیشه و ادراک، راهنمائی شدند و راه را از چاه تشخیص دادند،مگر آنها که خیره سری را پیشه کرده و با افکار شیطانی با فرامین الهی مخالفت نمودند و خداوند برای همان انسانهای نخستین و بعد ازآنها بیانات قابل فهم و راه گشائی را بوسیله رسولان خود داشته است.
چنانچه می‌فرماید: اَللهُ یُبدَؤُ الخَلقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُون [۲۸]
خداست که خلق را نخست از عدم (نیستی) پدید آورد و باز به حالت اول بر می‌گرداند و سپس همه به سوی او رجوع خواهند کرد.
وَ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَرضِ وَ اِلَی اللهِ تُرجَعُ الاُمُور [۲۹]
زمین و آسمان ملک خداست و بازگشت همه موجودات به سوی اوست.
پس معلوم می‌گردد که انسانهای نخستین همینطور خودبخود و بی حساب به وجود نیامده‌اند و خالقی داشته و دارند که قدرتهای فراوانی دارد از جمله:
اَللهُ الَّذی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَها ثُمَّ استَوی عَلَی العَرشِ وَ سَخَرَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ کُلَّ یَجری لِاَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الاَمرَ یُفَصِّلُ الایاتِ لَعَلَّکُم بِلِقاءِ رَبَّکُم تُوقِنُون [۳۰]
خداوند آن ذات پاکی است که آسمانها را چنانکه می‌بیند بدون ستون برافراشت سپس عرش را به پا داشت و خورشید و ماه را مسخر ساخت که در وقت و فاصله و مدار معین بگردش آیند و امر عالم هستی و نظامات محکم آنرا، تدبیر و تنظیم فرمود آیات قدرتش را به تفصیل منظم کرده، باشد که شما بندگان به ملاقات پروردگارتان یقین پیدا کند.

هستی

تردید نیست که هستی از حرکت بوجود آمده است، مقصود از حرکت، امواج مختلفی است که جهان هستی را پدید آورده است چون می‌دانیم هر حرکت محل و مکان را لازم دارد و بدون مکان، حرکت امکان پذیر نیست بنابراین باید محل و مکانی که این امواج در آن پدید آمده است پیش از پیدایش آنها به وجود آمده باشد و شاید همه پیدایش مکان و این فضای بیکران در ایجاد مذکور بی تأثیر نبوده است، مفید بنظر می‌رسد.
اول مکان - جهان هستی را بعضی کروی و برخی مستوی و عده‌ای حلزونی یا به اشکال دیگر دانسته‌اند. آنچه مسلم و با دوربینهای پیشرفته نجومی دیده شده است میلیونها کهکشان این جهان مرتباً از یکدیگر دور می‌شوند و مثل بادکنکی که در آن مدام بدمند، در حال انبساط است و تا کی این انبساط ادامه خواهد داشت، خدا می‌داند!
دانشمندان با بیان این فرضیه که این کهکشانها دوره‌ای منبسط و دوره‌ای منقبض می‌گردند، خاطر نشان کرده‌اند: اگر جاذبه‌ای که این کهکشانها را از یکدیگر دور می‌سازد، باعث شود به همدیگر نزدیک شوند و جهان هستی بجای انبساط مدام منقبض و فشرده گردد وقتی خواهد رسید که دیگر از زمان و مکان و جهان و جهانیان اثری باقی نماند.
دوم، زمان - گفتیم که مکان یکی از عوامل اصلی خلقت است که اساس پیدایش هستی بوده است. باید زمان را نیز یکی از آن عوامل به حساب آوریم.
زمان از فاصله دو مکان یا دو اتفاق که آنهم ناشی از مکانست احساس می‌شود، مثل آنکه از محلی به محل دیگر می‌رویم و زمان را از مدتی که فاصله این دو محل طی می‌شود احساس می‌کنیم، یا پس از انجام کاری به کار دیگر پردازیم و از فاصله دو اتفاق یعنی پایان یک کار و شروع کار دیگر به زمان توج کنیم.
چنان که می‌گویند: فاصله این شهر تا آن شهر یک ساعت راه است یا فاصله دو سیاره چند روز، یا ماه، یا سال نوری است.
سوم جاذبه - یکی دیگر از عوامل هستی جاذبه است که پایه هستی روی آن قرار دارد و تمام ذرات این جهان از اتم خرد و ناچیز تا کرات عظیم و جسیم آسمان و کهکشانهای با عظمت و فراوان همه جاذب و مجذوب و تحت سیطره این نیروی ازلی و ابدی می‌باشند.
اگر این نیروی مرموز از بین برود، بدون تردید جهان هستی از هم می‌پاشد. زیرا تمام اتمها و عناصر جهان و کرات و کهکشانهای آسمان همه بوسیله جاذبه‌ای که در داخل و خارج آنهاست و جابه کلی جهانی تشکیل و استقرار یافته‌اند، در صورتیکه بیقرارانه مدام و منظم در حرکت و تکاپو هستند و آنی از حرکت باز نمی‌ایستند چون در جهانی که حرکت منشأ و علت هستی است سکون و حرکت نکردن هر چیزی موجب فنای آن خواهد بود.
و اما حرکت!! گفتیم هستی از حرکت بوجود آمده و جهان از امواج مختلف ساخته و پرداخته شده است.
این امواجی که جهان با این عظمت و جلال و زیبائی و جمال را بوجود آورده است و بر دو نوعند:
یا اسیرند یا آزاد!!
امواج اسیر - تمام کهکشانها و میلیاردها کرات آسمانی اعم از ثابت و سیّار و کره زمین و هر چه درآن است مثل کوه و دریا درخت و گیاه، گل و میوه، سنگ و فلز، انسان و حیوان و خلاصه همه اتمها جز امواجی اسیر چیز دیگری نیستند که به اشکال گوناگون درآمده‌اند.
امواج آزاد - امواج دیگر مانند امواج صوت، ماوراء صوت حرارت و نور و اشعه شبیه نور که به چشم بشر نامرئی است، مانند اشعه مادون قرمز، ماوراء بنفش و امواج الکترومانیتیک مانند امواج رادیو و اشعه ایکس و گاما، بی سیم و دیگر امواجی که تاکنون کشف شده است ولی چشم بشر، فقط یک اکتاو را به عنوان نور درک می‌کند و بقیه برای بشر نامرئی است، این امواج آزادند (در زندان ماده اسیر نیستند) و با فرکانسهای مختلفشان خواص گوناگون دارند، چنانکه اختلاف فرکانس آنها باعث شده است عده‌ای صوت و دسته‌ای حرارت و گروهی نور و غیره باشند.
با توضیح مختصری که راجع به امواج اسیر و آزاد داده شد، باین نتیجه می‌رسیم که همه چیز این جهان اعم از امواج اسیر که ماده را تشکیل داده است یا موج آزاد و انرژی که عبارتند از امواجی با ارتعاشات مختلف که به صور گوناگون بروز و ظهور کرده‌اند و جمیع این تنظیمات و دستورات به آنها و آنچه در این چند صفحه از نظرتان گذشت خود بخود نیامده و خالق، آفریدگار و بنظم آورنده آنها خداوند سبحان است که باید در برابر عظمت آن یکتای یگانه سر تعظیم فرود آورد و با ایمان به او دین و مذهب معنا پیدا می‌کند.

نباید به نظریه‌های مخالف دین توجه کرد

نظریه جامعه شناسان مادی و از جمله ویل دورانت که ترس را موجب بوجود آمدن دین می‌داند و یا انشتاین که خشم طبیعت و تلاش انسان را برای نجات خود، به امور فوق طبیعی متوسل دانسته و به وجود آمدن مذهب و دین را از روزنه تنگ نگاه می‌کند و غیر از اینها هم کسانی بر این عقیده بوده‌اند که عدم عقل و خرد و در بین مردمان قدیم و انسانهای نخستین بدون دانش، باعث پذیرش مذهب گردیده و سپس به نسلهای بعدی به ارث رسیده و از این قبیل چَرَنیدات و شِرُووِرها تازگی ندارد که درگذشته هم وجود داشته است و ما در اینجا هر گونه ردّی را با هر تفسیر و با هر بیان، خواه علمی و یا غیر علمی برای دین مردود دانسته و با راهنمائیهای قرآنمان که کلام خداوند است، اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنَّ القُلُوب و فکر صحیح، اندیشه و تعقل درست بیان می‌کنیم. یکی از ویژگیهای پیامبران تعقل درست بیان می‌کنیم. یکی از ویژگیهای پیامبران تعقل درست بوده و حضرت ابراهیم علیه السلام بوسیله آن، راه درست را انتخاب کرده و تا آنجا به پیش رفت که خلیل خداوند سبحان شد و یا خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله وسلم که زندگی سراسر پربرکت آن حضرت نشانگر این مطلب است که او از جانب خداوند یکتا مبعوث شده - که در اول بحث اشاره شد - و اینکه بعضی در گذشته‌های دور و بعضی گذشته‌های نزدیک و در قرن اخیر و قرن حاضر مذهب را به مسخره می‌گیرند و برای ردّ و آن به دلائیل واهی و به کلمات زیبا و نازیبا متوسل می‌شوند، موضوع جدیدی نیست و قرآن به این مطلب اشاره فرموده است:
وَ لا یَحزُنکَ الَّذین یُسارِعُونَ فِی الکُفرِ اِنَّهُم لَن یَضُرُّوا اللهَ شَیئاً یُریدُ اللهُ اَلّا یَجعَلَ لَهُم حَظّاً فِی الاخِرَةِ وَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ [۳۱]
کسانی که در راه کفر بر یکدیگر پیشی می‌گیرند، تو را غمگین نسازند، زیرا آنها هرگز زیانی به خداوند نمی‌رسانند (بعلاوه) خدا می‌خواهد (آنها را به حال خود واگذارد و در نتیجه) بهره‌ای برای آنها در آخرت قرار ندهد، و برای آنها مجازات بزرگی است.
و سپس می‌فرماید:
اِنَّ الَّذینَ اشتَرَوُا الکُفرَ بِالایمانِ لَن یَضُرُّوا اللهَ شَیئاً وَ لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ [۳۲]
کسانی که ایمان را دادند وکفر را خریداری کردند هرگز به خدا زیانی نمی‌رسانند و برای آنها مجازات دردناکی است.
گر چه در این آیه روی سخن به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و به دنبال حادثه دردناک اُحد است و خداوند، رسول گرامیش را تسلیت می‌گوید که ای پیامبر [۳۳] از اینکه می‌بینی جمعی در راه کفر، بر یکدیگر پیشی می‌گیرند، (و گویا با هم مسابقه گذاشته‌اند) هیچگاه غمگین مباش زیرا:
آنها هرگز هیچگونه زیانی به خداوند نمی‌رسانند، بلکه خودشان در این راه زیان می‌بینند.
نفع و ضرر و سود و زیان برای موجوداتی است که وجودشان از خودشان نیست، پس معلوم است که وجود خداوند متعال که ازلی و ابدی است و وجودش نامحدود، کفر و ایمان مردم و کوششها و تلاشهای آنها هیچ اثری برای خداوند ندارد، مردم هستند که در پناه ایمان، به تکامل رسیده و یا به خاطر کفر تنزل و سقوط کرده و به جای پیمودن راه سعادت به جاده پر دست انداز شقاوت و بدبختی و تیره روزی می‌روند.
ولی باید از نظر دور نداشت که مفاد آیات شریفه منحصر به زمان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نبوده و در این عصر نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گرفته و بشر را از رهنمودهای خود بهره مند گرداند، باید خاطرنشان گردد که کفر ورزیدن نسبت به ادیان الهی بخصوص در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم منحصر به مردم آن عصر نبوده که در این زمان نیز کافران و منافقین بسیار با حیله‌های مدرن و پیشرفته و متنوع و متناسب با قشرهای مختلف و متفاوت جامعه با عناوین گوناگون می‌کوشند تا مؤمنین را منحرف کنند و یُسارِعُونَ فِی الکُفر را رواج بخشند و حال آنکه خود و دیگران را تباه می‌کنند و نمی‌توانند هیچ زیانی به خداوند سبحان وارد سازند.
این مطلب که خدا و دینی وجود ندارد و عده‌ای برای حفظ منافعشان می‌گویند انسانها برای نجات از قهر طبیعت، به قدرت تخیلی فوق طبیعی پناه برده و آن پناه را بر خود خالق و خدا تصور کرده‌اند کاملاً بی اساس و از بی ایمانی و ناپاکی سرچشمه گرفته است و خدا می‌خواهد آنها را در این راه آزاد بگذارد و چنان به سرعت راه کفر راه بپیمایند که کمترین بهره‌ای در آخرت نداشته باشند بلکه عذاب در انتظار آنها باشد.
گمان این فکر غلط می‌رود که کفار، در راه کفر به یکدیگر پیشی می‌گیرند که شاید خدا قادر به جلوگیری آنها نیست!
اینطور نیست، بلکه خداوند سبحان آزادی عمل به آنها داده تا هر چه می‌توانند انجام دهند و نتیجه اش محرومیت کامل آنها از مواهب جهان دیگر است. بنابراین اگر گفتیم آیه شریفه نه تنها دلالت بر جبر ندارد، بلکه یکی از دلائل آزادی اراده است، بجا و صحیح است و چون این مطلب را در آیه بعد بطور وسیعتر عنوان نموده که می‌فرماید:
اِنَّ الَّذینَ اشتَرَوُا الکُفرَ بِالایمانِ لَن یَضُرُّوا اللهَ شَیئاً وَ لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ [۳۴]
کسانی که ایمان را دادند و کفر را خریداری کردند هرگز به خدا زیانی نمی‌رسانند و برای آنان مجازاتی است دردناک (بار خود را سنگینتر می‌کنند)
و در خطبه‌ای که بانوی شجاع اسلام حضرت زینب سلام الله علیها در شام برابر یزید خودکامه جبار ایراد فرمود، با استدلال به آیه شریفه قرآن در برابر یزید طغیانگر که از مصادیق روشن، گنهکار غیر قابل بازگشت بود فرمود:
هان! ای یزید آیا گمان می‌کنی که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ کردی و ما را شهر تا شهر مانند اسیران کوچ دادی، از منزلت و مکانت ما کاستی و بر حشمت و کرامت خود افزودی؟ قرب خود را در نزد حضرت یزدان زیاد کردی که از این جهت آغاز تکبر و تَنبّر نمودی و بر خویشتن بینی بیفزودی؟
نه، چنین نیست، ای یزید عنان بازکش و لختی به خود باش، مگر فراموش کردی فرمایش خداوند سبحان را که فرموده: [۳۵]
وَ لا یَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اِنَّما نُملی لَهُم خَیرٌ لِاَنفُسِهِم اِنَّما نُملی لَهُم لِیَزدادُوا وَ اِثماً وَ لَهُم عَذابٌ مُهینٌ [۳۶]
آنها که کافر شدند (و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنها مهلت می‌دهیم به سود آنهاست، ما به آنها مهلت می‌دهیم که بر گناه خود بیفزایند و عذاب خوار کننده‌ای برای آنها می‌باشد.
از این آیه و آیات دیگری از قرآن استفاده می‌شود که خداوند افراد گنهکار را در صورتی که زیاد آلوده گناه نشده باشند، به وسیله زنگهای بیدار باش و عکس العملهای اعمالشان و گاهی بوسیله مجازاتهای متناسب با اعمالی که از آنها سر زده است، بیدار می‌سازند و به راه حق باز می‌گرداند. اینها کسانی هستند که هنوز شایستگی هدایت را دارند و مشمول لطف خداوند می‌باشند و در حقیقت مجازات و ناراحتیهای آنها نعمتی برای آنها محسوب می‌شود [۳۷]چنانکه در قرآن فرموده:
ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت اَیدِی النّاسِ لِیُذیقَهُم بَعضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُم یَرجِعُونَ [۳۸]
در خشکی‌ها و دریاها، فساد و تباهی بر اثر اعمال مردم، ظاهر شد تا خداوند نتیجه قسمتی از اعمال آنها را به آنها بچشاند، شاید که ایشان برگردند.
از این آیه اینطور فهمیده می‌شود که عده‌ای بخاطر تغییر نعمتهای خداوند به خود آمده و بر می‌گردند ولی عده‌ای از [[اصرار بر گناه ]]و عصیان دارند غرق می‌شوند و نافرمانی را به حد نهائی می‌رسانند، خداوند آنها را بحال خود وامی گذارد و به اصطلاح به آنها میدان می‌دهد، تا گناهشان سنگینتر و استحقاق حداکثر مجازات را پیدا کنند، که چنین افرادی راه برگشت خود را بسته‌اند و یا به اصطلاح پل‌های پشت سر خود را خراب کرده‌اند و لیاقت و شایستگی هدایت الهی را کاملاً از دست داده‌اند. پس با مرور مختصری برگذشته بحث، این نتیجه را می‌گریم که اجرای دستورات دین (اسلام) برای تضمین خوشبختی بشر ضروری است و ادیان الهی، بخصوص دین مبین اسلام از جانب خداوند سبحان است چرا که از اطاعت دستورات آن، بشر را از بدبختی و تیره روزی به بهترین راه‌های سعادت راهنمائی کرده و می‌کند و بخوبی معلوم می‌شود که هیچ ارتباطی با خرافی گرائیها یا من درآوردی‌های زمان قبل از اسلام ندارد و دروغ نیست و در این راستا کسی بخاطر ترس و تهدید عوامل طبیعی به ذهن پروری فوق طبیعی نرفته، هیچگونه خیال بافی درکار نبوده و همه دستورات خداوند عَزّوجلّ و اعلاء است و علت اینکه خداوند مردم را به کار نیک دعوت و از کار زشت و نافرمانی باز داشته است، سعادت و سلامت این جهان و جهان دیگر او در گرو پذیرفتن دعوت خداوند و تأمین و تضمین خوشبختی اوست.
اصولاً همه ادیان الهی منتقدانی و بلکه دشمنانی داشته‌اند و همه پیامبران و رسولان حضرت حق بدلیل اینکه رسالتشان باعث نجات مردم بوده و دین پذیری مردم باعث ضرر و زیان عده‌ای می‌گشته از این رو، پذیرفتن این مطلب که انبیاء و بالأخص خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم دشمن داشته‌اند، اجتناب ناپذیر است و تاریخ، دشمنی با پیامبر را از سوی ملحدین و کفار گواهی می‌دهد.
مردان حق و مصلحان جهان که برای اصلاح جامعه و پیشبرد حقیقت دست به مبارزه می‌زنند، عداوت و دشمنی گروهی از گنهکاران آلوده را به خود جلب می‌کنند، حتی پیامبران که هیچ نقطه ضعفی در وجود آنان نبوده و از هر نوع آلودگی پاک و معصوم می‌باشند، همگی بدون استثناء عداوت گروهی را برانگیخته و دشمنانی داشتند.
تنها کسانی دشمن ندارند که خویش را از هر گونه مبارزه اجتماعی بیرون بکشند، به هیچ گونه فعالیت مثبتی دست نزنند، چنین افرادی با عداوت کسی روبرو نمی‌شوند.
اصولاً هر انقلاب (و رفورم) دشمن ساز و مخالف تراش است. انقلاب ایده‌ای منافع گروهی را به خاطر می‌افکند، خشم آنان را در مسیر ضد انقلاب بر می‌انگیزد. افرادی که از هر نوع مبارزه شانه خالی می‌کنند، می‌خواهند طوری زندگی نمایند که همه طبقات ازآنان راضی گردند و پس از مرگ (بدن آنها را مسلمان با آب زمزم بشوید و مسیحی را در تابوت و صندوق طلائی بگذارند و یا هندوان را هندو بسوزاند) و مستقیماً به بهشت روند، با چنین طرز فکری نمی‌توانند افراد هدفی و مسلکی باشند.
مسیحیان افتخار می‌ورزند که آئین آنان آئین مهر و محبت است، مسیح آنان مبشّر مودّت می‌باشد. ولی آنان از یک نکته غفلت ورزیده‌اند که مهر، به تنهائی نمی‌تواند اجتماع را نجات دهد، بلکه مهر و مودت باید با حقیقت نیز توام گردد، مثلاً در عین اینکه باید به یتیم و بی نوا مهر ورزید و به فکر کمک به افتادگان و درماندگان بود، باید گنهکار را مجازات کرد و زنان و مردانی که دامن عفت خود را آلوده ساخته‌اند تازیانه زد، زیرا اجراء کیفر، درباره افراد مجرم، مهریست که زمامدار مردم به اجتماع مبذول می‌دارد.
چنین کیفرهائی بسان سکه دو رویه است، برون آن تندی و خشم است ولی درون آن مهر است و علاقه. قرآن مجید یک جا رسولش صلی الله علیه و آله و سلم را رَحمَةً لِلعالَمین [۳۹] معرفی می‌کند ولی در جای دیگر او را نذیر و بیم دهنده و مجری کیفرها و فرمانها می‌داند که می‌فرماید:
اِنّا اَرسَلناکَ بِالحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً [۴۰]
ما تو را به حق برای بشارت و تهدید (مردم جهان در برابر خوبیها و بدیها) فرستادیم.
باید توجه نمود که جلب عواطف گروهی بر اثر عدم اجراء قوانین یک محبت کاذب و مهر مضر بر پیکر اجتماع است که باید از میان برود.
قرآن برای محو این نوع مهرورزیهای مضر، دستور می‌دهد که رافت و مهربانی به زنان و مردان آلوده، مانع از اجراء حدود و قوانین الهی نگردد چنانکه می‌فرماید:
وَ لا تَأخُذُکُم بِهِما رَأفَةٌ فی دینِ الله [۴۱]
رأفت و مهربانی مانع از اجزاء قوانین دین خدا نگردد.
تکرار این مطلب به جاست که پیامبران پایه گذاران دگرگونیهای عمیق در زندگی افراد بودند، و با اجراء قوانین و کیفرها، خشم گروهی را برانگیختند. در هیچ دوره‌ای صفحه زندگی آنها، خالی از دشمن نبود چنانکه می‌فرماید:
وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبٍّی عَدُوًّا مِنَ المُجرِمینَ [۴۲]
ای پیامبر گرامی اگر افراد مجرم به عداوت و دشمنی تو کمر بسته‌اند، پیامبران پیشین نیز مانند تو بودند و برای هر پیامبری دشمنی از افراد مجرم بوده است.
علت اینکه خداوند می‌فرماید: ما آنان را دشمنان پیامبران قرار دادیم این است که ریشه دشمنی این افراد، اجرای دستورهای خدا و پی ریزی دگرگونی در زندگی جامعه بود، که به ضرر گروهی تمام می‌شد و خشم آنان را بر می‌انگیخت. ممکن است افراد فاسد و ظالم از این موضوع سوء استفاده کنند و بگویند اگر ما دشمنانی داریم، جای شگفت نیست، پیامبران نیز دشمن داشته‌اند! ولی قرآن با یک تعبیر کوتاه به این گونه افراد پاسخ می‌دهد که دشمنان شما و دشمنان پیامبران یک تفاوت دارند و آن اینکه دشمنان پیمبران همیشه از مجرمان و گنهکاران بودند، در صورتی که دشمنان ستمگران، طبقه صالح و پاک اجتماع می‌باشند. سرانجام، خداوند به پیامبر خود وعده می‌دهد که از وجود دشمن نهراسد و می‌فرماید:
وَ کَفی بِرَبِّکَ هادیاً وَ نَصیراً [۴۳]
زیرا که خداوند هادی و رهبر اوست.

یکی از گردنه‌ها

هر فردی در دوران زندگی به ویژه در فصل شباب و جوانی، روی کشش طبیعی و خواست فطری، به رفاقت و دوستی علاقه دارد، زیرا یک دوست صمیمی علاوه بر اینکه مایه انس و الفت می‌باشد، می‌تواند انسان را در بسیاری از امور معنوی و مادی کمک و یاری دهد و شخصیت او را تقویت کند، استعدادهای نهفته او را، شکوفا ساخته و به فعالیت درآورد، بخصوص دوستی‌های دوران جوانی که در توسعه شخصیت انسان، نقش مهمی را ایفا می‌کند. حضرت علی علیه السلام در این باره می‌فرماید:
مَن فَقَد اَخافَی الله فَکَاَنَّما فَقَد اَشرف اَعضائَه [۴۴]
هر کس دوست شایسته خود را که به خاطر خدا با او پیوند دوستی بسته بود از دست بدهد، به مانند این است که شریفترین عضو خود را از دست بدهد.
پس می‌توان گفت که یکی از گردنه‌های حساس در راه رضوان انتخاب دوست و دوست یابی است که انسان، در این مسیر گاهی نیاز به مصاحب و همسفر راه پیدا می‌کند و اگر در سفر با مصاحب خود هم عقیده نباشد مشکلات پیش بینی نشده اش برایش بوجود می‌آید که آیات شریفه قرآن و مفسران بر حق آن مصرّ بر این هستند که دوست در زندگی دو جهان انسان تأثیر به سزایی دارد، لذا عرض می‌کنم که برای پیمودن گردنه‌ها در راه رضوان مضاف به علم و دانش نیاز به رفیق و مصاحب گاهی مسافر این مسیر را در رسیدن به هدف که همان بالارفتن ازآن قله‌های سختی هاست یاری دهد ولی دوست نادان و جاهل و دارای صفات ناپسند و مردود، مسیر انسان را تغییر داده و به بیراهه می‌رود که حضرت علی علیه السلام فرمود:
سَل منَ الرَّفیق قَبلَ الطَّریق [۴۵]
پیش از آنکه درباره راه سئوال کنی درباره رفیق راه سئوال کن.
گرایش به گرفتن دوست، از مسائل فطری و طبیعی است و هر فردی نسبت به آن از نهاد و باطن کشش دارد، از این جهت لازم نیست در این باره بیش از این گفتگو کرده و یا دیگران را به دوست گیری دعوت نمائیم.
نقطه حساس و مهم در موضوع رفاقت انتخاب دوست و اندازه گیری حدود رفاقت است، که در سرنوشت انسان تأثیر به سزایی دارد.

میزان دوستی

دوستی بزرگسالان غالباً با یکدیگر، با راهنمائی عقل انجام می‌گیرد تا از وضع اخلاقی فردی، آگاه نباشند و یا از دیگر جهات وی مطمئن نگردند، با کسی طرح دوستی نمی‌ریزند، از این جهت دوستی این چنین افراد، حساب شده و پایدارتر می‌باشد.
اما دوستی جوانان با همسالان خود، نوعاً از احساسات تندی سرچشمه گرفته و دور از محاسبات عقلی انجام می‌گیرد، از این جهت گاهی یک جوان صالح و بی آلایش با یک فرد تبهکار و خطرناک طرح دوستی می‌ریزد، و سرنوشت خود را به دست وی می‌سپارد.
گاهی در وجود انسان همه نوع آمادگی برای پذیرش حق وجود دارد، اما یک دوست نامناسب همه را بر باد می‌دهد و گاهی بر عکس، همه نوع زمینه‌های زشت در فرد وجود دارد، اما یک رفیق خوب و صالح، تمام زمینه‌های بد را به زمینه‌های خوب، مساعد و سازنده تبدیل می‌کند.
جای شک نیست که عامل سازنده شخصیت انسان، بعد از اراده و خواست و تصمیم شخص در اموری است که مهمترین آنها همنشین و دوست و معاشر است و از آنجا که افکار و صفات اخلاقی دوست بر فرد تأثیر گذار است و این تأثیر پذیری از نظر اسلام اهمیت ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است که با راهنمائی‌های قرآن و بدنبال آن پیامبر و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین خصوصیات آن ویژگیها مشخص می‌گردد و لذا حضرت علی علیه السلام در این باره فرمود:
مَنِ اشتَبَهَ عَلَیکُم اَمرَهُ وَ لَم تَعرِفُوا دینَهُ فَانظُرُوا اِلی خُلَطائِهِ فَاِن کانُوا اَهلَ دینِ اللهِ فَهُو علی دینِ اللهِ وَ اِن کانُوا عَلی غَیر دینِ اللهِ فَلا خَطَّ مِن دینِ الله [۴۶]
هرگاه وضع کسی بر شما مشتبه شد و ندانستید دین او چیست (آیا پایبند به دین هست یا نه) به دوستان او نظر کنید (به بینید) اگر اهل دین و آئین خدا باشند او نیز پیرو دین خداست و اگر بر آئینی غیر از دین خدا بودند او نیز بهره‌ای از دین خدا نبرده (و بدرد شما نمی‌خورد)
و رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمودند:
اَلمَرءُ عَلی دینِ خَلیلِه [۴۷]
مرد بر روش دوست خود می‌باشد.
و همچنین از حضرت سلیمان نقل است که فرمود:
لا تَحکُمُوا عَلی رَجُلٍ بِشَیءٍ حَتّی تَنظُرُوا اِلی مَن یُصاحِب، فَاِنَّما یَعرِفَ الرَّجُلِ بِاَشکالِهِ وَ اَقرانِهِ وَ یَنسِبِ اِلی اَصحابِهِ وَ اَخدانِهِ [۴۸]
درباره مردی (تازه آشنا) قضاوت نکنید تا به دوستان او نظر کنید، برای اینکه انسان بوسیله دوستان و یارانش شناخته می‌شود.
پس روشن می‌گردد که: ۱- آیا او فرومایه است که دوستی با چنین فردی منع شده ۲- آیا فقط اهل دنیا است که چنین افرادی مملو از نفاقند و نفاق دردی است که بی دوا است.
و امام باقر علیه السلام فرموده‌اند:
خود بوی تعفن می‌آورد.
لذا رسول خدا و امامان بعد ازآن حضرت علیهم السلام در زمینه دوستی و خصوصیات دوست خوب کلمات دُرَرباری دارند که علاوه برآنچه گذشت به تعدادی از آنها مختصر و کوتاه اشاره می‌شود که روشن گردد در مسیر گردنه‌ها در راه رضوان انسان با چه افرادی معاشر و از چه کسانی دوری نماید که خیر و صلاح دنیا و آخرت او باشد خوبیها و زشتی هائی که خدا و رسول خدا و پیشوایان دین ما در دوستان ما معرفی می‌کنند بهترین راهنمائی و یکی از نعمتهای بزرگ پروردگار است که باید به خاطر آن شاکر بود که پیغمبر فرمودند:
ثَلاثُ یَصفینَ لَکَ وِدَّ اَخیکَ تُسَلِّمَ عَلَیهِ اِذا لَقَیتَهُ وَ تُوَسِّعَ لَهُ فِی المَجلِسِ وَ تَدعُوهُ بِاَحَبِّ اَسمائِهِ اِلَیهِ [۴۹]
سه چیز محبت دوست را خالص می‌کند:
۱- وقتی او را دیدی سلامش کنی
۲- در مجلس جای او را باز کنی
۳- او را به نیکوترین نام بخوانی
علی علیه السلام هم چنین فرمود:
لا تَکُونَ الصَّدیقُ صدیقاً حَتّی یَحفَظُ اَخاهُ فی ثَلاثٍ - فی نِکبَتِهِ وَ غَیبَتِهِ وَ وَفاتِهِ [۵۰]
کسی که رعایت دوست خود را در سه وقت نکند دوست نیست. ۱- رنج و گرفتاری او (و به جان و مال و زبان و هر گونه عملی او را همراهی نکند و گرنه دوست نیست) ۲- در نبودن او (از گفت و شنودهای ناروا حفظش کند و گرنه دوست نیست) ۳- در مرگ او و بعد از وفاتش (یاد او نماید به دعا و استغفار در غیر این صورت او دوست نیست)
پس دوست شناسی یک امر ضروری است که انسان مؤمن به خدا این درس را از اولیاء خدا می‌گیرد که حضرت صادق علیه السلام می‌فرماید:
لا تَکُونَ الصَّداقَةُ اِلّا بِحُدُودِها فَمَن کانَت فیهِ هذِهِ الحُدُود اَو شَیءٌ مِنهُ وَ اِلّا فَلا تَنسِبهُ اِلی شَیءٌ مِنَ الصَّداقَةِ - فَاَوَّلَها اَن تَکُونَ سَریرَتُهُ وَ عَلانِیَتُهُ لَکَ واحِدَةً وَ الثانِیَةُ اَن یَری زَینَکَ زَینَهُ وَ شَینَکَ شَینَهُ وَ الثالِثَةَ اَن لا تُغَیِّرَهُ عَلَیکَ وِلایَةٌ وَ لا مالٌ وَ الرّابِعَةُ لا یَمنَعَکَ شَیئاً تَنالَهُ مَقدُرَتُهُ وَ الخامِسَة وَ هِیَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ اَن لا یُسلِمکَ عِندَ النَّکَباتِ [۵۱]
دوستی جز با رعایت حدود آن درست نیست، هر که آن حدود را رعایت کند رفیق راستین و هر که رعایت نکند او را به هیچ شمار (و آن حدود و شرائط عبارتند از)
۱- آنکه ظاهر و باطن او با تو یکی باشد.
۲- زیبائی و زینت تو را زینت خود بداند و زشتی تو را نیز زشتی خود ببیند.
۳- اگر به ثروت و مقامی دست یافت وضع (دوستیش) دگرگون نشود.
۴- آنچه بر آن توانائی دارد از تو دریغ نکند.
۵- و این مهمترین خصلتهاست که تو را در گرفتاریها وانگذارد.

امتحان دوست

بدون آزمایش نباید کسی را بدوستی پذیرفت و رفاقت آزمایش شده بادوام تر است که علی علیه السلام می‌فرماید:
مَنِ اتَّخَذَ اَخا بَعدَ حُسنِ الاِختیارِ دامَتُ مُحَبَّتَهُ وَ تَأَکَّدَت مَوَدَّتَهُ [۵۲]
کسیکه بعد از آزمایش درست و صحیح انتخاب دوست نماید رفاقتش بادوام و دوستیش استوار خواهد بود.
و امام باقر علیه السلام فرمود:
مَن غَضَبَ عَلَیکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ فَلَم یَقُل فیکَ سوءٍ فَاتَّخَذَهُ لَکَ خَلیلاً [۵۳]
کسیکه سه بار به تو غضب کند و حرف بدی درباره تو نزند پس او را به دوستی بگیر.
و همچنین حضرت فرمود:
یَمتَحَنُ الصَّدیقُ بِثَلاثِ خِصالٍ فَاِن لانَ مُؤاتِیاً فیها فَهُوَ الصَّدیقُ المُصافی وَ اِلّا کانَ صَدیقَ رَخاءٍ لا صَدیقَ شِدَّةٍ دوست خود را می‌توان به سه چیز آزمایش کرد اگر این سه چیز در وجودش بود، دوستی او با صفا و بدون حیله است و گرنه دوران رفاه رفیق و به هنگام تنگدستی رفیق نیست.
تَبغی مِنهُ مالاً اَو تَامَنهُ عَلی مالٍ اَو تُشارِکُه فی مَکرُوهٍ [۵۴]
(و آن سه چیز مورد آزمون عبارتند از): ۱- درخواست مال از او ۲- امانت سپردن (مال و سخن) به او ۳- مشارکت بهنگام پیشامدهای ناگوار.
و دیگر از نشانه‌های دوستی این است که عیب تو را به خودت گوشزد کند و این یک آزمون در دوست گیری است که آیا غیبت تو را در نزد این و آن خواهد برد یا نه حضرت علی علیه السلام فرموده‌اند:
مَن کاشِفَکَ فی عَیبِکَ حَفِظَکَ فی غَیبِکَ فَهُوَ الصَّدیقُ فَاحفَظهُ
آنکس که عیب تو را پیش رویت بگوید و در غیاب تو ترا حفظ کند، دوست حقیقی توست پس او را حفظ کن.
قبل از آنکه کسی را مورد آزمون قرار دهیم و از روحیات او مطلع شده باشیم و بدون بررسی اصل و نسب او، نباید وی را به دوستی برگزینیم زیرا می‌خواهیم تا پایان عمر در خوشی و ناخوشی با او باشیم و او را مشاور و مددکار خود قرار دهیم و همچنین ما نیز برای او چنین باشیم لذا شایسته است با آزمایشی دینی و علمی او را انتخاب نمائیم و هیچ کس را بدون آزمایش بدوستی نگریم و اگر چنین نکردیم معلوم نیست دوام چنین دوستی تا چه اندازه است و گاهی به مانند این است که انسان ساختمان بسیار محکمی را روی تخته‌ای که بر روی آب شناور است بنا کند، پس باید منتظر بود که هر لحظه به زیر آب فرو رود. خود شخصاً در چند مورد نسبت به انتخاب دوست بی احتیاطی کردم که نتیجه اش همان ساختمان بر روی تخته شناور بود لذا بر همگان بخصوص جوانان عزیز لازم می‌دانم که در انتخاب دوست، جدی دقت کنند و در موقعی که دوست قابل اعتماد نصیبشان شد قدرآنرا بدانند که بدرد دنیا و آخرت خواهد خورد و از کارهائی که دوستی را بر هم می‌زند پرهیز کنند.
حضرت علی علیه السلام به فرزند خود امام حسن مجتبی می‌فرماید:
یا بُنَیَّ ایّاکَ وَ مُصادَقَةِ الاَحمَق، فَاِنَّه یُریدَ اَن یَنفَعَکَ فَیَضُرُّکَ
پسرم؛ از دوستی با نادان بپرهیز چون او می‌خواهد به تو سود رساند ولی از روی نادانی ضرر می‌رساند.
اِیّاکَ وَ مَصادَقَةَ البَخیل فَاِنَّهُ یَبعُدُ عَنکَ اَحوَجَ ما تَکوُنَ اِلَیهِ
از دوستی با بخیل بپرهیز زیرا او تو را هنگامی که به شدت نیازمند او باشی رها می‌کند.
اِیّاکَ وَ مُصادَقَةَ الفاجِرِ فَاِنَّهُ یَبیعُکَ بِالتّافِهِ
از دوستی با آلوده گناهکار بپرهیز زیرا که او تو را به چیز کمی می‌فروشد.
اِیّاکَ وَ مُصادَقَةَ الکَذّابِ فَاِنَّهُ کَالسَّرابِ یُقَرِّبُ عَلَیکَ البَعیدِ وَ یُبَعِّدُ عَلَیکَ القَریبِ [۵۵]
از دوستی به دروغگو بپرهیز زیرا دروغگو چون سراب است دور را در نظر تو نزدیک و نزدیک و نزدیک را در نظر تو دور جلوه می‌دهد.
و همچنین آن حضرت فرمود:
اَصدِقاءُکَ ثَلاثَةٌ: صَدّیقُکَ وَ صَدیقُ صَدیقُکَ وَ عَدُوٌّ عَدُوُّک [۵۶]
سه کس دوستان تو هستند: ۱- دوست تو ۲- دوست دوست تو ۳- دشمن دشمن تو
اَحبِب حَبیبَکَ هَوناًما، عَسی اَن یَکُونَ بِغَیضِکَ یَوماً ما وَ اَبغِض
بِغَیضِکَ هَوناًما، عَسی اَن تَکُونَ حبیبِکَ یَوماً ما [۵۷]
با دوست خود در دوستی اندازه نگهدار، از آن جهت که اگر روزی با تو دشمن شود و در دشمنی خود همچنین اندازه نگهدار بخاطر آنکه شاید روزی با تو دوست شود.
زیادند افراد تبهکار، وقتی پای چوبه دار می‌رسند، و می‌دانند که چراغ زندگی آنان چند لحظه دیگر به خاموشی خواهد گرائید، پرده از روی راز خود برمیدارند و عامل اصلی بدبختی خویش را دوستی‌های نسنجیده و رفیق بد معرفی می‌کنند که صفحات حوادث جرائد، گواه گویا بر چنین اعتراف و اقرارهاست.
دوستی برای جوان مؤمن بهتراز قرآن و رسول خدا و جانشینان آن حضرت و در خاتمه پیروان آنان و مردان حق و بندگان صالح خدا وجود ندارد، که اگر جوانی غیر از اینها دوستی انتخاب کرد سخت پشیمان گشته وانگشت ندامت به دندان گیرد، چنانچه خداوند سبحان این خبر را در قرآن داده است و فرموده:
وَ یَومَ یَعُضُّ الظالِمُ عَلی یَدَیهِ یَقُولُ یا لَیتَنیِ اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ[۵۸]
روزی ستمگر به عنوان پشیمانی دست به دندان می‌گیرد و می‌گوید ای کاش به همراه پیامبر راه حق را پیش می‌گرفتم.
و جای دیگر می‌فرماید:
یا وَیلَتنی لَیتَنی لَم اتَّخِذ فُلاناً خَلیلاً [۵۹]
وای بر من ای کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم.
لَقَد اَضَلَّنی عَنِ الذِّکرِ بَعدَ اِذ جائَنی وَ کانَ الشَّیطانُ لِلاِنسانِ خَذُولاً [۶۰]
او (دوست بد) مرا از فرمان خدا (قرآن) پس از ابلاغ به من، بازداشت و شیطان مایه ذلت و خواری انسان است.
پس برای نجات فرار از جهل پس برای نجات انسان باید از انواع جهالتها دوری کند و به منظور رسیدن به خوشبختی، اول باید خوشبختی را بشناسد و در رسیدن به سعادت و خوشبختی که بالای گردنه‌ها در راه رضوان است در مسیرش از کوره راه‌های جهل عبور نکرده و جهل را چاه بداند و بدون علم وارد راهی نشود و مسیر اصلی را طی کند که جهالتها به اشکال مختلف در سر راه ظاهرند وانسان بدون توجه به گمراهی می‌رسد و دنیا و آخرت خود را از دست می‌دهد.

جهالت و انواع آن

در راه رفیق و دوست شناسی و دوست یابی باید توجه داشت که دوستی جاهلانه و جهل در دوست گیری هر دو به یکسان برای انسان مضر است و با رجوع به تاریخ روشن می‌گردد که جاهلیتهایی که تاکنون به وقوع پیوسته هر کدام چهره‌ای مشخص و منحصر بفرد دارند.

یک چهره از جاهلیت

همه جاهلیتها به آفریدگار جهان ایمان دارند و در این امر مشترکند و این بزرگترین خصوصیت مشترک همه خودسران جاهل است. بلکه می‌توان آنرا اساس پدید آمدن جاهلیت و همه خرافاتی دانست که در مقام پند و کردار پدید آمده‌اند محمد قطب [۶۱] یکی از دانشمندان اسلامی است که به آن پرداخته و عزیزان می‌توانند به کتب و آثار او مراجعه کنند.
عقیده صحیح، انسان را در جهان هستی به مقام صحیحی رهنمون شده واستوار می‌دارد که گامهایش را در همه حال از لغزش مصون داشته، راه مستقیمی که وجدان، مشاعر، مبادی رفتار، کردار و همه چیزش را به راستی و استقامت در میندازد، پیش رویش باز می‌کند.
اما انسان چون (بوسیله دوست و همراه ناسالم و جاهل) در عقیده منحرف گردید، بناچار واقعیت وجودش به تزلزل می‌گراید و درست مانند عقربه مغناطیسی که چون از جهت تعیین شده خود روی بگرداند، نوسان و اضطراب سراپایش را فرا می‌گیرد. در این موقع انسان گامهایش می‌لغزد، مشاعرش خوب کار نمی‌کند، رفتار و وجدانش به حالاتی متغیر و دگرگون در میفتند و خلاصه آن سکون و آرامشی که در پرتو عقیده صحیح و برنامه استوار سراسر وجودش را قبضه می‌کرد، به یکباره از نهاد درونش رخت بر می‌بندند و ... این هنگامی است که چهره‌ای از جاهلیت در افق زندگی فرد نمودار می‌گردد.

انحراف در عقیده‌ها یکی از مراحل جهل است

پس جاهلیت در مرحله اول عبارت است از منحرف شدن از پرستش خداوند و خداپرستی که انسان زندگی خود را با آن ارتباط داده و از جهل گریزان می‌شود، ولی در مسیر خداپرستی نیز جهالتهائی وجود دارد که باید آنها را شناخت و باید بدنبال انحراف از خداپرستی، یک رشته لغزشها، از هم گسستگی‌ها و نوسانها که رخ می‌دهد، مانند نوسان در افکار، در روابط انسان و خدا، در روابط انسان با جهان و در روابط او و همنوعانش کاملاً متوجه باشد.
تاریخ بیانگر این مطلب است که هر جا در پرستش خداوند انحرافی روی داده ارمغانش انحرافهایی در روابط انسانها با یکدیگر و در افکار و پندارهای آنان بوده است.
پس عقیده است که باعث تنظیم همه اینهاست و (هم همراه کننده عقیده) این نیز به خودی خود صورت می‌گیرد، چون انسان بخواهد یا نخواهد. همینکه عقیده راست آمد وجود انسان سراپا به راستی می‌گراید و قدمهایش استوار می‌گردد و چون عقیده متزلزل شد، در این وقت است که تزلزل بهمه جای انسان رخنه و به جهالت رهنمود می‌شود.

سدّ انحرافها - عقیده

باید از نظر دور نداشت و اینرا دانست که گاهی دیده می‌شود در جائی عقیده وجود دارد، ولی سدّی برای انحرافها بوجود نیامده، باید دانست که این عقیده بی جان است، مثلاً فرد خود را مسلمان می‌داند و بر این عقیده است ولی نماز نمی‌خواند، روزه نمی‌گیرد، خمس نمی‌دهد، جهاد نمی‌رود و همه گناهان را نیز بطور فاحش انجام می‌دهد، این عقیده نااستوار و بی جان و روح است.
عقیده، باید وجودی زنده و متحرک، متکامل و همه جانبه داشته باشد. وجودی که سراپای انسان را در خود فرو برد. ادراکات، کردار، و پندار و تمام وجود انسان را فرا گیرد، نه اینکه تنها به بخشی از وجود و امور انسان بپردازد و در موقع دفاع بگوید که من معتقد به خدا و دین اسلام هستم و ... بکند که ضد عقیده است. پس در چنین حالتی در فرد، جاهلیت رخ نمائی می‌کند و عواقب وخیمی دامنگیر چنین فردی خواهد شد.
خداپرستی بی محتوا بدرد نمی‌خورد که اعراب زمان جاهلیت نیز چنین و به او مؤمن بودند و بسویش دست نیاز دراز می‌کردند ولی اینها همه یک عبادت رنجور و معیوب بود که قرآن بیانگر حالات آنهاست.
وَ لَئِن سَأَلتَهُم مَن خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ قُلِ الحَمدُللهِ بَل اَکثَرُهُم لا یَعلَمُونَ [۶۲]
اگر از ایشان بپرسی آسمانها و زمین را چه کسی آفرید؟ جواب گویند: خدا، ولی بیشتر آنان نمی‌دانند.
وَ لَئِن سَأَلتَهُم مَن خَلَقَهُم لَیَقُولُنَّ فَاَنّی یُؤفَکُونَ [۶۳]
اگر از ایشان بپرسی چه کسی ایشان را خلق کرده؟ خواهند گفت خدا (بگو با این حال) بکجا منحرف می‌شوید؟
قُل مَن یَرزُقُکُم مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ اَمَّن یَملِکُ السَّمعَ وَ الاَبصارَ وَ مَن یُخرِجُ الحَیَّ مِنَ المَیِّتِ وَ یُخرِجُ المَیِّتَ مِنَ الحَیِّ وَ مَن یُدَبِّرُ الاَمرَ فَسَیَقُولُونَ اللهَ فَقُل اَفَلا تَتَّقوُنَ [۶۴]
سپس به دو قسمت از مهمترین حواس انسان که بدون آن در کسب علم و دانش برای بشر امکان پذیر نیست اشاره کرده و می‌فرماید (بگو چه کسی است مالک و خالق گوش و چشم و قدرت دهنده این دو حس آدمی است و بعد از دو پدیده مرگ و حیات که عجیب‌ترین پدیده‌های عالم آفرینش است سخن به میان آورده و می‌گوید (و چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج می‌کند؟) این همان موضوعی است که تاکنون عقل دانشمندان و علمای علوم طبیعی و زیست شناسان در آن حیران مانده‌اند که چگونه، موجود زنده از موجود بی جان بوجود آمده است؟ آیا چنین چیزی که تلاش و کوشش مداوم دانشمندان تاکنون درآن به جائی نرسیده است می‌تواند یک امری ساده و وابسته به تصادف و حوادث رهبری نشده و بدون برنامه و هدف طبیعت بوده باشد؟ بدون شک خداوند سبحان نه تنها در آغاز موجود زنده را از موجودات بی جان زمین آفریده است بلکه علاوه بر این سنت او بر این قرار گرفته که حیات نیز جاودانی نباشد و به همین جهت مرگ را در دل حیات آفریده، تا از این طریق میدان را برای دگرگونیها و تکامل باز گرداند. در تفسیر آیه ۳۱ سوره لقمان این احتمال داده شده که علاوه بر مرگ و حیات مادی، مرگ و حیات معنوی را نیز شامل می‌شود زیرا انسانهای هوشمند و پاکدامن و با ایمان را می‌بینم که گاهی از پدر و مادی آلوده و بی ایمان و گمراه متولد می‌شوند و برعکس آن نیز مشاهده شده است که برخلاف قاون وراثت، انسانهای بی ارزش و مرده از پدر و مادری ارزشمند بوجود آمده‌اند و به این مضمون در روایات متعددی در جلد اول تفسیر برهان ص ۵۴۳ ذیل آیه ۹۵ سوره انعام آمده و اشاره شده است، البته مانعی ندارد که آیه فوق اشاره به هر دو قسمت باشد زیرا هر دو عجائب آفرینش و از پدیده‌های اعجاب انگیز جهانند و روشنفکران این حقیقتند که علاوه بر عوامل طبیعی، دست قدرت آفریدگار عالم و حکیمی در کار است و بعد اضافه می‌کنند: «چه کسی است که امور این جهان را تدبیر می‌کند» در حقیقت نخست، سخن از آفرینش مواهب و سپس سخن از حافظ و نگهبان و مدبّر آنها است.
بعد از آنکه قرآن این سئوالات را مطرح می‌کند بلافاصله می‌فرماید (آنها بزودی در پاسخ خواهند گفت: الله از این جمله به خوبی استفاده می‌شود که حتی مشرکان و بت پرستان عصر جاهلیت خالق و رازق و حیاتبخش و مدیر امور جهان هستی را خدا می‌دانستند و این حقیقت را از طریق عقل و هم از راه فطرت و خداوند در آخر این آیه می‌فرماید: ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم به آنها بگو (افلا تتقون) آیا با این حال تقوا را پیشه نمی‌کنید؟ تنها کسی شایسته عبادت و پرستش است که آفرینش و تدبیر جهان بدست او است، اگر عبادت به خاطر شایستگی و عظمت ذات معبود باشد، این شایستگی و عظمت تنها در خداست و اگر برای این باشد که می‌تواند سرچشمه سود و زیان باشد! این نیز مخصوص خداست. تفسیر نمونه جزء ۱۱.
بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد و یا چه کسی مالک (خالق) گوش و چشمهاست و چه کسی زنده را مرده و مرده را زنده خارج می‌سازد و چه کسی امور جهان را تدبیر می‌کند؟ بزودی در پاسخ می‌گویند خدا، بگو پس چرا تقوی پیشه نمی‌کنید (و از خدا نمی‌ترسید)؟
قُل لِمَنِ الاَرضُ وَ مَن فیها اِن کُنتُم تَعلَمُونَ [۶۵]
بگو آیا می‌دانید که زمین و آنچه در آن است از آن کیست؟اگر دانش دارید.
سَیَقُولُونَ للهِ قُل اَفَلا تَذَکَّرُونَ [۶۶]
خواهند گفت از خداست بگو پس چرا متذکر نمی‌شوید؟
قُل مَن بِیَدِهِ مَلَکوُتُ کُلِّ شَیءٍ وَ هُوَ یُجیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیهِ اِن کُنتُم تَعلَمُونَ [۶۷]
بگو کیست که فرمانروایی همه چیز به دست اوست که پناه می‌دهد ولی خود پناه نمی‌خواهد، اگر می‌دانید.
سَیَقُولُونَ للهِ قُل فَاِنّی تُسحَرُونَ [۶۸]
پاسخ خواهند داد که خدا، بگو بنابراین چرا وچگونه سرگردانید (یا بفریب و فسون مفتون شده‌اید)
پس خواننده عزیز! با ملاحظه این مطلب که اعراب جاهلیت خدا را می‌شناختند و هم باور داشتند که او آفریننده و با تدبیر است و فرمانروایی تمام اشیاء بدست او می‌باشد. تثبیت این معنا که چون این شناسائی کامل نبوده و ایمان واقعی به خدا نداشتند و علاوه در همه چیز تابع دستورات او نبودند به همین لحاظ غرق در جاهلیت شدند، ذهن را روشنتر می‌کند و در قرآن نیز چنین آمده: وَ ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِهِ: خدا را چنانکه سزاوار شناختن اوست، نشناختند. اِذ قالُوا ما اَنزَلَ اللهَ عَلی بَشَرٍ مِن شَیءٍ: زمانی که گفتند: خدا بر هیچ بشری چیزی نازل نکرده قُل مَن اَنزَلَ الکِتابَ الَّذی جاءَ بِهِ مُوسی نوُراً وَ هُدیً لِلنّاسِ تَجعَلُونَهُ قَراطیسَ تُبدُونَها وَ تُخفُونَ کَثیراً وَ عَلِمتُم ما لَم تَعلَمُوا اَنتُم وَ لا آباؤُکُم [۶۹]
بگو کتابی را که موسی آورد و برای مردم نور هدایتی بود چه کسی نازل کرد؟ شما کمی از آنرا در خرده هائی (کاغذ) می‌نویسید و آشکارش می‌کنید و بسیاری از نهان می‌سازید و چیزهائی را که نه شما و نه پدرانتان نمی‌دانستید تعلیم یافتید.

انحراف در عقیده

مردم زمان جاهلیت پروردگار را می‌شناختند ولی با نتایج و پی آمدهای عاقلانه و طبیعی این شناسائی، خدایانی برای خویشتن می‌تراشیدند و این انحرافی در عقیده آنان بود. و لازم می‌آمد که با اعتقاد به بودن خدا، احکام او را در زندگی بکار نبندند و به این دلایل، اعراب کافر شدند و از اینرو جاهل و نادان بشمار آمدند. جاهلیتی که قرآن عیوبش را بر شمرده است شامل این هر دو قسمت است که قسمت اول مربوط به عقیده، که آنان خدایان مجعول را به منظور تقرب و نزدیکی به خدا پرستش می‌کردند. و قرآن چنین می‌فرماید:
اَلا للهِ الدّینُ الخالِصُ [۷۰]
آگاه باشید، دین بی شائبه تنها برای خداست.
وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ اَولیاءَ ما نَعبُدُهُم اِلّا لِیَقرِبُونا اِلَی اللهِ زُلفی [۷۱]
و آن کسانی که جز او دوست می‌گیرند می‌گویند، ایشانرا بدین جهت عبادت می‌کنیم که ما را به خدا بسیار نزدیک سازند.

دومین مرحله جهل و موضوع احکام

در بررسی مختصری از اولین مرحله جهل گفتیم که جاهلیت عبارت است از منحرف شدن از پرستش خداوند و خداپرستی و در مرحله دوم موضوع احکام آسمانی را مطرح، که قرآن بسیار تأکید بر آن احکام داشته و بیان این مطلب که هیچگاه نباید بین عقیده و عمل جدایی باشد و نمی‌توان مؤمنی را یافت که از فرمان الهی سرباز زند و یا ایمانی را یافت که صاحب آن ایمان از احکام آسمانی سرپیچی نماید یا کسی شئون زندگی خود را از سلطه خدا خارج بداند، لازم است، بداند قادر حّی توانا موضوع احکام آسمانی را بیان می‌فرماید که در اینجا به تعدادی از آیات خداوند اشاره می‌شود.
اِنّا اَنزَلنَا التَّوریةَ فیها هُدیً وَ نُوراً یَحکُمُ بِهَا النَبییّونَ الَّذینَ اَسلَمُوا لِلّذینَ هادُوا وَ الرَبانیّونَ وَ الاَخبارَ بِمَا استُحفِظُوا مِن کِتابِ اللهِ وَ کانُوا عَلَیهِ شُهداءَ فَلا تَخشَوُ النّاسَ وَ اخشَونَ وَ لا تَشتَرُوا بِایاتی ثَمَناً قَلیلاً وَ مَن لَم یَحکُم بِما اَنزَلَ اللهُ فَاُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ [۷۲]
ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت ونور بود و پیامبران که تسلیم در برابر خدا بودند، با آن، برای یهودیان حکم می کردن و (همچنین) علماء و دانشمندان به این کتاب الهی که به آنها سپرده شده بود و برآن گواه بودند، داوری می‌نمودند، بنابراین (از داوری کردن بر طبق آن آیات خدا) از مردم (جاهل) نهراسید و از من (خدا) بترسید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید و آنها که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند کافرند.
وَ کَتَبنا عَلَیهِم فیها اَنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ وَ العَینَ بِالعَینِ وَ الاَنفَ بِالاَنفِ وَ الاُذُنَ بِالاُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِه کَفّارَةٌ لَهُ وَ مَن یَحکُم بِما اَنزَلَ اللهُ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ [۷۳]
(اشاره به بنی اسرائیل و آنچه در تورات آمده) و برآنها مقرر داشتیم که جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بینی در مقابل بینی و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان، می‌باشد و هر زخمی قصاص دارد و اگر کسی آن را ببخشد (صرف نظر از قصاص کند) کفاره (گناه) او محسوب می‌شود. و هر کس به احکامی که خدا نازل کرده حکم نکند ستمگر است.
وَ قَفَّینا عَلی آثارِهِم بِعیسی ابنِ مَریمَ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدیهِ مِنَ التَوریةِ وَ آتَیناهُ الاِنجیلَ فیه هُدیً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیهِ مِنَ التَّوریةِ وَ هُدًی وَ مَوعِظَةً لِلمُتَّقینَ [۷۴]
و به دنبال آنها (پیامبران پیشین) عیسی بن مریم را قرار دادیم که به آنچه پیش از او فرستادیم شده بود از تورات تصدیق داشت و انجیل را به او دادیم که در آن هدایت می‌کرد و هدایت و موعظه برای پرهیزکاران بود.
وَ لیَحکُمَ اَهلُ الاِنجیلِ بِما اَنزَلَ اللهُ فیهِ وَ مَن لَم یَحکُم بِما اَنزَلَ اللهُ فَاُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ [۷۵]
به اهل انجیل (پیروان مسیح) گفتیم باید به آنچه خداوند در آن نازل کرده حکم کنند و کسانی که بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند فاسق هستند.
وَ اَنزَلنا اِلَیکَ الکِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدیهِ مِنَ الکِتابِ وَ مُهَیمِناً عَلَیهِ فَاحکُم بَینَهُم بِما اَنزَلَ اللهُ وَ لا تَتَّبِع اَهوائَهُم عَمّا جائَکَ مِنَ الحَقِّ لِکُلِّ جَعَلنا مِنکُم شِرعَةً وَ مِنهاجاً وَ لَو شاءَ اللهُ لَجَعَلَکُم اُمَّةً واحِدَةً وَ لکِن لِیَبلُوَکُم فی ما اتیکُم فَاستَبَقُوا الخَیراتِ اِلَی اللهِ مَرجِعُکُم جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُم بِما کُنتُم فیهِ تَختَلِفُونَ [۷۶]
و این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق می‌کند و حافظ و نگهبان آنها است، بنابراین بر طبق احکامی که خدا نازل کرده در میان آنها حکم کن، و از هوا و هوسهای آنها پیروی مکن، و از احکام الهی روی مگردان، ما برای هر کدام از شما آئین و طریقه روشنی قرار دادیم و اگر خدا می‌خواست، همه شما را امت واحدی قرار می‌داد ولی خدا می‌خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید بنابراین بکوشید و در نیکیها به یکدیگر سبقت جوئید، بازگشت همه شما به سوی خدا است و ازآنچه درآن اختلاف کرده‌اید به شما خبر خواهد داد.
وَ اَنِ احکُم بَینَهُم بِما اَنزَلَ اللهُ وَ لا تَتَّبِع اَهوائَهُم وَاحذَرهُم اَن یَفتِنُوکَ عَن بَعضِ ما اَنزَلَ اللهُ اِلَیکَ فَاِن تَوَلَّوا فَاعلَم اَنَّما یُریدُ اللهُ اَن یُصیبَهُم بِبَعضِ ذُنُوبِهِم وَ اِن کَثیراً مِنَ النّاسِ فاسِقُونَ [۷۷]
و باید در میان آنها (اهل کتاب) طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم کنی و از هوسهای آنان پیروی مکن و بر حذر باش که مبادا تو را از بغض احکامی که خدا بر تو نازل کرده منحرف سازند، و اگر آنها (از حکم و داوری تو) روی گردانند بدان خداوند می‌خواهد آنها را بخاطر پاره‌ای از گناهانشان مجازات کند و بسیاری از مردم فاسقند.
اَفَحُکمَ الجاهِلَیّةِ یَبغِونَ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ حُکماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ [۷۸]
آنها حکم جاهلیت را (از تو) می‌خواهند، و چه کسی برای افراد باایمان بهتر از خدا حکم می‌کند؟
وَ لا تَاکُلُوا مِمّا لَم یُذکَرِ اسمُ اللهِ عَلَیهِ وَ اِنَّهُ لَفسق وَ اِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ اِلی اَولیائِهِم لِیُجادِلُوکُم وَ اِن اَطَعتُمُونَهُم اِنَّکُم لَمُشرِکُونَ[۷۹]
و ازآن قربانی که نام خدا بر آن یاد نشده است مخورید، چه، این گناه است شیاطین به دوستان خود الهام می‌کنند تا با شما به مجادله برخیزند و اگر از ایشان پیروی کنید مشرک خواهید بود.
با بیانات روشن قرآن واضح است که موضوع احکام عیناً مانند عقاید است و میان این دو فرقی نیست. یا باید به آنچه که خدا دستور داده حکم نمود و یا مشرک شد و به جاهلیت پیوست.
شناخت خدا و ایمان کامل و پیروی بدون چون و چرای از او اجرای دستورهایش را، می‌طلبد و درست همانگونه که مقام الوهیت به تنهایی از آن اوست. آفریدگار و مالک جهانیان نیز اوست. و تنها خداست که از فرمانش نمی‌توان (مؤمن) سرباز زد. گرچه بظاهر عقیده و احکام دو چیز متمایز بنظر می‌آیند ولی در اصل هر دو یکی هستند، هدفشان هم یکی است. و در انتها، ایمان به خدا و تسلیم در برابر او نتیجه عقیده و احکام است.
خلاصه و کوتاه عرض کنم که هر نشانی که جاهلیت را مشخص می‌کند همان نشان نیز منشا پدیده جهل به حساب آمده، بی ایمانی به خدا و کرنش نکردن در برابر او نشانه جهل است و دیگر فرقی نمی‌کند که در عقیده است یا در کردار.
ایمان وعقیده، آدمی را به یگانگی خدا رهنمون می‌سازد و در مقام عمل هم تنها خدا را شایسته صدور فرمان می‌شناسد. اما جاهلیت که نقطه مقابل ایمانست، مردم را بسوی خدایان و حکمفرمایان دیگری هدایت می‌نماید.

سومین نشانه‌های جاهلیت - هواپرستی

در صفحات قبل به اختصار با شواهدی از قرآن به مراحل ابتدائی و اولیه و ثانویه جاهلیت پرداخته شده و حال به سومین نشانه آن پرداخته می‌شود. و اینکه چون خودسر جاهل پیشه به دستورهای آسمانی پای بند نیست، ناچار از تمایلات خویش پیروی می‌کند. هر چه دل ازآن خوشش می‌آید از آن پیروی کردن، بی آنکه عقل و ایمان در صحیح و ناصحیح بودن آن دخالتی داشته باشد.
و این یکی از نشانه‌های فرد خودسر است واز بی ایمانی سرچشمه گرفته است و قرآن می‌فرماید:
وَ اَنِ احکُم بَینَهُم بِما اَنزَلَ اللهُ وَ لا تَتَّبِع اَهوائَهُم وَ احذَرهُم اَن یَفتَنُوکَ عَن بَعضِ ما اَنزَلَ اللهُ [۸۰]
و ... ای پیامبر، در میان آنها (اهل کتاب جاهل) طبق آنچه خدا بر تو نازل کرده حکم کن و از هوسهای آنها پیروی مکن و بر حذر باش که مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده منحرف سازند.
پس این دو موضوع که با هم پیوند دیرینه دارند باید از یکدیگر جدا شوند، یا ایمان به خدا که در آن تسلیم از او نهفته، یا جاهلیت که سلوک به اقتضای تمایلات دل است.
هر دستور و قانونی که بر خلاف کتاب آسمانی و شریعت باشد، نوعی اجرای تمایلات نفسانی است و البته اینرا خدا مقرر فرموده و مصداق آن در تاریخ زندگی ملتها مکرراً دیده شده است و این تمایلات و پیروی از خواهشهای دل است که پیوسته زمان بزمان و قرن به قرن تحت شرایط محیط و مزاج و حالتهای خاص ملتها به صور گوناگون در می‌آید ولی همیشه تمایلات یکدسته خاص از مردم است که سرنوشت بقیه و سایرین را تعیین و آنان را برده خویش می‌سازد اما تنها شریعت آسمانی و قرآن خداوند است که بدون تحریف و هر گونه آلایشی از تمایلات سرکش پاک و منزه مانده است و خدا همه را مساوی آفریده و تنها ملاک برتری انسان پرهیزکاری است که او در قرآن می‌فرماید:
یا اَیُّهَا النّاسَ اِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی وَ جَعَلنا شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَکرَمَ عِندَاللهِ اَتقیکُم اِنَ اللهَ عَلیمٌ خَبیرٌ [۸۱]
ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و (برایتان) تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ولی گرامی‌ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست خداوند دانا و خبیر است.
و من که خدا هستم روزی شما را می‌دهم و نیازی نیز به روزی شما ندارم، پس این روزی خدادادی را به هدر ندهید و با پیروی از تمایلات دل و گوش بفرمان شدن خواسته‌های دل از خدا روی متابید که خداوند آن کس را که بیشتر گوش بفرمان است بیشتر دوست داشته و گرامی می‌دارد.
ما اُریدُ مِنهُم مِن رِزقٍ وَ ما اُریدُ اَن یُطعِمُونَ [۸۲]
هرگز ازآنها نمی‌خواهم که بمن روزی دهند، و نمی‌خواهم مرا اطعام کنند.
اِنَّ اللهَ هُوَ الرَزّاقُ ذُو القُوَّةِ المَتینُ [۸۳]
خداوند روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است.

زورگوئی چهارمین خودسران جاهلیت است

یکی از نشانه‌های جاهلیت وجود گردنکشانی است که پیوسته کوشیده و می‌کوشند تا مردم را از عبادت خدای یگانه منصرف کرده و به فرمانهای سود جویانه وادارشان کنند که تاریخ نشان داده، هرگاه مردم مؤمن در برابر کفر جاهلی، ایستادگی کرده و از راه خدا به صراط دیگری نرفته خداوند آنها را یاری فرمود و مدد رسانده و هرگاه مانند بید ضعیفی بودند و در برابر باد ضعیفی به لرزه درآمدند به گمراهی افتاده و هر ناکسی جاهلیت دوست، بر آنها مسلط شده و آنها را به خاک مذلت و پستی نشانده است.
لا اِکراهَ فِی الدّینِ قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ فَمَن یَکفُر بِالطّاغوتِ وَ یُؤمِن بِاللهِ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی لَانفِصامَ لَها وَ اللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ [۸۴]
خداوند مددکار مؤمنان است، آنانرا از تاریکیها بیرون و به روشنائی ببرد اما کسانیکه کفر ورزیدند زمامتان (امورشان) به دست گردنکشان افتاده، از نور به تاریکیها روانه شان کنند بدرستیکه خداوند شنوا و دانا است.
وجود زمامداران قلدر و گردنکشان یاقی [۸۵]، در هر اجتماعی را می‌توان علامت کناره گیری آنها از برنامه خدا دانست با بکار بستن حیله‌های مدرن و پیشرفته نسبت به روگردان کردن مردم لحظه‌ای آرام نه نشسته و چون در برنامه خود برای قوم و دست یا گروهی از مردم موفق شدند، آنگاه، مردم از دین روی گردانده و متوجه آنها می‌گردند و آنها را به تنهائی و یا در ضمن پرستش خدا، عبادت می‌کنند و در این موقع است که انسان متوجه می‌شود که او را ببردگی کشانده‌اند.
تبهکاران قلدر تحت نام و دست یا حکومت با زدن رنگ قانون بر چهره پلید و ددمنش خود به هیچوجه دوست ندارند که مردم خدا را عبادت کنند، چرا؟ چون آنها در محیطی که دوست خدا هست نمی‌توانند زندگی کنند، لذا می‌کوشند که با منصرف نمودن مردم از دستورات خداوند سبحان تمایلات خویش را بر آنان تحمیل کنند و بهمین دلیل است که گردنکشان زورگو در هر قومی سدی برای پرستش واقعی خدایند و در هر جاهلیتی زورگویان قلدر به اشکال و صور و الحان مختلف وجود دارند.
ولی در مقابل مردان خدا کسانی که کامشان از ایمان به حضرت باری سیراب گردیده از مال و جان خود می‌گذرند و در راه مبارزه با ضد حق لحظه‌ای درنگ نکرده که قرآن درباره آنان چنین می‌فرماید:
اَلَّذینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللهِ وَ الَّذین کَفُرُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ الطّاغوتِ فَقاتِلُوا اَولیاءَ الشَّیطانِ اِنَّ کَیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعیفاً[۸۶]
آنها که ایمان دارند در راه خدا پیکار می‌کنند و آنها که کافرند درراه طاغوت (و افراد طغیانگر) پس شما با یاران شیطان پیکار کنید (و ازآنها نترسید) زیرا نقشه شیطان (به مانند قدرتش) ضعیف است.

پنجمین نشانه جاهلیت خود باختگی

در صفحات قبل چهار نشانه از مراحل جاهلیت و جاهل را برشمردیم و پنجمین نشانه‌ای که هر جاهلیتی بدان متصف است، خودباختگی در امواج خروشان شهوات است شهوت در نظر انسان امری دوست داشتنی و مطبوع جلوه گر است.
زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ البَنینَ وَ القَناطیر المُقَنطَرَةِ مِنَ الذهب وَ الفِضَّةِ وَ الخَیلِ المُسَوَّمَةِ وَ الاَنعامٍ وَ الحَرثِ ذلِکَ مَتاعُ الحَیوةِ الدُّنیا وَ اللهُ عِندَهُ حُسنُ المَابِ [۸۷]
به محبت امور مادی، از زنان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان، زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده (تا در پرتو آنها آزمایش شده و تربیت شوند) ولی اینها (در صورتیکه هدف نهائی آدمی را تشکیل دهند) سرمایه زندگی پست (مادی) هستند، و سرانجام نیک (و زندگی عالیتر) در نزد خداست.
و در جای دیگر می‌فرماید:
اِنّا جَعَلنا ما عَلَی الاَرضِ زینَةً لَها لِیَبلُوَهُم اَیُّهُم اَحسَنُ عَمَلاً [۸۸]
ما آنچه را در روی زمین هست زینت برای آن قرار دادیم تا تربیت اخلاقی بیابند (یعنی از این عشق و علاقه، تنها در مسیر خوشبختی و سازندگی بهره گیرند نه در مسیر فساد و ویرانگری)
البته محبت و امور مادی زن و اولاد و دارائی و مسکن و کلیه متاع دنیا تا حدودی برای بشر ضروری هستند. و انسان بوسیله آنهاست که وظائف سنگین را در آفرینش برعهده گرفته و ادا می‌کند. از همین جهت در نهادش انگیزه هائی نهفته که او را به خوردن، نوشیدن مسکن گزیدن و مالکیت و زناشوئی وادار نموده و تحرکی در او بمنظور زندگی ایجاد می‌کنند.
ولی اگر این امور از حد اعتدال خارج شود و به عنوان یک شهوت حاد بر انسان غالب شود، در چنین حالی انسان دیگر وظیفه طبیعی خود را نشناخته و شهوات حاد باعث تباهی او می‌گردد و در این حالست که به جایگاه چهارپایان سقوط کرده و به صورت پستی درمی آید.
تنها عامل جلوگیری از چیرگی این عوامل بدنهاد، بیشتر، عقیده به خدا و ادامه زندگی با اجرای فرامین حضرت حق است.
این حقیقت را همه انسانهای با ایمان در خلال قرنهای متمادی با تجربه به اثبات رسانده‌اند که یا باید به هدایت خداوند گروید و از همه شهوات چشم پوشید و یا از خدا روی تاباند و در شهوات غوطه ور و به جهالت روی آورد.
مقصود از شهوات انواع شهوات است که جلوتر از همه شهوت جنسی است که بیشتر انسان را قبضه کرده و به خدمت جهالت و تیره روزی در می‌آورد.
نظر اکثر جامعه شناسان و روانشناسان بر این است که انسان هیچگاه از شهوت جنسی دست بر نمی‌دارد، مگر اینکه نیروئی در باطن جلو او را بگیرد و آن نیرو عبارت است، از ایمان بخدا و وجدان دینی و در غیر این صورت گاهی ترس از قانون جلویش را می‌گیرد و اگر ایمان به خدا در فرد نباشد جائی که قانون به خواب رفت یا دسترس باو ندارد و دور از کیف است می‌کوشد تا هوس دل را سیراب کند ودلی از عزا درآورد قانونی که بشر وضع می‌کند نیز گاهی ترسناک است ولی جاهائی هم وجود دارد که در دید قانون نیست و پلیس هرگز حضور ندارد در اینجا تنها پلیس کارآمد ایمان به خدا و وجدان است که فرد را از آلوده شدن حفظ و نگهداری می‌کند.
کسی که از خدا می‌ترسد و به راستی به او ایمان دارد، در هیچ حالتی به آلودگی تن در نمی‌دهد چون می‌داند خدا همه جا هست، پس یکجا می‌رود که خدا نباشد و او را نبیند؟ خود شاهد بوده‌ام که آنچه در تاریخ جاهلیت آمده به شکل نو و تازه و تکامل یافته‌ای در بعضی از جوامع چگونه جلوه گری نموده و همانگونه که در تاریخ جاهلیت و مردم جاهل زمان آمده است منطق تمام جاهلیت‌ها آزادی در جرایم اخلاقی است، که برخی در این زمان نیز چنین می‌خواهند، اعراب، پارسیان هندیها، یونانیها، مصریها، رومیها، و بلاخره جاهلیت قرن حاضر با جاهلیت قبل از اسلام در اصل هیچ تفاوتی با هم ندارند و با برداشتهای متفاوت ظاهری به صور مختلف جلوه گری می‌کنند و بهر حال هر جا خودباختگی در برابر امواج شهوات وجود دارد، به این دلیل است که آنجا مردم غرق درجاهلیت شده‌اند.
در صفحات قبل اشاره به این مطلب شد که در روزگار قدیم اعراب در جاهلیت می‌زیستند، آنان چنان به انحراف عقیدتی گرفتار بودند که بت می‌پرستیدند و قوانین شکمی جاهلیت به جای قوانین آسمانی برآنان حکومت می‌کرد و مردم در شئونات زندگی خود پایبند (تمایلات) نفسانی خویشتن بودند، توانمند با زور و قلدری حقوق فرد ضعیف را پایمال می‌کرد. آنجا قلدران قریش و دیگران که کاهنان و پرده داران کعبه بودند، رسوم و عادات منحرف و غلطی را میان مردم رواج داده و هرچیز را که دلشان می‌خواست حرام و یا واجب معرفی می‌کردند، چیزی را در یکسال حرام وسال دیگر حلال می‌شمردند و تسلطی مذلت بخش بر توده مردم جاهل یافته بودند، انواع شهوات مانند شرابخواری، قماربازی، کشتار و خونخواهی و زنده بگور بردن دختران از مسائل روزمره عصر جاهلیت بود.

جاهلیت عصر جدید

امروز با گذشت چهارده قرن باز می‌بینیم که جاهلیت به شکل جدید بر اساس همان برنامه‌ها رخ نمائی می‌کند و در بعضی از نقاط، جولان می‌دهد. بعضی از ملتهای متمدن امروز، نیز همچون دیروز در عقاید منحرف شده و خدایی، نمی‌شناسند و پیروی از تمایلات شهوانی خویش را بر اطاعت از دستورهای مقدس آسمانی مقدم می‌شمارند.
در جاهلیت قبل از اسلام انحراف از عقیده و ایمان به خدا تا حدّی رسیده بود که اگر کسی از آنها می‌پرسید که چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؟ می‌گفتند: خدا [۸۹] و اگر می‌پرسید چه کسی از آسمان و زمین روزی می‌دهد و یا چه کسی مالک گوش و چشمهاست؟ می‌گفتند: خدا [۹۰] با این جوابهای درست و صحیح در عین حال بت می‌پرستیدند در شعارها، نام خدا را بر زبان جاری کرده، ولی در برابر بتان کُرنش می‌نمودند و همه رذالتها و پستی‌های آنزمان در شکل جدید و پیشرفته‌ای بروز کرده.
اگر آنروز قوانین جاهلیت جایگزین قوانین الهی و بر مردم حکومت می‌کرد و خودباختگان و توانمندان قلدر حقوق درویشان را پایمال کرده و یا رسوم و عادات منحرف و غلطی را میان مردم ترویج می‌کردند، جاهلیت جدید با همان منطق به روش و شیوه علمی و پیچیده تری همانگونه عمل می‌کند.
خودباختگان قلدر جدید، تحت عنوان حمایت از حقوق بشر، فقط خویشتن را بشر پنداشته و با حیله‌های متفاوت، بشر ضعیف را می‌کشند و هیچ رحمی بر پیر و جوان، زن و کودک روا نمی‌دارند و گاهی از ترس خشم توده مردم آگاه، از بیراهه وارد و بانک حمایت از بشر سر می‌دهند و به ظاهر به حمایت از آنان که خود کمر به نابودیشان بسته بودند بر می‌خزند. این داستان از قدیم است که فردی به هنگام خواب ناز در منزل خود، ناگهان از صدای پای دزدی که از بالای دیوار به داخل حیات خانه پرید، بیدار شد، بانگ برآورد که آهای در خانه من چه می‌کنی؟ دزد که خود را گرفتار دید، با چرب زبانی گفت ببخشید اشتباه آمده‌ام فکر کردم اینجا خانه عمه‌ام می‌باشد چون می‌خواستم او را از خواب ناز بیدار نکنم، از دیوار وارد شدم و درب را باز کرد و فرار از برقرار ترجیح داد. صاحبخانه که این را دید به دنبال او دوید و فریاد برآورد آهای دزد، دزد، دزد و دزد نیز مانند او فریاد برآورد و او هم می‌گفت دزد، دزد ومردمی که برای گرفتن دزد از خانه هایشان بیرون دویدند متوجه نشدند دزد چه کسی است و دزد بدینگونه فرار کرد.
حال وضع قلدران گردن کلفت که ریاست جاهلیت جدید را به عهده دارند نیز چنین است که در هر یک از شئون زندگی، به شکلی جدید و فریبنده مردم را به گمراهی رهنمود شده و گاهی نیز خود دم از حقوق بشر می‌زنند و آنگاه صدای هر انسان خدا دوست خداپرست را در نطفه خفه می‌کنند و گاهی با تجمل و رواج انواع شهوت، می‌کوشند که به عنوان آزادی مردم را به زیر یوغ بردگی خود برند و پس از غرق در منجلاب شهوت بانک ای وای فساد اخلاق زیاد شده را سر می‌دهند و با تمام خداپرستی‌ها مخالفت می‌کنند و به ظاهر خود را بنده خاص خدا معرفی می‌کنند و مردم ضعیف بویژه مسلمانان را [۹۱] از دم تیغ مرگ بار از آسمان و زمین می‌گذرانند و بعد ندای در خواست کمک به آنان را سر می‌دهند، در سرمای زمستان بجای غذای گرم و پتو سرپناه بر سرآنان بمبهای خوشه‌ای و غیره می‌ریزند. پس بدین لحاظ است که این روش، رسم جاهلیت جدید نامیده می‌شود. هر جاهلیتی علاوه بر صفات مشترک، علایم ویژه‌ای نیز دارد، به عنوان مثال اعراب جاهل در زنده بگور کردن دختران، عریان بطواف کعبه پرداختن، و بدون دلیل حرام کردن برخی نباتات و حیوانات، جاهلیتی با اوصاف ویژه پدید آورده بودند که جاهلیت امروزی در برابر آن ویژگی‌ها این خصوصیت را پدید آورده که تحت عنوان آزادی، دختران و زنان لخت و نیمه عریان به طواف پسران و مردان بروند و با اینکه فردی از جانب خدا گناه دیگری را ببخشد و در برابر این بخشودگی پول دریافت کند در حقیقت خود را متولی خدا بداند و به نام خدا پول بگیرد ولی برای خدا خرج نکند که این جاهلیتها و پیرویها از تمایلات را خداوند در قرآن چنین تعریف می‌کند:
وَ جَعَلُوا للهِ مِمّا ذَرَأَ مِنَ الحَرثِ وَ الاَنعامِ نَصیباً فَقالُوا هذَاللهِ بِزَعمِهِم وَ هذا لِشُرَکائِنا فَما کانَ لِشُرَکائِهِم فَلا یَصِلُ اِلَی اللهِ وَ ما کانَ للهِ فَهُوَ یَصِلُ اِلی شُرَکائِهِم ساءَ ما یَحکُمُونَ [۹۲]
و (مشرکان) سهمی از آنچه خداوند آفریده از زراعت و چهار پایان برای او قرار دادند و گفتند - به گمان خود - این مال خداست و این مال شرکای ما (یعنی بتها) است، آنچه مال شرکای آنها بود به خدا نمی‌رسید، ولی آنچه مال خدا بود به شریکشان می‌رسید (و اگر سهم بتها مواجه با کمبودی می‌شد مال خدا را به آنها می‌دادند اما عکس آنرا مجاز نمی‌دانستند!) چه بد حکم می‌کنند (که علاوه بر مشرک، حتی خدا راکمتر از بتها می‌گرفتند)
وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِکَثیرٍ مِنَ المُشرِکینَ قَتلَ اَولدِهِم شُرَکاءُهُم لِیُردُوهُم وَ لِیَلبِسُوا عَلَیهِم دینَهُم وَ لَو شاءَاللهُ ما فَعَلُوهُ فَذَرهُم وَ ما یَفتَرُونَ [۹۳]
و همچنین شرکای آنها (یعنی بتها) قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه داده بودند (کودکان خود را قربانی بتها می‌کردند و افتخار می‌نمودند) و عاقبت این کار چنین شد که آنها را به هلاکت افکندند و آئینشان را دگرگون ساختند و اگر خدا می‌خواست چنین نمی‌کردند (زیرا می‌توانست اجباراً جلو آنان را بگیرد ولی اجبار سودی ندارد) بنابراین آنها و تهمت هایشان را به حال خود واگذار (و به اعمال آنها اعتنا مکن).
وَ قالُوا هذِهِ اَنعامٌ وَ حَرثٌ حجر لا یَطعَمُها اِلّا مَن نَشاءُ بِزَعمِهِم وَ اَنعامٌ حُرِّمَت ظُهُورُها وَ اَنعامٌ لا یَذکُرُونَ اسمَ اللهِ عَلَیها اَفتِراءٌ عَلَیهِ سَیَجزیهِم بِما کانُوا یَفتَرُونَ [۹۴]
و گفتند این قسمت از چهارپایان و زراعت (که مخصوص بتها است برای همه) ممنوع است و جز کسانی که ما بخواهیم - به گمان آنها - از آن نباید بخورند و (می‌گفتند اینها) چهارپایانی است که سوار شدن برآنها تحریم شده و چهارپایانی که نام خدا را بر آن نمی‌برند و به خدا دروغ می‌بستند (و می‌گفتند این احکام از ناحیه اوست) به زودی کیفر افتراهای آنها را می‌دهد.
وَ قالُوا ما فی بُطُونِ هذِهِ الاَنعامِ خالِصَةٌ لِذُکُورِنا وَ مُحَرَّمص عَلی اَزواجِنا وَ اِن یَکُن مَیتَةً فَهُم فیهِ شُرَکاءُ سَیَجزیهِم وَصفَهُم اِنَّهُ حَکیمٌ عَلیمٌ [۹۵]
و گفتند آنچه در شکم حیوانات (از جنین و بچه) وجود دارد مخصوص مردان ماست و بر همسران ما حرام است و اما اگر مرده باشد (مرده متولد شود) همگی در آن شریکند و به زودی (خدا) کیفر این توصیف و (و احکام دروغین) آنها را می‌دهد او حکیم و دانا است پس این بحث چنین بدست می‌دهد که صراط خداوند بهترین راه نجات از ضلالت و گمراهی است و هم اوست که لازم الاطاعه است و با نام او و پیروی از احکام آسمانیش می‌توان از قله‌ها و گردنه در راه رضوان بالا رفت و اوست که انسان با ایمان و خردمند را از بیراهه در مسیر به راه اصلی حفظ می‌کند.

معاد یا روز واپسین

با روشن شدن انواع جهالت و خودسری‌ها و اینکه کوشش انسان گاه، در عمل به خواهشهای خویش است و می‌خواهد هوسهای دل را سیراب کند و این بدان علت است که چنین فردی ایمان کامل بخدا نیاورده و عقیده به معاد و روز واپسین ندارد، لذا این فرد، بطور خلاصه‌ای بر آنچه گذشت چند صورت دارد ۱- انحراف در عقیده دارد گر چه بزبان نام خدا را می‌راند ۲- از اجرای احکام خدا سرباز می‌زند و یا بدعتهائی را بنیان می‌گذارد ۳- هواپرستی یکی از سرلوحه‌های زندگی اوست ۴- و زورگوئی نیز یکی از حربه‌های تیز و برنده‌ای است که در دست دارد ۵- و خودباختگی در امواج خروشان شهوت و بالاخره همه چیزهائی که به بی ایمان کمک می‌کند تا مقصود را برای طالب خویش حاصل نماید.
بحث صاحبان تفکر کشش فکری مؤمن را به سوی این مطلب سوق می‌دهد که آیا انسانی، دارای صفاتی این چنین باز هم مؤمن به خدا است؟ که با اظهار بهانه‌ای در پاسخ به مقابل به الفاظ بافی و عرضه بهانه‌های واهی مانند نادانی، فریب شیطان و وضع نامساعد محیط و ... را قلمداد نماید؟ آیا چنین فردی خداپرس و مؤمن باوست؟ یا فردی خودسر با خصیصه و ویژگی هائی که گذشت؟
بله این چیز تازه‌ای نیست که انسان خودخواه ناسالم بدون ایمان به آن تمسک می‌جوید که در طول تاریخ زندگی انسانها از این خودسری‌ها زیاد بوده و هست و همچنین چراغهای هدایت انسانها زیاد بوده‌اند و خداوند متعال برای هدایت آنان یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاده و اینان بودند که برای بشر راه از چاه متمایز ساختند.
طریقه یک زندگی شرافتمندانه را در این جهان و جهان دیگر نشان داده و همگان را به راه خوشبختی در دو سرا رهنمون شده‌اند.
اگر پیروی از تمایلات و خواهشهای نفسانی کنار رود، فرد، آگاهی به این مطلب که بالاخره پس از انقضاء مهلت توقف در این منزل (دنیا) به منزل دیگر رهسپار می‌شود، و در طول توقف خود در این جهان چه کرده و چه داشته، آیا ثروتمند بوده یا فقیر پادشاه بوده یا رعیت، آیا باو خوش گذشته یا بد و آیا ...
آخر الامر بطور ناخواسته ترک این سرا بر او لازم می‌آید و در این جهان است که با استفاده از فرصت، اقدام به ذخیره سازی توشه برای راه طولانی که در پیش دارد می‌نماید و خود را برای سفری دشوار آماده می‌سازد و ناچار مسیر دشوار را پشت سر می‌گذارد و در پایان در می‌یابد که طی آن مسیر به رضوان و بهشت موعود و یا دوزخ و قهر و عتاب پروردگار ختم می‌شود.
کار انسان بی ایمان در ناسپاسی بجائی می‌رسد که منکر معاد و روز واپسین گشته و می‌گوید که با پیشرفت علم این بدست آمده که هر چه هست در این جهانست و جهان دیگری وجود ندارد جاهل لجام گسیخته بر این پندار است که هر خوشی و بدی و سرمستی و عربده کشی و آدم کشی و چپاول و غصب مال مردمان نمودن بدون حساب است وجود روز مکافات را منکر می‌شود.
وَ قالُوا ما هِیَ اِلّا حَیاتُنَا الدُّنیا نَمُوتُ وَ نَحیا وَ ما یُهلِکُنا اِلّا الدَّهرُ وَ ما لَهُم بِذلِکَ مِن عِلمٍ اِن هُم اِلّا یَظُنُّونَ [۹۶]
منکرین قیامت می‌گویند در حیات و زندگی ما چیزی جز اسباب طبیعی و مادی دخالت ندارد. (ولی) خداوند متعال این گفته‌ها را رد می‌کند و می‌فرماید اینها بر اساس موازین علمی و برهانی صحبت نمی‌کند، این گمان و وهمی است که آنها دارند. جاهلان بی ایمان قدرت خود را با قدرت و علم خدا مقایسه می‌کنند و گمان آنان از این جهت است.
در جاهلیت قدیم و جدید نسبت به معاد فرقی نیست بتوان گفت که در جاهلیت جدید بشر متمدن مغرور به علم بی ایمان اینرا دنبال کرده است چون علم ثابت کرده انسان مرده در زیر خاک بعد از چندی بوسیده و اجزاء و جوارحش متلاشی شده و چیزی از او باقی نخواهد ماند که دوباره محشور شود.
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلقَه قال مَن یُحیِی العِظامَ وَ هِیَ رَمیمً
کیست که این استخوان‌ها را زنده کند؟ در حالیکه این استخوان‌ها پوسیده‌اند؟
قُل یُحییهَا الَّذی اَنشَأَها اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلقٍ عَلیمٌ
بگو همان کسیکه این استخوانها را در آغاز ایجاد کرده همان می‌تواند آنها را به حالت اول درآورد و او به همه مخلوقات، عالم و داناست.
وقتی ما علم و قدرت خود را با علم و قدرت خدا مقایسه کنیم فرد با ایمان به این عقیده پایبند است که توان و دانش پروردگار و احاطه اش بر همه چیز و در همه جا نامحدود است که با چنین عقیده زنده شدن استخوانها بعید به نظر نخواهد رسید [۹۷] و خداوند متعال خود را بگونه‌های مختلف و متنوع به نمایش می‌گذارد و اینکه قادر به زنده کردن مردگان است را می‌توان از زبان آن یگانه بی همتا بدست آورد ابتداء کفار می‌گویند:
ءَاِذا مِتنا وَ کُنّا تُراباً وَ عِظاماً أَاِنّا لَمَبعُوثُونَ [۹۸]
آیا زمانی که ما بمیریم و خاک و استخوان شویم، آیا دوباره مبعوث و محشور خواهیم شد؟ این جا ذکر این نکته بجاست که آیا انسان ملاحظه کرده است که از چه چیز پست و کثیف او آفریده شده حال با خدای خود به یک ستیزه جوئی آشکار برخاسته و منکر آئین می‌شود؟
خواننده عزیز! اگر چه همه شواهد و پاسخها، از قرآن ارائه داده می‌شود اما به آن معنا نیست که قرآن یک کتابی است از قدیم و ربطی به حال ندارد بلکه حال و آینده نیز چنین خواهد بود و اینگونه سئوالها منحصر به جاهلیت قدیم نیست جاهلیت عصر جدید نیز با آن روبروست.
که خداوند می‌فرماید:
اَوَ لَم یَرَ الاِنسانُ اَنّا خَلَقناهُ مِن نُطفَةٍ فَاِذا هُوَ خَصیمٌ مُبینٌ [۹۹]
آیا انسان ندید که ما او را از نطفه (مَنی) خلق کردیم پس ناگهان با ما یک ستیزه جوی آشکار شد؟
و باز می‌فرماید:
اَوَ لَیسَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ بِقادِرٍ عَلی اَن یَخلُقَ مِثلَهُم بَلی وَ هُوَ الخَلّاقُ العَلیمُ [۱۰۰]
آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید توانائی ندارد که مثل این بدنها را بیافریند؟ بله توانائی دارد اوست خلاق و علیم، یعنی اوست که بسیار بیافریند و دانشش بسیار است.
گاهی دشمنان به دلائل واهی اوائل بحث واژه جاهلان از نظرتان گذشت این شبهه را ترویج می‌کنند که انسان مرده متلاشی شده چگونه به شکل اول در می‌آید و موضوع حشر و نشر را تکذیب می‌کنند اما جمیع این شبه‌ها برای از بین بردن دین مؤمنان و ایجاد تفرقه بین آنان طراحی می‌شود و قصد از کارهائی این چنین به گمراهی کشیدن جوامع بشری که در گذشته بحث جهالت از نظرتان گذشت و ایجاد شبهه که چگونه می‌توان مرده را زنده کرد و در صورت امکان اجزاء متفرق و تبدیل به خاک شده را چگونه می‌توان تشخیص داد که از چه کسی است و این قبیل حرفهای مفت از انسانهای فاقد فهم و بصیرت واقعی این قبیل حرفهای مفت از انسانهای فاقد فهم و بصیرت واقعی است که مثال عرض می‌کنم در کارخانه‌ای که انواع ترانزیستور ساخته می‌شود چون اکثراً با یک شکل ظاهری و کارائی متفاوت عرضه می‌شوند، برای بکار بردن آنان و متمایز فقط شماره آنها و صحیح بکار رفتن ترانزیستور و آی سی مورد نظر به وسیله دستگاهی که پایه‌های آنرا مشخص می‌کند و کتابی که کاربرد را براساس شماره مندرج بدنه وسیله معرفی می‌نماید می‌توان از آن استفاده صحیح برد و در غیر این صورت قطعه به حالت سوخته غیر کاربردی درخواهد آمد، این عیب بزرگی است که در اکثر قطعات دارای شناسنامه‌ای این چنین دارند و همچنین شناسنامه مردم که با ذکر شماره مسلسل و شماره صاحب شناسنامه و معرفی نام پدر یکی از دیگری متمایز می‌گردد که در صورت شباهت شماره و یا یک اسم در شناسنامه‌ای مشکلات فراوان را به بار می‌آورد و این بخاطر کمی دانش بشر در این زمینه است حال اگر این آدم از همین دید به موضوع معاد و قیامت و حشر و نشر نظر کند به گمراهی رفته. چرا؟ چون دانش و توانائی خود را با علم قدرت پروردگار مطابق دیده و اصل و اشتباهی که منجر به گمراهی گشته همین است که باید بفهمد، قدرت آن یگانه بی همتا بر همه توانائیها و دانش بشر فزونی دارد و بی نهایتست. فرد با چنین عقیده‌ای باید توان بشر را برای ساختن یک چتر در نظر بگیرد و نظری هم به آسمان و زمین بیفکند و سپس به عظمت خالق آنها پی ببرد و در برابرش کرنش نماید و نگوید که انسان پوسیده خاک شده قابل برگرداندن به حالت اول نیست که خداوند می‌فرماید:
اَوَ لَیسَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ بِقادِرٍ عَلی اَن یَخلُقَ مِثلَهُم بَلی وَ هُوَ الخَلّاقُ العَلیمُ [۱۰۱]
آیا کسی که آسمانها وزمین را آفرید توانائی ندارد که مثل این بدنها را بیافریند؟ آری توانائی دارد اوست که بسیار خلق می‌کند و دانشش بسیار است. نیز او چنین راهنمائی کرده است.
یا اَیُّهَا النّاسُ اِن کُنتُم فی رَیبٍ مِنَ البَعثِ فَاِنّا خَلَقناکُم مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن نُطفَةٍ ثُمَّ مِن عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُضغَةٍ [۱۰۲]
ای مردم اگر نسبت به حشر جسمانی و معاد در شک و شبهه هستید، پس بدرستیکه ما شما را از خاک آفریدیم، بعد از نطفه بعد از خون بسته شده بعد از گوشت جویده گونه شما را آفریدیم.
و با بیان جملاتی که در اینجا ارتباط زیادی با منظور ما ندارد می‌فرماید:
وَ تَرَی الاَرضَ هامِدَةً فَاِذا اَنزَلنا عَلَیهَا الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت وَ اَنبَتَت مِن کُلِّ زَوجٍ بَهیجٍ [۱۰۳]
زمین را بی حرکت می‌بینی، ساکن (پژمرده مانند زمستان) وقتی که آب باران را بر زمین فرو ریختم و فصل رویش فرا رسید، می‌بینی زمین به جنب و جوش، افتد و رویش پیدا می‌کند و از هر صنفی از گیاهانی که شادی آفرینند و خرّمند رویش پیدا کرده و زمین آنها را می‌رویاند.
و به دنبال این فرمایش می‌فرماید:
ذلِکَ بِاَنَّ اللهَ هُوَ الحَقُّ وَ اِنَّهُ یُحیِ المَوتی وَ اِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ [۱۰۴]
خداوند حق است و کارهایش نیز حق، جهان آفرینش با این خلقت باید حق باشد و موقعی حق است که ادامه آن زنده شدن مرده‌ها باشد.
ذلِکَ بِاَنَّ اللهَ هُوَ الحَقٌّ وَ اِنَّهُ یُحیِ المَوتی وَ اِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ [۱۰۵]
خداوند مردگان را زنده می‌کند و او به هر چیزی تواناست.
وَ اَنَّ السّاعَةَ اتِیَةٌ رَیبَ فیها وَ اَنَّ اللهَ یَبعَثُ مَن فِی القُبُورِ [۱۰۶]
روز قیامت آمدنی است، شک و شبهه‌ای ندارد. خداوند همه آنهائی که مردند و در قبر قرار گرفتند در قیامت زنده و محشور می‌کند.
چند آیه سوره حج این درس را به ما داد آن خالقی که توانست این جهان را با این نظم بیافریند و انسان را نیز از مایه ناچیزی خلق نماید می‌تواند او را دوباره زنده و محشور فرماید و همچنین این قدرت را درباره همه گیاهان و حیوانات دارد.
جریان زنده شدن مردگان جریانی است غیر طبیعی و واضح است که وقوع چنین امری بطوری طبیعی امکان پذیر نیست و خداوند متعال در این جهان نیز چنین بزرگواری نشان داده است که ایمان مؤمن را تقویت نموده و برای اراده زبان به تکبیر باز می‌گردد.

کسی که صد سال مرد وسپس زنده شد

این داستان که کوتاه از قرآن است و نام آن شخص در قرآن نیامده یا اصل آن چنین بیان می‌فرماید که عزیز یا فرد دیگری وَ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَریَةٍ وَ هِیَ خاویَةٌ عُرُوشها قالَ اَنّی یُحیِی هذِهِ اللهُ [۱۰۷]
عزیر در حالیکه با الاغ خود به همراه وسائل و توشه راه، مسافرت می‌کرد، در بین راه برخورد به یک قریه یا شهری که خراب شده بود و اهل آنجا همه مرده بودند. تا چشم او به این قریه و ده افتاد، از روی تعجب گفت خدا چگونه بعد از مرگ اینها را زنده می‌کند. فَاَماتَهُ اللهُ مِأَتَه عامٍ خداوند او را قبض روح کرد و از دنیا رفت و صد سال مرده بود ثُمَّ بَعَثَهُ (بعد از صد سال) خدا او را زنده کرد و از او پرسید قالَ لَم لَبِثتَ چقدر در اینجا ماندی عزیر بگمان اینکه مقدار کمی مانده قالَ لَبِثتُ یوماً اَو بَعضَ یومٍ گفت شاید یک روز یا نصف روز باشد. قالَ بَل لَبِثتَ مِأئَةَ عام خداوند باو فرمود که صد سال در اینجا هستی فَانظُر اِلی طَعامِک وَ شَرابِکَ لَم یَتَسَنَّه پس نگاه کن به آب و غذای خودت، همان طور مانده (تغییر نکرده) که عزیر نگاه کرد که آنها در برابر تابش خورشید تبخیر و فساد نشده که شنید وَ انظُر اِلی حِمارِکَ نگاه کن به الاغ خود (که چون نگاه کرد تمام گوشت و پوست او پوسیده و خاک شده است فقط استخوانهای او روی زمین مانده) وَ لِیَجعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ وَ انظُر اِلَی العِظامِ کَیفَ نُنشِزُها نگاه کن به این استخوانها که ما چگونه آنها را از روی زمین بلند می‌کنیم. (نگاه کرد دید استخوان پای الاغ روی زمین قرار گرفت، بعد استخوان ساق پا روی آن و همه استخوانهای بدن حیوان تا آخر سر جای خود قرار گرفتند و با بدون گوشت الاغ روی زمین ایستاد ثُمَّ نَکسوها لَحماً عروق و گوشت و اجزای بدن او جمع شد و به صورت اولیه خود برگشت فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ وقتی این جریان را دید قالَ: اَعلَمُ اَنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیء قَدیرٌ گفت، من دانستم که خدا بر همه چیز قدرت دارد. با دقت درمی یابیم که چگونه حضرت پروردگار الاغ پوسیده خاک شده را چگونه زنده فرمود.
مرغان کوبیده شده زنده شدند برای همه روشن است که بدلیل عدم روح در بدن انسان، مرده چنین فردی با سایر جمادات یا در و دیوار فرق ندارد. با این وجود کسی به خوابیدن کنار مرده چه در منزل و چه در گورستان تن در نمی‌دهد و با خیال و اوهام موجبات تقویت ترس را در وجود خویش فراهمی می‌سازد وترس اینکه ناگهان مرده حرکت کند باو اجازه خوابیدن کنار انسان بی روح را نمی‌دهد و شخص زنده عقیده به زنده شدن مرده دارد. پس به معاد، معتقد است. اما پاسخ به این سئوال که چگونه مرده پوسیده متلاشی شده زنده می‌شود؟ که چه بسا خاک استخوانهای آن مرده را، باد به اطراف پراکنده و یا تبدیل به مصالح ساختمانی و سپس در ساختمانهای متعددی به کار رفته زنده شدنش تعجب آور است و اینکه او در مقابل پروردگار خویش تحت بازجوئی قرار می‌گردد مطلبی است که ذهن صاحب سئوال را به خود مشغول می‌کند و بر یک قدرت فوق طبیعی معتقد می‌گرداند و فرد خدای خویش را سپاس و حمد بی پایان می‌گوید و برای سربلندی در پیشگاه مقدسش، حتی از یک ذره گناه و معصیت دوری می‌جوید.
آری آن خدائی که گاهی موقتاً روح را به بدن مرده منتقل می‌کند و فردی برای صد سال می می‌راند و دوباره زنده می‌کند قادر است جمیع ذرات پاشیده شده یک انسان را بهم بیامیزد و دوباره او را زنده کند و ابراهیم علیه السلام درباره زنده شدن مردگان باین شکل از خدای خود سئوال نمود.
وَ اِذ قالَ اِبراهیمُ رَبِّ اَرِنی کَیفَ تحیی المَوتی [۱۰۸] خدایا بمن نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی.
قالَ اَوَ لَم تُؤمِن قالَ بَلی [۱۰۹]خدا فرمود ای ابراهیم آیا ایمان نداری (به اینکه من مردگان را زنده می‌کنم) در جواب گفت ایمان دارم وَ لکِن لِیَطمَئِنَّ قَلبی. ولی برای حصول اطمینان بیشتر در قلبم (می‌خواهم زنده شدن مردگان را ببینم تا آرامش بیشتری برایم پیدا شود( قالَ فَخُذ اَربَعَةً مِنَ الطَّیرِ خدا فرمود: ای ابراهیم، بگیر چهار پرنده [۱۱۰] را فَصُرهُنَّ اِلَیکَ اینها را ذبح کن، و بعد تکه تکه کن (بکوب و مزوج کن) ثُمَّ اجعَل عَلی کُلِّ مِنهُنَّ جُزءاً سپس از هر یک از اینها روی هر کوهی یا جزئی (از اینها را) قرار بده ثُمَّ ادعُهُنَّ یَاتینَکَ سَعیاً وَ اعلَم اَنَّ اللهَ عَزیزٌ حکیمً [۱۱۱]
و بدان که خدا قادر است و چیزی نمی‌تواند مانع قدرت خدا باشد.
با آگاهی و اطمینان به قدرت پروردگار و عقیده‌ای محکم به روزی که انسان ناخواسته در مسیر گردنه‌ها در راه رضوان قرار می‌گردد و اینکه، بخواهد یا نخواهد در عالم برزخ و قیامت مورد بازپرسی قرار خواهد گرفت فرد پیرو تمایلات نفس به خود متذکر می‌شود که فرار از چنگال قانونی که نویسنده اش خداست و در اجرا هیچ گونه تخطی صورت نمی‌گیرد و کیفر و مجازات بسیار سخت و دردناک است، در این موقع است که یک نیروی عظیمی در وی ایجاد و با شدت هوای سرکش نفس را زیر چکمه‌های مبارزه با نفس له و لَوَردِه می‌کند و در نتیجه سربلند و سرافراز در پیشگاه خداوند وارد می‌شود ولی عدم مبارزه با نفس، انسان هوسران شهوت پرست دنیا دوست را به جائی می‌برد که همه کارش فریب خلق جمع مال و انجام همه قبائح و گناهان خواهد بود و در نتیجه با بار سنگینی از این جهان رخت بربسته و به دیار ابدی خواهد شتافت که آنجا هیچ یک از کارهای دنیا مفید نیست و گنهکار آلوده دامن سرگردان و حیران و ناخواسته تحت بازپرسی قرار خواهد گرفت.
رهبران دینی در جمیع عرصه‌های رهبری خویش، گاهی این راه دور را به گردنه و گاهی به دریاها مثال زده‌اند و وجود روزی بعد از امروزه با ویژگیهای انحصاریش را متذکر شده‌اند که امیر پرهیزکاران حضرت علی علیه السلام فرموده‌اند:

آماده شدن برای سفر

تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ الله فَقَد نودِیَ مِنکُم بِالرَّحیلِ وَ النتَلِبُوا بِصالِحِ ما بِحَضرَتِکُم مِنَ الزّادِ فَاِنَّ اِمامکُم عَقَبَةً کُوداً وَ مَنازل مَخوفَةً هَمولَةً لابُدَّ مِن الوُرودِ عَلَیها وَ الوُقُوفِ عِندَها [۱۱۲]
خداوند شما را بیامرزد، وسائل سفر (آخرت) را آماده کنید که ندای رهسپاری میان شما داده شده (و به سوی خدا) باز گردید با توشه شایسته که به آن دسترسی دارید، زیرا جلو شما گردنه ناهموار و منزلهای ترس آور و هولناک است که از وارد شدن و توقف در آنها ناگزیرید.
ایستگاه‌های بازرسی در مسیر گردنه‌ها در راه رضوان زیادند که درآنها انسان را متوقف می‌سازند و اعمال و کردار او را بازرسی می‌نمایند.
کمی توشه و دوری راه و طول سفر و وحشت آن چنان است که علی علیه السلام را می‌لرزاند و از ته دل می‌گوید آه مِن قِلَّة الزِاد وَ بُعدِ السَّفر وَ وَحشَةِ الطَّریق وَ عَظمِ الورد [۱۱۳]
آه از کمی توشه و طول سفر و وحشت و خوف راه و سختی ورودگاه (قبر و برزخ و قیامت)
و بدینسان آن بزرگوار معصوم به نکاتی حساس و جالب در خصوص (معاد) اشاره فرمود و حیرت انگیزترین مطلب در موضوع گذر از گذرگاه‌های قیامت و سفر بسیار طولانی آنهم در راه‌های خطرناک و گردنه‌های صعب العبور و سختی که انسان باید با تجهیزات کامل از آن عبور کند و کمی توشه و سنگینی بار گناه، انسان، عوض صعود به بالای قله و رضوان پروردگار از مسیر منحرف شده و به قعر دوزخ و سیه روزی و عذاب سقوط نماید.
و خدای مهربان که سرافرازی بندگان خود را طالب است به منظور راهنمائی می‌فرماید:
تَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیرَ الزّادِ التَّقوی [۱۱۴]
توشه برگیرید که برترین توشه‌ها پرهیزکاری است.
بهر حال راه دور و مسیر طولانی است. گر چه بُعد مسافت و سختی راه به گردنه‌ها و یا دریا و اقیانوس مثال زده شود منافاتی با اصل که (قیامت) است ندارد که عدم تجهیزات کافی باعث نابودی است، حال چه سقوط از فراز قله به تَه دره یا غرق در اقیانوس فرقی نمی‌کند و در اینجا منظور این است که خود را برای سفر طولانی آماده کنیم که پیامبر گرامی در سخنان دُرر بار خود خطاب به تک تک انسانها می‌فرماید:
جَدِّدِ السَّفینَةَ فَاِنَّ البَحرَ عَمیقٌ وَ خَذِ الزّادَ کامِلاً فَاِنَّ السَّفَرَ بَعیدٌ وَ خَفِّفِ الحَملَ فَاِنَّ العَقَبَةَ شَدیدٌ وَ اخلِصِ العَمَلَ فَاِنَّ الناقِدَ بَصیرٌ [۱۱۵]
کشتی نویی بساز زیرا دریا ژرف است و توشه‌ای کافی بردار که سفر طولانی می‌باشد و بار را سبک گردان که ایستگاه بازرسی دقیق است و عمل را خالص نما که بازرس اعمال در کمال بینائی است.
پس باید برای چنین سفر بی نظیری خود را آماده نمایم، چون اقامتگاه دائمی من آنجاست، راهش پر پیچ و سخت نمی‌دانم چرا من که هر چند روز و ماهی مسافر این گردنه‌ها را تا دیار خاموشان بدرقه می‌کنم و گاهی گذرم به قبرهای فراوانی از آنها با حالات گوناگون عده‌ای ثروتمند و بعضی فقیر، چند تن فامیل، تعدادی دوست و بعضی آشنا و بیشتر بیگانه که همه به یکسان با یک کفن در دل خاک آرمیده‌اند، درس عبرت نمی‌گیرم چرا؟ ولی این را می‌دانم که دیر یا زود قطعاً نوبت ما هم می‌رسد که هیچ چیز به جز اعمالمان ما را همراهی نکرده و مائیم و کرده‌های خویش که پیشوای اهل دل حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
فَلَو اَنَّ اَحَداً یَجِدُ اِلَی البَقاءِ سُلَّماً اَو اِلی دَفعِ المَوتِ سَبیلاً لَکانَ ذلِکَ سُلیمانَ بنِ داوُودَ علیه السلام الّذی سُخِّرَ لَهُ مُلک الجِنَّ وَالاِنسِ مَعَ النُبُوَّةِ وَ عَظیمِ الزُّلفَتِهِ فَلَمّا استَوفی طُعَمَتهُ وَ استَکمِلَ مُدَّتَهُ رَمَتهُ قسِّیُ الفِناءِ المَوتِ وَ أَصبَحَتِ الدِّیارُ مِنهُ خالِیةً وَ المَساکِنُ مُعَطَّلَةٍ وَ وَرَثِها قَومٌ آخَرُونَ وَ اِنَّ لَکُم فِی القُرُونِ السالِفَتِه لَعِبرَةً اگر کسی برای ماندن در دنیا وسیله‌ای بدست می‌آورد، یا برای برطرف کردن مرگ (خویش) راهی می‌یافت، آن، حضرت سلیمان بن داود علیه السلام بود که (از نظر قدرت) بر جن و انس تصرف و پادشاهی داشت، علاوه بر منصب پیامبری و مقام و منزلتی بزرگ، ولی چون روزی مقّرش از این جهان به پایان رسیده و مدت زندگیش به آخر، کمانهای نیستی با تیرهای مرگ او را از پای درآوردند، شهرها و خانه‌ها از او خالی ماند و دیگران آنها را به ارث بردند.
اَینَ العَمالِقُةُ وَ اَبناءَ العَمالَقَةِ [۱۱۶]
کجایند! پادشاهان یمن و حجاز؟
اَینَ الفَراعِنَةُ وَ اَبناءَ الفراعَنِةِ؟
کجایند! فراعنه و فرزندان آنها؟
اَینَ اَصحابُ مَدائِنِ الرَّسِ قَتَلُوا النَبیّنَ وَ أَطفَأوُا سُنَنَ المُرسَلینَ وَ اَحیَوا سُنَنَ الجَبّارینَ؟
کجایند! مردم شهرهای (رس) که پیامبران را کشتند و احکام فرستادگان را خاموش کردند، و شیوه‌های ستمگران را زنده ساختند؟
اَینَ الَّذینَ سارُوا بِالجُیُوشِ وَ هَزَموا الأُلُوفِ وَ عَسکَرُوا العَساکِرِ وَ مَدَّنُوا المَدائِنَ؟ [۱۱۷]
کجایند! آنان که با لشکرها به هر طرف تاخته، هزاران تن را شکست می‌داده سپاهیان، گرد آورده شهرها ساختند.
پس معلوم است که نزد علی علیه السلام دنیا و مقام و نسب دنیا هیچ ارزشی ندارد و راستی چنین است ثروتمندان زیاد و فقیران بیشماری را می‌شناسیم که در زمان حیات خود چه کردند وچگونه زیستند و حال هیچ خبری ازآنها نیست که خداوند می‌فرماید:
فَاعتَبِرُوا یا اُولِی الاَبصار [۱۱۸]
پس عبرت گیرید ای صاحبان بصیرت و بینائی.
بی شک گردنه‌ها در راه رضوان برای کسی معنی دارد که معتقد به معاد است ولی چیزی است که وجود دارد، چه فرد عقیده به آن داشته باشد و چه نداشته باشد و توجه انسان به اصل معاد و جزئیات آن، چنان اثر سازنده‌ای در روح او می‌گذارد که نتیجه اش ایجاد نیروئی بازدارنده در وجودش می‌گردد که او را در مقابل گناهان و مفاسد اخلاقی مقاوم کرده و راه مستقیم را انتخاب نموده و سرانجام به سر منزل سعادت که همان رضوان خداوند است می‌رساند. ولی کسی که ایمان او کامل نیست از بیراهه هائی که در مسیر گردنه‌ها در راه رضوان است (که همان شک، تردید و پیروی از دل هوسران) عبور کرده، در نتیجه سخت پشیمان گشته و راه برگشتن برای او وجود ندارد.

توشه چیست؟

هر به چند روزی یا به مناسبتی در نشستی و یا در مقام موعظه و نصیحت بر زبان جاری می‌شود که توشه برای سفر آخرت و هر کس نیز به نوبه خود برداشتی از این واژه و لغت در ذهن خود دارد و یا در کتب عدیده از آن نام برده شده وبرای ذخیره آن انسان را ترغیب کرده‌اند اما به طور دقیق و یا فهرست مانند کمتر به آن پرداخته‌اند و خود این مطلب را می‌طلبد که این ذخیره سازی به چه گونه است؟
چند چیز بار سنگین و اضافه است که برای رضوان پروردگار مضّر است و در ایستگاه‌های پلیس راه در جای جای گردنه‌ها در راه رضوان مورد بازرسی قرار گرفته و ایجاد زحمت می‌کند که بعنوان گناه از آن نامبرده شده است.
۱. بعد از ایمان به خدا بر فرد واجب است که بر اطاعت بی چون و چرای پروردگار گردن نهد و در غیر این صورت فرد گناهکار است.
۲. نماز صحیح با طمأنینه و با طهارت و اجزاء و شرایط صحیح نوشته مفید است ولی نماز خراب که به هر دلیل موجب خرابی آن شده باشد به مانند طهارت غلط (نحوه طهارت یا آب غصبی) یا محل آن و کلاً آنچه برای قبولی نماز تعیین گردیده اگر از آن کاسته یا اضافه گردد باعث حتی قبول نشدن بقیه کارهای خیر نیز می‌گردد و این یک بار سنگین اضافه است.
۳. پرداخت وجوهات شرعی که پروردگار عالم در آیات متعددی از قرآن دستور به آن داده است و مقداری از زیاده درآمد را که به آن خمس و زکات می‌گویند خداوند خارج از مال شخص ندانسته و عدم پرداخت یک بدهکاری موجب سنگینی بار است و فرد در قیامت و در محکمه عدل پروردگار مورد سئوال قرار خواهد گرفت.
۴. حج بنا به آنچه خدا دستور فرمود و بر کسی که حج واجب می‌شود باید آن را به جا آورد و صحیح با اجزاء و شرایط اجراء شود پس کسی که یا درعمل، حج را صحیح انجام نداده یا شرائط تهیه مال طبق نظر خداوند مهربان نبوده و با مال دیگران حج رفته فقط یک سفر محسوب و غیر از باطل بودن جهت بررسی و مؤاخذه تحت پیگرد قرار خواهد گرفت چنین حجی بار سنگین است و توشه راه نیست.
۵. خداوند متعال برای هر فرد واجد شرائطی در صورت بروز جنگ بین مسلمانان و کفار و وقوع تجاوز بر مسلمین برای فردی که شرائط جنگ و دفاع در او فراهم است تکلیف کرده تا به هر شکل مقدور از کیان دین خداوند متدینین دفاع کند، شانه خالی کردن از زیر بار جنگ به هر حیله و نیرنگ و مانند مرض مصنوعی و کوری و شلی ساختگی گر چه موجب اغفال و فریب مسئولین امور جنگ می‌شود ولی ترک یک وظیفه است و موجب سنگینی بار انسان می‌گردد مسئله چهار مورد توجه خاص مراجع عظام است و فقط به عنوان تذکری در این فهرست عنوان گردید.
۶. وادار کردن مردم به انجام کار نیک (آن کاری که خداوند به عنوان عمل واجب عمل به آن را دستور فرموده) و باز داشتن مردم از کار زشت و گناه (آن کاری که خداوند مردم را از آن بازداشته) به عنوان امر به معروف ونهی از منکر که دو رکن از فروع دین مقدس اسلام است و ترک هر یک ازآنان ضرر مساوی برای رهپیمایی گردنه‌ها در راه رضوان دارد که عمل بر این دو واجب وظیفه‌ای است بر عهده مسلمان مؤمن که انجام آن توشه راه و بی توجهی و عدم عمل به آن موجب سنگینی بار است.
۷. دوستی اهل بیت دوستی با خداوند است و کسی که مهر چهارده نور پاک را در دل دارد دوست خالص خداوند است و فرد خود را بفریب، دوست معرفی می‌کند و به گول زدن خود می‌پردازد همان هواداری - هواداری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و جانشینان آن حضرت در نزد پروردگار بی مزد و توجه نیست ولی مبرای از قهر و عتاب پروردگار هم نیست شاید بتوان گفت کسی که از او چیزی سرزده به او پاداش نیک عطا می‌شود ولی این غیر از دوستی واقعی با اهل بیت است که باید سر در قدم اطاعت و تسلیم بی چون و چرای از خدا را همان دوستی با رسول گرامی و علی امیر مؤمنان علیه السلام و اولاد طاهرین آنان دانست چرا که خود آنان اینطور که تاریخ بازگوی احوالات آنان است بوده‌اند و همه پیروان خویش را به آنگونه اطاعت حضرت باری فرا خوانده که خداوند در قرآن و آنان در سخنان دُرَر بار خود بیان کرده‌اند و عدم دوستی با خاندان رسول و دشمنی با آنان نمی‌تواند توشه‌ای برای راه آخرت باشد و صد بارها این معنا را تذکر داده‌اند.
و دوری جستن از دشمنان اهل بیت نیز یک وظیفه است که خود توشه پرارزشی برای راه طولانی معاد است گرچه اظهار دشمنی با دشمنان پیامبر و فرزندانش فضیلتی بسیار دارد ولی دشمنی عمیق با دشمنان اهل بیت علیهم السلام در عمل بیشتر مَدنظر بوده تا ظواهری بی روح و جان که فرد نام علی علیه السلام را به نیکی بر زبان می‌راند و گفته‌های او را که کلام خداوند است لگدمال می‌کند یا از دشمنان علی علیه السلام ظاهراً به بدی یاد می‌کند اما در عمل به تمام خواسته‌های آنان جامه عمل می‌پوشاند.

هوسرانان جاهل خودسر

که همیشه پیروی از خواسته‌های دل فتنه گر خویش را بر اطاعت از پروردگار ترجیح می‌دادند، خود را در برابر سدّی محکم و استوار که همان علی علیه السلام بود می‌دیدند، چون او اطاعت از خداوند را تبلیغ و ترویج می‌کرد و به پابرهنگان و بردگان و منافع آنان اهمیت می‌داد و همگان را از آزردن ضعفا و فقرا و یتیمان برحذر می‌داشت و خواهان عدل و عدالت بود و عده‌ای که وجود چنین عقیده‌های پاکی و حضور چنین مردان حق را منافع و مطاع چند روزه خود را بر خطر می‌دیدند بر او برآشفتند و با او از راه کینه سر مبارزه آغاز نمودند و علی و فرزندان آن بزرگوار همه هَم و غم و تلاش و کوشش خویشتن بر این استوار ساختند که رضایت پروردگار خویش را کسب کنند و آن چیزی جز هدایت مردم از راه باطل به صراط حق و خداوند نبود لذا هر کس به پیروی از نفس خویش به هر گناهی تن در دهد او دشمنی اهل بیت را در دل پرورانده که البته بعضی از اوقات توبه بهترین و کارگیرترین شیوه برای رفتن به راه مستقیم که به رضوان پروردگار ختم می‌شود به مانند حرّ بن یزید ریاحی که تاریخ نشان دهنده احوالات او و چگونگی پذیرش توبه اش می‌باشد.
گرچه برای کسب وظیفه در اجرای احکام فروعی دین به متخصص آن مسائل باید رجوع کرد منظور همان مرجع تقلید ولی در مسائل اصولی و اعتقادی نیز باید تحقق فراوان نمود که در راهنمائی مسیر اصلی گردنه‌ها در راه رضوان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
ما باید بدانیم دنیا مسافرخانه است و ما مسافر این منزل آمده‌ایم تا توشه‌ای برای بقیه راه برداریم پس باید از حمل چیزهای مضر و غیر مفید که تنها بار ما را سنگین می‌کند بپرهیزیم.
و هر روز به مانند دکان داری که شب حساب سود و زیان خود را بررسی می‌کند هر روز به حساب خود برسیم که امام صادق علیه السلام فرمود:
اَلا فَحاسَبُوا قَبلَ اَن تُحاسَبُوا فَاِنَّ فِی القیامَةِ خَمسینَ مَوقِفاً کُلُّ مَوقِفٍ مثل اَلفَ سِنَةٍ مِمّا تَعُدُّونَ [۱۱۹]
ای مردم به حساب اعمال خود برسید پیش از آنکه شما را در پای حساب نگهدارند، زیرا که در قیامت پنجاه توقفگاه هست که طول مدت (هر توقف) در هر موقف هزار سال است به حساب شما.
و خداوند متعال نیز می‌فرماید:
فی یَومٍ کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ اَلفَ سَنَةٍ [۱۲۰]
(محاکمه) در روز (است) که اندازه آن پنجاه هزار سال (این دنیا) است.
پس من باید هر روز به حساب خود برسم که فرشته مرگ بدون وقت قبلی در هر حال که باشم ناگهان خواهد رسید و هیچ فرصتی هم نخواهد داد.

اعلان حرکت مسافر از منزل موقت

مردمی که در کوچه و خیابان مشغول امور روزمره خویشند ناگهان از آژیر گوش خراش آمبولانس صورت خود را برگردانده و هوشنگ از مزدک سئوال می‌کند که چه خبر است و او در جواب می‌گوید فلان کارخانه دار را می‌شناسی می‌گوید آری مزدک می‌گوید او در آمبولانس بود آخه طفلکی سکته کرده و بلافاصله چند نفر دور هم جمع می‌شوند و میزان دارائی و ثروت او را حساب می‌کنند که ناگهان مشهد عباس که فرد متدین و مذهبی است می‌گوید آهای بخود آئید که ما هم خواهیم مرد بروید و برای خودتان فکری کنید که شما هم مثل او میلیاردها طلبکار در سرازیری قبر جلوی راه خود درست نکنید همه این ثروت‌ها و مقامها با حساب و کتاب است.
انصافاً حرف خوب و به جائی است گرچه اسلام، ثروت حلال و کسب مقامی که پایانش خدمت خلق باشد را رد نکرده بلکه نوعی زراعتی صحیح که محصولش درآخرت بدست می‌آید به حساب آورده و همچنین کل دنیا در دید بزرگان دین و مردان خدا زراعتگاهی است که محصولش در آخرت بدست می‌آید که بذر خوب حاصل خوب و بذر بد حاصل بد بدست می‌دهد پیامبرانی مانند داوود و سلیمان علیهما السلام که هم ثروتمند و پادشاه خلق و هم پیامبرانی بزرگوار از جانب خدا بودند اما ناگفته نماند که تمام حرکات و سکنات انسان مورد سئوال و بازپرسی قرار خواهند گرفت.
دکتر پس از نشستی کوتاه در کنار مریض کارخانه دار اعلام می‌کند که وی مرده و به بازماندگان تسلیت می‌گوید و این آغاز راه است و فرد چه ساعتی بیشتر مورد احترام نیست و آنهم به خاطر ظواهری است که بازماندگان فرد در نظر دارند او را می‌شویند و کفن می‌کنند و به خاک می‌سپارند که فرد چه فقیر و چه ثروتمند و ... موفقیت در گرو اعمال وی است و پرونده‌ای که خود در این جهان به آن رسیدگی نکرد از خورد و کلان که در طول عمر خود انجام داده است توسط فرشته‌های نویسنده (کراماً کاتبین) تهیه و تنظیم می‌شود و توسط فرشته‌ای به نام رومان بدست او داده می‌شود و او هم امضاء می‌کند.
و این سئوال را از حضرت رسول می‌کردند که یا رسول الله اولین فرشته‌ای که وارد قبر میت می‌شود نکیر است یا منکر؟ حضرت فرمودند:
فرشته‌ای است که نام او (رومان) است و صورتش می‌درخشد به مانند خورشید، بر میّت در قبر وارد می‌شود و می‌گوید:
بنویس آنچه از نیک و بد کرده‌ای و میّت می‌گوید من که قلم ندارم با چه بنویسم؟
رومان می‌گوید: دهانت مرکب و انگشت قلم است.
میّت: کاغذی همراه ندارم، پس روی چه بنویسم؟
رومان می‌گوید: کاغذ تو کفن توست، بنویس.
پس میّت که تحت تأثیر آن هیبت غیر قابل توصیف قرار گرفته همه نیکی هائی را در دنیا انجام داده است می‌نویسد و از نوشتن اعمال بدش شرم می‌نماید که فرشته به او می‌گوید:
ای خطاکار موقع انجام اعمال بد از خدایت حیا نمی‌کردی حالا از نوشتن حیا می‌کنی؟ در این هنگام عمود خود را بلند می‌کند تا بزند و میّت خواهش می‌کند که نزن همه را می‌نویسم پس تمام کارهای نیک و بد خویش را می‌نویسد رومان می‌گوید حال که همه را نوشتی، نوشته را به پیچ و مهر کن و میّت سئوال می‌کند مهر ندارم با چه مهر کنم؟ و جواب می‌شنود که با ناخن مهر کن و در گردن خویش بیانداز تا روز قیامت همان طور که خداوند متعال فرموده [۱۲۱]
وَ کُلَّ اَلزَمناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخرِجُ لَهُ یَومَ القِیامَةِ کِتاباً یَلقاهُ مَنشُوراً [۱۲۲]
نامه عمل هر انسانی را همراهش نمائیم و بر گردنش آویزیم و در روز قیامت آن به صورت کتابی باز باشد.
انسان گنهکار آلوده دامن بگمان اینکه در موقع بازرسی و بررسی به مانند دنیا گناه خود را به گردن این و آن می‌اندازد و غافل از اینکه آنجا قدرت بر چنین کاری ندارد مرتب بر سنگینی بار خود می‌افزاید تا وقتی که:
وَ وَضَعَ الکِتابُ وَ جییءَ بِالنَبیینَ وَ الشُّهَداء [۱۲۳]
و درآن روز نامه‌های اعمال را پیش (روی انسان) می‌نهند و پیامبران و گواهان را حاضر می‌سازند.
وَ وَضَعَ الکِتابُ وَ تَرَی المُجرِمینَ مُشفِقینَ مِمّا فیه [۱۲۴]
و نامه اعمال پیش نهاده می‌شود و می‌بینی که گنهکاران از آنچه در آن است ترسانند.
و اِذا الصُّحُفُ نُشِرَت [۱۲۵]
هنگامیکه نامه اعمال مردم گشوده شود.
و در جاهای دیگر قرآن این تعابیر آمده که خواننده با رجوع به تفاسیر غیر از این مضامین ساده و روان را در نمی‌یابد ولی گاهی شخص فکر و گمان به اینکه بر فرض چنین اتفاقی، پس خدا که ارحم الراحمین است مرا می‌بخشد و بازخواستی صورت نمی‌گیرد و در غیر این صورت به من ظلم می‌شود و ظلم را به خدا نسبت می‌دهد و خداوند مهربان فرموده است در روز واپسین هر کس مسئول کرده‌های خویش است و هیچ ظالمی درباره هیچکس روا نخواهد شد و عدل پروردگار تکلیف را روشن می‌کند.
وَ تَضَعَ الموازین القِسطَ لِیَومِ القِیامَةِ وَ لا تُظلَمُ نَفسً شَیئاً [۱۲۶]
ما ترازوهای عدل در روز قیامت برپا می‌کنیم، پس به هیچ کس ستم نخواهد شد.
حضرت لقمان به فرزندش می‌فرماید: یا بُنَیَّ اِنَّها اِن تَکُ مِثقالَ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ فَتَکُن فی صَخرَةٍ اَو فی السَّمواتِ اَو فِی الاَرضِ یَأتِ بِهَا اللهُ اِنَّ اللهَ لَطیفٌ خَبیرٌ [۱۲۷]
پسرم بدان که خدا اعمال خوب و بد مردم را اگر چه به اندازه سنگینی خردلی باشد و در دل سنگی یا (گوشه‌ای) از آسمانها یا زمین پنهان باشد همه را (به حساب) درآورد.
حقاً که خداوند دقیق و آگاه است و ضمن اینکه حتی بداند از سر سوزنی از کرده‌های انسان پنهان و نادیده گرفته نمی‌شود گرچه باندازه رشته باریکی که به هسته خرما چسبیده است (باشد) به کسی ظلم نمی‌شود وَ لا یُظلَمُونَ فَتیلاً [۱۲۸] و باز می‌فرماید: و لا یُظلَمونَ نَقیراً [۱۲۹] به اندازه پرده هسته خرما بر کسی ستمی نمی‌شود.
و بدانید که:
اِنَّ اللهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلعَبید [۱۳۰]
خداوند نسبت به بندگان هرگز ستم روا ندارد.
و دیگر جای می‌فرماید: اِنَّ اللهَ لا یَظلِمُ مِثقالَ ذَرَّةٍ [۱۳۱]
خداوند حتی به اندازه ذره‌ای ستم نمی‌کند.
این برای انسان طبیعی است که چون در دنیا رشوه داده یا گرفته، پارتی شده یا برای او پارتی شده‌اند و بدینگونه دیگران را تحت ستم خویش قرار داده و یا بوسیله تزویرها و رشوه‌های دیگران تحت ستم واقع و حقوقش ضایع گردیده از این جهت بترسد و از روی ناآگاهی و ضعف ایمان وقوع چنین اموری را به روز دادرسی نیز نسبت دهد. ولی از آیات شریفه این بدست می‌آید که تمام راه‌های رشوه خوری و رشوه گری به روی همه مردم بسته شده و در دادگاه عدل پروردگار نفوذ قدرتها و تأثیر عواطف و احساسات، هیچ اثر و خاصیتی ندارند و هر کس مسئول کرده‌های خویش است و نه کسی بار کسی را بر دوش کشیده و نه کسی حاضر به دیدن مکافات به جای دیگری می‌شود که این معنی را در چند جای قرآن بیان فرموده:
وَ لا تَزِروا وازِرَةٌ وِزرَ اُخری [۱۳۲]
هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد.
پس باید مواظب بود که بار سنگینی نشود وَ اتَّقُوا یَوماً لا تَجزی نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً [۱۳۳]
در آنروز (موقع محکومیت و رسیدگی) که هیچ پدری مسئولیت فرزند خود را قبول نکرده و هیچ فرزندی مجازات (به جای) پدر را تحمل نمی‌کند و مانند این دنیا واسطه گر و ... کار ساز نیست وَ لا یُقبَلُ مِنها شَفاعَةٌ [۱۳۴]هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نیست [۱۳۵] و در دیگر از خواص آن روز این است که وَ لا بَیعُ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ [۱۳۶] آنروز کسی نمی‌تواند نجات خود را خریداری کند رفاقت و وساطت بکار نمی‌آید وَ لا یُؤخَذُ مِنها عَدلٌ [۱۳۷] و در آنروز است که عوض گناه را قبول نمی‌کنند وَ لا یُؤخذُ مِنکُم فِدیَةٌ [۱۳۸] فدیه و عوض از (گناه) پذیرفته نیست یَومَ لا یُغنی عَنهُم کَیدُهُم شَیئاً [۱۳۹] روزی مکر و نقشه‌های آنان سودی نخواهد داشت.
و واقعه قیامت و ایستگاه‌های بازرسی امکان اینکه فرد با عوض و بدل بارِ جرم و خیانت، یا گناه خود را بگردن دیگری بیاندازد و بدینگونه خود را از عذاب پروردگار نجات دهد وجود ندارد.
اما کسیکه با ایمان کامل به خدای خویش خود را از هر گونه معصیت و گناه حفظ کرده در آنروز خوشحال و خندان است و مؤمن می‌داند که خداوند از رگ قلب او به وی نزدیکتر است و مأموران پروردگار در طرف راست و چپ تا پایان زندگی در این دنیا از وی جدا نگشته و لحظه به لحظه اعمال او را ثبت می‌کنند.
پس آینده انسان بستگی به همت وی دارد هر گونه تغییر خوبی و بدی در این جهان و جهان دیگر به خاطر تغییر خواهی خود انسان است و فردی که در هر لحظه خود را در محضر خدا دیده و شرم از او را بر خود لازم بداند از سنگین کردن بار گناه خود پرهیز و از عصیان و خطائی دوری می‌کند، چون دو ملک مأمور او همه چیز او را می‌بیند و پشت می‌کنند و تا پایان لحظه آخر حیات همراه او هستند و با فرا رسیدن اجل فرد نیکوکار باو گویند خدا از این همراهیت جزای خیرت دهد از اعمال صالحی که به ما تحویل دادی و سخنهای خوب که از تو شنیدیم و مجالس خداپسندی که ما را وارد کردی؛ پس ما امروز به آنچه دوست داری با تو هستیم و نزد پروردگار از تو شفاعت می‌کنیم این دو ملک در خاتمه مأموریت خود به شخص گناهکار می‌گویند: خدا از مصاحبت توکیفر دهد که ما را اذیت کردی و چه بسا عمل بد از تو دیدیم و گفتار ناروا از تو شنیدیم و مجالس نامناسب ما را بردی و ما امروز بر آنچه دوست نداری با تو هستیم و نزد پروردگارت بر اعمال تو گواهی می‌دهیم [۱۴۰]پس فرد پرهیزکار خود را با فاصله کمی از خدا می‌بیند شرم او زیاد می‌شود.
وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَیهِ مِن حَبلِ الوَرید [۱۴۱]
ما به انسان از رگ قلب او باو نزدیکتریم.
و چنین فردی خود را در برابر دو مأمور خدا می‌بیند، که خدا این خبر را داده است اِذ یَتَلَقی المُتَلَقّیانِ عَنِ الیَمینَ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعیدٌ[۱۴۲]
هنگامیکه دو فرشته مأمور ثبت اعمال، او را فرا گیرند و از طرف راست و چپ مراقب او بوده و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شوند.
وَ اِنَّ عَلَیکُم لَحافِظینَ، کِراماً کاتِبینَ، یَعلَمُونَ ما تَفعَلُونَ [۱۴۳]
حقا که نگهبانانی مراقب اعمال و احوالتان هستند که نویسندگان اعمال شما و فرشتگان مقرب خدایند و هر آنچه را انجام دهید می‌دانند.
وَ لَهُ مُعَقَّباتٌ مِن بَینَ یَدَیهِ وَ مِن خَلقِهِ یَحفَظُونَهُ مِن اَمرِ اللهِ اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنفُسِهِم وَ اِذا اَرادَ اللهُ بِقَومٍ سُوءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُم مِن دُونِهِ مِن والٍ [۱۴۴]
برای انسان مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو و از پشت سرش او را از حوادث (غیر حتمی) حفظ می‌کنند (اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند، و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد، و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت و به این لحاظ معلوم می‌گردد که فرد مورد رحمت پروردگار به لحاظ اطاعت خدای خویش از قعر دوزخ و عذاب دردناک تغییر مسیر یافته و به بهشت موعود راه یافته است.
پس روشن است کسیکه حقوق مردان را پایمال نموده و به مانند حقوق دینی و اقتصادی و اجتماعی و هر حقی ولو خیلی کوچک مورد بازخواست قرار می‌گیرد و عذابی که از جانب خداوند نصیبش گردد نتیجه کار اوست که می‌فرماید: فَالیَومَ لا تُظلَمُ نَفسٌ شَیئاً وَ لا تُجزَونَ اِلّا ما کُنتُم تَعلَمُونَ [۱۴۵]
به آنها گفته می‌شود، امروز به هیچ کس ذره‌ای ستم نمی‌شود و جز آنچه را عمل می‌کردید جزا داده نمی‌شوید (مجازات فقط برای اعمال بد شما اِعمال می‌شود) اِنَّ الَّذینَ یَأکُلُونَ اَموالَ الیَتامی ظُلماً اِنَّما یَأکُلُونَ فی بُطُونِهِم ناراً وَ سَیَصلَونَ سَعیراً [۱۴۶]
کسانیکه اموال یتیمان را به ظلم و ستم می‌خورند و به زودی در شعله‌های آتش (دوزخ) می‌سوزند.
و نه تنها این دسته از خطاکاران مجازات می‌شوند بلکه سَیَطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَومَ القِیامَةِ [۱۴۷] (اموالی که ثروتمندان بخیل و محتکر روی هم انباشته‌اند) به شکل طوقهای سنگینی از آتش بر گردن آنها قرار خواهد گرفت.
کَذلِکَ یُریهمُ اللهُ اَعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَیهم [۱۴۸]
این چنین خداوند اعمال زشت آنان را به صورت حسرت زایی به آنان نشان خواهد داد.
جای شک نیست انسان نتیجه اعمال خود را خواهد دید که می‌فرماید:
وَ اَنَّ سَعیَهُ سَوفَ یُری [۱۴۹]
و اینکه تلاش و عمل انسان بزودی دیده می‌شود.
و مردم در قیامت خواهند دید که رحمت و یا عذاب نتیجه اعمال آنهاست و خداوند تعالی به کسی ستمی روا نمی‌دارد وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظلِمُ رَبُّکَ اَحَداً [۱۵۰]
آنان آنچه را انجام داده‌اند (در موقف حساب) حاضر می‌بینند و پروردگارت به هیچ کس ستم نکند.
هُنالِکَ تَبلُوا نَفس ما اَسلَفَت [۱۵۱]
(در آنروز) قیامت هر کس پاداش کرده‌های نیک و بد خویش را که از پیش فرستاده خواهد دید.
بَل بَدالَهُم ما کانَ یُخفُونَ مِن قَبلُ [۱۵۲]
بلکه آنچه پیش از این پنهان می‌کردند در برابر آنها آشکار شود. که به هیچ وجه امکان کتمان کردن وجود ندارد.

گریه رسول خدا

عبدالله بن مسعود گفت: روزی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم که آن حضرت فرمود قرآن بخوان و من شروع به خواندن سوره نساء نمودم و به این آیه رسیدم
وَ کَیفَ اِذا جِئنا مِن کُلِّ اُمَّةٍ بِشَهید وَ جِئنا بِکَ عَلی هؤلاءِ شَهیداً [۱۵۳]
حال مردم چگونه است روزیکه هر امتی شاهد و گواهی بر اعمالشان بیاوریم و تو را نیز بر آنان گواه بیاوریم.
عبدالله بن مسعود گفت: تا این آیه را خواندم حضرت بنا به گریه نمود و فرمود دوباره بخوان و من آیه را دوباره خواندم و آنحضرت این بار نیز به گریه پرداخت و بیش از بار اول گریه کرد و سپس فرمود: بس است مرا آنچه خواندی [۱۵۴]
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: اعمال خیر یا شر هر انسانی با او ملازم است و قدرت جدائی از آن ندارد و نامه اعمالش به آنچه انجام داده و در آن نوشته شده است به او می‌دهند. [۱۵۵] و به طور اختصار تا اینجا فهمیده شد که از موقع مرگ هر فرد تا قیام قیامت در ایستگاه‌ها و به چه شکل بازرسی‌ها انجام می‌شود و حالات انسان در قیامت به چه شکل است و طبق کلام خداوند روشن گردید که هیچ گریزی در محاسبان نیست و از هنگام ورود به منزل جدید (قبر) نامه اعمال فرد به گردنش می‌افتد تا روز حشر که دادگاه عدل الهی در حضور پروردگار تشکیل می‌شود.

دادگاه

وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الکِتابُ وَ جیءَ بِالنَبیینَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَینَهُم بِالحَقِّ وَ هم لا یُظلَمُونَ - وَ وُفِّیَت کُلُّ نَفسٍ ما عَمِلَت [۱۵۶]
و هر کس تمام نتیجه عمل خود را دریافت می‌کند. زمین به نور پروردگار روشن می‌گردد و پرونده‌های اعمال را پیش می‌نهند و پیامبران و گواهان را حاضر می‌سازند و میان خلق به حق داوری شود و به آنان ستم نخواهد شد.
پس! دادگاه عدل پروردگار تشکیل می‌شود و نحوه رسیدگی به طور حیرت انگیزی خواهد بود که انسانهای خطاکار گاهی کرده‌های خویش را کتمان می‌کنند که خداوند می‌فرماید حتی افکار و آنچه را در دل داشتید ما می‌دانیم آنجا می‌فرماید:
اَم یَحسِبُونَ اَنّا لا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجوهُم بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیهِم یَکتُبُونَ [۱۵۷]
(کفار و منافقین) به این گمانند که ما راز دل و صحبتهایی محرمانه آنان نشنیده و ندانسته‌ایم، بلکه هم شنیده و هم دانسته‌ایم و فرستادگان ما نزد ایشان آن روز و اسرار را در نامه اعمالشان می‌نویسند.
و بدینسان فرد متوجه می‌شود که همه راه‌های خدعه و نیرنگ بسته است و عبدالله بن موسی بن جعفر گفت پدر بزرگوارم در جواب این سئوال که آیا آن دو فرشته‌ای که اعمال خوب و بد انسان را می‌نویسند از قصد و فکر او نیز آگاهی دارند؟ که آن بزرگوار فرمود: آیا بوی فاضلاب و بوی خوش و عطر یکی است؟ پس از این جهت که وقتی انسان نیت کار خوب کند نفس خوشبو شده و فرشته طرف راست به فرشته طرف چپ می‌گوید برخیز که بنده قصد کار نیک نموده است و به هنگام انجام کار، زبان انسان، قلم آن فرشته، و آب دهانش مرکب اوست و برای او (خیر را) می‌نویسد و به هنگام اراده عمل بد فرد، نفسش بدبو شده و مورد توجه فرشته طرف چپ قرار گرفته و به فرشته سمت راست می‌گوید برخیز که اراده معصیت دارد و باز پس از انجام کار، زبان آن شخص قلم و آب دهانش مرکب و فرشته سمت چپ عمل او را ثبت می‌کند [۱۵۸] و روایات در این زمینه زیاد وارد است.
پس در محضر خدا نیت سوء را هم نمی‌توان انکار نمود و نامه عمل را باز کرده و مورد بررسی قرار خواهند داد و به شخص می‌گویند اِقرَأ کِتابَکَ کَفی بِنَفسِکَ الیَومَ عَلَیکَ حَسیباً [۱۵۹]
تو خود نامه اعمال خود را بخوان و کافی است که امروز خود به حساب خود رسیدگی کنی.
در پایان، نتیجه دادرسی اعلان می‌شود و پرونده هر فردی را بدستش می‌دهند و رهسپار مقصد بعدی می‌گردد و پیشوای اهل اخلاص بهنگام وضو مناجات با خدا داشت و عرض می‌کرد وَ اللهُمَّ اعطِنی کِتابی بِیَمینی، وَ لا تُعطِنی کِتابی بِشِمالی وَ لا مِن وَراءِ ظَهری وَ لا تَجعَلها مَغلُولَةً اِلی عُنُقی [۱۶۰]
خداوندا! نامه اعمالم را (روز قیامت) به دست راستم عطا فرما و بارالها نامه اعمال مرا به دست چپ و یا از پشت سر عطا نفرما و مرا از کسانی که دستهایشان (با زنجیر) به گردنشان بسته می‌شود قرار مده.
پس روشن می‌گردد که نتیجه پرونده را به این شکل مشخص می‌کنند ۱- به دست راست ۲- به دست چپ ۳- از پشت به دست چپ و پس از اعلان نتیجه صحرای محشر، صحنه سرور و شادی و یا محیط حسرت و غم خواهد بود.
آن کسی که خود را مطیع خدا ساخته و از اوامر سر نتابیده و پرونده او مملو از خوبیهاست نامه عمل خویش را به دست راست دریافت می‌کند.
فَاَمّا مَن اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِه [۱۶۱]
پس آن کس که نامه اعمالش را بدست راستش می‌دهند.
می‌گوید: اِنّی ظَنَنتُ اِنّی مُلّاقٍ حِسابِیَه [۱۶۲]
من یقین داشتم که قیامتی هست و به اعمالم رسیدگی می‌شود.
و در این وقت که انسان خوشبخت شده و جمیع خطرهای گردنه‌ها در راه رضوان را پشت سر نهاده و زندگی خود را در کمال رضایت در جوار پروردگار مهربان بنده نواز خواهد دید.
فَهُوَ فی عیشَةٍ راضِیَةٍ عالِیَةٍ قُطُوفُها دانِیَةٌ [۱۶۳]
(و منزل او در بهشت است) جایگاهی عالی خواهد بود میوه‌های بهشتی در دسترس او هست که بدون هیچ زحمتی تناول کند. و مورد محبت و لطف پروردگار، قرار خواهد گرفت و بدینسان از زندگی رضایت کامل خواهد داشت و در جای دیگر حال کسی را که پرونده اش را به دست راستش داده‌اند چنین می‌فرماید:
فَاَمّا مَن اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِِهِ، فَسَوفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسیراً [۱۶۴]
آن کس که نامه اعمال خود را بدست راستش داده‌اند بزودی در موقف حساب، حساب آسانی برای او گرفته می‌شود که نشانه بخشش خداست.
وَ یَنقَلِبُ اِلی اَهلِهِ مَسرُوراً [۱۶۵]
و او بسوی خانواده اش شادمان باز می‌گردد.
فَیَقوُلُ هاؤُمُ اقرَؤُا کِتابِیة [۱۶۶]
و می‌گوید: بخوانید و ببینید که کارنامه اعمالم پر از کار شایسته و نیک است پس معلوم است خوشحالی او به چه حدیست و حتماً با فریاد شادی آفرین خواهد گفت که ای اهل محشر نمره‌ام بیست است و چنین مورد توجه خاص پروردگار قرار گرفته و (آفرین بنده خوب من، را) از خدای خویش خواهد شنید که با احترام خاص می‌فرماید:
کُلُوا وَ اشرَبُوا هَنیئاً بِما اَسلَفتُم فِی الاَیّامِ الخالِیَةِ [۱۶۷]
بخورید و بیاشامید، پاداش اعمالی که در روزهای گذشته بجا آوردید بر شما گوارا باد.
مؤمن به خدا و روز جزا برای اینکه کارنامه عمل او را به دست راستش بدهند راه هدایت و عمل شایسته را از رسولان خداوند و جانشینان آنان فرا می‌گیرد که خود آنان گواه و شاهد او را در روز رستاخیز خواهند بود که خدا می‌فرماید:
اِنّا لَنَنصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الحَیوةِ الدُّنیا وَ یَومَ یَقُومُ الاَشهادُ [۱۶۸]
البته در دنیا رسولان خود و اهل ایمان را یاری می‌دهیم و همچنین در روز قیامت که (رسولان و مؤمنان) گواهان (اعمال نیک و بد) به شهادت برخیزند.
و در جای دیگر می‌فرماید:
یَومَ تَدعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِم فَمَن اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَاُولئِکَ یَقرَؤُنَ کِتابَهُم [۱۶۹]
آنروز هر دسته از مردم را با پیشوایان دعوت می‌کنیم، پس کسی که نامه عملش به دست راستش داده شود و همه نامه خود را با سرور و شادی می‌خوانند.
وازآن پس زندگی جدید در کمال خوشبختی آغاز می‌گردد و همه ما باید بدانیم که ضمن به اجراء گذاشتن فرامین و مو به مو عمل کردن دستورات خدای یگانه بی همتا از نیایش و راز و نیاز به درگاهش غافل نمائیم و از او بخواهیم که نامه و پرونده اعمال ما را بدست راستمان عطا فرماید و چنین فردی است که مورد محبت و تشویق او قرار گرفته و باو می‌فرماید:
کُلُوا وَ اشرَبُوا هَنیئاً [۱۷۰]
بخورید و بیاشامید بر شما گوارا باد.
و بدینگونه پاداش روز سخت و مبارزه با دل هوسران بنده، به او داده می‌شود که با آسایش کامل در جوار رحمت حق بسر برد که می‌فرماید:
فی سِدرٍ مَخضُودٍ وَ طَلحٍ مَنضُودٍ وَ ظِلٍّ مَمدُودٍ وَ ماءٍ مَسکُوبٍ [۱۷۱]
(که آسایش) زیر درخت سدر بی خار و پربار، زیر درختان پر برگ و سایه دار، زیر سایه بلند درختان بهشتی، در کنار نهر و آبهای زلال و آبشارها می‌باشند.
وَ فاکِهَةٍ کَثیرةٍ لا مَقطُوعَةٍ وَ لا مَمنُوعَةٍ [۱۷۲]
و میوه‌های بهشتی بسیارند و در تمام سال موجودند و می‌خورند و هیچ گونه مانعی برای آنان نیست.
و رسول گرامی فرموده که به جای خارهای درخت سدر میوه‌های مخصوصی آفریده و به جای هر خار یک میوه که از هر میوه هفتاد و دو نوع طعام بدست می‌آید و هر کدام از نظر طعم و رنگ با دیگری شباهتی ندارند [۱۷۳]و این برای استفاده مؤمن است.
وَ فُرُشٍ مَرفُوعَة اِنّا اَنشَانا هُنَّ اِنشاءً فَجَعلنا هُنَّ اَبکاراً عُرُباً اَتراباً [۱۷۴]
همسران (بهشتی) گرانقدر و زیبا و شوهر دوست، همسرانی که خداوند در کمال حسن و زیبائی آنها را آفریده است، خداوند آن زنان را باکره گردانیده، آنان را با ناز و عشوه و هم سن و سال (مؤمن) قرار داده است.
و پاداش خداوند به مؤمنان به حدی است که فقط خودش آگاهی کامل از آن دارد. و این پاداش منحصر به بنده‌ای است که کارنامه عمل خویش را از دست راست دریافت کند و وای بر آنکسی که پرونده اش را به دست چپش بدهند و طبق بیان صریح قرآن از نظرتان گذشت که در روز محاسبه و بررسی که عده‌ای خوشحال و بقیه اهل محشر غمگین و گریانند و نتیجه محاکمه را در نامه اعمال منعکس می‌کنند که ما به آن کارنامه می‌گوییم و کسی که کارنامه خود را در دست راست دریافت کند فرد رستگاهر و حالات و عاقبتش از قول خداوند روشن گردید و دسته دوم وسوم نامه خود را به دست چپ دریافت می‌کنند.

دست دوم و سوم

کسانی که نامه اعمال خود را به دست چپ می‌گیرند همه مردم خلافکارند و آنها دو دسته‌اند و جمیع افرادی که عمر خود را به انجام کار ناشایسته سپری کردند گرچه منافعی در دنیا برای آنان داشت ولی آخرت خود را نابود کردند و جزء دسته دوم و سوم قرار خواهند گرفت.
- آنان که دین را به سخریه می‌گرفتند و منکر خدا و به او کافر شدند.
- آنان که به ظاهر ایمان به خدا داشته ولی ریشه و پایه‌ای نداشت و ایمان دروغی بود.
- آنان که به زبان خدا را قبول و دین را راه راست می‌نامند ولی در باطن، اطاعت حق روی گردانده و در مسیر خدا حرکت نمی‌کردند.
- آنان که باطنی خراب و دلی هوسران دارند ولی ظاهری دینی و با ریا، حیله، تدلیس و دغلبازی بر سر مردم کلاه گذاردند و گاهی موجب گمراهی آنان گردیدند.
- آنان که به نام خدا مردم را، از مسیر او خارج ساختند و برای تأمین مطامع خویش دست به هر کاری زدند.
- آنان که حفظ پست و مقام را به دین ترجیح دادند.
- آنان که رشوه گرفتند و رشوه دادند.
- آنان که با زبان و قلم و یا قدم خود حقی از ضعیف و مسکین و یتیم و صاحب حق ضایع کردند.
- آنان که دامن خود را به گناه آلوده ساختند و دیگران را نیز به گناه آلوده نمودند.
- آنان که عفت خود و عفت عمومی را رعایت نکردند.
مردان و زنانی که نام خدا را بر زبان راندند، ولی حق خدا را ادا نکردند و با ترفندهای نو و حیله‌های علمی باعث اغفال جوانان جامعه شدند.
مردان و زنانی که ندای حق را شنیدند ولی با بی اعتنائی به آن به مانند اینکه گوش خود را گرفته تا ندای حق را نشنوند.
مردان و زنانی که فحشاء و منکر را در جامعه رواج دادند و امر خداوند را زیر لگد تجدد و تجمل و مُد روز و ... له و لورده کردند.
مردان و زنانی که چشم و گوش و دست و پای و اندام خود را از حرام حفظ نکردند.
مردان و زنانی که سر به سجده پروردگار خویش فرو نیاورده و نماز نخواندند و یا نماز خوان را به باد مسخره گرفتند.
مردان و زنانی که جلو شکم خود را نگرفتند و هم از روزه گرفتن که امر خداوند است خودداری کردند و هم شکمهای خود را از مال حرام پر کردند.
مردان و زنانی که از جهاد فی سبیل الله روی برتافتند و با نفس خویش نیز به مبارزه برنخواستند و پیروی از تمایلات دل را بر اطاعت از پروردگار ترجیح دادند.
مردان و زنانی که حق را دیدند و شنیدند ولی از محق به آن دفاع نکردند و یا حقیقت را کتمان کردند.
مردان و زنانی که خداوند به آنها دنیا عطا فرمود و آنان وجوهات شرعی خود را که حق خداست ندادند و از پرداخت خمس و زکات و حق یتیم و حق مسکین ابا ورزیدند.
مردان و زنانی که رسم زندگی خود را براساس جاهلیت متمدن عصر جدید در هر زمان بنا نهادند و از رفتن براه حق و گفتن کلام حق و شنیدن سخن حق و پرداخت حق ابا ورزیدند.
کسانی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و جانشینان بزرگوار آن حضرت پشت کردند و همچنین کسانی که با سوء استفاده از نام آن بزرگواران به تأمین مطامع خویش پرداختند. این افراد پس از ملاقات با فرشته مرگ اول زحمت آنان است و چون در مسیر گردنه‌ها در راه رضوان که همان راه رستگاری است در این جهان قدم درست بنداشته و از بیراهه‌های مسیر عبور کرده‌اند، در پیمایش مسیر در آنطرف گردنه تا برسد به بالای آن، زحمت فراوانی دارند و مرتب در ایستگاه‌های پلیس راه پروردگار مورد بازرسی قرار خواهند گرفت و در محشر در محضر عدل پروردگار و بهنگام بسته شدن پرونده، نامه اعمالشان به دست چپ آنها داده می‌شود.

رحم به الاغ

مرد صالح زاهدی، بر آن شد که شهزاده را نصیحت کند و چون در این نصیحت و رُک گوئی خطراتی را برای خود پیش بینی می‌نمود تصمیم گرفت که نصایح خود را در قالب سئوال بر شاهزاده عرضه بدارد.
بر سر راه او نشست و شاهزاده با محافظان و درباریان رسیدند و عالم زاهد را مشاهده کرد که با وضعی آن چنین کنار راه نشسته از او سئوال کرد که ای زاهد، در اینجا چه می‌کنی.
زاهد گفت: سه کلمه حرف برای فروشی دارم که هر کس بخرد خواهم فروخت.
شاهزاده پرسید، هر کلمه از سه کلامت چه قدر ارزش دارد؟
عالم زاهد گفت: کلمه اول یک درهم و کلمه دوم دو درهم و کلمه سوم را سه درهم می‌فروشم.
شاهزاده یک درهم داد و گفت کلمه اول را بگو.
و عالم زاهد، پرسید، آیا همیشه این لباس فاخر را می‌پوشی؟
پسر شاه گفت: نه، مثل حال و آن موقعی که در مجلس شاه نشسته‌ام، برای اینکه خجالت می‌کشم که با لباس کهنه در مجلس شاه وارد شوم، در حالیکه اهل مجلس همه لباس نو پوشیده‌اند و شاید هم مرا با لباس کهنه در مجلس شاه راه ندهند.
که عالم زاهد گفت:
تو با لباس کثیف و کهنه حیا می‌کنی در مجلس شاه بنشینی آیا لازم نیست خجالت بکشی و حیا کنی که با این نفس گناهکار کثیف در بهشت با پاکان بنشینی و شاید تو را به آنجا راه ندهند.
شاهزاده از اسب پیاده شد و گفت، آن کلمه دوم را بگو و او گفت: که ای شاهزاده آیا تو قصر داری؟ و او جواب داد آری و سئوال کرد برای ساختن آن قصر خشت و گل را به چه وسیله‌ای می‌برید؟
شاهزاده گفت: با قاطر و الاغ می‌بریم، و از او سئوال کرد چرا همه وسائل و مصالح ساختمانی را یکمرتبه با الاغ و قاطر نمی‌برید؟
و شاهزاد گفت نمی‌توانند یکمرتبه ببرند و طاقت ندارند و باید بر آن حیوانات رحم کرد.
و عالم زاهد گفت: جاهلترین مردم کسی است که به الاغ رحم کند و بارش را سنگین نکند و به نفس خود رحم نکند و بارش را از گناه سنگین نماید، چطور طاقتی می‌آورد، آیا چنین فردی جاهل نیست؟
شاهزاده جوان این را شنید و افتاد روی زمین و غش کرد و وقتی که به هوش آمد گفت آن کلمه سوم را بگو.
عالم پرسید ای شاهزاده آیا تا بحال گناه کرده‌ای؟
و او گفت: گناهان زیادی را مرتکب شده‌ام.
و باز سئوال را بدینگونه نمود که آیا در حضور مردم یا در خلوت؟ گفت در خلوت؟
وعالم زاهد از او پرسید آیا کیفر را مردم می‌دهند یا کس دیگر؟ و شاهزاده پاسخ داد کس دیگر و آنگاه عالم اضافه کرد چقدر جرأت دارد کسی که گناه را پنهان از کسانی که قدرت مؤاخذه ندارند مرتکب شود و در حضور کسی که کیفر گناهان در دست اوست مرتکب گناه شود، خداوند در هر حال تو را می‌بیند و تو از او حیا نمی‌کنی و در حضور او گناه می‌کنی؟ [۱۷۵]
و بدینسان باید انسان خود را در محضر خدا ببیند و هیچگاه پیرامون گناه نگردد و بار خود را سنگین نکند که نامه او را بدست چپش ندهند.
نشانه دست دوم که کارنامه خود را به دست چپ می‌گیرند.
و آن گروه را قرآن به عنوان اصحاب شمال توصیف کرده است.
وَ اَصحابُ الشِّمالِ ما اَصحابُ الشِّمال فی سَمومٍ وَ حَمیم وَ ظِلٍّ مِن یَحمُوم لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ[۱۷۶]
گروه دست چپ که اصحاب شوم و شقاوتند چقدر روزگارشان سخت است، در باد سوزان و کشنده‌اند آب سوزان مرگبار، سایه و دود و آتش زای دوزخ، نه هرگز سرد شود و نه خوش نسیم گردد.
امام صادق علیه السلام فرمود: روز قیامت نامه اعمال هر کسی را به او می‌دهند و می‌گویند بخوان. راوی گفت سئوال کردم یابن رسول الله آیا می‌داند که در نامه اعمالش چیست؟ حضرت فرمود:
اِنَّ اللهَ یُذکّرهُ فَما مِن لحظة وَ لا کَلمةِ قَدمَ وَ لا شَیءٍ فِعلُهُ اِلّا ذکره کانّه فعله تلک الساعة [۱۷۷]
خداوند بیادش می‌اندازد، پس تمام لحظه‌ها و کلمات و برداشت قدمها و همه آنچه عمل کرده است به یادش می‌آید گویا همین ساعت انجام داده است، برای همین است که می‌گویند:
ای وای بر ما این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته مگر اینکه همه را با شماره آورده است.
و آنگاه است که بنده خطاکار به این نکته پی می‌برد که در دنیا می‌گفت پس از مردن و خاک شدن استخوانهایمان مگر ممکن است زنده شویم؟
وَ کانُوا یَقُولُونَ أَاِذا مِتنا وَ کُنّا تُراباً وَ عِظاماً أَاِنّا لَمَبعُوثُونَ [۱۷۸]
و از این جهت است که وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الحِنثِ العَظیم [۱۷۹]
آنان بر انجام گناه بزرگ اصرار می‌ورزیدند.
و پای میزان حساب و موقع اجرای عدل پروردگار تعجب می‌کنند که همه چیز از کوچک و بزرگ ثبت شده، لذا طبق عادت خود در دنیا، آنجا نیز کرده‌های خود را انکار می‌کنند که در آن موقع نیاز به شاهد و گواهانی هست و خداوند شاهدان را احضار می‌کند که قرآن می‌فرماید:
یَومَ تَشهَدُ عَلَیهِم اَلسِنَتُهُم وَ اَیدیهِم وَ اَرجُلُهُم بِما کانُوا یَعلَمُونَ [۱۸۰]
(پرهیز کنید از گناه و یاد آورید) روزی را که زبان و دست و پا بر اعمال انسان گواهی می‌دهند.
اَلیَومَ نَختِمُ عَلی اَفواهِهِم وَ تُکَلِّمنا اَیدیهِم وَ تَشهَدُ اَرجُلُهُم بِما کانُوا یَکسِبُونَ [۱۸۱]
امروز (قیامت) بر دهان آنان مهر خاموشی می‌زنیم و دستهای آنان با ما سخن گوید و پاهایشان برآنچه کرده‌اند گواهی دهد.
وَ یَومَ یُحشَرُ اَعداءُ اللهِ اِلَی النّارِ فَهُم یُوزَعُونَ [۱۸۲]
روزی که همه دشمنان خدا را به سوی آتش بکشانند.
حَتّی اِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیهِم سَمعَهُم وَ اَبصارُهُم وَ جُلُودُهُم بِما کانُوا یَعلَمونَ [۱۸۳]
و آنها نگهدارند تا وقتی به دوزخ رسند گوش و چشم و پوست بدنشان بر جرم و گناه آنان گواهی دهد.
وَ قالُوا لِجُلُودِهِم لِمَ شَهِدتُم عَلَینا قالُوا اَنطَقنا اللهُ الَّذی اَنطَقَ کُلَّ شَیءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُم اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ اِلَیهِ تُرجَعُونَ [۱۸۴]
(پس چون چنین بینند) به اعضاء بدن خود، گویند شما چگونه بر اعمال (ما) شهادت دادید و اعضاء در جواب خواهند گفت: خدائی که همه موجودات را به نطق آورد، ما را نیز گویا نمود و اوست که شما را به بار نخستین آفرید و باز؟ سوی او باز می‌گردید.
گنهکار آلوده دامن براساس رد شواهد آن روش که در دنیا داشت و همه حقائق را انکار می‌کرد در قیامت نیز چنین خواهد کرد.
حضرت رسول فرمودند: چون قیامت برپا شود خداوند متعال کافران را با نشانه و علامت (مخصوص) وارد محشر می‌کند تا مردم بفهمند گناهکاران ایشانند ولی چون درباره گناهانشان سئوال شود، از اقرار به گناه خود سرباز زنند (دراین وقت) خداوند به فرشتگان می‌فرماید تا برایشان گوای دهند، باز هم تن به اقرار نمی‌دهند و پیغمبران گواهی دهند و باز هم اعتراف به گناه نمی‌کنند، پس خدا می‌فرماید تا اعضاء بر اوگواهی دهند و این است قول حضرت حق آن روز بر دهان آنان مهر زنیم، به دستهای آنان با ما سخن گوید و پاهایشان برآنچه کرده‌اند گواهی دهند. [۱۸۵]
و خداوند می‌فرماید که زمین نیز یکی از گواهانی است که بر کرده‌های انسان گواهی می‌دهد.
زمین مهد انسان است که بشر روی آن به سیر و سیاحت می‌پردازد و با اینکه زمین به دورخود می‌چرخد، با آرامشی که خداوند قادر متعال برای او مقرر کرده این انسان غافل از نظر دور نگه می‌دارد که زمین دوربینی مخفی برای ثبت کارهای وی می‌باشد و همین زمین یکی از گزارشگرانی است که به امر خدا از اعمال انسان فیلم برداری می‌کنند و روز قیامت در دادگاه عدل خداوند بر اعمالشان گواهی می‌دهد و این مطلب را قرآن گوشزد فرموده یَومَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها [۱۸۶]
درآن روز (قیامت) زمین حوادث بزرگ خود را بازگو می‌کند.
بِاَنَّ رَبَّکَ اَوحی لَها [۱۸۷]
چرا که پروردگارت به زمین وحی کرده است تا به سخن آید و خلق را به اخبارش آگاه سازد.

نماز در جای جای مسجد الحرام

ابوامامه در پاسخ به سئوال عبدالرحمن ابن صعصعه که پرسیده چرا در هر گوشه‌ای از مسجد الحرام دو رکعت نماز می‌خوانی؟
این آیه را خواند بِاَنَّ رَبَّکَ اَوحی لَها وگفت برای اینکه این مکانها روز قیامت بر اعمال من گواهی خواهند داد. [۱۸۸]
خبر از کرده‌های مرد و زن و در این رابطه رسول خدا به بعضی از مردم فرمودند: آیا می‌دانید که زمین خبر می‌دهد خبرهایش چیست؟
عرض کردند خدا و رسولش داناتر است.
فرمود: هر مرد و زن برآنچه روی آن انجام داده‌اند، با تعیین روز مکان خبر و گواهی می‌دهد. [۱۸۹]

گواهی مؤمنان

امام صادق علیه السلام فرمود (در قیامت) ما شاهد اعمال خود هستیم و شیعیان ما شاهد اعمال سایر مردم، و با گواهی شیعیان ما به آنان پاداش عطا می‌فرمایند و یا کیفر می‌دهند. [۱۹۰]و آن حضرت فرمود: هنگامی که قیامت برپا شود، خداوند متعال مردم را جمع آورد، حضرت نوح اولین کسی باشد که برای گزارش کار خود خوانده می‌شود، پس خدا از او سئوال می‌کند که آیا رسالت خود را ابلاغ کردی؟
و نوح خواهد گفت آری.
پرسند: چه کسی گفته تو راتصدیق می‌کند؟ و او گوید محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم حضرت صادق: اضافه فرمود که پس نوح از میان جمعیت می‌گذرد تا به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می‌رسد که حضرت علی علیه السلام با آن حضرت خواهد بود و نوح جریان پرسش و سئوال خود را تعریف می‌کند و رسول خدا می‌فرماید ای جعفر و ای حمزه بروید و برای نوح گواهی دهید که امر پروردگار را تبلیغ کرده است.
و امام صادق علیه السلام توضیح دادند که حضرت حمزه و جعفر برای پیامبران گواهی می‌دهند که تبلیغ کرده‌اند.
یوسف بن ابی سعید گفت من آنجا حاضر بودم و پرسیدم، پس حضرت علی علیه السلام کجا خواهد بود که جعفر و حمزه گواهی می‌دهند؟
فرمود مقام و منزلت آن حضرت بالاتر از این کارهاست. [۱۹۱]
و کفار وقتی منزلت حضرت علی را می‌بینند این حالات آنان است که می‌فرماید: فَلَمّا رَاَؤهُ زُلفَةً سیئَت وُجُوهُ الَّذینَ کَفَرُوا [۱۹۲]
هنگامی که منزلت آنان را می‌بینند چهره کسانی که منکر آنان بودند اندوهگین می‌شود.
و حضرت رسول فرمودند: خداوند امت مرا بر سایر امتها برتری داده و سه خصلت است که غیر از پیامبران و امت من به کس دیگری نداده یکی از آن سه ویژگی اینست که وقتی خداوند پیامبری را مبعوث کرد، او را بر قومش گواه قرار داد و حال آنکه امت مرا بر خلق گواه قرار داد، که می‌فرماید:
لِیَکُونَ الرَّسوُلُ شَهیداً عَلَیکُم وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاس [۱۹۳]
تا پیغمبر گواه بر شما باشد وشما گواه بر مردم.

گواهی فرشتگان

وَ جائَت کُلُّ نَفسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ [۱۹۴]
هر کس را فرشته‌ای (برای حساب) به محشر می‌برد و فرشته‌ای بر اعمال نیک و بد او گواهی می‌دهد.
شاهدان بر اعمال انسان فرشتگانی هستند که نسبت به مسئولیتهائی که دارند قرآن با نامهای مختلف از آنان نام برده است.
رقیب و عتید [۱۹۵] متلقیان [۱۹۶] حافظین [۱۹۷] کراماً کاتبین [۱۹۸] و مضمون آیات یاد شده و استفاده از تفسیر آنها این مطلب را می‌رساند که فرشتگان همان نویسندگان نامه اعمالند که در روز قیامت در دادگاه عدل الهی حاضر و بر اعمال مردم گواهی می‌دهند که صاحبان اعمال زشت این شهادتها را نیز نپذیرند و اقرار بر گناه خود نمی‌کنند.
شب و روز گواهی می‌دهند امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ روزی بر فرزند آدم نمی‌گذرد، مگر آنکه به بنده خدا هشدار می‌دهد که ای پسر آدم من روز تازه‌ای هستم و گواه بر اعمال تو می‌باشم، پس مرا با سخن خوب و کار نیک سپری کن، تا روز قیامت برایت گواهی دهم، چون دیگر مرا نمی‌بینی وآنحضرت اضافه فرمود که حضرت علی علیه السلام چون شب می‌شد، می‌فرمود مرحبا به این شب تازه و نویسنده و گواه پس بنویسید برای من به نام خدا، و سپس به یاد خدا مشغول می‌شد.[۱۹۹]
یَومَ یَجمَعُکُم لِیَومِ الجَمعِ ذلِکَ یَومُ التَّغابُن [۲۰۰]
(یاد آورید) روزی را که خدا همه شما را به عرضه محشر جمع گرداند وآن روز، روز غبن و پشیمانی (بدکاران) است.

قرآن نیز یکی از گواهان قیامت و شفیعان است

حضرت علی علیه السلام فرمود: بدانید که همانا قرآن شفاعت کننده‌ای است که شفاعتش پذیرفته درگاه خداوند است. کسی را که قرآن روز قیامت شفاعت کرد [۲۰۱] شفاعتش درباره او قبول می‌شود، و کسی را که در روز قیامت بر عمل بدش گزارش داد گفتارش بر ضرر او تمام و تصدیق می‌شود. [۲۰۲]
امام صادق علیه السلام فرمودند: اعمال بندگان در سه دفتر ضبط است که روز قیامت برای محاسبه بندگان آن سه را حاضر می‌کنند در یک دفتر، نعمتهایی که خداوند به انسان ارزانی داشته ثبت است، و دوم دفتری که کارهای نیک و حسنات درآن مندرج است ودفتر سوم که درآن گناهان وکارهای بد و زشت انسان نوشته شده است.
پس دفتر نعمتها را با دفتر حسنات مورد سنجش قرار می‌دهند که در نتیجه گناهان، همه کارهای نیک و حسنه را فرا می‌گیرد و دفتر سیئات در محاسبه میزان بدون مقابل و رقیب می‌ماند، در چنین لحظاتی، یأس و ناامیدی سایه خوف خود را بر تمام وجود گسترش داده و انسان راه‌های نجات و رهایی را بر روی خود بسته می‌بیند و خود را در حزن و اندوهی قرین می‌بیند!! ناله اش به واحسرتا واحسرتا بلند می‌شود. ناگاه فریادرس می‌رسد و آن قرآن است که در زیباترین صورت در پیش وی نمودار گشته ومی گوید:
پروردگارا من قرآنم واین بنده توست که با خواندن من خود را به رنج و زحمت وا می‌داشت و شبهایش با زمزمه من سپری می‌نمود و به نماز شب می‌ایستاد به یاد تو از چشمانش اشک سرازیر بود، چنانکه مرا خشنود ساخته او را خشنود فرما: و در اینجاست که یاس و ناامیدی مبدل به امید گردیده و اضطراب دل به خشنودی و شادی مبدل می‌گردد و فرد با خطاب رحمت آسای خداوند آرامش توصیف ناپذیری نصیبش می‌گردد و آنگاه است که خطاب می‌رسد ای بنده من دست راستت را باز کن و آن موقع است که دست راست و چپ خود را از رحمت بی پایان خداوند پر می‌بیند و به او گفته می‌شود این بهشت جاویدان بر تو مباح است قران را بخوان و بالاتر برو، چون آیه‌ای بخواند درجه‌ای بالاتر رود [۲۰۳]منظور از تلاوت قرآن این است که انسان بوسیله آن بنیه ایمان خود را تقویت کند و بوسیله آن راه را از چاه تشخیص دهد و کسانی که از قرآن و تلاوت وعمل به آن دوری کنند پیغمبر از آنان شکایت نماید آنجا که می‌فرماید: یا رَبِّ اِنَّ قَومی اِتَّخَذُوا هذَا القُرآنَ مَهجُوراً [۲۰۴]
ای پروردگار من قوم من قرآن تو را متروک داشته و از آن دوری می‌کنند.
و بالاخره آنهائی که گواهان و شاهدانی بر علیه آنان شهادت دهند و آنها نپذیرند و کرده‌های خود را انکار کنند جوارح و اعضاء بدن ایشان بر علیه آنان گواهی خواهند داد (که در گذشته آمد) و فرد محکوم شده و نامه اعمال خود را از دست چپ دریافت نموده و این نشانه محکومیت اوست که خداوند حال چنین فردی را اینگونه بیان می‌فرماید:
وَ اَمّا مَن اوُتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ قالَ یا لَیتَ لَم اُوتِ کِتابِیَه [۲۰۵]
آن کس که نامه عملش را بدست چپ او داده‌اند، گوید: ای کاش نامه عملم را به من نمی‌دادند.
وَ کَم اَدرِ ما حسابِیَه [۲۰۶]
ای کاش هرگز از حسابم آگاه نمی‌شدم.
یا لَیتَها کانَتِ القاضِیَةَ [۲۰۷]
ای کاش مرگ (نابودم می‌کرد) مرا از چنگ این غصه و عذاب نجات می‌داد.
ما اَغنی عَنّی مالِیَه [۲۰۸]
افسوس که مال و ثروت من به فریادم نرسید.
هَلَکَ عَنّی سُلطانِیَه[۲۰۹]
همه اقتدار و مقامم نابود شد.
ظاهراً این حرف از انسانهای مغرور و خودخواهی است که در دنیا دل به جاه و مقام و ریاست و مال و ثروت خوش کرده‌اند و نوکر و کلفت و باغ کاخ بر خوشگذرانی انان افزوده است که در قیامت خواهند فهمید هیچکدام آنها بدرد نمی‌خورد و حسرت و اندوه آنها از این جهت است که خدا به مامورین جهنم دستور می‌دهد خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الجَحیمَ صَلُّوهُ [۲۱۰]
(ای ماموران دوزخ) او را بگیرید و به زنجیر بکشید و سپس به دوزخ افکنید.
ثُمَّ فی سِلسِلَةٍ ذَرعُها سَبعُونَ ذِراعاً فَسلُکُوهُ[۲۱۱]
آنگاه به زنجیری که طولش هفتاد ذراع است بکشند.
فَلَیسَ لَهُ الیَومَ ههُنا حَمیمٌ [۲۱۲]
پس در این روز دوست و خویش نیست که بفریادش برسد.
لا طَعامُ الاّ مِن غِسلینِ [۲۱۳]
غذائی بجز خونابه و چرک بدن اهل دوزخ برای او نیست.
مردمی که در محشر وارد می‌شوند را به سه دسته تقسیم، و دو دسته آنها را از زبان قرآن و حدیث بیان کردیم که یکی آن دسته که کارنامه خود را بدست راست دریافت می‌کنند و دست دوم که نامه خویش را بدست چپشان می‌دهند و اینکه دسته سوم!!!
دسته سوم که نامه خود را از پشت سر دریافت می‌کنند.
وَ اَمّا مَن اُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهرِهِ فَسَوفَ یَدعُوا ثَبُوراً وَ یَصلی سَعیراً [۲۱۴]
آن کس که نامه اعمالش از پشت سر داده شود، ناله و فریادش بلند شود که وای بر من که هلاک شدم و به زودی در شعله‌های آتش سوزان جهنم می‌سوزد.
در جای جای قرآن که صحبت از قیام قیامت و برپائی عدل و داد پروردگار است که فرمود به خوبان پاداش خیر وبهشت جاویدان و به بَدان دوزخ عطا می‌کنیم و این که افراد گناهکار به دوزخ می‌روند بدین جهت است که خلاف امر پروردگار عمل کرده‌اند.
اِنَّهُ لا یُؤمِنُ باللهِ العَظیم [۲۱۵]
چرا که او هرگز به خدای بزرگ ایمان نمی‌آورد. و بالاخره پس از آنکه به زنجیر کشیده شده و به دوزخ رفته با این لحن مورد خطاب خداوند قرار خواهد گرفت.
لَاکِلُونَ مِن شَجَرٍ مِن زَقُّوم، فَمالِئُونَ مِنهَا البُطُون، فَشارِبُونَ عَلَیهِ مِنَ الحَمیم، فَشارِبُونَ شُربَ الهیم، هذا نُزُلُهُم یَومَ الدّین [۲۱۶]
شما حتماً از میوه تلخ و کشنده زقوم خواهید خورد، پس از آن، از آب بسیار گرم سوزان خواهید خورد، مانند شتری که دارای ناخوشی عطش است ازآن آب خواهید خورد این است وسیله پذیرایی آنان در قیامت.
و عذاب پاداش همه دَدمنشیها، بد صفتیها، بی دینی و همه خوشگذرانیهائست که خلاف دستور خداوند است و بالاخره چند روزه عمر سپری شده و مجرم آلوده دامنی که در دنیا مال مردمان اعم از یتیم و فقیر و مسکین و مالهای حرام دیگر مانند ربا و شراب مُسکر غذای او بود، پس از محکوم شدن در محکمه عدل پروردگار در جهنم باید به مانند شتری عطش کره وازآب سوزان دوزخ خود را سیراب کند و غذایش میوه درخت زقّوم که بسیار تلخ و بدمزه است و همچنین فردی که خود را از حرام خدا حفظ نکرده مردم به نامحرم نگاه کرده و زن خود را در معرض دید نامحرمان قرار داده و هر گناهکار دیگری که محکوم شود در جهنم خوراکش میوه درخت زقّوم و به مانند شتر عطش کرده دائم ازآب جوشیده خواهد خورد.

فصل دوم: رهروان سعادت - با همتان والانظر

اشاره

بسمه تعالی مروری بر خلاصه آنچه در فصل اول کتاب خالی از فائده نیست که خاطرنشان گردد صاحبان تفکرات مادی این خصیصه را دارند، که منکر خدا و گاهی به ظاهر مؤمن باو، ولی در باطن مذهب و دین خدا وروز معاد را، مادر ترس می‌دانند. آنان، معتقدند که خدائی وجود ندارد و اگر در بینشان فردی که بوجود خدا ایمان داشته باشد یافت شود، از روی حقیقت نیست و آن منافق است و یکی دیگر از خصیصه‌های صاحبان تفکر و اندیشه‌های مادی، جهل گرائی و پذیرفتن انواع جهالت است، جهل در دوستی و همنشینی، جهل در جمع ثروت و مال نحوه حکومت و جهل در چگونگی گمراه کردن مردم از راه حق و حقیقتی که می‌تواند همگان را به خوشبختی و سعادت در این جهان و جهان دیگر برساند و خلاصه همه پدیده هائی که خود سری و پیروی از تمایلات دل هوسران را، تأمین می‌کند که ظاهر فرد، کفرآمیز باشد و چه کفر و خودسری و سرپیچی را درنهاد خویش پنهان کرده و ظاهری دینی داشته باشد که به چنین فردی منافق گفته می‌شود و هر چه خلاف آئین خداوند باشد مانع عبور سهل و آسان از گردنه‌ها در راه رضوان می‌گردد و بالاخره تحت بازرسی و بررسی‌های مکرر و در خاتمه چه بخواهد و چه نخواهد، حضور در پیشگاه خدای خویش، خجالت و شرمندگی و سیه روزی را نصیب خود می‌کند و به قعر دوزخ و عتاب پروردگار نائل آید.
اما در فصل دوم صحبت از افرادی است که ایمان خود را تقویت کرده چه از راه علوم انسانی یعنی آن دسته علوم که انسان از همنوعان خود کسب می‌کند و چه علوم الهی یعنی آنچه خداوند بر بندگان ارزانی می‌دارد که نور آنرا ایمان به قلب هم می‌نامیم.
حالات انبیاء و بعد هم حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم ائمه طاهرین یک حالت عابدانه تنها نیست که دشمنان دین، این تصور را تبلیغ می‌کنند دشمنان، سوغات اسلام را انزوا و گوشه گیری و فقط نماز و روزه و دعا می‌دانند، نه اینطور نیست! اسلام عزیز برای همه شئونات زندگی بشر برنامه دارد که در قسمت اول کتاب و جلد یکم اشاراتی شد و دانشمندان اسلامی به بررسی ومعرفی امور و علومی که برای دین و دنیا و آخرت انسان مفید است پرداخته‌اند و بزرگان دین همّ و غم خویش را درسعادت دو جهان تک تک انسانها دانسته‌اند و تاریخ بازگو کننده حالات زندگی و نحوه تفکر آنان بوده است، البته بعضی از دیدگاه‌های مادی عاری از ایمان بر این عقیده‌اند که هرچه هست در این جهان است و جهان دیگری وجود ندارد و دلیلشان پاره‌ای از سخنان قرآن و پیامبران و ائمه طاهرین است که چون دیدآنها مادی و روحاً مریض، لذا تصور بعضی از واقعیان برای آنان غیرقابل درک و در خاتمه از پذیرش آنها بدور است.
به مانند زنده شدن مردگان که حیات مجدد آنان را با دیده مادی می‌نگرند ولی اینکه برای تنبیه و توجه دادن به بنده، خداوند سبحان بیماری، شرف به مرگ را برای بنده اش مقدر و سپس او را سالم می‌کند که به این سلامت شفای خداوند و معجزه از هر طریق که باشد نامیده می‌شود و صدها کراماتی که از ناحیه پروردگار بواسطه ائمه طاهرین که جانشینان رسول خدایند نصیب بشر می‌شود را نادیده می‌گیرند و برای ردّ آنف به هر دسیسه و ترفندی سعی خود را بر این استوار می‌کنند که مردم را گمراه و سپس غلام و برده خویش سازند، چیز تازه‌ای نیست که چنین اقداماتی مایه اشغال صفحات کوچک و بزرگ تاریخ آنهاست و در این زمان همان دَدمنی و پستی و پلیدی‌ها و با همان عناوین تاریخی ولی به شکل جدید و تمدان یافته‌ای از مغز نابخردان این عصر رسوخ وسپس به جوامع بشری گسیل داده شده است.
اما مردان الهی که در زمان پیامبران پیشین و زمان حضرت خاتم و پیشوایان مسلمانان بعد ازآنحضرت با قلبی مملو از عشق و نور الهی به هدایت بشر برخاسته و با عزمی راسخ به هر بت و بت گونه‌ای مبارزه کردند و از بذل جان و مال خویش در به ثمر رساندن اهداف خود که هدفهای الهی بود دریغ نورزیدند.
در مکتب آنان، مؤمنان و پاکیزه گانی تربیت شدند که هر کدام سرآمد همه خوبان عامند و دارای انفاس قدسیه‌ای آن چنان، که درک این مفاهیم برای انسان مادی مشکل است.
آنان عقیده‌ای محکم به خدا و روز معاد دارند و هر وسوسه و شک و تردید را از خود دور و خیلی راحت و آسان توانسته‌اند مسیر گردنه‌ها در راه رضوان را طی کرده و به خوشبختی دست یابند.
این خنده دار است یا آن در لابلای داستانهای ایرانی محمود غزنوی یکی از شاهان ایران است که از بعضی جهات، افکار و افعال او نظر انسان را جلب می‌کند.
آورده‌اند که غلام سیاه محمود غزنوی یک مرد دانائی بود که به نام ایاز موسوم و مورد توجه و محبت محمود غزنوی قرار داشت. پس ازآنکه غزنوی موفق به فتح هندوستان گردید، شبی همراه با ایاز به گردش در کوچه‌ها پرداخت که در این گردش متوجه یک حمام شدند و اینکه تون سوز حمام، یعنی همان کسی که با هیزم آب حمام را گرم می‌کرد، وی که از نژاد سیاه پوستان بود با همسر سیاهش مقداری خاکستر سرد شده را فرش خود قرار داده و بساط عیش خویش را گسترده و مقداری شراب را در برابر خود گذارده‌اند و گاهی زن شراب را در ظرف گلی می‌ریزد و به شوهر تعارف می‌کند و او هم می‌خورد و نگاهی به این زن می‌کند و خدا را شکر می‌گوید و می‌گوید عجب زن زیبائی هستی! آیا خدا، زنی زیباتر از توآفریده است؟ و محمود غزنوی با دیدن این صحنه خنده مسخره‌ای کرد و غلام او ایاز گفت: ای پادشاه، می دانی افرادی هم هستند که به دستگاه تو می‌خندند؟ گفتم من به اینها می‌خندم به جاست، آخه این بدترکیب به آن بد قیافه می‌گوید زیبائی، آخه کجایش زیباست اما کیست که به قصر من بخندد؟ ایاز گفت: افرادی هستند که وقتی دیدگان تو به خواب ناز فرو رفته‌اند، از جای خود برخیزند و در این هوای سرد یخ روی آب را شکسته و وضو می‌گیرند و بسوی خدا می‌ایستند و به نماز مشغول می‌شوند، اما وقتی گفتند الله اکبر، به دنیا و آنچه در دنیا است، پشت پا می‌زنند و تو و قصر تو در نظر آنان بی ارزش است و بدینگونه به تو و امسال تو می‌خندند.

فرار از دنیا

بعضی برگمانند که اسلام انسان را به انزوا و گوشه گیری دعوت کرده و از همه خوشی و ترقی و تعالی بشری منع نموده است. نه چنین نیست و خداوند سبحان همه خوبی‌ها را برای مؤمنین خواسته و توصیه کرده است فقط بدست آوردن آنها از طریقه حلال و مشروع و به آن نحو که فرموده خداوند است بدون اشکال و صحیح است و بدست آوردن هر مال و ثروتی که از راه تضیع حق دیگران بدست آید را درست ندانسته و دیگر همه کارهای صحیح را طبق دستور خدا و برای رضایت او به انجام رساندن، به مانند کشت بذری و محصول این کشت و کار را در جهان دیگر بدست می‌آورد، انسان باید از آیات پروردگار خود بفهمد و استنباط کند تا نتیجه را خوب ببیند و خوب قضاوت کند. در داستانها آورده‌اند که پیرزنی مریض احوال به طبیب رجوع کرد و بیماری خویش را بر او گفت و طبیب نسخه نوشت و گفت باید این نسخه را بجوشانی و بخوری که داروی بی نظیری است و انشاءالله خوب خواهی شد. ولی پیرزن نفهمی خود را به حساب طبیب گذاشت و منظور او را برعکس اجراء نمود ، بدینگونه که بجای خریدن داروی نسخه و سپس جوشاندن دارو، پیرزن اصل کاغذ را جوشاند و خورد که بیماری دل درد هم به آن اضافه شد و به طبیب رجوع کرد و اظهار داشت داروی شما مضاف براینکه فاقد نتیجه بود، دل درد را نیز به بیماریم افزود و طبیب پس از پرس و جوی دقیق فهمید تمام علل ناراحتی پیرزن، از نفهمی و کج فهمی اوست و با تلاش زیاد اشتباه در فهم را به او گوش زد کرد و مجدد تجویز دارو نمود.

معلم مریض

در داستانهای مثنوی داستانی از ملا مکتبی‌های قدیم آورده که آموزنده است. که شاگردهای مکتب دسته جمعی بر آن شدند که یک روز درس استاد را تعطیل کنند و استاد نمی‌پذیرفت تا با یک ترفند موفق شدند که هم استاد را مریض کنند و هم مکتب و درس را برای چند روزی تعطیل نمایند، به این شکل که یک روز نفر اول آمد و سلام عرض کرد و گفت یا استاد امروز رنگ شما خیلی زرد است و استاد جواب داد که رنگم خیلی خوب است برو بنشین سر درست و نفر دوم آمد عرضه داشت استاد رنگتان زرد شد جواب او را داد و امر کرد که سر درسش برود و نفر سوم چنین گفت و استاد نپذیرفت و نفر چهارم تا نفر پنجم و ششم که چنین گفتند تلقین چنین روی استاد مکتب اثر گذاشت که کاملاً رنگش زرد شد و نفرات بعد درست می‌گفتند که رنگ استاد زرد و وی بیمار شده است و به نفر دهم که رسید استاد واقعاً مریض شد و کاملاً همانجا خوابید و شاگردان درس را با همین حیله ترک کردند. [۲۱۷]
می‌خواهیم این نتیجه را بگیریم که نفر اول درباره فلان فریضه دینی می‌گوید خرافات است و دیگری می‌گوید بی فایده است و سومی می‌گوید علم پیش رفته و ما به فکر مردن هستیم و چهارمی می‌گوید چه کسی از قیامت آمده و از قبر خبر آورده که چه خبر است و نفرات پنجم و ششم وخلاصه عده‌ای کاملاً باور خود را از دست داده و تمام مقدسات دین را به سخریه می‌گیرند و می‌بینیم که عده‌ای در حالی که دعوی مسلمانی دارند در عین حال بی دین هستند.

نماز را ترک کردی

روزی زنی خدمت رسول خدا شرفیاب شد و عرض کرد که عرض حاجتی دارم که می‌خواهم با شما تنها باشم و حضرت اصحاب را مرخص کردند زن عرضه داشت که ای رسول خدا من مرتکب گناهی بزرگ شده‌ام و نمی‌دانم چه کنم که حضرت در جواب فرمودند:
هر چه گناه تو بزرگ باشد رحمت پروردگارت از آن بزرگتر است و معنا ندارد که کسی از رحمت خداوند متعال مأیوس باشد و مسلم است به این خاطر توبه و به علت تلاطم درونی که پیدا می‌شود گناه گناهکار آلوده دامن آمرزیده می‌شود و سئوال فرمودند که گناهت چیست؟
زن گفت شوهر دار بودم دامنم به گناه آلوده گشت و از حرام حامله شدم بچه را به دنیا آوردم و در خمره سرکه او را خفه کردم وسرکه‌های نجس و حرام را به مردم فروختم و این گناه بزرگی است خیال هم بزرگ!
که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ضمن بیان حکم آن با تأثر فراوان فرمودند:
ای زن می‌خواهی به تو بگویم که چرا در این دام و چاه افتادی؟
گمان می‌کنم که نماز نمی‌خوانی و چون به وسیله نماز رابطه خود را با خدای خود قطع کردی در چنین چاهی افتادی که این چاه پر فلاکت است. [۲۱۸]

مرده با سلمان فارسی

روزی سلمان فارسی به قبرستان رفت که از حال مردگان جویا شود در این حال مرده‌ای حال خود را در موقع جان کندن چنین تعریف کرد که یا سلیمان: اگر بدن مرا قیچی کردند و با اره استخوانهایم را می‌بریدند برایم آسانتر بود از یک لحظه جان دادن با آنکه من اهل خیر و سعادت بودم ولی جان کندن بدی داشتم.
و بدین شکل جان دادم که هنگام مرگ، ناگاه شخص تنومندی را میان آسمان و زمین مشاهده نمودم که نگاهی تند بمن داشت همین که به گوش و چشم و زبان من اشاره کرد کر و لال و کور شدم و با آنکه فرشته مرگ مرا مژده داده بود که از خوبان هستم اما آن شخص به من نزدیکتر شد و گرفتن روح را از بدنم آغاز کرد و این لحظات چنین سخت بود که گوئی از آسمان به زمین افتادم تا به سینه‌ام رسید و سرانجام یکباره روحم را از پیکرم بیرون کشید این مرحله چنان سخت بود که چنین کاری را اگر بر کوه می‌کردند آب می‌شد.

فقیر ثروتمند

گاهی دیده شده است که فردی غاصب مال مردم به خود می‌بالد که پول دار و ... و چه است در حالیکه بیچاره و فقیرترین مردم بحساب می‌آید در داستانهای بهلول و هارون آمده است و چنین شنیده‌ام که روزی بهلول حاجتی داشت نذر کرد که چنانکه خداوند منان حاجت وی را برآورد یکدرهم به فقیرترین مردم بدهد مدتی گذشت و خداوند حاجت او را برآورد او هم مبلغ یک درهم برداشت و روانه کاخ هارون شد و گفت نذری داشتم که برای فقیرترین مردم بود و اکنون برای ادای نذرم پیش تو آمده‌ام هارون گفت: من کجایم فقیر است گفت اتفاقاً فقیرتر از همه توئی، تو که از خود چیزی نداری و همه غصبی و از مردم است باضافه که باید حساب و کتاب آنها را نیز بدهی.
آورده‌اند که هارون از مسیری می‌گذشت دید که بهلول با بچه‌ها بازی می‌کند و مشغول خانه سازی است هارون خطاب به او گفت عجب پشت پا به دنیا زده‌ای و عجب مردی هستی.
بهلول در جواب گفت: تو عجب مردی هستی که ازآخرت گذشته‌ای و به دنیا چسبیده‌ای.
و نیز آورده‌اند که وقتی که هاورن به بهلول گفت که مرا حاجتی بخواه بهلول در جواب هارون افزود که من و تو بنده یک خدا هستیم چگونه خداوند متعال ترا فراموش نمی‌کند ولی مرا از نظر دور نگه می‌دارد؟ چرا از تو حاجت بخواهم.
گفتند روزی هارون به بهلول گفت شنیدم قرض داری در خواست کن تا قرضت را ادا کنم و بهلول در جواب گفت کسی باید قرض مرا ادا کند که پول داشته باشد ولی تو که از خودت چیزی نداری و هر چه داری از غصب است و تو فرد بدبخت و ذلیلی هستی.

نافهمیده و ناسنجیده

گاهی انسان به فردی برخورد می‌کند که از هیچ چیز خبر ندارد ولی اظهار نظر می‌کند مثلاً طبیب نیست ولی دارو می‌دهد و درمان توصیه می‌کند اهل ساخت و ساز نیست اما درباره ساختمان نظر می‌دهد نکته سنج نیست ولی قیافه نکته سنجان را بخود می‌گیرد مسئله نمی‌داند ولی مسئله می‌گوید و مطرح می‌نماید کاری به درستی یا نادرستی کار خود ندارد فقط می‌خواهد اوقات را صرف کند لذا درباره امام مجتبی علیه السلام است که شخصی از اهل شام به مدینه سفر کرده بود بدگوئیهائی که اهل شام از اهل بیت کرده بودند بدون تفحّص و تحقیق در او اثر بسزائی گذاشته بود وقتی چشمش به امام مجتبی افتاد در ابتدا که او را نمی‌شناخت هنگامیکه از هویت او مطلع گردید تا توانست حضرت امام علیه السلام را فحش و ناسزا گفت حضرت پس از آنکه او عقده دل را گشود بدون اینکه خشمگین شود نگاهی پر از مهر و محبت به آن مرد انداختند و چند آیه از قرآن درباره حسن خلق داشتن تلاوت فرمودند و گفتند ما حاضریم که هر نوع خدمت و کمکی که نیاز توست را در حق تو بنمائیم و در این امر آماده هستیم پس از او سئوال کردند که آیا اهل شام هستی؟
جواب داد آری آنگاه فرمود: من با اینگونه برخورد و خلق و خوی آشنا هستم و سرچشمه آن را نیز نیک می‌دانم تو درشهر ما غریبی اگر احتیاجی داری آماده‌ایم تا به تو کمک کنیم ما در خانه خود از تو پذیرائی می‌کنیم به تولباس و پول می‌دهیم. مرد شامی که منتظر عکس العمل شدیدی بود و حتی انتظار چنین عفو و گذشتی را بعید می‌دانست گفت آرزو داشتم زمین شکافته و مرا در خود فرو می‌برد که من این چنین نشناخته و نسنجیده گستاخی کردم تا قبل از این کسی غیر از علی و حسن بن علی سلام الله علیهما برایم مبغوضتر نبود ولی از هنگام رؤیت حسن خلق امام حسن نزد من کسی از او و پدرش عزیز و محبوبتر نیست. [۲۱۹]
وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ اِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کُلُّ اوُلئِکَ کانَ عَنهُ مَسئُولاً [۲۲۰]
و پی گیری منمای برآنچه علم نداری زیرا که گوش و چشم و دل همگی مورد سئوال قرار گیرند.
امام صادق ضمن حدیث مفصلی فرموده است:
وقتی شخص با ایمان را در قبرش می‌گذارند، دری به رویش گشوده می‌شود و جایگاه خود را در بهشت می‌بیند و جالب اینکه نیت‌های خوب و بد مردم که عمل روحی آنان است همانند اعمالشان مجسم می‌گردد ... ازآن دری که به عالم غیب گشوده شود مردی با چهره زیبا خارج می‌شود شخص با ایمان به او می‌گوید، تو کیستی که من از تو خوبروتر ندیده‌ام؟ پاسخ می‌دهد، من نیت خوب توهستم که در دنیا بر آن بودی و عمل خوب تو هستم که در دنیا انجام دادی و همچنین آن حضرت فرمود و هنگامی که شخص کافر در قبر گذاشته می‌شود، دری به رویش گشوده می‌شود که جایگاه خود را در آتش می‌بیند پس از همان در، مردی زشت روی و بد هیبت خارج می‌شود کافر به آن شخص می‌گوید تو کیستی که من صورتی قبیح تر از تو ندیده‌ام. پاسخ می‌شنود من عمل بد تو هستم که در دنیا انجام دادی و رأی و عقیده خبیث تو می‌باشم که دردل داشتی [۲۲۱]

کوهی به پر کاه ببخشد

در زمان حضرت موسی علیه السلام جوانی که سر تا پا گناه بود و گناهانش به قدری زیاد بود که خطاب آمد تا از شهر او را بیرون کردند این جوان به بیابان رفت تا کم کم اجلش فرا رسید آنجا تنها بود و غیر از خدا کسی را نداشت و وقتی یاد گناهانش افتاد در پیشگاه خداوند شرمنده گشته و گفت یا مَن لَهُ الدُّنیا وَ الاخِرَه اِرحَم لِمَن لَیسَ لَهُ الدُّنیا وَ الاخِرَه یعنی ای کسی که هم دنیا را داری و هم آخرت را، رحم کن بر کسی که نه دنیا را دارد و نه آخرت را.
در نتیجه پروردگار عالم او را پذیرفت حتی ملائکه را به صورت پدر و مادر خویشان بالای سرش فرستاد، وقتی از دنیا رفت به حضرت موسی خطاب شد که یکی از بندگان خوب ما مرده برو در فلان مکان بیابان دفنش کن حضرت موسی علیه السلام آمد دید همان جوان گنهکار آلوده دامنی است که به علت کثرت گناه تبعید شده بود عرضه داشت خدایا این همان جوان لاابالی است چطور شده که بنده خوب تو شده، و از جانب حضرت حق خطاب آمد که ای موسی این درگه ما درگه نومیدی نیست بقول شاعر صد بار اگر توبه شکستی باز آی وقتی گناهکار بود اما با آب توبه گناهانش را شست. [۲۲۲]

ورود سگ و جوان به قبر

آنچه در عالم برزخ بر مرده‌ها می‌گذرد کسی غیر از خدا و راسخین در علم، ازآن آگاهی ندارد و راهی برای کسی از رؤیت مستقیم جریانات عالم برزخ باز نیست اما گاهی برای بعضی از افراد مخصوص در عالم کشف و شهود چیزهایی معلوم شده گر چه ممکن است اصل مسأله قطعی و مسلم نباشد ولی چون با مضمون بعضی از روایات و آیات قرآن سازگاری دارد صحت وقوع چنان گفتارهائی درباره عالم برزخ و قیامت ثابت می‌گردد، و مؤمن را به وجود گردنه‌ها در راه رضوان معتقد می‌گرداند.
شیخ بهائی که شخصیت آن بزرگوار بر کسی پوشیده نیست روزی در حالی که بعضی پرده‌ها از جلوی چشمش کنار رفته بود برای زیارت اهل قبور به قبرستان اصفهان رفت و به زیارت بعضی از اربابان حال و مردان خدا که در مقبره‌ای مأوای کرده بودند رفت.
آن فرد سکنا گزین در قبرستان به شیخ گفت یا شیخ من در این قبرستان امر عجیبی را مشاهده کردم و آن این است که عده‌ای از مردم جنازه‌ای را آوردند و در این قبرستان دفن کردند و رفتند چون ساعتی گذشت بوی خوشی به مشامم رسید که از بوی این عالم نبود متحیر شدم به راست و چپ نگاه کردم که بفهمم بوی خوش از کجاست ناگاه جوانی را دیدم خوش صورت در حالی که لباس ملوک را دربرداشت نزد آن قبر می‌رود. پس رفت تا به آن قبر رسید و چون به آنجا نزدیک شد دیگر او را ندیدم و این تعجب مرا بیشتر کرد گویا که داخل آن قبر شده بود با گذشت زمانی کوتاه بوی بدی به مشامم رسید که از هر بوی بدی بدتر بود. نگاه کردم، سگی را دیدم که به دنبال آن جوان می‌رود. پس به آن قبر رسید و ناپدید شد. باز تعجب کردم و این بار تعجبم بیشتر گردید ناگاه آن جوان خوش صورت، خیلی بد حال و بد شکل بیرون آمد و از همان راهی که آمده بود بازگشت. من نیز به دنبال او رفتم و از او خواهش کردم که حقیقت حال را تعریف کن جوان گفت من عمل صالح این میت بودم و مأمور بودم که در قبر او باشم ناگاه سگی را دیدم که آمد و آن عمل غیر صالح او بود، خواستم او را از قبر بیرون کنم و به حق، مصاحب او باشم ولی آن سگ مرا دندان گرفت و گوشت مرا کند و مجروحم ساخت آنچنان که می‌بینی و نگذاشت که با او باشم. پس دیگر نتوانستم در قبرش بمانم بیرون آمدم و او را گذاردم. با نقل این حکایت شیخ بهایی رحمة الله علیه فرمود راست گفتی ما قائلیم به تجسم اعمال و صورت گرفتن آنها با شکلها و صورتهای مناسب به حسب احوال افراد. [۲۲۳]
اَللّهُمَّ الرزُقنا تَوفیقَ الطّاعَةِ وَ بُعدَ المَعصِیَةِ [۲۲۴]

منابع و مؤاخذ

۱- قرآن مجید
۲- تفسیر منهج الصادقین / ملا فتح الله کاشانی
۳- تفسیر المیزان / علامه طباطبائی
۴- تفسیر نمونه / آیت الله ناصر مکارم شیرازی
۵- تفسیر روح الجنان / شیخ ابوالفتوح رازی
۶- تفسیر صافی / ملا محسن فیض کاشانی
۷- تفسیر روح المعانی / آلوسی بغدادی
۸- تفسیر منهج الصادقین / ملا فتح الله کاشانی
۹- تفسیر اثنی عشری / شیخ حر عاملی
۱۰- تفسیر نورالثقلین / عبد علی بن جمعة العروسی
۱۱- تفسیر مجمع البیان / شیخ ابو علی الفضل بن حسن الطبرسی
۱۲- نهج البلاغه / فیض الاسلام
۱۳- بحار الانوار / علامه محمد باقر مجلسی
۱۴- منتهی الامال / شیخ عباس قمی
۱۵- حدیث اخلاق چهارده معصوم
۱۶- وسائل الشیعه / شیخ حر عاملی
۱۷- تاریخ یعقوبی / یعقوبی
۱۸- تحف العقول / حسن بن علی بن الحسین بن شُعبَه
۱۹- سیمای جهل / سید قطب
۲۰- اصول کافی / محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی
۲۱- فروع کافی / محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی
۲۲- داستانهای مثنوی / مولوی جلال الدین رومی مشهور به مولوی
۲۳- سفینة البحار / شیخ عباس قمی
۲۴- منتخب التواریخ / ملا هاشم خراسانی

فهرست آثار حجت الاسلام حاج سید رضا طهماسبی

پیوستن و گسستن (ازدواج و طلاق) (۲ جلد)
پابرهنگان ثروتمند (۶ جلد)
نماز (۲ جلد)
گردنه‌ها در راه رضوان (۳ جلد)
وحدت
خمس (۲ جلد)
مبارزه (جهاد) (۲ جلد)
پیروزی (۲ جلد)

پانویس

  1. نهج البلاغه فیض الاسلام ص ۶۵۴
  2. سوره فاطر آیه ۳
  3. غرر الحکم ص ۱۶۰
  4. غرر الحکم ص ۶۱۰
  5. به نقل
  6. مقصود از عشق در اینجا معنی مبتذل آن در میان افراد هوسران نیست بلکه هدف عواطف پرفروغ و احساسات عمیق روحانی است که همراه عقل در مسیر زندگی پیش می‌رود و به انسان در مشکلات نیرو می‌بخشد.
  7. سوره مجادله آیه ۱۱.
  8. سوره نجم آیه ۲
  9. سوره نجم آیه ۳
  10. سوره جمعه آیه ۲
  11. سوره بقره آیه ۱۲۳
  12. نظر خود را صحیح می‌داند حق را به خود می‌دهد
  13. سوره آل عمران آیه ۱۹۰
  14. سوره آل عمران آیه ۱۹۱
  15. سوره فرقان آیه ۵۶
  16. سوره مزمل آیه ۱۹ و سوره دهر آیه ۲۹
  17. سوره ص آیه ۸۷
  18. سوره بقره آیه ۲۱۲
  19. سوره بقره آیه ۱۱۹
  20. سوره مائده آیه ۱۹
  21. سوره سبا آیه ۲۷
  22. سوره فاطر آیه ۲۳.
  23. سوره فصلت آیه ۴
  24. کلمات قصار نهج البلاغه شماره ۸۲.
  25. برای کسب اطلاعات بیشتر به کتابهای مبانی جامعه شناسی تألیف علی اکبر ترابی و کتاب جامعه شناسی موریس دوورژه ترجمه ابوالفضل قاضی مراجعه شود.
  26. ص ۸۹
  27. ص ۵۴
  28. سوره روم آیه ۱۱
  29. سوره آل عمران آیه ۱۰۹
  30. سوره رعد آیه ۲
  31. سوره آل عمران آیه ۱۷۶
  32. سوره آل عمران آیه ۱۷۷
  33. تفسیر المیزان جلد ۷ و تفسیر نمونه جلد ۳
  34. سوره آل عمران آیه ۱۷۷
  35. منتهی الامال ج ۱ ص ۵۶۱
  36. سوره آل عمران آیه ۱۷۸
  37. تفسیر نمونه ج ۳ ص ۱۸۳.
  38. سوره روم آیه ۴۱
  39. سوره انبیاء آیه ۱۷۰
  40. سوره بقره آیه ۱۱۹
  41. سوره نور آیه ۱
  42. سوره ی فرقان آیه ۳۱
  43. سوره فرقان آیه ۳
  44. غرر الحکم ص ۷۲۳
  45. نهج البلاغه نامه ۳۱
  46. تفسیر نمونه جلد ۱۵ ص ۷۳
  47. نهج البلاغه ۳۰۷۷
  48. تفسیر نمونه جلد ۱۵ ص ۷۳
  49. نهج البلاغه شماره ۱۲۹۳ ص ۲۷۲ و اصول کافی جلد ۴ ص ۴۵۷ همین روایات از قول امام صادق آمده است
  50. نهج البلاغه حکمت ۱۳۰ ص ۱۰۷۸
  51. تحف العقول
  52. غرر الحکم
  53. به نقل از تاریخ یعقوبی
  54. تحف العقول ۴۷۰
  55. نهج البلاغه حکمت ۳۷
  56. نهج البلاغه حکمت ۲۸۵
  57. نهج البلاغه حکمت ۲۵۸ ص ۱۱۳۳.
  58. سوره فرقان آیه ۲۷
  59. سوره فرقان آیه ۲۸
  60. سوره فرقان آیه ۲۹.
  61. سیمای جهل سید قطب ترجمه خلیلیان
  62. سوره لقمان آیه ۲۴ - بنا به نظر همه مفسرین و اتفاق نظر اکثر آنها از جمله علامه طباطبائی این آیه اشاره است باینکه کفار نیز مانند عموم بشر مفطور بر توحید و اعتراف بدانند، اعتراف ناخودآگاه، از این جهت که اگر از ایشان سئوال شود چه کسی آسمانها و زمین را آفریده؟ اعتراف خواهند کرد به اینکه خدای آنرا آفریده، و وقتی آفریدگار خدا باشد، پس مدبر آنها او خواهد بود، چون تدبیر از خلقت جداشدنی نیست. و وقتی خالق و مدیر عالم خدا باشد؛ و آن منعمی که نعمتها را زیاد می‌کند، مثلاً به یکی تنگ می‌گیرد و به دیگری توسعه می‌دهد. و نیز آن کسیکه همه ترسها و امیدها از اوست، پس معبود هم، اوست و شریکی برایش نیست، پس ناخودآگاه به وحدانیت خدا اعتراف دارند. لذا بر رسول گرامی خود که صلواتش بر او باد، دستور می‌دهد، تا خدا را براین اعتراف ناخودآگاهشان حمد گوید و آنگاه اشاره باین معنا می‌کند که اکثر آنان معنای اعتراف خود را که خدا خالق است؛ و لوازم این اعتراف را نمی‌دانند، (لا یعلمون) بله اندکی از ایشان این معنا را می‌داند، ولی آنها هم در برابر حق خضوع ندارند و آنرا دانسته و با یقین به آن انکار می‌کند. تفسیر المیزان جزء ۲۱
  63. سوره زخرف آیه ۸۷ اگر از جاهلان و مشرکان سئوال کنی چه کسی خلقشان کرده؟ هر آینه می‌گویند خدا، پس از راه حق منحرف می‌شوند، بسوی باطل که همان مسلک مشرکان است، چون مشرکان اعتراف دارند به اینکه جز ذات باری تعالی هیچ خالقی دیگر نیست، و از سوی دیگر از آنجا که تدبیر که همان ملاک ربوبیت است منفک و جدای از خلق نیست، که در این کتاب (قرآن) مکرر توضیح داده شده، پس باید اعتراف کنند؛ که معبود تنها کسی است که خلقت بدست اوست، و او خدای سبحان است. تفسیر المیزان جزء ۲۵.
  64. سوره یونس آیه ۳۱ (به مشرکان و بت پرستان که در بیراهه سرگردانند) بگو چه کسی از آسمان و زمین شما را روزی می‌دهد (رزق) روزی به معنی عطا و بخشش مستمر است، و از آنجا که، بخشنده تمام مواهب در حقیقت خداست (رازق) و (رزّاق) به معنی حقیق تنها بر او اطلاق می‌شود، و اگر این کلمه در غیر مورد او بکار رود، بدون شک جنبه مجازی دارد، مانند آیه ۲۳۳ سوره بقره که در زمینه زنان شیرده می‌فرماید: (پدران موظفند زنانی را که فرزندانشان را شیر می‌دهند بطور شایسته روزی دهند و لباس بپوشانند) در تفسیر نمونه که زیر نظر دانشمند ارجمند آیت الله مکارم تنظیم گردیده این نکته را یادآور شده است که بیشتر روزیهای انسان ازآسمان است، باران حیات بخش از آسمان می‌بارد، و هوا که مورد نیاز همه موجودات زنده است نیز بر فراز زمین قرار گرفته، و از همه مهمتر نورآفتاب که بدون آن هیچ موجود زنده و هیچگونه حرکت و جنبشی در سرتاسر زمین وجود نخواهد داشت مگر که ازآسمان است، و حتی حیوانات اعماق دریاها از پرتو نور آفتاب زنده‌اند، زیرا می‌دانیم غذای بسیاری از آنها گیاهان بسیار کوچکی است که در لابلای امواج در سطح اقیانوس در برابر تابش نور آفتاب رشد و نمو می‌کنند، و قسمت دیگری از آن حیوانات، از گوشت دیگر حیوانات دریا که بوسیله مواد غذایی خود ریشه گیاهان را تغذیه می‌کند و شاید به همین دلیل است که در این آیه نخست از ارزاق آسمان و سپس از ارزاق زمین سخن به میان آمده.
  65. سوره مؤمنون آیه ۸۳
  66. سوره مؤمنون آیه ۸۴
  67. سوره مؤمنون آیه ۸۷
  68. سوره مؤمنون آیه ۸۹
  69. سوره انعام آیه ۹۱
  70. سوره زمر آیه ۳
  71. سوره زمر آیه ۴
  72. سوره مائده آیه ۴۴
  73. سوره مائده آیه ۴۵
  74. سوره مائده آیه ۴۶
  75. سوره مائده آیه ۴۷
  76. سوره مائده آیه ۴۸
  77. سوره مائده آیه ۴۹
  78. سوره مائده آیه ۵۰
  79. سوره انعام آیه ۱۲۱ .
  80. سوره مائده آیه ۴۹
  81. سوره حجرات آیه ۱۳ می‌فرماید ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم که منظور همان بازگشت نسبت انسانها به آدم و حوا، است بنابراین چون همه از ریشه واحدی هستند معنی ندارد که از نظر نسب و قبیله بر یکدیگر افتخار کنند و اگر خداوند برای هر قبیله و طائفه‌ای ویژگیهائی آفریده برای حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است، چرا که این تفاوتها سبب شناسائی است، و بدون شناسائی افراد، نظم در جامعه انسانی حکمفرما نمی‌شود چرا که هرگاه همه یکسان و شبیه یکدیگر و همانند بودند، هرج و مرج عظیمی سراسر جامعه انسانی را فرا گرفت. بهر حال قرآن مجید بعد از آنکه بزرگترین مایه مباهات و مفاخره عصر جاهلی یعنی نسب و قبیله را از کار می‌اندازد، به سراغ معیار واقعی ارزشی رفته و می‌افزاید گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست و به این ترتیب قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهری و مادی کشیده و اصالت و واقعیت را به مساله تقوا و پرهیزکاری و خداترسی می‌دهد و می‌گوید برای تقرب به خدا و نزدیکی به ساحت مقدس او هیچ امتیازی جز تقوا مؤثر نیست. تفسیر نمونه جزء ۲۶.
  82. سوره ذاریات آیه ۵۷
  83. سوره ذاریات آیه ۵۸ .
  84. سوره بقره آیه ۲۵۷
  85. قلدران، گر چه در موارد و مواقع خاص دم از عیسی مسیح علیه السلام می‌زنند ولی با پیشرفت شگفت انگیز علم و به خدمت درآوردن آن، توانسته‌اند سلطه خویش را بر ضعیفان و فقیران مالی و فکری، گسترش داده و انبوهی از جاهلان را بگرد خود جمع و سپس آنان و تا جائی که قدرت داشته‌اند دیگر مردم در اقصا نقاط را به تنهائی یا با نقاب خداپرستی به خدمت خود درآورند که رهبران اسلام و ایران اسلامی و همه کسانی که دلشان برای ضعفا و بیچارگان می‌طپد آوای ایهاالمسلمون اتحد اتحد را سر داده و همه را به زیر پرچم الله فرا خوانده‌اند.
  86. سوره نساء آیه ۷۶
  87. سوره آل عمران آیه ۱۴
  88. سوره کهف آیه ۶
  89. سوره لقمان آیه ۲۴
  90. سوره یونس آیه ۳۱.
  91. در فلسطین و افغانستان و ایران و عراق.
  92. سوره انعام آیه ۱۳۶
  93. سوره انعام آیه ۱۳۷
  94. سوره انعام آیه ۱۳۸
  95. سوره انعام آیه ۱۳۹
  96. سوره جاثیه آیه ۲۴.
  97. بنا نیست در این کتاب راجع به فصل معاد پرداخته شود که خود کتاب جداگانه‌ای می‌طلبد.
  98. سوره صافات آیه ۱۷و۱۶
  99. سوره یس آیه ۷۷
  100. سوره یس آیه ۸۱
  101. سوره یس آیه ۸۱.
  102. سوره حج آیه ۵.
  103. سوره حج آیه ۳
  104. سوره حج آیه ۶.
  105. سوره حج آیه ۷.
  106. سوره حج آیه ۸
  107. سوره بقره آیه ۲۵۹
  108. سوره بقره آیه ۲۶۰
  109. سوره بقره آیه ۲۶۰
  110. اسم چهارگانه مورد اختلاف است در بعضی روایات - خروس - کبوتر - طاووس و کلاغ و در بعضی روایات دیگر طاووس و خروس و مرغابی و کرکس نام برده شده است.
  111. سوره بقره ۲۶۲.
  112. نهج البلاغه فیض الاسلام ص ۶۵۴
  113. بحار الانوار جلد ۴۰ ص ۳۳۰ .
  114. سوره بقره آیه ۱۹۷
  115. اثنی عشریه ص ۱۶۰
  116. نهج البلاغه بخشی از خطبه ۱۸۳ .
  117. نهج البلاغه خطبه ۱۸۱
  118. سوره حشر آیه ۲.
  119. به نقل از تفسیر نور الثقلین.
  120. سوره معارج آیه ۴.
  121. تفسیر صافی ص ۲۱۸
  122. سوره اسراء آیه ۱۳ .
  123. سوره زمر آیه ۶۸
  124. سوره کهف آیه ۴۹، این تعبیر در سوره اسراء آیه ۱۴و۱۳ و سوره جاثیه آیه ۲۹ آمده.
  125. سوره تکویر آیه ۱۰.
  126. سوره انبیاء آیه ۴۷
  127. سوره لقمان آیه ۱۶.
  128. سوره اسراء آیه ۷۰ و سوره نساء آیه ۴۸
  129. سوره نساء آیه ۱۲۳.
  130. سوره آل عمران آیه ۱۸۱
  131. سوره نساء آیه ۴۰.
  132. سوره اسراء آیه ۱۵ انعام آیه ۱۶۴ فاطر آیه ۱۸ زمر آیه ۷.
  133. سوره بقره آیه ۴۸.
  134. سوره بقره آیه ۴۸.
  135. البته تحت شرائط خاصی اهل بیت شفاعت می‌کنند ولی نه در ابتداء و به نوع گناه نیز بستگی دارد.
  136. سوره بقره آیه ۲۵۴
  137. سوره بقره آیه ۴۸
  138. سوره حدید آیه ۱۴.
  139. سوره طور آیه ۴۶
  140. به نقل از تفسیر نورالثقلین جلد ۵.
  141. سوره ق آیه ۱۵
  142. سوره ق آیه ۱۷.
  143. سوره انفطار آیه ۱۲-۱۰.
  144. سوره رعد آیه ۱۱.
  145. سوره یس آیه ۵۴.
  146. سوره نساء آیه ۱۰.
  147. سوره آل عمران آیه ۱۸۰.
  148. سوره بقره آیه ۱۶۶.
  149. سوره نجم آیه ۴۰
  150. سوره کهف آیه ۴۹
  151. سوره یونس آیه ۳۰.
  152. سوره انعام آیه ۲۸
  153. سوره نساء آیه ۴۱.
  154. روح الجنان ج ۳.
  155. به نقل از تفسیر نورالثقلین جلد ۳ ص ۱۴۴
  156. سوره زمر آیه ۶۹-۶۸
  157. سوره زخرف آیه ۸۰
  158. اصول کافی جلد ۲ باب یَهُم الحسنه جلد ۳ ص ۴۲۹
  159. سوره اسراء آیه ۱۴
  160. وسائل الشیعه جلد ۱ ص ۲۸۲ دعای وضوی امیرالمؤمنین علیه السلام
  161. سوره الحاقه آیه ۱۹
  162. سوره الحاقه آیه ۲۰.
  163. سوره الحاقه آیه ۲۳-۱۹
  164. سوره انشقاق آیه ۷و۶
  165. سوره انشقاق آیه ۸.
  166. سوره الحاقه آیه ۱۹
  167. سوره الحاقه آیه ۲۴
  168. سوره غافر آیه ۵۱.
  169. سوره اسراء آیه ۷۱
  170. سوره الحاقه آیه ۲۴
  171. سوره واقعه آیه ۳۱-۲۸.
  172. سوره واقعه آیه ۳۳-۳۲
  173. تفسیر روح المعانی.
  174. سوره واقعه آیه ۳۷-۳۴
  175. اثنی عشریه ص ۹۷
  176. سوره واقعه آیه ۴۴-۴۱.
  177. آیه در سوره کهف حدیث بحار الانوار جلد ۷ ص ۳۱۵
  178. سوره واقعه آیه ۴۴.
  179. سوره واقعه آیه ۴۷.
  180. سوره نور آیه ۲۴
  181. سوره یس آیه ۶۵.
  182. سوره فصلت آیه ۱۸.
  183. سوره فصلت آیه ۱۹.
  184. سوره فصلت آیه ۲۰
  185. تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۹
  186. سوره زلزال آیه ۴.
  187. سوره زلزال آیه ۵.
  188. تفسیر منهج الصادقین جلد ۱۰ ص ۳۱۹.
  189. تفسیر مجمع البیان جلد ۱۰ ص ۵۲۶
  190. بحار الانوار جلد ۷.
  191. بحار الانوار جلد ۷ ص ۲۸۲
  192. سوره ملک آیه ۲۷.
  193. سوره حج آیه ۷۸ تفسر صافی آیه ۷۸
  194. سوره ق آیه ۲۱
  195. سوره ق آیه ۱۸
  196. سوره ق آیه ۱۷
  197. سوره انفطارآیه ۱۰
  198. سوره انفطار آیه11
  199. اصول کافی جلد ۲ ص ۵۲۳
  200. سوره تغابن آیه ۹.
  201. بدرستی گفتار و کردارش گواهی داد
  202. نهج البلاغه فیض الاسلام ص ۵۶۹.
  203. اصول کافی جلد ۴ کتاب فصل القرآن
  204. سوره فرقان آیه ۳۰
  205. سوره انشقاق آیه ۹.
  206. سوره الحاقه آیه ۲۶.
  207. سوره الحاقه آیه ۲۷.
  208. سوره الحاقه آیه ۲۸.
  209. سوره الحاقه آیه ۲۹.
  210. سوره الحاقه آیه ۳۰-۲۹.
  211. سوره الحاقه آیه ۳۲.
  212. سوره الحاقه آیه ۳۵.
  213. سوره الحاقه آیه ۳۶.
  214. سوره انشقاق آیه ۱۲-۱۰.
  215. سوره الحاقه آیه ۳۳.
  216. سوره واقعه آیه ۵۶-۵۲.
  217. داستانهای مثنوی ج ۲ ص ۹۹.
  218. سفینة البحار.
  219. سفینة البحار ج ۲ ص ۲۰۷
  220. سوره اسراء آیه ۳۶
  221. فروع کافی ج ۳ ص ۲۴۲.
  222. به نقل .
  223. منتخب التواریخ ص ۲۸۴
  224. مصباح کفعمی ص ۲۸۱ .