کتابخانه:ویژگی‌های بندگان خدا در قرآن - کتاب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
ویژگی‌های بندگان خدا در قرآن
مشخصات کتاب
Bandeghane khoda-mohammadi.jpg
نویسنده محمد محمدی اشتهاردی
زبان فارسی
ناشر بوستان کتاب قم
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 93/06/15
قطع رقعي

محتویات

پیش گفتار

قرآن کتاب انسان سازی و بزرگ‌ترین و آخرین کتاب آسمانی است، که از سوی خدا به واسطه پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه آله و سلم) برای نجات انسان‌ها فرستاده شده است و در این زمینه کتابی کامل تر و برتر از قرآن نیست.

در قرآن همه اصول و راه کارهای هدایت انسان و دست یابی او بر قله رفیع تکامل انسانی ارائه شده است.

قرآن در همه اعصار باعث هدایت، نجات و پیروزی انسان‌ها بوده خواهد بود.

قرآن در سوره فرقان [۱]ویژگی‌های بندگان ممتاز خداوند مهربان (عباد الرحمن) را - که دوازده خصلت است - بر شمرده، و در آخر می‌فرماید:

اگر بندگان خدا دارای این ویژگی‌ها باشند، قطعا هدایت یافته و به پاداش عظیم الهی خواهند رسید.

قرآن در این سوره به طور شفاف، نشانه‌های بندگان ممتاز خدا را بیان می‌کند و با ارائه طریق، پیروان خود را به انسان سازی در پرتو دوازده ویژگی فرا می‌خواند و در حقیقت، مساله شایسته سالاری را عنوان کرده و معیار برتری را در دوازده خصلت، که بعضی تحصیل ارزش‌ها و بعضی پرهیز از ضد ارزش‌ها دارد، مطرح می‌کند، که هر کدام اساس و کلید شایستگی‌های دیگر و موجب سعادت همه جانبه انسان است.

سیر این آیات از اثبات به نفی و از نفی به اثبات است و نشان می‌دهد که محور رستگاری انسان در تخلیه و تحلیه (پاک سازی و بهسازی) است و باید در هر دو جنبه (نفی ضد ارزش‌ها، و کسب ارزش‌ها) قوی و توانمند بود جالب این که این صفات دوازده گانه، در این آیات به همراه تکرار هشت موصول الذین ذکر شده، با این که شاید ذکر یک بار کافی بود و این بیانگر اهمیت هر یک از این خصال است. که به ترتیب عبارتند از:

۱ و ۲. تواضع و حلم (آیه ۶۳)؛

۳. شب زنده داری (آیه ۶۴)؛

۴. خوف از عذاب الهی و ابراز آن در دعا (آیات ۶۵ و ۶۶)؛

۵. انفاق عادلانه، به دور از اسراف و سخت گیری (آیه ۶۷)؛

۶. اخلاص در توحید و یکتا پرستی (آیه ۶۸)؛

۷ و ۸. پرهیز شدید از آدم کشی و بی عفتی (آیه ۶۸)؛

۹. پرهیز از امور باطل و بیهوده، و دوری از صحنه‌های باطل (آیه ۷۲)؛

۱۰. عبور کریمانه و معترضانه از کنار هر گونه لغو و پوچی (آیه ۷۲)؛

۱۱. تدبر در آیات قران برداشت صحیح از آنها (آیه ۷۳)؛

۱۲. دعا و در خواست فرزندان شایسته و امامت و رهبری پرهیزکاران (آیه ۷۴).

آری، بندگان ممتاز و صالح باید دارای این صفات باشند، تا بر قله کمالات دست یابند، و ما که هر روز در پنج نوبت نماز واجب، بر بندگان صالح، سلام می‌کنیم و می‌گوییم: السلام علینا و علی عبادالله الصالحین؛ سلام بر ما و بر بندگان شایسته خدا این تلقین همیشگی مسلمانان است که در صف بندگان صالح خدا در آیند، و بدانند بنده صالح خدا بودن، دارای ویژگی‌هایی است، که با تحصیل آنها، مشمول سلام و درود خود و همه نماز گزاران می‌گردند.

این کتاب؛ تفسیر و توضیح این دوازده ویژگی است که قبلا به صورت سخنرانی در رادیو سراسری معارف، سپس به صورت چهارده مقاله در مجله ماهنامه پاسدار اسلام[۲]منتشر شده، و اینک با تهذیب و تکمیل و تلخیص تحت چهارده عنوان، تقدیم می‌شود، امید آن که سازنده و ثمر بخش باشد.

محمد محمدی اشتهاردی

آیاتی از سوره فرقان

و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ۶۳ و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما ۶۴ و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غراما ۶۵ انها ساءت مستقرا و مقاما ۶۶ و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما ۶۷ والذین لا یدعون مع الله الها آخر ولایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ولایزنون و من یفعل ذلک یلق اثاما ۶۸ یضاعف له العذاب یوم القیامه و یخلد فیه مهانا ۶۹ الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما ۷۰ و من تاب و عمل صالحا فانه یتوب الی الله متابا ۷۱ و الذین لا یشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما ۷۲ و الذین اذا ذکروا بایات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا ۷۳ و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما ۷۴ اولئک یجزون الغرفه بما صبروا و یلقون فیها تحیه و سلاما ۷۵ خالدین فیها حسنت مستقرا و مقاما ۷۶

سر آغاز

اهمیت ارزش‌ها

کرامت و شرافت انسان به ارزش‌های وجودی اوست، ارزش‌هایی که جانشین ضد ارزش‌ها گردد. با عبارت دیگر، سیادت و آقایی انسان با پرهیز از رذایل و تحصیل فضایل به دست می‌آید.

خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم نیز هدف آمدن پیامبران را تزکیه و تعلیم بیان می‌کند.

هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه[۳]؛

خداوند کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خواند و آنها را تزکیه (پاک سازی) می‌کند و به آنان کتاب و حکمت می‌آموزد.

و این همان ترک رذایل و کسب فضایل است که از آن در علم اخلاق، به تخلیه و تحلیه تعبیر می‌شود؛ یعنی نخست باید خود را از هر گونه ملکات و حالت‌های انحرافی و گمراه کننده و گناه، تخلیه و پاک کرد و سپس، با زیورهای فضایل و ارزش‌های والای الهی و انسانی آراست.

به عنوان مثال، دو باغ را در نظر بگیرید که یکی بر اثر نامساعد بودن زمین و فضای آن، پر از علف‌های هرزه و مزاحم است و آثار و ثمری جز آفت‌های گوناگون نداد؛ روشن است که چنین باغی بی ارزش است و وجودش مایه نکبت و رنج و آزار خواهد بود. به عکس، باغ دیگری است که از نظر زمین و فضا و سایر ویژگی‌ها، ممتاز و شاداب بوده و دارای گل‌های رنگارنگ و میوه‌های مختلف است، و آفت‌ها و علف‌های هرزه از آن دور بوده و وجودش موجب بهره‌های فراوان و برکات سرشار است.

انسان منهای ارزش‌ها - که در ضد ارزش‌ها غوطه ور است - همانند باغ نخست می‌باشد که نام باغ را دارد، ولی در حقیقت شوره زاری بیش نیست. به عکس، انسانی که در صراط پرهیز از رذایل و تحصیل فضایل گام بر می‌دارد، همچون باغ دوم است که وجودش باغ دوم است که وجودش مایه برکات و آثار درخشان است. به قول مولانا:

نام فروردین نیارد گل به باغ

شب نگردد روشن از اسم چراغ

اسم گفتی رو مسمی را بجوی

ماه در بالاست نی در آب جوی

پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) به قدری ارزش‌ها را مهم و محترم می‌شمرد که در جنگ سپاه اسلام با قبیله طی هنگامی که سفانه، دختر حاتم طالیی اسیر گردید و به مدینه آورده شد و خود را به پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) معرفی کرد و پدرش حاتم را - که دارای خصلت‌های ارزشی بود - توصیف نمود، پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) به او فرمود:

این صفاتی که درباره حاتم گفتی از صفات مومنان است، اگر پدرت مسلمان بود ما به او رحمت می‌فرستادیم.

سپس به مسوولان فرمود:

خلوا عنها فان اباها کان یحب مکارم الاخلاق[۴]؛

این دختر را به پاس احترام ارزش‌های اخلاقی پدرش آزاد سازید.

هم چنین وقتی در یکی از جنگ‌ها، خواهر رضاعی او را به صورت اسیر نزد آن حضرت آوردند.

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) با دیدن او خوشحال شد و فرش خود را برای وی بر زمین گستراند و او را بر آن نشانید و خود بر روی خاک نشست و با چهره‌ای باز و خندان با او به گفت وگو پرداخت.

پس از آن که او رفت، برادر رضاعی اش آمد، پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) به او نیز احترام شایان کرد، ولی به اندازه خواهر رضاعی اش.

شخصی از علت این تبعیض پرسید.

فرمود: لانها ابر بابیها منه[۵]؛

زیرا این خواهر بیشتر از آن برادر به پدرش نیکی می‌کند.

این حادثه علاوه بر این که بیانگر نهایت تواضع پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) است، حاکی از آن است که حضرت برای ارزش‌ها احترام قائل بودند.

همان گونه که اشاره شد خداوند در سوره فرقان، عباد الرحمن را ستوده و دوازده فضیلت و ویژگی برای آنان ذکر کرده است و در پایان چنین نتیجه می‌گیرد:

اولک یجزون الغرفه بما صبروا و یلقون فیها تحیه و سلاما؛

آنان به خاطر صبر و استقامتشان، دارای درجات عالی بهشت - از پاداش الهی - هستند و در بهشت با تحیت و سلام روبه رو می‌شوند.

در این اثر، این ویژگی‌های دوازده گانه و پاداش آنها و نقش و صبر در تحصیل آنها را ذکر کرده، به شرح کوتاه هر کدام بپردازیم، به امید آن که با اتصاف به این ارزش‌ها والا، مدارج کمال را پیموده و در صف عباد الرحمن، (بندگان ویژه، ممتاز و خاص خداوند سبحان) قرار گیریم.

تواضع و فروتنی

قرآن در بیان نخستین ویژگی بندگان ممتاز خدا می‌فرماید:

و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا؛

بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و (بدون هر گونه غرور و تکبر) بر زمین راه می‌روند.

تواضع به معنای خشوع و فروتنی است و ضد آن تکبر و خود خواهی می‌باشد که اساس انحراف‌ها و تباهی هاست.

تواضع دو گونه است:

۱. تواضع در برابر خدای تعالی که جزء جدایی ناپذیر عبودیت و بندگی است و بدون معنا ندارد.

۲. تواضع در برابر انسان‌های با ایمان یا انسان‌هایی که تواضع در برابر آن اثر مثبت دارد و موجب دارد و موجب جذب آنان به سمت و سوی ارزش‌ها می‌گردد.

تواضع در برابر خدا

نشانه این نوع تواضع تسلیم در برابر فرمان‌های خدا و کمال خشوع و خضوع در برابر عظمت اوست، به گونه‌ای که انسان آنچه دارد همه را از آن خدا و خود را ذره‌ای بسیار ناچیز از مخلوقات او بداند؛ شاکر و سپاسگزار بی چون و چرا باشد و از هر گونه خود خواهی در برابر خواست خدا بپرهیزد.

تواضع در برابر خدا، کلید ایمان و معرفت و راهیابی به درگاه حق و تقرب به اوست و به عکس، تکبر در برابر خدا، موجب سرکشی و طغیان و مایه انحراف و تیره روزی است.

در اوصاف پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه آله و سلم) آمده است که در برابر عظمت خدا، دارای نهایت تواضع بود؛ به گونه‌ای که خداوند او را مخیر کرد که بنده و رسول باشد یا سلطان رسول باشد، در عین حال چیزی از مقامش در پیشگاه خدا کاسته نشود، اما آن حضرت بندگی و رسالت را برگزید و دوست داشت بنده متواضع و رسول باشد، نه پادشاه و رسول[۶].

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

ما اکل رسول الله (صلی الله علیه آله و سلم) متکئا منذ بعثه الله عزوجل نبیا حتی قبضه الله الیه متواضعا لله عزوجل[۷]؛

از آن هنگام که پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) به رسالت مبعوث شد تا آخر عمر، به خاطر تواضع در برابر خدای بزرگ، هرگز در حال تکیه به چیزی غذا نخورد.

روزی یکی از زنان گستاخ از کنار رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) عبور کرد و دید آن حضرت با جمعی از بردگان بر روی خاک نشسته و غذا می‌خورد، گفت: ای محمد! سوگند به خدا تو مانند بندگان (بردگان) غذا می‌خوری و همانند آنان می‌نشینی (روش و منش تو همچون شاهان و زمامداران نیست).

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) در پاسخ فرموده: و یحک ای عبد اعبد منی[۸]؛

وای بر تو! کدام بنده‌ای، بنده تر از من است.

و درباره تواضع امام علی (علیه السلام) در برابر عظمت خدا روایت شده است که آن حضرت به مستمندان بسیار کمک می‌کرد و شخص به صورت انتقاد به آن بزرگوار عرض کرد؛ چرا آن قدر صدقه می‌دهی، آیا چیزی برای خود نگه نمی‌داری؟

علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود:

آری، سوگند به خدا اگر بدانم خداوند یکی از کارها و وظایفی که انجام می‌دهم قبول می‌کند، از زیاده روی در انفاق خودداری می‌کردم، ولی نمی‌دانم آیا کارهایم مورد قبول خداوند قرار می‌گیرد یا نه؟ چون به این موضوع اطلاع ندارم، آن قدر انفاق می‌کنم تا یکی از آنها قبول شود[۹].

این روایت بیانگر نهایت تواضع و خشوع و خضوع علی (علیه السلام) در برابر خداوند بزرگ است و نشان دهنده آن که حضرت بر فراز قله عظیم توحید افعالی قرار داشت و خود را در برابر خدا، بسیار ناچیز می‌دانست.

تواضع به یکدیگر

تواضع در برابر انسان‌ها، مانند پدر و مادر، همسایگان، دوستان بستگان و سایر مردم نوع دیگر تواضع است. تواضع موجب استحکام پیوند انسان‌ها و محبت و الفت بیشتر شده، بر صفا و صمیمیت آنان می‌افزاید و کدورت‌ها، بدبینی‌ها و آثار شوم تکبر و خود خواهی را از جامعه پاک می‌سازد.

البته تواضع، اشکال گوناگون دارد که یکی از آشکارترین آنها، در شیوه را رفتن رفتن دیده می‌شود.

بعضی بر اثر غرور و تکبر به گونه‌ای راه می‌روند که گویی می‌خواهند زمین را بشکافند.

از این رو، در قرآن از نصایح حضرت لقمان (علیه السلام) به فرزندش آمده است:

و لا تصعر خدک للناس و لا تمش فی الارض مرحا آن الله لایحب کل مختال فخور[۱۰]؛

با بی اعتنایی از مردم مگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

راستی، اگر انسان کم‌ترین شناختی از خود و جهان هستی داشته باشد، می‌داند که در برابر بزرگی و عظمت جهان چه اندازه کوچک است، حتی اگر گردنش برابر کوه‌ها شود.

تازه بلندترین کوه‌های زمین در برابر عظمت زمین کمتر از برآمدگی‌های پوست نارنج نسبت به آن است.

همان زمینی که خود ذره‌ای ناچیز در برابر کهکشان‌های عظیم است.

آیا با این حال، کبر و غرور دلیل جهل و نادانی مطلق نیست؟!

کوتاه سخن آن که تواضع از امتیازات و ارزش‌های خاص پرهیزکاران وارسته است.

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) ضمن شمارش اوصاف متقین می‌فرماید:

و مشیهم التواضع[۱۱]؛

روش و راه رفتنشان، آمیخته با تواضع و فروتنی است.

تواضع پیامبر اسلام (صلی الله علیه آله و سلم)

سیره نویسان، در تاریخ زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) می‌نویسند:

روزی پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) نزد جمعی آمد.

آنان به احترام او دست جمعی از جا برخاستند.

آن حضرت این کارشان را نپسندید و فرمود: آن گونه که عجم‌ها بر می‌خیزند و به یکدیگر تعظیم می‌کنند برنخیزید.

انس بن مالک می‌گوید:

از آن پس وقتی که مردم رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) را می‌دیدند بر نمی‌خاستند، زیرا می‌دانستند که او این کار را نمی‌پسندد.

آن حضرت وقتی که وارد مجلس می‌شد، در پایین‌ترین مکان می‌نشست.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

از تواضع پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) این که دوست داشت بر الاغ برهنه سوار شود، روی خاک بنشیند.

او با بردگان غذا می‌خورد و به سائلان با دست خود غذا می‌رساند.

او بر الاغ سوار می‌شد و غلام خود یا شخص دیگر را بر پشت سر خود سوار می‌کرد.

از ویژگی‌های آن حضرت این که با فروتنی خاصی کنار سفره می‌نشست و هنگام غذا خوردن، انگشتان خود را می‌لیسید و خودش گوسفندانش را می‌دوشید و لباس و کفشش را خود وصله می‌کرد، خانه را جارو می‌نمود و شترش را در اصطبل می‌بست، با خدمتکار خانه، گندم و جو آسیاب می‌کرد، آرد آن را خمیر می‌نمود، آذوقه منزل را از بازار تهیه و حمل می‌کرد و به خانه می‌آورد، با تهی دستان می‌نشست و با آنان غذا می‌خورد و با دست خود به آنان غذا می‌داد[۱۲].

تواضع امام علی (علیه السلام)

حضرت علی (علیه السلام) نیز تواضع و فروتنی را در حد اعلای خود در همه ابعاد زندگش اش رعایت می‌کرد.

پیامبر او را ابوتراب خواند. او دوست داشت که مردم ایشان را با این نام بخوانند.

امام حسن عسکری (علیه السلام) درباره تواضع علی (علیه السلام) می‌فرماید:

دو نفر، پدر و پسر، به محضر علی (علیه السلام) آمدند - با توجه به این که عصر خلافت آن حضرت بود - حضرت آنان را مهمان خود نمود.

و در صدر مجلس نشاند و خود با کمال تواضع روبه روی آنان نشست.فرمود غذا بیاورید. غذا آوردند و مهمانان خوردند.سپس قنبر آفتابه و لگن آورد تا دست آنان را بشوید. آن مرد نمی‌گذاشت و خاکساری و اصرار فراوان می‌نمود که این کار را نکنید، ولی علی (علیه السلام) دست برنداشت تا آب ریخته و دست او را شست.

آن مرد به حضرت عرض کرد: برای من شرم آور است که خداوند ببیند دستم را می‌شویید!.

علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود:

بلکه بهترین حالت است، زیرا خداوند می‌بیند برادرانت بدون هیچ گونه امتیاز و جدایی از تو، به تو خدمت می‌کند و هدفش پاداش چندین برابر بهشت است.

آن گاه علی (علیه السلام) آفتابه را به پسرش محمد حنیفه داد و فرمود: اینک دست پسر را تو بشوی.

پسرم! اگر این پسر تنها به این جا می‌آمد، من دستش را می‌شستم، ولی هرگاه پدر و پسر در یک جا باشند، خداوند برخورد مساوی بین پسر و پدر را نمی‌پسندد.

بنابراین، پدر دست پدر را شست، تو نیز دست پسر را بشوی. محمد حنیفه، دست پسر را شست. آن گاه امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود:

فمن اتبع علیا ذلک فهو الشیعی حقا[۱۳]؛

کسی که در این راستا از حضرت علی (علیه السلام) پیروی کند، شیعه حقیقی است.

زیدبن علی (علیه السلام) درباره تواضع علی (علیه السلام) چنین نقل می‌کند:

در پنج مورد پا برهنه راه می‌رفت و کفش‌هایش رابه دست می‌گرفت:

۱. روز عید فطر برای رفتن به سوی نماز.

۲. در روز عید قربان برای رفتن به محل نماز.

۳. در روز جمعه برای نماز جمعه.

۴. هنگام رفتن ره خانه بیمار برای عیادت او.

۵. هنگام تشییع جنازه، و می‌فرمود: این موارد منسوب به خداست؛ دوست دارم که در این گونه موارد (برای تواضع) پا برهنه باشم[۱۴].

تواضع مثبت و منفی

ناگفته نماند که در تواضع باید مرزها را شناخت و دانست که بین ذلت و تواضع، مرز باریکی است.

ای بسا افرادی که بر اثر اشتباه، به عنوان تواضع، به گناه ذلت تن می‌دهند که می‌توان آن به تواضع منفی تعبیر کرد و در اسلام این گونه تواضع ساختگی به شدت نهی شده است.

قرآن در توصیف انسان‌های فرزانه و ممتاز می‌فرماید:

اذله علی الومنین اعزه علی الکافرین[۱۵]؛

آنان در برابر مومنان متواضع و در برابر کافرون، خشن و سرسخت هستند.

از این آیه به روشنی استفاده می‌شود که متواضع در برابر کافران و سرکشان، منفی و ناصحیح است.

لذا امیر مومنان علی (علیه السلام) فرمود:

من اتی غنیا فتضعضع له لشی ء یصیبه منه، ذهب ثلثا دینه[۱۶]؛

کسی که به خاطر کسب چیزی از مال دنیا نزد و ثروتمند آید و در برابر او کرنش کند، دو سوم دینش از بین می‌رود.

سخن را در این قسمت با داستان جالب و آموزنده زیر به پایان می‌بریم:

در جنگ احد، یکی از یاران رشید پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) به نام ابودجانه انصاری عمامه‌ای شکوهمند بر سر بست و قسمتی از پارچه عمامه اش را روی دوش خود افکند و با کمال غرور و شکوه در برابر چشم دشمنان گام برداشت و بسیار با شکوه راه رفت.

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) او را در این حال - که در زمان عادی چنین راه رفتن، یک نوعی تکبر بود - فرمود:

ان هذه لمشیه ییغضا الله عزوجل الا عندالقتال فی سبیل الله[۱۷]؛

خداوند این گونه راه رفتن را دشمن می‌دارد، مگر در معرکه جنگ در راه خدا (برای نمایش قدرت و عظمت اسلام و ترساندن دشمن) که پسندیده است.

از این روایات به روشنی فهمیده می‌شود که تواضع دو گونه است:

مثبت و منفی؛ چنان که ضد آن تکبر نیز گاهی مثبت و شایسته است.

حلم و خویشتن داری

قرآن درباره دومین ویژگی بندگان ممتاز خدا می‌فرماید:

و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما؛

آنان کسانی هستند که جاهلان آنان را (با گفتار نابخردانه خویش) مخاطب می‌سازد در جواب به آنان سلام می‌گویند (با سلام، بی اعتنایی و بزرگواری از کنارشان گذشته و از درگیری با آنان پرهیز می‌کنند).

یعنی آنان دارای حلم هستند و بر اعصاب و احساسات خود مسلط می‌باشد و با خویشتن داری و خود نگهداری در برابر برخوردهای جاهلان و نا اهلان، از مرز اخلاق اسلامی خارج نمی‌شوند. با کرامت و بزرگواری، اسیر و مرعوب خشم و غضب خود نمی‌گردند؛ دارای اراده محکم، صبر انقلابی و آرامشی همچون کوه هستند؛ به قول شاعر:

از صدف یادگیر نکته حلم - آن که برد سرش، گهر بخشد

این افتخار نیست که بگویم فلانی فحش داد، من ده برابر به او فحش دادم، بلکه در مناطق قرآن، افتخار این است که در برابر برخورد نامناسب نااهلان، بر آن سلام کنیم، یعنی از درگیری بپرهیزیم و با کرامت نفس و بی اعتنایی از آنان روی بگردانیم.

البته این سلام، سلام دوستی نیست، بلکه سلام بی اعتنایی و نوعی اعتراض منفی و پیام آور همزیستی مسالمت و حفظ رشته ارتباط است.

در این جا ممکن است این سوال مطرح شود که در موارد متعددی از قرآن و روایات، سفارش به مقابله به مثل شده تا از گستاخی نا اهلان جلوگیری شود، از جمله آیه زیر که می‌فرماید:

فمن اعتدی علیکم فاعتوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم[۱۸]؛

کسی که بر شما تجاوز کرد، شمت نیز نسبت به او مقابله به مثل کنید.

پاسخ آن که برخورد نا مناسب نا اهلان بر دو گونه است:

۱. دسته اول دشمنان بدخواه هستند و از روی فهم و برنامه ریزی، با انسان برخورد نامناسب می‌کنند؛ البته در مقابل آنها باید مقابله به مثل کرد.

۲. دسته دیگر افراد ناآگاه هستند و گفتار و حرکاتشان از روی جهل و نا آگاهی است؛ در برابر این دسته باید با حلم و نرمش روبه رو شد و آیه مورد بحث، ناظر به همین دسته است.

بنابراین، خصلت حلم در موارد صحیح خود، تنها مخدر نیست، بلکه سازنده و اثر بخش نیز هست.

دو شعر معروف زیر نیز، در مورد دسته اول صدق می‌کند، نه دسته دوم:

ترحم بر پلنگ تیز دندان

ستمکاری بود بر گوسفندان

اظهار عجز پیش ستمگر روامدار

اشک کباب باعث طغیان آتش است

حلم و کظم غیظ در قرآن

در قرآن، دو واژه حلم و کظم غیظ به عنوان دو صفت ارزشمند مطرح شده‌اند که هر دو به یک معنا باز می‌گردند که همان تسلط بر اعصاب و کنترل احساسات و خویشتن داری است.

می‌توان گفت: حلم حالتی است که موجب کظم غیظ (فرو نشاندن خشم) می‌گردد.

به تعبیر دیگر، یکی از مصداق‌های روشن، بلکه بهترین مصداق حلم، کظم غیظ است.

در قرآن واژه حلم با تعبیر حلیم پانزده بار آمده؛ یازده بار آن به عنوان یکی از خصال پیامبرانی همچون ابراهیم خلیل و اسماعیل و شعیب (علیهم السلام) یاد شده است[۱۹].

در قرآن جمله کظم غیظ به عنوان یکی از صفات پرهیزکاران بیان شده است، آن جا که می‌فرماید: و الکاظمین الغیظ[۲۰]؛

آنان کسانی هستند که خشم خود را فرو می‌برند.

واژه حلم به معنای فرو نشاندن هیجان خشم است.

راغب اصفهانی لغت شناس معروف قرآن، در مفردات می‌نویسد:

الحللم ضبط النفس عن هیجان الغضب؛

حلم کنترل نفس از طغیان خشم است.

سپس می‌گوید: از آن جا که این حالت (حلم) از عقل و خردناشی می‌شود، گاهی به معنای عقل و خرد نیز به کار رفته است.

در روایات اسلامی نیز حلم، به همین معنا آمده است.

به عنوان نمونه شخصی از امام حسن مجتبی (علیه السلام) پرسید: حلم چیست؟ آن حضرت فرمود:

کظم الغیظ و ملک النفس[۲۱]؛

فرو بردن خشم و تسلط بر خویشتن است.

حلم به معنای استواری و ثابت ماندن در امور نیز آمده است.

این تعریف‌های لغوی و بیانات امامان معصوم (علیهم السلام) نشان می‌دهد که حلم به معنای خویشتن داری، شامل کنترل زبان، اعصاب اراده و سایر اعضا و جوارح است، آنچه در ترجمه واژه حلم معروف شده و از آن به عنوان بردباری یاد می‌کنند صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا حلم به معنای تحمل بار به طور مطلق نیست، چرا که تحمل، گاهی سر از انظلام پذیری در می‌آورد که ضد ارزش است.

لذا، مرز بیت حلم و انظلام نزدیک و باریک است و باید موارد هر کدام را شناخت تا انظلام جای گزین حلم نگردد و انسان به جای انجام کار ارزشی، عمل ضد ارزشی مرتکب نشود.

البته باید توجه داشت که گاهی حلم و کظم غیظ، نابه جا و منفی است، چرا که موجب گستاخی جنایتکار و یا پی آمدهای شوم دیگر می‌شود.

مانند حلم و فرو بردن خشم در برابر مجرمان حرفه‌ای، منافقان یا کافران ملحدی که در صدد ضربه زدن و افساد هستند.

در این گونه موارد باید مطابق همان دو شعر معروف رفتار کرد که خاطر گذاشت.

ارزش خویشتن داری در قرآن

در قرآن علاوه بر آیه مورد بحث، در آیات دیگری نیز به حلم و خویشتن داری سفارش شده است، از جمله می‌خوانیم:

ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بیتک و بینه عداوه کانه ولی حمیم[۲۲]؛

ناپسندی را با نیکی دفع کن که ناگاه خواهی دید که همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.

این آیه به یکی از آثار درخشان حلم و خویشتن داری اشاره کرده و دستور می‌دهد که با برخورد نیک و ابراز محبت و عکس العمل نیکو در برابر ناملایمات، زندگی را برای خود آرام کنید، زیرا در این صورت دشمنی‌ها و کینه‌ها به دوستی تبدیل شده، شعله‌های فتنه‌ها خاموش گشته و جامعه به همسویی و مهر و محبت و برادری سوق داده می‌شود.

در تفسیر علی بن ابراهیم (البرهان) در ذیل این آیه آمده است:

خداوند پیامبرش را با این آیه تربیت کرد و پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) بر اساس همین دستور با مردم رفتار می‌نمود.

در قرآن کریم - همان گونه که ذکر شد - یازده مورد خداوند به عنوان حلیم توصیف شده است.

پس می‌توان گفت کسانی که دارای این صفت (به طور صحیح و کامل) هستند، متخلق به اخلاق الهی شده‌اند.

و این بیانگر اوج ارزش حلم و خویشتن داری است.

خداوند در قرآن، پیامبر بزرگی همچون ابراهیم (علیه السلام)، قهرمان توحید و صبر و ایثار را به خاطر داشتن خصلت ارجمند حلم تعریف و تمجید کرده و می‌فرماید:

ان ابراهیم لحیلم اواه منیب[۲۳]؛

همانا ابراهیم بردبار و دلسوز کننده به سوی خدا بود.

و نیز در بشارت خود به ابراهیم در مورد فرزندش اسماعیل (علیهما السلام) می‌فرماید:

فبشرناه بغلام حلیم[۲۴]؛

ما ابراهیم را به نوجوانی دارای حلم بشارت دادیم.

نکته جالب و آمرزنده در این دو آیه این است: با این که ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل (علیهما السلام) دارای عالی‌ترین ارزش‌ها و خصلت‌های انسانی بودند، تنها سخن از خصلت حلم آنان به میان آمده است.

فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک...[۲۵]؛

به برکت رحمت الهی، در برابر مردم نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی همه از اطراف تو پراکنده می‌شدند.

پس آنان را ببخش و برایشان آمرزش و بطلب و در کارها با آنان مشورت کن....

ارزش حلم در روایات اسلامی

گفتار و رفتار پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام)، مشحون از سفارش و تاکید و حلم و نرمش و خویشتن داری در برابر حوادث تلخ است.

به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می‌کنیم:

امیر مومنان علی (علیه السلام) می‌فرماید:

کمال العلم الحلم، و کمال الحلم کثره الاحتمال، و الکظم[۲۶]؛

کمال و درجه عالی، داشتن حلم است، و کمال حلم بستگی به تحمل بسیار و فزونی فرونشاندن خشم دارد.

و نیز فرمود: جمال الرجل حلمه، انک مقوم بادبک، فزینه بالحلم[۲۷]؛

زیبایی انسان حلم اوست.

تو ای انسان! برای ادبی که دارای ارزیابی می‌شوی، پس خود را به وسیله حلم زینت بخش.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

الحلم سراج الله[۲۸]؛

حلم و خویشتن داری چراغ تابان خداست.

اینها نمونه‌هایی از صداها و روایت است که هر کدام با تعبیری، خصلت حلم را ستوده و انسان خویشتن دار را تمجید نموده‌اند.

آثار درخشان حلم و خویشتن داری

یکی از برکات و آثار حلم، عفو و بخشش است.

خصلت عفو از خصال جوانمردان است و سبب استحکام روابط و دوستی‌ها و مهر و محبت خواهد شد.

انسانی که دارای حلم نیست، اهل بخشش و گذشت نخواهد بود.

همان گونه که حلم خداوند متعال موجب عفو و بخشندگی اوست.

امیر مومنان علی (علیه السلام) در آغاز یکی از خطبه‌هایش می‌فرماید:

الحمدلله... الذی عظم حلمه فعفا[۲۹]؛

حمد و سپاس خداوندی را... که عظمت حلم او موجب عفو و بخشش اوست.

یکی دیگر از آثار حلم و افزایش دوستی و یار یاور است؛ حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:

و بالحلم عن السفیه تکثر الانصار[۳۰]؛

و حلم ورزی در برابر سفیهان، بر یاران انسان می‌افزاید.

از انگیره‌ها و نتایج حلم این که مایه بروز و ظهور همت و حفظ آبروی انسان است؛ امیر مومنان علی (علیه السلام) فرمود:

و الحلم و الاناه توامان ینتجهما علوالهمه[۳۱]؛

حلم و خونسردی (در برابر حوادث تلخ) فرزندان دوقلویی هستند که از آنها همت بلند متولد می‌شود.

و در سخن دیگر می‌فرماید:

الحلم غطاء ساتر[۳۲]؛

حلم پرده‌ای پوشنده است.

نتیجه دیگر حلم عزت و سرافرازی است، همان گونه که مولا علی (علیه السلام) فرمود:

و لاعز کالحلم[۳۳]؛

هیچ عزتی چون حلم نیست.

یعنی حلم و خویشتن داری مایه عزت و سربلندی در پیشگاه خدا و مردم است.

و نیز از آثار و برکات حلم اعتدال و خوش نامی در میان مردم است که امام علی (علیه السلام) فرمود:

و من حلم لم یفرط فی امره، و عاش و فی الناس حمیدا[۳۴]؛

کسی که حلم ورزد، در کار خود تفریط و کوتاهی نمی‌کند، و در میان مردم به طرز پسندیده زندگی خواهد کرد.

در شیوه زندگی پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام) و عالمان ربانی، بسیار دیده شده که آنان با برخوردهای متین و مهر انگیز خود خصلت ارزشمند حلم را رعایت کرده‌اند.

انس بن مالک می‌گوید: من در محضر پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) بودم، عبایی که حاشیه غلیظی داشت بر دوشش بود، فردی اعرابی (از عرب‌های بادیه نشین) نزد آن حضرت آمد و عبای او را گرفت و محکم کشید به طوری که حاشیه آن گردن حضرت را خراشید، سپس گستاخانه گفت: ای محمد! از مال خدا که در نزد تو هست، بر این دو شترم بارکن تا ببرم، چرا که این اموال نه مال توست و نه مال پدرت.

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) اندکی سکوت کرد و سپس فرمود: مال، مال خداست و من بنده خدا هستم.

آن گاه افزود: ای اعرابی! آیا آسیبی که به من رساندی به تو برسانم؟

اعرابی گفت: نه پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود: چرا؟ اعرابی عرض کرد: زیرا تو بدی را با بدی پاسخ نمی‌دهد، بلکه آن را با خوبی دفع می‌کنی.

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) از این سخن خندان شد و سپس دستور داد تا بر یکی از شتران او جو و بر دیگری خرما بار کردند و به او دادند[۳۵].

در تاریخ زندگانی امیرمومنان علی (علیه السلام) آمده که در عصر خلافتش، روزی خطاب به جمعیت فرمود:

هر چه می‌خواهید از من بپرسید، هر سوالی که مربوط به پایین تر از عرش باشد پاسخ می‌دهم و چنین ادعایی را بعد از من جز دروغگو نمی‌کند.

در این هنگام مردی بلند قامت از گوشه مجلس برخاست، در حالی که کتابی در گردنش آویزان بود با صدای بلند و کمال گستاخی، خطاب به علی (علیه السلام) گفت: ای مدعی چیزی که نمی دانی و ای پیشی گیرنده نابه جا! من از تو سؤال‌هایی می‌کنم که از جواب آنها درمانده شوی!

در این هنگام جمعی از شیعیان و دوستان علی (علیه السلام) برخاستند تا او را تنبیه کنند.

حضرت علی (علیه السلام) آنان را به شدت از این کار بازداشت و فرمود: رهایش کنید، شتابزدگی و تندی و خشم را از خود دور نمایید.

با این کارها حجت‌های خدا بر مردم تمام نشده و براهین الهی آشکار نخواهد گردید.

آن گاه با کمال حلم و بزرگواری به آن مرد رو کرد و فرمود: هر سوالی که داری بپرس!

او سوال‌های خود را مطرح کرد و حضرت علی (علیه السلام) به همه آنها پاسخ داد.

او شفیته علم و حلم علی (علیه السلام) شد و اشعاری در مدح حضرت سرود و علی (علیه السلام) را به عنوان صاحب علم و راهنمای گمراهان و رادمرد کمال و ارزش‌های والای انسان ستوده[۳۶].

در زندگی سایر امامان (علیهما السلام) و نیز شاگردان آنان و عالمان ربانی از این گونه برخوردهای بزرگوارانه بسیار دیده می‌شود که جهت رعایت اختصار، از ذکر آنها خودداری می‌شود و تنها به ذکر نمونه‌ای از دست پرورده‌های علی (علیه السلام) اشاره می‌کنیم:

مالک اشتر شاگرد قهرمان علی (علیه السلام) و سردار بی بدیل سپاه آن حضرت، روزی از بازار کوفه می‌گذشت.

شخصی که او را نمی‌شناخت ته مانده سبزی را به سوی او پرتاب کرد و از زشت کاری خود خندید.

مالک بی آن که به او چیزی بگوید از آن جا گذشت.

یکی از بازاریان به آن مرد سبک سر گفت: این آقا که عبور کرد، مالک اشتر سردار بزرگ سپاه علی (علیه السلام) بود.

آن شخص ترسان و لرزان به دنبال مالک دوید تا از او عذر خواهی کند.

دید که مالک به مسجد رفت و مشغول نماز شد.

آن مرد پس از نماز نزد مالک رفت و عذر خواهی پرداخت.

مالک گفت:

سوگند به خدا! من به مسجد نیامدم مگر این که از درگاه خدا برای تو طلب آمرزش کنم، تا خداوند اخلاق تو را اصلاح کند و تو را ببخشد[۳۷].

به امید آن که از این گفتار و جلوه‌های رفتاری بزرگان دین، درس حلم و خویشتن داری بیاموزیم.

شب زنده داری خالصانه و عارفانه

قرآن کریم سومین ویژگی بندگان خاص خدا را چنین توصیف می‌فرماید:

و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما؛

بندگان خاص خدای رحمان کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام، نهایت تواضع و اوج بندگی خود را به خدای بزرگ با تمام وجود ابراز می‌دارند، روح و روان خود را با پرستش خالصانه آفریدگار جهان جلا و صفا می‌بخشند و سرزمین قلب خود را با آب زلال و صاف پیوند با خدا، شست و شو نموده و پاکیزه و نورانی می‌سازند.

آن گاه که غافلان در خوابند و جایی برای تظاهر و ریا وجود ندارد، خواب خوش را بر خود حرام کرده و به چیزی خوش تر از آن (یاد خدا و قیام و سجود در پیشگاه عظمت او) می‌پردازند، به پیوند معنوی و عرفانی خود با خدای متعال استحکام می‌بخشند، با غرق شدن در دریای بی کران توحید و خداپرستی، از باده یکتاپرستی سرمست شده و عشق حقیقی را بر اعماق دل خود وارد ساخته و روح عطشان و فطرت پاک و تشنه توحید خود را از سر چشمه توحید ناب، سیراب می‌سازند.

عبادت و فلسفه آن

قرآن درباره عبادت خدا و دستورهای عبادی، مانند نماز، دعا، حج روزه و... بسیار سخن به میان آورده و قبل از هر چیز، ویژگی‌های اصلی بندگان خاص خدا و انسان‌های ممتاز را بیان کرده و می‌فرماید که آنان هم عابدند و هم سایر اعمال خود را زیر پوشش عبادت قرار می‌دهند و با نیت خالص و دور از هر گونه آلایش، به آنها صبغه الهی داده و از چشمه‌های صاف عبادت سیراب می‌نمایند.

عبودیت و بندگی، اظهار نهایت درجه خضوع در همه ابعاد زندگی در برابر معبودی است که نهایت انعام و اکرام را به بنده اش نموده است و او جز ذات پاک خداوند یکتا و بی همتا نیست.

عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک اوست.

عبودیت اطاعت بی قید و شرط و فرمانبرداری در همه زمینه هاست.

عبودیت؛ یعنی انسان جز به معبود واقعی - که کمال مطلق است - نیندیشد و از غیر او کمال انقطاع را داشته باشد.

همان گونه که در مناجنات شعبانیه؛ همان مناجاتی که امام علی و سایر امامان (علیهم السلام) می‌خوانده آمده است:

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک ء و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک، حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور، فتصل الی معدن العظمه و تصیر اروحنا معلقه بعز قدسک[۳۸]؛

خدایا! کمال بریدگی از خلق و پیوستن به ذات پاک خودت را به من ببخش ودیده‌های دل‌های ما را به آن روشنایی که نگاهش به سوی تو باشد منور کن، به گونه‌ای که دیده‌های دل‌ها، حجاب‌های نور را بدرد و در نتیجه، آن روشنایی به معدن عظمت برسد و روح و روان‌های ما به مقام ارجمند قدس و عزیزت معلق و آویزان گردد.

بدیهی است که خدا نیاز به عبادت ما ندارد، چرا که اگر همه کائنات کافر شوند، بر دامن کبریابی اش گردی ننشیند؛ بلکه این عبادت برای خودسازی و تکامل خود انسان است.

انسان در پرتو عبادت صحیح و با شرایط، تربیت می‌شود، نور و صفا می‌یابد، از هر گونه آلودگی و انحراف - که بر خلاف مسیر عبادت است - پرهیز می‌کند و با اطاعت از خدا به کسب ارزش‌های والای معنوی می‌پردازد و قدم به قدم به پیش می‌رود تا به قله کمال برسد.

چنان که در مورد فلسفه عبادت، در قرآن چنین می‌خوانیم:

یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون[۳۹]؛

ای مردم! پروردگار خود را عبادت و پرستش کنید، آن کسی که شما و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید تا پرهیزکار شوید.

بنابراین، بخشی از فلسفه عبادات، پاک سازی و گناه زدایی است.

سپس نبوت به بخش تکاملی آن می‌رسد که همان رشد و پیمودن درجات و مراحل تکامل است.

در قرآن وقتی خداوند مسأله معراج پیامبر اسلام (صلی الله علیه آله و سلم) را - که نشان دهنده اوج عظمت آن حضرت است - بیان می‌کند، سخن از عبودیت پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) به میان آورده و می‌فرماید: زیر بنای تکامل و اوج عظمت پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) بندگی او بود.

سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انه هو السمیع العلیم[۴۰]؛

پاک و منزه است خدایی که بنده اش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی - که گرداگردش را پر برکت ساخته‌ایم - برد تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم، چرا که خداوند شنوا و بیناست.

هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) در شب معراج در کنار سدره المنتهی قرار گرفت، قرآن می‌فرماید:

فاوحی الی عبده ما اوحی[۴۱]؛

خداوند به بنده اش (پیامبر) آنچه را وحی کردنی بود، وحی کرد.

روایت شده است که در ماجرای معراج، فرشته‌ای همراه جبرئیل نزد پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) آمد و عرض کرد: خداوند مرا نزد تو فرستاده و همه کلیدهای مخازن زمین را به من داده تا به تو بسپارم.

اگر بخواهی پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) و عبد (بنده) باش و اگر بخواهی پیامبر و پادشاه باش.

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) درپاسخ فرمود: بل اکون نبیا عبدا[۴۲]؛

بلکه پیامبری و بندگی را برمی گزینم.

و امام صادق (علیه السلام) فرمود:

العبودیه جوهره کنه‌ها الربوبیه[۴۳]؛

عبودیت و بندگی گوهری است که ربوبیت در درون آن نهفته است.

یعنی عبودیت و بندگی به قدری انسان را به خدا نزدیک می‌کند که او را به مقام ربوبیت می‌رساند و مظهر صفات خدا می‌نماید و او می‌توان به اذن پروردگار در جهان تکوین، تدبیر و تصرف کند و کرامات و امور خارق العاده از او سرزند؛ به عنوان مثال، آهن سرد و سیاه را در کوه آهنگری می‌گذارند، گداخته به صورت آتش فروزان می‌شود، آن آهن در عین (آن که آتش گونه شده است، این حرارت و نورانیت آهن پرتو ناچیزی از آتش است که به آن افتاد و به این رنگ درآورده است؛ انسان نیز در پرتو عبودیت می‌تواند خدا گونه شود؛ چرا که به فرموده استاد شهید علامه مرتضی مطهری این سیر و مقام در پنج مرحله برای عبد حاصل می‌شود:

۱. انسان در پرتو بندگی بر نفس خود تسلط می‌یابد.

۲. انسان پس از این مرحله، آن چنان نیرومند می‌شود که نفس او قاهر شده و می‌تواند گناهان را از خود دور سازد.

۳. پس از این مرحله، روح در بسیاری از امور، از بدن بی نیاز می‌شود.

۴. پس از این مرحله، روح بدن را خلع می‌کند و بدن از هر لحاظ تحت فرمان روح قرار می‌گیرد.

۵. در مرحله پنجم، انسان به قدری نیرومند می‌شود که حتی طبیعت خارج از بدن را نیز تحت نفوذ خود قرار می‌دهد، مانند اولیای خدا که از آنان معجزه، کرامت و تصرف در عالم تکوین که یک نوع کار خداوندگاری است سر می‌زند[۴۴].

عبادت عارفانه و مخلصانه

در عبادت، آنچه موجب اثر بخشی می‌شود و در پرتو آن، انسان به اوج تکامل می‌رسد، دو ویژگی معرفت و خلوص است.

عبادت اگر خالی از معرفت باشد، کالبدی بی جان و عملی کورکورانه و بدون محتوا خواهد بود، و هم چنین اگر آلوده به ریا باشد، موجب شرک پنهان شده، به جای تقرب به خدا باعث دوری بیشتر، و مقابله با خدا خواهد گردید و در نتیجه بی خاصیت و پوچ می‌شود مانند گردویی که مغز آن فاسد و یا درونش پوچ شده که نه تنها هیچ خاصیت مفیدی ندارد، بلکه زیان بخش نیز هست.

امیرمومنان علی (علیه السلام) در تقسیم عبادت می‌فرماید:

همانا گروهی خدا را از روی میل به بهشت پرستش می‌کنند و این عبادت سوداگران است.

گروهی خدا را از روی ترس از آتش دوزخ، عبادت می‌کنند و این عبادت بردگان است.

و گروهی خدا را از روی شکر نعمت‌ها می‌پرستند و این عبادت احرار و آزادگان است[۴۵].

عبادت خالصانه عبادتی است که با حضور قلب، صفا و خلوص از هر گون ریا و خودنمایی و تنها برای خدا صورت گیرد؛ به عنوان مثال، آب مایه حیات است، ولی آبی که صاف و زلال باشد، اما اگر همان آب بر اثر آمیختگی به میکروب‌ها، آلوده شود، نه تنها مایه حیات نیست، بلکه زیان بخش نیز خواهد بود.

عبادت آلوده به ریا و خودنمایی، همانند آن آب آلوده است؛ که اگر خالص و صاف بود، دارای آثار درخشان می‌شد و مایه انسان سازی و کمال می‌گردید.

در آیه مورد بحث - که بیانگر سومین ویژگی عباد الرحمن است - دو نکته وجود دارد:

۱. آنان همواره خدا را عبادت می‌کنند و به آن خود گرفته و آن را تداوم می‌بخشند و بندگی خود را با سجده و قیام ابراز می‌دارند.

۲. آنان در دل شب از بستر بر می‌خیزند و به راز و نیاز و با خدا می‌پردازند.

این که سخن از دل شب به میان آمده بیانگر اخلاص است؛ یعنی آنان در تاریکی شب و دور از هر گونه شائبه ریا - که معمولا چنین حالتی در دل شب پدید می‌آید - با خدا راز و نیاز دارند.

حقیقت اخلاص آن است که انگیزه تصمیم گیری و انجام عمل تنها برای خدا باشد و بس.

مرحوم فیض کاشانی می‌گوید:

اخلاص آن است که نیت انسان از هرگونه شرک خفی و جلی، پاک باشد.

سپس با استفاده از آیه ۶۶ سوره نحل می‌نویسد:

شیر خالص آن است که نه رگه‌های خون در آن باشد و نه اثری از آلودگی درون شکم و نه غیر آن، بلکه صاف و پاک و بدون غل و غش باشد، نیت و عمل خالص نیز همان گونه است.

باید هیچ انگیزه‌ای جز انگیزه الهی بر آن حاکم نگردد[۴۶].

امام باقر (علیه السلام) فرمود:

لایکون العبد عابد لله حق عبادته حتی ینقطع عن الخلق کله الیه، فحیئذ یقول: هذا خالص لی فیتقبله بکرمه[۴۷]؛

هیچ عبادت کننده‌ای حق عبادت خدا را به جا نمی‌آورد، مگر این که از اتکا به تمام مخلوقات پرهیز کند و تنها متوجه او شود، در این هنگام خداوند می‌فرماید: این شخص برای من خالص شده است، پس به کرمش او را می‌پذیرد.

بنابراین، از ویژگی‌های بندگان ممتاز خداوند رحمان آن کسی است که به عبادت با معرفت و خالصانه اهمیت بسیار می‌دهند و همواره در شب و روز با نیت و اراده محکم و خالص، در راه خدا حرکت می‌کنند، تا به مقام عالی بندگی نائل شود که پایه و اساس مقام‌های دیگر است.

ابن ابی یعفور می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) را دیدم که دست‌هایش را به سوی آسمان بلند کرده بود و می‌گفت:

رب لا تکلنی الی نفسی طرقه عین ابدا، لا اقل من ذلک و لا اکثر؛

پروردگار! هرگز مرا به اندازه یک چشم به هم زدن، به خودم و امگذار، نه به اندازه کمتر از آن و نه بیشتر از آن.

همان دم دیدم قطرات اشک از محاسنش سرازیر شد، سپس به من رو کرد و فرمود:

ای ابی ابن یعفور! خداوند به اندازه کمتر از یک چشم به هم زدن، یونس پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) را به نفس خودش واگذارد، و آن ماجرا (ترک اولی و قرار گرفتن در شکم نهنگ...) برایش پیش آمد.

ابن ابی یعفور گفت: آیا کار یونس (علیه السلام) به کفر رسید؟

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

نه! ولی اگر کسی در این حال بی توبه بمیرد، به هلاکت رسیده است[۴۸].

خوف و خشیت از خدا

قرآن، در آیات سوره فرقان چهارمین ویژگی بندگان خاص و ممتاز خداوند را چنین بیان می‌فرماید:

و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم آن عذابها کان غراما انها سائت مستقرا و مقاما؛

بندگان ممتاز خداوند رحمان کسانی هستند که می‌گوید: پروردگار! عذاب دوزخ را از ما بر طرف گردان که عذابش سخت و پردوام است.

قطعا دوزخ جایگاه و محلی بد برای اقامت است.

خداوند در این آیه به خصلت خوف و خشیت از خدا اشاره فرموده است، به عبارت روشن تر، آنها از کیفر نافرمانی خدا به شدت می‌ترسند و اعتقاد راسخ دارند که نافرمانی خدا به معنای پیروی از شیطان است و چنین کاری موجب کاری موجب عذاب الهی و دخول در دوزخ خواهد شد.

آنها آن چنان خائف و هر اسناک از پیامدهای گناه و عذاب دوزخ هستند که این حالت درونی خود را ابراز نموده و با کمال خضوع دست به دعا بر می‌دارند و از درگاه خدا می‌خواهند؛ مشمول عذاب یخت دوزخ - که برای مجرمان آماده شده - نشوند.

آنها طبعا از عوالی که مایه عذاب است پرهیز نموده و با عمل به فرامین الهی، رحمت سرشار حق تعالی را به سوی خود جلب و جذب می‌کنند و این حالت برای آنها دائمی است و لحظه‌ای از خوف خدا غافل نمی‌شوند.

آنها و عید الهی را به شوخی نمی‌گیرند، مثل بعضی که مست غرور و غفلت هستند و به اصطلاح دل بی دریا نمی‌زنند.

خوف به معنای ترس و وحشت درونی است، از این رو، اهرمی درونی برای ترک گناه و هرگونه جرم محسوب می‌شود؛ مثلا و ترس از قانون، دادگاه، جریمه، زندان و تعزیرات حکومتی باعث می‌شود که انسان مرتکب جرم نشود، تا مبادا گرفتار این کیفرها گردد.

بنابراین، خوف از قانون و عدالت اوست، یعنی یک ناراحتی و نگرانی درونی از مجازاتی است که بازتاب گناه و ترک اطاعت خدا می‌باشد.

در روایات اسلامی از زبان پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) می‌خوانیم که انسان با ایمان بین و خوف و رجا زندگی می‌کند و هر دو خصلت را به طور مساوی و با هم دارد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: پدرم (امام محمد باقر (علیه السلام) می‌فرمود:

انه لیس من عبد مومن الا و فی قلبه نوران، نور خیفه و نوررجاء لووزن هذا لم یزد علی هذا، ولو وزن هذا لم یزد علی هذا[۴۹]؛

هیچ بنده مومنی نیست مگر این که دلش دارای دو نور است: نور ترس و نور امید.

اگر هر یک از این دو در مقایسه با دیگری سنجیده شوند هیچ کدام بر دیگری برتری نمی‌یابند.

خوف و مراتب آن در قرآن

ارزش خوف و مراتب آن در ابعاد مختلف، در آیات متعدد قرآن بیان شده است.

به عنوان نمونه در آیه ۱۶ سجده، در شأن مؤمنان راستین می‌فرماید:

تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا؛

پهلوهای آنها در دل شب از بسترها دور می‌شوند (و به پا می‌خیزند و روی به درگاه خدا می‌آورند) پروردگار خود را با خوف و امید می‌خوانند.

این آیه نشان دهنده آن است که خوف و بیم باعث شب زنده داری و ارتباط نیرومند آنها با خدا می‌شود، تا عبادت خود را آمیخته با خوف و امید به جا آورند.

در آیه ۴۰ و ۴۱ سوره نازعات می‌فرماید:

و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی؛ و آن کسی که از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوی و هوس باز دارد، قطعا بهشت جایگاه اوست.

بر اساس این آیه، خوف از خدا مقدمه تر گناه و در نتیجه پاداش بزرگ الهی (بهشت) خواهد بود.

این تعبیر در آیه ۴۶ سوره الرحمن چنین آمده است:

ولمن خاف مقام ربه جنتان؛

و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتی می‌باشد.

وقتی که آیات قرآن را درباره ترس و خوف از خدا، مورد بررسی قرار می‌دهیم می‌بینیم با تعبیرات گوناگون از این خصلت یاد فرموده است که هر کدام به درجه و مرتبه‌ای از ترس و هراس انسان‌های مختلف اشاره می‌کند.

مطلب دیگر درباره مراتب خوف این که، خوف دارای شدت و ضعف است.

هر کس در درجه‌ای از خوف قرار گرفته و به متناسب آن به مقامات می‌رسد.

آنان که به خداوند نزدیک ترند، مانند پیامبران امامان و اولیای خدا، خوف شدیدتری دارند؛ از این رو، در نماز و مناجات هایشان در دل شب، از خوف خدا به شدت از گریه و ناله می‌کردند و با قطره‌های شفاف دیدگانشان، روح و روان خود را شست و شو می‌نمودند و با اشک شوق و خوف، نهایت تواضع و کمال بندگی خود را آمیخته با احساسات پر شور ابراز می‌کردند.

این گونه گریه به قدری ارزشمند است که پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

من ذرفت عیناه من خشیه الله، کان له بکل قطره من دموعه مثل جبل احد یکون فی میزانه فی الاجر[۵۰]؛

کسی که چشمانش از خوف خدا پر از اشک گردد، هر قطره اشکش در قیامت، در ترازوی عملش همچون کوه احد، سنگینی دارد.

علی (علیه السلام) فرمود:

البکا من خشیه الله مفتاح رحمه الله[۵۱]؛

گریستن از خوف خدا، کلید گشایش رحمت الهی است.

ارزش خوف در روایات اسلامی

خوف از عظمت خدا، عامل نیرومندی برای تهذیب و تکامل است و اگر عمیق و شدید باشد هر گونه موانعی را از مسیر کمال انسان بر می‌دارد که در سخنان پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) از آن بسیار تمجید شده و همین طور از اندازه نداشتن خوف نکوهش شده است.

در این باره نظر شما را به چند حدیث گهربار جلب می‌کنیم:

رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

اعلی الناس منزله عندالله اخوفهم منه[۵۲]؛

ارجمندترین انسان‌ها از نظر مقام در پیشگاه خدا، آنان هستند که بیشتر از مقام خدا هراسانند.

امیرمومنان علی (علیه السلام) فرمود: هنگامی که قیامت برپا می‌شود، منادی حق ندا می‌کند.

ایها الناس ان اقربکم الیوم من الله اشدکم منه خوفا[۵۳]؛

ای مردم! امروز مقرب‌ترین شما در پیشگاه خداوند، آن کسی است که در دنیا بیشتر از دیگران از عظمت خدا ترسان بوده باشد.

یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) می‌گوید: به آن حضرت عرض کردم: بعضی گناه می‌کنند و می‌گویند: ما به رحمت خدا امیدوار هستیم! و همواره این گونه می‌اندیشند تا مرگ آنها فرا می‌رسد (و با این حالت می‌میرند، آیا از امید خود نتیجه می‌گیرند؟)

امیرمومنان علی (علیه السلام) فرمود:

العجب ممن یخاف العقاب فلم ییکف، و رجا الثواب فلم یتب[۵۴]؛

مایه تعجب است آن کسی که از عقاب الهی می‌ترسد، ولی خود را از گناهان کنترل نمی‌کند، و نیز امید به ثواب و پاداش الهی دارد اما توبه نمی‌نماید!

تجزیه و تحلیل و جمع بندی

از مطالب گذشته استفاده می‌شود که خصلت خوف، از ویژگی‌های ممتاز بندگان خاص خداوند رحمان و ارزش‌های سازنده و والای انسانی است.

خوف تنها به زبان و حالت نیست، بلکه خوف کامل آن است که آثارش در عمل ظاهر شود و عامل نیرومند و اهرمی قوی برای دوری از گناهان گردد.

مراحل عالی خوف آن است که انسان در مناجات و راز و نیاز در دل شب، به تضرع و ناله و گریه پردازد و با نهایت خضوع، دل به خدا بسته و خود را ذره‌ای ناچیز در برابر مقام عظیم و نامتناهی خداوند بداند.

انسان مومن هم خائف است و هم امیدوار، به طوری که این دو خصلت را به طور مساوی در وجود خود می‌پروراند و با این دو بال، در فضاهای ملکوتی به پرواز می‌آید و با این دو نور، دلش را نورانی و روح و جانش را سرشار از پاکی و صفا می‌نماید.

مسأله تعادل خوف و رجا به قدری مهم است که در روایات اسلامی، مساله نا امیدی - که ضد رجا است - و هم چنین احساس ایمنی از عذاب الهی - که ضد خوف است - به عنوان دو گناه از گناهان کبیره عنوان شده است، چنان که در روایت صحیح نقل شده است: عمر و بن عبید نزد امام صادق (علیه السلام) آمد و عرض کرد: می‌خواهم گناهان کبیره را که در قرآن ذکر شده بدانم، امام صادق (علیه السلام) نوزده گناه بر شمرده برای هر یک از آنها آیه‌ای از قرآن به عنوان شاهد ذکر کرد؛ احساس ایمنی از عذاب الهی و هم چنین ناامیدی را به عنوان دو گناه از این نوزده گناه برشمرد و چنین فرمود: بعد از شرک به خدا (دومین گناه کبیره) یاس و نومیدی از رحمت خداست، چنان که خداوند می‌فرماید:

انه لا ییاس من روح اللَّه الا القوم الکافرون[۵۵]

کسی جز انسان زیان کار از مکر و عذاب خدا ایمن نمی‌شود

اعتدال در انفاق و مصرف

قرآن پنجمین ویژگی بندگان خالص خداوند را اعتدال و میانه و میانه روی انفاق بیان می‌کند:

والذین اذا انفقو لم یسر فوا و لم یقتروا وکان بین ذلک قواما.

آنان کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف کنند و نه سخت گیری، بلکه در میان این دو، اعتدال می‌ورزد.

یکی از مهم‌ترین مسائل زندگی که رعایت آن باعث آسایش و آرامش فردا و جامعه شده بسیاری از نابسامانی‌های اجتماعی و اقتصادی را رفع می‌کند، اعتدال در انفاق و مصرف است.

اعتدال: یعنی میانه روی و حد فاصل بین افراط و تفریط، که از نظر اسلام در همه چیز، محبوب و مطلوب است، قرآن مسلمانان را به خاطر پیروی از اسلام، به عنوان امت وسط یعنی امت معتدل خوانده و می‌فرماید:

وکذلک جعلنا کم امه وسطا.[۵۶]

این گونه شما امت میانه قرار دادم.

امیر مومنان علی (علیه السلام) آنان را که از راه اعتدال به سوی افراط یا تفریط کشانده می‌شود، جاهل خوانده می‌فرماید:

لاتری الجاهل الا مفر طا او مفرطا.[۵۷]

جاهل نمی‌بینی جز این که یازده روی می‌کند و یا کم می‌آورد

در آیه مورد بحث از یکی از شاخه‌های مهم اعتدال که مربوط به امور اقتصادی و زندگی اجتماعی است، سخن به میان آورده که نقش مهمی در اصلاح زندگی و سامان یافتن شوون اجتماعی و خانوادگی دارد و آن رعایت اعتدال در انفاق و مصرف است؛ یعنی انسان مسلمان در انفاق و مصرف، نه اسراف می‌کند و نه سخت گیری، بلکه بین این دو را برمی گزیند.

نکوهش اسراف در اسلام

اسراف به معنای هرگونه زیاده روی و تجاوز از اعتدال در هر چیزی است که انسان آن را به جای می‌آورد، مثلا برای یک وعده غذا و سیر شدن ، معادل ۶۰۰ گرم غذای کافی است، اینک اگر کسی برای خود یک کیلو غذا درست کند و ۸۰۰ گرم آن را بخورد و بقیه را دور بریزد، چنین کسی در یک وعده غذا دو گونه اسراف نموده، نخست این که ۲۰۰ گرم بیشتر خورده، دوم این که ۲۰۰ گرم دیگر را دور ریخته است، به این ترتیب در یک وعده ۴۰۰ گرم بیهوده مصرف شده است.

با توجه به این مثال و جریان دادن آن در جهات و ابعاد مختلف زندگی، به روشنی در می‌یابیم که در جامعه ما چقدر اسراف در اشکال گوناگون وجود دارد.

اسراف مصادیق مختلف دارد، یکی از شاخه‌های آن - که در آیه نیز از آن نهی شده - اسراف در مصرف است؛ مانند اسراف در خوردن و آشامیدن، اسراف در دور ریختن غذاهای اضافی، اسراف در مصرف هزینه‌های گزاف در امور تجملی و تزیینی و تشریفات بی محتوا و... حتی اگر در وضو یا غسل، آب بیش از حد مصرف گردد، اسراف است.

بر همین اساس پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

فی الوضوء اسراف، و فی کل شی ء اسراف؛[۵۸]

در وضو و در هر چیزی می‌تواند اسراف راه یابد.

شخصی به نام عباس به محضر امام رضا (علیه السلام) مشرف شد و درباره شیوه صحیح مصرف در خانه و هزینه زندگی همسر و فرزند و سایر شؤون سوال کرد، حضرت رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: باید مصرف تو به گونه‌ای باشد که بین دو کار ناپسند (اسراف و سخت گیری) قرار گیرد.

عباس پرسید: منظورتان از این سخن چیست؟ فرمود: آیا سخن خدا در قرآن را نشنیده‌ای که اسراف و سخت گیری را ناپسند می‌شمرد و (در وصف بندگان ممتاز خداوند) می‌فرماید:

و الذین اذا انفقوا؛

بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف کنند و نه سخت گیری، بلکه میان دو (حد اعتدال) را می‌گیرند.

بنابراین، درباره معاش و هزینه زندگی اعضای خانواده، در خرید و مصارف، میانه رو باش[۵۹].

در روایت آمده است: روزی امام صادق (علیه السلام) نزد شاگردان خود همین آیه را تلاوت فرمود: آن گاه مشتی سنگریزه از زمین برداشت و محکم در دست گرفت و فرمود: این همان بخل و سخت گیری است (که در آیه از آن نهی شده است) سپس مشت دیگری برداشت و چنان دست خود را گشود که همه آن بر روی زمین ریخت و فرمود: این همان اسراف است، بار سوم دیگر مشت دیگری برداشت و کمی دست خود را گشود، به گونه‌ای که مقدار فرو ریخت و مقداری دستش باقی ماند و فرمود: این همان اعتدال بین سخت گیری و اسراف است.

در آیات متعدد قرآن از اسراف در انفاق و مصرف نهی شده است؛

به عنوان نمونه به چند آیه اشاره می‌کنیم:

۱. کلوا و اشربوا و لا تسرفوا[۶۰]؛ بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.

۲. واتوا حقه یوم حصاده و لاتسرفوا[۶۱]؛ هنگام درو، حق زکات (غلات و...) را بپردازید، ولی (در انفاق) اسراف نکنید.

۳. روایت شده است: فقیری به محضر پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) آمد و تقاضا کرد که آن حضرت پیراهنش را به او ببخشد.

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) پیراهنش را از تن بیرون آورد و به او داد و چون پوشش دیگری نداشت، در خانه به طور عریان نشست و حتی برای نماز جماعت بیرون نرفت، کافران در غیاب، آن حضرت را سرزنش کردند و به او تهمت زدند که خواب و لهو، او را از نماز باز داشته است.

در این هنگام آیه زیر نازل شد:

ولا تجعل یدک الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا[۶۲]؛

هرگز دستت را بر گردن زنجیر کن (بخل نورز) و بیش از حد (اعتدال نیز) دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرارگیری و از کار فرومانی.

یاسر خادم می‌گوید: روزی غلامان امام رضا (علیه السلام) میوه می‌خوردند، ولی هنوز آن را به طور کامل نخورده، به گوشه‌ای می‌انداختند آن حضرت این کار آنان را دید و خشمگینانه فرمود:

سبحان الله! اگر شما به این میوه‌ها نیاز ندارید، انسان‌هایی هستند که به آنها نیاز دارند، چرا دور می‌ریزند؟ آنها را نگه دارید و به نیازمندان بدهید.

و امام صادق (علیه السلام) در ضمن نهی از دور افکندن هسته خرما و نکوهش اسراف کاران فرمود:

حتی ته مانده آب ظرفی را به دور نریزید که اسراف است[۶۳].

امام خمینی (رحمه الله علیه) و مساله اسراف

حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه)، که در عمل به دستورهای اسلام، بسیار جدی و نمونه بودند، درباره اسراف در همه ابعادش و به ویژه در مصرف، حساسیت خاصی داشتند، که توجه شما را به دو نمونه زیر جلب می‌کنیم:

۱. یکی از مسؤولان دفتر امام خمینی (رحمه الله علیه) می‌نویسد: یک بار مسؤول امور مالی، پشت یک پاکت چیزی نوشت و به امام داد، امام در یک کاغذ کوچک جواب آن را داد و در زیر آن چنین نوشت: شما در این قطعه کوچک نیز می‌توانستید بنویسید.

از این رو، آن بردار کاغذ خورده‌ها را جمع و جور می‌کرد و در کیسه‌ای می‌گذاشت و هنگامی که می‌خواست برای امام چیزی بنویسد، روی آن کاغذ پاره‌ها می‌نوشت، امام هم زیرش جواب می‌نوشتند[۶۴].

۲. سر کار خانم زهرا مصطفوی (دختر امام) از خاطرات دوران کودکی خود چنین می‌گوید: درس امام در ساعت یازده ونیم تمام می‌شد، ایشان در این هنگام بیست دقیقه با ما (که کودک بودیم) بازی می‌کرد، سپس ده دقیقه به ظهر، برای انجام مقدمات نماز حاضر می‌شد، امام با خرید اسباب بازی خیلی مخالف بودند و می‌گفتند: این پول باطلی است، با وسایلی مانند گل، تیله درست می‌کردیم، بعد می‌چیدیم و می‌گفتیم هر کس به این تیله‌ها بزند برنده است، بازی بیست دقیقه ما این گونه ساده بود....[۶۵]

دوری از تقتیر و سخت گیری

اعتدال در مصرف یکی از ویژگی‌های بندگان ممتاز الهی است، که در میان دو جنبه قرار گرفته است، نخست جنبه افراطی که از آن به اسراف و تبذیر یاد می‌شود دوم جنبه تفریطی آن در مصرف که از آن به تقتیر یاد سخت گیری و زندگی رنج آور تعبیر می‌گردد. اسلام دین سمحه و سهله است، هرگز حاضر نیست که مسلمانان در سختی و رنج اقتصادی زندگی کنند، باید با کار و کوشش و سرپنجه تدبیر، شکل زندگی را به شیوه‌ای تبدیل کرد که موجب وسعت در زندگی و آسایش گردد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) همان گونه که از اسراف جلوگیری می‌کرد، به موازات آن از اقتار و سخت گیری در زندگی، نهی می‌نمود و می‌فرمود:

ان من سعاده المرء المسلم ان یشبهه ولده، و المراه الجملاء ذات دین، و المرکب الهنی و المسکن الواسع[۶۶]؛

از سعادت و خوشبختی انسان مسلمان آن است که دارای فرزندی که در نیکی، شبیه به خود بوده و نیز دارای همسر زیبا و دیندار، و مرکب راهوار و خانه وسیع باشد.

در ماجرای ابولبابه که به خاطر کشف یک راز نظامی حکومت اسلامی نزد یهودیان، به گناه خود پی برد و توبه حقیقی کرد و پس از مدتی آیه ۱۰۲ سوره توبه در پذیرش توبه نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) با تلاوت آن، به او بشارت داد.

ابولبابه به پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) عرض کرد: اجازه بده به شکرانه قبولی توبه‌ام، نصف اموالم را انفاق کنم، پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) اجازه نداد، او عرض کرد: اجازه بده یک سوم آن را انفاق کنم، پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) اجازه داد[۶۷].

این که پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) اجازه انفاق نصف اموالش را ندا برای این بود که او و خانواده اش گرفتار سختی و تنگنا در معشیت نگردند.

در روایت دیگر آمده: یکی از مسلمانان مدینه دارای چند کودک و شش غلام بود در بستر مرگ قرار گرفت، قبل از مرگ برای جلب پاداش‌های الهی، همه غلامانش را آزاد نمود.

پس از آن که از دنیا رفت، مسلمانان پس از غسل و تکفین و نماز، او را به خاک سپردند، سپس ماجرای او در مورد آزادسازی غلامان و فقر فرزندانش را به پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) خبر دادند، آن حضرت فرمود:

لو علمت ما دفنته مع اهل الاسلام، ترک ولده یتکفون الناس[۶۸]؛

اگر من اطلاع می‌یافتم نمی‌گذاشتم جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید، زیرا او کودکان خود را از ثروتش بی نصیب نمود و آنان را فقیر و بی پناه گذاشت، تا دست گدایی به سوی مردم دراز کنند.

این ماجرا در عین آن که بیانگر نکوهش اسراف در انفاق است، نیز حاکی از آن است که نباید موجب سختی و فشار در زندگی اعضای خانواده شد، بلکه باید اعتدال در مصرف را با توجه به همه جوانب رعایت نمود.

ماجرای انتقاد شدید حضرت علی (علیه السلام) در شهر بصره از یکی از شیعیان به نام عاصم که از جامعه دوری نموده و گرفتار و اقتار و سخت گیری به خود و خانواده اش شده بود[۶۹]،

نیز شاهد گویایی بر نکوهش سخت گیری در شؤون اقتصادی و معشیت زندگی است و مسلمانان باید از هرگونه افراط و تفریط اجتناب نمایند.

این بحث را با ذکر ماجرای جالب زیر به پایان می‌بریم:

امام کاظم (علیه السلام) خانه‌ای برای غلام آزاد شده خود خرید و به او فرمود:

به خانه برو و در آن جا زندگی کن، زیرا خانه تو تنگ و کوچک است.

غلام گفت: همین خانه‌ای که در آن سکونت دارم کافی و خوب است، گرچه تنگ و محقر است، ولی از پدرم به یادگار مانده، از این رو در همین خانه می‌مانم. امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

ان کان ابوک احمق ینبغی ان تکون مثله[۷۰]؛

آیا اگر پدرت احمق بود، تو هم می‌خواهی مثل او باشی؟

دوری از انواع شرک

در آیات مورد بحث، ششمین ویژگی بندگان ممتاز خداوند چنین بیان شده است:

و الذین لایدعون مع الله الها آخر؛

آنان کسانی هستند که معبود دیگری را با خدا نمی‌خوانند.

یعنی آنان در صراط مستقیم توحید و نفی هرگونه شرک شروع می‌شود، توحید پایه و اساس بنای عظیم ادیان آسمانی است.

بیشتر تلاش پیامبران برای مبارزه و پیکار با مشرکان بوده و در این زمینه، رنج‌های فراوان برده‌اند.

آنها تا آخرین نفس با شرک و مشرکان جنگیدند و هدف اصلیشان تشکیل جامعه‌ای بر اساس توحید ناب بود.

شرک دارای شاخه‌های گوناگون است، چنان که توحید دارای شاخه‌های مختلف می‌باشد.

پیامبران (علیهم السلام) و کتاب‌های آسمانی و امامان معصوم (علیهم السلام) مسأله توحید را (در همه ابعادش) برای مردم شرح دادند.

آنها شاخه‌های شرک را نیز بیان نمودند و از مردم خواستند که در جاده مستقیم توحید گام بردارند، جاده‌ای که از هرگونه شرک، پاک و مبر است.

گرچه مردم به انواع شرک آلوده بودند، ولی بیشتر در تاریکی شرک در عبادت به سر می‌بردند و به جای پرستش خداوند یکتا، چیزهای دیگر را (مانند بت‌های گوناگون، خورشید، ماه، ستاره و...)

می‌پرستیدند: از این رو، بیشتر مبارزات پیامبران با این نوع شرک بود.

آیه مورد بحث نیز گرچه عام است، ولی بیشتر ناظر بر توحید در عبادت است.

با توجه به این که توحید در عبادت به طور خالص و کامل، جز با پرهیز از هرگونه شرک، حاصل نمی‌شود، آیه شریفه می‌گوید: از ویژگی‌های بندگان خاص خداوند رحمان آن است که یکتاپرست خالص هستند و هرگز برای خدا و به ویژه در پرستش شریک و همتا قرار نمی‌دهند، از هرگونه شرک جلی و خفی و امور شرک آلوده اجتناب می‌کنند.

انواع توحید بر سراسر قلب آنان تابیده و آب زلال توحید ناب، روح و راونشان را از پلیدی شرک و سست و شو داده است.

به عبارت دیگر، در دریای صاف و شفاف توحید غرق هستند؛ دریایی که ذره‌ای، شرک در آن را ندارد.

در قرآن بیش از دویست بار سخن از نهی از شرک و بت پرستی و نفی گرایش‌های غیر توحیدی به میان آمده است.

۳۶ بار با تعبیر مشرکین مشرکان مورد سرزنش قرار گرفته‌اند و اعلام شده که عذاب شدید الهی در کمین آنهاست[۷۱].

به عنوان نمونه در آغاز سوره توبه می‌فرماید:

برائه من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین؛

این اعلام بیزاری، از سوی خدا و رسول او به کسانی از مشرکان است که با آنها عهد بسته‌اید.

و نیز در آیه ۲۸ می‌فرماید:

انما المشرکین نجس فلا یقربو المسجد الحرام؛

مشرکان پلید و ناپاکند، پس نباید نزدیک مسجد الحرام شوند.

مثال مشرکان در قرآن

قرآن، در موارد بسیاری، برای روشن شدن مطلب، از مثال استفاده کرده است؛ زیرا مثال، یعنی حقایق عقلی به امور حسی و قابل لمس، که موجب می‌شود شنوندگان مفاهیم بلند عقلی را آسان تر و بهتر و عمیق تر درک کنند.

یکی از آن موارد، مثال‌هایی است درباره شرک و مشرکان، که به چند مورد اشاره می‌کنیم:

۱. مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لایقدرون مما کسبوا علی شی[۷۲]؛

اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، همانند خاکستری است در برابر تندباد، در یک روز طوفانی.

آنها توانایی ندارند تا کمترین چیزی از آنچه را انجام داده‌اند به دست آورند.

مشرکان جزو کافرانند، بنابراین، اعمال آنها - حتی اعمال نیک - آن چنان بی محتوا و پوچ است و به خاکستری می‌ماند که طوفان شدید آن را از بین ببرد؛ در نتیجه مشرکان آن چنان از کردار و نتایج اعمالشان جدا و بی بهره‌اند که نمی‌توانند حتی اندکی از آن را برای خود ذخیره کنند و بهره مند گردند.

طوفان شدید و شرک و کفر، اعمال نیک کافران را چنان بر باد می‌دهد که گویی خاکستر در برابر طوفان شدیدی، قرار گرفته است.

۲. و ضرب الله مثلا رجلین احدهما ابکم لایقدر علی شی و هو کل علی مولاه اینما یوجهه لایات بخیر هل یستوی هو و من یامر بالعدل و هو علی صراط مستقیم[۷۳]؛

خداوند (در مورد مشرک و مؤمن) مثالی زده است: دو نفر را یکی از آنها گنگ مادرزاد است و قادر به هیچ کاری نیست و سربار صاحبش می‌باشد و او را در پی هرکاری بفرستند خوب انجام نمی‌دهند، آیا چنین انسانی با کسی که امر به عدالت می‌کند و در راه راست ایمان است برابر می‌باشد؟

در این مثال، خداوند مشرکان را به افرادی که دارای پنج خصلت هستند تشبیه نموده است:

۱. برده و فاقد اختیارند؛

۲. گنگ و لال می‌باشند؛

۳. توانایی بر هیچ کاری ندارند؛

۴. سرباز مولای خود می‌باشند؛

۵. در همه کارها شکست خورده و ناکام می‌باشند.

ولی مومنان که از هرگونه شرک دور هستند، نه تنها هیچ یک از این خصال زشت را ندارند، بلکه همواره به عدل و داد امر می‌کنند و در صراط مستقیم گام بر می‌دارند دئ بنابراین، آیا مشرک و مؤمن مساوی هستند؟ بدون تردید آنها مساوی نخواهند بود!

۳. و من یشرک بالله فکانما خر من السما فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق[۷۴]؛

هر کس برای خدا شرک قرار دهد (مثال او همانند آن است که) از آسمان سقوط کرده و پرندگان در وسط هوا او را می‌ربایند، یا تندباد او را به مکان دوری پرتاب می‌کند.

این مثال، در کمال گویایی، بیچارگی و سقوط وحشتناک مشرکان را بیان می‌کند، مشرک چنان بیچاره است که گویی اولا، از آسمان به سوی زمین سقوط می‌کند، ثانیا، در وسط فضا طعمه پرنده لاشخور می‌شود، ثالثا، اگر از دست پرنده جان سالمی بدر برد، دستخوش طوفانی مرگبار می‌گردد و رابعا، آن طوفان چنان او را در نقطه دوری - که هیچ کس در آن جا برای نجاتش نیست - بر زمین می‌کوبد که بدنش متلاشی شده و هر ذره آن به گوشه‌ای پرتاب می‌گردد؛ چرا که او از آسمان توحید جدا شده و به سوی دره هولناک شرک واژگون گشته، طوفان شیطان بی رحم، او را ربوده و به نقطه دوری پرتاب و متلاشی نموده است.

۴. مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیا کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون[۷۵]؛

مثال کسانی که غیر از خدا، کسان دیگری را به عنوان اولیای خود برگزیدند، همانند عنکبوت است که خانه‌ای برای خود برگزیده به راستی که سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است، اگر می‌دانستند!

می‌دانیم که خانه عنکبوت بسیار سست است، نه دیوار دارد، و نه سقف و نه در؛ از تعدادی تارهای بسیار نازک ساخته شده است، از این رو، اگر نسیم ملایمی بوزد، تار و پود آن درهم می‌ریزد.

چند قطره باران کافی است تا آن را متلاشی سازد.

اگر کم‌ترین شعله آتش به آن برسد نابود می‌شود، یک بار کشیدن جارو بر آن، زیر و رو می‌شود. خداوند در این آیه، کاخ زندگی مشرکان را به خانه سست عنکبوتی تشبیه نموده که به راستی سست و بی بنیاد است.

مثال‌های چهارگانه فوق با کمال روشنی، باطن زشت و سست عنصری مشرکان را بیان می‌کند.

در آخرت نیز، زندگی آنها این گونه بلکه بسیار بدتر خواهد بود.

قرآن کریم می‌فرماید:

ائن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین[۷۶]؛

اگر مشرک شوی، قطعا تمام اعمالت تباه و پوچ می‌شود و از زیان کاران خواهی بود.

وسعت معنای شرک و شاخه‌های آن

پرهیز از شرک، بستگی به شناخت ابعاد آن دارد؛ بنابراین، باید شاخه‌ها و نشانه‌های شرک و توحید را شناخت، تا بتوان به طور کامل از هرگونه شرکی دوری جست.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

ان بنی امیه اطلقوا للناس تعلیم الایمان و لم یطلقوا تعلیم الشرک لکی اذا حملوهم علیه لم یعرفوه[۷۷]؛

بنی امیه برای مردم آموختن ایمان را آزاد گذارند و از آموختن (معنای وسیع) شرک جلوگیری نمودند، زیرا اگر مردم را (در صورت شناخت شرک) بر شرک وادار می‌کردند، آن را نمی‌پذیرفتند.

توضیح این که: اگر بنی امیه مردم را در فراگیری معنای وسیع شرک آزاد می‌گذاشتند، مردم می‌فهمیدند که یکی از شاخه‌های شرک، پیروی از طاغوت‌های غاصب در برابر فرمان خداست، و همین فراگیری، آنان را از اطاعت خلفای جور باز می‌داشت.

روایت شده است که شخصی از امام باقر (علیه السلام) پرسید: کمترین چیزی که انسان با ارتکاب آن مشرک می‌شود، چیست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود:

من قال للنواه: انها حصاه و للحصاه: انها نواه، ثم دان به[۷۸]؛

هر کس به هسته‌ای بگوید سنگریزه است و به سنگریزه بگوید هسته است! و به آن متدین و معتقد شود.

عارف و عالم و محقق، مرحوم فیض کاشانی در توضیح این حدیث می‌فرماید:

یعنی اگر به قلب خود به این مطلب معتقد شود و آن را دین خود قرار دهد، مشرک است؛ زیرا رازش این است که چنین کاری به پیروی از هوای نفس بر می‌گردد و صاحب این اگر چه خدا را پرستش می‌کند، ولی در کنار آن اعتقاد از هوای نفس نیز اطاعت می‌کند.

در نتیجه، در اطاعت، برای خدا شریک قرار داده است[۷۹].

رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

من اصغی الی ناطق فقد عبده، فان کان الناطق عن الله عزوجل فقد عبدالله، و ان کان الناطق عن ابلیس فقد عبد ابلیس[۸۰]؛

کسی که به سخن سخنگویی (به قصد اعتقاد به درستی آن) گوش فرا دهد، آن سخن را پرستش کرده است.

پس اگر او از سوی خداوند سخن می‌گوید، شنونده اش خدا را پرستش کرده، و اگر او از طرف شیطان سخن می‌گوید، شنونده اش شیطان را پرستش نموده است.

بر اساس روایات اسلامی شرک بر دو گونه است: شرک جلی (آشکار) و شرک خفی (پنهان). شرک آشکار مانند بت پرستی، دو گانه پرستی و... است و شرک پنهان عبارت است از: ریا کاری و خودنمایی در عبارت و اطاعت خدا.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

شرک مخفی تر از حرکت و مورچه در شب تاریک روی پلاس سیاه است، مانند که انسان برای غیر خدا نماز بخواند یا قربانی کند، یا دعوت و دعا نماید[۸۱].

دامنه شرک آن چنان وسیع و گسترده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:

اگر مومنی همه عبادات خود را انجام دهد، ولی در مورد چیزی که خداوند و رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) آن را تشریع فرموده بگوید: چرا بر خلاف این تشریع نکرده یا چنین حالتی در روح و وانش پدید آید، بی آن که به زبان بگوید، چنین کسی گرفتار شرک شده است[۸۲].

نیز فرمود:

اگر کسی بگوید: اگر فلانی نبود هلاک می‌شدم یا صدمه می‌دیدم، یا نتیجه نمی‌گرفتم و امثال آن، چنین کسی در مالکیت و رازقیت، برای خدا شریک قرار داده است، پس اگر در چنین موارد بگوید: اگر خداوند فلان کس را به کمک من نمی‌فرستاد، هلاک می‌شدم یا به نتیجه نمی‌رسیدم، اشکالی ندارد[۸۳].

این قسمت از بحث را با ذکر شاخه‌های توحید و شرک - به طور اختصار - به پایان می‌بریم. فلاسفه اسلامی و دانشمندان علم و کلام می‌گویند: توحید دارای شاخه‌های متعدد است، مانند توحید ذات، توحید صفات، توحید در عبادت، توحید افعالی که آن نیز دارای اقسام گوناگون است، مانند توحید خالقیت، توحید ربوبیت، توحید مالکیت و حاکمیت تکوینی و تشریعی.

به این ترتیب، ضد توحید (شرک) نیز دارای شاخه‌های گوناگونی خواهد بود و گرفتار شدن به یکی از شاخه‌هایش کافی است که انسان را مشرک سازد؛ نتیجه این که شرک معنای وسیعی دارد.

از ویژگی‌های بندگان ممتز خداوند این است که ابعاد و انواع شرک را بشناسند و از هرگونه شرکی اجتناب کنند تا بتوانند در فکر و عقیده و عمل، در راه پاک توحید گام بردارند.

مسلما اگر توحید آنها در همه ابعادش درست شد، آثار درخشان معنوی آن را در همه عرصه‌های زندگی خواهد دید و به نتایج مطلوبی خواهند رسید.

اهمیت توحید و زشتی شرک

برای تکمیل این بحث نظر شما را به دو حدیث درباره اهمیت توحید و زشتی شرک جلب می‌کنیم:

۱. از شریح بن هانی نقل شده است که گفت: در بحبوحه جنگ جمل، مرد عربی نزد امیرمومنان علی (علیه السلام) آمد و گفت: ای امیرمومنان! آیا تو می‌گویی خدا یکتاست؟

ناگهان مردم به او حمله بردند و گفتند: ای اعرابی! مگر نمی‌بینی که فکر امیرمومنان (علیه السلام) متوجه مسائل دیگر است (هر سخن جایی و نکته مقامی دارد؟) امیرمومنان (علیه السلام) به آنان توجه کرد و فرمود:

دعوه فان الذی یرید الاعرابی هو الذی نریده من القوم؛

او را به حال خود بگذارید، چیزی که این اعرابی از ما می‌خواهد همان است که ما از گروه دشمن می‌خواهیم (و برای آن می‌جنگیم).

سپس فرمود:

ای اعرابی! این که می‌گوییم خداوند واحد است، چهار معنا دارد که دو معنای آن درباره خدا روا نیست و دو معنای آن ثابت و مسلم است.

اما آن دو معنا که روا نیست یکی این که کسی بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددی باشد، زیرا چیزی که دومی ندارد، در باب اعداد داخل نمی‌شود و یک و دو در آن راه ندارد...

دوم این که کسی بگوید خدا واحد است و منظورش واحد نوعی از جنس باشد؛ این هم درست نیست، زیرا مفهومش این است که خدا دارای شبیه است.

اما آن دو معنا از توحید که برای خدا روا و ثابت است، یکی این است که بگویی او یکتاست و هیچ شبیه و مانندی ندارد.

دیگر این که بگویی او احدی المعنی است؛ یعنی ذات او نه در وجود خارجی و نه در عقل و نه در و هم تقسیم پذیر نیست (بلکه ذاتش بسیط محض است[۸۴]).

۲. رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) به ابن مسعود فرمود:

ایاک ان تشرک بالله طرفه عین، و ان نشرت بالمنشار او قطعت او صلبت او احرقت بالنار[۸۵]؛

از همتا دادن برای خدا حتی به اندازه یک چشم به هم زدن دوری کن، هر چند با اره بریده بریده شوی یا قطعه قطعه شوی و یا به دار آویخته گردی و یا با آتش سوزانده شوی.

پرهیز از آدم کشی=

قرآن کریم هفتمین ویژگی بندگان ممتاز خداوند را چنین بیان می‌کند:

و لا یتقلون النفس التی حرم الله الا بالحق؛

آنان انسانی را که خداوند ریختن خونش را حرام شمرده - جز به حق - نمی‌کشند.

آدم کشی در موارد ناحق از گناهان بسیار بزرگ و خطرناکی است که با کمال تاسف، از دیرباز دامن گیر بشر شده و انسان‌های بسیاری از بی خانمان و تیره بخت ساخته است.

قابیل فرزند حضرت آدم (علیه السلام) تا قیامت مورد لعن و نفرین است، چرا که برادرش هابیل و این خصلت شوم را پایه گذاری کرد.

آدم کشی در میان انسان‌ها به قدری زشت و بد سابقه است که وقتی خداوند خواست آدم (علیه السلام) را بیافریند و او را به عنوان خلیفه و نماینده خود به فرشتگان معرفی کند، آنان عرض کردند: پروردگار! آیا کسی را در زمین قرار می‌دهی که فساد و خون ریزی کند؟ خداوند جنبه‌های مثبت آدم (مانند علم و شناخت) را به فرشتگان یادآور شد، آن گاه فرشتگان به عذر خواهی پرداختند[۸۶].

گناه آدم کشی بسیار بزرگ بوده و مجازات‌های سختی برای آن قرار داده شده است؛ خدای متعال می‌فرماید:

و من یتقل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالد فیها و غضب الله علیه و لعه و اعد له عذابا عظیما[۸۷]؛

و کسی که فرد با ایمانی را از روی عمد بکشد، مجازات او دوزخ است، در حالی که جاودانه در آن می‌ماند، و خداوند به او غضب می‌کند و او را لعنت کرده و از رحمتش دور می‌سازد.

در این آیه، چهار مجازات شدید برای قاتل ذکر شده است که عبارتند از:

۱. خلود و جاودانگی در دوزخ؛

۲. غضب الهی؛

۳. لعنت خدا؛

۴. عذاب بزرگ.

در قرآن می‌خوانیم:

انما جزوا الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخره عذاب عظیم[۸۸]؛

کیفر آنان که با خدا و پیامبرش محاربه کرده و به جنگ می‌پردازند و اقدام به فساد در روی زمین می‌کنند (و با تهدید اسلحه به جان و. مال و ناموس مردم حمله می‌برند)، فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند ، یا (چهار انگشت) از دست پا و پای چپ آنها به عکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند.

این رسوایی آنها در دنیاست، و در آخرت مجازات عظیمی دارند.

گناه آدم کشی در روایات اسلامی

رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

هرگاه دو نفر مسلمان به نا حق شمشیر به روی هم کشیدند و یکی از آن دو در این میان کشته شد، هر دو اهل جهنم خواهند بود.

یکی از حاضران پرسید: مقتول چرا اهل جهنم می‌شود؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: لانه اراد قتلا[۸۹]؛ زیرا مقتول نیز اراده. نیت کشتن طرف مقابل را کرده بود.

منتها به مردانش نرسید و خودش کشته شد.

نیز فرمود:

من اعان علی قتل مومن بشطر کلمه لقی الله یوم القیامه مکتوبا بین عییه آیس من رحمه الله[۹۰]؛ کسی را که قاتل را در مورد کشتن مومنی - گرچه به یک کلمه - کمک کند خدا را در روز قیامت ملاقات می‌کند در حالی که در پیشانی او نوشته شده: این شخص از رحمت خدا مأیوس است.

نیز فرمود:

قتل المومن اعظم عندالله من زوال الدنیا[۹۱]؛

بزرگی خسارت قتل مومن در پیشگاه خدا بیشتر از نابودی همه دنیاست.

امام باقر (علیه السلام) فرمود:

من قتل مومنا متعمدا اثبت الله علی قاتله جمیع الذنوب[۹۲]؛

کسی که از روی عمد (و بدون مجوز) مؤمنی را بکشد، خداوند همه گناهان را برای او (قاتل) ثبت می‌کند.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

وادفی جهنم لو قتل الناس جمیعا کان فیه، و لو قتل نفسا واحده کان فیه[۹۳].

در دوزخ دره‌ای است که اگر هر کسی همه انسان‌ها را بکشد در آن دره قرار می‌گیرد، و هرگاه او یک نفر را نیز بکشد در آن واقع می‌شود.

ابو سعید خدری نقل می‌کند: به رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) خبر دادند که یکی از مسلمانان کشته شده، ولی معلوم نیست که قاتلش کیست؟ پیامبر در حالی که خشمگین بود مردم را به مسجد فرا خواند و بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

مسلمانی کشته می‌شود و کسی از قاتل او خبر ندارد! سوگند به خداوندی که جانم در اختیار اوست.

هرگاه اهل آسمان‌ها و زمین برای کشتن یک نفر مؤمن اتفاق کنند، یا به آن راضی شوند، خداوند همه آن‌ها را وارد آتش دوزخ گرداند! سوگند به خدا! هر شخصی از روی ظلم تازیانه‌ای به کسی بزند، در روز قیامت در میان آتش دوزخ مثل آن تازیانه را به آن می‌زنند[۹۴]...!

گناه کمک به آدم کشی

همان گونه که گناه آدم کشی بسیار بزرگ است، کمک کردن به آن نیز - گرچه غیر مستقیم و بسیار دور و ناپیدا باشد - از گناهان بزرگ است و کمک کننده - گرچه کمک او به اندازه یک کلمه باشد - شریک جرم و از اعوان الظلمه محسوب می‌شود.

روایات متعددی از پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) این مطلب را تایید می‌کند و آیات قرآن نیز بر آن گواهی می‌دهد، از جمله می‌فرماید:

ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان[۹۵]؛

هرگز در راه گناه و تعدی، با گنه کاران و متجاوزان همکاری نکنید.

در این زمینه، نظر شما را به چند فراز از گفتار پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) جلب می‌کنیم:

۱. رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

لو ان رجلا قتل بالمشرق، و آخر رضی به بالمغرب کان کمن قتله و شرک فی دمه[۹۶]؛

هرگاه مردی در مشرق کشته شود، و مرد دیگری که در مغرب زندگی می کندو آن را راضی باشد، مانند قاتل است و در خون مقتول شریک می‌باشد.

۲. امام صادق (علیه السلام) فرمود:

در روز قیامت مردی را نزد مرد دیگری می‌آورند، مرد اول مرد دوم را به خون رنگین می‌کند.

مرد دوم می‌گوید: چرا مرا خون آلوده کردی؟

مرد اول جواب می‌دهد: تو فلان روز، فلان کلمه را در مورد من گفتی و آن موجب ریختن خون من شد و امروز باید پاسخ گو باشی[۹۷]!

این بحث را با حدیث هشدار دهنده‌ای از امیرمومنان علی (علیه السلام) به پایان می‌بریم: سه نفر را به محضر علی (علیه السلام) آوردند و گفتند: یکی از اینها مردی را گرفته و نگه داشته، دومی سر رسیده و آن مرد را کشته است، و سومی در کنار ایستاده تماشا کرده و از درگیری آن‌ها جلوگیری نکرده است.

حضرت علی (علیه السلام) چنین قضاوت کرد:

نگه دارنده را زندانی کنید تا در زندان بمیرد؛ قاتل را اعدام کنید و به چشم کسی که منظره را دیده و تماشا کرده و جلوگیری ننموده، میل بکشید[۹۸].

پرهیز از انحرافات جنسی

قرآن در مورد هشتمین ویژگی بندگان ممتاز خدا می‌فرماید:

ولا یزنون و من یلق ذلک یلق اثاما؛

آنها زنا نمی‌کنند، و هر کس چنین کند، مجازات بسیار سختی خواهد دید.

این آیه در بیان یکی از ارزش‌ها بسیار مهم بندگان صالح و برجسته خداست که عبارت است از: حفظ حریم عفت و پاکدامنی پرهیز شدید از هرگونه آلودگی جنسی و عدم تجاوز از مرز عفت و پاکیزگی؛ زیرا یکی از مصادیق بسیار زشت بی عفتی، آلودگی به زنا و عمل منافی عفت است.

باید توجه داشت که یکی از اصول و ارکان جامعه سالم - که همه پیامبران، امامان و خردمندان برای آن اهمیت فوق العاده قائلند - اصل عفت و غیرت ناموسی است که باعث تقویت روابط مشروع و بین انسانها و زن و مرد می‌شوی و اهرمی نیرومند برای جلوگیری از بسیاری از مفاسد و انحرافات و نکبت‌های اجتماعی و خانوادگی می‌گردد.

زنا - که زشت‌ترین آلودگی جنسی است - پیامدهای بسیار شوم و ویرانگری دارد و منشا از هم پاشیدگی خانواده‌ها، فتنه، خود کشی، اعتیاد، بی رحمی و بسیاری از جنایت‌های بزرگ دیگر می‌گردد؛ لذا قرآن حتی از نزدیک شدن به این گناه زشت نهی کرده و با صراحت و شدت می‌فرماید:

و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشه و ساء سبیلا[۹۹]؛

نزدیک زنا نشوید که کار زشت و بد راهی است.

این آیه نمی‌گوید زنا نکنید، بلکه می‌گوید حتی به این عمل شرم آور و زشت نزدیک نشوید.

این تعبیر بیانگر آن است که آلودگی به زنا، غالبا از مقدماتی نشات می‌گیرد که انسان را به طور تدریجی به سوی آن سوق می‌دهد، لذا باید از آن مقدمات نیز به شدت دوری جست؛ مانند چشم چرانی، برهنگی، بدحجابی، تماشای فیلم‌های وسوسه انگیز، مطالعه کتاب‌های بدآموز، شنیدن موسیقی و ترانه‌های اغواگر که هر کدام ممکن است و موجب انحراف و آلودگی جنسی شده و انسان را به بی بند و باری بکشاند.

گناه زنا از نظر اسلام به قدری بزرگ است که برای انجام دهنده آن حد شدیدی مقرر نموده است، اگر زنا با زنان محرم، یا زنا کننده محصنه باشد (مرد زن دار یا زن شوهر دار زنا کنند) حکم آن اعدام یا سنگسار است و غیر محصنه باشد، در بار اول باید به حکم قاضی صد تازیانه به زنا کار زد، دربار دوم نیز باید این حد بر او جاری گردد، اما بار سوم یا چهارم، حکم او اعدام خواهد بود[۱۰۰].

گاهی زنا کار باید هم تازیانه بخورد و هم سنگسار شود! مانند پیرمرد و پیرزنی که زنای محصنه کنند[۱۰۱]. این شدت مجازات دنیوی حاکی از بزرگی گناه زنا و پیامدهای زشت و خانمان سوز آن است.

قرآن در آیات متعددی به شدت عمل در برابر آلودگان به زنا، تصریح می‌کند؛ از جمله می‌فرماید:

الزانیه و الزانی فاجلد و اکل واحد منها ماه جلده و لا تاخذکم بهما رافه فی دین الله ان کنتم مومنون بالله و الیوم الاخر و لیشهد عذابهما طائفه من المومنین[۱۰۲]؛

هر یک از زن و مرد زنا کار را صد تازیانه بزنید، و نباید رأفت (و محبت کاذب) نسبت به آندو، شما را از اجرای حکم الهی باز دارد، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید؛ و باید گروهی از مومنان مجازات آنها را مشاهده کنند.

در این آیه به سه موضوع اشاره شده که هر کدام نشان دهنده موضع گیری شدید اسلام در برابر گناه بزرگ زناست:

۱. باید صد تازیانه به افراد زنا کار از زن و مرد زده شود.

۲. در اجرای این حکم، هیچ گونه دلسوزی و مهربانی نسبت به آنها صورت نگیرد و قانون خدا به طور قاطع درباره آنان اجرا گردد.

۳. جاری شدن این حکم الهی در ملا عام باشد و جمعی در صحنه حاضر باشند و تازیانه خوردن آنان را ببینند، تا هم زناکاران کیفر الهی را بیشتر لمس کنند، و جهم تماشاگران عبرت بگیرند و از نزدیک شدن به چنین گناه بزرگی بر حذر گردند.

راه‌های پیش گیری از آلودگی جنسی

اکنون که در آیه مورد بحث، مساله عفت و پرهیز از آلودگی و انحراف جنسی - بخصوص عمل زشت زنا - به عنوان یکی از ویژگی‌های خاص و ممتاز خداوند شمرده شده و در آیات متعدد دیگر - که به ذکر دو آیه اکتفا شد - به شدت از آن نهی شده، باید چه کنیم تا جامعه ما از این آلودگی در امان بماند؟

پاسخ این است که برای پرهیز و جلوگیری از این گناه بزرگ، به طور کلی دو راه وجود دارد:

۱. راه نظری،

۲. راه عملی.

در مورد راه اول، باید به بزرگی آن گناه توجه داشت و درباره زشتی انحراف جنسی و آثار شوم آن فکر کرد.

در این باره عقل و فکر با کمک تجربه به ما می‌گویند که انحراف جنسی و زنا به ویژه اگر رایج گردد - چنان که در فرهنگ منحط غرب دیده می‌شود و آمارهای تکان دهنده شاهد آن است - موجب مفاسد و چالش‌های بسیار و تباهی‌های ویران گر خواهد شد، زیرا عمل منافی عفت از یک سو باعث اشاعه انواع بیماری‌ها از جمله بیماری بی درمان ایدز شده و از سوی دیگر، جوانان را از تشکیل خانواده و استقلال در زندگی دور نموده و به سوی هرج و مرج و سستی اراده می‌کشاند.

آنان که به شکل خانواده پرداخته‌اند باید بدانند که این کار زشت موجب هرج و مرج در کانون گرم خانوادگی می‌گردد و سرانجام به طلاق و از هم پاشیدگی خانواده منجر می‌شود.

از سوی دیگر، شیرازه رابطه فرزندان و پدران از هم می‌گسلد و باعث بروز فرزندان نامشروع می‌شود.

در نتیجه، روابط اجتماعی - که بر پایه روابط خانوادگی بیان گردیده - متزلزل شده و در سراشیبی سقوط قرار می‌گیرد.

به علاوه، آلودگان به انحراف جنسی از عنصر محبت که نقش تعیین کننده‌ای در مبارزه با جنایت‌ها و بزه کاری‌ها دارد محروم می‌گردند، و همین آثار شوم باعث تبدیل جامعه انسانی به یک جامعه حیوانی آمیخته با خشونت در همه ابعاد می‌شود.

یکی دیگر از آثار شوم رواج زنا این است که موجب ترک ازدواج و آثار مثبت و نیک آن، مانند آرامش روحی، اشباع غریزه جنسی از راه طبیعی و سالم، اشتراک در تشکیل خانواده، انس روحی، همکاری در شؤون زندگی، تربیت فرزندان ممتاز و... می‌شود و بجای آنها، پدیده‌های شوم بی بند و باری و پیامدهای ویران گر آن را به ارمغان می‌آورد.

اندیشیدن در این راستا، باعث کنترل شده و تا حد زیادی مانع انحراف جنسی، به ویژه عمل منافی عفت می‌شود؛ چرا که هیچ خردمندی دست به کاری نمی‌زند که سبب این بازتاب‌های ویران گر و مشکلات جسمی و روحی گردد.

اما راه دوم (راه عملی)؛ این راه به ما می‌گوید باید عوامل و انگیزه‌های بی عفتی و انحراف جنسی را شناخت و راهکارهای ترک آن را دانست و با برنامه ریزی عملی از آن دوری نمود.

در این زمینه، باید در وهله اول، کانون نیت را سالم و پاک نگه داشت تا تصمیم گیری نیز پاک و سالم گردد.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که حضرت عیسی (علیه السلام) ضمن گرفتاری به حواریون فرمود:

موسی (علیه السلام) به اصحاب خود می‌فرمود زنا نکنید، ولی من به شما می‌گویم حتی فکر زنا نکنید.

(سپس چنین مثال زد) اگر شخصی در اتاق نقاشی شده و زیبا آتشی روشن کند، دود آن، اتاق را آلوده و سیاه خواهد کرد، گرچه آتش آن اتاق را نسوزاند و ویران نکند.

فکر زنا نیز همانند آن دودی است که چهره معنوی انسان را تیره و تار می‌سازد، اگر چه آن چهره را از بین نبرد[۱۰۳].

به هر حال پس از مرحله پاک کردن فکر، باید عواملی که انسان را در پرتگاه سقوط در دره هولناک انحراف جنسی قرار می‌دهد شناخت و آن را ترک کرد، مانند:

۱. بی حجابی یا بد حجابی در انتظار مردم، چرا که این موضوع آتش شهوت جنسی را شعله ور می‌سازد و باعث آلودگی جنسی می‌شود.

۲. کنترل چشم و پرهیز از نگاه‌های وسوسه انگیز.

۳. پرهیز از تماشای فیلم‌های اغوا کننده و منظره‌های شهوت آلود و دوری از اختلاط زن و مرد.

۴. پرهیز از مطالعه مطبوعات بدآموز.

۵. پرهیز از گناه به تصویرها و عکس‌های شهوت انگیز.

۶. پرهیز از غذاهای حرام و پرخوری.

۷. دوری از همنشین بد.

۸. تسریع در امور ازدواج که نقش مهمی در اشباع غریزه جنسی و نجات از انحرافات جنسی دارد و...

موضع گیری شدید پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) در برابر عوامل بی عفتی

پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) درباره عفت جامعه و حفظ ناموس، بسیار حساس و جدی بود و مکرر می‌فرمود:

کان ابراهیم ابی غیورا، و اغیر منه، و ارغم الله انف من لایغار[۱۰۴]؛

پدرم ابراهیم خلیل (علیه السلام) بسیار غیرتمند بود و من از او غیرتمندترم.

خداوند بینی بی غیرت را به خاک بمالد!

در این باره نظر شما رابه دو ماجرای زیر جلب می‌کنیم:

۱. حکم بن ابی العاص - پدر مروان و عموی عثمان - در عین آن که از مهاجران مسلمان بود، حریم عفت را نگه نمی‌داشت و چشم ناپاکی داشت.

روزی از کنار در خانه پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) در مدینه به درون خانه آن حضرت نگاه کرد، پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) از این عمل زشت او آگاه شد و به قدری ناراحت گردید که کمانی به دست گرفت تا او را هدف تیر قرار دهد، اما او گریخت و مخفی شد[۱۰۵].

طبق روایت دیگر، آن حضرت عصای سر کجی که نوک تیزی داشت برداشت و او را تعقیب کرد، او مثل روباه فرار کرد و از دست پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) گریخت.

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود: اگر او را می‌گرفتیم چشمش را بیرون می‌آوردم! سپس دستور داد حکم و فرزندش مروان را به طائف تبعید نمایند.

آنها در عصر پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) و بعد از او در عصر خلافت عمر و ابوبکر، در تعبید به سر می‌بردند، اما در عصر خلافت عثمان با وساطت وی به مدینه بازگشتند.

یکی از اعتراضات شدید مسلمانان به عثمان این بود که چرا تبعیدشدگان پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) را آزاد کرده و به مدینه آورده است[۱۰۶]

۲. امام صادق (علیه السلام) فرمود: به پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) خبر رسید که دو نفر به نام هیت و ماتع در مدینه سبکسری و هرزگی می‌کنند و با ذکر اوصاف و زیبایی‌های زنان و خنداندن مردم، باعث آسیب به حریم عفت جامعه می‌شوند، پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) آنان را احضار کرد و پس از سرزنش، آنها را از مدینه به العرایا (چند فرسخی مدینه) تبعید نمود.

آنها فقط می‌توانستند روز می‌توانستند روز جمعه برای خرید غذا و لوازم زندگی به مدینه بیایند و سپس به تبعیدگاه خود باز گردند[۱۰۷].

پرهیز از گواهی دروغ و مجالس گناه

قرآن در مورد نهمین ویژگی بندگان خدا چنین می‌فرماید:

والذین لا یشهدون الزور؛

آنها از گواهی به باطل (و شرکت در مجالس باطل) دوری می‌کنند.

این ویژگی از صفات برجسته بندگان ممتاز خداوند است که باعث رعایت حقوق دیگران، و آلوده نشدن به هرگونه بیهوده گرایی و امور باطل و پوچ می‌گردد، و نیز نقش بسزایی در واقع گرایی و استفاده مفید از وقت و به سازی خواهد داشت.

واژه زور در اصل به معنای انحراف از حق است و این معنای دارای مصادیق متعددی، مانند باطل، دروغ موسیقی حرام، ظلم و تعدی می‌باشد، اما بر اساس روایات، این واژه بیشتری در مورد دروغ، تهمت و مجالس بیهوده و غنا و باطل استعمال شده است.

در معنای شهادت زور مفسران دو معنا ذکر کرده‌اند که هیچ مانعی ندارد که منظور از آیه فوق، هر دو معنا باشد:

۱. آنان گواهی به دروغ نمی‌دهند، امضای ناحق نمی‌کنند، امور باطل را تایید نمی‌نمایند.

۲. آنها در مجالس عیاشی و ساز و آواز باطل شرکت نمی‌کنند و با حضور خود، مجالس این چنین و پدید آوردگان آن را تأیید نمی‌نمایند.

بنابراین، این آیه بیان گر پرهیز از دو آفت بزرگ و ویران گر حقوقی و اجتماعی است که اگر وارد جامعه شود، بزرگ‌ترین ضربه را بر امنیت، روابط حسنه و عدالت می‌زند، و انسان‌ها را به راه‌های خطرناک انحرافی می‌کشاند.

بنابراین لازم است به شرح هر یک از معنا بپردازیم تا زشتی این دو گناه و آفت بزرگ روشن تر گردد.

پرهیز از گواهی دروغ

گواهی دروغ یا امضای ناحق، همان تهمت است که از گناهان کبیره و حق الناس بوده و در زبان آیات و روایات به عنوان بهتان مطرح است که گناه مضاعف می‌باشد، زیرا هم دروغ است و هم با گواهی به آن حقی را باطل و باطلی را حق جلوه می‌دهد و سبب پایمال شدن حقوق دیگران می‌شود.

آفت گواهی دروغ به قدری زشت و مفسده انگیز است که قرآن آن را در کنار بت پرستی قرار داده و به شدت از آن نهی فرموده است، آن جا که می‌فرماید:

فاجتنبوا الرجس من الاوثال و اجتنبوا قول الزور[۱۰۸]؛

از پلیدی‌های بت‌ها اجتناب کنید و از سخن باطل بپرهیزید.

بزرگی گناه بهتان و تهمت - که همان گواهی به دروغ است - آن چنان در نابودی ایمان اثر دارد که امام صادق (علیه السلام) فرمود:

اذا اتهم المومن اخاه، انماث الایمان فی قلبه، کما ینماث الملح فی الماء[۱۰۹]؛

کسی که به برادر دینی اش تهمت بزند، ایمان در قلب او چنان ذوب می‌شود که نمک در میان آب ذوب می‌گردد:

و از رسول اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) نقل شده است که فرمود:

من شهد شهاده زور علی رجل مسلم او ذمی اومن کان من الناس غلق بلسانه یوم القیامه و هو مع المنافقین فی الدرک الاسفل من النار[۱۱۰]؛

کسی که گواهی دروغ بر مسلمان یا کافر ذمی و یا هر انسان دیگری بدهد، در روز قیامت به زبانش بسته می‌شود و او همراه منافقان در پایین‌ترین درکه‌های دوزخ می‌باشد.

روزی پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) جان کندن سخت کافران را به هنگام مرگ، برای حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌کرد و می‌فرمود:

عزرائیل سیخی آتشین نزد کافران بیاورد، و به وسیله آن روح کافران را از کالبدش خارج سازد و در این هنگام جهنم صیحه می‌کشد.

حضرت علی (علیه السلام) پرسید: آیا از امت تو کسی هست که این گونه به سختی قبض روح گردد؟

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) در پاسخ فرمود:

نعم، حاکم جائره، و آکل مال الیتیم ظلما و شاهد زور[۱۱۱]؛

آری (سه کس این گونه قبض روح می‌شوند) حاکم ستمگر، و خورنده مال یتیم از روی ظلم، و کسی که گواهی دروغ بدهد.

برای تکمیل این بحث نظر شما را به ماجرای آموزنده زیر جلب می‌کنیم:

امام صادق (علیه السلام) دوستی که از او جدا نمی‌شد، او روزی به یکی از غلامان حضرت که از اهالی هند بود گفت: ای زنازاده کجا بودی؟

امام صادق (علیه السلام) از این بد زبانی او به قدری ناراحت شد که دستش را محکم بر پیشانی اش زد و فرمود: سبحان الله! آیا نسبت به زنا به مادرش دادی؟ من فکر می‌کردم و تقوا داری، اکنون دانستم که بی تقوا هستی.

او عرض کرد: قربانت گردم، مادر این غلام اهل سند (از ایالت‌های هند) است.

او مشرک بود و در حال شرک این غلام را به دنیا آورده، بنابراین، غلام زنازاده است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: آیا نمی دانی که هر ملتی نزد خود قانون ازدواج دارد!؟ از من دور شو که دیگر تو را نبینم.

آن شخص بد زبان رفت و امام تا آخر عمر، دیگر او را نپذیرفت[۱۱۲].

پرهیز از شرکت در مجالس باطل

یکی از مصداق‌های گواهی زور که ترک آن در آیه مورد بحث از صفات ویژه بندگان ممتاز خدا معرفی شده، شرکت در مجالس بیهوده و باطل و حضور در آن مجالس است؛ زیرا این حضور، نوعی تایید باطل و رونق دادن به مجالس لهو و لعب است.

هم چنین همنشینی با افراد ناصالح که معمولا گناه خواهد شد، مگر این که فریضه نهی از منکر اقتضا کند که انسان در آن مجالس شرکت نمود و باعث تغییر آن مجالس گردد.

در قرآن مجید، با تعبیرات گوناگون از شرکت در مجالس لهو نهی شده است، از جمله می‌خوانیم:

و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذاسمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزا بها فلا تقعدوامعهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره[۱۱۳]...؛

و خداوند در قرآن این فرمان را به شما داده است که هرگاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزار می‌کنند و در کنار آنها ننشینید، تا به سخن دیگری بپردازید، وگرنه شما هم مثل آنها خواهید بود، خداوند همه منافقان و کافران را در دوزخ جمع می‌کند.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

من کان یوم الله و الیوم الاخر فلا یجلس فی مجلس یسب فیه امام، او یغتاب فیه مسلم[۱۱۴]؛

کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد در مجلسی که در آن به امام حق ناسزا گفته شود و یا مسلمانی در آن غیبت گردد، نمی‌نشیند.

سپس امام کاظم (علیه السلام) آیه ۶۸ سوره انعام را به عنوان شاهد گفتارش تلاوت فرمود.

در تاریخ می‌خوانیم: منصور دوانیقی (دومین طاغوت عباسی) به مناسب ختنه سوران یکی از فرزندانش، مجلس شاهانه با شکوهی تشکیل داد و امام صادق (علیه السلام) را نیز به آن دعوت کرد و به گونه‌ای که آن حضرت ناگزیر در آن مجلس شرکت نمود.

هنگامی که سفره نهادند امام بی درنگ برخاست و با خشم و اظهار ناراحتی فرمود:

معلون من جلس علی مائده یشرب علیها الخمر[۱۱۵]؛

کسی که در کنار سفره‌ای بنشیند که در آن شراب نوشیده می‌شود، مشمول لعنت خداست.

نتیجه و جمع بندی

یک فرد مسلمان، از نظر قرآن و پیامبر و امامان (علیهم السلام) مسؤول است که در تایید حق و دفع از آن بکوشد و جامعه را به سوی خدا و مظاهر دین سوق دهد، چنین وظیفه‌ای ایجاب می‌کند که هرگز شاهد زور نباشد؛ یعنی نه گواهی به دروغ بدهد و نه سبب تایید و تشویق گناه شود، چنان که در قرآن می‌فرماید:

و تعاونوا علی! لبر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان[۱۱۶]؛

در راه نیکی و پرهیزکاری با هم همکاری کنید و برای گناه و تعدی همکاری نکنید.

باید توجه داشت که یکی از مصداق‌های بارز زور، شرکت در مجلسی است که در آن ساز و آواز و غنا باشد، چنان که در بعضی از جشن‌ها به خصوص جشن‌های عروسی مرسوم است: قطعا حضور در این گونه مجالسش حرام و موجب تایید فسق فجور و تشویق کارهای حرام است.

در حدیثی می‌خوانیم: عبدالا علی از امام باقر (علیه السلام) پرسید: منظور از آیه که می‌فرماید: و اجتنبوا قول الزور[۱۱۷]؛ از سخن زور اجتناب کنید چیست؟ فرمود: الغناء؛ منظور غنا (موسیقی حرام) است[۱۱۸].

نیز طبق روایات متعددی که از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) نقل شده، منظور از واژه زور در آیه مورد بحث لا یشهدون الزور غناست و در ذیل این آیه فرمودند: یعنی بندگان ممتاز خدا از شرکت در مجالس فاسثان و حضور در مجالس باطل و بیهوده، پرهیز می‌کنند[۱۱۹].

کرامت و بزرگواری و مبارزه با بیهوده گرایی

قرآن در بیان دهمین ویژگی بندگان بر جسته خدا می‌فرماید:

واذا مروا باللغو مروا کراما؛

(از ویژگی‌های بندگان خاص خدا این است که) هرگاه با امور لغو و بیهوده روبه رو شوند با بی اعتنایی و بزرگوارانه از کنار آن می‌گذرند.

این ویژگی، بیان گر آن است که بندگنان ممتاز خدا، نه تنها با هرگونه باطل و بیهودگی مبارزه می‌کنند و برای از بین بردن آن تلاش می‌نمایند، بلکه با مبارزه سلبی با باطل و بیهودگی، - که یکی از مراحل مبارزه است - بی اعتنایی و ناخشنودی خود را ابراز می‌دارند و به هیچ وجه و تحت هیچ عنوان - مانند تسامح و تساهل - حاضر نیستند در برابر باطل، سرخم کنند و آن را تایید نمایند.

آنها دارای هدف معقول هستند، همه حرکت‌ها و فعالیت‌ها و گفتارشان، منطقی و حساب شده است و هرگونه بیهودگی در فضای فکر و عمل آنها نفوذ ندارد و به طور کلی، این کار یکی از مراحل نهی از منکر است.

وظیفه مهم نهی از منکر، اقتضای مبارزه شدید دارد، ولی راهی برای مبارزه نمانده است نوبت به مبارزه سلبی که نوعی قهر و اعتصاب است می‌رسد.

این ویژگی حاکی است که بندگان ممتاز خدا نه تنها هیچ گونه روی خوش به باطل و محیطهای فاسد نشان نمی‌دهند، بلکه به طور جدی و با موضع گیری قاطع در برابر آن می‌ایستند.

واژه لغو در اصل به معنای بیهودگی، پوچی و سختی است که از روی بی فکری و هرزگی گفته شود، و نیز به معنای عو عو سگ و شکستن سوگند، و سوگند بی جهت و دروغین نیز می‌آید[۱۲۰].

بنابراین لغو به معنای هرگونه بیهودگی و اعمال پوچ و سرگرمی‌های زیان بخش یا بی هدف است که باعث تباهی وقت انسان و به هرز رفتن و انرژی‌های مثبت و بر باد رفتن عمر و عزیز انسان می‌شود و لذا هرگونه عاملی که موجب اتلاف و به هدر رفتن فرصت‌ها شود، شامل می‌گردد.

اعراض از لغو از نظر قرآن و حدیث

در قرآن علاوه بر آیه مورد بحث، در دو مورد دیگر سخن از اعراض و دوری از لغو و دوری از لغو به میان آمده و چنین اعراضی را از ویژگی‌ها و خصال مومنان و حق طلبان دانسته است:

والذین هم عن اللغو معرضون[۱۲۱]؛

مومنان از کارهای بیهوده، روی گردان هستند.

و در وصف حق طلبان می‌فرماید:

و اذا سمعوا لغوا اعرضوا عنه[۱۲۲]؛

آنها وقتی سخن لغو و بیهوده‌ای بشوند، از آن روی بر می‌گردانند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

اعظم الناس قدرا نت ترک ما لا یعنیه[۱۲۳]؛

ارزشمندترین انسان‌ها کسی است که کارهای بیهوده را ترک کند.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

ایاک و الدخول فی ما لا یعنیک فتضل[۱۲۴]؛

از ورود به کارهای بی هدف و بیهوده دوری کن که ورود در آن کارها موجب ذلت و خواری تو گردد.

امیرمومنان علی (علیه السلام) فرمود:

من اشتغل بالفضول، فاته من مهمه المعمول[۱۲۵]؛

کسی که خود رابه کارهای زائد و غیر مهم مشغول سازد، کارهای مهم مورد توجه را از دست خواهد داد.

از دعاهای امام سجاد (علیه السلام) است که عرضه می‌دارد:

وعمرنی ما کان عمری بذله فی طاعتک؛ فاذا کان عمری مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک[۱۲۶]؛

خدایا! تا هنگامی که عمرم در راه انجام فرمان تو به کار رود، به من عمرده، و هرگاه چراگاه شیطان گردد، مرا بمیران.

در روایت آمده است: در عصر امام سجاد (علیه السلام) در مدینه دلقکی بود که با کارهای بیهوده، مردم را می‌خندانید و گاه اظهار می‌کرد که این مرد (اشاره به امام سجاد (علیه السلام)) مرا خسته کرده است، و هر چه سعی کردم نتوانستم او را بخندانم.

روزی همین دلقک از پشت سر امام سجاد (علیه السلام) حرکت کرد و عبای آن حضرت را از دوش مبارکش گرفت، امام (علیه السلام) به او اعتنا نکرد.

همراهان امام به دنبال او دویدند و عبا را از دستش گرفتند و به محضر امام آوردند.

امام سجاد (علیه السلام) پرسید: این شخص کیست؟

عرض کردند: دلقکی از اهالی مدینه است که مردم را به این گونه کارها می‌خنداند.

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: به او بگویید:

ان لله یوما یخسر فیه المبطلون[۱۲۷]؛

خداوند را روزی است (قیامت) که بیهوده کاران در آن روز زیان می‌بینند.

وقت شناسی و ارزش آن

بیهوده گرای و رویکرد به زندگی تو خالی و هیچ و پوچ، آفت و بلای خانمان سوز و ویرانگردی است که همچون موریانه تار و پود شخصیت انسان و ارزش‌های والای انسانی را از بین می‌برد، و نه تنها او را از رشد و تعالی باز می‌دارد و بی هویت می‌کند، بلکه موجب عقب گردد و سقوط و هلاکت انسان می‌شود.

یکی از بارزترین آثار این آفت، اتلاف وقت طلایی و سرمایه اصلی زندگی است، در نتیجه، نبرد با پدیده شوم بیهوده گرایی و پرهیز از هرگونه لغو و امور باطل، باعث نگهداری وقت و بهترین نتیجه گیری از این سرمایه گران سنگ خواهد شد.

با توجه به این کلام که اسلام و عقل و خرد، برای وقت ارج و ارزش بسیار قائلند و استفاده شایسته و صحیح از آن باعث پیشرفت‌های مختلف در ابعاد گوناگون خواهد شد، اسلام به شناخت و تاکید فراوان نمود، و آن را از نعمت‌های بزرگ خدا شمرده است که در روز قیامت از آن بازخواست می‌شود.

چنان که رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

انسان در قیامت قدم از قدم بر نمی‌دارد مگر این که از او درباره چهار چیز سوال می‌شود: از عمرش که در چه راهی به پایان رسانده؛ از جسدش (یا جوانی اش) که در چه موردی تباه ساخته؛ از اموالش که از کجا به دست آورده و در کجا به مصرف رسانده؛ و از حب ما و خاندان ما[۱۲۸].

طبق این روایات، نخستین سوال و بازخواست خدا در قیامت از عمر، یعنی از اوقات زندگی انسان که در چه راهی آن را از دست داده و با چه چیزی عوض کرده است؟ آیا در راه بیهودگی و باطل صرف کرده و یا در راه علم و رشد و تقوا و کارهای مثبت؟ وقت؛ همان ساعات عمر انسان است که به تعبیر دانشمند معروف فخر رازی همانند یخ است که آب می‌شود و به پایان می‌رسد[۱۲۹].

باید از یخ استفاده بهینه کرد و آن، آب‌ها و نوشابه‌های گوارا را خنک نمود و تشنگان را سیراب کرد و از تباه شدن غذاها جلوگیری نمود.

ولی اگر یخ را در هوای داغ تابستان در زمین شوره زار بگذاریم، آب شده و یا ممکن است با آن مشروبات الکلی را که مایه تخریب عقل و اندیشه است و پیامدهای شومی دارد، خنک نمود.

باید با نظم و برنامه ریزی و پرهیز جدی از بیهودگی و امور پوچ و بی ارزش، از همه لحظه‌ها، ثانیه‌ها و دقیقه‌ها اکثر استفاده را نمود، چنان که امیرمومنان علی (علیه السلام) فرمود:

مؤمن ساعات شبانه روزی خود را بر سه بخش تقسیم می‌کند: یک بخش آن را در راه اصلاح معاش زندگی به مصرف می‌رساند؛ بخش دوم را به استراحت و بهره گیری از لذت‌های حلال و اندوختن انرژی مصرف می‌نماید؛ و بخش دیگر را صرف مناجات پروردگار و اصلاح بین خود و خدا (خودسازی و به سازی در ابعاد مختلف) می‌کند[۱۳۰].

در اهیمت و ارزش وقت همین بس که بعضی از مفسران در تفسیر آیه والعصر گفته‌اند: منظور از عصر در این جا - که خداوند به آن سوگند یاد نمود - وقت است.

آری، سوگند به وقت! چرا که اگر انسان از آن حسن استفاده نماید، سرمایه بی نظیری است و استفاده شایسته از آن بستگی به دوری از بیهودگی و امور لغو و منفی دارد.

اگر ما به جای کارهای لغو و امور منفی، استفاده مطلوب و صحیح از وقت کنیم، وقت عزیز خود را تلف ننموده‌ایم، وگرنه نتیجه آن در پایان عمر و قیامت جز حسرت و اندوه جانکاه نیست، چنان که در قرآن می‌فرماید:

واتبعوا احسن ما انزل الیکم من ربکم من قبل ان یاتیکم العذاب بغته و انتم لاتشعرون. ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله و ان کنت لمن الساخرین[۱۳۱]؛

و از بهترین دستورهایی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید، پیش از آن که عذاب ناگهانی به سوی شما آید، در حالی که از آن خبر ندارید.

این دستورها برای آن است که مبادا کسی روز قیامت بگوید افسوس بر من از کوتاهی‌هایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخره کنندگان (آیات خدا) بودم.

شایان ذکر است که در قرآن دو واژه لهو و لعب به طور مکرر آمده، و در پرهیز از آنها هشدار داده شده است.

لهو لعب که به معنای عیاشی و بازهای غافل کننده و منفی است، از عوامل زمینه ساز کارهای لغو و بیهوده است و ما از این دستور قرآن در پرهیز از لهو لعب نیز می‌توانیم استفاده کنیم که پرهیز از آنها عامل مهم برای غنیمت شمردن وقت‌ها و فرصت‌ها و بهره گیری بهینه از آنهاست.

لذا می‌بینیم خسارتی که از ناحیه بیهوده گرایی - که مساله اعتیاد یکی از مصادیق آن است - به بشر رسیده، خطرناک‌ترین و بالاترین خسارت هاست.

نتیجه درخشان وقت شناسی و پرهیز از لغو

انسان وقت شناس علاوه بر این که می‌تواند عالی‌ترین گام‌ها را برای سعادت آخرت خود بردارد و به درجات عالی معنوی دست یابد در همین دنیا نیز می‌تواند در عرصه‌های علم و عمل، له کمال برسد و دارای شخصیت جهانی شده و خدمات ارزنده‌ای را به بشر عرضه کند.

اگر ادیسون، برق را کشف کرد و موجب اکتشافات و اختراعات مفید بسیار گشت و اگر بوعلی سینا علم طب و فلسفه را گسترش داد و تعمیق بخشید و اگر انیشتن به فیزیک رونق بخشید و به تجزیه و تحلیل و گستردگی آن افزود و بسیاری از افراد دیگر که باعث شکوفایی استعدادها و توسعه علوم در ابعاد گوناگون شدند. همه و همه مرهون استفاده صحیح از وقت بود، چرا که اگر آنها وقت عزیزشان را در امور لغو و بیهوده می گذارندند، نتیجه اش جز هلاکت خود و جامعه بشری نبود و ما در دایره محیط زندگی خود، علمای بزرگی دیده و می‌بینیم که به دلیل استفاده از وقت و پرهیز از لغو به عالی‌ترین درجات رسیدند و مایه برکت و خدمات شایان علمی و عملی برای جامعه گشتند. در این زمینه نظر شما را به دو نمونه زیر - به طور اختصار - جلب می‌کنیم:

۱. آیه الله العظمی شیخ محمد حسن نجفی (قدس سره) معروف به صاحب جواهر[۱۳۲]کتاب مستدل فقهی جواهر الکلام را که بالغ بر چهل جلد است و شامل همه ابواب فقه می‌باشد. به یادگار گذاشت. این فقیه بزرگ از تمام وقت خود به طور کامل و شایسته بهره گرفت و رسول خدا در پرتو آن شاگردان برجسته‌ای تربیت نمود و کتاب ارزشمند جواهر الکلام را که از نظر کمی و کیفی در فقه استدلالی شیعه، بی نظیر است تالیف کرد، کتابی که به حق دائره المعارف فقه شیعه است، چنان که بحارالانوار علامه مجلسی دائره المعارف در حدیث و یک کتابخانه کوچک در معارف خاندان رسالت (علیه السلام) است.

مرحوم صاحب جواهر در حدود سال ۱۱۹۲ هجری قمری چشم به جهان گشود. در ۲۵ سالگی در سال ۱۲۱۷ هجری قمری به پایان رسانید؛ یعنی این کتاب را در طول چهل سال بدون وقفه نوشت و به این توفیق بزرگ دست یافت. سرانجام در سال ۱۲۶۶ در ۷۴ سالگی به لقاء الله شتافت.

او علاوه بر این کتاب، کتاب‌های دیگری مانند: نجاه العباد و هدایه الناسکین و کتابی در علم اصول تالیف کرد. به گفته بعضی از بزرگان، اگر تاریخ نویس عصر صاحب جواهر تصمیم می‌گرفت تا حوادث عجیب آن دوران را بنویسد، حادثه‌ای عجیب تر و شگفت آمیزتر از تالیف کتاب جواهر الکلام را نمی‌یافت[۱۳۳].

جالب این که یکی از پسران بسیار شایسته اش به نام حمید در زمان حیات او از دنیا رفت، با توجه به این که شیخ علاقه مند او بود و در تامین معاش و سامان دادن زندگی نیاز بسیاری به او داشت، نزد جنازه او آمد، پس از تلاوت چند آیه قرآن، تا جنازه آماده دفن گردد، همان جا بقچه خود را گشود و قلم و کاغذ را در آورد و کار نگارش کتاب جواهر الکلام را ادامه داد. او این گونه برای وقت خود ارزش قائل بود و از آن بهره می‌گرفت تا این که چنان کتاب گران سنگ در عرصه فقه و فقاهت را تقدیم کرد.

حضرت امام خمینی در یکی از بیاناتش به این مطلب اشاره نموده است.

۲. فیلسوف بزرگ ملا هادی سبزواری از فلاسفه و حکمای بزرگ قرن ۱۳ هجری قمری و از افتخارات ایران و اسلام است. او در دوران جوانی که در حوزه علمیه اصفهان به تحصیل اشتغال داشت، به قدری به وقت اهمیت می‌داد که نامه‌هایی که از وطنش می‌رسید باز نمی‌کرد و نمی‌خواند تا مبادا خبر ناگواری در آنها باشد و موجب حواس پرتی او گردد و در نتیجه به تحصیلش صدمه برسد. در پایان تحصیل هنگامی که می‌خواست به وطن باز گردد، نامه‌ها را می‌گشود و می‌خواند، در یکی از آن نامه‌ها خبر فوت یکی از آشنایان نزدیکش ذکر شده بود. علامه سبزواری گفت: خدا را شکر که در وقت رسیدن نامه، از این خبر ناگوار با خبر نشدم که باعث آسیب به تحصیلم می‌شد[۱۳۴].

بهره برداری صحیح از قرآن

قرآن کریم یازدهمین ویژگی بندگان برجسته خدای رحمان را این گونه بیان می‌فرماید:

والذین اذا ذکروا بایات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا؛

و آنان کسانی اند که هرگاه آیات پروردگارشان (آیات قرآن) به آنان گوشزد شود، کر و کور روی آن نمی‌افتند.

این ویژگی، از مهم‌ترین ویژگی‌ها و عمیق‌ترین شاخصه‌های بندگان ممتاز خداست که رابطه نظری و عملی خود را با قرآن (بزرگ‌ترین کتاب آسمانی و یگانه معجزه جاویدان پیامبر اسلام (صلی الله علیه آله و سلم) به طور عمیق و استوار بر قرار سازند، آن گونه که روح پر طراوت قرآن در زندگیشان آشکار گردد.

چنان که امام باقر (علیه السلام) فرمود:

۱. کسی که قرآن را تلاوت می‌کند، ولی آن را وسیله کسب امور مادی و دوشیدن شاهان (صله گرفتن از آنها) قرار داده، و با آن به مردم فخر و بزرگی بفروشد و خودنمایی کند.

۲. کسی که هدفش از قرائت قرآن، حفظ حروف (و تجوید) آن است، اما حدود و قوانین آن را تباه می‌سازد. خداوند افراد این گروه را زیاد نکند.

۳. کسی که قرآن را تلاوت می‌کند و دوای آن را بر روی درد قلبش می‌نهد (و وسیله درمان بیماری‌های معنوی قرار می‌دهد) با آن شب زنده داری کند، و روزش را به تشنگی (روزه) به سر آورد.... .

فوالله لهولاء فی قراء القرآن اعز من الکبریت الاحمر[۱۳۵]؛

سوگند به خدا! این گروه در میان قاریان قرآن از کبریت احمر کمیاب تر هستند.

ما وقتی به آیات قرآن درباره قرآن مراجعه می‌کنیم، در مجموع - جز در موارد نادر - نتیجه می‌گیریم دو مسوولیت بزرگ در قبال آن داریم:

۱. شناخت محتوای قرآن،

۲. عمل به مفاهیم قرآن.

در قرآن مجید، واژه قرآن ۶۵ بار آمده و تحت عنوان کتاب، ده‌ها بار ذکر شده است و با توجه به آیاتی که در آن از قرآن سخن به میان آمده، غالبا مراد شناخت قرآن و دریافت محتوای سازنده آن، سپس عمل به دستورهای قرآن است. چنان که در آیه مورد بحث (۷۳ فرقان) با تعبیر هشدار دهنده به این مطلب تصریح شده است که نباید رابطه شما با قرآن کور کورانه باشد، بلکه باید با چشمی بینا و گوشی شنوا به آن توجه کرد و به خوبی شناخت و مزرعه روح و روان را با آب زلال قرآن آبیاری نمود. چنان که در روایت آمده است که، ابوبصیر یکی از شاگردان امام صادق (علیه السلام)، از آن حضرت در باره این آیه توضیح خواست، امام صادق (علیه السلام) فرمود:

مستبصرین لیسوا بشکاک[۱۳۶]؛

از روی بصیرت و شناخت به قرآن روی کنند و در آن هیچ گونه شک و تردید نداشته باشند.

بنابراین، قرآن را از جهت نظری باید شناخت و به مطالب آن یقین پیدا کرد و این از ویژگی‌های بندگان ممتاز خداست.

در آیات دیگر قرآن نیز در زمینه دو مسوولیت یاد شده سن به میان آمده است که برای روشن شدن بیشتر به چند آیه اشاره می‌کنیم.

افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها[۱۳۷]؛

آیا آنها در قرآن تدبر نمی‌کنند، یا بر دل هایشان قفل نهاده شده است؟

این آیه ما را با تاکید به تدبر و تعقل و شناخت دستورها و مفاهیم قرآن دعوت می‌نماید.

ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مذکر[۱۳۸]؛

ما قرآن را برای تذکر، آسان ساختیم، آیا کسی هست که متذکر شود؟

این آیه حاکی است که خداوند قرآن را آسان و روان برای عموم نازل کرده است، تا همه آن را بشناسند و هدف از شناخت آن تذکر و تنبه و آموختن و عمل است.

قرآن کریم درباره مسوولیت دوم (عمل به قرآن) نیز می‌فرماید:

انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتو کلون[۱۳۹]؛

مومنان تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دل هایشان ترسان می‌گردد، و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده می‌شود، ایمانشان فزونتر می‌گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.

آری، قلب مومنان در برابر قرآن، این گونه خاشع و ترسان است. به گونه‌ای که شنیدن آیات قرآن باعث افزایش ایمان قلبی و رابطه استوار و تنگاتنگ مومن با خدا می‌گردد.

نیز می‌فرماید:

یا ایها الناس قد جائتکم موعظه من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمه للمومنین[۱۴۰]؛

ای مردم! کتابی از سوی صاحب شما (خدا) برای (نجات) شما آمد که مایه پند و شفای دل‌های شما، و هدایت و رحمت برای مومنان است.

و می‌فرماید:

کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور[۱۴۱]؛

قرآن کتابی است که آن را به سوی تو (ای پیامبر) فرستادیم، تا به وسیله آن مردم را از تاریکی‌ها (ی شرک و جهل) به سوی نور (ایمان و عدل و آگاهی) در آورد.

تدبیر در قرآن و عمل به آن در کلام علی (علیه السلام)

در نهج البلاغه مطالب بسیاری پیرامون شناخت قرآن و اجرای دستورهای آن آمده و به آن تاکید شده است. به عنوان نمونه در فرازی از خطبه ۱۱۰ می‌فرماید:

و تعلموا القرآن؛ فانه احسن الحدیث، و تفقهوا فیه فانه ربیع القلوب، واستشفوا بنوره؛ فانه شفاء الصدور.

قرآن را یاد بگیرید که بهترین گفته‌ها است، و در آن بیندیشید که بهار دل هاست، و از نورش شفا جویید که شفای قلب هاست.

و حضرت در خطبه ۱۹۳ چنین می‌فرماید:

تالین لاجزاء القرآن یرتلونها ترتیلا، یحزنون به انفسهم و یستشیرون به دواء دائهم، فاذا مروا بایه تشویق رکنوا الیها طمعا، و تطلعت نفوسهم الیها شوقا، و ظنوا انها نصب اعینهم، و اذا مروا بایه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم، و ظنوا ان زفیر جهنم و شهیقها فی اصول آذانهم؛

پرهیزکاران کسانی هستند که قرآن را شمرده و با تدبر قرائت می‌کنند، با آن جان خود را محزون می‌سازند و داروی درد خود را از آن می‌گیرند. هرگاه به آیه‌ای برسند که در آن تشویق باشد، با علاقه فراوان به آن روی می‌آورند و روح و جانشان با شوق بسیار در آن خیره شود و آن را همواره نصب العین خود می‌سازند و هرگاه به آیه‌ای برخورد کنند که در آن بیم باشد، گوش‌های دل خویش را برای شنیدن آن باز می‌کنند و صدای ناله و به هم خوردن زبانه‌های آتش دوزخ با آن وضع ترس آورش در درون گوششان طنین انداز است.

این عبارت با بیان بسیار روشن، ما را به دو امر (شناخت قرآن و عمل به دستورهای آن) دعوت می‌کند و بیان می‌دارد که آیات قرآن باید همواره در قلوب مومنان اثر بگذارد و باعث تحول فکری و عملی و رشد و ارتقای آنان گردد. در غیر این صورت، قرائت آن برای ما بی اثر و خاصیت خواهد بود، بلکه گاهی موجب خسران ماست، چنان که در قرآن می‌فرماید:

و لا یزید الظالمین الا خساراً[۱۴۲]؛

و ستمگران را جز خسران و زبان نمی‌افزاید.

به قول شاعر:

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره زار خس

چند نمونه استفاده صحیح از قرآن

از آن هنگام که قرآن نازل شده تا کنون، نمونه‌های فراوانی وجود دارد که افرادی تحت تاثیر عمیق قرآن قرار گرفته و با بهره برداری صحیح و آگاهانه و آمیخته با عمل از آن، تحول فکری و عملی و تولد جدید پیدا کردند و در پرتو نور قرآن، همه ظلمت‌ها و تاریکی‌ها را از صفحه روح و جانشان زدودند، که به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱. ابوذر غفاری می‌گوید: شبی رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) برای عبادت برخاست و همه آن شب را با ذکر این آیه و تامل در آن گذراند:

ان تعذبهم فانهم عبادک، و ان تغفر لهم فانک انت العزیز الحکیم[۱۴۳]؛

اگر اینها را عذاب کنی، اینها بندگان تو هستند، و اگر آنها را بیامرزی پس تو توانا و حکیم هستی. (نه کیفر تو نشانه بی حکمتی است، و نه بخشش تو نشانه ضعف است[۱۴۴]).

۲. ام عقیل یکی از زنان بادیه نشین و مسلمان بود، رابطه بسیار خوبی با قرآن داشت، روزی مشغول آشپزی و کارهای خانه بود که به او خبر دادند: یکی از پسرهایت در بیرون بر اثر رمیدن شتر و برخورد با او کشته شده است.

آن در آن روز دو مهمان داشت، برای آن که آنها ناراحت نشوند، چیزی به آنان نگفت و از ایشان پذیرایی نمود و غذایشان داد.

آنان پس از خوردن غذا، با خبر شدن و از روحیه عالی ام عقیل تعجب کردند.

وقتی که مهمانان رفتند، تعدادی برای تسلیت نزد او آمدند، ام عقیل به آنها گفت: آیا در میان شما کسی هست که با آیات قرآن به من تسلیت بگوید، و خاطرم را آرام کند؟ یکی از حاضران این دو آیه را خواند:

و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه[۱۴۵]...

بر صبر کنندگان مژده بده، آنان که وقتی دچار مصیبت می‌شوند، گویند ما از آن خداییم، و بسوی او باز می‌گردیم، این‌ها مشمول درودها و رحمت پروردگارشان هستند و از هدایت یافتگان می‌باشند.

ام عقیل با شنیدن این آیه آن چنان تحت تاثیر قرار گرفت که آرامش پیدا کرد و اضطراب و پریشانی اش بر طرف گردید، بی درنگ برخاست و وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند، پس از نماز دست‌هایش را به سوی آسمان بلند کرد، و با خشوع و تسلیم خاص عرض کرد: خدایا! فرمانت به ما رسید، آن را دریافت کردم، اینک صبر می‌کنم، تو نیز پاداشی را که به صابران وعده دادی، به من عطا فرما[۱۴۶].

آری، این است انس و عمل به قرآن که موجب تحول فکری و تغییر روحیه شده و انسان را در برابر حوادث ناگوار، صبور و مقام می‌کند.

۳. فضیل بن عیاض در قرن دوم هجری قمری می‌زیست و از سردسته‌های دزدان و غارتگران بود، شبی قداره خود را برداشت که به خانه‌ای برود و به حریم ناموس دیگری تجاوز کند، همین که از دیوار خانه بالا رفت ناگاه صدای دلنشین قرآن همسایه را شنید که این آیه را تلاوت می‌کند:

الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق[۱۴۷]؛

آیا وقت آن نرسیده است که دل‌های مومنان در برابر ذکر و آنچه از حق نازل کرده است خاشع گردد؟

فضیل آن چنان تحت تاثیر این آیه قرار گرفت، که تحول عظیمی در وجود او رخ داد، و طوفان شدیدی در روح و روانش ایجاد شد، به گونه‌ای که ۱۸۰ درجه تغییر جهت داد، همان دم با توبه حقیقی دست نیاز به سوی خدای بی نیاز دراز کرد، در حالی که اشک می‌ریخت عرض کرد: یارب قد آن؛ پروردگارا! اکنون وقت خشوع در برابر تو فرا رسیده است.

او همان لحظه به خانه اش بازگشت.

در مسیر خود شنید کاروانی در حال حرکت است و بعضی از افراد آن می‌گویند: تا صبح نشده به سرعت از این جا برویم تا دژخیمان فضیل ما را به غارت نکنند.

فضیل خود را به آنها معرفی کرد، و قول داد که در امان هستید آری، فضیل این گونه به قرآن احترام کرد و ندای قرآن را با گوش جان شنید و بر سراسر قلبش استوار ساخت در نتیجه از پارسایان و بندگان ممتاز خدا شد، به مکه کوچ کرد و در جوار خانه خدا اقامت نمود و به سیر و سلوک و تربیت افراد پرداخت تا این که روز عاشورای سال ۱۸۷ هجری قمری در همان جا از دنیا رفت[۱۴۸].

این‌ها نمونه‌هایی از عباد الرحمن هستند که به راستی قرآن را شناختند و به دستورهای آن عمل کردند، و روح و روانشان را با آیات نورانی قرآن، جلا بخشیدند.

بیابیم به راستی با قرآن آشتی کنیم، تا آن را معلم خود را در دنیا و شفیع خود در آخرت قرار دهیم و با این کار در صف عباد الرحمن قرار گیریم، تا مشمول شکایت رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) نشویم که در قیامت به خدا عرض می‌کند:

یارب ان قومی اتخذوا القران مهجورا[۱۴۹]؛

ای پروردگار من! همانا قوم من قرآن را متروک و رها ساختند.

دعا و چگونگی آن

قرآن دوازدهمین ویژگی بندگان شایسته خدا را داشتن حال دعا و راز و نیاز با خدا بیان می‌فرماید:

والذین یقولون ربنا هب لنا من اروجنا و ذریاتنا قره اعین واجعلنا للمتقین اماما؛

آنان کسانی اند که می‌گویند: پروردگار! از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرارده و ما را برای پرهیزکاران پیشواگران.

این ویژگی گویای آن است که بندگان ممتاز خدا اهل دعا و نیایش اند، ولی در دعا به کیفیت آن توجه دارند، چیزهایی را از خدا می‌خواهند که بسیار مهم و سرنوشت ساز است، مانند درخواست همسران نیک، فرزندان شایسته و از اینها بالاتر، از خدا می‌خواهند به مقامی برسند که پیشوا و الگوی جامعه شوند.

بنابراین، در این جا دو موضوع باید مورد برسی قرار گیرد: ۱. اهمیت دعا، ۲. چگونگی دعا.

اهیت دعا در اسلام

در قرآن آیات زیادی درباره اهمیت فوق العاده دعا وارد شده است، به طوری که دعا به عنوان عبادت مهم به شمار آمده و بی توجهی به آن مایه استکبار دوزخ خواهد بود[۱۵۰].

خدای متعال خطاب به پیامبر بزرگوارش می‌فرماید:

قل ما یعبوبکم ربی لو لا دعائکم[۱۵۱]؛ بگو پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد.

واژه دعا بیش از ۲۵ بار در اشکال مختلف در قرآن ذکر شده، و دعاهای پیامبران و... - که با کلماتی مانند رب و ربنا شروع می‌شود - بیش از صد بار آمده است و این‌ها نشان دهنده اهمیت دعا در قرآن است.

در گفتار و سیره چهاردهم معصوم و پیامبران (علیهم السلام) نیز کمتر چیزی است که مانند دعا مورد توجه قرار گرفته باشد، آنان همواره در اوقات گوناگون به مناجات، دعا و راز و نیاز با خدا اشتغال داشتند.

که به چند نمونه توجه کنید:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

الدعاء سلاح المومن، و عمود الدین، و نور السماوات و الارض؛[۱۵۲]

دعا اسلحه مومن و ستون دین، و نور آسمان‌ها و زمین است.

نیز فرمود:

الدعاء مخ العباده، و لا یعلک مع الدعاء احد؛[۱۵۳]

دعا مغز عبادت است و هیچ کس از اهل دعا به هلاکت نمی‌رسد.

سه درس مهم در پرتو دعا

دعا و نیایش دارای آثار مثبت و سازنده - به ویژه در صفای دل و تهذیب نفس - است، و می‌توان از آن درس‌های فراوان گرفت، در راس این درس‌ها، سه درس مهم از دعا و به عبارت دیگر، سه بعد دعاست که برای رسیدن به فیوضات دعا باید مورد توجه قرار گیرند.

۱. دعا برای دفع بلا و روا شدن حاجت‌ها اثر کارساز دارد، لذا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:

ادفعوا امواج البلاء عنکم بالدعا، قبل ورود البلاء[۱۵۴]؛

موج‌های بلاها را قبل از ورودشان، به وسیله دعا از خود دفع کنید.

۲. در کنار دعا و همراه آن، تضرع و خشوع و راز و نیاز است، که چنین خصالتی غرور انسان را می‌شکند و دل را آماده پذیرش امور معنوی می‌سازد و در نتیجه، انسان دارای آرامش نفس، قوت قلب و روحیه عالی می‌شود؛ چنان که در قرآن می‌خوانیم:

ادعوا ربکم تضرعا و خفیه[۱۵۵]؛

پروردگار خود را (آشکار) از روی تضرع و در پنهانی بخوانید.

۳. توجه به محتوای دعاها و معارف بلند آنها، مثل دعای اول صحیفه سجادیه و خطبه اول نهج البلاغه - که از نظر معارف و مطلب بلند و عرفانی، همسان هستند - باعث ارتقای سطح معلومات و معرفت انسان و آشنایی بیشتر او با مفاهیم عالی اسلام می‌شود و در راس آنها مساله توحید و خداشناسی است که نقش مهمی در استجابت دعا و استقاضه از نورانیت دعا دارند، چنان که در روایت آمده است: گروهی از امام صادق پرسیدند: چرا ما دعا می‌کنیم ولی مستجاب نمی‌شود؟ در پاسخ فرمود:

لانکم تدعون من لا تعرفونه[۱۵۶]؛

زیرا شما کسی را می‌خوانید که او را نمی‌شناسید.

به طور کلی دعا، عبادتی است که بیشترین نقش را در پاک سازی و به سازی روح و روان دارد، برای وصول به این نقش، باید شرایط واجب، مستحب کمال دعا را رعایت کرد، چنان که استجابت دعا بستگی به شرایط دارد که حفظ آنها، رابطه تنگاتنگ با تهذیب نفس و تکامل انسان دارد و می‌توان گفت، هر اندازه اثر دعا در انسان بروز کند، به همان اندازه آن دعا به استجابت رسیده است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

کسی که دوست دارد، دعایش مستجاب گردد، باید غذا و محل کسب خود را پاک کند.

و نیز فرمود:

باید امر معروف و نهی از منکر کنید وگرنه خدا بدان را بر نیکان شما مسلط می‌کند و هر چه دعا کنید مستجاب نخواهد شد[۱۵۷].

در فرازی از دعای کمیل از زبان امیرمومنان علی (علیه السلام) می‌خوانیم:

اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء؛

خدایا بیامرز، گناهانی را که مانع استجابت دعا شده‌اند.

توجه به کیفیت دعا و پرهیز از دعاهای بی مورد

در آیه مورد بحث[۱۵۸]تصریح شده که بندگان خدا در دعای خویش می‌گویند: پروردگارا! همسر و فرزندانمان را نور چشم ما قرار بده، این تعبیر (نور چشم) رمز کمال و سعادت است، چرا که همسر و فرزند نیک موجب آرامش و سعادت انسان شده و روح و روان انسان را شاد نموده و باعث روشنی چشم خواهد شد.

به عبارت روشن تر، همسر و فرزندان شایسته، به زندگی انسان نور و صفا می‌بخشند و باعث آبرو و روسفیدی و سر بلندی در دنیا و آخرت می‌گردند.

چنین دعایی مفید و دارای آثار درخشان است، بر خلاف دعاهای بیهوده و یا کم فایده، که ارزش چندانی ندارد.

انسان باید در همه چیز حتی در دعا، دارای همت عالی و نظری بلند باشد، و در پرتو نورانیت دعا، به مقام‌های عالی برسند.

تا آن جا که دعا کند امام و الگوی مردم شود.

نباید دعا را در امور مادی منحصر کرد، یا در پیشگاه خدا چیزهای حقیر را درخواست نمود.

ما وقتی که دعاهای پیامبران، امامان و اولیای خدا را مورد بررسی قرار می‌دهیم، می‌بینیم خواسته‌های آنان هنگام دعا، بیشتر بر محور امور بلند معنوی، اجتماعی و سیاسی است، مثلا دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام) چنین بود:

ربنا اجعلنی مقیم الصلاه و من ذریتی ربنا و تقبل دعا[۱۵۹]؛

پروردگار! امر برپا کننده نماز قرار ده و از فرزندانم (نیز چنین فرما) پروردگار! دعای مرا بپذیر.

راسخان در علم (امامان) چنین دعا می‌کنند:

ربنا لاتزع قلوبنا بعد اذهدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب[۱۶۰]؛

پروردگار! دل هایمان را بعد از آن که ما راهدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان و از سوی خود رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بسیار بخشنده‌ای.

دعای اصحاب کهف چنین بود:

ربنا اتنا من لدنک رحمه و هی ء لنا من امرنا رشدا[۱۶۱]؛

پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن و راه هدایت و نجاتی برای ما فراهم ساز.

توجه به دعاهایی که ائمه معصومین (علیهم السلام) داشتند - که در صحیفه سجادیه و مفاتیح الجنان آمده - ما را با کیفیت دعا کردن آشنا می‌کند، و نشان می‌دهد که چگونه دعا می‌کنیم.

در روایت آمده است: خداوند به یکی از پیامبران بنی اسرائیل وحی کرد که به فلان عابد بگو سه دعای تو در نزد ما مستجاب است.

آن پیامبر وحی الهی را به آن عابد ابلاغ کرد، او موضوع را با همسرش در میان گذاشت[۱۶۲].

همسرش اصرار زیاد کرد که یکی از آن دعاها را برای من قرار بده.

عابد به این پیشنهاد راضی شد.

همسرش به او گفت: دعا کن خداوند مرا از زیباترین زنان زمان قرار دهد.

عابد همین دعا را کرد و همسرش از زیباترین بانوان جهان گردید.

زیبایی او باعث شد که شاهان و جوانان ثروتمند و هوسباز به او دل بندند و برایش پیام بفرستند که شوهر مفلوک و پیر و زاهدت را رها کن با ما محشور باش، تا از انواع لذت‌های دنیا، بهره مند گردی.

از این رو، آن زن، فریب خورد و بنای ناسازگاری گذاشت و همواره با شوهرش برخورد می‌کرد تا سرانجام عابد از دست او عصبانی شد، و از دعای دوم خود استفاده کرد و گفت: خدایا! همسرم را تبدیل به سگ کن. دعایش مستجاب گردید و او سگ شد.

برادران و بستگان او نزد عابد آمدند و گفتند: آبروی ما در میان مردم می‌رود، به شما التماس می‌کنیم که از دعای سوم استفاده کن تا همسرت به صورت اول برگردد.

آنها بسیار اصرار کردند، سرانجام عابد ناگزیر از دعای سوم خود استفاده نمود و عرض کرد: خدایا! همسرم را به صورت اول بازگردان.

دعا مستجاب شد، و همسرش به صورت اول بازگشت، و به این ترتیب سه دعای مورد اجابتش، به هدر رفت و پوچ گردید[۱۶۳].

آری آن زاهد اگر نادان نبود می‌توانست از این فرصت طلایی حداکثر استفاده را بکند، و سعادت دنیا و آخرتش را تامین نماید.

سه خواسته جالب در دعا

در آیه مورد بحث سه درخواست از خدا شده بود که از خواسته‌های بسیار مهم زندگی سعادتمندانه است، برای آن که به اهمیت این سه خواسته سرنوشت ساز پی ببریم، توضیح کوتاهی لازم است.

همسر شایسته و نقش او

همسر شایسته، معاون بسیار خوبی برای شوهر است، موجب زیبایی و دوام زندگی و سعادت و شادابی است، و نقش به سزایی در بهبودی کانون خانواده دارد، از این رو، برای گزینش و تربیت چنین همسری باید توجه عمیق نمود.

روایت شده است که شخصی درباره انتخاب همسر با رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) مشورت کرد، آن حضرت فرمود:

انکح و علیک بذات الدین[۱۶۴]؛

ازدواج کن ولی بر تو باد که زن دین دار ازدواج کنی.

امام صادق (علیه السلام) به ابراهیم کرخی فرمود:

با دختری ازدواج کن که از خانواده اصیل و نیک باشد؛ دارای اخلاق خوب باشد؛ در او آمادگی برای فرزنددار شدن باشد؛ شوهرش را در امور دنیا و آخرت یاری کند[۱۶۵].

فرزندان صالح

یکی از ممتازترین ارکان سعادت پدران و مادران، داشتن فرزندان شایسته است که به راستی مهم‌ترین نعمت الهی است.

و به عکس، فرزند ناصالح، بلای بزرگ خانمان سوز است که مایه وزر و وبال و بدبختی دو جهان می‌باشد.

پیامبران و اولیای خدا، هم در دعا و نیایش و هم در عمل، برای داشتن فرزند صالح، تلاش فراوان داشتند و در تربیت و پرورش روح و روان او، از هیچ عامل سازنده‌ای اغماض نمی‌کردند.

امام صادق (علیه السلام) به یکی از شیعیان فرمود:

وقتی که اراده ازدواج نمود دو رکعت نماز بخوان و پس از حمد و شکر الهی دعا کن و در دعا بگو:... و از برای من از آن همسر، فرزندی طیب و پاک که خلف (جانشین) صالحی در حیات من و بعد از مرگ من باشد نصیب گردان[۱۶۶].

امیرمومنان علی (علیه السلام) در سخن فرمود:

سوگند به خدا! من از درگاه خدا فرزندی زیبا روی، یا خوش اندام درخواست نکردم، بلکه از پروردگارم خواستم، فرزندانی مطیع خدا و خائف در گاهش به من عنایت فرماید، به گونه‌ای که هرگاه به او بنگرم که مطیع خداست، چشم روشن گردد[۱۶۷].

در شرح حال عالم بزرگ مرحوم ملا محمد تقی مجلسی (پدر علامه محمد باقر مجلسی صاحب بحار الانوار) می‌نویسند که گفت: یک شب پس از نماز شب، حالتی برایم رخ داد که احساس کردم اگر از خداوند درخواستی کنم، اجابت خواهد کرد، در این فکر بودم که چه بخواهم، ناگاه صدای فرزندم محمد باقر که در گهواره بود بلند شد، گفتم: خدایا! به حق محمد و آل محمد (صلی الله علیه آله و سلم) این کودک را مروج دین و ناشر احکام سید رسولان محمد مصطفی (صلی الله علیه آله و سلم) قرار ده و توفیقات سرشار به او عنایت فرما[۱۶۸].

همین دعا باعث شد که خداوندی همه اسباب توفیق را برای محمد باقر مجلسی فراهم سازد، به طوری که وقتی بزرگ شد، روز به روز بر رشد و کمال او افزوده می‌شد و در نشر اسلام و احکام، با بیان و قلم به توفیقات سرشاری نائل گردید و آثار فراوان و درخشانی به یادگار گذاشت که یکی از آنها کتاب عظیم بحار الانوار است که ۱۱۰ جلد می‌باشد.

به گفته محدث معروف، حاجی نوری مقام علیه علامه مجلسی و توفیق او در ترویج اسلام به جایی رسید که عبدالعزیز ناصبی دهلوی در کتاب تحفه نوشته است:

اگر دین شیعه دین مجلسی نامیده شود، به جاست، زیرا رونق و گسترش این دین از ناحیه علامه مجلسی است[۱۶۹].

امام و پیشوای مردم

بدون تردید مقام امامت بالاترین مقامی است که اسلام به آن اهیمیت فراوان داده است، آیه مورد بحث بیان گر آن است که عبادالرحمن کسانی هستند که می‌خواهند در پرتو تقوا و تلاش، به شریف‌ترین مقام برسند و پیشوا و الگوی مردم گردند، روشن است که وصول به چنین مقامی بستگی به پیمودن مراحل تهذیب نفس و کسب کمالات معنوی دارد، چنان که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از آزمایش‌ها و طی درجات عالی، به ابن مقام رسید و خداوند و او فرمود: ... انی جاعلک للناس اماما[۱۷۰]؛ من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.

این دعا نشان می‌دهد که بندگان ممتاز خدا باید خود را آن چنان بسازند و دارای همت بلند شوند که رهبر و هادی مردم گردند و مردم از نور وجود آنان استفاده کنند و فیوضاتشان مردم را از تاریکی‌ها به صراط مستقیم و روشنایی بکشاند و بدانند که اگر سعی کنند، در سایه تقوا و عمل صالح می‌توانند به درجات عالی برسند.

پاداش بندگان ممتاز خدا

قرآن پس از ذکر دوازده ویژگی برای بندگان ممتاز و خاص خدای رحمان، پاداش ظاهری و باطنی آنها در روز قیامت بیان کرده و چنین می‌فرماید:

اولئک یجزون الغرفه بما صبروا و یقلون فیها تحیه و سلاما خالدین فیها حسنت مستقرا و مقاما؛

آنها هستند که درجات علی بهشت در برابر صبر و استقامتشان به آنان پاداش داده می‌شود و در آن با تحیت و سلام روبه رو می‌شوند و در حالی که جاودانه در آن خواهند ماند، چه قرار گاه و محل اقامت خوبی.

این آیات بیان گر پاداش عباد الرحمن است که بسیار عالی و همراه با امتیازات ویژه خواهد بود.

این آیات می‌طلبد که در این گفتار درباره چهار موضوع زیر بحث و بررسی شود:

۱. پاداش و کیفر،

۲. پاداش مخصوص عباد الرحمن

۳. اهمیت صبر و استقامت در خودسازی،

۴. مسأله خلود و جاودانگی[۱۷۱].

پاداش و کیفر

مسأله پاداش و کیفر، یا جزا و مکافات عمل، از قوانین و سنت‌های تکوینی و تشریعی خداوند است، که به شکل‌های مختلف و به تناسب عمل نیک یابد، در دنیا و آخرت دامنگیر انسان می‌شود.

در قرآن، آیات بسیاری در این باره نازل شده که تردیدی در تحقق آن باقی نمی‌گذارد.

اگر واژه جزا را که صدها بار در قرآن به شکل‌های مختلف، آمده[۱۷۲]مورد مطالعه قرار دهیم، در می‌یابیم که پاداش و کیفر دنیوی و اخروی از امور مسلم قرآنی است، تا پیروان قرآن هرگز این قانون قطعی را از یاد نبرند.

به عنوان نمونه اگر نگاهی به سوره نبا کنیم می‌بینیم، دورنمایی از مجازات دوزخیان را بیان می‌کند[۱۷۳]. و سپس نموداری از پاداش بهشتیان را بر می‌شمرد[۱۷۴].

و می‌فرماید: جزاء وفاقا[۱۷۵]؛

این مجازاتی است، موافق و مناسب اعمالشان و نیز می‌فرماید: جزا من ربک عطاء حسابا[۱۷۶]؛

این پاداشی است از طرف پروردگارت که عطیه‌ای کافی است.

بنابراین همه کارهایی که بشر انجام می‌دهد، در کتاب و حساب دقیق خداوند و ثبت و ضبط است و برای همه کارها از خوب و بد، جزای مناسب وجود دارد.

مسأله جزاء تنها مخصوص آخرت نیست، بلکه بخشی از آن در همین دنیا نیز وجود دارد و به سبب اعمال انسان، به شکل‌های گوناگون نصیب او می‌گردد[۱۷۷].

روایات نیز در این باره فراوان است، به عنوان نمونه، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود:

کل امری یلقی بما عمل ویجزی بما صنع[۱۷۸]؛

هر انسانی با عمل خود ملاقات می‌کند، و بر اساس آنچه انجام داده جزا داده می‌شود.

نیز فرمود:

کما تدین تدان[۱۷۹]؛

هرگونه که رفتار کنی با تو همان گونه رفتار می‌شود.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

اما انه لیس من عرق یضرب، و لانکبه، و لا صداع، و لا مرض الابذنب[۱۸۰]؛

هیچ رگی (و نبضی) نزد و پایی به سنگی نخورد و دردسر و مرضی پیش نیاید، مگر به جهت گناهی که انسان انجام داده است.

پاداش مخصوص عبادالرحمن

از آن جا که بندگان ممتاز خدا با داشتن دوازده ویژگی، در صف مقدم مؤمنان قرار دارند، خداوند به مناسب، پاداش آنان را عالی‌ترین درجه بهشتی قرار داده که داده که دارای امتیازت مهم است.

نخست می‌فرماید: غرفه بهشت در اختیار آنان قرار می‌گیرد.

غرفه به معنای طبقات منازل است و در این جا کنایه از قصر بی نظیر بسیار ارجمند است که بر قسمت‌های دیگر بهشت اشراف و بلندی دارد.

چنان که از آیه مذکور استفاده می‌شود، این قصر رفیع دارای سه ویژگی بسیار مهم است:

۱. عبادالرحمن در آن جا همواره مورد احترام خاص قرار می‌گیرند، از سلام و تحیت الهی و فرشتگان و بهشتیان بهره مند می‌شوند و مقامات بالا همواره آنان را به حیات طیب، همراه با سلامتی و هرگونه رفاه ظاهری و باطنی مژده می‌دهند.

۲. آنان در جایگاهی هستند که بسیار زیبا، با طراوت و با صفاست و از هرگونه درد و رنج و اندوح، دور می‌باشند.

۳. آنان همیشه در آن جا خواهند بود، فنا و مرگ و نابودی در آنجا راه ندارد و هرگز نگران بیرون رفتن از آن جایگاه ارجمند نیستند.

به راستی چه موهبتی از این بالاتر که انسان در قصری جاویدان قرار گیرد و در آن از همه مواهب زندگی و زیبابی‌ها و آسایش‌ها برخوردار باشد، و هیچ گونه تشویق فنا و سایر عوامل اندوه در آن در میان این پاداش‌ها، از همه بالاتر تحیت و سلام مستمر خدا و فرشتگان بر آنان است که لذت آن قابل بیان و درک نیست.

درباره سلام خدا و فرشتگان بر بهشتیان ممتاز، در آیات دیگر قرآن نیز سخن به میان آمده است، آن جا که می‌فرماید:

سلام قولا من رب رحیم[۱۸۱]؛

بر آنها سلام الهی است که سخنی است از سوی پروردگار مهربان به آنها.

اهمیت خلود و جاودانگی

یکی از مسائل مهم بحث معاد و بهشت و دوزخ، مساله خلود و جاودانگی است؛ یعنی عذاب دوزخ همیشگی و زوال ناپذیر است، چنان که نعمت‌های بهشت جاودانه و پایدار است.

قرآن در آیات متعددی سخن خلود به میان آورده که صراحت آن به قدری است که توجیه بردار نیست.

خلود در اصل به معنای بقا و دوامی است که زوال در آن را ندارد.

در لسان العرب خلد به معنای دوام و بقا در سرایی که انسان از آن خارج نمی‌شود، آمده و اضافه می‌کند: از این رو، به آخرت دارالخلد می‌گویند که مردم همیشه در آن می‌مانند.

همین معنا در مقاییس اللغه و صحاح اللغه نیز آمده است.

گرچه بعضی از مفسران در معنای خلود، توجیهاتی مانند طولانی بودن و... نموده و احتمالاتی داده‌اند، ولی این توجیه‌ها و احتمال در برابر صراحت آیات قرآن قابل قبول نیست و از سوی علمای اسلام و مفسران بزرگ مردود شناخته شده است.

مفسران بزرگ مردود شناخته شده است.

دلیل دیگر بر این که خلود به معنای جاودانگی است این که در آیات متعدد قرآن تعبیرات دیگری وجود دارد که قابل این گونه توجیه‌ها و احتمال‌ها نیست و صراحت در جاودانگی دارد، مثلا در آیه ۲۳ سوره جن می‌خوانیم:

خالدین فیها ابدا؛

گنهکاران به طور جاودانه و ابدی در دوزخ می‌مانند.

و یا در آیه ۱۶۷ بقره می‌فرماید:

و ما هم بخارجین من النار؛

آنها هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد.

و در آیه ۳۵ سوره رعد می‌فرماید:

اکلها دائم وظلها؛

میوه‌ها و سایه‌های بهشت همیشگی و زوال ناپذیر است.

درباره خلود دوزخیان، یک اشکال مهم مطرح می‌باشد که کیفر دایمی ممکن است بر خلاف عدالت باشد با چند سال گناه انسان ندارد، که در جای خود به آن پاسخ داده شده است[۱۸۲]، ولی در مورد جاودانگی نعمت‌های الهی در بهشت، بر اثر تفضل و الطاف بی کران خداوند، هیچ گونه اشکالی پیش نمی‌آید، چرا که تفضل و پاداش بیشتر از خداوند بخشنده مهربان - که رحمتش سراسر عالم هستی را فرا گرفته است - جای هیچ گونه تعجب و شگفتی نیست.

بنابراین، تفضل جاوید خداوند نسبت به بندگان ممتاز، منع عقلی ندارد، و از نظر شرع نیز ثابت شده و در آیات قرآن - از جمله آیه مورد بحث - از مسلمات است.

قابل توجه این که در بعضی از آیات قرآن بین پاداش دنیا و آخرت، فرق گذاشته شده، مثلا در آیه ۱۴۸ سوره آل عمران می‌فرماید:

فاتاهم الله ثواب الدنیا و حسن ثواب الاخره؛

خداوند پاداش دنیا و پاداش و نیک و آخرت را به رادمردان مجاهد خدا داد.

با این که پاداش، چه در دنیا و چه در آخرت، نیک است، در این جا تنها پاداش آخرت، نیک معرفی شده است؛ اشاره به این که پاداش دنیا و پاداش آخرت فرق دارند، زیرا پاداش دنیا هر چه باشد سرانجام آمیخته با فنا و زوال است و نیز با ناملایمات دیگر که بازتاب طبع زندگی دنیاست همراه می‌باشند، در حالی که پاداش آخرت همیشگی و دور از هرگونه ناملایمات است.

توضیح آن که؛ مساله خلود و جاودانگی، مساله ساده‌ای نیست، بلکه بسیار مهم است که می‌تواند هشدار بزرگی برای انسان‌ها باشد، به عنوان مثال، اگر عدد یک را در جایی بنویسیم و در کنار آن تا کره ماه، بلکه تا دورترین ستاره‌ای ثابت، صفر بگذاریم، و با این اعداد سرسام آور خواسته باشیم به انتهای خلود برسیم، به آن نخواهیم رسید.

بنابراین، مجرمانی که خداوند وعده خلود در آتش دوزخ به آنها داده، باید متوجه باشند که همیشه در عذابند و بر عکس پاکان برجسته، مانند عبادالرحمن - که خداوند به آنان پاداش عظیم جاودانه داده است - فراموش نکنند که به پاداش همیشگی خواهند رسید که هرگز پایانی ندارد.

بنابراین، آیا سزوار است که انسان بر اثر دلبستگی‌های چند روزه دنیا، به عذاب همیشگی گرفتار شود و یا از پاداش ابدی محروم بماند؟! مگر مفهوم این نقد بگیر و دست از آن نسیه بردار چه قدر جاذبه دارد که انسان مثلا ارزان را چون نقد است برگزیند، و تریلیون‌ها تن طلای ناب را چون نسیه است رها کند؟! به گفته یکی از دانشمندان، به فرض محال، اگر امور آخرت احتمالی و امور دنیا یقینی باشد، باز انسان عاقل، تریلیون‌ها قرن احتمالی را فدای چند سال یقینی نمی‌کند.

تا چه رسد به این که ما مسلمانان به وجود معاد و آخرت اعتقاد داریم.

از این رو، نباید نقد فانی و چند روزه را در برابر نسیه نزدیک جاودانه، برگزینیم.

امام باقر (علیه السلام) فرمود:

والعجب کل العجب للمصدق بدار الخلود، و هو یعمل لدار الغرور[۱۸۳]؛

تعجب بسیار، از کسی که خانه جاویدان آخرت را تصدیق می‌کند، در عین حال به این دنیای فریبا و فانی دل بسته است.

نقش صبر در تحصیل مقام‌های بلند

چنان که ذکر شد، در سوره فرقان دوازده ویژگی بندگان ممتاز خدا یاد شده است که پنج خصلت و ویژگی نخست، جنبه اثباتی دارد و بندگان ممتاز خدا، آن را انجام می‌دهند، و چهار صفت و ویژگی دیگر جنبه اثباتی دارد که این سیر از اثبات به نفی و از نفی به اثبات، شاید اشاره به دو موضوع تحلیه و تخلیه باشد که علم و اخلاق و تهذیب بر محور این دو اصل دور می‌زند و بندگان ممتاز خدا باید در هر دو جنبه قوی باشند و از نیروهای مثبت برای بیرون راند خصال منفی کمک بگیرند و با وارد نمودن فرشته، دیو را از درون خارج سازند؛ زیرا دیو بدون فشار نیروهای مثبت، از درون انسان اخراج نمی‌گردد.

نکته بسیار قابل توجه این است که خداوند با صراحت می‌فرماید:

این ویژگی در پرتو صبر و استقامت به دست می‌آید؛ یعنی اگر انسان دارای نیرومند صبر نباشد، نمی‌تواند به تحصیل ویژگی‌های برجسته بندگان ممتاز الهی دست یابد چنان که فرمود:

اولئک یجزون الغرفه بما صبروا؛

به آنان به خاطر صبر و استقامتشان، درجات علی بهشت داده می‌شود.

از این عبارت به اوج اهمیت صبر در تحصیل ارزش‌ها و پرهیز از ضد ارزش‌ها پی می‌بریم، که اگر آن نباشد، انسان هرگز نمی‌تواند دارای ویژگی‌های ممتاز گردد و به درجات عالی برسد.

تجزیه و تحلیل

صبر علی آنچه که بعضی تصور می‌کنند، به معنای دست روی دست گذاشتن و تحمل در برابر فشارهای زندگی نیست، زیرا چنین معنای سر از عجز و تظلم (ظلم پذیری) بیرون می‌آورد که از نظر اسلام به شدت نهی شده است، بلکه صبر در اصل به معنای عزم قوی برای انجام کار و ادامه آن با پشتکار و استقامت خلل ناپذیر است، در مجمع البحرین آمده است:

الصبر کف النفس عن هواها؛

صبر، یعنی خودداری نفس از هوس‌های نفسانی.

(نبرد با طاغوت نفس اماره) المنجد نیز صبر را چنین معنا می‌کند:

(صبر) صبرا علی الامر: جرا و سجع و تجلد؛

صبر بر چیزی به معنای جرات و شجاعت و ایستادگی و شکست ناپذیری در آن چیز است.

از این رو، خداوند در آیات قرآن، شرط بزرگ مجاهدان راه خدا را را صبر و استقامت دانسته و می‌فرماید:

و ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماتین و ان یکن منکم ماه یغلبوا الفا من الذین کفروا[۱۸۴]؛

هرگاه از شما بیست نفر دارای صبر باشند و دویست نفر غلبه می‌کنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر پیروز می‌گردند.

یعنی یک نفر صابر می‌تواند ده نفر دشمن را از پای درآورد.

اگر صبر به معنای دست روی دست گذاشتن بود، هرگز چنین توانی به انسان نمی‌داد که در برابر ده نفر بایستد و بر آنها پیروز گردد.

هم چنین صبر در قرآن، در برابر ضعف و تسلیم قرار گرفته است و این نشان می‌دهد که صبر به معنای استقامت و پشتکار بوده و ضد ضعف و سستی است، چنان که خداوند می‌فرماید:

و کاین من نبی قاتل معه ربییون کثیر فما و هنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ماضعفوا و ما ضعفواو ما استکانوا و الله یحب الصابرین[۱۸۵]؛

چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند، آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند) و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.

در قرآن بیش از دویست بار مسأله صبر با واژه‌های گوناگون آن مطرح شده[۱۸۶]و نتایج آن بیان گشته است و این بیانگر اوج اهمیت صبر و استقامت است.

از مجموع این آیات استفاده می‌شود که اهمیت صبر و استقامت، بسیار بیش از آن است که ما فکر می‌کنیم. در اهمیت آن همین بس که خداوند می‌فرماید:

انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب[۱۸۷]؛

انسان‌های صابر، اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می‌دارند. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) ضمن گفتاری فرمود:

علیکم بالصبر، فان الصبر من الایمان کالراس من الجسد[۱۸۸]؛

بر شما باد به صبر واستقامت کردن، زیرا صبر نسبت به ایمان همانند سر نسبت به بدن است.

در روایات نیز به این مساله و اهمیت آن پرداخته شده است.

به عنوان نمونه رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

الصبر ثلاثه، صبر عند المصیبه، و صبر علی الطاعه، و صبر علی المعصیه[۱۸۹]؛

صبر بر سه گونه است؛ صبر به هنگام مصیبت، صبر در راه اطاعت و صبر در برابر گناه.

پایه‌های اصلی صبر و استقامت، همین سه پایه است.

با بررسی و دقت در ویژگی‌های دوازده گانه بندگان ممتاز خداوند چنین نتیجه می‌گیریم که هیچ کدام از آنها بدون صبر و استقامت تحقق نمی‌یابد و برای دست یابی آبرومندانه به آنها چاره‌ای جز استقامت و مدد جویی از صبر و استقامت نیست، زیرا همان گونه که گفته شد چهار ویژگی جنبه نفی و مبارزه دارد، که تنها در پرتو صبر در برابر گناه تحقق می‌یابد، و هشت ویژگی جنبه اثباتی دارد که تحقق آن با داشتن صبر در راه اطاعت به دست می‌آید. بنابراین، باید پایه‌های صبر و استقامت در همه ابعادش، به ویژه در برابر گناه و در راه اطاعت خدا را در روح و روان خود برقرار سازمین، تا بتوانیم به ویژگی‌های دوازده گانه دست یازیم.

نقش صبر در سخنان معصومین (علیهم السلام)

برای آن که بیش تر به اهمیت و آثار درخشان صبر بی ببریم و نقش بسیار عمیق و سرنوشت ساز آن را در کسب فضایل و دوری از رذایل و سامان سازی آن در ابعاد مختلف زندگی بدانیم به چند حدیث گهر بار از پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) اشاره می‌کنیم:

۱. پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) فرمود:

الصبر کنز من کنوز الجنه[۱۹۰]؛

صبر گنجی از گنج‌های بهشت است.

۲. حضرت علی (علیه السلام) فرمود:

الصبر مطیه لا تکبو[۱۹۱]

صبر مرکبی است که هرگز به زمین نمی‌خورد.

۳. نیز فرمود:

الصبر عون علی کل امر[۱۹۲]؛

صبر یار و یاور انسان در هر کاری است.

۴. امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کم من صبر ساعه قد اورثت فرحا طویلا[۱۹۳]؛

بسیار اتفاق افتاده که یک ساعت صبر، سبب شادی طولانی خواهد شد.

۵. و نیز امام صادق (علیه السلام) فرمود:

قله الصبر فضیحه[۱۹۴]؛

صبر و استقامت اندک، موجب رسوایی است.

۶. هم چنین از صادق محمد (صلی الله علیه آله و سلم) است که فرمود:

هنگامی که انسان را در قبرش می‌نهند، نماز او در جانب راستش، زکات او در طرف چپش، نیکی‌هایش بر بالای سرش قرار می‌گیرند، و صبر او در طرف دورتر از آنها می‌ایستد، در این هنگام وقتی که دو فرشته مسوول سوال بر او وارد می‌شوند، صبر (که به صورت نورانی است) خطاب به نماز، زکات و نیکی‌ها می‌گوید:

دونکم صاحبکم، فان عجرتم عنه فانا دونه[۱۹۵]؛

مواظب صاحب خود باشید، اگر در حفظ او از عذاب، درمانده هستید، من آماده و حاضرم که او را حفظ کنم.

این احادیث به روشنی نقش صبر و استقامت را در پیروزی مادی و معنوی و دنیوی و اخروی نشان می‌دهد و همه با زبان حال و قال می‌گویند:

صبر و ظفر هر دو، دوستان قدیمند - بر اثر صبر نوبت ظفر آید

پانویس

  1. سوره ۲۵، آیات ۶۳ - ۷۵.(فرقان به معنای فارق و جدا کننده نیک و بد و هدایت و ضلالت است.
  2. شماره ۲۱۸ (بهمن ماه ۱۳۸۷) تا شماره ۲۳۶ (مرداد ۱۳۸۰).
  3. جمعه (۶۲) آیه ۲.
  4. سید نعمت الله جزاثری، زهرالربیع، ص ۸۹.
  5. شیخ عباس قمی، کحل البصره، ص ۸۹.
  6. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۳۸۲.
  7. کحل البصره، ص ۱۰۰ و ۱۰۱.
  8. همان، ص ۱۰۱.
  9. ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۹۱.
  10. لقمان (۳۱) آیه ۱۸
  11. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  12. کحل البصر، ص ۱۷۷.
  13. مناقب آل ابی طالب، ج ۲ ص ۱۰۵.
  14. همان، ص ۱۰۴.
  15. مائده (۵) آیه.
  16. بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۴۳.
  17. شیخ حر عامل، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹.
  18. بقره (۲) آیه ۱۹۴.
  19. توبه (۹) آیه ۱۱۴؛ هود (۱۱) آیه ۸۷.
  20. آل عمران (۳) آیه ۱۳۴.
  21. بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۰۲.
  22. فصلت (۴۱) آیه ۳۴.
  23. هود (۱۱) آیه ۷۵.
  24. صافات (۳۷) آیه ۱۰۱.
  25. آل عمران (۳) آیه ۱۵۸.
  26. غررالحکم؛ طبق نقل میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۱۶.
  27. غررالحکم؛ طبق میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۱۶.
  28. بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۴۲۲.
  29. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۱.
  30. همان، حکمت ۲۲۴ و ۴۱۸.
  31. همان، حکمت ۴۲۴ و ۴۶۰.
  32. همان
  33. همان حکمت ۱۱۳.
  34. همان، حکمت ۳۱.
  35. کحل البصر، ص ۱۴۵.
  36. بحار الانوار، ج ۱۰، ص ۱۲۶.
  37. همان، ج ۴۲، ص ۱۵۷.
  38. مفاتیح الجنان (اعمال ماه شعبان)، مناجات شعبانیه.
  39. بقره (۲) آیه ۲۱.
  40. اسراء (۱۷) آیه ۱.
  41. نجم (۵۳) آیه ۱۰.
  42. بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۳۸۲.
  43. مصباح الشریعه، باب ۱۰۰.
  44. مرتضی مطهری، ولای‌ها و ولایت‌ها، ص ۷۲ - ۱۸۲.
  45. نهج البلاغه، حکمت ۲۳۷.
  46. فیض کاشانی، المحجه البیضاء ج ۸ ص ۱۲۸.
  47. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۰۱.
  48. اصول کافی، ج ۲، ص ۵۸۱.
  49. همان، ص ۷۱.
  50. بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۳۴.
  51. اصول کافی، ج ۲، ص ۶۸.
  52. بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۸۰.
  53. همان، ج ۷۸، ص ۴۱.
  54. بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۲۳۹.
  55. یوسف (۱۲) آیه ۷۸،
  56. بقره (۲) آیه ۱۴۳،
  57. نهج البلاغه، حکمت ۷۰،
  58. متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۲۶۲۴۸.
  59. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۱ ص ۶۱۵؛ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۴۷.
  60. اعراف (۷) آیه ۳۱.
  61. انعام (۶) آیه ۱۴۱.
  62. اسرار (۱۷) آیه ۲۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج ۶ ص ۴۱۱.
  63. شیخ عباس قمی، انوار البهیه، ص ۳۳۹.
  64. فراخوان رهبری فرهنگی دفتر پی گیری فرمایشات مقام معظم رهبری، ص ۲۹.
  65. برداشت‌هایی از سیره امام خمینی (رحمه الله علیه)، ج ۱، ص ۳۶.
  66. بحار الانوار، ج ۷۶، ص ۱۴۹، و در بعضی از روایات به جای فقره اول، فرزند صالح ذکر شده است (همان، ص ۱۵۵).
  67. همان، ج ۲۲، ص ۹۴.
  68. شیخ صدوق، علل الشرایع، ص ۵۵۸؛ بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۹۷ و ۱۹۸.
  69. این داستان در نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹ آمده است.
  70. برقی، المحاسن، ص ۶۱۱؛ بحار الانوار، ج ۷۶، ص ۱۵۳.
  71. المعجم المفهرس لالفاظ القرآن، ص ۳۷۹ و ۳۸۱.
  72. ابراهیم (۱۴) آیه ۱۸.
  73. نحل (۱۶) آیه ۷۶.
  74. حج (۲۲) آیه ۳۱.
  75. عنکبوت (۲۹) آیه ۴۱.
  76. زمر (۳۹) آیه ۶۵.
  77. اصول کافی، ج ۲ ص ۴۱۵ و ۴۱۶.
  78. همان، ص ۳۹۷.
  79. همان، ج ۴، ص ۱۱۳.
  80. بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۲۳۹.
  81. همان، ج ۷۲، ص ۹۶.
  82. اصول کافی، ج ۲، ص ۳۹۸.
  83. بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۱۰۰.
  84. همان، ج ۳، ص ۲۰۶.
  85. همان، ج ۷۷، ص ۱۰۷.
  86. بقره (۲) آیات ۳۰ - ۳۲.
  87. نساء (۴) آیه ۹۳.
  88. مائده (۵) آیه ۳۳.
  89. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۱۳.
  90. کنز العمال، حدیث ۳۹۸۹۵.
  91. همان، حدیث ۳۹۸۸۰.
  92. وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۷.
  93. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۸، ص ۳۹.
  94. بحار الانوار، ج ۱۰۴، ص ۳۸۴.
  95. مائده (۵) آیه ۲.
  96. بحار الانوار، ج ۱۰۴، ص ۳۸۴.
  97. شیخ صدوق، ثواب الاعمال (ترجمه شده) ص ۶۳۴.
  98. بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۳۸۶.
  99. اسرار (۱۷) آیه ۳۲.
  100. امام خمینی، تحریر الولسیله، ج ۲، ص ۴۶۳ و ۴۶۴.
  101. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۶۳ و ۴۶۴.
  102. نور (۲۴) آیه ۲.
  103. سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۶۰.
  104. بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۴۸.
  105. سفینه البحار، ج ۱، ص ۲۹۳.
  106. علامه امینی، الغدیر، ج ۸، ص ۲۴۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج ۲، ص ۳۳.
  107. بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۸۸ (با تلخیص)
  108. حج (۲۲) آیه ۳۰.
  109. وسائل الشعیه، ج ۸، ص ۶۱۳.
  110. بحار الانوار، ج ۷۶، ص ۳۶۴.
  111. حرانی، تحف العقول، ص ۷۰.
  112. اصول کافی، ج ۲، ص ۳۲۴.
  113. نساء (۴) آیه ۱۴۰؛ نظیر این مطلب در آیه ۶۸ انعام آمده است.
  114. بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۴۶.
  115. فروع کافی، ج ۶، ص ۲۶۷.
  116. مائده (۵) آیه ۲.
  117. حج (۲۲) آیه ۳۰.
  118. بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۲۴۵.
  119. حویزی، نور الثقلین، ج ۴، ص ۴۱.
  120. النجده، واژه لغو.
  121. مومنون (۲۳) آیه ۳۰.
  122. قصص (۲۸) آیه ۵۵.
  123. بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۲۷۶.
  124. بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۲۰۴.
  125. میزان الحکمه، ج ۸، ص ۵۱۴.
  126. صحیفه سجادیه، دعای ۲۰.
  127. مناقب این شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۵۸ جمله و خسر اولئک المبطلون در آیه ۷۸ سوره غافر آمده است.
  128. بحار الانوار، ج ۳۶، صاحب الزمان ۷۹.
  129. فخر رازی، الثقیر الکبیر، ج ۱۰، ذیل سوره عصر.
  130. اقتباس از نهج البلاغه، حکمت ۳۹.
  131. زمر (۳۹) آیات ۵۵ و ۵۶.
  132. متوفای ۱۲۶۶ ه. ق
  133. جواهر الکلام، ج ۱، صاحب الزمان ۱۲، ۱۴، ۱۷ و ۲۴ (مقدمه).
  134. تاری فلاسفه السلام، ج ۲، صاحب الزمان ۱۵۳.
  135. بحارالانوار، ج ۹۲، صاحب الزمان ۱۷۸، ح ۴؛ امالی الصدوق، صاحب الزمان ۱۲۲.
  136. شیخ کلینی، روضه الکافی، صاحب الزمان ۱۷۸، ح ۱۹۹.
  137. محمد (۴۷) آیه ۲۴.
  138. قمر (۵۴) آیه ۱۷.
  139. انفال (۸) آیه ۲.
  140. یونس (۱۰) آیه ۵۷.
  141. ابراهیم (۱۴) آیه ۱.
  142. اسراء ۱۷) آیه ۸۲.
  143. مائده، (۵) آیه ۱۱۸.
  144. المحجه البیضاء، ج ۲، صاحب الزمان ۲۳۷.
  145. بقره (۲) آیات ۱۵۶ و ۱۵۷.
  146. سفینه البحار، ج ۲، ص ۷ (واژه صبر).
  147. حدید (۵۷) آیه ۱۶.
  148. سفینه البحار، ج ۲، ص ۳۶۹ (واژه فضیل)؛ وفیات الاعیان، ج ۲، ص ۲۱۵.
  149. فرقان (۲۵) آیه ۳۰.
  150. مؤمن (۴۰) آیه ۶۰.
  151. فرقان (۲۵) آیه ۷۷.
  152. اصول کافی، ج ۲، صاحب الزمان ۴۶۸.
  153. بحار الانوار، ج ۹۳، صاحب الزمان ۳۰۰.
  154. همان، ج ۳، ص ۲۸۹.
  155. اعراف (۷) آیه ۵۵.
  156. بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۶۸.
  157. سفینه البحار، ج ۱، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.
  158. ۷۴ فرقان
  159. ابراهیم (۱۴) آیه ۴۰.
  160. آل عمران (۳) آیه ۸.
  161. اعراف (۷) آیه ۱۰.
  162. در کتاب سیاستنامه، ص ۲۲۲، نام این شوهر و همسرش، یوسف و کرسف، یاد شده است.
  163. بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۴۸۵.
  164. فروع کافی، ج ۵، ص ۳۳۲.
  165. همان، ص ۳۲۳.
  166. همان، ص ۷۹.
  167. مناقب این شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۸۰.
  168. مسترک الوسائل، ج ۳ ص ۴۰۸.
  169. همان جا.
  170. بقره (۲) آیه ۱۲۴.
  171. درباره اهمیت صبر، در گفتار آینده بحث خواهیم کرد.
  172. المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ص ۱۶۸ - ۱۷۰.
  173. نبا (۷۸) آیات ۲۱ - ۳۰.
  174. همان، آیات ۳۱ - ۳۶.
  175. همان آیه ۲۶.
  176. همان آیه ۳۶.
  177. آیه ۳ سوره نجم، و ۱۵ طه، به وضوح بر این مطلب دلالت دارند.
  178. غرر الحکم، ترجمه محمد علی انصاری، ج ۲، ص ۵۴۹.
  179. همان، ص ۵۷۱.
  180. اصول کافی، ج ۲، ص ۲۶۹ (در این کتاب از ص ۲۶۸ - ۲۷۶ تحت عنوان باب الذنوب سی روایت - که بیانگر مکافات عمل است - ذکر شده است.)
  181. یس (۳۶) آیه ۵۸.
  182. در این باره به کتاب پیام قرآن (تفسیر موضوعی) ج ۶، ص ۵۰۰ و ۵۰۱ رجوع شود.
  183. بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۸۴.
  184. انفال (۷) آیه ۶۵.
  185. آل عمران (۳) آیه ۱۴۶.
  186. العجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ص ۳۹۱ - ۴۰۱ (واژه صبر)
  187. زمر (۳۹) آیه ۱۰.
  188. نهج البلاغه، حکمت ۸۲.
  189. اصول کافی، ج ۲، صاحب الزمان ۹۱؛ میزان الحکمه، ج ۵، صاحب الزمان ۲۷۶.
  190. المحجه البیضا، ج ۷، صاحب الزمان ۱۰۷.
  191. بحارالانوار، ج ۶۷، صاحب الزمان ۹۶.
  192. غرر الحکم، ج ۱، صاحب الزمان ۲۷.
  193. بحارالانوار، صاحب الزمان ۹۱.
  194. همان، ج ۷۸، صاحب الزمان ۲۲۹.
  195. اصول کافی، ج ۲، صاحب الزمان ۹۰.