کتابخانه:نگاه از منظر اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نگاه از منظر اسلام : بررسی فقهی، روایی و علمی نگاه
مشخصات کتاب
Negah az manzare eslam-belordi.jpg
نویسنده طیبه بلوردی
زبان فارسی
ناشر زائر
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۸
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

اسلام آیین جامع وکاملی است که احکام آن بر اساس نهاد و فطرت آدمی برنامه ریزی شده است به جزیی‌ترین نیازهای آدمی هم توجه نشان می‌دهد، دستورات آن مقبول عقل و مطابق ذوق سلیم هر صاحب ذوقی می‌باشد. اما ذهن قاصر بشر توانایی پی بردن به فلسفه کلیه احکام الهی را ندارد.
اسلام خواهان این است که انسان با شناخت و علم کافی اقدام به انجام هر عملی نماید: و همواره در پی رفع جهالت و ضرر نسبت به آدمی می‌باشد، و برای رسیدن به این مطلوب، خداوند برای آدمی راه‌های کسب علم بسیار ایجاد کرده، یکی از این طرق، حواس می‌باشد. مهمترین حواس، حس بینایی است. به این معنا که چشم، مهمترین دریچه وکانال کسب علم و معلومات می‌باشد. چشم دنیایی از اعجاب و آفرینش و قدرت است آدمی از شیشه نقره‌ای فام چشم، به تماشای دنیای اطراف می‌پردازد و از این طریق شناخت و علم او نسبت به عالم خلقت روز ا فزون می‌گردد.چشم وکار آیی آن یعنی "نظرو نگاه " یکی ازمباحثی است که همواره مورد توجه علوم مختلف و پژوهندگان و محققان بوده است.نگارنده، هم پس از بررسی وکنکاس در موضوعات مختلف به این نتیجه می رسدکه یکی از مسائل مهم که طرح و تدوین آن ضروری به نظر می‌رسد، بررسی و تفحص در مسأله "نگاه " و احکام آن در اسلام می‌باشد.
هر پژوهش با قصد پاسخ گویی و دست یابی به راه حل یک پرسش نو ظهورآغاز می‌شود و به قول انیشتن: [۱] صورت یک مسأله غالباً اساسی تر از حل آن است.هر پژوهش برای اینکه انسجام، هدفمند وکاربردی بودن خودرا حفظ کند باید بر حول یک محور اساسی سازماندهی شود. مسأله اصلی در هر پژوهش نقطه مرکزی است که در حوزه یک مسأله (problem area) قرارگرفته است.
حوزه هر پژوهش در برگیرنده مسایل حاشیه‌ای است که برگرد مسأله اصلی دور می‌زنند، اصلی یا حاشیه‌ای بودن یک مسأله به هدف تحقیق وابسته است. می‌توان گفت، اصلی یا حاشیه‌ای بودن یک مسأله امری نسبی است.[۲] موضوع کتاب حاضر" بررسی "نگاه " ازمنظر اسلام " است و هدف این کتاب توضیح مسائل مربرط به نظر و نگاه است، و به تبع آن بررسی نگاه در قرآن و مسائل اجتماعی و روان شناسی نگاه و همچنین بررسی فقهی نگاه در فقه شیعه نیز بررسی خواهد شد.
بحث " نگاه " هر چند، درنگاه عموم، یک مسأله ریز و جزیی از مسائل اسلام می‌باشد، اما درواقع باکمی دقت و تفحص می‌توان به اهمیت وزیر بنایی بودن این مسأله از مباحث فقهی پی برد، اما با وجود عالمان و نوابغ فقهی که درطول اعصار، در عرصه علم فقه ظهورکرد ه‌اند، هیچ یک درصد تدوین کتاب و یا مقاله‌ای تحت عنوان بررسی فقهی (( نگاه )) نبوده‌اند، و اگر هم یکی از علمای عرصه فقه، به این مسأله توجهی نشان می‌داد فقط یک جنبه آن (مسأله نظر) را مورد کندوکاو قرار داده است. و اغلب نوشته‌های علما در بیان ((احکام نظر بین زن و مرد))می باشدکه در باب نکاح به این مسأله پرداخته می‌شود. گرچه این مسأله و بررسی و تفحص آن دربیان نحوه نگاه زن و مرد نامحرم و محرم از جمله مبا حث مهم فقه است. لیکن "نگاه " دراسلام تنها منحصر به همین جنبه نمی‌باشد.
با این اوصاف پژوهش درزمینه بیان مسائل "نگاه " ضروری می‌نمود، و چه بسا خلاء چنین طرحی احساس می‌شود؛ چراکه امروزه با وجود تبلیغات و حمله‌های مختلفی که به دین مبین اسلام و احکام آن وارد می‌شود و آن را به عنوان دین مهجور، راکد و جامد معرفی می‌کنند، بیان چنین مسائلی که نشان دهنده تعمق و پویایی فقه شیعه است. با مسائل مستحدثه روز هم مطابقت دارد، حتمی و ضروری می‌باشد.
با دقت تام وکامل درمسأله نگاه و بررسی دقیق روان شناسانه وکارکرد اجتماعی و... به همه جانبه بودن و ژرف نگری اسلام می‌توان پی برد.
تقدیرو تشکر: با توجه به اینکه کتاب بخشی از پایان نامه دوره کارشناسی ارشد اینجانب است بر خود وظیفه می‌دانم ازکلیه کسانی که دراین مدت تحصیل به نوعی یاریگرم بودند تشکر و قدردانی کنم، بخصوص از استاد بزرگ منش و بلند مرتبه‌ام، آقای دکتر محمد صادق علمی که دارای قلبی به عظمت دریا ووجودی سرشار از عشق به خداست. نه تنها راهنمای من درتدوین پایان نامه‌ام را بر عهده داشتند بلکه در چند سالی که افتخار شاگردی ایشان را داشتم همچون پدری مهربان و دلسوز، همیشه یاور و همراهم بودند. همچنین از استاد فاضل و ارجمند آقای دکتر محمد رضا کاظمی که مشاوره پایان نامه را بر عهده داشتند، از همه اساتید محترم دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد که ازمحضرشان بهره بردم، به ویژه از استاد بزرگوار مرحوم آقای دکتر شانه چی، که از خداوند متعال مسألت دارم روح ایشان را با ائمه اطهار محشور نماید.
از پدر مهربانم که همواره محتاج پشتیبانی اش و مادر دلسوزم که همیشه نیازمند دعای شبانه اش هستم، تشکر می‌کنم و به راستی که آنان ترجمان واقعی عشقند. و از خواهر و برادرهایم که مدرس درس صبورام بودند، آنان که نگاه پر مهرشان لطافت و محبت بهار را درخود گنجانده، همچنین از خانواده محترم عموی بزرگوارم بخصوص از پسر عموهایم بویژه دکتر اسدالله بلوردی و نیز از دایی‌های عزیزم و همسران با محبتشان، که از مشوقان اصلی من درطی تحصیل و ادامه تحصیل بوده‌اند قدر دانی می‌کنم. همچنین ازپسرعموی گرامی ام جناب سرهنگ ذبیح الله بلوردی که دلسوزانه پیگیر چاپ این کتاب بودند نهایت امتنان و سپاس را دارم. لازم است که یاد آور شوم، با توجه به اینکه این کتاب، اولین کار تحقیقی اینجانب و بدون شک دارای نقایص و اشکالاتی می‌باشد، که ناشی از قصور و بضاعت اندک علمی اینجانب است، اما امیدوارم با وجود ضعف علمی مورد پذیرش اساتید و دانشجویان محترم ودیگر خوانندگان قرار بگیرد و آغازی برای ورود به عرصه بیکران دانش برای این جانب باشد.
و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

بخش اول : نگاه از منظر قرآن

نگاه در قرآن

اشاره

"نگاه "، زبانی گویا و حتی رساتر از زبان است. بسیاری مفاهیم که بر زبان جاری نمی‌شود، با نگاه تفهیم می‌شود. نگاه دریچه روح آدمی است. "نگاه " آیینه‌ای است که چهره واقعی خود را بدون فریب و دستکاری نشان می‌دهد.
می‌توان یکی از مهم‌ترین کانالهای درک معلومات و تجربیات آدمی را "چشم " دانست. برای این چشم، خداوند زمینه‌های متعددی قرار داده تا بشر بتواند از آنها بهره گیرد. به فرموده امیرالمومنین علی (علیه السلام): ((خداوند چشمانی ارزانی تان داشت که پرده‌های سیاه را براندازد. )) [۳] و ((به انسان چشمی تماشاگر بخشیده تا حقایق جهان را، برای آموختن و تحلیل، فهم کند و ضمن زنهار پذیری، پا ازگناه واپس کشد، ولی همین که برخوردار از اعتدالی استوار، قد راست کرد، با استکبار از اطاعت سرباز زد و با گستاخی به بیراهه گرایید. ))[۴] حفظ نکردن چشم از نگاه به محرمات، مقدمه بسیاری ازگناهان دیگر است. چشم هم مثل دست و زبان وگوش و دل، محدوده‌های ((ورود ممنوع )) دارد؛ یعنی به هر چه ((دیدنی )) است نباید نگریست، و هر چه جلوی چشمان قرارگیرد مجاز به تماشا نیستیم. باید نگاه‌ها را پاک ساخت. دل و جان را در برابر نگاه‌های مسموم و ناپاک واکسینه کرد.
((هرکه نگاهش پاک باشد اوصافش نیکو شود. ))[۵]((و هیچ چشمی به این مرحله نخواهد رسید، مگر اینکه قبلاً عظمت و جلال خداوند را در دل خویش مشاهده کرده باشد. ))[۶]زیراکه رابطه چشم و دل نیز از شگفتیهای وجود آدمی است. بر دفتر دل، همان نقش می‌افتد که از روزنه ((نگاه و دیده )) می‌بینی. چشم دل اگر باز باشد، عجایبی که از چشم سر پنهان است می‌بیند. برای رسیدن به این مرحله خداوند در قرآن کریم و ائمه بزرگوار درکلامشان بسیار، آدمی را به نگریستن به چیزهایی توصیه کرده و چشم پوشی از محرمات را نیز سفارش نموده‌اند. نگاه چشم می‌تواند پنجره‌ای رو به بهشت باشد و هم دریچه‌ای رو به دوزخ. چه بهترکه با پیروی از فرامین کلام وحی، از ناسپاسان درگاه احدیت نباشیم.
آیات مربوط به ((نگاه )) را در قرآن عزیز می‌توان به دو دسته نگاه‌های صواب و ناصواب تقسیم نمود:
الف: نگاه‌های صواب در قرآن
در این وجه، آیاتی گنجانیده می‌شوند که خداوند، انسان را دعوت به "نگاه کردن " وکند وکاو در تحولات و حوادث تاریخی نموده و اینکه در زمین به سیر و سیاحت پرداخته و سرانجام کارگذشتگان را با چشم خود، نگاه کند. انسان باید به چگونگی خلقت خود و پیدایش آسمانها و زمین و نعمتهایی که به او عنایت شده با دیده تفکر بنگرد.
۱. نگاه به سرا نجام پیشینیان
در این آیات به ضرورت تفحص در حوادث گذشته برای شناسایی قوانین حاکم بر جوامع یادآور شده و اینکه زمین و آثارگذشتگان منبعی برای شناخت و عبرت آموزی دانسته شده است. قرآن مردم را به جهانگردی هدفدار دعوت کرده که آن سیر و سیاحتی عبرت آموز است.
((فسیرُوا فِی الارضِ فَانْظُرُوا کَیفَ کَانَ عَاقِبَةُ المکَذِّبین )). [۷] بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام انکار پیشینیان چگونه بوده است؟
در زمین گردش و سیرکنید و اخبار تکذیب کنندگان را و آنچه را که به آنها رسیده، با دیده عبرت بنگرید تا پند بگیرید و دیگر همچون آنها عمل نکنید و راه تکذیب و انکار پیامبر را در پیش نگیرید؛[۸] زیرا این آدم نماهای مغرور و واژگون در غرایز و شهوت، حقایق و واقعیت حیات و رهبران الهی راتکذیب کردند. امر به گردش و دیدن آثار پیشینیان، ملتهای گذشته و پادشاهان و فراعنه گردنکش، به جهت عبرتی است که در دیدن آثار آنان وجود دارد، چه آنکه می‌بینیم آنان از بین رفته بدون اینکه قصرهای بلندشان و یا گنج‌های ذخیره شده آنها و یا تختهای مجللشان برایشان فایده‌ای داشته باشد. امر به سیر در زمین امری محال نیست، بلکه مقصود شناخت احوال تکذیب کنندگان است، زیرا مشاهده آثارگذشتگان اثرش قوی تر از شنیدن آثار آن است.
هنگامی که در برابر آثارگذشتگان قرار می‌گیریم، گویا یک مرتبه ویرانه‌ها جان می‌گیرند و استخوانهای پوسیده از زیر خاک زنده می‌شوند، و جنب و جوش پیشین خود را آغاز می‌کنند. گذشته دور برای ما ترسیم می‌شود که دورنمای واقعی برای عبرت و تجربه نظرکنندگان است. بار دیگر نگاه می‌کنیم همه را خاموش و فراموش شده می‌بینیم. مقایسه این دو حالت نشان می‌دهد افراد خودکامه چه کوتاه فکرند که برای رسیدن به هوسهای بسیارزودگذر به هزاران دروغ و جنایت آلوده می‌شوند. چه بسا ضرورت کاوش و دقت در فرجام تکذیب کنندگان دین الهی الزامی است. "قُل سِیرُول فِی الاَرْضِ فانظُرُوا کَیفَ کانَ عَاقِبَةُ الُمجرِمیِنَ ". نمل/ ۶۹ بگو در زمین بگردید. پس ببین فرجام گنه پیشگان چسان بود.
خداوند دستور می‌دهد که "در زمین سیرکنند و عاقبت مجرمینی که انبیا را تکذیب کرده و انذار آنها را به هیچ گرفتند، ببیند، که بازدید از آثار به جا مانده آنها یکی از ابزار رشد و تعالی و تربیت می‌باشد و همچنین نظر و تفکر در عاقبت امر ایشان که خانه‌های خرابشان و آبادیهای ویران و خالیشان بر آن دلالت دارد برای صاحب بصیرتی که بخواهد عبرت بگیردکافی است.
آیت الله مکارم شیرازی در تشریح آیات فرموده: (کمی در جهان سیرکنید و آثار این گذشتگان مجرم وگنهکار و منکر توحید و معاد را بنگرید. چراکه مشاهده یکی از این آثار آنچنان طوفانی در دل و جان انسان بر پا می‌کند. که مطالعه چندین کتاب قطور چندان اثری ندا رد،[۹] سپس باید نگریست که چگونه خدا آنها را هلاک کرد و دیارآنها را قلع و قمع گردانید. باید ازکفر محرمان وگناهکاران عبرت گیرند، زیرا برای مسلمانان در ترک گناهان و ترس از عاقبت آنان لطف بزرگی است [۱۰] "قُل ِسیرُوا فِی الأرضِ فَانْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَة الذین مِنْ قَبلُ "[۱۱] "اَوَلَم یَسیرُوا فی الارضِ فَینظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الذ ِینَ مِن قَبلِهِم )).[۱۲] ((اَفلَمْ یَسیروُا فِی ا لاْرضِ فَینظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ ا لذِینَ مِن قَبلِهِم )).[۱۳] مگر در زمین نگشته‌اند تا فرجام کسانی راکه پیش ازآنان بود ه‌اند بنگرند؟
۲. نگاه به کیفیت آ فر ینش مخلوقات
"قُل سِیرُوا فِی ألاَرضِ فَانظُروُا کیفَ بَدَل الخَلقَ ". [۱۴] بگو: در زمین بگردید وبنگرید که خدا وندچگونه آفرینش را آغازکرده است.
امر به نگاه و نگرش در مخلوقات برای حصول علم به اینکه خداوند خلق و جهان را آفریده و سیاحت در زمین و تامل در پیدایش موجودات، برطرف کننده تردید انسان در امکان تحقیق معاد است. ((اقوام و جمعیتهای گوناگون را با ویژگی هایشان ملاحظه کنید و بنگرید خداوند آفرینش نخستین آنها را چگونه ایجاد کرده است. ))[۱۵] این فراخوانی به مطالعه طبیعت، برای پی بردن به قدرت خداوند و رفع تردید در امکان معاد، روش هدایتی قرآن که در سراسر این کتاب الهی مشهود است.
"أَافَلا یَنظُروُنَ إِلَی الابلِ کَیفَ خُلِقَت ? وَ إِلَی السَّمآءِکَیفَ رُفِعَت ? وَ إِلَی الجِبالِ کَیفَ نُصبَت ? وَا لَی الأرضِ کَیفَ سُطِحَت [۱۶]؛ آیا به شتر نمی نگرندکه چگونه آفریده شده و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟ و به کوه‌ها که چگونه برپا داشته شده؟ و به زمین که چگونه گسترده شده است؟
این آیه منکرین حق تعالی را نخست دعوت می‌کند به اینکه در شتر بنگرند، که چگونه خلق شده و خداوند آن را چگونه از زمین مرده، و فاقد حیات و بی شعور به این صورت درآورده [۱۷]. در مجمع البیان به نقل ازابی عمروبن علاو زجّاج گفته است: "آیا با بیشتر نگاه کردن به او و آنچه خداوند ترکیب نموده ازشگفتیهای خلقت که با تمام بزرگی و قوتش کودکی آن را خوارکرده و مطیع و رام او می‌شود"[۱۸]. آیا گمشدگان وادی غفلت، به اسرار شگفت انگیز این موجود اندیشه نمی‌کنند، تا راهی به حق یافته و از بی راهه بازگردند. به آسمان نگاه کنیدکه چگونه افراشته شده که در آن خورشید و ماه و ستارگان درخشنده برای بقای زندگی انسان آفریده شده‌اند. هر روز در پرتو اکتشافات جدید عظمت آسمان بیش از پیش بر انسان نمایان شده، تفکر و نگرش درکوه‌هاکه خداوند به منزله میخهای زمین قرار داده و در درون خود آبها و معادن ذخیره شده برای استفاده بشر حفظ نموده ((و اگرکوه‌ها نبودند زمین اهلش را فرو می‌برد)) [۱۹]. به مسطح وگسترده بودن زمین نگاه کنید که شایسته زندگی برای بشر است. در تفسیرکبیر آمده است که:
اعراب درگذشته قبل از هر چیز چشمشان به شتری که بر آن سوار بودند می‌افتاد ودر فکر فرومی رفتند و هنگامی که بالای سرشان نگاه می‌کنند چیزی جز آسمان مشاهده نمی نمی‌کردند، و هنگامی که به چپ و راست خود نظر می‌افکندند، جز کوه‌ها چیزی مشاهده نمی‌شد، و هنگامی که به زیر پای خود نگاه می‌کند چیزی جز زمین وجود نداشت، گویی خداوند می‌خواهد به آنها دستور اندیشه کردن دهد، اندیشه‌ای به هنگام تنهایی که طبعاً بر محور این چهار چیز دور می‌زند. [۲۰] ۳. نگاه درا عمال وکردارها
((وَلتَنظُر نَفس مَا قَدَّمَت لِغَدٍ)). [۲۱] و هرکس باید بنگرد که برای فردای خود از پیش چه فرستاده است.
هر فردی باید بنگر و ببیند چه چیزی برای روز قیامتش مقدم داشته، بدین معنا که باید اندیشه کندکه چه چیز ازپیش فرستاده، عمل شایسته‌ای که او را نجات دهد یا عمل بدی که اوراهلاک و پست نماید، زیرا اعمال براووارد می‌شود.
"نگاه کردن در اعمالی که آدمی از پیش برای فردایش می‌فرستد امری دیگر غیر از تقوی است. یک مومن نیز باید در آنچه کرده دوباره نظرکند. ببیند اگر عیبی داشته آن را برطرف سازد. آیه به گونه عموم است که هر فردی باید اعمالی که انجام می‌دهد بنگرد.
این نوع خطاب با آنکه تکلیف درآن عمومی است، به حسب طبع دلالت بر عتاب و سرزنش مومنان دارد و نیز اشاره دارد بر اینکه افرادی که شایسته ی امتثال این دستور باشند در نهایت عده ی اندکی هستند" [۲۲].
۴. نگاه به خورا ک ونوشیدنی
"فَانظُر إلَی طَعَامِکَ و شَرَابِکَ لَم یَتَسَنَّة وَ انظُر الی حِمَارِکَ و لِنَجعَلَکَءَ ایَهً للِنَّاسِ وَ انظُر إلَی إلعِظَام... ". [۲۳] به خوراک و نوشیدنی خود بنگرکه طعام و رنگ آن تغییر نکرده است. و به دراز گوش خود نگاه کن که چگونه متلاشی شده است. (این ماجرا برای آن است که به تو پاسخ گوییم. و تو را در مورد معاد نشانه‌ای برای مردم قرار دهیم). و به این استخوانها بنگر.
در تفسیر المیزان ذکر شده: سیاق این جملات در سرگذشت شخص مزبور عجیب است، چرا که کلمه "انظر" (نگاه کن) تکرار شده. با اینکه ظاهرکلام اقتضا می‌کرد به یک دفعه اکتفاکند. اینکه کلمه "انظر" سه بار تکرار شده برای متذکر شدن این مطلب که در هر بارغرضی درکار بوده و آن غیر از آن غرضی است که در دفعات دیگر بوده است.[۲۴] وقتی که الاغش را دیدکه خاکستر شده و استخوانهایش پوسیده اما غذایش تغییر نکرده، تعجبش بیشتر شده، زیرا در طعام و شراب دگرگونی زودتر راه می‌یابد و این آیه نشانه‌ای برای منکران معاد است. خدا صحنه‌ای از قیامت را در دنیا آورده است برای بیان اینکه معاد جسمانی است. زیرا اگر معاد روحانی بود، سخن از استخوان و قبر به میان نمی‌آمد. از طرفی حواس از ابزار شناخت است. نگاه کردن به زنده شدن الاغ بعد از جمع آوری استخوانهای پوسیده وعدم تغییر خوردنی و نوشیدنیها یکی از نشانه‌های رجعت و زنده شدن مرده خواهد بود.
در روایات هم سفارش شده که انسان به طعام خود بنگرد.
"فَلینظُرِ الاِنسَانُ إلَی طَعَامِهِ : انسان باید به طعام خود بنگرد."
نظر و مطالعه انسان را پیرامون طعامی که می‌خورد و با آن سد جوع می‌کند لازم کرده باید نگاه کند به غذاهای لذیذی که خداوند آفریده و برای روزی بندگانش آماده کرده و بیندیشد که چگونه خداوند او را با آن غذاها بی نیازکرده است. اگر انسان درهمین یک نعمت مطالعه کند، بزرگی عظمت پروردگاررا مشاهده خواهد کرد.
((روشن است که منظور از ((نگاه کردن )) تماشای ظاهری نیست. بلکه نگاه به معنی دقت و اندیشه در ساختمان این مواد غذایی و اجزای حیاتبخش آن و تأثیرات شگرفی که در وجود انسان دارد، و سپس اندیشه در خالق آنهاست [۲۵]))
در روایات در تفسیر این آیه مطالبی نقل شده از جمله امام صادق (علیه السلام)فرمودند: (یعنی انسان به علم (خوراک روح) بنگرد و فرمودند: به علمی که فرا می‌گیری بنگر و نگاه کن که از چه کسی فرا می‌گیری ".
به هر حال این اوامر و دعوتهای حکیمانه قرآن کریم بر طبق فطرت وطبیعت حواس و ادراکات بشری است که باید از طریق حس و تحقیق با اسرارکائنات و قوانین طبیعت آشنا شود.
۵. نگاه به چگونگی رسیدن میوه‌ها
"انظُرُوا اِ لَی ثَمَرِهِ إذا اَثمرَ وَ ینعِهِ "[۲۶]؛ به آن میوه چون ثمر دهد و به طرز رسیدنش بنگر.
"هرگاه میوه می‌رسد. ببین چگونه ازدانه‌ای ضعیف تبدیل به میوه‌ای می‌شود که تو ازآن بهره ببری. نگاه کنید و در قدرت خداوند بیندیشید، که اشیاء را ازحالتی به حالت دیگر تغییر می‌دهد و استدلال کنید [۲۷]".
موضع استدلال و حجت در این آیه، امر به نگریستن در ایجاد و اتمام و اکمال میوه و طرز رسیدن آن است، زیرا این میوه‌ها در اول رسیدنشان به صفاتی خاص ایجاد شد، وبعد به حالتی متضاد با حالت و شکل سابق خود تغییر شکل می‌دهند، این تحولات ناچارازسببی است که آن سبب تأثیر طبیعت و فصلها و ستارگان و افلاک است، این حوادث را بر خداوند متعال حکیم و مدبر این جهان اسناد می‌دهیم که بر طبق مصلحت و حکمت و رحمت اوست پس بنگرید و عبرت گیرید. و استدلال نماید بر قدرت و تدبیر، مقدر و مدبر و منقلب از حالی به حال دیگر. در این آیه دلایل توحید و خداشناسی تعقیب شده اهمیت خاصی که قرآن برای میوه قائل شده روشن می‌شود. به تعبیر قرآن تنها افراد با ایمان یعنی افراد حق جو و جستجوگران حقیقت، این مسائل را نگاه می‌کنند وگرنه با چشم عناد و لجاج و یا با بی اعتنایی و سهل انگاری ممکن نیست هیچ یک ازحقایق را ببینیم.
۶. نگاه به آ سمانها وزمین
"اَفلم یَنظُرُوُا اِلَی السَّماءِ فَؤقَهُم کَیفً بنَیناها وَ زیَّنَاهَا وَ مَالَهًا من فُرُوج "[۲۸]:
مگر به آسمان بالای سرشان ننگریسته‌اند، که چگونه آن را برافراشته‌ایم وآراسته‌ایم، و برای آن هیچ گونه شکافتگی نیست.
"همانا نگاه، غیر از رویت است. چون نگاهی راکه باعث کسب علم می‌شود با انکار بیان کرده. یعنی احتیاجی به نگاه کردن برای دیدن آسمانی که از ما دور است نیست. خداوند آنها را به نگاهی که کامل تر از رویت است، راهنمایی می‌کند و خداوند جمله را با "الی السماء"کامل کرده و نمی‌گوید "فی السماء" در آسمان نگاه کنیدکه همان "نظر فی الشیء" است، بلکه خبر از تأمل و تفکر و تدبر در نگاه می‌دهد. اما "نظر الی الشیء" نگاه به سوی چیزی است که خبر از وجود شی می‌دهد [۲۹]. پس منظوراز نگاه، نگاه توام با اندیشه و تفکر است که انسان را به قدرت عظیم خالق این آسمان پهناور و شگفتیهایش آشنا می‌سازد، که هم زیبایی فراوان وهم استحکام و نظم و حساب دارد. نشانه‌های وجود، قدرت وعلم خداوند مشهود درتهیه هستی و آسمانهاست. تدبیر و اندیشه و زیبایی و زینت آسمان راهی برای رسیدن به حق است.
"اَوَلَم یَنظُروا فی مَلکُوتِ ا لسَّمَوا تِ وَ الاَرضِ وَمَا خَلَقَ اللهُ مِن شَی ءٍ))[۳۰]؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و آنچه که خدا آفریده است ننگریسته‌اید.
ملکوت در عرف قرآن، عبارت است از باطن امور و اشیاء و هر چیزی که نشان پروردگارمتعال است و نظرکردن به آن با یقین ملازم است. غرض این آیه توبیخ آنان در اعراض و انصراف از وجه ملکوتی اشیاست که چرا فراموش کردند و درآن نگاه نکردند. تا برایشان روشن شودکه آنچه را رسول خدا به سوی آن دعوتشان می‌کند حق است. "نگاه به ملکوت، نظام و حکومت آسمانها و زمین که دلیل بر وجود صانع حکیم و قدیم است "[۳۱]. باید عمیق و متفکرانه باشد تا به ثمر برسد. توجه و اندیشه درباره باطن هستی و شیوه ی ارتباط آن با پروردگارش آدمی را به خدا مرتبط می‌سازد، توحید را باید با عقل و فکر فهمید نه تقلیدی وکورکورانه. "اوَلَم ینظُروا. یعنی اوَلمْ یتفکروا ".
خداوند مردم را به تأمل در وابسته بودن جهان آفرینش، و نیاز به هستی بخش دعوت می‌کند. که کافران به سبب تفکر نکردن در جنبه ملکوتی موجودات سزاوار سرزنش هستند.
((قُل انظُرُوا مَاذا فی السمواتِ والاَرضِ )) [۳۲]؛ بگوبه دیده عبرت "بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟
به آنچه در آسمانها و زمین است نگاه کنید. مخلوقات مختلف وگوناگون هر یک آیتی از آیات خداست. در ساختمان همه اینها بنگرید و با مطالعه آنها به مبدا جهان هستی آشناتر و نزدیکتر شویدو نشانه‌ها و عبرت‌ها را از اختلاف شب و روز و جریان ستارگان و افلاک وکوه‌ها و دریاها و درختان و میوه‌ها و حیوانات گوناگون ببینید. خداوند امر به نگریستن و تدبر و استدلال در دلایل ایمان به خداکرده تاگمان نکنیم پذیرش حق جبر محض است و این بر دو مقصود ما دلالت دارد، اول اینکه راهی برای شناخت خداوند نیست مگر با تأمل در دلایل و نشانه‌های او. دوم اینکه: به آیات در آسمانهاویادرزمین، واز جمله احوال معادن و نباتات أ ودر حرکات افلاک واندازه ووضع آنهاکه در این آیه آن را تفضیل نداده بنگرید و خداوند از یک قاعده کلی خبر می‌دهد، یعنی امر به تفکر و اندیشه در آیات و نشانه‌ها تا اینکه عبرت گیرید.
((فانظُر اِلی آثَارِ رَحمَتِ اللهِ کَیفُ یُحی الارضَ بَعدَ مَوتِها))[۳۳]؛ پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند.
در این آیه باران را رحمت خدا، وکیفیت زنده کردن زمین را از آثار رحمت خداوند خواند، پس زنده شدن زمین بعد ازمردنش از آثاررحمت است، و نباتات و اشجار و میوه‌ها از آثار زنده شدن زمین است. با اینکه خود آنها نیز از آثار رحمت هستند که تدبیر الهی است که از خلقت باد و باران حاصل می‌شود. آنقدر آثار رحمت الهی دراحیای زمینهای مرده با نزول باران آشکار است که با یک نگاه کردن بدون نیاز به جستجوگری بر هر انسان ظاهر می‌شود. اما باید درآثار بارش باران به دقت نگریست که احتیاج به ژرف اندیشی عمیق دارد.
ب: نگاه‌های ناصواب در قرآن
۱- دزدانه نگاه کردن
((یَعلَمُ خائنَةَ ا لاَ عیُنِ وَ مَا تُخْفِی الصدوُرُ)).[۳۴] خدا نگاه‌های دزدا نه وآنچه راکه دلها نهان می‌دارند، می‌داند.
"خداوند روزهای مردم را تقسیم فرمود، واثرها وکردهاو شمارش نفس‌ها و نگاه‌های دزدانه ی چشم‌ها و آن چه راکه سینه‌ها پنهان می‌دارند، می‌داند [۳۵]".
بله خدایی که از حرکات مخفیانه چشمها و اسرار درون سینه‌ها آگاه است و در روزقیامت درباره آنها دادرسی و قضاوت می‌کند، و با این علم و آگاهی دقیق او، روز گنهکاران سیاه و تاریک است. ((مراد از ((خائنهُ الاعیْنِ )) تمامی گناهای چشم نبوده، بلکه تنها آن گناهانی مورد نظر است که برای دیگران مشهود و هویدا نبوده و از نظرها مخفی باشد مانند ((سارِقَه النَّظَر))که به معنای نگاه‌های زیر چشمی و پنهانی است "[۳۶].
امام صادق(علیه السلام)در پاسخ به سوالی از این آیه فرمودند: "چشمی که گاه انسان به چیزی به گونه‌ای نگاه می‌کند و چنین وانمود میکندکه به آن نگاه نمی‌کند این است معنای نگاه‌های دزدانه " [۳۷]. در مجمع البیان آمده است "که "مؤرج " گفته: که منظور چشمهای خائن است. و "سدی " گوید: منظور، رمز چشم است. و "ضحاک " می‌گوید: یعنی، شخص می‌گوید، دیدم در حالی که ندیده. و بگوید ندیدم در حالی که دیده است. مجاهد و قتاده گفته‌اند: آن سرقت و نگاه چشم است به آن چه که جایز نیست به آن نگاه کند"[۳۸].
نگاه چشمها اشکال مختلفی دارد: گاه به صورت نگاه‌های دزدکی و استراق بصر نسبت به زنان بیگانه، وگاه به صورت اشاراتی با چشم به منظور تحقیر یا عیب جویی از دیگران و یا اشاراتی که مقدمه یک توطئه و نقشه شیطانی باشد.
۲- نگاه مردان به زنان ییگانه
((قُل لِلمًؤمِنیِنَ یَغُضُّوأ مِن اَبصَارِهِم. ویَخفَظًوا فُرُوجَهُم ذلِکَ اَزْکَی لَهُم اِن اللهَ خَبِیر بِمَا یصنَعُونَ ))[۳۹] به مر دان با ایمان بگو: "دیده فرونهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنها پاکیزه تر است، زیرا خدا به آنچه می‌کنند، آگاه ا ست ".
آیه شریفه وآیه بعداحکام نگاه کردن وچشم چرانی وحجاب را بیان می‌دارد. اینکه نظر دوختن به نامحرمان و چشم چرانی حرام است و خیره شدن و چشم دوختن به عورت و شرمگاه دیگران حرام است. از طرفی بر مردان واجب است عورت خود را از دید دیگران بپوشانند.
((یًغُضُوا)) از ماده ((غضّ)) یعنی کم کردن صدا و نگاه است. در لسان العرب می‌گوید:
" غض العین کفه و خًًفَضَهُ وکسَرهُ [۴۰] چشم را از دیدن بازداشت و پایین آورد و آن را شکست. " درالمیزان؛ غض رابه معنای بستن وروی هم نهادن چشم معناکرده است.[۴۱] فخر رازی می‌فرماید: ((غَضَ بصر)) یعنی فرو خواباندن چشم از آنچه بر او نگاه بر آن حرام است ))[۴۲]. لغویین "غَضّ عین " را به معنای بستن چشم گرفته‌اند. نه ((غض بصر)) را اما چه به معنای ((پایین انداختن نگاه )) بگیریم و چه به معنای بستن چشم نتیجه یکی است وآن اینکه نباید نگاه کرد.
درمعجم مقاییس اللغه آمده: یعنی ((کاهش دادن نگاه )) همان گونه می‌گوید: امر کردنگاهش را کوتاه کند. غضغضه به معنای کوتاه کردن است [۴۳].
راغب در مفردات می‌گوید: ((نگاه تند را مهارکردن و جلو آن راگرفتن وکم کردن است )). بنابراین آیه نمی‌گوید، مومنان باید چشمهایشان را فرو بندند، بلکه می‌گوید باید نگاه خود راکم وکوتاه کنند.)، و این تفسیر لطیفی است به این منظورکه اگر انسان به راستی هنگامی که با زن نامحرمی رو به رو می شو د بخواهد چشم خود را به کلی ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن برای او ممکن نیست، اما اگر نگاه را از صورت و اندام او برگیرد و چشم خود را پایین اندازدگویی از نگاه خویش کاسته است.
در روایتی ازامام صادق (علیه السلام)آمده که فرمودند: "هرکه نگاهش به زیبایی‌های زنی بیفتد و چشم خود را به طرف آسمان کند یا آن را بر هم نهد. هنوز چشم بر هم نزده خداوند از حورالعین به ازدواج او درآورد"[۴۴].
البته در آیه ذکر نشده که از چه چیز چشمان خود را فروگیرید، با توجه به اطلاق آیه، باید نگاه‌های خود را از همه چیز برگرداند، اما با توجه به سیاق آیه و مخصوصاً آیات بعد روشن می‌شود که منظور، نگاه نکردن به زنان نامحرم است و چون آیه مطلق است نگاه به زن بیگانه را بر مردان و نگاه به مرد نامحرم را بر زنان حرام کرده است. که مقدمه و اجتناب از آلودگی به فحشا و فساد جنسی خواهد بود. "ممکن است جمله اول "یغضواْ من اَبْصَارِهم " را مقید به جمله ((یَحفَطوا فروجهمْ )) بکنیم، در این صورت آیه دلالت بر نهی نگاه بر عورت دارد" [۴۵].
از امام صادق(علیه السلام)در مورد این آیه سوال کردند. امام فرمودند: "هر جا در قرآن کلمه "حفظ فرج " آمده است مقصود ((حفظ از زنا)) است، جز در این در آیه که به معنای حفظ از "نگاه " است "[۴۶]. دراین آیه شریفه حرمت نگاه به نامحرم را مقدم براجتناب ازفساد بیان کرده، می‌تواند به این منظور باشد که پرهیز از چشم چرانی، زمینه حیا و عفت و اجتناب از فساد می‌باشد.
مفسران گفته‌اند: "مِنْ " در مسأله نگاه آمده، ولی در ((حفظ فرج )) نیامده است. "مقدس اردبیلی معتقد است که: مسأله نگاه وسیع تر و گسترده تر از مسأله فرج است. لذا در مسأله نگاه ((مِنْ )) آمده است که این "من تبعیضیه " است که بر سر "بصر" آمده و فرموده: ((من ابصَارِهِم ))[۴۷]. پس همه نگاه‌ها حرام نیست. چنانکه در روایتی از پیامبر رسیده که فرمودند: "یَا عَلیُّ لَا تُتبع النَّظَرةَ النَّظَرَةَ فَاِنَّما لَکَ الُاولَی وَ لَیسَت لکَ ا لاخَرِ ةُ" [۴۸].
ای علی بعد از نگاه ناگهانی آن را دنبال مکن؛ هر چند نگاه اول حق توست و نگاه بعد از آن به زیان تواست نه به سود تو.
مؤمنان نباید هیج گاه به عورات یکدیگر نگاه کنند و حتی باید آن را بپوشانند. در حدیث مناهی از رسو ل خدا(صلی الله علیه و آله) هم مردان را از نگاه کردن به عورت برادر مسلمانش نهی کرده وفرمود: "هرکسی به عورت برادر مسلمان خود بنگرد هفتاد هزار مَلک او را لعن خواهند کرد. " و زنان را از نگاه کردن به عورت زنان نهی فرمود" [۴۹]. امام باقر (علیه السلام)فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مردی را که به عورت زن نامحرم نگاه کند لعنت فرمود [۵۰]. بنابراین نگاه بر عورت مسلمان حرمت دارد. اما نگاه مرد به زن نامحرم را فقها در هنگام ضرورت و به علت خاص مثل برخی موارد پزشکی و با حدودی معین جایز دانسته‌اند. که در آینده مورد بحث قرارخواهیم داد.
۳- نگاه زنان به مردا ن بیگانه
"وَ قُلِّ للمؤمِناتِ یَغْضُضنُ مِن أًبصارِهِنَّ وَ یَحفَظنَ فُرُوجَهُنَّ وَلایُبدِیِنَ زِینَتَهُنِّ الَا مَا ظَهَرَ مِنهَا وَ لیضرِبنَ بِخُمُرِهن عَلَیَ جیُوبِهِنَّ وَ لاَیُبدینَ زینَتَهُنَّ ا لّا لِبُعًولَتِهِنَّ اؤ آبآئِهِنَّ اؤ ابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ اَؤ اَبنآئِهِنَّ اَؤ أَبنآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَؤ اِخوانِهِنَّ اؤ بَنِی إِخَوانِهِنً ا ؤ بُنی اَخَوا تِّهِنَّ اَؤ نِسائِهِنِّ او مَامَلکَت ایمانُهنَ اَؤ التَابِعِینَ غیرِ أُولی الاِربَةِ مِن الرِّجَالِ ا وِ الطِّفلِ ا لَّذیِنَ لَم یَظهَرُوا عَلی عَؤراتِ النسَآءِ وَ لَایَضرِینَ بِارجُلهِنَّ لِیُعلَمَ مَا یُخفینَ مِن زِینَتِهِنِّ و تُوبُوا إلَی اللهِ جمیعاً أَیهاَ ا لمُوً مِنُونَ لَعَلَّکُم تُفلِحونَ ".[۵۱] (و به زنان باایمان بگو: "دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردا نند مگر آنچه که طبعأ از آنان پیداست و باید روسری خود را بر گردن خویش فرو اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسرا ن شوهرانشان یا برا درانشان یا پسران برا درانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان همکیش یاکنیزل نشان یا خدمتکارا ن مرد، که از زن بی نیازند یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکرده‌اند آشکار نکنند، و پاهای خود را به گونه‌ای به زمین نکوبند تا آن چه از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم گردد.ای مؤمنان،همگی از مرد و زن به درگاه خدا توبه کنید،امید که رستگار شوید.
خداوند در این آیه همچون آیه قبل برای زنان همچون مردان وظایفی را بیان فرموده، که نگاه کردن همانگونه که بر مردان حرام است بر زنان نیز حرام می‌باشد پوشاندن عورت از دیگران بر زنان هم واجب است. خودرا از نگاه دیگران حفظ کنند. سپس به مسأله حجاب و پاکدامنی و خودنمایی نکردن زنان پرداخته است. بنابراین زنان باید از خیره نگاه کردن اجتناب کرده و با دوری از نگاه‌های تند و آلوده راه عفت و پاکدامنی را هموار سازند. حضرت زهراعلیهاالسلام فرمودند: "بهترین زنان کسی است که مرد بیگانه را نبیند و مرد بیگانه‌ای هم او را نبیند". [۵۲]پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمودند: " آن که چشم را ازحرام پرکند خداوند در روز قیامت چشمانش را از میخهای آتشین خواهد آکند، آنگاه درونش را از آتش پر می‌کند تا مردم ازگورها برآیند و سپس او را به آتش افکند".[۵۳] احادیث و روایات بسیار دیگرکه از نگاه به نامحرم منع کرده‌اند؛ چرا که نگاه، سرآغاز فساد و جرم و فحشا می‌باشد.
حضرت عیسی (علیه السلام)فرمود: "از نگاه کردن به آنچه منع شده‌اید بپرهیزید، زیرا آن تخم شهوت وگیاه گناه است "[۵۴]. آیه کریمه همچنین در صدد بیان اینکه زنان باید پوشش داشته باشند و آرایش و زیور خود را بر دیگران آشکار نسازند و در صدد تحریک و جلب توجه مردان برنیایند می‌باشد.
دو استثناء در آیه کریمه برای لزوم پوشش زن بیان شده، یکی با جمله (وَلایُبدِیِنَ زِینَتَهُنَّ الَا مَا ظَهَرَ مِنهَا) ذکر شده است که نسبت به عموم مردان است، و دیگری جمله (وَلاَیُبدینَ زینَتَهُن اِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ...). ذکر شده و نداشتن پوشش را برای زن نسبت به عده خاصی تجویز می‌کند.
در جمله ((وَلایُبدِیِنَ زِینَتَهُنَّ الَا مَا ظَهَرَ مِنَها)). کلیه «ابداء)) به معنی آشکارر نمو دن و اظهار است [۵۵]. ومفهوم لغوی "زینت "آنچه سبب تزیین می‌شود "زینت " مفهو می‌گسترده تر از "زیور" دارد و شامل آرایشهای متصل به اندام بدن مانند، سرمه و خضاب، د رکنار آرایشهای د یگر، مانند به کارگیری، طلا آلات و... می شو د.
"برخی گفته‌اند زینت دو قسم است: زینت آشکارر و زینت پنهان، زینت آشکار، لازم نیست پوشیده شود و می‌توان به آن نگاه کرد. درباره زینت آشکارر و پنهان سه قول است:
۱. زینت آشکار، لباس و زینت پنهان خلخال وگوشواره و دستبند است.
۲. زینت آشکار، سرمه و انگشتری و خضاب کف است.
۳. زینت آشکار، صورت وکف دستهاست "[۵۶].
زمخشری درکشاف گفته است: زینت عبارت است از چیزهایی که زن خود را به آن‌ها می‌آراید از قبیل، طلا آلات، سرمه، خضاب. زینتهای آشکار از قبیل انگشتر، حلقه، سرمه، و خضاب مانعی نیست که نمایان بشود و اما زینت‌های پنهان از قبیل دست برنجن، پابرنجن، بازوبند، تاج، کمربند، گوشواره باید پوشانده شود مگر برای عده‌ای که در آیه استثناء شده. در ادامه می‌فرماید: در آیه پوشاندن زینتهای باطنی مطرح شده است، نه محل آن از بدن این به دلیل مبالغه در لزوم پوشش آن قسمتها از بدن است که جز برای محارم حق نظرکردن به آن مواضع حلال نیست. آن مواضع آرنج، ساق، بازو، گردن و سینه است، از نمایاندن خود زینت برای غیر محارم نهی شده تا دانسته شودکه نگاه وقتی به زینت حلال نباشد به جایگاه و محل آن هم نگاه ممنوع است [۵۷].
بعضی زینت پنهان را به معنی اندام زیبای زن گرفته‌اند. درحالی که کلمه "زینت " به این معنی کمتر اطلاق می‌شود. به هر مفاد ومعنی که باشد دستور این آیه این است که زنان نباید آرایش و زیور خود را آشکار سازند و پوشاندن زینتهایی که خود به خود آشکاراست لازم نیست. بعضی دیگر آن را به معنی "محل زینت "گرفته‌اند، زیرا آشکارکردن خود زینت مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهایی مانعی ندارد. اگر ممنوعیتی باشد مربوط به محل این زینتهاست. یعنی گوشها وگردن و دستها و بازوان.
امام صادق فرمودند:
«آنچه روسری آن را می‌پوشاند، یعنی سر وگردن و بالاتر از دستبند زینت است» [۵۸].
در المیزان، "زینت " رابه معنای مواضع زینت دانسته، زیرا خود زینت مثل گوشواره ودستبنداظهارش حرام نیست. پس منظور از نمایان ساختن زینت ظاهر کردن مواضع و جایگاه زینت است [۵۹].
اما برای زینت و زیور و آرایش، عضو مشخص و لباس معینی را تعیین نکرده‌اند. این عبارت با صراحت دلالت دارد براین که هر یک ازاعضای بدن زن می‌تواند به شکلی موضع زینت و وسیله فتنه انگیزی باشد. به هر حال زینت به هر معنی باشد، نمایاندن خود زینت و به طریق اولی مواضع زینت بر زن حرام است. از سوی دیگر پوشاندن آن قسمت از بدن و زیورآلات که خود به خود آشکار است، استثنا نمی‌شد به دور از واقعیت و مخالف با نیازها و ضرورت‌هایی بودکه عموم زنان با آن دست به گریبانند.
علاوه بر آن آیه نمی‌خواهد بگوید، زنها مجازندکه زینتهای باطنی خود را برای محارم آشکارکنند. بلکه می‌گوید، محارم مجاز به نگاه کردن به آنها می‌باشند و نگاه غیر محارم هم به چهره و دستهای زنان مانعی ندارد.
در روایتی زراره نقل می‌کند: از امام صادق (علیه السلام)تفسیر "الاَ مَا ظَهَر مِنهَا" را خوا ستم. فرمود: عبارت است از انگشتر و سرمه [۶۰].
غالب مفسران ((ا لاَ مَاظَهَرَ مِنهَا)) را همان زینت آشکار معنی کر ده‌اند. مثل خضاب، سرمه و انگشتر.
استاد مطهری نوشته‌اند: کسانی که پوشش وجه وکفین را واجب می‌دانند باید استثناء ((الا ما ظَهَرَ مِنهَا)) را منحصر بدانند به لباس رو، و واضح است که حمل استثناء بر این معنی بعید وخلاف بلاغت قرآن است. مخفی کردن لباس رو به علت این که غیر ممکن است احتیاج به استثناء ندارد...[۶۱].
در المیزان آمده که مقصود صورت و دوکف دست است [۶۲].

کیفیت پوشش

اشاره

جمله((لِیضرِبنَ بِخُمُرِهِن عَلَیَ جُیُوبِهِنَّ )).
"خمر" (به دو ضمه) جمع خماراست، و"خمار" همان مقنعه است. یعنی اینکه آن را بر روی سینه وگردن انداخته و آنها را بپوشانند.
در دوران جاهلیت زنان روسری را بر پشت گوش خود می‌انداخته و سینه و بالای آن نمایان می‌شد"[۶۳].
«شیخ طوسی گفته است: خمار پوشش سر زن است که بر پیشانی آویخته می‌شود».[۶۴] به هر حال خمار، سرانداز است، یعنی آن چیزی که سر را می‌پوشاند، حال می‌خواهد روسری باشد یا مقنعه و چادر. به این معنی که آشکاررکردن موی سر، گلو و سینه در انظار نامحرمان بر زنان حرام است."جیوب " جمع "جیب " مراد از جیوب، سینه هاست معنایش این است به زنان دستور بده تا اطراف مقنعه‌ها را به سینه‌های خود انداخته، آن را بپوشانند" [۶۵]. "برخی گویند: با این آیه دستور می‌دهد که روسری‌ها را بر سینه‌ها بیندازند که گوشواره‌ها وگردن‌ها و سینه‌ها را بپوشند.
ابن عباس می‌گوید، با این وسیله مو و سینه وگلو وگردن پوشیده می‌شود"[۶۶].
در مسالک الافهام نوشته شده: (( مقنعه‌ها را برگریبان هایشان افکنند تا سینه و گردن‌ها مستور بمانند))[۶۷].
خداوند دستور می‌دهد، بر هر زنی واجب است موی سر و سینه وگردن خود را بپوشاند، و از نگاه‌های ناپاک خود را محافظت کند. و اگر زنی سرانداز نداشته باشد علاوه بر باز نمودن زمینه‌های فساد و نگاه‌های مملو از شهوت که به او خیره می‌شود از فرمان الهی مبنی بر پوشش خود سرباز زده است.
در آیه شریفه بعد از بیان دو حکم قبل برای زنان، یعنی حکم اول: زنها نباید زینتهای خود را آشکارکنند و به تبرّج و خودنمایی بپردازند و حکم دوم اینکه باید سر و سینه خود را با روسری بپوشاند و خود را در معرض نگاه ناپاک مردان قرار ندهند و سپس این سومین حکمی است که در این آیه شریفه بیان شده که استثناءات دو حکم قبل را بیان می‌دارد که آشکارکردن زینتهای زن برای افرادی اشکال ند ارد که دوازده گروه هستند."زن جایز است برای شوهر خود زینتهای ظاهری و باطنی خود را آشکاررکند و لازم نیست روسری و پوشش داشته باشد. یعنی زمینه را برای تحریکات شهوی آنها را فراهم سازد.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:
"خدا لعنت کند زنی که خضاب و سرمه نکند. و زنی که شوهر را اجابت نکند و در انجام خواسته ا و تأخیر و کوتاهی کند و عذرهای پوچ بتراشد، چنین زنی ملعون است، [۶۸].
وگروه‌های هفتگانه بعدی پدر و پدر شوهر و پسر و پسر شوهر و برادر و پسر برادر و پسر خواهر در برابر آنها زن لازم نیست زینتهای خود را پنهان کنند، زیرا آنها مَحْرَمَنْد و نمی‌توانند با زن ازدواج کنند. (جد شوهر و نوه شوهر نیز محرمند) برای همه این گروه‌ها در صورتی که نگاهشان فسادی نداشته و خوف فتنه در بین نباشد، جایز است، بدون قصد لذت بردن به زن نگاه کنند.
علاوه بر این گروه‌ها، چهارگروه بعدجزء کسانی هستند که زن در برابر آنها نیازی نیست حجاب خود را رعایت کند این گروه‌ها احتیاج به توضیحاتی دارد که لازم است ذکر شود:

الف- زنان

"اونسآئهِنَ ". زنان. نهمین گروهی که از حکم عام استثناء شده‌اند، "زنان " هستند. در مصداق زنان در این آیه اختلاف است و باید بررسی شود:
۱) "زنان، در برابر زنان مؤمن لازم نیست خود را بپوشانند، اما در برابر زنان غیر مسلمان باید خود را بپوشاند"[۶۹].
مراد، زنان مومن است. یعنی جایز نیست خود را در برابر زنان غیر مومن برهنه کنند از روایات رسیده از ائمه معصوم(علیه السلام)هم همین معنا استفاده می‌شود. و فقها قائل به وجوب پوشش زن نسبت به زنان غیر مسلمان نیستند و تنها به کراهت بی پوششی فتوا می‌دهند؛ زیرا به آنها اعتمادی نیست. همانطورکه در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) رسیده در تأیید این گفته که فرمودند: "سزاوار نیست که زن (مسلمان) نزد زن یهودی و نصرانی کشف حجاب نماید؛ زیرا آنها زن مسلمان را نزد شوهرانشان توصیف می‌کنند" [۷۰].
۲) منظور مطلق زنان اعم از مسلمان و غیر مسلمان است.
امام فخر رازی در تفسیر خود آورده که "نسائهنَّ " دو معنا برایش ذکر شده.
الف) زنان مسلمان مقصود است و این قول اکثر علما می‌باشد.
ب) زنان مسلمان و غیر مسلمان، هر دو را در بر می‌گیرد. گفته علمای گذشته را باید حمل بر استحباب کرد.
بنابراین فخر رازی قول دوم را برگزیده است [۷۱].
۳) گفته شده مراد زنانی است که با آنها معاشرت داشته و همدیگر را می‌شناسند مانند زنان خدمتکار. حال مسلمان یا غیر مسلمان باشند [۷۲].

ب- بردگان و مملوکان

"اوْ مَا مَلکَت اَیمَانُهُنَّ " شامل غلامان و هم کنیزان می‌شود.[۷۳]. در تفسیرکبیر آمده: "غلام نمی‌تواند به موی صاحبش (خانمش) نگاه کند".[۷۴] به طورکلی بردگان اعم از جنس زن یا مرد از نظر اسلام در بسیاری از احکام استثناهایی دارند. مثلاً از نظر حفظ پوشش و حرمت نگاه، برکنیزان واجب نیست که سرهای خود را بپوشانند و حال آنکه بر زنان آزاد لازم است سر خود را بپوشانند، به دلیل خدمتکاری آن هاست. بعید نیست، غلامان هم نیز چنین استثنایی داشته باشند.
ج- کسانی که نیاز به زن ندارند.
((أَوِالتابِعِینَ غَیرِ أَولی الاِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ )). کلمه ((اربه )) از ماده ((ارب )) بر وزن عرب به معنی نیازمندی و شدت احتیاج است [۷۵].
منظور از این نیاز، حاجت شهوانی است که مردان را محتاج به ازدواج می‌کند. مراد از (غیر اولِی الْاِرْبهِ ))کسانی که نیازی در آنها وجود نداردکه بر رفع آن اقدام کنند. "کلمه (منَ الرِّجَالِ) در بیان تابعین است، و مراد افراد سفیه و ابلهی است که تحت قیومیت دیگران هستند و شهوت مردانگی ندارند"[۷۶].
در اعراب ((غیر)) دو احتمال داده‌اند:
ا) منصوب: طفلان استثناء شده‌اند مگر در صورتی که صاحب شهوت باشند.
۲) مکسور: در صورتی که دارای صفت تابعین باشند. یعنی طفلانی که نیاز به زن ندارند [۷۷].
در مجمع البیان نقل قولهای ذکر شده از جمله: "برخی گفته‌اند مراد "مرد ابلهی " است که جیره خوار زن است و به زن توجهی نداشته.
از امام صادق(علیه السلام)هم همینگونه روایت شده است. برخی گویند: مقصود آدمهای عقیمی هستندکه تمایل جنسی در وجودشان نیست. عده‌ای گویند: منظور پیرمرد است. برخی گویند: مراد غلام صغیر است "[۷۸]. به هر حال مقصود هرکه باشد آیه مردی را مدنظر داردکه تمایل به زنان ندارد و جاذبه زنان را درک نمی‌کند.
د- کودکانی که از امور جنسی بی خبرند
"أَوِل لطِّفلِ ا لَذِینَ لَم یَظهَرُوا عَلَی عَؤرَاتِ ا لنَّسَاءِ"
"الف ولام " در الطفل، الف و لام استغراق است وکلیت را می‌رساند. کودکانی که بر عورتهای زنان اطلاع نیافته‌اند، یعنی آن چه از امور زنان که مردان بالغ از تصریح به آن شرم دارند آن اطفال اطلا عی ندارند و زشتی اش را درک نمی‌کنند وگفته‌اند: کنایه از حد بلوغ است "[۷۹].
یعنی مقصود کودک غیر ممیز است که قدرت تشخیص ندارند.
برخی گفته‌اند: مقصود کودکانی است که قدرت مجامعت ندارند و بر امور جنسی قادر نیستند.
"وَ لاَیَضْرِبنَ بِارجُلِهِن لِیعلَمَ مَا یُخْفیِنَ مِن زِیَنَتِهُنُّ ". از دیدگاه اسلام طرز راه رفتن، نشست و برخاست و دیگر حرکات زن نباید هوس انگیز و محرک باشد و نظر مرد بیگانه را به خود جلب کند، اگر زنی با حجاب اسلامی اما با حرکات سبک وکرشمه و ناز در معابر رفت و آمد کند حجاب او ارزشی ندارد.
بنابراین چهارمین حکم، آیه شریفه راجع به طرز راه رفتن زن است که باید همراه با متانت و وقار باشد. " درگذشته زنها پاهای خود را چنان بر زمین می‌زدند که صدای خلخال آنها شنیده شود. قرآن کریم آنها را از این عمل نهی فرمود. برخی گویند: "مقصود این است که موقع راه رفتن به گونه‌ای راه نروند که خلخال آنها آشکار شده و یا صدای آنها شنیده شود"[۸۰]. پس حتی تبرج و خودآرایی در مورد شنیدن صدای پا هم وجود دارد.
نهی قرآن در این رابطه نشانه ریزبینی وکمال دین اسلام است. می‌توان فهمیدکه به طورکلی هرکاری که موجب تحریک و تهییج و جلب توجه مردان نامحرم شود برای زنان حرام است.
"این تأثیرات گاهی آن چنان گسترده است که حتی شنیدن صدای نازک و ظریف زن که خود از مکانیسم‌های جذب و انجذاب مرد از طرف زن می‌باشد، موجب تحریک جنسی و ترشحات غدد جنسی در مردان می‌شود"[۸۱]. در مراحلی حتی صدای پای زن نیز می‌تواند بر مراتب آسیب پذیری مرد در برابر جنس مخالف بیفزاید . از جمله کفش‌های پاشنه بلند صدادار نیز به سهم خود توانسته از جمله عوامل محرک تمایلات جنسی گردد و وسیله‌ای برای حواس پرتی و جلب توجه مردان نسبت به زنان شود. و قابلیت تحرک و حساسیت روحی هر جوان را توانسته افزایش دهد و عاملی دیگر بر عوامل محرک و میل جنسی در مرد بیفزاید.

بخش دوم : تحلیل علمی بر مساله نگاه

تفاوت حس بینایی درمردان وزنان

چشم چرانی

چشم یکی از وسایل تحصیل علم و یکی ازنعمتهایی است که خدا به انسان داده تا به وسیله آن حق را از باطل تمیز داده و خود را به واقع برساند، از چشم بازخواست می شودکه آیا در آنچه به کار بستی علمی بدست آوردی یا نه؟ و اگر به دست آوردی پیروی کردی یا خیر؟ از چشم می‌پرسند آنچه تماشا می‌کردی واضح و یقینی بود یا خیر؟ چشم ناگزیر است که حق را اعتراف کند.
به کمک چشم می‌توان در راه خودسازی گام برداشت و به عظمت و قدرت خداوند پی می‌برد، و نسبت به خالق خویش معرفت بیشتری پیدا کرد. نباید این عضو را در جهت گناه که خود کفران نعمت است به کار ببریم، که این امر سد راه پیشرفت و تکامل انسان است. حفظ نکردن چشم از نگاه به نامحرم مقدمه بسیاری ازگناهان است. نگاه حرام، تجاوز به حقوق دیگران است که هم از نظر اجتماعی و هم از نظر روانی و جسمانی برای فرد مضر است.
مردی که چشم به نوامیس مردم دارد، ((مردی که در برابر، زن همه ((چشم )) است، زن یک شئی است که مرد او را دائماً درکف? ترازوی چشمان خود می‌سنجد و ارزیابی می‌کند)) [۸۲] امام صادق(علیه السلام)فرمودند: ((چشم چرانی زنای چشم است ))[۸۳]. شاید ابتدا این سوال به نظر برسدکه چشم چران چه کسی است؟ چشم چران کسی است که ازنگاه به بدن لخت دیگران و یا قسمتهای مختلف بدن مانند چهره و اندام ظاهر و پوشیده زنان یا نوجوانان لذت و استفاده جنسی می‌برد. این انحراف و معضل اجتماعی منحصر به جنس مرد نبوده و در بین مردان و زنان در حالتها و اشکال مختلف دیده می‌شود، ولی این انحراف در مردها و خصوصاً نوجوانان با توجه به وضع جامعه و موقعیت مردها بیشتر دیده می‌شود.
حضرت علی (علیه السلام)چشم چرانی را یک نوع خودآزاری معرفی کرده و می‌فرماید: «هرکس چشم چرانی کند خاطر خود را آزرده و کسی که پیوسته عادتش این باشد همیشه در حسرت به سر می‌برد».[۸۴] چشم چرانهای حرفه‌ای فاقد فضایل اخلاقی و شعور اجتماعی بوده با ضعف ایمان و فقدان تربیت صحیح خود، دایم مزاحم افرادند و به حیثیت و شرافت همنوعان خود تعدی و تجاوز می‌کنند.چنین فردی از لحاظ روان پزشکی مریض است و از لحاظ روانکاوی دچار انحراف "خودپرستی " شده، چنین موجودی با وجود این دگردیسی و استحاله حیوانی. دیگر حق ندارد نام انسان را روی خود بگذارد.

نگاه ازنظرعلوم روز

بر طبق یک اصل مسلم علمی در میان تمام موجودات هستی اعم از انسان و حیوان و سایر پدیده‌های هستی رابطه‌ای مغناطیسی [۸۵] و الکتریکی برقرار بوده که بر اساس این رابطه به سوی یکدیگر جذب می‌گردند. "چرا که دانشمندان آلمانی با آزمایشهایی ثابت کرده‌اند که امواج نامریی الکتریکی مثبت از مردان و الکتریسیته منفی اززنان ساطع می‌شود. بر طبق آن یکدیگر را جذب می‌کنند و این نیرو چیزی است که هیچ کس نمی‌تواند از آن جلوگیری به عمل آورد. زیرا آن نیرو وسیله دوام و بقای نسل امروز می‌باشد. اما باید توجه داشت که الکتریسیته و قوه مغناطیس در شرایط خاصی بوجود می‌آید و هر چه شرایط مهیاتر باشد نتیجه یا بازده آن بیشتر خواهد بود" [۸۶].
یکی از مهم‌ترین عواملی که نیروی جاذبه رادرانسان وادار به فعالیت می‌کند نگاه و چشم افکنی است.
همین لطف نگاه است که سالهای متمادی طبع روان و زیربین "شعرا" را به خود معطوف ساخته. همین "طرفه العین " نگاه است که هزاران مجنون، سرگردان در وادی عشق به دنبال داشته است، همین آتش نگاه است که بر هر دلی افتد ویرانش کند و دود آتش به هر چشم که رفت جز سوزش و ریزش آب چیز دیگری در بر نخواهد داشت.
چشم دربدن به مثابه دکمه فشاربرق است. تا دکمه را فشارنداده‌اید برق خفته و راحت است. به مجرد فشار دادن دکمه برق به جریان می‌افتد. چشم هم تا مصون از نگاه اجنبی و محفوظ از مناظر مهیج است، آسوده خیال و فارغ البال است وبه "در حین اَزمایشهایی به ثبت رسیده که "حس باصره " و چشم ما بدون هیچ گونه شکی پرتوی از خود ساطع می‌کند" [۸۷].
"چشم انسان حساس تر از شامه است: زیرا قادر است یک میلیون و نیم رنگ و تنوعات را تشخیص دهد. هنگامی که شخصی به شیء نگاه می‌کند، چشم می‌تواند جرقه‌ای را که فقط ۰۰۰۳/۰ ثانیه به طول می‌انجامد، تشخیص دهد. انرری الکتریکی که در اثر انرژی که در اثر حس باصره ایجاد می‌شود بسیار ناچیز است. اما چشمها منعکس کننده بسیار قوی می‌باشند. مغناطیسی که از چشم خارج می‌شود دارای آثاری بسیار قوی و حتی قوی تر از آثار پاس [۸۸] می‌باشد. "[۸۹]. "زیبایی، جاذبه، چشمان افسونگر، جذبه شخصی همه دارای منشاء واحدی هستند که مغناطیس انسانی نامیده می‌شود، هر مرد ضعیف یا قوی دارای نیروی افسونگر و خدادادی است که به جهانی می‌ارزد، این نیرو مغناطیس شخصی است "[۹۰].
بدین وسیله به آسانی می‌توان اهمیت نگاه و آثار آن را استنباط کرد: مغناطیس در بین تمام موجودات زنده و غیر زنده این جهان وجود دارد و حتی اغلب حیوانات از این موهبت الهی بطورکامل برخوردارند. "در جنگ میان دو خروس، خروسها قبل از هر عملی با چشم به هم خیره می‌شوند و با نگاه‌های تند و تیز ضربه اولی را به طرف وارد می‌کنند. مار بوآ با نگاه‌های خود می‌تواند انسان را به حالت خمودی وکرخی و یا بی حسی درآورد" [۹۱]. بنابراین وقتی که دو جنس مخالف با بودن چنین نیرویی چشم در چشم یکدیگر بیفتند، کشش و جاذبه‌ای آنها را به سوی یکدیگر سوق داده و رابطه‌ای برقرار می‌گردد و دیگر نه پند و اندرز، نه ترس از آبرو، نه بیم از مرگ هیچ یک نمی‌تواند جلو این رابطه طبیعی را بگیرد و مانع از خواهش این دو جنس مخالف "نر و ماده " گردد. آری همین نگاه است که بلادرنگ طبع را به غلیان و قلب را به ضربان در می‌آورد.

نگاه، از نظر روانشناسی

"روانشناسان چشم چرانی را یک نوع انحراف روانی [۹۲] قلمداد می‌کنند، این انحراف هرگاه درکسی به وجود آید قابل توقف نخواهد بود و هر لحظه به میزان آن افزوده خواهد شد و این تجربه علمی است. یک فرد چشم چران هرگز با چند ساعت چشم چرانی نمودن در روز قانع نمی‌شود و این حالت کم کم در او یک حالت وحشیانه و حیوانی خاصی به وجود می‌آورد و رفته رفته او را به یک بیماری و انحراف روانی [۹۳] دیگری مبتلا می‌سازد. در این حال بیمار از تماشای بدن لخت و دیدن آلت تناسلی دیگران لذت می‌برد و این مرحله نیز مقدمه ایجاد انواع سادیسم است "[۹۴].
همچنین چهره واندام کم پوشش زنان، روان شخص را هنگامی که زمینه تخلیه فشار غرایز فراهم نباشد تحریک کرده وکم کم ظرفیت عصبی او به پایان می‌رسد وبه سرعت هورمون‌های آزار دهنده سمی در خون ترشح می‌شود. درزمان کمتر از۰/۱ ثانیه مغزکه با شبکه‌های ارتباطی به سراسر بدن وصل است به کمک غده هیپوفیز وفرمان‌های مرکز هیپوتالاموس این سم را به همه اعضا روانه می‌کند. بدن برای بیرون راندن این سم به تکاپو می‌افتد وجنگ داخلی اعصاب آغاز می‌شود. شخص در خود احساس اضطراب و خستگی مینیاید. تصور می‌کند چیزی ناشناخته بر روان وی فشار می‌آورد. علایم این حالت، سردرد خفیف، تنفس شدید و... و فرد نسبت به وقوع خطر ناشناخته، دلهره و هراس دارد [۹۵].
"در مراحلی حساسیت برخی از مردان نسبت به وسایل و لوازم زنانه آن قدر زیاد و تحریک پذیری میل جنسی در اثر نگاه و تماشای آن‌ها چنان بیشتر است که برای عده‌ای ایجاد مشکلات روانی نموده و چه بسیاری از بیماران روانی جنسی که نسبت به البسه زنانه حساس و تا مرحله ارتکاب عمل "استمنا" با مالش دادن این قبیل وسایل زنانه پیش رفته‌اند [۹۶].
اصطلاح "چشم چرانی "که بیشتر برای مردان به کار می‌رود زاییده حساسیت مردان نسبت به محرکهای بینایی شهوانی است. چون برد حس بینایی در آنان زیاد است، یعنی چشم می‌تواند از فاصله نسبتاً دور تحت تأثیر محرکها قرار می‌گیرد و از این گذشته وسعت زیادی از محیط در آن واحد دیده می‌شود. اصولاًا کثر بیماری‌های روحی جوانان از این رهگذر آغاز می‌شود، زیرا چشم می‌بیند و دل می‌خواهد و قلب برای به دست آوردن خواسته خود فعالیت می‌کند و روح تسخیر می‌شود چنانکه بابا طاهرگفتـه است:
زدست دیده ودل هردوفریاد که هرچه دیده بینددل کندیاد
بسازم خنجری نیشش زفولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
"و بدین جهت در احکام فقهی تصریح شده: "حرام است نگریستن به عکس زن نامحرمی که او را می‌شناسد" ضمناً این فایده را در بردارد که تصویر ذهنی که به علت آشنایی با او، ازگذشته در خاطر مانده و به فراموشی سپرده شده است، با پرهیز از مشاهده عکس او، که دراین مقام مانند مشاهده خود او عمل می‌کند. مجدداً مرد از زن نامحرمی متأثر نشده وگرفتار دامهای شیطانی نمی‌گردد" [۹۷].
"در هر حال، نگاه زمانی منشا لذت است که با تمرکز همراه باشدو ذهن را به خدمت بگیرد. فلسفه چشم چرانی جز این نیست که فرد با تمرکز در هنگام نگاه، تخیلاتش را به خدمت می‌گیرد ودر دنیای خیالات به هوسرانی می‌پردازد. بنابراین آنچه نگاه را لذت آفرین می‌کند تخیلاتی است که فرد با نگاه در درون خود می پر ورا ند " [۹۸].

زیانهای جسمی نگاه

در روایتی از امام صادق رسیده است که فرمودند:
(ا ی بسا نگاهی که حسرت طولانی به بار آورده ا ست "[۹۹].
حضرت علی (علیه السلام)هم فرمودند:
(کسی که چشم خود راپایین اندازدا تأسف کمتر خورد و از نابودی در امان ماند".
این روایات گرانبهاکه در چهارده قرن پیش از ائمه معصوم ما برای توجه و بیان آثار شوم نگاه به ما رسیده، چیزی است که علم روان شناسی امروزه به آن رسیده و با پیشرفت هر روزه علم، کمال و جامعیت دین اسلام و دقت نظر ائمه(علیه السلام)بر ما روشن می‌شود.
دانشمندان امروزه گفته‌اند که: "هر نگاهی دو صورت می‌تواند داشته باشد یا غدد داخلی را به ترشح مواد زاید وامی دارد و در حول مواد سمی جمع می‌کند و اعصاب را ملتهب می‌سازد وگاهی آدمی را برای ارتکاب جرم وگناهی بزرگ آماده می‌کند و خلاصه در ارگانیزم بدن اثر شوم می‌گذارد یا برعکس ایجاد انبساط و فرج نموده و شخص را برای انجام کار نیک یاکشف اسرارطبیعت یا اختراع مهمی مهیا می سا زد " [۱۰۰].
بدترین نگاه‌هاکه در ارگانیزم بدن اثر شوم طولانی می‌گذارد. نگاه مردی است که چشمش در چشم زنی خیره شده و اسیر امیال سرکش خود شده، و از سایر اعمال و رفتارش معلوم است که رایحهِ حداقل مراتب ادب و اخلاق و تزکیه‌ای به مشامش نرسیده دچار عدم تعادل روحی می‌شود، و این نگاه‌های پرهوس و شهوت توأم با خودباختگی ناشی از ضعف نفس است چیزی است که امام صادق (علیه السلام)فرمودند: النظرةُ سُهمٌ من سَهامِ ابلیس مَسموم وَکَم مِن نَظرُهِ اؤرثًت حَسرَهِ طویلَه [۱۰۱]؛ نگاه تیری از تیرهای مسموم شیطان است و چه بسا نگاهی که حسرت و پشیمانی طولانی از خو د بجای می‌گذارد.
زهر نگاه آلوده همان اوهام وفشارهای روانی است که درکوتاه‌ترین زمان، سراسر جسم وروح آدمی را دستخوش تلاطم می‌کند. خاطره صحنه مشاهده شده در مغز تداعی ودراعضا ظاهر می‌شود. فردکه می‌داند دستیابی به آنچه دیده ونیل به ارضای شهوت برایش به آسانی میسر نیست در اندیشه فرو می‌رود واندوه خود را به درون می فرستدواین همان زهر تیری است که از همان نگاه به قلب واز آنجا به همه اعضا سرایت می‌کند. فروید این پدیده را آرزوهای سرکوب شده می نامندکه از ضمیر خودآگاه شخص به ضمیر ناخوداگاه (UNCONSCIOUS) منتقل می شودو شخص را دچار ناهنجاری‌های روانی می‌کند.
و حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:
((من اطلَقً ناظرَهُ اتَعبُ خَاطِره. مَن تتابَعَت لَحَظاتُهُ دامَت حَسَراتُه " [۱۰۲].
کسی که چشمش را در دیدن حرام آزاد بگذارد خود را به زحمت و مشقت می‌اندازد وکسی که پی در پی به این و آن نگاه کند، غم و اندوهش تداوم می‌یابد.
کمپلکس روانی که امروزه زیاد از آن یادمی شود، محصول همان حسرتی است که در این جملات معنوی بدان اشاره شده است.
این اندوه و حسرتهای اشاره شده در روایات نتیج? نگاه به صحنه‌های مهیج و فیلمها و عکسهای سکسی که در معرض دید انسان قرار دارد به وجود می‌آید. "نظام روانی انسان از طریق ارتباط عصبی و نقش مویرگی به گونه‌ای خاص تصویر درون آدمی و چگونگی حالات وی را در چهره نمودار خواهند نمود، و نظامهای محافطتی وکنترلی چشم درحداقل توان خود نقش آفرین هستند وتاکید بر اینکه به علت ناتوانی انسان برکنترل چشم‌ها، به راحتی ضمیر خود را مشخص خواهد نمود. چنانچه وقتی نگاهی به نگاه نامحرمی گره بخورد و زمینه‌های انحراف فراهم می‌شود"[۱۰۳] اگر مرتباً تکرار و ارضا شود به صورت انقلاب جنسی در می‌آید و اگر ارضا نشود از لحاظ وارد شدن شوکهای مکرر به مغز و قلب بیماریهای غیر قابل علاج را به وجود می‌آورد.
آثار نامطلوبی که در اثر نگاه‌های پر ولع و هوس آلود بر جسم فرد وارد می‌آید بیشتر ناراحتیهای عصبی و (روان تنی) است که از این قبیل هستند: "دشواری در تنفس، درد در اطراف قلب، بالا رفتن تپش قلب، ضعف و خستگی فکری و جسمی، سردرد، هراس ود لهره، بی قراری وناآرا می، بی خوا بی، کم ا شتها یی ".

زیانهای اجتماعی نگاه

امروزه با گسترش برهنگی وکم پوششی زنان وحضور انکار ناپذ یر آنان در خیلی از صحنه‌ها و فعالیت‌های اجتماعی راه برای بسیاری از سود جویی‌های مردان اززنان بازشده از آن جمله به روز افزون پدیده شوم چشم چرانی می باشدکه نه تنها صدمات و آثار مخربی بر جسم و روح خود فرد می‌گذارد، بلکه عوارض و زیانهای اجتماعی نامطلوبی در سطح جامعه در پی خواهد داشت و سرآغاز بسیاری از مفاسد و فحشا و نا امنی‌ها... خواهد بود. چشم چران نه تنها به نوامیس مردم چشم می‌دوزد و سبب مزاحمت دیگران می‌شود و اگرکسی هم به ناموس او نگاه کند، ناخشنود نمی‌گردد. این امر سبب لطمه به شعورو حیثیت خود و اجتماع و سبب سست شدن پایه‌های استوار اخلاق می‌گردد، و اگر جلو آن گرفته نشود با جامعه‌ای مملو از فساد و هرج و مرج روبه رو خواهیم شد.
چنین فردی برای ارضای روح سرکش و شهوت آلود خود با ایجاد روابط نامشروع با دیگران اقدام کرده و به تدریج با ارتباطات حجب و حیا کنارگذاشته، فساد اخلاقی را عادی می‌سازد. چنانکه حضرت علی (علیه السلام)فرمودند: چشمان شما کلید عفاف شماست. این کلید را اگر به نامحرم واگذاریدگنج عفت خویش را از دست داده‌اید.
چه بسا تداوم عمل زنا سبب شیوع امراض مراقبتی چون سفلیس، سوزاک، هریس سیمپلکس، شانگر، ایدز و... شود که هرکدام درنوع خوداز خطرناک‌ترین بیماریها به شمار می‌روند.
از دیگر آثار نگاه‌های آمیخته به شهوت می‌توان افزایش طلاق، خودکشی، کورتاژ وکاهش ازدواج در سطح جامعه را نام برد. پس بایدکوشید تانگاه خود را در مهار دل قرار دهد، نه دل را اسیر نگاه.

مسؤولیت در برابر نگاه‌ها

"إن السَمَعَ وَ البَصَرَ وَ الفُوادَ کُلُّ اُولئکُ کَانَ عنه مُسئُولاَ" [۱۰۴].
براستی که گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهد شد.
"گوش در برابر آنچه که شنیده و چشم هر چه دیده و دل هر آنچه خواسته مسؤول است. مراد این است که صاحبان گوش و چشم و دل، مسؤولیت دارند. برخی می‌گویند: همه این اعضا مسؤولیت دارند. یعنی از فکر و عقل سؤال می‌شود. خداوند ازگوش می‌پرسد که چه شنیدی و از چشم می‌پرسد که به چه چیز نگاه کردی و از قلب و دل می پرسدکه به چه چیزهای معتقد شده است "[۱۰۵]. "و اینکه چرا از میان حواس انسان به چشم وگوش تصریح شده واضح است، زیرا معلومات حسی انسان غالباًا ز راه این دو حس حاصل می‌شود و بقیه اعضا را تحت الشعاع خود قرار می‌دهند". بایددانست که رابطه چشم ودل رابطه‌ای ناگسستنی است. وفتی که چشم به یک "دریاچه هوس " تبدیل شود، درآن جز "قایق نگاه " حرکت نمی‌کند و بر صفحه دل گاهی همان نقش می‌افتد که از روزنه "دیده " می‌بیند. بر طبق فرموده مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام): ((القلبُ مُصحَفُ البَصَرِ))؛[۱۰۶]دل، کتاب وصحیفه ی چشم است. "دیده پنجره ی "دل " است. "این دو طفل معصوم "دل و دیده " اگر رها شوند، گم می‌شوند. احساس غریبی می‌کنند، به دامن غریبه‌ها پناه می‌برند، عصیان می‌کنند، اگر از بام ما پروازکردند، دیگر به خانه بر نمیگرد ند " [۱۰۷].
"اگر بزرگان سلوک و عرفان "دربان دل "، بوده‌اند، تا بیگانه در حریم و حرم دل وارد نشود، "دیده بان دیده "هم بوده‌اند تا چشمشان به هر چیز نیفتد"[۱۰۸] "بله، هر آن کس به چیزی عشق ورزد، آن عشق چشم او راکور و دلش را بیمار می‌کند، چنین فردی با چشم ناسالم می‌نگرد و باگوش ناشنوا می‌شنود، زیراکه بیگمان، شهوت‌ها پرده خردش را دریده‌اند و دنیا قلبش را می می‌راند و او را با تمام وجود شیفته خود ساخته است " [۱۰۹].
درکنار هر نگاه دو فرمان است: دل و شیطان. که می‌گویند: "چشم بدوز". و دین که می‌گوید: "دیده فرو بند". باکنترل نگاه‌ها می‌شود آمار تلفات ترکشهای "چشم ناپاک " را کاهش داده. امام علی (علیه السلام) فرمودند: کسی که چشم خود را پایین اندازد، دلش را آسوده کرده "[۱۱۰].
آدمی نمی‌تواند از تاثیر شنیده‌ها و دیده هاش بر دل و مغزش جلوگیری کند. این تاثیرپذیری به کمک شبکه اعصاب وفعالیت مغزاست وشخص نمی‌تواندباتلقین چندان ازتاثیرآن بکاهد. وقتی انسان چیزی را می‌بیند از طریق اعصاب سمپاتیک Nerves sympathethicو پا را سمپا تیک Nerves para vympathethic مشاهداتش را به مغز می‌رساند. در مغز است که تلاطم پدیدمی آیدوهورمون محرک غرایز به سراسربدن گسیل می‌شود.[۱۱۱] از خصوصیات مرد است که از مشاهده اندام زن دچار التهاب و تحریک جنسی می‌شود. تحریک پذیری مرد در برابر محرکهای بصری بسیار بیش از سایر محرکات است. باید توجه داشت "نگاه آلوده محصول قلب آلوده است، و هرکس که نمی‌تواند نگاه خود راکنترل کند، به طریق اولی نمی‌تواند قلب خود را از انحراف و آلودگی حفظ نماید"[۱۱۲]، "زیرا نگاه انسان پیشاهنگ راه انسان است ".[۱۱۳]

حجاب یا عایق جریان الکتریسته طبیعی

"چشم حاوی جریان قوه الکتریکی است. بنابراین تنها عایق و مانعی که می‌تواند از برقرار شدن جریان قوه طبیعی جلوگیری نماید حجاب است. طبق این قاعده ی طبیعی به طور یقین می‌توان گفت اگر مطابق دستورهای قرآن کریم، بانوان محجوب باشند و در حراست خودشان مراقبت به عمل آورند، دیگر بی عفتی اتفاق نخواهد افتاد" .[۱۱۴]قرآن کریم درباره حجاب فرمودند:
(یَا اَیُّها النبَِّیُّ قُل لاَزواجِکَ وَ بناتِکَ وَ نِساءِ المؤمِنینَُ ید نِینَ عَلَیهِنَ مِن جَلابیبهِنَ ذلِکَ اَدنی اَن یُّعرَفنَ فَلا یُؤذَینَ "[۱۱۵].
ای پیامبر، یه زنان و دخترانت و به زنان با ایمان بگو: پوششها و جلباب خود را بر خود فروتر گیرند. این برای آن که شناخته شوند و مورد آزار فرار نگیرند بهتر است.
"تنها داشتن ظاهری پوشیده و حجاب، نمی‌تواند مانع نفوذ جاذبه‌های زنانه باشد، بلکه باید از هرگونه رفتاری که خلل در دل مردان بوجود می‌آورد پرهیزکرد تا جایی که اگر زنی در مکانی نشسته درکنار او ننشینند، مبادا تحت تاثیر تشعشعات اندام وی قرارگیرند. مسأله به قدری ظریف است که حتی اگر زنی از جایش برخاست بهتر است بلافاصله بر جای او ننشست ".[۱۱۶] رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمودند: "هرگاه زنی در جایی نشسته بود برخاست، مرد بیگانه بر جای او جلوس نکند تا محل نشستن او سرد شود. "[۱۱۷] "درانسان این تشعشعات با حداقل بروز آنها تناسب خاصی با افکار و روحیات و آمادگی ساختمان جسمی دارد. به ویژه در زنان امواج فوق، شدت بیشتری دارد، چنان که ((از اندام زن و حتی از موی سر او امواج مرموزی متصاعد می‌شود و بر بدن برخی از مردان مستعد نشسته و موجب تحریک و فعالیت غدد جنسی آنها می‌شود" [۱۱۸].
حجاب نه تنها باید در پوشش ظاهری زنان باشد. بلکه درنگاه وگفتار و رفتار هم باید جنبه‌های حجاب را رعایت کنند. که رعایت حجاب، برای بقا و سلامت حیات خانواده و بهداشت روانی جامعه لازم است. همچنین برای حفظ جان زن و پیشرفت علمی و ترقیات فکری جامعه و ایجاد روح کار و تولید و تلاس اقتصادی هم موثر است. همچنین از جمله فلسفه‌های حجاب استواری اجتماع و ارزش و احترام زن است.

نقش پوشش درجلوگیری از بیماریهای پوستی [۱۱۹]

هرگاه آدمی براساس فطرت خویش حرکت نماید و اعمال و آداب خود را بر آن اساس بنا نهاده باشد، بی شک از سلامت روحی بیشتر و آرامش افزون تری برخوردارگشته و در طریق تکامل انسانی موفق تر خواهد بود.حجاب امر فطری است که از نهاد و سرشت انسان بر می‌خیزد، به این معنی که هر موجود زنده‌ای مایل است آنچه دارد در حریم خود حفظ کند و در مقابل مهاجمین و متجاوزین به آن در مقام دفاع برمی آید و به مقابله برخیزد.
حجاب علاوه بر ایجاد امنیت و برتری و ارزش زن و منع کامیابی آزاد مردان از او در جلوگیری از ابتلا به بیماریهای پوستی هم تأثیر دارد."روبرتو براکاگلیا" جراح معروف زیبایی صورت در ایتالیا مدعی شده که: زنان راهبه، به مراتب جوان تر از زنان غیر راهبه هم سن و سال خود می‌باشند.این جراج میان دوگروه از زنان راهبه و غیر راهبه از نزدیک مقایسه‌ای به عمل آورده، و در حین مقایسه متوجه لطافت و جوانی صورت راهبه‌ها شده است.وی می‌گوید: چهره یک راهبه شصت ساله در مقایسه با پوست چهره یک زن شصت ساله عادی دارای چین و چروک کمتری بوده و جوانتر به نظر می‌رسد. این جراج ایتالیایی طرز لباس پوشیدن راهبه‌ها را به عنوان عامل اصلی این تفاوت معرفی کرده است.

بخش سوم : نگاه در آیینه فقه

فصل اول : نگاه و طهارت

جلو گیری ازنگاه دیگران دروقت قضای حاجت

لازم است انسان در وقت قضای حاجت و مواقع دیگر عورت خود را از دیگران پوشیده دارد و خود را در معرض نگاه دیگران قرار ندهد. علامه حلی در "تبصره " فرموده: "بر متخلی واجب است که عورت خود را از هر "ناظر محترم "[۱۲۰] یا بیننده‌ای که نگاهش بر عورت متخلی جایز نیست بپوشاند".[۱۲۱] این دستور بیانگر دقت نظر و توجه دین اسلام به امر حیا و عفت می‌باشد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به هنگام قضای حاجت ازکسانی که همراه ایشان بودند فاصله می‌گرفتند؛ به قدری که هیکل حضرت را، احدی در حال تخلی ندیده و این ناشی از شدت حجب و حیای حضرت بود.
فقها هم پوشاندن عورت را از ناظر محترم واجب دانسته، چه ناظر از محارم باشد و چه نباشد. مرد یا زن باشد حتی دیوانه و طفلی که تشخیص می‌دهد. کما اینکه نگاه کردن به عورت دیگری هر چندکه دیوانه یا طفل ممیز باشد حرام است، عورت در مرد قبل و دبر و بیضتان می‌باشد [۱۲۲].
صاحب جواهر بیان کرده: "پوشاندن بدن بر متخلی مستحب است، یعنی شخص خود را هنگام اراده تخلی بپوشاند و یا در مکانی دور یا در حفره‌ای کوچک و یا داخل ساختمانی برود.
در روایت حماد بن عیسی از امام صادق(علیه السلام) آورده که: لقمان به پسرس گفت: ای فرزند: هرگاه خواستی قضای حاجت کنی به دورترین مکان برو. از امام (علیه السلام)روایت شده که آنچه به لقمان حکمت بخشید، نه مال و نه جمال او بود، بلکه او مردی فرمانبردار در امر خداوند بود. پرهیزگار و باتقوا بود، احدی او را هنگام بول و غائط و غسل کردن ندید به سبب عفت و پوشش و محافظت او بر این کار"[۱۲۳].
آیت الله خویی، آنچه را که بین ناف و زانو می‌باشد، بنابر بر احتیاط در حکم عورت به شمار می‌آورند [۱۲۴].
با توجه به ادله ازکتاب و سنت و عقل و اجماع ستر عورت در همه احوال واجب است، بلکه وجوب ستر از امور ضروری دین است. در صورت عدم وجوب ساتر، صاحب جواهربرای پوشش، گذاشتن دست و غیرآن را جایز می‌داند. بنا به اصل حرمت نگاه و اجماع محصل و منقول که بر این امر دلالت دارد [۱۲۵].
"ستر ازطفل غیر ممیز واجب نیست، چراکه دلیلی بر ستر و پوشش دربرابر غیر ممیز نداریم. بلکه حال آنها، حال موجودی است که ستر از آن واجب نمی‌باشد، با توجه به اصل برائت و ادعای بعضی از فقها دلیلی برای پوشش نداریم. ولی بر ناظر، حرام است که به عورت دیگری حتی طفل ممیز و مجنون نگاه کند، به سبب دلالت ادله و روایت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که فرمودند:
مَن کانَ یُؤمِن بِالله عَزوَجل فَلا یَنظر الی عورةِ اَخیهِ [۱۲۶].
روایات و ادله بسیاری رسیده که دلالت بر وجود ستر عورت و فروبستن چشم از عورات مسلمانان و همچنین نهی مسلمانان از نمایاندن عورت به دیگری دارد از جمله: آیه کریمه: "قُل للمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِن أبصَارِهِم وَ یَحفَظُوا فُرُوجَهُم. به مومنان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند. " از صدوق، روایت مرسلی رسیده که از امام صادق درباره این آیه کریمه سوال شد. امام (علیه السلام)فرمودند: (هر جا در قرآن حفظ عورت آورده شده منظور محافظت از زنا می‌باشد مگر در این آیه که به معنی حفظ و مراقبت از نگاه کردن به آن است "[۱۲۷].
علی بن حسین مرتضی از حضرت علی(علیه السلام)نقل کردندکه فرمودند: "معنای آیه کریمه: قلْ للمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِن أبصَارِهِم وَ یَخفَظُوا فُرُوجَهُم. این است که هیچ یک از شما به عورت برادر مومنش نگاه نکند یا امکان نگاه به عورت دیگری را ایجاد نکند،[۱۲۸].
روایات بسیاری بر نهی از دخول در حمام بدون لنگ وارد شده از جمله: پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمودند:
(یا علی ایاکَ وَ دُخول الحمام بِغَیرِ مِئزرٍ، فَانْ مَن دَخَلَ ا لحَمام بِغیرَ مِئزَرٍ مَلعُون النَاظِرَ وَ المنظور الیه " [۱۲۹].
ای علی، بدون شلوا ر داخل حمام نشو، چرا که نگاه کننده وکسی که به او نگاه می‌شود هر دو مورد لعن هسنند.
امام صادق(علیه السلام)فرمودند:
"عُوَرةُ العُومِن علی المُومِن حَرام " [۱۳۰] عورت مومن بر مومن حرام ا ست.
دلایل وجوب در پوشش و ستر عورت فراوان است، عقل هم حکم می‌کند که: عدم پوشش باعث ایجاد مفسده از جمله شیوع زنا و لواط و امراض مترتب بر آن می‌شود. پس ستر و محافطت بر عورت بر هرکس واجب است.
"در جواهر الکلام آمده "از اطلاق نص و فتوی روشن می‌شود که ستر عورت از هر ناظر محترمی واجب است مگر زن و شوهرکه در این حکم نسبت به یکدیگر استثناء شده است، فرق نمیکندکه ناظرمکلف باشد یا غیر مکلف مجنون باشد یا صبی و یا ممیز، روایات آن را مطلق ذکرکرده‌اند این حکم تقیید نشده مگر درکودک غیر ممیز همچون سایر موجودات عدم ستر در برابر او عیبی ندارد"[۱۳۱].
شاید بتوان بیان کرد علت آنکه انسان باید در وقت قضای حاجت مواظبت و محافظت بسیار بر ستر عورت کرده و اینکه سنت است به دورترین محل رود و در جایی نشیندکه هیچ کس او را نبیند، علاوه بر اینکه بیانگر تاکید بسیاردین اسلام بر شرم و حیا و عفت است. این عمل باعث می شودکه شخص با آرامش خود را به طورکامل تخلیه کرده و عمل تطهیر را به خوبی انجام دهد، که این کار، از نظر پزشکی هم برای سلامت او مفید است، چرا که سبب سلامتی و نشاط خود فرد می‌شود وگرنه او دچار بیماریهای کلیوی و... خواهد شد.
ستر عورت نه تنها در حال تخلی بر فرد واجب است. بلکه در تمام احوال پوشش و ستر عورت واجب می‌باشد، مکروه است انسان بدون ضرورت لباس را از تن بیرون آورده و عریان شود، خواه شب باشد یا روز، مرد باشد یا زن و در صورتی که ناظر محترمی وجود داشته باشد، حرام است عریان شود. پوشیدن شلوار یا آنچه که عورتین و رانهای انسان را بپوشاند مستحب است. این احکام به جهت جلوگیری از فحشا و فساد وضع شده است. از طرفی عدم محاظفت بر ستر عورت کم کم پرده حجاب و حیا را از بین برده و نمایان کردن عورت برای فرد امری عادی و طبیعی می‌شود. و به تدریج به مرحله انحراف "عورت نمایی. خودنمایی " [۱۳۲] می‌رسد.
این انحراف "عبارت است از اقدام مکرر به نشان دادن اعضای تناسلی به فرد بیگانه‌ای که انتظار چنین عملی را ندارد، به منظور رسیدن به هیجان و تحریک جنسی، بدون اینکه سعی زیادی برای فعالیت جنسی با آن فرد ناشناس به عمل آید، این عمل یکی از شایعترین انحرافهای جنسی در بالغین است "[۱۳۳].
"از نظر روانکاوی به نظر می‌رسد که فرد "عورت نما" در پی کسب اطمینان مجدد و آرامش خاطر برای رهایی از اضطراب نهفته خود می‌باشد. این انحراف که یک نوع انحراف جنسی است، تقریباً همیشه در مردان دیده می‌شود. زنان معمولاً از نشان دادن اعضای تناسلی خود به ارضای جنسی نایل نمی‌شوند. اما آنها ازنشان دادن سایر قسمتهای بدن خود لذت بیشتری می‌برند"[۱۳۴]. که در اسلام به نام تبرج و خودنمایی در زنان یاد آوری شده است.

نگاه به عورت دیگری

همانطورکه پوشاندن عورت بر مرد واجب است، نگاه کردن به عورت دیگری هم حرام می‌باشد و بر شخصواجب است که چشم خود را از نگاه کردن به عورت کلیه مردان و زنان فرو بندد.
مثلاً " ایستادن در جایی که علم دارد، به اینکه نگاهش به عورت دیگری می‌افتد، توقف او در آنجا جایز نیست، بلکه واجب است از آن جا برود یا چشم خود را فرو بندد، و اگر هم علم نداشته باشد، بلکه شک و یا ظن داشته باشد رفتن او جایز خواهد بود" [۱۳۵]. "چراکه مشمول لعن ناظر و منظورالیه و ادله‌ای که امر به "غض بصر" نموده می‌شود"[۱۳۶]. و "حتی نگاه کردن به عورت دیگری از پشت شیشه و حتی در آیینه و آب زلال و صاف جایز نیست "[۱۳۷].
در روایت صحیح حریز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:
(نباید به عورت مومن نگاه کند و اخبار دیگری که بر نهـی از نگاه کردن دلالت دارد بنابر اقوی فرقی بین حرمت نگاه بین عورت مسلمان وکافر نمی‌باشد".[۱۳۸] حکم نگاه به مومن و مسلمان مقید نشده به طورکلی این مسأله درروایات منع شده است.
(به سبب اطلاع ادلّه، برای مسلمان جایز نیست به عورت کافر نگاه کند و بر مسلمان نمایان کردن عورتش در برابرکافر سزاوارنمی باشد. و بلکه حرمت این کار در برابر کافر شدیدتر و بیشتر است "[۱۳۹].
از امام صادق(علیه السلام)روا یت شده که فرمودند:
(آنچه در نزد من ناخوشایند و مکروه است، نگاه کردن به عورت مسلمان است و نگاه کردن به عورت کسی که مسلمان نیست حکمش همانند نگاه کردن به عورت حمار است "[۱۴۰].
امام صادق در روایت دیگری فرمودند:
(داخل حمام نشوید مگر با شلوار و نگاه مسلمان به عورت برادر مسلمان را نهی کرده، و فرموده‌اند: هرکس به عورت برادر مسلمان خود با دقت نگاه کند یا بر عورت غیر اهلش عمدأ بنگرد، خداوند او را با منافقان و کسانی که از عورت مردم تجسس می‌کنند داخل می‌کند و از دنیا نمی‌رود، مگر آنکه او را رسواکند" [۱۴۱].
صاحب جواهر می‌گوید: "اطلاق نص و فتوی دال بر این است که منظور ستر عورت از ناظر محترم می‌باشد،... و آنچه از محاظفت از نگاه به ذهن می‌آید. مقصود، نگاه با دقت نگاه کننده و ناظر است، نه مجرد دیدن. فرقی بین اینکه ناظر مسلمان باشد یا کافر و مونث باشد و مذکر نیست "[۱۴۲]. دلیل نهی از نگاه به عورات دیگری آیات و روایات و احادیث بسیاری است که رسیده، و اگرکسی به عورت مومن دیگر نگاه کند نه تنها مرتکب گناه شده، بلکه اگر این نگاه را تکرارکند، به صورت عادت ادامه دهد پرده شرم و حیا کنار می‌رود، روح شهوت پرستی افزایش می‌یابد و سبب ایجاد نا امنی و مشکل برای دیگران در سطح جامعه خواهد شد. اسلام برای جلوگیری ازگناه و شیوع فحشا در جامعه و ایجاد محیطی امن برای همه، قوانین و حدودی را بیان کرده، که اگر در جامعه اجرا شود، سلامت جامعه و مسلمانان به خطر نمی‌افتد و ماکمتر با فسادهای اخلاقی و انحراف افراد جامعه رو به رو خواهیم شد.

جواز نگاه به عورت

بر هر فرد واجب است که، عورت خود را از هر ناظر دارای قدرت تشخیص بپوشاند و نگاه کردن به عورت دیگری در هیچ صورت جایز نمی‌باشد، مگر در یک مو رد:
هرگاه کسی ناچار شود در مقام معالجه به عورت شخص دیگر نگاه کند، اگر راهی به جز نگاه کردن نباشد نگاه مانعی ندارد. در صورتی که حفظ جان انسان محترم مبتنی بر نگاه کردن باشد، اشکال نداشته و بر طبیب نگاه واجب خواهد بود. "به دلیل آیه کریمه ((ولَاتلقوا بایْدیَکُم ا لَی التَهلِکه ". و حدیث رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمودند: "لاضرر و لاضرار"، پس هر ضرری که انسان را فرا بگیرد فرار از آن واجب است. که در اینجا، نگاه برای معالجه و نجات انسان می‌باشد" [۱۴۳]. که در اسلام حفظ جان انسان همیشه و همه جا مقدم و راجح بر امور می‌باشد.
صاحب عروه فرموده: "اگر با نگاه کردن در آیینه‌ای که مقابل عورت قرار می‌گیرد، معالجه امکان پذیر شد، به این طریق که در آن نگاه کند احتیاط واجب آن است که اینگونه عمل کند"[۱۴۴]. "اگر چاره‌ای جز نگاه کردن نداشت نگاه مانعی ند ا رد " [۱۴۵].
آیت الله سیستانی، هم بنا براحتیاط نگاه مستقیم برای معالجه به عورت را جایز نمی‌دانند، بلکه باید درآیینه و مانند آن نگاه کند، مگر آنکه معالجه جز با نگاه مستقیم امکان پذیر نباشد [۱۴۶].
"دلیل بیان حرمت نگاه بدون آیینه، و نگاه با آیینه، احتمالاً بیان اهمیت این موضوع است که نظر عقل در ذهن (نگاه با آیینه) مقدم می‌شود. و فرقی نمیکندکه طبیب مرد باشد و مریض زن و یا بالعکس و یا هر دو مرد و یا هر دو زن باشند"[۱۴۷].
البته "در صورت رفع اضطرار پزشک هم جنس، مقدم بر غیر هم جنس خواهد بود اگر مریض مرد باشد پزشک مرد و زن هم باشد، پزشک مرد مقدم است، به سبب اینکه ادله درحرمت نگاه درهم جنس ازیک جهت است و درغیر هم جنس از دو جهت است " [۱۴۸]

آیا ستر عورت همیشه واجب ا ست

روایات متعدد اهل بیت (علیه السلام)، امر به ستر عورت و غض بصر از نگاه به عورات دیگران دارد و مومن را ازکشف عورت نهی کرده، مگر در جایی که کسی او را نبیند. "ستر عورت در تاریکی که مانع نگاه است واجب نیست، یا زمانی که کسی حضور نداشته باشد، یا آن که فردکور باشد و بداندکه نمی‌تواند نگاه کند و همچنین جایی که کسی نمی‌تواند نگاه کند، ستر عورت واجب نمی‌باشد"[۱۴۹].
امام خمینی در" تحریرالوسیله " بیان کرده‌اند: "پوشاندن عورت از فرد غیرممیز واجب نیست، همانطورکه نگاه به عورت طفل غیر ممیز جایز است "[۱۵۰].
البته بدون قصد شهوانی منظور است.

نگاه به مدفوع

مسأله‌ای که اینجا مطرح می‌شود این است که آیا نگاه به مدفوع مستحب است یا نه؟ درکتب فقهی، فقها چندان به این مسأله نپرداخته‌اند. اما از مضمون سخن فقها، می‌توان استحباب نگاه را استدلال کرد.
درکتاب "اولین دانشگاه و آخرین پیامبر" آمده: "نگاه به مدفوع مستحب است. این دستور بسیار جالبی است... امروز ارزش پرستارکمتر از طبیب نیست، حتی آن باجی که ظرف مدفوع را می‌برد، اگر زن خوبی باشد، به مدفوع می‌نگرد. خونی، چرکی، انگلی یا... درآن بود به پزشک اطلاع می‌دهد و چه بسا همین اطلاع به قیمت جان مریض تمام شده مخصوصاً در بیماران جراحی شده که ارزش فوق العاده‌ای دارد اسلام خواسته شخص خود پرستاری کند به مدفوعش بنگرد چرکی، خونی، انگلی است مراجعه و معالجه کند و بیماری راکهنه و مزمن نسازد و به همین دلیل باید مستراح روشن باشدکه مدفوع خوب دیده شود"[۱۵۱].
در"عروه الوثقی " آمده که: از جمله مستحبات و آداب تخلی این است که متخلی هنگام نگاه به غائط بگوید: "، الَلهُمَّ الرزُقنیِ الحَلال وَ جنّبنی عَن الحَرَامِ "۲ خداوندا به من روزی حلال ارزانی دار و از حرام دورم کن.

نگاه به آب

یُنَزِّلُ عَلَیکُم مِنَ السَّماءِماءلِیُطِّهرَکُم بِهِ .[۱۵۲] برخی فقها می‌گویند: "مستحب است، متخلی در وقت قضای حاجت هنگام نگاه کردن به آب دعا بخواند [۱۵۳].
البته نگاه به آب درروایات بسیار سفارش شده، اما باید توجه داشت که یکی از میکروبها و نجاساتی که در اسلام ازآن یاد شده ادرار و مدفوع انسان است. "جالب این که به همان ترتیبی که در فقه اسلامی می‌بینیم از نظر فساد پذیری و پرورش میکربهای زیانبخش، در درجه اول ادرار و در درجه دوم مدفوع انسان و حیوانات گوشتخوار و پس ازآن منی و مردار و خون قرار دارد"[۱۵۴]. با این توصیفات بدن انسان که در حال تخلی با یکی از نجاسات برخورد دارد، و برای طهارت و نطافت انسان هیچ پاک کننده‌ای بهتر از آب نمی‌باشد، که نبود آن چه بسا فاجعه‌ها به بار آورد. صاحب عروه می‌گوید: هنگام دیدن آب بگوید: "الحَمد لله الذی جَعَل الماء طَهُورأ وَلَم یجعَلَهُ نَجِساً))۱.
سپاس خدایی راکه آب را پاک کننده قرار داد و آن را نجس قرار نداد.

نگاه به مصلوب

یکی از غسلهای مستحبی، غسل به سبب تماشای شخص دار آویخته است. در صورتی که عمداً برای نگاه کردن او تلاش کرده باشد. [۱۵۵] "رفتن برای نگاه کردن به مصلوب (به دار آویخته) شرط است به اینکه سه روزاز دار زدنش گذشته باشد، غسل کردن مستحب است به شرط آن که "مصلوب " را ببیند"[۱۵۶]. برخی از فقهاگفته‌اند که: استحباب غسل برکسی که "به مصلوب " نگاه کرده دو شرط دارد:
اول، آنکه عمداً و به قصد نگاه کردن به او رفته باشد و اگر اتفاقی و بدون قصد چشمش به او بیفتد، یا دررفتن به آن مکان مجبورشده، غسل مستحب نیست. دوم، آنکه به حق او را به دارکشیده باشند. و سه روز بر دار باشد، پس نگاه کردن به او موجب استحباب غسل کردن نمی‌شود، به خلاف صورتی که (مصلوب ظلم کرده) و او را به سبب ظلمی که انجام داده دار زده اندکه غسل در آن مستحب است و لو در دو روز اول باشد. دلیل بر وجه دوم واضح نیست. بلکه شرط اول، در ظاهر روایتی است که دلالت دارد به اینکه، هرگاه شخصی برود و به مصلوب (دار آویخته) نگاه کند از باب عقوبت باید غسل کند. ظاهر آن، این است که اگرکسی به سوی مصلوب رود برای غرضی صحیح مثل ادای شهادت و یا تحمل شهادت، غسل کردن در حق او ثابت نمی‌شود" [۱۵۷] امام صادق (علیه السلام) نیز فرمودند:
(زیرا او نجس و مسخ است اگر او را بکشند باید غسل کنی "[۱۵۸].
شیخ صدوق و ابی صلاح حلبی از فقهایی هستندکه قائل به وجوب این غسل شده‌اند [۱۵۹].

مشاهده جنازه میت

در "کافی " روایت شده که امام باقر (علیه السلام)هرگاه جنازه‌ای را می‌دیدند می‌فرمودند: ((الحمدلله الذی لَم یجعَلنی مِنَّ السَّوادِ الُمختَرم "[۱۶۰].
ستایش خدایی راست که که مرا از مردگان قرار نداده است.
بین خواندن این دعا و بین حب لقای خداوند در بین حال احتضار منافاتی نیست. زیرا از رسول الله (صلی الله علیه و آله)روایتی رسیده که: ((مَنْ أحَبَ ءلقَاءَ اللهِ أحَبَّ الله لِقَاءه، وَ مَنْ کَرَهَ لقاء ا لله. کره الله لقاءه [۱۶۱]؛نگاه به جنازه میت سبب این می شودکه انسان به یاد مرگ خود افتد. "

نگاه به قبر میت

خواندن دعاهایی که از معصومین (علیه السلام)رسیده در هنگام نگاه کردن به قبر مستحب است.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
"هرگاه به قبر میت نگاه کردی بگو: آللهُمَ اجعَلَهُ رَوضهِ منْ ریَاضِ الجَنَهِ وَ لَا تَجعَلَهَا حُفرَه مِنْ حُفرَ الِنیران "[۱۶۲].
پروردگارا ! عالم برزخ را برای او باغی از باغهای بهشت قرار ده و آن را حفره‌ای از حفره‌های دوزخ قرارش مده.
نگاه به قبر فایده دیگری برای انسان داردکه او را به یاد مرگ اندازد ومایه عبرت گرفتن او می‌شود و اینکه او هم به زودی باید همین راه را برود.
سرتاجوردیدش اندرمغاک به چشم جهان بینش آکنده خاک
وجودش گرفتارزندان گور تنش طعمه کرم و تاراج مور
سر و دست و سر پنجه زورمندکرده ایام بندش ز بند.[۱۶۳]

غسل در مکان سرپوشیده

"بهتر است هنگام غسل، میت را زیر سایه و زیر سقف یا چادر و مانند اینها قرار دهند، مستحب است پوشاندن عورت میت، هر چند به آن نگاه نشود و یا غسل دهنده کسی باشد که نگاه کردنش به عورت میت جایز است "[۱۶۴].
علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر(علیه السلام) سؤال کرد: " آیا در مکان باز و بدون سقف جایز است میت غسل داده شود؟ حضرت فرمودند: اشکالی ندارد، اگر با پرده یا حایلی میان او و آسمان قرار دهند نزد من خوشایندتر است "[۱۶۵]. یعنی غسل دادن در مکان سرپوشیده بهتر است. در تذکره آمده: " شاید حکمت کراهت مکان بدون سقف این است که عورت میت در برابر آسمان آشکار است " [۱۶۶].
شیخ طوسی در "الخلاف " بیان کرده: "پوشاندن عورت میت در حال غسل مستحب است. باید با پارچه‌ای و یا با پاره کردن تکه‌ای از لباس میت، آن را بر عورت او بیندازد. " ابوحنیفه هم همین رای را پذیرفته شافعی گفته: میت را درلباسش غسل دهند"[۱۶۷].
"امر شده میت راکفن نمایند تا پروردگارش را با پیکری پاک دیدارکند (به لقای آنچه حق تعالی برای او فراهم آورده با بدنی پاکیزه برسد) و مواضع نامناسب و پنهانی او برای آنان که جنازه اش را حمل می‌نمایند و به خاک می‌سپارند ظاهر نگردد، و مردم به خصوصیات ناخوش آیند پیکر و قبایح منظرس ننگرند، و دلها در سایه نگریستن به بدن میت قساوت پیدا نکند، و برای نفوس آنان که درقید حیاتند خوش آیند و بهتر باشد، و خویشان با دیدن او به کلی او را به فراموشی نسپارند... "[۱۶۸].

نگاه به میت درحال غسل

اشاره

بهتر است که میت و غسل دهنده از نظر زن و مردی هم جنس باشند. پس نباید مرد زن را و زن، مرد را هرچند با پوشش و بدون لمس در نگاه کردن غسل دهد [۱۶۹]. صاحب مستمسک العروه، ادعای اجماع بر غسل توسط هم جنس را نموده و نص هم دال بر این مطلب می‌باشد. نگاه به عورت میت بی هیچ شبهه‌ای حرام است.
آن ادله و نصوصی که دلالت بر نهی از نگاه به زن و عورت دارد و امر به پوشش با لباس دارد، این نهی از نگاه و امر به پوشش در زمان مرگ هم استصحاب می‌شود [۱۷۰]. درکتاب "الفقه " با توجه به روایات و اخبار وارد شده بر وجوب ستر عورت میت حتی با پارچه یا تکه‌ای که از لباس او پاره شده، بر وجوب ستر ادعای اجماع شده است .[۱۷۱] مذاهب چهارگانه اهل سنت معتقدند که: ستر عورت میت واجب بوده و بر غسل دهنده نگاه به عورت میت حلال نیست. جمهور اهل سنت اتفاق دارند بر این که فرق است بین مردان و زنان در غسل دادن، یعنی زنان، مردان را غسل می‌دهند، اما مردان زنان را غسل نمی‌دهند. سبب منع این است که برای هر یک از زن و مرد نگاه کردن به برخی مواضع دیگری در غسل مانند عورت جایز نمی‌باشد. دلیل اباحه در مواقع ضروری می‌باشد که مردان می‌توانند دیگری را غسل دهند، و نگاه مردان به زنان حرمتش شدیدتر از نگاه زنان به مردان است.
زنان در برابر نگاه مردان به خود حجب و حیا دارند، اما مردان، از نگاه زنان حیا ندارند. علما در جواز غسل دادن هر یک از زوجین توسط دیگری اختلاف دارند. ابوحنیفه غسل دادن زن توسط همسرش را جایز نمی‌داند [۱۷۲]. در هر حال پوشاندن عورت میت در هنگام غسل مستحب است، هر چند بر غسل دهنده و حاضرین نگاه به آن حرام نباشد.
"شهید ثانی " معتقد است که: بهتر است که میت از زیر لباس غسل داده شود، " ولو غسل دهنده فرد مورد اعتماد و اطمینانی بوده و یا نابینا باشدکه نگاه به عورت میت نمی‌اندازد. مستحب است عورت میت را بپوشانند ".[۱۷۳]"همانطورکه خداوند موجبات رسوایی و عورات او را پرده پوشی کرده او نیز نسبت به عیوب برادران دینی پرده پوش باشد".[۱۷۴] که نگاه نامحرم به میت گناهش بسیار سنگین تر از نگاه به انسان زنده می‌باشد. درچند مورد غسل میت توسط غیر هم جنس جایز می‌باشد:
الف: غسل بچه
بچه‌ای که بیشتر از سه سال از عمرش نگذشته باشد زن و مرد می‌توانند او را غسل دهند، اگرچه برهنه باشد [۱۷۵]. در مسالک گفته شده: "ستر دراین بچه‌ها مستحب می‌باشد"[۱۷۶]. در "مستمسک العروه " آمده: "مرد، دختر بچه را غسل می‌دهد، چنانکه در "التذکره " و "نهایه الاحکام " و ادعای اجماع بر آن شده، اما در"المعتبر" آمده: به نظر من در این حکم باید توقف کرد... احتیاط غسل ندادن، توسط زن می‌باشد و اصل حرمت نگاه است. بر این رأی اشکال است چراکه دلیلی بر اصل نداریم بلکه اصل مباح بودن غسل دادن است، و جواز نگاه قبل از وفات استصحاب می‌شود، به علاوه اصل برائت هم دال بر آن است ".[۱۷۷] برجواز غسل دادن پسر بچه توسط زن، ادعای اجماع شده. صاحب جواهر گفته: اجماع بر آن اجماع محصل است. "روایت ابی عمیر دال بر همین مطلب است که گفته است: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: تا چه سنی زنان می‌توانند پسر بچه را غسل دهند؟ " فرمودند: "تا سه سالگی ". [۱۷۸] شیخ صدوق هم در "المقنع "گفته: "اگر زنی در سفر فوت کرد و با او زنی نبود، غسل داده نمی‌شود و او را با لباس دفن می‌کنند، حتی اگر دختر بچه پنج ساله‌ای باشد، و اگرکمتر ازپنج سال داشت، او را غسل داده و دفن می‌کنند [۱۷۹].
ب: غسل هر یک از زوجین توسط دیگری
شهید ثانی گفته: مشهور بین فقها این است: "زوجین می‌توانند یکدیگر را از زیر حجاب و پوشش غسل دهند. گرچه نگاه هرکدام به بدن دیگری جایز است، یعنی نگاه هر یک از زن و مرد به عورت دیگری پس از مرگ نیز جایز است "[۱۸۰] امام در"تحریر الوسیله " آورده‌اند که: "زن و شوهر می‌توانند یکدیگر را برهنه حتی با وجود هم جنس غسل دهند و برای هر یک جایز می‌باشد به عورت دیگری نگاه کند، هرچند مکروه است "[۱۸۱].
در این حکم فرقی بین زن آزاد وکنیز، و ازدواج دائم و موقت و زنی که طلاق رجعی داده شده حتی قبل از پایان عده طلاق نیست، اگر چه در دو مورد آخر (موقت و مطلقه) اشکال است [۱۸۲]. و "احوط ترک غسل با وجود مماثل در این دومی می‌باشد. خصوصاً بعد از انقضای عده، و اگر زن با فرد دیگری ازدواج کرده باشد و یا مطلقه بائن باشد، حکم، عدم جواز غسل توسط زن است "[۱۸۳].
اما مذاهب چهارگانه اهل سنت معتقدند که: "بر مرد غسل دادن زنان جایز نیست، مگر آن که زن همسرش باشد، و برای هر یک از زوجین جایز است دیگری را غسل دهد. اما اگر زن مطلقه بوده و حتی اگر طلاق رجعی هم داده شده باشد، بر هیج یک غسل دادن دیگری جایز نیست. مالکیه و شافعیه بر این عقیده هستند. علمای شیعه معتقدند که: نگاه مرد به همسرش و زن به شوهرش پس از مرگ اشکال ندارد و هرکدام می‌تواند دیگری را غسل دهد [۱۸۴].
به دلیل روایت عبدالله بن سنان که از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد: آیا بر مرد جایز می‌باشد وقتی که همسرش از دنیا رفت به او نگاه کند؟ و اگر زنی آنجا نباشدکه او را غسل دهد مرد خود می تو اند همسرش را غسل دهد؟ و یا زنی که شوهرس از دنیا برود می‌تواند به بدن شوهر خود نگاه کند. آن حضرت فرمودند: این کار اشکالی ندارد، ولی کسان زن ممانعت ایجادکرده به سبب این که خویشان او دوست ندارند نگاه شوهرس در بدن زن به چیزی افتد که آنان خوش ندارند [۱۸۵].
امام باقر(علیه السلام) فرمودند: "مرد می‌تواند همسرش را غسل دهد، اما عملاً به عورت او نگاه نکند"[۱۸۶]. هر چند در روایات و اقوال علما جواز غسل دادن زوجین توسط دیگری به طور واضح بیان شده، اما صاحب مستدرکه الوسائل مستحب می‌داند از روی لباس یکدیگر را غسل دهند [۱۸۷]. چراکه زوجین محرم تمام اعضای بدن یکدیگر بوده و به جمیع بدن دیگری می‌توانند نگاه کنند و این جواز نگاه بعد از مرگ هم باقی خواهد بود.
ج: غسل میت توسط محارم
صاحب عروه می‌گوید: "میت اگر مرد یا زن باشد محارمش (به رضاع یا نسب) چه مرد و چه زن جایز است که او را غسل دهند. احتیاط و بلکه اقوی این است که هم جنس میت او را غسل دهد؛ وگر نه باید از روی لباس غسل داده شود"[۱۸۸]. اجماع فقها، به صراحت بر این قول دلالت دارد. در مستمسک آمده که: غسل دادن میت توسط هم جنس مقدم و اولی است بر اینکه مردی و یا همسر او را غسل دهد: چراکه همسر حالت و خصوصیتی دارد که محارم زن او را از غسل دادن همسرس منع می‌کنند [۱۸۹].

فصل دوم : نگاه در نماز و قبله

درشناخت قبله لازم است به جهت کعبه توجه شود. اگر دلیل و نشانه‌ای دال بر جهت قبله وجود نداشته باشد، برای تعیین جهت آن باید کسب علم کرد و یا از شخص عادل و مورد اعتمادی چه مرد و چه زن کسب اطلاع نمود.
قبله برای کسی که خانه کعبه را مشاهده میکندودرمسجد الحرام به اجماع همه فقهای امت همان کعبه است. به دلیل آیهء شریف? (فوَلِ وَجْهَکَ شَطرَ المسجِد الحَرَام ". کسی که خارج ازکعبه است و "در حکم مشاهده کننده می‌باشد مثل نابینا، و یا بین او وکعبه حایلی باشد به حیثی که جهت کعبه از او مخفی نباشد، برای او دیوارهای خانه کعبه که مقابل اوست، قبله می‌باشد و به سوی کعبه نماز می خوا ند " [۱۹۰].
برخی فقها همین مطلب را بیان کرده‌اند. صحیح هم هیین است به چند دلیل.[۱۹۱] دلیل دوم: روایت اسامه بن زید که گفته است: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)به جانب کعبه نماز خواند و با إشاره به خود کعبه فرمود: "قبله همین است. " دلیل سوم: روایت علمای شیعه از امام صادق (علیه السلام) یا امام باقر(علیه السلام)است که: فرزندان عبدالاشهل در حالی وارد مسجد شدند که مردم مشغول نماز بودند و دو رکعت نماز را به سوی بیت المقدس خوانده بودند. بعدگفته شده که پیامبر شما به سوی کعبه نماز خوانده. بلافاصله زنان و مردان جابجا شدند. زنها جای مردها و مردان جای زنها قرارگرفتند و دو رکعت باقی مانده را به سوی کعبه خواندند، و یک نماز را به سوی دو قبله خواندند و لذا مسجدشان را مسجد القبلتین نامیدند". برای کسی که خارج از حرم است، توجه به سمت حرم برای نماز ضروری می‌باشد.
اگر قرار بود عین کعبه، قبله باشد شاید بهتر بودکه خداوند درآی? کریمه به جای "فوَلِ وَجهَکَ شَطرَ المسجِدِا لحرَا مِ " [۱۹۲]. می فرمو د "... الی الکعبه ". اما شکی نیست کسانی که از مکه دورهستند قبله جهت و سمت کعبه است، نه خودکعبه: چراکه قبله بودن خود کعبه سبب ایجاد حرج برای مسلمانان می‌شد. امروزه به سبب فراهم بودن ابزارها و وسایل پیشرفته تعیین جهت قبله بسیار آسان شده.
خداوند قبله را مرکز قراردادکه همه به سمت آن نیاز بخوانند و نسخ آنچه راکه قبلا قبله بوده (مسجدالاقصی) اعلام نمود.
بر نمازگزار است که دنیا و هر آنچه را در آن است فراموش کرده و قلب خود را از هرگونه سرگرمی که وی را از خدا باز می‌دارد، فارغ سازد.

نگاه مؤذن

در فقه برای مؤذن خصوصیات بسیاری بر شمرده شده از جمله بصیر، دارای صدای بلند، دارای عقل. که نشان از دقت نظر دین اسلام در امور مختلف است. "مؤذن در بانگ نماز (اذان) کراهت دارد به اطراف خود نگاه کند" [۱۹۳] این امر احتمالاً برای بیان تمرکز و دقت نظر مؤذن در الفاظی که به زبان می‌آورد می‌باشد. از جمله فقها، علامه حلی گفته است: "اگر مؤذن در حال اذان گفتن به چپ و راست خود توجه کند مکروه می‌باشد"[۱۹۴] وگفته‌اند: "مستحب است که موذن بینا باشد. فقها بر این امر اجماع دارند: چرا که نابینا وقت را نمی‌داند"[۱۹۵].
بعضی علماگفته‌اند: "کراهت داردکه موذن نابینا باشد"[۱۹۶].

ستر و پوشش در نماز

کشف عورت در برابر ناظر محترم حرام است و وجوب ستر درنماز و غیر نمازبا وجود ناظر اتفاق همه علیاست، کتاب و سنت هم بر این امر تاکید دارد و ستر را شرط صحت نماز دانسته‌اند. محقق ثانی معتقد است که: " اگر شرط بودن ستر را مقید به حال قدرت کنند، خوب و پسندیده است: چراکه در هر حال اخلال در شرط اقتضای بطلان مشروط را دارد. ستر در حال عجز و عدم امکان پوشش شرط صحت نیست. اگر ستر در هر حال شرط صحت باشد، فساد نماز لازم می‌آید"[۱۹۷]، یعنی با اخلال در پوشش، نماز در هر حالی باطل خواهد بود.
در مواقعی که نمازگزار لباس ندارد (گم کرده و یا از او دزدیده‌اند) اگردر معرض در نماز میت ستر و پوشش شرط صحت نیست، چراکه نام نماز به طور مجاز بر آن واقع می‌شود [۱۹۸].
طبق روایت علی بن جعفر ازبرادرش موسی (علیه السلام)،که از ایشان سوال کرد راجع به مردی که دزد به او زده و یا لباس وکالایش غرت شده وعریان است چگونه نماز بخواند، فرمود: "اگر برگ وگیاه دید با آن عور تش را بپوشاند و نماز را با رکوع و سجده کامل بخواند: و اگر چیزی ندید که عورتش را بپوشاند، ایستاده نماز بخواند و با اشاره رکوع و سجده به جا آورد"[۱۹۹].
در روایتی دیگر امام صادق(علیه السلام)فرمو دند: " فرد عریانی که لباس ندارد اگر چاله و حفره‌ای دید، داخل آن شده و در آن سجده و رکوع انجام دهد"[۲۰۰]. برای اینکه در معرض نگاه دیگران نباشد.
شیخ گفته: " اگر نمازگزار عریان است باید عورت خود را باگیاه و علف خشک و مانند آن که عورت با آنها پوشیده می شه د، بپوشاند و نماز را ایستاده بخواند"[۲۰۱]. "پوشاندن عورت از پایین واجب نیست، اما اگر لب پشت بام یا روی چیزی بشکه مانند بایستد جایی که اگر ناظری ازآنجا بگذارد، از پایین عورت او را ببیند"[۲۰۲]. یعنی وضعیت پایین به گونه‌ای است که احتمال عقلایی رفت و آمد درآنجا باشد، پوشاندن عورت واجب است، واگر بیننده‌ای آنجا نباشد لازم نیست.
به هر حال ستر عورت در هر حال چه نماز و چه غیر نماز واجب است. علامه می‌گوید: "ستر در حال تنهایی واجب نیست، مگر در نمازکه ستر و پوشش شرط است و اگر با قدرت بر پوشش آن را ترک کند، نمازباطل است چه تنها باشد چه تنها نباشد " [۲۰۳]. به دست آوردن ساتر و پوشش به هر طریقی واجب است. اگر چه با اجاره و خرید هر چند بیشتر ازقیمت واقعی آن باشد. به دلیل اینکه ستر و پوشش درنماز شرط است. گفته شده که خریدن پارچه بیشتر از قیمت واقعی آن ضرر است که با قاعده "لاضرر" نفی شده و ساقط می‌شود. اما وجوب ستر در نیاز از احکام ضرری نمی‌باشد. مگر قاعده ضرر حاکم بر دلیل ستر و پوشش باشد به اقتضای تخصیص ستر بر غیر صورت لزوم ضرر مالی، چنانکه در سایر موارد آورده می‌شود، حکم ضرری دلیلش مطلقاًا خص از ادله قاعده است. ستر واجب است در هر مرتبه‌ای که ضرر لازم آید، اما اگر ضرر به گونه‌ای باشد که اجحاف و سختی به حال او زیاد باشد به دلیل قاعده لاحرج نفی می‌شود و وجو ب ستر آنجایی اختصاص دارد که حرجی نباشد و اگر حرجی بود وجو ب ساقط می‌شود [۲۰۴].
"ستر عورت در نماز اشاره به آن است که نمازگزار از موجبات رسوایی و قبایح معنوی بپرهیزد و با پناه بردن به ستاریّت باریتعالی در مقام رفع آن برآید و حالت حیا و شرم زدگی در پیشگاه الهی از ملکات و اعمال ناپسند داشته باشد و درمقام آن باشد که با خدایی که ستاریت اش پرده بر روی اعمال و نیات اوکشیده، پرده دری ننماید [۲۰۵]. " بهترین پوشش درنماز، پوششی است که انسان را ازیاد خدا غافل نکند. نداشتن حجاب کامل در نماز سبب غفلت و توجه به امور دیگر شده و انسان حالت توجه و تمرکز خود را از دست می‌دهد.

پوشش مرد در نماز

بر مرد واجب است که عورت خود را از نگاه کسانی که نگاهشان بر او حرام است بپوشانند.
در حد پوشش مرد اختلاف می‌باشد، اما بیشتر علما بر پوشاندن بین ناف تا زانو اتفاق نظر دارند. برخی علمای شیعه [۲۰۶]ستر عورت را در حال نماز و غیر حال نماز بر مرد واجب دانسته‌اند.
علمای شیعه می‌گویند: عورت مرد قبل و دبر است و مرحوم طباطبایی حکیم، بر ستر این اعضا ادعای اجماع کرده.[۲۰۷] واجب، ستر آنچه بین ناف تا زانو است می‌باشد. "کمترین حد پوششی که بر مردان پوشاندن آن جایز است (با شلوار و مانند آن می‌باشد). پوشاندن قبل و دبر واجب بوده و پوشاندن بقیه اعضا مستحب می‌باشد"[۲۰۸].
امام صادق (علیه السلام)فرمودند: "ألفَخذُ لَیسَ منَ ألعَورهِ "[۲۰۹]یعنی ران عورت نمی‌باشد. پوشش بین ناف و زانو برای محافطت ازخود و بنا به احتیاط تاکید شده، اما افضل و بهتر پوشاندن تمام بدن می‌باشد. در خصال از علی (علیه السلام)روایت شده که برای مرد پسندیده نمی‌باشد که لباسش را از روی رانش بردارد و با عورت نمایان بین مردم بنشیند [۲۱۰] اما پسندیده‌ترین روش، خواندن نماز با پوشش کامل بر مردان می‌باشد.

پوشش زن در نماز

عورت زن که در نماز باید پوشانده شود. تمام بدن زن حتی سر و موی او است. مگر صورت به همان مقداری که در وضو شستن آن واجب است. دستها تا مچ و پاها تا ساق آنها، که پوشاندن آنها واجب نیست "ولی بر زن لازم است، مختصری از اطراف این مواضع را از باب مقدمه واجب بپوشاند" [۲۱۱].
شیخ طوسی گفته: "بر زن جایز نیست سر برهنه نماز بخواند وکمترین پوششی که زن در نمازباید داشته باشد دو لباس است. یکی مقنعه که سر را بپوشاند و لباسی دیگرکه بقیه اعضای بدنش را بپوشاند"[۲۱۲].
صاحب جواهر معتقداست بیشتر علما بر اینکه عورت زن تمام بدن او می‌باشد مگر صورتش، اتفاق نظر دارند و ادعای اجماع بر این مطلب شده [۲۱۳].
ایشان همچنین ازکتاب "الذکری " نقل کرده که: تمام علما بر عدم وجوب پوشش صورت در نماز اجماع دارند، بجز "ابابکربن هشام " و با توجه به اجماع این استثناء تنها در نماز نمی‌باشد بلکه در جمیع احوال بوده و از این اجماع می‌توان به عدم وجوب ستر دو دست در نماز پی برد. زیراکه عورتی است که ستر آن در نماز واجب نمی‌باشد [۲۱۴].
شیخ گفته: "به جز صورت و دوکفط دست او اگر جایی از عورت نمازگزار در نمازآشکار باشد چه کم باشد و چه زیاد. خواه از روی عمد بوده یا سهو نماز باطل است "[۲۱۵].
امام درکتاب "سرالصلوه " خود استدلالی نسبت به پوشش تمام بدن زن به جز وجه وکفین آورده‌اند. ایشان می‌فرمایند.
"چون جهت نفسانیت در زن بیشتر و نیروی عقل در اوکمتر است، پس جهت مادی در زن غالب تر و ظلمت در او شدیدتر است. از این رو هم? بدنش عورت است. زیرا نفس به ظهور خود در سراسر وجود او جاری و ساری است. به خلاف مرد که جهت نفس دراو به واسطه نیرومندی عقلش ضعیف است و لذا ظهور نفس فقط در قسمتی از جسم او است. پس تمام بدن زن عورت است و سبب وجوب ستر هم? بدن مگر وجه و پشت دو قدم پا وکفین می‌شود.[۲۱۶] اما "وجه " به جهت آن که توجه زن به سوی خداوند با صورت است و توجه خداوند به زن قلب او می‌باشد، که وجه، وجه? آن است و قلب به واسطه آن که محل نظر خداوند است تاثیر نفس در قلب ضعیف تر است و "کفین " به علت، برگرداندن هر دو به سوی خداوند با تضرع و خضوع و خشوع و درازکردن هر دو دست برای درخواست و سؤال از درگاه ذوالجلال. اما "قدمین " به سبب رفتن با دو پا به سوی خدا و محل قرب و رضای او. حضرت علی (علیه السلام) در دعای کمیل فرمودند: أتُسَلِط النارَ علی وُجه خَرَّت لِعَظِمتِکَ ساجِدَهَ... وعلی جوا رِحَ سَعَت إلی اوطانِ تعبُدِکَ طائعَة و اشارَت باستغفارِکَ مُذعِنَهَ ؛ آیا آتش دوزخ را بر من مسلط می‌کنی؛ بر رخسارهایی که برای عظمت توبه سجده کنان به خاک افتاده... و نیز بر اعضایی که به سوی مساجد و مرکز پرستش تو شنافته اندو آن جوارح با اقرار به گناهان خود به آمرزش خواهی از تو اشاره کرده‌اند؟"
ابن جنید می‌گوید: پوشاندن سر واجب نیست. به دلیل روایت ابن بکیر از امام صادق (علیه السلام)که فرمود: برای زن مسلمان اشکال ندارد در حالی که سرش برهنه است نماز بخواند. " روایت دیگری مطلق ذکر شده و مقید به زن آزاد نشده ممکن است که حمل بر زن کنیز شود. و ادله وارد شده بر وجوب پوشاندن سر با خمارکافی است.
همچنین نحوه پوشاندن گردن به دلیل روایت صحیح زراره و امر به پوشاندن با ملحفه، در عرف هم آنچه دلالت بر لزوم ستر با خمار دارد، پوشاندن گردن مانند سر می‌باشد [۲۱۷].
به اجماع فقها می‌توان برعورت بودن تمام بدن زن استدلال کرد، نصوص خاص و عام هم بر آن دلالت دارد. درلغت و عرف بدن زن را عورت می‌دانند. در عرف از زن تعبیر به عورت می‌شود. اطلاق این لفظ بر زن به خاطر عدم صحت سلب، شیوع می‌باشد. در اخبار و روایات هم ثابت شده که شرعاً زن عورت محسوب می‌شود. ابن ادریس هم پوشاندن سر و بدن زن از سر تا پا را بر او واجب دانسته و می‌گوید: پوشاندن وجه وکفین و پاها واجب نیست [۲۱۸].
"اگر زن در معرض دید نامحرم قرار دارد لازم است تمام بدنش را به جز دو مورد را بپوشاند: یکی دستها تا مچ و دیگر صورت به اندازه‌ای که در وضو، شستن آن واجب است. در حال نماز نیز اگر در معرض دید نامـحرم قرارگرفت همین حکم را دارد. اگر جایی نماز می‌خواند که در معرض دید نامحرم نیست، بایستی تمام بدن خود را بپوشاند به جز سه موردکه اگر نپوشاند، نمازش صحیح است: صورت به اندازه‌ای که در وضو، شستن آن واجب است، دستها تا مچ، کف و روی پاها تا قوزک پا.
مذاهب چهارگانه اهل سنت معتقدند که: ((ستر عورت در طول نماز، شرط صحت نماز است. و نمازگزار باید عورت خود را در نماز با پارچه‌ای هر چندکثیف بپوشاند" [۲۱۹]. در هر حال طبق آیه کریمه "وَلایُبدیِنَ زِینَتَهُنَّ ا لا ما ظَهَرَ مِنهَا"، مفسران "ما ظهَرَ مِنهَا" را به صورت وکفین تعبیرکرده و مشهور استثنای دو قدم پا هم می‌باشد. به علت آنکه غالباًآشکار هستند. درتفسیر این آیه در فصل گذشته بحث کردیم. گفته شد برای زن بهتر است که زیر چان? خود را بنابر احتیاط واجب بپوشاند و اندازه‌ای که از زیر چانه بعد از بستن روسری دیده می‌شود، را هم بپوشد بهتر است. سوالی که در اینجا پیش می‌آید این است که علت اختلاف پوشش زن و مرد در نمازچیست؟ مگر خداوند به زنها نامحرم است که زن اگر چه دراتاق هفتم و بسته و تاریک نماز بخواند بایستی خود را بپوشاند؟
اولاً: فلسفه همه احکام الهی بر ما روشن نیست.
ثانیاً: شاید حکمت دستورالهی این باشدکه این بهترین حالت نزد خداوند است با بهترین وضع نزد او حاضر شود و به عبادت بپردازد و یا اینکه خود، بهترین تمرین برای حجاب به شمار می‌رود [۲۲۰].

موضع نگاه در نماز

اشاره

هنگامی که انسان به نماز می‌ایستد، برای اینکه عارف به حق خداوند بوده باید درنمازش با حضورقلب به خداوند توجه کند. مومن با تمام قلب خود خاضعانه به سوی الله می‌رود و پس از آن تمام اعضا و جوارحش نیز خاشع شده، در این حال تمام کثافات گناه از وی زدوده می‌شود. خداوند با تمام الطانش با او روی می‌آورد و بعد از آن قلوب همه مومنین از روی رأفت و مهربانی به سوی او رو می‌آورند.
الف: نگاه در حال قیام
همه فقها اتفاق دارندکه "نمازگزار" در حال قیام به محل سجدهاش نگاه کند. در این مورد هیج شبهه و خلافی نیست. درکتب فقهی از جمله العروه الوثقی [۲۲۱]، المختصر النافع [۲۲۲]، مستند الشیعه [۲۲۳]، سلسله الینابیع الفقهیه [۲۲۴] به این مورد اشاره شده است که: نگاه کردن نمازگزار در حال قیام به سجدگاه خود مستحب است.
شهید ثانی فرموده: مستحب است نمازگذار، در حال قیام به محل سجده اش نگاه کند و چشمانش نیمه بازبوده و با خشوع و خضوع نگاه کند و ازحدقه در آوردن چشم و دوختن چشم به محل سجده بپرهیزد" [۲۲۵].
امام صادق از پدرش و او از حضرت علی (علیه السلام)روایت کردند که: چشمانت در نماز از محل سجده ات تجاوز نکند [۲۲۶].
روایت زراره از امام باقر (علیه السلام)که فرمودند: "هرَگاه برای نماز بلند شدی رو به قبله بایست. چشمانت خضوع داشته و نگاهت را به آسمان بالا نبر و صورتت را به طرف محل سجده ات نگاه دار"[۲۲۷].
ظاهر روایات، نگاه به طورکامل را بیان می‌دارد و نه یک لحظه نگاه کردن. بخصوص در روایت دیگر زراره از امام باقر (علیه السلام) که فرمودند: "با چشمانت یک جا را ببین و به آسمان نگاه نکن "[۲۲۸]. ظاهر روایت یعنی نگاه چشم دریک محل ودیدن یک جا در همه احوال نمازاست.
برای فرد نابینا این استحباب برداشته شده، زیراکه استحباب درحال امکان نگاه می‌باشد نه برای نابینا. برای فرد یک چشم این استحباب ساقط نمی‌شود. درادامه صاحب جواهر می‌گوید: مقصود از محل سجده، جایی است که در آن نماز می‌خواند نه مکانی که فعلاً بر آن سجده می‌کند. گردانیدن چشم به طرف آن جایز نیست. برای رکوع و سجود در حال اختیار اشاره به سجده گاه ساقط نمی‌شود"[۲۲۹]. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: "در حال قیام چشم خود را به زیر انداز، و با دیدگانت با حال خشوع نگاه کن: زیرا کسی که خضوع دارد این حالت در اعضا و جوارح او مشهود است " [۲۳۰]. مصداق کامل "اَلذِیِنَ هُم فِی صَلَاتِهِم خَاشِعُونَ "[۲۳۱].
فقهای مذاهب اهل سنت هم این امر را قبول دارند حنابله یکی از مستحبات نماز را نگاه نمازگزار در حال قیام به سجده گاهش دانسته‌اند"[۲۳۲]. حنفیها هم بر این عقیده هستند [۲۳۳]. شافعیه گفته‌اند، نمازگزار به محل سجده اش نگاه می‌کند [۲۳۴].
قَالِ اِمَامَ (علیه السلام):
"اِذا تَوجهَ الموْمِنً ا لَی مَصَلاهُ لیصَلّی قَال اللهُ. عَزوَجل لِملائکَتِه یَا مَلاِئکَتِی الاَ ترَونِ اِلَی عَبدی؟ هَذا قَد انقَطَعَ عَن جَعِیع الخَلائِق الی. وَاَمَّلِ رَحمَتِی وَ جُودی ورَأفَتی؛ اَشهَدکم انِّی اَخَصُّهُ بِرَحمَتیِّ وَ کَرامَاتِی "[۲۳۵].
وقتی مومن به خاطر نماز متوجه مصلای خود می‌شود، خدای عزوجل به ملائکه خود می‌گوید: ای ملائکه من آیا به سوی بنده من نگاه نمی‌کنید؟ که ازجمیع خلایق بریده و به سوی من توجه نموده و آرزوی رحمت و جود و رأفت مرا دارد. شما (ملائکه) را شاهد می‌گیرم که رحمت وکرامتم را مخصوص او قرار دادم.
ب: نگاه در حالی قنوت
صاحب جواهر [۲۳۶] گفته است: نمازگزار در حال قنوت به کف دو دستش نگاه کند. چنانکه جمعی از فقهای ما این مطلب را ذکرکرده‌اند، در جامع المقاصد [۲۳۷] این رأی به قول مشهور علمانسبت داده شده، اما نصی در این خصوص وجود ندارد. احتمال دارد از مجموع آن چه که گفته شده، از بالا بردن دست رو به روی صورت و کراهت بستن چشم درنماز (با توجه به روایات رسیده) و امر به یک جا نگاه کردن، و عدم نگاه به آسمان و با توجه به روایت زراره که در بحث گذشته ذکر شد، می‌توان استدلال کرد که: در حال قنوت، نگاه چشم به کف دو دست باشد.
فقها هم نگاه چشم درحال قنوت به دستها را پذیرفته‌اند از جمله، ابن ادریس [۲۳۸] درمستند الشیعه هم آمده: "نمازگزار درحال قنوت به کف دو دستش نگاه می‌کند به خاطر جمع بین دو خبر مناهی، یکی نهی از نگاه به آسمان. دوم، نهی از فروبستن چشم درحال قنوت "[۲۳۹].
ج: نگاه در حال رکوع
شیخ در نهایه گفته: " درحال رکوع چشمانت را ببند و اگر نبستی، چشمت در نمازکاری جز نگاه کردن بین دو قدم پایت نکند. " از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: "پیامبر از بستن چشمها در نماز نهی کرده "[۲۴۰].
صاحب جواهر می‌گوید: "به دلیل روایت صحیح زراره نمازگزار باید بین دو قدمش را نگاه کند. این روایت با روایت صحیح حماد، تعارض ندارد. او در روایت خود نمازگزار را بین بستن چشم و نگاه بین دو پایش در حال رکوع مخیّرکرده است "[۲۴۱].
دربرخی کتب فقهی از جمله منهاج الصالحین [۲۴۲]، آمده است: نمازگزار در حال رکوع بین دو قدمش را نگاه می‌کند. حنفیها هم بر این عقید ه‌اند [۲۴۳].
ابن ادریس گفته است: "نمازگزار چشم خود را در هنگام رکوع ببندد"[۲۴۴].
در مستدرک الوسائل آمده: "بستن چشمها در نمازکراهت دارد مگر در رکوع "[۲۴۵].
اما زراره از امام باقر(علیه السلام)روایت کرد که فرمودند: "اذا قمت فی الصلاه... مدّعنقک و لیکن انظر الی ما بین قدمیک "[۲۴۶] یعنی در حال رکوع.
د: نگاه د ر حال سجده
مشهور فقها معتقدندکه: "نمازگزار در حال سجده به طرف بینی اش نگاه کند"[۲۴۷]. علامه حلی گفته است: نمازگزار در حال سجود به سر بینی خود نگاه کند [۲۴۸]. "حنفها هم بر این نظر اتفاق دارند"[۲۴۹].
در مفتاح الکرامه آمده که: "نمازگزار در سجده یا به طرف بینی اش نگاه کند و یا چشمان خود را ببندد"[۲۵۰].
صاحب جواهر می‌گوید: "من نصی در این رابطه نشنیدم " [۲۵۱].
اینکه فقها گفته‌اند: نگاه نمازگزار در حال سجده به طرف بینی اش باشد، به سبب اینکه فکر و قلبش از عبادت خداوند به چیز دیگری مشغول نشود.
ه: نگاه در حال تشهد
محقق می‌گوید: نمازگزار در تشهد باید به دامن خود نگاه کند. "علامه و دیگران هم با اوهم عقیده‌اند [۲۵۲].
صاحب جواهرگفته: "من نصی در این رابطه ندیده‌ام، بجز درکتاب فقه الرضا(علیه السلام)آمده که: چشمانت دروقت سجده به طرف بینی ات و بین دوسجده و همچنین در هنگام تشهد به دامنت باشد"[۲۵۳].
شهید ثانی هم اشاره کرده‌اند که: تمام مستحبات برای موضع نگاه در روایات وارد شده، به استثنای این موردکه تنها اصحاب و علما آن را بیان کرده و ما بر دلیل آن واقف نیستیم، به لحاظ اینکه دل از اضطراب بیرون آوریم [۲۵۴].
حنفیها "هم نگاه به دامن را درحال تشهد مستحب دانسته‌اند"[۲۵۵].

نگاه‌های مکروه در نماز

کراهت دارد نمازگزاردر نماز به اطراف و راست و چپ خود نگاه کند [۲۵۶]. مذاهب چهارگانه هم معتقدندکه: توجه و نگاه کردن به چپ و راست بدون ضرورت کراهت دارد، و همچنین بستن چشم و نگاه به آسمان هم مکروه می‌باشد [۲۵۷].
صاحب عروه، یکی از مکروهات درنمازرا فرو بستن چشم دانسته‌اند [۲۵۸].
از جمله نگاه‌های مکروه، نگاه به نقش انگشتر و قرآن وکتاب و در حال نماز می‌باشد [۲۵۹].
شهید ثانی نیز قائل به کراهت نگاه کردن به صفحات قرآن شده‌اند. اما اگر مانعی از رویت وجود داشته باشد، نماز مکروه نیست [۲۶۰].
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: "هرکس در حال نماز به قرآن یاکتاب یا نقش انگشتر نگاه کند، نمازش را تباه کرده "[۲۶۱]. مقصود ازکراهت، چرخاندن نگاه به اطراف بوده ویا اشتغال چشم به قرآن و به چپ و راست فرد نمازگزار است. این امور باعث بر هم زدن تمرکز و توجه و التفات قلبی به اذکارنمازشده و حالت خشوع و خضوع و در درگاه باری تعالی را از او می‌گیرد.
در روایتی از حسن بن صیقل آمده که از امام صادق (علیه السلام): "درباره مردی سوال کردم که نماز می‌خواند. در قرآن نگاه می‌کرد و از روی آن می‌خواند، در حالیکه چراغی نزدیک او روشن بود؟ فرمودند: "اشکال ندارد" ".
کراهت این نگاه‌ها به سبب این است که باعث ازبین رفتن توجه قلبی و تمرکز به نماز و اذکارآن و فراموشی انسان نسبت به اینکه در برابر خالقش ایستاده می‌شود. با صدای بلند "الله اکبر" بگوید. سپس به طرف راستش نگاه کند و صد مرتبه "سبحان ا لله " بگوید. پس از آن به مردم سمت چپ خود نگاه کند و صد مرتبه "لا اله ا لاا لله " بگوید و رو به مردم کند و صد مرتبه خدا را حمد نماید" [۲۶۲]. مثالأ "الحمدلله " بگوید.

مشاهده امام توسط مأموم

مأموم باید امام را در جمیع احوال نماز مشاهده کند. اگر در صفوف بعدی قرار داردکه نمی‌تواند امام را ببیند، بایدکسی را (مأموم) که امام را می‌بینند، اگر چه به چند واسطه باشد ببیند. مثلاً زید، عمر را، عمر بکر را و بکر، خالد را درتمام حالات مشاهده کند.
هرگاه بین امام و مأموم جسمی باشدکه مانع از مشاهده امام شود، در صورتی که حایل و مانع از مشاهده امام در جمیع احوال باشد، نماز جماعت باطل است. "وجود حایل مثل دیوار یا پرده بین امام و مأموم که مانع از مشاهده امام شود صحیح نیست، مگر آن که مأموم زن باشد"[۲۶۳].
اگر حایل کوتاه باشد مانع ازمشاهده محسوب نمی‌شود، که در حال نشستن مانع محسوب می‌شود نه در حال قیام به دلیل کوتاهی حایل. اگر وقت شروع به نماز حایلی موجود باشدکه در حال قیام مانع از مشاهده امام نباشد و در حال رکوع و سجود مانع باشد، اما می‌داند که در وقت رکوع یا نشستن از بین می‌رود و یا بالعکس، احتیاط آن است که از اول داخل جماعت نشود، زیرا وجود حایل بین آورده شده تحت عنوان این که "یلتفت الی الناس عن یمینه فتسبیح الله مانه تسبیحه رافعأ بها صوته ".امام و مأموم صادق است [۲۶۴].
اگر حائل غیر مستقر و غیر ثابت بوده، قبل ازشک درشمول اطلاق حائل بر آن استصحاب بقای امامت می‌شود. برای از بین رفتن شک مثلاً، از جهت دور بودن مانع و عدم ثبوت مانع، استصحاب در این موارد از بین برنده شک می‌باشد [۲۶۵]. درکتاب "الفقه " آمده: وجود حائلی کوتاه که مانع از مشاهده در همه احوال نیاز نباشد، مثلاً مانع در حال سجده نباشد، اشکال ندارد [۲۶۶].
علی الظاهر در نماز حائل نبودن بین امام و مأموم شرط است. جمله فقها بر آن تصریح کرده‌اند. مراد از مشاهده، مشاهده عادی است نه دیدن وسیله و ابزار مثل دوربین و مانند آن. فقها در بعضی موارد حائل شیشه‌ای، پنجره و مانند آن را از این موارد خارج کرده‌اند. اگر امام را مشاهده کند جایز است، زیرا حکم، دائرمدار مشاهده است [۲۶۷].
"درعرف، تاریکی، ستر و حجاب نمی‌باشد و شخص نابینا هم حاجب نیست. فقها بر این امر اتفاق دارند، وگرنه در نصبه آن اشاره می‌شد"[۲۶۸].
درکتاب "الفقه "، حایل ندانستن آن را از امور بدیهی دانسته که احتیاج به استدلال ندارد. غبار و باران و برف هم اینگونه هستند".
در "عروه الوثقی " آمده که: "ظلمت و تاریکی و مانند آن اگر مانع دیدن شود حایل نیست. هم چنین فاصله شدن نهر باریک و جاده در صورتی که مقداری فاصله بین آنها شودکه در جماعت اخلال ایجادکند. هرگاه بین آنها با شبکه یا تور فاصله باشد، حایل محسوب نمی‌شود، هر چند بنابر احتیاط، اجتناب از آن بهتر است. خصوصاً در صورتی که سوراخهای آن تنگ باشدکه منع آن در این صورت قوی تر است. زیرا که حایل محسوب می‌شود .[۲۶۹] روا یت صحیح زراره از امام صادق در "الکافی " و "الفقیه " آمده که فرمودند: "اگر عده‌ای نماز بخوانند، نباید بین امام و آنها فاصله باشد. اگر فاصله بود، امام بر آنها نیست. در هر صفی که نمازگزاران با امام نماز می‌خواند نباید بین آنها و امام فاصله باشد. آنجایی که فاصله است نماز نیست. اگر بین نمازگزاران ستر و دیوار باشد، نمازآنها صحیح نبوده مگر آنکه حایل در باشد"[۲۷۰].
اگرکسی خارج ازمسجد نماز بخواند، در حالیکه بین امام و ماموم حایلی نباشد و یا بین امام و صفهای متصل به امام که امام را می‌بینند، حایل نباشد. و اگر صفها به بازار و درها و ستونها برسدکه بعضی از مأمومین، برخی دیگر را مشاهده کنند، نماز صحیح می‌باشد [۲۷۱].
شیخ در خلاف گفته: "اگر بین مأمومین و صفهای نماز حایل باشد که مانع از گذشتن از میان صفها و مشاهده امام شود، نماز صحیح نیست، چه حایل دیوار مسجد یا دیوار خانه باشد و یا دیوار مشترک بین مسجد و خانه باشد. شافعی هم این نظر را دارد. ابوحنیفه گفته: همه این موارد حایل نمی‌باشد. اگر در خانه اش همراه با نماز جماعت و امام در مسجد نماز بخواند، نماز او صحیح است "[۲۷۲]. "نبودن حایل که مانع دیدن امام است، در صورتی است که مأموم مرد باشد. ولی اگر زن به مرد اقتداکند وجود حایل بین او و امام یا بین او و مأمومین مرد مانعی ندارد، ولی وجود حایل بین زن و زنهای مأموم دیگرکه واسطه اتصال به امام هستند و بین زن و امام اگر زن باشد بر فرض مشروع بودن امام جماعت شدن زن محل اشکال است "[۲۷۳].

فصل سوم : نگاه روزه دار

چشم روزه دار

حقیقت روزه داری، تمرین و مراقبت نفس، برای راهجویی به مراتبی از تقوی و یافتن توان خویشتن داری وگامی به سوی کمال یابی است. روزه داری تنها تحمل گرسنگی و تشنگی نیست. اگر روزه دار زبان وگوش و چشم و اعضای خویش را از گناه وگرایش به باطل حفظ نکند، در حقیقت روزه پذیرفتنی نگرفته است.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: "هرگاه روزه گرفتی پس بایدگوش و چشمت و عورت و زبانت روزه باشد، پس چشمانت را از آنچه که حلال نیست فروبند، و به آن نگاه نکن و آنچه راکه حلال نیست گوش نده... "[۲۷۴].

نگاه روزه دار به همسرش

نگاه مرد به همسر خود جایز است. و اگر روزه دار به همسرش نگاه کند و منی از او خارج شود، برخی فقها بر این عقیده اندکه "اگر محتلم شود چیزی بر او نیست " [۲۷۵].
زیرا نگاه مرد به همسرش حلال و جایز می‌باشد. عد ه ا ی می‌گویند: "بدون آن که او را ببوسد، چیزی بر او نمی‌باشد" [۲۷۶].
صاحب جواهر نگاه روزه دار به همسرش را موجب وجوب قضای روزه نمی‌داند، بلکه این رای اولی و بهتر است. اما اگر عادت به احتلام شدن داشته و از نگاه قصد خروج منی را دارد، کفاره بر او واجب می‌شود و بهتر است قضای روزه را به جا آورد"[۲۷۷].

نگاه روزه دار به زن بیگانه

هدف عالی روزه این است که سبب تعدیل غرایز روزه دار، و رشد معنویت و صفات پسندیده در نهاد بشر شود. به طوری که اگر برخی صفات نادرست در وجود انسان در طی ماه‌ها رسوخ کرده، در این ماه توسط روزه داری از بین می‌رود. اگر روزه دار بخواهد دراین ماه با نگاه به نامحرم از او لذت ببرد، این عمل ناروا سبب عدم مقبولیت روزه اش در درگاه حق تعالی می‌شود. نگاه مرد به زن نامحرم در هر حال حرام است. بر روزه دار هم جایز نیست در حال روزه به زن بیگانه نگاه کند. امام صادق (علیه السلام)فرمودند: "هرگاه روزه بودی پس با گوش و چشمت و موی و پوستت روزه باش "[۲۷۸].
اگر روزه دار به زنی که بر او حلال یا حرام باشد نگاه کند آیا روزه اش باطل می‌شود یا نه؟
بین فقها اختلاف است. برخی چون شیخ درخلاف گفته: "هرکس به آنچه که بر او حلال نیست با شهوت نگاه کند و منی ازاو خارج شود، باید قضای روزه را بگیرد و کفاره‌ای بر او نیست "[۲۷۹]. صاحب جواهر به شیخ مفید و سلار این قول را نسبت داده [۲۸۰] ابن ادریس هم این نظر را صحیح دانسته،[۲۸۱] زیرا دلیلی بر دادن کفاره نداریم. "اصل برائت ذمه ازکفاره است. اجماع علمای شیعه هم بر آن دلالت دارد"[۲۸۲]. عده‌ای از علما مانند: علامه در "مختلف " به نقل از سید مرتضی می‌نویسد: هرَکاه کسی در انزال منی تعمد داشته باشد، بر او قضا وکفاره روزه واجب می‌شود اگر چه بدون نزدیکی باشد. ابن براج، هم همین نظر را دارد. علامه گفته: با تکرار نگاه قضای روزه بر او واجب می‌شود [۲۸۳].
شهیدین گفته‌اند: "اگر روزه دار با نگاه حرامش قصد احتلام داشته و به قصدگناه نگاه کند، اقرب این است که کفاره هم بدهد، بخصوص اگر به این کار عادت کرده باشد" [۲۸۴]. دلیل بر فساد و بطلان روزه و وجوب قضای روزه، نگاه حرام است. اگر ناظر واجد این دو صفت (قصد خروج منی و عادت به نگاه) نباشد. حداقل فعل مزبور (نگاه کردن) نهی شده است وکمترین مرتبه نهی چنانکه در علم اصول مقرر شده، فساد عمل است [۲۸۵].
شافعی وابوحنیفه وثوری گفته‌اند: روزه با خروج منی از فرد به سبب نگاه، باطل نمی‌شود. احتلام بدون نزدیکی، مانند احتلام با فکر و خیال است. احمد حنبل و مالک و حسن بصری معتقدند: با نگاه روزه مطلقاً فاسد می‌شود، زیرا انزال منی با نگاهی بودکه از آن لذت برده است و امکان اجتناب از آن نگاه برای او بوده، و مانند احتلام به لمس موجب بطلان روزه می‌شود [۲۸۶] اگر بگوییم که نگاه باعث بطلان روزه می‌شده چنانکه مالک گفته فرقی بین تکرار و عدم تکرار نگاه نمی‌باشد.
انس بن مالک از رسول اکرم روایت کردکه فرمودند: " هرکس پشت سر زنی با نگاهش دقت نماید تا اینکه حجم بدنش را از بالای لباس نگاه نماید، در حالی که روزه دار هم هست، او روزه اش را افطارکرده است " [۲۸۷]

رؤیت هلال ماه

اول ماه با رؤیت هلال شناخته می‌شود. دیدن هلال ماه به چند امر ثابت می‌شود: اولین راه ثبوت هلال، دیدن هلال شب اول ماه است. اینکه فرد خود هلال ماه راباچشم ببیندوبرکسی که ماه را دیده، روزه بر او واجب است و در حق دیگری که ماه را ندیده این حکم، اثبات نمی‌شود. در وجوب روزه برکسی که گر چه به تنهایی ماه را دیده، هیچ اختلاف و شبهه‌ای بین علما نیست. اگر این فرد شهادت بدهدکه ماه را دیده، شهادتش در حق دیگران قبول نمی‌شود، و برخود او روزه واجب است. "به همین گونه به هنگام مشاهده هلال ماه شوال باید افطارکند، به دلیل صدق رویت هلال ماه رمضان که مأمور به روزه گرفتن است و افطارکند با دیدن هلال ماه شوال، و به دلیل روایات مستفیض و متواتر و اجماع بر رویت این قول به سبب شهرت مورد اتفاق مشهور فقهاست ".[۲۸۸] صاحب شرایع می‌گوید: "کسی که ماه را ندیده، روزه گرفتن بر او واجب نیست، مگر آن که سی روز از ماه شعبان گذشته باشد و یاگروهی از مردم بر دیدن ماه اتفاق داشته باشند" [۲۸۹]. به دلیل اصل و ظاهر بسیاری از نصوص [۲۹۰].
"با دیدن هلال ماه در یک شهر و یا اشتراک افق آن شهر با مکان دیگر، دراثبات رویت هلال کافی است، به گونه‌ای که اگر هلال را در این شهر ببیند در شهر دیگر هم دیده می‌شود، با دیدن هلال در یک شهر، اماره‌ای قطعی بر اتمام ماه و آغاز ماه جدید قمری برای اهل زمین است، نه خصوص سرزمینی که هلال را در آن می‌بیند، و برای شهری که با آن شهر درافق متحد باشد"[۲۹۱].
درا ثبات رویت هلال ماه دو دیدگاه وجود دارد:
۱) دیدگاه مشهور: دیدن هلال و ثابت شدن ماه درافق، تنها برای همان افق و افقهای نزدیک به آن، اعتبار دارد و سرزمینهایی دور و افقهای گوناگون را در بر نمی‌گیرد.
۲) دیدگاه غیر مشهور: دیدن هلال و ثابت شدن ماه در سرزمینی، برای دیگر سرزمینها کافی است و می‌توان با دیدن هلال و ثابت شدن ماه در هر سرزمینی از کره زمین، روزه گرفت، یا روزه گشا د [۲۹۲].
علما بر هر یک از این دو دیدگاه نقدهایی نوشته‌اند و دیدگاه جدیدی به عنوان "نظریه اختصاص " ارایه داده‌اند. برای بیان دیدگاه اختصاص چند دلیل آورده‌اند [۲۹۳].
دلیل نخست:
آیه شریفه: "فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهرَ فَلیصُمهُ "[۲۹۴]. هرکس این ماه را درککند، باید روزه بدارد.
محقق اردبیلی در استدلال به این آیه شریفه می‌نویسد: "ظاهر این است که مراد از: "مَنْ شَهِدَ مِنکُمُ الشهرَ" دیدن ماه در سرزمینی است که در آن حضور دارند و آنچه به ذهن تبادر می‌کند همین امر است [۲۹۵].
دلیل دوم: اطلاق روا یتهای دیدن:
روایات مطلق متواتری وجود دارد که بر آغاز و انجام ماه و با دیدن، دلالت دارند. در این روایتها، اموری مانند: هم افقی و نزدیکی دیده نمی‌شود" [۲۹۶] رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود ند: ((الصومُ للرؤیهِ وا لفطَرُوا للرُوْیه ))[۲۹۷].
امام رضا (علیه السلام) در حدیثی فرمودند: "ا لصوم للرُویَه وَالفْطِر لَلرؤیه "[۲۹۸].
"مفاد این روایات، روزه گرفتن و روزه گشادن و به دیگر سخن، ثابت شدن ماه، به دیدن هلال است. و چون بنابر انگار در شهرهای نزدیک به شهری که در افق آن هلال دیده شده، دیدن هلال رخ نداده، ماه نیز ثابت نخواهد بود"[۲۹۹].
دلیل سوم: روایاتی که از شک و گمان بازمی دارند
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:
"فِی کِتَابِ عَلی (علیه السلام). صُّم لِرُؤیَتِه وَا فطِر لِرُؤیته وَا یَاکَ وا لشکَ و الظنّ "[۳۰۰].
درکتاب علی (علیه السلام) است که با دیدن هلال روزه بگیر و و با دیدن آن، روزه بگشای و در امر هلال از شک وگمان بپرهیز.
رویت هلال، به ظن وگمان صحیح نیست. باید با قطع و یقین به رویت هلال روزه گرفت و یا افطارکرد. فضل بن عبدالملک از امام صادق (علیه السلام) روایت کردند که: "ا لصوم للرویه و لیس الرویه ان یرا ه وا حد وا ثنان و لاخمسون "[۳۰۱]: روزه بر مبنای رؤیت است و رؤیت این نیست که یک یا دو نفر یا پنجاه نفر آن را ببینند. "
یعنی با یقین و اطمینان به رویت هلال، روزه بگیرد، با پیشگویی منجمان و با عدم اطمینان هلال ثابت نمی‌شود.
دومین راه ثبوت هلال: شهادت دو مرد عادل به اینکه هلال ماه را دیده‌اند. صاحب جواهر می‌گوید: اگر مردم اتفاق بردیدن ماه نداشته باشند دو شاهد عادل شهادت می‌دهند، اما اگر بگویند آنها را نمی‌شناسیم. بعضی گفته‌اند: شهادتشان قبول نمی‌شود. صدوق و شیخ ابن زهره، ابن حمزه، براج، ابوالصلاح معتقدند که با علت وجود ابر و دود و غبار در آسمان پذیرفته می‌شود. در صورت نبودن علت خاص، شهادت پنجاه نفر معتبر می‌باشد [۳۰۲].
علامه در المختلف به نقل از"المقنع "آورده: "درشهادت به رویت هلال، کمتر از قسامه پنجاه شاهد جایز نیست. و شهادت دو مرد عادل اگر خارج از شهر باشد و یا درخود شهر باشد جایز است "[۳۰۳].
اقتضای قبول شهادت آنها، خروج از شهر است. شیخ در "النهایه " آورده که: اگر در آسمان پدیده‌ای مثل غبار، ابر و... باشد که هلال دیده نمی‌شود، باید پنجاه شاهد، از اهل شهر شهادت دهند که ماه را دیده‌اند. و یا دو شاهد عادل از خارج شهر شهادت به رویت دهد"[۳۰۴]. روشن است که شیخ شهادت پنجاه نفر را برای حصول شیاع معتبر دانسته و اگرکمتر از آن باشد معتبر نمی‌داند.
امام خمینی قبول شهادت دو عادل مبتنی بر دیدن ماه را اگر مستند به علم و قطع باشد، کافی می‌دانند، وفرموده‌اند: لازم نیست که دو عادل در یک زمان ماه را دیده باشند و اینکه هر دو در یک شب دیده و در اوصاف اتفاق دارندکافی است مگر بعضی اوصاف خارجی که احتمال اختلاف در تشخیص آنها می‌رود، مثلا اینکه بگوید ماه بلند بود. یا در طرف شمال یا جنوب بود، اگر اختلافشان شدید نباشد قبول شهادتشان بعید نیست. اگر یکی از صفات را بر خلاف واقع بگویند شهادتشان قبول نیست " [۳۰۵].
اگر دو شاهد نزد حاکم، بینه آورند که ماه را دیده‌اند، شهادتشان پذیرفته می‌شود. اگر بینه‌ای نداشته باشند، شهادت آنها مقبول نیست.
شهید در"شرح اللمعه "فرموده: "اگر مردم بر دیدن ماه اتفاق نداشته باشند، دو شاهد به رویت هلال شهادت می‌دهند. بعضی گفته‌اند: شهادتشان قبول نمی‌شود، و برخی گفته‌اند، مطلقاً قبول می‌شود اظهر همین قولی است "[۳۰۶].
برخی گفته‌اند: "هلال به شهادت دو فرد عادل ثابت نمی‌شود. اگر شهادت به رویت هلال ندهند، بلکه شهادت علمی و قطعی دهند به اینکه ما علم به رویت هلال داریم از روی حساب و یا از روی جادو و یا از قرائن مانند علم به عدم رویت هلال در سه روز آخر ماه، این علم نفعی برای دیگری ندارد و برای خودشان منفعت د ا رد " [۳۰۷].
امام صادق(علیه السلام)فرمودند: "در رویت هلال به جز شهادت پنجاه مرد اگر در شهر باشند قبول نمی‌شود (عدد قسامه). اگر خارج از شهر باشند، شهادت دو مرد عادل قبول می‌شود" [۳۰۸].
بنابر نظریه اختصاص، در فرض صاف بودن آسمان، ثابت شدن ماه به دیدن هلال در یک منطقه یا شهر، ویژه همان شهر یا ناحیه است و به شهرهای نزدیک یا دور و به طورکلی هر ناحیه‌ای که هلال در آن با چشم در خور دیدن نباشد، گسترش داده نمی‌شود. بر این اساس، در شب بیست و نهم هر ماه، هر منطقه خودش عهده دار دیدن هلال شده و ثابت شدن ماه درگرو چنین دیدنی خواهد بود و بر دیدن دیگر ناحیه‌ها اثری بار نخواهد شد.
با فرض ابری بودن آسمان، تنها دیدن هلال در سرزمینهای هم افق ثابت قمری و در سرزمینهایی که اگر آسمان آنها صاف باشد، همواره هلال را یکسان و به گونه مشترک خواهند دید. برای یکدیگر معتبر خواهد بود. به عبارت دیگر، در این فرض تنها دیدن آن دسته از سرزمینهایی که کاشف از وجود هلال در خور هلال دیدن در منطقه ابری است، معتبر خواهد بود و سبب ثابت شدن ماه در منطقه‌ای ابری خواهد شد" [۳۰۹].

دعا هنگام نگاه به هلال ماه رمضان

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه هلال ماه رمضان را دیدی با انگشت به آن اشاره نکن، و دستانت را به طرف آسمان بلندکن خطاب به هلال بگو: ((رِبّی وَ رَبکَ الله رَبِّ العَالَعِینَ اللهُم اَهلَه عَلَینا بِالَامنِ وَ الایِمَانِ وا لسَلامِ وَ الاسَلامِ وَالمُسَارِعِه ا لی مَا تُحّب وَ تَرضَی. اللَهُم بَارَک لَنا فِی شَهرِنَا هَذل وَا رزُقنَا عَونه وَ خَیرِه وَاصرف عنَا ضُرَّهُ و شَرَّهُ و بَلاءهُ وفِتنَتَهُ "[۳۱۰].
پروردگار من و تو خداوند جهانیان است. خداوندا، بر ما امنیت و ایمان، سلامتی و اسلام وکمک به آنچه که دوست داری و به آن راضی هستی ارزانی دار. پروردگار، به ما در این ماه، توفیق کمک و خیر ارزانی دار و شر و بدی و بلا و فتنه را از ما دورکن.
شیخ مفید در" المقنعه " می‌گوید: "در هنگام رویت هلال، سنت ثابتی از رسول الله (صلی الله علیه و آله)رسیده که دعا در هنگام رویت هلال خوانده شود. دعایی که از امام صادق و امام باقر(علیه السلام)رسیده بخواند:
"الَلهُم أهلَه عَلَینا وَ عَلَی اهل بُیوتنَا وَ اشیَاعَنا وَا خوانَنا بِامنِ، وَ ایِمانِ، وَ سَلامِه، وَ اسلَامِ، وَبِرِ، وَ تقوی، وَ عَافِیَةِ مُجلَلّه، وَ رِزقِ وَاسع حسن، وَ فَراغ مِن الشّفل، وَا کتفاء فیِه بِالقَلِیلِ مِن النومِ، وَ مُسَارعِه فیَما تُحِبّ وَ تَرضی، وَ ثَبِتنَا عَلیه. اللهم بارک لَنا فِی هَذا الشَهرِ، وَ ارزُقنا برکتِه، وَ خَیرِه، وَ عَونه، وَ غَنمه، وَ فَوزَه، وَاصرف عَنّا شَرّه، وَ صَرَه، وَ بَلائه، وَ فَتنه. الَلهُمَ مَا قَسَمت فِیه مِنَ رِزق، او خَیرِ، ا ؤ عَافِیه، او فَضلِ، ا و مَغْفرِه ا وْ رَحمةِ، فَاجعَل تَصیُبنَا فیه الاکثر، وَ خَطَّنا مِنه ا لأوُفر، ا نًکً عًلًی کُل شیً قَدِیر"[۳۱۱].

نگاه معتکف

نگاه معتکف به زن بیگانه و یا همسر خود موجب بطلان اعتکاف می‌شود یا نه؟ صاحب عروه معتقد است: نگاه با شهوت معتکف به کسانی که نگاه به آنها جایز نمی‌باشد حرام است، هرچند، احتیاط، اجتناب از این نگاه است. اگر نگاه حتی به طریق حلال باشد، مثل نگاه به همسرکه سبب احتلام شود، حرام است [۳۱۲].
علامه در مختلف به رأی ابن جنید که گفته: نگاه بعد از نگاه (تکرار نگاه) با شهوت توسط معتکف باعث فساد اعتکاف می‌شود، اشکال گرفته و فرموده: ((در فاسد شدن و بطلان اعتکاف با نگاه شهوت آلود و بوسیدن اشکال است، چراکه دلیلی بر حرمت نگاه و بوسیدن با شهوت که باعث فساد اعتکاف شود، نمی‌باشد))[۳۱۳].
آیه الله حکیم طباطبایی هم گفته: "دلیل مخالفت ابن جنید مشخص نیست ".[۳۱۴]

فصل چهارم : نگاه مُحرم در حج

اشاره

حج واجبی است که جوهره ایمان را فرد و جامعه زیاد می‌کند، زیرا انسان به سوی خدا حرکت و دعوت الهی را اجابت کرده، فرشتگان مقرب الهی او را احاطه می‌کنند و دلش به وسیله ایمان پر از هیجان می‌شود، تقوا را متجلی می‌سازد حج در رأس قله شعائر ایمانی قرار دارد و خداوند آن را وسیله‌ای جهت رهایی انسان از قید و بندها و سختیها و عذاب الهی قرار داده است. حج کوره ذوب گناهان، میعاد دلباختگان و شب زنده داران است، اردوی دلدادگی و شیفتگی است، لبیک گفتن در میقات وفاست، لبیک شروع احرام است.

قطع تلبیه

اشاره

تلبیه در حکم تکبیره الاحرام نماز در حج است، آغاز یک قیام توحیدی است. التماس در دوستی با خداست، شروع احرام است. ائم? ما هنگامی که در میقات برای لبیک گفتن می‌ایستادند، برای به دست آوردن آمادگی لازم و انتقال به مرحله پرواز، حالشان دگرگون می‌گشت وگاه دقایقی آنان را یارای لبیک گفتن نبود. بعد از حرکت ازمیقات، لبیک را ادامه می‌دهند تا محدوده معینی که لبیک باید قطع شود و جایگاه آن در هر نوع حجی متفاوت است.
الف) حج تمتع
مشهور فقها بر این عقیده اندکه: کسی که حج تمتع به جا می‌آورد وقتی که خانه‌های مکه را مشاهده کرد باید تلبیه را قطع کند.
معتمر در حج عمره تمتع، تلبیه راهنگام مشاهده خانه‌های مکه از زمانهای قدیم قطع می‌کرد وحدآن برای کسانی که از راه مدینه می‌آمدند عقبه المدنیین (عقبه اهل مدینه) که مکانی معروف است می‌باشد [۳۱۵].
شیخ گفته: محرم در حج عمره ازمیقات محرم می‌شود، تلبیه را هنگام دخول در حرم قطع می‌کند، و اگر حج تمتع به جای آورد، هنگام مشاهده خانه‌های مکه تلبیه را قطع می‌کند. مالک هم این رأی را پذیرفته، اماگفته اگر قبل ازمیقات محرم شود با دیدن خانه‌های مکه تلبیه را قطع می‌کند، شیخ به اجماع علما بر این نظر خود استناد کرده است [۳۱۶].
علامه هم در مستند بر آن ادعای اجماع محقق و محکم کرده به دلیل آنچه که از روایات استفاده می‌شود.[۳۱۷] از جمله روایات رسیده در این باب، روایت حلبی از امام صادق (علیه السلام)است که فرمودند: "متمتع هنگامی که خانه‌های مکه را مشاهده کرد تلبیه را باید قطع کند"[۳۱۸]. درحد خانه‌های مکه بین فقها اختلاف است. علامه درمختلف گفته: "ابی عقیل حد خانه‌های مکه را عقبه المدنیین و ابطح می‌داند، و ابن بابویه و پسرش حد خانه‌های مکه را عقبه المدنیین دانسته‌اند"[۳۱۹].
در روایت موثق معاویه ابن عمار از امام صادق آمده که فرمودند: " هرگاه در حج تمتع داخل مکه شدی، با دیدن خانه‌های مکه، تلبیه را قطع کن. حد خانه‌های مکه قبل از امروز عقبه اهل مدینین بود و مردم در مکه بناهایی پدید آوردند که پیشتر نبود. پس لبیک را قطع کن و تا می‌توانی تکبیر و تهلیل (لااله الا الله) بگو و حمد و ثنای خداوند عزوجل را به جا آور" [۳۲۰].
در روایت محمد ابی نصر از امام رضا(علیه السلام)آمده که فرمودند: "متمتع، هنگام نگاه به اعراش مکه در ذی طوی تلبیه را قطع کند. اعراش مکه یعنی خانه‌های مکه "[۳۲۱]. برخی اشکال گرفته که دو روایت عمار وابی نصر حد قطع تلبیه را دو مکان گرفته‌اند، که دراولی، عقبه المدنیین و در دومی، عقبه ذی طوی می‌باشد.
برای جمع این دو روایت باید گفت: روایت اول در حق کسی که از مدینه وارد مکه می‌شود رسیده. روایت دوم، تکلیف کسی را که از عراق وارد می‌شود، مشخص می‌کند. بایدگفت که دو حد ذی طوی و عقبه المدنیین برای یک مقصود (قطع تلبیه) گفته شده، اگرچه در اسم متفاوتند آن هم به سبب اختلاف جهت و مکان است.[۳۲۲] احرام، با این تلبیه بسته می‌شود، بعد ازاحرام مستحب است محرم این لبیک‌ها را ادامه دهد تا محدوده‌هایی که تعیین شده، زمزمه کردن این لبیک در هر فراز و نشیبی و در هر اوج و حضیضی، برای آن است که درهر لحظه و آنی انسان، آن عهد را تجدیدکند.
ب) عمره مفرده
در اینکه محرم در عمره مفرده درکجا باید تلبیه را قطع کند، روایات بسیاری وارد شده که حد قطع تلبیه را بیان کرده و بیان این حد در روایات متفاوت است. علامه در "تذکره " آورده: "معتمر در عمره مفرده مستحب است که تلبیه را تکرار کند تا اینکه داخل حرم شود، اگر محرم ازکسانی است که خارج از حرم، محرم شده، هرگاه خانه کعبه را مشاهده کرد تلبیه را قطع کند"[۳۲۳].
در"مختلف " هم بیان کرده‌اند: "به نظر من بر طبق روایت صحیح محمد عذافر از امام صادق (علیه السلام) باید عمل کردکه فرمودند: هرکس داخل مکه شد و حج عمره مفرده به جای آورد، بایدتلبیه را هنگامی که شتر او پایش را در حرم نهاد، قطع کند"[۳۲۴]. معتمر درعمره مفرده، اگر ازکسانی است که از خارج حرم وارد آن می‌شود، با مشاهده کعبه تلبیه را قطع می‌کند واگر حج قران به جا می‌آورد و خارج از مکه محرم شود و هر نوع حجی را هم که به جا می‌آورد تکبیر را تا هنگام زوال روز عرفه باید ادامه دهد.
عمر بن یزید از امام صادق(علیه السلام)روایت کردکه: هرکس قصد خروج از مکه را برای عمره داشته باشد ازجعرانه و حدیبیه و یا جایی مانند آن محرم می‌شود، وکسی که از مکه برای عمره خارج شود سپس برای عمره داخل شود تلبیه را تا وقتی که نگاهش به کعبه نیفتاده قطع نکند [۳۲۵].
این روایت مختص کسانی است که از مکه برای احرام عمره مفرده خارج شده‌اند نه غیر آنها.
محقق هم چون شیخ بیان داشته: اگر فرد بیرون حرم محرم شد، تا هنگامی که کعبه را مشاهده کند لبیک می‌گوید [۳۲۶].
یونس بن یعقوب می‌گوید: "از امام صادق(علیه السلام)سؤال کردم: درباره مردی که حج مفرده به جا می آوردکجا تلبیه را قطع می‌کند. فرمودند: هرگاه خانه‌های ذی طوی را دید تلبیه را قطع کند [۳۲۷].
روایت دیگری از فضیل بن یسار رسیده که گفته است: از امام صادق (علیه السلام)سؤال کردم: "کسی که برای عمره به مکه داخل می شودکجا تلبیه را قطع می‌کند. " فرموند: "حیال العقبه- عقبه المدنیین- " گفتم: "عقبه المدنیین کجاست؟ " فرمودند: "حیال القصا د ین "[۳۲۸].
در هر حال در عمره مفرده، محرم با دخول در حرم، تلبیه را قطع می‌کند. طبق روایات، یا هنگام ورود به ذی طوی یا هنگام نگاه به خانه مکه و یا در عقبه المدنیین. با توجه به نظر فقها و روایات رسیده، روایتی که حد قطع تلبیه را عقبه المدنیین بیان کرد، مختص کسانی است که از راه مدینه به مکه می‌آیند، و روایتی که بیان کرده محرم در ذی طوی تلبیه را قطع کند برای کسانی است که از راه عراق به مکه می‌آیند و روایتی که متضمن نگاه به کعبه است برای کسانی است که از مکه برای عمره خارج شده‌اند. در نتیجه بین روایات منافاتی نمی‌باشد، به حسب گمان بعضی افرادکه آن را بر تخییر حمل کرده‌اند.
چراکه صدوق، گفته است: "محرم مخیر است که تلبیه را قطع کند یا نکند"[۳۲۹]. زمانی که محرم به کعبه رسید، مهیا و آماده است. تمام هستی و وجودش در حال بیدار باش، وقتی از دور شهر مکه، شهر خدا را می‌بیند، حمد و ثنا می‌گوید: الله اکبر، و لا اله الا الله، یعنی بزرگترین شعار و معارف دین، بالاترین ذکر وکلمه اخلاص.

صعود به صفا ونگاه به کعبه

"انَالصفَا وَا لمَروَهُ مِن شَعاِیرُاللهِ؛ صفا و مروه از شعائر و نشانه‌های ا لهی هسنند (نه از شعایر بت پرستی)."
علما در وجوب و عدم وجوب صعود به صفا برای دیدن کعبه اختلاف دارند. برخی گفته‌اند: محرم باید به گونه‌ای به کوه صفا صعودکند که خانه کعبه را از باب صفا ببیند. چراکه ادله و نصوص رسیده و اجماع علما بر صعود به صفا دلالت دارد. بعضی دیگر از فقها بر عدم وجوب صعود به کوه نظر داده‌اند. در "التذکره " و "المنتهی " اجماع اهل علم بر عدم وجوب آن می‌باشد. مگر خبرشاذ و نادری که نمی‌توان به آن اعتماد کرد. [۳۳۰] روایت صحیح معاویه از امام صادق (علیه السلام)که فرمودند: "فَاصعَد عَلَی الصفَا حتَی تَنظُرالَی البَیتِ؛[۳۳۱] به کوه صفا صعودکن، تا آنجایی که خانه کعبه را نگاه کنی ".
می‌توان از این روایت استحباب صعود به کوه و نگاه به کعبه را دریافت. ظاهراً منظور از "فاصعد" تا آخر، امر به صعود و نگاه به کعبه و روکردن به رکنی که درآن حجره الاسود است می‌باشد، اما دیدن کعبه متوقف بر صعود نیست به دلیل روایت صحیح عبدالرحمان بن حجاج از ابا الحسن (علیه السلام)درباره زنانی که سوار بر شتر و چهارپا شده و طواف می‌کنند، پرسید: "آیا بر آنها جایز است که پایین کوه صفا و مروه با یستند؟ " فرمودند: "بله، به گونه‌ای که کعبه را ببینند".[۳۳۲] شیخ در نهایه گفته است: "به کوه صفا صعودکن و به طرف رکنی که در آن حجرالاسود است نگاه کن و حمد و سپاس خدا را بگو"[۳۳۳].
استحباب صعودبه کوه برای دیدن کعبه ذکر شده که با رفتن به پله چهارم قابل رویت خواهد بود.

نگاه به کعبه

((انَّ اوَّلَ وُضِعَ لِلنَّاسِ للّذی بیکَّهَ مُبارَکَا وَ هُدی لِلعالَعین ".[۳۳۴] بی گمان نخستین خانه‌ای که برا ی مردن نباشد، آن است که در بکه است مبارک است و را هنمای جهانیان."
خداوند در قرآن احترام خاصی برای مکه قرار داده و آن را عامل قیام همگان دانسته است. خانه کعبه، خانه دلهاست، ساحت قدسی و جایگاه عبادت خداست. کهن‌ترین جایگاه نیایش مردمی، خانه‌ای عتیق و آزاد از مالکیت بشری. امام صادق (علیه السلام)فرمودند: "هرکس با معرفت به کعبه بنگرد و عارف به حق ما بوده و حرمت و منزلت ما را در برابر حق کعبه و حرمت کعبه را بشناسد، خدا همه گناهان او را می‌آمرزد و خوبی‌ها و برترین درجات دنیا و آخرت نصیب او میگرد د " [۳۳۵].
روایات بسیاری رسیده مبتنی بر اینکه هرکس به کعبه نگاه کند و دعا بخواند، در برابر هر نگاه او برایش حسنه نوشته شده وگناهان او را پاک می‌کند، تا آن که ازکعبه چشم بردارد، که بیانگر استحباب نگاه به کعبه می‌باشد. پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمودند: "ا لنظَرا لَی الکَعبَه عِباَدَه [۳۳۶]. نگاه کردن به کعبه هم عبادت ا ست". محرم هرگاه داخل مسجدالحرام شد به کعبه نگاه کند و بگوید: "ا لحمدُللهِا لَّذیِ عَظمَکِ وَ شَرّفَکِ وَکَرَمَکِ وَ جَعَلَکِ مَثَابَه لَلنَّاسِ وَاَمناً مُبَارکاً وَ هُدفی لِلعَالَعینَ "[۳۳۷] . "چون به حج رفتید به خانه کعبه بسیار بنگرید، چراکه خداوند تعالی یکصد و بیست رحمت در خانه خود قرار داده که شصت عدد آن برای طواف کنندگان و چهل عدد آن برای نمازگزاران و بیست رحمت برای نگاه کنندگان به خانه خداست "[۳۳۸].
نگاه با چشم، زمین? تحصیل "نگاه با دل " را فراهم می‌کند. اگر دیدن که کار دل است حاصل شود، بسیاری از معارف حضور پیدا می‌کند و چون کعبه، زمینه این معارف بلند را در بر دارد، لذا نگاه به آن عبادت است.
"پس استحباب، درکثرت نگاه به کعبه است "[۳۳۹].

نگاه به حجرا لاسود

حجرالاسود یکی از مشاعر معظم و اماکن مقدس کعبه است. نشانه وسرّی است بین خالق و بنده و استلام آن سوگندنامه‌ای است که انسانها با خدای خویش می‌بندند، استلام و دست کشیدن به آن، تجدید بیعت و یاداَوری عهد و میثاق با پروردگا ر ا ست.
استاد الهی قمشه‌ای می‌فرماید: "حجرالاسود خال لب لعل است و این خال را هنگام وصال و حضور در پیشگاه محبوب حقیقی ببوس ".
در روایات آمده که: " نگاه به حجرالاسود مستحب است و محرم هرگاه به آن نگاه کرد دعا بخواند" [۳۴۰].
صدوق گفته: " محرم پس از دخول در مسجد به حجرالاسود نگاه کند و دستش را بالا برد و حمد و ثنای خدا راگفته و سلام و درود بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بفرستد و از خداوند بخواهد حجش را قبول کند، و سپس حجر را لمس کند و ببوسد"[۳۴۱].

نگاه محرم به عطر

یکی از محرمات عطر اجتناب از بوی خوش و عطر است و نبوئیدن آن از جمله واجبات است.
بی شک خرید و فروش عطر و نگاه به آن برای محرم جایز است. مرحوم نراقی [۳۴۲]:
بر آن ادعای اجماع کرده و اصل هم بر جواز این امر دلالت دارد. چرا که منع بر استعمال بوی خوش وارد شده و نگاه کردن به عطر، استعمال به شمار نمی‌آید. روایت صحیح محمد بن اسماعیل هم بر آن دلالت داشته، که گفت: "ابالحسن (علیه السلام)را دیدم، در حالی که محرم بود، بین دو دستش عطری بود که به آن نگاه می‌کرد، و از بوئیدن آن وکشیدنش بر لباسشان اجتناب می‌کردند"[۳۴۳].

نگاه درآیینه

حُجاج برای آراسته شدن به زینت ایمان وتقواواستشمام عطرالهی خود را از آلایشها و زینتهای دنیوی می‌زدایند، فقها متفق القولند که نگاه کردن در آیینه برای محرم جایز نیست، اما درحرمت وکراهت این نگاه اختلاف دارند: برخی فقها قائل به حرمت این نگاه هستند از جمله:محقق حلی در شرایع و مختصر ،ابن ادریس ،شیخ در نهایه و مبسوط این قول را بیان داشته‌اند.[۳۴۴] برخی دیگر قائل به کراهت این نگاه شده‌اند،شیخ در" خلاف"[۳۴۵] این رای را برگزیده‌اند و ابن حمزه[۳۴۶]و ابن براج[۳۴۷] هم آن را قبول کرده‌اند. به دلیل اجماع فقها و روش احتیاط در این مسأله.
علامه حلی در "مختلف" قایل به حرمت شده و آن عمل را یک نوع زینت محسوب کرده، به نقل از ابوجعفر ابن باویه در "المقنع" می‌گوید:"محرم نباید به آیینه نگاه کند، زیرا این عمل زینت است و مشعر به حرکت می‌باشد"[۳۴۸].
از طرفی زینت کردن سبب می‌شود آدمی آنچانکه هست خود را نبیند،زیرا با آرایش قبایح و زشتیها را به زیبایی مبدل می‌کند، محرم میهمان خداست و حج راهی برای آراسته شدن حجاج به زیور تقوی و نیکوکاری است پس باید زشتیهای درون خود را به زیبایی مبدل نماید.
بر طبق روایت صحیح حماد از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمودند:"محرم به آیینه نگاه نمی‌کند چرا که ،نگاه در آیینه جزء زینت حساب می‌شود "[۳۴۹].
شهید در "لمعه" گفته :نگاه کردن در آیینه بر محرم جایز نیست"[۳۵۰] و شهید ثانی در" شرح اللمعه " فرموده‌اند: "نگاه محرم در آیینه حرام است اما کفاره‌ای بر آن مترتب نمی‌باشد" [۳۵۱].
صاحب جواهر در ادامه فرموده‌اند: "محرم بعد از نگاه کردن مستحب است که تلبیه بگوید، احتیاط آن است که از نگاه کردن درآیینه اجتناب کند، اگرچه به منظور آراستن خود نباشد. ایشان، نگاه به اجسام صیقلی و آب زلال که اشیاء در آن دیده می‌شود و نگاه در آیینه به گونه غیر متعارف را مجاز شمرده‌اند، هر چندکه زینت محسوب می‌شود" [۳۵۲].
نوری طبرسی بیان داشته که نگاه به آیینه برای محرم حرام است و در صورت نگاه کردن، بعد از آن تلبیه بگوید [۳۵۳].
علامه در "تذکره " گفته است: احتیاج قائلان به حرمت، روایات اهل سنت از پیامبر(صلی الله علیه و آله)می‌باشد. آنان می‌گوید رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ((اَلُمحرِمُ ا لاشعَثُ ا لاغَبرَ))، یعنی محرم موی پریشان و غبار آلود دارد و روایت دیگر، " ان اللهَ یباهِی بِاَهلِ عَرَفِهِ مَلَائِکتَه فَیقولُ یَا مَلَائِکَتِی انظَرُو إلی عِبَادِی قَذأتُوبی شِعثأ غُبرأ صَاحیِنَ ".
ترجمه: " همانا خداوند بر اهل عرفه به ملائکه اش مباهات می‌کند و می‌فرماید ای ملائکه من، به بندگانم در صحرای عرفات نگاه کنید که با موهای پریشان و غبارآلود نمایان شده‌اند (بیرون آمده‌اند) " [۳۵۴].
احمد حنبل گفته: "محرم برای مرتب کردن ژولیدگی موهایش یا مرتب کردن مو و چهره اس و زینت نمودن خود در آیینه نگاه نمی‌کند"[۳۵۵].
بنا بر این برای محرم، نگاه کردن در آیینه به قصد آرایش و زینت کردن نباشد و احتیاطاً هم بدون قصد به آیینه نگاه نکند، درنگاه به آیینه فرقی بین اینکه تصویر خود را ببیند یا نبیند نیست. آیینه نمایش دهنده بیشتر خود آراییها وزینتها است، محرم آمده است تا شاید نا پاکیها را به پاکی مبدل سازد و هنگامی که به زشتیهای درون خویش معترف شد به آیینه نیازی ندارد زیرا آیینه وسیله خودبینی است.
صورت زیبای ظاهرهیچ نیست
ای برادرسیرت زیبابیار

نگاه محرم به زنان

یکی از مراحل تقوی در حج حفاظت حریم معنوی از شهوت و نگاه متلذذ می‌باشد. در حج باید از تمتعات جنسی و انجام گناه برکنار بود، زیرا محیط، محیط عبادت، خلوص و ترک لذتهای مادی است.
از جمله محرمات حج، لمس کردن زنان و نگاه شهوت آلود به آنان و یاکسب هر لذت و تمتعی اززن است، زیرا نگاه با شهوت و لذت به همسر و یا غیر همسر خود در حال احرام حرام است: دراین ماه محرم زاد و توشه برگیردکه بهترین زاد و توشه تقوی است.

نگاه محرم به همسرش

"اگر محرم به همسرش نگاه کند، چیزی براو نیست، واگرباشهوت او را لمس کند باید یک گوسفندکفاره دهد" [۳۵۶].
اما محقق حلی در" المختصر" و برخی دیگر از علما بیان داشته‌اند [۳۵۷]: حتی اگر محرم به همسرش نگاه کرد چیزی بر او نیست یعنی لازم نیست کفاره بدهد. عمار از امام صادق (علیه السلام) سوال کرد: "درباره حکم نگاه محرم به همسرش و خروج منی یا مذی از او. امام فرمودند: چیزی بر او نیست، اما باید غسل کند و طلب استغفار از پروردگارش را نماید" [۳۵۸].
علامه هم با نظر محقق، موافق است، که اگر محرم به همسرش بدون شهوت نگاه کند، چیزی بر او نیست علاوه بر آن اضافه کرده‌اند: "چه منی از او خارج شود چه نشود، زیرا نگاه او به همسرش جایز است، به خلاف نگاه به زن نامحرم و بیگانه "[۳۵۹].
حلبی از امام صادق سوال کرد: "آیا محرم به همسرش در حالی که آن زن هم محرم است، می‌تواند نگاه کند؟ " فرمود ند: "اشکال ند ارد" [۳۶۰].
برخی علما نگاه شهوت آلود مرد را به همسرش را مستلزم دادن کفاره دانسته‌اند وگفته‌اند:[۳۶۱] هرگاه محرم همسرش را از روی شهوت نگاه کرد و پس از آن محتلم شد واجب است یک شترکفاره بدهد. اگر از روی شهوت نگاه نکرد چیزی بر او نیست. مشروط به آنکه قصدش از نگاه، احتلام نبوده و نیز عادتش براین نباشدکه بواسطه نگاه از او منی بیرون آید. صاحب جواهرادعاکرده: اقوال زیادی آن را به اجماع علما نسبت داده‌اند [۳۶۲].
این خبر حجت است. به دلیل اصل و روایت صحیح معاویه بن عمارکه از امام صادق (علیه السلام)درباره حکم نگاه محرم به همسرش و و خارج شدن منی از او سؤال کرد. فرمودند: باید یک شترکفاره دهد.
این خبر حجت است و در"المدارک "وکتب دیگر آمده که فقها به آن قطع دارند [۳۶۳].
با وجود ادله و اقوال بر وجوب کفاره در صورت نگاه با شهوت مرد به همسرش بیان شده، روایتی دیگر وارد شده که دادن کفاره را حتی با نگاه همراه با شهوت لازم نمی‌دانند.
در روایت اسحاق بن عمار از امام صادق (علیه السلام) آمده: "از امام درباره مردی که به همسرش با شهوت نگاه کرد و منی از او خارج شد سوال کرد و امام فرمودند: بر او چیزی نیست "[۳۶۴].
شیخ، این روایت را بر نگاه از روی سهو و اشتباه حمل کرده‌اند نه نگاه از روی قصدوعمد.[۳۶۵]

نگاه محرم به زن بیگانه

نگاه مرد به زن بیگانه همیشه و در هر حالی حرام است. به اتفاق همه علما نگاه با شهوت ویا بدون شهوت به زن نامحرم بر محرم حرام می‌باشد. صاحب جواهر به نقل از شیخ مفید(علیه السلام) می‌گوید: "کسی که به غیر محارم خود نگاه کند و از او منی خارج شود واجب است بر او اگر ثروتمند باشد یک شترکفاره دهد و اگر متوسط الحال است، یک گاو دهد و اگر فقیر است، یک گوسفند دهد"[۳۶۶] و اضافه کرده‌اند: "که اگر به سبب فقرش چیزی نداشت که بپردازد، سه روز روزه بگیرد، خداوند او را خواهد بخشید".[۳۶۷] (همین برخی فقهاگفته اندکه: این حکم در جایی است که محرم نه قصد احتلام داشته و نه عادتش بر این باشدکه در اثر نگاه محتلم شود [۳۶۸].
ابوبصیر، در خبر موثقی می‌گوید: " از امام صادق (علیه السلام) سوال کردم، درباره مرد محرمی که به ساق زنی نگاه کرد و منی از او خارج شد. فرمودند: "اگر ثروتمند است باید یک شترکفاره دهد و اگر متوسط الحال است یک گاو و اگر فقیر است یک گوسفند کفاره دهد. " سپس فرمودند: قرار دادن کفاره به سبب خروج منی از او نیست، بلکه به علت نگاهی که بر او حلال نبوده می‌باشد، و در صورتی که از او منی خارج نشده از خدا بترسد و دیگر نگاه را تکرار نکند"[۳۶۹]، روایت دیگری بعد از"ساق المراه "، "اوالی فرجها" آمده است [۳۷۰].
در روایت حسن، معاویه بن عمار از امام صادق (علیه السلام)، درباره محرمی پرسید که به غیر همسر خود نگاه کند و منی از او بیرون آمده. فرمودند: "کاری ناشایست است، زیرا به آنچه که بر او حلال نبوده نگاه کرده. اگر منی از او خارج نشد ازخدا بترسد و دیگر نگاه خود را تکرار نکند چیزی بر او نباشد"[۳۷۱].سخن را بیان کرده، اما از روزه حرفی به میان نیاورد ه).

فصل پنجم: نگاه متجاوز

نگاه به خانه و عورات دیگران

اسلام دفاع از جان و مال و حریم و ناموس را بر حسب توان جایز دانسته. در دفاع باید بر سهل‌ترین و آسان‌ترین راه تکیه کرد. یعنی اگر مهاجم با یک فریاد می‌ترسد و فرار می‌کند، زدن او جایز نیست. اگر با یک سیلی فرار می‌کند، زخمی کردن او جایز نیست. اگر ضربه و جنایتی بر مهاجم وارد شود، دیه ندارد اگر مهاجم به حریم فرد وارد شده و بی اجازه به ناموس و یا عورات فرد می‌نگرد، صاحبخانه حق دفاع دارد، و او را طرد کند، اگر دفاع کننده کشته شود، شهید خواهد بود. اگرکسی که به عورات جماعتی برای نگاه کردن سر بکشدکه مردم از دیدن و نمایان کردن آن عار دارند و لذا آن را مخفی می‌نمایند، آنچه را از ایشان بر او حرام است نگاه کنند، مثلاًا ز بالای خانه به داخل آن نگاه کند، آنها حق دارندکه او را منع کرده و جلو او را بگیرند. حتی اگر او نرفت و به نگاه کردن اصرار ورزید، دفع او با زدن و مانند آن جایز است. اگر باز هم نگاه کرد، با سنگ کوچک و غیر آن حتی چیزهای که کشنده است نه سمت او پرتاب کند و اگر زخم و جنایتی بر او واقع شد هدر می‌باشد، و لو اینکه به قتل منتهی گردد. اگر قبل از نهی کردن و آگاه نمودن، مبادرت به پرت کردن سنگ و مانند آن نیاید احتیاطاً ضامن می‌باشد [۳۷۲].
ابن فضیل از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرمودند: هرگاه مردی بر قومی اشراف داشته باشد یا ازخلال در و یا جای دیگر به آنها نگاه کند، او را دورکنید. یا چیزی به سوی او پرت کنید و یا او را بکشید و یا چشمش راکورکنید بر آنها ضمانت و جریمه‌ای نیست. و فرمودند: هرگاه مردی از خلال حجره رسول الله (صلی الله علیه و آله)به آنها نظاره می‌کرد، رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر می‌خاستند تا چشمش را در آورند[۳۷۳]. همچنین امام (علیه السلام)نقل کردندکه: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)در حدیثی مناهی، ازاینکه مردی به خانه همسایه اش بی اذن وارد شود و از حال آنها مطلع گردد نهی کردند، و فرمودند: "هرکس به عورات برادر مسلمان یاعورت غیر اهل خود عمداً نگاه کند، جزء منافقانی است که ازعورات مردم جستجو می‌کنند. ازدنیا نمی‌رود تا آنکه خدا او را رسوا کند، مگر آنکه توبه نماید"[۳۷۴].
اگر فاصله ناظر زیاد بو ده که امکان نگاه به عورات دیگران برایش ممکن نباشد، اما با وسایل جدید مثل دوربین آنها را ببیند حکمش مانند آن کسی است که از نزدیک به خانه دیگری نگریسته. پس دفع او جایز است و اگر زخمی بر او وارد شود دیه‌ای بر او نیست. یا آئینه‌ای بگذارد و با آن عورات را ببیند، مانند کسی است که بدون وسیله و مستقیم به دیگری نگاه می‌کند، اما احتیاط آن است که به سوی او چیزی پرتاب نکرده و به نحو دیگر او را منع کند.
خانه پناهگاه و مکان امن برای همه است: چه مرد و چه زن. هیج کس حق تجاوز به آن را ندارد. اگرکسی به خانه دیگری بنگرد به حریم او سرکشی کرده و صاحب خانه حق برخورد با او را دارد.

ضمانت در برابر جنایت بر ناظر [۳۷۵]

در برخی مواردکسی به خانه‌های مردم سرکشی می‌کند و بی اطلاع به آنها می‌نگرد. با وجودی که آنها ازکسانی هستندکه نگاه به خانه آنان بر او جایز می‌باشد، اگر صاحب خانه او را براند و ضربه‌ای بر او واردکند ضامن می‌باشد.
مثلاًا گرکسی که سرکشی می‌کند، از خویشاوندان و نزد یکان زنهای صاحب خانه باشد، و به مواردی نگاه کندکه نگاه کردن او بدون شهوت و تمایالات جنسی جایز است، پرتاب چیزی وتیراندازی به سوی او جایز نبوده. و یا آنکه سرکشی می‌کند، نابینا باشد، روا نیست به طرف او چیزی پرتاب کند. در صورت پرتاب شیء به او، اگر جنایتی بر او وارد شود، ضامن می‌شود. یا آنکه ناظرکسی باشد که دور را نمی‌بیند و فاصله او و زنها به اندازه‌ای باشدکه زنها را نمی‌بیند، و یا به خوبی تشخیص نمی‌دهد در صورت وارد کردن جنایت ضامن خواهد بود.

جواز جنایت بر ناظر [۳۷۶]

اگر ناظر چه بیگانه و چه خویشاوند به چیزی نگاه کندکه نگاه آنها به آن جایز نباشد، مانند عورت و یا نگاهشان با لذت و شهوت بوده (مانند ناظر بیگانه) بعد از نهی کردن آنها، پرتاب چیزی به سوی او جایز است. اگر منجر به زخم و جنایتی به او شود، هدرخواهد بود. یا اگر ناظر با عمد و قصد نگاه به عورات مردم سر بکشد، باید او را نهی کند. واگر ادعاکندکه قصد نگاه نداشته است و یا آن را ندیده است، ادعای او مسموع نیست. در ظاهر هم چیزی بر نهی کننده نیست. اگر به طرف او شیء را پرتاب کرد و نابینا شد، ضامن نمی‌باشد. چراکه شخصی از سوراخهای حجره‌های رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به درون آن می‌نگریست. پیامبر(صلی الله علیه و آله)با تیری که در دست داشت به سوی او آمد. تا چشمانش را کورکند. مرد فرارکرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود: "ای خبیث! سوگند به خدا اگر ایستاده بودی چشمانت راکور می‌کردم. "
اگر ناظر خویشاوند زن بوده و به او در حالی که برهنه است نگاه کند، در این صورت ناظر محترم حکم نامحرم را در حرمت نگاه به عورت دیگری دارد، واجب است که از آسان‌ترین راه او را دورکرد. اگر به نگاه کردن اصرار داشت، به سوی او چیزی پرتاب کرد و به سبب آن کشته شود، دیه‌ای ندارد. قضاوت، یکی از مهم‌ترین ابعاد مکتب الهی است که از هر قسمت آن نور عدالت جلوه گر است. قضاوت یکی از خطیرترین مسؤولیت‌های شناخته شده در اسلام و زیر بنای حیات اجتماعی است. قاضی در فقه عالی اسلام باید طرفین دعوا را در سلام کردن و سخن گفتن و مکان نشستن و نگاه کردن و انواع اکرام و احترام در یک سطح قرار دهد.
شیخ در "المبسوط " و جمعی از علما، تساوی بین دو طرف دعوی در داخل شدن، نگاه کردن قاضی به آنها ورعایت عدل و شنیدن سخن آنها بر حاکم جایز د ا نسته ا ند [۳۷۷].
جمعی از علما، فتوی به وجوب مراعات تساوی بین دو طرف خصم داده‌اند و گفته‌اند روایات دلالت بر وجوب دارد.[۳۷۸] در روایت "سکونی " از امام صادق آمده که فرمودند: ((مَنْ ا بْتَلَی بالقَضَاءِ فَلیوَاسِ بَینَهُمْ فِی ا لاشَارَهِ وَ آلنظرُو فِی ا لَمجلِسِ؛ [۳۷۹] هرکس که به کار قضاوت می پردا زد، درا شاره و نگاه در مجلس قضاوت باید موا سات را رعایت کند. ))
در روایت دیگری مانند همین روایت به جای کلمه "فلیواس "، "فلیساو" به کار رفته است [۳۸۰].
درکتاب "سلسله الینابیع الفقهیه " به نقل از "فقه الرضا" آمده که: "بر تو تساوی بین دو خصم درنگاه کردن به آن دو واجب است. پس نگاهت به یکی ازآنها بیشتر از نگاهت به دیگری نباشد) [۳۸۱].
شایسته است که قاضی ازالتفات کردن به یکی ازطرفین دعوا و التفات نکردن به دیگری، خودداری ورزد و نگاه‌هایش را میان آن دو عادلانه تقسیم کند و به هیچ یک از طرفین دعوا اجازه ندهد به دیگری زورگویی و درازدستی کند.
برخی از فقها، قائل به استحباب مراعات تسویه در انواع اکرام و آداب شده‌اند، مگر درتسویه عدالت، دراجرای حکم که به اتفاق رعایت آن را واجب ندانسته‌اند، مانند علامه حلی و صاحب جواهر.

فصل ششم: نگاه قاضی

مشاهده جرح شاهد

جرح شاهد جز با مشاهده فعلی که در عدالت اخلال ایجادکند ممکن نیست. "شاهد شهادت به جرح ندهد، مگر با مشاهده کردن فعلی که قادح در عدالت فرد است، یا آنکه شیاع دربین مردم باعث علم به عدم عدالت او باشد، و اعتیاد بر شنیدن آن از یک یا ده نفر نکند چون به خبر ایشان یقین ندارد" [۳۸۲].
باید تو جه داشت که جرح شاهد جز با شنیدن یا مشاهده کردن عمل قادح در عدالت قبول نمی‌شود و شهود قاضی در صورتی می‌تواند به جرح و عدالت طرفین دعوی شهادت دهندکه هر یک از شهود صفت شاهد را بشناسد، و اگر شهود، خصوصیت طرفین دعوی را بدانند، شهادت آنان، به آنچه که علم دارد جریان پیدا می‌کند.
درجرح، شهود باید به آنچه موجب فسق شاهد شده و مشاهده کرده از غصب و زنا و لواط و قتل و مانند آن شهادت دهد.
با توجه به روایات و خبر متواتر یا خبر واحد در شهادت به جرح، باید قطع حاصل شود به خلاف عدالت که ظن به آن کفایت می‌کند و چنانکه در بعضی از نصوص اشاره شده، عدالت جز برای معصوم ممکن نیست [۳۸۳].
و شهادت به جرح به مجرد مشاهده ارتکاب گناه کبیره جایز نیست، چرا که ما وجه معصیت وگناه او را نمی‌دانیم، اگر احتمال بدهدکه عذری بر ارتکاب آن گناه داشته و برای او با قرائن و شواهد حاصل شودکه او از ارتکاب آن عمل عذری داشته، شهادت به جرج او جایز نیست [۳۸۴].

فصل هفتم: نگاه شاهد

شاهد چگونه عنوان شاهد پیدا می‌کند

ضابطه درشاهد شدن، علم قطعی و یقین قلبی به واقعه است. آیا واجب است این علم قطعی با یکی از حواس ظاهری به دست آمده باشد؟ یعنی اگر امر ازامور دینی است آن را با چشم خود دیده باشد، و اگر شنیدنی است، خودش شنیده باشد و همچنین محسوس به هر حاس? دیگر را با آن حسش، درک کرده باشد، نه با حس دیگر. "یعنی حتی اگر یک واقعه دیدنی را بسیارشنیده باشد، به حدی که یقین به آن پیداکرده باشد، نتواند شهادت بدهد، و یا از هر طریقی دیگرکه یقین به واقعه پیدا کرده مانند علمی که از تواتر و شهرت، پیدا می‌شود؟ " [۳۸۵] از سخن علما اینگونه بر می‌آید، که شرط علم، مشاهده ظاهری و نگاه با چشم است. در این صورت اگر علم به یکی از امور شهادت با تواتر یا با خبر واحد که مقرون به قرائن قطعی است و یا به طریق دیگر (مثل خبر واحد) باشد. شهادت نسبت به آن جایز نیست. روشن است که ضابطه وقاعده علمی با توجه به عمومیت قبول ادله، منحصر به قراین مشاهده نیست.
به این لحاظ است که در این قول یعنی پذیرش شهادت به وسیله شیاع و استفاضه مرحوم مقدس اردبیلی و مرحوم آخوند خراسانی توقف کرده‌اند و شاید امکان استناد شهادت به اخبار متواتر مانند مشاهده، مفید علم باشد. و جایز است که مقصود از جوازکسب علم به این امور، با شنیدن از عده زیادی و یاهمراه قرائن قطعی و یقینی و ادلّه دیگر باشد: به گونه‌ای که قطع و یقین حاصل شود و شبهه‌ای باقی نیاند. مانند خبرهایی متواتر و یا خبر واحد محفوف به قرائن قطعی و یقین که در این حال مانعی برای شهادت دادن هنگام رسیدن به علم، باقی نمی‌ماند [۳۸۶]. مستند شهادت، آنچه باعث شاهد شدن می‌شود، به سه طریق است: شنیدن، دیدن و یا هر دو واجب است شاهد علم به شهادت خود داشته و شهادتش را به آن مستند کند، پس بگوید: "دیدم یا شنیدم " اگر فردی جنایتی را مشاهده کند عنوان شاهد پیدا می‌کند.
"در مواردی مانند شرب خمر، غصب، دزدی، قتل، رضاع و تولد و زنا و لواط برای ضبط مورد شهادت، دیدن و نگاه کردن معتبر است "[۳۸۷] و جز با نگاه کردن فرد شاهد نمی‌شود، چراکه گوش آنها را درک نمی‌کند. حتی شهادت فردکر در این امور قبول می‌شود و دیدن اوکافی خواهد بود.
در روایت جمیل، در مورد شهادت فردکر آمده که: "در شهادت کر به کلام ا ولش توجه می‌شود، و شهادت دومش قبول نخواهد شد"[۳۸۸]. با اینکه سند این روایت ضعیف و نادر است، شیخ در نهایه و شاگردش قاضی ابن برّاج و ابن حمزه به آن تمسک کرده‌اند. امام در" تحریر الوسیله " این روایت را مطرود دانسته‌اند [۳۸۹].
مستند در دیدنیها، خوب دیدن است. درروایت علی بن غیاث آمده که: شا هد، شهادت نمی‌دهد مگر آن راکاملاً بشناسد. چنانکه کف دستش را می‌شناسد"[۳۹۰] گفته شده: پی در پی شنیدن و شهرت یک واقعه از افرادی که برای انسان یقین می‌آورد، مجوز آن است که به آن واقعه شهادت دهند نه به دلیل کثرت و مستفیض بودن خبر بلکه به سبب یقینی که از خبر حاصل شده، در این صورت اعتبار حاصل شده منحصر به امر خاصی نیست مانند وقف و زوجیت و ولادت و... بلکه شهادت در دیدنیها و شنیدنیها در صورتی که علم قطعی پیدا شود، جایز است و اگر مفید علم نباشد و فقط مفید ظن ولو نزدیک به واقع باشد، شهادت به مسبب یعنی واقعه جایز نیست، البته شهادت به سبب جایز است، مثل اینکه بگوید، معروف این است که چنین و چنان شده، یا بگوید، من اخبار بسیاری که شنید ه ا م گمان پیداکردم بر اینکه چنین وچنان شده است.
شهادت به شنیدن درآنچه که با استفاضه ثابت می‌شود: مانند نسب و موت و ملک مطلق و وقف و نکاح و اجاره عتق و ولایت قاضی معتبراست [۳۹۱] اما پوشیده نباشدکه شنیدن هم محتاج به دیدن و نگاه به مسموع است... زیرا این افعال نیازبه شنیدن کلام عقد از آنها است و شناختن عین و نسب متعاقدین لازم است.
((آنچه به شنیدن و به مشاهده کردن برای شهادت احتیاج دارد، مانند شهادت دادن بر عقدها مثل بیع صرف و سلم و صلح و اجاره و نکاح و مانند آن، دراین امور باید دو طرف عقد را مشاهده کرد و سخن آنها را درعقد شنید، تحمل شهادت جز به این طریق ممکن نمی‌باشد، زیرا این افعال هم نیاز به شنیدن عقد دارد و هم شناختن عین واسم ونسب متعاقدین "[۳۹۲].
شاهد باید آنچه را شنیده و آنچه راکه از واقعه مشاهده کرده بیان کند.

شهادت زنان

شهادت زنان در امور مربوط به آنهاکه مرد نباید ببیند و یا غالباً بر آنها اطلاع نمی‌یابد، از قبیل شیر دادن به فرزند، تولد فرزند، بکارت و... پذ یرفته می‌شود، البته با فراهم بودن شرایط دیگر.
در ((المختصر)) ذکر شده که: ((در قبول شهادت زنان به دیدن رضاع، تردید است مشهور آن است که قبول کنند))[۳۹۳].
ملا احمد نراقی معتقد است که درشهادت به حمل، شهادت چهار قابله نسبت به حمل و هر آنچه که مردان نمی‌توانند و مجاز به نگاه کردن آن نیستند قبول می‌شود [۳۹۴].
روایتی نیز بر قبول گواهی زنان دلالت می‌کند از جمله:
سکونی از امام صادق(علیه السلام)و ا یشان از امام باقر(علیه السلام) روایت کردند که: "شهادت زنان در طلاق و نکاح و حدود جایز نیست، مگر در حقوقی که مردان نمی‌توانند به آن نگاه کنند"[۳۹۵].
عبدالله بن سنان می‌گوید از امام صادق (علیه السلام)شنیدم: "شهادت زنان در رویت هلال ماه جایز نیست. شهادت زنان به تنهایی بدون مردان درآن مواردی که مردان نگاهشان به آن جایز نبوده قبول است "[۳۹۶].
شهادت زن به تنهایی در استهلال یا زنده به دنیا آمدن بچه کافی است. شیخ مفید [۳۹۷] گفته است: شهادت دو زن درآن لازم است، و اگر دو زن نشد شهادت یک زن کافی است و در عیوب زنان و رضاع و ولادت نیز قائل به همین امرشده است. شیخ طوسی، گواهی زنان به تنهایی و نیز قبول گواهی یک مرد و دو زن را در مورد زنده متولد شدن کودک به گروهی از فقها نسبت داده و می‌گوید: هرگاه گواهی زنان را در این امور ثابت گردد، از نظر فقهای شیعه با کمتر از چهار نفر پذیرفته نمی‌شود.
محمد بن فضیل گفت: از ابا الحسن (علیه السلام) سؤال کردم: آیا شهادت زنان در نکاح و طلاق و سنگسار جایز نمی‌باشد؟[۳۹۸].
امام فرمودند: شهادت زنان در آنجاکه مردان نمی‌توانند به زنان نگاه کنند جایز است، شهادت زنان در نکاح اگر همراه با شهادت مردی باشد جایز است "[۳۹۹].
در "مستدرک الوسایل "، به نقل از "دعائم الاسلام " آمده که "أ شهادت زنان در آنچه که به جزء زنان از آن اطلاع ندارند و به جزء زنان نگاه به آنان جایز نبوده چون، شیردادن، تولد وگریه بچه، نفاس و حیض و مانند آن و شهادت قابله هم در این امور جایز است " [۴۰۰].

شهادت نابینا

با شهادت شخص نابینا اگر مطلب ثابت شود، اشکالی در صحت شهادت نمی‌باشد، شهادت فرد نابینا، در آنچه که احتیاج به رویت و نگاه دارد قبول نمی‌شود. اگر در زمان تحمل شهادت سالم بوده (نابینا نبود) و سپس نابینا شد، قبول شهادت او در آنچه به نگاه احتیاج دارد جایز است، هر فعلی مانند قتل و غصب و جرح در عدالت، شهادت فرد نابینا در آن صحیح نمی‌باشد [۴۰۱].
محقق حلی، شهادت کوررا در عقدمورد قبول می‌داند، چرا که آلت مهم یعنی شنیدن درآن تحقق یافته است [۴۰۲].
صاحب جواهر می‌گوید: اگر از شهادت نابینا به علم و قطع برسیم، در قبول آن مخالفتی در بین علما نمی‌باشد. هدف ما از این سخن، استثناءکردن آنچه که با شنیدن ثابت می‌شود است و امورهفتگانه‌ای که جز با دیدن و مشاهده، شهادت به آن اعتبار ندارد و حصول علم قطعی جز به تواتر امکان ندارد. اگر شخص نابینا بر عین شخص شهادت داده و صدای او را به قطعو یقین بشناسد شهادتش جایز است و اگر به قبض کننده شهادت دهد، شهادتش قبول ا ست [۴۰۳].
شهادت کوردر آنچه که علم و قطع به آن ممکن است، قبول می‌شود. از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده که: "شنیدن در شهادت نابینا درآنچه که به آن شهادت می‌دهند اگر موجب علم شود، قبو ل شهادت او جایز است "[۴۰۴].
شکی نیست در اینکه فرد نابینا صدای پدر و همسر و فرزندش را می‌شناسد، در درک و تشخیص اصوات توسط نابینا تردیدی نیست.
محمد بن قیس گفت: از امام باقر (علیه السلام) سوال کردم: "آیا شهادت کور جایز است؟ " فرمودند: "اگر مطلب ثابت شود جایز است"[۴۰۵].

شهادت با ضرورت دیدن

واژه شهادت ا ز "شهود" به معنای حضور آمده وا ز واژه مشاهده و دیدن متبادر به ذهن است. هر عالم و دانا شاهد محسوب نمی‌شود، کما اینکه در بعضی آیات قرآن، واژه شهادت به معنای حضور به کار رفته است. از جمله عالم الغیب و الشهاده، یعنی دانای پنهان و آشکار و حاضر و غایب که منظور خداوند است. اخباری که بر اساس ادراک حسی و حضور و مشاهده قابل دیدن نباشد، به لحاظ فقدان دلیل حجت نخواهد بود. بدیهی است که مشاهده و حضور به حسب اشیای گوناگون با هم اختلاف پیدا می‌کنند. مثلاً به نسبت اینکه مشهود به، از دیدنیها باشد، شهادت نسبت به آن بر اساس آنچه دیده و مشاهده کرده می‌باشد.
در ماده ۷۷ قانون مجازات اسلامی آمده که: " شهادت شهود باید روشن و بدون ابهام و مستند به مشاهده باشد و شهادت حدسی معتبر نیست "[۴۰۶].
در بعضی امور فقط با نگاه کردن به واقعه می‌توان شهادت داد. مانند غصب، سرقت، رضاع، ولادت، لواط، زنا، شرب خمر و شهادت در این امور با مشاهده و علم کافی معتبر است.
محقق حلی، درشهادت شاهد به مالکیت وملک مطلق با توجه به آنچه که اودر تصرف مالک مشاهده کرده، شهادتش را صحیح می‌داند. به نظر ایشان شهادت شاهد به ملکی که آن را ندیده اما تعریف آن را از بایع شنیده هم صحیح است [۴۰۷]. شهادت شاهد به آنچه که به یاد نمی‌آورد جایز نمی‌باشد، اگر چه خط و امضای خود را ببیند. یعنی شاهد باید در شهادت خود علم داشته باشد و به حدس و تخمین اکتفا نکند. حتی اگر امضای خود را در پای معامله‌ای دید و به خاطر نیاورد که در حضور او چنین معامله‌ای انجام گرفته، صرف مشاهده خط و امضای خودش در شهادت معامله کفایت نمی‌کند [۴۰۸].
چنانکه کلینی درکافی نقل کرده که " عمر بن یزید از امام صادق (علیه السلام)سؤال نمود که شخصی مرا شاهد می‌گیرد بر آنچه در نوشته‌ای که به خط خود نوشته‌ام و مهر کرده‌ام. من خط و مهر خود را می‌شناسم، اما چیزی از باقی واقعه مشهود را به یاد نمی‌آورم، نه کمی از آن و نه زیادش را. (آیا می‌توانم با استناد به آن دستخط خود، شهادت بدهم)؟ حضرت فرمود: اگر صاحب تو (یعنی مدعی که تو را شاهدگرفته) مورد اعتماد بود همراه تو شخص موثق دیگری بود می‌توانی شهادت بدهی " [۴۰۹]. علامه بر این عقیده است، در صورتی که شاهد نسب خود را نداند، باید با مشاهده او بر او شهادت دهد. اگر او فوت کرده باشد، میت باید او را در مجلس حکم حاضرکند تا شاهد با مشاهده او شهادت دهد و اگر میت را دفن کرده باشند، نبش قبر را جایز نمی‌دانند[۴۱۰]

نگاه به زن برای شهادت

در بعضی مواقع مرد بیگانه برای شهادت دادن له یا علیه زنی، مجبور می‌شود برای شناختن او به صورت زن نگاه کند.فقها این نگاه را که از باب ضرورت، استثناء شده جایز دانسته‌اند و در غیر آن صورت نگاه به زن را جایز نمی‌دانند.محمد بن حسن صفار در نامه‌ای به امام حسن عسکری (علیه السلام) نوشت: مردی می‌خواهد درباره زنی که به او محرم نیست شهادت دهد. در حالی که روی زن پوشیده است، ولی دو تن شاهد عادل هم شهادت می دهندکه او دختر فلان کس است که اقرار می‌کند و این صدای اوست. آیا شهادت بر اقرارش جایز است؟ یا باید روی خود را بگشاید تا با چشم او را شناسایی کند؟ امام در جواب فرمودند: "نقاب افکند و بی نقاب نزد شهود خود حاضر شود"[۴۱۱].
بعضی علماء این روایت را بر تقیه حمل کرده‌اند؛ به گونه‌ای که نزد اهل تسنن شهادت بر اقرارزن بدون پوشش جایز است. پس شهود به زن نگاه می‌کنند، اگر او را نشناخته‌اند، شهادت می‌دهند، چنانکه در روایت صحیح آمده.
شهید ثانی می‌گوید: برای گواهی دادن شاهد علیه زن، جایز است زن صورت خود را بازکند تا شاهد او را بشناسد [۴۱۲].
ملا احمد نراقی معتقد است که: ظاهر روایت تنافی ندارد، زیرا ظاهراً مراد از شهود در روایت کسانی هستندکه زن را می‌شناسند، و قصد شهادت دادن علیه زن را دارند [۴۱۳].

نگاه زن و مرد

اشاره

یکی از مهم‌ترین ابواب فقه اسلام، باب نکاح است که محوربحث آن روابط زن و مرد، خانواده وکشش و جاذبه‌ای است که این دو جنس مخالف نسبت به هم دارند. این امر یکی از شاهکارهای خلقت به شمار می‌رود. نگاه هم یکی از عوامل اصلی پیوند زن و مرد در جامعه است که منتهی به سامان دهی نظام خانواده می‌شود. اسلام نه تنها حد و مرز نگاه زن و مرد را بیان فرموده، بلکه حتی حدود نگاه آنها بعد از ازدواج را تعیین کرده است که همه این احکام برخاسته از نظام اجتماعی دین و فطرت الهی انسان می‌باشد.
در خارج از نظام خانواده نیزاحکام نگاه مرد و زن اعم از محارم و غیرمحارم نیز معین شده، تا زمانی که نگاه آنان در چارچوب تعیین شده باشد، روابط سالم و مفید می‌باشد. در غیر این صورت شکی نیست که نگاه آلوده آغاز لغزش و انحراف انسان است. نگاه نامشروع در جامعه پیامدهای مخربی به بار می آوردکه جامعه را نا امن می‌کند. اسلام برای جلوگیری از این آثار حفظ نگاه و مراعات حریم دیگران را توصیه نموده وزنان باید از عواملی چون، بوی خوش، صدای خوش آهنگ، دل فریبی، خودنمایی و جلب توجه که سرآغاز پیوند ناسالم است دوری کنند.
با مطالعه احکام نگاه زن و مرد می‌توان به دقت نظر وباریک بینی احکام دین مبین اسلام پی برد. در این قسمت تا حد امکان احکام این مسأله را بازگو خواهیم کرد.

نگاه مرد به زن نامحرم

همه علما اتفاق دارندکه نگاه مرد به زن نامحرم چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است [۴۱۴].
البته نگاه به وجه کفین بدون لذت را بعضی فقها جایز می‌دانند. (درآینده بحث خوا هیم کرد).
شهید ثانی، یک بار نگاه کردن به زن را جایز دانسته‌اند. البته بدون آنکه دوباره نگاهش را تکرارکند، جز در صورت ضرورت و نیاز مانند شهادت دادن علیه زن، معالجه و درمان و غیره که مرد می‌تواند نگاه به زن را اعاده کند [۴۱۵].
شیخ در مبسوط،[۴۱۶] نگاه بدون ضرورت و حاجت به زن بیگانه را جایز نمی‌داند: چراکه تمام بدن زن، عورت است و برای مرد نگاه به عورت، ممنوع است. صاحب جواهر بر این نظر ادعای اجماع کرده [۴۱۷] و معتقداست که بر مرد جایز است که یک مرتبه به زن نگاه کند، اما این نگاه کراهت دارد. تکرار نگاه در یک مجلس و حتی نگاه طولانی جایز نمی‌باشد.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)می‌فرمایند:
"لَا تُتبع ا لنَّظرَةَ ا لنظرَه فَإن ا لاوُلی لَکَ وَا لثانیةُ عَلَیکَ))[۴۱۸].
نگاه اول را، با نگاه دومت دنبال نکن ، چراکه نگاه اولی برای توست و نگاه دوم علیه تو.
با توجه به روایت تعارضی بین قول به جواز نگاه و عدم جواز نگاه مرد به زن نیست زیرا روایت، نگاه اول را جایز دانسته است و نگاه دوم جایز نمی‌باشد. کاهلی در روایتی ازامام صادق (علیه السلام)آورده است "نگاه بعد از نگاه تخم شهوت را در قلب می‌کارد و برای در فتنه افتادن صاحبش کافی است ". [۴۱۹] این روایت در تأییداین مطلب است که طولانی کردن نگاه سبب فتنه می‌شود بر خلاف نگاه اول که بدون شهوت و اتفاقی از مرد صورت می‌گیرد. آیت الله خویی نیز با توجه به آیه کریمه "وَلایبدِینَ زِینَتَهُنَّ "که برخی فقها زینت را به معنای مواضع زینت تفسیرکرده و می‌گوید " آیه کریمه دلالت بر وجوب ستر مواضع زینت و حرمت نمایان کردن آنها دارد. که حرمت نگاه مرد، به آن موضع ثابت می‌شود".[۴۲۰] صاحب مستمسک العروه برای عدم جواز نگاه به زن بیگانه به آیات کریمه ذیل استنا د کرده:
قُل للمُوْمِنِینَ یغُضُّوا مِن ا بصَارِهِم وَ یحفَظوا فُروُجَهُم... وَ قُل للموْمِناتِ. یغْضُضنُ مِن أًبصارِهِنَّ وَ یحفَظنَ فُرُوجَهُنَّ وَلایبدِینَ زِینَتَهُنَّ... و فرموده‌اند: "غض بصر" غیر از ترک نگاه است و: "احتمال است که مراد فرو بستن چشم از عورت باشد نه ازکل بدن، بااینکه اراده عموم،اقتضای حمل بر فروبستن نگاه از هر چیزی باشد، فروبستن نگاه بر نگاه نکردن به زنان مومن حمل می‌شود".[۴۲۱] محقق قمی قائل به منع و حرمت نگاه به زن نامحرم شده‌اند.[۴۲۲] نگاه کردن به زنان، گرچه رفتاری است که نفس انسان، بدان سوی گرایش دارد و آن را به مصلحت خود می‌داند ولی پاکدامنی و پاک چشمی برای انسان مصلحت بیشتری خواهد داشت.

حکم ستر وجه و کفین زن

با توجه به اصل برائت، اصل اولیه، عدم وجوب ستر صورت و دستها و حرام نبودن نگاه به آنها می‌باشد. برای وجوب ستر و حرمت نگاه، مانند هر تکلیف دیگری باید دلیل بر اثبات آن احکام اقامه شود. اگر نتوانستیم دلیلی اقامه کنیم، احتیاجی به اقامه دلیل بر جواز نگاه نمی‌باشد، چرا که جواز، مقتضای اصل برائت است.
با توجه به عموم ادله کتاب و سنت و ارتکاز شریعت، زن با محاسن و زیباییهایش در حکم عورت می‌باشد. اشکالی که در اینجا پیش می‌آید این است که آیا صورت و دستهای زن هم حکم عورت را دارد یا نه؟ که محل بحث و نزاع در حکم وجوب ستریا عدم وجوب ستر صورت و دستها می‌باشد. با اثبات وجوب ستر وجه وکفین از ادله و عمومات لفظی، نوبت به اصل برائت نخواهد رسید. قائلان به وجوب ستر وجه وکفین زن به ادله‌ای استدلال کرده‌اند:
دلیل اول: آیه کریمه: "وَ لاَیبدینَ زینَتَهُنَ ا لا لِبُعُولَتِهِنَّ " اطارق آیه کریمه، دلالت بر وجوب ستر جمیع مواضع بدن زن حتی وجه وکفین دارد. و عدم جواز نمایان کردن آنها بنا بر اینکه جزء مواضع زینت محسوب می‌شوند. اما استدلال بر حرمت نگاه بعداً خواهد آمد. لکن مقصود آیه کریمه حرمت آشکارکردن مواضع غیر ظاهر است. با توجه به دلالت آیه شریفه: "وَ لاَیئدینَ زینَتَهُن ا لا لِبُعُولَتِهِنً " وآیه درصدد بیان جواز نمایان کردن آنها حتی برای غیر شوهر می‌باشد.
دلیل دوم: "بیان اینکه (ألمَرأة کُلُهَا عَؤرَة)[۴۲۳] زن یا تمام بدن زن عورت است و زن اما باید گفت مفهوم این روایات که می‌فرماید زن عورت است، این است که زن نباید زیاد ظاهر شود و بهتر است بیشتر در خانه بماند. حتی اگرکاملاً هم پوشیده باشد، باز عورت است، نه این که اگر برهنه بود، عورت است و پوشیده شود. چنانکه حضرت علی (علیه السلام)از پیامبر روایت کرد که فرمودند: "زنان درسخن گفتن ناتوان هستند و نیزعورت می‌باشند. پس ناتوانی در سخنشان را با سکوت مداوا کنید و عورتشان را با خانه‌ها بپوشانید". [۴۲۴].
دلیل سو م اینکه: روایاتی که بر جواز نگاه به صورت و دست زن، وقتی که قصد ازدواج دارد، دلالت دارند. مفهوم آن این است که اگر قصد ازدواج ندارند نگاه کردن، حرام است.
همچنین روایاتی که دلالت بر جواز نگاه به زنان اهل ذمه دارد، زیرا آنها احترامی ندارند. پس نباید به زنان مسلمان که احترام دارند، نگاه کرد و وقتی که نگاه حرام شد، بر زن واجب است که صورت و دست خود را بپوشاند. (بحث درباره این مطالب و روایات مربوط به آن را درمباحث بعد ذکر خواهیم کرد).
جواب: اولاً جواز نگاه برای خواستگار، فقط به صورت و دستها نیست، بلکه در روایات، مقدار بیشتری را اجازه داده‌اند. همچنین درنگاه به اهل ذمه، اجازه داده‌اند که حتی به موهای آنها نگاه شود. این، غیر از خصوص صورت و دستهاست [۴۲۵]. ثانیاًا گر نگاه هم حرام باشد این، دلیل بر وجوب پوشش نمی‌شود: زیرا ملازمه‌ای بین حرمت نگاه و وجوب پوشش نیست. چراکه برای زن حرام است به آنها بپوشاند و ناتوا نی در سخن را با سکوت پنهان کنید) وسائل، ج ۱۴، ص ۴۳، ب ۲۴، ح ۲۵۰۵۱.
مردان نگاه کند ولی برای مردان سترو پوشش واجب نیست ویا مرد نباید به صورت و دست زن نگاه کند، اما برزن لازم نیست صورت وکفین خود را نپوشاند.
دلیل چهارم: روایت محمد بن حسن صفار است. در جواب نامه او، امام (علیه السلام)نوشتند که زن باید نقاب بزند و در مقابل شهود، حاضر شود. این روایت دلالت می‌کند بر این که زن باید صورت خود را بپوشاند.
اولاً، حکم مخصوص مقام شهادت است و سرایت آن به همه موارد، نیاز به قرینه دارد.
ثانیاً، روایت در مقام بیان جواز و عدم جوازنگاه است نه در مقام بیان حکم پوشش.
دلیل پنجم: سیره مسلمین اما، چنین سیره مستمره‌ای وجود ندارد: زیرا ما دلیلی بر وجود آن نداریم.
شهید ثانی در پاسخ این دلیل در مسالک می‌فرمایند: "ادعای اتفاق مسلمین بر جلوگیری از بازگذاشتن چهره و دو دست مردود است. اولاً به دلیل اینکه خلاف چنین اتفاقی نیز نقل شده که سیره مسلمین همواره چنین بوده که زنان چهره و دو دست را باز می‌گذاشتند"[۴۲۶].

نگاه به وجه وکفین

در حکم نگاه کردن به صورت و دستهای زن بین فقها اختلاف است. با بررسی نظریات فقها در مورد نگاه کردن به صورت و دستها چند فرض تصور می‌شود:
۱. نگاه به صورت و دستهای نامحرم اگر با قصد لذت و شهوت باشد بدون شبهه حرام خواهد بود ۲. به دلیل اجیاع فقها. [۴۲۷]اگر نگاه به صورت و دستهای زن نامحرم بدون لذت و شهوت باشد، در اینکه نگاه به آن مواضع جایز بوده یا نه؟ فقها دراینجا چند نظر دارند.
الف: برخی فقها نگاه به صورت و دستها را مطلقاً جایز دانسته‌اند. همچون، شیخ مفید [۴۲۸]، سیدمحسن طباطبایی حکیم [۴۲۹]، مرحوم نراقی [۴۳۰].
فقها استنادکرده‌اند به روایت صحیح فضیل. که گفت: "از امام صادق (علیه السلام)سوال کردم از دو ساق دست زن که آیا زینت هستند که خداوند فرمودند: "وَ لاَیبدینَ زینَتَهُن الا لِبعُولَتِهِنَّ ". فرمودند: بله آنچه زیر خمار (مقنعه) و زیر دستبند است زینت می‌باشد"[۴۳۱].
از این روایت مشخص می شودکه آنچه با خمار (مقنعه) پو شیده می‌شود، سر و گردن است و صورت زن خارج از مقنعه می‌باشد. دستها هم بالاتر از النگو هستند نه پایین تر پس از مواضع زینت خارج خواهد بود.
در روایت موثق، زراره از امام صادق(علیه السلام)درباره آیه کریمه: "الاَمَا ظَهَرَ مِنهَا" پرسیدند. فرمودند: مقصود زینت ظاهری است، یعنی سرمه و انگشتر» [۴۳۲] که از جواز نگاه به سرمه و انگشتر، جواز نگاه به صورت و دستها هم مشخص می‌شود.
دلیل دوم: اطلاق آیه شریفه "قل لّلمُؤمِنِینَ یغُضوا مِنْ ابصَارِهِمْ " هر چند در این آیه، متعلق غض بصر بیان نشده که ازچه چیز باید چشم را فرو بست، اما با توجه به شأن نزول آیه کریمه و روایات بسیاری که در تفسیر آن رسیده می‌توان دریافت که موضوع آیه، نگاه کردن به عورت است و روایات دیگری که می‌گوید موضوع آن، نگاه به زن نامحرم است: این دو دسته روایت با هم تنافی ندارند. چون امکان دارد آیه شریفه به هر دو نوع نظر داشته باشد، اما بر حرمت نگاه به طور مطلق دلالت ندارد. و نمی‌توان با این آیه بر حرمت نگاه بدون لذت و ریبه به دست و صورت زن نا محرم استد لال کرد.
دلیل سوم: سیره متدینان بر حرام دانستن نگاه به صورت و دست زن نامحرم است، اما نمی‌توان به صرف اجتناب متدینان و متشرعان ازکاری آن را حرام دانست.
دلیل چهارم: روایاتی. که بر جواز نگاه شاهد به زن در مقام تحمل شهادت یا ادای شهادت دلالت داردکه می‌تواند شاهد به زن نگاه کند تا او را بشناسد. این ادله جواز نگاه بدون لذت و ریبه را بیان می‌کنند. همچون راویت علی بن جعفرکه می‌گوید: "از امام کاظم (علیه السلام) سوال کردم: نگاه به کدام عضو زن نامحرم جایز است؟ فرمود: دست و صورت و محل دستبند" [۴۳۳].
ب: ربرخی فقها، مطلقاً قائل به حرمت نگاه هستند [۴۳۴]. با نگاه دقیق، به نظر این فقها می‌توان دریافت که هیچ یک فتوای صریح بر حرمت نگاه کردن نداده‌اند. صاحب جواهر می‌فرماید: "شکی نیست که احتیاط ترک نگاه است و این قول قوی است "[۴۳۵].
امام می‌فرمایند: "احتیاط در این است که نگاه کردن جایز نباشد"[۴۳۶].
بنابراین فقهایی که قائل به حرمت نگاه شده‌اند، تنها نگاه نکردن را موافق احتیاط دانسته‌اند: چراکه از یک طرف ادله جواز را محکم یافته‌اند و از طرف دیگر، خطراتی که از ناحیه نگاه بر چهره متوجه بیننده می‌شود و ادله دیگری راکه اشاره به نهی دارد، نیز ناچیز نشمرده‌اند. لذا نه فتوای صریحی به حرمت داده‌اند و نه تصریح بر جوازکرده‌اند و راه احتیاط را پیش گرفته‌اند.
دلیل صاحب جو اهر بر ادعای به حرمت نگاه، اطلاق آیه ((غض بصر)) و اینکه کل بدن زن عورت است می‌باشد [۴۳۷]. درکنز العرفان [۴۳۸] هم آمده که بدن زن عورت است، مگر بر شوهر و محارمش "آنچه اشعار به آیه حجاب دارد، کل زنان را دربر می‌گیرد به جز زنان سالخورده (قواعد النساء) که از عموم آیه استثناء شده‌اند. و همچنین سیره و روش دینداران که دال بر وجوب پوشش دارد. روایاتی چون روایت امام صادق(علیه السلام) که فرمود: هر عضوی بهره‌ای از زنا دارد و زنای چشم نگاه کردن است... "[۴۳۹] دلالت بر حرمت نگاه به زن می‌باشد.
دلیل دیگری که قائلین به حرمت نگاه به وجه وکفین بر آن استنادکرده‌اند آیه کریمه: "وَ لاَیبْدینَ زینَتَهُن ا لا لِبُعُولَتِهِنَّ" است. که آیه کریمه بی هیچ استثنایی بیان کرده: جز برای شوهر بدن را آشکار نکند و هیچ موضعی از بدن استثناء نشده است. استدلال دیگر بر حرمت نگاه، صحیحه هشام بن سالم است که از امام صادق (علیه السلام)نقل کرده: "امام صادق (علیه السلام) درباره نگاه به زنی که مرد قصد ازدواج با او را دارد، فرمودند: اگر قصد دارد، با او ازدواج نماید، اشکالی ندارد که به مچ دست‌ها و صورت او نگاه کند".[۴۴۰] که با مفهوم شرط می‌فهماند، در صورتی که قصد ازدواج ندارد، نگاه به صورت و مچ دست‌ها را حرام است.
شیخ انصاری در استدلال به این روایت ایرادهایی می‌گیرند و می‌فرمایند: "این روایات دال بر جواز نگاه کردن به زنی که قصد ازدواج با او را دارد می‌باشند. در استدلال به آنها ایرادهایی به نظر می‌رسد:
اولاً: واضح است سیاق جمله شرطیه در روایت سیاق تعلیق نیست که مفهوم داشته باشد و این مطلب باکمی تأمل روشن می‌شود.
ثانیاً: بر فرض که آن صحیحه مفهوم داشته باشد، با جواز نگاه کردن در مورد آن، مشروط به شرطی که در این مسأله (نگاه به زن بدون قصد ازدواج) آمده نیست و آن شرط این است که غرض از نگاه ارزیابی زیبایی و زشتی زن و شناسایی رنگ صورت او و نقاط حسن و قبح او نباشد. شکی نیست نگاه با این قصد مخصوص صورتی است، که مرد به قصد ازدواج به صورت زن نگاه کند. [۴۴۱] ج- عده‌ای نگاه اول را جایز و تکرارآن را حرام شمرده‌اند. شهید اول [۴۴۲] و علامه در قواعد [۴۴۳] و محقق در شرایع گفته‌اند: نگاه اول به صورت و دستهای زن نامحرم جایز است، ولی نگاه دوم در صورت عدم ضرورت جایز نمی‌باشد.
مقصود از نگاه اول، نگاه اتفاقی و غیر عمدی است که عقاب و نکوهشی بر آن نیست. محقق حلی می‌گوید: "نگاه اول جایز، اما مکروه است "[۴۴۴] که شاید مراد، فعل اختیاری باشد.
روایات بسیاری رسیده که از تکرار نگاه منع کرده‌اند. مانند روایت ابی عمیر از امام صادق (علیه السلام)که فرمودند: "نگاه پی در پی، در قلب شهوت می‌کارد و برای دچار کردن صاحبش به آشوب و فتنه کافی است "[۴۴۵].
اما این روایت بر حرمت نگاه‌های بعدی دلالت ندارد؛ چه ن در صدد بیان آثار وضعی نگاه می‌باشد.
روایت دیگر از امام صادق نقل شده است که: "اوَّل النَّظرَ?ٍ لَکَ وَالثانیةُ علیکَ لَالَک وَالثَالِثَةُ فِیهَاا لهَلاکُ ؛[۴۴۶] نگاه اول به نفع توست (یا بر تو بخشیده شد)) نگاه دوم علیه توست و نگاه سوم موجب هلاکت است.
این روایت هم از نظر دلالت با روایت قبل فرقی ندارد. مقصود از نگاه دوم، نگاهی است که سبب ایجاد لذت و ریبه در فرد شود.
نگاه طولانی هم مصداق تکرار نگاه را دارد. با توجه به روایات و ادله این گروه می‌توان دریافت که این روایات در صدد بیان این نکته هستندکه نگاه غیر عمدی و اتفاقی اول هیچ حکم شرعی بر آن بارنشده. اما چه بسا همین نگاه اول از روی عمد بوده و یا حسرت و اندوه به دنبال داشته باشدکه این نوع نگاه عمدی به چهره نامحرم حرام خواهد بود و فرقی بین نگاه اول و دیگر نگاه‌ها نیست.
صاحب جواهر می‌فرماید: "ادعای اینکه صورت و دستها در نگاه عمدی اول عورت نیستند و در نگاه‌های بعد عورت می‌باشند قولی ضعیف است ".[۴۴۷]

نگاه به مو و محاسن [۴۴۸] زن نامحرم

مشهور فقها اجماع دارند که نگاه کردن به زن نامحرم به هر صورت حرام است، چه با لذت و چه بدون لذت و چه احتمال وقوع درگناه باشد و چه نباشد.
آیت الله سید علی سیستانی می‌گوید: "نگاه به ماعدای صورت و دستهای زن نامحرم، از بدن زن و موهای او جایز نیست، چه با لذت و ریبه باشد و چه بدون لذت و ریبه "[۴۴۹]. کل بدن زن عورت است مگر برای همسر و محارمش به طریق و روش متشرعان در ستر و پوشش و با توجه به دلالت آیه کریمه.
نامحرم نباید به بدن و محاسن زن نامحرم نگاه کند، مگر در صورت ضرورت. روایت صحیح ابوحمزه ثمالی از امام باقر (علیه السلام)که گفت: "سؤال کردم، درباره زن مسلمانی که جراحت و زخمی دربدنش ایجاد شده، و یا جایی از بدن او شکسته که بر مرد نامحرم جایز نیست آن عضو را نگاه کند. آیا مرد می‌تواند برای معالجه به بدن زن نگاه کند؟ امام فرمودند: اگر مضطر به معالجه شود در حال ضرورت می‌تواند نگاه کند"[۴۵۰].
این روایت دلالت دارد بر اینکه مرد نامحرم نمی توِاند به بدن زن نگاه کند. و با استدلال به آیه شریفه: "وَ قُلِّ للمؤمِناتِ یغضُضنُ مِنْ أَبصارِهِنَّ وَ یحفَظنَ فُرُوجَهُنَّ وَلایبدِینَ زِینَتَهُنِّ الَا مَا ظَهَرَ مِنهَا وَ لیضرِبنَ بِخُمرِهن عَلَی جُیوبِهِنَّ ". مواضعی که معمولا ازبدن ظاهرو آشکار است استثناء شده، ودلالت دارد براینکه ظاهرو آشکاررکردن مواضع زینت زن برای نامحرم جایزنیست، و ستر اعضایی که محل بستن زینتهای ظاهری واجب می‌باشد.

ریبه

ریبه اسم مصدر ازباب رابَ، ریباً به معنای شک، تهصت و اضطراب نفس آمده است [۴۵۱].
منظور ازریبه ممکن است یکی از سه چیز باشد.
در مستمسک العروه آمده: فقها ریبه را به چند معنا تفسیرکرده‌اند.
۱) خوف وقوع در حرام.
۲) میل پیداکردن به عمل حرام که در هنگام نگاه کردن به ذهن خطورکند مثل میل به بوسیدن طرف مقابل [۴۵۲].
به هر حال منظور از ریبه ممکن است یکی از سه چیز باشد:
الف) نگاه با ریبه، نگاهی است که مقدمه عمل حرام باشد. (خوف وقوع در حرام).
ب) نگاه با ریبه نگاهی است که موجب خطور افکاری در ذهن باشد.
ج) نگاه با ریبه، نگاهی است که موجب اضطراب و التهاب نفس شود.
می‌توان با بررسی متوجه شد که اکثر فقها مرادشان ازریبه همان معنای خوف وقوع در حرام باشد. اگر به معنای دوم و سوم باشد، دلیل بر حرمت آن نداریم. اکثر فقها در شرط حلیت نگاه به ((عدم التلذذ والریبه )) اکتفاکرده‌اند و دیگر خوف وقوع در فتنه را اضافه نکرده‌اند [۴۵۳].
درکشف اللثام آمده: "ریبه، حالتی است که از نگاه به ذهن و دل انسان خطور می‌کند و به معنای لذت بردن با آن، یا خوف درفتنه افتادن نیست... و بین فتنه و ریبه فرق است... ممکن است فتنه را به ریبه تعمیم دهند"[۴۵۴].
"شهید ثانی" در شرح لمعه وبسیاری از فقهاگفته‌اند: "مقصود از ریبه، ترس از گرفتارشدن به گناه و فتنه است "[۴۵۵].
"صاحب عروه " می‌فرمایند: ((مع عدم ا لتلذذ وا لریبه ا ی خوف ا لوقوع فی الحرام "[۴۵۶]، که ریبه رابه معنای ترس از وقوع در حرام تفسیر می‌کند.
باید توجه داشت که لفظ "ریبه " تا آنجا که نگارنده بررسی کرده، در روایات نیامده و در روایات هر جا از نگاه بحث شده نگاه بدون قصد لذت و فتنه مد نظر می‌باشد.

ادله حرمت ریبه

فقها بر حرمت نگاه با ریبه اجماع دارند و همه فقها حرام بودن آن را بدیهی و مسلم دانسته‌اند. ملاک نگاه حرام را ریبه می‌دانند، نگاهی که صاحب خود را به آشوب و فتنه می‌اندازد. در روایات آمده: "واحذرو الفتنه؛ فتنه و آشوب بپرهیزید. " روایت شده که شخصی به نام خثعمیه درحجه الوداع برای استفتای مسایل حج نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله)آمد. در حالی که فضل بن عباس کنار رسول خدا ایستاده بود، فضل شروع به نگاه کردن زنی کرد او هم به فضل نگاه کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله)صورت فضل را برگرداند و فرمود: مرد جوان است و زن هم جوان. ترسیدم که شیطان بین آن دو آید [۴۵۷].
در این روایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) به احتمال ترس در فتنه، فضل را از نگاه کردن منع نموده‌اند، و خوف دخول شیطان راکه ناشی از التذاذ حاصل از نگاه بین زن جوان و ناظرکه مرد جوانی بود که قهراً منجر به فتنه و فساد می‌شود، علت نهی از نگاه دانسته‌اند.
درکتاب مسأله حجاب، هم ضمن حرام دانستن نگاه با ریبه بیان شده که: "ریبه، یعنی نظر به خاطر تلذذ و چشم چرانی نیست، ولی خصوصیت ناظر و منظور الیه مجموعاً طوری است که خطرناک است و خوف هست که لغزشی به دنبال نگاه کردن، به وجود آید" [۴۵۸].
شیخ انصاری دلیل حرمت ریبه را واضح می‌داند، زیرا ارتکاب کاری که انسان را به حرام اندازد، یا ترس وقوع در حرام را در پی داشته باشد، حرام است و هنگامی که نگاه به زن نامحرم در نفس انسان، خوف وقوع در حرام پدید آورد، حرمت مؤکد د ا رد [۴۵۹].

لذت

لذایذ چند قسمند [۴۶۰]: یکی لذاتی که لذیذ بودن و زیبایی آن طبیعی شیء لذیذ است. مانند لذت نکاح که مستند به خلقت و منسوب به خداوند است. دوم: لذایذ فکری که هم زندگی دنیوی انسان را اصلاح می‌کند و هم نسبت به آخرت او ضرری ندارد. قسم سوم: لذات فکری موافق با هوی و مایه بدبختی در دنیا و آخرت، عبادات را تباه و زندگی طیّب را فاسد می‌سازد، لذاتی است که فطرت ساده و سالم مخالف آن است.
درهر حال یکی ازامیال عالی فطرت انسان میل به زیبایی است. با دیدن هر چیز زیبا به انسان احساس لذت و شعف دست خواهد داد. روانشناسان این میل را از اصیل‌ترین امیال انسانی می‌دانند. انسان موجودی لذت جوست. با دیدن صورتی زیبا احساس لذت کرده چه صاحب آن چهره پیر باشد چه جوان.
منظور از لذت حرام در این بحث، لذتی شهوانی است که انسان با نگاه کردن به نامحرم احساس لذت شهوی کند. ولوکه انسان به هم جنس خود نگاه کند. حتی از نگاه به صورت و دستهای او لذت ببرد، این نگاه او حرام بوده و نباید نگاه کند. صاحب "مستمسک العروه " می فرما ید: "نگاه کردن به صورتهای زیبا از مرد یا زن همیشه همراه لذت است، زیرا مقتضای فطرت و طبیعت انسان بر زیبایی دوستی است. لذت مورد بحث ما، لذت جنسی است، اما آن چیزی که مقتضای فطرت انسان می‌باشد، لذت غیر جنسی است، همانگونه که انسان از دیدن مناطر زیبا و ساختمانهای مجلل و... لذت می‌برد" [۴۶۱].
صاحب جواهر در رد ابن مطلب می‌فرماید: توجیهی که بعضی از مردم در مورد لذت بردن از صورتهای زیبا می‌کنند این است که می‌گویند این لذت هم مانند لذت بردن از ساختمانهای زیبا و مثل آن است، اما این توجیه از مکر و فریبهای شیطان است [۴۶۲].
از علی بن سوید روایت شده که از امام رضا (علیه السلام) سؤال کردم: "من با زنان زیباروی زیادی سروکار دارم که وقتی به آنها نگاه می‌کنم، از زیبایی آنها لذت می‌برم. " امام (علیه السلام)فرمودند: "اگر خداوند صدق و درستی نیت تو را ببیند، نگاه تو مانعی ندارد. از زنا بپرهیزکه زنا برکت و ایمان را نابود می‌کند"[۴۶۳].
امام در اینجا نگاه را منوط به نیت (با قصد لذت شهوانی یا بدون قصد لذت) کرده‌اند. یعنی خود قصد لذت ملاک حرمت است.
کلام اکثر فقها اشعار داردبه اینکه، نفس قصد لذت داشتن حرام است، زیراکه فرموده‌اند: "لایجوز النظر لتلذذ" که از "لام "، "لتلذذ"استفاده می شودکه اگر بیننده قصد لذت کند، نگاه او حرام است.

نگاه به پای نامحرم [۴۶۴]

محل بحث فقها نگاه به پای زن نامحرم بدون لذت و ریبه است. برخی فقها هم قائل به جواز نگاه به پاها شده‌اند. حتی پوشاندن پاها را در نماز واجب نمی‌دانند. که به ملازمه می‌توان از عدم وجوب پوشیدن پاها در نماز به جواز نگاه کردن مرد به آن پی برد.
در روایت مرسل مروک بن عبید آمده که:
ازامام صادق (علیه السلام) پرسیدم: "چه عضوی از زنان برای مردان دیدنش جایز است؟ " حضرت فرمودند: "چهره، دو دست، دو پا از مچ. " [۴۶۵] آیات شریفه‌ای که در این زمینه نازل شده، همگی به قسمتهای دیگر اندام انصراف دارند: چنانکه گویی پاها به طورکلی از حیطه توجه خارج شده و مورد غفلت قرار گرفته‌اند و به جهت همین غفلت است که نمی‌توان در مورد حرمت نگاه به پاها ادعای اجماع کرد و حداقل این است که تحقق اجماع در این مورد مشکوک است.
پس نه روایات، متعرض حکم پاها شده‌اند، نه آیات به آن نظر دارند و نه اجماعی در این مورد محقق شده و ادله‌ای هم که از نگاه کردن به نامحرم نهی کرده‌اند، چنان اطلاقی ندارد که شامل پاها هم شوند.
محقق قمی، قائل به حرمت نگاه به زن می‌باشد و می‌گوید: "امر درصورت و دست وپا آسان تر است، چون در مسأله خلاف عظیم است ".[۴۶۶] این سخن ایشان بیانگر این امر است که نگاه به دست و پا و صورت را جایز می‌دانند.
امام و آیات عظام اراکی وگلپایگانی نگاه کردن به کف پا و روی پا و پاشنه پا را جایز نمی‌دانند ونگاه مرد به غیر از وجه وکفین به جایی از بدن زن نامحرم را جایز ند ا نسته ا ند [۴۶۷].
به هر حال در حرمت نگاه مرد بیگانه به پشت وکف پای زن و انگشتان پای او شکی نیست، به دلیل عموم اولیه وجوب فروبستن چشم اززن بیگانه و مطلق بودن حرمت نمایان کردن بدن زن. ازحرمت نگاه بیگانه به تمام مواضع بدن زن ظاهر است که وجه وکفین استثناء شده و سایر مواضع بدن زن تحت عموم حرمت نمایان کردن و وجوب فروبستن چشم (غض بصر) قرار دارد [۴۶۸].

وصل مو

یکی از مسائلی که ازگذشته مورد بحث فقها بوده و امروز بیشتر در جامعه به چشم می‌خورد وصل کردن مو به سر می‌باشد. استفاده ازکلاه گیس یکی از مصادیق اتصال مو می‌باشد که امروز اهمیت بسیار داشته و در بحث بازیگری و سینما مطرح می‌شود.
در فقه، اتصال موزن به زن و اتصال موی حیوان به موی زن بحث شده است. نظریات علما در حکم اتصال مو به سه دسته تقسیم می‌شود:
دسته اول: روایاتی که اتصال مورامنع کرده‌اند. ابن عمیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: "زن آرایشگری نزد حضرت رسول اَمد. حضرت فرمودند: "هنوز آرایشگری می‌کنی یا آن را ترک کرد ه‌ای؟ " عرض کرد: "یا رسول الله، من آن راترک نمی‌کنم. مگر آنکه شما نهی ام کنی تا دست بردارم. " فرمودند: "لازم نیست دست برداری، اما وقتی کسی را اآرایش می‌کنی، صورتش را با پارچه جلا نده. این کار، ظراوت و نشاط صورت را می‌برد. مو به مو وصل نکن " [۴۶۹].
این روایت به طور مطلق وصل مو را نهی کرده که شامل موی انسان و غیر انسان هر دو می‌شود.
روایت دیگری از عبدالله بن حسن آمده است که: درباره قرامل سوال کردم. فرمودند: "قرامل چیست؟ " گفتم: "پشمی است که زنان روی سرشان می‌گذارند. " فرمود: "اگر پشم باشد، اشکالی ندارد، ولی اگر مو باشد، نه برای آن که وصل می‌کند، خیری دارد، نه برای آنکه برایش وصل می‌کنند"[۴۷۰].
این روایت فقط وصل کردن موی انسان را نهی کرده: زیرا وصل پشم و موی حیوان را اجازه داده است. شاید علت نهی از وصل کردن مو، تدلیس باشد: زیرا مو و پشم حیوان به سهولت قابل تشخیص است و ناظر را به اشتباه نمی‌اندازد. بنابراین نمی‌توان با این روایت، حرمت وصل مو به طور مطلق را حتی اگر برای تدلیس نباشد اثبات کرد. امام درکتاب "دلیل تحریرالوسیله " [۴۷۱] این روایات را ضعیف دانسته است و بیان کرده که هیچ دلیلی برای منع اتصال موی یک زن به زن دیگر نمی‌باشد، مگر اینکه از جهت وجوب پوشش آن و حرمت نگاه به موی زنی که موی دیگری را وصل کرده باشد.
دسته دوم: روایاتی که برکراهت د لالت دارد.
ثابت بن سعید روایت کرد که کسی به امام صادق (علیه السلام)گفت: "زنان، قرامل روی سر خود می‌گذارند. فرمود: اگر پشم باشد یا از موی خود زن ساخته شود، خوب است، ولی اگر از موی دیگری باشد، مکروه است. اگر موی خودش یا پشم را به مویش وصل کند، برای او ضرری ندارد" [۴۷۲].
دسته سوم: روایاتی که بر جواز وصل دلالت دارند.
سعد اسکاف از امام صادق(علیه السلام)درباره قرامل که زنان روی سر می‌گذارند و به موی سر خود وصل می‌کنند، سوال می‌کند و امام می‌فرمایند: "هرکاری که زن برای زینت خود برای شوهرش انجام دهد اشکال ندارد. " می‌گوید: "عرض کردم که ما شنیده‌ایم رسول خدا(صلی الله علیه و آله)وصل کننده ووصل شونده (واصله و موصوله) را لعنت کرده است. " فرمود: "منظورش این نبوده. منظور حضرت از وصل کننده و وصل شونده، زنی است که در جوانی زنا می‌دهد و چون پیر می‌شود، زنان را برای مردان می‌برد، این است واصله و موصوله "[۴۷۳].
عمار ساباطی نقل کرد به امام صادق(علیه السلام)عرض کردم: "از پیامبر روایت می‌شود که آن حضرت، واصله و موصوله را لعنت کرده است ". فرمود: "آری، این چنین است ". گفتم: "یعنی زنی که آرایشگری می‌کند و قرامل درست می‌کند؟ " فرمود: این کار اشکالی ندارد"گفتم: "پس منظور از واصله و موصوله چیست؟ " فرمود: "زنا کار و قواد" [۴۷۴].
در نتیجه این روایات بر عدم جواز وصل موی دیگری به موی زن دلالت ندارند. ابوبصیر روایت کرد: درباره موهای جلو پیشانی از او پرسیدم که زن به قصد زینت برای شوهر درست می‌کند و درباره کندن موهای صورت و قرامل و پشم روی سر و امثال آن سوال کردم.
فرمود: "هیچ یک از اینها اشکال ندارد"[۴۷۵].
می‌توان گفت که اگر وصل مو به منظور فریبکاری باشد حرام است، وگرنه جایز است. واصل هم بر اباحه وجواز دلالت دارد. بنابراین وصل مو جایز است.
برخی فقهاهم وصل کردن موی دیگری به موی زن را جایز دانسته‌اند.
آیت الله خویی هم بر این عقیده است و می‌فرماید "به دلیل اصل، وصل مو جایز و مباح است "[۴۷۶].

حکم نگاه به موهای متصل شده

علمایی که قائل به جواز وصل موی دیگری به موی زن شده‌اند. نگاه به آن مو را برای شوهر زن جایز دانسته‌اند.صاحب عروه گفته است ۴: شوهر می‌تواند به آن مو نگاه کند. اگر چه مکروه است، اما احتیاط در ترک نگاه است.
آیت الله خویی و صاحب مستمسک فرموده‌اند: "نگاه برای شوهر جایز است:
۴. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۶۲۷. زیرا دلیلی بر حرمت نگاه نداریم " [۴۷۷].
برخی علما بر استصحاب حرمت نگاه به موهای متصل استدلال کرده‌اند. همانطورکه نگاه به موی نامحرم قبل ازاتصال موی او حرام بود بعد از اتصال هم حرام می‌باشد.
اما در جاری کردن اصل استصحاب اشکال پیش می‌آید، زیرا در استصحاب وحدت موضوع شرط است، اما در محل بحث ما موضوع تغییرکرده، موی متصل شده به بدن همچون عضو جدا شده از بدن زن می‌باشد. چون عرف آن را جدا از موی اصلی می‌داند. "اگر استصحاب را بپذیریم نتیجه این می شودکه نگاه کردن به موی وصل شده، بر محارم زن صاحب مو جایز باشد و بر محارم زنی که فعلاً از مو استفاده می‌کند، نگاه حرام باشد و باید بپذیریم که در زمانی که مو از صاحبش جدا شده ولی به سر دیگری وصل نشده، پوشیدنش واجب و نگاه کردنش حرام است. علاوه بر آن باید بین موی زن و موی مرد فرق قایل شویم. چون احکام آن قبل از انفصال متفاوت است، این احکامی است که بر فرض قبول استصحاب باید به آن ملتزم شویم. در حالی که هیچ فقیهی به آنها ملتزم نمی‌شود"[۴۷۸] اما نگاه شوهر به آن مو جایز است. حتی اگر مو متصل شده را جزء زینت به شمارآوریم باز هم شوهر می‌تواند به زینت همسر خود نگاه کند.

نگاه نامحرم

صاحب عروه معتقدندکه ستر موهای متصل به موی اصلی واجب است چه از موی مرد باشد یا موی زن باشد و نگاه به آنها حرام می‌باشد.
همچنین "قرامل از غیر موی پشم و موی بز زینت محسوب شده و ستر آنها هم واجب است ومرد نامحرم هم حرام است به آنها نگاه کند" [۴۷۹].
پس بر زن واجب است هر نوع موی متصل را همانند موی طبیعی خود در برابر نامحرم بپوشاند.
درکتاب "دلیل تحریرالوسیله " به نقل ازکاشف الغطا آمده که ایشان، ستر زینتهای متعلق به بدن را مثل حنا، سرمه، النگو و مویی که موی زن وصل شده، چه از موی مردان باشد و یا از جنس پشم باشد و ستر و پوشش آن از ناظر درحال غیر نماز بنابر اقوی واجب می‌داند [۴۸۰].
در آیه کریمه (وَلایبدِینَ زِینَتَهُنَّ ا لَا مَا ظَهَرَ مِنَها" مراد از زینت، اعم از زینت ذاتی و عرضی و مواضع زینت و خود زینتهاست. وبه زینت پنهان هم با توجه به ادله معتبر اطلاق می‌شود. واضح است که مو هم از جمله زینتها به شمار می‌آید. اگرچه موی دیگری (متصل به موی اصلی) باشد و فرقی بین موی اصلی و موی متصل ازجهت اینکه عرفاً از زینتهای باطنی به شمارمی آیند نیست. نهایت آنچه که با این آیه ثابت می‌شود حرمت کشف و نمایاندن موی متصل مقابل مردان نامحرم است و حرمت نگاه مردان به موی متصل زنان می‌باشد.[۴۸۱]

نگاه محارم به موی زن

آیه شریفه (اِلا لبعولَتهِنَّ " بر جوازکشف و نمایاندن مو به عنوان آشکاررکردن زینت باطنی برای همسر و همچنین نگاه شوهر به مو فهمیده می‌شود، اما حرمت نگاه شوهر به زن ثابت نمی‌شود مگر آن که ادله‌ای مبنی بر حرمت کشف موی زن نامحرم که متصل به موی زن شده وارد شود که بر شوهر نگاه به آنها حرام باشد. اما ادلّه‌ای که بر نهی از وصل موی زن آمده، برحرمت نمایان کردن مو در برابر مردان بیگانه دلالت دارد، که به عنوان آشکارکردن زینت باطنی، هر چند که از زن مومن بعید است که سر خود را مقابل مردان بیگانه برهنه کند.
طبق نظر صاحب مستمسک العروه، مهمترین اصل بعد از قصور ادله بر حرمت نگاه به موی متصل زن، اباحه نگاه به موی زن می‌باشد. مجالی برای جریان اصل استصحاب برای تبدیل موضوع نمی‌باشد. اما نگاه به موی متصل زن ازباب نگاه به بقیه اعضای بدن (و اینکه کل بدن زن عورت است) حرام می‌باشد، نه اینکه اباحه یا حرمت نگاه به موی متصل را جدا از بدن و مستقلاًا ستدلال کنیم [۴۸۲].

نگاه به زنان محجبه

زنان نامحرم، یا مسلمان هستند یا غیر مسلمان. در صورتی که مسلمان باشند یا کاملاً حجاب خود را رعایت می‌کنند یا رعایت نمی‌کنند.
زن مسلمانی که کاملاً حجاب خود را رعایت کرده، نگاه به وجه وکفین او برای مرد جایز است، به شرط آنکه، وجه وکفین او زینت نشده باشد و به قصد لذت و ریبه نگاه نکند.
محمد بن سنان روایت کرد که امام رضا(علیه السلام)درپاسخ یکی از سوالهایش به وی نوشتند: "نگاه به موی زنان با حجاب، آنان که خود را به خاطر شوهرانشان پوشانده‌اند و زنان دیگر به این علت حرام شده که باعث تحریک مردان شده و این تحریک به فساد و ارتکاب اعمال حرام می‌انجامد".[۴۸۳]

نگاه مرد به مرد

برای مرد نگاه به تمام بدن مرد دیگر غیر از عورت جایز است. فرقی بین اینکه پیر و جوان یا زیباروی و زشت رو باشد نمی‌کند، مشروط به آنکه نگاه به منظور لذت و ریبه نبوده یعنی خوف وقوع در حرام در بین نباشد[۴۸۴].
عورت در مرد، قبل و دبر و دو بیضه اوست. در نتیجه ماهیچه‌های عضلانی پشت (باسن)، عورت محسوب نمی‌شوند و نگاه کردن به آن اشکال ندارد، اما احتیاط ترک نگاه به آنها می‌باشد. سیره و عمل مسلمانان در طی زمانها و مکانها بر این امر استمرار داشته که نگاه به تمام بدن مرد مگر عورت را جایز دانسته‌اند [۴۸۵]. این جواز نگاه تا زمانی است که قصد لذتی در بین نباشدکه با بودن احساس لذت حتی نگاه کردن به صورت و دو دست مرد، حرام خواهد بود.
روایات بسیاری رسیده که بیان می‌کند در حمام بر مرد حرام است به عورت هم جنس خود نگاه کند.
روایت حریز از امام صادق (علیه السلام)که فرمودند: ((لاینظُرُ الرَجُل ا لَی عَورَهِ ا خِیه؛[۴۸۶] مرد به عورت برادر خود نگاه نمی‌کند. ))
و روایت مرسل محمد بن جعفر " پدر نباید به عورت پسر خود نگاه کند و پسر هم نباید به عورت پدر خود نگاه کند"[۴۸۷].
اگر مرد بترسد از اینکه چنانچه به بدن مرد دیگر نگاه کند به گناه آلوده می‌شود، بهتر است به بدن اونگاه نکند.
نگاه مرد به سینه مرد دیگر جایز است. همحنین می‌تواند به آنچه بالای ناف مرد دیگر و پایین تر از زانوی مرد می‌باشد نگاه کند، مگر آنکه نگاه او همراه شهوت باشد. نگاه هر فرد به بدن شخص دیگر با شهوت حرام است، مگر زن و شوهر باشد. اگرکسی که مرد به آن نگاه می‌کند، جوان زیبا صورتی باشد، نگاه به او و به صورت مرد و سایر اعضای بدنش چه با شهوت و چه بدون شهوت حرام است، مگر اینکه به سبب ضرورت مثل خرید و فروش و معالجه و آموختن و مانند آن باشد[۴۸۸].

نگاه به پشت زنان بیگانه از روی لباس

با توجه به آنچه در روایات معتبر آمده می‌توان مذمت نگاه به پشت زنان نامحرم از روی لباس را دریافت واضح و روشن است که شیطان به این طریق ناظر را وسوسه کرده و او را به خواری و فتنه می‌اندازد.
باتوجه به تفاسیر وارده شده درآیه کریمه "یا أَبَتِ استَاجِرهُ ا نَّ خَیرَ مَنِ استأَجَرتَ القَوی الأَمینُ "[۴۸۹].
ای پدر، خو ب است او را اجیرکنی که بهترین اجیرکسی است که نیرومند و امین باشد.
از اینکه دختر شعیب، موسی (علیه السلام)را قوی وامین معرفی کرد، فهمیده می‌شود که آن دختر از نحوه عمل موسی (علیه السلام)درآب دادن گوسفندان دید که او مردی نیرومند است. همچنین از عفتی که موسی (علیه السلام) درگفتگو با آن دختر ازخود نشان داد، و اینکه غیرتش تحریک شده وگوسفندان آنان را آب داده و طریق راه رفتن او تا خانه پدرش شعیب که موسی (علیه السلام) به آنهاگفت: "شما پشت سرم راه بیائید، زیرا من از خاندانی هستم که به پشت زنان نگاه نمی‌کنم. " دریافت که او شخصی عفیف و امانتدار است.
عمادبن عثمان از امام صادق (علیه السلام)روایت کرد که فرمودند: "ما یأمَنُ ا لذِینَ ینظُروُنَ فِی أَدبارِ النساء انْ ینظَرَبذلِکَ فی نِسائِهِم "[۴۹۰] کسانی که به پشت زنان نامحرم نگاه می‌کنند، از نگاه دیگران که به زنان آنها نگاه می‌کنند در امان نیستند.
صفوان از امام کاظم(علیه السلام)روایت کرد که فرمودند: درباره آیه "یا أَبَتِ استَأجِرهُ ا نَّ خَیرَ مَنِ ا ستأَجَرتَ القَوی الأَمینُ "،ا ی پدراو را اجیرکن: زیرا بهترین اجیرکسی است که نیرومندوامین باشد. شعیب به دخترش فرمود:
دخترم نیرومند بودن او را از برداشتن تخته سنگ فهمیدی، اما ازکجا دانستی که امین است؟ دختر شعیب گفت: پدر جان، من پیشاپیش او راه می‌رفتم، اما اوگفت: دنبال من بیاو هر جاکه راه را اشتباه رفتم مرا راهنمایی کن، زیرا ما قومی هستیم که به پشت سر زنان نگاه نمی‌کنیم "[۴۹۱].
در روایت دیگر ابو بصیر ازامام صادق(علیه السلام)پرسید: آیا مرد می‌تواند وقتی زنی راه می‌رود به پشت سر او نگاه کند؟ امام فرمودند: آیا شما خوشحال می‌شوید کسی به همسر، خواهر، مادر و... شما اینگونه نگاه کند، وبعد فرمودند هرچه را برای خود دوست نداری برای دیگران نیز دوست مدار"[۴۹۲].

نگاه به حجم بدن زن و مرد نامحرم

نگاه به حجم اعضای بدن زن از روی لباس چسب و نازک و یا چادر نازک که حجم اعضای بدن را نشان می‌دهد حرام است در حرمت نگاه با قصد شهوت و همچنین هنگام ترس از وقوع درگناه با نگاه پر هوس هیج شکی نیست.
بنابر قول قوی نگاه بدون لذت هم حرام است به سبب دلالت آیه غض بصر و به دلیل اطلاق آیه بر بیان حرمت نگاه به هر عضوی از محاسن و زینتهای بدن زن و آنچه که موجب تهییج برای ناظرشده و اثرات شهوت انگیز برای فرد ایجاد می‌کند بخصوص زینت دادن حجم اعضای بدن زن با لباسهای زیبا و رنگارنگ حرام است [۴۹۳].
نگاه زن به حجم بدن مرد نامحرم به جز عورت او بنابر اقوی جایز است: چراکه سیره قطعیه‌ای که از سوی متشرعان رسیده این نگاه را نهی نمی‌کند.
نگاه کردن به بدن نامحرم حتی به وجه وکفین او به قصد لذت و ریبه و با خوف به مفسده افتادن حرام است. گرچه بر مردان پوشاندن بدن واجب نیست، اما بر زنان هم واجب است از نگاه کردن خودداری کنند.

نگاه زن به مرد

همانطورکه بر مردان نگاه کردن به زن نامحرم حرام است بر زن نیز نگاه کردن بر مرد حرام است. علاوه بر آن برزن واجب است که خود را از نامحرم بپوشاند، و بر مردان پوشانیدن خود واجب نیست، به جز عورت و اگر مرد بداند که زنان عمداً به او نگاه می‌کنند، از باب حرمت و افتادن درگناه باید خود را بپوشاند.
نگاه زن به بدن مرد بیگانه با لذت و شهو ت حرام است، بلکه احتیاط این است که به غیر آنچه که معمولاً و در عرف نگاه صورت می‌گیرد، نگاه نکند. اگر به مواضعی از بدن مرد بدون لذت و ریبه نگاه کند ظاهراً نگاه او جایز است، اما بهتر است که نگاه نکند.
اگر مردی به قصد به گناه انداختن زنها بدون لباس بیرون آید، قصد معاونت در گناه را دارد: زیرا قصد به حرام انداختن زنان را نموده و اگر این قصد را ندارد و فقط احتمال بدهد از عدم پوشش او عد ه ا ی به گناه بیفتد باید خود را بپوشاند. صاحب وسیله می‌گوید: "بر زن حرام است به مرد بیگانه نگاه کند، درصورتی که مرد بداند زن عمداً به او نگاه می‌کند، براو واجب می شوداز باب حرمت و معاونت و همکاری به گناه خود را بپوشاند" [۴۹۴].
صاحب شرایع جواز نگاه به مرد را مشروط به مقام ضرورت دانسته‌اند مثل شهادت بر مرد، البته به حدی باید نگاه کند که نسبت به مرد اطلاع و اَگاهی پیدا کند [۴۹۵].
بعضی از علماگفته‌اند: زن می‌تواند به تمام بدن مرد به جز بین زانو و ناف را نگاه کند و حکم نگاه کردن زن به مرد مثل حکم نگاه کردن مرد به زن نیست، زیرا تمام بدن زن در حکم عورت است. به همین دلیل پوشاندن آنها درنماز واجب است و اگر زن و مرد در نگاه به یکدیگر مساوی بودند، مردان نیز مانند زنان به پوشش بدن مأمور می‌شدند،[۴۹۶] علما در این مسأله چهار قول دارند:
۱) نگاه کردن زن به مرد حرام است، مگر به صورت و دستهای وی [۴۹۷].
۲) نگاه کردن زن به مرد مطلقاً حرام است، ولو مرد نابینا باشد[۴۹۸].
۳) نگاه به صورت و دستها و سر وگردن و قدمین مرد جایز است.
رسول اکرم زنان را از نگاه به مردان نهی کردند.
اَیت الله خویی می‌فرماید: "نگاه کردن زن به مرد بنابر احتیاط واجب حرام است، مگر به صورت و دستها و سر وگردن و قدمهاکه نگاه زن به این مواضع ازبدن مردها به شرطی که به قصد لذت و خوف فتنه نباشد جایز است. هر چند ترک آن بهتر است "[۴۹۹].
قائلان به حرمت نگاه زن به مرد به چند دلیل برای قول خود استنادکرده‌اند. صاحب ریاض ادعای اجماع کرده بر یکی بودن حکم زن با مرد و بیان داشته‌اند که "هر جا نگاه مرد به زن حرام است، نگاه زن به مرد هم حرام می‌باشد"[۵۰۰].
اما این استدلال درست نیست. به علت عدم وجوب ستر بدن مردان که موجب حرمت نگاه زن به مرد نمی‌شود و با توجه به دلالت آیه کریمه: "وَ قُلِّْ للموً مِناتِ یغضُضنُ مِنْ أََبصارِهِن. به زنان با ایمان بگو چشمهای خویش را فرو بندند. " دراین آیه وجه وکفین استثناء شده مبتنی بر ملازمه بین عدم وجوب ستر وجه و کفین برای مرد است. جوازنگاه زن به آنها و آیه دلالتی بر حرمت نگاه زن به مرد ندارد: زیرا این آیه به طورمطلق بیان کرده چشمان را فرو ببندید، و در ادامه آیه بیان شده که به عورتهای یکدیگر نگاه نکنید.[۵۰۱] ازکلمات علما تساوی زن و مرد در استثنائات نگاه ظاهر می‌شود. حکم در استثنای اعضا برای نگاه به مرد را استناد داده‌اند به آیه کریمه "الا ما ظَهَرَ مِنهَا"که نامناسب‌ترین استدلال، استثنای کردن وجه وکفین مردان به دلیل استثناء آنها در زنان است " [۵۰۲].
سیره و روش متشرعان اختصاص به نگاه زنان مومن به صورت و سر و دستهای مردان حتی در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) داده بدون آنکه دلیلی بر رد آن وارد شود، که این استمرار رسیده در طول زمانها مانع از انعقاد اطلاق آیه خواهد بود.
از جمله ادله دیگر بر حرمت نگاه زن به مرد، روایات می‌باشد.احمد ابن ابی عبدالله روایت کرده است که ابن مکتوم از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)اذن دخول خواست. عایشه و حفصه نزد حضرت نشسته بودند. حضرت به ایشان فرمود: "بر خیزید و داخل اتاق شوید". آن دوگفتند: "یا رسول الله، اوکور است ". حضرت فرمودند: هر چند او شما را نمی‌بیند، ولی شما که او را می‌بینید" [۵۰۳].
ام سلمه هم نقل میکندکه من و میمونه در آن زمانی که حجاب واجب شده بود نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودیم که‌ام مکتوم وارد شد. حضرت فرمودند: پشت پرده بروید (خود را بپوشانید). گفتم: "یا رسول الله، آیا او نابینا نیست؟ " فرمودند: "اَیا شما هم نابینا هستید و او را نمی‌بینید؟ "[۵۰۴] در روایتی دیگر پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمودند: "خداوند نسبت به زن شوهرداری که چشمش را از مرد نامحرم پر می‌کند، به شدت غضب خواهد کرد. اگر زنی چنین نگاه کند، خداوند همه اعمال او را باطل خواهد کرد... "[۵۰۵].
از حضرت فاطمه علیهاالسلام روایت شد که فرمودند: "برای زنان بهتر است که مردان را نبینند و مردان ایشان را نبینند"[۵۰۶].
احتمال دارد این روایات در اجرای دستور حجاب باشد نه نگاه. در هیچ کدام از این روایات از نگاه نهی نکرد ه‌اند. در دو روایت اول اگر پیامبر به دلیل حرمت نگاه زن به مرد به زنان خود متعرض می‌شدند، می‌بایست می‌فرمودند: "نگاه نکنید. " نه اینکه پشت پرده بروید. ثانیاً، این دو روایت اطلاق دارند، و اگر دلالت بر حرمت نگاه زن به مرد داشته باشند، هیچ استثنایی مثل وجه وکفین ندارند، و ظاهر این اطلاق دلالت بر حرمت نگاه به همه اعضای مرد دارد. در حالی که این فتوا خلاف سنت پیامبر و سیره ائمه (علیه السلام) و سیره متشرعه مسلمین می‌باشد"[۵۰۷].
از طرفی نگاه به مواضعی که در عرف اسلامی، پوشیدن آنها رسم است، مثل ران، سینه و شکم. در مورد این مواضع نیز دلیلی بر حرمت نداریم، ولی چون حکم به حرمت کرده اندکه نشان می‌دهد این حکم نزد همگان مسلم است، خودداری از نگاه را احتیاط واجب می‌دانیم. و نگاه به اعضا و مواضعی که پوشیدن آنها رسم نیست مثل سر وگردن، دست و پا جایز است.
سیره دینداران و متشرعان، عدم اجتناب از آن است. از طرفی اسلام به مرد دستور حجاب نداده و نگاه زن به مرد موجب بی حرمتی به او نمی‌شود. از سوی دیگر شاید دلیل اینکه، پیامبر همسرانش را منع کرد، استفاده ایشان از عطر و بوی خوش بوده که پیامبر به ایشان دستور داده‌اند، که داخل اتاق شوند که بوی عطر به مشام مرد بیگانه نرسد.

ستر و پوشش مرد

مردان باید بالاتر از مچ، سینه، پاها و مواضعی را که معمولاً مردان می‌پوشانند، از نامحرم که ناظر بر آنهاست بپوشاند. پوشاندن مواضع دیگر مثل سر، صورت و دست لازم نیست. نپوشاندن هر جای بدن به قصد به حرام انداختن نامحرم حرام است. لذا اگر مردی بازو و سینه و یا بدن خود را به قصد آنکه نامحرمی به او نگاه بکند، باز بگذارد و یا پیراهن نازک بدن نما بپوشد به قصد آنکه نامحرم به او نگاه کند، حرام است و باید از آن اجتناب نماید.
لذا اگر لباس آستین کوتاه بپوشد نه به قصد حرام انداختن دیگری اگرچه علم داشته باشد دیگری به حرام می‌افتد بنابر احتیاط مستحب، نباید چنین لباسی بپوشد.
بنابر احتیاط مستحب، مردان باید مواضعی را که به طور معمول می‌پوشانند، از نامحرم بپوشانند، خصوصاًا گر بدانند نامحرمی به قصد لذت و ریبه به آنها نگاه میکندکه پوشاندن آنها واجب می‌باشد [۵۰۸].

نگاه زن به زن

نگاه زن به هم جنس خود جایز است، مگر نگاه به عورت او، چه پیر باشد یا جوان، نیکوروی یا زشت رو، تا زمانی که نگاه به قصد لذت و ریبه نباشد. این قول مشهور فقهای شیعه است [۵۰۹].
"هیچتردیدی در این امر نمی‌باشد، بلکه شاید نگاه به هم جنس از ضروریات شناخته شده در دین باشد که به عمل مسلمانان در تمام زمانها و مکانها استمرار یافته [۵۱۰]. با توجه به آیه کریم? "قُلْ لِلمْؤمِناتِ یغضُضنُ مِن أًبْصارِهِن وَ یخفَظنَ فُرُوجَهُن وَلایبدِینَ زِینَتَهُنِّ الَا مَا ظَهَرَ مِنهَا وَ لیضرِبنَ بِخُمًرِهن عَلَی جُیوبِهِن وَ لاَیندین زینَتَهُنَّ الا لِبُعُولَتِهِنَّ اَؤ... نِسَائِهِنَّ... "[۵۱۱].
روایاتی هم بر منع نمایان کردن زینت و محاسن زنان در برابر هم جنس خود د لالت دارد.
حفص بن بختری از امام صادق (علیه السلام)روایت کرد که حضرت فرمود: "لَاینْبَغِی لِلمرأه آن تَنْکَشِف بَین یدی ا لیهُودیه وَ النَصرانِیه فَاِنَهُنَ یصِفْنَ برلکَ لِازواجَهن؛[۵۱۲] سزاوار نیست که زن (مسلمان) در حضور زن یهودی و زن مسیحی حجاب خود را بردارد: زیرا آنان اندام زن مسلمان را برای همسران خود توصیف می‌کنند. " چنانکه بیان کردیم مفسران مراد از"نِسائِهنَّ " را چند احتمال داده‌اند:
اول: مطلق زنان باشد که همه زنان باهم محرم هستند.
دوم: منظور از (نِسائِهنَّ) زنان همنشین با زنان مومن است.
سوم: مراد از (نِسائِهنَّ) کنیزکان و خدمتکاران باشد.
چهارم: مقصود (ازنسائهنَّ) زنان ارحام مانند عمه و خاله و خواهر باشد.
پنجم: زنان هم کیش و مسلمان می‌باشد.
صاحب جواهر می‌گوید: "زنان ذمی جزء آن زنان نیستند"[۵۱۳] یعنی زن مسلمان نباید با زن ذمی داخل حمام شود.
در مسالک آمده که "مراد از نسائهن زنانی اند که خدمتکار آنها هستند از آزاد و کنیز و شامل زن کافر هم می‌شود و فرقی بین کسانی که در خدمت زنان مسلمان هستند اززن مسلمان و غیر مسلمان نمی‌کند"[۵۱۴].
آیت الله خویی می‌گوید: "مراد از زنان، زنان مسلمان است، وکلمه "لاینبغی " در روایت (حفص از امام)، علتی است که بر حرام بودن دلالت ندارد وحمل برکراهت می‌شود، زیرا زن کافر اگر از احوال زن مسسلمان اَگاه شود قطعاً امر حرامی نیست، بلکه حمل بر ارشاد به امر اخلاق می‌شود... ممکن است مراد زنان خویشاوند باشد: زیرا قبل از آن جواز آشکارر بودن زینت را برای شوهر و برادر و سایر خویشاوندان زن ذکرکرده و احتمالاً مراد از نسائهن، عمه و خاله می‌باشد"[۵۱۵].
اهل سنّت هم معتقد به جواز نگاه دو زن به یکدیگر می‌باشند، اما به شرط اشتراک آن دو در دین و عفت. اما حنبلی‌ها مخالف این عقیده‌اند. آنها می‌گویند: "فرقی بین مسلمان و زن مسلمان و اهل ذمّه نمی‌باشد، چنانکه فرقی بین نگاه دو مرد مسلمان و نگاه یک مسلمان و ذمّی نمی‌باشد"[۵۱۶].
به علاوه اصل برائت هم به عدم حجاب در برابر زن غیر مسلمان خواهد بود.
به هر حال نگاه زن به زن دیگر حتی به وجه وکفین او با لذت جایز نیست. در حمامها و استخرها، سالنهای ورزشی و بدن سازی و... اگر زنان با نگاه کردن به دیگری خوف به مفسده افتادن دارند، نباید نگاه کنند. چه بیننده آن زن را بشناسد یانشناسد.

ملازمه نگاه و پوشش [۵۱۷]

بین وجوب پوشش و نگاه، چهار صورت ملازمه متصور می‌باشد که بین دو مورد، ملازمه از نظر عقل و شرع و عرف ثابت است و بین دو مورد، ملازمه‌ای نیست.
۱) وجوب ستر و ملازمه آن با حرمت نگاه. در هر مورد و موضعی که امر به پوشش شده باشد نگاه کردن به آن حرام می‌باشد. مثلاً زن باید بدن خود را در برابر نامحرم بپوشاند. وجوب پوشش، برای حفظ از نگاه است و معلوم می‌شود که وجوب پوشش، حرمت نگاه را به دنبال دارد.
۲) بین عدم وجوب پوشش و جواز نگاه، ملازمه‌ای نیست: زیرا ممکن است برای رفع حرج یا موارد دیگر، به عد ه ا ی اجازه داده شود که مواضعی از بدن را نپوشانند، ولی به دیگران نیز اجازه نگاه داده نشده است. مثل مقداری از بدن مرد که وجوب پوشش ندارد، ولی نگاه کردن زن هم جایز نیست.
۳) بین جواز نگاه و عدم وجوب پوشش، ملازمه هست: زیرا نگاه کردن جایز است، پس پوشش واجب نیست، مثلاً زن در برابر شوهر خود را نمی‌پوشاند و نگاه مرد به زن هم جایز است.
۴) بین عدم جواز نگاه و وجوب پوشش ملازمه‌ای نیست، برای زن، نگاه به بدن مرد جایز نیست ولی برای مرد هم پوشاندن واجب نیست.

نگاه کردن به میت

حکم نگاه کردن به میت همان حکم انسان زنده است.
گاهی برای پزشک پیش می آیدکه به بدن میت نگاه کند و یا بدن او را لمس نماید، و یا در تشریح بدن بیمار دانشجویان پزشکی ناچارند به بدن میت که ممکن است جنس مخالف آنها باشد نگاه کنند و یا لمس نمایند. یاگاهی به عضوی ازبدن میت که جدا شده آنها به آن دست می‌زنند. این مواردکه برای آموزش دانشجویان بوده و یا حتی برای تشخیص علت مرگ بیمار می‌باشد نگاه جایز است، اما نگاه و لمس عورت میت به طورکلی حرام است، حتی توسط هم جنس میت. این تجویز نگاه و لمس فقط برای این است که کار و امور مسلمانان دچاراختلال نشود و به بن بست کشیده نشود.

استثنائات حرمت نگاه

اشاره

شکی در حرمت نگاه زن و مرد نامحرم به یکدیگر نمی‌باشد. با توجه به ادله آنها باید از نگاه مداوم و خیره به یکدیگر پرهیزکرد. اما در فقه، برخی موارد اجازه داده شده که آنها به یکدیگر نگاه کنند دراموری ضروری و لازم که بدون نگاه کردن انجام این امور غیر ممکن است. این موارد را استثنائات نگاه می‌دانند.

نگاه خوا ستگار

اشاره

برای کسی که می‌خواهد با زنی ازدواج کند، جایز است به او نگاه کند. صاحب جواهر [۵۱۸] در جواز این نگاه ادعای اجماع نموده‌اند و ادعا کرده‌اند اختلافی بین مسلمانان نیست. ادله و روایات گواه این مطلبند.
روایت صحیح محمد بن مسلم که گفت: "از امام باقر(علیه السلام) سؤال کردم درباره مردی که قصد ازدواج با زنی را دارد آیا جایز است به او نگاه کند؟ فرمودند: بله، چرا که مرد خواهانی است که زن را با بهای گران خریداری می‌کند" [۵۱۹].
"نگاه مرد به زن در خواستگاری، جایز است. برای زن هم جایز است به مرد نگاه کند، زیرا هر دو یک هدف مشترک از ازدواج دارند".
شرط جواز نگاه، در صورتی است که منظورش لذت بردن از نگاه نباشد و نگاه برای کسب اطلاع بیشتر از وضعیت زن باشد. در روایت مرسلی از ابن فضل از امام صادق(علیه السلام)آمده که سؤال کردم: "اَیا مرد می‌تواند به زنی که می‌خواهد ازدواج کند نگاه کند و به موها و محاسن او هم بنگرد؟ " فرمودند: "اشکال ندارد اگر قصد لذت نداشته باشد" [۵۲۰].
اگر می داندکه قهراً با نگاه به زن احساس لذت به او دست خواهد داد، احتیاط آن است به کمترین حد نگاه اکتفاکند و به این شرط نگاه کردن جایز می شودکه احتمال این را بدهد اگر او را ببیند، بصیرتش نسبت به او بیشتر می‌شود.
نصوص و روایات اختصاص به جواز نگاه کردن برای کسب اطلاع دارند. پس با احتمال به اینکه نگاه بر بصیرتش نمی‌افزاید، موردی برای کسب اطلاع نیست و مشمول عموم حرمت نگاه به نامحرم قرار خواهد گرفت، می‌تواند نگاه مرد به زن از روی لباس نازک زن باشد.
شرط سوم: در حال حاضر ازدواج با او جایز و ممکن باشد. پس نگاه کردن به زن شوهردار به قصد ازدواج با او بعد از طلاق شوهرش وقبل از انقضای عده اش جایز نیست، نص، ظهور در این معنا دارد؛ چراکه در صورت علم به ممتنع بودن این امر، و اینکه عملاً در خارج قصد و اراده او تحقق پیدا نمی‌کند، جوازی برای نگاه باقی نمی‌ماند [۵۲۱].
شرط چهارم: احتمال بدهد که زن با درخواست وی موافقت می‌کند. اگر با زنی که دوست دارد ازدواج کند، ولی می‌داند که او هرگز قبول نمی‌کند نمی‌تواند نگاه احتیاط آن است که به دیدن صو رت وکفین است و موی سر او و سایر زیبائیهایش اکتفاکند. این مورد شامل ادله خاص نگاه نخواهد شد و تحت عمومات حرمت نگاه داخل خواهد ماند.
محقق ثانی [۵۲۲] در صو رت فراهم شدن شروط ازدواج نگاه را جایز دانسته‌اند، نه اینکه هنگام اذن در عقد ازدواج و زمان حرام بودن ازدواج با یکدیگر باشد. بهتر است که نگاه قبل از ازدواج باشد. اگر بعد از ازدواج باشد، موجب اختلاف و تنفر زوجین نسبت به هم می‌شود.
یونس بن یعقوب می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام)عرض کردم: "آیا مردی که می‌خواهد با زنی ازدواج کند می‌تواند به او نگاه کند. " حضرت فرمودند: "بله، حتی آن زن می‌تواند برای او لباس نازک و بدن نما بپوشد تا او، زن را به خوبی نگاه کند: زیرا مرد خواهان او به گران‌ترین قیمت است "[۵۲۳].
روایت دلالت بر جواز نگاه مرد به بدن و محاسن زن از روی لباس نازک دارد. ظاهراً اختصاص منع نگاه به بدن زن اگر عریان بوده دارد و جایز است که نگاه از روی لباس نازک باشد. البته این جواز در صورت داشتن قصد ازدواج است.
در قول امام (علیه السلام)که فرمودند: "وَ تُرَقَّقُ له الثیابً " در روایت یونس بن یعقوب، به معنی نازکی و ترقیق لباس احتمالاً منظور پوشیدن لباس کم می‌باشد که تعبیر به صیغه جیع شده (ترقَّق). اما احتیاط اقتضا می کندکه لباس نازک نباشد: به گونه‌ای که همه اندام زن از پشت آن قابل رویت باشد. چون که دلیلی بر جوازکشف و نمایاندن بدن زن مقابل مرد بیگانه‌ای که قصد ازدواج دارد نداریم. و اقتضای عموم ادله منع و برخی نصوص در این مقام حرمت بر جوازنگاه را بیان می‌دارند، و تقلیل لباس به معنای آشکارکردن و نمایان نمودن بدن نیست، بلکه مناسب برای جواز نگاه به مو و صورت و محاسن است تا فرد ضررنکند. این (نمایاندن بدن) به خلاف پوشیدن لباس نازکی که باعث آشکارر شدن بقیه مواضع بدن شود می‌باشد" [۵۲۴]. حنبلی‌ها هم قبل از عقد ازدواج نگاه به چهره زن را برای مردان جایز دانسته‌اند مشروط به آن که ازدواج صورت گیرد. اما اگر مردی بداند که تقاضایش نسبت به زن مورد ازدواج قبول نمی‌شود به هیج وجه نگاه کردن او جایز نیست. نگاه کردن به چهره و اندام زن مورد خواستگاری هنگامی که رغبت و میل زناشویی از طرفین محقق باشد، اگر مقصود چشم چرانی و شهوت رانی باشد نگاه حرام است [۵۲۵]. مالکیه گفته‌اند: یکی از مستحبات نگاه، نگاه کردن به صورت و دست زنی است که از او خواستگاری کرده تا اینکه ببیند زیبایی او مطابق میلش هست یا نه. این استحباب نگاه کردن شرطهایی دارد:
اول، قصد لذت نباشد. دوم، زن اگر بالغ است به رضای او نگاه کند و در صورتی که بالغ نباشد به رضای ولی او انجام گیرد. در غیر این صورت نگاه کردن به زن حرام است [۵۲۶].
حنبلی‌ها گفته‌اند: نگاه به صورت وگردن و دست زنی که مورد خواستگاری است مباح است. به شرط آن که خواستگار یقین داشته باشد که تقاضایش مورد قبول واقع می‌شود و خواستگار را رد نخواهد کرد. نگاه در خلوت نباشد. از زن و یا ولی اش برای نگاه اجازه بخواهد، می‌تواند در حالی که زن غافل است به او نگاه کند، و نگاه را تکرارکند.
شافعیه گفتند: مستحب است برای کسی که قصد ازدواج با زنی را داردبه صورت و دستهای او نگاه کند و غیر آن نگاه جایز نیست. نگاه او از روی شهوت جایز است که باعث رغبت به ازدواج خواهد شد [۵۲۷].
ابن رشد می‌گوید: "از میان فقهای اهل تسنن فقط مالک، نگاه به صورت و دستها را هنگام ازدواج جایز دانسته و غیر ازاو همه قائل به جواز نگاه به تمام بدن زن به جز عورت هستند. گروهی هم مطلقاً نگاه را منع کرده‌اند. ابوحنیفه، نگاه به پا و صورت و دست را جایز دانسته است. منشأ اختلاف این آرای فقها، اختلاف در روایات است که بعضی نگاه را مطلقاً جایز دانسته‌اند و برخی مطلقا نگاه را منع کرده‌اند، و دسته‌ای جواز نگاه را مقید به صورت و دو دست کرده‌اند، چنانکه گروهی از علما استثناء، "لایبدِینَ زِینَتَهُنَّ... " را به صورت و دو دست تفسیرکرده‌اند و آشکارکردن صورت و دست را به جواز نمایان بودن چهره و دو دست در حج تشبیه کرد ه‌اند. کسانی که نگاه را منع کرده‌اند، به اصل حرمت نگاه به زنان که خود دلیلی جداگانه است متمسک شده‌اند"[۵۲۸].
بی گمان نگاه قبل از ازدواج فلسفه‌ای دارد، زیرا شناخت در تمام مراحل زندگی لازم و ضروری می‌باشد. چگونگی قیافه ظاهر زن اهمیت دارد و هرگز نمی‌توان از این مرحله غفلت کردکه نباید زیبایی ظاهر بقیه مسائل را تحت شعاع قرار دهد، اهمیت این مسأله به حدی است که اسلام برای جلوگیری از اختلاف و بهانه جویی نگریستن طرفین را قبل از زندگی مشترک توصیه کرده است. حتی پیامبر اکرم آن را برای دوام و ثبات زندگی لازم و ضروری دانسته‌اند.
دانستیم، مردی که قصد ازدواج با زنی را دارد می‌تواند برای کسب اطلاعاز وضعیت ظاهری زن با درنظر داشتن شرایطی به او نگاه کند، اما اینکه مرد می‌تواند فقط به وجه وکفین زن بنگرد و یا حق نگاه کردن به محاسن و اعضای دیگر زن را دارد یا خیر؟ احتیاج به بحث جداگانه‌ای دارد تا حدود و مواضعی که مرد مجاز به دیدن آن اعضای می‌باشد را از نظر فقها بررسی کنیم.
الف- نگاه به وجه وکفین زن
بی شک مردی که قصد ازدواج با زنی را دارد می‌تواند به صورت و دستهای او نگاه کند. صاحب جواهر [۵۲۹] برای جواز نگاه مرد به وجه وکفین زن ادعای اجماع کرده، زیرا روایات مستفیض و متواتر بسیار بر جواز نگاه دلالت دارد. روایتی مرسل از سید رضی نقل شده که: رسول الله (صلی الله علیه و آله) به مغیره که قصد ازدواج با زنی را داشت فرمود: برو ببین که برای دوام و ثبات زندگی شما سزاوارتر است. "[۵۳۰] آیت الله سیستانی قائل به جواز نگاه به صورت و دست و محاسن زنی که مرد قصد ازدواج با او را دارد شده‌اند و اذن زن را برای نگاه کردن شرط نمی‌دانند [۵۳۱].
روایت صحیح حماد از امام صادق که فرمودند: "نگاه به صورت و دستبند و النگوی زن برای مردی که اراده ازدواج با او را دارد اشکال ندارد"[۵۳۲]، دلالت بر جواز نگاه به صورت زن و به ملازمه آن نگاه به دستهای او دارد. واضح است که نگاه به النگو و دستبند عمدتاً مستلزم نگاه به دستها خواهد شد.
در روایتی دیگر، امام صادق (علیه السلام)به مردی از اصحابش که قصد ازدواج با زنی را داشت فرمودند: "به صورت و دستهای زن نگاه کن، چراکه آن نگاه موجب مودت و الفت بین شما می‌شود"[۵۳۳]. زیرا اگر مرد می‌خواهد با زنی ازدواج کند و او را ندیده باشد، و بعد از عقد ازدواج او را ببیند ممکن است اظهارکند که فریب خورده و یا زن تدلیس کرده و سبب اختلاف بین آنهاگردد.
در روایتی دیگر از حضرت رسول آمده که "هرکس اراده ازدواج با زنی را داشت به آن زن نگاه کند و ببیندکه درخواست ازدواج با چه کسی را دارد" [۵۳۴].
باید توجه داشت که نگاه به صورت و دستهای زن با قصد لذت جایز نمی‌باشد. حکم جواز نگاه، مشروط به قصد ازدواج با زن می‌باشد، و هدف از نگاه به زن ازدواج با اوست نه قصد لذت بردن از نگاه به زن [۵۳۵].
شکی نیست، روایات ذکر شده دربیان جواز نگاه برای کسب اطلاع خواستگار از وضعیت زن می‌باشد، که اگر نگاه برای هدفی غیر ازکسب اطلاع باشد، به عموم منع از نگاه برمیگردد [۵۳۶].
ب- نگاه به مو ومحاسن زن
همچنین برای مردی که قصد ازدواج با زنی را دارد، منعی ندارد به صورت و محاسن و بدن زن از روی لباس نگاه کند.
روایت متواتر بسیاری آن را تأیید کرده. مشهور فقها این نگاه را جایز و حتی مستحب دانسته‌اند.
برخی فقها [۵۳۷] قائل به جواز نگاه کسی که اراده ازدواج با زنی را دارد شده‌اند. صاحب عروه اضافه کرده است که بر او جایز است به صورت و دستها و مو و محاسن آن زن نگاه کند و حتی جواز نگاه به بدن زن به جز عورت را امری بعید ندانسته‌اند، اما نگاه نباید به قصد لذت باشد و برای کسی که می‌داند با نگاه برای او لذت ایجاد می‌شود، تکرار نگاه را برای اطلاع از وضعیت زن مجاز شمرده شده. یونس روایت کرده که به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: "مردی می‌خواهد ازدواج کند آیا می‌تواند به او نگاه کند؟ " فرمودند: "بله، البته از روی لباس نازک، زیرا که او خواهان زن به قیمت گرانی است [۵۳۸]. " این روایت دلالت ندارد بر امر به وجوب نگاه از روی لباس نازک، زیرا امر به نازکی لباس متوجه زنی است که قصد ازدواج با او را دارد.
شهید ثانی [۵۳۹] نگاه به قصد لذت به محاسن زن را جایز نمی‌دانند و می‌گویند منظور از محاسن، مواضع زینت است نه خود زینت.
محقق ثانی [۵۴۰] قائل به جواز نگاه به محاسن زن از روی لباس شده‌اند.
عبدالله بن فضل در روایتی از امام صادق (علیه السلام)می‌گوید: گفتم: "مردی که می‌خواهد با زنی ازدواج کند آیا می‌تواند به موها و محاسن زن نگاه کند؟ " فرمودند: "اشکالی ندارد، اگر به قصد لذت بردن نباشد"[۵۴۱].
صاحب جواهر [۵۴۲] هم با توجه به اطلاق ادله، حکم مشروعیت جواز نگاه با قصد لذت را منتفی دانسته‌اند.
علمای اهل تسنن هم نگاه مرد به زنی که اراده ازدواج با او را دارد جایز دانسته‌اند، از جمله حنبلیها که گفته دند "نگاه مرد به کسی که قصد ازدواج با او را دارد چه با اذن و چه بدون اذن او مباح است. خلوت کردن با زن جایز نمی‌باشد، به زن با شهوت و لذت نگاه نکند و اگر شک کندکه با نگاه به زن به او حالت لذت و شهوت دست می‌دهد، به محاسن او و دستها و صورت زن نگاه کند: چرا که محاسن جزء عورت نیستند و نگاه به آنچه که معمولاً دیده نمی‌شود مباح نمی‌باشد".
ج- نگاه به زن در حال راه رفتن وا یستادن
مرد مانند مشتری است به کالایی که قصد خرید آن را دارد نگاه می‌کند و به تفحص در تمام مواضع کالای مطلوب خو د برای خرید می‌پردازد. او می‌تواند به زنی که قصد ازدواج با او را دارد در حالی که ایستاده و یا راه می‌رود نگاه کند. علما تکرار نگاه به زن در این احوال را جایز دانسته‌اند [۵۴۳].
حسن بن سری می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام)عرض کردم: "مردی می‌خواهد با زنی ازدواج کند. می‌تواند به او بنگرد و به پشت او و چهره اش نگاه کند؟ " امام (علیه السلام)فرمودند: "بله، اشکالی ندارد. مرد به زنی که قصد ازدواج با او را دارد نگاه کند و به پشت سر زن و به چهره اش بنگرد"[۵۴۴].
این روایت از حیث دلالت و اطلاق شامل نگاه به جمیع بدن می‌شود و دلالت دارد بر اینکه نگاه مرد به زنی که قصد ازدواج با او را ندارد جایز نمی‌باشد. و ظهور در جواز نگاه به پشت زن در حال عریان بودن او ندارد، بلکه ظهور روایت برای شناخت حجم بدن زن از روی لباس می‌باشد.[۵۴۵] شیخ انصاری [۵۴۶] نگاه به پشت (خلفها) و قامت زن راکه لباس پوشیده از پشت سر زن جایز دانسته. شیخ مفید [۵۴۷] هم نگاه به زن را برای مرد خواستگار از روی لباس در حال راه رفتن برای او جایز دانسته‌اند.
۲. نگاه زن به مرد خواستگار
آیا زن می‌تواند به مردی که قصد ازدواج با او را دارد نگاه کند؟ شیخ انصاری و شهید ثانی نگاه زن به مردی که درخواست ازدواج با او را دارد جایز دانسته‌اند. اما روایات و نصوص وارد شده در این مقام درصدد بیان جواز نگاه زن به مرد هنگام ازدواج نیستند. مگر اینکه این جواز به نحوی فهمیده شود. علت دیگری که در این مساله وجود دارد این است که همانگونه که بر مرد جایز است به زنی که می‌خواهد مالش را در اختیار او قرار دهد نگاه کند، پس بر زن هم که می‌خواهد بضع و آبروی خود را در اختیار مرد قرار دهد به طریق اولی جایز است به مرد نگاه کند، به خصوص اینکه برای مرد راه فرار اززن اگر آنگونه که می‌خواهد نباشد با طلاق دادن وجود دارد، اما برای زن چنین راهی نمی‌باشد. از طرفی زن و مرد، هر دو یک هدف مشترک دارند، آن هم ازدواج. پس بر هر دو نگاه به یکدیگر جایز می‌باشد. [۵۴۸] نگاه به صورت و دستهای مرد اگر به قصد ازدواج باشد جایز است. آیه "غض بصر" به طور اطلاق بر حرمت نگاه هر یک از مرد و زن به دیگری دلالت دارد و سیره قطعیه آن را اگر قصد ازدواج داشته باشد تخصیص خواهد داد.
از اخباری که دلالت دارد بر اینکه مردخواهان وطالب زن به قیمت گران است، می‌توان جواز نگاه مرد به زن را استفاده کرد. زیرا او قصد خرید بضع و آبرو و نفس زن را به قیمت گران دارد. از طرفی حکم پوشش مرد و عدم نگاه به مرد آسان تر از حکم پوشش زن است. پس اشکال بر ثبوت جواز نگاه زن به مردی که درخواست ازدواج او را دارد به فحوی فهمیده می‌شود [۵۴۹].
الف- شهاد ت علیه زن
اقتضای نصوص و ادله این امر است که روایت صحیح صفار، دلالت بر وجوب پوشش زن برای حضور در محضر شهود دارد. صفار در نامه‌ای به امام موسی کاظم (علیه السلام)نوشت: "مردی قصد شهادت بر زنی را داردکه با آن زن محرم نیست. آیا می‌تواند علیه زن از پشت پوشش شهادت دهد و صدای او را بشنود، و اگر دو مرد عادل شهادت دهندکه آن زن دختر فلانی است و این صدای اوست؟ و یا برای مرد شهادت بر زن که او را به عینه ببیند جایز نیست؟
حضرت در توقیع خو د نوشتند: زن خود را بپوشاند و برای شهادت حاضر شود" [۵۵۰] اما روایت صحیح ابن یقطین دلالت بر جواز نگاه به صورت زن در مقام شهادت به طور مطلق دارد.
از ابی الحسن الکاظم روایت شده فرمودند: "شهادت به اقرار زنی که صورتش پوشیده نیست اگر به عینه آن زن را بشناسد یاکسی را حاضرکندکه زن را بشناسد اشکالی ندارد. پس اگر زن را نمی‌شناسد و حاضر نمیکندکسی راکه او را بشناسد شهادت علیه زن و شهادت براقرار زن در حالیکه زن نقاب از چهره برداشته و صورت را نمایان کرده، و مرد چهره زن را می‌بیند جایز می‌باشد"[۵۵۱].
می‌توان از روایت دلالت بر اعتبارکشف و نمایاندن صورت و نگاه شاهد در شهادت بر زن و بر اقرار زن را استنباط کرد.
در جواز نگاه مرد به زن برای اینکه مرد علیه زن شهادت دهد، ظاهراً فرقی در تحمل شهادت و ادای شهادت نیست: زیرا که این جواز نگاه مرد به زن در مقام ضرورت و حاجت می‌باشد [۵۵۲].
مشهور فقها، نگاه به زن را برای شهادت دادن علیه زن و یا بر اقرار زن را جایز دانسته‌اند برای اینکه او را بشناسند [۵۵۳].
روایات قبل هم دلالت بر جواز نگاه به زن هنگام ادای شهادت دارد، و به اطلاق دلالت بر نگاه به تمام صورت دارد. مگر اطلاق را مقید کنیم به آنچه که ظاهر می‌شود بعد از پوشیدن نقاب، به دلیل آنچه در نامه صفار وارد شده [۵۵۴].
محقق ثانی [۵۵۵] در صورت ضرورت هنگام تحمل شهادت برای شناخت زن نگاه کردن به او را جایز دانسته و در غیر حال ضرورت نگاه را جایز نمی‌داند. جمهور اهل سنت بر این عقیده اندکه مرد برای شهادت دادن علیه زن می تو اند به صورت او نگاه کند. اما حنفیه بین حال ادای شهادت و تحمل شهادت فرق گذاشته است، گفته‌اند: نگاه مرد با ترس از احساس شهوت و لذت در حال ادای شهادت جایی است، به خلاف نگاه در حال تحمل شهادت، که نگاه در صورت درامان بودن از شهوت جایز می‌باشد: چرا که نگاه در تحمل شهادت ضروری نیست.
به خلاف نگاه در حال ادای شهادت "[۵۵۶].
علامه بر این عقیده است که مرد علیه زن شهادت نمی‌دهد، مگرهنگامی که صدای زن را به طور قطع و یقین بشناسد، یا زن حجاب از صورتش بردارد، نگاه به زن را هنگام تحمل شهادت جایز می‌داند [۵۵۷].
ب- شهاد ت به زنا
از جمله موارد استثناء شده نگاه به زن و مرد زناکار است که به دلیل ادای شهادت نگاه به آنها و تحمل شهادت مباح است. علما متفق القولندکه نگاه به عورت مرد و زن زناکار برای تحمل شهادت جایز است [۵۵۸].
شهید ثانی در مسالک، علت جواز نگاه را بیان داشته وگفته است: "جواز نگاه، وسیله اقامه حدود الهی است، که منع از نگاه سبب عمومیت و فراگیری فساد و برانگیختن مردم بر انجام این عمل حرام و انسداد باب رکنی از ارکان مهم شرع خواهد شد. شهادت به زنا متوقف بر تحمل شهادت عمل حرام و تداوم نگاه به حیثی که آن را همچون میل در سرمه دان مشاهده کرده باشد است... [۵۵۹].
برخی ازعلما نگاه به عورت در زنا را منع کرده‌اند، من جمله صاحب جواهرکه ایشان نگاه به فرج دیگری را در هر حال حرام می‌دانند و نگاه به فرج دیگری برای شهادت به زنا را بهانه و عذری بر جواز نگاه دانسته، در عین حال شهادت بر زنا چه با دیدن ورویت اتفاقی باشد و چه بدون قصد یا با قصد نگاه کردن باشد، باید توبه کند: چون نگاه او از جمله گناهان کبیره است [۵۶۰].
شیخ انصاری هم جواز نگاه به عورت دیگری را برای شهادت خالی از اشکال نمی‌دانند، زیرا وجوب شهادت مشروط به مشاهده است و ما دلیلی بر جواز مشاهده در صورت اختیار نداریم. اگر از روی اضطرار، مشاهده حاصل شود شهادت واجب است [۵۶۱].
پس نگاه برای شهادت دادن، اگر ضرورت باشد جایز است، و اقوی عدم جواز نگاه به زناکاران می‌باشد، مگر آنکه نگاه نکردن فسادی را انتشار دهد، و حدود خداوند را به تعطیلی کشاند.
۶؛ محمد حسن نجفی، جوا هر الکلام، ج ۱۰، ص ۳۹۱؛ محمد کاظم طباطبایی یزدی، ا لعروه الوثقی، ص ۶۲۲.
ج- شهادت به تولد بچه
دراینکه آیا برای شهادت دادن به تولد بچه نگاه به عورت جایز است یا نه، دو وجه است:
۱. منع از نگاه: نگاه به عورت زن حرام است، چون شهادت به تولد، بهانه و جواز برای نگاه کردن به عورت نمی‌باشد.
۲. جواز نگاه: که ضرورت دلیل بر نگاه می‌باشد که از مهمات دین، و مورد نیاز و ضروری ا ست [۵۶۲].
علما نگاه به عورت را برای شهادت بر تولد بچه جایز دانسته‌اند [۵۶۳].
"شیخ انصاری در"کتاب النکاح "، نگاه مردان در حال ضرورت برای شهادت به تولد بچه را جایز دانسته است [۵۶۴].
د- شهادت به وضاع
رضاع و شیر دادن بچه، با شهادت زنان ثابت می‌شود. در صورت عدم امکان ثبوت رضاع به شهادت زنان، رضاع در حال ضرورت با شهادت مردان اثبات می‌شود [۵۶۵]. شهادت به رضاع در صورتی مقبول است که به تفصیل بیان شود. شاهد بداند زن در حال شیر دادن است وکافی است که کودک را ببیندکه پستان زن را در دهان فرو برده و مشاهده کند که کودک به طور عادت آن را می‌مکد و لبانش را حرکت می‌دهد و جرعه جرعه می‌نوشد وگلویش حرکت می‌کند، به گونه‌ای که یقین به مکیدن شیر برای او حاصل شود.[۵۶۶] اهل تسنن هم نگاه به پستان زن برای شهادت به شیر دادن را مباح دانسته‌اند و در صورتی شاهد به صورت و پستان زن نگاه خواهد کرد که ترس از فتنه وگناه نداشته باشد [۵۶۷].
۴. نگاه برای آموختن و تعلیم دادن
در آموختن و تعلیم دادن به زن، نگاه به صورت او مباح است، به شرط اینکه در فتنه وگناه نیفتد، و آموختن آن علم برای زن واجب باشد، مانند آموزش سوره حمد و تشهد ونمار، آموزش شروط نماز، احکام وضو و غسل و یا آموزش صنعتی که احتیاج به نگاه کردن دارد [۵۶۸].
۵. نگاه هنگام معامله
نگاه به زن بیگانه برای شناختن او به هنگام معامله و خرید و فروش جایز است [۵۶۹]. شیخ می‌گوید: اگر بین مرد و زن معامله و مبایعه صورت گیرد، برای شناختن چهره زن و اینکه بداند چه کسی ثمن را به او می‌دهد درصورتیکه زن خریدارباشد، و اما اگر زن فروشنده است، برای دانستن این امرکه چه کسی کالا را به او می‌دهد می‌تواند به صورت او نگاه کند [۵۷۰].
۶. مقام ضرورت
هنگام تزاحم بین دو امر مهم که مکلف قادر به انجام هر دو نیست و ناچار باید یکی را انجام دهد. در این حال بر مکلف واجب است تمام قدرتش را به انجام امر مهم تر صرف کند. اما برای انجام امر مهم تر لمس و نگاه به نامحرم صورت می‌گیرد: به گونه‌ای که ترک آن عدم رضایت شارع را در بر دارد. از طرفی امثال آن عمل به قیمت ارتکاب نگاه و لمس به زن بیگانه تمام می‌شود، مانند نجات نفس انسان محترمی از غرق شدن و موارد دیگری چون آن در مقام تزاحم دو حکم مهم، حرمت نگاه به زن بیگانه و لمس آن ساقط می‌شود: چرا که نجات زن نامحرم در حال غرق شدن و سوختن بدون لمس و نگاه کردن امکان ندارد [۵۷۱].
بر طبق روایت امام (علیه السلام): "خداوند هر چیزی را برای کسی که مضطر و ناچار به انجام آن شده حلال کرده "[۵۷۲]. که نهایت دلالت آن ثبوت جواز و حلیت انجام آن برای شخص مضطر است که حرمت نگاه شامل کسی که او را مداوا یا معالجه می‌کند و نجات از مرگ می‌دهد نمی‌شود.
آیت الله سیستانی هم معتقدندکه از حرمت نگاه و لمس و وجوب پوشسش مواردی استثناء وجود دارد. چنانکه اگر نجات زن بیگانه از غرق شدن و سوختن و... احتیاج به لمس و نگاه به نامحرم دارد، لمس و نگاه جایز است، هرگاه مورد اضطرار و اقتضای نگاه بدون لمس را داشته باشد و یا بر عکس بهتر است به همان اندک اکتفا شود نه به مقدار بیش از آن [۵۷۳].
زیرا ضرورت به اندازه ضرورت اندازه گیری می‌شود، در غیر موارد اضطرار و یا در زائد از مقدار اضطرار به اقتضا و اطلاق کلام نگاه و لمس حرام است [۵۷۴].
۷. نگاه برای معالجه
امروزه بسیار اتفاق می افتدکه یک بیمار زن به دست پزشک مرد معالجه شود و یا بر عکس یک بیمار مرد به دست پزشک زن معالجه شود. گاه پزشک ناچار است برای معالجه به عورت بیمار نگاه کند و یا بر آن دست بگذارد. این مشکل در عملهای جراحی شدیدتر پیش می‌آید که علاوه بر پزشک مرد جراج، چندین مرد دیگر هم دراتاق عمل حضور دارند و به بدن زن بیمار نگاه می‌کنند و یا وقتی بیمار مرد باشد و پزشک جراج، زن است و احتمالاً پرستاران زن دیگری هم شاهد عمل هستند، و پزشکان مجبورند برای معالجه بر بدن بیمار دست بگذارند و بدن او را نگاه کنند، و چاره‌ای هم جز آن نمی‌باشد.
علاوه بر اینهاگاهی دانشجویان پزشکی و پرستاری برای آموزش در اتاق عمل حضور دارند و شاهد عمل بر بدن بیمار بوده و یا ناچارند در تشریح، به بدن زن و یا مرد مرده نگاه کنند و یا دست بگذارند.
با درنظرگرفتن این نکته که پزشکان زن و مرد ما مسلمان هستند و مقید به احکام فقهی و دینی و چنانکه بیان شد، نگاه مرد و زن به بدن جنس مخالف حرام است و به تبع آن حرمت لمس بدن شدیدتر خواهد بود. و با توجه به آیه کریمه "غض بصر" و ادلّه دیگری که علما و فقها بیان داشته‌اند، نگاه به بدن زن و مرد نامحرم جایز نیست. مگر در موارد ضروری. در احادیث مختلف این امر آمده و به پزشکان مرد اجازه می‌دهد، بیماران زن را معاینه، معالجه و حتی جراحی کنند.
از امام محمد باقر (علیه السلام) سوال شد: "در بدن زنی بیماری به وجود آمده. آیا مرد می تو اند او را معالجه کند؟ " فرمودند: "اگر بدین امر مضطر باشد، جایز است او را معالجه کند"[۵۷۵].
حرمت نگاه و لمس کردن بدن زن بیگانه برای مرد و بالعکس، در مورد معالجه استثناء شده. البته در صورتی که معالجه از سوی پزشک هم جنس ممکن نباشد، می‌توان مثلاً نبض مریض نامحرم را بگیرد. البته به شرطی که با ابزار از قبیل حرارت سنج ممکن نباشدونیز می‌توان حجامت و رگ زدن و شکسته بندی انجام دهد.
دکتر محرم نیست، لذا در غیر حالت اضطرار نمی‌تواند به بدن نامحرم نگاه کند. به همین سبب صاحب شرایع گفته است: "طبیب هرگاه لازم شود می‌تواند برای معالجه به فرد نامحرم نگاه کند در صورت ضرورت نگاه به عورت هم جایز است "[۵۷۶].
علامه [۵۷۷] هم بر این عقیده الست.پزشک درهنگام معالجه بهتر است به همان موضع معالجه بنگرد. بیشتر از آن عضو بیمار را نمی‌تواند ببیند.محقق ثانی، در جواز نگاه، ترس از بین رفتن عضو وشدت بیماری را شرط نمی‌دانند، بلکه در مشقت افتادن با ترک معالجه را برای جواز نگاه کافی دانسته و اضافه کرده‌اند بهتر است معالجه نامحرم ممنوع باشد [۵۷۸]. در صورت امکان اکتفا به یکی از دو مورد، لمس یا نگاه، همان یکی کافی خواهد بود، فعل دیگر جایز ابی حمزه ثمالی می‌گوید: از امام باقر(علیه السلام)سوال کردم: "برای زن مسلمانی عارضه‌ای مانند شکستگی و یا زخم در جایی از بدنش ایجاد می‌شود که مرد نامحرم نباید نگاه کند. اگر پزشک مرد صلاحیت بیشتری برای معالجه زن داشته باشد آیا مرد می‌تواند زن را معالجه کند"؟ " فرمودند: "در وقت اضطرار اگر زن بخواهد، می‌تواند معالجه کند"[۵۷۹].
حدیث امام(علیه السلام)که فرمودند: "ارفَقُ بِعَلاجه مِنَ النِّساء" یعنی اعتماد و اطمینان بیشتری در طبابت مردان برای معالجه زنان است. چنانکه در"المصباح "گفته شده: "رفقت العمل " یعنی حکیم تر و داناتر، یا به معنای اینکه معالجه ازسوی مرد آسان تر و سهل تر از معالجه زنان می‌باشد به لحاظ سختی فراهم شدن مقدمات رجوع به پزشک زن. مقصود از اضطرار در حدیث امام باقر (علیه السلام): ((اذا اضطَرَّت الَیه )) یعنی اضطرارعرفی، که درقابل تحمل نبوده به دلیل رنج و سختی که به دنبال دارد و مقید کردن حدیث به ((إنْ شاءَت )) یعنی برای زن جایز است که اگر به راحتی امکان رجوع به پزشک زن فراهم نباشد به دلیل رنج و سختی درد و تحمل مشقت می‌تواند برای معالجه به پزشک مرد رجوع کند و اگرمی تواند مشقت و درد را تحمل کند باید زن او را معالجه کند"[۵۸۰].
شکی نیست این روایت بر جواز نگاه پزشک برای معالجه به بدن زن دلالت دارد.
یکی دیگر از مشکلات جراحی، مسأله زایمان زنان می‌باشد. که مستلزم نگاه و لمس بدن زن است. در صورت نبود پزشک متخصص زن، پزشک مرد جایز است این عمل را انجام دهد. امام صادق ع از حضرت علی(علیه السلام)روایت کرد: "هرگاه زنی فوت کرد و در شکمش بچه‌ای بود می‌توان شکم او را شکافت و بچه را خارج کرد. امام صادق(علیه السلام)در روایتی دیگر: درباره زنی که بچه در شکمش می‌میرد و نسبت به حال زن ترس و نگرانی وجود دارد، فرمودند: "بر مرد اشکال ندارد که دستش را داخل برد و بچه را تکه تکه کرده و از بدن زن خارج کند"[۵۸۱].
شیخ انصاری هم قائل به جواز نگاه طبیب به عورت زن بیگانه و سایر اعضای بدن او برای معالجه شده‌اند، زیرا عموم ادّله بر اباحه و عدم منع نگاه دلالت دارند و به دلیل ضرورت معالجه و تمسک به قاعده نفی ضررو حرج و اضطرار و با توجه به روایت "مَا حَرَم الله شیئاًا لا واَ حَلَّهُ عِندَا لِاضطَرا رِا لَیه "[۵۸۲].
برخی علمای اهل سنت می‌گویند: نگاه مرد برای معالجه به زن جایز است مانند گرفتن نبض، یا حجامت یا چشم پزشکی و بستن و ترمیم استخوان شکسته، به شرط آنکه به مقدار ضرورت نگاه کند. مثلاً پارچه‌ای را به روی صورتش گذاشته و روی چشم را بازگذارد، برای مداوای چشم، پوشاندن تمام صورت لازم نیست، اما پزشک باید عادل باشد. معالجه نزد پزشک فاسق وکافر و یهودی و نصرانی با وجود پزشک مسلمان برای معالجه زن جایز نمی‌باشد [۵۸۳].
نتیجه این که در احادیث و فقه اسلامی، نگاه و لمس بدن نامحرم در مواقع ضرورت از جمله معالجه تجویز شده با ذکر شرایطی من جمله: عدم دسترسی به پزشک هم جنس و یاکافی نبودن سطح علمی و تخصص او، اما بهتر است معالجه از روی لباس انجام گیرد. اکتفا به نگاه و یا لمس به تنها در صورت امکان. اگر بدون نگاه و لمس معالجه امکان نداشت به حداقل اکتفاکند.
۸) قواعد من ا لنساء
از جمله زنانی که از حرمت نگاه به زن نامحرم استثناء شده‌اند، نگاه به "قواعد النساء" زنانی که امید به ازدواج ندارند می‌باشد. به دلیل آیه کریمه:
"و القَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء للاتِی لَایرجُونَ نِکَاحاً فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ ا ن یضغنَ ثیابَهُنَّ غَیرُ متَبَرِّجَاتٍ بِزینَهٍ ؛[۵۸۴] وبر زنان از کارافتاده ا ی که دیگر امید زناشویی ندا رند گناهی نیست که پوشش خود راکنار نهند، به شرطی که زینتی را آشکار نکنند. " کلمه "قواعد" جمع قاعده است. به معنای زنی است که از نکاح بازنشسته شده، یعنی دیگرکسی به سبب پیری اش به او تمایلی ندارد [۵۸۵].
مرحوم طباطبایی یزدی هم نگاه به زنانی راکه ازپیری به حدی رسیده اندکه مأیوس از شوهرکردن باشند و مقداری از ساق دست وموی آنها نمایان است جایز می‌دانند [۵۸۶]. اما صاحب جواهر، حتی نسبت به "قواعد النساء" هم حکم عورت را " المراه عوره " باقی می‌داند، مخصوصا آن قسمتی از بدن زنان که معمولاً پوشیده است مثل شکم و... اما آشکارکردن صورت و بخشی از موها و قسمتی از ساق دست زنان مسن که معمولاً نمی‌پوشانند، اشکال نمی‌دانند. ایشان مقصود آیه از"قواعد النساء" را درآیه کریمه زنانی می‌دانند که امید به ازدواج ندارند، یعنی از حیض و بچه دار شدن نا امید شده‌اند، به خاطر بالا بودن سنشان. اگر از خانه خارج شوند و با لباسی خود را بپوشانند، چه لباس زینتی و غیر آن مثل ملحفه و مقنعه و روسری و...، گناهی برآنان نیست: به شرط آنکه خروج آنها برای خودنمایی به زینت نباشد، بلکه خروج آنها برای رفع حوایج و نیازمندیهای خود باشد، بهتر است که عفت داشته و خود را بپوشانند [۵۸۷].
محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام)روایت کرد: درباره آیه کریمه ((ا لقَوَا عِدُ مِنَ النسَاءِ)) زنانی که امید به ازدواج ندارند، بهتر است چه لباس و پوششی را بر سر خود قرا ر دهند؟ فرمود ند: " جلباب (مقنعه) " [۵۸۸].
ابی صباح گفت: از امام صادق (علیه السلام) سوال کردم: "از (( القوَاعِدُ مِنَ ا لنِّسَاءِ)) بهتر است که آنها چه لباسی را بپوشند؟ ". فرمودند: "مقنعه (مگر آنکه کنیز باشند)، بر آنها گناهی نیست اگر روسری بر سرگذارند"[۵۸۹].
صاحب مستمسک العروه معتقد است که حجاب و پوشش برای قواعد النساء واجب است. و اگر مقدارکمی از مو و ساق آنها نمایان باشد، اشکال ندارد [۵۹۰].
با توجه به روایات می‌توان گفت که زنان سالمند نباید به تبرج و خودنمایی پرداخته و زینت و زیور خود را در معرض دید قرار دهند. بر آنها جایز است حجاب و پوشش کامل مانند جوانان نداشته باشند، اما زینتهای (زیبائیهای طبیعی بدن و زیورآلات). خود را به نیایش نگذارند و آن مقدار از بدن که از مقنعه بیرون است مثل ساق دست و موها بر آنها مانعی ندارد. روایات هم همین محدوده را جایز دانسته چنانکه:
حلبی از امام صادق(علیه السلام)نقل می‌کند که: امام این آیه از قرآن را که می‌گوید "أَن یضًغنَ ثِیابَهُنَّ؛ زنان سالخورده جامه‌های خود را برگیرند" قرائت کردند و فرمود ند: "منظور بیرون آوردن روسری و مقنعه می‌باشد. " سوال کردم (قواعدالنساء) زنان مسن نزد چه کسی حق کشف حجاب دارند؟ فرمود: "هرکس باشد، اما خودنمایی به زینت نکنند. گرچه بهتر است حتی پیرزنان نیز حجاب را مراعات کنند" [۵۹۱].
بهتر است که "قواعد النساء" روسری و مقنعه خود را در نیاورده و مو و ساق خود را بپوشانند. اگر نپوشانند، نگاه به مو و ساق دست آنها مانعی ندارد. اما با ترس از وقوع حرام بر آنها جایز نیست. زیرا زن به هر سنی که برسد باز آماده برای عمل جنسی است، و تسامح در مورد زنان سالمند علتش این است که مانند زنان جوان در معرض شهوت و لذت نیستند.
۹. نگاه به زنان اهل ذمه [۵۹۲] مقتضای قاعده، عدم جواز نگاه به زنان اهل ذمه است، و وجوب فروخواباندن چشم می‌باشد، مگر آن که با دلیل، جواز نگاه به زنان اهل ذمه ثابت شود، و اگر از ادله جواز نگاه استفاده نکنیم، ناچار باید به عموم آیه رجوع کرده حکم به وجوب ((غضّ بصر)) و فروبستن چشم دهیم و نوبت به اجرای اصلی عملی که مقتضای آن برائت است نخواهد رسید [۵۹۳].
فقها نگاه با قصد لذت و ریبه به زنان اهل ذمه را جایز نمی‌دانند. محل بحث ما نگاه به غیر دست و صورت استچراکه جواز نگاه به دست و صورت مسلمانان را دریافتیم. مشهورفقها نگاه به زنان اهل ذمه و حتی به موی آنها را جایز دانسته‌اند. اما برخی فقها قائل به حرمت نگاه به زنان اهل ذمه و موهای آنان شده‌اند. از جمله فاضل درکشف اللثام [۵۹۴]، علامه [۵۹۵] و ابن ادریس [۵۹۶] که آن را تحریم کرده‌اند. ابن ادریس گفته است: عموم آیه "غض بصر" به طور مطلق زنان را از نگاه کردن منع کرده. این اطلاق شامل زنان غیر مسلمان هم می‌شود. که نگاه به آنها جایز نیست و با خبر واحد هم مقید نشده ".
فقهایی که قائل به جواز نگاه به اهل ذمه هستند به چند دلیل استدلال کرده‌اند:
۱. زنان اهل ذمه به منزله کنیز هستند. برخی فقها از جمله شیخ، نگاه به زنان اهل کتاب و موهای آنان را جایز می‌دانند زیرا آنها به منزله کنیز هستند [۵۹۷].
محقق در شرایعمیگوید: "وَ یجُوزُا لنظَرِا لی نِسَاءِ ا هلِ ا لذِمه وَشُعورِهِنَّ لِآنهن بِمَنْزِلَه الِاماء)). یکی ازاحکام نسبت به کنیز این است که نگاه به آنها جایز می‌باشد، زنان اهل ذمه به منزله کنیز هستند، و نگاه به کنیزان جایز است. گفته شده اهل کتاب ممالیک امام هستند. شهید درمسالک آورده که اهل ذمه دراصل فیء مسلمانان هستند [۵۹۸].
زراره می‌گوید: "اهل کتاب ممالیک امام هستند. مگر نمی‌بینید که آنها جزیه می‌پردازند، چنان که بندگان به مولای خود جزیه می‌پردازند" [۵۹۹].
ابو بصیر از امام باقر روایت کرده که: "اهل کتاب ممالیک امام هستند" [۶۰۰].
این روایات دلالت دارد بر اینکه، اهل ذمه چون مانند کنیزکان می‌باشند، نگاه به آنها حرام نیست.
اما مقتضای تحقیق، اراده دو معنا ازیک شی ء صحیح نیست. یا زنان اهل کتاب به منزله کنیز مسلمانان هستند. به این معناکه نگاه به آنها درحکم نگاه به کنیزمی باشد قطعا این معنا مقصود نمی‌باشد. به این دلیل ملک مشترک همه مسلمانان هستند و معلوم نیست نگاه کردن به کنیزی که ملک طِلْق انسان نیست، جایز باشدو یا صدق عنوان فیء به آنها هیچ کاری در این عنوان نمی‌باشد بدلیل آیه کریمه "وَما مَلکَت یمینُکَ مِعّا افاءَالله "[۶۰۱].
چنانکه ممکن نمی باشدکه مقصود از زنان اهل کتاب به منزله کنیز غیر باشد به اعتبار اینکه کنیز حقیقی مسلمانان هستند. بر فرض اینگونه باشد، نگاه کردن به کنیزی که ملک مشترک مسلمانان است جایز نیست. حکم جواز نگاه برای کنیز در صورتی ثابت است که کنیز ملک شخصی مسلمان باشد، نه مشترک همه مسلمانان باشد. بر فرض اینکه زن اهل کتاب مانندکنیز باشد مطلوب ما ثابت نمی‌شود، مگر بنابر جواز نگاه به کنیز دیگری که در آن اختلاف است [۶۰۲]. ۰۲ اخبار و روایاتی که فقها جواز نگاه به زنان اهل کتاب را بدان مستند کرده‌اند. سکونی عن ابی عبدالله (علیه السلام)قال: قال رسو ل الله (صلی الله علیه و آله): لا حُرمَةَ لِنِساءِ ا هلِ الذِّمَهِ ان ینظُرَ الی شُعورهُنَّ وَا یدِیهِنَّ "[۶۰۳].
امام صادق می‌فرماید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: نگاه کردن به سر و دستهای اهل ذمه حرام نیست.[۶۰۴] این روایت در جواز نگاه به دست و موی زنان ذمی صراحت دارد، و دلیل جواز یعنی نفی حرمت نگاه.
ا بوا لبختری از حضرت علی (علیه السلام) روا یت کردکه فرمود ند: نگاه کردن به سر زنان ا هل ذمه مانعی ندارد [۶۰۵].
مشهور فقها به این روایات عمل کرده اندکه این شهرت جبران ضعف احتمالی روایات را می‌کند.
۳. دلیل دیگر جواز نگاه سیره مسلمانان است.
در صدراسلام اهل کتاب با مسلمانان زندگی می‌کردند و مطابق احکام و سنن و آداب و فرهنگ خودشان رفتار می‌کردند، که من جمله آن عدم رعایت حجاب بود که مراعات آن را در شرایط ذمه لازم نکرده‌اند. همین عدم منع، دلالت بر عدم حرمت دارد، زیرا در صورت حرام بودن نگاه به آنان برای مسلمین،... مراعات حجاب را برای آنها نیز لازم می‌کردند و جز شرایط ذمه قرار می‌دادند... و عدم شرط در صدر اسلام نشانه اباحه نگاه به آنان می‌باشد [۶۰۶].
محدوده نگاه به زنان اهل کتاب را می‌توان با توجه به ادله بیان کردکه: اهل کتاب از جهت نگاه کردن حرمتی ندارند. نگاه به دست و صورت و موی سر با توجه به روایات جایز است. نگاه به سایر اعضای بدن اگر آنها عادت به پوشاندن نداشته باشند، مانعی ندارد. اما بهتر است نگاه نکنند. نگاه نه عورت آنان بنابر ادله و روایاتی که ازکشف عورت نگاه به عورت را حرام دانسته‌اند جایز نیست، اما روایاتی دال بر جواز نگاه به عورت کسانی که مسلمان نیستند وارد شده.
امام صادق در روایتی فرمودند: "انَّمَا اکرُه النَّظَرالی عَورةِ المُسلم فاَ مَّا النظرُ الی عَورةِ مَن لَیس بِمسلمٌ مثلُ النَّظرا لی عَورةِ ا لحِمار [۶۰۷]؛ من خوش ندارم به عورت مسلمان نگاه کنم، اما نگاه به عورت کسی که مسلمان نیست مثل نگاه به عورت حمار است. " صاحب عروه معتقدندکه فرقی بین عورت مسلمان و غیر مسلمان نیست و نگاه به هر دو را حرام دانسته‌اند [۶۰۸].
۱۰. زنان کافر
وجه عمده دلالت نصوص وکلام فقها بر جواز نگاه به زنان اهل ذمه می‌باشد، زیرا اهل کتاب بعد از قبول شرایط ذمه مورد حمایت حکومت اسلام و احترام مسلمانان قرار خواهند گرفت، و جان و مالشان در نزد مسلمانان محترم می‌باشد. پس نصوص به جواز نگاه به زنان اهل ذمه که آبرو و جان آنها مورد احترام ماست دلالت دارد و به نحوی دلالت بر جواز نگاه به زنان کافر خواهد داشت [۶۰۹].
صاحب عروه و امام خمینی نگاه به مطلق کفار، با عدم قصد لذت و ریبه را جایز دانسته‌اند. یعنی ترس از افتادن درگناه و حرام [۶۱۰]. صاحب جواهر بر رعایت این شرط ادعای اجماع کرده [۶۱۱]. یعنی اگر می‌داند با نگاه به حرام گرفتار می‌شود، نگاه حرام می‌باشد. مرحوم طباطبایی حکیم فرموده‌اند: "فقها بر جواز نگاه به زنان کافر ادعای اجماع دارند. " ایشان معتقدند که روایات وارد شده مظلق است و تقیید بر جواز نگاه به زن کافر نخورده [۶۱۲] پس خودداری از نگاه با لذت بنا به احتیاط واجب است.
با توجه به روایت عبادبن صهیب از امام صادق (علیه السلام)فرمودند: "نگاه به سر زنان اهل تهامه و اعراب و دهاتیها و علوج مانعی ندارد، زیرا هرگاه نهی شوند اعتنا نمی‌کنند" .[۶۱۳] این روایت عام بوده و سایر زنان کافر غیر از زنان اهل ذمه را هم در بر می‌گیرد [۶۱۴].
۱۱. زنان روستایی و صحرا نشین و زنان بی قید
حفظ حجاب و پوشش بر زنان مسلمان واجب و بر مردان هم حرام است. اگر احیاناً مو و اعضای دیگر زنان نمایان است به آن نگاه کنند. حکم وجوب حجاب و حرمت نگاه بین تمام زنان مشترک است. زنانی که بدحجاب هستند و زنان صحرانشین و روستایی که از روی بی اطلاعی پوشش خود راکامل رعایت نمی‌کنند همه یک حکم دارند.
"صاحب عروه " جواز نگاه به زنان صحرانشین و اعراب و... که پوشش خود را رعایت نمی‌کنند مشکل می‌دانند و بهتر دانسته‌اند با علم به افتادن نگاه به آنها، در خیابان و بازار رفت و آمد نکنند. اگر ترس از فتنه وگناه نداشته باشد، فروبستن چشم بر آنها واجب نیست [۶۱۵].
عبّادبن صهیب عن الصادق (علیه السلام): "لاباسَ بالنَّظَرِا لی رُؤُوسِ ا هلِ تُهامَهِ وَا لاَعرا بِ وَ اهلِ ا لسَّوا دِ وَا لعُلُوجِ، لَانَهُنم اذا نُهُوا لَاینتهُونَ "[۶۱۶].
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: نگاه کردن به سر زنان اهل تهامه و اعراب و صحرانشین و علوج مانعی ندارد: زیرا هرگاه نهی شوند، اعتنا نمی‌کنند. این جمله "لأنهمْ اذانُهُوا لَاینتهُونَ " را می‌توان یک قاعده کلی بیان کرد، که هرگاه زنی پوشش کامل ندارد و از عناد و سرپیچی از حجاب دست برندارد نگاه به او بی اشکال است.
صاحب جواهر هم، علت جواز نگاه به آنها را عدم توجه آنها به نهی از بد حجابی دانسته و می‌گویند: شاید مراد از این جواز عدم، وجوب فروبستن چشم باشد. بدین علت تردد در بازار و خیابان حرام نیست، چراکه حرام بودن سبب عسر و حرج بر مردان بر فرض عدم توجه زنان به نهی از بدحجابی می‌شود [۶۱۷].آیت الله خویی [۶۱۸] هم نگاه به این زنها راکه وقتی نهی می‌شوند اعتنانمی کنند را جایز دانسته‌اند.امام می‌فرمایند: "نگاه کردن به این زنان مانعی ندارد، اما مشکل است چنین فتوایی داد، و تردد در روستا و بازارهایی که محل رفت و آمد چنین زنانی می‌باشد، هر چند قطع داشته باشیم که نگاهمان به آنان می‌افتد، جایز است "[۶۱۹].
صاحب مستمسک العروه درباره روایت عبادبن صهیب فرموده اندکه خبر عباد ضعیف است. اما درکافی هم روایت شده "عن عده من اصحابنا عن احمد بن محمدبن عیسی، عن ابن محبوب، عن عبادبن صهیب ". احمد بن محمد بن عیسی از قم ولی از راویان ضعیف می‌باشد. ابن محبوب یعنی حسن بن محبوب از اصحاب اجماع بوده وکسی است که روایت نمی‌کند ازکسی مگر آنکه ثقه باشد. که برای جبران ضعف سند روایت کافی خواهد بود"[۶۲۰].
بدیهی است که این روایت نمی‌تواند علت جواز نگاه به این زنان باشد، زیرا عدم جوازنگاه به سبب عدم توجه این زنان به نهی ازبد حجابی منتفی می‌شود. علی رقم رشد عقل عموم مردم و تعالی فهم و شناخت مسائل دینی، لکن این مسائل ازسوی آنها نادیده گرفته می‌شود. همچنین علت جواز نگاه، به بعضی زنان که ازفرهنگ فاسد غرب و شرق متأثر شده‌اند، این است که نهی ناهیان از منکر در آنان تأثیری نداشته وحتی ناهیان از منکر، مورد تمسخر این زنان قرار می‌گیرند [۶۲۱].
دلیل جواز نگاه به سر زنان صحرانشین و روستایی عدم حرمت آن زنان نمی‌باشد: چراکه آنها از زنان مسلمان و عفیف هستند. دلیل عدم حجاب و ستر کامل سر و موی این زنان این است که آنها به طور عادت و عرف سر خود را نمی پوشا نند.با این همه اصل نگاه کردن به زنان مسلمان حرام است، و در نگاه باید به مورد استثناء اکتفا شود و آن تنها موی زنان تاجایی است که عادتاً نمی‌پوشانند و زائد بر آن حرام است.
۱۲. نگاه به زنان بدحجاب و خودنما
شکی نیست زنان وظیفه دارند تمامی اعضای بدنشان، بجز وجه وکفین را بیوشانند و بر مردان حرام است که به آنها نگاه کنند. اما اگر زن مسلمان از روی بی بند و باری و بی مبالاتی بدحجاب بوده و پوشش خود را رعایت نکند و بدن و موی خود را در معرض دید نامحرم قرار دهد و اگر هم نهی شوند، بی اعتنایی نمایند. آیا بی اعتنایی آنها به نهی و عدم توجه به نهی، می‌تواند علت تامه برای جواز نگاه باشد و می‌توان حکم به جواز نگاه به زنان بدحجاب نمود؟ آیت الله خویی نگاه کردن به زنان بی حجابی که به نهی بی اعتنا را هستند جایز می‌دانند [۶۲۲]. آنچه در بیان جواز نگاه به زنان اهل ذمه با توجه به روایات گفته شد می‌توان فهمید که نگاه به آن زنان حرام نیست، زیرا آنها ایمان ندارند. ایمان موجب احترام به زنان مومن و حفظ و صیانت آنان از تعرض نگاه نامحرم به مواضع بدن زن و به زیباییها و زینت او می‌باشد. با بی اعتنایی آنان به نهی از بی حجابی و عدم توجه به احکام شرع و حجاب، حرمت نگاه به آنها را از بین نخواهد رفت [۶۲۳].
با توجه به فتوای آیت الله خویی بایدگفت جواز نگاه به این زنان تا زمانی است که نگاه به قصد لذت و ریبه نباشد. اگر با لذت وریبه و یا خوف افتادن درگناه باشد، نگاه جایز نیست و نگاه به زینت آلات زنها مثل انگشتری و النگو و یا ناخن‌های بلند زن نامحرم حرام است.
۱۳. نمایان کردن محاسن وبدن زن دربرابرپیرمرد سالخورده
احتمال جواز نمایان کردن بدن و محاسن زن در برابر پیرمرد سالخورده و فرتوت وجود دارد. با توجه به دلیل قیاس دلالت کتاب و سنت بر جواز نمایان کردن سر و موی قوا عد النساء (زنان سالخورده) د ر برا بر نا محرم ". [۶۲۴] اما درنظر ما قیاس در غیر محلش و استنباط احکام شرعی با قیاس صحیح نیست. چنانکه در روایات رسیده از اهل بیت شدیداً از قیاس کردن منع کرده‌اند. همانا آیه کریمه که رخصت و جواز به زنان سالخورده داده عموم حرمت نمایان کردن زینت برای زنان مومن را تخصیص زده، و اقتضای قاعده اکتفا به موضع نص که آیه رخصت بر آن دلالت دارد که همان جواز نمایان کردن برای زنان پیر می‌باشد اما برای پیرمرد سالخورده و فرتوت دلیلی بر جواز نمایان کردن محاسن زن در برابر او نداریم.

نگاه کردن و لمس کردن

همه مذاهب پنج گانه اتفاق دارند که: "هر عضوی که دست کشیدن و لمس آن جایز باشد نگاه کردن به آن هم جایز است. و هر عضوی که نگاه به آن حرام است، لمس آن هم حرام می‌باشد، زیرا که دست کشیدن درلذت و بهره بردن قوی تر از نگاه کردن است " [۶۲۵].
بر طبق قاعده " کل عضو یحرم ا لنظر الیه یحرم مسّه و لاعکس "[۶۲۶].
هر عضوی که نگاه کردن به آن حرام است، لمس آن (نیز) حرام می‌باشد و عکس آن صحیح نیست، یعنی چنین نیست که هرگاه نگاه کردن به آن جایز باشد، لمس کردن آن هم جایز باشد. زیرا یک بار نگاه کردن به صورت زن نامحرم جایز است. اما دست زدن به آن حرام می‌باشد.
شیخ انصا ری می‌گوید: "هرگاه نگاه حرام باشد، لمس هم قطعاً حرام است. در حرمت لمس، جایی که نگاه جایز است شکی نیست، به دلیل اخبار زیادی که بر این امر دلالت دارد"[۶۲۷].
با توجه به سخن شیخ انصاری می‌توان گفت: مثلاً نگاه به دست و صورت زن برای نامحرم جایز است، اما لمس این اعضا بر او جایز نیست. هیچ یک ازفقها ادعا ملازمه بین جواز نگاه و لمس نامحرم را نکرده‌اند.
لمس بدن نامحرم در هیچ صورت بر مرد جایز نیست، مگر در مقام ضرورت و اضطرار برای نجات جان غریق و یا مداوای بیمار فرد مجبور شود و چاره‌ای جز لمس بدن نباشد می‌تواند بدن را لمس کند. همچنین لمس هر موضعی از بدن محارم که نگاه به آن بر مرد اشکال ندارد جایز است.آقای سیستانی گفته است: لمس مو و بدن محرم و هم جنس بدون شهوت و ریبه جایز می‌داند.اما لمس مو و بدن مرد و زن نامحرم حتی به مواضعی که نگاه به آن جایز است مطلقاً جایز نمی‌باشد [۶۲۸].
علامه، ادعای اجماع برکراهت نگاه کردن وجواز لمس بر عورت همسر را نموده است. همچنین ادعا دارند که اهل سنت لمس بدن محارم را حرام می‌داند، مگر لمس سر و... که عورت به حساب نمی‌آید. پس بنابر نظر آنها لمس کردن شکم و پا و بوسیدن مادر حرام است. [۶۲۹] به هر حال هیچ امری مجوز برای لمس بدن نامحرم نمی‌باشد. با توجه به روایات، لمس نامحرم ازگناهان کبیره است. مثلاً پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)در حدیثی فر مو د ند:
"وَ مَن صَافَحَ ا مراه تَحرُمُ عَلَیهِ فُقَد بَاءبسَخَط مِنَ الِله عَزو جل وَ مَن التزَمَ امراهً حَراماً قرن فی سلسله مِنَ نارِ مَعَ شیطانَ فَیقذِفان فِی ا لنَارِه؛[۶۳۰] کسی که با نامحرمی دست بدهد غضب ا لهی را برا نگیخته است وکسی که با نامحرمی معانقه کند و وی رابه سبنه بچسباند با شیطان در زنجیری از آتش بسته شده و در آتش جهنم پرت خواهد شد."
با توجه به روایت می‌توان دریافت که دست دادن به نامحرم هم جایز نمی‌باشد. صاحب جواهر مصافحه و دست دادن زن نامحرم با مرد و مرد نامحرم با زن را از روی لباس را بی اشکال می‌دانند [۶۳۱].
این نظر بسیاری از فقهاست [۶۳۲] البته احتیاط این است که دست زن را فشار ندهند. آیت الله خویی، نگاه و لمس کردن بدن پسر بچه نابالغ را برای زن و همچنین برای مرد نگاه و لمس دختر بچه را جایز دانسته‌اند. البته بدون قصد لذت و شهوت، و با قصد لذت و شهوت حرام خواهد بود [۶۳۳].
۱۴. نگاه به محارم
"وَ هُوَا لَّذِی خَلَّقَ مِنَ ا لمَاءِ بَشَرا فَجَعَلَهُ نَسَبأوَصِهرأ"[۶۳۴].
و اوکسی است که از آب، انسان آفرید، و او را دارای پیوند نسبی و سببی گرد ا نید.
نسب جمع آن انساب است به معنای قرابت و خویشاوندی از ناحیه پدر است. راغب در مفردات می‌گوید [۶۳۵]: "صِهْر" به طوری که از خلیل نقل شده به معنای داماد و خویشاوندان از ناحیه زن که به سبب ازدواج به وجود می‌آید.خداوند بر نهی از آشکارکردن زینت زنان تاکید دارد وکسانی راکه واجب نیست زینت پنهان خود را از دید آنها بپوشانند معرفی می‌کند.
روا بودن نگریستن به زنان محرم، به دلیل سیره قطعی که از زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)،تا زمان ما وجود دارد، به گونه‌ای که هیچ رسم نبوده زنان از فرزندان، پدران و دیگر محرمان خود، روبگیرند. همچنین ادله دیگر بسیاری بر جواز نگاه محارم به زن وارد شده، از جمله آیه شریفه ۳۱ سوره نورکه در آینده بحث می‌کنیم.مراد از نسب، محرمیت از ناحیه مرد است و مراد از صِهر، محرمیت از ناحیه زن است، موید این معنا، مقابله‌ای است که میان نسب و سبب برقرار شده است [۶۳۶]. اما محارم، خویشان زن به نسب یا رضاع یا مصاهره و یا عقد می‌باشد.
الف: نگاه به محارم نسبی
آیه کریمه ذیل درصدد بیان محارم مرد است:
"حُرمَت عَلیکُم اُ مَّهَاتُکم ؤ بَناتُکم وَا خَوا تُکم وَ عَمَّاتُکم وَ خَالاتُکم وَ بَنَاتُ الاَخِ وَبناتُ الاُختِ وَاُمَّهَاتُکُمُ التَّی أَرضَعنَکُم وَا خَوا تکُم منَ ا لرَّضاعَهِ وَاُ مَّهَاتُ نِسَآئِکُم وَرَبَائِبُکُمُ الَّتی فی حُجُورِکُم مِن نِسائکُمُ التی دَخَلتُم بِهِنَّ فَإنْ لَم تکُونُوا دَخَلتًم بهِن فَلا جُناحَ عَلَیکُم و حَلآِئلُ ابنائِکُمُ الذینَ مِن اَصلابکُم وَا ن تَجمعُوابین الاُختَینِ الا مَاقَدسَلَفَ ا ن اللهَ کانَ غفوراً رَّحیما".
نکاح ایشان بر شما حرام شده است، مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه هایتان و خاله هایتان و دختران برادر و دختران خواهر، و مادرهایتان که به شما شیر داده‌اند، و خواهر رضاعی شما و مادران زنانتان و دختران همسرانتان که در دامان شما پرورش یافته‌اند و با آن همسر، همبستر شده‌اید، پس اگر با آنها همبستر نشده‌اید بر شما گناهی نیست که با دخترانشان ازدواج کنید، و زنان پسرانتان که از پشت خودتان هستند، و جمع دو خواهر با همدیگر مگر آنچه که درگذشته رخ داده که خداوند آمرزنده و مهربان است.
محارم مردکسانی هستند که ازدواج مرد با آنها برای همیشه حرام است. محرم شدن مردان به زنان به چهار طریق امکان پذیر است: اول: نسب دوم: رضاع (شیرخوارگی)، سوم: به سبب ازدواج، چهارم: جمع میان دو خواهر.

۱.محارم نسبی

هفت گروه به نکاح حرام می‌شوند [۶۳۷]

۱- مادران: مادر اصطلاحاً هر زنی که انسان را زاییده یا نسب وی به او منتهی می‌شود از جانب صعودی و ولادت، خواه ابی باشد خواه امی.
۲- دختران (بنات): دختر هر زنی که نسب او به تو منتهی گردد. از راه ولادت ولو به واسطه، پس شامل دختر دختر هم می‌شود.
۳- خواهران (اخوات): یعنی هر زنی که ابوین یا پدر و مادر تو موجب ولادت او شده باشد، بی واسطه قرآن کریم سوره مبارکه نساء/ ۲۳.
۴- دختران خواهر (بنات اخت): یعنی هر زنی که ابوین یا پدر و مادر تو موجب ولادت او شده باشد، با واسطه.
۵- دختران برادر (بنات اخ): یعنی هر زنی که ابوین یا پدر و مادر یا مادر تو موجب ولادت او شده باشند با واسطه.
۶- عمه‌ها: عمه زنی که خواهر مردی است که به واسطه یا بی واسطه موجب ولادت تو شده باشد، از سوی ابوین یا پدر و مادر عم? عمه، خارج است.
۷- خاله‌ها: خاله زنی که خواهر زنی است که به واسطه یا بی واسطه موجب ولادت تو باشد، خاله خاله، خارج است.

۲. محرمات رضاع

هر چه به نسب حرام باشد به رضاع هم حرام می‌شود.

۳. محرمات مصاهره

اقارب زوجین در چهار مورد ذیل حرام اند: [۶۳۸] ۱- حلائل آباء (زن پدر) با رعایت درجات صعودی.
۲- حلائل ابناء (زن پسر) با رعایت درجات نزولی.
۳- دختر زنی که مدخوله شود (ربیبه) با رعایت درجات نزولی مانند دختر و دختر زن.
۴- مادر زن، با رعایت درجات صعودی مانند مادر مادرزن. ۴. ۴.محرمات جمع مانند جمع بین دو خواهر.
مشهور فقها معتقدند که مرد می‌تواند به بدن زنهایی که محرم او هستند بجز عورتهای آنان نگاه کند، به شرط آنکه این نگاه همراه با لذت و شهوت نباشد [۶۳۹].
بنابراین بر مردان جایز نمی‌باشد که عورتین خواهر، مادر، دختر و یا دیگر محارم خود را ببیند؛ حتی اگر چه بدون قصد لذت و ریبه هم باشد. از طرفی هم معمول و متداول است که زن در برابر برادر و شوهر و برادر خود حجاب کامل ندارد، و مردان هم در نگاه به آنها بر خود محدودیتی ایجاد نمی‌کنند.
ادله‌ای که قبلاً دربیان جواز غسل زن توسط محارمش ذکر شد هم می‌تواند دلیل بر جواز نگاه مرد به زنان محرم خود باشد. سیره قطعی بین متشرعان هم بر عدم حجاب زن مقابل محارمش دلالت دارد.
در قرآن کریم دو آیه کریمه دلالت دارد بر اینکه دربرابر چه کسانی بر زنان پوشش و حجاب لازم نمی‌باشد:
۱- آیه ۵۵، سوره مبارکه احزاب.
"لَاجُنَاحَ عَلَیهِنَّ فِی آَبَائِهِن وَ لَاا بنَائِهِنِّ وَ لَا اِخوانِهِنَّ وَ لَا اَبنَاءِ اخْوَانِهِنَّ وَ لَانِسِائِهِن... "[۶۴۰] بر زنان در مورد پدران و پسران و برادران و پسران برادران و پسران خواهران و زنان همکیش... گناهی نیست که دیده شوند.
این آیه بعد از آیه اول حجاب که درمورد حجاب زنان پیامبربود، نازل شده و به زنان اجازه داده شده که با پدران و پسران و... آزادانه صحبت کنند و حفظ حجاب در برابر آنها برای زنان واجب نمی‌باشد.
"وَ لاَیبدینَ زینَتَهُن ا لا لِبُعُولَتِهِن ا ؤ اَبائهِن ا ؤ إبَآءِ بُعُولَتِهِنَّ ا و ابنآئِهِنَّ ا ؤ أَبنا بُعُولَتِهِنَّ أَؤ اخْوا نِهِنَّ ا ؤ بَنِی إخَوانِهِنَّ ا و بُنی ا خَواتِهِنَّا ؤ نِسائهِنِّ ا و مَامَلکَتا یمانُهُنَ... ".
این آیه به دلالت مطابقی دلالت بر جواز آشکارکردن مواضع زینت که ظاهر نیستند برای محارم دارد. که به دلالت التزام بر جواز نگاه مرد به آن زنان دلالت دارد [۶۴۱].
علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل بخشی از آیه درباره پوشش بانوان در برابر محرمان است که خویشان از قاعده و حکم کلی حرمت نگاه جدا شده‌اند، و هرگونه نگاه لذت جویانه‌ای را برای همسران جایز دانسته و برخی از خویشان هم جایز است به بدن زن نگاه کنند. برخی از فقهاگفته‌اند: جواز نگاه در موارد یاد شده اختصاص به محاسن و مواضع زینت دارد، به دلیل جمع بینِ آیه شریفه: "ُقلْ لِّلْموْمِنینَ یغُضَّوا مِن ا بصَارِهِمْ أو آیه مبارکه "قُلِّ للمؤمِناتِ یغْضُضنُ مِن أَبصارِهِنَّ... ".
آیه نخست نگاه کردن مردان به زنان را منع و تحریم کرده.آیه دوم به زنان اجازه می‌دهد که مواضع زینت و محاسن خود را به شوهران خود نشان بدهند. طبعاً دیدن این قسمتها بدون اشکال خواهد بود. پس جمیع میان این دو آیه اقتضا دارد که تنها نگاه کردن به محاسن زن برای مردان جایز باشد.
اما اینکه زن چه مقدار از زینت و محاسن خود را در برابر این افراد آشکارکند و آنها تا چه حد می‌توانند نگاه کنند، آیات کریمه بر آن دلالت ندارند.
صاحب جواهر می‌گوید: از امام باقر روایت شد که پیرامون آیه کرییه "لاَیبدینَ زینَتَهُن الا مَا ظَهَرَ مِنهَا". فرمودند که: "مقصود لباس و سرمه و انگشتر می‌باشد، زینت سه نوع است: زینت برای مردم، زینت برای محرم، زینت برای همسر. زینت برای مردم همان است که بیان کردیم، اما زینت برای محرم جای گردنبند و هر چه بالای آن است می‌باشد، و دستبند و پایین تر ازآن مچ دست تا انگشتان و خلخال و هر چه پائین آن است (قدم پا) زینت برای شوهر تمام بدن می‌باشد" [۶۴۲].
با توجه به آیه کریمه سوره نور می‌توان گفت: حد پوشش زنان در برابر محارم، پوشاندن تمام بدن از سینه و شکم و پاها، وگردن و موی سر می‌باشد. از روایات می‌توان دریافت که بر زنان جایز است که دستهای خود تا آرنج را نزد خویشاوندان خود نمایان کنند.تحریرالوسیله ص ۱۱۱.
صاحب مستمسک العروه و مرحوم نراقی بر جواز نگاه محارم به تمام بدن زن به جز عورت زن را ادعای اجماع کرده‌اند [۶۴۳].نتیجه این می شودکه محرم و همسر در این حکم که تمام بدن زن برای آنها عورت نیست مشترک هستند.سکونی از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که: "مرد می‌تواند به موی مادر و دختر و خواهر خود نگاه کند"[۶۴۴].
این روایت فقط دلالت بر خصوص جواز نگاه به مو را بیان کرده، اما سخنی بر عدم جواز نگاه به سایر اعضای بدن به میان نیاورده و از طرفی دلالت بر عدم لزوم پوشش سر در برابر مرد محرم است هرجا نگاه مرد جایز باشد پوشش واجب نیست.
ب: نگاه به محارم رضاعی
رضاع مانند ولادت سبب ایجاد نسبتی بین دو یا چند نفر می‌شود. اسلام رابطه رضاعی را مثل رابطه نسبی می‌داند، "قرابت رضاعی در سنتهای قدیم عرب وجود داشته و اسلام نیز آن را به رسمیت شناخته است. درقرابت رضاعی، طفلی که شیر دیگری را خورده، "مرتضع " و زن شیر دهنده "مرضعه " و شوهر نیز "فحل " و یا "صاحب اللبن " نامیده می‌شود"[۶۴۵].
درکتاب القواعد آمده: "یحرم من الرضاع مایحرم من النسب "[۶۴۶].
این یک قاعده کلی است که همیشه اجرا می‌شود.
خداوند در سوره مبارکه نساء آیه ۲۳ می‌فرماید:
"... أوَلُ مَّهاتکمُ ا للتی اَرضَعنَکُم وا خَواتُکم منِّ الرَّضاعَهِ... "[۶۴۷].
ا ین آیه بیانگر این است که ملاک حرمت رضاع است، نه اینکه فقط به سبب رضاع مادر و خواهرکه در آیه ذکر شده‌اند حرام می‌شود، بلکه بر طبق حدیث پیامبر و قاعده "یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب" تمام کسانی که از طریق ارتباط نسبی حرامند از نظر رضاع هم حرام خواهند بود.صاحب جواهر نگاه مرد را به همه جای بدن زنان محرمش، چه محرم نسبی و سببی و چه به رضاع و (شیرخوارگی) و چه از طریق مصاهره و چه آنهایی که از طریق مالکیت با آنها محرم شده است به جز عورت آنها را جایز دانسته مشروط به آنکه نگاهشان با لذت وریبه نباشد [۶۴۸].
آنچه در جواز و عدم جواز نگاه به محارم نسبی گفته شده فرقی بین کودک شیرخوار زن شیردهنده و مرد صاحب شیر و اصول و فروع آنها (از جهت پدر و مادر و پسر و دختر) نمی‌باشد، و بلکه پدرکودک شیرخوار هم داخل آنها خواهد شد. مرحوم طباطبایی حکیم فرموده‌اند: "به دلیل آن که پدر طفل شیرخوار و فرزندان صاحب شیر بر یکدیگر حرام شده‌اند، نمی‌توانند با هم ازدواج کنند، این مقتضی خروج از عموم حرمت نگاه و عموم وجوب پوشش نمی‌باشد"[۶۴۹].
زن نیز می‌تواند به محارم (چه محارم نسبی و چه رضاعی) به جز عورتشان بدون قصد لذت نگاه کند [۶۵۰].
ج: محارم سببی

مصاهره

ماخوذ از"صهر" (به کسر صاد) و صهر به معنای قرابت و نیز داماد یعنی شوهر دختر و شوهر خواهر است.
مصاهره یا پیوند سببی، پیوندی است میان یکی از دو طرف با خویشاوندان دیگری که به واسطه ازدواج یا ملک یمین خواه تملیک عین باشد یا تملک منفعت همچون تحلیلی که به واسطه وطی شبهه یا زنا یا نگاه کردن و لمس کردن پدید می‌آید [۶۵۱].
و یا رابطه و علاقه‌ای است که به سبب عقد بین زوجین و جمعی دیگر حادث گردیده و موجب حرمت می‌شود.
در نگاه به زنان محرم و اندازه پوشش آنان در برابر محرمان، بین خویشاوندان نسبی و سببی فرق است: چراکه درعرف معمول حجاب و پوشش مادر برابر فرزند خود مانند پوشش او نزد داماد نمی‌باشد. این سخن که می‌گویند محرمان، چه سببی و چه نسبی می‌توانند به همه جای بدن یکدیگر نگاه کنند به جز عورت، سختی بی دلیل است. زیرا بر طبق آیات حجاب و آنچه که بیان کردیم، زن در برابر محارم نسبی خود بدون حجاب می‌تواند ظاهر شود. اما با رعایت حدود و موازین شرعی وطبق حجب وحیای زن.
بر طبق آنچه که ذکرکردیم، فقط شوهرمی تواند به ظاهر و باطن بدن زن نگاه کند و زن دربرابر محارم دیگرش، چون پدر و برادر معمولا مو و دستها و قدمهایش نمایان است. آیت الله مکارم شیرازی می‌فرماید: " مرد و زنی که با هم محرمند (مانند خواهرو برادر) می‌توانند به بدن یکدیگر آن مقداری که در میان محارم معمول است نگاه کند و غیر آن احتیاط آن است که نگاه نکنند".[۶۵۲]

نگاه به ربیبه [۶۵۳]

از جمله زنانی که در جواز و عدم جواز نگاه مرد به او بحث می‌باشد، نگاه مرد به دختر همسرش قبل از دخول با مادرش می‌باشد.
مشهور عدم جواز نگاه به ربیبه می‌باشد [۶۵۴]. "ملاک! در جواز نگاه به دختر اصل ازدواج با مادر او خواهد بود، اما بنابر قول مشهور ازدواج دختر، با مردی که مادرش در عقد است جایز نیست و برای مرد نگاه به ربیبه تا زمانی که اراده ازدواج با مادر دختر را دارد جایز نمی‌باشد"[۶۵۵].
با توجه به آیه کریمه "وَ رَبَائِبُکُم ا للاتِی فِی حُجُورِکم مِّن نسَائِکُمُ ا للّتی دَخَلتُُم بِهِنَّ فَان لم تَکُونُوأ دَخَلتُم بِهِنَّ فَلاَ جُناحَ عَلَیکُم "[۶۵۶].
و دختران همسرانتان که آن دختران در دامان شما پرورش یافته‌اند و با آن همسران همبسر شده‌اید، پس اگر با آنها همبستر نشده‌اید بر شماگناهی نیست که با د خترانشان ا زد واج کنید.
علاوه بر این آیه کریمه، روایاتی که بر جواز ازدواج با دختر همسر غیر مدخوله دلالت داردکه مقتضای آن فسخ ازدواج مادر به مجرد ازدواج دختربا مرد می‌باشد: زیرا در آن صورت زن مادر همسرش می‌شود.
روایت صحیح غیاث بن ابراهیم از جعفر از پدرش از امام علی (علیه السلام)که فرمودند: هرگاه مردی با زنی ازدواج کرد، دختر زن در صورت نزدیکی با مادرش بر او حرام می‌شود. اگر با مادر همبستر نشد ازدواج مرد با دخترش اشکالی ندارد، و اگر با دختر، پسر مرد ازدواج کرد و چه پسر با او همبستر شود و چه نشود مادر بر مرد حرام می‌شود" [۶۵۷].
پس زن در برابرگروه‌های سه گانه سببی، نسبی، و رضاعی لازم نیست سر و صورت خود را بپوشاند، ولی تنها مرد حق دارد به سر و صورت سه گروه، خواهر، مادر و دختر نگاه کند.
ولی درباره خویشاوندان سببی گرچه پوشیدن سر و صورت برایشان واجب نیست، ولی دلیلی نداریم که بر مرد روا باشد به سر و صورت آنان نگاه کند.

نگاه به صبی (پسربچه) وصبیه (دختربچه)

احکام نگاه و لمس (بدون شهوت) زنان و مردان به یکدیگر شامل پسربچه و دختربچه نمی‌شود.علما بر این اعتقادندکه نگاه به پسر و دختربچه غیر ممیز جایز است، مادامی که بالغ نشده باشند و در صورتی که به حدی نرسیده اندکه نگاه به آنها موجب شهوت شود [۶۵۸].
بر مرد لمس و نگاه به دختر نابالغ جایز است و بر زن نگاه به پسربچه با عدم قصد لذت جایز می‌باشد. اما اگر قصد لذت داشته باشد، نگاه مطلقاً حرام خواهد بود [۶۵۹].
احتیاط است که مرد تنها به مواضعی ازبدن او نگاه کندکه عادت به پوشاندن آن به صورت متعارف، نمی‌باشد مانند سر و صورت و دستها و ساعد و موی سر و قدمها، و بهتر است که او را وقتی به سن شش سالگی رسیده نبوسد و بر دامن ننشانده و در آغوش نگیرد [۶۶۰].
صاحب جواهر می‌گوید: حتی اگر به سن پنج سالگی رسید. بر دامن خود ننشانند و او را نبوسند [۶۶۱].
شیخ انصاری حد این سن را برای دختر، شش سالگی دانسته و معتقدند پسر اگر به سن هفت سالگی رسید او را نبوسند [۶۶۲].
زیرا قدرمتیقن برای عدم نگاه، غیر ممیز بودن است، با توجه نه آنچه دراقتضای سیره و روایات متفرقه وارد شده، مثل آنچه در جواز غسل پسربچه توسط زن و غسل دختربچه توسط مرد دلالت دارد.ملا احمد نراقی نگاه به دختربچه و پسربچه بجز عوراتشان را به دلیل اصل جایز می‌داند. حتی اگر ممیز باشند یا نباشند و به سنی رسیده اندکه قدرت تشخیص و تمیز پیدا می‌کنند، به دلیل روش و سیره معمول مردم در طول زمانها و مکانها که از کشف عورت و نگاه دیگران به عورت صبی منع نشده‌اند [۶۶۳].
با توجه به آیه کریمه: "وَلایبدِینَ زِینَتَهُنَّ "که دلالت بر آشکار نکردن زینت برای مردان بالغ دارد و تکلیف شامل غیر بالغ نمی‌شود، و دلالت بر وجوب پوشش بر دختربچه ندارد، و بر دختربچه پوشش واجب نیست وبه ملازمه آن در عرف نگاه، دختربچه هم جایز است.
همچنین از عموم آیه کریمه: "اَ وِا لطِّفلِ ا لذینَّ لَم یظهَروا عَلی عَؤرا تِ ا لنِّسَاءِ"کودک غیر ممیز در نهی از نمایان کردن زینت در برابر آنها در آیه داخل نمی‌باشد و این دلیل اقوی می‌باشد.
حکم عورت در دختربچه محدود به سن بلوغ است که برای مرد و زن مومن تحقق می‌یابد و قبل از بلوغ برای همه زنان و مردان مطلقاً عورت به شمارنمی آیند، اما نگاه به دختربچه و پسر بچه با قصد لذت حرام است.
شکی در عدم جوازنگاه به عورت صبی و صبیه نمی‌باشد، و حفظ و ستر عورت از آنها هم واجب است به دلیل مطلق بودن ادله منع که به "بالغ " تخصیص نخورده‌اند، و مقتضای روایات از جمله روایت امام صادق (علیه السلام)"عورةُ ا لموْمِن عَلَی المُوً منِ حَرَا م" که به طورمطلق بیان کرده نگاه به عورت مومن حرام است بدون آنکه به بالغ اگر ممیز باشد و غیر بالغ اگر قدرت درک و تمیز داشته باشد، مقیدکرده و شامل ادله منع خواهد شد.
روایت صحیح عبدالرحمن بن حجاج که گفت: از ابا ابراهیم (علیه السلام) سوال کردم درباره دختربچه‌ای که درک نمی‌کند که کی باید سرش را ازکسانی که محرم او نیستند بپوشاند؟ وکی بر زن واجب است که سرش را در نماز بپوشاند؟ فرمودند: می‌تواند سرش را نپوشاند تا اینکه نماز بر او حرام شود" [۶۶۴].یعنی زمانی که به سن حیض برسند.
از این روایت ظاهراً می‌توان فهمیدکه برهنه کردن سر دختربچه نابالغ در مقابل مرد بالغ جایز است، اما به ثلازمه عرفی هم دلالت بر جواز نگاه مرد به دختربچه دارد.
یِا به اطلاق آیه کریمه: "قل لِلمُؤمِنینَ یغُضُّوا مِن ابصَارِهِم... وَ قُل "للموًمِناتِ یغضُضنُ مِن أَبصارِهِنَّ... " بر عدم جواز نگاه به صبی و صبیه استدلال می‌شود. زیرا متعلق خاصی برای آن ذکر نشده که اطلاق آیه دلالت بر وجوب "غض بصر" ازهمه مردان و زنان مومن چه بالغ باشند یانباشد دارد. آنچه از این آیه استفاده می‌شود، وجوب غض بصر از همه مکلفین زن و مرد بالغ مومن است، و بر وجوب غض بصر افراد غیر بالی دلالت ندارد، زیرا تکلیف، متوجه آنها نیست.
آیت الله خویی قائل به جواز نگاه به صبی و صبیه است [۶۶۵]. چراکه ادله منع، شامل عدم جواز نگاه به آنها نمی‌شود و آنها را در حکم حیوان (غیر مکلف) می‌دانند و معتقد است که سیره قطعیه دلالت بر جواز نگاه دارد.اما بهتر است که بعد ازسن تمییز به بدن صبی وصبیه نگاه نکنند، وبا توجه به روایات، پدرها باید مراقب باشند که در حمام و جایی دیگر به عورتین فرزند خود نگاه نکنند. و اگر دختربچه محرم باشد نگاه به بدن به جز عورتین او قبل از سن تمییز بی اشکال است.[۶۶۶] اگر دختر نامحرم است، مرد می‌تواند به مواضعی که بطور عادت دختران نمی‌پوشانند نگاه کند مانند دست، پا، مو، گردن، صورت دختر نابالغ.

پوشش و ستر زن از صبی

ستر و پوشش زن از صبی که به سن بلوغ نرسیده واجب نیست، و اگر به سن تمییز رسیده پوشیدن عورتین از او لازم است [۶۶۷].به دلیل آیه کریمه: "اوِ الطِّفلِ الذینَ لَم یظهَرُوا عَلی عَوراتِ النِّسَاَءِ"که دلالت بر عدم وجوب پوشش زن در برابر صبی دارد. زیرا آنها به مانند سایر جانداران هستند، اگرکودک ممیز باشدو در او هیجان و شهوت و میل به زنان باشد، در نگاه، مانند مرد بالغ است، و بر زن نامحرم، وجوب ستر و حفظ خود از نگاه کودک، واجب است [۶۶۸]. از امام رضا(علیه السلام) روایت شده که: "اگر پسر به سن نماز رسیدکه برای پسر هفت سالگی است زن موی، خود را از او نمی‌پوشاند تا اینکه به سن احتلام برسد"[۶۶۹].
با این روایت، می‌توان عموم آیه شریفه را تخصیص زد، و می‌توان جوازکشف سر زن مقابل صبی را به دست آورد و اینکه پوشش زن از مرد تا به سن احتلام برسد واجب نمی‌باشد.

نگاه صبی و صبیه [۶۷۰] به دیگران

نگاه صبی و صبیه به دیگران حتی عورت آنها جایز است، و حفظ و پوشش عورت و بدن توسط دیگران در برابر آنها اگر ممیز نباشند واجب نیست، به دلیل اجماع و آیه کریمه: "اَوِل لاطفْلِ الَذینَ لَم یظهَرُوا عَلی عَؤرا تِ النِّسَاءِ". اما اجتناب ازنگاه و سترپوشش عورت بهتراست همچنین آیه کریمه:
"یا آیهاالذینَ آمَنُوا لِیستَاذِنکُمُ الًذینَ مَلکَت أَیمانکم وَ الذینَ لَم یبلُغوا الحُلُمَ مِنکُم ثَلَاثَ مَرّا ت مِن قَبلِ صَلاهِ الفَجرِ وَ حینِ تَضَعُون ثَیابَکُم منَ الظهیرَهِ وَ مِن بَعدِ صَلاهِ ا لعِشَاءِ. ثَلاثُ عَؤرَا ت لکُم لَیسَ عَلَیکُم وَ لَا عَلَیهِئم جُنَاحٌ بَعدَ هُنَّ طَوافُونَ عَلَیکُمْ بَغضُکُم عَلَی بَعض "[۶۷۱].
ای کسانی که ایمان آورده ایدا قطعاً باید غلام وکنیزا ن شما و کسانی که ا ز شما به سن بلوغ نرسیده ا ند سه بار در شبانه روز از شما کسب اجازه کنند: پیش از نماز بامدا د، و نیمروز که جامه‌های خود را بیرون می‌آورید، و پس از نماز شامگاهان، این سه هنگام برهنگی شماست، نه بر شما و نه بر آنان گناهی نیست که غیر از این سه هنگام گرد یکدیگر بچرخید و با هم معاشرت نمایید.

نگاه شوهر به همسرش

شوهر می‌تواند به بدن همسر خود چه ظاهر و چه باطن بدن او بنگرد. "به دلیل نص و فتوی هیچ شبهه‌ای در آن راه ندارد روایات دال بر جواز نگاه، بسیار و متو ا تر ند " [۶۷۲].
اسحاق بن عمار در روایت موثق از امام صادق (علیه السلام) نقل کرد: " آیا مرد می‌تواند به عورت همسرش نگاه کند در حالی که همسرش برهنه است؟ " امام فرمودند: "اشکالی ندارد و مگر لذت جز آن است. "[۶۷۳].
روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام)... برای مرد اشکال ندارد به همسرش وقتی که عریان است نگاه کند [۶۷۴].
روایات دیگری از این قبیل که بسیارند. پیامبر اکرم فرمود: "برای مرد هیچ فایده و سودی بعد ازنعمت اسلام برتر نیست، مگر همسری مسلمان که هرگاه به او نگاه کند [۶۷۵] او را شاد نماید، و هر زمان امری کند اطاعت نماید، و وقتی که شوهرش غایب است از خود و مال او محافظت نماید"[۶۷۶].
فاضل هندی [۶۷۷]، جواز نگاه مرد و زن به عورت یکدیگر را حمل برکراهت کرده با توجه به آنچه از آیات کریمه ذیل دریافت می‌شود.
آیه کریمه: ((فوَسوَسَ لَهُمَا لشَیطَانُ لِیبدی لَهُمَا مَا ووُری عَنهُمَا مِن سُؤآتِهِمَا))[۶۷۸].
و آیه شریفه: ((فلما ذاقاا لشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوآتَهُمَا))[۶۷۹].
وآیه شریفه دیگر: "ینزِعُ عَنهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیرِیهُمَا سَوَآتِهِمَا"[۶۸۰].
آیت الله سیستانی گفته: "زن وشوهر می‌توانند به بدن یکدیگر چه ظاهر و چه باطن نگاه کنند و هم چنین هرکدام می‌توانند تمام بدن دیگری را لمس کنند"[۶۸۱]. بعد از مرگ مرد، مانند نا محرم است "نگاه بدون شهوت به او جایز است "[۶۸۲]. زوجه می‌تواند به بدن همسر و عورت او با لذت نگاه کند [۶۸۳].
بنابراین برای هریک اززوج وزوجه جایزاست به بدن دیگری حتی با لذت و یا بدون لذت نگاه کند. [۶۸۴]

نگاه پسر بالغ به زن بیگانه

به عقیده برخی علما پسر ممیزی که دارای تهیج و شهوت است، در حکم فرد بالغ می‌باشد. بر ولی او واجب است او را از نگاه کردن منع کند. و زن باید خود را از او بپوشاند .[۶۸۵] اقوال بسیار بر وجوب ستر و پوشش در برابر این گروه رسیده است [۶۸۶]. اگر نگاه پسر، موجب فوران شهوت شودبر زن واجب است خود را بپوشاند، و فقها بر عدم جواز نگاه پسری که به سن بلوغ رسیده ظن وگمان تحریک شهوت در او نسبت به زن بیگانه می‌رود ادعای اجماع دارند [۶۸۷].
روایت کاهلی از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: "النظرَهُ بَغدَ النَّظرَهِ تَزرَعْ فِی القَلبِ ا لشَهوَهَ وَکَفی بِهَا لِصَاحِبِها فِتنَهً "[۶۸۸].
علاوه بر ارتکاز دین بر حرمت نگاه پسر بالی به زن نامحرم، نصوص و روایات دیگری از این قبیل هم دلالت بر حرمت نگاه بیان شده. همچنین بر زن جایز نمی‌باشد به پسری که دارای هیجان و شهوت است نگاه کند.

نگاه به پسر ممیز

اگر نگاه به پسر ممیز، سبب فوران و تحریک شهوت زن می‌شود، بر زن واجب است که به پسر نگاه نکند، شکی درحرمت نگاه به پسر ممیز نمی‌باشد.شیخ انصاری [۶۸۹] و برخی علما، نگاه به صبی ممیز را در صورت نداشتن قصد لذت و ریبه جایز دانسته‌اند.
چنانکه سیره قطعی و مستمر بین مردم بر اینگونه است و زنان خود را در مقابل صبی ممیز نمی‌پوشانند. با توجه به روایت صحیح که از امام رضا (علیه السلام) نقل شدکه ایشان فرمودند: ((لَاتُغطی ا لمَرأهُ رَأسَهَا عَنِ ا لغُلَامِ حتَی یبلُغَ الحُلم،[۶۹۰] زن سرش را در برابر پسر بچه نمی‌پوشاند تا اینکه او به سن احتلام برسد. " ملا احمد نراقی نگاه به عورت پسر ممیز راگرچه بچه باشد، جایز نمی‌داند [۶۹۱].

نگاه در حال شک

گاهی اوقات انسان به آنچه که نگاه می‌کند شک میکندکه انسان است یا حیوان یاگیاه و... و یا به علت فاصله زیاد قابل تشخیص نمی‌باشد، آیا برای از بین رفتن شک جایز است به دقت به آن شی نگاه کند؟ در عروه الوثقی [۶۹۲]، اجتناب نگاه به کسی که شک داردکه آیا او ازکسانی می باشدکه نگاه به او جایز است و یا ازکسانی است که جایز نیست به او نگاه کند، را واجب می‌داند.
صاحب مستمسک! العروه، احتیاط در نگاه را به دلیل علم اجمالی واجب می د ا نند [۶۹۳].
همچنین واجب است در برابر او خود را بپوشاند و اگر شک کندکه او هم جنس اوست یا نه؟ و یا شک کند دراینکه از محارم نسبی اوست یا نه؟ تا نگاه به او جایز باشد باید ظاهراًا ز نگاه کردن اجتناب کند. به دلیل ظاهر آیه که دلالت بر وجوب غض بصر دارد همانا جواز نگاه، مشروط به امر وجودی چون هم جنس بودن یا محرم بودن می‌باشد.
پس در حال شک به مقتضای عموم آیه عمل می‌شود، نه از باب تمسک به عموم در شبهه مصداقیه، بلکه به سبب استفاده شرط جواز نگاه به هم جنس یا محرم و... می‌باشد. تخصیص در این مقام از قبیل تنویع نیست تا از موارد اصل برائت باشد بلکه ازباب مقتضی و مانع است [۶۹۴].
تخصیص یک بار ازقبیل تنویع است. به این معنی که باکشف تخصیص از مدلول، عام بر دو نوع می‌شود، و یک نوع از تحت عام خارج شده و محکوم به حکم خاص می‌گردد و نوع دیگر تحت عام محکوم به حکم عام باقی می‌ماند. در این هنگام با شک در تحقق عنوان خاص و مردد بودن فرد مشتبه بین اینکه از مصادیق خاص یا عام است یا درثبوت حکم خاص شک می‌شود و حکم خاص در اصل تکلیف به شک برمی گردد. به مقتضای قاعده، اصل برائت جاری می‌شود. دیگر اینکه، تخصیص ازقبیل مقتضی و مانع باشد. به این معنی که ازسیاق خطاب جمله استفاده می‌شود که حکم خاص، مشروط به عنوان وجودی است که اگر (حکم وجودی) تحقق یابد مانع از فعلیت حکم که اقتضای عموم است می‌گردد و حکم خاص منجّز می‌شود. گفته شده این مقام مقتضی و ماء است، به اینکه اقتضای عموم، وجوب فروبستن چشم و حرمت نگاه به هر چه مخالف عام است می‌باشد. و دلیل خاص، مانع از فعلیت که مقتضای عموم است می‌گردد"[۶۹۵]. اگرکسی به علت تاریکی و یا فاصله زیاد شک کند در اینکه آن زن همسرش است یا نه، مانند حکم قبل درهنگام شک عمل می‌کند. یعنی اصل بر این است که او همسرس نیست. چنانکه شک کندکه آن زن ازمحارم نسبی اوست یا رضاعی و یا غیر آن، پس اجتناب از نگاه بر او واجب است [۶۹۶].
پس مانع، استصحاب می‌شود. یعنی استصحاب عدم زوجیت، در نتیجه فروبستن چشم بر او واجب است.
اگر شک شود به اینکه منظورالیه یا ناظر انسان است یا حیوان، ظاهراًا حتیاط واجب نیست. به دلیل اینکه عموم وجوب غض بصر فقط منصرف به انسان است به موجودی دیگری. اگر شک شود دراینکه فرد مشتبه، بالغ است یا بچه، و یا طفل ممیز است و یا غیر ممیز، در وجوب غض بصر و رعایت احتیاط دو وجه است: تمسک به عموم بر وجهی که ذکرکردیم، و یا در صورت امکان از حکم عموم (غض بصر) منصرف شدن، اما قول قوی، تمسک به عموم غض بصر است.
اما این امر خلاف اقتضای امر موضوعی یعنی، استصحاب بچه بودن و عدم قدرت تمییز و تشخیص می‌باشد. پس اگر رجوع به عام درشبهه موضوعیه صحیح باشد در این حال اصل موضوعی اثبات کننده عنوان خاص نیست، و لذا اگر در بقای زوجیت شک شود به استصحاب بقای زوجیت برمی گردد و احکام زوجیت بر آن مترتب شده و از جمله احکام زوجیت، جواز نگاه به همسرش می‌باشد [۶۹۷].

عورت نسبت به نابینا

برای فرد نابینا جایز نیست که صدای زن بیگانه‌ای راگوش دهد، چراکه صدای زن نسبت به او عورت محسوب می‌شود [۶۹۸].
درحرمت نگاه زن به مرد چه بینا و چه نابینا فرقی نیست.
شنیدن صدای زن نامحرم مادامی که به قصد لذت و ریبه نباشد حرام نیست، چه شنونده بینا باشد چه نابینا، هرچند در مقام ضرورت ترک آن به احتیاط نزدیک تر است "[۶۹۹].صاحب جواهر، برای نابینا شنیدن صدای زن نامحرم را با قصد لذت یا ریبه و خوف فتنه جایز نمی‌دانند [۷۰۰].

نگاه به عضو جداشده

در حکم جواز و عدم جواز نگاه به عضو جدا شده از بدن مرد و زن نامحرم، مانند بینی و دست وپا بین فقها اختلاف نظر است. برخی نگاه به عضو جداشده را جایز ندانسته‌اند، زیرا حرمت نگاه به عضو منفصل هم به حال خود باقی است، و اگر نگاه به عضو در حال اتصال جایز باشد در حال انفصال هم جایز خواهد بود، به دلیل استصحاب جوازنگاه، به عضو متصل به بدن.
برخی فقها نگاه به مو و ناخن جدا شده ازبدن راجایز نمی‌دانند. آیت الله سیستانی قائل به ترک نگاه است [۷۰۱].
اما صاحب جواهر و امام خمینی نگاه به مو و ناخن را جایز ندانسته‌اند [۷۰۲].
اگر نگاه به عضو در حال اتصال، حرام باشد بعید است حرمت آن در صورت انفصال از بین برود. همانا قول به عدم فرق بین حرمت غسل و شستشوی اعضای بدن زن میت نامحرم در حال اتصال و انفصال به بدن زن نامحرم به نحو مطلق ثابت نمی‌باشد. زیرا حرمت غسل در صورتی ثابت است که عضو جدا شده از اعضای بزرگ بدن باشدبه گونه‌ای که عنوان انسان بر آن صدق کند.[۷۰۳] علاوه بر آن در غسل، عضو در حال شستشو لمس می‌شود: زیرا غسل بدون مس کردن امکان ندارد. وگرنه اگر شستشو از روی لباس باشد نگاه به عضو شسته شده تحقق نمی‌یابد. اما حرمت مس همیشه مستلزم حرمت نگاه نیست و اما حرمت نگاه مستلزم حرمت لمس است: زیرا در صورت اول، لمس صورت و دست زن نامحرم حرام است. اما نگاه به زن جایز است. درحالت دوم نگاه به شکم و عورت و ران حرام است لمس آن هم حتماً حرام می‌باشد.
شیخ انصاری با تمسک به اصل استصحاب می‌گوید: حرمت نگاه به عضو قبل از جدا شدن در حال حیات استصحاب می‌شود، اگر نگاه و لمس به عضو جدا شده جایز بود، جوازغسل زنی که بدنش قطعه قطعه شده (سه قطعه و یا بیشتر) توسط مرد لازم می‌آمد، ظاهراً به اجماع فقها غسل دادن زن توسط مرد بیگانه حرام است [۷۰۴].
اما ایشان در ادامه این حکم را محل جریان استصحاب نمی‌دانند و قائلند به اینکه: موضوع حرمت نگاه و لمس بدن زنان، بعد ازجدایی از بدن زن به کلی از بین می‌رود و نگاه به زن دراین حال صدق نمی‌کند با از بین رفتن موضوع، دیگر مجرای استصحاب نمی‌باشد، و محل جریان اصالت برائت خواهد بود [۷۰۵].
مرحوم طباطبایی حکیم بر شیخ انصاری اشکال کرده و فرموده: زمانی حکم، محل جریان اصل برائت است که موضوع باقی باشد و دلیل موضوع از بین رفته باشد، زیرا موضوع حکم مثلاً در دلیل شیخ، زن است، به طور عرف و معمول مرجع جریان برائت بقای موضوع می‌باشد، حالت اتصال و انفصال اجزا دو حالت در عرف محسوب می‌شوند و موضوع باقی خواهد بود.
مثلاًا ستصحاب نجاست برای عضو جدا شده از بدن سگ جایز است، و تامل در حرمت نگاه به اجزای متصل بعد ازجدایی آنها شایسته نیست [۷۰۶].
در استدلال صاحب مستمسک هم اشکال است: زیرا موضوع عدم جواز نگاه، نگاه به زن بیگانه است. اشکالی در عدم صدق زن بر عضو جدا شده نیست. علاوه بر آن، اشکال وارد شده به استصحاب در شبهات حکمیه است، و استناد به استصحاب نجاست اعضای جدا شده سگ صحیح نمی‌باشد، زیرا موضوع حکم اینجا سگ نیست. بلکه موضوع حکم هر عضو ازکل اجزا و اعضای بدن است "[۷۰۷]. درمقام شبهه، حکم به جواز نگاه به عضو جدا شده بعید است. اگر درغسل، اعضای بدن میت جدا جدا باشد، فقها به عدم حرمت غسل بیگانه به اعتبارجدایی و انفصال عضو از بدن میت ملتزم نمی‌شوند. هرگاه نگاه به عضوی از اعضای بدن بیگانه در حال اتصال به بدن حرام باشد، بعید است حرمت آن به خاطر جدایی از بدن از بین رود [۷۰۸].
مقتضای عموم آیه کریمه: "قُل لِلمُؤمِنینَ یغُضوا مِن ا بصَارِهِم وَ یخفَظُوا فُرُوجَهُم... وَقُل لِّلمُؤمِنَات یغْضُضنَ مِن اَبصَارِهِن وَ یحفَظنَ فُرُوجَهُن... دلالت بر حرمت نگاه دارد [۷۰۹]. مقتضای روایات که دلالت بر حرمت نگاه دارد، از جمله روایت مسعده بن زیاد که گفت: شنیدم از جعفر صادق (علیه السلام) سوال شد درباره مردی که به چه جای بدن زن می‌تواند نگاه کند؟ فرمودند: "صورت و دستها" [۷۱۰].ظاهر روایت دلالت بر حرمت نگاه به سایر اعضا دارد و مقتضای اطلاق، عدم فرق بین حال اتصال عضو به سایر اعضا و بین حال جدایی و انفصال می‌باشد.

مشاهده مهریه

"وَ آتوا النسَاءَ صَدُقاتِهنَّ نِخلَهَء فَإنْ طِبنَ لَکُم عَن شَیء مِنهُ نَفسأفَکُلُوُه هَنیئاً مَریئأ"[۷۱۱].
مهریه زنان را به رغبت بدهید، پس اگر چیزی ازآن را با میل و رضایت خاظر به شما واگذاشتند، شیرین وگوارا بخورید.
مهریه در واقع نحله‌ای [۷۱۲] است که از طرف مرد به زن و به صورت بالاعوض پرداخت می‌شود. عطیه‌ای که نشانه محبت و مودت و طریقی برای استحکام پیوند میان زوجین می‌باشد. درصحت مهریه شرط است که آن را با مشاهده تعیین کنند و اگر جهل به کیل یا وزن داشته باشد، مانند قطعه‌ای طلا با بیان اوصاف و وزن کردن از آن رفع جهالت شود.
یعنی اینکه "مهریه باید به مشاهده یا توصیف معین شود، مهر مجهول صحیح نیست "[۷۱۳].
صاحب شرایعمیگوید: " مشاهده و نگاه به مهریه اگر حاضر باشدکافی است، هر چند وزن وکیل آن معلوم نباشد"[۷۱۴].
مثل تلّی ازگندم و تکه‌ای طلا و لباس و زمینی که اندازه گیری نشده و مانند آن، همین مشاهده توسط زن کفایت می‌کند. علما در این امر قطع و یقین دارند. به دلیل مطلق بودن ادله و روایات و اخبار معتبری که رسیده [۷۱۵].
محقق ثانی می‌گوید: "علم به مهریه به کیل یا وزن دراجناس کیلی یا وزنی، شرط است، مشاهده هم در مورد این اجناس و غیر این موارد صحیح است. به دلیل اینکه مشاهده غرر را رفع می‌کند"[۷۱۶].
شهید ثانی می‌گوید: "به دلیل آنکه عمده ضرر و غرر؛ نگاه و مشاهده برطرف می‌شود و مقدار اندکی از غررکه باقی می‌ماند در باب نکاح بخشوده می‌شود، زیرا نکاح معامله و معاوضه محض نیست، که تاب و تحمل حتی مقدارکمی ازغرررا نداشته باشد. و لذا اگر مال مورد مشاهده اندکی کمتر و یا بیش از مقدار تخمینی باشد اشکال ندارد" [۷۱۷].
مشاهده برای مشخص شدن مهر و ازبین رفتن ابهام و جهالت نسبت به مهریه کافی خواهد بود، و اگر جهالتی هم باشد به جهتی که بیان کردیم، نادیده گرفته می‌شود.
اگر مهریه مشاهده نشده باشد، باید آن را با مقدار و وصفا، معین و مشخص نمود. در صورتی که با بیان اندازه و ذکر اوصاف معین می‌گردد، وگرنه نیازی به بیان مقدار آن نمی‌باشد.

نگاه به زن برادر

اگر دو برادرکه در یک خانه زندگی می‌کنند، همسر هر یک از آن دو نسبت به برادر دیگر، بیگانه است. اگر قصد داشته باشندکه زن این به آن برادر و همسر این نسبت به دیگری محرم شود، تا نگاه کردن هر دو مرد به هر دو زن جایز باشد یک حیله شرعی دارد، که هر دو برادر، دو دختر شیرخواره به عقد خود درآورند، و هر زن برادری، زن شیرخوار برادر دیگر را شیرکامل دهد قهراً مادر زن شوهر آن شیرخواره می‌شود و محرم او می‌گردد و برای او جایز است که به زن برادر خود نگاه کند و از سوی دیگر عقد شیرخواره هم باطل می‌شود، زیرا شیرخواره هر یک دختر برادر او می‌شود [۷۱۸].

تغییرجنسیت [۷۱۹]

منعی بر اصل تغییر جنسیت نداریم. این عمل مستلزم لمس و نگاه بدن نامحرم می‌باشد که این دو حرامند. برای انجام آن در شرع هیج راه مشروع وصحیحی وجود ندارد، مگر درکودک پیش از آنکه به سن بلوغ و تشخیص برسد و یا آنکه پزشک جراج، شوهر و یا همسر فرد باشدکه عمل جراحی روی آن انجام می‌گیرد. با توجه به دلیل‌های موجود لمس و نگاه بدن زن و مرد نامحرم برای غیر زن و شوهر حرام است. از دیدگاه شرع جز در مواردی اضطراری جایز نیست. تغییر جنسیت در صورتی حرام نخواهد بودکه روی کودک غیر ممیز انجام شود و آن هم در حالی که به سود کودک و با اجازه ولی کودک باشد.
حرام بودن نگاه و جایز بودن نگاه در غیر پدر و مادر، امر روشنی است: زیرا با تغییر جنسیت، عنوان و نسبت شخص تغییر نمی‌کند. مثلاً برادر و خواهری از بین نمی‌رود، اما در مورد پدر و مادر، هرگاه مادر تغییر جنسیت داده و به مرد تبدیل شود، ازدواج او با پسران قابل تصور نیست و...

مهریه در ازدوا ج موقت

مهر در ازدواج موقت برخلاف ازدواج دائم یکی از ارکان و شرایط صحت نکاح است. ذکر مهر در ازدواج موقت لازم است. وگرنه عقد باطل است، و چون مهریه هدیه‌ای است که مرد به زن می‌دهد، لذا در اسلام میزان خاصی برای مهر معین نشده است. فقط میزان آن باید مورد رضایت و توافق طرفین باشد.
البته باید میزان مهر را کاملاً مشخص ساخت. با وزن در اجناس موزون و با کیل در مکیل و با شمردن در معدودات، و اگر با هیچ یک ازاینها نشد با مشاهده و یا توصیف به نحوی تفهیم شودکه جلوی ضررگرفته شود [۷۲۰]، (یعنی زن بفهمد مهریه او چیست؟).
محقق حلی، ذکر مهریه را شرط صحت عقد در ازدواج موقت داشته و مشاهده مهریه را در این عقدکافی می‌داند [۷۲۱].
علامه معتقد است: شرط ملکیت مهریه در عقد موقت، علم به مقدار مهریه از نظرکیل یا وزن است و یا مشاهده مهریه و بیان اوصاف آن است [۷۲۲].
اما آیت الله خویی مشاهده راکافی نمی‌دانند و بیان کرده‌اند که: "باید عین مهریه، معین و مشخص باشد و به وصف و یا مشاهده معلوم نشده باشد [۷۲۳].

حکم نگاه مادر بعد از تغییر جنسیت به فرزندا ن [۷۲۴]

اگر مادر تغییر جنسیت داد و مرد شد، اشکالی در نگاه او به پسرانش نمی‌باشد، زیرا نگاه از باب نگاه به هم جنس می‌باشد. و اما در نگاه او نسبت به دخترانش اشکال می‌باشد. مبنی بر اینکه، صدق عنوان مادر بودن به دلیل تولد دختر از او را اگر بعد از تغییر جنسیت را برگزینیم و استصحاب کنیم، مادر بودنش را، نگاه او بعد از تغییر جنسیت به دختر بی اشکال است و نمی‌توان او را به عموم آیه کریمه "وَ لاَیبدینَ زینَتَهُن اِلی لِبُعُولَتِهِنً ا و اَبآئهِنَّ " تعمیم داد. واضح است که او بعد از مرد شدن پد ر فرزندانش نمی‌شود.
از طرفی جواز نگاهش به دخترانش و بر عکس، از باب دخول هر دوی آنها در عموم "نسائهن " می‌باشد و اما با تغییر جنسیت از عنوان زن بودن خارج شده. بنابراین دلیلی برای اثبات جواز نگاه نداریم، مگر با ادعای ملازمه نسبی بین حرمت نکاح و جوازنگاه در محارم نسبی، و یا اینکه استصحاب جواز نگاه هر یک از آنها را قبل ازتغییر جنسیت برای هر دو ثابت کنیم.

نگاه پدر بعد از تغییر جنسیت به فرزندان[۷۲۵]

پدر بر عکس مادر، نگاه و ازدواجش با پسرانش حرام است. نگاه او به دختران و نگاه آنان به او، بر عکس مادر جایز است.دلیل جواز نگاه، آیه کریمه در سوره نور است که در مورد جایز بودن نگاه کردن و واجب نبودن پوشش است، که شامل او هم شده و نشان می دهدکه نگاه او به پسرانش جایز است:چراکه یکی از موارد استثناء در این آیه "اؤا بْنآئِهِنَّ " است.
اما، آیه‌ای که بر حرام بودن ازدواج محرمهای نسبی دلالت دارد، پدری را که به زن تغییر جنسیت داده در برنمی گیرد، زیرا مخاطبان این آیه مردان هستند که ازدواج مادران بر آنان حرام شده است، اما حکم پدران درآیه ذکر نشده و ازدواج مرد با پدر خود، بنابر عرف قابل تصور نیست، زیرا پدر او نیز، هم چون او، مرد است، آیه حکم فرد نادر وشاذکسی که با پدرش ازدواج کند را بیان نکرده است.

تغییر جنسیت زن پسر [۷۲۶]

اگر زن (حلیله) پسر تغییر جنسیت داد و مرد شد، حکم به حرمت ازدواج مرد با مادر همسر سابقش داده می‌شود، اما جایز بودن نگاه مادر به حلیله پسرش را پس از آن که به مرد تغییر جنسیت داده است، نمی‌توان از طریق آیه‌ای که بر واجب بودن چشم پوشی از نامحرم دلالت دارد اثبات کرد: زیرا در قبل اشاره کردیم که مادر پیش از تغیییر جنسیت، تحت عموم "نس آئِهِنَ " داخل بوده و پس از تغییر جنسیت دادن به مرد از تحت عموم خارج شده و عنوان دیگری که او را دربرگیرد نیز وجود ندارد. بنابراین از هیچ راهی نمی‌توان جایز بودن نگاه او را به حلیله پسرش ثابت کرد. مگر از باب ملازمه و یا استصحاب جواز نگاه کردن، در صورتی که حالت سابقه برای او باشد. مانند این که تغییر جنسیت پس از ازدواج پسرش به وقوع پیوسته باشد. این که جایز بودن نگاه هر یک از آنها به دیگری به سبب اینکه تحت عموم "نسائهن " هستند، سخن درستی نیست، زیرا این عنوان با تغییر جنسیت (زن پسر) منتفی شده است.

نگاه به عکس‌های عریان در کتب پزشکی

گاهی در امر آموزش، لازم است که دانشجویان پزشکی به تصاویر عریان زنان و مردان نامحرم مسلمان و غیر مسلمان به صورت عکس درکتابها و یا اسلاید، نوار ویدیویی که جز امر آموزش پزشکی هستند، نگاه کنند.برخی فقها بر این عقیده اندکه اگر نگاه بدون قصد ریبه و لذت و خوف فساد و به حرام افتادن نباشد مانعی ندارد. اگر خوف وقوع در حرام باشد، جایز نمی‌باشد چه برای آموزش باشد و چه نباشد، نگاه حرام است. این نظر، آیات عظام اراکی [۷۲۷]، گلپایگانی [۷۲۸]، خامنه‌ای [۷۲۹]، بهجت [۷۳۰] و صافی [۷۳۱] نیز می‌باشد.آیت الله فاضل لنکرانی می‌فرماید: نگاه بدون قصد ریبه مانعی ندارد و با قصد ریبه و التذاذ جنسی و یا مفسده، جایز نیست "[۷۳۲].
گاهی زنان از "نوروپلانت " استفاده میکنندکه پزشک آن را روی سطح خارجی بازوی آنها قرار می‌دهد. انجام این عمل از سوی پزشک زن بی اشکال است. رجوع زن به پزشک غیر هم جنس که نگاه و لمس را درپی دارد آیا جایز است یا نه؟ آیت الله صانعی [۷۳۳] رجوع به پزشک غیر هم جنس که نگاه و لمس! نامحرم را در پی داشته باشد مجاز نمی‌دانند. اگر پزشک مماثل وجود نداشته باشد و یا این که پزشک غیر مماثل دارای ارجحیت خاصه باشد را بلامانع می‌دانند.

فصل نهم: نگاه به سینما و تلویزیون

نگاه با وا سطه به نامحرم

در حرمت نگاه مستقیم به نامحرم هیچ تردیدی نمی‌باشد، اما باید دید آیا نگاه با واسطه به نامحرم مثل نگاه ازپشت شیشه یا در آینه و آب صاف و تصاویر فتوگرافی و تلویزیون جایز است یا نه؟ این بحث در چند موضع فقهی مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اول: حکم ستر عورت در حال تخلی، که آیا نگاه به عورت دیگری در حال تخلی از پشت شیشه یا درآینه و آب زلال و صاف جایز است یا نه؟ امام خمینی و صاحب عروه فرموده‌اند: "نگاه به عورت دیگری از پشت شیشه و حتی در آیینه و آب صاف که عکس آن منعکس می‌شود جایز نیست "[۷۳۴]. دوم: احکام ستر و ساتر در نماز، امام خمینی فرموده‌اند: نگاه به آنچه که مستقیماً نگاه به آن حرام است، در آیینه و آب صاف با عدم قصد لذت هم حرام و در نگاه با لذت، شکی درحرمت آن نگاه نمی‌باشد [۷۳۵].
ادله بیان شده بر حرمت نگاه به نامحرم، حرمت نگاه به بدن زن و مرد نامحرم را اگر نگاه مستقیم باشد، بیان می‌کند، شامل نگاه به بدن زن و مرد نامحرم درآیینه و آب صاف که به طور غیرمستقیم صورت می‌گیرد هم می‌شود.
نگاه از پشت شیشه همان نگاه مستقیم و بدون واسطه بوده و نیاز به بحث ندارد و در حرمت آن شکی نیست: زیراکه نگاه به بدن زن نامحرم حقیقتاً و بدون مسامحه صورت می‌گیرد. اما نگاه به تصویر زن نامحرم در آیینه و آب صاف که عکس بدن زن در آن منعکس می‌شود مورد بحث فقهاست.
ملا احمد نراقی قائل به جواز نگاه شده [۷۳۶]، و نگاه به آنچه راکه به طور مستقیم نمی‌توان دید، در آب و آیینه و امثال آن را جایز دانسته‌اند: زیرا ادله‌ای که نگاه کردن را تحریم کرده، به شخص صاحب صورت انصراف دارد و این ادله شامل صورت داخل آیینه و آب زلال نمی‌شود، چون موضوع ادله حرمت، نگاه کردن به نامحرم است و نقشی که در آیینه و آب منعکس می‌شود، مصداق نامحرم نیست.اما صاحب عروه قائل به عدم جواز نگاه در آب و آیینه به نامحرم شده است [۷۳۷].
در جواب مرحوم نراقی بایدگفت: "شکی نیست که حرمت نگاه، حکمی از احکام شرعی است که در خطاب شارع به موضوع خارجی که آن نگاه به بدن زن نامحرم است تعلق می‌گیرد و مانند هر حکم شرعی دیگر با تحقق موضوع در خارج، فعلیت می‌یابد و شکی در اینکه ملاک در صدق موضوع حکم شرعی، نگاه عرفی است نمی‌باشد. پس هرگاه که نگاه به زن بیگانه عرفاً صدق پیداکند و موضوع حرمت نگاه، تحقق می‌یابد"[۷۳۸].
ادلّه حرمت نگاه شامل نقش در آب و آیینه می‌شود و انصراف از آن ندارد. عکس داخل آب و آیینه اگرچه از نظر عقلی با نفس واقعی زن متفاوت است، اما در عرف هیچی تفاوتی ندارد. "پس عرف، همچنانکه حاکم و ملاک در تشخیص مفاهیم موضوعات احکام شرعی است و همچنین مرجع در تشخیص مصادیق آن نیز می‌باشد" [۷۳۹].
سوم: نگاه به نامحرم در تلویزیون و دیدن عکس او در عرف. می‌گوید: فلان مرد به بدن فلان زن نگاه کرد. یا ناظر، در مقام خبر می‌گوید: "به زن فلانی نگاه کردم یا آن را در آیینه یا تلویزیون دیدم " یا دیگری می‌گوید: "به عکس فلانی که درمجله و روزنامه چاپ شده بود، نگاه کردم " پس چه بسا با نگاه به بدن زن بیگانه در نظر اهل عرف، حرمت نگاه تحقق می‌یابد، کما اینکه می‌گوید: عکس زن فلانی را در مجله دیدم، موضوع حرمت نگاه تحقق می‌یابد.
توضیح اینکه فرقی وجودندارد بین نگاه به زن بیگانه در آیینه و آب زلال یا هر چیز صیقلی دیگرکه ازآن نور بعد از شکست، ازصاحب صورت، به چشم رسیده و قابل رویت شده و منعکس می‌شود. یعنی شعاع نور مستقیم به اجسام شفاف صیقلی واقع می‌شود و بعد از خروج از چشم سپس می‌شکند و به صورت فرد منعکس می‌شود بنابراین نگاه درحقیقت به عین بدن که موجود است و بین نگاه به زن بیگانه مثلاً در تلویزیون که رویت زن به طریق انعکاس نور چشم از شیء شفاف صیقلی به صاحب صورت و بلکه شکل اشیاء به صفحه تلویزیون و ازطریق امواج منتقل می‌شود [۷۴۰] .در عرف می‌گوید: فلانی دیشب در تلویزیون صحبت کرد. نمی‌گویند: عکس (صورت) فلانی در تلویزیون صحبت کرد، زیرا به نظر اهل عرف غلط است.

حکم نگاه درسینما

اشاره

سینما یکی از پدیده‌های نو جهان امروز است، و خواسته و ناخواسته امروز همه افراد به نوعی با آن در ارتباطند و یکی از مسائل مهم درزندگی تک تک افراد قرار گرفته است. با این اوصاف فقه اسلامی که به عنوان یک فقه پویا و زنده شناخته شده نمی‌تواند در برابر این پدیده مهم عالم هنر جامعه امروز بی توجه و بی تفاوت باشد.
از آنجاکه درکتب فقهی علیای متأخر ما اسمی از این پدیده نیامده، ما هیچ دلیلی بر حرمت سینما و فیلم نداریم. پس بر علمای امروز و فقه جدید ماست که به بررسی این مسأله مهم درکنار سایر موضوعات فقه بپردازند و احکام آن و محدوده‌های حلال و حرام آن را بیان نمایند.
دستور قاطعانه حجاب در اسلام و ضرورت پوشیدن زیبائی‌ها و جذابیت‌های جسمانی زنان از مردان نامحرم و حرمت نگاه به این زیباییها از طرف نامحرمان، یک اصل همیشگی برای تمام زنان و مردان است. اما امروز شاهد هستیم که عده‌ای در صدد تجدید نظر درمسأله حجاب بخصوص درعالم هنر و سینما هستند. نخستین مطلبی که درمورد رفع تعارض میان دستورهای اسلامی حجاب وضرورت ارائه سیمایی بازتر از زنان در سینما بیان شده، موضوع وجود تفاوت میان دو عرصه واقعیت عینی و واقعیت خیالی و در نتیجه عدم تسری احکام واقعیت عینی به واقعیت خیالی است. بر مبنای این نظر و با اذعان به ضرورت حجاب و حرمت نظر به نامحرم در عالم واقع، این حکم را نمی‌توان به عالم سینماکه عالمی خیالی است، سرایت داد و همان ضرورت و حرمت را در قلمرو فیلم و سینما اعمال نمود. جوهر این دیدگاه به لحاظ فقهی احاله موضوع فیلم به موضوع عکس و بار کردن احکام نظر به عکس زنان مکشوفه نامحرم به فیلم چنین زنانی است[۷۴۱].
این افراد در صددکشف حجاب با هر بهانه و نظری هستند، اما دیدگاه آنها قابل خدشه است، زیرا سینما سراسر خیال نیست. بلکه اعم از خیال و واقعیت است. حکم حجاب و حرمت نگاه هیچ تفاوتی باگذشت زمان و مکان نخواهدکرد.
با وجود این، افکاری که جامعه را احاطه کرده بر علمای فقه و دین است که حدود و چهارچوب مسائل حجاب و پوشش و نگاه مردان و زنان بازیگر را در سینما و فیلم مورد بررسی قرار دهند.
بر این اساس ما به بررسی دو نکته ازاین پدیده عصر جدید یعنی هنر هفتم خواهیم پرداخت.

۱. نگاه بازیگران نامحرم به یکدیگر

اشاره

حکم نگاه دو بازیگر نامحرم که در یک فیلم نقش بازی می‌کنند به یکدیگر چگونه است؟ با توجه به قانون همه گیر وکلی حجاب و حرمت نگاه مرد به زن نامحرم، حکم مردان به بدن زنان نامحرم و زیباییها و موهای آنان همان احکامی است که درگذشته بیان شد، و به صرف بازی کردن نقش یک زن و شوهر فرضی در فیلم و بازی کردن نقش خواهر و برادر فرضی از سوی دو زن و مردی که در واقع نامحرمند، سبب حلال بودن آنها به یکدیگر نمی‌شود.
چنانکه گفتیم میان فقهای اسلام اختلاف مبنی بر وجوب پوشش زن در برابر مرد نامحرم وجود ندارد، به جز وجه وکفین و در برابر نگاه نامحرم، بازیگری زن در فیلم و تئاتر استثناء نشده بود. بنابر این نظر اینکه که همه بدن زن عورت حساب می‌شود، زن نباید زینتهای خود را برای مردان آشکارکند به جز آن مقداری که نمایان است.
درباره "زینت نمایان " فقها چندین عقیده دارند که ذکرکردیم. بر طبق آیه کریمه "الَا مَاظَهَرَ مِنهَا" صورت و دو دست تا مچ است، که چند دلیل ذکرکردیم. از جمله روایات و استدلال بر ادله نفی حرج در دین. حتی برخی فقها قائل به حرمت نگاه به صورت و دست بودند چون صاحب جواهر، مگر در حالت اضطرار.
بنابراین، با توجه به حرمت نگاه مرد به زن نامحرم، پس زن بازیگر در سینیا و تئاتر بایدکاملاً پوشیده باشد و مواضع زینت بدن خود را نمایان نکند، تا نگاه مردان به او سبب گناه و فتنه نشود، و بر مردان بازیگر هم لازم است که از نگاه مستقیم و خیره به چهره زنی که برابر او نقش بازی می‌کند بپرهیزد. و نگاهش به آن زن و یا زنان بدون قصد لذت باشد و اگر احیاناً آن زن از زنان بی حجاب است، حرمت نگاه بدون لذت به زنان نامحرم بی حجاب، زنان اهل ذمه و بادیه نشین استثناء شده است.

نمایش فیلم زن نامحرم

تمام احکام الهی قصد داردکه زن و مرد را از انجام گناه و فحشاء باز دارد و لذا از عواملی که منجر به تحریک جنسی و هیجان غریزه دو جنس مخالف می‌شود منع کرده، یکی از این احکام، عدم اختلاط زن با مردان نامحرم است حتی اگر مستلزم فعل حرامی نباشد، و با توجه دقیق به روایات می‌توان عدم جواز این کار را دریافت، چنانکه حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام بهترین زنان راکسی دانستندکه نه او به مردان نگاه کند و نه مردان او را ببینند [۷۴۲].
۱- نمایش صحنه‌هایی از بازیگری زنان با مردان به صورت مختلط که سبب تحریک زنان و مردان می‌شود جایز نیست.
۲- پخش بازیهای زنان روبازکه ملتزم به حجاب شرعی نیستند و به نهی گوش نمی‌دهند، مسلمان باشند یا کافر در صورتی که تحریک کننده نباشد، جایز است [۷۴۳]. با این اوصاف نمایش فیلم‌هایی که ازکشورهای مسلمان و غیر مسلمان وارد کشور می‌شود، اگر مهیج و تحریک کننده نبوده و باحیاء و... باشد بی اشکال خواهد بود.

۲. تماشای فیلم و دیدن زنان بازیگر بی حجاب

اشاره

امروزه شاهد هستیم که گاهی اوقات در فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی زنان بازیگر بی حجاب هستند. آیا مردان می‌توانند به این فیلم‌ها نگاه کنند و به تماشای فیلمهای نیمه عریان زنان غربی بپردازند؟ با توجه به آن که حکم نگاه به زن بیگانه همیشه ثابت است، چه بی واسطه و چه باواسطه، یک حکم دارد و در هر جا که نگاه به نامحرم را بدون واسطه حرام بدانیم، با واسطه هم حرام می‌دانیم. از طرفی عموم منع آیه "وجوب غض بصر" و حرمت نمایان کردن زینت ونیز آیات و روایات دیگر دلالت دارند بر حرمت نگاه به عین بدن زن بیگانه که در خارج موجود است.
بهتر است که تصویر برداران سینما و تلویزیون، از فاصله نه زیاد دور و نه زیاد نزدیک از زنان فیلم برداری کنند.تصویربرداری از زن، "آ نگونه که فقط چشمانش درکادر تصویر بگنجد یا لبهایش و یاگونه‌هایش... این گونه تصویر، به مثابه این است که (فیلمبردار) از فاصله‌ای مماس، (چشمش) را، به چشم و لب وگونه او بدوزد.
آیا در واقعیت یک چنین چیزی ممکن است؟ آیا زنان و مردان ماکه در خیابانها در رفت و آمدند، اجازه می‌دهند که ازیک چنین فاصله‌ای یک نفر، نه، دو سه میلیون نفر تماشاچی، به صو رتشان زل بزنند؟ سینماگران ما معتقدند: کلوزآپ یا نمای درشت چهره زن جزو الفبای زبان سینماست.
حذف این مهم، یعنی حذف یک حرف اززبان سینما، پاسخ این که اولاًا ین الفبا وحی منزل نیست. در ثانی، یک هنرمند می‌تواند ده‌ها رمان بنویسد، و بدون اینکه از حرف پ و ژ وگ استفاده کند، نمای درشت جمال یک زن متعلق به خود او و محارم اوست. ما مجاز به پا نهادن دراین حریم نیستیم، یعنی خود فیلمسازان ما و همسرانشان اجازه نمی‌دهند چند میلیون نفر به خاطر آن الفبای عاریتی، از فاصله‌ای تنگ به تنگ به ذرات و اجزای صورتشان نگاه کنند.[۷۴۴]در مواردی نگاه با واسطه به نامحرم در صورتی جایز است که مشروط به عدم لذت و ریبه باشد.
اگر فیلمی به طور مستقیم پخش شود، احکام نگاه به آن فیلم همان احکام نگاه به انسان زنده را دارد. لذا مردان نمی‌توانند به غیر از وجه وکفین زنان نامحرم (با شرایطی که ذکر شد) نگاه کنند. همچنین خانمها نمی‌توانند به بدن مردان که در فیلمهای ورزشی یا غیر آن به طور مستقیم پخش می‌شود نگاه کنند.
همچنین اگر فیلم به طور غیر مستقیم پخش می‌شود، یعنی اول به صورت نوار یا فیلم ضبط شده است و سپس به نمایش گذاشته می‌شود، نگاه کردن به مردان و زنان آن فیلم حکم نگاه کردن به عکس را دارد. به طور مثال مردان نمی‌توانند به فیلم خانم مسلمانی که حجاب خود را رعایت نکرده است، در صورتی که او را بشناسند، نگاه کنند. اما اگر او را نمی‌شناسند و خوف مفسده هم ندارد، می‌توانند به آن نگاه کنند. همچنین مردان نمی‌توانند به فیلمهایی که ازمجالس عقد و عروسی تهیه شده است نگاه کنند. در صورتی که زنان غیر محجبه آن فیلم را بشناسند [۷۴۵]. بر همین اساس فقها در حکم تماشای فیلم زنان بی حجاب احکامی را بیان کرد ه‌اند:
آیت الله بهجت می‌فرمایند: "دیدن نامحرم از طریق تلریزیرن و شنیدن صدای آنها که مقرونبه فساد و ریبه است، اشکال دا رد و بعض ا قسام آن حرام یقینی است "[۷۴۶]. امام [۷۴۷]، آیت الله اراکی [۷۴۸] می‌فرمایند: "فیلم اعم از مستقیم و غیر مستقیم حکم عکس را دارد. " آیت الله مکارم شیرازی [۷۴۹] می‌فرمایند: نگاه کردن به فیلم‌های نیمه عریان زنان غربی مشاهده مستقیم نیست. نگاه کردن به آنها مصداق نگاه به نامحرم نمی‌باشد، مگر این که منشاء فسادگرددکه دراین حال نگاه کردن به آنها در هر دو صورت حرام است. امام تماشای تلویزیون یا پرده سینما و نیز نگاه کردن به زنان و مردانی را که در این فیلمها بازی می‌کنند، را اگر مفسده نداشته باشد بی اشکال می‌داند. در صورت مفسده دار بودن باید از آن اجتناب کرد [۷۵۰].
اما اگر بازیگر، زن بی حجاب از زنان غیر مسلمان باشد و یا فیلم از مجموعه فیلمهای وارداتی باشد، طبق ادله‌ای که قبلاً بر جواز نگاه به دست و موی زنان اهل ذمه و زنان کفار ذکرکردیم، نگاه کردن به این فیلمها جایز است. زیرا این زنان به رغم نهی از بی حجابی، توجهی نمی‌کنند و خود را نمی‌پوشانند، نگاه به فیلم‌هایی که چنین زنانی درآن بازی می‌کنند، تا زمانی که ترس وقوع در حرام نباشد، جایز است. آقای مکارم، در اینکه آیا می‌توان به عکس برهنه زنان اهل کتاب و مشرکین، بدون لذت و شهوت و بدون آن که مقدمه گناه باشد نگاه کرد؟ می‌فرمایند: "اگر منظور از برهنه این است که موهای سر خود را نپوشیده باشند، اگر فسادی بر آن مترتب نباشد اشکال ندارد و اما اگر برهنه مادرزاد و یا نیمه عریان است، جایز همانطورکه مردان نباید به بدن زنان و موهای آنان نگاه کنند، نگاه زنان هم به بدن مردان حرام می‌باشد.
نگاه کردن خانمها به فیلمهای ورزشی که در تلویزیون پخش می‌شود و به ویژه از ورزش کشتی و شناکه بیشتر بدن مرد نمایان است چگونه است [۷۵۱]؟
آیت الله خامنه‌ای می‌فرمایند: نظر به فیلم و عکس اگر بدون ریبه و فساد باشد مانع ندارد.
آیت الله بهـجت می‌فرمایند: اگر مفسده دارد یا مستلزم ریبه است باید اجتناب شود. آیت الله صافی گلپایگانی آن را جایز نمی‌دانند.
آیت الله فاضل لنکرانی می‌فرمایند: بهتر آن است که در صورت نداشتن قصد ریبه و شهوت نیز اجتناب شود.
آیت الله مکارم می‌فرمایند: اگر موجب فساد و انحراف باشد جایز نیست. بنابراین، نگاه عادی نه نگاه خیره به صورت و دست زن جایز است، و نگاه برای لذت جویی به مرد و زن بازیگر حرام است. نگاه به صورت زن برای فیلم برداری و مراحل جانبی آن، بدون قصد لذت جایز است، اگرچه لذتی بدون اختیار به وجود آید: تا هنگامی که منجر به ریبه و شهوت نشود، و نگاه به زنانی بی قید به حجاب جایز است، مگر آنکه قصد لذت یا خوف وقوع درحرام را در پی داشته باشد.

نگاه به تصویر و عکس

مقوله فقهی که مورد بررسی قرار می‌گیرد این است که آیا احکام نگاه به عکس با احکام نگاه به خود شخص یکسان است یا نه؟ آنچه که در بحث یکسانی و نایکسانی احکام نگاه به تصویر، با نگاه به شخص اهمیت دارد، اختلاف موضوع است: چراکه در نگاه به تصویر موضوع حکم تصویر و در نگاه به شخص، موضوع، وجود خارجی است گرچه نگاه به تصویر و نگاه به انسان، هر دو از مقوله تصور حسی اند و متعلق حکم در آنها "نگاه " است، لیکن موضوع آن دو، جداست [۷۵۲].
در ادله و روایاتی که درباره نگاه وارد شده، موضوع همه آنها وجود خارجی و انسان است و از تصویر هیچ بحثی به میان نیامده و درکلام فقهای متأخر هم نمی‌توان حکمی راجع به نگاه به تصویر پیداکرد. تنها بحثی که دربرخی کتب فقهی دیده می‌شود حکم به عکس فردی درآب و آیینه و شیشه و... می‌باشد، که صاحب عروه، قائل به حرمت آن شده است [۷۵۳].
افزون بر توسعه موضوعی، برای یکسانی حکم نگاه به تصویر، با حکم نگاه به شخص، همچنین می‌توان به حکمت تشریع احکام نگاه، یا به دیگر سخن، توسعه حکمی [۷۵۴] نیز استدلال کرد [۷۵۵].
نگاه به تصویر، دارای احکام یکسان با نگاه به شخص است. دریک تقسیم کلی می‌توان آنچه راکه نگاه به آن تعلق می‌گیرد(اعضای بدن ) از نظر حکم نگاه به دو نوع تقسیم می‌شود:
۱- هرجاکه نگاه به بدن زن یا مرد حرام است نگاه به تصویر آن هم حرام است، مثل نگاه به عورت زن و مرد.
۲- جاهایی که نگاه به آن، یا تصویر آن، به طور مشروط حرام است، به دو بخش تقسیم می‌شود:
الف: نگاه به جاهایی از بدن زن که پوشاندن آن بر زن مسلمان واجب است، به شرطی که زن خود حرمت نگاه دارد و نسبت به حجاب و پوشش دقت و توجه داشته باشد.
در تمام اعضای بدن زن (به جزء عورت) چه مرد باشد، چه زن، ودر صورت زن بودن، چه زن برای خود حرمت نگه دارد و چه حرمت نگه ندارد، جایز بودن نگاه کردن، بستگی به لذت بردن و ریبه نداشتن است ودرصورت قصد لذت و ریبه جایز نیست.آنچه که دربحث نگاه به تصویر نیاز به بحث اضافه‌ای دارد دو بحث است:
۱- حرمت نگه داشتن زن، برای خود ۲- نگاه از روی لذت و ریبه [۷۵۶].
بنابراین مرد می‌تواند به عکس زن نامحرم به شرط آنکه حجاب خود را رعایت کرده نگاه کند.
امام و آیت الله اراکی وگلپایگانی هم این نظر را دارند[۷۵۷].
اگر زن نامحرم در عکس حجاب خود را کاملاً رعایت نکرده باشدمرد نمی‌تواند به او نگاه کند و اگر آن زن را نمی‌شناسد نگاه به او جایز است، البته نگاه بدون لذت باشد. سید محمد حسینی شیرازی می‌فرماید: نگاه کردن به عکس زنان شناخته شده و معروف جایز نیست و در مورد نگاه به عکس زن ناشناخته باید احتیاط کرد [۷۵۸].
آیت الله مکارم شیرازی،[۷۵۹] نگاه به زنان اهل کتاب و مشرک راکه سر خود را نپوشانند، در فرضی که فساد بر آن مترتب نباشد را جایز می‌دانند و اگر این زنان برهنه و یا نیمه عریان باشند نگاه به آنها جایز نیست.
سبب لعان، قذف زوجه و نسبت زنا به او است با ادعای مشاهده زنا وعدم بینه بر زناکار بودن همسر [۷۶۰] اگر مرد به همسر خود نسبت زنا دهد و ادعایی مشاهده کند، اگر شاهدی داشته باشد نه حد و نه لعان دارد علاوه بر آن اگر زن مشهور به زناکار بودن باشد، اما به صرف ادعای مشاهده و نبودن بینه، ادعای زنای همسرُمحْصَنه خود را نماید، لعان مرد به خاطر تعذرمشاهده ثابت نمی‌شود و حد درحق او ثابت می‌شود. اگر مرد ادعای مشاهده زنا همسر خود راکند یا حمل را از خود نفی کند قذف، ثابت است.
شرایط زن در لعان عبارت است از [۷۶۱]:
۱) عفیف ومحصنه باشد.
۲) عدم بینه.
۳) مدخول بها باشد.
۴) ا نکا ر ولد.
۵) مرد ادعای مشاهده کند.
۶) ازکری و لال بودن سالم باشد.
۱. سید ابوا القاسم خویی، منهاج الصالحین، ص ۳۱۹؛ شیخ طوسی، محقق حلی، النهایه و نکتها، ج ۲، ص ۴۵۴.
۲. علامه حلی، قواعدا لاحکام، ج ۳، ص ۱۸۱ ز ۱۸۲؛ محقق حلی تبصره المتعلمین، ص ۲۰۲.

مشاهده طلاق فرد لال

شرط است که دو شاهد طارق فرد لال راببیند، چون نوشتن طلاق او به منزله گفتن صیغه طلاق است، و لذا تنها درصورتی طلاق او صحیح است که در حضور دو شاهد صورت بگیرد. ۱ در مورد شخص عاجزکه لال است و نمی‌تواند صیغه طلاق را تلفظ کند باید با اشاره طلاق دهد. پس باید دو شاهد اشاره او را به طلاق، مشاهده کنند.۲

تحقق رجوع با نگاه

در نحوه رجوع مرد به همسرش بعد از طلاق اقوال بسیاری نقل شده که رجوع، لفظی و یا عملی تحقق می‌یابد. رجوع با عملی که خالی ازقصد و اراده رجوع به زن باشد مثل نگاه با شهوت، علی الاظهر تحقق می‌یابد یا نه؟ و اینکه آیا با نگاه رجوع به همسر محقق می‌شود یا نه؟ علماکمتر به این مسأله پرداخته‌اند.
صاحب جواهر، قصد و اراده را در رجوع شرط نمی‌داند و معتقد است با انجام عمل (نگاه با شهوت) رجوع تحقق می‌یابد.[۷۶۲] آیت الله خویی وآیت الله سیستانی می‌فرمایند: که "رجوع با عملی که خالی از قصد و اراده رجوع به زن باشد، مثل نگاه با شهوت تحقق نمی‌یابد"[۷۶۳].
علامه حلی، رجوع با نگاه شهوانی را صحیح می‌دانند[۷۶۴]. چنانکه قبلأً ذکر شد، در روایات نگاه به همسر مطلقه سفارش شده که شاید این نگاه زمینه رجوع زن و شوهر باشد.

مشاهده فدیه

فدیه در طلاق خلع اگر حاضر نباشد باید جنس و اندازه و وصف آن را به گونه‌ای که رفع جهالت شود ذکرکنند. اگر حاضر باشد، مشاهده در شناخت اندازه آن کافی می‌باشد.
در طلاق خلع، بخشیدن فدیه از جانب زن به سبب درخواست طلاق از شوهر است، قداء می‌توان هر چیزی که مالیت دارد از عین یا دین یا منفعت خواه کم یا زیاد هر چند بیش از اصل مهر زن باشد، اگر عوض خلع مالی حاضر باشد، مشاهده آن کافی است و اگرکلی در ذمه باشد، باید جنس و وصف آن معلوم باشد [۷۶۵].
اگر فدیه حاضر نباشد، باید وصف آن را ذکرکرد و اگر حاضر باشد مشاهده آن کافی خواهد بود.[۷۶۶] نگاه کردن به صورت کسانی که سر سفره با فرد غذا می‌خورند، مکروه است [۷۶۷]. امام باقر روایت کرد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)به حضرت علی(علیه السلام)فرمود: "یا علی، دوازده خصلت برای مردان مسلمان شایسته است، هنگام غذا خوردن بر سر سفره رعایت کنند... به صورت دیگران سر سفره نگاه نکنند"[۷۶۸].
درالینابیع الفقهیه به نقل از" اصباح الشیعه " آمده است که مستحب است برای کسی که سر سفره طعام حاضر می‌شود به صورت مردم کم نگاه کند [۷۶۹].

نگاه به غذا [۷۷۰]

انسان مستحب است به غذا و خوراکی نگاه کند و آنها را مورد مطالعه قرار دهد تا دریابدکدام غذا برای او مفید و سودمند است وکدام یک زیانبخش می‌باشد، که خداوند در قرآن کریم فرموده است: "فَلینظُرِ ألإنسَانُ اِلَی طَعَامِهِ [۷۷۱] پس انسان باید در غذای خود بنگرد. "
نگاه کردن به غذا یک حسن دیگری هم دارد، این است که سبب می‌شود، انسان با نگاهش ببیند اگر درغذا احیاناً شی اضافی و مو و... باشد و یا چیزی که سبب شود غذا قابل خوردن نباشد را ببیند و بعد که از، سلامت غذا برایش اطمینان حاصل شد آن را بخورد.
حتی در برخی روایات آمده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از نگاه به برخی میوه‌ها خوششان می‌آمد. از جمله امام رضا (علیه السلام)که فرمودند: " هرگاه رسول خدا به ترنج سبز و سیب قرمز نگاه می‌کردند شاد می‌شدند. " [۷۷۲]

نگاه به شراب [۷۷۳]

درکتاب "احکام النظر" آمده است که اهل سنت نگاه به شراب را حرام می‌دانند [۷۷۴]. درکتب فقهی، شیعیان علما، از نوشیدن شراب نهی کرده‌اند. به دلیل آیات کریمه قرآن و اینکه بیان شده شراب مسکر و حرام است. هیچنین در روایتی از فضل بن شاذان رسیده که امام رضا(علیه السلام)فرمودند: "... هرکس که ازشیعیان ماست، از نوشیدن فقاع (اَب جو) و بازی شطرنج دوری کند، و هرکس که به فقاع و شطرنج نگاه کرد، امام حسین (علیه السلام)را به یاد آورد و یزید وآل زیاد را لعنت کند. خداوندگناهان او را اگر به عدد ستارگان آسمان هم باشند پاک کند"[۷۷۵].

ذبح حیوان در برابر حیوان دیگر

مشهور علما بر این نظرند که: نباید حیوان را در برابر حیوان دیگرکه به او نگاه می‌کند ذبح کرد. در حرمت وکراهت ذبح بین فقها اختلاف است.
شیخ در نهایه [۷۷۶] قائل به حرمت این عمل شده‌اند. صاحب جواهر [۷۷۷] این رأی را ضعیف دانسته‌اند، اما به نقل ازکشف اللثام آورده اندکه: ذبح حیوان موجب اذیت حیوان ناظر خواهد بود و تحریم، امری بعید نخواهد بود. با توجه به روایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خبر غیاث بن ابراهیم که ازنهی آن، کراهت را اثبات کرده‌اند. در روایت آمده: "گوسفند را مقابل گوسفند دیگر و هیچ شتری را نزد شتر دیگرکه به او نگاه می‌کند ذبح نکنید"[۷۷۸].
امام خمینی فرموده‌اند: درباره غیرهمجنس آن حیوان تامل است، گرچه خالی از وجه نمی‌باشد [۷۷۹].
ابن ادریس بر قائلین به حرمت اشکال وارد کرده و قائل به کراهت ذبح شده، و فرموده: "چون دلیلی بر منع و تحریم آن عمل ازکتاب و سنت و اجماع نداریم، اصل برائت است [۷۸۰]".
علامه [۷۸۱] هم معتقد است که اشکالی بر قول ابن ادریس وارد نیست، به سبب قصور دلالت خبر بر تحریم و با ضعف ادله‌ای که داریم. برخی فقهاهم کراهت ذبح حیوان در برابر نگاه حیوان دیگر ذکرکرده‌اند [۷۸۲]. جمعی از علمای متأخر، هم قائل به کراهت ذبح حیوان در برابر نگاه حیوان دیگر شده‌اند [۷۸۳]. درروایات هم دلالتی بر غیر هم جنس بودن نمی‌باشد و حکم کراهت برای تسامح درعمل می‌باشد.

بخش چهارم : نگاه از نگاه روایت

اشاره

گرچه برخی از روایات باب نظر و نگاه را درمباحث قبلی آوردیم و از آنها درجهت مقصودمان استفاده کردیم، اما با توجه به اینکه فقه ما عمدتاً مستند به روایات معصومان (علیه السلام)است و از جهت دیگر با عنایت به اینکه فقه اهل بیت (علیه السلام)آمیزه انفکاک ناپذیری با اخلاق و تربیت و معارف دینی دارد، بر آن شدیم که روایات باب را به نحو خاصی دسته بندی نمائیم و برای تیمّن و تبرک به عنوان تتمّه در پایان مقال خویش بیاوریم. تا سخن بی فروغ ما با گوهر تابناککلام آن پاکان روشنی یابد و نوشتار بی روحمان با سخن ایشان، حیات گیرد.
با دقت دراین سخنان گوهربار، می‌توان به علم وافر ائمه معصوم(علیه السلام)پی برد.
آنان درکلام خود، نگاه حرام را از نگاه غیرحرام و مستحب جدا کرده، بعضی نگاه‌ها را مایه عبرت و پند گرفتن می‌دانند. برخی را عبادت دانسته و... این انسان است که باید با زیر فرمان بردن چشم و نگاه خود، از حرام و ناروا چشم پوشی کند؛ چراکه نگاه آلوده مقدمه گناه است و دل و جان و روح انسان را تحت تاثیر قرار داده، و ایمان و معنویت اورا خدشه دار خواهد نمود. چه بهترکه با پیروی از دستورهای الهی و روایات ائمه (علیه السلام)نگاهمان را در چارچوب تعیین شده محدود نمائیم.

ا لف- نگاه پسندیده

۱- نگاه عبادت، نگاه به عالم

پیامبرا کرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: "ا لنَظَرُ الی العالِمِ عِبادَة [۷۸۴]: نگاه به دانشمند عبادت است ."
این حدیث می‌تواند بیانگر اهمیت علم باشد. زیراعالم به سبب علمش دارای ارزش و ارج والایی است، و آدمی در سایه علم به منازل و مقامات برجسته و والا می رسدو موثرترین عامل برای عبادت خداوند می‌باشد، که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نگاه کردن به عالم را عبادت شمرده‌اند. از این سخن حضرت اینگونه برداشت می‌شود مقصود عالم علم الهی است که علمش را درگسترش و اعتلای اسلام و مسلمین به کار می‌برد.

نگاه به امام

پیا مبر ا کرم (صلی الله علیه و آله) فرمو د: "ا لنَّظَرا لَی وَجْهَ عَلِّی عِبادةٌ [۷۸۵]؟ نگاه کردن به چهره علی (علیه السلام)عبادت است".
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)فرمود: ((النَظرُ إلَی الاِمَامِ ا لمُقسِط عِبادَه[۷۸۶]؛ نگریستن به پیشوای دادگر عبادت ا ست ".
امام صادق (علیه السلام)فرمود: "ا لنَظرا لَی ا لِامامِ عِبادَةٌ [۷۸۷]، نگاه به ا مام عبادت است ".
آشنایی با مقام ائمه(علیه السلام)از راه کسب محبت و تحکیم پیوندمعنوی با ایشان است. انسان با معرفت و شناخت اهل بیت و ایجاد ارتباط روحی با آنها به کمال سعادت می‌رسد، دوستی ومودت با آن خاندان پاک حتی نگاه پر مهر به آنها، برای هر فرد عبادت محسوب می‌شود. چراکه امامان، مترجمان حقیقی وحی و مصداق واقعی راسخان در علم و دین هستند. ازسوی دیگر، امامان (علیه السلام)مصادیق اتَّم و اکیل عالم هستندکه نگاه به آنان عبادت است.

نگاه به قرآن

امام باقر (علیه السلام) فرمود: "والنَّظَر الی المُصحَفِ مِن غَیرِ قِرائَه عِبَادَة [۷۸۸]: نگاه کردن به قرآن بدون قرائت آن عبادت اِست " امام صادق (علیه السلام)فرمود: "ا ن ا لنَّظر فی ا لمُصحَفِ عبَادَه[۷۸۹]: نگاه کردن به قرآن عبادت ا ست.
قرآن کریم، چشم کور را بینا کرده و جان تشنه را سیراب می‌کند، و سلامتی و بی نیازی به انسان می‌بخشد.
تیام اعضا و جوارج انسان باید از قرآن بهره گیرد. گوش آیات را می شنودو زبان ساکت است و یا آن آیات پر معنا را تلفظ میکندو سهم چشم هم نگاه به آیات پر نور کتاب الهی است، این بهره شامل کلیه حواس انسانها خواهدشد.

نگاه به دریا

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود: "النَّظَرُ فِی ثَلاثَهِ اشیاءَ عبادَةٌ النَّظَرُ فِی وَجهِ ا لوالِدَینِ، وَ فِی ا لمُصحَفِ و فی البَحرِ [۷۹۰]: نگاه کردن به سه چیز عبادت ا ست: نگاه کردن به چهره پدرومادر، نگاه به قرآن و نگاه به دریا".
دریا منعکس کننده عظمت الهی است. امواج پر خروش و سرمست آن دل کوه‌ها و صخره‌ها را شکسته و پر هول و خروش، یکی پس از دیگری بر ساحل فرود می‌آیند.دریا از منابع عظیم ثروت ونعمت است که گستردگی، ثروت و دارندگیهای آن را حد و مرزی نیست. این دریا با آن عظمت و وسعت در قلمرو قدرت الهی قرار دارد.

نگاه به مومن

امام سجاد(علیه السلام)فرمود: "نَظَرا لمؤمِنِ فی وَجهِ ا خیهِ المُومنِ لِلمَوَّدةِ والَعحَبَةَّ لَهُ عبادةٌ [۷۹۱]: نگاه محبت آمیز مومن به چهره برادر مومنش و مهرورزی نسبت به ا و عبادت ا ست ".
زیرا مومن انسان را به یاد خدا می اندازدو آدمی با نگاه به چهره مومن واقعی که نورالهی در چهره و اعمال او متجلی شده یکباره به خود می‌آید و یاد خدا درذهنش تداعی می‌شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود: " لنَّظرُ الی الاخ تُودْهُ فی ا لله عَزَّوَ جَل عبِادَة [۷۹۲]: نگاه کردن به برا دری که به خاطرخدا دوستش دا ری عبادت ا ست ".

نگاه به پدر ومادر

ا مام صادق (علیه السلام)فرمود: "ا لنظرُا لَیا لوا لِدَینِ عِبَاده: نگاه !دن، پدرو مادر عبادت است ".[۷۹۳] پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود: (نظَرُا لوَلدُ الی وا لِدَیه حُبًا لَهُمَا عِبادَه[۷۹۴]؛ نگاه فرزند، از روی محبت به پدر و مادر عبادت است".
احسان و نیکی دررفتار و اعمال انسان نسبت به پدر و مادر همیشه واجب است و خداوند، در قرآن کریم هم به این امر سفارش کرده‌اند. کمترین حد احسان، نگاه از روی محبت و مهر به پدر و مادر می باشدکه عبادت به شمار می‌آید.

نگاه به کعبه

امام صا دق (علیه السلام)فرمود: "ا لنظَرُ اِلَی ا لکَعبَةِ عبادهٌ[۷۹۵]؛ نگاه کردن به کعبه عبادت است ".
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود: ا لنَظر إلَی الکَعبةِ حِبَالَهَا یهْدِم الخَطَایا هَدما [۷۹۶]؛((نگاه کردن به کعبه گناهان و خطاها را از بین می‌برد )).
کعبه محور آزادی و مطاف عابدان و عارفان است. کعبه مرکز نشر توحید وکانون عبادت است. لحظه لحظه حج، عبادت و بندگی وازمهمترین واجبات دینی است. هر عمل حج انسان دارای اجرو ثواب بی نهایت می‌باشد، حتی کمترین و آسانترین عمل، یعنی نگاه به کعبه نیز حکم عبادت دارد. عمیق‌ترین نگاه به کعبه، درطواف حریم آن متجلی می‌شود.

نگاه به فرزند

پیا مبر ا کرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: "اذا نَظَرَالوالِدُ الَی وَلَدِه فَسَّرهُ کَان لِلوالِدِعِتقُ نَسَمةٍ [۷۹۷]، پدرکه با چشم مهرو محبت به فرزند خود می‌نگرد و با نگاه گرم و پر عطوفت خویش او را شاد و مسرور می‌نماید خدای بزرگ به آن پدر، درمقابل این عمل (نگاه همرا ه با عطوفت)، ا جرآزا دکردن یک بنده را خوا هد داد".
عدم محبت وتوجه پدرو مادر به فرزندان، سبب احساس حقارت وکمبود محبت و منزوی شدن کودکان می‌گردد.افراط و تفریط درمحبت به کودکان هردو پیامدهای خطرناکی دارد.
ما از زبان گویا و نافذ و افسون کننده "نگاه " درتربیت و درشکل دادن شخصیت کودکان و حتی بزرگسالان غافلیم. اگرمی دانستیم که از طریق یک نگاه اما نه همه نگاه‌ها بلکه یک "نگاه " معنی داروشوک آور، یک نگاه گویا و جاندار یک نگاه نمایاب و نماساز می‌توان در یک! لحظه راهی طولانی راطی کرد و با اشاره صدها بشارت وصدها انذار را انتقال نمود، آنگاه همه وجود خودرا ازکلام وگفتار عاری و از پندو اندرز مجازی، خالی کرده، و به این سلاح موجز وگویا اما خاموش تکیه می‌کردیم. [۷۹۸] از ا ین روی ((نگاه معنی دار)) "یک نگاه وجودی ودرونی " در جریان تربیت و شکل ذهنی شخصیت و رفتار (کودک) اثری جاودانه وتعیین کننده دارد. ".[۷۹۹]

نگاه عبرت آموز

امام صادق (علیه السلام) فرمود: "جُمعَ الخیرُکُلُّهُ فی ثلاثِ خِصالٍ ا لنُّظَرُ والسکوتُ وا لکلامُ: فَکُلُّ نَظر لَیسَ فیه ا عتبارٌ فهو سَهوٌ ... فَطُوبَی لِمن کانَ نَظَرُهُ عَبراً...![۸۰۰] همه خوبیهادر سه خصلت گرد آمده است: نگاه کردن، خاموشی و گفتار: هر نگاهی گه مایه عبرت نباشد سهو است ا و خوشا آن که نگاهش عبرت باشد." امام علی (علیه السلام) فرمود: ا بلَغُ ا لعِظاتِ النَّظَرُا لی مَصَارعِ امواتِ، وا لِاعتبارُ بمصَایرا لابَاء وا لُامَهاتِ[۸۰۱]: رساترین موعظه‌ها، نگاه به آرامگاه مردگان، و عبرت گرفتن از جایگاه‌های بازگشت پدران و مادرل ن است ".
انسان هر چه دراین امر بیندیشد، به این نتیجه می رسدکه او نیز به زودی همین راه را خواهد رفت.کسی که از این عبرتها، پند بگیرد و بیندیشد، حکمت و بینش هوشمندانه، به دست آورد، آسان‌ترین راه عبرت، دیدن آثارگردنکشان و جباران خودکامه، گورهای آنان و مردگان است.

۲- آرامش روح و جان

نگاه وا نبساط خاطر

ا مام علی (علیه السلام) فرمود: ا لطِّیبُ نُشرَه، وا لعَسَلُ نُشرَهٌ ، وا لرُّکُوبُ نُشرَهٌ، والنَّظَرُا لی ا لخُضرَةِ نُشْرَه [۸۰۲]؛ بوی خوش، عسل، سواری و نگاه به سبزه زا رها موجب ا نبساط خاطرا ست. ))
رنگ سبز به انسان نشاط و روح تازه می‌بخشد، فضای آزاد و درختان و سبزه زارها سبب فرح بخشی، سرور و روح افزایی در انسان می‌شود، در علم روانشناسی، رنگ سبز را سنبل پشتکار، استقامت شخصیت و اراده قوی می‌دانند.[۸۰۳] خداوند در قرآن کریم، رنگ لباس بهشتیان را سبز ذکر فرموده‌اند:
"و یلبَسُونَ ثیابأ خُضرًا مِن سُندسٍ و إستَبرَقٍ "[۸۰۴]

افزایش بینایی

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: ثَلَاثهُ یجلُونَ البصرَ: النَظَرُ الَی ا لخُضرَةِ وا لنًظَرُ الی الماءِ الجاری و النَّظَرُ إِلَی الَوجهِ ا لحَسَنِ "[۸۰۵]: سه چیز نور چشم را زیاد می‌کند: نگاه کردن به سبزه، نگاه کردن به آب روان و نگاه به صورت زیبا".

نگاه به همسر

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: "مَا استفَادًا مرءُ مُسلِم فائِدةَ بَعدَ الِاسلَام أفضَل مِن زَوجَةِ مسلمه تَسره اذا نَظَر الیهَا، تُطیعَهُ اذا أمرهَا، وَ تَحفَظه اذا غَابَ عَنهَا فی نفسِها و مالِه [۸۰۶]: برا ی مسلمان بعدا زا سلام هیچ چیزی مفیدتر و باارزشتر از همسری مسلمان نیست، که هر گاه به اونگاه کند مسرورگردد و هر زمان ا مر کند اطاعت کند، و از مالاو وا ز خودش هنگامی که غایب است محافظت نماید)).

ب- نگاه نکوهیده

۱- نگاه منافق
امام علی (علیه السلام)فرمود: "وا لمنافِقُ ا ذا نَظَرَ لهَا و اذا سَکَتَ سَها، و اذا تکلَّمَ لَغَاه؛[۸۰۷] منافق هر گاه بنگرد، نگاهش بیهودها ست، وهرگاه خاموش باشد درسهو و غفلت است و هرگاه سخن گوید. لغو وباطل به زبان آورد. " چراکه اعمال منافق معقول و پسندیده نیست، نگاه و سکوت وکلامش بیهوده و عبث خواهد بود. هدف او پوچ و غیر الهی است.
۲- نگاه بدون ضرورت وفتنه انگی
حضرت یحیی(علیه السلام)فرمود: "ا لموتُ ا حَبَّ إلَی مِن نَظَر لِغَیرِ واجبٍ [۸۰۸]: مردن نزد من خوشتر از نگاهی است که ضرورت نداشته باشد.
امام علی (علیه السلام)فرمود: ذَهَابُ النَّظَر خَیرِ مِنَ النظَر إلَی ما یوجِبُ الفِتنةِ .[۸۰۹](کوری چشم بهتر از نگاهی است که باعث فتنه شود".) چرا که نگاه آلوده سبب گرفتاری وعذاب اخروی خواهد شد.
۳- نگاه‌های د زدا نه
امام علی(علیه السلام)فرمود: "قَسم ارزَقَهُم، و أَحصَی آثارَهُم و أعمَالَهُم، وَ عَدَدَ انفُسِهِم، وخَاِئنَهَ أعینِهِم، وَ مَا تُخفِی صُدُورُهُم مِنَ الضَّمیرِ [۸۱۰]: خداوند روزیهای مردم را تقسیم فرموده و ا ثرها وکرده‌ها و شمار نفس‌ها و نگاه‌های دزدانه چشم‌ها و آن چه را که سینه‌ها نهان می‌دارند، می‌داند".
امام صادق (علیه السلام) فرمود: "لَما سُئلَ عن قوله تعالی: " یعلُمُ خائنَةَ الاعُینِ " ا لَم تَرَالَی الرّجُلِ ینظُرُ الَی ا لشیءِ. وکانًاُ لاینظُرُ الَیهِ؟! فذلکَ خائَنهُ ا لاعُینِ [۸۱۱]؛ امام صادق(علیه السلام)درپاسخ به سوال ا ز آیه (یعلم خَائنه الأعُین " فرمودند: آیا ندیده‌ای، شخصی را که به چیزی می‌نگرد، ا ما چنان است که ا نگار نمی نگر د؟ این است معنای نگاه‌های دزدانه ".
نگاه دزدانه، در قرآن کریم نکوهش شده. درآیه ۱۹، سوره مبارکه مومن، خد اوند فرموده است: "یعلَمُ خَاینةَ ا لاعینِ وَمَا تُخفِی الصدُوُر".
"خداوند نگاه‌های دزدانه و آنچه را که سینه‌ها پنهان می‌کنند می‌داند."
خداوند از خیانت این چشمهاآگاه است و درروزقیامت به داد رسی و قضاوت درباره آنها می‌پردازد.
۴- نگاه برا ی ترساندن
امام علی(علیه السلام)فرمود: "مَن نَظَر إلَی مُومنِ نَظرة لِیخیفَه بهَا اخافَهُ الله یومَ لَا ظَلَّ الا ظَلَه وَ حشره فِی صَورةِ الذِرِلحمهِ وَجسَدِه وَ جَمیعِ اعضَائِه [۸۱۲]: هرکس به مومن نگاه کندبرای آن که او را با نگاهش بترساند) خداوند، روزی که هیچ سایه و پشثیبانی جز او نیست او را چون موری که گوشت بدن و تمام اعضایش ضعیف و لاغر است محشور می‌کند".
۵- نگاه بغض آ میز
امام صادق (علیه السلام)فرمود: "مَن نَظَرَ الَی اَبوَبه نَظَر ماقِت و هُما ظالِمانِ لَهُ لَم یقبَلِ له للُه لَهُ صلوه[۸۱۳]؛ هرکس با چشم پر از بغض وکینه به پدر و مادر خود که به وی ستم کرده‌اند، نگاه کند خداوند هیچ نمازی را ازا و نمی‌پذیرد".
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود:"لَو عَلَم اللهُ شیئا أدنی مِن أُفِّ لِنَهِی عَنه وَ هُو مِن أدنی العُقوق أن ینظر الرَّجل اِلَی وَالِدیه فَیحِدَّ النظر الیهمَا۱؛بدان که اگر چیزی کمتر از "اف" گفتن به پدر و مادر بود،خداوند از آن نهی می‌فرمود.و همین اف گفتن از عوامل عاق شدن است. و دیگر از عوامل شدن است. و دیگر از عوامل عاق شدن فرزند نسبت به والدین این است که فرزند به آنها نگاه تندی کند". اگر زمانی پدر و مادر به فرزند ستم و اجحافی روا دارند، فرزند،بهتر است ستم آنها را نادیده گیرد و حتی به اندازه یک نگاه تند و غضب آلود هم درصد جبران برنیاید.چراکه احترام پدر و مادر در هر شرایطی واجب بوده و کمترین بی حرمتی به آنها حتی در حد یک نگاه تند هم جایز نیست.
۱.همان،ح۷.
۶-نگاه ملالت آور
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود:"لا تُدیموُا النَّظَرَ اِلَی اَهل البَلاءِ وَ الَمجذُومینَ فَانَّه یحزُنَهُم[۸۱۴]؛به مردم بلازده و جذامی، چشم خود را ندوزید و نگاه طولانی نکنید که باعث ملال و آزردگی آنان می‌شود".
امام صادق(علیه السلام) فرمود:"لَا تَنظُرُ اِلَی اَهلِ البَلاءِ فَأنَّ ذلِکَ یَحزنُهم[۸۱۵]؛مردم گرفتار بلا هدف نگاه خود قرار ندهید زیرا نگاه شما آنها را غصه دار و محزون می‌مکند".
این اوامر نشانگر دقت نظر ائمه ما در کلیه مسائل است که اهانت،استهزا و شماتت را نسبت به دیگران ممنوع کرد و حتی نگاه‌های از روی ترحم و دلسوزی یا نگاه تند را هم نسبت به این بیماران رد کرده که سبب احساس حقارت و ناراحتی روانی این افراد می‌شود.
۷- نگاه بدون عبرت
امام علی (علیه السلام) فرمود: "کُلُ نَظَر لیسَ فیه اعتبارِ فَلَهوٌ [۸۱۶]: هرنگاهی که در آن عبرت نباشد خطا و بیهوده است،.
تمام اعمال و رفتار انسان باید همواره، با تفکر و پند باشد، و نگاهی که بینشی جدید به انسان بخشد و با عبرت همراه باشد پسندیده است.
۸- نگاه به بخیل
امام علی (علیه السلام)فرمود: "النَّظَرُا لَی البَخیلِ یقسی القَلبَ [۸۱۷]: نگاه کردن به شخص بخیل، دل را سخت میگر داند".
۹-نگاه ملالت آور
حضرت مسیح (علیه السلام)فرمود: "أَیما مرأَةِ استَعطَرَت وَ خَرَجَت لِیوُجَد رِیحُهَا فِی زَانِیهٌ ، وَ کُلّ عَین زَا نیهٌ [۸۱۸] هر زنی که خود را خوشبو کند و بیرون رودتا بویش به مشام دیگران برسد، زنا کاراست و هر چشمی که او را نگاه کند زنا کارا ست ".
مشاهده حالت چهره مردان و جوانانی که با درماندگی و شیفتگی، به اندام نیمه برهنه زن چشم دوخته‌اند برای زن رضایت بخش است. اگر مردان به نظاره او نیازمندند وی نیز از نگاه آنها بی نیاز نیست، شاید نتوان هیچ زنی رایافت که ادعا کند زیباسازی وناپوشیدگی اش درحضور دیگران، برای خویشتن یا افراد هم جنس است. این رفتارها برای جلب توجه مردان است و نه زنان. شاید به همین سبب باشد که عطرهایی که زنان دربیرون خانه استفاده می‌کنند بیشتر عطرهایی است که مردان ازآن لذت می‌برند، نه زنان. [۸۱۹] حضرت مسیح (علیه السلام) فرمود: "لَاتَکُونَن حَدیدُ النظَرالَی مَا لَیسَ لَکَ فإنَّهُُ لَن یزنی فَرجُکَ مَا حَفِظتَ عَینَکَ، فَإِن قَدرَتَ ان لَا تَنظُرَالَی ثَوبِ ا لمرأهِ ا لَتِی لَا تَحِلَّ لَکَ فَافعَل [۸۲۰]؛ نباید به زنی که به تو تعلق ندا رد خیره شوی. زیرا تا زمانی که چشم خود را نگه داری هرگز مرتکب زنا نمی‌شوی. اگر بتوانی حتی به جامه زن نامحرم نگاه نکنی چنین کن. "
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)فرمود: "عَلی کُل عُضْومِنْ بَنی آدم حَظ مِنَ الزِّنَا، فَالعینُ زناه النظَرُ،[۸۲۱] هر عضوی از اعضای ا نسان بهره‌ای ا ز زنا دارد وزنای چشم نگاه کردن ا ست.. "
چشمی که اشتغال به دیدن، دیدنی‌های شهوت انگیز پیدا کند، دل به آنچه که چشم دیده مشغول می‌شود. دیگر انسان نخواهد توانست از اثر دیده‌ها و شنیده‌ها درمغزش جلوگیری کند. پس از آن تمام افکار و ذهنش، آنچه را دیده می‌پروراند، آنها را تقویت می‌کند و استمرار می‌بخشد، و دیگر به یک لحظه نگاه کردن بسنده نخواهد کرد، و تمام وجودش چشم می‌شود برای دیدن آنچه که دل می‌خواهد.
الف- عوا قب نگاه آلوده، حسرت وا ندوه
امام علی (علیه السلام) فرمود: "مَن أَطلَقَ نَاظِرَهُ اَتعَبَ حَاضِرَهُ، مَن تَتَابَعَت لَحَظاتُهُ دَامَت حَسَراتُه [۸۲۲]: کسی که عنان چشم خود را رهاکند، زندگی اش را به زحمت انداخته، و کسی که نگاهش پیاپی باشد. حسرت‌هایش طولانی خواهد بود".
امام علی(علیه السلام)فرمود: "مَنْ ا طلَقَ طَرَفَه کثرَأَسَفُهُ [۸۲۳]؛ هر کس عنان چشم خود را رها کند اندوهش بسیار شود".
امام علی (علیه السلام) فرمود: "کَم مِنْ نَظرَةٍ جَلَبَت حَسَرهٌ! [۸۲۴] بسا نگاهی که حسرتی به بار آورده ".
امام علی (علیه السلام) فرمود: "کَم مِنْ نَظرَ ةٍ اوَرثَت حَسرَةً طَویلَة [۸۲۵]: بسا نگاهی (کوتاه) که حسرتی بلند در پی دارد".

نگاه و خشم خداوند

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: "ا شتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَزُّوَجَلَّ عَلی إمرأه ذا تِ بَعل مَلأت عَینَهَا مِن غَیرِ زَوجِهَا اَو غیرِذی مَحرمٍ مِنهَا فَإنهَا ان فَعَلَت ذلکَ اَحبط الله کُلِّ عَمَل عَمَلتُه [۸۲۶]؛ خداوند بزرگ بر زن، شوهرداری که چشمش دا از غیر همسرش و یاکسانی که با او محرم نیسنند از روی شهوت پرکند خشم می‌گیرد و زنی که چنین کند خداوند تمام اعمالی را که انجام داده تباه می‌کند".
زیرا زن با نگاه به مردان، ذهن و حواسش به آنها جلب شده و نسبت به همسر و خانواده خود بی رغبت شده، زیرا دیگر مصاحبت با همسرش را عادی می‌پندارد و محیط خانواده را تلخ و پر تنش می‌گرداند.

نگاه وانگیزش فتنه

امام صادق (علیه السلام)فرمود: "النَظرة بَعدَ النَظرةِ تَزرَعُ فِی القَلبِ الشهوَةُ وَکفی بهَا لِصاحِبِها فِتْنةَ [۸۲۷]: نگاه‌های پی در پی تخم شهوت رل در دل می‌کارد و برای ایجاد فتنه (برای صاحب نگاه) همین کافی است".

لعنت رسول خدأ(صلی الله علیه و آله)

امام باقر (علیه السلام) فرمود: "لَعَنَ رسوُل اللهِ(علیه السلام)رَجُلأ یئظُرُالی فَرَجِ امراةٍ لا تَحِلُّ لَه [۸۲۸]: رسول خدا لعنت کرده کسی راکه به عورت زنی که برایش حلال نیست نگاه کند".

سفا رش پیا مبر (صلی الله علیه و آله)

پیامبر (صلی الله علیه و آله)فرمود: "یاعلی، لا تُتبعِ النَظرَةَ النَّظرَةَ فإنما لکَ الاُولی، و لیسَت لَکَ الآخِرَهُ [۸۲۹]: ای علی نگاه اول را با نگاه ادامه نده. زیرا نگاه اول در حق توست و دومی در حق تو نیست".

عذاب چشم

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: "مَنْ مَلأعَینَه مِن حَرامِ ملأ اللهُ عَینَهُ یومَ القِیامَةِ مِنَ النّارِالا أن یتُوبَ وَ یرجِعَ [۸۳۰] کسی که چشمش را از حرام پر کند خداوند چشمش را در روز فیامت از آتش پر می‌کند مگر اینکه توبه کند وازکردار خود بازگردد".

نگاه نابودکننده

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود: "انظرَةُ ل لاولَی خطاءٌ و الثانیهٌ عمدٌ ، و الثالَیةُ تَدَمِّرُ [۸۳۱]: نگاه اول خطاست، نگاه دوم عمدی است و نگاه سوم باعث هلاکت و نابودی است ".
مردان با نگاه به زنان خود دچار انواع انحرافات و بیماریهای روانی می‌شوند نگاه باعث شعله ورشدن خواهشهای نفسانی نهفته در وجود آدمی می‌شود. چه بسیار نگاه‌هاکه باعث لکه دار شدن حیثیت یک مرد و موجب سلب اعتماد از دیگران می‌شود.

کوردلی

امام علی (علیه السلام)فرمود: "إذا أَبصَرَتِ ا لعَینُ الشَهوةَ عَمِی القَلبُ عَنِ العَاقبهً [۸۳۲]، هرگاه چشم، موردشهوت و هوس خود را ببیند، دل عاقبت بین او کور می‌شود. " آدمی با تامل درعاقبت نگاه پر هوس و مفاسد مترتب بر آن و همچنین تدبر در عذاب و عقاب گناه، نگاه آلوده، باید، تا آنجاکه می‌تواند قدرت نگه داشتن چشم را از خواهشهای نفسانی داشته باشد. زیرا دل تمنای آنچه راکه چشم دیده، دارد، و اینجاست که مهار دل، کار بسیار دشواری است.
ا ندیشمند با چشم دل ا ست که پایان کار خویش را می‌بیند و فراز و نشیبش را باز می‌شناسد [۸۳۳].
ب- نتایج ترک نگاه آلوده

مشاهده شگفتیها وعظمت الهی

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود: "غَضّوُا ابصَارکُم تَرونَّ العَجائب![۸۳۴] دیدگانتان را از حرام ببندید، تا عجایب را ببینید".
امام علی (علیه السلام) فرمود: "ما اعتَصَمَ احدٌ بِمثلِ ما اعتَصَم بَغَضَّ الَبصَرِ لا یغُضُّ عَن محارِم اللهِ الاوقد سَتقَ الی قَلبِه مُشاهَدَةُ العَظمَةِ و الجلال ؛ [۸۳۵] هیچ چیزی به اندازه خودداری ازنگاه حرام، انسان را به مقام مصونیت از گناه نمی‌رساند، چشم انسان از محرمات الهی فرو بسته نمی‌شود، مگر اینکه قبلا عظمت و جلال خداوند رادر دل مشاهده کرده باشد".
اگرچشم سر خود را از دیدن آنچه نباید ببینیم، ببندیم، چشم دلمان برای دیدن آنچه باید دید باز خواهدشد. اگر با چشم دل نظر افکنی، بیگمان از تمامی آن چه نوبه نو بر این پهنه ی خاک می‌روید، از خواهشها و لذاتش... روی بر می‌تابی و سرمست از آن اوصاف، سفر به اعماق را آهنگ می‌کنی، و اگر به ان چه ازاین چثم اندازها بر تو یورس می‌آورد، قلبت را مشغول داری، بی تردید جانت از شدت اشتیاق کالبد تهی می‌کند.[۸۳۶] در توضیح بایدگفت:
چشم دل بازکن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی

حلاوت ا یمان

پیامبر اکرم (علیه السلام)فرمود: "مَا مِنْ مُسلِمِ ینظُرُ اِمرَأه اَوّلَرَمقهٍ ثُمَ یغُضُّ إلّا احدَثَ اللهُ تعالَی لهُ عبادهُ یجِدُ حَلاوَتَها فی قَلبِهِ [۸۳۷]: هیچ مرد مسلمانی نیست که نگاهش به زنی بیفتد و چشم خود را پاییین اندازد مگر اینکه خدای متعال به او توفیق عبادتی دهد که شیرینی آن را دردل خویش بیابد".
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود: "النَّظَرُ سَهمٌ مَسموم مِن سِهامِ إبلیسَ، فَمَن تَرَکَهَا خَوفأ مِن اللهِ عطاهُ اللهُ ایماناً یجِدُ حَلاَوَتهُ فی قلبِه؛[۸۳۸] نگاه تیری از تیرهای زهرآلود شیطان است. هرکس از ترس خدا چشم خود را از نامحرم فرو بندد خداوند به او ایمانی عطا فرماید که حلاوت آن را در دلش بیابد".
امام صادق (علیه السلام)فرمود: "مَن نَظَرَ الَی اِمرأةِ فَرَفَعَ بَصَرهُ الَی السًماءِ أوغَمّضَ بَصَرهُ لَم یرتَدَّ الَیه بصَرُهُ، حتی یزَؤجَهَ الله مُن الحُورِ العین [۸۳۹]: هرکه نگاهش به زنی بیفتد و چشم خود را به طرف آسمان کند یا آن را برهم نهد، هنوز چشم بر هم نزده خداوند حورالعین را به ازدواج او درمی آورد".

نشانه بز گوا وری

امام صادق (علیه السلام)فرمود: "ثُلاَثهُ تَدُلُّ علی کَرَمِ ا لمرِءِ: حَسنُ الخُلقِ، وَکَظمُ ا لغَیظِ، و غَضُّ ا لطَّرفِ! [۸۴۰]سه چیز نشانگر بزرگی آدمی است، خوشخویی، فرو خوردن خشم و فرو بستن چشم ". چشمها را فرو بندیدکه این کار ایستادگی در مقابل سختیها را افزون می‌کند و فلب را استواری و آرامش می‌بخشد... می‌توان نتیجه گرفت که پراکندگی چشم دل در رابطه تنگاتنگ است .[۸۴۱]

رسیدن به حکمت

حضرت لقمان (علیه السلام)فرمود: "الَستَ عبدَ آلِ فُلانٍ ؟ قا ل: بَلی. قیلَ: فَعَا بَلغَ بک مانَری؟ قال: صِدقُ الحدیثِ، و اداءُ الأمانَهِ، و تَرکُ ما لا یعنینی، و غضَّ بَصَری؟ به لقمان گفته شد: مگر تو از خاندان نیستی؟ گفت: بله ،گفته شد: پس چه چیز تو را به این مقام که می‌بینی رساند؟ گفت: راستگویی، امانتداری، فر وگذاشتن آنچه به من مربوط نمی‌شود، فر وبستن چشمانم انر حرام".

چشم در روز جزا

پیامبر اکرم (علیه السلام) فرمود: "یا عَلی کُل عَینٍ باکَیة یوم القیامَهِ الاثلاثَ أعینُ! عَین سَهَرت فی سبیل الِله، و عَین غُضَّتْ عَن مَحَارِمِ اللهِ، و عَینِ فاضَت مِن خشْیهِ اللِه [۸۴۲]: ای علی تمام چشمها در روز قیامت گریان است، مگر سه چشم: آن که در را خدا، اطاعت او، شب زنده داری و نماز و تلاوت قرآن... بیداری کشیده، دیگر چشمی که ازممنوعات الهی چشم پوشیده، و بلا خره چشمی که از ترس خدا اشک ریزد".
ج- راه درمان چشم چرانی و نگاه آلوده

پیشگیری ازگناه

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)فرمود: "یا ایهَا الناسُ انَّما النّظرَة مِنَ الشیطانِ افَمََن وَجَدَ مِن ذلک شیئاً فَلیاًت اهلَهُ " [۸۴۳]: ای مردم! براستی نگاه آلوده امری است شیطانی، کسی که چنین احساسی در خود یافت برای جلوگیری ازگناه با همسر خود نزدیکی کند".
زیرا نگاه باعث هیجان افکار غریزی شده و فرد تمایل به بهره جویی جنسی پیدا می‌کند. هرچند با نگاهش این انگیزه را نداشته، اما با تداوم و تکرار نگاه به اندام زنی چه بسا بی اختیاراین حالت به مرد دست بدهد.

نگاه و نماز

امام علی (علیه السلام)فرمود: "اذا رأی اَحَدُکُم إمراَهً تُعَجُبه فَلیاتِ أهلَه، فإِنَّ عِندَ أهِلِه مثِلَ ما رأی، و لا یجعَلَنَ للشیطانِ الی قَلبِهِ سَبیلًا، و لیصرِف بَصَرهُ عَنها، فإِن لَم تَکُن لهُ زوجَةٌ لیصلِّ رکعَتَینِ وَ یحِمداللهَ کثیراً و یصَلی علی النبی آله ثم لِیساْلِ اللَه مِن فَضِلِه فِإنَهُ وُ یبیحُ لَهُ برأَفِتِه ما یغنیه [۸۴۴]: هرگاه فردی از شما زنی را دید واز او خوشش آمد برود با همسر خود همبستر شود، زیرا نظیر آن چه دیده است در همسر خود او نیز هست. شیطان را به دل خود راه ندهد و چشم خود را از آن زن برگرداند. اگر زن ندارد، دو رکعت نماز بخواند و بسیار حمدگوید بر پیامبر و آل او صلوات بفرستدو آن گاه از خدل مسألت کند که از فضل خویش عطایش فرماید. خدلوند از روی مهر و رأفت خود نیاز او را برطرف خواهد ساخت ".

فرو بستن چشم

امام علی(علیه السلام)فرمود: "مَن غَضی طرفَهُ أراحَ قَلبَهُ [۸۴۵]: کسی که چشم خود را فرو بندد، دلش را آسوده ساخته است ".
امام علی (علیه السلام)فرمود: "مَن غَضَّ طرَفهُ قَل أسَفُه و أمِنَ تَلفَهُ [۸۴۶]: هرکه چشم خود را پایین اندازد، کمتر تأسف خورد و از نابودی درامان ماند".
امام علی (علیه السلام)فرمود: "نِعمَ صارفُ الشهواتِ غَضُّ الأبصَارِ [۸۴۷]، فروبستن چشم‌ها، نیکو بازدارنده‌ای از خواهشهای نفسانی است".
در این روایات و روایات بسیاری از این قبیل، ائمه (علیه السلام)ما را به فروبستن و بر هم نهادن چشم سفارش کرده اندکه این امر سبب آرامش دل و جان انسان شده و او را از تأسف و اندوه نجات خواهد داد. باکنترل چشم، مهار دل نیز به دست انسان خواهد بود، و اگر افسار نگاه رها شود، دل نیز در اسارت نگاه به سر می‌برد.

متفرقات

نگاه به د نیا

امام علی(علیه السلام)فرمود: "اُنظُرالَی الدُنیا نَظَر الزَاهِد المُفَارقِ، وَ لا تَنظُر إِلَیها نَظَرَالعَاشِقِ الوَامِقِ [۸۴۸]: به دنیا همچون کسی بنگر که به آن پشت کرده و از آن جدا می‌شود، به دنیا مانند دلباخته شیدا منگر".
امام علی (علیه السلام) فرموده: "اُنظُرُول الَی الدنُّیا نَظَرَ الزَّاهِدِینَ فیها الصَّادِفینَ عَنهَا، فَإنّهَا وَاللهَ عَمَّا قَلیل تُزِیلُ التاوَی السّاکِنَ، وَ تَفجَعُ المترِفَ الآمِنَ [۸۴۹]: به دنیا همچون زاهدان روی بر تافته از آن بنگرید؛ زبرا به خدا سوگند دنیا به زودی مأوی گزیده ساکن خود را بیرون می‌کند و توانگر آسوده خاطر را دردمند می‌سازد؟.
نهایت مرتبه دنیا همین است، پس باید به آن به چشم بی رغبتی نگریست.
دنیا، نگاه کوردلان را بن بستی است که فراسویش هیچ نمی‌بیند، ولی بینش مند، فراسوی دنیا را در قلمرو نگاه خویش می‌آورد چنین ا ست که بینش مند را نگاه ازدنیا وکوردل را نگاه به دنیا ا ست، بینش مند از دنیا و کوردل برای دنیا توشه می‌گیرد. [۸۵۰]

نگاه و شرم (حیا)

امام علی (علیه السلام)فرمود: "الحَیاءُ غَضُّ الطَّرفٍ ![۸۵۱] شرم و حیا پایین انداختن چشم است ".
یعنی چشم پوشی از محرمات، و نگاه کردن به چهره نامحرم، یعنی (چشم در چشم نشدن) نشانه حیا وشرم می‌باشد.

حق چشم

امام زین العابدین (علیه السلام)فرمود: "حَقُّ بَصَرِکَ فَغَضًّهُ عَمَّا لَا یحِل لَکَ وَتَرک وَابتذِالِهِ إلاعِبرَه لِموضِعِ تَستقبِلُ بِهَا بَصَرأ أو تَستفیدُ بِها عِلماَ فَاِنَّ البصر بَابُ الاعتبَارِ.[۸۵۲] حق چشم تو این است که آن را از هر ناروا و طرحی فرو بندی، و آن را جز در موارد عبرت انگیزی که در پرتو آن بینش داشتی می‌یابی بکار مگیری و فرسوده اش مسازی، زیرا چشم، در ورودی عبرت است".

بیناتر ین د یده‌ها

امام حسین (علیه السلام) فرمود: "اَن اَبصَر الَابصَار مَا نَفَذَ فِی الخَیرِ مَذهبُه، وَأَسمَع الَأسماع مَا وَعی التَذکِیر وَاَنتفع بِه [۸۵۳]؛ بیناترین دیدگان، دیده‌ای است که نگاه خود رد به خیرو خوبی بدوزد و شنواترین گوشها، گوشی است که پندواندرز را بشنود و از آن بهره گیرد".
امام علی (علیه السلام)فرمود: "أَلا إنَّ أبصَرَ الأبصَارَ مَا نَفَذَ فِی الخَیرِ طَرفُهُ! اَلا إنَّ أسَمَعَ الأسمَاعِ مَا وَعَی التَّذکِیرَ وَ قَبِلَهُ![۸۵۴]: بدانید که بیناترین دیده گان، دیده‌ای است که نگاهش به خیر و صلاح باشد، بدانید که شنواترین گوشها، گوشی است که پندو اندرز را بشنود و پذیرا شود".

نگاه مومن

امام علی (علیه السلام) فرمود: "اِنَّ المُؤمِنَ اِذَا نَظَرَ اعتَبَر، وَإذَا سَکَت تَفَکَّرَ، وَاِذا تَکَّلَمَ ذَکَرَ ...[۸۵۵]؛ مومن، هرگاه بنگرد. عبرت گیرد و هرگاه خاموش باشد، می‌اندیشد و هرگاه سخن گوید، یاد خدا می‌کند".
یعنی هر زمان که مومن به چیزی نگاه می‌کند، از آن پند می‌گیرد، آن امر را مورد استدلال و استنباط قرار داده، و مو شکافانه بررسی می‌کند، تجربه کسب می‌کند، مومن باید به دنیا به چشم عبرت و پندگرفتن بنگرد.

پانویس

  1. غلامرضا خاکی، روش تحقیق با رویکردی بد پایان نامه نویسی، مرکز تحقیقات علمی کشور با همکاری کانون فرهنگی انتشارات درایت، اول، تهران، 1378، ص 6
  2. غلامرضا خاکی، روش تحقیق با رویکردی به پایان نامه نویسی، ص 6
  3. عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج 4، ذره، تهران، اول 1372، ص 3 00 2
  4. همان، ج 4، ص 2003
  5. الامام علی (علیه السلام): ((مَن عَّفت اطرافه حَسنَت اوصا فُهُ))، عبدا الواحد آمدی تمیمی، غرر الحکم و در الکلم، دارالکتاب الاسلامی، قم، ص 658
  6. برگرفته از روا یتی از امام صادق (علیه السلام)، علاء ا الدین علی متقی بن حسام الدین هندی، ج، المکتبه التراث ا لاسلا می، حلب، ح 13059
  7. آل عمرا ن/ 137؛ نحل/ 35
  8. ابو علی بن حسن طبرسی، مجمع ا لبیان فی تفسیر القرآن، ج 2، (دو جلد در یک مجلد) موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، اول 1415 1995، ص 397
  9. ناصر مکارم شیرا زی، تفسیر نمونه، ج 15، دارالکتب الاسلامیه، شهریور 1362، ص 531، 530
  10. جاء الله محمودبن عمر الزمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل دعیون الاقاویل فی وجوه تاویل، ج لحوزه، ص 3.ادب الحوزه،ص381
  11. بگو در زمین بگردید. و بنگرید فرجام کسانی که پیشتر بوده‌اند. روم/ 42
  12. روم/ 9. 6 . محمد/ 0 1
  13. غا فر/ 82؛ یو سف/ 109
  14. عنکبوت/20
  15. طبرسی مجمع البیان، ج 8، ص 16
  16. غاشیه/ 20-17
  17. طباطبایی، المیزان، ج 20، ص 400
  18. طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 338
  19. همان ج 10، ص 338
  20. فخرالد ین رازی، کبیر، ج 31، ص 158
  21. حشر/18
  22. طباطبا یی، المیزان، ج 18، ص 217 216
  23. بقر ه/ 259
  24. همان، ج 2، ص 383
  25. مکا رم، نمو نه، ج 26. ص 145
  26. انعام/ 99
  27. زمخشری، کشاف، ج 3، ص52
  28. ق/ 6
  29. فخر رازی کبیر، ج 14، ص 134
  30. اعرا ف/ 185
  31. طباطبایی، المیزان. ج 8، ص 368
  32. یونس/101
  33. روم/ 50
  34. مؤمن/19
  35. نهج البلاغه، حکمت 76
  36. طباطبا یی، المیزان، ج 7 1، ص 338
  37. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 3، ص 1 329، ج 20276
  38. طبرسی، مجمع البیان، ج 8، ص 433
  39. سوره نور، 1 3
  40. ابن منظور، لسان العرب، ج 0 1، ص 82
  41. طباطبایی، ا لمیزان، ج 15، ص 120
  42. فخر را زی، کبیر، ج 31، ص 175
  43. ابی الحسن ابن فارس، معجم مقاییس ا للغه، ج 4، ص 4277
  44. محمدبن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه، ج 14، ص 139، ب 104، ح 25403
  45. طباطبایی، المیزان، ج 15، ص 120
  46. محمدبن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه، ج 1، ص 211-212، ب 1، ح 25453
  47. مقدسی اردبیلی، احمد بی محمد، زبدة البیان فی احکام القران، المکتبه المرتضویه، تهران، ص 542
  48. محمدبن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 14، ص 139، ب 04 1، ج 9 2540
  49. وسا ئل ا لشیعه، ج 1، ص 211، ح 786
  50. ا بی جعفرمحمدبن یعقوب کلینی، فروع الکافی، ج 5، دارالاضوا، اول، 1992-1413، ص 557، ح 14
  51. سوره نور، آیه 32
  52. محمدبن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 14، ص 172، ح 25210
  53. همان، ج 14، ض 141، ح 0 2541، ب 04 1
  54. محمد با قرمجلسی، بحا را لانوار، ج 104، ص 42
  55. ابوالفتح بن مخدوم جرجانی، تفسیر شاهی او آیات الاحکام ج 2، تبریز، 1380 ق، ص 361
  56. طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 241
  57. زمخشری، کشاف، ج 3، ص 230
  58. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل الشریعه، ج 14، ص 145، ح 145
  59. طبا طبا یی، المیزان، ج 15، ص 121
  60. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل، ج 3، ص 25
  61. مرتضی مطهری، مسئله حجاب انجمن اسلامی پزشکان، تهران اول اسفند 1347، ص 189188
  62. طباطبایی، المیزان، ج 15، ص 121
  63. فاضل مقداد، کنز الفرقان فی فقه القرآن، ص 552
  64. ابن جعفر محمد بن حسن بر علی طوسی بغدادی، تفسیر التبیان، ج 7، مکتبه الامین النجف، 1381 5 1962 م، ص 43
  65. طبا طبایی، المیزان، ج 15، ص 121
  66. طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 242 و 241
  67. زین الدین بن علی عاملی جبعی (شهید ثانی)، مسالک الافهام، ج ا، چاپ افست، ص 435
  68. طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 242
  69. فاضل مقداد، کنز الفرقان فی فقه القرآن، ص 552
  70. عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 3، حکمت، قم، ص 593؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل، ج 4 1، ص 63 1، ب 23 1، ح 25473
  71. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 23، ص 181
  72. محسن قرائتی، تفسیر نور، ج 5، موسسه در راه حق، قم، 1374، ص 166
  73. طبا طبایی، المیزان، ج 15، ص 121
  74. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 23، ص 270
  75. را غب، مفر رات، ، ص 72
  76. طباطبایی، المیزان، ج 15، ص 121
  77. فخر رازی، کبیر، ج 23، ص 182
  78. طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 242
  79. طباطبا یی، المیزان، ج 15، ص122121
  80. طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 243
  81. مجتبی هاشمی رکاوندی، مقدمه‌ای بر روا نشناسی زن، شفق، قم، اول بهار 1370، ص 190
  82. غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایرا ن، اول، 1363، ص 32
  83. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل ا لشیعه، ج 14، ص 249، باب 14، ح 25735؛ ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی فروع الکافی، ج 5، ص 556، باب 190، ح 11
  84. مَنْ اطلَقَ ناظِرَه اتعب حاِضَرهُ وَ منَ تتابَعتة لَحظاته و دامَت حَسَراتُهُ )). مجلسی، بحارالانوار، ج 104، ص38، ح33
  85. مغناطیس: مجموعه‌ای آثاری است که به وسیله کهربا یا آهن ربا و به عبارت دیگر مجموع توانایی ای و آثاری که اراده ما می‌تواندا نجام دهد مغناطیس است. مغناطیس فقط در آهن ربا وکهربا نیست. این قدرت و نیرو در عالم وجود پراکنده ا ست
  86. محمد باقر راستگو، برای چشمانت، برهان، تهران، 1364، ص 31-32. مجرداصابت به نگاه جان سوزی، برقی نامریی از میان چشمان این دو جسته و چون آتش به جان یکدیگر می‌افتند و بالاخره در میان این گیر و دار وکشمکش در نتیجه یکی غالب و یکی مغلوب یکی جاذب و یکی معشوق می‌گردد و یک سطح الکتریکی واحد تشکیل می‌دهند. این همان آتش نگاه است وکسانیکه غافل از قوه جاذبه مغناطیس طبیعت هستند، هر روز خود را طعمه آتش غفلت و سهل انگاری می‌کنند
  87. ک. پلاتونف، روان شناسی درباره مغناطیس حیرانی، رزم آزما، تهرا ن، کتابخانه گوتمبرگ 1345، ص 34
  88. پاس: حرکات سریع و منظم دستها و اعضای بدن را گویند
  89. ک. پلاتونف، روان شناسی درباره مغناطیس حیوانی، ص 91
  90. مسعود جنتی عطایی، مغناطیس انسانی (علم مانیتیسم)، ارمغان، اول، زمستان، 1371، ص 38
  91. همان، ص 63 و 64
  92. Inspectiohismیا vayuerism
  93. Vojeurisme
  94. محمد باقر راستگو، برای چشمانت، ص 34
  95. یوسف غلامی، جلوه نمایی زنان ونگاه مردا ن، ص 123
  96. احمد صبور اردوبادی، بهای یک نگاه، رسالت قلم، اول، 377 1، ص 85 1
  97. احمد صبور اردوبادی، نگاه پاک زن و نگاه‌های آلوده به او، ص 105
  98. یوسف غلامی، جلوه نمایی زناد ونگاه مردان، ص 112
  99. کَمْ مِنْ نَظْرَة جَلَبَتْ حَسْرَهء. عبدالواحد آمدی تمیمی، غررالحکم و دررالکلم، دارالکتاب الاسلامی قم، دوم 1410ه- 1990 م، ص 513ح 21
  100. محمدباقر راستگو، برای چشمانت، ص 35
  101. محمدبن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 4 1، ص 138، ح 25395
  102. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 4، دارالحدیث، قم، 1416، ص 3289 3288، ج 20251
  103. محمد قمی فر، چرا دیده‌ها دام‌ها و تورهای شیطان است؟ مجله تربیت، سال چهارم، ش 7، فروردین 78، ص 60
  104. سوره اسری، آیه ۳۶
  105. طبا طبا یی، ا لمیزان، ج ۱۳، ص ۹۵
  106. نهج البلاغه، حکمت ۳۳۲
  107. جواد محدثی، چشم دل، مرکزانتشارات، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، اول تابستان ۱۳۷۶، ص ۵۰
  108. همان، ص ۴۹
  109. نهج البلاغه، خطبه ۸
  110. عبدالواحد آمدی تمیمی، غرر الحکم، ص ۶۶۳، ح ۱۴۶۷
  111. یوس غلامی، جلوه نمایی زنان ونگاه مردان، ص ۱۱۷
  112. احمد صبور اردوباری نگاه پای زن و نگاه‌های آلوده به او ص ۱۰۳
  113. لحظُ الانسانِ رائد القَلبهِ. عبدالواحدآمدی تمیمی، غرر الحکم، ص ۵۷۲، ح ۱۷
  114. کمال مر تضویان، تأثیرنگاه، چاپ سربی، تهر ان، ۱۳۸۰، ص ۲۴
  115. قرآن کریم، سوره مبارکه احزاب، آیه ۵۹
  116. سید مجتبی هاشمی رکاوندی، مقدمه‌ای بر روانشناسی زن، ص ۱۹۶
  117. اذا اجلست المرأه مجلساً فقامت عنه فلا یجلس احد فی مجلسها حتی یبرد... وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۸۵، ح ۱
  118. سید مجتبی هاشمی رکاوندی، مقدمه ا ی بر روانشناسی زن، صص ۱۹۷ ۱۹۶
  119. روزنا مه رسالت، شما ره ۲۴۵۹، صفحه ۳، ۲۲ تیر ۷۳ توضیح اینکه، بنا به گفته دکتر محمد صادق علمی، از نوع پوشش زنان راهبه ی مسیحی می توا ن حدس زد که در شریعت مسیح پیامبر، نیز حجاب مانند آنچه در اسلام است وجود داشته است
  120. ناظر محترم بیننده‌ای عاقل و فالغ و مختار و یا طفل ممیز است
  121. حسن بن یوسف بن علی بن مطهر، علامه حلی، تبصره المتعلمین فی احکام دین، الاداب، نجف، ۱۳۸۰، ه ق، ص ۱۹؛ محمدبن جمال الدین مکی عاملی، شهید اول، الروضه البهیه فی شرج اللمعه الدمشقیه، ج ۱، موسس? اسماعیلیان، ۱۳۸۰ه. ش، ص ۳۲
  122. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، دار الکتب ا لاسلامیه، تهرا ن، دوم، محرم ا لحرا م ۱۳۹۲، ض ۵۵؛ سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله، ج ا، مؤسسه، تنظیم و نشر آثار امام خمینی، اول بهار ۱۳۷۹، ص ۹ ۱
  123. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج ۱، موسسه المرتضی العالمیه بیروت و دار المورخ العربی، بیروت، اول ۱۴۱۲، ۱۹۹۲، ص ۲۵۷
  124. سیدابولقاسم خویی، منهاج الصالحین ا لعبادات وا لمعاملات ج ۲، مکتبه لطفی، تهران، دوم ۱۳۵۲ه، ۱۳۹۳ م، ص ۱۴
  125. محمد حسن نجفی، جوا هر ا اکلام، ج ۱، ص ۲۵۷
  126. سید محمد حسینی شیرازی، الفقه، کتاب الطهارة، ج ۴، دارالقرآن الحکیم، قم ص ۷۵
  127. شیخ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج ۱، ص ۲ ۱ ۲، ح ۷۸۷
  128. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۲۱۲، ح ۴۸۹
  129. همان ج ا، ص ۳۶۴، ح ۱۳۹۹. سید محمد حسینی شیرازی، الفقه، کتاب الطهاره، ج ۴، ص ۷۳؛ ابو محمد حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول، المکتبه و المطبقه الحیدریه فی النجف، پنجم، ۱۳۸۰ه.۱۹۶۱ م، ص ۱۱
  130. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل، ج ۱، ص ۳۶۶، ح ۹ ۱۴۰
  131. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۱، ص ۲۵۸
  132. scopophilia passive_Exhibitionism
  133. فرا مر ز گو د رزی، پزشکی قا نو نی، ج ۲، ا نیشتن، اول ۱۳۷۷، ص ۱۲۳۲ ۱۲۳۱
  134. فرا مر ز گو د رزی، پزشکی قا نونی، ج ۲، ص ۱۲۳۲
  135. محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۵۵
  136. سیدمحمد حسینی شیرازی، الفقه، کتاب الطهاره ج ۴، ص ۸۱
  137. همان ص ۵۵، سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله ج ۱، ص ۱۸؛ سید ابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۱۹؛ ابوالحسن موسوی اصفهانی، وسیله النجاه، مرتضویه، نجف، پنجم، ص9
  138. محمدحسن نجف، ۰ ۷۴ ۱؛، جواهر الکلام، ج۱، ص ۲۵۷
  139. سیدمحمد حسینی شیرازی، الفقه، کتاب الطهاره، ج ۴، ص ۸۱
  140. ا بن بانویه قمی، شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱، دارالاضواء، بیروت، دوم، ۱۴۱۳ ۱۹۹۲. ص ۱۵۹، ح ۲۳۶/۱۲
  141. محمدبن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۲۱۱
  142. محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۲، ص ۴
  143. سیدمحمد حسینی شیرازی، ا لفقه (کتاب الطهاره)، ج ۴، ص ۹۷
  144. محمد کاظم طباطبایی یزدی، عروه الوثقی، ص۵۵؛ سید روح الله خمینی، تحریرا لوسیله، ج ۱، ص ۲۰
  145. ابی جعفر محمدبن حسن بن علی طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج ۴، عنیت بنشره، المکتبه المرتضویه، الاحیاء الآثارالجعفریه، ص۱۶۰
  146. سیدعلی حسینی سیستانی، منهاج الصا لحین، ج ۳، کتابخانه آیت الله العظمی السید علی الحسینی السیستانی، قم. پنجم، ۱۴۲۷، ص ۱۴
  147. سیدمحسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه الوثقی، ج ۲، الاداب، نجف، سوم، ۱۳۹۲، ص ۱۹۴
  148. سید محمد حسینی شیرازی، الفقه کتاب (الطهاره)، ج ۴، ص ۹۸
  149. محمد کاظم طباطبایی، العروه الوثقی، ص ۵۵
  150. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۱۹
  151. سیدرضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۲ ۱، اسلامیه. تهران، ۰ ۳۵ ۱، ص ۸۸-۸۷
  152. قرآن کریم، سوره مبارکه انفال، آیه ۱۱
  153. محقق حلی، مختصر النافع، ص ۵؛ میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۳۵
  154. بهاء الدین بی آزار شیرازی، رساله نوین فقهی، پزشکی، ج ۱، دفتر نشر فرهنگی اسلام، دوم، ۱۳۷۴، ص ۱۱۸
  155. سید روح الله موسوی خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص ۹۷
  156. علی ا صغر مروا رید، سلسله الینابیع الفقهیه (غنیة النزوع)، ج ۲، موسسه فقه الشیعه، الدار الاسلامیه، بیر وت، اول، ۰ ۱۴۱ ۱۹۹۰. ص ۳۷۹
  157. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۱۵۳
  158. میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک ا الوسایل ج ۱، المکتبه الاسلامیه تهران، المکتبه العلمیه نجف، ذیحجه الحرام ۱۳۸۲، ص ۱۵۴
  159. سید محمد حسینی شیرازی، ا لفقه، کتاب ا لطهاره، ج ۹، ص ۸۸
  160. کلینی، فروع کافی، ج ۳، ص ۷۲ ۱، باب ۳۸، ح ۱. ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن، محقق حلی، شرایع الاسلام فی احکام حلال و حرام، ص۲۴؛ علی بن حسین کرکی، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج ۶، ص ۷۶
  161. علی بن حسین کرکی، جامع المقاصدج ۱، ص ۴۱۷؛ سعید زین الدین بن علی عاملی جبعی (شهید ثانی)، مسالک الافهام فی شرح شرایع الاسلام. ج ا، چاپ افست، ص ۱۴
  162. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهه (الهدایه. بالخیر)، ج ۱، ص ۵۹؛ محمد بن نعمان انن معلم ( شیخ مفید) المقنعه، ص ۸۰
  163. سعدی شیرازی، بوستان (سعدی نامه)، غلام حسین یوسفی، سهامی انتشارات خوارزمی، چهارم، ۱۳۷۲، ص ۱۸۷
  164. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله، ج ا، ص ۷۲؛ سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۵۵
  165. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل ج ۲، ص ۷۲۰. ح ۲۸۴۸. ب ۳۰
  166. علامه حلی، تذکره الفقها، ج ۱، ص ۳۴۶
  167. شیخ طوسی، الخلاف، ج ۱، ص ۶۹۲
  168. ابی جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، علل الشرایع، (دو جلد در یک مجلد) ج ۱، مکتبه الطباطبایی بالمدرسه الفیضیه، قم. ۱۳۷۸ ه. ق. ص ۲۵۴. ب ۸۲ ۱، ح ۹
  169. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله. ج ۱، ص ۶۷
  170. همان، ج ۴، ص ۷۷
  171. سید محمد حسینی شیرازی الفقه (کتاب الطهارة)، ج ۷، ص ۳۱۳
  172. محمدبن احمد بن رشد قرطبی، بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، (دو جلد در یک جلد)، الاستقامه. قامره، جزء اول، ۱۳۷۱ ه. ۱۹۵۲ م. ص ۲۲۰
  173. زین الدین بن علی عاملی جبعی، لمسالک الافهام فی شرح شرایع الاسلا م ج ۱، (چاپ افست) ص ۱۳
  174. سید روح ا لله خمینی، پروا ز در ملکوت، ج ۱، ص ۲۱۴
  175. سید روح ا لله خمینی تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۶۷۶۸؛ میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل ج ۱، ص ۱۰۱
  176. شهید ثانی مسالک الافهام، ج ۱،ص۱۳؛سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه الوثقی، ص۷۸
  177. سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه الوثقی، ج ۴، ص ۷۷
  178. همان
  179. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقیه (المقنع) ج ۱، ص ۴۰
  180. محمد بن جمال الدین مکی العاملی، شهید ثانی، الروضه البهیه ج ۱، ص ۵۳
  181. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله ج۱، ص ۶۸؛ سید ابوا الحسن الموسوی الاصفهانی وسیله ا لنجات، مر تضو یه، پنجم، ص ۳۵
  182. سید روح الله خمینی تحریر الوسیله ج ۱، ص ۶۸؛ سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی ص ۱۲۱
  183. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۱۲۱
  184. علی اصغر مروارید، سلسله المنابیع الفقهیه، (المقنع) ج ۱، ص ۴۰
  185. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص۷۰۸
  186. میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل ج ۱، ص ۱۰۱
  187. همان
  188. سید محمدکاظم طباطبایی،ا لعروه الوثقی، ص ۱۲۲
  189. سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه، ج ۴، ص ۸۷
  190. علامه حلی، تذکره الفقها، ج ۳، ص ۱۰، وابی جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، المبسوط فی ققه الامامیه ج ۲، عینت بنشره. المکتبه المرتضویه، لا حیاء الآثار الجعفریه، ص ۷۷؛ علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، (النهایه)، ج ۳، ص ۲۹۵
  191. فاضل مقداد، کنزا لعرفان فی فقه القرآن، ج ۱، المکتبه، المرتضویه لاحیاء الاثار الجعفریه، تهران دلیل اول: اجماع علما بر این است که قبله شخص مشاهده کننده، خود کعبه است نه بعضی قسمتهای آن
  192. بقره/۱۴۹ (به هنگام نماز روی خود را با، سوی مسجدالحرام بگردان)
  193. نجم الدین جعفر بن حسن حلی محقق حلی، المختصر النافع، دارالکتاب العربی، مصر، ص ۲۷
  194. حسن بن یوسف بن مطهر، تذکره الفقهاج ۳، ص ۶۹
  195. همان، ج ۳، ص ۶۷
  196. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقیه (السرائر) ج ۴، ص ۴۵۸
  197. محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۲، ص ۹۲. نگاه دیگران نیست، ایستاده نماز بخواند، وگرنه شسته نماز خواندن او بهتراست
  198. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقی،ص ۱۸۵
  199. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه ج ۳. ص ۳۲۶، ج ۵۶۸۴
  200. همان، ص ۳۳۶، ح۵۶۸۴
  201. شیخ طوسی، المبسوط، ج ۱، ص ۱۳۰
  202. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله ج ۱، ص ۱۳۷
  203. حسن بن یوسف بن مطهر علامه حلی. قواعد الاحکام (جزء اول. چاپ سنگی) رضی، قم، ص ۲۷
  204. سید محسن طباطبایی حکیم. مستمسک ا لعروه الوثقی، ج ۵، ص ۳۹۳، ۳۹۲
  205. ا مام خمینی، پرواز در ملکوت، سید احمد فهری، نهضت زنان مسلمان، پنجم، پائیز ۱۳۷۰، ص ۲۱۴
  206. شیخ طوسی، خلاف، ج ۱، ص ۳۹۳؛ محقق حلی، المختصر النافع، ص ۲۵؛ علامه حلی، تبصره المتعلمین. ص ۳۵. سید محمد کاظم طباطبایی، عروه الوثقی، ص ۸۳ ۱
  207. سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه، ج ۵، ص ۲۵۳
  208. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه (المهذب) ج ۳، ص ۴۱۲
  209. محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۲، ص ۹۴، سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه، ج ۵، ص ۲۵۳
  210. علامه حلی، قواعد الاحکام (چاپ سنگی) ص ۲۷
  211. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۱۳۷
  212. شیخ طوسی، الخلاف، ج ۱، ص ۳۹۲
  213. محمد حسن نجفی، جواحسر الکلام، ج ۳، ص ۳۴۰
  214. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۳، ص ۳۴۰
  215. شیخ طوسی، الخلاف، ج ۱، ص ۳۹۲
  216. روح الله خمینی، پروا ز در ملکوت، ص ۲۱۵
  217. سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه الوثقی، ج ۵، ص ۲۵۶
  218. ابن ا دریس، السرائر، ج ۱، موسسه النشر الاسلامی، دوم، ۱۴۱۰، ص ۲۶۰
  219. عبدالرحمن جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۱۹۰
  220. نرجس السادات نعمتی، حجاب از دیدگاه فقهای متاخر، ص ۳-۳، .www eet Balagh
  221. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۲۱۸. علی بن یوسف بن مطهر، علامه حلی، تبصره المتعلمین فی احکام الدین، ص ۴۳
  222. محقق حلی، المختصر النافع، ص ۳۳؛ شیخ طوسی، المبسوط، ج ۱، ص ۱۰۱؛ محمد بن ادریس حلی، السرائر، ج ۱، ص؛ ۲۱۷ علامه حلی، تذکره الفقها، ج ۳، ص ۲۵۴
  223. احمد بن محمد مهدی نراقی، مستند الشیعه ج ۵، ص ۶۴، وص ۲۲۰۲۲۱
  224. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، (اصباح الشیعه) ج ۴، ص ۶۱۸
  225. شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۱، ص ۱۱۵
  226. محمد بن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه، ج ۴، ص ۷۰۹، ح ۷۱۹۴؛ طوسی، تهذیب ج ۲، ص ۳۲۶، باب ۱۵، ج ۱۳۳۴
  227. محمدبن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۷۰۹، ح ۷۱۹۳
  228. همان، ح ۷۱۹۵
  229. محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۴، ص ۲۱۵
  230. ابن بابویه قمی، من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۹۹، ح ۹۱۷۱۲
  231. قرآن کریم، سوره مبارکه مؤمنون، آیه ۱۲
  232. عبدالرحمن جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۴۸
  233. همان ج ۱، ص ۰۲۶۹
  234. علامه حلی، تذکره الفقها، ج ۳، ص ۲۵۵
  235. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۲، ص ۲۲۱
  236. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۴، ص ۲۱۵
  237. محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۲، ص ۳۳۷
  238. محمد بن ا دریس حلی، ا لسرا ئر ج۱، ص ۲۲۹. علامه حلی، مختصرالنافع ص ۲۳، تذکره الفقهاج ۳، ص ۲۵۴ سید کاظم طباطبایی یزدی، عروه الوثقی، ص ۲۱۸
  239. احمد بن محمد مهدی النراقی، مستند الشیعه، ج ۵، ص ۳۹۱
  240. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه (النهایه) ج ۳، ص ۳۰۰
  241. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۴، ص ۲۱۵
  242. سید ابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین جزء اول (دو جلد در یک مجلد)، لطفی، تهران، دوم ۱۳۳۹ق، ۱۳۵۲ ش، ص ۱۶۷
  243. عبد الرحمن جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۶۹؛ شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۱، ص ۲۲۶؛ علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، ج ۴، ص ۶۴؛ احمد بن محمد مهدی نراقی، مستند الشیعه ج ۵، ص ۲۲۱؛ علامه حلی، تذکره الفقها، ج ۳، ص ۲۵۴. محقق حلی، المختصرالنافع، ص ۲۳
  244. ابن ادریس، السرائر، ج۱، ص ۲۲۴
  245. میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، ج ۱ المکتبه الاسلامیه. تهران و المکتبه العلمیه بالنجف ذیحجه الحرام، ۱۳۸۲، ص ۴۰۳
  246. کلینی، فروع کافی، ج ۳، ص ۳۳۷ ۳۳۶، ح ۱. ب ۲۹
  247. سید ابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین، ص ۱۷۱؛ محقق حلی. المختصر النافع، ص ۳۳؛ احمدبن محمد مهدی نراقی، مستند الشیعه ج ۵، ص ۳۹۱
  248. سید محمد کاظم یزدی طباطبایی، العروه الوثقی، ص ۲۸۱؛ شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۱، ص ۱۱۵؛ مسا لک الافهام، ج ۱، ص ۲۲۶؛ ابن ادریس، السرائر، ج ۱، ص ۲۲۵؛ محقق ثانی، الجامع المقاصد، ج ۲، ص ۹ ۰ ۳؛ علی اصغر مروارید سلسله الینابیع الفقهیه (اشارة السبق)، ج ۴، ص ۷۷۶
  249. علامه حلی قواعدالاحکام، ص ۳۴، (چاپ سنگی)
  250. محمد جواد حسینی عاملی، مفتاح الکرامه، ج ۲، ص ۴۴۹
  251. محمد حسن نجفی، جواهر ا لکلام، ج ۴، ص ۲۱۵
  252. محقق حلی، المختصر النافع، ص ۳۳؛ علامه حلی، تبصره المتعلمین، ص ۴۳؛ سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی ص ۲۳۸؛ محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۲، ص ۹ ۰ ۳؛ علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، (اشاره السبق) ج ۴، ص ۷۷۶
  253. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۴، ص ۲۱۵
  254. شهید ثانی، ا لروضه البهیه، ج ۱، ص ۱۱۵
  255. عبدالرحمن جزیری، الفقه علی الحذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۶۹
  256. محقق حلی، ا لمختصر النافع، ص ۳۴
  257. عبدالرحمن جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۷۷
  258. سید محمد کاظم طباطبایی، العروه الوثقی، ص ۲۵۱
  259. همان ص ۲۵۱
  260. شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۱، ص ۹۰
  261. میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۴۵۶
  262. ا بن ادریس سرا ئر، ج ۱، ص ۳۲۶؛ سید روح الله خمینی، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۲۴۶؛ کلینی همین مطلب درکتاب "فروع کافی، ج ۳، ص ۴۶۰، ب ۰۸۹
  263. ابوا لقاسم نجم الدین جعفر بن حسن، شرایع الاسلام فی مسائل حلال و الحرام، (دو جلد در یک مجلد)، دار الهدی للطباعه و النشر، قم، سوم ۱۹۸۳ ۱۴۰۳، ص ۹۲-۹۳
  264. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۲۷۳
  265. سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه، ج ۷، ص ۲۴۵۲۴۴
  266. سید محمد حسینی شیرازی، الفقه، ج ۵، ص ۳۶۸
  267. همان، ج ۵، ص ۲۸۸
  268. محمد حسن نجفی جواهر الکلام، ج ۳، ص ۴۲۷
  269. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۲۷۳
  270. مهدی نراقی، مستند الشیعه، ج ۸، ص ۵۵
  271. ابی جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج ۱، ص ۱۵۶
  272. شیخ طوسی، الخلاف ج ۱، ص ۵۵۷
  273. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله ج ۱، ص ۲۵۳
  274. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، ج ۶، ص ۳۱
  275. علامه حلی،تذکره الفقها ج ۶ ص ۴۵
  276. علامه حلی، مختلف الشیعه، ج ۳، ص ۲۷۹. شیخ طولسی، الخلاف ج ۲، ص ۱۹۳
  277. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام ج ۶، ص ۱۶۳
  278. محمد بن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه. ج ۷، ص ۱۱۶، ج ۱۳۱۲۳
  279. شیخ طوسی، خلاف ج ۲، ص ۱۹۸ وا لمبسوط، ج ۱، ص ۲۷۲
  280. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۲، ص ۱۶۲
  281. ابن ادریس،السرائر ج ۱ ص ۰۳۸۹
  282. شیخ طوسی، خلاف ج ۲، ص ۱۹۸
  283. علامه حلی مختلف الشیعه، ج ۳، ص ۲۷۹
  284. شهید اول .اللمعه الدمشقیه، ص ۲۶، شهید ثانی، الروضه البهیه ج۱، ص ۲۰۱
  285. شهید ثانی، الروضه البهیه ج ۱، ص ۱ ۲۰
  286. علامه حلی تذکره الفقهاج ۶، ص ۲۴
  287. محمد باقر مجلسی، بحارالانو ار، ج ۹۲، مولسسة الوفاء، بیروت، لبنان، سوم، ۱۹۸۳- ۱۴۰۳، ص ۲۹۰، ح ۷
  288. محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۶، ص ۱۹۶
  289. ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن، شرایم الاسلام، ص ۱۴۸
  290. سید ابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین، ص ۲۷۳
  291. همان، ص ۲۷۵
  292. حسین ثابت قدم وحید، نگاهی نو به ثابت شدن ماه وگوناگونی افقها، ص 1 www.Howzah.net
  293. همان، ص ۳
  294. قرآن کریم، سوره مبارکه بقره/ ۱۸۵
  295. مقدسی ا ردبیلی، مجمع ا لفائده و البرهان، ج ۵، ص ۲۹۴
  296. حسین ثانت قدم، نگاهی نو به ثابت شدن ماه وگوناگونی افقها، ص11 .www.hawzah.net
  297. میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۵۷۱
  298. محمدبن حسن حر عاملی، وسایل ج ۷، ص ۱۸۳، ح ۱۳۳۴۶
  299. حسین ثابت قدم، نگاهی نو به ثابت شدن ماه و.... ص ۱۱
  300. محمدبن حسن حر عاملی، وسایل ح ۷، ص ۱۹۲.؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۴، ص ۱۵۸
  301. ابن بابویه قمی. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۹۵، ج ۳۳۷
  302. محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۶، ص ۱۹۶
  303. علامه حلی، مختلف الشیعه، ج ۳، ص ۳۴۵
  304. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه (النهایه)، ج ۶، ص ۱۳4
  305. سید روح الله خمینی، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۲۹۶
  306. شهید ثانی، ا لروضه البهیه ج ۱، ص ۲۰۶
  307. محمد حسینی شیرازی، الفقه (کتاب الصوم) ج ۲، ص ۱۵۶
  308. علی ا صغر مروا رید، سلسله الینابیع الفقهیه (الهدایه بالخیر) ج ۶، ص ۹۶
  309. حسین ثابت قدم، نگاهی نو به ثابت شدن ماه، ص ۳۸
  310. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه (هدایه بالخیر) ج ۶، ص ۳۰
  311. شیخ مفید، ا لمقنعه، جزء دوم، ص ۳۱۵
  312. سید محمد کاظم طباطبایی، ا لعروه الوثقی، ص ۳۸۴
  313. علامه حلی، مختلف الشیعه، ج ۳، ص ۳۵۳۳۵۲
  314. سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه، ج ۸، ص ۵۸۷
  315. شهید ثانی، ا لروضه البهیه، ج ۱، ص ۲۵۷؛ روح الله خمینی، تحریر الوسیله ج ۱، ص؛ محمد حسن نجفی، جواهرا لکلام، ج ۶، ص ۴۷۶؛ علامه حلی، مختلف الشیعه، ج ۴، ص ۶۰۶۰، تذکره الفقهاج ۷، ص ۲۵۳؛ علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، (النهایه)، ج ۷، ص ۱۷۷
  316. شیخ طوسی، خلاف ج ۲، ص ۳۳۱
  317. علامه حلی، مستندالشیعه، ج ۱ ۱، ص ۳۲۲
  318. همان ج ۱۱، ص ۳۲۲؛ شیخ طوسی، التهذیب ج ۵، ص ۹۴، ح ۳۰۷، باب اول؛سید محمد بن علی موسوی عاملی، مدارک الاحکام، ج ۷، موسسه آل بیت لاحیاالنراث، بیروت، اول، ص ۲۹۵
  319. علامه حلی، مختلف الشیعه، ج ۴، ص ۶۰
  320. محمد مهدی نرا قی، مستند الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۲۲؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۹۴، ج ۳۵۹، باب ۷
  321. شیخ طوسی، تهذیب ا لاحکام، ج ۵، ص ۹۴، ح ۹ ۳۰، باب ۷
  322. شیخ طوسی، تهذیب، ج ۵، ص ۹۶
  323. علامه حلی، تذکره الفقها، ج ۷، ص ۲۵۵
  324. علامه حلی، مختلف الشیعه، ج ۴، ص ۵۷؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۹۵ ح ۳۱۳، باب ۳. محمد مهدی نراقی، مستندل لشیعه، ج ۱ ۱، ص ۳۲۵؟ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۹۵، ح ۳۱۵، باب ۷
  325. محمد مهدی نراقی ، مستند الشیعه،ج۱۱،ص۳۲۵؛شیخ طوسی،تهذیب الاحکام، ج۵،ص۹۵،ح۳۱۵،باب۷
  326. محقق حلی، مختصرالنافع، ص ۸۳، علامه حلی، ج ۷، ص ۲۵۵
  327. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۹۵، ح ۳۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل ج ۹، ص ۶۱، ب ۴۵، ج ۱۶۶۰۳
  328. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۹۶ ۹۵، ج ۳۱۶؛ سید محمد بن علی موسوی عاملی، مدارک الاحکام ج ۷، ص ۲۹۷- ۲۹۶
  329. ابی جعفر صدوق محمدابن بابویه قمی. من لایحضره الفقیه ج ۲، ص ۳۴۷
  330. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۷، ص ۲۲۳
  331. حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۹، ص ۵۱۷، ج ۱۸۲۴۷، ب۴
  332. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۷، ص ۲۲۳
  333. علی اصغر مروا رید، سلسله الینابیع الفقهیه (النهایه)، ج ۷، ص ۱۹۳
  334. قرآن کریم، سوره مبارکه ال عمران/ ۵۷-۵۶
  335. سید محمد شیرا زی، الفقه (کتاب الحج) ج ۲، ص ۱۵۹؛ و ابی جعفر محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج ۳، ص ۲۳۸، باب ۲۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسایل ۹، ص ۲۸۳
  336. وسائل، ج ۵، ص ۳۶۵، ح ۹ ۱۷۷۰
  337. علی اصغر مروا رید، سلسله الینابیع الفقهیه (المقنع فی الفقه)، ج ۷، ص ۳۰؛ انی جعفرا لصدوق محمد بن علی ابن بابویه قمی، من لایحضره ا لفقیه ج ۲، ص ۴۰۰؛ مبرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۱۴۸
  338. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه ج ۹، ص ۵ ۳۶، ج ۸ ۰ ۷۷ ۱
  339. میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۱۴۴
  340. علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، (المقنع) ج ۷، ص ۳۰
  341. همان (الهدایه بالخیر) ج ۷، ص ۵۰؛ میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل ج ۲، ص ۱۴۸
  342. مهدی نراقی، مستند الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۷۹؛ سید محمد بن علی موسوی عاملی، مدارک الاحکام ج ۷، ص ۳۲۷
  343. سید محمد بن علی موسوی عاملی، مدارک الاحکام، ج ۷، ص ۳۲۷، وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۴۲۲، باب ۸. کلینی، فر وع کافی، ج ۴، ص ۳۴۹، ح ۶، ناب ۹۲
  344. علی اصغر مروارید،سلسله الینابیع الفقیهه(قواعد الاحکام)،ج۸،ص۷۴۸؛محقق حلی،شرایع الاسلام ص ۱۸۵؛ابن ادریس،السرائر ج۱،ص۵۴۶؛ علی اصغر مروارید،سلسله الینابیع اللفقیهه(النهایه)ج۷،ص۱۷۹؛شیخ طوسی، المبسوط ج۱،ص۳۲۱
  345. شیخ طوسی،خلاف ج۲،ص۳۱۹
  346. علی اصغر مروارید،سلسله الینابیع الفقیهه(الغنیه لحمزه بن علی) ج۸،ص۳۳۹
  347. همان (المذهب للقاضی عبدالعزیز بن براج)ج۷،ص۲۸۰
  348. علامه حلی .مختلف الشیعه ج۴،ص۷۷
  349. ابن بابویه قمی، علل الشرایع ،(دو جلد در یک مجلد) جزء دوم، ص۱۴۳،باب۲۱۸؛محمد بن حسن حر عاملی،وسایل الشیعه ج۹،ص۱۱۴،ح۱۶۸۱۵ و سید محمد بن علی موسوی عاملی، مدارک الاحکام
  350. شهید اول، اللمعه الدمشقیه،ص۳۵
  351. شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۱، ص ۲۵۹
  352. محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۶، ص ۶۱۹
  353. میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل ج ۲، ص ۱۲۲
  354. علامه حلی، تذکره الفقها، ج ۷، ص ۳۲۷
  355. همان
  356. محقق حلی، شرایع الاسلام، ص ۲۲۶؛ سیدروح الله خمینی تحریر ا الوسیله، ج ۱، ص ۴۱۹
  357. محقق حلی، مختصر النافع، ص ۱۰۷؛ علامه حلی، تبصره، ص ۹۱؛ ابن ادریس، السرائرج ۱، ص۵۵۲
  358. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۷، ص ۴۴۶؛ علامه حلی، تذکره الفقهاج ۸، ص ۴؛ محمد بن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه ج ۱، ص ۲۷۴، ج ۱۷ ۱۷۴
  359. علامه حلی، تذکره الفقها، ج ۸، ص ۵۴
  360. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه ج ۹، ص ۸۸، ح ۱۶۷۰۸
  361. محقق حلی، المختصر النافع، ص ۰۷ ۱؛ علامه حلی تذکره الفقها، ج ۷، ص ۳۹۱؛ ابن ادریس، السرائر، ج ۱، ص ۵۵۲؛ شهید الثانی، الروضلا البهیه، ج ۱، ص ۲ ۰ ۳
  362. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۷، ص ۴۴۶
  363. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۹، ص ۲۷۴، ح ۱۷۴۱۷، ب ۱۷
  364. شیخ طوسی، التهذیب ا لاحکام، ج ۱، ص ۳۲۷، ح ۱۲۲ ۱، باب ۲۵؛ حسن حر عاملی، وسایل، ج ۱، ص ۲۷۶، ح ۱۷۴۲۳
  365. شیخ طوسی، تهذیب، ج ۱، ص ۳۲۷
  366. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۷، ص ۴۴۵؛ علامه حلی در تذکر الفقها، ج ۷، ص ۳۹۱، به همین مضمون بیان کرده‌اند، علی اصغر مروارید، سلسله الینانیع الفقیه (الغنیه) ج ۸، ص ۳۹۶
  367. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۷، ص ۴۴۵، انن ادریس در السرائرج ۱، ص ۵۵۲
  368. شهید ثانی الروضه البهیه، ج ۱، ص ۳۰۲؛ محقق حلی در تبصره، ص ۵۷ ۱ و شرایع ۲۲۶؛ سید روح الله خمینی، تحریر الوسیله ج ۱، ص ۳۹۶؛ شیخ ا لمبسوط ج ۱، ص ۳۳۷
  369. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام ج ۶، ص ۵۹۷؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۳۲۵، ح ۱۱۱۵، باب ۲۵؛ ا کلینی، فروع کافی، ج ۲، ص ۳۷۱؛ ابن بابویه، علل الشرایع جزء دوم، ص ۱۴۱، محمد مهدی نراقی، ج ۱۱، ص ۳۶۰
  370. محمد بن حسن حر عاملی وسائل، ج ۹، ص ۲۷۳، ج ۱۷۴۱۴، ب ۳۷۱، ب ۱۶
  371. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۷، ص ۵۹۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل ج ۹، ص ۲۷۳، ج ۱۶ ۱۷۴، ب ۱۶
  372. شهید ثانی، الروضة البهیه، ج ۳، ص ۳۳۹؛ سید روح الله خمینی، تحریرا لوسیله ج ۱، ص ۴۹۱؛ شهید ا ول، اللمعه الدمشقیه، ج ۴۴
  373. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۹، ص ۴۹
  374. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه،ج۹ ۱، ص ۴۸، ج ۳۵۱۴۳، ب ۲۵
  375. شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۳، ص ۳۳۹؛ سید روح الله، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۹۲؛ شیخ، المبسوط، ج ۸، ص ۷۷
  376. سید روح خمینی، تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۴۶۷؛ شیخ طوسی، الخلاف، ج ۵، ص ۰ ۲۱؛ المبسوط ج ۸، ص ۷۸؛ شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۳، ص ۳۳۹
  377. محقق حلی، مختصرالنافع، ص ۲۸۰، شرا یع الاسلام ص ۸۷۰؛ محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۱۴، ص ۸۳؛ سید روح ا لله خمینی، تحریرا لوسیله، ج ۲، ص ۴۰۹؛ شیخ طوسی، ، المبسوط ج ۸، ص ۱۴۹
  378. علامه حلی، قوا عد الاحکام، ج۳، ص ۴۲۸؛ سید روح ا لله خمینی، تحریر ا الو سیله، ج ۲، ص ۴۰۹؛ شهید ثانی، مختصرا النافع، ص۲۸۰؛ سید محمد جواد حسینی عاملی، مفتاح الکرمه ج۱۰، ص ۳۰
  379. محمدبن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه ، ج ۱۸، ص ۱۵۷، ح۳۳۶۰۰؛ ابنبابویه قمی، من لا یحضره ا لفقیه ج ۳، ص ۸، ح ۹؛ شیخ طوسی، تهذیب ا لاحکام، ج ۶، ص ۲۲۶، ح ۵۴۳، ب ۸۷
  380. محمد بن حسن حر عاملی، الوسایل، ج ۸ ۱، ص ۵۷ ۱، ح ۳۳۶۰۱، ب ۳
  381. علی اصغر مروارید، سلسله ا لینابیع الفقهیه (الفقه الرضا)، ج ۱۱، ص ۳
  382. محقق حلی، شرایع الاسلام، ص ۷۶۸، علامه حلی، قواعدالاحکام، ج ۳، ص ۴۳۱
  383. محمد حسن نجفی، جوا هرا لکلام، ج ۱۴، ص ۷۴
  384. ا حمد مطهری ، مستند تحریر الوسیله (کتاب قضا)، ص ۱۰۱۱۰۲
  385. سید روح الله خمینی، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۴۵
  386. محمد حسن نجفی، جوا هرا لکلام، ج ۴ ۱، ص ۳۷۵؛ احمد مطهری، مستد تحریرا لوسیله، کتاب (قضا)، ص ۲۷۴
  387. محقق حلی، ا لمختصرا لنافع، ص ۲۸۹؛ محمد حسن نجفی، جوا هرالکلام، ج ۴ ۱، ص ۳۷۴؛ شیخ طو سی، ۱ المبسوط، ج ۸، ص ۱۸۰
  388. محمد بن حسن حر عاملی،و سائل، ج ۱۸، ص ۲۹۶، ح ۳۴۰۳۴
  389. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۶
  390. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل، ج ۱۸، ص ۰ ۲۵، ح ۳۳۸۵۹، ب ۹ ۱
  391. محقق حلی، شرایع الاسلام، ص ۹۱۶
  392. علامه حلی، قوا عدالاحکام، ج ۳، ص ۵۰۰، علی اصغر مروا رید، سلسله ا لینابیع ا لفقهیه (فقه القرآن)، ج۱۱، ص ۱۵7
  393. محقق حلی، مختصرا لنافع، ص ۲۸۸
  394. محمد مهدی نراقی، مستندا لشیعه، ج ۱۸، ص ۲۹۶
  395. علامه حلی، مختلف ا لشیعه، ج ۸، ص ۴۸۱؛ محمدبن حسن حرعاملی، وسائل، ج ۱۸، ص ۲۶۷، ح ۳۳۹۲۷، ب ۲۳
  396. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل ا لشیعه، ج ۸ ۱، ص ۶۰ ۲، ح ۳۳۸۹۵
  397. شیخ مفید، المقنعه، ص ۷۲۷
  398. شیخ طوسی، المبسوط، ج ۸، ص ۱۷۲
  399. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۹، ح ۳۳۸۹۲، ب ۲۴
  400. میرزا حسین نوری، مستدرک ا لوسایل، ج ۳، ص ۲۱۱
  401. شیخ مفید، ا لمقنعه، ص ۷۲۶؛ شیخ طوسی، محقق حلی، ا لنهایه و نکتها، ج ۲؛ موسسه النشر الاسلامی، ا ول، رجب ۱۴۱۲، ص ۵۴۵۵
  402. محقق حلی، شرا یع ا سلام، ص۹۲۰
  403. محمد حسن نحفی، جواهرا لکلام، ج ۴ ۱، ص ۳۸۸-۳۸۷
  404. میرزا حسین نوری طبرسی، ج ۳. ص ۲۱۴
  405. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل، ج ۱۸، ص ۲۹۶، ج ۳۲ .۳۴، ب ۴۲
  406. محمود عباسی، قانون مجازات اسلامی، حقوقی، تهرا ن، دوم، ۱۳۸۱، ص ۵۴
  407. محقق حلی، مختصر النافع، ص ۲۸۹
  408. علامه حلی، تبصره ۲۴۹؛ احمد بن محمد بن مهدی نراقی، مستندالشیعه، ج ۱۸، ص ۳۴۷
  409. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۸ ۱، ص ۲۳۴، ب ۸، ح ۶ ۱ ۳۳۸
  410. علامد حلی، قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۵۰۱
  411. محمد بن حسن طوسی، الاستبصار فیما اختلف من الاخیار، ج ۳، دارالاضوا، بیروت، دوم، ۱۴۱۳ه
  412. شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۱، ص ۳۷۳
  413. احمد بن محمد بن مهدی نراقی، مستند الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۷۲
  414. علامه حلی، شرایع الاسلام ص ۴۹۵؛ سید کاظم طباطبایی یزدی، العروه ا لوثقی ص ۶۲۶؛ شیخ مفید، المقنعه، ص ۵۲۱؛ مرتضی انصاری، کتاب ا لنکاح، لجنه تحقیق تراث الشیخ ا لاعظم، ا ول، ۱۴۱۵، ص ۴۴
  415. الروضه البهیه ج ۲، ص ۲۹۲
  416. شیخ طوسی، المبسوط ج ۴، ص۱۶۰؛ محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۱۲، ص ۳۲
  417. محمد حسن نجفی، جواهرالکلام ج ۱، ص ۳۸۶
  418. محمد حسن حر عاملی وسائل ا لشیعه ج ۱۴، ص ۴۳، ب ۱۰۴، ح ۲ ۲۵۴۰؛ ابن بابوبه، من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۴۷، ح ۱۴۶۰
  419. همان، ۲۵۴۰۰
  420. سید ابوا لقاسم خویی، مبانی العروها لوثقی، ج ۳۲، موسسه. احیاء آثارا لامام الخوی، ص ۳۶
  421. سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه، ج ۱۴، ص ۲۵
  422. شیخ ابوالقاسم قمی، جامع الشتات، ج ۴، سازمان انتشارا ت کیهان، تهران، ا ول، ۳۷۵ ۱ ص۴۸۵
  423. با استناد به روایتی ازا مام باقر (علیه السلام) فرمودند: انما النساء عَیُ وَ عَورة فَاسْتَروا العَورات بالبیوتِ، و ا سترواا لعی بالسکوت. (همانا زنان ناتوان در سخن گفتن و عورت هستند، پس عورتها را با درخانه کردن تشبیه به عورت شده است و از روشن‌ترین خواص زن، پوشیده بودن و لزوم پوشاندن آن است. لذا زن باید تمام بدن خود را و از آن جمله صورت و دست خود را بپوشاند
  424. همان، وسا ئل، ج ۱۴، ص ۱۳۹، ب ۱۰۴، ح ۲۵۰۵۳
  425. احمد فقیهی، تخلیص از، حجاب در قرآن، www.hawzah.net
  426. شهید ثانی، مسالک الافهام ج ۱، ص ۴۳۶
  427. سید علی حسینی سیستانی، منهاج الصالحین ج ۳، ص ۱۲
  428. المقنعه، ص ۵۲۱.؛ مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۴۴
  429. مستمک العروة الوئقی، ج ۱۴، ص ۲۶
  430. احمدبن محمد مهدی نرا قی، مستند الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۱
  431. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۴۵، ح ۱، ب ۰۹ ۱
  432. همان، ص ۱۴۶، ج ۵۴۲۷
  433. عبدا لله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، موسسه آل البیت لاحیاء ا لتراث، ۱۴۱۳، ه ق، ص ۲۲۷
  434. از شیخ طوسی محقق حلی، النهایه و نکتها، ج ۲، ص ۳۵۵؛ میرزای قمی، جامع الشتات ج ۴، ص ۴۸۵؛ سید ابوالقاسم خویی، مبانی العروه الوثقی، ج ۲۲، ص ۳۶؛ محقق ثانی، جامع المقاصدج ۱۲ ص ۴۰؛ علی ا صغر مروارید، سلسله الینابیع الفقیه (الوسیله) ج ۱۸، ص ۳۰۹
  435. محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۸۶
  436. سید روح ا لله خمینی، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۱۳۱؛ سیدمحمد کاظم طباطبایی، العروه الوثقی، ص۶۲۶
  437. محمدحسن نجفی، جواهرا لکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۸۶
  438. فاضل مقداد کنزالعرفان، ج ۲، ص ۲۲۲، (دو جلد در یک مجلد)
  439. محمد بن حسن حرعاملی، وسایل، ج ۱۴، ص ۱۳۸، ب ۱۰۴، ح ۲۵۳۹۶
  440. همان، ص ۵۹، ب ۳۶، ح ۲۵۱۰۱
  441. کتاب ا لنکاح، ص ۰۴۹
  442. اللمعة الدمشقیه، ص ۱۰۹
  443. قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۶
  444. شرابع الاسلام، ص ۴۹۵
  445. محمدبن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۳۹، ح ۲۵۴۰۰
  446. همان. ج ۱۴، ص ۹۳ ۱، ح ۲ ۰ ۲۵۴
  447. محمدحسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۸۷
  448. محاسن یعنی، جاهایی از بدن زن که وسایل زینت در آن‌ها قرار می‌گیرد مانند گردن و بازو. حسین مروجی، اصطلاحات فقهی، ص ۴۶۹
  449. سیدعلی حسینی سیستانی، منهاج ا لصالحین، ج ۳، ص ۱۲
  450. محمد بن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۷۲، ح ۲۵۵۱۲، باب ۱۳۰
  451. ابن منظور، لسان العرب، ج ۵، ص ۳۸۵
  452. سیدمحسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه، ج ۱۴، ص ۲۹
  453. روح ا لله حسینیان، حریم عفاف، سازمان تبلیغات اسلامی، دوم، زمستان ۷۳، ص ۱۳۷
  454. بها الدین محمدبن حسن اصفهانی (فاضل الهندی) کشف اللثام عن قواعدالاحکام، ج ۷، موسسه النشر الاسلامی، اول، شعبان ۱۴۲۰، ص ۲۳
  455. ا لر وضه البهیه، ج ۲، ص ۲۹۲؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۸۰؛ سید روح الله خمینی امام، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۲۳۲، شهید اول، ا للمعه، ص ۱۰۹، محقق حلی، شرا یع ص ۴۹۵، علامه، قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۶، سید ابوالحسن موسوی اصفهانی، وسیله النجات، ص ۳۱، مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۵۵
  456. سید محمد کاظم طباطبایی، العروه الوثقی، ص ۶۲۵
  457. شیخ طوسی، المبسوط، ج ۴، ص ۱۶۰
  458. مرتضی مطهری، مسأله حجاب، ص ۱۶۵
  459. مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۵۵
  460. میرزا ابوالحسن شعرانی طاب نژاه. خلاصه‌ای از نثر طوبی یا دائره المعارف لغات قرآن مجید، اسلامیه، تهران، ص ۳۶۰۳۵۹
  461. سید محسن حکیم طباطبایی، مستمسک العروه الوثقی، ج ۱۴، ص ۳۰
  462. محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۱۰، ص ۳۸۱
  463. محمدبن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۳۱، ح ۳
  464. پا، (قدمین در عربی)، معادل فارسی این لغت، واژه‌ای یافت نمی‌شود، قدم، قسمتی از پا که در کفش جا می‌گیرد و از قوزک پا به پایین راگویند
  465. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۴۶، ح ۲۵۴۲۶
  466. میرزا ابوالقالسم قمی، جامع الشتات، ج ۴ ص ۴۸۵
  467. سید مسعود معصومی، احکام علاقات ا لمرة مع ا لرجل، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ا ول زمستان ۱۴۱۵، ص ۳۲
  468. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرالوسیله، ص ۲۱۴
  469. وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۹۴، ج ۲۲۱۷۲
  470. همان، ج ۱۴، ص ۹۴، ح ۲۲۱۷۵
  471. علی اکبر، سیفی مازندرانی، دلیل تحریرل لولسیله احکام الستر والنظر، موسسه تنظیم و نشر آثار الامام ا لخمینی، اول، ۱۴۱۷، ص ۱۹۱
  472. محمدبن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه، ج ۴ ۱، ص ۳۵ ۱، ح ۲۵۳۸۶
  473. همان، ج ۴ ۱، ص ۱۳۵، ح ۲۵۳۸۷
  474. همان، ص ۱۳۶، ج ۲۵۳۸۹
  475. وسا ئل، ج ۴ ۱، ص ۱۳۶، ج. ۲۵۳۹
  476. مبانی العروة الوثقی، ج ۳۲، ص ۶۲۷
  477. سید ابوالقاسم خویی، مبانی العروه ا لوثقی، ج ۳۲، ص ۹۱؛ سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک ا لعر وه، ج ۱۴، ص ۵۴
  478. محمدرضا جباران، سینما در آینه فقه، گفتاردرس خارج فقه آیت الله مروجی، سازمان تبلیغات ا سلامی، تهران، اول، ۱۳۷۸، ص ۹۴ ۹۳
  479. محمدکاظم طباطبایی یزدی، العروه الو ثقی، ص ۶۲۷
  480. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرالوسیله، ص ۱۸۸
  481. همان، ص ۱۸۹
  482. سید محسن حکیم طباطبایی، مستمسک العروه الوثقی، ج ۱۴، ص ۵۴
  483. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۳۴، ح ۱۲
  484. احمد نراقی، مستند الشیعه، ج ۱۶، ص ۶۵۶۴؛ محقق حلی، شرایع ا لاسلام، ص ۴۹۵؛ سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۶۲۵؛ سید روح الله خمینی تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۲۴۲، سید علی حسینی سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۳؛ ص ۱۱، علامه حلی، قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۶؛ محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۱۲، ص ۳۳
  485. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۱۵، ص ۳۸۰؛ سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک ا لعر وه، ج ۱۴، ص ۲۲
  486. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۳۶۳، ب ۳، ح ۳۹۵ ۱
  487. محمد مهدی نرا قی، مستند الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۰
  488. علی بن عطیه هیتی حموی، احکام النظر، ص ۸۷
  489. قرآن کریم، سوره مبارکه قصص/ ۲۶
  490. وسائل ج ۱۴، ص ۱۴۵، ح ۲۵۴۲۱، ب ۱۵۸
  491. وسایل، ج ۲۵۴۲۲، ب ۱۰۸
  492. همان، ج ۲۵۴۲۳، ب ۰۸ ۱
  493. علی اکبر سیفی مازندرا نی، دلیل تحریرا لوسیله، ص ۲۱۳
  494. سبد ابوالحسن موسوی اصفهانی، وسیله النجات، ص ۲۲۳ (جز دوم)
  495. محقق حلی، شرایع الاسلام، ص ۴۹۶
  496. علامه حلی، تذکرة الفقها، ج ۲، چاپ سنگی، بدون صفحه شمار
  497. محقق حلی، شرایع ا لاسلام ص ۴۵۵؛ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج ۳، ص۶، سید روح الله خمینی، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۲۳۲
  498. شهید اول، اللمعه الدمشقیه، ص ۱۰۹؛ محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۱۲ ص ۴۲؛ مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۶۱
  499. سیدابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین، ص ۲۶۷۲۶۸. ۴) نگاه زن به مردبیگانه جایز است، به جز بین ناف و زانو ۱
  500. سیدعلی طباطبایی، ریاض المسائل، ج ۶، ص ۳۷۰
  501. سید محسن حکیم طباطبایی، مستمسک ا لعروه، ج ۱۴، ص ۲۶
  502. علی اکبر سیفی مازندرا نی، دلیل تحریرا لوسیله، ص ۷۲ ۷۱، سید محسن حکیم طباطبایی، مستمسک ا لعر وه، ج ۱۴، ص ۲۵۲۶
  503. وسا یل ج ۱۴، ص ۱۷۱، ج ۲۵۵۰۸، ب ۰۹ ۱
  504. وسائل ا لشیعه، ج ۱۴، ص ۱۷۲،ح ۲۵۵۱۱
  505. همان، ص ۱۷۲، ح ۲۵۵۰۹
  506. همان ص ۱۷۲، ج۲۵۵۱۰
  507. روح الله حسینیان، حریم عفاف، ص ۱۶۷
  508. نرجس ا لسادا ت نعمتی، حجاب از دیدگاه فقهای متاخر www.balagh.net
  509. محقق حلی، شرایع الاسلام، ص ۴۹۵، شهید ثانی، الروضه ا لبهیه، ج ۲، ص ۲۹۲؛ سیدمحمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۶۲۵؛ سید علی سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۱۱
  510. محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۱۰، ص۳۸۰، سیدمحسن حکیم طباطبایی، مستمسک العروه، ج ۱۴، ص ۰۲2
  511. قرآن کریم سوره مبارکه نور/ آیه ۳۲
  512. وسائل، ج ۴ ۱، ص ۱۳۳، ب ۹۸، ج ۲۵۳۷۹
  513. محمدحسن نجفی، جوا هرالکلام ج ۱۰، ص ۳۸۱
  514. شهید ثانی، مسالک ا لافهام، ج۱، ص ۴۳۶
  515. سید ابوالقاسم خویی، مبانی العروه ا لوثقی، ج ۳۲، ص ۳۰
  516. علی بن عطیه هیتی حموی، احکام ا لنظر، ص ۸۳
  517. سید احمد فقیهی، تلخیص مقاله- حجاب درقرآن www.hawzah.net
  518. محمد حسن نجفی، جوا هرا لکلام، ج ۱۰، ص ۳۷۶
  519. محمد بن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۹، ج ۲۵۱۰۰
  520. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۱، ص ۴۳۵
  521. احمد مطهری، مستند تحریرالوسیله، ص ۸۹
  522. جامع المقاصد، ج ۱۲، ص ۲۷
  523. یونس بن یعقوب قال: قلت لابی عبدالله (علیه السلام): الرجل یریدان یتزوج ا لمرأة یجوز له أن ینظرا لیها؟ قال: نعم و ترقق له الصیاب لانه، یرید ان یشتریها بأغلی الثمن. وسائل، ج ۱۴، ص ۶۱، ح ۲۵۱۱، ب ۳۶
  524. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرالوسیله، احکام الستر و النظر، ص ۹۶
  525. عبدالرحمن جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۴، ص ۸
  526. همان، ج ۴، ص ۹
  527. عبدالرحمن جزیری، الفقه المذاهب الاربعه، ج ۴، ص ۱۰
  528. ابن رشد، بدا ید المجتهد، جزء دوم، ص ۳
  529. محمد حسن نجفی، جوا هرالکلام، ج ۱، ص ۳۷۶
  530. وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۶۱، ج ۲۵۱۱۲
  531. سید علی حسینی سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۱۵؛ شیخ طوسی، المبسوط، ج ۴، ص ۱۶۱
  532. سید ابوالقاسم خویی، مبانی شرح العروه الو ثقی، ج ۳۲، ص ۱۲
  533. قال لرجل من اصحابه و قدخطب امراه انظر الی وجه‌ها و کفیها، فانه امری ان یودم بینکما الموده وا لالفه، میرزا حسین نوری طبرسی، ا لمستدرک الوسایل ص، ح ۴، باب ۳۰
  534. محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۱۰، ص ۳۷۶
  535. شیخ طوسی، الخلات، ج ۴، ص ۲۴۷
  536. سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ج ۱۴، ص ۱۶
  537. سد محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی، ص ۶۲۵. قواعدالاحکام، ج ۳، ص ۶
  538. وسا ئل، ج ۱۴، ص ۶۱، ح ۰ ۱ ۰۲۵۱
  539. الروضه البهیه، ج ۲، ص ۲۹۲
  540. محقق ثانی، جامع المقاصدج ۱۲، ص ۲۸
  541. سیدابوالقاسم خویی، مبانی العروه الوثقی، ج ۳۲، ص ۱۴؛ محمد مهدی نراقی، مستند الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۷
  542. محمد حسن نجفی، جواهرا لکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۷۷
  543. شهیدا ول، اللمعه الدمشقیه، ص ۳۵؛ علامه حلی، تبصره ص ۱۷۴؛ شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۲، ص ۱۹۲؛ شیخ طوسی، محقق حلی، ا لنهایه و نکتها ج ۲، ص ۳۵۵؛ محتق حلی، شرایع الاسلام، ص ۴۹۵
  544. وسایل ا لشیعه، ج ۱۴، ص ۵۹، ح ۲۵۱۰۲، باب ۳۶
  545. سیدابوالقاسم خویی، مبانی العروه الوثقی، ج ۳۲، ص ۱۶؛ احمد نراقی، مستندالشیعه، ج ۱۶، ص ۳۱
  546. ا نصاری، کتاب النکاح ص۰۳۹0
  547. ا لمقنعه، ص۵۲۰
  548. شیخ انصاری، کتاب النکاح، ص ۴۲؛ شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۱، ص ۴۳۵
  549. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرالوسیله، ص ۹۴؛ مرتضی انصاری کتاب النکاح ص ۴۳ ۴۲؛ شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۲
  550. شیخ طوسی، تهذیب ا لاحکام، ج ۶، ص ۲۵۵، ح ۷
  551. همان
  552. محمد حسن نجفی، جوا هرا اکلام، ج ۱۰، ص ۳۹۱؛سید محمد کاظم طباطبایی، ا لعروه الوثقی، ص ۶۲۶؛ مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۵۷
  553. شیخ طوسی، ا لمبسوط، ج ۴، ص ۱۶۱؛ محقق حلی، شرایع، ص ۴۹۵
  554. سید ابوا لقاسم خویی، مبانی العروه الوثقی، ج ۳۲، ص ۶۴
  555. محقق ثانی، جامع ا لمقاصد، ج ۱۲، ص ۳۵
  556. علی بن عطیه هیتی حموی، احکام النظر، ص ۸۷
  557. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۵۰۱
  558. سید محسن حکیم طباطبایی، مستمسک ا العروه، ج ۱۴، ص ۳۵؛ علامه حلی، قواعد احکام، ج ۳، ص
  559. علی ا کبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریر الوسیله ا حکام الستر وا لنظر، ص ۸۵؛ محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۰ ۱، ص۳۹۲
  560. جواهر الکلام، ج ۵ ۱، ص ۳۹۲
  561. مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۵۷
  562. محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۱۲، ص ۳۵؛ سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه ج ۱۴، ص ۳۶
  563. محمد حسن نجفی، جواهرا لکلام، ج ۱، ص ۳۹۱؛ علامد حلی، قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۶؛ محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوئقی، ص ۶۲۶
  564. مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۵۷
  565. سید محمد کاظم طباطبایی، العروه الوثقی، ص ۶۲۶؛ سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العر وه، ج ۱۴، ص ۳۶
  566. محقق حلی، شرا یع، ص ۵۱۳؛ شهید ثانی، الروضة البهی?، ج ۲، ص ۳۱۸؛ علامه حلی، قواعدا
  567. علی بن عطیه بن هیتی حموی، احکام النظر، ص ۹۱
  568. همان، ص ۸۶-۸۷
  569. محقق ثانی، جامع ا لمقاصد، ج ۱۲، ص ۳۴؛ شهید اول، اللمعه الدمشقیه، ص ۱۰۹
  570. شیخ طوسی، المبسوط، ج ۴، ص ۱۶۱
  571. محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۶۲۶؛ سیدا بوا لحسن موسوی، وسیله النجات، جز ۲، ص ۲۳۲
  572. وسایل الشیعه، ج ۴، ص. ۶۹. ب ۱.ح ۷۱۲۲
  573. سید علی حسینی سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۳، ص ۱۳
  574. احمد مطهری، مستند تحریرا لوسیله، ص ۷۷
  575. میرزا حسین نوری فاضل، مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۵۵۸، ب۱۰۰
  576. محقق حلی، شرایع الاسلام، ص ۴۹۵؛ شیخ طوسی المبسوط، ج ۴، ص۱۶۰؛ محقق ثانی، جامع ا لمقاصد، ج ۱۲، ص ۳۲
  577. علامه حلی، قواعدا لاحکام، ج ۳، ص ۶
  578. محقق ثانی، جامع ا لمقاصد، ج ۱۲، ص ۳۴
  579. ابی حمزه ثماش عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: "سأَلْتهُ عَن الْإِمْراةِ المسْلِمَهِ یُصیبها البَلاءُ فی جَسَدِها، اماکَسرٌ و امّا حَرج فی مَکان لایَصْلَحُ النظر الَیْهِ یکُونُ الرَّجُل أرفَقُ بعَلاجِهِ منَ ا النِّساء أیَصْلَحُ لَهُ النظرُ الیها؟ قال: اذا اضطَرَّت إلیْهِ فَلْیُعالِجْها اِنْ شاءَت ". وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۷۲، ب ۱۳، ح ۱ ۲۵۵۱
  580. علی اکبر سیفی مازندرا نی، دلیل تحریر الوسیله، ص ۷۸
  581. الو سا یل، ج ۲ ۱، ص ۶۷۳، ج ۳، ب ۴۶
  582. مرتضی انصاری؛ کتاب ا لنکاح، ص ۵۶؛ ا حمد مطهری، مستند تحریر الوسیله، ص ۷۶
  583. علی بن عطیه بن هیتی حموی، احکام النظر، ص ۸۹
  584. قرا ن کریم سوره مبارکه نور/ ۶۰
  585. علامه محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۱۷۷
  586. محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۶۲۶
  587. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۱۰، ص ۳۸۹
  588. وسائل، ج ۴ ۱، ص ۴۷ ۱، ج۲۵۴۳۰
  589. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۷ ۱، ح ۲۵۴۳۵
  590. سید محسن طباطبایی، مستمسک العروه الوثقی، ج ۱۴، ص ۳۸
  591. وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۴۷، ح ۲۵۴۳۱
  592. منظور از اهل ذمه، اقلیتهای مذهبی مثل مسیحی‌ها، یهودی‌ها و زرتشتی هاست، ا قلیتهای مذهبی، پوشش را بر زن واجب نمی دا نند و زنان ایشان مانند زنان مسلمان دارای حرمت و احترام نیستند، حکم نگاه به زنان مورد اختلاف است
  593. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرا لولسیله، ص ۹۸
  594. کشف اللثام، ج ۷، ص ۲۳
  595. مختلف، ج ۷، ص ۱۱۱
  596. علی اصغر مروارید، سلسله، الینابیع الفقهیه (السرائر)، ج ۱۹، ص ۴۲۶
  597. شیخ طوسی ومحقق حلی، النهایه و نکتهاج ۲، ص ۳۵۶، ۳۵۵؛ سید محسن حکیم، مستمسک العروه ج ۱۴، ص ۱۸
  598. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۱، ص ۴۳۶
  599. وسائل، ج ۱۵، ص ۴۷۷، ب ۴۵، ح ۱
  600. همان، ج ۱۴، ص ۰ ۴۲، ج ۱، ب ۸
  601. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرالوسیله، ص ۱۰۰
  602. همان، ص ۱۰۱
  603. وسا ئل، ج ۱۴، ص ۱۴۹، ح ۱، ب ۱۱۲
  604. وسائل ا لشیعه، ج ۱۴، ص ۱۴۹
  605. همان، ص ۱۴۹، ح ۲
  606. روح الله حسنیان، حریم عفاف، ص ۱۵۰
  607. وسائل ج ۱، ص ۳۶۶، ح ۲، ب ۶
  608. محمد کاظم طباطبایی یزدی، ا لعروه الوثقی، ص ۵۵
  609. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرالوسیله، ص۱۰۶،؛ سید علی حسینی سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۱۴
  610. محمدکاظم طباطبایی یزدی، العروه ا لوثقی، ص ۶۲۵، سیدروح الله الخمینی، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۲۳۳
  611. محمد حسن نجفی، جواهرا لکلام، ج ۱۰، ص ۳۸۰
  612. سیدمحسن حکیم طباطبایی، مستمسک العروه، ج ۱۴، ص ۲۰
  613. وسائل، ج ۱۴، ص ۱۵۰ ۱۴۹، ح۱، ب ۱۱۳
  614. علی اکبر سیفی مازندرا نی،دلیل تحریرالوسیله، ص ۱۰۶
  615. سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، ا لعروه الوثقی، ۶۲۵
  616. ا لوسایل، ج ۱۴، ص ۱۵۰ ۱۴۹، ح ۱، ب ۱۱۳
  617. محمدحسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۱۰، ص ۳۷۹
  618. سیدا بوا لقالسم خویی، منهاج الصا لحین، ص ۲۶۷
  619. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۲۳۳
  620. سیدمحسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه ج ۱۴، ص ۲۱
  621. علی اکبر سیفی مازندرا نی، دلیل تحریرالوسیله، ص ۱۰۷
  622. سیدابوالقاسم خویی، منهاج الصمالحین، جزء دوم، ص ۲۶۷
  623. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرالوسیله، ص ۲۱۴۲۱۵
  624. همان، ص ۲۱۲-۲۱۳؛ محقق الثانی، جامع المقاصد، ج ۱۲، ص ۳۶
  625. محمد جواد مغنیه، فقه علی ا لمذاهب الخمسه، ص ۸۹
  626. شهید اول، ا لقواعد وا لفرا ئد، چاپ سنگی، ۱۲۷. بدون صفحه شمار
  627. مرتضی ا نصاری، کتاب ا لنکاح، ص ۶۸
  628. سیدعلی حسینی سیستانی، منهاج ا لصالحین، ص ۱۲
  629. شهیدا ول، القواعد و الفوائد، چاپ سنگی، بدون صفحه شماره
  630. وسایل ا لشیعه، ج ۱۴، ص ۱۴۲، ح ۲۵۴۱۲، ب ۱۰۵
  631. محمدحسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۹۸
  632. سید روح الله خمینی، تحریرالو سیله، ج ۲، ص ۲۳۲
  633. سیدابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین، ص ۲۶۸
  634. قرآن کر یم، سوره مبارکه فرقان/ ۵۴
  635. را غب، مفردات، ص ۴۹۴
  636. سیدمحمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۵، ص ۲۴۹
  637. محمدجعفرجعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولو ژی حقوق ج ۴، گنج دا نش، اول، ۱۳۷۸، ص۳۲۵۷
  638. محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط درترمینولوژی حقوق، ج ۴، ۳۲۵۷
  639. شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۲، ص ۲۹۲؛ سیدمحمدکاظم طباطبایی، العروة الو ثقی، ۶۲۶؛ فاضل هندی، کشف اللثام ج ۷، ص ۲۵، سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله ج ۲، ص ۲۳۲؛ محقق حلی، شرابع
  640. آیه کریمه ۳۱ سوره نور
  641. سیدابوا لقاسم خویی، مبانی العروه ا لو ثقی، ج ۳۲، ص ۵۱
  642. محمد حسن نجفی، جواهرا لکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۸۴ ج ۳۸۳؛ فاضل هندی، کشف اللثام، ج ۷، ص ۲۵
  643. سیدمحسن حکیم طباطبایی، مستمسک العروه، ج ۱۴، ص ۳۲؛ احمد نراقی، مستندا لشیعه، ج ۶ ۱، ص ۴۵
  644. وسایل، ج ۴ ۱، ص ۱۳۹، ب ۱۰۴. ح ۱ ۵ ۲۵۴
  645. سیدمصطفی محقق داماد، قواعد فقهه، سمت، تهران، بهار، ۳۷۴ ۱، ص ۷۵ ۱
  646. سید محمد کاظم مصطفوی، القواعد مائة قاعدة فقهبه، اول، موسسة النشر الاسلامی، دهم، ۱۴۱۲٬۳۲۶
  647. نکاح ایشان بر شما حرام ا ست مادرهایتان که نه شما شیر داده‌اند و خواهران رضاعی شما
  648. محمدحسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۸۲ ۳۸۱
  649. سیدمحسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه الوثقی، ج ۱۴، ص ۳۳
  650. مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۴۴
  651. محسن جابری عربلو، فرهنگ ا صطلاحات فقه ا سلامی، ص ۱۶۰
  652. ناصر مکارم شیرازی، رساله توضیح المسائل، چهاردهم، ۳۷۵ ۱، ص ۸ ۰ ۴
  653. ربیبه: دختران زن از شوهر سابق، جمع آن ربائب است
  654. سید ابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین، ص ۲۶۷ (جزء دوم)
  655. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرا لوسیله، ص ۱۲۴
  656. قرآن کریم سوره مبارکه نساء/ ۲۳
  657. وسایل، ج ۱۴، ص ۳۲۵، ج ۲۶۰۸۹
  658. سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۶۲۲؛ سیدابوالقاسم خویی، مبانی العروه الو ثقی، ج ۳۲، ص ۶۹؛ فاضل هندی، کشف اللثام ج ۷، ص ۰ ۲
  659. سیدا بوالقاسم خویی، منهاج ا لصالحین ص ۲۶۸
  660. سید روح الله، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۲۳۳؛ احمد نراقی، مستند الشیعه، ج ۶ ۱، ص ۳۴
  661. محمدحسن نجفی، جوا هرا لکلام، ج ۱۰، ص ۳۸۸
  662. مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۶۰
  663. احمد نراقی، مستندالشیعه، ج ۱۶، ص ۳۴
  664. وسایل، ج ۴ ۱، ص ۱۶۹، ۲۶ ۱، ح ۲۵۴۹۶
  665. سیدابوالقالسم خویی، مبانی العروه ا لو ثقی، ح ۳۲، ص ۶7
  666. سید روح الله خمینی، تحریر ا الوسیله، ج ۲، ص ۲۳۲
  667. سیدمحمد کاظم طباطبایی، العروه، ص ۶۲۲
  668. محمدحسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۱۰، ص ۳۸۷
  669. وسایل، ج ۱۴، ص ۱۶۹، ج ۲۵۴۹۸، ب ۱۲۶
  670. مرتضی انصاری، کتاب ا لنکاح، ص۶۰
  671. قرآن کریم، سوره مبارکه نور/ ۵۸
  672. احمد مطهری، مستند تحریرا لوسیله، موسسه النشرالاسلامی، قم، ۱۴۰۵ ه ق ۱۳۶۳ ه ش ص ۶۲
  673. وسایل ا لشیعه، ج ۱۴، ص ۸۵، ج ۲۵۱۹۱؛ شیخ طوسی، تهذیب ا لاحکام، ج ۷، ص ۴۱۳، ح ۶۵۱ ا؛ محمد مهدی نراقی، مستندالشیعه، ج ۱۶، ص ۳۲
  674. وسائل، ج ۱۴، ص ۸۵، ج ۲۵۱۹۴؛ احمد مطهری مستند تحریرالوسیله، (کتاب نکاح) ص ۶۳
  675. ظاهراً نگاه در این روایت نگاه جنسی نیست بلکه نگاه عاطفی مورد نظرا ست
  676. وسائل، ص ۲۳، ب ۹، ح ۲۴۹۷۹
  677. فاضل هندی، کشف اللثام، ص ۲۴
  678. قرآن کریم، سوره مبارکه اعراف/ ۲۵
  679. همان/ ۱۲۱
  680. همان/ ۲۷
  681. سیدعلی سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۲، ص۱۱
  682. علی بن عطیه فن حسن هیتی حموی شافعی، احکام نظر، ص ۷۸ ۷۷
  683. مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۴۴
  684. محمدکاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۶۲۵؛ سیدابوالحسن موسوی ا صفهانی، وسیله النجاة، ص ۲۳۲
  685. محقق ثانی، جامعالمقاصد، ج ۲، ص ۳۵۱؛ مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص۶۰؛ احمدمطهری، مستند تحریرالوسیله، ص ۸۰
  686. احمد مطهری، مستنند تحریرالوسیله، ص ۸۵، محمدکاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۶۲۶
  687. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۲۳۳؛محمدحسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۸۷؛ سید حسین موسوی اصفهانی، وسیله النجات، ص ۲۳۳
  688. وسایل ج ۱۴، ص ۱۳۹، ج ۲۵۴۰۰، ب ۴ ۰ ۱
  689. مرتضی ا نصاری، کتاب ا لنکاح، ص ۶۳
  690. وسائل، ج ۱۴، ص ۱۶۹، ج ۲۵۴۹۷
  691. احمد بن مهدی نراقی، مستند الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۵
  692. سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، العروه ا لوثقی، ص ۶۲۷
  693. سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروه، ج ۱۴، ۵۵
  694. سیدمحمدکاظم طباطبایی، العروه ا الو ثقی، ص ۶۲۷
  695. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرالوسیله، ص ۱۴۸ ۱۴۷
  696. سیدمحمدکاظم طباطبایی، العروه الوثقی، ص ۶۲۷
  697. سیدمحسن طباطبای حکیم، مستمسک ا لعروه ا لو ثقی ج ۱۴، ص ۵۹
  698. محقق حلی، شرا یع ا لاسلام، ص ۴۹۶
  699. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه ا لوثقی، ص ۶۳۶
  700. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۱۰، ص ۳۹۷
  701. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، ا لعروه الوثقی، ص ۶۲۷؛ سید ابوالحسن موسوی وسیله النجات، ص ۳۲؛ سید علی سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۱۳؛ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۷
  702. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۰ ۱، ص ۳۹۸؛ سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله، ج ۲، ص۲۳۲
  703. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریر الوسیله، ص ۱۴۴
  704. ا حمد مطهری، مستند تحریر الوسیله، ص ۷۴؛ مرتضی ا نصاری، کتاب النکاح، ص ۶۸
  705. مرتضی انصاری، کتاب النکاح، ص ۶۸
  706. سید محسن طباطبایی، مستمسک العروه،۵۲-۵۳
  707. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریر الوسیله، ص ۱۴۳
  708. همان، ص ۱۴۳
  709. ا حمد مطهری، مستند تحریر الوسیله، ص ۷۴، فاضل هندی، تلخیص ازکشف اللثام، ج ۷، ص ۰ ۳
  710. وسایل، ج ۱۴، ص ۱۴۶، ج ۲۵۴۲۹، ب ۰۹ ۱
  711. قران کریم سوره مبارکه نساء/۴
  712. نحلَهُ و نِّحلَهُ: بخششی است مثلتبرع، وهبه، ا ماهبه عام و فراگیرترا ز نحله است، هر هبه‌ای نحله ا ست هر نحله‌ای هبه نیست. راغبا صفهانی، مفردا ت، ص ۷۹۵
  713. علامه حلی، تبصره المتعلمین، ص ۱۸۶
  714. محقق حلی، شرا یع الاسلام، ص ۵۹۶
  715. محمد حسن نجفی، جوا هر الکلام، ج ۱۱، ص ۱۵
  716. محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۱۲، ص۲۰
  717. شهید ثانی، الروضه البهیه، ج ۲، ص ۳۵۹
  718. سید روح الله خمینی، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۲۵۹؛ سید ابوالحسن موسوی اصفهانی، وسیله النجات (جز دوم)، ص ۲۴۸-۲۴۹؛ سید علی حسینی سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۵۲؛ مطلبی را با همین مضمون بیان کرده‌اند
  719. محمد مومن، کلمات سدیده فی مسائل جدیده، موسسة النشرالاسلامی، اول، ۱۴۱۵، ص ۱۰۹
  720. سید ابوا لحسن موسوی ا صفهانی، وسیله ا لنجات، ص ۲۵۸-۲۵۹؛ سید روح ا لله خمینی، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۲۷۵؛ سید علی حسینی سیستانی، منهاج ا لصالحین، ج ۲، ص ۷۶، محقق حلی، النهایه و نکتها، ج ۲، ص ۳۷۸؛ محقق ثانی، جامع المقاصد، ج ۱۳، ص ۲۰
  721. محقق حلی، المختصر النافع، ص ۱۸۲
  722. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۵۲
  723. سیدا بوا لقاسم خویی، منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۲۸۵
  724. محمد مومن، کلمات سدیده فی مسائل جدیده، ص ۱۱۹
  725. همان، ص ۱۲۰
  726. محمد مومن، کلمات سدیده فی مسائل جدیده، ص ۱۲۱
  727. مصطفی نجفی، مسعود صالحی، مسعود فردوسی، فقه الطبیب، معاونت امور فرهنگی، حقوقی و مجلس وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، اول، ص ۱۴۰
  728. همان، ص ۱۴۷
  729. خلیل علی محمد زاده، پزشکی در آیینه اجتهاد، ص ۶۱
  730. علی رضا گرم آبدشتی، احکام و استفتائات بهداشتی و پزشکی، مشهور، اول، ۱۳۸۰، ص ۳۱
  731. محمد روحانی، فاطمه نوغانی، احکام پزشکی، نشر طبیب، اول، بهار ۱۳۷۸، ص ۳۱
  732. محمد فاضل لنکرانی، جامع المسائل، استفتا اث، ۱۳۸۰، ص ۶۰
  733. استفتا اَت پزشکی مطابق با فتاوی آیت الله شیخ یوسف صانعی، ص ۳۲
  734. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۵۵؛ سید روح الله خمینی، تحریرا لوسیله، ج ۱، ص ۲۰؛ سید ابوالقاسم خویی، منهاج ا لصالحین، ص ۱۹
  735. سید روح الله خمینی، تحریرا لوسیله، ج ۱، ص ۲۵
  736. ا حمد نراقی، مستند الشیعه، ج ۱۶، ص ۶۵
  737. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۵۵
  738. علی اکبر سیفی مازندرا نی، دلیل تحریر الوسیله، ص ۱۹۵
  739. همان، ص ۱۹۶
  740. علی اکبر سیفی مازندرانی، دلیل تحریرالوسیله، ص ۱۹۶
  741. سید محمد مقامی، را هبرد موضوعی دستور حجاب در سینما، مجموعه مقألات همایش "زن و سینما"، سید فاطمه محبی، فاطمه علی عسکری، سفیر صبح، تهران، ا ول، ۳۷۹ ۱، ص ۳۴۷
  742. وسا ئل، ج ۱۴، ص ۱۷۲، ب ۱۲۹، ح ۲۵۵۱۰
  743. محمد مهدی آ صفی، حکم بازیگری زن در فیلم و تئاتر، مجله فقه اهل بیت، سال ۶، ش ۲۲، ص ۹۷-۹۸
  744. محمد نوری زا د، چشم یوسف، مجموعه مقالات همایش "زن و سینما" ۱ ۳۶ و۳۶۰
  745. محمد حسین شاه حسینی، ا حکام نگاه، www.hawzah.net
  746. سید محمد حسن بنی هاشمی خمینی، توضیح المسائل مراجع، ج ۲، ص ۷۷۹
  747. دفتر انتشارا ت ا سلامی، استفتاات ازمحضر امام خمینی، ج ۳، ص ۶۰۲
  748. توضیح ا لمسائل، ص ۳۸۹
  749. سید محسن محمودی، مسائل جدید ازدیدگاه علیاو مراجع، ج ۱، ص ۱۱۸
  750. دفتر انتشارا ت ا سلامی، استفتاآت از محضر امام خمینی، ج ۳، اول پاییز ۱۳۸۱
  751. سید محسن محمودی، مسائل جدید، ص ۱۳۱-۱۳۲
  752. سید حمید مشکات، فقه نگاه به تصویر، مجله فقه، سال نهم، ش ۳۱-۳۲، ص ۱۶
  753. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقی، ص ۵۵
  754. توسعه حکمی به این معناست که موضوع جدید (مثل تصویر) موضوع بحث در دلیلهاست. توسعه حکمی با استناد به علت حکم که گاه باعث توسعه موضوع حکم می‌شود، صورت می‌گیرد
  755. سید حمید مشکات، فقه نگاه فه تصویر، مجله فقه، ص ۲۷
  756. سید حمید مشکات، فقه نگاه به تصویر، ص ۴۱
  757. سیدروح الله خمینی، استفتاا ت، ج ۳، ص ۲۶۱؛ محمد علی ا را کی، توضیح ا لمسائل، ص ۳۸۹؛ سید محمد رضا گلپایگانی، توضیح المسائل، ص ۴۱۳
  758. سید محمد حسینی شیرازی، رساله توضیح ا لمسایل، اول، تابان، با همکاری نشر شهریور، ج ۸، ص ۵۴۸
  759. ا ستفتا ات جدید، ج ۲، ص ۳۵۷
  760. سید ابوا القاسم خویی، منهاج الصالحین، ص ۳۱۹؛ شیخ طوسی، محقق حلی، النهایه و نکتها، ج ۲، ص ۴۵۴
  761. علامه حلی، قواعدا لاحکام، ج ۳، ص ۱۸۱ ز ۱۸۲؛ محقق حلی تبصره المتعلمین، ص ۲۰۲
  762. همان، ص ۳۷۱
  763. سید علی حسینی سیستانی، منهاج ا لصالحین، ج ۲، ص ۱۶۲
  764. علی اصغر مروارید، الینابیع الفقهیه (تلخیص الحرام)، ج ۳۹، ص ۵۰۳
  765. سید ابوا لحسن موسوی حسینی، وسیله النجات، جزء دوم، ص ۲۹۷
  766. محقق حلی، شرایع الاسلام، ص ۶۱۴
  767. سید محمد حسینی موسوی ا صفهانی، وسیله ا لنجات، ص ۹۱ ا؛ سید علی حسینی سیستانی، منهاج ا لصالحین، ص ۳۱۱
  768. وسا یل ج ۱۶، ص ۵۴۰، ب ۱۱۲، ح ۲
  769. علی اصغر مروارید، سلسله ا لینابیع ا لفقهیه، (ا صباح الشیعه)، ج ۲۱، ص ۱۷۳
  770. تا آنجا که نگارنده بررسی کرده، درکتب فقهی، فقها درا ین رابطه نظری ندا رند، ا ما با توجه به آیه کریمه قرآن و چند روایت، این بحث مطرح می‌شود
  771. قرآن کریم، سوره مبارکه عبس، آ یه ۲۴
  772. وسائل، ج ۱۷، ص ۱۳۶، ح ۳۱۵۴۷
  773. علمای شیعه دراین مبحث، نظری ندارند (با توجه به بررسی نگارنده)
  774. عطیه بن حسن هیتی حمدی شافعی، احکام النظر، ص ۹۶
  775. وسائل، ج ۱۷، ص ۲۹۰، ج ۱۷ ۳۲۱، ب ۲۷
  776. شیخ طوسی و محقق حلی، النهایه و نکتها، ج ۳، ص ۹۳
  777. محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۱۲، ص ۶۰۸
  778. وسا ئل، ج ۱۶، ص ۲۵۸، باب ۷
  779. سید روح اللمه خمینی، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۱۴۳
  780. علی اصغر مروارید، الینابیع الفقهیه، (ا لسرائر)، ج ۲۱، ص ۱۹۷
  781. علامه حلی، مختلف ا لشیعه، ج ۸، ص ۳۲۴
  782. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۳۲۲؛ علامه حلی، قواعدالاحکام، ج ۳، ص ۳۲۲؛ محتلف الشیعه، ج ۸، ص ۳۲۳
  783. محقق حلی، شرایع ا لاسلام، ص ۷۴۰-۷۴۱؛ سید علی حسینی سیستانی، منهاج ا لصالحین، ج ۲، ص ۲۸۴؛ سید روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۱۴۳
  784. محمد باقر مجلسی، بحارا لانوار، ج ۷۴، ص ۷۳
  785. عباس قمی، سفینه ا لبحار، ج ۴، ص ۵۲۲
  786. محمدباقر مجلسی، بحارا لانوار، ج، ۷۴، ص ۷۳
  787. وسا یل، ج ۹، ص ۳۶۴، ب ۲۹، ح ۱۷۷۰۴، کلینی، فروع کا فی،ج ۴، ص ۲۳۸، ح۵
  788. وسائل، ج ۹، ص ۳۶۴، ب ۲۹، ح ۷ ۱۷۷۰
  789. ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی، ا صول کافی، ج ۲، ص ۵۸۷. ب ۷، ح ۵
  790. محمد باقر مجلسی، بحارا لانوارج ۰ ۱، ص ۳۶۸، ح ۰ ۱
  791. ابو محمد بن حسن علی شعبه حرا نی، تحف ا لعقول عن آل رسول، المکتبه، والمطبعه الحیدریه فی النجف، ۱۳۸۰ه- ۱۹۶۱ م. ص ۲۰۴
  792. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۳، ح ۵۹
  793. وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۳۶۴، ب ۲۹، ج ۴ ۱۷۷۰، کلینی، فروع کافی، ج ۰۴ ۲۳۸، ح ۵
  794. ابو محمد بن علی شعبه جرا نی، تحف العقول، ص ۳۲
  795. وسا ئل، ج ۹، ص ۳۶۴، ب ۲۹، ج ۴ ۱۷۷۰، کلینی، فروع کافی، ج ۴، ص ۲۳۸، ح ۵
  796. همان، ج ۹، ص ۳۶۴، ب ۲۹، ج ۹ ۱۷۷۰
  797. حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۶۲۶
  798. عبدا لعظیم کریمی، اکسیر نگاه در تربیت، مجله تربیت، سال دوازدهم، ش ۵، ص ۱۶
  799. همان، ص ۱۷
  800. ابو محمد حسن بن علی شعبه حرانی، تحفا لعقول، ص ۱۵۰
  801. عبدالواحدآ مدی تمیمی، غررا لحکم، ص ۲۱۷، ح ۵۳۶
  802. نهج البلاغه، حکمت ۴۰۱
  803. ماکس، لوشر، روانشناسی رنگها، لیلا مهر ادپی، حسام، اول ۱۳۷۰، ص ۸۰
  804. و جامه‌هایی سبز از پرنیان نازک و حریر ستبر می پرشند"، قرآن کریم، سوره مبارکه کهف، آیه ۳۱
  805. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۴۵، ح ۱۰
  806. وسایل، ج ۱۴، ص ۲۳، ب ۹، ح ۲۴۹۷۶
  807. ابو محمد حسن بن علی شعبه حرا نی، تحف ا لعقول، ص ۱۴۷؛ محمد باقر مجلسی، بحارا لانوار، ج ۷۸، ص ۵۰، ج ۷۹
  808. محمد باقر مجلسی، بحارا لانوا ر، ج ۵۴ ۱، ص ۴۲، ح ۵۲
  809. عبدالواحدالاحدی تمیمی، غررا لحکم، ص ۳۷۰
  810. نهج ا لبلاغه، خطبه ۷۶
  811. ابی جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، معانی الاخبار، مکتبه الصدوق، موسسه دارالعلم، قم، ۱۳۷۹ ق- ۱۳۳۸ ش، ص ۴۷ ۱
  812. وسائل، ج ۲ ۱، ص ۱۵۴، ب ۴۹، ح ۲۲۳۵۲، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۹۴ ۱
  813. کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۰، ب ۱۴۲، ح ۵
  814. محمد باقر مجلسی،بحارالانوار،ج۷۵،ص۱۵،ح۶
  815. همان،ج۷۵،ص۱۶،ح۱۱
  816. همان، ج ۹۲، ص ۷۸، ج ۱۰۱
  817. ا بو محمد حسن بن علی بن حسین شعبه حرانی، تحف ا لعقول، ص ۱۴۹
  818. مسعود بن عیسی ورام، تنبیه الخواطر و نرهه النواظر، دو جلد در یک مجلد، جزء۱، مکتبه الفقیه قم، دارصعب، بیر وت، د ا را لتعا رت، فیر وت، ص ۲۸
  819. یوسف غلامی، راز یک فریب، لاهیجی، اول، ۱۳۸۱، ص ۱۱۸-۱۱۷
  820. مسعودبن عیسی ورام، تنبیه الخواطر، ص ۶۲
  821. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰۴، ص ۳۸، ح۳۵
  822. محمد با قرمجلسی، بحا را لانوار، ج ۱۰۴، ص ۳۸، ح ۲۳
  823. ا بو محمد حسن بن علی شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۶۴
  824. عبدالواحدآمدی تمیمی، غررالحکم، ص ۵۱۳
  825. کلینی، فروع کافی، ج ۵، ص ۵۵۶، ح ۱۲
  826. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۶، ص۳۶۶
  827. وسائل، ج ۱۴، ص ۱۳۹، ح، ۲۵۴، ب ۱۰۴
  828. همان، ج ۱۴، ص ۱۳۸، ب ۱۰۴، ج ۲۵۳۹۷
  829. همان، ج ۱۴، ص ۱۱۴۰، ح ۲۵۴۰۹
  830. همان، ص ۱۴۲، ح ۲۵۴۱۲
  831. علاءالدین حسام هندی، کنزل العمال، ج ۵، ح ۱۳۰۷۳
  832. عبدالواحد آمدی تمیمی، غررالحکم، ص ۲۸۵
  833. نهج البلاغه، خطبه ۶۹
  834. محمد باقرمجلسی، بحارالانوار، ج ۰۴ ۱، ص ۴۱، ج ۵۲
  835. عباس قمی، سفینه البحار، ج ۴، ص ۵۵۲. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۰۴ ۱، ص ۱ ۴، ح ۵۲
  836. عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج ۴، ص ۲۰۱۸
  837. علاء الدین حسام هندی، کنزالعمال، ج ۵، ص ۳۲۷، ج ۱۳۰۵۹
  838. همان، ص ۳۲۹، ح ۷ ۳۰ ۱ ۵، محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴ ۰ ۱، ص ۳۸، ح ۳۴
  839. ابی علی فضل بن حسن طبرسی، مکارم الأخلاق، چاپ سربی، مصر، ۱۳۰۶، ه ق. ص ۸۴
  840. ا بو محمد حسن بن شعبه جرانی، تحف العقول، ص ۲۳۵
  841. نهج البلاغه، خطبه ۲۹
  842. ابو محمد بن حسن بن علی شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۸
  843. شیخ صدوق (ابن بابویه قمی) من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص۶، ب ۸/۷
  844. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰، ص ۱۱۵
  845. عبدالواحد آمدی تمیمی، غرر الحکم، ص ۶۶۳، ج ۱۴۶۷
  846. عبدالوا حد آمدی تمیمی، غررالحکم، ح ۱۴۷۰
  847. همان، ص ۷۱۷، ح ۴۴
  848. ابو محمد حسن بن علی شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۱۲۹
  849. همان ص ۱۵۷، نهج البلاغه خطبه ۹۹
  850. نهج البلاغه، خطبه ۹۸
  851. عبدالواحد الاسدی التمیمی، غررالحکم و دراللکلم، ص ۳۴، ج ۷ ۱ ۵
  852. ابو محمد حسن بن علی شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۱۸۴
  853. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۹ ۰ ۱، ج ۷ ۱
  854. نهج البلاغه، خطبه، ۴۲
  855. ابو محمد بن علی شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۱۴۷- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۵۰، ح