کتابخانه:فرهنگ صفات (بایدها و نبایدهای اخلاقی) ج 2
|
| |
| نویسنده | عباس اسماعیلی یزدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مسجد مقدس جمکران |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۶ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۹۷۳-۱۹۹-۳ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ بخش دوّم
- ۱.۱ الف) درآمدی بر مباحث ضد ارزشهای اخلاقی
- ۱.۲ ب ) موانع و آفات برونی[۳]
- ۱.۲.۱ دروغ گویی
- ۱.۲.۲ مراتب دورغ گویی
- ۱.۲.۳ دروغ مصلحت آمیز
- ۱.۲.۴ کودک و دروغ گویی
- ۱.۲.۵ علل و عوامل دروغ گویی
- ۱.۲.۶ حسد
- ۱.۲.۷ غیبت
- ۱.۲.۸ معنای غیبت
- ۱.۲.۹ نکوهش غیبت
- ۱.۲.۱۰ غیبت موجب عذاب قبر است
- ۱.۲.۱۱ اثر غیبت پس از مرگ
- ۱.۲.۱۲ غیبت کردن همسنگ قتل نفس است
- ۱.۲.۱۳ غیبت کننده مبغوضترین افراد است
- ۱.۲.۱۴ ترک غیبت
- ۱.۲.۱۵ انگیزههای درونی غیبت
- ۱.۲.۱۶ سخن چینی
- ۱.۲.۱۷ سخن چینی مانع استجابت دعاست
- ۱.۲.۱۸ سعایت بدترین سخن چینی
- ۱.۲.۱۹ بهتان
- ۱.۲.۲۰ دشمنی و غرض ورزی
- ۱.۲.۲۱ عقده حقارت
- ۱.۲.۲۲ ناشایسته گویی
- ۱.۳ ب )موانع و آفات درونی
- ۱.۳.۱ قساوت قلب
- ۱.۳.۲ تکبّر و غرور
- ۱.۳.۳ تکبّر و غرور (۱)
- ۱.۳.۴ تکبّر در برابر خداوند
- ۱.۳.۵ تکبّر در برابر بندگان خدا
- ۱.۳.۶ تکبّر و غرور (۲)
- ۱.۳.۷ کبر ورزی
- ۱.۳.۸ تکبّر و غرور (۳)
- ۱.۳.۹ منشأ کبر
- ۱.۳.۱۰ ریاست طلبی
- ۱.۳.۱۱ حسد
- ۱.۳.۱۲ مفهوم حسد
- ۱.۳.۱۳ حسد در قرآن و روایات
- ۱.۳.۱۴ علل و اسباب حسد
- ۱.۳.۱۵ علاج حسد
- ۱.۳.۱۶ آرزومندی در امور دنیوی
- ۱.۳.۱۷ بخل ورزی
- ۱.۳.۱۸ اسراف و تبذیر
- ۱.۳.۱۹ مفهوم اسراف و تبذیر
- ۱.۳.۲۰ نشانههای اسراف و تبذیر
- ۱.۳.۲۱ حرص
- ۱.۳.۲۲ طمع
- ۱.۳.۲۳ شتاب زدگی
- ۱.۴ موانع همزیستی و آفات اجتماعی
- ۱.۴.۱ توضیح
- ۱.۴.۲ کینه ورزی و دشمنی
- ۱.۴.۳ بدبینی و بدگمانی
- ۱.۴.۴ اهانت و تحقیر دیگران
- ۱.۴.۵ عیب جویی
- ۱.۴.۶ بدخلقی
- ۱.۴.۷ بدخلقی و تندخویی مانند سایر مفاهیم اخلاقی
- ۱.۴.۸ خشم و غضب
- ۱.۴.۹ اشاره
- ۱.۴.۱۰ عوامل و اسباب برافروخته شدن غضب
- ۱.۴.۱۱ راههای پیشگیری و کنترل خشم
- ۱.۴.۱۲ مکر و حیله
- ۱.۴.۱۳ نفاق و دو رویی
- ۱.۴.۱۴ نفاق
- ۱.۴.۱۵ ستمگری
- ۱.۴.۱۶ توضیح
- ۱.۴.۱۷ قرآن و ستمگری
- ۱.۴.۱۸ روایات و ظلم
- ۱.۴.۱۹ عقدههای روانی
- ۱.۴.۲۰ مستی قدرت
- ۱.۴.۲۱ شهادت امام حسین علیه السلام و ستمگری
- ۲ پانویس
بخش دوّم
ضدّ ارزشهای اخلاقی و صفات ناپسند به هوش باش که روح ایمان و حرمت انسانی خود را به هوسی بر باد ندهی و خویشتن را به خاطر گناهی که جز شیطان را خرسند نمیکند، از سعادت ابدی محروم نسازی. همّت خود را استوار دار و با تمام نیرو برای ترک این پدیده نامیمون به پاخیز.
الف) درآمدی بر مباحث ضد ارزشهای اخلاقی
نقش صفات ناپسند در تخریب ارزشها
پزشکان بر این باورند که بهداشت و تأمین سلامتی بدون مبارزه اساسی با بیماریها و ریشه کن ساختن آنها از باطن میسّر نبوده، درمان و مداوا از طریق تجویز داروهای تسکین بخش تلاشی بی حاصل است که کمترین اثر برای پیشگیری یا علاج قطعی بیماری بر آن مترتب نخواهد بود.
این نظریه که مبتنی بر دانش و تجربه است عیناً در مورد رذایل اخلاقی و صفات ناپسند صادق است. عالمان دینی، پویندگان راه فضیلت و مربیان اخلاق بر این نکته تأکید دارند که فعالیت در زمینه تهذیب اخلاق و تلاش برای خود سازی چنانچه مبتنی بر پاک سازی روان از ضد ارزشهای اخلاقی نبوده، صفات ناپسند و رذیلههای اخلاقی به حال خود رها شوند و انسان در رأس فعالیتهای معنوی در صدد ریشه کن ساختن آنها از باطن نباشد، درون وی لانه فسادی برای رشد روزافزون آنها شده و حتی ذکر و وِرد و عبادت جز تقویت پایههای این رذایل، حاصلی در بر نخواهد داشت.
نفس سرکش به اقتضای طبیعت طغیانگر خود همواره متمایل به شرّ و بدی است و در همه حال آدمی را به سوی مقتضای خود سوق میدهد. کسی که در مقام اصلاح خویش برآمده و خواهان تخلّق به صفات نیک است، مبارزه با رذیلههای اخلاقی را از مهمترین دغدغههای خود قرار داده، تا زمانی که کمترین صفت ناپسند را در خود مییابد، از پای ننشسته و پیوسته برای ریشه کن نمودن آن تلاش مینماید. او به نیکی دریافته که وجود حتی یک صفت ضد ارزش در درون، بسا زمینه سقوط و هلاکت وی را فراهم آورده، همه تلاشهای سازنده دیگر او را تحت الشعاع حملات و آثار ویرانگر خود قرار میدهد.
طرد شیطان لعین از قرب درگاه الهی به واسطه تکبّر، بهترین شاهد برای اثبات این مدّعا است. آن ملعون با اینکه در مراتب بلندی از جوار قرب به سر میبرد و حتی جایگاه وی مورد حسرت و غبطه ملائکه قرار گرفته بود تنها به واسطه صفت پلید خود بزرگ بینی و نخوت تکبر، مطرود همیشگی درگاه ایزد متعال گشت و سرنوشت شوم او درس عبرت برای کسانی شد که خودسازی و تخلّق به صفات نیک را مقصد اعلای خویش قرار ندادهاند.
به جز اولیای الهی و پیشوایان معصوم علیهم السلام همه انسانها کم و بیش به رذیلههای اخلاقی و صفات ناپسند مبتلا بوده و هر چه بر سن آنان افزوده میشود - چنانچه در مقام اصلاح خود برنیامده باشند - بر گرفتاری آنان افزوده شده و درمان آن دشوارتر میگردد.
علامه بزرگوار مرحوم نراقی میفرماید:
«إِنَّ الْأَخْلاقَ الْمَذْمُومَهَ فِی الْقَلْبِ هِی مَغارِسُ الْمَعاصِی فَمَنْ لَمْ یطَهِّرْ قَلْبَهُ مِنْها لَمْ تتمَّ لَهُ الطَّاعات الظَّاهِرَهِ.«[۱]
«اخلاق مذمومه و صفات ناپسند در قلب، نهالستان گناهان و محلّ رشد معاصی است. بنا براین کسی که قلب خویش را از آلودگی رذایل اخلاقی پاک سازی ننماید، عبادات و طاعات ظاهری برای او اثربخش نخواهد بود.«
اخلاق ناپسند حجابهای ظلمانی و پردههای تاریکی است که انسان را از درک حقایق و بهره مندی از فیوضات و معارف معنوی بازداشته، مانع کسب فضایل و برخورداری از نفحات رحمانی و اِشراقات قُدسی میگردد.
پرداختن به ظواهر و بی توجهی به باطن و به عبارت دیگر، مراقبت و مواظبت بر طاعات و بی اعتنایی به وجود اخلاق نکوهیده و صفات ناپسند در نفس، و در یک کلام عبادت بدون تزکیه بی ثمر است و همانند چراغی میماند که در برابر تند بادها برافروخته گردد.
از این نکته نباید غفلت ورزید که مبارزه جدی با رذیلههای اخلاقی گرچه فعالیت آنها را کم رنگ ساخته، به تدریج از قدرت و تاخت و تاز آنها میکاهد، لیکن تا زمانی که به طور کلی ریشه این صفات ناپسند از نفس و باطن قطع نگشته و انسان به کمال واقعی و حیات طیب دست نیافته، چنانچه زمینه فعالیت آنها فراهم گردد، مجدّداً به صورت فعّال خود نمایی کرده، بلکه بدتر و شدیدتر از پیش به تخریب ارزشها و صفات نیک خواهد پرداخت. تو گویی مار زخم خوردهای است که با تمام قوا در صدد انتقام جویی برخواهد آمد.
بنا براین، تا هنگامی که امیال پست، شهوات نفسانی، خواستههای حیوانی و رذایل اخلاقی به طورِ کامل از وجود آدمی ریشه کن نگشته، سالک باید با کمال دقت و مراقبت به مبارزه خود ادامه داده، هیچ گاه از آن غفلت نورزد.
نکته مهم دیگری که باید به آن توجه نمود این است که فضیلتها و رذیلتها در دو بُعد مخالف و دو نقطه مقابل هم قرار دارند. انسان هر اندازه در تضعیف رذایل همت بگمارد به همان اندازه به فضایل نزدیک شده، ارزشهای اخلاقی در درون او رشد میکند و به همان نسبت که از ظلمت نفس و تاریکی باطن میکاهد، نور ایمان و روشنی معنویت در قلب و روح وی جایگزین شده، به او بهجت و سرور میبخشد. دیو چو بیرون رود فرشته درآید.
در نقطه مقابل نیز به هر مقدار از سرمایه وقت و انرژی و قابلیت و تلاش برای تقویت فضیلتها هزینه کرده، کوشش و فعالیت نماید، به همان اندازه از شدت و غلظت ظلمت رذایل کاسته و از جاذبه و قدرت نفوذ آنها فاصله میگیرد.
کسی که در مقام تزکیه و تهذیب برآمده، به صفای باطن و کسب فضایل میاندیشد، باید بکوشد تا در نخستین گام به صفات رذیله و خلقهای ناپسند آگاهی یافته نسبت به راه درمان و دستورات دینی در این باره واقف گردد، و همچنان که علوم حقه و حکمت نظری و عملی بر این روش استوار است و بنا بر نظر عالمان اخلاق، رسیدن به کمالات نیز منحصراً از همین طریق امکان پذیر میباشد، پس از کسب علم در صدد درمان خود از این بیماریهای هلاک کننده برآید. و البته از تضرع و زاری به درگاه ذوالجلال و توسّل و تمسّک به ذیل نفوس طیبه حضرات معصومین علیهم السلام و پایداری و مقاومت و جهاد و مبارزه همیشگی با نفس برای ریشه کن ساختن صفات تباه کننده اخلاقی غفلت نورزد تا به لطف الهی و عنایات بی دریغ اولیای خدا به سعادت ابدی و کمالات شایسته خویش نایل گردد.
با مطالعه خلاصهای از حدیث شریف نبوی به نقل از معاذ بن جبل که نشانگر لزوم مراقبه دقیق از گفتار و رفتار، و بی حاصل بودن اعمال عبادی بدون هدف قرار دادن پاکسازی باطن و تزکیه جان و روان از رذایل اخلاقی است، بحث را پی میگیریم.
شخصی از معاذ درخواست نمود تا او را از شنیدن حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بهره مند سازد تا هر روز با تأمل در آن از نورانیت کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله کسب فیض نماید.
معاذ با چشم گریان گفت: روزی هم ردیف رسول خدا صلی الله علیه وآله سوار بودم. آن حضرت در حال حرکت چشم مبارک خود را به آسمان دوخته، فرمودند: برایت حدیثی نقل میکنم که هیچ پیامبری آن را برای پیروانش بازگو نکرده است:
«فرشته الهی عمل شخصی را از بامداد تا شامگاه بنویسد و در حالی که نور آن بسان خورشید است تا آسمان اول بالا برد. ملکی که مأمور غیبت است بنا بر فرمان پروردگار، آن عمل را متوقف ساخته و میفرماید: به روی صاحبش زنید! زیرا هر کس غیبت نماید اعمالش از اینجا باز گردانده میشود.
روز دیگر (همان شخص یا دیگری) عمل شایستهای انجام میدهد که مورد ستایش فرشته الهی قرار میگیرد و آن را تا آسمان دوم بالا میبرد. ملکی آن را متوقف ساخته و گوید: آن را به روی صاحبش کوبید، زیرا منظورش از این عمل، اغراض دنیوی بوده، و من مأمورم که عمل او را در همین جا متوقف سازم.
و عمل بندهای تا آسمان سوم بالا میرود، در حالی که (فراوانی) صدقات و نمازهایش موجب شادی او و شگفتی فرشتگان الهی میگردد، لیکن به دستور پروردگار فرشته موکّل تکبّر آن را متوقف ساخته و میگوید: آن را به روی صاحبش زنید، زیرا گرچه این اعمال را انجام داده، لیکن در مجالس بر مردم تکبّر میورزیده است.
(همچنین) فرشتگان، عمل بندهای را بالامی برند در حالی که (نورِ) زمزمههای تسبیح، روزه و حج او بسان ستاره درخشان آسمان میدرخشد، تا آنکه در آسمان چهارم به فرشته مسئول عجب میگذرد. او نیز آن عمل را متوقف ساخته و میگوید: آن را به روی صاحبش بزنید. سپس گوید: او به خود میبالید و هنگام انجام آن عمل به عجب مبتلا میشد.
و فرشته نگهبان، عمل بندهای را که بسان عروس در حجله آراسته است تا آسمان پنجم بالا میبرد. ملک مسئول حسد، آن را متوقف ساخته و میگوید: من فرشته حسدم، آن را به روی صاحبش بزن که او نسبت به دانش پژوهان و کسانی که برای خداوند طاعتی انجام میدادند رشک میبرد و هرگاه از کسی فضیلتی مشاهده میکرد حسد میورزید.
و حافظان اعمال، عملی را تا آسمان ششم بالا می بَرَند، لیکن فرشته رحمت آن را متوقف ساخته و گوید: آن را به روی صاحبش فرو کوبید که وی هیچ گاه ترحّم نمیکرد. و اگر کسی گناهی مرتکب میگردید و یا در امور دنیوی زیان میدید او را شماتت و ملامت مینمود.
(همچنین) نگهبانان اعمال، عمل بندهای را همراه با سه هزار فرشته تا آسمان هفتم بالا میبرند، لیکن ملک مسئول حجاب، عمل او را متوقف میسازد و میگوید: آن را به روی صاحبش بزنید. زیرا او خواهان آن بود که آوازه اش سر زبانها بیفتد و در مجالس و محافل از او یاد کنند. پروردگار مرا مأمور ساخته تا جز عمل خالص از من گذر ننماید.
و فرشتگان الهی عمل بندهای را شادمان بالا میبرند. ملائکه هفت آسمان، همگی او را مشایعت مینمایند و از تمامی حجابها عبور میکنند و در حضور پروردگار متعال قرار گرفته و نسبت به شایستگی عمل آن بنده گواهی میدهند. این بار خداوند میفرماید: گرچه شما فرشتگان، مأموران عمل بندهام هستید، لیکن من خود مراقب باطن او بودم که این عمل را با چه انگیزهای انجام میدهد! او این اعمال را برای من و به قصد (رضای) من انجام نداده است!
لعن و نفرینم بر او باد. پس ملائکه نیز او را لعنت میکنند.«
در این هنگام معاذ گریست و گفت: به آن حضرت عرض کردم: چه کنم؟ (با این وصف چه عملی مورد قبول پروردگار قرار میگیرد؟) آن حضرت فرمودند:
(برای جبران این همه کاستیها) در یقین به پیامبرت اقتدا کن و او را الگوی خود قرار ده! عرض کردم: شما پیامبر خدا هستید و من معاذم.
پاسخ دادند: گرچه در اعمال خود کوتاهی کرده و مقصر هستی، لااقل زبانت را در باره برادران و حاملان قرآن نگهداری کن...
(سپس سفارشاتی در این باره فرمودند)
راوی گوید: من ندیدم معاذ به تلاوت قرآن بیش از این حدیث بپردازد.[۲]
نادیده گرفتن واقعیتهای نظام آفرینش و انکار تدبیر آن به دست توانای ربّ العالمین و تکذیب بندگان خدا که جز به حق دعوت نمیکنند، از مصادیق روشن دروغ گویی، بلکه بزرگترین مصداق آن است که لعنت خدا و دوری از رحمت و مرحمت حق تعالی را به همراه خواهد داشت.
ب ) موانع و آفات برونی[۳]
دروغ گویی
اشاره
دروغ سخن نادرست، و دروغ گویی خبر دادن از چیزی برخلاف واقع است با علم به اینکه آن خبر مطابق با واقع نیست؛ البته معنای دروغ بر کسی پوشیده نیست تا نیاز به تحقیق باشد. و چنانکه از آیات و روایات استفاده میشود به سخن خلاصه نگشته، عمل را نیز در بر میگیرد، مثل آنکه باطن انسان برخلاف ظاهر و بدتر از آن باشد، یا وعدهای دهد که به آن عمل نمیکند و یا مدعی مقاماتی همچون زهد و تقوا و توکّل باشد در حالی که به آنها متصف نیست.
دروغ گویی از بزرگترین گناهان، ناستودهترین رذایل اخلاقی، بدترین آفات زبان، زیان بارترین معصیتها و خط فاصل ما بین حق و باطل است که اعتماد و اطمینان را از جامعه سلب کرده، انسان را از گام نهادن در مسیر پاکسازی نفس، تهذیب اخلاق و سیر و سلوک به طور جدّی محروم میسازد.
دروغ گفتن ستیز با نظام آفرینش، پشت پا زدن به مقتضای فطرت، نادیده گرفتن حکم عقل و مخالفت با راه و روش پیامبران است. عقل سالم آن را تقبیح کرده، ادیان آسمانی بر حرمت آن اتفاق نظر داشته، مصلحت همگانی با آن ناسازگار است و شخص دروغ گو جز رسوایی در دنیا و شقاوت در آخرت نصیبی نخواهد داشت.
در آیین صداقت محور اسلام هیچ گناهی همانند دروغ گویی مورد نکوهش قرار نگرفته است. واژه کذب و مشتقات آن حدود سیصد بار در قرآن به کار رفته که نشان از اهتمام شرع مقدس به دور ساختن پیروان خود از این خصلت ناپسند دارد.
خداوند میفرماید:
« إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ «.[۴]
«به راستی خدا کسی را که دروغ پرداز و بسیار ناسپاس است هدایت نمیکند.«
پرستش غیر خدا عملی ناهمسو با نظام آفرینش، کاری بی اساس و دروغین، و حرکتی ناجوانمردانه است که ریشه در ناسپاسی نسبت به پروردگار جهان آفرین دارد، به همین جهت کسی که مرتکب آن میشود از هدایت الهی بی بهره خواهد بود.
« إِنَّما یفْترِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِآیات اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ «.[۵]
«تنها کسانی دروغ پردازی میکنند که به آیات خدا ایمان ندارند و آنان خود دروغ گویان (واقعی) هستند.«
نادیده گرفتن واقعیتهای نظام آفرینش و انکار تدبیر آن به دست توانای رَبُّ الْعالَمِین و تکذیب بندگان خدا که جز به حقّ دعوت نمیکنند، از مصادیق روشن دروغ گویی، بلکه بزرگترین مصداق آن است که لعنت خداوند و دوری از رحمت و مرحمت حضرتش را به همراه خواهد داشت. همچنان که ذیل آیه مباهله، لعنت خدا برای کسانی درخواست شده است که دارای ادعای باطل و مدّعای دروغ هستند.
« فَنَجْعَلْ لَعْنَت اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ «.[۶]
«لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم.«
در برخی از آیات قرآنی از دروغ با تعبیر «قَوْلِ زُور« در کنار نهی از پرستش بت پرهیز داده شده است.[۷]
پیشوایان معصوم علیهم السلام نیز به موازات قرآن مبارزه با دروغ گویی را به شدت مورد توجه و اهتمام قرار داده، دوستان و پیروان خود را با عنایت ویژه از این عمل نکوهیده که در ستیز با ایمان و سرچشمه همه گناهان است پرهیز دادهاند.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«إِنَّ الْکِذْبَ هُوَ خَرَابُ الْإِیمانِ.«[۸]
«دروغ ویران کننده ایمان است.«
اساساً دروغ گویی با ایمان سر سازش ندارد، بسا با ادامه آن چراغ پر فروغ عقل و فطرت خاموش، و از ایمان اثری باقی نماند.
امیر مؤمنان و پیشوای راست گویان علیه السلام میفرمایند:
«لا یجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِیمانِ حَتی یترُکَ الْکَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ.«[۹]
«انسان طعم ایمان را نمیچشد تا آنکه دروغ شوخی و جدّی (هر دو) را ترک نماید.«
هم آن بزرگوار میفرمایند:
«جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّهُ مُجانِبٌ لِلْإِیمانِ؛ الصَّادِقُ عَلی شَفا مَنْجاهٍ وَ کَرَامَهٍ وَ الْکاذِبُ عَلی شَرَفِ مَهْواهٍ وَ مَهانَهٍ.«[۱۰]
«از دروغ اجتناب ورزید که دور کننده ایمان است؛ راست گو مُشرف به نجات و رستگاری است و دروغ گو بر پرتگاه هلاکت و خواری است.«
امام رضا علیه السلام میفرمایند:
«از رسول خدا صلی الله علیه وآله سؤال شد: آیا مؤمن ممکن است ترسو باشد؟ فرمودند: آری؛ پرسیدند: ممکن است بخیل باشد؟ پاسخ دادند: بلی؛ سؤال کردند: ممکن است دروغ گو باشد؟ فرمودند: نه!«[۱۱]
چرا که مرتکب شدن به این گناه بزرگ به مثابه ورود به همه گناهان، و اثر ویرانگر آن بر جان و خرد حتی از نوشیدن شراب و میگساری زیان بارتر است.
محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفالاً وَ جَعَلَ مَفاتیحَ تلْکَ الْأَقْفالِ الشَّرابَ وَ الْکَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ.«[۱۲]
«خدای بزرگ برای شرّ و بدی قفلهایی نهاده و کلید همه آنها را شراب قرار داده است. امّا دروغ گفتن از شراب نیز بدتر است.«
با گشوده شدن باب دروغ، پرده حیا دریده شده، جسارت بر ارتکاب گناهان افزایش مییابد. مداومت بر این کار ناشایسته نیز فروغ عقل را تیره و انسان را از سلاح تشخیص نیک و بد محروم میسازد؛ و در این حالت است که انسان همانند شخص مست بلکه بدتر از آن، نه تنها بی پروا به هر کار ناروا دست میزند، بلکه هر کار زشت و ناستودهای را نیز نیک و پسندیده به حساب خواهد آورد.
امام عسکری علیه السلام میفرمایند:
«جُعِلَت الْخَبائِثُ فِی بَیت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْکَذِبَ.«[۱۳]
«همه پلیدیها در اتاقی نهاده شده و کلیدش دروغ گفتن است.«
دروغ گویی از یک سو کلید ارتکاب سایر گناهان و از سوی دیگر ابزار تداوم آن هاست. شخص گناهکار برای پیش گیری از رسوایی و پوشاندن عمل زشت خود ناگزیر از دروغ گویی است، به همین جهت تا گناه انجام میدهد، دروغ نیز میگوید. در مقابل، ترک دروغ نیز زمینه پرهیز از گناهان را هموار ساخته، انسان را به صلاح و پاکی و درستی نزدیک میسازد.
«شخصی به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شرفیاب شد (و با جسارت) عرض کرد: من به چهار عمل زشت: عمل منافی عفت، شراب خواری، دزدی و دروغ گویی مبتلا هستم، اینک به خاطر شما کدامیک از آنها را ترک نمایم؟ آن بزرگوار فرمودند: دروغ گویی را. (او نیز تعهد کرد دروغ گفتن را ترک نماید.)
از آن پس، هنگامی که خواست به سراغ عمل منافی عفت برود با خود گفت: اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله در این باره از من سؤال کند، در صورتی که بگویم مرتکب نشدهام، دروغ گفته و نقض عهد کردهام، و چنانچه با صداقت خبر از عمل خود بدهم مجازات میشوم! در رابطه با دزدی و شراب نیز چنین اندیشید و نتیجتاً همه گناهان را ترک نمود.«[۱۴]
بلی، دروغ گویی سرچشمه گناهان و عامل جرأت، جسارت و رها شدن بی قید و شرط در دام پلیدیها و ناپاکی هاست و صداقت عامل تأمّل، تنظیم و کنترل قوای انسانی و حرکت در مسیر راستی، درستی و پاکی آدمی است.
مردی به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده، عرض کرد: یا رسول اللَّه! مرا به عملی رهنمون کنید که به خدا نزدیک شوم. فرمودند: دروغ را ترک کن.
این دستور سبب اجتناب وی از سایر گناهان گردید. زیرا تصمیم به هر گناهی میگرفت در مییافت که در بردارنده دروغ است و یا سرانجام او را به دروغ فرا میخواند. [۱۵]
دروغ گویی علاوه بر آنکه باب سایر گناهان را بر انسان میگشاید، طبیعتاً بسیار قبیح بلکه زشتترین خوی ناپسند بوده و خود منشأ خصلتهای نکوهیده دیگری همچون نفاق خواهد بود.
امیر مؤمنان و سالار راست گویان علیه السلام میفرمایند:
«لا سَوْءَ أَسْوَءُ مِنَ الْکَذِبِ.«[۱۶]
«هیچ چیز ناپسندی بدتر از دروغ گویی نیست.«
هم آن بزرگوار فرمودهاند:
«شَرُّ الْأَخْلاقِ الْکِذْبُ وَ النِّفاقُ.«[۱۷]
«بدترین خویها دروغ گویی و دو رویی است.« نفاق و دو رویی که همان دروغ عملی و ضد راست گویی است، چیزی جز ناهمسویی دل و زبان و متفاوت بودن ظاهر و باطن نیست.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«هر کس چهار خصلت در او باشد منافق است و اگر یکی از آنها در کسی باشد، خصلتی از نفاق در اوست تا آنکه آن را ترک نماید: آنکه به هنگام سخن دروغ بگوید، آنگاه که وعده میدهد تخلّف نموده، به آن عمل نکند، پیمانی که میبندد در آن حیله ورزی کند، هرگاه با کسی درگیر شود به فجور و هرزگی بگراید.«[۱۸]
و مولا امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«اَلْکِذْبُ یؤَدِّی إِلَی النِّفاقِ.«[۱۹]
«دروغ گویی (انسان را) به نفاق و دو رویی میکشاند.«
دو رویی مولود نامیمون دروغ گویی، و این هر دو دارای وجوه مشترکی ناستودهاند: دو دلی و نگرانی را گسترش میدهند؛ اعتماد عمومی را از مردم سلب کرده، فضای جامعه و محیط زندگی را از تردید و عدم اطمینان لبریز می سازدند.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ عُرِفَ بِالْکِذْبِ قَلَّت الثِّقَهُ بِهِ.«[۲۰]
کسی که به دروغ گویی شهرت یافت اعتماد به وی کم میگردد.«
اعتماد متقابل و اطمینان مردم به یکدیگر از سرمایههای بزرگ جوامع انسانی و از ارکان مهم وحدت و همدلی است. به همین جهت همواره از سوی دشمنان درونی و بیرونی با ابزارهای گوناگون - و از آن جمله دروغ گویی که از شایعترین و کارسازترین آن ابزارهاست - مورد سختترین تهاجمات ویرانگر آشکار و پنهان قرار میگیرد.
دروغ گویی، نفاق و خیانت، عامل بزرگ شکست ارادهها و نافرجامی هدف هاست، همچنان که راست گویی، یکرنگی و امانت داری از مهمترین عوامل گرایش خیل عظیم انسانها به ادیان آسمانی، و رمز پیروزی و موفقیت مصلحان روحانی و پیامبران الهی در راستای سازندگی و اهداف انسانی است. کسی که به خصلت پلید دروغ گویی معتاد و آلوده است، از یک سو فضای زندگی را از نشاط حیات و تلاش سازنده محروم میسازد و از سوی دیگر خود به سبب سلب اعتماد دیگران از او بسان مردهای است که از مزایای یک زندگانی پر نشاط بی بهره است.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«دروغ گو با مرده یکسان و برابر است، زیرا فضیلت زنده بر مرده همان اعتماد بر اوست، لذا هنگامی که بر سخن وی اعتماد نباشد زندگانیش فاقد ارزش و باطل است.«[۲۱]
اگر مظاهر یک جامعه پر نشاط را پیشرفتهای علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بدانیم، اینها همه مرهون اعتماد متقابل و به برکت حُسن اطمینان مردم به خود و دیگران حاصل میگردد. برای بدبین شدن مردم نسبت به فرآوردههای یک مؤسسه اقتصادی همین بس که در معرفی یکی از کالاهای خود دروغ بگوید. زمامداری که با وعدههای دروغ مردم را فریب میدهد دیر یا زود با بی اعتمادی مردم نسبت به خود مواجه شده و از پشتیبانی نیروی عظیم ملت محروم خواهد شد.
گویا به همین جهت است که سروران عالی مقام معصوم علیهم السلام مردم را از رفاقت و دوستی با دروغ گو به شدت پرهیز دادهاند.
پیشوای صدّیقان، سالار راست گویان و امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«سزاوار است که شخص مسلمان از رفاقت با دروغ گو بپرهیزد، زیرا او آن قدر دروغ میگوید که (اطمینان از او سلب میشود و) اگر راست هم بگوید کسی باور نمیکند.«[۲۲]
به گرد دروغ آنکه گردد بسی از او راست باور ندارد کسی حضرتش به فرزند بزرگوار خود امام مجتبی علیه السلام میفرمایند:
«وَ إِیاکَ وَ مُصادَقَهَ الْکَذَّابِ فَإِنَّهُ کَالسَّرَابِ یقَرِّبُ عَلَیکَ الْبَعِیدَ وَ یبَعِّدُ عَلَیکَ الْقَرِیبَ.«[۲۳]
«از دوستی و رفاقت با کسی که مدام دروغ میگوید بپرهیز! زیرا او همانند سرابی است که دور را برای تو نزدیک و نزدیک را دور مینماید.«
پی آمدهای شوم دروغ گویی آنچنان فراوان است که برخی همانند حدیث شناس بزرگوار مرحوم نوری رحمه الله چهل مورد از آن را برشمردهاند[۲۴]که از آن جمله است:
هرگاه مؤمن بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت میکنند.
دروغ گویی روی انسان را سیاه، بذر دشمنی و کینه را در دل بارور و در نهایت آدمی را رسوا میسازد.
رأی دروغ گو در مقام شور و مشورت قابل اعتماد نیست.
دروغ گویی عامل فراموشی، باعث فقر و تنگدستی، موجب خذلان الهی و سرانجام سبب کفر آدمی میگردد.
دروغ گو از نماز شب یا برکات آن محروم، از هدایت پروردگار متعال بی بهره، و در آخرت به کیفر و عذاب مخصوصی معذّب میگردد.[۲۵]
و اینها و جز این هاست که برای در امان ماندن از آنها همه نوع دروغ، کوچک و بزرگ و جدی و شوخی آن مورد نهی قرار گرفته است.
امام باقر علیه السلام میفرمایند: پیوسته (پدرم) علی بن الحسین علیهما السلام به فرزندان خود میفرمودند:
«اتقُوا الْکَذِبَ الصَّغِیرَ مِنْهُ وَ الْکَبِیرَ فِی کُلِ ّ جِدٍّ وَ هَزْلٍ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا کَذَبَ فِی الصَّغِیرِ اجْتری عَلَی الْکَبِیرِ.«[۲۶]
«از دروغ گویی کوچک و بزرگش در هر امر جدّی یا شوخی بپرهیزید. زیرا هنگامی که انسان در مورد مسایل کوچک و ناچیز دروغ بگوید، در موارد بزرگ نیز جرأت پیدا میکند.«
حتی در مواردی که انسان رسیدن به مطلوب خود را در دروغ گفتن میبیند باید بداند که مسأله بر او مشتبه شده و دسیسههای ابلیس لعین و هواهای نفسانی اوست که وی را به خطا و اشتباه انداخته است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«وَ اجْتنِبُوا الْکَذِبَ وَ إِنْ رَأَیتمْ فِیهِ النَّجاهَ فَإِنَّ فِیهِ الْهَلَکَهَ.«[۲۷]
«از دروغ گویی بپرهیزید، و اگر نجات خود را در آن دیدید (بدانید که) هلاکت شما در آن است.«
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به هشام میفرمایند:
«إِنَّ الْعاقِلَ لا یکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فِیهِ هَوَاهُ.«[۲۸]
«خردمند دروغ نمیگوید، گرچه خواهش نفسانیش در آن باشد.«
حساسیت این موضوع مهم ایجاب میکند که انسان در همه حال با دقت کامل مراقب گفتار و کردار خویش بوده، مواظب باشد خواسته یا ناخواسته به این صفت ناپسند مبتلا نگردد. چه بسیار است سخنانی که بی توجه بر زبان جاری میشود - همچون تعارفات معمول روز مره که مثلاً شخصی گرسنه دعوت به غذا میشود و خود را سیر معرفی میکند و نیز مانند دعوت میهمان بدون میل قلبی صاحب خانه - و در واقع در زمره گفتارهای دروغ محسوب میگردد.[۲۹]
مراتب دورغ گویی
دروغ گویی دارای مراتبی است که به تناسب شدّت و ضعفِ مفاسد مترتب بر آن، کیفرهای متفاوتی برای آن در نظر گرفته شده است.
چنانکه از آیات و روایات به دست میآید، سختترین کیفرها و قوانین ویژه - که بطلان روزه از جمله آن هاست - برای دروغی است که به خدا و پیامبران و پیشوایان معصوم علیهم السلام نسبت داده شود و این خود هشدار تکان دهندهای است برای دین ستیزان کور وجدانی که با جعل احادیث دروغ، جسارت نسبت دادن سخنان ناروا به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را بر خود روا دانستهاند.
علامه بزرگوار آیه اللَّه امینی قدس سره در کتاب ارزشمند «الغدیر« صدها نفر از رجال حدیثی اهل تسنن را که به اعتراف رجال نویسان و حدیث شناسان خودشان، دروغ باف و حدیث ساز بودهاند معرفی کرده است.[۳۰]
از دیگر مراتب دروغ گویی که پی آمدهای هولناک اخروی آن برای هیچ کس قابل تحمل نبوده و به شدّت مورد نکوهش قرار گرفته است، سوگند دروغ میباشد. در بعضی از روایات معصومین علیهم السلام آمده است:
«کسی که متاع خود را با قسم دروغ بفروشد، خداوند در روز قیامت با او تکلّم نمیکند (نظر رحمت بر او نمیافکند) و عمل او را نمیپذیرد و برای او عذابی دردناک است.«[۳۱] همچنین آمده است:
«کسی که سوگند بخورد در حالی که میداند دروغ میگوید، آشکارا با خدا به جنگ برخاسته است!«[۳۲]
دروغ مصلحت آمیز
همچنان که گذشت، زیانهای معنوی و مادی فراوانی بر دروغ گویی مترتب است که اسلام عزیز برای مصونیت پیروان خود از آنها، دروغ گویی را از گناهان بزرگ شمرده و آن را مورد تحریم قرار داده است. در عین حال، از آنجا که در برخی موارد به جهت وجود شرایطی ویژه، بهره مندی از مزایای راست گویی ممکن نبوده، بلکه بسا در مواردی مصلحت در ترک آن باشد، لذا برای میسّر ساختن دستیابی به مصلحت مشروع و مهم تری که از رهگذر راست گویی ممکن نیست، حرمت دروغ گویی و گناه ارتکاب آن برداشته شده، بلکه حتی ممکن است در مواردی همانند نجات مسلمان از کشته شدن، رهایی از تجاوز به ناموس و پیشگیری از شرّ دشمنان و غیره واجب گردد.
دروغ مصلحت آمیز برای ممانعت از متوجه شدن ضرر جانی یا مالی به مؤمن و حفظ آبروی او، دروغ گویی برای اصلاح بین مؤمنین، دروغ گفتن مرد به همسر خود برای جلوگیری از بروز اختلاف در مواردی که قادر به برآورده نمودن خواستههای وی نیست، فریب دشمن در میدان جنگ و صحنه نبرد با دروغ گویی و به طور کلی دروغ گفتن در مواقع اضطرار و ناچاری از جمله مواردی است که در روایات معصومین علیهم السلام جایز شمرده شده است.
ناگفته نماند که تجویز دروغ گویی در امثال این موارد همانند تجویز خوردن مردار در مورد اضطرار است که باید به اندازه ضرورت بسنده نمود تا باعث جرأت بر ارتکاب این گناه بزرگ نگشته، دستاویزی برای مرتکب شدن آن در هر موضوع جزئی نگردد، بلکه تا جایی که ممکن است در موارد ضرورت نیز از دروغ صریح پرهیز نموده، با استفاده از کلمات متشابه و مناسب و انجام «توریه«[۳۳]خود را به آن آلوده نسازد.
کودک و دروغ گویی
جای تأسف است که این بیماری هلاک کننده به بزرگسالان اختصاص نداشته، بسیاری از کودکان نیز به آن آلوده و گرفتار میشوند. بلکه گاهی چندان با آن مأنوس میگردند که از دروغ گویی لذّت میبرند و از اینکه معاشران خود را با گفتههای نادرست و غیر واقعی خود گمراه میسازند شاد گشته، به آن افتخار مینمایند.
بر پدران و مادران است که از وظیفه بزرگ تربیت و پرورش کودک بر اساس فطرت راست گویی غفلت نورزند و برای احیای این کریمه در وجود کودکان خود، در محیط زندگی و فضای خانواده به گونهای رفتار نمایند که آنان به راستی و راست گویی عادت نموده، روح و جان و طبیعتشان با صداقت و درستی رشد نماید.
همواره از دروغ گویی پرهیز کنند؛ به آنان وعده دروغ ندهند؛ برای مصالح غیر ضروری و جزئی راه دروغ گویی را به آنان نیاموزند، و از هر حرکت و سخنی که آنان را در مسیر دروغ گویی قرار میدهد به شدت دوری کنند تا کودکان طبعاً با راست گویی پرورش یابند. به این نکته نیز توجه داشته باشند که آدمی همواره تحت تأثیر القاءات و تلقینات محیط و اطرافیان خود قرار داشته و بسیاری از انحرافات اعتقادی و اخلاقی که دین و دنیا را بر باد میدهد از همین طریق پدید آمده و نقش عمده در این پدیده شوم را پدران و مادران ایفا مینمایند.[۳۴]
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«لا تلَقِّنُوا الْکِذْبَ فَیکْذِبُوا فَإِنَّ بَنِی یعْقُوبَ لَمْ یعْلَمُوا أَنَّ الذِّئْبَ یأْکُلُ الْإِنْسانَ حَتی لَقَّنَهُمْ أَبُوهُمْ.«[۳۵]
«به دیگران دروغ گویی را تلقین نکنید که (به سبب کار شما) به گفتن دروغ روی آورند. فرزندان یعقوب نمیدانستند که گرگ آدمی را میخورد تا آنکه از یادآوری پدرشان متوجه آن گردیدند.«
بلی، لازم است با مطالعه کارشناسانه و دقیق در رفتار و گفتار خود و فرزندان خویش، عوامل بروز و شیوع این بیماری خطرناک را ریشه یابی نموده، علل پدید آورنده آن را ریشه کن سازیم که علاج اساسی آن جز از این طریق امکان پذیر نخواهد بود.
علل و عوامل دروغ گویی
دروغ گویی معمولاً از یک سلسله نقطه ضعفهای روحی سرچشمه میگیرد و بنا بر گفته دانشمندان علوم تربیتی و اخلاقی چنانچه علل و عوامل مختلفی که باعث آلودگی انسان به این بیماری خطرناک میشود از باطن و روان آدمی برطرف گردد، ریشه فعالیت آن نیز عملاً در وجود وی خشک شده و انسان از وبال نکبت بار آن نجات مییابد.
برخی از مهمترین عوامل گرفتاری به دروغ گویی از این قرار است:
عقده حقارت مبتلایان به این خصلت بسیار ناپسند برای جبران ضعف و حقارتی که در خود احساس میکنند، پیوسته به راه کارهای غیر طبیعی و نادرست روی آورده، به کمترین بهانه دروغ میگویند:
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«لا یکْذِبُ الْکاذِبُ إِلّا مِنْ مَهانَهِ نَفْسِهِ.«[۳۶]
«دروغ گو دروغ نمیگوید مگر به خاطر ضعف و ذلّتی که در نفس خود احساس میکند.«
دروغ گویی در واقع، تغییر شکل خصیصههای ناپسند درونی و انعکاس کاستیها و عقدههای روانی - همانند احساس ترس، واماندگی، ناتوانی و عقب افتادگی - است که به تناسب شرایط مختلف، به شکلهای گوناگون خودنمایی میکند.
مثلاً کودکی که در اثر اهانت و تحقیر، شخصیتش جریحه دار شده، به واسطه احساس کمبود در خود پیوسته میکوشد تا با انجام کاری که توجه مردم را جلب میکند، خود را نشان دهد؛ و چون دروغ گویی محدودیتی نداشته و قابلیت انتخاب موضوعهای متنوع در شرایط گوناگون را دارد، آن را راه کاری آسان به حساب آورده، با کمترین هزینه به خواسته خود دسترسی پیدا کرده، لذت نیز میبرد.
ترس ترس خصلتی نکوهیده و پدیدهای رنج آور برای شخص ترسو است. کسی که توان روبرو شدن با واقعیات موجود در اطراف خود را ندارد، برای توجیه بسیاری از حرکات روزمره خود ناگزیر از دروغ گویی است.
بدهکار ترسویی که از پرداخت بدهی خود عاجز است به خاطر ترس از درگیری با بستانکار در منزل مینشیند و فرزند خود را وادار میسازد تا با گفتن دروغ، بستانکار را از در منزل باز گرداند.
کودک ترسو که همواره در محیط فشار و ترس و مجازات تربیت شده و طبعاً از روح آزادگی و قدرت روبرو شدن با واقعیات برخوردار نیست، چنانچه هنگام بازی حتی سهواً نیز شیشه پنجره همسایه را بشکند، آن را انکار کرده، از سبب شکسته شدن آن اظهار بی اطلاعی مینماید. گویا سبب افزایش دروغ گویی در کشورهای استبدادی - که همواره مردم از مجازاتهای خشن و اعمال غیر انسانی زمامداران ستمگر در هراسند - نیز همین امر است.
تعصبات کور منشأ بسیاری از دروغ گوییهای روزمره مردم که حتی باعث پایمال شدن حقوق دیگران میشود، دوستیهای افراطی و تعصبات شدید و کوری است که انسان را به سمت و سویی میکشد که به نفع فرد مورد علاقه خود قضاوت کرده و برخلاف واقع، حکم و اظهار نظر نماید.
کینه ورزی و انتقام جویی بسیار اتفاق میافتد که انسان به خاطر دشمنی و کینهای که در دل دارد، در صدد انتقام جویی برآمده - برای از بین بردن کسی که مورد خشم و نفرت اوست، یا برای ریختن آبروی او، یا برای وارد ساختن زیان و آسیبی بر او، و یا لا اقل برای آنکه از خشم خود کاسته و خویشتن را تشفّی دهد - به دروغ گویی متوسل میشود و برخلاف واقع، سخن نادرستی را به دیگران القا مینماید.
حسد
از عوامل بسیار شایع دروغ گویی - خصوصاً در میان کسانی که در صدد اصلاح خود نبوده، برآورده شدن خواستههای غیر اخلاقی و نامشروع خود را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند - حسد ورزی و پاسخ مثبت و عملی دادن به احساس حسادت است.
طمع ورزی علاقه شدید به مال و جاه و مقام، دلبستگی زیاد به زَرق و برق دنیا، و حرص و طمع به زخارف بی ارزش آن نیز از عوامل مؤثری است که انسان را خواسته و ناخواسته به رذیله پلید دروغ گویی سوق میدهد. چه بسیار سخنان دروغی که در هر روز و هر ساعت - برای دستیابی به سود بیشتری در تجارت، یا به چنگ آوردن پُستی و یا باقی ماندن در جایگاه و مقامی - بر زبانها جاری میشود و ابداً به پی آمدهای شوم دنیوی و اخروی آن کمتر توجه و عنایتی مبذول نمیگردد.
عادت بسیاری از برنامههای زندگی و فعالیتهای مادی و حتی معنوی مردم، از جمله گفتار و رفتار آنان بر مبنای مطالعه، ترجیح، گزینش و انتخاب نیست. گرچه عادت به کار نیک، مذموم نبوده بلکه مطلوب و پسندیده نیز هست، لیکن مفسده بزرگ عادت، هنگامی که تأمل و دقت در آن نباشد، همین است که انسان به خاطر تأثیرپذیری دائمی از محیط و اطرافیان خود، به کارهای ناپسند آنان گرایش پیدا کرده، تدریجاً به آنها عادت میکند. کم نیستند کسانی که به خاطر آلوده بودن اعضای خانواده یا دوستان و معاشران آنان به دروغ گویی و سایر خصلتهای نکوهیده، به این بیماریهای ویرانگر مبتلا شده و بدون آنکه کمترین نفع یا ضرری را مدّ نظر قرار دهند، به پیروی از آنان به این خویهای ناپسند عادت کردهاند.
مباهات و فخرفروشی رفتارهای جاهلانه و افتخارات موهوم و غیر واقعی نیز از جمله عوامل شایع دروغ گویی در میان مردم است. دارا نبودن اعتقادات واقع بینانه به حقایق ارزشی و معنوی، انسان را بر آن میدارد تا برای بالاتر نشان دادن موقعیت خود از جایگاهی که دارد، به دروغ گویی متوسل شده، با اظهار علم و کمال به آنچه ندارد افتخار و مباهات نماید.
غیبت
توضیح
توجّه به پاک سازی نفس از رذایل اخلاقی و اصلاح انحرافات اعتقادی که حرکت در مسیر کمال و پیمودن راه مستقیم واقع بینی را امکان پذیر میسازد، از ویژگیهای اختصاصی مکتبهای آسمانی و ادیان الهی است.
اسلام عزیز که آخرین و کاملترین مکتب حیات بخش و انسان ساز در میان ادیان آسمانی است و بنا بر فرمایش پیامبر عظیم الشأن آن تکمیل خُلقهای بزرگوارانه و کرامت انسانی هدف اصلی آن میباشد، به طور ویژه و با اهتمام فراوان به این مهم عنایت کرده و پیروان خود را از هر نوع رذیله اخلاقی و گرایشی که آنان را از مسیر واقع بینی دور میسازد برحذر داشته است.
وجه مشترک بسیاری از گناهان و آلودگیهای اخلاقی و ضدّ ارزشهای انسانی - همچون دروغ گویی، غیبت، بهتان، تکبّر، مکر، حسد، بدگمانی و نفاق - نیز جز این نیست که انسان را با انحرافات تدریجی در رفتار و گفتار و پندار، از هدف متعالی واقع بینی منحرف ساخته، از جایگاه رفیع و ارجمند انسانیش ساقط میگرداند.
در این میان تأثیر خصلت بسیار نکوهیده غیبت در دور ساختن آدمی از این مرتبه ارزشمند بسیار چشمگیر است. انسان با چشم پوشی از عیبها، نقصها، کاستیها، آلودگیها و گناهان خود از یک سو، و نادیده گرفتن محاسن، امتیازات، صفات نیک، رفتارها و گفتارهای پسندیده دیگران از سوی دیگر، دست روی لغزش، نقص یا گرایشی ناپسند - که از چشم سایرین نیز پنهان است - گذاشته، به بازگویی و مذمت صاحب آن میپردازد و حتی چنین وانمود میکند که در این عمل ناجوانمردانه از انگیزه خیر و نیک برخوردار بوده و در مقام اصلاح است! غافل از اینکه گناه عمل او به مراتب، دور کننده تر و زشت تر از نقص یا عیب یا لغزشی است که در دیگران دیده است. و البته شنونده نیز با دل دادن و گوش کردن به سخن او در تحقّق این گناه بسیار بزرگ سهیم بوده و عواقب هولناک آن گریبانگیر وی نیز خواهد بود.
غیبت گناهی بزرگ و بسیار زشت است که با سیر و سلوک و تهذیب نفس به هیچ وجه سازگاری نداشته، بلکه از بزرگترین موانع راه فضایل نفسانی و کمالات انسانی میباشد. نفس را تاریک، قلب را تیره و ارزش انسانی و شخصیت معنوی آدمی را پایمال میسازد.
این رذیله پلید و ناستوده که غالباً از ضعف ایمان و انحراف فکری گوینده از صراط مستقیم سرچشمه میگیرد، مسیر افکار شنونده غیبت را نیز از مجرای طبیعی خارج ساخته، پایههای دین محوری و ملکات پاک انسانی را تخریب، ارکان فضایل معنوی و سجایای ارزشی را متزلزل، و ریشههای فساد و تباهی را بارور میسازد.
غیبت از خطرناکترین و شایعترین آفات زبان است که ارتکاب آن به گونهای فراگیر و رایج گردیده که قبح آن از نظرها محو شده و بسیاری از مردم حتی برخی از نیکان نیز به آن مبتلایند و در جلسات خود به راحتی غیبت کرده یا به آن گوش میدهند.
معنای غیبت
دانشمندان دینی با استفاده از روایات برای غیبت دو معنا یادآور شدهاند:
غیبت آن است که نواقص و عیوبی را که آشکار نیست پشت سر مسلمان و در غیاب او بازگو نمایند.
امام صادق علیه السلام به این معنا اشاره نموده، میفرمایند:
«اَلْغِیبَهُ أَنْ تقُولَ فِی أَخِیکَ ما سَترَهُ اللَّهُ عَلَیهِ وَ أَمَّا الْأَمْرُ الظَّاهِرُ فِیهِ مِثْلُ الْحِدَّهِ وَ الْعَجَلَهِ فَلا؛ وَ الْبُهْتانُ أَنْ تقُولَ فِیهِ ما لَیسَ فِیهِ.«[۳۷]
«غیبت آن است که در باره برادرت چیزی را که خدا بر او پوشانده بگویی، امّا چیزی که در وی آشکار است مانند تندخویی و شتابزدگی، غیبت نیست. و بهتان آن است که چیزی بگویی که در او نیست.«
غیبت آن است که پشت سر مسلمان نواقص و عیوبی را بازگو کنند که اگر آن را بشنود ناراحت گردد.
ابوذر - رضوان اللَّه علیه - گوید: به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کردم: غیبت چیست؟ حضرتش فرمودند:
«ذِکْرُکَ أَخاکَ بِما یکْرَهُهُ.«
«غیبت آن است که برادرت را با چیزی که از آن ناخشنود است یاد کنی.«
عرض کردم: ای رسول خدا! اگر آنچه در باره او گفته میشود در وی باشد چه طور؟ فرمودند: «اگر آنچه را که در او هست بگویی، غیبت کردهای، ولی اگر چیزی را که در وی نیست به او نسبت دهی، بر وی بهتان زدهای.«[۳۸]
مفاد روایت دوم مطابق نظر اهل لغت و مورد شهرت بلکه اجماع علماست. به نظر میرسد روایت نخست توضیح دهنده روایت دوم و در حقیقت راهی برای تشخیص مُفادِ آن است، زیرا غالباً انسان از اینکه عیب پوشیده اش آشکار گردد ناخرسند است. بنا براین غیبت آن است که عیب پنهانی را که آشکار شدن آن موجب ناخرسندی مسلمان میشود، پشت سر وی بازگو نمایند.
ناگفته نماند آشکار کردن عیوب ناپیدایی که باعث ناراحتی مسلمان نمیشود یا بازگو نمودن نواقص آشکار وی به قصد مذمت او گرچه غیبت محسوب نشود حرام است زیرا در صورت اول شکستن حرمت مؤمن و اشاعه فساد است و در صورت دوم از مصادیق آزار و اذیت برادر دینی و کوچک ساختن اوست.
البته بنا بر مفاد روایات معصومین علیهم السلام غیبت به گفتن و بازگو نمودن با زبان خلاصه نمیشود، بلکه با اشاره با چشم و ابرو و هر حرکتی که نمایانگر عیب یا نقصی از دیگری باشد همانند نوشتن یا تقلید کردن نیز مشمول عنوان غیبت خواهد بود. همچنان که دامنه متعلَق غیبت بسیار وسیع بوده، هر عیبی در رفتار، گفتار، اخلاق، لباس، بدن، خانه، همسر، فرزندان و سایر وابستگان و هر امر دیگری را که به نوعی با او ارتباط دارد شامل میگردد.
در حدیث آمده است که عایشه در باره زنی گفت: او کوتاه قد است. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: غیبتش را کردی.«[۳۹]
در روایت دیگری وارد شده که وی تقلید زنی را کرد، حضرتش او را نهی فرمودند.[۴۰]
نکوهش غیبت
خدای متعال غیبت کردن را به منزله خوردن گوشت مرده برادر انسان معرفی کرده، میفرماید:
« یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِ ّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِ ّ إِثْمٌ وَ لا تجَسَّسُوا وَ لا یغْتبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً فَکَرِهْتمُوهُ وَ اتقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ توَّابٌ رَحِیمٌ «.[۴۱]
«ای مؤمنان! از بسیاری از گمانها پرهیز نمایید زیرا برخی از گمانها گناه است. و (در باره دیگران) تجسّس نکنید، و بعضی از شما غیبت برخی دیگر را نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت مرده برادر خود را بخورد؟ (به یقین) شما از آن کراهت دارید. تقوای الهی پیشه نمایید که خداوند توبه پذیر و مهربان است.«
متعلق سه حکم یاد شده در آیه فوق (اجتناب از گمان بد، خودداری نمودن از جستجوگری، و دوری گزیدن از غیبت) که هر سه از احکام اخلاق اجتماعی شمرده میشود، به شدّت به هم وابسته است. زیرا گمان بد مقدمه و عامل محرّک برای تجسّس در باره دیگران است و جستجوگری خود، عامل کشف رازهای ناپیدا و آشکار شدن عیوب نهانی مردم است که از مصادیق روشن غیبت محسوب میگردد.
و در پی نهی از این گناه بسیار بزرگ - که نتیجه و ثمره دو گناه دیگر است - برای مجسّم ساختن قبح و زشتی بی مانند آن، با ذکر یک مثال، ریختن آبروی مؤمن از طریق غیبت را به مثابه خوردن گوشت بدن مرده او که زشتترین و زنندهترین عمل انسانی است - و تعبیر منحصر به فرد در باره این گناه نیز خواهد بود - معرفی مینماید.
همچنان که از آیه استفاده میشود، مسلمان برای مسلمان همانند برادر نَسَبی، و حیثیت و آبرویش همچون گوشت بدن او میباشد. چنین برادری هنگامی که در مجلس گفتگوی انسان با دیگران حضور ندارد، نمیتواند از خود دفاع نماید و گویا بسان مردهای است که مورد هجوم دشمن مرده خوار خود قرار گرفته، و سخن گفتن پشت سر او و بر باد دادن آبروی او همانند خوردن گوشت بدن مرده او محسوب میگردد.
« وَیلٌ لِکُلِ ّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ «.[۴۲]
«وای بر هر بدگوی عیب جوی.«
همانها که با نیش زهر آلود زبان و حرکات آزار دهنده چشم و دست و سایر اعضای خود به عیب جویی و غیبت دیگران پرداخته، آبروی بندگان خدا را میریزند، دل مؤمنان را میرنجانند و با مسخره کردن مسلمانان، آنان را آزار میدهند؛ و راستی که وای بر آنان!
مفسران و اهل لغت بر این اعتقادند که دو واژه «هُمَزَه« و «لُمَزَه« مفهوم وسیع و گستردهای دارند که هر گونه غیبت، استهزا و عیب جویی را شامل بوده و در هر صورت دلالت روشنی بر حرمت غیبت دارند.
روایاتی که از معصومین علیهم السلام در مورد حرمت و مذمت غیبت وارد شده، دارای لحنی شدید و تعبیرهای بسیار تکان دهندهای است.
غیبت با دین و ایمان ناسازگار است.
امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«اَلْغِیبَهُ أَسْرَعُ فِی دِینِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ مِنَ الْأکِلَهِ فِی جَوْفِهِ.«[۴۳]
«اثر غیبت در (تخریب) دین شخص مسلمان، از تأثیر بیماری خوره در درون سریع تر است.«
همچنان که خوره در بدن بیمار پیش رفته، بخش بخش از آن را میخورد، و سرانجام او را از پای در میآورد، غیبت نیز با سرعتی به مراتب بیشتر از خوره، ایمان را فرو بلعیده، با گذشت اندک زمانی انسان را به طور کامل از ایمان بی بهره و از سعادت و رستگاری محروم خواهد ساخت.
مفسده غیبت از عمل شنیع زنا شدیدتر است.
ابوذر - رضوان اللَّه علیه - ضمن نقل سفارشات رسول خدا صلی الله علیه وآله گوید: آن حضرت فرمودند:
«إِیاکَ وَ الْغِیبَهَ فَإِنَّ الْغِیبَهَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا.«
«از غیبت بپرهیز که غیبت کردن (در تخریب ارکان ایمان) از عمل منافی عفت شدیدتر است.«
پرسیدم: یا رسول اللَّه! پدر و مادرم فدای شما باد، به چه علّت؟ فرمودند:
«زیرا شخصی که زنا کند و به توبه موفق گردد، خداوند از او در میگذرد، لیکن غیبت کننده آمرزیده نمیشود مگر آنکه شخصی که غیبتش شده از وی درگذرد.«[۴۴]
غیبت کننده در زمره کسانی است که اشاعه فحشا میکنند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«کسی که در باره مؤمنی هر آنچه را که دیده و شنیده، نقل کند از کسانی است که خدای بزرگ در باره آنها فرموده است:
« إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَنْ تشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ... «.[۴۵]
«به راستی کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مؤمنان شیوع پیدا کند برای آنان عذابی دردناک خواهد بود.«[۴۶]
غیبت مانع قبولی اعمال است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«مَنِ اغْتابَ مُسْلِماً أَوْ مُسْلِمَهً لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ صَلاتهُ وَ لا صِیامَهُ أَرْبَعِینَ یوْماً وَ لَیلَهً إِلّا أَنْ یغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ.« «کسی که مرد یا زن مسلمانی را غیبت کند، خداوند نماز و روزه او را تا چهل شبانه روز قبول نمیکند، مگر آنکه غیبت شده از او راضی گردد.«
«مَنِ اغْتابَ مُسْلِماً فِی شَهْرِ رَمَضانَ لَمْ یؤْجَرْ عَلَی صِیامِهِ.«[۴۷]
«هر کس مسلمانی را در ماه مبارک رمضان غیبت نماید برای روزه اش پاداشی داده نمیشود.« غیبت اعمال نیک را از بین میبرد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«إِنَّ الْغِیبَهَ حَرَامٌ عَلَی کُلِ ّ مُسْلِمٍ وَ إِنَّ الْغِیبَهَ لَتأْکُلُ الْحَسَنات کَما تأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ.«[۴۸]
«غیبت بر هر مسلمانی حرام است، به راستی غیبت حسنات و کارهای نیک را از بین میبرد همانگونه که آتش هیزم را نابود میسازد.«
و نیز میفرمایند:
«إِیاکُمْ وَ الْغِیبَهَ فَإِنَّها شَبِیهَهٌ بِالْکُفْرِ، وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْقَذْفَ وَ الْغِیبَهَ یهْدِمانِ عَمَلَ مِائَهِ سَنَهٍ.«[۴۹]
«از غیبت کردن بپرهیزید، زیرا غیبت شبیه کفر است. بدانید که نسبت ناروا دادن و غیبت کردن، عمل (و عبادت) صد سال را از بین میبرد.«
همچنین میفرمایند:
«شخصی را در موقف حساب قیامت میآورند و نامه اعمالش را به او میدهند ؛ چون کارهای نیکی را که در دنیا انجام داده در آن نمیبیند، عرض میکند: خدایا! این نامه اعمال من نیست، زیرا طاعات خود را در آن نمیبینم. به او گفته میشود: خدای تو اشتباه یا فراموش نمیکند، کارهای نیک تو به سبب غیبت کردن از مردم از بین رفت.
آنگاه شخص دیگری را میآورند و نامه اعمالش را به او میدهند؛ چون در آن کارهای نیک فراوانی را میبیند که انجام نداده است، میگوید: خدایا! این نامه اعمال من نیست، زیرا این همه طاعات را من بجا نیاوردهام! به او میگویند: فلان کس از تو غیبت کرد، لذا حسنات او به تو عطا گردید.«[۵۰]
غیبت موجب عذاب قبر است
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«عَذَابُ الْقَبْرِ مِنَ النَّمِیمَهِ وَ الْغِیبَهِ وَ الْکَذِبِ.«[۵۱]
«عذاب قبر از سخن چینی، غیبت و دروغ میباشد.«
اثر غیبت پس از مرگ
خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود:
«مَنْ مات تائِباً مِنَ الْغِیبَهِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ یدْخُلُ الْجَنَّهَ وَ مَنْ مات مُصِرّاً عَلَیها فَهُوَ أَوَّلُ مَنْ یدْخُلُ النَّارَ.«[۵۲]
«کسی که از غیبت توبه کند و از دنیا برود، آخرین کسی است که داخل بهشت میشود و آنکه بر غیبت اصرار بورزد و (بدون توبه) از دنیا برود، نخستین کسی است که وارد آتش دوزخ میگردد.«
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«در شب معراج مردانی را دیدم که با مقراضهای آتشین لبهای آنان را میچینند! پرسیدم: اینها کیستند؟ (جبرئیل) پاسخ داد: اینان کسانی هستند که غیبت مردم را میکنند.«[۵۳]
غیبت کردن همسنگ قتل نفس است
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«مَنِ اغْتابَ مُؤْمِناً فَکَأَنَّمَا قَتلَ نَفْساً مُتعَمِّداً.«[۵۴]
«هر که مؤمنی را غیبت نماید، گویا انسانی را عمداً کشته است.«
چرا که غیبت، ترور شخصیت، هویت و حرمت مؤمن است.
غیبت موجب خروج از ولایت خداوند است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«کسی که دیگری را به آنچه در اوست غیبت نماید، از ولایت خداوند خارج شده، به ولایت شیطان داخل میگردد.
و پدرم از پدران خود نقل کردند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: هر کس مؤمنی را به چیزی که در اوست غیبت کند، خداوند هیچ گاه میان آن دو در بهشت جمع نمیکند، و هر کس مؤمنی را به آنچه در او نیست غیبت نماید، عصمت میان آن دو بریده میشود و غیبت کننده در دوزخ جاودانه گردد! وای که چه بد سرانجامی است!«[۵۵]
غیبت کننده مبغوضترین افراد است
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«أَبْغَضُ الْخَلائِقِ إِلَی اللَّهِ الْمُغْتابُ.«[۵۶]
«مبغوضترین مخلوقات نزد خداوند غیبت کننده است.«
برخی دیگر از آثار تکان دهنده و ویرانگر غیبت از این قرار است:
غیبت ظلمی آشکار به حقوق دیگران است که آبرو، حرمت و حیثیت آنان را مورد تهاجم قرار میدهد.
غیبت بذر بدبینی، کینه، دشمنی و نفاق را در دلها افشانده، پیوندهای اجتماعی را سست میکند؛ روح برادری و صمیمیت را از بین برده، سرمایه اعتماد همگانی را نابود و پایههای همدلی و همکاری را متزلزل میسازد و بسا سرچشمه درگیریها و جنگهای ویرانگر میگردد.
غیبت عامل گسترش فحشا و منکرات در سطح جامعه است، زیرا پردههای اسرار مردم را دریده و منکرات و زشتیهای ناپیدا را آشکار میسازد. با ظاهر شدن خلافهای پنهان و عیوب پوشیده مردم، اهمیت گناه از بین رفته و آلودگی به آن آسان میگردد.
از سوی دیگر کسانی که برای حفظ آبرو و حیثیت اجتماعی خود از کارهای ناروا پرهیز کرده، یا از انجام آشکار آن خود داری میکنند، هنگامی که عیب و گناه آنان از طریق غیبت آشکار گردد، ترک گناه یا پنهان ساختن آن را برای مصون ماندن از رسوایی بی اثر دانسته، بی پروا به گناهان روی میآورند.
تکرار غیبت، عوامل پدید آورنده آن را که انگیزههای زشت اخلاقی است تقویت کرده، پایههای صفات ناپسند را استوار، و پاکسازی نفس و اصلاح روان را به شدت دشوار، بلکه ناممکن میسازد.
ترک غیبت
برادر و خواهر گرامی! اینها نمونههای کوچکی از انبوه هشدارهای تکان دهندهای است که آن سروران عالی مقام برای نجات من و تو ارزانی داشته و از مهر و لطف و مرحمت خویش کمترین دریغ را روا نداشتهاند. به هوش باش که روح ایمان و حرمت انسانی خود را به هوسی بر باد ندهی و خویشتن را به خاطر گناهی که جز شیطان را خرسند نمیکند، از سعادت ابدی محروم نسازی. همّت خود را استوار دار و با تمام نیرو برای ترک این پدیده نامیمون به پا خیز.
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«ترک نمودن غیبت در نزد خداوند متعال از ده هزار رکعت نماز مستحبی محبوب تر است.«[۵۷]
شخصی به حضور آن بزرگوار شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول اللَّه! من جز ماه مبارک روزه نمیگیرم و تنها نمازهای واجب را به جا میآورم؛ مال و ثروتی هم ندارم تا صدقه بدهم، حج بجا آورم و یا کارهای مستحب دیگر انجام دهم، با این حال، هنگامی که از دنیا میروم جایگاه من کجا خواهد بود؟
فرمودند:
«در بهشت با من خواهی بود به شرط آنکه زبانت را از غیبت و دروغ، قلبت را از کینه و حسد حفظ نمایی و به آنچه خداوند بر تو حرام نموده نگاه نکنی و از آن چشم بپوشی و مسلمانی را اذیت نکنی. (اگر چنین باشی) با من داخل بهشت میشوی.«[۵۸]
انگیزههای درونی غیبت
غیبت نیز مانند هر پدیده ناستوده دیگر که از رفتار یا گفتار آدمی ظاهر میگردد، معلول حالت یا حالات روحی و روانی است و غالباً از یک سلسله نقاط ضعف سرچشمه میگیرد. برخی از مهمترین عوامل برانگیزاننده آدمی بر این گرایش زشت و ناجوانمردانه عبارتند از:
کبر و غرور
ریشه و خمیرمایه بسیاری از آلودگیهای اخلاقی و خصلتهای حیوانی، ضعف نفس و خود بزرگ بینی است. افرادی که از نظر وجودی، کم ظرفیت و از سعه صدر اندکی برخوردارند، با دستیابی به کمترین بهره مادی یا معنوی، خود را گم میکنند و آن چنان دچار کبر و غرور میشوند که مطلقاً برای دیگران ارزشی قائل نبوده، آبرو و حیثیت غیر خود را فاقد هر گونه اعتبار و حرمت انسانی دانسته، غیبت و عیب جویی از دیگران را بسیار عادی و نوعی دفاع از شخصیت خویش به حساب میآورند.
خشم، دشمنی و کینه توزی شعله ور شدن آتش خشم، دشمنی و کینه ورزی، عامل مهم دیگری است که بسیاری از کسانی را که در صدد پاک سازی نفس و اصلاح درون خویش نیستند، به این گناه بزرگ آلوده ساخته، به تضییع حقوق مردم و ریختن آبرو و پایمال ساختن حیثیت انسانی آنان مبتلا میسازد.
حسد ورزی کسی که نعمتهای جهان را از خدا نمیبیند، پیش افتادن دیگران و باز ماندن خود در امور زندگی و عدم برخورداری از نعمتها را تحمّل نکرده، به جای تلاش سازنده و درخواست پیشرفت از خداوند متعال، همواره طالب از بین رفتن نعمت دیگران بوده، و چون قادر به تحصیل خواسته نادرست خویش نیست عاجزانه به بیان نقاط ضعف دیگران پرداخته، برای جبران شکست خود، میکوشد از حیثیت و اعتبار آنان بکاهد تا از یک سو، سوزش آتش حسد خود را از این طریق تسکین بخشد، و از سوی دیگر با ذکر معایب دیگران، پیشرفت و برخورداری آنان را ناچیز و عقب افتادگی و محرومیت خود را طبیعی و موجّه جلوه دهد.
عقدههای روانی کسانی که به خاطر احساس حقارت در خود، ضعف و کمبودهای خویش را بیش از آنچه هست بزرگ میبینند، پیوسته از این احساس که به صورت عقدهای درونی درآمده، رنج میبرند و لذا برای سرپوش نهادن بر عیوب و نواقص خویش و کاستن از آزار و اذیت درونی، خطاهای دیگران را به رخ این و آن میکشند و گناه خود را به گردن دیگران میگذارند تا همچنان که گفته شد از این طریق عقب افتادگی و محرومیت خود را طبیعی و خود را بی تقصیر جلوه داده، بلکه دیگران را مسئول شکستهای خویش معرفی نمایند.
سرگرمی و استهزاء
بی توجهی نسبت به مسئولیت خطیر انسان در بهره مند شدن از قابلیتها و سرمایههای عظیم خدا دادی، و غفلت از پی آمدهای شوم غیبت سبب میشود که با انگیزه سرگرمی، سخریه، استهزا و یا گرم کردن مجالس و محافل، به این گناه بزرگ دامن زده، با غیبت این و آن، خود و دیگران را به نکبت محرومیت از خوشبختی و رستگاری در دنیا و آخرت گرفتار نمایند.
در پایان توجه عزیزان را به نکاتی چند جلب میکنیم:
همچنان که غیبت کردن حرام است، گوش دادن به غیبت و حضور یافتن در مجلسی که غیبت دیگران میشود نیز در زمره محرمات بزرگ شمرده میشود و بر مسلمان واجب است که از غیبت دیگران جلوگیری کرده، از برادران ایمانی خود که حیثیت و آبرویشان در معرض خطر قرار گرفته، دفاع نماید.
غیبت در برخی موارد مشمول حرمت نبوده، جایز میباشد:
حراست از امانت و پرهیز از خیانت در مقام مشورت کسی که در زمینه انتخاب همسر، شریک، صاحب حرفه، کسب و کار و مانند آن مورد مشورت قرار میگیرد، برای پاسداری از امانت در مشورت لازم است به صورتی که آبروی طرف لکه دار نشود، عیوبی را که در ردّ یا انتخاب وی دخالت دارد بازگو نماید و از راهنمایی کردن مشورت کننده به بهانه پرهیز از غیبت دریغ نورزد.
بازگو کردن گناه متجاهر به فسق
غیبت کسانی که پرده حیا را دریده و جسورانه و آشکارا گناه میکنند و از تظاهر به فسق اِبایی ندارند جایز است. روشن است که این جواز منحصراً به ذکر گناهانی اختصاص مییابد که افراد نامبرده نسبت به آن متجاهر بوده، و بازگو کردن آن گناه نیز به خاطر وجود مصلحت - نه از سر ملامت یا میل نفسانی - باشد.
دادخواهی، دفع بدعت و نهی از منکر
غیبت در مقام رفع ظلم، رفع بدعت، شکایت از ظالم نزد قاضی، نهی از منکر در مواردی که بدون کمک دیگران امکان پذیر نیست، جلوگیری از اشاعه فحشا و انحراف اخلاقی و اعتقادی و... نیز جایز بلکه در مواردی واجب میباشد.
البته از این نکته نباید غفلت ورزید که نفس طغیانگر پیوسته در صدد دستیابی به هوسهای حیوانی خود میباشد؛ ابلیس لعین نیز همواره در مقام طغیان بوده و برای وارد ساختن ضربات سهمگین خود در کمین نشسته است؛ موضوع نیز آنچنان حساس و دقیق است که حتی دیدگان تیزبین آشنا به مسایل سیر و سلوک نیز در مواردی در درک درست آن ناتوانند.
از اینرو باید احتیاط را از دست نداده، پیوسته مراقب بود که در اثر دسیسههای نفس و شیطان و حبّ و بغضهای شخصی گرفتار اشتباهات و لغزشهای گمراه کننده نگشته و در تعیین حَدّ و مرز موارد استثنا با حساسیت و دقت رفتار نمود. مصلحت مورد نظر را با مطالعه و تأمّل در نظر گرفته، خصوصیات و جوانب کار را دقیقاً بررسی، انگیزه خود را ارزیابی، و برتری مصلحت بر مفسده غیبت را احراز کرده و مواظب باشد که خدای نخواسته خود را به بهانه وجود مجوّزِ غیبت آلوده به این گناه بزرگ نسازد، که نفس و شیطان در کمین اند و بسا با بزرگ نشان دادن مصلحت، ارتکاب به گناه کبیره غیبت را در نظر آدمی امر واجبی جلوه دهند.
همچنان که بیان شد شناخت موارد استثنا نیازمند دقت، تأمّل و بررسی است. به همین جهت بسیاری از عذرهای عوامانه که برای جواز غیبت دیگران مطرح میگردد، بی اساس بوده و شرعاً و اخلاقاً فاقد اعتبار میباشد. به عنوان مثال، کسی که به بهانه متصف بودن شخصی به یک عیب یا نقص، خود را در غیبت کردن از او مجاز معرفی کرده، و میگوید: «این غیبت نیست بلکه صفت اوست« باید بداند که صفت بودن یک عیب، دلیل جواز غیبت نمیشود، همچنان که صفت نبودن آن نیز، عمل غیبت را به تهمت - که گناهی بزرگ تر از غیبت است - مبدّل میسازد.
همچنین کسی که برای توجیه غیبت کردن از دیگران با جسارت تمام ابراز میکند که: «من این سخنان را در حضور وی نیز خواهم گفت« باید توجه داشته باشد که بیان عیوب فرد در حضور او نه تنها از گناه غیبت در جای دیگر نمیکاهد، بلکه علاوه بر نشان دادن گستاخی او، گناهش را به خاطر آزار و اذیت مسلمان، سنگین تر خواهد کرد.
در برخی موارد نیز غیبت کننده به خیال خود برای پرهیز از غیبت، با بیان سخنان مبهم، تلویحاً مرتکب غیبت شده، و علاوه بر آلوده شدن به گناه غیبت، وِزر گناه دیگری را - که سوء ظن مخاطب را در باره دیگران بر میانگیزد - بر دوش خود بار میکند. مثلاً با طرح مطالب مختلف در باره شخص مورد نظر میگوید: «افسوس که شرع مقدس زبانم را بسته است!« یا میگوید: «متأسفم که نمیتوانم بیش از این توضیح دهم، زیرا میترسم مرتکب غیبت او شوم!« غافل از اینکه این خود از حیلههای نفس طغیانگر و دسیسههای ابلیس لعین است که از این طریق با ظاهری فریبنده او را به دام خود گرفتار ساخته است.
در مواردی نیز غیبت کنندگان برای فراهم ساختن زمینه مناسب برای عمل شوم خود، نخست فسق دیگران را ثابت کرده و او را مستحق غیبت معرفی مینمایند، سپس به خیال خام خود به راحتی و بدون دغدغه خاطر، به غیبت آنان میپردازند. اینان نیز باید به هوش باشند که با این کار خود به بدترین نوع غیبت گرفتار شدهاند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«غیبت چهار نوع است: اول به کفر میانجامد؛ دوم به نفاق کشیده میشود؛ سوم معصیت است؛ چهارم مباح میباشد.
امّا قسم اول که منجر به کفر میشود: آنکه کسی غیبت مسلمانی را کند و هنگامی که به او گفته میشود: چرا غیبت میکنی؟ پاسخ دهد: این (سخن یا این عمل من) غیبت نیست.
امّا قسم دوم که به نفاق میانجامد: آنکه کسی غیبت مسلمانی را کند و نام او را نبرد، ولی شنوندگان او را بشناسند.
امّا قسم سوّم که معصیت میباشد: آنکه کسی مسلمانی را غیبت کند (به طوری) که اگر بشنود ناراحت شود.
امّا قسم چهارم که مباح است: غیبت زمامدار و حاکم ستمگری است که فسق و فجور میکند.«[۵۹]
البته باید دانست که منشأ بسیاری از غیبتها، رفتار غیر متعارف و شیوه سلوکی نامتعادل خود انسان هاست که زمینه را برای عیب جویی و غیبت هموار ساخته و به اصطلاح معروف، سوژه به دست دیگران میدهد. باید با اصلاح رفتار و گفتار خود بکوشیم تا علاوه بر پیشرفت در پاک سازی نفس از آلودگیهای اخلاقی، محیط و معاشران را در پاک شدن از گناه و فساد مساعدت نموده، خود نیز در ایجاد زمینه گناه شریک جرم نباشیم.
چنانچه خدای نخواسته کسی به گناه بزرگ غیبت آلوده شود باید بداند که با این کار در واقع دو حقّ پایمال شده است: حق خالق، و حق مخلوق؛ و راه بازگشت از آن، تدارک هر دو حق از مسیر درست و شرعی آن خواهد بود.
تدارک حقّ خداوند با توبه صحیح امکان پذیر میگردد. باید بزرگی گناه را در نظر آورده، از صمیم دل پشیمان شود و حقیقتاً به سوی خدا بازگشته و توبه نماید تا مشمول عفو او جلّ جلاله قرار گیرد، که او بسیار مهربان و توبه پذیر است.
جبران حق مخلوق و کسی که مورد غیبت واقع شده است نیز - چنان که از مجموع روایات استفاده میشود - اگر از دنیا رفته، یا به او دسترسی نیست، و یا حلیت مستقیم از وی باعث ناراحتی بیشتر، یا سبب فتنه و فساد خواهد شد، در این صورتها باید برای او استغفار کرده و از خداوند متعال طلب رحمت، مغفرت و آمرزش گناهان او را بنماید تا از این طریق وِزر و گناه غیبت مرتفع گردد.
امّا چنانچه به او دسترسی داشته و حلیت طلبیدن از وی بر ناراحتی وی نمیافزاید و فساد دیگری نیز بر آن مترتب نمیگردد، باید ولو به صورت مجمل و سربسته، با راضی ساختن صاحبِ حق، خود را از زیر بار گناه بزرگ غیبت بیرون آورد، که غیبت از موارد حقّ الناس شمرده شده، و حقّ الناس جز با عفو صاحب حقّ و راضی شدن وی، مورد آمرزش و بخشش قرار نخواهد گرفت.
علاوه بر آنچه که گفته شد، در هر صورت چنانچه امکان دارد باید در مواردی که ممکن است نزد افرادی که غیبت را شنیدهاند رفته و اظهار کند که من اشتباه کرده بودم و در مقابل غیبتی که کرده، از صاحب حق به نیکی یاد کند و از او اعاده حیثیت نماید.
پویندگان راه فضیلت و دارندگان مکارم اخلاق بر این باورند که گذشت از خطای خطاکاران و پذیرش عذرِ عذرخواهان از جمله بزرگترین سجایای انسانی و فضیلتهای معنوی است که در تعالی روح و کمال نفس، نقشی فوق العاده ایفا مینماید. از اینرو بسیار شایسته است که اگر غیبت کننده از عمل قبیح خود پشیمان شده و برای عذرخواهی و در خواست پوزش، نزد صاحب حق حاضر گردید، عذر او را بلافاصله بپذیرند و قلباً از وی ابراز رضایت نمایند تا علاوه بر جلب لطف و مرحمت خداوندی، خطاکاران را نیز به توبه و بازگشت از گناه ترغیب و تشویق نمایند.
سخن چینی
سخن چینی یا خبر کشی آن است که انسان کلامی را که از یک گوینده در باره کسی شنیده و نقل آن دارای مفسده است، از طریق گفتن یا نوشتن یا اشاره کردن به آن کس منتقل سازد. این خوی بسیار قبیح و نکوهیده به انتقالِ سخن خلاصه نمیشود، بلکه کاری نیز که در باره کسی انجام میشود، چنانچه نقل آن فسادی به بار آورد، رساندن خبر آن به وی از مصادیق سخن چینی محسوب میگردد.
سخن چینی از زشتترین گناهان کبیره، ناجوانمردانهترین کارهای ناستوده و بدترین و قبیحترین صفات ناپسند حیوانی محسوب میشود.
برخی از بزرگان مانند شهید ثانی - رضوان اللَّه علیه - آن را از ملحقات غیبت برشمرده و بعضی همچون علامه نراقی و پدر بزرگوارش - رضوان اللَّه علیهما - با عنایت به وصف «زنیم« در توصیف فرد سخن چین در کلام خداوند،[۶۰]سخن چین را در حکم زنازاده دانستهاند.
کسی که به این رذیله ضد انسانی تن میدهد، خود را به گناهان بسیاری همچون غیبت، مکر، خیانت، کینه، دروغ، حسد، نفاق، فتنه انگیزی و پخشِ بذرِ فساد در میان بندگان خدا آلوده ساخته و خویشتن را از مرحله انسانیت به پایینترین مرتبه حیوانی و در زمره خبیثترین مردم تنزّل داده و سعادت و رستگاری همیشگی را به شقاوت و هلاکت ابدی مبتلا ساخته است.
روشن است که اگر گوینده سخن از کار سخن چین در انتقال کلامش ناراضی باشد، علاوه بر حرمت سخن چینی، گناه غیبت نیز بر آن بار شده و سخن چین مستحق عقوبت غیبت نیز خواهد بود. همچنان که افزایش مفسده سخن چینی سبب افزایش عقوبت آن خواهد گردید.
سخن چین در زمره بدترین افراد امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل میکنند که آن حضرت به یاران خود فرمودند:
«آیا شما را به بدترین تان آگاه نسازم؟! عرض کردند: چرا ای رسول خدا! فرمودند: آنان که به سخن چینی روی آورند، در میان دوستان جدایی افکنند و برای افراد پاکدامن عیب جویی کنند.«[۶۱]
هم آن حضرت ضمن کلام خود میفرمایند:
«از بزرگترین مصادیق سحر، سخن چینی است! زیرا بین دوستان جدایی افکنده، میانشان دشمنی ایجاد (و فتنه انگیزی) میکند و به وسیله آن خونها ریخته، خانهها خراب و پردهها دریده میشود. سخن چین بدترین کسی است که روی زمین راه میرود.«[۶۲]
آوردهاند که شخصی غلامی را فروخت و به مشتری یادآور شد که غلامش هیچ عیبی ندارد جز آنکه سخن چین است. مشتری غلام را به خانه برد. روزی غلام به همسر خریدار گفت: شوهرت به تو بی علاقه و در خیال ازدواج مجدّد است! اگر میخواهی از این فکر منصرف شود، به وسیله تیغ مقداری از موی زیر گلویش را بیاور تا بر آن دعایی بخوانم که قلبش به تو مایل گردد.
از سوی دیگر به شوهر گفت: همسرت با دیگری ارتباط دارد و در اندیشه کشتن تو است! چنانچه باور نداری امشب خود را به خواب بزن تا حقیقت بر تو آشکار گردد.
مرد که به پیشنهاد غلامش در آن شب خود را خوابیده نشان داده بود، هنگامی که در نیمههای شب متوجه شد که همسرش تیغی در دست گرفته، به سوی او میآید، مطمئن شد که قصد کشتن او را دارد، بی درنگ برخاسته، وی را از پای درآورد. با آگاه شدن بستگان زن از جریان قتل او، آتش فتنه میان آنان و اقوام همسر برافروخته شد و چیزی نگذشت که دو قبیله به جان یکدیگر افتاده، شراره جنگ و خونریزی میان آنان شعله ور گردید.[۶۳]
میان دو کس جنگ چون آتش است سخن چین بدبخت هیزم کش است سخن چین کند تازه جنگ قدیم به خشم آورد نیکمرد سلیم محرومیت از بهشت سخن چین بی سعادت در اثر کار زشت و عمل و صفت ناپسند خود سرانجامی شوم و پایانی نامیمون را در پیش خواهد داشت. از مردم مطرود، از رستگاری دور، و بنا بر مفاد احادیث فراوان از بهشت محروم خواهد بود.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«بهشت بر دروغ پردازان (یا کار آگاهان) که سخن چینی میکنند حرام است.«[۶۴]
سخن چینی موجب عذاب قبر است.[۶۵]
کیفر سخن چین از عقوبت همه اهل دوزخ بیشتر است.[۶۶]
سخن چینی مانع استجابت دعاست
در روایات وارد شده است که بنی اسرائیل در یکی از سالها به قحطی مبتلا شدند. حضرت موسی علیه السلام از خداوند درخواست باران کرد. خطاب آمد: چون یکی از شما سخن چین است و بر کار خود اصرار میورزد، دعایتان را مستجاب نمیکنم. جناب موسی عرض کرد: پروردگارا! (بفرما) او کیست تا از میان خود بیرونش کنیم! پاسخ آمد: ای موسی! من از سخن چینی نهی میکنم، اینک خود سخن چین باشم؟!
بنی اسرائیل همه از گناهان خود توبه کردند تا خداوند باران را بر آنان نازل فرمود.[۶۷]
شخصی به دیدن حکیمی رفت و ضمن گفتگوی خود با وی، سخنی را که دیگری در باره آن حکیم گفته بود برایش نقل کرد. حکیم فرمود: ای مرد! با سه خیانت نزد من آمدی: میان من و آن شخص دشمنی ایجاد کردی، دل فارغ مرا مشغول نمودی، خویشتن را نیز نزد من به خیانت متهم ساختی![۶۸]
ای عزیز! کسی که نزد تو از دیگری سخن چینی میکند، بی تردید از تو نیز نزد دیگران سخن چینی خواهد کرد. بنگر که آیا اعتماد به او شایسته است؟ به هوش باش که هرگز او را تصدیق نکنی و اندیشه و درون خویش را به گفته وی نسبت به دیگری آلوده و مشوّش نگردانی! هرگز مباد که سخنان شرّآمیز این زیان کارِ دنیا و آخرت، ذهن تو را نسبت به کسی که در باره اش نمّامی کرده، بدبین سازد یا تو را به تحقیق و تجسّس در باره وی وادار نماید. او را نصیحت کن و تا جایی که ممکن است از این کار شوم و نامیمون باز دارد.
سعایت بدترین سخن چینی
سخن چینی نزد سلاطین، فرمانروایان، حاکمان ستمگر و افرادی که هر لحظه از آنها بیم ضرر و نگرانی، آزار و اذیت انتظار میرود، بدترین نوع سخن چینی است که از آن به «سعایت« تعبیر میشود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«کسی که سعایت مردم کند حلال زاده نیست.«[۶۹]
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که رسول خدا صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«کَفَرَ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ عَشَرَهٌ: ... وَ السَّاعِی فِی الْفِتنَهِ...«[۷۰]
«از این امت ده گروه به خدای بزرگ کفر ورزیدهاند: (که از آن جمله است:) کسی که در فتنه انگیزی (میان مردم) کوشش میکند.«
بهتان
گناه طبعاً کاری نارواست که با کمال و انسانیت ناسازگار، و با فطرت و ارزشهای اخلاقی در ستیز میباشد.
بسیاری از گناهان به قلمرو حقوق شخصی عامل آن محدود نگشته، حیثیت و آبرو، جان و ناموس و حقوق انسانی، مادی و معنوی یاران، همراهان و معاشران را نیز مورد تهاجم و بی مهری قرار میدهد.
در این میان، بهتان و تهمت را میتوان در زمره خیانت بارترین، ناجوانمردانهترین و ستم آمیزترین نوع گناهانی به شمار آورد که آثار نابود کننده آنها بسا انسان بی گناهی را همراه با خانواده و نزدیکان وی آنچنان مورد ستم قرار داده، از حیات و هستی ساقط گرداند که با هیچ وسیلهای قابل تدارک و جبران نباشد.
سخنِ دور از واقع یا نسبت نادرستی که در باره کسی در حضورش گفته شود، گناهی بزرگ، ظلمی عظیم و بدترین نوع دروغ است که کیفری بس هولناک در پی خواهد داشت، و چنانچه این گناه در غیاب وی صورت بگیرد، علاوه بر وبال نکبت بار تهمت و بهتان، مجازات غیبت و مکافات دروغ نیز گریبان گیر عامل آن میگردد.
بهتان دروغی محض و عملی به شدّت ناجوانمردانه است که با آگاهی از نادرستی آن و از روی عمد به دیگری زده میشود. امّا اگر منشأ آن، سوء ظن بوده و انسان بدون تحقیق و صرفاً بر اساس حدس و گمان، کار نادرست یا سخن دروغی را به دیگری نسبت دهد - مثل اینکه صبحت یا رفت و آمد مردی را با زن نامحرمی مشاهده کرده و به جای حمل به صحّت که وظیفه اوست، نسبت ناروایی به آنان بدهد - تهمت نامیده میشود.
بهتان و تهمت هر دو گناهی بزرگ، جنایتی ناروا، کاری قبیح و ستمی نابخشودنی است که از سوی دین و عقل و وجدان به شدت مورد نکوهش قرار گرفته، به عنوان عملی بسیار ناپسند و رفتاری ضد انسانی محکوم گردیده است. خداوند متعالی میفرماید:
« وَ مَنْ یکْسِبْ خَطِیئَهً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً «.[۷۱]
«هر کس کار خطا یا گناهی مرتکب شود سپس آن را به بی گناهی نسبت دهد، قطعاً بهتان و گناه آشکاری را بر دوش کشیده است.«
تعبیر لطیف «یرْمِ بِهِ« که در آن، گناه به منزله تیر و نسبت دادن آن به دیگری به مثابه پرتاب تیر به سوی وی در نظر گرفته شده، یادآور این معناست که نسبت گناه به فرد بی گناه ممکن است همانند پرتاب تیر به سوی یک فرد به قیمت جان یا آبروی او که به منزله خون اوست تمام گردد.
و همین پی آمد هولناک و نگران کننده است که پرهیز از گناه بزرگ بهتان را از اهمیتی آنچنان فوق العاده برخوردار ساخته که قرآن کریم یکی از شرایط بیعت زنان با پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله را ترک بهتان و پرهیز از افترا قرار داده است.[۷۲]
پیشوایان معصوم علیهم السلام نیز با تأکید فراوان مردم را از این گناه بزرگ برحذر داشته، برخی از عواقب شوم و پی آمدهای ناگوار آن را یادآور شدهاند.
ابن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرتش فرمودند:
«مَنْ بَهَت مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَهً بِما لَیسَ فِیهِ بَعَثَهُ اللَّهُ فِی طِینَهِ خَبالٍ حَتی یخْرُجَ مِمَّا قالَ.«
«هر کس مرد یا زن با ایمانی را به آنچه در او نیست بهتان بزند، خداوند (روز قیامت) او را در «طینت خبال« برانگیزد تا از عهده آنچه گفته است برآید.«
وی گوید: پرسیدم: «طینت خبال« چیست؟ فرمودند:
«چرک و خونی است که (در دوزخ) از زنان بدکاره خارج میشود.«[۷۳]
مردی به حضور امیر مؤمنان علیه السلام شرفیاب شد و عرض کرد: من هفتصد فرسنگ راه آمدهام تا در باره هفت کلمه سؤال کنم! آن بزرگوار فرمودند: هرچه خواهی سؤال کن.
عرض کرد: چه چیز از آسمان بزرگ تر است؟ کدام چیز از زمین پهناورتر میباشد؟ چیست که از یتیم ضعیف تر است؟ سوزنده تر از آتش چیست؟ آنچه که از زمهریر خنک تر میباشد کدام است؟ چه چیز از دریا بی نیازتر است؟ و کدام چیز از سنگ سخت تر است؟
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:
«بهتان به کسی که دامنش از آن مبرّا است، از آسمان بزرگ تر است؛ حقّ از زمین وسیع تر میباشد؛ سخن چین و کسی که نزد صاحب قدرتی سعایت کند، از یتیم ضعیف تر است؛ حرص سوزنده تر از آتش میباشد؛ حاجت بردن نزد بخیل از زمهریر خنک تر است؛ بدن قانع از دریا بی نیازتر و دل کافر از سنگ سخت تر است.«[۷۴]
امام صادق علیه السلام نیز به نقل از یک حکیم، بزرگی بهتان را چنین نقل میفرمایند:
«بهتان به کسی که دامن او از آن مبرّاست، از کوههای بزرگ و استوار سنگین تر است.«[۷۵]
و امام رضا علیه السلام به نقل از پدران بزرگوار خود از رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله پی آمد ناگوار بهتان در روز قیامت را چنین بازگو فرمودهاند:
«هر کس مرد یا زن مؤمنی را بهتان زند، یا در باره او چیزی بگوید که در او نباشد، خداوند در روز قیامت آن را بر تلّی از آتش قرار دهد تا از عهده آنچه گفته است بیرون آید.«[۷۶]
و امام صادق علیه السلام در باره ناسازگار بودن بهتان با روح ایمان میفرمایند:
«إِذَا اتهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخاهُ انْماثَ الْإِیمانُ مِنْ قَلْبِهِ کَما ینْماثُ الْمِلْحُ فِی الْماءِ.«[۷۷]
«هنگامی که مؤمن برادر ایمانی خود را متهم میسازد، ایمان در دلش - همانند حل شدن نمک در آب - ذوب میگردد.«
از سوی دیگر، رواج دادن این کار ناجوانمردانه در محیط زندگی، ارکان عدالت و پایههای نظام اجتماعی را متزلزل ساخته، حق و باطل را مشتبه، بی گناهان را گرفتار، مجرمان و تبهکاران را تبرئه، و اعتماد عمومی را نابود میسازد.
بسا با یک تهمت یا یک بهتان، انسان بی گناهی مطرود مسلمانان گشته، به حبس، ارتداد و اعدام محکوم گردد! سرنوشت خانوادهای برای همیشه به تیرگی و تباهی کشانده شود؛ الفت و محبت بین دوستان از بین رفته، نفرت و دشمنی جایگزین آن گردد؛ روابط گرم زن و شوهری را تیره و تار، بلکه آنان را از یکدیگر جدا سازد، و بسا کلمه یا جمله کوتاهی که تأثیر شوم و مفاسد زیان بار آن ترمیم پذیر نبوده، جراحات حاصل از آن که از جراحات خنجر و نیزه تیز سخت تر است با هیچ گفته یا عملی التیام نپذیرد.
توجه و عنایت به همین پی آمدهای شوم و ناگوار است که پیشوایان معصوم علیهم السلام دوستان و پیروان خود را به شدّت از ارتکاب گناه بزرگ بهتان و نزدیک شدن به آن پرهیز داده، سفارش نمودهاند که حتی خود را در مظانّ و معرض متهم شدن قرار ندهند.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«مَنْ کانَ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ فَلا یقِفَنَّ مَوَاقِفَ التهَمَهِ.«[۷۸]
«هر کس به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد، هرگز خود را در جایگاه و موارد تهمت قرار ندهد.« حضرتش در مسجد معتکف بودند، صفیه همسر آن بزرگوار به زیارتشان شرفیاب شد. هنگام بازگشت، اندکی او را همراهی کرده، با او مشغول گفتگو بودند؛ مردی از انصار از کنار آنان عبور کرد، رسول خدا صلی الله علیه وآله او را آواز داده، فرمودند: این بانو همسرم صفیه است! انصاری عرض کرد: یا رسول اللَّه! آیا به شما جز گمان خیر میبریم؟ آن حضرت فرمودند:
«شیطان بسان خون در رگهای انسان جریان دارد، ترسیدم بر تو شبههای داخل گردد.«[۷۹]
انگیزههای درونی بهتان برخی از عوامل برانگیزنده درونی که آدمی را به این گناه بسیار بزرگ میکشاند عبارت است از:
بدگمانی نسبت به افراد خصوصاً معاشران و نزدیکان.
سطحی نگری و شتاب زدگی در قضاوت.
دشمنی و غرض ورزی
چه بسیار است کینه توزیهایی که زمینه ساز تهمت به افراد بی گناه میگردد.
جهل و نادانی به موضوعات و تفسیر جریانات روز مره به رأی و نظر ناآگاهانه خود.
عقده حقارت
کسانی که به جهت نگاه نادرست به قابلیتهای خود، خویشتن را کمتر از ارزش واقعی خود احساس میکنند، میکوشند تا با بهتان و تهمت به دیگران، عیوب خویش را بپوشانند و از احساس ذلّتی که در باطن خود دارند تا جایی که ممکن است بکاهند.
ناشایسته گویی
زبان نماینده دل، سخن گوی خرد، بیانگر شخصیت، سرمایهای بزرگ و موهبتی عظیم است که آفریدگار حکیم از سر لطف و نظر مرحمت به آدمی کرامت فرموده و از این طریق او را به خلعت ذکر مبارک خویش مفتخر و به زینت نطق و بیان حقّ مزین نموده است.
نعمت بی بدیل یاد و ذکر خود را که از بزرگترین فیوضات اوست به برکت زبان بر انسان ارزانی داشته، و پاداشهای بی نظیر معنوی و اخروی خویش را به یمن بهره مندی صحیح از این مخلوقِ به ظاهر ناچیز و بسیار شگفت انگیز نثار او ساخته است.
جای بسی تأسف است که غالباً این نعمت عظما به نقمتی شوم مبدّل گشته، از مسیر حقّ منحرف، و به جای بهره گیری صحیح از آن در جهت هدایت و ارشاد و بیان حق و پند و اندرز و ذکر و یاد خدا و یاری مظلوم و سخنان مفید و حکمت آمیز، به صورت ابزاری برای مقاصد باطل، کلمات بیهوده، گمراه ساختن افراد، غیبت و دروغ و تهمت و سایر مفاسد هولناک اخلاقی و غیر انسانی درآمده است.
کمتر گناهی را مییابیم که به نوعی ریشه در استفاده نامطلوب از زبان نداشته باشد و کمتر انحرافی را سراغ داریم که به شکلی از خطای زبان سرچشمه نگرفته باشد. چه فراوان است خطاها و گناهانی که در اثر به کار گرفتن نامطلوب زبان دامن گیر آدمی است! و چه هولناک است مکافات و کیفر گناهانی که به واسطه سوء استفاده از زبان گریبان گیر انسان میگردد!
هر روز و هر ساعت که از عمر میگذرد، دهها و صدها کلمه گناه آلود بر زبانمان جاری میشود و از عواقب خطرناک آن غافلیم؛ و کم نیست کلمات بیهوده و بی حاصلی که روزانه از ما صادر شده و ثمرهای جز خسارت و زیان به بار نمیآورد! و چه فراوان است سخنان ناروا و گفتارهای ناشایست که صفحات زیادی از پرورنده اعمالِ ناستوده زندگی را به خود اختصاص میدهد و اثرات ویرانگر آن در روح و نفس و فکر آدمی چنان زیان بار است که بسا به گستاخی، لا ابالی گری و انحراف از مسیر حق میانجامد!
ای عزیز! کسی که به خدا ایمان آورده، او را در همه حال حاضر و ناظر میبیند، جهان آخرت را باور کرده و رسیدگی به اعمال بندگان را حقیقت میداند، هرگز خود را مجاز نمیداند که زبان خویش را رها ساخته، بی مهابا هرچه میخواهد بر زبان جاری سازد. لختی تأمل کن در کلمات تکان دهنده بزرگان دین که چگونه گفتار ناشایست، دشنام گویی، لعن و نفرین بیجا و به کارگیری زبان بدون مراقبت را مورد شدیدترین نکوهش قرار دادهاند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«إِنَّ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتقَی النَّاسُ لِسانَهُ.«[۸۰]
«مبغوضترین بندگان خدا کسی است که مردم از زبانش پرهیز کنند.«
در روایت دیگر رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«از زمره بدترین بندگان خدا کسی است که مردم به واسطه دشنام گویی اش از مجالست با او اکراه دارند.«[۸۱]
امیر مؤمنان علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«خداوند بهشت را بر هر دشنام گوی بی آبرو و کم شرمی - که باکی از آنچه میگوید و آنچه به او گفته میشود ندارد - حرام کرده است. زیرا اگر بازرسی شود، یا از نطفه نامشروع است و یا شیطان در آن شرکت دارد!«[۸۲]
امام باقر علیه السلام میفرمایند: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«سِبابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ وَ قِتالُهُ کُفْرٌ وَ أَکْلُ لَحْمِهِ مَعْصِیهٌ وَ حُرْمَهُ مالِهِ کَحُرْمَهِ دَمِهِ.«[۸۳]
«دشنام گویی به مؤمن فسق و فجور است؛ جنگیدن با او کفر است؛ خوردن گوشت او (به وسیله غیبت) گناه است؛ و احترام مالش همانند احترام خون اوست.«
سَماعه که از یاران امام صادق علیه السلام است میگوید:
بر آن حضرت وارد شدم، حضرتش بدون مقدمه فرمودند: «ای سَماعه! این چه جنجالی است که میان تو و ساربانت پدیدار گشته؟ مبادا دشنام بگویی! بد زبان باشی! با فریاد حرف بزنی! و مردم را مورد لعن قرار دهی!«
عرض کردم: به خدا سوگند او به من ستم کرد. فرمودند:
«اگر او به تو ستم کرده، تو از او جلو افتادی؛ اینگونه رفتار از روش ما نیست؛ اجازه نمیدهم شیعیانم چنین کنند. از پروردگار خود طلب مغفرت نما و دیگر این عمل را تکرار نکن.«
عرض کردم: از پروردگار آمرزش میخواهم و دیگر بار تکرار نمیکنم.[۸۴]
امیر مؤمنان علیه السلام شنیدند که مردی به قنبر دشنام داد. همین که قنبر خواست پاسخ او را بدهد، حضرتش او را صدا کرده و فرمودند:
«آرام باش و او را واگذار که (با سکوت خود) خدا را راضی، شیطان را خشمگین و دشمنت را کیفر نمودی.
سوگند به خداوندی که دانه را رویانید و انسان را آفرید، مؤمن پروردگار خود را خشنود نکرده به چیزی مانند بردباری، و شیطان را خشمگین ننموده به چیزی مانند خاموشی، و احمق را کیفر نکرده به چیزی مانند سکوت در مقابل او.«[۸۵]
روزی در مجلس رسول خدا صلی الله علیه وآله شخصی دیگری را دشنام داد. او نخست ساکت بود، سپس شروع به مقابله و پاسخ کرد. آن حضرت برخاسته و فرمودند:
«ملک و فرشتهای از جانب تو جواب میداد، حال که خود به سخن آمدی، فرشته رفت و شیطان آمد! در مجلسی که شیطان حاضر است نمینشینم.«[۸۶]
ای برادر! مراقب زبان خویش باش و خویشتن را به خاطر اندکی بی صبری از فیوضات بسیار محروم نساز؛ بدان که اعمال و گفتار ما علاوه بر پی آمدهای دنیوی و ظاهری، آثار معنوی و ناپیدای فراوانی نیز دارد که ما از آن غافلیم. چه بسیار کلماتی که نیش زهر آلود آن شدیدترین فشارهای روحی را به معاشران ما وارد میسازد و قرار و آرام را از آنان سلب مینماید و زیانهای جبران ناپذیری را بر آنان پدید میآورد و به آن توجه نداریم.[۸۷]
سخنان ناروا و گفتار ناشایسته حتی در مورد مخالفان و کسانی که از نظر ایده و مکتب با ما موافق نیستند بدون هدف و اقتضای مصلحت، سزاوار و شایسته نیست.
زیرا علاوه بر آنکه زیبنده پیروان اهل بیت علیهم السلام نبوده، آن بزرگواران از آن نهی کردهاند، موجبات جریحه دار شدن شخصیت آنها شده، آنها را تحریک مینماید و همین امر باعث شقاوت بیشتر آنان میگردد.
خداوند میفرماید:
« وَ لا تسُبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ «.[۸۸]
«آنهایی را که غیر خدا را میخوانند، دشنام ندهید، (مبادا) که آنان نیز از روی دشمنی و ناآگاهی خدا را دشنام دهند.«
از جمله گفتارهای ناپسند دیگری که از نظر شرع مقدس مذموم بوده و بسا زمینه ساز گناهان بزرگ میگردد، سخنان بیهوده، شوخیهای بی هدف و کلمات بی حاصلی است که صرفاً برای گرم کردن مجلس و خنداندن مردم بر زبان جاری میشود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«إِنَّ الرَّجُلَ لَیتکَلَّمُ بِالْکَلِمَهِ فَیضْحَکُ بِها جُلَساءُهُ یهْوِی بِها أَبْعَدَ مِنَ الثُّرَیا.«[۸۹]
«بسا شخصی سخنی گوید که هم محفلان از آن خندان میگردند و (به واسطه آن) بیش از فاصله (زمین تا) ثریا سقوط میکند.«.
رفتم که خار از پا کنم محمل ز چشمم دور شد
یک لحظه من غافل شدم صد سال راهم دور شد
از خدای بزرگ عاجزانه درخواست میکنیم ما را از لغزشها خصوصاً از شرّ زبان حفظ فرماید، به حقّ محمّد و آله الطاهرین.
و اینها نمونههایی از مظاهر تواضع و فروتنی و فرازهایی از سخنان ابر مردی است که دامنه بی کران روح بزرگش برگستره آسمانهای پهناور و وسعت روح همه انسانهای عصرها و قرنها غلبه میکرد و تأثیر کلام گهر بارش جای جای زندگی و روح و روان آدمیان را حیات و نور و امید میبخشید...
ب )موانع و آفات درونی
قساوت قلب
انسانها نسبت به درک حقیقت و پذیرش آن متفاوت اند. گروهی دارای روحی متعالی، قلبی نرم و سینهای آنچنان باز و گشادهاند که حقیقت را - هرچند بلند و گسترده و از معیارهای محسوس مادی دور باشد - با کلامی کوتاه یا اشارهای لطیف دریافته، به آسانی پذیرا میشوند و تذکّرات و هشدارها نه تنها باعث انقباض و گرفتگی روحی آنان نمیگردد، بلکه کمترین تذکّر نیز دل نرم و بیدار آنان را نرم تر و بیدارتر میسازد.
در مقابل، برخی از چنان روح و اندیشه محدود، سینه تنگ و قلب سختی برخوردارند که گویی جای پایی برای هیچ حقیقتی در وجودشان نبوده، گویاترین پند و اندرز و روشنترین دلایل و براهین نیز کمترین تأثیری در جان و اندیشه آنان نمیگذارد. اینان براستی بیمارند. بیمارانی روحی و روانی که به واسطه خشونت روح، تنگی سینه و قساوت قلب، در کردار و گفتار از صراط مستقیم عبودیت منحرف گشته، علاوه بر انکار بسیاری از حقایق، به بیماریها و گناهان بزرگ دیگری از قبیل: بی اعتنایی به امور آخرت، قطع رحم، یاری نکردن مظلومان و بیچارگان، محروم ساختن تهی دستان، ظلم و ستم و حتی آدم کشی نیز گرفتار میگردند.
قساوت قلب به معنای سنگ دلی، سخت دلی، نفوذ ناپذیری و خشونت دل است و به همین جهت زمین سختی را که در آن گیاه نمیروید «ارض قاسیه«گویند.
هنگامی که قلب انسان به این بیماری مبتلا میشود، فروغ هدایت در آن نفوذ نکرده، نرم و تسلیم نمیگردد و آدمی کمترین انعطافی در برابر نور حقّ از خود نشان نمیدهد. در آن حال، مناظر رقّت آور مانند آه مظلومان، ناله یتیمان، دردِ دردمندان، درماندگی و پریشانی تهی دستان در او اثر نمیبخشد.
ریشه دلسوزی، نوع دوستی، همدردی، مهر و عطوفت در دل او خشکیده، نه از آلام کسی متأثر میشود و نه دلش در مهر کسی میتپد. پند و اندرز به او راه ندارد و به عبادت و اطاعت و راز و نیاز با خدای مهربان رغبتی پیدا نمیکند.
خداوند متعال میفرماید:
« ثُمَّ قَسَت قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِی کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما یتفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یشَّقَّقُ فَیخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یهْبِطُ مِنْ خَشْیهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تعْمَلُونَ «.[۹۰]
«سپس دلهای شما بعد از این جریان سخت گردید، همانند سنگ یا سخت تر از آن، چرا که پارهای از سنگها میشکافد و از آن نهرها جاری میشود و پارهای از آنها شکاف بر میدارد و آب از آن خارج میشود و برخی از آنها از بیم خدا فرو میریزد (امّا دلهای شما هیچ گونه انعطاف پذیر نیست.) خداوند از آنچه انجام میدهید غافل نیست.«
به راستی کسانی که همچون بنی اسرائیل دلی سخت تر از سنگ دارند و از زندگی به خوردن و خوابیدن و پوشیدن و نوشیدنی بسنده کردهاند، و آنچنان در بی خبری و غفلت از خود و اطراف خود به سر میبرند که جز عیش و نوش چیزی نمیفهمند، نه هرگز از بیم عظمت و خوف الهی هراسی به دل راه میدهند و نه از عواطف انسانی با خبر و نه از علم اخلاق بهرهای دارند، نه از ستم ستمگران احساسی به خود راه میدهند و نه اصلاً ناله مظلومی را میشنوند؛ ندای منادیان حقّ که همه عالم را پر ساخته کمترین جُنب و جوش معنوی و انسانی در آنان به وجود نمیآورد، و در یک کلمه از خویشتن خویش به طور کامل بیگانه شدهاند، آیا اینان شایسته نام زیبای انسان بوده و تفاوتی میان آنها و سایر حیوانات وجود دارد؟
نگاهی به آثار شوم این پدیده نامبارک برای انسان خردمند کافی است که اگر غباری از قساوت قلب، دل او را تیره ساخته، در صدد برآید و خویشتن را از این بیماری هلاک کننده برهاند.
برخی از پی آمدهای هولناک قساوت قلب که در روایات به آنها اشاره شده، از این قرار است: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَاسِی الْقَلْبُ.«[۹۱]
«به راستی دورترین مردم از خداوند، شخص سنگ دل است.«
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«مِنْ أَعْظَمِ الشَّقَاوَهِ الْقَسَاوَهُ.«[۹۲]
«سخت دلی از بزرگترین بدبختیها و شقاوت هاست.«
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَهٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَهِ الْقَلْبِ.«[۹۳]
«کسی به عقوبت و کیفری بزرگ تر از قساوت قلب مبتلا نگشته است.«
در برخی از روایات نیز قساوت قلب مانع استجابت دعا [۹۴]و ریزش باران[۹۵]دانسته شده است.
عوامل سخت دلی گناه و معصیت:
نافرمانی و سرپیچی از دستورات خداوند بیش از هر عامل دیگری در فراهم ساختن زمینه ابتلا به این بیماری خطرناک مؤثر است. هر گامی که انسان به سوی ارتکاب معصیتی بر میدارد، به همان اندازه از لطافت معنوی و رقت قلبش کاسته و بر تیرگی دل او افزوده میگردد و رفته رفته آثار خشونت و قساوت در قلب وی پدیدار گشته، نورانیت آن از دست میرود، مگر آنکه بی درنگ با اشک توبه و اندوه ندامت، آثار تیره گناه را از سینه و دل خویش زدوده و در صدد تدارک و جبران آن بر آید.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«مَا جَفَّت الدُّمُوعُ إِلّا لِقَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ ما قَسَت الْقُلُوبُ إِلّا لِکَثْرَهِ الذُّنُوبِ.«[۹۶]
«اشک چشم خشک نمیشود مگر به خاطر سختی دلها، و دلها سخت نمیگردد مگر به فزونی گناه.«
آرزوهای دور و دراز گرایش به دنیا و دل بستن به آن، درّه هولناکی است که سقوط در آن با آرزوهای دور و دراز امکان پذیر میگردد و این خود، زمینه ساز تیرگی دل و دوری از ساحت قرب خداوند متعال خواهد بود.
خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرموده است:
«یا مُوسی لا تطَوِّلْ فِی الدُّنْیا أَمَلَکَ فَیقْسُو قَلْبُکَ وَ الْقاسِی الْقَلْبُ مِنِّی بَعِیدٌ.«[۹۷]
«ای موسی! در دنیا آرزویت را دراز مکن که دلت سخت میشود، و سخت دل از من دور خواهد بود.«
خور و خواب زیاد و پر گویی خوردن و آشامیدن بیش از حدّ نیاز، کسالت آور بوده و خواب را بر انسان مسلّط میسازد و این هر سه همچون سخن زیاد دل را می میراند و قلب را تیره و سخت میسازد.[۹۸]
قصّابی و سلاّخی سر بریدن حیوانات اهلی از نیازهای انسان برای تهیه قوت و غذای اوست و از آن چارهای نیست، لیکن انتخاب این کار به عنوان یک شغل، طبیعت را خشن و قلب را سخت میگرداند.[۹۹]
مال و ثروت فراوان ثروت بیش از حد نیاز، تکلیف آدمی را نسبت به تهی دستان و نیازمندان سنگین کرده، اشتغال فکری را زیاد و از فراغت او به شدّت میکاهد. و چون غالباً انسان در هنگام برخورداری از مال فراوان به تکالیف شرعی و انسانی خود عمل نمیکند، حفظ و حراست از مال و تلاش و علاقه برای ازدیاد آن نیز بیش از پیش او را از وظایف خویش دور ساخته، بر غفلت و تیرگی و قساوت دل او میافزاید.
امیر مؤمنان علیه السلام ضمن گفتار خود میفرمایند:
«إِنَّ کَثْرَهَ الْمالِ مَفْسَدَهٌ لِلدِّینِ مَقْساهٌ لِلْقُلُوبِ.«[۱۰۰]
«به راستی ثروت زیاد بستر فساد دین و سختی دل هاست.«
غفلت از یاد خداوند و عالم آخرت یاد خدا، فراموش نکردن مرگ و تذکّر به روزگار رستاخیز، روح را متعالی، قلب را لطیف و سینه را گشاده میسازد. و در مقابل، غفلت از هر یک از این عوامل سازنده، علاوه بر نازل ساختن از جایگاه بلند انسانی، سختی دل و تنگی سینه را به ارمغان خواهد آورد.
امام باقر علیه السلام به جابر جعفی فرمودهاند:
«إِیاکَ وَ الْغَفْلَهَ فَفِیهَا تکُونُ قَساوَهُ الْقَلْبِ.«[۱۰۱]
«از غفلت بپرهیز که موجب قساوت دل میگردد.«
امیر مؤمنان علیه السلام به بازار بصره تشریف برده، مردم را سرگرم خرید و فروش مشاهده کردند، حضرتش سخت گریسته، آنگاه فرمودند:
«ای بندگان دنیا و کارگزاران آن! هنگامی که روزها به (داد و ستد و) سوگند (های پی درپی) و شبها به خواب (مرگبار) مشغول بوده و در این بین همواره از عالم آخرت غافل باشید، پس کدام زمان در فکر زاد و توشه سرای دیگر خواهید بود؟«[۱۰۲]
ستمگری ظلم و ستم در حق دیگران علاوه بر پی آمدهای شوم اخروی و آثار ناگوار دنیوی که آخرت و دنیای ستمگر را دستخوش نابودی میگرداند، رقّت، نورانیت و لطافت قلب را از بین برده، سختی، تیرگی و قساوت را جایگزین آن مینماید.
از سفارشات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام است که فرمودند:
«... یا علی! پنج چیز است که دل را سخت مینماید - و هنگامی که دل سخت شد آدمی کفر میورزد - گناه روی گناه انباشتن، غذا به هنگام سیری خوردن، به مردم ظلم و ستم کردن، نماز را به تأخیر انداختن، و با دست چپ غذا خوردن و آب نوشیدن...«[۱۰۳]
خوردن حرام خوردن مال حرام نیز علاوه بر عذاب دردناک اخروی که لازمه حتمی آن است، قلب را تیره، روح و جان را تاریک و آدمی را از رحم و انصاف و عواطف انسانی بیگانه میگرداند.[۱۰۴]
معاشرت با نا اهلان نشست و برخاست با اهل گناه، انس با ستمگران، ارتباط با دنیا پرستان و معاشرت با افراد پست و کوتاه همت، هر یک در قساوت قلب و تیره ساختن آن نقش مؤثری دارند.[۱۰۵]
قساوت قلب و سنگ دلی آن گاه که به صورت صفتی پا بر جا در نفس آدمی رسوخ پیدا کرده، قلب را فرا گرفته باشد، رهایی از آن همانند سایر صفات ناپسند بسیار سخت و دشوار بوده، به آسانی میسر نمیگردد.
روی آوردن به درگاه حضرت حق و راز و نیاز و تضرع در پیشگاه با عظمت او، توسل به ذیل عنایات پیشوایان معصوم علیهم السلام، معاشرت با افراد صالح و انس با نیکان، اساسیترین راه کار برای گشودن راه خود سازی و اصلاح بر روی کسانی است که از پدیده نا مبارک قساوت قلب رنج میبرند و در صدد به دست آوردن شرح صدر، رحم دلی و نجات از بیماری قلب سخت و تیره خود میباشند.
در عین حال، از تأثیر شگفت انگیز یاد اولیای خدا و مذاکره احادیث و فرمایشات آنان - به موازات تلاش پی گیر برای پاکسازی نفس از طریق عبادت، پرهیز از گناه، اجتناب از غذای حرام، اندیشه مرگ، گریستن از خوف خدا و یاد دائمی او، شب زنده داری، روزه گرفتن، استغفار، اطعام مساکین، دست نوازش کشیدن بر سر یتیمان که نقش زیادی در رقّت و نرمی قلب دارد[۱۰۶]- غفلت نورزیده، در همه حال باید خویشتن را از گفتار و رفتاری که نتیجه آن سخت دلی است دور نگه داشت و به اموری که سرچشمه رقت قلب و منشأ رحم دلی و برانگیخته شدن عواطف انسانی است بیشتر همت گمارد.
تکبّر و غرور
تکبّر و غرور (۱)
کمتر کسی را میتوان یافت که امتیازات مادی و حتی معنوی، تغییر حالی در درون او به وجود نیاورد. انسان تا زمانی که گرفتار نفس و خود خواهی است و خویشتن را همه کاره و فعّال ما یشاء جهان میپندارد، همین که خود را نسبت به دیگران در زمینهای ولو اندک دارای برجستگی یا امتیازی مییابد، منفعل گشته، و کمترین دگرگونی که در درون به او دست میدهد این است که خود را بزرگ تر و برتر از دیگران پنداشته، برای خویش جایگاه و منزلتی ویژه قائل میشود.
این بیماری که در اثر خود بزرگ بینی و گاهی نیز به سبب ضعف نفس و احساس حقارت دامن گیر آدمی میگردد، از بزرگترین خصلتهای ناپسند و در زمره بیماریهای خطرناک روحی است که اگر با آن مبارزه نشود، زمینه ساز پیدایش گناهان، کج رویها و رذائل زیادی خواهد گردید که دنیا و آخرت آدمی را در معرض نابودی قرار میدهد.
کبر و غرور نه تنها مانع رشد معنوی، کسب فیوضات و تحصیل کمالات اخلاقی است، بلکه از گناهان کبیرهای است که درهای نجات را بر انسان بسته، گاهی آنچنان وی را در افکار باطل خود غوطه ور میسازد و به خطا و جهل عمیق وادار مینماید که جز خود و اندیشههای نادرست خویش را ندیده، دوستان و معاشران را کوچک شمرده، پند و اندرز آنان را ناشی از حقارت و ضعف نفس آنها دانسته، فرصت تأمل، توبه و بازگشت را از آدمی گرفته، به گونهای چهره حقیقت را از او میپوشاند که بسا آیات الهی، منزلت پیامبران بزرگ و ارزش و مقام اولیای خدا را نیز به دیده انکار مینگرد!
کسانی که در اندیشه تهذیب نفس و اصلاح خویشند همواره از این بیماری هلاک کننده در هراس بوده، و نیک میدانند که خودبین هیچ گاه خدا بین نگردد، به همین جهت از خود محوری به شدت پرهیز مینمایند.
بزرگان نکردند در خود نگاه خدا بینی از خویشتن بین، مخواه مفهوم تکبّر عالمان اخلاق گفتهاند: تکبّر آن است که انسان خود را برتر و بزرگ تر از دیگران پنداشته و پندار باطل درونی خویش را در عمل ابراز نماید. امّا اگر این صفت نفسانی را اظهار نکرده و عملاً نشانهای از آن بروز ندهد کبر نامیده میشود که متأسفانه حتی برخی از خواص و افراد برجسته نیز به آن گرفتارند. بنا براین، کبر همان صفت نفسانی خود بزرگ بینی است که اگر خارجاً ظهور پیدا کند تکبّر نامیده میشود.[۱۰۷]
در عین حال باید توجّه داشت که حالت خود بزرگ بینی آنگاه کبر نامیده میشود که در رابطه با دیگران و به نوعی پای غیر در میان باشد. زیرا حالت نفسانی خود خواهی و خود بزرگ بینی چنانچه ارتباطی با دیگران نداشته باشد عجب نامیده میشود که در واقع ریشه و سرچشمه کبر میباشد.
کبر نیز مانند بسیاری از مفاهیم نیک و بد دارای مراتبی است:
تکبّر در برابر خداوند
کسی که خدای جهان آفرین را انکار نموده، و در برابر حضرت او سر تعظیم فرود نمیآورد و از عبادت و پرستش حضرتش شانه خالی میکند، در واقع به بدترین نوع کبر گرفتار شده است.
انحطاط به این مرحله از کبرورزی آنگاه به عمق نهایی خواهد رسید که فرد مبتلا به آن، مردم را به پرستش خویش فرا خوانده، مانند نمرود و فرعون خود را ربّ و صاحب اختیار آنان پندارد.
تکبّر در برابر اولیای الهی آنان که در برابر پیامبران، اوصیا و اولیای بزرگ خدا خاضع نگشته، دستورات و برنامههای آسمانی آنها را نمیپذیرند - بلکه در مواردی به دلیل دارا نبودن مال و مکنت و یا به بهانه بشر بودن آنان، خود را برتر دانسته، از پیروی آن عزیزان درگاه اِله که نمونههای کامل انسانی اند سرباز میزنند - به مرتبهای دیگر از تکبّر گرفتارند که حاصل آن، کفر و محرومیت از سعادت و رستگاری ابدی است.
متأسفانه گروه زیادی از مردم روی زمین به این نوع تکبّر گرفتارند، همچنان که بسیاری از آنان که به ظاهر، رسول مکرّم اسلام را پیامبر خود دانسته، ادعای ایمان به او دارند، لکن از اعتراف و ایمان به اوصیای حقیقی آن بزرگوار سر باز زده و خود را از این سعادت بزرگ محروم ساختهاند، به همین رذیله شقاوت بار مبتلا شدهاند.
مصداق بسیاری از آیات قرآنی که متکبّران را مورد مذمت قرار میدهد همین دو گروه - یعنی کسانی که یا در برابر خدا لجاجت ورزیده، تسلیم نمیشوند و یا در برابر فرستادگان آسمانی و جانشینان حقیقی آنان مقاومت کرده، زیر بار حقّ نمیروند - میباشند که به بدترین نوع استکبار گرفتار شده، و در حقیقت راههای هدایت را بر خود مسدود ساخته و خویشتن را به کفر و بدبختی و شقاوت مبتلا ساختهاند.
تکبّر در برابر بندگان خدا
منشأ بسیاری از گناهان، انحرافات، لغزشهای اعتقادی و محرومیتهای زندگی، تصوّر برتری خود نسبت به دیگران و نادیده گرفتن جایگاه و امتیازات آنان است. کسی که دیگران را حقیر و ناچیز شمرده، خود را برتر و بزرگ تر از آنان به حساب میآورد، گرچه به خدا و پیامبران ایمان داشته باشد، لیکن با این پندار نادرست مرتکب گناهی بزرگ گشته که کمترین پی آمد آن، بازداشتن خود از کمالات معنوی و رشد انسانی است.
بی شک عظمت، بزرگی و کبریایی شایسته موجودی است که از همه نقصها، عیبها، ضعفها و نیازها مبرّا بوده، و کمترین عجز و ناتوانی و جهل و نادانی از ساحت اقدسش به دور است.
بنده بیچارهای که افتخارش نیاز، کمالاتش نقص، دارائیش درماندگی، محاسنش عیب، علمش جهل و قدرتش ناتوانی و واماندگی است؛ آغازش نطفهای متعفّن، پایانش جیفهای گندیده و در همه حال بارکش پلیدترین کثافات است؛ در برابر کمترین سرما و گرما و گرسنگی و تشنگی تاب مقاومت و پایداری ندارد و اندک تبی او را از پای در میآورد و در یک کلام، همه عجز و جهل و ناتوانی است، او را چه رسد که از بزرگی دم زند و خود را صاحب امتیاز و برتری داند؟!
عالمان اخلاقی و دست اندرکاران امور تربیتی منشأ پیدایش تکبّر و غرور را در آدمی بررسی کرده و اموری را یادآور شدهاند:
عبادت هنگامی که انسان خود را از چیزی برخوردار میبیند که دیگران فاقد آن هستند، به تناسب بالا بودن ارزش آن و کمبود ظرفیت خود، شاد شده، بسا به خود میبالد و برای خویش در برابر دیگران حساب ویژهای باز میکند. این امر اختصاص به امور مادی نداشته، بلکه زمینه پیدایش آن در امور معنوی - به لحاظ ارزش و منزلت مهم آن - بیشتر است.
کسی که موفق به عبادت میشود - خصوصاً در محیطی که بازار عبادت کساد است و کمترین توفیقی در این زمینه، ارزش فراوانی به حساب میآید - در اثر غفلت و کمبود ظرفیت، خود را برتر از دیگران پنداشته، بسا کبر و حتی تکبّر گریبان گیر روحیه و رفتار و گفتار او میگردد. ابلیس لعین و نفس ضعیف و طغیانگر به او تلقین میکنند که تو از دیگران بهتر هستی، زیرا توفیق عبادت پیدا کرده و نورانی شدهای و دیگران در ظلمت طبیعت و بی خبری به سر میبرند.
البته اگر توفیق بالاتری نصیب او گردد به خود توجه میدهد که توفیق این عبادت اندک نیز از خداست و من در داشتن قدرت و اسباب آن کمترین نقشی نداشتهام؛ علاوه بر آن که معلوم نیست عبادت من مقبول درگاه حق واقع گشته، سبب قرب به جوار خدای متعال شده باشد؛ از سوی دیگر بسا با وزش نسیم یک گناه کوچک همه اعمال به ظاهر نیک من بر باد میرود!
با این تذکرات نتیجه مطلوب را گرفته و به خود خواهد گفت:
وا اَسفا که به واسطه عبادتی اندک با این همه مخاطرات، به خود میبالم و در برابر دیگران تکبّر میورزم و خویشتن را نزد خدا و خلق خدا صاحب مقام و منزلتی میدانم در حالی که از رهگذر این عمل، خود را مطرود درگاه الهی قرار دادهام.
علم و دانش غرور علمی آفت خطرناکی است که همواره جویندگان علم را تهدید کرده و سرچشمه مفاسد فراوانی در جهان گشته است.
به جرأت میتوان گفت که اکثر قریب به اتفاق کسانی که در مسیر تحصیل علم و کسب دانش گام بر میدارند، چنانچه در مقام اصلاح نفس و تهذیب و خود سازی نباشند، به این بیماری خطرناک گرفتار خواهند شد و رهایی از آن نیز جز با تلاشهای گسترده و مجاهدتهای بسیار سخت میسّر نمیگردد.
غرور حاکم بر جوامع پیشرفته غربی در قرن حاضر - که پس از باز شدن روزنههایی از دانش و دست یافتن به پارهای از اسرار طبیعت، آنان را آنچنان مست و مغرور ساخته که خود را برتر از همه جهانیان دانسته و با بی اعتنایی به سایر ملتها[۱۰۸]چنین تصوّر میکنند که جز یافتههای مادی آنها هیچ چیز وجود ندارد و بر این اساس، همه چیز حتی معتقدات ارزشی، آیینهای الهی و ادیان آسمانی را نیز به دیده انکار نگریسته، آنها را زاییده ترس یا جهل بشر میپندارند - شاهد زنده و روشنی بر نفوذ این گرفتاری همگانی در محافل علمی است.
ناگفته نماند که وجود خرافات فراوان در میان ارباب کلیسا و مذاهب شایع در جوامع غربی نیز تا حدّ زیادی به این پندارهای نادرست دامن زده است.
در عین حال باید اعتراف کرد که وقوع جنگهای ویرانگر در قرن گذشته به ویژه دو جنگ نابود کننده جهانی اوّل و دوم، شیوع مفاسد فراگیر اجتماعی و انواع نابسامانیها و بیماریهای روانی، بدآموزیهای اخلاقی جدایی ناپذیر از پیشرفتهای علمی و بالاخره پیدایش معماهای فراوانی که بشر با همه پیشرفتها و امکانات علمی خود از حلّ آنها عاجز مانده است، هر یک به سهم خود زمینه را برای - احساس خطر جدی نسبت به نزدیک تر شدن بشر بیش از هر زمان دیگر به لبه پرتگاه نابودی و درک ناتوانیش به دستیابی به قلّههای خوشبختی و رستگاری و - بازگشت به تعلیمات پیامبران و آموزههای دینی فراهم کرده و گروه عظیمی از دانشمندان را به دامن وحی و پیروی از دستورات آسمانی باز گردانده است، به طوری که آنان به خوبی دریافتهاند: درمان گرفتاریهای بزرگ عصر حاضر و علاج بیماریهای جانکاه جوامع بشری در دستورات انبیا نهفته و دانش بدون اعتقاد دینی و منهای برنامههای تربیتی و اخلاقی پیامبران برای نجات و خوشبختی بشر ناکافی است.
توجه به این نکته نیز لازم است که بیماری غرور علمی اختصاص به تحصیل دانشهای بشری نداشته، بسیار اتفاق میافتد که فراگیری علوم دینی نیز باعث تکبّر و غرور افرادی شود که بدون تلاش معنوی در زمینه تهذیب نفس، به آموختن آموزههای دینی بسنده میکنند.[۱۰۹]
کسی که در پرتو پرفروغ برنامههای تربیتی فرستادگان الهی به تربیت خود نپرداخته و مبارزه با نفس و خواستههای حیوانی را در زمره وظایف دینی و انسانی خود قرار نداده باشد، دانش و آموختههای او بیش از هر چیز دیگر زمینه ساز غفلت از جایگاه و منزلت حقیقی وی شده و اصلیترین ابزار و وسیله سقوط او همان معلوماتی خواهد بود که به حسب ظاهر نردبان ترقی و عامل رشد و پیشرفت او میباشد.
و در این صورت است که معاشران، اطرافیان و سایر مردم را حقیر و کوچک شمرده، خود را برتر از همه و شایسته اکرام و اِعظام به حساب میآورد. از دیدگاه او مردم باید بدون چون و چرا سخن او را بپذیرند و دستورات او را اطاعت نمایند. به خود حق میدهد به خاطر معلومات اندکش بدون ارزیابی صحیح، هر کس را بخواهد طرد کرده، ارزشهای انسانی او را نیز نادیده بگیرد و در مقابل، خویشتن را مستحق هر گونه مدح و ستایش دانسته، همه خوبیها و مقامات را در انحصار خود فرض نماید.
به راستی آیا علم و دانش برای چنین افرادی، سعادت بخش است یا سدّی بزرگ در مسیر پیشرفت و رستگاری آنها است؟ درست است که علم برترین و عالیترین و مؤثرترین وسیله برای رفع حجابها و برطرف ساختن تیرگیها و موانع است، لیکن این ویژگی پر ارزش آنگاه مؤثر واقع خواهد شد که همچون چراغی در اختیار دزد قرار نگیرد و إِلّا همچنان که بزرگان فرمودهاند:
«اَلْعِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الْأَکْبَرُ«
«علم بزرگترین حجاب است.«
مال و مکنت افراد کم ظرفیت هنگامی که به مال و منال دست مییابند خود را گم کرده، مست غرور میشوند.[۱۱۰]برای چنین افرادی، مال و ثروت، حسب و نسب، پُست و مقام، قدرت و سلطنت، فرزند و فامیل، مرید و هوادار و امثال آنها اصل است. به همین جهت با برخورداری از کمترین امتیازی از این قبیل، مغرور آن شده و آنچنان در این پندار باطل فرو میروند که برای هیچ کس ارزشی قائل نبوده، عِرض و آبرو و حتی جان دیگران در نظرشان بی ارزش جلوه میکند و از این حقیقت غافلند که دنیا و زَرق و برق آن دیری نمیپاید و عن قریب همه آنها همچون خود آنان دستخوش باد فنا و طعمه مرگ و نیستی خواهد شد و چیزی که زوال میپذیرد شایسته غرور و بزرگی نباشد.
تکبّر و غرور (۲)
غرور و تکبّر در قرآن و روایات مکتب حیات بخش اسلام در راستای ارایه برنامه انسان سازی، غرور و تکبّر را به شدت مورد نکوهش قرار داده، ضمن آیات و روایات فراوانی رهایی از این صفت پلید حیوانی را مورد تأکید قرار داده است.
خدای متعال میفرماید:
« وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ أَبی وَ اسْتکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ «.[۱۱۱]
«هنگامی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، همگی سجده کردند مگر ابلیس که سرباز زد و تکبّر ورزید و از کافران گردید.«
آنچه که آن ملعون را به این گناه بزرگ سوق داد کبر و غروری بود که از یک پندار نادرست سرچشمه گرفته بود. او خود را برتر از آدم میپنداشت و همین امر سبب خودداری وی از سجده بر آدم و زمینه ساز کفر او گشت، به طوری که شش هزار سال عبادت را در یک لحظه بر باد داد و خویشتن را که در ظاهر هم رتبه ملائکه بزرگ آسمان بود به پایینترین مراحل بدبختی ساقط نموده و مستحق و شایسته لعن ابدی ساخت.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«سپاس خداوندی را که جامه عزّت و کبریایی را بر خود پوشانده و آن دو را به خویشتن اختصاص داد - نه به آفریدههایش – و آنها را بر غیر خود حرام گردانیده، برای جلال خویش برگزید و لعنت را بر کسانی قرار داد که در این دو صفت با او در صدد منازعه برآیند. آنگاه با این دو صفت، فرشتگانی را که مقرّب درگاه او بودند آزمایش نمود.
فرشتگان همگی سجده کردند مگر ابلیس که کبر و خودخواهی به او روی آورد و با آفرینش خود (از آتش) بر آدم فخر کرده و برای اصلِ خویش عصبیت به خرج داد، از اینرو دشمن خدا شیطان، پیشوای متعصّبین و سردمدار گردنکشان است...
از کار خداوند در باره شیطان عبرت بگیرید که عبادت و بندگی بسیار و آن همه سعی و کوشش او را به خاطر ساعتی کبر و خود برتر بینی باطل و تباه ساخت، در حالی که خدا را شش هزار سال - که معلوم نیست از سالهای دنیا بوده یا از سالهای آخرت (که هر روزش برابر هزار سال دنیاست) - عبادت کرده بود.
کیست که بعد از شیطان همانند او (کبر ورزیده و از فرمان خدا) سرپیچی نماید و از عذاب الهی در امان ماند؟ چنین نخواهد بود که خداوند متعال انسانی را با عملی به بهشت داخل نماید که به خاطر آن شیطان را از آن بیرون نمود...«[۱۱۲]
بامداد شبی که پیامبر صلی الله علیه وآله به معراج تشریف بردند شیطان خدمت آن حضرت مشرّف شد و عرض کرد: یا رسول اللَّه! شب گذشته که به معراج تشریف بردید در آسمان چهارم طرف چپِ بیت المعمور منبری شکسته و سوخته و به رو افتاده بود، میدانید آن منبر از کیست؟ فرمودند: از کیست؟ عرض کرد: آن منبر از من بود، بالای آن مینشستم؛ تمام ملائکه از عبادت من تعجّب مینمودند، هرگاه تسبیح از دستم میافتاد چندین هزار ملائکه آن را به دستم میدادند، پندارم این بود که خداوند از من بهتری را خلق نکرده! ناگاه دیدم امر بر عکس شد و اینک کسی در پیشگاه خداوند از من بدتر نیست! یا محمّد! مبادا به خودت غرور راه دهی، چه آنکه از کارهایی است که کسی از عواقب آن آگاه نیست.[۱۱۳]
یکی از بزرگان ابلیس را (در عالم خود) مشاهده کرده، به او فرمود: مرا پندی ده! گفت: مگو «من« تا نشوی همچون من![۱۱۴]
« وَ لا تصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ «.[۱۱۵]
«با بی اعتنایی از مردم روی بر متاب و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبّر فخر کنندهای را دوست نمیدارد.«
صفات بسیار ناشایسته بی اعتنایی به مردم، فخر فروشی و تکبّر و غرور که در این آیه شریفه به آنها اشاره شده، در این جهت مشترک اند که انسان را در عالمی از توهم و پندار نادرست و خود برتر بینی فرو برده و زمینه را برای فرو ریختن پایههای روابط صمیمانه اجتماعی و قطع ارتباط شایسته با دیگران فراهم میآورند.
ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در این آیه شریفه خوی خطرناک تکبّر و غرور به طور مستقیم مورد نکوهش قرار نگرفته، بلکه از سادهترین پدیدههای ظاهری آن که راه رفتن مغرورانه است مذمت شده تا پیروان مکتب مهر و فروتنی، همواره گوش به زنگ بوده و با صدای کمترین و سادهترین آثار تکبّر به خود آیند و هیچگاه از خطر بزرگ و پی آمدهای ویرانگر این خصلت ناپسند غفلت نورزند. چرا که صفات درونی و گرایشهای فکری انسان - نیک یا بد - سرانجام از لابلای اعمال ظاهری وی آشکار گشته، خود را در رفتار، گفتار، راه رفتن و حتی کیفیت نگاه کردن نیز نشان خواهد داد. به همین جهت انسان میتواند با روبرو شدن با کوچکترین مظاهر صفات ناپسند در رفتار و گفتار خویش، به نزدیک شدن خطر نفوذ و رخنه آن صفات نکوهیده در روح و روان خود پی برده و به مبارزه جدّی با آن برخیزد.
« فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتکَبِّرِینَ «.[۱۱۶]
«از درهای دوزخ وارد شوید و برای همیشه در آن بمانید حقّاً که چه بد است جایگاه متکبّران.«
محدّث بزرگ قمی علی بن ابراهیم با سند صحیح از امام صادق علیه السلام روایت میکند که فرمودند:
«در دوزخ وادی مخصوصی برای متکبّران است که «سَقَر« نامیده میشود و از شدّت حرارت خود به خداوند شکایت کرده، درخواست نمود تا به آن اجازه تنفّس دهد. هنگامی که نفس کشید جهنّم را بسوزانید!«[۱۱۷]
غالب آیات و روایاتی که به جهنّم و عذابهای هولناک آن پرداختهاند مربوط به جهنّم اعمال است. لیکن دوزخی که حرارت و عذاب آن به مراتب سخت تر و هولناک تر از جهنّم اعمال است - و حتی تصور شدت و عظمت آن نیز برای هیچ موجودی امکان پذیر نمیباشد - جهنّمی است که گاهی به صورت اشاره خفیه از آن یاد شده و به خُلقهای ناپسند و خصلتهای نکوهیده اختصاص دارد.
به خدا پناه میبریم از قهر و غضب و سخط و عذاب او - جلّ جلاله - و از گفتار و کردار زشت و اخلاق ناستوده خود؛ و به راستی همین روایت برای بیداری و هشیاری آدمی کافی است تا در همه حال حتی از سایه کبرورزی و تکبّر و غرور نیز بر حذر باشد.
بلی، سرچشمه اصلی پشت کردن به حق و ریشه تمامی فسادها و سیه روزیها همین صفت بسیار قبیح کبر و غرور است که راه خدا را بر آدمی مسدود و بهشت و ضیافتگاه الهی را تا بی نهایت از او دور میسازد.
زراره از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت کرده که آن بزرگواران فرمودند:
«لا یدْخُلُ الْجَنَّهَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّهٍ مِنْ کِبْرٍ.«[۱۱۸]
«کسی که ذرّهای از کبر در دلش باشد وارد بهشت نمیشود.«
مبغوضیت، پستی و خواری و محشور شدن به صورت ضعیفترین موجود زنده نیز از پی آمدهای حتمی غرور و کبرورزی است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«أَمْقَت النَّاسِ الْمُتکَبِّرُ.«[۱۱۹]
«مبغوضترین مردم شخص متکبّر است.«
و نیز میفرمایند:
«مَنْ یسْتکْبِرْ یضَعْهُ اللَّهُ.«[۱۲۰]
«کسی که تکبّر بورزد خداوند او را پست و خوار میسازد.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«متکبّران (در روز قیامت) به صورت مورچه در آیند و مردم آنان را پایمال کنند تا خداوند از حساب اهل محشر فارغ گردد.«[۱۲۱]
شهروندان جامعه به تناسب برخورداری از استعداد، دانش و توان خود باید از جایگاه و پایگاه اجتماعی و ارزش ویژه خود بهره مند باشند. آنان که به سبب بیماری خود بینی و خود برتر بینی با چشم حقارت به مردم نگاه میکنند و به همین دلیل خویشتن را بر جامعه تحمیل کرده، بیش از ارزش واقعی خود انتظار اکرام و احترام دارند، علاوه بر آنکه باطناً در نظر معاشران خود افرادی پست و منفور هستند، دیر یا زود با عکس العمل شدید آنان مواجه شده، مورد استهزا، تحقیر و اهانت قرار خواهند گرفت.
حضرت علی علیه السلام ضمن وصایای خود به امام حسین علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ تکَبَّرَ عَلَی النَّاسِ ذَلَّ.«[۱۲۲]
«کسی که نسبت به مردم تکبّر ورزیده، بزرگی میفروشد، ذلیل میشود.«
هم آن حضرت میفرمایند:
«مَنْ تکَبَّرَ حُقِّرَ.«[۱۲۳]
«کسی که تکبّر ورزیده و بزرگی بفروشد، مورد تحقیر واقع میگردد.«
متکبّران به دلیل خود پسندی، خود را شایسته پیروی دانسته، دنباله روی مردم از آنان را وظیفه آنها میپندارند.
در شرح حال منصور خلیفه ستمگر عباسی نوشتهاند: روزی در اثر نشستن مگس بر صورت و چشم و لب و بینی او به تنگ آمده، سخت ناراحت شد! پرسید: چه کسی در آستان هست؟ گفتند: مقاتل بن سلیمان. دستور داد وی را - که از محدّثان و مفسّران زمانش بود - به حضورش بیاورند.
هنگامی که مقاتل وارد شد، منصور از او پرسید: آیا می دانی خداوند مگس را برای چه آفریده است؟ پاسخ داد: برای آنکه ستمگران و متکبّران را ذلیل و خوار نماید! منصور با شنیدن این پاسخ سکوت کرد.[۱۲۴]
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: «عَجِبْت لِابْنِ آدَمَ أَوَّلُهُ نُطْفَهٌ وَ آخِرُهُ جِیفَهٌ وَ هُوَ قائِمٌ بَینَهُما وِعاءً لِلْغائِطِ ثُمَّ یتکَبَّرُ.«[۱۲۵]
«در شگفتم از آدمی که آغازش نطفه، پایانش مردار، و در این بین حامل کثافات است چگونه کبر میورزد؟«
مهلّب (بن ابی صفره که از جانب عبد الملک مروان والی خراسان بود) روزی جامه خزی بر تن کرده، با تکبّر فراوان عبور میکرد. شخصی به او گفت: ای بنده خدا! راه رفتن به این شکل مورد خشم خدا و رسول است. مهلّب گفت: مرا میشناسی؟
پاسخ داد: آری میشناسم؛ در آغاز نطفه کثیفی بودهای و سرانجام مردار خبیثی خواهی شد و در این بین حمّال کثافاتی! مهلّب پس از این هشدار از رفتار تکبّرآمیز خود دست برداشت.[۱۲۶]
تکبّر از حجابهای تیره عقل است. هر اندازه که این خوی ناستوده در انسان ریشه دارتر گردد، به همان اندازه از فروغ عقل - و در نتیجه از قدرت و صفای قضاوت آن - کاسته و بر تیرگی و حجابهای تاریک آن افزوده میگردد.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«ما دَخَلَ قَلْبَ امْرِءٍ شَی ءٌ مِنَ الْکِبْرِ إِلّا نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلُ ما دَخَلَهُ مِنْ ذلِکَ قَلَّ ذلِکَ أَوْ کَثُرَ.«[۱۲۷]
«در دل هیچ کس کبر - خواه کم باشد یا زیاد - وارد نمیشود مگر آنکه از عقلش به همان اندازه کاسته میشود.«
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«شَرُّ آفات الْعَقْلِ الْکِبْرُ.«[۱۲۸]
«بدترین آفتهای عقل کبرورزی است.«
امام صادق علیه السلام به نقل از پدران بزرگوار خود نقل میکنند:
«روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله بر گروهی عبور کردند. پرسیدند: برای چه گرد هم اجتماع نمودهاید؟ عرض شد: ای رسول خدا! دیوانه مصروعی است که گردش جمع شدهایم. فرمودند:
این شخص دیوانه نیست بلکه بیمار است. آیا به شما نگویم که دیوانه حقیقی کیست؟ عرض کردند: چرا یا رسول اللَّه! فرمودند:
کسی که با تکبّر راه میرود (و از روی خود بزرگ بینی) به دامن خویش نگاه میکند و پهلوهای خود را با حرکت دوشهای خویش حرکت میدهد از خدا تمنای بهشت دارد با آنکه او را نافرمانی میکند، کسی از شرّ او در امان نبوده و به خیرش امیدی نیست، چنین شخصی دیوانه واقعی است، امّا این شخص بیمار و مبتلا است.«[۱۲۹]
کبر ورزی
و خود برتر بینی بلای عظیمی است که غفلت از خدای متعال، کفران نعمتهای او - جلّ جلاله -، تضییع حقوق مؤمنان و نادیده گرفتن جایگاه شایسته آنان، تمسخر و استهزا و تحقیر معاشران، قطع رحم، غرق شدن در عیاشیها و هوس بازیها و بسیاری از گناهان بزرگ دیگر از آن نشأت میگیرد. بسیاری از فتنهها و مفاسد ویرانگر اجتماعی از سوی مستکبران پا میگیرد و هم آنان هستند که آتش ظلم و ستم و گناه و نافرمانی خداوند را شعله ور میسازند.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«اَلْکِبْرُ مَصْیدَهُ إِبْلِیسَ الْعُظْمی «[۱۳۰]
«کبر بزرگترین دام شیطان است.«
«اَلْکِبْرُ داعٍ إِلَی التقَحُّمِ فِی الذُّنُوبِ«[۱۳۱]
«کبر انسان را به ارتکاب گناهان فرا میخواند.«
«إِیاکَ وَ الْکِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُیوبِ وَ هُوَ حِلْیهُ إِبْلِیسَ«[۱۳۲]
«از کبر بپرهیز که آن بزرگترین گناهان و پستترین عیبها و زیور ابلیس است.«
خود برتر بینی به واسطه ایجاد فضای مسموم و کاذب بی نیازی از دیگران، انسان را از تحصیل علم و دانش، پذیرش حق و انصاف، مشورت با معاشران و انعطاف در برابر سخن آنان باز داشته، پذیرش، دنباله روی و اطاعت بی منطق دیگران را امری طبیعی و موجّه جلوه میدهد.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«لا یتعَلَّمُ مَنْ یتکَبَّرُ.«[۱۳۳]
«کسی که تکبّر میورزد علم و دانش نمیآموزد.«
کبر و خود بزرگ بینی زمینه ساز نادیده گرفتن حرمت دیگران و سبک شمردن حقّ آنان است و این هر دو مرکبی برای حرکت در مسیر دوزخ و گریز از استشمام رایحه دل انگیز و روح بخش بهشت است، همچنان که بسیاری از دوزخیان را گروه مستکبران تشکیل میدهد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«اَلْکِبْرُ أَنْ تغْمِصَ النَّاسَ وَ تسْفَهَ الْحَقَّ.«[۱۳۴]
«تکبّر آن است که مردم را تحقیر نمایی
و حق را سبک شماری.«
امام باقر علیه السلام نیز میفرمایند:
«اَلْکِبْرُ مَطایا النَّارِ.«[۱۳۵]
«کبر و خود بزرگ بینی مرکبهایی به سوی آتش است.«
و کسی که با خوی کبرورزی از دنیا برود بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله ضمن سفارشات گران بهای خود به ابوذر - رضوان اللَّه علیه - میفرمایند:
«هر کس بمیرد و ذرّهای کبر در دلش باشد، رایحه بهشت را نمیبوید مگر آنکه پیش از مرگ توبه نماید.«
شخصی عرض کرد: ای رسول خدا! من زیبایی را دوست دارم تا آنجا که میخواهم بند تازیانه و کفشم زیبا باشد؛ آیا از این نیز باید دوری جست؟ فرمودند:
«دل خود را چگونه مییابی؟
عرض کرد: دلم به حق آشنا و بر آن مطمئن و استوار است. فرمودند:
آنچه میگویی کبر نیست، بلکه کبر آن است که حق را ترک گویی و به حقوق دیگران تجاوز نمایی؛ به مردم بنگری و چنان پنداری که آبروی کسی همانند حیثیت و آبروی تو نیست و خونش همچون خون تو نیست. ای اباذر! بیشتر کسانی که داخل آتش میشوند متکبّرانند.
شخصی عرض کرد: ای رسول خدا! آیا کسی از تکبّر نجات مییابد؟ فرمودند:
«آری، کسی که لباس پشمینه (و ساده) بپوشد... با فقرا همنشینی کند.
ای اباذر! هر کس آنچه را که از بازار خریده است به دست خویش به خانه برد از کبر بری گشته است.[۱۳۶]
تکبّر و غرور (۳)
ای اباذر! هر کس لباس خود را از روی تکبّر بر زمین بکشد، خداوند در روز قیامت بر او نظر نمیکند...
ای اباذر! هر کس جامه خود را کوتاه نماید و کفش خود را وصله زند و صورت خویش (به هنگام سجده) بر خاک بمالد از کبر دور میگردد.«[۱۳۷]
اینها نمونههایی از مظاهر تواضع و فروتنی و فرازهایی از سخنان ابر مردی است که دامنه بی کران روح بزرگش بر گستره آسمانهای پهناور و وسعت روح همه انسانهای عصرها و قرنها غلبه میکرد و تأثیر کلام گهربارش جای جای زندگی و روح و روان آدمیان را حیات و نور و امید میبخشید. علمش از سرچشمه وحی الهی بود و دایره عظیم نبوت با وجود مقدسش ختم گردید. سلطان دنیا و آخرت و متصرّف در همه عوالم هستی بود و در عین حال، تواضعش سرآمد همه دوران و همه انسانها بود.
سیره و روش پیشوایان معصوم و جانشینان آن بزرگوار نیز جز این طریق نبود و آن بزرگواران با گام نهادن بر جای پای مبارک آن عزیز یگانه همواره بزرگترین و یگانه پرچمدار تواضع و فروتنی بودند. اولیای الهی، عالمان ربّانی و راهیان راستین طریق آنان نیز در همه حال به آن بزرگواران تأسّی کرده، تواضع و فروتنی را شعار و برنامه عملی و همیشگی خود قرار دادهاند.
راستی چه میشود ما را که با دست خالی و بضاعت اندک، و با این همه نخوت و تکبّر و غرور و ادعا نسبت به کمالات نفسانی، از کمترین نشانههای تواضع و شکستگی بی بهرهایم؟ آیا این سرمشقهای بی بدیل، این برنامههای سازنده و این اندرزهای روح بخش برای بیدار شدن از این خواب گران کافی نیست؟
ای برادر! بنگر که چگونه پیامبر اولوالعزم خدا حضرت موسی علیه السلام از شدّت تواضع، خود را از پستترین حیوانات نیز برتر نمیبیند[۱۳۸]و تأمل کن به یک ترک أولی که چه پی آمدی برای پیامبری همچون حضرت یوسف به بار می آورَد؟ آن بزرگوار هنگام ورود پدرش حضرت یعقوب بر او به خاطر ملاحظات و مصالح حکومتی از اسب فرود نیامده و احترام شایسته پدر خود را تنها در ظاهر ابراز نفرمود. ناگهان جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: ای یوسف! دستت را باز کن. در این هنگام نوری از آن برخاست. حضرت یوسف فرمود: این چه نوری بود که از کفم خارج گردید؟ عرض کرد: چون به احترام پدر پیاده نشدی نبوّت از نسل تو مفارقت نمود.[۱۳۹] به هوش باشیم فریفته پست و مقام و ریاست نگشته، نفس خبیث، کارهای ناشایسته و زشتمان را توجیه ننماید و خدای نخواسته در زمره گروه متکبّران قرارمان ندهد. پیدایش بسیاری از صفات رذیله و خویهای ناپسند در انسان، در واقع از روح اَنانیت و کبر و غرور سرچشمه میگیرد.
کسی که حسادت میورزد از اینرو است که اَنانیت او اجازه نمیدهد دیگری بالاتر و بهتر از او باشد. غضب هنگامی سرزمین وجود را مورد تاخت و تاز قرار میدهد که آدمی خود را برخوردار از قدرت سیطره و بلند مرتبه تر از دیگران میبیند. آلودگی ریا آنگاه سینه و قلب را تاریک میسازد که انسان به واسطه منیت و خودخواهی، خواهان مدح و ثنای دیگران است که این خود از لوازم بزرگی گری و بزرگ بینی است.
و در امان ماندن از این پدیدههای شوم و پی آمدهای خطرناک کبر و غرور جز به مدد راز و نیاز پیوسته، توسّل بی امان، کثرت تواضع، یاد آوری عجز و نیاز و ضعف و پستی و در یک کلام: فراموش نکردن بندگی و مراقبت دائم میسّر نمیگردد.
در همه حال به یاد داشته باشیم که ره یافتگان وادی ایمن و ساکنان سرای آخرت کسانی هستند که در دنیا مهتری نخواهند، برتری نجویند و بزرگی نفروشند. واکنش دیگران و امر به معروف و نهی از منکر آنان را با توهین و پرخاش - که روش متکبّران و متأسفانه بلای بزرگِ شهروندان جامعههای اسلامی این دوران است - پاسخ ندهند. در برابر حق از خود نرمی و انعطاف نشان داده و همواره خود را از همه کس کوچک تر بدانند.
منشأ کبر
کبر و خودبرتر بینی از عوامل گوناگونی سرچشمه میگیرد که به برخی از آنها اشاره میکنیم: عقده حقارت منشأ اصلی این خوی ناپسند، عقده حقارت و نوعی پستی و ذلّت است که شخص متکبّر در باطن خویش احساس میکند و با ابراز بزرگی و دست زدن به کارهایی که شایسته او نیست میکوشد تا حقارت درونی خویش را از مردم پنهان کرده و شکست و واماندگی خود را از قافله ره پویان طریق کمال و سعادت جبران نماید.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«ما مِنْ أَحَدٍ یتیهُ إِلّا مِنْ ذِلَّهٍ یجِدُها فِی نَفْسِهِ.«[۱۴۰]
«هیچ کس لاف بزرگی نمیزند مگر به خاطر ذلّتی که در خود احساس مینماید.«
در حدیث دیگری میفرمایند:
«ما مِنْ رَجُلٍ تکَبَّرَ أَوْ تجَبَّرَ إِلّا لِذِلَّهٍ وَجَدَها فِی نَفْسِهِ.«[۱۴۱]
«هیچ انسانی تکبّر و گردنکشی نکند مگر به سبب ذلّتی که در خویشتن احساس مینماید.«
روان شناسان و دانشمندان امور تربیتی نیز امروزه بر این نکته ظریف تأکید دارند که هر نوع انگیزه سُلطه طلبی، غلبه جویی، برتری خواهی و کبر و غرور ریشه در احساس عدم امنیت روحی داشته و از عقده حقارت نشأت میگیرد. شوهری که خواستههای خود را بر همسر خویش تحمیل میکند، پدری که نسبت به فرزند خود بزرگی به خرج داده، بیش از طاقت و توان او از وی انتظار دارد، صاحب کاری که با زیر دستان خود با خشونت رفتار میکند، دیکتاتور و ستمگری که ملّت خود را به بردگی وا میدارد، بالاخره هر جا که اثری از ظلم و زور و کبر و غرور یافت میشود همه ریشه در بیماریهای روانی و خصوصاً عقده حقارت دارد که باید با خودشناسی و با تحلیل و تحقیق روان شناسی توسّط کسانی که با نفس و بیماریهای روانی آشنایی دارند شناخته و معالجه گردد.
جهل و نادانی انسان سراسر ضعف و عجز و ناتوانی است. هزاران نقص و نیاز وجودش را فرا گرفته و با اینکه به شدت از جنبههای مختلف آسیب پذیر است، در اثر ناآگاهی از حقیقت خویش، امتیازات و کمالاتی را در خود توهم کرده، به کبر و غرور مبتلا میگردد و به مدد حبّ نفس و علاقه شدید به خویشتن، مقام و منزلت برتر و بالاتر از خود را نادیده گرفته، دیگران را ناقص تر، پایین تر و فاقد کمالات و امتیازات خیالی خود به حساب میآورند.
این ویژگی خصوصاً در میان مدعیان ارشاد و تهذیب نفس و برخی متصوّفه بسیار شایع است. در اثر اندکی ریاضت و پرداختن به امور غیر متعارف - و گاهی غیر شرعی - برقی میزند و توهمی میکند و در عین جهل و بی خبری، ناگهان خود را سر سلسله اهل نجات و واجد همه کمالات میپندارد. عالمان دینی و پاسداران شریعت نبوی را مورد طعن و اشکال قرار میدهد و چون از مراتب علمی و دانش احکام الهی بسیار فاصله دارد، علم را خار طریقت، و اهل آن را شیطان راه سالک شمرده، خود را هادی و مرشد خلایق، و اصحاب خویش را یکه تاز طریق حق و عرصه سلوک معرفی میکند.
غافل از اینکه او خود، راهزن راه خدا و در حقیقت شیطانِ گمراه کننده برای افراد ساده لوح شده است.
امام حسن عسکری علیه السلام ضمن حدیثی اینها را چنین معرفی فرمودهاند:
«قُطَّاعُ طَرِیقِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الدُّعاهُ إِلَی نِحْلَهِ الْمُلْحِدِینَ فَمَنْ أَدْرَکَهُمْ فَلْیحْذَرْهُمْ وَ لْیصُنْ دِینَهُ وَ إِیمَانَهُ.«[۱۴۲]
«آنان راهزن راه مؤمنان و فراخوان کیش ملحدان هستند. هر کس آنها را درک کند از آنها برحذر باشد و باید دین و ایمانش را مصون نگه دارد.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«کسی که برای خود نسبت به دیگران امتیاز و برتری قائل باشد، از مستکبران است.«
حفص گوید: از آن حضرت پرسیدم: آیا مانعی دارد که انسان کسی را گناهکار بنگرد و برای خود که مرتکب گناه نیست، امتیازی قائل باشد؟ حضرت فرمودند:
«دور است ؛ دور است؛ (اشتباه کردهای) چه بسا گناه او بخشیده شود ولی تو را پای حساب حاضر کنند! آیا داستان ساحران زمان موسی را در قرآن نخواندهای که چگونه با دیدن یک معجزه از حضرت موسی علیه السلام متحوّل شده و کاملاً تغییر مسیر دادند؟«[۱۴۳]
کمبود ظرفیت انسانها از نظر استعدادهای درونی یکسان نبوده و دارای قابلیتها و ظرفیتهای متفاوتند. برخی با مشاهده کمترین امتیاز مادی یا مقام و مرتبه معنوی، خود را گم کرده، آنچنان مست غرور و تکبّر میشوند که گویی قلّههای کمال و مدارج بلند علم و معرفت را فتح کردهاند!
این افراد اگر با دیده انصاف و اعتبار به دستاوردهای ناچیز خود نظر کنند، نه تنها بضاعت اندک و امکانات حقیر خود را به رخ دیگران نخواهند کشید، بلکه به خوبی در مییابند که امتیازات مادی و مدارج معنوی به دست آمده آنان یا اساساً فاقد ارزش است و یا در برابر امکانات مادی و کمالات معنوی دیگران بسیار بی ارزش و ناچیز است. علاوه بر آنکه برتریها و فضیلتهای ما بر فرض که دارای ارزش حقیقی باشد، اصولاً از ما نیست، بلکه در حقیقت امانت و عاریهای است که در اختیار ما قرار گرفته، و صاحب اصلی آن آفریننده آسمانها و زمین و صاحب مُلک و ملکوت جهان آفرینش است. و خردمند را شایسته نیست که به آنچه در حقیقت از دیگری است فخر بفروشد و مباهات نماید، خصوصاً اگر مایه افتخار خود را در معرض فنا و نابودی ببیند. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مرد توانگری با لباس پاکیزه به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله شرفیاب شده، نزد آن حضرت نشست. آنگاه مرد تهی دستی با لباسی مندرس وارد شده و کنار آن مرد نشست. مرد ثروتمند لباس خود را از زیر زانوی مرد فقیر جمع کرد (و از او فاصله گرفت).
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: ترسیدی از فقرش چیزی به تو بچسبد؟ عرض کرد: نه؛ پرسیدند: ترسیدی از دارایی تو چیزی به او برسد؟ عرض کرد: نه؛ سؤال کردند: ترسیدی لباست کثیف شود؟ عرض کرد: نه؛ پرسیدند: پس چه چیز تو را بر این کار واداشت؟ عرضه داشت: مرا همنشینی است (یعنی نفس یا شیطان) که کار زشت را برایم زیبا، و کار زیبا و نیک را برایم زشت و ناپسند جلوه میدهد. اکنون (برای جبران خطا و تنبیه خودم) نیمی از دارایی ام را به او میدهم.
پیامبر صلی الله علیه وآله به مرد تهیدست فرمودند:
میپذیری؟ عرض کرد: نه؛ توانگر پرسید: برای چه؟ پاسخ داد: میترسم (مانند تو مبتلا شوم و) چیزی که در دلت آمده، در دل من نیز وارد شود!«[۱۴۴]
سوء تربیت از عوامل بسیار مؤثر در پیدایش خوی خودپسندی و خود برتر بینی، رفتار نادرست کسانی است که خصوصاً در دوران کودکی در تربیت و شکل گیری استعدادهای درونی کودک ایفای نقش دارند. در این میان نقش پدران و مادران که بخش مهمی از دوران کودکی فرزندانشان با آنها سپری میشود را نباید از نظر دور داشت. برخورد دوگانه با فرزندان و مهر و محبّت بیش از حدّ نیز هر یک به سهم خود میتواند بذر خودپسندی و غروری باشد که در دل کودکان افشانده میشود.
ریاست طلبی
قسمت اول
از جمله گرایشهای بسیار نیرومندی که خداوند بزرگ در نهاد آدمی قرار داده و میتوان آن را از بزرگترین محرّکهای بشر در فعالیتهای اجتماعی دانست، غریزه برتری جویی و ریاست طلبی است. این غریزه که قدرتش از بسیاری از گرایشهای درونی انسان بیشتر است، در تمام دوران زندگی فعّال بوده، آدمی را پیوسته به حرکت، تلاش و فعالیت وادار میسازد.
نظر به اینکه انسانها از نظر تمایلات نفسانی، اهداف، سلیقهها و خواستههای درونی با یکدیگر متفاوت اند، هر کس غریزه قدرت طلبی و برتری جویی خود را به تناسب طبیعت و تمایلات شخصی خویش به شکلی پاسخ داده و از طریق مخصوصی ارضا مینماید.
علم و دانش، مال و ثروت، ورزش و هنر، پست و مقام و ریاست و فرمانروایی نمونههایی از مسیرهای پاسخ گویی به خواهش قدرت طلبی است که توسط افراد مختلف برای این مقصد طبیعی برگزیده میشود.
غریزه قدرت خواهی و برتری جویی مانند دیگر گرایشهای انسانی تا آنجا که یک کشش طبیعی است، ارزش مثبت یا منفی نداشته، به خودی خود کور و بی شعور است. و چون طبعاً عدل و انصاف و فضیلت و اخلاق را درک نمیکند و در راه دستیابی به خواسته خود - که ارضای کامل و بی قید و شرط است - حدّ و مرزی نمیشناسد، نیازمند کنترل شدید و هدایت و ارشاد دائمی است و چنانچه با دقت و حساسیت به کنترل، تربیت و تعدیل آن پرداخته نشود و بدون حساب به خواستهها و دستوراتش جامه عمل پوشانده شود، جامعه را به فساد و تباهی کشانده، مردم را در معرض انواع جرم و جنایت و تجاوز و تعدّی قرار میدهد.
با عنایت به همین پی آمدهای خطرناک است که اولیای دین و پیشوایان معصوم علیهم السلام پیوسته زنگ خطر آن را به صدا درآورده، بر دقّت و مراقبت در زمینه جلوگیری از انحراف این غریزه پر قدرت و پر خطر و تعدیل و تربیت آن تذکّرات و سفارشات مؤکّد داشتهاند.
خداوند متعال میفرماید:
« تلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتقِینَ «.[۱۴۵]
«سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار میدهیم که در زمین اراده برتری جویی و فساد ندارند و عاقبت از آنِ پرهیزکاران است.«
پایان نیک و سعادت و رستگاری، آرزو و دستاورد پرهیز کارانی است که در دوران حیات خود نه تنها از تلاش در زمینه برتری جویی و فساد و تباهی پرهیز میکنند، بلکه آنچنان قلب و روحشان از آلودگی و تیرگی پاک است که هیچ گاه خواسته و ارادهای نیز نسبت به فساد و برتری خواهی که از دامهای شیطانی است در سر و دل نمیپرورانند.
در حدیث آمده است که امام صادق علیه السلام به حفص بن غیاث فرمودند:
«ای حفص! منزلت دنیا نزد من بسان مُرداری است که تا مضطرّ نشوم از آن نمیخورم.« سپس آیه فوق را تلاوت کردند و در حالی که گریه میکردند فرمودند:
«با وجود این آیه، همه آرزوها بر باد رفته است.«[۱۴۶]
در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علیه السلام وارد شده است که آن حضرت در زمان خلافت ظاهری در بازار قدم میزدند و گم گشتگان (یا گمراهان) را راهنمایی و ضعیفان را یاری میکردند. هنگامی که از کنار فروشندگان عبور مینمودند، قرآن را گشوده و همین آیه شریفه را میخواندند و میفرمودند:
«این آیه در باره زمامداران دادگستر و متواضع و سایر قدرت مندان نازل گشته است.«[۱۴۷] همچنین آن بزرگوار (در بیان برخی از مصداقهای آیه مذکور) میفرمودند:
«بسا انسانی که خوش دارد کفشش از بند کفش دوستش بهتر باشد و به همین جهت داخل آیه میشود.«[۱۴۸]
یعنی در زمره کسانی قرار میگیرد که اراده علو و برتری نسبت به دیگران دارند.
افراد جامعه از مواهب، نعمتها و قدرت و مکنتی که به آنها ارزانی شده به دو شکل بهره میبرند: گروهی با سوء استفاده از امکانات خدادادی آنها را ابزاری برای بهره گیری هر چه بیشتر از متاع زودگذر دنیا قرار داده، با ارضای غریزه برتری جویی و ریاست خواهی، به تدریج از هدف انسانی و خواسته فطری فاصله گرفته، به انحراف و فساد کشیده میشوند. گروهی نیز آنها را امانت و وسیلهای برای ره یابی و نیل به مقامات اخروی و خدمت به بندگان خدا دانسته، عالیترین بهره را از آنها میبرند. قرآن با تشبیه بسیار لطیف و زیبا و اشاره به تفاوت انگیزهها، چهره این هر دو گروه را ترسیم فرموده است.[۱۴۹]
از گفتار پیشوایان معصوم علیهم السلام نیز به نیکی روشن میشود که جاه طلبی و ریاست خواهی بستر آمادهای برای فساد دین، از بین رفتن ارزشهای والای انسانی و ضایع شدن کمالات معنوی بوده و در زمره بدترین صفات رذیله و بزرگترین گناهان به حساب آمده است.
ریشه بسیاری از انحرافات اخلاقی، مفاسد اجتماعی، گرایشهای نادرست فرهنگی و محرومیتهای علمی و اقتصادی در طول تاریخ را در تعدیل نشدن همین غریزه برتری جویی و پر و بال دادن به آن - یعنی علاقه به پست و مقام، دوستی جاه و شهرت و امثال آنها - جستجو باید کرد.
اگر میبینیم که عالمان دینی و تقوا پیشگان بزرگ پیوسته در دورانهای مختلف از ریاست بر مردم و به عهده گرفتن پستهای ظاهری به شدّت گریزان بودهاند به گونهای که گویی از شیر درنده فرار میکنند، به این جهت است که آنان به خوبی به این حقیقت رسیدهاند که اگر دامن کسی به ریاست، قدرت، مکنت، شهرت، و پست و مقام ظاهری آلوده شود، به ندرت اتفاق میافتد که بتواند دین و ایمان خود را حفظ کرده، آخرتش را بر سر آن از دست ندهد.
البته حساب پیامبران، پیشوایان معصوم و اولیای الهی - و کسانی که به جهتی مورد توجه خاص خداوند قرار گرفتهاند و با حفظ و حراست الهی در سایه ریاست و شهرت به اقامه حق، راست نمودن کجیها، اصلاح امر دنیا و آخرت مردم، دادرسی از مظلوم و ستمدیده و امثال آن میپردازند - از دیگران جداست.
زیرا آنان هیچ گاه در مقام ریاست طلبی و شهرت خواهی نبوده، در صدد تسلّط بر دیگران یا دعوت به نفس بر نمیآیند. هرگز با زور و تزویر بر مردم حکومت نمیکنند بلکه تنها به وظیفه الهی خود عمل مینمایند. علاوه بر آنکه پیشوایان معصوم از جانب خداوند متعال بر دیگران ولایت و تسلّط داشته، حقیقتاً صاحب جاه و مقام میباشند. آنان بر حسب تکلیف بزرگ خود وظیفه داشتند با برپایی حکومت الهی و اقامه قسط و عدل، احکام دینی را منتشر ساخته، مردم را به اطاعت و بندگی پروردگار متعال و گرایش به حقّ و عدل دعوت نمایند.
با اشاره به برخی از آثار ویرانگر ریاست طلبی، تحقیق در باره این مبحث را پی میگیریم.
ریاست خواهی و حبّ جاه و مقام باعث هلاکت و سبب محرومیت از فیض ابدی میشود:
معمّر بن خَلّاد در حضور امام کاظم علیه السلام نام فردی را بر زبان آورد و عرض کرد: او ریاست را دوست میدارد. آن حضرت فرمودند:
«مَا ذِئْبانِ ضارِیانِ فِی غَنَمٍ قَدْ تفَرَّقَ (غابَ عَنْها) رِعاؤُها بِأَضَرَّ فِی دِینِ الْمُسْلِمِ مِنَ الرِّئَاسَهِ.«[۱۵۰] «وجود دو گرگ درنده در میان گلّه گوسفندی که چوپانش حاضر نیست، نسبت به دین مسلمان زیان بخش تر از ریاست طلبی نمیباشد.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَلْعُونٌ مَنْ ترَأَّسَ، مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِها، مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ بِها نَفْسَهُ.«[۱۵۱]
«از رحمت خداوند به دور است کسی که ریاست را به خود ببندد؛[۱۵۲]از رحمت خدا به دور است کسی که به ریاست همّت گمارد؛ از رحمت خداوند به دور است کسی که به فکر ریاست باشد.«
هنگامی که انسان فاقد صلاحیت، خود را به آب و آتش زده، با هر دروغ و خدعه و دسیسه نفسانی و شیطانی، خویشتن را بر مردم تحمیل کرده و مقام و جایگاه نیکان و پاکان را اشغال مینماید، نه تنها خود و مقام انسانی و منزلت اخروی خود را به ریاست میفروشد بلکه در واقع به فرد فرد شهروندان جامعه اسلامی و حتی به نسل بشر خیانت روا میدارد. خداوند ما را از شرّ نفس و شیطان محافظت فرماید.
امام رضا علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَهَ لِنَفْسِهِ هَلَکَ، فَإِنَّ الرِّئَاسَهَ لا تصْلَحُ إِلّا لِأَهْلِها.[۱۵۳]
«کسی که برای خود خواهان ریاست باشد هلاک میشود، زیرا ریاست جز برای اهلش شایسته نیست.«
خلفای جور، پادشاهان ستمگر، ظالمان و مستکبران در طول تاریخ به واسطه ارضای نادرست همین صفت ناپسند زمام امور مردم را در اختیار گرفته و با تسلّط جابرانه بر آنها همه نوع فساد و فتنه و انحراف را بر مردم تحمیل کردهاند. همانها که شایستگی لازم برای سکّان داری کشتی زندگی انسانها را در خود نداشتند، با این حال - به خاطر اجابت غیر منطقی خواستههای نفسانی و پیروی از علاقه درونی خود به جاه و مقام و شهرت - در برابر انسانهای شایسته و والیان بر حق و صاحبان راستین ولایت و امامت شورش کرده، با هر ابزار و وسیلهای که به دست میآوردند، راه آنان را مسدود ساخته و درِ خانه آنان را که باب اللَّه بود بر خلق خدا میبستند و مردم را با زَر و زور و تزویر و ترس و وحشت به سوی مطامع غیر انسانی خود میکشاندند و در واقع آنها را از برکات رهبری پیشوایان شایسته و آگاه محروم میساختند.
از آن پس نیز هنگامی که بر مسند قدرت تکیه کرده، بر اوضاع و احوال روزگار مسلّط و زمام دین و دنیای مردم را به ناحق در اختیار خود گرفتند، نه تنها در صدد اصلاح امور دینی و دنیوی مردم بر نیامدند، بلکه کمر به خاموش ساختن نور خدا و خیانت به قرآن و پیامبر و کلّ بشریت بسته، با همه قدرت حق و عدل و انصاف و انسانیت را پایمال ساختند. و راستی وقتی اساس کار بر سلطه گری جابرانه، جور و ستم، جنایت و خیانت و حق کشی استوار گردد، از پایه گذاران این شالوده ناحق، جز این انتظار نمیرود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«مَنْ تقَدَّمَ عَلی قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ هُوَ یری أَنَّ فِیهِمْ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنْهُ فَقَدْ خانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْمُسْلِمِینَ.«[۱۵۴]
«کسی که بر گروهی از مسلمانان پیشی گیرد در حالی که میداند در میان آنان کسی هست که از او برتر است، بدون تردید به خدا و رسول و مسلمانان خیانت کرده است.«
با مطالعه گوشههایی از تاریخ، نمونههای فراوانی از ویرانگریها و فسادکاریهای نااهلانی که از صدر اسلام تا کنون از طریق غیر مشروع بر مردم حکومت کردهاند را میتوان مشاهده نمود.
به عقب تر نیز اگر نظری بیفکنیم، به نیکی در مییابیم که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا کنون، اکثر مخالفتها و کینه توزیها با پیامبران و جانشینان آنان در اثر ریاست خواهی و علاقه به جاه و مقام بوده است.
نمرودیان به آن جهت با حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام به ستیز برخاستند که نمیخواستند موقعیت اجتماعی و قدرت و سیطره خود را بر مردم از دست بدهند. فرعونیان از آن روی به مقابله با حضرت موسی علیه السلام کمر بستند که میخواستند سلطه ناحقّ بر بنی اسرائیل را در اختیار داشته باشند.
و اگر ظالمانه حق جانشین بلافصل رسول خدا صلی الله علیه وآله را غصب کردند، مولای زاهدان و پیشوای تقوا پیشگان را خانه نشین و مردم را از نور هدایت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله محروم ساختند همه به خاطر حبّ ریاست و علاقه به برتری خواهی و قدرت طلبی بوده است.
متصف شدن به این صفت ناپسند، لوازم خطرناک دیگری هم دارد که هر یک از آنها برای بر باد رفتن دین و دنیای آدمی کافی است. یکی از این مولودهای دین برانداز، مبتلا شدن به نفاق و دورویی است.
کسی که به ریاست طلبی آلوده میگردد، پیوسته مواظب است تا در برابر مریدان و اطرافیان خود به گونهای رفتار نماید که با حیثیت ظاهری او منافات نداشته باشد. به همین جهت همواره گفتار و اعمال خود را مطابق میل و رغبت دیگران قرار داده، برخلاف آنچه در باطن معتقد است، عمل میکند؛ دورویی را شعار و نفاق را برنامه و شیوه عملی خود میسازد؛ با دیگران منافقانه طرح دوستی میریزد در حالی که کمترین علاقهای به آنان ندارد.
چه بسا در راه به دست آوردن شهرت و ریاست دل خواه خود، از لذایذ مادی و مشتهیات نفسانی خود صرف نظر کرده، در ظاهر و اَنظار مردم، راه زهد و اِعراض از دنیا را برنامه خود قرار میدهد تا از این طریق به مطامع نفسانی خود دست یابد.
در باره برخی از خلفا نقل شده است که برای جلب دوستی و توجه قلوب مردم، نان جو و سرکه میخورد، لباس ساده بر تن میکرد، لیف خرما به کمر میبست و روی خاک مسجد میخوابید!
البته او از این کارها غرض مهم دیگری را نیز دنبال میکرد؛ او میخواست از این طریق زهد حقیقی و تقوای خالصانه پیشوای زاهدان و مولای متقیان حضرت علی علیه السلام را تحت الشعاعِ روشِ به ظاهر زاهدانه خود قرار داده، به خیال خود نور حق را خاموش سازد!
سایر ریاست طلبان معروف نیز برای فراهم آوردن زمینه ریاست و حکومت خود به چنین کارهایی میپرداختند، امّا پس از رسیدن به هدف نامشروع خود با همه این ریا کاریها، بلکه با اسلام و قرآن وداع میکردند!
عبدالملک مروان خلیفه ستمگر بنی امیه، پیش از آنکه به خلافت نایل شود پیوسته در مسجد سرگرم عبادت و تلاوت قرآن بود، تا جایی که مردم او را کبوتر مسجد میخواندند! امّا پس از آنکه از مرگ پدر و انتقال ریاست به خود آگاه گشت قرآن را بر هم گذارد و با سلامِ وداع به آن گفت:
«هذا فِراقُ بَینِی وَ بَینِکَ.«
«اکنون زمان جدایی من و تو فرا رسیده است.«
راغب در محاضرات پس از نقل این داستان میگوید:
«عبدالملک میگفت: پیش از آنکه به خلافت برسم، از کشتن یک مورچه نیز مضایقه داشتم، لیکن اکنون حالی پیدا کردهام که نوشته حجاج مبنی بر کشتن جمع زیادی از مردم توسط او، کوچکترین تأثیری در من نگذارده است!
زهری از علمای معروف زمان عبدالملک، روزی نزد وی آمده، به او میگوید: شنیدهام شراب مینوشی؟ عبدالملک با آنکه خود را جانشین پیامبر خدا قلمداد میکرد پاسخ میدهد: بلی، به خدا قسم علاوه بر شراب، خون مردم را نیز مینوشم![۱۵۵]
آری، حبّ ریاست سرچشمه بسیاری از رنجها، فتنهها و انحرافات دینی و اخلاقی است. آدمی را از محبّت خدا، تهذیب نفس و حرکت به سوی کمال بازداشته، در نهایت به فردی سفّاک، ستمگر، جسور، خشن و تندخو مبدّل میسازد، تا جایی که احساسات پاک انسانی را نیز به باد استهزا گرفته، جز به خود به هیچ کس و هیچ چیز نمیاندیشد.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«حُبُّ الرِّئَاسَهِ شاغِلٌ عَنْ حُبِ ّ اللَّهِ سُبْحانَهُ.«[۱۵۶]
«دوستی ریاست انسان را از محبّت خدای سبحان باز میدارد.«
و نیز میفرمایند:
«حُبُّ الرِّئَاسَهِ رَأْسُ الْمِحَنِ.«[۱۵۷]
«دوستی ریاست ریشه همه رنجها و سختی هاست.«
جای بسی تأسف است که وبال این خوی حیوانی حتی گریبان گیر کسانی میشود که خود سنگر نشین عرصه مبارزه با خُلقهای نفسانی و دامهای شیطانی اند.
پیشوای دنیا ستیزان، امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«آفَهُ الْعُلَماءِ حُبُّ الرِّئَاسَهِ.«[۱۵۸]
قسمت دوم
«آفت عالمان، دوستی ریاست است.«
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیباهِی بِهِ الْعُلَماءَ أَوْ یمارِی بِهِ السُّفَهاءَ أَوْ یصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَیهِ (وَ یقُولُ أَنَا رَئِیسُکُمْ) فَلْیتبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ، إِنَّ الرِّئَاسَهَ لا تصْلَحُ إِلّا لِأَهْلِها.«[۱۵۹]
«هر کس تحصیل علم کند برای آنکه بر عالمان ببالد و فخر فروشی کند یا با سفیهان بستیزد یا مردم را به وسیله آن به سوی خود جلب کند (و بگوید من رئیس شمایم) باید آتش دوزخ را جایگاه خود برگزیند. همانا ریاست جز برای اهلش شایسته نیست.«
ای برادر! این هشدارهای تکان دهنده برای بیداری من و توست، تا مبادا با خیالات باطل شیطانی، مانند برخی افراد - که از کمترین صلاحیتی برخوردار نیستند و به عنوان فرد شایسته و خدمتگزار برای پر کردن کرسیهای حساس و پستهای مهم در معرض گزینش قرار میگیرند - خود را اهل دانسته، دین و دنیای خود و دیگران را در معرض آسیبهای ویرانگر قرار دهیم.
به هوش باشیم و با اشک و ناله و سوز و گداز به درگاه پروردگار، از ساحت اقدسش درخواست نماییم این بیماری خطرناک را از دل و جان و روح و روانمان زایل فرماید که گفتهاند:
«آخِرُ ما یخْرُجُ مِنْ رُءُوسِ الصِّدِّیقِینَ حُبُّ الرِّئاسَهِ.«[۱۶۰]
«آخرین چیزی که از سر صدیقان بیرون میرود دوستی ریاست است.«
چه بسا به واسطه منقطع بودن از ریاست و کوتاه بودن دست از قدرت، چنین پنداریم که هدفی جز رضای خداوند نداشته، نسبت به مقامات دنیوی بی علاقه و از زاهدانیم، لیکن این هرگز کافی نبوده و خیالی است باطل! تا انسان در شرایط آزمون قرار نگرفته، با مَحَک خُبره مورد ارزیابی قرار نگیرد، به خود و خیالات خویش خوش بین بودن از نادانی است. باید چنان باشد که اگر ریاست و شهرت و پست و مقام به او روی آورد، به آن دل نبازد و خویشتن را از دست ندهد.
در باره میرزای بزرگ شیرازی نقل شده است که پس از درگذشت مرحوم شیخ انصاری، وقتی با اصرار شاگردان بزرگ شیخ مسئولیت خطیر زعامت را پذیرفت، قطرات اشک بر گونه و محاسن مبارکش جاری شد، سپس سوگند یاد کرد که هرگز به ذهنم خطور نکرده بود که روزی این مسئولیت عظیم بر دوشم میآید![۱۶۱]
به نقل برخی از اساتید بزرگ ما، هنگامی که مرجعیت شیعه به عالم وارسته مرحوم آیه اللَّه حاج آقا حسین قمی - رحمه اللَّه علیه - انتقال یافت، به دوستانش فرمود: در حرم مولا امیر مؤمنان علیه السلام برایم دعا کنید تا اگر ریاست برایم زیان بخش است، خداوند مرگ مرا تعجیل فرماید. اتفاقاً چند روزی بیشتر نگذشت که آن مرد شایسته بیمار شد و از دنیا رفت.
مرحوم استاد قدوسی به نقل از مرحوم آیه اللَّه العظمی بروجردی - اعلی اللَّه مقامه - نقل میکرد که ایشان میفرمود: سابقاً پیش از رسیدن به زعامت و مرجعیت، گاهی صدایی میشنیدم که گوینده اش را نمیدیدم و او مرا راهنمایی میکرد. سپس افزودند: تا پیش از مسئولیت مرجعیت، این امر استمرار داشت، لیکن بعد از آن منقطع گردید.
مرحوم استاد پس از نقل این قضیه میفرمود: وقتی ریاست خدایی و صد در صد صحیح ایشان مانع برخی از فیوضات باشد، وضع ما که شرایط ایشان را نداریم معلوم است.
ریاست به دست کسانی خطاست که از دستشان دستها بر خداست اساساً دنیا با همه طول و تفصیل و زرق و برقش سخت بی وفاست روزی در دست این و زمانی در اختیار آن! مال و منال، قدرت و جاه و ریاست و مقامش، همه زوال پذیر و به راستی نامرد و جفاکار است. اگر چند صباحی به کام ما و در اختیار ماست، دیری نمیپاید که بر وفق مراد دیگری و به کام غیر ماست. تا به هوش باشیم و دل به ریاستی که فنا پذیر است نبندیم.
چیست دوران ریاست که فلک با همه قدر حاصل آنست که دایم نبود دورانش شهرت طلبی شهرت طلبی یکی از شاخههای ریاست خواهی و از مقدمات آن محسوب میگردد.
به همین جهت اولیای دین به شدّت با آن مبارزه نموده، پیروان خود را از آن پرهیز دادهاند.
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«کَفی بِالرَّجُلِ بَلاءً أَنْ یشارَ إِلَیهِ بِالْأَصابِعِ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیا.«[۱۶۲]
«برای مرد همین بلا کافی است که (در اثر شهرت) در امور دینی یا دنیوی با انگشت به او اشاره کنند.«
و همین گرفتاری و بلاست که زمینه برحذر داشتن مؤمنان از شهرت در عبادت گشته است. امام رضا علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ شَهَّرَ نَفْسَهُ بِالْعِبادَهِ فَاتهِمُوهُ عَلی دِینِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یکْرَهُ شُهْرَهَ الْعِبادَهِ وَ شُهْرَهَ اللِّباسِ.«[۱۶۳]
«کسی که خود را با عبادت مشهور نماید، او را از نظر دینداری متهم سازید (و به او اعتماد ننمایید) زیرا خداوند شهرت عبادت و شهرت لباس را خوش ندارد.«
شهرت در لباس وسیله غرور آدمی است و شهرت در عبادت نیز بسا سبب فریب دیگران شده و همین ظاهر فریبنده باعث گردآمدن افراد مختلف در اطراف آدمی گشته، وسیله غفلت و لغزش وی میگردد.
و از پی آمدهای خطرناک ریاست، گام نهادن جای پای افراد و مرید شدن و چشم و گوش بسته و بدون حجّت، دنبال این و آن رفتن است. چه بسیارند افراد با صفا که با مشاهده کمترین حرارت و احیاناً برخی امور غیر متعارف، خود را از دست داده، گرفتار کسانی میشوند که خود نیازمند ارشاد و هدایت اند.
امام صادق علیه السلام به ابوحمزه ثمالی (که از یاران نزدیک آن بزرگوار بود) میفرمایند: «إِیاکَ وَ الرِّئاسَهَ وَ إِیاکَ أَنْ تطَأَ أَعْقابَ الرِّجالِ.«.
«از ریاست بپرهیز و از گام نهادن پشت سر افراد برحذر باش.«
ابوحمزه گوید: عرض کردم: قربانت گردم، ریاست را فهمیدم، امّا اینکه دنبال افراد نروم (منظور چیست؟ با اینکه) من دو سوّم آنچه (از احادیث شما) دارم، از طریق دنبال مردم رفتن به دست آوردهام!
فرمودند:
آنچه تو فهمیدی منظور نیست؛
«إِیاکَ أَنْ تنْصِبَ رَجُلاً دُونَ الْحُجَّهِ فَتصَدِّقَهُ فِی کُلِ ّ ما قالَ.«[۱۶۴]
«از اینکه شخصی را که حجّت نیست (به عنوان الگو) بر گزینی و هر چه بگوید تصدیقش نمایی، بر حذر باش.«
حسد
اشاره
حسد مرضی است جانکاه، فتنهای است آتش افروز، رذیلهای است قبیح و بلایی است خانمان سوز که اگر با آن مقابله جدّی نشود دین را نابود، ایمان را فاسد، دنیا را ویران و زندگی را تباه میسازد.
حسد از رذایل بسیار خطرناک نفسانی، سرچشمه بسیاری از گناهان کوچک و بزرگ و از جمله بیماریهای کشنده روحی است که راه سعادت و کمال را مسدود، آرامش روان را متزلزل و سلامت جان و تن را بر باد میدهد.
حسد موجب درد و رنج شدید دنیوی و عذاب دردناک اخروی است. کسی که به این خوی نکوهیده مبتلا میگردد هیچ گاه آسوده خاطر نیست؛ هر نعمتی را که از کسی مشاهده میکند ناراحت میشود و پیوسته از غم و اندوه رنج میبرد تا آنکه از دنیا برود.
مفهوم حسد
برخی از دانشمندان علوم اخلاقی حسد را چنین معنا کردهاند:
«آرزوی از بین رفتن نعمت از برادر دینی در حالی که میداند آن نعمت به صلاح اوست.«
در این تعریف تفاوتی بین مصادیق مختلف آن - از جمله: وجود یا فقدان آن نعمت در نزد حسود و نیز آرزوی دستیابی به آن نعمت از جانب وی - وجود ندارد. و راغب در کتاب «مفردات« با افزودن قید «استحقاق« حسد را این چنین تعریف کرده است:
«آرزوی از بین رفتن نعمت از کسی که استحقاق آن نعمت را دارد و بسا حسود خود (علاوه بر آرزوی آن) در نابود کردن آن نعمت نیز سعی و کوشش مینماید.«
از وجود این قید در تعریف میتوان استفاده کرد که آرزوی زوال نعمتی که بدون شایستگی در دست کسی قرار گرفته است، حسد محسوب نمیشود. به عنوان مثال آرزوی زوال ریاست از کسی که از عدم لیاقت و صلاحیت او آگاهی داریم و خواهان انتقال آن به اهلش میباشیم را نباید از مصادیق حسد برشمرد.
صرف نظر از تعریف حسد، به طور کلّی انسان نسبت به نعمتی که به دیگری میرسد ممکن است یکی از حالات زیر را دارا باشد:
حسادت: در این حالت آرزو میکند آن نعمت از دیگری سلب گردد و بسا برای این منظور تلاش نیز مینماید.
بخل: حالتی است که در آن، دارا بودن خود و محرومیت دیگری از آن نعمت آرزو میشود که نوعی انحصارطلبی است.
غبطه: آرزوی داشتن آن نعمت برای خود و سعی و کوشش برای رسیدن به آن، بدون آرزو یا تلاش در زمینه از بین رفتن آن نعمت از دیگری؛ که حالتی قابل ستایش است و انسان را به تلاش سازنده وا میدارد.
ایثار: در این حال انسان دوست دارد دیگران در نعمت باشند، گرچه خود از آن محروم باشد و بسا از منافع خود چشم پوشیده، آنچه دارد در اختیار دیگران میگذارد و این از بالاترین و والاترین صفات برجسته انسانی است.
حسد در قرآن و روایات
آیات و روایات فراوانی در مذمت و نکوهش حسد وارد شده است.
خداوند متعال میفرماید:
« أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ «.[۱۶۵]
«آیا به مردم برای آنچه خداوند از فضل خویش به آنان عطا فرموده، رشک میورزند؟«
یهودیان به واسطه خبث باطن و کینه دیرینه نسبت به مقام رفیع نبوت که از جانب خداوند بزرگ به رسول اعظم حضرت محمّد صلی الله علیه وآله ارزانی شده بود حسادت میورزیدند و با قضاوتهای نادرست و کینه توزیهای لجاجت آمیز خود در آتش حسد خویش میسوختند و نیز منافقان تیره بخت مسلمان نما به واسطه روح شقاوتمند خود، ولایت و امامت را که بار گران آن را خداوند متعال بر دوش با کفایت و مبارک آل محمّد علیهم السلام نهاده بود هدفِ تیرهای زهرآگین حسد و رشک خود قرار داده، با کار شکنی، شایعه پردازی و تبلیغات عوام فریب خویش مولا امیر مؤمنان و جانشینان بزرگوارشان را خانه نشین، و مردم را از استفاضه مستقیم از آن عزیز درگاه اله محروم ساختند.
روایات متعددی که در منابع شیعه و سنی وارد شده، با صراحت منظور از «النَّاس« در آیه را خاندان رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله معرفی کردهاند. همان بزرگوارانی که همواره مورد حسادت و کینه توزی دشمنان لجاجت پیشه و عنود بودند.
بلی، انگیزه اساسی و پایه و اساس مخالفت حاکمان ستمگر، خلفای جور و زمامداران باطل و تحمیلی با امامان بر حقّ و پیشوایان حقیقی دین و دنیا همین خصلت نکوهیده حسادت بوده است که دود آتش آن هم اکنون نیز بعد از چهارده قرن چشم مسلمانان بلکه همه جهانیان را میآزارد.
بر اساس آیات قرآنی سرچشمه بسیاری از خلاف کاریها و مفاسد اجتماعی نیز حسد است، به گونهای که بسا آدمی را تا سر حدّ ارتکاب قتل حرکت میدهد.
در شرایط عادی و خارج از فضای آلوده به حسد حتی در خیال یک برادر نیز خطور نخواهد کرد که به جنایت بزرگی مانند قتل برادر خود اقدام نماید، لیکن این صفت خبیث هنگامی که از کنترل صحیح خارج گردد، آنچنان فطرت و احساسات پاک انسانی را تحت تأثیر کشش مسموم خود قرار میدهد که گویا کمترین رحم و عطوفتی در وجود آدمی باقی نمیگذارد.
در چنین فضای خباثت بار است که نخستین جنایت هولناک تاریخ بشر - قتل هابیل توسط برادرش قابیل - به وقوع میپیوندد.[۱۶۶]و برادران حضرت یوسف علیه السلام برادر بزرگوار خود را به گرفتاریهای عظیم مبتلا ساخته بلکه تا مرز شهادت وی پیش میروند.[۱۶۷]
بلی، حسد، چشم باطن را از دیدن حقیقت نابینا، عواطف انسانی را از مسیر طبیعی خارج و آدمی را از پذیرش حق باز میدارد.
از دیدگاه قرآن سبب سرباز زدن بسیاری از دانشمندان یهود و نصاری از پذیرش دین مقدس اسلام همان رشک و حسدی بود که نسبت به پیامبر بزرگوار صلی الله علیه وآله میبردند.[۱۶۸]
ابن هشام گروهی از یهود را نام میبرد که پیش از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مردم را به ظهور آن بزرگوار بشارت میدادند. لیکن پس از آنکه حضرتش مبعوث شدند، آنان از روی حسد منکر شده، حق را نپذیرفتند. از جمله مینویسد:
سلمه بن سلامه گوید: همسایهای یهودی داشتیم که در میان قبیله بنی عبدالأشهل زندگی میکرد. هنگامی که نوجوان بودم روزی پارچهای به خود پیچیده، در کنار دیواری خوابیده بودم که ناگهان آن مرد یهودی در برابر قبیله خود ایستاد و در باره قیامت و حساب و بهشت و دوزخ سخنانی ایراد نمود. مردم قبیله که به معاد عقیده نداشتند، او را ساکت کرده، گفتههای او را انکار نمودند.
مرد یهودی سوگند یاد کرد که آنچه میگوید حقیقت دارد و کسی که دچار آتش دوزخ شود آرزو میکند در داغترین آتش تنوری که شما روشن میکنید قرارگیرد ولی از آن آتش نجات یابد! سپس در پاسخ مردم که از او دلیل و نشانه درخواست کردند، به سوی مکه اشاره نموده و گفت: پیامبری در آن ناحیه مبعوث خواهد شد. آنگاه نگاهی به من کرد و گفت: اگر این پسر زنده بماند او را خواهد دید.
سلمه گوید: به خدا سوگند طولی نکشید که رسول خدا صلی الله علیه وآله به رسالت مبعوث گردیده و ما به آن حضرت ایمان آوردیم ولی آن یهودی به سبب کینه و حسادتی که نسبت به آن بزرگوار داشت ایمان نیاورده و گفت: این مرد، آن پیامبری نیست که من از او خبر میدادم![۱۶۹]
کسی که به هوای نفس خویش پاسخ مثبت داده، خواسته حسد آمیزش را اجابت نماید، ایمان خود را که بزرگترین سرمایه انسانی اوست طعمه شرارههای سوزنده آتشی خواهد کرد که عن قریب اثری از آن باقی نخواهد گذاشت.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«لا تحاسَدُوا فَإِنَّ الْحَسَدَ یأْکُلُ الْإِیمانَ کَما تأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ.«[۱۷۰]
«به یکدیگر رشک نبرید، زیرا حسد ایمان را میخورد همچنان که آتش هیزم را از بین میبرد.« برخی از بزرگان در توضیح معنای این حدیث نوشتهاند:
آثاری که از حسد ورزیدن در ظاهر و باطن حسود آشکار میگردد با هیچ یک از اوصاف ظاهری و باطنی مؤمن مشابه نبوده، بلکه با جمیع آنها منافی است؛ زیرا مؤمن خواهان عزّت و کرامت مؤمنین بوده، هیچگاه بدخواه آنان نیست، در حالی که حسود برخلاف این روش عمل میکند. دوستی دنیا هرگز بر قلب و اندیشه مؤمن چیره نمیگردد، لیکن حسود به واسطه محبّت شدید به دنیا گرفتار این صفت ناپسند میشود.
مؤمن از هیچ کس و هیچ چیز پروا نداشته و جز خوف و خشیت خداوند را در دل راه نمیدهد، ولی حسود همّ و غمّش آسیب رساندن به محسود بوده، خوف و حزنش صرفاً پیرامون وی دور میزند.
اگر مؤمن متواضع و گشاده رو است، حسود غالباً متکبّر و عبوس میباشد.
نعمتی که خداوند بزرگ از روی حکمت و مصلحت به شخص محسود ارزانی داشته، مورد حسادت حسود واقع میشود و همین امر اندک اندک باعث تردید نسبت به عدل الهی و عطای عادلانه او گشته، تدریجاً بدگمانی و سوء ظن به حکمت و عدالت او - جلّ جلاله - را افزایش میدهد. نتیجه قطعی چنین پدیدهای ضعیف شدن روح ایمان در آدمی و در نهایت باعث کفر او میگردد. و لذا امام صادق علیه السلام به اصحاب و یاران خود میفرمایند:
«إِیاکُمْ أَنْ یحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً، فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ.«[۱۷۱]
«از رشک بردن به یکدیگر بپرهیزید، زیرا اصل و ریشه کفر حسد است.«
رسول مکرّم خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«لا یجْتمِعُ الْحَسَدُ وَ الْإِیمانُ فِی قَلْبِ امْرِئٍ.«[۱۷۲]
«حسد و ایمان در دل هیچ کس جمع نمیشود.«
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودهاند:
«اَلْحَسَدُ یمِیثُ الْإِیمَانَ فِی الْقَلْبِ کَما یمِیثُ الْماءُ الثَّلْجَ.«[۱۷۳]
«حسد ایمان را در قلب ذوب میکند آنچنان که آب برف را ذوب مینماید.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«ریشه حسادت از کور دلی و انکار فضل و بخشش خدا به افراد سرچشمه میگیرد و این دو (کور دلی و انکار) دو بال کفرند. فرزند آدم به سبب حسد در حسرت جاودانی فرو رفت و به هلاکتی گرفتار شد که هرگز از آن رهایی نمییابد.«[۱۷۴]
حسد آدمی را از هرگونه حرکت سازنده و سیر و سلوک باز داشته، اعمال نیک او را نابود میسازد.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«إِیاکُمْ وَ الْحَسَدَ فَإِنَّ الْحَسَدَ یأْکُلُ الْحَسَنات کَما تأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ.«[۱۷۵]
«از حسادت بپرهیزید، زیرا حسد نیکیها را تباه میسازد، همان گونه که آتش هیزم را از بین میبرد.«
فرعون از ابلیس پرسید: آیا بر روی زمین کسی بدتر از من و تو وجود دارد؟ پاسخ داد: آری، حسود از من و تو بدتر است! زیرا حسد اعمال را از بین میبرد، همچنان که آتش هیزم را نابود میسازد.[۱۷۶]
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«ثَمَرَهُ الْحَسَدِ شَقاءُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ.«[۱۷۷]
«نتیجه رشک بردن بدبختی دنیا و آخرت است.«
«مَنِ اتقی قَلْبُهُ لَمْ یدْخُلْهُ الْحَسَدُ«[۱۷۸]
«هرکس دلش پرهیزکار گردد حسد در آن داخل نمیشود.«
«رَأْسُ الرَّذائِلِ الْحَسَدُ.«[۱۷۹]
«ریشه و اساس رذایل و بدیها رشک بردن است.«
بلی، حسد سرچشمه بسیاری از گناهان، خلافکاریها و بلاهای فردی و اجتماعی است. چه بسیار افرادی که از جهت امکانات مادی و اسباب رفاه و آسایش زندگی کاملاً بی نیازند و هیچ کمبودی ندارند، لیکن به واسطه حسادتی که به بالاتر از خود میورزند، پیوسته در رنج و عذاب روحی به سر برده، از آرامش روحی و سلامت تن بی بهرهاند، بلکه بسا به سبب این خصلت نکوهیده، خود و بسیاری از معاشران خود را به برخوردهای ناخوشایند و درگیریهای ملامت بار گرفتار ساخته، خسارتهای سنگین جانی و مالی نیز به بار آورند.
دستاورد طبیعی حسادت، بیماریهای روانی، ناراحتیهای روحی، زود رنجی، کسالت دائمی، حزن جانکاه، رنجوری، خستگی و پریشان حالی همیشگی است.
وگر ز درد بترسی حسد مکن که حکیم مثل زند که حسد هست درد بی درمان امام باقر علیه السلام از پدران خود نقل میکنند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«أَقَلُّ النَّاسِ لَذَّهً الْحَسُودُ.«[۱۸۰]
«کمترین افراد از نظر لذّت بردن (در زندگی) شخص حسود است.«
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«اَلْعَجَبُ لِغَفْلَهِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلامَهِ الْأَجْسَادِ.«[۱۸۱] «شگفتا از حسودان که از سلامت بدن (خویش) غافلند.«
«صِحَّهُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّهِ الْحَسَدِ.«[۱۸۲]
«تندرستی از اندک بودن حسد است.«
«اَلْحَسُودُ أَبَداً عَلِیلٌ.«[۱۸۳]
«حسود همیشه بیمار است.«
«اَلْحَسَدُ ینَکِّدُ الْعَیشَ.«[۱۸۴]
«حسادت زندگی را بر انسان منغّص و تیره میسازد.«
کسی که به خدای متعال و حکمت و عدالت او اعتقاد و ایمان دارد، بخشش و عطای او را عین مصلحت دانسته، از بهره مندی مؤمنان از مواهب الهی نه تنها ناراحت نمیشود بلکه سعادت، رستگاری، رفاه و خوشبختی آنان را در راستای سعادت و کمال خود به حساب میآورد. از اینرو حسادت را میتوان نشانه ضعف ونقص ایمان، جهل و بی خبری نسبت به حکمت عالیه الهی، کوتاه فکری و کمبود شخصیت حسود دانست.
حسود اگر چه به صفات کمال و حکمت و عدالت حکیم علی الاطلاق اعتراف میکند، لیکن در عمل، اعتقاد خود را تکذیب کرده، نسبت به عطای خداوند اعتراض و ایراد دارد. از سوی دیگر چون در واقع خود را از رسیدن به مقام محسود، عاجز و ناتوان میبیند، تلاش خود را بر عقب راندن و باز نگهداشتن وی متمرکز میکند، غافل از اینکه منعِم، خداست و همه قدرتها در برابر اراده بی منازع او عاجز و ناچیز بلکه همه، هیچ اند!
استعداد و نیروهای فکری، معنوی و مادی حسود به جای آنکه در راه پیشبرد اهداف عالی انسانی و سعادت و کمال خود و افراد جامعه به کار رود، در مسیر نابودی و از بین بردن سرمایههای خدادادی خود و دیگران مصرف میگردد. حسادت و تنگ نظری، بیگانه از روح تکامل و ترقّی، و مستلزم بیماری و عقب ماندگی است. جامعهای که افراد آن به این بیماری تباه کننده گرفتار باشند، جامعهای است مرده که کمترین بهرهای از حیات انسانی نخواهد داشت.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«إِنَّ الْمُؤْمِنَ یغْبِطُ وَ لا یحْسُدُ وَ الْمُنافِقُ یحْسُدُ وَ لا یغْبِطُ.«[۱۸۵]
«مؤمن غبطه میبرد و حسد نمیورزد ولی منافق حسد میورزد و غبطه نمیبرد.«
انسان غالباً به عواقب خطرناک حبّ و بغضهای شخصی و نفسانی خویش بی توجّه است. تجربه نشان میدهد که عداوت و دشمنی با هر انگیزه و هر شکل و واکنشی ابراز گردد، هنگامی که بر اساس تکلیف شرعی نباشد، علاوه بر آثار ویرانگری که برای کلّ جامعه به دنبال دارد، دارای پی آمدهای وضعی خطرناکی است که دیر یا زود گریبانگیر آدمی میگردد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ زَرَعَ الْعَداوَهَ حَصَدَ ما بَذَرَ.«[۱۸۶]
«هر کس بذر دشمنی بکارد، کاشته خود را درو میکند.«
مؤمن هیچ گاه بدون انگیزه شرعی و عقلانی با کسی دشمنی نمیکند. دوستی و دشمنی بلکه همه گفتار، کردار، و حتی اندیشههای خود را با محوریت رضای خداوند متعال تنظیم مینماید. چنانچه از برادر دینی خود رنجشی پیدا کند، هرگز دل خویش را به بدگمانی و دشمنی آلوده نمیسازد، بلکه با فرو بردن خشم و ابراز نشاط و خورسندی، رفتاری شایسته از خود نشان خواهد داد. امام صادق علیه السلام به ابن نعمان میفرمایند:
«اَلْمُؤمِنُ یحْقِدُ ما دامَ فِی مَجْلِسِهِ فَإِذا قامَ ذَهَبَ عَنْهُ الْحِقْدُ.«[۱۸۷]
«مؤمن تا نشسته کینه دارد، هنگامی که برخاست کینه اش برطرف میگردد.«
در روایت دیگر از آن حضرت با این اضافه آمده:
«وَ حِقْدُ الْکافِرِ دَهْرُهُ.«[۱۸۸]
«کینه کافر همیشگی است.«
همچنان که یادآور شدیم بخش قابل توجهی از مفاسد اجتماعی همچون قتل، ظلم، سرقت، تجاوز، نزاع و جنایات و چالشهای ملال آور و دردسر ساز، ریشه در حسد دارد.
علامه مجلسی - رضوان اللَّه علیه - نقل میکند:
«در زمان موسی هادی، خلیفه عباسی، مرد حسودی در بغداد همسایه توانگری داشت و چون دارایی و ثروت او را بیشتر از ثروت خود میدید پیوسته به او حسد میورزید و میکوشید تا به او آسیبی برساند، لیکن به مقصد خود دست نمییافت.
در این بین، غلام کوچکی خرید و او را بزرگ کرده، در باره اش مهربانیها نمود. روزی به او گفت: تو را برای انجام کاری در نظر گرفتهام، در انجام آن چگونه خواهی بود؟ پاسخ داد: غلام در برابر فرمان مولای خود چگونه است؟ به خدا سوگند اگر بدانم دوست داری خود را در آتش افکنده یا در دریا غرق نمایم بی درنگ انجام خواهم داد!
مرد حسود غلام را به سینه چسبانید و بوسید و گفت: امیدوارم بتوانی مقصدم را جامه عمل بپوشانی. یک سال بعد روزی گفت: اینک هنگام انجام آن کار فرا رسیده است. دوست دارم همسایه توانگرم کشته شود، لیکن چون ممکن است تو از عهده این کار برنیایی و بر فرض که بتوانی آن را انجام دهی بسا مرا به اتهام کشتن او مجازات نمایند، لذا تدبیری دیگر اندیشیدهام. تو مرا به قتل میرسانی، سپس جنازهام را بر بام او میاندازی و بدین ترتیب او را به قصاص من خواهند کشت!
اصرار و التماس غلام برای منصرف ساختن آن مرد خیره سر اثری نبخشید، بناچار سحرگاهی بر بام همسایه آمدند و خواسته او را برآورده ساخت و پس از آنکه او را با کارد از پای درآورد جنازه اش را همانجا رها ساخته، پایین آمد.
روز بعد خانواده اش پس از جستجوی بسیار، جنازه اش را بر بام همسایه آغشته به خون پیدا کردند. سرانجام همسایه بی گناه را به اتهام قتل دستگیر کرده، پس از بازجویی او را زندانی کردند. از آن سوی غلام بغداد را به قصد عزیمت به اصفهان ترک کرده، در اصفهان جریان مولای خود را به یکی از بستگان همسایه مقتول که در دستگاه حکومت مشغول کار بود گزارش داد.
مرد حکومتی پس از آنکه جمعی را بر اعتراف و اقرار غلام گواه گرفت، او را نزد خلیفه فرستاد و بدین ترتیب اسباب آزادی مرد بی گناه فراهم گردید.[۱۸۹]
بلی، نکبت حسادت تا اینجا نیز انسان را خواهد رساند. وقتی از آسیب رساندن به محسود عاجز میشود، بسا برای شفای بیماری جانکاه درونی خود حاضر میشود جان شیرین را نیز بر سر آن از دست بدهد. آتش جنگ جهانی اوّل و دوّم که بیش از بیست و شش میلیون کشته، حدود چهل و دو میلیون معلول و میلیونها نفر مفقود الاثر به همراه داشت، و میلیونها نفر آسیبهایی از قبیل سقط جنین و غیره دیدند و هزاران دانشگاه و دبیرستان و مؤسسه علمی و پژوهشی ویران گردید همه از خصلت پلید حسادت سرچشمه گرفت.[۱۹۰]
در باره هیتلر که در واقع آتش افروز جنگ دوم بود و فجایع بی شماری را به وجود آورد، نوشتهاند:
وی مرد بسیار حسودی بود، حسادت آنچنان او را آزار میداد که حتی اگر رنگ لباس کسی برایش جلوه میکرد نمیتوانست آن را تحمل نماید! در یکی از مصاحبههایش به این بیماری ویرانگر درونی اشاره کرده و گفته بود:
من نمیتوانم ببینم که پیر میشوم و جوانان میآیند جای مرا میگیرند!
یکی از نویسندگان که در نوشتن مسایل تاریخی تخصص دارد معتقد است که هیتلر در اثر حسادت به آن همه کشتار و فجایع دست زد.[۱۹۱]
از راه کارهای مهم و اساسی پیشگیری و مبارزه با فساد و تباهی در جامعه، پاکسازی قلبها و سینههای شهروندان از کینه توزی و حسادت است. به موازات این عمل بسیار نیک، صاحبان نعمت و دارندگان مال و منال نیز باید از تظاهر به اموری که سبب تحریک احساسات دیگران میشود بپرهیزند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«عَلَیکُمْ بِإِنْجاحِ الْحَوائِجِ بِکِتمانِها، فَإِنَّ کُلَّ ذِی نِعْمَهٍ مَحْسُودٌ.«[۱۹۲]
«برای تأمین نیازهای زندگی خود از پنهان کاری کمک بگیرید. زیرا همه صاحبانِ نعمت مورد حسادت اند.«
دست اندرکاران امور تربیتی خصوصاً پدران و مادران باید از اموری که حسد را در دل کودکان شعله ور میسازد به شدّت پرهیز نمایند. در ابراز محبّت نسبت به آنان حساسیت و دقّت فوق العاده به خرج دهند. بسا یک ابراز علاقه حساب نشده در برابر سایر فرزندان، سبب ایجاد عقده حسادت در آنان شده، آنها را به هر کار خطرناکی تحریک نماید. در مواردی هم که از ابراز عکس العمل و انجام کارهای ناپسند عاجز باشند، گرفتار بیماریهای روانی و عقده حقارت خواهند شد که این خود زمینه مفاسد فراوان دیگری را برای کلّ جامعه فراهم خواهد کرد.
نمونه بارز و روشن قرآنی؛ همان جریان ابراز محبّت حضرت یعقوب نسبت به یوسف است که برادران وی را تا سر حدّ نابودسازی او حرکت داد.
امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوار خود نقل کردهاند که آن حضرت فرمودند:
«سوگند به خدا گاهی برای برخی از فرزندانم کارهایی انجام میدهم، او را بر زانوی خود مینشانم، نسبت به او اظهار محبت و سپاس گزاری میکنم، در حالی که میدانم حق با دیگری است؛ ولی این کار را بدانجهت انجام میدهم که بر ضدّ فرزندان دیگرم تحریک نشود و آنچنان کاری که برادران یوسف با وی انجام دادند مرتکب نگردد.«[۱۹۳]
عموم افراد از هر طبقه و گروهی در معرض آلوده شدن به این بیماری مُهلک هستند. اهل علم و دانشمندان بیش از سایر طبقات در خطر حسادت اند.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«خداوند شش گروه را به شش خصلت عذاب خواهد کرد: عرب را به تعصّب، کدخدایان و خانها را به خاطر تکبّر، فرمانروایان را به سبب ستمگری، فقیهان (و دانشمندان دینی) را به جهت حسد، بازرگانان را به علت خیانت و روستائیان را به واسطه جهل و نادانی.«[۱۹۴]
آری، صرفِ اندوختن دانش برای نجات آدمی کارساز نیست، فقیهی که در کنار آموختههای دینی و علمی به تربیت و تهذیب خود همت نگمارده، به دانش خود عمل نمیکند، هیچ گاه تحمّل دیدن برتر از خود را ندارد و بسا به اموری دست زند که سایر مردم تن به آن نمیدهند. داستان حسادت قاضی ابن ابی دواد در مورد حضرت جواد علیه السلام و سعایت او که زمینه شهادت آن بزرگوار را فراهم کرد[۱۹۵]؛ جریان حسادت قاضی ابن جماعه نسبت به عالم بزرگوار شهید اوّل - رضوان اللَّه علیه -[۱۹۶]؛ حادثه فجیع و بسیار تلخ شهادت عالم ربّانی شهید ثانی - قدّس سرّه -[۱۹۷]؛ شهادت قاضی نور اللَّه شوشتری[۱۹۸] و امثال آنها [۱۹۹]شاهد صدق و دلیل روشنی بر این گفتار است.
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که حضرت علی علیه السلام فرمودند: «لا یکُونُ الْعَبْدُ عالِماً حَتی لا یحْسُدَ مَنْ فَوْقَهُ وَ لا یحَقِّرَ مَنْ هُوَ دُونَهُ.«[۲۰۰]
«آدمی عالم (حقیقی) نخواهد بود تا آنکه نسبت به برتر از خود رشک نبرد و پایین تر از خویش را کوچک نشمارد.«
ابلیس لعین و نفس طغیانگر زنجیرهای اسارت بار خود را در مورد هر کس به شکل و رنگی متناسب با روحیه، موقعیت و شرایطش جلوه میدهند. به همین جهت در امان ماندن از حیلههای شیطانی و خدعههای نفسانی حتی برای عالمان دینی و سالکان راه فضیلت و کمال نیز بسیار دشوار خواهد بود. کمتر کسی است که هر روز گرفتار دامی از دامهای نفس و شیطان نگردد.
بسیار اتفاق میافتد که حسد، آب و رنگ دینی به خود گرفته، در شکل تلاش برای رسیدن به هدف و برطرف ساختن موانع راه کمال جلوه گر میگردد! در عین حال همچنان که قرآن شریف بدان اشاره فرموده، انسان بر نفس خود بصیر است.[۲۰۱]و هر کس خود را به خوبی میشناسد و اگر به خدا پناه برده، به گفتار پیشوایان معصوم علیهم السلام متمسّک گردد و نشانههای حق و باطل را در خویشتن جستجو نماید، تشخیص خواهد داد که آیا گرفتار این بیماری هلاک کننده هست یا نیست. خداوند همه ما را از شرّ نفس و شیطان محافظت فرماید.
علل و اسباب حسد
عوامل گوناگونی در تحریک و فعلیت این خصلت نکوهیده نقش دارد که آشنایی با آنها تا حدود زیادی در پیشگیری از ظهور آن مؤثر است. برخی از این عوامل عبارتند از:
ضعف ایمان: اعتقاد سست به باورهای دینی و حکمت و عدل خداوند بیش از هر چیز دیگر در فراهم آوردن بستر مناسب برای حسادت مؤثر است. توضیح بیشتری پیرامون این موضوع در خلال مطالب گذشته آمده است.
دشمنی و کینه توزی: همچنان که یادآور شدیم سرچشمه بسیاری از مواردِ حسدورزی، دشمنی و کینه توزی است. فرد کینه توز در اثر آنکه بغض و عداوت دیگری را در سینه میپروراند، زوال نعمت او را آرزو کرده، انتظار میکشد وی را در بلا و ناراحتی مشاهده نماید. قرآن به شادمانیها و ناخشنودیهای ناشی از کینه توزی اشاره کرده، میفرماید:
« إِنْ تمْسَسْکُمْ حَسَنَهٌ تسُؤْهُمْ وَ إِنْ تصِبْکُمْ سَیئَهٌ یفْرَحُوا بِها «.[۲۰۲]
«اگر به شما خوشی برسد آنان را بد حال میسازد و چنانچه به شما بدی برسد بدان شاد میشوند.«
تکبّر: انسان متکبّر حاضر نیست برتر از خود را ببیند. کبر و خودبینی و غرور و خودپسندی، آرزوی زوال نعمت از دیگران را در آدمی دامن زده، نکبت تکبّر، وبال حسادت را به ارمغان میآورد.
زمامداران سرکش و کفّار و مشرکان پلنگ صفت، پیامبران بزرگ، پیشوایان پاک و معصوم و اولیای الهی را با خود مقایسه کرده، به منصب بلند و مقام ارجمندی که به آنان ارزانی شده، حسادت میورزند. و بسا این توهّم درونی را بر زبان آورده، میگویند: آنان نیز مانند ما بلکه از نظر اجتماعی پست تر از ما هستند، چرا و به چه دلیل به این افتخار بزرگ نائل شوند و ما محروم باشیم؟ و به این ترتیب مقام شامخ آن بزرگواران را انکار کرده، با آنان مبارزه میکنند.
ترس: بسا آرزوی زوال نعمت و از بین رفتن مال و منال و پست و مقام دیگری، از بیم آن باشد که وجود آنها در دست وی وسیله مزاحمت برای او را فراهم آورد و این امر مانع دستیابی او به اهداف و مقاصدش گردد.
همچنان که یحیی برمکی به حسب ظاهر در اثر نگرانی از بیرون رفتن وزارت از خاندان برمکی، زمینه و وسیله شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را فراهم میآورد.
حبّ شهرت و ریاست: علاقه به ریاست و شهرت نیز آدمی را نسبت به کمالات و نعمتهایی که زمینه ساز شهرت و مقام برای دیگری است به حسادت وادار میسازد. هنرمند، ورزشکار یا صاحب مهارتی که آرزو دارد یگانه عصر خود باشد، طبیعی است که نسبت به کسانی که از او سبقت میگیرند حسادت میورزد.
حرص و طمع: کسی که چشمش به مال و منال دیگری است و همواره در صدد مال اندوزی و افزایش ثروت است، نمیتواند نسبت به نعمتها و امکاناتی که در اختیار دیگران قرار میگیرد بی تفاوت باشد. چنین فردی به واسطه رذیله حرص و صفت ناپسند طمع، همه چیز را برای خود میخواهد و بدیهی است که برای به چنگ آوردن امکانات دیگران از هیچ کوششی - از جمله حسدورزی - دریغ نمیورزد.
خبث طینت: خباثت نفسانی، تنگ نظری، کم ظرفیتی، ضیق صدر و بخل ورزی نیز در مواردی ممکن است آدمی را به حسادت واداشته، از رسیدن خیر یا نعمتی به دیگران ناخرسند گرداند.
علاج حسد
گرچه درمان حسد بسیار مشکل است، لیکن کسی که رستگاری خود را طالب است باید در صدد علاج آن برآمده و لا اقل از بروز و ظهور آن جلوگیری نماید. درمان حسد مانند برطرف ساختن هر رذیله دیگری مستلزم همت بلند، تلاش پی گیر، استعانت از خدای متعال و استمداد از اولیای معصوم علیهم السلام است. کسی که به این خصلت ناپسند گرفتار است باید بداند که علاج بیماریش جز به مدد خدای بزرگ و عنایات پیشوایان معصوم علیهم السلام میسّر نمیگردد، به همین جهت باید خویشتن را به قرآن و فرمایشات آن بزرگواران عرضه کرده، با تلاش و کوشش خستگی ناپذیر و داروی شفابخش آن عزیزان درگاه اِله به معالجه و درمان خود بپردازد.
عالمان اخلاق نیز برای درمان حسد نکاتی را یادآور شدهاند:
حسادت نشانه ضعف یقین و فقدان ایمان حسود به حکمت، عدالت و قدرت پروردگار است. و از نگاه دیگر در واقع توحید افعالی خداوند متعال را باور ندارد. زیرا کسی که معتقد است ثروت، فقر، تندرستی، بیماری، مال، جاه، مقام، عزّت، ذلّت و... همه و همه از خدا و در دست توانای اوست، هرگز به نعمتی که در اختیار دیگری قرار میگیرد حسد نمیورزد. بنا براین پیش از هر اقدام دیگری باید در تصحیح اعتقاد و تقویت ایمان و رشد یقین به ارزشهای دینی کوشا باشد.
حسادت نتیجه غفلت از فنای دنیا و نشانه جهل و نادانی نسبت به حقیقت دنیای فانی است. به همین جهت باور به فناپذیری جهان و زوال حتمی دنیا، زمینه حسادت را از ریشه نابود میگرداند.
توجه به زیانهای فردی و پی آمدهای زیان بخش اجتماعی حسد نیز در جلوگیری از مبتلا شدن به این بیماری خطرناک مؤثّر خواهد بود. خصوصاً این نکته را نباید از نظر دور داشت که ضرر حسادت بیش از هر کس به شخص حسود باز میگردد.
کسی که حسد میورزد باید در همه حال متذکر باشد که نعمتی را که خداوند به کسی عطا فرموده، هیچ قدرتی قادر به بازپس گرفتن آن نیست. لذا همواره با نفس خویش مخالفت نموده، خویشتن را - با تحمّل همه سختیهایش - به دوستی، تعظیم و احترام محسود وادار سازد. زبان خود را به یاد نیک او واداشته، صفات نیکو و خوبیهای او را همواره یادآور گردد.
همچنان که گذشت، درمان همه بیماریها و مرتفع ساختن همه گرفتاریها در پرتو راز و نیاز و تضرّع به درگاه خدای متعال، توسّل و تمسّک به ذیل عنایات بی دریغ حضرات معصومین علیهم السلام، دعا، عبادت،، مجاهدتها و گریههای طولانی امکان پذیر میگردد.
آرزومندی در امور دنیوی
انسان به امید زنده است. انتظار آیندهای بهتر، دستیابی به مقاصد عالی و اهداف بزرگ، و رسیدن به آمال و آرزوهای بلند، چراغ زندگی و موتور حرکت و حیات زندگانی اند.
فقدان امید و نداشتن آرزو به منزله خاموش شدن چراغ حیات و از کار افتادن قوّه محرّکه ماشین زندگی است. کسی که امید ندارد، موجودی است بی جان، متحرّکی است بی نشاط، و جنبندهای است خاموش که از سایر حیوانات امتیازی ندارد و از خصایص زندگی و ویژگیهای حیات انسانی بی بهره است.
از یک نگاه، امید و آرزو سرمایه بزرگ زندگانی است که خداوند کریم از سر لطف، این سرمایه عظیم را برای پویا شدنِ زندگی و بهره مندی از شور و حرکت و نشاط به آدمی ارزانی داشته است.
امّا انسان موجودی است شگفت انگیز و اقیانوسی است بی کران! تمایلاتی دارد بی پایان و آرزوهایی تمام نشدنی که در دو جهت متفاوت و در دو سوی کاملاً متضاد امتداد مییابد.
به راستی آیا انسان قادر است همه تمایلات خویش را آن چنان که میل دارد ارضا نماید و به تمام آرزوهای نفسانی خویش دست یابد؟ و آیا این موجود حیرت انگیز با این استعداد ژرف، چنانچه در مسیر برآوردن خواستههای خود خط قرمزی نداشته باشد، به موجودی خطرناک مبدّل نخواهد شد که سرمایههای بزرگ انسانی خود و سایر هم نوعان خویش را به فساد و تباهی و در نهایت به هلاکت و نابودی کشاند؟
انصاف این است که نه جهان مادی - با همه گستردگی اش - پاسخ گوی این همه خواسته و آرزو است و نه خیر و صلاح آدمی مقتضی این آزادی است. علاوه بر موانع غیر قابل اجتناب همچون:
قوانین طبیعی، نظامهای اجتماعی و تضاد منافع که این امر را به طور جدّی با مشکل روبرو میسازد.
تردیدی نیست که هر نیاز فطری و طبیعی، دارای پاسخی درست و منطقی است که اگر به طور صحیح جستجو شود، هرچند گسترده و پایان ناپذیر باشد، دست یافتنی است، لیکن وجود قدرت ژرف آرزومندی و استعداد بی انتهای امیدواری در انسان، برای تحقّق مقصد والا و هدفی متعالی است که جز در راستای سیر معنوی و تعالی روحی ارضا نمیگردد. مشکل اساسی این است که انسان مسیر خود را گم کرده است.
انحراف از مسیر فطری و گم شدن از راه کمالِ شایسته، سبب پیدایش تشنگی کاذب در انسان شده و آرزوهای او را به خواستههایی دست نیافتنی مبدّل ساخته است. و در نتیجه همین امر است که استعداد ارزشمندِ آرزومندی به بزرگترین مانع بر سر راه تکامل آدمی مبدّل گشته است، به گونهای که او را از مقصد اصلی - که سیر به سوی کمالات انسانی، تهیه زاد و توشه برای حیات ابدی و قرب در جوار خالق هستی است - باز داشته و به واسطه محرومیت از نور عقل و فیوضات معنوی، پیوسته او را در رنج و درد و آزار و اذیت قرار داده است.
به خود آییم و با بهره گیری از فروغ تابناک عقل و آموزههای عالی دینی، با همّتی مردانه و تلاشی پی گیر، راه نفوذ شیطان را بر خویش بسته، و دست ردّ بر خواستههای بی منطقِ مادی و تخیلات و آرزوهای نامعقول زنیم و خویشتن را از ورطه هلاکت و سقوط حتمی رها سازیم.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یسْهِی الْعَقْلَ وَ ینْسِی الذِّکْرَ، فَاکْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صاحِبُهُ مَغْرُورٌ.«[۲۰۳] «بدانید که آرزو سبب اشتباه عقل و فراموشی ذکر خدا است؛ آرزو را دروغ بشمارید (و آن را یک امر واقعی به حساب نیاورید) که فریب دهنده است و آرزومند در دام این فریب گرفتار میباشد.«
هم آن بزرگوار میفرمایند:
« وَ اعْلَمُوا عِبادَ اللَّهِ! أَنَّ الْأَمَلَ یذْهِبُ الْعَقْلَ وَ یکَذِّبُ الْوَعْدَ وَ یحِثُّ عَلَی الْغَفْلَهِ وَ یورِثُ الْحَسْرَهَ فَاکْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ إِنَّ صاحِبَهُ مَأْزُورٌ.«[۲۰۴]
«بندگان خدا! بدانید که آرزو عقل و خرد را از بین میبرد، باعث تکذیب وعده(های پیامبران) گشته، غفلت آور و حسرت بار است. آرزو را نادیده بگیرید که فریب دهنده است و آرزومند زیر بار گناه آن خواهد بود.«
و نیز میفرمایند:
«مَنْ أَطالَ أَمَلَهُ ساءَ عَمَلُهُ.«[۲۰۵]
«هر کس آرزویش را دراز گرداند، کردارش بد و ناپسند گردد.«
همچنین میفرمایند:
«اَلْأَمَلُ خادِعٌ غارٌّ ضارٌّ.«[۲۰۶]
«آرزو فریبنده، حیله گر و زیان آور است.«
آرزو پایگاهی برای تاخت و تاز شیطان و زمینه ساز سلطه و تسخیر دل هاست.
حضرتش در این باره میفرمایند:
«اَلْأَمَلُ سُلْطانُ الشَّیاطِینِ عَلی قُلُوبِ الْغافِلِینَ.«[۲۰۷]
«آرزو سلطنت شیاطین بر دلهای غافلان است.«
و هنگامی که زمام امور زندگی در اختیار آن مطرود دور از رحمت قرار گرفته، قلب را تسخیر نماید، خود یکه تاز عرصه زندگی گشته، استعداد و نیروهای انسانی را از مسیر رشد و تعالی منحرف و سرمایه عمر گران بهای آدمی را به فساد و نابودی سوق میدهد.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«ضِیاعُ الْعُمْرِ بَینَ الْآمالِ وَ الْمُنی «[۲۰۸]
«تباهی عمر از ناحیه آرزوها و خواستهها ست.«
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
ندا آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
خطر بزرگی که فرد و جامعه را بلکه کلّ امت اسلامی را تهدید میکند و دین و دنیا و آخرت آنان را در معرض نابودی قرار میدهد همین آرزوهای دور و دراز است که زمینه آن را پیروی از هواهای نفسانی هموار میسازد.
پیشوای تقوا پیشگان امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«إِنَّما أَخافُ عَلَیکُمُ اثْنَتینِ: اِتباعُ الْهَوی وَ طُولُ الْأَمَلِ، أَمَّا اتبَاعُ الْهَوی فَإِنَّهُ یصُدُّ عَنِ الْحَقِ ّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَینْسِی الْآخِرَهَ.«[۲۰۹]
«به راستی از دو چیز بر شما بیمناکم: پیروی از هوا و درازی آرزو؛ امّا هواپرستی (انسان را) از حق باز میدارد و درازی آرزو سرای آخرت را از یاد (وی) میبرد.«
آری اگر دلبستگی به حق و حقیقت و اتکاء به لطف و مرحمت حق تعالی و اعتماد به نفس و کوشش و تلاش خستگی ناپذیر در راه وصول به هدف و پافشاری و استقامت در مسیر دستیابی به خوشبختی و رستگاری، بزرگترین عامل موفقیت محسوب میگردد، تکیه کردن بر آرزوهای بی پایه و دلبستگی به خواهشهای غیر معقول و ناشدنی، موجب دور شدن از واقعیات گشته، و چه بسا آن چنان بر ضمیر و صفحه دل اثر میگذارد که آدمی را به طور کلّی از درک حقایق و واقع بینی باز میدارد.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به هشام میفرمایند:
«هر کس سه چیز را بر سه چیز مسلّط سازد، به تباه ساختن عقلش کمک نموده است؛ کسی که پرتو فکرش را با آرزوی دراز خود تاریک نموده، شگفتیهای حکمتش را با گفتار بیهوده اش نابود کند و پرتو اندرز گرفتن خود را با خواهشهای نفسانیش خاموش سازد، گویا با هوا و هوس خود بر ویرانی عقلش کمک نموده؛ و کسی که خرد خویش را ویران سازد، دین و دنیایش را تباه ساخته است.«[۲۱۰]
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«اَلْأمانِی تعْمِی عُیونَ الْبَصائِرِ.«[۲۱۱]
«آرزوها، دیدگان بینش درون را نابینا میسازد.«
تکیه کردن بر آرزوهای غیر منطقی و فریبنده و پیروی نمودن از خواهشهای کاذب دور و دراز، عامل پیدایش پدیده شوم و بیماری خطرناک عقده حقارت در روح و روان آدمی است. زیرا انسان به واسطه دور شدن از واقع گرایی و واقع بینی در اثر این خصلت ناپسند، طبعاً خویشتن را برای روبرو شدن با موانع موجود در راه رسیدن به خواستههای خود به گونه شایسته مهیا نساخته و با برخورد به کمترین مانع، دچار شکست شده، اعتماد به نفس را از دست میدهد و در اثر غفلت از قابلیتهای درونی خویش، خود را کمتر از دیگران دیده، مأیوس خواهد شد و این امر زمینه پیدایش احساس ناتوانی و بیماری عقده حقارت را در او فراهم خواهد ساخت.
هم آن حضرت میفرمایند:
«ذُلُّ الرِّجالِ فِی خَیبَهِ الْآمالِ.«[۲۱۲]
«(احساس) پستی و خواری مردان در دست نیافتن به آرزوهاست.«
تردیدی نیست که امید به آیندهای بهتر و انتظار روزگاری که انسان قادر باشد به خواستهها و آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند، عامل نیرومند گردش چرخهای زندگی و از عوامل مهم تحرّک و سازندگی است. لیکن پرداختن به فرع و مقدمه تا جایی از حرمت و ارزش برخوردار است که اهتمام به آن زمینه از دست رفتن اصل و هدف را فراهم نیاورد، بلکه در راستای دستیابی به مقصد اصلی مورد توجه قرار گیرد.
آرزومندی و امید به روزگاری بهتر هیچ گاه نباید انسان را به خود مشغول ساخته، باعث فراموش کردن خداوند و غفلت از مرگ و روز رستاخیز گردد.
توجّه به آمال و خواستههای دور و دراز و دنبال کردن آرزوهای غیر منطقی چنانچه آدمی را به این مرتبه از دلدادگی و دلبستگی برساند که دوستی دنیا و تهیه وسایل زندگی، قلب وی را احاطه نماید، مقصد اعلا و هدف بزرگی که برای آن آفریده شده، دستخوش آرزوهای بی پایه وی قرار میگیرد و در آن صورت است که سرمایه بی بدیل عمر و هستی گران بهای زندگی خود و دیگران را به کمترین متاع بی ارزش دنیا فروخته، در راه رسیدن به خواستههای نامعقول خود، هر خیانت، جنایت، حیله و نیرنگ و دروغ و تزویر و عمل نامشروعی را روا دانسته، بلکه بسا وظیفه خود به حساب میآورد!
آرزوهای دور و دراز سرابی فریبنده و فتنهای ویرانگر است که شرارههای آن را با دوستی دنیا دامن میزند و جز با تفکّر در فنای دنیا و یاد دائمی مرگ درمان پذیر نخواهد بود.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«اَلْأجَلُ یفْضَحُ الْأَمَلَ؛ اَلْأجَلُ حَصادُ الْأَمَلِ.«[۲۱۳]
«مرگ، آرزو را تباه میسازد؛ مرگ، دور کننده آرزوست.«
«اَلزُّهْدُ قَصْرُ الْأَمَلِ«[۲۱۴]
«بی رغبتی به دنیا کاستن آرزوست.«
«أَکْثَرُ النَّاسِ أَمَلاً أَقَلُّهُمْ لِلْمَوْت ذِکْراً.«[۲۱۵]
«کسی که آرزویش از همه بیشتر است، کمتر از همه به یاد مرگ میباشد.«
اسامه بن زید کنیزی را به قیمت صد دینار خرید که پول آن را پس از یک ماه بپردازد. این خبر به سمع مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید.
حضرتش فرمودند:
«آیا از کار اسامه تعجّب نمیکنید؟ به راستی او آرزوی طولانی دارد (که معاملهای گران و یک ماهه انجام میدهد!) سوگند به آنکه جانم در اختیار اوست، چشم باز نمیکنم جزآنکه میپندارم پیش از رسیدن دو پلک به یکدیگر روحم گرفته شود، و بالا را نمینگرم مگر آنکه گمان میکنم پیش از آنکه چشمم را پایین اندازم جانم گرفته خواهد شد. لقمهای در دهان نمیگذارم جز آنکه میپندارم پیش از آنکه وارد شکمم گردد، قطعهای از آن گلوگیر شده، مانع نفس کشیدنم گردد و مرا از پای درآورد.«
آنگاه فرمودند:
«ای مردم! اگر از نیروی خرد بهره میبرید خود را (در شُرف مرگ و) از مردگان به حساب آورید. سوگند به آنکه جانم در دست اوست، « قطعاً آنچه به شما وعده داده شده خواهد آمد و شما (خدا را) ناتوان نمیکنید[۲۱۶]«.«[۲۱۷]
برادر عزیز! سرمایه عمر و استعدادهای گرانقدرِ درونی، شریف تر از آن است که هزینه جمع آوری متاع زودگذر دنیا گردد. خارج شدن قلمرو آرزوهای دنیوی از اختیار انسان و به مصرف رساندن نیروهای خدادادی و قابلیتهای ارزشمند باطنی در راه سراب آرزو - و رؤیایی که هیچ گاه تعبیر نمیشود - با اندیشه و میزانهای مادی نیز مقرون به صرفه نیست. علاوه بر آنکه زمینه ساز بسیاری از انحرافات و عامل مهمی برای سقوط در مهلکه بد بختی و سیه روزی است.
چو خواهش ز اندازه بیرون شود
از آن آرزو، دل پر از خون شود
آرزوهای دور و دراز، انسان را از خدا، قیامت و خویشتن آنچنان غافل و به خود سرگرم میسازد که در نهایت، به غفلت از هدف والای زندگی و فراموشی از حقیقت پر بها و بی بدیل خویشتنِ خویش میانجامد و در این حالت است که حجابهای تاریک شقاوت و محرومیت از سعادت بین انسان و پروردگار متعال حایل گشته، او را از سیر و سلوک و هر حرکت سازندهای که راه گشای فوز و رستگاری و کشف و شهود است محروم میسازد.
امام سجّاد علیه السلام میفرمایند:
«وَ أَنَّکَ لا تحْتجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلّا أَنْ تحْجُبَهُمُ الْآمالُ (الْأَعْمالُ) دُونَکَ.«[۲۱۸]
پروردگارا! «تو از نظر مخلوق خویش پوشیده نیستی، جز آنکه آرزوهایشان بین تو و آنان حجاب میگردد.«
بخل ورزی
نظام خلقت و قانون آفرینش بر این استوار گشته که دستیابی به هر مرتبه از مراتب کمال و نیل به هر مرحله از مقامات انسانی آنگاه برای آدمی میسّر میگردد که علاوه بر عزم جدّی و تلاش مداوم، از موانعی که برای رشد و تعالی در مسیر این اهداف متعالی قرار گرفته، عبور نموده و از بوتههای آزمایشهای سنگین الهی، موفق و سربلند بیرون آید.
وصول به هیچ یک از درجات بلند معنوی بی زحمت فراوان و بدون گذشت از تعلّقات و وابستگیها میسّر نیست. کسی که از یگانه پرستی دم میزند و طالب رسیدن به حقیقت و توحید و نیل به مقام والای ولایت است، لزوماً باید دل را از علایق نفسانی و مادی شستشو داده، در مقام محبت به خدا و راه حق، از جان و مال و اولاد و هر آنچه مانع این مقصد عالی است بگذرد.
هیچ مقام شایسته و هیچ مرتبه بلند انسانی صرفاً به گفتار و ادّعا حاصل نمیشود. برای رسیدن به هر خواسته ارزشمندی علاوه بر رنج و مشقت فراوان، باید موانع آن را پشت سر نهاده، در برابر مشکلات آن ایستادگی نمود. و از آنجا که تعلّقات مادی از بزرگترین موانع تکامل و رستگاری است، بر سالک راه خداست که برای رها شدن از اسارت این دشمن زمین گیر کننده، دامن همت خویش استوار ببندد و تا خشک شدن ریشههای طمع، دلبستگی، بخل و انحصارطلبی در درون خود از پای ننشیند.
جاذبههای دنیا و جلوههای خیره کننده آن، دامی خطرناک و در عین حال، وسیله آزمون دقیق الهی برای ایمان است، و گذشت از آنها نخستین پله و اولین گام در راه اوج گرفتن به مدارج رفیع کمالات انسانی است.
بخل ورزیدن و دلدادگی به متاع دنیا محکمترین سدّ راه انفاق و بزرگترین مانع کارهای خیر است، به همین جهت، انفاق مال و گذشت از ثروت در راه خدا برای افراد بخیل بسیار سخت و دشوار خواهد بود.
بر سالک راه خدا و پوینده راه حقیقت است - خصوصاً هنگامی که نشانههایی از این ذمیمه نامیمون را در خود مییابد - با دست زدن به دامن لطف الهی و تمسّک به ذیل پر میمنت عنایات معصومین علیهم السلام و عزمی راسخ و تلاشی مستمر و با تمام همت از ساحت اقدس حضرت حقّ - جلّ و علا - استعانت نموده، برای خودسازی و تهذیب نفس و رهایی از این خوی ناپسند و تضمین رستگاری خویش آنی آرام نگیرد.
مفهوم بخل بخل عبارت از امساک کردن چیزی است که باید آن را بذل نمود و صرف نکردن چیزی که باید آن را به مصرف رساند. فرد بخیل همه چیز را برای خود میخواهد، ولی نه خود میخورد و نه دوست دارد دیگران از نعمتها و مواهب الهی بهره مند شوند و حتی از محرومیت دیگران لذّت میبرد.
بخل غالباً در مورد امساک مالی به کار میرود لیکن مفهوم عام و گسترده آن خودداری از ادای حقوق، بخل در دانش و امثال آن را نیز شامل میگردد.
بخل در آیات و روایات بخل ورزی و پرهیز از انفاق از صفات بسیار ناپسند و نکوهیدهای است که در قرآن و روایات به شدّت مورد نکوهش قرار گرفته است.
خداوند بزرگ میفرماید:
« وَ لا یحْسَبَنَّ الَّذِینَ یبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یوْمَ الْقِیامَهِ وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماوات وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تعْمَلُونَ خَبِیرٌ «.[۲۱۹]
«کسانی که - نسبت به آنچه خدا از فضل خویش به آنان داده - بخل میورزند، نپندارند که این کار به سود آنهاست بلکه برای آنان شرّ است؛ به زودی در روز قیامت آنچه که به آن بخل ورزیدهاند همانند طوقی به گردنشان افکنده خواهد شد. میراث آسمانها و زمین تنها از آنِ خداست و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است.«
هشدار تکان دهنده و سرنوشت شوم کسانی که در جمع آوری مال دنیا و حفظ ثروت میکوشند و از انفاق در راه بندگان خدا خود داری مینمایند برای بیداری من و تو کافی است. ای عزیز! مال و ثروتی که به طور جنون آمیز جمع آوری و نگاهداری میگردد و کمترین سود آن نیز در خدمت نیازمندان قرار نمیگیرد، حصار و زندان بلکه زنجیری آتشین است که برای صاحب آن اندوخته میگردد.
زیرا بهرهای که از مال و ثروت دنیا حقیقتاً میتواند برای انسان مفید واقع گردد به اندازهای است که نیازهای معنوی او را تأمین و احتیاجات مادی وی را مرتفع سازد، حال اگر حرص ورزیدن و تلاش در زمینه جمع آوری آن از این حدّ تجاوز نماید، بار سنگین و اسارت زمین گیر کننده بلکه طوق آتشینی است که در همین دنیا نیز شرارههای آن را از آه و سوز گرسنگان و درد و ناله نیازمندان میتوان مشاهده نمود.
به راستی چه جنونی مصیبت بارتر و چه حماقتی خسارت بارتر از اینکه انسان عمر شریف و نیرو و توان ارزشمندی را که خداوند برای رشد و تعالی در اختیار او قرار داده، در راه جمع آوری مال، محاسبه، حراست و دفاع از آن هزینه نماید و در اثر بخل ورزیدن، نه خود از آن بهره مند گشته و نه دیگران از آن منتفع گردند و در نهایت جز حسرت و ندامت و عذاب دردناک حاصلی برای او به بار نیاورد؟
نکته مهم دیگری که در آیه به آن اشاره شده مالکیت طولی و مردود شمردن مالکیت استقلالی ماست. « وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماوات وَ الْأَرْضِ « گرچه اندوختههای ما حاصل دسترنج و نتیجه فعالیتهای ماست لیکن هرگز نباید از نظر دور داشت که مالک اصلی خداست و انسان هیچ گاه حق ندارد اموالی را که در اختیار او نهاده شده، با عبور از خطوط قرمز به هر راهی که دلخواه اوست مصرف نماید و یا در مواردی که باید هزینه کند امساک نماید.
ناگفته نماند گرچه در آیه نامی از زکات و حقوق واجب مالی برده نشده، لیکن در روایات معصومین علیهم السلام مانعان زکات از مصادیق روشن آن دانسته شدهاند. کیفر هولناک بخیلان نیز که در آیه شریفه به آن اشاره گردیده، به خوبی نشان میدهد که منظور از بخل در آن، خودداری کردن از انفاقهای واجب نظیر زکات میباشد.
« وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «.[۲۲۰]
«هر کس از بخل ورزیدنِ نفس خویش مصون بماند پس ایشان رستگارانند.«
«شحّ« به معنای بخل همراه با حرص نفس است. آلودگی به این صفت نامیمون و خطرناک، بنیاد سعادت آدمی را ویران ساخته، دنیا و آخرت او را دستخوش هلاکت و نابودی خواهد نمود و در مقابل، ترک بخل و دوری از حرص، پایههای رستگاری را استحکام بخشیده، راه خوشبختی در هر دو جهان را هموار میسازد.
ابو بصیر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: (آیا صحیح است که) پیوسته رسول خدا صلی الله علیه وآله از بخل ورزیدن به خدا پناه میبردند؟ فرمودند:
«آری، حضرتش بامدادان و شامگاهان از این خوی ناپسند به خدا پناه میبردند و ما نیز از بخل به خدا پناه میبریم به خاطر گفتار خداوند: « وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «.«[۲۲۱]
امام صادق علیه السلام از آغاز شب تا بامداد طواف خانه خدا بجا میآوردند و پیوسته عرضه میداشتند:
«اَللَّهُمَّ قِنِی شُحَّ نَفْسِی.«
«خداوندا مرا از بخل نگاه دار.«
یکی از یاران عرض کرد: فدایت شوم امشب جز این دعا از شما نشنیدم؟ فرمودند:
«چه چیز از بخل نفس شدیدتر است؟ در حالی که خداوند میفرماید: « وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «.[۲۲۲]
ناپسندی از این خوی مذموم تا آنجاست که امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«إِذا لَمْ تکُنْ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی الْعَبْدِ حاجَهً اِبْتلاهُ بِالْبُخْلِ.«[۲۲۳]
«هرگاه خداوند در بنده اش خیری نبیند او را به بخل مبتلا میسازد.«
همچنین میفرمایند:
«... اَلنَّظَرُ إِلی الْبَخِیلِ یقْسِی الْقَلْبَ...«[۲۲۴]
«نگاه کردن به شخص بخیل قلب را قساوت میبخشد.«
و نیز فرمودهاند:
«اَلْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِی الْعُیوبِ وَ هُوَ زِمامٌ یقادُ بِهِ إِلی کُلِ ّ سُوءٍ.«[۲۲۵]
«بخل گردآورنده بدیها و عیب هاست و مهاری است که انسان با آن به سوی هر امر بد و ناپسندی کشیده میشود.«
«تجَنَّبُوا الْبُخْلَ وَ النِّفاقَ فَهُما مِنْ أَذَمِ ّ الْأَخْلاقِ.«[۲۲۶]
«از بخل و نفاق دوری گزینید که این دو از نکوهیدهترین خویها میباشند.«
دستیابی به مراتب بلند ایمان جز با ریشه کن کردن بخل از سویدای قلب میسّر نمیگردد. بکوشیم تا با گامهای بلند همت و تلاش، لا اقل در مرحله نخست به تکالیف واجب الهی در زمینه گذشت و انفاق جامه عمل پوشانده، مانع اصلی بارور شدن درخت ایمان را از پیش روی مرتفع سازیم.
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«لا یجْتمِعُ الشُّحُ وَ الْإِیمانُ فِی قَلْبِ عَبْدٍ أَبَداً.«[۲۲۷]
«هیچ گاه بخل و ایمان در قلب یک فرد جمع نمیگردد.«
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«ما عَقَدَ اِیمانَهُ مَنْ بَخِلَ بِإِحْسانِهِ.«[۲۲۸]
«هر کس به احسانش بخل ورزد (و از نیکی به دیگران دریغ ورزد) رشته ایمانش را پیوند نزده است.«
و البته چنین کسی مبغوض خداوند و از ساحت اقدس الهی و قرب حق به مراتب دور و محروم است.
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«سخاوتمند به خدا و مردم و بهشت نزدیک است و بخیل از خدا و مردم دور و به آتش جهنم نزدیک میباشد.«[۲۲۹]
و نیز پیامبر اکرم علیه السلام میفرمایند:
«چیزی نزد خداوند مبغوض تر از بخل و بدخلقی نیست؛ بخل عمل را نابود میکند، همچنان که سرکه عسل را فاسد میسازد.«[۲۳۰]
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«أَبْعَدُ الْخَلائِقِ مِنَ اللَّهِ تعالی الْبَخِیلُ الْغَنِی.«[۲۳۱]
«دورترین مردم از خدای متعال بخیل توانگر و داراست.«
گویا به همین جهت است که فطرتهای پاک به شدّت از بخل ورزی متنفّر و بخیلان حقیقتاً در نظر مردم خوار و ذلیل اند.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«اَلْبَخِیلُ فِی الدُّنْیا مَذْمُومٌ وَ فِی الْآخِرَهِ مُعَذَّبٌ مَلُومٌ.«[۲۳۲]
«بخیل در دنیا نکوهیده و در آخرت گرفتار عذاب و مورد سرزنش است.«
«اَلْبَخِیلُ أَبَداً ذَلِیلٌ.«[۲۳۳]
«بخیل همیشه خوار و ذلیل است.«
شهادت آرزوی اولیای الهی و قلّه رفیع سعادت و رستگاری است. شهید با گذشت از عزیزترین سرمایه خویش به برترین مرتبه شرف و بزرگواری نایل، و عزّت و افتخار ابدی را از آن خود میسازد. و بخیل از این خیر عظیم و فوز عظمی بلکه از همه خیرات محروم است.
امام صادق علیه السلام از پدران گرامی خود از امیر شهیدان حضرت علی علیه السلام نقل میکنند که فرمودند:
«رسول خدا صلی الله علیه وآله (از مسیری) عبور میکردند. زنی را دیدند که بر حال فرزند شهیدش میگریست و میگفت: سپاس خدای را که شهید از دنیا رفتی.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: ساکت باش، شاید فرزندت از کسانی بوده که از آنچه برای او زیان نداشته بخل میورزیده و سخن بیهوده میگفته است!«[۲۳۴]
انگیزههای بخل همچنان که پیشتر یادآور شدیم برای رها شدن از اسارت این پدیده شوم و صفت نامیمون لازم است تا با همّتی استوار و عزمی راسخ، تا خشک شدن ریشههای نکبت بار این خوی ناپسند از پای ننشینیم. و البته از مبارزه با عوامل پدیدآورنده آن - که ضعف اعتقاد و بدگمانی نسبت به پروردگار متعال،[۲۳۵]عشق به دنیا و حرص ورزی به آن، طمع، انحصارطلبی، کینه توزی، حسد و دشمنی نسبت به بندگان خدا و آثار سوء تربیت نادرست از جمله آنهاست - نیز نباید غفلت ورزید.
همچنان که به موازات این مبارزه حیاتی لازم است به تقویت ریشههای ایمانی و حسن ظنّ نسبت به ساحت اقدس الهی که سر منشأ خیرات و برکات بی شمار است پرداخته، پدران، مادران، آموزگاران و دست اندرکاران امور تربیتی نیز که در به وجود آوردن و زدودن این گونه بیماریهای خطرناک و خصلتهای ناپسند نقش اساسی دارند، با گفتار و کردار خود نسبت به مسئولیت خطیر خویش بیش از پیش همت گمارند.
اسراف و تبذیر
تردیدی نیست که اگر مواهب الهی و نعمتهای موجود در روی زمین به صورت معقول و دور از افراط و تفریط مورد بهره برداری قرار گرفته، بیهوده به هدر داده نشود، نیازهای همه ساکنان آن را مرتفع ساخته، زندگی آنان را به شکل شایسته تأمین و کفایت مینماید.
علاوه بر آن، اساساً میانه روی و برکناری از افراط و تفریط نشانه خردمندی است. رعایت اعتدال در جمیع شئون زندگی، آدمی را از انحراف باز داشته زمینه سعادت و رستگاری را برای او فراهم میسازد.
اندازه گیری در امر معاش، کنترل معقول و منطقی درآمدها و هزینهها، و میانه روی در امور زندگی، انسان را از یک سو از ذمیمه بخل حراست مینماید، از سوی دیگر از ریخت و پاش بی مورد و اسراف و تبذیر باز میدارد.
بسیاری از مردم حتی کسانی که ظاهراً متشرع و پای بند به موازین شرعی هستند نسبت به صرف مال رعایت اعتدال را نکرده، یا راه افراط (اسراف و تبذیر و هزینههای بی مورد) را میپیمایند و یا مسیر تفریط (بخل و امساک و سخت گیریهای ناشایسته) را در پیش گرفته، عائله، معاشران و حتی خود را از مزایا و منافع نعمتهای خدادادی محروم میسازند.
اسلام عزیز با گزینش راه اعتدال، این هر دو مسیر را مردود شمرده، از یک سو به تمایلات مشروع و نیازهای طبیعی انسانها حقیقتاً بها داده، بر پاسخ شایسته آن تأکید میکند، از سوی دیگر - خصوصاً در جوامعی که به دلایل گوناگون، محرومان و بینوایان در آنها بسیارند - رفتار اسراف گران، تجمل پرستان و مال دوستان را به شدّت مورد مذمت و نکوهش قرار داده است.
مفهوم اسراف و تبذیر
اسراف و تبذیر گاهی به یک معنا و برای تأکید یکدیگر به کار رفته، هر گونه تضییع و اتلاف نعمت و زیاده روی در نوع و اندازه و مطلق بیهوده گرایی را شامل میگردد؛ امّا هنگامی که مقابل یکدیگر قرار گیرند، اسراف به معنای بیجا صرف کردن نعمت و ضایع نمودن آن است، مثل آنکه مال خود را در جایی که نباید خرج کند، مصرف نماید و یا مثلاً قسمتی از میوه را خورده، بقیه را دور اندازد. و تبذیر از ماده «بذر« به معنای ول خرجی و ریخت و پاش است. چونان که مال خویش را بسان بذر بپاشند، مانند آنکه برای دو میهمان، به اندازه ده نفر غذا تهیه نموده، باقیمانده اضافی را دور ریزند و یا نظیر خرجهای زائد و تجملاتی در خانهها و مراکز عمومی.
اسراف در آیات و روایات از آنجا که اسراف در امور مالی بیش از سایر اسرافها مورد ابتلای مردم است، قرآن و به موازات آن، سروران عالی مقام و پیشوایان معصوم علیهم السلام پیروان خود را از زیاده روی در کمیت و کیفیت هزینه کردن اموال خود بر حذر داشته، به اعتدال و میانه روی فراخواندهاند.
« کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تسْرِفُوا إِنَّهُ لا یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ «.[۲۳۶]
«بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که او اسراف کنندگان را دوست نمیدارد.«
« وَ لا تسْرِفُوا إِنَّهُ لا یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ «.[۲۳۷]
«اسراف نکنید، زیرا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد.«
« وَ لا تطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ ا الَّذِینَ یفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یصْلِحُونَ «.[۲۳۸]
«فرمان مسرفان را اطاعت نکنید همانها که در زمین فساد میکنند و اصلاح نمیکنند.«
« إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ وَ کانَ الشَّیطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً «.[۲۳۹]
«تبذیر کنندگان، برادران شیطانند و شیطان در برابر پروردگارش بسیار ناسپاس بود.«
« إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ «.[۲۴۰]
«براستی خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغ گو است هدایت نمیکند.«
« وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ «.[۲۴۱]
«بی شک مسرفان اهل آتشند.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«به راستی میانه روی امری است که خداوند متعال آن را دوست میدارد و حقیقتاً اسراف را دشمن میدارد؛ حتی دورانداختن هسته خرما؛ زیرا به کار آید[۲۴۲]و حتی ریختن باقی مانده آبی که خوردهای.«[۲۴۳]
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«إِذا أَرادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیراً أَلْهَمَهُ الْإِقْتصادَ وَ حُسْنَ التدْبِیرِ وَ جَنَّبَهُ سُوءَ التدْبِیرِ وَ الْإِسْرافِ.«[۲۴۴] «هنگامی که خداوند نیکی و خیری را برای بندهای اراده کند، میانه روی و حسن تدبیر را در دلش اندازد و او را از سوء تدبیر و اسراف دور نگه دارد.«
ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه السلام فرمودند:
«آیا چنین میپنداری که کسی را که خداوند مشمول عطایای خود قرار داده، اکرامش مورد نظر او بوده، و کسی را که از عطای خود بهره مندش نساخته، خواسته است که او را تحقیر و پست نماید؟ چنین نیست، بلکه مال و ثروت از خداست و آن را به عنوان امانت نزد افراد میسپارد و به آنان اجازه میدهد که با میانه روی از آن بخورند، بنوشند، بپوشند و مرکب سواری تهیه نمایند و مازاد آن را به فقرای مؤمن برسانند تا پراکندگیهای آنان را جمع آوری نمایند. کسی که این گونه رفتار نماید، آنچه را مصرف میکند حلال است و گر نه حرام خواهد بود.«.[۲۴۵]
با اندک تأملی انسان مییابد که بیشتر گرفتاریهای معیشتی و حتی تهی دستی و ورشکستگی نوع مردم ریشه در اسراف، زیاده روی و ولخرجیهای بی مورد دارد. زیرا اگر انسان در تمام زندگی میانه روی و اعتدال را پیشه خود قرار دهد، به ندرت با چنین اتفاقات ناگوار رو به رو خواهد شد. لیکن متأسفانه اغلب افراد ملاحظه اندازه درآمد، نیازهای واقعی و شأن خود را نکرده، در امور مادی به بالاتر از خود مینگرند و برای آنکه - به اصطلاح - کم نیاورند، بدون در نظر گرفتن مصالح خویش، بی پروا به توسعه زندگی خود پرداخته، با دست خویش، خود و نزدیکان خود را گرفتار میسازند.
شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: شنیدهام میانه روی و تدبیر در شکل زندگی نیمی از کسب است. حضرت فرمودند:
«نه، بلکه تمام کسب است! تدبیر در معیشت و زندگی جزء دین است.«[۲۴۶]
همچنین آن حضرت به عبید فرمودهاند:
«إِنَّ السَّرْفَ یوِرثَ الْفَقْرَ وَ إِنَّ الْقَصْدَ یورِثُ الْغِنی «[۲۴۷]
«به راستی اسراف موجب تهی دستی میشود و میانه روی توانگری میآورد.«
مولای تقوا پیشگان علی علیه السلام میفرمایند:
«اَلْإِقْتصادُ ینْمِی الْیسِیرَ ؛ اَلْإِسْرافُ یفْنِی الْکَثِیرَ.«[۲۴۸]
«میانه روی اندک را بسیار میسازد ؛ اسراف، بسیار را از بین میبرد.«
نشانههای اسراف و تبذیر
در روایات معصومین علیهم السلام برای اسراف کنندگان نشانههایی بیان شده است. امام سجّاد علیه السلام نقل میکنند که امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:
«برای اسراف کننده سه نشانه است: غذایی میخورد که سزاوار او نیست، لباسی میپوشد که دور از شأن اوست، متاعی میخرد که در خور او نیست.«[۲۴۹]
بلی، اگر انسان خود را با دیده انصاف ارزیابی نماید و نیازهای حقیقی، درآمد و موقعیت و حدّ خویش را مورد مطالعه قرار دهد، به نیکی قادر است شأن خود را از نظر خوراک، پوشاک، مسکن، مرکب و سایر نیازهای خویش تمیز داده و با پرهیز از زیاده روی به وظیفه دینی و اخلاقی خود بپردازد تا در زمره اسراف کنندگان محسوب نگردد و إِلّا نادیده گرفتن شأن همان و سقوط در ورطه اسراف و هلاکت همان!
حرص
قسمت اول
از تفاوتهای اساسی و از امتیازات مهم انسان نسبت به سایر جانداران این است که دامنه تمایلات حیوانات محدود به نیازهای طبیعی آنها بوده، با مرتفع شدن احتیاجات ضروری زندگی، کشش و انگیزهای در آنها باقی نمیماند.
حتی نیرومندترین تمایلات موجود در حیوان - که کشش جنسی و احساس گرسنگی، بخش اعظم آن را تشکیل میدهد - با دستیابی به طعمهای که شکم او را سیر کرده و جنس مخالفی که خواهش وی را برآورده سازد، قرار و آرام گرفته، حیوان در سایه آن با خشنودی خاطر و آرامش درون به استراحت میپردازد.
لیکن انسان از یک سو دارای تمایلات فراوانی است که جنب و جوش و حرکت و تلاش بی وقفه او را چه از نظر ظاهر و چه از جهت محتوا متناسب با نوع خواهش، تنوع بخشیده، آن را از دیگر تمایلات وی ممتاز میسازد، از سوی دیگر برخی از تمایلات او - مانند خود دوستی، خود خواهی، افزون طلبی، ریاست خواهی - آنچنان مرز ناشناس و تا آن اندازه نامحدود است که تلاش و فعالیت آدمی را از مرز نیاز و ضروریات زندگی خارج ساخته، قلمروی بسیار فراتر از احتیاجات وی به آن بخشیده است، به گونهای که در هر مرحله گرچه ارضا گردد! مرحله بالاتری را آرزو میکند و در هیچ مرتبهای این تمنّا و خواهش کم رنگ نمیگردد.
به عنوان مثال مال و ثروت که وسیله تأمین نیازمندیهای زندگی آدمی است، حتی اگر به اندازهای باشد که خود و اهل و عیال او را در تمام عمر کفایت نماید، هرگز خواهش افزون طلبی وی خاموش نگشته، هیچ گاه از جمع مال سیر نخواهد شد. نه تنها در مرز رفع نیاز متوقف نمیگردد، بلکه هر اندازه بیشتر ذخیره میکند، حرص و افزون خواهی وی افزون تر خواهد گشت. عطش زیاده خواهی زمامداران سلطه طلب را بنگر که چگونه مردم بی گناه را در مناطق حساس و استراتژیک جهان به خاک و خون میکشند و با وجود دارا بودن سرزمین و قدرت کافی، پیوسته سیطره و نفوذ جهانی خود را در سر میپرورانند.
خداوند متعال میفرماید:
« إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً ا إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً «.[۲۵۰]
«به راستی انسان حریص (و بی تاب) آفریده شده است هنگامی که بدی (و صدمهای) به او برسد بیتابی میکند.«
نیروها، غرایز،، قابلیتها و استعدادهای گوناگون و متنوعی که در نهاد آدمی به ودیعه گذاشته شده، هر یک بالقوّه وسیله و ابزار تکامل و رشد روحی و معنوی اوست، لیکن چنانچه از مسیر انسانی و هدف متعالی خود منحرف گشته، برخلاف مقصدی که برای آن آفریده شده مورد استفاده قرار گیرد، نه تنها انسان از آن بهره مند نمیگردد، بلکه مولّد شر و فساد خواهد شد.
به عنوان مثال، حرص و افزون طلبی که معمولاً به عنوان صفتی مذموم و ناپسند از آن یاد میشود، میتواند - و البته باید - وسیلهای برای تلاش و کوشش در راه دانش، تکامل و سعادت و رستگاری آدمی باشد، امّا اگر در مسیر نادرست قرار گیرد، ابزاری برای پول دوستی و انحصارطلبی گشته، غفلت، جهل، بخل و شقاوت به بار میآورد.
خدای متعال روزی انسانها را تضمین فرموده، تا آنان بدون دغدغه خاطر و با آسودگی روان راه او را پیموده، به حرکت تکاملی خود ادامه داده، به خوشبختی نایل گردند.
« وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما توعَدُونَ ا فَوَ رَبِ ّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تنْطِقُونَ «.[۲۵۱]
«روزی شما و آنچه وعده داده شدهاید در آسمان است سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این مطلب حق است همانگونه که شما سخن میگویید!«
شگفتا که تا چه اندازه او - جلّ و علا - به بندگان خود مهر ورزیده، حتی برای اطمینان بخشیدن به دیر باوران ناتوان جهول سوگند یاد میکند تا شاید به خود آیند و عمر گرانمایه خویش را به باطل از دست نداده، در راه رشد و تعالی از آن بهره مند گردند. و اسفا که ذمیمههای نکوهیده و خویهای ناپسند و جهل و بی خبری پیوسته مانع بیداری و بصیرت آدمی است!
ای عزیز! خواست من و تو و علاقه هیچ یک از ما کمترین تأثیری در دگرگون نمودن ناپایداری جهانِ گذرا و متحوّل ساختن بقای عالم ماندگار آخرت نخواهد داشت. عقل و خرد و مصلحت خردمندانه ایجاب میکند که از دلدادگی و وابستگی به امور ناپایدار بپرهیزیم و از غفلت و بی تفاوتی نسبت به جهان جاوید و پایدار بر حذر باشیم.
تا کی نسبت به متاع ناچیز دنیا حرص؟ و تا چند به محرومیت از ضیافت بی بدیل آخرت رضایت؟!
اسلام عزیز برای پاسداری از گوهر گرانبهای انسانیت و سعادت و خوشبختی من و تو فرهنگ شرک آمیز دنیاپرستی و گرایشهای اسارت بار مال دوستی را درهم کوبیده و به هواداران و حامیان آن هشدار داده که مال و ثروت جز برای تأمین معاش و گذراندن زندگی و مرتفع ساختن نیازهای آدمی نیست و پیروان خود را از هرگونه اسارت و وابستگی به عالم ماده پرهیز داده تا هیچ گاه به آن دل نبندند و در همه حال از حبّ دنیا و ثروت دوستی و عوارضِ نکبت بار آن - که حرص و افزون طلبی از آن جمله است - بر حذر باشند.
بازیابی شخصیت و رشد و کمال شایسته، آنگاه برای انسان میسّر میگردد که خویشتن را از اسارت حب دنیا و مال پرستی خارج ساخته، مال و ثروت را زیر سلطه و در اختیار خود قرار دهد و این هرگز با حرص و انحصارطلبی و جمع نمودن بیش از نیاز سازگاری ندارد. با عنایت به همین جهت است که پیشوایان معصوم علیهم السلام حرص و افزون طلبی را به شدّت مورد مذمت و نکوهش قرار دادهاند.
امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوار خود امام باقر علیه السلام نقل میکنند که حضرتش فرمودهاند:
«شخص حریص بر دنیا بسان کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود میپیچد، راه خارج شدنش دورتر و مسدودتر میگردد، تا آنکه از غم و اندوه بمیرد.«
حضرت صادق علیه السلام سپس میفرمایند:
«أَغْنَی الْغِنی مَنْ لَمْ یکُنْ لِلْحِرْصِ أَسِیراً.«
«بی نیازترین بی نیازیها (از آنِ) کسی است که گرفتار حرص نباشد.«
آنگاه میفرمایند:
«دلهای خود را به آنچه از دست رفته مشغول نسازید. زیرا افکارتان را از آمادگی برای آنچه نیامده باز میدارد.«[۲۵۲]
بلی، همّ و اندوه برای دنیای از دست رفته، نه تنها منفعتی به بار نمیآورد بلکه سبب فساد اندیشه و ویرانی پایههای فکر و توجه به سرای آخرت نیز میگردد.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودهاند:
«لَوْلا خَمْسُ خِصالٍ لَصارَ النَّاسُ کُلُّهُمْ صالِحِینَ: أَوَّلُهَا الْقَناعَهُ بِالْجَهْلِ، وَ الْحِرْصُ عَلَی الدُّنْیا، وَ الشُّحُّ بِالْفَضْلِ، وَ الرِّیاءُ فِی الْعَمَلِ، وَ الْإِعْجابُ بِالرَّأْی.«[۲۵۳]
«اگر پنج خصلت نبود همگان صالح و نیکوکار میشدند: نخست قناعت به جهل و نادانی! (همچنین) حرص بر دنیا، بخل ورزی به زاید بر نیاز، ریا در عمل و خود رأیی.«
هم آن بزرگوار به فرزند گرامی خود امام حسین علیه السلام میفرمایند:
«فرزندم! حرص کلید سختیها و مرکب گرفتاری هاست و آدمی را در وادی و پرتگاه گناهان فرو میبرد. و زیاده خواهی و شَرَه (و وَلَع به شهوت و غذا) فراخوان عیبها و جامع نقص هاست.«[۲۵۴]
و نیز حضرتش میفرمایند:
«اَلْحِرْصُ عَلامَهُ الْأَشْقِیاءِ«.[۲۵۵]
«حرص ورزیدن نشانه شقاوت پیشگان است.«
امام رضا علیه السلام میفرمایند:
«لا یجْتمِعُ الْمالُ إِلّا بِخِصالٍ خَمْسٍ: بِبُخْلٍ شَدِیدٍ وَ أَمَلٍ طَوِیلٍ وَ حِرْصٍ غالِبٍ وَ قَطِیعَهِ الرَّحِمِ وَ إِیثارِ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَهِ.«[۲۵۶]
«مال و ثروت جز با پنج خصلت جمع نمیگردد: با بخل شدید، آرزوی دراز، حرص و افزون خواهی، گسستن پیوند با خویشان و برگزیدن دنیا بر آخرت.«
برای افزون طلبی خط پایانی جز مرگ وجود ندارد. آدمی نسبت به متاع دنیا بسان تشنه کام بیماری است که هر چه آب مینوشد تشنه تر میگردد. پیوسته برای انباشتن مال و ثروت میکوشد، و هر چه به دست آورد حرص و تلاشش بیشتر شده، در هیچ نقطهای متوقف نشده و به هیچ چیز قانع نمیگردد تا از دنیا میرود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«اگر آدمی را دو رودخانه از طلا باشد، (باز هم) در تلاش و جستجو برای یافتن رودخانه سوم خواهد بود. (چرا که) اندرون آدمی را جز خاک (قبر) چیز دیگری پر نخواهد کرد.«[۲۵۷]
وا اسفا که این زیاده خواهی تا چه اندازه مورد اهتمام خیل بی شمار آدمیان است که جز مرگ به آن پایان نمیبخشد! و صد دریغ و افسوس که خسارت و پرداخت هزینه گران آن تا آن حدّ است که آدمی را از خدا و سجایای انسانی غافل نموده است! و شگفتا که کهولت سن از آن نمیکاهد و هرچه بر پیری افزوده میگردد، حرص و افزون طلبی افزایش مییابد!
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«یشِیبُ ابْنُ آدَمَ وَ تشُبُّ فِیهِ خَصْلَتانِ: اَلْحِرْصُ وَ طُولُ الْأَمَلِ.«[۲۵۸]
«فرزند آدم پیر میشود ولی دو صفت در وی جوان میگردد: حرص و آرزوی دراز.«
حتی سالمندان - که به قول معروف، پایشان دم گور است - در عوض آنکه نفس خیره سر را در مسیر صلاح و رستگاری، معنویت و تعالی به کار گرفته، در واپسین لحظات زندگی توشهای برای امر آخرت خویش برگیرند، در اثر حرص و ذمیمه افزون طلبی، نفس ناتوان و نیروی اندکی را که برای آنان باقی مانده است در راه جمع آوری و افزایش مال و ثروت به کار گرفته، از آنچه مایه سعادت ابدی و فوز عظیم سرمدی است غافل میگردند.
اساساً حرص با روح ایمان سازگاری ندارد.
امام صادق علیه السلام به نقل از پدر بزرگوار خود میفرمایند: «مردی که در او بخل، حسد و ترس وجود دارد، از ایمان برخوردار نیست. انسان با ایمان (هیچ گاه) ترسو، حریص و بخیل نمیشود.«[۲۵۹] قسمت دوم وازدگی از دنیا و دنیا زدگی هر دو بی راهه رفتن و از راه اعتدال به دور ماندن است. رهبانیت به مثابه نادیده گرفتن نیازهای طبیعی آدمی است که انسان را از حق شایسته خود محروم میسازد؛ افزون خواهی و شیفتگی مال و ثروت نیز به منزله نوعی بیماری روانی است که آدمی را از اراده و اختیار و گزینش راه درست زندگی بی بهره میگرداند.
رفتار حریص آن چنان تحت الشعاع حرص و افزون طلبی است که در زندگی اجتماعی، کمترین انعطافی نسبت به خطای دیگران از خود نشان نداده، به راحتی حقوق آنان را نیز نادیده میگیرد. بلکه در این حال به شدت از ایمان فاصله گرفته، حقیقتاً به عصیان و کفر نزدیک تر است. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«أُصُولُ الْکُفْرِ ثَلاثَهٌ: اَلْحِرْصُ وَ الْإِسْتکْبارُ وَ الْحَسَدُ.«[۲۶۰]
«ریشههای کفر سه چیز است: حرص، تکبّر و حسد.«
امام سجّاد علیه السلام میفرمایند:
«گناهان دارای شعبهها (و سرچشمههایی) است؛ اولین شعبه آن تکبر... سپس حرص، آنگاه حسد است...«[۲۶۱]
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«اَلْحِرْصُ مُوْقِعٌ فِی کَثِیرِ الْعُیوبِ.«[۲۶۲]
«حرص آدمی را در بسیاری از عیبها واقع میسازد.«
به همین جهت بسیاری از ناسپاسیها، حق کشیها و جنایاتی که در طول تاریخ بر بشر روا داشته شده، به مدد سیم و زر و در سایه شوم افراد پست و حریص صورت گرفته است.
ارمغان حرص و آز برای حریص، سلب راحتی و آسایش، و رنج و محنت و محرومیت است. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«حریص از دو خصلت محروم شود و دو خصلت ملازم و همراه او گردد: از قناعت محروم گشته، با فقدان راحتی همراه میشود. و از رضا به قضای الهی محروم شده، با از دست دادن یقین ملازم میگردد.«[۲۶۳]
و نیز میفرمایند:
«... حریص همواره در هفت آفت دشوار به سر میبرد: اندیشهای که به بدنش زیان رساند و او را نفعی نمیبخشد؛ اندوهی که پایانی برای آن نیست؛ رنجی که جز با مرگ از آن راحت نمیشود و هنگام راحتی نیز رنجش بیشتر است؛ بیم و ترسی که جز خوف جدید به بار نمیآورد؛ حزنی که زندگی را برای او تلخ و تیره ساخته و سودی به دنبال ندارد؛ حسابی که با آن - جز به عفو و بخشش الهی - از عذاب خدای بزرگ خلاصی نیست؛ و کیفری که چاره و راه فراری از آن برایش نخواهد بود...«[۲۶۴]
زهری گوید: از حضرت علی بن الحسین علیه السلام شنیدم که میفرمودند:
«کسی که (هنگام ابتلاءات و گرفتاریهای دنیوی) با نویدهای آرامش بخش خداوند تسلّی نیابد، عمرش در حسرت و حزن بر دنیا از دست میرود (و سرمایه گرانبهای زندگی اندک اندک و قطعه قطعه به مصرف دنیا رسیده، هزینه حسرت و اندوه بر آن میگردد). سوگند به خدا! دنیا و آخرت بسان دو کفه ترازویند؛ هر یک سنگین شد دیگری را از میان میبرد.«
آنگاه کلام خدای بزرگ را تلاوت کرده و فرمودند:
« إِذا وَقَعَت الْواقِعَهُ « یعنی هنگامی که قیامت واقع شود. « لَیسَ لِوَقْعَتها کاذِبَهٌ « در وقوعش دروغگو (و دروغی) نیست (و حتماً واقع خواهد شد.) « خافِضَهٌ « پایین میآورد (و خوار میسازد.)به خدا سوگند! دشمنان خدا را در آتش فرو میافکند. « رافِعَهٌ « بالا میبرد. سوگند به خدا! دوستان خدا را به بهشت بالا میبرد.«
سپس به یکی از حضار مجلس رو کرده و فرمودند:
«تقوای خدا پیشه ساز و در دنیا خواهی آرام باش و چیزی را که آفریده نشده مجوی، زیرا کسی که خواهان چیزی باشد که خلق نگردیده، جانش از حسرت بر آن از دست خواهد رفت و به آنچه میجوید نمیرسد.«
آنگاه افزودند:
«و چگونه دست یابد به چیزی که آفریده نشده است؟«
آن مرد عرض کرد: چگونه طلب کند چیزی را که خلق نشده است؟! فرمودند:
«کسی که در دنیا خواهان ثروت و دارایی و وسعت است مقصودش از آنها آسایش و راحتی است، در حالی که راحتی در دنیا و برای اهل دنیا آفریده نشده است. راحتی جز در بهشت و جز برای اهل بهشت خلق نگردیده است.
در دنیا و برای اهل دنیا رنج و سختی آفریده شده است. به هیچ کس مشتی (و اندکی) از دنیا داده نشده مگر آنکه دو برابر آن بر حرص او افزوده میگردد. هر کس در دنیا بیشتر دارد فقیرتر است، زیرا برای حفظ دارائیش به مردم و به همه ابزار زندگی نیاز دارد. بنا بر این راحتی در ثروت دنیا نیست، لیکن شیطان آدمی را وسوسه میکند (و به این توهم میاندازد) که راحتی و آسایش در جمع آوری مال و ثروت است و به این وسیله او را در دنیا به رنج افکنده و در آخرت به پای حساب میکشاند.«
در ادامه فرمودند:
«هرگز چنین مباد! اولیای الهی هیچ گاه در دنیا برای دنیا رنج نبردند، بلکه در دنیا برای آخرت رنج کشیدند.«
آنگاه فرمودند:
«آگاه باش که هر کس غم روزی خورد، گناهی بر او نوشته شود.
حضرت عیسی علیه السلام به حواریین فرمود:
«إِنَّمَا الدُّنْیا قَنْطَرَهٌ فَاعْبَرُوها وَ لا تعْمَرُوها.«
«دنیا تنها پلی است؛ از آن بگذرید و به عمارت و تعمیر آن مشغول نگردید.«[۲۶۵]
مرحوم مولوی قندهاری جریانی را از قول سید متقی آقای موسوی قندهاری نقل کرده است که: «روزی دایی خود را که مردی تهیدست و پریشان احوال بود شاداب و خندان دیده، سبب آن را جویا شدم.
پاسخ داد: میخواهم از خوشحالی بمیرم! زیرا دیشب از وضع فلاکت بار خود گریه زیادی کرده، به مولایم امیر مؤمنان علیه السلام عرض کردم: آقا جان! تو شاه مردانی و یگانه سخی روزگار، ببین در چه حالی هستم.
در عالم خواب دیدم: از دروازه عیدگاه قندهار بیرون رفتم. باغی - بزرگ که قلعه اش از طلا و نقره بود و چند نفر بر در آن ایستاده بودند - دیدم. نزدیک رفته و پرسیدم: این باغ از کیست؟ گفتند: از حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام است. درخواست کردم که اجازه دهند وارد شده به حضور حضرتش شرفیاب گردم.
پاسخ دادند: اینک رسول خدا صلی الله علیه وآله تشریف دارند. سپس اجازه ورود دادند. با خود گفتم: خوب است نخست به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله رفته، از آن بزرگوار سفارشی بگیرم. لذا به محضر آن جناب شرفیاب شده، از گرفتاریهای خود شکایت کردم. آن حضرت فرمودند: نزد آقای خود ابوالحسن علیه السلام برو. از آن بزرگوار درخواست کردم حوالهای مرحمت فرمایند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله نوشتهای به من عطا کرده، دو نفر را نیز به همراهم فرستادند. هنگامی که محضر مبارک حضرت امیر مؤمنان علیه السلام شرفیاب شدم فرمودند: سلطان محمد کجا بودی؟ عرض کردم: از پریشانی روزگار به شما پناه آوردهام و حوالهای از رسول خدا صلی الله علیه وآله دارم.
آن بزرگوار حواله را گرفته، مطالعه فرمودند، سپس با نگاه تندی بازویم را فشار داده، مرا کنار دیوار باغ بردند. با یک اشاره، دیوار باغ شکافته شد و راهرویی تاریک و طولانی نمایان گردید که سخت ترسناک بود. با اشارهای دیگر، فضا روشن شد و دری نمایان گردید که بوی گندی از آن به مشام میخورد.
با شدّت و تندی به من فرمودند: داخل شو و هر چه میخواهی بردار! داخل شدم، خرابهای دیدم که پر از لاشه مردار بود. باز با تندی از بنده خواستند که با عجله هرچه میخواهم بردارم. از هیبت مولا دست دراز کرده، پای قورباغه مردهای به دستم آمد.
در وسط راهرو دو دیگ پر از آب وجود داشت. آن حضرت فرمودند: سلطان محمّد! چیزی که در دست داری در آب بزن و بیرون بیاور. چون چنین کردم، متغیر شده، طلا گردید. حضرت با نگاهی که اندکی خشمناک بود فرمودند: سلطان محمد! این برای تو صلاح نیست. سپس فرمودند: محبّت مرا میخواهی یا این طلا را؟ عرض کردم: محبت شما را خواهانم. فرمودند: پس آن را در خرابه رها کن.
در این هنگام از خواب بیدار شده، بوی دل انگیزی به مشامم رسید و تا صبح از شادی گریه میکردم و خدا را شاکر بودم که محبت مولایم را بر دنیا برگزیدم.
آقای موسوی قندهاری گفته بود که از آن پس مشکلات دنیوی سلطان محمد نیز مرتفع گشته، امور زندگی او روبراه گردید.«[۲۶۶]
انگیزه حرص ای عزیز! لختی بیندیش و با نگاه عبرت آمیز به سرگذشت پیشینیان، خویشتن را به ناپایداری دنیا و نا سودمند بودن مال و منال آن برای جهان آخرت هشدار ده؛ با تلاشهای خستگی ناپذیرت به تقویت روح ایمان و عمق بخشیدن به باورت به وعدههای الهی بپرداز و البته از مبارزه با عوامل برانگیزنده حرص و افزون طلبی غافل مباش که آشنایی با آن ولو اجمالاً در راستای هدف اعلای روحانی و مقصد بزرگ انسانی مددکار تو خواهد بود.
عوامل گوناگونی به حرص و افزون خواهی در وجود آدمی دامن میزند. کمبود ایمان و ضعف باور به پروردگار روزی بخش، و فقدان اعتقاد استوار به وعدههای رازق علی الاطلاق در زمینه تأمین روزی و امر معاش از یک سو و دلبستگی به دنیا و وابستگی به زَرق و برق آن از سوی دیگر، به موازات غفلت از هدف متعالی، ترس و بیم از آینده و ضعف نفس و عقدههای روانی، هر یک سرچشمه و تشدید کننده این هوس فساد انگیز در نفس انسانی است.
اساساً ثروت اندوزی و افزون خواهی دردی را معالجه نمیکند. شکستها و ناکامیها هیچ گاه با حرص و زیاده طلبی جبران نمیگردد. سعادت و آسایش و راحتی در گرو مال و منال دنیا نیست. عزت نفس و رستگاری ابدی و عمر گرانمایه شریف تر و ارجمندتر از آن است که هزینه جمع آوری متاع بی ارزش و زودگذر دنیا گردد. غفلت از ودیعههای الهی و قابلیتهای موجود در خویش که برای کمال و سعادت به من و تو ارزانی شده، خسارت جبران ناپذیری است که حسرت همیشگی را به دنبال میآورد.
چه بسیار بودند آنان که بیش از من و تو مال اندوختند و پیوسته بر مکنت و قدرت خویش افزودند و دنیا به آنها وفا نکرد و قدرت و مکنت و سلطنت آنان را به ضعف و بیچارگی و مسکنت مبدّل ساخت و تهی دست و زبون و خوار در خاک مَذلّت مدفونشان ساخت!
به هوش باش! تجربه هزاران ساله را غنیمت شمار و خود را وسیله تجربه دیگران مساز!
طمع
دامنه خسارات رذیلههای حیوانی به قلمرو فعالیت صفت طبیعی محدود نمیگردد، بلکه بسیاری از آنها دارای دنبالهها و لوازمی است که در زمره صفات ناپسند نفسانی، خود به عنوان رذیلههایی مستقل به حساب میآیند. چشم داشت به اموال دیگران و طمع ورزی را میتوان نمونهای از این پی آمدهای شوم دانست که ریشه در افزون خواهی داشته و از حرص سرچشمه میگیرد.
کسی که گرفتار حرص و اسیر صفت پلید افزون طلبی است، همواره در خود احساس کمبود نموده، به مال و ثروت دیگران چشم دوخته است. بلکه هر اندازه بر ثروت خود میافزاید طمعش افزون تر و چشم امیدش به مال مردم بیشتر میگردد.
چشم داشت به اموال دیگران سرمایه گرانقدر عزّت نفس را نابود و ذلّت و بندگی و خواری را به ارمغان میآورد. بی نیازی از آنچه در اختیار دیگران است و ناامیدی از مال و منال مردم، سرمایهای است ارزشمند که ریشه در ایمان به پروردگار متعال و باور به وعدههای او - جلّ و علا - دارد.
مؤمن هیچ گاه وسیله ذلت و خواری خود را در برابر مردم فراهم نکرده، چشم امیدش به کسی است که حیات و زندگی و روزی و عزّت در دست مبارک او است. شخص با ایمان به خود حقّ نمیدهد - و البته چنین حقی نیز به او داده نشده است - که موجبات ذلت خویش را فراهم آورد، به همین جهت آنچه را در دست خود و دیگران میبیند، موهبتی الهی دانسته، جز به منبع فیض به کسی امید نمیورزد.
حضرات معصومین علیهم السلام طمع به مال و منال دیگران را عامل ذلّت، بلکه اثر ویرانگر آن را در نابودی عزّت نفس از سایر رذائل حیوانی خطرناک تر دانستهاند.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودهاند:
«ثَمَرَهُ الطَّمَعِ ذُلُّ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ.«[۲۶۷]
«نتیجه طمع ورزی خواری و ذلّت در دنیا و آخرت است.«
و نیز فرمودهاند:
«أَزْری بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتشْعَرَ الطَّمَعَ...«[۲۶۸]
«کسی که طمع را روش خود قرار داد خویشتن را کوچک گردانید.«
«اَلطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ.«[۲۶۹]
«طمع ورزی، بندگی و سرسپردگی همیشگی است.«
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به هشام میفرمایند:
«از طمع بپرهیز، و بر تو باد نومیدی از آنچه در دست مردم است؛ (ریشه) طمع به مخلوق را منقطع ساز که طمع کلید هر خواری است، عقل و خرد را میرباید، مردانگی را از بین میبرد، آبروی آدمی را میریزد و علم و دانش را از کف او بر میگیرد. بر تو باد که به پروردگارت پناه بری و بر او توکّل نمایی.«[۲۷۰]
کسی که به شرافت انسانی خویش بها نمیدهد و سرمایه گرانمایه کرامت و عزّت نفس خود را پاس نمیدارد، خویشتن را به کمترین بها فروخته، برای به کف آوردن قطعه نانی به هر نوع ذلّت و خواری تن میدهد. ندیدهای که کودکان برای به چنگ آوردن نان و پنیری از دست همبازی خود چگونه بار میدهند و حتی خود را به صورت حیوانی در پی او روان میسازند؟
ارزش آدمی و قدر و منزلت او به روشی وابسته است که در گفتار و رفتار خویش اتخاذ میکند. کسی که خواهان پیمودن مدارج کمال و نیل به مقام رفیع انسانی است، البته باید خویشتن را از ذلّت و پستی باز داشته، قدر خود را به نیکی بشناسد.
تن دادن به ذلت و چشم دوختن به مال این و آن، نشانگر بها ندادن به حیثیت معنوی و ارزش انسانی خویشتن است. و این جز پیمودن مسیر شقاوت و سقوط در ورطه هلاکت نیست. مردانِ مرد و صاحبانِ همّت و بزرگواری هرگز به نزدیکترین معاشران خویش نیز امیدی نداشته، از همه کس جز خدای بی نیاز قطع امید میکنند.
پیشوای توکّل پیشگان حضرت علی بن الحسین علیهما السلام به زُهری چنین میفرمایند:
«رَأَیت الْخَیرَ کُلَّهُ قَدِ اجْتمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِی أَیدِی النَّاسِ وَ مَنْ لَمْ یرْجُ النَّاسَ فِی شَی ءٍ وَ رَدَّ أَمْرَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ اسْتجابَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِی کُلِ ّ شَی ءٍ.«[۲۷۱]
«همه خوبیها را در این دیدم که انسان از آنچه در دست مردم است قطع طمع نماید. هر کس امیدی به مردم نداشته باشد و در جمیع امور، کار خود را به خدای بزرگ واگذارد، خدای متعال در هر چیزی او را اجابت میکند.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«اگر میخواهی چشمت روشن شود و به خیر دنیا و آخرت نایل گردی، از آنچه در دست مردم است قطع طمع نما.«[۲۷۲]
چرا که طمع، دشمن دین و دنیا و نابود کننده ایمان و آخرت است.
هم آن حضرت از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که از امیر مؤمنان علیه السلام سؤال شد: پایداری ایمان در چیست؟ پاسخ دادند:
«در ورع و پارسایی«
عرض شد: نابودی آن در چیست؟ فرمودند:
«در طمع.«[۲۷۳]
امیر مؤمنان علیه السلام در حدیثی دیگر خطر بزرگ طمع را یادآور شده میفرمایند: «لا یفْسِدُ الدِّینَ کَالطَّمَعِ.«[۲۷۴]
«هیچ چیز دین را مانند طمع از بین نمیبرد.«
تفاوت عمده و امتیاز بزرگ برنامههای تربیتی پیامبران از روشهای علمی و عملی روان شناسان در این است که اینان با تکیه به دانش و تجربه خود، دست پروردگان خویش را صرفاً بر نفس خود متکی ساخته، برتر از آن برنامه و مقصدی ندارند، لیکن پیامبران الهی با تعلیمات آسمانی و آموزههای دینی پیروان خود را آنچنان با ایمان پرورش میدهند که با تکیه بر قدرت بی پایان الهی، هنگامی که در بن بست زندگی و فشارهای سخت و طاقت فرسا قرار میگیرند و همه درها و راهها را بر خود بسته میبینند، باز هم به عنایات حق تعالی امیدوارند و بدون کمترین توجه و امیدی به دیگران، از عنایات حضرتش نومید نگشته، از درگاهش استمداد میجویند.
بلی، آنان هیچ گاه روان خود را در محدوده تنگ و تاریک علل طبیعی و قوای خویشتن زندانی نکرده، هرگز نیروی لایزال خداوندی را از خاطر دور نمیدارند و در همه حال به لطف و عنایت و کرم و فضل او - جلّ جلاله - چشم امید دوختهاند.
شتاب زدگی
شکستها و تلخ کامیهایی که انسان در طول حیات با آنها روبرو میشود، گرفتاریها، سختیها و مشکلاتی که در خلال فعالیتهای روزمره برای وی پیش میآید، بلاها، مصیبتها و ناملایماتی که در فراز و نشیب زندگی با آن مواجه میگردد - گرچه نوعاً مقتضای عالم ماده و لازمه اجتناب ناپذیر زندگی مادی دنیوی است و در عین حال، هر یک به نوبه خود میتواند ابزاری برای پیشرفت، تجربه و عامل رشد و تعالی آدمی قرار گیرد، لیکن - بسیاری از آنها ثمره نادرستی جهت گیری و پی آمد روش غلطی است که در زندگی اتخاذ کرده و حاصل و نتیجه خطاها و اشتباهاتی است که در رفتار و کردار خود داشته است.
به همین سبب مؤمن باید با حساب رسی و محاسبه دقیق به موجبات و عوامل پدیدآورنده گرفتاریهای خود پی برده و ضمن مرتفع ساختن ریشههای آنها، از تکرار مجدّد آنها به شدّت جلوگیری و پرهیز نماید. لازمه حتمی این روی کرد، تأمل در کارها و پرهیز از عجله و شتابزدگی است، زیرا شتاب و عجله مانع مهمی در اتخاذ این روش است. کمتر کسی است که بتواند راهی را که در پیش گرفته، با شتاب و عجله به سلامت طی نماید و هدفی را که دنبال میکند با توفیق کامل به آن دست یابد. بنا بر این ریشه بسیاری از تلخیها و ناکامیها و شکستها شتاب زدگی و عجله در کارهاست.
بلکه چه بسا در اثر حرکت سطحی و نادیده گرفتن جوانب کار - که لازمه عجله و شتاب است - از جاده اصلی منحرف گشته، به بی راهه کشیده شود. نگاه غیر عالمانه به کارها و حرکت شتابزده غالباً نمیتواند آدمی را از حقیقت امور و سود و زیان آن آگاه نماید، علاوه بر آنکه نوعاً زیان شتابزدگی در طرح برنامهها، ترسیم نقشهها، و اتخاذ تصمیمات، از خطر تسامح و ضرر ضعف اراده و سستی در کارها کمتر نیست. به همین جهت معمولاً شتابزدگی و عجله در امور زندگی با ندامت و پشیمانی و ضرر و زیان قرین و همراه است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَعَ التثَبُّت تکُونُ السَّلامَهُ وَ مَعَ الْعَجَلَهِ تکُونُ النَّدامَهُ.«[۲۷۵]
«با تأمل و درنگ کردن، سلامتی، و با شتاب کردن، پشیمانی حاصل میگردد.«
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«کسی که بتواند خود را از چهار چیز باز دارد، سزاوار است که هرگز به او مکروهی وارد نگردد. عرض شد: ای امیر مؤمنان! آنها چیست؟ پاسخ دادند: شتاب کردن، لج بازی، خودبینی و سستی.«[۲۷۶]
شتابزدگی فروغ عقل را تیره، ارکان فکر و خرد را سست، و آدمی را از دیدن درست امور محروم و کر و کور میسازد، به گونهای که بسا از صلاح و فساد رفتار خود به کلّی غافل شده، به کارهای ناروا و اعمال زیان بار و حتی خطرناک دست میزند و ناآگاهانه زمینه هلاکت و نابودی خویش را فراهم میسازد.
جداییها، کینه توزیها، دشمن ورزیها، جنگ و نزاعها و خون ریزیها که گاهی نه تنها دنیا و زندگی را تباه میسازد، بلکه دین و ایمان را دستخوش زوال و نابودی میگرداند، در بسیاری از موارد ریشه در تصمیمات عجولانه و شتابزدگی دارد.
امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل میکنند که آن بزرگوار فرمودهاند: «إِنَّما أَهْلَکَ النَّاسَ الْعَجَلَهُ وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ تثَبَّتوا لَمْ یهْلِکْ أَحَدٌ.«[۲۷۷]
«مردم را عجله و شتاب هلاک میکند. اگر آنان کارها را با درنگ و تأمل انجام میدادند، هیچ کس هلاک نمیگردید.«
و هم از آن حضرت نقل میکنند که فرمودهاند:
«اَلْأَناهُ مِنَ اللَّهِ وَ الْعَجَلَهُ مِنَ الشَّیطانِ.«[۲۷۸]
«درنگ کردن (و کارها را با تأمل و تفکر انجام دادن، موهبت و عطایی) از خداست و شتابزدگی و عجله از شیطان است.«
هنگامی که حضرت عیسی علیه السلام به دنیا آمد، همه شیطانها نزد بزرگ خود ابلیس آمده، گفتند: امروز همه بتها سرنگون گردید. ابلیس گفت: حتماً حادثهای رخ داده است. منتظر باشید تا جستجو کنم. سپس به پرواز درآمده، مشرق و مغرب را درنوردید و چیزی نیافت. سرانجام به مکانی رسید که حضرت عیسی علیه السلام در آنجا متولد گردیده و ملائکه اطراف او را فرا گرفته بودند.
نزد شیاطین باز گشته، به آنان گفت: امشب پیامبری به دنیا آمده است. آنگاه گفت: هیچ زنی باردار نشد و فرزندی نزایید مگر آنکه من نزد او حاضر بودم، جز این شخص که امشب به دنیا آمده است. نا امید باشید از اینکه بعد از این کسی به پرستش بت بپردازد! لیکن از طریق شتاب کاری و سبکی سراغ بنی آدم بروید![۲۷۹]
در مذمت و نکوهش شتاب زدگی همین بس که ریشه آن را در سیطره هوی و هوس، خوش بینی بیش از اندازه به موضوعی که توجه انسان را به خود جلب کرده، سطحی نگری به امور و نگاه غیر عالمانه و محدود به آنها، و شیفتگی و خود باختگی در برابر مقصدی که در پیش گرفته است باید جستجو نمود. به همین جهت اشخاص عجول غالباً افرادی عصبی و بیمار و در نگاه دیگران بی ارزش و خوارند.
ناگفته نماند شتاب زدگی تنها در مواردی مورد نکوهش قرار گرفته که انسان از سود و زیان آن ناآگاه و نسبت به خیر و شرّ آن بی اطلاع است. امّا در زمینه کارهای نیک و امور خیر و خداپسندانه، نه تنها مورد مذمت واقع نگردیده، بلکه تعجیل در آن و غنیمت شمردن فرصت در انجام آن در روایات اسلامی مورد تأکید فراوان قرار گرفته است.
امام باقر علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ مِنَ الْخَیرِ ما یعَجَّلُ.«[۲۸۰]
«به راستی خداوند کار نیکی را دوست دارد که در آن شتاب شود.«
چرا که اِهمال کاری و تأخیرهای بی مورد و امروز و فردا کردنهای بیجا غالباً سبب بروز مشکلات و پیدایش موانعی در کارهای خیر گشته، زمینه فعالیت و وسوسه شیطان را نیز فراهم میسازد و نوعاً توفیق انجام کار خیر در چنین مواقعی از انسان سلب میگردد.
امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوار خود نقل کردهاند که فرمودند:
«هنگامی که اراده کار خیری کردی، بشتاب ؛ زیرا نمی دانی که چه پیش خواهد آمد.«[۲۸۱] امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«کسی که تصمیم به کار خیری گرفت، باید عجله نماید؛ زیرا هر چه در آن تأخیر کند، شیطان در آن حیله مینماید (و با وسوسه خود مانع انجام آن میگردد).«[۲۸۲]
آری، سرعت و جدیت در کارها را نباید با شتاب زدگی و سهل انگاری یکسان دانست. همچنان که آینده نگری و تدبّر در پایان کارها هیچ گاه نباید از مرز اعتدال عبور کرده، به زیاده روی بیانجامد.
اِفراط در بررسی جوانب کار و زیاده روی در دوراندیشی سرانجام به وسواس انجامیده، موجب تردید، ترس و دو دلی میگردد، به طوری که قدرت تصمیم گیری را از انسان گرفته، از جنب و جوش و اقدام به موقع باز میدارد.
امام عسکری علیه السلام میفرمایند:
«وَ لِلْحَزْمِ مِقْداراً فَإِنْ زادَ عَلَیهِ فَهُوَ جُبْنٌ...«[۲۸۳]
«دوراندیشی و احتیاط کاری اندازهای دارد که اگر از آن حدّ بگذرد ترس محسوب میشود.«
محبّت دنیا، پیروی از هواهای نفسانی، هوس رانی، لذّت پرستی، پرداختن به عیش و نوش و غفلت از پایان کار و سرانجام حیات، از سرچشمههای اصلی و همیشگی جور و ستم بر شهروندان جوامع انسانی بوده است.
موانع همزیستی و آفات اجتماعی
توضیح
همچنان که پیشتر یادآور شدیم ساختن اجتماعی سالم، پویا و ایده آل، نیازمند طرح و برنامهای است که پیوسته و در همه حال با عواملی که جامعه را به آفات و آلودگیهای گوناگون مسموم میسازد، به شدت به مبارزه و ستیز با آنها اهتمام ورزیده، شهروندان را - ضمن تلاش برای خود سازی و عمران و آبادی - از خُلقهای ناپسند و اموری که حرمت جامعه را جریحه دار میسازد بر حذر دارد.
اسلام عزیز این مهم را با ارائه راه کارهای عملی در زمینه مبارزه با رذائل اخلاقی و صفات ناپسند - که برخی از آنها آفت اجتماع و موجب آلودگی جامعه بوده، پایههای همزیستی، صمیمیت، دوستی، وحدت و یکپارچگی جامعه را متزلزل میسازد و سبب از بین رفتن و نادیده گرفتن حقوق شهروندان میگردد - تضمین ساخته است.
در این قسمت به برخی از موانع همزیستی و راه کارهای ارائه شده در مبارزه با آنها میپردازیم.
کینه ورزی و دشمنی
کینه ورزی و دشمنی، انحرافی روانی، گناهی بزرگ و بیماری مهلکی است که اگر وبال نکبت بار آن گریبان گیر آدمی گردد، آرامش روح را از بین برده، سلامت روان را دستخوش عوارض خسارت بار خود کرده، روح اخوت و برادری را در معرض فنا و نابودی قرار میدهد.
کسی که قلب خود را میدان تاخت و تاز دشمنی قرار داده و نفس خویش را با کینه توزی آمیخته است، مسیر کمال، باب قرب و زمینه فوز و رستگاری را بر خود مسدود ساخته، خویشتن را همواره در رنج روحی و آزار و ناراحتی درونی قرار داده است.
کینه توزی آفتی جانکاه و بیماری خطرناکی است که اگر به جان جامعه سرایت کرده، قلب و سینه شهروندان را به عوارض شوم خود مبتلا سازد، ارکان زندگی اجتماعی را متزلزل و رگ حیات گروهی را فاسد خواهد ساخت. بسیاری از جنگها، خون ریزیها، انتقام جوییها، اکثر بیماریهای روحی و روانی، بسیاری از طلاقها و کدورتهای بین قومی و بالاخره اکثر جرایم و مفاسد اجتماعی ریشه در کینه توزی داشته، از عناد و دشمنی سرچشمه میگیرد.
این خوی شوم و صفت مذموم معمولاً در اثر ناملایماتی است که انسان از مصاحبان و معاشران خود متحمل شده و زمینه رنجش خاطر و آزردگی درونی وی را فراهم میآورد که اگر در اثر حسّ انتقام جویی و دارا بودن قدرت، جبران و تلافی آن را آشکار سازد عداوت نامیده میشود و چنانچه از اظهار آن ناتوان بوده، دشمنی خود را در دل مخفی سازد و آن را آشکار ننماید، حقد و کینه خوانده میشود.
خداوند میفرماید:
« وَ الَّذِینَ جاؤُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ «.(۸۶۳)
«کسانی که بعد از آنان (مهاجران و انصار) آمدند، میگویند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و در دل هایمان کینهای نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! راستی که تو رؤف و مهربانی.«
بلی، آنان که از قلبی سلیم و دلی پاک برخوردار بوده، سینه هایشان مالامال از عشق و سرشار از مهر و صفا است، هرگونه حقد و کینه و عداوت و دشمنی را از درون خویش بیرون ریخته، پیوسته از خدای مهربان در این امر پسندیده و کار خیر مدد میجویند.
مرحوم طبرسی در ذیل همین آیه شریفه میفرماید:
«تردیدی نیست کسی که با مؤمنی به جهت ایمانش دشمنی نموده، نیت مکروه و قصد بد و ناپسندی به او داشته باشد کافر است. و چنانچه از جهت دیگری با او دشمنی ورزد فاسق خواهد بود.«(۸۶۴)
در روایات معصومین علیهم السلام کینه ورزی و عناد و دشمنی به شکلهای مختلف مورد مذمت و نکوهش اولیای دین قرار گرفته است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله اهمیت پرهیز از این ذمیمه ناپسند را این چنین بیان فرمودهاند: «هیچ گاه جبرئیل نزد من نیامد مگر آنکه میگفت: ای محمّد! از بغض و دشمنی با مردم بپرهیز.«(۸۶۵)
کینه ورزی و عداوت علاوه بر مفاسد فراوان فردی و اجتماعی، منشأ صفات خطرناک و گناهان دیگری نیز میشود که حسد، غیبت، دروغ، تهمت، خشم بی مورد، شماتت، اظهار عیب دیگران، آزار و اذیت مردم، استهزا، قهر کردن، قطع رحم، دشنام، لعن و طعن و نفرین نامشروع را میتوان از آنها برشمرد. به همین جهت در برخی از روایات به عنوان بدترین بیماری و ریشه عیبها از آن یاد شده است.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودهاند:
«اَلْحِقْدُ أَلْأَمُ الْعُیوبِ.«(۸۶۶)
«کینه توزی زشتترین عیبها ست.«
«اَلْحِقْدُ داءٌ دَوِی وَ مَرَضٌ مُوبِی.«(۸۶۷)
«دشمنی و کینه ورزی دردی دردناک و مرضی مسری و فراگیر میباشد.«
«اَلْحِقْدُ خُلْقٌ دَنِی وَ عَرَضٌ مُرْدِی.«(۸۶۸)
«کینه توزی خویی پست و عارضهای زشت است که انسان را به هلاکت میافکند.«
«رَأْسُ الْعُیوبِ الْحِقْدُ.«(۸۶۹)
«ریشه عیبها کینه توزی است.«
«سَبَبُ الْفِتنِ الْحِقْدُ.«(۸۷۰)
«کینه توزی باعث فتنه هاست.«
«شَرُّ ما سَکَنَ الْقَلْبَ الْحِقْدُ.«(۸۷۱)
«بدترین چیزی که در دل جای میگیرد کینه توزی است.«
جز دشمنی و بغضی که به ندرت منشأ دینی داشته و انعکاس خردمندی است، اغلب کینه توزیها و عنادورزیها ریشه شرعی و منشأ عقلایی نداشته، نوعاً بدون توجه به عواقب خطرناک آن که روزی دامن گیر خود انسان خواهد شد، با انگیزههای نفسانی و مقاصد ناپسند حیوانی از انسان بروز میکند و طبعاً با واکنشهایی که شدّت و ضعف آنها نیز بعضاً دور از انتظار است مواجه میگردد، لیکن باید بداند که این بذری است که خود کاشته است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ زَرَعَ الْعَداوَهَ حَصَدَ ما بَذَرَ.«(۸۷۲)
«کسی که دشمنی بکارد، حاصل بذر خود را درو میکند.«
کسی که به خدای متعال ایمان دارد و محور و اساس حبّ و بغض و دوستی و دشمنی خود را رضای خدا و خشنودی او - جلّ و علا - قرار داده است، هیچ گاه بدون در نظر گرفتن موازین عقلایی و جهات شرعی با کسی دشمنی نمیکند، همچنان که دوستی او نیز ریشه در انگیزههای نفسانی و هوسهای شیطانی نخواهد داشت. و اگر احیاناً از برادر دینی خود آزرده خاطر گردید، خشم خود را فرو برده، برای آنکه دلش را پایگاه تاخت و تاز شیطان و بستر تیرگی و خسران قرار ندهد، خشنودی خدا را مدّ نظر قرار داده، جز آنچه او دوست میدارد از خویش ظاهر نمیسازد. امام صادق علیه السلام به ابن نعمان میفرمایند:
«اَلْمُؤْمِنُ یحْقِدُ ما دامَ فِی مَجْلِسِهِ فَإِذا قامَ ذَهَبَ عَنْهُ الْحِقْدُ.«(۸۷۳)
«مؤمن تا در مجلسی نشسته (ممکن است) کینه ورزد همین که از آن مجلس به پا خیزد کینه اش برطرف گردد.«
و نیز فرمودهاند:
«حِقْدُ الْمُؤْمِنِ مُقامُهُ ثُمَّ یفارِقُ أَخاهُ فَلا یجِدُ عَلَیهِ شَیئاً وَ حِقْدُ الْکافِرِ دَهْرُهُ.«(۸۷۴)
«مؤمن تا نشسته کینه دارد و چون از برادرش جدا میشود، در دلش علیه او چیزی نیست ولی کینه کافر همیشگی است.«
بدبینی و بدگمانی
بدبینی صفتی پلید، گناهی بزرگ و مرضی خطرناک است که مبتلا به آن پیوسته در رنج و ناراحتی، همواره در اضطراب و سختی و در همه حال در مسیر نکبت و بدبختی است. دائماً چون کرم از درون خود را میخورد و همانند زنبور به خویشتن نیش میزند. بیماری جانکاهی است که مبتلایش نه خود را بیمار میداند و نه کار و صفت خویش را گناه میشمرد، به همین جهت نه از کردار خویش پشیمان میشود و نه در صدد رفع و ترک آن بر میآید. لذا در دنیا از آسایش تن و آرامش روح و در آخرت از سعادت و رستگاری بی بهره است.
این بیماری خسارت بار اگر در مزرعه دل جای گزیند ثمره تلخ و ناگوارش بر فکر و اندیشه آنچنان زیان بخش است که در آیینه دل و لوح سینه و صفحه ذهن مبتلا به آن هیچ کس و هیچ چیز آن گونه که هست منعکس نمیگردد. کمترین جنبه پسندیده و نقطه مثبتی در او باقی نمیگذارد، به همین جهت به هر چه مینگرد و در باره هرکس میاندیشد، جز عیب و نقص به ذهنش خطور نمیکند. گویی در هیچ کس و هیچ چیز نیکی و نیکویی وجود ندارد.
کسی که آیینه روحش از غبار بدبینی تیره گردد، پیوسته با تکیه بر خیال و توهم، برای خود مشقت میآفریند و رنج و درد و اضطراب فراهم میآورد. خویشتن را به انواع بیماریهای روحی و جسمی مبتلا ساخته، همواره اسیر وحشت و نگرانی، و در هر لحظه در معرض بیماریهای جدید جسمی و روانی به سر میبرد.
بدبینی آثار نامطلوبی بر روح و جسم آدمی دارد. بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی نظیر بیماریهای قلبی، گوارشی، کم خوابی و بدخلقی ریشه در بدبینی و بدگمانی دارد. آثار زیان بار بدگمانی به قلمرو روح و جسم فرد محدود نگشته، اجتماع و شهروندان جامعه و خصوصاً معاشران و نزدیکان فرد مبتلا به آن را دستخوش این بیماری و متأثر از آن مینماید. اعتماد آنان را به یکدیگر از بین میبرد؛ اتحاد و یکپارچگی و همبستگی آنها را در معرض زوال و نابودی قرار داده، مانع همکاری، همدلی و هم دردی در گرفتاریها میگردد.
بدبینی گناه بزرگی است که خود منشأ گناهان فراوان دیگری گشته، علاوه بر آثار خسارت بارش، مبتلا به آن را گرفتار پی آمدهای فراوان دیگری در دنیا و آخرت میسازد.
انسان مبتلا به بدگمانی با جستجو و تجسّس بی مورد در رفتار و کردار دیگران، همواره از آنان عیب جویی کرده، با دروغ، غیبت، تهمت و انواع گناهان دیگر به بدگویی آنان پرداخته، برای اثبات گفتههای خود، از هیچ کاری فروگذار نیست. به همین جهت به فردی خودخواه، گوشه گیر، تک رو و سرانجام منحرف تبدیل شده، از بهره بردن از همنشینی با خوبان و اخذ نشاط از آنان محروم میگردد.
قرآن پیروی از برخی گمانها را گناه شمرده، (۸۷۵) ترتیب اثر بر گمانهای ناپسند و بی دلیل را مورد نکوهش قرار داده است.
« وَ لا تقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً «.(۸۷۶) «آنچه را که بدان علم نداری دنبال مکن، زیرا گوش، چشم و دل، همه آنها مسئول و مورد پرسش واقع خواهند شد.«
پیروی از غیرِ علم دارای معنا و مفهوم گستردهای است که اعتقادات، کردارها، شهادات و قضاوتها را در بر میگیرد. از این رو شخص با ایمان به اخبار غیر قطعی با حدس و گمان ترتیب اثر نداده، در صورت نیاز برای حصول علم و اطمینان به بررسی و تحقیق روی آنها در همه حال همّت گمارده، در گفتار و کردار خود، فرمایشان اولیای دین را-که به شدّت از بدبینی و بدگمانی پرهیز داده و نیز مؤمنان را به صفا و صمیمیت دعوت فرمودهاند - سر لوحه زندگی خویش قرار میدهد.
امام صادق علیه السلام از امیر مؤمنان علیه السلام نقل میکنند که حضرتش ضمن سخنان خود فرمودهاند:
«ضَعْ أَمْرَ أَخِیکُ عَلی أَحْسَنِهِ حَتی یأْتیکَ ما یغْلِبُکَ مِنْهُ وَ لا تظُنَّنَّ بِکَلِمَهٍ خَرَجَت مِنْ أَخِیکَ سُوءً وَ أَنْت تجِدُ لَها فِی الْخَیرِ مَحْمِلاً.«(۸۷۷)
«کار برادر دینی خود را به بهترین وجه آن حمل کن تا آنگاه که راه توجیه را بر تو ببندد؛ و هیچ گاه به گفتاری که از دهان برادرت بیرون آید گمان بد مبر تا هنگامی که برای آن محمل خوبی مییابی.«
نیت و انگیزه آدمی در گفتار و کردارش جز بر علاّم الغیوب و داننده پنهان و آشکار بر همه کس پوشیده است. از اینرو اعمال و سخنان انسانها دارای قابلیت برداشت مختلف در دو جنبه نیک و بد است. با عنایت به این مهم، شرع مقدس پیروان خود را موظف فرموده تا گفتار و کردار مؤمن را تا جایی که ممکن است بر نیکی و درستی حمل نموده، به بهترین شکل توجیه نمایند.
به عنوان مثال هنگامی که گفته میشود فلان شخص به شما توهین میکرد، انسان قادر و مکلف است تا با تأنّی و شرح صدر و احتمالات گوناگون - از قبیل اینکه شاید در این میان اشتباهی رخ داده باشد، بسا منظور او توهین نبوده و دیگران به اشتباه چنین برداشت نادرستی از سخن او داشتهاند، احتمال دارد مصلحت مهمی مانند حفظ جان او را بر این کار وادار ساخته باشد و... - این خبر ناگوار را به امر خیری مبدّل سازد، تا به این ترتیب نه تنها عامل فتنه و فسادی نگردد بلکه مشت کوبندهای بر دهان شیطان عنود وارد ساخته، رشته محبت بین مؤمنان را از آسیب هوس و شیطنت این و آن محفوظ بدارد.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«آنچه از برادر دینی خود شنیدی بر هفتاد محمل نیک حمل نما و اگر ناتوان گشتی، اشکال را به خود متوجّه ساز و به خود بگو: تقصیر از تو است که نتوانستی محمل خیری پیدا کنی.«(۸۷۸) عجز، قصور و تقصیر در توجیه نیک و حمل به صحّت کار مؤمنان، به مثابه بدبینی، بدگمانی و ارتکاب قطعی گناه خواهد بود. جای بسی تأسف است که بسیاری از قضاوتهای ما نسبت به گفتار و کردار معاشران خود، بر اساس شتاب زدگی و حدس و گمان و بدون تأمل و دقت و بررسی کافی است و در مواردی هم که اعتقاداً تحقیق را میزان قضاوت درست میدانیم، در عمل پیش از آنکه به تشخیص صحیح و اطمینان آوری برسیم، نظر قطعی داده و بسا قضاوت ما از جنبه اغراض شخصی، کینه ورزی، دشمنی و حسادت سرچشمه میگیرد.
پیشوای مؤمنان حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«ای مردم! هر کس برادر دینی خود را بشناسد و بداند که در دین خود استوار است و (در گفتار و کردار خویش) در راه درست گام بر میدارد، نباید گفتار دیگران را در باره اش باور نماید. آگاه باشید تیر تیرانداز گاهی به خطا میرود ولی گفتار هیچ گاه بی اثر نخواهد بود، (گرچه) باطل و نادرست آن از بین میرود، لیکن خداوند شنوا و گواه است. آگاه باشید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.«
از حضرتش معنای این سخن را جویا شدند، در پاسخ انگشتان خود را به هم چسبانده و بین گوش و چشم مبارک نهادند و فرمودند:
«باطل و نادرست آن است که (تنها) بگویی: شنیدم، و حق و درست آن است که بگویی: دیدم.«(۸۷۹)
هم آن حضرت میفرمایند:
«سُوءُ الظَّنِ ّ یفْسِدُ الْأُمُورَ وَ یبْعَثُ عَلَی الشُّرُورِ.«(۸۸۰)
«بدگمانی امور را تباه ساخته، (آدمی را) به بدیها بر میانگیزد.«
«سُوءُ الظَّنِ ّ بِالْمُحْسِنِ شَرُّ الْإِثْمِ وَ أَقْبَحُ الظُّلْمِ.«(۸۸۱)
«پندار بد در باره شخص نیکوکار بدترین گناه و زشتترین ستم است.«
«أَفْضَلُ الْوَرَعِ حُسْنُ الظَّنِ ّ.«(۸۸۲)
«برترین نوع ورع پندار نیک است.«
«مَنْ کَذَّبَ سُوءَ الظَّنِ ّ بِأَخِیهِ کانَ ذا عَقْلٍ صَحِیحٍ وَ قَلْبٍ مُسْترِیحٍ.«(۸۸۳)
«هر کس به بدگمانی در باره برادر دینی خود ترتیب اثر ندهد دارای عقلی درست و دلی آسوده است.«
در عصر حاضر و دوران معاصر که متأسفانه بدبینی و بدگمانی در میان طبقات مختلف اجتماع رخنه کرده و حتی افکار دانشمندان و اندیشمندان را تحت تأثیر آثار زهرآگین خود قرار داده و منشأ خطاها و اشتباهات فراوانی در بینش و طرز تفکّر آنان گردیده، بی تردید پذیرش برنامههای متعالی اسلامی و ترتیب اثر مثبت به محتوای بلند آنها داروی شفا بخش بسیاری از دردها، رنجها، بیماریها و نابسامانیهایی است که از قضاوتهای عجولانه، دروغ پردازیهای ناجوانمردانه، شایعه پراکنیهای مغرضانه، جوّ سازیهای غیر منصفانه و حدس و گمانهای بدبینانه و بی اساس سرچشمه میگیرد.
کم نیست کانونهای گرم خانواده و پیوندهای پر صفا و صمیمانه که به خاطر روح بدبینی و خصلت زشت بدگمانی، جای خود را به نزاع، دشمنی و سرانجام به تفرقه و جدایی همیشگی داده و آثار خسارت باری بر شهروندان جامعه، معاشران و خصوصاً فرزندان به جای نهاده است.
روحیه سوء ظنّ و بدبینی، دنبال کردن شایعات بی اساس و ترتیب اثر به حدس و گمان - و به تعبیر قرآن پیروی از غیر علم - فرد و جامعه را در معرض خطرات بزرگ و پی آمدهای غیر قابل تحمّل بی شماری قرار میدهد که بخش کوچکی از آن بدین شرح است:
فروغ واقع نگری را در انسان خاموش ساخته، مانع آن میشود که جریانات پیرامون خود را آن گونه که هست مشاهده نماید.
روح انصاف و بی طرفی و سلامت نفس را از بین برده، زمینه قضاوت نادرست را در ارزیابی وقایع و بررسی پدیدهها فراهم میآورد.
حسِ ّ دیدن خوبیها و چشم نیک نگری را در آدمی کور ساخته، باعث میشود وقت و نیرو و همّت وی در نگاه و فکر و عمل - به جای ستایش خوبیها - در مسیر یافتن عیب و نقص دیگران و تجسّس از حال آنان تلف گردد.
حقّ را در اختیار غیر حق دار قرار داده، حقوق افراد را پایمال و خدمت گزاران جامعه را دل سرد مینماید.
بازار شایعات و شایعه سازان را رونق بخشیده، آبروی شهروندان را در معرض خطر و آسیب جدّی قرار میدهد.
روحیه تحقیق و جستجو گری را از انسان گرفته، زود باوری و ساده اندیشی را به ارمغان میآورد. از معاشرت با افراد شایسته و لایق جلوگیری کرده، مانع پیشرفت و ترقّی، رشد فکری، تکامل انسانی و ارتقای معنوی میگردد.
پدیده شوم بدبینی روح همکاری و تعاون را از بین برده، رشته محبّت و ارتباط گرم و دوستانه بین افراد خانواده و شهروندان جامعه را دستخوش آثار نکبت بار خود - که دنیایی آکنده از عداوت، دشمنی، جنگ، نزاع، خونریزی، یأس، غربت، انزوا و گریز از معاشرت است - مینماید.
فرد بدگمان به واسطه توهمات بی اساس نسبت به معاشران و جریانات پیرامون خود، از اعتماد به نفس، سلامت باطن، صفای روح و بهداشت روان محروم گشته، همواره با وحشت و اضطراب، نگرانی خاطر، ناراحتیهای روحی و حتی بیماریهای جسمی همراه و قرین است، بلکه بسا این حالت نامیمون به زیان بارترین اعتقاد باطل یعنی پوچ بودن حیات و بی معنا بودن زندگی منجر شده، انسان را به تصمیمات شقاوت باری همچون خود کشی وادار میسازد.
صفت نکوهیده بدبینی و خصلت ناپسند بدگمانی ممکن است اساس اعتقادات دینی را نیز آماج سموم هلاکت بار خود قرار داده، بدگمانی نسبت به سعه رحمت، عدالت و حتی وجود اقدس پروردگار را به ارمغان آورد و سرانجام به یأس و ناامیدی - که از بدترین گناهان کبیره و حتی از شرک نیز خطرناک تر است - منجر گردد.
و اینها هشدارهای تکاهندهای است به هر مسلمان تا ضمن پرهیز از بدبینی نسبت به دیگران، از اموری هم که زمینه بدگمانی دیگران نسبت به او را به وجود میآورد به شدّت دوری نماید و از فراهم آوردن اسباب این دام خطرناک - نظیر رفتن به مکانهای تهمت انگیز و گفتن هر سخن یا انجام هر کاری که موجب تحریک حسّ بدگمانی میشود - برای معاشران خود با تمام جدیت بپرهیزد.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلتهْمَهِ بِهِ فَلا یلُومَنَّ مَنْ أَساءَ الظَّنَّ بِهِ.«(۸۸۴)
«هر کس خود را در معرض تهمت درآورد، البته نباید کسی را که گمان بد به او برده نکوهش نماید.«
ذکر این نکته نیز ضروری است که پرهیز از بدگمانی و بدبینی تا آنجا لازم و سودمند است که به ساده نگری و سطحی اندیشی نیانجامیده، زمینه فریب خوردن از معاشران شرور و اهل فساد را فراهم نیاورد، چه آنکه این خود، انسان را از تکلیف بزرگ شناخت روزگار و افراد جامعه بازداشته، از موقعیت شناسی بی بهره میسازد.
پیشوای تقوا پیشگان حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«هرگاه صلاح و نیکی، روزگار و اهل آن را فرا گرفت، سپس کسی به دیگری که رسوایی (و گناهی از) او آشکار نگشته بدبین شود (البته به او) ستم نموده است. و هرگاه فساد بر روزگار و اهل آن چیره گردد و در آن حال کسی به دیگری خوش بین باشد بی تردید خویشتن را به خطر انداخته است.«(۸۸۵)
آری، در محیطی که اکثریت قاطع افراد آن فاسد و منحرف اند، هیچ گاه نمیتوان و نباید به افراد مشکوک به دیده حسن ظنّ نظر افکنده، احتیاط لازم را که شرط و حکم عقل است از دست داد. و البته این هرگز به معنای مجاز بودن بدبینی مطلق و سوء ظن بدون دلیل به افراد نخواهد بود.
علل و عوامل بدبینی و بدگمانی عوامل متعددی بستر بدبینی و بدگمانی را در وجود آدمی فراهم میسازد.
حسادت، عداوت، کینه توزی و خیال پردازی، سرچشمه بسیاری از بیماریهای روانی همچون بدبینی و بدگمانی است.
به عنوان مثال، هنگامی که انسان به کسی حسادت یا عداوت بورزد و عملاً نتواند انتقام گرفته، یا دست کم دشمنی خود را با زبان اظهار نماید، به عالم ذهن پناه برده، با ملامت و محاکمه خیالی - که بدبینی و بدگمانی حاصل آن است - به تصور باطل خود به تشفّی خاطر خویش میپردازد.
توجیه اعمال نادرست خویش از طریق همگانی جلوه دادن آن، یکی دیگر از عوامل پدید آورنده خصلت زشت بدگمانی است. فرد بدبین میکوشد تا به اطرافیان خود تفهیم نماید که تنها من برخوردار از فلان عیب و فلان نقص نیستم و از این راه اعمال زشت و ناپسند خود را کم رنگ و عادی جلوه میدهد.
تکبّر و خود خواهی بستر مناسبی برای بروز حسّ بدبینی و بدگمانی است. کسی که به واسطه روحیه خود خواهی همواره میل دارد خود را برتر از دیگران نشان دهد، میکوشد تا با احتمالات بی اساس و گمانه زنیهای غیر واقع بینانه، برای دیگران نقطه ضعف پیدا کرده، ارزش آنان را پایین بیاورد تا ارزش خویشتن را به رخ معاشران خود بکشد.
رفتارهای ناهنجار و تلقینهای نادرست پدران، مادران، دوستان و آموزگاران و محیط تربیتی ناسالم و معاشرت با افراد نا صالح از عوامل مهم پیدایش روح بدگمانی و بدبینی در آدمی است. امروزه تأثیر سوء رفتار نادرست معاشران و رنگ پذیری نفس انسانی از معاشرت مداوم با آنها بر کسی پوشیده نیست.
انسان به شدت از محیط و اطرافیان متأثر شده، در اثر نشست و برخاست با دیگران از خلق و خوی آنان رنگ میپذیرد و دیر یا زود نسبت به خوبان که همرنگ با او نیستند بدبین میگردد.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«مُجالَسَهُ الْأَشْرارِ تورِثُ سُوءَ الظَّنِ ّ بِالْأَخْیارِ.«(۸۸۶)
«همنشینی با بدان، باعث بدبینی به نیکان میگردد.«
همچنان که خوش بینی بیش از حدّ گاهی از صفا و پاکی نشأت میگیرد، ناپاکی و آلودگی درونی نیز ممکن است منشأ بد گمانی و سرچشمه بدبینی گردد.
انسان به اقتضای حال و وضع درونی خویش با مقایسه مردم با خود، آنان را خوب یا بد تصوّر کرده، متناسب با ذهنیت خود نسبت به دیگران موضع گیری مینماید. این امر خصوصاً در مورد افراد ساده اندیش که از آگاهی کافی نسبت به زمان و مکان خود بی بهرهاند بیشتر محقّق میگردد.
بیماران به ویژه مبتلایان به بیماریهای روانی به خاطر ضعف جسمی و ناتوانی روحی در معرض خطر بزرگ ابتلا به بدبینی و بدگمانی اند. آنان پیوسته همانند موریانه که چوب را از داخل می پوساند، به خودخوری روی آورده، با اضطراب و آشوب و پندارهای واهی خود را از درون تهی میسازند.
پیش داوریهای بی مورد و قضاوتهای ناآگاهانه در موارد بسیار، منشأ خصلت زیان بار بدگمانی میشود. به عنوان مثال برخورد ساده و سطحی یک دوست صمیمی - که علل گوناگونی میتواند داشته باشد - حمل بر بی اعتنایی شده، عامل بدبینی و بدگمانی میگردد.
ریشههای فکری، موضع گیریهای فرهنگی و توقعات بی جا نیز کم و بیش ممکن است باعث بروز بدبینی و بدگمانی گردد. همچنان که غلبه فساد بر اهل یک زمان یا منطقهای خاص، پیروان دین و صاحبان اندیشه را به رعایت احتیاط و پرهیز از حسن ظنّ مطلق - که لازمه آن بدگمانی ناخواسته است - فرا میخواند.(۸۸۷)
اهانت و تحقیر دیگران
انسان قبل از هر چیز و بیش از هر کس خود را دوست دارد و از ذلّت و خواری متنفّر بوده، خواهان آن است که همواره عزیز و محترم باشد. بسیاری از فعالیتهای او در راستای دستیابی به همین خواسته فطری و نیاز طبیعی صورت میپذیرد و هنگامی که عزّت، احترام و حیثیت خویش را در معرض خطر میبیند از قدرت، امکانات و همه قابلیتهای خود - از جمله غریزه عزّت طلبی که از لوازم کمال خواهی است - برای رفع آن خطر و دفاع از خویش استمداد میجوید.
هر انسانی از هر ملت و نژادی علاقه مند است و آرزو دارد در نظر دیگران از جایگاه شایسته و قابل توجهی برخوردار باشد، به همین جهت سازگاری و حسن تفاهم در میان شهروندان یک جامعه - بدون آنکه شخصیت اعضای آن مورد توجّه و احترام کامل سایرین قرار داشته باشد - ممکن نخواهد بود.
پاسداری از شخصیت و تکریم افراد جامعه نخستین رکن اصول تربیت و از پایههای مهم زندگی اجتماعی است و به حکم وجدان و بر اساس آموزههای دینی، همه مردم باید از شخصیت یکدیگر حراست نموده، از هر کاری که حرمت و جایگاه انسانی افراد را مورد اهانت و تحقیر قرار میدهد به شدّت بپرهیزند.
حضرات معصومین و اولیای مکرّم اسلام به این مهم آن چنان عنایت و اصرار میورزند که حتی رعایت آن را در مورد افراد غیر مسلمان نیز لازم شمرده، قصور یا تقصیر در انجام آن را برای هیچ کس روا نمیدانستند، (۸۸۸) به طوری که اگر مثلاً وجود شریفشان سوار بر مرکب بود، اجازه نمیدادند کسی از مسلمانان در کنارشان پیاده حرکت نماید.
اهانت و تحقیر افراد از هیچ کس و با هیچ بهانه پذیرفتنی نیست. عقده حقارت که از بلاهای بزرگ جوامع انسانی و منشأ بسیاری از شکستها، محرومیتها، بیماریهای روانی، انحرافات اخلاقی و جرایم بی شمار اجتماعی است، در موارد زیادی ریشه در تحقیر و اهانت انسانها و برخورد غیر انسانی با آنان دارد. به همین جهت اسلام عزیز و اولیای دین به شدّت با آن برخورد کرده و پیروان خود را از پی آمدهای شوم آن پرهیز دادهاند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَنِ اسْتذَلَّ مُؤْمِناً وَ اسْتحْقَرَهُ لِقِلَّهِ ذات یدِهِ وَ لِفَقْرِهِ شَهَّرَهُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَهِ عَلی رُؤُوسِ الْخَلایقِ.«(۸۸۹)
«هر کس مؤمنی را به خاطر تهی دستی و فقرش کوچک شمارد خداوند روز قیامت او را در برابر خلایق رسوا نماید.«
بلی، مؤمن نزد خدا از خانه کعبه گرامی تر است و البته هیچ گاه راضی به آزار و اذیت و تحقیر وی نخواهد بود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«مَنْ آذی مُؤْمِناً فَقَدْ آذانِی وَ مَنْ آذانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ آذَی اللَّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِی التوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقانِ.«(۸۹۰)
«هر کس مؤمنی را بیازارد بی تردید مرا آزرده و کسی که مرا آزار دهد خدای بزرگ را آزرده است. و هر کس خدای را آزار دهد او در تورات و انجیل و زبور و قرآن ملعون است.«
امام صادق علیه السلام فرمودهاند: خداوند متعال میفرماید:
«مَنْ أَهانِ لِی وَلِیاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحارَبَتی وَ أَنَا أَسْرَعُ شَی ءٍ إِلی نُصْرَهِ أَوْلِیائِی.«(۸۹۱)
«کسی که به ولی و دوست من اهانت روا دارد به جنگ با من کمین کرده، و من در یاری کردن دوستانم از هر چیز شتابان تر هستم.«
هم آن بزرگوار فرمودهاند:
«هر کس به نیم کلمهای بر زیان مؤمنی اقدام نماید، روز قیامت خدای بزرگ را در حالی دیدار کند که میان دو چشمش نوشته شده: نا امید از رحمت من است.«(۸۹۲)
مرحوم نراقی مینویسد:
شکی نیست که اهانت و تحقیر نمودن بندگان خدا در شریعت مقدسه حرام و موجب هلاکت کننده آن است. از امام صادق علیه السلام روایت است که:
«هر کس مؤمنی را پست و حقیر شمارد - خواه مسکین باشد یا غیر مسکین - خدای متعال از پست کردن و دشمنی با او باز نمیایستد تا از آنچه با آن مؤمن روا داشته رجوع و توبه نماید.«
اخبار و روایات در این باره بسیار است و هر کس رابطه میان خدا و بنده او را فی الجمله ادراک نماید و به رابطه خاصی که میان خالق و مخلوق است توجّه پیدا کند، متوجه میشود که اهانت بنده، اهانت مولای اوست و تحقیر مخلوق در حقیقت تحقیر آفریدگار او میباشد.(۸۹۳)
عیب جویی
عیب جویی دردی کشنده، بلایی خانمانسوز، و گناهی بزرگ است که نفس را تیره، جسم را بیمار، جامعه را آلوده و روح برادری، صمیمیت و اعتماد را نابود میسازد.
در میان خُلقهای فاسد و گناهان تباه کننده، کمترین گناهی تا این اندازه بذر تنفّر را در دل مردم افشانده، آتش خشم و کینه را در سینهها شعله ور و جسم و جان و تن و روان را از آثار شوم و نامطلوب خود متأثر میسازد.(۸۹۴)
کسی که به این خصلت ناپسند گرفتار است گویا چشمِ دیدن خوبیها را ندارد. پیوسته با بدبینی به مردم مینگرد و جز بد و بدی را نمیبیند. حتی حسّ جستجوگری را که خدای مهربان برای رشد و کمال در آدمی به ودیعه نهاده، در راه جستجوی عیوب دیگران به کار برده، با پرده دری و فاش ساختن عیب و نقص افراد، آبروی آنان را در معرض خطر قرار میدهد و آتش کینه ورزی و دشمنی همیشگی را نسبت به خود در دل و سینه دیگران شعله ور، و قهر و غضب الهی و عذاب دردناک اخروی را برای خویش مهیا میگرداند.
امام سجّاد علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«کَفی بِالْمَرْءِ عَیباً أَنْ یبْصِرَ مِنَ النَّاسَ ما یعْمی عَلَیهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَنْ یؤْذِی جَلِیسَهُ بِما لا یعْنِیهِ.«(۸۹۵)
«برای آدمی همین عیب کافی است که از مردم چیزی را بنگرد که در خود نمینگرد و برای چیز بیهودهای همنشین خود را بیازارد.«
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«یا أَیهَا النَّاسُ! طُوبی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیبُهُ عَنْ عُیوبِ النَّاسِ.«(۸۹۶)
«ای مردم! خوشا به حال کسی که (بررسی) عیوب خودش او را از عیب(جویی) دیگران مشغول بدارد.«
و نیز فرمودهاند:
«مَنْ نَظَرَ فِی عَیبِ نَفْسِهِ اشْتغَلَ عَنْ عَیبِ غَیرِهِ... وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَها ثُمَّ رَضِیها لِنَفْسِهِ فَذلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَینِهِ...«(۸۹۷)
«هر کس در عیب خویش بنگرد (به واسطه درک قبح و زشتی آن به شدت به اصلاح خود مشغول شده و) از عیب دیگران باز میماند... و کسی که در عیوب مردم بنگرد و آنها را خوش ندارد ولی همان را برای خود بپسندد، او همان ابله و احمق واقعی است.«
امام عسکری علیه السلام میفرمایند:
«مِنَ الْفَواقِرِ الَّتی تقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأی حَسَنَهً أَخْفاها وَ إِنْ رَأی سَیئَهً أَفْشاها.«(۸۹۸)
«از مصیبتهای بزرگی که پشت انسان را میشکند، همسایهای است که اگر خوبی ببیند پنهان دارد و چنانچه بدی مشاهده کند آن را آشکار سازد.«
زراره از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت کرده که آن بزرگواران فرمودهاند:
«نزدیکترین مرحله به کفر آن است که انسان با مردی رابطه برادری برقرار کند و خطاهای او را برشمارد تا روزی او را مورد توبیخ و سرزنش قرار دهد.«(۸۹۹)
چرا که با این کار بسیار پلید و ناروا که در واقع از خباثت باطن سرچشمه میگیرد، شرف انسانی خود را نیز پایمال ساخته، زمینه رسوایی و کفر خویشتن را فراهم میسازد.
امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«ای گروهی که به زبان اسلام آورده و به دل ایمان خالص و واقعی ندارید! مسلمانان را نکوهش نکنید و عیوب و زشتیهای آنان را جستجو ننمایید. زیرا هر کس عیوب مردم را پی گیری کند، خداوند عیوب او را دنبال خواهد کرد. و هر که خداوند عیبهایش را دنبال نماید، رسوایش کند گرچه در خانه اش باشد.«(۹۰۰)
همه عیب خلق دیدن نه مروّت است و مردی نگهی به خویشتن کن که همه گناه داری ره طالبان عُقبی کرم است و فضل و احسان تو چه از نشان مردی به جز از کلاه داری؟
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودهاند:
«جَهْلُ الْمَرْءِ بِعُیوبِهِ مِنْ أَکْبَرِ ذُنُوبِهِ.«(۹۰۱)
«نا آگاهی شخص به عیوب خویش از بزرگترین گناهان اوست.«
و نیز میفرمایند:
«أَعْقَلُ النَّاسِ مَنْ کانَ بِعَیبِهِ بَصِیراً وَ عَنْ عَیبِ غَیرِهِ ضَرِیراً.«(۹۰۲)
«عاقلترین مردم کسی است که به عیب خود بینا و از عیب دیگری نابینا باشد.«
ناگفته نماند که تذکرات صمیمانه و گوشزد نمودن کاستیها و نواقص معاشران و دوستان با انگیزه خیر خواهی، تربیت و اصلاح آنان - که در مواردی نیز بسیار لازم و ضروری است - از شمول عیب جویی خارج بوده و در زمره صفات ناپسند و رفتارهای نامطلوب شمرده نمیشود. بنا بر این برخورد با عمل شفیقانه کسانی که تذکرات برادرانه آنان برای آگاهی از عیوب و اصلاح نواقص آدمی بسیار مفید و سازنده است باید بر خورد انسانی و همراه با تشکر و سپاسگزاری بوده و در برابر آن، کمترین ناراحتی و ناخرسندی - که نتیجه اش باز داشتن افراد خیرخواه از تذکرات نیک است - از انسان ظاهر نگردد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«أَحَبُّ إِخْوانِی إِلَی مَنْ أَهْدی إِلَی عُیوبِی.«(۹۰۳)
«محبوبترین برادرانم کسی است که عیوب مرا به من (تذکر داده) هدیه نماید.«
آری، لازمه صمیمیت و دوستی صادقانه نیز همین است که از این طریق به کاستیها و عیبهای خود آشنا شده، در صدد رفع آن برآییم. پنهان ساختن عیب و نقص رفیق شفیق از چشم دیگران ارتباطی به آگاه ساختن وی ندارد. دوست و رفیقی که مرا از عیبهایم آگاه نمیسازد در واقع به مقتضای دوستی عمل نمیکند.
کسی که عیب مرا میکند نهان از من اگر چو چشم عزیز است دشمن است مرا جای بسی تأسف است که در این دوران اکثر مردم نه تنها از تذکر سازنده استقبال نمیکنند و حاضر به پذیرش آن نیستند، بلکه نوعاً خیر خواهی را حمل بر حسادت کرده، در اثر خود خواهی و خود پسندی و تیرگی باطن، از عمل خیرخواهانه دوستان صمیمی منزجر و ناخرسند شده و به جای سپاسگزاری، بسا در صدد انتقام نیز بر میآیند.
انگیزهها و عوامل عیب جویی ریشههای این صفت ناپسند و خوی نامیمون نیز مانند سایر خلقهای نکوهیده مختلف بوده، عوامل مختلفی در پیدایش و توسعه آن مؤثر است.
احساس حقارت از عوامل مهم رفتار نامطلوب عیب جویی است. کسی که در اثر وجود برخی از عیبها و کمبودهای درونی یا بیرونی، به واسطه احساس حقارت، خود را از بر طرف ساختن آنها عاجز میپندارد، میکوشد تا با نشر عیوب دیگران ذلت و خواری خود را کاهش داده، حقارتی را که در باطن احساس میکند جبران نماید.
همگانی جلوه دادن عیبها با انگیزه توجیه رفتارهای ناروا و صفات ناپسند خود، یکی دیگر از عوامل عیب جویی در وجود آدمی است.
بسیاری از کسانی که به این خوی مذموم گرفتارند به جای آنکه با مجاهده و کوشش در صدد تزکیه و خودسازی برآمده، به اصلاح عیبهای خویش بپردازند، در پی آشکار ساختن عیوب دیگران میروند تا به سایر افراد تفهیم کنند که تنها خودشان گرفتار چنین عیوبی نیستند و از این طریق به خیال خود از قبح و زشتی عیبهای خویش بکاهند.
دشمنی و کینه توزی و حسادت نیز میتواند حس عیب جویی را - در افرادی که قادر نیستند از طریق گرفتن انتقام به خواستهها و امیال خود دست پیدا کنند - برانگیزاند. اینان در اثر حسادت و دشمنی که با طرف مقابل دارند و به واسطه عجز و ناتوانی خود، در صدد عیب جویی برآمده، میکوشند تا به این وسیله خشم درونی را فرو نشانند.
رفتار نادرست پدر و مادر، اعضای خانواده، معاشران ناصالح و فضای فرهنگی مسموم جامعه هر یک تا حدّ زیادی در شکل گیری ساختار فاسد اخلاقی و از آن جمله انگیزش عیب جویی تأثیرگذار است.
آلودگی روان و خباثت درون نیز در مواردی منشأ عیب جویی و عامل این خصلت ناپسند اخلاقی است. کسی که به واسطه محیط ناسالم یا تربیت نادرست از صفای باطن و طهارت نفس بی بهره است، به جای تهذیب نفس و اصلاح باطن و خود سازی از طریق آموختن علم، تربیت صحیح، عبادت، تلاش سازنده، و فعالیت برای زندگی شرافتمندانه، پیوسته در جستجوی عیب دیگران بوده، نُقل محفلش غیبت، استهزا و بازگو کردن نواقص دیگران است در حالی که خود به بدترین عیب گرفتار و از کمترین مرتبه انسانی بی بهره است. چنین افرادی بی تردید در زمره پستترین کسانی هستند که به خصلت عیب جویی مبتلایند.
مرحوم نراقی مینویسد:
عیب جویی از نشانههای خباثت نفس و معیوب بودن صاحب آن است. چه آنکه هر کس عیب دارد طالب عیوب مردم است. بر کسی که در آیات و روایات ائمه اطهار - سلام اللَّه علیهم - تتبّع داشته باشد معلوم است که هر کس در صدد عیب جویی مردم و رسوا کردن ایشان است، خبیثترین افراد انسان و رذلترین ایشان است. خداوند متعال میفرماید:
« إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَنْ تشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ «.(۹۰۴)
«به راستی آنان که دوست دارند اعمال ناشایست در میان مؤمنان شیوع پیدا کند برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک است.«
از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت شده که فرمودند:
«هر کس عمل ناشایست کسی را آشکار کند مثل آن است که خود انجام داده، و هر کس مؤمنی را به چیزی سرزنش نماید از دنیا نرود تا خود به آن مبتلا گردد.«
... و در روایت است که:
«روز قیامت جناب پیامبر صلی الله علیه وآله از خداوند مسألت مینماید که محاسبه امّت او را در حضور ملائکه و پیامبران و سایر امّتها نکند تا عیوب آنها بر ایشان ظاهر نگردد، بلکه خود به حساب ایشان برسد تا جز خدا و رسول شخص دیگری بر آن مطلع نگردد. خطاب الهی رسد که ای حبیب من! من به بندگان خود از تو مهربان ترم؛ چون تو روا نداری که عیوب ایشان نزد غیر تو ظاهر شود، من روا ندارم که بر تو نیز ظاهر گردد و ایشان نزد تو شرمسار شوند. من خود به تنهایی به محاسبه ایشان میپردازم تا به جز من احدی بر عیوب ایشان مطلع نگردد!«
سپس میافزاید:
هر گاه عنایت پروردگار در پوشاندن عیوب بندگان تا این حدّ باشد، ای مسکین غافل! و ای مبتلا به انواع عیوب و رذایل! تو را چه افتاده که پرده از عیوب بندگان خدا بر میداری و سعی در فاش کردن بدیهای ایشان مینمایی و زبان هرزه خود را به مذمت ایشان میگشایی؟ از خود غافلی که به چه عیبهایی گرفتاری و چه اعمال ناشایستهای داری! دیده بگشای و به سراپرده خود نظر کن و صفحه نفس خبیث خود را مطالعه نما و چارهای برای عیوب خود کن.(۹۰۵)
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
بدخلقی
حیات انسانی، فعالیت سازنده، نشاط و تکاپو و تلاش ثمربخش در گرو نرم خویی، انبساط وجه و اخلاق خوش است لکن بدخلقی و تندخویی که از رذایل بسیار زشت نفسانی است دل را تاریک، نفس را تیره، محیط زندگی را مسموم، خشم الهی و نفرت بندگان خدا و ندامت و سرانجامِ نا مطلوب دنیوی و اخروی را به همراه خواهد داشت.
کسی که خواهان دستیابی به کمال انسانی و شرافت و بزرگواری است؛ آن کس که محبوبیت نزد خداوند و رابطه گرم و پر نشاط با معاشران خود را طالب است؛ کسی که در جستجوی راحتی روح، آرامش خاطر و عزّت و سربلندی است؛ و آن که از کیفر دردناک اخروی گریزان و لطف و مرحمت و رحمت و عنایات بی دریغ الهی را امید دارد باید در صدد اصلاح خویش برآمده، تندخویی و بد خلقی را که بدترین قرین انسانی و زشتترین خصلت نفسانی است از خود دور نماید.
پیشوایان معصوم علیهم السلام پیروان و دوستان خود را پیوسته از بدخلقی-که به صورت تندخویی، بداخلاقی، بدرفتاری و خشونت در رفتار و گفتار ظاهر میگردد - بر حذر داشته، پی آمدهای ناگوار آن را یادآور شدهاند.
با ذکر برخی از لوازم نامطلوب و عواقب شوم این خوی خطرناک بحث را پی میگیریم. (۹۰۶) بد خلقی ایمان را از بین میبرد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«إِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَیفْسِدُ الْإِیمانَ کَما یفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ.«(۹۰۷)
«به راستی بدخلقی ایمان را تباه میسازد همچنان که سرکه باعث فساد عسل میگردد.«
بدخلقی سبب تباهی اعمال نیک و حسنات میگردد.
هم آن بزرگوار میفرمایند:
«إِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَیفْسِدُ الْعَمَلَ کَما یفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ.«(۹۰۸)
«به راستی بدخلقی عمل نیک را تباه میسازد همان گونه که سرکه عسل را از بین میبرد.«
رسول خدا صلی الله علیه وآله در مورد زنی که روزها روزه دار و شبها برای عبادت بیدار بود لیکن در اثر بدخلقی همسایگان را با زبانش آزار میرساند فرمودند:
«خیری در او نیست و اهل آتش خواهد بود.«(۹۰۹)
بدخلقی با توبه ناسازگار است.
پیشوای صادقان علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نقل میکنند که حضرتش فرمودند:
«أَبَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِصاحِبِ الْخُلْقِ السَّی ّءِ بِالتوْبَهِ.«
«خدای بزرگ شخص بدخلق را به توبه موفق نمیگرداند.«
از آن بزرگوار سبب و چگونگی آن را پرسیدند؛ در پاسخ فرمودند:
«هرگاه از گناهی توبه میکند (در اثر بدخلقی) در گناه بزرگ تری میافتد.«(۹۱۰)
لذا تا هنگامی که این صفت در آدمی وجود دارد توبه اش ثمربخش نخواهد بود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«سُوءُ الْخُلْقِ ذَنْبٌ لا یغْفَرُ«(۹۱۱)
«بدخلقی گناهی نابخشودنی است.«
امیر مؤمنان علیه السلام نیز میفرمایند:
«کُلُّ داءٍ یداوی إِلّا سُوءُ الْخُلْقِ.«(۹۱۲)
«هر دردی درمان پذیر است مگر بدخلقی.«
بلی، معالجه این خوی ناپسند بسیار سخت و دشوار است. و چنانچه برای درمان ریشهای آن اقدام جدّی صورت نگیرد، روز به روز ریشه دارتر گشته، از یک سو منشأ گناهان دیگر شده، بر تیرگی قلب و تاریکی روان افزوده میگردد، از سوی دیگر مانع توبه گشته، درمان آن را بیش از پیش دشوارتر خواهد نمود، به گونهای که بسا راه اصلاح و غفران را به طور کلّی مسدود میسازد. بدخلقی فشار قبر را در پی دارد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله با پای برهنه در تشییع جنازه سعد بن معاذ شرکت نموده - در حالی که هفتاد هزار ملک نیز او را تشییع میکردند - به همراه جبرئیل اطراف جنازه او را گرفته، تا قبرستان همراهی نمودند. پس از مراسم خاک سپاری، هنگامی که مادرش گفت: ای سعد! بهشت بر تو گوارا باد، حضرتش فرمودند: در کار پروردگارت با قاطعیت قضاوت مکن، زیرا سعد مبتلا به فشار قبر گردید! اصحاب سبب آن را جویا شدند. پاسخ دادند:
«وی با خانواده اش بدخلقی میکرد.«(۹۱۳)
بدخلقی باعث سقوط به پایینترین درکات دوزخ است.
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«إِنَّ الْعَبْدَ لَیبْلُغُ مِنْ سُوءِ خُلْقِهِ أَسْفَلَ دَرَکِ جَهَنَّمَ.«(۹۱۴)
«همانا انسان به واسطه بدخلقیش به پایینترین درکات دوزخ میرسد.«
کسی که به خصلت پلید بدخلقی گرفتار است، زمام نفس خویش را در اختیار شیطان قرار داده، به هر کار و هر راهی که او را فرا خواند، گوش به فرمان بوده، دعوتش را اجابت خواهد کرد. و روشن است که آن ملعون جز به بدی فرمان نمیدهد و جز به پایینترین درکات دوزخ فرا نمیخواند.(۹۱۵)
برخی دیگر از پی آمدهای سوء بد خلقی بدخلقی کرامت و ارزش انسانی را به طور جدّی مورد آسیب قرار داده، کمال، سعادت و خوشبختی آدمی را در معرض خطرات جبران ناپذیر قرار میدهد. با بدخلقی حسّ کینه توزی و دشمنی برانگیخته شده، پایههای محبت و دوستی متزلزل میگردد؛ به همین جهت کسانی که به این خوی نکوهیده مبتلا هستند نوعاً از محبت دوستان بی بهره و از هواداران و دوستان کمتری برخوردارند و مردم همواره از آنان گریزان و به تدریج کار آنها به انزوای کامل اجتماعی انجامیده، در نهایت غریب و تنها خواهند شد.
اخلاق خشن و بد اخلاقی ریشه بسیاری از تنشها، درگیریها و کشمکشهای اجتماعی است. با خوی ناپسند بدخلقی زمام اختیار و کنترل اعصاب آدمی از دست وی خارج شده، به طور ناخواسته بحرانها و حوادث ناگوار شکل گرفته، بر حجم مشکلات افزوده میگردد و همین پی آمدهای تلخ، زمینه را برای بروز هر خطا و اشتباهی از فرد بد خُلق فراهم میآورد به طوری که تا مرز کفر و اظهار کلمات کفر آمیز پیش میرود. به علاوه چنین افرادی همواره محزون و افسرده بوده، پیوسته در عذاب روحی و فشارهای باطنی به سر میبرند.
ضرورت دور بودن از این خوی ناپسند خصوصاً برای کسانی که به واسطه جایگاه اجتماعی یا مسئولیت شغلی با گروه زیادی از مردم معاشرت دارند، بیش از سایرین مورد عنایت و تأکید شریعت پاک و اولیای الهی و خردمندان جوامع انسانی بوده و هست.
زمامدار یا صاحب منصبی که دارای اخلاقی خشن و تند است و نمیتواند خود را در برخوردهای اجتماعی کنترل نماید، بی تردید مردم از اطراف او پراکنده شده و در برنامههای خود با شکست مواجه خواهد گشت.
فرد بدخلق نه از مزایای نیک دنیا برخوردار است و نه از پاداشهای بی بدیل اخروی بهره مند. از یک سو خسارتهای هولناک معنوی و صدمات جبران ناپذیر اخروی، او را به صورت انسانی ورشکسته از هر نوع خیرات و فضایل محروم ساخته، به پایینترین مرتبه محرومیت و بالاترین درجه درد و رنج و سوز و عذاب مبتلا میگرداند، از سوی دیگر در اثر اخلاق خشن و خوی تند خود تنفّر معاشران را برانگیخته، از دوستی، انس و حتی منافع مادی آنان بی بهره، و همواره در معرض آسیبهای جدّی اقتصادی و مادی به سر میبرد و بسا در اثر همین خوی ناروا از منفعتهای بزرگ معنوی و مادی محروم و به زیانها و گرفتاریهای فراوان مبتلا گردد.
در مقابل، آنان که از اخلاق خوش برخوردار و به زینت خوش خلقی مزین هستند در دنیا کامیاب و در آخرت رستگارند. با نیم نگاهی به اطراف خود، به خوبی از مزایای اخلاق خوش و پی آمدهای ناگوار بدخلقی آگاه خواهیم شد.
به مؤسسات اقتصادی، فروشگاههای کوچک و بزرگ و مراکز مختلفی که با همه امکانات در صدد جلب هوادار و مشتری هستند نگاه کنید. آنان که دارای برخوردی ملایم، اخلاقی خوش و روحیهای نیک و شاداب هستند در مجذوب ساختن مراجعین و مشتریان بسیار موفق تر و از نفوذ کلام فوق العاده زیادی در آنان برخوردار میباشند. در حالی که برخوردهای کسالت آمیز، خشن، تند و ناشاداب کمترین توفیق را در جذب مشتری به همراه نخواهد داشت.
و در یک کلام؛ پیشرفت و کامیابی آدمی در زندگی گرچه به استعدادهای ذاتی و قوای فکری بسیار وابسته است، لیکن خلق نیک، اعتدال روحی، شادابی طبیعت و اخلاق خوش در پیشرفت، سعادت و رستگاری انسان، نقش بسیار مؤثری را ایفا مینماید.
بدخلقی و تندخویی مانند سایر مفاهیم اخلاقی
دارای مراتب گوناگونی است، لیکن از این نکته نباید غفلت ورزید که مبارزه جدّی با این خوی ناپسند در هر مرتبهای از مراحل مختلف آن امری ضروری و ضرورتی اجتناب ناپذیر است، چه آنکه کوتاهی در این امر حیاتی بسا شخص بدخلق را از مراتب سطحی - که به صورت از دست دادن کنترل و برخورد تند ناگهانی بروز میکند - تا مراحل خطرناک سوق داده، بد خلقی را به صفت و ملکهای غیر قابل علاج مبدّل میسازد.
ریشهها و عوامل بد اخلاقی گرچه ویژگیهای اخلاقی را عمدتاً باید در ارتباط با امور معنوی و مرتبط با مسائل روانی مورد بررسی و ارزیابی قرار داد، لیکن خصوص تند خویی و بداخلاقی از جمله خصلتهایی است که نوعاً ریشه در بیماریهای جسمانی داشته، در بسیاری موارد از ضعف بنیه، خستگی مفرط، کار زیاد و مشغولیت بیش از حدّ توان سرچشمه میگیرد.
علاوه بر اینها، بسیاری از مصادیق تندخویی و بداخلاقی در کسانی یافت میشود که از فقدان یا کمبود محبت اطرافیان و معاشران خود رنج میبرند. سوء رفتار کسانی که - مانند پدران و مادران، فرزندان، آموزگاران، همسران و دوستان - با انسان بیش از دیگران در ارتباط نزدیک هستند نیز در تولید یا تشدید این خوی نکوهیده مؤثر است.
در چنین مواردی البته باید برای معالجه اساسی این بیماری خطرناک به مداوای عوامل به وجود آورنده و مرتفع ساختن ریشههای آن اقدام نمود.
در مواردی هم که بد خلقی ریشه در فشارهای روحی و عقدههای روانی دارد، هم زمان با برطرف ساختن فشارهای پدیدآورنده و گشودن عقدههای مولّد این خوی ناپسند، از اعتدال مزاج و سلامت جسم نباید غفلت ورزید.
زیرا بسا بداخلاقی از اختلال غدد داخلی، ورم مغز و برخی دیگر از بیماریهای جسمی سرچشمه گرفته و مسائل روحی سبب تشدید آن شده باشد. در این صورت برطرف شدن سوء خلق و حاصل شدن اعتدال روانی بدون معالجه بیماری خاصی که منشأ ناملایمات روحی و روانی گشته امکان پذیر نخواهد بود.
در عین حال، در غیر مورد کسانی که طبعاً دارای روی گشاده بوده و بدون رنجِ خودسازی از خوش خلقی بهره مندند، وادار ساختن خود به اخلاق خوش و تلقین به خویشتن و تمرین و ممارست دائمی در گشاده رویی و بروز خوش خلقی، در متحوّل ساختن تدریجی اخلاق آدمی از بد خلقی به اخلاق نیک بسیار کارساز و مؤثر است و میتواند به تدریج خوش خلقی را به صورت ملکه و از خصلتهای استوار انسان درآورد.
خشم و غضب
اشاره
پروردگار حکیم و توانا موجودات زنده این جهان به ویژه انسان را برای ادامه حیات بر پهنه گیتی و برخورداری از یک زندگی شایسته به انواع و اقسام نیروهای معنوی، قوای مادی، قابلیتهای سرشار، استعدادهای شگفت انگیز و هر گونه اسباب و وسایل مورد نیاز مجهّز ساخته و هیچ کس و هیچ چیز را از این موهبت بی دریغ مستثنی قرار نداده است.
در این میان زندگی آدمی به تناسب و اقتضای بهره مند بودن از خِرد و اختیار - و عوامل دیگری که به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد - به شدت از حیات سایر موجودات زنده متمایز گشته است.
انسان از یک سو به واسطه برخورد با جریانات فکری مختلف و روبرو شدن با افرادی که از جهت اندیشه و تمایلات شخصی با وی هماهنگی ندارند و نیز در اثر مواجه شدن با رویدادهای اجتماعی و حوادث گوناگون طبیعی، پیوسته با ناملایمات جسمی و روحی درگیر بوده، در بسیاری از موارد، بهداشت روان، اعتدال روحی، آرامش و آسایش وی در معرض آسیب جدّی قرار میگیرد.
از سوی دیگر با غرایز بسیار نیرومند کور و بی شعوری همچون خشم و غضب - که جز ارضای بی قید و شرط خود را نمیطلبند، خصوصاً هنگام روبرو شدن با ناملایمات سخت و تکان دهنده که قویترین مردان روزگار را نیز مورد حملات سهمگین و کوبنده خود قرار میدهند - دست به گریبان بوده، پیوسته با آنها دست و پنجه نرم میکند.
در این گیرودار کسی که با بهره مندی از تابش نور عقل و فرمانبرداری از دستورات زندگی ساز شرع بتواند قدرت و نیروی آنها را تحت کنترل خویش درآورده، هر یک را با اندازه گیری صحیح و منطقی در جای خود و به شکل مطلوب إعمال نماید، از منافع آنها بهره مند و از شرّ و زیان آنها در امان مانده، راه سعادت و خوشبختی خود را هموار میسازد.
در مقابل، چنانچه در برابر تاخت و تاز آنها بی تفاوت مانده، در ظلمت نفس و تیرگی هواپرستی، آنها را بی قید و شرط رها ساخته و اختیار خود را به آنها واگذار نماید، بستر فساد و تباهی را گسترده، مصیبتهای گران، ندامت جانکاه، خسارتهای غیر قابل جبران و شقاوت و تیره روزی را به ارمغان خواهد برد.
خشم و غضب همانند سایر غرایز طبیعی که برای اهداف بلند انسانی و مصالح عظیمی در انسان به ودیعه گذاشته شده، دارای دو جنبه سازنده و ویرانگر و حالتی دو گانه است که اگر به گونهای صحیح رهبری، کنترل و تعدیل گشته، در جهت مناسب و به موقع از آن بهره برداری شود، به سلاحی برای دفاع از جان و مال، و ابزاری برای دین و دینداری تبدیل شده، آدمی را از قرار گرفتن در مسیر حیوانیت و ستیزه جوییهای هلاکت بار حراست مینماید و او را در برابر پیش آمدهای ناگوار و ناملایمات سخت و تکان دهنده از برافروخته شدن و اضطراب و پریشانی نگهداری نموده، وسیلهای برای اصلاح و تربیت و کمال وی میگردد.
امّا چنانچه به حال خود رها شده و بی مهابا در جهت خواستههای حیوانی و هواهای نفسانی مورد استفاده قرار گیرد بسان آتشی فروزان، جان و مال و حیثیت و آبروی انسان را طعمه شرارههای بنیان برانداز خود ساخته، سرمایه گران بهای انسانیت را به تودهای از خاکستر مبدّل میسازد. در مواردی که خشم و غضب تحت کنترل شرع و عقل قرار نگیرد، ظهور و بروز و انعکاس طبیعی آن، درنده خویی، جنون و از دست دادن کنترل اعصاب و روان است که درون آدمی را به صورت زشتترین چهره حیوانی آشکار میسازد و چه بسیار خطاها، جنایات و تصمیم گیرهای خطرناک که در چنین حالی صورت میپذیرد و نکبت و تاوان آن در تمام عمر بلکه در دنیا و آخرت گریبان گیر انسان میگردد.
بسیاری از حوادث ناگوار، جنگهای ویرانگر و فتنههای خانمان سوز از غضبی نا بجا و خشمی بی مورد نشأت گرفته است و همین هاست که عالمان اخلاق و انسان شناسان بیدار را از شعله ور شدن خارج از اختیار این آتش فشان خروشنده و طوفان دمنده به شدت نگران ساخته است. آتش فشان و طوفانی که در اثر یک لحظه غفلت، امنیت، آرامش، آسایش، جان، مال، اعتبار و آبرو بلکه کلّ دین و دنیا را در معرض تباهی، فساد و نابودی قرار میدهد.
خشم و غضب چنانچه در راستای حکم عقل و به موازات عمل به وظایف شرعی نباشد، فروغ خِردورزی و تابش دینداری و دین مداری را در نهاد آدمی خاموش کرده، ندامت و افسردگی، ملامت و تیرگی و تأثّر خاطر به بار میآورد، بلکه قوای باطنی را تضعیف، سلامت جسم و اعتدال مزاج را تهدید و زمینه بروز بحرانها و مشکلات را هموار و ظهور آنها را تشدید مینماید. در مقابل، چنانچه در مسیر اراده خداوندی - برای پاسداری از دین، حراست از فرهنگ، نگهداری از جان، حفاظت از ناموس و بالاخره دفاع از حیثیت و مال و میهن در برابر هجوم دشمن - از آن استفاده شود سبب نزول فیض، تقویت روحیه و اتحاد و انسجام دینی برای دینداران و ذلت و خواری برای دشمنان و مخالفان خواهد گردید.
امام پروا پیشگان حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«لا تفْضَحُوا أَنْفُسَکُمْ لِتشْفُوا غَیظَکُمْ وَ إِنْ جَهِلَ عَلَیکُمْ جاهِلٌ فَلْیسَعْهُ حِلْمُکُمْ.«(۹۱۶)
«برای شفابخشی خشم خود (با پاسخ مثبت به خواسته نفس) خود را رسوا نسازید و چنانچه شخص نادانی نسبت به شما رفتار جاهلانه کرد باید بردباری شما فراگیر نادانی او گردد.«
خشم و غضب گوهر تابناک ایمان را فاسد، نور اعتقاد به عقاید حقّه را خاموش و آدمی را تا مرز کفر و ابراز کلمات کفر آمیز ساقط مینماید.
امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«اَلْغَضَبُ یفْسِدُ الْإِیمانَ کَما یفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ.«(۹۱۷)
«خشم ایمان را تباه میسازد همچنان که سرکه باعث فاسد شدن عسل میگردد.«
غضب سرچشمه هر شرّ و بدی است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِ ّ شَرٍّ.«(۹۱۸)
«خشم کلید همه بدی هاست.«
خشم بی مهار زمام اختیار را از انسان گرفته، بهره گیری از تعقل و خردورزی را ناممکن میسازد و در چنین حالتی انسان از هیچ جنایتی ابا ندارد. پرده دری، شماتت، استهزای مؤمن، افشای راز، تحقیر مردم، پایمال ساختن حقوق معاشران، دشنام و ناسزاگویی به اطرافیان، جاری ساختن کلمات فتنه انگیز بر زبان و حتی ضرب و جرح و مصدوم کردن افراد نتیجه طبیعی خشم بی مهار و غضب بی مورد است.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«بِئْسَ الْقَرِینُ الْغَضَبُ، یبْدِی الْمَعایبَ وَ یدْنِی الشَّرَّ وَ یباعِدُ الْخَیرَ.«(۹۱۹)
«غضب، بد همنشینی است. عیبها را آشکار، بدیها را نزدیک و خیر و خوبی را دور میسازد.«
«اَلْغَضَبُ مَرْکَبُ الطَّیشِ.«(۹۲۰)
«خشم مرکب خیره سری و سبک مغزی است.«
«مَنْ غَلَبَ عَلَیهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتهُ فَهُوَ فِی حَیزِ الْبَهائِمِ.«(۹۲۱)
«هر که خشم و شهوتش بر او چیره گردد، در زمره چارپایان به شمار آید.«
خشم و شهوت جمال حیوان است علم و حکمت کمال انسان است آنچه آدمی را از سایر حیوانات متمایز میسازد نور تابناک عقل و تابش پرفروغ خِرد است. اسیر شهوت و غضب به مراتب از این موهبت گرانبها به دور، و به شدّت به عالم حیوانیت نزدیک است. نه عقلی دارد که او را انسان خوانی و نه خِردی که وی را عاقل دانی! دیوانهای است که در حالت بحرانی و بی خودی به جای آنکه ارزشها و فضیلتها را ارج نهد، در خدمت پستیها و رذیلتها در میآید. و هم او که در حالت عادی به کمترین رذیلتی تن در نمیدهد در حال جنونِ خشم و غضب از هیچ جنایتی فروگذار نیست.
پیشوای بردباران حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«إِیاکَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ.«(۹۲۲)
«از غضب بپرهیز که آغازش دیوانگی و پایانش ندامت و پشیمانی است.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«غضب دل شخص حکیم را تباه میسازد.«
هم آن حضرت میفرمایند:
«مَنْ لَمْ یمْلِکْ غَضَبَهُ لَمْ یمْلِکْ عَقْلَهُ.«(۹۲۳)
«هر کس مالک خشم خود نباشد عقل خویش را مالک نیست.«
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«چهار چیز چهار گوهر را از بین میبرد. آن چهار گوهر (گرانبها) عبارت است از: عقل، دین، حیا و عمل صالح. امّا خشم عقل را از بین میبرد؛ حسد دین را نابود میسازد؛ طمع باعث از بین رفتن حیا میگردد و غیبت عمل صالح را تباه میسازد.«(۹۲۴)
غضبی که برای خدا نباشد به مثابه سربازی نیرومند از لشکریان ابلیس است.
پیشوای تقوا پیشگان علی علیه السلام در آخرین فراز از نامه خود به حارث همْدانی فرمودهاند:
«وَ احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ اِبْلِیسَ.«(۹۲۵)
«از خشم بپرهیز که آن سپاهی بزرگ از لشکریان ابلیس است.«
هم آن حضرت میفرمایند:
«لَیسَ لِإِبْلِیسَ وَهَقٌ أَعْظَمُ مِنَ الْغَضَبِ وَ النِّساء.ِ«(۹۲۶)
«برای شیطان کمندی بزرگ تر از خشم و زنان نیست.«
حضرت نوح علیه السلام از شیطان پرسید: چه زمانی بر بنی آدم بیشتر احساس قدرت میکنی؟ آن ملعون پاسخ داد: به هنگام غضب.(۹۲۷)
و گویا برای مسدود ساختن راه رخنه و نفوذ آن مطرود است که در روایات معصومین علیهم السلام دستور داده شده که هنگام خشم با گفتن «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیمِ« از کید و تاخت و تاز آن همیشه ملعون به خدا پناه ببریم.
برخی دیگر از پی آمدهای ناگوار غضب:
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«شِدَّهُ الْغَضَبِ تغَیرُ الْمَنْطِقِ وَ تقْطَعُ مادَّهَ الْحُجَّهِ وَ تفَرِّقُ الْفَهْمَ.«(۹۲۸)
«خشم شدید منطق را دگرگون، استدلال و برهان را منقطع و از هم گسسته، و فهم و اندیشه را (پریشان و) پراکنده میسازد.«
هم آن بزرگوار میفرمایند:
«اَلْغَضَبُ یفْسِدُ الْأَلْبابَ وَ یبَعِّدُ [ عَنِ ] الصَّوابِ.«(۹۲۹)
«خشم خِردها را تباه و از صلاح و درستی دور میسازد.«
«اَلْغَضَبُ نارٌ مُوقَدَهٌ مَنْ کَظَمَهُ أَطْفَأَها وَ مَنْ أَطْلَقَهُ کانَ أَوَّلَ مُحْترِقٍ بِها.«(۹۳۰)
«خشم و غضب آتشی افروخته است که هر کس آن را فرو نشاند خاموشش نموده و هر که آزادش گذارد خود نخستین کسی است که در آن خواهد سوخت.«
آری، باید با کظم غیظ و فرونشاندن هیجان درونی، از شعله ور شدن شرارههای شوم و ویرانگر غضب جلوگیری کرده، خود و دیگران را از پی آمدهای خطرناک آن محافظت و پاداش مجاهدان را برای خویش ذخیره سازیم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«أَلا وَ مَنْ حَفِظَ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ فَهُوَ کَالْمُجاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.«(۹۳۱)
«آگاه باشید! کسی که به هنگام غضب خویشتن داری نماید بسان مجاهد در راه خداست.« امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«رَأْسُ الْفَضائِلِ مِلْکُ الْغَضَبِ وَ إِماتهُ الشَّهْوَهِ.«(۹۳۲)
«اساس و قلّه رفیع فضیلتها در اختیار داشتن خشم و کشتن خواستههای نفسانی است.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«از پدرم شنیدم که عربی بیابانی به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله شرفیاب شده، عرض کرد: در بیابان زندگی میکنم، چیزی به من بیاموزید که در بردارنده همه سخنان نیک باشد. حضرتش پاسخ دادند:
«خشمگین مشو!«
مرد بیابانی سه بار خواسته خود را تکرار کرد و آن حضرت همان پاسخ را دادند. وی با خود گفت: از این پس دیگر سؤال نمیکنم زیرا رسول خدا چیزی جز خیر به من نفرموده است.« آنگاه امام صادق علیه السلام به نقل از پدر بزرگوار خود افزودند:
«چه چیز از خشم نیرومندتر است؟! هنگامی که آدمی خشمگین میشود به ناحق آدم میکشد و به زن پاکدامن نسبت ناروا میدهد.«(۹۳۳)
در حدیث دیگر آمده است که وقتی مرد اعرابی به سوی قبیله خود رفت ناگهان در میان قومش نزاعی برخاست، به گونهای که سلاح برداشته، در برابر یکدیگر صف آرایی کردند. هنگامی که آن مرد نیز مسلح گشته، به صف ایستاد، گفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله را به یاد آورد. اسلحه خویش را زمین نهاده، نزد دشمن آمد و گفت: هان ای مردم! هر جراحت و کشته و مصدومی که در افراد شما باشد بر عهده من؛ اینک دیه آن را به شما میپردازم. آنان گفتند: ما به پرداخت جریمه سزاوارتریم. سپس با یکدیگر از در صلح در آمده، خشم و کینه از میان آنان رخت بربست.(۹۳۴)
بلی، فرو بردن خشم و مبارزه با این خوی حیوانی یک وظیفه همگانی است که در هیچ شرایطی و به هیچ بهانهای نباید از آن غفلت ورزید. لیکن بزرگان، دانشمندان، صاحبان وجهه و منصب و زمامداران باید به این تکلیف عمومی بیش از دیگران اهتمام ورزیده، برای اصلاح امر امّت و بر پاساختن داد و قسط و جلوگیری از عواقب شوم هواپرستی، خشونت و خشم و غضب، در همه حال شهد گوارای فرو بردن خشم را نوش جان کرده، با نوشیدن جامهای محنت و غم و استقامت، در برابر ناملایمات و برخوردهای ناروا چون کوه استوار و پابرجا بایستند.
پیشوای عبادت کنندگان حضرت سجّاد علیه السلام در دعای شریف «مکارم اخلاق« خطاب به خداوند عرضه میدارند:
«وَ أَلْبِسْنِی زِینَهَ الْمُتقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیظِ«.(۹۳۵)
« (پروردگارا!) زیور تقوا پیشگان را در راه گستردن عدل و داد و فرو نشاندن خشم... بر من بپوشان.«
عوامل و اسباب برافروخته شدن غضب
اینک به طور فشرده به برخی از سببهای بروز و ظهور این خوی ناپسند اشاره میشود:
ضعف جسمانی بی تردید یکی از عوامل تهییج این خوی حیوانی و رذیله زشت نفسانی در بسیاری از موارد، ضعف قوای جسمانی و در نتیجه، چیره شدن بیماریهای عصبی و روانی بر جسم و روان آدمی است که زمینه را برای از دست دادن کنترل و برافروخته شدن آتش غضب هموار میسازد.
فشارهای روحی و عقدههای روانی کار خارج از حد توان، تحمل بیش از ظرفیت فشارهای روحی، عقدههای روانی، مشکلات شدید و ناملایمات پی در پی، کمبود محبت و مراعات نکردن ظرایف اخلاقی از سوی معاشران نیز از عواملی است که در موارد عدیده اعتدال روحی را تحت الشعاع قرار داده، زمینه شعله ور شدن آتش غضب را فراهم میسازد.
حبّ نفس، خودخواهی، خود برتر بینی، انتظار بی مورد از دیگران هر یک به سهم خود به آتش خشم دامن میزند.
جهل و بی خردی که بعضاً با عوامل خارجی همچون رفتار نادرست دیگران همراه شده و سبب تحریک قوّه غضب و برافروخته شدن خشم آدمی میگردد.
راههای پیشگیری و کنترل خشم
کنترل و پیشگیری هر نوع آفت و بیماری روحی و جسمی، علاوه بر آنکه مصونیت از عوارض دشوار آن را به همراه دارد، نوعاً با سهولت بیشتر و هزینه کمتری نیز صورت میپذیرد. این امر خصوصاً در مورد پارهای از بیماریهای به ظاهر صعب العلاج بیشتر مشهود و مورد عنایت است.
هنگامی که شعلههای خشم برافروخته شده و فروغ عقل، متانت و اعتدال روحی را تحت الشعاع شرارههای سوزنده خود قرار میدهد، به ندرت میتوان خود را از پی آمدهای ویرانگر و شوم آن حراست نمود. در حالی که با کنترل و پیشگیری از بروز و ظهور آن، انسان قادر است با بهره گیری از پرتو عقل، تأمل در عاقبت، اندیشه در فرجام و آثار سوء آن، خویشتن را از گرفتار شدن به آن محافظت نموده و از وبال پر نکبت آن رهایی بخشد.
بدین منظور باید با بهره گیری از فروغ عقل، نور ایمان و نیروی اراده، به تقویت خرد و ارتقای آگاهی و بینش علمی خویش همت گمارده، در راستای استفاده صحیح از قوای باطنی و ظاهری، برای رشد معنوی و اخلاقی خود، هیچ یک از آنها را عاطل و باطل رها ننماید. چه آنکه استفاده کامل از قوای خدا دادی هنگامی امکان پذیر است که همه آنها در کنار هم و به موازات یکدیگر مورد استفاده و بهره برداری قرار گیرد. ایمان از مهمترین عوامل تقویت اراده، و اراده بازوی توانمند خرد و اندیشه است. مبتلایان به بیماریهای روحی و عصبی و ضعف قوا باید به مداوای خویش همت گمارده، با بهره گیری از نیروهای باطنی، خود را معالجه کنند تا در معرض این آتش خانمان سوز قرار نگیرند.
از راه کارهایی که از سوی پیشوایان معصوم علیهم السلام و عالمان علم اخلاق مطرح شده نیز غفلت نورزند و برای فرو نشاندن آتش خشم و پیشگیری از شعله ور شدن آن به نیکی از آنها استفاده نمایند.
در هنگام خشم فوراً صحنه را ترک نموده، به جای دیگر منتقل گردند. با ساختن وضو و شستن دست و صورت خود با آب سرد، وضع موجود را تغییر داده، آرام آرام خشم خویش را فرو نشانند. اندکی راه بروند و اگر نشستهاند بایستند و در صورتی که ایستادهاند بنشینند. با تذکّر به امر آخرت، یاد خدا و ارتباط روحی با حضرت حق و استمداد از ارواح پر فتوح حضرات معصومین علیهم السلام، آرامش خویش را باز یابند و پس از آن نیز از طریق خواندن نماز، قرآن، دعا و ذکر، حادثه خشم آفرین را به کلّی فراموش نمایند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«در تورات چنین نوشته شده است:
«یابْنَ آدَمَ! اُذْکُرْنِی حِینَ تغْضَبُ، أَذْکُرْکَ عِنْدَ غَضَبِی.«(۹۳۶)
«ای انسان! به هنگام خشم مرا به یادآور تا من نیز در وقت غضب به یاد تو باشم.«
مؤمنان، معاشران و افرادی که با فرد خشمگین روبرو میشوند - نیز با به خاطر آوردن دشواری فرو نشاندن غضب و کم کردن انتظار و توقع خویش از وی - به هر شکل ممکن فرد غضبناک را از صحنه خارج نموده، او را تسلّی و آرامش دهند و موجبات فرو نشاندن خشم درونی وی را فراهم آورند.
مکر و حیله
خدعه، نیرنگ، مکر و حیله از نشانههای کفر و نفاق، و از آفات بزرگ همزیستی و زندگی جمعی است که روح ایمان را ضایع، تقوا و صمیمیت را منهدم، و تنفّر و خشم و کینه را در میان شهروندان پراکنده میسازد.
مکر عبارت است از گمراه کردن و اغفال نمودن افراد برای رسیدن به مقاصد ناپاک و خائنانه. و چون عملی ناپاک و ضد انسانی است، حدّ و مرز نشناخته، جمیع شئون دینی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را مورد هدف پلید خود قرار میدهد.
امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوار خود از امیر مؤمنان علیهم السلام روایت میکنند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«مَنْ کانَ مُسْلِماً فَلا یمْکُرْ وَ لا یخْدَعْ، فَإِنِّی سَمِعْت جَبْرَئِیلَ علیه السلام یقُولُ: إِنَّ الْمَکْرَ وَ الْخَدِیعَهَ فِی النَّارِ«.
ثُمَّ قالَ:
«لَیسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً وَ لَیسَ مِنَّا مَنْ خانَ مُسْلِماً.«(۹۳۷)
«هر کس مسلمان باشد باید از مکر و خدعه اجتناب ورزد، زیرا از جبرئیل علیه السلام شنیدم که میگفت: به راستی مکر و خدعه در آتش است.«
آنگاه فرمودند:
«کسی که با مسلمانی غش نماید از ما نیست. و کسی که به مسلمانی خیانت نماید از ما نیست.«
امام صادق علیه السلام نیز به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«لَیسَ مِنَّا مَنْ ماکَرَ مُسْلِماً.«(۹۳۸)
«کسی که با مسلمانی نیرنگ کند از ما نیست.«
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«اَلْمَکْرُ وَ الْغِلُّ مُجانِبَا الْإِیمانِ.«(۹۳۹)
«مکر و کینه توزی از ایمان به دور است.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«إِنْ کانَ الْعَرْضُ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْمَکْرُ لِماذا؟«(۹۴۰)
«اگر عرض اعمال بر خداوند بزرگ (یا ایستادن در برابر خدا در روز قیامت) حق است پس نیرنگ برای چیست؟«
بی تردید کسی که در صدد فریب مردم برمی آید باید دارای هوشی سرشار و استعدادی قابل و توانمند باشد تا از عهده اِغفال دیگران برآمده، در مسیر ناپاک خود موفق گردد. و چه خسارت بزرگ و زیان جبران ناپذیری است که انسان سرمایه گرانبها و موهبت خدادادی را که برای اهداف بلند انسانی در نهاد او به ودیعه گذاردهاند، صرف دنیای پست و مقاصد پلید حیوانی نماید.
کسی که طعم ایمان را چشیده و خویشتن را همواره در محضر خدا و در حضور مولا مشاهده میکند، هیچ گاه به این خیانت تن نداده، حاضر نیست هوش و استعداد و قوای باطنی و ظاهری خود را که امانتی از جانب او - جلّ و علا - است در راه نیرنگ و اِغفال مردم به کار بندد.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«سوگند به خدا معاویه از من زیرک تر نیست، لیکن او بی وفایی، خیانت و نا فرمانی مینماید. اگر مکر و بی وفایی نکوهیده نبود، من زیرکترین مردم بودم، ولی هر نیرنگ و بی وفایی گناه است و هر گناهی نافرمانی است، و در روز قیامت برای هر پیمان شکنی پرچم و نشانهای است که به آن شناخته میشود. سوگند به خدا من غافل گیر نشدم تا در بارهام مکر و حیله به کار برند، و در سختی و گرفتاری عاجز و ناتوان نمیشوم (چه آنکه از همه کس تواناترم).«(۹۴۱)
و در جای دیگر میفرمایند:
«لَوْلا أَنَّ الْمَکْرَ وَ الْخَدِیعَهَ فِی النَّارِ لَکُنْت أَمْکَرَ النَّاسِ.«(۹۴۲)
«اگر نبود که مکر و فریب کاری در آتش اند، بی تردید من نیرنگ بازترین مردم بودم.«
گرچه مکر و حیله در راه مقاصد نامشروع مورد نکوهش و تحریم واقع گردیده، لیکن باید دانست در مواردی که ضرورت مهم تری ایجاب نماید، با رعایت مصالح شرعی و اخلاقی مجاز بوده، بلکه در زمینه اصلاح میان مؤمنان و صحنههای پیکار با دشمنان و در برابر نیرنگ منافقان و نقشههای شوم آنان - که همواره با نیرنگ و خدعه، در صدد نابودی اسلام و از میان برداشتن اولیای دین بوده و از هیچ کوششی در این راستا فروگذار نکردهاند و آثار غمبار و دلخراش دسیسهها و جنایات آنان در طول تاریخ دل مؤمنان و انسانهای شرافتمند را جریحه دار ساخته - نه تنها نکوهیده نیست، بلکه چون مایه بقا و ادامه حیات معنوی جامعه است، ممدوح و پسندیده نیز هست.
نفاق و دو رویی
انسان به اقتضای غریزه حبّ ذات و طبیعت خود دوستی همواره مایل است در قلوب دیگران نفوذ کرده، نزد آنان قدر و منزلت داشته باشد. به همین جهت تا هنگامی که این امر منشأ رفتاری ناستوده یا گفتاری ناپسند نگردیده، نه مذموم است و نه بر خلاف مقتضای کمال و انسانیت؛ لیکن اگر به سبب وجود عواملی - همانند فقدان جایگاه ارزشمند اجتماعی، احساس حقارت درونی، خود کم بینی و حسادت - از مسیر طبیعی خارج شده، عامل پیدایش رفتار یا گفتاری نکوهیده همچون تزویر، دروغ، نفاق و دو رویی گردد، گرایشی ضد ارزش و عملی نامطلوب محسوب میگردد.
برخی که فاقد وجهه شاخص اجتماعی هستند، یا تلقّی مثبتی از توجه مردم به خود نداشته، در خود احساس حقارت میکنند، به جای آنکه با واقع بینی به استعدادهای درونی خویش التفات نموده و با کوشش و جدّیت، پایگاه و جایگاه واقعی خود را در میان مردم به دست آورند، به تزویر و نفاق و دو رویی روی آورده، با دروغ و نیرنگ در صدد اغفال مردم بر میآیند تا به خیال خود حسن نظر دیگران را به خود جلب نموده، برای خویش آبرو و شخصیتی کسب نمایند. غافل از اینکه نفاق و دو رویی و دروغ و تزویر عملی غیر طبیعی و برخلاف مقتضای فطرت است و با مکر و نیرنگ و دورویی و اغفالِ مردم حاصلی جز نگرانی دائمی و اضطراب و آشفتگی خاطر همیشگی به بار نخواهد آمد.
بلی، توجه به قابلیتهای درونی و برخورداری از شخصیت واقعی و اعتماد به نفس و پرهیزکاری، وحدت و یگانگی را در کردار و گفتار حکم فرما، پندار و اندیشه را تنظیم و تصحیح، و لوح سینه و اعضا و جوارح آدمی را از دو گانگی و ناپاکی و نفاق و دورویی به شدت پاک و مبرّا میسازد.
نفاق
صفتی هلاکت بار و عملی بسیار قبیح و ناجوانمردانه است که در باره مفهوم آن گفتهاند: «مراد از آن، دو رویی و دو زبانی است. مثلاً در حضور کسی او را مدح و ستایش نموده و اظهار دوستی و نیک خواهی کنی ولی در غیاب او بر خلاف آن بوده، بلکه مذمت او نموده و در صدد اذیت او باشی.
یا مثلاً میان دو نفر که دشمن یکدیگرند رفت و آمد نموده، با هر یک در دشمنی دیگری موافقت کنی و خود را دشمن او وانمود، و او را بر عداوت دیگری تحسین کنی و دشمنی او را در نظرش جلوه داده، چنان نمایی که تو نیز در این دشمنی یاری او میکنی. و این صفت از جمله مهلکات عظیمه است.«(۹۴۳)
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«مِنْ شَرِّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ الْقِیامَهِ ذُو الْوَجْهَینِ.«(۹۴۴)
«روز رستاخیز بدترین مردم نزد خدای بزرگ افرادِ دو رو هستند.«
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«چه بد بندهای است کسی که دارای دو رو و دو زبان است؛ در حضور برادرش او را ستایش کند و در غیاب وی، گوشت او را (با غیبت و بدگویی) بخورد؛ اگر دارا شود بر او حسد ورزد و چنانچه گرفتار گردد دست از یاری او بردارد.«(۹۴۵)
خدای متعالی به حضرت عیسی علیه السلام فرمود:
«ای عیسی! باید زبانت در پنهان و آشکار و نیز دلت (یکرنگ و) یکسان باشد. به راستی من تو را از نفس خودت برحذر میدارم و (تو را همین) کافی است که من آگاهم. دو زبان در یک دهان و دو شمشیر در یک غلاف و دو دل در یک سینه شایسته نیست.
نهاد و ذهن آدمی نیز چنین است (و پذیرای دو اعتقاد متضاد نخواهد بود).«(۹۴۶)
اسفا که این درد بنیان برانداز و بلای خانمان سوز گریبانگیر بسیاری از کسانی است که به ظاهر اعتقاد به روز جزا داشته، خدا را حاضر و ناظر رفتار و گفتار خود میدانند!
خداوند همه ما را از شرّ هواهای نفسانی و دسیسههای شیطانی محافظت فرماید.
ستمگری
توضیح
عدل به معنای قرار دادن هر چیز در جایگاه شایسته آن و ستمگری نقطه مقابل آن و به مفهوم منحرف شدن از عدالت و در نتیجه مبتلا شدن به افراط یا تفریط در امور و کارهاست. و ظالم کسی است که حدّ مرز واقعی و جایگاه شایسته کارها را رعایت نمیکند.
ظلم از موانع اصلی کمال و دربردارنده جمیع رذایل و زشتیها است. دین و دنیا را تباه کرده، موجب خشم و غضب پروردگار متعال و سبب قطعی وارد شدن در دوزخ و عذاب دردناک روز قیامت است.
ستمگری دارای قلمروی وسیع در امور مادی و معنوی است و هر گونه انحراف از جایگاه حقیقی اشخاص، امور و کارها را شامل گشته، انواع کفر و شرک و هر نوع گناه فردی و اجتماعی که ستم به خویش و هم نوعان است را در بر میگیرد که به برخی از انواع آن اشاره میکنیم:
ظلم عقیدتی که عبارت از رعایت نکردن جایگاه حقیقی امور اعتقادی است. بنا بر این اعتقاد به یگانگی خداوند و نظام مند بودن جهان هستی عدل است؛ و کفر و شرک و انکار وحدانیت پروردگار عالمیان ظلم و ستمگری است.
کسی که به پروردگار متعال معتقد و جهان هستی را مخلوق او - جلّ و علا - میداند از نظر اعتقادی عادل است و آن که برای خداوند سبحان شریک قرار داده، غیر او را پرستش میکند و جز او را در عالم مؤثر میداند مشرک و ظالم خواهد بود.
ظلم فردی عبارت از ستم به خویشتن و گناه کردن است. کسی که خداوند را نافرمانی میکند، جایگاه واقعی خویش را مراعات نکرده، به جسم و جان خود آسیب وارد میسازد.
ظلم اجتماعی عبارت از ستم نمودن به مردم و رعایت نکردن جایگاه شایسته آنان و تجاوز به حقوق شهروندان و تخلّف از قوانینی است که نیازهای واقعی مردم را تأمین مینماید.
ظلم اجتماعی و ستم به مردم از گناهان بزرگ و کیفر آن بی اندازه شدید و مورد نکوهش عقل و شرع و همه اقشار مردم از هر دین و مسلک بوده، هیچ کس در هیچ مرامی آن را عملی پسندیده به حساب نمیآورد. در بسیاری از آیات و روایات و نیز در عرف مردم، منظور از ظلم و ستم، همین نوع ستمگری است.
قرآن و ستمگری
خداوند عادل در بیش از دویست مورد از آیات قرآنی در باره ظلم و پی آمدهای شوم آن سخن گفته و آن را به شدّت مورد نکوهش قرار داده است. با مطالعه برخی از آیات مورد بحث قرآنی بیش از پیش به قبح این خصلت نکوهیده واقف میگردیم.
خداوند ستمکاران را هدایت نمیکند. (۹۴۷)
خداوند ستمگران را دوست ندارد.(۹۴۸)
بی تردید هیچ ستمگری روی رستگاری و سعادت را نخواهد دید.(۹۴۹)
کسانی که به برنامههای انسان ساز رهبران آسمانی پشت پا زده، به توصیهها و اندرزهای آنان بی اعتنا باشند، سرانجامی سخت و عذابی دردناک در انتظار آنان خواهد بود.(۹۵۰)
ظلم و ستمگری ارکان زندگی را متزلزل و خانهها را ویران میسازد.(۹۵۱)
عیش و نوش، لذت پرستی و پیروی از هوس که به «اِتراف« از آن تعبیر شده، سرچشمه ستمگری و سرآغاز انحرافاتی است که خصوصاً دامن گیر طبقات مرفّه جامعه هاست و به غرور جاهلانه و ارتکاب انواع گناهان از سوی آنان خواهد انجامید.(۹۵۲)
تکیه بر ستمکاران به تدریج در فرهنگ جامعه تأثیر گذارده، زشتی گناه و ظلم را از بین میبرد و مردم را به این خوی حیوانی ترغیب نموده، بالمآل حاصلی جز اسارت و استثمار به بار نمیآورد، از این رو قرآن از اعتماد و اتکا بر ستمگران پرهیز داده، عواقب آن را که آتش و دوزخ و خواری و درماندگی است یادآور میگردد.(۹۵۳)
قرآن در موارد متعدّد از برخی ستمگران به عنوان ظالمترین و ستمکارترین افراد یاد کرده است.(۹۵۴)
همچنان که گذشت یکی از اقسام ستمگری نافرمانی خداوند و ظلم به خویشتن است که قرآن نیز به ستم بودن آن اشاره کرده است.(۹۵۵)
ستمگر آنچنان از ساحت اقدس حق به دور است که حتی پس از توبه نیز هیچ گاه شایسته درک پیمان الهی و نیل به مقام والای امامت نخواهد بود.(۹۵۶)
آری، رهبری ظاهری و باطنی و سکّان داری کشتی دینداری و خدا پرستی تا آن اندازه با عظمت، پر مسئولیت و ارجمند است که وجود یک لحظه نافرمانی خداوند و کمترین گناه و انحراف در پرونده زندگی، آدمی را از شایستگی تحمّل آن مقام والا برای همیشه محروم میسازد.
برای ستمکاران ولی و یاوری نخواهد بود.(۹۵۷)
لعنت خداوند بر ستمکاران است.(۹۵۸)
واگذاری به خویش و گمراهی، نتیجه عمل ستمگران است که عقل و خرد را رها کرده، تابع هیچ منطقی نیستند و جاهلانه از هوا و هوس خود پیروی مینمایند.(۹۵۹)
بی تردید هیچ ستمی بر خویش بزرگ تر از این نیست که آدمی موجودی پوچ و بی ارزش را که در همه چیز نیازمند است، همتای آفریدگار خود قرار داده، به پرستش او سر فرود آورد. این است که قرآن شرک را بزرگترین ظلم شمرده است.(۹۶۰)
هر عمل نیک و هر رفتار ناستوده، در درجه نخست در روح و نفس فاعل آن تأثیر گذارده، نتیجه مثبت یا منفی آن قلب و جسم و جان عامل آن را متأثّر و پیش از هر کس خود او را از منافع یا زیانهایش بهره مند یا دچار خسران مینماید.
بنا بر این هر شرّی که از انسان سر میزند و هر ظلم و ستمی که در جامعهای پایه گذاری میشود، به اقتضای پیوستگی روابط و تأثیر و تأثّرات اجتماعی، وبال نکبت و گرفتاری آن دامن گیر ظالم گشته، بنیاد آن زودتر از هرکس بر سر ستمگر فرو میریزد.(۹۶۱)
ظالم که کباب از دل درویش خورد
چون درنگری ز پهلوی خویش خورد
کسی که ستم میکند خواسته یا نخواسته به نابودی ستم کش کمر بسته است و سزای چنین ظلمی جز نابودی کامل نخواهد بود. بدینسان اگر خداوند مردم را به سزای ستمشان به سرعت مؤاخده میکرد، در روی زمین جنبندهای باقی نمیماند.(۹۶۲)
لیکن باید دانست که کیفر ستمکاران بسی شدید است.(۹۶۳)
و البته نباید پنداشت که سزای آنان تنها در این دنیاست و نه هرگز گمان شود که اعمال ستمگران از محضر خداوند به دور است.(۹۶۴)
آیین حیات بخش اسلام و منطق و فرهنگ قرآن بر این اساس استوار گشته که نه ظلم را تحمّل میکند و نه تن دادن به ستم را مجاز میشمرد.(۹۶۵)
از سوی دیگر اگر ستمگری را مذموم و مردود دانسته است یاری طلبیدن در برابر ظلم را بی عیب شمرده، آن را مورد تأیید قرار میدهد.(۹۶۶)
همچنان که مجازات ستمگر و انتقام از وی را حقّ مظلوم میداند و مانع تراشی بر سر راه او را به هیچ کس اجازه نداده است، در عین حال برای شکیبایی و پرهیز از انتقام نیز پاداشی بزرگ و فضیلتی ارزشمند در نظر گرفته است.(۹۶۷)
امنیت و ایمنی صرفاً از آن کسانی است که ایمان آورده، آن را به ظلم و ستم آلوده نساختهاند.(۹۶۸)
البته در هر جامعهای گروهی زیر پرچم حق و حق خواهی نرفته، راه فساد و تباهی را در پیش میگیرند، لیکن اگر مردم با آگاهی و شعور راه خیر و صلاح را برگزیده، در صدد اصلاح خویش باشند خداوند به آنان مهلت داده، از هلاک ساختن آنها باز میایستد.(۹۶۹)
آنان که ستم را بر دیگران روا داشته، حقّی از آنها را پایمال ساختهاند نیز به خود آیند و دامن خویش را با توبه حقیقی از ظلم و ستمگری پاک سازند و البته بدانند این امر جز با تدارک حقوق پایمال شده و اصلاح گذشته میسّر نخواهد گردید.(۹۷۰)
روایات و ظلم
از جانب حضرات معصومین علیهم السلام همواره بر پرهیز از این خوی ناستوده تأکید و روایات زیادی در زمینه نکوهش و پی آمدهای بسیار شوم و دردناک آن وارد شده است.
امام صادق علیه السلام نقل کردهاند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«اِتقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّهُ ظُلُمات یوْمَ الْقِیامَهِ.«(۹۷۱)
«از ستم بپرهیزید که آن تاریکیهای روز قیامت است.«
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«هر که صبح کند و قصد ستم به کسی را نداشته باشد خداوند هر گناهی را که در آن روز انجام داده - مادامی که خونی نریخته و مال یتیمی را به حرام نخورده - بیامرزد.«(۹۷۲)
همچنین در تفسیر گفتار خداوند بزرگ «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ«(۹۷۳) فرمودهاند:
«مرصاد و کمینگاه، پلی است بر صراط (که از روی دوزخ میگذرد و) کسی که حق مظلومی بر گردن او باشد از آنجا نتواند عبور نماید.«(۹۷۴)
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«هنگامی که وفات پدرم علی بن الحسین علیه السلام فرا رسید، مرا به سینه چسبانید و فرمود: فرزندم! تو را سفارش میکنم به آنچه پدرم هنگام وفات، مرا به آن سفارش نموده و یادآور شد که پدرش نیز او را به هنگام وفات به آن سفارش کرده است:
«یا بُنَی! إِیاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لا یجِدُ عَلَیکَ ناصِراً إِلّاَ اللَّهَ.«(۹۷۵)
«فرزندم! از ظلم (خصوصاً) به کسی که در برابر تو یاوری جز خدا ندارد بپرهیز.«
به خدا پناه میبریم از آه مظلوم و نفرین ستم کشیده، گرچه به روز جزا معتقد نبوده، به پروردگار عالمیان کفر بورزد، چه آنکه مانعی در برابر آن نبوده، وِزرش همه حجابها و موانع را در نوردد. رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«اِتقُوا دَعْوَهَ الْمَظْلُومِ وَ إِنْ کانَ کافِراً فَإِنَّها لَیسَ دُونَها حِجابٌ.«(۹۷۶)
«از نفرین ستمدیده پروا و پرهیز کنید گرچه کافر باشد، زیرا در برابر آن حجاب و مانعی نیست.«
نظم، استحکام، قوام و انتظام جهان به طور مستقیم به عدالت و قرار گرفتن هرچیز در موقعیت مناسب و جایگاه اصلی آن وابسته است. هیچ چیز و هیچ کس از این اصل مسلّم مستثنی نبوده، کمترین انحراف از آن، جامعه بشری بلکه همه چیز را در معرض اضطراب، زوال، سقوط و انهدام حتمی قرار میدهد.
انسان آزاد آفریده شده و باید از مزایای انسانی آن بهره مند باشد. امّا همین آزادی که از نعمتهای بزرگ الهی و از موهبتهای بی بدیل است که به مردم عطا گردیده، چنانچه با اندازه گیری صحیح و دور از افراط و تفریط مورد بهره برداری قرار نگیرد و مثلاً با زیاده روی و سوء استفاده از آن به گرایشهای ناپاک و پلیدی و بی عفتی کشانده شود، نه تنها مفید نیست بلکه کارگزارانی که به این کار شوم دامن زدهاند در واقع به آزادی و ملت خویش ستم کرده و نسل جوان و شهروندان جامعه خود را در معرض سقوط و تباهی قرار دادهاند.
از آن سوی نیز حکومتها و مستبدّینی که در نظام حکومتی از حق طبیعی شهروندان و زیردستان خود در بهره مندی از مزایای آزادی معقول و متین جلوگیری کرده، در فضای فرمانروایی خود اختناق به وجود میآورند، به آزادی و به مردم خویش ستم نموده و سدّ راه تعالی جامعه خود شدهاند.
هر کجا عدل روی نموده است نعمت اندر جهان بیفزوده است هر کجا ظلم رخت افکنده است مملکت را زبیخ برکنده است.
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوار خود علیهم السلام روایت میکنند که رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«أَفْضَلُ الْجَهادِ مَنْ أَصْبَحَ لا یهُمُّ بِظُلْمِ أَحَدٍ.«(۹۷۷)
«برترین جهاد از آنِ کسی است که صبح کند و قصد ستم به کسی را ندارد.«
امام عدالت پیشگان حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«سوگند به خدا! اگر شب را بر روی خار سَعدان در بیداری سپری کنم و مرا در غل و زنجیر بسته (به این سو و آن سو) بکشند، بیشتر دوست دارم از اینکه در روز رستاخیز خدا و رسول را در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان خدا ستم نموده و چیزی از اموال دنیای آنها را غصب کرده باشم. چگونه به کسی ستم روا دارم به خاطر نفسی که با شتاب به کهنگی و فرسودگی باز میگردد و اقامتش در زیر خاک به درازا خواهد کشید؟!«
سپس جریان برادر خود عقیل را که نزد آن بزرگوار آمده و درخواست بیش از سهم خود از بیت المال را کرده بود بازگو نموده و میفرمایند:
«سوگند به خدا! اگر هفت اقلیم (زمین) را با هر چه در زیر آسمان هاست به من بدهند تا پوست جوی را به ستم از دهان موری بگیرم و خدای را در این باره نافرمانی کنم، چنین نخواهم کرد. بدون تردید دنیای شما نزد من از برگی که در دهان ملخی بوده و آن را جویده باشد خوارتر (و بی ارزش تر) است.«(۹۷۸)
هم آن حضرت فرمودهاند:
«اَلظُّلْمُ أَلْأَمُ الرَّذائِلِ.«(۹۷۹)
«ستم پستترین و زشتترین خویهای ناپسند است.«
«أُبْعُدُوا عَنِ الظُّلْمِ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الْجَرائِمِ وَ أَکْبَرُ الْمَآثِمِ.«(۹۸۰)
«از ستمکاری دوری کنید، زیرا آن بالاترین جرمها و بزرگترین گناهان است.«
«شَرُّ النَّاسِ مَنْ یظْلِمُ النَّاسَ.«(۹۸۱)
«بدترین مردم کسی است که به مردم ستم روا میدارد.«
«هَیهات أَنْ ینْجُوَ الظَّالِمُ مِنْ أَلِیمِ عَذابِ اللَّهِ سُبْحانَهُ وَ عَظِیمِ سَطَواتهِ.«(۹۸۲)
«بسیار دور است که ستمگر از عذاب و کیفر خدای سبحان و خشمهای بزرگش رهایی یابد.« اینها و جز اینها بیانگر این حقیقت متعالی است که نظام اسلامی کمترین ستم و حق کشی را نسبت به ضعیفترین و ناتوانترین افراد جامعه تحمّل نکرده، به هیچ بهانهای آن را مجاز نمیشمرد. و همین هاست که رعایت عدل و داد و فقدان ظلم و بیداد را در میان شهروندان جامعه اسلامی به عنوان شاخصترین میزان شناخت و ارزیابی اسلامی بودن حکومت معرفی کرده است. قلمرو عدالت و دامنه داد و قسط به امنیت در زمینه جان و مال و ناموس خلاصه نمیگردد بلکه حاکمیت جامعه اسلامی و حکومت فرمانروای دادگر علاوه بر فراهم ساختن امنیت در موارد نامبرده، مسئولیت دارد تا با رفتار انسانی، زمینه هر نوع خوف و هراس - جز ترس از گناه و ارتکاب جرم - را از میان شهروندان مرتفع ساخته، آنان را از امنیت روانی نیز برخوردار سازد.
رفتار غیر انسانی و إعمال حاکمیت ظالمانه از سوی فرمانروایان و کارگزاران، بر فکر و اندیشه افراد جامعه تأثیر گذارده، آنان را به سمت و سوی عدالت ستیزی و رفتار ظالمانه سوق میدهد. و همین امر انحرافات اخلاقی را گسترش داده، جامعه را به هرج و مرجهای اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، بحرانهای اقتصادی، جنگ و ناامنی، اضطراب و ناراحتی و ارتکاب تملّق و دروغ و جرم میکشاند.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«اَلسُّلْطانُ الْجائِرُ وَ الْعالِمُ الْفاجِرُ أَشَدُّ النَّاسِ نِکایهً.«(۹۸۳)
«حاکم ستمگر و عالم بدکردار در زیان رساندن به مردم، سختترین و شدیدترین افرادند.« «شَرُّ الْوُلاهِ مَنْ یخافُهُ الْبَرِی ءُ.«(۹۸۴)
«بدترین والیان و زمامداران کسی است که فرد بی گناه از او بترسد.«
حیات انسانی و زندگی شایسته به عدالت فرمانروایان و اجرای عدل و قسط در همه زمینهها وابسته است. زندگی آنگاه در کام مردم گوارا و شیرین است که نه از ستم کسی هراس و تشویش خاطر داشته باشند و نه شاهد ناامنی و بی عدالتی صاحبان زور و زر باشند. ای دریغ از صداقت و داد! و ای داد از دروغ و بیداد! و أسفا که جهان در حالی که از ستم ظالمان به ستوه آمده، ناگزیر از بلعیدن لقمههای جور و جنایتی است که به جای داد و انصاف به او میخورانند!
پیشوای دادگستران امام علی علیه السلام میفرمایند:
«أَجْوَرُ النَّاسِ مَنْ عَدَّ جَوْرَهُ عَدْلاً مِنْهُ.«(۹۸۵)
«ستمگرترین مردم کسی است که بیدادگری خود را عدالت و داد قلمداد نماید.«
عقل و نقل و تاریخ و تجربه به نیکی بر این حقیقت تأکید دارند که حتی اگر حکمرانی بر مردم با کفر تداوم بیابد، استمرار آن با ستم و جور میسّر نبوده، ستمگران بیدادگر به سرعت با وبال رفتار شوم خویش روبرو خواهند شد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«اَلْمُلْکُ یبْقی بِالْعَدْلِ مَعَ الْکُفْرِ وَ لا یبْقی بِالْجَوْرِ مَعَ الْإِیمانِ.«(۹۸۶)
«حکومت با کفر توأم با عدالت دوام مییابد ولی با جور توأم با ایمان تداوم نخواهد یافت.«
نماند ستمکار بد روزگار
بماند بر او لعنت کردگار
همچنان که ستم به سرعت شهرها و جوامع انسانی را ویران ساخته، همه چیز را به نابودی میکشاند، وبال پر نکبت آن نیز برق آسا دامن گیر ستمگر شده، دین و دنیای وی را دستخوش پی آمدهای خود خواهد نمود.
امیر دین و دنیا و پیشوای مظلومان جهان علی علیه السلام میفرمایند:
«اِحْذَرِ الْحَیفَ وَ الْجَوْرَ فَإِنَّ الْحَیفَ یدْعُو إِلی السَّیفِ وَ الْجَوْرَ یعُودُ بِالْجَلاءِ وَ یعَجِّلُ الْعُقُوبَهَ وَ الْإِنْتقامَ.«(۹۸۷)
«از ستمکاری و جور هراسان باش که ستمگری به شمشیر و جنگ فرا میخواند و جور، بی خانمان کرده، کیفر و انتقام را نزدیک میسازد.«
اعانت ستمگران ستیز ادیان آسمانی به ویژه اسلام عزیز با ظلم و ستمگری، همواره همراه با فراخوانی به پرهیز نمودن از تن به ظلم دادن و به موازات دعوت پیروان به یاری نمودن ستمدیدگان بوده است. و با این همه در همه حال از همکاری و اعانت ستمگران و راضی بودن از منش و روش ظالمان به شدّت منع فرمودهاند.
چرا که پیشوایان جور، ستم پیشگان و پرچم داران انحراف و گمراهی هیچ گاه بدون مدد دیگران به اجرای برنامههای ظالمانه خود قادر نخواهند بود و بی یاری مددکاران، کمترین توفیقی در دستیابی به اهداف شوم خود نخواهند یافت.
فرعونیان هنگامی بر سریر ظلم خویش استوار میشوند که دنیا پرستان فرصت طلب به یاری آنان شتافته، چون سیاهی لشکر برای گرگهای گرسنه و همچون بال و پر برای عقابهای خون آشام، آنها را بر گناه و ظلم و تجاوز مدد نمایند.
یاور مظلومان، پیشوای ستم ستیزان، خصم خستگی ناپذیر ستمگران و امیر مؤمنان علیه السلام به نور چشمان سرفراز خود امام حسن و امام حسین علیهما السلام میفرمایند:
«کُونا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلومِ عَوْناً.«(۹۸۸)
«دشمن ستمگر و یار و مددکار ستمدیده باشید.«
امام صادق علیه السلام نیز میفرمایند:
«اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِینُ لَهُ وَ الرَّاضِی بِهِ شُرَکاءُ ثَلاثَتهُمْ.«(۹۸۹)
«ستمکار و کمک کار او و آنکه به ستمش راضی باشد هر سه در ستم شریکند.«
هم آن بزرگوار از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«هنگامی که روز قیامت شود، منادی ندا سر میدهد: کجایند یاوران ستمکاران؟! حتی کسانی که برای آنها قلمی اصلاح کرده یا گرهی به نفع آنان زده یا قلمی را به نفع آنان در دوات فرو بردهاند، همه در زمره ستمگران محشور خواهند شد.«(۹۹۰)
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«اگر کسی نزد ستمگری برود تا او را یاری کند، در حالی که میداند او ستمکار است، از دین اسلام خارج میگردد.«(۹۹۱)
صفوان جمّال - که از یاران حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود - گوید: به محضر آن بزرگوار شرفیاب شدم. امام علیه السلام فرمودند:
«ای صفوان! همه کارهایت نیک است جز یک کار!«
عرض کردم: فدایت شوم: چه کاری؟ پاسخ دادند:
«اینکه شتران خود را به هارون کرایه میدهی!«
گفتم: به خدا در راه عیاشی و شکار و هوس بازی به او کرایه نمیدهم، بلکه تنها در راه مکه در اختیار آنان میگذارم. علاوه بر آنکه خود همراه شتران نمیروم و غلامان خویش را با آنها میفرستم. فرمودند:
«ای صفوان! آیا کرایه طلبکار میشوی؟«
عرض کردم: آری ؛ فرمودند:
«آیا دوست داری زنده بمانند تا کرایه تو را بپردازند؟«
گفتم: بلی؛ حضرتش فرمودند:
«کسی که بقای آنان را دوست بدارد، از آنها ست و هر که از آنها باشد در آتش دوزخ خواهد بود.«
صفوان گوید: شتران خود را فروختم. این موضوع به گوش هارون رسیده، به دنبالم فرستاد و گفت: شنیدهام شتران خود را فروختهای؟ گفتم: آری؛ پرسید: برای چه؟ گفتم: پیر شدهام و غلامانم از عهده آنها بر نمیآیند.
هارون گفت: چنین نیست! من میدانم چه کسی این دستور را به تو داده است. آری، موسی بن جعفر تو را بر این کار واداشته است.
گفتم: مرا با موسی بن جعفر چه کار؟ گفت: واگذار این سخن را؛ سوگند به خدا! اگر سوابق نیک تو نبود، دستور میدادم گردنت را بزنند!(۹۹۲)
امام سجاد علیه السلام با سخنان تکان دهنده خود زهری - دانشمند زمان بنی امیه که با آنان خصوصاً با هشام بن عبدالملک همکاری داشت - را از کمک نمودن به ستمگران بر حذر داشته، ضمن نامهای به وی میفرمایند:
«... چه بسیار برای تو نگران و ترسانم از اینکه فردای قیامت به همراه خائنان، گرفتار گناه خویش باشی و از تو در باره آنچه که - به خاطر یاری کردنت به ظلم ستمگران - دریافت کردهای سؤال کنند!
تو از کسی که عطایت نموده، مالی را گرفتهای که مستحق آن نیستی و به فردی نزدیک شدهای که حق هیچ کس را به او رد نکرده است. و تو نیز با تقرّب به وی هیچ باطلی را انکار نکردهای و کسی را دوست داشتهای که با خداوند در جنگ است!
آیا آنها (که به وسیله تو برای خود مرکزیتی تشکیل دادهاند) تو را به جمع خود دعوت نکردهاند تا آسیای ظلم خود را بر محور تو بچرخانند؟ و آیا (با این دعوت) تو را پلی برای عبور به سوی جنایات و نردبانی برای گمراهی خود قرار ندادهاند تا راه آنان را بپیمایی و (مردم را) به گمراهی آنان فراخوانی؟
(آنان با این دعوت ضلالت بار) به وسیله تو دانشمندان را به شک انداخته و دل ساده لوحان جاهل را به دام خویش میافکنند...
آنان در مقابل چیزی که از تو دریافت کردهاند چه بهای اندکی پرداختهاند!
چه بی حاصل است آنچه برای تو به بار آورده و آباد ساختهاند! پس چگونه است ثمره آنچه که از (دین و دنیای) تو ویران ساختهاند؟...«(۹۹۳)
علی بن ابی حمزه گوید:
دوستی داشتم که از منشیان بنی امیه بود. از من خواست که برای ملاقات با امام صادق علیه السلام اذن بگیرم. هنگامی که به حضور امام شرفیاب شد سلام نمود و عرض کرد: فدایت شوم، من در دیوان بنی امیه بوده و از ناحیه ایشان اموال فراوانی به دست آوردهام. آن بزرگوار فرمودند:
«اگر بنی امیه افرادی را نداشتند که برای ایشان بنویسند، غنایم را جمع آوری نمایند، با دشمنانشان بجنگند، در اجتماعاتشان حاضر گردند، هرگز نمیتوانستند حقّ ما را غصب نمایند. اگر مردم آنان را با آنچه داشتند رها میکردند، چیزی به آن افزوده نمیشد!«
آن شخص عرض کرد: فدایت شوم، آیا راهی برای توبه و بازگشت من وجود دارد؟ آن حضرت فرمودند:
اگر من شرایط آن را بگویم آن را انجام میدهی؟«
پاسخ داد: آری! فرمودند:
«آنچه از دیوان ایشان گرفتهای کنار بگذار، سپس هر کس از صاحبان اموال را میشناسی به او باز گردان و هر کدام را نمیشناسی از سویش تصدّق کن تا من ضامن شوم که خدای متعال تو را به بهشت وارد سازد.«
جوان مدّتی سر به زیر انداخت، آنگاه عرض کرد: فدایت شوم آنچه فرمودید انجام میدهم.
علی بن حمزه گوید:
آن جوان همراه ما به کوفه آمد و طبق فرمان حضرت، آنچه داشت، حتی لباسهایی که پوشیده بود همه را به صاحبانش مسترد گردانید و یا از جانب آنان به فقرا داد. پس من لباسی تهیه کرده، همراه با خرجی برایش فرستادم. چند ماه بعد، هنگامی که بیمار شده و در حال جان دادن بود، به عیادتش رفتم. چشمان خود را باز کرد و گفت: ای علی! به خدا آن حضرت به آنچه وعده کرده بود وفا نمود.
این را گفت و از دنیا رفت. او را دفن کرده و زمانی که در مدینه به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم، حضرتش فرمودند:
«ما در باره دوستت به وعده خود وفا نمودیم.«
عرض کردم: فدایت شوم، سوگند به خدا! هنگام مرگش خود نیز به این امر اقرار نمود.(۹۹۴) عوامل و ریشههای ستم
برای ظلم و ستمگری اسباب گوناگون و عوامل مختلفی است که به برخی از آنها اشاره میشود.
ضعف و ناتوانی کسی که قادر است بر دشمن درونی و خصم بیرونی فائق گشته، حق خود را استیفا نماید، برای رسیدن به اهداف خود نیازی به ظلم و ستم - خیانت، متهم ساختن انسانهای بی گناه، گفتن دروغ، تهمت زدن، ریختن خون به ناحق، ارتکاب گناهان و... - ندارد. چه بسیار ظلمها و ستمها که منشأ آن ضعف در برابر دیگران و عجز و ناتوانی از دفاع از حقّ خویشتن است.
تملّق و جلب توجّه ستمگران به خود بسا گناهانی که در حقّ مردمی روا داشته میشود تا فرمانروای ستمگری خشنود گشته، جای پایی در دل او باز گردد. هستند کسانی که برای جلب توجّه حاکمی ستمگر و اطاعت بی چون و چرای وی، انسانهای مظلوم و بی پناهی را آزار داده، با تحقیر و اهانت آنان، انواع اذیتها و ظلمها را در حقّ آنان روا میدارند تا خود را مطیع و هوادار حکومت نشان داده، و مورد حمایت و تشویق ستمگران قرار گیرند.
جهل و نادانی جای بسی تأسف است که در عصر شکوه اطلاع رسانی و توسعه علمی و رسانهای، هنوز پارهای از بی عدالتیها ریشه در جهل و نادانی داشته، از آگاه نبودن از حدود الهی سرچشمه میگیرد.
کسانی که کمترین آشنایی با مبانی دینی ندارند، با نظر و تشخیص خود، حقّ را ناحق، درست را نادرست و شایسته را ناروا دیده و به واسطه نارسایی اندیشه و تشخیص نادرست دچار خطاهای فاحش گشته، در مواردی مرتکب ظلم و بی عدالتی میگردند.
هوس رانی و هواپرستی نفس طغیانگر برای رسیدن به خواستههای نفسانی و امیال حیوانی و ارضای غرایز سرکش خود خواهان آزادی مطلق است و هیچ قید و شرطی را نپذیرفته، هر مانعی را - گرچه حق دیگران باشد - از سر راه خویش مرتفع میسازد.
لیکن نیل به کمال و سعادت انسانی، نظم و امنیت اجتماعی و حفظ و بقای حیات و نظام بشری ایجاب میکند که هر کس از خواهشهای ناروا و خواستههای ناستوده که با حقوق سایر شهروندان ناسازگار و برای انسانیت و جامعه زیانبار است چشم پوشی نموده، به شدّت از آنها پرهیز نماید.
البته چیره شدن بر تمایلات نفسانی جز به مدد ارادهای استوار و جهادی پیگیر میسر نمیگردد. رام ساختن نفس سرکش و باز داشتن آن از لذّت پرستی و هوا و هوس، همتی والا، ارادهای آهنین، عزمی راسخ، قدرت تصمیمی پولادین و استقامتی پابرجا میخواهد تا همراه با جهاد و مبارزهای فشرده و دائمی بر آن فائق آمده، با پشت سر گذاردن صخرههای دشواری، قلههای شرف و بزرگواری را فتح و خلعت گرانبهای انسانی را در بر نماییم.
آنکه به این مرتبه از کمال و رشد معنوی نائل میگردد هیچ گاه و هرگز دستش به ستم و تجاوز به حقوق دیگران دراز نگشته، هیچ ظلمی را در حق هیچ کس روا نمیدارد.
کسی هم که گوش به فرمان هواهای نفسانی، مطیع بی چون و چرای شهوات حیوانی و اسیر مطلق خواستههای غیر انسانی است، برای رسیدن به مقاصد نامشروع و ارضای تمایلات بی حد و حصر و پرداختن به عیش و نوش خود، سر از پای نشناخته، به ظلم و تعدی دامن زده، حقوق دیگران را نادیده میگیرد و چنانچه از قدرت و مکنت کافی برخوردار گشته، راه نیز برای وی باز باشد، نه تنها به خود و دیگران ستم روا میدارد، بلکه بسا صدها نفر را برای رسیدن به مقاصد شوم خود به خدمت گرفته، از هیچ اقدام ضد انسانی نیز فروگذار نمیکند.
بلی، محبت دنیا، پیروی از هواهای نفسانی، هوس رانی، لذّت پرستی، پرداختن به عیش و نوش و غفلت از فرجام کار و سرانجام حیات، همواره از سرچشمههای اصلی و همیشگی جور و ستم بر خود و شهروندان جوامع انسانی بوده است.
عقدههای روانی
عقده حقارت ریشه بسیاری از رذائل حیوانی و مفاسد اخلاقی است. کسی که گرفتار این خصلت پست اخلاقی شود، بسا برای پنهان ساختن ضعف درونی، به تفوّق طلبی و برتری جویی روی آورده، اقتدار و سلطه کاذب خود را از طریق ستم به دیگران تثبیت مینماید!
حتی ممکن است احساس واماندگی و محرومیت از دستیابی به خواستههای حق یا ناحق، برخی را به سادیسم جنایت مبتلا کرده، به گونهای که از ستم بلکه از قتل و جنایت نسبت به اقشار محروم و مظلوم جامعه احساس شعف و لذت نموده، و چه کارها که نمیکنند!
مستی قدرت
زرق و برق دنیا و جذّابیت آن تا اندازه زیادی مرهون زر و زور و در گرو مکنت و قدرت است. دنیا منهای زر و زور را جلوهای چندان نیست. آنچه که دنیا داران و دنیا خواهان را فریفته خود کرده، همین مکنت و قدرت و همین امکانات رفاهی و زمینههای فرمانروایی است.
هیچ چیز دنیا همانند زر و زور، مستی نمیآورد و کمتر چیزی است که بسان مکنت و قدرت، انسان را مغرور و فریفته خود نماید. مکنت و قدرت - خصوصاً انسانهای پست را - به سرمستی و غرور کشانده، به تحقیر دیگران و ستم بر آنان سوق میدهد.
صاحبان ثروت و دارندگان قدرت به واسطه پندار نادرست خویش که دیگران را ناچیز شمرده و خویشتن را صاحب اختیار دیگران به حساب میآورند، خود را مستحق رفتار ناشایست خویش دانسته، ستم به دیگران را حقِ ّ اجتناب ناپذیر خود به حساب میآورند به همین جهت است که در طول تاریخ بیشترین ظلم و ستم از جانب اینان بر مردم روا داشته شده است.
خصلتهای نکوهیده خودخواهی، کینه توزی، انتقام جویی، فرومایگی، انحصارطلبی، دنیاپرستی، بلند پروازی، طمع و چشم داشت نسبت به آنچه در اختیار دیگران است نیز در موارد زیاد آدمی را به رفتار ناعادلانه و ستم و تجاوز به حقوق دیگران سوق میدهد.
شهادت امام حسین علیه السلام و ستمگری
در این روزها که صفحات پایانی کتاب رقم میخورد، به واسطه فرا رسیدن ماه حزن و اندوه و نزدیک شدن عاشورای حسینی - سلام اللَّه علیه - بر خود لازم دیدم تا در ارتباط با شهادت آن بزرگوار و موضوع ستمگری که آخرین مبحث از این مجموعه است، مطالبی ولو مختصر به عنوان عرض ارادت و توسل به ساحت اقدس آن همیشه عزیز همه دوران مرقوم ساخته، توشهای برای روز رستاخیز خویش بیندوزم.
همچنان که پیشتر یادآور شدیم نظام اسلامی کمترین ستم و حق کشی را نسبت به ضعیفترین و ناتوانترین افراد جامعه تحمل نکرده، به هیچ بهانهای آن را مجاز نمیشمرد. در عین حال مطالعه تاریخ اسلام و دقت در رفتار رژیمهایی که به نام اسلام بر مردم حکومت کردهاند، نشانگر این واقعیت است که برنامهها و عملکرد حاکمان و سردمدارانی که خود را خلیفه مسلمین و پیشوای مسلمانان قلمداد میکردهاند به هیچ وجه با این امر سازگار نبوده، حکومت آنان سراسر لبریز از ظلم و ستم و جنایت و آلودگی بوده است.
آنان - خصوصاً بنی امیه - همواره مردم محروم جامعه را به بند کشیده، از هیچ ظلم و ستمی فروگذار نمیکردند و در زمان خلفای بنی امیه آن چنان عرصه را بر شیعیان و دوستان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله تنگ کردند که معاویه برای هر یک از فرمانداران شهرها به طور جداگانه بخشنامهای به این شرح فرستاد:
تحقیق کنید و نام هر کس را که دوستی و محبت وی نسبت به علی و خاندان او ثابت گردید، از دفتر بیت المال محو ساخته و سهمیه و ارزاق او را قطع نمایید.(۹۹۵) از این نیز پای فراتر گذاشته، دستور داد:
هر کس را که پیرو علی است و یا متهم به دوستی اوست، به قتل برسانید و چنانچه پیروی و دوستی او ثابت نگردید، به مجرّد اتهام و صرف احتمال نیز او را نابود کرده و حتی اگر زیر سنگی مخفی شده بود، او را پیدا کرده، گردن بزنید و خانه اش را ویران سازید تا باعث عبرت دیگران گردد.
سپس آنچنان شدت عمل به خرج داده، بر دوستان اهل بیت سخت گرفتند که اگر کسی متهم به بی دینی و کفر میشد، مورد اکرام قرار میگرفت و کسی متعرض او نمیگشت؛ لیکن شیعیان در هیچ شهری در امان نبودند خصوصاً در کوفه و بصره، چنانکه کسی برای دوستی اراده بازگو کردن حدیثی داشت با ترس و دلهره، او را به منزل خویش میبرد و پس از سوگندهای شدید و غلیظ مبنی بر راز داری و حفظ امانت، روایتی را برای وی نقل میکرد!(۹۹۶)
در چنین شرایطی سالار شهیدان حضرت ابا عبد اللَّه الحسین علیه السلام و یاران باوفایش در برابر ظلم خاندان ابی سفیان به پا خاسته، برای رضا و خشنودی خدا، با خون پاک خود، حقیقت را آشکار و وحشیان دور از تمدن بنی امیه و آل ابی سفیان را - که سینه هایشان از کینه ورزی نسبت به خاندان رسالت لبریز بود و از هیچ ظلم و ستمی نسبت به بندگان خدا دریغ نمیورزیدند - برای همیشه رسوا ساختند.
ایام غیبت و ظلم جهانی به گونهای که از روایات اسلامی بر میآید، جهان پیوسته با ظلم و ستم مواجه بوده، در ایام غیبت امام عصر حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - ستمگری، جرم و جنایت، رذایل اخلاقی و انواع پلیدیها افزایش یافته، سراسر کره زمین از ظلم و ستم ظالمان و ستمگران لبریز میگردد و جهان در آینده از نظر جور و بیدادگری و فساد و تباهی به مراتب از وضع کنونی بدتر خواهد شد.
امّا زهی سعادت و خوشبختی که عن قریب نسیم جان افزای عدالت وزیدن خواهد گرفت و عطر روح بخش عدل و قسط، دلها را نوید پیروزی و رستگاری، و جانها را حیات ابدی میبخشد.
آری، این تیره روزیها و بدبختیها برای همیشه پایدار نمیماند و سرانجام روزی فرا میرسد که اوضاع کلّی جهان دگرگون گشته، حجّت حق و نجات بخش انسانها میآید و جهان را در حالی که از ظلم و ستم لبریز است، برای همیشه از جور و بیدادگری پاک ساخته و از عدل و داد سرشار میسازد.(۹۹۷)
با ظهور حضرتش استعدادها پرورش یافته، خردها از فروغ بیشتری برخوردار خواهد شد. با رهبری آن بزرگوار علم و دانش گسترش یافته، حق بر باطل و داد بر بیداد پیروز گشته، اسلام دینی جهانی میشود و وعده الهی تحقق میپذیرد.
از پرتو وجود اقدسش انسانها با نیروی ایمان، غرایز سرکش را مهار کرده، خویشتن را از اسارت خودپرستی و بندگی شهوت آزاد میسازند وبا معرفت بیشتر به خدا متوجه خواهند شد.
شعاع عدل و قسط آن دادگستر حقیقی، بسیار فراگیر و دامنه اش آنچنان نافذ و گسترده است که در حیوان و جماد نیز تأثیر گذارده، طبیعتها متحوّل، موانع همزیستی و آفات اجتماعی به طور مطلق مرتفع، و گرگ و میش در کنار هم آرام میگیرند!
و در چنین فضایی است که همه انسانها به مکارم اخلاق متخلّق گشته، وظایف دینی، انسانی و اخلاقی خود را با انگیزه خالص و در راستای اطاعت از اوامر الهی و نیل به کمال روحانی انجام میدهند.
و همین هاست که زبانها را به دعا برای فرج آن عزیز سفر کرده پیوسته گویا، دلها را به ظهور پر میمنت اش همواره امیدوار، و وظیفه دوستداران و منتظرانش را جهت آماده سازی هرچه بیشتر خود و دیگران برای آن روز بزرگ به نیکی هویدا ساخته است.
خدای را برای این نعمت عُظما سپاس میگزاریم و از ساحت اقدسش عاجزانه خواهانیم که ما را به خُلقهای کریمانه و اخلاق نیک و بزرگوارانه متخلّق فرماید و هر چه زودتر خلعت فرج بر قامت همیشه استوار و ملکوتی جنابش بپوشاند و ستمگران را از پهنه گیتی نابود ساخته، عدل و داد را بر سراسر عالم حکم فرما سازد. آمین ربّ العالمین.
و آخر دعوانا أن الحمدللَّه ربّ العالمین و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطاهرین
پانویس
- ↑ جامع السعادات، ج ۱، ص ۱۰
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۰، ص ۲۴۶، ح ۲۰؛ عده الداعی، ص ۲۲۷
- ↑ البته این تقسیم بندی صرفاً به لحاظ غلبه وجودی - نه بر اساس مرز بندی حقیقی - صورت گرفته، به همین جهت بسا برخی از اقسام در عین حال که مثلاً به عنوان مانع برونی به حساب آمده، خود آفتی درونی باشد، همچنان که پارهای از آفات درونی ممکن است از مصادیق موانع بیرونی یا آفات اجتماعی محسوب گردد
- ↑ سوره زمر، آیه ۳
- ↑ سوره نحل، آیه ۱۰۵
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۶۱
- ↑ سوره حج، آیه ۳۰
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۵۴، باب کذب، ح ۴
- ↑ همان، ص ۲۵۵، ح ۱۱
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۲۰۸، ضمن خ ۸۵
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۴۹۲، باب ۱۶۱، ح ۴۰
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۵۴، ح ۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۲۶۳، ح ۴۶
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۳۵۷، ذیل خ ۸۵
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۸۵، باب ۱۲۰ از عِشره، ح ۸
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۲۵۹، ح ۲۳
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۴۳، ف ۴۱، ح ۱۸
- ↑ خصال، ج ۱، ص ۲۵۴، باب ۴، ح ۱۲۹
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۰، ف ۱، ح ۱۲۲۵؛ همچنین ر.ک: سوره توبه، آیه ۷۷
- ↑ غرر الحکم، ج ۲، ص ۶۹۲، ف ۷۷، ح ۱۲۲۷؛ نظیر آن: ص ۶۲۹، ح ۳۶۵ و ص ۶۲۵، ح ۳۰۶
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۹۷، ف ۱، ح ۲۱۲۶
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۵۵، ح ۱۴
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۱۱۰۴، ح ۳۷
- ↑ لؤلؤ و مرجان، ص ۸۲ - ۵۷
- ↑ ر.ک: بحارالأنوار، ج ۷۲؛ مستدرک الوسائل، ج ۹؛ گناهان کبیره، ج ۱، و...
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۵۳، ح ۲
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۸۸، ح ۲۵
- ↑ کافی، ج ۱، ص ۱۵، کتاب العقل، ضمن ح ۱۲
- ↑ ر.ک: المحجّه البیضاء، ج ۵، ص ۲۴۹
- ↑ ر.ک: الغدیر، ج ۵، ص ۳۷۸ - ۲۰۹ (طبع جدید: ج ۶، ص ۵۹۷ - ۳۰۱)
- ↑ ر.ک: بحارالأنوار، ج ۱۰۳، ص ۹۰، ح 2
- ↑ همان، ج ۱۰۴، ص ۲۰۹
- ↑ منظور از «توریه« آن است که انسان در مواردی که در تنگنا قرار گرفته، برای تن ندادن به دروغ و حفظ ظاهر، از کلماتی استفاده کند که طرف مقابل چیزی غیر از منظور گوینده استفاده نماید. البته این کار چندان آسان نبوده و به تمرین و تدبّر نیاز دارد.
- ↑ ر.ک: کتاب فرهنگ تربیت
- ↑ مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۱۶، ذیل آیه ۱۳ از سوره یوسف؛ بحارالأنوار، ج ۱۲، ص ۲۲۱
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۲۶۲، ح ۴۵
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۶۶، باب غیبت، ج ۷
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۷، ص ۹۱؛ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۲۹۵، باب ۱۴۴، ضمن ح ۷؛ نظیر آن جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۰۳
- ↑ مسند احمد، ج ۶، ص ۱۳۶ و ۲۰۶ ؛ الفائق زمخشری، ج ۱، ص ۲۷۱؛ فتح الباری ابن حجر، ج ۱۰، ص ۳۹۱ ؛ المحجّه البیضاء، ج ۵، ص ۲۵۶. متن حدیث: ذُکِرَت امْرَءَهٌ فَقالَت: إِنَّها قَصِیرَهٌ. فَقالَ النَّبِی صلی الله علیه وآله: «اِغْتبْتها.«
- ↑ احیاء العلوم، ج ۳، ص ۱۴۵
- ↑ سوره حجرات، آیه ۱۲
- ↑ سوره همزه، آیه ۱
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۶۶، باب غیبت، ح ۱
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۷، ص ۹۱؛ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۲۹۵، ح ۷
- ↑ سوره نور، آیه ۱۹
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۶۶، ح ۲
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۵۸، ح ۵۳
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۳۰۱، ح ۲۸
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۳۰۱، ح ۲۹
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۵۹، ح ۵۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۵۹، ح ۵۳
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۱۲۶، باب ۱۳۲ از عِشره، ح ۵۰؛ نظیر آن: بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۲۲
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۱۲۶، ح ۵۱
- ↑ همان، ص ۱۲۵، ح ۴۸
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۴۷، ح ۱۲
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۱۹۲، ف ۸، ح ۳۰۶
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۶۱، ح ۶۶
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۳۰۱، ح ۳۳
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۳۰۱، ح ۳۲
- ↑ سوره قلم، آیه ۱۳؛ در اکثر احادیث «زنیم« به زنازاده تفسیر شده است. ر.ک: نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۹۳ و...
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۷۴، باب نمیمه، ح ۱؛ نظیر آن: ح ۳ و خصال، ج ۱، ص ۱۸۲، باب ۳، ضمن ح ۲۴۹
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۵، ص ۱۷۶، باب ۱۸۰، ح ۱۲
- ↑ کشف الریبه، مرحوم شهید ثانی، ص ۹۰؛ سفینه البحار، ج ۸، ص ۳۳۵، «نمم«
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۷۴، ح ۲
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۵، ص ۱۷۵، ح ۱۰
- ↑ همان، ص ۱۷۴، ح ۵
- ↑ کشف الریبه، ص ۸۵؛ جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۸۶
- ↑ کشف الریبه، ص ۸۸
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۸۹
- ↑ خصال، ج ۲، ص ۴۵۰، باب ۱۰، ح ۵۶
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۱۲
- ↑ سوره ممتحنه، آیه ۱۲؛ چون این گناه در میان زنان بسیار رایج است، ترک آن از شرایط بیعت آنان قرار داده شده است.
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۶۶، باب غیبت، ح ۵
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۳۱، ح ۹۹
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۹۴، ح ۳
- ↑ عیون الاخبار، ج ۲، ص ۳۲، باب ۳۱، ح ۶۳؛ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۹۴، ح ۵ ۶۵۶تا۷۸۸
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۶۹، باب تهمه و سوء ظنّ، ح ۱
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۳۴۰، باب ۱۸ از عشره، ح ۵؛ همچنین ر.ک: ینابیع الحکمه، ج ۵، باب ۱۹۷
- ↑ جامع السعادات، ج ۱، ص ۲۸۲ (سوء ظن) ؛ و با اندکی اختلاف از امام سجّاد علیه السلام در معراج السعاده، ص ۱۶۳
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۴۳، باب سفاهه، ح ۴
- ↑ همان، ص ۲۴۵، باب بذاء، ح ۸
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۴۴، ح ۳؛ نظیر این حدیث فراوان است.
- ↑ همان، ص ۲۶۸، باب سِباب، ح ۲
- ↑ همان، ص ۲۴۵، ح ۱۴
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۴۲۴، ح ۶۴
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۳۱۶، باب ۱۴۶، ح ۲۱
- ↑ برای مطالعه بیشتر در باره زبان ر.ک: کتاب فرهنگ اخلاق.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۰۸
- ↑ المحجّه البیضاء، ج ۵، ص ۲۰۷ و ۲۳۲
- ↑ سوره بقره، آیه ۷۴
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۹۳، باب ۷۶، از جهاد نفس، ح ۴
- ↑ غرر الحکم، ج ۲، ص ۷۳۳، ف ۷۸، ح ۱۲۷
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۴۳۵، باب ۱۵۶، ح ۲۷
- ↑ ر.ک: کافی، ج ۲، ص ۳۴۴، باب الاقبال علی الدعاء، ح ۴
- ↑ ر.ک: مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۹۵، ح ۱۱
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۰، ص ۵۵، ح ۲۴؛ ج ۷۳، ص ۳۵۴؛ در ادامه حضرت عیسی علیه السلام میفرماید: «وَ کَثْرَهُ الذُّنُوبِ مِنْ حُبِ ّ الدُّنْیا وَ حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِ ّ خَطِیئَهٍ«. «فراوانی گناه از دوستی دنیا است و حبّ دنیا اساس همه خطاها و بدیها است.« ینابیع الحکمه، ج ۲، ص ۳۷۲، باب ۶۱، ح ۶۱
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۴۸، باب قسوه، ح ۱
- ↑ ر.ک: ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۴۲۸، و ۴۴۱ ؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۳۸ (سوره حدید، آیه ۱۶)
- ↑ ر.ک: وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۳۶، باب ۲۱ از ما یکتسب به، ح ۱ و ۴
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۴۳۵، ح ۲۸؛ بحارالأنوار، ج ۱، ص ۱۷۵
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۱۶۴، ؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۹۳، ح ۳
- ↑ سفینه البحار، ج ۴، ص ۳۳۸، «سوق«
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۴۴۱، ح ۵۴
- ↑ ر.ک: ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۴۳۶، ح ۳۴
- ↑ ر.ک: همان، ص ۴۳۳، ح ۱۹؛ ص ۴۳۶، ح ۳۵ و...
- ↑ ر.ک: همان، ص ۴۳۳، ح ۲۰ ؛ ص ۴۳۶، ح ۳۰ و ۳۱ و ۳۳؛ ص ۴۳۹، ح ۴۵ ؛ ص ۴۴۰، ح ۵۰؛ ص ۴۴۱، ح ۵۴ و...
- ↑ البته در عرف مردم، این دو واژه به یک معنا استعمال شده و هر یک به جای دیگری به کار میرود.
- ↑ به رفتار نا عادلانه قدرتهای سلطه گر جهانی با مردم کشورهای جهان سوم نظری یبفکنید.
- ↑ در روایتی از امام صادق علیه السلام تحصیل کنندگان علم به سه دسته تقسیم شدهاند که از جمله آنان کسی است که علم را برای برتری جویی و فریفتن (دیگران) میطلبد. چنین شخصی نیرنگ باز و چاپلوس است و بر همدوشان خود گردن فرازی میکند. برای ثروتمندان پست تر از خود کوچکی نموده (سر سفره آنها مینشیند و) حلوا و شیرینی آنها را میخورد و دین خود را در هم میشکند (و از دست میدهد). خداوند او را (به خاطر این رفتار) بی نام و نشان کرده و اثرش را از میان عالمان از بین میبرد. ر.ک: کافی، ج ۱، ص ۳۹، باب نوادر از علم، ح ۵
- ↑ امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند: «اَلسُّکْرُ أَرْبَعُ سَکَرات: سُکْرُ الشَّرابِ وَ سُکْرُ الْمالِ وَ سُکْرُ النَّوْمِ وَ سُکْرُ الْمُلْکِ«. «چهار (نوع) مستی وجود دارد: مستی شراب، مستی مال، مستی خواب، و مستی (ریاست، قدرت و) سلطنت.« بحارالأنوار، ج ۷۹، ص ۱۲۸، ضمن ح اربعمأه
- ↑ سوره بقره، آیه ۳۴ ؛ نظیر آن: سوره ص، آیه ۷۴ و ۷۵
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۷۷۶، خ ۲۳۴ ؛ صبحی صالح، ص ۲۸۵، خ ۱۹۲
- ↑ جامع الدُرر (از مرحوم حاج آقا حسین فاطمی) ج ۲، ص ۳۶۵
- ↑ قلب سلیم، ص ۴۹۴
- ↑ سوره لقمان، آیه ۱۸. «صَعَر« در اصل نوعی بیماری است که به شتر دست میدهد و در آن حال گردن خود را کج میکند. «مختال« نیز به کسی گفته میشود که در اثر یک سلسله تخیلات و پندارها - که از یک نوع بیماری روانی و اخلاقی و نوعی انحراف در تشخیص سرچشمه میگیرد - خود را بزرگ میبیند.
- ↑ سوره نحل، آیه ۲۹؛ مضمون آن در سوره زمر، آیه ۶۰ و ۷۲ و سوره مؤمن، آیه ۷۶
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۵۱، (سوره زمر، آیه ۶۰)؛ کافی، ج ۲، ص ۲۳۴، باب کبر، ح ۱۰؛ نور الثقلین، ج ۴، ص ۴۹۶
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۳۴، ح ۶
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۲۳۱، ح ۲۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۲۳۱، ح ۲۳
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۳۵، ح ۱۱
- ↑ تحف العقول، ص ۶۵؛ غرر الحکم، ج ۲، ص ۶۲۷، ف ۷۷، ح ۳۳۴
- ↑ غرر الحکم، ج ۲، ص ۶۱۲، ح ۲۹
- ↑ حیاه الحیوان، ج ۱، ص ۵۰۳ (ص ۳۵۳)
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۲۳۴، ح ۳۳
- ↑ مجموعه ورّام، ج ۱، ص ۲۰۷
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۱۸۶، ح ۱۶
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۴۸، ف ۴۱، ح ۸۰
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۲۳۳، ح ۳۲ و ص ۲۳۴، ح ۳۶
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۸، باب ۱، ح ۱۱۷۵
- ↑ همان، ص ۵۹، ح ۱۶۰۰
- ↑ همان، ص ۱۴۸، ف ۵، ح ۲۲
- ↑ غرر الحکم، ج ۲، ص ۸۳۶، ف ۸۶، ح ۱۵۰
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۳۴، ح 8
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۴۶۸، باب ۱۵۹، ح ۱۸
- ↑ این دستورات عمدتاً برای مبارزه با مظاهر بیماری خطرناک تکبّر و فرو ریختن ارکان کبر و درهم شکستن نفس خود برتر بین بوده است، زیرا بسیاری از افراد در آن زمان، کنیز و غلام داشتند و خرید بازار توسط آنان صورت میگرفت. لذا انجام امور فوق توسط خود شخص از راه کارهای مبارزه با کبر و احیای روحیه تواضع و فروتنی محسوب میگشت.
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۴، ص ۴۶۵، ح ۱۲؛ بحارالأنوار، ج ۷۷، ص ۹۲
- ↑ ر.ک: الانوار النعمانیه، ج ۳، ص ۳۰
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۳۵، ح ۱۵
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۳۶، ح ۱۷
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۳۶، ح ۱۷
- ↑ سفینه البحار، ج ۵، ص ۱۹۸ «صوف«
- ↑ نور الثقلین، ج ۳، ص ۴۸، سوره نحل، ح ۵۶
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۰۲، باب فضل فقراء المسلمین، ح ۱۱
- ↑ سوره قصص، آیه ۸۳
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۴۶، ذیل آیه مذکور؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۴۳
- ↑ مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۶۸، ذیل آیه؛ نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۴۴
- ↑ همان، ص ۲۶۹؛ نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۴۴
- ↑ ر.ک: سوره شوری، آیه ۲۰ و...
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۵۵، باب طلب الرئاسه، ح ۱
- ↑ همان، ح ۴
- ↑ علّامه مجلسی - رحمه اللَّه علیه - میفرماید: منظور از «ترأّس« ادعای ریاست ناحق و باطل است، زیرا باب تفعّل غالباً برای تکلّف به کار میرود.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۱۵۴، ح ۱۲
- ↑ الغدیر، ج ۸، ص ۲۹۱ (طبع جدید: ج ۹، ص ۴۱۱).
- ↑ تتمه المنتهی، ص ۵۷ (ص ۸۴)
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی احدید، ج ۲۰، ص ۳۰۷؛ ینابیع الحکمه، ج ۲، ص ۴۵۶، باب ۶۵، ح ۱۷
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۸۰، ف ۲۸، ح ۵
- ↑ همان، ص ۳۰۵، ف ۱۶، ح ۱۶
- ↑ کافی، ج ۱، ص ۳۷، باب المستأکل بعلمه، ح ۶؛ و مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۳۸۲، باب ۵۰، از جهاد نفس، ح ۷ از امام صادق علیه السلام
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۱۸۱، از کلام بعضی از صالحان.
- ↑ هدیه الرازی، ص ۴۰
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۳، ص ۳۵۹، باب ۱۰۶، ح ۵؛ نظیر آن: کنزالعمّال، ج ۳، ص ۱۵۴، ح ۵۹۳۶ و ص ۱۵۷، ح ۵۹۴۹
- ↑ همان، ص ۳۶۱، ح ۱۳
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۲۵، باب طلب الرئاسه، ح ۵
- ↑ سوره نساء، آیه ۵۴
- ↑ سوره مائده، آیه ۲۷
- ↑ سوره یوسف، آیه ۸ - ۵
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۰۹
- ↑ ر.ک: السیره النبویه از ابن هشام، ج ۱، ص ۲۱۲
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۲۰۸، ضمن خ ۸۵؛ نظیر آن از امام باقر و امام صادق علیهما السلام، کافی، ج ۲، ص ۲۳۱، باب حسد، ح ۱ و ۲ ؛ و از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۷، باب ۵۵ از جهاد نفس، ح ۴
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۲۹۵
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۸، ح ۶
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۸، ح ۶
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۲، ص ۱۵۲، باب ۴۲، ح ۲۲
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۲۵۵، ح ۲۶؛ و نظیر آن؛ غرر الحکم، ج ۱، ص ۷۹، ف ۱، ح ۱۹۱۲ از امیر مؤمنان علیه السلام.
- ↑ لئالی الأخبار، ج ۲، ص ۲۱۲؛ ینابیع الحکمه، ج ۲، ص ۱۵۲، ح ۲۳
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۶۰، ف ۲۳، ح ۴۴
- ↑ همان، ج ۲، ص ۶۲۸، ف ۷۷، ح ۳۵۷
- ↑ همان، ج ۱، ص ۴۱۲، ف ۳۴، ح ۲۱
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۹، ح ۹
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۱۱۸۶، ح ۲۱۶
- ↑ همان، ص ۱۲۰۰، ح ۲۴۸
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۲۸، ف ۱، ح ۸۳۲
- ↑ همان، ص ۲۹، ح ۸۵۹
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۳۲، ح ۷
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۲۸، باب مراء، ح ۱۲
- ↑ تحف العقول، ص ۲۲۸
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۱۱، ح ۷
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۲۵۹
- ↑ ر.ک: قلب سلیم، ص ۶۹۸
- ↑ قلب سلیم، ص ۱۰
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۲۵۶، ح ۲۶
- ↑ تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۱۶۶، سوره یوسف، ح ۲؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۷۲، باب ۶۷ از احکام اولاد، ح ۳
- ↑ خصال، ج ۱، ص ۳۲۵، باب ۶، ح ۱۴
- ↑ الامام الجواد علیه السلام من المهد إلی اللحد، ص ۴۱۴ - ۳۰۸
- ↑ ر.ک: بحارالأنوار، ج ۱۰۷، ص ۱۸۶
- ↑ مقدمه کتاب اسرار نماز، ص ۴۷ - ۴۰
- ↑ احقاق الحق، ج ۱، ص ۱۶۱ - ۱۵۸
- ↑ ر.ک: شهداء الفضیله، علامه امینی رحمه الله که صدها دانشمند شهید را نام میبرد.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۹، ح ۱۳
- ↑ سوره قیامت، آیه ۱۴
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۲۰
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۲۰۸، ضمن خ ۸۵
- ↑ تحف العقول، ص ۱۰۷، ضمن خطبه دیباج
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۳۸، باب ۲۴ از احتضار، ح ۴؛ نظیر آن: نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۱۱۰۳، ح ۳۵
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۹، ف ۱، ح ۱۱۸۹
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۷۵، ح ۱۸۵۳
- ↑ همان، ص ۴۶۱، ف ۴۵، ح ۱۴
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۵۲، باب اتباع الهوی، ح ۳؛ نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۱۲۷، ضمن خ ۴۲ با کمی اختلاف ؛ خصال، ج ۱، ص ۵۱، باب ۲، ح ۶۳، و از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ح ۶۲ و ۶۴ ۷۸۹تا۸۹۳
- ↑ کافی، ج ۱، ص ۱۳، کتاب العقل، ضمن ح ۱۲
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۵۰، ف ۱، ح ۱۴۱۷
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۰۵، ف ۳۲، ح ۲۰
- ↑ غرر الحکم ج ۱، ص ۲۴، ف ۱، ح ۶۸۸ و ۶۸۹
- ↑ همان، ص ۳۰، ح ۹۲۲؛ نظیر آن: نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۱۸۰، خ ۸۰؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۵، باب ۶۲ از جهاد نفس، ح ۱۲
- ↑ همان، ص ۱۸۶، ف ۸، ح ۲۲۷
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۳۴
- ↑ بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۱۶۶، ح ۲۷
- ↑ اقبال الأعمال سید بن طاووس، ص ۶۷؛ مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۸۰
- ↑ سوره حشر، آیه ۹ ؛ سوره تغابن، آیه ۱۶
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۲۹۰، ح ۶۲، (سوره حشر)
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۷۲؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۲۹۱، ح ۶۸ و ص ۳۴۶، ح ۳۶
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۳۷، باب ۵ ما تجب فیه الزکاه، ح ۷
- ↑ تحف العقول، ص ۱۵۳
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۱۲۶۶، ح ۳۷۰
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۵۳، ف ۲۲، ح ۷۸
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۰، ح ۱۵
- ↑ غرر الحکم، ج ۲، ص ۷۴۳، ف ۷۹، ح ۱۱۸
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۳۰۸، ح ۳۷
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۳۲، ح ۲۴
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۱۹۴، ف ۸، ح ۳۴۰
- ↑ همان، ص ۶۸، ف ۱، ح ۱۷۶۱
- ↑ همان، ص ۲۸، ح ۸۳۱
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۸، ح ۶
- ↑ در روایات متعدد به این نکته اشاره شده که بسا منشأ پیدایش این خوی ناپسند، ضعف اعتقاد و بدگمانی نسبت به پروردگار متعال است. زیرا اعتقاد راستین به خدا و ایمان به رزّاقیت او «جلّ و علا« زمینه هر نوع بدبینی و بخل ورزی را از بین خواهد برد.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۳۱
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۴۱
- ↑ سوره شعراء، آیات ۱۵۱ و ۱۵۲
- ↑ سوره اسراء، آیه ۲۷
- ↑ سوره غافر، آیه ۲۸
- ↑ سوره غافر، آیه ۴۳
- ↑ در آن زمان مورد مصرف بوده است.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۵۵۱، باب ۲۵ از نفقات، ح ۲
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۲۲، ف ۱۷، ح ۱۶۴
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۰۵؛ تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۱۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۴۹، ح ۲۰
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۵۵۲، ح ۸؛ نظیر آن فراوان نقل شده است.
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۲۱، ف ۱، ح ۵۶۷ و ۵۶۸؛ نظیر آن: ص ۱۵، ح ۳۸۹ و ۳۹۰
- ↑ خصال مرحوم صدوق، ج ۱، ص ۹۷، باب ۳، ح ۴۵
- ↑ سوره معارج، آیات ۱۹ و ۲۰
- ↑ سوره ذاریات، آیات ۲۲ و ۲۳
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۲۳۸، باب حبّ دنیا، ح ۷
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۲، ص ۸۲، باب ۳۴، ح ۱۰
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۶۱، باب ۶۴ جهاد نفس، ح ۱۰
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۲۴، ف ۱، ح ۶۷۷
- ↑ خصال، ج ۱، ص ۲۸۲ باب ۵، ح ۲۹
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۰۳؛ المحجّه البیضاء، ج ۶، ص ۵۰
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۰۳؛ نظیر آن: خصال، ج ۱، ص ۷۳، باب ۲، ح ۱۱۲ و ۱۱۳
- ↑ خصال، ج ۱، ص ۸۲، باب ۳، ح ۸
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۳۹، باب ۴۹ از جهاد نفس، ح ۱ و باب ۵۵، ح ۱۰ و ۱۲
- ↑ همان، ج ۱۶، ص ۸، باب ۶۱، ح ۲
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۸، ف ۱، ح ۱۱۷۴
- ↑ خصال، ج ۱، ص ۶۹، باب ۲، ح ۱۰۴
- ↑ ینابیع الحکمه، ج ۲، ص ۸۵، ح ۲۴
- ↑ خصال، ج ۱، ص ۶۴، باب ۲، ح ۹۵
- ↑ ر.ک: داستانهای شگفت (طبع جامعه مدرسین) ص ۱۶۲، داستان ۹۸
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۶۱، ف ۲۳، ح ۵۲
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الإسلام، ص ۱۰۸۸، ح ۲
- ↑ همان، ص ۱۱۷۰، ح ۱۷۱
- ↑ تحف العقول، ص ۲۹۴
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۱۱۹، باب استغناء عن الناس، ح ۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۱۶۸، ح ۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۵، باب ۶۷ از جهاد نفس، ح ۷؛ نظیر آن: کافی، ج ۲، ص ۲۴۲، باب طمع، ح ۴
- ↑ غرر الحکم، ج ۲، ص ۸۳۵، ف ۸۶، ح ۱۲۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۳۸، ح ۳
- ↑ تحف العقول، ص ۱۵۹ ؛ بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۴۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۴۰، ح ۱۱
- ↑ همان، ح ۱۲
- ↑ جامع السعادات، ج ۱، ص ۲۷۵؛ معراج السعاده، ص ۱۵۸
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۱۱۴، باب تعجیل فعل الخیر، ح ۴
- ↑ همان، ح ۳
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۱۱۵، ح ۹
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۳۷۷؛ ینابیع الحکمه، ج ۲، ص ۱۰۷، باب ۳۷، ح ۲۰







