کتابخانه:فرهنگ زیارت ج۲
|
| |
| نویسنده | جواد محدثی۱۳۳۱ |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نشر مشعر |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۰ |
| قطع | وزیری |
| شابک | ۹۷۸–۹۶۴-۵۴۰۰–۶۰-۴ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ چشمانداز
- ۲ سخن آغاز
- ۳ زیارت ائمه شیعه
- ۴ کوفه، در گذرگاه تاریخ
- ۴.۱ شناسنامه نجف
- ۴.۲ زیارت علی بیعت با «حقّ»
- ۴.۳ زیارت، احیای حقّ مکتوم
- ۴.۴ مواقع زیارت حضرت امیر
- ۴.۵ کعبه ولایت
- ۴.۶ کربلا، قبله عشق
- ۴.۷ زیارت کربلا
- ۴.۸ رمز این همه تأکید
- ۴.۹ کربلا، قبلهگاه حق
- ۴.۱۰ تربت، پیوند خاک و خون
- ۴.۱۱ فرات، آب حیات
- ۴.۱۲ تربت الهامبخش سیدالشهدا (ع)
- ۴.۱۳ کربلا، پایگاه انقلاب
- ۴.۱۴ کعبه یا کربلا
- ۴.۱۵ زیارت کربلا در تاریخ معاصر
- ۴.۱۶ کاروانهای پیاده عراق
- ۴.۱۷ با راهیانِ کربلا
- ۴.۱۸ رژیم بعث، و زائران کربلا
- ۴.۱۹ نهضت پیادهروی اربعین
- ۴.۲۰ آغاز حرکت
- ۴.۲۱ پیشبهسوی حرم حسینی
- ۴.۲۲ شهادتطلبان
- ۴.۲۳ رویارویی تن و تانک
- ۴.۲۴ رسیدن به کربلا
- ۴.۲۵ کاظمین، جلوه مظلومیت
- ۴.۲۶ سامرّا، حرم دو خورشید
- ۵ تحلیل محتوایی زیارتنامهها
- ۵.۱ ادب کلام، در محضر امام
- ۵.۲ محتوای زیارتنامهها
- ۵.۲.۱ اشاره
- ۵.۲.۲ زیارتنامه و اعلام مواضع
- ۵.۲.۳ ولایت و برائت
- ۵.۲.۴ مبنای مکتبیِ «برائت»
- ۵.۲.۵ پیوند مکتبی
- ۵.۲.۶ خطّ جهاد و شهادت
- ۵.۲.۷ زیارت و بیعت
- ۵.۲.۸ زیارت و شهادتطلبی
- ۵.۲.۹ خونخواهی شهدای کربلا
- ۵.۲.۱۰ در رکاب اماممهدی (ع)
- ۵.۲.۱۱ نگاه مجموعهای به امامان
- ۵.۲.۱۲ مفهوم فدا
- ۵.۲.۱۳ گواهی دادن به ایمان و فضیلت
- ۵.۲.۱۴ شاهد گرفتن بر ایمان و ولایت
- ۶ ادب و آداب زیارت
- ۶.۱ ادب ظاهری و باطنی
- ۶.۱.۱ غسل زیارت
- ۶.۱.۲ لباس تمیز و آراستگی و خوشبویی
- ۶.۱.۳ وقار و طمأنینه
- ۶.۱.۴ خضوع و خشوع
- ۶.۱.۵ ذکر و تکبیر و تسبیح
- ۶.۱.۶ اذن دخول
- ۶.۱.۷ عتبه بوسی
- ۶.۱.۸ حضور در کنار قبر و بوسیدن ضریح
- ۶.۱.۹ ادب نسبت به قبر مطهر
- ۶.۱.۱۰ پرهیز از حرفهای بیهوده و کارهای لغو
- ۶.۱.۱۱ خواندن زیارت مأثور
- ۶.۱.۱۲ دعا و تلاوت و عبادت، کنار قبر
- ۶.۱.۱۳ تکریم خادمان و کمک به فقیران
- ۶.۱.۱۴ زیارت وداع و خداحافظی
- ۶.۱ ادب ظاهری و باطنی
- ۷ کلام آخر
- ۸ پانویس
چشمانداز
کتابی که در دست دارید، «زیارت» را مورد مطالعه، بررسی و تحلیل قرار داده است تا زمینهای برای توشه و بهره گرفتن از گنجینه معارف اهلبیت: و سیراب شدن از زمزم علومشان و کوثر هدایتهایشان و فرات معرفتشان باشد.
از این رهگذر آشنا میشویم با:
- زیارت و فلسفه تربیتی و سازنده آن
- زیارت و ابعاد اجتماعی سیاسی و سابقه تاریخی آن
- زیارت و محتوای فرهنگی و اعتقادی آن
- زیارت و مفهیم بلند و پرمحتوای زیارتنامهها
- زیارت و موقعیت زائر و مکانتِ مکانهای زیارتی
- زیارت و آداب آن.
باشد که ما را به این حریم، راه و بار دهند و از این زمزم بنوشانند.
«مؤلف»
سخن آغاز
انسان، در بستری از زمان و مکان و شرایط جنبی، در حرکت است.
در مسیر این حرکت، انسان از نفحات ربانی و جذبههای ملکوتی و تابشهای عرفانی اثر میپذیرد و سود میبرد و کسب فیض میکند.
به فرموده پیامبر اسلام:
«در ایام روزگارتان، نفحهها و وزشهایی از نسیم لطف الهی است. آگاه باشید و متعرّض آنها شده و خود را در معرض آنها قرار دهید ...
إِنّ فی أیّام دهرکم نَفَحاتٌ أَلا فتعرّضوا لها ...».
لحظهها خاطره آمیزند.
روزها سرشار از آموزشاند.
«ایام الله»، نقشساز و شکلپرداز جان و روان و شخصیت آدمیاند.
مکانهای جغرافیایی، تداعی کننده رویدادهای تاریخی است و یادآور انسانهای سازنده تاریخ.
زمانهای خاص، بار مفهومی و محتوای تاریخی دارد.
گاهی تاریخ، در جغرافیا نهفته است و مکان، در زمان و گاهی جغرافی، تاریخ مجسّم است.
از سوی دیگر، در تربیتِ اسلامی انسان، هدف، برکشیدن و بالا بردن و رشد دادن انسان، و سوق دادن اوست، به آنچه که باید باشد، و بردن به جایی که باید برود، و رساندن به جایی که باید برسد و توجه دادن انسان، به اصل والایِ «از اویی و بهسوی اویی».
از اینرو، اسلام، از هر زمینهای، از هر مناسبت و فرصتی، از هر زمان و زمینی، از هر مقام و مکانی در این مسیر استفاده میکند و برای هرکس، در هر جا و هر زمان و هر شرایط، تکلیفی، برنامهای، دستورالعملی و ... قرار داده است.
تمام لحظاتِ شبانهروزی انسان و همه موقعیتهای سفر و حضر و فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، روحی و عاطفی انسان، آمیخته به دستوری و رهنمودی در اسلام است. نمیتوان لحظهای را برای انسان تصور کرد که اسلام، برای آن لحظه و حالت، حرفی، پیامی، دستوری، مستحبّ و مکروهی و ... بیان نکرده باشد.
انسان، در فضای تربیتیِ دین، مُحاط به تعلیمها و ارشادهاست.
اینها بیان نمونههایی از اعمال، برنامهها، مناسبتها، فرصتها، روزها و مکانهای ویژهای بود که با پرداختن به دستورات اینگونه موارد، دائماً انسان در جریان یک سازندگی، ذکر، یادآوری، آگاهی، الهام گیری، اسوهیابی و ... قرار میگیرد.
مگر نه اینکه پیامبر اسلام هم، یادآوری بزرگ است؟! فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ[۱]
و پیامبران دیگر هم یادآوران بزرگی بودند که انسان را به «میثاق فطرت» یادآوری میکردند و با تذکر «هویت» انسانها، آنها را در مسیر حرکت از «هست»ها به «باید»ها، یاری و راهنمایی میکردند.
این را به جرأت میتوان گفت که: هیچ مذهب و مکتب و ایدئولوژی و فرهنگی، به اندازه اسلام، در این زمینه برنامه ندارد و از مناسبتها و فرصتها در جهت ساختن روحهای بزرگ و تربیت کردن انسانهای پاک، استفاده نکرده است.
در کدام مکتب، برنامه سازنده و شگفت و دگرگون کنندهای چون «حج» وجود دارد؟ کدام آیین، برنامههای تربیتی وسیع و دقیق، همچون «رمضان» دارد، با آن دعاها و سحرها و افطارها و نمازها و مناجاتهایش با تشنگی و گرسنگی چشیدنهایش، با آن کنترل چشم و گوش و زبان و نگاه و شکم و شهوت و غرائز و خواستههایش؟ ...
کدام دین، برنامههایی چون احیای خاطره عاشورا و گرامیداشت شهیدان و گریه بر مظلومیتها و یادآوری حماسهها و فداکاریها و نشر فضیلتها و ارزشهای انسانی و ترسیم خلوصها و اخلاصها و ایثارها دارد؟!
برای روز و شب و سفر و حضر و تجارت و عبادت و سیاست و معاشرت و اخلاق انسان، در کدام فرهنگ، به اندازه اسلام، برنامه و دستور است؟
کدام مسلک، برنامه عظیم و شکوهمندی چون نماز جمعه و جماعت دارد؟
در کدام ملت و ملیت، مراکز الهامبخش و سازنده و شورآفرین و پاکسازی چون «مکه»، «مدینه»، «بقیع»، «کربلا»، «نجف»، «کاظمین»، «سامرا»، «زینبیه»، «مشهد» و «قم»، غار حرا، جبلالرحمه، دامنه احد، کوفه، فرات و دجله، زمزم و منا و عرفات و مشعر و ... صدها از این قبیل وجود دارد که هر کدام حامل فرهنگی و در بردارنده تاریخی و حاوی الهام و رهنمودی است؟! ...
اینک، در مقام شمردنِ همه این مناسبتها و موقعیتها و فضاهای تربیتی اسلام نیستیم. این «مدخل» زمینهای بود برای ورود به بحث اصلی که عبارت است از: «زیارت».
زیارت ائمه شیعه
اشاره
وقتی زیارت «صالحان»، مورد تأکید است، چه کسانی بهتر از ائمه؟
وقتی زیارت قبر «شهدا»، سفارش پیامبر و امامان است، کدام شهیدان، شایستهتر از امامان شهید شیعه؟!
وقتی دیدار از مزار کشتگان راه خدا، نشان تعهد به حق، و وفاداری نسبت به «خون» است، کدام مزار، مناسبتر از قبور طیّبه اولیای دین؟
امامان ما، همه شهید شدند، چه با شمشیر، چه با زهر.
آنکه نخستین شهید محراب بود و کشته حق و عدالت گردید،آنکه با زهر معاویه، به دست همسرش مسموم شد،آنکه زینت شهادت گردید و سالار شهیدان،آنکه زینت عبادت بود و زیب عابدان،آن دو امام بزرگوار و نگهبان مکتب و مذهب،آن زندانی بغداد و غریب خراسان،و ... هر یک از امامان ما، همه جان در راه حق باختند و شهید راه خدا گشتند و شهادت، فخر آنان بود.
حضرترضا (ع) فرموده است:
«ما مِنّا الّا مقتولٌ او شهید».[۲]
که سرنوشت شهادت و کشته شدن را برای هر یک از ائمه، بیان میکند.
زیارت در حیات و ممات
امامان ما، زنده و مردهشان یکی است و در هر دو حال، آن آگاهی و توجه و احاطه به امور را دارا هستند.
شهیدان هم- به نصّ روشن آیات قرآن- زندهاند و نباید آنان را مرده پنداشت.
ائمه شیعه، همه، مرگشان با «شهادت» بوده است.
پس ... ائمه، پس از مرگشان هم زندهاند و «حیات مضاعف» دارند.
بنابراین، حضور بر تربت پاکشان و زیارت مرقد مطهّرشان، با «زیارت اهل قبور» متفاوت است و دیداری است زندهتر، عینیتر، ملموستر.
زیارت ائمه، چه در حال حیاتشان و چه پس از شهادتشان، یکسان است.
این، بیان خود آنان است. امامصادق (ع) فرموده است:
«مَنْ زارَنا فی مَماتِنا فَکانّما زارَنا فی حیاتنا».[۳]
یعنی، آنکه ما را در مرگمان زیارت کند، گویا در حال حیات، ما را دیدار کرده است.
این یکسانی در دو حال، در چیست؟
در این که زیارت پس از شهادتشان هم، اجر و پاداش عظیم دارد،در این که میفهمند و متوجهاند و پاسخ سلام زائران را میدهند،در این که «دیدار»، سازنده و تربیت کننده است، برای زائر،
و این که نشانه موضع گیری و جهتِ خطّ فکری و عملی است،وتعظیم و اطاعت و پیروی از ائمه است،و رمز و سمبل اعلام همبستگی و وفاداری است،در این که «زیارت» هم، تأثیری همچون «هجرت» دارد، رسولخدا (ص) در مورد خویش، فرموده است:
«مَنْ زار قَبری بَعْدَ موتی، کانَ کمنْ هاجَرَ الیّ فی حَیاتی».[۴]
آنکه مدفن مرا پس از مرگم زیارت کند، همانند کسی است که در حال حیات من، به سوی من هجرت کرده باشد.
وقتی هجرت بهسوی رسول، در حال حیات، برای آموختن دین و برای حمایت از حق و یاری اسلام باشد، هجرت به سوی ائمه هم- که وارثان پیامبر و حافظان دین خدایند- برای همین اهداف و آثار است، و برای همین اعلام وفاداریها و اعلانِ همبستگیها و فراگرفتن دین و حرکت در مسیر.
زیارت، تجدید میثاق با امام
حضور در کنار مزار امام و زیارت قبر پیشوایان معصوم، نوعی تجدید عهد و پیمان با امام است و نشانه تحکیم میثاقِ «امت» با «امام» و تقویتِ پیوندِ «ولایت».
پیشوای هشتم، حضرترضا (ع) فرموده است:
برای هر امامی، در گردن و بر عهده هواداران و پیروانش، عهد و پیمانی است و از جمله نشانههای وفای کامل به این پیمان، زیارتِ قبور ائمه است:
«انّ لِکلّ امامٍ عهداً فی عُنُقِ اولیائه وشیعتِه وَانَّ مِن تمام الوَفاء بالعَهدِ وحسنِ الأداء زیارة قبورهم ...».[۵]
بهخاطر نقش تربیتی و سازندگی و بعد اجتماعی این زیارتهاست که پاداشهای عظیمی برای آنها نقل شده است. از جمله، به فرموده امامصادق (ع):
«هرکس، امامِ «مفترض الطاعه» ای را زیارت کند که خداوند، پیروی از او را واجب ساخته است و در کنار مرقد او، چهار رکعت نماز بخواند، خداوند برایش، پاداشِ زیارت حج و عمره مینویسد».[۶] در اینجا به این دو حدیث، اکتفا میکنیم. در بحثهای آینده که به بررسی و تحلیل مفاهیم و تعالیم مطرح شده در زیارتنامهها خواهیم پرداخت، این موضوع را بیشتر مورد دقت و کاوش قرار خواهیم داد.
پیام ائمه و مکتب زیارت
دریایی از روایات، روبهروی ماست، که همه دستور و توصیه به زیارت قبور ائمه معصومین: میدهد و پیام اکید ائمه را در این مورد، به گوش ما میرساند. احادیث فراوان در مورد ترغیب به این امر سازنده وجود دارد که از حوصله و وسعتِ این نوشته، بیرون است و باید آنها را در مجموعههای حدیثی و کتب مخصوص مطالعه کرد.[۷] لیکن به چند حدیث به عنوانِ نمونه، اشاره میشود:
حضرت رضا (ع) فرمود:
هرکس مرا با توجه به دوری منزلگاه و مزارم زیارت کند، در قیامت، در سهجا به نجاتش خواهم شتافت: بر صراط، در میزان، و هنگام عرضه نامه اعمال.[۸] حضرترضا (ع) فرموده است:
«خداوند، ترتب مرا محلّ رفت و آمد شیعیان و دوستدارانم قرار میدهد، هرکس مرا در غربتم زیارت کند، من هم او را در قیامت، زیارت خواهم کرد ...».[۹]
آنچه که در این دو حدیث، و احادیث مکرّر دیگری که دربارهٔ زیارت آن حضرت است به چشم میخورد، تکیه روی غربت و دوری است. از این جهت که زیارت قبر این شهید غریب، مایه احیای نام اوست، پاداش بیشتری دارد. حتی در روایتی، «علی بن مهزیار»، از امامجواد (ع) میپرسد:
آیا زیارت امامرضا (ع) افضل است یا زیارت امامحسین؟ حضرت جواب میدهد: زیارت پدرم برتر است، زیرا اباعبدالله (ع) را همه مردم زیارت میکنند، لیکن پدرم را جز خواصّی از شیعیان زیارت نمیکنند.[۱۰]شبیه این روایت را، حضرت عبدالعظیم هم از امامجواد (ع) نقل کرده است.[۱۱] بهخصوص اگر شرایط خفقان باری حاکم باشد که قدرتهای حاکمه، با انگیزههای شیطانی، درصددِ خاموش ساختن این نورهای تابان و منزوی ساختن نام و مزار و شخصیت این ائمه معصوم باشند، شیعه وفادار به خطّ ائمه، انگیزه قوی تری در زیارت پیدا میکند و بهخاطر تبلیغ حق و روشنگری افکار، با حساسیّتی افزونتر به زیارت میرود، در نتیجه، پاداشی مضاعف هم مییابد.
دربارهٔ امامکاظم (ع) نقل شده است که:
حسین بن بشّار واسطی، از حضرترضا (ع) دربارهٔ زیارت قبر پدرش موسی بن جعفر (ع) و ثواب آن میپرسد. حضرت، سفارش به زیارت میکند و ثوابی همپای زیارتِپیامبر بیان میکند. راوی اظهار میدارد که:
به امام گفتم: من ترسیدم و برایم وارد شدن به داخل مزار و مرقد، میسّر نشد!
حضرت فرمود: از همان پشتِ قبر- یا پشت دیوار، یا پُل- سلام کن.[۱۲]این روایت میرساند که قبر امام موسی بن جعفر (ع) مورد کنترل بوده و برای زائران آن حضرت، خوف و ناامنی وجود داشته است؛ ولی در عین حال، هرچند با سلام کردن از دور هم، یک شیعه، باید پیوند خود را با امام خویش، تحکیم و تجدید کند.
احادیث متعددی نقل شده است که اگر راهتان دور بود و زیارت رفتن برایتان طاقتفرسا و دشوار بود، بالای بام رفته و روی به مرقد مطهر یک امام، و به قصد زیارت او، سلام بدهید.[۱۳]حتی اگر به هیچ وجه، زیارت قبور امامان میسّر نشد، امامصادق (ع) زیارت موالیان صالح و دوستان خالص ائمه را هم مورد تشویق قرار داده است که زائر، ثواب زیارت ائمه را میبرد[۱۴] و تا حدی از آثار و برکات زیارت امامان، از این طریق و با یک واسطه بهرهمند میشود.
ولی تأثیر سازنده بیشتر، در دیدار مزار خود ائمه نهفته است، که خود، از ارکان دین و پایههای استوار آموزشهای الهی ادیان آسمانی میباشند و حضور پیروان حق، پیرامون مرقد پاکشان، کانونی از ایمان و جذبه و پیوستگی بهوجود میآورد و با الهام از اینکه صاحب این قبر، در راه خدا و دین، عاشقی پاکباخته و پیشوایی فداکار بوده است، به زائران هم «دعوت به خیر» و «دفاع از حقّ» و «شهادت در راه خدا» را الهام میدهد.
آن رقّت قلبی که هنگام زیارت پدید میآید، یادآور مظلومیتهاست صفای باطنی که کنار قبور اولیای دین دست میدهد، تربیت کننده جانهای مشتاق و مستعدّ است. محبت و صمیمیتی که برای زائران در «مشاهد» پیش میآید، زمینهساز وحدتنظرها و پیوند قلبها بر محور امامت و ولایت و هدایتِ ائمه است.
و مگر به خداوند، جز از این راه، میتوان نزدیک شد؟
زیارت ائمه، «وسیله» قرب به پروردگار است.
بر سر تربتِ ما چون گذری، همت خواه که زیارتگه رندانِ جهان خواهد بود
بر زمینی که نشانِ کفِ پای تو بود سالها سجده صاحبنظران خواهد بود[۱۵]
حسین شناسانِ تاریخ، با سرزمینِ «طفّ» و با خاک کربلا هم آشنایند.
و کربلا، با آشنایان شهادت، حرف میزند.
سخن خاک با دل، در قالب لفظ نمیگنجد.
پیام «تربت» به گوش حسینیان، بر امواج صوتی سوار نمیشود.
رازگویی «خون» با «جان» را، فقط «زائر» میفهمد.
درس گرفتن از تربت و «فرات»، در مکتب «زیارت» میسر است.
زیارتی آگاهانه و از روی بصیرت، زیارتی بر پایه معرفت و محبت، عشق و شوریدگی، جستجو کردن و یافتن، و ... رفتن و رسیدن، زیارتی که ریشه در «آشنایی» دارد.
زیارتی که مبنای آن، پیوند روح، و ارتباط جان، و اتصال قلب، و اشتراک هدف، و هم خطّی و همسویی و همسانی، در «جهت» و «فکر» و «عمل» و «موضع» است.
کشاندن روحها و اندیشهها به تربت خونین شهدا، و ایستادن در حضور عظمتهای روحی بینظیر این فداکاران راه دین، به «زائر» هم روحیه و شهامت و درس همّت و ایمان و اراده میدهد و هم ارزشهای تجسّم یافته در شهید را به او منتقل میسازد.
زائر، شاگرد مکتب زیارت میشود و مزار شهید، کلاس آموزش بزرگترین درسهای زندگی. این، در صورتی که، هم زائر، قلبی آگاه و دلی بینا و شوقی سرشار داشته باشد، و هم آن شهیدانِ اسوه، در جامعه و نزد زائران، شناخته شده باشند و زیارت با «معرفت» همراه باشد.
به قول استاد «محمدرضا حکیمی»:
«... در مذهب شیعه، مکتب زیارت، یکی از آموزندهترین و سازندهترین مکاتب بوده است؛ زیرا بزرگان شیعه، نوعاً شهید شدهاند و در زیارتهای آنان، دو مضمون همواره ذکر شده است که خواندن و توجه به آن دو مضمون در حال زیارت و صفای دل و کنار تربت شهید، تأثیری غیر قابل انکار دارد. آن دو مضمون، «یکی» مربوط به این جهت است که این شهیدان، در راه خدا از همه چیز خود و جان و خونِ خویش گذشتند و پیوستن به ابدیت را در جوار رحمت حق، بر چند صباح دیگر عمر، ترجیح دادند و در راه ابدیت مطلق و پیوند زدن هستی روح خود با آن بیکرانها، تأمل و تردید روا نداشتند و از این جهت به والاترین مفهوم بلوغ انسان، در عرصه رابطه «انسان- خدا» و «انسان- ابدیت» دست یافتند.
مضمون «دوّم» مربوط است به این جهت که شهیدان، در راه اقامه عدل و ایستادگی در برابر جباران و ستمگران، و امر به معروف و نهی از منکر، خون خود را دادند و جان خود را باختند و از این جهت به والاترین مفهوم بلوغ انسان در عرصه رابطه «انسان- جامعه» دست یافتند.
صاحب الغدیر (مرحوم علامه امینی) از غفلتی که شیعه از این مکتب آموزنده دارد، نیز متألّم بود و همواره میخواست که این انبوهان جماعتهای شیعه که از سراسر جهان، به سر تربت امامان میروند، یا در درون آبادیهای خویش، همواره مقابر اولاد پیامبر را با شکوه نگاه میدارند و برای این نگهداشت هزینهها صرف میکنند و به زیارت آنان میشتابند و بدین آثار، تبرّک میجویند و خجستگی میطلبند، این همه اقدام، اینسان ساده نباشد و بازده جدّی پرورشی داشته باشد».[۱۶] چنین تأثیرگذاری، نهتنها در بارگاه والای امامان معصوم، بلکه در کنار مرقد و مزار هر عالم پاکدل و عالیمقام، و هر عارفِ وارسته و خداجوی، و هر شهید جانباخته در راه حق، فراهم است؛ و اگر نیست باید فراهم گردد.
اینان، الگوها و اسوههایی بوده و هستند که تجلیل از آنان و احیای آثارشان، الهامبخش جامعه است و فروغ حقطلبی و ایمان و پاکی را در دلها زنده نگه میدارد. این مزارها، باید هر کدام، کلاسی تربیتی و مکتبی آموزنده باشد.
«... امامزادههایی که امروز، در صعبالعبورترین و پرتترین نقاط کوهستانها میبینیم، مدفن شهدای علوی و شیعی است که بعد از آن قتلعام و کشتار، به بیابانها و کوهستانها پناه میبردند، تا به دور از چشم عمّال و داروغههای خلافت، به قلب تودههای دورترین روستاهای تشنه عدالت، نفوذ کرده، آنها را در دل سهمگینترین کوهستانها و بیابانها علیه دستگاه حاکمه جور بیاشوبند و بذر مقدّس مبارزه ائمه شیعه را در عمق دلهای آرزومند و رنجدیده آنها بپاشند و آن را نسل به نسل، بارورتر کنند. چنین است که در پشت هر تپهای، کنار هر
تختهسنگی، و در زیر هر دیواری، شهیدی خوابیده است، و امامزادهای بر پا ...».[۱۷] امروز نیز چنین است. حتی ... شهدای مظلوم هویزه هم، از زیر خاک، درس میدهند و پیام میفرستند؛ و مفقودالأثرهای جبهههای نورانی جهاد مقدس ما هم، که شهیدان بیمزارند، در همان گمنامی و بیمزاری، زمان را از حماسههای خود، آکندهاند و به نسل امروز، درس و الهام میدهند.
«چه بسیارند چهرههای عظیم از سادات و علمای سادات و امامزادگان قدیم- و پس از آنان- که همواره در راه عدالت اجتماعی و حریت مسلمانی بهپا خاستهاند و مشقّت و آزار دیدهاند و برخی به شهادت رسیدهاند. شهادت و زندان و مقاومت، یکی از مواریث سادات است و قیام سادات حسنی و حسینی و موسوی، معروف است».[۱۸] استاد حکیمی، باز در ادامه سخن در بحثِ زیارت و جنبههای الگویی آن، مینویسد:
«پس چهرههای آل محمد، همواره خورشیدهای عزت تاریخند و حماسه اقوام.
و اینکه مَشاهد آنان تا هماکنون (و تا قیامت) در دل سرزمینهای اقوام میدرخشد، و در دل و جان مردم جای دارد، گویای شهامت و شهادت یا عظمتِ علمی و تقوایی ایشان است که مردم در زنده و مرده آنان، آرمان خویش را مجسّم میبینند و مقابر و گنبدهای آنان را همواره شعلهای میدانند سربرآورده و در برابر هر ستم و ناروایی و هر محرومیت و نابسامانی.
بهقول سید جمال: هرکس خود را فدای ملت کرد، در قلب ملت زنده خواهد ماند ...
و من به مقابر همه امامزادگان و این بارگاههای افراشته، با این دید مینگرم. یعنی همه را آستانههای سربازان با نام و نشانی میبینم که در راه دریافت حق تودهها، حماسهدار و گلگون کفن، در خاک خفتهاند. اگر ما در کشورهای اسلامی- و بیشتر در عراق و ایران و مصر و سوریه و لبنان و یمن- در هر شهر و شهرک و روستا، در هر کوه و دشت و خمگرد و قله، به یکی از این آثار میرسیم، به این علت است ...».[۱۹]
اینها هرکدام، یک قبلهنما و جهت نمایند. جهت، حق و مبارزه با باطل است. قبله دل، کربلاست؛ و این مزارات! کدام کشوری را سزاست که با داشتن چنین کانونهایی، دور از روح اسلام و بیگانه از شور کربلا و جدا از حق مجسّم شده در خط عاشورایی حسین بن علی (ع) باشد؟!
در محراب مبارزه، باید رو به قبله کربلا داشت و دریغ که بسیاری راه و جهت را گم کردهاند. به قول صائب تبریزی:
غفلت نگر که پشت به محراب کردهایم در کشوری که قبلهنما موج میزند
نجف، کوی ولایت
ایستادن نفسی نزدِ مسیحا نفسی به زصد سال نماز است به پایان بردن
یک طوافِ سر کوی ولیِ حق کردن به زصد حجّ قبول است به دیوان بردن
پیامبراکرم خطاب به علی:
«یا علی! به خدا سوگند، تو در سرزمین «عراق» کشته و دفن میشوی.
علی (ع): یا رسولالله! برای زائران ما و آبادکنندگان و ملازمان قبور ما چه پاداشی است؟
پیامبر (ص): خداوند، قبر تو و فرزندانت را از بقعهها و عرصات بهشتی قرار داده و قلوب بندگان برگزیده و نجیب خود را بهسوی شما متمایل ساخته است، بهگونهای که در راه شما، شکنجه و آزار و تحقیر را متحمّل میشوند ولی قبور شما را آباد میکنند و به عنوان تقرّب به خداوند و دوستی با پیامبر، فراوان به زیارت آن قبور میآیند. اینان اختصاص یافتگان به شفاعت من میباشند. هرکس به تعمیر و آبادی قبور شما بپردازد، گویا در بنای «بیتالمقدس»، حضرت سلیمان را یاری کرده است ...».[۲۰] میخواهیم بر تربت ابوتراب حضور یابیم و به زیارتِنجف و به دیدار مرقد امام ولایت برویم.
قبر علی (ع)، در «نجف» است و نجف، شهری است قدیمی، که در پشتِ کوفه احداث شده، و کوفه نیز، شهری باسابقه و بزرگ و تاریخی از شهرهای «عراق» است.
آنچه اول بوده، «کوفه» بوده است. درختی تناور در تاریخ! و نجف، شاخهای است که پس از شهادت علی بن ابیطالب (ع) و دفن او، بر تنه کوفه روییده است. هرچند خود این شاخه، پربارتر و سنگینتر از بدنه اصلی شده است، ولی تاسالها (بیش از یک قرن) جز اندکی از علویون، از گنج نهفته در این خاک، کسی خبر نداشت، که بعداً به این ماجرای جانسوز اشاره خواهیم داشت.
در هر صورت، کوفه، پیوندی تفکیکناپذیر از «نجف» و «کربلا» دارد و شهری است پرماجرا و حادثهخیز و دیاری است پر از خاطرهها و مخاطرهها، فرازها و نشیبها، تلخیها و شیرینیها.
از اینرو، قبل از نجف، باید سیمای کوفه را در تاریخ، و سیمای تاریخ را در کوفه تماشا کرد و با این شهری که بنا شده از حادثه، و برآمده از وقایع است، بیشتر آشنا شد. اینک، با هم، کتابِ کوفه را ورق بزنیم:
کوفه، در گذرگاه تاریخ
امامعلی (ع):
«... ای کوفه! گویا میبینم تو را، که در کشاکش حوادث، همچون چرمِ دبّاغی شده بازارِ «عکاظ»، به اینسو و آنسو کشیده میشوی و در زیر پای زلزلههای حوادث، پایمال میگردی و من میدانم که هیچ ستمگری نسبت به تو اراده بدی نمیکند مگر اینکه خداوند او را به بلایی گرفتار میکند و یا با تیر حادثهای به قتلش میرساند».[۲۱] این پیشگویی حضرتامیر (ع) است نسبت به کوفه و ماجراهایی که پس از خودش، در این شهر روی خواهد داد.
گذشته از جنبه تاریخی، کوفه در فرهنگ اهلبیت عصمت، سرزمینی مقدس و دوست داشتنی است. گرچه در تاریخ، حرمت و قداست و محبوبیت کوفه، لگدمال امیال حکّام شد و بارها و بارها، جویهای خون، در این شهر، روان گردید و سرها بر دارها رفت و زبانها از قفا بیرون آورده شد و آزادی را پای حکومتهای زور و سرنیزه و زندان، به کرّات و مرّات، قربانی کردند.
گرچه کوفیان به بیوفایی و سستعهدی معروف شدهاند، لیکن کوفه، پایگاه و خاستگاه کسانی بوده که اهل «ولایت» بوده و به «عترت» عشق میورزیدهاند و شاید به تاوانِ همین پیوند با اهلبیت، آن همه مورد ستم قرار گرفته است؛ که در جای دیگر، امیرالمؤمنین (ع) در وصف کوفه فرموده است:
«چه طوفانهایی که کوفه را میشکافد و میدرد، چه تندبادهای حوادث که بر آن میوزد و میگذرد، بهزودی گروههای مردم با هم بپیچند و درافتند، و از انسانها، هرکس که قائم و استوار باشد، دِرو شود، و دِرو شدهها در زیر دست و پا، له گردند ...»[۲۲]
آری ... این همان کوفهای است که امامصادق (ع) دربارهاش فرموده است:
«کوفه، تربتی است که ما را دوست دارد و ما آن را دوست میداریم، خدایا هرکه سوء قصد به آن بکند، به تیر بلایش بزن، و هرکه با آن دشمنی کند، دشمنش باش».[۲۳] و نیز، آن حضرت فرموده است:
«مکه، حرم خداوند است، و مدینه، حرم محمد (ص) و کوفه، حرمِ علی بن ابی طالب (ع) است»[۲۴]
و نیز سخن آن امام است که:
«کوفه، باغی از باغهای بهشت است، و در آن است قبر نوح و ابراهیم، و قبر ۳۰۰ تن از انبیای الهی و ۶۰۰ نفر از اوصیاء، و قبر سرور اوصیاء، امیرالمؤمنین (ع)».[۲۵]در همین کوفه، بنا به روایات، قبر آدم، نوح، هود و صالح است.
در همین کوفه علی بن ابیطالب (ع) خلافت کرده، در مسجد کوفه «دکّةالقضاء» داشته، خانه و زندگیش در این شهر بوده، بر کوچههای این شهر قدم گذاشته است.
ایام محدود و کوتاه خلافت اماممجتبی (ع) پس از شهادت پدرش امیرالمؤمنین در محراب خونین عبادت، در همین شهر بوده است.
مسلم بن عقیل، نماینده حسین بن علی (ع) در همین شهر به شهادت رسید و پیکرش از بالای دارالاماره، به پایین افکنده شد. هانی بن عروه، حامی مسلم و شیعه حسین، در کوفه به شهادت رسید.
نامههای فراوان دعوت را مردم همینجا به سیدالشهدا نوشتند و امامحسین (ع)، در پاسخ آن همه دعوتها و دعوتنامهها بود که به سوی این شهر حرکت کرد و قبل از رسیدن به کوفه، در کربلا به شهادت رسید.
زینب کبری (س) در بازار و دارالامارة همین شهر سخنرانی کرد و شادی کوفیان را به عزا مبدّل ساخت.
حُجر بن عدی، آن انقلابیمرد شجاع و پرهیزکار، با اصحاب پاکبازش در کوفه قیام کرد و به شهادت رسید.
عمرو بن حمق خزاعی، از یاران خالص علی (ع) در کوفه، لباس سرخ شهادت پوشید.
میثم تمّار، صحابی بزرگ علی (ع) به دستور ابنزیاد، در کوفه، از فراز دار، به معراج رفت.
رُشید هَجَری، آن شیعه خالص امیرالمؤمنین، در کوفه شهید شد.
نهضت توّابین و خروج آنان بر ضدّ امویان، در سال ۶۵ هجری، از نخیله کوفه انجام گرفت و شعار «یالثارات الحسین» آنان در کوفه طنین افکند.
قیام و خروج مختار در سال ۶۶ هجری در کوفه بود.
جنایتها و فجایع «حجّاج بن یوسف ثقفی» و کشتارهایش، زندانهایش و قلع و قمع آلعلی توسط او در کوفه بوده است.
دستگیری و شهادت پاکان و دلیرانی همچون «قنبر»، غلام علی (ع)، «کمیل بن زیاد»، «سعید بن جبیر» بهدست حجّاج خونآشام، بر پیشانی کوفه نوشته شده است.
کوفه، شاهد خروج و قیام «زید بن علی بن الحسین» بود، که پس از آن نهضت مقدس، در «کُناسة» کوفه، سر به دار شد و به شهادت رسید.
قیامهای سادات طباطبایی از اولاد امامحسنمجتبی (ع) در نیمه قرن دوم هجری، در تاریخ کوفه ثبت شده است.
قیام «ابنطباطبایی علوی» و «ابیالسرایا» در زمان مأمون و نیز شورشهای قرمطیان در کوفه بوده است.
در کوفه، صدها شهید از فرزندان فاطمه و آلعلی (ع) مدفونند.
قبر بزرگانی چون کمیل، خبّاب بن ارت، اخنف بن قیس، سهل بن حنیف انصاری و ... بسیاری دیگر، در کوفه است که برخی بینشان و اثر است و بعضی، قبّه و بارگاهی دارد که مورد زیارت شیعیان قرار میگیرد.[۲۶] این چهرهتاریخی کوفه است.
در کوفه، «مسجد کوفه»، از عظیمترین و مقدّسترین مساجد و قطعههای روی زمین است که بسیار فضیلت دارد و محلّ مسجد کوفه، بنا به روایت، خانه آدم و نوح، مصلای ابراهیم و مصلای حضرتِمهدی (ع) و محلّ عصای موسی و شجره یقطین و خاتم سلیمان است و جایی است که کشتی نوح از اینجا جریان یافته و قبر انبیاء و مرسلین و اوصیاء است. اینها چیزهایی است که در روایات عنوان شده است. مسجد سهله، مسجد حضرتیونس، مسجد حنّانه، مسجد زید بن صوحان و صعصعه بن صوحان نیز در کوفه است.[۲۷]
حال که مختصری با کوفه و حادثهها و طوفانهایش و جباران و شهیدان و بزرگمردانش آشنا شدیم، به «نجف» میپردازیم که قرارگاه اصلی ماست و مزار ابوتراب، خاتمالاوصیاء و پیشوای پاکان در آنجاست.
شناسنامه نجف
در کناره کوفه، در قدیم دریایی بوده که خشکیده است. بر کرانه آن دریا، سرزمین بلندی بوده که میگویند در طوفان نوح، کشتی نوح بر آن منطقه استقرار یافته است. آن سرزمین بلند را که آب آن را فرا نمیگرفت و به کوفه وصل بود، «نجف» میگفتهاند.
نجف، در کنار آن سراشیبی ژرف، واقع بوده که قبلًا دریا بوده و بعداً خشک شده است و باغاتی را پدید آورده است. به این منطقه، در زبان روایات و فرهنگ اهلبیت، «نجف»، «غَریّ»، «مشهد» و «ظهرالکوفه» گفته شده است.
طبق روایات، نجف مهبط اولیای خدا و خانه هجرت انبیا و محلّ قرار کشتی نوح بوده، و اولاد نوح از اینجا پراکنده شدهاند و ابراهیم خلیل در این سرزمین زیسته است.
امیرالمؤمنین (ع) نگاهی به آن وادی مرتفع پشت کوفه (ظهرالکوفه) افکند و فرمود:
«چقدر منظرهات زیبا و ژرفای درونت پاکیزه و معطّر است، خدایا قبر مرا در این زمین قرار بده».[۲۸] نخستین شهید محراب و کشته عدالت، امیرالمؤمنین (ع) در ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری، در پی ضربت ناجوانمردانه «ابنملجم» به شهادت رسید. نسبت به محلّ دفن، خود آن امام شهید، دستور لازم را داده بود. فرزندان علی (ع) آن حضرت را شبانه تشییع کردند و در بقعه و مرقد پاکش در نجف، به خاک سپردند. جایی که کیلومترها بیرون از شهر کوفه بود. علّت دفن امام در نجف، برای آن بود که قبرش مخفی باشد.
حضرت، دشمنان بسیاری داشت. بستگانِ کسانی که در میدانهای جنگ- چه در زمان و در رکاب پیامبر و چه در زمان خلافت خودِ آن حضرت- به تیغ ذوالفقارش به هلاکت رسیده بودند، نسبت به او کینه داشتند. باند تبهکار بنیامیه، منافقان کافردل، خوارج نهروان و بازماندگان آنان، دشمنی آن حضرت را به صورت شدیدی در دل داشتند و بیم آن میرفت که عداوت خود راحتی نسبت به قبر مطهرش هم نشان بدهند. بنابر روایات، خوف آن بو د که خوارج و دیگران، قبر آن حضرت را نبش کنند.[۲۹] چارهای نبود جز اینکه برای ردّ گم کردن، به شیوهای عمل کنند که کینهورزان و دشمنان نتوانند اهانت و جسارتی کنند.
«... اولاد علی (ع) پس از شهادتش تصمیم بر پنهان نگهداشتن قبرش گرفتند، از ترس اینکه مبادا بنیامیه نسبت به قبر حادثهای پیش آورند. از اینرو محلّ قبر را برای مردم مبهم ساختند و مردم را به وهم انداختند. به این صورت که در شب دفن، تابوتی را با ریسمان به شتری بستند. در حالی که از تابوت، بوی کافور به مشام میرسید، آن را در تاریکی شب همراه جمعی از افراد موثّق، از کوفه بیرون بردند، تا چنین وانمود کنند که به مدینه میبرند تا در کنار فاطمه (س) به خاک بسپارند. استری دیگر را همراه با جنازهای پوشانده بیرون بردند و وانمود کردند که میخواهند در «حیره» دفن کنند. در مسجد، در «دارالأماره»، در منزل یکی از اصحاب، در «کناسه» و در «ثویه» چند قبر کندند و به این صورت، مردم نسبت به موضع دقیق دفن آن حضرت در ابهام ماندند و محلّ واقعی دفن را جز فرزندان آن حضرت و اصحاب خاص کسی نمیدانست. آنان حضرت را هنگام سحر ۲۱ رمضان در نجف (در موضع فعلی مرقد مطهر) به توصیه خود امام، دفن کردند در حالی که مردم با دیدن تابوت و جنازه و برنامههای شب، در حیرت و ابهام بودند که علی (ع) در کجا دفن شد ...».[۳۰]این تدبیر و دوراندیشی، بسیار بهجا بود و گذشت زمان هم صحت آن را نشان داد. در دوران خفقانباری که شیعیان خالص و افراد مطمئن از محلّ دفن حضرت مطّلع بوده و به زیارت آن میرفتند، حساسیّت و حسد مخالفان را بر میانگیخت.
«... در زمان منصور دوانقی، زوّار قبر مطهر خصوصاً از کوفه زیادتر شد و داود ابن عباس- والی کوفه- بر آن مطّلع شد و خواست قبر مطهر را از اساس بردارد یا حقیقت امر را دربارهٔ قبرِ مبارک به دست آورد و کرامتی که در موقع کندن اطراف قبر مبارک ظاهر گشت و خبر به داود رسید و امر به توقّف کارگران کرد و صندوق و سایهبانی بر بالای قبر مطهر بنا نمود که موقع تشرّف هارون بر کنار قبر مبارک موجود بوده است و هارون قبهای بر بالای قبرِ مبارک امر به ساختن آن کرد ...».[۳۱]آنچه که به هارونالرشید نسبت داده میشود ساختن بقعه است. لابد آن هم بهخاطر جلبنظر و دوستی علویون نه بهخاطر عقیده به امیرالمؤمنین.
«... قبر شریف امیرالمؤمنین تا زمان هارونالرشید از بیگانگان پنهان بود. در سال ۱۵۵ هجری نخستین بقعه آن حضرت را هارون بنا نمود و صندوقی از سنگ سفید با ضریحی روی قبر قرار داد. پس از آن محمد بن زید، داعی صغیر ملک طبرستان از احفاد زید بن امامحسن (ع) در سال ۲۸۷ به بنای قبّه و صحن و هفتاد طاق پرداخت».[۳۲]هدف بیان این نکته بود که پنهان ماندن مدفن آن امام مظلوم، ریشههای سیاسی داشته و بهخاطر مصونیت از بروز عداوت امویان بوده است.
به فرموده امامصادق (ع) حضرت امیر، به پسرش اماممجتبی دستور داده بود که برای وی چهار قبر در چهار مکان حفر کنند، یکی در مسجد، یکی در رحبه، یکی در غری و دیگری در خانه جعده بن هیبره، و هدف حضرت این بود که هیچکس از دشمنانش، از موضع قبر او، آگاه نشوند[۳۳]
مخفی بودن جای قبر آن حضرت، بسیاری از حقایق را روشن میکند. علامه مجلسی بعد از نقل این احادیث و روایات متعدد دیگر، میگوید:
«علت پنهان بودن قبرش، ترس از خوارج و منافقین بوده است و کسی جز خواصّ شیعه، از جای مخفیِ آن اطلاع نداشت. تا اینکه در زمانِ «سفّاح» - خلیفه عباسی- امامصادق (ع) به «حیره» برآمد و موضع قبر را نمایاند و از آن پس تاکنون شیعه قبر امام را در همان موضع زیارت میکند».[۳۴] محلّ قبر، از چشم و آگاهی دشمنان و افراد غیر مطمئن پنهان بود.
«... ولی اولاد علی (ع) جای آن را میدانستند. امامسجاد (ع) بهطور مخفیانه آن را زیارت میکرد. همچنین امامباقر (ع) در عهد بنیمروان از آن خبر داشت و گاهی به زیارت میرفت، چون حکومت به عباسیان رسید و امامصادق (ع) را چندینبار به عراق، جلب و احضار کردند، در مسیر عراق، امام به یاران مخصوص و برگزیده خویش، موضع قبر شریف علی بن ابیطالب (ع) را نشان میداد و در هر بار جمعی به همراه او مرقد امام را زیارت میکردند. بر روی قبر، دکّهای بود که در اثر جریان سیل، ویران شده بود و «صفوان جمّال» به امر امامصادق (ع) آن را بازسازی کرد. شیعه از آن پس با راهنماییهای امامصادق، جای قبر را میدانستند و به زیارت میرفتند تا اینکه در زمانِ خلافت هارونالرشید، مسأله کاملًا روشن گشت و قبهای بر آن افراشته شد ...».[۳۵]در دورههای بعد، به تدریج استقبال مردم از زیارت مزار امامعلی (ع) رو به افزایش میرود و طبق روایتی از قول زائر قبر امام در سال ۲۶۰ قبر علی (ع) به صورتی بوده که سنگهای سیاهی دورش چیده شده بود و غیر از همان سنگچینی، بنا و بارگاهی نداشته است.[۳۶]
«... بعد از آشکار شدن قبر امیرالمؤمنین در نجف، آبادانی و عمارتها در اطراف مرقد مقدس از سال ۱۷۰ شروع شد و علویّون بهخصوص شیعیان، آنجا ساکن شدند و با گذشت زمان آبادتر و پرجمعیتتر شد و یک قرن نگذشته بود که در نجف، غیر از شیعیان بیش از ۱۹۰۰ نفر از سادات علوی میزیستند و بهتدریج رونق بیشتری یافت و در قرن هفتم و هشتم، در عصر حکومتهای شیعی جلایری و ایلخوانی در عراق، رونق درخشانی یافت و با صرف مبالغ هنگفت، در آنجا مدرسهها، مساجد، تکیهها و ... احداث شد ...».[۳۷] رفت و آمد مردم بر سر مزاری که بهعنوان مرقد علی بن ابیطالب شهرت یافته بود، بر عدهای از حسودان تنگنظر دشوار آمد و به بهانههای مختلف میخواستند باعث تفرّق مردم از تجمع بر این کعبه ولایت شوند.
مرحوم علامه مجلسی داستان مفصّلی نقل میکند از کسانی که در سال ۲۷۳ هجری، با تصور اینکه موضع قبر علی (ع) دورغ است و مدفن امام در آنجا نیست و این شهرت، باعث فتنه و گمراهی مردم میشود، تصمیم بر نبش قبر میگیرند؛ ولی وقتی عملهها دست به کار حفّاری و نبش قبر میشوند حوادث شگفتی بروز میکند که آنان را مبهوت ساخته و از ادامه عمل منصرف میکند.[۳۸] با گذشت زمان، نجف، به شهری آباد تبدیل میشود که عاشقان حق و شیفتگان اهلبیت به آنجا روی میآورند.
عالم بزرگ شیعی، شیخ طوسی در قرن پنجم، حوزه علمیه نجف، این کوثر پربرکت را تأسیس میکند و نجف، چشمهای جوشان و زمزمی پرخیر میگردد که مکتب مولا علی (ع) را احیا میکند.
با آنکه نجف، آب و هوای مساعدی ندارد و برای زندگی مساعد نیست، ولی جاذبه نجف، از آب حیات و هوای معنویت آن است، نه آب و هوای طبیعیاش. همچنان که قم هم، این شهر کویری و شورآباد کم آب و سوزان و تشنه، خود، کوثر ولایت است که تشنگان معنویت و عرفان را از هر سو به طرف خود میکشد و بانوی بزرگوار، حضرتمعصومه (س) است که قم را آباد کرده است.
آری ... نجف مهد علم و کانون معارف اهلبیت گشت و خاستگاه خورشید دین، از حوزه هزار سالهای که شیخطوسی سنگ بنایش را نهاد.
هزاران عالم شیعی در این حوزه پرورش یافتند و افقها را روشن ساختند. قبر بسیاری از علمای اسلام هم در همین نجف است، فرزانگانی همچون: شیخ طوسی، علامه حلّی، مقدّس اردبیلی، بحر العلوم، نراقی، صاحب جواهر، شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی، محقق ثانی، میرداماد، استرآبادی، شیخ جعفر شوشتری، محمدکاظم خراسانی، محمد کاظم یزدی، میرزا حسین نوری،[۳۹] علّامه امینی، آیةالله حکیم، حاج آقا مصطفی خمینی و دهها چهره برجسته و معروف دیگر ...
زیارت علی بیعت با «حقّ»
امامصادق (ع) به «ابنمارد» فرمود:
«... ای «ابن مارد» ! ... هرکس جدم امیرالمؤمنین (ع) را، حقشناسانه و از روی معرفت زیارت کند، خداوند بر هر گامش پاداش حجّ و عمره مقبول مینویسد. ای ابنمارد! به خدا سوگند، هرگز قدمی که- پیاده یا سواره- در راه زیارت امیرالمؤمنین (ع) غبارآلود شود، به آتش دوزخ نمیسوزد. ای ابنمارد! این حدیث را با آبطلا بنویس ...».[۴۰]
علی (ع) را در بیست و یکم رمضان در نجف به خاک سپردند.
ولی ... علی (ع) زنده و حیّ و حاضر بود. چون امام بود، چون، شهید بود، هرچند که پیکرش در زیر خاک نهفته بود و بهظاهر، در میان مردم حضور نداشت.
امیرالمؤمنین، مظلومانه به شهادت رسید و مخفیانه به خاک سپرده شد و تا یک قرن پس از شهادتش، قبرش پنهان بود و جز اندکی از یاران خالص و اصحاب مورد اعتماد ائمه و علویون مرتبط با معصومین، کسی جای دفن آن حضرت را نمیدانست. این، به توصیه خود امام بود، برای پیشگیری از نبش قبر و هتک حرمت از سوی منافقین و دشمنان و خوارج.
زیارت، احیای خاطره است، تجلیل از انسانهای والا و انسانیتهای ارجمند است، گرامیداشت ارزشهای متعالی و تعظیم حق است.
و چه انسانی والاتر از حضرت امیر (ع)؟ و کدام خاطرهای گرامیتر از صحنههای فراوانِ بروز فضایل و کمالاتِ علی (ع)؟
زیارت آن امام، که گامی در جهت تکریم حق و تجلیل انسانیت است، بر مذاقِ پیروان باطل و حیواناتِ انساننما خوش نخواهد آمد. پس بیجهت نبود که امویان، کینه علی و آلعلی را در سینه داشتند و تاب دیدن و شنیدن فضیلتهای صاحبان فضل و علم و شرافت و کرامت را نداشتند. دشمنی آلامیّه با آلعلی، از خصومتِ حق و باطل سرچشمه میگرفت، نه چیز دیگر.
درخشش فروغ علوی، که حتی پس از شهادتش هم افقها را روشن و زوایا را گرم میساخت، دیده تنگنظران را میآزرد.
به کوری چشم شبکوران، و علیرغم کینه و حسد شبپرگان و خفّاشانِ خورشیدگریز و ظلمتخواه، آفتاب تابنده وجود علی (ع) میتابید و جلوه جمال و کمال، در آن روزگار قحطی انسانیت و فقر معنویت، میدرخشید و حقارت دشمنان، در برابر عظمت علی (ع) بیشتر معلوم میشد.
علی (ع) قرآن ناطق و عدالت و فضیلت مجسم و حقیقت و کمال متبلور بود. وجودهای مصنوعی و «بودن»های کاذب، در مقابل فروغ شخصیت علی (ع) رنگ میباختند. وجود رنگباخته و ماهیت بیمقدارشان در مُحاق قرار میگرفت و آن خفاشان را یارای پرواز در قلمرو خورشید و در عرصه «روز» نبود.
ولی مگر میتوان با گل و لای دروغ و جعل و تحریف، چشمه خورشید را پوشاند؟ مگر با کف و پنجهای که انسانِحسود و خفاشسیرت، در برابر آفتاب میگیرد، روز، تیره میشود و آفتاب، خاموش؟
شبپره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد
فضیلتهای اهلبیت، حسدآور بود و علی (ع) چهره بارز و پرجذبه این خاندان، بیش از همه از فضایل برخوردار بود و در نتیجه بیش از همه مورد کینهتوزی و دشمنی و حسد قرار گرفت، هم در زمان حیاتش، هم پس از شهادتش.
در آیه قرآن، اشارهای است به کسانی که فضیلت یافتگان از سوی خداوندند و مورد حسادت برخی تنگنظران قرار میگیرند:
أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ.[۴۱] طبق نوشته بعضی از تفاسیر، اشاره به پیامبر و آل اوست. در حدیثی امامصادق (ع) در ذیل آیه فوق، فرموده است:
«ماییم آن مورد حسد قرار گرفتگان که خداوند در کتابش فرموده است ...».[۴۲] تا وقتی که در جامعه، چهرههایی همچون امامان و اهلبیتِ پاک پیامبر باشند و مطرح گردند، چه در حال حیات و چه پس از شهادت، آیا جایی برای معاویهها و یزیدها و مروانها باقی میماند؟ ... هرگز!
پس طبیعی است که معاویه، با علی و آلعلی دربیفتد و آتش حسد و کینه، او را آنگونه به مخالفت و دشمنی و خصومت وادارد.
تلاشهای معاویه جهت کوبیدن خطّ علی (ع) و به انزوا کشاندن و دور کردن اهلبیت از صحنه و هتک حرمت و حیثیّت و ترور شخصیت آنان، از راههای گوناگون انجام میشد و معاویه از هر وسیلهای جهت رسیدن به این هدف شوم استفاده میکرد. روشهایی همچون:
۱- استخدام وعّاظ و گویندگان به نفع سیاستهای خود.
۲- استخدام مراکز فرهنگی و آموزشی و تریبونهای تبلیغی در مسیر تغدیه فکری مردم به نفع رژیم اموی و ساختنِ نسلی دشمن اهلبیت.
۳- جعل حدیثهایی به نفع امویان و در جهت کاستن موقعیت اهلبیت، از راه به کارگیری و استفاده از خبرسازان و بازرگانان حدیث و جاعلین روایاتِ فضیلت و منقبت.
او میخواست با افروختن شمعهای کوچک- آن هم به دروغ و تزویر- از عظمت و درخشش و تابندگی خورشید بکاهد؛ ولی مگر میشد و میشود؟ مگر چراغ ایزدی با پف دهانها خاموش میشود؟
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ.[۴۳]گستاخی و دنائت و کینهورزی را معاویه به آنجا رسانده بود که طبق بخشنامه، تمام خطبا و والیان وابسته را ملزم ساخته بود که در جلسات و مجامع عمومی و نمازها و خطبهها و منبرها، علی بن ابیطالب را لعن و سبّ کنند و ناسزا گویند و هنگامی که «مغیره بن شعبه» را والی کوفه ساخت از او تعهد گرفت که در دشنام دادن به علی و عیبجویی و بدگویی از او و اصحابش و تبعید کردن یاران علی، کوتاهی نکند. مغیره هم در مدت هفت سال امارتش بر کوفه بهطور مداوم به این دستور معاویه عمل میکرد ...[۴۴] در ادامه همین سیاست بود که «زیاد»، برای تصفیه کوفه از شیعیان علی (ع) و از هم پاشیدن قدرت و تجمع آنان، تعداد ۵۰ هزار نفر از آنان را به خراسان تبعید کرد.[۴۵] برنامه الزام مردم به سبّ و دشنام بر علی (ع) از جهتی نشان دهنده عمق کینه معاویه نسبت به امام- این حقیقت مجسم- بود و از طرفی گویای عظمت و جاودانگی علی (ع) و تأثیرش در تاریخ، به گونهای که حتی پس از شهادت هم نام و یادش برای معاویه غیر قابل تحمل بود و پس از مرگ آن حضرت هم، دست بردار نبود.
معاویه مقرّر کرده بود هرکس نامش «علی» است او را بکشند؛ و مورّخین نقل کردهاند که علما و راویان حدیث، نسبت به نقل روایت از علی (ع) با نام صریح او هراسان بودند و بهخاطر ترس از بنیامیه، هرگاه میخواستند از آن حضرت روایتی نقل کنند، میگفتند: پدر زینب (ابوزینب) چنین گفت ...[۴۶]«... با اینکه پیامبر فرموده بود: هرکس به علی دشنام دهد به من دشنام داده است و هر که مرا دشنام دهد به خدا ناسزا گفته است (مَنْ سَبّ علیّاً فقد سَبّنی وَمَن سَبّنی فقد سَبّ اللهَ) در عین حال معاویه، لعن و نفرین و دشنام به علی را الزامی کرد و در منابر و اجتماعات و خطبهها به فرمان او به علی ناسزا میگفتند و والیان او کار را به جایی رساندند که دشنام به علی را جزئی واجب و لازم از نماز جمعه قرار دادند و هرکس را هم که از نفرین و برائت از علی، سرپیچی میکرد، در معرض تیغ قرار میدادند.
انگیزه معاویه از این عمل، تحکیم پایههای سلطه خویش بود، زیرا میدانست با درخشش چهره علی در تاریخ، رونقی برای او باقی نخواهد ماند. حتی «مروان بن حکم» به این موضوع تصریح کرده و گفته است: حکومتِما جز با این- دشنام به علی (ع)- استوار نمیشود (لایستقیم لنا الأمرُ الّا بذلک- ای بِسبّ علیٍّ-)[۴۷] سلطه امویان در صورتی پایدار بود که بتوانند یک نسل را با چنین فرهنگ و تبلیغاتی به بار آورند و تا حدودی هم در قلمرو حکومت خویش در این زمینه موفق شده بودند. همچنان که گفته شد، سیاستِ علیزدایی معاویه و برنامه گسترده لعن بر امام، برای ساختن نسلی با بغض و کینه امیرالمؤمنین (ع) بود. این واقعیت حتی از زبان خود معاویه به صراحت شنیده شد. معاویه گفت: این سیاست را آنقدر ادامه میدهم تا اینکه کودکان بر این روش بزرگ شوند و بزرگان پیر گردند: «حَتّی یَربُوَ عَلیه الصّغیرُ وَیهرُمَ الکبیرُ».[۴۸]
زیارت، احیای حقّ مکتوم
پس از زمان معاویه هم، آن خطّ شوم ادامه یافت. گرچه در زمان «عمر بن عبدالعزیز» برنامه سبّ و لعن برداشته و ملغی شد ولی پس از روی کار آمدن بنیعباس هم در دورههای مختلف، به شکلهای گوناگون، خطّ و فرهنگ اهلبیت مورد تهاجم قرار میگرفت و مسأله زیارت هم- جز در یکی دو برهه کوتاه از زمان- با محدودیت و خوف و هراس انجام میگرفت و امکان تجلیل شایسته و احیای نام و آثار و نشانههای پیشوایان معصوم شیعه و بزرگداشت مناسب فراهم نبود.
ائمه ما یکی از برنامههای شان احیای حق و تجلیل از فضایل اهلبیت بود که در طول زمان سلطه امویان و عباسیان برخورد حذفی با آن میشد و سعی میکردند تا مردم با جبهه نور و حق و کرامت این خاندان آشنا نشوند. زیارت، یک گام روشن و عملی در راه مبارزه با شیوه دشمنان در کتمان حقایق و پردهکشی بر فضایل اهلبیت بود و از این طریق راهها و شایستگیها و ارزشها نمود پیدا میکرد. بهخصوص در دورهای که قبر امیرالمؤمنین مخفی بود، در همان شرایط خفقانبار، ائمه به زیارت جدّشان حضرت امیر میشتافتند.
صفوان جمّال- یکی از اصحاب امامصادق (ع)- نقل میکند:
همراه امامجعفرصادق (ع) به کوفه برای ملاقات با منصور میرفتیم. حضرت فرمود:
صفوان! شتر را همینجا بخوابان. اینجا قبر جدّم امیرالمؤمنین (ع) است.
شتر را خواباندم. حضرت فرود آمد، غسل کرد. لباسهای خود را عوض کرد و بسیار تکریم و احترام نمود. آنگاه فرمود:
- هر کار میکنم تو هم انجام بده.
آنگاه بهسوی آن سنگهای گداخته- محلّ قبر امیرالمؤمنین- رفت و به من فرمود:
قدمهایت را کوچک بردار، سرت را به طرف زمین بگیر، برای هر گام تو، پاداش صدهزار حسنه نوشته میشود و سیّئات محو میگردد ...
آنگاه رفت و من هم همراهش رفتم، در حالی که سکینه و وقار بر ما حاکم بود و تسبیحگویان و تقدیسکنان رفتیم تا به محلّ قبر حضرت رسیدیم و زیارت خواندیم ... آنگاه امامصادق (ع) چند درهم به من داد و من قبر را با آن پول مرمّت کردم ...».[۴۹]
این روایت، هم مهجور و مخفی بودن قبر و زیارت حضرت امیر را میرساند و هم نداشتنِ آثار و بنا و نشانهای روشن و گویا بر سر مزار آن حضرت را. در آن روزگار و حتی سالهای بعد از آن هم، زیارت قبر علی (ع) با فراغ خاطر و آسودگی کامل انجام نمیگرفت و زیارت، همراه با خوف و خطر و هراس و ناامنی بود.
«عبدالله بن رابیه» گفته است:
«من در سال ۲۴۷ حج انجام دادم (روزگار امامعسکری) پس از حجّ، بهسوی عراق رفتم و قبر علی بن ابیطالب را با حالتِ ترس از حکومت و سلطه، زیارت کردم، آنگاه به طرف مزار حسین (ع) رفتم و دیدم که آنجا را خراب کرده و زمین را هموار کردهاند ...».[۵۰] با توجه به این شرایط و فلسفه زیارت قبر امیرالمؤمنین (ع) میبینیم که امامان ما تا چه حدّ به زیارت آن حضرت توصیه و سفارش کردهاند و پاداشهای عظیم خداوند را برای زائرین مرقدش برشمردهاند و ستایشهای فراوان از چهرههای غبارآلود و قدمهای ثابت قدمانِ راهِ «زیارت» نجف نمودهاند.
مواقع زیارت حضرت امیر
برای تداوم رابطه با امام عدالت و قطب ولایت، همواره باید خدمت امام، سلام گفت و به زیارت مرقدش شتافت، وقت و بیوقت، در هر مناسبتی و موقعیتی. نام این، «زیارت مطلقه» است. در کتب دعا و زیارات، زیارتنامههای مطلقهای نقل شده که اختصاص به زمان خاصی ندارد و هر وقت میتوان به قصد زیارتِ مولا، آنها را خواند.
ولی یک سری زیارتها هم مخصوص مواقع خاصّ است که فضیلت بیشتری دارد. طالبین به کتابهای دعا مراجعه کنند. مرحوم علامه مجلسی میگوید:
«زیارت آن حضرت، در ایام دیگر هم فضیلت دارد، غیر از آن مواقعی که زیارت مخصوص به آنها وارد شده است. بهخصوص ایامی که به گونهای اختصاص به آن حضرت دارد، یا در آن روز، برای او کرامت و فضیلت و منقبتی آشکار شده است. مانند:
روز ۱۳ رجب، میلاد امام علی (ع).
روز ۲۱ رمضان، روز شهادت حضرت.
شب اول ربیعالاول، شب خفتن آن حضرت در بستر پیامبر هنگام هجرت (لیلة المبیت).
روز ۱۷ رمضان، روز فتح جنگ بدر.
روز ۱۷ شوّال، روز مواسات حضرت در جنگ احد.
روز ۲۷ رجب، روز فتح خیبر به دست آن حضرت.
روز ۲۰ رمضان، روز بالا رفتن او بر دوش پیامبر، برای پایین کشیدن بتهای کعبه.
روز ۱۵ جمادی الأولی، روز فتح بصره.
روز ۱۷ شوّال، روز «ردّ الشمس».
روز ۱ ذی حجه، روز مأموریت یافتن حضرت برای تلاوت آیات سوره برائت بر مشرکین.
روز ۹ ذی حجه، روز بسته شدن درهای دیگر و بازماندن در خانه او به مسجد پیامبر.
روز ۲۴ ذی حجه، روز مباهله و روز صدقه دادن انگشتر در نماز.
روز ۲۵ ذی حجه، روز نزول سوره «هل اتی» در شأن او و اهلبیت پاکش.
روز ازدواجش با فاطمه، روز به خلافت رسیدنش، روز بیعت مردم با او پس از کشته شدن عثمان، و ... روزهای دیگر».[۵۱] تأکید روی زیارت، همیشه و همه جا، بهخصوص زیارت از نزدیک و تشرف به مرقد مطهر علوی، احیای فضیلتهای آن حضرت و پاسداری از حریم حق است و ... بالأخره، زیارت، احیای حقِ مکتوم است، جلوگیری از فراموش شدن تاریخ انسانیتها و ارزشها و کرامتهاست و در سایه همین تجلیلها و زیارتها، آثار اهلبیت باقیمانده و فرهنگشان سرچشمه آموزش و تربیت انسانهاست و مزارشان کانون تهذیب نفوس و تزکیه انسانهای مستعدّ.
به قول «سید عبدالحجّت بلاغی»:
«... بزرگان علمای شیعه، چون دیدند داستان غدیرخم که در حضور هزارها جمعیت مختلف عربستان، انجام گردید فراموش شد و کمکم کار به انکار کشید، از اینرو چشمها ترسید که مبادا سایر قضایا هم پس از فراموشی مورد انکار قرار گیرد؛ لذا این تشکیلات را به پا کردند که تاریخ فراموش نشود و آثار بزرگان شیعه از نظرها محو نگردیده، سیره آنان مورد متابعت و استفاده قرار گیرد و احساساتی که پیشوایان دین، خود را دربارهٔ آن فدا کردهاند، تجدید شده و از میان نرود؛ و از روی قطع، اگر فاجعه کربلا، طیّ این برنامه فعلی نبود، محلّ انکار میشد و حتی گفته میشد مگر ممکن بوده کسی پسر پیغمبر را با لب تشنه بکشد و اهل و عیال او را اسیر کند؟ ...».[۵۲]
کعبه ولایت
السّلام علیک یا أمیرالمؤمنین (ع)
و اینک ... بر آستانِ «مولا»، «نجف اشرف»!
مقام، مقامِ «میثاق» با امام است، تجدید بیعت با «امامت».
چه معطّر است یاد «علی» (ع)، و چه مصفّاست مرقد علوی، و چه لذتبخش است با پای محبت، وادی مودّت را پیمودن و رفتن و رفتن و رفتن، و به آن دیار رسیدن و در سایهسار حریم آن حرم، آرامش یافتن، و بوسه بر این بارگاه زدن، و لب را با سنگفرش سرد صحن، آشنا ساختن، خاک این آستان را توتیای چشم کردن، سفره «دل» را پیش مولا گستردن و جام «جان» را از کوثر ولایت پر کردن، و با دو دست پرنیاز مشتی از «زمزم زیارت ولیّ خدا» نوشیدن، و آب معنویت حرم، بر چهره خسته و دیده خواب گرفته ریختن، و کام «عقل» را از سرچشمه «عشق»، سیراب کردن، و ذائقه زائر را در حرم علوی، «شیرینیِ شوق» چشاندن، و قرار را در اوج «شور»، یافتن و شور را در نهایتِ «قرار» داشتن؛ که ... دیگر اینجا، پای دل است که میرود و میدود، زمین میخورد و بر میخیزد و افتان و خیزان به حرم میرسد، که اینجا، عقل نیز مطیع فرمان عشق است.
از طپش، منع دل بیسر و پا نتوان کرد منعِ بیطاقتیِ قبلهنما، نتوان کرد
شود از سجده حق، آینه دل، روشن بیقدِ خم شده، این تیغ، جلا نتوان کرد
نگذری تا ز سر دانه خود، چون پرِ کاه دست خود در کمر کاهربا نتوان کرد[۵۳]
آنکس که علی (ع) را آیینه جمال نمای خدا میداند و جلوه ایزدی را در سیمای این ولیّ خدا میبیند، بیشک، بارگاهش را نیز کعبه ولایت میداند و «نجف» را برتر از «طور سینا» مییابد. کوی علی (ع)، کوی حق است و تعظیم و تکریم در آستان این مولا و سرور، عبودیتِ خدا و خضوع در برابر خدای علی است و باید اینجا نیز حرمت نگه داشت و زمین ادب بوسید و چهره بر این تربت سود، که چیزی کمتر از طور موسی (ع) ندارد و زیارت این مزار، احرامی دیگر میطلبد و لبّیکی دیگر.
عالم عارف و نابغه بزرگ، «شیخ بهایی»[۵۴] در تشرف به آستان علوی، یک رباعی به مضمون زیر سرود و دستور داد که در کفشداری حرم حضرت امیر بنویسند:
«این افق نورانی بر تو آشکار شده است،پس با نهایت کرنش و فروتنی سجده کن، و صورت بر خاکِ آن بسای،این طور سیناست، در اینجا نگاهت را فروبند،این حرم عزت و سربلندی است، کفش از پای درآور».
ذا طورُ سینین، فاغْضُضِ الطَرفَ به هذا حرمُ العزَة فَاخْلع نعلیک
معنویت این حرم و قداست این مرقد و علوّ مقام علی (ع) آنچنان عظیم و افزون است که صاحبان معرفت و آگاهی، از اینگونه تعبیرات را دربارهٔ مزار امیرالمؤمنین (ع) به کار بردهاند و تصویری از حجّ و ترسیمی از کعبه را در زیارت نجف و قبر امام، ارائه کردهاند. آن هم در حدّی عاشقانه و با دیدی سراسر شوق و دلدادگی و با بیانی شاعرانه. این ویژگی، بهخصوص در زبان شاعران متعهد و مکتبی و عالمان ادیب و فاضلان خوشذوق و باریکبین و نکتهسنج دیده میشود و بیش از هر وقت، آنجا که به حقیقت روشن در «غدیرخم» اشاره میکنند و با «غدیریّه»های خود، ولایت را تفسیر میکنند.
یکی از این غدیریهسرایان، «شیخ عبدالرضا المقریّ الکاظمی» است[۵۵] که مرحوم علامه امینی شعر او را نقل کرده است. ترجمه بخشی از آن را با هم میخوانیم:
«... ای آنکه مانند کمان، بر شتری لاغر- همچون زه- نشستهای و مانند تیر، به شتاب، بیابانها را در مینوردی،بشتاب به سوی خاک نجف، احرام ببند و در آن مکان قدسی طواف کن و با فروتنی در آنجا بایست.
بشتاب به سوی آنکه مرکبها از هر سوی، به طرف خانه بخشش و کرم او برانگیخته میشود.
خانهای دیر آشنا و نشاندار برای زائران که در آنجا نه «تقصیر» است، نه «رمی جمرات».
مردم را ندا در ده و صدا کن که: به سوی کعبه و زمزم و حِجر و رکن و حجرالأسود افراشته و والا مقام بشتابید.
آهنگ زیارت این مرقد را بنمایید که من در غیر از این تربت پاک، حجّ و عمرهای نمیبینم.
«از خداوند و از صاحب این مرقد، اذن بطلب و با آرامش و وقار، داخلشو.
«زمین را ببوس، و غبار آن جا را بر چشم خویش بکش.
و برای تجلل از آن مزار، بر مژهها راه برو، نه حتی بر قدمها!
ضریحی را ببوس که در برگرفته است ماهی تمام را، و کوههای حلم و دریاهای عطار را. در آنجا روی خدا و سوی خدا و شمشیر برنده خدا نهفته است که پیشوای همه مؤمنین است.
هرکس او را با معرفتِ حقّش زیارت کند، همچون کسی است که خدا را در عرش، زیارت کرده است ...».[۵۶] این شاعر، در یک قصیده ۱۱۸ بیتی دیگر در مدح علی (ع)، پس از بیان فضایل فراوان آن حضرت در جایی میگوید:
«... به سوی نجف بشتاب، که آنجا رازی نهفته است که ذات بیهمتا و بیمثال دارد.
«در آنجا، بدون تکبّر، در حالی که تکبیر و تهلیل- لا اله الا الله- میگویی، کفشهایت را از پایت بیرون آور، و بگو: سلام بر تو ای آنکه دوستیات کمال و تمامیت دین است ...»[۵۷] آن کس که علی (ع) و مقام و فضیلتهای او را بشناسد، چنین شیفتگی نسبت به آن حضرت و مرقد پاکش در نجف، برای او طبیعی است. به قول «صائب»:
اگر از حسن عالمگیر او واقف شدی، زاهد پرستیدی به جای کعبه هرسنگ نشانی را علاوه بر آنکه، علی (ع) خود فرزند کعبه است، شهید محراب، و مزارش نیز کعبه ولایت است و حریم حرمت و مطاف اهل دل. از این نمونهها فراوان است به چند نمونه دیگر اشاره میکنیم:
«سید علی خان مدنی»[۵۸] هنگامی که همراه گروهی از زائران خانه خدا از سفر حجّ بر میگشت وقتی به نجف اشرف رسید، در مدح مولا امیرالمؤمنین (ع) قصیده مفصلی سرود که ترجمه قسمتی از آن چنین است:
«ای همراه! دلها و جانها از این مشهد پاک و اقدس، روشن شده است.
نشانههای نجف اشرف و این میعادگاه گرانقدر، برای ما آشکار گشته است.
قبّه سفید، چندان میدرخشد که شب تاریک، از فروغ آن روشن میگردد.
بارگاه مقدسی که حتی مسجدالأقصی و بیتالمقدس، در شرافت و فضیلت، به آن نمیرسد.
آرمیده در این تربت را، مرتبهای است که آسمان برین- فلک اطلس- هم از آن پایینتر است.
شهابهای آسمان و ستارگان درخشان، دوست میدارند که همه، سنگریزههای بیابانِ این وادی باشند.
سرهای ما، نسبت به قدمهای مان که به سوی آستانش ره میپیماید رشک و حسد میورزد. پس بر این آستان بایست، و خاک درش را ببوس، که اینجا مقامی پاک و منزّه است؛ و بگو:
سلام و درود بر آنکه ریشه و تبارش پاک است، خلیفه بزرگ خداست که از فروغ او، نور هدایت، شعله میگیرد و جان محمد (ص) و همتای اوست.
نشانه است، چشمه جوشان است، دریای کرم و سرزمین سخاوت است. دانا و طبیب ماهر است. شبهای ما از فروغ او مهتابی است و روز ما از پرتو او آفتابی.
سوگند به خدا، سوگندی نجاتبخش، که علی بن ابیطالب، نورافکن خاموش نشدنیِ دینِ خداست ...»[۵۹] «ابنحجاج بغدادی»[۶۰] در غدیریه مفصّلی که دارد، در آن خطاب به مولا علی (ع) و زائران آن حضرت به مقام والای علوی و ادب زیارت آن امام، و روح و باطن این دیدار پرداخته است و در بعضی از ابیات قصیدهاش چنین میگوید:
«ای صاحب قبه سفید و نورانی در نجف،
هرکس قبر تو را زیارت کرده و شفا بطلبد، شفا مییابد.
بروید و قبر «ابوالحسن» - علی- را که هدایت کننده است زیارت کنید، شاید که از پاداش و اقبال و تقرّب، بهرهمند شوید ...
هرگاه به بارگاهش رسیدی، قبل از ورود، احرام ببند، و لبیکگویان وارد شو و پیرامون آن بارگاه، سعی و طواف کن؛ و هرگاه هفتمین دور طواف را به پایان رساندی بایست و بگو:
سلام و درود خدا بر اهل سلام و صاحب علم و شرافت.
ای مولای من! از شهر و دیارم به سوی تو شتافتم و به رشته ولای تو چنگ زدهام، به این امید که تو شفاعتم کنی و از شراب گوارای بهشتی سیرابم سازی و عطش درونیام را سیراب سازی.
تو دستاویز و عروهالوثقای استوار الهی هستی که هرکه بر دامن تو چنگ زند بدبخت و هراسان نشود ... این فرشتگان الهی هستند که پیوسته با لطف و تحفهها و هدیهها بهسوی مزار تو فرود میآیند ...».[۶۱] سخنان و شعرهای حکمتآمیز و گرانبار «ابنحجاج بغدادی» حاوی نکات اعتقادی است و مرجانهای گرانبهای حکمت است، که: «وانّ من الشعرِ لحِکمة»، برخی از شعرها حکمت است.
دربارهٔ همین سرودهای که گذشت، مرحوم علامه امینی قضیهای را به شرح زیر نقل میکند:
«... وقتی عضدالدوله، بر مرقد امامعلی (ع) بارگاهی ساخت، هنگام تشرف به حرم، شاعرِ سروده فوق، یعنی ابنحجاج، در حضورش قصیده را میخواند. وقتی به فرازهایی رسید که بدگویی از دشمنانِ آن حضرت بود، «سید مرتضی»[۶۲] که آنجا حضور داشت از خواندن اینگونه اشعار- که نام دشمنان در آن مطرح شده است- در حرم مقدس علوی، انتقاد کرد، شاعر هم ساکت شد. شب، سید مرتضی در خواب، رسولخدا و امامان را دید که بهخاطر اینگونه برخوردش با شاعر توجهی به او نکردند. این صحنه برای سید مرتضی سنگین بود. علّت آن بی توجهی را پرسید. فرمودند: چون دل شاعر ما- عبد الله بن حجاج- را شکستی، باید از او معذرت خواهی کنی و عنایت ما نسبت به او را به عضدالدّوله برسانی.
سید مرتضی به در خانه ابن حجاج رفت و از او عذرخواهی کرد، سپس او را نزد عضدالدوله برد و خواب خود را به عضدالدوله نقل کرد. بهدنبال این ماجرا، شاعر، قصیده را مجدداً در حضورشان خواند و به دریافت صله و احترام و تقدیر مفتخر شد».[۶۳]
کربلا، قبله عشق
برای زیارت هیچ امامی، به اندازه زیارت حسین بن علی (ع) در «کربلا» تأکید نشده است. حتی برای زیارتِرسولخدا (ص) هم آن همه سفارش و دستور نیست.
گاهی در روایات، زیارت «کربلا»، از زیارت «کعبه» هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و برای زیارت سیدالشهدا، پاداشی برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است. باید راز قضیه را فهمید. به این موضوع خواهیم پرداخت، لیکن، ابتدا با مروری بر بعضی روایاتِ مربوط به این مسأله، قطرهای از دریا و ذرهای از بیشمار را نشان دهیم، تا به تحلیل مطلب برسیم.
لحن و بیانی که در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهدا (ع) به کار رفته است، بسیار جدی و آمیخته به تأکیداتِ فراوان است. ضرورت زیارت را در هر حال و همواره مطرح میکند، آن را برای یک شیعه و پیرو امام، در حدّ یک «فریضه» میشمارد، ترک آن را بسیار ناپسند میداند و هیچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمیآورد و به رسمیت نمیشناسد.
از انبوه روایات گوناگون، به چند نمونه اشاره میکنیم:
امامصادق (ع) در دیدار با یکی از اصحاب برجستهاش به نام «ابان بن تغلب»، از وی میپرسد: ای ابان: کی به زیارت قبر حسین رفتهای؟
ابان- مدتی است طولانی که به زیارتش نرفتهام.
امام- سبحان الله! ... تو از بزرگان و رؤسای شیعهای و در عین حال، حسین (ع) را رها کرده و به زیارتش نمیروی؟ ...[۶۴]امامباقر (ع) از یکی از شیعیان پرسید: فاصله میان شما و حسین (ع) چه قدر است؟
- بیست و شش فرسخ (یا: شانزده فرسخ)
- آیا به زیارت قبرش میروید؟
- نه!
- چه قدر جفاکارید! ...[۶۵] زیارت حسین رفتن، یک تکلیف مکتبی برای شیعه او و پیرو مکتب عاشوراست. بدون پیوند با آن مرقد و مزار، «شیعه بودن» دارای خلل است. این مطلبی است که خود ائمه دین فرمودهاند. امامصادق (ع) فرمود:
«هرکس به زیارت حسین (ع) نرود تا بمیرد، در حالی که خود را هم شیعه ما بداند، هرگز او شیعه ما نیست؛ و اگر از اهلبهشت هم باشد، او مهمانِ بهشتیان است».
«مَن لم یأتِ قبرالحسین (ع) وهو یزعم انّه لنا شیعة حتی یموت، فلیس هو لنا بشیعة وانْ کانَ مِن اهلِ الجنة فهو ضیفانُ اهلِ الجنّة».[۶۶]امامصادق (ع) در جای دیگر فرمود:
کسی که توانایی زیارت حسین را داشته باشد ولی زیارت نکند، نسبت به پیامبر اسلام و ائمه، «عاقّ» شده است.[۶۷] و نیز، آن حضرت فرموده است:
«زیارت حسین بن علی (ع)، بر هر کسی که «حسین» را از سوی خداوند، «امام» میداند لازم و واجب است».
«زیارة الحسین بن علی واجبة علی کلّ مَن یُقرّ للحسین بالامامة مِنَ الله عز وجلّ».[۶۸] و اینکه: هرکه تا هنگام مرگ، به زیارت حسین (ع) نرود، دین و ایمانش نقصان دارد.[۶۹] امامباقر (ع) فرموده است: شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن علی دستور بدهید. چرا که زیارتِ او، بر هر مؤمنی که به «امامتِ الهیِ» حسین (ع)، اقرار دارد، فریضه است.[۷۰]و در سخنی دیگر فرموده است: شیعیان ما را دستور دهید تا حسین (ع) را زیارت کنند. همانا زیارت او عمر را زیاد، رزق را افزون، و بدیها را دفن میکند و زیارت او، بر هر مؤمنی که به امامتِ او از سوی خداوند اعتقاد دارد، واجب است.[۷۱] گویا بین اعتقاد به امامت و رهبری، با رفتن به زیارت، ملازمه است و زیارت عمل به تعهد و وفای کامل به پیمانی است که بین هر امام و پیروان او برقرار است.
پس در مجموع، حضور در کنار مرقد هر یک از ائمه، بهخصوص مرقد سالار شهیدان، حسین بن علی (ع) تکلیف و تعهد یک مؤمن راستین و شیعه معتقد به «خطّ کربلاییِ» حسین است.
در روایات، دربارهٔ زیارت کربلا «زیارت خائفانه» به کار رفته است. منظور از زیارتِ «خائفانه»، وجود خوف و خطر و هراس و رنج و گرفتاری، در راه زیارت کربلا است، که بر ارج و اعتبار، و بر پاداش و ارزش زیارت، میافزاید. چنین زیارتی، بیشتر از زیارتهای معمولی، نشان دهنده تأثیر اجتماعی «زیارت»، و میزانِ عشق و فداکاری «زائر» است.
«ابنبُکیر»، به امامصادق (ع) عرض میکند:
قلبم، مرا به زیارت قبر پدرت سید الشهدا میکشد (دلم هوای کربلا میکند) و هنگامی که از خانه و دیار خود، به قصد زیارت بیرون میروم، دلم همواره خائف و هراسان و ترسان است، تا از زیارت، برگردم؛ و این به خاطر ترس از حکومت و جاسوسان گزارشگر و مأموران نگهبانِ اوست.
امام، در پاسخ او میگوید:
«ای ابنبُکیر! آیا نمیخواهی و دوست نداری که خداوند، در راه ما، تو را ترسان ببیند؟ آیا نمیدانی هرکس که به خاطر خوف ما و همراه با ترس ما ترسان شود، خداوند او را در سایه عرشِ خویش قرار میدهد؟ و با حسین (ع) همسخن خواهد شد و در روز قیامت، که روز ترس و گرفتاری بزرگ است، خداوند، او را ایمن خواهد ساخت و قلبش آرام خواهد بود؟! ...».[۷۲]در حدیثی هم، «زراره» از امامباقر (ع) میپرسد:
- نظرتان دربارهٔ کسی که خائفانه پدرتان را زیارت کند چیست؟
امام جواب میدهد:
- خداوند او را در روز گرفتاری و شدّت بزرگ- قیامت- ایمن میگرداند و فرشتگان، او را با بشارت، میپذیرند و با بشارت برخورد میکنند».[۷۳]«محمد بن مسلم» - که از اصحاب بزرگ امامباقر و امامصادق است میگوید:
امامصادق (ع) از من پرسید که: آیا به زیارت قبر حسین (ع) میروی؟
گفتم: آری، همراه با ترس و هراس و دلهره.
فرمود: هرچه این مسأله دشوارتر و پرمخاطرهتر باشد، پاداش زیارت هم به اندازه آن هراس است. هرکس در راه زیارت حسین، به هراس بیفتد، خداوند، در روز قیامت، که همه مردم، در پیشگاه پروردگار جهان حضور مییابند، او را ایمن از ترس و وحشت میکند».[۷۴] شگفتا! ... دفاع از ترس در راه زیارت؟ تشویق به زیارت، همراه با خوف و هراس؟
با این که در سفرها، باید جانب ایمنی و آسایش را در نظر داشت و مسافرتهای آمیخته به رنج و گرفتاری چندان خوشایند و مطلوب نیست، اما در راه زیارت قبر حسین (ع)، همین امر نامطلوب، مطلوب است و خوف در دنیا، مایه ایمنی در آخرت است، و گرفتاری و رنج در این راه، سبب نجات و آسودگی قیامت است!
حتی ترس و خطر، سبب رها کردن زیارت و اهمال در آن هم نمیتواند باشد و غیبت از صحنه زیارت حسین (ع)، هرگز و هیچگاه، با هیچ عذری، موجه نیست! ... در حدیث است که:
«زیارت حسین (ع) واجب است و به آن امر شده، و هرگز به خاطرِ «ترس»، نباید ترک شود».
«واجبةٌ مفترضةٌ مأمورٌ بها ... وانّها لا تُتْرَکُ لِلخوف».[۷۵]
در حدیثی طولانی، در ضمن سؤالاتی که مردی از امامصادق (ع) دربارهٔ زیارت حسین (ع) میکند، میپرسد:
- پاداش کسی که هنگام زیارت آن حضرت، دچار ستم سلطانی شود و او را در آنجا بکشد، چیست؟
- با اولین قطره خونش، همه گناهانش بخشوده میگردد ...
- پاداش کسی که در راه زیارت رفتن، به زندان بیفتد، چیست؟
- در مقابل هر روزی که زندانی شود و اندوهگین گردد، در قیامت برای او، یک شادی است.
- اگر در راه زیارت او، پس از حبس، کتک بخورد، چه پاداشی دارد؟
- برای هر ضربهای، یک حوری بهشتی، و در برابر هر دردی و رنجی که بر جسمش وارد شود، یک «حسنه» برای اوست.[۷۶] آری ... برای رسیدن به کربلا، باید ارادهای آهنین، قلبی شجاع، عشقی سوزان داشت و در این سفر، باید رهتوشهای از صبر و یقین، پاپوشی از «توکل»، سلاحی از «ایمان» و مَرکبی از «جان» داشت، تا به منزل رسید. چرا که راه کربلا، از «صحرای عشق» و «میدانِ فداکاری» و پیچ و خمِ خوف و خطر میگذرد.
آن کس که عاشق و دلباخته باشد، نهتنها از خطر نمیهراسد، که به استقبال آن میشتابد. نهتنها از رنج و گرفتاری در این راه، خسته نمیشود و آزرده نمیگردد، بلکه از این رنج، لذّت هم میبرد.
زیارت کربلا
مطرح ساختن «حق»، در هر زمان، دشواریهایی دارد.
چرا که دشمنان حق، همواره دست بکارند تا مشعلهای هدایت را خاموش سازند و نشانههای راه را از بین ببرند و چهرههای «حق» را در انزوا قرار دهند.
وجود خوف و خطر در راه زیارت کربلا هم از همین جا ناشی میشد، و میشود- به همان اندازه که در این راه، هراس و وحشت، افزون باشد، چون گامی برجستهتر در جهت احیای حق و کوبیدن باطل است، اجر مضاعف دارد. حتی در شرایط دشوارِ «تقیه» هم، به حداقل زیارت، با اشاره با عبور از آن منطقه، با دادنِ سلامی از دور، باید اکتفا کرد، «بُعد منزل نبود در سفر روحانی».
«یونس بن ظبیان» از امامصادق (ع) دربارهٔ زیارت حسین (ع) در حال تقیه میپرسد.
امام دستور میدهد که: در فرات غسل کن، پاکیزهترین جامههایت را بپوش و بر قبر بگذر و بگو: (سه بار)
«صلّی الله علیک یا اباعبدالله»، زیارتِ تو تمام است.[۷۷] این، اکتفا به حداقل زیارت، در وضعیت تقیه است. در جای دیگر، امامصادق، برنامه سالانه تعیین کرده و فرموده است:
«ایتُوا قبرَ الحسین (ع) کُلَّ سَنَةٍ مرّةً».[۷۸]سالی یکبار به زیارت مرقد سیدالشهدا بروید.
امامصادق (ع) از «سُدیر» پرسید:
- آیا هر روز، حسین را زیارت میکنید؟
- خیر!
- چه قدر جفاکارید! آیا هر جمعه زیارت میکنید؟
- خیر.
- هر ماه چطور؟
- خیر.
- هرسال چطور؟
- گاهی چرا.
آنگاه فرمود:
- ای سدیر! چه قدر نسبت به حسین جفاکارید! ای سدیر، با توجه به اینکه هزاران فرشته غبارآلود و گریان، هر روز، حسین را زیارت میکنند و خسته نمیشوند، چرا تو هر جمعه (هر هفته) پنج بار، یا هر روز یکبار، زیارت نمیکنی!
گفتم: فدایت شوم، میان ما و او فرسنگها فاصله است.
فرمود: بر پشتِ بام برو، و بگو:
«السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک ورحمةالله وبرکاته».
برای تو زیارت محسوب میشود و پاداش حج و عمره مییابی.[۷۹] آنچه در زیارت حسین بن علی (ع) بسیار چشمگیر است، ثوابهای کلان و پاداشهای عظیم و محیّر العقولی است که در روایات ائمه، برای آن بیان شده است.
امامصادق (ع) در روایتی، برای زیارت حسین بن علی، ثوابی همچون پاداشِ نبرد در رکاب پیامبر و امام عادل بیان میکند. «[۸۰]۲» در جای دیگر، پاداشی همچون اجر شهیدان «بدر» را نوید میدهد.[۸۱] و در احادیث بسیاری، ثواب حج و عمره مکرّر را برای آن بر میشمارد؛ و در سخنی، امامصادق (ع) برای کسی که به زیارت حسین برود، با این خصوصیت که نسبت به حقّ آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد «عارفاً بحقّه» پاداش آزاد کردن هزار برده، و آماده کردن هزار اسب برای مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.[۸۲] و با تعبیرات دیگر، پاداشهایی کمتر و بیشتر نقل شده است. راز آن چیست؟
میدانیم که هر عمل با توجه به اینکه در چه زمانی، در چه مکانی، و در چه شرایطی و از سوی چه کسی و با چه انگیزه و هدفی و با چه میزان، رشد و آگاهی و بصیرت، انجام بگیرد، ارزشهای متفاوت و تأثیراتی مختلف پیدا میکند.
مرحوم علامه مجلسی، در بیان رمز این اختلاف پاداشها و گوناگونی تعبیرهادر ثواب آن، میگوید:
«... شاید اختلاف این اخبار، در اندازه ارزش و فضیلت و ثواب زیارت را بتوان بر اختلاف اشخاص و عملها، و نیز، کم و زیادی ترس در راه زیارت، یا دوری و نزدیکی مسافت و ... حمل کرد. زیرا هر عمل نیکی، نسبت به اختلاف مراتب اخلاص و شناخت و تقوا و دیگر شرایطی که موجب کمال یک عمل است، دارای ثواب و ارزشهای متفاوت میشود. علاوه بر اینکه در بسیاری از احادیث، امامان، طبق درک و شعور و اندازه ایمان و ظرفیت و گنجایش فکری طرف، سخن میگفتند ...».[۸۳] آنچه مسلم است، زیارت کربلا، همیشه آزاد نبوده، بلکه همراه با گرفتاریها و محدودیتهایی بوده است که موجب دشواری زیارت میگشته است (بعداً به این بحث خواهیم رسید) ولی ائمه، برای همین شرایط هم، تکلیف را ساقط ندانسته و به زیارت حسین (ع) دستور میدادند.
یکی از شیعیان، به نام حسین، نوه «ابوحمزه ثمالی»، نقل کرده است که:
«در اواخر دوره بنیامیه به قصد زیارت حسین بن علی، بیرون آمدم ولی مخفیانه حرکت میکردم تا اهل شام، نفهمند، تا اینکه به کربلا و غاضریّه رسیدم. در یک ناحیه از آبادی پنهان شدم، تا اینکه شب فرا رسید و مردم به خوابرفتند. شب، از نیمه گذشته بود که غسل زیارت کردم و به سوی قبر سیدالشهدا عزیمت کردم. نزدیکیهای قبر که رسیدم، با مردی روبهرو شدم، زیباروی و خوشبو و سفیدچهره، که به من گفت: برگرد، الآن نمیتوانی زیارت کنی. برگشتم. اواخر شب باز رفتم، باز هم آن مرد را دیدم که گفت: دسترسی پیدا نمیکنی.
گفتم: چرا نتوانم به زیارت فرزند پیامبر و سالار جوانان بهشت برسم؟ من پیاده از کوفه در این شبِ جمعه به اینجا آمدهام.
میترسم که صبح شود و هوا روشن گردد و نیروهای مسلح بنیامیه مرا بکشند. گفت: برگرد، فعلًا نمیشود ... چون حضرت موسی و فرشتگان، هماکنون به زیارت مشغولند. برگشتم و صبر کردم تا این که سحر شد. غسل کردم و نزدیک قبر رفتم و آن مرقد را زیارت نمودم و نماز صبح را در آنجا خواندم و از ترس شامیان، بهسرعت از آنجا برگشتم».[۸۴] آیا کسی که در چنین وضعیتی، مخفیانه به زیارت قبر مولایش حسین برود و همراه با دلهره و هراس از نگهبانانی که مأمور کنترل و ممانعت از زائران تربت کربلا هستند، زیارت کند، مستحقّ ثوابی بیشتر نیست؟!
«معاویة بن وهب» میگوید: وارد منزل حضرتصادق (ع) شدم. در نماز خانه منزلش، به نماز ایستاده بود، صبر کردم تا نمازش تمام شد. دیدم پس از نماز، دست به دعا برداشت و برای زائران قبر حسین بن علی دعا کرد، آنان که با انفاق مال و تلاش بدنی به زیارت میروند، برای پیوند با ائمه و شاد کردن رسولخدا و پاسخگویی به فرمان امامان و خشمگین ساختن دشمنان و راضی کردن خداوند؛ و چنین دعا کرد:
خدایا، از آنان راضی باش، و خود و خانوادهشان را، شب و روز، نگه دار، و همراهیشان کن و از شرّ هر جبّار سرکش و ستمگر، و از گزند شیاطین نهان و آشکار در امانشان بدار و نیازهایشان را برآور ... خدایا به آنان، بهخاطر این که از وطن، دور ماندند و ما را بر فرزندان و بستگان خود برگزیدند، بهترین پاداشها را عطا کن.
خدیا! دشمنان ما، این زائران را به خاطر سفر، ملامت کردند ولی این سرزنشها، هرگز پیروان ما را از این زیارت، مانع نگشت. آمدند تا با مخالفان ما مخالفت کرده باشند!
خدایا! آن چهرهها را که آفتاب، در این راه تغییر داد، رحمت کن، آن صورتهایی را که بر تربتِ حسین، قرار گرفت، مورد لطف قرار بده، آن چشمهایی را که در راه ما اشک ریخت، آن دلهایی که برای ما و تشنگی ما سوخت، آن نالههایی که برای ما سرداده شد، رحمت کن.
خدایا! من آن بدنها و جانها را تا قیامت، تا هنگام ورود به کوثر در آن روز تشنگی بزرگ، به تو امانت میسپارم ...
امام، همچنان دعا میخواند و سجده میکرد. پس از فراغت از نماز، گفتم:
این دعاهایی را که از شما شنیدم، اگر در حق کسی بود که خدا را نمیشناخت، میپنداشتم که هرگز به آتش دوزخ نخواهد سوخت، به خدا قسم، (با این دعاهای شما) آرزو کردم که ایکاش به حج نرفته بودم و حسین را زیارت میکردم.
امام فرمود:
تو به او بسیار نزدیکی. پس چه چیز مانع از آن میشود که به زیارتش بروی؟ ای معاویه بن وهب! مبادا که این کار را ترک کنی؟
گفتم: نمیپنداشتم که کار، به این ارزش و عظمت میرسد.[۸۵] همین معاویه بن وهب، نقل میکند:
امامصادق (ع) به من فرمود: هرگز زیارت حسین (ع) را به خاطر ترس، رها مکن. هرکس زیارت آن حضرت را واگذارد و به سبب ترس، زیارت نکند، حسرتِفراوان خواهد دید. ای معاویه! آیا دوست نداری که خداوند تو را در میانِ کسانی ببیند که پیامبر دعایشان کرده است؟ آیا دوست نداری که با فرشتگان همدوش باشی و در قیامت، بیگناه به محشر آیی و جزء کسانی باشی که با پیامبر دست میدهند؟! ...[۸۶] رسولخدا، در ضمن گفتار مفصلی به امیرالمؤمنین، که فضیلتِ زیارت قبر علی و فرزندش حسین و تشویق به زیارت آنان را بیان میکند و ثواب اخروی آن را میگوید، میفرماید:
لیکن عدهای پست و فرومایه، زائران قبر شما را سرزنش و ملامت میکنند، آنچنانکه زنِ بدکاره را ملامت میکنند، آنان، بدترین افراد امت من میباشند که هرگز به شفاعتم نرسند و بر حوض کوثر وارد نشوند ...».[۸۷] در سخنی دیگر، پیامبر اسلام، خطاب به حسین، هنگامی که جای شمشیر را بر پیکر او میبوسید، فرمود:
تو و پدرت و برادرت، شهید خواهید شد.
حسین، میپرسد: از امت تو، چه کسانی ما را زیارت خواهند کرد؟
پیامبر فرمود: مرا، و پدر و برادرت و خودت را، جز کسانی از امت راستینِ من، زیارت نمیکند».[۸۸] در حدیثی هم، زیارت ائمه، در ردیف جهاد با دشمنان به حساب آمده است.[۸۹] زیارت حسین، برای تهیدستان، به جای زیارت حج محسوب میشود و خداوند،
پاداش حج را به آنان میدهد.[۹۰] یکی از زنان شیعه، بهنام «امّ سعید احمسیّه» که اهل عراق بود و برای زیارت قبور شهدای احد، به مدینه مشرف شده بود، در مدینه، به خدمتکار خود گفت: مرکبی برای رفتن به مزار شهدا کرایه کن. آنگاه، تصمیم گرفت تا آماده شدن مرکب، به دیدار فرزند پیامبر، حضرتصادق (ع) برود. در حالی که دیدار وی با امام در منزل آن حضرت، طول کشیده و کرایهچی، معطل گشته بود، خدمتکارش آمد و به «امّ احمسیّه» گفت: مرکب، آماده است.
امامصادق (ع) پرسید: چه مرکب؟ کجا میخواهی بروی؟
آن زن، میگوید: گفتم: سرِ خاک شهدا.
حضرتصادق (ع) فرمود: تعجب از شما مردم عراق است، برای زیارت شهدا، راهی طولانی و سفری دراز را طی میکنید ولی «سیدالشهدا» را وا میگذارید و به زیارتش نمیروید!
گفتم: سیدالشهدا کیست؟
فرمود: حسین بن علی.
گفتم: من زنی بیش نیستم.
امام: باشد! ... برای کسی مثل تو، مانعی ندارد که به زیارتش بروی.
آنگاه، از ثوابِعظیم این زیارت، برایم بیان فرمود».[۹۱]در مورد زیارتِ شائقانه و عاشقانه که از روی محبت و شیفتگی انجام گیرد، نیز، احادیثی نقل شده است که به ذکر دو نمونه اکتفا میشود:
امامصادق (ع) فرمود:
روز قیامت، یک منادی ندا میدهد: «زائران حسین کجایند؟»
جمعی بر میخیزند. به آنان گفته میشود: در زیارت حسین، چه میخواستید و چه اراده کردید؟
میگویند: زیارت ما، بهخاطر محبت به پیامبر و علی و فاطمه بود.
به آنان گفته میشود: اینک، این محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین! پس به آنان بپیوندید. شما در درجات آنان هستید. به پرچم پیامبر ملحق شوید.
آنگاه، آنان، در سایهسار لوای خاصّی که در دست علی بن ابیطالب است قرار میگیرند تا وارد بهشت گردند.[۹۲] محبت، انسان را در دنیا به این دودمان، پیوند میدهد. زیارت محبتآمیز هم، در نهایت، انسان را در آخرت، به خاندان رسالت پیوند میدهد. آشنایی انسانها در این دنیا با دستگاه ولایت و خاندان پیامبر عامل جذب به این «عروة الوثقی» است که در آن دنیا هم «حبل المتین» نجات و سعادت خواهد شد.
از امامصادق (ع) روایت شده است که:
خواستار سکونت در بهشت، باید زیارتِ «مظلوم» را رها نکند.
میپرسند: مظلوم کیست؟
میفرماید: حسین است. هرکس با شوق به او و محبت به رسولالله و فاطمه و علی، او را زیارت کند، بر سفرههای بهشتی، مهمانِ اهلبیت خواهد بود.[۹۳] تأکیدی که امام، روی عنصر «مظلومیت» در زیارت سیدالشهدا دارد، جای دقت و تأمل است و انگیزه حمایت از مظلوم و احیای یاد او و سپاس از فداکاری انسانی والا در برابر ظالمان را بیان میکند.
ائمه، درصدد تشویق مردم به زیارتند. یعنی ایجاد شوق و رغبت و انگیزه و علاقه، و این اشتیاق، در صورتی فراهم میآید که آثار یک عمل و نتایج یک اقدام، برای شخص، روشن باشد.
در زیارت کربلا، چه پاداشی میتواند بزرگتر از «بهشت» باشد؟ و چه انگیزهای قویتر از «مرضیّ حق» بودن و خشنودی رسولخدا را جذب کردن؟ و چه نتیجهای بالاتر از پیوند با اهلبیت، در دنیا و آخرت؟
رمز این همه تأکید
علاوه بر پاداش زیادتر و تأکید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن علی (ع)، از نظر مناسبتهای زمانی هم آن فوقالعادگی، کاملًا محسوس است.
همانگونه که شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلی- حتی مراسم شادی و جشن هم- از حسین یاد میکنند و یاد او را نمکِ هر مجلس میدانند، ائمه هم نسبت به زیارت او- از دور یا نزدیک- اینگونه اصرار و تأکید داشتهاند.
در روایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتی، در تمام ایام و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادی، اعیاد و وفیات، شبهای قدر، مبعث، فطر، نیمه شعبان، غدیر، عاشورا و ... دستور به زیارت حسین بن علی (ع) دادهاند و بیش از همه ائمه و حتی رسولخدا، به زیارت سید الشهدا تأکید شده است.
اینها برای چیست؟ میتوان گفت برای این است که، عاشورای حسین و حادثه کربلا، «سمبل» است. همچنان که مخالفت و دشمنی دشمنان هم، بیش از همه، با نام و یاد و مزار مظلوم کربلا بوده است چرا که کربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.
تبلور درخشان خطّ ائمه، در حرکتِ عاشورا بود و کینهتوزی شدید دشمنان حق و اهلبیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام میگرفت. حتی سالها بعد از نابودی امویان هم، بخش عظیمی از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات و تعلیمات مسمومی بود که در آن دوره خفقان و در آن «هزار ماه سیاه» ایجاد شده بود.
تشویق مؤکّد به زیارت کربلا، در جهت خنثی کردن و محو نمودن هرچه بیشتر آن ضایعات و سموم بود. کربلا، از یکسو، سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویی، مظهر دفاعِبزرگ آلعلی و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتی به قیمت جانهای عزیز و گرانقدر و قتلعامهای شگفت و هولناک.
توجه و رویآوردن به مزار سیدالشهدا، در واقع تکرار و یادآوری همهروزه و همواره حق و مظلومیت و تکلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آنسو، تمایل پیدا کند و امت اسلام، «کربلایی» شود و فکر و ذکر و نشست و برخاست و آغاز و انجامِ شیعه، همواره «حسینی» گردد.
خداوند اگر برای زیارت کربلای حسین، پاداش هزار حج و عمره میدهد، چون حج هم به برکت عاشورا باقی مانده است، حج را هم حسین زنده کرد. حیات اسلام در سایه خون پاکِ شهیدان کربلا بود. اگر نامی و سخنی از پیامبر و کعبه و قبله و وحی و دین و قرآن مانده است، به برکت وجود حسین و خون و شهادتِ اوست.
اسلام، مدیون سیدالشهداء است. از اینجاست که میگوییم: کربلا، همهچیز ماست، چون اساس دین را حفظ کرد. مگر نه این که امویان، کمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه این که برنامههای ضدّ اسلامِ رجعتطلبان، در راستای ارزشهای جاهلی، یکی پس از دیگری احیا میشد؟! مگر نه اینکه آلامیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپی میان خود دست به دست میگرداندند. مگر نه اینکه حسین بن علی (ع) فرمود:
«در شرایطی که امت اسلامی به والی و زمامدار ناپاک و نالایقی همچون «یزید» گرفتار شده است، «فَعَلی الإسلامِ السّلام»، باید با اسلام خداحافظی کرد و با دین، بدرود گفت؟ !»
حرکتِ عاشورا، پیش از آنکه یک نهضتِ شیعی و در جهت احیای حق آلمحمد باشد، یک حرکت اسلامی و برای نجاتِ دینِخدا بود، که در آستانه زوال و نیستی قرار داشت. پس کربلا، تنها مربوط به شیعیان نیست، بلکه قبلهگاه همه مسلمین است، چرا که فسقِ علنی یزید، و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلامزداییهای بنیامیه، از نظر اهلسنت هم مطرود و محکوم است و ایستادن در مقابل آن رجعتِ فاحش، یک عمل ارزشمند! ...
سخن خود حسین، این بود که اگر استواری و استقامت دین جدّم با مرگ من است، پس: ای تیغها بیایید بر فرق من فرود ... «ان کانَ دینُ محمدٍ لا یستقمْ الّا بقتلی یا سُیوفُ خذینی».
آن همه تأکید، برای آن است که حسین، اسلام را زنده کرد و خون او، بقای دین را بیمه نمود و ... پیامبر، در وجودِ حسین، تداوم یافت.
حدیث معروفِ: «حسینٌ مِنّی وانا مِن حسین» شاید یکی از معانیاش این باشد که همچنان که حسین از من است، من هم از حسینم، یعنی اگر نام من و دینم و کتاب آسمانیام، حیات و ابدیت یافته است، به برکت حسین است و من نیز از حسینم.
کربلای حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.
عاشورا، روز ناگوار و دردناکی بود؛ و کربلا، صحنه دلخراش و جانسوز ...
آنچه بود، گرسنگی بود و تشنگی، غربت و مظلومیت، شهادت و خون، اسارت و زخم زبان، خستگی و گرد و غبار، دلهره کودکان و رنج مادران، غم بود و درد، قتلعام و خیمههای سوخته، قساوت دشمن و سرهای بریده و ... حسین بن علی (ع) شهید آن روز و این صحنه است. بر مظلومیت او، نهتنها اهل زمین، بلکه اهل آسمان و فرشتگان هم میگریند. چرا که «کربلا»، در تاریخ بینظیر است. به بیان امامصادق (ع):
«چهار هزار فرشته، آشفته و غبارآلود، تا قیامت بر حسین میگریند».[۹۴] و به بیان امامرضا (ع):
«هزاران ملک، تا قیامت، همواره بر کربلای حسین فرود میآیند و آن را طواف میکنند و غمگینانه بر او میگریند ...».[۹۵]
در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جنّ و ملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا عزای اشرف اولادِ آدم است[۹۶]
این، واقعیت معنوی کربلاست، هرچند که ما، توان ادراک و فهم آن را نداشته باشیم. «امسلمه» همسر پیامبر اسلام که تا زمان حادثه عاشورا زنده بود، از شهادت حسین در کربلا در خواب، باخبر شد. به این صورت که او را در آن ایّام، گریان دیدند.
پرسیدند که سبب گریهات چیست؟ گفت: «پیامبر را در خواب دیدم، با سر و صورتی خاکآلود و چهرهای پریشان، گفتم: چرا اینطور؟ فرمود: از کربلا میآیم- یا: دیشب، برای حسین و اصحابش، قبر میکندم ...».[۹۷]چنین خوابی را «ابنعباس» هم دیده بود و نقل میکرد.
و نیز، در روایات است که پس از شهادت حسین بن علی (ع)، در بیتالمقدس، زیر هر سنگریزهای خون تازه بود، آسمان و زمین بر حسین گریست، آسمان، سه روز خون بارید، از زمین خون جوشید و ...[۹۸] زائر حسین (ع) که به زیارت مرقد آن اماممظلوم میرود، باید تمثیلی از شدائد و رنجها و سوز و گدازها و خوف و عطشها را در خویش، پدید آورد. کربلایش، کرب و بلا باشد. سفری همچون سفر حسین و اهلبیتش در کربلا.
در سفر کربلا، باید همسانِ فرشتگان بود، مهموم و اندوهناک، دلسوخته و غبار آلود، پریشان خاطر و غمین.
این نیز، توصیه ائمه: است. با اینکه در زیارت قبور ائمه دیگر، سفارش به نظافت، پاکی، جامههای نیکو و ... شده است، در مورد زیارت حسین بن علی (ع)، هرچه رنج و گرسنگی و تشنگی باشد، بهتر است، محزون و ژولیده و غبارآلود باید زیارت کرد، تا یاد آن رنجها و مصیبتها که بر اهلبیت حسین (ع) روا شد، به یادها بیاید و زنده شود.
غبار راه در سفر کربلا، خود، زینت زائر است و عطر جانبخش حسینی است.
نیازمند بلا! گو رخ از غبار مشوی که کیمیای مراد است، خاک کویِ نیاز[۹۹]
از امامصادق (ع) نقل شده است که زیارت قبر حسین (ع)، بهتر است که پیاده انجام گیرد و زائر با پای برهنه و راه رفتنی همچون غلامان به سوی قبر برود.[۱۰۰]
و نیز فرموده است:
«اذا اردتَ انتَ قبرَ الحسین، فَزُرهُ وانت کئیبٌ حزینٌ، مکروبٌ شُعثٌ غُبْرٌ، فانّ الحسینَ قُتل وهو کئیبٌ حزینٌ شعث مغبرٌ جائعٌ عطشان».[۱۰۱]
هرگاه خواستی حسین را زیارت کنی، او را در حالی زیارت کن که افسرده و غمگین و ژولیده و غبارآلود باشی، چرا که حسین، درحالی کشته شد که پژمرده و غبارآلود و گرسنه و تشنه بود.
در حدیث دیگر، امامصادق فرموده است: حسین بن علی را در حال اندوه و حزن و رنج و خاکآلوده و پژمرده و گرسنه و تشنه زیارت کن:
«إذا أَرَدْت الحُسین فَزُره وأَنتَ حزینٌ مکروبٌ شُعثاً غُبراً جائعاً عَطشاناً».[۱۰۲]
داشتن چنین حالتی در زیارت، ترسیم و تجسیم حوادث روز عاشوراست و اینگونه به دیدار رفتن، نشانه آن شیفتگی قلبی و دلدادگی فراوان است، از اینرو این غبار، خود، طراوت و پاکی است و این آشفتگی و افسردگی، نشاط روح عاشق است.
از شیشه، غبار غم نمیباید شست وز دل، رقمِ «الم» نمیباید شست
پایی که به راه عشق شد خاکآلود با آب حیات هم نمیباید شست[۱۰۳]
امامصادق (ع) شیوه عملی جدش امام زینالعابدین را مورد نظر قرار داده و به «ابوبصیر» تعلیم میدهد که قبل از زیارتِحسین، سه روز روزه بگیر و در آخرین شب- شب جمعه- پس از نماز شب به آسمان نگاه کن، آن شب را قبل از مغرب غسل کن، شب را با طهارت بخواب، و هنگامی که خواستی به سوی مزار آن حضرت بروی، غسل کن، ولی عطر نزن، روغن نزن، سرمه نکش تا به قبر برسی.[۱۰۴] حسین، عزیز همه است، در سوگ این عزیز، و در زیارت خاک آن شهید، زائر باید خود را داغدیده و عزادار و غمگین بداند و بنمایاند. سفر کربلا، سفر تفریح و تفرّج نیست. زیارت حسین، اردوی تفریحی و پیکنیک نیست. از اینرو، گاهی امامان میدیدند که گروههای زائر، همراه خود، وسایل پخت و پز و کباب و بزغاله و حلوا و فرنی و سفرههای رنگین میبرند، بر میآشفتند و اعتراض میکردند که: آیا شما سر خاک پدرتان هم اینگونه میروید؟!
وقتی به امامصادق خبر میرسد که جماعتی از زوار حسین، زاد راه و رهتوشههای خوب و معطر بر میدارند، میفرماید:
اگر اینان قبر پدران یا مادران یا دوستان خویش را زیارت کنند، هرگز چنین نمیکنند.
«لَوْ أَتیتُم قُبورَ آبائکم وَأُمّهاتِکم لم تفعلوا ذلک»
راوی میپرسد: پس چه بخوریم؟ حضرت پاسخ میدهد: نان و شیر.
در روایتی هم به نقل «مفضّل بن عمر» امامصادق (ع) میفرماید: زیارت کنید، بهتر از زیارت نکردن است، زیارت نکردن، بهتر از زیارت کردن است! ...
راوی که تعجب میکند، امام، ادامه میدهد: بهخدا قسم، هر یک از شما که سر قبر پدرش میرود، افسرده و غمگین میرود، ولی به زیارتِ حسین، با سفرهها و رهتوشهها میروید! ... هرگز نباید چنین کنید، تا این که قبر حسین را، غبارآلود و ژولیده زیارت کنید[۱۰۵] در اینصورت است که «کرب» و «بلا» را در زیارت «کربلا»، میتوان تجسّم بخشید و کربلا را با ترسیم چهره مظلومانهاش، زیارت کرد.
بدینگونه است که سمبل مظلومیت اهلبیت را میتوان حفظ کرد و کربلا را همواره زنده و سازنده نگه داشت، حتی با تحمّل هزینهها و خرجها و شداید و رنجها، خداوند هم تضمین کرده است که آنچه در این راه، خرج شود جبران کند.[۱۰۶]
کربلا، قبلهگاه حق
قبله اهل حقیقت، کربلاست کربلا، او قبله اهل ولاست
گرچه دارد کعبه، مروه با صفا لیک، کی دارد منای کربلا؟
کعبه را گر زمزم است آب حیات کربلا را آبِ خضر آمد فرات
رونما عارف، صلاتِ رکعتین در خم ابروی محراب حسین
کدام شهید است که این همه زائر، در طول تاریخ داشته باشد؟ کدام مرد است که در راه زیارتش، عاشقانه این همه فداکاری و ایثار و نثار جان و بذل مال، و تحمّل رنج و زحمت میشود؟
کدام بارگاه است که این همه عاشق دارد؟
کدام شهادت است که تا این حدّ، موجآفرین و حرکتزا و بیدارگر و حیاتبخش است؟
کدام کشته شدن است که این همه، به احیای دین کمک کرده است؟
کدام مرگ است، که تا این اندازه، سرشار از زندگی و جاودانگی است؟
و ... بالأخره، کدام کشته به خون غلتیده است که این همه سوگوار دارد، و همه، همیشه، در همهجا داغدار عزای اویند و از صدفِ دیدگان، دُرّ اشک، نثارش میکنند؟
راز این موجآفرینی چیست؟ و فلسفه بقای جاودانه و جوشش همواره آن خون پاک، که بر «کربلا» ریخت، کدام است؟ بیشک، کار شگفت و کربلاییِ «حسین بن علی» در عاشورا، با همه ابعادش، اصلیترین عاملِ این حیات جاوید و حکومت بر دلها و تسخیر زمانها و مکانهاست.
در یک کلمه، «فداکاری»، با همه عمق و وسعت و زیبایی که در این واژه میگنجد، آن هم با انگیزهای الهی، نشأت گرفته از عشق به خدا و دین، عامل اصلی است.
پاکبازتر از حسین (ع) کیست؟ و «عاشورا» ی او، از چه چیزی جز «عشق به خدا» میتواند برآید؟ ! ...
هرکه در این بزم، مقرّبتر است جام بلا بیشترش میدهند
هرکه بود تشنه دیدارِ دوست آبِ لبِ نیشترش میدهند
چه کسی عاشقتر و مقرّبتر از حسین؟ و چه کسی شیفتهتر و مأنوستر به شهادت، از حسین؟ عظمت بیهمتای او، مرهون آن فداکاری عظیم، در راه خدا و ایمان و عشق به مبدأ هستی است. اینکه او، شهید بزرگ راه خدا، و سرور شهیدان- سیدالشهداء- و آموزگار شهادت، و اسوه شهادتطلبان است، مرهون نقشی است که این قهرمان بزرگ، در حماسه عشق و داستانِ خونین و قصه سرخ شهادت، ایفا کرد.
در زیارت مرقد آن امام مظلوم، باید به آن جلوههای تابناک عظمت و معنویت و حماسه و فداکاری توجه داشت و به «حقِّ» او باید عارف بود.
باید دانست که سیدالشهدا و یارانش، که بودند؟ چه کردند؟ چرا شهید شدند و ما باید چه کنیم؟ توجه به این جهات، شاید یکی از معانیِ «عارفاً بحقّه» باشد که در دستورهای ائمه در مورد زیارت، مطرح شده است.
مرحوم نراقی، در توجه دادنِ به شهید کربلا و مدفونِ در آن تربت والا، میگوید:
«... در زیارت کربلا، به یادآور، که فرزند رسول خدا، در این سرزمین به شهادت رسیده و امامحسین و اولادش و نزدیکان و یارانش در همینجا شهید شدهاند و خانوادهاش به اسارت درآمدهاند. اندوه را بر قلبت تجدید کن و به کربلا، با چهرهای ژولیده و غبارآلود، با دلی شکسته و قلبی محزون داخل شو، در دل، حرمت و شرافت این سرزمین را حاضر کن، که این، سرزمینی است که در تربتش شفاست، و دعا در آنجا ردّ نمیشود، و خداوند، آنجا را در قیامت، از والاترین بقعههای بهشتی قرار میدهد. با آرامش و وقار، وارد حرم که شدی، و چشمت بر ضریح منوّر آن حضرت و دیگر شهدایی که در رکابش به شهادت رسیدند و در جوارش آرمیدهاند افتاد، آن اشخاص را در نظرت مجسّم کن، یکایک آن حوادث و وقایع را از نظر بگذران و در پیش چشم خود مجسّم ساز که: حسین در کربلا ایستاده است، یارانش، یک به یک میآیند و پس از سلام بر او، اجازه جهاد و میدان رفتن میطلبند، آن حضرت اجازه میدهد. به قلب دشمن حمله میکنند و در درگیری به شهادت میرسند، و در واپسین دم، حسین را صدا میزنند، امام هم بهسرعت، خود را بر بالین آنان میرساند ...».[۱۰۷] اینگونه حماسهها را در کدام فرهنگ بشری و مکتوب میتوان یافت؟ جز در اسلامِ عترت و اهلبیت؟! آیا این شهید، سزاوار گرامیداشتی اینچنین پرشکوه و ... آیا این خاک، شایسته احترام نیست؟!
شهادت، سنگ را بوسیدنی کرد
الا ... ای کربلا، ای قبله دلهای حقجویان آزاده،
الا ... ای مظهر تابان و جاوید شهادتها
نشانِ عشق و ایمان و نثار جان،
تجلّیگاه شورانگیزِ فکرِ امتی آگاه،
الا ... ای کربلای خون،
الا ... ای شوق جانبازان دین را، بهترین کانون،
تو، مغناطیس میلیونها دِل روییده از خونی،
تو نبض زندگی را، بهترین معیار و قانونی،
آری ... کربلا، سرزمینی است که نشانههای آن حماسه جاوید و حق مجسّم را در خود دارد. از اینرو، مقدس و مبارک و مؤثر و مربی است.
قداست خاک کربلا، بهخاطر خون حسین است، که حسین، خود خون خداست و پسرِ خون خداست (یا ثارَالله وابنَ ثاره) شگفت نیست اگر خون، به خاک، اعتبار بخشد.
عجب نیست اگر شهادت، به زمین و در و دیوار، آبرو و ارزش بدهد.
گرچه زمینها همه از آنِ خداست، و خاکها همه خاک است و برابر، ولی، آنگاه که خاکی، زمینی، زمانی، حادثهای، روزی، چیزی، به شخص محترم و وجود ارزشمندی تعلق و نسبت و وابستگی مییابد، از آن کسب اعتبار و ارزش و حرمت میکند.
«کربلا»، دربردارنده حسین شهید است، حسینی که فدای اسلام و کشته راه دین گردید و در راه اعتلای «کلمةالله» و بیان حقایق و اجرای مسؤولیت و نشر توحید و مبارزه با شرک اموی، ... جان پاک خود را در کفِ اخلاص گرفت و جنگید و «زیباترین حماسه عالم بیافرید».
آیا تربت چنین شهیدی، شایسته تجلیل نیست؟
آیا چنین پیشوایی، اسوه و الگو و الهامبخش نیست؟
بر خاک مزار چنین آزادهای باید بوسه زد و تربت اقدس و اطهرش را باید توتیای چشم کرد و مُهر نماز نمود، چرا که این عظمت، بهخاطر شهادت است.
«شهادت، خاک را بوییدنی کرد»
«شهادت، سنگ را بوسیدنی کرد» برای الهام از مکتب خونین کربلا و درسهای بلند و والای عاشورا، تربت کربلا را باید هنگام نماز، که تقرب به خداست، زیر پیشانی گذاشت، و در سجاده، عطر شهادت را از آن تربت، استشمام کرد. این، سفارش امامان ماست. خاک کربلا، مهر نماز میشود و به سجده بر آن توصیه میگردد.
علاوه بر اینکه، مهر تربت، به عنوانِ همراه داشتنِ خاکی پاک، در سفر و حضر، و همهجاست، تا در نمازها، که به پاک بودن لباس و محل نماز و سجدهگاه باید توجه داشت، کار نمازگزار، آسان باشد، یاد همیشه و هر لحظه کربلا نیز در این عمل مستحب، نهفته است. گرچه ناآگاهانِ بیخبر از فلسفه مُهر نهادن در سجاده و هنگام سجده، آن را شرک بدانند و تقدیس خاک کربلا را ناروا بشمارند ... که آنها با اصل زیارت نیز مخالفند (که در اینجا، محلّ بحث آن نیست).
در این زمینه، از بحثهای فراوان و استدلالهای استواری که انجام گرفته، چشم میپوشیم و فقط به نقل سخنی از امین دین و مدافع ولایت علوی، مرحوم «علامه امینی» اکتفا میکنیم:
«آیا سجده بر چنین تربتی، با این شأن و بها، هنگام تقرّب به خداوند در اوقاتِ نماز، در صبح و شام، شایستهتر از هر زمین و خاک و محلّ و بساطی و فرشی نیست؟ ... آیا برای قرب به خداوند و برای خضوع و خشوع و عبودیت در آستان پروردگار، مناسبتر و شایستهتر این نیست که چهره و پیشانی بر خاکی نهاده شود که در درون و ضمن آن، درسهای دفاع از خدا و مظاهر قدس او و جلوههای حمایت از ناموس اسلام مقدس نهفته است؟
آیا با اسرار سجده بر زمین، شایستهتر آن نیست که سجده بر تربتی شود، که در آن راز بزرگواری و عظمت و کبریاء و جلال خداوند نهفته و حاوی رموز عبودیت و فروتنی در برابر خداوند، در بهترین نمودها و نشانههاست؟
آیا سزاوارتر نیست که سجده بر تربتی شود، که در آن، نشانههای توحید و فداکاری در راه آن است و انسان را به رقّت قلب و نرمدلی و شفقت و عاطفه وا میدارد؟
آیا بهتر آن نیست که سجدهگاه، از خاکی قرار داده شود که در آن، چشمههای خونی جوشیده است که رنگ خدایی داشته است؟ تربتی آمیخته با خون کسی که خداوند او را پاک قرار داده و محبت او را اجر رسالتِمحمد (ص) قرار داده است، خاکی که با خون سرور جوانان بهشت، و ودیعه محبوب پیامبر و خدا، عجین گشته است ... ؟».[۱۰۸]
تربت، پیوند خاک و خون
«کربلا» به عنوانِ تجسّم یک فرهنگ انقلابی و پرشور و پرخاشگر علیه سلطههای ستم مطرح بود و قبر حسین بن علی (ع) و تربتِ خونینِ این شهید بزرگ و یارانش، کانون الهام و مکتب آزادیبخش و حرکتآفرین.
در فرهنگ شیعه و در باور حسینیان تاریخ و آشنایان با اهلبیت، کلمه «تربت»، بار محتوایی غنی و تاریخی داشته است. چه به صورتِ مهر نماز، یا خاکِ تیمّم، یا تسبیح سجاده، یا خاک شفابخش و متبرّک.
آنگونه که اشاره شد، این تأثیر، در سایه عنصر دگرگونساز و اکسیر «شهادت» است. امامان، تلاش میکردند که شیعه را به فرهنگ شهادت، سوق دهند. این تشویق، در سایه رویآوردن به نمودها و سمبلها و مظاهری انجام میگرفت که یادی از آن حماسه را در بر داشته باشد و تداعی کننده آن حماسهها و خونها و شهادتها باشد. حتی به صورتِ قرار دادنِ تربت کربلا در محلّ سجود، تا تعظیم به آرمان والای شهیدان کربلا باشد، و قرار دادن تربت، زیر بینی، هنگام سجده، تا بوی خون شهدای کربلا، جان را طراوت بخشد. چرا که: «از خاک شهید، بوی خون میآید».
«امامصادق (ع) خریطه (کیسه و دستمال) زردی داشت که در آن، تربت حضرتسیدالشهدا بود. وقت نماز که میشد، همان تربت را در موضع سجودش میریخت و سجده بر آن میکرد».[۱۰۹]آیا این، جز تجدید عهد و پیمان با آیین و آرمان و راه و خطّ حسین است؟! نمازی بر پایه احیای جهاد و شهادت و مُلهَم از خون! ... مگر در تربت کربلا چه رازی نهفته است؟
«... در آنجا تربتی است، گویا معدن مغناطیس، که افراد عاشق را که قابل جذباند، مانند ذرّات کوچک آهن، به سوی خود جذب میکند. آنجا مضجعِ مقدّسِ سرباز فداکاری است که رؤسای جمهور و پادشاهان، قبل از آنکه رسم سرباز گمنام و نهادنِ دسته گل معمول گردد، عصاره گل، بهترین عطر را آوردند و بوسیدند و بوییدند و پاشیدند و آرزوی این کردند که کاش در برابرش جنگیده و اسلام را یاری میکردند و کشته میشدند ...».[۱۱۰] به عنوان نمونه، به چند حدیث از سخن پیشوایان اشاره میکنیم:
امامصادق (ع):
«السجودُ عَلی تُربةِ الحسین (ع) یَخرِقُ الحُجُبَ السّبعَ».[۱۱۱]
سجده بر تربت حسین، حجابهای هفتگانه را کنار میزند.
آن حضرت، به عنوان فروتنی و خشوع در برابر خداوند، جز بر تربت حسین، سجده نمیکرد.[۱۱۲]و میفرمود:
«سجده بر گِلِ قبر حسین (ع)، تا زمین هفتم را نورانی میکند».[۱۱۳]حضرت فاطمه زهرا ۳ آن تسبیحاتِ مخصوص را، با تسبیحی میگفت که از یک نخ مفتول از پشم درست شده بود و به تعداد تکبیرات، «گِرِه» داشت. وقتی که «حمزه سیدالشهدا» به شهادت رسید، از خاک قبر او، تسبیح ساخت. از آن پس، مردم هم به تبعیت از او چنان کردند. تا اینکه حسین (ع) به شهادت رسید. مردم، بهخاطر فضیلت و مزیّتِ افزونتر تربتِامامحسین، از تربت قبر آن شهید، تسبیح ساختند.[۱۱۴] بالاتر از این، سفارش ائمه است که: کام فرزندان خود را هنگام ولادت، با تربت قبر حسین بن علی (ع) بردارید. به این تعبیر، روایات متعددی نقل شده است. از جمله سخن امامصادق (ع) است که:
«حَنِّکوا أولادَکم بتربةِ الحسین، فَإِنّها أَمانٌ».[۱۱۵]
این، آشنا ساختن نوزادان از لحظه تولد، با «کربلا» و «تربت شهید» است و اثر تربیتی دارد.[۱۱۶]«شهید مطهری»، دربارهٔ تربت شهید و دانههای تسبیحی که از تربت سیدالشهدا (ع) باشد، میگوید:
«من، این را از تربت شهید بر میدارم و این نوعی احترام به شهید و شهادت است، نوعی به رسمیت شناختن قداستِ شهادت است ... پیشوایان ما گفتهاند، حالا که باید بر خاک سجده کرد، بهتر است که آن خاک، از خاک تربت شهیدان باشد، اگر بتوانید از خاک کربلا برای خود تهیه کنید، که بوی شهید میدهد. تو که خدا را عبادت میکنی، سر بر روی هر خاکی بگذاری نمازت درست است ولی اگر سر بر روی آن خاکی بگذاری که تماس کوچکی، قرابت کوچکی، همسایگی کوچکی با شهید دارد و بوی شهید میدهد، اجر و ثواب تو صد برابر میشود ...».[۱۱۷] نهتنها تربت شهید، بلکه هر چیزی که از شهید، یادگار مانده و نشانی از اوست و کوچکترین پیوندی با یک شهید دارد، برای وارثان خط شهادت و شاگردانِ این مکتب، الهامبخش، عزیز، مقدس، متبرک، ارزشمند و خاطرهآمیز است.
فرات، آب حیات
گاهی «جغرافی»، گویای یک «تاریخ» است.
گاهی قطعهای زمین، حامل یک «فرهنگ» است.
گاهی نهر آبی، دیوار دیاری، ستون مسجدی، بقایای شهری، ردّ پایی، نقش دیواری و ... در بردارنده یک دنیا خاطرات تاریخی تلخ و شیرین است، رواقِ تاریخ و آیینه حوادث است.
از آنها باید الهام گرفت و با تأکید بر آنها، تاریخ را به یاد آورد.
«فرات»، از اینگونه نهرهاست و آب فرات، در قاموس فرهنگ شیعه، بار معنوی و محتوای فرهنگی دارد و رازدار بزرگ و مقدّسی است که امواجش، حماسه کربلا و آن تشنگیها، ایثارها، حماسهها، قهرمانیها و ایمانها را به یادها میآورد.
«دجله» و «فرات»، تاریخ مجسّم و روان است. تاریخ امت اسلام، بر امواج این دو رود همیشه جاری ثبت است.
آب «فرات» و خاک «کربلا»، هر دو یادآور عاشورایند و هر دو، در الهامبخشی، مؤثّر و کارساز، و هر دو، مورد تشویق و ترغیب اهلبیت و ائمه، و هر دو، مقدس و مبارک و عزیز.
در حدیثی، «رود فرات» و «رود نیل»، رودهای مؤمن به حساب آمده است:
«نَهرانِ مؤمنانِ ونَهرانِ کافِران، فالمؤمنان: الفراتُ ونیلُ مصر ...».[۱۱۸]و در حدیثی، فرات، نهری بهشتی به حساب آمده است:
«أَربعة أَنهارٍ من الجنّة: الفرات ...».[۱۱۹] غسل کردن از آب فرات، برای زیارت اباعبدالله الحسین (ع) یا غیر آن، بسیار فضیلت دارد. امامباقر (ع) در ضمن حدیثی از مردی از اهل کوفه پرسید:
- آیا از «فرات» تان هر روز یکبار غسل میکنی؟
- نه.
- هر جمعه چطور؟
- نه.
- هر ماه چطور؟
- نه.
- هر سال چطور؟
- نه.
امامباقر (ع) فرمود: تو از خیر، محرومی![۱۲۰] و چه پاداشهای عظیم، بیان شده است برای زائران قبر حسین بن علی (ع) که در فرات، وضو بگیرند و غسل کنند و با وقار و آرامش، به زیارت آن حضرت شرفیاب شوند.[۱۲۱] همچنین، برداشتن کام نوزاد با آب فرات و چشاندن آب مقدس این نهر بهشتی به کودکانی که بناست با محبت و ولایت خاندان و حی و اهلبیت پیامبر بزرگ شوند و «تربیتِ عاشورایی» یابند، امری است که دستور اکید ائمه است.
در روایات، از آبِ فرات، به عنوانِ «آب بهشتی»، «ساحل وادی ایمن»، آب گوارا و «مَعین» پر برکت، عزیزترین آبهای دنیا و آخرت، و ... یاد شده است.[۱۲۲]امامصادق (ع) به «سلیمان بن هارون بجلّی» فرمود:
«ما اظُنّ احداً یُحَنِّکُ بماء الفراتِ الّا أَحبَّنا أَهلَ البَیتْ».[۱۲۳]
و یا به این تعبیر که:
«من شَرِبَ مِن ماء الفراتِ وحَنَّکَ به فإِنّه یُحِبُّنا أَهلَ البیت».[۱۲۴]
هرکس از آب فرات بنوشد یا کام خود را با آن برگیرد، حتماً دوستدار ما اهلبیت خواهد بود.
ایجاد پیوند با کربلا و اهلبیت با آب فرات، از آغاز حیات شروع میشود و فرات، آبِ حیاتِ جانهای مستعدّ میگردد و در «خطّ» صحیح میکشاند و هدایت میکند. در مورد تربتِ حسین بن علی هم از ائمه نقل کردیم که به فرموده ائمه، تربت قبر سیدالشهدا هم، فضیلت و قداست دارد و الهام دهنده و شفابخش است. امامصادق (ع) به «حارث بن مغیره» فرمود:
«تربت قبر حسین، شفابخش و ایمنساز از هر ترس ...
در اواخر حدیث، راوی میپرسد:
چگونه تربتش امن از هر ترس است؟
میفرماید:
«هر وقت، از سلطان یا غیر او ترسیدی، هنگام خروج از خانهات، همراه خود از خاکِ قبر حسین (ع) داشته باش ...».[۱۲۵] با الهام از کربلا و خاک قبر سالار شهیدان و آن آزاد مرد شجاع، نباید از هیچ سلطه و نیروی خود کامهای و از هیچ امر هراس انگیزی وحشت داشت! ...
در جبهههای ایران، در ایّام دفاع مقدس، رزمندگان اسلام از تکتک مفاهیم و سوژهها و عناصر عاشورایی الهام میگرفتند و به جهاد خویش، «عمق دینی» میبخشیدند.
در عملیات خیبر، وقتی نیروهای اسلام از باتلاقهای هورالعظیم گذشته، به محلّ التقای دجله و فرات رسیدند، در مطبوعات و رسانههای خبری ما، اعلام شد که: رزمندگان از آب دجله و فرات، «وضو» گرفتند.
این تعبیر، شوری شگفت در مردم ما پدید آورد. کلمه «فرات»، عاشورای حسین را در یادها زنده کرد و رسیدن دست رزمندگان به آب فرات، «عباس» را تداعی کرد و در این زمینهها، شعرها سروده شد و بهرهبرداریها انجام گرفت.
به عنوانِ نمونه، به چند بیت، از شعرهای آن ایام اشاره میشود:
در راه تو بس که خون فشاندیم حسین تا بصره، گل سرخ نشاندیم حسین
عباس بگو تا نکشد خجلتِ آب زیرا که فرات را ستاندیم حسین
پیوند فرات را با حسین و عباس بنگرید ... و در شعری دیگر:
اکنون که فرات را به دست آوردید یک جرعه آب، بهر اصغر ببرید
شاعری دیگر در ترسیم حماسههای رزمآوران فاتح خیبر، گفت:
چابک سواران تندرآسا ره سپردند بر قلب اردوی مخالف حمله بردند
هم از «فرات» و «دجله» بس آسان گذشتند با پای عزم و قوّت ایمان گذشتند
دیگر فرات و دجله، آزاد است، آزاد دیگر کسی ره بر «ابوفاضل» نبنداد
دیگر ز بیآبی کسی عطشان نگردد حلقوم اصغر، چاک از پیکان نگردد
محتوا و مضمونِ اشعار با کربلا و علیاصغر و حسین بن علی و اباالفضل پیوند خورده است و با کوچکترین اشاره و بهانه و نشانهای، فکر و ذکر و دل و دیده شیعیان حسین و پروردگانِ مکتب عاشورا، به قبلهگاه کربلا متوجه و روانه میگردد و از آن منبع، تغذیه روحی و معنوی میشود.
رزمنده اسلام، بر پیشانیبند و بازوی لباس خود در جبهه مینویسد: «مسافر کربلا»! این، الهامبخش و حرکتآفرین است. زیارت کربلا و امامحسین (ع) سراسر آکنده از اینگونه عناصر روحیهساز و خطدهنده است.
حسین، ای درسآموز شجاعت بسیجی از تو آموزد شهامت
به روی سینه و پشتِ بسیجی نوشته: یا زیارت، یا شهادت
همه اینها- آنچنان که قبلًا نیز گذشت- در سایه «شهادت» است که قداست و-. ثأثیر و معنویت یافته است. آنچه که از شهید باقی میماند، آنچه به شهید منسوب است، آنچه یادآور شهید است، همه اینگونه مقدس و مؤثر و مُلهِم است. مگر رزمندگان ما، چفیه یک شهید و سلاح او را، الهامبخش و یادگار «شهادت» و ایثار نمیدانستند؟!
مگر تسبیح و ساعت و دفترچه و خطنوشته و لباسی که از یک همسنگر شهید بر جای میماند، دربردارنده عظمت روح شهید و منتقلکننده معنویات او به دیگران نبود؟
مگر فرزند شهید و خانواده شهید، ما را به یاد ایثارها و فداکاریهای شهید نمیاندازد؟
تربت شهید و آب فرات و خاک نجف و ساحل دجله و ... تداعی کننده حوادث و الهامدهنده حرکت و مقاومت و احساس عظمت و ... است.
در تاریخ، نمونههای فراوانی است. به قسمتهایی که دربارهٔ سیدالشهدا (ع) است، در آینده اشاره خواهیم کرد. اما در اینجا فقط به نمونهای که به «یحیی بن زید» مرتبط میشود، اشاره میکنیم:
«یحیی بن زید»، نوه امامزینالعابدین (ع) که از سلحشورانِ علوی و مبارزان با دستگاه بنیامیه بود، به دنبال قیام خویش، در زمان خلافتِ «ولید بن عبدالملک» توسط «نصر سیار» که استاندار خراسان از سوی خلیفه اموی بود، دستگیر شد. خراسان، آن روز، تحت سلطه خلافت شام بود و یحیی بن زید، که در آن خطه، نهضت کرده بود، دستگیر و زندانی شد. یحیی، بالأخره در سایه مبارزاتش به شهادت رسید.
در ایامی که زندانی بود، در محبس، به زنجیر بسته شده بود، وقتی یحیی از آن زندان آزاد شد، آهنگری را دستور داده بودند که قید و بند از پای یحیی درآورد. شیعیان ثروتمند، نزد آهنگر رفته و خواستند آهنی را که قید و بند پای یحیی بود، به عنوانِ تبرک بخرند. هرکدام از آنها بر قیمت میافزود، تا آنکه به بیستهزار درهم رسید و همگی آن پول را داده و آهن را خریدند و قطعهقطعه کردند و نگین انگشتر نمودند.[۱۲۶]حرمتگذاری و تجلیل شیعه از یک عنصر مبارز و شهید، تا آنجاست که قطعههای زنجیر یک زندانی شیعه را با قیمت گران میخرند و آنقدر برای آن قطعات، ارزش و قداست قائلند که آن را به عنوانِ «نگین انگشتر» قرار میدهند.
تربت الهامبخش سیدالشهدا (ع)
الهامبخشی تربت شهدا، و حرکت آفرینی مزار حسین بن علی (ع)، تنها در شرایط آباد بودن مرقد، و داشتنِ صحن و سرا و قبه و بارگاه نبود. از همان آغاز، آغاز شد. حتی از همان عصر عاشورا.
در همان روزهای نخست پس از شهادت، که نه قبری بود و نه ضریحی و نه نشانی، شهادتگاه سیدالشهدا قبله دلها شد و کانون شورانگیزترین عشقهای پاک ... و عاشورا و کربلا، کلاس خود را دایر کرد.
جاذبه معنوی آن ترتب خونین، از جای دیگر بود.
نشود زمزمه خون شهیدان خاموش سوز عرفانی این نغمه زسازی دگر است[۱۲۷]
مگر کسی میتواند به حق و انسانیت و آزادگی معتقد باشد و در ستایش شهدای کربلا زبان نگشاید؟ مگر میشود، انسانی ضدّ ظلم و طرفدار مظلوم باشد و بر مظلومیت کشتگان آن دشت خونین اشکی نریزد؟ آهی سر ندهد، نالهای نکند، مرثیهای نخواند، شعری نسراید؟!
به کار گرفتن «کلمات» در دفاع از آن اسوههای شرف، کمترین کاری است که یک شاعر شرافتمند و شجاع، باید انجام دهد؛ و شعر گفتن در افشای چهره جلادان، و مرثیهخواندن در سوگ شهیدان، حداقلّ رسالتی است که فرزانگان پاکدل و بلند اندیشه و حق شناس به دوش دارند. شاعران متعهد شیعی در ادای این تکلیف در طول تاریخ فروگذار نکردند.
با نمونههایی از الهامگیری از تربت خونین سیدالشهدا، و حضور بر مزار آن آموزگار شهادت و درسآموزی برای حق باوری و انقلاب و مبارزه، آشنا شویم:
سلیمان بن قَتّة تیمی (از تابعین و شاعران شیعه در قرن دوم) سه روز پس از شهادت حسین (ع) به کربلا گذر کرد و به شهادتگاههای آن شهیدان نگریست و چندان گریست که چیزی نمانده بود هلاک شود. آنگاه، در حالی که بر اسبش تکیه داده بود، اشعاری را به این مضمون خواند:
«بر خانههای «آلمحمد» گذشتم، در حالی که آنها را مثل گذشته ندیدم.
آیا نمیبینی که خورشید بر کشته شدنِ «حسین» بیمارگونه و کم فروغ میتابد و شهرها، گرفته و خشکیده و لرزان است؟
آنان، امید بودند، اینک مصیبتزده شدهاند و این مصیبت و داغ، بس عظیم است.
کشته طفّ و شهید کربلا، از دودمان هاشم، مسلمانان را به ذلت و خواری نشانده و آنان بهخاطر یاری نکردن حسین، ذلیل شدهاند.
قطره خون ما، نزد پروردگار غنی و بینیاز است.
و ما روزی، هرجا که باشد، این خونها را از دشمنان، مطالبه خواهیم کرد ...»[۱۲۸] این مرثیهسرایی و تجلیل از به خون خفتگان شهید از آلپیامبر، جزء اولین بارقههایی است که در پیشانی زمان درخشیده و تاریخ، آن را ثبت کرده است.
رویدادهای شکوهمند و حوادث آموزندهای در تاریخ است که الهام گرفتن از کربلا و پیمان بستن با راه و هدف شهدای عاشورا را نشان میدهد؛ و نیز، خوف و هراس دشمنان را از مرکزیت یافتن کربلا برای نهضتهای علوی و قیامهای شیعی در لابلای تاریخ میبینیم.
ندای «هل من ناصر» حسین (ع) در گوش تاریخ پیچید و حسین (ع) تاریخ را، امتها و نسلها را مخاطب خویش قرار داده بود.
«لبیک» گویان ندای استغاثه سیدالشهدا، در تاریخ، فراوان بودند.
حسین (ع)، فریاد زد، تا نشستگانی برخیزند، ندا در داد، تا جوانمردانی، به یاری حق بشتابند. پیام فرستاد، تا آزادگانی، لبیک گویند. شهید شد، تا از خونش، الهام بگیرند و از کربلایش، درس بیاموزند. جان داد، تا جانهایی در کالبدهای سرد و افسرده، گرم گردد و شورآفرینجوامع بشری شود.
نهضتهای بسیاری، مدیون کربلا و قیامهای فراوانی، الهام گرفته از عاشوراست؛ و انقلابیون بیشماری، شاگرد مکتب شهادتِ حسین (ع) اند.
کوفیانی که در حمایت از مسلم بن عقیل و حسین بن علی (ع) کوتاهی و سستی نشان داده بودند، پس از شهادتِ امامحسین (ع) در کربلا و وقوع آن قتلعام فجیع و کشته شدن امام معصوم به دستِ نیروهای ابنزیاد، خود را مقصّر و گناهکار میدانستند و توبه خویش را تنها با یک قیام مسلحانه و انتقام خون شهیدان از امویان قابل قبول میدانستند. اینان که توبه کنندگان بودند، حرکتشان به نام «قیام توابین» معروف است.
در نهضت توابین کربلا، پس از تشکیل هستههای اصلی قیام و آماده شدن شرایط برای شروع انقلاب، وقتی در سال ۶۵ هجری قیام خود را بر ضدّ حکومت اموی اعلان میکنند، تصمیم میگیرند به زیارت قبر حسین (ع) بروند تا توبه خود را به درگاه پروردگار، نزد مرقد او اعلان کنند.
به نقل تواریخ، دستههای توابین به طرف کربلا رهسپار شدند. وقتی به کربلا رسیدند، همه یکصدا فریاد کشیدند: «یا حسین!» ... و گریه و زاری کردند و به درگاه خداوند، توبه و تضرع نمودند تا خداوند، گناهانشان را ببخشد، آنان در برابر بارگاه امامحسین (ع) گفتند:
خدایا رحمت فرست بر حسین، شهید فرزند شهید، هدایت یافته پسر هدایت یافته، صدّیق فرزند صدّیق.
خدایا! ... تو را شاهد میگیریم که بر دین و راه آنان هستیم، دشمن قاتلانشان و هوادار و دوستدار دوستانشان هستیم.
خدایا! ... ما فرزند دختر پیامبرت را خوار کردیم. گذشته ما را ببخش و توبه ما را بپذیر و حسین (ع) و اصحاب شهید و صدیق او را رحمت فرست.[۱۲۹]و چنان بر قبر شریف آن حضرت ازدحام نمودند که بیش از ازدحام حاجیان بر «حجرالاسود» بود.
«سلیمان بن صرد»، رئیس توابین، در ربیعالثانی سال ۶۵ هجری، اصحاب خود را جمع کرد و به «نُخیله» رفتند و در آنجا اردو زدند. پس از سه روز که آنجا بودند و به سازماندهی و تکمیل نیروهای خود مشغول بودند، به کرانه فرات رفتند. سپس بر تربت حسین شهید در کربلا حاضر شدند. وقتی به محلّ قبر رسیدند، یکصدا صیحهای زدند و بهشدت گریستند. گریهای که پیرامون قبر حسین بن علی نظیرش دیده نشده است.
آنگاه سخنرانیها کردند و بر سر تربت حسین (ع) ازدحام نمودند، همچون حاجیان در کنار حجرالسود، آنگاه با قبر، وداع کرده و رفتند. از آن پس بود که فریادِ «یا لثارات الحسینِ»[۱۳۰]توابین زمین را در زیر پای بنیامیه میلرزاند. کوفه شاهد رفت و آمد مسلّحانه آنان به سوی قبر حسین (ع) بود. هنگامی که قبر آن حضرت را ترک میکردند، پشیمانی و حماسهشان افزایش مییافت، موجی بود سرازیر، بر ضدّ بنیامیه، و آرزویشان هم کشته شدن در راه خونخواهی حسین (ع) بود ...[۱۳۱] از نهضت توابین که بگذریم، نمونههای دیگری هم وجود دارد.
قیام مختار نیز بیالهام از زیارت او نبود. به نقل تواریخ: مختار، پس از بازگشت از سفر حج، به کربلا آمد و بر حسین (ع) سلام گفت و قبر او را بوسید و گریه کرد و گفت:
«ای سرور من! به جدّ و پدر، و به مادرت زهرا سوگند! و به شیعیان و خاندانت، به همه سوگند، غذای خوب نخواهم خورد تا اینکه از قاتلان تو انتقام بگیرم».[۱۳۲]و به دنبال همین زیارت، که تجدید عهد خونین و میثاقِ نهضت بود، در سال ۶۶ هجری، قیام خویش را شروع کرد و با دست گرفتن حکومتِ عراق، از قاتلان حسین (ع) و مسبّبین آن جنایات، به بهترین وجهی انتقام گرفت.
نمونه دیگر، قیام «زید بن علی»، فرزند امامسجاد (ع) است.
به تعبیر استاد محقق، باقر شریف القرشی، در مجله «اجوبة المسائل الدینیه»:
زید بن علی، در خانهای پرورش یافت که، از آن لحظه که چشم خود را گشود، بدنهایی را دید که از درد و اندوه، آب شده بود، آنچه شنید، صدای گریه و ندبه از عمههایش بود که بر حسین (ع) میگریستند و مظلومیت او را بر میشمردند و حوادث جانگداز را بازگو میکردند، و پدرش امامسجاد (ع) را میدید که غم، دلش را میفشرد و همواره بر پدرش میگریست و محزون بود ...».[۱۳۳]شخصیّتی بزرگ همچون زید بن علی، که در آن دوران خفقان باز میزیست و در اندیشه قیام بر ضد امویان بود، از کربلای حسینی الهام میگرفت و تربت شهید، سرمایه معنویِ او و همراهانش در انقلاب بود.
الهامبخشی «کربلا» را برای مبارزان، از سختگیریهای پس از قیام نسبت به زیارت میتوان فهمید، که از سوی سلطه جابران اعمال میشد. پس از خروج و قیام زید بن علی بن الحسین در کوفه و شهادتش در سال ۱۲۱، منع و مراقبت و کنترل زیارت حسین (ع) در کربلا زیادتر شد و هشام بن عبدالملک، مأمورانی را برای کنترل گماشته بود.[۱۳۴]این کنترل زیارت قبر حسین، پس از یک حرکت و نهضت خونینی که انجام گرفته بود، چه معنایی میتواند داشته باشد؟ جز الهامبخشیِ کربلا برای مبارزه ضد ستم؟!
نگهبانی از چنین مرقدی، حفاظت از سرچشمه الهام است؛ و نصب نشانه برای گم نشدن قبر، دلیل پایبندی به این کانون امیدبخش است. شیعیان، از همان آغاز، همتی بلند و تلاشی چشمگیر داشتند تا مرکزیت کربلا را حفظ کنند.
... آنانکه حسین (ع) را به خاک سپردند، بر سر قبر او نشانهها و علائمی بر پا داشتند تا آثار آن از بین نرود. در عهد بنیامیه، برای قبر حسین، نگهبانانی گماشته بودند تا از رسیدن زائران به قبر مطهر ممانعت به عمل آورند. قبر در محاصره پاسگاههایی بود که مأموریت مهمشان، همان جلوگیری از زیارت بود. اولین کسی که تربت پاک آن حضرت را زیارت کرد «عبیدالله بن حرّ جعفی» بود که در نزدیکی آن محلّ میزیست. بر کنار تربت آن شهیدان حاضر شد و نگاهی به شهادتگاههای آنان کرد، درحالی که چشمانش اشکآلود و گریان بود، قصیده معروف خود را در مرثیه حسین (ع) و شهدای کربلا سرود:
یقول أَمیرٌ غادرٌ و ابن غادر ...
که در این قصیده بلند و زیبا، ضمن بیان فاجعه بزرگ کشتن فرزند فاطمه، و حسرتِبزرگ و پشیمانی فزاینده بر یاری نکردن او، به یاری کنندگان آن امام در روز عاشورا دعا میکند و میگوید:
«خداوند، روح آنان را که در یاری او، پیرامون او جمع شدند و حمایت کردند، از باران رحمتِ دائمی خویش سیراب کند.
من بر قبرها و شهادتگاههای این شهیدان ایستادم.
قلبم نزدیک بود که منفجر شود و درونم از هم بپاشد و چشمم از اشک لبریز شد.
به جانم سوگند، اینان شجاعان میدانهای نبرد بودند که به معرکه جنگ شتافتند.
اینان در یاری کردن فرزند دختر پیامبرشان با شمشیرها، در شجاعت و دلیری به شیران شجاع، اقتدا کردند و در مقابله با مرگ و برخورد با شهادت، کسی شکیباتر از آنان ندیده است ...».[۱۳۵]
کربلا، پایگاه انقلاب
حسین (ع) در کربلا شهید شد.
آری ... لیکن، پروانههایی که شیفته نورند، شمع محفلآرای خویش را یافتند و از شعله شمع، پیراهنِ عشق پوشیدند و با جان باختن و پَرسوختن، تعلّق دل را فریاد زدند.
او که «مصباح هدایت» بود، شیفتگانی یافت که در پرتو چراغ هدایت و شهادتش، جانی گرم و دیدهای بصیر و دلی روشن بیابند.
و ... «کربلا»، یک دانشگاه سازنده شد، و قتلگاه، یک مرکز الهام.
متن شعر چنین است:
یقول امیر غادرٌ وابن غادر الا کیف قاتلتُ الشهید ابن فاطمه فواندمی ان لا اکون نصرته الا کلّ نفسٍ لا تُسِدّدُ نادمه ویا ندَمی ان لم أکن من حماته لذو حسرةٍ ما ان تفارق لازمه سقیالله ارواح الذین تآزروا علی نصره سقیاً من الغیث دائمه وقفت علی اجداثهم ومحالهم فکاد الحشا ینفضّ والعین ساجمه لعمری لقد کانوا مصالیت فی الوغی سراعاً الی الهیجا، حماة حضارمه تأسّوا علی نصر ابن بنتِ نبیّهم باسیافهم آساد خیلٍ ضراغمه فان تقلبوا من کلِّ نفسٍ زکیةٍ علی الأرض قد اضحت لذلک واجمه وما ان رأی الراؤون اصبر منهم لدی الموتِ سادات وزهراً قماقمه
«عصر عاشورا، زینب کبری (س) آن قهرمان بزرگ و زبان گویای نهضت حسینی، در سخنانی به امامسجاد (ع) گفت: در همین سرزمین کربلا، برای قبر پدرت سیدالشهدا، علامتی و نشانی نصب میکنند که اثرش هرگز کهنه و فرسوده نمیشود و با گذشتِ روز و شب، محو نمیگردد و مردم از هر سوی به زیارتش خواهند آمد و سران کفر و زمامداران ستم و پیروان گمراهی، هرچند در زدودن و محو کردن و از بین بردن و خاموش کردن آن بکوشند، آثارش آشکارتر و کارش بلندمرتبهتر خواهد شد ...».[۱۳۶] و چنین نیز شد. تاریخ، گویاترین شاهد، بر صدق سخن عقیله بنیهاشم، حضرتزینب است.
به نوشته تواریخ، «عمارتِ مرقد حسین (ع) از همان زمان شهادت سیدالشهدا و اصحابش در سال ۶۱ هجری شروع شد. چون «بنیاسد» شهدا را به خاک سپردند، بر قبر آنان نشانههایی گذاشتند که محو نشود و «مختار بن عبید»، آن مشهد را استوار ساخت و روستای کوچکی در اطرافش بنا نهاد و آن مزار در عهد بنیامیه آباد بود و دو درب داشت، شرقی و غربی، که مسلمانان و مؤمنین به قصد زیارت، آهنگ آنجا را میکردند. در عهد هارونالرشید- خلیفه عباسی- آنجا را ویران کردند ولی در زمان مأمون، به دستور وی تجدید بنا شد، زیرا نسبت به علویون ابراز نزدیکی و دوستی میکرد؛ ولی در دوره متوکل، «دیزج یهودی» به دستور متوکل آن ساختمان را ویران کرد و از زیارت مردم جلوگیری نمود ...».[۱۳۷]ستمگران و حکام جور و پیروان باطل، وقتی با یک فکر و ایمان و گرایش معنوی نتوانند مبارزه و مقابله کنند، به مظاهر و نمودها و سمبلهای آن تفکر و باور حمله میکنند. در ماجرای کربلای حسین (ع) و عشق به سیدالشهدا نیز چنین بود. شور شهادتطلبی را که در سایه محبت به اهلبیت و عشق به امامحسین (ع) پیدا میشد و در تجمع بر قبر آن حضرت و عزاداری بر سر خاک آن سالار شهیدان تجلی میکرد، میخواستند با محدود کردن مردم و فشارها و تضییقات و تخریب قبر مطهر و ممنوع ساختن زیارت، از بین ببرند و این شعله را خاموش سازند. غافل بودند که آن جلوگیریها از زیارت و آن تخریبها و اهانتها نسبت به مزار شریفِ امام، آن شوق را مشتعلتر میکند. ایجاد فراق و جدایی، محبت و اشتیاق را میافزاید.
چه اهانتها و ممانعتها نسبت به قبر سیدالشهدا انجام گرفت،[۱۳۸]ولی مگر مردمِ کربلایی و حسینی دست کشیدند؟ هرگز! کمی تاریخ بخوانیم (که تاریخ، سراسر درس و عبرت است).
شیخ طوسی در «امالی» نقل کرده است:
یحیی بن مغیره میگوید: نزد «جریر بن عبدالحمید» بودم. مردی از اهل عراق آمد. جریر از اوضاعِ مردم در عراق سؤال کرد. گفت: هارونالرشید را در حالی پشت سر گذاشتم که قبر حسین (ع) را خراب کرده و دستور داده بود که درخت سدری را که در آنجا بود- به عنوان نشانه قبر برای زوار، و سایهبانی برای آنان- قطع کنند.
جریر دستهایش را بلند کرد و گفت: الله اکبر! در این باره خبری از پیامبر به ما رسیده بود که آن حضرت، سهبار قطع کننده درخت سدر را لعنت کرده بود. ما تاکنون متوجه معنای این حدیث نبودیم. اینک علت نفرین و لعن کردن آن حضرت را میفهمیم! زیرا هدف از بریدن درخت سدر، دگرگون ساختن شهادتگاه و محل دفن حسین (ع) است، تا مردم جای قبر او را ندانند و پیرامون آن توقف نکنند.[۱۳۹] اوج این سختگیریها نسبت به زائران و تخریب و اهانت نسبت به قبر حسین (ع) در زمان خلیفه سفاک، متوکل عباسی بود. متوکل، پاسگاهی را برای سپاه خود در نزدیکی کربلا قرار داده و به افراد خود فرمان اکید داده بود که: هرکس را یافتید که قصد زیارت حسین را داشت، او را بُکشید.[۱۴۰] این دستور قتل نسبت به زائران حسین (ع) اوج خباثت و کینهتوزی متوکل را میرساند. به امر متوکل هفده مرتبه قبر حسین (ع) را خراب کردند.[۱۴۱] و بعد از متوکل هم خلفای دیگر عباسی مانند «مسترشد» و «راشد» نسبت بهقبر و زیارت و زائرین، سختگیریهایی داشتند. این نمونه نیز شنیدنی است و خواندنی!
متوکل، «ابراهیم دیزج» را که یک یهودی است، به عنوانِ مأموریت تغییر و تبدیل قبر حسین (ع) به کربلا اعزام میکند. به همراه او نامهای هم به قاضی «جعفر بن محمد بن عمار» مینویسد. در این پیام کتبی، به او خبر میدهد که: ابراهیم دیزج را برای نبش قبر حسین فرستادهام. وقتی نامه مرا خواندی، مراقبت کن که آیا دیزج، دستور مرا اجرا کرد یا نه؟
دیزج میگوید: جعفر بن محمد عمار مرا از مضمون نامه مطلع ساخت و سپس، من طبق دستور او برای انجام مأموریت رفتم و چنان کردم. وقتی برگشتم، پرسید: چه کردی؟ گفتم: آنچه را دستور دادی انجام دادم ولی چیزی ندیدم و نیافتم. گفت: مگر عمیق نکندی؟ گفتم: چرا! ولی در عین حال، در قبر چیزی نیافتم. آن قاضی صورت جلسه را به متوکل گزارش میدهد و اضافه میکند که: به ابراهیم دیزج دستور دادم که آن محل را آب ببندد و با گاو، زمینش را شخم کند.
ابراهیم دیزج، بعداً قضیه را برای شخصی به نام «ابوعلی عماری» که از او واقعیت جریان را میپرسد، چنین تعریف میکند: من با غلامان مخصوص خودم به سراغ قبر رفتم. قبر را که کندم، به حصیری برخوردم که بدن حسین بن علی (ع) در آن بود و از آن بوی مُشک میآمد، آن بوریا و حصیر و بدن حسین بن علی را به همان حال گذاشتم و به غلامان گفتم که خاک بر آن بریزند و آب بر آن ریختم و دستور دادم که با گاو، آن زمین را شخم بزنند ولی گاو، وقتی به آن محل میرسید، قدم پیش نمیگذاشت و از همانجا بر میگشت. من غلامانم را با سوگندهای سخت و به خدا قسمشان دادم که اگر این صحنه را به احدی نقل کنند آنها را خواهم کشت![۱۴۲]شیعیان، طبق توصیه امامان، زیارت حسین بن علی (ع) را مورد توجه خاص قرار میدادند و در این راه، از همه خوفها و خطرها استقبال میکردند و پیوند خویش را با سالار شهیدان قطع نمیکردند، هرچند به محرومیتها گرفتار میشدند و یا حتی به شهادت میرسیدند.
«بهای وصل تو، گر جان بود، خریدارم».[۱۴۳] در زمان هارونالرشید، زیارت حسین (ع) چنان رایج بود و چنان استقبالی از سوی شیعه و سنی، زن و مرد، دور و نزدیک، نسبت به زیارت حسین (ع) بود که حرم آن حضرت از جمعیت موج میزد و ازدحام عجیبی میشد. چندانکه این امر، باعثِ ترس «هارونالرشید» شد. ترس او از این جهت بود که مبادا مردم در اثر این اجتماع و ازدحام و زیارت، به اولاد امیرالمؤمنین رغبت و علاقه نشان دهند و دور آنها را بگیرند و بدینوسیله حکومت و خلافت، از عباسیان به علویان منتقل شود. از این جهت، هارونالرشید به والی کوفه- موسی بن عیسی- فرمانی فرستاد. والی کوفه طبق نامه هارون، قبر حسین (ع) را خراب کرد و اطراف آن را عمارتها ساخت و زمینهایش را به زیر کشت و زراعت برد ...[۱۴۴]ولی علاقه مردم هرگز بریده نشد. شیعه، آن خط و نشان را نه فراموش نمود و نه گم کرد و در راستای آن صراط مستقیم، با همه فراز و نشیبهای روزگار خلفا و امرا، حرکت خویش را استمرار بخشید، بعد از هارونالرشید، خلفای بعدی در دورهای خاص، چندان سختگیری نمیکردند و مزاحمتی نداشتند تا اینکه عصر متوکل فرا رسید. این دوره، اوج خصومت رژیم حاکم با علویان و نسبت به زائران قبر آن شهید مظلوم بود.
«... در طول سالهای ۲۳۶–۲۴۷ هجری، قبر شریف آن حضرت، مورد تعرض و دشمنی متوکل عباسی قرار گرفت. او توسط گروهی از لشکریانش قبر را احاطه کرد تا زائران به آن دسترسی نداشته باشند و به تخریب قبر و کشت و کار در زمین آنجا دستور داد ... و در مرزها کسانی را گماشت که در کمین زائران حسین (ع) و راهنمایان زوار به محل قبرش مینشستند ...».[۱۴۵] مرحوم شیخ عباس قمی در بیان حوادث آن سالها، مینویسد:
«و هم از جمله کارهای متوکل در ایام خلافت خود، آن بود که مردم را منع کرد از زیارت قبر حسین (ع) و قبر امیرالمؤمنین (ع) و همت خود را بر آن گماشت که نور خدا را خاموش کند و آثار قبر مطهر امامحسین را بر طرف کند و زمین آن را شخم و شیار نماید و دیدهبانها در طُرق و راههای کربلا قرار داد که هرکه را یابند که به زیارت آن حضرت آمده است او را عقوبت کنند و به قتل برسانند ...».[۱۴۶] خلفای جور، نمیتوانستند ببینند که در پیش چشمشان و در کنار قدرت و سلطهشان، شیعیان که خلافت آنان را به رسمیت نمیشناختند و چهبسا معارضه و مقابله با آن میکردند، کانون الهامبخشی برای مبارزات خویش پیدا کنند و از قبر حسین، بهعنوان یک پایگاه و سنگر استفاده کنند.
به متوکل خبر دادند که مردم در سرزمینِ «نینوا» برای زیارت قبر حسین (ع) جمع میشوند و از این رهگذر، جمعیت انبوهی پدید میآید و کانون خطری تشکیل میشود.
متوکل به یکی از فرماندهان ارتش خود، در معیّت تعدادی از لشکریان مأموریت داد تا مرقد مطهر را بشکافد و مردم را متفرق ساخته از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زیارت قبر او ممانعت کند. او هم طبق دستور، مردم را از پیرامون قبر پراکنده ساخت. این کار در سال ۲۳۷ هجری اتفاق افتاد، ولی مردم، در موسم زیارت، باز هم تجمع نموده و علیه او شورش کردند و حتی از کشته شدن هم باکی نداشتند. در مقابل مأموران خلیفه، گفتند: اگر تا آخرین نفر کشته شویم دست از زیارت بر نمیداریم، باز هم بازماندگان ما و نسل بعد از ما به زیارت خواهند آمد. این ماجرا وقتی توسط آن مأمور به متوکل خبر داده شد، متوکل (برای پوشاندن افتضاح و ناتوانی حکومتش از مقابله با شور مذهبی مردم) به آن فرمانده نوشت که دست از مردم بردارد و به کوفه بازگردد و چنین وانمود کند که مسافرتش به کوفه، در رابطه با مصالح مردم کوفه و بازگشت مجدد به شهر بوده است. مقداری آسان گرفتند و کاری نداشتند، تا اینکه در سال ۲۴۷ نیز، تجمع مردم زیاد شد، به نحوی که در آن محل، بازاری درست شد.
مجدداً بنای سختگیری و جلوگیری از زیارت گذاشتند.[۱۴۷] روز بهروز بر تعداد زائران افزوده میگشت. متوکل سرداری فرستاد و میان مردم اعلام کردند که ذمه خلیفه بیزار است از کسی که به زیارتِ کربلا رود، و باز هم آن منطقه را ویران کردند و آب بستند و شخم کردند و قبر را شکافتند ...[۱۴۸] در سال ۲۳۶ متوکل دستور داد که قبر حسین بن علی و خانههای اطراف آن و ساختمانهای مجاور را ویران کردند و امر کرد که جای قبر را شخم زدند و بذر افشاندند و آب بستند و از آمدن مردم به آنجا جلوگیری کردند. (در اجرای اوامر متوکل) مأموران پلیس او در آن منطقه ندا دادند که: بعد از سه روز، هرکس را در آنجا ببینیم، گرفته و به سیاهچال زندان میفرستیم. مردم از روی هراس، پراکنده شدند و آن سرزمین شخم زده شد و اطرافش زراعت شد.[۱۴۹]در کتاب «مقاتل الطالبیین» هم از سختگیریها و کشتنها و عقوبتی که نسبت به زائران قبر حسین (ع) انجام میگرفت، مطالبی نقل شده است که میتوانید مراجعه کنید.[۱۵۰]راستی قدرتمندان غاصبی که با درخشش خیرهکننده شخصیت و مزار سیدالشهدا، حنای خود را رنگباخته میدیدند و هویت مسخ شده خویش را در معرض افشا مییافتند، چه میاندیشیدند؟! آیا میپنداشتند که با سختگیری بر عاشقان حسین (ع)، میتوانند محبت او را از دلها بیرون کنند و با ویران کردن قبر اباعبدالله الحسین (ع) راه او و خط سرخ او و مکتبِ سازنده و بیدارگر کربلایش را میتوانند نابود سازند؟ آیا با تخریت قبر، میتوان الهام معنوی و روحی را از تربتِ سیدالشهدا گرفت؟ آیا با حمله و هجوم به مزارات معصومین، میتوان عقیده و ایمان به آنان را از مردم سلب کرد؟ تجربه و تاریخ نشان داده است که حکام ستمگر در این مورد هرگز موفق نبودهاند.
کعبه یا کربلا
علی (ع) به کربلا گذر کرد، فرمود: «خوابگاه سواران و قتلگاه عشاق است. کوی شهیدانی که گذشتگان از آنان پیشی نمیگیرند و آیندگان به آنان نمیرسند».
«مرّ علیٌ (ع) بکربلا، فقال: مناخُ رکّابٍ مصارعُ عشّاقٍ شهداء لا یسبِقُهم مَن کان قبلَهم ولا یلحقهم من بعدَهم».[۱۵۱]زیارت قتلگاه عشاق، کرامت است و بوییدن «عطر شهادت» از تربت کربلا، احیاگر جان و طراوتبخش روح است.
آن همه تأکید امامان هم بر زیارت قبر سیدالشهدا، گویای راز عظیمی است و آن همه پاداش فراوان و ثوابِ صدها حج و عمره برای زیارت مرقد حسین بن علی (ع) نشانه غنای معنوی و ارجِ ملکوتیِاین مزار با صفاست. خصوصاً زیارت خائفانه در عصر خفقانها و محدودیتها، چون عملی انقلابی و موضعدار و تعهدگرا و نشانه وفای به عهد با اهلبیت، و میثاق با خون مطهر «اولاد فاطمه» است، پاداش بیشتری دارد. از همینجاست که: «کعبه اهل حقیقت، کربلاست»، و از همین روست که «کربلای حسین»، در موقعیت و حرمت و قداست و اجر، پهلو به پهلویِ «کعبه خدا» میزند ... البته این هم فضل و مکرمتی است خداداد، و کرم و فیضی است، نشأت گرفته از سرچشمه فیاضِ پروردگار.
به پاس این قداست و عظمت بود- و اینک نیز چنین است- که زائران حسینی، برای بوسهزدن بر آستانِ وی و استشمام شمیم نکوی تربت سیدالشهدا، تا آستانه مرگ هم کشیده میشدند و شهید میگشتند.
برای خلفا، شگفتآورترین و تحملناپذیرترین کارها این بود که میدیدند شیعیان، برای زیارت حسین بن علی (ع) ارزشی چون زیارت خانه خدا را معتقدند و کربلا رفتن را همچون زیارتِ حج میدانند.
این فراز تاریخی، گویای این حقیقت است:
«... یکی از کسانی که ایام متوکل را درک کرده و این امر را مشاهده نموده است، نقل میکند که: سبب تصمیم متوکل بر محو آثار قبر شریف، آن بود که در دورانِ پیش از خلافتش، یکی از زنانِ آوازخوان، کنیزان مطرب را برای آواز و غنا، نزد متوکل میفرستاد تا هنگام مشروب خوردنش، برای او بخوانند، و این بود، تا گاهی که آن پلید به خلافت رسید، وقتی نزد آن مغنیّه فرستاد که جواری (کنیز) خویش را برای تغنّی بفرستد، گفتند: سفر رفته است، و این هنگام، ماه شعبان بود و در آن ایام به سفر کربلا رفته بود- چون مراجعت کرد، یکی از کنیزکان خود را برای تغنّی نزد متوکل فرستاد. متوکل از آن جاریه پرسید که در این ایام کجا رفته بودید؟ گفت: با خانم خود به سفر حج رفته بودیم.
متوکل گفت: در ماه شعبان به حج رفته بودید؟ جاریه گفت: به زیارت قبر حسین مظلوم (ع). متوکل از شنیدن این کلام در غضب شد که کار حسین به جایی رسیده که زیارتِ او را «حجّ» گویند؟! ... پس امر کرد تا خانم او را بگرفتند و حبس کردند و اموال او را بگرفت. پس یکی از اصحاب خود را که «دیزج» نام و مردی یهودی بود و به حسب ظاهر در نزد قبر شریف، اسلام آورده، برای شخم و شیار و محو آثار قبر امامحسین (ع) و عقوبت کردن زوار آن حضرت به کربلا روانه کرد ... این واقعه در سال ۲۳۶ بود. پس دیزج، با عمله بسیار سر قبر شریف رفت و هیچکدام جرأت نکردند که اقدام کنند بر خراب کردن آن موضع شریف، پس دیزج بیلی بر دست گرفت و اعالی (قسمتهای بالای قبر را خراب کرد، آنگاه سایر عمله و فعله بر هدم قبر، اقدام کردند و بنای قبر مطهر را منهدم کردند ...».[۱۵۲]زیارت رفتن چنین زن و کنیزی، نشاندهنده پیوند قلبی مردم با صاحب آن قبر و اهمیت دادن به زیارت آن است. در عین حال، چنان زیارتی موجب خشم حاکمان مستبد و خلفایی بوده است که با محور شدن شخصیت ائمه و مزار و فرهنگشان، برای جهتگیری و جهتیابی و شور و شعور و الهام مردم، مخالف بودند و خاطرشان از این بابت، آزرده و مشوّش میشد و از این طریق، نسبت به حکومت خود دلهره و هراس داشتند.
در شرایط خفقان اموی و عباسی، کربلا قبله میشد و خاک قبر حسین، تربت مقدس برای سجود عاشقان حق و عدل به درگاه خداوند ...
«... اینجاست که زیارت حج و آهنگ خدا کردن، به کعبه رفتن نیست، به سوی حسین رفتن است؛ که خاک، معنای دیگری مییابد و شفاعت، اثر و معنای دیگری دارد.
زیارت حسین (ع) بزرگترین جهاد میشود، چون بزرگترین دشمن، بیشترین هراسش این است وگرنه چرا به آب میبندد و قبرها را ویران میکند و زائران حسین را قتلعام میکند؟ و وقتی نتوانست شرطههایش را بفرستد، مأمورین مخفیاش را به اسم دزد و سارق مسلح و حرامی، به جان زوار میاندازد و نابودشان میکند؟
مگر نه این است که دستگاه میترسد و میکوشد تا این فکر نابود شود و این قضیه آنقدر مطرح نشود که از یادها برود؟! زیارت این خاک است که توده مردم را یاری میدهد تا به انقلاب حسین، و به جهاد و مبارزه او علیه ظلم بیندیشند و به رسوا کردن دستگاه حاکم بنشینند. چنین است که این خاک- خاک کربلا- سمبل و شعار میشود و طواف آرامگاه حسین، با صد طوافِ کعبه، مقابل میشود؛ و حتی بر آن ترجیح مییابد ...».[۱۵۳] زیر قبه مرقد ائمه، معنویت موج میزد مطاف ضریح منورشان همواره دلهای عاشق را به خود جذب میکرد؛ و تربت عطرآگین آن اولیاءالله، الهامبخش خیر و عدل و پاکی و آزادگی بود. بقاع متبرکه معصومین، همواره سنگری محسوب میشد که متدینین متعهد به حق و تقوا و عفاف، در سایه آن، با فرهنگهای پوچی و فساد و زورمداری ستیز میکردند. از این جهت، همیشه مورد خشم و غضب سلاطین جائر و قدرتمندانِ مردمفریب بوده است و ستمگران در راه سرکوبی مقاومت مردم، حتی در حال تحصّن و پناهندگیشان به حرمهای مطهر هم، حرمت آن حرمها را نگاه نداشته و به حریم ملکوتی آنها تجاوز کردهاند.
وهابیها، در تخریب قبور متبرکه و آزار زائران پاکدل و توهین به مقدسات و باورهای عمیق مردم مؤمن، دست کمی از حاکمان غاصب نداشتهاند. هرچند اعمال زشت آنان، زیر لوای دین و با پوشش اسلام و مبارزه با شرک انجام گرفته باشد و برای به اصطلاح گسترش توحید ناب و خالص! ویران کردن قبه و ضریح پیامبر و امامان را واجب بدانند ...[۱۵۴] همین فرقه منحرف وهابی، که در حجاز قیام کردند و شهرها و آبادیهای بسیاری را غارت کرده و قبور زیادی را ویران کردند و مسلمانان زیادی را از دم تیغ گذراندند، هجومشان از سال ۱۲۱۶ هجری به کربلا آغاز شد و این تهاجمات به مدت ۱۰ سال ادامه داشت.[۱۵۵] کربلا را محاصره نمودند و به زور وارد شهر شدند و مردم را از دم تیغ گذراندند و فقط کسانی جان سالم به در بردند که از شهر گریختند یا در پناهگاههایی مخفی شدند. مهاجمان، شهر را غارت و قبر حسین (ع) را خراب کردند و ضریح مقدس را کندند و تمام اشیای گرانبهای حرم را به تاراج بردند و با این هتاکی و بیاحترامی به ذریه پیامبر، خاطره کربلا و جنگِ «حرّة» مدینه و کارهای بنیامیه و جنایتهای متوکل عباسی را تجدید کردند و در صحن سیدالشهدا، اسبان خویش را بستند ...[۱۵۶]در تاریخ، از این نمونه برخوردهای خصمانه با مزارهای اولیای دین و کشتار بیرحمانه زائران قبور معصومین فراوان است.
مگر در ایام نهضت مشروطیت در ایران و اوج فعالیتهای مردم در نقاط مختلف ایران، روسها در مشهد مقدس، آن جنایت هولناک را مرتکب نشدند و به حرم امامرضا (ع) با توپ و مسلسل، حمله نکردند؟! قشون روس، در آن دوران به بهانه حفظ جان رعایا و اتباع روسیه، در سال ۱۳۳۰ قمری به شهر مشهد حمله کردند و پس از چند ماه اقامت و سیطره بر شهر، حرم مطهر حضرترضا (ع) را به توپ بستند و ویرانیهای بسیار به بار آوردند و هزاران نفر را کشتند.[۱۵۷]مگر جنایت رژیم پهلوی نسبت به حرم حضرترضا (ع) و زائران آن فراموش میشود؟! طاغوت خائن گرچه از روی ریا و فریب مردم، به زیارت مشهد هم میرفت، ولی هنگام احساس خطر، نیروهای او به روی مردم در همان مزار باصفای رضوی آتش میگشودند. در اوج تظاهرات شکوهمند مردم ایران در ایام انقلاب، نیروهای شاه برای سرکوبی مردمی که در صحن و حرم مطهر، به تظاهرات و شعار پرداخته بودند مسلحانه به مردم حمله کردند و با پرتاب گاز اشکآور و شلیک گلوله، مردم را در مشهد، به شهادت رساندند و شاهدی بر جنایات خویش بر جای نهادند.
امام امت، در آن ایام که در فرانسه اقامت داشتند، طیّ پیامی در تاریخ (۲/ ۹/ ۵۷) این جنایت را محکوم و عاملان آن را رسوا کردند، در قسمتی از آن پیام، میخوانیم:
«... یکی از بزرگترین ضربههای این جنایتکار به اسلام، به مسلسل بستن بارگاه قدس حضرت علی بن موسیالرضا صلواتالله علیه است. این بارگاه مقدس، در زمان رضاخان به مسلسل بسته شد و قتلعام مسجد گوهرشاد به وجود آمد و در زمان محمدرضاخان، آن جنایت تجدید و دژخیمان شاه، در صحن و حریم آن ریخته و کشتار کردند ...».[۱۵۸] این، شیوه همه جنایتکاران، همیشه و همهجاست. در دوران صدام نیز حرم ائمه عراق، از هجوم و هتک و تعرض بعثیان مصون نماند (اشاره خواهد شد).
زیارت کربلا در تاریخ معاصر
خون حسین (ع) در رگ زمان جاری است؛ و حماسه «کربلا»، در نجف، حلّه، کوفه، کاظمین و ... عشائر و قبایل عراق، ریشه دوانده است.
«زیارت حسین (ع)»، همواره رمزی از عشق به حق و جهاد در راه آزادگی بوده و زائر حسین (ع) همیشه تحت تأثیر مکتب عاشورا قرار گرفته است.
تاریخ عراق، به خصوص تاریخ کربلا، آن هم در سالهای اخیر، گویای داستانهایی شگفت است که تار و پود آنها را حماسه و آگاهی و عشق، تشکیل میدهد.
ماجرای کربلا که حماسهای خونبار بود، موجی از تأثر و اندوه را در ضمیرهای پاک، برانگیخت. همچنین امواجی از آگاهیهای سیاسی و موضعگیریهای مبارزاتی به دنبال داشت، و نیز، بسیاری از حرکتهای مکتبی و انقلابهای ضدّ ستم، تکیهگاهی چون کربلا، و منبع الهامی چون عاشورا، و اسوهها و الگوهایی چون حسین بن علی (ع) و شهیدان کربلا داشته است.
زائر حسین (ع)، هم بر او میگریسته است،
هم از شهادتش، درس شهامت و شهادت میآموخته است،
هم در راه خونخواهی مظلومان کربلا، با ستمگران در میافتاده است،
هم در راه مبارزه با ظلم، از عاشقان حسین (ع)، گروههای مبارزاتی فراهم میآورده است، هم، زمینه را برای منتقم دادگستر، حضرتمهدی (ع) فراهم میکرده است.
اینها، مراحلی از رشد کیفی زیارت و زائر است، که ضروری میباشد. نتیجه این رشد، آگاهی اجتماعی و مقاومت انقلابی مردم در مقابل خشونت و سختگیری سلطههایی بوده که از تجمع زائران و بسیج حماسی نیروهای کربلایی، وحشت و هراس داشتهاند.
همچنان که در قسمتهای گذشته دیدیم، این حرکت رشد، از گریه و اندوه، به آگاهی و شعور مکتبی، و از آگاهی به درگیری با سلطههای ستمگر در زمان بنیامیه و بنی عباس هم بوده است؛ شاهدش، سختگیریهای هارون و حجاج و متوکل و ... بود.
در تاریخ معاصر ما هم، کربلا، نقش الهامبخشی خود را بهخوبی ایفا کرده و میکند. فعلًا از جایگاهِ «کربلا» در فکر و اندیشه و احساس مردم ایران، و نقش این شوق و عشق، در انقلاب اسلامی و پس از پیروزی و در رابطه با جنگ تحمیلی، بحث نمیکنیم که مقولهای دیگر است و جداگانه نیاز به تحلیلی عمیق و گسترده دارد. در مورد عراق و خود کربلا سخن داریم.
دستههایی که به عنوان عزاداری و زیارت، راه میافتد و به حرم حسینی ختم میشود، سابقهای بس طولانی دارد. همین موکبها و هیأتها، یاد حسین و کربلا را در دلها و ذهنها و زندگیها زنده نگهداشتهاند.
مرحوم کاشف الغطا، مینویسد:
«... آغاز بیرون آمدن دستههای عزاداری برای سیدالشهداء پیش از هزار سال، در زمانِ «معزّالدوله» و «رکنالدوله» بود، که دستههای عزاداران، در حالی که برای حسین (ع) ندبه میکردند و شب، مشعلهایی به دست داشتند، بغداد و راههایش، یکباره پر از شیون شد؛ و این، به نقلِ ابناثیر در تاریخ خویش، اواخر قرن چهارم بود ... و اگر بیرون آمدن این موکبها در راهها نبود، هدف و غرض از یادآوری حسین بن علی از بین میرفت و ثمره فاسد میشد و راز شهادت حسین بن علی (ع) منتفی میگشت ...».[۱۵۹] وقتی هیأتی و موکبی راه میافتد، پیشاپیش آن، پرچمی در اهتزاز است. مگر نه اینکه پرچمها، نشانه یک گروه منسجم و مجموعهای از لشکر است؟! بر افراشتن پرچم در این هیأتهای زائر و عزادار، نوعی سازماندهی نیروهای عاشورایی تحت پرچم حسینی است. این گروهها، به ویژه در کربلا و راههایی که به کربلا منتهی میشود، علاوه بر جنبه عزاداری از بُعد زیارتی هم برخوردارند. عزاداران زائر، یا زائران عزادار.
هجوم عاشقانه زائران حسین (ع) به کربلا، بهخصوص در روزهایی همچون عاشورا، اربعین، ایام رجب، نیمه شعبان و ... حال و هوای دیگری دارد. قبله کربلا، چنان جاذبهای دارد که دلهای تودههای وسیعی از علاقمندان را به آن «کوی عشق» و «مکتب شهادت» میکشد. در تاریخ و فرهنگ عراق، مخصوصاً در میان عشایر حاشیه فرات و دجله، این تعلّقِ خاطر و دلبستگی معنوی، افزونتر است. بهراستی که کربلا، محشر است، رستاخیز عظیم حضور زائران پاکباخته و شیفتهدل است.
به تعبیر شهید قاضی طباطبایی:
«... در روزهای زیارتی، در نجف و یا کربلا و سایر مشاهد مشرفه، اشخاصی که همیشه در بیابان و صحرا و در اطراف فرات و دجله به کشاورزی و گلهداری و دامپروری و زراعت، اشتغال دارند و کمتر به شهرها آمد و رفت میکنند و اغلب در ایام زیارتی رو به شهر میآورند، از هر طرف، به مشاهد مشرفه، خصوصاً «کربلا» هجوم آورده و در ایام سوگواری، با شعار عزا و در اعیاد، با شعار شادی که در میان زنان اعراب عراق مرسوم است، وارد شده و در صحن مقدس و رواقهای حرم مطهر، مسکن کرده و شب و روز، زیر آسمان کبود عراق و در سرما و گرما، اطاق نشیمن آنها بوده و مینشینند و میخوابند و زندگی مینمایند، ولی دیده نمیشود با آن کثرت و ازدحام، آنها که برای رفتن به حرم مطهر، بهجز یک راه باریک از میان مردم باز بوده، که یک یا دو نفر به زحمت میتوانند از آنجا عبور کنند، در میانشان نزاعی درگیرد، و شبها، سرهای خانوادهای که فضای صحن مطهر و در بعضی از خیابانها مسکن کرده و در موقع خواب، با پاهای خانواده دیگر چسبیده است، و با آرامش روحی و جسمی که پیاده و اغلب، پابرهنه راه آمدهاند و خسته و خوابیدهاند، ابداً کسی با دیگری به مقام نزاع و گلایه نیامده و جنگ و جدالی به راه نمیاندازند، در صورتی که بر حسب عادت، در آن کثرت جمعیت و ازدحام و ضیق مکان برای سکونت خانوادهها، نزاع و اوقاتتلخی بیشتری درگیرد و برای اشغال مکان با همدیگر به مقام جنگ و جدل برخیزند، ولی ابداً از ستیزگی و جدال، آثاری دیده نمیشود و اصلًا از آنها دزدی از اشیای دیگر دیده نشده ...»[۱۶۰] (برای رعایت امانت، عین تعبیرات نقل شد).
معنویت و صفا و یکدلی زائران حسین (ع) بهراستی از کراماتِ آن «ثارالله» عزیز است و شکوه معنوی کربلا در اینگونه روزها، زنده بودن حسین (ع) را آشکارتر نشان میدهد.
«... در ایام اربعین، در عراق، بیشتر از یک میلیون نفوس، با مواکب حسینی، برای زیارت قبر مطهر، وارد کربلا میشوند و اجتماع عظیم محبتآمیز، مشتمل بر تعارفات مهرانگیز و اتحادآور و مودتخیز، فراهم میآید، و آن شهرستان مقدس، یکپارچه عزا و ناله و ضجّه و نوحه و ندبه، بر سید مظلومان میگردد و مواکب، از حرم حضرت سیدالشهدا خارج شده به حرم حضرت ابوالفضل، قمر بنی هاشم هجومآور میشوند و در آن روز، اثرات نهضت حسینی، در جلوی چشم انسان مجسم میشود ...».[۱۶۱]
کاروانهای پیاده عراق
در عراق، از سالها پیش، چنین رسم است که هیأتها و دستهها و کاروانهایی، کوچک یا بزرگ، در ایام خاصّی برای زیارت کربلا، حرکت میکنند. از بصره، بغداد و ... بهطور عمده از «نجف».
گاهی در نیمه شعبان، برای زیارت شعبانیه و گاهی اول رجب، و بیشتر در ایام محرم و عاشورا و بهخصوص اربعین. زیارت حسین (ع) در اربعین، شلوغتر، پرشکوهتر، فراگیرتر و حساستر از ایام و مناسبتهای دیگر است. این کاروانها، که از نظر تعداد، متفاوت است، گاهی حتی به ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر هم در هر کاروان میرسد و طبقات مختلف و کاروانهای فراوانی پیاده به راه میافتند تا پس از چند روز، به کربلا برسند. اگر هوا گرم باشد، شبها راه میروند و روزها استراحت میکنند، وگرنه، روز، راه را میپیمایند.
برای رفتن از نجف به کربلا، دو راه وجود دارد، یکی راه آسفالت، که حدوداً ۱۳ فرسنگ است و دیگری راهِ کنار آب و در ساحل و امتداد شط فرات که ۱۸ فرسنگ است. رفتن از راه شط، عمدهتر و معمولتر است.
این مسافت را معمولًا در سه چهار روز، طی میکنند، با استراحتهای میان راه و پذیراییهای عشایر و مجالس وعظ و نوحه در مسیر حرکت. گاهی هم دو روز و به ندرت، در یک روز هم صبح تا غروب، علیالدوام راه میپیمایند تا به «کربلا» برسند.
اربعین، عرفه، نیمه شعبان، اول رجب، موسمهای مخصوص زیارتِ پیاده است. علمای بزرگ گذشته نیز، در این کاروانها شرکت کرده و پیاده به کربلا میرفتند.
مرحوم میرزای نایینی و شیخ محمدحسین اصفهانی (معروف به کمپانی) و مرحوم شاهرودی، از آن جملهاند. مرحوم آیةالله شاهرودی بیش از ۴۰ سفر، پیاده به کربلا رفته و همراه این کاروانها بوده است. پیرمردانی در این کاروانها هستند که در راه، پایشان آبله میزند و ۴–۵ ساعت پیاده میروند، ولی به عشق حسین (ع) تحمل میکنند و احساس درد نمیکنند.[۱۶۲]
آنچه در راه هدف خسته نگردد هرگز پای پرآبله و بادیهپیمای من است
مرحوم شهید آیةالله حاجآقا مصطفی خمینی هم در کاروانی ۴۰–۵۰ نفره در این راهپیمایی پیاده بهسوی کربلا شرکت میکرد. به نقل یکی از مدرسین عالیقدر حوزه: (دربارهٔ شهید حاجآقا مصطفی)
«هر زمانی که ایام بهخصوص امامحسین (ع) پیش میآمد، ایشان وعدهای از دوستان همانطور که معمول بود، به صورتِ پیاده، از نجف اشرف به کربلا میآمد، با اینکه فاصله تقریباً ۱۴ یا ۱۵ فرسخ بود، لکن همه این ۱۴–۱۵ فرسخ را در ظرف دو سه روز و پیاده میآمدند تا ثواب زیارتِ امامحسین را پیاده کسب کرده باشند و این معنی، در هر سال چند مرتبه تکرار میشد ...».[۱۶۳]روحانی این کاروانها، معمولًا سادات هستند. مردم عراق و اهلکوفه و عشایر، احترام عجیبی برای سادات قائلاند. علما هم در مسیر نجف تا کربلا، با استفاده از فرصتها و زمینهها، از تبلیغ و ارشاد و اقامه مجلس غفلت نمیکنند و در این سفر و حرکتِ صرفاً خدایی که جنبه عرفانیِ نیرومندی دارد، به بهرهرسانی به مردم علاقمند میپردازند. مرحوم سید محسن امین، در شرح حال خود مینویسد:
«... در طول ۱۰ سال و نیم که در نجف بودم، زیارتهای مخصوصه عاشورا و عیدین (قربان و غدیر) و عرفه و اربعین، از من فوت نشد مگر اندکی. قبل از سفر پیش طلبکاران در بازار میرفتم و حلیّت میطلبیدم؛ و علاقه داشتم به پیاده زیارت کردن. گرچه ابتدا دشوار میپنداشتم، ولی در اثر تجربه، دریافتم که آسان است. جماعتی هم از اهل «جبل عامل» و نجف و دیگران، به دنبال من میآمدند و پیروی میکردند. چندین بار پیاده به زیارت کربلا رفتم ...».[۱۶۴] شعارهای طول راه و هنگام حرکت، در رابطه با حسین (ع) است. در محلهایی که لحظاتی یا ساعاتی توقف و استراحت میکنند، مصیبت سیدالشهدا خوانده میشود. همراه با حرکت این کاروانها، کاروانی از اشک هم در جریان و حرکت است. حضور روحانیون در کاروانها، به آنها عظمت و معنویتی خاص میبخشد. گریه و پرچمهای سیاه، عاشورا را زنده میکند، در راه، کاروانیان، ذکر و تسبیح میگویند، صلوات میفرستند، زیارت عاشورا میخوانند، صحبتهای دیگر، کمتر میکنند. حرکتی مؤثر و تأثّرآور و منقلب کننده. زنانی با کودکان خردسال که در آغوش دارند، و نیز پیرزنان هم، همراه این قافلههایند.
با راهیانِ کربلا
از کاروانهای پیادهروی زائران میگفتیم، که مسیر نجف تا کربلا را، در طیّ چند روز، طی میکنند. معنویت، احساس متعالی، شور زائدالوصف و عشق حسینی، در نهایت خود، بر این راهپیمایان حاکم است. حاکمیت عقیده و باور، به وضوح دیده میشود. حتی عشایری که به زراعت و دامداری مشغولند، همگام با کاروانهای کربلا، راه میافتند و گاوها و شترهایشان را بدون کنترل، رها میکنند و وقتی هم به حرم «اباالفضل (ع)» میرسند، از روی همان صداقت و بیرنگی و صفای دل، به آن حضرت خطاب میکنند که: ما به زیارت تو آمدهایم، شترهایمان را هم به تو سپردهایم ... اتفاقاً در این روزها، کسی هم دست به اموال و حیواناتشان نمیزند.
سفر، مقدس است و زائران عزیزند.
گاهی عشایر منطقه، از خاک زیر پای زائران پیاده کربلا بر میدارند و به سر خود میریزند. این نهایت عشق آنان به برکت و قداست و حرمتِ این ترتب و خاک است و شاهد ایمانِ صادق آنان به سیدالشهداء (ع) میباشد. خاک راه کربلا، تبرک است. نه بر سر، که بر دیده باید نهاد و سرمه چشم کرد.
حرکتِ عمومی، به سوی حرم امام است. وقتی در آخرین مقطعِ راه، چشمها بر گنبد و حرم امامحسین (ع) و حضرت اباالفضل (ع) میافتد، شوری دیگر پدیدار میشود.
انبوه فشرده مردم، رو به آن قبلهاند. سینه میزنند، پرچم و شعار و پلاکارد حمل میکنند، اینان لبیک گویانِ «هَلْ مِنْ ناصِر» حسین بن علی (ع)، در غربتِ کربلا و عاشورایند.
پابرهنه، گاهی کودکان در آغوش، خسته و از راه رسیده، گرد سفر بر سر و روی، پاهای پرآبله، شوق دیدار ... ولی ... بالأخره خواهند رسید. لذت دیدار، مرهمی بر زخمها و تسکینی بر رنجهای راه است.
در کوی عشق، درد و بلا، کم نمیشود از باغ خلد، برگ و نوا، کم نمیشود
تیغ شهادت است دل گرم را علاج این تشنگی به آب بقا، کم نمیشود
قاصد، تسلّیِ دل عاشق نمیدهد شوقِ حرم، به قبلهنما، کم نمیشود[۱۶۵]
کاروانهای پیاده زیارتی، از بهرههای معنوی و تربیتی هم برخوردار است. هم برای خود زائران پیاده، هم برای مردم و عشایر طول راه. سخنرانیهایی که میشود. مجالس وعظ و سوگواری که برپا میگردد، ارشاد و بیان احکامی که به عمل میآید. در چادرها، در حسینیهها، در طول راه، در تماسهای فردی و جلسات خصوصی با جوانان، آثار تربیتی فراوانی است.
چه «توبههای نصوحی» که انجام میگیرد، چه تبیین مسائل فکری، که آثار تبلیغات سوء الحادی کفار بعثی را از ذهنها میزداید.
مردم هم منتظر شنیدن این تبلیغات و ارشادها هستند، با علاقهای که به «زوار پیاده» دارند، و با احترامی که برای علما و سادات کاروانها قائلند، این استقبالها و پذیراییها، از زائرین را برای خود، افتخار و برای زندگیشان، برکت میشمارند.
بهعلاوه، روستاییان و عشایر هم، که محرومان همیشگی و ستمدیدگان حاکمان بعث هستند و مهر علی (ع) و ولای اهلبیت را در دل دارند، با عالمان دین درد دل میکنند و مشکلاتشان را برای آنان بازگو میکنند.
از سوی دیگر، زائران هم با رنج و محرومیت آنان آشنا میشوند و اظهار همدردی میکنند و گاهی هم اگر از دستشان کاری برآید، دریغ نمیکنند.
در این کاروانها، از همه ملیتها شرکت دارند. افغانی، هندی، ایرانی، عراقی، تبّتی، پاکستانی، طلبه و غیرطلبه، همه با هم و همراه هماند. انسجام و وحدتشان، نوعی «تبلیغ عملی» است.
ساکنان منطقه مسیر راهپیمایی، به استقبال میآیند، گروهها را به مهمانی دعوت میکنند و از صمیم قلب و عاشقانه از این «راهیان کربلا» پذیرایی به عمل میآورند.
بهخصوص راه کنار شط، که پر پیچ و خم است، از تسلط کامل نیروهای حکومتی بیرون است. راه، مشکل و ناهموار و خاکی است، منطقه، محروم و مستضعف است و به این مسیر، رسیدگیهای عمرانی نمیشود.
دستهها و کاروانهای شرکت کننده، از مناطق مختلف میآیند. بعضی از این «موکب»ها، سابقهای طولانی و آداب و رسومی خاص و دیرینه دارند. شاید برخی از این دستجات، مانند هیأتِ «طویریج»، نزدیک به سیصد سال سابقه داشته باشد.[۱۶۶]این مراسم و زیارت پیاده کربلا، چنان با دل و جان و فرهنگ و عقیده مردم عجین شده است که نمیتوانند از آن دست بردارند. اگر نروند، احساس گناه میکنند. هرچند رژیم بعث عراق، برای این حرکتها محدودیتهایی ایجاد میکند، ولی جلوی اصل قضیه را نمیتواند بگیرد و هرگاه فشار وارد میکند و سختگیری نشان میدهد، با عکسالعمل مردم، در نجف و کربلا مواجه میشود.
در هر صورت، این برنامهها، زمینه مساعدی برای حرکت بر ضدّ نظام بعثی حاکم بر عراق است. مردم، با الهامی که از سیدالشهداء میگیرند، موضع خود را علیه «یزید»ها و «هارون»ها و «حجاج»ها و «متوکل»های عصر، که بر ملت مظلوم عراق مسلطاند، بروز میدهند.
بعثیها، هرچند با شیوههای گوناگون سیاسی و فرهنگی، سعی در انحراف افکار از اهداف عمیق سیدالشهداء دارند و میکوشند تا مراسم عزاداری و سنتهای زیارت عتبات را- اگر نتوانند تعطیل و ممنوع کنند- مسخ و بیمحتوا کنند، لیکن، مردم نیز آگاهند و همه تلاشهای گسترده یازده ماهه رژیم بعث را، در طول دهروز ماه محرم، بینتیجه میسازند و با استمداد از شعائر حسینی و زیارت قبور ائمه، روی در روی امواج تبلیغاتی بعثیان میایستند.
رژیم بعث، و زائران کربلا
دشمنی حزب بعث عراق، با مذهب تشیع و شعائر اسلامی، نیازی به شاهد و دلیل ندارد. تاریخ معاصر عراق مظلوم، سراسر جنایت حکّام عفلقی و خصومت آنان با دین و حوزهها، و شعائر حسینی و احکام قرآن است. آنان از هنگامی که بر گرده ملت مسلمان عراق، تسلط یافتند، در اجرای مأموریتهای محوله به آنان، نسبت به زائران قبر حسین (ع)، محدودیتها، سختگیریها و مراقبت و کنترل شدیدی را به کار بسته و با زوار و عزاداران، با غیرانسانیترین شیوهها برخورد و رفتار کردند.
دانشجویان، کارمندان و نظامیان را از رفتن به زیارت قبر سیدالشهداء (ع) منع کردند و از سوی دیگر، مأموران خود را بین مردم پخش کردند تا نسبت به آنان، کارهای تجسّسی و اطلاعاتی انجام دهند.
مردم، به هر قیمتی بود، در حفظ شعائر عاشورا، به ویژه مراسم زیارت پیاده امامحسین (ع) کوشیدند و بالأخره، کار به جایی رسید که به دنبال بخشنامه رسمی رژیم بعث، مبنی بر ممنوعیت زیارت پیاده کربلا در سال ۱۳۹۷ هجریقمری مردم با زمینهسازی برای مقابله با رژیم، حرکت عظیمی را پیریزی کردند و نیرهای دولتی هم، با بهکارگیری تانکها، زرهپوشها و هواپیماها، راهپیمایی زائرانِ پیاده حسین (ع) را در مسیرِ (نجف- کربلا) در هم کوبیدند و هزاران نفر را بازداشت کردند.[۱۶۷] این «حرکت عظیم» - که به تفصیل آن را خواهیم آورد- گرچه در سال ۱۳۹۷ هجری بود، لیکن ریشهها و سوابقی در سالهای گذشته داشت که خوب است کمی از جلوتر، پا به پای حوادث، پیش بیاییم.
چون شکلگیری این نوع جنبشها، بیشتر از «نجف» شروع میشد، برخورد سرکوب گرانه بعثیها هم، بیشتر متوجه مرکز ثقل این حرکت و خاستگاه این نهضت بود.
از شب نهم محرم سال ۱۳۹۰ هجریقمری، رژیم عراق، با اعمال فشار، محدودیتهایی را در اجرای برنامههای سنتی شیعه و شعائر دینی بهوجود آورد. از جمله، دستههای عزاداری ماه محرم را شدیداً تحت کنترل قرار داد، و به همین منظور، درهای صحن مطهر حرم امیرالمؤمنین (ع) را بست (درهای معروف به «در مسلم بن عقیل» و «در شیخ طوسی»).
مردم، آن شب، تظاهرات کردند. در حالی که عکسالعمل اعتراضآمیز خود را بر ضدّ این مقررات نشان میدادند. سپس با چوب و کفش و ... به مأموران حمله کردند و به طرف یکی از غرفههای صحن که محلّ مأمورین بود و قائممقام استاندار نجف و یکی از مسؤولین حزب بعث نجف هم در میانشان بود، هجوم آوردند.
معجزه بیسابقهای که آن شب به وقوع پیوست، گشوده شدن درب صحن مطهر بود (درب شیخ طوسی) و این کرامتِ مولا (ع)، شور و حماسه مردم را افزونتر کرد و شعارهایی دربارهٔ این پیروزی تازه سر میدادند. پس از آن، به محلّ مخابرات پلیس حمله کرده، آنجا را ویران ساختند. نیروهای امدادی رژیم آمدند و به روی مردم، آتش گشودند. اما مردم به قرارگاه پلیس هجوم بردند. درگیریهای پراکنده تا نیمهشب ادامه داشت و در این تظاهرات، یک نفر کشته و عدهای هم مجروح شدند. به دنبال حادثه فوق، نیروهای رژیم، برای کنترل اوضاعِ انفجارآمیز، دست به یک سری اقدامات پیشگیرانه زد.[۱۶۸] آن سال گذشت، و چند سالِ دیگر نیز. لیکن عشق حسینی، در دلها شعله میکشید و تلاشهای عمال بعثی هم نمیتوانست با زور و فشار و تهدید، آن را خاموش کند. باز هم شب عاشورایی دیگر:
در سال ۱۳۹۵ هجری، شب عاشورا، دیگر بار، نجف اشرف صحنه تظاهرات زائران گشت. این بار، مردم همراه خود، سلاح سرد حمل میکردند. در بازار و خیابانهای نجف، گردش کردند و به صحن امیرالمؤمنین (ع) وارد شدند. یکی از خطیبان، در سخنان حماسی و پرشوری که ایراد کرد، رژیم بعث را رسوا ساخت.[۱۶۹] در ایام اربعین همان سال نیز، نیروهای فریبکار بعثی، که برای بهرهبرداری تبلیغی از مراسم زیارت دست به کار شده و تصاویری از حسنالبکر (رئیسجمهور وقت) و صدّام را به صحنه آورده بودند، با عکسالعمل شدید مردم روبرو شدند. جمعیت زواری که از نجف، عازم زیارت کربلا بودند، آن تصاویر را پاره کردند و عزاداری به تظاهراتی تبدیل شد که شعارهایی بر ضدّ حزب بعث و حسنالبکر و صدام میدادند و پیوند خود را با اولیای دین، و خصومت خویش را با رژیم حاکم اظهار میکردند.
نهضت پیادهروی اربعین
سال ۱۳۹۶ هم گذشت. با شور حسینی مردم نجف، در عاشورا و اربعین، برخورد خشونت بار مأموران بعثی با زائران حسین (ع)، کینه آنان را نسبت به سلطه حکّام جور افزود و برای سال بعد، با آمادگی بیشتر و تمهیدات گستردهتری قدم به میدان نهادند و عشق سوزان خویش را نسبت به سیدالشهداء (ع) نمایاندند.
شب عاشورای سال ۱۳۹۷ هجری یک گروه پیشمرگ امامحسین (ع) که با هم پیمان شهادت بسته بودند، خروج کردند. آن گروه انقلابی، پرچمی خونآلود را، به نشانه فداکاری و سمبل قیام و شهادت، برافراشته بودند. افراد گروه، به سلاح سرد، مجهز و مسلح بودند و کارشان به درگیری با مأموران بعثی انجامید. تعدادی از مأموران، زخمی شدند و بقیه، هراسان و وحشتزده، از مقابل این گروه فدایی و فداکار گریختند. بهدنبال این حرکت تند، عدهای از آن قهرمانان دستگیر شدند و زیر شکنجههای سختِ جلادان قرار گرفتند.
مردم تصمیم داشتند که در روز وفاتِ امام زینالعابدین در همان سال، تظاهراتی برپا کرده و از رژیم حاکم، آزادی زندانیان را بخواهند؛ ولی بنا به عللی، این حرکت، به اربعین موکول شد تا در آن مراسم، اقدامی جدیتر به عمل آید و در همان مناسبتِزیارتی بود که مردم خواستار نابودی رژیم بعث شدند و فریاد برآوردند و با مشت، به پیکار سرنیزههایِ حکّام بغداد برخاستند.
«نجف»، شهر امامعلی (ع)، شهر دلیرمردان شیعه امیرالمؤمنین، به پا خاست و در ایام اربعین سالِ ۱۳۹۷ هجریقمری، نهضتی عمیق و حرکتی موجخیز را پی ریخت. تظاهرات عظیم و گستردهای که با شرکت اقشار وسیع مردم برپا شد، چهار روز طول کشید و زائران پیاده، مسیر طولانیِ «نجف- کربلا» را در مدت چهار روز طی کردند. چهار روزی که همراه با برخوردهای شدید و حماسههای ماندگار و شور علوی و حسینی بود، چهار روزی که عمق عشق به حسین بن علی (ع) و کینه از یزیدیان زمان و بعثیان حاکم بر عراق را نشان داد.
بیشتر حوادث این روزها، در بیابانهای مسیر بین این دو شهر اتفاق افتاد و نظام عفلقی از آن وحدت و تجمع و خروش و نهضت انقلابیون، به شدت به هراس افتاد.
گرچه نفسِ آن پیادهروی و حرکت موکبهای زیارتی در آن مسیر و با آن شرایط و خصوصیات، نوعی اعتراض و مبارزه با سلطه حکومت به حساب میآمد، لیکن شعارها و روحیات خروشانِ مردم بر ضدّ مأموران، حساسیت آن را افزایش داده بود و این بار، زیارت پیاده، حال و هوای دیگری داشت.
در این راهپیمایی، هرکس در حدّ توان خود و از ابعاد گوناگون، سهمی داشت. در زمینهسازی این حرکت عظیم و انقلابی، از نقش حساس خطبای دینی و وعّاظ آگاه و شجاع، نباید غافل بود. آنان از مدتها پیش، با استفاده از سنگر منبر و مجالس اباعبدالله الحسین (ع) مردم را به مبارزه با دشمنان خدا و درگیری و اعتراض به رژیم بعث، دعوت و تشویق میکردند و از این راه، روحیه شهادتطلبی و فداکاری را زنده میساختند. موجی غیرقابل کنترل، در احساسهای درونی مردم پدید آمد که به بیرون هم لبریز شد و همه تدابیر مأموران را به کام خود کشید. آشکارا، در پیش چشم و گوش دوست و دشمن، اعلام شد که: لحظه شروع، ساعتِ ۱۱ صبح روز ۱۵ ماه صفر خواهد بود. اینگونه اعلام که دلگرمی حرکت کنندگان به نیروهایی عظیم را میرساند، هم در روحیه مردم تأثیر حماسی شدیدی داشت و هم نیروهای امنیتی رژیم بعث را بیشتر به وحشت انداخت.
کار گروهی از جوانان نیز، تهیه پلاکاردهای فراوان و نصب آنها بر در و دیوار و معابر و مجامع عمومی بود که مردم به شرکت در راهپیمایی اربعین دعوت شده بودند. اینگونه تبلیغات، چند روزی بود که انجام میگرفت. روز ۱۷ صفر، در یکی از این تابلوها نوشته بود:
«اهالی محترم نجف! ... برای زیارت پیاده قبر اباعبدالله الحسین (ع) آماده شوید».
گروهی که مسؤولیت نصب تابلوها و پلاکاردها را در نقاط مختلف شهر بهعهده داشتند، برایِ استتار و مخفیکاری، و برای فریب مأمورین، لباسهای نظامی پوشیدند تا کمتر مورد سوءظن قرار بگیرند. از این پلاکاردها، در بین دستهها، حسینیهها، هیأتهای عزاداری، خانهها و محلههای نجف و کوفه پخش شد و به دیوار برخی از ادارات دولتی الصاق گردید. در بعضی از این اعلامیهها هم از بعثیها درخواست شده بود که از «حزب بعث کافر» بیرون آمده و پا به پای مردم، در راهپیماییِ اربعین شرکت کنند و به حسین (ع) و یارانش اقتدا نمایند.
نجف، لحظاتِ پیش از به راه افتادن سیل خروشان مردم را میگذراند و جاده «نجف- کربلا»، در انتظار قدمهای برکتخیز و استوار و سنگینِ این کربلاییانِ میثاقبسته با نجف بود.
آغاز حرکت
مردم به راه افتادند. هنگام حرکت زائران اربعین، پرچمهای سبزرنگی به چشم میخورد که بر آنها، جمله نصرٌ مِنَ اللِه وَفتحٌ قریبٌ نقش بسته بود. این کلام، رنگ و مفهوم سیاسی داشت و رمز مبارزه توده مردم با رژیم حاکم بود.
گروه تبلیغی، پرچم سبز بزرگ دیگری هم فراهم کرده بودند که بر روی آن، این جملات میدرخشید: «بسم الله الرحمن الرحیم. یَدُ اللهِ فَوقَ ایدیهِم. صدق الله العلیّ العظیم. نجف اشرف».
یک بار مأموران، در منطقه «خان النّص»[۱۷۰] حمله ناموفقی را به پرچم بزرگ ترتیب دادند. مردم هم با دیدن خصومت مأموران، بیشتر پیرامون عَلم بزرگ را گرم نگه میداشتند. پرچم سفید دیگری در مراسم به چشم میخورد که گیراتر بود و چشمها و دلها را به سوی خود جلب میکرد. با رنگ سرخ، بر آن نوشته بود: «شعار ما عشق حسین است. خون رگهای ما، فدای تو باد ای پدر شهیدان!» - «شعارُنا حُبُّ الحسین. نَفدیکَ بِدمائنا یا ابا الشهداء».
بالأخره ... لحظه فراموش نشدنی و بزرگ و تاریخی فرا رسید.
۱۵ صفر سال ۱۳۹۷ هجری ساعت ۱۱ صبح (مطابق با سال ۱۳۵۶ شمسی)
سیل پرخروش مردم، به راه افتاد. گروههای فراوانی از طبقات گوناگون، همه میدانها و خیابانها را پر کردند و به راهپیمایان پیوستند. نیروهای امنیتی که شهر را در کنترل داشتند، تصمیم بهمقابله گرفتند. درگیریهایی در چند نقطهشهر، بینمردم و کماندوهای دولتی پدید آمد. تظاهرکنندگان، پرچمهای سبزرنگ کوچک را که با جمله نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ مزیّنبود، برافراشتند. پیشاپیشپرچمها و پرچمداران نیز، پرچم بزرگ سبزرنگ، با شعار یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ به چشم میخورد.
امواجِ گسترده مردم، در شهر گردشی کردند و از مقابل استانداری که میگذشتند، عدهای به ساختمان استانداری هجوم آوردند، در حالی که شعارشان چنین بود: «به خدا قسم، هرگز حسین (ع) را فراموش نخواهیم کرد» - «ابَدْ وَاللهِ ما نَنْسی حُسیناً». این، گوشه و تعریضی به مزدوران بعثی بود که با ترفندهای گوناگون میخواستند مردم را از «کربلای حسین» ممانعت کنند و شور حسینطلبی را از دلها بیرون کنند.
پیشبهسوی حرم حسینی
جمعیت زائر، با شور بیشتری راه کربلا را در پیش گرفت. درحالی که رو به کربلا راه افتادند، چنین میخواندند:
«ای حسین! اگر دستها و پاهای ما را هم قطع کنند، باز هم بهسوی تو، شتابان و متشکل، خواهیم آمد».[۱۷۱] بیرون از شهر، تعدادی دیگر به آنان پیوستند. امواج خروشان مردم، با شعارهای اسلامی- حماسی، به «خانالربع» که دهکیلومتر با نجف فاصله داشت رسیدند. زنان متعهد در این حرکت، نقش مهمی داشتند. گروه انبوهی از زنان، در مدخل شهر نجف، با سخنان و شعارهایی حماسی و انقلابی، از تظاهرکنندگان استقبال میکردند. شب شد. تصمیم بر آن گرفتند که آن شب را در آن محل بمانند، تا فردا، همزمان با طلوع مجدد خورشید، راه کربلا را پیش گیرند. از نخستین ساعاتی که به «خانالربع» رسیدند، زائران، در یک برنامه کاملًا مردمی، تدابیری جهت حفظ امنیت مردم از هجوم نیروهای بعثی بهکار گرفتند. عدهای هم، مقدار زیادی سنگ، جمعآوری کردند که اگر با هجوم نیروهای محاصرهکننده بعثی روبرو شدند، بتوانند به مقابله برخیزند. از طرف گردانندگان راهپیمایی، برنامهریزی دقیق، برای مقابله با هر حادثهای شده بود. آنان، راههای ورودی به منطقه را در کنترل خود داشتند و مزدوران بعث، از هرجا که میخواستند داخل افراد، نفوذ کنند و عناصر فعال را شناسایی و دستگیر کنند، با سنگباران مجاهدان زائر که در کمین بودند، مواجه میشدند و ناچار، عقبنشینی میکردند.
آن شب، سحر شد. در فجر صادق، نماز صبح را برپا داشتند و آماده ادامه راه به سوی کربلا بودند. مردم خبر شدند که تعدادی از اتومبیلهایی که برای زائران، مواد غذایی میآورد، از سوی مأموران توقیف شده و از رسیدن آنها به کاروانیان کربلا جلوگیری کردهاند. مردم خشمگین، به طرف مأموران شتافتند و ماشینها را از محاصره آنان آزاد ساخته و راهی بهسوی کاروانسرا گشودند. در این برخورد که میان تظاهرکنندگان و مأموران پیش آمد، مأمورین از وخیمتر شدن اوضاع، ترسیده و گریختند.
بار دیگر، حرکت راهپیمایان شروع شد. راه اصلیِ «نجف- کربلا» در اختیار و سیطره مردم بود و تظاهرکنندگان اتومبیلهای پلیس را کنترل و تعقیب و گاهی توقیف میکردند. مقامات امنیتی، برای اعزام افرادشان به منطقه، از اتوبوسهای مسافربری و وسایل نقلیه عمومی استفاده میکردند تا شناخته نشوند؛ ولی مردم، متوجه این توطئه شدند و ماشینهای عمومی را هم تفتیش و بازرسی میکردند و اگر به مأمور بعثی بر میخوردند او را تنبیه میکردند. راهپیمایان زائر حسین (ع)، در هر اتوبوسی که عکسهای صدام و حسنالبکر را مشاهده میکردند، تصاویر را پاره میکردند و با خشم و نفرت، شعارهایی بر ضدّ حکومت و علیه نیروهای ترسوی پلیس، تکرار میکردند و با بیان جرایم حکومت و افشای ستمگریهای بعثیها برای مسافران، روشنگری و تبلیغ مواضع و اهداف خویش مینمودند و شعار میدادند که:
«تاریخ نجف، نهضت حسینی را ثبت خواهد کرد.
پلیس نجف، ترسو است، هیچ توطئهای بر ضدّ حسین (ع) موفق نمیشود.
ای صدام، دستت شکسته باد، نه ارتش و نه مردم، هیچ کس تو را نمیخواهد!
ای اباالفضل! به نفع ما برخیز، که «عفلق»، بر ضدّ ما توطئه کرده است ...»
و از اینگونه شعارهای ضدّدولتی بر زبانشان بود و فریاد میکشیدند که: ای بعثیهای کینهتوز! نام و یاد حسین، هرگز در نجف، محو نخواهد شد!
صبح ۱۷ صفر، یکی از مأموران با لباسهای شخصی، تلاش میکرد که وارد کاروانسرا شود. نگهبانان انقلابی و هشیار، از او کارت شناسایی درخواست کردند. مأمور، وحشتزده، به لکنت زبان افتاد و رنگ از چهرهاش پرید. او را بازداشت کرده و تفتیش نمودند. همراه او لیستی یافتند که در آن، نام عده زیادی از شرکت کنندگان در راهپیمایی، و نیز، شماره اتومبیلهای امدادگر نوشته شده بود. او را به «حسینیه» منتقل کردند؛ و ... دیگر بار، حرکت را آغاز کرده، بهطرف کربلا راه افتادند.
گزارش به مأموران دیگر رسیده بود. برای مقابله با شور حسینی زائران، مأموران خود را به آن محل رساندند. اما وقتی رسیدند که «کاروان کربلا» حرکت کرده بود. به ناچار، عدهای از افراد باقیمانده در کاروانسرا را بازداشت کردند. خبر دستگیری اینان به راهپیمایان رسید. با اینکه یکی دو کیلومتر از آنجا دور شده بودند، لیکن عدهای از آنان برگشتند و با مأموران به زد و خورد پرداختند. صدای «یا حسین» زائران، با صفیر گلوله مزدوران بعثی در هم آمیخت و در این برخورد، یک زن و یک نوجوان به شهادت رسید و عدهای هم مجروح شدند؛ ولی این عده توانستند برادران بازداشت شده خود را از اسارتِ بعثیان نجات دهند و با حمله به اداره بعثیها در آن محل، اشیای موجود در آنجا را از بین بردند؛ و ... راه کربلا را، دوباره در پیش گرفتند.
شهادتطلبان
حرکت پرشور زائران، فضایی از حماسه و ایثار و معنویت پدید آورده بود. روحیه شهادتطلبانه آنان بیشتر و بالاتر شده بود.
حتّی جمعی از قبایل مسلمانِ میان راه، به دنبال شنیدن خبر خشونتهای رژیم بعث با زائران، به راهپیمایان پیاده کربلا پیوستند و آمادگی خود را برای حمایت از آنان ابراز کردند، گرچه این موضعگیری و عمل انقلابی، به دستگیر شدن عدهای از جوانانشان انجامید.
نقش زن مسلمان و انقلابی عراقی در این تظاهرات، قابل توجه است. زنان در یک دست، مشعل دعوت و هدایت داشتند و در دست دیگر، پرچم جهاد بر ضدّ حکومتِ بعث. سلاح و لوازم ضروری را پنهان میکردند و مخفیانه به دست مجاهدان میرساندند و مردان را تشجیع و تحریک به مبارزه میکردند. در جریان این راهپیمایی عظیم هم، نقش آنان در حضور فعّال در صحنه، چشمگیر بود. گاهی هم روی در روی مأموران رژیم عفلقی میایستادند و شعار میدادند، گاهی سنگ پرتاب میکردند.
در میان دستگیر شدگان این ماجرا و تظاهرات نیز، گاهی زنان وجود داشتند و این نشان دهنده فعالیت سیاسی آنان در این پیادهروی انقلابی بهسوی کربلای حسین (ع) بود.
با رسیدن اخبار حوادث روز ۱۷ صفر به شهرهای دیگر، مردم از هرسو جهت شرکت در تظاهرات، در راههایی که به «کربلا» منتهی میشد تجمع کردند. به خصوص، راهِ «طویریج- کربلا» شاهد ازدحام شدیدی بود.
مجدداً رژیم، اعلام کرد که حرکت پیاده بهسوی کربلا، آزاد است و با این اعلام لغو ممنوعیت، میخواست خشم تودههای انقلابی مردم را فرونشاند؛ ولی مردم، هشیارتر شدند و مراقبتهای خود را برای مقابله با هر توطئهای افزودند؛ و آن شب، کلمه رمزِ «اربعین» را به عنوانِ «اسم شب» میان خود توزیع کردند و شعارهای انقلابی بیشتر شد. تابلوی سیاه بزرگی را برافراشتند که با رنگ سفید، بر آن نوشته بود:
«اینجا قبر شهیدان است».
از طرفی هم، مزدوران رژیم، با استفاده از تاریکی شب، در گوشه و کنار، اقدام به ربودن و دستگیری بعضی افراد میکردند و بعضی از اتوبوسها و اتومبیلهای عادی را برای کنترل اوضاع و دستگیری عناصر فعال در راهپیمایی، مورد استفاده قرار میدادند.
رویارویی تن و تانک
خورشید روز هجدهم صفر طلوع کرد. زائران به راه افتادند، به سوی کعبه شوق و منای عشق، «کربلا».
رژیم بعثی عراق، برای ارعاب زائران پیاده قبر سیدالشهداء و مقابله با این سیلِ خروشانِ معنویت عظیم، سلاحها و تجهیزات نظامی خود را به کار گرفت. دو فروند هواپیمای میگ، در سطح بسیار پایین، از بالای سر زائران پیاده عبور کرد. سرعت پرواز، چنان بود که دیوار صوتی شکست، ارتعاش شدید حاصل از صدای غرّش میگها، سبب شکستن شیشه اتومبیلها شد. پس از آن، تعداد زیادی تانک و نفربرهای زرهی و ادوات دیگر راه همراه با مأموران بسیاری با تجیهیزات کامل، به منطقه فرستادند. نیروهای چشم و گوش بسته و مأمور، ابتدا به محاصره راهپیمایان پرداختند. مأموران نظامی که بهعنوان مقابله با اخلالگران شورشی فرستاده شده بودند، همین که هنگام عمل، خود را در مقابل راهپیمایی عزاداران حسینی دیدند که علائم سوگواری و پرچم و علم در دستجات خود حمل میکردند، برخیشان حالت سرپیچی از فرمان مافوق پیدا کرده و به مردم پیوستند. چرا که وجدان بیدار و تحریف نشده آنان، به زشتیِ ایستادن در مقابل جمعیت زائران کربلا را شهادت میداد و آنان، هرچه بودند، بالأخره از سرزمین عراق و مابین النهرین بودند که فرهنگی غنی مردم آن را در طول سالیان دراز، سیراب و اشباع کرده بود.
نصرت خداوند، آن روز آشکار شد و امداد الهی، به یاری زائران آمد. دو فروند از هواپیماها آتش گرفت. یکی در دریاچه «رزازه»، نزدیکی کربلا سقوط کرد و دیگری در نزدیکی فرمانداری مسیّب؛ و خلبان و سرنشینان آنها هلاک شدند. جالب اینجاست که وقتی کارشناسان فنّی را برای بررسی علت سقوط هواپیما آوردند، آنان هیچ عامل مشخصی را برای آن نتوانستند بیابند. ناچار اعلام کردند که سقوط، به علت نقص فنی بوده است. اینجا بود که یکی از حاضرین، از روی استهزاء و طعنه، گفت: سقوط، به خاطر اختلال فنی نبوده، بلکه ناشی از «اختلالِ حسینی» بوده است.
پیوستن برخی از نظامیان به دستههای عزادار زائر، یکی دیگر از مظاهر لطف الهی و امدادهای معنوی او بود که روحیه انقلابیون را بالا میبرد و ضربه روحی سنگینی به نیروهای دولتی وارد میساخت.
تانکها برای ترساندن مردم و ایجاد رعب و وحشت، به میان آمده بودند. در حالی که تانکها حرکت میکردند، بعضی از تظاهرکنندگان، روی تانک رفته و به نفع اسلام و امامحسین (ع) و بر ضدّ حکومت بعث کافر شعار میدادند. یک تظاهرکننده دیگر، خود را جلوی یکی از تانکها انداخت، تا تانک از روی جسدش بگذرد و شهید و قربانی راه عقیدهاش گردد. یکی از خدمه تانک، بیرون آمد و او را از جلوی تانک کنار کشید، در حالی که میگفت:
«ما هم مثل شما مظلوم هستیم».
رسیدن به کربلا
موجی که از نجف برخاست، به کربلا رسید.
مقاومت، رشادت، حماسه و هشیاری زائران اربعین، به ثمر رسید. مردم زائر، علیرغم همه فشارها، تهدیدها، ممانعتها و سرکوبیها، به «کربلا» رسیدند. دیدار مرقد حسین (ع)، مرهمی بر زخم دلها و تسکینی بر گامهای آزرده و پای پرآبله و پیکر کتکخورده آنان بود.
رنج سفر، با زیارت کربلا، راحتی یافت. ابتدا، به حرم حضرتابوالفضل (ع) رفتند تا مراتب وفاداری خویش به درسهای عاشورا را، به آن آموزگار وفا و رادمردی ابراز کنند. از حرم عباس بن علی (ع)، به حرم سیدالشهداء مشرف شدند. در این مسیر، لباس خونین یک شهید را نیز، همراه پلاکاردهایی که بر آنها، جمله «نجف، چهار شهید تقدیم کرد» به چشم میخورد، حمل میکردند. در مدخل صحن حرم ابوالفضل (ع) و امامحسین (ع) با مأموران برخورد و درگیری پیدا کردند.
زائران، وارد حرم حسینی شدند. پس از ورود، مأموران همه درها را بستند و فقط یک در باز بود که مأموران برای بستنِ آن هم تلاش میکردند تا زائران را در محاصره قرار داده و افراد موردنظر را دستگیر کنند. زائرین علیرغم شدت عمل مأموران، از آن یک در بیرون آمدند. صحنه برخورد، به مناطق اطراف حرم کشیده شد. درحالی که صدای «یا حسین، یا حسین» زائران، در خیابانها و میدانها طنینافکن بود، از سیدالشهدا یاری میطلبیدند تا از ظلم یزیدیان مهاجم خلاص شوند.
هزاران نفر دستگیر شدند. عناصر اصلی و محرّکین عمده این تظاهرات حماسی را مورد شکنجه قرار دادند. هفت نفر از این چهرههای مبارز، زیر شکنجه به شهادت رسیدند که این شهدا، بهطور عمده از کسانی بودند که همواره در مراسم عزاداری سیدالشهدا و برپایی مجالس مذهبی و سوگواری برای خاندان عصمت و طهارت، فعّالانه شرکت و حضور و نقش داشتند. ۱۶ نفر دیگر نیز به حبس ابد محکوم شدند.
ترسیمی از مسیر حرکت پیاده زائران اربعین، از نجف تا کربلا، سال ۱۳۹۷ ه- هر حرکتی، خواهناخواه، دیر یا زود، تأثیر خود را بر افکار و ارادهها و آگاهیهای مردم میگذارد. اخبار آن برخوردها وقتی به درون زندانهای عراق رسید، زندانیان نیز، همصدا با انقلابیون بیرون، به شعارها و موضعگیریهای ضدّ دولت پرداختند و حتی در مواردی، زندانیان با هرچه که در اختیار داشتند، به مأموران حمله کردند.
گرچه مراسم زیارت پیاده کربلا، و حرکت پرشور و پرشکوه زائران، در آن سال از طرف حکومت بعث عراق، به شدت سرکوب شد، ولی تأثیرات خود را در بیداری مردم و بسیج و تشکّل آنان بر ضدّ رژیم و افشای ماهیت خبیث حاکمانِ بغداد نشان داد و نقطه عطفی در مبارزات مردم مسلمان عراق گردید.[۱۷۲]
در سالهای اخیر نیز، حکومت بعث عراق، در سال ۱۳۷۰ ش برای درهم کوبیدن حرکت انقلابی شیعیان با انواع سلاحها مردم را در نجف و کربلا به خاک و خون کشید و با توپخانه، گنبد و بارگاه حسینی را مورد هجوم قرار داد. این جنایتهای بینظیر، سبب شد که رهبر معظم انقلاب، حضرت آیة الله خامنهای اعلام عزای عمومی کرد و اطلاعیهای صادر نمود و حمله وحشیانه به عتبات را محکوم کرد و آن را بازآفرینی اندوههای عاشورا خواند.
شرح آن درگیریها و اهانتها در اینجا نمیگنجد.[۱۷۳]
کاظمین، جلوه مظلومیت
امامرضا (ع) فرمود:
هرکس قبر پدرم را در بغداد زیارت کند، مثل کسی است که رسول خدا و قبر امیرمؤمنان (ع) را زیارت کرده است.[۱۷۴]
سرزمین عراق، غیر از سیدالشهدا (ع) و شهیدان کربلا، چهار گوهر جهانتاب دیگر را در دل خود دارد که آسمان آن دیار را روشن ساختهاند:
- عبد صالح خدا، زندانی بغداد، موسی بن جعفر
- جوانترین امام شهید، جوادالائمه، حضرت اماممحمدتقی (ع)
- امام مظلوم، حضرت هادی، علیالنقی (ع)
- پدر بزرگوار امامزمان، حضرت امامحسنعسکری (ع)
دو گوهر نخست، در «کاظمین» به خاک آرمیدهاند و دو خورشید دیگر در «سامرّا».
آنکه به زیارت عتبات عالیات در عراق میرود، بیشک به آستان بوسی این چهار امام در کاظمین و سامرا مشرّف میشود. از اینرو در این بخش، نگاهی به این شهر مقدس داریم و عرض ادب به پیشگاه آنان که شرافت بخش این تربت پاک گشتهاند.
آنانکه پارههای تن پیامبرند، و هرکدام، با ستم جائران در گوشهای از خاک، پراکنده گشتهاند. آنچه در کاظمین، کهربای جان زائر است، مرقد دو امام بزرگوار، امامموسی بن جعفر و امامجواد است.
نه آثار باستانی این شهر، نه سابقه دیرین این دیار که به پیش از میلاد مسیح میرسد، و نه به خاطر آنکه روزی به نام «مقابر قریش» شهرت داشته است، و نه به خاطر آنکه این گورستان قریش را پس از بنای بغداد در سال ۱۶۴ هجری به دست منصور دوانیقی در غرب این پایتخت عباسی بنا کردند و نام قدیمش «شونیزیّه» بوده است.
هرچند امروز هم، هرکس در گوشه و کنار این دیار بچرخد، به بقایای بناهای باستانی بر میخورد که از روزگاران کهن مانده است و شکوهی تأمّل برانگیز دارد؛ لیکن پرچاذبهترین اثر ماندگار این دیار، مرقد منوّر فرزندان فاطمه، دو امام معصوم از نسل رسول خداست که چون نگینی مکرّر، زینتبخش این شهر است.
از آن پس که امامکاظم (ع) در ۲۵ رجب ۱۸۳ هجری در ۵۵ سالگی در تربت پاکش آرمید، سپس امامجواد (ع) در آخر ذیقعده ۲۲۰ هجری در این شهر مدفون گردید، این شهر بهتدریج به «کاظمین» شهرت یافت. این دو نور، هر دو جلوهای از یک حقیقت ناب بودند. بدین سبب این حرم شریف را، حرم کاظمین و حرم جوادین هم گفتهاند، چه اینکه امامکاظم، همان امامجواد است و هر دو، هم کاظمند و هم جواد. هر دو «باب الحوائج» اند و برآورنده نیازهای سائلان و متوسلان.
زیارت مرقد امامکاظم (ع) در روایات، همپای زیارت پیامبر و امیرمؤمنان و سیدالشهدا (ع) به حساب آمده است. در دورانهایی هم همچون کربلا، مورد سختگیری سلطههای جور بوده و زیارت قبر این دو امام، آسان و بیخطر نبوده است.
از امامرضا (ع) میپرسند: پاداش کسی که قبر پدرت را زیارت کند چیست؟ پاسخ میدهد: بهشت! پس آن را زیارت کن.[۱۷۵] در روزگاری که دیواری بر مقابر قریش احاطه داشته و قبر امام به آسانی در دسترس نبوده و مخالفان اهلبیت هم سیطره داشتهاند، امامان به لحاظ تقیه، دستور میدادند که از پشت دیوار، زیارت کنند. حسین بن یسار واسطی که فضیلت زیارت امامکاظم را از امامرضا میشنود که همتای زیارت حضرت رسول است، میپرسد: «اگر بیم داشتم و نتوانستم وارد آنجا شوم؟»
حضرت فرمود: «از پشت دیوار سلام بده».[۱۷۶] به مرور زمان، قبه و بارگاهی بر مزار این دو امام بنا شد. در سال ۳۳۶ ه- به دستور معزالدوله، حرم کاظمین تجدید بنا گردید، با ساختمانی نو و ضریح و دو گنبد که بر روی قبر ساختند و دیواری پیرامون آن.
سابقه تاریخی کاظمین، نشان از خراب شدنهای مکرر دارد. چه با سیلهای متعدد و طغیان آب و چه با هجوم فتنهگران به این شهر و قتل و غارت و تخریب. اما هر بار، باز هم مرمت و آبادان میشد و این منطقه مسکون میگشت.
در قرن پنجم، در اواخر حکومت آلبویه، حرم شکوه و موقعیت و آراستگی بیشتری یافت و مرقد کاظمین، جاذبههای معنوی فراوان برای زیارت و سکونت در اطراف این حریم نورانی پیدا کرد.
اینک، حرم کاظمین، با دو گنبد طلایی و چهار گلدسته زرّین، ضریحی زیبا و مقدس را در بر گرفته است که درون آن، دو قبر مقدس از دو امام پاک و معصوم است، همچون صندوقی که دو گوهر نفیس را در خود نهان دارد. آمیختگی هنر و دین و تلاقی ذوق هنری و احساس معنوی و عشق به اهلبیت را که در هنر مسلمانان تجلی یافته است، در مجموعه حرم کاظمین میتوان دید.
روزی که به دستور هارونالرشید، امامکاظم (ع) به دست سندی بن شاهک با خرمای زهرآلود، در زندان مسموم و شهید شد و آنگاه، پیکرش را روی «جسر بغداد» نهادند، سپس شکوهمندانه تشییع شد و در غرب بغداد، در مقابر قریش به خاک سپرده شد، تصور نمیرفت این مدفن پاک، روزی مزار عاشقان گردد.
کاظمین، از دیرباز مورد توجه خاص پیروان حق بوده است و شخصیتها و عالمان فرزانه در آن زیسته و درگذشته و به خاک سپرده شدهاند. فقها و علمای بزرگی هم در آنجا تلاش علمی داشته و حوزه علمیه برپا داشتهاند و در مبارزات عظیم بر ضدّ دشمنان اسلام و مهاجمان به وطن اسلامی، قامت مردی افراشتهاند.
از مدفونین در آستانه کاظمین میتوان یاد کرد:
- «ابن قولویه قمی» (متوفای ۳۶۸ ه-) که پیش پای امامکاظم (ع) مدفون است.
- «شیخ مفید) (متوفای ۴۱۳ ه-)، استاد سیدرضی و سیدمرتضی.
- «خواجه نصیر طوسی» (متوفای ۶۷۲ ه-)، در سردابی در حرم موسی بن جعفر (ع) به خاک سپرده شد.[۱۷۷] و این، بنا به وصیت خودش بود که در حرم کاظمین دفن شود.[۱۷۸] «فرهاد میرزا» (متوفای ۱۳۰۵ ه-) مؤلف قمقام زخّار.
و ... بسیاری دیگر از چهرههای باایمان و نیکان و صالحان.
در این مختصر، نه مجالی برای پرداختن به شخصیت والای حضرتکاظم (ع) و امامجواد (ع) است، نه با حجم محدود و مختصر این نوشته تناسب دارد.
اما برای کسی که به دیدار این حرم میرود، دلی شکسته و جانی شیفته و قلبی عارف لازم است، تا زیارتش همراه با معرفت و بصیرت باشد. از اینرو، مرثیه این خورشید خفته بر خاک و زندانی بغداد را میآوریم.
و چه میتوان کرد؟ سرمایه ما همین دلهای سوخته و اشکهای ریزان است. اینک، سوگنامه «کاظم آلمحمد»:
دیدهها، «عبد صالح» خدا را میجوید، دلها، عشق پاکان را میپرورد و چشم و دل، سراغ تو را میگیرد، که تو، تجسم عبودیت و تبلور صلاح و طهارتی.
تو، قربانی استقامت و پیشوای راست قامتی.
تو، امام مظلوم و مسموم، زجردیده زندانی جفایی،
ای امام! ... ای رداپوش محنت در راه خدا، ای جرعهنوش جام بلا، ای به عشق مولا مبتلا، ای کاظمینِ تو، قبله اهل ولا! ...
ای حجت حق، ای کعبه عشق، ای منزلگه شوق!
تا «حق» را از زندان اتهام بیرون آوری، زندانی طاغوتیان شدی،
تا ذهن تیره تاریخ را روشن کنی، به زندانهای تاریک، تن دادی و آغوش گشودی،
تا عزت امامت را تثبیت کنی، ظلمت محبس ستم را تحمل کردی،
تا شرف دین و آبروی «علی» را حفظ کنی، همدم سلسله سنگین و حلقههای زنجیر شدی.
تا غرور فرعونیِ «هارون» را در هم شکنی، موسیوار، از نیل بلا گذشتی،
ای زندانی بغداد! ... ای شبزندهدار عابد، ای شیر بسته به زنجیر!
خلفای عباسی میپنداشتند که با بند زدن به پای حقپوی تو، میتوانند راهت را ببندند و با افکندن کُند و زنجیر بر دست و گردنت، قامت افراشتهات را به ذلت کشند، و با محبوس ساختنت، محبت تو را از دل حقپرستان بیرون کنند. اما غافل از آنکه نور را نمیتوان پوشاند و عطر حقیقت را نمیتوان پنهان کرد.
تو رفتی، اما راه تو، در گامهای زندانیان مبارز، ادامه یافت، نالههای دردمندانهات، در فریاد خشمگین امتهای انقلابی انعکاس داشت،
عزت تو، الهامبخش ستمدیدگان شد، عشق تو، هر دل را خانه خود کرد، نام تو، تاریخ حماسههای مقاومت را زینت بخشید، شهادت مظلومانهات، رسواگر سلطه شکنجه و شلاق گشت، و جای کبود تازیانهها بر پیکر نحیف تو، خطوط روشنی از سیهروزی حکام جور را ترسیم کرد.
ای کاظم آلمحمد! ای مهار حکمت و حلم، بر دهان کفآلود خشونت و خشم!
غضب، از حلم تو خشمگین میشد، و صبر از صبر تو بیطاقت میگشت. حکومت ستم، از نستوهی تو، به ستوه میآمد، و مقاومت جائران، از مقاومت تو درهم میشکست، و زندانبانان، اسیر صفا و عبودیت تو میشدند، و محبس به محبس، شبزندهداری تو را جابهجا میکردند، زندان به زندان، ایمان و ذکر و تهجد تو را به بند میکشیدند، پای ارادهات را به حلقههای کین و حسد میآزردند،
تن رنجورت را در ژرفای تاریک مطامیر، محبوس و معذّب میکردند، و جنازه مطهرت را مظلومانه و غریبانه، تشییع مینمودند ...[۱۷۹]شگفتا ... ! که دوش تشییع کنندگان، آن کوه سکینه و وقار را چگونه تاب آورد؟ و «جسر بغداد»، چگونه آن پیکر را که به عظمت عرش بود، تحمل کرد؟
سلام بر تو، که وارث نیکان و آبروبخش نیاکانی!
سلام بر تو، که نیازمندان را بابالحوائجی،
سلام بر نام معطّر و زیبایت، که الهامبخش صبوری و شکیبایی است، سلام بر سجادهای که از اشکهایت خیس میشد، و بر زمینی که پیشانی و صورت بر آن مینهادی، و بر آن دستها، که به درگاه خدا میگشودی،
سلام بر گوهرهای غلطانی که از آسمان چشمانت بر گونه نورانیات میچکید،
سلام بر کُند و زنجیری که از بوسه بر دست و پایت، قداست یافت، سلام بر مرقد نور افشانت، که آسمان تیره عراق را روشن ساخته است، سلام بر تو، و بر پدران، و فرزندانت، و بر شیفتگان و پیروانت،
سلام بر تو که مایه افتخار اسلامی، و شیعه، به وجود تو میبالد، و ایران، همراه عشق تو، پیکر فرزندان بسیاری از نسل تو را در آغوش کشیده است.
خراسان، راضی است که «رضا» ی تو را دارد،
شیراز، حمد میکند که «احمد» تو در آنجاست،
قم، «عاصمه» تشیع و فقاهت، «معصومه» تو را دربر دارد،
و شهرها و روستاهای بسیار، نوادگان تو را، چونان گنجی در سینههای خود به امانت نگه میدارد، و هرکدام، منبع برکتهای فراوان!
حتی «حوزه علمیه»، درخت پرثمری است که در بوستان حرم دخترت روییده و شکوفهای است که بر شاخه «حرم اهلبیت»، شکفته است؛ و ... انقلاب اسلامی ایران، عطیهای الهی، بهدست پیشوا و امامی «موسوی» نسب بود، که خون «اهلبیت» را در رگها و محبت «عترت» را در دل داشت.
سلام بر آن اماممعصوم و مظلوم، درود بر این امام رهبر راحل.
اما نگاهی هم به سخاوت پرپر، حضرتجواد (ع) که در کنار جدش آرمیده است.
در اینجا نیز، هدف شناساندن چهره و شخصیت «جوادالائمه» نیست.
اماممحمدتقی، حضرت جواد (ع)، پیشوایی که بیست و پنج بهار را رویاند و شکوفاند و خود، فروزانتر از خورشید، تابید و درخشید و خورشید را به خجلت واداشت.
آنکه سخاوت باران را داشت، و کرامت دریا را و زلالی آب را. آنکه «جود»، قطرهای بود، در پیشانی بلندش، و «علم»، غنچهای بود از گلستان وجودش، و «حلم»، گوهری بود، از گنجینه فضایلش.
«جواد» بود، «تقی» بود، «منتجب» و «مرتضی» بود، فرزند «رضا» بود، راضی به قضا بود. علمش گسترده چون دریا بود. مأمون عباسی با همه دشمنیاش با او، چارهای جز اعتراف به فضیلت «ابنالرضا» نداشت، تا آنجا که دخترش را به همسری امام درآورد.
شخصیت حسد برانگیز امامجواد (ع) چنان بود که دستگاه خلافت، از حضور آن حضرت در مدینه، بیمناک بود و از به هم پیوستن قطراتِ ولایتِهواداران میترسید که رودی عظیم و دریایی موجخیز پدید آید. این بود که امام را از مدینه به بغداد احضار کرد. امّالفضل، دختر مأمون که همسر او بود، همراهش به بغداد آمد.
خورشید حیات امام در بغداد غروب کرد، در بیست و پنج سالگی، آن هم با دسیسه خلیفه و همدستی امّالفضل.
آه ... که این زهر، چه جگرهایی را از آلرسول دریده و سوخته است.
از اماممجتبی (ع) گرفته، تا حضرت کاظم و امامرضا و اینک حضرتجواد، جوانترین امام شهید، که در اتاقی دربسته، چشم انتظار جرعهای آب، با جگر سوخته و مسموم، به شهادت میرسد؛ و این، زمانی است که از احضار امام به بغداد، به فرمان «معتصم عباسی» هنوز یک سال نگذشته است، و چه بیوفاست این دنیا!
از روزی که در هفتسالگی داغ پدر دید و به سوگ «ثامنالائمه» نشست، تا روزی که غریبانه جان سپرد، حدود ۱۹ سال گذشت. سالهایی پرآشوب و خفقان بار.
ولی شخصیت پرفروغ امام از همان خردسالی که به امامت رسید، چنان جاذبه داشت که زبانزد خاص و عام شد. رهگشای معضلات فکری، فقهی و اعتقادی امت بود و دشوارترین سؤالها را بیدرنگ پاسخ میداد و چرا نه؟ که علمش الهی بود و وصل به دریا.
سرانجام، این حجت الهی در سال ۲۲۰ هجری به شهادت رسید و در همان مقابر قریش، پشت قبر مطهر جدش امامموسیکاظم (ع) به خاک آرمید.
اکنون، حرم کاظمین، با دو گنبد خورشیدگون، دو شاهد تابان بر دو آفتاب درخشانی است که در این گوشه از خاک عراق مدفونند.
و کدام دل است که به شوق زیارت این دو حرم نتپد؟ و کدام دیده است که بر مظلومیت این شهید جوان نگرید؟
سلام بر او، که جواد امامان و امام جوادان است، و سخاوتی پرپر است در عنفوان جوانی! ...
سامرّا، حرم دو خورشید
شهری است، میان بغداد و تکریت در شرق دجله.
نام اصلی آن «سُرَّ مَنْ رأی» بوده است. بحث تاریخی و جغرافیایی نمیکنیم. اینجا هم مثل کاظمین، در پی سرنهادن بر آستان دو امام معصومی هستیم که با جور خلفا شهید و مظلومانه در خانه خویش به خاک سپرده شدند.
عصر زندگی امامهادی و امامعسکری، از دورانهای سخت برای اهلبیت بود. خلفای عباسی برای نظارت و کنترل هرچه بیشتر نسبت به ارتباطات ائمه با هوادارانشان، آنان را در شهر نظامیِ سامرا نگه داشته بودند. «عسکر» و «مُعَسکر»، نام شاخص این منطقه نظامی بود و بدینجهت بود که امام یازدهم به حضرت عسکری لقب یافت.
در روزگار توسعه دامنه نیروهای نظامی عباسیان، سامرا بهعنوان لشکرگاه آنان انتخاب شد. شهری که سه سال طول کشید تا آماده گردد. آنگاه معتصم بغداد را رها کرد و ساکن سامرا شد و سپاه ۲۵۰ هزارنفری خویش را هم آنجا اسکان داد.
اینگونه بود که سامرا پایتخت هشت خلیفه عباسی گشت، از معتصم (سال ۲۱۸) تا معتمد (سال ۲۷۹) که آخرین خلیفه عباسی بود که سامرا را پایتخت قرار داد.
امامهادی (ع)، بیست سال از عمر خویش را اجباراً در سامرا گذراند و سرانجام در ۴۱ سالگی، به دستور متوکل عباسی به شهادت رسید (سال ۲۵۴ هجری) و در همان منزل مسکونی خویش مدفون گشت.
امامحسنعسکری نیز که همراه پدر در این شهر به سر میبرد، در سنّ ۲۸ سالگی در سال ۲۶۰ هجری بهدست معتمد عباسی به شهادت رسید. او نیز در همان خانه، کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد. به این دو امام، «عسکریین» هم میگویند.
امامزمان (ع) نیز در همین شهر و در همین خانه بهدنیا آمد و آغاز غیبت او هم از همین خانه بود.
خانه وسیع این دو امام، دیواری داشت و پنجرهای به بیرون، و خادمی که به آنجا رسیدگی میکرد. زائران قبر مطهر این دو امام، اغلب از پشت پنجره آن دو مزار را زیارت میکردند و با مشقتها و ناامنیهایی مواجه بودند.
در سالها و قرنهای بعد، بارها مرقد این دو امام، تعمیر شد و عمارتهایی در آن منطقه ساختند تا به وضع امروزی رسید که حرمی باشکوه، گنبد طلایی بزرگ و صحنهایی باصفا نشان از عشقهای پاک و معنوی شیفتگان هنرمند میدهد که در اینگونه بناهای مذهبی خود را به ظهور میرساند.
آستان مقدس عسکریین نیز همچون بسیاری از حرمهای مطهر در طول تاریخ از آتش کینهها و شعله فتنهها مصون نبوده است، اما بارها با کمک و همت توانگرانی نیکدل و شیفتگانی مخلص، تعمیر و مرمت شده است.
اگر امروز، حرمی مصفّا، رواقهایی دلگشا و آیینهکاری شده و گنبد بزرگ طلایی و صحنهای وسیع و گلدستههایی شکوهمند را شاهدیم، همه به سرانگشتِ معجزهآسای عشقهای پاک علاقمندان فراهم آمده است؛ و این شعله مقدس و دیرپای، هرگز از کانون دلها رو به خاموشی و سردی نگذاشته و نخواهد گذاشت.[۱۸۰]روزگاری در سامرا، وضعیت نابسامانی حاکم بوده است، هم از جهت معیشت مردم و وضع اقتصادی، هم از لحاظ فرهنگی و رفتاری. اغلب مردمانش اهلسنت بودهاند. شیعیان اهلبیت عصمت و زوار گرانقدر این قبور مطهر، چندان امنیت نداشتند.
اما در قرن اخیر، با هجرت «میرزای شیرازی» از نجف به سامرا و تشکیل جلسات بحث و تدریس، این شهر طراوت و نشاط بیشتری یافت و «حوزه علمیه سامرا» در شمار عظیمترین مراکز علمی شیعه درآمد و مرکزیتی برای فقه و علمای دینی گشت.
میرزای شیرازی با فتوای تاریخی تحریم تنباکو، بار دیگر نفوذ معنوی علمای شیعه را از قلب سامرا به جهانیان اعلام کرد. بزرگانی همچون: سید حسن صدر، سید محسن امین، سید شرفالدین، کاشف الغطاء، محمدجواد بلاغی، شیخ آقابزرگ تهرانی، مرحوم مظفّر، همه از تربیت یافتگانِ مکتب علمی حوزه سامرا بودند و توانستند شکوه و افتخارات شیعه را پاسدار باشند.
بهوجود آمدن کتابخانههای متعدد و حوزههای درسی پربار و محافل علمی و ادبی و شعری در سامرا، همه مدیون مجاهدات میرزای بزرگ و علمای برجسته شیعه است.
اینک حرم امامهادی و امامعسکری در قلب سامرا، چون نگینی میدرخشد و دلهای عاشقان را جذب میکند. حرمی که پیکر پاک دو حجت خدا را در دل دارد، نیز قبر «حکیمه»، دختر امامجواد (ع) و عمه امامحسنعسکری را که هنگام ولادت امامزمان در آن خانه ماند و شاهد قدرتنمایی پروردگار شد. نیز قبر «نرجس»، مادر امامزمان، که پشت مرقد امامحسنعسکری (ع) قرار دارد. مزار «سمانه» مادر امامهادی و «سوسن» مادر امامحسنعسکری نیز در همین حرم شریف است. بهعلاوه بسیاری از بزرگان و فرزانگان هم در آستانه این دو امام بزرگوار مدفونند.
در شهر سامرا، سرداب مقدسی است که زیارتگاه شیعیان است.
زائران سامرا، بوی یار را از این دیار استشمام میکنند و معتقدند که آخرین محلی که امامزمان (ع) از آنجا پنهان شده است، همان سردابی است که در خانه امامعسکری بوده است.
پیش از شروع «غیبت صغری» نیز، آخرین باری که جمعی از پیروان، آن حضرت را دیدند، در همان خانه و همان سرداب بود تا این ملاقات، از چشم نامحرم عباسیان دور و پنهان باشد.
امروز هم در سامرا دری وجود دارد به نام «باب الغیبه» یا «غیبةالمهدی» که از دوران خلفای عباسی مانده است و نقش و نگاری برجسته و خطوطی زیبا بر آن نقش بسته است. پلّکانی که راه ورود و خروج سرداب است، به یک غرفه شش ضلعی منتهی میشود و دارای بیست پله است. در انتهای غرفه مستطیل شکلی، در چوبی یادشده قرار دارد و در پشت این در، اتاق کوچکی است که طول آن یک متر و ۸۰ سانتیمتر و عرض آن ۵/ ۱ متر است و بهعنوان محلّ غیبت امامزمان مشهور است.
در گوشهای از همین اتاق نیز چاهی معروف به چاه غیبت قرار دارد.[۱۸۱]این داستان و باور، ریشه در همان ماجرای تاریخی دارد که پس از شهادت امامحسنعسکری (ع) و نماز خواندن حضرتمهدی (ع) بر پیکر پدر بزرگوار، مأموران خلیفه، خانه را محاصره کردند و همهجا را گشتند و اتاق به اتاق را تفتیش کردند، تا از آن فرزندِ ماهرخسار و خورشیدصفت، اثری بیابند.
هرچه بیشتر گشتند، کمتر اثر و نشانی یافتند[۱۸۲]و از همانجا بود که غیبت حضرت آغاز شد و آن خورشید ولایت در پس پرده غیبت قرار گرفت و چشمها در انتظار رؤیتش ماند.
سرداب مطهر که در مجموعه نورانی حرم سامرّا قرار دارد، جای متبرّکی است و مستحب است امامزمان را در آنجا زیارت کنند. زیارتنامه حضرت در آن محل، در کتب دعا آمده است.[۱۸۳]راستی ... کجاست آن ذخیره الهی و امید انسانها؟
سلام بر آن نور پنهان و خورشید فروزان.
سلام بر او، آنگاه که به نماز میایستد، به رکوع میرود، سر به سجده مینهد، دست به قنوت بر میآورد.
آنگاه که مینشیند ... و آنگاه که بر میخیزد! ... سلام بر مهدی (ع).
تحلیل محتوایی زیارتنامهها
ادب کلام، در محضر امام
سخن گفتن «زائر» در حضور معصوم (ع)، ویژگی ممتازی را میطلبد. زیرا، نه زائر به دیدار یک انسان عادی رفته است، و نه زیارت یک کار ساده و کمارج و بیبهاست.
دیدار یک زائر، از مزار حجت خدا و زبان گشودن به تمجید و ستایش و عرض حال و طرح سؤال، ادبی را میطلبد که این ادب، هم در رفتار و سلوک زائر، هم در کلام و متن گفتارش بروز و جلوه یابد.
در مواجهه با امام معصوم و هنگام تشرف به زیارت مرقد پاک و نورانی ائمه اطهار و اولیای دین، چه باید گفت؟ چه باید خواست؟ چگونه باید شروع کرد؟ با چه تعبیراتی باید ستود؟ چگونه باید آنان را واسطه و شفیع قرار داد؟ با عنوان کردن چه مطلبی باید رابطه روحی برقرار کرد؟ با بیان چه فضیلتی باید عشق و ارادت را نشان داد؟ چه کلامی باید گفت که شایسته مقام آنان باشد؟
متنی که به عنوان «زیارتنامه» از سوی امامان صادر شده است، راهگشای کیفیت ارتباط و شیوه رعایت ادب کلام در برخورد با معصومین است. زیارتهای «مأثور»، که به عنوان یک «اثر» از ائمه نقل شده، راهنمای ماست که امامان را چگونه مورد خطاب قرار دهیم و چه نکاتی را عنوان کنیم و چگونه زیارت کنیم و چه بخواهیم.
گرچه ما میتوانیم در زیارتها، به زبان خویش آنچه را میتوانیم در ثنا و ستایش حجج الهی بیان کنیم، اما هرگز به پای بیان معصومین نمیرسد، زیرا آنان، امام شناستر و به مقامات خویش، واقفتر از مایند و آنچه را که آنان به پیروان خویش تعلیم دهند که در مزارهای ائمه خوانده شود، عمیقتر، صحیحتر، غنیتر، زیباتر و متعالیتر است. همانگونه که در نیایش الهی در «نماز»، متنی که باید خواند، «سوره حمد» است که کلام خدا بخشی از «قرآن» است و خدا را با کلام خودش، بهتر میتوان ستود و نیایش کرد، در گفتگو با ائمه نیز، کلامی را که خود آنان القاء کرده و تعلیم نمودهاند شایستهتر است که در حضورشان گفته و خوانده شود.
از اینرو، بجاست که سیری در مضمون زیارتنامهها داشته باشیم، تا بدانیم در این متون مقدس و شریف، چه مطالب و معارفی مطرح است و چه نکاتی مورد توجه و عنایتِ ائمه بوده که بنا به اهمیتش، در زیارتنامههای تعلیمی آنان انعکاس یافته است.
محتوای زیارتنامهها
اشاره
آنچه به عنوان متن «زیارت»، در دسترس ما و در کتب ادعیه و زیارت است، برخی کلام و انشا و آموزش ائمه است که سند آنها در کتب حدیث نقل شده و بعضی انشای علمای بزرگ است.
در این بحث، عنایت روی زیارتهای مأثوره و منقوله از معصومین است. چرا که کلامشان از فصاحت و بلاغت و جنبه ادبی بیشتری برخوردار است و مضامینش قابل مقایسه با کلامِ غیرمعصومین نیست.
راویان و پیروان ائمه، همانگونه که به نقل سخنانشان در زمینه فقه و احکام و اخلاقیات و تفسیر و عقاید، اهتمام میورزیدند، آنچه را هم که به عنوان زیارت از امامان میشنیدند، ثبت و نقل میکردند و به دست دیگران میرساندند؛ و این، شیوهای در حفظ «میراث امامت» بود.
زیارتنامهها، برخی لحن کلی و عام، نسبت به همه ائمه دارد و بعضی مخصوصِ امامِ خاص یا مناسبت ویژه یا مکانِمعینی است. از جمله زیارتنامههای معتبر و جامع، زیارتِ «امینالله» و زیارت «جامعه کبیره» است. علامه مجلسی پس از نقل زیارت جامعه کبیره و توضیح برخی از فرازها و شرح لغاتش، مینویسد:
«من در شرح اندکی از این زیارت، کلام را گسترده ساختم- هرچند بهخاطر پرهیز از طول دادن، حقّش را ادا نکردم- برای آن جهت بود که متن این زیارت، از همه زیارتنامههای دیگر، از نظر سند صحیحتر و از نظر مورد و کاربرد، عامتر و از نظر لفظ، فصیحتر و از نظر معنی، بلیغتر و رساتر و از نظر شأن و ارزش، والاتر است و عده زیادی از عالمان بزرگ دین، به شرحِ این زیارت پرداخته و کتابها تألیف نمودهاند ...».[۱۸۴]برای درک مفاهیم متعالی و زیبایی که در زیارتنامهها مطرح شده است، نیاز به کلید خاصّ آن، یعنی «آشنایی به زبان عربی» لازم است. ترجمهها، هرقدر هم که زیبا باشد، نمیتواند بسیاری از آن معانی بلند را برساند، و چهبسا در شرح یک جمله، باید صفحاتی نوشت تا مفهوم جملهای را به صورتی بلیغ، نشان داد؛ و از همینجاست که کتابهایی در شرح بعضی از زیارتنامهها، بهخصوص «جامعه کبیره» نگاشته شده است.
آنچه در مضمون زیارتنامهها آمده، بسیار گسترده است. اگر بخواهیم مجموعه آنها را بهصورتی موضوعی و مدوّن- و البته جامع- استخراج کنیم، فهرستِ عظیمی از عنوانها و مفاهیم در زمینههای گوناگون خواهد شد. محورهای کلی این مباحث را میتوان در چند عنوانِعام، تلخیص کرد. به قرار زیر:
- مسائل اعتقادی، توحید، نبوت، صفات خدا ...
- شناخت ائمه، اوصاف و فضایلشان.
- تاریخ زندگی و عملکرد اولیای دین و مظلومیتهای آنان.
- پیوندهای «ولایتی» بین زائر و پیشوا، و همسویی در فکر و موضع و عمل و اقدام.
- افشاگری بر ضدّ ستمگران حاکم و جنایتهایشان در حق طرفداران «حق» و طالبان «عدل».
- تولّی و تبرّی، شفاعت، توسل، دعا و ... معارفی از این دست.
- طرح آرمانهای والا و خواستههای متعالی و نیازهای برتر.
- و ... برخی موضوعات دیگر، که بهتر است آنها را با ارائه شواهد و نمونههایی از متن زیارتنامهها بررسی کنیم.
آنچه هنگام مطالعه این متون، بهوضوح به چشم میخورد و به ذهن میآید، این است که امامان شیعه، با توجه و عنایت کامل، از این طریق در صدد بیان «معارف اسلام» بودهاند و در قالب یک متن زیارتی، بسیاری از آنچه را که جزء عقاید صحیح اسلامی است، یا ارزشهای والای مکتبی یا فضایل برجسته ائمه دین بهشمار میرود، یا حقایق مسلّم تاریخی دربارهٔ اهلبیت پیامبر و ماجرای زندگیشان در رابطه با حق است، و آنچه را که جزء تکالیف شیعه و وظایف قلبی و زبانی و عملی آنان نسبت به اولیای دین و حجتهای خداست، بیان کردهاند.
به این صورت، «زیارت»، یک مکتب تعلیمی و تربیتی شیعه است که زیارتنامهها، به عنوان متن آموزشی و کتاب درسی، در این «مکتب معنوی» میتواند مورد دقت قرار گیرد.
البته ابعاد سیاسی و اجتماعی هم در آنها وجود دارد که به آنها اشاره خواهد شد. این، با شناخت شرایط سیاسی و جوّ حاکم بر عصر ائمه، آسانتر فهمیده میشود.
زیارتنامه و اعلام مواضع
تلاش و تحرک انسانها وقتی از عقیده و بینشی نشأت گیرد و تابع اصول و ملاکهایی باشد، این نشانه «موضع» داشتن انسان است.
آنکه در مسائل فکری و یا شیوههای برخورد عملی، به اصول و مبناهایی پایبند است و در راه حفظ آنها میکوشد و حرکات و سکنات خود را با آن مبنا و اصول، هماهنگ و منسجم میکند، او انسانِ «موضعدار» است.
بر خلاف آنان که در کارها و اندیشههایشان، از معیارهای خاصی تبعیت نمیکنند و به چیزی پایبند نیستند و اصولی بر خط فکری یا جریان عملی آنان حاکم نیست، انسانهای موضعدار، دقیقاً برعکس آنان، سعی در منطبق ساختن افکار و اعمالشان با آن مبانی و اصول دارند.
پیروی یک شخص از اصول پذیرفته شدهاش را، داشتن موضع و حفظ موضع میگوییم، با این حساب، «موضع» را میتوان در چند قسمت به خاطر سپرد:
۱- مواضع اعتقادی
۲- مواضع اخلاقی
۳- مواضع سیاسی
داشتن موضع، در همه برخوردها و رابطهها و برداشتها تأثیر و انعکاس خود را نشان میدهد. رعایت آن موضع در عمل، «موضعگیری» به حساب میآید، گرچه موضعگیری، بهطور عمده در مسائل سیاسی و اجتماعی مطرح است، اما همچنان که اشاره شد، در میدانهای «اعتقاد» و «اخلاق» هم کاربرد مؤثّری دارد و باید داشته باشد.
بر پایه آنچه گفته شد، وقتی بنا باشد که داشتن موضع در افکار و رفتار انسان تجلی بیابد، با دقت در اثر و عمل اشخاص میتوان به «مواضع» آنان دست یافت.
طرفداریها، شعارها، رابطهها، دید و بازدیدها، مصاحبهها، موافقت و مخالفتها، استقبال و بدرقهها، پیامها و نامهها و تلگرافها، تبریکها و تسلیتها، تماسها و حساسیت نشان دادنها و ... همه تا اندازههای کم و زیاد، میتوانند بیانگر مواضع اشخاص باشند. از دقت در جهت و مضمون اینها، میتوان خط فکری کسی را شناخت و جناح اجتماعی او را دریافت و به محتوای اندیشهاش پی برد. بهویژه، اگر این فرد یا این افراد، کسانی باشند که در سخنها و نوشتهها و برخوردهای خود، دقت داشته و روی حساب، حرف بزنند و عمل کنند، بهنحوی که بتوان افکار و آثار و رفتارشان را «ملاک» و سند قرار داد.
در زیارتنامهها، از آنجا که کلام معصومین: و آموزش امامان شیعه است، میتوان ملاکیابی و «موضعشناسی» کرد و در مورد شیعهای که این کلمات را در مزار، از روی عقیده بر زبان میراند چنین حسابی گشود.
«اعلام مواضع»، هم به صورتِ سخن و هم به صورت عملی، قابل اجراست. گاهی خودِ یک عمل، اعلام موضع است، گاهی نفس رفتن به جایی و شرکت در جمعی و حضور در جلسهای، گویای مواضع انسان است، هرچند انسان، کلامی هم نگوید و اظهار نظری هم نکند. گاهی هم سخنان و آراء، گویای مواضع انسان است.
در «زیارت»، چهبسا رفتن به سر مزار شهیدان و زیارت قبور اولیای دین و امامان معصوم، خود، بیانگر مواضع است. خواندن زیارتنامهها (با محتواها و شعارهایی که به آنها خواهیم پرداخت) نشانی دیگر بر آن است.
اعلام و بیان موضع، و نشان دادن آن در عمل، علاوه بر تأثیری که روی خود شخص دارد و او را نیرومندتر و دلیرتر میکند و به ایمانش به مواضع فکری و عملی خود میافزاید، به دیگران هم، خطّ و فکر و جهت میدهد. چراغ راهنمایی است که هنگام رسیدن به تقاطع راهها و چهارسوی اندیشهها و گذرگاهها و معرض دیدها و قضاوتها، «خطّ» انسان را نشان میدهد و دیگران را در مسیر و جریان «حرکت» و «جهت» خویش قرار میدهد.
زائر، پویندهای است که در گذرگاه زمان و معبر تاریخ، با زیارتش، با حضورش و با زیارتنامه خواندنش نشان میدهد که در چه خطی است و به چه جریانِحقی وابسته است، و با چه کسانی و بر چه کسانی است، طرفدار چیست و مخالف کیست؟
متن زیارتنامهها، بهصورت مؤکّد و فراوان، شامل این «اعلام مواضع» و تصریح به راه و خطّ و رهبری و جناحی است که زائر امام، در آن قرار دارد و در رابطه با همان «موضع» هم، به «زیارت» آمده است.
تصریح به قبول یک رهبری، اعلام نفی رهبریهای دیگر است. خود را در خطّ رهبری ائمه دانستن و معرفی کردن، پاسخِ «لا» به همه داعیهداران و عَلَم افرازان و طاغوتها و قدرتهای ضدّخدایی و مخالف حق و قانونهای متزلزل و سلطههای ضدّبشری و قانونگذارانِ یکسونگر کافر است.
به زیارتِ حجت خدا و امام معصوم و رهبران الهی رفتن، دربر دارنده همه این اهداف و مواضع است. این همان مسأله «تولّی» و «تبرّی» را میرساند که از شاخههای اساسی دین و از نشانههای بارزِ «دینداری» است و ضرورت پایبندی به آنها، نه به صورت ظاهری و تنها در شکل، و نه فقط در حدّ «حبّ» و «بغض» قلبی و درونی، بلکه در متن عمل و رفتار و سلوک اجتماعی و برخوردهای سیاسی، از مسلّمات «خطّ مکتبی» یک مسلمان متعهد و «موضعدار» است.
پیگیری این موضع و موضوع را در متن زیارتنامهها، با توجه به برخی تعبیرات و شعارها و شعائر میتوان روشنتر انجام داد.
۲. سلامها و لعنها
«سلام»، سکه رایج زیارتهاست.
معمولترین و بیشترین تأکیدی که در زیارتنامهها به چشم میخورد، «سلام» دادن به امام و پیامبر یا شخصیتی است که زیارت میشود.
سلام، شعار اسلام و نشان ویژه امت محمدی است و تحیت و درودی است که خاصّ آیین توحید میباشد: «السّلام تحیّة لملتنا ...».[۱۸۵]مسلمان، هنگام ورود به یک خانه، شعارش سلام است.[۱۸۶]و اگر کسی در خانه نبود، باید بر خود سلام داد، که این سلام، درودی از سوی خداست «تحیةٌ من عِنْدِ الله».[۱۸۷] و چون خداوند و فرشتگانش بر پیامبر، درود میفرستند، مؤمنان هم موظّف و مأمورند که بر آن حضرت صلوات و سلام بفرستند.[۱۸۸] آیات دیگر قرآن، سرشار از این تحیت و درود است. سلام بر مؤمنان[۱۸۹] سلام بر بهشتیان،[۱۹۰] سلام بر مؤمنان پاکی که به بهشت میروند و اجر صبرشان سلام الهی است[۱۹۱]
سلام بر بندگان برگزیده خدا[۱۹۲] و نیز سلام بر نوح، سلام بر ابراهیم، سلام بر موسی و هارون، سلام بر الیاسین، سلام بر مرسلین و دیگر سلامها در کتاب خداوند مطرح است، و سلام، نام خداوند است.[۱۹۳] سلام، ابراز دوستی و خیرخواهی و طلب سلامتی و رمز محبت و علاقه و پیوند و چراغ سبز آشنایی است و نشان دهنده پیوند بین زائر و مزور و ارتباط ایمانی و فکری میان آن دو است.
حضور بر مزار امام، و سلام دادن، نوعی شعار به نفع جبهه حق است که در وجود امام، تجلّی یافته و نوعی تقویت جناح ایمان و هبستگی با خط پاکی و تقواست.
در زیارتنامهها، سلام بر فرشتگان مقرّب پروردگار، سلام بر انبیای بزرگ الهی، سلام بر ملائکه موکّل از سوی خداوند بر مشاهد شریفه، سلام بر آدم و نوح و ابراهیم و .. رسولان دیگر داده میشود. این، علاوه بر اعتقاد به وجود پیوند و ربط، میانِ «خداانبیا و اوصیا- فرشتگان» اعلام ارتباط بین مسلمان زائر با این جهان ملکوت و بیان همبستگی عملی با این جریانِ حق تاریخی و اسوهیابی و الگوگیری از آنان است.
در زیارتها، زائر، گاهی سلام خویش را نثار امام شهید و حجت پروردگار میکند، گاهی هم سلام خدا و رسول و اولیا و فرشتگان را به عنوان تحیت، تقدیم میدارد. جمله «السلام علیک»، در خطاب به شخصیتهای مورد زیارت، فراوان به چشم میخورد و به دنبالِ این جمله، اوصاف و فضایل و مناقب و برجستگیهای آن شخص مطرح میشود. سلام، بهانهای است برای ستایش مقامات بلندِ امام و پیامبر، سلام، تیتر و سرفصل اشاره به شایستگیهای آن بزرگان است.
در پی این تکیه کلام، که «ترجیعبندِ» منشورِ عمیقِ زیارتنامهها محسوب میشود، یک دنیا معارف دین و تاریخ زندگی و کمالات روحی و فضیلتهای معروف و شناخته شده ائمه ذکر میشود.
سلام گفتن و درود و تحیت فرستادن بر چنین وجودهای ارزشمند و اسوهای، زائر را هم در این خطّ و مدافع این ارزشها قرار میدهد.
وقتی در زیارتنامهها، از ائمه به عنوانِ: دوستان ویژه خدا و برگزیدگان بندگان او و یاران خالص پروردگار و کانون معرفت و محبت خدا و دعوت کنندگان به حق و اطاعت کنندگان مخلص امر و نهی الهی و ... ستایش میشود، و به آنان به عنوانِ متقین بزرگ، سروران پاک، دریچههای ایمان، امانتداران خدا، و چراغهای فروزان در ظلمتها و مشعلهای هدایت و پرچمهای راستی و پناه مردم و نمونه والا و حجج پروردگار و ... سلام داده میشود،[۱۹۴]عشق به این اوصاف و کشش بهسوی این فضایل، در دل و جان زائر هم پدید میآید و پیوند او با ائمه، در این رابطهها مستحکم میشود.
اینگونه سلامها، نشانه علقه درونی و گرایش باطنی و توجه به این ارزشهاست و نوعی اعلام هبستگی و پیوند و «ولایت».
در مقابلِ آن، «لعن» هم وجود دارد. در همین زیارتنامهها که درود به پاکان و رسولان و امامان و اهل کمال و معنویت فرستاده میشود، ننگ و نفرت و نفرین و لعنت هم بر دشمنان آنان، که دشمنان حق و عدل و نیکی و پاکی هستند، فرستاده میشود.
در کنار هم بودنِ «سلامها»، «لعنها» میرساند که آن «ولایت» و این «برائت» در کنار هماند و مکمل یکدیگر.
مخاطبان لعنت در زیارتنامهها کیستند و چه کسانی ملعونند؟ خدا و رسول، در قرآن و سنت، چه کسانی را لعنت کردهاند؟ و چه کسانی مستحقّ لعناند؟ ... بحثی است مفصل که در اینجا مجال بیانش نیست، کافی است به آیات قرآن و احادیث پیامبر و ائمه: مراجعه کنید.
ولی لعنتی که در زیارتنامهها آمده است، نوعی نفرین و طرد است.
معنی لعن، طرد کردن و راندن و دور کردن از رحمت است[۱۹۵] عربها، هنگام راندن کسی از جمع خویش، تعبیر لعن بهکار میبردهاند.[۱۹۶]لعنت خدا نسبت به مردم، در آخرت به معنی عقوبت است و در دنیا بهمعنای بریدگی یک انسان از پذیرش رحمت و توفیق الهی؛ و لعنت انسان نسبت به دیگری، به مفهوم نفرین و دعا به زیان اوست.[۱۹۷] این راندن به خشم و درخواستِ دورباش از رحمت خدا در دنیا و آخرت، این نفرت و نفرین مقدّس که در زیارتنامهها از زبان زائر بیان میشود، اعلام برائت و بیزاری و بیان موضع مخالف با ناپاکان و تبرّی نسبت به اهل ستم و فساد و طغیان است.
لعنت، نشان اوج انزجار و تنافر است، که در مرحله عملیاش به پیکار و مبارزه میانجامد.
گرچه لعن، در زیارتنامهها هرگز به اندازه «سلام» نمیرسد، لیکن در حدّ خودش فراوان بهکار رفته است. از انبوه فقرات زیارتنامهها، به چند نمونه که مخاطبانِ لعنت و متعلقان آن را بیان میکند، اشاره میکنیم.
در زیارتی که امامصادق (ع) به «یونس بن ظبیان» و ... آموخته است، خطاب به سیدالشهداء (ع) میخوانیم:
«... لعنت باد بر امتی که شما را کشتند، و با شما به مخالفت برخاستند و ولایت شما را انکار کرده، بر شما تاختند، و امتی که (در صحنه حق و یاری شما) شاهد بودند ولی به شهادت نرسیدند ...».[۱۹۸] در زیارت دیگری که امامصادق (ع) به «حسن بن عطیه» آموخته است، میخوانیم:
«... خدایا! لعنت کن کسانی را که فرستادگانت را تکذیب کردند، کعبه را ویران ساختند، کتابت را سوزاندند، خونهای دودمان پیامبرت را ریختند، در سرزمینهایت فساد کردند و بندگانت را به ذلت نشاندند ...».[۱۹۹]
نمونهایدیگر، از زیارت امیرالمؤمنین کهامام صادق به یونس بن ظبیان تعلیم کرد:
«... خدا لعنت کند آن کس را که تو را کشت، و آن که را در پی کشتن تو بود و آن که با تو مخالفت کرد، و آن که بر تو دروغ بست و بر تو ستم نمود. لعنت خدا برآن که حق تو را غصب کرد و بر آن که این خبر به او رسید و به آن رضا داد ... من از آنان به سوی خدا بیزاری میجویم. خدا لعنت کند امتی را که با تو مخالفت نمود و ولایت تو را انکار کرد و بر ضدّ تو بسیج شد و تو را کشت و خوار نمود و دشمنی کرد ... خدایا! با همه لعنتهای خویش، کشندگان پیامبرانت و اوصیای آنان را لعنت کن و سوزش آتش خود را به آنان بچشان، خدایا جِبتها (قدرتهای ضد الهی)، طاغوتها، فرعونها، لات و عُزّی و هر قدرتی را که در مقابل تو به آن دعوت میشود، و هر نوآور بدعتگذار و مفتری را لعنت کن. خدایا، آنان و پیروان و هواداران و علاقمندان و هبستگان و یاران آنان را فراوان لعنت کن ...».[۲۰۰] در مورد «لعن»، به همین چند فراز بسنده میکنیم، که اندکی از بسیار بود و شما خود میتوانید در زیارتنامهها دقت کنید.
این برائت و بیزاری که در قالب «لعن» بروز میکند، با این زشتیها، فسادها، تحریفها، ستمها، گردنکشیها، صفآرایی در مقابل جناح حق، نپذیرفتن طاعت ائمه و مخالفت با این رهبران الهی آمیخته است. لعن آنان، طرد نمایندگان این خطّ در همیشه و همهجای تاریخ است.
آن که آنان را به این خاطر لعن میکند، طبعاً باید فکر و عمل خود، از اینگونه کجیها و فسادها پاک باشد. نفی موضع امویان و عباسیان در دشمنی با ائمه و راه درست آنان، رفض موضع عملی و فکری پیروان آنان در طول تاریخ است.
میبینیم که حتی لعن بر دشمنان ائمه و مخالفان راه خدا و سنت رسول هم، برای پیروان راستین حق و طرفداران اهلبیت عصمت: سازنده و خطدهنده است.
ولایت و برائت
موضوع دیگری که در زیارتنامهها، بهطور گسترده و مکرّر به چشم میخورد، «تولّی» و «تبرّی» است. ولایت داشتن و برائت جستن. اعلام همبستگی نمودن و اظهار برائت و بیزاری کردن.
سخن ما، از گروه حقپرست و موحّدی است که میخواهد معیارهای مکتب را بر همه اصول زندگی خویش حاکم سازد. از اینرو، در ولایت و برائت نیز، باید نگاهش به کلام خدا و رهنمود پیامبر و ائمه، و رفتار عملی و سلوک اجتماعی آنان باشد.
ولایت و برائت، نوعی «جاذبه» و «دافعه» و پیوستن و گسستن را دربر دارد. ولایت، بهطور کلی و عام، جهت خدایی داشتن همه کارها و برنامهها، و نوعی تشکّل و تحزّب و هم جبههگی در عقیده و عمل، با اولیای دین و پرچمداران توحید است. حفظ و پاسداری و پایبندی به جبهه حقی است که انسان به آن پیوسته و وابسته است. بعد عملی و خارجی این «پیوستگی درونی»، چنان روشن است که نیازی به بحث و استدلال ندارد.
امام باقر (ع) در حدیث مفصّلی به جابر بن عبدالله، میفرماید:
«مَن کانَ لِلّهِ مطیعاً فهو لنا ولی ومن کانَ للّه عاصیاً فهو لنا عدوٌّ ولا تُنال ولایتُنا الّا بالعمل والوَرَع».[۲۰۱] آن که مطیع خداست «ولیّ» ماست و آن که نافرمانی خدا کند، «دشمن» ماست، به «ولایتِ» ما، جز با عمل و پرهیزکاری، نمیتوان رسید.
مبنای مکتبیِ «برائت»
کفر به طاغوت، مقدمه ایمان به خداوند است، فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ ...[۲۰۲]نفی آلهه، زمینهباور به «الله» است: «لا اله الّا الله».
کفر و ایمان قرین یکدگرند هرکه را کفر نیست، ایمان نیست ابراز برائت و بیزاری از کافران و جائران و پیروان باطل و مخالفان حق، هم در «لفظ» و هم در عمل و موضعگیری اجتماعی، جزء وظایف دینی و تعهّدات مکتبی است.
حضرتابراهیم (ع) از مشرکان زمان خود، تبرّی میجوید.[۲۰۳] پیامبر از سوی خداوند دستور میشنود که از مظاهر شرک، برائت جوید.[۲۰۴] خداوند، از مشرکین تبرّی میجوید.[۲۰۵]رسولخدا از عمل کفار، ابراز تنفر میکند.[۲۰۶]نوح، از جرمهای قوم خود اظهار برائت میکند.[۲۰۷]و ... هود، از عمل مشرکانه قوم عاد، تبرّی میجوید.[۲۰۸] علی (ع)، به دستور پیامبر و امر خداوند، سوره برائت را در مراسم حج، برای همه میخواند تا برائت خدا و رسول از مشرکان، به گوش همه برسد.
تاریخ اسلام و مبارزات شیعه، سراسر آکنده است از برائتهای لفظی و عملی از جنایتکاران و غاصبان حق و پیروانِ باطل.
بهعنوانِ مثال، در دوره امویان و اوج خفقان خلفا و امرای جائر بنیامیه و بنیمروان، تباهی و سیهدلی را به آنجا رساندند که علی بن ابیطالب (ع) را سبّ و لعن میکردند و دشنام به آن حضرت و سبّ وی، امری رایج شده بود. مردانی مبارز و آگاه، با فریاد علیه این بدعت و ستم، اعتراض و اعلام برائت میکردند. از جمله «یحیی بن امطویل»، از اصحاب امامسجاد (ع) در کُناسه (موضعی خارج از شهر کوفه) میایستاد، و با صدای رسا، همفکران و حقپرستان را مورد خطاب قرار میداد که: «یا معشر اولیاء الله! انّا بُرَءَاءُ ممّا تسمعون» ... ما از آن چه میشنوید (یعنی سبّ و لعنِ علی (ع)) بیزار و متنفریم، هرکس به علی (ع) دشنام دهد، لعنت خدا بر او باد، ما از آل مروان، و از آنچه که جز خدا میپرستند، بیزاریم ...».[۲۰۹]مگر میتوان پیوند با خدا و ضدّ خدا را در یک زمان برقرار کرد؟ هیچکس جز یک دل در سینه ندارد. این دل، یا کانون عشق به حق و «الله» است، یا مرکز محبت دشمنان خدا. به تعبیر قرآن کریم:
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ.[۲۱۰] ایمان به خدا، با گرایش به مخالفان اسلام و توطئهگران بر ضدّ مسلمین، سازگار نیست. این تصریح کلام خداوند است که:
«... ای پیامبر، هرگز نمییابی کسانی را که ایمان به خدا و رستاخیز قیامت دارند، با مخالفانِ خدا مودّت و دوستی کنند. حتی اگر آنان، پدران و فرزندان و برادران و قبیله خودشان باشند ...».[۲۱۱]باز، از کلام خداوند، شاهد آوردیم، که میگوید:
«ای کسانی که ایمان آوردید، اگر پدران و برادرانتان، کفر را بر ایمان برگزیدند، هرگز با آنان دوستی و ولایت نداشته باشید».[۲۱۲]و نیز، آیهای که از گرایش و تمایل به ستمگران نهی میکند.[۲۱۳] و از ولایت و دوستی با دشمنان خود و خدا، و برخوردِ مودّتآمیز با آنان برحذر میدارد و دستور میدهد با قومی که مورد خشم پروردگارند، دوستی نکنید.[۲۱۴] وقتی امامان شیعه، مظهر حق باشند و اهلبیت، تبلور توحید و ... وقتی با یک دل، نشود بیش از دو دلبر داشت، باید از یکی، دل برداشت تا به دیگری دل سپرد.
مگر پذیرفتنی است ادعای «ولایت امام»، از کسی که از دشمنان امام، «برائت» ندارد؟ این اعلام موضع نسبت به دوستی ائمه: و بیزاری از دشمنانشان، از شعائر مذهب است. عمل یک انسان باید شاهد آن ولایت، و دلیل این برائت باشد.
هم تبرّی در لفظ، هم در عمل. هم در «قلب»، هم در «زبان».
«اسماعیل جعفی»، از امامباقر (ع) میپرسد: مردی امیرالمؤمنین را دوست دارد، ولی از دشمنانش هم تبرّی و دوری نمیکند و میگوید که علی، نزد من گرامیتر از مخالفانش است. حضرت فرمود:
«چنین کسی مخلوط است (آمیزه بیگانه در اوست) و دشمن است، پشت سر او نماز مخوان و برای او هیچ گونه کرامت و ارزشی نیست».[۲۱۵]در مورد دیگر، کسی خدمت حضرت امیر (ع) رسید و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! من شما و فلانی را دوست دارم. (و یکی از مخالفان و دشمنان آن حضرت را نام برد). حضرت در جواب فرمود:
«أَمّا الآن فَأَنْتَ اعْوَرُ، فَإِمّا انْ تَعْمی وإِمّا انْ تُبصرْ».[۲۱۶]
الآن تو، لوچ هستی، یا کور باش یا بینا ...
یا بیا پروانه این نور باش یا برو خفّاش باش و کور باش
عقیده به راه ائمه، شریک بردار نیست، اگر هست، با غیر آن قابل جمع نیست. به همین جهت است که در فقرههای متعددی از زیارتنامهها، خطاب به ائمه گفته میشود: «فَمَعَکُم، مَعَکُم، لامَعَ غَیْرِکُم» یا ... «لامع عَدوّکم».[۲۱۷] با شمایم، با شمایم، نه با غیر شما ... نه با دشمنان شما.
تعهد مکتبی و پیوستگی خطّی و مرامی با اهلبیت عصمت، ایجاب میکند که با دوستانشان، دوستی کنیم و با دشمنانشان، دشمن باشیم و دشمنی داشته باشیم. تشابه در عمل و شعار، ضرورتِ ولایت است. وگرنه آنکس که در موضعگیریها و برخوردها، همسو و همجهت با یزیدیان است، یزیدی است، هرچند در حرم «حسین» معتکف باشد و در «عاشورا»، خود را عزادار «شهادت» بداند و یا در روزهای عزا، در سوگ ائمه بگرید ... مهم، باطن است نه ظاهر، «عمل» است نه «ادّعا».
امامصادق (ع)، حبّ دوستان خدا را واجب میداند و «ولایت» نسبت به آنان و «برائت» از دشمنانشان را هم تکلیف واجب میشمرد و میفرماید: ولایت مؤمنانی که پس از پیامبر، در دین او تغییری پدید نیاوردند واجب است، کسانی همچون: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، عماریاسر، جابر بن عبدالله انصاری، حذیفه بن یمان، ابوهیثم، سهل بن حنیف، ابوایوب انصاری، ابوسعید خدری و ... کسانی که همانند اینها بودند و در مسیر اینان حرکت کردند و چون اینان عمل نمودند، و نیز ولایتِ پیروان آنان و اقتدا کنندگان به راه و عمل و هدایت آنان نیز واجب است ...[۲۱۸]این خطی است که در امتداد نسلها و زمانها، پیروان راستین ائمه و حق را از مدعیان جدا میکند و ولایت و موالات را به صورت تکلیفی واجب در میآورد.
داشتن محبت و دوستی و ولایت، با انگیزهای الهی، شرط ایمان است. در حدیث دیگری، امامصادق (ع)، در گفتگویی با اصحاب خویش، از آنان میپرسد کدامیک از دستگیرههای ایمان، استوارتر است؟ هرکس جوابی میدهد، روزه، حج، عمره، جهاد، نماز، زکات ... مطرح میشود. امام، با اینکه فضیلت هریک را میپذیرد، اما از قول رسولاکرم (ص) چنین روایت میکند که فرمود:
«إِنّ اوْثَقَ عُرَی الایمانِ الحُبّ فی الله، والْبُغضُ فی اللهِ، وَتوالی ولیِّ الله وتعادی عدوِّ الله».[۲۱۹]
استوارترین دستگیرههای ایمان، عبارتست از:
- دوستی بهخاطر خدا و در راه خدا، دشمنی و کینه، برای خدا، دوستی کردن و ولایت با دوست خدا، عداوت داشتن با دشمن خدا.
خداوند به بعضی از عابدان بنیاسرائیل، که ذرهای غرور و خودپسندی از عبادتهایشان، به دل راه داده بود وحی نمود که عبادت و زهدت، چندان کارساز نیست که برای خود و راحتی و مقام خویش چنان کردهای. آیا با دوستِ من دوستی کردهای؟ با دشمنی از دشمنانم دشمنی کردهای؟ ...[۲۲۰]جز با داشتن قلبی سرشار از عشق به نیکان و کینه از ظالمان، ایمان انسان کامل نیست. این خصلت مردان خدا و «اولیاءالله» بوده که محبت خداییان را به دل داشته و از ابلیسیان نفرت قلبی داشتهاند و آن را ابراز هم میکردهاند. بدون این حالت، نه ایمان کامل است، نه معرفت به خدا و راه او، شناختی صحیح و مطلوب!
باز هم از کلام معصومین: شاهد بیاوریم:
امامباقر (ع) به «ابوحمزه ثمالی» فرمود: کسی خدا را میپرستد که او را بشناسد؛ و آنکه بدون خداشناسی، عبادت کند، گویا گمراهانه غیرخدا را میپرستد. پرسیدم: «معرفتِ خدا» چیست؟ فرمود: تصدیق به خدا، و تصدیق به رسالت محمد (ص)، در مورد موالات علی (ع) و او را امام دانستن و امامت ائمه پس از او را پذیرفتن و به درگاه خدا از دشمنانشان برائت جستن.
ابوحمزه از امام میپرسد: چه کاری است که اگر انجام دهم، ایمانم به کمال حقیقی میرسد؟ فرمود: با دوستان خدا دوستی کن و با دشمنانش دشمنی کن و همانگونه که فرمانِ خداست، با «راستان» باشی ...[۲۲۱] پس، ایمان کامل، در سایه «ولایت» با صالحان است که نمونه اعلا و برجسته آنان هم، ائمه میباشند.
نکته دیگری که از زبان رسولخدا نقل شده این است که همین ولایت، جز با «برائت» پذیرفته نیست. هرکس بیزاری از دشمنان عترت پیامبر ندارد، در ولایت و دوستیاش باید شک کرد.
سخن پیامبر (ص)- در ضمن حدیثی مفصّل- این است که:
«... یاعلی! سوگند به آنکه مرا برگزید و به پیامبری برانگیخت، اگر کسی هزار سال هم پرستش خدا کند ولی به ولایت و رهبری تو و امامان دیگر از نسل تو گردن ننهد، پذیرفته نیست. به تحقیق، ولایت تو هم پذیرفته نمیشود، مگر با «برائت» از دشمنان تو و دشمنان ائمه دیگر از اولادِ تو ...».[۲۲۲] و امامرضا (ع) فرموده است:
«کمالُ الدّینِ ولایَتُنا والبرائَةُ مِنْ عدوِّنا».[۲۲۳] تمامیت دین، به «ولایت» ما و «برائت» از دشمنان ما بسته است.
به امامصادق (ع) گفته شد: فلانی، دوستدار شماست، اما در بیزاری و برائت از دشمنان شما ضعیف و ناتوان است (یا ضعف نشان میدهد). امام فرمود:
«هیهات! دروغ میگوید. کسی که مدّعیِ «محبت» ماست، ولی از دشمن ما «برائت» ندارد».[۲۲۴]
پیوند مکتبی
اشاره
نشان انسان مؤمن، داشتن «موضع» در مسائل اجتماعی و سیاسی است.
آنجا که «حق» و «باطل» مطرح است و پای «ایمان» و «کفر» در میان است.
موضع، بهصورت «ولایت» و «برائت» چهره نشان میدهد. سراغ متون زیارتی میرویم، تا از زبان اولیای دین، این حقیقت را دریابیم.
وقتی پیوند «دل» و «دین» بریده شود و رابطه «عقیده» و «ایمان» قطع شود. پیوندهای دیگر، سازگار و کارساز و مفید نیست.
ملاک و میزان، «حق» است و اهلبیتِ حق. وقتی با این خطّ خدایی، «همخانواده مکتبی» نباشی، همخانوادگی نسبی و خویشاوندی چه سودی دارد؟ و تا چه اندازه استوار و پابرجاست؟
مگر نه اینکه پیوندهای قلبی و دینی، استوارترین پیوندهاست؟ .. اگر این نباشد، ریسمانها گسیخته و دستگیرهها شکسته است و انسان، تختهپارهای سرگردان بر امواج متلاطم اقیانوسهای کران ناپیدای حیرتها و سرگشتگیها خواهد بود ... و راه به جایی نخواهد برد و روی ساحل نجات نخواهد دید.
رابطهها و پیوندهایی «حبل المتین» نجات است که خالص باشد، و به رنگ اعتقاد و مکتب آذین یافته باشد، نه بر اساس خویشاوندی، یا منفعتها، یا لذتها.
زیارتنامهها، تحکیمبخش این پیوند مکتبی است و فقرات این متون ارزشمند، یادآور این پیوستگی به جبهه نور و گسستن از وادی ظلمت است.
و جالب آن است که هر دو را با هم میآورد، هم تولّی و هم برائت را. هم محبت و عشق را، هم نفرت و غیظ را. هم دوستی کردن با اهلبیت را، هم دشمنی داشتن با مخالفان را. به خصوص، «زیارت عاشورا»، سمبل این ولایت و برائت، و تبلور این «حبّ فی الله» و «بغض فی الله» است.
این اعلام برائت از دشمنان و ابراز دوستی با اهل حق، هم دل دوستان را استوار میسازد، هم دل دشمنان را میلرزاند. هم روحیه گرفتنِخود «زائر» است، هم در هم شکستن روحیه دشمن.
در زیارت «جامعه کبیره» خطاب به امامان خویش میگوییم:
«... خداوند را و شما را شاهد میگیرم، که من به شما و به آنچه شما به آن مؤمن هستید، «ایمان» دارم، به دشمنانتان و به آنچه شما به آن کفر ورزیدید، کافرم. نسبت به موقعیت و شأن شما بینایم، به گمراهی مخالفانتان آگاهم، با شما و دوستان شما دوستم، عداوت و کینه دشمنان شما را در دل دارم، با هرکه با شما در صلح باشد در سازشم، و با هرکه با شما بستیزد، میجنگم ...».[۲۲۵]
تا دل، نخواهد، تن به بلای دوست نمیافتد،
تا عشق درونی نباشد، «جهاد بیرونی» هم نیست،
تا نفرتِ قلبی نباشد، برائت عملی میسّر نیست،
تا «دل» تسلیم محبت و امر ائمه نباشد، «دست»، به یاری آنان نمیچرخد.
از اینرو، در فقرههایی از زیارتنامهها، روی «تسلیم قلب» تأکید شده است. یعنی ابراز این نکته، که دل، قلمرو فرمان آنان است و میخواهد، آنچه را که آنان میخواهند ... به قول باباطاهر:
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندددر زیارت «وارث» میخوانیم: «... خدا و فرشتگانش و رسولانش را شاهد میگیرم که قلب من، پیرو و تسلیم قلب شماست، و امر من، تابع امر شما».
«قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَأمْرِی لأَمْرِکُم مُتّبِعٌ».[۲۲۶] و در زیارت حضرت اباالفضل (ع) میگویی:
«... ای پسر امیرمؤمنان، بهسوی تو آمدم، در حالی که هم دل من تابع و تسلیم شماست، و هم خودم تابع شمایم، نصرت و یاریم آماده برای شماست تا آنکه خدا داوری کند، با شمایم، با شمایم، نه با دشمنانتان ...».
«قَلْبِی مُسلِّمٌ لَکُم وَتابِعٌ وَانا لَکُم تابِعٌ ونُصرَتی لَکُم مُعَدّةٌ ...». «2[۲۲۷]» نظیر همین جملات، در زیارتی که از امامصادق (ع) روایت شده، خطاب به پیامبر و دودمان پاکش بر زبان میآوریم.[۲۲۸]این تذکرها و یادآوریها و اظهار و ابراز «موضع»ها، برای آنکه در راه است، تقویت اراده و قوّت قلب میآورد، زیرا عوامل تضیعف کننده و فلج کننده و بازدارنده و وسوسههای دنیا خواهانه بسیاری هست و هر دم احتیاج به تقویت و الهام است، و رسیدن موجی از پس موج دیگر ... و برای آن کس هم که چندان قاطع و استوار در راه نیست. او را به راه میکشد و این سویی میسازد.
در زیارت حضرت صدیقه طاهره (س) میخوانیم:
«خدا و رسولان و فرشتگانش را شاهد میگیرم که من راضیام از آنکه تو از او راضی بودی، خشمگینم، از کسی که تو بر او خشم گرفتی، بیزارم از آنکه تو از او برائت نمودی، دوستدار آنم که تو دوستدارش بودی، دشمن آنم که تو دشمنش بودی، بغض و محبت کسانی را دارم که تو نسبت به آنان، «بغض» یا «محبت» داشتی».[۲۲۹] در اینجا نیز تعبیرهای «رضایت»، «ولایت»، «محبت»، از یکسو، و «سَخَط»، «برائت»، «عداوت» و «بغض» از سوی دیگر و در مورد کسان دیگر به چشم میخورد که اینها همه، خمیرمایه پیوستن یا گسستن در روابط اجتماعی و صحنههای عملی زندگی یک مسلمان متعهّد است.
استمرار «تولّی» و «تبرّی»
زمان میگذرد، اما حق و باطل باقی است.
دوره عوض میشود، اما چهرههای حقپرست و باطلجو همواره وجود دارد. به همین دلیل، خط ولایت و برائت نیز، در امتداد زمانها و نسلها استمرار مییابد. حتی نهتنها در تاریخ دنیا، بلکه در امتداد زمانی تا به قیام قیامت. همانگونه که در زیارت امیرالمؤمنین (ع) هنگام وداع میگویی:
«۹۹ گواهی میدهم که آنانکه باامامان ما جنگیدند، دشمنان ما هستند، ما نیز از آنان بیزاریم، آنان حزب شیطانند و لعنت خدا و فرشتگان و تمامی مردم بر آنان است».[۲۳۰]
در اذن دخول حرم سیدالشهداء هم میگویی:
«المُوالی لِوَلِیّکُم والمُعادِی لِعَدوِّکُم».[۲۳۱] و در زیارت ائمه سرمنرأی هم (امامهادی و امامعسکری در سامراء) میگویی:
«انِّی وَلیٌ لِمَنْ والاکُمْ وَعَدُوٌّ لِمنْ عاداکُم».[۲۳۲] یعنی هم در وداع با علی (ع)، هم هنگام اجازه طلبیدن برای ورود به حرم امامحسین (ع)، هم برای نخستین امام، و هم برای امام دهم و یازدهم، در همه، این خط جاری و ساری است، و این فرهنگ، مستمر و پیوسته است. همین پیوستگی در رمز ولایت و انگیزه برائت هم، در متون زیارتی مطرح است. زیرا ائمه، تبلور یک خطّاند و جلوههایی از یک نورند و چهرههایی مختلف از حقیقت واحدند.
در زیارت «جامعه کبیره» میخوانی:
«با شمایم، با شمایم، نه با جز شما،آخرینِ شما را به همان نحو که با اوّلینتان دوستی کردم، دوست میدارم.
بهسوی خداوند، برائت میجویم از دشمنانتان و از طاغوت و قدرتهای باطل و شیاطین و حزب ستمگر آنان، برائت میجویم از آنان که به شما ستم کردند. حق شما را انکار کردند، از رهبری شما سر بر تافتند، میراث شما را غصب کردند، در شما شک داشتند. از شما منحرف و رویگردان شدند، و بیزارم از هر وسیله و پیشوای مُطاعی جز شما و از رهبرانی که به آتش دوزخ دعوت میکنند، تا زندهام، خداوند مرا در محبت و ولایت و آیین شما استوار بدارد ...».[۲۳۳]در زیارت امامسجاد، امامباقر و امامصادق: در روز سهشنبه هم چنین مضمونی به چشم میخورد، آنجا که میگویی:
«اللّهُمّ انّی اتوالی آخِرَهُم کما تَوالَیتُ اوّلَهُم».[۲۳۴] این تولّی و تبرّی، نهتنها در عرصه دنیا، بلکه تا دامنه قیامت هم ادامه دارد.
در زیارت، خطاب به ائمه: میگویی:
«در سازشم با آنانکه با شما در سازش باشند، در جنگم، با آنانکه با شما بجنگند، با دشمنانتان دشمن و با دوستانتان دوستم، ... تا قیامت».[۲۳۵] و این را، نهتنها ما نسبت به اهلبیت میگوییم، بلکه خود پیامبر اسلام، معلم این درس و الهامبخش این خطّ و راه است.
در روایت است که رسول گرامی اسلام، به علی و فاطمه و حسن و حسین: فرمود:
«انا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُم وسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُم».[۲۳۶]و اگر چنین سخنی را ما بگوییم، کلام حضرترسول را گفتهایم، و اگر دل به تولّای اهلبیت سپردهایم، دل به محمد دادهایم و اگر دوستیِ آل پیامبر را داریم، دوستی حضرت رسالت را داریم. مگر نه اینکه مودت اهلبیت، اجر و مزد رسالت آن رسول عزیز است؟! پس آنکه با خاندانش بستیزد، با او به ستیز برخاسته است، و آنکه با عترت او پیوند ولایت داشته باشد، با آن حضرت، پیوسته است. این خط نورانی ماست، که از خود ائمه الهام گرفتهایم.
امامصادق (ع) در متنی که برای زیارت امامحسین (ع) به ما آموخته است، فرموده که پس از سلام و درود بر حسین، و لعنت کردن بر قاتلان او و کسانی که در خونش شریک بودند، و آنانکه آن خبر را شنیدند و راضی شدند، بگویید: «انا الی الله مِن ذلک برئٌ».[۲۳۷]
در زیارتی دیگر، از قاتلان آن حضرت، برائت میجویی، و دستور است که سه مرتبه بگویی:
«انا الَی الله مِمَّن خالَفَکَ بَرئٌ».[۲۳۸] و در زیارت آن حضرت در روز دوشنبه میگویی:
«ای مولای من، من هوادار تو و دودمان توام، با هرکه با شما صلح باشد، صلحم. با هرکه با شما بجنگد در ستیزم، به پنهان و آشکار شما و به ظاهر و باطن شما ایمان دارم. خداوند دشمنان شما را از نخستین آنان تا به پایان لعنت کند، من به خدای متعال، از همه آنان برائت میجویم».[۲۳۹] و چنین برائتی، در زیارت امام موسی بن جعفر، امامرضا، اماممحمدتقی و امامهادی: در روز چهارشنبه هم ذکر شده است.[۲۴۰] این، نهتنها شیوه و مرام ما، بلکه سیره عملی خود امامان نیز بوده است که همه از رفتار پیامبر الهام گرفتهاند و رفتار پیامبر، تجسم اسلام و تبلور آیات قرآنی است که به او و مؤمنان دستور میدهد با دشمنان قاطع و سختگیر باشند و با مؤمنان، مهربان و نرمخوی.
در متن زیارتی که امامجواد (ع) به «صغر بن ابیدلف» آموزش میدهد، خطاب به رسولالله، میگویی:
«... شهادت میدهم که تو با مؤمنان، به رأفت و مهربانی رفتار کردی، و با کافران با غلظت و شدّت».[۲۴۱] در زیارتی هم که امامصادق (ع) به محمد بن مسلم تعلیم میدهد، خطاب به امیرالمؤمنین (ع) است که:
«خدا و فرشتگان و انبیاء و فرستادگانش را به گواهی میطلبم، که من با آنکه ولایت تو را داشته باشد دوست و همراهم، و با کسی که با تو دشمنی کند، دشمنم».[۲۴۲] ولایت «خون» و برائتِ «شمشیر»
از یک واژه حماسی و از یک تعبیر ژرف، که در متون زیارتی است، نباید به سادگی و سطحی گذشت. یعنی همان جمله: «سِلمٌ لِمن سالَمکم وحربٌ لِمن حارَبکم».
یک شیعه مرتبط با ائمه، باید بر اساس دوستیها و دشمنیهایی که با امام، شده و میشود، اهل صلح و جنگ، و در خطّ «ستیز» یا «سازش» باشد. بیتفاوتی در این زمینه، به معنای خروج از خط و برکناری از صحنه و انحراف از «صراط مستقیم» است. پیرو راه حسین (ع)، در مسأله دوستی و دشمنی و «حرب» و «سِلم»، باید موضعدار باشد، نه بیخط و بیطرف و بینظر! ...
این، خود، دین و آئین است و مقتضای زندگی مکتبی است.
بنگریم چگونه این مفهوم، در زیارت سیدالشهدا ترسیم شده است:
«با برائت و بیزاری از کسانی که تو را کشتند، یا به جنگ تو آمدند، یا با دشمنان بر ضدّ تو هماهنگ شدند، و کسانی که نیرو بر ضدّ تو فراهم کردند و آنان که صدای- استغاثه- تو را شنیدند و به یاریات نشتافتند، با بیزاری از اینان، به دین خدا هستم. ایکاش با تو بودم و در رکابت به فیض بزرگ شهادت میرسیدم».[۲۴۳]آری ... این برائت، خودش دینداری و خدا باوری و اسلام پذیری است.
میزان این جنگ و صلح ائمهاند. فلش تعیین کننده جهتِ سازش و ستیز، «آنان» اند. دوستی و دشمنی با دوستان و دشمنانشان، تنها به کسانی که در زمان ائمه و معاصر آنان و در کربلا حضور داشتند منحصر نمیشود.
ما فقط دوستِ «علیّ اکبر» و «مسلم» و «حبیب بن مظاهر» و دشمن «شمر» و «عمرسعد» و «یزید» و «خولی» و «سنان» نیستیم. بلکه با هرکس که در خطّ ائمه باشد و فکر و ایده و آرمان آنان را بپذیرد و با مرامشان هماهنگ باشد، با آنان همسو و هماهنگیم و هرکه با «خطّ اهلبیت» در ستیز باشد، در ستیزیم، هرجا که باشد، هرکه باشد، هرزمان که باشد. مسأله از انحصار در عصر و زمان ائمه باید بیرون کشیده شود. همهجا و همیشه ... «الی یوم القیامه».
اینک، نه اصحاب حسین (ع) هستند که با آنان دوستی کنیم، نه لشگریان یزید زندهاند که با آنان نبرد کنیم؛ ولی حسینیان تاریخ، حضور دارند و یزیدیان، به کفر و شیطینت، در سطح جهانی مشغولند.
هنوز هم عصر حضور ائمه است، گرچه امام دوازدهم از چشم ما پنهان است.
هنوز هم دوره ستمگری پیروان خطّ اموی و عباسی است، منتهی در شکل دیگر، با چهرههای جدیدی از حجاج و یزید و متوکّل!
بهعلاوه، دوستی و دشمنی، تنها در محدوه «دل» و مودت و برائت قلبی خلاصه نمیشود. سخن از قتال و حرب است، نهتنها احساس باطنی. وقتی تعبیر «جنگیدن» با کسانی که با ائمه میجنگند مطرح میشود چه چیزی به ذهن میآید؟ آیا جز شمشیر و سلاح و میدان و خون و شهادت؟ در زاویه خانه و کنج مسجد و عزلت و تنهایی و انزوای فردی که صحنه «حرب» وجود ندارد! ...
این فراز از زیارت، «پیمان جهاد و شهادت» است، و کلام امام، بیان کننده «ولایت خون و شهادت» و «برائت جنگ و شمشیر» است.
در بسیاری از این تعبیرها، ائمه نفرمودهاند که بگویید با دشمنانتان «میجنگیم»، بهصورت فعل مضارع- بلکه با تعبیر مصدری بیان شده است. یعنی نفرمودهاند «نحارب»، یا «محارب» بلکه فرمودهاند: «حَرْب» و «سِلم» یکپارچه جنگ، یا صلح، ما با دشمنانتان، «جنگیم» و با دوستانتان «صلح»!
شیعیان ائمه را در عمل، و در صحنه «تولّی» و «تبرّی» هایشان با همخطّان آن پیشوایان و با ستیزکنندگان با راه و منطق آنان باید شناخت ... امروز هم صحنه درگیری پیامبر و ابوسفیان است و میدانِ کربلا ... یاران حسین (ع) را از چه راهی میتوان شناخت؟!
خطّ جهاد و شهادت
تأکید بر خط جهاد و شهادت، از مفاهیم دیگر متون زیارتی است.
زائر، وقتی شعار صلح و ستیزش را بیان میکند، جهتِ دوستیها و دشمنیها هم بر محور ولایت ائمه است؛ و زیارت، بیانگر آن خطّ حماسی و خونین، که مبتنی بر مبانی مکتبی و عقیدتی است؛ و زائر با زیارتش جبهه فکری و همبستگی خود را ابراز میکند.
از عناصر بارز و مهمّی که در زیارتنامهها به چشم میخورد، عنصر «جهاد و شهادت» به عنوان دو نمونه از ارزشهای قرآنی است؛ و این دو نیز، جز در سایه «بیعت»، فراهم نمیآید. بیعت هم پذیرش عملی ولایت و رهبری آنان است.
محورهای این مسأله متعدد است و در زیارتها، روی همه آنها تکیه و تأکید به چشم میخورد؛ هم طرح اصل مسأله جهاد و شهادت در راه خدا، هم اینکه ائمه و اولیای دین، از صفات برجسته و فضایل درخشان و والایشان، جهاد در راه خدا و کشته شدن در این مسیر مقدس است و این افتخاری برای این دودمان است.
و نیز، این نکته که یک زائر، زیارتش را به عنوان یک میثاق و عهد و وفای به پیمان بشناسد و مطرح کند.
پیمان و میثاق زائر با امام، و اینکه زیارت، وفای به آن عهد و میثاق است، نکته ارزنده، سازنده و حساسی است. زائر تنها به ابراز علاقه و محبت و اظهار ولایت نسبت به ائمه و برائت از دشمنان بسنده نمیکند، بلکه در میدان عمل هم، پایدار و استوار و اهل جهاد است و آرزوی جهاد و شهادت در راهشان و پیش رویشان، از خواستههای بلندِ یک شیعه زائر و مؤمن است. طرح این شعار و آرزو و امید، انسان را در همین خط قرار میدهد و این فرهنگ را در دل و جان زائر رسوخ میدهد.
دری را که خداوند به روی اولیای ویژه خویش گشوده است، «بابٌ فتحه الله لخاصه اولیائه»،[۲۴۴] به روی ائمه، بیش از دیگران باز کرده است، و آنان خود، گشاینده این راه به روی مسلمانانند، در هر فضیلتی پیشتاز و اسوهاند، از جمله جهاد؛ و «جهاد»، تنها به امر آنان و در خطّ رهبری آنان، قداست و مشروعیت و ارزش مییابد. از اینرو، پیامبر و ائمه، پیشتازان این راهند و اسوه مسلمانان در این فریضه عزتبخش و عظمتآفرین.
شما راه خدا را باز کردید شهادت را شما آغاز کردید
به خون خفتید تا آیین بماند فدا کردید جان، تا دین بماند
در زیارتنامهها، هم دربارهٔ رسولخدا (ص) و هم ائمه:، موضوع «جهاد فی سبیلالله» یکی از کارهای برجسته و فضایل درخشان آنان به حساب آمده است، آن هم به صورت یک شهادت و گواهی. زائر، باور و اعتقاد و شناخت خویش را اینگونه بیان میکند که: گواهی میدهم که تو، یا شما ائمه، در راه خدا و با انگیزه الهی جهاد کردید، از اسلام و حق دفاع نمودید، پاسدار دین خدا بودید، با برخورداری از ایمان و یقین، در راه خدا کشته شدید، و ... از اینگونه تعبیرات که همه در متن زیارت آمده است. در مورد حضرت رسول، و امامعلی (ع) و حمزه سیدالشهدا، و امامحسن و امامحسین و شهدای احد، و شهدای کربلا و ... تعبیر جهاد بهکار رفته است.
خطابهایی همچون: جاهدتَ فی سبیل الله، جاهدتَ فی سبیل ربّک، جاهدتَ فی اللهِ حقَّ جهاده. جاهدتَ الملحدین (دربارهٔ سیدالشهداء).
دربارهٔ شهدای احد، در زیارتشان میخوانیم:
«جاهَدْتُم فِی اللهِ حَقّ جِهادِه وَذَبَبْتُمْ عَن دِینِ اللهَ وَعَنْ نَبِیّهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّکُمْ قُتِلْتُم علی مِنهاجِ رَسُول الله ...».[۲۴۵] شما در راه خدا، جهادی شایسته و بایسته کردید و از دین خدا و پیامبرش دفاع کردید و شهادت میدهم که شما بر راه و سنت پیامبر کشته شدید.
دربارهٔ عباس بن علی (ع) میگوییم:
گواهی میدهم که تو بر آن راهی رفتی که مجاهدان راه خدا در «بدر» رفتند و با دشمنان خدا جنگیدند و از دوستان خدا حمایت و یاری و دفاع کردند ...[۲۴۶] پیوستگی جهادِ «عاشوراییان» با «بدریون» بهخوبی نشان داده شده است؛ و این خط، امتداد و استمرار دارد، تا قیام حضرتمهدی (ع) و جهاد در رکاب او و به امر او.
همانگونه که «جهاد»، ارزشی اسلامی است و اولیای دین، پیشگامان این راه، «شهادت» هملباس کرامتی جاودان و رتبهای والا در مکتب ماست، و ائمه و اصحابشان، پیشاهنگان این خطّ خون، از اینرو، عنصر شهادت هم در زیارتنامهها فراوان به چشم میخورد. چه با تعبیرِ «قتل» و کشته شدن در راه خدا، و چه با صفتِ شهید و شهداء.
دربارهٔ شهدای احد، میخوانیم:
«السَّلامُ عَلَیْکُمْ ایّها الشُّهَدَاء المُؤْمِنُونَ».[۲۴۷]دربارهٔ امیرالمؤمنین (ع) در زیارتی منقول از امامهادی (ع) میگوییم:
«لَقیتَ اللهَ وأَنْتَ شَهید».[۲۴۸] تو درحالی خدا را ملاقات کردی که شهید گشتی.
دربارهٔ شهدای کربلا تعبیراتی از این قبیل وجود دارد:
یا أَنْصارَ دینِ الله، یا أَنْصارَ رَسُولِ الله، یا انْصارَ الله، أَشْهَدُ أَنّکُمُ الشُّهَداء السُعَداء، دربارهٔ امامحسن مجتبی (ع): أَیُّها الشَّهید.
دربارهٔ امام حسین (ع): أَیُّها الشَّهید و ابْنُ الشهید.
گرچه گفتن این تعبیر، امروز برای ما عادی است، اما آن زمان، نوعی مقابله با تبلیغات مسموم دشمن و نوعی مبارزه به حساب میآمد. در مورد امامحسین (ع) که حماسه کربلایش و خروش خدایی عاشورایش را به «خروج از بیعتِخلیفه» و شورشی کور و اخلالگری منتسب کردند و در نتیجه، کشته شدنش را هم، تاوانِ آن روبرتافتن از خلیفه، با چنین جوّی تأکید روی «شهید» شدن آنان، خنثی کردن آن القاءاتِ مسموم است.
در زیارتی که امامهادی (ع) آموزش داده است، این تعبیر وجود دارد:
«أَشْهَدُ أَنَّکَ وَمَن قُتِلَ مَعَک شُهَداءٌ احیاءٌ».[۲۴۹]- گواهی میدهم که تو و کسانی که با تو کشته شدند، شهیدان زندهاید.
وقتی «جهاد» و «شهادت» در زیارتنامهها، از فضایلی ارزشمند محسوب میشود که زائر، امام را به آن صفات یاد میکند و بر تجلی این ارزشها در حیات و حرکت ائمه پای میفشارد، روشن است که راهِ جهاد و شهادت را به زائر میآموزد و «خطّ جهاد» را ترسیم میکند و «مکتب خون و شهادت» را و رنگ خدایی و صبغه الهی دادن به قیام و شهادت را.
این نیازمند دو عنصر دیگر هم میباشد: یکی بیعت با امام در این راستا، دیگری اعلام آمادگی برای فداکاری و آرزوی توفیق برای جانبازی و جهاد و شهادت د رراه و رکاب آنان، که به این دو هم اشاره میکنیم:
زیارت و بیعت
زیارت، بیعت زائر با امام است، در مسیر «تولّی» و «تبرّی». در متون زیارتی، به این نکته تصریح شده و زائر، خدا و امام را به گواهی میگیرد که به این میثاق و عهد، وفا کرده است.
در زیارتی که مرحوم کلینی، از امامهادی (ع) نقل کرده است، در زیارت سیدالشهداء (ع)، پس از سلام و درود بر آن حضرت، دستور میدهد که نام یکایک ائمه را یاد کن، و بگو:
«أَشهَدُ أَنَّکُمْ حُجَجُ الله ... اکْتُبْ لی عِندَکَ میثاقاً وَعَهْداً انِّی أَتَیْتُکَ مُجَدّداً المیثاقَ، فَاشْهَدْ لی عِندَ رَبّکَ ...».[۲۵۰] پس از شهادت به اینکه ائمه، حجتهای پروردگارند، خطاب به حسین (ع) میگوییم: این را برای من، پیش خودت به عنوان «میثاق و عهد» بنویس، بنویس این که من به زیارت تو آمدم، در حال تجدید میثاق، نزد پروردگارت گواه من باش!
در زیارت دیگری برای امام حسین (ع)، زیارت را یک گواهی به حساب آورده و میگوید:
«هذِهِ شَهَادَةٌ لی عِندَکَ الی یَوْمِ قَبْضِ رُوحی بِحَضْرَتِک»[۲۵۱]و خواستار این میشود که این گواهی، تا روز مرگ و جان دادن، نزد آن حضرت به ودیعت نهاده شود. جلوه روشن تر و عینی تر این تجدید میثاق از طریق زیارت، در زیارت هر روزه حضرت مهدی و دعای عهد آن حضرت دیده میشود. امامدوازدهم، پیشوای زنده، اما غایب ماست. در کتب زیارت، برای گفتگوی هر روزه با آن حضرت زیارتی نقل شده است که در قسمتی از آن است:
«أَللّهُمَّ إِنّی اجَدِّدُ لَهُ فِی هذا الیَومِ وَفِی کُلِّ یَومٍ عَهْداً وَعَقْداً وَبَیعَةً فِی رَقَبَتی».
خدایا من امروز، و همه روزه، با آن حضرت، عهد و پیمان و بیعتی را که بر گردنم است، تجدید میکنم.
در آخر همین زیارت، پس از اعلام آمادگی برای جهاد و شهادت در راه و رکابِ مهدی (ع) میخوانیم:
«اللّهُمَّ هذِهِ بَیْعةٌ لَهُ فِی عُنقی إِلی یَوْمِ القِیامَةِ».[۲۵۲]خدایا این زیارت، بیعت آن امام بر گردن من است، تا دامنه رستاخیز.
پایداری بر سر پیمان و استواری در راه بیعت، ایمانی نیرومند میخواهد، که جز در سایه پیوند قلبی و رابطه اعتقادی با رهبر، به دست نمیآید. زیارت، یادآوری این پیوند درونی و ایمانی است.
امامصادق (ع) در «دعای عهد» که به حضرت ولیامر مربوط میشود و خوب است چهل صبح، پیدرپی خوانده شود، به ما آموخته است در این دعا، که پیمان و بیعت با امام غایب است بگوییم: خدایا! من در صبح امروز و تا زندهام، در طول عمرم با او عهد و پیمان و بیعت استوار خویش را تجدید میکنم و از این میثاق، هرگز روی بر نمیتابم و دست بر نمیدارم.[۲۵۳]
سنان ببارد اگر بر عمود قامتِ ما گمان مبر، به یمین و یسار برگردد
عالم بزرگ شیعه، سیّد رضی، در دستورالعملی که دربارهٔ زیارت پیامبر اسلام دارد، با استفاده از همین نکته میگوید: پس از زیارت آن حضرت میگویی: «خدایا! این زیارت را، نزد خودت بیعتی پسندیده و پیمانی استوار قرار بده، پیمانی که حیات و مماتم، زندگی و مرگم بر این پیمان و در وفاداری به آن باشد و بر همین میثاق هم مرا در قیامت برانگیزی».[۲۵۴] این فرازها در زیارتنامهها، مسلمان را در پیوندی معنوی و ارتباطی عمیق با اولیای دین قرار میدهد و یک زائر، احساس میکند که در مسیر حرکت جهادی ائمه و خطّ سرخ حسین (ع) و کربلا است.
«بیعت مرضیه» و «عهد مؤکّد»، که در متن زیارت است، گویای چه رازی است؟ زندگی و مرگ، بر مبنای وفا به این عهد، یعنی چه؟ محشور شدن در رستاخیز بر اساس شناخت و پایبندی و زیستن با این بیعت و میثاق، چه معنایی دارد؟ و ... بالأخره، این «بیعت»، چه تعهدات، تکالیف و مسؤولیتهایی را به دوش زائر بیعتگر میگذارد؟
آنچه بر میآید، وفادار بودن و استوار ماندن بر این میثاقهای مؤکّد، نیاز به توفیق و امدادی از سوی خداوند دارد و از اینرو- طبق زیارتنامه فوق- از خداوند خواسته شده است که حیات ما را بر محور این بیعت و عهد، و بر اساس وفای به «شرایط» و «حدود» و «حقوق» و «احکام» آن قرار دهد.
این بیعت، تنها یک تشریفات یا احترامگزاری ظاهری نیست، بلکه رسالت سنگینی را به گردن مینهد، که حدّ و مرز و قلمرو آن، تا دامنه قیامت هم کشیده میشود.
وقتی ائمه دین، امام جهاد و اسوه شهادتند، زیارتی هم که پیمان با این پیشوایان مجاهد و شهید باشد، حضور در میدان مبارزه و درگیری و فداکاری را میطلبد؛ و این، جز در سایه اعلام آمادگی از سوی زائر، برای جانبازی در این راه، میسّر نیست. به همین جهت، عنصر «شهادت طلبی» را که در پی همین نکات مطرح است، نباید از نظر دور داشت.
زیارت و شهادتطلبی
پیروی امامان، «عمل» میطلبد. «ادّعا» و «شعار»، بدون پشتوانهای از تلاش و آمادگی و اقدام، خریدار ندارد. «زیارت»، مظهر عشق و علاقه است، و نشانِ پیوند و رابطه، و سمبل «بیعت» و رمز «میثاق» و عنوانِ «عهد».
همچنان که گذشت، امامان، در ایمان، جهاد و شهادت، ایثار و فداکاری الگوی مایند. زائر وقتی در دیدار مرقدشان، اظهار محبت و اعلام مودّت و بیعت و وفاداری و تبعیت و پیروی و همخطّی و همرأیی میکند، یعنی حتی تا مرز شهادت هم با آنان است، ثابت و استوار، مؤمن و معتقد، صبور و شکیبا.
«زائر» چه کند؟ چگونه در مسیر آنان قرار گیرد، هم در مکتب و جهاد، هم در مبارزه و شهادتطلبی؟ ...
اگر امروز، حسین (ع) نیست، «راه» او هست.
اگر زائر، در کربلای سال ۶۱ هجری نبوده است تا در دفاع از امامش جان ببازد،جبهههای امروز نبرد و تقابل حق و باطل، کربلای ماست. هر روز عاشورا و هرجا کربلایی است. شهادتطلبی زائر و حرکت در «راه ائمه»، در حسرت نسبت به نبودن در کربلا اگر تجلی مییابد، جبرانش با حضور در صحنههای مقاومت و دفاع امروز از اسلام، میسّر است.
در زیارتنامهها، زائر، حسرت میخورد که چرا در عاشورا نبود تا حسین را یاری کند و نسبت به یاران بزرگ و شهید اباعبدالله الحسین، با هزار آرزو میگوید:
«یالَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُم فَأفُوزَ مَعکُم».[۲۵۵] ایکاش با شما بودم و همراه شما به فوز و کامیابی میرسیدم.
زائر، خطاب به سیدالشهداء (ع) میگوید:
«انْ کانَ لَم یُجِبْکَ بَدَنی عِنْدَ اسْتِغاثَتِکَ فَقَد اجابَکَ قَلْبِی وسَمْعِی وبَصَرِی وَرَأْیِی وَهَوایَ عَلَی التّسْلِیمِ لِخَلَفِ النبیِّ المُرْسَلِ ...».[۲۵۶]اگر آن هنگام که استغاثه میکردی- و هل من ناصر میگفتی- بدن من نبود تا پاسخت دهد، اما دل و گوش و چشمم، فکر و خواسته و آرمانم، پاسخگوست، و تسلیم و پیرو فرزند پیامبر! ...
و نیز:
«قَلْبِی لَکُم مُسَلِّمٌ، وَرَأْیِی لَکُمْ مُتبّعٌ، وَنُصْرَتِی لَکُم مُعَدَّةٌ ... فَمَعَکُمْ، مَعَکُم، لامَعَ عَدُوِّکُم».[۲۵۷] دلم تسلیم شماست، رأی و فکرم پیرو شماست. نصرت و یاریام، آماده برای شما، با شمایم، با شمایم، نه با دشمنانتان.
اکنون که ائمه حضور و حیات ندارند، تبعیت از آنان و یاری کردنشان، تلاش در مسیر اهداف و تعالیم و راه آنان است.
فعالیت خالصانه در جهت اهداف و آرمانهای آنان، وفا به پیمان با راه آنان است و حضور در کربلای حسین (ع) است و جهاد در رکاب ائمه است و نشان دادن صداقت در «بیعت» با امامان معصوم. آنکه از مرگ میهراسد، از شهادت ترسان است، آنکه عافیتطلب و رفاهدوست است، آنکه به مکتب «خون و شهادت» سیدالشهداء ایمان نمیآورد، آنکه ندای حسین زمان را در رابطه با دفاع از اسلام و شرکت در حماسههای دفاع پاسخ نمیدهد،
آنکه پا روی خون شهیدان میگذارد و از کنار این همه حماسه و ایثار و جانبازی، بیتفاوت و سرد و بدبینانه میگذرد،
آنکه حاضر نیست در راه اسلام، خراشی بر اندامش بیفتد و ریالی از اموالش کاسته گردد و اندکی از آسایشش کم شود، چگونه میتواند «شیعه حسین» باشد؟
مگر حسین بن علی (ع) هنگام بیرون آمدن از مکه و هنگام عزیمت به مسلخ عشق- کربلا-، در انبوه حجاج و زائران خانه خدا، آن خطبه پرشور را نخواند، که «شهادت» را مدال زیبای فرزندان آدم دانست و پیوستن به راه پاک گذشتگان صالح را به یادها آورد و فرمود:
«الا! ... وَمَنْ کانَ باذِلًا فِینا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلی لِقاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْیَرحَلْ مَعَنا، فَإِنّی راحِلٌ مُصْبِحاً إِن شاءَ الله».[۲۵۸] هرکه خون قلبش را در راه ما میبخشد و خود را آماده دیدار خدا کرده است، پس با ما و همراه ما بکوچد، من سپیدهدم فردا میروم ...
هرکه دار هوس کرب و بلا، بسم الله هرکه دارد سر همراهی ما، بسم الله
آیا این، چیزی جز خط و فرهنگ «شهادتطلبی» است که آموزگار عشق، حسین ابن علی (ع) به ما میآموزد؟ آنکه امروز، دل و جرأت، و ایثار و فداکاری و مردانگی جهاد را ندارد و «جان» خویش را بر هر چیز مقدم میدارد و سلامتی خود را از اسلام هم بیشتر دوست دارد، از کجا که اگر در صحرای کربلا و در عرصه رزم عاشورا بود، به کناری نمیخزید و کنج عافیت را بر میدان جهاد و شهادت نمیگزید؟!
با این حساب، «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُم» گفتن چنین کسان نسبت به عاشوراییان، تا چه حدّ میتواند راست باشد؟ مگر نه اینکه هر مدّعایی، شاهد صدقی میخواهد؟
جبهههای نبرد اسلام و کفر در سطح جهان و در عصر حاضر، مکرّر همان عاشورا و کربلاست. آرزوی معیّت و همراهی، آرزوی لوازم آن هم هست. شهدای کربلا در مقابل امام که فرمود هرکه میخواهد برود، گفتند:
«بَل نَحْیی بِحَیاتِکَ وَنَمُوتُ مَعَکَ».
با توط زندهایم و با تو میمیریم!
خونخواهی شهدای کربلا
از مفاهیم دیگر زیارتنامهها «طلبِ ثار» و «خونخواهی» است.
نبرد حق و باطل را پایانی نیست، تا حق، حاکمیت مطلقه یابد.
«کربلا»، حلقهای از حلقات زنجیره مبارزه حق و باطل بود؛ و خون شهیدان کربلا، هنوز بدون انتقام مانده است، تا آنکه مهدی (ع) قیام کند، و در رکابش یارانی جان بر کف و شهادتطلب و قویدل و آهنین اراده و مؤمن و صبور و بصیر، به خونخواهی آن مظلومان برخیزند. چه توفیقی است جهاد در این راه، و در رکابِ امام منتظر.
تعالیم زیارتنامهها، تداوم این راه را میآموزد، و اوج پرشکوه این خطّ را در عصر آن موعود نشان میدهد. زائر هم آرزومند است و هم خواستار، که آن روزگار درخشان را دریابد و خونخواه شهیدان کربلا باشد. در «زیارت عاشورا» زائر چنین میگوید: (خطاب به حسین و یاران شهیدش)
«وَانْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِکُمْ مَعَ امامٍ هُدیً ظاهِرٍ ناطِقٍ بالْحَقِّ مِنْکُمْ».[۲۵۹] از خدا میخواهم که خونخواهی شما را، در رکاب امام هدایتگر و آشکار و حقگویی از شما خاندان، روزیام کند.
و در جای دیگر میطلبد:
«اللّهُمَّ اجْعَلْنا مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ امام عَدْل تُعِزُّ بِهِ الْاسْلامَ وَاهْلَهُ».[۲۶۰] خدایا ما را از خونخواهان حسین (ع) قرار بده، در رکاب پیشوای دادگری که عزّتبخش اسلام و مسلمین باشد.
و در «زیارت عاشورا» ی غیرمعروفه، از آن پیشوا، که پرچمدار این خونخواهی مقدس است، با اسم و رسم، نام برده میشود:
«وَانْ یُوَفِّقَنی لِلطَّلَبِ بِثارِکُمْ مَعَ الْامامِ الْمُنْتَظَرِ الْهادی مِنْ آلِ مُحَمَّد».[۲۶۱] درخواست توفیق خونخواهی شهدای کربلا، در رکاب امام منتظر از آلمحمّد.
این خونخواهی از کارهای مهم آن حضرت است. در «دعای ندبه» که نوعی نیایش عاشقانه و پرسوز و گداز و گفتگوی پراشتیاق با مهدی (ع) است، خطاب به آن امام میخوانیم:
«ایْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الْانْبِیاءِ وَابْناءِ الْانْبِیاءِ، ایْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ ...».[۲۶۲] کجاست، خونخواه پیامبران و پیامبرزادگان؟ کجاست خونخواه کشته دشت کربلا؟
او نهتنها خونخواه شهدای کربلا، بلکه همه خونهای به ناحق ریخته حقپویان و حقجویان تاریخ است و پیروانش نیز راهی این راهند و سربازان امامزمان به فرموده حضرتصادق (ع)، خداترس و شهادتطلبند و شعارشان: «یا لثارات الحسین» است (بیایید به طلب خون حسین).[۲۶۳]«این شعار شورآور، از ظهر عاشورا، از درون خاک خونین کربلا برخاست و در جام خورشید ریخت و به همه چیز رنگ خون زد، شفق خونبار را بیاراست و فجر بیدار را بیاکند و در کوهها و هامونها و دشتها و جنگلها و نهرها و دریاها و در آبادیها و شهرها و روستاها و دِهها، در همهجا و همهچیز بگسترد و همهجا و همهوقت، خونها را به جوش آورد و نهضتها را شکل داد.
این اشعار است که همهجا را کربلا کرده است و همه ماه را محرّم و همه روز را عاشورا و همین شعار است که بر پرچم شورشیان دوران شورش بزرگ، شورشِ مهدی (ع) نیز نقش خواهد بست».[۲۶۴]پس دوستداران او هم که در مقام زیارت میایستند و او را به این صفت میستایند و آرزومند جهاد در رکاب او برای خونخواهی سیدالشهدا و همه شهیدان مظلومند، باید در موضع و تعهد اجتماعی چنین باشند، یعنی خونآشنا و دشمنستیز و حقطلب و پا در رکاب و سلاح بر کف! ...
در رکاب اماممهدی (ع)
حکومت عدلگستر حضرتمهدی (ع) زیباست، درک آن دوران گرانقدر، سعادت است و آرزوی دیدار آن ایام، ارزشی والاست. آرزوی حضور در عصر ظهور و رجعت یکی از خواستها و آرمانهای زائر است که در زیارتنامهها آمده است، از جمله در زیارتهای خاصّ آن امام. انتظار برای آن دوره، عبادت است، البته انتظاری تعهدآفرین و عملزا و زمینهساز. در «زیارت جامعه» میخوانیم:
«مُعْتَرِفٌ بِکُمْ، مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ، مُنْتَظِرٌ لِامْرِکُمْ، مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ ...».[۲۶۵]من شما را به امامت میشناسم، به بازگشت شما باور دارم، منتظر حکومت شما و چشم به راه دولتِشمایم.
چشمانتظار تشکیل دولتِ مهدی (ع) بودن، از تلاش و جهاد برای زمینهسازی آن حکومت، جدا نیست. هم باید زمینهچینی و تمهید مقدّمات برای آن روزگار کرد، هم در عصر امام، باید در دولتِ او خدمت و فعالیت داشت، و هم در رکابش، حتی برای بذل جان آماده بود.
انتظار ظهور آن حضرت، باید همراه با فراهم کردن اسباب و مُعِدّات و زمینههای لازم و یاریها و امکانات شایسته و بایسته باشد. زائر خطاب به امامزمان (ع) میگوید:
«نُصْرَتی مُعَدَّةٌ لَکُمْ وَمَوَدَّتی خالِصَةٌ لَکُمْ».[۲۶۶] یاریام، آماده برای شما و دوستیام، خالص برای شماست.
و نیز:
«وَاجْعَلْنِی اللّهُمَّ مِنْ انْصارِهِ وَاعْوانِهِ وَاتْباعِهِ وَشیعَتِهِ».[۲۶۷] خدایا مرا از یاران و پیروان گوش به فرمان آن حضرت قرار بده.
در زیارت دیگری از آموزشهای حضرترضا (ع) در باب زیارت امامغایب میگوییم:
«خدایا! ما را در حزب آن حضرت قرار بده، از آنان که فرمان او را اجرا میکنند، همراه او مقاومت دارند، با خیرخواهی برای وی، رضایت تو را میجویند، تا آنکه در قیامت، ما را در زمره یاران و پیروان و تقویتکنندگان حکومتش برانگیزی ...».[۲۶۸] باز، در زیارتی دیگر، خطاب به آن امید دلها و منجی انسانها میگوییم:
«ای مولای من! اگر پیش از ظهورت مرگم فرا رسد، تو و پدران پاک و بزرگوارت را در پیشگاه خداوند وسیله و واسطه قرار میدهم تا هنگام ظهورت و تشکیل دولتت، مرا بار دیگر به دنیا برگرداند، تا به خواسته و آرمان خودم از راه اطاعت تو برسم».[۲۶۹] آرزوی بازگشت به دنیا در روزگار ظهور او، باید همراه با آمادهسازی روح و اراده برای آن دوران باشد و زمینهسازی اجتماعی برای آمدنِ آن عدلگستر و حجت غایب پروردگار. اینگونه است که میبینیم انتظار، با تنبلی و بیحوصلگی و بیتفاوتی و بیعاری سازگار نیست.
«... انتظار، یک بسیج عمومی است،... همیشه آماده، از نظر قدرتهای ایمانی و روحی، نیروهای بدنی و سلاحی، تمرینهای عملی و نظامی، پرورشهای اخلاقی و اجتماعی، سازماندهیهای سیاسی و مرامی.
... و همواره در سنگر، سنگر مبارزه با تمایلات نفسانی، با سستیهای تکلیفی، با فتورهای موضعی، سنگر مبارزه با ذلتپذیری و استعمارزدگی، مبارزه با تطاول و ستم و انحراف، مبارزه با زیر بار کفر رفتن و برده دیگران شدن و سلطه یهود و نصاری و ملحدان را پذیرفتن و قدرتهای ناحق را تحمل کردن. این آمادگی عمومی و همیشگی، جوهر اصلی انتظار است ...».[۲۷۰]زائری که مشتاق حضور و جهاد در رکاب مهدی (ع) است، باید لیاقتهای موردنیاز را از هماکنون در خود فراهم آورد، وگرنه این شوق، به تنهایی او را به جایی نمیرساند.
شهادت، حدّ اعلای کمال انسان است؛ و چه زیبا که در رکاب «مهدی موعود» باشد، و در راه احقاق حق و گسترش عدل بر گستره زمین!
در زیارتها، روی عنصر «شهادتطلبی» و آرزوی جهاد و شهادت، پیش روی امامزمان و در رکاب آن عزیز، تأکید فراوان شده است؛ و این در پی آن خواسته ارزشمند زنده شدن و رجعت در روزگار امام عصر است. در این مورد هم به فقراتی از متون زیارتی اشاره میکنیم.
در زیارتی خطاب به امامزمان (ع) آمده است:
«با گذشت زمانها و عمرها، یقین من دربارهٔ تو بیشتر و عشقم افزونتر میشود و منتظر و چشم بهراهم تا در پیش رویت جهاد کنم و جان و مال و فرزندان و خانواده و هرچه را دارم، در اطاعتِ فرمانت فدا کنم:
«مُتَوَقِّعاً وَمُنْتَظِرَاً، وَلِجِهادی بَیْنَ یَدَیْکَ مُتَرَقِّباً، فَابْذُلُ نَفْسی وَمالی وَوَلَدی وَاهْلی وَجَمیعَ ما خَوَّلَنی رَبّی بَیْنَ یَدَیْکَ».[۲۷۱]
و در ادامه، آروزی شهادت در رکابش به این صورت بیان شده است:
«اگر دوران درخشان حکومت و فرمانروایی تو را درک کردم، در آن هنگام، من بنده گوش به فرمان تو، به امر و نهی تو فعالیت میکنم و امید شهادت در رکاب تو و کامیابی نزد تو را دارم».[۲۷۲] در زیارت هر روزه آن حضرت آمده است:
«خدیا! مرا از یاران و پیروان و مدافعان او قرار بده،
خدایا توفیق شهادت مشتاقانه در پیش روی او را به من ارزانی دار،
در صف و جمعی که در قرآنت آنان را ستوده و گفتهای: صفی همچون بنیانی استوار ...».[۲۷۳] در زیارت آن حضرت در روز جمعه آمده است:
«میخواهم که خداوند مرا از یاریکنندگان تو بر ضدّ دشمنانت قرار دهد، و در زمره هوادارانت، مرا از شهیدان در برابرت قرار دهد».[۲۷۴] در دعای عهد، میخوانیم:
«خدایا، به هنگام ظهورش، مرا از قبر، برون آر، در حالی که کفن پوشیده و شمشیر آخته و نیزه برگرفته باشم و ندای آن دعوتگر در شهر و بیابان را «لبیک» گفته باشم».[۲۷۵] در فرازی دیگر، عاشقانه و شهادتطلبانه، در زیارت آن موعود امتها و ذخیره الهی برای نجات بشریت، میگوییم:
«اللّهُمَّ کَما جَعَلْتَ قَلْبی بِذِکْرِهِ مَعْمُوراً فَاجْعَلْ سِلاحی بِنُصْرَتِهِ مَشْهُوراً، وَانْ حالَ بَیْنی وَبَیْنَ لِقائِهِ الْمَوْتُ- الَّذی جَعَلْتَهُ عَلی عِبادِکَ حَتْماً وَاقْدَرْتَ بِهِ عَلی خَلیقَتِکَ رَغْماً- فَابْعَثْنی عِنْدَ خُرُوجِهِ ظاهِراً مِنْ حُفْرَتی مُؤْتَزِراً کَفَنی حَتّی اجاهِدَ بَیْنَ یَدَیْهِ فی الصَّفِّ الَّذی اثْنَیْتَ عَلی اهْلِهِ فی کِتابِکَ فَقُلْتَ: کَانَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ.[۲۷۶]خدایا ... همچنانکه دلم را به یاد مهدی آباد کردی و مرا زندهدل ساختی،
سلاح مرا نیز در راه یاری او آخته ساز.
اگر مرگ، که برای همه است و نشانه قدرت توست-
میان من و دیدارش جدایی انداخت،
خدایا، هنگام ظهورش مرا زنده کن، تا سر از گور بردارم،
و کفن خود را بر کمر بندم و در رکاب او پیکار کنم،
در همان صفی که در قرآن آنان را ستودهای:
«صفی که اهل آن، همچون بنیانی پولادیناند».
نگاه مجموعهای به امامان
یکی از نکات محتوایی مهم که در زیارتنامههاست، «نگاه مجموعهای» به شخصیت معصومین است، نه نگاهی به فرد و جدا از یک منظومه و مجمومی از بندگان شایسته خداوند. به همین جهت، در کنار یاد و درود و سلام به هر معصومی در زیارت، به شجرهنامه معنوی، عرفانی و ملکوتی و به تبار عرشی این خاندان اشاره میشود.
این نگاه، گاهی به صورت پرداختن به انبیای الهی در کنار سلام و درود بر یک امام معصوم است، یا به شکل بیان وراثت امام نسبت به پیامبران. مثلًا در زیارت امامحسین (ع)، به او سلام میدهیم، به عنوان کسی که وارثِ آدم صفوةالله، نوح نبیّالله، ابراهیم خلیلالله، موسی کلیمالله، عیسی روحالله، و محمد حبیبالله است. یا در آغاز زیارت حضرتمعصومه (س)، بر آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی هم سلام میدهیم. در زیارتنامههای متعددی این ویژگی دیده میشود.
این گونه ایجاد پیوند برای آن است که نشان دهد شجرهنامه معنوی و هدایتی و ربانی این اولیای الهی به آن بندگان زبده خدا میرسد و بیانگر پیوند و ارتباط خط آنان با یکدیگر است. اشاره به این است که فضایلی را که خداوند به آن انسانهای معصوم و مبشّران منذر و سفیران آسمانی داده است، به اینان هم عطا کرده است.
در احادیث مربوط به حضرتامیر (ع) آمده است که: هرکس بخواهد به آدم در علمش، به نوح در فهمش، به ابراهیم در خُلقش، به موسی در مناجاتش، به عیسی در سنّتش و به محمد (ص) در تمامیت و کمالش نگاه کند، پس به علی (ع) نگاه کند:
«مَنْ أَرادَ انْ یَنْظُرَ إلَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ وَإِلی نُوحٍ فِی فَهْمِهِ ...».[۲۷۷]
علی احمد، علی موسی و عیسی که در اطوار خلقت جز علی نیست
علی آدم، علی شیث و علی نوح که در دور نبوت جز علی نیست
نهتنها امامعلی (ع)، بلکه چهارده معصوم و انوار پاک عترت رسول چنیناند. یکی از معانی اینکه این امامان، وارثِ آدم و نوح و موسی و عیسی و ابراهیم و ... اند، وراثت در علم و کمال و فضایل و هدایتگری و خوبی است. همه آنان ستارههای درخشان یک منظومهاند و با هم ارتباط معنوی دارند. بُعد دیگر این نگاه مجموعهای، جریانی و منظومهای، به این صورت است که در زیارت هر یک از معصومین، از رسولخدا و ائمه دیگر یاد میشود. در زیارت حضرترضا (ع)، سلام و درود و تحیت به رسولخدا (ص) و امیرالمؤمنین، حضرتزهرا و امامحسن و امامحسین و ائمه دیگر: دیده میشود، تا نشان دهد که اینها همه نور واحدند و شاخ و برگ یک درخت و حلقههای یک سلسله نورانی متّصل به عالم ملکوت.
به عنوان مثال، در زیارت حضرت سیدالشهدا در روز عرفه، سلام بر رسول خداست و بر امیرمؤمنان و فاطمه زهرا سرور زنان جهان و حسین و امامان دیگر تا برسد به حضرت حجت: السَّلامُ عَلَی الخَلَفِ الصّالِحِ المُنْتَظَرَ. تا نشان دهد که معتقدان به این خاندان ومتمسکین بهریسمان ولایت اهلبیت، دستشان در دست رسولخدا و امیرمؤمنان و حضرت زهراست. اینان هرکدام چراغی برافروخته از آن مشکات هدایتاند.
این نگاه جامع و فراگیر، خنثی کننده تبلیغات جبهه معارض و مخالف و تصحیح کننده دیدگاه جاهلان نسبت به این خاندان نیز هست. حسین بن علی (ع) در روز عاشورا، خود را معرفی میکند و بیش از آنکه در این معرفی بر امامت و وصایت خود تکیه کند، خود را پسر پیامبر، پسر فاطمه، پسر علی: معرفی میکند و اینکه حمزه سیدالشهداء عموی جدم و جعفر طیار عموی من است. امامسجاد (ع) هم در خطبه خویش پس از عاشورا و در جمع یزیدیان، خود را فرزند پیامبر خدا و پسر فاطمه و علی: معرفی میکند.
در زیارت حضرترضا (ع) پس از گواهی به یگانگی خدا و رسالت پیامبر، صلوات بر معصومین است.
صلوات بر پیامبر، بنده و فرستاده و برگزیده خدا و سرور همه آفریدهها.
صلوات بر امیرمؤمنان، بنده خدا و برادر رسول خدا.
صلوات بر فاطمه، دختر پیامبر و مادر امامحسن و امامحسین.
در ادامه این صلواتها، سلام و درود بر حضرت مهدی است. پس از این صلواتها، سلام بر خود حضرت رضاست، اما با پسوند دادن او به پیامبر و خاندانِ وحی:
«السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ خاتَمَ النَّبِیّینَ وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ وَابْنَ امامِ الْمُتَّقینَ وَابْنَ قائِدِ الْغُرِّ الُمحَجَّلینَ ...».
از این نگاه، زیارت هر امام، زمینه و بهانهای برای طرح فضایل و مناقب عترت نورانی پیامبر خدا و خاندان رسالت و نگاه مجموعهای به اینان است.
مفهوم فدا
از نکات دیگری که در زیارتنامهها زیاد دیده میشود، موضوع اظهار فدا شدن زائر در راه و در مسیر محبت اهلبیت عصمت است. اینکه زائر، ابراز فداکاری و آمادگی برای فدا شدن در راه اولیای خدا داشته باشد، یا از خدا بخواهد که او را فدای ائمه و اهلبیت و راه آنان کند، نوعی فرهنگ شهادتطلبی در آن نهفته است. در فرهنگ شهادتطلبی هم، گذشتن از جان مطرح است، هم جان خود، هم عزیزان، عزیزترین افراد.
همان گونه که حسین بن علی (ع) در کربلا ایثار و فدا را به اوج رساند و هرچه داشت به صحنه آورد و به نمایش گذاشت و فدا کرد (بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ) هم خود شهید شد، هم فرزندان و برادران و عموزادگان و بستگان و دوستانش و هم خانوادهاش به اسارت رفتند و امام برای همه اینها آمادگی داشت، زائر هم همین آمادگیها را در متن زیارتنامه ابراز میدارد.
در زیارت حضرت صاحبالأمر (ع)، پس از بیان شوق زائر به اینکه هرچه عمرها بگذرد و زمان طول بکشد، یقینش به آن حضرت و محبتش نسبت به او و تکیه و اعتمادش افزونتر میشود وچشم بهراهی نسبت بهظهورش بیشتر میشود (وَلِظُهُورِکَ الا مُتَوَقِّعاً وَمُنْتَظِرَاً، وَلِجِهادی بَیْنَ یَدَیْکَ مُتَرَقِّباً)، نتیجه آن آمادگی را چنین بیان میکند که:
«فَابْذُلُ نَفْسی وَمالی وَوَلَدی وَاهْلی وَجَمیعَ ما خَوَّلَنی رَبّی بَیْنَ یَدَیْکَ وَالتَّصَرُّفَ بَیْنَ امْرِکَ وَنَهْیِکَ».
بگذر از فرزند و مال و جان خویش تا خلیل الله دورانت کنند
سر بنه در کف برو در کوی دوست تا چو اسماعیل، قربانت کنند
آنچه در دعای ندبه مکرر با تعبیر «بِنَفسی انتَ» آمده، یعنی جانم فدایت ای امام غایب و پنهان از نظر، ای از تبار پاکی و عصمت و نجابت، به نوعی دیگر در زیارتنامهها آمده است. در زیارت سیدالشهداء در روز عرفه این تعبیر وجود دارد که: «بِأَبی أَنْتَ وَأُمّی یا ابا عَبْدِاللهِ، بِأَبی أَنْتَ وَأُمّی یابنَ رَسُولِ اللهِ». اینگونه فقرات در زیارتنامهها میآموزد که زائر امام، انسان از جان گذشتهای است که آمادگی هرگونه فداکاری و بذل و نثار و ایثار را در راه مکتب و رهبرش دارد و خود را در امتداد راه نورانی آنان میبیند. رسولخدا (ص) فرمود:
«لا یُؤْمِنُ احَدُکُمْ حَتّی اکُونَ احَبَّ إلَیْهِ مِنْ نَفسِهِ وَأهْلِی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ أهْلِهِ وعِتْرَتِی أَحَبَّ الَیْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَذُرّیتی أَحَبَّ إلَیْهِ مِنْ ذُرّیَتِهِ».[۲۷۸]
هیچیک از شما ایمان واقعی ندارید مگر آنکه من در نظر او محبوبتر از خودش باشم و خانواده و اهلبیت و عترت مرا بیش از خانواده و عترت خویش دوست بدارد و ذریّه من را بیش از ذریّه خود دوست بدارد.
عزیز بودن پدر و مادر و فرزند و بستگان نزد هرکس، فطری است و عشقی است که خداوند قرار داده است. اما باید عشق برتری باشد که انسان حاضر شود فرزند و پدر و مادر خود را فدای آن عشق و معشوق کند. تعبیر «بَأبِی أَنْتَ وَأُمّی» در زیارتنامهها همین را میرساند، پدر و مادرم فدای تو، این مضمون در اغلب زیارتنامهها دیده میشود. در زیارت موسی بن جعفر (ع) چنین است: «بِأَبی أَنْتَ وَأُمّی وَنَفْسی وَأَهْلی وَمالی وَوَلَدی». در زیارت جامعه که از معتبرترین زیارتهاست و از امامهادی (ع) نقل شده است، میگوییم: «بِأَبی أَنْتَ وَأُمّی وَنَفْسی وَأَهْلی وَمالی وأُسرَتِی». و پس از آن چندین نوبت هم همین مضمون با اندک تفاوتی تکرار شده است و معنایش این است که ای امامکاظم، ای ائمه معصومین، شما در نظر من از همه اینها عزیزتری. این یک ارزش است و ابراز این همه قبول داشتن و دلدادگی و شیفتگی نسبت به پاکان و اولیای خدا، زائر را در همین مسیر قرار میدهد.
این اظهار فدا، نسبت به شهدای کربلا هم هست، با آنکه امام و معصوم نبودند، در زیارت سیدالشهداء پس از پایان متن زیارت آن حضرت، خطاب به اصحاب عاشورا و ستودنِ ایشان به عنوانِ یاورانِ دین خدا، یاوران پیامبر، یاوران امیرالمؤمنین، یاوران حضرتزهرا و امامحسن و امامحسین، گفته میشود: «بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمّی، طِبْتُم وَطابَتِ الأَرْضُ الّتِی فِیها دُفِنْتُم». پاک شدید، هم شما و هم سرزمینی که در آن دفن شدهاید و آرزوی اینکه کاش من هم با شما بودم و به فوز و رستگاری میرسیدم.
این نقطه اوج روحی انسان در ارتباط با اهلبیت، شهدا و انسانهای وارسته و ارج نهادن به مقام و فضیلت آنان است.
گواهی دادن به ایمان و فضیلت
از جمله نکات محوری در محتوای زیارتنامهها، شهادت دادنِ زائر به ایمان و عمل صالح و جهاد و صبر و تسلیم و ادای وظیفه و ثبات در راه حق و یاری دین و ... است. طرح اینگونه ارزشها اولًا میرساند که زائر اینها را بهعنوان ارزشهای مکتبی قبول دارد و به آنها ارج مینهد و به خاطر همین ارزش دانستن است که به عنوانِ فضیلت، برای آنان بر میشمارد. ثانیاً میرساند که خود زائر هم میکوشد در همین مسیر گام بر دارد و این خوبیها را در وجود و عمل و زندگی خود محقق سازد. از نظر روانی هم تأکید بر یک چیز در گفتارها و شعارها، خود شخص را هم تحت تأثیر قرار میدهد و به سنخیّت با آن مضامین میکشاند.
بهعنوان نمونه در زیارت قمر بنیهاشم که از امامصادق (ع) نقل شده، میخوانیم:
«اشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَالتَّصْدِیقِ وَالوَفاءِ وَالنَّصِیحَةِ لِخَلَفِ النَّبِیّ ...».
وقتی برای حضرت اباالفضل اینگونه گواهی میدهیم که او در برابر ولیّخدا تسیلم بود و او را قبول داشت و اهل وفا و خیرخواهی برای وصیّ و جانشین پیامبر بود، یعنی این ارزشها را ارج مینهیم و برای خودمان هم مایه فخر و ارزش میدانیم. در ادامه همین جملات، از خداوند برای او پاداش میطلبیم، به خاطر «صبر» و «اخلاص» و «یاری» (بِما صَبَرْتَ وَاحتَسَبْتَ واعَنْتَ) و این سه عنصر اخلاقی مهم را یاد میکنیم. در همین زیارت، او را بهعنوانِ عبدصالح، مطیع خدا و رسول، مطیع امیرمؤمنان و امامحسن و امامحسین معرفی میکنیم که اینها هم معیارهای ارزشیاند و در زیارت او باز این تعبیرات وجود دارد:
«أَشْهَدُ انَّکَ قَدْ بالَغْتَ فِی النَّصیحَةِ وَأَعْطَیْتَ غایَةَ الَمجْهُودِ ... أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَلَمْ تَنْکُلْ، وَأَنَّکَ قَدْ مَضَیْتَ عَلی بَصیرَة مِنْ أَمْرِکَ مُقْتَدِیاً بِالْصّالِحینَ وَمُتَّبِعاً لِلنَّبیّینَ».
گواهی میدهم که تو در خیرخواهی (نسبت به امام خود) به نهایت رسیدی و همه تلاش خود را در این راه کردی. شهادت میدهم که تو سست نشدی و عقبننشینی و پیمان نشکنی، گواهی میدهم که در راه خود با بصیرت پیش رفتی و با صالحان و پیامبران اقتدا کردی.
اینها حرمتگذاری به شایستگیها و صفات و اعمال خوبی است که در سلامهای زیارت بیان میشود و بر خود زائر هم اثر میگذارد.
در زیارت حسین بن علی (ع)، آن همه تأکید بر اینکه: تو نماز را برپا داشتی، زکات را ادا کردی، امر به معروف و نهی از منکر کردی، در راه خدا جهاد کردی تا به شهادت رسیدی، از خدا و رسول اطاعت کردی و ... همه اینها هم یادآور تکلیف دینی و تعهد ایمانی یک مسلمان است، هم آموزش اطاعت به پیروان و پایبندی به تعهّدات دینی است.
شاهد گرفتن بر ایمان و ولایت
نکته دیگر که در مضمون زیارتنامهها دیده میشود، شاهد گرفتن پیامبر و ائمه بر این است که زائر، از نظر اعتقادات و توحید و نبوت و پذیرش امامت و ولایت و عقیده به رجعت و معاد و ... در خطّ ائمه است و با آن دوست و با دشمنانشان دشمن است و آرزوی اینکه بر این باور و عقیده تا آخر بماند. این فراتر از بحث تولّی و تبرّی نسبت به آنان است، گواه گرفتن آنان بر این حقیقت و درخواست اینکه در روز نیاز هم شاهد باشند و گواهی دهند.
این استشهاد و گواهگیری، به پیامبر و اهلبیت هم خلاصه نمیشود. شاهد گرفتن خدا، فرشتگان، پیامبران و عرشیان، سپس به ودیعت سپردن این باورها تا ذخیره آخرت باشد. در زیارت هفتم امامحسین (ع) آمده است:
«وَاشْهِدُ اللهَ وَمَلائِکَتَهُ وَانْبِیاءَهُ وَرُسُلَهُ انّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَبِایابِکُمْ، مُوقِنٌ».
خدا و فرشتگان و پیامبرانش را گواه میگیرم که من به شما ایمان دارم و به بازگشت و رجعت شما یقین دارم.
در زیارت اربعین سیدالشهدا (ع) هم شهادت دادن به اینکه آن حضرت، ولیّخدا، فرزند ولیّخدا و پسر برگزیده خداست که به کرامت الهی نائل شده و به عهد الهی وفا کرده و در راه خدا به جهاد پرداخته است دیده میشود، هم شاهد گرفتن خداوند نسبت به اینکه زائر، با او دوست و با دشمنش دشمن است:
«اللّهُمَّ انّی اشْهِدُکَ انّی وَلِیٌّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ».
شاهد گرفتن آنان بر اینکه زائر به زیارت آمده، عرض ارادت و ابراز ولایت کرده و سلام داده و دوستدار این خاندان است، در این متون زیارتی دیده میشود. این نوعی ادای حق و انجام وظیفه است. در زیارت امامحسین (ع) است:
«اکْتُبْ لی عِنْدَکَ میثاقاً وَعَهْداً انّی اتَیْتُکَ مُجَدِّداً الْمیثاقَ فَاشْهَدْ لی عِنْدَ رَبِّکَ انَّکَ انْتَ الشّاهِدُ».
نزد خودت برایم میثاق و عهدی بنویس و ثبت کن که من به زیارتت آمدهام و تجدید پیمان میکنم، نزد پروردگارت برای من گواهی بده، همانا تو گواهی.
پیشتر گفتهایم که زیارت، وفای به عهد پیرو با پیشواست، با این شهادت دادنها، خط حرکت سیاسی و زندگی اجتماعی زائر در مسیر ولایت ائمه تثبیت میشود، گواه گرفتن آنان بر این باور و عقیده، موجب رسوخ این صفات و حالات در روح زائر میشود و تأثیر تلقینی دارد.
دقت در متن زیارتنامهها و محوربندی مطالبی که بر آنها تأکید شده، نکات بسیاری را روشن میسازد.
نمونههایی که یاد شد، میتواند روشنگر راه و خط پژوهشی در این مورد باشد و مطالعه این متون با این نگاه و از این زاویه دید، بسیاری از معارف را روشن و تبیین میکند.
ادب و آداب زیارت
ادب ظاهری و باطنی
رعایت ادب و آداب در هر امری، سبب دست یافتن بهتر به اهداف آن کار است. هرچیزی هم برای خود آدابی دارد، مثل آداب تجارت، آداب معاشرت، آداب کسب علم، آداب جنگ و مبارزه، آدابِ نماز و قرائت و ... که شناخت و مراعات آنها، آن عمل را موفقیتآمیزتر میسازد و عامل را به هدف نزدیکتر میسازد.
از جمله برای زیارت هم آدابی ذکر شده است. مراعات آنها هم ثواب بیشتر دارد، هم زائر را در دستاوردهای معنوی زیارت کامیابتر میسازد و تربیت کننده است و مایه ارتباط روحی بهتر.
این آداب، برخی ظاهری است و برخی باطنی. در کتب حدیث هم عنوانِ «ادب ظاهری» و «ادب باطنی» برای برخی از اعمال و سنن مطرح شده است. بیشک همان آداب ظاهری هم به حصول توجّه قلبی و ادب باطنی کمک میکند.
کیفیت زیارت کردن و جزئیات زیارت خواندن و کمّ و کیف این تشرّف و دیدار معنوی را نیز باید از اولیای دین آموخت. امامصادق (ع) به محمد بن مسلم- که از اصحاب بزرگ اوست- چنین دستورالعمل میدهد:
«هرگاه به زیارت مرقد امیرالمؤمنین (ع) رفتی، غسل زیارت کن، پاکیزهترین جامههایت را بپوش، بوی خوش و عطریات استعمال کن، با آرامش و وقار و آرامآرام حرکت کن، وقتی به «بابالسّلام» رسیدی رو به قبله بایست و سه بار تکبیر بگو، آنگاه زیارت را بخوان ...».[۲۷۹]این نکات، از جمله آداب ظاهری زیارت است و آنگاه متن زیارت، در کتب روایی نقل شده که فعلًا مورد بحث ما نیست.
در مورد «آداب باطنی» و توجه پیدا کردن در زیارت، مرحوم نراقی توصیه میکند که:
«... در نجف، بهخاطر آور که اینجا «وادیالسلام» و مجمع ارواح مؤمنان است و خداوند اینجا را جزء شریفترین مکانها قرار داده است و مدفن وصیّ پیامبر در اینجاست. همچنین مدفن آدم و نوح، در همین محلّ است ...».[۲۸۰] خلاصه اینکه هنگام زیارت نجف، باید توجه داشت که اینجا تربت ابوتراب است و علی (ع)، آن جاودانه مرد در اینجا آرمیده است. در اینصورت، دلی از سنگ میباید که نلرزد و خاشع نشود و دیدهای بیفیض باید باشد تا اشکی از شوق نریزد، یا آهی از درد نکشد و داغ مظلومیت علی، او را غمگین نسازد.
آن کس که به زیارت علی (ع) میآید، باید پای پر آبلهاش، هرگز خسته نگردد و در راه طلب، شب از روز باز نشناسد و رنج را بر راحت برگزیند و به این دیار، با پای سر بدود و با رهتوشه عشق سفر کند و در جوار این تجلّیگاه فروغ ایزدی، رحل اقامت افکند. در سایر زیارتگاهها و تشرف به حرمهای اولیا نیز چنین است.
مرحوم شیخ بهایی نیز بیان جالب و دستورالعمل خوبی دارد. وی، در یکی از سرودههای مفصّل خویش که به عربی است، در مورد زائر امامعلی (ع) و حضور قلبش و آگاهی به موقعیت زیارت، میگوید:
«... خوشا آنکس که او را یک بار زیارت کند.
ای سوارهای که راههای پر سنگلاخ و سوزان را میپیمایی و دشتها و بیابانها را طی میکنی، اگر خواستی که خدای آسمان را خشنود کرده و پس از کوردلی، به رشد برسی و در روز تشنگی قیامت، از کوثر سیراب شوی،
هرگاه در سیر و سفر طولانی و دور و دراز خود، به آن دیار رسیدی و بر تربت علی (ع) ایستادی و اظهار محبت نسبت به او کردی و ریسمان استوار الهی را دیدی و پس از سیر شبانهات، رویاروی نجف قرار گرفتی، پس مخواب، مگر اندکی.
رهتوشه و بارت را همانجا بر زمین بگذار و از آن خاک مگذر.
بر آستان او بمان و همچون گرفتاری دردمند و فروتن بایست و با انبوه مردم سیر کن و غبار آن دیار را ببوی.
اگر مطیع فرمان خدایی او را خشنود کن که محبت ائمه، فرضی است خدایی. از این فریضه، پاداش خود را مضاعف گردان، در این سرزمین چهره بر خاک بگذار ...
وقتی به آن تربت رسیدی سلام کن و شیفته و شیدای آن آستان باش.
قبر کسی را آنجا زیارت کن که با والاییها نمایان است. در آنجا نور را میبینی که فضا را آکنده است و شعاعش همهجا را فرا گرفته است.
اگر در زمانش حضور نداشتی، با گریهات یاریش کن.
در حضور او بایست، فرمانش را اطاعت کن و از صاحب قبر بپرس که: چگونه زمان را درنَوَردیدی و افتخار را بهدست آوردی!
عاشقانه بایست و از دشمنانش بیزاری بجوی و محبت خویش را به سویش بپراکن و آشکار کن و از درگاهش مرو و به او سلام مرا برسان، سلام شیفتهای از دیاری دور!
او را زیارت کن و در قرب او بهرهور باش تا پاداش بهدست آوری و نجات یابی.
برخیز ... و خاکِ آن آستان را ببوس و توجّهت را به درگاه او ابراز کن و از روی کوچکی، چهره بر خاک بگذار ...
در آن مکان، بسیار گریه کن و بگو: ای قسیم بهشت و دوزخ! غلامت از تو امید امان دارد، بلا او را به اینجا کشانده است و زمانه جفایش کرده و از حوادث به تو پناه آورده است. ای کشتی نجات، به تو روی آورده و در زندگی سرمایهای جز محبت شما را ندارد.
پس در سختی قبر، هنگام مرگ، او را نگهدار، که تو پناه خستگانِ روزگارانی ...».[۲۸۱] غرض، بیان فضائل علی (ع) نیست، که آن مقولهای جدا، که نه در این مقاله میگنجد و نه این بحث، درصدد پرداختن به ارزشهای والای امیرالمؤمنین (ع) است. صرفاً اشارهای است به برخی احساسها و حالتها که بزرگان و حقشناسان و عارفان به مقام علی (ع) در سخن و سروده خویش بیان کردهاند و زیارت را با کیمیای «معرفت» گوهری گرانبها کردهاند.
وگرنه ... :
اوصاف علی به گفتگو ممکن نیست جادادن بحر، در سبو ممکن نیست
مدّاح علی، خدا بود در قرآن مدحش به زبانِ خلق او ممکن نیست
در آغاز، از آداب ظاهری و باطنی زیارت پیامبر و ائمه، فقط به نقل سخن شهید اول در «دروس» اکتفا میکنیم که مرحوم علامه مجلسی نقل کرده است که خلاصه آن چنین است:
- قبل از ورود به زیارتگاه، غسل کردن و با طهارت بودن
- با لباسهای پاکیزه و بوی خوش زیارت کردن، آرام قدم برداشتن و با خضوع و خشوع آمدن، بر درگاه حرم ایستادن و دعا خواندن و اجازه ورود خواستن و اگر رقّت قلب حاصل شد آنگاه وارد شدن، در برابر ضریح ایستادن و زیارتنامه خواندن، گونه راست و چپ صورت را بر ضریح نهادن و با تضرّع، از خدا حاجت خواستن، صاحب قبر را برای برآمدن حاجت و رفع نیاز، شفیع قرار دادن، دو رکعت نماز زیارت خواندن و دعاهای منقول را خواندن و تلاوت قرآن، حضور قلب داشتن در تمام مراحل زیارت، و نیز توبه و استغفار و صدقه دادن به نیازمندان و تکریم خادمین مزار ...[۲۸۲]
آنچه از مرحوم شهید اول نقل شده است، «۱۳» آداب است که خلاصهاش گذشت. آنچه مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیحالجنان آورده، تا «۲۸» آداب میرسد.[۲۸۳]این دو بزرگوار، آنچه را گفتهاند، فهرستوار، فشرده و گذراست. گزیدهای از آن آداب را با شرح و تبیین بیشتری در اینجا میآوریم:
غسل زیارت
برای حضور در حرمها، زائر باید پاک باشد، هم پاکی ظاهری، هم درونی. «غسل زیارت» از آنجا که به عنوان یک عمل عبادی انجام میگیرد، علاوه بر تمیزی جسم و لباس، طهارت روح و روان را هم در پی دارد. هم قبل از آغاز سفر زیارتی و هنگام بیرون رفتن از خانه و شهر و پیش از شروع مسافرت مستحب است، هم قبل از تشرّف به حرمهای مطهّر معصومین:.
غسل، یک طهارت جسمی است، ولی صفای روحی و معنوی هم دارد، چون همراه با نیت، ذکر خدا و دعاست و تنها دوش گرفتن و شستن بدن نیست، مثل وضو که صِرف شستن صورت و دستها نیست. نورانیت و آثار معنوی و روحی آن در سایه توجه و قصد قربت و عبادت فراهم میشود. وضو به عنوان مقدمه نماز، غسل به عنوان مقدمه زیارت.
در زیارت هفتم امامحسین (ع) که از حضرتصادق (ع) به صفوان جمّال آموخته شده، حضرت میفرماید: وقتی خواستی به زیارت بروی، از آب فرات غسل کن و هنگام غسل بگو:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ، اللّهُمَّ اجْعَلْهُ نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً وَشِفاءً مِنْکُلِداء وَسُقْم وَآفَة وَعاهَة، اللّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبی وَاشْرَحْ بِهِ صَدْری وَسَهِّلْ لی بِهِ امْری».
با این دعا و امثال آن، هم کار با نام و یاد خدا آغاز میشود، هم طلب نورانیت و پاکی و شفا و ایمنی است، و هم دعا برای طهارت قلب و شرح صدر و آسانی کار.
غسل زیارت، یک معنای نمادین هم دارد، یعنی شستشوی جسم و تمیزی بدن، نمادی از طهارت روح است «شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام». کسی که برای تشرف به حرم آلایش جسمی را میزداید، آلایش روح را هم باید بشوید، هم با جسم پاک، هم با روح پاک، هم با لباس نو، هم با روحیه نو، چرا که توبه و خشوع، لباس روح است. در احادیث توصیه شده وقتی زائر از غسل فارغ شد، جامه پاک و تمیز بپوشد و دو رکعت نماز بخواند، و با ذکر خدا و «الله اکبر» و «لا اله الا الله» و با قدمهای کوچک به طرف مزار برود، همه اینها در تأمین حال معنوی مؤثر است. برای غسل زیارت، دعاهای دیگری نیز جز آنچه ذکر شد، وارد شده است.
طهارت روحی شرط ارتباط با پاکدلان و پاکجانان و حضور در اماکن مقدس است. رعایت این ادب در حال حیات امامان هم مورد تأکید است. چند نفر در مدینه قصد تشرف به حضور امامصادق (ع) داشتند. در راه یکی از اصحاب از کوچهای بیرون آمد و به این جمع پیوست، درحالی که جُنب بود و اینان نمیدانستند. وقتی خدمت امام رسیدند و سلام دادند، حضرت خطاب به آن شخص فرمود: آیا نمیدانی که سزاوار نیست شخص جنب به خانه انبیا وارد شود؟ او برگشت و بقیه به خدمت امام شرفیاب شدند.[۲۸۴]
امامصادق (ع) توصیه فرموده است: هرگاه به قصد زیارت قبر امیرمؤمنان (ع) رفتی، وضو بگیر، غسل کن و با آرامش راه برو. امامهادی (ع) نیز به موسی بن عبدالله نخعی که از آن حضرت، زیارتی کامل و جامع برای هریک از ائمه درخواست کرد و حضرت هم «زیارت جامعه» را به او آموخت، قبل از بیان متن زیارت، فرمود: هرگاه به آستانه مرقد آن حضرت رسیدی، بایست و درحالی که با غسل هستی شهادتین را بگو و اذن دخول بخوان و آداب دیگر. در حدیثی هم که صفوان جمال از حضرت صادق (ع) میپرسد: امیرالمؤمنین را چگونه زیارت کنم؟ میفرماید: هرگاه اراده زیارت کردی، غسل کن، دو جامه تمیز و شسته شدهات را بپوش، عطر بزن و با بوی خوش به زیارت برو.[۲۸۵]خوشبویی و تمیزی از اخلاق انبیاست و برای زیارت اولیای الهی تأکید بیشتری بر آن شده است.
جنبه دیگر «غسل زیارت» به بعد اجتماعی آن مربوط میشود. معمولًا در تجمعها و مسافرتها، ممکن است بدن عرق کند، فضا از نظر بوی بدن و عرق پاها و غبارآلودگی زائران و ... ناهنجاریهایی داشته باشد که تحمل آن برای دیگران خوب و خوشایند نباشد. غسل زیارت، گامی برای ایجاد فضای مطلوبتر در اماکن زیارتی و در مجموعههای زائران است. ادب تشرف به محضر یک شخصیت والا ایجاب میکند که دیدار کننده با بهترین لباس و نیکوترین وضع و هیأت و با آراستگی کامل برود، تا ادای احترام کرده باشد. غسل پیش از زیارت، تا حدی تأمین کننده این هدف است و بدون آن نوعی بیاحترامی میشود.
از امامصادق (ع) دربارهٔ آیه خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ[۲۸۶] پرسیدند، فرمود: «الغُسْلُ عِندَ لِقاءِ کُلِّ إِمامٍ».[۲۸۷] غسل هنگام دیدار هر امام را مصداقی از آراستگی هنگام عبادت یا حضور در عبادتگاه به شمار آورده است و این برای زائران درس تمیزی و خوشبویی و ادب ظاهری میدهد.
لباس تمیز و آراستگی و خوشبویی
پوشیدن جامه نو و لباس تمیز و استفاده از عطر، از آداب دیگر تشرف به حرمهای مطهر است. در روایات، هم بر «ثوب جدید» تأکید شده، هم بر «ثوب نظیف» که میرساند تمیزی و تازگی هردو مورد عنایت است. مرحوم فیض کاشانی به نقل از شیخ صدوق، یکی از آداب زیارت قبور ائمه در عراق و خراسان را همین نکته میداند. مثلًا در زیارت سیدالشهداء (ع) میگوید:
هرگاه به زیارت آن حضرت رفتی، از کنار فرات غسل کن، لباسهای پاکیزه بپوش و پابرهنه به سوی حرم عزیمت کن. در مورد زیارت حضرتکاظم در بغداد و زیارت امامرضا (ع) در طوس هم غسل و تمیزی و پوشیدن لباس نو را بیان میکند و نیز در زیارت قبر عسکریین در سامرا هم همین توصیه را دارد: «... فاغْتَسِل وَتَنَظَّفْ وَأَلْبَس ثَوْبَیکَ الطاهِرَیْنِ».[۲۸۸]از آنجا که حالت روحی و جسمی و ظاهر و باطن در یکدگیر تأثیر متقابل دارند، نوع لباس و وضع ظاهر زائر در پدید آمدن حال مناسب روحی و ایجاد نشاط معنوی مؤثر است. لباس تمیز و نو هم همین اثر روحی را دارد. به علاوه، حرمت گذاری به شخصیتی که به دیدارش میرویم، بخشی هم در آراستگی ظاهر و مرتب و معطر بودن لباس و سر و وضع جلوه میکند.
وقار و طمأنینه
آرامش و وقار ظاهری، نشانه طمأنینه درونی است. رفتار شتابزده هم گویای باطن آشفته و نابسامان است. در توصیههای مربوط به زیارت آمده است که: با وقار و آرامش راه بروید، قدمها را کوچک بردارید، حالت طمأنینه داشته باشید، با حالتِ ذکر و تسبیح و تکبیر، وارد حرم و مزار شوید. اینها جهات شکلی و آداب ظاهری است که در باطن و درون زائر هم اثر میگذارد.
پیاده رفتن بعضی از ائمه به سفر حج را شنیدهاید (مثل اماممجتبی و امامکاظم). پیادهروی هم اثرگذار بر روح و روان است.
صفوان جمّال نقل میکند که با حضرتصادق (ع) همسفر بود، به کوفه که رسیدند، امام دستور داد تا مرکب را بخواباند و فرمود: اینجا قبر جدم امیرمؤمنان (ع) است. سپس حضرت غسل کرد، لباس دیگری پوشید، به طرف تپهای که قبر علی (ع) آنجا بود راه افتاد و به صفوان فرمود: تو هم مثل من کن، گامهایت را کوچک بردار، نگاهت را به طرف پایین بگیر، متواضعانه راه برو ... سپس خودش با صفوان به طرف قبر حرکت کردند، درحالی که سکینه و وقار بر آن دو حاکم بود و تسبیح و تقدیس و تهلیل میگفتند تا به قبر شریف رسیدند.[۲۸۹]
در حدیث دیگری است که امام هادی که زیارت جامعهکبیره را به موسی بن عبد الله نخعی آموخته، پیش از بیان متن زیارتنامه به وی فرمود: هرگاه وارد حرم شدی و قبر را دیدی، بایست و ۳۰ بار، الله اکبر بگو، سپس کمی جلو برو، در حالی که همراه با آرامش و وقار باشی، فاصله گامهایت را کوتاه کن، بایست، باز هم ۳۰ بار تکبیر بگو، سپس نزدیک قبر برو، باز هم ۴۰ بار تکبیر بگو، سپس بگو: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ ...».[۲۹۰]
خضوع و خشوع
از جمله آداب زیارت، داشتن خضوع و خشوع هنگام زیارت است. «خشوع»، حالتی قلبی و روانی است که از معرفت و محبت نسبت به یک مقام و شخصیت در دل ایجاد میشود. تأثیر عظمت او در قلب، حالتی را پدید میآورد که رعایت احترام در ظاهر را در پی دارد. حتی نوع ایستادن، نشستن، نگاه کردن، سخن گفتن، وارد و خارج شدن، همه تحت تأثیر آن حالت درونی است. پس خشوع قلبی خضوع اعضا و جوارح را پدید میآورد. این هم از نمونههای دیگر «تأثیر درون در برون» است که اشاره شد.
هرچه معرفت نسبت به مقام پیشوا زیادتر باشد، خشوع دل هم عمیقتر و بیشتر است و رعایت ادب و خضوع ظاهری هم افزونتر خواهد شد. اینکه بعضی هنگام خروج از حرم، عقبعقب میروند و حاضر نیستند پشت به ضریح کنند و بیرون روند، جلوهای از همین خضوع و ادب ظاهری است که ریشه در درون دارد. همچنان که در نماز، اگر حضور قلب باشد، رعایت و وقار ظاهری را در پی خواهد داشت، در زیارت هم چنین است. در زیارتگاهها تنها با جسم و بدن به یک امام معصوم نزدیک نمیشویم، بلکه قرب روحی هم باید پیدا کنیم. زائر باید خود را در محضر امام حس کند و امام را ناظر و مراقب رفتارش ببیند و چنین تصور کند که از راه دور آمده و اجازه یافته به حضور معصوم برسد. چه حالتی خواهد داشت؟
به علاوه، وقتی تربت پاک و مطهر ولیّ خدا مقدس است، به تناسب قداستِ مکان و جایگاه، زائر باید شؤون آنجا را رعایت کند. خداوند به حضرت موسی فرمان میدهد که: ای موسی! تو در وادی مقدس طوری، کفشهایت را درآور.[۲۹۱]همین نکته سبب شده که بزرگان در توصیههای خود به بیرون آوردن کفش در حریم قدس زیارتگاهها تأکید کنند. هم خودشان در عمل، پابرهنه به حرمها مشرف شوند. شیخ بهایی در شعری که به مناسبت تشرف به حرم علوی دارد، میگوید: این افق روشن که بر تو آشکار گشته، در حریمش خضوع کن و این طور سیناست، کفشاز پای درآور: «... هذا حَرَمُ الْعِزّةِ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ».[۲۹۲]
ذکر و تکبیر و تسبیح
از آدابی که برای زیارت مرقدهای مطهر بیان شده، گفتن تکبیر و تهلیل هنگام تشرف است. یاد خدا و حمد و ستایش او و ذکر توحید و تسبیح و تنزیه، هم توجه دادن به عظمت خداوند است که چنین شخصیتهای عظیمی آفریده که عظمتشان در عبودیت و تواضع در پیشگاه خداست، هم نوعی تعدیل نگاه و توجه انسان زائر است، تا دربارهٔ این پیشوایان الهی، دچار غلوّ نشود و نسبتهای غلوّآمیز ندهد و محوریت توحید در همه مسائل حفظ شود. مثلًا در زیارت امامحسین (ع) روایت شده که قبل از زیارت و در بدو ورود، حتی وقتی به فرات میرسد تا غسل زیارت کند، صد مرتبه الله اکبر، صد مرتبه لا إِله إلّا الله و صد مرتبه صلوات بگوید. نیز در روایت است: هنگام زیارت، وقتی مقابل قبر امام معصوم قرار گرفت، اگر بگوید: «لا إِلَه إّلا اللهُ وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ» ثواب بسیاری برای او نوشته میشود.[۲۹۳] ذکرگفتنوخدا را بهیکتایی ستودن و او را بزرگشمردن، در همهحالخوب است و در حرمهای مطهر اولیایی که مظهر اخلاص و توحید و ذکر و تسبیحاند، خوبتر.
اذن دخول
خواندن «اذن دخول» هنگام زیارت، یکی دیگر از آداب است. این اقتضای ادب است که بیاجازه وارد حریم حرم نشویم و با خواندن اذن ورود، هم ادای احترام کنیم، هم دل را آمادهتر سازیم. اینکه در آغاز این بخش، از قول شهید اول نقل شد که زائر، بر درگاه حرم بایستد، دعا کند و اذن بطلبد و اگر در دل خود خشوعی احساس کرد و رقت قلب حاصل شد، وارد شود و گرنه، بهتر است که برای ورود، زمان دیگری را انتخاب کند که رقت قلب و خشوع حاصل شود،[۲۹۴] برای این است که غرضِ مهمتر از ورود به حرم، حضور قلب است، تا انسان از رحمتِ نازله از سوی خدا برخوردار شود.
دقت در متنِ «اذن دخول»های روایت شده، آموزنده نکاتی است که در افزایش ایمان و معرفت و توجه زائر نسبت به موقعیتی که در آن قرار دارد و کسی که به زیارتش آمده، مؤثر است. حضور در اعتاب مقدسه با توجه به این حقایق و معارف و فضایل، زمینهساز فیض بیشتر در زیارت است.
در روایت است، هنگام زیارت حضرترسول (ص) و هریک از معصومین: اینگونه اذن دخول بخوان:
«اللّهُمَّ انّی وَقَفْتُ عَلی باب مِنْ ابْوابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ وَآلِ نَبِیّکَ ...».
خداوندا، بر درگاه یکی از خانههای پیامبر و دودمان پیامبر ایستادهام، خدایا، مردم را از اینکه بیاجازه وارد خانه پیامبر شوند منع کردهای. من به حرمتِ پیامبرت در حال غیبتش مثل حال حضور و حیاتش عقیدهمندم و میدانم که فرستادگان تو زندهاند و نزد تو روزی میبرند، جایگاه مرا در اینجا و این لحظه میبینند و سخنم را میشنوند. پروردگارا، ابتدا از تو اذن میطلبم، سپس از پیامبرت، و از جانشین تو که اطاعتش بر من واجب است، اجازه میخواهم که در این لحظه وارد خانهاش شوم، از فرشتگان گماشته به این بارگاه مقدس هم اذن میطلبم، به اذن خدا و رسول و خلفای او و اذن همه شما وارد این خانه میشوم و جویای تقرّب در پیشگاه خدایم ...[۲۹۵]
در زیارت حضرتعلی (ع) هم، دعاها و اذن ورودهایی نقل شده، چه در هنگام ورود به نجف، چه وقت ورود به حرم، چه هنگام ایستادن به صحن و آستانه، چه وقت ورود به رواق، که مضمون این دعاها و اجازهخواهیها، اظهار ادب و درخواست اذن برای ورود به این مکان مقدس و حریم نورانی است و از آن امام به عنوان مولا، امیرمؤمنان، حجت خدا، امین پروردگار و ... یاد شده است، تا زائر، قبل از زیارت بداند که در کجاست و به دیدار چه انسان کامل و حجّت عظیمی آمده است. اغلب، مستند این اذن طلبی برای ورود به حرم را آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ[۲۹۶] دانستهاند، که نهی از ورود بیاذن به خانه پیامبر است و در متنِ «اذن دخول» هم به این آیه اشاره شده است.
عتبه بوسی
احترام و ارج نهادن به جایگاه والای حرمهای مطهر، گاهی هم به بوسیدن در و درگاه در هنگام ورود است. در برخی سرودههای عالمانِ عارف دربارهٔ زیارت نیز به این عتبه بوسی و ابراز تواضع و ادب و محبت اشاره شده است.
علامه مجلسی سخن شهید اول را در این مورد به عنوان یکی از آداب زیارت نقل میکند، سپس میافزاید که دلیل مستندی برای استحباب بوسیدن آستان و درگاه نداریم، ولی سجود برای خدا به عنوان شکر الهی بر این توفیق، مانعی ندارد.[۲۹۷] البته باید توجه داشت که بوسیدن زمین و درگاه به عنوان احترام و شکر، نباید به عنوان سجده بر امام تلقّی شود و بهانهای به دستِمخالفان افتد تا چنین وانمود کنند که شیعیان در پیشگاه امامان خود سجده میکنند، درحالی که سجده بر غیر خدا جایز نیست!! بوسیدن زمین به شکرانه توفیق الهی و بر نعمت زیارت، غیر از سجده به یک انسان است. صورت بر زمین نهادن یا بوسه بر آستان زدن، نهایت ادب و ارادت و محبت نسبت به یکی از اولیای مقرّب درگاه خداست و هیچ ربطی به شرک و پرستش غیرخدا ندارد.
حضور در کنار قبر و بوسیدن ضریح
ادب دیگر در زیارت، که نشانه محبت و ارادت بیشتر است، نزدیک شدن به قبر، دست نهادن به آن، بوسیدن و ابراز اشتیاق است. داستان زیارت اربعین جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی گواه این زیارت عاشقانه است که دست روی قبر سیدالشهدا نهاد و بر او درود و سلام داد.
در حدیث امامصادق (ع) آمده است:
«صَلّوا إِلی جَانِبِ قَبْرِ النَّبِی، وَانْ کانَتْ صَلاةُ المؤمِنِینَ تَبْلُغُهُ اینَما کانُوا».[۲۹۸] کنار قبر پیامبر بر او صلوات و درود بفرستید، هرچند درود مؤمنان هرجا که باشند به او میرسد.
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان، ضمن بحث از آداب زیارت به این نکته اشاره میکند که برخی میپندارند رعایت ادب نسبت به حریم امامت به آن است که زائر هرچه دورتر بایستد و به قبر و ضریح نزدیک نشود، آنگاه این را وهم و اشتباه میداند و تأکید میکند که نزدیک شدن به قبر و ضریح و بوسیدن آن یکی از آداب است.
البته رعایت این ادب و استحباب، وقتی است که ازدحام جمعیت نباشد و عمل به آن مزاحمتی بر دیگران نداشته باشد و فشار نیاورد، یا حال معنوی زائر را بههم نزند. چهبسا یک کار مستحب، در شرایطی تبدیل به امر غیر مطلوب میگردد. مثل بوسیدن حجرالأسود که در شرایط خلوت و عادی بسیار پسندیده است، ولی در ازدحام جمعیت بوسیدن یا لمس آن، به قیمت له کردن دیگران یا اذیت و آزار، روا نیست. در شرایط ازدحام در حرمها بهتر آن است که انسان کناری بایستد و با فاصله و حالت آرامش خود و راحتی دیگران زیارتنامه بخواند و این تصور عوامانه را که اگر دست به ضریح نرسد زیارت قبول نیست، از ذهن خود بیرون کند.
کسی هم که کنار ضریح میرود و لمس میکند یا بوسه بر آن میزند، خوب است که توقف نکند و فرصت و امکانی برای دیگران هم بدهد که به این فیض برسند و استفاده از ضریح را حق اختصاصی خویش نشمارد.
بوسیدن ضریح، نوعی ابراز عشق و علاقه به صاحب قبر است. بوسه بر درگاه و درها و دیوارها و ضریح و سنگ قبر، به خاطر انتسابِ اینها به آن چهرههای محبوب است، وگرنه سنگ و چوب و آهن خود به خود قداستی ندارند.
ببوس ای خواهرم قبر برادر
شهادت، سنگ را بوسیدنی کردآنان که به رمز و راز این قضیه توجه ندارند، شیعه را بر این ابراز ارادت مورد انتقاد قرار میدهند، درحالی که شوقِ به محبوب است که هرچه را به آنها منسوب است، در نظر مُحبّ، عزیز و دوستداشتنی میسازد.
ادب نسبت به قبر مطهر
زائری که توفیق تشرف به حرمها مییابد، باید خود را در حریم خانه امام یا امامزاده احساس کند و هر نوع ادب لازم را رعایت کند.
سید بن طاووس توصیه میکند زائر، مثلًا در حرم حضرت رسول (ص)، در بدو ورود، دو رکعت نماز تحیت مسجد بخواند، سپس رو به طرف روضه نبوی و حجره شریف پیامبر کند، سلام دهد، دست به آن بکشد و استلام کند، ببوسد ...[۲۹۹] سپس میافزاید: دستها را بر دیوار حجره مطهر حضرت بگذارد و بگوید: «أَتیتُکَ یا رَسُولُ اللهِ مُهاجِراً إِلَیکَ ...» و خود را مهاجری معرفی کند که به حضور پیامبر خدا ره سپرده و برای ادای این وظیفه به زیارت آمده و اگر در حال حیات توفیق دیدار نداشته، پس از وفات آمده و میداند که احترام آن حضرت در حال ممات، مثل حرمت او در حال حیات است و از آن حضرت بخواهد که نزد خدا شاهد این زیارت باشد، دستها را به صورت خود کشد و این زیارت را نوعی بیعت به حساب آورد و دعا کند که تا آخر عمر بر همین عهد و پیمان استوار بماند.[۳۰۰] سپس رو به قبر پیامبر زیارت بخواند (متن زیارت را نقل کردهاند: السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نَبِیّ الله وَرَسُولَه ...). بعد از آن، رو به قبله دعاهایی بخواند که نقل شده، سپس سراغ منبر پیامبر برود، آن را لمس کند، تبرک بجوید و دستهایش را به صورت و چشمانش بکشد. این آداب، نشان دلدادگی و محبت است، زیارت هم قلمرو عشق و وادی دل است و زائر، اینگونه جذبه درونی خود را ابراز میکند.
شهید ثانی میگوید: زائر در حال زیارت، رو به مَزور بایستد، با حالت دعا تضرّع کند، سمت راست و سپس سمت چپ صورت را بر قبر بگذارد، دعا کند و از خدا حاجت بطلبد و به صاحب قبر توسل جوید تا خدا حاجتش را برآورد و او را مشمول شفاعت گرداند و در دعا اصرار و مبالغه کند، آنگاه به طرف بالای سر برود و رو به قبله دعا بخواند.[۳۰۱]کیفیت ایستادن کنار قبر و نحوه زیارت، باید گویای ادب زائر باشد. در حالات حضرترضا (ع) آمده است که وقتی میخواست از قبر حضرترسول وداع کند، و برای اعمال عمره به مکه رود، کنار قبر پیامبر آمد، در طرف بالای سر ایستاد، مشغول نماز شد، سپس شانه چپ را به قبر چسباند و نزدیک یکی از ستونها چند رکعت نماز خواند.[۳۰۲]شبیه این رفتار، در حدیثی از امامصادق (ع) نقل شده که چنین توصیه فرمود.[۳۰۳] علامه مجلسی در مورد برخی از این نقلها میافزاید: گرچه پشت به پیامبر کردن هنگام دعا، به ظاهر نوعی خلاف ادب به شمار میرود، ولی وقتی توجه به خدا باشد و قصد زائر، پشت گرمی به حضرترسول (ص) باشد، اشکالی ندارد. کنار قبر ایستادن و تکیه بر قبر کردن و دعای رو به قبله، از امامسجاد (ع) و سیره او هم نقل شده است.[۳۰۴]
پرهیز از حرفهای بیهوده و کارهای لغو
ادب دیگر در تشرف به حرمهای مطهر، پرهیز از هر کاری است که مغایر با «ادب حضور» است، از جمله کلمات لغو و حرفهای بیهوده و حرکات سبک و ناپسند و دور از شأن زیارتگاه. محدث قمی در مفاتیحالجنان (ادب بیست و یکم) میگوید:
«ترک نمودن سخنان ناشایسته و کلمات لغو و اشتغال به صحبتهای دنیویه که همیشه در هرجا مذموم است و قبیح و مانع رزق و جالبِ قساوت قلب است، خصوصاً در این بقاع مطهره ...».
هدف از زیارت، بهرهوری از فیضهای معنوی است، پرداختن به سخنان و کارهای لغو، مانع آن فیضها میشود و چه بسا اوقات کسی در داخل حرمها به چنین حرفها و کارهایی سپری شود و از مائده معنوی گشوده در آن ضیافت خانههای آسمانی بیبهره بماند. به علاوه اینگونه حرفها و حرکات و رفتارها، توجه و حضور قلب زائران دیگر را هم بر هم میزند و بیهودهگوی غافل، هم خودش محروم میماند، هم مانع بهرهوری روحی دیگران میشود.
صحبتهای بلندبلند هم، علاوه بر اینکه خلاف ادب در محضر ولیّ خداست، برای دیگران هم مزاحمت و حواسپرتی میآورد. مستند این نکته، به گفته بعضی از علما آیه شریفه لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ[۳۰۵]است، یعنی صداهایتان را از صدای پیامبر بلندتر نکنید. رعایت این نکته یک ادب اجتماعی و معاشرتی است، حتی نه حرفهای عادی، بلکه زیارتنامه را هم بلندبلند خواندن، به نحوی که تمرکز روحی و حضور قلبی دیگران را بههم بزند، مناسب نیست.
آنچه در این اماکن مطلوب است، آرامش و فضای آرام است تا برای پیدایش حضور قلب و روح عبادت و زیارت مؤثر باشد. سر و صداهای بسیار یا صلوات و زیارت بلندبلند، مخلّ این حالت است و رشته پیوند و اتصال زائران دیگر را از هم میگسلد.
خواندن زیارت مأثور
تأکید بر آن است که در زیارتها، بیشتر از متون زیارتی نقل شده از ائمه معصومین: استفاده شود که به آنگونه دعاها و زیارتهای مستند «مأثوره» گفته میشود. زیارت عاشورا، زیارت اربعین، زیارت جامعه کبیره، زیارت امینالله، زیارت حضرتمعصومه (س) و بسیاری از زیارتنامهها از ائمه اطهار نقل شده است و کلام امام است. خواندن اینها بهتر از متون زیارتی دیگر است، مضامینی هم که در اینگونه زیارتنامههاست، متعالیتر است و از زبان اولیای الهی تراویده است.
امامان ما، همچنان که کیفیتِ انجام زیارت را با همه جزئیات و آدابش بیان فرمودهاند، متنهای منقول از آنان هم فراوان است و محتوای آنها در خورِ توجه.[۳۰۶]گاهی این آموزهها بسیار کوتاه است، ولی رجحان آن به این است که از امام نقل شده است. مثلًا یونس بن ظبیان از حضرتصادق (ع) میپرسد: یابن رسول الله، من بسیار به یاد حسین بن علی (ع) میافتم. در آن لحظه چه بگویم؟ فرمود: هنگام یاد از او سه بار بگو: «صَلّی الله علیکَ یا أَباعَبْدِالله»،[۳۰۷] که سلام تو از دور یا نزدیک به او میرسد.
در نقل دیگری امامصادق (ع) به سدیر میآموزد که هرگاه خواستی سیدالشهدا را زیارت کنی، بالای بام خانهات برو و نگاهی به چپ و راست کن، آنگاه رو به قبر آن حضرت بکن و بگو: «السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أباعَبْدِالله، السَّلامُ عَلَیْکَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکَاتُهُ» تا خداوند ثواب یک زیارت شایسته به تو عطا کند.[۳۰۸]اینگونه توصیهها و متنآموزیها نسبت به زیارت حضرترسول و ائمه دیگر هم نقل شده است.
دعا و تلاوت و عبادت، کنار قبر
نماز در برخی مکانها فضیلت و ثواب بیشتری دارد، یکی هم در حرمهای مطهر معصومین:. غیر از اصل نماز خواندن که مطلوب است، خواندن نماز و اهدای آن به روح امام یا شخصیتی که مورد زیارت است، فضیلت دارد و به آن «نماز زیارت» گفته میشود، که دو رکعت، گاهی هم چهار رکعت یا شش رکعت (دو رکعت، دو رکعت) است، که اغلب توصیه شده پس از زیارت خوانده شود و بعد از آن نماز، حاجتها از خدا طلبیده شود.
نماز زیارت، پس از زیارت عاشورا، و پس از زیارت شهدای کربلا، پس از زیارت عاشورای غیر معروفه و موارد دیگر نقل شده است. محدث قمی نقل میکند امامصادق (ع) به زیارت قبر جدش امیرالمؤمنین (ع) رفت، پس از فراغت از زیارت، در بالای سر آن حضرت خطاب به امامحسین (ع) سلام داد و زیارت خواند، آنگاه دو رکعت نماز خواند و پس از فراغت از آن دعایی خواند، با این آغاز (یاالله یاالله یاالله، یا مجیبَ دعوةِ المضطرّین ...).
به هر حال، خواندن نماز و دعا در حرمهای مطهّر و پس از زیارتنامه مطلوب است. در روایات متعددی آمده است که پس از زیارت و نماز، دست به دعا بردار و هرچه میخواهی از خداوند بطلب. امامهادی (ع) فرمود:
«مَنْ کانَتْ لَهُ الَی اللهِ حَاجَةٌ فَلْیَزُرْ قَبرَ جَدّیَ الرّضا بِطُوسٍ وَهُوَ عَلی غُسْلٍ وَلْیُصَلِّ عِندَ رأسهِ رَکْعَتَینِ وَلْیَسأَلِ الله حاجَتَه فی قُنوتِهِ، فانّهُ یَسْتَجیبُ ما لم یَسْئَلْ مَأثماً أو قطعةَ رَحمٍ ...».[۳۰۹]
هر کس به درگاه خدا حاجتی دارد، قبر جدم حضرترضا (ع) را در طوس زیارت کند، در حالی که غسل کرده باشد، بالای سر آن حضرت دو رکعت نماز بخواند و در قنوت نمازش حاجتش را از خدا بخواهد، خداوند اجابت میکند، تا وقتی که خواستهاش گناه یا قطع رحم (نفرین به خویشاوندان) نباشد.
امامباقر (ع) هم دربارهٔ زیارت اباعبدالله الحسین و دعا در حرم او میفرماید:
«ما مِنْ آتٍ أَتاهُ یُصلّی عِنْدَهُ رُکْعَتَیْنِ أوْ أَربعاً ثُمَّ سَئَلَ الله حاجَتَهُ إِلّا قَضاها».[۳۱۰]
هیچکس نیست که کنار قبر آن حضرت برود و دو رکعت یا چهار رکعت نماز بخواند و از خداوند حاجتش را بطلبد، مگر آنکه خداوند آن را برآورد.
دعا کنار قبور مطهر ائمه اطهار، مقبولیت و ثواب بیشتری دارد. نماز فریضه و مستحب هم در حرمها فضیلت بسیار دارد. امامباقر (ع) به شخصی فرمود: چه مانع دارد که هر وقت حاجتی داشتی نزد قبر حسین بن علی (ع) بروی و چهار رکعت نماز بخوانی و حاجت خود را از خدا بخواهی؟ سپس اضافه فرمود: نماز فریضه در کنار قبر او معادل است با حجّ، و نماز نافله معادل با عمره است؛ و ثوابهای دیگر. سید بن طاووس هم توصیه میکند اگر به زیارت امامحسین (ع) مشرف شدی، جدّ و جهد کن که از تو فوت نشود فریضه و نافله در حائر شریف حسینی که ثواب بسیار دارد.[۳۱۱] بسیاری از اهل دل و مجاوران اعتاب مقدسه، مقید بودهاند که هر سه وعده نماز خویش را در حرمهای مطهر بخوانند. بهخصوص در حرم سیدالشهدا، که هم نماز ثواب بیشتری دارد و هم دعا در زیر قبه حرم آن شهید، مستجاب است. محدث قمی مینویسد:
«بدان که عمده اعمال در روضه مطهره امامحسین (ع) دعاست، زیرا اجابت دعا تحت آن قبه سامیه، یکی از چیزهایی است که در عوض شهادت، حقتعالی به آن حضرت لطف فرموده و زائر باید آن را غنیمت دانسته، در تضرّع و انابه و توبه و عرض حاجات کوتاهی نکند و در طیّ زیارات آن حضرت، ادعیه بسیاری با مضامین عالیه وارد شده است. بهتر آن است که از دعاهای صحیفه کامله آنچه تواند بخواند، که بهترین دعاهاست».[۳۱۲]متن دعاهایی که از ائمه پس از زیارت نقل شده بسیار است. کافی است کتابهای دعا و زیارت را مطالعه کند، با این دعاهای گوناگون و ژرف و زیبا که توصیه شده پس از زیارت پیامبر، ائمه بقیع، امامحسین، روز غدیر، زیارت امامرضا و ... خوانده شود آشنا گردد.
تلاوت قرآن در حرمهای مطهر نیز از جمله کارهای بافضیلت است. در زیارت حج نیز از بهترین اعمال در مسجدالحرام، تلاوت قرآن است. خواندن قرآن، هم برای بهرهبردن خود انسان میتواند باشد، هم برای اهدای ثواب آن به روح پیامبر یا امام مورد زیارت، یا هدیه به ارواح مؤمنان و درگذشتگان؛ و چه خوب که تلاوت قرآن هم همراه با تدبّر و تأمّل باشد که انس با کلام الهی در اماکن مقدس، تأثیر معنوی بیشتری داشته باشد.
رعایت این آداب و مستحبات، برای زائر حالت تنبّه و بیداردلی پدید میآورد و اگر هم آلوده به برخی لغزشهاست، زمینه اصلاح و جبران و توبه و استغفار پدید میآورد؛ و چه عملی شایستهتر از توبه در کنار حرمهای امامان و تعهد بر پاک زیستن و رهایی از سلطه شیطان و نفس امّاره؟
تکریم خادمان و کمک به فقیران
خادمان حرمها، با سرمایه عشق و محبت در آستان اهلبیت خدمت میکنند و انتظار میرود که برخوردشان با زوار، براساس محبت و دلسوزی و راهنمایی باشد. زائران نیز باید جایگاه آنان را بشناسند و قدر بدانند و مورد تکریم قرار دهند.
شهید اول مینویسد: سزاوار است خدام حرمها از اهلخیر و صلاح و متدیّن و صاحب مروّت و تحمّل و صبوری باشند، عصبانی نشوند، برخورد خشن نداشته باشند، حالت کمکرسانی، خدمتگزاری، تکریم زوار، ارشاد گمشدهها، کمک به ضعیفان و برخورد محبتآمیز با واردین داشته باشند، اگر از کسی حرکت نامناسب و قصور و سهلانگاری دیدند، هشدار و تذکر دهند و موعظه کنند و اگر کار خلاف و گناه دیدند نهی از منکر کنند.[۳۱۳] در مقابل این خدمات و حسنخلق، زائران نیز برخورد کرامتآمیز و همراه با احترام و ادب و همکاری با خدمتگزاران آستان اولیای خدا داشته باشند و با مسؤولان، مأموران نظافت و شستشو و انتظامات، پذیرایی کنندگان، نگهبانان کفشداریها، امانت داران، راهنمایی کنندگان و خدّام رسمی و افتخاری و هرکس که به نوعی افتخار خدمت دارد مورد تکریم قرار دهند و از احسان و نیکی متناسب با شأن آنان دریغ نورزند.
از سوی دیگر، در اماکن زیارتی و شهرهای زیارتگاهی، نیازمندان آبرومندی هستند که چشم امیدشان به مساعدت زائران و خیری است که از سوی آنان به ایشان برسد. زائران، مستمندان را شناسایی و کمکرسانی کنند، با حفظ آبرو و حیثیّتِ آنان، بدون آنکه تحقیری نسبت به ایشان صورت بگیرد و به سادات فقیر و بینوایان غریب رسیدگی کنند.
چنین خرجها و کمکهایی گاهی از روی عشق به صاحب مرقد و مزار انجام میگیرد و همانجا شوق یاریرسانی شکوفا میشود، گاهی هم بر اساس نذر قبلی، کمکهای مالی میکنند. طبعاً اینگونه نذرها و کمکها، صرف تعمیر و بازسازی حرمها و تأمین نیازها و برگزاری مراسم و اطعامها و احسانهایی میشود که از سوی یک حرم برپا میشود. زائر، خوب است که در اینگونه سفرهای زیارتی و کلًا هر مسافرتی دست و دل باز باشد و خیرش به دیگران برسد.
زیارت وداع و خداحافظی
از آداب زیارت، وداع در آخرین روز یا آخرین لحظات است. برای زائری که ایامی در جوار یک مرقد مقدس به سر برده و بارها به زیارت مشرف شده است، دل کندن از شهر محبوب دشوار است.
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد، وقت وداع یاران
حسّ و حال زائر هنگام وداع، باید به گونهای باشد که دستاوردهای نفیسی از این زیارت برداشته باشد و حال او بهتر از گذشته شده باشد و با انسی که به حرم و صاحب حرم پیدا کرده، وداع برایش مشکل باشد، ولی به هر حال خداحافظی هنگام برگشت، جزو آداب مسافرت و زیارت است و نشانه احترام به صاحب خانه و صاحب مرقد.
زائر وقتی زیارت خود را انجام داد و از نظر روحی اشباع شد، چه در مکه و مدینه باشد، چه در نجف و کربلا یا هر شهر زیارتی دیگر، خوب است که زود خداحافظی کند و برگردد، تا شوق و علاقه همچنان در دل بماند و زدگی و خستگی ایجاد نشود. این همان گسستن برای پیوستن دوباره است.
من رشته محبت خود از تو میبُرم شاید گِره خورد، به تو نزدیکتر شوم
امامصادق (ع) نسبت به زیارت خانه خدا فرموده است:
«إِذا فَرغْتَ مِنْ نُسُکِکَ فارْجِعْ، فَإِنَّهُ اشْوَقُ لَکَ الی الرُّجُوعِ».[۳۱۴]
وقتی از اعمال و عبادتهایت فارغ شدی، برگرد، تا شوق دوباره آمدن را در تو بیشتر کند.
دو دوست قدر شناسند حقّ صحبت را که مدتی ببریدند و باز پیوستند
ادب، اقتضا دارد که زائر پس از اتمام ایام زیارت، برای خداحافظی به حرم مشرف شود و ضمن سپاس، آرزوی خود را برای بازگشت دوباره اعلام کند و از خدا بخواهد. هم در سفر حج، مستحب است «طواف وداع» انجام دهد، هم در زیارت حرم پیامبر و ائمه بقیع، زیارت وداع مستحب است، هم در حرمهای دیگر. آداب خاصّی برای طواف وداع نقل شده است و در سیره معصومین هم نمونههایی از عمل آنان نقل شده است.
در وداع حضرت صادق، حضرتکاظم، حضرتهادی: نمونههایی از حالت خاشعانه هنگام وداع و سر به سجده گذاشتن و سجدههای طولانی و نماز و دعای ویژه نقل شده است.[۳۱۵]از خواستههای زائر هنگام وداع، این است که آخرین زیارت نباشد و دوباره برگردد. مثلًا در زیارت وداع قبر حضرترسول و ائمه دیگر آمده است:
«اللّهُمَّ لاتَجْعَلْهُ آخِرَ العَهْدِ مِنّی لِزِیارةِ قَبْرِ نَبِیِّکَ ...»، یا «استَودِعُکَ الله»، یا «لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ تَسْلِیمِی عَلَیْکَ»، یا «لا جَعَلهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنْ زِیارَةِ قُبُورِکُمْ وإِتیانِ مَشَاهِدِکُم»،
یا «رَزَقَنِی العَوْدَ ثُمَّ العَوْدَ ثُمّ العَوْدَ مَا ابْقانِی رَبِّی» و ... که همه حاکی از این درخواست است که آخرین نوبت زیارت نباشد، باز هم قسمت شود، آخرین سلام نباشد، برگشت همراه با سلامتی و بهره و فضل و کامیابی و رضامندی باشد.[۳۱۶] زائری که با چشم اشکبار و قلبی لرزان، از جوار حرم محبوبهای خود به شهر و وطن خویش بر میگردد، تنِ خود را باز میگرداند، ولی دلش آنجا جا میماند، تا بار دیگر توفیق تشرف حاصل شود. «من رفتم و هوای تو از دل نمیرود».
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل است هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصل است
من قدم بیرون نمییارم نهاد از کوی دوست دوستان، معذور داریدم که پایم در گِل است
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست همچنانش در میان جانِ شیرین، منزل است[۳۱۷]
امید است آشنایی با ادب و آداب زیارت، چه ظاهری و چه باطنی، چه قلبی و چه قالبی، ما را در بهرهوری بیشتر از چشمهسار زلال زیارت موفقتر و کامیابتر سازد.
کلام آخر
هرچند به پایان این مباحث رسیدیم، اما «فرهنگ زیارت» حجمی وسیعتر و ابعادی گسترده از این دارد.
دیدیم که «زیارت»، هم جنبه اعتقادی داشت، هم بُعد سیاسی، تاریخی و اجتماعی، و هم از «سازندگی» و «تربیت» برخوردار بود.
با این وصف، نه زیارت کهنهشدنی است، و نه آثار تربیتی و جنبههای سازندگی آن کم میشود و نه این موج زلال عشق و معرفت، آرام میگیرد.
«زائر»، هرکه باشد و «زیارت»، هرگاه که انجام شود و «مزار» در هرجا و هر سرزمین که باشد، کانونی برای رشد معنویات و زمینهای برای رشد ارزشهای الهی در انسانهاست.
چه زیارتِ «خانه خدا» باشد،
چه زیارتِ «مرقد رسولالله»،
چه زیارتِ قبور اولیای دین و مدفونین مظلوم «بقیع»،
و چه شهدای «احد»، مدفونینِ قبرستان ابوطالب، مدفونین در عتبات عالیات و شام و فلسطین و ایران، به خاک آرمیدگان در شهرهای مختلف و زیارتگاههای دور و نزدیک، مشهور و گمنام.
اینها همه، دل و جان را روشن ساخته و امید میبخشد. حتی زیارت قبور مؤمنان و صالحان نیز انسان را به یاد آخرت و صلاح میاندازد و یاد خدا را در دلها بیدار میسازد.
از قبور اولیاءالله، نورِمعرفت و هدایت میدرخشد.
مکانهای مقدس و مذهبی، انسان را به خدا نزدیک میکند و حالت خضوع و خشوع و آرامش ایجاد کرده، روح را سرشار از خلوص، دل را پر از امید، جان را لبریز از صفا و عشق مینماید.
با زیارت مراقد مطهّر معصومین:، باید گامی در مسیر تزکیه برداریم و اینگونه دیدارها را، مقدّمهای برای قرب معنوی و همجهت شدن با آن انسانهای والا و اسوههای کمال بسازیم.
نباید زیارت، تنها یک عمل تکراری و بیروح باشد.
زائر، نباید به ظواهر و شکلها و ساختمانها و در و دیوار و نور و رواق بنگرد و از عظمتِ معنویّتِ معصومینی که در این زیارتگاهها آرمیدهاند، غافل شود.
زیارتگاهها، باید محیطی پاک، معنوی، یادآور صداقت و کمال، بازدارنده از گناهها و رذایل و زندهکننده ارزشهای اسلامی باشد.
اینجاست که انسان از راه زیارت، به خدا نزدیک میشود، چرا که با نیّتی خالص، «ولیّخدا» را زیارت کرده است.
زمینهساز این قرب، «معرفت» است.
هرچه میزان خداشناسی، پیغمبرشناسی و ولیشناسی ما بیشتر باشد، به همان اندازه، نصیب ما از برکات این قبور نورانی و مزارهای متبرّک بیشتر خواهد شد و به آن زبدگان آفرینش و انسانهای پاک، نزدیکتر خواهیم شد.
امید آنکه زیارتهایمان، خالص و معنوی باشد،
زیارت و حجّمان، مورد قبول خداوند قرار گیرد،
و توفیق زندگی به گونهای «خداپسندانه»، در طول عمر، شامل ما گردد، نه کبار، بلکه بارها و بارها! ...
پانویس
- ↑ غاشیه، آیه ۲۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۴۶
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۷، ص ۱۲۴ چاپ بیروت
- ↑ سفینة البحار، ج ۱، ص ۵۶۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۴۶، حدیث ۲؛ بحار الأنوار، ۹۷، ص ۱۱۶ نقل از عیون اخبار الرضا؛ کامل الزیارات، ص ۱۲۱ و ۱۲۲
- ↑ «من زار اماماً مفترض الطاعة وصلی عنده اربع رکعاتٍ کتب الله له حجةً و عمرةً»
- ↑ برای مطالعه بیشتر در مورد احادیث زیارت، به منابع زیر، مراجعه کنید: بحار الأنوار، ج ۹۷–۹۸ و ۹۹ طبع بیروت؛ من لایحضره الفقیه، صدوق، ج ۲؛ کامل الزیارات، ابنقولویه، عیونِ اخبارالرضا؛ الغدیر، ج ۵؛ میزان الحکمه، ج ۴؛ مصباح الزائر، اقبال، مصباح المتهجّد، و کتب دیگر
- ↑ «من زارنی علی بعد داری و مزاری اتیته یوم القیامة فی ثلاثة مواطن ...» وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۳۳، حدیث ۲
- ↑ «ویجعل الله عز وجل تربتی مختلف شیعتی و اهل محبّتی، فمن زارنی فی غربتی وجبت له زیارتی یوم القیامة» وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۳۹، حدیثِ ۲۳ و ۲۴
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۴۲
- ↑ همان
- ↑ همان، ص ۴۲۸، حدیث ۴
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۰۲، حدیث ۱ تا ۴
- ↑ «مَنْ لم یستطع ان یزور قبورنا فلیزر صالحی موالینا یکتب له ثواب زیارتنا» بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۳۵۴
- ↑ حافظ شیرازی
- ↑ حماسه غدیر، ص ۳۰۳ و ۳۰۴
- ↑ مجموعه آثار، ج ۷، شیعه یک حزب تمام، ص ۱۶۶
- ↑ حماسه غدیر، ص ۲۷۴
- ↑ همان، ص ۲۷۸
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۹۸، حدیث ۱
- ↑ «کانّی بک یا کوفه، تُمدّین مدّ الأدیم العکاظی ...» نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۴۷
- ↑ «کم یخرق الکوفة من قاصفٍ و یمرّ علیها من عاصفٍ وعن قلیلٍ تلتف القرون بالقرون ویحصد القائم ویُحطم المحصود.» نهج البلاغه فیض الاسلام، بخشی از خطبه ۱۰۰
- ↑ «تربةٌ تحبنا و نحبها، الله ارم مَنْ رَماها وعادِ مَنْ عاداها» سفینةالبحار، ج ۲، ص ۴۹۹
- ↑ سفینة البحار، ج ۲، ص ۴۹۸
- ↑ سفینة البحار، ج ۲، ص ۴۹۸
- ↑ برای آشنایی با تاریخ مفصّل کوفه میتوانید به کتاب «تاریخ الکوفه» اثر سید حسین براقی نجفی چاپ نجف ۱۳۵۶ ه-. ق مراجعه نمایید
- ↑ برای آشنایی با مساجد کوفه و اعمال آنها به مفاتیحالجنان، مراجعه شود
- ↑ بحار الأنوار، چاپ بیروت، جلد ۹۷، ص ۲۳۷
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۲۳۹
- ↑ معجم القبور، سید محمدمهدی الموسوی الاصفهانی، ج ۱، ص ۳۶۷
- ↑ تحقیق دربارهٔ اولین اربعین، سید محمدعلی قاضی طباطبایی، ص ۲۲۷ به نقل از: فرحةالغری سید بن طاووس
- ↑ تاریخچه و احکام مساجد و مشاهد، حسن مظفّری، ص ۲۶
- ↑ بحار الانوار چاپ بیروت، ج ۹۷، ص ۲۵۰
- ↑ بحارالانوار، جلد ۴۲، ص ۳۳۸
- ↑ تاریخ الشیعه، محمدحسین المظفّری، ص ۹۴
- ↑ بحار الأنوار، ج ۴۲، ص ۳۱۵
- ↑ ماضی النجف و حاضرها، شیخ جعفر آلمحبوبه نجفی، ج ۱، ص ۱۸
- ↑ بحار الأنوار، ج ۴۲، ص ۳۱۲
- ↑ منتخب التواریخ، ص ۱۷۳
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۷ چاپ بیروت، ص ۲۶۰؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۹۴، حدیث ۳
- ↑ نساء، آیه ۵۴
- ↑ «... ونحن المحسودون الذین قال الله فی کتابه: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ ...». مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۱
- ↑ صف، آیه ۸
- ↑ حیاة الامام الحسین، باقر شریف القرشی، ج ۲، ص ۴۱۰
- ↑ همان، ص ۱۷۸
- ↑ همان، ص ۱۶۴
- ↑ حیاة الامام الحسین، باقر شریف القرشی، ج ۲، ص ۳۴۰
- ↑ شیعه و زمامداران خودسر، محمدجواد مغنیه، ص ۹۶
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۰۵
- ↑ بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۲۹۸
- ↑ بحار الأنوار چاپ بیروت، جلد ۹۷، ص ۳۸۳
- ↑ تاریخ نجف، سید عبدالحجّت بلاغی، ص ۱۴۵
- ↑ صائب تبریزی
- ↑ از علمای شیعه در قرن ۱۱، متولد ۹۵۳ و متوفی ۱۰۳۱ هجری
- ↑ از علمای شیعه در قرن دوازدهم هجری، متوفی سال ۱۱۲۰ ه-. ق
- ↑ «یا راکباً کالقوس حرفاً حکی ...» الغدیر، ج ۱۱، ص ۳۵۶
- ↑ «عج بالغریّ فَثَمَ سرّ مودع ...» الغدیر، ج ۱۱، ص ۳۵۹
- ↑ شاعر شیعی مذهب قرن دوازدهم، ۱۰۵۲–۱۱۲۰ هجری
- ↑ حسین بن احمد بن ... حجاج بغدادی، از علمای بزرگ شیعه و شاعران برجسته و ادیب قرن چهارم، متوفی سال ۳۹۱ هجری
- ↑ «یا صاح! هذا المشهد الأقدس ...» الغدیر، ج ۱۱، ص ۳۵۰
- ↑ الغدیر، ج ۴، ص ۸۸ یا صاحب القبّه البیضاء فی النجف ..
- ↑ سید مرتضی علمالهدی، از بزرگترین علمای شیعه در قرن پنجم، صاحب دهها تألیف عظیم و گرانقدر و جاودانه ولادت ۳۵۵، وفات ۴۳۶ هجری
- ↑ الغدیر، ج ۴، ص ۹۷
- ↑ کامل الزیارات، ص ۳۳۱؛ سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۶۵؛ بحار الأنوار، ج ۹۸ بیروتی، ص ۷
- ↑ «کم بینکم و بین الحسین؟ قلت: ست و عشرون فرسخاً. قال له: او ما تأتونه؟ قلت: لا. قال: اجفاکم! ...» وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۷ و ۳۳۸، حدیث ۱۶ و ۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۵
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۶، حدیث ۱۱؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۴
- ↑ همان، ص ۳۳۳، حدیث ۲
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۴۶، حدیث ۵
- ↑ «... کانَ منتقص الدین، منتقص الایمان» بحار الأنوار، ج ۹۸ بیروتی، ص ۴
- ↑ «مُروا شیعتنا بزیارة قبر الحسین بن علی، فانّ اتیانه مفترضٌ علی کلّ مؤمنٍ یقرّ للحسین بالامامة من الله» کامل الزیارات، ص ۱۲۱؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۱، ۳ و ۴
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۲۱، حدیث ۸، و ص ۳۴۵ حدیث ۱ و ۵
- ↑ «انّ قلبی ینازعنی الی زیارة قبر ابیک، واذا خرجتُ فقلبی وجلٌ مشتاقٌ حتی ارجع، خوفاً من السلطان والسُعاة واصحاب المسالح. فقال: یابن بکیر! اما تحبّ ان یراک الله فینا خائفاً؟ اما تعلم انّه من خافَ لخوفنا اظلّه الله فی ظِلِّ عرشه، وکان یحدّثه الحسین ...» بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۱۱؛ کامل الزیارات، ص ۱۲۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۵۶
- ↑ «ما تقول فیمن زار اباک علی خوفٍ؟ قال: یؤمنه الله یوم الفزع الأکبر وتلقّاه الملائکة بالبشارة ...» وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۵۶، حدیث ۱؛ کامل الزیارات، ص ۱۲۵
- ↑ «ما کان من هذا اشدّ، فالثواب فیه علی قدر الخوف، و من خافَ فی اتیانه آمن اللهُ روعتَه یوم یقوم الناس لربّ العالمین ...» وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۵۷، حدیث ۴؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۱۱؛ کامل الزیارات، ص ۱۲۷
- ↑ سفینة البحار، ج ۱، ص ۵۶۴
- ↑ کامل الزیارات، ص ۱۲۴
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۵۷، حدیث ۱۳
- ↑ بحار الأنوار بیروتی، ج ۹۸، ص ۱۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۸۵، حدیث ۲؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۶
- ↑ ثواب الأعمال، ص ۸۱
- ↑ کامل الزیارات، ص ۱۸۳
- ↑ همان، ص ۱۶۴
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۴۴
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۵۷ و ۵۹ دو حدیث است، با اندکی اختلاف در تعبیرات
- ↑ کامل الزیارات، ص ۱۱۶؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۸ و ۵۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۲۰
- ↑ کامل الزیارات، ص ۱۱۷
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۷، ص ۱۲۱
- ↑ همان، ص ۱۱۹؛ کامل الزیارات، ص ۷۰
- ↑ همان، ص ۱۲۴
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۶۰
- ↑ همان، ص ۳۳۹؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۳۶ و ۷۱ با اندکی اختلاف و تغییر در عبارتها
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۸۷
- ↑ همان
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۸ چاپ بیروت، ص ۷
- ↑ همان، ص ۴۰
- ↑ محتشم کاشانی- دوازده بند
- ↑ بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۲۳۰–۲۳۲
- ↑ همان، ص ۲۰۱ به بعد، احادیث مکرّر
- ↑ حافظ
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۱۴۳
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۱۴۲
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۱۴۰؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۱۴، حدیث ۲
- ↑ مشفقی دهلوی
- ↑ «فاغتسل وَلا تطیّبْ وَلا تُدهِّنْ وَلا تکتحِلْ، حتی تأتی القبر» وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۲۳
- ↑ چند حدیث، با مضمون فوق بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۱۴۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۵ و ۳۷۶، حدیث ۲ و ۵
- ↑ جامع السعادات، محمدمهدی نراقی، ج ۳، ص ۴۰۳
- ↑ سیرتنا و سنتنا، ص ۱۶۵–۱۶۶
- ↑ منتخب التواریخ، ص ۲۹۸، به نقل از «مصباح المتهجّدین»
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۲، ص ۴۳
- ↑ بحار الأنوار چاپ بیروت، ج ۸۲، ص ۱۵۳ و ۳۳۴
- ↑ «کان الصادق ع لایسجد الّاعلی تربة الحسین ع تذّللا لله واستکانة الیه» بحارالأنوار، ج ۸۲، ص ۱۵۸، حدیث ۲۵
- ↑ «السجود علی طین قبر الحسین ع ینوّر إلی الأرض السابعة» من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۶۸
- ↑ بحار الأنوار، ج ۸۲، ص ۳۳۳، حدیث ۱۶ و ص ۳۴۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۱۰، حدیث ۸
- ↑ روایات مربوط به تربت سیدالشهدا، برداشتن کام نوزاد با تربت کربلا، سجده و تسبیح بر تربت قبر حسین و ... را در منابع زیر مطالعه کنید: وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۰۸ تا ۴۲۰ و ج ۳، ص ۶۰۷؛ مصباحِ شیخ طوسی، ص ۵۱۰؛ بحارالأنوار بیروتی، ج ۹۸، ص ۱۱۸
- ↑ شهید ضمیمه: قیام و انقلاب مهدی، ص ۱۲۷
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۲۱۵
- ↑ همان، ج ۱۷، ص ۲۱۵
- ↑ همان، ج ۳، ص ۵۲۷، حدیث ۲۲
- ↑ همان، ج ۱۰، ص ۳۷۷، احادیث: ۱، ۳، ۶، ۷، ۸، ۹ و ۱۰
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۱۳، احادیثِ ۱ تا ۱۰
- ↑ همان، ص ۳۱۴، حدیث ۲
- ↑ همان، حدیث ۷ و ۹
- ↑ امالی، شیخ طوسی چاپ نجف، ج ۱، ص ۳۲۵
- ↑ مقاتل الطّالبیین، ص ۱۵۵؛ ترجمه مقاتل الطالبیین، ص ۱۵۸؛ پیکار مقدس حضرت زید بن علی و فرزندانش، وحید دامغانی، ص ۲۲۹؛ مزارات خراسان، کاظم مدیر شانهچی، ص ۲۹ پاورقی
- ↑ همصدا با حلق اسماعیل، حسن حسینی، ص ۲۵
- ↑ مَررت علی ابیاتِ آلمحمد فلم ارَها امثالها یومَ حَلّت الم تر انَّ الشمسَ اضْحَت مریضةً لِقتل حسین والبلاد اقشعرّت وکانوا رجاءً ثم اضحوا رَزیةً لقد عظمت تلک الرزّایا وجلّت وَانّ قتیل الطفّ مِن آلهاشمٍ اذلّ رقابَ المسلمینَ فَذَلّت وعند غنیّ قطرة من دمائنا سَنَطلبهم یوماً بها حیث حلّت اعیان الشیعه، جلد ۷، ص ۳۰۸
- ↑ حیاة الامام الحسین بن علی، باقر شریف القرشی، ج ۳، ص ۴۵۲
- ↑ شعار توابین انقلابی در دعوت به انقلاب، تقریباً به مفهومِ: «پیش به سوی انتقام خون حسین!» است
- ↑ تاریخ النیاحه علی الامام الحسین بن علی، سید صالح الشهرستانی، ج ۱، ص ۱۳۴–۱۳۸
- ↑ تاریخ النیاحه علی الإمام الحسین بن علی، ج ۱، ص ۱۲۶
- ↑ همان، ص ۱۳۱
- ↑ همان
- ↑ تراث کربلا، سلمان هادی الطعمه، ص ۳۲ و ادب السیاسه فی العصر الأموی، احمد محمد الجوفی، ص ۱۹۳
- ↑ تتمة المنتهی، مرحوم شیخ عباس قمی، ص ۲۴۲
- ↑ تاریخ الروضة الحسینیه، عبدالحمید الخیّاط، چاپ ۱۳۷۶ ق، ص ۹؛ اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ۱، ص ۶۲۷
- ↑ برای مطالعه احادیث این موضوع، به باب «جور الخلفاء علی قبره الشریف» از کتابِ «بحارالانوار»، ج ۴۵، ص ۳۹۰ مراجعه کنید
- ↑ تاریخ الشیعه، محمد حسین المظفّری، ص ۸۹؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۹۸
- ↑ کلّ مَنْ وَجَدتموه یُریدُ زیارة الحسین فاقتلوه بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۰۴
- ↑ تتمة المنتهی، ص ۲۴۱؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۰۱
- ↑ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۹۴
- ↑ حافظ، غزل ۱۳۳
- ↑ تتمة المنتهی، شیخ عباس قمی، ص ۲۴۰
- ↑ تراث کربلا، سلمان هادی الطعمه، ص ۳۴
- ↑ تتمة المنتهی، ص ۲۳۹
- ↑ اعیانالشیعه، ج ۱، ص ۶۲۸؛ تراث کربلا، ص ۳۴؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۹۷ با اندکی اختلاف در نقل و تعبیر
- ↑ تتمة المنتهی، ص ۲۴۱
- ↑ تاریخ طبری ۸ جلدی چاپ قاهره، ج ۷، ص ۳۶۵
- ↑ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، چاپ ایران، ص ۲۰۳
- ↑ عنصر شجاعت چاپ دوم صفحات «و» و «ح» به نقل از خرائج راوندی و تهذیب شیخ طوسی
- ↑ تتمة المنتهی، شیخ عباس قمی، ص ۲۳۹
- ↑ مجموعه آثار، شماره ۷ شیعه، ص ۲۰ بخش یاد و یادآوران
- ↑ برای مطالعه جنایتهای وهابیان در هجوم به مکه و مدینه و نجف و کربلا و بلاد مقدس دیگر، و نیز تاریخچه پیدایش این فرقه و نقد عقاید انحرافی آنان، رجوع کنید به: «کشف الارتیاب عن اتباع محمد بن عبدالوهاب» نوشته مرحوم سید محسن امین، یا ترجمه فارسی آن، به نام آیین وهابیت
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۲۸
- ↑ کشف الارتیاب، ص ۱۳
- ↑ برای تفصیل بیشتر ماجرا، به کتابِ «منتخب التواریخ»، محمدهاشم خراسانی ص ۶۳۲ تا ۶۳۶ مراجعه کنید
- ↑ صحیفه نور، ج ۳، ص ۲۲۸
- ↑ المواکب الحسینیه، شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، ص ۱۵ چاپ ۱۳۴۵ قمری در نجف
- ↑ تحقیق دربارهٔ اولین اربعین سیدالشهداء، شهید قاضی طباطبایی، چاپ اول ۱۳۹۷ هجری، ص ۵۵۶
- ↑ همان، ص ۵۵۹ به نقل «ادب الطفّ» سید جواد شبّر
- ↑ جزئیات این کاروانها و نمونههای یادشده و بعضی از آنچه بعداً نقل میشود، از زبان یکی از روحانیون است که مدتی در نجف بوده و در این کاروانها به زیارت کربلا میرفته است
- ↑ ویژهنامه روزنامه جمهوری اسلامی، تاریخ ۱/ ۸/ ۶۳، مصاحبه با آیةالله فاضل لنکرانی
- ↑ اعیان الشیعه، مرحوم سید محسن امین ۱۰ جلدی، جلد ۱۰، ص ۳۵۹
- ↑ کلیات صائب تبریزی، غزل ۱۵۳۳
- ↑ المواکب الحسینیه، مدارس و معسکرات، ابوالحسن النقوی سامی البدری، ص ۳۴
- ↑ انتفاضه صفر، رعد الموسوی، ص ۲۵
- ↑ انتفاضه صفر، صفحه ۵۲–۵۳
- ↑ همان، ص ۵۴
- ↑ خان، به مفهوم کاروانسرا است. در حدّ فاصل نجف تا کربلا، چند کاروانسرا جهت استراحت و اطراق مسافران بود که به نامهای خانالربع، خانالنصف و خانالنخیله معروف است. خانالنّص، کاروانسرای نیمه راه است
- ↑ لو قَطَعوا ارجُلنا وَالیَدَیْنَ نأتیک زحفاً سیدی یا حسین
- ↑ عمده وقایع مربوط به حادثه اربعین، از کتاب «انتفاضه صفر» از: رعد الموسوی نقل شده است
- ↑ ر. ک: «مروری اجمالی بر تاریخ سیاسی کربلا»، سازمان تبلیغات اسلامی، «سیمای کربلا» محمد صحّتی و «فرهنگ عاشورا» از نویسنده، مدخلِ «تخریب قبر امامحسین ع»
- ↑ من زار قبر ابی ببغداد کان کمن زار رسولالله ص و قبر امیرالمؤمنین ع بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۴
- ↑ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲
- ↑ همان، ص ۴ و ۵
- ↑ برای اطلاع بیشتر از علما و شخصیتهای مدفون در «مقابر قریش» در کاظمین، مراجعه کنید به «موسوعة العتبات المقدسه»، جعفر الخلیلی، ج ۱۰
- ↑ آرامگاههای خاندان پاک پیامبر، عبدالرزاق کمونه، ص ۳۲۲
- ↑ «.. المضطهد بالظّلم، والمقبور بالجور، والمعذّب فی قعر السّجون وظُلَم المطامیر، ذی السّاق المرضوض بحلَقِ القیود، والجنازة المنادی علیها بِذُلّ الاستخفاف ...» زیارت امامکاظم*، مفاتیح الجنان
- ↑ اهانتی که در سال ۱۳۸۴ شمسی به ساحت نورانی این دو امام شد و توسط دشمنان کوردل اهلبیت، حرم باصفای عسکریین: با مواد منفجره تخریب شد، بیسابقه بود و این در دوران اشغال کشور عراق توسط آمریکا و پس از سرنگونی صدام بعثی صورت گرفت
- ↑ مجله «میراث جاویدان» شماره ۵، سال دوم بهار ۷۳
- ↑ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۲۹
- ↑ همان، ج ۹۹، ص ۸۳
- ↑ بحارالأنوار چاپ بیروت، ج ۹۹، ص ۱۴۴
- ↑ میزان الحکمه، ج ۴، ص ۵۳۴، به نقل از بحارالأنوار، از امامصادق ع
- ↑ نور، آیه ۲۷
- ↑ همان، آیه ۶۱
- ↑ احزاب، آیه ۵۶
- ↑ انعام، آیه ۵۴
- ↑ اعراف، آیه ۴۶
- ↑ رعد، آیه ۲۴
- ↑ نمل، آیه ۵۹
- ↑ حشر، آیه ۲۳
- ↑ اشاره به فقراتی از زیارت جامعه کبیره
- ↑ مجمع البحرین، طریحی، ماده «لعن»
- ↑ مجمع البحرین، ماده لعن
- ↑ المفردات، راغب اصفهانی، ماده «لعن»
- ↑ مفاتیحالجنان، زیارت اول از زیارتهای مطلقه امامحسین ع
- ↑ بحار الانوار، جلد ۹۸، ص ۱۵۰
- ↑ بحارالأنوار چاپ بیروت، جلد ۹۷، ص ۲۷۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۹۶
- ↑ بقره، آیه ۲۵۶
- ↑ توبه، آیه ۱۱۴
- ↑ انعام، آیه ۶۸
- ↑ توبه، آیه ۱ و ۳
- ↑ یونس، آیه ۴۱
- ↑ هود، آیه ۳۵
- ↑ همان، آیه ۵۴
- ↑ قاموس الرجال، شوشتری، ج ۹، ص ۳۳۹
- ↑ احزاب آیه ۴
- ↑ مجادله، آیه ۲۲
- ↑ توبه، آیه ۲۳
- ↑ هود، آیه ۱۱۵
- ↑ ممتحنه، آیه ۱ و ۱۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۳۸۹، حدیث ۳
- ↑ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۵۸، حدیث ۱۷
- ↑ در زیارت جامعه کبیره، و زیارت حضرت اباالفضل ع و زیارتنامههای دیگر
- ↑ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۵۲
- ↑ همان، ص ۵۶
- ↑ بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۵۷
- ↑ همان
- ↑ بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۶۳
- ↑ همان، ص ۵۸
- ↑ بحار الأنوار، ج ۲۷، ص ۵۸. روایات این موضوع را، در بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۵۱ باب وجوب دوستی با دوستانشان و دشمنی با دشمنانشان و همچنین صفحه ۶۴ باب کیفر آنکه با غیر دوستانشان دوستی میکنند و نیز، صفحه ۷۳ باب محبت و یاری ائمه و پاداش دوستی و موالات با آنان و صفحه ۱۶۶ باب اینکه جز با «ولایت»، اعمال پذیرفته نیست مطالعه کنید
- ↑ «اشهد الله و اشهدکم انّی مؤمن بکم و بما آمنتم به، کافرٌ بعدوّکم وبما کفرتم به، مستبصرٌ بشأنکم وبضلالةِ مَن خالفکم موالٍ لکم ولاولیائکم، مبغضٌ لأعدائکم ومعادٍ لهم، سِلمٌ لِمَن سالمکم وحربٌ لِمَن حاربکم ...» مفاتیح الجنان، زیارت جامعه
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت وارث
- ↑ همان، زیارت حضرت عباس*
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۷ چاپ بیروت، ص ۱۸۹ فقلبی لکم مسلّم، ونصرتی لکم معدّة، حتی یحکم الله لدینه، فمعکم معکم، لامَعَ عدوّکم ...
- ↑ «اشهد الله ورسله وملائکته انی راضٍ عمّن رضیتِ عنه، ساخطٌ علی من سخطتِ علیه، متبرّءٌ ممّن تبرّئت منه، موالٍ لِمن والیت، معادٍ لمن عادیتِ مبغضٌ لمن ابغضتِ محبٌّ لمن احببتِ ...» مفاتیح الجنان، زیارت حضرتزهرا س
- ↑ «اشهد انّ مَن حاربهم لنا اعداءٌ ونحن منه براء، وانّهم حزب الشیطان وعلی من قتلهم لعنةالله والملائکة والناس اجمعین» بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۲۶۶
- ↑ مفاتیح الجنان، اذن دخول حرم امامحسین ع
- ↑ همان، زیارت ائمه سرّمنرأی
- ↑ «فمعکم معکم لامع غیرکم، تولّیت آخرکم بما تولّیت به اولکم و برئت الی الله عز وجل من اعدائکم و من الجبت والطاغوت والشیاطین وحزبهم الظالمین لکم، الجاحدین لحقّکم والمارقین من ولایتکم والغاصبین لارثکم الشاکّین فیکم المنحرفین عنکم ومن کلّ ولیجةٍ دونکم وکلّ مطاعٍ سواکم ومن الأئمة الذین یدعون الی النار، فثبّتنی الله ابداً ما حَییت علی موالاتکم ومحبّتکم ودینکم» مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت روز سهشنبه «ائمه بقیع»
- ↑ همان، زیارت جامعه سوم و نیز در زیارت امامحسین در روز عرفه: فلعن الله امة قتلتک وابرء الی الله والیک منهم فی الدنیا والآخرة
- ↑ بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۶۲.
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت امامحسین ع
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امامحسین ع
- ↑ «انا یا مولای مولیً لک ولآل بیتک، سلمٌ لمن سالمکم وحربٌ لمن حاربکم ومؤمنٌ بسرّکم وجهرکم وظاهرکم وباطنکم، لَعَن الله اعدائکم من الأولین والآخرین وانا ابرء الی الله تعالی منهم» مفاتیح الجنان، زیارت امامحسین* در روز دوشنبه
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت روز چهارشنبه
- ↑ «اشهد انک ... وانک قد رؤفت بالمؤمنین وغلظت علی الکافرین» مفاتیح الجنان، زیارت پیامبر در روز شنبه
- ↑ «اشهد الله وملائکته وانبیائه ورسله انّی ولیّ لمن والاک وعدوّ لمن عاداک ...» بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۳۷۶
- ↑ «ادینُ الله بالبرائه ممن قتلک و ممن قاتلک وشایع علیک وممن جمع علیک و ممن سمع صوتک ولم یُعینک ...» بحار، ج ۹۸، ص ۱۹۶؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۷
- ↑ من لایحضره الفقیه، صدوق، ج ۲، ص ۵۹۷؛ مفاتیح الجنان، زیارت شهدای احد
- ↑ «... انک مضیت علی ما مضی به البدریّون والمجاهدون فی سبیل الله ...» مفاتیح الجنان، زیارت حضرت عباس ع؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۲۷۸
- ↑ مفاتیح الجنان
- ↑ همان
- ↑ مفاتیح الجنان
- ↑ مفاتیح الجنان
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ مفاتیح الجنان، اللّهم انی اجدّد له فی صبیحة یومی هذا وما عشت منْ ایامی عهداً و عقداً وبیعةً له فی عنقی لا احُولُ عنها ولا ازولُ ابداً
- ↑ «اللّهم اجعَلْ ذلک بیعةً مرضیّة لدیک، وعهداً مؤکّداً عندک، تحیینی علیه وعلی الوفاء بشرائطه وحدوده وحقوقه واحکامه، وتمیتُنی اذا امتنی علیه وتبعثنی اذا بعثتنی علیه ...» بحارالأنوار، طبع بیروت، ج ۹۷، ص ۱۶۲، به نقل از مصباح الزائر
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت امامحسین ع
- ↑ کامل الزیارات، ص ۲۳۰. و در زیارت جامعه: «قلبی لکم مسلّم، ورأیی لکم تَبع ونصرتی لکم معدّة». و نیز در زیارت اربعین امام حسین ع «مفاتیح الجنان»
- ↑ همان
- ↑ کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۴۱، لهوف ۵۳؛ حیاة الامام الحسین، ج ۳، ص ۴۸
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت عاشورای غیرمعروفه
- ↑ همان
- ↑ همان، دعای ندبه
- ↑ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸ چاپ بیروت
- ↑ خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص ۴۱۰
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت امامزمان آداب سرداب مطهر
- ↑ همان
- ↑ همان، باب زیارتهای حضرت ولیعصر ع
- ↑ همان
- ↑ خورشید مغرب، ص ۳۶۶. تأکید میشود فصل زیبا و پرمحتوا و سازنده «انتظار» را از این کتاب صفحات ۳۳۰ تا ۴۳۳ مطالعه کنید
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت آن حضرت در سرداب مقدس: «فان ادرکت ایّامک الزاهرة واعلامک الباهرة فیها فها اناذا، عبدک المتصرّف بین امرک ونهیک، ارجو به الشهادة بین یدیک یا مولای والفوز لدیک»
- ↑ مفاتیح الجنان
- ↑ «واجعلنی من انصاره و اشیاعه والذّابین عنه واجعلنی من المستشهدین بین یدیه طائعاً غیر مُکرهٍ فی الصّف الذی نَعَتّ اهله فی کتابک فقلت: صفاً کأنّهم بنیانٌ مرصوص»؛ مفاتیح الجنان
- ↑ «انْ یجعلنی مِن الناصرین لک علی اعدائک والمستشهدین بین یدیک فی جمله اولیائک» مفاتیح الجنان
- ↑ «اخرجنی من قبری مؤتزراً کفنی شاهراً سیفی مجرّداً قناتی مُلبیاً دعوة الداعی فی الحاضر والبادی» مفاتیح الجنان، دعای عهد
- ↑ مفاتیح الجنان
- ↑ الغدیر، ج ۳، ص ۳۵۵
- ↑ میزان الحکمه، حدیث ۳۱۹۸ باب المحبّه، حب النبی
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۰۵
- ↑ جامع السعادات، محمدمهدی نراقی، ج ۳، ص ۴۰۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۱۳۴
- ↑ همان
- ↑ مفاتیحالجنان، فصل اول از آداب سفر، با عنوان «آداب زیارت»
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۱۲۶
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۰۴
- ↑ اعراف، ۳۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۰۳
- ↑ محجّة البیضاء، ج ۴، ص ۹۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۰۵
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۰۴
- ↑ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً طه، آیه ۱۱
- ↑ منتخب التواریخ، ص ۶۸۳
- ↑ مفاتیح الجنان، ادب پنجم از آداب زیارت
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۱۲۶
- ↑ همان، ص ۱۶۰
- ↑ احزاب، آیه ۵۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۱۳۴ و ۱۳۶
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۷، ص ۱۵۶
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۱۶۱
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۱۶۲
- ↑ همان، ص ۱۳۴
- ↑ همان، ص ۱۴۹
- ↑ همان، ص ۱۵۰
- ↑ همان، ص ۱۵۳
- ↑ حجرات، ۲
- ↑ در فصل «تحلیل محتوایی زیارتنامهها» به این موضوع پرداختیم
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۸۵
- ↑ همان، ص ۳۸۶
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۴۷
- ↑ همان، ص ۴۰۷
- ↑ مفاتیح الجنان، آداب زیارت امامحسین ع
- ↑ همان، ادب سیزدهم از آداب زیارت امامحسین ع
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۱۳۵، به نقل از دروس
- ↑ الحج والعمره فی الکتاب والسنه، محمدی ریشهری، ص ۲۴۸
- ↑ همان، ص ۲۶۵
- ↑ ر. ک: مفاتیح الجنان، اواخر مفاتیح زیارت وداع، نیز در وداع ائمه بقیع، وداع حضرت رسول
- ↑ سعدی







