کتابخانه:فرهنگ زیارت ج۱
|
| |
| نویسنده | جواد محدثی ۱۳۳۱ |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نشر مشعر |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۰ |
| قطع | وزیری |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۴۰۰-۶۰-۴ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ فرهنگ زیارت : اهداف ، آثار ، تاریخچه ، مشروعیت ، سازندگی و آداب زیارت
- ۲ مؤلف
- ۳ چرا زیارت
- ۴ فرهنگ زیارت
- ۵ عشق، معمار جان و جهان
- ۶ نقش تربیتی زیارت
- ۷ پا به پای عالمانِ فرزانه
- ۸ زیارت و فلسفه یاد و احیاگری
- ۹ حجّ، میعاد در سرزمین موعود
- ۹.۱ اشاره
- ۹.۲ زائر دیارِ یار
- ۹.۳ مکّه، تربتِ برگزیده
- ۹.۴ در حریم حَرَم دوست
- ۹.۵ زیارت حجّ و ادب باطنی
- ۹.۶ خاطرههای شکوهمند
- ۹.۷ مدینه، شهر پیامبر
- ۹.۸ تاریخ مجسّم صدر اسلام
- ۹.۹ مزارهای مدینه
- ۹.۱۰ پیوند حجّ و زیارت با رهبری
- ۹.۱۱ «حج»، عبادتی سیاسی
- ۹.۱۲ تمامیّت حجّ و دیدار با امام
- ۹.۱۳ حضور امام در حجّ
- ۹.۱۴ ولایت، روحِ حجّ
- ۹.۱۵ حجّ زنده و سازنده
- ۹.۱۶ حج و استفاده سیاسی در تاریخ
- ۹.۱۷ منصب امیرالحاج
- ۹.۱۸ وضعیتِ امروز
- ۱۰ پانویس
فرهنگ زیارت : اهداف ، آثار ، تاریخچه ، مشروعیت ، سازندگی و آداب زیارت
اشاره
چشم انداز
کتابی که در دست دارید، «زیارت» را مورد مطالعه، بررسی و تحلیل قرار داده است تا زمینهای برای توشه و بهره گرفتن از گنجینه معارف اهلبیت: و سیراب شدن از زمزم علومشان و کوثر هدایتهایشان و فرات معرفتشان باشد.
از این رهگذر آشنا میشویم با:
- زیارت و فلسفه تربیتی و سازنده آن
- زیارت و ابعاد اجتماعی سیاسی و سابقه تاریخی آن
- زیارت و محتوای فرهنگی و اعتقادی آن
- زیارت و مفاهیم بلند و پرمحتوای زیارتنامه ها
- زیارت و موقعیت زائر و مکانتِ مکانهای زیارتی
- زیارت و آداب آن.
باشد که ما را به این حریم، راه و بار دهند و از این زمزم بنوشانند.
مؤلف
سخن آغاز
انسان، در بستری از زمان و مکان و شرایط جنبی، در حرکت است.
در مسیر این حرکت، انسان از نفحات ربانی و جذبههای ملکوتی و تابشهای عرفانی اثر میپذیرد و سود میبرد و کسب فیض میکند.
به فرموده پیامبر اسلام:
«در ایام روزگارتان، نفحهها و وزشهایی از نسیم لطف الهی است. آگاه باشید و متعرّض آنها شده و خود را در معرض آنها قرار دهید ...
إِنّ فی أیّام دهرکم نَفَحاتٌ أَلا فتعرّضوا لها ...».
لحظهها خاطره آمیزند.
روزها سرشار از آموزشاند.
«ایام الله»، نقشساز و شکلپرداز جان و روان و شخصیت آدمیاند.
مکانهای جغرافیایی، تداعی کننده رویدادهای تاریخی است و یادآور انسانهای سازنده تاریخ.
زمانهای خاص، بار مفهومی و محتوای تاریخی دارد.
گاهی تاریخ، در جغرافیا نهفته است و مکان، در زمان و گاهی جغرافی، تاریخ مجسّم است.
از سوی دیگر، در تربیتِ اسلامی انسان، هدف، برکشیدن و بالا بردن و رشد دادن انسان، و سوق دادن اوست، به آنچه که باید باشد، و بردن به جایی که باید برود، و رساندن به جایی که باید برسد و توجه دادن انسان، به اصل والایِ «از اویی و بهسوی اویی».
از اینرو، اسلام، از هر زمینهای، از هر مناسبت و فرصتی، از هر زمان و زمینی، از هر مقام و مکانی در این مسیر استفاده میکند و برای هرکس، در هر جا و هر زمان و هر شرایط، تکلیفی، برنامهای، دستورالعملی و ... قرار داده است.
تمام لحظاتِ شبانهروزی انسان و همه موقعیتهای سفر و حضر و فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، روحی و عاطفی انسان، آمیخته به دستوری و رهنمودی در اسلام است. نمیتوان لحظهای را برای انسان تصور کرد که اسلام، برای آن لحظه و حالت، حرفی، پیامی، دستوری، مستحبّ و مکروهی و ... بیان نکرده باشد.
انسان، در فضای تربیتیِ دین، مُحاط به تعلیمها و ارشادهاست.
این فضاهای همیشگی و همهجایی تربیت و سازندگی فراوان است. از جمله به برخی از آنها اشاره میشود:
رمضان و شبهای قدر و احیاء
اعتکاف در «ایام البیض» ماه رجب حج و عمره
زیارتها، مزارها
نماز و روزه (واجبات و مستحبات)
جهاد و زکات و خمس
بعثت پیامبر (ص)، میلاد علی (ع)، سوم و نیمه شعبان
محرّم و کربلا و عاشورا و عزاداری و اربعین و ذکر اهلبیت:
عید غدیر، عید فطر، عید قربان
روز عرفه
اعیاد و وفیات و موالید
نماز شب و تلاوت قرآن و خواندن دعا و شب زنده داری ها
کمیلهای شب جمعه
ندبههای صبح جمعه
سماتها و توسلهای غروب جمعه
یاد اموات و حضور بر سر خاک
اطعامها، افطارها، خیرات و مبرّات
نذورات، وقفها، صدقهها، قرض الحسنه ها
صله رحمها، دید و بازدیدها
نمازهای جمعه، نمازهای جماعت ...
اینها بیان نمونههایی از اعمال، برنامهها، مناسبتها، فرصتها، روزها و مکانهای ویژهای بود که با پرداختن به دستورات اینگونه موارد، دائماً انسان در جریان یک سازندگی، ذکر، یادآوری، آگاهی، الهام گیری، اسوهیابی و ... قرار میگیرد.
مگر نه اینکه پیامبر اسلام هم، یادآوری بزرگ است؟! فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ [۱].
و پیامبران دیگر هم یادآوران بزرگی بودند که انسان را به «میثاق فطرت» یادآوری میکردند و با تذکر «هویت» انسانها، آنها را در مسیر حرکت از «هست»ها به «باید»ها، یاری و راهنمایی میکردند.
این را به جرأت میتوان گفت که: هیچ مذهب و مکتب و ایدئولوژی و فرهنگی، به اندازه اسلام، در این زمینه برنامه ندارد و از مناسبتها و فرصتها در جهت ساختن روحهای بزرگ و تربیت کردن انسانهای پاک، استفاده نکرده است.
در کدام مکتب، برنامه سازنده و شگفت و دگرگون کنندهای چون «حج» وجود دارد؟ کدام آیین، برنامههای تربیتی وسیع و دقیق، همچون «رمضان» دارد، با آن دعاها و سحرها و افطارها و نمازها و مناجاتهایش با تشنگی و گرسنگی چشیدنهایش، با آن کنترل چشم و گوش و زبان و نگاه و شکم و شهوت و غرائز و خواستههایش؟ ...
کدام دین، برنامههایی چون احیای خاطره عاشورا و گرامیداشت شهیدان و گریه بر مظلومیتها و یادآوری حماسهها و فداکاریها و نشر فضیلتها و ارزشهای انسانی و ترسیم خلوصها و اخلاصها و ایثارها دارد؟!
برای روز و شب و سفر و حضر و تجارت و عبادت و سیاست و معاشرت و اخلاق انسان، در کدام فرهنگ، به اندازه اسلام، برنامه و دستور است؟
کدام مسلک، برنامه عظیم و شکوهمندی چون نماز جمعه و جماعت دارد؟
در کدام ملت و ملیت، مراکز الهامبخش و سازنده و شورآفرین و پاکسازی چون «مکه»، «مدینه»، «بقیع»، «کربلا»، «نجف»، «کاظمین»، «سامرا»، «زینبیه»، «مشهد» و «قم»، غار حرا، جبلالرحمه، دامنه احد، کوفه، فرات و دجله، زمزم و منا و عرفات و مشعر و ... صدها از این قبیل وجود دارد که هر کدام حامل فرهنگی و در بردارنده تاریخی و حاوی الهام و رهنمودی است؟! ...
اینک، در مقام شمردنِ همه این مناسبتها و موقعیتها و فضاهای تربیتی اسلام نیستیم. این «مدخل» زمینهای بود برای ورود به بحث اصلی که عبارت است از: «زیارت».
چرا زیارت
شک نیست که «زیارت» در اسلام، بخصوص در فرهنگ شیعه، جایگاه والایی دارد.
امامان و اولیای خدا، تا حدّ بسیاری دعوت و تشویق به زیارت کردهاند.
پاداشها و ثوابهای فراوانی برای «زائر» بیان شده است.
«زیارت»، در ارزش و پاداش، همپای بسیاری از عبادات، بلکه برتر از حتی جهاد و شهادت بهحساب آمده است.
«مزار»ها، در اسلام، از اعتبار خاصی برخوردار است.
«مزور»ها، مورد تکریم فراوان قرار گرفته است.
«زیارتنامه»ها، یک دنیا تعلیمات و فرهنگ و آموزش و تربیت را شامل است که باید به محتوای آنها نگاهی دوباره انداخت.
راستی .... این همه دعوت و تشویق به زیارت و این همه پاداش و اجر و ثواب، برای هر قدم قدم زیارت، برای چه؟
چه تناسبی میانِعمل زائر با آن پاداشهای عظیم و خیرهکننده و بهتآور وجود دارد؟
مگر نه اینکه «اجر» در مقابل «عمل» است؟ و مگر نه اینکه تناسبی باید بین «کار» و «مزد» باشد؟ آن پاداشها آیا مزد است یا تفضّل؟
اساساً چرا باید زیارت رفت؟ فایده زیارت برای زائر چیست؟
زیارتگاهها چه نقش تربیتی و تهذیبی دارند و باید داشته باشند؟
زیارتنامهها چه متنهایی است و چه آموزشهایی دارد و در آنها تأکید بر چه موضوعاتی است؟
در زیارت، باید به «دل» پرداخت یا به «عقل»؟
زیارت، ریشه در منطق و برهان دارد، یا وادی آن، وادی شور و شوق و جذبه و عرفان است؟
زیارت در صدر اسلام، مهم و مفید بوده، یا همیشه و هماکنون هم سازنده و تعهدبار و رسالت آشناست؟
در زیارت به «منفعت» باید اندیشید یا به «معرفت»؟ ادب و آداب زیارت چیست؟
زائر، «عاشق» است یا «جهانگرد»؟
زیارت، «دخل» است یا «خرج»؟
زیارت، عملی «عبادی» است، یا جنبه «سیاسی» هم داشته و دارد؟
زیارت، ساخته و پرداخته شیعیان است، یا اصلی است که پیامبر منادی آن است و ریشه در متن دین دارد و عقل، پشتوانه آن است و عرف، حامی آن و ملتها و اقوام بشری عاملِ به آن؟!
اینها .... و مطالب و مسائل دیگری، انگیزه آن است که از میان آن همه زمینهها و دستورالعملها و برنامهها که گفتیم در فضای تربیتی دین و مکتب وجود دارد، «زیارت» را انتخاب کرده و از جوانبِ گوناگون، پیرامون آن به دقت و تأمل و درس و آموزش بپردازیم.
تا ما هم، از کرانه این غدیر فیّاض، بهرهای برگیریم و اگر در کنار دریا نشستهایم،- دریای معارف اهلبیت عصمت- لبتشنه نمانیم. و اگرنه به حد کمال مطلوب، ولی به اندازه وسع و گنجایش خویش، رفع عطش کنیم.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
تشنهایم و جویا ... خدا بر تشنگی ما بیفزاید تا جویاتر شویم.
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
آنچه میخوانید، مباحثی است که بخشهایی از آن سالها پیش در مجله «پیام انقلاب» چاپ شده است.
بخشی از این مباحث هم به صورت دو اثر به نامهای «زیارت» و «کربلا کعبه دلها» چاپ شده است. با ویرایش جدید و کاستنها و افزودنهایی چند، به اضافه چند بحث جدید، مجموعه حاضر تقدیم شما میگردد، باشد که مورد استفاده قرار گیرد.
قم- جواد محدّثی
خرداد ۱۳۸۶
فرهنگ زیارت
زیارت، قلمروِ دل و وادیِ محبت
در بحث «زیارت» پیش از آنکه استدلال شود که چرا باید رفت و رفتن به زیارت را چه سود؟ اگر شناختی محبتآور، نسبت به صاحبان «مزار» باشد، جایی برای این سؤال و استدلال باقی نمیگذارد.
در زیارت، بیش از فلسفه و برهان، عشق و شور و محبت نهفته است.
بیش از آنکه «عقل»، محاسبه کرده و دریابد که چرا؟ «دل»، فرمان داده و زائر را به مزار رسانده است.
وادی زیارت، بیش و پیش از آنکه وادی معقولات و محاسبات عقلی باشد، وادیِ دل و جذبه درون است.
زائر، اگر بداند و بشناسد که مورد زیارت «کیست؟» .. دیگر نمیپرسد: «کجاست؟» .. به راه میافتد و همچون خضر، بهدنبالِ آب حیات، و همچون موسی (ع) در پیِ «عبد صالح» روان میگردد تا برسد و بیابد و بهره برگیرد و کامیاب شود. «زیارت»، از این مقوله است، پیوند قلبی است، محبت و علاقه است.
آنچه زائر را به پیمودن راهها و طی مسافتها و رنج سفر و بیم بادیه و استقبال از خوف و خطر وا میدارد، کشش درونی و علاقه قلبی اوست. و اگر عشق آمد، خستگی رخت بر میبندد اگر محبت در کار بود، ملال، متواری میشود.
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز
پای پر آبله و بادیه پیمای من است
عشق، معمار جان و جهان
شوق، انسان راکد را حرکت میبخشد و ساکن را «مهاجر» میکند و «عافیت طلب» را بادیهپیما میسازد.
برای تحلیل زیارت، نباید خیلی سراغ برهان علمی رفت «راه علمی»، فقط میتواند روشنگر باشد، ولی راه معنی و دل و عشق، هم روشنی است و هم گرمابخش. بخصوص اگر عشق راستین به خدا باشد که معشوق کامل و محبوب مطلق است و پیوند با او، سوزنده و سازنده است. به فرموده امیرالمؤمنین:
«حُبُّ اللهِ نارٌ لا تمرّ عَلی شَیءٍ الّا احْتَرقَ وَ نُورُ اللهِ لا یَطّلِعُ عَلی شَیءٍ إلّا أَضاءَ». [۲]«محبتِخدا آتشی است سوزان و نور خدا، فروغی است روشنگر».
میبینیم که در بیان امام، محبّت هم سوزاننده و هم روشنی بخش معرّفی شده است.
«پرورده فیضِ نگاه»، از آتشی شعلهور است که بیان کردنی نیست. به گفته اقبال:
«سخن از تاب و تبِ شعله، به خس نتوان گفت ...».
و به قول «امرسن»:
«یک قلب میتواند هزار سال فکر خود را بهکار برد، لیکن به قدر آنچه عشق، یک روز یاد میدهد، کسب نتواند کرد». [۳] عشق، معلم انسان است.
عشق، معمار عالم است. عشق، آباد کننده دل است. «عشق، وسیلهای است که تمام دردسرهای کوچک را به یک دردسر بزرگ تبدیل میکند».
عشق، تحمل را میافزاید.
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
داغ محبت خدا و رسول را بر سینه داشتن، همراه است با رنجها و مشقتهایی که در راه این محبت است. مگر میتوان از دشتها بهسوی خانه و دیار محبوب، گذر کرد و تیغ بیابان و خار مغیلان را در پای ندید؟!
شیعه علی بودن، همراه است با محرومیت چشیدنها و سختی کشیدنها و بلاها و محنتها. این خصیصه عشق است ... و صد البته که همه اینها در راهِ «دوستی»، روا و شیرین است، و «هرچه از دوست میرسد نیکوست».
بعضیها خدمت ائمه میرسیدند و ابراز میکردند که: ما، شما اهلبیت را دوست میداریم و آنان پاسخ میدادند که: پس آماده سختی باشید و تنپوشی از فقر و محرومیت برای خود آماده سازید: (مَنْ أَحَبّنا أَهلَ البیتِ فلیُعِدَّ لِلْفَقرِ- أوْ لِلْبَلاءِ- جِلباباً). [۴]به قول معروف:
«البَلاء لِلولاء».
دلداده محبت خدا و اولیای خدا، سر بر کف مینهد و در کوی دوست میرود و راضی است به هرچه که او بپسندد. چه راحت، چه رنج، چه غم و چه شادی. بهقولِ بابا طاهر:
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
عشق، نوازشهایی در صورتِ «بلاء»، و رحمتهایی به صورتِ «رنج» به دنبال دارد که برای عاشق، سازنده و کمالآور است و خود، نشانه توجه و عنایتِ محبوب به محبّ است.
اگر با دیگرانش بود مِیْلی چرا جام مرا بشکست لیلی؟
در یک کلمه، جوهر ناب زندگی، و روح حیات، عشق و محبت است و زندگی بیمحبت، خشک و سرد و بیروح است. منتها باید محبوبها و معشوقها، شایسته محبت و عشق باشند و ارزش آن را داشته باشند که انسان، عشقش را به پای آنان نثار کند و «دل» را خانة «حبّ» آنان سازد. معشوقهای برین، در فرهنگ دینی، خدا و رسول و ائمه معصومین و پاکمردان و صدیقان و شهیدانند که لایق محبتاند. دین هم بر پایه محبت میچرخد و اساساً به تعبیر امامصادق (ع) دین، چیزی جز محبّت نیست: «هَلِ الدّینُ إِلّا الحُبُ». [۵] ولی روشن است که اگر محبت آمد، به دنبالش، طاعت و عبادت و عبودیت و همرنگ شدن با محبوب و سنخیت یافتن با معشوق و حرکت در راستای خواسته او و عمل بر طبقِ رضایِ حق و ... همه و همه به دنبال میآید. محبتی کارساز است که از قلب به اندام سرایت کند و از درون، اعمال برون را کنترل و هدایت نماید.
«محبت»، پشتوانه «زیارت»
آنکه عشق و شوق داشته باشد، به زیارت هم میرود.
برای عاشقِ شائق، نهتنها خودِ محبوب، جالب و جاذب است، بلکه هر چیزی هم که به گونهای رنگ تعلّق و رایحه انتساب به او را داشته باشد، مطلوب و جاذبهدار است و دلداده را بهسوی خود میکشد.
در زیارت چنین است. چگونه میشود که عاشق خدا و دوستدار پیامبر و اهلبیت، و محبّ صالحین و صدیقین و شهدا و اولیاءالله، شوق دیدار خانه خدا و بیتالله و مزار و مرقد و خانه و شهر و دیار معشوق را نداشته باشد و شیفته دیدار کعبه و مدینه و مزار ائمه و قبور صالحین و شهرهای خاطرهآمیز و شوقانگیزی که ریشه در فرهنگ دینی ما دارد نباشد؟!
به گفته مرحوم علامه امینی:
«اگر مدینه منوره، حرم محترم الهی شمرده شده و در سنت نبوی، برای مدینه و خاکش و اهلش و مدفونین آنجا ارزشهای فراوان بیان شده است، بهخاطر همان انتساب به خدا و پیامبر است و بر مبنای همین اصل، هر چیز دیگری هم که نوعی تعلق و انتساب به پیامبران و اوصیاء و اولیای الهی و صدیقین و شهدا و افراد مؤمن دارد ارزش پیدا میکند و شرافت مییابد ...». [۶] زیارت، میتواند نمودی از احساس شوق درونی انسان باشد.
نشانی از محبّت و دلیلی بر عشق و علامتی از تعلق خاطر باشد.
زیارت، زبانِ علاقه و ترجمان وابستگی قلبی است.
برای عاشق، حتی خانهای که روزی معشوق در آن ساکن بوده، کوچهای که روزی دلبر از آن گذشته، زمینی که بر آن قدم نهاده، شهری که روزی در آنجا میزیسته، سنگی که دست محبوب به آن خورده، لباسی که بر اندام او بوده، کفشی که در پایش بوده، دلربا و جاذب است، دوست داشتنی و شوقانگیز است.
شعری منسوب به «مجنون» است که درباره «لیلی» گفته است:
أَمُرّ عَلَی الدّیار، دیارِ لیلی اقَبِّلُ ذا الجدار وذا الجدارا وما حبُّ الدّیار شَغَفْنَ قلبی وَلکن حبّ مَن سَکنَ الدّیارا [۷]
یعنی: از دیار لیلی میگذرم، این دیوار و آن دیوار را میبوسم، علاقه به دیار لیلی دلم را تسخیر نکرده است، بلکه آن کسی که در آن سکونت دارد، مرا مفتون خود ساخته است. میبینم که جاذبه شهر، بهخاطر حضور لیلی در آن است.
در زیارت و مزار، مسأله در ظاهرِ سنگ و چوب و آجر و آهن و ضریح و ساختمانِ مزار و گنبد و گلدسته و رواق و ... خلاصه نمیشود، تا به زیارت و بوسیدن و تقدیس اینها اشکال شود، بلکه نقش عمده با آن محبت و شناخت و معنویت و عشقی نهفته است که در ورای اینهاست که حتی به اینها، معنی و جهت و قداست و حرمت بخشیده است.
وقتی قلب، در گرو یک عشق بود، صاحبِ آن دل، از نام و یاد و لباس و دستمال و کفش و کوچه و شهر محبوب، خوشش میآید و لذت میبرد و همه اینها برایش جاذبه دارد و در هر یک از اینها عکس رخ یار را میبیند.
با محبت وافر و علاقه و احساسی که به حضرت محمد (ص) داریم، اگر با خبر شویم که در جایی ردّپایی و نشانی از آن حضرت باقی است، آیا شوق دیدنش را نخواهیم داشت؟ «مقام ابراهیم» در مسجدالحرام، برای حاجی چرا آنقدر خاطره بههمراه دارد؟ جز این است که سنگی است که حضرتابراهیم در بالا بردنِ دیواره کعبه، به کمک پسرش اسماعیل، آن را زیر پا میگذاشته است و جای قدم او بر سنگ باقی است؟!
میبینم که وادی زیارت، وادی عشق و علاقه و عرفان است. در قلمرو دل، گاهی پای عقل هم میلنگد و وقتی عشق فرمان میدهد، عقل چارهای جز تسلیم و فرمانبرداری ندارد.
مرحوم علامه امینی نقل میکند که:
«... فقیه و ادیب بزرگوار اهلسنت، «تاجالدین فاکهانی» (وفات ۷۳۴) به دمشق رفت و در آنجا به قصد زیارت کفش پیامبر که در «دارالحدیث الأشرفیّه» است رفت. وقتی کفش را دید، افتاد و شروع به بوسیدن کرد و صورتش را بر آن میمالید و اشک شوق از دیدگانش جاری بود و شعری به این مضمون را میخواند: اگر به مجنون گفته شود: لیلی و وصال و دیدار او را میخواهی، یا دنیا را و آنچه در آن است؟ او در جواب خواهد گفت: غباری از خاک کفش لیلی، برایم محبوبتر و برای دردهای من شفا بخشتر است ...». [۸] آری ... وقتی عشق در کار باشد، خاکِ رهِ دوست را باید سرمه چشم نمود و برای عاشق، آنچه ارزشمند است، محبوب و دیدار او و هر چیزی است که منتسب به اوست.
برادرانه بیا قسمتی کنیم رقیب جهان وهرچه در آناست از تو، یار ازمن این یک طرف قضیه است، که محبت، انسان را به زیارت وا میدارد.
سوی دیگر قضیه آن است که «زیارت»، محبت و شناخت میآورد و از آن جهت، عاملی سازنده و تربیت کننده است.
زیارت، زمینه ساز معرفت و محبت
گفتیم که معرفت و عشق، پای را به رفتن میگشاید و «دوستی» به «دیدار» میانجامد.
گاهی جریان، بر عکس این است.
یعنی «دیدن»، «دوست داشتن» را بهدنبال دارد و دیدار، عشق میآفریند و «زیارت» سببِ حصول معرفت میگردد.
وقتی که دیدار، بذر عشق بپاشد، «ملاقات»، «محبت» میآورد و نزدیک شدن جسم، نزدیک شدن روح را بهدنبال دارد و از قرب مادّی میتوان به قرب معنوی رسید و از رفتن به خانهای محبت صاحبخانه را میتوان به دل گرفت.
چه بسیار پیوندها و عشقها که مولود یک برخورد بوده است. چه بسیار محبّتها و انسها و الفتها، که در سایه حضور و دیدار فراهم شده است.
یعنی گاهی موتور محرّک انسان در دیدار و زیارت، شناخت و علاقه و انس قلبی است،- که در فصل پیش، مفصل از آن یاد کردیم- گاهی اگر از این بُعد، ضعیف باشد، زیارت و دیدار، باعث روشن شدن موتور میشود و ملاقات حضوری، «استارت» محبت باطنی میگردد. چرا که از نزدیک، جمال معنی را میبیند و به مشاهده ارزشهای متعالی میرسد و علاقمند میشود. همچنان که موتور اتومبیل، ماشین و چرخها را به حرکت وا میدارد، ولی هنگامی که به خاطر نقص فنی و یا یخزدگی و ضعف باطری و خفگی موتور، ماشین روشن نشود. هُل دادن به ماشین و حرکتِ چرخها، موتور را هم روشن میکند.
زیارت، گاهی از این مقوله است. یعنی اگر انسان برود و ببیند و خود را در فضاهای خاطرهآمیز قرار دهد و در شعاع یک پرتو قرار بگیرد، چه بسا که حرارت معنی، وجود یخکرده زائر را گرم کند و فروغ دیدار، خانه دل را روشن سازد و دیده اهل نظر، مسِ وجودش را کیمیا کند.
منتها، صرفِ رفتن کافی نیست، «دیدن» هم لازم است تا به شهود جمال حق نائل نشود، آتشگیره عشق، وجودش را مشتعل نمیسازد. اگر رفت و دید و به شهود رسید و زیبایی حقیقت و جمال فضیلت را دریافت، بهطور طبیعی، «معرفت» هم مییابد.
به قول هاتف:
چشم دل باز کن، که جان بینی آنچه نادیدنی است، آن بینی
گر به اقلیم عشق، رو آری همه آفاق، گلستان بینی
آنچه بینی، دلت همان خواهد آنچه خواهد دلت، همان بینی
بی سر و پا گدای آنجا را سر به مُلکِ جهان، گران بینی
دل هر ذره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی
با یکی عشق ورز، از دل و جان تا به عینالیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الّا هو
اینها همه درست است، ولی به همان شرط نخستین، یعنی گشودنِ چشمِ دل!
فیضِ حضور و کیمیایِ نظر
وقتی کسی در مدار عشق قرار گرفت و در حیطه و قلمرو محبتِ الله و اولیاء الله وارد شد، خودِ این محبت چارهساز است.
مگر میشود انسانی خدا را دوست داشته باشد ولی خدا او را دوست ندارد؟ (حدیثش در قسمت پیش گذشت)
مگر میشود کسی شیفته پیامبر باشد ولی پیامبر به او بیتوجه باشد؟
مگر میشود کسی خدا را یاد کند ولی خداوند، او را یاد نکند؟
خداوند فرموده است: مرا یاد کنید تا من هم به یاد شما باشم فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ [۹]
وقتی مَزور، در خاطر زائر باشد، زائر هم در خاطر مزور است. وقتی انسان به پیامبر و امام معصوم سلام میدهد، جواب میشنود و آنان توجه دارند.
در زیارتنامهها، در موارد متعددی چنین تعبیری وجود دارد که: «اشْهَدُ انَّکَ تَشْهَدُ مَقامی وَتَسْمَعُ کَلامی وَتَرُدُّ سَلامی».
یعنی شهادت میدهم که تو شاهدِ این مقام و موقعیت زیارتی من هستی و سخنم را شنیده و سلامم را پاسخ میگویی.
از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که:
«خداوند را فرشتگانی است که در روی زمین میگردند و سلامهای امت مرا به من میرسانند». [۱۰] و در روایت دیگر فرموده است:
«هر که بر من سلام دهد در جایی از زمین، به من رسانده میشود و اگر کنار قبرم سلام بدهد، میشنوم».[۱۱] و از این دست، احادیث دیگری نیز وجود دارد.
وقتی چنین است که زیارت پیامبر در حالِ مرگ و حیات، یکسان است و آنان در هر دو حال میدانند و میفهمند و پاسخ میدهند، خودِ سلام دادن بر پیامبر و معصومین دیگر چه از دور، چه از نزدیک، یک رابطه روحی و معنوی است.
شما فکر میکنید اگر سلام و تحیّت شما را به پیامبر برسانند، پیامبر هیچ نظر لطفی نخواهد داشت؟
سازندگی زیارت از این ناحیه هم به این صورت است.
تابیدن بارقهای از توجه اولیاء، به زائر، نقش تربیتی عظیمی دارد.
اینجاست که محبت متقابل، شگفتترین تأثیر را در زائر میگذارد.
دیگر محبت، یکطرفه نیست و دوستی از هر دو سر است.
به قول مولوی:
هرکه عاشق دیدیش، معشوق دان کو به نسبت هست، هم این و هم آن
تشنگان گر آب جویند از جهان آب هم جوید به عالم، تشنگان
چونکه عاشق اوست، تو خاموش باش او چو گوشت میکشد، تو گوش باش
اینجاست که دیگر دست زائر را گرفته و بالا میبرند و به مهمانسرای فیض حضور برده و بر مائدههای معنویت، میهمان میکنند. اینجاست که غیرممکنها ممکن میشود، نادیدنیها مشهود میگردد، نگاهها حرف میزند، توجهها تربیت میکند.
این، فیضِ شگفتِ «نظر» است.
این، برکتِ توجه کسانی است که خاک را به نظر کیمیا میکنند.
اقبال لاهوری، در خطاب به خدا و رسول و مددخواهی از توجه آنان، میگوید:
فقیرم، از تو خواهم هرچه خواهم دلِ کوهی خراش، از برگِ کاهم
مرا درس حکیمان، دردِ سر داد که من پرورده فیض نگاهم
آنچه که این نظرها و توجه در پی دارد، خواندنی نیست، چشیدنی است که این، وادیِعشق است و عشق با کاغذ و دفتر سر و کار ندارد.
بشوی اوراق، اگر همدرس مایی که علم عشق، در دفتر نباشد
در این صورت، «یافتن»ها به جای «بافتن»ها میآید و آنچه بر دل تابیده، بسیار کارساز است.
یا تو گو آنچه که عقلت «یافته» است یا بگویم آنچه بر من «تافته» است
(مولوی) «زیارت»، زمینهساز چنین ارتقای روحی است.
زیارت، چه دیدار از خانه خدا باشد و مناسکِ حج،چه زیارت مرقد رسولالله باشد،چه زیارت انبیای بزرگ و ائمه معصومین و اولیای دین،چه حضور بر تربت خونین و لالهخیز شهیدان،چه رفتن به مزار صالحان و نیکان ...
همه و همه، هم دلیل عشق و محبت است، هم نشانه جهتگیری انسان است، الهامبخش و آموزنده است، الهام گرفتن از اسوههاست، خطدهنده است، تعظیم شعائر است، تقدیر از فداکاریها و تجلیل و گرامیداشتِ فضیلت هاست، زمینهساز شناخت و تربیت است، بالا برنده است، تعالیبخش است، پرورش یافتن از «فیض نگاه» است.
به قول حافظ:
بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود این همه قول و غزل، تعبیه در منقارش
و به قول مولوی: از محبت، تلخها شیرین شود وز محبت، مسّها زرّین شود
از محبت دُردها صافی شود وز محبت، دَردها شافی شود
از جمله مطالبی که از سوی خداوند به حضرتداود وحی شده است چنین است: «ای داود! ... به اهل زمین برسان که من دوستِ کسی هستم که مرا دوست بدارد، همنشین کسی هستم که همنشین من باشد، مونسِ کسی هستم که با یاد من انس گیرد، هرکه مرا برگزیند من هم او را بر میگزینم، هرکه مطیع من باشد من هم مطیع او میشوم، هرکه را صاحب محبّتی از صمیم قلب بیابم، من او را برای خودم میپذیرم و چنان دوستش میدارم که پیش از آن، کسی از بندگانم آنگونه دوستش نداشته باشد. هرکه به حق مرا بطلبد مرا مییابد ... پس ای زمینیان! غرورها را رها کرده و به کرامت و مصاحبت و انس با من روی آورید تا من هم با شما انس گرفته و به محبت شما بشتابم ...». [۱۲]این حالتِ «جذب و انجذاب» است که در عالم، وجود دارد و پیوند دهنده کائنات به یکدیگر است و باید رفت و رفت تا به وادی محبت رسید و مقیم کوی عشق گردید.
کدام کیمیایی دگرگون کنندهتر از محبت میتوان یافت؟! ..
پیامبر اسلام، از خداوند میخواهد که «محبت خدا» در نزدش «محبوبترین» چیزها باشد.
در نیایش دیگری از خداوند میطلبد که: خدایا من محبت تو را میخواهم و نیز محبت کسی که تو را دوست دارد و هر کاری که مرا به محبتت برساند، خدایا عشق خودت را در نظرم از جان و اهلم و از آب گوارای سرد، محبوبتر گردان ...
«اللّهم انی أَسْأَلُکَ حُبّک وحُبَّ مَن یُحبّکَ و ...» [۱۳]«زندگی دو نیمه است: نیمهای یخبندان و نیمهای گدازان. عشق، آن نیمه گدازانِ زندگی است». [۱۴] اگر شعله عشق خدا و رسول و اهلبیت، خرمن جان را سوزاند و دل را مشتعل ساخت ... دل در قفای صراط مستقیمی میرود که اولیای دین رفتهاند.
برای یافتن این شعله، باید به کانون حرارت و روشنایی، به منبع نور و ضیاء نزدیک شد، باید به زیارت رفت، باید زائر شد، تا عشق فراهم آید. همچنان که قبلًا گفتیم: باید عاشق شد تا زیارت فراهم آید.
مولوی، در زمینه پیوند اجزای عالم هستی در رابطه با عشق میگوید:
تشنه مینالد که: کو آبِ گوار؟ آب هم نالد که: کو آن آبخوار؟
جذبِ آبست این عطش در جان ما ما از آنِ او، و او هم آنِ ما
حکمتِ حق، در قضا و در قدر کرده ما را عاشقانِ یکدگر
جمله اجزای جهان زان حکمِ پیش جفتجفت و عاشقانِ جفت خویش
هست هر جزوی زعالم، جفت خواه راست همچون کهربا و برگِ کاه!
سخن از این است که زیارت اولیای خدا و توجه به آنان، باعثِ توجه آنان به زائر میگردد و این «توجه»، توفیقی الهی را فراهم میکند و وسیله قرب بهخدا میگردد. در متن زیارتنامهها هم مکرر به تعبیراتی از این قبیل بر میخوریم که: (در خطاب به اولیای خدا در هنگام زیارت)
با محبت شما، با زیارت شما، با حضور در کنار مرقد شما، به خداوند تقرب میجویم.
مهر خوبان، دل و دین از همه بیپروا بُرد رُخِ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون، سرِ خود مجنون شد از سمک تا به سماکش کششِ لیلی برد
من به سرچشمه خورشید، نه خود بردم راه
ذرّهای بودم و عشق تو مرا بالا برد [۱۵]
قطره و دریا
«بلال»، مؤذن پیامبر، آن حضرت را در خواب دید که به او میگوید:
ای بلال! این چه جفایی است؟ ..
آیا هنوز وقت آن نرسیده است که به زیارت من آیی؟
بلال، هراسان و ترسان و غمگین از خواب بیدار شد. بر مرکب خویش سوار شده آهنگ مدینه کرد. وقتی به مدینه رسید، نزد قبر رسولالله آمد و شروع کرد به گریستن نزد آن قبر مطهر. چهره خود را به مرقد آن حضرت میسایید که در این حال، امامحسن و امامحسین هم آمدند. بلال، آن دو بزرگوار را هم به سینه چسبانید و بوسید.[۱۶] زیارت قبر، یادآور سالها با پیامبر بودن و خاطرات آن دوران بود، حضور دوباره در مدینه پیامبر، آن اتّصال روحی را برقرار کرد.
کهربای محبت نبوی، بلال را بهسوی خود میکشد و جذب میکند. استعداد و آمادگی بلال را ببین که محمد مشتاق دیدار اوست و در خواب، از او گِله و شکوه میکند که: چرا به دیدنم نمیآیی؟
این زیارتها، شارژ کردن باطری وجود است، الهام گرفتن از ارواح طیبه و ملکوتی است، تطهیر «جان» در زمزم ایمان و معنویت است، اتصال دو روح همگون و آشنا و همسنخ است، به دریا پیوستن قطره است، عمل به مقتضای عقل و اندیشه است، بلکه عقل را هم تحتِ فرمانِ محبت دل درآوردن است.
آب، از سرچشمه باید خورد میوه را از شاخه باید چید
نامه را سربسته باید خواند چهره را بیپرده باید دید
زیارت، نوعی در پی وصل شدن است و رسیدن قطره به دریا، پیوستنِ روح نیازمند به روحِ برآورنده نیاز.
تشنه به دنبال آب میرود و عاشق، در پی معشوق.
جان، اگر از کوثر شرافت سیراب شده باشد، جویای مائدههای آسمانی است که سرشار از فضیلت و حق و خیر و معنویت باشد.
دل، اگر طالب فیض باشد، سالکِ راه پاکان خواهد شد و خود را به نیکان متصل خواهد ساخت. این اقتضای هماهنگی و تجانس و الفتِ روحهاست.
علامه امینی/ در الغدیر، درباره اینکه «بلال حبشی» هنگام زیارت قبر پیامبر، صورت بر آن مینهاد، از منابع اهلسنت نقل میکند که پس از بیان این مطلب گفتهاند:
«بدون شک، عشق و محبت فراوان، چنین عملی را اجازه میدهد، چرا که مقصود و هدف از تمام اینها، بزرگداشت و احترام است و مردم به حسب اختلاف مرتبه محبتشان در این مورد فرق میکنند. همچنانکه در زمان حیاتِ آن حضرت هم چنین بود. بعضی از مردم وقتی آن حضرت را میدیدند دیگر نمیتوانستند خویشتنداری کنند و بهسوی او میشتافتند و برخی هم تأخیر و درنگ میکردند و هرکدام محلّ خیر است ...». [۱۷] آنچه در فرهنگ دینی ما، با عنوانِ «زیارت»، «ذکر»، «توسل»، «شفاعت»، «تبرک» و ... وجود دارد، شیوههای تمتع و بهرهوری از مائده معنویت و برکت اهلبیت:
و فیض بردن از «کوثر» این پاکان است.
در هر حال، پیامبر و ائمه و صالحان و صدیقان، بندگان مقرّب درگاه خدایند و برای تقربجویی باید با مقرّبین، انس و آشنایی داشت و خود را در زمره آنان قرار داد تا نمی از یمِ رحمت خدا به «زائر» هم برسد. باید با خضر، همراه و همسفر شد تا به معرفت و فضیلت رسید و آب حیات را چشید.
زیارت، گاهی در این تقرّبجویی و سنخیّتیابی است.
مرحوم نراقی مینویسد:
«نفوس نیرومند قدسی، به خصوص انبیا و ائمه، پس از آزادی از قفس تن و صعود به عالم تجرّد، در نهایت احاطه و استیلا بر امور جهانند. امور جهان نزد آنان آشکار است و قدرت تأثیرگذاری در مواد عالم را دارند و هرکس که به زیارتشان برود، از آن آگاه و بر آن شاهدند و اطلاع کامل از زائران مرقدشان و از درخواستها و توسلها و تضرعها و شفاعت طلبیهای شان دارند. پس نسیم لطف این اولیاء بر زائران میوزد و رشحاتی از فروغ آنان بر زائرین میتابد و در رفع نیاز و برآورده شدن حاجتها و رسیدن به مقصودشان و بخشش گناهانشان و رفع گرفتاریهای شان، در پیشگاه خداوند شفاعت میکنند. این است رمز این همه تأکید در زیارت پیامبر و ائمه، علاوه بر این که در این زیارتها، اجابتِ دعوتِ ائمه و پیوند با آنان و خشنود کردنشان و تجدید عهد با «ولایت» شان و احیای امرشان و بالا بردن و اعتلای سخنشان و نابودی و ذلتِ دشمنانشان نهفته است ... و همه اینها اجری بزرگ و پاداشی فراوان دارد ...». [۱۸] با این حساب، زائر، مهمان مائده معنوی اولیای خداست و با زیارت، شایستگی و موقعیت آن را مییابد که مورد توجه و عنایت قرار بگیرد. هم از سوی خدا، و هم از سوی معصومین بزرگوار. این وادی دلدادگی، قصه و تاریخی دیرین دارد و با حرف و حدیث و شبهه و ممانعت از شور نمیافتد.
بیستون کعبه عشاق جهان است هنوز
آتش عشق جهان خفته در آن است هنوز
سالها از غم جان کندن فرهاد گذشت
عشق و جانبازی او ورد زبان است هنوز
واسطه فیض
به درگاه خدا شفیع باید برد. شفعای ما، واسطههای فیض الهیاند. درست است که بیواسطه هم خداوند سمیع و علیم و مجیب است، ولی شرمندگی ما را چه توان کرد که روی آن نداریم که بیواسطه از خدا فیض بجوییم! حتی در مورد استغفار و توبه هم بینیاز از توسل به اولیا و استشفاع آنان نیستیم.
در زیارت، با این واسطههای فیض است که از خداوند حاجت میطلبیم.
محمد عربی، آبروی هر دو سرای کسی که خاک درشنیست، خاکبرسر او
وقتی بار سنگین خطاها، انسان را از رفتن باز میدارد و گناهان بسیار انسان را گرانبار میسازد برای سرعت سیر در طریق عبودیت و طیران در فضای معنویت، باید از «توبه» استفاده کرد تا با ریختن گناهان، سبکبار و سبکبال شد. حالتِ تضرّع و نیاز، شکسته دلی، پشیمانی، ندامت و انابت، خوف و رجاء و بیم و امید لازم است. انکسار قلب در پیشگاه خداوند قادر قاهر میسّر است و دل شکستگی و شرمندگی در برابر «عظمتِ» خدا و «عصمت» رسول فراهم میگردد. با واسطه قرار دادن چهرهای چون پیامبر و اولیای خدا در برابر پروردگار، دریای رحمت و کرم، زودتر گنهکار را در موج خویش فرا میگیرد و استحقاق غفران و توبهپذیری فراهم میآید. این رهنمودِ خداوند است که فرموده:
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً. [۱۹] «آنان که به خود، بد کرده و ستم نمودهاند اگر پیش تو آیند و از خداوند مغفرت بخواهند و پیامبر هم برای آنان از خداوند آمرزش بطلبد، خدا را توبهپذیر و مهربان خواهند یافت».
نمونههای تاریخی
تاریخ، بسیاری از زائران مرقد پیامبر را میشناسد که در مزار و مرقد پیامبر به پیشگاه خداوند توبه و التجا کردهاند و رضای الهی را کسب نمودهاند و یا حتی شفا گرفته و درمان یافتهاند.
علمای اهلسنت نقل کردهاند که: «ابن منکدر» از بزرگان تابعین (متوفی ۱۳۰ هجری) با اصحابش در مجلسی که مینشست و تشنگی شدیدی بر او عارض میشد، برخاسته و صورت بر قبر پیامبر مینهاد و بر میگشت. وقتی مورد سؤال قرار میگرفت، میگفت: حالت خطرناکی به من دست میدهد که در این حالت، به وسیله قبر پیامبر شفا میطلبم. و نیز به محلّی در صحن مسجد میآمد و در آنجا خود را به خاک میافکند. وقتی علت را میپرسیدند، میگفت: در خواب، پیامبر را در این مکان دیدم. [۲۰]وقتی پیراهن یوسف، چشم نابینای یعقوبِ فراق کشیده و هجران دیده را بینا میکند، [۲۱]مرقد رسولالله نمیتواند کرامت نشان دهد؟ وقتی بنا به روایات، غبار مدینه، شفا بخش جذام باشد، تربت پیامبر و امامحسین و قبر امامرضا شفا نمیدهد؟
مگر نه اینکه دختر آن رسول پاک، حضرتفاطمه پس از وفات پیامبر، کنار قبر پدر ایستاد و مقداری از خاک قبر را برداشت و بر دیدگان خویش نهاد و گریست و گفت:
چه باک! آن کس را که تربت محمد را بوییده، هرگز در طول زمان، مشک و بوهای خوش را نبوید؟
ماذا عَلی مَن شَمّ تربة أَحْمدَ أَنْ لا یَشُمَّ مَدی الزّمانِ غوالیاً [۲۲]
اینگونه عشقها و احترامها و محبتها و شفا طلبیها و تبرّک جوییها، از عقیده و ایمان سرچشمه میگیرد. وقتی امام احمد حنبل، پیراهنی را که متعلق به «شافعی» بوده میشوید و آب آن را مینوشد تا از مقام علم، تجلیل کرده باشد [۲۳]، پس ارزش صحابه پیامبر و تکریم آثار بر جای مانده از انبیا و ائمه، جای خود دارد. و زیارت، تکریم اینگونه ارزشهاست، و احیای قداستِ منسوب به اولیای خداوند است.
راز قداست آثار
گرچه روزها، زمینها، لحظهها، از نظر ذاتی با هم تفاوت ندارند ولی به خاطر تعلقی که به کسی یا چیزی و انتسابی که به امر مهم یا شخص محترم یا حادثه خاص دارند، کرامت و قداست پیدا میکنند.
مرحوم سید محسن امین، در قصیده بسیار بلند و والا و عمیق و زیبای خود که در ردّ اشکالات وهابیها سروده است به نامِ «العقود الدُرّیه» در قسمتی از آن میگوید:
«خداوند بین آفریدههایش تفاوتهایی قرار داده است، خاک، با طلا برابر نیست. ماه رمضان بر ماههای دیگر فضیلت دارد. از ایام هفته و ساعتهای روز، برخی برترند. خورشید بر «سَها» (نام ستاره) و ماه بر «فرقد» (نام ستاره) برتری روشن دارد. شیر مثل خرگوش نیست و بازِ شکاری با هُدهُد برابر نیست. سرزمینها هم همینگونه متفاوت است. شرافت «مکه» بیش از «صرخد» (شهری در شام) است و مسجدالأقصی در فضیلت، مانند دیگر جاها نیست. قبرها هم به اعتبار کسانی که در آن آرمیدهاند در فضل و شرف، متفاوتند. [۲۴] مرحوم سید محسن امین، در بیان راز قداستِ مقابر و مدفنهای اولیای دین و لزوم احترام آنها مینویسد:
«... همچنانکه یک فرد، که مثل دیگران است، با مبعوث شدن به رسالت، واجب الأطاعه میشود و موقعیت ویژهای پیدا میکند، یک قطعه زمین هم در اصل، با زمین دیگر تفاوتی ندارد، لیکن وقتی در آن پیامبر یا ولیّ خدا دفن میشود، به واسطه آن، شرافت و فضیلت و برکتی پیدا میکند که از قبل نداشته است و از اینرو، احترامش لازم و اهانتش حرام میگردد.
الله فاضَلَ بَینَ مخلوقاته لیس التراب مساویاً للعسجد
از جمله احترامات، آهنگ زیارت آن کردن و بنای قبّه و بارگاه و ضریح و ... است برای آسایش و بهرهوری زائران، و از جمله اهانتها، ویران کردن و با خاک یکسان نمودن و آلوده ساختن و ... است.
وقتی خداوند، یک سنگ را (مقام ابراهیم) که هنگام بنای کعبه زیر پای ابراهیم خلیلالرحمن قرار گرفته محترم شمرده و آن را «مصلّا» قرار میدهد [۲۵] برای مدفن جسد ابراهیم یا محلّ دفنِ سرور و سالار انبیا احترامی قرار نخواهد داد؟ ..». [۲۶] آری ... بزرگداشتِ آنکه خدا تعظیمش کرده، طاعت و عبادت و تعظیم خداوند و خضوع در برابر اوست. اگر مدفن انبیا و اولیا، شرافت یافته، به خاطر آن است که اجساد پاک و اجسام مطهر و شریفِ این پاکان و معصومین را در بر گرفته است.
سیره سَلَفِ صالح
زیارت، تجلیل از فضیلتهای بزرگان و احیای ارزشهای آنان و گرامیداشت خاطره آن اسوههای انسانیت و نمونههای پاکیهاست.
خردمندان عالم را هم بنا بر این بوده و بر این است که از بزرگان خود، به شیوههای گوناگون تجلیل کنند که زیارت هم یکی از این روشهاست. تجلیل از روحهای متعالی، نشان تعالی روح انسان است.
مسلمانان هم از صدر اسلام تاکنون، نسل در نسل، از همه طبقات و اقشار، قبرهایی را که در بردارنده پیامبری یا امام پاکی یا ولیّ صالحی یا بزرگی از بزرگان دین بوده، زیارت میکرده و گرامی میداشتهاند. به خصوص نسبت به زیارت قبر رسول گرامی اسلام بیش از همه شرافت قائل بوده و با صرف پولها و تحمل هزینهها و مشقتها و پیمودن راههایی به زیارت میرفتند و نزد مرقد آن پیامبر دعا کرده و تبرک میجستند و توسل مینمودند و از این طریق، به خداوند تقرب میجستند. این، اختصاص به شیعه ندارد و علمای بزرگ اهلسنت هم در قرنهای متمادی در تألیفات خود پیرامون زیارت، بحثهای فراوان کردهاند. علامه امینی در دائرةالمعارف عظیم و دریایِ عمیق «الغدیر» خود، در جلد پنجم، به عنوان نمونه، کلماتِ بیش از ۴۰ نفر از علمای مذاهب اربعه سنت را در مورد زیارت پیامبر و دعا نزد قبر آن حضرت و آداب زیارت و ورود به مدینه و ادبِ دیدار و کیفیتِ سلام بر آن حضرت و پیوند دادن زیارت پیغمبر با اعمال حج و عمره و ... نقل کرده و حتی نام برخی از تألیفاتِ علمای اهلسنت را که مستقلًا در باب زیارت و آداب آن نگاشتهاند. در کتاب خود آورده است و پاسخی دندانشکن به یاوههای «ابنتیمیه» و وهابیان داده است.
در زیارت، اگر زیارتِ شهید است، احیای فرهنگ شهادت است، اگر زیارت عبد صالح خداوند است، تجلیل از صلاحها و اصلاحها و عبودیتهاست. اگر زیارتِپیامبر و امام است، تجدید عهد و تحکیم میثاق با «ولایت» و مقام رهبری است.
زیارت، یا تجدید عهد با «خط امامت» است، یا میثاق با «خون شهید» است، یا پیمان با «محور توحید» و بیعت با «رسالت» و «وحی» است.
امامرضا (ع) فرموده است:
«إِنَّ لِکُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ اْلأَدَاءِ زِیَارَة قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِی زِیَارَتِهِمْ وَ تَصْدِیقاً بِمَا رَغِبُوا فِیهِ کَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». [۲۷]
یعنی:«برای هر امامی بر گردن شیعیان و هوادارانش پیمانی است و از جمله وفا به این پیمان، زیارت قبور آنان است. پس هرکس از روی رغبت و پذیرش، آنان را زیارت کند، امامان در قیامت شفیع آنان خواهند بود».
بر اساس همین وفای به عهد است که شیعه همواره در احیای نام و یاد و زیارت مزار اولیای دین، چه رنجها که کشیده و چه شهیدها که داده است و هماکنون نیز این خط ایثار و شهادت تداوم دارد.
وقتی زیارت بزرگان و قهرمانان و چهرههای برجسته فکری و علمی و اصلاحی و انقلابی و گرامیداشت آنان و تجلیل از فداکاریها و خوبیها و خدماتشان، سیره عقلای هر ملت و مذهب است. روشن است که زیارت سرور آدمیان و اسوه سعادت بشر، حضرترسول (ص) که فرشتگان همه زائر مرقد اویند جای خود دارد و از ارزش و تعهد و سازندگی بیشتری برخوردار است.
روح دلباخته به پاکان و قلبی که مفتون محبت خداست و با خداییان پیوند باطنی دارد، اینگونه محبت خود را ابراز میکند. این، شیوهای جدید و بدعتی نوظهور نیست. در زمان خود پیامبر هم معمول بوده است، حتی درباره خود پیامبر اسلام. آمدن «اویس قرنی» به مدینه برای دیدن پیامبر، معروف است.
«عروه بن مسعود ثقفی در سال حدیبیه دیده است که چگونه اصحاب پیامبر، آب وضو و غسل او را بهعنوانِ تبرک برمیداشتند و تار موی حضرت را نگه میداشتند. پس از فراغت از نماز، دستِ حضرت را بوسیده و بر سر و صورتِخویش میکشیدند.
وقتی بلال حبشی، مازاد آب وضوی آن حضرت را آورد، مردم برای برداشتن آن، بر سر او ریختند و حتی اگر آب به کسی نمیرسید، از رطوبتِ آبیکه در دستِ مسلمان دیگر بود، بر خود مسح کرده، تبرک مینمود ...».[۲۸] زیارت، تداوم همین خط است و تبرک و توسل و استشفاء و استشفاع، فیضگیری از آن معنویات است که سیره و روش گذشتگان صالح ما نیز همین بوده است.
پیشینه و مشروعیت زیارت
شخصیتها در هر مرام و مکتب و ملتی، نماد هویت و فرهنگ آنانند. احترام به مزار و حضور در کنار قبور آنان، تقویت آن ایدهها و عقیدههاست.
اقوام آشور و بابل هم زیارتگاه داشتند. هندوها در بنارس زیارتگاههای متعدد و معابد بزرگ داشتهاند. فلسطین سرزمین زیارتگاههاست، چه برای قوم یهود و نصارا، چه برای مسلمانان. بیتالمقدس و قبور انبیا که در آن سرزمین است، برای پیروان ادیان ابراهیمی جاذبههای معنوی دارد. حتی در کشورهای غربی هم جاهایی وجود دارد که برای مسیحیان مقدس است و به زیارت آن میروند. پس زیارت، خاصّ مسلمانان یا شیعیان نیست.
در قرآن کریم، از اصحاب کهف یاد میکند و اینکه پس از مرگ یا خواب ۳۰۹ ساله، به قدرت الهی دوباره زنده شدند و بار دیگر مردند. پیکر آنان و غاری که در آن بودند، برای مردم قداست یافت، چون مظهر تجلی قدرت الهی بود. از اینرو تصمیم گرفتند بر مدفن آنان معبد و مسجدی بنا کنند:
(فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً). [۲۹]
در تاریخ بشری، بزرگترین، پرشکوهترین، مقدسترین و آبادترین ساختمانها در هر جا مربوط به معابد و مساجد و زیارتگاهها بوده است. زیارتگاهها پیوند دهنده دلها، تقویت کننده باورها و مظهر وفاق ملی بوده است.
رفتن به زیارت اولیا، بزرگان، حتی مردگان، امر تازهای نیست که برخی بیخبران آن را بدعت یا شرک میپندارند. در زمان حضرترسول (ص) هم رایج بود. رسول خدا به زیارت قبر مادرش آمنه بنت وهب یا پدرش عبدالله میرفت، دعا میکرد، میگریست، نماز میخواند و آن را بازسازی و مرمت میکرد. [۳۰] در ابتدای هر سال، به زیارت قبور شهدای احد میرفت، مکرر در قبرستان بقیع حاضر میشد و برای آنان دعا میکرد. از آن حضرت روایت است که میفرمود:
«مَنْ زارنی بَعَدَ وفاتی کمن زارنی فی حیاتی و وجبت لَه شفاعتی». [۳۱]
هرکس مرا پس از وفاتم زیارت کند، همچون کسی است که در حال حیات مرا زیارت کرده و شفاعت او بر من لازم است.
در سیره حضرتزهرا (س) آمده است که هر هفته به زیارت شهدای احد میرفت و هر روز قبر پیامبر خدا را زیارت میکرد.
توصیه حضرترسول به زیارت، آنقدر زیاد است که نمیتوان کمترین شبههای در مشروعیت و جواز و استحباب آن داشت.
مرحوم علامه امینی در الغدیر،[۳۲] مواردی از آنها را نقل کرده و اسناد آن را هم آورده است. به عنوانِ نمونه:
«مَن زار قبری، وجَبت له شفاعتی» (از ۴۱ نفر از راویان و حافظان اهلسنت نقل شده است).
«مَن زارنی بعد موتی فکأنما زارنی فی حیاتی» (از ۱۳ منبع اهل سنت).
«مَن حَجّ فزار قبری بعد وفاتی، کان کمن زارنی فی حیاتی» (از ۲۵ منبع اهلسنت».
و با تعابیر مختلف از منابع گوناگون نقل شده است. در منابع شیعی هم فراوان است، تنها به یک حدیث بسنده میکنیم:
«مَنْ زارنی بَعَدَ وفاتی کمن زارنی فی حیاتی و وجبت لَه شفاعتی»[۳۳]
«هرکس مرا یا یکی از فرزندان مرا زیارت کند، من هم روز قیامت او را دیدار میکنم و از هول و هراسهای آن روز نجاتش میدهم».
وی در پاسخ به شبههافکنیهای پیروان عقاید ابنتیمیه، از منابع فراوانی از اهلسنت نقل میکند که علمای آنان در طول قرون، از دیرباز یا عصر حاضر، بر اهتمام به زیارت حضرترسول تأکید داشتهاند.[۳۴]
تکریم قبور بزرگان دین و چهرههای برجسته، امری طبیعی و متداول و به عنوان یک حسنه در میان مسلمانان جاری بوده است و مخصوص شیعه نیست. وقتی نسبت به افرادی نسبتاً عادی چنین احترامی میشده و میشود، نسبت به پیامبر خدا و ائمه معصوم و امامزادگان به طریق اولی جایز و مناسب است. در «الغدیر»، در بخشی مفصل، نمونههای فراوانی از منابع اهلسنت نقل شده که به زیارت اصحاب، بزرگان، علما، راویان و فقیهان میرفتهاند و آنان قبوری داشتند که مورد توجه بوده است، مثل قبر بلال در دمشق، قبر سلمان در مدائن، قبر طلحه و زبیر در بصره، ابوایوب انصاری که در روم درگذشت، مشهد رأسالحسین در مصر، قبر عمر بن عبدالعزیز در دیر سمعان، قبر ابوحنیفه در اعظمیّه بغداد، قبر مالک بن انس در بقیع، معروف کرخی در بغداد، شافعی در مصر، احمد بن حنبل در بغداد.[۳۵]
بحثِ «آداب زیارت» که در منابع اهلسنت هم آمده است، گواه دیگری در رواج این سنت دینی از دیرباز بوده که مورد وفاق و قبول علمای مذاهب بوده و درباره آن تألیفهای مستقلی وجود دارد و برخی تا ۳۶ مورد برای آداب زیارت بیان کردهاند.[۳۶]رواج زیارت بین مسلمانان به عنوان یک «سیره متشرعه»، از مستندات مشروعیت و جواز و استحباب این عمل است.
این زائران، افراد بیسواد و بیخبر از دین و روایات هم نبودهاند، تا برخی به آنان نسبت جهل و خرافه بدهند. میان آنان تعداد فراوانی از علما و پیشوایان مذاهب بوده که مقتدای مردم محسوب میشدند. ناقلان روایات و نمونههای تاریخی هم اغلب علما و پیشوایانی بودهاند که با نقل خود بر آن عمل صحّه گذاشته و پسندیدهاند و در فضیلت آن مزارها و مدفونین آن حرمها داد سخن دادهاند. پس میتوان گفت همه مسلمانان در همه دورانها بر این موضوع، اتفاقنظر داشتهاند و این بیانگر نوعی اجماع ثابت و محقق میان طبقات مسلمین بوده است. با توجه به مطالب یاد شده، چه ارزش و اعتباری برای سخنان و عقاید «ابنتیمیه» و پیروان او باقی میماند؟!
نقش تربیتی زیارت
غوطه در اشک زدم، کاهل طریقت گویند
پاکشو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
در برابر آینه
آینه، زشت و زیبا را نشان میدهد، و نقصان و کمال را مینمایاند، و شاهدی صادق و زبانی گویا- هرچند بیزبان- است.
چرا که آینه، یک «ملاک شناخت» و «وسیله بیان» است.
امامان شیعه- بلکه همه اولیای خدا و انسانهای والا، شهیدان، صدیقان و ...- آینهاند.
ائمه، ملاک و معیارند، الگو و اسوه و میزاناند. در زیارتها به حضرتعلی (ع) خطاب میکنیم: «السلام علیک یا میزان الأعمال».
ایستادن در برابر آینههای فضیلت نما، «رذیلت»ها را هم خود به خود مینمایاند و قرار گرفتن در مقابل آینههای کمال، «نقص»ها را نشان میدهد.
«زیارت»، نوعی حضور در برابر آینه است.
زیارت، خود را به «میزان» عرضه کردن است،زیارت، خود را به «محک» زدن است،زیارت، خود را با «الگو» و «مدل» سنجیدن است و این گامی برای رشد دادن به خود و معنویتهای خود و کاستن از نقایص و عیوب است.
وقتی ما در برابر یک معصوم و امام شهید قرار میگیریم و در مزار پیشوایان دین، با شناخت و بصیرت حضور مییابیم و میدانیم که اینان، کمال مجسم و عینیتِ فضیلت و جلوهای از نور خدا و چشمهای از فیض ربّ، و تبلوری از ایمان و خلوص و عبودیت و پاکیاند، در اینصورت، عظمتِ آنان، ما را متوجه نقائصمان میکند،و پاکی آنان، ما را به آلودگیهای مان آشنا میسازد، معنویت و روحانیت آنان، ما را به مادیت و دنیاگراییمان واقف میگرداند،«طاعتِ» آنان، معصیت ما را روشن مینماید،نورانیت آنان، تیرهجانی و تاریکدلی ما را،صفای آنان، غلّ و غشّ ما را، خدا ترسی آنان، هواپرستیِ ما را،تعالی روح و رتبه والایشان، تنزّل مقام و پستی منزل ما را.
حضور در مزار امامان پاک ما را آگاه میکند که:
اگر آنان در «قلّه» اند، ما هنوز به «دامنه» هم نرسیدهایم،اگر آنان «مطهّر» اند، ما هنوز در فکر طهارت هم نیستیم،اگر آنان «معصوم» اند، ما گرفتار معصیتیم،اگر آنان «برگزیده خدا» یند، ما هنوز در دام ابلیس و هوای نفس، اسیریم،اگر آنان در اوج «معراج معنوی» اند، ما در «هبوط مادّی» ماندهایم،اگر آنان «بنده خدا» یند، ما در بندِ «خود» یم.
«زیارت»، زمینهساز این تقابل و تقارن و مقایسه و محاسبه است و تا این سنجش انجام نگیرد، به کاستیهای اخلاقی وضعفهای معنوی خود واقف نخواهیم شد. این است که زیارت را قرار گرفتن در برابر آینه میدانیم، شناخت درد، نیمی از درمان است. شناخت نقص هم گامی برای جبران است. وقتی ائمه، «امام» و «الگو» و «اسوه» نمایند، با زیارت آگاهانه و از روی معرفت، میتوان دریافت که چه اندازه به آنان، «اقتدا» و «تأسّی» کردهایم؟
اگر آنان «امام» اند، آیا ما هم «امت» و پیرویم؟
حدّ و مرز کمال
شناختِ محدوده عمل و زمینه رشد، در پویایی حرکت معنوی و تکاملی انسان مؤثر است. یعنی اینکه بدانیم تا کجا میتوان رفت؟ به کجا میتوان رسید؟ چه میتوان شد؟ چگونه میتوان بود؟ توجه به نقطه اوج و مرز کمال، عامل ارتقا است. قلهها را دیدن و قلهپیماها را شناختن، شوقِ قلهپیمایی به انسان میدهد. زیارت هم چنین حسی را در قلمرو معنویات ایجاد میکند.
این چشمانداز را در حیات شخصیتهای برجسته و انسانهای نمونه میتوان یافت و به محدوده این قلمرو وسیع، با توجه به عظمت مقام ائمه میتوان پی برد.
امامان، که «انسانهای برتر» اند، شخصیتی دارند که حدّ و مرز تعالی انسان را نشان میدهند.
آنان، چون «انسان» اند، الگوی انسانهایند، وگرنه قابل تأسّی نبودند.
انسان کامل بودن آنان، به ما نشان میدهد که تا کجاها میتوان پرکشید و طیران کرد و کمال یافت.
به قول سعدی:
طیران مرغ دیدی؟ تو زپای بند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیت
به زیارتِ این اسوهها رفتن، ما را به آن قلّهای که باید برسیم، به آن حدّ و مرزی که باید قدم بگذاریم و به آن مرتبهای که باید نائل شویم، «راهنمایی» میکند. گفتیم که این، منحصر به ائمه نیست، در مراتب مختلف، همه انسانهای والا، این هدایت و امامت را برای ما دارند.
به قولِ «آلکسیس کارل»:
«... در زندگی دانشمندان و قهرمانان و پاکان، یک ذخیره تمام نشدنی از انرژی معنوی وجود دارد. این مردان، چون کوههایی در میان دشت، سر بالا کشیدهاند و به ما نشان میدهند که تا کجا میتوانیم بالا برویم و چه قدر هدفی که طبیعتاً شعور انسانی به آن متمایل است، عالی است. فقط چنین مردانی میتوانند برای زندگی درونی ما غذای معنوی مورد نیازش را تهیه کنند». [۳۷] بهراستی هم، اولیای دین، که زیارتشان بر ما فرض و لازم است، بیان کننده این حدّ و مرز سیر صعودی انسان؟ در مسیر پاکی و طهارت و کمالاند.
و این، خود، یکی از شیوههای امامت و خواص رهبری آنان است. در تعبیراتی که در زیارتنامهها بهکار رفته است، به وضوح، این نشان دادن حدّ و مرز را میتوان دید. از امامان معصوم، با کلمات و عناوینی یاد شده که در این باب، بسیار راهگشاست.
تعبیراتی همچون: «آیه»، «بیّنه»، «حجّت»، «گواه»، «شهید»، «صراط»، «راه»، «نشانه»، «راهنما»، «منار»، «امام»، «در»، «چراغ»، «نور»، «ستاره»، «ماه»، «خورشید»، «دلیل»، «پرچم»، «علامت» و ... که در متون زیارتی دیده میشود، مبیّن این نکته است. [۳۸] نمونهها، همیشه معیار و میزاناند و محدوده و گستره و میدان رشد انسانها را نشان میدهند و بههمین جهت، در برنامههای تربیتی اسلام، تأکید فراوانی روی نشان دادن الگو شده است.
استاد حکیمی مینویسد:
«... از حقیقتهایی که در انعقاد شخصیت انسان و ساختن آن، سخت مؤثر است، توجه انسان است به نمونههای والای فکر و اعتماد و اقدام و عظمت و حماسه و جهاد. اگر این نمونههای والا در میان زندگان باشند، چه بهتر. ولی انسان به گونهای ویژه، به اشخاص تاریخی و گذشتگان اعتقاد دارد و کمالات و عظمتهای آنان را- تا سرحدّ اساطیر- تقدیس میکند و بزرگ میدارد.
بنابراین، بشر بهطور فطری، از توجه به آثار باقیمانده، ابزار کار، محلّ سکونت و قبور بزرگان تاریخ و تأمّل در احوالات آنان، چیزها میآموزد و به عظمتها میرسد».[۳۹]
خویشاوندی معنوی و فرهنگی
احساس وابستگی به یک مجموعه آبرومند، یا فامیل بودن با یک خانوادة شریف، نقش کنترل از بدیها را دارد و انسان کارهایی را که در شأن این روابط و خویشاوندیها نیست، ترک میکند. پیوند و خویشاوندی هم تنها سببی و نسبی نیست. فرزندان روحیِ بزرگان دین هم خود را مرتبط با آن اولیا میدانند.
تباهی و فساد، در میان جوانانی که ریشه و تبار صحیح و معلومی ندارند، بیشتر است.
فرزندان نامشروع و بی پدر و مادر، برای بزهکاری و جرم و جنایت، زمینه مساعدتری دارند. انقطاع فرهنگی یک نسل، از گذشته درخشان خویش، زمینهساز بردگی فکری و استعمار فرهنگی آنان از سوی تاراجگران فکر و اندیشه و استقلال ملتهاست. از اینرو، پل زدن بین نسل حاضر و پیشینه فرهنگی و ارزشی و مکتبی، سازنده و هویتبخش است.
در مسائل اخلاقی و تربیتی هم، پیوند با نیکان و رابطه با صالحین و آشنایی با خانوادههای ریشهدار و صاحب کرامت و شرف، سازنده است. بههمان شکل که گسیختگی از تبار پاکان و بریدگی از ریشههای فرهنگی و اخلاقی، زمینهساز فساد و گناه و بیمبالاتی و عدم تعهّد است.
زیارت، عاملی در جهت پیوند زدن با صالحان، یا تقویت رابطه معنوی با وارستگان است. ایجاد رابطه (اگر نیست) و تحکیم پیوند (اگر هست).
هرکس، در یک جامعه و امت، ریشههای عقیدتی، فرهنگی و معنوی دارد. برای ما مسلمانان این ریشهها، همان «عترت» پیامبر است.
زیارت، عاملی برای تحکیم این پیوند است. احساسِ معیّت با اهلبیت سازنده است، تقوا هم سبب میشود ما هم از خانوادة عظیم اهلبیت شویم (مَنِ اتّقی فهو منّا اهلالبیت).
زائری که به دیدار یک ولیّ از اولیای خدا میرود،یا بر مزار امامی از ائمه یا پیامبری از انبیا حاضر میشود،یا بوسه بر آستان پاک پیشوای شهیدی میزند، و «سلام» میدهد،
یا به ادب و احترام، در پیش روی مرقد معصومین و صالحین و صدیقین و شهدا میایستد، به یاد گذشته فرهنگی و میراث فکری و ریشههای معنوی خویش میافتد و اهل صلاح و سداد میشود.
همچنانکه انتساب به یک پدر خوشنام و نیاکانِ شریف، انسان را از غلطیدن در دامان بدنامی و هتّاکی و هرزگی، تا حدودی نگه میدارد و عامل کنترل حرکات و رفتار است، انتساب به دودمان پیامبر و اهلبیت عصمت و شهیدان راه خدا نیز چنین نقشی دارد.
مگر نه اینکه از خانواده شهدا، توقعی و انتظاری بیش از دیگران است؟
مگر نه اینکه از ذریه پیامبر، چشمداشتِ دیگری است؟
مگر نه اینکه به خانواده یک عالم مذهبی و پیشوای دینی، به چشم دیگری مینگرند و توقع دیگری دارند؟! ..
خود این پیوندها و نسبتها و رابطهها، انسان را در بستری از نیکی و عفاف و تعهّد قرار میدهد.
خویشاوندیها، همهاش، نسبی و سببی نیست. خویشاوندی فکری و فرهنگی هم مهم است.
پیامبر و علی (ع) پدرانِ این امتاند. شیعه، فرزندان فکری ائمهاند. هر مسلمان، خویشاوندی معنوی با اهلبیت پیامبر و اولیای دین دارد.
حال، زائری که به زیارت امامی از ائمه میرود، این «صله رحم» و تجدید دیدار با یک خویشاوند معنوی و با نیاکان مکتبی است.
زائر، مدعی است که به خاندان پیامبر، عشق میورزد، با آنان رابطه و آشنایی دارد، از آنان است، با آنان است، آنان را میشناسد، با آنان همریشه و همخانواده است، اهل یک مملکت و آبادی و خاک و خونند.
نشانه این پیوند هم، همین «زیارت» است.
چرا جای دیگر نرفت؟ .. چرا کار دیگر نکرد؟ .. چرا دل را برداشت و به «عتبه بوسی» یک امام آمد؟ آیا این نشانه ریشه در یک «آب» داشتن نیست؟ این نشانه همخانه و همخوشه و همریشه و همخون بودن نیست؟ .. چرا.
گر برکنم دل از تو و مهر از تو بگسلم این مِهر بر که افکنم؟ این دل کجا برم؟
نامم زکارخانه عشّاق، محو باد گر جز محبتِ تو بود ذکر دیگرم
ای عاشقانِ کوی تو از ذرّه بیشتر من کی رسم به وصل تو، کز ذرّه کمترم
با این حال، آنکه عشق و محبت اولیای خدا را در سینه دارد،آنکه از دیگران گسسته و به ائمه پیوسته است،آنکه «زیارت» را، شاهد صدقی بر ارادت خویش به پاکان میداند،آنکه خود را مرتبط با دودمان طهارت و عصمت میشناسد،آنکه خود را با «معصومین» همخانواده میبیند،آیا سزاست که ناپاک باشد و تبهکار؟
آیا پذیرفتنی است که نسبت به اهلبیتِ تقوا و پاکی، «ناخلف» باشد؟
آیا شرمندگی ندارد که در ارتباط با صالحان باشد و «ناصالح» باشد؟
این است که «زیارت»، یادآوری پیوندهای معنوی و خویشاوندی فکری و فرهنگی یک «مؤمن»، با اولیای خدا و پیشوایان دینی خود است و سازنده است، چرا که «یادآور» است.
و بسیاری از «تقوا»ها در سایه «تذکر»ها پدید میآید.
در زیارتنامهها هم جزء درخواستها، تداوم این رابطه و تکرار این دیدار و تقویت این پیوند در دنیا و آخرت، میباشد. بهعنوان نمونه، زائر امامرضا (ع) از خداوند در لحظه وداع آن حضرت چنین میطلبد:
«خدایا ... این را آخرین بار، از زیارت من، از قبر فرزند پیامبر و حجت خودت، قرار مده!
خدایا ... میان من و او در بهشت، جمع کن،مرا با او محشور ساز، مرا در «حزب» او قرار بده،مرا با شهیدان و صالحان قرار بده، که اینان، رفقای شایسته و نیکویند ...».[۴۰]علاقه به دیدار مجدد، و قول و قرار با خدا و حجت خدا برای «زیارتی دیگر» هم، در اصلاح نفس مؤثر است.
توجه به خدا
اساس تربیت روحی مسلمان، «ذکر خدا» است، ذکر، بازدارنده از بدیهاست.
و ریشه تباهی اخلاق، «غفلت» و «دوری» و «نسیان» است، نسیانِ خدا و قیامت و رابطه بندگی ما با خدا.
اگر از «سازندگی» زیارت سخن میگوییم، باید آن را در ارتباط با «یاد خدا» بشناسیم که در مزار معصومین و شهیدان پدید میآید.
اگر ائمه معصوم، مقرب درگاه پروردگارند، بهخاطر آن است که «عبودیت خدا» را در اوج متعالیاش دارا هستند.
اگر اسوه و الگوی مایند، برای آن است که در «تقوا» و «طاعت» خدا، سرآمد اهل روزگارند.
اگر سخن و عملشان، برای ما سند و ملاک است، از آن روست که «حجت»های خدایند.
اگر نزد خداوند، مقام و مرتبهای والا دارند، رازش در ارتباط عمیق و همواره و عاشقانه آنان با خدای عالم است
زائری که در مرقد پاکشان، آستانه ادب میبوسد و به تکریم و احترام میپردازد، باید به یاد خدا افتد. چرا که «ائمه»، واسطه خالق و خلقند، راهِمنتهی به خدایند، آینه حق نمایند، زیارتشان، یادآور خداوند است. چون بنده صالح خدایند، مقرباند و چون مطیع پروردگارند، برای ما اسوهاند.
وقتی توجه به خدا، نقش تربیتی و سازنده و بازدارنده از گناه دارد، این توجه، در کنار مزار اولیای خدا بیشتر و شدیدتر است.
پس، زیارت، باید بازدارنده از گناه باشد. چرا که در «زیارتگاه»، به ادای احترامِ امامی میایستیم که عظمت و قداستش را مدیون بندگی خداست. مگر میشود کسی مدّعی عشق و محبت دوستان خدا باشد، ولی راه و روشی و عمل و زندگیای، بر خلاف رضا و خواستِآنان داشته باشد؟
ویژگی زیارت، رنگ الهی داشتن آن است.
چهبسا که به دیدار کسانی برویم، ولی به یاد خدا نیفتیم.
چه بسیار جاهای دیدنی و اماکن باستانی و آثار هنری و موزهها و بناها که دیدارش یادآور خداوند نیست، چون جلوه الهی در آنها نیست.
اما زیارت معصومین و مزار ائمه و قبور اولیای خدا و امامزادگان، جدا از یاد خدا و منفصل از معنویت و روحانیت نیست. به همین جهت است که آرامش روحی و صفای باطن میآورد.
مزارها، جلوههای ربوبی دارند و «صبغة الله» در آنها مشهود است.
زیرا «آن» که به دیدارش آمدهایم، با «او» پیوند داشته است. در زیارتنامهها، از معصومین: با عنوانِ عبدالله، حبیبالله، صفیالله، ولیّالله، خلیلالله، بابالله، حجةالله و ... یاد میکنیم.
زائر هم، از این رهگذر، غنچه فطرتش را میشکوفاند و با یاد خدا و توجه به معبود، دل را صفا میبخشد. احساس کشش به سوی مبدأ میکند، پاک و زلال میشود و از گناه، دور میگردد. و دوری از گناه، یعنی نزدیکی به خدا. زائر اگر بخواهد بهره تربیتی ببرد، باید حرمها را جلوهگاه الهی ببیند و زیارتش را گامی برای الهی شدن بشناسد.
تقرب به خدا
والاترین هدف خلقت، الهی شدن انسان و قرب به خداوند است.
منظور، نزدیک شدن مکانی نیست، که خدا مکان ندارد، بلکه یافتن صفات الهی و فاصله گرفتن از رذایل است. و مقصود، نزدیک شدن خدا به ما نیست، چرا که خداوند، به ما نزدیک است:
از رگ گردن به ما باشد خدا نزدیکتر هرچه ما دوریم از او، او به ما نزدیکتر
این نصّ قرآن کریم است که: (وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ).[۴۱]
دوست، نزدیکتر از من به من است وین عجبتر که من از وی دورم
«سعدی» بلکه هدف، نزدیک شدن ما به خداوند است از طریق کسب فضائل و از راه آراسته شدن به مکارم اخلاق و تخلّق به اخلاقالله، بهوسیله بندگی و طاعت و اخلاص و تقوا، با الگو قرار دادن پیشگامان و رهیافتگان به محضر ربوبی و واصلان و مقرّبان.
«زیارت»، چون پیوند و تجدید عهد با بندگان خالص خداوند است، زمینه کسب صفات شایسته و عامل رشد معنوی، و در نتیجه تقرب به خدا میگردد.
وقتی در زیارت، انسان ناقص، در برابر انسان کامل قرار میگیرد و به آن مدل و الگو توجه میکند، انگیزة کمالیابی، او را به قرب معنوی به خدا میکشد و زیارت، مایه تقرب میگردد.
تقرب به اولیای خدا، راهی است برای تقرب به خداوند، چرا که اینان، وسیله و صراط و راهنما و مشعل هدایتند.
آشنایی و انس با اینان، زائر را با خداوند هم مأنوس و آشنا میسازد. در مسیر کمال جویی، طلب و اراده، نقش مؤثری دارد. باید خواست تا رسید، به شرط آنکه موانعی در کار نباشد. تا انسان نخواهد که تقرّب بجوید، نزدیک هم نمیشود.
باید «تقرّب» جست، تا به «قرب» رسید.
بههمین جهت، تعبیرِ «اتَقرّب» در زیارت نامهها زیاد است و دیدار مرقد ولیّ خدا، سبب نزدیک شدن به خدا به حساب آمده است.
از موارد فراوان، به چند نمونه اشاره میشود:
در زیارت علی (ع) میگوییم:
خدایا! بنده و زائر تو، با زیارت قبر برادر پیامبرت، به تو تقرّب میجوید.
«اللهم عبدک و زائرک، متقربٌ إِلیک بزیارة قبر أَخی رسولک». [۴۲] و در زیارت موسی بن جعفر (ع) میخوانیم:
«متقرباً بزیارتک إِلیَ الله تعالی». [۴۳] و در زیارت ائمه معصومین، خطاب به آنان میگوییم:
«متقربٌ بکم إِلَیه».[۴۴] زیارت امام، وسیله نزدیک شدن به خداوند است و آراسته شدن به اوصاف و اخلاقیات معصومین، آراستگی به اوصاف الهی است و در همین قرب به خدا، کمال وجودی انسان نهفته است.
ابوسعید ابوالخیر، از شیخ الرئیس بوعلی سینا، نابغه دوران، درباره تشرف به زیارت، پرسشی میکند. ایشان در پاسخ میگویند: «در این هنگام (هنگام تشرف به زیارت) اذهان، صفای زیادتری پیدا کرده، خاطرهها با تمرکز شدیدتری جلوه نموده و باعث نزدیکی به خداوند میگردد».[۴۵]زائر، حتی این قرب را «احساس» هم میکند و درخواست دارد که استمرار یابد و قطع نشود. جلوهای از فیضها را در خویش مییابد و احساس «تصعید وجودی» میکند، خود را به خدا نزدیکتر مییابد، دلش شکستهتر میشود، با فطرتِ خداآشنای خود، صمیمیتر و درگوشیتر به نجوا میپردازد، و تصمیم بر توبهها و انابهها، از رهگذر همین توجهها و تقربها پدید میآید.
تحوّل روحی
تأثیر فضاهای خاص مکانی و زمانی بر انسان روشن است، تأثیرپذیری از شرایط ویژه و دگرگونی، از حالات و خصوصیات روحی انسان است.
عواملی چند، انسان را «متحوّل» میکند.
خدایی که «محوّل الحال» است، این اعجاز را و این تأثیر شگفت را و این کیمیای دگرگونساز را، گاهی در یک «تربت» مینهد، گاهی در یک «زیارت» قرار میدهد، گاهی به برکتِ یک «شهید»، فراهم میسازد، گاهی در فیض یک «نگاه» و فوز یک «نظر» میبخشد، گاهی «حال» را در یک «دیدار» میبخشد و «حضور»، منشأ این تحول میشود.
آری ... «زیارت»، نقش دگرگونساز و تحولآفرین میتواند داشته باشد- و دارد- در زیارت مولای متقیان (ع) میخوانیم:
«السّلامُ علی میزانِ الأعمال و مقلّبِ الأحوال». [۴۶] گرچه مقلبالقلوب بودن و دگرگونسازی دلها و حالها، کار خداست، ولی خداوند، این ولایت را به «ولیّ خود» هم میبخشد، و علی (ع) هم میتواند احوال را دگرگون و فیض نظرش خاک را کیمیا و مس دل را طلا سازد، عوض شدن انسان، یکی از آثار زیارت است. اگر در زیارت، این تحول روحی پدید نیاید، چه سود؟
مرحوم صاحب جواهر از شهید در کتاب «دروس» نقل میکند که ایشان فرموده است:
«از جمله آداب زیارت، این است که زائر پس از زیارت، بهتر از قبل از آن باشد». [۴۷] این تحول و انقلاب روحی و حال زائر، پیش و پس از زیارت، نشانه اثرپذیری از جذبههای معنوی است که در مزار یک امام و در کنار مرقد یک پیشوای معصوم وجود دارد، در زیارت خانه خدا هم شاهد این تحولات روحی زائران و حجاج و معتمرین هستیم.
این «انقلاب» باید خواسته یک زائر باشد.
همین نکته، در زیارتها هم مطرح است. به این فقره توجه کنید:
«خدایا، مرا از کسانی قرار بده که از زیارت مرقد دوستان و اولیایت، رستگار و پیروز بر میگردند و مستوجب بخشش گناهان و پوشاندن خطا میشوند». [۴۸] آنکه از زیارت بر میگردد، باید همراه با تحول و تغییر و توبه و انابت باشد، باید فرقی کرده باشد، وگرنه از زیارت بهره نگرفته است، گر گدا کاهل بوَد، تقصیر صاحبخانه چیست؟!
گنهکار، از محیط پاک زیارتگاه اثر میپذیرد و در فضای دیگری قرار میگیرد.
این تحول، چه بسا از دور فراهم نگردد، باید بیاید، رنج سفر ببیند، پای به راه نهد، با شوق و درد، وادیها را بپیماید، تا در کنار مرقد، «قرار» گیرد. آنگاه این «حضور»، تأثیر تربیتی دارد.
توبه و گناهزدایی
گاهی یک جرقه معنوی، سراپای وجود را به آتش میکشد و مشتعل میسازد و گناهان را میسوزاند.
بار معنوی زیارت هم تا حدی است که گاهی یک انقلاب روحی، یک تحول حال، یک «توجه» در مزار معصوم، منشأ اثر در یک عمر است. لحظاتِ «شبقدر گونه» ای که برای زائر، در کنار قبر اولیای پاک خدا حاصل میشود، گاهی برکاتی دارد که بیش از سالها مراقبت و مواظبت، بازدهی دارد.
چه توبههای عظیم، چه تطهیر قلبهای جدی، چه تصمیمهای بزرگ، چه اصلاح درونهای سرنوشتساز، که از آثار «زیارت» است.
در عتبات ائمه حضور یافتن و به «حساب» خود رسیدن، به گذشته خویش و اعمال خود توجه کردن و تصمیم به «پاک بودن» و «خوب زیستن» گرفتن، از آثار دیگر زیارت است.
گناه، زائدهای است، روییده بر تنه اخلاق انسان،غفلت، آفتی است، افتاده به جانِ «قلب»،هواپرستی، باد مسمومی است، وزیده بر گلستان «فطرت»،دنیا زدگی، کِرمی است ساقهخوار، چسبیده به شاخه «وجود»،شهوات، آتشی است هستیسوز، افتاده به خرمن «ایمان»،«زیارت» چه میکند؟ .. وقتی یک زائر در مقابله با حرمهای مطهر و شخصیتهای معصومین به فکر میافتد که خطاها و لغزشهای یک عُمر را جبران کند، شانههایش میلرزد، اشک میریزد و از خودش بدش میآید و برای اصلاح گذشتهاش تصمیمهایی اساسی میگیرد.
زیارت، مؤمن را در آستانه ایمان مجسم و در عتبه اسوههای اخلاق، مینشاند،فطرت را، زیر اشراقِملکوتِمرقد معصومین، آفتزدایی میکند،زیارت، آبی ابراهیمی است که بر آتش شهوت نمرودیان ریخته و آن را سرد و سلامت میکند،زیارت، انسان را به خطاهایش «متوجه» و «معترف» میکند و در او، بارقه «امید» و «مغفرت» میآفریند. زائر، باید خود را در چنین جایگاه و مقامی احساس کند.
در زیارت امامان مدفون در قبرستان بقیع میخوانیم:
«وَهذا مَقامُ مَنْ أَسْرَفَ وَأَخْطَا وَاسْتَکانَ وَأَقَرَّ بِما جَنی وَرَجا بِمَقامِهِ الْخَلاصَ ...». [۴۹] اینجا، محل ایستادن و جایگاه کسی است که اسراف و خطا کرده است، اینجا کسی در حضورتان ایستاده که شکسته و خاکسار، به جرم خویش اقرار میکند، و به خاطر حضورش در این مقام، امید «خلاص» دارد. تا انسان خود را اسراف کار و بزهکار نداند، خاکسار نمیشود، و تا خاکی نشود به گناه اعتراف نمیکند و تا اقرار به اشتباه نکند، امید نجات در او نیست.
مزار ائمه، بهترین جا برای «محاسبه نفس» و رسیدگی به پرونده اعمال خویش است.
من که هستم؟ چه کردهام؟ کجا آمدهام؟ به زیارتِ که شرفیاب شدهام؟ چرا آمدهام؟ چه میخواهم؟ چه آوردهام؟ با چه رویی حاجت بطلبم؟ با کدام عمل صالح، خود را «اینجایی» معرّفی کنم؟ گذشتهام چه بوده است؟ اکنون چه کارهام؟ آیا گناهانم اجازه میدهد که چهره بر آستان این مرقد بسایم؟ آیا قطرات اشکم، شایسته آن است که بر ضریح و رواق و خاک مرقد حجت خدا بچکد؟ تا پاک نشوم که نمیتوانم چشم به پاکان بیفکنم! تا لایق نباشم که نمیتوانم مدعی دوستی و محبت و ولایت کنم! پس باید توبه کنم، عوض شوم، به برکت حضور در این محضر، از آلودگیها دست بشویم.
اینجاست که زیارت، عامل توبه و زمینهساز گناهزدایی میشود.
زائر، باید اهل استغفار و معذرتخواهی و اعتراف به گناه و امید به بخشش باشد.
در زیارت حضرترسول (ص) میخوانیم:
«وَإِنّی أَتَیْتُکَ مُسْتَغْفِرًا تائِباً مِنْ ذُنُوبی، وَإِنّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَی اللهِ رَبّی وَرَبِّکَ لِیَغْفِرَ لی ذُنُوبی».[۵۰]استغفار و توبه از گناهان و توجه به خدا و امید مغفرت، در زائر رسولالله لازم است.
بدینگونه، زیارت، عامل تزکیه نفس و خودسازی و تربیت است.
همچنانکه دریاها و گیاهان و عالم طبیعت، سموم و گازکربنیکهای هوا را میگیرند و به تطهیر و پالایش جوّ و محیط و هوا میپردازند، در عالم معنویات هم، انسانهای نمونه و روحهای متعالی و مظاهر کمال، چنین خاصیتی دارند و جانها را پاکسازی میکنند و اخلاقها را اصلاح و دلها را از رذائل شستشو میدهند. [۵۱]این وساطت در فیض است که از خداوند، اما از کانال اولیایش به ما میرسد.
وقتی که زیارت ائمه و پیوند با آنان در تطهیر جانها و اصلاح اخلاق و تربیت نفوس مؤثر است. این خود، نوعی هدایت و امامت و رهبری ائمه را میرساند. این هم نوعی شفاعت است که در همین دنیا اثرش روشن میشود و به تعبیر شهید مطهری: «شفاعتِ رهبری» و «شفاعتِ عمل» است. [۵۲]برای وجودهای گریزان از مرکزیت توحید و فطرت و پاکی، نیروهای جاذبه معنوی لازم است تا این تعادل و حرکت در «خطّ سیر» و شناوری در «فلک فوز و فلاح» را هماهنگ و برقرار سازد. با کارِ گریز از مرکز و جاذبه، تعدیل فراهم میشود. مزارهای معصومین، کانونهای جذبهدار، برای کشش فطرتها و دلهای مستعدّ، به خیر و صلاح است.
زیارت، عامل «توجه به خدا»، «تقرب به خدا»، «تحول روحی» و «توبه و گناهزدایی» است. اینهاست آثار تربیتی و نقش سازنده زیارت اولیای خدا. ولی بهشرط آنکه زائر، عارف باشد، عارف به حقّ ائمه و مقام و شخصیتشان، عارف به وظیفه خود در مقابل امامان.
پا به پای عالمانِ فرزانه
اشاره
دل را برداشتن و به «حضور» یک پیشوای معصوم بردن.
شوق را، در یک دیدار عاشقانه، در «خشوعِ قلب» و «خضوعِ تن»، تسلیم امام کردن، «محبت» را، در زلالیِ دُردانههای اشک، به زیارت «صاحب ضریح» بردن.
به دیدارِ مزار، با پای دل ره سپردن و با بال عشق، پرواز کردن و بر موج عرفان نشستن و به اوج پیوند رسیدن.
در «زیارت»، هنگام حضور در برابر مرقد امامان، «حال» را، بر «قال» مقدم دانستن و «برون» را آینه «درون» ساختن.
و ... بالأخره «عارفاً بحقّه» زیارت کردن، کاری است دشوار، که تنها از عارفانِ دلآگاه و از شیفتگان معرفتآموز ساخته است.
روح زیارت، همان ارتباط معنوی داشتن و رابطه قلبی پیدا کردن با امام است.
پیدا کردنِ «حال» در زیارت، درگرو معرفت و علاقه است.
یافتن خضوع و خشوع در مزار امامان، در سایه توجه و التفات به موقف و جایگاه و مقام است.
عارفان به عظمت امام، آگاهانهتر زیارت میکنند.
عاشقانِ جلوه امام، شیفتهتر دیدار مینمایند.
ولیّ شناسان بزرگ، در زیارتشان به گونهای دیگر سخن میگویند.
با «حضور» شان تکلّم میکنند، با «نگاه» شان حرف میزنند، با اشکشان در حرم سخن میگویند و هدیه دل و دین نثار میکنند، با التهاب و شوقشان عشق را زمزمه میکنند.
آن «حال» که دارند، دیدنی است نه گفتنی، یافتنی است نه بافتنی، چشیدنی است نه شنیدنی.
لذت آن دیدار، نه به بیان میآید و نه در وصف میگنجد و نه قابل انتقال به دیگری است، آنجا دل است که رابطه مییابد، دلدادگی است که ترجمان عشق است.
آنکه «معرفت» قلبش را آباد کرده باشد و از «محبّت»، سرمست باشد و شیفته دیدار، وقتی به وصال میرسد، شوق زیارت، تمام هوش و حواسّ و توجه او را به آن محبوب منعطف میکند. به قول سعدی:
«به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم، هدیه اصحاب را. چون برسیدم، بوی گل چنان مست کرد که دامنم از دست برفت ...»[۵۳]
اگر این محبت دوجانبه باشد، ارتباط بین «زائر» و «مَزور» قویتر و عیانتر و بیپردهتر خواهد شد و زائر، چهره محبوب را بیواسطه خواهد دید و به فیض دیدار و فوزِ لقاء نائل خواهد شد.
چنین نمونههایی از عالمان بزرگ شیعه و از اولیاءالله، فراوان مشاهده و نقل شده است. حضور و تشرف مقدس اردبیلی در حرم مولا علی (ع) برای حلّ مشکلات علمی، معروف است. به نقلِ محدّثِ قمی:
«... مقدّس اردبیلی از ساکنین حرم امیرالمؤمنین، نجفاشرف بوده و هرگاه مسألهای برای او مشتبه میشده، در شبها خود را به ضریح مقدس میرسانیده و جواب میشنیده و گاهی بوده که آن حضرت، او را به حضرت صاحبالأمر- روحیفداه- حواله میفرموده، هرگاه آن امام بزرگوار در مسجد کوفه تشریف داشته ...». [۵۴]وقتی چنین رابطهای حکمفرما باشد، بیقراری در وقت زیارت و التهاب درونی هنگام حضور یافتن در کنار مرقد مطهر امامعلی (ع) امری عادی میشود و اگر چنین نشود جای تعجّب است.
بیاختیار شدن هنگام تشرّف به حرم و دل را به دلدار سپردن و انقلاب روحی پیدا کردن و مجذوب مقام و معنویت امام شدن، از ویژگیهای زائری است که به نهایت معرفت و اوج شناخت و حدّ اعلای عشق و شیفتگی رسیده باشد.
در حالات علمای بزرگی همچون شیخآقا بزرگ تهرانی، علّامه امینی، مرحوم آشتیانی و دیگران، اینگونه حالات روحی نقل شده است. حتی گاهی این جذبه و شوق و انقلاب روحی تا حدّی است که زائر نمیتواند وارد حرم شود و برق تجلیات الهی که از طریق اهلبیت و امام معصوم و واسطههای فیض الهی میرسد، زائر عارف را میگیرد و بیاختیار میکند. چنین احساس میکند که زیارت، در حال حیات اوست. در دیدار، حالتی پیدا میشود که گویا میبیند و مشاهده حضوری دست میدهد، این حالت را از نوع و کیفیت زیارت و خصوصیات تشرف عالمان فرزانه میتوان دریافت.
کاملًا هدفشان که فقط زیارت امام است و مقصدشان تشرف است، نمودار است. اینگونه عارفان و عالمان در مسیر زیارت و در طول راه و هنگام رفتن به زیارت حرم، مشغول چیزهای دیگر نمیشوند، دل به جاذبه دیگر نمیسپرند و با توجه کامل، رو به سوی مرقد و حرم میروند و با ولیّ خدا و مولای خود، به راز دلگویی و نجوا میپردازند.
وضع مطلوب همین است، اما آنچه دردآور است، «زیارت»های بیروح بعضی از زائران است.
آنکه به حضور میرسد ولی خود را در حضور نمییابد،آنکه به «حرم» میرود، اما خود را «مَحرم» نمییابد،آنکه به «حریم معنویت» قدم میگذارد، اما «حرمت معنی» را لمس نمیکند،آنکه از «مزار»، پا بیرون میگذارد ولی «حال» ش، «تحول» نمییابد،آنکه دیدارش با امام معصوم و زیارت حرم پیشوایان دین، همچون دیدار از یک موزه و آثار باستانی است،آری ... چنین کسان، چگونه میتوانند خود را «زائر» بنامند و بدانند؟!
آنکه بدون «شناخت»، امامی را زیارت میکند. از این دیدار، «حَظِّ معنوی» هم نمیبرد.
زائری که «شوق دیدار»، در دل ندارد، چگونه لحظاتِ حضورش در کنار مرقد یک معصوم را، سرشار از صفا و معنویت و انس بیابد؟
آنکه در حرم، به خواندنِ زیارتنامه میپردازد، بدون آنکه بداند خطاب به حجتِ خدا چه میگوید، چه تأثیری از زیارت خواهد یافت؟
آنکه زبانش به فقراتِ زیارتنامه و دعا میگردد، اما چشمش، نظارهگر زائرانِ گوناگون است و قیافهها را دید میزند و مردم را «تماشا»! میکند و دلش جای دیگری است، چگونه میتواند مدعی باشد که به «زیارت امام» رفته، و امام را زیارت کرده است؟
حضور تن و غیبتِ جان، مگر مفید است؟
بدن، رو به ضریح و قلب، پشت به امام، مگر «زیارت» محسوب میشود؟
به دیدار چه کسی آمدهای؟ .. و چه میگویی؟ .. و چه میخواهی؟ .. و چه حالی داری؟
اینجاست که باید دید، الگوها و اسوهها چگونه زیارت میکردهاند و زیارت را چگونه تلقّی میکردهاند و زیارتشان، تجدید عهد با امام و حضور در محضر او بوده است.
هدف آن نیست که تاریخ بنگاریم.
اما ... اشاره به چند نمونه از زیارتعالمان دین، سازنده و مفید است.
علامه امینی
دلباختگی مرحوم علامه امینی (صاحب الغدیر) به مقام اهلبیت و حضرات معصومین، زبانزد خاص و عام بود، شور و شیدایی او نسبت به ائمه: بهویژه نسبت به حضرت امیر (ع)، در زندگیش، در آثار و تألیفاتش، در قلم و قدمش، در خطبه و منبرش، در اشک و زیارتش، مشهود بود.
عطری از عترت، بر وجود او هاله افکنده بود.
به یکی دو نقل، در مورد کیفیت زیارت کردن او اکتفا میکنیم. چنان با انقلاب حال، در حرم زیارت میخواند که دیگران را نیز منقلب میکرد و به همخوانی زیارت وا میداشت.
به نوشته یکی از اندیشمندان معاصر:
«... اولین باری که چشمم به چهره مردانه این نابغه عصر افتاد، در حرم مطهر حضرتِابا عبدالله الحسین (ع) بود. معظّمله را در حالی یافتم که مانند کوهی از وقار و اخلاص ایستاده، مشغول زیارت بود و قطرات اشک، پیوسته، مانند دانههای مروارید، روی محاسن مبارکش میغلتید. قیافه و هیمنه و ابهّت و قدّ و قامت رشید و بسیار موزون. به سخن دیگر: مجموع شخصیتِ صوری جالب توجه معظّمله، هر جویندهای را وادار میکرد تا بپرسد: این شخصیت جالب و ممتاز، با آن قیافه مردانه، چگونه است که قلبی چنین حسّاس و لطیف و پر از عاطفه دارد؟! ..
همین که به شناسایی وی مفتخر شدم، دانستم این تمثال فضل و فضیلت و ایمان و عشق و محبت و اخلاص، مؤلف کتابِ «شهداء الفضیله» و مجاهد ممتاز بینظیری است که مشغول تألیف اثر معجزآسای «الغدیر» است ...». [۵۵] از زیارتهای مرحوم امینی در حرم حضرتعلی (ع) در نجف، نمونههای زیادی نقل میشود که فعلًا بماند.
شاهد دیگری، باز از زیارت ایشان در مورد کربلای حسین (ع):
«... و فراوان به قصد زیارت سالار جوانان بهشت، حسین شهید کربلا، برای کسب پاداش بیشتر، پیاده راه را طی میکرد و به همراه جمعی از مؤمنین و دوستان ویژه و خالص خود، مسیر ۷۸ کیلومتر راهِ کربلا را در طول سه روز یا بیشتر، پیاده طی میکرد. و در طول راه، به هر آبادی و روستایی که میرسید، از امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد و تبلیغات دینی نسبت به مردم آنجاها فروگذار نمیکرد. تا اینکه به «کربلا» میرسید. پس از رسیدن به کربلا، هیچ فکری نداشت، جز تشرّف به حرم امام شهید، در حالی وارد حرم میشد که اشک چشمانش بر گونهها جاری بود و در زیارتها، حالات مخصوصی داشت که در جز او، نظیرش کمتر مشاهده میشد ...». [۵۶] و ... چرا چنین نباشد؟ مگر خداوند، محبت حسین (ع) را در دل صاحبان ایمان قرار نداده، به گونهای که شعله این عشق سوزان، خاموشی و سردی ندارد؟! ..
«أَإِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَینِ حرارة فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لا تَبردُ ابداً» و چه ایمانی سزاوارتر از ایمانِ «امینی»؟
«... مرحوم امینی، فراوان در اوقات مختلف به زیارت حرم امیرالمؤمنین مشرف میشد. پس از خواندنِ اذن دخول و تشرف به حرم، خضوع و خشوع و اندوه و تحول روحی بر او مسلط میشد. در پیش روی مرقد امام مینشست و با جملات و فرازهای زیارتهای معهود، مولایش را مورد خطاب قرار میداد، در حالی که سیل اشک بر محاسن مبارکش جاری بود و این اشک، تا پایان زیارت (که گاهی بیش از یک ساعت به طول میانجامید) قطع نمیشد ...».[۵۷]
امام خمینی
حضرت امام، در ایام اقامتش در نجف اشرف، هر شب بهطور مداوم، به زیارتِ مرقد قطب ولایت، امیرمؤمنان (ع) میرفت و دیداری و تجدید عهدی و تحکیم میثاقی و اعلامِ حضوری! ..
در زیارت کردن رهبر انقلاب، هم مسأله مداومت و استمرار ایشان در زیارت، حائز اهمیت است و هم خضوع و حالتِمعنوی ایشان هنگام زیارت و در کنار مرقد معصومین یا زیارت از راه دور.
به نقل یکی از مدرسین حوزه و شاگرد آن عزیز:
«امام، در وقتی که در قم (پیش از تبعید) اصول میفرمودند، هر روز بعد از درس، غروب، تا موقعِ نماز، یک تشرف مختصر به زیارتِ حضرت معصومه (س) داشتند، به طور مداوم ...». [۵۸]نقلی دیگر:
«... در اغلب ایام زیارتی، در کنار قبر امامحسین (ع) بودند. در دهه عاشورا، هر روز، زیارتِعاشورای معروفه را با صدمرتبه سلام و صدمرتبه لعن، میخواندند، بیش از پنجاه سال است که شاید کمتر اتفاق افتاده باشد که فجر، طالع شود و چشم امام، در خواب بوده باشد ...». [۵۹]امام امت که در همه اوصاف و برخوردها و عملکردها و موضعگیریها و اخلاقیات و ... الگو و نمونه هستند و نظمی دقیق بر کارشان، همیشه حاکم بوده و هست، در مسأله زیارت حضرت امیر (ع) هم در نجف، این خصوصیت را داشتهاند. به این نقل توجه کنید:
«... در تشرف امامخمینی به حرم مطهر امیرالمؤمنین (ع) با آن آداب خاص زیارت آن حضرت، باز شایان توجه است. با کمال ادب و متانت اذن دخول میخواندند، سپس از طرف پایین پا وارد حرم میشدند و مقیّد بودند که از بالای سر مطهر حضرت امیر (ع) عبور نکنند (چنانکه در روایت وارد شده) و هنگامی که مقابل ضریح مطهر میرسیدند، زیارت «امینالله» یا زیارت دیگری را با نهایت اخلاص میخواندند. بعد دوباره به طرف پایین پا، بر میگشتند و در گوشهای از حرم، نماز زیارت و دعا نشسته میخواندند و باز دو رکعت نماز و سپس بلند میشدند و با رعایت آداب و اخلاص تمام، از حرم مطهر خارج میشدند». [۶۰] «... ایشان در نجف اشرف، از روزی که وارد نجف شدند تا روزی که از نجف مهاجرت کردند، هرشب سه ساعت که از شب میرفت، زمستان یا تابستان، هوای سرد، گرم، ایشان در حرم حضرتعلی (ع) بودند.
حرمشان ترک نمیشد. درست سر ساعتِ ۳ به وقت محلی- که در تابستان ساعتِ سه، ۱۰ شب میشد به وقت اینجا و در زمستان هشتِ شب- و ایشان سر ساعت سه در حرم حضرتعلی (ع) بودند. این برنامهشان هرگز ترک نمیشد. حتی یک وقت به دنبال کودتایی که در عراق رخ داد، حکومتِ نظامی شده بود، برادر شهید، مرحوم حاجآقا مصطفی میگفتند که دیدیم آقا توی اتاق نیست. گفتیم نکند آقا رفته باشد حرم، کجا رفته باشد؟ اینطرف بگرد، آنطرف بگرد، تا اینکه دیدیم رفته بالای پشتبام ایستاده که گنبد پیدا باشد و دارد زیارتنامه میخواند ...». [۶۱] آری ... گویا پیمانی است که امام امت، هر شب، در طول ۱۴ سال اقامت در نجف، با مولای خودش تجدید میکند. هر شب ... هرشب اعلام حضور است، اعلام محبت و ولایت است، بیعت با علی (ع) است. آری، چنین کنند بزرگان.
علامه طباطبایی
مرحوم علامه طباطبایی، فیلسوف عالیقدر و مفسر بزرگ (صاحبِ «المیزان») که علاقه شدید و محبت خاصّی به عترت پیامبر و معصومین: داشت، از این جام محبّت، بینصیب نبود و از خصائص او داشتن روح تعبد و ولای اهلبیت، همراه با فلسفه و عرفان بود. از زیارت کردن ایشان هم قبلًا یاد شد.
اینک این نمونه را هم اضافه میکنیم:
«... در تابستانها، از قدیمالأیام، رسمشان این بود که به زیارت حضرت ثامن الأئمّه (ع) مشرف میشدند و دوران تابستان را آنجا میماندند و ارض اقدس را بر سایر جاها مقدم میداشتند، مگر در صورتِمحذور.
در ارض اقدس، هرشب به حرم مطهر مشرف میشدند و حالت التماس و تضرّع داشتند. هرچه از ایشان تقاضا میشد که در خارج از مشهد، چون «طرقبه» و «جا غَرق»، سکونت خود را به علت مناسب بودن آب و هوا قرار دهند؛ و گهگاهی برای زیارت مشرف گردند، ابداً قبول نمیکردند و میفرمودند: «ما از پناه امام هشتم، جای دیگر نمیرویم». [۶۲] در پای کوی تو سرِ ما میتوان برید
نتوان بریدن از سر کوی تو، پای ماراستی! .. به هدف و با انگیزه زیارت، به مشهد و مدینه و مکه و دمشق رفتن کجا، و برای تفریح و تجارت و گشتن و گذراندن تعطیلاتِ نوروز و تابستان و ... در حاشیه، به زیارت هم! رفتن کجا؟ .. ببین تفاوتِ ره از کجاست تا به کجا؟ ..
میرزای شیرازی
در شیوه بزرگان عارف و صاحبدل، «زیارت»، گفتگو با حجّت خداوند، در کنار مرقد اوست، آنچه مهم است، پیوند قلبی و ارتباط درونی است. نه فقط عبادتها را خواندن و گذشتن، بلکه با عنایت و توجه به مضمون، درونمایه زیارتنامهها را هم با زبانِحال و هم با زبان قال، بیان کردن و آشکار نمودن. حتی اگرچه کتابی با خود نبریم.
عالمان برجسته، هم در اثر مداومت بر زیارت، هم با انگیزه همدلی با مفاهیم متون زیارتی، از همراه داشتن زیارتنامه بینیازند. میدانند که چه باید بگویند و چگونه بستایند و چه بخواهند.
در حالات معنوی مرحوم میرزای شیرازی، صاحب فتوای مشهور در «تحریم تنباکو» نوشتهاند:
«... زیارتهایی را که در حرم امامان میخواند، در حرمها کتاب دعا با خود نمیبرد، با اینکه مدتی دراز، دعا و زیارت میخواند». [۶۳] بالأخره ... میرزای شیرازی، حرفهایی برای گفتن داشت، هرچند توقفش در حرم به طول میانجامید، باید از بزرگان دین آموخت.
ادبِ حضور را، شیوه زیارت را، آداب تشرّف به حرم را، بها قائل شدن به دیدار معصوم را، ارج نهادن به سایه مرقد امامان را.
ارزش هرکس، به قدر فهم و شعور و ادب و میزانِ «معرفتِ» اوست.
زیارت و فلسفه یاد و احیاگری
اشاره
زیارت و فلسفه «یاد» و احیاگری «مودّتِ» خاندان پیامبر، اجر رسالت آن حضرت است.
وفاداری به «اهلبیت»، وفاداری به «حق» است.
پیوند با «عترت» هم، پیوند با قرآن و اسلام است، که این هر دو وزنه سنگین و این «ثقلین»، مورد سفارش و تأکید فراوان رسول مکرم اسلام میباشد.
تمسّک به دودمان پیامبر و آشنایی با خانه آلعلی (ع) و پیوند با اولاد فاطمه (س)، ثمرات و آثار فراوانی دارد که سودش نیز به خودِ ما بر میگردد.
آشنایی با این «خانه» و «خط»، قرار گرفتن در مسیر معرفت زلال و نابِ اسلام و حق است. چرا که پیشوایان دین ما از این دودمان، در علم و فضل و کمالات و ارزشها، اسوه و الگو و سرچشمه جوشان و زایندهاند و خودشان، تجسّم آن ارزشها و جلوهگاه آن نورهای معنوی و معنویتهای نورانی و بصیرتها و والاییهایند.
اگر برای ما، راهی جهت پیوستن به این «معرفت» خانه، قرار دادهاند، این هم خود، نوعی دیگر از لطف آنان نسبت به ماست. و اگر ما را به سوی آشنایی با آنان و مرتبط گشتن با اهلبیت عصمت، سوق دادهاند و تشویق کردهاند، اینهم فیض دیگر و لطف مضاعفی برای ماست. اگر آنان نیز به ما نگفته بودند و از ما نخواسته بودند، ما وظیفه داشتیم که در آن خانه برویم و گرد این شمعها پروانهوار بچرخیم و از فروغ این مشعلهای خورشیدسانِ هدایت، بهرهمند شویم.
«زیارت»، قرار گرفتن در این مدار، و چرخیدن بر گِرد این محور، و آموختن از این مکتب و سیراب شدن از این «زمزم» است.
حقّ شهدای آلمحمد (ص)
تلاشی که از نظر فرهنگی و اجتماعی، از سوی امامان شیعه انجام میگرفت، یکی همسوق دادن امت به سوی پیشوایان حق و فرهنگ تشیع و خط اهلبیت بود. تا با یادشان، با احیای نام و خاطره و فکر و تعالیمشان، راه، نمایانتر و هدف، روشنتر و راهنما آشکارتر گردد تا مردم گرفتار سرگردانی و حیرت و بلا تکلیفی نگردند و از این طریق، گامهایی در مسیر تربیت و سازندگیهای فردی برداشته شود. از جهت سیاسی و اجتماعی هم با مطرح بودن خطّ اولیای دین و فرهنگ ائمه، انحرافات، کمتر و هدایتها بیشتر شود. به ویژه، روی آوردن به راهِ «شهدای آلمحمد»، و گرامیداشت آنان و تجلیل از فداکاریهایشان و احیای نامشان و زیارت تربتشان و الهام گرفتن از خاک مزارشان و خونِ پاکشان این مهم را بیشتر تأمین میکرد- و میکند-.
امامان نهتنها در سخن، که در عمل هم احیاگران بزرگ این خطّ و فرهنگ بودند و از شهدای عترت رسول، که کشته راه حق و دین و نجات مردم بودند، تجلیلِ قولی و عملی میکردند.
این، حقّ هر شهید بر جامعه است. و شهدای آلمحمد، بهویژه ائمه شهید شیعه، بیش از دیگران، بر گردن امت پیامبر، حق دارند، چرا که حیاتشان را در راه صلاح و اصلاح همین امت، نهادند و به شهادت رسیدند، تا دین را زنده نگهدارند، هرچند با مرگ سرخ و سبز خویش!.
احیای دین، زخونِ شهیدان است جان شهید، هدیه به جانان است
در پای نخل پر ثمرِ اسلام خون شهید، زمزم جوشان است
احیای فرهنگ شهادت، در برنامه عملی اولیای دین ما بود تا از این طریق، هم حقِّ شهدای آلمحمد، تا حدودی، ادا شود و هم با پیوند و آشنایی با شهیدان این راه، عملًا راهشان تداوم یابد.
در صدد بحث تاریخی گسترده نیستیم. فقط چند نمونه از سیره عملی اسوههای خود را یاد میکنیم، تا معلوم گردد که چگونه پیشوایان دینی ما، این «حق» را ادا میکردند و آن فرهنگ را زنده نگه میداشتند.
حضرتفاطمه (س) قبر حمزه سیدالشهدا را زیارت میکرد، اصلاح مینمود، علامت میگذاشت و هر دو سه روز یک بار، قبور شهدای احد را زیارت میکرد، کنار مزار نماز میخواند، میگریست و دعا میکرد و هر جمعه، قبر حضرتحمزه را دیدار کرده و نزدِ آن میگریست. [۶۴] «حضرتزهرا (س)، بعد از رسولخدا، هفتاد و پنج روز زیست. در این مدت، هرگز شاد و خندان دیده نشد. در هفته دو روز (روزهای دوشنبه و جمعه) سرِ خاک شهدا میآمد و میگفت: «رسولخدا اینجا بود و مشرکان آنجا ...». [۶۵] یعنی نوعی گزارش میداد از صحنههای درگیری حق و باطل، و ترسیم میدان نبرد و یادآوری خاطره جنگ احد و غیره ... آموزش تاریخ در صحنه! بیان واقعه در محل وقوع!
یاد شهدای احد را چگونه میتوان زنده نگه داشت؟ جز با آمدن بر سر مزارشان و نشستن بر تربت پاکشان و اشک ریختن به یادشان و یادآوریِ حماسهها و فداکاریهایشان؟!
مرحوم صدوق، حضور بر مزار شهیدان احد را بهعنوان زیارت، مستحبمیداند.[۶۶] در روایات، ضمن آنکه برای زائر مدینه، زیارت و دعا نزد قبور شهدا مستحب به شمار آمده است، نقل شده که: پیامبر اسلام، هرگاه به زیارت شهیدان میرفت، خطاب به آنان میفرمود:
«السَّلامُ عَلَیکُم بِما صَبَرْتُم فَنِعمَ عُقبی الدّار».[۶۷] و امامصادق (ع) در مورد زیارت شهدای احد، سفارش فرموده است که خطاب به آنان گفته شود:
«السَّلامُ عَلَیکُم یا أَهْلَالدّیار، أَنْتُم لَنا فَرَطٌ وَإِنّا بِکُم لاحِقُون». [۶۸] سلام بر شما ای اهل این دیار! .. شما پیشاهنگ مایید و ما هم بهشما خواهیم پیوست.
حضرتزهرا (س) که اولین شهید عترت پیامبر در راه دفاع از حق بود، طبق وصیت خویش، مخفیانه به خاک سپرده شد و حضرتعلی (ع) صورت چند قبر را هنگام دفن وی، ساخت، تا جای دفنِ آن مظلومه مشخّص نباشد.[۶۹]آنگاه، بطور مکرر، به زیارت قبر آن بانوی بزرگوار میرفت و طبق بعضی نقلها:
«امیرالمؤمنین (ع) هر روز قبر فاطمه زهرا را زیارت میکرد، یکروز که به زیارت آمده بود، خود را بر قبر افکند و گریست و شعری را به این مضمون خواند:
چه جانگداز است هنگامی که بر قبر حبیبم عبور میکنم و سلام میدهم و جوابی نمیشنوم، ای قبر! چه شده که جواب مرا نمیدهی؟
آیا بعد از من، دیگر دوستی با کسان، ملالتآور شده است؟».[۷۰] حسین بن علی (ع) هنگامِ غروبِ هر جمعه، تربت برادرش اماممجتبی (ع) را زیارت میکرد. [۷۱]
محمد حنفیه برای زیارت قبر امامحسن (ع) در بقیع میآمد و میگفت:
«سلام بر تو ای بازمانده مؤمنان و ای فرزند اولین مسلمان. چرا چنین نباشد، در حالی که تو سلاله هدایت و همپیمان با تقوا و پنجمین نفر از اهل کسائی. دست رحمت تو را تغذیه کرده و در دامان اسلام تربیت شدی و از پستان ایمان شیر خوردی. تو در حال حیات و مرگ، پاکیزهای ...»[۷۲] زیارت مرقد سیدالشهداء (ع) بیش از همه مورد توجه و عنایت ائمه بود و به زائران آن کوی حق و دیار عشق، احترام زیادی میکردند.
«حمران بن اعین»، نقل میکند که: از زیارت قبر حسین بن علی (ع) برگشتم، امامباقر (ع) به دیدنم آمد و فرمود:
«ای حمران! بشارتت باد ... هرکس قبر شهدای آلمحمد را زیارت کند و هدفش از این زیارت، خدا و پیوند با پیامبر باشد، همچون روز تولد از مادر، از گناهانش بیرون آمده، پاک میشود».[۷۳] گرچه زائر، از زیارت حسین (ع) آمده بود، لیکن امام، محور سخن و ملاک فضیلت را روی «شهدای آلمحمد» برد، که امامحسین، سرور و سالار همه آن شهداست و سلاله آن عترت پاک است.
اولین زائر قبر حسین شهید، صحابی والاقدر پیامبر، «جابر بن عبدالله انصاری» بود که به همراه غلامش «عطیه» به زیارت نائل شد. نقل شده است که اسیران اهلبیت، پس از ماجراهای کربلا و بازگشت از سفر شام، در مسیرشان به مدینه از مأموران نگهبان خواستند تا آنان را از «کربلا» عبور دهند تا با قبر سیدالشهدا تجدید عهد نمایند.
در اربعین شهادت حسین بن علی بوده که به آن محل رسیدند. هنگام گذر از آن دشتِ خونین، زنهای علویه با گریه و فریادهای دردمندانه، بهسوی قبر شتافتند و اشکها ریخته شد و سه روز در آنجا گذراندند. در همان موقعیت بود که امامسجاد (ع) با جابر، دیدار نمود. امام با جابر در این دیدار، که بر تربت شهیدان کربلا انجام گرفت، درباره حوادثِ تلخی که بر آنان گذشته بود، سخنها گفت، سپس به سوی مدینه رهسپار شدند. [۷۴]
«دِعبل»، احیاگر آلرسول
«دعبل خزاعی»، شاعر متعهد شیعه که در زمان امامرضا (ع) میزیست، هنر خویش را در راه احیای حق آلمحمد، و ذکر و یاد شهدای عترت پیامبر و بیان فضایل «اهلبیت» قرار داده بود و نزد ائمه شیعه، منزلتی داشت.
روزی در «مرو»، به حضور حضرترضا (ع) رسید و عرض کرد: ای فرزند پیامبر! درباره شما قصیدهای سرودهام و عهد کردهام که قبل از شما آن را برای کسی نخوانم. حضرت اجازه فرمود تا دعبل شعرش را بخواند و او هم خواند.
قصیده بلند و بالای دعبل، که به «قصیده تائیّه» یا «مدارس آیات» معروف است، از پرمحتواترین قصایدی است که در بیان حق و فضایل این دودمان پاک و یادآوری از «شهدای آلمحمد» میباشد.
در این قصیده، که یکصد و بیست و یک بیت است، در فضایل سرشار از معنویت و خاطرههای پر سوز و گداز، جریان خاندان پیامبر را از آغاز، همراه شهادتها و رنجها بیان میکند. از خانهها و مدارس و منازلی یاد میکند، که- بهخاطر ستمهای امویان و عباسیان- متروک و خالی مانده است. خانهها و مراکزی در خیف، منا، مسجدالحرام، عرفات، جمرات که پایگاه وحی بوده است، دیاری که برای آلرسولالله، امیرالمؤمنین، حسن و حسین، جعفر و عبدالله و فضل، حمزه و امامسجاد ... بوده است. منازل پاکی و طهارت و نماز و تقوا و نیکی که در جایْجایِ آن سرزمینها دایر بوده است و سرگذشتِ شهادتها، ستمها، خونها.
و در جایی از قصیده، خطاب به مادر امامان، حضرتزهرا (س) میگوید.
اگر در خیال هم حسین را آغشته به خون میدیدی که از تشنگی، کنار فرات جان داد، بر صورت خویش سیلی میزدی و اشک از دیدگان بر چهره جاری میکردی، ای فاطمه! ای دختر نیکی! برخیز و ندبه کن، که ستارههای آسمان، بر دشتو هامون افتاده است ....
آنگاه، یاد از قبرهایی میکند که از این دودمان، در سرزمین کوفه، مدینه، مکه، فخّ، جوزجان، بغداد، طوس، کربلا ... قرار دارد و از شهدایی چون شهید فخّ، یحیی بن زید، ابراهیم بن عبدالله، موسی بن جعفر و شهدای کربلا ... یاد میکند .... [۷۵] نقل شده است که وقتی دعبل، در شمارش این زمینهای نورانی و مرقدهای پاک، به آن جانِ مطهر و ارزشمندی که در بغداد مدفون است رسید (یعنی امامکاظم (ع)) حضرترضا (ع) فرمود که این را هم اضافه کند: «وقبرٌ بطوسٍ یا لها من مصیبةٍ»، که یادی بود از قبری مصیبتبار و اندوهآور که در خاکِ «طوس» است.
دعبل پرسید: این قبر، قبر کیست که در طوس است؟
امام (ع) فرمود: قبر من است. روزها و شبهایی چند نمیگذرد، مگر این که طوس، محلّ رفت و آمد شیعیان و زائران من میگردد. هرکس مرا در غربتم در سرزمین طوس زیارت کند، با من خواهد بود و گناهش در قیامت بخشوده خواهد شد. آنگاه امام (ع) برخاست و «صله» و هدیههایی بهعنوانِ تقدیر، به دعبل عطا کرد. [۷۶] دعبل، با این قصیده خویش که دفاعی جانانه و استوار از خطّ اهلبیت، بود، حق را زنده کرد و دشمنان حق را کوبید و حتی مأمون را به شدت به خشم آورد و علی بن موسیالرضا (ع) را خشنود ساخت.
میبینیم که شاعر آگاه و بلند اندیشهای چون دعبل، با آن موقعیت ادبی و شعر استوارش، در احیای «شهدای آلمحمد» چگونه از جان مایه میگذارد و یکایک قبور مطهّر به خون خفتگان عترت پیامبر را بر میشمارد و نام شهیدان آلعلی را یاد میکند و مجموعهای از این «فرهنگ» را در شعر خویش، یکجا میآورد.
امام هم، برای تکمیل قصیده بلند او، که تمام قبور و مزارات شهدای مظلوم فرزندان فاطمه را داراست، از قبر خویش که در «طوس» خواهد بود یاد میکند و دو بیت، به قصیدهاش میافزاید.
این، خط کلیّ و درخشان ائمه است که مردم را با این «مزار»ها و مدفونین آنها آشنا کنند، تا از این طریق، مردم، راه هدایت و نجات را بیابند و در بیراهههای ظلمانی نیفتند. شاعران آیین دیگری جز کمیت هم، سهم مهمی در احیای فرهنگ اهلبیت و یاد شهدای آلرسول داشتند.
نقش زیارت در عصر خفقان و خشونت
حقّ، در قامت حق پرستان جلوه میکند.
حقّ، با ایثار و فداکاری حق جویان، ماندگار میشود.
حقّ، با تلاش و باطلستیزیِ حقطلبان، بر کرسی مینشیند.
و ... «زیارت»، گامی است در این راه.
زیارت، با امامان شیعه و اهلبیت پیامبر پیوند دارد و ماجراهای ائمه و حیاتِ سیاسی و اجتماعیشان و برخوردهای فکری و فقهیشان، همه و همه- همچنان که قبلًا هم اشاره شد- تقابلِ «حقّ» و باطل بود.
جریانِ «اسلام» و «ضد اسلام»، در «خطّ ائمه» و «خطّ امویان و عباسیان» با هم در تعارض دائمی بود و این تقابل، به شکلهای مختلف و در زمینههای گوناگون وجود داشت.
ائمه، تجسم خط راستین اسلام بودند و قدرتهای حاکم زمانشان، مدعیان دروغین اسلام. در این راه و در دفاع از حق و قرآن و تبیین مکتب و تحقّق بخشیدن به احکام متعالی اسلام، به همان شدّت وحدّت و نستوهی و استواری، که از سوی امامان، حماسه آفریده میشد و فداکاریهایی کمنظیر به عمل میآمد و خون داده میشد و رنجها و مشقتهای جسمی و روحی و محدودیتها و ابتلاءات تحمّل میشد، از سوی قدرتمندانِ حاکم هم، برای توجیه خودکامگی و ادامهسلطه و مشروعیت بخشیدن به کارها و سیاستهای شان، دستاویزهایی به کار گرفته میشد، و با استفاده از شیوههای گوناگون، در قالب مذهب، سعی میکردند که جناح حقّ و خطّ ائمه را لوث کنند و چهرههای تابناک اسلام را پنهان سازند و فروغ همیشه تابان حق را، که از پس صدها ابر و غبار و شبهه و ابهامهای دشمن آفریده، نور میافشاند، خاموش کنند.
این تلاش، از هر دو سوی، به شکلهای خاص ادامه داشت. از یکسو کتمان، از سوی دیگر تبیین.
یکی از محورهای اساسی تعالیم و تلاشهای ائمه شیعه، احیای حق و زنده نگهداشتن آن حماسهها و فروزان داشتن آن مشعلها و یادآوری آن یادهای عزیز و خاطرههای ارجمندِ صحنههای حقطلبی و ایثارگری و فداکاری خالصانه در راه قرآن و دین خدا بود.
تبیین حق و بیان معارف دین، و نیز مبارزه با سیاستِ کتمان فضایل و تحریف و مسخ حقایق و وارونه نشان دادن چهرهها و تعلیمات مکتب که از سوی حاکمان مستبد و والیان فاسد و فاسق اموی و عباسی رایج بود، استراتژی و برنامه اصولی ائمه بود. و در این راستا، از شیوهها و شعارها و تاکتیکهای متناسب با هر زمان و محیطو شرایط اجتماعی، بهره میگرفتند.
از طریق بیان حدیث، حمایت از شاعرانِ موضعدار و متعهد، توصیه به مدح اهلبیت و مرثیه شهیدان مظلوم خاندان پیامبر، گریه و عزاداری، زیارت، نقل روایت و ثبت و درج گفتار ائمه و رابطه داشتن با اهلبیت و تجدید دیدارها و تحکیم میثاقها و ... استفاده میشد تا آن «خطّ» زنده بماند و آن «مشعل»، فروزانتر گردد.
اهمیت کار ادبی و شعری و مراسم و شعارها و تعظیم شعائر و تبیین حق و رفتن به زیارت و ... وقتی بیشتر آشکار میشود که وضعیت اجتماعی عصر ائمه از جهت خفقان و سانسور و تضییقات معلوم گردد. مگر امروز برای به انزوا کشاندن خط امامان تلاش نمیشود؟
امروز هم روز «زیارت» است ... و باید «زائر» شد و زیارت را خواند و فهمید و عاشقانه به زیارت مزار «اولیاءالله» رفت. چرا که سختگیری و اعمال فشار علیه مکتب و مرام اهلبیت، هنوز هم وجود دارد، پس زیارت هم بار فرهنگی و مبارزاتی دارد و از اجر فراوان برخوردار است.
هرگز عملی را نباید بریده از پیرامون و مجرّد از محیط و شرایط بررسی کرد.
ارزش هر عمل، با مسائل جنبی، با انگیزه و نیّت، با میزان تأثیر آن در خود و دیگران، با اندازه بصیرت و معرفتِ صاحب عمل، با بجا و به موقع بودن عمل، .... بیرابطه نیست.
زیارت نیز اینگونه باید مورد ارزیابی قرار گیرد.
«زیارت»، سنتی است که در بستر «زمان» جریان پیدا میکند و با مسائل جامعه و جوّ حاکم و شرایط محیط و ... مرتبط است. پس برای درک ارزش و عظمت زیارت و فلسفه سیاسی و اجتماعی آن و راز تأکید فراوان ائمه بر این مسأله، باید با فضای سیاسیاجتماعی آن عصر آشنا شد.
در روزگار حکومت امویان، مروانیان و عباسیان، محدودیتها و فشارهای بسیاری بر پیروان اهلبیت: وارد میشد و سیاستِ سانسور و جلوگیری از نشر فضایل خاندان پیامبر رواج داشت. میکوشیدند تا هر نوع ارتباطی را میان مردم و خاندان عصمت و طهارت، قطع یا تضعیف کنند. معاویه، یکی از کسانی بود که با تمام نیرو در جهت پوشاندن فضایل اهلبیت میکوشید و تلاش میکرد که آنچه از پیامبر در فضیلت آنان روایت شده است مطرح نگردد. بهعنوان نمونه به این ماجرا توجه کنید:
یک سال پس از صلح با امامحسن (ع)، معاویه به زیارت حج رفته بود، در آنجا بر گروهی گذر کرد و همه به عنوان احترام برخاستند ولی «ابنعباس» [۷۷] بلند نشد.
معاویه گفت: ابنعباس! .. چرا بلند نشدی؟
پس از یک سری گفتگو پیرامون ماجرای قتل عثمان و ... معاویه که از دادن جواب منطقی به سخنان ابنعباس درمانده بود، گفت:
ما به همه آفاق نوشتهایم و از ذکر مناقب علی و خاندان او نهی کردهایم. پس، ای ابنعباس! زبانت را نگهدار ...
ابنعباس- آیا ما را از خواندن قرآن نهی میکنی؟!
معاویه- خیر.
ابنعباس- پس، از بیان تأویل آیات، نهی میکنی؟
معاویه- آری.
ابنعباس- پس قرآن بخوانیم و نپرسیم که مقصود خدا چیست؟
معاویه- آری.
ابنعباس- پس، آیا کدامیک از این دو کار، لازمتر است؟ خواندن قرآن؟ یا عمل کردن به آن؟
معاویه- عمل کردن به آن.
ابنعباس- پس تا ندانیم که مقصود خداوند از آنچه نازل کرده، چیست، چگونه عمل کنیم؟
معاویه- از کسانی بپرس که قرآن را به غیر از اینگونه که تو تأویل میکنی تأویل کنند.
ابنعباس- قرآن بر دودمان ما نازل شده است. آیا معنایش را از «آلابوسفیان» بپرسیم؟
معاویه- قرآن بخوانید ولی آنچه را که خداوند درباره شما نازل کرده و پیامبر آن را در فضیلت شما دانسته، روایت و نقل نکنید، و جز این هرچه میخواهید روایت کنید.
اینجا بود که ابنعباس، در حالی که معاویه را مسخره میکرد، آیه یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ (۱) را خواند و معاویه بر سرش فریاد کشید که: ... زبانت را ببند! .. اگر هم چیزی میگویی پنهانی نقل کن، نه آشکارا. [۷۸]
این برخورد، نشاندهنده سیاست امویان در مورد به انزوا کشاندن اهلبیت و پوشاندن فضایل آنهاست و کلًا خلفا نسبت به ائمه و علویون و اولاد فاطمه (س) دوگونه فعالیت حذفی داشتند:
۱- مبارزه فرهنگی- تبلیغی
۲- مبارزه فیزیکی و کشتار و حبس و حصر.
بخشنامه سراسری معاویه، مبنی بر ممنوعیت بیان فضایل آلعلی و جلوگیری از تأویل و تبیین آیاتی که در مدح خاندان پیامبر و ائمه نازل شده بود، یکی از این شیوههای کتمان و حقپوشی بود.
«ابن ابیالحدید» در شرح نهجالبلاغه خود، از «طبری» نقل میکند:
«... «حَجّاج» و کسانی که او را به حکومت گماشته بودند- همچون عبدالملک و ولید و فرعونهای دیگرِ بنیامیه که قبل از اینها بودند- بیشتر از جلوگیری از قرائتِ «ابنمسعود» و «ابیّ»، تأکیدی بر پوشاندن و مخفی نگاه داشتن نیکیها و فضایل علی (ع) و فرزندان و شیعیان و پیروانش داشتند و میکوشیدند تا آنها را از چشمها بیندازند و در نظر مردم، آنها را بیارزش جلوه دهند. زیرا روش قرائت ابنمسعود، و چنین کارها هرگز ضرری به آنها نمیرساند و موجب زوال حکومتشان و تباه شدن کارشان نمیشد. اما مشهور شدن و گسترش فضایل علی (ع) و فرزندانش و روشن شدن ارزشها و نیکیهای آنان بود که باعث رسوایی و آشکار شدن حال و در نتیجه هلاکت و نابودی و زوال آنگونه حاکمان میشد و سبب میگشت که احکام و قوانین قرآن که دور افکنده و کنارش نهاده بودند بر آنان تسلّط یابد و چیره شود.
از اینجهت با اصرار و حرص هرچه تمام و کوشش پیگیر، فضایل آنان را پنهان میداشتند و مردم را نیز بر پنهان داشتن و کتمان و پوشاندن آن فضایل وامیداشتند. ولی خداوند چنان خواسته بود که علیرغم آن همه تلاش خصمانه، کار علی و فرزندان پاکش و فضایلشان بیشتر نور میداد و میدرخشید و محبت آنان در دلها افزونتر میگشت و یادشان بیشتر رواج پیدا میکرد و گسترده میشد و حجتها و برهانهای آنان روشنتر و قویتر میگشت و فضل و مقامشان والاتر میشد. تا آنجا که علی و فرزندانش، با اهانتهای آنان، عزیز و محبوب شدند و با کشتن و میراندنشان زنده گشتند و هر شرّی را که نسبت به آنان در سر میپروراندند و عملی میساختند تبدیل به نیکی و خیر میشد. تا آنجا که از فضایل و برتریها و سوابق درخشان آنان تا حد بسیاری بهدست ما رسیده که هرگز دیگران به مرز آن نمیرسیدند ... و اگر نبود اینکه ارزشهای انسانی و فضایل علی (ع) و فرزندانش همچون «قبله» مشهور بود و همچون سنتهای محفوظ فراوان بود، با آن شرایط و حقپوشیهایی که ذکر شد، در روزگار، حتی یک سخن هم از آنان بهدست ما نمیرسید ...». [۷۹] اهمیت این نقلقول مفصل، بیشتر در آن بود که از قول شارح معتزلی مذهب نهجالبلاغه، یعنی ابن ابیالحدید نقل شده است نه دیگران.
در زمان بنی عباس نیز این گونه سیاستها رایج بود. حتی با جذبِ ادیبان و خریدن شاعرانِ دنیا طلب، آنان را وادار میکردند که در مدح و ستایش خلفا و در مذمّت و بدگویی و انتقاد از آلعلی (ع) شعر بگویند و برای سرودههای خود، جایزه و صله دریافت نمایند. [۸۰] این برنامه تا آنجا گسترش یافته بود که عدهای نهچندان کم از شاعران برای دریافت جوایز فراوان و رسیدن به مال و مقام و تقرب به دستگاه خلفا، بهخصوص در زمان هارونالرشید، به ادبیات فروشی مشغول بودند و گوهر شعر را به پای سفلگانی همچون هارون میریختند و با بدگویی از آلالبیت و حتی حضرتزهرا (س) به درهم و دینار میرسیدند.[۸۱] امام موسی بن جعفر (ع) چرا سالها در زندان هارونالرشید به سر برد؟ جز برای اینکه از دسترس مردم دور باشد؟
امامرضا (ع) چرا مورد کینه و حسد مأمون بود و حتی مأمون اجازه نداد که نماز عید را به پایان برساند و از نیمه راه باز گرداند؟ جز برای وحشت از اینکه دیدهها و توجهها به سوی امام جلب میگردد و این برای حکومتِ مأمون خطرناک است؟!
«وقتی آوازه علمی و فضایل امامرضا (ع) گسترده شد و علما از هر سو برای آموختن معارف دین به حضورش میشتافتند، محبت آن حضرت در دلها جای گرفت و پیوند قلبی مردم با او استوار میشد. این خبرها وقتی به مأمون گزارش داده شد، کینهاش نسبت به امام افزونتر گشت و به «محمد بن عمرو طوسی» دستور داد که مردم را از پیرامون آن حضرت طرد کرده و از حضورشان در مجلس آن امام، جلوگیری کند ...». [۸۲]
برگهای سیاهِ تاریخ
برشمردن فضاحتها و جنایتهای امویان و عباسیان، در این مختصر نمیگنجد.
قتلعامهایی که کردند، زندانهای مخوف، حبسها و تبعیدها و شکنجههایی که کردند، امامهای شیعه را که کشتند، علویون را که به دار آویخته و به تیغ سپرده و به زندان افکندند، ... زیادتر از آن است که بتوان برشمرد.
آن همه از سادات حسنی و فرزندان اماممجتبی (ع) که در عهد منصور دوانقی در مجلسها وزیر دیوارها به شهادت رسیدند، [۸۳] آن شصت سید علوی که در عهد هارونالرشید، بهدستِ حمید بن قحطبه در یک خانه قتلعام شدند، [۸۴] علویونی که در دوره هارون، از بغداد به یثرب تبعید شدند و با حکومت یافتن او، وحشت و هراس علویان را فرا گرفت و برای مصون ماندن از خشم و شمشیر و زندان هارون، بهصورت ناشناس در آبادیها و شهرها پراکنده شدند ...[۸۵]چیزی نیست که از حافظه تاریخ، فراموش شده باشد.
ابنزیاد، در دوره حکومت معاویه، شیعیان کوفه را میشناخت و دنبال آنان میگشت و زیر هر سنگ و کلوخی مییافت، میکُشت. همه را به هراس افکند، دستها و پاها را برید، شیعه را بر شاخههای نخل، حلقآویز کرد. چشمها را کور نمود، افراد را طرد و تبعید نمود، تا آنجا که در عراق، چهره برجسته و مشهوری از شیعیان نماند، مگر اینکه همه را یا تبعید کرد، یا کشت، یا به دار آویخت، یا به زندان افکند. [۸۶]مظلومیت آلعلی را باید از زبان خودشان شنید. امامان ما، خود، شاهد صادق آن دوره، و راوی رنجهای بزرگ آن عصر بودند. خوب است که ترسیمی از آن دوره را از زبان اماممحمدباقر (ع) بشنویم، که گزارشگر دقیق از اوضاع زمان خویش و راوی رنجهاست.
آن حضرت میفرماید:
«... ما همچنان در روزگار بنیامیه مورد اهانت و خواری و تبعید و فشار و محرومیت و کشتار و ترس قرار میگرفتیم و بر خونهای خود و خون دوستانمان ایمن نبودیم. دروغپردازان و منکران، با دروغهایشان و انکار حقّمان، به رؤسای خویش تقرّب میجستند و از این طریق به قاضیانِ بدکردار و کارگزاران زشترفتار، در هر شهری نزدیک میشدند. برای آنان حدیثهای دروغ و جعلی نقل میکردند، آنچه را که ما نگفته و نکردهایم بر مردم نقل میکردند تا مردم را نسبت به ما دشمن و کینهتوز سازند. اوج و نهایت این شیوهها، در زمان معاویه و پس از شهادت اماممجتبی (ع) بود. در آن دوره، پیروان ما را در هر شهری میکشتند و بر اساس گمان و تهمت، دستها و پاها را میبریدند و هرکس که بهعنوان داشتن رابطه و دوستی و تمایل نسبت به ما یاد میشد به زندان میافتاد یا اموالش به تاراج میرفت و خانهاش ویران میشد ...
زمانه همچنان رو به شدت بود تا زمانِ «عبیدالله بن زیاد»، کشنده حسین بن علی (ع). در دوره حکومت حجاج در کوفه، شیعیان را میکُشت و با هر گمان و تهمتی دستگیر میکرد. اگر به مردی زندیق یا کافر میگفتند، نزد او بهتر از آن بود که بگویند شیعه است! در این عصر، مردم با بغض و دشمنی علی (ع) و دوستی کردن با دشمنان علی و دشمنی کردن با دوستداران علی، به دستگاه حکومتی تقرّب مییافتند ...». [۸۷]
اینها، گوشهای از جنایات امویان است و پس از آنان بنیعباس نیز همین خطّ را ادامه دادند و برای سرکوبی جناح بر حق اهلبیت و در انزوا قرار دادن آنان، جلوی هرگونه بیان حقّی را میگرفتند و زبان آزادگان را میبریدند و لبهای حقگو را میدوختند و حامیان اهلبیت و ائمه را یا منزوی میساختند یا به قتل میرساندند یا تبعید و حبس میکردند.
«سید حمیری»، شاعر اهلبیت، بهخاطر شعرهایش، از سوی «سوّار»، قاضی بصره، به زندان افتاد.[۸۸]«کمیت»، شاعر انقلابی شیعه، بهخاطر اشعار موضعدارش که از حقّ ائمه دفاع میکرد و فجایع امویان را افشا مینمود، از سوی هشام بن عبدالملک به زندان افکنده شد. [۸۹]«حجر بن عدی» و یاران انقلابیاش در زمان معاویه دستگیر شده و به شهادت رسیدند و یکی از همرزمانش بهنام «صیفی بن فسیل» بهخاطر امتناع از دشنام دادن به امیرالمؤمنین (ع)،- که خواسته معاویه بود- با غل و زنجیر به زندان افتاد و پس از چندی به شهادت رسید. [۹۰] «عمرو بن زراره» از اهل کوفه، که از منادیان و داعیان به حکومت حَقّه علی (ع) بود، با گزارش ولید و در زمان عثمان به دمشق تبعید شد. [۹۱] در ایام حکومتِ «زیاد» در کوفه، برادر و فرزندان و همسر «سعد بن سرح» که از شیعیان علی (ع) بود دستگیر و زندانی شدند و اموالش گرفته و خانهاش خراب شد. [۹۲]با این وضع، چه باید کرد؟ در این عصر خفقان، ائمه شیعه چه میتوانند بکنند؟
جز آنکه با هر وسیلهای و با استفاده از هر مناسبتی و به شکلهای گوناگون، در جهتِ بیرون آمدن «جبهه حق» از این انزوا بکوشند؟!
جز آنکه پردههای غفلت و بیخبری را بدرند؟
جز آنکه با سلاح شعر و با حربه اشک، دلیرمردانی را به میدان بفرستند تا نقابها را کنار بزنند و مظلومیتها را نشان دهند؟
جز آنکه با تأکید بر سنت «زیارت»، گامی در ابطال دسیسههای قدرتمندان در جهت به فراموشی سپردن ارزشهای والا و چهرههای پاک، بردارند؟
شعر، ذکر و زیارت
از سیاستهای امویان و عباسیان و شیوههای حذفی آنان نسبت به ائمه، نمونههایی نقل کردیم. در این فصل از برخی تدابیر شیعی و شیوهها و شکلهای به کار رفته و به کار گرفته شده از سوی جناحِ خطّ امام و فرهنگ اهلبیت سخن میگوییم تا ببینیم امامان شیعه، برای مقابله با آن «انزوای تحمیلی» در عرصه فرهنگی و سیاسی چه میکردند و برای در هم شکستن توطئه سکوت و خنثی کردن آثار سیاست بایکوت نسبت به جناح حقّ، چه برنامههایی داشتند و شکلهای مبارزه با خفقان اموی و عباسی چگونه بود؟
نقاب بر چهره خورشید انداختن، ریشهای قدیمی دارد، به قدمتِ انسان، و وجود حقّ و باطل در جهان.
و نور را زندانی کردن در حصار شب، شیوهای کهن است. اما هرچه هست، بوده است و هست و شاید پس از این هم تا همیشه در تاریخ بشر، اعمال گردد.
چندان شگفتانگیز نیست آنچه در گذشته یاد کردیم. یعنی ممنوعیت اسم ائمه: و ملاقات و زیارتشان. برای ناآشنای به بازیهای تاریخ، شاید باور کردنی نباشد که چگونه ممکن است اولاد پیامبر و عترت طیبه او و ائمه دین، که پاکترین و داناترین و شایستهترین انسانهای عصر خویش بودند، آنگونه مورد هتک حرمت و ستم و طرد و نفی و انزوا قرار گیرند، آنهم در زمانی که از عصر پیامبر اسلام چندان هم نمیگذشت! و چنان مورد بیمهری و حتی کینه معاصران خویش قرار گیرند که زندگی را در شدیدترین شرایط سانسور و خفقان ناشی از سلطه بنیعباس و پیش از آنان بنیامیه بسر برند.
حوادث تاریخ، روشنگر و تبیین کننده یکدیگر و مفسّر هماند. ممنوعیت نام علی (ع) در دوره بنیامیه و جلوگیری از زیارت حسین (ع) و بیان فضایل اهلبیت عصمت، در عصر حاکمیت امویان و عباسیان، اگر در قرنهای بعد، اندکی باورنکردنی به نظر میرسید، حوادث مشابهی در مورد ادامهدهندگان و اخلافِ هر یک از این دو خط و دو جریان حق و باطل و نور و ظلمت، بهخوبی روشنگر گذشته است.
در عصر خفقانِ رضاخانی هم، عزاداری بر حسین (ع) قدغن بود و مخفیانه در خانهها انجام میگرفت. در دوره پهلوی هم، نام و نوار و اعلامیه و رساله و کتاب حضرت امامخمینی و به دیدار او رفتن ممنوع بود و همسنگران و همراهان رهبر در جهاد با ستم در عصر سلطنت طاغوت، مورد تعقب و تهدید و تضییق و تبعید قرار میگرفتند.
ولی مگر تبعیدیها سکوت میکردند و زندانیان تن به تسلیم میدادند؟
در عصر خلفا نیز پیروان حق چنین بودند و همچنان که قبلًا اشاره شد، امامان شیعه- بهعنوانِ محور اینگونه تحرّکها- برای دعوت مردم به چکادهای بلند حق و خورشیدهای روشنیبخش و حرارتآفرین ایمان و عدالت، با شیوهها و برنامههایی، در جهت احیای فضیلتهای فراموش شده و مطرح ساختن نمونههای عینی کمالات و مجسمههای تقوا و پاکی و ارزشهای مکتبی، تلاش میکردند.
آنچه با عنوانِ «شعر، ذکر و زیارت» مطرح میشود اشاره به بعضی از این شیوهها و برنامههاست. اینگونه فعالیتها و استفاده از این نوع قالبها و شیوهها، برخی بیشتر به دورانِ حیاتِ ائمه مربوط میشود و بعضی دیگر پس از شهادت ائمه هم میتواند مورد استفاده و عمل قرار گیرد.
نوشتن و گفتن و نشر فکر، از اسلوبهای مهم تبلیغی در رابطه با یک فکر و فرهنگ و سیاست است. وقتی پیروان باطل از زبان و قلم و شعر و شیوههای تبلیغی بهره میگیرند، چرا حقجویان به اینگونه ابزار و وسایل بیانی روی نیاورند؟!
در مقابل دروغپردازیها و جعلحدیث و پخش فضایل ساختگی نسبت به امویان و وابستگان حکّام جور، میبایست فضایل والای اهلبیت بیان شود و احادیثی مستند و درست، که در تمجید و بزرگداشت این خاندان از زبان پیامبر اسلام نقل شده است، مطرح و بیان گردد که این، امری است کاملًا منطقی و بهجا و خردمندانه.
در زمینه شعر هم چنین است. در مقابل شاعرانِ متملّق و چاپلوس دربارهای بنیامیه و بنیعباس که با بیان شعری خود، خلافت را حق مسلّم آن غاصبان دانسته و خلفای جور را شایستهترین افراد برای تصدّی و بهعهده گرفتن رهبری امت برای مردم جا میزدند، شاعرانِ متعهّد شیعه، ضمن رسوا کردنِ دشمنان و افشاگری علیه مظالم و جنایات و بیکفایتیهای جبّاران حاکم، به تشریح و تبیین و اظهار فضایل امامان شیعه و آلعلی و ... میپرداختند و چه بسیار شاعرانی از شیعه که در ستیز با حکّام اموی و دفاع از ائمه و ترویج فرهنگ علوی، سر به دار یا آواره گشتند و یا شهید راه تعهّد شدند. [۹۳] ذکر مناقب و بیانِاحادیث مربوط به فضایل اهلبیت، در آن جوّ آلوده به تزویر و سالوس و دغل، ارزشی گران داشت. «سید حمیری»، افتخارش این بود که هیچ منقبتی درباره علی (ع) و اهلبیت نیست مگر آنکه آنها را در سرودههای خویش آورده است.
در مقابل دروغپردازیهای شگفت و وقیحانه که از سوی روایتسازان و جعلکنندگان حدیث در فضایل ساختگی خلفا و فاسقان و ... رواج داشت و عدهای با گرفتن رشوه و جایزه، به تجارت و بازرگانی حدیث مشغول بودند، بیشک، بیان فضایل روشن و شایستگیهای درخشان و همچون آفتابِ ائمه معصومین، جهادی عظیم بود که میتوانست تا حدّی سدّ راه آن تبلیغاتِ منفی و خنثی کننده تلاشهای فرهنگی و حدیثی مسموم آن دوره از سوی وابستگان به دربار خلفا باشد.
علامه امینی (رحمة الله) چهره بسیاری از این دروغگویان بزرگ تاریخ را افشا کرده و تناقضِ دروغهای این کمحافظهگان دروغگو را آشکار ساخته است و چه خوب از عهده این کار برآمده است و فضایل جعلی انباشته شده در کتب قدیمی را که در مورد حاکمان بیتقوا و حکّام بیتعهد و لاقید نسبت به شرع و اخلاق و دین و شرف نقل شده، بیان کرده است. [۹۴]
رابطهها، دیدارها، ذِکرها
در آن روزگار خشن و خفقانزده نسبت به «راه راست»، احیای فرهنگ اهلبیت یک تلاش مثبت و سازنده محسوب میشد. خطّ فکری امامان و طرح هدایتی ائمه، بهعنوان راه کمال انسان و نجاتِ امت، در آشفته بازار آن همه خطوط گوناگون و جریانهای فکری و سیاسیِساخته و پرداخته دستگاههای حاکم یا منحرفین شهرتطلب، عروةالوثقای اطمینانبخش و خوبی بود که میتوانست مردم را در «صراط مستقیم»، آگاهی و وحدت و انسجام بخشد.
از اینرو تبیین و ابلاغ و احیای این فرهنگ و خطّ، بیشتر به دوش پیروان ائمه و شیعیان فداکار و آماده برای ایثار و تلاش، سنگینی میکرد.
یکی از روشهای عملی و اقدامهای مفید برای این طرح، داشتن رابطههای مکتبی و جلسهها و دیدارها و همفکریهای فعال برای رسیدن به این هدف بود. طرح مسائل مکتبی و حیاتی و نقل سخنان ائمه و روایت کردن احادیث پیشوایان حق، کمک مؤثری به زنده ماندن این خطّ در ذهنیت و عینیت مردم آن روزگار میکرد. از اینرو، تأکید و تشویق ائمه به داشتن چنین جلساتی و نشستها و رفت و آمدها و رابطهها و مذاکرهها و پیوندهایی بر محور ولایت و امامت آن معصومین، جای بسی دقت و تأمل است.
چیزی که در احادیث مکرّر شیعه، به عنوانِ «امر» از آن یاد شده است. [۹۵] و بهخاطر جوّ آن روز ائمه به ناچار بهصورت سمبلیک و کنایی و با رمز و اشاره از آن یاد میکردند و شیعه را به داشتن جلسهها و رابطهها برای «احیای امر» فرا میخواندند.
منظور از آن، امامت و شئون مربوط به رهبری ائمه است که هم خطّ فکری و هم شیوه و مشی عملی آنان را شامل میشود و به تعبیر حضرت آیة الله خامنهای، «امر»، سمبل و رمزی از آن «قیام» و آینده موعود تشیع بود که همه در انتظارش بودند.[۹۶] به یکی دو نمونه از اینگونه احادیث اشاره میکنیم:
امامصادق (ع) به «فضیل» میفرماید:
تَجلسوُنَ و تحدّثون؟ قال: نَعم، جُعلت فداک. قال: انَّ تلکَ المجالس احبّها، فاحیُوا امرَنا یا فضیل، فرحم الله من احیا «امر» نا ... [۹۷]- آیا مینشینید و برای هم حدیث میگویید؟
فضیل پاسخ داد: آری، جانم به فدایت.
فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم، پس «امرِ» ما را ای فضیل زنده نگهدارید، رحمت خدا بر آنکه امر ما را احیا کند.
در حدیث دیگری امامصادق (ع) به اصحابش توصیه میکند:
«اتّقوا اللهَ وکونُوا اخوةً بَرَرة متحابیّن فی اللهِ، متواصِلین مُتراحِمینَ، تَزاوَروا وَتلاقُوا وتَذاکروا واحْیُوا امرَنا». [۹۸]- تقوای الهی را داشته و برادرانی نیکوکار باشید، بر محور الله، دوستی کنید، با هم پیوند و عطوفت داشته باشید، با یکدیگر زیارت و ملاقات و مذاکره داشته باشید و امر ما را احیا و زنده کنید.
باز در سخنی دیگر، امامصادق (ع) به «داود بن سرحان» فرموده است:
«ای داود! .. به دوستانم سلام برسان و بگو که میگویم: خدا رحمت کند بندهای را که با دیگری جمع شده و امر ما را به یاد هم بیاورند. هر وقت اجتماع کردید به «ذکر» بپردازید، همانا در اجتماع و گفتگوهای شما زنده ساختن «امرِ» ماست و بهترین مردم پس از ما، کسانی هستند که کار و امر ما را یادآوری میکنند و به یاد ما بر میگردند». [۹۹] این امر، همان چیزی است که مقوّم و ریشه و مبنای «اهلبیت» بودن آنان است، یعنی آن علم، عصمت، ولایت، تقوا و قرب به خدا، لزوم اطاعت مردم از آنان، حجّت بودنِ سخن و عمل آنان، لزوم اعتقاد به امامتشان و ...
علامه مجلسی در تفسیر واژه «امر» مینویسد:
«مراد از امر ائمه، امامت و دلایل امامت ائمه و فضیلتها و صفات آنان است، و نیز، نقل اخبار و نشر آثارشان و بحث و یادآوریِ علومشان و احیای دانشهایشان از طریق عنایت و توجه و نوشتن و نقل کردن، به شکلی که مانع از کهنه و فراموش شدن و فرسودگی معارف آنان گردد و مایه حفظ آن شود». [۱۰۰] روی این اصل، تشکیل جلساتِ ذکر و حدیثخوانی و نقل معارف اهلبیت، باعث زنده ماندن فکر و فرهنگ سازنده شیعی بود و علیرغم سیاستهای خلفا در جهت بستن درب خانه معصومین: و تعطیل کردن مکتب انسانپرور و آگاهیبخش آنان و تلاش در جهت منزوی ساختن و به فراموشی سپردن این جریان حق، خورشید پر فروغ شخصیت علمی و اخلاقیشان همچنان میدرخشید و جاذبه قوی و نیرومندِ معنوی و ارزشهای متعالیشان، دلها و جانها و اندیشهها را در تسخیر خود داشت و امامان، حاکمان بلا منازعِ دلها بودند.
ذکرها و یادها، نوعی مبارزه بود. جلساتِانس و دیدار، وسیلهای برای الهامگیری و یافتن محورهای وحدتِ مکتبی بود.
حلقات نقل احادیث ائمه، مایه انسجام فکری و پیوندهای عقیدتی بود.
رفت و آمدها و دید و بازدید شیعیان، شبکه مواصلاتیِ آنان و تقویتکننده روح جمعی و تعاون و رشتههای عاطفی هواداران خطّ امامت بهحساب میآمد.
مدایح و مراثی
نقش شعر و مرثیه و به کار گیری این سلاح مؤثر در عصرِ «نتوانستن»ها، ابعاد دیگری از مسأله احیای خطّ ائمه را داراست که در نهایت، به مسأله «زیارت»، پیوند میخورد.
«شعر» که از جوهره تخیّل قوی و ترسیم زنده و تصویر جاندار، نسبت به آنچه در دل و جان میگذرد برخوردار است، رساتر و نافذتر و ماندگارتر است.
ارزش شعر خوب و متعهد، وقتی روشنتر میشود که به تأثیرات منفی شعرِ هجو و لغو و فاسد توجه کنیم.
سود و تأثیر شعرِ حق، وقتی معلوم میشود که به تباهگری سرودههای منفی و اشعار ویرانگر و قالبهای ادبیِ در استخدام کفر و ستم و گناه دقت شود.
در هر صورت، هر دو، سلاح است، یکی با حق، یکی بر حق و هر دو شمشیر است، یکی بر فرق باطل، دیگری بر چهره حق.
و شعر بد و منفی و ضدّ ارزش را جز با شعر خوب و پرمحتوا و آرمانگرا و حقگوی نمیتوان پاسخ گفت.
اگر شعرهای لغو و مبتذل و در خدمت فساد و طغیان، «سیئه» باشد، شعر خوب و استوار و زیبا در دفاع از حق، «حسنه» است و «سیئاتِ شعری» را باید با «حسناتِ شعری و هنری» از میدان به در برد.
باز میگردیم به بیان نقش شعر در عصر امامان شیعه که برای مبارزه با خفقانِ اموی و عباسی است.
دربارهای خلافت، هم برای توجیه شرعی خلافت و حاکمیت خویش، هم برای تبلیغ به نفع کارها و هموار کردن راه برای اقداماتِ خودکامهشان و هم برای از صحنه بیرون کردن رقبا و دشمنان و مخالفان، از شاعران استفاده میکردند.
شعرای وابسته به دربار، در دفاع و تبلیغ و حمایت و ستایش از حکومت امویان و عباسیان، شعر میگفتند و پول میگرفتند. نمونههای آنان: کعب بن جُعیل، متوکّل لیثی، عبداللهِ بن هُمام سلولی، ابوالعبّاس اعمی، مسکین دارمی، اخطل، عدیّ بن رقاع و ... است که در تمجید و ستایش و تملّق خاندان اموی و درباریان شام و مروانیان، معاویهها، مروانها، ولیدها و ... شعر میسرودند و به دریافت درهم و دینار و کیسههای زر و جامههای گران و خلعتهای ویژه نایل میشدند.
در مقابل، شاعران مکتبی و پروردگان دامن اسلام و پیروان صدیق حق نیز، با شمشیر شعر به میدان میآمدند و در عرصه ادب و بیان و حوزه کلام و بلاغت و شعر، علاوه بر آنکه مظالم و خلافها و فسادهای دشمن را افشا میکردند، به تمجید و ستایش حق و راستی و عدل و کمال و علم و فضل، که در وجود ائمه و در خطّ اهلبیت تجلّی داشت میپرداختند. از اینرو میبینیم کسانی همچون «فرزدق»، «عوف بن عبدالله»، «کمیت»، «عبدالله بن کثیر»، «دعبل» و ... با زیباترین و مؤثّرترین وجهی، مفاخر و فضایل و صفات والای ائمه را در قالب شعر بیان میکردند و با جانسوزترین تعبیرات و مهیّجترین شکل، مظلومیت «آلعلی» و شهیدان راه حق و کشتگان وادی عشق در کربلا و ... را ترسیم میکردند.
در آن روزگار، شاعران متعهد شیعه، سنگرداران پرشور و مبارزان نستوه میدانِ قلم و بیان به حساب میآمدند و جهادشان مورد حمایت و توجه ائمه بود و نقش تبلیغی کارشان در حدّی بسیار بالا بود. جایگاه شعر، حساس بود و پایگاه شاعر جبهه حق، در قلبِ حق طلبان و باطل ستیزان، و به همین جهت هم این گونه چهرهها معمولًا تحت تعقیب قدرتهای حاکم بودند.
به بیانِ حضرت آیةالله خامنهای در این زمینه توجه کنید:
«... با توجه به پایگاه بلندِ «شعر مسلکی» در قرنهای اول و دوم هجری و یادآوری این نکته که شاعرِ متعهد به یک مسلک، برجستهترین و مؤثرترین نقش را در ترویج گرایشهای مسلک خود و تبیین هدفها و شعارهای آن به کار میبرده است، طبیعی مینماید که حساب ویژهای برای اظهارات و سرودههای شاعران وابسته به جناحهای سیاسی در نظر گرفته آید. نویسنده کتابِ «العباسیون الأوائل» به درستی نقش حسّاس و تعیین کننده ادبیات را در قرنهای ۱ و ۲ که روزگار شکوفایی شعر و خطابه عربی است در کتاب خود باز نموده است، مینویسد: «ادبیات در دلها اثر میگذاشت و مهر و گرایش مردم را به این یا آن دسته جلب میکرد. شاعران و سخنوران به منزله روزنامههای آن عصر بودند که هر یک جهت گیری سیاسی ویژهای را مطرح میساخت و از آن دفاع میکرد و با زبانی مؤثّر و شیوهای رسا، دلایلی بر حقانیّت گرایش سیاسی خود اقامه مینمود و دلایل رقبای خود را مردود میساخت .... شاعرانِ هواخواه علویان در قصاید خود که غالباً سرشار از نوعی عاطفه شورانگیز ناشی از احساس مظلومیت است، این استدلالها را ردّ کرده، استدلالهای دیگری و گاه از نوع همانها بر حقانیّت ادّعای ائمه شیعه ارائه مینمودند ...».[۱۰۱]شعرای حقگرا و عدالتخواه و مکتبی شیعه در دفاع از اهلبیت و بیان مظلومیت شیعه و احیای یاد و فضایل ائمه و شهدای کربلا و اولیای دین، با استفاده از این سلاح مؤثّر، خدمات ارزندهای بهحق نمودند و مردانه و قهرمانانه، از جبهه علویان دفاع کرده و با دشمن ستیز کردند.
سرودههای موضعدار اینگونه شاعران در آن عصر، آنچه که به اهلبیت مربوط میشد، عمدتاً دو محور اساسی داشت:
۱- مدایح
۲- مراثی
در مدایح، فضایل ائمه: مطرح میشد و در مراثی، سوگ و رثای شهدای مظلوم خاندان پیامبر عنوان میگردید و روشن بود که جهتگیری این مرثیههای سوزناک و بیان شهادتها- چه به صراحت چه با کنایه- متوجه خلفا و والیان وابسته به قدرتهای مسلط بود که شهیدان، کشته کینه و عداوتِ آنها بودند.
ستایش و مدحی هم که در قالب شعر، از امامان شیعه و اولیای دین و عترت پیامبر میشد صرفاً مدّاحی و تملّق و ثناگویی نبود، چرا که اینگونه مدحهای تملّقآمیز، معمولًا برای خودشیرینی و کسب زر و سیم و رسیدن به دنیا و دینار بود و نه شاعران شیعه اهل این کار بودند و نه چنین سرودههایی مورد حمایت ائمه بود.
انگیزه و هدف و سبک کار و محتوای آن اشعار با آنچه در دربارهای سلاطین و خلفا و امراء مرسوم و متداول بود فرق میکرد.
استاد محمدرضا حکیمی در اینباره مینویسد:
«... شاعرانِ سلف اسلام که در دامان این تعالیم، تربیت یافته بودند، هرگز بهسوی مدحگویی- به معنای متعارف- نمیگراییدند و آن را مذموم میدانستند و از نظر شرع، منهیّ. بعدها بیشترِ شاعرانِ مذهبی، بهویژه در زبان پارسی از اصالت کار دور ماندند و در مدایح دینی نیز غرضِ اصلی را رها کردند. باری، در شعر مذهبی نظر کلی بر نشر مبادی دین بود و احیای حقایق ایمان و زنده کردن دلها و جانها و جاری ساختن خون حماسه و تعهّد در رگها و پیها. از اینرو شاعران بزرگ شیعه همیشه برای حکومتهای فاسد، خطری بزرگ محسوب میشدند. زیرا آنان در خلال مدح آلمحمد (ص) حقایق دین و صفات لازم حاکم دینی را یاد میکردند و با ذکر صفات اسلامی امامان و مقایسه و تحقیر زمامداران، دلها را به حق و حکومت حق توجه میدادند ...».[۱۰۲] این شیوه و پیمودن این راه، الهام گرفته از رهنمودهای خود ائمه: بود و آن حضرات، هم با صراحت، مشوّق و فراخواننده صاحبان این هنر به دفاع از حق و فضیلت بودند و هم رفتار و سیره عملی آنان در زندگی، مؤیّد اینگونه شاعران بود.
ائمه شیعه، لفظاً و عملًا، با صراحت و کنایه، مدافع شاعران متعهد و مدیحهسرایان متّقی و مرثیهخوانان حقشعار بودند.
امامجواد (ع) به «عبدالله بن صلت» نوشت که: در سوگ من و پدرم (حضرترضا (ع)) مرثیه بسرای. [۱۰۳] امامرضا (ع) فرموده است:
«ما قال فینا مؤمنٌ شِعراً یَمْدحُنا به إِلّا بَنَی الله له فی الجنةِ أَوسعَ مِنَ الدّنیا سَبْعَ مَرّاتٍ». [۱۰۴]
هیچ مؤمنی درباره ما شعری در ستایش ما نمیگوید، جز آنکه خداوند در بهشت، برای او به اندازه بیش از هفت برابر دنیا بنا نهد.
پیشوای ششم حضرتصادق (ع) فرموده است:
«مَن قالَ «فینا» بیتَ شِعرٍ بَنی اللهُ لهُ بیتاً فی الجَنةِ». [۱۰۵]
هرکس درباره ما یک بیت شعر بسراید، خداوند به پاداش آن خانهای در بهشت برایش میسازد.
توجه و عنایتی که در اینگونه روایات- که مکرّر هم نقل شده- روی تعبیرِ «فینا» است، یعنی درباره ما و در حق و شأن ما، نشان دهنده بعد تعهّد و حماسه و جنبه حقگرایانه شعر است که ارزش دهنده شعر و بیانِ ادبی است.
تجلیل شعری از ائمه، تجلیل و ستایش حق و اسلام و عدالت است و بیان مظلومیتهای آنان و مرثیهسرایی برای شهیدان اهلبیت، بهطور ضمنی مبارزه با ستم و خفقانِ حکّام جور است و آنچنان مقدس و ارزشمند است که همتراز و همپایه با عبادت، در ارزشمندترین لحظهها و مکانهای مقدس عبادت بهحساب آمده است و گوش کردن به آن هم عبادت است.
«کمیت»، در موسم حج و ایام تشریق در «منا» خدمت امامصادق (ع) میرسد و از حضور امام (ع) اجازه میطلبد تا شعری را که سروده است بخواند. امام (ع) میفرماید: این ایام، ایام بزرگی است (یعنی شعر خواندن در این موقعیت عبادی و حساس، مناسب نیست).
کمیت میگوید: «انّها فیکم!»- شعر، درباره شماست (یعنی مکتبی و موضعدار و مبین حق است).
امام (ع) میفرماید: بخوان! ..[۱۰۶] چنین برخورد و اجازه گرفتنی را هم در «ایام البیض» با امامباقر (ع) داشته و سروده خویش را درباره شهدای کربلا خوانده است و حاضرین با شعر او گریستهاند و امامباقر (ع) او را دعا کرده است. [۱۰۷] قالب مدح و مرثیه، معمولًا برای بیان گفتنیها- از فضایل اهلبیت و مظالم امویان- مورد استفاده قرار میگرفته است و اینگونه اشعار هم دست به دست و دهان به دهان میگشته و نقل میشده است.
علامه امینی درباره «سید حمیری» که یکی از این وارستهمردان مخلص اهلبیت و شاعران نامآور و صاحب ولایت و توانا و بلندپایه و چیرهدست و پاکدل شیعه و یادآور بزرگ حماسه عاشورا بود و نزد امامصادق (ع) منزلتی عظیم داشت و سرودههای انقلابی و مرثیههای سوزناک و پرمحتوایش از نفوذ و شهرت و قوت کمنظیری بهرهمند بود. میگوید:
«... از بسیاری از شاعران، در جدیت و دعوت به بنیاد استوار، پیشی گرفت و در ستایش عترت پاک پیامبر، فراوان شعر گفت و با ایثار جان و هستی در راه تقویت روح ایمان در جامعه و احیای دلهای مرده، با پراکندن و نشر فضایل «آلالله» و گسترش فضایل این خاندان و نکوهش و انتقاد از دشمنانشان، از دیگر شاعران، برتر و بالاتر گشت .... و به گفته «ابوالفرج اصفهانی» شعرهایش یا آمیخته به مدح بنیهاشم، یا بدگویی و انتقاد از دشمنان و مخالفانشان بود ...».[۱۰۸] این، نمونهای از «تولّی» و «تبرّی» در محتوای شعری اوست. البته تنها به مرحله قلبی و زبانی اکتفا نمیکرد و این موضع، در عمل و رفتار اجتماعی و گسستنها و پیوستنهای او هم مشهود بود، که علامه امینی در این مورد هم مینویسد:
«سید حمیری، همه فضایل علی (ع) را به گونهای در قالب اشعارش گنجانید. حضور در هر مجلسی که در آن «آلمحمد» یاد نمیشد او را ملول و خسته میکرد و هرگز به محفلی که خالی از ذکر آنان بود انس و الفت نداشت». [۱۰۹]
«دِعبل» نیز یکی از این شاعران والامقام و بلندپایه است که سرودههایش آوازه و شهرت و نفوذ خاصّی داشت و مورد تکریم شایسته ثامنالائمه، حضرترضا (ع) قرار گرفت. قصیده معروفِ «مدارسُ آیاتٍ ...» او، که در سوگ شهدای آلمحمد و به خون خفتگان دشت کربلا و بیان فضایل اهلبیتِ عصمت و عترت طاهره پیامبر است، یکی از بهترین کارها و زیباترین شعرهای اوست. [۱۱۰] و در مسائل دیگر، بهخصوص در مدح امیرالمؤمنین (ع) و مرثیه اباعبدالله الحسین (ع) و ستایش از ائمه، شعرهای فراوانی دارد. [۱۱۱] روشن است که حرکت در چنین خطّی و داشتن چنین موضعی متعهّدانه و قاطع و صریح، برای شاعران، گران تمام میشده است و زندگی سراسر سختی و فشار و هراس اینگونه فرزانگان شیردل و شعرای بیباک، نشان این حقیقت است.
برای این سخن نمونههای فراوان میتوان یاد کرد. از جمله کمیت بن زید- شاعر معروف اهلبیت که تاکنون بهصورت مکرر نامش آورده شده- یکی از آنان است.
کمیت، بهخاطر قصیده بلند و بالایی که در بعضی از ابیات آن، به مدح بنیهاشم و بیان سوگنامه برای زید بن علی و پسرش یحیی بن زید پرداخته بود، وقتی گزارش این قصیده تعهدبار به «هشام بن عبدالملک» رسید، به والی آن روز کوفه (خالد بن عبدالله قسری) نوشت و سوگند داد که دست و زبان کمیت را قطع کند ... که ناگهان، کمیت، خانه خود را در محاصره نیروهای سواره والی دید، کمیت را دستگیر کردند و به زندان افکندند. [۱۱۲]میبینیم که داستان خونبار شیعه در ادبیات و شعرش، فقط در ائمه معصوم خلاصه نمیشود، بلکه به بیان فضایل علویون دیگر هم که در مبارزه با امویان شربت شهادت مینوشیدند میپرداختند.
نام و چهره کسانی همچون: «حِمّانی افَوه»، «سدیف بن میمون»، «عبدی کوفی»، «صنوبری»، «ابیفراس»، «کشاجم»، «سید رضی»، «سید مرتضی»، «مهیار دیلمی»، «خطیب خوارزمی»، «صاحب بن عباد» و دهها تن دیگر در این رواق خونین میدرخشد و آثارشان سرشار از لطافت و ظرافت و زیبایی در سوگ شهیدان و مدح ائمه است.[۱۱۳] علاوه بر به کارگیری شعر در قالب «مدایح و مراثی» شیوههای دیگری هم در «احیای امر» ائمه مرسوم بوده است، که برپا کردن مراسم عزاداری و گریه و نوحه بر مظلومیت اهل بیت و شهدای کربلا یکی از آنها است. از پرداختن به این بحث هم چشم میپوشیم، چرا که نیازمند تألیفی مستقل است.
همچنین بحث مستوفا و عالمانه و تحقیقی مرحوم علامه امینی درباره شعر در تاریخ اسلام و شاعرانِ متعهد شیعه و مقام و احترامشان نزد ائمه، موضع امامان در این رابطه، برخورد خوب و شایسته عالمان بزرگ دین با عنصر شعر موضعدار و مکتبی و در خدمت هدف متعالی، در الغدیر، ج ۲، صفحات ۲ تا ۲۴ یا در ترجمه فارسی الغدیر، بسیار مفید و مطالعهاش برای علاقمندان به اینگونه مباحث، آموزنده و راهگشاست.
حجّ، میعاد در سرزمین موعود
اشاره
کعبه، یک سنگ نشانی است که ره گُم نشود حاجی! احرام دگر بند، ببین یار کجاست؟
زائر دیارِ یار
در آستانه زیارت خانه خداییم.
سفری میباید و هجرتی و گشودنِ بند «عادت» از پایِ «روزمرگی» و چشیدن آب، از چشمه حیات و پرواز به آنجا که دلها به عشقش میطپد.
غالباً، زائر، مسافر است و زیارت و سفر، توأم.
پس در «حج»، زیارت است و سفر و هجرت، بهسوی نبض ایمان و مهدِ قرآن و مهبط وحی ....
سیر و سفر در اسلام، بسیار پسندیده است و مفید، ولی باید در جهت خوب و با انگیزه و هدفی سالم باشد. امامصادق (ع) فرموده است:
مسافرت باید برای یکی از این سه امر باشد:
۱- تهیه توشه آخرت
۲- تأمین معاش زندگی
۳- لذت مباح و تفریح سالم و غیرحرام. [۱۱۴]رسولخدا (ص) هم فرموده است:
مسافرت کنید تا صحّت بدن یابید، جهاد کنید تا غنیمت بهدست آورید، حج نمایید تا بینیاز گردید. [۱۱۵] زیارت خانه خدا، هم سفر است، هم حج است، هم برای مسلمین منافع مادی و اجتماعی دارد، هم آگاهیبخش و وحدتآفرین است، هم دشمنشکن و دوستنواز است. سازندگی حج بسیار است و نقش تربیتی و اجتماعی و سیاسی آن، بس عظیم و کارساز، و نخستین گامِ حج، با سفر آغاز میشود و سرفصل زیارتها حجّ خانه خدا است.
در عین حال باید هشیار بود که این سفر الهی و زیارت پربرکت که بر هر مسلمانِ توانمند و مستطیع، فرض و واجب است، از محتوا تهی و از اثر خالی نگردد ... که اینگونه حج، حج دوره آخرالزمان است. در حدیث است که:
«در آخرالزمان، مسافرت و بیرون رفتن مردم برای حجّ به چهار گروه، بیشتر اختصاص پیدا میکند:
حکمرانان برای تفریح و گردش،ثرومتمندان برای تجارت و داد و ستد،فقراء برای گدایی و قاریان برای سمعه و ریا ...». [۱۱۶] در هر صورت، دریغ است که این سفر، به هدفهایی دنیایی و محاسبات سودپرستانه اختصاص یابد و از محتوا و بعد عارفانه و عاشقانه تهی گردد. چرا که مکه، ضیافتگاه ملکوتی و معنوی خداوند است و حاجی مهمانِ پروردگار است و پذیرایی خداوند، با رحمت و مغفرت است.
امامعلی (ع) فرموده است:
«الحاجّ والمعتمر وَفْدُ اللهِ وحَقٌّ علی الله تعالی انْ یُکرمَ وَفْده ویَحبُوهُ بالمغفرة». [۱۱۷]
و حیف که این میهمانی، که زمینهساز اکرام خدا و پذیرایی با غفرانِ الهی است، در حدّ سفری تفریحی و گردشی پوچ، و رفت و آمدی تاجرانه درآید ... که صاحبخانه کریم و بزرگ است و مهمان را هدفی والا و نیتی در خورِ عظمت «ربّ البیت» شایسته است.
مکّه، تربتِ برگزیده
مکه، سرزمین برگزیده خداوند است و موردنظر و توجه پروردگار. سرزمین عرفان و معنویت و توحید است، خاستگاه اسلام است، تربت منتخب آفریدگار است و زیارت این دیار، قدم نهادن و رفتن و دیدن و فیض بردن از جاهایی است که مورد عنایت خاصّ خداست.
امامصادق (ع) فرموده است:
«محبوبترین زمین نزد خدا، «مکه» است. نزد خداوند هیچ خاکی محبوبتر از خاکش و هیچ سنگی گرامیتر از سنگش و هیچ درختی محبوبتر از درخت مکه و هیچ کوهی محبوبتر از کوههایش و هیچ آبی محبوبتر از آب مکه نیست».[۱۱۸] در ارزش زیارت مکه همین بس که ایام پربرکت و سراسر خیر حج، آنقدر سازنده و پربار و پربها است که در حدیثی از امامباقر (ع) حتی خواب در مکه، همچون تلاش و فعالیت در شهرهای دیگر و سجود در مکه، همچون بهخون غلطیدن و شهادت در راه خدا بهحساب آمده است:
«... وَالنائم بمکة کالمجتهدِ فی البُلدانِ وَالسّاجد بمکّة کالمتشحطِّ بدمه فی سبیلِ الله ...»[۱۱۹]
ارزش و قداست این خاک، بهخاطر انتساب به پروردگار است و برگزیدگی این تربت، بهخاطر معنویات و خاطرات مقدس این مهد وحی و کانون رسالت و توحید است.
مرحوم علامه امینی، در ردّ نظریه کسانی که به اینگونه امور و تبرک جستنها و ارزش قائل شدنها ایراد میگیرند، بحث و بیان مفصّلی دارد که در جایی چنین میگوید:
«... همچنان که اراضی و میدانها و خانهها و ادارات رسمی و دولتی که به نحوی منتسب به حکومتهاست، احکام و مقررّات ویژهای دارد که مردم، ملزم به رعایت آن و اجرای قوانین مربوط به آن هستند، همچنین زمینها و بناها و سرزمینهای منسوب به خداوند هم شئون خاص و احکام و مقررات ویژه و لوازم و روابطی دارد که حتمی است و آن کس که تسلیم پروردگار باشد و در لوای توحید و زیر سایه اسلام زندگی کند بهناچار باید آنها را مراعات کرده و به وظایف خود در قبال آنها قیام و اقدام کند. و از همینجاست که کعبه و حرم و مسجدالحرام و مسجدالنبی و کلًا مساجد و معابد و کلیساها و کنیسهها احکام خاص و مقررات ویژه و احترام فوقالعاده دارد و از نظر طهارت و نجاست و خرید و فروش و ... مقرراتش ویژه و لازم الاجراء است. اگر مکه مکرمه حرم امن الهی است که مردم به آن روی میآورند و از هر فراز و نشیب، آهنگ خانه خدا میکنند و آن اعمال مخصوص را انجام میدهند و حتی گیاههای حرم هم حکم خاص دارد، اینها از آثار همان انتساب به خداوند است و بهخاطر این است که خداوند، «مکه» را از بین سرزمینها، برگزیده است ...». [۱۲۰] این مکه است و کعبه، این خاستگاه نور توحید است و «امالقری»، این حجرالأسود است و مقام ابراهیم، این سرزمین «مبارک» است، خانه برکتخیز است. اولین خانه پربرکتی است که برای مردم قرار داده شده است.
به تعبیر قرآن: إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً[۱۲۱]
در کعبه، «حجرالأسود»، سوگندنامه خدا با بندگان است و دست کشیدن به آن، تجدید عهد با خداوند است و بیعت نمودن با اوست. درباره حجرالاسود و رکن یمانی، حدیث است که: «یَمینُ الله فی ارضِه یُصافح بها خَلقه». [۱۲۲] نگاه کردن به کعبه هم، عبادت است. که پیامبر فرموده است:
«النّظر الی الکعبةِ عبادةٌ». [۱۲۳]
و در حدیث دیگر است که: هرکس به کعبه نظر کند (در واژه «نظر» دقت شود) تا وقتی که نگاهش به کعبه است برایش حسنه نوشته میشود و از سیّئات او محو میگردد:
«مَنْ نظر الی الکعبة لم یَزَلْ یُکتبُ له حسنةٌ ویُمحی عنه سیئةٌ حتّی یصرفَ ببصره». [۱۲۴] وقتی که کعبه، یادآور آن همه خلوص و عظمت و ایثار ابراهیم است و سمبل توحید و خداپرستی است، نگاه به آن هم عبادت بهحساب میآید. چرا که این نگاه هم سازنده و تربیت کننده است. تا نگاه کننده چه کسی باشد و در ورای نگاه، چه احساس و درک و برداشتی نهفته باشد.
«اقبال» لاهوری، در شعر خود، به این پیوند ناگسستنی میان بنده و خدا در رابطه با حجّ و کعبه اشاره کرده و گفته است:
حرم جز قبله قلب و نظر نیست طوافِ او، طوافِ بام و در نیست
میان ما و «بیتالله» رمزی است که جبریل امین را هم خبر نیست [۱۲۵]
در حریم حَرَم دوست
در زیارت حجّ، زائر مهمان خداست.
این زیارت، پاسخگویی و لبیک به دعوتنامه عامّی است که چندهزار سال پیش، حضرتابراهیم، به فرمان خداوند از همه کسانی که میتوانند و استطاعت شرکت در این کنگره عظیم الهی، مردمی را دارند، نموده است.
خداوند در قرآن فرموده است:
(وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ ...). [۱۲۶]
«برای ابراهیم، جایگاه بیت را فراهم نمودیم و دستور دادیم برای من شریک قرار مده و خانه مرا برای طواف کنندگان و بپا ایستادگان و راکعان و ساجدان پاک گردان و مردم را به حجّ، ندا داده و دعوت کن که سواره و پیاده از هر فراز و نشیبی و سواره بر هر مرکب ضعیفی به اینجا بیایند».
زیارت حج، یک سفر سازندگی است، سفر خودسازی و تهذیب نفس و ارتقای درجه معرفت و شناخت و عشق به حق و گردیدن به گِرد مرکزیت توحید است.
در این سرزمین بعثت و حریم قدسی خدا که قبله مسلمین و مطاف یکتاپرستان است، بیاجازه نمیتوان وارد شد، بیدعوت نمیتوان رفت. اجازه، همان دعوت عام الهی است و آمادگی برای ورود، همان «لبیک» است. بدون احرام، از میقات نمیتوان وارد این سرزمین شد. در هر وقت از سال که باشد، هرکه و از هر کجا که باشد، برای ورود به این سرزمین مطهر و حریم حرم دوست، باید «مُحرم» شد و لبیک گفت و قدم صدق بر آن نهاد. چرا که سر در کوی دوست سپردن و در مطافِ حق گردیدن است.
خدا، زائر را دعوت کرده و اجازه ورود و حضور در میقات و مطاف و حرم داده است. چه مقام والا و توفیق بزرگی.
بهقول اقبال:
چه خوشبختی چه خرّم روزگاری درِ سلطان به درویشی گشادند آن که به زیارت حج میرود، سفر به سوی خدا میکند. به تعبیر لطیف و زیبای حضرت امام خمینی:
«... سفر حج، سفر کسب نیست، سفر تحصیل دنیا نیست، سفر الیالله است. شما دارید به طرف خانه خدا میروید. تمام اموری که انجام میدهید بهطول الهیّت باید باشد. سفرتان اینجا که شروع میشود سفر بهسوی خدای تبارک و تعالی است. باید مانند انبیاء: و بزرگان دین ما که تمام زمان حیاتشان مسافرتشان الیالله بوده است و از آن چیزی که در برنامه وصول الیالله بوده است یک قدم تخلّف نمیکردند. شما هم وفود الیالله داشته باشید و در میقات که میروید، لبیک به خدا میگویید، یعنی تو دعوت کردی، و ما هم اجابت ...». [۱۲۷] باز، بهقول اقبال لاهوری:
در آن دریا که او را ساحلی نیست دلیل عاشقان غیر از دلی نیست
تو فرمودی رهِ «بطحا» گرفتیم وگرنه جز تو ما را منزلی نیست
سفری اینچنین عظیم، و زیارتی اینگونه عارفانه و عاشقانه است که باعث میشود امامحسنمجتبی (ع) بیست و پنج بار پیاده به «حج» میرود [۱۲۸]و امام حسین (ع) هم گاهی در این سفر، با داشتن مرکب و وسیله سواری پیاده راه میپیماید و مرکب، پشت سرش حرکت میکند. [۱۲۹] این، شوق دیدار را میرساند. در میان جمعی که به دیدار خانه میروند، بعضی هم به صاحبخانه میاندیشند ... «او خانه همی جوید و من صاحبِ خانه» و رابط در این میان، «دل» است، و وادیِ سفر، عشق و عرفان است.
زیارت حجّ و ادب باطنی
وقتی که حج، حضور در میقاتِ ربّ است، وقتی شرکت در ضیافةالله است، وقتی لبیک گفتن به ندای ابراهیم و دعوتِ خداوند است، پس حاجی باید به تناسبِ «مقام»، خود را مهیّای این «بارعام» سازد.
در مورد این ادب باطنی حج، امامصادق (ع) فرموده است:
«اذا اردتَ الحجّ فجرّد قلبک لله من قبل عزمِکَ من کلّ شاغلٍ وحجابِ کلّ حجابٍ وفَوّض امورک کلّها الی خالقِک وتوکل علیه فی جمیع ما یظهر من حرکاتک وسکناتِک ...».[۱۳۰]
«دل را در هنگام و هنگامه حج، برای خدا مجرد ساختن و از هر حجابی و شاغلی آزاد ساختن، همه امور را بهخدا سپردن و در تمام حرکات و سکنات، بر او توکّل داشتن ...».
اگر حاجی زائر، اینگونه با قلبی سرشار از خدا و تهی از غیر، رو به خدای آورد، طبیعی است که هر قدمِ مهمانِ خدا عبادت و درجه و رتبه بهحسا ب میآید و در مقابل هر گام حسنهای بر او افزوده شده و سیّئهای از او محو میشود، چنانکه امامصادق (ع) فرموده است:
«انَّ العبدَ المؤمِنَ حینَ یَخْرُج من بیته حاجّاً لا یخطو خُطوةً ولا تَخْطُو به راحلِتُه الّا کتب الله له بها حسنةً ومحی عنه سیئةً وَرَفَع له بها درجةً ...».[۱۳۱]
در این صورت است که حاجی، مهمان خدا خواهد بود والّا خیر.
در این زیارت، تکتک عملها و مناسک حج، باید سازنده و آموزنده باشد وگرنه: (بهقول ناصر خسرو)
رفته و مکه دیده، آمده باز محنت بادیه خریده به سیم
با پوشیدن جامه احرام، جامههای گناه را باید زمین ریخت و با غسل احرام، گناهان را شستشو کرد و توبه نمود و با احرام بستن، با خدا باید تجدید پیمان نمود و با گفتن «لبیک»، از صمیم جان به ندای دعوتِ خدا و ابراهیم پاسخ گفت و با ورود به حرم، خود را در حریم حرمت الهی دید و با سعی و طواف، خود را خدایی ساخت و بین خوف و رجاء بود. باید با رمی جمرات، شیطانهای نهان و آشکار، درونی و بیرونی را طرد کرد و با قربانی گوسفند، نفس سرکش را قربانی کرد و کشت و ... به میقات دوست رفت و در منای معرفت مقیم شد و در پرتو هدایت خدا قرار گرفت و بهتر از پیش شد ... در این زمینه، به گفتگوی عمیق و زیبا و بدیعِ امامزینالعابدین (ع) با «شِبلی» که از حج آمده بود و امام به دیدارش رفت مراجعه و دقت کنید. [۱۳۲] این است که حج، همرنگ شدن با خالصان و پاکان و هماهنگ شدن با فرشتگان و کرّوبیان است.
در زمان موعود، به سرزمین میعاد رفتن است.
کعبه و قبله را از نزدیک دیدن است و جهت و وجهه عمل را مشاهده کردن است. زیارت کعبهای است که به فرمان خدا همهروزه و در کارهای عبادی، روی بدانسو میکنیم و چهره به طرف «مسجدالحرام» میگیریم که قبلهای است پسندیده و رضایتبخش ... فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ .... [۱۳۳] حاجی، در این زیارت، به خانه خدا و قبلهگاه میرود.
«و ... قبله، روی آوردن به این سرمایههای شور و الهام استو میبینیم و میدانیمکه پیچِ کوچههای مکه، بوی پیرهن در آستین دارد:
- شفای چشم نابینای این ملتو دستِ شهر مکه، جام جم را در نگین دارد:
- صفای عصمتِ آئینه امّت و ... «کعبه»، قلب خون پالای مام میهن اسلام و ما چون قطرهای خون، رهنوردی سوی این کانون، کشانِ کهکشان، در دامن این آسمان
- شبهای تابستان بهسوی کعبه مقصود، «راه شیریِ» تابان و ما چون ذرهای در کهکشان، افتان و خیزان، مست و سرگردان و سنگ تیره، در دیواره کعبه نشانِ بیعتِ «الله» با انسان و ما بیعتگرانی با خدا، بنهاده بر کف، جان
الا ... ای قبله، ای رمز محبّتها و الفتها و وحدتها
الا ... ای مظهر اندیشه توحید
نشانِ جاودانِ اتحاد روح ملتها
تجلّیگاه شورانگیز فکر امّتی آگاه
تو کانونِ همایشگاه میلیونها دل شوریده و روییده از خونی
تو، مغناطیس دل هاییو ما با روح آتشناک و پاکی، کهربای کعبه را چون «کاه». [۱۳۴]
«مکه»، سرزمین خاطرهها ...
من از این شهرِ امید شهر توحید، که نامش «مکه» است و غنوده است میان صدفش «کعبه» پاک قصّهها میدانم ...
دست در دست من اینک بگذار، تا از این شهر پر از خاطره، دیدن بکنیم، هرکجا گام نهی در این شهر و به هر سوی که چشماندازی میشود زنده بسی خاطرهها در ذهنت یادی از «ابراهیم»
آنکه شالوده این خانه بریخت آنکه بتهای کهن را بشکست آنکه بر درگه دوست،پسرش را که جوان بود، به قربانی برد.
یادی از «هاجر» و اسماعیلش مظهر سعی و تکاپو و تلاش صاحب زمزمه زمزم عشق یادی از ناله جانسوز «بلال» که در این شهر، در آن دوره پرخوف و گزند به «احد» بود بلند.
یادی از غار «حرا»، مهبط وحی یادی از بعثت پیغمبر پاک یادی از «هجرت» و از فتح بزرگ یادی از «شعب ابیطالب» و آزار قریش!
شهر دین، شهر خدا، شهر رسول شهر میلادِ علی (ع)
شهر نجوای حسین، در «عرفات» شهر قرآن و حدیث شهر فیض و برکات! ... [۱۳۵]
آری ... و بسی خاطره از جای دگر ... شخص دگر.
کجای «حج» را میتوان یافت که نشان از کسی، حادثهای، خاطرهای نداشته باشد؟
کدام عمل حج است که منقطع از ریشهای در تاریخ باشد؟
زیارت حج، برداشتن گام بلندی است بر فراز چندین هزار سال، و شنیدن تاریخ زمان ابراهیم است در امروز، و دیدن آثار هزارههای ایمان و اعتقاد و عشق و ایثار است، در میان این همه آثار رنگارنگ و ثابت و متغیر و جدید و قدیم ....
حج، یادآور تنها تاریخ اسلام و حتی تاریخ حضرتابراهیم نیست، بلکه با تاریخ و سرگذشت همه انبیای توحیدی و کل بشریت، گره خورده است و پیوند دارد.
در حج، فقط یک منطقه جغرافیایی زیارت نمیشود، بلکه یک فرهنگ تاریخ پیش روی زائر است.
حج، یافتن تاریخ در جغرافی است،حج، تاریخ مجسم و عینیت یافته است،حج، تجسّم تاریخ توحید است.
زیارت این میعادگاه، مروری است بر یک تاریخ کهن و سرشار از معرفت و فرهنگ و تعالیم، لیکن، این احیای خاطرات این دیار و این مرور آموزنده و سیر پربار، برای کسی است که با جزئیات تاریخ و حوادث و خاطرههای نهفته در سنگسنگ این شهر و گوشهگوشه این منطقه، آشنا باشد. وگرنه، برای ناآشنا و بیخبر از آنچه بر این سرزمین گذشته است، با دیگر جاها تفاوتی نخواهد داشت. آنچه شورآفرین و احساس برانگیز است، دانستن رخدادها و خاطرههاست.
الهام گرفتن از زیارت حج و احیای خاطرات مقدس و بزرگ این سرزمین و شهر، ضرورتاً مبتنی بر شناخت تاریخ است. هر اندازه که با تاریخ بشری و تاریخ ادیان توحیدی و انبیای الهی و بهخصوص با تاریخ اسلام و حیات پیامبر (ص) بیشتر آشنا باشیم، حج برایمان پرمعنیتر و گیراتر و خاطرهانگیزتر خواهد بود.
خاطرههای شکوهمند
کعبه، با زندگی حضرتابراهیم، پیوند دارد.
یادآور بنای این مسجد مقدس و کعبه عزیز، توسط ابراهیم و اسماعیل است.
یادآور تلاش «هاجر» و سعی او در فاصله دو کوهِ صفا و مروه، و جوشیدن چشمه زمزم از زیر پای اسماعیل است.
کعبه، بنای یادبود توحید است. در حج، حاجی به صورت و نقش ابراهیم (ع) عمل میکند، گاهی چاقو در دست، قربانی میکند، ابراهیموار، در ذبح اسماعیلش، گاهی در طرد شیطان، رمی جمرات میکند و به آن سمبلهای تجسّم ابلیس سنگریزه پرتاب میکند، گاهی با پوشیدن لباس احرام، کفنپوش میشود، گاهی در نقش هاجر و به یاد او، هفتبار بین صفا و مروه سعی میکند.
کعبه، یادآور دو بتشکن بزرگ تاریخ است: یکی ابراهیم، قهرمان توحید که سازنده این بنای کهن توحیدی است و دیگری علی (ع) که در فتح مکه، پای بر دوش پیامبر نهاد و کعبه را از لوثِ بتها تطهیر نمود.
کعبه، هم مبدأ امامت است (میلاد علی (ع) در آن) و هم منتها و فرجام امامت است (تکیهگاه حضرتمهدی به کعبه هنگام ظهور).
جای پای حضرتابراهیم در مسجدالحرام است (مقام ابراهیم).
جای قدمهای پیامبر و ائمه و امامزمان در این مسجد است.
حجرالأسود را پیامبر و اولیای خدا بوسیده و بر آن دست کشیدهاند.
حج، یادآور حجّ نیمهتمام امامحسین (ع) و عزیمت به شهادتگاه کربلاست.
کعبه، یادآور نزول سوره فیل و نابودی قوم ابرهه در سوءقصد به این خانه است.
مسجدالحرام، نالههای جانسوز زینالعابدین (ع) را به همراه دارد.
مسجدالحرام، جایی است که پیامبر در آنجا نماز خوانده و امامان معصوم در آنجا عبادت خدا کردهاند.
حجرالأسود، تبرّکیافته لمس و مسح و بوسه طیّبین و طاهرین و معصومین است.
مکه، همه ساله شاهد حضور امامعصر (ع) در منا و عرفات است و مشام جان، اگر آشنا به عطر حضور باشد میتواند به استشمام آن حضور نورانی نائل آید و در هرجا، ردّپای مهدی (ع) را بیابد.
عرفات، آن عشق و شور و عرفانِ حسین بن علی را در دامنه «جبل الرّحمه» تداعی میکند.
در تب عرفانِ عرفات، میتوان با حسین بن علی (ع) اینگونه خطاب کرد که:
«ای حسین! ..
تو در این دشت چه خواندی که هنوز سنگهای «جبلالرحمه»، از گریه تو نالانند؟
عشق را هم زتو باید آموخت و مناجات و صمیمیت را ... و عبودیت را، و خدا را هم ... باید زکلام تو شناخت، در دعای عرفه، تو چه گفتی؟ تو چه خواندی، که هنوز، تب عرفان تو در پهنه این دشت بجاست؟
پهندشتِ عرفات وادی «معرفت» است و به مشعر وصل است وادی شور و «شعور» دشت، از نام تو عرفان دارد و شب، از یاد تو عطرآگین است.
آسمان، رنگ خدایی دارد و تو گویی به زمین نزدیک است ای حسین! ..
ای زلال ایمان مردِ عرفان و سلاح در دعای عرفه تو چه خواندی، تو چه گفتی، کامروز زیر هر خیمه گرم یا که در سایه هر سنگ بزرگ یا که در دامن کوه حاجیان گریانند با تو، در نغمه و در زمزمهاند». [۱۳۶] علی (ع) در جملاتی که فلسفه تشریع حج را بیان میکند، از جمله به این نکته اشاره میکند که حاجیان در موقفهای انبیاء میایستند و گام، جای گام رسولان میگذارند: «... وَوَقَفوا مَواقِف انبیائه». [۱۳۷] باز در حدیث دیگری، از جمله آثار و نتایج حج، همین احیای خاطره و زنده نگه داشتن آثار و اخبار، مطرح شده است. آنجا که «هشام بن حکم» از امامصادق (ع) درباره فلسفه تکلیف و تشریع حجّ و طواف بر گرد خانه خدا سؤال میکند، امام، در ضمنِ بیان مبسوطی میفرماید:
«... فَجعل فیه الاجتماعَ مِن المشرقِ والمغربِ لیَتعارفوا و لینزَع کلّ قومٍ مِنَ التّجارات مِنْ بَلدٍ الی بلدٍ ولینتفع بذلک المکاری والجمّال ولِتُعْرَفَ آثار رسولالله و تُعرف اخباره ویُذکر ولا ینسی ...».[۱۳۸]
در این سخن، آنچه محور قرار گرفته است عبارت است از:
- اجتماع در کنگره عظیم جهانی از شرق و غرب،شناخت متقابل افراد نسبت به هم،منافع اقتصادی برای مسلمین،شناخت آثار پیامبر،شناخت و احیای اخبار و گفتار پیامبر، تا فراموش نشود.
به برکت حجّ و این فریضه الهی است که فرصتی برای آشنایی با ملتها و ملیتها، نژادها، شخصیتها و مردم گوناگون پیش میآید. در حدیث دیگری، باز هم به نتایج فرهنگی زیارت خانه خدا و سفر حج اشاره شده و امامرضا (ع) فرموده است:
«... مَعَ مافیه مِنَ التَفَقُهِ ونقل اخبار الأئمّةِ الی کلّ صُقعٍ وَناحیةٍ ...». [۱۳۹] و اشاره به تفقه و دینشناسی و شناخت مکتب و گسترش فرهنگ اهلبیت به هر طرف شده است.
در چهل روز مسافرت و زیارت حج، میتوان به اندازه چهلسال تجربه اندوخت و تاریخ ۲۳ ساله اسلام را در ۲۳ روز حج شناخت.
گفتیم که این برای آشنای به تاریخ میسّر است.
«... در این بیست و سه روز، میتوانی همهجا با پیغمبر همراه باشی، سیزده روز در مکه بمانی- به نشانه سیزده سالی که او در مکه بود- و در پی او، سفری به طائف کنی و به همان جاها که او رفت، سفری به دعوت و سفری به جنگ، و سپس همراه مهاجران، از مکه به مدینه هجرت کنی و در راه «ربذه» و بدر، و سپس ورود به «قُبا» و آنگاه مدینه، به سراغ هر کوچهاش، پسکوچهاش، هر نقطهای که نشانی از او دارد و از خاندان او و یاران او ... و بدینگونه در متن تاریخ پرشور و عشق و جنبش و جهاد اسلام قرارگیری و خود را در آن بیست و سه سال پربرکت تاریخ آدمی، در میان مهاجران و انصار بیابی و تاریخ اسلام و سیره پیامبر را در کنار حج، این چنین ببینی و یک دوره کامل و دقیق و زنده و تغییردهنده اسلام را همراه حج در گهواره اسلام و در عزیزترین زمین و زمان و آمادهترین حالات و آزادترین بخش عمر ... بیاموزی ...». [۱۴۰]
در مسجدالحرام، قبر حضرتاسماعیل و مادرش هاجر در «حجر اسماعیل» است.
بنا به روایاتی، قبر هفتاد نفر از انبیاء در مسجدالحرام، بین رکن یمانی و حجرالأسود است و نیز قبر حضرتِ صالح (ع) در آنجاست.
در قبرستانِ ابوطالب (قبرستان معلّی) در مکه، قبور بزرگان بسیاری از جمله: عبدمناف، عبدالمطلب، ابوطالب، خدیجه کبری و ... قرار دارد.
در اطراف مکه هم قبر کسانی چون «میمونه» همسر پیامبر و «آمنه» مادر آن حضرت و عبدالله بن عباس و حسین بن علی (شهید فخّ) قرار دارد.
همچنین مرقد بسیاری از عالمان دین و بزرگان جهان اسلام در این شهر است.
دیدار این اماکن، برای کسانی که محبت اولیای دین را در دل داشته باشند بسیار مفید و مسرّتبخش و دارای الهام و آموزش است. در سفر حج، میتوان رهتوشههای بسیاری برداشت و به فیوضاتِ بزرگی رسید و سوغاتهای گرانبهایی آورد، همچون: ایمان، هجرت، زهد، وحدت، معرفت، اخلاص، شناخت اقوام و ملل، یافتنِ عِدّه و عُدّه، گسترش افق دید، وسعت جهان بینی، شناختِ عینیِ آثار و اخبار رسولالله و ائمه و انبیا، اینهاست سوغات گرانبهای این سفر، ولی افسوس که جمعی از این سفر و دیدار عظیم، فقط سوغاتشان رادیو، ضبط، تلویزیون رنگی، پارچه، دوربین، ساعت، اسباببازی و ابزار تجملات و صنایع ملل کافره و خروج ارز به جیب بتهای صنعتی جدید دنیاست. با چمدانی پُر، ولی قلبی و مغزی تهی از این سفر معرفت بر میگردند .... دریغ!
مرحوم صاحب جواهر، از کتاب دروس شهید اول نقل میکند که:
«... مستحب است رفتن به محلّ ولادت پیامبر در مکه، که الآن مسجدی است در کوچهای معروف به کوچه «موله» و نیز، رفتن به خانه خدیجه که پیامبر در مکه ساکن آن بود و فرزندان وی از خدیجه در آن خانه بهدنیا آمدند و خدیجه در همان خانه از دنیا رفت و پیامبر تا زمان هجرت در آن خانه بود که الآن مسجد شده است. و نیز مستحب است زیارت قبر خدیجه در «حجون» و نیز رفتن به غار «حرا» که پیامبر اسلام در آغاز بعثت و وحی در آنجا به عبادت خدا مشغول بود و نیز رفتن به غار «ثور» که محلّ اختفای پیامبر از مشرکین در هنگام هجرت به مدینه بود ...». [۱۴۱] و نیز میگوید:
مستحب است کسی که از مکه به راه مدینه بر میگردد در مسجد «غدیر خم» نماز بخواند و دعای فراوان بخواند، چرا که آنجا موضعی و جایی است که پیامبر، علی را به خلافت خود منصوب و تعیین کرد». [۱۴۲]الهام گرفتن از این خاطرات، بسی ارجمند است.
اهمیت اجتماعی- سیاسی حج، که دیگر جای بحث خود دارد و از موضوع این نوشته خارج است، ولی به اندازهای است که عمود تقویتکننده مکتب است و اگر خانه خدا، بیزائر شود و فریضه مهم حج تعطیل گردد، مقام رهبری و امام، حتماً باید مردم را به آن الزام کند و هزینه هم بپردازد، این فتوای فقهی علمای اسلام است.
امامصادق (ع) فرموده است:
«لو عَطّل الناسُ الحجَّ لوَجَبَ علی الامام انْ یُجبرهم علی الحجّ انْ شاؤوا وَانْ ابَوا، لِانّ هذا البیت انّما وُضع لِلحجّ». [۱۴۳]
سفر حج، سفری است مایه ریاضت نفس و اطاعت مالی و عبادت بدنی و پرستشِ قولی و فعلی.
و مکه، خانهای است برای «خدا» و «مردم»، «بیتالله» است و وُضِعَ للناس.
کعبه خانهای است برای «قیام» نه خوابیدن، قیاماً للناس و برای سعی، نه سکون.
در زیارت حج، سلاح اندیشه و نیروی عشق، در کنار همند.
و حج، فراموش کردنِ «خود» در راه «خدا» است.
ذوب شدنِ «من»ها در «ما» است.
و زائر این خانه، به خلوص و عبودیّت میرسد.
مدینه، شهر پیامبر
مرا تنهایی و آه و فغان، به سوی «یثرب» سفر بیکاروان، به
کجا مکتب، کجا میخانه شوق تو خود فرما مرا، این به، که آن به
(اقبال لاهوری) از سفر حج برگشتهایم و دیدار دیار یار، و زیارت «بیتالعتیق» و مسجدالحرام و حرم خدا.
میخواهیم از «مکه» به زیارت «مدفون مدینه» برویم، تا به پیامبر «جفا» نکرده باشیم و «وفا» نشان دهیم که خود فرموده است: «هرکس حجّ بگزارد و مرا زیارت نکند، بر من «جفا» کرده است»- مَنْ حَجّ وَلم یَزُرنی فَقَد جَفانی. [۱۴۴]در فصل پیش، در مکه بودیم،خاستگاه اسلام را دیدیم، و «مطلع الفجر» قرآن را، و محلّ نزول وحی نخستین را، و سرچشمه را، زمزم ایمان را، کوثر توحید را، رمز وحدت را، قبله مسلمین را ....
اینک، به «مدینه» میآییم، که تداوم همان مسیر است،که بازتاب همان جلوه و دامنه آن چکاد، و ثمره آن بذر است، شاخه آن «شجره طوبی» است که از قبلهگاه مسلمین ریشه گرفت.
مدینه، شهر پیامبر است،شهری که رسولخدا، دهسال از عمر خویش را در این دیار گذرانده است،شهر مهاجر و انصار، شهر اوس و خزرج، شهر «بدر» و «احد» و «احزاب»، شهر «بقیع» و مسجدالنبی و کوچه بنیهاشم.
شهری که با وحی و نزول قرآن آباد شده است و محلّ فرود و عروج جبرئیل و فرشتگان بوده است. در و دیوارش، زمین و فضایش مقدّس است و تربت پاکش، پیکر پیامبر را در بر دارد.
شهری که مرکز نشر و گسترش اسلام بوده و بهخاطر رسولالله، شایسته هرگونه حرمتگزاری و تقدیر و تقدیس است.
شهری که دیوارهایش، کوچهها و گذرهایش، یادآور دوران حیات پیامبر و ائمه است (گرچه حکومتهای وهّابی تا آنجا که توانستهاند آثار را زدوده و از بین بردهاند).
شهری که پیامبر به سویش هجرت کرد و آنجا را خانه خویش قرار داد، فرائض و احکام خدا را در همینجا بیان کرد، با دشمنان خدا از همین پایگاه، جهاد کرد.
تاریخ مجسّم صدر اسلام
در مدینه، فقط با یک شهر قدیمی- گرچه آراسته به مظاهر تمدّن جدید- روبرو نیستیم. بلکه با تاریخ اسلام مواجهیم، با فرهنگ قرآنی و صدر اسلام روبرو هستیم. مدینه تجسّمی از بسیاری حوادث تلخ و شیرین است که در صدر اسلام اتفاق افتاده است.
اگر با دیده بصیرت بنگریم و با گوش جان به نوای این شهر، دل بسپاریم، این شهر با ما سخنها دارد.
مدینه گویاست، مدینه شاعر است، مدینه قصّهگوی کهن است.
مدینه مدفن پیغمبر ماست که خاکش سرمه چشم ترِ ماست
مدینه مهبط جبریل بوده است مدینه مرقد چهار اخترِ ماست
مدینه سرفراز و سربلند است مدینه داغدار و دردمند است
زدیوار و زمین و کوچههایش صدای ناله زهرا بلند است
مدینه، «مدینةالنبی» است. شهر پیامبر: در جایجای این شهر، آثار گام پیامبر را میبینی، در این شهر آهسته قدم بردار، که قدم جای پای پیامبر میگذاری.
با تأمّل و درنگ در این شهر به زیارت بپرداز، که با یادگارهای معنوی پیامبر روبرویی.
به توصیه و رهنمود مرحوم نراقی:
«در مدینه، هنگام زیارت، به یادآور، راه رفتن و قدم برداشتن پیامبر (ص) را در گذرگاههای این شهر. بهیادآور وقار و آرامش پیامبر را و خشوع و خضوعش را در پیشگاه عظمت پروردگار تصوّر کن و به یادآور که چگونه خداوند، یاد بزرگ و معرفت والای خود را در قلب آن حضرت جای داد و یاد آن حضرت را در کنار یاد خدا نهاد و کلام خود را بر او نازل کرد و «روحالأمین» و فرشتگان مقرّب دیگر را بر او فرود آورد ... آنگاه به یاد بیاور منتی را که خداوند بر اصحاب او نهاد و آنان را به همنشینی و دیدار چهرهاش و شنیدن کلامش موفّق ساخت و افسوس بخور بر اینکه توفیقِ زیارت او را نداشتهای.
آنگاه با تضرّع، از خداوند بخواه که در آخرت، از همینشینی با آن حضرت محرومت نسازد و در این باره، امید فراوان داشته باش، چرا که خداوند، نعمت ایمان را به تو ارزانی داشته و به خاطر «زیارت» او و شوق دیدارش تو را از خانه به سوی مزار او بیرون آورده است ...». [۱۴۵]درک موقعیت، بیشتر در جهت پیدا کردن «حال» کمک میکند و دانستن جزئیات و خاطرات و حوادث تاریخی مربوط به هر زیارتگاه و هر شهر، سبب میشود که زائر، از زیارتش و مسافر از سفرش، لذت معنوی بیشتری ببرد.
در مدینه نیز اینگونه باید باشی. باید بدانی که در کجایی و به کجا آمدهای و بر سر این آب و خاک شهر مقدس، چه آمده و چه گذشته است.
تاریخ اینجا کمک خوبی به تو میکند. شناخت مدینه و اطرافش و حوادثش ... الهامبخش است.
«... آنگاه سفری به خیبر، این درّه خاموش و بکری که همچنان مانده که در چهارده قرن پیش بوده است و در سکوت اسرارآمیز عمیق نخلستانهای مرطوب آن، میتوانی قلعههای یهود را بر فراز کوههای بلند پیرامونت ببینی و یکایک را بشناسی و فریاد رعدآسای علی (ع) را که هنوز در این سکوت پرخاطره دره طنینانداز است بشنوی و آثار او را به چشم سر ببینی، چشمه علی را و مسجد علی را که پایگاه نظامی او بوده است در شیب تند قلعه مرحب و قلعهها را که هنوز نمودار است و خانههای متروک و نخلستانهای خلوت خیبر را ... و نقشه دقیق صفآرایی جنگها را و صحنهها را و جبههها را که در آن سرگذشتها بر روی سرزمینها در بدر و احد و خیبر و حنین و مکه ... پیاده شده است. و در مدینه دهروز با پیغمبر زندگی کنی و هرجا که او رفته است بروی و همهجا علی (ع) را نیز ببینی و بیابی و یکایک اصحاب را .... و حتی خانههای اصحاب را و همهجا در مدینه حال، گذشته مدینه را ....
و اگر بتوانی، هر جایی را در این شهرها و کوهها و صحراها که از او خاطرهای دارد و نقشههای دقیق جبهههای بدر و احد و خندق و بنیقریظه و خیبر و فتح و حنین و طائف و ... محله بنیهاشم در مکه و مدینه و مسجدالنبی و خانههای یکایک همسرانش و خانه فاطمه در مدینه و خانه خدیجه و ابوطالب و مولد فاطمه و نشانههای دقیق خانههای ائمه و اصحاب، و نیز محلة نشیمن دشمنان بزرگش در مکه ... آنچنان که بتوان در وضع دگرگون شده مکه و مدینه و طائف امروز، تصویر دقیق محیط شهر و زندگی اجتماعی و خانوادگی پیامبر را در ذهن مجسّم ساخت و تاریخ را زنده دید و خود را در آن زمان و مکان و اوضاع و احوال که با جان ما پیوند دارد، حسّ کرد ...».[۱۴۶]
مزارهای مدینه
گرچه هدف از بحث ما در این نوشته، خود زیارت و فلسفه و سازندگیهای آن است نه تاریخچه مزارها و نه جغرافیای شهرهای زیارتی، لیکن دانستن این خصوصیات، در بهرهوری از زیارت مؤثرتر است و آنکه برای زیارت به مدینه یا هر شهر مقدس دیگر میرود، اگر بداند که در آنجا چه کسانی مدفونند و چه گوهرهای تابناکی در زیر خاک خفتهاند و چه خورشیدهای الهامبخشی به فروغافشانی در اعصار و قرون وبرای نسلها مشغولند، سود بیشتری از زیارت خواهد برد.
در مدینه، غیر از حرم خود پیامبر که مدفن آن وجود پاک و آن دُرّ یکتای وجود است، و غیر از قبر بینشان حضرتفاطمه (س) که بهقول معروف و مشهور، در همان «روضه نبوی» است، قبرستان بقیع وجود دارد. گرچه پس از استیلای وهّابیها بر عربستان، آثار و بقایا و قبهها و مزارهای زیادی را در مکه و مدینه از بین برده و اهانتها نمودند، [۱۴۷] لیکن قداست و حرمت این مزارها و مشاهد، نزد هر مسلمان قدرشناس و اهل معرفت همچنان باقی است.
در قبرستان بقیع، غیر از مزار و مدفنِ ساده و غریب چهار امام معصوم شیعه (امامحسنمجتبی، امامزینالعابدین، امامباقر و امامصادق:) قبر این چهرههای گرامی نیز وجود دارد:
عبدالله پدر پیامبر، عباس عموی پیامبر، ابراهیم پسر پیامبر، صفیه عمه پیامبر، زینب و امکلثوم و رقیه دختران پیامبر، فاطمه زهرا (طبق بعضی نقلها)، حلیمه سعدیه دایه پیامبر، فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین، عقیل برادر امیرالمؤمنین، تعدای از همسران رسولخدا (ص) و تعدادی از صحابه و تابعین، همچون: مقداد، جابر بن عبدالله انصاری، مالکاشتر، عثمان بن مظعون، سعد بن معاذ، ابنمسعود، محمد حنفیه و .... [۱۴۸] اندوه بیپایان مسلمانان دلسوخته و شیعیان عاشق، در این است که در زیارت بقیع، با منع و بیحرمتی و هتّاکی مواجهند، و نهتنها مجاز نیستند که از نزدیک، ادای احترام کنند و در تجلیل و تعمیر قبور بکوشند، بلکه به شدّت هم طرد میشوند. این هم مظلومیت دیگری است برای حق و عدالت. و بقیع، همچنان غریبانه، زیر تابش خورشید قرار گرفته است.
بقیع ما نشانش بینشانی است بقیع ما گلستان نهانی است
درون شب در این گلزار خاموش چراغش نور ماه آسمانی است
بقیع دلخراش ما در این جاست قبور اولیای ما، در این جاست
درونش قبر بینام و نشانی است که میگویند آنجا قبر «زهرا» است
در اطراف مدینه، در «ربذه»، قبر ابوذر غفاری است، آن صحابی پاکباز شهید، و در جای دیگر مدفنِ «محمد نفس زکیه» است. در کنار کوه «احد»، آنجا که جنگ معروف پیامبر با مشرکین اتفاق افتاد، شخصیتهای بارزی چون: حمزه سیدالشهدا، عبدالله بن جحش، مصعب بن عمیر، حارث بن انس، رفاعه، حنظله و شهدای دیگر احد که تعدادشان به هفتاد میرسد مدفونند.
در احادیث ما، هنگام زیارت مدینه به دیدار این آثار و نشانها دستور داده شده است. در حدیثی امامصادق (ع) به یکی از اصحاب میفرماید:
«در مدینه، از مسجد «قُبا» شروع کن، در آن نماز و دعا بخوان، در محلّ سکونت و نمازخانه پیامبر نماز بگزار. بهسوی احد رفته و در مسجد آنجا نماز بخوان و بر مدفن «حمزه» بگذر و بر او سلام بده، بر قبور شهدا بگذر، کنار آنها ایستاده و بگو: «سلام بر اهل دیار، شما پیشاهنگ مایید و ما بهشما خواهیم پیوست ...». [۱۴۹] زیارت قبور اولیای دین، هم از جنبه اخلاقی و تربیتی سازنده است و هم برای آخرتمان ذخیره جاوید است. پیامبر اسلام فرموده است: «هرکس حسن بن علی (ع) را در بقیع زیارت کند، گامش بر صراط استوار خواهد بود، آن روز که قدمها میلغزند ...». [۱۵۰]
بر درگه و آستان «احمد»
مران از در، که مشتاق حضوریم از آن دردی که دادی، ناصبوریم
بفرما هرچه میخواهی بجز صبر که ما از وی دو صد فرسنگ، دوریم
(اقبال لاهوری) «قبّة خضراء»، که بر مرقد پیامبر است، نگین درخشان «مدینه» است.
اعتبار و شرف مدینه، به این است که حبیب خدا و رسول آخرین و شفیع امت در آن است. گنبد سبز حرم، نشان آن معنویت و عرفان نبوی است که جاذبهاش دلها را میرباید. آرزوی دیرینه هر مسلمان و عشق برتر آحاد امت آن رسول، آن است که روزی به زیارتِ آن مرقد پاک و آن تربت مبارک نائل شوند.
جلوه وجود آن حضرت، از ورای بیش از هزار و چهارصدسال میدرخشد و دیدهها را جذب و خردها را مدهوش و جانها را شیفته میسازد.
زیارت آن پیامبر، فرض مسلمانی و شرط ادب و مقتضای عقل و فرمان عشق است.
عدهای کوتهفکر و مغرض و کممطالعه در طول قرنهای گذشته- و بهدنبالش تا امروز هم- با ایجاد شکها و وسوسهها و آشوبهای فکری، از مسائلی همچون زیارت انتقاد کرده و آن را با روح اسلام و توحید، ناسازگار دانستهاند و از این راه به شیعه تاختند و تشیع را متهم به افکار شرکآلود کردهاند.
در برابر اضلالها و سفسطهها و وسوسههای این شیاطین اغواگر انسی، علمای شیعه با شهابِ قلم به ردّ و رجم این شیاطین پرداختهاند و پاسخهایی دندانشکن، در دفاع از حق دادهاند. چرا که مقتضای شرف و لازمه پاسداری از ایمان و مرزبانی ارزشهای والای تشیع و عقاید ارجمند و مسلم شیعه این بوده است.
قهرمانان این میدان بسیارند، که یکی از چهرههای درخشان و یلان نستوه و چیرهدستِ این صحنه، مرحوم «علامه امینی» است.
این محقّق مصلح و نویسنده بزرگ اسلام، مسأله را از نظر دلیلهای عقلی و نقلی و سندهای حدیثی و تاریخی اثبات کرده و سفارشات پیامبر را درباره زیارت و مشروعیت و استحباب آن بیان نموده و این موضوع را از جهات گوناگون مورد بحث دقیق و عمیق و علمی و گسترده و مستند قرار داده است.
عناوین بحث مرحوم امینی در «الغدیر» چنین است:
۱- احادیث وارده درباره زیارت قبر پیامبر
۲- سخنانی از بزرگان و علمای مذاهب چهارگانه تسنن پیرامون زیارت قبر پیامبر
۳- آداب زیارت
۴- متن زیارتهایی برای پیامبر و دعا در کنار قبر مطهر وی
۵- تشویق به زیارت قبور و ...[۱۵۱]
در این نوشته مختصر، مجال بیان گسترده درباره فضیلت و آداب زیارت آن حضرت نیست. فقط به چند نمونه از احادیث فراوانی که در مجموعههای حدیثی شیعه و عامّه نقل و یاد شده است اشاره و اکتفا میکنیم:
پیامبر اسلام:
«هرکس مرا یا یکی از ذریهام را زیارت کند، من هم روز قیامت، زیارتش کرده و از هراسهای آن روز، نجاتش میدهم». [۱۵۲]مرحوم صاحب جواهر از این حدیث، استحباب زیارت غیرمعصومین را از ذریه پیامبر استفاده نموده است.[۱۵۳] و در جای دیگر هم گفته است: مستحب است زیارت صحابه برگزیده پیامبر، همچون سلمان فارسی در مدائن و عمار یاسر در صفّین و ابوذر در ربذه و حذیفه و همانند آنان و شهدا، خصوصاً جعفر بن ابیطالب در «مؤته»، و قبر پیامبران، هرجا که دفن شدهاند ...».[۱۵۴] امامباقر (ع):
«زیارت قبر پیامبر، برابر با پاداش یک حجّ مقبول، همراه با پیامبر است». [۱۵۵] امامصادق (ع):
«زیارة قبر رسولالله و زیارة قبور الشهداء وزیارة قبر الحسین تعدل حجة مبرورةً مع رسولالله». [۱۵۶]
«زیارت قبر پیامبر و زیارت قبور شهداء و زیارت قبر حسین، برابر با حجّ مقبول در همراهی پیامبر است».
پیامبر اسلام (ص):
«یا علی! هرکس مرا یا تو را، یا دو فرزندت- حسن و حسین- را، در حال حیاتمان یا پس از مرگمان زیارت کند، ضامن میشوم که او را از هول و حشتهای قیامت خلاص کرده و در درجات خویش، همراه خود سازم». [۱۵۷]امامصادق (ع):
«در حرم پیامبر، برترین جایی که نماز در آن خوانده شود نزدیک قبر است، هرگاه وارد مدینه شدی و به مسجد پیامبر رفتی، از قبر پیامبر شروع کن، بایست و بر پیامبر سلام بده و بر رسالت و بلاغ، بر او گواهی ده ...». [۱۵۸] که این، تحکیم و تجدید میثاق امت با پیامبر است.
پیوند حجّ و زیارت با رهبری
«تمامیت حج، دیدار امام است»
(امامباقر (ع)) [۱۵۹]
در مسأله ترویج و احیای فرهنگ اهلبیت: از جمله سنگرها و پایگاههایی که میتوانست- و باید- نقش عظیم و سرنوشتسازی داشته باشد، «حج» و زیارت خانه خدا بود.
اعتقاد داشتن به امامت ائمه معصوم، و التزام به رهبری آنان، در همه ابعاد مکتب و فروعِ دین، نقش اساسی دارد و مسائل اسلام، تنها در ارتباط با امامت، و اعتقاد به رهبری و ولایتِ امام معصوم یا جانشینان اوست که در جهت صحیح خویش، سیر میکند، ولی از این میان، به فریضه بزرگِ «حجّ» میپردازیم که با بحث «زیارت»، تناسب و پیوند دارد و «مکه»، خود، یکی از زیارتگاههای بزرگ اسلامی است و کعبه مقدس و حرم خدا و رسول، از مزارهای بسیار شریف و پرارج، در نظر همه مذاهب و فرقههای اسلامی و ملیتهای مختلف این «امت عظیم» است.
امام و ولیّ خدا است که میتواند با دادنِ جهت صحیح به حج، این تجمّع بینظیر و کنگره عظیم سالانه را به کانونی فعّال، در جهت هدایت و وحدت مسلمین و اتحاد قوا و صفوف و قلوب، در برابر دشمن، تبدیل کند و از آن، مرکزیّتی برای رشد فرهنگ دینی و تعلیمات اسلام پدید آورد.
حضرت امامخمینی/ در مورد ابعاد سیاسی و اجتماعیِ عباداتی همچون «نماز» و «حج» که مربوط به زندگی دنیوی انسانهاست، میفرماید:
«... مسلمانان، از جهات اجتماعی- سیاسیِ این عبادات، غافل شدهاند و بهخصوص در اجتماع حج، که مهبط وحی و خاستگاه اسلام است از برکات این تجمع، متأسفانه غافل شدهاند. اجتماعی که شارع مقدس اسلام، به آسانی و به صورتی فراهم کرده که برای ملتها و دولتهای دیگر، جز با تلاشی بزرگ و صرف بودجهای هنگفت، امکانپذیر نیست. و اگر مسلمین، رشد سیاسی و اجتماعی داشتند، از راه تبادل افکار و تفاهم و اندیشیدن در نیازهای سیاسی- اجتماعی و قوانین اقتصادی و حقوقی و اجتماعی و سیاسی به حلّ بسیاری از مشکلات و مسائل مورد ابتلای خود موفق میشدند و آنگاه، دیده میشد که اسلام، بر خلاف تصوّر بسیاری از جوانان و بلکه پیرمردان اسلام، که تحت تأثیر تبلیغات شوم و مسموم و مستمرّ بیگانه و عمّالشان در طول تاریخ قرار گرفتهاند، تنها در عبادت و اخلاق، خلاصه نمیشود. این تبلیغات دامنهدار اجانب، برای آن بوده است که اسلام و منتسبین به اسلام را از چشم جوانان و دانشجویانِ علوم جدید، بیندازند ...». [۱۶۰]حج، تنها یک عبادت نیست که به هر صورت، انجام گیرد. فلسفه و اهداف این مناسک مهم، اگر درست شناخته و پیگیری و پیاده شود، آنگاه، «ادا» شده است. در حج، مهم، «اقامه» آن است، برپا داشتن!
سفارش امیرالمؤمنین (ع) به «قثم بن عباس» که از طرف آن حضرت، حکمفرمای مکه بود، این است که:
«فَاقِمْ لِلناسِ الحجَّ وذَکِّرهُمْ بایّام اللهِ».[۱۶۱] حج را برای مردم برپای دار، و آنان را به یاد «ایامالله» بیانداز.
یادآوری و احیای ایام الله، در کنار اقامه حج و برپایی این مراسم بیان شده است، توجه به سازندگی این دو کار، مهم است.
پس، روح حج، امامت است و این عبادت، تنها در پیوند با رهبری است که سیاست صحیح قرآن را پیاده خواهد کرد و کعبه، قیاماً للناس خواهد شد و منافع و سودهای عظیم این فریضه الهی، عاید مسلمانان خواهد گشت. [۱۶۲]
«حج»، عبادتی سیاسی
پیش از پرداختن به پیوند «حج» با «امامت»، نگاهی به بُعد سیاسیِ حج بیفکنیم.
هدف، صرفاً برداشت سیاسی از حج و نگاه به آن فقط از «زاویه سیاست» نیست. حج، بیش از هرچیز، درونمایه توحیدی و تأثیر تربیتی و عرفانی و آموزش اطاعت و تعبّد دارد، و بازآفرینی خاطره ابراهیم بتشکن و عشق و اخلاص و ایثار او در راه خداست و حضور، در کلاسی است که انبیای بزرگ و اولیاء الله، آموزگار آن هستند، عامل تقویت تقوا و ایمان و مبارزه با نفسانیت و هواپرستی و خودخواهی و غرور و تکبر و دنیادوستی است.
این بحث، در جای خود مسلّم است. لیکن، بعد سیاسی این اجتماع عظیم، بهخصوص در رابطه با رهبری، نباید مورد غفلت قرار گیرد. که اگر حج، فاقد این بُعد باشد، آن سود لازم را نخواهد داشت و نیروی عظیمی که در حج، متمرکز و متبلور میشود، هدر و هرز خواهد رفت.
در این باره بهتر است قسمتهایی از سخنان امام امت را نقل کنیم، تا به بحث اصلیِ خویش برسیم. چرا که کلامِ امام، امامِ کلامهاست و سخن او نیز، همچون خودش، حجت و سند و معیار و میزان است.
امام/، در بعد سیاسی فریضه حج میفرماید:
«این مکه، این مشعر، این منا، این عرفات، همهاش یک مسأله سیاسی است. ممکن است عبادت باشد، در عباداتش هم سیاست است، سیاست هم عبادت است».[۱۶۳]«مجتمع، هم یک مجتمع سیاسی است که باید اشخاصی که از اطراف میروند، از ممالک مختلف میروند، مسائل را با هم طرح بکنند، مسائل مسلمین را طرح بکنند ...». [۱۶۴]«... اجتماع حج، از امور بسیار سیاسی اسلام است که تمام طبقات مستطیع، که هر جای ایران اسلامی هستند، هر جای ممالک اسلامی هستند، جمع شوند در هر سال در یک محلّی، ... این اجتماعات، اجتماعاتِ سیاسی است، اجتماعی است، باید در این اجتماعات، گویندگان، نویسندگان همه بلاد مسلمین در آنجا مسائل اسلام را، مسائل بلاد مسلمین را، گرفتاریهایی که دارند ... باید چه کنند». [۱۶۵] «... جهات سیاسی زیادی در اجتماعات، جماعات و جُمعات و خصوصاً اجتماعِ گرانبهای حج میباشد که از آن جمله، اطلاع بر گرفتاریهای اساسی و سیاسی اسلام و مسلمین است، که با گردهمایی روحانیون و روشنفکران و متعهّدان زائر بیتاللهالحرام ممکن است طرح، و با مشورت، از راهحلها مطّلع، و در بازگشت به کشورهای اسلامی، در مجتمعهای عمومی گزارش داده و در رفع آنها کوشا شوند ...». [۱۶۶]امام امت، ضمن راهنماییهایی که در جهت اهداف و محتوای سیاسیِ حج دارد، در تبیین اینکه از حج، چه استفادههای تبلیغی و سیاسی- اجتماعی میتوان برد، میفرماید:
«... باید در این اجتماع عظیم الهی که هیچ قدرتی جز قدرت لایزال خداوند، نمیتواند آن را فراهم کند، مسلمانان به بررسی مشکلات عمومی مسلمین پرداخته و در راه رفع آنها با مشورتِ همگان، کوشش کنند ...». [۱۶۷] و خطاب به حاضران آن میقات عظیم و کنگره شکوهمند، میگوید:
«... همه شما، ای زائران بزرگوار بیتاللهالحرام، که از چهار سوی عالم، بهطرف خانه خدا، مرکز توحید و محلّ وحی، و مقام «ابراهیم» و «محمد»، این دو ابر مرد بتشکن و پرخاشگر بر مستکبرین شتافتید، ... حال، بشناسید این مشاعر بزرگ را، و مجهّز شوید از مرکز بتشکنی، برای شکستن بتهای بزرگ، که به صورت قدرتهای شیطانی و چپاولگران آدمخوار درآمدهاند و از این قدرتهای تهی از ایمان نهراسید و با اتّکال به خدای بزرگ، در این مواقف عظیمه، پیمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرک و شیطنت ببندید ...». [۱۶۸] الله اکبر ... شگفت سخنی است و بزرگ پیامی!
راستی وقتی که فقیهی بزرگوار و آگاه و بیدار، اینگونه ابراهیموار، تبر برداشته و بهجانِ بتهای پوشالی قرن افتاده باشد، حج هم در مسیر خود، هدایتگر افکار و مؤلف قلوب خواهد شد ... الحمدلله، بر این نعمت عظمی.
این، خود یکی از نمونههای امامت و رهبری اصیل، در شئون اسلامی- و از جمله حج- است که خدا بر ما منت نهاده است.
باز هم بشنویم از زبانِ این هادی امت، که زلال معارفِ دین است:
«... از همه بالاتر، در هر سال یکمرتبه اجتماع در حج که از همه بلاد اسلامی، اشخاصی که مستطیع هستند، واجب شده است بر آنها که مجتمع شوند و باید در آنجا مسائل اسلام، در آن مواقفی که در حج هست، در عرفات، بهخصوص در منا، و بعد در خود مکه مکرمه و بعد در حرم رسولاکرم، این مواقفی که در آنجا هست، در آنجا مردم مطلع بشوند از اوضاع مملکت و از اوضاع تمام کشورهای اسلامی، و در آنجا بالحقیقه، یک مجلس عالی است و یک اجتماع عالی برای بررسی تمام اوضاع تمام کشورهای اسلامی». [۱۶۹] حضرت امام، در پیام دیگری، وظایف حجاج را بیان فرموده است. از جمله اینکه:
«... بر دانشمندان و معمّمین لازم است مسائل اساسی سیاسی و اجتماعیِ خود را با دیگر برادران در میان بگذارند و در رفع آن، طرحهایی تهیه کنند». [۱۷۰] آنچه سبب عدم استفاده از حج شده است، نشناختن فلسفه اجتماعی- سیاسیِ این اجتماع عظیم امت مسلمان است. در واقع، چیزی که امام، از آن به «گم کردن حج» تعبیر میکند و ضرورتِ بازیابی و پیدا کردن حج را مطرح میسازد:
«... مسلمین، اگر حج را پیدا کنند، آن سیاستی که در حج بهکار رفته از طرفِ اسلام، همان را پیدا کنند، کافی است برای این که استقلال خودشان را پیدا کنند».[۱۷۱] امام امت، خود در این رابطه کوشید تا از طریق پیامهای خود در ایام حج به زائران خانه خدا و نیز در سخنرانیهای خود، صدای مظلومیت امت مسلمان ایران را به گوش جهانیان برساند و آنان را در مبارزه با دشمنان قرآن و مسلمین به همبستگی و اتحاد وادارد و حج را به کانون و پایگاهی برای مبارزه علیه استکبار و کفر جهانی تبدیل سازد.
چه سکویی رفیعتر از مواقف حج؟! و چه بلندگویی رساتر از مسجدالحرام و منا و عرفات! ..
امام، چه خوب و صریح و ظریف و عمیق، انگشت روی نقاط حسّاس و سرنوشتساز مسائل گذاشته، برای آگاهی بخشی و منفعت آفرینیِ «زیارت کعبه» برای مصالح مسلمین، میگوید:
«... ای مسلمانانی که در کنار خانه خدا، به دعا نشستهاید، به ایستادگانِ در مقابل آمریکا و سایر ابرقدرتها دعا کنید ...». [۱۷۲] و با اظهار شگفتی از خامیِ روحانینمایان وابسته به حکّام جور، نسبت به مسائل اسلام، میفرماید:
«... نمیدانم ائمه جماعت حرمین شریفین، از اسلام چه برداشت کردهاند و از حج بیتالله الحرام که سرتاسر آن مشحون به سیاست، و سرلوحه آن، قیام انسانها به قسط و رفع ستمگریها و چپاولگریهاست که سیاستِ کلّیِ انبیای عظام و خصوص، حضرت رسول خاتم (ص) است، چه فهمیدهاند، که زائرین حرمین شریفین را به اسم اسلام از دخالت در سیاست و حتی از شعار علیه اسرائیل و آمریکا منع میکنند؟ ...
اگر دولت حجاز از این فریضه عبادی سیاسی که هر سال در مواقف کریمه حرمینِ شریفین، با حضور میلیونی مسلمانان تشکیل میشود استفاده سیاسی اسلام مینمود، احتیاج به آمریکا و هواپیماهای «آواکس» آن و سایر ابرقدرتها نداشت ...
در مرکز سیاست اسلام، مسلمین به حکمِ «وعّاظ السلاطین» با دخالت در سیاست، بلکه با شعار علیه دشمنان خونخوار قرآن کریم و اسلام عزیز، مجرم شناخته میشوند و به حبس و شکنجه کشیده میگردند ...
از حجاج بیتالله الحرام تقاضا داریم که برای پیروزی اسلام، در مواقف شریفه دعا کنند و پیام ملت ایران و ندای «یا للمسلمینِ» این امّت مظلوم را به کشورهای خود برسانند ...». [۱۷۳] در همین پیام است که امام امت، با اشاره به محتوای آگاهیبخش و وحدتآفرین و بیدارگر حج، اظهار تأسف میکنند از اینکه:
«... ملاذ و ملجائی چون حرمین شریفین، که در عهد رسولخدا (ص) مرکز عبادت و سیاست اسلامی بوده و پس از رحلت آن بزرگوار، مدتها نیز چنین بوده است و طرح فتوحات و سیاست از آن دو مرکز بزرگ سیاسی عبادی ریخته میشده است، اکنون بهواسطه کجفهمیها و غرضورزیها و تبلیغات وسیع ابرقدرتها، کار را به آنجا بکشانند که دخالت در امور سیاسی و اجتماعی، که مورد احتیاج مبرم و از اهمّ امور مسلمین است، در حرمین شریفین، جرم شناخته شود ... جرم این مسلمانان، شعار بر ضدّ آمریکا و اسرائیل، این دشمنان خدا و رسول بوده است ...».[۱۷۴]
از بیانات فراوان امام امت/ در بعد سیاسی حج و دستورالعملهای وی در بهرهبرداری صحیح از این فریضه، به همین مقدار- هرچند به طول انجامید- بسنده میکنیم.[۱۷۵] این همه، برای نشان دادن این جهت در حج بود که: مرتبط است با وضعیت اجتماعی و سرنوشت سیاسی مسلمین.
حاکم بر حق اسلامی هم نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد.
از اینرو، حج، برای احیای امر ائمه و نشر حق و دفاع از فضیلتها و مبارزه با طاغوتها، سنگری برای رهبری و ولایت است. که هم امام مسلمین به آن توجه دارد و هم پیروان قرآن باید از آن، در جهتِ حق، بهره بگیرند.
تمامیّت حجّ و دیدار با امام
حج، باید پیامآور وحدت و بیداری و تحکیم کننده آثار و اخبار و طرحها و برنامههای دینی و فرهنگی در «خطّ امامت» و دارای بهرههای سیاسی و اجتماعی باشد وگرنه حج، حج نخواهد بود.
این اهداف، در زیارت حج، هم از طریق برخورد عینی و رابطه حضوری با امام معصوم در مراسم حج تحقق پیدا میکند، هم به ملاقات و دیدار امام رفتن در ارتباط و در پی این سفر عظیم و الهی و هم با الهامگیری از فرهنگ اهلبیت و علوم و معارف معصومین: از رهگذر این زیارت، و هم از راه تبعیّت از جانشینان بر حق و شایسته ائمه، در عصر غیبت حجت خدا.
شناخت شیوه عمل و سیره ائمه در این موضوع، ضروری و مفید است. ببینیم آنان در این باره چه میکرده و چه میگفتهاند و رهنمودشان چه بوده است؟
وقتی که امامان معصوم را، وارثان خلف و صالح پیامبر و احیاگر سنت آن حضرت میدانیم، روشن است که «معالم دین» و سرمشق عمل و معارف اسلام و چه باید کردها را هم باید از آنان بگیریم و بیاموزیم. پذیرش امامت و ولایت و هدایت و رهبری آنان، که معلمان پرارج امت اسلاماند دین و عبادات و احکام را در مسیر حق قرار میدهد.
در واقع، روح اعمال مذهبی و تکالیف شرعی، ولایت آنان است.
«ابوحمزه ثمالی» نقل میکند که: امامزینالعابدین (ع) به ما گفت:
- کدامیک از بقعههای روی زمین برتر است؟
گفتم: خدا و رسولش و فرزند رسولش داناترند.
فرمود: آگاه باش! که با فضیلتترین محلّ، بینِ «رکن» و «مقام»- در مسجدالحرام- است. و اگر کسی به درازای نهصد و پنجاه سال عمر نوح، با نماز و روزه و عبادت در این مکان، به سر برد و خدا را در حالی ملاقات کند که بدون ولایتِ ما باشد، آن همه عبادت، سودی نخواهد بخشید. [۱۷۶] روشن است که نمیتوان «ولایت» را تنها در محدوده محبت قلبی و اعتقاد درونی خلاصه کرد.
این شناخت و محبت و ولایت، باید آثار خارجی و تأثیرگذاری در فکر و عمل و اقدام و موضعگیری داشته باشد. اگر تنها به حج آمدن و طواف و سعی بیهدف و بدون رابطه با امام و بدون پیوند با رهبری و ولایت باشد، فاقد ارزش است و به طواف و قربانی جاهلیت میماند که تکرار برخی اعمال بیهوده و بیمحتوا و بیجهت و بیخط و بدون سازندگی است. این، سخن و شعار یک هوادار ائمه نیست، سخن خود آن معصومان است که جز با اتکاء به خدا و مکتب، سخنی نگفتهاند.
ابوحمزه ثمالی، مورد دیگری را از زبان امامباقر (ع) نقل میکند و میگوید:
امام (ع)، در حالی که در آستانه دری مُشرِف به مسجدالحرام نشسته بود و مردم را در حال طواف مینگریست، به من گفت: ای اباحمزه! این مردم به چه چیز امر شدهاند؟
من ندانستم که در پاسخ، چه بگویم.
حضرت فرمود:
«انّما امِروا انْ یَطوفوا بهذه الأحجار، ثُمّ یأتونا فَیُعْلِمونا ولایَتهم». [۱۷۷]
و در نقلِ «محجة البیضاء»، این اضافه را دارد که:
«فَیُخبرونا بولایتهم ویَعرضوا علینا نَصرهم».[۱۷۸]
یعنی:
مردم مأمور شدهاند که این سنگها (ی کعبه) را طواف کنند، سپس پیشِ «ما» آمده و ولایت خود را به «ما» خبر دهند و اعلام کنند و یاری خویش را بر ما عرضه بدارند.
مسأله «عرضه نصر» و «اعلام ولایت» و «دیدار با امام» و «اعلان مودّت» و این قبیل تعبیرات، که در اینگونه روایات آمده است، بسیار آموزنده و جالب است.
الزام میکند که زائران خانه خدا، در آنجا امام را ملاقات کنند و اعلام آمادگی برای تبعیت و اطاعت و یاری بنمایند. یعنی اگر نیرویی، امکاناتی، عِدّه و عُدّهای دارند، به اطلاعِولیّ خدا برسانند، مواضعشان را در اطاعت از رهبری ائمه، صریح و آشکار، بیان کنند تا اگر نیازی به آنان بود، ائمه از وجودشان در مسیر اهداف، استفاده کنند.
در حدیثی دیگر، «فضیل» نقل میکند که:
در حج، امامباقر (ع) نگاه به مردمی کرد که گِرد کعبه طواف میکردند، فرمود:
«در جاهلیت هم اینگونه طواف میکردند (یعنی بدون هدف و معرفت و شناخت و جهت) اینان امر شدهاند که کعبه را طواف کنند، آنگاه به سوی ما حرکت کنند و «ولایت» و «مودّتِ» خویش را به ما اعلام کنند و نصرت و یاری خود را به ما عرضه نمایند، ولی چون چنین نمیکردند، حج آنان هم چون اعمالِ جاهلی بود». [۱۷۹]
مرحوم فیض کاشانی در «وافی»، در توضیح این حدیث میگوید:
«معنای سخن امام، این است که آنان، بدون شناخت مقصود اصلی از آمدن به زیارتِکعبه و طواف خانه خدا چنین میکنند. حضرت ابراهیم وقتی کعبه را ساخت و ذریة خویش را در آنجا ساکن نمود، از خدا خواست که در پاداش آن، دلهای مردم را به سوی ذریهاش جذب کند. خدا هم دعایش را پذیرفت و مردم را فرمان داد تا از هرجا به حج آیند و محبت و نصرت و ولایت خویش را بر ذریه او که پیامبر و اولادش هستند عرضه و اعلام بدارند، تا بدین سبب، نجات یابند و درجاتشان بالا رود و راهی باشد برای شناخت احکام دین و تقویتِ ایمان و یقین. عرضه داشتنِ نصرت به این است که به آنان بگویند: آیا در کاری از کارها، به یاریِ ما نیازتان هست؟ ...». [۱۸۰]آنچه در این حدیث، محور کلام است، تقویت ایمان و شناخت احکام و اعلام یاری به نفع حق و در رکاب و تحت امر اولاد ابراهیم- که ائمه معصومیناند- میباشد.
مرحوم علامه مجلسی در شرح این روایت میگوید:
«... از شرایط قبولی حج آنان، اسلام و ایمان است و آنان بهخاطر نداشتن ولایت، مثل آن است که فاقد ایمان و اسلامند. و در این، توجه دادن به این نکته است که علت وجوبِ حج، به حضور امام رسیدن و عرضه کردن ولایت و یاری به آنان و فرا گرفتن احکام از آنان است.
آنگاه درباره «عرضه نصرت»، میگوید:
«به امامان بگویند: ما از شیعیان شماییم، و آماه یاریتان. اگر ما را به خروج و جهاد، یا هر کار دیگر فرمان دهید، شما را اطاعت میکنیم». [۱۸۱]شبیه آنچه که امت آگاه و انقلابی ایران، در دیدارهایشان با رهبر بزرگ انقلاب، حضرت امامخمینی/، مرتباً عرضه «نصر» و «مودّت» و اعلام حمایت و اطاعت میکردند و با شعار «ما همه سرباز توئیم خمینی، گوش به فرمان توئیم خمینی» با رهبر خویش، تجدید بیعت میکردند.
در حدیث دیگری که همین مضمون نقل شده، راوی، «سدیر» است. بنا به نقلِ او، امامباقر (ع) پس از انتقادی که از حلقههای بحث و جلساتی که در مسجد، از سوی «ابوحنیفه» و «سفیان ثوری» و ... تشکیل میشد، کار آنان به نوعی جلوگیری از «دین خدا» شمرده و آنان را موانع هدایت، قلمداد کرده، و آرزو کرده است که:
«کاش اینان در خانههایشان مینشستند و مردم میگشتند و کسی را که از خدا و رسول، به آنان خبر دهد، نمییافتند، آنگاه پیش ما میآمدند تا از خدا و رسول به مردم خبر دهیم». [۱۸۲]یعنی راه آموزش احکام خدا و معارف دین، اهلبیت هستند. راهی مطمئن، که دین خدا را به دور از پیرایهها و آرایشها و بدعتها و آراء شخصی به مردم بیان میکنند.
این مسأله، بهخصوص در روزگار اماممحمدباقر (ع) که مذهبسازیها و فرقهبازیها و جریانات ناسالم فرهنگی و سیاسی گوناگون و تبعیّت از آراء و اهواء، رواج بیشتری داشته و برای خیلیها، امر حق و باطل مشتبه میشده و خطّ اصلی را گم میکردند، بیشتر اهمیت داشت. و از امامباقر (ع) سخنانِ مکرّری در این زمینه روایت شده است. از «ابوعبیده» نقل شده است که:
«امامباقر (ع) وقتی مردم و کارهایشان را در مکه دید، فرمود: کاری است همچون کارهای جاهلیت! به خدا سوگند، اینان مأمورند که آلودگیها را از خود دور کنند، (اشاره به آیه ۲۹ سوره حج: ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ) و به نذرهای خود وفا کنند و بر ما بگذرند و ولایت خویش را به ما خبر دهند و نصرت خویش را بر ما عرضه بدارند». [۱۸۳] قرآن کریم، از جمله تکالیف زائران حج را دور کردن و زدودن چرکها و آلودگیها از خویش میشمارد [۱۸۴] و این در سایه دیدار با امام میسّر است که الهامبخش خیر و تقوا و اخلاق شایسته و معارف والای دین است و پاک کننده دل و جان و فکر و ذهن. در آیه فوق، امامصادق (ع)، کلمه «تَفَث» را به دیدار و ملاقات امام تفسیر میکند: «التَفَثُ لقی الأمام، یا: لِقاءُ الامام». [۱۸۵] چرا که از این طریق، مناسک حج مسلمین جهت یافته و در مسیر سازندهتری هدایت میشود.
حضور امام در حجّ
وقتی دیدار با امام در موسم حج، ضرورتی بزرگ و تکلیفی کامل کننده فریضه حج باشد، طبیعتاً باید امکان این دیدار هم باشد و امام هم در حج حضور داشته باشد.
هم حضور فکری و فرهنگی و تبلیغی، هم حضور شخصی و عینی.
حضور یافتن ائمه در مراسم حج، نشانه دیگری از اهمیت سیاسی این تجمع عبادی است. بهرهگیری از فرصتهای کمنظیر این ایام هم با حضور آنان، بهتر و بیشتر میسّر است. امامان شیعه در مراسم حج، فراوان حضور مییافتند.
سفرهای متعدّد و پیاده امامحسنمجتبی (ع) به زیارت خانه خدا [۱۸۶]و حضور امامزینالعابدین (ع) در حج و شعر معروف فرزدق درباره آن حضرت، در پیش روی خلیفه فاسق، هشام بن عبدالملک، و همچنین مسافرتهای ائمه دیگر و حضورشان در حج، زمینه این دیدارها را فراهم میکرده است. [۱۸۷] «یحیی بن یسار» نقل میکند که:
«ما حج گزاردیم، گذارمان به امامصادق (ع) افتاد. آن حضرت فرمود: ای حاجیانِ خانه خدا! ای زائران قبر رسولالله! ای پیروان آلمحمّد! .. گوارایتان باد! ..». [۱۸۸]که میرساند امام، علاوه بر حضور، برخوردهای تبلیغی هم داشته است.
علاوه بر عصر حضور ائمه، در عصر غیبت هم- بنا به برخی روایات- حضرتحجّت همهساله در مراسم شرکت میکند، هرچند بهصورتی ناشناس که مردم عادی متوجه آن نمیشوند.
محمد بن عثمان- یکی از سفرای چهارگانه و نایب خاص امامزمان (ع)- گفته است:
«واللّه إنّ صاحبَ هذا الأمر یحضُر الموسِمَ کلّ سَنةٍ فَیری الناسَ وَیعرِفهم ویَرونَهُ ولایَعرفونه». [۱۸۹]
که گویای حضور همه ساله امام عصر در موسم حج است، به نحوی که مردم را میبیند و میشناسد و مردم او را میبینند ولی نمیشناسند.
امامصادق (ع) فرموده است:
«یَفقدُ الناسُ امامهم، یَشهدُ الموسم فَیراهُم وَلا یَرَونَهُ». [۱۹۰]
مردم امام خویش را از دست میدهند- در عصر غیبت- و او در موسم حضور مییابد و آنان را میبیند و لی آنان وی را نمیبینند.
و به عبارتی دیگر از امامصادق (ع) اینگونه نقل شده است:
«یَشْهَدُ المَواسِمَ، یَرَی النّاسَ ولا یَرَوْنَهُ». [۱۹۱]
که به همان معناست.
تماس با امام در حج، اگر بهعنوانِ متمّم حج و مایه تمامیت و کمال این فریضه الهی بزرگ شمرده شده است، باید با فراهم بودن زمینهاش از سوی خود ائمه باشد.
اینکه امامباقر (ع) فرموده است:
«تمامُ الحجِّ لقاء الامام».[۱۹۲]
خود آن حضرت هم در مراسم و مواقف حج، حضور مییافته است تا امکان این برخورد و دیدار، میسّر باشد. گرچه عملًا، بهخاطر شرایط خاص اجتماعی و سیاسی، این عمل بهصورت ایدهآل و مطلوب انجام نمیگرفت.
خودِ همین تماس، چه بسا زمینهساز پایهریزی تشکیلات بوده، و برخوردها و رابطهها و شناخت نیروها و بکارگیری عناصر مفید را در جهت برنامهها، از فواید جنبی یا اصلی این «لقاء الامام» بوده است.
این ایجاد رابطه، حتی به صورتِ غیرمستقیم و با واسطه هم زمینهسازی میشد و پیوند غیرحضوری با مکتب اهلبیت و خطّ فکری ائمه، فراهم میگشت.
مردمی که از اقصینقاط ممالک اسلامی آمدهاند، میبایست در آن ازدحام و شلوغی و حال و هوای مناجات و عبادت و مناسک و ... راهی هم به «خطّ ائمه» پیدا کنند، که تصحیح کننده نظام فکری و عقیدتی، و جهت بخشِ ایمان و عمل مردم در مسیر «حق» است.
وصیّت امامباقر (ع) را برای اقامه عزاداری و ندبه بر آن حضرت به مدّت دهسال در «منا»، نشان دهنده حضور ائمه، حتی در این شکل، در فریضه حج و هدایت و رهبری فکری- مرامی مردمی است. یعنی نشان دادنِ «راه»، و نصبِ «علامت» و چراغ راهنما و یادآوریِ اینکه چگونه میتوان سراغ ائمه رفت و آنان را فراموش نکرد.
ایام منا، که روز عید و سرور و برکت است، نه گریه و اندوه و اشک، وقتی در جمع حجاج، گریه سر داده میشود، توجهها به سوی آن کانون جلب میشود. و «... این خبر را مردم، پس از بازگشت به محلهای خود، به آنها که از این مواقف دورند نقل میکنند و از این طریق، به غائبین هم میرسد و حجت بر مردم تمام میشود. دیگر کسی نمیتواند عذر و بهانه آورد که نمیتوانسته به شهری که اقامتگاهِ «حجت خدا» است دسترسی پیدا کند، یا کسی از حجت خدا به او خبری بدهد، یا بگوید که دعوت امام و گمراهی مخالفانش را نشناختم. در این حال اغلب چنین است که دیگر جاهل قاصر و بیخبری باقی نمیماند ...». [۱۹۳]
ولایت، روحِ حجّ
اگر از سنگری استفاده لازم نشود،اگر گنجی استخراج و مصرف نگردد،اگر در کنار دریا، گروهی از تشنگی هلاک گردند،اگر کسی سلاح در دست، زنده اسیر دشمن گردد،جای بسی دریغ و حسرت است.
حج، چنین سرنوشتی و سرگذشتی داشته و دارد. مگر آنکه روح بیدار زمان،- در هر عصر و قرنی- به بیدارگری بپردازد.
چه حجگزارانی که از حج، جز خستگی تن و رنج راه و تباه کردن مال، چیزی فرادست نیاوردند. چه سالهای پی در پی و مستمری که از تجمع عظیم حج، فایدههای لازم گرفته نشد و آیه قرآن لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ، تفسیر واقعی خود را نیافت.
و ... چه فراوان، سخن امامصادق (ع) به عبدالرحمن بن کثیر، در طول سالها، مصداق و تحقق یافت، که وقتی از بلندای کوهی به انبوه حجگزاران نگاه کرد، فرمود:
«ما أکثرَ الضَجیجَ وَأقلَّ الحجیج». [۱۹۴]
نالهها چه بسیار است ولی حاجیان، چه اندک! ..
مهمترین هدف در زیارت حج، در زمینه ارتباط و دیدار با امام- که قبلًا هم یاد شد- و لقای معصوم، و عرضه ولایت و نصرت، همان جهت یافتن اعمال و مناسک، در مسیر خداپسندانه است، که بدون آن، کارهای عبادی هم لغو و بیهوده و بیاجر است.
در روایت از امامباقر (ع) نقل شده است که: بر مردم لازم و سزاوار است که این خانه (کعبه) را زیارت کنند و ما را بهخاطر بزرگداشتِ خدا، بزرگ بدارند و تعظیم کنند، و ما را در هر جا که باشیم دیدار کنند، مائیم راهنمایان به خدا! ...». [۱۹۵] اکسیر دگرگونساز و روحبخش و ارزشآفرینِ «ولایت»، در همه امور اسلام، و تکالیف و فروع دین و عبادات، لحاظ شده و شرط قبولی و پذیرفته شدنِ طاعاتِ انسان در پیشگاه خداست و در کتب روایات، بابهای خاصی برای همین منظور، عنوان گشته است که اهل مطالعه میتوانند برای اطلاع بیشتر به منابع خاصّ آن رجوع کنند. [۱۹۶]به خصوص در مورد حج، که بحث ماست، احادیث فراوانی وجود دارد.
«... حج بدون ولایت، و آهنگ کعبه بدون امامت، و حضور در عرفات بدون معرفتِ امام، و قربانیِ بدون فداکاری در راه امامت، و رمی جمره بدون طرد استکبار درونی و بیرونی، و سعی بین صفا و مروه بدون کوشش در شناخت و طاعتِ امام، بیحاصل بوده و سودی نخواهد داشت. زیرا اگرچه یکی از مبانیِاسلام «حج» است (بُنی الاسلامُ علی خمسٍ: علی الصلوة والزکاة والصوم والحجّ والولایة).[۱۹۷] لکن هیچیک از نماز و روزه و زکات و حج، همانند ولایت، رکنِ استوار اسلام نیست. لذا، در جوامع روایی آمده که: هیچ دعوتی از طرف خداوند به اندازه دعوت به ولایت و امامت نمیباشد (وَلم ینادِ احدٌ مثل ما نودِیَ بالولایة) ...».[۱۹۸] قبلًا هم حدیثهایی را نقل کردیم که امام باقر (ع) اعمال کسانی را که بدون بصیرت و معرفت و بدون پذیرش یک رهبری صحیح و امامتِ عدل معصوم، بر گِرد خانه خدا طواف میکنند و در مراسم، به صورت یک امر تکراری و تقلیدی و بیروح، شرکت میکنند، به اعمال دوران جاهلیت تشبیه کرده است.
حجّ زنده و سازنده
حجّی که در فکر و عمل فردی یک مسلمان اثر نداشته باشد، بیجان است.
حجّی که در وضعیت اجتماعی و سرنوشتِ عمومی مسلمین، نقش مثبت و هدایتگر نداشته باشد بیروح است و روح حج، «ولایت» است و در سایه آن است که تکتک اعمال و مناسک، جهت و محتوا و خطّ پیدا میکند و این فریضه، «حیات» و«حرکت» ایجاد میکند و زنده و سازنده میشود.
اگر به خانه خدا رفتن هم در کار باشد، باید از دری باشد که خدا قرار داده است، و آن در، اهلبیتِ پیامبر و معصومین: هستند که طاعتشان فرض، سخن و عملشان حجت، و راه و روش شان، سند و سرمشق، برای تأسّی و پیروی است.
ائمه، فرزندان راستین اسلام و قرآنند.
پیشوایان معصوم، فرزند کعبه هستند (به تعبیر امامسجاد (ع)) و مگر میتوان به دیدار پدر رفت و فرزند را ندید؟!
در تبیین و تحلیل سخن امامزینالعابدین (ع) در مجلس یزید پس از ماجرای کربلا، که خود را فرزند مکه و منا و زمزم و صفا خواند و فرمود:
«انا ابنُ مکه ومنا، انا ابن زمزم و صفا ...». حضرت آیهالله جوادی آملی، بیانی لطیف و ظریف و زیبا دارد، که دریغ است نقل نکنیم. هرچند طولانی است و خلاصهای از آن چنین است:
«.... فرزند راستین «مکه»، کسی است که پاسدار روح قبله و مرزبانِ جانِ مطاف باشد. فرزند واقعی «منا» کسی است که بهمنظور حفظ رهآورد وحی، از ایثار و نثار خون، دریغ نکند و با فداکاری و قربانی دادن، پیوند خود را با سرزمین قربانی محکم نماید. مولودِ واقعیِ «زمزم» که در اثر فیض و گوارایی معنویاش مورد علاقه پیامبر گرامی اسلام بود ... کسی است که با نثار بهترین و شایستهترین خون به پای نهال اسلام، آن را بارور کند. و همچنین فرزند راستینِ «صفا» کسی است که در حرم قلبِ او هیچ رجس و رجزی راه نداشته باشد و بر اساس آیه تطهیر (احزاب ۳۳) از هر رجسی منزّه باشد و از هر تیرگی و آلودگی، پاک باشد و این انسان کامل، همان امام (ع) است که بدون او، حرمتی برای حرم و مواقفِ آن نخواهد بود. زیرا نه در عرفات، معرفت، و نه در مشعر، شعور، و نه در منا، ذبح عظیم و قربانی باتقوا، و نه در زمزم، نشانه حیات، و نه در صفا، علامت نزهت و صافی، و نه در رمیجمرات، رمی شیطان و رجم طاغوت، و نه در حج و زیارت، آیات بیّنات الهی، ظهور نخواهد کرد. و بدون امامت، هیچکدام از آن مواقف، به حسابِ شعائرالله شمرده نمیشود ... و خلاصه، زائران محروم از شناختِ امامت و ولایت، هرگز «وفد» و مهمان الهی نبوده و از ضیافت معنوی خدا برخوردار نمیباشند ... زائری که امام معصوم را نمیشناسد و امامت را کنار میگذارد و سرپرستی امور مسلمانان جهان را به یاوه میگیرد و رهبری توده مردم را از حج و زیارت و دیگر فرازهای عبادی، جدا میداند، و آن را یک امر عادی و در اختیار هر فرد، قرار میدهد، و کرامتی برای هدایت خلق خدا و تدبیر امور آنان قائل نیست، در حقیقت، انسان را نشناخته و خود نیز به حریم ارزشمند انسانیت قدم نگذاشته ...- چنین زائری که با این دید به کعبه رفته و با همان دید، بازگشته، چگونه در مدار توحید طواف کرده؟ و چطور هرگونه شرک و طغیان را زدوده است؟ در حالی که مجرای فیض خدا را نشناخته و مهمترین عامل تکامل انسانی را نادیده گرفته و بهترین سرچشمه زلال و حیاتبخش را از دست داده است و تشنهکام مانده است؟
هرکس امامزمان و ولیّعصر خویش را نشناسد، مرگ او مرگ جاهلیت است ... و چون مرگ کسی که امام زمان خویش را نمیشناسد، مردنِ جاهلی است، پس زندگی او نیز یک زندگیِ جاهلی بوده و تمام شئون و سنن حیاتی او همانند جاهلیت سپری میشود؛ قهراً حج و زیارتِ اینگونه افراد نیز، یک حجّ جاهلی بوده و از حجّ توحیدی، سهمی نخواهد داشت ...». [۱۹۹]این بُعد حسّاس، یعنی سازندگی اجتماعی و رشد فکری و فرهنگی و گسترش خطّ آموزشی و معارف ائمه در اقصا نقاط ممالک اسلامی نباید مورد غفلت قرار گیرد.
در فصول پیشین هم از جمله آثار و فوائد و نتایج حج را از قول حضرترضا (ع) چنین آموختیم که:
«... معَ ما فیه من التفقّه ونقل اخبار الأئمّه: الی کلّ صُقعٍ وناحیة». [۲۰۰]
یعنی:
تفقّه و دینشناسی و نقل اخبار امامان به هر کران و ناحیهای.
و اگر جز این باشد، خسارت است.
حج، سنگر امامشناسی و بیعت با رهبری هم میباشد.
پیوند با ائمه و پیمان با ولایت، و ربط دادن حج به زیارت و دیدار امام، همچنانکه در حال حیات و زمان حضورشان مؤثر و لازم و جهت دهنده بود، پس از شهادتشان هم- در عصر غیبت- این خط میبایست ادامه داشته باشد. عامل کمالیابی و ارزشمند شدن و مقبول شدنِ اعمال حج، همین زیارتِ ائمه است.
حجگزار مسلمان، با حضور بر مرقد و تربت پیامبر و آل او در مدینه، اعلام میدارد که حج من در این خط است و نهایت راهم به این آستان ختم میشود و آن مناسک و شعائر و عبادات، در اینجا قبولی مییابد و امضا میشود و به ثبت میرسد.
این، توصیه و دستور خود اولیای دین است و سفارش رسولاکرم (ص) است.
در فصل زیارت پیامبر یکی از حدیثهای مکرّری را که پیامبر فرموده است هرکس حج کند و مرا زیارت نکند، بر من جفا کرده است، نقل کردیم.
در حدیثی دیگر، امیرالمؤمنین (ع) فرموده است:
«اتمّوا بِرسول الله اذا خَرجْتم الی بیتالله الحرامِ، فانَّ ترکَهُ جَفاءٌ، وَبذلک امِرْتم، وَاتمّوا بالقبور التّی الزَمکُمُ اللهُ حَقّها وَزیارتها واطْلُبوا الشّرفَ (الرّزقَ) عِندَها». [۲۰۱]«هرگاه برای زیارت و حج خانه خدا بیرون شدید، حج را با زیارت رسولخدا تمام کنید، زیرا ترک آن جفاست و به این عمل فرمان داده شدهاید. و حج را با زیارت قبرهایی به اتمام برسانید که خداوند حق آنان را بر شما الزام کرده و زیارتشان را لازم نموده است و نزد آن قبرها شرف و روزی خدا را طلب کنید».
از امامصادق (ع) نیز روایت شده است که:
«اذا حَجّ احدُکم فَلْیَخْتِمْ بزیارتنا لِانَّ ذلک مِن تَمام الحجّ».[۲۰۲]
هرگاه یکی از شما حج کرد، با زیارت ما آن را ختم کند، چرا که این، از تمامیت حج است.
و نیز فرموده است:
«ابدؤا بمکّه وَاخْتِموا بنا». [۲۰۳]
شروع زیارتتان به مکه و ختم آن با زیارت ما باشد.
که گفتیم، این نوعی تکمیل این عبادت بزرگ و به امضا و ثبت رساندن انجام مناسک است و بیعتِمجدد با امامان و تحکیم رابطه با ولایتشان و تقویت مبانی دینی و مکتبی با رهبری صحیح.
در زمان حیاتشان، شرفیابی به حضورشان، و در دوره پس از شهادتشان یا عصر غیبت امام، تجدید عهد با مزار الهام بخششان، این فریضه، به کمال خود میرسد و روح مییابد.
مرحوم شیخصدوق میگوید:
پس از حج، وقتی به مدینه آمدی و پس از زیارت پیامبر اسلام، به زیارت قبر ائمه مدفون در بقیع رفته و آنها را پیش روی خود قرار بده، رو به آنان بایست و بگو:
«سلام بر شما ای پیشوایان هدایت و اهل تقوا و حجتهای خدا بر زمینیان.
سلام بر شما، ای بپا دارندگان قسط، در میان مردم،
ای برگزیدگان ... ای اهل نجوا! شهادت میدهم که شما ابلاغ پیام کردید، نصیحت نمودید، و در راه خدا مقاومت کردید. دیگران تکذیبتان کردند و به شما بدی کردند، ولی شما بخشیدید.
شما پیشوایان رشد و هدایتید، پیروی شما لازم، و سخنتان راست است.
شما دعوت کردید، ولی جوابتان ندادند. امر کردید، ولی اطاعت نکردند.
شما، پایههای دین و ارکان زمین هستید و همواره و نسل به نسل در معرض عنایتِ خداوندی هستید.
جاهلیت، شما را نیالود و هواهای نفس، شما را نفریفت.
پاک بودید و نهادتان پاک بود.
خداوند، با وجود شما بر ما منت نهاد و درودها و سلامهای ما را بر شما، مایه رحمت و مغفرت ما قرار داد ... پس شفیعان ما باشید.
من، در وقتی به سراغ شما آمدهام که دنیا پرستان و مستکبرین، از شما اعراض کرده و آیاتِ خدا را به استهزاء گرفتهاند ...
ای خدای هماره ایستای بیاشتباه! ای خدای ابدی و محیط بر هر چیز.
منت، توراست که به ما توفیق و معرفت عطا کردی نسبت به کسانی که مردم، نسبت به مقامشان معرفت ندارند و حقشان را سبک شمردند و به دیگران تمایل پیدا کردند ...». [۲۰۴] آنکس که به شناخت اسلام ناب و دینِ بیپیرایه، از طریق اهلبیت پیامبر، توفیق یافته است سزاوار است که در مسیر حق شناسی و حق گزاری، از یاد ائمه غافل نباشد.
مودّت اهلبیت، هرچند به حق، از سوی خداوند، اجر و مزد تلاشهای رسولاعظم اسلام قرار داده شده است:
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّة فِی الْقُرْبی. [۲۰۵] ولی باز هم این پاداش، چیزی است که به خود ما باز میگردد نه به رسول.
این ماییم که از طریق مودت خاندان پیامبر و پذیرش امامت و ولایتشان و گوش فرادادن به هدایتها و راهنماییهاشان، راه را بهتر میشناسیم و آگاهانهتر در مسیر خدا گام بر میداریم و به خداوند نزدیکتر میشویم.
به زیارت ائمه رفتن و پیوند دادن زیارت خانه خدا، به زیارت فرزندان خلف و راستین کعبه و منا و عرفات، نشان این حقشناسی و وفاداری به «حق» است که در این دودمان تجسم و تبلور یافته است.
ولی باید دید که «زائر» کیست؟ و در چه حدّ و مرحلهای از شناخت و شعور و معرفت قرار دارد؟ و با چه انگیزه و محرّکی، آهنگ زیارتِ اولیاء الله میکند و چه بهرههایی از این زیارت میبرد؟
حج و استفاده سیاسی در تاریخ
از انگیزهها و هدفهای اجتماعی، سیاسی حج و نقش ولایت امامان، در جهتدهی به این کنگره عظیم هم بحث کردیم.
برای شناخت بیشتر محتوا و ابعاد سیاسی و حکومتی حج، به موضوع دیگر یعنی هدایت حجّاج در مناسک و اعمال حج و سامانبخشی به امورشان در این مجمع، و نقش «امیرالحاج» در مراسم میپردازیم.
اسلام، هیچ زاویهای را از دید خود، دور نگه نداشته است و به هر زمینهای، بهعنوانِ سازندگی، نگاهی عمیق کرده و برنامهای خاص دارد، از جمله، حج و مواقف آن.
دریای عظیم انسانهای حجگزار، موجهای نیرومندی هم دارد و از این موجها باید استفاده کرد. حکومت اسلامی، در جهت حق به این موضوع مینگریسته است- و باید بنگرد- همچنان که حکّام غیرصالح و ناشایست هم از این موقعیت سود میبردهاند و سلطه باطل خویش را تثبیت میکردهاند- و میکنند-.
مسأله سرپرستیِ حجاج و «امیرالحاج» بودن و تعیین کسی که سرپرستی زائران خدا را به عهده داشته باشد و هماهنگ کننده اعمال و هدایتگر مناسک و امامِ جمعه و جماعتِ حجاج بیتالله الحرام و نظمدهنده کوچ و وقوفِ مسلمانان در آن ایام باشد، یکی از شئونات حکومت اسلام و از مسائل مربوط به امامت و رهبری جامعه بوده و بعد سیاسی و تبلیغی داشته است، به صورتی که در صدر اسلام، همهساله یا خود خلیفه یا نمایندهای مخصوص از سوی خلیفه، این سِمَت و منصب را عهدهدار میشده و سرپرستی زائران خدا در ایام حج و روز عید قربان و حرکت بهسوی عرفات و منا و قربانگاه و نماز خواندن بر آنان، به او واگذار میگشته است.
این امر، از سال هشتم هجری به بعد، بهطور مداوم معمول شد. [۲۰۶]
مواضع حکومت اسلامی هم در امور مختلف، با استفاده از این موقعیت، رسماً ابلاغ میگردید.
بهعنوان نمونه، در سال نهم هجرت، که پیامبر اسلام، ابوبکر را مأمور کرده بود که با مسلمین حج بگزارد، پس از عزیمت او، امیرالمؤمنینعلی (ع) را در پی او، با مأموریّتی ویژه و حساس فرستاد که عبارت بود از تلاوتِ آیاتِ نخستین از سوره «توبه» برای مردم.
حضرتامیر (ع) آیات مذکور را در روز عید قربان، در منا، در عقبه، با هیبت خاص و کیفیت شکوهمندی، برای مردم خواند. [۲۰۷]مضمون آیات، اعلام برائت و بیزاری خدا و پیامبر از مشرکان، ممنوعیت طواف مشرکان و برهنگان در خانه خدا، و تعیین موعدی چهار ماهه برای صاحبان پیمان و نیز ممنوعیت حضور شرک و مشرک در قلمرو کشور اسلامی بود. تلاوتِ این آیات در مراسم حجّ از زبان علی (ع) نوعی اعلامیه و قطعنامه به حساب میآمد که تکلیف همگان را روشن میساخت و حضور و وجود شرک را در حجاز، «غیر رسمی» اعلام میکرد. آن اعلان عمومی و تلاوتِ آیات، نوعی تقویت مکتب و عظمت دین بود. چرا که حج، مظهر عظمت اسلام و قدرت و شوکت دین: «والحجّ تقویه للدین» [۲۰۸] و موضعگیری علیه شرک. آن هم از موضع قدرت، دلیل توانمندی حکومت اسلام بود.
بیدارگری در مراسم حج، همواره چیزی بوده است که مورد نظر پیشوایان حق قرار داشته است و از سوی دیگر، حکومتها هم از اهمیت سیاسی این مجتمع، غافل نبودهاند.
حسین بن علی (ع) بهدنبال امتناع از بیعت با یزید و هجرت به مکه، چند ماه در این شهر توقف نمود و با افراد گوناگون ملاقاتها داشت و روشنگری مینمود و در ایام حج هم، بدون آنکه اعمال حج را همراه مردم دیگر بهپایان برساند، تصمیم به بیرون رفتن از مکه بهسوی کوفه گرفت. آن خطبه معروفِ «خُطّ الموتُ علی ولد آدم ...» را که عمدتاً در جهت توجه دادن به مسؤولیتهای اجتماعی مسلمین و دعوت به قیام برای خدا و تبلیغِ فرهنگ شهادتطلبی و ایثار جان و خون در راه اسلام و دین خدا و زیبایی شهادت در راه خدا برای جوانمردان است در مکه ایراد کرد و دستور داد تا مردم جمع شوند. پس از اجتماع انبوه عظیمی از حجاج و اهالی مکه در «مسجدالحرام»، آن حضرت سخنان تاریخی خویش را القاء نمود. [۲۰۹]
منصب امیرالحاج
منصبِ «امیرالحاج» و سرپرستی زائران خانه خدا در امور حج و احکام و مناسک، علاوه بر جنبه دینی، بُعد سیاسی هم داشته است و تعیین کسی از سوی حکومت برای پیشوایی مسلمانان در ایام حج، بهعنوان حضور رسمی مقام حکومت و رهبری در مراسم حج، تلقی میشده است. اگر خود خلیفه نبوده، کسی از سوی دستگاه خلافت، مأمور این کار میشده است.
این برنامه، نقش هدایت فکری و معنوی حجگزاران را داشته و حکومت اسلامی، مسلمانان را در این مجتمع عظیم اسلامی، به حال خود رها نمیکرده که هر کس، هر وقت، هر کاری خواست بکند و هیچ نظم و نظام و مدیریت و هدایتی در کار نباشد. بلکه خود را ملزم به نوعی سامان بخشیدن و سازمان دادن به امور انبوه حجاج مسلمان میدانسته است.
از این جهت، گاهی آنان که نمیخواستند زیر بار حکومت مرکزی بروند، یا خود در این مسأله، داعیهای و نمایندهای داشتند، به نحوی در امر «امیرالحاج» اختلال ایجاد میکردند که نوعی معارضه با حکومت رسمی محسوب میشد.
در دوران خلافت و زمامداری حضرتامیر (ع)، سه سال «عبدالله بن عباس» این مسؤولیت را بهعهده داشت، و یک سال هم کارگزار حکومتی آنحضرت در مکه، یعنی «قُثم بن عباس» طیّ ابلاغیهای از سوی امام، مأمور شد که حج را برای مردم «اقامه» کند. [۲۱۰]«مسعودی»، در تاریخ خود نقل میکند که:
«در سال ۳۷ هجری که امیرالمؤمنین (ع)، «عبدالله بن عباس» را به نمایندگی خود برای سرپرستی حجاج در آن سال فرستاد، معاویه هم از آن طرف، شخص دیگری را به نامِ «یزید بن شجره رهاوی» فرستاد. این دو نماینده، بر سر مسأله امیرالحاج بودن و سرپرستی زائرانِ خانه خدا، کارشان به نزاع و کشمکش منجر شد و هیچکدام، حاضر نبود که مسؤولیت را به دیگری واگذار نماید. تا اینکه بالأخره، هر دوی آنان توافق کردند که شخص ثالثی بهنام «شیبه بن عثمان» عهدهدار این کار شود و امامت مردم را در نماز، به دوش بگیرد». [۲۱۱] معلوم است که مسأله، در حدّ یک امامجماعت بودن خلاصه نمیشده، بلکه آثار و تبعاتِ سیاسی و جنبیِ دیگر داشته است. بههمین جهت هم معاویه، برای درهم شکستن وحدتِ کلمه مسلمین و مخالفت با امامت و ولایتِ علی بن ابیطالب (ع) دکّانی در مقابل آن حضرت باز کرد و از طرف خود، «امیرالحاج» دیگری به مکه اعزام نمود.
در تاریخ اسلام، موارد مشابهی برای اینگونه تحرّکات، دیده میشود. در سال ۱۳۱ هجری، «ولید بن عروه» با استناد به یک نامه جعلی، به مکه آمد و امور حجّ مسلمانان را به دست گرفت. [۲۱۲]همچنین ابوجعفر، منصور دوانیقی، در سال ۱۳۶ هجری، امیرالحاج مردم بود و در همان مراسم، از مردم به نفعِ خود بیعت گرفت. [۲۱۳]اینگونه استفادههای سیاسی از مواقف حج، هم برای تحکیم حکومت موجود مورد استفاده قرار میگرفت و هم برای شورش علیه حکومت و نوعی سرپیچی و اعلام مخالفت و حدّاقل مبارزهای منفی.
در سال ۱۹۹ هجری، در ایام خلافتِ مأمون عباسی، «محمد بن داود بن عیسی» به عنوانِ امیرالحاج با مردم حج گزارد. در آن ایام، «ابوالسرایا» بر ضدّ حکومت قیام کرده بود و قصد استیلاء بر مکه و تصرف مکه و مدینه را داشت. ابن الافطس علوی را (حسین بن حسن بن علی بن علی بن الحسین بن علی:) که از اولاد امامسجاد (ع) بود، به مکه فرستاد تا ضمن تصرّف آنجا، حج را هم برای مردم اقامه کند.
والی شهر، ابتدا عدّهای را برای مقابله با او بسیج و مهیا کرد و خود، بیرون رفت و برای انجام امور حج، پسرش محمد را منصوب کرد ... خلاصه آنکه اعمال حجّ مردم بدون سرپرست و جسته و گریخته انجام گرفت و نیروهای «ابنافطس» بر مواضعی استیلا یافته بودند و نیروهای حکومتی، شهر و عرفه و منا را تخلیه کرده بودند و امامجماعت هم گریخته بود و باقیمانده اعمال، با ریاستِ «ابنافطس» انجام شد.[۲۱۴] به نقل دیگر: ابنافطس، در مدینه خروج کرد و ابتدا مردم را به بیعت با «ابنطباطبا» دعوت نمود و پس از مرگ او، مردم را به خود و امامت خود دعوت کرد و به مکه رفت و در منا، در حالی که امیرالحاج مردم داود بن عیسی بود، داود فرار کرد و مردم به «مزدلفه» رفتند و او خود را به مزدلفه رساند و امور حج و نماز مردم را بهدست گرفت و پس از عید قربان، به مکه رفت. [۲۱۵] در سال ۲۰۲ هجری هم «ابراهیم بن موسی بن جعفر»، بهعنوانِ اولین علوی از اولاد ابیطالب در تاریخ اسلام، بدون اینکه از سوی کسی ولایت و مأموریت یافته باشد، خود، با یک حرکت خشن نظامی، بر این سمت استیلا یافت و بر مردم حج گزارد و در مسجدالحرام، جمع زیادی را کشتار نمود. [۲۱۶]در سال ۲۵۱ هجری، «اسماعیل بن یوسف علوی» در مکه خروج کرد و بهدنبال آن، والی مکه- جعفر بن فضل- گریخت و اسماعیل بن یوسف، خانه والی و دیگر دولتمردان را غارت کرد و تعداد فراوانی از نیروهای مسلّح را کشت و اموال بسیاری را تصاحب کرد و در مکه غارت و آتش برپا نمود ..
و پس از مدتی که آنجا ماند، بالأخره در روز عرفه که حجاج در عرفه بودند به آن موقف آمد و پس از درگیریهایی جمعیت زیادی کشته شدند و عدهای به مکه گریختند و امکان «وقوف به عرفه» در شب یا روز برای آنان نبود و حج آنان به هم خورد .... [۲۱۷]همچنین در سال ۳۱۷ هجری هم که فتنه قرمطیان[۲۱۸]در مکه پیش آمد، امیرالحاج آن سال، عمر بن حسن بن عبدالعزیز بود ولی با شورش قرامطه و کشتار فراوان مردم، باز حجّ مردم به هم خورد و حجّ آنان، بدونِ «امام» برگزار شد. [۲۱۹] از این نمونهها در تاریخ اسلام فراوان است و غرض، یادی از چند نمونه از کارهایی بود که در موسم حج و با استفاده از تجمع عجیب و عظیم زائران کعبه انجام میگرفت و یا در جهت تبلیغ و تحکیم نظام حاکم بر جامعه بود و یا اقدامی مسلحانه بر ضدّ سلطه خلافتها و حکومتها.
در زمان ما هم، چند سال پیش، شاهد اقدام مسلحانه گروهی بودیم که در موسم حج، با موضع گرفتن در مسجدالحرام، علیه نیروهای حکومتی جنگیدند و تا آخرین نفر، مقاومت کردند و سرانجام کشته شدند. نام این گروه مسلح، جنبش «الاخوان» بود که به رهبری «جهیمان العتیبی» در اول محرم ۱۴۰۰ هجریقمری، با شرکتِ بیش از هزار نفر، قیام خود را شروع کردند، ولی بهشدت سرکوب شدند. [۲۲۰]
وضعیتِ امروز
امروز چه استفادهای از مواقف کریمه حج میشود؟
و چه اقدامی علیه سلطه باطل صورت میگیرد؟
عظمتی به وسعت تاریخ، در جمعههای ایام حج در مسجدالحرام برگزار میشود.
کدام فریاد، علیه استکبار، از حنجرههای پرشور مسلمین بر میآید؟
کدام طرح و تدبیر، برای مقابله با نقشههای شیاطین شرق و غرب، اتخاذ میگردد؟
کدام شعار حرکتآفرین، لرزه بر اندام، و هراس در دل دشمنان اسلام میاندازد؟
کدام خطبه، کدام مجله و روزنامه، کدام نشریه و سرمقاله، کدام تریبون و تجمع، کدام خطیب و منبر و محراب، به افشای دسیسههای استعمار میپردازد؟
کدام حرکت و آگاهی و تشکّل و بیداری را، زائرانِ این «بیت العتیق» و خانه آزاد، به بلاد خویش به سوغات میبرند؟
آیا این کمخاصیّتی، نتیجه دور شدن حج و مواقف، از رهبری و ولایتِ «اولیاء الله» نیست؟
کعبه، زادگاه اولین وصیّ پیامبر، حضرتامیر ۷ است. و نیز، آخرین وصیّ آن حضرت یعنی حضرتمهدی هم، نهضت جهانی خویش را، با تکیه به همین کعبه شروع خواهد کرد.
بنابراین، کعبه و حج و زیارت خانه خدا هم، باید در خدمت حق و در خط هدایت و ولایت معصومین باشد. وگرنه، نتیجه آن میشود که شده است.
پانویس
- ↑ غاشیه، آیه ۲۱
- ↑ میزان الحکمه: ج ۲، ص ۲۲۶، ح ۳۵۱۴
- ↑ چکیده اندیشهها، ج ۱، ص ۲۵۱
- ↑ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۲۴۰، حدیث ۳۲۱۸
- ↑ بحار الأنوار، ج ۶۹، ص ۲۳۷
- ↑ سیرتنا و سنّتنا، ص ۱۶۰- ۱۶۱
- ↑ الغدیر، ج ۵، ص ۱۵۱
- ↑ الغدیر، ج ۵، ص ۱۵۵
- ↑ بقره: ۱۵۲
- ↑ «اِنَّ لِلهِ مَلائکةً سَیّاحینَ فی الأرضِ یُبَلّغُونی عَن أُمّتی السَّلام» وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۶۴
- ↑ «مَن سَلَّمَ عَلَیَّ فی شَیءٍ مِنَ اْلأَرضِ أُبلِغتُه وَمَنْ سَلَّمَ عَلَیَ عِند القَبرِ سَمِعْتُهُ». همان
- ↑ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۲۲۲، حدیث ۳۱۳۴
- ↑ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۲۱۴، حدیث ۳۰۹۳، به نقل از کنز العمال
- ↑ جامعه برین، ص ۷۱
- ↑ علامه طباطبایی به نقل از: جاذبه و دافعه علی ع، شهید مطهری
- ↑ الغدیر، جلد ۵، ص ۱۴۷
- ↑ الغدیر، ج ۵، ص ۱۵۱
- ↑ جامع السعادات، ج ۳، ص ۳۹۸
- ↑ نساء، آیه ۶۴
- ↑ الغدیر، ج ۵، ص ۱۵۰
- ↑ فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً یوسف، آیه ۹۶. هزار جامه بَدل کرد روزگار و هنوز حدیث دیده یعقوب و پیرهن باقی است
- ↑ الغدیر، ج ۵، ص ۱۴۷
- ↑ الغدیر، ج ۵، ص ۱۵۱
- ↑ قصیده فوق در کتاب کشف الارتیاب ایشان در فصل پایانی نقل شده است
- ↑ وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی بقره، آیه ۱۲۵
- ↑ کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، چاپ پنجم، ص ۱۰۸
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۵۳، حدیث ۵
- ↑ کشف الارتیاب، سید محسن امین، ص ۴۴۳
- ↑ کهف، آیه ۲۱
- ↑ مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۵۳۱
- ↑ شیعهشناسی، ص ۳۰۲ به نقل از شفاء السقام
- ↑ الغدیر، ج ۵، ص ۹۳ به بعد
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۷، ص ۱۲۳؛ در همین جلد، روایات فراوانی آمده که شایسته مطالعه است
- ↑ الغدیر، ج ۵، ص ۸۶ تا ۲۰۷ زیارة مشاهد العترة الطاهره
- ↑ الغدیر، ج ۵؛ وی ۵۲ مورد را به صورت مستند نقل کرده است
- ↑ همان
- ↑ راه و رسم زندگی، آلکسیس کارل، ترجمه پرویز دبیری، چاپ پنجم، ص ۱۰۱
- ↑ به زیارتنامهها و کتب مراجعه و در تعبیرات، دقت کنید. از جمله: زیارت جامعه و دعای ندبه و ...
- ↑ حماسه غدیر، محمدرضا حکیمی چاپ اول، ص ۳۰۲
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت وداع امام رضا ع: اللهم لا تجعله آخر العهد ..
- ↑ ق، آیه ۱۶
- ↑ محجه البیضاء، ج ۴، ص ۸۷
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت موسی بن جعفر ع
- ↑ همان، زیارت جامعه کبیره
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، شهید پاکنژاد، ج ۲، ص ۳۷
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت امیرالمؤمنین ع پایین پا
- ↑ جواهر الکلام، جلد ۲۰، ص ۱۰۲
- ↑ «وَاجْعَلْنی مِمَّنْ یَنْقَلِبُ مِنْ زِیارَةِ مَشاهِدِ أَحِبّائِکَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً، قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرانَ الذُّنُوبِ وَسَتْرَ الْعُیُوبِ وَکَشْفَ الْکُرُوبِ». مفاتیح الجنان، زیارت حضرت ابوالفضل، پایین پا
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت ائمه بقیع
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت حضرت رسول ص
- ↑ با استفاده از بیان شهید مطهری در عدل الهی، با عنوانِ «اصل تطهیر» ص ۲۷۴، چاپ صدرا
- ↑ به بحث استاد مطهری در کتاب عدل الهی ص ۲۶۸ تحت عنوانِ «شفاعت رهبری» مراجعه کنید
- ↑ گلستان سعدی، دیباچه
- ↑ الفواید الرضویّه، شیخ عباس قمی، ص ۲۵
- ↑ مقاله سید غلامرضا سعیدی درباره علامه امینی، «حماسه غدیر»، محمد رضا حکیمی، چاپ اول، ص ۴۴۸
- ↑ الغدیر، چاپ چهارم، جلد ۱، مقدمه به قلم شیخ رضا امینی، صفحه ۷۹
- ↑ الغدیر، ج ۱، مقدمه، ص ۷۸
- ↑ نقل از استاد شبزندهدار، استاد اخلاق در حوزه علمیه قم
- ↑ سرگذشتهای ویژه از زندگی امامخمینی، ج ۱، ص ۹۸
- ↑ سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، ج ۱، ص ۱۲۲
- ↑ همان، ص ۹۱
- ↑ مهر تابان، سید محمد حسین حسینی طهرانی، ص ۵۶
- ↑ بیدارگران اقالیم قبله، محمدرضا حکیمی، ص ۲۲۰
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۷۹، حدیث ۱ و ۲؛ کشف الارتیاب چاپ پنجم، ص ۴۸۱
- ↑ همان؛ بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۹۵
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۲۹
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۷۶
- ↑ همان، ص ۲۷۷
- ↑ بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۱۹۳
- ↑ مالی مررت علی القبور مسلّماً قبر الحبیب، فلا یردّ جوابی یا قبر، مالک لا تجیب منادیاً امللت بعدی خلة الأحباب؟ الغدیر، ج ۲، ص ۱۶
- ↑ «ان الحسین بن علی، کان یزور قبر الحسن بن علی کلّ عشیة جمعةٍ»؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۱۷
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۲۰۵؛ نقل از کامل الزیارات، ص ۵۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۵۹، حدیث ۲۲؛ امالی شیخ طوسی، ج ۲، ص ۲۸
- ↑ حیاة الامام الحسین بن علی باقر شریف القرشی، ج ۳، ص ۴۲۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۴، حدیث ۳. البته این نکته که این زیارت، در اربعین همان سال بوده یا سال بعد، بین مورخین دو نظر است، برای تحقیق بیشتر، کتاب «اربعین» از شهید قاضی طباطبایی را مطالعه کنید
- ↑ قصیده دعبل که با بیتِ «مدارس آیاتٍ خلت من تلاوةٍ ...» معروفیت دارد، به صورتهای گوناگون، کم و زیاد، در منابع مختلفی نقل شده است که مفصلترین صورت نقل این قصیده، در کتابِ کشفالغمه، اربلی، جلد ۳، ص ۱۰۸ به بعد نقل شده است که حدود ۱۲۱ بیت میباشد
- ↑ الغدیر، علامه امینی، ج ۲، ص ۳۶۱
- ↑ توبه، آیه ۳۲
- ↑ حیاة الامام الحسن: باقر شریف القرشی، ج ۲، ص ۳۴۹؛ بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۱۲۴
- ↑ شرح ابن ابیالحدید، ج ۱۳، ص ۲۲۳
- ↑ شیعه و زمامداران خودسر، ص ۱۶۳
- ↑ حیاة الامام موسی بن جعفر، باقر شریف القرشی، ج ۲، ص ۸۱
- ↑ حیاة الامام موسی بن جعفر، باقر شریف القرشی، ج ۲، ص ۳۹۳
- ↑ شیعه و زمامداران خودسر، ص ۱۷۰
- ↑ همان، ص ۱۸۱ برخی این واقعه را مربوط به دوره منصور دانستهاند
- ↑ حیاة الامام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۷۵
- ↑ بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۱۲۵
- ↑ الغدیر، ج ۱، ص ۴۸ از مقدمه چاپ چهارم و نیز: تاریخ الشیعه، محمدحسین المظفری، ص ۳۵- ۴۱ شرح ابن ابیالحدید، ج ۱۱، ص ۴۳
- ↑ الغدیر، ج ۲، ص ۲۱۸ و ۱۹۴
- ↑ همان
- ↑ همان، ج ۱۱، ص ۴۵
- ↑ همان، ج ۹، ص ۱۴۶
- ↑ همان، ج ۱۱، ص ۳۱
- ↑ به نمونههایی از اینگونه تلاشها از سوی شاعران متعهد شیعه، میتوانید رجوع کنید به: «الغدیر» ج ۲، و «ادبیات انقلاب در شیعه» از آیینهوند
- ↑ به بحثهای پربار و مبسوط و مستوفای مرحوم علامه امینی در این مورد، به کتابِ «الغدیر»، جلدهای ۵، ۹ و ۱۰ مراجعه کنید
- ↑ امر، به معنای شیئ، چیز و مسأله و ... است نه به معنای فرمان و دستور، بلکه کنایه از خطّ و مرام اهلبیت است
- ↑ پیشوای صادق، حضرت آیةالله سیدعلی خامنهای، ص ۶۳
- ↑ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۹۲
- ↑ همان، ج ۷۱، ص ۳۵۲
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۴
- ↑ مرآة العقول، علامه مجلسی، ج ۹، ص ۵۰
- ↑ پیشوای صادق، حضرت آیةالله خامنهای، ص ۸۱- ۸۲
- ↑ ادبیات و تعهد در اسلام، محمدرضا حکیمی، ص ۲۷۴
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۶۸، حدیث ۵
- ↑ همان، ص ۴۶۷، حدیث ۳؛ بحار الانوار چاپ بیروت، ج ۷۶، ص ۲۹۱
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۶۷، حدیث ۱؛ بحار الانوار، ج ۷۶، ص ۲۹۱
- ↑ الغدیر، علامه امینی، ج ۲، ص ۱۹۲
- ↑ الغدیر، ج ۲، ص ۲۰۲
- ↑ همان، ص ۲۴۰
- ↑ همان، ص ۲۴۲
- ↑ به بحث تحلیلی علامه امینی درباره این قصیده، رجوع شود به: الغدیر، ج ۲، ص ۳۵۰
- ↑ برخی از اشعار دعبل در موارد یاد شده، در الغدیر، ج ۲، ص ۳۸۱ به بعد نقل شده است
- ↑ الغدیر، ج ۲، ص ۱۹۵
- ↑ برای آشنایی به شعر و زندگی نامه این شاعران به مجلّداتِ الغدیر جلدهای ۲ و ۳ و ۴ مراجعه کنید
- ↑ «انّ علی العاقل ان لا یکونَ ظاعناً الّا فی ثلاثٍ: تزوّدٍ لمعادٍ او مرمّةٍ لمعاشٍ او لذّةٍ فی غیر محرّم» مکارم الأخلاق، ص ۲۴۰
- ↑ «سافِروا تصحّوا، وَجاهِدوا تغنَموا وحَجّوا تستغنوا» محاسن برقی، ص ۳۴۵
- ↑ «اذا کان آخرُالزمانِ خرج الناس للحجّ اربعة اصناف: سلاطینهُم للنّزهه، واغنیائهم للتِجارة، وفقرائهم للمسألةِ وقُرّائهم للسُمعة» محجة البیضاء، جلد ۲، ص ۱۸۹
- ↑ بحار الانوار، جلد ۹۶، ص ۸
- ↑ محجه البیضاء، ج ۲، ص ۱۵۲
- ↑ محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۱۵۳
- ↑ سیرتنا و سنتنا، علامه امینی، ص ۱۶۰
- ↑ آل عمران: ۹۶
- ↑ محجة البیضاء، ج ۲، ص ۱۵۴
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۶۰
- ↑ محجة البیضاء، ج ۲، ص ۱۵۴
- ↑ کلیات اقبال، ص ۵۴۹
- ↑ سوره حج، آیات ۲۶- ۲۷
- ↑ کتابِ حج مجموعه مقالات از انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، ص ۳۳
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۱۰۳
- ↑ همان، ص ۱۰۵
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۶، ص ۱۲۴
- ↑ همان، ص ۳۱۵
- ↑ کتاب حج مجموعه مقالات چاپ وزارت ارشاد، ص ۲۱. متن این حدیث طولانی را به نقل از «مستدرک الوسائل» بیان کرده است. ناصرخسرو هم در قصیده معروف خود حاجیان آمدند با تعظیم ... آن را به نظم درآورده است
- ↑ بقره، آیه ۱۴۴
- ↑ قسمتی از شعر بلندِ «قبله» از نویسنده، «برگ و بار»، ص ۴۶
- ↑ برگ و بار، از نویسنده، ص ۳۸
- ↑ برگ و بار، ص ۱۰۶
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۶، ص ۱۵
- ↑ علل الشرایع، ص ۴۰۵؛ بحار الانوار، جلد ۹۶ ص ۳۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۶، ص ۴۱
- ↑ حج، ص ۱۱
- ↑ جواهر الکلام، جلد ۲۰، ص ۶۹ و ۷۵
- ↑ همان
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۶، ص ۱۸- علل الشرایع، ص ۳۹۶
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۶، ص ۳۷۲
- ↑ جامع السعادات، نراقی، ج ۹، ص ۴۰۱
- ↑ حج، ص ۱۱
- ↑ نقد و بررسی عملکرد و افکار وهابیت را در کتاب «کشفالارتیاب» مرحوم سید محسن امین مطالعه نمایید
- ↑ منتخب التواریخ، محمد هاشم خراسانی، ص ۱۰۱ تا ۱۰۴
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۷۶، حدیث ۲
- ↑ بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۱۴۵
- ↑ این بحث مفصل را در جلد ۵ الغدیر، ص ۸۶ تا ۲۰۷ مطالعه کنید
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۱۲۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۵۹
- ↑ جواهر الکلام، ج ۲۰، ص ۸۰
- ↑ همان، ص ۱۰۳
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۱۴۴
- ↑ همان، ج ۹۸، ص ۳۰
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۱۴۲
- ↑ همان، ج ۹۶، ص ۳۷۸
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۵۴
- ↑ کتاب البیع، امامخمینی چاپ اسماعیلیان، ج ۲، ص ۴۶۰
- ↑ نهجالبلاغه، فیض الاسلام، نامه ۶۷
- ↑ آیاتِ ۹۷ مائده، ۲۵ حج، ۹۶ آلعمران، ۱۲۵ و ۱۵۹ بقره مطالعه شود
- ↑ خط امام، کلام امام، ج ۲، ص ۱۰۵ ۸/ ۱۰/ ۵۸
- ↑ صحیفه نور، ج ۹، ص ۱۳۷ ۲۵/ ۶/ ۵۸
- ↑ همان، ص ۲۰۴ ۴/ ۷/ ۵۸
- ↑ همان، ص ۲۲۳ ۷/ ۷/ ۵۸
- ↑ پیام حجّ امام، در ۱۵ شهریور ۶۰
- ↑ صحیفه نور، ج ۹، ص ۲۲۱، پیام امام بهمناسبت روز عرفه ۳۰/ ۸/ ۵۸
- ↑ همان، ج ۸، ص ۲۶۴ ۲/ ۶/ ۵۸
- ↑ صحیفه نور، ج ۹، ص ۱۷۶ ۲۹/ ۶/ ۵۸
- ↑ همان، ج ۱۰، ص ۱۱۶ ۱۱/ ۸/ ۵۸
- ↑ همان، ج ۱۳، ص ۸۴ ۲۱/ ۶/ ۵۹
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۱۸۶
- ↑ همان
- ↑ سخنان امام در اینباره بسیار است. از جمله به موارد زیر، میتوانید مراجعه نمایید: - صحیفه نور، ج ۱، ص ۱۵۶ و ۱۹۴. ج ۳، ص ۱۲۳. ج ۹، ص ۲۳۵. ج ۱۰، ص ۲۲۲. ج ۱۳، ص ۸۰، ۱۲۳، ۱۶۳، ۱۵۴ و ۱۵۵
- ↑ محجة البیضاء، ج ۲، ص ۱۵۳؛ به نقل از «من لا یحضره الفقیه»
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۵۴، حدیث ۹
- ↑ محجه البیضاء، ج ۲، ص ۱۸۳؛ بحار الانوار، ج ۹۶ بیروتی، ص ۳۷۴
- ↑ اصول کافی عربی، جلد ۱، ص ۳۹۲، حدیث ۱
- ↑ اصول کافی، ج ۱، ص ۳۹۲ پاورقی
- ↑ مرآة العقول، ج ۴، ص ۲۸۵
- ↑ اصول کافی، ج ۱، ص ۳۹۳
- ↑ همان، ص ۳۹۲، حدیث ۲
- ↑ حج، ۲۹
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۵۳، حدیث ۳ و ۴؛ تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۴۹۲
- ↑ کشف الغمه، اربلی، ج ۲، ص ۱۸۳؛ سفینة البحار، ج ۲، ماده «حسن»
- ↑ اعیان الشیعه چاپ بیروت، ج ۱۰، ص ۲۶۹
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۶۱ حاجّ بیتالله و زوار قبر نبیّه و شیعه آلمحمد! هنیئاً لکم
- ↑ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۱۵۲، حدیث ۴
- ↑ اصول کافی، ج ۱، ص ۳۳۷ و ۳۳۹، حدیث ۶؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۱۵۱؛ غیبت نعمانی ترجمه، چاپ دارالکتب الاسلامیه ۱۳۶۲ شمسی، ص ۲۰۴
- ↑ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۱۵۶، حدیث ۱۶
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۵۴، حدیث ۸ و ۱۲؛ نور الثقلین، ج ۱، ص ۱۸۳؛ بحار الأنوار، ج ۹۶، ص ۳۷۴
- ↑ مقتل الحسین، عبدالرزاق المقرّم، ص ۱۰۷
- ↑ بحار الأنوار، ج ۲۷، ص ۱۸۱، به نقل از بصائر الدرجات
- ↑ همان، ج ۲۷، ص ۱۷۹
- ↑ از جمله میتوانید به بحار الأنوار، ج ۲۷، باب هفتم «انّه لا تقبل الأعمال الا بالولایة» ص ۱۶۶؛ و همچنین: اصول کافی عربی، ج ۱، ص ۳۹۲ باب لزوم رفتن پیش ائمه پس از مناسک حج جهت آموختن دین و اعلام ولایت و ص ۴۱۲ به بعد، مربوط به «ولایت» در قرآن کریم، مراجعه کنید
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۷
- ↑ کتاب حج مجموعه مقالات انتشارات وزارت ارشاد، ص ۶۰، مقاله آیةالله جوادی آملی
- ↑ کتاب حج مجموعه مقالات وزارت ارشاد اسلامی، مقاله آیهالله جوادی آملی، ص ۶۳ تا ۶۵ نقل به تلخیص
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۶، ص ۴۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۵۵، حدیث ۱۰
- ↑ همان، ص ۲۵۴، حدیث ۷؛ نور الثقلین، ج ۱، ص ۱۸۳
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۶، ص ۳۷۳
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۷۵
- ↑ شوری، آیه ۲۳
- ↑ مسعودی، مورخ معروف، یکایک کسانی را که از زمان پیامبر اسلام، از سال فتح مکه به بعد، تا سال ۳۳۵ هجری، این مسؤولیت را عهدهدار بودهاند، نام برده است مروج الذهب، جزء چهارم، ص ۳۰۲ تا ۳۱۳
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۸۲؛ تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ج ۳، ص ۳- در تفسیر سوره توبه-؛ فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۸۰۵
- ↑ نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۲۴۴، صبحی صالح، حکمت ۲۵۲
- ↑ متن خطبه را در کتب تاریخی و روایی ملاحظه کنید. از جمله: کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۴۱؛ حیاه الامامالحسین ع، ج ۳، ص ۴۸؛ و بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶
- ↑ «فاقم للناس الحجّ ...» نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه ۶۷
- ↑ مروج الذهب، ج ۴، ص ۳۰۲
- ↑ همان، ص ۳۰۵ و ۳۰۶
- ↑ همان
- ↑ تاریخ طبری، ج ۷، ص ۱۲۰؛ مروج الذهب، ج ۴، ص ۳۰۹
- ↑ مروجالذهب، ج ۳، ص ۴۴۰ و ج ۴، ص ۳۰۹
- ↑ همان، ج ۴، ص ۹۳۰۹
- ↑ مروج الذهب، ج ۴، ص ۳۱۱؛ تاریخ طبری، ج ۷، ص ۴۹۲ با اندکی تفاوت در نقل
- ↑ قرمطیان، یا قرامطه، فرقهای بودند از اسماعیلیه، که در قرن چهارم میزیستند ولی بنیاد آن در سال ۲۸۰ هجری بهدست «حمدان اشعث»، معروف به «قرمط» گذاشته شد. آنان معتقد به شورش و قیام مسلحانه برای مبارزه با خلافت بودند و با قتل و کشتارها و حمله به مسجدالحرام در موسم حج و ایجاد درگیریهای گوناگون، فتنههای فراوانی پدید آوردند. شورشیانی بودند با نظریات افراطی که با سلطه بنیعباس میجنگیدند و بحرین، یکی از نقاط مرکزیت آنان بود
- ↑ مروج الذهب، ج ۴، ص ۳۱۲
- ↑ برای آشنایی بیشتر با ماهیت این گروه و جزئیات قیامشان، ر. ک: «قیام کعبه، سرآغاز خونینِ قرن»، ترجمه شاکر کسرایی







