کتابخانه:صبر از دیدگاه اسلام ج2
|
| |
| نویسنده | حسین انصاریان |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | دار العرفان |
| تاریخ نشر | ۹۴/۱۲/۰۵ |
| قطع | وزیری |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۲۹۳۹-۵۹-۶ |
محتویات
- ۱ ساختار وجودى خلقت على (ع)
- ۲ اجتناب از گناه صبر و استقامت در برابر گناه
- ۳ حقيقت صبرپاداش صابران نزد پروردگار
- ۴ پاداش صبرباور آيات قرآن كريم
- ۵ چهار گوهر نابخصوصيات چهارگانه اهل معرفت
- ۶ ارزش صبرصبر در مقابل گناهان مالى
- ۷ ارزش انسانى و عبادى مركب صبر
- ۸ صبر در برابر هواى نفس
- ۸.۱ دنيا از ديدگاه قرآن و اهل بيت عليهمالسلام
- ۸.۲ كلام فيض كاشانى درباره نفس
- ۸.۳ دنيا در كلام اميرالمؤمنين (ع)
- ۸.۴ دستيابى به مقامات اولياى الهى
- ۸.۵ صبر در برابر آزمايشهاى الهى
- ۸.۶ آزمايش پنج گانه انسان
- ۸.۷ امتحان الهى در نظر امام على (ع)
- ۸.۸ حكمت در بلاها
- ۸.۹ مؤمن و بلا
- ۸.۱۰ دو آيه شريفه درباره امتحان مردم
- ۹ صبر در بلايا
- ۱۰ تكامل انسان در صبر بر بلاها
- ۱۱ سرفرازى در صبر بر بلايا و آزمايشها
- ۱۲ خير بودن بلايا و آزمايشهاى الهى
- ۱۳ فهرستها
- ۱۴ كتابنامه
ساختار وجودى خلقت على (ع)
تهران، مسجد امير
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
سه معمار، با مصالح ساختمانى كه در اختيار داشتند، ساختمان عظيم و بىنظير وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) را ساختند. ساختمانى كه در همه عالم هستى مثل و مانند ندارد و نبايد داشته باشد.
معمار اول: وجود مبارك حضرت«رب العالمين» است. چنانچه از خود پروردگار نقل شده است: قدرت، اراده، رحمت و عدل او در ساختن ظرفيت وجود اميرالمؤمنين (ع) و جهت گنجايشى و سعه وجودى اميرالمؤمنين (ع) به كار گرفته شده است.
در اينجا پاى هر كميتى لنگ است و جاى قدم هيچ كميّتى نيست. اين گنجايش، سعه وجودى و ظرفيت را، حضرت«رب العالمين» به گونهاى ساخت كه توحيد با همه حيثيت، هويت و نورانيت خود در آن جا بگيرد و ظرف كم نياورد كه پس بزند.
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست
كه تر كنم انگشت و صفحه بشمارمحديث مفصّل آن، گفتار پروردگار است:
«لايَسَعُنِى ارْضِى وَلا سَمائى»
تمام آسمانها و زمين گنجايش كيفى مرا ندارد.
تمام آسمانها و زمين در برابر كيفيت توحيد مانند يك ليوان يا استكان است، توحيد كيفى و معرفتى من بىنهايت است و ظرفى مىخواهد كه آن را در خودش جا بدهد.
«لايَسَعُنِى ارْضِى وَلا سَمائى وَ لكِن يَسَعُنِىَ قَلبُ عَبدِى المُؤْمِنِ»[۱]
عبد مؤمن او، امير مؤمنان كل روزگار است.
معمار هستى گنجايشى براى وجود مبارك امير مؤمنان ساخت كه همه نبوت را در خودش كيفا جا بدهد. بايد بعضى از علماى غير شيعه كه انصاف به خرج دادند را تحسين كرد. آنها نيز اين روايت را نقل كردهاند كه:
رسول خدا (ص)روى منبر بودند. تعدادى از انبيا و ويژگىهاى آنها را نام بردند:
كسى كه مىخواهد نوح را با علمش، ابراهيم را با خلّتش، موسى را با كليم اللهىاش، عيسى را با روح اللهى و ويژگى خاصش ببيند، سر خود را برگرداند و كسى كه دارد وارد مسجد مىشود، ببيند.
همه سرها برگشت، ديدند اميرالمؤمنين (ع) دارد مىآيد. على (ع) در سن بيست و پنج سالگى بودند. پيغمبر (ع) فرمود: اين انسان، برتر از نوح، ابراهيم، موسى و عيسى (ع)است و او جان من است.[۲]
«أَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ»[۳] اين گنجايش به شكلى ساخته شد كه نبوت را با همه كيفيتش در خودش جا بدهد و جا داد.
مقام و عظمت امامت اميرالمؤمنين (ع)
ظرفيت و سعه وجوديى به اميرالمؤمنين (ع) كه مقام امامت بالمعنى الخاص را دارا بود داد كه اولين بار در قرآن مجيد اين امامت بالمعنى الخاص را درباره حضرت ابراهيم (ع) استعمال كرد:
«وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»«[۴]اين امامت در فرهنگ اهلبيت (ع)بحث بسيار لطيفى دارد. اگر علاقه داريد كه آن بحث لطيف را ببينيد، به حديثى كه«مسلم مروزى» از وجود مبارك حضرت رضا (ع) به نقل از مرحوم كلينى در جلد اول«اصول كافى» در باب«الاضطرار بالحجه» نقل مىكند، اين روايت، حدود سه صفحه است و با اطمينان بگويم كه حقايق اين روايت پانزده قرن است كه براى بزرگترين فيلسوفان، عارفان و فقيهان شيعه حل نشده است.
امام هشتم (ع) مىفرمايد: براى فهم اين مقام، دست عقول به آن نمىرسد و به جايگاهى كه اين مقام قرار داده شده، نخواهد رسيد. لذا پيامبر (ص)به اميرالمؤمنين (ع) فرمود: دو نفر در عالم تو را شناختند، يكى خداست و ديگرى من. نه اين كه بقيه نخواهند كه تو را بشناسند، مىخواهند، اما دست عقل وفهم آنان به تو نمىرسد.[۵]
توميوه ويژه درخت ومقام ربوبيت هستى. مقام بىنهايت فوق هستى و مادون ربوبيت هستى و بر هستى مشرف هستى. چقدر بايد عقول كار كنند تا به اين درخت برسند، بعد از درخت به شاخه و بعد از شاخه به ميوه برسند و بعد نيز با چه ذائقهاى اين ميوه را بچشند؟ اصلًا كسى اين ذائقه را ندارد.
گنجايشى براى اميرالمؤمنين (ع) ساخت كه علم با همه هويتش:
«عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا»[۶] در او جا بگيرد، كه اگر على (ع) تا قيامت زنده بماند و هر كس تا قيامت بيايد، هر چه از او بپرسند، بتواند همه را جواب دهد. او هميشه مىگويد: مىدانم. مىدانم او بىنهايت است كه در اين ظرف قرار داده شده است.
علم، دانايى و ظرفيت على (ع)
گوشهاى از دانايى را خود حضرت نقل مىكنند:
پيغمبر عظيم الشأن اسلام (ص)در روز بيست و هشتم صفر، چند لحظه مانده به از دنيا رفتن، مرا صدا زد و در گوشم هزار باب علم باز كرد كه از هر بابى، هزار باب ديگر باز مىشد.[۷]
___
بهترين حرف اين است كه بگوييم: علم على (ع)، به علم خدا وصل است و نيازى به تحصيل نداشته است، چون اصلًا هيچ مجهولى براى او نبود. خودش اعلام كرد:
«لَو كُشِفَ الغِطاءُ مَا ازْدَدَتُ يَقيناً»[۸]
اگر تمام پردههايى كه بين موجودات عالم و حقايق پشت پرده هست را كنار بزنند، به علم و يقين من چيزى اضافه نمىشود. چون چيز جديدى نمىبينم. قبل از اين كه شما را پشت پرده قرار بدهند، ما را در آن طرف پرده خلق كردند.
خدا ظرفيتى به على (ع) داد كه تمام ارزشهاى اخلاقى در او جاى بگيرد. ما نداريم كسى را كه همه ارزشهاى اخلاقى، يك جا در او باشد. يك نفر عادل است، اما ممكن است بخيل باشد. يك نفر سخىّ است، ولى ممكن است بىدين باشد.
مهربان است، ولى ممكن است جاى ديگر ضعفى از نظر اخلاقى داشته باشد. اما آن چه ارزشهاى اخلاقى در عالمِ وجود قابل تصور است، همگى در وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) موجود مىباشد، حتى بعضى از رفتارهاى اخلاقى مثبت كه اعجابانگيز است و ممكن است انسان آن را باور نكند. اما بايد باور كرد كه حقيقت حق همين بوده است.
در آتش جنگ كه معمولًا هدف جنگجويان دو طرف اين است كه طرف مقابل را از پا در بياورند و جاده را صاف كنند تا به هدف برسند، در گرما گرم جنگ، فرياد، عربده، گرد و غبار و حملات سنگين، دشمن گفت: شمشيرم شكسته است، در معرض خطر هستم، اميرالمؤمنين (ع) شمشير خويش را به دشمن داد.[۹]
به شمشير نگاه نكنيد، به آن روح جود و كرم نگاه كنيد. شمشيرش را داد، دشمن گرفت، گفت: چه كنم؟ به روى خودت شمشير بكشم؟ اصلًا مانند تو در اين عالم وجود دارد؟ چنين كارى را تا به حال كسى كرده است؟
از او سؤال شد: چرا شمشير خود را به دشمن داديد؟ فرمود: دشمن گردن كج كرد و آبرويش را مايه گذاشت و از من چيزى خواست، من نخواستم اميد او را نااميد كنم. آيا در دنيا، از زمان حضرت آدم (ع) تا قيامت، كسى چنين كارى انجام داده و مىدهد؟
كنار حرم حضرت عبدالعظيم، ميرزا رضاى كرمانى به فتواى سيدجمال الدين اسدآبادى، ناصرالدين شاه را با يك گلوله به جهنم فرستاد. شما در احوالات ميرزا رضاى كرمانى بخوانيد. وقتى او را دستگير كردند، تا هنگام اعدام، انواع بلاها را بر سر او آوردند. شاه و پدرش هفتاد هزار نفر را در اين كشور كشتند، كه حتى يكى از آنها نيز قاتل و مقصر نبودند و فقط مىگفتند: ما اين دو ظالم را نمىخواهيم.
در زندان رضاخان، با آمپول هوا، اولياى خدا راكشتند. با تانك و توپخانه وارد قم شده بودند، عيد مردم را عزا كردند، در حرم آمدند، مىگويند: مرحوم بافقى خدمت امام زمان (ع) رسيده است و او باعث شد كه شيخ عبدالكريم حائرى به قم بيايد و حوزه علميه را تشكيل بدهد.
رضا خان روز عيد نوروز در حرم حضرت معصومه عليهاالسلام شيخ محمد تقى بافقى كه نهى از منكر كرده بود و به خانمهاى دربار گفته بود: اينجا حرم اهلبيت (ع)است،
موهاى خود را پنهان كنيد او را خواباند و با مشت و لگد، بدن او را سياه كرد. بعد از جادهاى كه آسفالت نبود، او را از قم به تهران آوردند و اين بدن مجروح را درزندان سرتيپ درگاهى انداختند كه نسخه دوم شمر بود.
در گنجايش، ظهور كامل توحيد و نبوت كيفى و اعتقادى، امامت خاص و علم على (ع) فكر كنيد. در محراب افتاده، امام مجتبى (ع)، ابى عبدالله (ع)، محمد حنفيه و قمر بنىهاشم دور او را گرفته، دارند نقشه مىكشند كه چگونه او را به خانه ببرند. حواس آنها فقط متوجه على (ع) است.
وقتى انسان حواس خود را در يك جا متمركز نمايد، حواسش از جاهاى ديگر پرت مىشود. اين امرى روانى است. چشمش را باز كرد، فرمود: حسن جان! دارند ابن ملجم را مىزنند، بگو: او را نزنند. على (ع) را روى زمين گذاشت، صدا زد:
مردم! على مىگويد: او را نزنيد، راضى نيست.
بعد اشاره كرد: حسن جان! او را نزد من بياور، بگذار در پناه خودم باشد، چون اگر باز آنجا باشد، مردم عصبانى مىشوند و او را مىزنند.
اى دنياى ظالم! اى دنياى فاسد! اى جهان فتنهگر! اى مدعيان حقوق بشر! اى مدعيان عدالت و قسط! آيا خجالت نمىكشيد؟ البته كسى كه دين ندارد، از چه چيز خجالت بكشد؟
وصيت امام على (ع) به امام حسن (ع)
ساعتى به شهادت مانده، به قرآن، نماز، حج، ايتام، اصلاح ذات البين، جهاد و تقوا وصيت كرد،[۱۰] بعد كار ابن ملجم را در وصيت خود گذاشت.[۱۱]چه كسى اين كار را در عالم كرده است كه با فرق شكافته بگويد: با قاتلم اين گونه برخورد كنيد؟ يعنى او را به همه وصيتهاى خود وصل كرده است. وصيت او چه بود؟
حسن جان! اگر زنده ماندم كه امر قاتل در اختيار خودم است و به شما ارتباطى ندارد. من مىدانم كه با او چه كنم. على جان! نگفتى مىخواهى چه كنى، اما ما تو را مىشناسيم و مىدانيم كه مىخواستى چه كار كنى. مىخواستى خوب شوى، كيسه پولى به او بدهى و او را آزاد كنى. اين را ما مىدانيم.
اى انسان بىنظير عالم! اى فرد! اى يگانه! خدا در ساختمان تو چه كرده است؟ گنجايشى به او داد كه تمام ارزشهاى اخلاقى در او جمع باشد.
اميرالمؤمنين (ع) بر تمام هستى حكومتى دارد كه آن حكومت بود و هست و خواهد بود. حكومتى نيز در گوشهاى از زمين بر مردم كوفه داشت. اما آن حكومتى كه بر تمام مردم داشت، بسيار قوى بود، ولى همراه با عدالت.
در كوفه، در اوج قدرت، براى هدايت مردم سخنرانى مىكند، يكى از خوارج نهروان، از وسط جمعيت بلند شد و با عصبانيت گفت:«تَبّاً لَكَ يا عَلى» مرگ بر تو، چقدر هنرمندانه حرف مىزنى. چندين نفر آمدند زبانش را از دهانش بيرون بكشند، از روى منبر فرمود: مقصود او چه كسى بود؟ گفتند: على جان! تو. گفت:
پس چرا شما تكان مىخوريد؟ شما براى چه تصميم مىگيريد؟ آرام باشيد، بگذاريد بقيه سخنرانى را گوش بدهد، شايد بيدار شود.[۱۲]حاكمى در اين كره زمين با دشمنش اين گونه رفتار مىكند؟ اگر كسى واقعا شيعه باشد، يعنى خدا و پيغمبر (ص)به او شيعه بشود بگويند، به تمام مقدسات عالم، در قيامت اهل نجات است. اگر شيعيان با تمام گناهان، صدها بار دل على (ع) را سوزانده باشند، باز در قيامت به خدا مىگويد: اينها را به من واگذار كن تا با خود به بهشت ببرم. چه كسى اخلاق او را دارد؟
على (ع) ظرف توحيد كيفى است. بيان توحيد كيفى كار من نيست. ما فقط مىتوانيم توحيد علمى را بيان كنيم و مقالات فلاسفه و حكما در باب توحيد را شرح دهيم، ولى بيان توحيد كيفى كار ما نيست.
على (ع) ظرف تمام حقايق نبوت، امامت، علم و اخلاق است و در اين زمينه هيچ چيزى كم ندارد. اين معمار اول على (ع) است.
على (ع) پروش يافته قرآن
معمار دومى كه على (ع) را ساخت، قرآن بود. چه كسى مىداند قرآن چيست؟
از عالم ربانى، وجود مبارك علامه طباطبايى،[۱۳] كه سى سال زحمت كشيد تا اين تفسير«الميزان» را نوشت، كه حكماى شيعه مىگويند: صد سال ديگر معلوم مىشود كه علامه در اين تفسير چه كرده است. در نوشتههاى شهيد مطهرى نيز خواندهام كه ايشان گفته است: صد سال ديگر بايد بفهمند كه علامه چه كار كرده است. من دو گوشه كوچك درباره عظمت قرآن براى شما ذكر كنم.
شخصى پرسيد: اين هزار و پانصد سال، شما مفسرين قرآن شيعه و سنى چقدر از قرآن را فهميدهايد؟ ايشان فرمودند: تمام مفسرين شيعه و سنى اگر بخواهند تفسيرهايشان را جمع كنند و همه در يك صف بايستند، مىگويم: تا لب دريا آمديم و از بيرون امواج را نگاه كرديم، موجها را نوشتيم و درون آن را نمىدانيم كه چه خبر است.
اين قرآن است. رسول خدا (ص)مىفرمايند: در روز قيامت، وقتى پروردگار قرآن را در معرض ديد اولين و آخرين قرار مىدهد:
«يَأتِى القُرآنُ يَوْمَ القِيامَهِ بِكْراً»
در قيامت تمام عالميان مىبينند كه اين قرآن از نظر مفاهيم هنوز دست نخورده است.
دريايى است كه چيزى از درونش بيرون نيامده است. آن وقت كل اين قرآن، على (ع) را ساخته است. من ديگر نمىتوانم بهتر توضيح دهم. فقط بگويم: على (ع) قرآن است و قرآن نيز على (ع) است. هيچ چيز از قرآن نيست كه در على (ع) نباشد.
كدام قرآن؟ اين قرآنى كه روى كاغذها است؟ نه، آن قرآنى كه به صورت كيفى در شب قدر نازل شده است:
«أَنزَلْنَهُ فِى لَيْلَهِ الْقَدْرِ»[۱۴]آن قرآن درعلى (ع) جلوه كرد وايشان را ساخت. نه اين قرآن لفظى. لفظ قرآن كه ما را مىسازد.
ساختمان وجود ما را قرآن لفظى ساخته است، مثلًا به ما گفته است: نماز بخوان، ما گفتيم: چشم، اين نماز ما، معمارى قرآن بر وجود ما است. روزه، توبه، حج، خمس، زكات و اعمال صالح معمارى الفاظ قرآن بر ساختمان وجودى ما است، ولى على (ع) كيفيت را قرآن معمارى كرده است.
پيغمبر (ص)سومين معمار وجود على (ع)
معمار و سازنده سوم اين ساختمان، پيغمبر عظيم الشأن اسلام (ص)است. اينجا جملهاى از خود على (ع) بشنويد كه مىفرمايند: پيغمبر (ص)از نظر آداب انسانى ساخته خدا است و من ساخته شده پيغمبر (ص)هستم.
پيغمبر (ص)درباره اميرالمؤمنين (ع) جملهاى دارند كه خيلى كوتاه است، اما حرف عجيب و نابى است كه انسان را شگفت زده مىكند.
گوشهاى از آن جمله اين است كه: در قيامت اگر به من بگويند: يا رسول الله! در عمر خود چه كردى تا بتوان تمام درهاى بهشت را به رويت باز كرد، مىگويم: من على (ع) را ساختم. مىگويند كافى است، چون تو كار را تمام كردى. ديگر چيزى نمىخواهد بگويى.
ساختن على (ع) هنر پيامبر (ص)بوده است. اگر خدا مىخواست كه على (ع) را در زمان حضرت ابراهيم (ع) به دنيا مىآورد و به او مىگفت كه او را بساز، حضرت ابراهيم (ع) مىتوانست كعبه بسازد، نه على (ع) را. حضرت ابراهيم (ع) بايد محل زاييده شدن على (ع) را مىساخت. كار او ساختن على (ع) نبوده است.
ابن جنيد بغدادى مىگويد: على جان! درباره تو چه بگوييم. دشمنان تو از شدت دشمنى، حتى بردن اسم تو را ممنوع كردند و دوستانت از ترس، حرف تو را نزدند. هر دو طرف تو را پنهان كردند، ولى تو از هر خورشيدى در اين عالم فروزانتر هستى.
منشأ كون و مكان على است، على
مبدأ انس و جان على است،
علي مظهر حق به عالم ملكوت
نور مطلق بدان على است، علي
اسم اعظم، پديده لوح و قلم
بر سر عرش، جان على است، علي
يعنى اول ظهور ايزد پاك
به عيان و نهان على است، علي
آسمانها كه دور زمين گرديد
بر يكى نقطه، آن على است، علي
چون نبى ميهمان يزدان شد
ديد خوش ميزبان على است، على[۱۵]
پيامبر (ص)در شب معراج سؤالى كرد: خدايا! بىواسطه با من حرف مىزدى، يا حرفها را به على (ع) مىگفتى و او به من مىگفت؟ فرمود: نه، حبيب من، چون محبوبترين خلق در قلب تو و نزد خودم على (ع) است، با صداى على (ع) با تو حرف زدم.[۱۶]كيستى اى كه همه عالمىگر تو نبودى همه عالم نبوددر شب معراج كه حق با على گفت سخن غير تو محرم نبود[۱۷]
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
اجتناب از گناه صبر و استقامت در برابر گناه
تهران، مسجد امير
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
از رشتههاى بسيار مهم، با ارزش و با منفعت صبر، بنا به تقسيمى كه وجود مبارك رسول خدا (ص)دارند و اين بخش صبر را برترين بخش و افضل آن مىدانند، صبر در برابر گناه و معصيت است.
گناه حادثهاى است كه براى غير انسان به وجود نمىآيد. چون فرشتگان الهى اهل معصيت نيستند. خدا در قرآن مجيد مىفرمايد:
«لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ»[۱۸]
ظاهر آيه مىگويد: كل فرشتگان عصيان خدا را ندارند و هر امرى كه از جانب پروردگار به آنها برسد، اجرا مىكنند.
به خاطر همين آيه شريفه است كه اهل تحقيق و تخصّص، داستان«فطرس ملك» را مردود و غير قابل قبول مىدانند. چون هر داستانى و هر مطلبى كه بر خلاف قرآن كريم باشد، به ما فرمودهاند كه آن را رد كنيد و مردود بشماريد. بنابراين اقتضا مىكند كه ما داستان فطرس را دروغ بدانيم.
شخصى از اهل تحقيق، مطلبى را درباره فطرس گفت كه به نظر مىرسد اين مطلب درست باشد، گرچه شايد مطلبى ذوقى باشد. ايشان مىگفتند: فطرس لفظ ابرى و مربوط به زبان تورات است. وقتى اين لفظ به عربى ترجمه شود، به معناى فطرت مىباشد، يعنى مايه كشش و جاذبه معنوى به جانب توحيد، كه پروردگار بزرگ عالم در وجود هر انسانى، بىاستثنا قرار داده است:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَ لِكَ الدّينُ الْقَيّمُ»[۱۹]بيشتر مردم نسبت به اين كشش و جاذبه الهى بىتوجه و غافل هستند. اگر به اين كشش توجه داشته باشند، با اين سرمايه عظيم ملكوتى، خير دنيا و آخرت را مىتوانند تأمين كنند.
نجات اسلام توسط سيد الشهدا (ع)
ايشان با توجه به حوادث صدر اول اسلام، اعتقادشان اين بود كه اصل فطرت، بعد از رسول خدا (ص)بنا بود به دست اشرار به اسارت گرفته شود. اسلام نيز نهال نوپايى بود وتمام رشد اين نهال در مدينه بود و جاى ديگر نيز اسلام ظهور نداشت،مكه تا سال آخر عمر پيغمبر (ص)در دست مشركين بود وهمه نيروى اسلام در مدينه بود، ولى به صورت نهال جوانى بود كه بعد از مرگ پيغمبر (ص)خيلى راحت مىشد اين نهال را از جا بكنند و بخشكانند سرانجام نابود كنند و ديگر اسلامى نبود كه از مدينه ظهور خود رابه مناطق ديگر وخارج ازمنطقه عرب برساند وروزى بيايد كه دنياگير شود
با ولادت حضرت سيدالشهدا (ع)، پروردگار براى هميشه فطرت را از اسارت نجات داد و اين درخت با خون حضرت سيدالشهدا (ع) و ياران با كرامتش آبيارى شد و اين خون تزريق شده، حيات ابدى اسلام را تضمين كرد كه جمله زيبايى نيز نقل شده است كه نمىدانم از كيست، ولى حقيقت است كه:
«الاسْلامُ نَبَوِىُّ الحُدُوثِ وَ حُسَينىُّ البَقاء»[۲۰]
ظهور و رخ نشان دادن اسلام، مربوط به پيغمبر (ص)است، اما دوام اين دين، مربوط به حضرت سيد الشهداء (ع) است.
آن مرد بزرگ اين مطلب را بر اساس اين آيه قرآن كه فرشتگان مطلقا اهل معصيت نيستند مىگفت، كه فطرس را به اين شكلى كه نقل كردند و جزء نُقل شيرين مجالس امام حسين (ع) شده است، رد مىكرد و مىگفت: آيه قرآن از قبول اين داستان امتناع دارد، چون خلاف صريح آيات قرآن مجيد است.
ملائكه اهل گناه نيستند، همين طور حيوانات نيز اهل گناه نيستند:
«مَّا مِن دَآبَّهٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُ بِنَاصِيَتِهَآ»[۲۱]
پروردگار عالم در قرآن مىفرمايد: مهار تمام موجودات زنده زمين به دست من است.
من آنها را از لانه بيرون مىآورم و به لانه برمىگردانم. پيدا كردن مواد غذايى آنها بر عهده من است. من مهار آنها را در اختيار دارم و در حقيقت موجودات مجبورى هستند كه در فضاى اجبار، گناه كردن معنا ندارد. اطلاعات ما از جنّ نيز بسيار كم است، لذا ورود به اين بحث بىفايده است.
صبر انسان در برابر گناه
گناه تا آخر عمر در حال هجوم به سوى انسان است، همان گونه كه به تمام انبيا و ائمه طاهرين (ع)هجوم داشت. يعنى آنها را نيز استثنا نمىكرد.
چيزى كه هست، هجوم هر گناهى به انبيا و ائمه طاهرين (ع)با شكست كامل مواجه مىشده است.
يعنى اين هجوم توان ورود به فضاى فكر آنها را نداشت كه انبيا حتى فكر گناه كنند. انبيا و ائمه طاهرين (ع)هر هجومى از گناه را در همان لحظه اول مىشكستند و نابود مىكردند.
اما انسانها زمينه قبول، ايجاد مقدمات، مرتكب شدن و فكر گناه و صبر در برابر آن را دارند. خدا مىخواهد كه فشار درونى، عصبى و فشار تلخ گناه و لذيذترين لقمه سفره شيطان را از انسان دور كند. اين خيلى ارزش دارد.
امام باقر (ع) در مورد اين مقاومت مىفرمايند: صبر بر گناه مقاومتى است كه درهاى بهشت از ميان اين مقاومت به روى انسان باز مىشود. اين مطلب را اميرالمؤمنين (ع) و رسول خدا (ص)نيز به شكل ديگرى مطرح مىكنند.خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref>بيشترين آيات و روايات در باب رسيدن انسان به بهشت، مربوط به همين دفع گناه است كه با صبر و تحمل دفع مىشود</ref>خدا در قرآن مجيد مىفرمايد:
بىمحلى كردن و فراهم نكردن مقدمه گناه و خود را حفظ كردن، خيلى براى انسان تلخ است. انبيا نيز مىدانستند كه تلخ است، اما اين صبر، تحمل اين تلخى و مقاومت در مقابل گناه، كليد باز كردن درهاى بهشت است. اين تلخى زلف انسان را با بهشت گره مىزند؛ يعنى گره خوردن انسان به بهشت، به دست صبر در مقابل گناه است.
كسى كه مىخواهد در مقابل گناه صبر كند، لازم است ديدگاه پروردگار عالم، انبيا و ائمه طاهرين (ع)را نسبت به گناه بشناسد. ببيند، بفهمد و لمس كند كه دين، گناه را به چه كيفيتى مىبيند.
فرض كنيد پول حرام از هر راه حرامى كه به دست بيايد؛خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref>«ظُلْمًا» در اينجا يعنى به حرام.«انما» يعنى غير از اين نيست، فقط همين است. هر كجا در قرآن كلمه«انّما» آمده است، يعنى غير از اين نيست كه اين افراد آتش به دست مىآورند</ref> مكر، حيله، رشوه، غصب، اختلاس، دزدى، تقلّب در جنسى كه به مردم فروخته مىشود و پولهايى كه اميرالمؤمنين (ع) از فروش خرمايى كه خودش كاشته، از خريدار مىگيرد، از نظر ظاهر كه فرقى نمىكنند، چون هر دو سكّه، طلا، نقره و يا اسكناس مىباشند.
حقيقت و باطن حرام نزد اوليا
آيا پروردگار عالم نيز مانند ما، اين دو نوع پول را يكسان مىبينند؟ ببينيم در قرآن مجيد چه مىگويد؟ نگاه خدا به اسكناس، لقمه، فرش، زمين، خانه، و مغازه اگر از راههاى ذكر شده به دست بيايد، حرام است. اين آيه صريح كتاب خدا است:
پيغمبر (ص)دعايى دارند كه فكر نمىكنم كه اگر ما چنين درخواستى را از پروردگار داشته باشيم، به اين راحتى در حق ما مستجاب شود، اما در حق ايشان مستجاب شد. اين دعا را بزرگترين فيلسوف ايران و مشرق زمين، صدر المتألهين در جلد اول«اسفار» نقل مىكند:
«اللهم أَرِنى الاشْياءَ كَما هِى»
خدايا! چشم مرا از ديدن ظاهر اشياء به ديدن باطن اشياء برگردان. اگر چيزى زيباست، ظاهر و باطنش را به من نشان بده، ببينم زير اين نقاشى فريبنده چيست.
زير اين اسكناس زيبا با اين رنگ و نقاشى، اين باغ آباد، اين گلستان، اين فرش ابريشمى، اين كاخ را به من نشان بده كه ببينم حقيقت و باطن آن چگونه است.
اگر ما اين چشم را داشتيم، معصوم بوديم. چون هر گناهى را نگاه مىكرديم، مىديديم كه آتش از آن گناه تا آسمان بلند است، آن گاه به سراغ گناه نمىرفتيم. اما چرا اين چشم را به ما نمىدهند؟ چون ما نيازى به آن چشم نداريم؟ نه، چون اگر آن چشم را به ما بدهند، از همه اطرافيان و زندگى قطع رابطه مىكرديم و در گوشهاى زانوى غم به بغل مىگرفتيم تا مرگمان فرا رسد، چون تمام لذتها از ما گرفته مىشود. اما خدا نمىخواهد كه بندگانش را زجر بدهد. آن وقت كسى كه تمام زندگى او از حرام است، حاضر نمىشود به همسرش نگاه كند وبااو هم كلام شود.
خدابه خوشىهاى دنياى مردم دست نمىزند، ولواز حرام باشد. او خيلى كريمتراز اين است كه زندگى بندگانش رابارنج توأم كند.
ما نمىتوانيم آن نگاه را پيدا كنيم، اما رسول خدا (ص)به درخواست خودش، نگاهش ازظاهر كل جهان، به باطن نفوذ پيدا كرد؛ يعنى همان گونه كه چيز حرام را به شكل آتش مىبيند، ولى با ديدن حقيقت اشياء، از زندگى بىلذت نمىشود.
من به كسى ده سال ارادت داشتم و هر سال به دست بوسى او مىرفتم. فقط مىرفتم كه گريهاش را ببينم و برگردم. شخصيت بسيار والايى بود؛ آن روزگارى كه من به خدمتش مىرفتم، مىگفتند: از مراجع آن روزگار قم، اعلم و مقدمتر است.
خيلى انسان عجيبى بود. مىدانست من هر سال چه وقتى به خدمتش مىروم. ده روز خدمتش مىماندم تا از نگاه، چهره و حرف زدنش بهره ببرم و يادداشتهاى خوبى از ديدار با ايشان دارم دارم.
گريهاش را به اين شكل مىديدم كه تا من مىرسيدم، مىگفت: روضه امام حسين (ع) را بخوان. من مىخواندم و او صورت و دستمالش را از اشك خيس مىكرد.
حقيقت حرام را مىخواهم ببينيد كه چگونه خدا آن را به اولياى خود نشان مىدهد. من اينها را تذكر مىدهم كه ما قرارداد ترك گناه قويى با خود و خدا ببنديم، چون پيغمبر (ص)مىفرمايند: شقى كسى است كه ماه مبارك رمضان تمامشود و خود را به رحمت خدا نرساند.[۲۲] خود ايشان مىفرمودند: شبى در خواب ديدم كه نشستهام، تعدادى از علما نيز در كنار من نشستهاند. درب اتاق باز شد. شخص با ادبى وارد شد و كيفش را باز كرد، پر از اسكناس نو بود، درب كيف را باز كرد و به من گفت: اينها سهم امام (ع) از كسب من است و مىخواهم به شما بدهم. من درون كيف را ديدم، مار كبراى سياه عظيمى به طرف من آمد، يعنى اين اسكناسها به مار خطرناك تبديل شد. من از خواب پريدم. خيلى ناراحت شدم.
مال حرام؛ مار و عقرب جهنم
در مورد مال حرام، در معارف ما آمده است كه: از مار و عقربهاى قيامت و جهنم بترسيد.
اين نگاه خدا به حرام و گناه است. همين نگاه را انبيا و ائمه طاهرين (ع)داشتند.
من تقريبا مطالب كاملى در مورد نگاههاى پيغمبر (ص)به حقيقت حرام به دست آوردم، دنبال فرصتى هستم كه اگر به دست بيايد، نگاههاى حضرت به حرام را در نوشتهاى توضيح دهم. خيلى عجيب است. هر نگاهى كه از پيغمبر (ص)نقل شده است، مطابق با آيات كتاب خدا و قرآن كريم است.
سلمان يك بار از رسول خدا (ص)درخواست كرد كه لحظهاى آن نگاه را پيدا كند، پيغمبر (ص)اجازه ندادند. خواسته بود كه زنده شدن مردهها را ببيند، بالاخره حضرت فرمودند:
به قبرستان بقيع برو، آنجا آن نگاه تو را باز مىكنند. او رفت و وقتى آمد، از دارا شدن آن نگاه پشيمان شد، چون خيلى وحشت كرد و تا آخر عمرش گرفتار غصه آن نگاه بود. اين كه پيغمبر اكرم (ص)اجازه ندادند باطن اشياء و باطن برزخى را ببيند، براى اين بود كه مردهها در حال و وضعى هستند كه گاهى ديدن آن انسان را تا آخر عمر وحشتزده مىكند.[۲۳]
قدردانى از شب قدر
شبى است كه پروردگار به عنوان ظرف نزول قرآن انتخاب كرده است. يعنى قرآن ابتدا سرّى بود كه فقط در علم حضرت حق بود و در شب قدر اين قرآن را از آسمان و علمش به صفحه هستى نازل كرد.
اولين چشمى كه قرآن نازل شده از آسمانِ علم حضرت حق را ديد، جبرييل بود. پروردگار عالم قرآن را به جبرييل انتقال داد كه به زمين بياورد و به قلب پيغمبر (ص)انتقال دهد. شب قدر چنين ظرفى است.
به قدرى با ارزش است كه خدا اين ظرف را، ظرف نزول قرآن قرار داده است:
«إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِى لَيْلَهِ الْقَدْرِ»[۲۴] در جاى ديگر مىفرمايد:
«إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِى لَيْلَهٍ مُّبَرَكَهٍ»[۲۵]
در شب قدر پروردگار توبه را خيلى راحت مىپذيرد. دعا را قبول و مستجاب مىكند. شب قدر شبى است كه هر كس لياقت و صداقت خود را به خدا نشان دهد، پرونده او تا سال ديگرش را به سعادت و كرامت رقم مىزند و تمام هجومهايى كه در طول سال ممكن است به دين بندهاش شود، در شب قدر شكست آن هجومها را رقم مىزند.
آن رقمى كه امشب به پرونده يك ساله ما مىخورد، يا رقم سعادت است و يا رقم شقاوت. كارى به پول، بدن، سرما خوردگى و سرطان ندارد. بالاخره از اين شب قدر تا شب قدر سال آينده تعدادى از ما بايد بميرند.
تمام چهارده معصوم (ع)در شب قدر گريه مىكردند و مىفرمودند: اگر نام ما در دفتر اشقيا است، اين نام را به دفتر اهل سعادت انتقال بده. آنها كه اهل سعادت بودند! من فكر مىكنم اين گريه آنها به خاطر اين بود كه نام ما شيعيان را از دفتر اشقيا برگرداند.[۲۶] اين كنايه گويى به خدا است.
رسول خدا (ص)ظرف آبى كنار خود مىگذاشتند كه اگر خواب بر اهل خانه غلبه مىكرد، پيامبر (ص)آب بر صورت آنها مىپاشيد و مىفرمود: صبر كنيد تا اذان صبح را بگويند. بيدار باش كه وقتى مىخواهد مقدرات الهى به تو برسد، تو را بيدار، در عبادت، قرآن خواندن و احياء گرفتن ببينند. پس شما نيز امشب بيدار باشيد.[۲۷]
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
حقيقت صبرپاداش صابران نزد پروردگار
تهران، مسجد امير
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين
وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
آيات قرآن و روايات، به طور مستقل صبر را مورد توجه قرار دادهاند. به اين معنا كه آيات شريفه يا روايات، جز به صبر و پاداش صابران نپرداختهاند. گاهى آيات كتاب خدا و روايات، مسايل بسيار با ارزشى را در رابطه با انسان مطرح مىكنند كه صبر نيز جزء يكى از آن حقايق مطرح شده است. نمونهاى از آن آيات و روايات را كه به ارزشهاى صبر اشاره كردهاند، عنايت كنيد.
نكته بسيار مهمى كه در ضمن نگاه به آيات قرآن، درباره صبر متذكر شدم اين است كه صبر از نعمتهاى ويژه پروردگار مهربان عالم است كه گويا به صورت نورى كيفى و غيبى نزد پروردگار است و اهل ايمان بايد اين نعمت را با دعا، درخواست و سؤال از پروردگار مهربان عالم بخواهند و خدا نيز به آنها عنايت كند.
البته وقتى اين نور در ظرف روح قرار بگيرد، آثار مهم خود را در زندگى دنيا و آخرت آدمى آشكار خواهد كرد. آيهاى را كه چند ارزش را بيان كرده است و گوياى اين مسأله است كه صبر حقيقت الهى و نعمت معنوى است كه بايد از حضرت حق درخواست كرد، مورد بررسى قرار مىدهيم.
در بين ما رسم شده است به كسى كه مصيبت ديده است، مىگويند: خدا تو را صبر دهد. اين ريشه در همين آيه شريفه دارد كه صبر، حقيقتى قابل تحصيل است كه انسان بايد به دنبال به دست آوردن آن از پروردگار مهربان عالم باشد.
مخالفت دين با جنگ طلبى
جنگى بين حق و باطل اتفاق افتاد، البته در جنگهاى بين حق و باطل، هميشه پيشقدم و طراح جنگ، طرف باطل بوده است، چون:
«وَ مَآ أَرْسَلْنَكَ إِلَّا رَحْمَهً لّلْعَلَمِينَ»[۲۸] ايشان اقتضاى طرح و پيشقدم شدن در جنگ را ندارد، بلكه:
«لَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ»[۲۹] اين بزرگواران منابع رحمت بودند. زجر مىكشيدند. اگر به ناحق به كسى لطمه وارد مىشد، تمام انبيا و ائمه (ع)فرو رفتن خار به پاى كسى را تحمل نداشتند.
كارى به اين نداشتند كه طرف مقابل كيست؛ رفيق، مؤمن و ديندار است؟ يا با آنها دشمنى دارد؟ شما ناله جگر سوز اميرمؤمنان (ع) در مسجد كوفه را بخوانيد كه با چه سوزى، درحالى كه روى منبر ايستاده بود، ناله كرد از اين كه كارگزاران معاويه در مرز كشور، خلخالى را از پاى زن يهوديه بيرون كشيدهاند و شما ساكت هستيد.[۳۰] آن وقت حاضر بودند در ميدان جنگى شركت كنند كه از روى ظلم چند هزار نفر را مثل برگ درخت روى زمين بريزند؟
دشمن با عملش رضايت به كشته شدن را اعلام كرده است. دشمن لشگر كشى كرده ومىخواهد شهر را بگيرد، غارت كند، زنها ودخترهارابه اسارت ببرد، پيغمبر اسلام (ص)هر چقدر رحمتش فراگير باشد، باز نمىتواند نسبت به ظلمى كه مىخواهد به مظلومان بشود، بىتفاوت باشد. بايد برود و در مقابل دشمن بايستد.
وجود مبارك سيدالشهداء هشت روز زمينه را فراهم مىكرد كه يزيديان به جنگ با او نيايند. نه اهل ترس بود، نه اهل فرار از مرگ. از انتقال به عالم ديگر نيز وحشت نداشتند. وقتى اقوام حضرت (ع) در آستانه دروازه مكه عرض كردند: اين سفر بوى مرگ مىدهد، نرويد. ايشان جواب داد: اشتياقم به مرگ از اشتياق حضرت يعقوب (ع) به ديدن حضرت يوسف (ع) بيشتر است.[۳۱] پس چرا از دوم محرم تا روز دهم كارى كردند كه جنگ نشود؟ براى اين كه دشمن در دنيا و آخرت ضرر نكند. اصلًا بحث خودش، اصحاب و خانوادهاش مطرح نبود. مىخواست در اين هشت روز، با كار فرهنگى، شايد اين مردم خوابزده و غافل را بيدار كند و نگذارد اينها به شقاوت كشتن امام كه پاداشى جز جهنم ندارد، گرفتار شوند:
«وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِيهَا»[۳۲]اما دشمن به امام (ع) گفت: با يزيد مىسازيم و شقاوت را مىخواهيم.
امام (ع) فرمودند: دين و دامن پاك مادرانى كه ما در آن دامنها تربيت شدهايم به ما اجازه نمىدهد كه ما با يزيد بسازيم. خدا ما را به امامت انتخاب كرد و ما را واسطهاى قرار داد كه شما را به بهشت ببريم. ما چرا با شما بسازيم كه به جهنم برويم؟ شما با ما بسازيد كه به بهشت برويد.
پاسخ عمر سعد كه از قول سى هزار نفر وكالت مىكرد اين بود: اى حسين بن على! اكنون كه با ما سر سازش ندارى، جنگى را برپا مىكنيم كه در اين جنگ، دستها و پاها قطع، بدنها قطعه قطعه و سرها جدا شود و مردى در ميان شما زنده نماند.
يعنى دشمن خودش را با اختيار در آغوش غضب و آتش جهنم قرار داده است.
اينجا حضرت سيدالشهداء (ع) ديگر بايد چه كار كند؟ حضرت بايد شهادت را بپذيرد و جهنم رفتن آنها را نيز قبول كند، چون ذات كار دشمن دارد اين را مىگويد.
اينجا همان نقطهاى است كه خدا در قرآن به پيغمبر (ص)مىگويد:
«ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُون»[۳۳] آنها را در اين بازى گرى خيالات، فساد باطن و فساد عمل رها كن تا بچرند.
ديگر چگونه بايد با مردم حرف زد و راهنمايى كرد؟ ديگر راهى نيست. خدا راه نبوت انبيا، عقل، امامت و قرآن را كه باز كرده است. راه دعوت از مردم، كه ميليونها سال باز است. راه ماه مبارك رمضان، شب قدر، بيان حلال و حرام باز است. ديگر چه راهى براى نجات اهل دوزخ از دوزخ باقى مىماند؟
خدا اين مطلب را در قرآن مىفرمايد:
«فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ إِلَّا الضَّلَلُ»[۳۴] بعد از حق، جز گمراهى چيست؟ خداوند متعال، انبيا و ائمه (ع)حجت را بر مردم از هر ناحيهاى تمام مىكنند، بعد مردم نافرمان را به جهنم مىبرند. پروردگار بدون اتمام حجت كسى را به هيچ عنوان به جريمه محكوم نمىكند.
نجات دلقك دربار فرعون از عذاب
روزى هنرمندى كه به دربار فرعون مىآمد، فرعونيان و وكلا و وزرا را مىخنداند، آمد وارد دربار شود، مردى را با لباس و كفش معمولى، با چوبدستى ديد كه چهرهاش به چوپانان مىماند. تعجب كرد كه چنين كسى، با وضعى كه هيچ چيزش با دربار تناسب ندارد، اينجا براى چه كار آمده است؟
از مأمور دربار سؤال كرد: اين كيست؟ گفت: اين موسى بن عمران (ع) است.
گفت: عجب، اين با اين وضعيت مىخواهد اعلى خ حضرت و اطرافيان او را به دين خودش در آورد؟ گفت: بله.
اين هنرپيشه مقدارى حضرت موسى (ع) را ارزيابى كرد، به خانه رفت. چون هنرپيشهها همه وسايل گريم را دارند، لباسى شبيه حضرت موسى (ع) را پوشيد و چوبدستىاى شبيه او برداشت و خود را شبيه حضرت كرد و به دربار آمد، گفت: به اعلى حضرت خبر بدهيد كه هنرپيشه دربار مىخواهد اداى اين چوپان بيابانگردى را كه مىگويد من پيغمبر هستم و از طرف خدا آمدهام، در بياورد.
گفتند: بيا. ادايى درآورد كه آن روز فرعون و فرعونيان از روزهاى ديگر بيشتر خنديدند. فرعون به او گفت: گاهى تو به لباس موسى در بيا و ما را از خستگى در بياور. از اين داستان مدتى گذشت. به فرموده خدا در قرآن مجيد: زمان غرق شدن فرعون و فرعونيان و نجات حضرت موسى (ع) و اهل ايمان رسيد.
خداوند به حضرت موسى (ع) گفت: شبانه كل مؤمنين را بردار و وارد رود نيل شو، من آب را از دوازده منفذ خشك باز مىكنم كه اين منافذ زمين باشد و دو ديوار آن از آب باشد و آب نيز به هم جمع نيايد.
خدا در قرآن مىفرمايد:
«مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ»[۳۵] ميليونها سال است كه در اين اقيانوسها، رودخانهاى وسط آب از آب شيرين هست و دو طرف آن نيز آب تلخ و شور است. ميليونها سال است كه آب آن طرف با اين طرف مخلوط نمىشود. عكس بردارى ماهوارهاى كردهاند، اين همه باد و طوفان مىآيد، ولى آب اين طرف با آن طرف مخلوط نمىشود.
كفايت خدابر بندگان
همه كار ما دست خدا است و خداوند بهترين كارگردان مىباشد:
«أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ»[۳۶] من براى شما كافى نيستم؟ اين همه اين در و آن در مىزنيد و همه چيز شما با هم مخلوط و پيچيده شده است؛ زن و مرد شما، محرم ونامحرم، دين با وسوسه، فرهنگ ايرانى با فرهنگ آمريكا و اروپا، اخلاق شما با اخلاق يهود و مسيحيت بىدين مخلوط شده است.
دنباله حكايت موسى (ع)
فرمود: اى موسى! شبانه اهل ايمان را بردار و به آب بزن. اينها مىفهمند كه شما داريد مىرويد. من آنها را حركت مىدهم كه به دنبال شما بيايند و وارد آب شوند. بنا بود آخرين نفر از قوم حضرت موسى (ع) كه بيرون مىآيد، آخرين نفر از افراد فرعون به داخل رود بيايد، بعد آب به هم بريزد و همه را خفه كند.
آنها همه نابود شدند، حضرت موسى (ع) و اهل ايمان نجات پيدا كردند. از جمله نجات يافتگان، آن هنرپيشه دربار بود. به حضرت موسى (ع) گفتند: او چرا غرق نشد؟ او كه حقوق بگير دربار بود و تو را مسخره مىكرد و آنها مىخنديدند؟
حضرت موسى (ع) از خدا پرسيد، خطاب رسيد: او چون در آن لباسها و حركاتش به بنده محبوب من شباهت پيدا كرد، به خاطر همين شباهتش، نجات پيدا كرد. اين خدا.
بعد خدا در قرآن مىفرمايد: خود را مانند كلاف سر در گم كه گرهاش را پيدا نمىكنيد تا باز كنيد، به همه چيز پيچيدهايد.
اما آيه شريفهاى كه ارزشها و نكتههاى عالى در مورد صبر دارد كه صبر نعمت خدا است و گويى نورى در حريم كبريا است كه بايد چراغ دل را به جانب اين نور گرفت كه اين نور در اين چراغ تاريك وارد شود و باطن را روشن كند، انسان در مقابل معصيتها، ناگوارىها و تلخىها خود را نگهدارد و به دينش لطمه نخورد.
صبر لشگر حضرت داود (ع)
جنگى بين حق و باطل شروع شد كه نيروى دشمن سه برابر نيروى اهل ايمان بود. دشمن به طور كامل مسلح بود، اما اهل ايمان مسلح نبودند، پس چگونه بر دشمن پيروز شدند؟ به دعاى خالصانه متوسل شدند:
«رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا»[۳۷] خدايا! صبر را در ظرف وجود ما بريز. معلوم مىشود نور صبر به انسان مؤمن روحيه مىدهد، و ترس و اضطراب را از او مىگيرد، به او امنيت باطن مىدهد و به اين نقطه مىرساند كه چه بكشم و چه كشته شوم پيروزم، چون شهيد مىشوم.
ديگر باخت براى او وجود ندارد.
«فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ»[۳۸]ديگر با دشمن نمىسازد، چون مىگويد: بزنم يا بخورم، جنگ را بردهام، پس معنى ندارد كه با دشمن بسازم.
صبر چگونه انسان را از لحاظ معنوى پر و سنگين مىكند كه به اسلحه دشمن، زخم خوردن و شهادت مىخندد.
«رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَفِرِينَ»[۳۹]خدايا! اگر وارد درگيرى شديم، ما را در مرز ايمان و دين و در حريم خود نگهدار. پيروزيى به ما بده كه كافران تا اين حد مزاحم زندگى ما و مردم نباشند.
پروردگار عالم دعاى اين گروه را كه يكى از جنگجويان آنها حضرت داود (ع) بود، مستجاب كرد. با صبر وارد جنگ شدند، ثابت قدم ماندند و بر جالوتيان پيروز شدند.[۴۰] داستان اين صبر، دعا و اين كه صبر نعمت است و ثبات قدم و پيروزى بر كافران با تعداد اندك، در اواخر سوره مباركه بقره به طور مفصل ذكر شده است.
مظهر صبر دركربلا
وقتى روز عاشورا جنگ شروع شد، امام (ع) فقط اين جمله را به ياران خود فرمودند:
«صبراً بنى الكرام»[۴۱]
اى فرزندان كرامت و آقايى! صبر كنيد! يعنى زير بار سازش با دشمن نرويد و از مرگ دلگير نباشيد. با همين صبر شما، تحولى در تاريخ عالم اتفاق خواهد افتاد كه نمونه اين تحول در دنيا بىنظير است.
حضرت و يارانش با دلهاى مردم عالم چه كردند؟ در طول سالها، چه تعداد گمراه را به توبه كشاندند؟ حضرت دراين عالم چگونه محورى شده است كه هر انقلاب دينى، از او نشأت گرفته است.
هيچ ارتشى، افراد ارتش ابى عبدالله (ع) را نداشت، نه حضرت ابراهيم، نه حضرت داود و نه موسى (ع). هيچ ارتشى در دنيا هرگز مانند قمر بنىهاشم، علىاكبر، حبيب بن مظاهر، حرّ بن يزيد، زهير بن قين، قاسم بن الحسن را نداشت.
در هر ارتشى كه زنان شركت داشتند، مانند حضرت زينب، سكينه و رباب (ع)هرگز نبود.
زنان و دخترانى كه از شب يازدهم تا برگشتن به مدينه، حتى يك شب هم نماز شب آنان ترك نشد. در حالى كه جلوى چشم آنان هفتاد و دو نفر را سر بريدند ولى نفسى كه در آن نارضايتى خدا باشد، نكشيدند.
در اين حادثه چه صبرى اتفاق افتاد! كه از طلوع آفتاب تا بعدازظهر، حضرت ابى عبدالله (ع) اين همه داغ ديد، گرسنه و تشنه بود، ولى دل و لب مباركش به ذكر خدا مشغول بود.
آن وقتى كه براى آخرين بار از روى زين اسب مردم را شروع به نصيحت كرد، با تير سه شعبه قلب مباركش را هدف قراردادند كه نتوانست تير را از جلو در آورد دو پا را از ركاب خالى كرد آنجا هم ذكر گفته، فرمود:
«بسم الله و بالله و فى سبيل الله و على مله رسول الله»
بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد
غلط نكنم عرش بر زمين افتاد
هوا ز باد مخالف چو تيرهگون گرديد
عزيز فاطمه از اسب سرنگون گرديد[۴۲]
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
پاداش صبرباور آيات قرآن كريم
تهران، مسجد امير
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
باور داشتن آيات قرآن كريم كه سند اصيل همه حقايق عالم هستى، احكام الهى و مسايل اخلاقى است، انسان را بدون ترديد، در مدار برنامههايى كه سبب زندگى سالم، رضايت خدا و رسيدن به بهشت است، قرار مىدهد.
باور، اعتماد و ايمان به قرآن از طريق شناخت اجمالى قرآن ميسر است. باور به اين كه اين آيات نازل شده از طرف پروردگار مهربان عالم به قلب ملكوتى پيامبر بزرگ اسلام (ص)است و نقطهاى از غير خدا در اين كتاب وجود ندارد.
قرآن مجيد ساختمان هر نوع شكّ و ترديدى را نسبت به خودش خيلى راحت خراب مىكند و با پاك كردن قلب از زبالههاى شك و ترديد، انسان را به باور وصل مىكند كه اين كتاب الهى است و كار زمينيان نيست.
گوشهاى از تخريب ساختمان شك و پديد آمدن باور بعد از اين تخريب را در ضمن بيان قطعهاى تاريخى عنايت فرماييد:
وجود مبارك امام صادق (ع) براى انجام طواف خانه خدا وارد مسجد الحرام شدند. ظاهرا رو به روى حجر اسماعيل چهار دانشمند معروف عرب را ديدند كه عليه قرآن مجيد حرف مىزنند و حرفشان نيز برخاسته از همان شك و ترديد بود و به خاطر اين شك و ترديد تقريبا نزديك به باور رسيده بودند كه اين كتاب، هيچ ربطى به عالم غيب ندارد، بلكه كتابى است كه در همين زمين و با فكر زمينيان ساخته شده است.[۴۳]در نهايت پيغمبر (ص)با كسانى كه مقدارى به تاريخ گذشته و حالات انسان آگاه بودند، ملاقاتهايى داشتند و مطالبى كه از آنها مىشنيدند، مكتوب مىكردند و ارايه مىدادند و مىگفتند: اين قرآن است و خدا آن را نازل كرده است.
امام (ع) در گوشهاى ايستادند و بدون اين كه عكس العملى نشان بدهند، گفتگوى اينها را گوش مىدادند. البته اخلاق يك عالم اقتضا مىكند كه با حوصله به تمام مطالب مخالفين و دشمنان گوش بدهد و وقتى كه تمام شد، آنها را با دليل علاج كند و قلب آنها را از آن زنگارها پاك كند.
اگر پاك شدن اين زنگارهاى قلبى را قبول كردند، اهل خدا مىشوند و اگر قبول نكردند و راه خود را ادامه دادند، تا از دنيا بيرون بروند، اهل جهنم خواهند شد.
چقدر وقت و قدرت علمى، ادبى و انشايى داريم؟ اما اين چهار نفر كم نظير بودند. من كتابى دارم از يكى از اين چهار نفر، در قدرت انشاء، پرداختن جملات، زيبانويسى و كتاب را بر اساس قانون سهل و ممتنع به وجود آوردن، هزار و پانصد سال است كه هنوز حرف اول را مىزند. شما اگر به دانشمندان مصر، عربستان، عراق، امثال محمود عقّاد، طه حسين، اينها كه از دنيا رفتهاند، نويسندگانى كه در دنياى عرب بىنظير بودند، يا نويسندگان لبنانى، مانند كتّانى، جرج جرداق كه قلم آنها داراى سحر است، يعنى وقتى مىنويسند، دنياى عرب را مبهوت مىكنند، ولى هيچ كدام از اينها، صفحهاى از كار اين چهار نفر را نمىتواند انجام دهد.
عبدالله بن مقفّع كه كتاب«كليله ودمنه» را از زبان فارسىِ روزگار ساسانيان، به عربى ترجمه كرد، يكى از اين چهار نفر بود. ابن ابى العوجاء، عبدالملك بصرى و عبدالملك ديصانى نيز سه نفر ديگر بودند.
اما هر چهار نفر لاييك بودند و به عبارت امروزى، از حرفهاى آنان پيداست كه مذهب ماترياليستى داشتند، يعنى از كمونيستهاى قوى آن زمان بودند، البته نه به لفظ كمونيست، بلكه آنها را زنديق مىگفتند. حرفهايى كه داشتند، همان حرفهايى است كه از هفتاد سال قبل توسط هگل و لنين به عنوان مكتب كمونيستى رواج پيدا كرد.
اين چهار دانشمند قوى، هنرمند، انشا نويس و مترجم كه نسبت به قرآن شك و ترديد داشتند و مىگفتند: اين كتاب، زمينى است و ارتباطى به عالم غيب ندارد و اصلًا عالم غيب را قبول نداشتند.
قرار گذاشتند كه تا سال ديگر، هر كدام مانند يك چهارم قرآن را بسازند و در همين جلسه بياورند و بخوانند و بعد پخش كنند و به مردم آن روزگار بگويند: اين كه پيغمبر شما گفته است كه اين كتاب از عالم غيب است، ما زمينىها، هر كدام مانند يك چهارم اين كتاب را نوشتهايم، بعد قرآن باطل شود و از آسمانى بودن در بيايد، وقتى كه مهر زمينى بودن به آن خورد، خيمه دين به عنوان مكتب آسمانى جمع مىشود و نبوت انبيا و قيامت نيز باطل مىگردد و جهان يكپارچه لاييك خواهد شد.
انسان عالم عاقل! تو كه زحمت مىكشى، در راه مثبت زحمت بكش. به جاى اين كه مردم را به پستى بكشى، به رفعت و منزلت ببر. امام صادق (ع) نيز سكوت كردند. جلسه تمام شد و اينها متفرق شدند. امام (ع) هم منتظر ماندند تا سال ديگر كه رو به روى حجر اسماعيل، جلسه اين چهار نفر تشكيل شود، آن وقت بيايند و با اينها حرف بزنند.
لزوم صبر بر عالمان دينى
عالم بايد حوصله داشته باشد و وقت شناس باشد. نبايد با غيرعالم درگير شود.
غيرعالمى كه اين حرفها را مىزند، بيمار است و با علم، منطق، حكمت، دليل و برهان مىشود او را معالجه كرد.
امام حسين (ع) به شخصى فرمودند: اگر عالمى حوصله و صبر نداشته باشد و پولدارى بخيل باشد، به نظر تو بايد چه كار كرد؟ گفت: يابن رسول الله! بايد علاجش كرد. فرمود: چگونه؟ گفت: ما نمىتوانيم علاجش كنيم، بايد خدا صاعقهاى از آسمان به گردن او بزند، خاكسترش كند و شرّش را بكند. امام (ع) خنديدند و فرمودند: با اين جوابهايى كه تو مىدهى، هزار دينار طلا به او دادند.[۴۴]
عالم بىحوصله، شكاك را نمىتواند علاج بكند، بلكه او را به بىدينى قوىترى مىكشاند. ثروتمند بىكرم، ظالم و بىرحم است، اگر علاج نشود، بايد نابود شود، يعنى هيچ ارزشى ندارد كه بخواهد در اين دنيا بماند. البته خدا آنها را نابود نمىكند، مىمانند، مىخورند، مىميرند و بعد به جهنم مىروند.
سال بعد شد. امام (ع) آن روز معين وارد مسجد الحرام شدند، آنها نيز آمدند و دور هم نشستند، به هم گفتند: شما نمونه ربع قرآن را بايد ساخته باشى، بيرون بياور و بخوان، گفت: من يك سال معطل يك آيه بودم:
«لَوْ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا»[۴۵]از نظر ادبى، استخدام و تركيب كلمات، تأكيدات، اشارات، لطايف، مفهوم و معنا، ديدم اگر تمام عالم جمع شوند، نمىتوانند مانند اين يك آيه را بسازند، من از شما سه نفر عذر مىخواهم، چون كارى نتوانستم بكنم. همين يك آيه چنان دماغ مرا به خاك ماليد كه خجالت زده هستم.
به ديگرى گفتند. گفت: والله من نيز يك سال معطل اين آيه هستم:
«لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا»[۴۶] اگر تمام عالم جمع شوند و بخواهند مانند مگس را بسازند، نمىتوانند. آن چيزى كه معلوم است، اين است كه ما موجودات زنده نمىتوانيم مانند اين آيات را بسازيم، چون تركيب، ادبيات، فصاحت، بلاغت و معناى اين آيه، يك سال مرا معطل كرد. من نيز نتوانستم.
به شخص سوم گفتند: تو چه كار كردى؟ گفت: من در نصف يك آيه ماندم. در سوره مباركه يوسف است:
«فَلَمَّا اسْتَيْسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا»[۴۷]اگر تمام مردم عالم جمع شوند، كه تركيبى با اين كوتاهى و پرمعنايى را بسازند، امكان ندارد بتوانند.
سه نفر از گردونه خارج شدند. به چهارمى گفتند: تو چه كار كردى؟ گفت: شما فقط زيبايى، فصاحت و ادبيات اين يك آيه را گوش بدهيد، بعد از اين كه پروردگار خواست طوفان قوم حضرت نوح (ع) را جمع كند، فرمود:
«وَ قِيلَ يَأَرْضُ ابْلَعِى مَآءَكِ وَ يَسَمَآءُ أَقْلِعِى وَغِيضَ الْمَآءُ وَ قُضِىَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىّ»[۴۸] آن كسانى كه عربى خوانده و به ادبيات عرب مسلط هستند، مىفهمند كه خدا در اين آيه از لحاظ فنّ فصاحت، بلاغت، بديع، معانى و بيان چه كار كرده است. نه شعر است، نه انشاء نگارى، نه زيبا سازى جملات، نه هنرمندى در استخدام كلمات، بلكه فقط بايد گفت: قرآن است.
به زمين گفتيم: آبهايى كه تا نوك كوه تو را فرا گرفته است، ببلع. آسمان نيز باريدن باران را متوقف و قلع و قمع كن تا قطرهاى آب پايين نيايد. تمام آبها فروكش كرد. فرمان ما به نابودى ستمكاران قطعى شد، كشتى حضرت نوح (ع) با تعادل روى كوه«جودى» نشست.
آن چهار نفر به هم گفتند: اين كلام، كلام بشر نيست. تخريب ساختمان ترديد و رسيدن به اين نقطه كه قرآن«من الله» است، اين چهار كافر به اين نتيجه رسيدند كه اين كتاب، زمينى و بشرى نيست.
تحدى قرآن در برابر تمام انس و جنّ
حضرت صادق (ع) بالاى سر اين چهار نفر ايستادند و اين آيه را خواندند:
«قُل لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاءِنسُ وَ الْجِنُّ»[۴۹] حبيب من! بگو: اگر تمام انس و جنّ، يعنى از زمان حضرت آدم (ع) تا روز قيامت هر چه انسان و جنّ هست، يعنى قدرت انسانى و قدرت جنّ، از زمان حضرت آدم (ع) تا روز قيامت جمع شوند، كه آيهاى مانند قرآن بياورند، نمىتوانند.
مىدانيد جنّها چه قدرتى دارند؟ البته قدرت انسان بيشتر از جنّ است. ما جنّ را نمىبينيم، چون پروردگار نيز مىفرمايد:
جنّ و جنيان پنهان و قوى هستند. به قدرى قوى هستند كه حضرت سليمان (ع) وقتى به بارگاه نشينان گفت: اينجا فلسطين است و تخت ملكه بلقيس در مملكت سبا است، از سبا تا فلسطين، حداقل دو هزار كيلومتر فاصله است، چه كسى مىتواند تخت او را بردارد و به اينجا بياورد؟ خدا در قرآن مىفرمايد:
«قَالَ عِفْرِيتٌ مّنَ الْجِنّ»[۵۰] قدرتمندى از جنس جنّ گفت: اى سليمان! به من اجازه بده، من به سبا مىروم و تخت ملكه آنها را به فلسطين مىآورم. رفت و آمد:
«قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ»[۵۱]
تا اين مدت طول مىكشد: تو از جا بلند شو، قبل از اين كه صاف بايستى، من رفتهام و تخت را آوردهام.
شما تمدن، سايتها، ماهوارهها و قدرت عظيم فعلى انسان را ببينيد، امام صادق (ع) همگى را به اين آيه خواندند:
«قُل لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاءِنسُ وَ الْجِنُّ»[۵۲] شما چهار نفر كه چيزى نيستيد، خدا به شما چهار نفر نمىگويد، چون شما قابل نيستيد كه به شما بگويم: اگر جمع بشويد كه مانند اين قرآن را بياوريد، من خدا به شما مىگويم:
«لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ»[۵۳] با اين اعتماد حرف زدن، خيلى مهم است؛ بشر و جنّ، تاروز قيامت، مانند قرآن را نمىتوانيد بياوريد:
«وَ لَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا»[۵۴]
ثمره باور قرآن به عنوان«كلام الله»
مااگر تنهابااين قطعه تاريخى، به قرآن اعتماد كرده، قرآن را باور كنيم و بعد از باور كردن، كه قرآن«كلام الله» است، خدا، نبوت، معاد، بهشت، دوزخ، حلال و حرام، خمس و زكات، مسايل اخلاقى، برزخ و رسيدگى به اعمال در روز قيامت را نيز باور مىكنيم، چون تمام نقاطى كه بايد باور داشت، در قرآن هست.
بعد از اين باور، سه آيه در مورد صبر را براى شما قرائت مىكنم.
قرآن، وعده خدا و«من الله» است. اعتماد به اين كتاب، انسان را وارد مدار تمام حقايق مثبت مىكند و هر اضطراب، ترس و وحشتى را از ما دور مىكند و نمىگذارد دل ما به جاى ديگرى رفته، چيزى ما را وسوسه كند، كه من براى لذت چند روزه بروم و مانند بقيه بشوم. نمىگذارد.
بررسى آياتى در مورد صابران
اين سه آيه درباره صبر وآثار آن را ببينيد، نمونه اين سه آيه را در هيچ سوره ديگر قرآن خبر ندارم:
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَئِكَه أَلَّا تَخَافُوا وَ لَا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ* نَحْنُ أَوْلِيَآؤُكُمْ فِى الْحَيَوهِ الدُّنْيَا وَ فِى الْأَخِرَهِ* وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِى أَنفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ نُزُلًا مّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ»[۵۵] صابران ديگر چه مىخواهند؟ دراين سه آيه، خدا در روز قيامت هر چه مهر ومحبت داشته باشد، خرج صابران خواهد كرد. من عمرى با گناه رو در رو شوم و به گناه بگويم: تو را نمىخواهم و با عبادات رو به رو شوم و بگويم: باجان و دل شما را مىخواهم و عمرى با تلخىها، حوادث و ناگوارىها رو به رو شوم و به پروردگار بگويم: راضى به رضاى تو هستم. صبركنم.
كسانى كه اعلام كردند: بت و طاغوت هيچ كاره ما نيستند. دلار، هواى نفس، زن مرد، صندلى قدرت و علم معبود مانيستند، بلكه:
«قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» پروردگار و معبود ما فقط«الله» است، هر چه او و پيغمبران او بگويند، مىگوييم: چشم و هر چه غير او بگويد، اگر مطابق با خواسته او نباشد، به راحتى آن را رد مىكنيم و مىگوييم: نه اين را مىگويند:«ثُمَّ اسْتَقَمُوا» ايستادگى و صبر مىكنند. نه به زلف گناه گره مىخورند و نه عبادت را از دست مىدهند و نه در تلخىها با خدا قهر مىكنند.
اين پايدارى و صبر تا كجا بايد طول بكشد؟ در قرآن مىفرمايد: تا وقتى كه چهره مبارك ملك الموت پيدا شد، كه بايد عبد من، اين انسان صابر و با استقامت را به عالم بعد انتقال دهند. به ملك الموت مىگويم:
در گرفتن جانش عجله نكنيد. صبر كنيد. قبل از اين كه بميرد«تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَئِكَه» فرشتگان رحمت من در كنار بسترش نازل مىشوند.
ملائكه نازل مىشوند، محتضر زن، فرزند، خانه، مغازه، دنيا و عمر را از دست مىدهد، لذا ممكن است دچار ترس از مردن باشد، اما«تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَئِكَه أَلَّا تَخَافُوا» فرشتگان من به او مىگويند: نترس، داريم تو را به ميهمانى مىبريم.
مىدانى ميهماندار تو كيست؟ خدا. مرگ، جنازه، سنگ مرده شورخانه و قبر را حساب نكن، اينها براى بدن تو است. چنين مرگى قبلًا براى تو بوده است: تو در رحم مادر بودى، جفت بدنت نيز بود، او تو را اداره مىكرد، وقتى به دنيا آمدى، نيازى به آن جفت نبود، جفت را بريدند و گفتند: آن را ببريد و دفن كنيد. بدن تو، جفت روح تو است. در برزخ نيازى به اين بدن نيست، چنانچه در دنيا نيازى به جفتى كه به ناف تو وصل بود، نداشتى.
ما تو را از اين بدن سبك مىكنيم و روح تو را به ميهمانى خدا مىبريم. بدن تو امانت بوده است، در زمين مىماند و خاك مىشود. روز قيامت كه برپا شد، دوباره به اين جفت نياز پيدا مىكنى كه با شكم آن، غذاى درست را بخورى و با غريزهاش، در كنار حورالعين باشى و با گوش آن بدن، صداهاى موسيقى بهشتى را بشنوى و با چشمش، مناظر بهشت را ببينى.
بشارت بهشت بر صابران
در برزخ به اين بدن احتياج ندارى و بار اضافى است. ما اين بار را به زن و فرزندت مىدهيم تا ببرند و در خاك كنند، اما تو نترس:«وَ لَا تَحْزَنُوا» خانه و مغازه را از دست مىدهى؟ به جاى آن، مسكنى با همه وسايل به تو مىدهيم كه پهناى اين مسكن، به پهناى همه آسمانها و زمين است:
«وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ»
با اعتماد به قرآن، انسان وارد صبر مىشود و بدون باور قرآن، انسان تحمل هيچ صبرى را ندارد. مىگويد: نقد را نمىگذارم كه به دنبال نسيه بروم. وقتى به انسان مىگويند:«أَلَّا تَخَافُوا» لحظه مردن آرامشى به انسان دست مىدهد كه با آرامش و بدون ترس جان مىدهد:
«يَأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ»[۵۶]«وَ لَا تَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّهِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ»
همراهى فرشتگان با صابران
انسان اين آيه را مىشنود، ديگر غصهاى ندارد:
«نَحْنُ أَوْلِيَآؤُكُمْ فِى الْحَيَوهِ الدُّنْيَا»
ما فرشتگانى كه اكنون مىبينى، در دنيا نيز همه جا با تو بوديم. تو را از خيابان رد مىكرديم، تا تصادف نكنى. تا مسجد تو را بدرقه مىكرديم. حوادثى كه براى تو ممكن بود به وجود بيايد، خدابه ما گفته بود: شما سپر و محافظ بنده من باشيد. ما در تمام زندگى دنيايى با شما بوديم، بعد از مردن نيز با شما هستيم.[۵۷]«وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِى أَنفُسُكُمْ»
زمانى كه وارد عالم بعد شويد، هر چه كه مىخواهيد، براى شما آماده است. نه هر چه مامىخواهيم. در دنيا به انسان مىگويند: آن چيزى كه من مىگويم، بايد بخواهى. دولت، قوم و خويش، رفيق، پدر، مادر، همه مىگويند: آن چيزى كه ما مىگوييم بايد انجام بدهى و بخواهى، اما آيه مىگويد: اى بنده صابر من! در روز قيامت، در بهشت، آن چيزى كه شما مىگوييد و مىخواهيد، نه آن چيزى كه منِ خدا مىخواهم.
تازه اينها جزاى بدن تو است. براى روح تو«وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ» هر چه كه تو ميل داشته باشى.
مىخواهى تخت تو رو به روى تخت امام حسين (ع) باشد؟
تخت را آنجا بگذار. اما اينها همه از دل صبر درمىآيد و بىصبرها از اين همه عنايت محروم هستند.
«وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ نُزُلًا مّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ»
اى صابران! اين پذيرايى، مستقيم از جانب پروردگار غفور و رحيم است، يعنى آن كسى كه گناهان شما را بخشيد. شما در ابتدا صابر نبوديد و گناهانى داشتيد، بعد در دايره صبر افتاديد.«نزل» يعنى پذيرايى، اين پذيرايى از وجود مقدس پروردگار غفور و رحيم است.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
چهار گوهر نابخصوصيات چهارگانه اهل معرفت
تهران، مسجد امير
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
بنا به فرموده حضرت حق، سعادتمندترين بنده خدا، آن انسانى است كه ويژگىها و خصوصياتى عالى در او باشد. اين ويژگىها، گوهرهاى ناب عالم معناست كه در وجود اهل معرفت قرار مىگيرد و آنان در هيچ شرايطى حاضر به از دست دادن اين گوهرها نيستند.
آن گونه كه پروردگار اين ويژگىها را بيان مىكند و به ترتيبى كه در گفتار حضرت حق است، عبارتند از:
اول: صلاح، به معناى آراستگى و شايستگى؛ آراستگى نفسى، روحى، عملى و اخلاقى و شايستگى عقلى و قلبى، به اين معنا كه همه جوانب وجود اين سعادتمندترين انسانها، چه در بُعد باطنى و چه در بُعد ظاهرى، پخته، با ارزش و قابل قبول پروردگار مهربان عالم است.
من آيهاى را انتخاب كردم كه البته مىخواهم ارزش اهل صلاح را بدانيد. آيه شريفه چهار مسأله را مطرح كرده است: مسأله توبه، اصلاح، اعتصام بالله و اخلاص در عبادت.
البته كسى كه اولين بار آيه را ببيند و بشنود، براى او از كوه سنگينتر مىآيد.
سنگينى آيه از جمله كوتاه آخر آيه است كه اگرنبود، سنگينى از آيه احساس نمىشد:
«إِلَّا الَّذِينَ تَابُواْ وَ أَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللَّهِ وَأَخْلَصُواْ دِينَهُمْ لِلَّهِ»[۵۸]آنان كه توبه كنند؛ همه زشتىهاى درون را دور بريزند و زشتىهاى انجام شده با اعضاء و جوارح را جبران كنند؛ مال، عمل، اخلاق، روابط با خدا و خلق خدا را اصلاح كنند.
راه اصلاح نيز اين است كه تمام برنامههايى كه با آن سر و كار دارند، با قرآن هماهنگ كنند. بحث توبه و آثار آن و اين اصلاحى كه در آيه مطرح است و آثار آن، بحث گستردهاى است.
سومين مورد آيه؛ از هر معبودى غير از خدا، قطع رابطه كنند و فقط به دامان شخص خدا چنگ بزنند.
چهارم؛ تمام عبادات خود با اخلاص انجام بدهند. توبه، اصلاح، اعتصام، اخلاص.[۵۹] اگر اين چهار حقيقت را در خيمه حياتش سر پا كنيد، از ردههاى اول اولياى خدا هستيد؟ كسى كه واقعا توبه كرده، واز همه بتهاى زنده و مردهبريده وموحد شده وهيچ عبادتى را براى جلب نظركسى انجام نمىدهد، پروردگار مىفرمايد:
«فَأُوْلئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ»[۶۰] من او را در زمره اهل ايمان حساب مىكنم. ببينيد اهل ايمان چه كسانى هستند؟
ادب در پيشگاه خدا
خدا به موسى بن عمران (ع) مىفرمايد:
«هَبْ لِى مِنْ قَلْبِكَ الخُشُوع وَ مِنْ بَدَنِكَ الخُضُوع وَ مِنْ عَيْنَيكَ الدُّمُوع»[۶۱]
وقتى نزد من مىآيى، اين گونه بيا: با قلب خاشع بيا، يعنى قلبى كه حسد، غرور، منيّت، طمع و كبر ندارد. با اين دل بيا.
با گردن كج، خاك نشينى، خاكسارى، آرام، با ادب، چون حريم، حريم حضرت حق است. بالا و پايين پريدن در اين مجالس مذهبى و سينه زنى كار افرادى است كه مىخواهند مردم را براى مدتى سرگرم كنند.
اى موسى! بدن تو در كمال خاكسارى باشد، در حريم من عربده نكش:
«وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ»[۶۲] فقط اشك بريز، چون ارزش كار تو با اشك بالا مىآيد. چشم خود را به من بده، براى چه داد مىكشى؟
«إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَآءِ»[۶۳]مگر من نمىشنوم كه عربده مىكشى؟ عربده كشيدن كار مردم با ادب نيست. در قرآن مجيد آمده است كه مىفرمايد: صداى خود را پايين بياور، سر چه كسى داد مىكشى؟ آداب دعا خواندن و عزادارى ما گم شده است. كارهاى ما در دعا و عزادارى اختراعى و من درآوردى شده است. هم خلاف قرآن است و هم خلاف خواسته پروردگار.
خدا در سوره حجرات مىفرمايد: زمانى كه نزد پيغمبر (ص)مىرويد، دهان را باز نكنيد و هر طورى كه مىخواهيد صدا بيرون بدهيد، بلكه مانند وقتى كه دور هم جمع مىشويد، بسيار آرام با حضرت حرف بزنيد. داد نزنيد و فرياد نكشيد.
«لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا»[۶۴] روز قيامت كه قبرها را شكافته، از حضرت آدم (ع) تا آخرين نفر را در بياورند، ميلياردها مرد و زن در پيشگاه من قرار مىگيرند، حتى صداى نفس كشيدن از آنها شنيده نمىشود، چون پيشگاه حضرت حق است.
حتى در قرآن مىفرمايد:
«لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ»[۶۵] اين آيه در سوره هود است: حتى يك نفر نيز اجازه ندارد كه دهان خود را باز كند و حتى«يا رب» بگويد، مگر اين كه من اجازه بدهم.
در اين آيه«نَفْسٌ» نكره در سياق نفى است كه افاده عموم مىكند، يعنى: حتى پيغمبر (ص)نيز اجازه حرف زدن ندارد مگر اين كه خدا اذن بدهد.
خيلى به ما لطف كردهاند كه نماز صبح، مغرب و عشاء را اجازه دادهاند كه دو ركعت اولش را با صدا بخوانيم، آن هم آرام، و الا بيشتر قسمتهاى نماز بىصدا است. ظهر و عصر را كه اصلًا اجازه ندادهاند با صدا بخوانيم. بىادبى در اينجا، بطلان عمل را در پى دارد، اما نماز صبح، مغرب و عشا را به تو اجازه دادم كه با صدا بخوانى، آن هم آرام:
«وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ»[۶۶] چند بار در قرآن فرموده است: صداى خود را پايين بياوريد و آهسته حرف بزنيد. حتى با مردمى كه به حرف شما گوش نمىدهند، آرام حرف بزنيد. پروردگار نيز تا كنون بر سر كسى داد نكشيده است. بعد از اين كه ديد حرفش را گوش نكردند، با عذاب، زلزله، يا با مرگ همگانى آنها را از دنيا مىبرد.
دعا بايد اين گونه باشد:
«ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَهً»[۶۷]
صلاح، پاداش اصلاح مؤمنين
توبه، اصلاح، اعتصام بالله، اخلاص در عبادت، اين چهار عمل كه كامل شود، خدامى فرمايد:
«فَأُوْلئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ»[۶۸] شما را در زمره مؤمنين راه مىدهم. نمىدانم آيه چه مىگويد، اما كمر انسان را مىشكند. بعد مىفرمايد:
«سَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيما»[۶۹] من براى مؤمنين اجر عظيم قرار دادم و خودم، با دست رحمتم، اين اجر عظيم را به آنها عنايت مىكنم.
شما ببينيد آن كسى را كه خدا مىفرمايد:
«إنَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِيائى عِنْدِى عَبْداً مُؤمِناً ذاحظٍّ مِنْ صَلاحٍ»[۷۰]
سعادتمندترين بنده من، مؤمن داراى صلاح است، يعنى از اول با من بوده و تا آخر عمر نيز با من خواهد بود و بعد كه از دنيا رفت، كارى نكرده بود كه توبه كند و در دايره اصلاح وارد شود. بت پرست نبود كه بتها را كنار بگذارد و رياكار نبود كه بعد مخلص شود. اين مقام صلاح است.
در عالم، از ابتداى خلقت تا انتهاى آن، پرمايهترين صلاح را دو نفر داشتند.
صلاح عقلى، حالى، عملى، قلبى، نفسى و اخلاقى كه از اول داشتند؛ اولين نفر، وجود مبارك رسول خدا (ص)بود و دومين نفر اميرالمؤمنين (ع). بعد از اين دو نفر هر چه صلاح پخش شده است، از اينهاست كه سفرهاش لحظه به لحظه، روز به روز، بازتر شده و تا به اينجا رسيده است و هر چه صلاح قبل از اين دو بوده، از نور اين دو نفر بهره گرفته است، چون قبل از به دنيا آمدن اين دو نفر، نورشان در عالم بوده است، كه روايات نيز در اين رابطه فراوان است و نمىخواهيم وارد اين بحث شويم.[۷۱]
نمونههايى از صلاح عقلى اميرالمؤمنين (ع)
گوشه كوچكى از صلاح عقلى اميرالمؤمنين (ع) را براى شما مىگويم. اين حرف ابن عباس را مىزنم كه با حرف ابن عباس، شايد به قطرهاى از دريايى كه نه ساحل دارد و نه پايان آن پيداست، در اين مورد دست پيدا كنيم.
قبل از انقلاب، حدود پنجاه سال قبل، از طرف دولت آن زمان، شخصى به شوروى مىرود. در اوج قدرت كمونيستى كه تقريبا نصف دنيا را گرفته بود. اين شخص در دولت آن زمان، آدم متشخصى بود. من خودم با قلم خودش اين را ديدم كه در سفرنامه شوروى خود نوشته بود:
از جاهايى كه دعوتم كردند تا بازديد كنم، كتابخانه لنينگراد با پانزده ميليون جلد كتاب بود. او باسواد، درس خوانده نجف و مجتهد بود، ولى با پيوند خوردن به رضا خان، پول و شكم بىدين شد. لباس پيغمبر (ص)پس داد و كت و شلوارى و كراواتى شد و لباس انگليسىها را پوشيد.
نوشته بود: رييس كتابخانه لنينگراد به من گفت: همه جاى اين كتابخانه را نمىشود ديد، چون پانزده ميليون كتاب را ديدن خيلى وقت مىخواهد. اما من شما را به بهترين كتاب اين كتابخانه راهنمايى مىكنم. فكر كردم اين بهترين كتاب از مانيفيست، حزب كمونيست و خود لنين است.
ما را به اتاقى برد، كليد انداخت و درب را باز كرد. آن اتاق قفسه نداشت و ميزى قيمتى در وسط اتاق و بشقابى قيمتى نيز روى ميز بود. كتابى روى آن بشقاب باز بود. به برق وصل بود و آرام مىچرخيد.
گفت: اين عالىترين و بهترين كتاب در اين پانزده ميليون كتاب است كه من در اين كتابخانه به تو خيلى لطف كردم و درب را باز كردم كه بيايى و ببينى. گفت: آيا بشقاب از حركت نگه مىداريد؟ گفت: بله، كليدش را زد، بشقاب از حركت ايستاد. گفتم: مىشود كتاب را بردارم و نگاه كنم؟ گفت: فقط يك لحظه بردار.
برداشتم و ديدم پشت كتاب نوشته است:«نهج البلاغه على بن ابى طالب». اين قطرهاى از درياى بىپايان صلاح عقلى حضرت على (ع) است.
حضرت دست رفيق خود را گرفته، كنار شط فرات آورد و به او فرمود: اين آب را مىبينى؟ من اگر بخواهم، از دل اين آب، به تمام اين مملكت روشنايى بدهم، مىتوانم.
مردم زمان حضرت به جاى ايجاد فرصت براى پياده شدن علم او، چهار سال و نه ماهى كه حضرت را سر كار آوردند، با جنگ، كشتن، جنايت و تهمت عمر على (ع) را تمام كردند.
بارها اين آيه را با خود دوباره بخوانيد:
«إِلَّا الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللَّهِ وَأَخْلَصُواْ دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُوْلئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ»[۷۲]
تازه آنان را در زمره مؤمنين حساب مىكنند.
كمك رسانى به اميرالمؤمنين (ع)
آن وقت هر كس، هركارى بخواهد بكند و بگويد: دلم به على خوش است؟
نكند على (ع) را اشتباه گرفتهايد. على (ع) كه همسر حضرت زهرا عليهاالسلام و پدر حسنين عليهماالسلام است، مىفرمايد:
«أَعِينُونِى بِوَرَعٍ وَ اجْتِهادٍ وَ عِفّهٍ وَ سَدادٍ»[۷۳]
مرا با پاكدامنى، كوشش در عبادت، عفت بين مردم، فرار از حرام كمك مستقيم بدهيد. من در اين زمينه غريب هستم.[۷۴] اين عقل با صلاحيت است. به خدا قسم! هيچ شىء قيمتيى پيدا نمىشود كه من بگويم: اين كلمات را با آن بنويسيد. طلا كدام است؟ مردم دنيا به حلبى زرد رنگ خودشان دلخوش كردهاند و براى آن چه يقهها كه پاره نمىكنند. حرفهاى على (ع) را مىدانيد كدام دست نوشت؟ دست امام مجتبى و حضرت سيدالشهداء عليهماالسلام آن دستها و آن قلمها.
آيت الله العظمى بروجردى در تمام عمرش در كتابخانهاش به متكا تكيه نداد، در كتابخانهاش دراز نكشيد، پاهاى خود را دراز نكرد، مىفرمود: در اين كتابها حرفهاى ائمه (ع)نوشته شده است، اگر من تكيه بدهم، در قيامت بخاطر بىادبى جواب خدا را چه بگويم؟ ما چقدر بىادبى به اميرالمؤمنين (ع) مىكنيم؟
دستور العمل اميرالمؤمنين (ع)
اين چند جمله اميرالمؤمنين (ع) كمال پختگى عقل است:
«أَنْ تَعْبُدَ اللّهَ بِقَدْرِ حاجَتِكَ اليه»[۷۵]
به اندازهاى كه خودت را محتاج خدا مىدانى، او را عبادت كن. البته اينها نياز به تحليل و موشكافى دارد كه ما چقدر محتاج خداييم؟ در دنيا، وقت مرگ، در برزخ و قيامت.
«وَ أَنْ تَعْصِيَهُ بِقَدْرِ صَبْرِكَ عَلى النّارِ»[۷۶]
به اندازهاى كه طاقت عذاب دوزخ را دارى، گناه كن.
خود اميرالمؤمنين (ع) در دعاى كميل مىفرمايد كه چقدر توان آتش دوزخ را داريد:
«وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَ الْارْضُ»[۷۷]
خدايا! تمام آسمانها و زمين تو طاقت آتش دوزخ را ندارند. پس به اندازهاى كه طاقت عذاب جهنم را دارى، گناه كن.
«وَ أَنْ تَعْمَلَ لِدُنْياكَ بِقَدْرِ عُمْرك فيها»[۷۸]
براى امور دنيايى به قدرى تلاش كن كه بنا است در آن بمانى. آخرش بايد بميرى و براى وارثان بگذارى. چند سال در دنيا مىخواهى بمانى؟
پيغمبر (ص)كه مىفرمايند: اكثر عمر امت من بين سصت تا هفتاد سال است.
هفتاد سال مىخواهى بمانى، اين همه دوز و كلك و ربا و تقلب براى چه انجام مىدهى؟
زهد و تقواى بىبديل اميرالمؤمنين (ع)
خطبه نماز جمعه مىخواند و پيراهن مباركش را نيز گاهى تكان مىداد. هارون بن عنتره مىگويد: من و پدرم در صف نماز بوديم، گفتم: على بن ابىطالب (ع) چرا پيراهنش را تكان مىدهد؟ پدرم گفت: در بين خطبه نماز جمعه نبايد حرف زد، اما جوابت اينكه چون اين آقا كه رييس كل اين مملكت است، همين يك پيراهن را دارد، امروز آن را شسته و هنوز خيس است، گاهى تكان مىدهد كه خشك شود.[۷۹] به قنبر فرمود: قنبر! اين پيراهن خيلى وصله روى وصله خورده است، بيا برويم پيراهن بخريم. تو نيز پيراهن ندارى. رييس مملكت با قنبر وارد بازار لباس فروشان شدند، در مغازهاى وارد شده، سلام كرد. صاحب مغازه گفت: عزيز دلم! سلام على جان! حضرت فرمود: خداحافظ. قنبر! برويم. قنبر گفت: آقا! پيراهن كه داشت، فرمود: ما را شناخت، ممكن است بخواهد از حق عرفى كمتر حساب كند و به درآمد و زن و فرزندش لطمه بخورد، برويم.
به مغازه ديگرى رسيدند، فرمودند: پيراهن دارى؟ به اين دو نگاه كرد، ديد پيراهن آنان آن قدر وصله خورده است كه ديگر نمىشد به آن پيراهن گفت.
گفت: بله، داريم. ده درهم، دوازده درهم، سه درهم و پنج درهم. فرمود: آن لباس پنج درهم و سه درهمى را بده. بعد فرمود: قنبر! از بازار بيرون برويم و در گوشه خلوتى، پيراهن خود را عوض كنيم.
پيراهن پنج درهمى را به قنبر داد. قنبر گفت: آقا! شما حاكم اين مملكت هستيد.
فرمود: حاكم و اينها را كنار بگذار، من پير شدهام و تو هنوز جوانى، پيراهن گرانتر براى بدن تو لذت دارد، دو روز ديگر مىخواهند ما را كفن كنند، همين پيراهن براى من كافى است.[۸۰] ما چطور خرج مىكنيم؟ اينها در قيامت حساب دارد:
«وَ أَنْ تَعْمَلَ لِدُنْياكَ بِقَدْرِ عُمْرك فيها»
به اندازهاى كه مىخواهى در آخرت زندگى كنى، براى آخرت كار كن. اين صلاح عقلى على (ع) است. اين عقل چه انرژى و نور عرشيى در آن متراكم بوده است.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
ارزش صبرصبر در مقابل گناهان مالى
تهران، مسجد امير
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
آيات قرآن مجيد و رواياتى كه در معتبرترين كتابها آمده است، گاهى فقط صبر را به عنوان ارزش بسيار مهم اخلاقى و دستگيره نجات مطرح كردهاند، چون ايستادگى، استقامت و صبر درباره طاعت، معصيت و ناگوارىهاى روزگار به كار مىرود.
صبر در مقابل گناه به اين معنا است كه انسان توجهى به وسوسههاى درون و بيرون، به جاذبههاى گناه و لذّات معصيت نكند. عاقبتِ گناه را با قرآن، فرمايشات انبيا و ائمه طاهرين (ع)بسنجد و اين كه قطعا گناه انسان را از نگاه رحمت خدا مىاندازد.
با توجه به اين خسارتهايى كه از گناه متوجه انسان مىشود، انسان با گناه رابطه برقرار نكند و دامن به گناه آلوده نكند. اين رابطه برقرار نكردن و دامن آلوده نكردن كه در ظاهر سخت و مشكل است، فشار درونى و بيرونى دارد، ولى بايد تحمل كند تا اين فشارها او را وادار نكند كه زندگى را به گناه آلوده كند.
فشار درونى و بيرونى اين تمايلات انسان، بىمهار است. رسول خدا (ص)مىفرمايند: ممكن است اين فشار از سوى زن و فرزند باشد كه انسان را تحت مضيقه قرار بدهند تا مرتكب گناهى شود، به خصوص گناهان مالى.
پروردگار در قرآن مىفرمايد: اين فشار واردكنندگان، دوست و خيرخواه شما نيستند:
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ»[۸۱]
البته اين دشمن، دشمنى فيزيكى نيست كه چوب و چماق آماده كنند و جنگ بدنى را شروع كنند و بگويند: اگر مىخواهى از ضربههاى ما در امان باشى، اين گناه را قبول كن. پروردگار مى فرمايد: دشمن تو آن كسى است كه مىخواهد تو را از من جدا كند و به هيزم جهنم تبديل كند.
اين دشمن، بعضى از زنان و فرزندان هستند،[۸۲] چمون قرآن مجيد دقيقترين سخن در اين عالم است. تركيب آيه مىفرمايد: بعضى از زنان و فرزندان اين گونه هستند:
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ»[۸۳]«من» يعنى بعضى از آنان، چون درميان زنان وفرزندان، كسانى هستند كه مانع شوهران، فرزندان و پدران از درگير شدن با گناه هستند و سپر محافظت از آنها هستند.
جبران ربا خوارى پدر
در شهرى سخنرانى داشتم، دو برادر در طول ده روزى كه آنجا بودم، هم در جلسه شركت مىكردند و هم مصرّ بودند كه من براى ميهمانى به منزل آنها بروم. از اين دو برادر از نظر دينى و اخلاقى خيلى تعريف مىكردند و بعد داستانى را درباره اين دو برادر براى من گفتند كه در ضمن آن داستان، فهميدم كه اين دو برادر واقعا اهل كرامت، شرافت، بزرگوارى و تقوا هستند.
گفتند: پدر اينها در بازار، در رأس رباخوران بود. شصت سال از هشتاد سال عمرش را ربا مىگرفت. با اين كه وضع مالى مردم آن منطقه متوسط و زير متوسط بود و ثروتمند زبانزد نداشتند، گفتند: پدر اينها بر اثر مال ربا، به ثروت زيادى در اين منطقه رسيده بود.[۸۴] در باب ربا يك آيه از قرآن و دو روايت براى شما مىگويم. هر دو روايت را از مهمترين كتاب ها مانند:«فروع كافى»،«من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق و كتاب با عظمت«وسائل الشيعه» مىگويم.
اين روايات جزء رواياتى است كه ابزار اجتهاد مجتهدين در هنگام درس دادن به طلبهها در بحث فقهى«مكاسب» است كه در مسأله«مكاسب محرمه» مطرح شده است.
جنگ خدا و پيامبر (ص)با رباخوار
اما آيه:
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرّبَواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ*
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَ لِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ»[۸۵] آنچه كه از ربا براى شما تحصيل شده است، رها كنيد و برگردانيد. ذرهاى از مال ربا را خرج زندگى خود نكنيد. اگر به فرمان خدا گوش ندهيد و رباهاى گرفته شده را برنگردانيد- اين آيه را بيشتر مترجمين اشتباه معنى مىكنند و اين طور معنى مىكنند كه: اگر رباهاى گرفته شده را پس ندهيد، پس اى رباخواران! به خدا و پيغمبرش اعلام جنگ بدهيد- در حالى كه معناى آيه برعكس است.
معنى آن اين است: اى كسانى كه از مردم ربا گرفتيد و توبهاش اين است كه تا دينار آخر اضافههاى گرفته شده را به مردم پس بدهيد، اگر پس ندهيد، خدا و پيغمبرش به شما اعلان جنگ مىكنند.
به پيغمبر (ص)و خدا اعلان جنگ كنم، يعنى جنگ من با آنها پيروزى ندارد، من هر چقدر در برابر فرعونها قدرت داشته باشم، خدا با يك پشه مرا ادب مىكند.
اين معنى آيه است.
فرياد اميرالمؤمنين (ع) بر تجار
اما روايت:«أصبغ بن نباته» كه از چهرههاى برجسته شيعه و ياران باكرامت و ثابت قدم اميرالمؤمنين (ع) است، ايشان مىگويد:
اميرالمؤمنين (ع) وارد بازار كوفه شدند و من هم همراه حضرت بودم، اميرالمؤمنين به عنوان رييس جمهور كشورهاى اسلامى، با صداى بلند فرمودند:
يكى از وظايف شما، جنگ با ربا و رباخوار است. وظيفه ديگر شما، پاكسازى اقتصاد مملكت از ربا است.[۸۶] حضرت اين كار را كردند كه هيچ رييس جمهور مسلمانى نگويد: وظيفه ما توسعه سياسى است، دين به ما ربطى ندارد. على (ع) اين كار را كرد كه فردا هر رئيس جمهورى كه قدرت پاك كردن اقتصاد مملكت را از مال حرام داشته باشد و وارد آن نشود، خدا او را به دوزخ بكشاند.
فرياد مىزد: كاسبها و تاجرهاى منطقه اقتصادى بشنوند:
«يا مَعْشَرَ التُّجّارِ الْفِقْهِ ثُمَّ المَتْجَر»
اى بخش اقتصادى كشور! اى عموم داد و ستد كنندگان! اى همه دست اندركاران اقتصادى! اول قانون حلال و حرام خدا را در كسب، اقتصاد، بانك، بيت المال، وزارت دارايى، بيمه و ماليات بخوانيد و بفهميد، بعد وارد كار اقتصادى شويد. اين فرياد دلسوزانه اميرالمؤمنين (ع) است.
أصبغ مىگويد: دوباره اين جمله را تكرار كرد و دوباره ناله زد و بعد سوگند جلاله ياد كرد، به تمام كسانى كه دستشان به پول، از هر طريقى وصل است.
سوگند اميرالمؤمنين (ع) خيلى سنگين است. حضرت على (ع) در كل دوره عمرش ده قسم جلاله نخورده است. من تا جايى كه با آثار اميرالمؤمنين (ع) آشنا هستم، قسمهاى حضرت در عمر شريفش را به ده قسم نديدم.
اى بنگاههاى اقتصادى! گروه اقتصادى كل مملكت:
«وَ اللّهِ لِلرِّبا فِى هذِهِ الامَّه دَبِيبٌ أَخفى مِنْ دَبِيبِ النَمْلِ عَلَى الصَّفا»
چرا اميرالمؤمنين (ع)«فى هذه الامه» مىگويد؟ يهودىها، مسيحىها و بودايىهاى دنيا را نفرمودند، چرا؟ اين را ما بايد كشف كنيم.
آنها راحت ربا مىخورند. كل بانكهاى اروپا و آمريكا از زمان تأسيس، از حدود دويست سال قبل بر اساس ربا برپا شد. ربا در آنها قوىتر و آشكارتر است و مخترع ربا در دنيا نيز يهود بودند. قبل از يهود، ربا در كره زمين سابقه نداشته است. اما چرا على (ع) مىفرمايد:«فى هذه الامّه» يعنى كمربندى به دور امت مىكشد و اسم اين امت را مىبرد. چرا؟
براى اين كه در يهود، مسيحيت، زرتشتى، بودايى و كمونيسم، كلاه شرعى وجود ندارد. اين امت اسلام هستند كه با هزار مكر، حيله و فتنه مىخواهند كارى كنند كه كارشان عنوان ربا نداشته باشد و خود را به آن دلخوش كنند و بگويند: ما ربا نخورديم. در حالى كه راه فرار و حيل ربا را همه مراجع رد مىكنند. اينها ربا است.
اول برويد حلال و حرام كاسبى را ياد بگيريد، كه اى مردم! و الله! ربا در اين امت، از ردّ پاى مورچه روى سنگ پنهانتر است. ربا و حرام مىخوريد و نمىفهميد كه حرام خوردهايد.
سرانجام تجارت بدون آگاهى
بعد فرمود:
«التّاجِرُ فاجِرٌ وَ الفاجِرُ فِى النّارِ الّا مَنْ أَخَذَ الحَقَّ وَ أعْطَى الحَقَّ»[۸۷]
داد و ستد كنندگان اين چنينى، بدكاران امت هستند و بيشتر دست اندركاران اقتصادى در قيامت اهل جهنم هستند، مگر كسى كه معاملات، و داد و ستد، خريد و فروشهايش بر اساس حكم خدا انجام بگيرد.
پول پاك بگيريد و جنس پاك تحويل بدهيد. با رييس بانك وارد مذاكره شدن كه من پنجاه ميليون تومان مىخواهم با بانك شريك شوم، پول از بانك، جنس از من، بروم و بفروشم و بعد سودش را نصف كنيم، مدير بانك نيز مىگويد: مانعى ندارد، شما صورت صورى خريد جنس بياور كه از كدام كارخانه خريدهاى، ما پنجاه ميليون تومان به تو مىدهيم، جنس را از كارخانه تحويل بگير و بفروش. عرف بازار را به ما بگو كه چقدر جنس مىخرى و چقدر مىفروشى، ما از همين الان پول خودمان را حساب مىكنيم و روى اين شراكتمان مىكشيم.
من هم به رفيق كارخانه دار مىگويم: ما اهل فروختن يخچال و تلويزيون و فرش و آجر و سيمان نيستيم، ما با هم نان و نمك خورديم، تو صورتى براى من بنويس كه من پنجاه ميليون از شما خريد كردم، كاغذ قلّابى كه اصلًا معاملهاى انجام نگرفته است، به بانك مىدهد، از بانك پنجاه ميليون مىگيرد.
اين معامله حرام و اين قرض ربايى است، آن اضافهاى كه مىگيرند نيز حرام است. آن اضافهاى كه اين آقا مىدهد نيز حرام است. آن حرامخور و اين حرامخور در جهنم هستند.
پيغمبر (ص)فرمود: گيرنده، دهنده، دفتردارى كه مىنويسد و واسطه، هر چهار نفرى كه در رباخورى شريك واقعى هستند، اهل جهنم هستند.
گناه سنگينتر از زناى با محارم
اما روايت دوم در«فروع كافى» و كتاب با عظمت«من لايحضره الفقيه» صدوق و كتاب شريف«وسائل الشيعه» است. راوى روايت اول، اصبغ بن نباته بود، اما راوى اين روايت، شخص مولى الموحدين، اميرالمؤمنين (ع) است كه با دو گوش خوداز دو لب رسول خدا (ص)شنيده است:
«يا عَلِى! دِرْهَمُ مِنْ رِباً عِنداللّه أَعْظَمْ مِنْ سَبعين زَنْيَهٌ بِذات محرم فى بيت الله الحرام»[۸۸]
اى على جان! گناه يك درهم ربا، از بيست زنا با خواهر و مادر و محارم سنگينتر است. يا ما دينداريم و قبول داريم، يا اگر قبول نداريم، ديندار نشديم.
اين دو برادر مرا دعوت كردند. گفتند: پدرشان در هشتاد سالگى مرد، جمعيت خيلى كمى در تشييع جنازهاش آمدند. مردم بسيار از او متنفر بودند. شصت سال ربا گرفت. چه بارى برداشت.
دفنش كردند و آمدند، نشستند، تمام ملك و املاك و داريى پدرشان و حتى تلفن و اثاث خانه را محاسبه كردند، به هم ديگر گفتند: ما يك قران از اين ارث كه حرام است، نمىتوانيم برداريم. پدر ما شجاعت جواب دادن به خدا را داشت، اما ما:
«انَا عَبْدُكَ الضَّعِيفْ الذَّلِيلْ الحَقِيرُ المِسْكِينُ المُسْتِكَينُ»[۸۹]
ما طاقت جواب دادن به خدا را نداريم. دفترهاى پدر را آوردند، چون شهر آنها كوچك بود و همه همديگر را مىشناختند، به خانه آنها رفتند تا دينار آخر رباهاى گرفته شده را برگرداندند. پدر را بالكل از دِين درآوردند و با پول خودشان براى او نماز و روزه استيجارى دادند، يعنى ديگرى به جاى گنهكار توبه كرد. خدا اين توبه را قبول مىكند يا نه؟ خودش مىداند.
پذيرش توبه در حق ديگرى
اينجا مسأله دومى هست؛ من گناه مالى كردم، فرزندانم بعد از مردن من اين گناه مرا پاك كردند، حال خدا با من چه كار مىكند؟ در اينجا دو آيه از قرآن ببينيم: در سوره نساء مىفرمايد:
حبيب من! كسانى كه مرتكب گناه شدند، به خدمت تو آمدند:
«فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيًما»[۹۰]
به تو گفتند: تو نزد خدا آبرو دارى، تو براى ما توبه كن و از خدا براى ما طلب مغفرت كن، كه اگر تو به جاى آنها توبه كنى، من آنها را مىآمرزم.
برادران حضرت يوسف (ع) به حضرت يعقوب (ع) گفتند:
«قَالُواْ يَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَطِئِينَ» تو براى ما طلب مغفرت كن، او نيز قبول كرد و استغفار و طلب مغفرت كرد و خدا آن گنهكاران را آمرزيد.
چه مىدانيم كه رحمت خدا چه مىكند. كسى كه شصت سال در ربا بوده و فرزندانش نجاتش دادند، از حسابها بالكل كه پاك شد، خدا بگويد: با ما ديگر حسابى ندارد، پس بخشيديم.
صبر در مقابل گناه، كه تلخ است و ممكن است در كنار گناه، دچار فشار شديد درونى و بيرونى باشد، بسيار ارزشمند است. فشار درونى به او فشار بياورد كه چند ميليون تومان پول، يا هزار متر زمين است، فعلًا كه با فتنه مىشود به دست آورد، همه دارند مىخورند، تو هم يكى مانند آنها.
خيلى جالب است كه براى ارتكاب گناه، بر گنهكاران تكيه مىكنند،[۹۱] به جاى اين كه بر خدا تكيه كنند كه فرموده گناه نكنيد، بر گناهكاران تكيه مىكنند تا در درون خود مجوز درست كنند، مىگويند: همه دارند مىخورند، مىبرند، از دولت، از ملت، زمينها را با نام خودشان مىكنند، ما اگر اين كار را نكنيم، به ما مىگويند: بدبخت و بىعرضه.
فشارهاى بيرونى براى ارتكاب گناه
فشارى نيز از بيرون وارد مىشود كه:
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ»[۹۲] بعضىاز زنان و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنها بپرهيزيد.
با وسوسه آنها، به جهنم نرويد. آخرين كمكى كه به شما مىكنند اين است كه نگذارند جنازه شما باد كند و همسايهها را اذيت كند. زود كمك برسانند كه شما را در آن چاله دو مترى و عميق بياندازند. ممكن است در ظاهر گريه نيز بكنند. اما خدا در سوره لقمان مىفرمايد: من آگاه به باطن شما هستم. اين كه دور پدر مىچرخيد، خوب دقت مىكنيد كه آيا او مردنى است؟ چرانمىميرد؟ چگونه درمرگ پدر كه عمرى به خاطر شما با من مخالفت كرد، عجله داريد.
صبر درمقابل گناه و تأثير فشار درون و بيرون، صبر دركنار عبادت خدا وخدمت به خلق و صبر درناگوارىها، دستگيره نجات است. اين صبر است كه به ما مقام مىدهد و در كنار پروردگار عالم نگاه مىدارد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
ارزش انسانى و عبادى مركب صبر
تهران، مسجد امير
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
اهل سنت و شيعه روايت مهمى را از وجود مبارك پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص)در مهمترين كتابها نقل كردهاند كه متن روايت اين است:
«الحَياءُ زِينَهٌ وَ التقوى كَرَمٌ وَ خَيْرُ المراكب مَركب الصَبْرِ»[۹۳]
رسول خدا (ص)مىفرمايند: حيا، زينت، زيبايى و آرايش روح انسان است. حيا مربوط به موقعيتى است كه بينندهاى انسان را دارد مىبيند و اين حالت عالى درونى سبب مىشود كه آدمى در برابر بيننده، در عمل و اخلاق، ادب در زبان و روش را رعايت كند.
البته حياى همراه با معرفت، اين معنا را به انسان نشان مىدهد كه هيچ كجاى اين عالم از بيننده محترم خالى نيست. اين بيننده يا انسانى وابسته به ما است، مانند پدر و مادر، زن و فرزند، يا مردم كه اغلب آنان افراد محترمى هستند.
در ميان مردم افرادى كه ارزشهاى انسانى خود رابه باد داده باشند كم هستند.
البته اسلام آنها را انسان نمىداند، ولى از برگشت آنها به مدار انسانيت نااميد نيست. اميد اسلام به برگشت افراد تا كجاست؟ تا هنگامى كه پرده آخرت كنار نرفته و آثار آخرت خودش را نشان نداده است. انسان تا آن وقت مهلت دارد كه با پروردگار عالم آشتى كند و گذشته خود را جبران كند و اگر وقت ندارد، وصيّت كند كه برايش جبران كنند.
بنابراين، اميد اسلام به بازگشت انسان، اميدى اصولى است. هيچ گاه كسى را در وسط راه ترك و يا رد نمىكند و او را غير قابل بازگشت به خدا نمىداند. چنان كه وجود مبارك حضرت سيدالشهداء (ع) تا لحظات آخر عمر خويش با همين اميد بوده، از بازگشت انسانهاى گمراه نااميد نبودند.
به همين خاطر با گمراهانى كه در كربلا جمع شده بودند، با زبان مبارك، علم سرشار و قلب مهربان خود صحبت كردند و از ميان آن سى هزار نفر، سه نفر توبه كردند و برگشتند كه دو نفر از آنان تقريبا در كمتر از يك ساعت مانده به شهادت ابى عبدالله (ع) توبه كردند و هر دو نيز شهيد شدند.
منهاى افرادى كه ارزشهاى انسانى خود را از دست دادند، كه البته اهل حيا، از نگاه آنها نيز حيا مىكنند و همين حيا مانع مىشود كه به خاطر بيننده، انسان از عمل زشت، گناه و معصيت در امان بماند.
عالم، محضر خدا
اين نوع اول نگاه به انسان است كه البته خيلى از مكانهاى جهان و زندگىها از اين نگاه ممكن است خالى باشند. اما نگاه ديگرى نيز هست كه هيچ كجاى هستى خالى از اين نگاه نيست و آن نگاه پروردگار عزيز كه غيب و پنهان براى او معنا ندارد:
«وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ»[۹۴] تمام هستى و پشت پردههاى آن براى حضرت او آشكار است.
عالم بالله، چون اين بيننده- خدا- را همه جا در حال ديدن مىبيند، اگر اندكى مايه حيا در او باشد، از بىادبى و از جرأت و جسارت در محضر او دورى مىكند و در محضر وجود مبارك او گناه و معصيت نمىكند. چون بينندهاى آگاه و محترمتر از وجود مبارك حضرت حق نيست. بالاتر از او كه نيست. محضرى نيز با عظمتتر از محضر او نيست.
بنابراين، حيايى كه رسول خدا (ص)زينت، زيبايى و ارزش مىدانند، نمىگذارد انسان اين زيبايى انسانى و معنويش را از دست بدهد و قلم معصيت، چهره ديو سيرتِ زشت وحشتناك از او ترسيم كند. اين معناى زينت بودن حيا است. خوش به حال آن مردان و زنانى كه هميشه ياد نگاه خدا هستند و از اين نگاه غفلت ندارند.
مطلب لطيف و زيبايى را در اين زمينه براى شما نقل مىكنم كه در اين بخش كاربرد دارد. در نوشتهاى ديدم: شخص بزرگوار، آگاه و بامعرفتى براى سفر به هندوستان مىرود. آنجا مركز مذاهب گوناگون است. در محلى اقامت مىكند كه پر رفت و آمد بوده است.
قصّابى در آن محل گاهى كه از خانه بيرون مىآمد، براى دقت در وضع هندىها دركنارى مىايستاد و خريدهاى آنها را نگاه مىكرد. روزى قصاب چيزى نظر او را جلب كرد. او ديدكه مشترى هاخريد مىكنند، پرده تميزى روى طاقچهاى كشيده شده بود، قصاب هر چند دقيقه گوشه پرده را كنار مىزد و نگاهى مىكرد و گوشت مىكشيد و به مشترى مىداد.
ايشان كه به زبان هندى آگاه بود، صبر كرد تا همه مشتريان رفتند. به اين قصاب گفت: شما در فروش گوشت اجبار داريد كه برويد اين پرده را كنار بزنيد و به پشت آن نگاه كنيد؟ گفت: نه، من معبودم، بتم پشت اين پرده است.
البته بتپرست عقل دارد كه بداند بت نمىبيند. بت پرستان بنا به اعتقاد خودشان، معتقدند هر كدام از بتها، با شكل خاصى كه دارند، نماينده روح غيبى به اين شكل هستند. در حقيقت اين بت، مظهر آن موجود زنده غيبى است. آن اصل كارى را مىبيند، بعد اين بت را كه مظهر و نماينده اوست مىپرستد.
گفت: من مىروم گوشه پرده را كنار مىزنم، بت و معبودم را مىبينم، حيا مىكنم كه در محضر او در ئدادن جنس به مردم تقلب و كم فروشى كنم و بين مشترى پولدار و فقير فرق بگذارم.
اگر همه مردم نگاه اين بت پرست را به خدا پيدا مىكردند، ما ديگر فساد، گناه، خيانت، ظلم، تقلب، بىادبى، بىتربيتى، زشتى، ناروايى و فتنه نداشتيم. تمام اين بساطها معلول كمبود اين حقيقت است كه ما خدا را ناظر بر خود نمىبينيم.[۹۵] او بينندهاى است كه جايى در اين عالم از ديدنش خالى نيست. امام حسين (ع) لحظات آخر، در كربلا گفت: خدايا! تمام اين مصايبى كه براى من به وجود آمده است، برايم آسان است،«لأنّه بعينك» چون در برابر ديد تو انجام مىگيرد. يعنى تو دارى مىبينى كه يزيديان چه مىكنند. همين ديدن تو پرونده دايم آنها مىشود.
يعنى اگر براى ما پرونده تشكيل نمىدادى و قلم كرام الكاتبين نبود و دست، پا و بدن و زمين زير پاى ما شاهد بر گناهان آنها نبود و فقط نگاه تو بود، اين كافى بود.
«وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ عَلَىَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِىَ عَنْهُم»«2»
امكان دارد كار من از نگاه زمين دستم، پوستم، پايم كه شاهد قيامتى من هستند، يا نگاه كرام الكاتبين پنهان بماند، اما از نگاه تو كه ظاهر و باطن اعمال ما را مىدانى پنهان نمىماند.
آنچه كه در برابر ديد تو است، همان پرونده ماست و همان ثبت دايمى است كه با همان نيز در قيامت ما را محاكمه مىكنند. قاضيى هستى كه خودت شاهد بودى، يعنى مىگويى: خودم در آن جلسه حاضر بودم، نگاه مىكردم، همين حضور و نگاه من، پرونده تو است. ديگر نمىشود انكار كرد.
جاى خلوت براى گناه
استاد و راهنماى من براى طلبه شدنم، مرحوم حكيم الهى قمشهاى در جلسه تفسيرشان كه بسيار جلسه معنوى و با حالى بود، گاهى در ميان تفسير، قرآن مجيد را مىبستند و بلند بلند گريه مىكردند.
ايشان در يكى از كتابهاى خود نوشتهاند: شوهر خانم جوان زيبا چهرهاى از دنيا رفت. چند بچه يتيم براى اين زن ماند. بدون درآمد و بدون ارث. براى حل مشكل اقتصادى اين ايتام، به آهن فروش و آهنگر ثروتمندى مراجعه كرد. آهن فروش، بىمهار بود، چون انسانهايى كه مهارى به نام دين دارند، نمىتوانند خائن و ظالم باشند.
آن زن جوان و زيبا اما با حيا و با حجاب درد خود را گفت، البته آن زن در حجاب بود، ولى مقدار گردى صورت پيدا بود. پروردگار عالم در قرآن فرموده است: به نامحرم خيره نشويد كه اين نگاهها مقدمه فتنه است.
آهنگر به اين زن گفت: حاضرم در سطح بالايى مخارج تو و يتيمهايت را تأمين كنم، به شرطى كه با من در رفت و آمد نامشروع باشى. زن به اين پولدار آهن فروش و آهنگر گفت: من هنوز دامنم به گناه آلوده نشده است، براى انفاق، صدقه و حل مشكل اين يتيمها مىارزد كه دامن من آلوده شود؟ گفت: همين كه گفتم.
زن رفت. چند روزى با نان خالى و آب به سختى ايتام را اداره كرد و جايى نتوانست كارى بكند.
يكى از مراجع شيعه كه مرحوم شده است مىفرمود: خدا كند اين كسانى كه به ما مراجعه مىكنند و پول مىگيرند، دروغ بگويند. چون اگر راست بگويند و ما كارى نكنيم، در قيامت وضع ما خيلى خراب مىشود.
گاهى با دروغ نان مىخورند، حيف است كه نانها آلوده به حرام شود. گاهى بعضىها به قدرى كريم هستند كه مىفهمند طرف دارد دروغ مىگويد، ولى آبروى او را حفظ مىكنند و به روى خود نمىآورند.
كَرم بزرگان در برابر دروغ گويان
اين داستان را مرحوم آيت الله العظمى گلپايگانى[۹۶] براى من تعريف كردند،
مىفرمودند: كسى به مرحوم آيت الله العظمى بروجردى[۹۷] در اواخر عمرشان مراجعه كرد. آن وقتى كه ديگر در مرز هشتاد و هشت سالگى بودند و معمولًا ديگر حافظهاش نمىكشد و فراموشى بر او حاكم است.
به مرحوم آيت الله العظمى بروجردى گفت: همسرم در بيمارستان در حال زاييدن است و من پولى ندارم، شما در جاى پيغمبر (ص)نشستهايد، به من كمك كنيد. آقاى بروجردى بدون اين كه بشمارند، با آن دست كريمانه و مباركشان، يك مشت پول كه پول زيادى بود به او دادند و فرمودند: زودتر برو كه همسرت به مشكل برنخورد.
آقاى گلپايگانى مىفرمودند: آن وقت من طلبه جوانى بودم، ديدم كه همان شخص سه ماه ديگر آمد، گفت: آقاى بروجردى! همسرم دارد مىميرد، در حال زايمان است و پول ندارم، كمكى بكنيد. آقاى بروجردى دست كردند و پول برداشتند و به او دادند، فرمودند: با عجله برو، به داد همسرت برس.
دو ماه بعد آمد و گفت: آقا! همسرم در بيمارستان است و دارد مىميرد. آقاى بروجردى باز يك مشت پول به او دادند، آمد برود، او را صدا كردند و فرمودند:
قدر اين زن را بدان كه هر چند ماهى سه بچه مىزايد، خيلى زن بزرگوارى است.
گاهى افراد كريم هستند، مىدانند كه طرف دارد دروغ مىگويد، اما اخلاق خدا را دارند؛ خدا مىداند كه بندهاش دروغ مىگويد و فتنهگر است، ولى نان و آبش را مىدهد و به روى او نيز نمىآورد.
زن از روى اجبار براى آخرين بار مراجعه كرد و اعلام آمادگى كرد و گفت: عيبى ندارد. بچههاى من دارند مىميرند. من مجبور به گناه شدهام، ولى مرا جايى ببر كه كسى من و تو را نبيند.
گفت: من خانهاى جدا دارم، كليدش را خودم دارم و زن و فرزندانم خبر ندارند.
قرار شد ساعت خاصى به آنجا بيايند. زن آمد. وقتى مرد اعلام آمادگى كرد، زن بلند بلند گريه كرد. مرد گفت: چرا گريه مىكنى؟ گفت: من با تو شرط كردم كه بيننده محترمى نباشد كه ما را در زنا ببيند، اينجا كه پنج نفر بيننده دارند ما را مىبينند؛ خدا و دو فرشته مأمور پرونده من و دو فرشته مأمور پرونده تو. اينها را بيرون كن تا خلوت شود.
عالم جاى خلوتى ندارد. تاجر آهن بلند بلند گريه كرد، گفت: اى زن! امروز من بيدار شدم. اشتباه كردم. به درب مغازهام بيا كه من نصف ثروتم را به نام تو و بچههاى يتيمت كنم.
«الحَياءُ زِيْنَهٌ»[۹۸]
شرم و حيا داشتن، زيبايى است و اگر بىحيايى بر مرد و زن حاكم شود، به تدريج شكل باطن آنها بدتر از حيوان مىشود.[۹۹] اميرالمؤمنين (ع) درباره اين افراد مىفرمايند:
«فَالصُّورَهُ، صُوْرَهُ انْسانٍ وَ القَلْبُ قَلْبُ حِيوانٍ»[۱۰۰]
كرم، صبر و عبادت
اما مطلب دوم. رسول خدا (ص)مىفرمايند:
«و التقوى كرم»
اهل تقوا،[۱۰۱] اهل بزرگوارى، ارزش و قيمت هستند و قيمت و ارزش اهل تقوا در ميان بندگان الهى، از همه بيشتر است:
«يَأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَكُم مّن ذَكَرٍ وَ أُنثَى وَ جَعَلْنَكُمْ شُعُوبًا وَ قَبَاءِلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَيكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»[۱۰۲] سوم اين كه رسول خدا (ص)مىفرمايند:
«خير المراكب مركب الصبر»[۱۰۳]
بهترين مركب براى رساندن آدم به هدفهاى مثبت، صبر است كه آدم در مقابل هر گناهى صبر كند و نگذارد به گناه آلوده شود. همچنين در برابر هر عبادتى كم صبرى نكند، بلكه صبر كند كه عبادت انجام بگيرد و در برابر ناگوارىها نيز حوصله كند، ازكوره در نرود، خودش رانكشد واز خدافرار نكند.[۱۰۴]
«عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِذَا دَخَلَ الْمُومِنُ فِى قَبْرِهِ كَانَتِ الصَّلَاهُ عَنْ يَمِينِهِ وَ الزَّكَاهُ عَنْ يَسَارِهِ وَ الْبِرُّ مُطِلٌّ عَلَيْهِ وَ يَتَنَحَّى الصَّبْرُ نَاحِيَهً فَإِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ الْمَلَكَانِ اللَّذَانِ يَلِيَانِ مُسَاءَلَتَهُ قَالَ الصَّبْرُ لِلصَّلَاهِ وَ الزَّكَاهِ وَ الْبِرِّ دُونَكُمْ صَاحِبَكُمْ فَإِنْ عَجَزْتُمْ عَنْهُ فَأَنَا دُونَهُ.»
بحار الأنوار: 75/ 79، حديث 56؛«وَ عَنْهُ (ع) قَالَ مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ أَرَاهُ السُّرُورَ وَ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ الْأُمُورَ وَ الثِّقَهُ بِاللَّهِ حِصْنٌ لَا يَتَحَصَّنُ فِيهِ إِلَّا مُومِنٌ أَمِينٌ وَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ نَجَاهٌ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ كُلِّ عَدُوٍّ وَ الدِّينُ عِزٌّ وَ الْعِلْمُ كَنْزٌ وَ الصَّمْتُ نُورٌ وَ غَايَهُ الزُّهْدِ الْوَرَعُ وَ لَا هَدْمَ لِلدِّينِ مِثْلُ الْبِدَعِ وَ لَا أَفْسَدَ لِلرِّجَالِ مِنَ الطَّمَعِ وَ بِالرَّاعِى تَصْلُحُ الرَّعِيَّهُ وَ بِالدُّعَاءِ تُصْرَفُ الْبَلِيَّهُ وَ مَنْ رَكِبَ مَرْكَبَ الصَّبْرِ اهْتَدَى إِلَى مِضْمَارِ النَّصْرِ وَ مَنْ عَابَ عِيبَ وَ مَنْ شَتَمَ أُجِيبَ وَ مَنْ غَرَسَ أَشْجَارَ التُّقَى اجْتَنَى ثِمَارَ الْمُنَى.»
بحار الأنوار: 68/ 77، باب 62؛«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)الصَّبْرُ ثَلَاثَهٌ صَبْرٌ عَلَى الْمُصِيبَهِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَهِ وَ صَبْرٌ عَلَى الْمَعْصِيَهِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمُصِيبَهِ حَتَّى يَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلَاثَمِائَهِ دَرَجَهٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَهِ إِلَى الدَّرَجَهِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الطَّاعَهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَهِ دَرَجَهٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَهِ إِلَى الدَّرَجَهِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَعْصِيَهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَهِ دَرَجَهٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَهِ إِلَى الدَّرَجَهِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ.»
چهارم اين كه:
«افضل أعمال امتى انتظار الفرج من الله»[۱۰۵]
انسان يقين داشته باشد كه گرههايى كه به زندگيش افتاده است، با ارتباط با خدا باز مىشود. همين اميد به باز شدن گره به عنايت پروردگار، عبادت است.[۱۰۶] خوشا آنان كه الله يارشان بى كه حمد و قل هوالله كارشان بيخوشا آنان كه دائم با تو باشند بهشت جاودان بازارشان بى[۱۰۷]البته اين انتظار فرج كه عبادت است، ممكن است زمان گشوده شدن گره طولانى شود، اين طور نيست كه من امشب به پروردگار عالم بنالم و صبح گره از زندگى من باز شود. بلكه ممكن است چند سال طول بكشد، ولى نبايد يقين به گشوده شدن گره و حلّ مشكلات از طرف خدا را از دست داد. نبايد شتابزده عمل كرد. خدا و عالم سر جاى خود هستند و رحمت او نيز بىنهايت است، وقتش كه برسد، گره را باز مىكند. چون اگر زودتر باز كند، ممكن است شخص ضرر كند.[۱۰۸]
_والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
صبر در برابر هواى نفس
مشهد، حسينه كاشمريها
دهه آخر ذى القعده 1362
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
خداوند متعال در درون انسان حالات بسيار مهمى قرار داده كه شناخت آن حالات در مواقعى كه بايد به كار گرفته شود، مهمترين نقش را در سعادت دنيا و آخرت انسان دارد، در مقابل اگر مردم شناخت اين حالات را پيدا نكنند و در برخورد به مواقعى كه پيش مىآيد اين مايه ها را نداشته باشند، دنيا و آخرت آنها به طور حتم تباه خواهد شد.
اين مواقعى كه براى انسان پيش مىآيد حتمى است و انسانها از بدو ولادت تا هنگام خروج از دنيا به اين مواقع برخورد دارند و اصولًا دنيايى كه انسان در آن زندگى مى كند دنيايى است كه بر اين مواقع، بر اين خطرات، بر اين حوادث، بافته شده و اين حوادث و خطراتى كه براى انسان پيش مىآيد به منزله حرارتى براى پخته شدن ميوه اصلى انسان است.
انسان اگر حادثه نبيند و با بلاء برخورد نكند و در مدار طاعت قرار نگيرد: راهى براى رشد و براى كمال و بروز استعدادهاى الهى نخواهد داشت.
اگر در قرآن مجيد دقت كرده باشيد مىبينيد كه خداوند متعال مىفرمايد:
ما انسان را در يك ميدانى پر از رنج، مشقت، سختى و حادثه قرار داديم و راه استفاده كردن از اين حوادث و برخوردها را هم به روى انسان باز كرديم.
انسان عافيت طلب، انسان نفرت گرا، انسانى كه نظرى و همتى و اراده و قصدى به جزء بدن ندارد، پروردگار بزرگ عالم او را خارج از ميدان انسانيت و آدميت مىداند.
دنيا از ديدگاه قرآن و اهل بيت عليهمالسلام
قرآن مجيد و انبياء و ائمه چهار مسئله درباره دنيا بيان كردند.
يك مسئله در نهج البلاغه از اميرالمومنين (ع) نقل شده است كه حضرت در پرهيز از دنيا مىفرمايد:
«دار بالبلاء محفوفه»[۱۰۹]
مثل فرشى كه بافندهها مىبافند و تار و پود اين فرش از نخها و ريسمانها و كلاف ها است.
امام على (ع) مىفرمايد:
خداوند متعال بافت اين دنيا را به حوادث بافته و اين خانه را به انواع سختى ها و بلاها و مشقت ها و بلاها پيچيده و اگر اين بلاها و سختى ها و مشقات نبود شما به ارزشهايى كه خداوند متعال برايتان قرار داده دست، پيدا نمىكرديد.
در فرازى ديگر مىفرمايد:
«وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَهُ الْجَنَّهُ وَ الْغَايَهُ النَّارُ»[۱۱۰]
امروز شما در جايى هستيد كه خداوند متعال اين جا را مضمار مىداند. ميدان تمرين، ميدان فعاليت، ميدان ورزش هاى سنگين و اين فعاليتها عنوان مسائل عملى و اخلاقى در اختيار انسان قرار داده است و سنگينترين ورزشها همين مسائل است در صورتى كه انسان بخواهد آن مسائل را تحقق ببخشد.
پيامبر بزرگ اسلام (ص)از محلى عبور مىكردند جمعيتى را ديدند پرسيدند: چه خبر است؟ گفتند: يك مردى چشمه هاى مختلفى از پهلوانى را نشان مىدهد، پيغمبر اكرم فرمودند:
پهلوان شجاع در فرهنگ خدا آن انسانى است كه بر شهوات و خواستههاى غلطش پيروز شود[۱۱۱] با تعدادى سنگ و آهن بازى كردن پهلوانى و شجاعت نيست، حيوانات خيلى قوىتر از انسان با بدن خود تمرينها و رياضتها و فعاليتها دارند.
امير المومنين مىفرمايد:
امروز شما در ميدان تمرين تا مىتوانيد تمرين كنيد، از مجموع خواستههاى خداوند كه موافق با طبع و قسمتى از خواستهها و شهوات تو نيست رو بر نگردانيد نفس خود را زجر بدهيد تا تمكن براى پياده شدن هواها و خواستههاى نفس در او به وجود نيايد.
اگر شما جلوى حركات نفس را كه موافقتى با فرامين خدا ندارد را باز بگذاريد خيلى سريع اين نفس بر شما غلبه پيدا مىكند كه رهايى از اين غلبه نفس امرى مشكل و گاهى محال به نظر مىرسد كه قرآن مجيد كراراً تذكر داده است[۱۱۲]
كلام فيض كاشانى درباره نفس
مرحوم فيض كاشانى رحمهمالله راه دادن به مشتهيات غلط نفس را به يك نهال مثل زده و مىفرمايد:
وقتى شما يك نهالى را در باغچه مىكاريد و همان روزهاى اول پشيمان مىشويد راحت نهال را بيرون مىآوريد، اگر پنج سال و ده سال بگذرد، بخواهيد اين نهال را بيرون بياوريد با دست ديگر امكان ندارد، دورش را بايد خالى كنيم كلنگ و تيشه و تبر برداريد كه كار مشكلى است و اگر سالها بر آن بگذرد و شما پشيمان شويد بخواهيد بيرون بياوريد رنج بيرون آوردن اين نهالى كه تبديل به يك درخت خيلى سنگين شده خيلى سختتر است. مىفرمايد: با اينكه با هزاران سختى درخت را درآورده و اطمينان داريم كه عمر اين نهال ديگر تمام شده و ديگر زمينهاى در زمين ندارد، اما در اول بهار مىبينيد از گوشه زمين جوانه بيرون آمده است.
نفس وقتى بر شما غلبه كرد ممكن است بعد از پشيمان شدن با اين نفس مبارزه كنيد اما ممكن است دو روز آرام باشد، ممكن است يك هفته آرام باشد، ممكن است در يك سفر حج آرام باشد، ممكن است ده روز كنار حرم مطهر امام رضا (ع) آرام باشد، ولى به محض اينكه ميدان برايش باز شود تاخت و تازش را شروع مىكند، نگذاريد كه نفس بر شما غلبه پيدا بكند با تمرين هاى سنگين و رياضتهاى سخت و مطابق با حدود الهى، او را به عقب برانيد و در جاى طبيعى خودش قرار بدهيد.
اگر شما در اين چند روزى كه در اين دنيا هستيد اين تمرينها و رياضتها را داشته باشيد خداوند در روز قيامت به تمام اهل محشر خطاب مىفرمايد كه حضرت در نهج البلاغه مىفرمايد:
«وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَهُ الْجَنَّهُ وَ الْغَايَهُ النَّارُ»
خداوند به اهل محشر مىفرمايد:
هر كسى در دنيا با اوامر و نواهى من تمرين كامل داشته، بهشت در مقابل اوست.
حركت مىكند و به بهشت وارد مىشود و هر كسى كه تمرين نكرده در ميدان مسابقه، آمادگى حركت ندارد.
پروردگار در قرآن مىفرمايد:
همين كه قدم اول را برمىدارد زانوى او باز نمىشود و به شكل تا شده در جهنم ظاهر مىشود.[۱۱۳] اين دو نظر يك نظر آميخته با حوادث و اين حوادث براى دنيا امرى ضرورى است و پيش مىآيد و نظر ديگر: دنيا ميدان آزمايش و ميدان تمرين و ميدان رياضت و حركت و فعاليت است.
دنيا در كلام اميرالمؤمنين (ع)
در فرمايشهاى امام على (ع) آمده است كه:
قدر اين دنيا را بدانيد كه خداى متعال براى شما خانه عمل قرار داده.[۱۱۴] بى كار و بى عار نباشيد و تن پرور و سست نباشيد، كسالت به شما رو نكند، منزجر زندگى نكنيد و شاد باشيد و غرق در فعاليت و عمل خود.
به اجرا گذاشتن دستورهاى عملى پروردگار نشاط آفرين و تأمين كننده سلامتى براى بدن و جان است، يعنى اوامر پروردگار و نواهى خداوند نفع دو جانبه دارد؛ هم تأمين كننده سلامت و آرامش بعد مادى انسان و هم تأمين كننده آرامش و سلامت بعد معنوى انسان است.
خداوند متعال در قرآن مجيد مىفرمايد:
جهانى كه در آن زندگى مىكنيد جهان ابتلاء است كه در اين ابتلا شما به تدريج با امتحان شدن به عالىترين مقام انسانى و روحى مىرسيد.
«الَّذى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياهَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ»[۱۱۵] من شما را به انواع برنامهها در زندگى آزمايش مىكنم تا شما با قرار گرفتن در اين آزمايشها به احسن عمل دست پيدا كنيد.
براى دست پيدا كردن به احسن عمل، معرفت لازم است، خلوص نيت لازم است، با گذشتن از اين مقدمات و كلاسها و آزمايشها انسان به احسن عمل مىرسد.
در آيات ديگر مىفرمايد:
هر كدامتان كه در دنيا به احسن عمل برسيد در قيامت به احسن جزا مىرسيد.[۱۱۶] انسان بايد مصمم باشد در تمام برنامههاى الهى به احسن، دست پيدا كند.
دستيابى به مقامات اولياى الهى
اميرالمؤمنين (ع) به فرزندشان امام حسن (ع) مىفرمايد:
به آنچه كه در دنيا انجام مىدهى شخصيت و مقام و كرامت و ارزش پيامبر اسلام را هدف قرار بده و آن قدر بكوش كه خودت را به آن مقام برسانى، بر خلاف كسانى كه مىگويند پيامبر كجا، امام كجا، مگر ممكن است ما به آنها برسيم.[۱۱۷] طولًا مىتواند برسد ولى قرآن مجيد اين مسأله را بيان مىفرمايد كه انسان طولًا قدرت دارد خودش را به مقامات انبياء و اولياء برساند، ما افرادى را داشتيم كه مقام انبياء را نداشتند اما طولًا به آن مقام رسيدند.
وجود حضرت زهرا، مادر موسى ابن عمران، مادران انبياء و مادران ائمه، معمولًا خود را به مقام امامت و ولايت رساندند.
در بين مردان وجود مقدس قمر بنىهاشم (ع) على اكبر (ع) و بسيارى از ياران خود پيغمبر و ائمه طاهرين طولًا خود را به مقام امامت و ولايت رساندند.
«سلمان منا اهل البيت»[۱۱۸]
اين روايت همين معنا را بيان مىكند، سلمان در طول امامان و انبياء قرار گرفت، يا كسانى بودند كه از تعاريفى كه انبياء در مورد آنها كردند معلوم مىشود كه آنها خود را در خط طولى به مقام ولايت و امامت رساندند.
در روايت آمده است كه:
خيلى هواى مدينه گرم بود و مادر مقدس حضرت باقر (ع) در سايه ديوارى نشسته بودند كه يك مرتبه ديوار شروع كرد به برگشتن و حضرت هم حامله به حضرت باقر (ع) بود، امام زين العابدين (ع) خيلى عادى به ديوار فرمودند: بايست، ديوار ايستاد، ايشان تشريف بردند، بعد ديوار ريخت[۱۱۹] و نيز نقل شده است:
سيده نفيسه خاتون عروس امام صادق (ع) و نبيره امام مجتبى (ع) در منزلشان براى وضو گرفتن كنار حوض آبى نشسته بودند در زدند، خدمتكار در خانه را باز كرد، يك خانم يهوديهاى دست يك پسر سيزده چهارده سالهاى را گرفته بود، قابله هم چشمش را كور كرده بود، هم قيافهاش را عوض كرده بود، اين خانم وقتى رسيد كه حضرت نفيسه خاتون هنوز بود، حضرت هنوز وضو نگرفته بودند، شروع كرد به گريه كردن و گفت: هر دكترى كه در اين شهر بوده من اين بچه را بردم معالجه نشده، بالاخره مرا راهنمايى كردند به محضر مقدس شما برسم، من از در اين خانه نمىروم تا اين بچه شفا بگيرد؛ چون گفتند: شما نزد خدا آبرو دار هستيد، ايشان هم شروع كردند به گريه كردن، با همان حال تأثرشان دست مباركشان را نزديك صورت بچه
بردند، انگشتانشان را حركت دادند، آب دستشان را به صورت اين بچه پاشيدند، چشمشان خوب شد و صورتشان به صورت اوليه برگشت.[۱۲۰] قرآن مجيد هم مىفرمايد:
راه همه شما براى رسيدن به مقامات عالى انسانى باز است.
صبر در برابر آزمايشهاى الهى
خداوند متعال مىفرمايد:
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»[۱۲۱] همگى شما را به آزمايش مىكشانمو به طور قطع نمىشود از آزمايش و امتحان شما گذشت بكنم شما در محور دين قرار گرفته ايد.
هم چنين در سوره عنكبوت مىفرمايد:
«أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون»[۱۲۲] مردم بيايند و بگويند كه ما مومنيم و اهل خداييم و اهل اسلاميم و ما مردم را به آزمايشهاى سنگين آزمايش نكنيم و رها بگذاريم و اصلًا براى مردم سختى و مشكلاتى پيش نيايد، اگر چنين باشد كه مردم پخته نمىشوند، استعدادهاى خدايى بروز نمىكند.
آزمايش نسبت به انسان مثل نسبت زمين به دانه است، دانه تا در زمين نرفته و اين همه لايههاى خاك روى سرش نريخته كه پوچ و بىارزش است و شما يك دانه سيب را از توى سيب در بياوريد آن را به همه جاى عالم ببريد و قيمت برايش بگذاريد كسى قيمتى نمىگذارد، چون ارزشى ندارد، معمولًا مردم وقتى سيب مىخورند دانه را از دهانشان در مىآورند و دور مىريزند و يا يك دانه پرتقال وقتى يك دانه است چقدر مىارزد، يا يك عدد گندم چقدر مىارزد، اما همين دانه سيب وقتى مىرود، داخل زمين و زير گل شروع مىكند به فعاليت تا در زمين ريشه كرده زمين را پاره كند اين همه بار سنگين خاك و كود را رد بكند، بالا بيايد تا بخواهد اين همه آفتاب و تابستان و زمستان و بهار را رد بكند، چقدر بايد مشقت بكشد، اما تا بخواهد از اين همه مشقات در بيايد، مىشود يك باغ و مىگويند ده ميليون تومان، اما وقتى اين سيبها به صورت دانه بود كسى نمىخريد، اما الان كه رشد كرده و باغ شده است مىگويند، بيست ميليون تومان، ده ميليون تومان، پنج ميليون تومان، چرا كه ارزش پيدا كرده است به خاطر گذشتن از اين همه عددهاى سنگين، انسان هم همين طور است، اگر از اين همه عذابهاى الهى نگذرد به بار نمىنشيند.
درخت وجودت به صورت يك دانه بسته است نه صورت نظرى و نه عقل عملى پيدا مىكند، نه نفس مطمئنه پيدا مىكند، نه نفس راضيه پيدا مىكند، نه نفس مرضيه پيدا مىكند، نه حيات مطمئنه پيدا مىكند، نه اعمالش در پيشگاه خداوند قبول مىشود، به عنوان يك جنبنده اى است كه مىخورد و خوراكش را هم يك مقدار به بدن مىدهد و يك مقدارش را هم تبديل به كود مىكند و بيرون مىريزد ارزش ديگرى ندارد. قرآن مجيد مىفرمايد:
آزمايش پنج گانه انسان
شما مردم مومن را حتماً در معرض پنج آزمايش قرار مىدهيم.
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»
يكى در موقع خطرناك ترس است تا ما با دشمنان خدا و اسلام و انسانيت درگيرى پيدا نكنيم، مبادا ابرقدرتها ما را وادار كنند كه به كلى عقب بنشينيم و ساكت باشيم تا دشمن براى بردن همه سرمايه هاى مادى و معنوى ما راحت باشد و مشكلى براى دشمن پيش نيايد، ما با خوف شما را آزمايش مىكنيم، با گرسنگى شما را آزمايش مىكنيم، با كم شدن اموال شما را آزمايش مىكنيم، با جان خودتان شما را آزمايش مىكنيم، با بچههايتان شما را هم آزمايش مىكنيم، اين دار، دار آزمايش است با اين موانع سخت.
در آيه ديگر مىفرمايد:
«لَتُبْلَوُنَّ فى أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور»[۱۲۳] انگار همين آيه همين امسال نازل شده و همين امروز نازل شده و همين الان براى خاطر اين ملت نازل شده است.
از عجايب قرآن كريم است كه پيغمبر مىفرمايد: يك كلمهاش كهنه نمىشود، گويا براى همان لحظه نازل شده است.[۱۲۴]
قرآن مجيد پيچيده به معجزات است يك معجزه اش هم همين است مىفرمايد:
به طور حتم و بدون اينكه در اين مسئله گذشتى در كار خدا باشد همه شما را در مال و جانتان امتحان مىكنيم.
امتحان الهى در نظر امام على (ع)
به اميرالمؤمنين (ع) يك نفر عرض كرد:
دعا كنيد كه خدا ما را امتحان نكند فرمود: اين دعا به هيچ عنوان مستجاب نمىشود اگر بالاترين پيغمبر هم دعا كند مستجاب نمىشود.
خدايا! هيچ حادثه اى پيش نيايد، خدايا! آزمايش براى ما پيش نيايد، خدايا! درگيرى براى ما پيش نيايد، خدايا! جنگ براى ما پيش نيايد، خدايا! كم شدن مال و كشته شدن بچهها را براى ما پيش نيار.«1» اميرالمؤمنين (ع) فرمود: اصلًا اين دعاها اجابت نمىشود، شما مىخواهيد بافت دنيا را با دعا از دنيا بگيريد نمىشود، از اين رو فرمود دعا كنيد خدايا! به ما توفيق دست يافتن به پيروزى بده.[۱۲۵]
حكمت در بلاها
پيغمبر در يك خانه اى مهمان بودند، بنده خدا سفره را پهن كرده بود ظرفهايش را هم چيده بود، رفت غذا بياورد، صحبت حادثه شد، يك تخم مرغى هم سر ديوار بود، يكى از مهمانها گفت: آه الان مىافتد صاحب خانه فهميد. گفت:
چه خبره؟ گفت: تخم مرغ الان مىافتد مىشكند. گفت: نه نمىشكند، الحمدللّه تا حالا در خانه من هيچ حادثهاى بر نخورده است، پيغمبر هم از سر سفره بلند شدند، يارانشان هم بلند شدند. فرمودند: در اين خانه نشستن جايز نيست، برويم تا صاحب اين خانه به حادثه گرفتار بشود چون هنوز خدا اين خانه را نپسنديده است.[۱۲۶]الحمد لله از وقتى كه من از مادر متولد شدم تا حالا خوش بودم و هيچ اتفاقى برايم نيفتاده است و يك سر مو از بچههايم كم نشده و يك ضرر مالى به من نخورده است و كسى از ما مريض نشديم و بلايى به ما نخورد، بدان كه كاملًا مورد تنفر خداوندى؛ زيرا هر چه انسان به او نزديكتر باشد، موج بلاها سنگينتر است.
شما احوالات انبياء را ببينيد تمام پيغمبران غرق گرفتارىها بودند.
هر چقدر انسان به مقام قرب نزديكتر بشود سختىها سنگينتر مىشود.
مؤمن و بلا
يكى از داستانش را براى خود من نقل كردند:
يكى از دنيا رفته هشتاد و دو سال هم بيشتر در دنيا زندگى نكرد، در مدتى كه اهل شهر با او برخورد داشتند دائم او شاد بود و مردم خيلى انتظار كشيدند كه يك بار او را متأثر ببينند اما نديدند، در ايام پيرى يك روز تا ساعت يازده دوازده ظهر او را غمناك ديدند، مومنين آمدند از او سوال كردند كه چه شده گفت:
هنوز بعد از هفتاد سال در زندگى من حادثهاى رخ نداده، ناراحتم كه مولاى من رويش را از من بر گردانده، در اين گير و دار بود كه آمدند گفتند: پسر عمه تان از روى اسب افتاده و سرش شكسته، خنديد و شاد شد و گفت: مثل اينكه من عجله كردم و تهمت به پروردگارم زدم، شروع كرد به استغفار كردن.
روز بى حادثه روز خوبى نيست و عمر بى حادثه عمر خوبى نيست، ابتلا به آزمايشها عين عنايت پروردگار است به بنده مؤمن، حضرت مىفرمايد:
اگر يك روز براى مومن حادثه نرسد، همان روز پروردگار او را محروم نمىكند، يادش مىرود كه ده تومانىاش در كدام جيبش بوده است، دست مى كند در جيب راستش مىبيند كه نيست، جيب بغلش مىبيند كه نيست، يك مقدار تكان مىخورد، نه اينكه براى مال ارزش قائل است، نه مال مومن در راه خدا است، اين طبيعت انسان است كه چيزى را كه دارد گم مىكند، ناراحت مىشود، همان ناراحتى را پيغمبر مىفرمايد: خدا برايش ثواب آن روزش قرار مىدهد و نمىشود مومن واقعى بىحادثه باشد.
ده سال پيغمبر در مدينه بيشتر نبودند در اين ده سال رهبر بزرگ اسلام هشتاد و دو بار جنگهاى مختلف داشتند، روزى از يك جنگ برمىگشتند، مردم خيال مىكردند تمام شد، همين كه مىرفتند زن و بچه را مىديدند، بلال صدايش بلند مىشد، الصلاه، همه مىريختند مسجد، پيغمبر مىفرمود:
خبرگزاران ما خبر دادند فلان قبيله قصد حمله به مدينه دارد، فردا بعد از نماز همه آماده باشيد. روز به روز ابتلا، آزمايش، آن وقت از اين جنگها بر مىگشتند بعضىها چشم نداشتند. بعضىها پا نداشتند، بعضىها لب نداشتند، بعضىها را روى تخت انداخته بودند و برمىگرداندند، هيچ كس هم نمىآمد يواشكى در گوش يكى بگويد ثواب اين بيچارهها را روز قيامت كى مىدهد.
«لَتُبْلَوُنَّ فى أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور»
از يهوديان، از مسيحيان و از مشركين سه مثلث شوم: كه در زمان ما همين كمونيسم است، اينهايى كه قائل به مادهاند، اينهايى كه در خدا، خدا تراشيدند، پروردگار مىفرمايد: از يهوديان از مسيحيان از مشركين، «وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً»
اذيتهاى بسيارى متوجه شماست، عليه شما ايجاد جنگ مىكنند. جاسوسى مىكنند، به مالتان لطمه مىزنند، و در سرزمينتان جنايت و جنگ افروزى مىكنند، احتكار مىكنند، پول از خارج وارد اينجا مىكنند و تمام اجناس اتومبيل و برنج را به هر قيمتى مىخرند، اذيتهاى گوناگون مىكنند كه ما شما را در برخورد با اين اذيتها آزمايش مىكنيم كه آيا اهل خداييد، يا اهل شكم و عافيت طلبى هستيد، شما سر سازگارى با اوامر پروردگار داريد يا سر ناسازگارى.
قرآن مجيد مىفرمايد:
شما در مقابل اين سه خطر قرار داريد، البته براى رفع اين خطر بايد به انواع خطرات و حوادث دچار شويد، شما بايد در مقابل اين خطرات و اين مشكلات صبر كنيد و از دايره دين بيرون نرويد، مرتكب خطاى فكرى نشويد، مرتكب خطاى زبانى نشويد، تقوا پيشه كنيد، صبر پيش بگيريد، يعنى ايستادگى در برابر حوادث، صبر و تقوى براى شما پيروزى مىآورد، اين وعده پروردگار است، از همين آيه استفاده مىكنيم كه صبر و تقوا از سرمايههاى سنگين خداوند است كه در وجود انسان آفريده است.
هر دو حالت روانى است و اتفاقاً خداوند صبر و تقوا را به خودش نسبت داده است:
«يا اهل التقوى و المغفره»[۱۲۷]
صبور يكى از صفات خدا است، صبور يعنى ايستادگى، ثابت ماندن، با فشار حادثه از جا در نرفتن، تقوا هم از خدا است، حالا اگر كسى صبر نداشته باشد ديد پروردگار نسبت به او فرق خواهد كرد.
دو آيه شريفه درباره امتحان مردم
در دو آيه شريفه خداوند متعال مردم را امتحان مىكند:
آيه اول: آيه يازدهم سوره احزاب:
«هُنَالِكَ ابْتُلِىَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالًا شَدِيدًا»[۱۲۸] خداى متعال در اين آيه لغزش بعضى انسانها را شديد مىداند كه در كوچكترين حوادث دين را رها كرده و دنبال عيش و نوش خود بودند.[۱۲۹]
تفسير كشف الاسرار: 8/ 23؛«هُنالِكَ ابْتُلِىَ الْمُومِنُونَ» يعنى: در اين زمان مونان آزموده شدند تا مخلص از منافق شناخته آيد.
تفسير نمونه: 17/ 221؛«اينجا بود كه كوره امتحان الهى سخت داغ شد، چنان كه در آيه بعد مىگويد:«در آنجا مونان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند»«هُنالِكَ ابْتُلِىَ الْمُومِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً»
طبيعى است هنگامى كه انسان گرفتار طوفانهاى فكرى مىشود، جسم او نيز از اين طوفان بر كنار نمىماند، و در اضطراب و تزلزل فرو مىرود، بسيار ديدهايم افرادى كه ناراحتى فكرى دارند در همان جاى خود كه نشستهاند مرتبا تكان مىخورند، دست بر دست مىمالند، و اضطراب خود را در حركات خود كاملا مشخص مىنمايند.
يكى از شواهد اين وحشت شديد اين بود كه نقل كردهاند پنج قهرمان معروف عرب كه عمرو بن عبدود سرآمد آنها بود لباس جنگ پوشيده و با غرور خاصى به ميدان آمدند و هل من مبارز گفتند، مخصوصا«عمرو بن عبدود» رجز مىخواند و بهشت و آخرت را به مسخره گرفته بود، و مىگفت:«مگر نمىگوئيد مقتولين شما در بهشت خواهند بود؟ آيا كسى از شما شوق ديدار بهشت در سر ندارد؟! ولى در برابر نعرههاى او سكوت بر لشكر حكمفرما بود، و كسى جرات مقابله را نداشت، جز على بن ابى طالب (ع) كه به مقابله برخاست و پيروزى بزرگى نصيب مسلمانان نمود كه در بحث نكات مشروحا خواهد آمد. آرى فولاد را در كوره داغ مىبرند تا آبديده شود، مسلمانان نخستين نيز بايد در كوره حوادث سخت، مخصوصا غزواتى همچون غزوه احزاب، قرار گيرند تا آبديده و مقاوم شوند.»
آيه دوّم: آيه 52 سوره عنكبوت است:
«قُلْ كَفى بِاللّهِ بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ شَهيداً يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ كَفَرُوا بِاللّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»[۱۳۰] بين من و شما فقط خداوند شهادت بدهد كه نشستيد اين همه عليه من حرف زديد و گفتيد كه راه پيغمبر غلط است و گفتيد: اى كاش به پيغمبر ايمان نياورده بوديم خدا شاهد است خدايى كه:
«يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْض»
او همه چيز را در آسمانها و زمين مىداند و مىداند كه نيت من چه چيزى است آن وقت در دنباله آيه خداوند مىفرمايد:
«وَ الَّذينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ كَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»
كسانى كه رها كردند و رفتند و به باطل ايمان آوردند به حساب اينكه باطل به دادشان برسد، يك عدهاى رفتند و منافق شدند، يك عدهاى سلطنت طلب و عدهاى در گروه شايعه پراكنى، يك عدهاى هم عافيت طلبها و افراد اهل گناه بودند.
«وَ كَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»
اما گفتند: ما اين خدا را نمىخواهيم، اين پيغمبر و اين دين و اين قرآن را نمىخواهيم:
«وأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»
اينها تمام سرمايههاى خود را باختهاند، چيزى براى آنها باقى نمىماند، نه در دنيا و نه در آخرت.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
صبر در بلايا
مشهد، حسينه كاشمريها
دهه آخر ذى القعده 1362
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
سخن در اين مسئله بود كه انسان از بدو ولادت تا هنگام خروج از دنيا با حوادث گوناگونى روبروست و اين حوادث اقتضاى طبيعى هر انسان است، دور ماندن انسان از حوادث يك امر محالى است، انسان به ناچار با حوادث گوناگون و به قول قرآن مجيد با عقبات مختلفى روبرو است و اگر انسان در دايره ايمان قرار بگيرد اين حوادث و اين عقبات و اين خطرات بيشتر و سنگينتر براى او اتفاق خواهد افتاد و براىاينكه يك انسان مومن حركت پر ارزش خود را در مدار ايمان به خدا و شئون ايمان به خدا حفظ كند و از سعادت دنيا و آخرت محروم نشود.
خداوند متعال مايههاى بسيار مهمى در روان و نفس انسان تعبيه كرده كه انسان لازم است اين مايهها را بشناسد و در برخورد با مواقع و عقبات اين مايهها را به كار گيرد تا با به كار گرفتن آن مايهها، خطرات و ضربههاى عقبات و حوادث را دفع كند.
قسمت اعظم از حوادث براى اهل ايمان جنبه ابتلاء و آزمايش دارد و اين آزمايشها براى اهل خدا از طرف خداوند تبارك و تعالى علاوه بر اينكه عنايت و لطف است، علت بروز استعدادهاى قرار داده شده خدا در وجود انسان است و اين آزمايشها، هر انسان دور از خدا را به وجود مقدس حضرت حق نزديك مىكند.
شايد بتوان گفت: در علل قرب به پروردگار هيچ كدام از علتها ارزش حوادث و ابتلائات را نداشته باشد، قرآن مجيد وقتى به زندگى انبيا و اوليا اشاره مىكند قسمت اعظم رشد و كمالى را كه قبل از نبوت هر پيغمبر و قبل از ولايت هر ولىاى به دست آورده، مرهون همين ابتلائات و آزمايشها مىداند.
داستان شگفت انگيز موسىبنعمران خيلى در قرآن مجيد آمده چون زندگى اين مرد از بدو ولادت تا پايان حياتش در دنيا آميخته با سنگينترين حوادث دنيايى بوده و وجود مقدس موسى (ع) هميشه در برخورد با حوادث از همان مايههاى الهى كه در وجود او و ديگر انبيا (ع)هست بهره بردارى مىكرده و تمام جوانب حادثه و آزمايش را فقط به نفع ايجاد شخصيت عالى الهى در خودش تغيير مىداد.
و اگر انسان در برخورد با اين عقبات و حوادث، آشناى با آن حالات عالى در روان و نفسش نباشد و يا آشنا باشد ولى در برخورد با حادثهها سست اراده و كم ظرفيت و عافيتطلبى بر او حاكم باشد. حادثه كاملا در برخورد جهت ضربه زدن به شخصيت او و حيات معنوى او تغيير جهت خواهد داد.
صبر و ايمنى در برابر حوادث
يكى از اين حالات عالى كه خداوند متعال در وجود انسان قرار داده مساله صبر است مايه صبر براى ايمنى از ضربههاى حوادث به انسانها عنايت شده است.
انسان در برخورد به هر حادثهاى بايد از اين مقام عالى الهى بهرهبردارى كند تا حادثه را به نفع خودش تغيير جهت بدهد چون اگر انسان از اين مايه پربهاى خدايى استفاده نكند حادثه براى او ضربه خواهد داشت ولو اينكه حادثه مثبت باشد.
به اين آيه شريفه دقت كنيد:
ما هيچ حادثه مثبتى در تاريخ عالم تا الان به مانند حادثه نزول قرآن مجيد نداشتيم، در بين پديدهها و حوادث و به قول قرآن مجيد در سوره مباركه بقره، در بين ابتلائات هيچ ابتلايى براى بشر و آزمايشى براى بشر و حادثهاى براى بشر وسيعتر و مهمتر و پرارزشتر و مثبتتر از حادثه نزول قرآن مجيد نبوده است.[۱۳۱] يكى اينكه: از اول سوره مباركه حمد تا«مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ»[۱۳۲] بيش از شش هزار آيه است، صد و چهارده سوره، صد و بيست حزب، انسان با دقت بايد در اين آيات غور بكند؛ تا غور در آيات عظمت اين حادثه را به انسان نشان بدهد يا مراجعه بكند به نظراتى كه پيغمبر راجع به قرآن داده، يا مراجعه كند به نظرياتى كه دويست وهشتاد و هشت سال ائمه طاهرين (ع)تا وقتى كه بين مردم بودند براى مردم بيان كردند، كه مجموع نظريات پروردگار و پيغمبر و ائمه طاهرين نسبت به قرآن اين است، كه قرآن مجيد براى پروردگار ما فوق تمام ارزشهايى است كه خداوند متعال در اين عالم وجود قرار داد، كتابى است كه از همه موجودات آسمان و زمين ارزشش بيشتر است، از تمام ملائكه عالم ارزشش بيشتر است، از تمام انسانها، انبيا و شخص پيغمبر ارزشش بيشتر است.[۱۳۳]
غيرقابل رؤيت بودن پروردگار
خداوند متعال ديده نمىشود، چرا ديده نمىشود چون كه وجود بىنهايت در بىنهايت اصولا قابل رويت نيست، و هيچ ديدهاى قدرت ندارد كه او را ببيند، موسى بن عمران هم كه تقاضاى رؤيت كرد، پروردگار رويت خود را نفى ابدى كردند، فرمودند: امكان ديدن من وجود ندارد، و واقعاً وجود ندارد.
حديث 3؛«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنَّ الْعَزِيزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ كِتَابَهُ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَارُّ فِيهِ خَبَرُكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ بَعْدَكُمْ وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَوْ أَتَاكُمْ مَنْ يُخْبِرُكُمْ عَنْ ذَلِكَ لَتَعَجَّبْتُمْ.» حديث 5؛«طَلْحَهَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ فِيهِ مَنَارُ الْهُدَى وَ مَصَابِيحُ الدُّجَى فَلْيَجْلُ جَالٍ بَصَرَهُ وَ يَفْتَحُ لِلضِّيَاءِ نَظَرَهُ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ حَيَاهُ قَلْبِ الْبَصِيرِ كَمَا يَمْشِى الْمُسْتَنِيرُ فِى الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ.» حديث 6؛«عَنْ أَبِى جَمِيلَهَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) كَانَ فِى وَصِيَّهِ أَمِيرِ الْمُومِنِينَ (ع) أَصْحَابَهُ اعْلَمُوا أَنَّ الْقُرْآنَ هُدَى النَّهَارِ وَ نُورُ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ عَلَى مَا كَانَ مِنْ جَهْدٍ وَ فَاقَهٍ.»
در سوره طه به موسى بن عمران فرمود:
اين كوه روبهروى خود را نگاه كن، يك تجلى به اين كوه شد، البته اين تجلى تجلى مطلق كه نبوده، اين نظر نظر مطلق كه نبوده، اگر تجلى و نظر مطلق بود، معلوم نبود كه در عالم چه پيش مىآمد، اين تجلى و اين نظر، يك نظر و تجلى بسيار جزئى بوده، و حالا ما نمىفهميم همين تجلى جزئى چه بوده، ولى با همين مسئله برق، ما مىتوانيم يك مقدار خودمان را به جزئيت اين تجلى نزديك كنيم، عقول عاليه استعداد درك مطلقش را ندارند.
وقتى كارخانه، برق توليد مىكند، نزديك به چند ميليون ولت برق توليد مىكند، اگر يك لامپى را مستقيماً هر چقدر پرقدرت باشد، بخواهند به همين چند ميليون ولت وصلش بكنند لامپ كشش اين چند ميليون ولت را ندارد.
در همه جاى دنيا رسم است برق توليد شده را مهار مىكنند، آنقدر در طريق حركت به اين برق مهار مىخورد، تا وقتى به كنتور منزل شما برسد، مىشود بيست و پنج آمپر و تازه خود اين مقدار آمپر هم با همين كنتور مهار و كنترل مىشود كه اين لامپ به اندازه توان خودش بتواند از قدرت و اين نور استفاده بكند، حالا پروردگار عالم چقدر نظر مطلق و تجلى مطلق را كنترل كردند، اين از فهم عقول عاليه هم خارج است.
حجابهاى بين انسان و پروردگار
در روايات و اخبار آمده كه:
انسان اگر بخواهد به آن قرب واقعى برسد، صد و چهل هزار منزل را بايد عبور بكند، هفتاد هزار حجاب ظلمانى، در راه است، و بعد از دريده شدن اين حجابهاى ظلمانى هفتاد هزار حجاب نورى در ميان است، از اين هفتاد هزار حجاب نورى كه بگذرد، به مقام قرب معنوى رسيده، وقتى كه هر هفتاد هزار حجاب ظلمانى و هفتاد هزار حجاب نورى را پشت سر گذاشته به آنجا كه مىرسد، مىبيند بين او و بين وجود مقدس او بىنهايت فاصله وجود دارد، مىبيند بين او و بين مقام حضرت احديت يك فاصلهاى وجود دارد، كه نه ابتدا و نه انتهايش را مىتوان ديد،[۱۳۴]همانجا است كه آنها به زبان خودشان مىگويند:
كه انسان فناى محض است، هم ازلًا هم ابداً يعنى همانجا فكر مىكند كه عدم محض است، و اين حركاتش يك تجلى بسيار ضعيف حضرت حق است، آن هم به تناسب ظرفيت خود انسان، البته ما با شنيدن اين مسائل نبايد دست و پاى خودمان را گم كنيم، و نبايد يك نااميدى خطرناك و وحشتناك بر دل ما حاكم شود.
خداى متعال در قرآن مجيد فرموده:
آنچه كه از انسانها خواسته شده اجراى واجبات و كنارهگيرى از محرمات است.
كه ما نه به تمام معنا واجبات را اجرا مىكنيم، و نه به تمام معنا از محرمات كناره گيرى مىكنيم. كه به اين حد مختصر هم قانع هستند، كه ما واجبات را اجرا كنيم و از محرمات كناره گيرى كنيم.
ولى ما نه تنها در دايره اجراى كل واجبات افتاديم، و نه تا حالا از اول تكليفمان يك روز به ما گذشته كه پاك پاك گذرانده باشيم، مگر اينكه در بيمارستان گير كرده باشيم، يك آمپول بىهوشى به ما زده باشند، بيست و چهار ساعت به هوش نيامده باشيم، مىخواهيم از هفتاد هزار حجاب ظلمانى رد بشويم، بعد از هفتاد هزار حجاب نورى رد بشويم، بعد بفهميم كه چقدر كوچكيم، چون با وجود حجاب هاى ظلمانى و نورانى، باز هم كوچكى اصلى و ذاتى خودمان را درك نمىكنيم، قابل درك نيست.
تمام برخوردهاى سنگين و كمتوجهى با همديگر نتيجه خودبينى است كه خود را داناتر يا شجاعتر مىدانم كه همه اينها جزء حجابهاى ظلمانى است، و اينها حجاب نورى نيست، علم و شجاعت از حجابهاى ظلمانى است.
ما به آلودگيهاى خطرناكى دچار هستيم كه اصلًا پروردگار عالم عارش مىآيد به ملائكه بگويد اينها بنده من هستند چون ما بنده شياطين هستيم.
ما تا مقام تصفيه چقدر راه داريم، ما كه در مقابل هزار تومان پول صبر نداريم، در مقابل اينكه مدير يا رئيس فلان اداره صبر نداريم، يا در مقابل علم يا شجاعت هوايى مىشويم. واقعاً خدا چگونه ما را بنده خودش بداند، يكى بنده پول است، يكى بنده علم است، يكى بنده مقام و يكى بنده صندلى است. چگونه خدا ما را بنده خودش بداند؟
ما از اين قيود خطرناك ابليسى آزاد نيستيم، كه پروردگار به انجام همين واجبات در حد معمولى قانع شده است.
آنقدر هم پروردگار ما قناعتش عجيب است كه براى همين چند ركعت، سه جور شكيات درست كرده و به پيغمبر گفته است:
اينها را به ملت بگو براى اينكه اينها نمازهايشان از بيخ و بن خراب است. با اين شكيات و اعمال بعد از شكيات وصله و پينه كنند.
شما را به خدا نمىخواهد فكر گذشتن از اين حجابهاى ظلمانى و نورانى كه صد و چهل هزار حجاب است بكنيد. بياييد ما فقط از گناه بگذريم و واجبات خودمان را اجرا كنيم، با اين دو تا كار، ما را به بهشت مىبرند.
اولياى خدا در تمام مدت عمر، يك بار در عبادتشان با شك برنخوردند، آنها در كمال يقين بودند، آنها وقتى در مقابل مولا مىايستادند، در كمال حضور بودند، اصلًا در حصار الهى بودند.
پروردگار متعال فرموده:
«فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنا»[۱۳۵] در هنگام عبادت اصلا شك، ترديد، ابليس، صدا، رنگ، مال، زن، بچه نداشتند كه وارد اين حصار بشوند، اصلًا راه نداشتند، او بود و فقط حق، غير در آنجا راه نداشت، شك را غير ايجاد مىكند، هميشه شكهاى ما را در نماز، غير ايجاد مىكند.
آمادگى براى عبور از حجابها
استعدادتان را بسنجيد، واقعاً اگر استعداد عبور از حجابهاى ظلمانى و نورانى را داريد و عبور نكنيد، كمال جنايت را به خود كرديد، اما اگر استعداد نداريد ميزان استعدادتان را با قرآن بسنجيد ميزان تكليفتان را با قرآن بسنجيد، ببينيد چه مقدار مىتوانيد عمل بكنيد، به همان مقدار عمل بكنيد كه پروردگار به همان مقدار قانع مىباشد.
اميرالمونين مىفرمايد:
«أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِى بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّهٍ وَ سَدَادٍ»[۱۳۶]
خدا قدرت حركت دادن به شما را مثل على بن ابى طالب (ع) نداده است كه بتوانيد مانند او پرواز بكنيد و منزلها را به سرعت پشتسر بگذاريد و حجابهاى ظلمانى و نورانى را بدريد و برويد ولكن بياييد ما را با ورعتان، با اجتهاد و كوششتان، با عفت و صداقت خود كمك بكنيد، اما شما بياييد شكم و شهوتتان را با حصار عفت ببنديد كه شيطان به شكم و شهوت شما راه پيدا نكند، به همين مقدار خدا به شما قانع است.
حالا اين تجلى بر كوه كه يك تجلى جزئى بوده و اين تجلى چقدر كنترل شده كه مقدار اين تجلى را هيچ كس نمىداند فقط در قرآن مىفرمايد: بعد از اين تجلى كوه از بيخ و بن كنده شد و گرد و غبارش در وادى سينا به فضا رفت. موسى افتاد و غش كرد و مثل آدم مرده بىجان افتاد، نه مىشنيد، نه مىديد، نه حركت مىكرد، كه اگر كسى مىآمد و رد مىشد قيافه موسى را مىديد خيال مىكرد مرده است، بعد موسى بلند شد آن وقت به او گفت:
آيا مىتوان مرا ديد، اين تجلى جزئى من به كوه بود آن وقت به ديده چشم تو كه دو تا پى مختصر است، آخر با چه قدرتى مىخواهد تجلى مطلقه را ببيند؟[۱۳۷] آنوقت اميرالمونين درباره قرآن همين حرف را مىزند و مىفرمايد:
خدا ديده نمىشود و نمىشود او را ديد، چرا كه در سوره اعراف مىگويد:
تجلى جزئى من كوه را به صورت گرد و غبار نرم به باد داد، آن هم چقدر كنترل شده است.
ولى از باب عشقى كه به بشر داشته قرآن مجيد، را نازل كرد و قرآن مجيد تجلى حق است، اما تجلى در لباس الفاظ و معانى، اصل تجلى قرآن در ام الكتاب است كه آن را هيچكس نمىداند.
يعنى تجلى نورانى قرآن را كسى نمىداند اگر هم كسى در عالم تجلى نورى، قرآن را ديده باشد پيغمبر اسلام است، آنهم خداوند قدرت تجلى نورى اوليه قرآن مجيد را به او داد كه حالت نورى بود نه لفظى، از اراده حضرت او تجلى مىكند بعد آن تجلى در قلم كنترل مىشود، از قلم در ام الكتاب تجلى مىكند و آنجا كنترل مىشود، از ام الكتاب تحقق ظهورى و شهودى پيدا مىكند، آنجا كنترل مىشود از آنجا به امين وحى تجلى مىكند، آنجا كنترل مىشود از آنجا در لباس الفاظ به پيغمبر تجلى مىكند و به ما مىرسد و ما قرآن را راحت مىبينيم و مىنويسيم و بر سر مزار گذشتگان خود مىخوانيم، ولى در مقام عمل به آيات كوتاهى مىكنيم و يا در معاملات خود براى كلاهبردارى به قرآن متوسل مىشويم.[۱۳۸]
استفاده نابجا از قرآن
پيغمبر فرمود: آنهايى كه از قرآن، براى معاملات باطلشان استفاده مىكنند داراى سوء الحساب هستند، خدا اگر از كسى بد حساب بكشد معلوماست كارش به كجا مىكشد مگر ما مىتوانيم سوء الحساب را درك كنيم.
قرآن مجيد تجلى حضرت حق است، اين قرآنى كه تجلى حضرت حق است براى اين فرستاده شده كه انسان در تمام شئون حيات با قرآن مجيد شكل بگيرد.
صبر، مايه درونى و نفسانى
پروردگار قبلًا به انسان مايههاى درونى و نفسانى بسيار عالى عنايت كرده كه يكى از آنها صبر است. انسان از بدو ولادت تا شب مرگ با انواع حوادث روبروست كه خداوند مىفرمايد: قسمتى از اين حوادث ابتلا و آزمايش است. يتيم و فقير براى پولدار و مقام و كرسى براى صاحبان مقام، كلاس آزمايش است.
براى بروز استعدادهاى الهى، حادثه اگر چه مثبت باشد انسان بايد از مقامات عالى درونى مثل صبر استفاده كند، در غير اين صورت حادثه عليه او تغيير جهت مىدهد به جاى اينكه براى او منفعت داشته باشد.
حديث 19؛«قَالَ النَّبِىُّ (ص)فِى وَصِيَّتِهِ يَا عَلِىُّ إِنَّ فِى جَهَنَّمَ رَحًى مِنْ حَدِيدٍ تُطْحَنُ بِهَا رُءُوسُ الْقُرَّاءِ وَ الْعُلَمَاءِ الْمُجْرِمِينَ وَ قَالَ (ص)رُبَّ تَالِ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ.»
حديث 20؛«عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَنَّ أَبَاهُ كَانَ يَقُولُ مَنْ دَخَلَ عَلَى إِمَامٍ جَائِرٍ فَقَرَأَ عَلَيْهِ الْقُرْآنَ يُرِيدُ بِذَلِكَ عَرَضاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا لُعِنَ الْقَارِئُ بِكُلِّ حَرْفٍ عَشْرَ لَعَنَاتٍ وَ لُعِنَ الْمُسْتَمِعُ بِكُلِّ حَرْفٍ لَعْنَهً.»
حديث 23؛«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص)قَالَ مَا آمَنَ بِالْقُرْآنِ مَنِ اسْتَحَلَّ مَحَارِمَهُ.»
حالا بزرگترين حادثه عالم قرآن است كه براى شكلگيرى زن و مرد و احساس مسؤوليت بشر نازل شده است.
واى بر حال امت من از زمانى كه واقعيات الهى را عادى نگاه كنند و براى آنها ائمه معصومين (ع) شخصيتهاى معمولى جلوه كنند.
آن قدر وجود ائمه با ارزش است كه حب ايشان بهشت را به دنبال دارد. كسى كه محبت اولياى الهى در وجودش است نبايد از حضرت ابى عبدالله بيگانه باشد، آلوده به مال حرام باشد، آلوده به نگاه حرام باشد، آلوده به انواع گناههاى زبان باشد و بعد هم بخواهد از مقام حضرت سيد الشهدا به نفع خودش استفاده بكند چون امكان ندارد.
شما حسين را به عنوان تجلى خدا نگاه بكنيد آنقدر بايد قدرت پيدا بكنيم كه در مقابل حضرت سيدالشهدا مثل كوه مقابل موسى نباشيد كه خاكسترتان كند، بايد قدرت ديد او را پيدا كنيم، قدرت فهم او را پيدا كنيم، قدرت شكل گرفتن از او را پيدا بكنيم، عادىنگرى بسيار خطرناك است.
انسان روزهاى اول تكليف با عشق نماز مىخواند كه بايد اين عشق و حال را هميشه حفظ كرد، در غير اين صورت اگر به مرور زمان ديدمان به نماز عادى شود نمازمان به قول پيغمبر بدتر از نوك زدن كلاغ به زمين خواهد شد.[۱۳۹]
صبر در برابر گناه
آيات حجاب قرآن[۱۴۰] براى بسيارى از خانوادهها عادى نبود، از اين رو حجاب را به رضاخان بىسواد ساخته شده استعمار انگليس معامله نكردند و آنهايى كه رو به بىحجابى آوردند آيات حجاب را معمولى مىنگريستند.
واقعيات الهى را عادى نگاه نكنيد خدا عادى نشود، ائمه عادى نشوند، قرآن معمولى نشود.
ارزش قرآن مجيد مافوق تمام ارزشها است اگر كسى بخواهد به شكل قرآن درآيد احتياج به كار زياد و جهاد و كوشش و فعاليت دارد و براى حركت در اين مسير هم نياز به نيروهاى عادى الهى دارد كه خداوند قبلًا عنايت كرده و يكى از آنها صبر است.
در برخورد با اين حوادث بايد از صبر استفاده بشود تا تمام موجوديت قرآن، به سوى انسان برگردد اما اگر انسان صبر پيشه نكند و نترسد، جهت قرآن از انسان برمىگردد.
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُومِنينَ وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ إِلّا خَسارا»[۱۴۱]اميرالمونين مجموع اوصافى كه براى مؤمن فرمودند در تحف العقول آمده كه حدود چهارصد وصف، چهارصد خط زيبايى و خط مثبت در وجود مؤمن است كه يكى از آن اوصاف، صبر است.
امام صادق (ع) مىفرمايد: مون هشت سرمايه دارد كه يكى صبر است[۱۴۲]
تحف العقول: 222؛«و قال (ع) تعلموا الحلم فإن الحلم خليل المون و وزيره و العلم دليله و الرفق أخوه و العقل رفيقه و الصبر أمير جنوده.»
امام باقر مىفرمايد: مؤمن سه سرمايه الهى دارد كه يكى صبر است.[۱۴۳] پيغمبر مىفرمايد: مؤمن زنده است ولى زنده بودنش به صبر است[۱۴۴] اگر كسى در شكلگيرى از قرآن ايستادگى و صبر نكند جهت قرآن به ضرر برمىگردد.
«وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلَّا خَسارا»
كسى كه تجاوز از حدود قرآن بكند همين قرآن براى او غير از خسارت چيزى ندارد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
تكامل انسان در صبر بر بلاها
مشهد، حسينه كاشمريها
دهه آخر ذى القعده 1362
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
انسان از هنگام ولادت تا وقت بيرون رفتن از دنيا با حوادث و موانع و عقبات سنگين و گوناگونى روبهرو است. قرآن مجيد از مجموع اين عقبات و حوادث تعبير به ابتلاء فرموده كه در فارسى به معناى آزمايش است و اين آزمايشها چهرههاى گوناگونى دارد كه خارج از طاقت و قدرت بشر نيست.
تمام پيشامدها با توان و قدرت بشر و به خصوص با قلم با عظمت تكليف و مسئوليت بشر تناسب دارد، عقيده قرآن مجيد بر اين است كه اين عقبات و عواقب و ابتلائات همه براى رشد دادن انسان و تكامل دادن به انسان است.
انسان موجودى است كه قرآن مجيد او را بالقوه حامل يك سلسله استعدادات با ارزش الهى مىداند كه جاى ظهور و محل رشد اين استعدادات فقط ميدانهاى ابتلا و آزمايش است. قرآن مجيد ميدان آزمايش را از احدى نفى نمىكند، بلكه قرآن مجيد ابتلاء و آزمايش را در زندگى انسان ضرورى مىداند. و حرفى كه در آيات مربوطه به ابتلائات دارد. اين است كه مردم در مقابل پيشامدها و حوادث بر دو دستهاند.
يك دسته با راهنمايىهاى پروردگار و با بهكارگرفتن قدرتهايى كه خدا به آنها عنايت فرموده جهت حوادث را به طور صد در صد به نفع خودشان برمىگردانند.
در اين زمينه خداوند متعال در قرآن مجيد از انبياى گرامى و از اوليائش ياد مىكند كه آنان با سختترين آزمايشها و حوادث روبهرو بودند[۱۴۵] و اين آزمايشها و حوادث را به طور كامل به نفع خود برگردانده و از همين راه به عالىترين مقاماتى كه ديگر مافوقش براى انسان تصور نمىشود، رسيدهاند يعنى آنان در همين دنيا خود را كامل به عالم بعد منتقل كردند كه واقعاً لايق حضور قرب حضرت او بودند.
عيسى (ع) و صبر در بلايا و آزمايشها
احزاب (33): 11؛«هُنالِكَ ابْتُلِىَ الْمُومِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَديداً»
قرآن مجيد اشاره كرده است كه عيسى بن مريم (ع) سى و سه سال بيشتر در دنيا نبود. او از بدو ولادت تا هنگامىكه قرآن مىفرمايد: او را از ديد ستمگران ناپديد كرد، مثل ماهى غرق در انواع حوادث حتى دچار حادثه فقر گرديده بود[۱۴۶] در حدى كه اميرالمؤمنين على (ع) مىفرمايد:
نرمترين بسترى كه براى خودش در اين دنيا پهن كرد خاك زمين بود، بهترين رو اندازى كه به روى خودش انداخت سايه آسمان بود، از بهترين چراغى كه براى شب استفاده كرد ماه بود و از چراغ با حرارتى كه براى روزش بهره برد خورشيد بود، بهترين كفشى كه به پا كرد پوست پايش بود و بهرهاى كه از لباس دنيا داشت يك پيراهن كهنه بود و خوشمزهترين غذايى كه در اين عالم خورد علف سبز شيرين بيابان بود.[۱۴۷]حوادث اجتماعى براى او خيلى زياد بود ولى قرآن مجيد درباره او دو نكته بسيار مهم را بيان مىكند:
نكته اول:
«وَجِيهًا فِى الدُّنْيَا وَالْأَخِرَهِ»[۱۴۸] تمام آبرو در دنيا و آخرت را نصيب خودش كرد.
تنها با نماز نمىشود؛ تمام آبرو را نصيب خودش بكند با عمل كردن به اجزائى از دين نمىشود تمامآبرو را نصيب خود كرد. از آبرويى كه خدا براى انسان قرار داده نود و نه درصدش فقط از برخورد با حوادث نصيب انسان مىشود و تمامش در برخورد غلط با حوادث از بين مىرود. اينقدر بايد برخورد با حوادث خدايى باشد كه لطيف است.
اميرالمؤمنين مىفرمايد: اگر يك نفر در يك حادثه مقدارى دست بلند بكند و روى زانويش بزند. خودش را ببازد به همان مقدار اعتبارش را پيش خدا كم كرده[۱۴۹] چون اين دستزدن به زانو معنى دارد يعنى كه دلم نمىخواست چنين چيزى نصيب من بشود حالا چرا تو جادهاش را باز كردى كه به من برسد.
نكته دوّم:
«وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ»[۱۵۰] حضرت عيسى (ع) در سى و سه سال زندگى به عالىترين مقام قرب رسيد اين نهايت كمال است كه در دنيا و آخرت انسان پيش پروردگارش آبرومند باشد.
اگر آدم پيش صاحب اصليش آبرو نداشته باشد يك جو ارزش ندارد. در اوايل سوره مباركه غاشيه پروردگار مىفرمايد: اينقدر آبرودار را در روز قيامت در كمال ذلت به آتش بكشم كه اينها آبروهايشان اصالت ندارد،[۱۵۱] آبروى قلابى است، آبرويى بوده است كه بر مسائل مادى برقرار شده، آبروى انسانى نبوده است. اما الآن كه به يك جهانى منتقل شده كه پايانى براى او نيست و آن آبروى لازم را ندارد.
آنجا كمال ذلت او ظهور مىكند كه در آيات بعد مىفرمايد:
همانطورى كه در محشر ايستاده است؛ آتش جهنم مهلتش نمىدهد، گويا آتش عاشق اوست.
وقتى وارد آتش مىشود اولين دردى كه عارض او مىشود بعد از سوختن، تشنگى شديد است كه پروردگار مىفرمايد:
براى اين تشنگى آبى از يك چشمهاى قرار دادم كه قابل خوردن نيست؛ زيرا
اولًا: خود آب چرك و خون مخلوط است.
ثانياً: از نظر گرمى نمونه در دنيا ندارد كه پروردگار مىفرمايد:
«تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ ءَانِيَهٍ»[۱۵۲] او كه نمىخورد، من فرمان مىدهم دهانش را باز كنند و در دهانش بريزند. اولين جرعه كه از گلويش پايين رفت همه محتويات شكم را پايين مىريزد ولى دو مرتبه برايش ساخته مىشود:
«لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ* لَّا يُسْمِنُ وَ لَا يُغْنِى مِن جُوعٍ»[۱۵۳]غذايشان هم مثل آبشان مىماند. اما در آيه شريفه مىفرمايد:
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَهٌ»[۱۵۴] آنان در دنيا خيلى براى خودشان آبرو داشتند، هر جا كه مىرفتند مردم چه تعظيمهايى در مقابلشان مىكردند.
اين آبرو كه براى انسان عاقبت ندارد پس ارزش هم ندارد. اما عيسى بن مريم (ع) هيچ كدام از اينها را نداشت ولى پروردگار عالم مىفرمايد:
«وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ»
ابراهيم (ع) و صبر در بلايا و آزمايشها
يا درباره حضرت ابراهيم (ع) كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان[۱۵۵] در ذيل آيات سوره بقره كه درباره حضرت ابراهيم است، مىفرمايد:
آن مقدارى كه ما تحقيق كردهايم؛ از مجموعه آيات و روايات به دست مىآيد كه حضرت ابراهيم (ع) به نوزده آزمايش مبتلا شد كه اگر روح قدسى ابراهيمى نبود، كافى بود يكى از اين آزمايشها انسانى را متلاشى كند. ولى حضرت ابراهيم در مقابل تمام آزمايشهاى الهى جهت را كاملًا به نفع خودش برگرداند و از
آزمايشهاى خداوندى منافع بىشمار دنيايى و آخرتى نصيب او شد و ساير پيامبران و اولياى خدا و ائمه طاهرين هم اين چنين بودند.
برخورد انسان با بلايا و آزمايشها
پس انسان از آزمايش بىنصيب نيست ولى در مقابل آزمايش دو روش دارد:
يكى اينكه: وقتى در مقابل حادثه قرار مىگيرد از قواى الهى درونىاش استفاده مىكند و شاكر است. يا اينكه: در برابر حادثه كه قرار مىگيرد طاقت ندارد و جهت حادثه به ضرر او تغيير كرده، كفور مىشود:
«إِنَّا هَدَيْنَهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»[۱۵۶] خدا در قرآن مجيد همين بندگان شاكر را يعنى كسانى كه از حوادث خوب بهره مىگيرند، در جامعه اسلامى تعدادشان را كم مىكند، يعنى نظر حق اين است كه اكثر مردم در برخورد با ابتلائات طاقت نمىآورند.
بايد طاقتشان را در مقابل حادثه به ميدان بياورند و قدرتشان را به كار بگيرند وگرنه در برخورد با حادثه كفور مىشوند، يعنى بعضىها در مقابل حوادث يك قدم هم از كفر آن طرفتر مىروند.
«إِمّا شاكِراً وَ إِمّا كَفُوراً»
كسانى كه شاكر مىشوند علتش آن ديد الهى است كه نسبت به حوادث دارد.
البته خداوند متعال در روايتى به پيغمبر مىفرمايد:
عباد مؤمن من طاقت بيش از اين ندارند[۱۵۷] اگربيش از اين طاقت داشتند من آزمايشهاى آنها را به جايى مىرساندم كه بداند يك پيراهن هم گيرشان نمىآيد چون من عاشق بندگانم هستم و مىخواهم آن آبروى كامل و تام و مقام قرب را به آنها بدهم و راهى ندارد غير اين كه از اين مراحل آزمايشى رد بشوند.
آنان يك ديد الهى به مسأله حوادث داشتند و حادثه هم برايشان فرقى نمىكرد.
پدرى مىخواست در هنگام پيرى اولاددار شود، حالا خداوند فرزندى به او عنايت كرده كه هر وقت اين فرزندش را مىبيند، جامع همه كمالات است، و اهل معرفت است، چه قدر اين فرزند برايش قيمت دارد؟
براى خدا فرقى نمىكند كه حادثه يا آزمايش از ناحيه اعطاى فرزند باشد يا پروردگار تا هشتاد سال به او اولاد ندهد بعد از هشتاد سال يك اولاد كامل به او بدهد كه چهارده سالش شد، يك شب پروردگار بگويد: فرزند را رو به قبله بخوابان و او را قربانى كن، الآن پيامبر در مقابل اين آزمايش سخت چه كار بايد بكند؟ ما اگر بوديم چه مىكرديم؟
الكافى: 2/ 253، باب شده ابتلاء المون؛«جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ إِنَّمَا يُبْتَلَى الْمُومِنُ فِى الدُّنْيَا عَلَى قَدْرِ دِينِهِ أَوْ قَالَ عَلَى حَسَبِ دِينِهِ.»
قطعاً مىگفتيم اين خواب، خواب شيطانى است. اما روح پاك انبياء هيچوقت حتى در خواب هم گرفتار حالات شيطانى نمىشود، يعنى شيطان نه در خواب و نه در بيدارى تسلطى به آنها نداشت.
«فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين»[۱۵۸]كسى كه در مقابل شيطان از شيطان ضعيفتر باشد البته شيطان تسلطش بر او بيشتر است. ولى هر كسى كه قدرتش از شيطان بيشتر باشد شيطان آنقدر احمق نيست كه با قدرت بيشتر از خود درآميزد.
حكايتى از عارف و ابليس
عارفى ابليسى را ديد پايش را داخل مسجد مىگذارد و سريع بيرون مىآيد پرسيد: چرا چنين مىكنى؟
گفت: يك عابد زاهد نماز مىخواند مىخواهم بروم نمازش را از آن حالت معنوى بيندازم ولى يك نفر از اولياء خدا گوشه مسجد خواب است از ترس او كه در خواب است مسجد نمىروم.
اگر ما يك قدرتى فوق قدرت ابليس كسب كنيم كه قدرت كسب آن را هم داريم ما جزء مخلصين مىشويم، ديگر به ما نمىتواند دست پيدا كند. الان كه همه جانبه راه به ما دارد در خانه ما، در دل ما، اخلاقيات ما، روحيات ما، مانند خونى كه در رگهاى آدم جارى است در تمام وجود آدم مىرود و مىچرخد، چطور مىتواند در درون ما بيايد مگر هر دلى دچار حسرت و ريا، يا دچار نفاق و غرور و عصبانيت و خشم هست.
ضعف شيطان
اين شيطان در وجودش در حال كشتى است، حسرت كه از خدا نيست، حسرت از ابليس است، ريا از خدا نيست بلكه از ابليس است، غرور و كبر كه از خدا نيست از ابليس است، بخل و سوء ظن از ابليس است در وجود خيلى از انسانها اين مسائل در جريان است و دليل بر اين است كه شيطان مثل خون مىتواند در همه وجود بچرخد؛ مگر اينكه ما داراى قدرتى بشويم كه از ما بترسد اگر از ما بترسد ديگر سراغ ما نمىآيد. دشمن اگر نترسد سراغ انسان مىآيد.
با توجه به اينكه، پروردگار در قرآن مجيد مىفرمايد شيطان يك موجود ضعيف است چرا بر ما تسلط دارد چون ما از او ضعيفتريم.
پروردگار در قرآن مىفرمايد:
«إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَنِ كَانَ ضَعِيفًا»[۱۵۹] مكر شيطان ضعيف است، نقشههاى شيطان ضعيف است.
اما چگونه يك موجود ضعيف مىتواند راحت ما را به دام بيندازد؛ چون از خودش ناتوانتر پيدا كرده است. اما اگر از خودش قويتر پيدا كند احمق نيست كه درافتد. با اهل خدا كار ندارد؛ چون چند مرتبه كه سراغ آنان آمد ضربه به نماز بزند، ضربه به جهاد بزند، ضربه به امور مالى بزند، ضربه به بندگى بزند و ما توجهى به او نكرديم و الله بار ديگر سراغ ما نمىآيد.
قوىتر از شيطان هواى نفس است كه سراغ انسان مىآيد. اگر آن را هم كه بيرون كرديم ديگر راحت مىشويم، ديگر دشمنى نمىماند كه با ما جنگ و جدال بكند.
براى اهل خدا ابتلاء و آزمايش و حادثه مانند افتادن در آتش است يا بريدن سر فرزند به دست خويشتن است. فرقى ندارد كه حادثه مالى باشد يا حادثه بيست و پنج سال مبارزه با فرعون مصر است. حادثه هزار شبانه روز گرسنه و تشنه و زندانى شدن پيغمبر و يارانش و خانواده او حتى بچههاى شير خواره در شعب ابىطالب باشد. مسئله زندان نبود تحريم اقتصادى هم شده بودند.
اول صبح چون عربستان روز و شبش در چهار فصل مساوى است تمام دوازده ماه، شب دوازده ساعت، روز هم دوازده ساعت است، دوازده ساعت از طلوع تا شب آفتاب مىتابيد در اين شعب پيغمبر و مسلمانها و زن و بچهها داخل شعب بودند تا صبح، گرماى اين دره خفه كننده بود ولى با كمال نشاط اين هزار شبانه روز را ماندند و هر وقت صورت روى خاك گذاشتند گفتند:
«الحمد لله على كل حال»
و يك كلمه نگفتند خدايا! قبل از اينكه ما مسلمان بشويم اين همه بلا به سرمان نمىآمد، اين چه دينى است كه قبول آن بايد به قيمت اين همه حادثه تمام بشود.[۱۶۰]
صبر امام على (ع) در مصايب شعب ابى طالب
پيغمبر اسلام (ص)به اميرالمونين (ع) فرمود:
پدر تو ابوطالب مورد احترام مردم مكه بود، بلند شو با پاى برهنه مبادا صداى پاى تو بلند شود يكى از مشركين بيدار شود و در خانه دوستان بابايت را بزن و از آنها نان يا خرمايى بخر و بياور، هزار شبانه روز اميرالمونين كيسه به دوشش بود در مكه نان و خرما مىخريد و به شعب مىبرد و برمىگشت. ملائكه عالم، اميرالمونين را در سن چهارده يا پانزده سالگى تا سه سال نگاه مىكردند و حسرت يك آه گفتن على در دل تمام ملائكه عالم ماند. اين صبر على نسبت به حادثه، يك ديد الهى بود. خيلى جالب حوادث را نگاه مىكردند[۱۶۱] قرآن مجيد دو بار پشت سر هم فرموده است:
«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»[۱۶۲]اين آيه فقط براى اهل ايمان خوب است آنهايى كه هنوز قرآن را باور نكردهاند دوست شيطان هستند:
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»[۱۶۳]
يوسف (ع) و صبر در بلايا و آزمايشها
درست است كه يوسف از هفده يا هجده متر چاه كنعان و مصر پائين افتاده است. برادران او حسابى كتكش زدند و رفتند؛ ولى حالا داخل چاه جزع و فزع مىكند. يوسف با آن ديدى كه دارد چاه را و خود را نگاه مىكند اين طورى نگاه مىكند كه من ماه هستم و اين چاه محاق است يعنى در تاريكى كامل قرار نمىگيرد از پشت محاق كه در بيايد به طرف شب چهارده حركت مىكند، اين چاه پله اول نردبان حكومت الهى مصر است.
آدم به اين راحتى كه به مقام نمىرسد داخل چاه بايد بيفتد از دست برادرانش كتك بخورد و بعد هم از كاروان رنج ببيند و بعد هم در مصر بايد هفت سال در كاخ عزيز، مصيبت در برابر معصيت انجام نشده بكشد و بعد هم نه سال زندان برود سپس حاكم الهى بشود و بعد هم به پدرش بگويد:
«وَ كَذَ لِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّك[۱۶۴]خدا اين طور آدم را انتخاب مىكند يعنى از لا به لاى كورههاى آتش انتخاب مىكند، از بستر عافيت طلبى خدا كسى را تا به حال انتخاب نكرده است پول اگر به كسى مىدهد جنبه آزمايش دارد:
«لَتُبْلَوُنَّ فِى أَمْوَ لِكُمْ»[۱۶۵] خيال نكن پول به تو دادم ثروتمند بشوى و لباس قيمتى بپوشى. فخر به ديگران بفروشى، پول وسيله آزمايش است.
صبر و ديد الهى در مشكلات و حوادث
يكى از عالىترين نيروهاى روانى كه خدا در انسان قرار داده صبر است.
ايستادگى در حادثه كه هر چه فشار بياورد از مدار خدا بيرون بيندازد آدم بيرون نرود بايستد هر چه هم مىخواهد پيش بيايد. اصلًا زندگى توأم با حادثه است، بى جهت حادثه را نبايد رد كرد و با حادثه نبايد آشتى كرد بايد در مقابل حادثه صبر كرد، ايستاد كه انسان محكمتر بشود و آبرومندتر بشود، قويتر شود، ديد انسان نسبت به حادثه بايد ديد الهى باشد، ديد عادى نباشد.
از يكى از عرفا پرسيدند شما درباره فلان عارف چه نظرى داريد؟ گفت: هر كه او را مىديد مسلمان مىشد، آن عارف انگشت كوچك پيامبر هم نمىشود، گفتند:
چطور هر كه او را مىديد مسلمان مىشد؟ اما ابولهب چهارده سال نبوت پيغمبر را درك كرد و خود پيامبر را هم ديد ولى مسلمان نشد، عارف چقدر جالب جواب داد گفت: ابولهب پيغمبر را نمىديد بلكه محمد يتيم را مىديد. ابولهب اگر محمد بن عبدالله را رسول الله مىديد مثل اميرالمؤمنين مىشد.
و قرآن مجيد درباره پيامبر همين حرف را مىزند و مىفرمايد:
«تَرَيهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ»[۱۶۶] تمام هيكل تو را مىبينند، اما يك نفر تو را با دل نمىبيند. تو را مىبينند:
«يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ»
اما دلشان نمىبيند و الا اگر با ديد قلبشان تو را نگاه كنند تمام زيبائيها را در تو جمع مىبينند و عاشق تو مىشوند.
مانند كسى كه در خانه قرآن را مىبيند يك جلد است. با كاغذ و مركب و حركات زير و زبر و هنوز هم فاسد است.
اگر نگاه ديد الهى باشد اولًا: انسان خودش و تمام عالم را مملوك حق مىبيند.
ثانياً: انسان و كل عالم را به زيباترين قيافه مىبيند.
ثالثاً: ايمان خود و كل حوادث را به زيباترين صورت مىبيند. مسئله شهادت براى خود شهيد وقتى كه جبهه مىورد حادثه يا آزمايش است.
پيغمبر اكرم (ص)درباره او مىفرمايد: وقتى كه يك مؤمن از دنيا مىرود به مؤمن مىگويند: دلت مىخواهد تو را به دنيا برگردانيم. مىگويد: نه. حالا او كه زن و بچه خوب داشته مىگويد نه، به او مىگويند تو را سلطنت تمام كره زمين را بدهيم در برزخ به خدا التماس مىكند من را برنگردانيد ولو اينكه خواسته باشند سلطنت كل زمين را به او بدهند. اما شهيد وقتى در عالم برزخ مىرود به خدا مىگويد مولاى من تقاضاى من از تو اين است كه از الان تا روز قيامت من را به جبهه برگردانى تا دوباره شهيد بشوم.[۱۶۷] اين حادثه اينقدر شيرين است اما ديد حق بين مىخواهد، يك چشم الهى مىخواهد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
سرفرازى در صبر بر بلايا و آزمايشها
مشهد، حسينه كاشمريها
دهه آخر ذى القعده 1362
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
پيامبر اكرم (ص)فرمود: هيچ كس نيست كه به بهشت درآيد، آنگاه دوست بدارد كه به دنيا برگردد [حتى اگر] هر آنچه كه بر روى زمين وجود دارد، او را باشد، مگر شهيد، كه به سبب گرامى داشتى كه مىبيند، آرزو مىكند كه به دنيا باز گردد و ده بار [بارها] ديگر هم در راه خدا شهيد شود.»
مستدرك الوسائل: 11/ 13، باب 1، حديث 12294؛«وَ قَالَ (ص)مَا مِنْ أَحَدٍ يَدْخُلُ الْجَنَّهَ فَيَتَمَنَّى أَنْ يَخْرُجَ مِنْهَا إِلَّا الشَّهِيدُ فَإِنَّهُ يَتَمَنَّى أَنْ يَرْجِعَ فَيُقْتَلَ عَشْرَ مَرَّاتٍ مِمَّا يَرَى مِنْ كَرَامَهِ اللَّهِ.»
قرآن مجيد درآيات متعددى صريحاً مىفرمايد: انسان در معرض انواع آزمايشها است و از برخورد به انواع ابتلائات هم چارهاى ندارد؛ زيرا آزمايشها چيزى نيست كه با صدقه يا دعا قابل رفع باشد.
اميرالمؤمنين على (ع) مىفرمايد:
از دعاهايى كه در پيشگاه حضرت حق مستجاب نمىشود اين است كه انسان از خدا بخواهد كه او را آزمايش نكند، اما اگر از پروردگار بزرگ عالم تقاضا كند كه وسائل سرفرازى و قبولشدن در آزمايشها را براى او فراهم بياورد اين دعا مستجاب خواهد شد.[۱۶۸] آزمايشهاى حضرت حق چهرههاى گوناگونى دارد. اگر به آيات قرآن دقت كنيم مىبينيم، خداوند متعال تمام موارد آزمايش را بيان فرموده يعنى قبل از اينكه انسان به اولين آزمايش برخورد بكند قرآن به او آگاهى مىدهد كه تو در مسير ابتلا قراردارى بيدار باش، اين آزمايشها براى خاطر ظهور استعدادهاى خدايى از وجود توست.
در حقيقت تمام آزمايشهاى الهى براى وجود انسان به منزله زمين براى وجود دانه نباتى است. اگر دانه در زمين مناسب قرار نگيرد بروز استعداد از اين دانه محال است، اما اگر در زمين خوب قرار بگيرد همه قدرتهاى بالقوه الهى را از وجود خودش تبديل به قدرتهاى بالفعل مىكند و اين مسأله نشان دهنده كمال علاقه پروردگار به بندگانش است، نشانه كمال عشق پروردگار به عبادش است، به خصوص اگر بندگان حضرت حق اتصال به ايمان و باور و يقين هم داشته باشند.
چون بنده طاقت و قدرتش را مصرف تكاليف الهيه كرده و خود را به حضرت حق از طريق اجراى تكليف نزديك كرده، پس نشان مىدهد كه توان و تاب و قدرتش بيشتر است. پس بايد به او بيشتر عنايت شود و بايد عشق خدا، گستردهتر به بندهاش برسد و اين عشق و علاقه و محبت حضرت حق بيشتر از طريق همين مسير پر بركت آزمايشها و حوادث نصيب انسان مىشود.
محمد 31: 47؛«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْكُمْ وَ الصّابِرينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ»
درجات انسانها در قيامت
در آيات قرآن مجيد و روايات و اخبار آمده است كه روز قيامت درجات هر كسى متناسب با وضع او نسبت به دادههاى خدا مىباشد. در دنيا از خدا چقدر بهره قبول كرده، آخرت به تناسب طاقت قبول، بهره به او خواهد رسيد.
در سوره اسراء مىفرمايد:
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُومِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً»[۱۶۹] اجر كبير با اجر عظيم فرق مىكند. قرآن مجيد هر لغتى را كه استعمال مىكند معناى خاص خود را دارد. در سراسر قرآن مجيد نمىشود دو تا لغت را پيدا كرد كه يك معنا داشته باشند، حتى دو آيهاى كه يك معنا داشته باشد، ندارد.
معانى آيات قرآن
صد و چهارده مرتبه در قرآن«بسم اللّه» آمده، ديدگاهى كه اهل كشف و شهود- اعم از پيامبر و ائمه و اولياء- به قرآن مجيد داشتهاند، مىفرمايند: معنى«بسم اللّه» سوره حمد با«بسم اللّه» سوره بقره فرق مىكند. هر دو با معناى«بسم اللّه» در سوره آل عمران فرق مىكند. تكرار در قرآن مجيد نيست و دو لفظى كه داراى يك معنا هم باشد وجود ندارد.
آنجا كه مىفرمايد:«عَذَابٌ مُّهِينٌ»[۱۷۰] با آنجايى كه مىفرمايد:«عَذَابٌ عَظِيمٌ»[۱۷۱] با آنجا كه مىفرمايد:«عَذَابٌ أَلِيمُ»[۱۷۲]
با آنجا كه مىفرمايد:«لَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ»[۱۷۳] فرق مىكند و فرق هم به خاطر اين است كه بين مجرمين تفاوت است.
درباره نيكان هم همين طور است كه گاهى مىفرمايد: بهشت براى بندگان من است، گاهى مىفرمايد: فردوس از بندگان مناست، گاهى مىفرمايد: جنات نعيم براى بندگان من است. تفاوت آنها در ارتباط با تفاوت افراد نسبت به وجود مقدس حضرت حق است.
در قبول تكليف و در اجراى تكليف يك نفر كه واقعا زحمت كشيده كسب معرفت واقعى كرده است، خدا را آنچنان كه هست شناخته نه آنچنان كه خودش درك كرده، فرق مىكند، درك او با واقعيتى كه در خارج از خود او در عالم هست تفاوت دارد. خدا را آنطورى كه هست شناخته، اين معرفت براى هر كسى مولد يك عشق حاكم و گسترده و بىنهايت نسبت به وجود مقدس حضرت حق است.
چنان اين معرفتى كه مولد عشق است، انسان را در حضرت حق غرق مىكند كه اگر تمام كششهاى دنيا در مقابل انسان بخواهند يك لحظه او را به سوى خود بكشند تا يك لحظه از مقام حضرت پروردگار دور بماند، قدرت نخواهد داشت كه عاشق از معشوق يك لحظه دور بماند.
محوريت خدا در تمام امور
تنها موضوعى كه همه انبياء و ائمه و اوليا نسبت به وجود مقدس حضرت حق داشتند؛ اين بود كه تنها خدا براى آنها مطرح بود. وقتى مىگفتند:«لا اله الا اللّه»«اللّه اكبر»«الحمد لله»«سبحان الله» واقعاً راست مىگفتند، يعنى محورشان در همه جهات خدا بود. يك زندگى عادى متوسط و معمولى هم داشتند ولى پروردگار در قرآن مجيد مىفرمايد: هيچ چيز نمىتوانست آنها را از من غافل كند، هيچ جذبهاى نمىتوانست آنها را از جاذبه من دور بكند:
«رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إيتاءِ الزَّكاهِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار»[۱۷۴]حالا توجه پروردگار در اين آيه نسبت به پول است كه خيلى هم كشش و جاذبه دارد. جاذبه پول از جاذبه زن بيشتر است و طولانىتر هم هست؛ زيرا در يك برههاى انسان به لذت برسد و آتش شهوتش خاموش بشود ممكن است زيباترين زن را در مقابل او قرار بدهند به اندازه يك ارزن هم براى او كشش نداشته باشد، اما تا لحظه آخر ميلش به پولآتشىتر است و خداوند متعال به اين جاذبه قوى مثل مىزند كه براى اولياى الهى جذبهاى ندارد.
هر روز كه مىگذرد پيغمبر اكرم (ص)مىفرمايد: مردم خيلى ميلشان به پول قوىتر مىشود، ولى پروردگار مىفرمايد:
«رِجالٌ لاتُلْهيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه»
ثروت و مال و درآمد اصلا نمىتواند آنها را از ياد حضرت حق غافل بكند، ذكرى هم كه خدا در آيه مىفرمايد: خيلى دامنهاش گسترده است چون ياد حق است، ياد او محور اصلى هستى است و اينها به قدرى معرفتشان خوب و قلبشان به قدرى روشن به نور وجود مقدس حضرت حق است كه قرآن مجيد مىفرمايد:
قوىترين كششها نمىتواند آنها را از ياد خدا غافل بكند.
اميرالمومنين (ع) دستشان به كشاورزى و خريد و فروش وصل بود، به تجارت وصل بود، به مقام با عظمت امامت هم وصل بود، اما پيغمبر وقتى اميرالمومنين (ع) را تعريف مىكرد مىفرمود:
طرفه العينى از حضرت حق امكان جدايى برايش نيست.
طرفه العين يعنى يك چشم بر هم زدن. حالا ما دائم در غفلت هستيم، اگر اسلام اين محراب و منبر را نگذاشته بود زنگ بيدار باشى نداشتيم. اصلا غفلت ما دائمى مىشد ولى آنها زنگى لازم نداشتند.
زنگ بيدار باش براى كل عالم شده بودند، آنها چراغ راهى لازم نداشتند، خودشان مصابيح الهدى بودند. براى آنها ديگر فريادى لازم نبود كه كنار گوششان بخورد كه ما كجاييم؛ خودشان فرياد الهى براى بيدار كردن ديگران شده بودند. تا كى بايد قصه گفت و قصه شنيد چرا ما خودمان نياييم قهرمان داستان بشويم، چرا بازگو كننده داستان ديگران باشيم، شصت سال، هفتاد سال گوينده زحمتكش قصه ديگران باشد، مستمع هم زحمتكش قصه ديگران باشد. فلان كس چقدر مقام قرب داشت خوب قصه شنيدن بس است. خودمان دنبال كسب مقام قرب باشيم.
فلان شخص وقتى مىگفت:«لا الله الا الله» در همه آيينه عالم جمال دل آراى محبوب را در تجلى مىديد.
پروردگار از خيلىها گلايه مىكند. اصلا عدهاى در اين عالم فقط حرف عبادت و حرف ايمان را مىزنند، از اين حرفها نه نورى گرفتند نه روشنايى گرفتهاند نه شكلى گرفتند نه حركتى گرفتند، همان«الله اكبر» و«لا اله الا لله» كه در سيزده سالگى مىخواند در هشتاد و پنج سالگى هم مىخواند، يعنى حركتى نكرده كه به حقيقت اين«الله اكبر» برسد اگر حركت كرده بود و به حقيقت«الله اكبر» رسيده بود همانى مىشد كه اميرالمؤمنين (ع) فرمود:
«عَظُمَ الْخَالِقُ فِى أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِى أَعْيُنِهِم»[۱۷۵]
فقط خدا در وجود آنها عظمت دارد، همه دنيا را كه نگاه مىكنند تمام اين دنيا به اندازه كره چشمشان است. چقدر عظمت حق پيششان مىارزد.
اميرالمؤمنين (ع) هم به زندگى عادى وصل بوده است، انبياء هم به زندگى وصل بودهاند. قرآن هم اجازه بريدن به كسى نمىدهد، كسى كه احتياج دارد ازدواج بكند و مىتواند ازدواج بكند همان بار اولى كه مىخواهد به حرام بيفتد ولو حرام خيلى كوچك باشد ازدواج بر او واجب است. بلكه ازدواج نكردن انسان را از حركت باز مىدارد.
اكنون كه ازدواج كرده، در زندگى بايد عملكرد همسرش را ببيند، اگر پدر و مادر او خوب نباشند حق سرزنش ندارد. خدا سرزنش كردن و سركوفت زدن به بندگانش را اصلا نپسنديده، آن هم به بنده شايستهاش.
ما در روايات زيادى داريم كه اگر كسى را شناختيد كه سراپا غرق در گناه است اتفاقا برايتان روشن شد زنا كرده، شراب خورده، قمار كرده، مال حرام خورده، تمام انبيا و ائمه (ع)مىگفتند: حق سرزنش كردن او را نداريد اگر سرزنش كنى خودت هم گنهكار شدى، فقط او را هدايت كن فقط او را با پروردگار آشتى بده[۱۷۶]آنقدر پروردگار آقاست كه در كوه طور به موسىابنعمران فرمود:
«اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى»[۱۷۷] او با من قهر كرده، او با من مخالفت كرده، او چهل سال است كه در مقابل من ايستادگى كرده، حقش اين است كه او بيايد با من آشتى بكند.
من بالاخره خدا هستم او بنده است تو برو به مصر و به فرعون پيغام بده، منِ خدا حاضرم با تو آشتى كنم.
خدا قهر نكرده بود ولى فرعون قهر كرده بود؛ اما خدا قدم جلو گذاشته بود برايش در حالى كه بايد قهر كننده قدم جلو بگذارد و بعد همآمد نزديك به بيست و پنج سال هم درگيرى با فرعون داشت، آخر هم يك روز عصبانى شد به پروردگار عرض كرد: مولاى من، من يك راه ارائه مىدهم كه تمام بشود، خطاب رسيد به موسى كه بگو، گفت: خدايا قحطى كن كه با تشنه بودن و گرسنه بودن ازبين برود.
پروردگار فرمود:
من دست از خدايى خودم برنمىدارم تا زنده است، نان و آبش را مىدهم.
شما حالا هم ازدواج كردى تمام قوانين الهى را بايد رعايت كنى در ازدواج يك زنى كه از خانه ضعيف الايمانى نجات پيدا كرده، شما او را سرزنش نكن تا گرفتار عقوبت الهى نشوى.
عوامل دورى و قرب به خدا
بدانيد كه عوامل دور شدن از پروردگار چيست؟ در همين ارتباطات آدم مىتواند تمام روابط را عامل قرب قرار بدهد. حتى بر كمظرفيتى زنانتان، بر بدخلقى زنانتان، بر ناراحتىهايى كه بچهها در خانه برايتان ايجاد مىكنند حوصله كنيد، استقامت كنيد. براى خدا اخلاق خوش نشان بدهيد، عامل قرب شما مىشود و به خاطر استقامت شما پروردگار عالم به آنها توفيق داده، برمىگرداند.
ابوذر نان براى خوردن ندارد پيش پيغمبر مىآيد، پيغمبر مىفرمايد: در اين فقر استقامت بورز.
عدى بن حاتم كافر مدينه مىآيد دم در مسجد مىايستد به يكى مىگويد: برو به پيغمبر بگو: عدى بن حاتم آمده، پيغمبر مىآيد دم در، مىفرمايد: عدى بن حاتم كيست، عرض مىكند: منم حضرت مىفرمايد:
بفرماييد برويم منزل، كافر است و از قبيله بنى طى بوده، جنگيده است با پيغمبر، فرار كرده رفته شام، خواهرش به او نوشته كه پيغمبر يك شخص كريمى است بىخود فرار كردى، بيا مدينه، عدى بن حاتم را مىآورد خانه و وقتى وارد اتاق مىشود عباى مباركش را كهبا آن نماز شب مىخوانده، با آن جبهه مىرفته، با آن گريه مىكرده، از دوشش در مىآورد چهار تا مىكند مىاندازد بالاى اتاق، به عدى بن حاتم مىفرمايد: بنشين روى اين عبا من تشكى ندارم، عرض مىكند: من نمىنشينم، من كى هستم كه روى عباى تو بنشينم.
پيغمبر مىفرمايد: دين ما مىگويد: هر چه صاحبخانه از ميهمان بخواهد مهمان بايد عمل بكند.[۱۷۸] يك كسى پول ندارد نان بخرد براى زن و بچهاش ببرد، مىگويد: صبر كن ظرفيتش را ملاحظه مىكند، اما عدى بن حاتم آمده مدينه، كافر هم هست، او را داخل اتاق مخصوصش مىبرد و عبايش را چهار تا مىكند و زير پايش مىاندازد.
موارد را بشناسيد و افراد را بشناسيد، تمام علل قرب همين روابط است. اگر تنهايى علت قرب فقط همان تنهايى نيمه شب است، اما از شهر بيرون رفتن و از جامعه بيرون رفتن، از دولت بريدن و زمين كشاورزى را رها كردن و به طرف غار و كوه رفتن يا در خانه نشستن و در را بستن به بهانه اينكه مىخواهيم با خدا خلوت كنيم چنين خلوتى را خدا نمىپسندد چنين خلوتى علت بعد است نه علت قرب.
پيغمبر اكرم (ص)فرمود: هر كس چنين خلوتى را انتخاب بكند خدا او را لعنت بكند.[۱۷۹]حالا در اين لعنت انسان هر چه نماز بخواند و گريه بكند بالا نمىرود، خيلى على (ع) فرمود: هنگامى كه عدى بن حاتم خدمت حضرت رسول (ص)رسيد، رسول خدا او را وارد اطاق خود كرد و در اطاق يك بوريا و يك متكا بود، نبى اكرم آن حصير را پهن كرد و عدى روى آن نشست.»
جاده دقيق و لطيف است.
پيغمبر عزيز مىفرمود: از منزل كه بيرون مىآييد زن و بچه منتظر برگشتنتان هستند، به وقت برگرديد وقتى هم برمىگرديد. دست خالى برنگرديد، هر شب كه به خانه مىروى يك نان ببر، چند تا خوشه انگور ببر، يك هندوانه ببر، در را كه باز مىكنيد بچهها كه چشمشان به دست بابا مىافتد يك خنده مىكنند.[۱۸۰]
حضرت مىفرمايد: با خوشحال شدن اين بچههاى معصوم، خدا گناههاى تو را مىبخشد،
خدا به تو درجه مىدهد. با يك كيلو هندوانه آدم در طريق قرب قرار مىگيرد، با يك دست كشيدن به سر و روى بچه، انسان در طريق قرب قرار مىگيرد.
هر جلسهاى كه پايمال كننده حقوق زن و بچه باشد آنها علت بعد از پروردگار است، علت قرب نيست، يكى از علتهاى دورى از خدا عبادت زيادى است كه در حالت كسالت و بىميلى باشد.
شما نمازهاى واجبتان را بخوانيد روزه واجبتان را بگيريد، گناه را ترك كنيد، آن علت قرب است، آن علت اتصال است، آن علت رسيدن به وصال محبوب است.
آرى، آنهايى كه در مقام معرفت عالى قرار مىگيرند به نتيجه در مقام عشق عالى هم قرار مىگيرند آن وقت هر چه را نگاه مىكنند تجلى معشوق را مىبينند، زن را نگاه مىكنند، بنده معشوق را نگاه مىكنند و فقط به رضايت خاطر معشوق با زن روبهرو هستند، حتى اگر در بستر خواب حلال زن شركت مىكنند فقط به رضايت معشوقشان شركت مىكنند و قصد لذت شخصىشان از بين رفته درعين اينكه لذت مىبرند؛ اما آنى كه مافوق لذتشان است فقط فرمان بردن از معشوق است.
الإمام الصّادق (ع): لا تكون فاكهه عامّه، إلّا أطعم عياله منها، امام صادق (ع): هر ميوهاى كه همگانى شود، مرد بايد از آن براى خانواده خويش بخرد.»
الكافى: 4/ 12، حديث 10؛«قَالَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع) لَأَنْ أَدْخُلَ السُّوقَ وَ مَعِى دَرَاهِمُ أَبْتَاعُ بِهِ لِعِيَالِى لَحْماً وَ قَدْ قَرِمُوا أَحَبُّ إِلَىَّ مِنْ أَنْ أُعْتِقَ نَسَمَه.»
بشارت و انذار داود (ع)
پروردگار به داود (ع) فرمود:
خوبان امت را بترسان و بدان امت را بشارت بده. عرض كرد: مولاى من عكسش بايد باشد، من بروم خوبها را جمع بكنم و بشارت به عنايت حق بكنم و بدها را جمع بكنم كه بدا به حال همهتان از تازيانه عذاب.
خطاب رسيد: نه، خوبان به خاطر خوبى زيادشان ممكن است مغرور بشوند.[۱۸۱] برو به آنها بگو: بترسيد از اين عباداتى كه كرديد، عباداتتان را نگهبداريد براى اينكه دشمنى مثل ريا و خودپسندى در مقام حمله به عباداتتان است. اما گنهكاران گاهى در خودشان مىروند كه كسى را غير از من ندارند، برو به آنها بشارت بده، بگو:
من هر وقت بياييد قبولتان مىكنم و من به انتظار شما هستم.
راه را بايد آدم بلد باشد، روابط را بايد طورى به كار بگيرد كه روابط عامل قرب باشند نه عامل بعد، وسائل بايد عامل قرب باشند.
حقيقت«جنات، جنات نعيم، جنتى» در قرآن كسى كه داراى معرفت كشفى است نه معرفت لفظى و استدلالى عمق واقعيات را خدا به او توفيق داده فهميده و همين را وسيله عشق بازى با خدا مىداند، هر چه كه مىخواهد باشد، خوب به تناسب حالش و به تناسب عملش و به تناسب آن قبولى كه از مسائل الهى كرده، خدا در قرآن جايش را به او نشان مىدهد، اين اهل فردوس اعلى است.
«وَ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ»[۱۸۲]
يك عدهاى اهل جنّاتند، يك عدهاى اهل جنات نعيمند، ديگر مرحله به مرحله را بيان مىكند تا يك عده را مىگويد: اهل بهشت خودم هستند كه ما ديگر نمىدانيم كه بهشت چيست؟ در آيات ديگر مىگويد: يك مكانى است درخت دارد، ميوه دارد، گوشت بريان دارد، كوثر دارد، انهار دارد، پشتىهاى پرقيمت دارد، تختهاى برافراشته دارد، آنها را آدم مىتواند تصور كند يك باغى است كه تمام درختها و چشمهها و آبهايش، درختهاى آنها بالاتر از ميليونها است، آب دنيا اگر خوشمزهگىاش درجه يك است آب چشمه سلسبيل ميلياردها درجه بالاتر است، يك دور نمايى مىتواند حس كند از آن جناتى كه خدا مىگويد، اما از«جنتى» هيچ دور نمايى نمىشود حس كرد. آن ديگر مال كسانى است كه تمام منزلها را عبور كردند.
«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ* ارْجِعى إِلى رَبِّكِ راضِيَهً مَرْضِيَّهً* فَادْخُلى فى عِبادى* وَ ادْخُلى جَنَّتى»[۱۸۳] مىفرمايد: بهشت من، ديگر ما نمىدانيم بهشت من چيست؟ البته آنهايى كه به مقام معرفت كامل رسيدند همين حرفها را هم از قرآن درك كردند چون خدا قرآن را براى فهميدن فرستاده است پردهاى را روى قرآن نينداخته كه كسى نفهمد، پردهاى هم اگر باشد پردههاى نفس خود ماست، پردههاى گناهان خود ماست، پردههاى دور بودن خود ما از پروردگار است.
قرآن مجيد مىفرمايد:
شما با حوادث و آزمايشهاى گوناگونى روبه رو هستيد كه البته اهم اين آزمايشها از طرف خدا به شما مىرسد و هر چه از سوى خدا باشد خير شما است چون در سوره آل عمران مىفرمايد:
«بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدير»[۱۸۴] آن چه از او صادر ميشود همه خير است، آزمايشها هم همه خير است و وقتى اين آزمايشها به شما مىرسد شما درمقابل اين آزمايشها بايد آن حالات عالى درونى را كه به شما عنايت كردند كه مهمترين آن صبر است، با اين حال عالى درونى جهت آزمايش را به نفع خودتان برگردانيد.
قرآن اول به آدم آگاهى مىدهد از مادر كه متولد شدى يك جادهاى را مىخواهى طى بكنى از گهواره تا گور است. در اين جاده آزمايشها گوناگونى است و آزمايشها هم متناسب استعداد قدرتى شما تنظيم مىشود، من خارج از قدرت شما درى از آزمايش به سوى شما باز نمىكنم.
چقدر خوب است كه آدم از اول تكليف اين قرآن را بفهمد كه تا آخر عمر خيالش راحت باشد. وقتى جنگ پيش مىآيد نفسش نفس مطمئنه باشد، شهادت پيش مىآيد نفس مطمئنه باشد، كم پولى پيش مىآيد نفس مطمئنه باشد، بىپولى پيش مىآيد نفس مطمئنه باشد، چقدر عالى است و آن وقت آدم اگر يك روز حادثه نبيند[۱۸۵]مىگويد: مولاى من از من رو برگرداندى امروز با من كارى نداشتى ما را واگذار كردى.
چقدر هم اين آزمايشها ثوابش فوق العاده است كه امام موسى بن جعفر (ع) در زندان ثواب اين ابتلائات خود را دريا دريا مىديد كه زندانبان مىگويد: در زندان دعا مىكرد، اى خدا! قسمتى از اين ثوابهايى كه بر اثر صبر من در برابر اين ابتلائات به من دادى، بين شيعيان من تقسيم كن.
آنوقت آدم شصت سال به وسيله وجود مقدس حضرت حق لب دريا باشد و خدا بگويد بنوش، آدم بگويد: تلخ است نمىخواهم، آنچه كه از طرف خدا است تلخى ندارد، مزاج تو منحرف است كه تلخ حس مىكند. تلخ نيست اگر تلخ بود روزهاى ماه رمضان امام صادق (ع) اشك نمىريخت و نمىگفت:
«أن تجعل وفاتى قتلًا فى سبيلك»[۱۸۶]
معلوم است كه خيلى شيرين بوده كه التماس مىكردند به ما بچشان، يا پول خرج كردن را التماس مىكردند. خرج كردن تلخ نيست، نگه داشتنش تلخ است.
دوام نياوردن در مقابل آزمايش تلخ است.
ابوذر و ثمره صبر بر بلايا
ابوذر جلوى چشمش بچهاش ذر از گرسنگى مىميرد، خودش هم از گرسنگى مشرف به موت مىشود، دخترش مىآيد سرش را به دامن مىگيرد كه آخرين لحظات نفسهاى پدر است لبها تكان مىخورد ولى ديگر جوهره صدا ندارد، حس مىكند كه با يكى حرف مىزند مىبيند كه پدر مىگويد:
«عليه السلام، منه السلام، له السلام، عليه السلام»
و يك شادى در چهره اين پدر پيداست.
دختر او مىگويد: بابا با كى صحبت مىكنى؟ در اين بيابان كه كسى نيست.
پدر مىگويد: دخترم ملك الموت است، آمده مرا ببرد، اما خدا گفته قبل از آوردنش سلام مرا برسان، من دارم جواب سلام مولايم را مىدهم. اين بيابان تلخ است، اين گرسنگى تلخ است، اگر هم تلخ باشد كه همه اين تلخىها به آن يك دانه سلام محبوب مىارزد.
اما همه شيرينىهاى دنيا به اين نمىارزد كه دم مرگ پروردگار عالم بفرمايد:
«كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَهٌ هُوَ قَاءِلُهَا وَ مِن وَرَاءِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»[۱۸۷] ملائكه! به دهانش بزنيد كه با من حرف نزند، به اين كه نمىارزد، اما اگر تلخ باشد يعنى اولياى خدا كه تلخى حس نمىكردند اگر براى ما كم ظرفيتها آزمايشها تلخ باشد اين تلخى به آن سلام آخر مىارزد اين تلخى به آن تعارف روز قيامت كه:
«ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنين»[۱۸۸] بندگان من! به بهشت من خوشآمديد، سلام بر شما، ايمنى بر شما، امنيت بر شما، مىارزد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
خير بودن بلايا و آزمايشهاى الهى
مشهد، حسينه كاشمريها
دهه آخر ذى القعده 1362
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
انسان از ورود به اين دنيا تا خروج از اين دنيا به فرموده قرآن مجيد با ابتلائات و آزمايشها و مصائب و سختىها و مشكلات و عقبههاى مختلفى روبهرو است.
خداوند متعال براى انسان زمينههايى براى بروز استعدادها و به فعليت رسيدن صفات عالى انسانى و رشد و كمال و پخته شدن انسان قرار داده است.
آنچه را كه خداوند براى انسان قرار داده است. قرآن مجيد مىفرمايد: خير است و علتش هم علاقه و عشقى است كه پروردگار بزرگ عالم به انسان دارد.
به قول شاعر:
اگر با ديگرانش بود ميلى
چرا ظرف مرا بشكست ليلى
اين آزمايشها و اين ابتلائات و اين پيشامدها ذاتاً براى انسان خير است و قبل از اينكه انسان در روح به آزمايشها برخورد كند خداوند متعال با وسيله آسمانى انسان را از آنچه كه در راه او قرار داده آگاه مىكند.
اين آگاهى هم به خاطر اين است كه: انسان در برخورد با پيشامدها و حوادث و ابتلائات وظيفه خود را بداند، تكليف الهى خود را بداند، مسئوليت خدايى خود را بداند. اگر جاهلانه با حوادث برخورد كند از حادثه نه اين كه نفعى عايد او نخواهد شد، ضرر هم خواهد كرد.
چگونگى برخورد را هم بيان مىكند، جهاد تكليفى كه لحظه به لحظه براى انسان پيش مىآيد جهاد با هواى نفس است كه جهاد اكبر مىباشد.[۱۸۹]
انسان اگر به دقت بررسى كند مىبيند قدم اولى كه بخواهد در دايره تكليف بگذارد در حقيقت قدم گذاشتن در درياى حادثه و آزمايشها است.
انسان تكليفش را خداوند متعال بيان كرده كه در برخورد به آزمايشها بايد چه كند، اصل آزمايشها كه حتمىاست. خبر به انسان داده، تو در معرض ابتلائات هستى راه برخورد با ابتلائات را به انسان نشان مىدهد كه انسان در برخورد به ابتلائات در برابر خواستههاى وجود مقدس پروردگار برخورد كند.
به اين طريق اگر انسان با ابتلائات برخورد كند و از مايههاى قدرتى هم كه خدا در وجود انسان قرار داده كه در راس آن صبر است. يعنى ايستادگى، به خصوص انسانهايى كه در مدار دين هستند كه قسمت عمدهاى ابتلائات و آزمايشهاى قدرتشان را، براى بيرون راندن انسان از مدار دين به كار مىبرند.
و اگر انسان بيدار نباشد، آگاه نباشد، عالم نباشد يا بيدار باشد، عالم هم باشد ولى صبر نداشته باشد، ايستادگى نداشته باشد، در هر دو صورت قرآن مجيد مىفرمايد: با تمام وجود به ضرر او برخواهد گشت هر چه هم حادثه مثبت باشد.
مثبتتر از حادثه وحى كه در عالم پيدا نمىشود. انسان وقتى در مقابل وحى قرار مىگيرد كه اولًا بايد عالم به وحى باشد و اين علم هم واجب است و وجوبش هم وجوب عينى است، وجوب عينى يعنى وجوبى كه اگر انسان از او رو برگرداند دچار گناه كبيره مىشود.
اين معرفت به وحى به اندازه لازم، واجب عينى است. در اول رسالهها هم نوشتهاند كه: اصول دين و ريشههاى اعتقادى تقليدى نيست در اين زمينه همه بايد عالم بشوند.
مردان و زنان و هر كسى كه مكلف است، بعد از علم بايد عمل بكنند. به آن علم و اين عمل صبر مىخواهد، ايستادگى مىخواهد، اگر صبر نباشد آن علم منافع خودش را آشكار نخواهد كرد.
عالم بىعمل با جاهل بىعمل از نظر ارزش فرقى نمىكند. جاهلى كه نرفته ياد بگيرد و نفهميده، در قيامت اهل عذاب است، عالمى هم كه عمل ندارد، در قيامت اهل عذاب است.
اميرالمؤمنين (ع) در يكى از خطبهها درباره تجلى حق مىفرمايد:
براى اينكه شما بتوانيد به تماشاى حق نائل شويد، خود حق را نمىشود ديد، خدا را كه نمىشود ديد، ولى تجلى خدا را مىشود ديد. تجلى خدا را مىشود با عقل لمس كرد حق ديده نمىشود.[۱۹۰]
صبر در عمل به تكاليف
براى اينكه زمينه اتصال به الله در همه جوانب زندگى فراهم شود بايد تجلى در قرآن كرد.
اين قرآن مجيد يك حادثه است، يك پديده است، در راس تمام آزمايشهايى است كه خداوند متعال براى بشر قرار داده است.
در برخورد با تكليف انسان هم علم لازم دارد، هم عمل لازم دارد، وقتى عالم شد بايد عمل كند. براى عمل كردن صبر را بايد استخدام كند.
يعنى ايستادگى در عمل داشته باشد حساب اين را نكند كه با طبع من، با نفس من، با لذت من، با خواسته من توافقى ندارد فقط حساب وجود مقدس حق را بايد داشته باشد كه او عاشق بوده است.
بندهاش به مقام وصل برسد از باب عشق به اينكه بنده بايد به مقام وصل برسد قرآن مجيد را در اختيار بندگانش قرار مىدهد و بنده با قرآن مجيد آزمايش مىشود.
مقام قرآن مجيد
سرفراز از قرآن مجيد كسى بيرون مىآيد كه نسبت به قرآن مجيد در حد استعداد و تكليفش آگاه باشد و آن آگاهى را به عمل بياورد، براى عمل كردن هم صبر لازم است، چون وقتى انسان با قرآن مجيد اتصال پيدا كرد. تمام دشمنان درون و برون قواى خود را متمركز مىكنند كه انسان با كمك قرآن مجيد به مقام اتصال به حق نرسد، كسى هم خيال نكند راه اتصال به خداوند متعال از غير قرآن مجيد ميسر است.
البته براى فهم قرآن مجيد، خداوند متعال شخص پيغمبر اسلام (ص)و ائمه طاهرين (ع)را قرار دادند كه مردم با كمك پيغمبر و ائمه قرآن مجيد را بفهمند چون آنقدر قرآن مجيد حدش عالى است كه برترى قرآن را كسى نمىتواند درك كند، وقتى خود قرآن از خودش تعريف مىكند و با پيغمبر و ائمه از قرآن مجيد حرف مىزنند آدم كاملًا برايش روشن مىشود كه قرآن مجيد در عالم وجود مقام دوم را داراست، مقام اول حق است و مقام بعد از حق و در طول حق، قرآن مجيد است.
با اين مقامى كه قرآن مجيد دارد هر انسانى به اين كتاب اتصال علمى و عملى پيدا كند برترى پيدا مىكند، مقام پيدا مىكند، قرب پيدا مىكند و وصل پيدا مىكند و هيچ دشمنى راضى نمىشود.
شما به چنين مقام بلندى نائل شويد، نه دشمن درونى نه دشمن برونى تسلط پيدا نمىكند. اما هواى نفس راضى نمىشود چون دنبال قرآن رفتن و عمل كردن به قرآن را موافق با لذتها و خواستههاى خودش نمىبيند.
صبر در برابر شهوات
مسألهاى براى انسان پيش آمده كه در حد اعلاى لذت از شهوت مىتواند قرار گيرد، وجود مقدس پروردگار هم اين لذت و شهوت را قطع كننده رابطه بين خودش و انسان مىداند هيچ گونه هم راضى نمىشود كه عبدش از او جدا شود، فريادش بلند مىشود كه انجام نده، ولى اين انجام ندادن موافق با ميل نيست، موافق با طبع نيست موافق با لذت خواهى انسان نيست.
اگر قدرت صبر نباشد اين آزمايشى كه خداوند از انسان مىخواهد و بشر با صبر همراه علم در كار نباشد، چگونه مىتواند انسان به مقام قرب و به مقام اتصال برسد رسيدن به مقام قرب و مقام وصل كه كار سادهاى نيست، او جهت را در تمام لحظات زندگى آدم بايد رعايت كند يكى آراستگى و ديگرى پيراستگى است.
تا وقتى كه زنده است، در مقابل چنين آزمايشى يا يك چنين حادثه و پديدهاى مثل قرآن مجيد كه در رأس تمام پديدههاست انسان اگر متكى به مقام با عظمت صبر نباشد، لحظه به لجظه دشمن او را از قرآن مجيد دور مىكند و به جاى ايجاد مقام قرب، آلودگى بُعد براى انسان درست مىشود. و اين بعد هم هر چه صبرش كمتر باشد زيادتر مىشود تا به جايى رسد كه آدم به كل حوصلهاش سر رود و به قول قرآن مجيد از دين خارج شود و به قول پيغمبر اكرم (ص)مانند تيرى كه از كمان در مىرود از مدار الهى با چنان سرعتى بيرون مىرود.[۱۹۱] جان انسانها حالت رغبت به خودش مىگيرد و مثل تيرى كه از كمان در مىرود از خدا و قرآن و ائمه طاهرين فرار مىكنند و وقتى كه آدم مثل تير از كمان، از مدار الهى بيرون مىرود به هلاكت و خسران و زيان رسيده است.
قرآن مجيد با همه برترى كه دارد، اگر انسان با علم و با صبر سازنده عمل كند، چون خيلى حوصله مىخواهد، خيلى پايدارى مىخواهد واقعاً در برخورد با قرآن مجيد تمام گردنههاى آزمايشى در مقابل انسان ظاهر مىشود.
انسان درمقابل اين گردنهها همين دو حالت آراستگى و پيراستگى دائم بايد به كار ببرد تا يك ميوه پختهاى شود، از دنيا برود و لايق شود كه او را سر سفره جانان قرارش دهند و براى برخورد با پيغمبر و ائمه در روز قيامت خود پيغمبر و ائمه بسيار از مردم مىخواستند با قرآن و با ائمه اطهار (ع)هماهنگ شوند.
پيام پيامبر، متن عربى: 226، الباب الخامس: الإخبار بالغيب، حديث 48؛«قال رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: سيقرأ القرآن رجال لا يجاوز حناجرهم، يمرقون من الدّين كما يمرق السّهم من الرّميّه.»
حرمت دروغ
كسى كه يك دروغ بگويد، حالا فرقى نمىكند اين دروغ را به خدا بگويد، به خلق خدا بگويد، به مردم مملكت بگويد، دولت به مردم بگويد، شوهر به زن بگويد، زن به شوهر بگويد، فرقى ندارد.
دويست و هشتاد و سه بار خدا در قرآن گفته از دروغ و افترا بپرهيزيد حتى به زن در خانه نمىشود دروغ گفت، او يك انسان است در مقابل شما، حق نداريد دروغ بگوييد، اگر يك روايتى هم گفت كه به زن در خانه دروغ بگويى عيبى ندارد، اين روايت را بگذارى در مقابل دويست و هشتاد و سه آيه قرآن كه عليه دروغ و افترا فرياد زده است اين روايت ديگر ارزش برايش باقى نمىماند.
از دروغ گفتن به شوخىبپرهيزيد، اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد: دروغ به شوخى طعم ايمان را از شما خواهد گرفت[۱۹۲] و ما نيازمان از تشنه در بيابان گرم به طعم ايمان بيشتر است، براى اينكه اگر ما مزه ايمان را نچشيم عمل با ارزش نمى توانيم پيدا كنيم.
خيلىها ايمانشان اجبارى است، عاشقانه نيست عملى كه توأم با عشق نباشد ارزش ندارد، نماز و روزه اجبارى چه ارزشى دارد، نمازگزار بايد تمام نمازش را عشق، پر كند.
اين گونه كه حضرت مىفرمايد: يعنى وقتى كه نمازش تمام شد غصهاش شود.
امام صادق (ع) مىفرمايد: هميشه با آب غصه دلت را شستشو بده.[۱۹۳]
ازدواج موقت در كلام امام رضا (ع)
امام رضا (ع) مىفرمايد: عاشقانه در تمام موارد كار كنيد. برخورد زن و شوهر در خانه هم بايد برخورد عاشقانه باشد، اگر نباشد ما اصلًا آن زندگى را قبول نداريم آن خانه را قبول نداريم.
مردى خدمت حضرت رضا (ع) رسيد راجع به ازدواج موقت از حضرت سؤال كرد، گفت: شرايط ازدواج موقت چيست؟ حضرت عرض فرمود: زن دارى؟ عرضكرد: بله، فرمود: اين سؤال به تو ربطى ندارد،[۱۹۴] چون امام مىداند اگر به او بگويد خوب است مىرود يك زيباتر از زن خود پيدا مىكند بعد دلگرم به او مىشود، بعد زن سى ساله خود كه شش تا بچه را بزرگ كرده، تمام ارزشهاى خانه را زير پا مىگذارد مىرود دنبال شهوت، خيلى چيزها را ائمه (ع)قبول ندارند و ما قبول داريم خيلى چيزها را خدا قبول ندارد و ما قبول داريم، خيلى چيزها را آنها قبول دارند و ما قبول نداريم و خيلى به نظرمان عادى و ساده است.
بعضى چيزها عيبهاى خيلى بزرگ پيدا مىكند، اگر هم اولش عيب نداشته باشد، بعداً پيدا مىكند.
چرا مىگويد: دروغ به شوخى هم حرام است؟ براى اينكه مقدمه ورود به دروغ جدى است، چرا مىگويد: نگاه كردن شعبهاى از زنا است و هر نگاه كردنى تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است كه به چشمت خورده و چرا مىگويد: اگر هر كسى به نامحرم نگاه كند به تعداد نگاههايش در جهنم تيرهايى از آتش و آهن گداخته به چشم او مىزنند چون مقدمه زناست،[۱۹۵] چون مقدمه هجوم به ناموس يك مملكت است، چون مقدمه خراب كردن يك خانواده است، چون مقدمه متلاشى كردن يك كانون گرم خانه مسلمان است، چرا بايد دروغ گفت؟
ما اول بايد سراغ قرآن برويم قبل از روايت، آنجايى كه قرآن براى ما روشن نبود واجب است سراغ روايت برويم، حالا وقتى مىگويد: اگر انسان دروغ بگويد بوى بدى از اين دهان به فضا مىرسد كه ملائكه عالم از استشمام اين بوى بد چون موجود زندهاند، چنان ناراحت مىشوند كه همه يك پارچه فرياد مىزنند الهى اين دروغگو را لعنت كن[۱۹۶] حالا آدم در نماز دروغ بگويد، به پروردگار آنجا كه مىگويد:
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»[۱۹۷] من بنده تو هستم اما خدا مىبيند كه او بنده شكمش هم هست، بنده هوايش هم است، بنده شرق و غرب هم است، خوب اين دروغ است.
چه كسى گفته شخصيت افراد شكسته شود؟ اسلام كه دين شخصيت دهى است، زن بايد كمال اعتماد را به مردش داشته باشد، مرد هم بايد كمال اعتماد را به زنش داشته باشد، رابطه خانه هم بايد عاشقانه باشد.
آن وقت امام صادق (ع) مىفرمايد:
ما اين خانه را به عنوان خانه اسلامى امضا مىكنيم.
خوب يك دروغ وقتى اينقدر بوى بدى داشته باشد پياده كردن خواستههاى غير مشروع نفس و هواى نفس را و عمل نكردن به دستورهاى پروردگار چقدر بوى بد دارد، چه شكلى به باطن آدم مىدهد، بعد هم با آن شكل و با آن بو آدم روز قيامت وارد بشود. اين بوى بد صريح قرآن مجيد است.
تفسيرى بر«فى عيشَهٍ راضِيَه»
پروردگار بزرگ هم كه در قرآن مجيد فرموده است:
عاشقان و اولياء من«فى عيشَهٍ راضِيَه» هستند. من اگر با آن بو و دود سنگينى كه از گناه من برخواسته و آشكار شده وارد قيامت بشوم، چه طور مىتوانم به پيغمبر و ائمه (ع)نزديك بشوم؟ خدا كه گفته آنها:
«فَهُوَ فى عيشَهٍ راضِيَه»[۱۹۸] هستند.
ممكن است حضرت سيدالشهدا (ع) با اين دود غليظ گناه من و بوى كثيف گناه من در قيامت تا رفتن به بهشت زجر بكشد پس«فَهُوَ فى عيشَهٍ راضِيَه» چيست؟
در سوره مباركه حديد و سوره مباركه يس پروردگار به انبوه مردم مىفرمايند:
تمام مجرمين از قبرها كه بيرون مىآيند خطاب به آنها مىرسد:
«وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُون»[۱۹۹] خودتان را جدا كنيد، و در سوره مباركه حديد مىفرمايد:
«فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَهُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ»[۲۰۰]اصلًا بين عاشقان و بين ديوانگان گناهكار مجرم عصيانگر ديوار كشيده مىشود كه همديگر را نمىبينند، حالا از پشت ديوار من فرياد بزنم، كيست كه صداى من را بشنود؟
صبر، راه رسيدن به مقام وصل
راه رسيدن به وصل چيست
قرآن مىفرمايد:
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَهٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون»[۲۰۱] شما كسانى بوديد كه لبه پرتگاه جهنم بوديد، من قرآن را فرستادم براى اينكه شما را نجات بدهد، چون عاشق شما هستم.
قرآن آزمايشگاه است و انسان در مقابل اين آزمايشگاه هم علم مىخواهد، هم صبر مىخواهد، علم را مىخواهد براى اينكه بفهمد چه كار بكند. صبر را مىخواهد براى اينكه عمل از او سر بزند و طاقت اجرا داشته باشد و اين صبر هم با تمرين به دست مىآيد و اين صبر را مىشود تقويت كرد و وقتى كه مقام صبر در انسان تجلى بكند هوى در انسان ضعيف مىشود، اما اگر هوى قوى باشد، اگر انسان به باطن و ظاهر قرآن عالم باشد اراده انسان در اسارت هوى است، انسان مىخواهد كار بكند نمىتواند اراده اسير تحرك ايجاد نمىكند، اراده وقتى اسير بود، علم هم اسير است.
خيلىها علم به حرام و حلال خدا دارند اما عمل نمىكنند، نه به واجب خدا گوش مىدهند نه به حرام خدا. طلحه و زبير كه جاهل به احكام خدا نبودند بلكه از عالمان به احكام الهى بودند، جاهل نبودند، آنهايى كه بعد از پيغمبر اسلام (ص)تا كشته شدن اميرالمؤمنين (ع) اينهمه جنايت كردند. عالمان به احكام الهى بودند جاهل نبودند ولى علمشان و اراده ايشان اسير بود و علم اسير و اراده اسير هيچ حركتى ندارد. انسان در معرض آزمايشهاى سنگين است.
خدا به انسان آگاهى مىدهد، بعد هم كيفيت برخورد را معلوم مىكند كه با حادثه چگونه برخورد كند هر چه باشد، چه حادثه مثل قرآن باشد كه در رأس پديدههاست، و چه پيادهشدن احكام خدا باشد. چه بلاها و مصائب آسمانى باشد مثل زلزله يا چه بلاهايى باشد كه دشمن بر انسان ايجاد مىكند: مثل جنگ يا بلاهايى باشد كه زير و بالا شدن اجتماعى براى انسان توليد مىكند يا بلاى هواى نفس باشد يا بلاى شكم باشد.
اولًا: آگاهى داده كه شما در جادهاى هستيد كه پر از حادثه است.
ثانياً: راه برخورد با حادثه را معلوم كرده كه چگونه برخورد بكنيد.
ثالثاً: قدرت برخورد سالم با حادثه را هم به انسان عنايت كرده كه همين مقام صبر است.
كشتى نجات
آن وقت اهل معرفت آنقدر حادثه برايشان شيرين است؛ چون ديدشان ديد الهى است، بر اثر معرفت عشق پيدا كردند و اين عشق برايشان مركب عمل شده است و روى درياى حوادث حركت مىكنند و اصلًا كشتىشان نمىشكند، روى درياى حوادث حركت مىكنند روزنهاى در كشتى ايشان پيدا نمىشود كشتى مىرود تا به ساحل برسد. البته اينها معرفت پر قدرتى دارند معرفتشان، عشقشان، پيغمبرشان، امامشان، همه اينها هدايتگر اين كشتى هستند و با چنين كشتى وقتى انسان در درياى حوادث حركت مىكند تمام آزمايشهاى و تمام زير و بالاها و تمام موجها را پشتسر مىگذارد، راحت به ساحل نجات مىرسد.
پيغمبر اسلام (ص)مىفرمايد:
«ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجاه»[۲۰۲]
چطور وجود مقدس ايشان پنجاه و هفت سال در دريايى از انواع ابتلائات و به خصوص در برخورد با قرآن داشتند و به چه ساحلى هم رسيدند، ساحل مقام قرب و مقام وصل است هر كه هم دست به دامن ايشان بزند، راحت از موج حوادث رد مىشود، خدا عاشق ما است، اين را در آيات و روايات قدسى بيان كرده، عقل هم همين را مىگويد كه صانع به مصنوعش عشق مىورزد و مصنوعش يك مصنوع احسن است كه در قرآن مجيد مىفرمايد:
«الَّذى أَحْسَنَ كُلَّ شَىْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْاءِنْسانِ مِنْ طين»[۲۰۳] چيزى را كه در اين دار وجود آفريدهام به نيكوترين وجه آفريدهام. وقتى وجود مقدسش انسان را به عنوان يكى از«احسن شئ» نظر مىكند و عاشقانه هم نگاه مىكند، چون آدم هيچ زيبايى را با تنفر نگاه نمىكند نه طبع انسان و نه طبع موجودات زنده، هيچ زيبايى را با حس تنفر نگاه نمىكند.
و شما مىدانيد كه طبع ما طبع جزئى است و اين طبع جزئى ما حكايتى از طبع مطلق عالم دارد، وقتى طبع جزئى ما هر چيز كاملى را جامع و هر نيكويى را با رابطه عاشقانه نگاه كند، معلوم است كه وجود مقدس پروردگار با يك عشق مطلقى به موجود احسن نگاه مىكند و در بين تمام موجودات كه قرآن همه را مىگويد: احسن هستند اين احسن بودن انسان نسبت به خودش يك احسنيت ما فوق است، نمىتوان قياس با ساير موجودات كرد، عاشقانه نگاه مىكند انسان در بين تمام موجودات معشوق حق است و حق هم مىخواهد اين معشوق تمام فراق را از بين ببرد و به مقام وصل برسد.
جهل، سستى، گناه، بىمعرفتى و عادى بودن از موارد هجر است و او نمىخواهد انسان دچار هجر بشود او عاشق است كه تمام اين موارد هجر از بين برود و انسان يك پارچه به مقام وصل برسد و وقتى به مقام وصل رسيد ارزش پيدا مىكند كه مستقيما با خود انسان صحبت بكند.
پروردگار اول با واسطه قرآن با آدم حرف مىزند، مقدارى كه انسان رشد كرد در خودش حس مىكند كه صداى محبوب به گوش دل مىرسد يك مقدار كه بالاتر آمد اگر در دنيا بتواند مقرب شود مثل انبيا بىپرده ديگر صداى محبوب را شنيدند، وگر نه وقتى قدم به راه مرگ بگذارد آنجا صداى محبوب را مىشنود:
«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ* ارْجِعى إِلى رَبِّكِ راضِيَهً مَرْضِيَّهً* فَادْخُلى فى عِبادى* وَ ادْخُلى جَنَّتى»[۲۰۴] فراق ديگر تمام شد:
«ارْجِعى إِلى رَبِّكِ راضِيَهً مَرْضِيَّهً* فَادْخُلى فى عِبادى* وَ ادْخُلى جَنَّتى»
و وقتى داخل قيامت مىشوند نعمتهاى بهشت براى آنان تمام و كمال فراهم است.
آنگاه كه حادثه به قول حضرت قاسم (ع)«احلى من العسل»[۲۰۵]
مىشود كه آدم حس مىكند لب درياى حوادث، لب درياى شيرينتر از عسل ايستاده؛ پس اين نعمتهاى عظيم بهشت شيرينىهايش از چيست؟
فأشفق عليه فقال له: يا بُنىّ كيف الموت عندك؟ قال: يا عمّ، أحلى من العسل! فقال (ع): إيواللّه، فداك عمّك! إنّك لأحد من يُقتل من الرجال معى بعد أن تبلو ببلاءٍ عظيم! وإبنى عبداللّه!.»
شيرينىهايش براى همين ذات صبر است، شيرينىهايش براى ذات ايستادگىها است، براى ذات مقاومتها است. انسان بزرگوار و انسان پرقيمت، با پيش آمدن حادثه كمبودها، مشكلات، سختىها، نارسايىها از مدار عشق به خدا خارج نمىشود؛ زيرا آن چنان ارزش ندارد.
آن نگاه پروردگار است كه ارزش دارد، آن سلام حق است كه ارزش دارد، اگر بدانيد چقدر عاشق ما است حرارت پيدا مىكنى، پر درمىآورى، پرواز مىكنى.
چقدر به وسيله پيغمبر به ما پيغام داده حبيب من، اگر يك عالم و گوينده و يك انسانى كه مردم از او معالم دين را مىگيرند بندگان گنهكار مرا نااميد بكند، بگو:
قيامت منتظر جهنم باش، همان بندگانم كه مريض شدهاند تو ديگر نااميدشان نكن دستشان را بگير و با من آشتى بده آنهارا برگردان، من دلم نمىخواهد بندهام را مريض ببينم، دلم نمىخواهد بندهام را آلوده ببينم، دلم نمىخواهد بوى بنده من بوى بدى باشد، مىخواهم بنده من بوى نبوّت بدهد، مىخواهم بنده من بوى قرآن بدهد، مىخواهم بنده من بوى حسين بدهد، حالا اگر در آشپزخانه شيطان آلوده شده و بد بو شده، تو ديگر بدبوترش نكن.
داستان موسى و عشق مادر به فرزند
حق تعالى به موسى بن عمران (ع) فرمود:
فردا بيا پشت فلان تپه حادثهاى اتفاق مىافتد ببين و برو.
موسى مىگويد: پشت آن تپه نشسته بودم ديدم يك مادر هفتاد سالهاى با پسر بيست و چند سالهاش سر ازدواج با هم بحث مىكنند، مىخواهد روستاى پشت تپه برود دخترى را خواستگارى كند مادر مىگويد مصلحت زندگى ما نيست، مىگويد: تو دخالت بىجا مىكنى و بحثشان تند شد و با هم دعوايشان شد و پسر هم عصبانى شد و يك سنگى را پرتاب كرد به طرف مادر، سر مادر شكافت و خون سرازير شد و افتاد پسر هم راه تپه را گرفت و رفت. چهل پنجاه تا قدم كه رفت در يك جا شن نرم زير پايش بود. پسر زمين خورد مادر سرش را بلند كرد و گفت: الهى بچه من را نگهدار دست و پايش نشكند، زخمى نشود، ناراحت نشود، خطاب
رسيد موسى داستان تمام شد برگرد.
موسى عرض كرد: خدايا! نتيجهاش چه شد. فرمود: به مردم بگو از اين مادرها به شما مهربانترم با اينكه در حق من بدى كرديد، برگرديد، صبر كنيد، اين چند روزه دنيا را صبر بكنيد، دم مرگ كه مىخواهيم وارد آخرت بشويم خدا بگويد خوش آمديد.
رفاقت با صابران
در زندگى با كسانى كه شما را از مدار صبر خارج مىكنند رفاقت نكنيد، آنهايى كه شما را به ضعف مىكشند رفاقت نكنيد، آنهايى كه مىخواهند شما را با مشكلاتى كه برايتان پيشآمده، بدبين بكنند و به تدريج از اين رابطه الهى قطعتان بكنند معاشرت نكنيد.
مردى به نام زيد را بيرون از مكه بنا شد به دار بكشند. ابوسفيان اين مرد را كه از عاشقان پيغمبر بود گرفت و گفت: در جنگ بدر به قوم و خويشهاى من لطمه زده و حالا هم گير افتاده، من به بدترين وجهى او را به دار بكشم. خيلى هم زجر مىدادند اينها را تا بميرند.
وقتى زيد را پاى دار بردند بعد از اينكه كتك زيادى خورده بود. ابوسفيان گفت:
اگر از ياران پيغمبر يك نفر هم كم شود به نفع ماست و او صبر كرد و فداى اسلام گرديد. صبر كنيد، عاقبت با شماست.
در قرآن مجيد بسيار وعده نصرت و پيروزى را به صابران داده و به آنان اعلام عشق فرموده كه:
«وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِىٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فى سَبيلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللّهُ يُحِبُّ الصّابِرينَ»[۲۰۶]
من عاشق صبركنندگان هستم آنهايى كه در برابر حادثه مىايستند و از هرچه كه به آنها مىرسد باك ندارند. سيزده سال در مكه بعد هم در مدينه زجر كشيده، حالا هم با خدعهاى او را گرفته مىخواهند به دار بكشند. بيرون شهر مكه ابوسفيان گفت: او را نكشيد، فقط از پيغمبر جدايش كنيم.
عدّهاى به پيغمبر گفتند: دو تا قبيله مىخواهند مسلمان بشوند، معلم مىخواهند پيغمبر شش تا را فرستادند سه تا را در راه كشتند و يكى را دم دروازه مكه كشتند، دو تا را هم گرفتند كه يكى همين زيد است، و ديگرى هم حبيب است.
حبيب را كه مىخواستند بكشند گفت: به من مهلت بدهيد دو ركعت نماز بخوانم، دو ركعت نماز خواند بعد از نماز شروع به گريه كردن كرد. گفت: مولاى من مهلتى دادى كه آن طور خشوع و خضوع را در نماز به كار ببرم كه نداشتم، مىترسيدم خشوع و خضوع در اين دو ركعت نماز مثل هميشه باشد دشمن خيال بكند من از مرگ مىترسم و اين خيال دشمن به ضرر امت اسلام باشد كه خيال بكند كه مسلمان از مرگ مىترسد، خدايا! من را از اين دو ركعت نماز كه بىادبى شد ببخش.
اما زيد را شستشوى فكرى دادند كه نزد ابوسفيان برود. ابوسفيان به او گفت: زن و بچهات كجايند؟
گفت: در مدينه زن جوان و دو سه تا بچه كوچك دارم.
گفت: دوست داشتى پيغمبر كشته مىشد و تو سالم به مدينه پيش زن و بچهات برمىگشتى؟
زيد گفت: به خدا قسم دوست ندارم زنده بمانم و ببينم خارى به كف پاى پيغمبرم فرو برود. تو خيال مىكنى من يك كلمه مىگويم كه شما خوشتان بيايد و من را آزاد كنيد؟ من حرفى را نمىگويم، من آماده شهادت هستم.[۲۰۷]
«وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ»
آنان را ببينيد از طريق معرفت و عشق و عمل و به كار گرفتن نيروهاى روانى، به عالىترين مقامات الهى رسيدند.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
فهرستها
فهرست آيات
آيه
شمارهآيه
صفحه
. فاتحه (1)«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» 5 / 478
. بقره (2)«وَ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوهِ» 2 / 24
«وَ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ» 25 / 462
«إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَهً» 30 / 222
«عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» 31 / 296
«وَ لَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ» 35 / 131
«وَ قُولُوا لِلْنَّاسِ حُسْنًا» 83 / 229
«وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَتٍ» 124 / 295
«إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبّ الْعَلَمِينَ» 131 / 266
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ» 155 / 75، 82، 404، 406
«الَّذِينَ إِذَآ أَصَبَتْهُم مُّصِيبَهٌ قَالُواْ» 156 / 82
«أُوْلئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَ تٌ مّن رَّبّهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» 157 / 82، 83
«وَ الصَّبِرِينَ فِى الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ... هُمُ الْمُتَّقُونَ» 177 / 121، 122، 123، 124، 125
«وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» 207 / 272 «كَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَ حِدَهً» 213 / 222
«رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبّتْ أَقْدَامَنَا...» 250 / 330
«الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّهٍ» 261 / 89
«وَاللَّهُ يُضَعِفُ لِمَن يَشَآءُ» 261 / 94
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرّبَواْ» 278 / 371
«فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ» 279 / 371
. آل عمران (3)«بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدير» 26 / 463
«إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَآءِ» 38 / 353
«وَجِيهًا فِى الدُّنْيَا وَالْأَخِرَهِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ» 45 / 435، 436، 437
«أَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ» 61 / 295
«وَلَا يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَمَهِ» 77 / 191
«فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنا» 97 / 423
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» 103 / 480
«وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَهٍ مّن رَّبّكُمْ» 133 / 174 /
«الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِى السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ وَالْكَظِمِينَ الْغَيْظَ» 134 / 174
«وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِىٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ... يُحِبُّ الصّابِرينَ» 146 / 486، 487
«وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ» 159 / 60، 324
«لَتُبْلَوُنَّ فى أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ... وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور» 186 / 406، 410، 444
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ» 200 / 25
. نساء (4)«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَ لَ الْيَتَمَى ظُلْمًا» 10 / 314
«فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ» 64 / 376
«إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَنِ كَانَ ضَعِيفًا» 76 / 441
«وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِيهَا» 93 / 326
«إِلَّا الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللَّهِ وَأَخْلَصُواْ دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُوْلئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ» 146 / 352، 353، 355، 358
«سَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيما» 146 / 356
. مائده (5)«تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرّ وَ التَّقْوَى» 2 / 214
«سَمَّعُونَ لِلْكَذِبِ» 41 / 28، 222
«أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» 74 / 168، 169، 173
«هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّدِقِينَ صِدْقُهُمْ» 119 / 120، 125
. انعام (6)«إِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ» 17 / 192
«ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُون» 91 / 326
«فَلَوْ شَآءَ لَهَدَيكُمْ أَجْمَعِينَ» 149 / 278، 280
«مَن جَآءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» 160 / 88
. اعراف (7)«وَلَنَسْلَنَّ الْمُرْسَلِينَ» 6 / 80
«ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَهً» 55 / 355 «إِنّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» 59 / 142
«فَاصْبِروا» 87 / 62
«خَرَّ مُوسَى صَعِقًا» 143 / 78
«قَالَ سُبْحَنَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» 143 / 78
«أُوْلئِكَ كَالأْنْعَمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» 179 / 186
«تَرَيهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ» 198 / 445
. انفال (8)«وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مّن شَىْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ» 41 / 104
«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِينَ» 46 / 62
. توبه (9)«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ» 4 / 121، 125
«هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقّ» 33 / 60
«لَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ» 68 / 453
«فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ» 111 / 330
. يونس (10)«فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ إِلَّا الضَّلَلُ» 32 / 327
«أَلَا إِنَّ أَوْلِيَآءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ» 62 / 177
«وَ إِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ» 107/ 97، 193
. هود (11)«وَ قِيلَ يَأَرْضُ ابْلَعِى مَآءَكِ وَ يَسَمَآءُ أَقْلِعِى» 44 / 341
«عَذَابٌ أَلِيمُ» 48 / 453
«مَّا مِن دَآبَّهٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُ بِنَاصِيَتِهَآ» 56 / 311
«لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ» 105 / 354
«فَاسْتَقِمْ كَمَآ أُمِرْتَ» 112 / 62
. يوسف (12)«وَ كَذَ لِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ» 6 / 444
«فَلَمَّا اسْتَيْسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا» 80 / 341
«قَالُواْ يَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَطِئِينَ» 97/ 376
. رعد (13)«وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِينَ» 2/ 63، 65
«وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرّيَّتِهِمْ» 23 / 156
. حجر (15)«ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنين» 46 / 466
. نحل (16)«مَا عِندَكُمْ يَنفَدُوَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ... مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» 96/ 45- 46
«عَذَابٌ عَظِيمٌ» 106 / 453
. اسراء (17)«وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا» 7 / 95
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ» 9 / 452
«وَ قَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَ لِدَيْنِ إِحْسَنًا» 23 / 177، 207
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ... إِلّا خَسارا» 82/ 429، 430
«قُل لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاءِنسُ وَ الْجِنُّ... وَ لَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا» 88 / 342، 343
. كهف (18)«مَن كَانَ يَرْجُواْ لِقَآءَ رَبّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَلِحًا» 110 / 196
. طه (20)«طه» 1/ 61 «مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى» 2 / 61
«اذْهَبَآ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى» 43 / 168، 457
«فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى» 44 / 168
. انبياء (21)«لَوْ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» 22 / 279، 340
«وَ نَضَعُ الْمَوَ زِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَمَهِ... وَ إِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا» 47 / 136- 137
«سُبْحَنَكَ إِنّى كُنتُ مِنَ الظَّلِمِينَ» 87 / 50
«لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا» 101/ 354
«وَ مَآ أَرْسَلْنَكَ إِلَّا رَحْمَهً لّلْعَلَمِينَ» 107 / 324
. حج (22)«وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ» 47 / 152
«لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا» 73 / 340
. مؤمنون (23)«كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَهٌ هُوَ قَاءِلُهَا وَ مِن وَرَاءِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» 100 / 465
. نور (24)«رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ... وَ الْأَبْصار» 37 / 142، 454، 455
. نمل (27)«قَالَ عِفْرِيتٌ مّنَ الْجِنّ» 39 / 343
«قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ» 39 / 343
. قصص (28)«أُوْلئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُواْ... يُنفِقُونَ» 54/ 47، 49، 50
«أَحْسِن كَمَآ أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ» 77 / 230
. عنكبوت (29)«أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون» 2 / 404
«قُلْ كَفى بِاللّهِ بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ... أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ» 52 / 413، 414
. روم (30)«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا... لَا يَعْلَمُونَ» 30 / 157، 310
. لقمان (31)«وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ» 19 / 353، 355
«وَ مَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» 22 / 229
. سجده (32)«الَّذى أَحْسَنَ كُلَّ شَىْءٍ خَلَقَهُ» 7 / 482
«وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا... يُوقِنُونَ» 24 / 41، 42
. احزاب (33)«هُنَالِكَ ابْتُلِىَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالًا شَدِيدًا» 11 / 412
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيْهِ» 56 / 83
. سبأ (34)«اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُكْرًا» 13 / 176
. فاطر (35)«وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ يَرْفَعُهُ» 10 / 77
«يَأَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَى اللَّهِ» 15 / 35
. يس (36)«وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ» 32 / 383
«سَلَمٌ قَوْلًا مّن رَّبّ رَّحِيمٍ» 58 / 77، 78
«وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُون» 59 / 479
. ص (38)«فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين» 82 / 439
. زمر (39)«أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» 36 / 328
. غافر (40)«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ... فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا» 7 / 190- 191
. فصلت (41)«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُوا... كُنتُمْ تُوعَدُونَ» 30 / 344، 345، 346، 347
«نَحْنُ أَوْلِيَآؤُكُمْ فِى الْحَيَوهِ الدُّنْيَا وَ فِى الْأَخِرَهِ» 31 / 344، 347، 348
«نُزُلًا مّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ» 32 / 344
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مّمَّن دَعَآ إِلَى اللَّهِ» 33 / 229
. زخرف (43)«فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» 71 / 79
. دخان (44)«إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِى لَيْلَهٍ مُّبَرَكَهٍ» 3 / 318
. جاثيه (45)«أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَيهُ» 23 / 126
. احقاف (46)«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» 35 / 61
. حجرات (49)«فَتَبَيَّنُواْ» 6 / 28
«ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا» 15 / 266
«يَأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَكُم مّن ذَكَرٍ وَ أُنثَى» 13 / 389
«لَّا تَمُنُّواْ عَلَىَّ إِسْلَمَكُم» 17/ 74
. الرحمن (55)«وَ السَّمَآءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ» 7/ 138
«أَلَّا تَطْغَوْاْ فِى الْمِيزَانِ» 8 / 138
«وَ أَقِيمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تُخْسِرُواْ الْمِيزَانَ» 9/ 138
«مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ» 19/ 328
«بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ» 20 / 328
. حديد (57)«فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَهُ» 13 / 479
. مجادله (58)«عَذَابٌ مُّهِينٌ» 16 / 453
. صف (61)«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفًّا» 4/ 125
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ هِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» 8 / 267
. منافقون (63)«لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» 8 / 235
. تغابن (64)«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ» 14 / 368، 369، 377
. تحريم (66)«لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ» 6 / 309
. ملك (67)«الَّذى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياهَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» 2 / 401
. حاقه (69)«عِيشَهٍ راضيَهٍ» 21 / 281
«خُذُوهُ فَغُلُّوهُ» 30 / 273
«ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ» 31 / 273
. نوح (71)«رَّبّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَفِرِينَ دَيَّارًا» 26 / 285
. انسان (76)«إِنَّا هَدَيْنَهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»
3 /
438
«وَ سَقَيهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» 21 / 170
. نازعات (79)«أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى» 40 / 312
«فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِىَ الْمَأْوَى» 41 / 312
. غاشيه (88)«تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ ءَانِيَهٍ» 5 / 436
«لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ» 6 / 437
«لَّا يُسْمِنُ وَ لَا يُغْنِى مِن جُوعٍ» 7/ 437
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَهٌ» 8 / 120، 437
«لّسَعْيِهَا رَاضِيَهٌ» 9 / 120
. فجر (89)«يَأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ» 27 / 347، 462، 483
«ارْجِعى إِلى رَبِّكِ راضِيَهً مَرْضِيَّهً» 28 / 462، 483
«فَادْخُلى فى عِبادى» 29 / 462، 483
«وَ ادْخُلى جَنَّتى» 30 / 462، 483
. بلد (90)«وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ» 17 / 71
. ضحى (93)«وَ أَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ» 9 / 204
. شرح (94)«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» 5 / 444
«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» 6 / 443 . قدر (97)«إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِى لَيْلَهِ الْقَدْرِ» 1 / 303، 318
. قارعه (101) «فَهُوَ فى عيشَهٍ راضِيَه» 7 / 478، 479
. عصر (103)«وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ» 3 / 71
. ماعون (107»«أَرَءَيْتَ الَّذِى يُكَذّبُ بِالدّينِ» 1 / 204
«فَذَ لِكَ الَّذِى يَدُعُّ الْيَتِيمَ» 2 / 204
. اخلاص (112»«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» 1 / 279
«اللَّهُ الصَّمَدُ» 2 / 279
«لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ» 3 / 279
«وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ» 4 / 279
. ناس (114»«مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ» 6 / 419
فهرست روايات
روايت
معصوم
صفحه
«احلى من العسل»
حضرت قاسم (ع) / 483
«اخْرُجْ فَانَّ اللّه قَدْ شاءَ انْ يَراكَ قَتِيلًا» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 194
«ادعوكم من عباده العباد الى عباده الله» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 252
«افضل أعمال امتى انتظار الفرج من الله» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 390
«أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِى بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّهٍ وَ سَدَادٍ» اميرالمؤمنين (ع) / 359، 424
«اللهم أسئلك من فضلك» امام صادق (ع) / 97، 99
«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 286
«الهى! الْبَسَتْنِى الخَطايا ثَوْبَ مَذَلَّتِى» امام سجاد (ع) / 186، 199
«الهى رِضاً بِقَضائِكَ صَبْراً عَلى بَلائِكَ تَسْلِيماً لِامْرِكَ لامَعْبُودَ لِى سِواكَ» امام حسين (ع) / 195
«انَا عَبْدُكَ الضَّعِيفْ الذَّلِيلْ الحَقِيرُ المِسْكِينُ المُسْتِكَينُ» دعاى كميل / 375
«أن تجعل وفاتى قتلًا فى سبيلك» امام صادق (ع) / 464
«أَنْ تَعْبُدَ اللّهَ بِقَدْرِ حاجَتِكَ اليه... وَ أَنْ تَعْمَلَ لِدُنْياكَ بِقَدْرِ عُمْرك فيها» اميرالمؤمنين (ع) / 360، 361، 363
«الانْسانُ سِرّى وَ انَا سِرُّهُ» امام سجاد (ع) / 186، 191
«ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجاه» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 482
«ان الله لاينظر الى صوركم و لا الى اموالكم و لكن ينظر الى قلوبكم» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 187
«انَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِيائِى عِنْدِى، عَبْداً مُؤمِناً ذا حَظٍّ مِنْ صَلاحٍ» امام صادق (ع) / 264، 265، 266، 267، 269، 272، 271، 356
«انّى تارِكٌ فِيكُمْ الثَّقَلَيْنِ كتاب الله و عترتى» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 32
«اوحى الله الى داود! تَخلَّقْ بِاخْلاقى فَانّى انا الصبور» حديث قدسى / 151، 155
«اوصِيكُما وَ جَميعَ وُلِدى وَ اهْلى وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى بِتَقْوَى اللّهِ وَ نَظْمِ امْرِكُم...» اميرالمؤمنين (ع) / 268
«بسم الله و بالله و فى سبيل الله و على مله رسول الله» امام حسين (ع) / 332
«التّاجِرُ فاجِرٌ وَ الفاجِرُ فِى النّارِ الّا مَنْ أَخَذَ الحَقَّ وَ أعْطَى الحَقَّ» اميرالمؤمنين (ع) / 373
«تَنامُ عَيْناىَ وَ لايَنامُ قَلْبِى» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 194
«الحَياءُ زِينَهٌ وَ التقوى كَرَمٌ وَ خَيْرُ المراكب مَركب الصَبْرِ» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 381، 388، 389
«خَديجَهُ زَوْجَتى فِى الدُنْيا وَ الاخِرَهِ» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 156
«دار بالبلاء محفوفه» اميرالمؤمنين (ع) / 396
«سَبْعَهٌ مَنْ كُنَّ فِيه فَقَدِ اسْتَكَمَلَ حَقيقَهَ الايمانِ وَ ابْوابُ الجَنَّهِ مُفَتَّحَهٌ لَهُ...» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 230
«سلمانُ منّا اهل البيت» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 187، 402
«شَمَتَ بى عَدُوِّى» حضرت زهرا عليهاالسلام / 242
«صبراً بنى الكرام» امام حسين (ع) / 71، 331
«صبراً على بلائك» امام حسين (ع) / 161
«الصَّبْرُ أَنْ يَحْتَمِلَ الرَّجُلَ ما يَنُوبُه وَ يَكْظِمَ ما يَغْضِبُه» اميرالمؤمنين (ع) / 237، 241، 246
«الصبر كنزٌ من كنوز الجنه» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 115
«الصَّبْرُ مِنَ الايمان بِمَنْزَلَهِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لا ايمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ» اميرالمؤمنين (ع) / 140، 141
«الصَبْرُ نِصْفُ الايمانِ» اميرالمؤمنين (ع) / 161
«الصوم جُنّه» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 26
«الصوم لى و انا أجزى به» حديث قدسى / 45
«صوموا تصحّوا» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 41
«عَبْدِى! بَقيت فريداً، وَحِيداً فى لَحَدِكَ فأَنَا رَحمِكَ اليوم رحمهً تَتَعَجَّبُ الخلائقُ منها» حديث قدسى / 197
«عَظُمَ الْخَالِقُ فِى أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِى أَعْيُنِهِم» اميرالمؤمنين (ع) / 456
«على مع الحق و الحق مع على يدور حيثما دار» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 272
«فَبِعِزَّتِكَ يا سَيَّدِى وَ مَوْلاىَ اقْسِمُ صادِقاً» دعاى كميل / 181
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَهِ» اميرالمؤمنين (ع) / 268، 288
«فصبرتُ و فى العين قَذَى وَ فى الحَلْقِ شَجَاً» اميرالمؤمنين (ع) / 64
«فالصبرُ على أربع شُعَب؛ على الشَّوقِ و الشَّفَق وَ الزهد و التَرَقُّب فَمَنِ اشْتاقَ... عن المحرمات» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 87، 88، 96، 97، 125، 126، 131، 141، 145
«فَالصُّورَهُ، صُوْرَهُ انْسانٍ وَ القَلْبُ قَلْبُ حِيوانٍ» اميرالمؤمنين (ع) / 388
«فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ البابِ بَعْدَ فَتْحِهِ» امام سجاد (ع) / 169
«قَتَلَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ بِالايْدِى وَ الالْسُنِ» زيارت امام رضا (ع) / 243
«قَليلٌ مَكْثُه وَ يَسيرٌ بَقائُه» دعاى كميل / 26
«لَانْ يَهْدِىَ اللّهُ بِكَ رَجُلًا واحداً خَيْرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَيهِ الشَّمْسُ» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 58
«لايَسَعُنِى ارْضِى وَلا سَمائى وَ لكِن يَسَعُنِىَ قَلبُ عَبدِى المُؤْمِنِ» حديث قدسى / 293، 294
«لَضَرْبَهُ عَلىٍّ يَوْمَ الخَنْدَقِ افْضَلُ مِنْ عِبادَهِ الثَقَلَيْنِ» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 269
«لَو كُشِفَ الغِطاءُ مَا ازْدَدَتُ يَقيناً» اميرالمؤمنين (ع) / 297
«ليس منا من غشّ مسلماً» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 128
«المَغْفِرَهُ مِنّى وَ التَوبَهُ مِنكُم... و الاجابَهُ مِنّى وَ الدُّعاءُ مِنْكُمْ» حديث قدسى / 165، 174، 175، 178، 179
«مَنْ رَبُّكَ و مَنْ نَبيُّكَ وَ مَنْ امامُكَ وَ ما قِبْلَتُكَ؟» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 45
«مَنْ لَمْ يَرْضَ بِقَضائِى فَلْيَطْلُبْ رَبّاً سِوائى» حديث قدسى / 178
«النظر الى وجه العالم عباده» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 109
«و الله ان قطعتم يمينى انّى احامى ابدا عن دينى» حضرتابوالفضل (ع) / 145
«وَ اللّهِ لِلرِّبا فِى هذِهِ الامَّه دَبِيبٌ أَخفى مِنْ دَبِيبِ النَمْلِ عَلَى الصَّفا» اميرالمؤمنين (ع) / 373
«وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَهُ الْجَنَّهُ وَ الْغَايَهُ النَّارُ» اميرالمؤمنين (ع) / 397، 399
«وَ قَدْ اتَيْتُكَ يا الهى بَعدَ تَقْصِيرِى وَ اسرافى» دعاى كميل / 84
«وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ عَلَىَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِىَ عَنْهُم» دعاى كميل / 385
«وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَ الْارْضُ» دعاى كميل / 360
«هَبْ لِى مِنْ قَلْبِكَ الخُشُوع وَ مِنْ بَدَنِكَ الخُضُوع وَ مِنْ عَيْنَيكَ الدُّمُوع» حديث قدسى / 353
«يَأتِى القُرآنُ يَوْمَ القِيامَهِ بِكْراً» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 303
«يا اهل التقوى و المغفره» دعاى قنوت نماز عيد فطر / 411
«يابنَ ابىطالِب عليك السلام اشْتَمَلْتَ شَمْلَهَ الجَنينَ وَ قَعَدْتَ حُجْرَهَ الظنين» فاطمه زهرا عليهاالسلام / 64
«يا على! انت وصيى و وزيرى و قاضى دَينى و خليفتى» رسول اللّه صلىاللهعليهوآله / 283
«يا عَلِى! دِرْهَمُ مِنْ رِباً عِنداللّه أَعْظَمْ مِنْ سَبعين زَنْيَهٌ بِذات محرم فى بيت الله الحرام»
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله /
375
«يا مَعْشَرَ التُّجّارِ الْفِقْهِ ثُمَّ المَتْجَر» اميرالمؤمنين (ع) / 372
فهرست اشعار
مصرع اول
سراينده
صفحه
از صداى سخن عشق نديدم خوشتر حافظ شيرازى / 82
از عبادت نى توان الله شد مولوى / 177
اگر با ديگرانش بود ميلى ؟ 469
اگر لذت ترك لذت بدانى شيخ بهائى / 80
اگر من ناجوانمردم به كردار سعدى شيرازى / 172
اى محور دايره ملكوت شيخ محمدحسين اصفهانى / 50
اين شكم بىهنر پيچ پيچ سعدى شيرازى / 114
با درد بسازيد كه مردان ره يار وحدتكرمانشاهى / 72
بار ديگر از ملك پرّان شوم ابن يمين / 195، 199
بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد مقبل اصفهانى / 332
چه خوش بى، مهربانى هر دو سر بى باباطاهر همدانى / 273
خداوند چوب به جا مىزند ؟ 214
خوشا آنان كه الله يارشان بى باباطاهر همدانى / 390
دست حاجت چو برى پيش خداوندى بر سعدى شيرازى / 97
ز بوى زُلف تو مفتونم اى گل باباطاهر همدانى / 272- 273
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند حافظ شيرازى / 61
طيران مرغ ديدى تو ز پايبند شهوت سعدى شيرازى / 196
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود حافظ شيرازى / 241
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست ؟ 293
كيستى اى كه همه عالمى ميرزا حبيب اللّه خراسانى / 305
گر بر سر نفس خود اميرى، مردى رودكى سمرقندى / 211
مقامات مردى ز مردى شنو سعدى شيرازى / 29
منشأ كون و مكان على است، على صغير اصفهانى / 305
نابرده رنج گنج ميسر نمىشود سعدى شيرازى / 103
نگويم آب و گل است آن وجود روحانى سعدى شيرازى / 224
يك دو بيتى وقت مردن گفت افلاطون و مرد ؟ 81
فهرست اعلام
پيامبر اسلام، محمد، رسول اللّه (ص)23، 31، 32، 33، 34، 39، 41، 53، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 64، 71، 74، 77، 79، 80، 83، 84، 87، 89، 99، 103، 105، 107، 108، 112، 115، 119، 125، 126، 128، 131، 135، 141، 151، 152، 156، 165، 166، 177، 179، 185، 187، 189، 191، 194، 197، 198، 201، 203، 204، 207، 211، 213، 214، 216، 219، 224، 225، 230، 231، 235، 242، 249، 253، 256، 259، 263، 269، 271، 272، 277، 281، 282، 283، 284، 285، 287، 293، 294، 296، 297، 302، 303، 304، 305، 309، 310، 311، 312، 313، 314، 315، 317، 318، 319، 323، 325، 326، 335، 337، 351، 354، 356، 357، 361، 367، 370، 374، 375، 381، 383، 386، 388، 389، 395، 397، 402، 406، 408، 409، 410، 417، 419، 426، 428، 429، 433، 438، 439، 442، 445، 446، 451، 455، 458، 459، 460، 469، 472، 473، 474، 478، 480، 481، 484، 485، 486، 487
امام على، اميرالمؤمنين (ع) 26، 48، 56، 57، 58، 63، 64، 65، 76، 79، 80، 91، 92، 129، 139، 140، 141، 142، 143، 145، 156، 161، 177، 186، 187، 189، 219، 222، 223، 226، 227، 228، 229، 230، 235، 237، 241، 242، 246، 254، 255، 261، 267، 268، 269، 270، 271، 272، 273، 281، 282، 283، 285، 287، 288، 289، 291، 293، 294، 295، 296، 297، 298، 299، 300، 301، 302، 303، 304، 305، 312، 313، 324، 356، 357، 358، 359، 360، 361، 362، 363، 371، 372، 373، 375، 388، 396، 398، 400، 401، 407، 424، 425، 429، 434، 435، 443، 451، 455، 456، 471، 475، 480
[حضرت] فاطمه زهرا عليهاالسلام 64، 142، 143، 145، 156، 177، 242، 243، 287، 359
امام حسن مجتبى (ع) 142، 156، 189، 217، 219، 220، 221، 222، 223، 224، 225، 226، 228، 231، 268، 288، 299، 300، 301، 359، 401، 403
امام حسين، اباعبداللّه، سيدالشهدا (ع) 51، 69، 71، 72، 75، 81، 93، 142، 145، 156، 161، 186، 189، 194، 195، 220، 221، 222، 223، 224، 225، 226، 268، 288، 299، 310، 311، 315، 325، 326، 331، 332، 339، 348، 359، 382، 384، 427، 479، 482، 484
امام سجاد، زين العابدين (ع) 146، 147، 168، 185، 186، 191، 194، 199، 215، 245، 270، 403
امام محمدباقر (ع) 215، 264، 270، 312، 403، 429
امام صادق (ع) 74، 93، 96، 97، 115، 123، 143، 144، 174، 188، 189، 208، 209، 210، 236، 257، 258، 259، 260، 335، 337، 339، 340، 342، 343، 403، 429، 464، 476، 478
امام كاظم، موسى بن جعفر (ع) 34، 35، 49، 90، 92، 155، 158، 464
امام رضا (ع) 106، 108، 114، 243، 287، 295، 399، 476
امام حسن عسكرى (ع) 146
امام مهدى، امام عصر، امام زمان (ع) 106، 109، 195، 236، 299، 316
آخوند خراسانى، آيت اللّه 126، 127، 128
آدم (ع) 131، 137، 190، 222، 235، 269، 278، 299، 342، 354
آل محمد، اهل بيت، ائمه معصومين، دوازده امام، چهارده معصوم (ع)23، 25، 32، 39، 41، 48، 55، 61، 71، 83، 87، 103، 105، 115، 119، 135، 143، 145، 151، 155، 165، 174، 185، 187، 191، 193، 195، 198، 203، 207، 214، 215، 216، 219، 220، 226، 235، 249، 253، 258، 259، 263، 270، 277، 282، 288، 293، 295، 299، 309، 312، 313، 316، 319، 323، 324، 327، 335، 351، 359، 367، 381، 395، 396، 402، 417، 419، 427، 433، 451، 454، 457، 469، 472، 473، 474، 476، 478
ابان بن تغلب 188
ابراهيم (ع) 175، 294، 295، 304، 332، 437، 438
ابراهيم جمّال 33، 34، 35
ابن ابى العوجاء 338
ابن جنيد بغدادى 304
ابن عباس 357
ابن فهد حلى 261، 263
ابوحنيفه 226
ابودرداء 273
ابوذر 187، 228، 458، 465
ابوسفيان 485، 486
ابوطالب (ع) 56، 443
[حضرت] ابوالفضل العباس، قمر بنى هاشم عليهالسلام
ابولهب 285، 445
ابى ليلى 227، 228
اسدآبادى، سيدجمال الدين 299
اصبغ بن نباته 371، 372، 374
اعتضاد السلطنه، عموى ناصر الدين شاه 113
افلاطون 81
الهى قمشهاى، حكيم 385
امويان 221
انبياء، پيامبران، صد و بيست و چهار هزار پيامبر (ع)23، 39، 48، 55، 71، 73، 80، 84، 87، 103، 119، 129، 135، 141، 143، 145، 151، 153، 155، 161، 165، 174، 177، 185، 191، 192، 193، 194، 195، 198، 203، 219، 235، 239، 244، 249، 250، 251، 253، 256، 263، 277، 285، 293، 294، 309، 313، 316، 323، 324، 327، 335، 351، 367، 381، 395، 402، 403، 409، 417، 418، 419، 433، 439، 451، 454، 457، 469
انوشيروان 30، 31، 36
بافقى، آيت اللّه شيخ محمدتقى 299
بحرالعلوم 220
بروجردى، آيت اللّه سيد محمدحسين 107، 108، 109، 235، 236، 359، 386، 387
بلقيس 342
بنى اسرائيل 155
بنى اميه 226
بنى عباس 113، 227
بودائىها 373
بوذرجمهر 30، 31، 32، 36
بوش 137
تنكابنى، آيت اللّه شيخ محمدرضا 111
جالوتيان 330
جرج جرداق 338
جرجى زيدان 253
حائرى، آيت اللّه شيخ عبدالكريم 299
حافظ شيرازى 61
حبيب (خبيب) بن عدى 486
حبيب بن مظاهر 32، 332
حسن بن حسن (ع) 220
حر بن يزيد رياحى 332
حسن نصراللّه، سيد 124
حكيم، آيت اللّه 220
[حضرت] خديجه كبرى عليهاالسلام 156، 157
خسروپرويز 252
خلاده بنت اوس 72، 74
خوئى، آيت اللّه سيدابوالقاسم 107
داود (ع) 72، 73، 74، 151، 155، 329، 330، 332، 461
رباب عليهاالسلام 332
رستم فرخزاد 251، 253
رشيد هجرى 32
رضاخان 299، 357
زرتشىها 60، 212، 213، 229، 373
زليخا 81
زهير بن قين 332
زيد بن دثنه 485، 486، 487
[حضرت] زينب كبرى عليهاالسلام 156، 157، 332
ساواك شاه 169
سبزوارى، ملا هادى 113، 114
سعدى شيرازى 28، 29، 97، 172
سكينه عليهاالسلام 332
سلمان 187، 228، 317، 402
سليمان 342، 343
سنى، اهل تسنن 56، 91، 229، 282، 283، 303، 381
سهروردى، شهاب الدين (شيخ اشراق) 28
شارون 137
شافعى 226
شاه 137، 169، 192
شاه عبدالعظيم (ع) 299
شمر 137، 206، 299
شهداى كربلا 79، 80
شيخ صدوق 370، 374
شيرين خانم 252
شيعه، شيعيان 56، 91، 92، 123، 124، 140، 144، 228، 229، 241، 260، 270، 282، 302، 303، 381، 464
صدرالمتألهين شيرازى 314
صهيونيستها 250
طباطبائى، علامه 302
طبرسى 437
طه حسين 338
عابس بن شبيب شاكرى 56
عباس عموى پيامبر 256
عبداللّه بن أبى يعفور 189
عبداللّه بن حسن (ع) 220
عبداللّه بن مقفع 338
عبدالملك بصرى 338
عبدالملك ديصانى 338
عدى بن حاتم 458، 459
على بن يقطين 33، 35
على اكبر (ع) 157، 332، 402
عمار 228
عمر سعد 326
عيسى، مسيح (ع) 80، 171، 294، 434، 436، 437
غزالى 223
فاطمه بنت الحسين (ع) 220
فتحعلى شاه قاجار 223
فرعون 137، 327، 328، 441، 457
فيض كاشانى 398
قارون 66، 67، 230، 259
قاسم بن حسن (ع) 220، 221، 332، 483
قبيله بن شاكر 57
قزوينى، آيت اللّه سيدابراهيم 47، 48، 49
قنبر 255، 361، 362
كارتر 137
كتانى 338
كرمانى، ميرزا رضا 299
كلينى، ثقه الاسلام 196، 295
كميل بن زياد نخعى 56
كمونيسمها 373، 410
گلپايگانى، آيت اللّه 386، 387
گوستاولبون 253
لاييكها 229
لنين 137، 338، 357
مالك بن انس 226
مالك اشتر نخعى 57
محمد حنفيه 299
محمود عقّاد 338
مريم عليهاالسلام 157
مسلم بن عوسجه 32
مسلم مروزى 295
مسيحىها 60، 170، 210، 211، 212، 213، 229، 287، 329، 373، 410
مطهرى، شهيد 303
معاويه 324
[حضرت] معصومه عليهاالسلام 299
معصومى همدانى، آيت اللّه ملا على 110
مقداد 187، 228
موسى بن عمران (ع) 65، 66، 67، 78، 83، 93، 168، 177، 230، 244، 249، 294، 327، 328، 329، 332، 353، 418، 420، 425، 427، 457، 458، 484، 485
ميثم تمار 32
ناصرالدين شاه قاجار 113، 114، 223، 299
نراقى، ملا احمد 238، 239، 240، 241، 243، 244، 245، 246
نراقى، ملامهدى 238، 239، 240، 241، 243
نصارى 65، 288
نفيسه خاتون عروس امام صادق (ع) 403
نمرود 137
نوح (ع) 142، 153، 154، 282، 285، 294، 341، 342
نورى، آيت اللّه شيخ عبدالنبى 111، 112، 114
نهاوندى، شيخ محمد 105
وليعهد شاه 160
هارون الرشيد 34
هگل 338
يزدگرد 252، 253
يزيد 137، 326
يعقوب (ع) 147، 325، 376
يعقوب ليث صفار 113
يوسف (ع) 30، 81، 325، 376، 444
يونس (ع) 50
يهودىها 60، 65، 171، 211، 212، 213، 287، 288، 329، 373، 410
فهرست جاها
آمريكا 192، 212، 329، 373
أحد 64
اردستان 220
اروپا 212، 253، 254، 329، 373
اسرائيل 123، 124
اصفهان 238، 239، 240
افغانستان 210
اندونزى 158
انگليس 428
اهواز 113
ايران 127، 158، 206، 212، 213، 243، 251، 252، 253، 314
بازار تهران 111
بغداد 34، 49، 113، 127
پاناما 192
تهران 21، 37، 53، 69، 85، 101، 110، 111، 112، 114، 117، 133، 149، 160، 163، 183، 201، 217، 233، 235، 247، 261، 275، 291، 299، 307، 321، 333، 349، 365، 379
تيسفون 252
چين 158، 243
حجر اسماعيل 335، 339
حرم حضرت معصومه عليهاالسلام 299
حرم عبدالعظيم (ع) 299
حسينيه كاشمريها- مشهد 393، 415، 431، 449، 467
خراسان 111، 257، 258، 260
خندق 64
رود فرات 123، 358
رود نيل 123
روم 211
روم شرقى 252، 288
زواره 220
سبأ 342، 343
سبزوار 113
سيستان 113
شام 72، 221، 283
شعب ابى طالب 441، 442، 443
شوروى 357
صفا 208
صفين 288
عراق 123، 194، 210، 220، 338
عربستان 338، 441
عرفات 209
غديرخم 283، 284
فرانسه 212
فلسطين 123، 210، 342، 343
قبرستان بقيع 34، 35، 215، 317
قم 111، 299، 315
كاخ تيسفون 252
كاشان 238، 241، 242، 244، 245، 246
كاظمين 49
كتابخانه لنينگراد 357
كربلا 48، 49، 72، 79، 80، 147، 194، 206، 221، 222، 331، 384
كعبه 288، 304
كوفه 57، 76، 91، 210، 222، 254، 255، 301، 324، 372
كوه جودى 342
كوه طور 65، 457
لبنان 123
لنينگراد 357
مازندران 112، 114
مدائن 252
مدرسه چهارباغ- اصفهان 239
مدرسه خواجو- اصفهان 239
مدرسه صدر- اصفهان 239
مدرسه مروى- تهران 111
مدرسه نيماورد- اصفهان 239
مدينه 34، 35، 57، 72، 90، 203، 204، 208، 211، 220، 221، 226، 252، 257، 273، 282، 283، 287، 310، 332، 410، 458، 459، 486، 487
مرو 253
مروه 208
مسجد امير- تهران 21، 37، 53، 69، 85، 101، 117، 133، 149، 163، 183، 201، 217، 233، 247، 261، 275، 291، 307، 321، 333، 349، 365، 379
مسجد الحرام 340
مصر 123، 192، 283، 338، 441، 444، 457
مكه 35، 203، 204، 208، 210، 215، 251، 256، 271، 282، 283، 310، 325، 443، 485، 486
مراكش 192
مرو 111
مسجد كوفه 57، 76، 254، 324
مشهد 107، 112، 114، 238، 393، 415، 431، 449، 467
مغول 243
نراق 238
نجف اشرف 47، 48، 91، 127، 128، 238، 357
نور- مازندران 112، 114
نهروان 288، 301
وادى سينا 425
همدان 110
هندوستان 223
يمن 56، 57، 283
كتابنامه
1. قرآن كريم، ترجمه استاد انصاريان
2. الإحتجاج، ابومنصور احمد بن على طبرسى، 1 جلد، نشر مرتضى، مشهد مقدس، 1403 ه-. ق
3. احياء علوم الدين، ابوحامد غزالى، انتشارات دارالكتاب العربى، بيروت
4. الإرشاد، شيخ مفيد، 2 جلد در يك مجلد، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، قم، 1413 ه-. ق
5. إرشاد القلوب، حسن بن ابى الحسن ديلمى، 2 جلد در يك مجلد، انتشارات شريف رضى، 1412 ه-. ق
6. اطيب البيان فى تفسير القرآن، سيد عبدالحسين طيب، ناشر: انتشارات اسلام، تهران، 1378 ه-. ش
7. أعلام الدين، شمسى حسن بن ابى الحسن ديلمى، 1 جلد، موسه آل البيت عليهمالسلام، قم، 1408 ه-. ق
8. أعلام الهدايه، لجنه التأليف، مركز الطباعه و النشر للمجمع العالمى لأهل البيت عليهمالسلام
9. إقبال الأعمال، سيد على بن موسى بن طاوس، 1 جلد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1367 ه-. ش
10. الأمالى، شيخ صدوق، 1 جلد، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362 ه-. ش
11. بحار الأنوار، علامه مجلسى، 110 جلد، موسه الوفاء بيروت، لبنان، 1404 ه-. ق
12. تحفه الاحباب، شيخ عباس قمى
13. تحف العقول، حسن بن شعبه حرانى، 1 جلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1404 ه-. ق
14. تفسير العياشى، محمد بن مسعود عياشى، 2 جلد، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ه-. ق
15. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، ناشر: دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1374 ه-. ش
16. تواضع و آثار آن، استاد شيخ حسين انصاريان
17. التهذيب، شيخ طوسى، 10 جلد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1365 ه-. ش
18. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شيخ صدوق، 1 جلد، ناشر: دار الرضى، 386 ه-. ق
19. الجعفريات، محمد بن محمد بن اشعث كوفى، انتشارات مكتبه نينوى الحديثه، تهران
20. حلال و حرام مالى، استاد انصاريان
21. الخرائج و الجرائح، قطب الدين راوندى، 3 جلد، موسه امام مهدى (ع)، قم، 1409 ه-. ق
22. الخصال، شيخ صدوق، 2 جلد در يك مجلد، انتشارات جامعه مدرسين، قم، 1403 ه-. ق
23. دائره المعارف تشيع، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ناشر: شهيد سعيد محبى
24. الذريعه الى تصانيف الشيعه، شيخ آقا بزرگ تهرانى، انتشارات اسماعيليان
25. رياحين الشريعه، شيخ ذبيح الله محلاتى، ناشر: دارالكتب الاسلاميه، تهران
26. شرح احقاق الحق، مرعشى نجفى، منشورات مكتبه آيه اللّه المرعشى النجفى، قم
27. شرح المقاصد فى علم الكلام، تفتازانى، ناشر دارالمعارف النعانيه، 1401 ه-. ق
28. شرح نهج البلاغه، ابن أبى الحديد ناشر: دار إحياء الكتب العربيه، عيسى البابى الحلبى و شركا، 1378 ه-. ش
29. عده الداعى، ابن فهد حلى، 1 جلدى، انتشارات دارالكتاب الاسلامى، 1407 ه-. ق
30. عرفان در سوره يوسف، استاد انصاريان
31. علل الشرائع، شيخ صدوق، 1 جلد، انتشارات مكتبه الداورى، قم
32. عوالى اللآلى، ابن ابى جمهور احسائى، 4 جلد، انتشارات سيد الشهداء (ع)، قم، 1405 ه-. ق
33. الغدير، علامه امينى، انتشارات دارالكتاب العربى، بيروت، 1397 ه-. ق
34. غرر الحكم و درر الكلم، عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، 1 جلد، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم، 1366 ه-. ش
35. فاطمه الزهرا من المهد الى اللحد، سيد كاظم قزوينى، نشر دارالانصار
36. الفضائل، ابن شاذان، انتشارات رضى، قم 1363 ه-. ش
37. فى ظلال القرآن، سيد بن قطب بن ابراهيم شاذلى، انتشارات دارالشروق، بيروت، 1412 ه-. ق
38. الكافى، ثقه الاسلام كلينى، 8 جلد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1365 ه-. ش
39. كشف الأسرار و عده الأبرار، رشيد الدين ميبدى- احمد بن ابى سعد، ناشر: انتشارات اميركبير، تهران، 1371 ه-. ش
40. كشف الغمه، على بن عيسى إربلى، 2 جلد، چاپ مكتبه بنى هاشمى، تبريز، 1381 ه-. ق
41. لسان العرب، ابن منظور، ناشر: نشر أدب الحوزه، قم، 1405 ه-. ق
42. لغت نامه دهخدا، على اكبر دهخدا، دانشگاه تهران، 1347 ه-. ش
43. مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران 1372 ه-. ش
44. مجموعه ورام (تنبيه الخواطر)، ورام بن ابى فراس، 2 جلد در يك مجلد، انتشارات مكتبه الفقيه، قم
45. مدينه المعاجز، سيد هاشم بحرانى، انتشارات موسسه المعارف الاسلاميه، قم، 1413 ه-. ق
46. مرگ و فرصتها، استاد شيخ حسين انصاريان
47. مستدرك الوسائل، محدث نورى، 18 جلد، موسه آل البيت عليهمالسلام، قم، 1408 ه-. ق
48. مصباح الشريعه، امام صادق (ع)، 1 جلد، موسه الأعلمى للمطبوعات، 1400 ه-. ق
49. مصباح المتهجد، شيخ طوسى، 1 جلد، موسه فقه الشيعه، بيروت، 1411 ه-. ق
50. معارف و معاريف، حسينى دشتى، مصطفى، موسسه فرهنگى آرايه
51. مفردات، الراغب الاصفهانى، دفتر نشر الكتاب، تهران
52. من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسين، قم، 1413 ه-. ق
53. منهاج النجاح فى ترجمه مفتاح الفلاح، على بن طيفور بسطامى، قرن يازدهم، انتشارات حكمت
54. الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايى، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، قم 1417 ه-. ق
55. نهج البلاغه، ترجمه استاد انصاريان
56. نهج الحق و كشف الصدق، علامه حلى، انتشارات مؤسسه دارالهجره، قم، 1407 ه-. ق
57. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، 29 جلد، موسه آل البيت عليهمالسلام، قم، 1409 ه-. ق
- ↑ عوالى اللآلى: 4/ 7، حديث 7
- ↑ بحار الأنوار: 39/ 38، باب 73، حديث 10؛«عَنِ النَّبِىُّ (ص)قَالَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِى حِلْمِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِى فَهْمِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِى مُنَاجَاتِهِ وَ إِلَى إِدْرِيسَ فِى تَمَامِهِ وَ كَمَالِهِ وَ جَمَالِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى هَذَا الرَّجُلِ الْمُقْبِلِ قَالَ فَتَطَاوَلَ النَّاسُ فَإِذَا هُمْ بِعَلِىٍّ (ع) كَأَنَّمَا يَنْقَلِبُ فِى صَبَبٍ وَ يَنْحَطُّ مِنْ جَبَلٍ تَابَعَهُمَا أَنَسٌ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِى خَلَّتِهِ وَ إِلَى يَحْيَى فِى زُهْدِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِى بَطْشِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ (ع).»
- ↑ آل عمران 61: 3؛«نفوسمان را و شما نفوستان را.»
- ↑ بقره 124: 2؛«و] ياد كنيد] هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش به امورى [دشوار و سخت] آزمايش كرد، پس او همه را به طور كامل به انجام رسانيد، پروردگارش [به خاطر شايستگى ولياقت او] فرمود: من تو را براى همه مردم پيشوا و امام قرار دادم.»
- ↑ بحار الأنوار: 27/ 196، باب 7، حديث 56؛« [الفضائل لابن شاذان] فض، [كتاب الروضه] بِالْاءِسْنَادِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِى هُرَيْرَهَ قَالَ مَرَّ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ (ع) بِنَفَرٍ مِنْ قُرَيْشٍ فِى الْمَسْجِدِ فَتَغَامَزُوا عَلَيْهِ فَدَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)فَشَكَاهُمْ إِلَيْهِ فَخَرَجَ (ع) وَ هُوَ مُغْضَبٌ فَقَالَ لَهُمْ أَيُّهَا النَّاسُ مَا لَكُمْ إِذَا ذُكِرَ إِبْرَاهِيمُ وَ آلُ إِبْرَاهِيمَ أَشْرَقَتْ وُجُوهُكُمْ وَ إِذَا ذُكِرَ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ وَ عَبَسَتْ وُجُوهُكُمْ وَ الَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لَوْ عَمِلَ أَحَدُكُمْ عَمَلَ سَبْعِينَ نَبِيّاً لَمْ يَدْخُلِ الْجَنَّهَ حَتَّى يُحِبَّ هَذَا أَخِى عَلِيّاً وَ وُلْدَهُ ثُمَّ قَالَ (ع) إِنَّ لِلَّهِ حَقّاً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا أَنَا وَ عَلِىٌّ وَ إِنَّ لِى حَقّاً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ عَلِىٌّ وَ لَهُ حَقٌّ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَا.»
- ↑ بقره 31: 2؛«و خدا همه نامها [ىِ موجودات] را به آدم آموخت.»
- ↑ الإرشاد: 1/ 18؛«فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ حُجِبَ النَّاسُ عَنْهُ وَ ثَقُلَ فِى مَرَضِهِ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ لَا يُفَارِقُهُ إِلَّا لِضَرُورَهٍ فَقَامَ فِى بَعْضِ شُئُونِهِ فَأَفَاقَ (ع) إِفَاقَهً فَافْتَقَدَ عَلِيّاً (ع) فَقَالَ وَ أَزْوَاجُهُ حَوْلَهُ ادْعُوا لِى أَخِى وَ صَاحِبِى وَ عَاوَدَهُ الضَّعْفَ فَأَصْمَتَ فَقَالَتْ عَائِشَهُ ادْعُوا لَهُ أَبَا بَكْرٍ فَدُعِىَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَقَعَدَ عِنْدَ رَأْسِهِ فَلَمَّا فَتَحَ عَيْنَهُ نَظَرَ إِلَيْهِ وَ أَعْرَضَ عَنْهُ بِوَجْهِهِ فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ فَقَالَ لَوْ كَانَ لَهُ إِلَىَّ حَاجَهٌ لَأَفْضَى بِهَا إِلَىَّ فَلَمَّا خَرَجَ أَعَادَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)الْقَوْلَ ثَانِيَهً وَ قَالَ ادْعُوا لِى أَخِى وَ صَاحِبِى فَقَالَتْ حَفْصَهُ ادْعُوا لَهُ عُمَرَ فَدُعِىَ فَلَمَّا حَضَرَ رَآهُ النَّبِىُّ (ع) فَأَعْرَضَ عَنْهُ فَانْصَرَفَ. ثُمَّ قَالَ (ع) ادْعُوا لِى أَخِى وَ صَاحِبِى فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَهَ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهَا ادْعُوا لَهُ عَلِيّاً فَإِنَّهُ لَا يُرِيدُ غَيْرَهُ فَدُعِىَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ أَوْمَأَ إِلَيْهِ فَأَكَبَّ عَلَيْهِ فَنَاجَاهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص)طَوِيلًا ثُمَّ قَامَ فَجَلَسَ نَاحِيَهً حَتَّى أَغْفَى رَسُولُ اللَّهِ (ص)فَقَالَ لَهُ النَّاسُ مَا الَّذِى أَوْعَزَ إِلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ فَقَالَ عَلَّمَنِى أَلْفَ بَابٍ فَتَحَ لِى كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ وَ وَصَّانِى بِمَا أَنَا قَائِمٌ بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.»
- ↑ بحار الأنوار: 40/ 153، باب 93، حديث 54
- ↑ بحار الأنوار: 20/ 7؛«عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ لَمَّا كَانَ يَوْمُ أُحُدٍ انْهَزَمَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ (ص)حَتَّى لَمْ يَبْقَ مَعَهُ إِلَّا عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَبُو دُجَانَهَ سِمَاكُ بْنُ خَرَشَهَ فَقَالَ لَهُ النَّبِىُّ (ص)يَا أَبَا دُجَانَهَ أَ مَا تَرَى قَوْمَكَ قَالَ بَلَى قَالَ الْحَقْ بِقَوْمِكَ قَالَ مَا عَلَى هَذَا بَايَعْتُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ قَالَ أَنْتَ فِى حِلٍّ قَالَ وَ اللَّهِ لَا تَتَحَدَّثُ قُرَيْشٌ بِأَنِّى خَذَلْتُكَ وَ فَرَرْتُ حَتَّى أَذُوقَ مَا تَذُوقُ فَجَزَاهُ النَّبِىُّ (ص)خَيْراً وَ كَانَ عَلِىٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ كُلَّمَا حَمَلَتْ طَائِفَهٌ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)اسْتَقْبَلَهُمْ وَ رَدَّهُمْ حَتَّى أَكْثَرَ فِيهِمُ الْقَتْلَ وَ الْجِرَاحَاتِ حَتَّى انْكَسَرَ سَيْفُهُ فَجَاءَ إِلَى النَّبِىُّ (ص)فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ يُقَاتِلُ بِسِلَاحِهِ وَ قَدِ انْكَسَرَ سَيْفِى فَأَعْطَاهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ سَيْفَهُ ذَا الْفَقَارِ فَمَا زَالَ يَدْفَعُ بِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص)حَتَّى أُثِّرَ وَ أُنْكِرَ فَنَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ وَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذِهِ لَهِىَ الْمُوَاسَاهُ مِنْ عَلِىٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَكَ فَقَالَ النَّبِىُّ (ص)إِنَّهُ مِنِّى وَ أَنَا مِنْهُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَنَا مِنْكُمَا وَ سَمِعُوا دَوِيّاً مِنَ السَّمَاءِ لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إِلَّا عَلِىٌّ.»
- ↑ بحار الأنوار: 75/ 99، باب 18؛«وَصِيَّتُهُ (ع) عِنْدَ الْوَفَاهِ- هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ- ثُمَّ إِنِّى أُوصِيكَ يَا حَسَنُ وَ جَمِيعَ وُلْدِي- وَ أَهْلَ بَيْتِى وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِى مِنَ الْمُومِنِينَ- بِتَقْوَى اللَّهِ رَبِّكُمْ- وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ- وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا- فَإِنِّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص)يَقُولُ- صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّهِ الصَّلَاهِ وَ الصَّوْمِ- وَ إِنَّ الْمُبِيرَهَ وَ هِىَ الْحَالِقَهُ لِلدِّينِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَيْنِ وَ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ- انْظُرُوا ذَوِى أَرْحَامِكُمْ- فَصِلُوهُمْ يُهَوِّنُ اللَّهُ عَلَيْكُمُ الْحِسَابَ- اللَّهَ اللَّهَ فِى الْأَيْتَامِ لَا يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ- فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص)يَقُولُ- مَنْ عَالَ يَتِيماً حَتَّى يَسْتَغْنِيَ- أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ بِذَلِكَ الْجَنَّهَ- كَمَا أَوْجَبَ لآِكِلِ مَالِ الْيَتِيمِ النَّارَ- اللَّهَ اللَّهَ فِى الْقُرْآنِ- فَلَا يَسْبِقَنَّكُمْ إِلَى الْعِلْمِ بِهِ غَيْرُكُمْ- اللَّهَ اللَّهَ فِى جِيرَانِكُمْ- فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص)أَوْصَى بِهِمْ- مَا زَالَ يُوصِى بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ- اللَّهَ اللَّهَ فِى بَيْتِ رَبِّكُمْ فَلَا يَخْلُو مِنْكُمْ مَا بَقِيتُمْ- فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا- وَ أَدْنَى مَا يَرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ- اللَّهَ اللَّهَ فِى الصَّلَاهِ- فَإِنَّهَا خَيْرُ الْعَمَلِ إِنَّهَا عِمَادُ دِينِكُمْ- اللَّهَ اللَّهَ فِى الزَّكَاهِ- فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّكُمْ- اللَّهَ اللَّهَ فِى صِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ- فَإِنَّ صِيَامَهُ جُنَّهٌ مِنَ النَّارِ- اللَّهَ اللَّهَ فِى الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ- فَشَارِكُوهُمْ فِى مَعَايِشِكُمْ- اللَّهَ اللَّهَ فِى الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ- فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ رَجُلَانِ إِمَامٌ هُدًى- أَوْ مُطِيعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُ- اللَّهَ اللَّهَ فِى ذُرِّيَّهِ نَبِيِّكُمْ- لَا تُظْلَمَنَّ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ- وَ أَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَى الْمَنْعِ عَنْهُمْ- اللَّهَ اللَّهَ فِى أَصْحَابِ نَبِيِّكُمُ- الَّذِينَ لَمْ يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَمْ يَأْوُوا مُحْدِثاً- فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص)أَوْصَى بِهِمْ- وَ لَعَنَ الْمُحْدِثَ مِنْهُمْ وَ مِنْ غَيْرِهِمْ- وَ الْمُووِىَ لِلْمُحْدِثِينَ- اللَّهَ اللَّهَ فِى النِّسَاءِ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ- فَإِنَّ آخِرَ مَا تَكَلَّمَ بِهِ نَبِيُّكُمْ أَنْ قَالَ- أُوصِيكُمْ بِالضَّعِيفَيْنِ- النِّسَاءِ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ- الصَّلَاهَ الصَّلَاهَ الصَّلَاهَ- لَا تَخَافُوا فِى اللَّهِ لَوْمَهَ لَائِمٍ- يَكْفِكُمْ مَنْ أَرَادَكُمْ.»
- ↑ الإرشاد، شيخ مفيد: 1/ 21؛«فَلَمَّا أُدْخِلَ ابْنُ مُلْجَمٍ عَلَى أَمِيرِ الْمُومِنِينَ (ع) نَظَرَ إِلَيْهِ ثُمَّ قَالَ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ إِنْ أَنَا مِتُّ فَاقْتُلُوهُ كَمَا قَتَلَنِى وَ إِنْ سَلِمْتُ رَأَيْتُ فِيهِ رَأْيِى.»
- ↑ نهجالبلاغه: حكمت 420؛«وَ رُوِىَ أَنَّهُ (ع) كَانَ جَالِساً فِى أَصْحَابِهِ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَهٌ جَمِيلَهٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَالَ (ع) إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَهٍ تُعْجِبُهُ فَلْيُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّمَا هِىَ امْرَأَهٌ كَامْرَأَتِهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِقَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِيَقْتُلُوهُ فَقَالَ (ع) رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ.»
- ↑ شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه اول آمده است
- ↑ قدر 1: 97؛«قرآن را در شب قدر نازل كرديم.»
- ↑ صغير اصفهانى
- ↑ بحار الأنوار: 18/ 386، باب 3؛ إرشاد القلوب: 2/ 233، الجزء الثانى؛«وَ مِنْ كِتَابِ الْمَنَاقِبِ لِلْخُوَارَزْمِىِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ وَ قَدْ سُئِلَ بِأَىِّ لُغَهٍ خَاطَبَكَ رَبُّكَ لَيْلَهَ الْمِعْرَاجِ فَقَالَ خَاطَبَنِى بِلُغَهِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ (ع) وَ أَلْهَمَنِى أَنْ قُلْتُ يَا رَبِّ أَ خَاطَبْتَنِى أَنْتَ أَمْ عَلِىٌّ فَقَالَ يَا أَحْمَدُ أَنَا شَىْءٌ لَيْسَ كَالْأَشْيَاءِ وَ لَا أُقَاسُ بِالنَّاسِ وَ لَا أُوصَفُ بِالْأَشْيَاءِ خَلَقْتُكَ مِنْ نُورِى وَ خَلَقْتُ عَلِيّاً مِنْ نُورِكَ فَاطَّلَعْتُ عَلَى سَرَائِرِ قَلْبِكَ فَلَمْ أَجِدْ عَلَى قَلْبِكَ أَحَبَّ مِنْ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ (ع) فَخَاطَبْتُكَ بِلِسَانِهِ كَيْمَا يَطْمَئِنَّ قَلْبُكَ.»
- ↑ ميرزا حبيب اللّه خراسانى
- ↑ تحريم 6: 66؛«از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپيچى نمىكنند، و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام مىدهند.»
- ↑ روم 30: 30؛« [پاىبند و استوار بر] سرشت خدا كه مردم را بر آن سرشته است باش براى آفرينش خدا هيچگونه تغيير و تبديلى نيست؛ اين است دين درست و استوار؛ ولى بيشتر مردم معرفت و دانش [به اين حقيقت اصيل] ندارند.»
- ↑ علامه امينى، كتاب الغدير: 3/ 246 به اين كلام اشاره كرده است
- ↑ هود 56: 11؛ هيچ جنبندهاى نيست مگر اينكه او مهارش را به دست [قدرت و فرمانروايى خود] گرفته است.»
- ↑ بحار الأنوار: 93/ 35، حديث 25؛«عَنْ أَمِيرِ الْمُومِنِينَ (ع) قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص)خَطَبَنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَهِ وَ الرَّحْمَهِ وَ الْمَغْفِرَهِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِى وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَهِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَهِ اللَّهِ أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَهٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاوكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ فَسَلُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ بِنِيَّاتٍ صَادِقَهٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَهٍ أَنْ يُوَفِّقَكُمْ لِصِيَامِهِ وَ تِلَاوَهِ كِتَابِهِ فَإِنَّ الشَّقِىَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِى هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيمِ وَ اذْكُرُوا بِجُوعِكُمْ وَ عَطَشِكُمْ فِيهِ جُوعَ يَوْمِ الْقِيَامَهِ وَ عَطَشَهُ وَ تَصَدَّقُوا عَلَى فُقَرَائِكُمْ وَ مَسَاكِينِكُمْ.» «لا اله الا الله» و«استغفر الله» گفتم، ولى ديگر خوابم نبرد. صبح فردا، در حالى كه من از آن خواب غفلت داشتم و يادم رفته بود، همان جريانات خواب را با همان افراد ديدم. ديدم درب اتاق باز شد و همان كسى كه ديشب در خواب ديده بودم و تا به حال نديده بودم، با همان كيف آمد و نشست. درب كيف را باز كرد، همان بستههاى پول را ديدم، به او گفتم: من هيچ نيازى به اين سهم امام (ع) ندارم، چون جاى مصرف راندارم. جاى ديگرى ببريد. اين مال، حرام است.
- ↑ اصل داستان پيدا نشد، بحار الأنوار: 56/ 235، باب 23؛ الفضائل، شاذان بن جبرئيل: 86؛«و روى شاذان بن جبرئيل رحمه الله فى كتاب الفضائل عن أصبغ بن نباته قال إن سلمان رضى الله عنه قال لى اذهب بى إلى المقبره فإن رسول الله (ص)قال لى يا سلمان سيكلمك ميت إذا دنت وفاتك فلما ذهبت به إليها و نادى الموتى أجابه واحد منهم فسأله سلمان عما رأى من الموت و ما بعده فأجابه بقصص طويله و أهوال جليله وردت عليه إلى أن قال لما ودعنى أهلى و أرادوا الانصراف من قبرى أخذت فى الندم فقلت يا ليتنى كنت من الراجعين فأجابنى مجيب من جانب القبر كَلّا إِنَّها كَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ فقلت له من أنت قال أنا منبه أنا ملك وكلنى الله عز و جل بجميع خلقه لأنبههم بعد مماتهم ليكتبوا أعمالهم على أنفسهم بين يدى الله عز و جل ثم إنه جذبنى و أجلسنى و قال لى اكتب عملك فقلت إنى لا أحصيه فقال لى أ ما سمعت قول ربك أَحْصاهُ اللّهُ وَ نَسُوهُ ثم قال لى اكتب و أنا أملى عليك فقلت أين البياض فجذب جانبا من كفنى فإذا هو ورق فقال هذه صحيفتك فقلت من أين القلم فقال سبابتك قلت من أين المداد قال ريقك ثم أملى على ما فعلته فى دار الدنيا فلم يبق من أعمالى صغيره و لا كبيره إلا أملاها كما قال تعالى وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَهً وَ لا كَبِيرَهً إِلّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً ثم إنه أخذ الكتاب و ختمه بخاتم و طوقه فى عنقى فخيل لى أن جبال الدنيا جميعا قد طوقوها فى عنقى فقلت له يا منبه و لم تفعل بى كذا قال أ لم تسمع قول ربك وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَهِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً فهذا تخاطب به يوم القيامه و يوى بك و كتابك بين عينيك منشورا تشهد فيه على نفسك ثم انصرف عنى.»
- ↑ قدر 1: 97؛«ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.»
- ↑ دخان 3: 44؛«به راستى ما آن را در شبى پربركت نازل كرديم.»
- ↑ وسائل الشيعه: 1/ 9، حديث 218؛«رُوِىَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُومِنِينَ (ع) خَرَجَ ذَاتَ لَيْلَهٍ مِنَ الْمَسْجِدِ وَ كَانَتْ لَيْلَهً قَمْرَاءَ فَأَمَّ الْجَبَّانَهَ وَ لَحِقَهُ جَمَاعَهٌ يَقْفُونَ أَثَرَهُ فَوَقَفَ عَلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ مَنْ أَنْتُمْ قَالُوا شِيعَتُكَ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ فَتَفَرَّسَ فِى وُجُوهِهِمْ ثُمَّ قَالَ فَمَا لِى لَا أَرَى عَلَيْكُمْ سِيمَاءَ الشِّيعَهِ قَالُوا وَ مَا سِيمَاءُ الشِّيعَهِ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ قَالَ صُفْرُ الْوُجُوهِ مِنَ السَّهَرِ عُمْشُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ حُدْبُ الظُّهُورِ مِنَ الْقِيَامِ خُمُصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّيَامِ ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ عَلَيْهِمْ غَبَرَهُ الْخَاشِعِينَ.»
- ↑ مستدرك الوسائل: 7/ 470، باب 23، حديث 8680؛«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص)كَانَ يَطْوِى فِرَاشَهُ وَ يَشُدُّ مِئْزَرَهُ فِى الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ كَانَ يُوقِظُ أَهْلَهُ لَيْلَهَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ وَ كَانَ يَرُشُّ وُجُوهَ النِّيَامِ بِالْمَاءِ فِى تِلْكَ اللَّيْلَهِ وَ كَانَتْ فَاطِمَهُ (ع) لَا تَدَعُ أَحَداً مِنْ أَهْلِهَا يَنَامُ تِلْكَ اللَّيْلَهَ وَ تُدَاوِيهِمْ بِقِلَّهِ الطَّعَامِ وَ تَتَأَهَّبُ لَهَا مِنَ النَّهَارِ وَ تَقُولُ مَحْرُومٌ مَنْ حُرِمَ خَيْرَهَا.»
- ↑ انبياء 107: 21؛«و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.»
- ↑ آل عمران 159: 3؛«و اگر درشت خوى و سخت دل بودى از پيرامونت پراكنده مىشدند.»
- ↑ هج البلاغه: خطبه 27؛«أَلَا وَ إِنِّى قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَولَاءِ الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَكُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ فَوَاللَّهِ مَا غُزِىَ قَوْمٌ قَطُّ فِى عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ- فَهَذَا وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ] وَ [قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِىَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِى أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَهِ الْمُسْلِمَهِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَهِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا.»
- ↑ بحار الأنوار: 44/ 36؛«وَ رُوِىَ أَنَّهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ لَمَّا عَزَمَ عَلَى الْخُرُوجِ إِلَى الْعِرَاقِ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ سَلَّمَ خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَهِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاهِ وَ مَا أَوْلَهَنِى إِلَى أَسْلَافِياشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَى يُوسُفَ وَ خُيِّرَ لِى مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ كَأَنِّى بِأَوْصَالِى يَتَقَطَّعُهَا عُسْلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاءَ فَيَمْلَأَنَّ مِنِّى أَكْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَهً سُغْباً لَا مَحِيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ وَ يُوَفِّينَا أُجُورَ الصَّابِرِينَ لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ لَحْمَتُهُ وَ هِىَ مَجْمُوعَهٌ لَهُ فِى حَظِيرَهِ الْقُدْسِ تَقَرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ وَ تَنَجَّزُ لَهُمْ وَعْدُهُ مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّى رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ.»
- ↑ نساء 93: 4؛«و هر كس مؤمنى را از روى عمد بكشد، كيفرش دوزخ است كه در آن جاودانه خواهد بود.»
- ↑ انعام 91: 6؛«آنان را رها كن تا در باطل گويى و خرافاتشان بازى كنند.»
- ↑ يونس 32: 10؛«بنابراين بعد از حق چيزى جز گمراهى و ضلالت وجود دارد؟»
- ↑ رحمن 19: 55- 20؛«دو درياى] شيرين و شور] را روان ساخت در حالى كه همواره باهم تلاقى و برخورد دارند؛* [ولى] ميان آن دو حايلى است كه به هم تجاوز نمىكنند [درنتيجه باهم مخلوط نمىشوند!].»
- ↑ زمر 36: 39؛«آيا خدا براى بندهاش [در همه امور] كافى نيست؟»
- ↑ بقره 250: 2؛«پروردگارا! بر ما صبر و شكيبايى فرو ريز.»
- ↑ توبه 111: 9؛«پس [دشمن را] مىكشند و [خود در راه خدا] كشته مىشوند.»
- ↑ بقره 250: 2؛«پروردگارا! بر ما صبر و شكيبايى فرو ريز، و گامهايمان را استوار ساز، و ما را بر گروه كافران پيروز گردان.»
- ↑ بحار الأنوار: 13/ 441، باب 19؛«وَ رُوِىَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ الْقَلِيلُ الَّذِينَ لَمْ يَشْرَبُوا وَ لَمْ يَغْتَرِفُوا ثَلَاثُمِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا فَلَمَّا جَاوَزُوا النَّهَرَ وَ نَظَرُوا إِلَى جُنُودِ جَالُوتَ قَالَ الَّذِينَ شَرِبُوا لا طاقَهَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ وَ قَالَ الَّذِينَ لَمْ يَشْرَبُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ فَجَاءَ دَاوُدُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَوَقَفَ بِحِذَاءِ جَالُوتَ وَ كَانَ جَالُوتُ عَلَى الْفِيلِ وَ عَلَى رَأْسِهِ التَّاجُ وَ فِى جَبْهَتِهِ يَاقُوتَهٌ يَلْمَعُ نُورُهَا وَ جُنُودُهُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَأَخَذَ دَاوُدُ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنْ تِلْكَ الْأَحْجَارِ حَجَراً فَرَمَى بِهِ فِى مَيْمَنَهِ جَالُوتَ فَمَرَّ فِى الْهَوَاءِ فَوَقَعَ عَلَيْهِمْ فَانْهَزَمُوا وَ أَخَذَ حَجَراً آخَرَ فَرَمَى بِهِ فِى مَيْسَرَهِ جَالُوتَ فَوَقَعَ عَلَيْهِمْ فَانْهَزَمُوا وَ رَمَى جَالُوتَ بِحَجَرٍ فَصَكَّتِ الْيَاقُوتَهُ فِى جَبْهَتِهِ وَ وَصَلَتْ إِلَى دِمَاغِهِ وَ وَقَعَ إِلَى الْأَرْضِ مَيِّتاً وَ هُوَ قَوْلُهُ فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ.»
- ↑ بحار الأنوار: 44/ 297، باب 35، حديث 2
- ↑ مقبل اصفهانى
- ↑ بحار الأنوار: 10/ 209، باب 13، حديث 11؛«عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَمْرٍو الْفُقَيْمِىِّ، أَنَّ ابْنَ أَبِى الْعَوْجَاءِ وَ ابْنَ طَالُوتَ وَ ابْنَ الْأَعْمَى وَ ابْنَ الْمُقَفَّعِ فِى نَفَرٍ مِنَ الزَّنَادِقَهِ كَانُوا مُجْتَمِعِينَ فِى الْمَوْسِمِ بِالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (ع) فِيهِ إِذْ ذَلِكَ يُفْتِى النَّاسَ وَ يُفَسِّرُ لَهُمُ الْقُرْآنَ وَ يُجِيبُ عَنِ الْمَسَائِلِ بِالْحُجَجِ وَ الْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الْقَوْمُ لِابْنِ أَبِى الْعَوْجَاءِ هَلْ لَكَ فِى تَغْلِيطِ هَذَا الْجَالِسِ وَ سُوالِهِ عَمَّا يَفْضَحُهُ عِنْدَ هَولَاءِ الْمُحِيطِينَ بِهِ فَقَدْ تَرَى فِتْنَهَ النَّاسِ بِهِ وَ يُفَسِّرُ لَهُمُ الْقُرْآنَ وَ يُجِيبُ عَنِ الْمَسَائِلِ بِهِ وَ هُوَ عَلَّامَهُ زَمَانِهِ فَقَالَ لَهُمْ ابْنُ أَبِى الْعَوْجَاءِ نَعَمْ ثُمَّ تَقَدَّمَ فَفَرَّقَ النَّاسَ وَ قَالَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ الْمَجَالِسَ أَمَانَاتٌ وَ لَا بُدَّ لِكُلِّ مَنْ كَانَ بِهِ سُعَالٌ أَنْ يَسْعُلَ فَتَأْذَنُ لِى فِى السُّوالِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) سَلْ إِنْ شِئْتَ فَقَالَ ابْنُ أَبِى الْعَوْجَاءِ إِلَى كَمْ تَدُوسُونَ هَذَا الْبَيْدَرَ وَ تَلُوذُونَ بِهَذَا الْحَجَرِ وَ تَعْبُدُونَ هَذَا الْبَيْتَ الْمَرْفُوعَ بِالطُّوبِ وَ الْمَدَرِ وَ تُهَرْوِلُونَ حَوْلَهُ هَرْوَلَهَ الْبَعِيرِ إِذَا نَفَرَ مَنْ فَكَّرَ فِى هَذَا وَ قَدَّرَ عَلِمَ أَنَّهُ فِعْلُ غَيْرِ حَكِيمٍ وَ لَا ذِى نَظَرٍ فَقُلْ فَإِنَّكَ رَأْسُ هَذَا الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ أَبُوكَ أُسُّهُ وَ نِظَامُهُ فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ (ع) إِنَّ مَنْ أَضَلَّهُ اللَّهُ وَ أَعْمَى قَلْبَهُ اسْتَوْخَمَ الْحَقَّ وَ لَمْ يَسْتَعْذِبْهُ وَ صَارَ الشَّيْطَانُ وَلِيَّهُ وَ رَبَّهُ وَ يُورِدُهُ مَوَارِدَ الْهَلَكَهِ وَ لَا يُصْدِرُهُ وَ هَذَا بَيْتٌ اسْتَعْبَدَ اللَّهُ بِهِ خَلْقَهُ لِيَخْتَبِرَ طَاعَتَهُمْ فِى إِتْيَانِهِ فَحَثَّهُمْ عَلَى تَعْظِيمِهِ وَ زِيَارَتِهِ وَ جَعَلَهُ قِبْلَهً لِلْمُصَلِّينَ لَهُ فَهُوَ شُعْبَهٌ مِنْ رِضْوَانِهِ وَ طَرِيقٌ يُودِّى إِلَى غُفْرَانِهِ مَنْصُوبٌ عَلَى اسْتِوَاءِ الْكَمَالِ وَ مَجْمَعِ الْعَظَمَهِ وَ الْجَلَالِ خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَبْلَ دَحْوِ الْأَرْضِ بِأَلْفَىْ عَامٍ فَأَحَقُّ مَنْ أُطِيعَ فِيمَا أَمَرَ وَ انْتُهِىَ عَمَّا زَجَرَ اللَّهُ الْمُنْشِئُ لِلْأَرْوَاحِ وَ الصُّوَرِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ أَبِى الْعَوْجَاءِ ذَكَرْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَأَحَلْتَ عَلَى غَائِبٍ فَقَالَ الصَّادِقُ (ع) كَيْفَ يَكُونُ يَا وَيْلَكَ غَائِباً مَنْ هُوَ مَعَ خَلْقِهِ شَاهِدٌ وَ إِلَيْهِمْ أَقْرَبُ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ يَسْمَعُ كَلَامَهُمْ وَ يَعْلَمُ أَسْرَارَهُمْ لَا يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ وَ لَا يَشْغَلُ بِهِ مَكَانٌ وَ لَا يَكُونُ مِنْ مَكَانٍ أَقْرَبَ مِنْ مَكَانٍ يَشْهَدُ لَهُ بِذَلِكَ آثَارُهُ وَ يَدُلُّ عَلَيْهِ أَفْعَالُهُ وَ الَّذِى بَعَثَهُ بِالآْيَاتِ الْمُحْكَمَهِ وَ الْبَرَاهِينِ الْوَاضِحَهِ مُحَمَّدٌ ص جَاءَنَا بِهَذِهِ الْعِبَادَهِ فَإِنْ شَكَكْتَ فِى شَىْءٍ مِنْ أَمْرِهِ فَسَلْ عَنْهُ أُوضِحْهُ لَكَ قَالَ فَأُبْلِسَ ابْنُ أَبِى الْعَوْجَاءِ وَ لَمْ يَدْرِ مَا يَقُولُ وَ انْصَرَفَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ سَأَلْتُكُمْ أَنْ تَلْتَمِسُوا لِى جَمْرَهً] خُمْرَهً [فَأَلْقَيْتُمُونِى عَلَى جَمْرَهٍ فَقَالُوا اسْكُتْ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ فَضَحْتَنَا بِحَيْرَتِكَ وَ انْقِطَاعِكَ وَ مَا رَأَيْنَا أَحْقَرَ مِنْكَ الْيَوْمَ فِى مَجْلِسِهِ فَقَالَ أَبِى تَقُولُونَ هَذَا إِنَّهُ ابْنُ مَنْ حَلَقَ رُءُوسَ مَنْ تَرَوْنَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى أَهْلِ الْمَوْسِمِ.» الاحتجاج: 2/ 377؛«و عن هشام بن الحكم قال اجتمع ابن أبى العوجاء و أبو شاكر الديصانى الزنديق و عبد الملك البصرى و ابن المقفع عند بيت الله الحرام يستهزءون بالحاج و يطعنون بالقرآن فقال ابن أبى العوجاء تعالوا ننقض كل واحد منا ربع القرآن و ميعادنا من قابل فى هذا الموضع نجتمع فيه و قد نقضنا القرآن كله فإن فى نقض القرآن إبطال نبوه محمد و فى إبطال نبوته إبطال الإسلام و إثبات ما نحن فيه فاتفقوا على ذلك و افترقوا فلما كان من قابل اجتمعوا عند بيت الله الحرام فقال ابن أبى العوجاء أما أنا فمفكر منذ افترقنا فى هذه الآيه فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا فما أقدر أن أضم إليها فى فصاحتها و جميع معانيها شيئا فشغلتنى هذه الآيه عن التفكر فيما سواها فقال عبد الملك و أنا منذ فارقتكم مفكر فى هذه الآيه يا أَيُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ و لم أقدر على الإتيان بمثلها فقال أبو شاكر و أنا منذ فارقتكم مفكر فى هذه الآيه لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَهٌ إِلَّا اللّهُ لَفَسَدَتا لم أقدر على الإتيان بمثلها فقال ابن المقفع يا قوم إن هذا القرآن ليس من جنس كلام البشر و أنا منذ فارقتكم مفكر فى هذه الآيه وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِى ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِى وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِىَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمِينَ و لم أبلغ غايه المعرفه بها و لم أقدر على الإتيان بمثلها قال هشام بن الحكم فبينما هم فى ذلك إذ مر بهم جعفر بن محمد الصادق (ع) فقال قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاءِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً فنظر القوم بعضهم إلى بعض و قالوا لئن كان للإسلام حقيقه لما انتهت أمر وصيه محمد إلا إلى جعفر بن محمد و الله ما رأيناه قط إلا هبناه و اقشعرت جلودنا لهيبته ثم تفرقوا مقرين بالعجز.»
- ↑ بحار الأنوار: 44/ 197، باب 26، حديث 11؛«فَقَالَ الْحُسَيْنُ (ع) أَىُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ- فَقَالَ الْأَعْرَابِىُّ الْاءِيمَانُ بِاللَّهِ- فَقَالَ الْحُسَيْنُ (ع) فَمَا النَّجَاهُ مِنَ الْمَهْلَكَهِ- فَقَالَ الْأَعْرَابِىُّ الثِّقَهُ بِاللَّهِ- فَقَالَ الْحُسَيْنُ (ع) فَمَا يُزَيِّنُ الرَّجُلَ- فَقَالَ الْأَعْرَابِىُّ عِلْمٌ مَعَهُ حِلْمٌ فَقَالَ فَإِنْ أَخْطَأَهُ ذَلِكَ- فَقَالَ مَالٌ مَعَهُ مُرُوءَهٌ فَقَالَ فَإِنْ أَخْطَأَهُ ذَلِكَ- فَقَالَ فَقْرٌ مَعَهُ صَبْرٌ فَقَالَ الْحُسَيْنُ (ع)- فَإِنْ أَخْطَأَهُ ذَلِكَ فَقَالَ الْأَعْرَابِىُّ- فَصَاعِقَهٌ تَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ تُحْرِقُهُ فَإِنَّهُ أَهْلٌ لِذَلِكَ- فَضَحِكَ الْحُسَيْنُ (ع) وَ رَمَى بِصُرَّهٍ إِلَيْهِ فِيهِ أَلْفُ دِينَارٍ- وَ أَعْطَاهُ خَاتَمَهُ وَ فِيهِ فَصٌّ قِيمَتُهُ مِائَتَا دِرْهَمٍ- وَ قَالَ يَا أَعْرَابِىٌّ أَعْطِ الذَّهَبَ إِلَى غُرَمَائِكَ- وَ اصْرِفِ الْخَاتَمَ فِى نَفَقَتِكَ فَأَخَذَ الْأَعْرَابِىُّ- وَ قَالَ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُيَجْعَل رِسالَتَه الآْيَهَ.»
- ↑ انبياء 22: 21؛«اگر در آسمان و زمين معبودانى جز خدا بود بىترديد آن دو تباه مىشد.»
- ↑ حج 73: 22؛«هرگز نمىتوانند مگسى بيافرينند اگر چه براى آفريدن آن گرد آيند.»
- ↑ يوسف 80: 12؛«پس هنگامى كه از عزيز مأيوس شدند، در كنارى] با يكديگر] به گفتگوى پنهان پرداختند.»
- ↑ هود 44: 11؛«و [پس از هلاك شدن كافران] گفته شد: اى زمين! آب خود را فرو بر، و اى آسمان! [از ريختن باران] باز ايست، و آب كاستى گرفت و كار پايان يافت و كشتى بر [كوهِ] جودى قرار گرفت.»
- ↑ اسراء 88: 17؛«بگو: قطعاً اگر جنّ و انس گرد آيند.»
- ↑ نمل 39: 27؛«يكى از جنّيان كاردان و تيزهوش گفت.»
- ↑ نمل 39: 27؛«يكى از جنّيان كاردان و تيزهوش گفت.»
- ↑ اسراء 88: 17؛«بگو: قطعاً اگر جنّ و انس گرد آيند.»
- ↑ اسراء 88: 17؛«نمىتوانند مانندش را بياورند، و اگر چه پشتيبان يكديگر باشند.»
- ↑ اسراء 88: 17؛«نمىتوانند مانندش را بياورند، و اگر چه پشتيبان يكديگر باشند.»
- ↑ فصلت 30: 41- 32؛«بىترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در ميدان عمل بر اين حقيقت] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند [و مىگويند:] مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مىدادند، بشارت باد.* ما در زندگى دنيا و آخرت، ياران و دوستان شما هستيم، آنچه دلتان بخواهد، در بهشت براى شما فراهم است، و در آن هر چه را بخواهيد، براى شما موجود است* رزق آمادهاى از سوى آمرزنده مهربان است.»
- ↑ فجر 27: 89؛«اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته!»
- ↑ بحار الأنوار: 26/ 357، باب 9؛«عَنْ أَبِى بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا قَالَ يَا أبَا مُحَمَّدٍ هُمُ الْأَئِمَّهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَقُلْتُ لَهُ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَهُ قَالَ عِنْدَ الْمَوْتِ بِالْبُشْرَى أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ هِىَ وَ اللَّهِ تَجْرِى فِيمَنِ اسْتَقَامَ مِنْ شِيعَتِنَا وَ سَكَتَ لِأَمْرِنَا وَ كَتَمَ حَدِيثَنَا وَ لَمْ يُذِعْهُ عِنْدَ عَدُوِّنَا.»
- ↑ نساء 146: 4؛«مگر كسانى كه [از گناه بزرگ نفاق] توبه كردند، و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسّك جستند، وعبادتشان را براى خدا خالص ساختند؛ پس آنان در زمره مؤمناناند.»
- ↑ مستدرك الوسائل: 1/ 100، باب 8، وجوب الإخلاص فى العباده؛«عَنِ النَّبِىُّ (ص)قَالَ يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ وَ مَنْ أَشْرَكَ مَعِى شَرِيكاً فِى عَمَلِهِ فَهُوَ لِشَرِيكِى دُونِى لِأَنِّى لَا أَقْبَلُ إِلَّا مَا خَلَصَ لِى.» وسائل الشيعه: 16/ 7، حديث 21027؛«قَالَ الصَّدُوقُ وَ قَدْ رُوِىَ أَنَّ التَّوْبَهَ النَّصُوحَ هُوَ أَنْ يَتُوبَ الرَّجُلُ مِنْ ذَنْبٍ وَ يَنْوِىَ أَنْ لَا يَعُودَ إِلَيْهِ أَبَداً.»
- ↑ نساء 146: 4؛«پس آنان در زمره مؤمناناند.»
- ↑ بحار الأنوار: 13/ 329، باب 11، حديث 7.
- ↑ لقمان 19: 31؛«و از صدايت بكاه.»
- ↑ آل عمران 38: 3؛«يقيناً تو شنواى دعايى.»
- ↑ انبياء: 101
- ↑ هود 105: 11؛«هيچ كس جز به اجازه او سخن نمىگويد.»
- ↑ - لقمان 19: 31؛«و از صدايت بكاه.»
- ↑ اعراف 55: 7؛«پروردگارتان را از روى فروتنى و زارى و مخفيانه بخوانيد [و از آداب و شرايط دعا تجاوز نكنيد].»
- ↑ نساء 146: 4؛«پس آنان در زمره مؤمناناند.»
- ↑ نساء 146: 4؛«و خدا به مؤمنان پاداشى بزرگ خواهد داد.»
- ↑ وسائل الشيعه: 1/ 77، باب 17، حديث 173.
- ↑ بحار الأنوار: 25/ 2، حديث 39؛«عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ تَفَرَّدَ فِى وَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَهٍ فَصَارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ عِتْرَتَهُ (ع) ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَهٍ فَصَارَتْ رُوحاً وَ أَسْكَنَهَا فِى ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِى أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ احْتَجَبَ بِنَا عَنْ خَلْقِهِ فَمَا زِلْنَا فِى ظِلِّ عَرْشِهِ خَضْرَاءَ مُسَبِّحِينَ نُسَبِّحُهُ وَ نُقَدِّسُهُ حَيْثُ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ وَ لَا عَيْنَ تَطْرِفُ ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَهً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوامِنْ شُعَاعِ نُورِنَا.»
- ↑ نساء 146: 4؛«مگر كسانى كه [از گناه بزرگ نفاق] توبه كردند، و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند، و به خدا تمسّك جستند، وعبادتشان را براى خدا خالص ساختند؛ پس آنان در زمره مؤمناناند.»
- ↑ نهج البلاغه: نامه 45.
- ↑ الكافى: 2/ 76، باب ورع، حديث 1؛«عَلِىُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِى عُمَيْرٍ عَنْ أَبِى الْمَغْرَاءِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلَالٍ الثَّقَفِىِّ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنِّى لَا أَلْقَاكَ إِلَّا فِى السِّنِينَ فَأَخْبِرْنِى بِشَىْءٍ آخُذُ بِهِ فَقَالَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الاجْتِهَادِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِيهِ.»
- ↑ مجموعه ورام: 2/ 37؛«سئل أمير المونين (ع) عن العلم فقال (ع) أربع كلمات أن تعبد الله بقدر حاجتك إليه و أن تعصيه بقدر صبرك على النار و أن تعمل لدنياك بقدر عمرك فيها و أن تعمل لآخرتك بقدر بقائك فيها.» جامع الأخبار: 181، الفصل الحادى و الأربعون و المائه فى؛«كتب رجل عالم من أهل التصوف أربعين حديثا ثم اختار منها أربع كلمات قالها أمير المونين (ع) و طرح الأخرى فى البحر و هى أطع الله بقدر حاجتك إليه و أعص الله بقدر طاقتك على عقوبته و اعمل لدنياك بقدر مقامك فيها و اعمل لآخرتك بقدر بقائك فيها.»
- ↑ مجموعه ورام: 2/ 37.
- ↑ اقبال الأعمال: 708، دعاى كميل
- ↑ مجموعه ورام: 2/ 37
- ↑ بحار الأنوار: 40/ 334، باب 98، زهده و تقواه و ورعه (ع)؛«وَ قَالَ هَارُونُ بْنُ عَنْتَرَهَ حَدَّثَنِى أَبِى قَالَ دَخَلْتُ عَلَى عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ (ع) بِالْخَوَرْنَقِ وَ هُوَ يَرْعُدُ تَحْتَ سَمَلِ قَطِيفَهٍ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ جَعَلَ لَكَ وَ لِأَهْلِ بَيْتِكَ فِى هَذَا الْمَالِ مَا يَعُمُّ وَ أَنْتَ تَصْنَعُ بِنَفْسِكَ مَا تَصْنَعُ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا أَرْزَوكُمْ مِنْ أَمْوَالِكُمْ شَيْئاً وَ إِنَّ هَذَا لَقَطِيفَتِىَ الَّتِى خَرَجْتُ بِهَا مِنْ مَنْزِلِى مِنَ الْمَدِينَهِ مَا عِنْدِى غَيْرُهَا.»
- ↑ بحار الأنوار: 76/ 31؛«مِنْ كِتَابِ زُهْدِ أَمِيرِ الْمُومِنِينَ (ع) عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ خَرَجْنَا مَعَعَلِىٍّ (ع) حَتَّى أَتَيْنَا التَّمَّارِينَ فَقَالَ لَا تَنْصِبُوا قَوْصَرَهً عَلَى قَوْصَرَهٍ ثُمَّ مَضَى حَتَّى أَتَيْنَا إِلَى اللَّحَّامِينَ فَقَالَ لَا تَنْفُخُوا فِى اللَّحْمِ ثُمَّ مَضَى حَتَّى أَتَى إِلَى سُوقِ السَّمَكِ فَقَالَ لَا تَبِيعُوا الْجِرِّىَّ وَ لَا الْمَارْمَاهِىَ وَ لَا الطَّافِىَ ثُمَّ مَضَى حَتَّى أَتَى الْبَزَّازِينَ فَسَاوَمَ رَجُلًا بِثَوْبَيْنِ وَ مَعَهُ قَنْبَرٌ فَقَالَ بِعْنِى ثَوْبَيْنِ فَقَالَ الرَّجُلُ مَا عِنْدِى يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ فَانْصَرَفَ حَتَّى أَتَى غُلَاماً فَقَالَ بِعْنِى ثَوْبَيْنِ فَمَاكَسَهُ الْغُلَامُ حَتَّى اتَّفَقَا عَلَى سَبْعَهِ دَرَاهِمَ ثَوْبٌ بِأَرْبَعَهِ دَرَاهِمَ وَ ثَوْبٌ بِثَلَاثَهِ دَرَاهِمَ فَقَالَ لِغُلَامِهِ قَنْبَرٍ اخْتَرْ أَحَدَ الثَّوْبَيْنِ فَاخْتَارَ الَّذِى بِأَرْبَعَهٍ وَ لَبِسَ هُوَ الَّذِى بِثَلَاثَهِ دَرَاهِمَ وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى كَسَانِى مَا أُوَارِى بِهِ عَوْرَتِى وَ أَتَجَمَّلُ بِهِ فِى خَلْقِهِ ثُمَّ أَتَى الْمَسْجِدَ الْأَكْبَرَ فَكَوَّمَ كُومَهً مِنْ حَصْبَاءَ فَاسْتَلْقَى عَلَيْهَا فَجَاءَ أَبُو الْغُلَامِ فَقَالَ إِنَّ ابْنِى لَمْ يَعْرِفْكَ وَ هَذَانِ دِرْهَمَانِ رَبِحَهُمَا عَلَيْكَ فَخُذْهُمَا فَقَالَ عَلِىٌّ (ع) مَا كُنْتُ لِأَفْعَلَ مَاكَسْتُهُ وَ مَاكَسَنِى وَ اتَّفَقْنَا عَلَى رِضًى.»
- ↑ تغابن 14: 64؛«اى اهل ايمان! به راستى برخى از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجراى فرمانهاى خدا و پيامبر] دشمن شمايند؛ بنابراين از [عمل به خواستههاى بىجاى] آنان [كه مخالف احكام خداست] بپرهيزيد، و اگر [از آزار و رنجى كه به شما مىدهند] چشمپوشى كنيد و سرزنش كردن آنان را ترك نماييد و از آنان بگذريد [خدا هم شما را مورد الطاف بىكرانش قرار مىدهد]؛ زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»
- ↑ بحار الأنوار 19/ 89، باب 6، حديث 43؛«عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) فِى قَوْلِهِ إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ ذَلِكَ أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ إِذَا أَرَادَ الْهِجْرَهَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)تَعَلَّقَ بِهِ ابْنُهُ وَ امْرَأَتُهُ فَقَالُوا نَنْشُدُكَ اللَّهَ أَنْ تَذْهَبَ عَنَّا وَ تَدَعَنَا فَنَضِيعَ بَعْدَكَ فَمِنْهُمْ مَنْ يُطِيعُ أَهْلَهُ فَيُقِيمُ فَحَذَّرَهُمُ اللَّهُ أَبْنَاءَهُمْ وَ نِسَاءَهُمْ وَ نَهَاهُمْ عَنْ طَاعَتِهِمْ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْضِى وَ يَذَرُهُمْ وَ يَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تُهَاجِرُوا مَعِى ثُمَّ جَمَعَ اللَّهُ بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ فِى دَارِ الْهِجْرَهِ لَا أَنْفَعُكُمْ بِشَىْءٍ أَبَداً فَلَمَّا جَمَعَ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ يَبُوءَ بِحُسْنٍ وَ بِصِلَهٍ فَقَالَ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.»
- ↑ تغابن 14: 64؛«اى اهل ايمان! به راستى برخى از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجراى فرمانهاى خدا و پيامبر] دشمن شمايند؛ بنابراين از [عمل به خواستههاى بىجاى] آنان [كه مخالف احكام خداست] بپرهيزيد، و اگر [از آزار و رنجى كه به شما مىدهند] چشمپوشى كنيد و سرزنش كردن آنان را ترك نماييد و از آنان بگذريد [خدا هم شما را مورد الطاف بىكرانش قرار مىدهد]؛ زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»
- ↑ الكافى: 2/ 5، حديث 7؛«عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِى حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى حَمْزَهَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ (ع) بَعَثَ جَبْرَئِيلَ (ع) فِى أَوَّلِ سَاعَهٍ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَهِ فَقَبَضَ بِيَمِينِهِ قَبْضَهً بَلَغَتْ قَبْضَتُهُ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَهِ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا وَ أَخَذَ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ تُرْبَهً وَ قَبَضَ قَبْضَهً أُخْرَى مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَهِ الْعُلْيَا إِلَى الْأَرْضِ السَّابِعَهِ الْقُصْوَى فَأَمَرَ اللَّهُ عز و جل كَلِمَتَهُ فَأَمْسَكَ الْقَبْضَهَ الْأُولَى بِيَمِينِهِ وَ الْقَبْضَهَ الْأُخْرَى بِشِمَالِهِ فَفَلَقَ الطِّينَ فِلْقَتَيْنِ فَذَرَا مِنَ الْأَرْضِ ذَرْواً وَ مِنَ السَّمَاوَاتِ ذَرْواً فَقَالَ لِلَّذِى بِيَمِينِهِ مِنْكَ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ الْمُومِنُونَ وَ السُّعَدَاءُ وَ مَنْ أُرِيدُ كَرَامَتَهُ فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ وَ قَالَ لِلَّذِى بِشِمَالِهِ مِنْكَ الْجَبَّارُونَ وَ الْمُشْرِكُونَ وَ الْكَافِرُونَ وَ الطَّوَاغِيتُ وَ مَنْ أُرِيدُ هَوَانَهُ وَ شِقْوَتَهُ فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ ثُمَّ إِنَّ الطِّينَتَيْنِ خُلِطَتَا جَمِيعاً وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل إِنَّ اللّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى فَالْحَبُّ طِينَهُ الْمُومِنِينَ الَّتِى أَلْقَى اللَّهُ عَلَيْهَا مَحَبَّتَهُ وَ النَّوَى طِينَهُ الْكَافِرِينَ الَّذِينَ نَأَوْا عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ إِنَّمَا سُمِّىَ النَّوَى مِنْ أَجْلِ أَنَّهُ نَأَى عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ تَبَاعَدَ عَنْهُ وَ قَالَ اللَّهُ عز و جل يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَىِّ فَالْحَىُّ الْمُومِنُ الَّذِى تَخْرُجُ طِينَتُهُ مِنْ طِينَهِ الْكَافِرِ وَ الْمَيِّتُ الَّذِى يَخْرُجُ مِنَ الْحَىِّ هُوَ الْكَافِرُ الَّذِى يَخْرُجُ مِنْ طِينَهِ الْمُومِنِ فَالْحَىُّ الْمُومِنُ وَ الْمَيِّتُ الْكَافِرُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عز و جل أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ فَكَانَ مَوْتُهُ اخْتِلَاطَ طِينَتِهِ مَعَ طِينَهِ الْكَافِرِ وَ كَانَ حَيَاتُهُ حِينَ فَرَّقَ اللَّهُ عز و جل بَيْنَهُمَا بِكَلِمَتِهِ كَذَلِكَ يُخْرِجُ اللَّهُ عز و جلالْمُومِنَ فِى الْمِيلَادِ مِنَ الظُّلْمَهِ بَعْدَ دُخُولِهِ فِيهَا إِلَى النُّورِ وَ يُخْرِجُ الْكَافِرَ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلْمَهِ بَعْدَ دُخُولِهِ إِلَى النُّورِ.»
- ↑ بقره 278: 2- 279؛«اى اهل ايمان! از خدا پروا كنيد، و اگر مؤمن [واقعى] هستيد آنچه را از ربا [بر عهده مردم] باقى مانده رها كنيد.* و اگر چنين نكرديد [و به رباخوارى اصرار ورزيديد] به جنگى بزرگ از سوى خدا و رسولش [بر ضد خود] يقين كنيد؛ و اگر توبه كرديد، اصل سرمايههاى شما براى خود شماست [و سودهاى گرفته شده را به مردم بازگردانيد] كه در اين صورت نه ستم مىكنيد و نه مورد ستم قرار مىگيريد.»
- ↑ الكافى: 5/ 150، بَابُ آدَابِ التِّجَارَه، حديث 1؛«أَمِيرَ الْمُومِنِينَ (ع) يَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ وَ اللَّهِ لَلرِّبَا فِى هَذِهِ الْأُمَّهِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا شُوبُوا أَيْمَانَكُمْ بِالصِّدْقِ التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الْفَاجِرُ فِى النَّارِ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَى الْحَقَّ.» الكافى: 5/ 144، بَابُ الرِّبَا، حديث 1 و 2؛«أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ دِرْهَمٌ رِبًا أَشَدُّ مِنْ سَبْعِينَ زَنْيَهً كُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ.» «عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) آكِلُ الرِّبَا وَ مُوكِلُهُ وَ كَاتِبُهُ وَ شَاهِدُهُ فِيهِ سَوَاءٌ.»
- ↑ تهذيب الاحكام: 7/ 6، باب 1، حديث 16
- ↑ روضه الواعظين: 2/ 464
- ↑ اقبال الأعمال: 708.
- ↑ نساء 64: 4؛«از خدا آمرزش مىخواستند، و پيامبر هم براى آنان طلب آمرزش مىكرد، يقيناً خدا را بسيار توبهپذير و مهربان مىيافتند.»
- ↑ بحار الأنوار: 68/ 151، باب 63؛«وَ قَالَ الْبَاقِرُ (ع) مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ لَا يُغْلَبُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَا يُهْزَمُ.»
- ↑ تغابن 14: 64؛«اى اهل ايمان! به راستى برخى از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجراى فرمانهاى خدا و پيامبر] دشمن شمايند؛ بنابراين از [عمل به خواستههاى بىجاى] آنان [كه مخالف احكام خداست] بپرهيزيد، و اگر [از آزار و رنجى كه به شما مىدهند] چشمپوشى كنيد و سرزنش كردن آنان را ترك نماييد و از آنان بگذريد [خدا هم شما را مورد الطاف بىكرانش قرار مىدهد]؛ زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»
- ↑ شرح نهج البلاغه/ 319
- ↑ يس 32: 36؛«و همه آنان [بدون استثنا گردآورى خواهند شد و] در قيامت نزد ما احضار مىشوند.»
- ↑ بحار الأنوار: 67/ 364، باب 59؛«عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِى قَوْلِ اللَّهِ عز و جل وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ قَالَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ يَرَاهُ وَ يَسْمَعُ مَا يَقُولُ وَ يَفْعَلُهُ وَ يَعْلَمُ مَا يَعْمَلُهُ مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ فَيَحْجُزُهُ ذَلِكَ عَنِ الْقَبِيحِ مِنَ الْأَعْمَالِ فَذَلِكَ الَّذِى خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى.» (2)- اقبال الأعمال: 709، دعاى كميل
- ↑ شرح حال ايشان در كتاب مرگ و فرصتها، جلسه 12 آمده است
- ↑ شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 12 آمده است
- ↑ شرح نهج البلاغه: 1/319
- ↑ إرشاد القلوب إلى الصواب: 1/ 111، الباب الثلاثون فى الحياء من الله تعالى؛«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)الْحَيَاءُ مِنَ الْاءِيمَانِ وَ قَالَ يَوْماً لِأَصْحَابِهِ اسْتَحْيُوا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ قَالُوا مَا نَصْنَعُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ فَلْيَحْفَظْ أَحَدُكُمُ الرَّأْسَ وَ مَا وَعَى وَ الْبَطْنَ وَ مَا حَوَى وَ لْيَذْكُرِ الْمَوْتَ وَ طُولَ الْبَلَاءِ وَ مَنْ أَرَادَ الآْخِرَهَ تَرَكَ زِينَهَ الْحَيَاهِ الدُّنْيَا فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدِ اسْتَحَى مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاء.»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه86
- ↑ نهج البلاغه: خطبه 184؛ تحف العقول: 159؛«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى الدُّنْيَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ خَضَعُوا لِلَّهِ بِالطَّاعَهِ غَاضِّينَ أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَاقِفِينَ أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ نَزَلَتْ مِنْهُمْ أَنْفُسُهُمْ فِى الْبَلَاءِ كَالَّذِى نَزَلَتْ فِى الرَّخَاءِ رِضاً بِالْقَضَاءِ لَوْ لَا الآْجَالُ الَّتِى كَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِى أَجْسَادِهِمْ طَرْفَهَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الْخَالِقُ فِى أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِى أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّهُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَهٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَهٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَهٌ وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَهٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَهٌ وَ مَعُونَتُهُمْ لِلْاءِسْلَامِ عَظِيمَهٌ.»
- ↑ حجرات 13: 49؛«اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و ملت ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. بىترديد گرامىترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست. يقينا خدا دانا و آگاه است.»
- ↑ شرح نهج البلاغه: 1/ 319
- ↑ الكافى: 2/ 9، حديث 7 و 8؛«عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ الْجَنَّهُ مَحْفُوفَهٌ بِالْمَكَارِهِ وَ الصَّبْرِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَكَارِهِ فِى الدُّنْيَا دَخَلَ الْجَنَّهَ وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَهٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَات فَمَنْ أَعْطَى نَفْسَهُ لَذَّتَهَا وَ شَهْوَتَهَا دَخَلَ النَّارَ.»
- ↑ بحار الأنوار: 52/ 128، باب 2، حديث 21.
- ↑ بحار الأنوار: 52/ 128، باب 22؛«عَنِ الرِّضَا (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ شَىْءٍ مِنَ الْفَرَجِ فَقَالَ أَ لَيْسَ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَجِ إِنَّ اللَّهَ عز و جل يَقُولُ فَانْتَظِرُوا إِنِّى مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ.» بحار الأنوار: 53/ 128، باب 22، حديث 21؛«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص)قَالَ أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِى انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عز و جل.»
- ↑ باباطاهر همدانى
- ↑ بحار الأنوار: 74/ 224، باب 8، وصيه أمير المونين إلى الحسن؛ تحف العقول: 76؛«فَارْتَدْ لِنَفْسِكَ قَبْلَ نُزُولِكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِى بِيَدِهِ مَلَكُوتُ خَزَائِنِ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَهِ قَدْ أَذِنَ بِدُعَائِكَ وَ تَكَفَّلَ بِإِجَابَتِكَ وَ أَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِيُعْطِيَكَ وَ هُوَ رَحِيمٌ لَمْ يَجْعَلْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ تَرْجُمَاناً وَ لَمْ يَحْجُبْكَ عَنْهُ وَ لَمْ يُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ يَشْفَعُ إِلَيْهِ لَكَ وَ لَمْ يَمْنَعْكَ إِنْ أَسَأْتَ التَّوْبَهَ وَ لَمْ يُعَيِّرْكَ بِالْاءِنَابَهِ وَ لَمْ يُعَاجِلْكَ بِالنَّقِمَهِ وَ لَمْ يَفْضَحْكَ حَيْثُ تَعَرَّضْتَ لِلْفَضِيحَهِ وَ لَمْ يُنَاقِشْكَ بِالْجَرِيمَهِ وَ لَمْ يُويِسْكَ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ لَمْ يُشَدِّدْ عَلَيْكَ فِى التَّوْبَهِ فَجَعَلَ النُّزُوعَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَهً وَ حَسَبَ سَيِّئَتَكَ وَاحِدَهً وَ حَسَبَ حَسَنَتَكَ عَشْراً وَ فَتَحَ لَكَ بَابَ الْمَتَابِ وَ الاسْتِئْنَافِ فَمَتَى شِئْتَ سَمِعَ نِدَاءَكَ وَ نَجْوَاكَ فَأَفْضَيْتَ إِلَيْهِ بِحَاجَتِكَ وَ أَنْبَأْتَهُ عَنْ ذَاتِ نَفْسِكَ وَ شَكَوْتَ إِلَيْهِ هُمُومَكَ وَ اسْتَعَنْتَهُ عَلَى أُمُورِكَ وَ نَاجَيْتَهُ بِمَا تَسْتَخْفِى بِهِ مِنَ الْخَلْقِ مِنْ سِرِّكَ ثُمَّ جَعَلَ بِيَدِكَ مَفَاتِيحَ خَزَائِنِهِ فَأَلْحِحْ فِى الْمَسْأَلَهِ يَفْتَحْ لَكَ بَابَ الرَّحْمَهِ بِمَا أَذِنَ لَكَ فِيهِ مِنْ مَسْأَلَتِهِ فَمَتَى شِئْتَ اسْتَفْتَحْتَ بِالدُّعَاءِ أَبْوَابَ خَزَائِنِهِ فَأَلْحِحْ وَ لَا يُقَنِّطْكَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنْكَ الْاءِجَابَهُ فَإِنَّ الْعَطِيَّهَ عَلَى قَدْرِ الْمَسْأَلَهِ وَ رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنْكَ الْاءِجَابَهُ لِيَكُونَ أَطْوَلَ لِلْمَسْأَلَهِ وَ أَجْزَلَ لِلْعَطِيَّهِ وَ رُبَّمَا سَأَلْتَ الشَّىْءَ فَلَمْ تُوتَاهُ وَ أُوتِيتَ خَيْراً مِنْهُ عَاجِلًا وَ آجِلًا أَوْ صُرِفَ عَنْكَ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَكَ فَلَرُبَّ أَمْرٍ قَدْ طَلَبْتَهُ فِيهِ هَلَاكُ دِينِكَ لَوْ أُوتِيتَهُ وَ لْتَكُنْ مَسْأَلَتُكَ فِيمَا يَعْنِيكَ مِمَّا يَبْقَى لَكَ جَمَالُهُ أَوْ يُنْفَى عَنْكَ وَبَالُهُ وَ الْمَالُ لَا يَبْقَى لَكَ وَ لَا تَبْقَى لَهُ فَإِنَّهُ يُوشِكُ أَنْ تَرَى عَاقِبَهَ أَمْرِكَ حَسَناً أَوْ سَيِّئاً أَوْ يَعْفُوَ الْعَفُوُّ الْكَرِيمُ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ خُلِقْتَ لِلآْخِرَهِ لَا لِلدُّنْيَا وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَيَاهِ.»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه 217؛«دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَهٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَهٌ لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا يَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَهٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَهٌ الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَهٌ تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّكُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا عَلَى سَبِيلِ مَنْ قَدْ مَضَى قَبْلَكُمْ مِمَّنْ كَانَ أَطْوَلَ مِنْكُمْ أَعْمَاراً وَ أَعْمَرَ دِيَاراً وَ أَبْعَدَ آثَاراً أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُمْ هَامِدَهً وَ رِيَاحُهُمْ رَاكِدَهً وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِيَهً وَ دِيَارُهُمْ خَالِيَهً وَ آثَارُهُمْ عَافِيَهً فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِ الْمَشَيَّدَهِ وَ النَّمَارِقِ الْمُمَهَّدَهِ الصُّخُورَ وَ الْأَحْجَارَ الْمُسَنَّدَهَ وَ الْقُبُورَ اللَّاطِئَهَ الْمُلْحَدَهَ الَّتِى قَدْ بُنِىَ عَلَىالْخَرَابِ فِنَاوهَا وَ شُيِّدَ بِالتُّرَابِ بِنَاوهَا فَمَحَلُّهَا مُقْتَرِبٌ وَ سَاكِنُهَا مُغْتَرِبٌ بَيْنَ أَهْلِ مَحَلَّهٍ مُوحِشِينَ وَ أَهْلِ فَرَاغٍ مُتَشَاغِلِينَ لَا يَسْتَأْنِسُونَ بِالْأَوْطَانِ وَ لَا يَتَوَاصَلُونَ تَوَاصُلَ الْجِيرَانِ عَلَى مَا بَيْنَهُمْ مِنْ قُرْبِ الْجِوَارِ وَ دُنُوِّ الدَّارِ وَ كَيْفَ يَكُونُ بَيْنَهُمْ تَزَاوُرٌ وَ قَدْ طَحَنَهُمْ بِكَلْكَلِهِ الْبِلَى وَ أَكَلَتْهُمُ الْجَنَادِلُ وَ الثَّرَى وَ كَأَنْ قَدْ صِرْتُمْ إِلَى مَا صَارُوا إِلَيْهِ وَ ارْتَهَنَكُمْ ذَلِكَ الْمَضْجَعُ وَ ضَمَّكُمْ ذَلِكَ الْمُسْتَوْدَعُ فَكَيْفَ بِكُمْ لَوْ تَنَاهَتْ بِكُمُ الْأُمُورُ وَ بُعْثِرَتِ الْقُبُورُ هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ.»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه 28؛«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْيَا أَدْبَرَتْ وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ وَ إِنَّ الآْخِرَهَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ أَلَا وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَهُ الْجَنَّهُ وَ الْغَايَهُ النَّارُ أَ فَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِيئَتِهِ قَبْلَ مَنِيَّتِهِ أَ لَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ يَوْمِ بُوسِهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ فِى أَيَّامِ أَمَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ فَمَنْ عَمِلَ فِى أَيَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ يَضْرُرْهُ أَجَلُهُ وَ مَنْ قَصَّرَ فِى أَيَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ أَلَا فَاعْمَلُوا فِى الرَّغْبَهِ كَمَا تَعْمَلُونَ فِى الرَّهْبَهِ أَلَا وَ إِنِّى لَمْ أَرَ كَالْجَنَّهِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لَا كَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا أَلَا وَ إِنَّهُ مَنْ لَا يَنْفَعُهُ الْحَقُّ يَضُرُّهُ الْبَاطِلُ وَ مَنْ لَا يَسْتَقِيمُ بِهِ الْهُدَى يَجُرُّ بِهِ الضَّلَالُ إِلَى الرَّدَى أَلَا وَ إِنَّكُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ فَتَزَوَّدُوا فِى الدُّنْيَا مِنَ الدُّنْيَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً.»
- ↑ مستدرك الوسائل: 12/ 114، حديث 13667 و 13668؛«الشَّيْخُ أَبُو الْفُتُوحِ الرَّازِىُّ فِى تَفْسِيرِهِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص)قَالَ ثَلَاثٌ مُهْلِكَاتٌ وَ ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ فَالثَّلَاثُ الْمُهْلِكَاتُ شُحٌّ مُطَاعٌ وَ هَوًى مُتَّبَعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ الْخَبَرَ عَنْ أَمِيرِ الْمُومِنِينَ (ع) أَنَّهُ قَالَ (ع) الْهَوَى شَرِيكُ الْعَمَى.» مستدرك الوسائل: 12/ 112، حديث 13659؛«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ.» بحار الأنوار: 67/ 64؛«قَالَ النَّبِىُّ (ص)أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِى بَيْنَ جَنْبَيْكَ.»
- ↑ قرآن كريم: يوسف 53: 12؛«وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلّا ما رَحِمَ رَبِّى إِنَّ رَبِّى غَفُورٌ رَحيمٌ»
- ↑ اشاره است به سوره مريم 68: 19؛«فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّياطينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا»
- ↑ بحار الأنوار: 75/ 19 تتمه، باب 15؛ مواعظ أميرالمونين (ع)، حديث 77؛«وَ قَالَ (ع) كَانَ قَدْ زَالَتْ عَنْكُمُ الدُّنْيَا كَمَا زَالَتْ عَمَّنْ كَانَ قَبْلَكُمْ فَأَكْثِرُوا عِبَادَ اللَّهِ اجْتِهَادَكُمْ فِيهَا بِالتَّزَوُّدِ مِنْ يَوْمِهَا الْقَصِيرِ لِيَوْمِ الآْخِرَهِ الطَّوِيلِ فَإِنَّهَا دَارُ الْعَمَلِ وَ الدَّارُ الآْخِرَهُ دَارُ الْقَرَارِ وَ الْجَزَاءِ فَتَجَافَوْا عَنْهَا فَإِنَّ الْمُغْتَرَّ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا لَنْ تعد] تَعْدُوَ [الدُّنْيَا إِذَا تَنَاهَتْ إِلَيْهَا أُمْنِيَّهُ أَهْلِ الرَّغْبَهِ فِيهَا الْمُطْمَئِنِّينَ إِلَيْهَا الْمُغْتَرِّينَ بِهَا.»
- ↑ ملك 2: 67؛«آنكه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد، و او تواناى شكستناپذير و بسيار آمرزنده است.»
- ↑ برگرفته از آيات قرآن كريم: احقاف 16: 46؛«أُولئِكَ الَّذينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ فى أَصْحابِ الْجَنَّهِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذى كانُوا يُوعَدُونَ» عنكبوت (29): 7؛«وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذى كانُوا يَعْمَلُونَ» نور (24): 38؛«لِيَجْزِيَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ»
- ↑ بحار الأنوار: 74/ 200، باب 8، وصيه أميرالمونين إلى الحسن؛«الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ لَمَّا أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) مِنْ صِفِّينَ كَتَبَ إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِ وَ عَلَى جَدِّهِ وَ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَخِيهِ الصَّلَاهُ وَ السَّلَامُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ الذَّامِّ لِلدُّنْيَا السَّاكِنِ مَسَاكِنَ الْمَوْتَى الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً إِلَى الْوَلَدِ الْمُومِّلِ مَا لَا يُدْرِكُ السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِينَهِ الْأَيَّامِ وَ رَمِيَّهِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْيَا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ غَرِيمِ الْمَنَايَا وَ أَسِيرِ الْمَوْتِ وَ حَلِيفِ الْهُمُومِ وَ قَرِينِ الْأَحْزَانِ وَ رَصِيدِ الآْفَاتِ وَ صَرِيعِ الشَّهَوَاتِ وَ خَلِيفَهِ الْأَمْوَاتِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ فِيمَا تَبَيَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْيَا عَنِّى.»
- ↑ بحار الأنوار 10/ 121، باب 8، ما تفضل صلوات الله عليه به؛«قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ أَخْبِرْنِى عَنْ أَبِى ذَرٍّ الْغِفَارِىِّ قَالَ (ع) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص)يَقُولُ مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ ذَا لَهْجَهٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِى ذَرٍّ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ أَخْبِرْنِى عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِىِّ قَالَ بَخْ بَخْ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مَنْ لَكُمْ بِمِثْلِ لُقْمَانَ الْحَكِيمِ عَلِمَ عِلْمَ الْأَوَّلِ وَ عِلْمَ الآْخِرِ.»
- ↑ الكافى: 1/ 469، باب مولد أبى جعفر محمد بن على (ع)، حديث 1؛«عنْ أَبِى الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ كَانَتْ أُمِّى قَاعِدَهً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ الْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّهً شَدِيدَهً فَقَالَتْ بِيَدِهَا لَا وَ حَقِّ الْمُصْطَفَى مَا أَذِنَ اللَّهُ لَكَ فِى السُّقُوطِ فَبَقِىَ مُعَلَّقاً فِى الْجَوِّ حَتَّى جَازَتْهُ فَتَصَدَّقَ أَبِى عَنْهَا بِمِائَهِ دِينَارٍ قَالَ أَبُو الصَّبَّاحِ وَ ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ يَوْماً فَقَالَ كَانَتْ صِدِّيقَهً لَمْ تُدْرَكْ فِى آلِ الْحَسَنِ امْرَأَهٌ مِثْلُهَا.»
- ↑ رياحين الشريعه: 5/ 87- 88
- ↑ بقره 155: 2؛«و بىترديد شما را به چيزى اندك از ترس و گرسنگى و كاهش بخشى از اموال و كسان و محصولات] نباتى يا ثمرات باغ زندگى از زن و فرزند [آزمايش مىكنيم. و صبركنندگان را بشارت ده.»
- ↑ عنكبوت 2: 29؛«آيا مردم گمان كردهاند، همين كه بگويند: ايمان آورديم، رها مىشوند و آنان] به وسيله جان، مال، اولاد و حوادث [مورد آزمايش قرار نمىگيرند؟»
- ↑ آل عمران 186: 3؛«يقيناً در اموال و جانهايتان امتحان خواهيد شد، و مسلماً از كسانى كه پيش از شما كتاب آسمانى به آنان داده شده و] نيز] از كسانى كه شرك آوردند، سخنان رنج آور بسيارى خواهيد شنيد، و اگر [در برابر آزار اينان] شكيبايى ورزيد و [از تجاوز از حدود الهى] بپرهيزيد [سزاوارتر است.] اين امورى است كه ملازمت بر آن از واجبات است.»
- ↑ بحار الأنوار: 89/ 24، باب 1، فضل القرآن و إعجازه، حديث 25؛« [تفسير العياشى] عَنْ يُوسُفَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ رَفَعَهُ إِلَى الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُومِنِينَ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ ع فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ إِنَّا إِذَا كُنَّا عِنْدَكَ سَمِعْنَا الَّذِى نَسُدُّ بِهِ دِينَنَا وَ إِذَا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِكَ سَمِعْنَا أَشْيَاءَ مُخْتَلِفَهً مَغْمُوسَهً لَا نَدْرِى مَا هِىَ قَالَ أَ وَ قَدْ فَعَلُوهَا قُلْتُ نَعَمْ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص)يَقُولُ أَتَانِى جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ سَيَكُونُ فِى أُمَّتِكَ فِتْنَهٌ قُلْتُ فَمَا الْمَخْرَجُ مِنْهَا فَقَالَ كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ بَيَانُ مَا قَبْلَكُمْ مِنْ خَيْرٍ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ وَ حُكْمُ مَا بَيْنَكُمْ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ مَنْ وَلِيَهُ مِنْ جَبَّارٍ فَعَمِلَ بِغَيْرِهِ قَصَمَهُ اللَّهُ وَ مَنِ الْتَمَسَ الْهُدَى فِى غَيْرِهِ أَضَلَّهُ اللَّهُ وَ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ هُوَ الذِّكْرُ الْحَكِيمُ وَ هُوَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ لَا تُزَيِّفُهُ الْأَهْوَاءُ وَ لَا تُلَبِّسُهُ الْأَلْسِنَهُ وَ لَا يَخْلُقُ عَنِ الرَّدِّ وَ لَا تَنْقَضِى عَجَائِبُهُ وَ لَا يَشْبَعُ مِنْهُ الْعُلَمَاءُ هُوَ الَّذِى لَمْ تُكِنَّهُ الْجِنُّ إِذَ سَمِعَهُ أَنْ قَالُوا إِنّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِى إِلَى الرُّشْدِ مَنْ قَالَ بِهِ صُدِّقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ أُجِرَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِ هُدِىَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ هُوَ الْكِتَابُ الْعَزِيزُ الَّذِى لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ.»
- ↑ نهج البلاغه: حكمت 93؛«لَا يَقُولَنَّ أَحَدُكُمْ اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفِتْنَهِ لِأَنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَهٍ وَ لَكِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَهٌ.»
- ↑ الكافى: 2/ 256، باب شده ابتلاء المون، حديث 20؛«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) دُعِىَ النَّبِىُّ (ص)إِلَى طَعَامٍ فَلَمَّا دَخَلَ مَنْزِلَ الرَّجُلِ نَظَرَ إِلَى دَجَاجَهٍ فَوْقَ حَائِطٍ قَدْ بَاضَتْ فَتَقَعُ الْبَيْضَهُ عَلَى وَتِدٍ فِى حَائِطٍ فَثَبَتَتْ عَلَيْهِ وَ لَمْ تَسْقُطْ وَ لَمْ تَنْكَسِرْ فَتَعَجَّبَ النَّبِىُّ (ص)مِنْهَا فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ أَ عَجِبْتَ مِنْ هَذِهِ الْبَيْضَهِ فَوَ الَّذِى بَعَثَكَ بِالْحَقِّ مَا رُزِئْتُ شَيْئاً قَطُّ قَالَ فَنَهَضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)وَ لَمْ يَأْكُلْ مِنْ طَعَامِهِ شَيْئاً وَ قَالَ مَنْ لَمْ يُرْزَأْ فَمَا لِلَّهِ فِيهِ مِنْ حَاجَهٍ.»
- ↑ - تهذيب الأحكام: 3/ 6 139، باب صلاه العيدين، حديث 46؛«عَلِىُّ بْنُ حَاتِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ الزُّرَارِىِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ أَبِى مَنْصُورٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ تَقُولُ بَيْنَ كُلِّ تَكْبِيرَتَيْنِ فِى صَلَاهِ الْعِيدَيْنِ اللَّهُمَّ أَهْلَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَهِ وَ أَهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ أَهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَهِ وَ أَهْلَ التَّقْوَى وَ الْمَغْفِرَهِ أَسْأَلُكَ فِى هَذَا الْيَوْمِ الَّذِى جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً وَ لِمُحَمَّدٍ ص ذُخْراً وَ مَزِيداً أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى عَبْدٍ مِنْ عِبَادِكَ وَ صَلِّ عَلَى مَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ رُسُلِكَ وَ اغْفِرْ لِلْمُومِنِينَ وَ الْمُومِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْيَاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْوَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِ مَا سَأَلَكَ عِبَادُكَ الْمُرْسَلُونَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا عَاذَ بِكَ مِنْهُ عِبَادُكَ الْمُرْسَلُونَ.»
- ↑ احزاب 11: 33؛«آنجا بود كه مؤمنان مورد آزمايش قرار گرفتند و به تزلزل و اضطرابى سخت دچار شدند.»
- ↑ الميزان: 16/ 428؛«هُنالِكَ ابْتُلِىَ الْمُومِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً» كلمه«هنالك» كه اسم اشاره است و مخصوص اشاره به دور است، دور از جهت زمان، و يا دور از جهت مكان، در اينجا اشاره است به زمان آمدن آن لشكرها، كه براى مسلمانان مشكلى بود كه حل آن بسيار دور به نظر مىرسيد، و كلمه«ابتلاء» به معناى امتحان، و«زلزال» به معناى اضطراب، و«شده» به معناى قوت است، چيزى كه هست موارد استعمال شديد و قوى مختلف است، چون غالب موارد استعمال شديد در محسوسات است، و غالب موارد استعمال قوى به طورى كه گفتهاند در غير محسوسات است، و به همين جهت به خداى تعالى قوى گفته مىشود، ولى شديد گفته نمىشود.»
- ↑ عنكبوت 52: 29؛«بگو: كافى است كه خدا [نسبت به حقّانيّت نبوّتم] ميان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمانها و زمين است مىداند، و آنان كه به باطل [چون بت و طاغوت] گرويده و به خدا كفر ورزيدهاند همان زيانكاران [واقعى] اند.»
- ↑ بقره 99: 2؛«وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ ما يَكْفُرُ بِها إِلَّا الْفاسِقُونَ»
- ↑ ناس 6: 114؛«از جنّيان و آدميان.»
- ↑ الكافى: 2/ 599- 600، باب فضل القرآن، حديث 3، 5، 6
- ↑ بحار الأنوار: 55/ 40، باب 5، الحجب و الأستار و السرادقات، حديث 1؛«زَيْدِ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سُئِلَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) عَنِ الْحُجُبِ فَقَالَ أَوَّلُ الْحُجُبِ سَبْعَهٌ غِلَظُ كُلِّ حِجَابٍ مِنْهَا مَسِيرَهُ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ وَ بَيْنَ كُلِّ حِجَابَيْنِ مَسِيرَهُ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ وَ الْحِجَابُ الثَّانِى سَبْعُونَ حِجَاباً بَيْنَ كُلِّ حِجَابَيْنِ مَسِيرَهُ خَمْسِمِائَهِ عَامٍحَجَبَهُ كُلِّ حِجَابٍ مِنْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ قُوَّهُ كُلِّ مَلَكٍ مِنْهُمْ قُوَّهُ الثَّقَلَيْنِ مِنْهَا ظُلْمَهٌ وَ مِنْهَا نُورٌ وَ مِنْهَا نَارٌ وَ مِنْهَا دُخَانٌ وَ مِنْهَا سَحَابٌ وَ مِنْهَا بَرْقٌ وَ مِنْهَا رَعْدٌ وَ مِنْهَا ضَوْءٌ وَ مِنْهَا رَمْلٌ وَ مِنْهَا جَبَلٌ وَ مِنْهَا عَجَاجٌ وَ مِنْهَا مَاءٌ وَ مِنْهَا أَنْهَارٌ وَ هِىَ حُجُبٌ مُخْتَلِفَهٌ غِلَظُ كُلِّ حِجَابٍ مَسِيرَهُ سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ سُرَادِقَاتُ الْجَلَالِ وَ هِىَ سِتُّونَ سُرَادِقاً فِى كُلِّ سُرَادِقٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ بَيْنَ كُلِّ سُرَادِقٍ وَ سُرَادِقٍ مَسِيرَهُ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ ثُمَّ سُرَادِقُ الْعِزِّ ثُمَّ سُرَادِقُ الْكِبْرِيَاءِ ثُمَّ سُرَادِقُ الْعَظَمَهِ ثُمَّ سُرَادِقُ الْقُدُسِ ثُمَّ سُرَادِقُ الْجَبَرُوتِ ثُمَّ سُرَادِقُ الْفَخْرِ ثُمَّ سُرَادِقُ النُّورِ الْأَبْيَضِ ثُمَّ سُرَادِقُ الْوَحْدَانِيَّهِ وَ هُوَ مَسِيرَهُ سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ الْحِجَابُ الْأَعْلَى وَ انْقَضَى كَلَامُهُ (ع) وَ سَكَتَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَا بَقِيتُ لِيَوْمٍ لَا أَرَاكَ فِيهِ يَا أَبَا الْحَسَنِ.» بحار الأنوار: 55/ 42، حديث 3؛«عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)قَالَ جَبْرَئِيلُ فِى لَيْلَهِ الْمِعْرَاجِ إِنَّ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ تِسْعِينَ أَلْفَ حِجَابٍ وَ أَقْرَبُ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ أَنَا وَ إِسْرَافِيلُ وَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ أَرْبَعَهُ حُجُبٍ حِجَابٌ مِنْ نُورٍ وَ حِجَابٌ مِنْ ظُلْمَهٍ وَ حِجَابٌ مِنَ الْغَمَامِ وَ حِجَابٌ مِنْ مَاءٍ، الْخَبَرَ.»
- ↑ آل عمران 97: 3؛«در آن نشانههايى روشن [از ربوبيّت، لطف، رحمت خدا و از جمله] مقام ابراهيم است؛ و هر كه وارد آن شود در امان است.»
- ↑ نهج البلاغه: نامه 45؛«أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِى بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّهٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِى ثَوْبِى طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً.»
- ↑ اشاره است به سوره اعراف 43: 7؛«وَلَمَّا جَآءَ مُوسَى لِمِيقَتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَلنِى وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَلنِى فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُلِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ سُبْحَنَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ»«زمانى كه موسى به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با وى سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا! جمال با كمال ذات بىنهايتت را [به قلب من] بنماى تا تو را [به رؤيت ويژه باطنى] بنگرم. خدا فرمود: هرگز مرا نخواهى ديد، ولى به اين كوه بنگر اگر [پس از جلوه من] بر جاى خود ثابت و برقرار ماند، تو هم مرا خواهى ديد. چون پروردگارش بر كوه جلوه كرد، آن را متلاشى نمود و موسى بىهوش شد، پس هنگامى كه به هوش آمد گفت: تو منزّهى [از اينكه مشاهده شوى،] به سويت بازگشتم، و من [در ميان مردم اين روزگار] نخستين باور كننده [اين حقيقت كه هرگز ديده نمىشوى] هستم.»
- ↑ بحار الأنوار: 89/ 184- 185، باب 19، حديث 19، 20، 23
- ↑ مستدرك الوسائل: 4/ 469، باب 17، استحباب زياده تمكين الجبهه، حديث 5186؛«فِى مَنَاهِى النَّبِىُّ (ص)أَنَّهُ نَهَى عَنْ نَقْرَهِ الْغُرَابِ أَنْ لَا يَتَمَكَّنَ مِنَ السُّجُودِ وَ لَا يَطْمَئِنَّ فِيهِ.»
- ↑ احزاب 59: 33؛«يا أَيُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُومِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُوذَيْنَ وَ كانَ اللّهُ غَفُوراً رَحيماً» نور (24): 31؛«وَ قُلْ لِلْمُومِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنى إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنى أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعينَ غَيْرِ أُولِى الْاءِرْبَهِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُومِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»
- ↑ اسراء 82: 17؛«و ما از قرآن آنچه را براى مؤمنان مايه درمان ورحمت است، نازل مىكنيم وستمكاران را جز خسارت نمىافزايد.»
- ↑ تحف العقول: 361؛«و روى عنه (ع) فى قصار هذه المعانى.. و قال (ع) ينبغى للمون أن يكون فيه ثمان خصال وقور عند الهزاهز صبور عند البلاء شكور عند الرخاء قانع بما رزقه الله لا يظلم الأعداء و لا يتحمل الأصدقاء بدنه منه فى تعب و الناس منه فى راحه.»
- ↑ تحف العقول: 358؛«و قال (ع) لا يصلح المون إلا على ثلاث خصال التفقه فى الدين و حسن التقدير فى المعيشه و الصبر على النائبه.»
- ↑ الكافى: 2/ 92، باب الصبر، حديث 20؛«قَالَ لَوْ لَا أَنَّ الصَّبْرَ خُلِقَ قَبْلَ الْبَلَاءِ لَتَفَطَّرَ الْمُومِنُ كَمَا تَتَفَطَّرُ الْبَيْضَهُ عَلَى الصَّفَا.» امام صادق (ع) فرمود: اگر چنين نبود كه صبر پيش از بلا خلق شده باشد بيشك مون در هم مىشكست، همچنان كه تخم مرغ از برخورد با سنگ در هم مىشكند.
- ↑ بقره 124: 2؛«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتى قالَ لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمينَ»
- ↑ نساء 157: 4؛«وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفى شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقيناً»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه 159؛«وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِى عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ (ع) فَلَقَدْ كَانَ يَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ وَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ وَ يَأْكُلُ الْجَشِبَ وَ كَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ وَ سِرَاجُهُ بِاللَّيْلِ الْقَمَرَ وَ ظِلَالُهُ فِى الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ فَاكِهَتُهُ وَ رَيْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَهٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ يَلْفِتُهُ وَ لَا طَمَعٌ يُذِلُّهُ دَابَّتُهُ رِجْلَاهُ وَ خَادِمُهُ يَدَاهُ.»
- ↑ آل عمران 45: 3؛«إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَهُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجيهاً فِى الدُّنْيا وَ الآْخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ»
- ↑ نهج البلاغه: حكمت 144؛«وَ قَالَ (ع) يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَهِ وَ مَنْ ضَرَبَ يَدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِيبَتِهِ حَبِطَ عَمَلُهُ.»
- ↑ آل عمران 45: 3؛«كه در دنيا و آخرت داراى مقبوليّت و آبرومندى و از مقربّان است.»
- ↑ غاشيه 2: 88- 7؛«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَهٌ* عامِلَهٌ ناصِبَهٌ* تَصْلى ناراً حامِيَهً* تُسْقى مِنْ عَيْنٍ آنِيَهٍ* لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلّا مِنْ ضَريعٍ* لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنى مِنْ جُوعٍ»
- ↑ غاشيه 5: 88؛«آنان را از چشمهاى بسيار داغ مىنوشانند.»
- ↑ غاشيه 6: 88- 7؛«براى آنان طعامى جز خار خشك و زهرآگين وجود ندارد* كه نه فربه مىكند و نه از گرسنگى بىنياز مىنمايد.»
- ↑ غاشيه 8: 88؛«در آن روز چهرههايى شاداب و باطراوتاند.»
- ↑ مجمع البيان: 1/ 375- 376
- ↑ انسان 3: 76؛«ما راه را به او نشان داديم يا سپاس گزار خواهد بود يا ناسپاس.»
- ↑ فى الحديث أن النَّبِىُّ (ص)قال فى المملوك:«له طعامه و كسوته و لا يكلف من العمل إلا ما يطيق»
- ↑ ص 82: 38؛«گفت: به عزتت سوگند همه آنان را گمراه مىكنم.»
- ↑ نساء 76: 4؛«يقيناً نيرنگ و توطئه شيطان [در برابر اراده خدا و پايدارى شما] سست و بىپايه است.»
- ↑ الخرائج و الجرائح: 1/ 85؛«وَ مِنْهَا: أَنَّ قُرَيْشاً كُلَّهُمُ اجْتَمَعُوا وَ أَخْرَجُوا بَنِى هَاشِمٍ إِلَى شِعْبِ أَبِى طَالِبٍ وَ مَكَثُوا فِيهِ ثَلَاثَ سِنِينَ إِلَّا شَهْراً وَ أَنْفَقَ أَبُو طَالِبٍ وَ خَدِيجَهُ جَمِيعَ مَالِهِمَا وَ لَا يَقْدِرُونَ عَلَى الطَّعَامِ إِلَّا مِنْ مَوْسِمٍ إِلَى مَوْسِمٍ فَلَقُوا مِنَ الْجُوعِ وَ الْعَرَى مَا اللَّهُ أَعْلَمُ بِهِ.» الخرائج و الجرائح: 1/ 143؛«وَ مِنْهَا: أَنَّهُ لَمَّا كَانَتْ قُرَيْشٌ تَحَالَفُوا وَ كَتَبُوا بَيْنَهُمْ صَحِيفَهً أَلَّا يُجَالِسُوا وَاحِداً مِنْ بَنِى هَاشِمٍ وَ لَا يُبَايِعُوهُمْ حَتَّى يُسَلِّمُوا إِلَيْهِمْ مُحَمَّداً لِيَقْتُلُوهُ وَ عَلَّقُوا تِلْكَ الصَّحِيفَهَ فِى الْكَعْبَهِ وَ حَاصَرُوا بَنِى هَاشِمٍ فِى الشِّعْبِ شِعْبِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَرْبَعَ سِنِينَ فَأَصْبَحَ النَّبِىُّ (ص)يَوْماً وَ قَالَ لِعَمِّهِ أَبِى طَالِبٍ إِنَّ الصَّحِيفَهَ الَّتِى كَتَبَتْهَا قُرَيْشٌ فِى قَطِيعَتِنَا قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا دَابَّهً فَلَحِسَتْ كُلَّ مَا فِيهَا غَيْرَ اسْمِ اللَّهِ وَ كَانُوا قَدْ خَتَمُوهَا بِأَرْبَعِينَ خَاتَماً مِنْ رُوسَاءِ قُرَيْشٍ. فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ يَا ابْنَ أَخِى أَ فَأَصِيرُ إِلَى قُرَيْشٍ فَأُعْلِمَهُمْ بِذَلِكَ قَالَ إِنْ شِئْتَ.
فَصَارَ أَبُو طَالِبٍ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُ إِلَيْهِمْ فَاسْتَبْشَرُوا بِمَصِيرِهِ إِلَيْهِمْ وَ اسْتَقْبَلُوهُ بِالتَّعْظِيمِ وَ الْاءِجْلَالِ وَ قَالُوا قَدْ عَلِمْنَا الآْنَ أَنَّ رِضَى قَوْمِكَ أَحَبُّ إِلَيْكَ مِمَّا كُنْتَ فِيهِ أَ فَتُسَلِّمُ إِلَيْنَا مُحَمَّداً وَ لِهَذَا جِئْتَنَا.
قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّى قَدْ جِئْتُكُمْ بِخَبَرٍ أَخْبَرَنِى بِهِ ابْنُ أَخِى مُحَمَّدٌ (ص)فَانْظُرُوا فِى ذَلِكَ فَإِنْ كَانَ كَمَا قَالَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ ارْجِعُوا عَنْ قَطِيعَتِنَا وَ إِنْ كَانَ بِخِلَافِ مَا قَالَ سَلَّمْتُهُ إِلَيْكُمْ وَ اتَّبَعْتُ مَرْضَاتَكُمْ. قَالُوا وَ مَا الَّذِى أَخْبَرَكَ. قَالَ أَخْبَرَنِى أَنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ عَلَى صَحِيفَتِكُمْ دَابَّهً فَلَحِسَتْ مَا فِيهَا غَيْرَ اسْمِ اللَّهِ فَحُطُّوهَا فَإِنْ كَانَ الْأَمْرُ بِخِلَافِ مَا قَالَ سَلَّمْتُهُ إِلَيْكُمْ. فَتَفَرَّقُوا وَ هُمْ يَقُولُونَ سِحْرٌ سَحَرَ وَ انْصَرَفَ أَبُو طَالِبٍ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُ.» - ↑ روضه الواعظين: 1/ 54؛«قَالَ عِكْرِمَهُ لَمَّا اجْتَمَعَتْ قُرَيْشٌ عَلَى إِدْخَالِ بَنِى هَاشِمٍ وَ بَنِى عَبْدِ الْمُطَّلِبِ شِعْبَ أَبِى طَالِبٍ كَتَبُوا بَيْنَهُمْ صَحِيفَهً فَدَخَلَ الشِّعْبَ مُومِنُ بَنِى هَاشِمٍ وَ كَافِرُهُمْ وَ مُومِنُ بَنِى عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ كَافِرُهُمْ مَا خَلَا أبو [أَبَا لَهَبٍ وَ أبو] أَبَا سُفْيَانَ بْنَ الْحَرْبِ فَبَقِىَ الْقَوْمُ فِى الشِّعْبِ ثَلَاثَ سِنِينَ فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)إِذَا أَخَذَ مَضْجَعَهُ وَ نَامَتِ الْعُيُونُ جَاءَهُ أَبُو طَالِبٍ فَأَنْهَضَهُ عَنْ مَضْجَعِهِ وَ أَضْجَعَ عَلِيّاً مَكَانَهُ فَقَالَ عَلِىٌّ يَا أَبَتَاهْ إِنِّى مَقْتُولٌ ذَاتَ لَيْلَه.» قصص الأنبياء قصص قرآن: 688؛«در دوران محاصره اقتصادى قريش در شعب ابى طالب نيز على (ع) پايمردانه در كنار پيامبر ايستادگى نمود و به مسلمانان روحيّه مقاومت مىآموخت.»
- ↑ انشراح 6: 94؛« [آرى] بىترديد با دشوارى آسانى است.»
- ↑ انشراح 5: 94؛«پس بىترديد با دشوارى آسانى است.»
- ↑ يوسف 6: 12؛«و اين چنين پروردگارت تو را برمىگزيند.»
- ↑ آل عمران 186: 3؛«يقيناً در اموال و جانهايتان امتحان خواهيد شد.»
- ↑ اعراف 198: 7؛«نمىشنوند و آنان را مىبينى كه به سوى تو مىنگرند در حالى كه نمىبينند.»
- ↑ پيام پيامبر: 558، الشهيد و الشهاده، حديث 3؛«قال رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: ما أحد يدخل الجنّه يحبّ أن يرجع الى الدّنيا و له ما على الأرض من شىء إلّا الشّهيد يتمنّى أن يرجع إلى الدّنيا فيقتل عشر مرّات، لما يرى من الكرامه
- ↑ در تاييد فرمايش حضرت راجع به امتحان خداوند در قرآن مىفرمايد
- ↑ اسراء 9: 17؛«بىترديد اين قرآن به استوارترين آيين هدايت مىكند، و به مؤمنانى كه كارهاى شايسته انجام مىدهند، مژده مىدهد كه براى آنان پاداشى بزرگ است.»
- ↑ مجادله 16: 58
- ↑ حل 106: 16
- ↑ هود 48: 11
- ↑ توبه 68: 9
- ↑ نور 37: 24؛«مردانى كه تجارت و داد و ستد آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات باز نمىدارد، [و] پيوسته از روزى كه دلها و ديدهها در آن زير و رو مىشود، مىترسند.»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه 184، و من خطبه له (ع) يصف فيها المتقين؛«عَظُمَ الْخَالِقُ فِى أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِى أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّهُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا.»
- ↑ الكافى: 1/ 155، باب الجبر و القدر و الأمر بين الأمر، حديث 1؛«إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرِهِمَا رَفَعُوهُ قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) جَالِساً بِالْكُوفَهِ بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفِّينَ إِذْ أَقْبَلَ شَيْخٌ فَجَثَا بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ أَخْبِرْنَا عَنْ مَسِيرِنَا إِلَى أَهْلِ الشَّامِ أَ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع)... فَقَالَ لَهُ وَ تَظُنُّ أَنَّهُ كَانَ قَضَاءً حَتْماً وَ قَدَراً لَازِماً إِنَّهُ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ الْأَمْرُ وَ النَّهْىُ وَ الزَّجْرُ مِنَ اللَّهِ وَ سَقَطَ مَعْنَى الْوَعْدِ وَ الْوَعِيدِ فَلَمْ تَكُنْ لَائِمَهٌ لِلْمُذْنِبِ وَ لَا مَحْمَدَهٌ لِلْمُحْسِنِ وَ لَكَانَ الْمُذْنِبُ أَوْلَى بِالْاءِحْسَانِ مِنَ الْمُحْسِنِ وَ لَكَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَى بِالْعُقُوبَهِ مِنَ الْمُذْنِب.»
- ↑ طه 43: 20؛«هر دو به سوى فرعون برويد؛ زيرا او [در برابر خدا] سركشى كرده است.»
- ↑ الكافى: 2/ 659، باب إكرام الكريم، حديث 3؛«قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) لَمَّا قَدِمَ عَدِىُّ بْنُ حَاتِمٍ إِلَى النَّبِىِّ (ص)أَدْخَلَهُ النَّبِىُّ (ص)بَيْتَهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِى الْبَيْتِ غَيْرُ خَصَفَهٍ وَ وِسَادَهٍ مِنْ أَدَمٍ فَطَرَحَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله- لِعَدِىِّ بْنِ حَاتِم.
- ↑ بحار الأنوار: 65/ 318، باب 26- الشرائع؛«و فى النهايه فيه لا رهبانيه فى الإسلام و هى من رهبنه النصارى و أصله من الرهبه الخوف كانوا يترهبون بالتخلى من أشغال الدنيا و ترك ملاذها و الزهد فيها و العزله عن أهلها و تعمد مشاقها حتى أن منهم من كان يخصى نفسه و يضع السلسله فى عنقه و غير ذلك من أنواع التعذيب فنفاها النبى (ص)عن الإسلام و نهى المسلمين عنها.»
- ↑ الحياه با ترجمه احمد آرام: 6/ 205؛ 12 رفاه براى خانواده؛«الإمام السّجّاد (ع): أرضاكم عند اللَّه، أسبغكم على عياله. امام سجّاد (ع): پسنديدهترين شما در نزد خدا، آن كس است كه رفاه بيشترى براى اهل و عيال خود فراهم آورد
- ↑ الكافى: 2/ 314، باب العجب، حديث 8؛«قَالَ اللَّهُ عز و جل لِدَاوُدَ (ع) يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ قَالَ كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ قَالَ يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ أَنِّى أَقْبَلُ التَّوْبَهَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ أَلَّا يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَك.»
- ↑ بقره 25: 2؛«و در آن بهشتها جاودانهاند.»
- ↑ فجر 27: 89- 30؛«اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته!* به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد.* پس در ميان بندگانم درآى* و در بهشتم وارد شو.»
- ↑ آل عمران 26: 3؛«هر خيرى به دست توست، يقيناً تو بر هر كارى توانايى.»
- ↑ ترجمه الميزان: 20/ 477؛«نفس مطمئنه، نفسى است كه با علاقمندى و ياد پروردگارش سكونت يافته بدانچه او راضى است رضايت مىدهد و در نتيجه خود را بندهاى مىبيند كه مالك هيچ خير و شرى و نفع و ضررى براى خود نيست و نيز دنيا را يك زندگى مجازى و داشتن و نداشتن و نفع و ضرر آن را امتحانى الهى مىداند و در نتيجه اگر غرق در نعمت دنيايى شود، به طغيان و گسترش دادن به فساد و به علو و استكبار، وادار نمىشود، و اگر دچار فقر و فقدان گردد اين تهى دستى و ناملايمات او را به كفر و ترك شكر وانمىدارد، بلكه هم چنان در عبوديت پاىبرجا است و از صراط مستقيم منحرف نمىشود، نه به افراط و نه به تفريط.»
- ↑ الكافى: 4/ 74، باب ما يقال فى مستقبل شهر رمضان ...، حديث 6؛«عَنْ أَبِى بَصِيرٍ قَالَ كَانَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (ع) يَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ فِى شَهْرِ رَمَضَانَ اللَّهُمَّ إِنِّى بِكَ أَتَوَسَّلُ وَ مِنْكَ أَطْلُبُ حَاجَتِى مَنْ طَلَبَ حَاجَهً إِلَى النَّاسِ فَإِنِّى لَا أَطْلُبُ حَاجَتِى إِلَّا مِنْكَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ وَ أَسْأَلُكَ بِفَضْلِكَ وَ رِضْوَانِكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ... وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِى قَتْلًا فِى سَبِيلِكَ تَحْتَ رَايَهِ نَبِيِّكَ مَعَ أَوْلِيَائِك.»
- ↑ مومنون 100: 23؛« [به او مىگويند:] اين چنين نيست [كه مىگويى] بدون ترديد اين سخنى بىفايده است كه او گوينده آن است، و پيش رويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته مىشوند.»
- ↑ حجر 46: 15؛« [به آنان گويند:] با سلامت و امنيت وارد آنجا شويد.»
- ↑ غرر الحكم: 226، قبول النصيحه، حديث 4583؛«يا أيها الناس اقبلوا النصيحه ممن نصحكم و تلقوها بالطاعه ممن حملها إليكم و اعلموا أن الله سبحانه لم يمدح من القلوب إلا أوعاها للحكمه و من الناس إلا أسرعهم إلى الحق إجابه و اعلموا أن الجهاد الأكبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد أنفسكم تسعدوا و ارفضوا القال و القيل تسلموا و أكثروا ذكر الله تغنموا و كونوا عباد الله إخوانا تسعدوا لديه بالنعيم المقيم.» الجعفريات: 78؛«قال رسول الله (ص)أفضل الجهاد من جاهد نفسه التى بين جنبيه.»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه 227؛«وَ عَدَلَ عَلَيْهِمْ فِى حُكْمِهِ مُسْتَشْهِدٌ بِحُدُوثِ الْأَشْيَاءِ عَلَى أَزَلِيَّتِهِ وَ بِمَا وَسَمَهَا بِهِ مِنَ الْعَجْزِ عَلَى قُدْرَتِهِ وَ بِمَا اضْطَرَّهَا إِلَيْهِ مِنَ الْفَنَاءِ عَلَى دَوَامِهِ وَاحِدٌ لَا بِعَدَدٍ وَ دَائِمٌ لَا بِأَمَدٍ وَ قَائِمٌ لَا بِعَمَدٍ تَتَلَقَّاهُ الْأَذْهَانُ لَا بِمُشَاعَرَهٍ وَ تَشْهَدُ لَهُ الْمَرَائِى لَا بِمُحَاضَرَهٍ لَمْ تُحِطْ بِهِ الْأَوْهَامُ بَلْ تَجَلَّى لَهَا بِهَا وَ بِهَا امْتَنَعَ مِنْهَا وَ إِلَيْهَا حَاكَمَهَا لَيْسَ بِذِى كِبَرٍ امْتَدَّتْ بِهِ النِّهَايَاتُ فَكَبَّرَتْهُ تَجْسِيماً وَ لَا بِذِى عِظَمٍ تَنَاهَتْ بِهِ الْغَايَاتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسِيداً بَلْ كَبُرَ شَأْناً وَ عَظُمَ سُلْطَاناً.»
- ↑ پيام پيامبر، متن عربى: 214، الباب الخامس: الإخبار بالغيب، حديث 16؛«قال النّبىّ صلىاللهعليهوآله: سيخرج قوم فى آخر الزّمان، أحداث الأسنان، سفهاء الأحلام، يقولون من قول خير البريّه، لا يجاوز إيمانهم حناجرهم يمرقون من الدّين كما يمرق السّهم من الرّميّه، فأينما لقيتموهم فاقتلوهم، فإنّ فى قتلهم أجرا لمن قتلهم يوم القيامه.»
- ↑ الكافى: 2/ 340، باب الكذب، حديث 11؛«عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْاءِيمَانِ حَتَّى يَتْرُكَ الْكَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ.» الكافى: 2/ 339، باب الكذب، حديث 3- 4؛«عَنْ ابِى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ.» حديث 4؛«عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ إِنَّ الْكَذِبَ هُوَ خَرَابُ الْاءِيمَان.»
- ↑ اشاره به اين روايت دارد، الكافى: 2/ 444، باب تعجيل عقوبه الذنب، حديث 2؛«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مِنَ الْعَمَلِ مَا يُكَفِّرُهَا ابْتَلَاهُ بِالْحُزْنِ لِيُكَفِّرَهَا.»
- ↑ الكافى: 5/ 452، باب أنه يجب أن يكف عنها من كان مستغنيا، حديث 1؛«عَنْ عَلِىِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى (ع) عَنِ الْمُتْعَهِ فَقَالَ وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ فَقَدْ أَغْنَاكَ اللَّهُ عَنْهَا قُلْتُ إِنَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أَعْلَمَهَا فَقَالَ هِىَ فِى كِتَابِ عَلِىٍّ (ع) فَقُلْتُ نَزِيدُهَا وَ تَزْدَادُ فَقَالَ وَ هَلْ يَطِيبُهُ إِلَّا ذَاكَ.
على بن يقطين به محضر حضرت رضا (ع) شرفياب شد و از ازدواج موقت سول كرد. حضرت در جواب فرمود: تو را با آن چكار است؟ با آنكه داراى همسر دائمى هستى و خداوند تو را از ازدواج موقت بىنياز ساخته است.» - ↑ بحار الأنوار: 101/ 38، باب 34، حديث 34؛«قَالَ النَّبِىُّ (ص)النَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ فَمَنْ تَرَكَهَا خَوْفاً مِنَ اللَّهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ إِيمَاناً يَجِدُ حَلَاوَتَهُ فِى قَلْبِهِ.» وسائل الشيعه: 20/ 191، باب 104، حديث 25396؛«عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ وَ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالا مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ يُصِيبُ حَظّاً مِنَ الزِّنَا فَزِنَا الْعَيْنَيْنِ النَّظَرُ وَ زِنَا الْفَمِ الْقُبْلَهُ وَ زِنَا الْيَدَيْنِ اللَّمْسُ صَدَّقَ الْفَرْجُ ذَلِكَ أَوْ كَذَّبَ.»
- ↑ مستدرك الوسائل: 9/ 86، باب 120، حديث 10291؛«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)الْمُومِنُ إِذَا كَذَبَ بِغَيْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتَّى يَبْلُغَ الْعَرْشَ فَيَلْعَنُهُ حَمَلَهُ الْعَرْشِ وَ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِتِلْكَ الْكَذِبَهِ سَبْعِينَ زَنْيَهً أَهْوَنُهَا كَمَنْ يَزْنِى مَعَ أُمِّهِ.» بحار الأنوار: 69/ 263، باب 114، حديث 48؛«قَالَ (ع) إِيَّاكُمْ وَ الْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِى إِلَى الْفُجُورِ وَ الْفُجُورَ يَهْدِى إِلَى النَّار.» «وَ قَالَ الصَّادِقُ (ع) الْكَذِبُ مَذْمُومٌ إِلَّا فِى أَمْرَيْنِ دَفْعِ شَرِّ الظَّلَمَهِ وَ إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ.»
- ↑ فاتحه 5: 1؛« [پروردگارا!] تنها تو را مىپرستيم وتنها از تو كمك مىخواهيم.»
- ↑ قارعه 7: 101؛«پس او در يك زندگى خوش و پسنديدهاى است.»
- ↑ يس 59: 36؛«و [ندا آيد:] اى گناهكاران! امروز [از صف نيكان] جدا شويد.»
- ↑ حديد 13: 57؛«سپس ميان آنان ديوارى زده مىشود كه داراى درى است، درونش [كه مؤمنان در آن درآيند] رحمت است و بيرونش كه پيش روى منافقان قرار دارد عذاب است.»
- ↑ آل عمران 103: 3؛«و همگى به ريسمان خدا [قرآن و اهل بيت:] چنگ زنيد، و پراكنده و گروه گروه نشويد؛ و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آن گاه كه [پيش از بعثت پيامبر و نزول قرآن] با يكديگر دشمن بوديد، پس ميان دلهاى شما پيوند و الفت برقرار كرد، در نتيجه به رحمت و لطف او با هم برادر شديد، و بر لب گودالى از آتش بوديد، پس شما را از آن نجات داد؛ خدا اين گونه، نشانههاى [قدرت، لطف و رحمت] خود را براى شما روشن مىسازد تا هدايت شويد.»
- ↑ مدينه المعاجز البحرانى: 4/ 52
- ↑ سجده 7: 32؛«همان كسى كه آنچه را آفريد نيكو ساخت، و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد.»
- ↑ فجر 27: 89- 30؛«اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته!* به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد.* پس در ميان بندگانم درآى* و در بهشتم وارد شو.»
- ↑ مع الركب الحسينى: 138؛«فقال له القاسم بن الحسن عليهماالسلام: وأنا فيمن يُقتل؟
- ↑ آل عمران 146: 3؛«چه بسا پيامبرانى كه انبوهى دانشمندانِ الهى مسلك [و كاملان در دينِ] به همراه او با دشمنان جنگيدند، پس در برابر آسيبهايى كه در راه خدا به آنان رسيد، سستى نكردند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] سر تسليم و فروتنى فرود نياوردند؛ و خدا شكيبايان را دوست دارد.»
- ↑ بحار الأنوار: 20/ 150، باب 13، حديث 1؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 1/ 194؛«كانت بعد غزوه حمراء الأسد غزوه الرجيع بعث رسول الله ص مرثد بن أبى مرثد الغنوى حليف حمزه و خالد بن البكير و عاصم بن ثابت بن الأفلج و خبيب بن عدى و زيد بن دثنه و عبد الله بن طارق و أمير القوم مرثد لما قدم عليه رهط من عضل و الديش و قالوا ابعث معنا نفرا من قومك يعلموننا القرآن و يفقهوننا فى الدين فخرجوا مع القوم إلى بطن الرجيع و هو ماء لهذيل فقتلهم حى من هذيل يقال لهم بنو لحيان و أصيبوا جميعا.» بحار الأنوار: 20/ 150، باب 13، حديث 2؛«أن قوما من المشركين قدموا على رسول الله (ص)فقالوا إن فينا إسلاما فابعث معنا نفرا من أصحابك يفقهوننا و يقرءوننا القرآن و يعلموننا شرائع الإسلام فبعث معهم عشره منهم عاصم بن ثابت و مرثد بن أبى مرثد و عبد الله بن طارق و خبيب بن عدى و زيد بن الدثنه و خالد بن أبى البكير و معقب بن عبيد و أمر عليهم مرثدا و قيل عاصما فخرجوا حتى إذا كانوا بالرجيع و هو ماء لهذيل غدروا بالقوم و استصرخوا عليهم هذيلا فخرج بنو لحيان فلم يرع القوم إلا رجال بأيديهم السيوف فأخذ أصحاب رسول الله (ص)سيوفهم فقالوا لهم إنا و الله ما نريد قتالكم إنما نريد أن نصيب بكم من أهل مكه و لكم العهد و الميثاق أن لا نقتلكم فأما عاصم و مرثد و خالد و معقب فقالوا و الله لا نقبل من مشرك عهدا فقاتلوهم حتى قتلوا و أما زيد و خبيب و ابن طارق فاستأسروا و أما عاصم بن ثابت فإنه نثر كنانته و فيها سبعه أسهم فقتل بكل سهم رجلا من عظماء المشركين.»







