کتابخانه:صبر از دیدگاه اسلام ج1

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
صبر از دیدگاه اسلام ج1
مشخصات کتاب
Sabr az didgahe eslam-ansariyan.jpg
نویسنده حسین انصاریان
زبان فارسی
ناشر دار العرفان
تاریخ نشر ۹۴/۱۲/۰۵
قطع وزیری
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۹۳۹-۵۹-۶


محتویات

سخن ناشر

در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روح‌بخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جان‌های خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمت‌های نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفت‌اند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهل‌بیت (ع)را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه می‌نمایند.
در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازنده‌ای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نموده‌اند، عباد اللّه را به مصداق کریمانه «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه»، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کرده‌اند.
مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار می‌گیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراث‌داران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.
این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر می‌باشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته می‌شود.
در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق- که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است- ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه (ع)شیوه منحصر به فرد استاد در تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.
مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود سی و دومین اثر از این مجموعه سترگ و دربردارنده ۲۹ گفتار در باب صبر از دیدگاه اسلام می‌باشد که مربوط به سخنرانی‌های استاد در ماه رمضان ۱۳۸۵ در مسجد امیر تهران و دهه آخر ذی القعده ۱۳۶۲ در حسینیه کاشمریهای مشهد است.
این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری می‌سازد، از فواید زیر خالی نیست:
- عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.
- استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پی‌نوشت.
- ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا)
- مجموعه متنوع فهرست‌ها و ...
در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت (ع)و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان‏

پیش گفتار مؤلف‏

«الْحَمدُ لِلّهِ وَ الصَّلاه علی رَسُولِ اللّه وَ عَلی آلِهِ آل اللّه» پایه گذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام (ص) بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم (ص) تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان (ع) ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانی‌های آن حضرت در کتاب بی‌نظیر نهج البلاغه موجود است.
امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهماالسلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امیه و بنی‌عباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشته‌های مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسأله تشویق کردند.
عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال ۱۳۸۷ هجری شمسی است این جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیت‌هایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هسته‌ای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و ... با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر می‌رفتند و از این طریق دِین خود را به قرآن و اهل بیت ادا می‌کردند.
این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بوده‌ام، بر اساس وظیفه‌ای که احساس می‌کردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداخته‌ام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.
مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت (ع)کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام می‌دهد، بنا گذاشت متن این سخنرانی‌ها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزه‌ها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتمالًا حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم می‌دانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.
فقیر: حسین انصاریان‏
تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند در قرآن، نزدیک به یکصد و سه مرتبه در موارد گوناگون صبر را به عنوان مسأله‌ای واجب و لازم در زندگی انسان مطرح کرده است.
در لغت عرب، کلمه صبر به معنای «خود نگاه‌داشتن» یا «کفّ نفس» است. خود نگاه‌داشتن در حریم دین پروردگار، برای این است که انسان دچار خسارت، زیان و ضرر در دنیا و آخرت نشود. باقی ماندن در حریم الهی باید آزادانه و به اختیار خود انسان باشد. در این صورت است که انسان از زیان‌ها و خسارت‌ها در امان می‌ماند؛ زیرا هجوم خسارت‌ها و زیان‌ها در فضای بیرون از حریم حق صورت می‌گیرد.
انسان در حریم حق، در سایه قدرت، لطف، نظر، محبت و رحمت خدا است، پس دچار زیان و ضرر نمی‌شود، چون هیچ خطری توان ورود به حریم حق را ندارد. این حریم، الی الابد مصون و محفوظ از هر خطر و خسارتی است.
از آنجا که صبر به معنای حفظ خود در حریم حق است، روایات و معارف الهی، بعد از آیات قرآن کریم، از روزه ماه مبارک رمضان به صبر تعبیر کرده‌اند. چرا؟ علت آن واضح است، چون حالات روزه، در حقیقت خودداری از بسیاری از حلال‌های خدا به امر پروردگار است.
خودداری از حلال‌ها از ارزش بسیار بالایی برخوردار است؛ زیرا طبیعت بدن اقتضا دارد که بخورد، بیاشامد و راه شهوات حلال بر او باز باشد و در مواقع مختلفی در آب فرو رود و از آن استفاده نماید، ولی پروردگار عالم از بندگان مؤمن خویش خواسته است که در ماه مبارک رمضان از این حلال‌ها خودداری کنند. این خودداری، صبر است.
همچنین از بندگان خود خواسته است که در کنار خودداری از این حلال‌ها، همیشه، هر لحظه و همه جا از حرام‌ها نیز خودداری کنند. چون در ماه مبارک رمضان، از جانب پروردگار، توان انسان برای خودداری از حرام‌ها زیاد می‌شود و این صبر، بسیار مهمّ است. به همین خاطر از روزه تعبیر به «صبر» شده است، لذا در سوره مبارکه بقره پروردگار می‌فرماید:
«وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوهِ» [۱] روایات، کلمات اهل تحقیق و سلوک و مفسرین بزرگ، صبر را در این آیه به معنای روزه گرفته‌اند؛ زیرا روزه یکی از بهترین و زیباترین کلاس‌های پروردگار مهربان عالم است که انسان به اختیار خودش، زیر نظر پروردگار، صبر را تمرین می‌کند که شاید تا پایان ماه مبارک رمضان، در برابر بسیاری از حلال‌ها و حرام‌ها، به آن تقوایی که مورد نظر پروردگار عالم است، که کلید گشایش همه مشکلات است، برسد. [۲]

صبر، راه رسیدن به رستگاری‏

مسأله صبر، خودداری و تقوا به صورت‌های مختلف بیان شده است؛ در این زمینه اهل دل، آیه‌ای به کار گرفته‌اند که در پایان این آیه، مسأله «فلاح» مطرح است، که اگر کسی به آن نزدیک شود، در حقیقت خودش را به انبیا، ائمه طاهرین (ع)و اولیای الهی رسانده است. چه بسا با طیّ مسیری که این آیه شریفه بیان می‌کند، انسان به یکی از اولیای الهی تبدیل شود:
«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» [۳] که اگر کسی در این مسیر حرکت کند، صد در صد به فلاح خواهد رسید، یعنی وقتی پروردگار می‌فرماید: «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» امید واقعی و صد در صد را به بندگانش نوید می‌دهد.
فلاح به این معنا است که انسان همه موانع رسیدن به مقصود اعلی را برطرف کند و جاده را از موانع، سدّها و بندها پاک کند که مرحله‌ای از آن به وسیله روزه امکان دارد و در این صورت به مقام فلاح خواهد رسید.

مراحل سه گانه صبر

در این آیه، با کمک روایات، این گونه تفسیر می‌شود که صبر دارای سه مرحله است؛ نخست: صبر در مقابل تلخی‌ها و ناگواری‌ها که امیرالمؤمنین (ع) در دعای کمیل می‌فرمایند:
«قَلیلٌ مَکْثُه وَ یَسیرٌ بَقائُه»[۴] مدت تلخی‌ها و ناگواری‌ها برای انسان کوتاه و قابل تحمل است و انسان این مدت کوتاه را خیلی زود از دست می‌دهد و خوبی آن به همین است.
مثلًا در ماه مبارک رمضان، مدت تلخیِ گرسنگی، تشنگی، خودداری از شهوات حلال و فرو رفتن در آب، بسیار کم است. انسان سی روز در برابر تلخی‌ها و ناگواری‌ها باید صبر کند؛ یعنی خود را در حریم خدا حفظ نماید که حریم خدا در این ماه، روزه گرفتن است.
شخص نباید برای فرار از گرسنگی، تشنگی، شهوت و دیگر لذت‌ها مرتکب عمل حرام شود و صبر خود را بشکند. یک ماه صبر کند که به دنبال این صبر در برابر تلخی‌ها، شیرینیِ رضایت و رحمت خدا و ساخته شدن سپر در مقابل عذاب جهنم را کسب کرده باشد که فرمود:
«الصوم جُنّه» [۵] روزه در روایات به سپر تعبیر شده است؛ یعنی محال است که روزه‌داران مؤمن به عذاب قیامت مبتلا شوند، چون پوششی دارند که عذاب قیامت، قدرت ورود به آن و زخمی کردنش را ندارد و با هجوم عذاب جهنم نیز شکسته نمی‌شود.
این سپر، به امر و ساخت پروردگار است که علیه آتش دوزخ ساخته شده است، لذا دوزخ، با همه قدرت و توانی که دارد، نمی‌تواند این سپر را بشکند. صبر موجب می‌شود که انسان از غضب خدا و عذاب دوزخ در امان باشد و اگر در این حریم بماند، در امان خواهد ماند. [۶]

==گناه بزرگ بدبینی==[۷] بدبینی در اسلام حرام بوده، عامل اصلی آن، خیالات انسان و سخنان دروغ دیگران است که علیه دیگری می‌گویند تا او بدبین شود. خدا در قرآن مجید می‌فرماید:
به حرف دیگران در مرحله نخست گوش ندهید، چون اگر همه جا به گوش باشیم، دچار بیماری:
«سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ» [۸] خواهیم شد و هر دروغی را باور می‌کنیم و نسبت به اطرافیان، همسایگان و علمای خود بدبین می‌شویم و هر دروغی را باور می‌کنیم.
این بدبینی فیوضاتی که از طریق مردم و خدا به شما می‌رسد، از بین می‌برد.
گوش دادن به حرف مردم بدون تحقیق و حقیقت مسأله را به دست نیاوردن، موجب بدبینی است که آن نیز حرام است. خداوند می‌فرماید:
اگر دیگران مطالبی برای شما نقل کردند، قبول نکنید، چون نباید بدبین شوید، بلکه «فَتَبَیَّنُواْ»[۹] انسان، گوش، عقل و درایت دارد و باید تحقیق کند. علاوه بر این، اگرچه مطلب صحیح باشد، باید گذشت داشت، چون انسان همیشه در معرض اشتباه است. به خود بگوید: او نیز مانند بقیه مردم دچار اشتباه شده و شاید توبه و استغفار کرده و خدا خواسته است که آبروی او را حفظ کند، پس ما نیز بخشش داشته باشیم.
سعدی استادی به نام شهاب الدین سهروردی [۱۰]- معروف به شیخ اشراق- داشته است که شخصیت باسواد، حکیم و متخلّق به اخلاق بود. روزگاری با هم به سفر دریایی رفته بودند. در کشتی نیز شاگرد خویش را تربیت و نصیحت می‌کرده است.
همه جای عالم برای انسان‌های الهی کلاس درس است. امکان ندارد عمر خود را ضایع کنند، بلکه یا در حال درس گرفتن هستند، یا در حال درس دادن. حتی کسانی که انسان‌های معمولی هستند، در حد ظرفیت خود، در حال درس گرفتن و درس دادن هستند.
یکی از پرقیمت‌ترین شعرهای سعدی، این شعر است که در کتاب «گلستان» آمده است: مقامات مردی ز مردی شنو
نه از سعدی، از سهروردی شنومرا شیخ دانای مرشد شهاب‏
دو اندرز فرمود بر روی آبیکی آن که در نفس خودبین مباش‏
یکی آن که بر خلق بدبین مباش [۱۱] شانه‌های خود را بالا نیانداز! منیّت نداشته باش! تو فقیر و نیازمند آفریده شده‌ای. خداوند متعال شاهد تو است. برای زندگی به خیلی چیزها نیاز داری؛ گدای هوا، آب، برف، باران، آب دریا، زمین و آسمان هستی. از زمانی که در رحم مادر بودی، این گدایی شروع شد و وقتی که وارد قیامت می‌شویم، گدای شفاعت و بهشت هستیم، پس گدا باید سر خود را پایین بیاندازد.
انسان نسبت به همه باید حسن ظنّ داشته باشد و همه را خوب و پاک بداند، مگر این که گناهی از آنها ثابت شود، که بعد از ثابت شدن گناه نیز در درون خود بگوید: این شخص خطاکار اهل نماز و روزه است، حتما توبه کرده یا می‌کند و خدا او را می‌بخشد، پس چرا من بخشش نداشته باشم و آبروی او را در بین مردم ببرم؟

بدبینی انوشیروان به بوذرجمهر

انوشیروان [۱۲] به بوذرجمهر [۱۳] که مردی عالم و بزرگوار بود، بدبین شد. به مأمورین خود دستور داد تا بوذرجمهر را دستگیر کنند، لباس پشمینه زبر و آزاردهنده‌ای به او بپوشانند و در اتاق تنگ و تاریکی زندانی کنند. به دست و پایش زنجیر ببندند و در شبانه روز، مقداری نان و نمک و کوزه‌ای آب به او بدهند.
همچنین اجازه ندارد با کسی ملاقات کند. به زندانبان‌ها گفت: هر عکس العملی نشان داد، به من گزارش دهید. او را بی‌تقصیر زندانی کردند. چون سه گونه زندانی وجود دارد؛ اول این که کسی جرمی کرده باشد، دوم این که به خاطر تهمت، در عین پاکی به زندان افتاده باشد، مانند حضرت یوسف (ع) و سوم این که کسی دچار زندان هوای نفس خود شده باشد.
بوذرجمهر جزء زندانیان بی‌گناه بود. کسی که شخص بی‌گناه را زندانی کند، مرتکب گناه بزرگی می‌شود. کسی که گزارش غلط در حق شخص بی‌گناه می‌دهد، او نیز گناه بزرگی مرتکب می‌شود.
پیغمبر (ص) می‌فرماید: گزارش دهنده دروغ گو، دستگیر کننده شخص بی‌گناه و کسی که شخص بی‌گناهی را زندانی می‌کند، هر سه ملعون هستند؛ یعنی خداوند رحمتش را از آنها قطع می‌کند. [۱۴] آزردن یاران خدا گناه بسیار بزرگی است. اگر شخص بی‌گناهی زندانی شود، چه دل‌ها که به خاطر او غمگین شده و اشک‌ها که برای مظلومیت او جاری می‌شود.
این‌ها گناهانی است که به حساب گزارش دهنده و دستگیر کننده و کسی که ظالم است و بی‌گناه را به زندان می‌اندازد، نوشته می‌شود.
مدتی گذشت، انوشیروان هر چه منتظر ماند، هیچ گونه عکس العملی از بوذرجمهر گزارش نشد. به مأمورین زندان گفت: حرفی نمی‌زند؟ گفتند: نه.
معروف است که چند ماه در غل و زنجیر، با قرص نان و نمک سپری کرد و عکس العملی نشان نداد.
انوشیروان چند نفر را مأمور کرد که نزد بوذرجمهر بروند و ببینند به چه علت این گونه آرام است و چرا تقاضای عفو و تخفیف نمی‌کند؟ تا بعد از این که با او گفتگو کردند، به او گزارش دهند. آنها به زندان آمدند و به بوذرجمهر گفتند: رنگ رخسار و شادابی چهره تو با گذشته فرقی نکرده و نشان می‌دهد که امنیت خاطر داری، آیا تقاضایی داری؟
کسانی که گرفتار می‌شوند، گرفتاری بر عقل و خرد آنها اثر نامطلوب می‌گذارد، گفتند: در این زندان تنگ و تاریک اذیت نمی‌شوید؟ بوذرجمهر گفت:
می‌دانید که من حکیم و طبیب هستم. برای خودم در این زندان دوایی درست کرده‌ام که این دوا از چند جزء ترکیب شده و هر روز از آن استفاده می‌کنم، لذا بسیار خوش و راحت هستم و امنیت خاطر دارم.
گفتند: آیا ترکیبات این دارو را برای ما نیز می‌گویی؟ گفت: بله، ترکیبات این دارویی که من استفاده می‌کنم، تشکیل شده از این عناصر است:
۱- توکل‏
اول: توکل. اعتماد و تکیه درونی من به پروردگاری است که کریم است. در باطن خود، با پروردگار مأنوس هستم. کسی که با او انس بگیرد، اضطراب و نگرانی ندارد. وقتی کشتی پر باشد، از موج دریا در امان است، اما وقتی خالی باشد، امواج آن را واژگون می‌کند.
پیغمبر (ص) می‌فرمایند:
«انّی تارِکٌ فِیکُمْ الثَّقَلَیْنِ»[۱۵] من دو شی‌ء گران‌سنگ در میان شما به امانت گذاشته‌ام:
«کتاب الله و عترتی»
هر کس با قرآن و اهل‌بیت (ع)مأنوس باشد، بر کشتی پرباری سوار شده است که هر طوفانی در عالم بوزد، او از آنها سالم رد می‌شود، مانند میثم، رُشید، مسلم، حبیب، زهیر و قمر بنی‌هاشم.
توکل بر پروردگار کارساز بوده، کلید حل همه مشکلات است. در ماه مبارک رمضان با توکل کردن، گرسنگی و تشنگی آسان می‌شود.
حضرت (ص) می‌فرمایند:
خداوند بوی دهان روزه‌دار را دوست می‌دارد و زمانی که روزه‌دار در وقت افطار لقمه را برمی‌دارد و افطار می‌کند، خداوند گناهانش را می‌بخشد. این کلید حل مشکل است. [۱۶] ۲- رضایت به قضای پروردگار این جزء اول دارو بود. جزء دوم این دارو، رضایت به قضای پروردگار است.
قسمت ما این گونه شد که شصت سال آزاد بودیم، مدتی نیز در زندان، عمر خود را سپری کنیم. مدتی که آزادانه زندگی می‌کردم، مسئولیت‌های عظیمی بر گردن من بود، که اگر کوچک‌ترین خطایی انجام می‌دادم، اهل جهنم بودم. قسمت من این بود که مدتی در زندان راحت باشم، اینجا مکان خوبی است، چون مسئولیتی ندارم و بار مسئولیت بسیار سنگین است، پس به قضای پروردگار راضی هستم.

حکایت علی بن یقطین وابراهیم جمّال‏

نخست وزیرِ هارون- علی بن یقطین [۱۷]- که مخفیانه شیعه شده بود و با وجود نخست وزیری هارون، تقیه می‌کرد، روزی به کنار حرم پیغمبر (ص) آمد. امام موسی بن جعفر علیهماالسلام او را به حرم راه نداد.
امام (ع) تا سه روز از ورود او به حرم ممانعت می‌کردند. اشک‌های این نخست وزیر سرازیر شد و به حضرت پیغام داد: چرا مرا به حرم راه نمی‌دهید؟ حضرت فرمودند:
برای ابراهیم جمّال [۱۸] در بغداد مشکلی به وجود آمد و او به مسند حکومت آمد. خدا برای حل مشکلات مردم این مسند را به تو داده است، اما تو به او اجازه ورود ندادی، ما نیز تو را راه نمی‌دهیم؛ یعنی خدا تو را راه نمی‌دهد. باید مانع را برطرف کنی، تا توفیق زیارت پیامبر (ص) نصیب تو شود.
گفت: آقا! چه باید بکنم؟ امام (ع) فرمودند: به بغداد برو و رضایت ابراهیم جمّال را جلب کن، اگر او راضی شود، ما نیز تو را به حرم راه می‌دهیم، چون قلب ما به قلب همه شیعیان وصل است.
گفت: چگونه از مدینه به بغداد بروم؟ حضرت فرمودند: در نیمه شب، کنار قبرستان بقیع، شتری آماده است، سوار می‌شوی، او تو را به بغداد می‌برد. وقتی رضایت او را گرفتی، همین امشب، دوباره تو را به مدینه برمی‌گرداند.
نیمه شب، به اراده موسی بن جعفر علیهماالسلام که «اراده الله» است، مرکب بعد از چند ثانیه به درب خانه ابراهیم جمّال رسید. نخست وزیر از مرکب پایین آمد، درب را زد، ابراهیم درب را باز کرد، گفت: من علی بن یقطین، نخست وزیر مملکت هستم. به خاطر تو دارم بدبخت می‌شوم. من به مکه و از آنجا به مدینه رفتم، اما موسی بن جعفر علیهماالسلام مرا راه نداد. من صورتم را روی خاک می‌گذارم، پای خود را با کفش روی صورت من بگذار تا این باد ریاست از سر من بیرون رود که این باد مرا بیچاره می‌کند:
«یَأَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» [۱۹] ابراهیم گفت: علی بن یقطین! من از تو گذشتم و پای خود را روی صورت تو نمی‌گذارم، چون تو انسان با شخصیت، بزرگوار و شیعه هستی.
گفت: والله! تا تو پا بر صورت من نگذاری، از در این خانه نمی‌روم. نخست وزیر، با اصرار او را وادار به این کار کرد. با همان صورت و لباس خاک آلود سوار برشتر شد و در کنار قبرستان بقیع پیاده شد ونیمه شب به در خانه موسی بن جعفر علیهماالسلام آمد. امام (ع) در را باز کرد، او را در آغوش گرفت و بوسید، فرمود: وظیفه خود را خوب انجام دادی.
۳- شکرگزاری نعمت‌های پرودگار
جزء سوم داروی من، شکر است. این زندان از هر جهت جای شکر دارد؛ چون بیرون از زندان جای خالی من را احساس می‌کنند و قدر مرا می‌فهمند و خودم نیز قدر آزادی را می‌فهمم. وقتی به وضع خودم توجه کنم، خدا را سپاس می‌گویم.
۴- داروی صبر
اما چهارمین جزء داروی من، صبر است. بعد از هر تلخیی، شیرینی وجود دارد.
اگردر حریم بلا، ناگواری، گرسنگی، تشنگی وممنوعیت از شهوات صبرنداشته باشم، هرگزبه شیرینی‌های بعدازتلخی نخواهم رسید.
۵- استقامت‏
پنجمین جزء داروی من، استقامت است. زندان بد است، چون تنگ، محدود، دارای کمبود و محرومیت از دیدن خانواده است، ولی بدتر این است که آدم گرفتار بی‌دینی، فساد و اشرار شود. من زندان را تحمل می‌کنم، چون نمی‌تواند به دین من آسیبی برساند.
۶- امید
ششمین جزء داروی من، امید است؛ امید به گشایش و آزادی. به واسطه این دارو، در زندان هیچ گونه ناراحتیی ندارم. مأمورین مطالب را به انوشیروان گزارش دادند. انوشیروان فورا دستور آزادی بوذرجمهر را صادر کرد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

ارزش صبر راه رسیدن به الطاف پروردگار

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین‏
خداوند مهربان از باب مهر، محبت و لطفی که به بندگانش دارد، خیرات و درجاتی را به طور کامل و جامع در دنیا و آخرت برای بندگانش قرار داده است که برای رسیدن به آن، فقط به واسطه راهی که خود او ترسیم کرده، میسّر است.
برای هیچ سالک و حرکت کننده‌ای مانع، حجاب و سدّی از جانب پروردگار در مسیر راه او قرار داده نمی‌شود و وقتی که سالک این راه را طی می‌کند، در به دست آوردن خیرات و درجات، از جانب خداوند بخلی ورزیده نمی‌شود.

دقت در آیات و روایات‏

انسان را با این واقعیت آشنا می‌کند که خداوند متعال، رسیدن به بخشی از این خیرات و درجات را در گرو صبر قرار داده است؛ یعنی راه رسیدن به خیرات و درجات، صبر است.
اگر کسی جاده صبر را به درستی طی کند و سالک این مسلک باشد، به آن خیرات و درجاتی که در رابطه با صبر است خواهد رسید و این معنا را، تجربه تاریخ، حیات پاکان و صابران عالم ثابت کرده است.
لغت صبر که در قرآن و روایات بسیار آمده است، حتی در روایات، باب ویژه و خاصی برای صبر دارند، به معنای این است که انسان تحت هر شرایطی و هر بخشی از زمان و در هر موقعیتی خود را در حریم محبت و قوانین حق نگاه بدارد و خود را تسلیم فضاهای بیرون از حریم حق نکند، گرچه این صبر برای او تلخ، سنگین و ناگوار باشد، اما بعد از صبر در همه تلخی‌های دنیا، بنا به وعده‌ای که پروردگار مهربان عالم داده است، در آخرت با درجات و خیرات آن تلخی‌ها را جبران می‌کند.

مراحل سه گانه صبر [۲۰]

در روایات برای صبر سه مرحله بیان کرده‌اند:
نخست، صبر بر گناهان است که انسان، خود را در حریم حق نگهدارد و از این حریم به جانب حریم شیطان قدم برندارد.
دوم: صبر در عبادت است که تا آخر عمر، به طور پیوسته، در حریم واجبات الهی قرار بگیرد، که اگر از این حریم بیرون برود، وارد حریم گناه خواهد شد.
سوم: صبر در برابر ناگواری‌ها و تلخی‌ها. از جمله تلخی‌ها، گرسنگی، تشنگی و خودداری از شهواتی که خدا بر انسان حلال کرده است می‌باشد که به همین خاطر، از روزه ماه مبارک رمضان به صبر تعبیر شده است.
یعنی یک ماه طول می‌کشد تا شما این جاده را طی کنید، اما بعد از طی کردن جاده صبر و خویشتن‌داری به خیرات ودرجاتی که در ارتباط با صبر خاص؛ یعنی روزه ماه مبارک رمضان است، خواهید رسید، که بخشی از آن، مادی است؛ یعنی خیر آن مادی است.
اگر روزه داران در ماه مبارک رمضان، برای افطار کردن و سدّ جوع، نه برای سیر شدن و در سحر ماه رمضان، نه به اندازه سیر شدن بخورند، چون که خداوند متعال، شکم پر را دوست ندارد؛ اما شکمی که صاحبش آن را پر نمی‌کند و به معده فشار مضاعفی وارد نمی‌کند، چنین شکمی نزد پروردگار محبوب است.
اگر روزه‌دار تا پایان ماه مبارک رمضان، غذا خوردن خود را تنظیم کند، بسیاری از اختلالات خونی و عصبی او برطرف خواهد شد. رسول خدا (ص) می‌فرمایند:
«صوموا تصحّوا» [۲۱] روزه بگیرید تا از بیماری‌ها در امان باشید و به صحت بدنی برسید که این موارد از برکات این صبر خاص است.

ارزش صبر در آیات قرآن‏

برای بیان این موضوع، آیات و روایاتی برای شما مطرح می‌کنم که خداوند متعال، پیغمبر (ص) و ائمه طاهرین: به خیرات و درجاتی که از طریق صبر نصیب انسان می‌شود اشاره فرموده‌اند.
ترکیب این آیات و مطالب آن با یکدیگر بسیار مهم است. انسان وقتی در این آیات و روایات دقت می‌کند، فکر می‌کند که در ارزش‌های اخلاقی، چیزی به اندازه صبر دارای ارزش نیست.
«وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُواْ وَ کَانُواْ بِایَتِنَا یُوقِنُونَ» [۲۲] ما به بعضی از انسانها مقام پیشوایی دادیم که برای جامعه بشری سرمشق باشند و انسان‌ها با اقتدا به آنها، به کمالات برسند. چگونه اینان به درجه پیشوایی و امامت رسیدند؟ قرآن مجید می‌فرماید:
آنها به خاطر صبر و یقین به آیات خدا به چنین درجه‌ای رسیده‌اند و عجیب است که خداوند، یقین به آیات را بعد از صبر مطرح می‌کند؛ یعنی صبر، زمینه‌ساز یقین به آیات خدا است.
عبد وقتی به خاطر پروردگار، در برابر گناهان می‌ایستد و در کنار عبادات صبر می‌کند و ترک عبادت نمی‌کند، پروردگار او را کمک می‌کند که به آیات خدا باور صد در صد پیدا کند.
ممکن است در بعضی از مواقع تردید و شک داشته باشد، ولی این صبر او را به نقطه‌ای می‌رساند که در باطن خود، نسبت به تمام قرآن و مطالب آن احساس یقین کند.
چه کسانی دارای یقین هستند؟ [۲۳]در روایات ما فرمودند: اگر زنده زنده گوشت بدن آنها را قطعه قطعه کنند، دست از باورهای خود برنمی‌ندارند؛ زیرا معنای حقیقی دین را فهمیده‌اند.
«وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُواْ وَ کَانُواْ بِایَتِنَا یُوقِنُونَ» این افراد به مرتبه‌ای رسیده‌اند که نشان دهنده راه من به بندگان شده‌اند؛ زیرا صبر و یقین به آیات را سرلوحه خود قرار داده‌اند.
کسی که در برابر این سه واقعیت مهم، استقامت و صبر داشته باشد، با اعتماد به خدا، هادی و پیشوا می‌شود و در روز قیامت، حجت را بر تمام انسانهای بی‌دین تمام می‌کند و به اذن پروردگار، آنها را به عذاب دوزخ محکوم می‌کند.
خداوند می‌فرماید: چنین راهنما و پیشوایی را برای شما فرستادم که شما می‌توانستید با اقتدای به او، در راه من قرار بگیرید، ولی آن فرصت بسیار مهم را از دست داده‌اید و این بدن جز این که در آتش بسوزد، شایستگی دیگری ندارد.

صبر، بهترین عامل رسیدن به کمال‏

بهترین عامل رسیدن به مقام هدایت و پیشوایی و زمینه‌ساز یقین، صبر است. در روز قیامت، درجات و خیراتی که به خاطر صبر و یقین به انسان می‌دهند، فقط خداوند بر آن واقف است.
در کتاب شریف «کافی» نوشته شده است: وقتی میت را در قبر می‌گذارند و روح انسان وارد عالم برزخ می‌شود، اولین برنامه‌ای که در ابتدای ورود به عالم برزخ انجام می‌شود این است که دو فرشته الهی برای سؤال و جواب بر روح انسان وارد می‌شوند. [۲۴] مگر خداوند بر احوالات و کارهای خوب و بد انسان علم ندارد که دو فرشته را برای سؤال و جواب مأمور می‌کند؟ این سؤالات برای رفع جهل نمی‌باشد، بلکه برای اتمام حجت بر مسافر وارد شده در عالم برزخ است، یا می‌خواهد او را با پاسخ‌هایی که می‌دهد، به اوج شرف و کرامت برساند که حضرت می‌فرمایند: بعد از پاسخ دادن، مأموران خدا عالی‌ترین بستر راحت را به او هدیه می‌کنند و به او می‌گویند: استراحت کن، تا در روز قیامت تو را صدا کنیم.
هنگامی که او را صدا می‌کنند، روز برپا شدن قیامت است، ممکن است پنج‌هزار سال در برزخ استراحت کرده باشد. او را صدا می‌کنند، بیدار می‌شود، می‌بیند قیامت برپا شده است، بسیار خوشحال و شادمان می‌شود که به نقطه وصال کامل نایل شده است.
طبق آیات قرآن، انسان از کسی که در کنار او ایستاده است سؤال می‌کند: چه مدت در عالم برزخ بودیم؟ او می‌گوید: یک یا دو روز. برزخ را برای صابران قرار داده‌اند که این برزخ در آنها هیچ گونه اثر نامطلوبی ندارد؛ یعنی انسان در آنجا فراق همسر، پسر، دختر، مال، مغازه، خانه، دوستان، عروس و داماد را احساس نمی‌کند، چون استراحتی که به او می‌دهند، استراحت مطلق فکری، عصبی و باطنی است.
از انسان سؤال می‌کنند:
«مَنْ رَبُّکَ و مَنْ نَبیُّکَ وَ مَنْ امامُکَ وَ ما قِبْلَتُکَ؟» [۲۵] حضرت می‌فرمایند: قبل از این که در برزخ این سؤالات شروع شود، نماز، روزه، زکات، حج، صدقه و خیرات او یک طرف و صبر در جانب دیگر او قرار می‌گیرد.
صبر در برابر گناه، طاعت و ناگواری، هر سه در روزه قرار دارد و به همین خاطر است که در قرآن و روایات، پروردگار نمی‌فرماید: «الصلوه لی»، «الحج لی»، «الزکوه لی» اما ارزش و منزلت روزه از همه عبادات بالاتر است، زیرا خداوند روزه را به ما واگذار نکرده است که بگوید: «الصوم لکم» بلکه می‌فرماید: «الصوم لی» روزه مخصوص من است؛ گنجی است که از باب محبت در اختیار شما می‌گذارم و در روز قیامت، خودم به آن پاداش می‌دهم: «و انا أجزی به». [۲۶] پاداش روزه در ارتباط با وجود مقدس حضرت حق است، چون اگر تمام غیب و شهود جمع شوند، نمی‌توانند پاداش یک روز ماه رمضان را به شما بدهند.
یکی از زیباترین آیات قرآن را برای شما مطرح کنم. پروردگار می‌فرماید:
«مَا عِندَکُمْ یَنفَدُوَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ»
لباس، مال، ثروت، زمین، ملک، عمر، مقام، صندلی، ریاست، وکالت و وزارت و هر چه در ارتباط با شما است از دست رفتنی است، اما آنچه در ارتباط با من است، مانند: احسان، رحمت، مغفرت، رضوان و بهشت، ابدی است و هرگز از دست رفتنی نیست.
بعد می‌فرماید:
«وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ» [۲۷]پاداش کسانی که صبر کرده‌اند و برای رسیدن به هدف خود کوشش کرده‌اند را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌داده‌اند، به آنها می‌دهیم؛ زیرا صبر، جاده است.
اما «ما عندالله» چیست؟ سرمایه‌ها، رحمت، لطف، رضوان، بهشت، درجات و خیرات بی‌نهایت است. برای رسیدن به «ما عندالله» این جاده را باید طی کرد؛ در برابر گناهان خود را حفظ نماییم، از حریم حرمت‌های خدا بیرون نرویم و حرام را حلال نکنیم و در برابر سختی‌ها، بلاها، مصایب و گرفتاری‌ها صبور باشیم و با دیدن مصایب، زبان به کفرگویی نگشاییم.

خویشتن داری در عبادت‏

کسانی که در کنار عبادات، خویشتن داری کردند و در حریم عبادات ماندند و در برابر ناگواری‌ها فراری نشدند و آن را تحمل کردند، این انسان‌های صابر، نزد من این پاداش را دارند:
«وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم»
صبر این افراد، فوق العاده با ارزش است، ولی پاداشی که من در قیامت به آنها خواهم داد، یقینا و قطعا از صبری که آنها انجام داده‌اند، احسن و بهتر است.
این آیه از غرایب آیات قرآن است. خداوند متعال سه مسأله را در آن مطرح می‌کند که حوصله، بردباری، استقامت و صبر برای به دست آوردن آنها لازم است:
«أُوْلئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ»
اینان بندگانی هستند که دو پاداش به آنها عنایت می‌شود. پاداش اول بهشت است. رضوان، امنیت خاطر، آرامش و ابدی شدن در بهشت است. همه این‌ها یک پاداش است.
پاداش دوم چیست و چرا به آنان داده می‌شود؟ می‌فرماید:
«بِمَا صَبَرُواْ وَ یَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیّئَهَ وَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ» [۲۸] به خاطر این که اهل صبر بودند، از حریم الهی بیرون نرفتند و در مقابل بدی‌هایی که دیگران به آنها روا داشتند، آنها را با خوبی‌های خود برطرف کردند.
صبر و شکیبایی سید ابراهیم قزوینی [۲۹]
مرحوم آیت الله العظمی سید ابراهیم قزوینی از بزرگترین عالمان شیعه است.
ایشان در نجف متولد شد. شخصیت بسیار فوق العاده‌ای است. زمانی که تعداد شاگردان درس‌های مهم نجف به صد عدد نمی‌رسیده است، بیشترین علمای بزرگ شیعه را به عنوان شاگرد، در جلسه درس خود داشت.
ایشان امیرالمؤمنین (ع) را در خواب می‌بیند که به او می‌فرمایند: باید مقیم کربلا شوید. وظیفه شما این است که به کربلا بروید. از خواب بیدار می‌شود. می‌گوید:
من عالم هستم و خواب در اسلام حجت نیست، دلیلی ندارد که به خواب خود عمل نمایم. در دین اسلام، قرآن، فرهنگ اهل‌بیت (ع)و عقل سالم حجت است و خواب فقط برای انبیا و ائمه (ع)حجت بوده، اما برای ما حجت نیست.
می‌گوید: شب دوم امام (ع) را در خواب می‌بیند که می‌فرماید: من به تو امر می‌کنم که به کربلا بروی. سید دوباره بیدار می‌شود و باز می‌گوید: خواب که حجت نیست. برای بار سوم امیرالمؤمنین (ع) را در خواب می‌بیند، چهره حضرت نگران بود. می‌فرماید:
سید ابراهیم! به تو امر کردم که از این شهر بیرون برو و مقیم کربلا شو. ایشان به کربلا می‌آید و منشأ آثار عجیبی می‌شود. در کربلا اشرار، اهل دنیا و مفسد، عالم بی‌تقوایی را در برابر ایشان علم می‌کنند و به افراد شیّاد و بی‌سواد پول می‌دهند که در درس او شرکت کنند. با این عمل می‌خواستند حوزه با عظمت سید ابراهیم را از بین ببرند تا ایشان از کربلا بیرون برود؛ زیراماندن ایشان در کربلا باعث تقویت دین و توبه بدکاران می‌شد و دست اشرار از قدرت کوتاه می‌گشت.
اشرار به خدمت سید می‌گویند: شما از فردا باید در درس این آقا شرکت کنید.
ایشان می‌فرماید: من درس، بحث و مطالعه دارم، مرا معاف کنید. چون اگر می‌خواست در آن درس شرکت کند، جلسه گناه راتأیید می‌کرد و اولیای خدا در این گونه جلسات شرکت نمی‌کنند.
گفت: من نمی‌توانم شرکت کنم. آن فرد و اشخاص همراه او که از اشرار کربلا و یزیدی مسلک بودند، آن قدر زندگی را بر سید ابراهیم سخت گرفتند که سید مجبور شد همه چیز را رها کند و از کربلا به حرم مبارک موسی بن جعفر علیهماالسلام در کاظمین پناهنده شود.
حاکم بغداد به خاطر شرارت آنها، لشکری را به سوی کربلا روانه کرد و قصد داشت همه اشرار را دستگیر و به بغداد بیاورد تا آنها را اعدام و یا تبعید کند. اشرار دستگیر شدند، محور اسرا، آن عالم بی‌تقوا، منافق و مادی‌پرست بود که دستگیر شد.
سید ابراهیم قزوینی در مسیر رفتن به شهر کاظمین مشاهده می‌کند که تمام اشرار کربلا در غل و زنجیر اسیرند و آنها را به طرف بغداد می‌برند. این عالم دنیاپرست از میان اشرار به سید ابراهیم سلام می‌کند و می‌گوید: من به شما بد کردم، می‌خواستم آبروی شما را ببرم و من باعث شدم که شما را از کربلا بیرون کنند.
سید ابراهیم از نظامیان، عفو آن عالم را خواستار شد و گفت: این شخص را از شما خریداری می‌کنم. تقاضای خرید اسرا به گوش حاکم بغداد رسید، او گفت:
این آقا اعدامی است. طبق گزارشاتی که به من دادند، این آقا مزاحم سید ابراهیم قزوینی شده است و باید اعدام شود. گفتند: خود سید پول فرستاده و می‌خواهد ایشان را بخرد. گفت: من به احترام سید، ایشان را آزاد می‌کنم، ولی این چه اخلاق حسنه‌ای است که این سید بزرگوار دارند.
این حکایت در آیه گنجانده شده است:
«أُوْلئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ‌بِمَا صَبَرُواْ» به اینان دو پاداش می‌دهم، چون هر سه مرحله صبر را دارا بودند، به خصوص در ماه مبارک رمضان، صبر در معصیت و طاعت داشتند و در مقابل ناراحتی گرسنگی و تشنگی و محدودیت، ایستادگی کردند.
«وَ یَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیّئَهَ‌وَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ» بدی دیگران را با خوبی‌های خود دفع کردند و از آنچه به آنان روزی کرده‌ایم، انفاق می‌نمایند.

دوری اهل صبر از بخل‏

آخرآیه این است که این صابران، اهل بخل نبودند.
ای محور دایره ملکوت یادی کن از افق ملکوت
ای بلبل گلزار جبروت سرگشته وادی ناسوت
تا چند در این قفس خاکی در خطّه دین بزن قدمی‏
ای ماه افتاده در محاق از باده عشق خلاصی یافت‏
تا چند به پیروی طاغوت از حوت طبیعت صاحب حوت [۳۰] کلمه حوت در قرآن مجید به معنای آن ماهی بزرگی است که حضرت یونس (ع) را در دریا بلعید و ایشان با توسل به پروردگار، از شکم ماهی نجات پیدا کرد. شعر «باده عشق» ترجمه آیه:
«سُبْحَنَکَ إِنّی کُنتُ مِنَ الظَّلِمِینَ» [۳۱] می‌باشد.
ارزش روزه ماه رمضان فقط نزد پروردگار معلوم است. اما آیا امکان دارد که بر این ارزش، ارزشی دیگر اضافه کرد؟ بله، همان طوری که روایات ما بیان کرده‌اند. اگر عمل، حال، بدن، جان و دل آمیخته با اشک بر حضرت ابی عبدالله (ع) شود، اضافه کردنِ ارزشی دیگر، امکان دارد. آن وقت «نُورٌ عَلَی نُورٍ» می‌شود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

مقام صبر رسول خدا ص صابرترین انسان ۳

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بر اساس آیات قرآن و روایاتی که در معتبرترین کتاب‌ها نقل شده است، بسیاری از خیرات و درجات به وسیله صبر به دست می‌آید و به عبارت روشن‌تر؛ بخشی از خیرات و درجات، بعد از تحمل صبر نصیب انسان می‌شود.
در حقیقت بین انسان و آن خیرات و درجات، جاده و طریقی همانند صبر قرار دارد که اگر کسی این راه را بپیماید و سالک این طریق باشد، طبق وعده پروردگار مهربان عالم، در دنیا و آخرت به آن خیرات و درجات خواهد رسید.
وجود مبارک رسول خدا (ص)- که خود ایشان در این عالم، صابرترین انسان روزگار بودند- صبر را در سه مرحله تقسیم کردند؛ صبر بر تلخی‌ها و ناگواری‌ها که در مدت بیست و سه سال رسالت و نبوت برای حضرت وجود داشت، اما رسول خدا (ص) برای تخفیف این ناگواری‌ها، از حریم حق قدم بیرون نگذاشتند و در برابر مسئولیتی که بر عهده داشتند، موفق و پیروز شدند. دشمنان و به وجود آورندگان تلخی‌ها و ناگواری‌ها، پیشنهادهایی به حضرت دادند، تا ایشان را از این راه باز دارند، اما ایشان این وعده‌ها را قبول نکردند؛ زیرا برای ایشان واضح بود که آن خیرات و درجاتی که خدا برای آن حضرت و امت او قرار داده است، فقط با صبر به دست می‌آید، لذا به سراغ راحت‌طلبی، استراحت و فرار از ناگواری‌ها نرفتند.
دشمنان به پیغمبر (ص) پیشنهاد بیشترین پول و زیباترین دختران عرب را داده بودند، به او گفتند: اگر قبول کنید، ریاست سیصد و شصت قبیله و بهترین دختران عرب را به تو می‌دهیم، اما دست از دعوت، رسالت، نبوت و هدایت بردار.
ایشان به عموی بزرگوارشان- ابوطالب- فرمودند: به سردمداران مکه بگو: من راه خود را ادامه خواهم داد، حتی اگر ادامه این راه به کشته شدن من بیانجامد.
پیامبر (ص) در راه تبلیغ اسلام سختی‌های بسیاری را تحمل کردند و به خیرات شگفت‌آوری رسیدند. حضرت علی (ع) گوشه‌ای از سختی‌های پیامبر (ص) را بیان می‌کنند تا مشاهده کنید که میوه شیرین درختِ تلخ صبر چقدر مهم است.

مُبلِّغ سرزمین یمن‏

شیعه و سنی روایتی از امیرالمؤمنین (ع) نقل کرده‌اند که مردم یمن نامه‌ای را به محضر مبارک رسول خدا (ص) نوشته، از حضرت درخواست مُبلّغ دین کردند.
مردم آن سرزمین استقبال بسیاری از آن مُبلّغ کردند و آن چه را که او برای آنها بیان می‌کرد، با جان و دل می‌پذیرفتند و نتیجه آن تبلیغ، تربیت شخصیت‌های عظیمی همانند؛ کمیل بن زیاد نخعی [۳۲] و عابس بن شبیب شاکری [۳۳] می‌باشد و همه این‌ها، به برکت این مُبلّغ در یمن بود.
یکی از شخصیت‌های والایی که تحت تأثیر این تبلیغات قرار گرفت، وجود مبارک مالک اشتر نخعی [۳۴] است که امیرالمؤمنین (ع) بعد از شهادت مالک در مسجد کوفه فرمودند: هیچ مادری نمی‌تواند مانند مالک را به دنیا بیاورد.
به خصوص در یمن، قبیله‌ای به نام بنی‌شاکر، به واسطه تبلیغ این مبلِّغ تربیت شدند که امیرالمؤمنین (ع) درآخر عمر مبارک خود فرمودند: اگر تعداد نفرات قبیله بنی‌شاکر هزار نفر بود، من با کمک آن هزار نفر، پرچم توحید را در کل کره زمین برافراشته می‌کردم.
وقتی پیغمبر (ص) نامه اهل یمن را مشاهده نمودند، امیرالمؤمنین (ع) را به عنوان مبلِّغ انتخاب کردند و فرمودند: علی جان! شما باید برای تبلیغ دین اسلام به کشور یمن بروید. حضرت باید خانه، زندگی، همسر و دو فرزندش را رها کند و برای تبلیغ به یمن برود؛ یعنی باید تلخی و ناگواری‌های راه این سفر و فراق خانواده را به تنهایی تحمل کند و صبر به خرج دهد. باید با صبر، افق طلوع بخش عمده‌ای از خیرات و درجات برای انسان‌ها باشد.
حضرت علی (ع) اعلام آمادگی کردند. پیغمبر (ص) به خاطر این که ارزش و منزلت مبلِّغ را برای دیگران بیان کنند، امیرالمؤمنین (ع) را در آن گرمای پنجاه درجه، از مسجد تا بیرون شهر مدینه پیاده بدرقه کردند.
کسانی که در طول تاریخ، با روحانی واجد شرایط سر و کار داشتند؛ منافق، توده‌ای، حرام‌خور، بی‌دین و گرفتار فساد زمان خود نشدند. اگر در هر دوره‌ای- به خصوص در اواخر دوران قاجاریه و بعد از آن- و در این زمان، به اصل روحانیت حمله می‌شود، به این علت است که دشمن می‌داند تربیت شدگان روحانیِ معنوی و واجد شرایط، حمّال او نخواهند شد.
اگر همه تربیت شوند و در کنار روحانی واجد شرایط زندگی کنند، مشروب فروشان، قماربازها، حرام‌خورها، زناکارها و مفسدین نمی‌توانند زمینه فساد را به وجود بیاورند. دروغ، غیبت، تهمت و افترا ترویج پیدا نمی‌کند، چون همه این موارد از ابزار دشمن است.

ارزش مبلّغ دین اسلام‏

انسان هدایت‌گر واجد شرایط آن قدر با ارزش است که خاتم پیامبران (ص) و بزرگترین مخلوق پروردگار، که دارای مقام «جمع الجمعی» است، با پای پیاده به بدرقه امیرالمؤمنین (ع) می‌آیند. بعد او را در آغوش گرفته، می‌فرماید:
«لَانْ یَهْدِیَ اللّهُ بِکَ رَجُلًا واحداً خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ» [۳۵] علی جان! وقتی مردم را با حلال و حرام دین آشنا کنی، اگر در این سفر به واسطه تبلیغ تو یک نفر هدایت شود، در پیشگاه خدا از آنچه که آفتاب بر او طلوع و غروب می‌کند، با ارزش‌تر است.
بسیاری از خیرات با صبر به دست می‌آید. رسول خدا (ص) جهان را با صبر کردن در برابر ناگواری‌ها هدایت کرده‌اند. میلیاردها نفر به برکت پیغمبر (ص) هدایت شده‌اند و هدایت انسان‌ها در پرونده پیغمبر (ص) بهتر است از آنچه که آفتاب بر آن می‌تابد و از آن غروب می‌کند.
روایتی که اغلب فقهای شیعه قبول دارند و بعضی از آنها نیز در رساله‌های خود این روایت را آورده‌اند که: اگر تعداد افراد نماز جماعت از ده نفر بگذرد، جنّ و انس نمی‌توانند ثواب و پاداش آن را بنویسند. [۳۶] از زمانی که پیغمبر (ص) نماز جماعت را اقامه کردند، تا زمان حال، چقدر نماز جماعت خوانده شده است؟ پیغمبر (ص) به تنهایی در ثواب کل نمازهای جماعت هزار و پانصد ساله شریک است.
تمام این موارد، محصول صبر پیامبر (ص) است. پول، ریاست بر سیصد و شصت قبیله و ازدواج با دختران زیبا را قبول نکرد، اما صبر بر ناگواری‌ها و تلخی‌ها را قبول کرد تا خورشید با صبر ایشان به شکلی طلوع کند که دیگر غروب نخواهد کرد.
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلّهِ» [۳۷]

صبر در ترویج دین‏

وقتی خورشید با صبر پیغمبر (ص) طلوع کند، دیگر غروب نخواهد کرد.
«وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ» [۳۸] رسول من! اگر اخلاق، صبر، کرامت و آقایی تو نبود، مردم دور تو جمع نمی‌شدند. پروردگار نمی‌فرماید: جمع شدن مردم دور پرچم اسلام به واسطه من بوده است، بلکه می‌فرماید: اخلاق، صبر، تحمل، نرمی، آقایی، کرامت و بزرگواری تو، امتی به نام امت اسلام ایجاد کرده است. البته در این امت، تعدادی نیز ریزش می‌کنند و هم پیاله یهودی‌ها و مسیحیان بی‌خبر از حقایق و توده‌ای می‌شوند. اگر پیغمبر اکرم (ص) در روز قیامت، فقط سلمان را به خدا ارائه دهد و بفرماید: مرا به نبوت برگزیدی، من این انسان آتش پرست و زرتشتی را هدایت کردم، برای پیغمبر (ص) بهتر است از آنچه که آفتاب بر او می‌تابد و از آن غروب می‌کند، تا چه رسد به این که میلیون‌ها عالم، حکیم، فقیه، عابد، زاهد، خیّر، متدین و مطیع خدا به وسیله ایشان به وجود آمده است.
حضرت با صبر خویش به ما می‌فرمایند: امت من باید در حریم حق، در مقابل همه ناگواری‌های ایستادگی نماید. پول، مقام، ریاست و دختران زیبا، شما را از حریم حق بیرون نبرند؛ زیرا ضرر خواهید کرد.
پیامبر (ص) در بلا، طاعت و عبادت از صابرترین انسان‌های تاریخ بوده‌اند. ایشان در عبادت صبری داشتند که عاقبت خدا آیه‌ای را در قرآن نازل کرد. ما چنین گفتگویی را با هیچ پیغمبر و امامی از جانب خدا نداریم. ائمه (ع)از طریق قلب با پروردگار رابطه داشتند. امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه می‌فرمایند:
خدا از طریق باطن با آنها مناجات می‌کند. اما چنین پیشنهاد و حرفی را خدا به هیچ پیغمبر و امامی نزده است:
«طه* مَآ أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَی» [۳۹] ما قرآن را بر تو نازل کردیم که در عبادت، خود را به مشقت بیاندازی؟ خدا به چه کسی گفت که عبادات خود را کم کن؟ چه کار کرد که خدا خودش گفت:
تخفیف بده؟ آن هم چه نوع عبادتی؟
حافظ زیبا فرموده:

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند

بر اثر صبر نوبت ظفر آید [۴۰] با صبر آدم پیروز می‌شود و به درجات و خیرات می‌رسد. انسان باید قله صبر را فتح و این جاده را طی کند. خداوند به پیامبر (ص) امر کرد:
«فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» [۴۱] از حریم حق بیرون نرو و خودت را تسلیم غیر نکن.
همیشه در مورد آیه‌ای در سوره هود می‌فرمودند: این آیه مرا پیر کرد؛ یعنی به قدری بار صبر آن سنگین است که مرا پیر کرد و آن آیه این است که خدا به من اعلام کرد:
«فَاسْتَقِمْ کَمَآ أُمِرْتَ» [۴۲] از این حریم بیرون نرو، چنان که به تو دستور داده شده است و این صبر مرا به پیری می‌کشاند، اما ارزش دارد.
قرآن مجید بخشی از خیراتی که از درخت صبر سر می‌زند بیان می‌کند. از جمله‏ «فَاصْبِروا» [۴۳] مؤمنان! صبر کنید؛ یعنی خود را در حریم حق نگهدارید و از این دایره بیرون نروید.
اگر بیرون بروید، تسلیم شیاطین خواهید شد. آنها که در این حریم راه ندارند، اما بیرون از این حریم، همه منتظرند که شما صبر خود را از دست بدهید و برای علاج ناگواری‌ها و رسیدن به لذت‌ها- به خیال خود- از حریم حق بیرون بروید و آنها شما را به اسارت بگیرند و به هلاکت برسانند. در این حریم خود را نگهدارید که خدا با صابران است. خداوند همراه صابران است.
وقتی بچه‌ای به دنیا می‌آید، با سه نفر همراه است. اگر تنها باشد، بعد از چند ساعت می‌میرد. وقتی پروردگار عالم هر بچه‌ای از نر و ماده را خلق می‌کند، پدر و مادر را همراه او قرار می‌دهد و مهربانی و محبت آنها را همنشین او قرار می‌دهد.
«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ» [۴۴] یعنی تنها زندگی نکنید؛ زیرا توان شما به هیچ کس و هیچ چیزی نمی‌رسد.
کاری کنید که من همراه شما باشم. چه عملی را باید انجام بدهیم که پروردگار همراه ما باشد؟ در برابر گناه، ناگواری‌ها و در کنار عبادات صابر باشید. اکنون که ماه مبارک رمضان است، پروردگار با همه شما همراه است، چون که شما در حال صبر هستید؛ یعنی خود را از خوردن و آشامیدن و لذت‌های منع شده نگهداشته‌اید و در حریم صبر از گناهان مانده‌اید. به جای گناه، در کنار ثواب قرار گرفته‌اید. روزه نیز صبر است و خدا با شما صابران است.
معیّت پرودگار موجب می‌شود که در بسیاری از بلاها که بر سر ما می‌آمد، دنیا و آخرت را از دست می‌دادیم اما او نگذاشت. شما را در این چند سال عمر، از افتادن در خیلی از لغزش‌ها و چاه‌ها حفظ کرده است.
در قرآن می‌خوانیم: خدا حفیظ است. خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: [۴۵] آسمان‌ها را نگهداشتم که نیافتند؛ میلیاردها سال است که میلیاردها ستاره، ماه، خورشید، سحابی و کهکشان‌ها به وسیله خدا حفظ شده و فرو نمی‌ریزد. این حفاظتِ حافظ صابران است و برای صابران کارگشا است، چنان چه برای طفل به دنیا آمده، کانون مهری مانند مادر و پدر خودش را قرار داده است.
بگذارید قیامت شود و پرده‌ها را بردارند و به ما نشان دهند که ما هزاران بار باید جهنمی می‌شدیم و او نگذاشته است. هزاران بار باید دچار فساد می‌شدیم و نگذاشت. این به برکت معیّت خداوند است:
«وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ» [۴۶] از درون و برون صابران را حفظ می‌کنم.

صبر و تحمل علی (ع)‏

دین و فرهنگی که ما داریم، محصول صبر امیرالمؤمنین (ع) است. اما صبر بسیار ناگوار است که می‌فرماید:
«فصبرتُ و فی العین قَذَی وَ فی الحَلْقِ شَجَاً» [۴۷] من صبر کردم، اما مانند کسی که تیغ تیز در چشمش بود و نمی‌توانست بیرون بیاورد و کسی که استخوان تیزی در گلویش فرو رفته است، نه پایین می‌رود و نه بیرون می‌آید.
کجا صبر کرد؟ آن وقتی که فاطمه زهرا علیهاالسلام از مسجد برمی‌گردد، می‌بیند که همه اموال حکومتی و بیت المال را غارت کرده‌اند، زحمات پیغمبر (ص) را در معرض خطر قرار داده‌اند. اشک ریزان درب اتاق را باز کرد، می‌بیند امیرالمؤمنین (ع) دستش را روی زانوی خود قرار داده است و در گوشه اتاق نشسته است. در تمام این نُه سال زندگی با حضرت علی (ع) اولین و آخرین مرتبه‌ای بود که با ایشان با صدای بلند صحبت می‌کرد. همیشه به حضرت (ع) می‌فرمود: یا امیرالمؤمنین! اما در اینجا صدا می‌زند:
«یابنَ ابی‌طالِب علیک السلام اشْتَمَلْتَ شَمْلَهَ الجَنینَ وَ قَعَدْتَ حُجْرَهَ الظنین» [۴۸] مانند جنین در شکم مادر، خود را بستی و مانند تهمت خورده‌ها گوشه اتاق پنهان شده‌ای؟
حضرت (ع) بلند شدند. لباس‌های رزم ایام جنگ احد و خندق را پوشیدند.
ذوالفقار را از نیام بیرون کشیده، فرمودند: دختر پیغمبر! راحت باش. دو سه قدم بیشتر دور نشده بود که مؤذن داشت می‌گفت: «اشهد ان لا اله الا الله»، دختر پیغمبر را صدا زد، فرمود: من آمادگی کامل دارم که به جنگ دشمن بروم، اما جنگ اتفاق بیافتد، نتیجه آن، خاموش شدن چراغ خدا برای ابد در کره زمین خواهد بود.
صدا زد: علی جان! من نیز مانند تو صبر و تحمل می‌کنم. فقط به خاطر این که این چراغ باقی بماند؛ از این حریم بیرون نمی‌آیم.
اگر از این حریم بیرون بروید و صبر خود را از دست بدهید، آلوده، فاسد و گنهکار شده، هم ردیف یهود و نصاری، گنهکار و مشرک می‌شوید، پس ایستادگی و صبر کنید.
«وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ» یعنی تنها زندگی نکنید. من همراه شما هستم. هر کس در دنیا وآخرت خداوند را همراه خود قرار دهد، در زندگی کمبودی نخواهد داشت.

ثروت با خدا بودن‏

این روایت دارای سه بخش است و سه داستان دارد. داستان آخر آن این است که در مسیر کوه طور، جوانی با ادب، آراسته و بزرگوار، به موسی بن عمران (ع) گفت: وقتی برای مناجات به کوه طور می‌روی، به پروردگار عالم بگو: تو از بی‌کار خوشت نمی‌آید و من بی‌کار نیستم، اما کاری که در این عالم نصیب من شده است، خرج روزمره مرا جواب نمی‌دهد و چرخ زندگی من نمی‌چرخد. من به یک پیراهن نیاز دارم. به پروردگار عالم بگو: در کل این خزانه مال و ثروت تو، اقلًا یک پیراهن‌که به ما می‌رسد. زمینه‌ای به وجود بیاور که پیراهنی به ما برسد. [۴۹] موسی (ع) گفت: من از خداوند درخواست می‌کنم. اگر انسان معرفت داشته باشد، همیشه خدا با اوست و احساس کمبود نمی‌کند. موسی (ع) داستان جوان را بیان کرد: خدایا! از ادب، وقار، وبزرگواری این جوان معلوم است که دوست تو می‌باشد و تو را می‌شناسد. از تو یک پیراهن می‌خواهد.
گفت برو او را از من سلام کن و بگو خدایت سلام می‌کند و می‌گوید: تو تنها نیستی که من انیس تویم و تو غریب نئی که من جلیس تویم و تو درویش نئی که من و کیل تویم موسی بیامد و بر بالین آن درویش بنشست و آن پیغام بگزارد. درویش گفت: یا کلیم اللّه! مرا این مایه است که خدای تعالی، حدیث من بشنود و آن را جواب دهد. آنگه نعره‌ای بزد و جان بداد.» خطاب رسید: به او بگو که خدا می‌فرماید: تو انسان پرتوقعی هستی. خجالت نکشیدی که از من پیراهن می‌خواهی؟ موسی (ع) عرض کرد: خدایا! مگر چه شده است؟ خطاب رسید: به او بگو: زمانی که خواستم محبت و عشق خودم را در دل‌ها تقسیم کنم، دل تو را از عشق خودم پر کردم، آیا باز تو نیازمند هستی؟
مردم به قارون انسان نیازمند نمی‌گویند، اما قارون در فرهنگ من بسیار گدا و بدبخت است، تو در فرهنگ من بسیار ثروتمند هستی. هر که خدا را دارد، همه چیز دارد.
وقتی وارد عالم آخرت می‌شوید، خانه، زمین، کارخانه و زن و فرزند به فریاد انسان نمی‌رسند وتک و تنها می‌شوید. غیر از خدا حتی یک نفر هم نیست که دست ما را بگیرد.
با صبر، مرا همراه خود کنید و ما نتیجه این معیّت را در زندگی دیده‌ایم. حضرت موسی (ع) جواب پروردگار را به آن جوان گفت. وقتی جوان آن جواب را شنید، شروع به گریه کردن کرد و گفت: موسی! اشتباه کردم. اگر تا آخر عالم، دائماً بدن مرا زنده زنده قیچی کنند، گوشت بدنم را به خورد خودم بدهند، دیگر آه نخواهم کشید. بلکه می‌گویم: محبوب من، من که همه چیز دارم. من که خدا را دارم، پول قارون را می‌خواهم چه کنم؟
ما خبر نداریم که نزدیک به اذان صبح که بیدار می‌شویم، همه خواب هستند، در گوشه‌ای پیشانی را روی خاک می‌گذاریم و «یا رب العفو» می‌گوییم، همین معیّت چه ارزش بالایی دارد؟ تمام جهان را به شما بدهند امایک روز روزه ماه رمضان را از شما بگیرند، والله ضرر کرده‌اید.
در ناگواری‌ها، حوادث و ظلم‌های مردم، اگر انسان صبر کند، بسیار زیبا است.
صبر کنید که خدا همراه، وکیل و رئیس شما باشد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

صبر جهت دار سفارش امام حسین ع به یاران

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بنابر قرآن کریم و روایات، راه رسیدن به بخشی از خیرات، درجات و کمالات صبر است. صبر به معنای حفظ کردن خویش در حریم حضرت حق، دین و حلال و حرام است. مسأله صبر آن قدر با ارزش است که پروردگار مهربان در بیان ویژگی‌های اهل ایمان دو بار در قرآن مجید می‌فرماید:
«وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ» [۵۰] از ویژگی‌های آنها این است که یکدیگر را به ماندن در حریم حق و ماندن در کنار برنامه‌های الهی و مقررات پروردگار سفارش می‌کنند.
در روز عاشورا، وجود مبارک حضرت سید الشهدا (ع) در میان همه مسائل الهی، هفتاد و دو نفر یار خود را به صبر سفارش کردند:
«صبراً بنی الکرام»
ای فرزندان آقایی، بزرگواری، شرف، اصالت و کرامت، من شما را به صبر سفارش می‌کنم. یعنی در این حادثه بسیار تلخ و ناگوار، خود را در حریم الهی، دین و مقررات پروردگار که یکی از آنها جهاد است و امروز بر عهده شما قرار گرفته است، نگاه بدارید و بدانید که کشته شدن شما به منزله پل عبور است که از این خانه محدود و محل تنگنا و پرمضیقه شما را عبور می‌دهد و به جهان لقا و قرب وصال حضرت محبوب خواهید رسید.
انصافا این بزرگواران از طلوع آفتاب، تا بعد از ظهر که امام حسین (ع) به شهادت رسیدند، خود را جانانانه و عاشقانه در حریم الهی حفظ کردند و صبری از خود نشان دادند که بعضی از عرفا می‌گویند: حقیقت صبر را از صبر خود شرمنده کردند. به خصوص به زنان، دختران و خواهران خود سفارش به صبر کردند که بعد از شهادت ما، خود را در حریم خدا نگهدارید و برای کاستن از تلخی و بلای اسارت، مبادا به دشمن متوسل شوید.
این سفارش را خواهران، دختران و زنان اصحاب در طول اسارت ایشان از کربلا به شام و از شام به مدینه رعایت کردند. تا جایی که در شب‌ها و روزهایی که سختی‌ها به اوج رسید، برای یک بار از دشمن تقاضایی نکردند و اخلاق بالاتر این که، از دوست نیز تقاضایی نکردند.
با درد بسازید که مردان ره یار
با درد بسازند نخواهند دوا را [۵۱]

مقام خلاده بنت اوس در بهشت‏

به وجود مبارک حضرت داود (ع) خطاب رسید: [۵۲] به خانه «خلاده بنت اوس» برو و از طرف پروردگار به این زن با کرامت و بزرگوار بشارت بده که در بهشت، در هر مقامی که قرار داری، این زن همنشین تو خواهد بود؛ یعنی این زن مقامی را به دست آورده بود که قریب به مقام انبیای الهی بوده است.
حضرت داود (ع) به دنبال مأموریتی که به او دادند، به خانه این خانم می‌آید و به او می‌گوید:
پروردگار عالم به تو بشارت بهشت را داده و فرموده: تو در بهشت، قرین، همنشین و جلیس من هستی.
مگر تو چه کار کرده‌ای؟ این خانم به حضرت داود (ع) عرض کرد: مشابهت اسمی پیش نیامده است؟ شما درست درب این خانه آمدید؟ من لیاقت بهشت و همنشینی با تو را ندارم.
چقدر خوب است که انسان کارهای نیک خود را نبیند و چقدر خوب است که انسان بدی‌های خود را ببیند. یعنی در طول عمر، غصه و رنج داشته، محزون باشد که چرا در گذشته من این کمبودها را پیدا کردم و چرا برای جبران این کمبودها اقدام نکردم؟ این نگاه معقولی است.
چون نگاه به خود و اعمال مثبت خود، غرور، کبر و منیّت می‌آورد، تا جایی که خدا در قرآن مجید می‌فرماید:
عده‌ای به خاطر دین‌داری به خدا منّت می‌گذارند و با منّت به پروردگار می‌گویند: ما مسلمان و متدین هستیم، کار خوب انجام داده‌ایم.
خدا در قرآن به پیغمبر (ص) خطاب می‌کند که به این‌ها بگو:
«لَّا تَمُنُّواْ عَلَیَّ إِسْلَمَکُم» [۵۳] چه منّتی بر سر خدا می‌گذارید؟ در هیچ امری به پروردگار عالم نمی‌توانید منّت داشته باشید.
این خانم معرفت بالایی داشت؛ زیرا اعمال مثبت خود را نمی‌دید و می‌گفت:
من اصلًا به نظرم نمی‌رسد، چیزی که مرا لایق بهشت و همنشینی با تو کند چیست.
این مشابهت اسمی بوده است.
حضرت داود (ع) فرمودند: هیچ گونه مشابهت اسمی نبوده است، مرا درست فرستاده‌اند و تو همان «خلاده بن أوس» مورد نظر پروردگار مهربان عالم هستی. اما من سؤالی از تو دارم و آن این است که: مقداری از اعمال و باطن خود را برای من بگو، تا بدانم که در درون شما چه خبر است.
گفت: ای داود (ع)! من درونم نسبت به پروردگار آرام است. بلاهای بسیاری به سر من آمده که بسیار سنگین است، در معرض رنج، غصّه و آتش انواع بلاها و مصایب قرار گرفتم، اما از پروردگار عالم درخواست برداشتن بلا را نکردم و به پروردگار عالم گلایه‌ای نکردم. در مقابل خدا ساکت بودم. تغییر برنامه را از خدا در خواست نکردم و صبر کردم. حضرت داود (ع) فرمود: به خاطر همین خداوند متعال برای تو بهشت و همنشینی با من در بهشت را مقرر کرده است.
امام صادق (ع) این جمله را اضافه می‌کنند و می‌فرمایند: این مرحله‌ای است که خدا برای بندگان شایسته‌اش رقم زده است. این اخلاق صالحین است که از درد نزد خدا نمی‌نالند و دوا نیز نمی‌خواهند و خود را تسلیم حضرت حق می‌کنند.

ارزش‌های قیام امام حسین (ع)‏

وجود مبارک أبی عبدالله الحسین (ع) در شب عاشورا می‌توانستند دست مبارک خود را بلند کنند و بفرمایند: خدایا! بعد از این همه سال حسین بودن، از تو تقاضایی دارم و آن این است که: تمام دشمنان مرا از بین ببری تا بقیه عمر خود را با خانواده‌ام زندگی کنم و راحت بمیرم. خدا نیز دعای او را برنمی‌گرداند و مستجاب می‌کرد.
از ویژگی‌های انسان‌های مؤمن، صبر است و به همدیگر نیز صبر را سفارش می‌کنند. قرآن مجید در سی جزء، یکصد و چهارده سوره و بیش از شش هزار آیه، بالاترین مقام را برای صابران قرار داده است؛ یعنی آن چه خدا به صابران عطا کرده است، به هیچ طایفه‌ای در عالم عطا نمی‌کند. بارها این آیه در قرآن تکرار شده است:
«وَبَشّرِ الصَّبِرِینَ» [۵۴]بین من و صبر کنندگان؛ کسانی که خود را در حریم الهی و دین نگه می‌دارند، بشارتی است. این‌ها با نگهداشتن خود، به گناه آلوده نمی‌شوند، چون گناه خروج از حریم حق و مربوط به حریم شیطان است. آن کسی که اهل گناه است، حزب شیطان است. کسی که در فرار کردن و خودداری از گناه است، در حریم حق و رفیق حضرت حق است. عبد، آشنا و محرم حضرت حق می‌شود. این معنای صبر است.
کسانی که خود را در حریم حق نگهدارند، سود این نگهداشتن خود، آلوده نشدن به گناه است. حریم حق از عبادت موج می‌زند. در حریم حق، بی‌کاری و سستی از عبادت وجود ندارد، بلکه انسان در عبادت فعّال است، یعنی خود را در کنار همه عبادات قرار می‌دهد و از عبادت جدا نمی‌شود.
همیشه نماز، روزه، جهاد، زکات و اخلاق همراه او می‌باشد؛ یعنی با همه حقایق، ارتباط عملی دارد. کسی که در حریم حق است، عاشقانه اهل عبادت است و بی‌کار نیست.
جمعیتی در کنار مسجد کوفه نشسته بودند. امیرالمؤمنین (ع) وارد مسجد شدند و فرمودند: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفتند: یا علی! این‌ها اهل حق هستند.
فرمودند: اهل حق یعنی چه؟ گفتند: این‌ها هیچ کاری در این عالم ندارند، شب‌ها در خانه استراحت می‌کنند و روزها اهل فکر، ذکر و ورد هستند.
حضرت فرمودند: زندگی آنها از کجا اداره می‌شود؟ گفتند: عده‌ای از مردم با علاقه زیاد اینها را از نظر مادی اداره می‌کنند. حضرت فرمودند: پس این‌ها با سگان کوفه چه فرقی دارند؟ آنها هم کاری ندارند و مردم نیز به سگ‌ها محبت دارند و استخوان‌ها را جلوی آنها می‌ریزند. [۵۵]

مراحل سه گانه صبر در روزه‏

حرکت در حریم حق حتمی است و مرکب این حرکت، عمل صالح است. این آیه را ملاحظه کنید:
«وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ یَرْفَعُهُ» [۵۶] این صبر، عمل صالح است. وقتی که ناگواری‌ها به وجود می‌آیند، این‌ها با کمال میل، حوصله می‌کنند. این سه مرحله صبر؛ صبر در گناه، طاعت و ناگواری‌ها، در روزه ماه رمضان طرح‌ریزی شده است؛ یعنی خداوند متعال عملی را بر شما واجب کرده است که در این عمل، صبر بر معصیت، طاعت و ناگواری‌ها وجود دارد. این که گرسنگی و تشنگی را تحمل می‌کنید، صبر در بلا است، این که در شب رمضان و روزه رمضان عبادت می‌کنید، صبر بر طاعت است و این که در خلوت و جلوت، با وجود فشار گرسنگی و تشنگی غذا نمی‌خورید و روزه نگه می‌دارید، صبر بر معصیت است.
روزه عبادتی فوق العاده کامل است. همه صبرها را در جرعه شیرین آن ریخته‌اند. خدا به پیغمبر (ص) می‌فرماید: حبیب من! از طرف من به صابران بشارت بده، چون اراده من تعلق نگرفته است که خودم مستقیما با بندگان خوب، صابر، و مؤمنم حرف بزنم. البته خدا در روز قیامت با شما حرف می‌زند.
شما در روز قیامت صدای پروردگار را می‌شنوید؛ یعنی آن صدا را که به گوش شما می‌رسانند. والله! لذتش از همه نعمت‌های بهشت بیشتر است؛ چون آن صدا به روح، قلب و عقل شما لذت می‌رساند.
قبل از این که قیامت برپا شود، فرموده که من چگونه در قیامت با شما صحبت خواهم کرد. متن صحبت پروردگار این است: وقتی شما را در بهشت قرار می‌دهند، این صدا را می‌شنوید:
«سَلَمٌ قَوْلًا مّن رَّبّ رَّحِیمٍ» [۵۷] بنده من! «رب رحیم» دارد به تو سلام می‌کند. سلام معانی متعددی دارد، اما در اینجا می‌فرماید: «سَلَمٌ قَوْلًا» [۵۸] سلام قول، گفتار و صدایی است که از طرف من پروردگار به گوش شما می‌خورد.

تجلی جمال محبوب بر حضرت موسی (ع)‏

مقداری از این لذت به موسی بن عمران (ع) رسیده بود که چنان در باطن خود مدهوش محبوب شد که درخواست تجلی جمال محبوب را کرد. او که می‌دانست پروردگار عالم را با چشم سر نمی‌شود دید. او پیغمبر اولوالعزم بود که حقایق برای او روشن است، پس درخواست جلوه جمال حضرت حق را در باطن کرد.
خطاب رسید: به کوه نگاه کن. من جلوه‌ای به کوه می‌کنم، اگر سر جایش ماند، تو نیز آماده آن جلوه باش.
حضرت موسی بن عمران (ع) صورت خود را به جانب کوه برگرداند. خدا جلوه نور جمال ازلی را به کوه زد، کوه خاکستر شد و به باد رفت. حضرت موسی (ع) غش کرد.
این مطالب در سوره مبارکه اعراف است:
«خَرَّ مُوسَی صَعِقًا» [۵۹] حضرت موسی (ع) بیهوش شد و مانند انسان مرده، در کوه طور افتاد. بعد که به هوش آمد، برای این تقاضایی که کرده بود، طلب مغفرت کرد:
«قَالَ سُبْحَنَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» [۶۰] ولی به نظر بزرگان دین، این جلوه در روز قیامت بر اهل ایمان خواهد شد، بدون این که بیهوشی و غش کردنی در کار باشد، بلکه شنیدن صدا و دیدن این جلوه، دل انسان را الی الابد مست می‌کند.
ای کاش امکان داشت این مطالب را به ذهن نزدیک‌تر کرد. روایتی برای شما بیان کنم، شاید گره این بخش را باز کند. تمام اهل ایمان، منهای مخلَصین زحمت می‌کشند تا به بهشت برسند و می‌رسند. در روز قیامت، خداوند متعال زیباترین منظره و خوشمزه‌ترین نعمت‌ها را که فوق آن وجود ندارد، برای شما قرار می‌دهد.
خداوند در قرآن می‌فرماید:
در بهشت برای شما:
«تَلَذُّ الْأَعْیُنُ» [۶۱] لذت نگاه در آنجا، لذت کاملی است. شما در دنیا به گل، گلستان، مرغزار، کوهسار و چشمه سار که نگاه می‌کنید، لذت روحی روانی به شما دست می‌دهد، در حالی که این‌ها محدود و از بین رفتنی هستند، ولی در روز قیامت، بهشتی را می‌نگرید که جلوه محبت و لطف پروردگار است.
«فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ» [۶۲]هر چه بخواهید برای شما فراهم است. هیچ چیزی نیست که بگویند نمی‌شود.
شهدای کربلا با استقبال ملائکه و طبق روایات، با استقبال پیغمبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و تمام فرشتگانِ رحمت وارد محشر می‌شوند و در کنار قبر این هفتاد و دو نفر می‌آیند. هر شهیدی که از قبر برمی‌خیزد، پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسلام او را در آغوش می‌گیرند. شما در آغوش حرام نرو، آغوشی به تو می‌دهند که دیگر بالاتر از آن آغوش نیست. انسان برای رسیدن به حقایق باید گذشت داشته باشد.
اگر لذت ترک لذت بدانی‏
دگر لذت نفس لذت نخوانی [۶۳]
جوان‌هایی که به طرف لذایذ دنیوی می‌روند، آیا این آغوش آلوده، پرمیکرب، پلید، سازنده ایدز آغوش است، یا دوزخ دنیاست؟

مقام شهدای کربلا در بهشت‏

این هفتاد و دو نفر وارد محشر می‌شوند. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: شهدای کربلا به طور یقین در میان اولین و آخرین، پرونده پرسش و پاسخ ندارند. انبیا (ع)را به دادگاه الهی دعوت می‌کنند.
خداوند در قرآن می‌فرماید:
«وَلَنَسْلَنَّ الْمُرْسَلِینَ» [۶۴] خدا در قیامت انبیا (ع)را به دادگاه می‌کشاند. دادگاه حضرت عیسی (ع) را در آخر سوره مائده بیان کرده است. همه انبیا باید حساب پس بدهند، اما حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: این هفتاد و دو نفر هیچ گونه حساب و بازخواستی ندارند.
خطاب می‌رسد: وارد بهشت شوید. صدای خدا را که می‌شنوند، غرق لذت می‌شوند، اما حرکت نمی‌کنند. خطاب می‌رسد: چرا حرکت نمی‌کنید؟ بهشت منتظر و مشتاق شما است.
یک دو بیتی وقت مردن گفت افلاطون و مرد
حیف دانا مردن و صد حیف نادان زیستن‏
چرا حرکت نمی‌کنید؟ تمام درب‌های بهشت به روی شما باز است. ساختمان، قصر، کاخ، چشمه، رود و انواع نعمت‌ها، تجلی جمال رحمت خدا است. اما اینان می‌فرمایند: خدایا! تمام این بهشتی که ما داریم می‌بینیم، بدون زیارت حضرت حسین (ع) برای ما لذتی ندارد. اجازه بدهید وقتی که ما به طرف بهشت می‌رویم، مشاهده کنیم که سرور ما امام حسین (ع) نیز دارد وارد می‌شود.
بعضی جمال‌ها در این دنیا وجود دارد که تماشای آن، تماشاگر را مدهوش خود می‌کند. وقتی زلیخا در آن اتاق بزرگ که دو درب داشت؛ دربی در شمال سالن و دربی در جنوب سالن. زنان درباری را دعوت کرده بود، برابر همه میوه و کارد گذاشته بود، حضرت یوسف (ع) را اجبار کرد که از آن درب وارد شود و از درب دیگر بیرون برود.
مرد نامحرم در مجلس نامحرم نمی‌نشیند. مرد نامحرم جایی نمی‌نشیند که نامحرم به او و او به نامحرم خیره شود. اجبار کرد که از این درب بیرون بیا، لحظه‌ای بایست تا به خوبی تو را ببیند و ارزیابی کنند و زیبایی تو را به دست بیاورند، تا این گونه مرا به خاطر عشق به تو ملامت و سرزنش نکنند.
اما همین مقدار نیز حضرت یوسف (ع) حاضر نبود بایستد. درب شمال سالن باز شد، به سرعت، بدون نگاه کردن به خانم‌ها، از درب جنوب بیرون رفت. خداوند در قرآن می‌فرماید:
زن‌ها لحظه‌ای که حضرت یوسف (ع) را دیدند؛ یعنی به قدری از دیدن این قیافه غرق در لذت شده بودند که به جای میوه، دست خود را بریدند.
اگر این جمال در بهشت، در قلب شما تجلی کند، چه خواهد شد؟ کسی نمی‌تواند کیفیت آن را ارزیابی کند.

گفتگوی غیر مستقیم خدا با صابران

حبیب من! چون در اراده من نیست که در دنیا مستقیم با بندگان، رفیقان، عباد و صابران حرف بزنم و آنان صدای مرا بشنوند، لذا تو بین من و آنان واسطه شو.
از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر
یادگاری که در این گنبد دوّار بماند [۶۵]
«بَشّرِ الصَّبِرِینَ» صابرین چه کسانی هستند؟
«الَّذِینَ إِذَآ أَصَبَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» [۶۶] «مصیبه» یعنی حادثه و پیشامد. این پیشامد گاهی پیشامد بلایی، معصیتی و طاعتی است. وجود ما از خداست. باغبان ما گفته است که یازده ماه به این زمین آب و غذا بده، حال همین باغبان گفته است: به این زمینی که برای من است، یک ماه آب و غذا نده. ما ملک خدا هستیم. خدا گفته است: ملک من! در این یک ماه، آب و نان نخور. من، نوه، بچه، پول و همه اموالم ملک خدا هستیم.
ببینید خدا چه آرامشی به ما می‌دهد. ما گم و نابود نمی‌شویم، بلکه در پایان این سفر به خدا می‌رسیم، پس غصه‌ای نداریم.
این‌ها صابران هستند. حبیب من! این بشارت را به اینان بده که من، این حقایق را برای شما قرار دادم:
«أُوْلئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مّن رَّبّهِمْ»
خدا در سوره احزاب به ما می‌فرماید:
«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ» [۶۷] شما به پیغمبرم درود بفرستید. ما مگر چقدر وزن داریم؟ وزن عقلی، معرفتی، عملی، روحی، روانی و عقلی ما مگر چقدر است؟ ارزش صلوات ما برای پیغمبر (ص)، هم وزن خودمان است. اما خدا می‌فرماید: من خودم به صابران صلوات می‌فرستم. ارزش خدا و وزن صلواتش چقدر است؟ همه برای صابران است.
این صلوات چیست؟ اگر می‌خواست که خودش معنی می‌کرد. نمی‌دانیم چیست؟ مفسرین قرآن نیز نمی‌دانند چیست؟ نه. ائمه (ع)نیز برای ما نگفتند، چون به فهم ما نمی‌آید که برای ما بگویند.
مانند جلوه خدا در کوه طور که به حضرت موسی (ع) فرمود: اگر کوه ماند، آن گاه توقع این جلوه در قلبت را داشته باش. ما نمی‌دانیم یعنی چه؟

درود خدا بر روزه داران‏

خدا به روزه‌داران صلوات می‌فرستد، چون هر سه مرحله صبر در آنان هست، ولی نمی‌دانیم ارزش این صلوات چه مقداری است:
«أُوْلئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مّن رَّبّهِمْ وَ رَحْمَهٌ» «الرحمه» نیست، «رحمه» است؛ محدود نیست. رحمت من، آن هم رحمت ویژه‌ای که قابل درک نیست، برای بندگان صابر من است.
«وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» [۶۸] بگو: من همه درب‌ها را به روی شما باز کردم، شما جزء ره‌یافتگان به حریم من هستید. «مهتدی»؛ هدایت شده، نه «هدی»، فرق می‌کنند. «مهتدی» از باب دیگری است که یعنی شما ره‌یافتگان به حریم من هستید.
کجا هستید؟ ملائکه و همه انبیا (ع)ره‌یافتگان به حریم قدس او هستند و از طریق صبر که همین روزه باشد، به حریم حضرت حق ره‌یافته هستید. قبل از ماه مبارک رمضان، چرک‌ها، آلودگی‌ها، در باطن و ظاهر ما بود که تقصیر خودمان بود.
اما در این حریمی که راه پیدا کردیم، دیگر از آن چرک‌ها و آلودگی‌ها خبری نیست.
چون شب اول ماه رمضان که برای سحر بلند شدیم، بدون این که لفظا توبه کنیم، خدا تمام آن چرک‌ها را پاک کرده است.
من دلیل قرآنی دارم که انسان بدون توبه نیز آمرزیده می‌شود. البته گناهانی که بین ما و خود خداست. در این ایام دیگر نیازی ندارد با الفاظ، عشق بازی کنیم.
چون که در این حریم قرار گرفتیم، خیلی چیزها در این حریم عاشقانه است، و لو موضوعی برای آن نباشد.
اگر چه هیچ گناهی نباشد، ولی خدا همین گریه و استغفار را دوست دارد. مگر پیغمبر (ص) گناه کرده بودند که روزی هفتاد بار استغفار می‌کردند؟ خدا دوست دارد که صدای شما را بشنود و گریه و استغفار شما را مشاهده کند.
«وَ قَدْ اتَیْتُکَ یا الهی بَعدَ تَقْصِیرِی وَ اسرافی» [۶۹] والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

تقسیمات صبر منافع دنیایی و اخروی صبر

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
صبر و استقامت، منافع دنیایی و آخرتی دارند. کتاب خدا به منافع دنیایی و آخرتی صبر اشاره کرده است. به دنبال آیات، روایات نیز در حقیقت به عنوان تفسیر آیات قرآن، همین مسایل را به صورت گسترده‌ای توضیح داده‌اند.
محال است کسی در فضای صبر و نگهداشتن خود در حریم خدا و دین خدا قرار بگیرد و آن منافع وعده داده شده، نصیب او نشود. صبر و استقامت از منافعی که دارند، نمی‌توانند جدا باشند. افتراق بین صبر و استقامت، و منافع آن محال و غیرممکن است.
صبر نسبت به منافعش، مانند خورشید نسبت به شعاعش است. چنانچه شعاع خورشید از خورشید جدا نیست و نمی‌تواند جدا باشد، منافع و بهره‌های صبر نیز نمی‌تواند از صبر جدا باشند.
وجود مبارک رسول خدا (ص) وقتی برای مردم از صبر سخن به میان می‌آوردند، به منافع والایی از صبر اشاره می‌فرمودند. در یکی از سخنرانی‌های خود فرمودند:
«فالصبرُ علی أربع شُعَب؛ علی الشَّوقِ و الشَّفَق وَ الزهد و التَرَقُّب» [۷۰] صبر چهار رشته و شعاع دارد؛
نخست: اشتیاق، شوق و رغبت.
شعاع دوم: ترس، واهمه و بیم.
شعاع سوم: زهد، بی‌رغبتی و بی‌میلی شعاع چهارم: انتظار و امید است.
بعد قسمت به قسمت این تقسیمات را برای مستمعین توضیح دادند:
«فَمَن اشْتاقَ الی الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ» [۷۱] آن کسی که اهل ایمان، معرفت و اهل باور است و یکی از باورهایش، بهشت پروردگار؛ یعنی پاداش نیکان و پاکان عالم است و اگر بهشت نبود، به تمام پاکان و نیکان ظلم شده بود و البته پروردگار عالم اهل ظلم نیست.
خدا بندگان را به بیگاری نمی‌کشاند. اگر به آیات قرآن کریم دقت کنید، می‌بینید علنا پروردگار عالم حاضر نشده است که خوبی خوبان و پاکی پاکان را به صورت پایاپای مزد بدهد، بلکه پاداش نیکان و پاکان، اضافه‌تر از خوبی‌ها و پاکی‌های آنان است. نمونه این آیات نیز واقعا در قرآن کم نیست.
یکی از نمونه‌های بسیار آشکار و روشن آن، این است:
«مَن جَآءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» [۷۲] اگر بنده‌ای از بندگان من خوبی و نیکی ارائه دهد، من ده برابر آن، خوبی و نیکی او را جبران می‌کنم. اگر مصلحت باشد که ده برابر آن را در دنیا جبران می‌کند و گر نه، نقد به او نمی‌پردازد و در علم خودش وعده می‌گذارد که من این ده برابر را در قیامت به حتم به عبدم برمی‌گردانم.
فرض کنید خوبی‌ها و نیکی‌ها در رابطه با این عبد، ده برابر پاداش دارد، عبد از زمان تکلیف تا زمان مرگ، هفتاد سال، میلیون‌ها نیکی و خوبی انجام داده، میلیون‌ها بار «لا اله الا الله»، «استغفر الله» و «لا حول و لا قوه الا بالله» گفته است، یا در ماه مبارک رمضان، چند مرتبه از اول تا آخر قرآن را قرائت کرده است، که ثواب قرائت قرآن در این ماه، غیر از قرائت قرآن در ماه‌های دیگر است.
حضرت رسول (ص) می‌فرمایند: در ماه مبارک رمضان، هر حرفی از کلمات آیه‌ای که بر زبان قاری قرآن جاری شود، ثواب یک ختم قرآن را دارد. «۱» مثلًا «بسم الله الرحمن الرحیم» نوزده حرف است، انسان قرآن را باز می‌کند که از اول سوره مبارکه فاتحه را بخواند، اولین آیه همین «بسم الله الرحمن الرحیم» است. ثواب آن نوزده حسنه باید باشد، هر حسنه‌ای نیز مطابق کل قرآن ارزش دارد، اما همه این‌ها را ده برابر کنید. حال هفتاد سال حسنه عبد را در قیامت می‌خواهد ده برابر پاداش ابدی بدهد، فکر کنید چه خواهد شد؟

خرج علم و عمل در راه رضای خدا

ما در قرآن و روایات، حسنه پایاپای نداریم. گاهی قرآن مجید ده برابر حسنه را به هفتصد برابر تبدیل کرده است. این دیگر بستگی به ظرفیت وجودی آن عبد دارد. از آیات روشن قرآن است:
«الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلّ سُنبُلَهٍ مّاْئَهُ حَبَّهٍ» [۷۳] در بعضی از مواقع انسان آبروی خود را خرج خدا می‌کند. آبرو تعداد ندارد، بلکه یک کیفیت است. گاهی علم خود را خرج خدا می‌کند، باز هم علم یک کیفیت است. ثواب هزینه کردن آبرو یا علم برای خدا، با عدد نشان داده نمی‌شود، چون عددی نیست. اما در اینجا مسأله مال است. در مال عدد مطرح است.
کسی که یک درهم مال خود را در راه خدا هزینه کند، داستان این یک درهم مانند داستان یک عدد دانه نباتی می‌ماند که کشاورز می‌کارد و این دانه نباتی را به هفتصد دانه تبدیل می‌کند.
می‌فرماید: شما در طبیعت عالم ببینید که یک دانه، هفتصد دانه شد، پس باور کنید که من یک درهم شما را هفتصد برابر پاداش می‌دهم. کسانی که دین ندارند و کار خوب می‌کنند، چون ایمان به قیامت و پروردگار ندارند، پاداش قیامتی ندارند، اما از عجایب پروردگار این است که پاداش نیکی بی‌دینان را در دنیا حساب می‌کند و می‌پردازد.

حکایت امام کاظم (ع) با کافر ریاضت کشیده‏

کسی به مدینه آمد و به مردم مدینه گفت: من می‌توانم خبرهایی از زندگی شما بدهم. کسانی که با او در ارتباط بودند، از او خبر می‌خواستند و او خبر می‌داد و درست می‌گفت. این موضوع را به خدمت مبارک موسی بن جعفر علیهما السلام اطلاع دادند که: شخص بی‌دین و غیر مسلمانی به مدینه آمده و از امور ما خبر می‌دهد.
حضرت با او ملاقات کردند و در حضور مردم فرمودند: چه کار کرده‌ای که به این حال رسیده‌ای که به پنهان راه پیدا کرده‌ای؟
به حضرت عرض کرد: خیلی چیزها را می‌خواستم، با خواسته‌هایم مخالفت کردم و در مقابل خواسته‌های خودم، صبر کردم و آن خواسته‌ها را دنبال نکردم، اگر چه تلخ و سخت بود.
حضرت فرمودند: درست است که چنین دانشی در محدوده ریاضت‌های نفسی و مخالفت با خواهش‌ها نصیب تو شده است. این مسأله درستی است؛ چون خدای مهربان در این عالم نیز اجر خوبی احدی را ضایع نمی‌کند، و لو با خدا نبوده، مخالف خدا باشند و خدا را قبول نداشته باشند.

پاداش عمل صالح دشمنان‏

شیعه‌ای، از یک خان عرب اهل سنت سیلی نابی خورد. روی زمین افتاد.
صورتش از سیلی خوردن درد آمده بود و بدنش از زمین خوردن. به او گفت: من که زورم به تو نمی‌رسد، اما ما مولایی به نام امیرالمؤمنین (ع) داریم، به او شکایت می‌کنم و او انتقام مرا از تو می‌گیرد. گفت: همین الان برو، خیال می‌کنی من از او می‌ترسم؟ او چهارصد سال است که از دنیا رفته است، چگونه از من انتقام می‌گیرد؟
این بنده شیعه با دل صاف و پاک آمد، سه شب در حرم امیرالمؤمنین (ع) دعا کرد و گفت: تا انتقام مرا نگیری، من از حریم تو بیرون نمی‌روم. گریه می‌کرد.
آن خان در اطراف کوفه زندگی می‌کرد. سه روز گذشت، شیعه می‌بیند که دعای او مستجاب نشد و حرف خان ظالم اهل سنت دارد ثابت می‌شود و گویا از دست حضرت کاری برنمی‌آید.
کنار ضریح گریه کرد تا خوابش برد. محضر مبارک امیرالمؤمنین (ع) را درک کرد، به حضرت عرض کرد، حضرت فرمود: خداوند متعال به ما قدرت هر کاری را داده است، ولی من به این خان سنّی ضربه‌ای در این دنیا نخواهم زد، چون او حق خیلی مختصری به گردن من دارد و از من طلبکار است. طلب طلبکار را باید بدهند و آن این است که: روزی این خان از کنار نخلستان‌های بیرون نجف در حال عبور بود، چشم او به گنبد من افتاد، دستش را روی سینه گذاشت و گفت: «السلام علیک یا علی بن أبی طالب» یک کار خوب انجام داد، مزدش این است که او را ببخشی.
بیدار شد. با گرفتن جواب خود از حرم بیرون رفت. خان سوار اسب بود، گفت:
چه شد؟ شکایت کردی؟ آیا علی توانست مرا بزند؟ گفت: من رفتم شکایت کردم، علی (ع) فرمودند: من این شخص را به این علت نمی‌زنم که به گردن من حق دارد و آن این است که روزی از کنار نخلستان‌ها می‌گذشت، با دیدن گنبد من، به من احترام کرده است.
خان از اسب پایین آمد. روی خاک نشست، گفت: کجا می‌روی؟ من می‌خواهم گریه کنم، دست مرا بگیر و به حرم امیرالمؤمنین (ع) ببر، من می‌خواهم شیعه و علوی شوم.
مشاهده کنید که یک حسنه چه پاسخی دارد.

دنباله حکایت امام کاظم (ع)‏

موسی بن جعفر علیهماالسلام به آن شخص پیشگو فرمود: در مقابل ریاضت‌ها و صبری که کردی، حق است که چنین پاداشی را به تو بدهند. آیا علاقه داری مسلمان شوی؟ گفت: نه، هیچ علاقه‌ای به مسلمان شدن ندارم، فرمود: با خواهش نفس مخالفت کن و مسلمان شو، تو که تمرین مخالفت با هوای نفس داری، باطن تو می‌گوید مسلمان نشو، با این باطن جهاد کن و مسلمان شو.
گفت: چشم. به دست موسی بن جعفر علیهماالسلام مسلمان شد. چند روزی که آداب اسلام را یاد گرفت، کسی آمد به او گفت: یکی از آن خبرها را از زندگی من به من بده. هر چه فکر کرد، دید هیچ خبری نزد او نیست. به درب خانه موسی بن جعفر علیهماالسلام آمد و در زد، گفت: یابن رسول الله! آن زمانی که بی‌دین بودم، می‌توانستم خبر از آینده بدهم، اما اکنون که دیندار شده‌ام، خبری نمی‌توانم بدهم، پس مزد این دینداری ما چه شد؟
حضرت فرمود: دنیا گنجایش مزد مسلمان شدن تو را ندارد، پاداشی که می‌خواهند به تو بدهند، در این دنیا نمی‌توان به تو داد. گفت: صبر می‌کنم تا در قیامت، پاداش مسلمان شدنم را از پروردگار عالم بگیرم.

ارزش خرج کردن در راه ابی عبدالله (ع)‏

پس ممکن است که یک حسنه، هفتصد برابر پاداش داشته باشد. اگر مصلحت باشد، در دنیا عطا می‌کنند، اما اگر مصلحت نباشد، پاداش آخرتی عطا می‌کنند، الا یک حسنه را که پروردگار به موسی بن عمران (ع) فرمود: بر عهده‌ام است، بنده‌ام را از دنیا نمی‌برم تا در همین دنیا چند برابر به او پاداش بدهم و آن این است که اگر کسی یک دینار برای حسین من (ع) خرج کند، تا از دنیا نرفته است، پاداش او را هفتاد برابر خواهم داد.
توقع نداشته باشید که این هفتاد برابر، در مال انسان باشد. گاهی می‌بینید پولی را در راه حضرت سید الشهدا و برای فرهنگ ابی عبدالله (ع) و جلسات ایشان خرج کردید، اما خداوند متعال طور دیگری جبران می‌کند؛ مثلًا عمره‌ای نصیب شما می‌کند که در ذهن شما نمی‌آمده و شما را کمک می‌کند که این عمره را با اخلاص و حال انجام دهید.
امام صادق (ع) می‌فرمایند: این عمره وقتی انجام گرفت، پاداش آن مطابق این است که ده بار سطح کره زمین را از طلا بچینید و در راه خدا صدقه بدهید. این لطف حضرت حق است. [۷۴] گاهی نیز آیات قرآن مجید برای حسنه، عدد معلوم نمی‌کنند. می‌فرماید: شما این کار خوب را انجام بده، پاداش آن، «وَاللَّهُ یُضَعِفُ لِمَن یَشَآءُ» [۷۵] نامعلوم است؛ آنچه خودم بخواهم، اضافه می‌کنم. [۷۶]

برابری جریمه گناه با گناه‏

اما در جریمه گناه چگونه است؟ خداوند می‌فرماید: جریمه گناه پایاپای است.
آیا همه گناهان پایاپای است؟ اگر کسی مؤمنی را بکشد، با نامحرمی زنا کند، عمری شراب بخورد و یا نماز نخواند، پاداش این گناه، مطابق با وزن خود گناه است؟ بله، حتی به اندازه یک ارزن نیز کیفر او را اضافه نمی‌کند.
خدا در قرآن می‌فرماید:
«وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا» [۷۷] اگر بدی کردید، کیفر بدی شما مطابق با بدی شماست.
مسأله دیگری که لازم است بدانید این است که: ممکن است کسی که از محلی رد می‌شود، می‌بیند این محل نیاز به مسجد، بیمارستان و یا مدرسه دارد، مخارج خانواده خود را ندارد، اما به قدری باطن درستی دارد که در درون خودش می‌گوید:
الهی! اگر پول داشتم، در اینجا یک مسجد، پل، درمانگاه، مدرسه و یا کانون دینی به وجود می‌آوردم، ولی افسوس که پولی ندارم.
در قیامت که پرونده‌اش را به او می‌دهند، می‌بیند که ثواب همه این‌ها در نامه اعمال او موجود می‌باشد. می‌گوید: مولای من! پرونده من با دیگری اشتباه شده است؟ خطاب می‌رسد: نه، آیا به یاد داری که فلان روز، از فلان محل رد شدی، دیدی که آنجا نیاز به مراکز خیریه دارد، به خود گفتی: اگر پول داشتم، می‌ساختم، من به نیت مثبت تو نیز پاداش می‌دهم.
اما اگر کسی نیت گناه کند و از نیت بیرون نیاید، پروردگار عالم نیت گناه را کیفر نمی‌دهد. چه خدای مهربانی است و چه برخوردهای زیبایی با عباد خویش دارد.
حتی نخواسته است که بدان عالم نیز در این عالم بدون اجر و مزد بمانند.

شوق؛ مرحله اوّل صبر

بخش اوّل صبر، شوق است. صبر میوه و منفعت دارد. در فضای ایمان است که انسان مشتاق بهشت؛ یعنی پاداش بندگان می‌شود. خدا کسی را به بیگاری نمی‌کشد:
«فَمَنِ اشْتاقَ الی الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ» آن کسی که در فضای معرفت و ایمان، مشتاق بهشت است، باید از خواسته‌های نابجا، نامعقول و غیرمنطقیی که همگی در لغت شهوت نهفته است، دست بکشد.
شهوت یعنی میل. اشتها از شهوت است. کسی که مشتاق بهشت است، باید در برابر تمام خواسته‌های نامعقول و غیرمنطقی صبر کند. زمانی که در دامن این خواسته‌ها می‌افتد، در حریم خدا بماند.
مردی به خانه امام صادق (ع) آمد، عرض کرد: یابن رسول الله! گرفتاری سختی برای من به وجود آمده است، مرا راهنمایی کنید.
حضرت فرمودند: مشکل شما چیست؟ عرض کرد: یابن رسول الله! همسایه دیوار به دیوار ما کنیزی دارد که کنیز بسیار زیبایی است، من اهل چشم چرانی نیستم، ناخودآگاه چشمم به این کنیز افتاد، دلم را برده است و عاشق او شدم.
تکلیف من چیست؟
بردگی بود، اما اسلام قوانینی را وضع کرد که سفره بردگی در این عالم جمع شود، ولی برهه‌ای از زمان، اسرا را می‌آوردند و به جهادگران می‌دادند، این‌ها برده و کنیز می‌شدند. این‌ها را خرید و فروش می‌کردند و با خریدن کنیز، به صاحبش محرم می‌شد.
یکی از دانشمندان خارجی می‌گوید: اگر کل عالم به مشکل علمی، فکری، اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی دچار شوند و همه تصمیم بگیرند که نزد من بیایند و بگویند: درد ما را دوا کن، من یک دوا و کلید دارم که به آنها می‌دهم و به آنها می‌گویم: درد خود را با این کلید دوا کنید و آن کلید «الله» است. او همه دردها را دوا و مشکلات را حل می‌کند.
«وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ» [۷۸] وقتی می‌خواهم وارد زندگی تو شوم و به تو خیر برسانم، اگر تمام عالم جمع شوند و نگذارند، نمی‌توانند مانع خیر رساندن من شوند.
امام صادق (ع) فرمودند: مشکل خود را نزد پروردگار ببر؛ از حالا به بعد این گونه با خدا مناجات کن:
«اللهم أسئلک من فضلک» [۷۹] خدایا! من گدای احسان تو هستم، گرفتار شده‌ام و این گرفتاری بر دوش من بسیار سنگینی می‌کند. این خلأ مرا با احسان خود پر کن.
«فَمَن اشْتاقَ الی الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ» کسی که واقعا مشتاق بهشت است، باید از خواسته‌های نامعقول بگذرد. اگر گذشت کند، به بهشت می‌رود. این‌ها موانع بهشت هستند.
او در نمازها، در خواب و بیداری این گدایی را شروع کرد.
سعدی چقدر زیبا می‌سراید:
دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر
که رحیم است و کریم است و غفور است و ودود
کرمش نامتناهی نعمش بی‌پایان‏
هیچ خواهنده نرفت از در او بی‌مقصود [۸۰] خودش به بندگان خود پیغام داده است که ای بندگان من! کدام گدا را سراغ دارید که نزد من آمده باشد و من او را رد کرده باشم؟
بهره خدایی جوان متدین جوانی در خانه بود، همسایه او آمد و درب خانه را زد، گفت: جوان، تو متدین، باتربیت و خوب هستی، می‌خواهم سفری چند ماهه بروم. کنیزی دارم که به او علاقه زیادی دارم، می‌خواهم او را نزد تو به امانت بگذارم تا وقتی که برگشتم، کنیز را از تو سالم تحویل بگیرم.
جوان به او گفت: ببخشید، من ازدواج نکرده‌ام و جوان ازدواج نکرده در معرض خطر است، من دقیقه‌ای نمی‌توانم تحمل کنم. او را نزد پیرمرد نود ساله متدین ببر تا از او نگهداری کند.
همسایه به او گفت: آفرین بر تو ای جوان با ایمان. من این کنیز را به تو می‌بخشم.
قیمت کنیز دویست درهم می‌باشد، به سفر می‌روم و برمی‌گردم و یا پول آن را و یا دوباره خودش را از تو می‌گیرم. با این که آن را به تو حلال کردم و می‌توانی مانند همسر شرعی، ایامی که من نیستم، با او باشی.
«اللهم اسئلک من فضلک»
با خلوص نیت به درب خانه او برو، او می‌داند که پاداش استقامت و صبر تو را چگونه بدهد. اگر مصلحت باشد، پاداش تو را فورا می‌دهد.
صاحب کنیز، کنیز را بخشید و رفت. حاکم منطقه به دنبال کنیزی با شرایط ویژه می‌گشت. به او خبر دادند که این شرایط در کنیزی است که در اختیار این جوان است. گفت: به هر قیمتی که می‌فروشد، از او خریداری نمایید. آمدند و گفتند:
حاکم خریدار این کنیز است.
بدون این که خود جوان قیمتی بگذارد، گفتند: کنیز را به قیمت دویست هزار دینار طلا خریداری می‌کنیم. گفت: ما این پول را می‌گیریم و بعد از خانواده‌ای در مدینه برای تو دختری می‌گیریم که زندگی تو سر پا شود.
کنیز را فروخت و آن پول فراوان را گرفت و دو ماه بعد صاحب کنیز آمد، گفت:
ای جوان! اگر کنیز را می‌خواهی، قیمت آن را به من بپرداز، جوان آن پول فراوان را برداشت و گفت: این پول کنیز تو است. آن مرد به اندازه دویست درهم از آن پول‌ها برداشت و گفت: کنیز من این مقدار ارزش داشته است.
پیغمبر (ص) می‌فرمایند:
اگر بهشت، زن حلال، پول، خانه، رفیق خوب، مملکت خوب و حکومت خوب می‌خواهید، در حریم خدا صبر کنید. خود را با گناه آلوده نکنید. من همه چیز به شما می‌دهم، ولی افسوس که مردم کم با خدا معامله می‌کنند. شاید ده درصد با خدا معامله دارند، اما نود درصد با شیاطین معامله می‌کنند.
سود کلانی نصیب معامله کنندگان با خدا می‌شود، اما معامله کنندگان با شیطان ضرر و زیان زیادی می‌کنند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

گنج صبر توجه به گنج حقیقی

تهران، مسجد امیر رمضان ۱۳۸۵ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
واقعیتی که همیشه مورد توجه بسیاری از انسان‌ها بوده، گنج است. گنج به مجموعه‌ای فراوان از ثروت اطلاق می‌شود که گاهی این در خرابه‌ها یافت می‌شود و علتش این بوده که این خرابه‌ها قبلًا شهر و یا کشور بوده و محل خزانه‌های حکومت‌های آن کشورهای آباد بود و یا دفینه‌هایی بود که ثروتمندان برای خود فراهم کرده بودند و بر اثر حادثه‌ها، زلزله‌ها و طوفان‌ها، آن مناطق آباد خراب شد و چون گاهی- به خصوص کشاورزان- در بیابان‌های به جا مانده از آن شهرها و کشورهای آباد، در حال زیر و رو کردن زمین هستند، به این دفینه‌ها و گنج‌ها برمی‌خورند.
این برای انسان در طول تاریخ واقعیتی شده بود که در خرابه‌ها، بیابان‌ها و مناطق ویران گاهی گنج وجود دارد و گاهی به دنبال به دست آوردن گنج، واقعا رنج‌ها را تحمل می‌کردند.
نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد [۸۱]
کسانی که به دنبال گنج بودند، یا گنج را می‌یافتند، یا در مسیر پیدا کردن گنج، اگر گنجی پیدا نمی‌کردند، به منافع دیگری کمتر از گنج می‌رسیدند. فرهنگ الهی این گنج را در دو بخش بیان کرده است؛ نخست در بخش مادّی که در رساله‌های عملیه نیز فقهای بزرگ شیعه نوشته‌اند: گنج ثروتی است که ناگهان از خرابه‌ای، کویری و بیابانی به دست می‌آید و اگر شیعه، گنجی را به دست آورد، طبق سوره مبارکه انفال، خمس آن گنج بر او واجب است:
«وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مّن شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ»
آیه شریفه ندارد «من الجهاد» که بعضی‌ها آیات قبل و بعد از این آیه را دریافت نکرده، در مسأله دچار اشتباه شده‌اند و می‌گویند: خمس فقط به غنایم جنگی تعلق می‌گیرد، در حالی که خدا می‌فرماید: «أَنَّمَا غَنِمْتُم مّن شَیْ‌ءٍ» شی‌ء؛ یعنی هر چیز گران‌بها، که غنایم جنگی نیز یکی از اشیای پرقیمت است. معدن، سود حاصله از کسب سالانه و گنج نیز از اشیاء پر قیمت هستند.
«مّن شَیْ‌ءٍ» اگر از چیزی غنیمت و بهره‌ای نصیب شما شد:
«فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ» [۸۲] پروردگار راه مصرف خمس را در آیه شریفه در شش بخش بیان کرده است که خرج در غیر از این شش برنامه، بر هر فقیه و هر خمس داری حرام است و هر فقیهی بنا بر فقاهت خودش و هر مؤمنی بنا بر ایمان خود، در هزینه کردن خمس از افراط و تفریط باید بپرهیزند و در مصرف آن، جانب احتیاط را کاملًا رعایت کنند.
این حال و کار مردم مؤمن است.
این گنج، گنج مادی است. ثروت متراکمی که از خرابه‌ها، کویرها و بیابان‌ها به دست می‌آید که یک پنجم آن خمس و مربوط به پروردگار عالم است، که هم در دین او باید هزینه شود و هم برای بندگان آبرودار محترمش که خرج آنان با دخل‌شان در سال هماهنگ نشده است؛ یعنی رنج برده‌اند، ولی خرج زندگی آنان بیش از درآمدشان بوده است. اگر از خاندان پیغمبر (ص) باشد، بخشی از این واجب مالی به او می‌رسد، آن هم در حدّ رفع مشکلات و نیازهایی که دارد، نه بیشتر. چون نه قرآن اجازه می‌دهد و نه فقیهان شیعه. مقداری از این مال نیز سهم عالمان ربّانی است که واقعا در راه اسلام و تبلیغ دین خدا زحمت می‌کشند، درس می‌خوانند، درس می‌دهند و شاگرد؛ مفسّر، عالم و مبلّغ تربیت می‌کنند. بنا به اذن پروردگار، پیغمبر صلی الله علیه وآله و ائمه طاهرین علیهم السلام برای آنها نیز باید در حدّ احتیاج، نه افراط وتفریط، هزینه شود.
خواب شیخ محمد نهاوندی [۸۳]
شیخ محمد نهاوندی، یکی از علمای بزرگ که انسان برجسته‌ای بود و در علم و عمل و تقوا مشهور بود، نقل کردند که: ایشان گفته است که من نسبت به هزینه کردن این مال الهی در زندگی خودم، با آن همه زحمتی که برای دین می‌کشیدم، دچار مشکل باطنی بودم که واقعا چقدر حقّ من است که از این مال مصرف کنم؟ با وجود آن دانش و زحمتی که برای دین می‌کشید و بی‌کار نبود، به سختی زندگی می‌کرده است.
می‌فرماید: در عالم رؤیا دیدم که وارد حرم وجود مبارک حضرت رضا (ع) شدم، دیدم حرم دارای وضع و حال و روشنایی خاصی می‌باشد. سؤال کردم: امروز در حرم مطهر حضرت رضا (ع) خبر خاصی است؟ گفتند: بله. وجود مبارک امام زمان (ع) بالای سر حضرت رضا (ع) نشسته‌اند و مشغول خواندن زیارت حضرت رضا (ع) هستند.
گفت: من بالای سر حضرت آمدم، مراقب بودم که زیارت حضرت تمام شود تا به محضر مقدس ایشان شرفیاب شوم و مطلبم را بپرسم. زیارت ایشان تمام شد، زانوی ادب به محضر مبارک امام زمان (ع) زدم و عرض کردم: من در ماه چقدر حق دارم از پولی که مربوط به شما است و طبق آیه قرآن واجب است که مردم بپردازند، هزینه زندگی خود کنم؟ اصلًا حق دارم یا نه؟ و اگر حق دارم، چه مقدار حق دارم؟
امام علیه السلام فرمودند: شما در هر ماه از مال مربوط به ما، این مقدار حق شرعی شما است که خرج کنید و اضافه از آن ممنوع است. ولی من به خواب خود اعتماد نکردم. خواب خوبی بوده است، سؤال فقهی کردم، امام زمان (ع) نیز با کمال محبت جوابم را دادند، اما به ما گفته‌اند که به خواب به عنوان دلیل و حجت شرعی تکیه نکنید.
به خواب خوب گفته‌اند تکیه نکنید، چه رسد به خواب‌هایی که اصل و ریشه‌ای ندارد. چند روزی گذشت، روزی در عالم بیداری وارد حرم مبارک حضرت رضا (ع) شدم، حرم حال و هوای خاصی داشت، بدون توجه به آن خواب، سؤال کردم چه خبر است؟ گفتند: آیت الله العظمی بروجردی به مشهد مشرف شده‌اند و بالای سر حضرت (ع) مشغول زیارت هستند. خیلی خوشحال شدم. با این که خودم فقیه و عالم بودم و برای دین زحمت می‌کشیدم، ولی گفتم: برای این که خیالم صد در صد از این پول راحت شود که در قیامت گرفتار نشوم، بروم بپرسم.
چون اگر کسی نپردازد و اگر کسی به ناحق بگیرد و اگر به ناحق بخورد، فردای قیامت جواب خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و همه سادات و زحمت کشندگان در راه دین را باید بدهد، چون حقّ مشاعی و مشترک است.
لذا مرحوم آیت الله العظمی خویی [۸۴]می‌گفتند: کسانی که خمس نمی‌دهند، ولی زمان سفر حج نزد روحانی می‌روند و فقط خمس مخارج سفر حج خود را می‌دهند و با آن پول خمس داده به حج می‌روند، حج آنان باطل است.
و بعد وفاه السید محسن الحکیم سنه ۱۳۸۹ انتهت الیه المرجعیه الدینیه فی النجف، و قلد فی ایران و العراق و دول الخلیج و سوریا و لبنان و افغانستان و غیرها.
و لم تشغله شئون المرجعیه عن التدریس و لا عن التألیف. بل نستطیع القول انه تمیز فی التألیف عن غیره من کبار المراجع الذین استغرقت المرجعیه أوقاتهم فلم یکتبوا شیئا یبقی بعدهم سوی رسائلهم العملیه فی حین انه کان یستغل أوقات الفراغ لیکتب و یوف فاخرج للناس الکتب الآتیه:
۱- أجود التقریرات فی أصول الفقه. ۲- تقریرات الفقه. ۳- الفقه الاستدلالی. ۴- حاشیه علی العروه الوثقی. ۵- نفحات الاعجاز. ۶- البیان فی تفسیر القرآن. ۷- المسائل المنتخبه- و هی مجموعه فتاواه. ۸- معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه (۲۳ مجلدا).
و قد کتب بخط یده عن موسوعه (معجم رجال الحدیث) یقول: إن علم الرجال کان من العلوم التی اهتم بشأنه علماوا الأقدمون، و فقهاوا السابقون، و لکن أهمل امره فی الاعصار المتاخره حتی کأنه لا یتوقف علیه الاجتهاد، و استنباط الأحکام الشرعیه.
لأجل ذلک عزمت علی تألیف کتاب جامع کاف بمزایا هذا العلم، و طلبت من الله سبحانه ان یوفقنی لذلک فاستجاب بفضله دعوتی.
کان یرعی الحوزات العلمیه بالرواتب کحوزه النجف الأشرف، و حوزه کربلاء فی العراق و حوزات قم و مشهد و غیرها فی ایران و الحوزات و المعاهد الدینیه فی الهند و باکستان و قد اهتم بالعمل الموساتی، تشییدا و دعما. فقد امر بإنشاء «موسه الامام الخوئی الخیریه»، حیث قامت فی غضون عمرها القصیر بمشاریع دینیه و ثقافیه و اجتماعیه فی لندن و نیویورک و بومبای و تایلند و الهند. فمن ذلک مدرسه دار العلم فی بانکوک (تایلاند) و مدرسه صاحب الزمان فی کهولنا بنغلادش و مدرسه أهل البیت فی هوکلی (البنغال الغربیه) و مدرسه أمیر المونین فی الهند و مدرسه الامام الباقر فی بهیوندی (الهند) و المدرسه الایمانیه فی بنارس بالهند و الحوزه العلمیه فی حیدرآباد. و وضع أساس مدینه متکامله للطلاب و لمدرسی الحوزه العلمیه فی قم و هی الیوم مدینه شامخه باسم مدینه العلم و تقوم الموسات الخیریه الثلاث فی بریطانیا و فی الولایات المتحده و فی الهند بتأسیس المدارس و المعاهد و تقدیم الخدمات الثقافیه.
می‌فرمودند: این پول مشاع است و تمام خمس مال باید حساب شود. عده‌ای دیگر از فقها نیز همین طور هستند، آنها نیز حج بدون خمس را قبول ندارند و می‌گویند:
این مال حق خدا، پیغمبر (ص) تمام سادات و همه خدمت گزاران واقعی به دین است. باید انسان حقوق دیگران را بپردازد. اگر کسی خمس مال خود را نپردازد، اموال او حرام مخلوط به حلال است و با آن نمی‌تواند نماز بخواند و به حج برود.
بالای سر حضرت رضا (ع) نشستم، چهره ملکوتی آیت الله العظمی بروجردی را تماشا کردم و لذت می‌بردم، چون‏ «النظر الی وجه العالم عباده» [۸۵] نگاه کردن به چهره عالم ربانی، واجد شرایط و خدمتگزار، عبادت است. چون او با ارزش است و چنانچه در روایات به ما یاد داده‌اند، توهین کردن به عالم واجد شرایط، توهین به پروردگار است. نگاه کردن به قرآن، کعبه، درب خانه عالم ربانی و به صورت پدر و مادر نیز عبادت است.
کسانی که آیت الله العظمی بروجردی را دیده بودند، ایشان در آن زمان، با این که هشتاد و هشت ساله بود، اما ذکر رکوع و سجود را سه تا هفت بار تکرار می‌کردند. نماز عجیبی داشتند. کسانی که ایشان را زیارت کرده بودند می‌دیدند که سیمای ایشان غرق در روشنایی، نور و ضیای الهی بود و اگر در یک کلمه بخواهیم ایشان را توصیف کنیم، او مرد خدا بود. خودشان می‌فرمودند: در تمام دوره عمر شریف خود، از خدا جدا زندگی نکردند.
گفت: زیارت خواندن آیت الله العظمی بروجردی تمام شد، دقت کردم، دیدم جایی که نشسته است و دارد زیارت می‌خواند، همان جایی است که در عالم رؤیا دیدم امام زمان (ع) نشسته بود و زیارت می‌خواند.
آمدم و سلام کردم. مرحوم آیت الله العظمی بروجردی [۸۶] مرا می‌شناختند.
ایشان فرمودند: شما در ماه این مقدار از مال خدا و پیغمبر (ص)- خمس- را می‌توانید هزینه زندگی خود کنید و این مقدار حق شرعی شما است. مانند همان جملات و پولی که امام زمان (ع) فرموده بودند، آیت الله العظمی بروجردی نیز به من فرمود.
یک گنج، گنج مادی است که خمس دارد و یک گنج نیز گنج معنوی است که ارزش گنج معنوی با گنج مادی قابل مقایسه نیست. گنج مادی در خرابه، بیابان، کویر و زیر خانه‌های قدیمی پیدا می‌شود، ولی جای گنج معنوی نزد پروردگار است.

داستانی از گنج مادی و معنوی‏

حکایتی از گنج مادی و معنوی گفته‌اند که خیلی جالب است. من از مرحوم آیت اللّه العظمی آخوند ملاعلی معصومی همدانی [۸۷] شنیدم. ایشان می‌فرمودند:
حدود بیست ساله بودم. بعد از حوزه همدان، برای ادامه تحصیل مرا راهنمایی کردند که به تهران بیایم، گفتند: تهران اساتید بسیار معتبری در فقه، اصول، حکمت و عرفان دارد. ایشان می‌فرمودند: وقتی در تهران بودم، از محضر دو استاد بهره فراوانی گرفتم و بعد به قم مشرف شدم و آنجا ادامه تحصیل دادم. که البته به مرتبه‌های بالای علمی و حالی رسیدند. متخصصین در آن زمان، ایشان را از بسیاری از مراجع زمان بالاتر می‌دانستند.
مطالب زیادی برای من فرمودند و من یادداشت کردم. ایشان در بیست سالگی در تهران، خدمت مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا تنکابنی [۸۸]و مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالنبی نوری برای تحصیل رسید.
آخوند ملا علی می‌فرمودند: شیخ عبدالنبی برای خودم تعریف کردند که: من جوان بودم و در مدرسه مروی تهران طلبه بودم، آن زمان نیز مدرسه مروی اساتید بسیار فوق العاده‌ای داشت.
داستان ساختن این مدرسه نیز داستان عجیبی بوده است. پول ساخت این مدرسه و زمین آن را خان مروی هزینه کرد که خان ثروتمندی در مرو خراسان بوده است که بعد به تهران آمد. انسان پاک، پاک طینت، حلال خور و بزرگواری بود که از ثروت خود به خوبی استفاده می‌کرد؛ مسجد با عظمت و مدرسه مروی فعلی را او ساخت.
روزی که کلنگ این مدرسه و مسجد را می‌خواستند به زمین بزنند، از علما، فقها، بزرگان و شخصیت‌های با ایمان بازار تهران دعوت کردند. خان مروی کلنگ را روی دستش بلند کرد و گفت: هر کسی که از شب اول تکلیف تا کنون نماز شب او ترک نشده است بیاید این کلنگ را بگیرد و برای افتتاح به زمین بزند. من چنین دستی می‌خواهم که کلنگ بزند. هیچ کس نیامد. خودش کلنگ را زد. یعنی یک خان، نماز شب او از اول تکلیف ترک نشده بود.
اما خیلی‌ها نماز واجب خود را عمدا نمی‌خوانند. خیلی‌ها نماز صبح را بیدار نمی‌شوند، پیغمبر (ص) می‌فرمایند: نماز خواندن بعضی مانند نوک زدن کلاغ به دانه می‌باشد که اسم نمازشان را باید نماز کلاغی گذاشت؛ [۸۹] یعنی به قدری به نماز بی‌میل هستند و به زور نماز می‌خوانند که از تکبیره الاحرام تا سلام نماز، همه را در هم می‌کنند و ادب نماز، موالات و ترتیب را رعایت نمی‌کنند.
شیخ عبدالنبی فرمودند: من در ایام جوانی در این مدرسه طلبه بودم و هوس کردم که به دنبال گنج بروم. پشت اتاق مدرسه پستویی بود که طلبه‌ها رختخواب، چراغ خوراک‌پزی و اثاث اضافه را در آنجا می‌گذاشتند. من چند کتاب درباره علم کیمیا و علوم قدیمی جفر و رمل خریده بودم و به دنبال این بودم که از طریق این کتاب‌ها به طلا دست پیدا کنم و یا مس را به طلا تبدیل کنم.
از شهر نور مازندران، چند نفر از افراد آشنا به تهران آمدند و قصد عزیمت به مشهد را داشتند. من از آنها درخواست کردم که اگر ممکن است، من نیز همراه شما به مشهد بیایم. آنها قبول کردند و گفتند: آماده شو، تو را همراه خود می‌بریم.
گفتم: هزینه از تهران به مشهد رفتن چقدر است؟ به من گفتند: این مقدار خرج سفر است. من دیدم دو ریال کم دارم.
به دوستان خود نگفتم که من دو ریال کم دارم. گفتم می‌رویم و قناعت می‌کنیم، شاید مشکلی پیش نیاید. قناعت یک گنج است. کسانی که قانع هستند، انسان‌های بسیار راحتی هستند. به لباس و کفش کهنه، نان و پنیر، نان و دوغ قانع هستند.
قناعت روحیه‌ای است که در هر کس باشد، در هیچ امر مادی، روحی و روانی باخت نمی‌کند.
نماینده حاکم بغداد به اهواز، نزد یعقوب لیث صفار آمد و گفت: خلیفه می‌گوید: به بغداد حمله نکنید. یعقوب گفت: من حمله می‌کنم و مردم را از شرّ شما ستمگران بنی عباس نجات می‌دهم. البته گفت: من اکنون مریض هستم، اگر خوب شدم، شرّ شما ستمگران را کم خواهم کرد، اما اگر موفق نشدم و شکست خوردم، سفره‌ای همراه یعقوب بود، آن را باز کرد، داخل آن نان و پیاز بود، گفت:
من آن وقت که شهرستان زندگی می‌کردم، با این نان و پیاز شکم خود را سیر می‌کردم، دوباره به سیستان برمی‌گردم و سر همین سفره، نان و پیاز می‌خورم و زندگی خود را می‌گذرانم.
کسانی که به شکم، شهوت، زمین و به امور مادی دلبستگی ندارند، راحت زندگی می‌کنند، با همان نان و پنیر قناعت می‌کنند و خوش و شاد نیز هستند.
گفت: با قناعت تا سبزوار آمدیم. به هم شهری‌های خود گفتم: عالِمی در این شهر به نام حاج ملاهادی سبزواری زندگی می‌کند. تا شما کارهای خود را انجام می‌دهید و آماده می‌شوید، من می‌روم تا ایشان را زیارت کنم.
===تقوای حاج ملا هادی سبزواری ===[۹۰] حاجی سبزواری خیلی مورد توجه بزرگان آن زمان بود. حتی در سفر ناصرالدین شاه به مشهد که همه علمای سبزوار از او دیدن کردند، حاجی دیدن نکرد. ناصر الدین شاه گفت: چرا ایشان نیامد؟ گفتند: ایشان عادت ندارند به دیدن اهل حکومت بروند. گفت: پس ما به دیدن ایشان می‌رویم. ظاهرا با اعتضاد السلطنه، عموی ناصر الدین شاه به خانه حاج ملاهادی آمدند. خانه حاجی نزدیک به صد متر و با اتاق‌های کاه گلی بود که آنها را گچ نکرده بودند. هنگام صرف ناهار سر سفره حاجی رسیدند، دیدند که دو نان خشک با یک کاسه دوغ در مقابل ایشان بود. ناصر الدین شاه پرسید: چه موقع ناهار میل می‌کنید؟ فرمود: همین الان. گفت: ناهار شما چیست؟ فرمود: دوغ آسمانی. چون دوغی که درست کرده بودند، کم مایه بود و رنگ کاسه را به خود گرفته بود، حاجی اسم آن را دوغ آسمانی گذاشته بود. گفت: اگر شکم تو با این نان خشک و دوغ آسمانی سازگاری دارد، بخور. اما شکم‌اعلی حضرت مگر با این غذاها عادت دارد؟
این شکم بی هنر پیچ پیچ‏ صبر ندارد که بسازد به هیچ [۹۱]

ملاقات حاجی سبزواری با شیخ عبدالنبی‏

شیخ عبدالنبی می‌گوید: درب خانه حاجی سبزواری را زدم، خودشان در را باز کردند، گفتم: طلبه‌ای هستم، تهران درس می‌خوانم و اهل نور مازندران هستم.
امکان دارد که من چند دقیقه شما را ببینم؟ فرمود: تشریف بیاورید. تا جایی که فرصت بود، خدمت این مرد الهی نشستم و بعد گفتم: ما با همشهری‌های خود به زیارت وجود مبارک حضرت رضا (ع) می‌رویم.
حاجی با این عظمتش که در قرن سیزدهم، فیلسوف شهیر دنیا بوده است، وصیت کرده بود که جنازه مرا مقابل قبرستانی که جاده مشهد از آن می‌گذرد دفن کنید تا زوّاری که از آنجا رد می‌شوند، گرد و غبار قاطر و اسب آنها روی قبر من بریزد، شاید به گرد و غبار زوّار امام هشتم (ع) خدا به من رحم کند. ما چه می‌دانیم امام، عالم ربانی، فقیه جامع الشرایط و مؤمن واقعی کیستند و چه جایگاهی دارند؟
گفتم: آیا به من اجازه می‌دهید که مرخص شوم؟ فرمود: بفرمایید. با آن وقار و عظمت تا درب حیاط مرا بدرقه کردند و دو ریال به من دادند و فرمودند: این کمبود خرج مسافرت تو، از پشت پستوی حجره بیرون بیا، کیمیای تو نزد امام صادق (ع) است، نه میان کتاب‌هایی که مشغول خواندن آنها هستی و درب خانه را بست.
اگر گنج می‌خواهی، نزد امام صادق (ع) برو. همیشه گنج، در فرهنگ شیعه، ولایت ائمه طاهرین و اطاعت از این ذوات مقدسه پیدا می‌شود. نظر رسول خدا (ص) را درباره صبر ببینید. من این تعبیر پیغمبر (ص) را در هیچ یک از موارد اخلاقی ندیده‌ام: مهر، فروتنی، تواضع، خشوع، خضوع، خاکساری، کرامت، این تعابیر فقط درباره صبر آمده است:
«الصبر کنزٌ من کنوز الجنه» [۹۲] صبر، خود را نگهداشتن در حریم توحید، ایمان و حلال و حرام خدا، گنجی از گنج‌های بهشت است. هر کسی که صبر دارد، زمین و خرابه وجودش از گنج خدا آباد و پر است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

گوهر صبر ظاهر و باطن صادقان و متقین

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در قرآن مجید، از گروه با ارزشی به عنوان گروه صادقان و هم چنین از گروهی که در پیشگاه پروردگار از کرامت ویژه‌ای برخوردار هستند، به عنوان گروه متقون یاد شده است.
صادقان گروهی هستند که ظاهر و باطن آنها لبریز از ایمان، پاکی و پاکیزگی است. بین ظاهر و باطن آنها تفاوتی وجود ندارد و باطن و ظاهری الهی دارند.
مایه‌ای در باطن دارند که باطن آنان از آن مایه پر است. پروردگار در قرآن از آن مایه به ایمان و یقین تعبیر می‌کند؛ ظاهر آنها همان جلوه ایمان و یقین است که عبارت از عمل صالح و اخلاق حسنه است. این ویژگی‌ها باعث شده است که پروردگار عالم نام صادقان را بر آنها قرار داده است.
در رابطه با آنها به تمام مردان و زنان سفارش و امر می‌کند که همراه با صادقان باشید. اگر بنا باشد در این دنیا با دار و دسته و گروهی همراه باشید، با صادقان همراه باشید. [۹۳] در آیه‌ای می‌فرماید: صدق دارای ثمر، نتیجه و منفعت است و یکی از ویژگی‌های روز قیامت این است که:
«هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّدِقِینَ صِدْقُهُمْ» [۹۴] در آن روز، صادقان از صدق خود بهره کامل خواهند برد و روز قیامت برای آنها روز تنهایی، ترس، وحشت، اضطراب، نا امنی، سخت و مشکل نخواهد بود، بلکه نسیم قیامت برای آنها مانند نسیم بهار، خوشی و شادی آور است. فضای آن، فضای امن است. قلب آنها، در آرامش کامل است و همین طور که وارد محشر می‌شوند، در کمال خوشنودی، شادی، و رضایت از گذشته‌شان وارد محشر می‌شوند.
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَهٌ* لّسَعْیِهَا رَاضِیَهٌ» [۹۵] هر دو آیه در سوره مبارکه غاشیه است که نیمی از این سوره بیان کننده اوضاع و احوال خوبان، پاکان و صادقان در روز قیامت است.

معرفی گروه متقین‏

و اما گروه دیگر، گروه متقون هستند که درباره اهل تقوا فقط یک آیه را برای شما قرائت می‌کنم، چون به نظر می‌رسد که در میان آیات مربوط به اهل تقوا، بار معنوی این آیه از همه آیات سنگین‌تر، با ارزش‌تر و بیشتر است.
پروردگار مهربان عالم درباره اهل تقوا می‌فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» [۹۶] من عاشق اهل تقوا هستم و اهل تقوا معشوق من هستند. برخلاف این که باید بگوییم اهل تقوا عاشق هستند و خدا معشوق، ولی در قرآن مجید می‌فرماید: خدا عاشق است و اهل تقوا معشوق.
بعد از شناخت صادقان و عظمت معنوی اهل تقوا، این سؤال به وجود می‌آید که صادقان چگونه در مدار صدق و اهل تقوا در فضای تقوا قرار گرفته‌اند؟ صریح آیات قرآن مجید این است که اهل صدق، با طیّ منزل صبر به صدق رسیده و اهل تقوا نیز با سلوک در جاده صبر به تقوا رسیده‌اند.
یکی از آیاتی که این معنا را نشان می‌دهد، آیه یکصد و هفتاد و هفت سوره مبارکه بقره می‌باشد:
«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُوْلئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» [۹۷] مردان و زنانی که در مشکلات، سختی‌ها و ناگواری‌ها که شکل‌های مختلفی دارد؛ سختی‌های بدنی، مالی، اجتماعی، خانوادگی، عبادت، طاعت و سختی‌های تحمل تکالیف پروردگار، صبر کردند، خود را نباختند، از حریم پروردگار و قوانین و خواسته‌های پروردگار بیرون نرفتند، با مشکل دینداری ساختند، تا مشکل برطرف شد. با دینداری با تکالیف ساختند تا مدت تکالیف به پایان رسید و از دنیا رفتند. با رنج‌ها و ناگواری‌های روزگار با دیانت ساختند، تا ناگواری‌ها تمام و بلاها برطرف شد.

صبر در برابر مشکلات اقتصادی‏

«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ»
«ضرّاء» را از «بأساء» جدا نقل می‌کند، «ضرّاء» به معنای مشکل اقتصادی است. کاری نچرخید و فقط به اندازه زندگی معمولی درآمد پیدا کردند و هر چه کوشیدند که به این زندگی گشایش بدهند، نشد. به خاطر کمبود مالی خود و خانواده‌اش در رنج بودند. بسیار علاقه داشتند که خانه‌ای خوب به دست بیاورند، اما نشد و رنج و سختی این تهیدستی را با دینداری تحمل کردند.
با دینداری تحمل کردند یعنی چه؟ یعنی می‌توانستند از این خانه کوچک بیرون بروند و با مال حرام، خانه وسیعی در بهترین نقطه شهر تهیه کنند، به وسیله رشوه، غصب، دوز و کلک، فتنه، فساد و کلاه برداری، زندگی بهتری داشته باشند، اما بر این زندگی سخت صبر کردند و از حریم حلال و حرام خدا و حوزه حریم پروردگار بیرون نرفتند و «عبدالله» ماندند و سختی کشیدند.
چون رنجِ تهیدستی بسیار سنگین است، پروردگار جداگانه ذکر کرده است.
گاهی فشار زبان زن و فرزند و گاهی فشار زبان اقوام بر فشار اصل تهیدستی می‌افزاید، ولی در مقابل سختی‌های زندگی صبر و تحمل کردند و کمبود ثروت خود را با حرام و فساد جبران نکردند.
«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ» کسانی که در مقابله با دشمن، با هجوم فکری رو به رو شدند، اما ایستادگی کردند و تسلیم فرهنگ و شبیخون عقلی دشمن نشدند. اکنون در خانه و اتاق‌های اغلب مردم جهان، به خصوص مسلمان‌ها، با اسلحه‌ای که در طول تاریخ خطرناک‌تر از این اسلحه نبوده، به نام ماهواره و اینترنت، به جنگ فکری با مؤمنین آمده است، ولی متقین برای قبول فرهنگ این دشمن، آغوش باز نکردند و این نوعی صبر است.
حالت دیگر صبر، صبری است که جوانان شیعه و پاک لبنان در مقابل آلوده‌ترین و بی‌رحم‌ترین دشمن تاریخ کردند که دشمن را ذلیل و زمین‌گیر کردند.
حدود شصت سال قبل، وقتی دشمن خیمه‌اش را در خانه مسلمانان برپا کرد؛ اسرائیل گفت: در آینده نزدیک، جغرافیای مملکتم را از نیل تا فرات خواهم کرد، یعنی فلسطین، مصر، لبنان و عراق جزء اسرائیل می‌شود، این نقشه را حتی به دیوار کلاس‌های درس خود نیز زده‌اند و معلم‌ها درس می‌دهند.

صابرتر بودن شیعیان از امامان معصوم‏

چند هزار شیعه صابر داریم؟ امام صادق (ع) می‌فرمایند: ما چهارده نفر صابریم، اما شیعیان واقعی ما «اصبر» هستند، یعنی به مراتب از ما چهارده معصوم صبورتر هستند. [۹۸] شیعیان واقعی صبرشان از ما بیشتر است. گفتند: یابن رسول الله! منظور شما از این سخن چیست؟ چرا شیعیان صابرتر می‌باشند؟ حضرت فرمودند: برای این که ما تمام بهشت و پاداش‌های صبر را که پشت پرده عالم هست، می‌بینیم و صبر می‌کنیم، اما آنها ندیده، صبر می‌کنند. ما می‌بینیم و صبر می‌کنیم، ولی شیعیان ما فقط از زبان ما شنیده‌اند و ما فقط به آنها خبر داده‌ایم، پس آنها صابرتر هستند.
«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ»
واقعا این آیه دشمن را ذلیل کرد. وقتی این عالم الهی و این سید صابر؛ سید حسن نصرالله، قرار بود که روز جمعه، در جشن پیروزی مسلمانان شیعه سخنرانی کند، اسرائیل پیغام داد که من جایگاه ایشان را بمباران می‌کنم، سید حسن نیز به اسرائیل پیغام داد: ما نیز تمام اسرائیل را مانند جهنم می‌کنیم.
خدا در قرآن می‌فرماید: همه این‌ها در نتیجه صبر است. ایستادگی، تسلیم نشدن، فرار نکردن، با دشمن نساختن. اسرائیل دیگر نمی‌تواند بگوید: چند جوان بیشتر نیستند، چون همین جوان‌ها با اسرائیل کاری کردند که سرمایه‌دارهای اسرائیل صحنه را خالی کردند و کسی دیگر برای زندگی به اسرائیل نمی‌آید.
بلایی بر سر اسرائیل آوردند که هنرپیشه مسیحی لبنانی بی‌حجاب، به کشورهای عربی فریاد می‌زند: من از همه دولت‌های عربی به خاطر کمال بی‌غیرتی و بی‌شرفی آنها تشکر می‌کنم. چون دخالت نکردن آنها باعث شد که این جوانان بهتر شناخته شوند و در نتیجه شیعه بهتر شناحته شود.
«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُوْلئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» بندگان صادق من چنین کسانی هستند. کسی که تحمل ندارد و در همان روز اول ماه رمضان، گرسنگی و تشنگی برای او ناگوار آمد و روزه خود را باطل کرد، چنین شخصی، مسلمان دروغین است.
کسی که در مقابل فشار اقتصادی صبر نکند هوس خانه وسیع، ماشین صد میلیون تومانی، موبایل و امثال این‌ها را می‌کند و خودش را به حرام، فتنه‌ها و فسادها آلوده می‌کند، اما می‌گوید: من مسلمان هستم، قرآن می‌گوید: تو دروغ می‌گویی و صادق نیستی.
به بخیل می‌گوید: تو که از پرداخت مالی که برای من است، در راه خدا و بندگان من دریغ می‌کنی و باز هم می‌گویی که من مسلمان هستم، دروغگویی بیش نیستی.
«أُوْلئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» طبق قرآن، صابران با صدق و با تقوا هستند. گروهی که در قیامت:
«هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّدِقِینَ صِدْقُهُمْ»
و اهل تقوا گروهی هستند که:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»
منِ- خدا- عاشق آنها هستم.
البته در آیه دیگری نیز عشق خود به صابران را به طور علنی اعلام کرده است:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنْیَنٌ مَّرْصُوصٌ» [۹۹] صابران مانند ساختمان ضد ضربه می‌باشند.

چهار مرحله مختلف صبر

رسول خدا (ص) می‌فرمایند: صبر، به صدق و تقوا منتهی می‌شود. شما می‌توانید چهار مرحله را در وجود صابران مشاهده کنید:
«فالصبر علی أربع شعب؛ علی الشوق و الشفق و الزهد و الترقب» صبری که شکفته شده از شوق، بیم و ترس، زهد، امید و انتظار باشد.
اما صبر شکفته شده از شوق:
«فمن اشتاق الی الجنه سلا عن الشهوات» [۱۰۰] کسانی که تمام خواسته‌های غیر منطقی را از خود دور می‌کنند.
بیشتر گرفتاری‌های مردم دنیا و فساد آنها به خاطر این است که اسیر خواسته‌های غیرمعقول هستند. درون بیشتر مردم دنیا، دریای پرموجی از خواسته‌های غیرمعقول است و سعی می‌کنند که برای رسیدن به این خواسته‌ها، خود و خواسته‌ها را به جای خدا قرار دهند. یعنی خواسته‌ها را به جای خدا برمی‌گزینند:
«أَفَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیهُ» [۱۰۱] اما صابران، کسانی که مشتاق رسیدن به بهشت خداوند هستند، پیغمبر (ص) می‌فرمایند: در حوزه ایمان و باور «سلا عن الشهوات»؛ تمام خواسته‌های نامعقول را کنار می‌گذارند.
مال پاک و معقول می‌خواهند. شهوت، یعنی میل و خواسته‌های درونی، اما صابران، شهوات را از حلال می‌خواهند، اگر بدون زحمت و یا از حرام به سراغ آنان بیاید، آن را قبول نمی‌کنند، چون برای آنها قبول نکردن حرام بسیار آسان‌تر است.

تقوای اقتصادی صابران و متقین‏

مرحوم آیت الله العظمی آخوند خراسانی [۱۰۲]، بیش از دویست مرجع تقلید تربیت کرده است. یکی از شاگردان مرحوم آخوند خدمت ایشان رسید و به پول عراق، دو ریال، با احترام جلوی مرحوم آخوند گذاشت. آخوند فرمود: فرزندم! این دو ریال چیست؟
دو ریال دو روز از زندگی را می‌گذراند، ما این پولها را خرج حوزه‌ها می‌کنیم تا مرجع تقلید، مفسر قرآن، مبلغ دین، عالم، دین نگهدار تربیت کنیم، این دو ریال چیست؟ عرض کرد: استاد! حقوق من در این ماه یک تومان است. در این ماه دیدم که دو ریال آن اضافه می‌باشد، این دو ریال حق من نیست، می‌خواهم آن را پس بدهم. من طاقت جواب دادن خدا در قیامت را ندارم. [۱۰۳] حلال خدا را پس می‌زنند، چه برسد به حرام. اگر بخواهند حساب مالی ما را بررسی کنند، نود درصد درآمد و هزینه کردن ما مردود می‌شود؛ چون در اسراف، تبذیر، بخل، حرص و سهل انگاری هزینه می‌کنیم.
تاجر پولداری از بغداد به نجف آمد. محضر وجود مبارک مرجع تقلید خود، آخوند خراسانی رسید. ایران چه چهره‌های عظیمی در علوم مختلف از قبیل عرفان، فقه، فلسفه، فیزیک، شیمی و ریاضی داشته است. ایران هزار و پانصد سال در رشته‌های مختلف، در تحویل شخصیت‌های ناب از همه دنیا مسابقه را می‌برد، البته اگر حکومت‌های ستمگر حاکم بر این مملکت ممانعت نمی‌کردند.
آن تاجر عبایی برای آخوند آورد. عبایی که در ما طلبه‌ها به عبای خاشیه معروف است، بافت عجیبی دارد، نگهداری آن زحمت دارد، ولی عبای فوق العاده‌ای است. عرض کرد: آقا! این عبا، صدقه، انفاق و از سهم امام نیست، شما مرا می‌شناسید، من مقلد شما هستم، من نزد شما حساب مالی دارم، این عبا از پول خالص زحمت کشیده خودم است، به شما علاقه دارم، عبا را به شما هدیه می‌کنم، روی دوش خود بیاندازید، چون چند روز قبل به درس شما آمدم، دیدم عبای شما کهنه و وصله‌دار است. شما مرجع تقلید چند میلیون شیعه و مؤمن هستید، درست نیست که روی دوش بزرگ شیعه، عبای کهنه و وصله‌دار باشد.
مرحوم آخوند فرمودند: از محبت، و لطف شما بسیار ممنونم. عبا را قبول کردم.
تاجر بسیار خوشحال شد. وقتی تاجر از نجف رفت، مرحوم آخوند عبا را به یک روحانی داد و گفت: آن را در بازار، نزد فلان عبا فروش نجف بفروش، چون انسان صادق و بی‌دوز و کلکی است. قیمت واقعی آن را به تو می‌گوید. یعنی در بین مردم کسانی هستند که قیمت واقعی را نمی‌گویند و فاسد، کلاه بردار و متقلب هستند.
این‌ها به فرموده پیغمبر صلی الله علیه و آله بی دین هستند:
«لیس منا من غشّ مسلماً» [۱۰۴] کاسبی که به امت من کلک بزند، از ما نیست. [۱۰۵] گفت: این عبا فروش راست‌گو است. پولش را نمی‌خواهم. برو به او بگو: این عبا را بردار و در برابر آن چند عبای معمولی به ما بده. چون وقتی که طلبه شدم، عبای من ساده بود، بعد که مدرّس شدم، همین عبا بر دوش من بود، اکنون نیز که آخوند خراسانیِ مرجع تقلید شده‌ام، با همین عبا هستم، چون عبا که کاری نمی‌کند. آن عبا را با چهارده عبا عوض کرد و عباها را به طلبه‌ها هدیه کرد و فرمود:

ما با همین عبای وصله‌دار پاره زندگی می‌کنیم، چون ملک الموت که بیاید، به عبا نگاه نمی‌کند، او جان و پرونده‌ام را می‌خواهد. امّا طلبه‌ها یک عبا را برای آخوند گذاشتند و روی دوش ایشان انداختند.
پیغمبر (ص) می‌فرماید: در فضای ایمان و یقین، در برابر خواسته‌های نامعقول صابر هستند و همه خواسته‌های غیرمنطقی را از خود دور می‌کنند و در شوق بهشت هستند و به آن نیز می‌رسند. از حلال زیاد نیز فراری هستند، «فضلًا عن الحرام» [۱۰۶] چه رسد به حرام.

فضیلت امیرالمؤمنین (ع) بر تمام انبیا

شخصی به امیرالمؤمنین (ع) عرض کرد: از خود تعریف کن؟ فرمود: اگر کسی از خودش تعریف کند، قبیح است. گفت: من تو را خوب نمی‌شناسم، دلم می‌خواهد که با زبان خودت، تو را بشناسم، چون امام‌شناسی واجب است. از چه کسی بپرسم که امیرالمؤمنین علی (ع) کیست؟ حضرت فرمود: خودت انبیا را با من مقایسه کن و ببین که چه تفاوت‌هایی با انبیا خدا دارم؟
این حدیث بسیار مفصل است. [۱۰۷] امام (ع) فرمود: خداوند همه نعمت‌های بهشت را به حضرت آدم (ع) حلال کرد، گفت: هر چه میوه در این باغِ آباد هست، از هر کجای آن که دوست داری بخور، اما؛ «وَ لَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ» [۱۰۸] فقط از این درخت نخور. می‌گویند: این درخت یا گیاه، گندم بوده است. خدا به حضرت آدم (ع) گفت: نخور، خورد، ولی بعد از حضرت آدم (ع) به تمام فرزندانش گفت: از آن بخورید، ولی من در تمام عمرم نان جو خوردم. من حلال و آزاد بودم که بخورم، اما نخوردم ولی حضرت آدم (ع) گیاه ممنوعه را خورد.
پیغمبر (ص) می‌فرمایند: این صبر، صبر شوق، عشق و رغبت است که در فضای ایمان و با چشم دل و کمک آیات قرآن، بهشت را می‌بینند و می‌فهمند که بهشت رفتن، محصول قطع خواسته‌های غیرمنطقی است: «سلا عن الشهوات».
صبر دیگر، صبر ترس و صبر انتظار است که در جلسات بعد توضیح خواهم داد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

راه صبر سه عنصر معنوی در اسلام

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
برابر آیات قرآن، اسلام و مسلمان بودن مرکب از سه حقیقت است. ساختمان اسلام از سه عنصر معنوی ترکیب شده است و مسلمان حقیقی نیز همان سه ترکیب را دارد.
بنا به آیات قرآن و روایات، مسلمان باید اسلامش کامل باشد، تا بتواند با قدرت و کمالِ اسلامش، به لقا، قرب، پاداش حق، امنیت دنیا و آخرت برسد. عنصری که از آن تعبیر به عنصر ریشه‌ای شده، عبارت از ایمان، اعتقاد و باور است که امری قلبی است. خود این باور و اعتقاد نیز ترکیبی از پنج حقیقت است؛ باور داشتن خدا، قیامت، فرشتگان، قرآن و همه انبیا و ائمه علیهم‌السلام.
به دست آوردن این باورها از دو راه امکان پذیر است؛ تحصیل، استماع. راه دیگری ندارد. انسان باید سال‌ها در کنار معلمان ربّانی تعلیم دین ببیند، تحصیل دانش دینی و معرفت نماید، فقیه در دین، یعنی دین شناس علمی شود، یا این که به فرموده قرآن مجید: گوش خود را در شنیدن حقایق الهی از دهان پاکان هزینه کند؛ یا از انبیا و امامان علیهم السلام بشنود و یا از اولیای عالم و عارف به دین.
در متن معارف دین، برای فراهم کردن زمینه باور در قلب مردم، براهین، حجت‌ها و مسائل علمی، یقینی است. این باور برای انسان با خواندن یا شنیدن حاصل می‌شود؛ یعنی به این نقطه می‌رسد که وجود مقدس حضرت حق، قیامت، فرشتگان، پیامبران و قرآن مجید را باور می‌کند و سلامت باطن را در خود تحقق‏ می‌دهد. این بخش، یک سوم از دین است که در ارتباط با قلب است.

معامله عمل صالح با پروردگار

یک سوم دیگر دین، عمل صالح است؛ انجام واجبات، کارهای مثبت، انجام عبادات و اعمال خوب که تکلیف انسان است نیز یک سوم دین است، که معامله کردن انسان با پروردگار از طریق رفتارهای مثبت، واجبات و عبادات انجام می‌گیرد.
اگر در ارتباط با پروردگار و مردم، از انسان غیر از این عمل سر بزند، طبق آیات قرآن، معصیت و گناه است و تعابیر قرآن در هر دو ناحیه نیز عجیب و لطیف است.
مثلًا در ارتباط با پروردگار، ذکر رکوع یا یک بار «سبحان ربی العظیم و بحمده» است یا سه بار «سبحان الله». اگر انسان با پروردگار عالم در رفتار عبادتی درست معامله نکند و از آن کم بگذارد، مثلًا در رکوع بگوید:
«سبحان ربی العظیم وبحمده» «هاء» را نگوید، نماز او باطل است. یعنی یک «هاء» نیز در معامله با پروردگار باید رعایت شود. در معامله با مردم نیز همین طور است، باید روش و منش معامله با مردم مثبت، خیر، نیک و خوب باشد. من از پیاده رو رد شوم، به دیوار کاه گلی مواجه شوم، صاحبش را هم نمی‌شناسم، یک کاه از این دیوار جدا می‌کنم و بعد دور می‌اندازم. نظر قرآن مجید در مورد این پر کاه چیست؟ آیا من مسئول هستم؟
من کار بد یا خلافی مرتکب شده‌ام؟ خدا در قرآن مجید می‌فرماید:
«وَ نَضَعُ الْمَوَ زِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَمَهِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْا» [۱۰۹] کار خود خداوند است، چون فاعل «نضع»، «نحن» است که در این فعل پنهان است و مربوط به شخص پروردگار است.
می‌فرماید: ما ترازوهای خود را بر اساس انصاف و عدالت در قیامت برپا می‌کنیم. از زمان حضرت آدم (ع) تا آخرین فرد از نوع شما که به دنیا آمد و روز قیامت برپا شد، به کسی کم‌ترین ظلمی نخواهد شد.
اخلاق خدا غیر از اخلاق ما است. خدا این گونه نیست که در قیامت، در برخورد با فرعون، نمرود، یزید، شمر، شاه، کارتر، لنین، شارون و بوش عصبانی شود و بگوید: چون شما این همه جنایت مرتکب شده‌اید، من بیش از آن جنایات شما را جریمه می‌کنم. خدا این گونه نیست.
خدا کیفر گناهکاران را بر اساس گناهشان و پاداش خوبان را بر اساس کرم خود، غیر از خوبی خوبان به آنها می‌رساند؛ یعنی اگر هر نمازی از نظر مالی مثلًا صدهزار تومان می‌ارزد، پروردگار بزرگ عالم صد میلیارد تومان می‌پردازد، ولی در کیفر بدکاران، مطابق بدی آنان جزا می‌دهد.
جریان آن پر کاه در این قسمت آیه معلوم است:
«وَ إِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا» [۱۱۰] اگر وزن کار، عمل و رفتار شما با من، یا با مردم به اندازه دانه ارزن باشد، خود من او را در قیامت حاضر می‌کنم، در ترازو گذاشته، محاسبه می‌کنم و با شما برخورد می‌کنم.
شما یک «ها» از نماز را نگفتید. دقت نکردید و یک جای موضع وضو را به اندازه نوک سوزن آب نرساندید، غسل کردید، اما مانعی به اندازه سر سوزن روی دست و سینه شما بود که قابل دیدن بود. همه این‌ها را به حساب می‌کشم. معامله شما با پروردگار در عمل، باید با عمل صالح باشد؛ یعنی عمل قابل قبول و رفتار و منش شما با مردم نیز باید مثبت باشد.
اگر کسی بی‌علت به کسی نگاه تند کرده باشد، در روز قیامت آن را محاسبه می‌کنند. حتی در قیامت، کسی به عنوان تحقیر کردن کسی، در مقابل دیده یک نفر دیگر، با ابروی خود اشاره تحقیرآمیز کرده باشد، آن را حساب می‌کنند. [۱۱۱] این آیات خیلی جالب است:
«وَ السَّمَآءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ* أَلَّا تَطْغَوْاْ فِی الْمِیزَانِ» [۱۱۲] می‌فرماید: تمام آسمان‌ها و زمین بر اساس معیار و میزان حق است و به شما سفارش می‌کنم که در این فضا، با معیار و میزان متحد شده، از موازین لازمی که برای زندگی شما، در رابطه با خودم و مردم قرار داده‌ام، تجاوز نکنید.
«وَ أَقِیمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ»
چه در ارتباط با من و چه در ارتباط با بندگان من، انسان‌های با انصاف و عادلی باشید، «وَ لَا تُخْسِرُواْ الْمِیزَانَ» [۱۱۳] در ارتباط با من و بندگانم، کم نگذارید.
وقتی بنده من از شما خرید می‌کند، حتی اگر کافر، مشرک، بی‌دین و خلاف کار است، اگر از شما جنس خواست، با اندازه‌ای درست به او جنس بده و اگر می‌خواهید عبادت کنید، عبادت شما بر اساس فقه باشد، که میزانِ پروردگار در عبادت است.

اخلاق؛ بخش سوم دین‏

اما بخش سوم دین، به تعبیر قرآن و مجموعه عظیمی از روایات، اخلاق است؛ یعنی پاک بودن از پستی‌ها و رذایل روانی.
من که در بین مردم زندگی می‌کنم، بخیل، حریص، مغرور، متکبر، بدبین و کینه‌ای نسبت به مردم نباشم. اسم این را پیراستگی در اخلاق گذاشته‌اند. در میان مردم که زندگی می‌کنم، با محبت، مهربان، خاکسار، متواضع، فروتن، اهل دل، اهل صفا، صمیمیت و صدق باشم.
امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: از هر بخشی از این بخش‌های سه گانه که کم داشته باشید، از رحمت خدا کم خواهید داشت. برای این که ظرفیت خود را از رحمت خدا پر کنید، تا این دنیا را ترک نکرده‌اید، تمام کمبودها را جبران کنید؛ نمازهای باطل را دوباره اعاده کنید، روزه‌های نگرفته را بگیرید، ظلم‌هایی که به مردم کرده‌اید، از آن ظلم‌ها خود را پاک کنید؛ اگر مالی که از مردم به ناحق نزد شما مانده است، آن را به صاحب آن برگردانید. اگر پدر و مادر را از خود رنجیده خاطر کرده‌اید، بروید و از آنها رضایت بگیرید. اگر مردم را آزار داده‌اید، بروید و حلالیت بطلبید.
شیوه اسلام و مسلمانی این است. اسلام با سه برنامه کامل است و ایمان نیز پنج بخش است: خدا، قیامت، فرشتگان، انبیا، قرآن. باور این‌ها یک مرحله از اسلام است، اما عمل صالح، عبادت، رفتار صحیح با مردم نیز بخش دوم اسلام و اخلاق نیز بخش سوم اسلام است.

تحلیل ایمان در نهج البلاغه‏

از امیرالمؤمنین (ع) این روایت را بشنوید که از عجیب‌ترین روایات شیعه است.
وقتی امیرالمؤمنین (ع) در «نهج البلاغه» ایمان را تحلیل می‌کنند، همین پنج حقیقتی است که باید به قلب باور داد و همین اعمال صالح و عبادات است که نسبت به خدا و مردم انجام می‌گیرد، این ایمان است. اخلاق نیز پیراستگی از رذایل و آراستگی به فضایل است.
اما نظر امیرالمؤمنین (ع) در مورد صبر در اسلام و مسلمانی چیست؟
حضرت می‌فرمایند:
«الصَّبْرُ مِنَ الایمان بِمَنْزَلَهِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ» [۱۱۴] صبر در حوزه ایمان ظاهری انسان است که در عمل صالح و رفتار صحیح با مردم نمایان است، این صبر نسبت به ایمان، مانند سر برای بدن است. بدن وقتی زنده و فعال است و عبادت کرده، از منابع طبیعت استفاده می‌کند که سر دارد. بعد حضرت می‌فرمایند: بدنی که سر ندارد، جسم صد در صد بی‌سود و بی‌ارزش است. توقع بقاء ایمان و عمل را از کسی که اهل حوصله، تحمل و صبر نیست، نداشته باشید.
امیرالمؤمنین (ع) اعلام می‌کنند که صبر، حافظ آن پنج حقیقت قلبی است.
انسان بی‌صبر، خدا، قیامت، فرشتگان، انبیا و قرآن را از دست می‌دهد. چون وقتی بی‌طاقتی کنید، برای دفع تلخی‌ها، ناگواری‌ها، مصایب و کمبود مالی، به دشمن و یا به گناه پناه می‌برید و همه آن حقایق را از دست می‌دهید.
شخص بی‌صبر، نظر خدا نسبت به خودش را تعطیل می‌کند. قیامت را از دست می‌دهد و دیگر محشر آبادی نخواهد داشت. او در قیامت مورد شفاعت انبیا و فرشتگان نخواهد بود و از قرآن بهره‌ایی نصیب او نخواهد شد:
«وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ» صابران طبق این گفتار امیرالمؤمنین (ع) اهل ایمان هستند، اهل ایمان یعنی کسانی که خدا، قیامت، فرشتگان، انبیا و قرآن و قیامت و بهشت و جهنم را باور دارند.
دنیا جای مصیبت، حادثه، بلا، گرفتاری و بیماری است. محل کمبود و ورشکستگی و هزاران نوع بلا است. خدا در قرآن می‌فرماید: این‌ها را با مقام عبداللهی تحمل کنید و برای خدا بنده بمانید. فشار حوادث، شما را از حریم الهی بیرون نبرد. برای شکستن فشار حوادث، خود را به گناه و معصیت دچار نکنید.

مبارزه با هواهای نفسانی و ترس از خدا

رسول خدا (ص) در مورد صبر می‌فرمایند: صبر صابران را در چهار موقع می‌توانید ببینید:
«فالصبر علی أربع شعب»
صابران در چهار شعبه، صبر را خرج می‌کنند. چون قیامت را باور دارند و در باور قیامت، بهشت و جهنم را لحاظ می‌کنند و مشتاق بهشت هستند. همه باید مشتاق بهشت باشند. بهشت، وعده قطعی خدا به خوبان عالم است. اما انسان مشتاق بهشت:
«سلا عن الشهوات»
از همه خواسته‌های غیرمعقول، غیرمنطقی و غیرمشروع جدا زندگی می‌کند.
وقتی به او سخت می‌گذرد، صبر می‌کند. رنج می‌کشد، اما صبر را پیشه راه خود می‌کند. می‌بیند که همه نوع گناه فراهم است، ظاهر گناهان نیز خیلی لذیذ است، ولی به خاطر اشتیاق به بهشت، از گناه چشم می‌پوشد و می‌گذرد؛ با خواسته‌های نامشروع زندگی نمی‌کند.
اما شعبه دوم صبر؛ صابران واقعا از دوزخ بیم دارند و می‌ترسند. انبیا نیز از دوزخ می‌ترسیدند:
«إِنّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» [۱۱۵] دیگران می‌خواستند به جهنم بروند، اما حضرت نوح علیه السلام می‌فرمود: من از عذاب روز قیامت بر شما می‌ترسم.
خداوند در قرآن، در سوره نور، درباره امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، حضرت مجتبی و امام حسین (ع)می‌فرماید:
«یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَرُ» [۱۱۶] از روزی که دلها و چشم‌ها از ترس دگرگون بود، اینان با وجود معصوم بودن، از آن روز می‌ترسیدند.
بخش عمده‌ای از مردم، بسیار شجاع هستند. از حضرت زهرا علیها السلام نترس تر هستند. به قدری شجاع هستند که اگر به آنها بگویید: به واسطه گناهی که دارید می‌کنید، عذاب در انتظار شما است، با حالت تمسخر، به شما، جهنم، قیامت و به خدای برپا کننده قیامت می‌خندند. آیا شجاعت از این بالاتر وجود دارد؟
نقل می‌کنند، حضرت زهرا علیهاالسلام به امیرالمؤمنین (ع) عرض کرد: علی جان! وقتی بند کفن مرا باز کردی و صورتم را روی خاک گذاشتی و روی قبرم را بستی، زود نرو.
کنار قبرم بنشین، با آن صدای ملکوتی، برای من قرآن بخوان که من دچار وحشت برزخ نشوم. [۱۱۷] اگر از قیامت نترسم، در همه چیز بی‌ترمز هستم. ترس از قیامت؛ یعنی باور داشتن قیامت که بهترین، قوی‌ترین و نیرومندترین نگهدار باطنی انسان با ایمان در برابر گناهان است. نمی‌گذارد حتی انسان یک پر کاه از دیوار مردم جدا کند.
شخص بزرگواری کسی را دید که با رنگ پریده و لاغر نشسته است، آمد سلام و احترام کرد، از او سؤال کرد: چه گرفتاریی دارید که به خاطر آن گرفتاری، رنگ شما زرد و بدنتان لاغر است؟ گفت: بله، جدیدا گرفتاری سختی برای من به وجود آمده است که آرامش مرا برده است، گفت: گرفتاری شما چیست؟ گفت: تازه به شک افتاده‌ام، تا دیروز منکر صد در صد بودم و اصلًا باور نداشتم، اما از دیروز به شک افتاده‌ام که آیا قیامت وجود دارد یا نه؟ همین شک مرا به این روز انداخته است.
مگر امکان دارد کسی قیامت را باور داشته باشد و این همه فساد از او صادر شود؟ مال مردم را بخورد؟ ظلم به دیگران کند؟ بدانید مؤمن به قیامت، منظم و متین است. گرسنگی می‌کشد، ولی صبر می‌کند و خود را به حرام آلوده نمی‌کند.

تقوای شدید، با ترس از قیامت‏

شخصی به زیارت امام صادق (ع) آمد. امام به شدت عصبانی بود. عصبانی شدن، اخلاق خدا، انبیا و ائمه (ع)نیست. خشم خدا، انبیا و ائمه (ع)فقط در مورد دین است. هیچ کس امام (ع) را تا آن روز به آن حالت ندیده بود؛ چشم‌ها برافروخته و رنگ او سرخ شده بود.
فکر کردند که خطر سنگین و مسأله عظیمی به وجود آمده است، چون اگر همه جهان جمع شوند و بخواهند امام را عصبانی کنند، نمی‌توانند. عرض کرد: یابن رسول الله! چیزی شده است؟ فرمود: پیشامد بدی به وجود آمده است و آن این است که تو امروز درب خانه‌ای را زدی، کنیز او درب را باز کرد، چشم تو به طور اتفاقی به آن کنیز افتاد. [۱۱۸] به او پیشنهاد رابطه برقرار کردن داده بود؟ پس چه شده بود؟ تو شیعه هستی؟
باور تو به روز قیامت چه شده است؟ کسی که قیامت را باور دارد، چشم و گوش بد به هیچ چیز ندارد و شکم خود را با لقمه حرام پر نمی‌کند.
ائمه علیهم السلام قیامت را باور داشتند. خانم‌هایی که بدحجاب هستند، روابط حرام را رعایت نمی‌کنند، اما گاهی سفره برای حضرات می‌اندازند و نذر می‌کنند، این‌ها نمی‌دانند که حضرت زهرا علیهاالسلام از قیامت می‌ترسیده است؟ نمی‌دانند که شب عاشورا ابی عبدالله (ع) یک چهارم شب را برای قیامت گریه می‌کرده است؟ این نذر و سفره برای چه کسی است؟
اغلب بی حجاب‌ها اهل نماز و روزه نیستند و با هر نامحرمی راحت صحبت و شوخی دارند، اما سفره حضرت ابوالفضل می‌اندازند، شما این سفره را برای کدام ابوالفضل می‌اندازید؟ پسر امیرالمؤمنین (ع) همان کسی است که مانند دو ناودان خون از دستان مبارکش می‌ریخت و می‌فرمود:
و الله ان قطعتم یمینی‏ انّی احامی ابدا عن دینی [۱۱۹]دستم که چیزی نیست، اگر قطعه قطعه‌ام کنید، من از دین دست برنمی‌دارم. اگر سفره را برای این ابوالفضل می‌اندازید، باید همانند او زندگی کنید.

ترک محرمات از ترس عذاب‏

شعبه دوم صبر

«و مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النار رَجَعَ عن المحرمات» [۱۲۰] در مورد کسانی است که از عذاب الهی و آتش دوزخ بیم و نگرانی دارند. مگر آتش را دیده‌اند که می‌ترسند؟ قرآن «کلام الله» و خبر پروردگار است. خدا توسط صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و دوازده امام (ع)مسأله آتش دوزخ را خبر داده است.
راوی می‌گوید: در کوچه چند بچه آتش روشن کرده بودند و مشغول بازی کردن بودند. بر سکوی خانه‌ای کاه‌گلی، بچه‌ای چهارساله نشسته بود و خیره به این آتش نگاه می‌کرد و از گوشه‌های چشمش اشک می‌ریخت.
آمدم و گفتم: اجازه بازی کردن به تو نمی‌دهند؟ گفت: اول سلام کن، بعد سؤال کن. سلام کردم، آن بچه جواب داد: اجازه بازی کردن به من می‌دهند، اما مرا برای بازی کردن نیافریده‌اند. گفتم: چرا گریه می‌کنی؟ آیا آتش را نگاه می‌کنی؟ گفت:
نمونه‌ای از آتش جهنم را می‌بینم. این نمونه مرا به وحشت انداخته و دارم گریه می‌کنم، وای به اصل جهنم.
با خود گفتم: این بچه چهار ساله چقدر با معرفت است. به او گفتم: اسم شما چیست؟ گفت: حسن بن علی (ع)، فهمیدم که او امام عسکری (ع) است که نسبت به آتش روز قیامت، در سن چهارسالگی، این گونه بود. [۱۲۱] امام عسکری (ع) شجاع‌تر است، یا مردم گناهکار؟
کارگری که در کشاورزی امام سجاد (ع) را کمک می‌داد، می‌گوید: بعد از ساعتی که کارها انجام گرفت، در آن هوای گرم، دیدم امام زین العابدین (ع) بر روی زمین نشست و به تخته سنگی تکیه داد. زانوی خود را در بغل گرفت و با صدای بلند شروع به گریه کردن کرد. رو به روی ایشان نشستم، دلم سوخت، گفتم: چقدر گریه می‌کنید. رحمی به بدن خود و این چشمان مبارک کنید.
فرمودند: یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت، فقط یک پسر از نظرش غایب شد، می‌دانست که نمرده است و روزی گمشده‌اش به او برمی‌گردد، اما آن قدر گریه کرد که دو چشم او نابینا شد، من چگونه گریه نکنم، در حالی که در کربلا، در نصف روز هجده نفر را از نزدیکان خود را در مقابل چشمانم از دست دادم که هیچ کدام از آنها دیگر برنمی‌گردند. [۱۲۲] والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

حقیقت صبر و امر به آن

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بعضی از مردم کم و بیش با معارف الهیه سر و کار دارند، تصور می‌کنند که صبر از اخلاق انبیا، اولیا و اهل ایمان است و ارتباطی با ملکوت عالم و با پروردگار مهربان ندارد و صبر تنها رشته اخلاقی با عظمتی است که مورد محبت پروردگار و عنایت او است و از بندگان خواسته است که با آراسته شدن به صبر، با این رشته‏ اخلاقی، بخشی از خیر دنیا و آخرت خود را تأمین کنند.
اما باید گفت: این تصوری نادرست است. چرا که وجود مبارک حضرت حق خودش نیز اهل صبر است و در حقیقت، صبر، اخلاق پروردگار است. به پیامبر بزرگوار خود، حضرت داود (ع) خطاب کرد:
«اوحی الله الی داود! تَخلَّقْ بِاخْلاقی فَانّی انا الصبور» [۱۲۳] ای داود! متخلق به اخلاق من شو و به اخلاق من آراسته شو. پروردگار نفرمود:
«صابر»، با اسم فاعل، بلکه حضرت حق با صفت مشبّهه یا صیغه مبالغه کلمه صبر را به کار گرفته است، در این گفتار «فانّی انا الصبور» من خدایی هستم که صبر جزء ذات من است و صبر من، صبری بی‌اندازه است.
با همین صبر نیز بسیاری از بندگانش را نجات داده است و بر اساس صبر، به تمام گنهکاران و مفسدان مهلت داده، برای جریمه آنها، عجله و شتاب نکرده است. حتی خدا در قرآن مجید فرموده است: گاهی بدکاران، مجرمان، آلودگان و پلیدان نزد انبیا و پیغمبر عظیم الشأن اسلام (ع)می‌آمدند و اصرار می‌کردند که اگر در حرفهای خود راستگو هستی که مجرم، آلوده و گناهکار کیفر دارد، به خدای خود بگو: اکنون ما را کیفر کند که پروردگار درباره آنها می‌فرماید: این‌ها اهل استعجال هستند:
«وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ» [۱۲۴] ولی پروردگار در مقابل گستاخی و شتاب ورزی این‌ها برای عذاب شدن، کرارا در قرآن مجید به آنها پیغام داد: در عذاب شدن عجله نکنید. من این خواسته شما را قبول نمی‌کنم.
این صبور بودن پروردگار است که با کسانی که با او دشمنی کردند، آیات و انبیا را استهزاء کردند، در برابر دستورهایش تکبر کردند و باز می‌گویند: اگر این حرفها راست است، به پروردگارت بگو که اکنون ما را عذاب کند، ولی خدا می‌فرماید:
به این‌ها بگو: من این دعای شما را مستجاب نمی‌کنم. شما به زندگی ادامه بدهید، عذاب وقت معینی دارد که در آن شتاب نمی‌کنم. درخواست شتاب در عذاب نکنید. آن وقت معنایش این است که شما جرم را به نهایت برسانید و دیگر امیدی به توبه کردن شما نباشد.
اما اکنون گناهان شما به نهایت نرسیده و این امید هست که روزی بیدار و بینا شوید و توبه کنید. شما که در آینده ممکن است خوب شوید، من چرا الان شما را نابود کنم، صبر می‌کنم، شاید خوب شوید و به جای عذاب، بهشت را نصیب شما کنم. این نمونه‌ای از صبر خدا است.
خداوند اهل عجله و شتاب نیست. به همین خاطر انبیا در مقابل فشارهایی که از بدکاران متوجه آنها بود، صبور بودند و تحمل داشتند و مانند خود پروردگار، منتظر توبه تائبان و بازگشت گناهکاران بودند. نهصد و پنجاه سال تحمل پیغمبری در برابر آن همه آزار و فشار، تحمل کمی نیست، بلکه شگفت‌انگیز است.

صبر و تحمل پروردگار

در روایات دارد [۱۲۵] که حضرت نوح (ع) صد سال مردم را به خدا، درستی، فضیلت، کرامت و عبادت دعوت کرد، اما به حرفهای او گوش ندادند. صد سال که تمام شد، عرض کرد: خدایا! تکلیف من چیست؟ خطاب رسید: هسته‌های خرما را بکار، تا زمانی که این هسته‌ها به محصول برسند، باز مردم را هدایت کن، تا محصول بدهد.
نخل خرما قوی و ماندنی است، هسته‌های خرما را کاشت، نخل شد، محصول داد، از آن استفاده کردند، باز محصول داد، صد سال بعد، درختان از توان و قدرت افتاده بودند و محصول چندانی نداشتند، شد دویست سال، گفت: خدایا! اکنون تکلیف من چیست؟
خطاب رسید: تحمل و صبر کن. باز هسته آن خرماها را بکار، تا زمانی که این نخل‌ها محصول می‌دهند، مردم را هدایت کن. صد سال به صد سال، مرتب هسته‌ها را کاشت و این هسته‌ها خرما شد و مردم هدایت نشدند. تا نهصد و پنجاه سال شد. خداوند می‌فرمود: صبر و تحمل را پیشه راه خود کن، اگر در این مدت یک نفر با من آشتی کند، ارزش دارد.
من برای عذاب کردن عجله‌ای ندارم. این ملت، نمی‌توانند از دست من و از قدرت من فرار کنند و خود را پنهان کنند. این ملت نمی‌توانند مرا ناتوان کنند، ولی تو تحمل کن، شاید این انسان‌ها جریمه نشوند و بعد از نهصد و پنجاه سال، هدایت شوند.
بعد حضرت نوح (ع) گفت: اکنون تکلیف من چیست؟ خطاب رسید: زیر نظر ما کشتی بساز، از زمین و آسمان آب خواهد ریخت. بعد از این که ساخت کشتی تمام شد، مردم را دعوت کن که مؤمن شوند و بر کشتی سوار شوند تا نجات پیدا کنند. من هر مؤمنی را که همراه تو در کشتی قرار بگیرد، نجات می‌دهم، چون دیگر امیدی به توبه کردن اینان نیست.
بعد از نهصد و پنجاه سال فرمود: حالا وقت عذاب است. شصت، هفتاد، هشتاد سال، به گنهکاران حرفه‌ای، مجرمان، بدکاران، مخالفان با خود، مخالفان با پیغمبران و ائمه (ع)مهلت می‌دهد تا توبه کنند و به جای عذاب و نقمت، به نعمت و بهشت برسند.
به حضرت داود (ع) فرمود: متخلق به اخلاق من شو «أنّی انا الصبور»، در ذات من صبر هست و صبر من بی‌نهایت است. به قدری بندگان از صبر خدا بهره بردند که قابل محاسبه نیست.

حکایت جوان صالح و پیشنهاد عجیب‏

وجود مبارک موسی بن جعفر علیهماالسلام می‌فرمایند: فردی جوان از بنی‌اسرائیل، با ادب، با وقار و دارای عمل صالح در خواب می‌بیند که به او گفتند: تو که جوان هستی، ماتاپایان عمر، زندگیت را می‌خواهیم دو بخش کنیم: بخشی غرق در نعمت و بخش دیگر را غرق در بلا، نداری و محنت. کدام بخش را اول می‌خواهی؟ انتخاب کن.
گفت: من حرفی ندارم، اما همسر بزرگوار، شایسته و باکرامتی دارم، اجازه بدهید من با او مشورت کنم. گفتند: عیبی ندارد، با همسرت مشورت کن. [۱۲۶] بعضی از زنان در عالم، عالی‌ترین، بهترین و پرثمرترین نقش را در زندگی شوهران خود داشته و دارند. زنان الهی مسلک که همه ظرافت، اخلاق و برنامه‌های خود را به مسائل الهی گره زده‌اند. اینان سبب سعادت، هدایت، نجات، آبادی دنیا و آخرت شوهران خود می‌شوند و در دنیا و آخرت، موجب دل خوشی شوهران خود هستند.
زنهایی که خداوند در قرآن می‌فرماید: در قیامت با همسر شایسته و فرزندان صالح خود، در بهشت، کنار یکدیگر هستند:
«وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرّیَّتِهِمْ» [۱۲۷] این است که رسول خدا (ص) وقتی اسم حضرت خدیجه کبری علیهاالسلام را می‌بردند، می‌فرمودند:
«خَدیجَهُ زَوْجَتی فِی الدُنْیا وَ الاخِرَهِ»
خدیجه در دنیا و آخرت همسر من است؛ یعنی چقدر این زن شایسته است که جایگاه او در قیامت، در کنار پیغمبر اسلام (ص) است. [۱۲۸] در قیامت، علاوه بر این که حضرت خدیجه علیهاالسلام در کنار پیغمبر (ص) می‌باشد، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، حسن و حسین، زینب کبری و فرزندان امام حسین (ع)نیز در کنار هم جمع می‌باشند.

اشتباه دخالت دادن عنصر شانس‏

وقتی تمام زنان عالم آفریده شدند، شانس خدیجه شدن را در گِل همه آنان آمیخت، اما بعضی از زنان به عاقبت خود پشت پا می‌زنند. هیچ زنی نمی‌تواند بگوید: حضرت خدیجه علیهاالسلام شانس داشت، اما من ندارم. هیچ جوانی نمی‌تواند بگوید: حضرت علی اکبر (ع) شانس داشت، من ندارم. این حرف‌ها صد در صد دروغ و مخالف قرآن است.
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» «الف و لام» در «الناس» به معنای «کل» است؛ آیه این می‌شود: «فطرت الله التی فطر کل الناس» من مرد و زن بی‌شانس نیافریدم.
«ذَ لِکَ الدّینُ الْقَیّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ» [۱۲۹] این که می‌گویند: ما بی‌شانس هستیم، چون از حقیقت خبر ندارند و الا همین دختران بی‌حجاب، دخترانی که دنبال جوان‌های مردم هستند و این شب‌نشینی‌ها را تشکیل می‌دهند و ساختمان دین را تخریب می‌کنند، همه این‌ها در حد توان خود، شانس حضرت مریم علیهاالسلام شدن، در گِل وجودشان آمیخته است.
حضرت خدیجه، مریم و زینب کبری (ع)از سرمایه شانس بهره برداری کردند؟
این‌ها سرمایه شانس را به غارت آلودگی‌ها دادند؟ و الا در عالم همه شانس دارند.
گفتند: مانعی ندارد. با همسرت مشورت کن. به همسرش گفت: چنین پیغامی به من دادند که ما این مدتی که می‌خواهیم در دنیا باشیم، نیمی در بلا و محنت و نیمی را در خوشی و نعمت، اختیار انتخاب را به خودم دادند که کدام را اول انتخاب کنم.
به نظر مبارک شما چه می‌رسد؟
زنان و شوهران گذشته عجیب به هم احترام می‌گذاشتند و مایه آرامش خانه بودند. زنانی بودند که شوهران چند ماه، در روزگاری که ماشین اختراع نشده بود، سفر تجارتی می‌رفتند، از ایران تاجرانی به اندونزی و چین می‌رفتند، گاهی سفر آنها چند سال طول می‌کشید، اما همسران این‌ها در آرامش بودند که زندگی به بهترین وجه اداره شود و پاکی‌ها سر جای خود بوده است.
ولی بخش عمده‌ای از این امنیت و سلامت در روزگار ما بهم خورده است. زنانی که از مدار دین بیرون رفته‌اند، حساب آنها روشن است، اما بعضی از زنان که مدعی دینداری هستند، برای شوهران خود مزاحم امنیت خاطر و رنج ساز هستند، چنانچه بعضی از شوهران، نابکار و ستمکار به خانواده هستند.
این خانم خردمند و عاقل به شوهرش گفت: نیمه اول را در نعمت و ثروت قبول کن، تا نیمه دوم خدا بزرگ است. در نهایت، در بلا و نعمت باید صبر کنیم، چون صابران اجر دارند و من زنی نیستم که اگر بلا و محنت به ما رو کند، زندگی خود را از بین ببرم و بخواهم که حتما طلا و جواهرات و بهترین زندگی را داشته باشم. من در محنت و بلا نیز با تو خواهم بود.

پاداش خدا به جوان صالح‏

امام هفتم (ع) می‌فرمایند: شب دوم آن چهره نورانی دو مرتبه در عالم رؤیا به خواب این مرد آمد. مرد جوان گفت: با همسرم مشورت کردم، نیمه اول را در نعمت و ثروت می‌خواهم، گفت: پس از فردا منتظر باش، برای شما دریاوار مال، نعمت و ثروت می‌آید.
روزگار عجیبی شد. به قول قدیمی‌ها دست به خاکستر می‌زد، طلا می‌شد. مرد میدوید، آب و نان به دنبالش التماس می‌کردند. عده‌ای به دنبال آب و نان می‌دوند، اما به آن نمی‌رسند. خدا نسبت به بعضی‌ها می‌فرماید: به تمام دنیا می‌گویم که به دنبال بنده‌ام برو و خودت را در اختیار بنده‌ام قرار بده.
تمام درب‌ها باز شد. آن خانم به مرد گفت: ای شوهر! شکم ما که دو تا و یا بزرگتر از زمانی که فقیر بودیم نشده است، ما قبل از این نعمت و ثروت نیز صبح‌ها با نان و چایی و ظهر با آبگوشت، شب‌ها نیز با نان و خیار و ماست سیر می‌شدیم، الان نیز همان است، شکم ما نسبت به قبل فرقی نکرده و بدن ما نیز بزرگتر نشده است. هر کدام چند متر پارچه برای لباس می‌خواستیم، الان نیز همان پارچه بدن ما را می‌پوشاند. ما اکنون پول اضافه و ثروت زیادی داریم، من مصرّانه از تو می‌خواهم که هر چه قوم و خویش فقیر داریم، برو آنها را بی‌نیاز کن و به دیگران نیز کمک کن. گفت: چشم.
وقتی که نیمه اول نعمت و ثروت تمام شد و از فردا باید نعمت و ثروت را از آنها بگیرند. خدا وقتی می‌خواهد نعمت و ثروت را از کسی بگیرد، در چشم بر هم زدن آن نعمت را می‌گیرد.
من ثروتمندی را می‌شناختم، گاهی در محلی که منبر می‌رفتم، می‌دیدم که دو دستگاه ماشین گران قیمت به دنبال او می‌آیند. این دو ماشین از گرانترین ماشین‌های آن روزگار بود و راننده نیز مانند سرباز می‌ایستاد تا این آقا بیاید و درب را برایش باز کند و او داخل ماشین شود.
یکی از علمای بسیار محترم شهرشان که از چهره‌های برجسته علمی، خانوادگی و تربیتی و انسان بسیار بزرگواری بود، با من تماس گرفت و گفت: این بنده خدایی که در فلان محله زندگی می‌کند، ثروتش بی‌حساب است، می‌خواهیم که برای شهر ماکار خیری انجام دهد، شما می‌توانید وقتی از او بگیرید، من خودم از آنجا به ملاقات او می‌آیم.
آن تاجر با روی باز گفت: من آن عالم، پدر و جدش را کاملًا می‌شناسم، به او بگویید: تشریف بیاورند. این سید و عالم محترم به تهران آمد، ساعتی برای این ثروتمند عجیب و غریب حرف زد، او نیز با کمال گشاده‌رویی گوش داد، وقتی که حرفهای عالم تمام شد، به آن عالم گفت: ما از این پول‌ها نداریم که به دیگران بدهیم.
ولی برای جشن تولد ولیعهد شاه به او ابلاغ کردند که دو میلیون تومان برای جشن واریز کنید، گفت: روی چشم، چهار میلیون واریز می‌کنم. اما اگر خدا بخواهد، در کمتر از یک شب، تمام این ثروت را از انسان می‌گیرد. روزی دیدم این شخص ثروتمند با گردن کج منتظر اتوبوس است. چند روز بعد خواهرزاده‌اش را دیدم، گفتم: اگر اشتباه نکنم، دایی تو را در صف اتوبوس دیدم. کسی که دو ماشین، از گران‌ترین ماشین‌ها در اختیارش بود، گفت: اشتباه ندیدی، آن دایی من است، با آن غرور و کبر و ثروتش، چند روز قبل به من زنگ زد و گفت: دایی جان! اگر دو هزار تومان پول داری، برایم بیاور که من محتاج هستم، امشب نان ندارم بخورم.
این خانم عاقل به شوهرش گفت: نیمه اول را در نعمت قبول کن و بلا و نعمت را خدا داده است، اگر بنا باشد صبر کنیم، صبر می‌کنیم.
نیمه اول تمام شد. گفت: ای زن! از فردا آماده هجوم محنت و بلا شو، گفت:
آماده هستم. دوباره آن چهره نورانی را در خواب دید، گفت: فکر می‌کنی فردا بلا و محنت می‌خواهد شروع شود؟ خدا می‌فرماید: چون تو نعمت‌های مرا درست خرج کردی، کل بلای نیمه دوم را از شما دفع کردم، این نعمت و ثروت تا روز مرگ شما ادامه دارد.

صبر در طاعت و عبادت‏

صبر در طاعت و عبادت، به قدری ارزش دارد که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:
«الصَبْرُ نِصْفُ الایمانِ» [۱۳۰] صبر، نصف همه باورها و اعمال صالح است. نه فقط خدا درسِ صبر را از عالم ملکوت به ما داده و نه صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و اولیای الهی به ما سفارش صبر کردند، وجود مبارک ابی عبدالله (ع) در گودال قتلگاه را نیز سفارش به صبر دادند.
می‌دانست که صدای مبارکش، با وجود بدن قطعه قطعه، به ما می‌رسد، لذا فرمود:
«صبراً علی بلائک»
بعضی‌ها می‌گویند: تا کجا باید صبر کنیم؟ تا آنجایی که حضرت ابی عبدالله (ع)‏ صبر کرد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

حقایق شش گانه دست یابی به مغفرت خداوند

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مقدس حضرت حق، شش برنامه را مطرح می‌کنند که ریشه این شش برنامه در قرآن مجید است و می‌فرماید: اگر شما بندگان من، بخواهید به این شش برنامه عمل نمایید و فواید این شش برنامه نصیب شما شود، شما نیز باید در مقابل این شش برنامه، برنامه‌ای داشته باشید. در حقیقت، شش واقعیت از من و شش واقعیت نیز از شما است.
«المَغْفِرَهُ مِنّی وَ التَوبَهُ مِنکُم» [۱۳۱] آمرزش ویژه من است. من باید بیامرزم، ببخشم، بگذرم و عفو کنم.
در صورتی که شما برای من توبه بیاورید، چون مغفرت من در این عالم فقط به زلف توبه گره می‌خورد.
شما اگر گناه و معصیت کردید، اگر توبه نکنید، به مغفرت و آمرزش من دست پیدا نمی‌کنید. مرکب رساننده شما به مغفرت من، توبه است. آن نیز به وسیله توبه واقعی تحقق پیدا می‌کند.
کلمه توبه و مشتقات توبه، مانند «تاب یتوب» به معنای گریه کردن نیست. کلمه گریه به عربی «بکاء» است.
توبه به معنای تکرار الفاظ بر زبان نیز نیست. تکرار الفاظ به زبان عربی «تکلّم» است. اهل لغت، اهل فن و تخصص، کلمه توبه را در کتاب‌های لغت این‌گونه معنا کرده‌اند، «تاب» یعنی «رجع»؛ یعنی برگشتن واقعی از گناه که در این برگشت، باید رابطه انسان با گناه قطع شود.
بعد از این که رابطه‌اش با گناه قطع شد و تصمیم واقعی گرفت که گناه نکند، باید ببیند آیا این گناهی که از آن بریده و قطع شده، از گناهانی است که خلأ ایجاد کرده است، باید آن خلأ را پر کند؛ مثلًا ده سال نماز را ترک کرده است، حال که با ترک نماز قطع رابطه کرده و وارد نماز شده است، آیا این ترک نماز، با توبه کامل است؟
فقه می‌گوید: نه.
اینجا هم قطع از ترک نماز واجب است، که یک جزء توبه است و هم جزء دیگرش که ده سال نمازِ نخوانده را باید قضا کند. تمام که شد، نوبت مغفرت پروردگار مهربان عالم است. در روزه و حج نیز مانند همین است.
یا ظلم مالی کرده است، مثلًا ده، بیست، صد میلیون، مال مردم را خورده و علتش هم این بوده که دچار اخلاق زشت مال مردم خوری بوده است. وقتی تصمیم می‌گیرد مال مردم خوری را ترک کند و رابطه‌اش را با مال مردم خوری قطع کند. این قدم‌های اول توبه در گناه است، اما هنوز مغفرت خدا را تحصیل نکرده است، برای تحصیل مغفرت باید اموال مردم را تا دینار آخر، گرچه به قدر پر کاهی باشد و به فرموده رسول خدا (ص): گرچه نخ باقیمانده ته سوزنی باشد، باید به صاحبانش برگرداند. [۱۳۲]

توبه خاص هر گناه‏

آمرزش من آماده است، ولی برای به دست آوردن آمرزش، توبه لازم است [۱۳۳] و توبه گناهان با همدیگر فرق می‌کنند. باید دید این گناهی که من مرتکب شده‌ام، در رابطه با عبادت است؟ یا در رابطه با مال مردم؟ و یا در رابطه با حقوق مردم؟
همه این‌ها باید کاملًا جبران شوند. یا اگر حاکم، مدیر و یا قاضی دادگاهی، با علم و توجه به مسأله، بنا به دلایلی مانند عصبانی بودن از بدکاران، زمین و خانه کسی را مصادره کرده است و اکنون که آرام شده و فهمیده است که گرچه بد بودند، اما به ناحق در مال مردم حکم داده است، توبه این قاضی و یا حاکم به این است که برود مال را پس بگیرد و به صاحبش برگرداند و اگر ضررهایی متوجه مال شده، باید همه آنها را پس بدهد. آن وقت است که مغفرت خدا ظهور می‌کند.
به قدری پروردگار عالم عاشق توبه بندگان و هزینه کردن مغفرت خود است که برای گنهکارانی که توبه نمی‌کنند و مغفرت او را طلب نمی‌کنند، در قرآن فریادش بلند شده است:
«أَفَلَا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ» [۱۳۴] این فریاد را از کجا می‌فهمیم؟ از حرف تحضیض که در آیه شریفه به کار گرفته شده است. «أَفَلَا یَتُوبُونَ» چرا گناهکاران توبه نمی‌کنند؟ من می‌خواهم آمرزشم را هزینه کنم. چرا برنمی‌گردند؟ از آلودگی‌ها دست برنمی‌دارند و به پاکی‌ها گرایش پیدا نمی‌کنند.
چرا از من طلب آمرزش نمی‌کنند؟ من آماده آمرزش و بخشش هستم. من خدایی هستم که به انتظار توبه فرعون و آمرزیدن او بودم.
به همین دلیل به موسی (ع) گفتم:
«اذْهَبَآ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی* فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی» [۱۳۵] اگر متذکر می‌شد و قلبش نسبت به من فروتن می‌شد، آمرزش او حتمی بود.
در اینجا وجود مبارک حضرت زین العابدین (ع) با اشک چشم به پروردگار عرض می‌کند:
«فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ البابِ بَعْدَ فَتْحِهِ» [۱۳۶] خدایا! چه چیزی باعث غفلت مردم است که تو دری را به روی آنان به نام درب توبه باز کردی؟ و آنها بعد از عمری، هنوز نیامده‌اند که از این درب وارد شوند؟
چرا؟ تا چه زمانی مردم می‌خواهند گناه کنند و اهل فساد باشند؟ مردم که از گناه ضرر دیده، سود و منفعتی ندیدند.
«أَفَلَا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ» نمی‌خواهند از من طلب مغفرت کنند؟ بر شما واجب است که گناه‌کاران را با این گونه آیات بیدار کنید. [۱۳۷]

توبه مشروب فروش‏

قبل از انقلاب در شهری منبر می‌رفتم جوان‌های آن شهر به من گفتند اینجا یک سالن دویست متری است که صاحبش به مردم این شهر روزی دو الی سه کامیون مشروب می‌فروشد وازطریق این کاباره گمراه شدند، گفتم: آدرس این کاباره را به من بدهید، گفتند: با قدرت ساواک شاه می‌خواهید چه کارکنید؟ گفتم شما محبت کنید آدرسش رابدهید، روی کاغذ آدرسش رانوشتند.
فردا ساعت ده صبح سوار تاکسی شدم وبه راننده تاکسی گفتم: می‌خواهم به این آدرس بروم، راننده تاکسی خیلی تعجب کرد و گفت: اشتباه نمی‌روید؟ گفتم: نه، راهی که دارم می‌روم یقین دارم صراط مستقیم الهی است.
به راننده تاکسی گفتم: من یقین دارم که راه را درست می‌روم و راه، راه خداست، می‌رویم، می‌گوییم، قبول کردند، خوش به حال او، قبول نکردند، خدا به ما نمی‌گوید: چرا مال مرا خوردی اما برای من کاری نکردی.
آمد روبروی کاباره گفت: آقا اینجاست. گفتم: خداحافظ. کاباره کنار رودخانه بود، جای باصفایی بود، دفتر روبه روی پله‌های ورودی بود، از پله‌ها که پایین رفتم، مدیر کاباره از دفترش بیرون آمد و گفت: آقا اشتباه آمدید. گفتم: نه من برای زیارت حضرت عالی آمدم. گفت: با این لباس، شما هم می‌خورید؟ گفتم: بله، اما خداوند فرموده از سفره خودم بخورید. از سفره‌ام کم نمی‌آید.
اگر شراب اینجا را نمی‌خوریم، یقین داریم در قرآن به ما وعده داده:
«وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» [۱۳۸] چرا شراب نجس؟ مگر ما خوک هستیم که نجس بخوریم؟ ما نجاست خوار نیستیم.
گفتم: نه اشتباه نیامدم. گردنش را کج کرد و گفت: بفرمایید. آمدم داخل دفتر و کنار دست او نشستم. گفت: شما؟ گفتم: از بهترین دوستان شما هستم.
بنده خدا هر چه فکر کرد که در عمرش دوست روحانی نداشته گفت: حالا فرمایشی دارید؟ من وقتی رفتم نمی‌دانستم به او چه بگویم؟ و از کجا شروع کنم؟
ولی وقتی او را دیدم، خود وجود او و قیافه او مرا راهنمایی کرد چه بگویم. دیدم موهای سر و صورتش سفید است.
گفتم: من اول باید یک سؤال از شما بکنم بعد مطلبم را محضرتان عرض کنم.
گفتم: شما مسیحی هستید؟ گفت: نه، برای چه؟ گفتم: اگر مسیحی باشید، خداحافظی کنم بروم. یهودی هستید؟ گفت: نه، یهودی هم نیستم. چون این دو طایفه نجاست را پاک می‌دانند، هم الکل نجس می‌خورند، هم گوشت خوک می‌خورند و هم ربامی خورند. مؤمن، نجس را نجس می‌داند و پاک را هم پاک می‌داند. نجس خور دین ندارد.
گفت: نه، من مسلمانم. دیگر راه کاملا برای من باز شد. گفتم: من یک جمله فقط از قول خدا اگر اجازه بدهی برای شما بگویم و بروم. با کمال میل، بگویید. همین روایت کار خودش را کرد، در یک شب مشروب فروشی تبدیل به چلوکبابی اسلامی شد.

اهتمام همه جانبه در توبه دادن گنهکار

حضرت مسیح (ع) همسر نداشت، در سن جوانی خدا او را به طرف خودش برد. روزی از خانه زن بدکاره‌ای بیرون آمد، کسی او را دید. حضرت او را صدا کرد، آمد، فرمود: می‌دانی این خانه برای کیست؟ گفت: بله، این خانه زن بدکاره است و اینجا محل رفت و آمد زناکاران است.
فرمود: می‌دانی برای چه من به اینجا رفته بودم؟ چون آن مرد با خود گفته بود:
مسیح با این سن، زیبایی و جوانی، اینجا چه می‌کرد؟ حضرت فرمود: ذهن خود را پاک کن! چون ما دو نوع بیمار داریم؛ بیماری که از بیماری خود خبر دارد و با پای خود نزد طبیب می‌رود و بیماری که از بیماری خود خبر ندارد و باید طبیب نزد او برود. این خانم بیماری بود که من به عنوان طبیب بالای سر او رفتم. از امروز به بعد، هیچ زناکاری را به خانه خود راه نمی‌دهد، چون توبه کرده است. [۱۳۹] خیلی‌ها هشتاد سال مال خدا را می‌خورند و فقط برای شیطان کار می‌کنند، ما به آنها می‌گوییم که لااقل در قیامت سرافکنده نباشیم. در دین ما دوست یعنی انسانی که به دوست خود کرامت، علم، ادب و ارزشی اضافه کند و به او کمال بدهد. کسی که از دوست خود اینها را کم می‌کند، کثیف‌ترین دشمن است.
البته با گنهکاران آرام حرف بزنید و حرف خود را روی موج محبت بریزید:
اگر من ناجوانمردم به کردار
تو بر من چون جوانمردان گذر کن [۱۴۰] خطبه‌های نماز جمعه، منبرها، سخنان بزرگان و ارشاد آمرین به معروف باید روی موج عاطفه باشد و غرق عشق باشد. همه باید متوجه علاج گنهکار باشند، نه این که دل این و آن را خوش کنند. تمام هدف نمازها، خطبه‌ها و منبرها باید علاج این بیماران باشد که شیاطین آنها را بیمار کرده‌اند.
سعدی در «بوستان» می‌گوید: شخصی مست بود، خانه را گم کرد. سحر که خادم در مسجد را باز کرده بود تا مؤمنین به مسجد بیایند، مست در عالم مستی خیال کرد این در خانه خود اوست. وارد مسجد شد.
درشبستان نیز باز بود، خیال کرد اتاق خانه‌اش است، کنار محراب آمد و از مستی افتاد. نسیم سحر و نزدیک اذان به مشامش خورد، اندک اندک داشت از مستی بیرون می‌آمد. دید این اتاق، اتاق خودشان نیست و اینجا شکل دیگری دارد. در این گیر و دار خادم رسید و از بوی الکل دهان مست فهمید که او مشروب خورده و خانه را گم کرده و اشتباهی به مسجد آمده است. لگدی به پهلوی او زد و او را بیرون کرد. [۱۴۱] او دیگر به حال آمده بود.، نگاهی به محراب کرد و اشک ریخت. گفت: مرا نزن، مگر من به درب خانه تو آمده‌ام؟ اینجا خانه همان کسی است که من معصیت او را کرده، خجالت زده او هستم، تو دیگر مرا نزن. من الان می‌خواهم بلند شوم و از خدا عذرخواهی کنم.
پروردگار می‌فرماید: توبه از شما، آمرزش از من.
«أَفَلَا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» [۱۴۲] چرا توبه نمی‌کنید؟ چرا از من طلب آمرزش نمی‌کنید؟ مگر شک دارید؟ خودم را به شما معرفی می‌کنم: من هم بسیار آمرزنده هستم و هم رحمت بی‌نهایت دارم.

بهشت در قبال طاعت [۱۴۳]

دومین حقیقتی که خدا می‌فرماید: باید شما بدان توجه کنید این است:
«و الجَنَّهُ مِنّی وَ الطّاعَهُ مِنْکُم»
بهشت از من است، چون معمار بهشت غیر از من کسی نیست. این بهشت من نیز هشت بهشت است و پهنای آن، به پهنای همه آسمان‌ها و زمین است. بهشت من آماده و موجود است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
کسی که اعتقاد به وجود بهشت و جهنم ندارد، به پروردگار کافر شده است، چون قرآن نیز می‌گوید: بهشت و جهنم هم اکنون موجود هستند.
بهشت از من است، اما بین بهشت من و شما فاصله زیاد است. شما مرکبی باید به کار بگیرید تا به بهشت من برسید و آن مرکب، مرکب طاعت است؛ به حرف‌های خداوند، انبیا و ائمه (ع)گوش داده و عمل کنید، تا بهشت از آن شما شود.
«وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَهٍ مّن رَّبّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَوَ تُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» [۱۴۴] متقین در اینجا یعنی مطیعین. این‌ها چه کسانی هستند؟ اهل طاعت:
«الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ» [۱۴۵] کسانی که مال پاک به دست آورده، در گشایش و تنگدستی نیز در راه خدا از مال گذشتند و در راه خدا هزینه کردند. چه کسانی مطیع خدا هستند؟
«وَالْکَظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الُمحْسِنِینَ» [۱۴۶] کسانی که هرگز نگذاشتند آتش عصبانیت آنها دامن کسی را بگیرد. کسانی که از اقوام، داماد، عروس، برادر و کسانی که به آنها بدی کردند، گذشت کردند. من عاشق اهل انفاق، خوش اخلاقی، گذشت، عفوکنندگان و نیکوکاران هستم.
بدون طاعت شما به بهشت نمی‌رسید، چون بهشت با شما فاصله دارد. این فاصله را باید با طاعت کم کنید، تا به بهشت برسید. البته در هر جمله از این شش جمله، هزار نکته باریک‌تر از مو وجود دارد. سال‌ها باید گوینده متخصص و فنّی این جملات را بشکافد. خیلی حرف در این جملات وجود دارد. کل قرآن، تورات، انجیل و صحف ابراهیم (ع) در این شش جمله خلاصه شده است.

شکر گزاری در برابر نعمات الهی‏

سوم، از حقایق شش گانه این است که:
«وَ الرِّزْقُ مِنّی وَ الشُّکْرُ مِنْکُمْ» ساختن روزی شما از هوا، زمین، دریا، صحرا، جنگل، زراعت، باغ و میوه با من است. شما دغدغه روزی نداشته باشید. میلیاردها سال است که روزی موجودات را می‌سازم. شما توان ساختن عدس، گندم و یک قطره آب و دانه برف را ندارید، این کار تا قیامت کار من است، نه کار شما.
شما این نعمت‌های مرا شکر کنید. شکر چیست؟ [۱۴۷] در آیه‌ای بیان می‌کند:
«اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُکْرًا» [۱۴۸]شما تمام رزق مرا در مسیرهای مثبت و پاک خرج کنید، این شکر است. نه این که چون بهترین غذاها را می‌توانی بخوری، روی تخت تکیه بدهی و بگویی: الهی شکر. این شکر من نیست.
این سخن، دروغ و مسخره کردن من است. شکر یعنی هزینه کردن روزی‌های من در جاده مثبت، کار خیر، امور مثبت، عبادت، خدمت به مردم، درمانگاه، مسجد، بیمارستان مدرسه، یتیم، تهیه جهیزیه فقرا.

قضا و رضا، نقشه صحیح زندگی‏

چهارم، از حقایق شش گانه این است که:
«الْقَضاءُ مِنّی وَ الِّرضا مِنْکُمْ» نقشه زندگی را من به شما می‌دهم، چون هیچ کسی نمی‌تواند نقشه درست برای زندگی شما به شما بدهد. [۱۴۹] «قضاء» در قرآن و روایات به معنای ارائه نقشه صحیح زندگی است. نه این که آجر از سقف رها شود و بر سرم بخورد، سرم شکاف بردارد و ده روز در بیمارستان بخوابم و بعد بگویم: قضا و قدر بوده، قضا و قدر نبوده، ساختمان اشتباه بنا شده، به پروردگار ربطی ندارد.
هنگام عبور از خیابان دقت نکرده، موتور به او می‌زند، استخوان پای او می‌شکند و می‌گوید: قضا و قدر الهی بوده است. اشتباه با خودت بوده، باید از روی خط کشی عابر پیاده عبور می‌کردی.
قضاء به معنای نقشه صحیح زندگی است. در قرآن آمده است:
«وَ قَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ» [۱۵۰] نمی‌گوید: «الله»، می‌گوید: «ربّ» یعنی تدبیر و تربیت کننده.
خدا حکم کرده، به شما نقشه داده، آن هم نقشه بندگی نسبت به او. پیامبر (ص) چگونه بندگی کرد که به خاطر بندگی، اسم ایشان را در تشهد به صورت امر واجب، در کنار اسم خودش قرار داده است. امر کردم: میلیاردها نفر، صبح و ظهر و شب بگویند: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله».
از عبادت نی توان الله شد
می‌توان موسی کلیم الله شد [۱۵۱]
به خدا قسم! حضرت زهرا، امیرالمؤمنین و انبیا (ع)با عبادت به این مقامات رسیده‌اند، اگر عبادات ما صحیح و خالصانه انجام بگیرد، ما نیز «ولیّ الله» می‌شویم:
«أَلَا إِنَّ أَوْلِیَآءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ» [۱۵۲] نقشه صحیح زندگی دادن از من، رضایت و خشنودی به آن نقشه نیز از تو. نماز، قضای من است، از نماز دلگیر نشوید. از ماه رمضان به خاطر یک وعده نخوردن نفرت پیدا نکنید، چون روزه ماه رمضان، قضای من است. از پرداخت خمس و یک پنجم منفعت درآمد خود نفرت نداشته باشید، چون خمس، قضای من است. من نقشه می‌دهم، شما نیز به نقشه من راضی باشید.
اگر به قضای من راضی نیستی:
«مَنْ لَمْ یَرْضَ بِقَضائِی فَلْیَطْلُبْ رَبّاً سِوائی» [۱۵۳] کسی که از طرح‌های من راضی نیست، برود و خدایی غیر از من پیدا کند. من با او کاری ندارم. فقط نانِ شکم او را می‌دهم، اما در قیامت از همه چیز محروم است.
من قضا دارم، باید به قضای من که به خیر و مصلحت شما است، راضی باشید.

صبر در کنار بلا

پنجم از حقایق شش گانه این است که:
«و البَلاءُ مِنّی وَ الصَّبْرُ مِنْکُم» من شما را با چهره زیبا، هیکل، شهوت، پول، ثروت، فقر، حادثه، تلخی‌ها، ناگواری‌ها، داغ بچه، بیماری بدن و کم شدن پول آزمایش می‌کنم. دعا نکنید که خدایا! مرا آزمایش نکن. آزمایش من حتمی است و برای همه هست. «۲» شما در مقابل این آزمایش‌های من، خود را دیندار نگهدارید، برای رفع تلخی این آزمایش‌ها به گناه، معصیت، فتنه، فساد و نا امیدی متوسل نشوید. صبر یعنی دین خود را نگهدارید و به حرام آلوده نشوید.

علاقه پروردگار به دعای بندگان‏

اما قسم ششم چقدر عالی است. زمانش بیشتر در ماه مبارک رمضان است، چون پیغمبر (ص) فرمودند: خدا این کار را در ماه رمضان بیشتر از زمان‌های دیگر انجام می‌دهد. پیغمبر (ص) می‌فرماید: «اکثروا» این کار را زیاد انجام دهید.[۱۵۴]بخش ششم این است:
«و الاجابَهُ مِنّی وَ الدُّعاءُ مِنْکُمْ» بندگان من! جواب دادن به عهده من است، اما شما نیز بیایید و با من حرف بزنید. من این زبان و دهان را به خاطر خودم به شما داده‌ام که شما با من حرف بزنید، چون من ناله شما را دوست دارم.
گاهی عبد با سوز دل با او حرف می‌زند، اشکی می‌ریزد که ملائکه مقرب یقین می‌کنند که اشک روی صورتش خشک نشده، دعایش مستجاب است. دعا یقینا مستجاب می‌شود. من به این کلمات یقین صد در صد دارم، چون دیده‌ام و لمس کرده‌ام.
اگر بخواهید، به شما عنایت می‌کنم. نگویید: خدا می‌داند که من چه می‌خواهم.
می‌داند، اما می‌خواهد صدای تو را بشنود. می‌فرماید: می‌دانم چه می‌خواهی، اما دوست دارم دهانت را باز کنی، دستت را دراز کنی، گردنت را کج کنی، این حال بهترین حال عبادت است که به ملائکه‌ام بگویم: او را ببینید، متکبر نیست. دعا می‌کند، اشک می‌ریزد.
ملائکه فکر می‌کنند که اشک روی صورت او خشک نشده، دعایش مستجاب است، اما می‌بینند، از استجابت دعا خبری نشد، نگران می‌شوند. می‌بینند شرایط اجابت در او جمع است، پس چرا پروردگار جوابش را نمی‌دهد و مشکلش را حل نمی‌کند؟ عرض می‌کنند: خدایا! مشکلی در اجابت دعای بنده‌ات هست؟
خطاب می‌رسد: هیچ مشکلی در دل بنده من و گریه‌اش نیست. می‌پرسند: پس چرا جواب او را نمی‌دهی؟ خطاب می‌رسد: چون دوستش دارم، صدای او را نیز دوست دارم، اگر جواب بدهم، دیگر نزد من نمی‌آید، دوست دارم همیشه مرا بخواند. [۱۵۵] باید معلم به ما یاد بدهد که چه بگوییم و چگونه حرف بزنیم:
«فَبِعِزَّتِکَ یا سَیَّدِی وَ مَوْلایَ اقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَکْتَنِی ناطِقاً لَأَضِجَّنّ الَیْکَ بین أهلها ضجیج الآملین» [۱۵۶] والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏
مقام انسان صبر در برابر گناهان
تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از حقایق نفیس نفسی که قرآن مجید بیش از صد آیه در رابطه با آن نازل فرموده است، حقیقت صبر است.
صبر به این معنا است که انسان خودش را در حریم حق، دین و ایمان حفظ کند و هزینه غیر خدا نشود. معارف الهیه، تمام مواردی را که لازم است انسان در آن صبر کند و خود را حفظ کند، بیان کرده‌اند.
از جمله صبر در برابر گناه که تا آخر عمر هر کسی، به صورت‌های گوناگونی رخ نشان می‌دهد و دلبری آن نیز بسیار قوی است. خداوند مهربان، انبیا، ائمه طاهرین، اولیای الهی و دلسوزان، از مرد و زن خواسته‌اند: برای تأمین سلامت و سعادت دنیا و آخرت خود، در برابر هر گناهی، خود را حفظ کنید و نگذارید دامن پاک، فطرت، روح، نفس، باطن، ظاهر، دنیا و آخرت شما آلوده شود، چون هر آلودگی، حجابی بین شما و رحمت و فضل و احسان پروردگار است.
وجود مبارک حضرت زین العابدین (ع) در یکی از دعاهای شریف خود گناه را به گونه‌ای ارزیابی می‌کنند که اگر گناهکاران این ارزیابی حضرت را باور کنند، یقیناً از گناه دست برمی‌دارند، و اگر پاکدامنان به این ارزیابی توجه داشته باشند، می‌کوشند تا به گناه آلوده نشوند.
ارزیابی امام (ع) بر اساس بصیرت و علم است. آن بصیرت و علمی که از خدا، رسول خدا، امیرالمؤمنین و حضرت سیدالشهداء (ع)به زین العابدین (ع) رسیده است. امام (ع) در این ارزیابی، سه مسأله را در ارتباط با گناه که از آثار گناه است، مطرح می‌کنند. تجربه تاریخ گنهکاران نیز نشان داده است که گنهکار، به این سه بلا دچار خواهد شد:
«الهی! الْبَسَتْنِی الخَطایا ثَوْبَ مَذَلَّتِی» [۱۵۷] امام سجّاد (ع) می‌فرمایند: خدایا! گناهان، معاصی و خطاها، ما را از ارزش واقعی خواهد انداخت. شما بدون گناه، نزد پروردگار مهربان عالم ارزشی دارید که از خود حضرت حق، در تفاسیر قرآن مجید این روایت را آورده‌اند که درباره جایگاه انسان نقل شده است:
«الانْسانُ سِرّی وَ انَا سِرُّهُ» [۱۵۸] پروردگار می‌فرماید: در این عالم خلقت، انسان گنج پنهان من است و من نیز گنج پنهان درون انسان هستم.
به عبارت روشن‌تر: انسان برای من است و من نیز برای انسان هستم. انسان راز من و من راز انسان هستم. گناه، این ارزش را نابود می‌کند و روزگار انسان را به جایی می‌کشاند که پروردگاری که انسان سرّ او و او سرّ انسان است، می‌فرماید:
«أُوْلئِکَ کَالأْنْعَمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» [۱۵۹] این جنس دو پا مانند چهارپایان است. یعنی دیگر ارتباطی با حریم و سرّ من نخواهد داشت، با این که انسان سرّ من و از من می‌باشد و من نیز برای او می‌باشم.
انسان این ارزش را در پیشگاه مبارک خدا و انبیای خدا دارد.

ارزش وجودی پرورش یافتگان دین‏

رسول خدا (ص) بر اساس این ملاک اعلام کردند:
«سلمانُ منّا اهل البیت» [۱۶۰] و الّا گوشت، پوست، استخوان، رگ، پی و خون سلمان را که نفرمودند از ما اهل‌بیت است. پس به چه ملاکی سلمان از اهل‌بیت (ع)است؟ به چه ملاکی پروردگار جبرییل را مأمور می‌کند که سلام مرا به پیغمبر (ص) و چهار نفر ابلاغ کن؛ علی، سلمان، ابوذر و مقداد؟ به چه ملاکی جبرییل به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض می‌کند:
به این غلام و برده بگو: بهشت من مشتاق تو است؟ این ملاک، ملاک بدنی، مادی و ظاهری است؟ [۱۶۱] «ان الله لاینظر الی صورکم و لا الی اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم» [۱۶۲] خدا به قیافه و ثروت شما کاری ندارد. خدا باطن‌نگر است، نه ظاهر نگر. این ظاهر و مادیت را همه موجودات زمین دارند.
آن ملاکی که باعث شده پیامبر اکرم (ص) اعلام کنند: «سلمان منّا اهل البیت» آن ارزش وجودی برخاسته از معنویت، معرفت، ایمان، عمل، اخلاص و کمال سلمان است.
انسان این ارزش را در پیشگاه مبارک ائمه طاهرین (ع)دارد، تا جایی که وقتی‏ «ابان بن تغلب» [۱۶۳] درب اتاق حضرت صادق (ع) را باز می‌کند، امام (ع) در برابر دید او تمام قد بلند می‌شوند و به ابان می‌فرمایند: بیا در کنار من بنشین. اجازه نمی‌دهند که ابان بنشیند، به فرزند خود می‌فرمایند:
توضیح: «ابان بن تغلب ثقه و از بزرگان است، و در فقه و حدیث و قراءت و ادب و لغت وارد و استاد است، و دارای کتابهائی است که از جمله آنها غریب القرآن یعنی تفسیر لغات مشکل قرآن و کتاب فضائل است، و قراءت معروفی دارد در نزد قرّاء مشهور و طریق موّف باو به ابو علی صاحب کلل که مجهول الحال است، ضعیف است، ولی طریق او بصفوان صحیح است، و چون صفوان از اصحاب اجماع است می‌توان این طریق را باین جهت تصحیح نمود.» برو زیرانداز و پشتی بیاور، [۱۶۴] زیر پای ابان پهن کن و پشتی بگذار. بعد به ابان می‌فرمایند: حالا بنشین. ملاک این ارزش در ابان، جز معرفت، پاکی و درستی ابان، چه بوده است؟
در کتاب‌های قرن چهارم نوشته‌اند: امام صادق (ع) وقتی خبر مرگ «عبدالله بن ابی یعفور» [۱۶۵] را شنیدند، چنان گریه می‌کردند که شانه‌های مبارکشان می‌لرزید، بعد فرمودند: خدا «عبدالله بن ابی یعفور» را رحمت کند، [۱۶۶] به محض ورودش به عالم بعد، خدا جایی به او می‌دهد که یک طرف آن به خانه پیغمبر (ص) و یک طرف به خانه جدم امیرالمؤمنین (ع) ویک طرف به خانه عمویم امام مجتبی (ع) ویک طرف به خانه جدم حضرت سید الشهداء (ع) وصل است. ملاک این مقام، پاکی، معرفت وکرامت نفس او بوده است.
و آنچه در آن از عبد اللَّه بن أبی یعفور آمده است، پس روایت کرده‌ام آن را از احمد بن محمّد بن یحیی العطّار- رضی اللَّه عنه- از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن أبی- عبد اللَّه برقی از پدرش از محمّد بن ابی عمیر از حمّاد بن عثمان از عبد اللَّه بن أبی- یعفور.
توضیح: «عبد اللَّه بن ابی یعفور واقد یا وقدان عبدی به ولاء از اهل کوفه است و بسیار جلیل القدر و مورد احترام امام صادق علیه السّلام است و رجالیّون او را از حواریان امام باقر و امام صادق دانسته‌اند، در زمان حضرت صادق از دنیا رفت و حضرتش برای او رحمت فرستاد و مدحش در روایات بسیار آمده است، و طریق موّف به او صحیح است.» مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار: ۶۵، الفصل الثالث فی آداب الشیعه؛ «عَنْ أَبِی أُسَامَهَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) لِأُوَدِّعَهُ فَقَالَ لِی یَا زَیْدُ مَا لَکُمْ وَ لِلنَّاسِ قَدْ حَمَّلْتُمُ النَّاسَ عَلَیَّ وَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ أَحَداً یُطِیعُنِی- وَ یَأْخُذُ بِقَوْلِی إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ رَحِمَ اللَّهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِی یَعْفُورٍ فَإِنَّهُ أَمَرْتُهُ بِأَمْرٍ وَ أَوْصَیْتُهُ بِوَصِیَّهٍ فَاتَّبَعَ قَوْلِی وَ أَخَذَ بِأَمْرِی.»

ارزش و مقام انسان‏

انسان در نزد تمام فرشتگان نیز دارای ارزش است. ملائکه وقتی به حضرت آدم (ع) سجده کردند، یعنی به کل انسان‌ها سجده کردند. برای این که فرشتگان عالم، علی الخصوص فرشتگان عرش و حول عرش ارزش انسان را در پیشگاه خدا می‌دانستند.
ما از عرش و حول عرش خبر نداریم. نمی‌دانیم که عرش چه مقامی است و چه اشرافی به عالم دارد. امر معنوی است؟ امر مادی و معنوی است؟ بعضی‌ها می‌گویند: ممکن است مکان باشد. در هر صورت، هر چه هست و هر کجا هست، جایگاه فرشتگان مقرب پروردگار است و مقام بعد از عرش نیز مقام فرشتگانی است که مادون فرشتگان مقرب هستند. در مورد آن مقام بعد از عرش، آیه هفتم سوره مبارکه مؤمن را ببینید که پروردگار می‌فرماید:
«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ» [۱۶۷] فرشتگانی که حامل عرش هستند و این حمل و فرشتگانی که در اطراف عرش هستند، برای ما روشن نیست. این فرشتگان هم مؤمن دایم هستند و هم بنده عملی دایم پروردگار.
اینان مرتب به پروردگار عالم می‌گویند:
«رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ رَّحْمَهً وَ عِلْمًا» خدایا! تو با علم و رحمت خود، همه چیز را فرا گرفتی.
بعد می‌گویند:
«فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا» [۱۶۸] خدایا! ما فرشتگان مقرب از تو درخواست می‌کنیم که تمام بندگان توبه خواه خود را مورد آمرزش قرار بدهی.

گناه، نابود کننده ارزش‌های معنوی‏

اگر کسی از این ارزش بیافتد، میلیاردها دعاگو و نگاه خدا، انبیا و همه امامان (ع)را از دست خواهد داد.
پروردگار در سوره آل عمران می‌فرماید:
«وَلَا یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَمَهِ» [۱۶۹] در قیامت به گناهکارانی که آلودگی را به عالم بعد آورده‌اند، ابدا نگاه نخواهم کرد. شما فکر کنید که در این صورت شخص گناهکار به چه غربتی در آن عالم دچار می‌شود.
«الانسانُ سِرّی و انَا سِرُّهُ» وقتی است که ارزش‌های او پابرجا باشد. امام چهارم علیه السلام می‌فرمایند: گناه، این ارزش‌ها را از بین برده، انسان را ذلیل می‌کند.
با از دست رفتن ارزش نزد پروردگار، پیغمبر (ص) و ائمه علیهم‌السلام، انسان در دنیا نیز به غربت کامل دچار می‌شود، یعنی تمام وسایل کمک دهنده معنوی از او گرفته می‌شود.
در سوره مبارکه یونس می‌فرماید:
«إِن یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ» [۱۷۰] ای مردان و زنان! اگر در گناه کردن، بی‌ادبی و بی‌تربیتی، کار به جایی برسد که من به زندگی شما گره‌ای بیاندازم، در عالم کسی جز خود من نمی‌تواند این گره را باز کند.
باز کردن این گره منوط به این است که از تمام گناهان بیرون بیایی و دوباره به ارزش از دست رفته خود برگردی، تا من گره را باز کنم و الا تمام جاده‌ها را به روی تو می‌بندم و هیچ راه فراری برای تو باز نمی‌گذارم.
مگر نبودند کسانی که چنین گره‌هایی در زندگی آنها خورد؟ کسانی که خدا حتی دل نزدیکترین دوستان آنان را از آنها برگرداند. مگر نبود شاه که به مصر، مراکش و پاناما رفت، گفتند: نمی‌توانیم از تو محافظت کنیم. به آمریکا رفت که سی و هفت سال، روزی چهار میلیون بشکه نفت به آنان داده بود، اما به او گفتند: نمی‌توانیم از تو نگهداری کنیم. سرطان گرفت، قوی‌ترین طبیبان عالم را آوردند، آنها گفتند:
نمی‌توانیم تو را معالجه کنیم، عاقبت به حالت نیمه جان او را به مصر آوردند، چند طبیب یهودی صهیونیسم و اسرائیلی دور او چرخیدند و از او پول گرفتند و گفتند:
تو را مداوا می‌کنیم و عاقبت او را کشتند و در قبرستان کهنه و قدیمی مصر دفن کردند و فقط چند سگ ولگرد دور قبر او پرسه می‌زدند.
اگر گره به زندگی شما بیاندازند، کسی نمی‌تواند آن گره را باز کند. قدیمی‌ها جمله زیبایی می‌گفتند: «با خدا باش و پادشاهی کن» نه پادشاهی دربار و کاخ و تخت. اگر با خدا باشی، دل‌های یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر (ص) و دوازده امام (ع) و تمام قلوب مؤمنین را با تو همراه خواهد کرد. تمام فرشتگان عرش را مسئول دعای به تو خواهد کرد و تمام راه‌ها را به روی تو باز خواهد گذاشت. [۱۷۱] اگر خدا همه درهای خیر را باز بگذارد، زمینیان فتنه‌گر، حسود، کینه‌ورز، شیطان پرست ودچار هوای نفس، ممکن است راه را به روی انسان ببندند و کاری کنند که خیر خدا به انسان نرسد؟
خدا در سوره یونس جواب این مطلب را نیز داده است:
«وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ» [۱۷۲] بخواهم خیری به تو برسانم، اگر تمام عالم جمع شوند که نگذارند، نمی‌توانند و من خیر را به تو می‌رسانم. چون مالک، خدا است و عالم مالک دیگری ندارد.
همچنین خدا قادر است و عالم قدرتمند دیگری ندارد. رحمت و کرم خدا بی‌نهایت است و عالم، کرم و رحمتی بی‌نهایت غیر از او ندارد.
صبر بسیار ارزش دارد. اگر همه در برابر گناهان صبر کنیم، نیرویی مانند خدا، انبیا، ائمه (ع)و فرشتگان با ما خواهند بود و تمام انبیا، ائمه (ع)و اولیای خدا از این که در زندگی ضرر کنند، کمترین نگرانیی نداشتند، چون می‌دانستند که ضرر کردن برای مؤمن محال است، آنچه برای مؤمن به وجود می‌آید، خیر و خوبی است.

خبر شهادت حضرت ابی عبدالله الحسین (ع)‏

حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) در سحرگاه بیست و هفت رجب، وقتی صورتش را روی قبر پیغمبر (ص) گذاشت، گریه کرد و عرضه داشت: دلم نمی‌خواهد از کنار تو بروم.
خوابش برد. در حالی که اشک روی صورت حضرت مانده بود، پیغمبر (ص) را دید. البته خواب امام و پیغمبر با بیداری آنان یکی است؛ «تَنامُ عَیْنایَ وَ لایَنامُ قَلْبِی» [۱۷۳] خواب برای آنها حجت است. پیغمبر (ص) را در خواب دید، همدیگر را در آغوش گرفتند. امام حسین (ع) گریه کرد و فرمود: نمی‌خواهم از نزد شما بروم، اما پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: حسین من!
«اخْرُجْ فَانَّ اللّه قَدْ شاءَ انْ یَراکَ قَتِیلًا» [۱۷۴] نزد من نمان، به سمت عراق برو. حسین من! خدای تو، برای حفظ دین و زحمات انبیا (ع)و من، شهادت را برای تو رقم زده است و مقامی در این عالم برای تو قرار داده که جز از طریق شهادت به آن مقام نخواهی رسید.
این سفر و کربلا برای او تلخ و سخت بود. چون به حضرت گفته بودند: حسین جان! سربالایی سنگینی به نام جهاد، شهادت، آتش گرفتن خیمه‌ها و اسارت گرفتن زینب و بچه‌ها در پیش داری، اگر در این سربالایی حرکت کنی، به گنج ابدی می‌رسی که آن گنج مخصوص تو است و برای کس دیگری نیست.
بالا رفتن از این سربالایی تلخ است و نفس نفس زدن و خسته شدن دارد. شامیان و کوفیان باید در طلا و نقره و آب خنک بغلتند و تو در اینجا با فرزند شش ماهه، بچه‌های یک یا دو ساله از تشنگی بمیرید.
اما امام (ع) فرمود:
«الهی رِضاً بِقَضائِکَ صَبْراً عَلی بَلائِکَ تَسْلِیماً لِامْرِکَ لامَعْبُودَ لِی سِواکَ» [۱۷۵] به هیچ چیز غیر از خودت نظر ندارم. در عوض این شهادت چه چیزی به او دادند؟ سه جمله از وجود مبارک امام زمان (ع) راجع به جایزه شهادت امام حسین (ع) تحلیل کرده‌ام که فکر می‌کنم آن سخنرانی از لطف‌های خاص پروردگار به من بوده، و در عمرم نسبت به حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) بی‌نظیر بوده است.

ارزش و مقام انسان‏

صبر به انسان ارزشی می‌دهد که انسان را حفظ می‌کند. بی‌صبری؛ یعنی به سوی بی‌ارزشی حرکت کردن. هر قدم و نقطه‌ای از آلودگی، یک قدم دور شدن از خدا، ائمه، انبیا و فرشتگان عرش است.
ارزش انسان به قدری بالا است که خدا زلف شما را با هر ملائکه‌ای گره نزده است، بلکه زلف شما را فقط به فرشتگان عرش و اطراف عرش گره زده است. بقیه فرشتگان در آن مقام نبودند که زلف آنها را به شما گره بزنند.
بار دیگر از ملک پرّان شوم‏ آنچه اندر وهم ناید آن شوم [۱۷۶]*** طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت‏ به در آی تا ببینی طیران آدمی ترسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت [۱۷۷] «مَن کَانَ یَرْجُواْ لِقَآءَ رَبّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَلِحًا وَ لَا یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبّهِ أَحَدَا» [۱۷۸] فرشته کجا و انسان با ارزش کجا؟ اگر بعضی از روایات در کتاب‌های بسیار قوی ما نباشد، انسان باور نمی‌کند که مقام انسان تا این حد بالا باشد. سعی من این است که مطالب خیلی بلند را نگویم و همچنین سعی من این است که دین را در آن حد عالی و تا آنجایی که صد در صد به آن یقین دارم، برای مردم بگویم.
مرحوم کلینی [۱۷۹] کار بسیار مهمی انجام داده است. او حدود هفده هزار روایت را در ده جلد به نام «اصول کافی» جمع‌آوری کرده است.
او در اول این کتاب نوشته است: آن روایاتی که بین خودم و پروردگار- کاری به علمای دیگر ندارم، که بعضی از روایات کتاب مرا بررسی کنند و بگویند: به نظر ما این روایت ضعیف است- و طبق قواعدی که خودم به آن مطمئن بودم، روایاتی را که بین خودم و خدا حجت بوده است که ذکر آنها در قیامت مرا گرفتار نکند، در این کتاب نوشتم. این گونه از قیامت می‌ترسیدند. مگر هر قلمی را باید برداشت و هر چیزی را نوشت و هر حرفی را زد؟ حساب‌رسی در آنجا عجیب دقیق است.

حال مؤمن صبور بعد از مرگ‏

پیغمبر (ص) می‌فرمایند: کسی را در روز قیامت می‌آورند و به او می‌گویند: هشت میلیون نفر را کشته‌ای. به پروردگار می‌گوید: هیچ کس نداند، تو می‌دانی، من چاقو نیز تا به حال به دست نگرفتم. خداوند می‌گوید: آن وقت که در اروپا، آلمان و انگلیس، یک کلمه از دهانت بیرون آمد، با آن یک کلمه تو، هشت میلیون نفر از بندگان مرا مانند برگ درخت روی زمین ریختند. یک کلمه حرف نیز حساب و کتاب دارد. [۱۸۰] وقتی سنگ لحد را در قبر می‌چینند و خاک روی قبر می‌ریزند، همسر، فرزند، عروس، داماد، عمو، دایی، عمه، خاله و رفیق، همگی به سوی خانه‌های خود برمی‌گردند، پیغمبر (ص) می‌فرمایند: بین میّت و کسانی که پشت کردند، از عالم برزخ حالت پنجره مانندی پیدا می‌شود و می‌بیند که همه می‌روند.
آن کسی که ما را رها نمی‌کند، خداست. کسانی که برای ما دغدغه دارند، انبیا، ائمه، اولیا و فرشتگان هستند. می‌بیند که همه رفتند. خطاب می‌رسد:
«عَبْدِی! بَقیت فریداً، وَحِیداً فی لَحَدِکَ»
تو را تنها گذاشتند و رفتند؟ به تو رحمی کنم که:
«فأَنَا رَحمِکَ الیوم رحمهً تَتَعَجَّبُ الخلائقُ منها» [۱۸۱] چنان خودم از تو پرستاری کنم که تمام موجودات شگفت زده شوند. این خدا را از دست ندهیم. خدا این گونه است. هیچ کدام به داد ما نمی‌رسند.
پیامبر (ص) می‌فرماید: بعد فرشته‌هایی می‌آیند و رختخوابی مانند رختخواب شب زفاف برای روح او پهن می‌کنند. می‌گویند: عمری را برای خدا و انبیا، ائمه علیهم‌السلام، قرآن، عبادت و کار خیر دویدی، روزه گرفتی، نماز خواندی، خسته شده‌ای، استراحت کن، تا موقعی که بیاییم و تو را بیدار کنیم.
چه وقت بیدارش می‌کنند؟ وقتی که قیامت برپا می‌شود. چه وقت قیامت برپا می‌شود؟ ممکن است میلیون‌ها سال دیگر باشد، یا ده هزار سال دیگر، نمی‌دانیم.
این عبارت از قرآن است: وقتی بیدارش می‌کنند، شخص کناری به او می‌گوید:
چه مقدار در عالم برزخ بودی؟ فکر می‌کند که من چه موقع از دنیا رفتم؟ به او می‌گوید: نمی‌دانم، فکر کنم یک ساعت یا نصف روز است که من مرده‌ام. [۱۸۲] کیفیت این استراحت را ببینید.
خدا می‌فرماید: بنده من! درب قبرت را که می‌بندند و می‌روند، به فرشته‌ای امر می‌شود- چون تو از فرشته بالاتری و باید در قبر استراحت کنی- می‌گویند: بر سر قبر برو و تا روز قیامت نماز بخوان و تسبیح بگو که پرونده بنده من بسته نباشد.
ثواب کل آن نمازها را در پرونده بنده‌ام منتقل کنید.
بار دیگر از ملک پران شوم‏
آنچه در وهم ناید آن شوم [۱۸۳] این یکی از نظرات حضرت زین العابدین (ع) در ارتباط با گناه است:
«الهی! الْبَسَتْنِی الخَطایا ثَوْبَ مَذَلَّتِی» [۱۸۴] گناه شما را بی‌ارزش می‌کند. در برابر گناه صبر کنید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

آیین مهرمهر و محبت پیامبر اسلام (ص)

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از روش‌های بسیار پسندیده‌ای که وجود مبارک رسول خدا (ص) در مردم رواج دادند و خود حضرت نیز در اجرای این روش پیش قدم بودند و این روش را با حوصله، محبت و بدون اتلاف وقت به کار می‌گرفتند، به عیادت بیماران رفتن بود.
مردم قبل از بعثت وجود مبارک رسول خدا (ص) به خصوص در منطقه مکه و مدینه نسبت به همدیگر، بی‌مهر، کینه ورز، متقلب و اهل فتنه بودند و گاهی با هم درگیری، نزاع و برخوردهای طولانی مدتی داشتند.
می‌نویسند: زمانی که پیغمبر (ص) مبعوث به رسالت شدند، از تاریخ این درگیری‌ها و نزاع‌ها بیش از صدسال می‌گذشت. پدران با هم جنگیده بودند و همدیگر را کشته بودند، آن نسل منقرض شده بود، جنگ به صورت ارث به فرزندان رسیده بود، آنها نیز کشته داده بودند و جنگ به نسل سوم رسیده بود.
علاوه بر نزاع، درگیری، بی‌محبتی و بی‌مهری نسبت به یکدیگر، تکبّر نیز داشتند و افراد، چهره‌هایی مطرود مردم بودند. اگر خانواده‌ای سرپرستش را از دست می‌داد و بچه‌های او یتیم می‌شدند، مورد نفرت آن مردم بودند و این را نحس و عیب بزرگی می‌دانستند و به یتیم با دیده حقارت نگاه می‌کردند. به او کمک نمی‌کردند و از همان ابتدای یتیمی، ساختمان شخصیت او را مورد هجوم قرار می‌دادند.
اگر- قبل از بعثت- یتیم گرسنه‌ای برای گرفتن کمک به مردم مکّه یا مدینه مراجعه می‌کرد، با داد و فریاد و خشونت او را از خودشان می‌راندند. یکی از دستورهای مهم پروردگار به پیغمبر (ص) این بود که اگر کسی یتیم را از خود براند، او را بی‌دین معرفی می‌کند و دستور می‌دهد:
«وَ أَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ» [۱۸۵] «أَرَءَیْتَ الَّذِی یُکَذّبُ بِالدّینِ* فَذَ لِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ» [۱۸۶] حتی اخلاق مردان خشن، بی‌محبت و بی‌مهر آن روزگار به زنان که باید کانون مهر و محبت باشند، سرایت کرده بود. به محض این که شوهر می‌مرد، همسرش بچه‌های یتیم را رها می‌کرد و شوهر می‌کرد و دیگر کاری به کار این بچه‌ها نداشت که عاقبت این بچه‌های یتیم چه خواهد شد.
رسول خدا (ص) با روش‌های مختلف؛ عیادت بیمار، رعایت حال یتیم، یا از کار افتادگان و تهیدستان، شعله فطری عشق و محبت به دیگران را روشن کردند و مردم را توجه می‌دادند به این که این قدم‌ها الهی است:
یعنی مثلًا وقتی به عیادت بیمار می‌روید، در حقیقت به عیادت پروردگار می‌روید. یا این که وقتی به یتیم رسیدگی می‌کنید، [۱۸۷] خدا را از خود خوشحال می‌کنید. اگر دست‌افتاده‌ای را می‌گیرید، خداوند رحمتش را شامل حال شما می‌کند. دو نفر که به هم می‌رسید و دست می‌دهید، پروردگار عالم از شما شاد می‌شود.
وقتی که همدیگر را در آغوش می‌گیرید و به همدیگر احترام می‌کنید، بعد که جدا می‌شوید، گناهان شما نیز از پرونده شما جدا می‌شود؛ [۱۸۸] یعنی تمام برنامه‌های مهرورزی و هزینه کردن عاطفه نسبت به دیگران را عبادت و کار خدایی و دارای پاداش و اجر حساب کردند که اگر این شعله در دل امت سرد شود، همه نسبت به همدیگر خشن و کینه‌دار می‌شوند، چون مریض، یتیم، افتاده و تهیدست در مشکل خویش دست و پا خواهند زد و دیگران را نسبت به خویش مقصر خواهند دید، لذا کینه یکدیگر را به دل خواهند گرفت و اخلاق خشونت‌باری را در اجتماع از خود بروز خواهند داد.

فداکاری پدر و مادر در حق فرزند

من واقعا نمی‌توانم در قلب خودم بپذیرم که اسلام با برپا کردن آسایشگاه برای پیرمردان و پیرزنان موافقت داشته باشد؛ که مادری، شصت سال برای فرزندش فداکاری کند، بعد خیلی راحت این فرزند، او را در سنین پیری که کاملًا محتاج مراقبت، محبت و کمک فرزند خویش است، رها کند. [۱۸۹] چون ما در تمام عالم، در میان موجودات زنده، فداکارتر از مادر نداریم. البته بعضی از مادرها براثر کثرت گناه و شرکت در مجالس معصیت، رشته‌های انسانیت در آنها خشک شده است و دیگر مادر نیستند و نمی‌توانند مادر باشند.
فداکارتر از مادر- با حفظ حیثیت مادری- و دلسوزتر از پدر- با حفظ حیثیت پدری- وجود ندارد. ممکن است مردی ازدواج کرده، بچه دار شده، ولی پست، بی‌مایه و لا ابالی است و هیچ رحمی به فرزندان خود نداشته باشد. او پدر نیست، بلکه این شمری کوچک، در کربلای خانه است. اسلام چنین پدران و مادرانی را لعنت کرده است. [۱۹۰] پدر؛ یعنی کانون دلسوزی، خیرخواهی، صبر و تحمل برای تأمین معیشت خانواده. عمری عرق می‌ریزد، از آبرو مایه می‌گذارد و از بدن هزینه می‌کند، سرما و گرما را می‌چشد، رنج‌ها را به خود می‌خرد، فریادها، ناسزاها، فحش‌هایی که در فضای کسب هست تحمل می‌کند، دغدغه‌های تربیت فرزندان را به جان می‌خرد، برای این که فرزندانش راحت زندگی کنند و خوشبخت شوند، اما در روز درماندگی پدر و مادر، بچه‌ها با محلی قرار داد ببندند و هر دو را دور بیاندازند. این چه جنایتی است که غرب به شما تحمیل کرده است؟
در همین سیمای جمهوری اسلامی ایران، گاهی گزارشگر به آسایشگاه می‌رود و با این مردان بزرگوار و زنان پاکدامن از کار افتاده مصاحبه می‌کند، آنها به پهنای صورت اشک می‌ریزند که اگر بچه‌های ما، ما را می‌بینند، به ما سری بزنند. آیا اسلام این وضع را قبول دارد؟ اگر قبول دارد که باید بگوییم اسلام دین خشونت و بی‌مهری است.
اما ما هیچ مکتبی را در عالم برتر از مکتب اسلام و فرهنگ تشیع در عشق، مهر و محبت نداریم. این فرهنگ، مستقیما فرهنگ حق است و معلّم این فرهنگ نیز پیغمبر (ص) و معصومین (ع)هستند.
آنها به ما گفته‌اند که: لحظه به لحظه نگاه کردن به پدر و مادر، آب دادن به دست آنها، گذاشتن غذا در دهان آنان، حمام بردن، بوسیدن، احترام کردن، از عبادات خدا و اعمال دارای ارزش است. [۱۹۱] به قدری این مسأله مهم است که پروردگار در قرآن کرارا به آن اشاره می‌فرماید؛ در مورد پدر و مادر می‌فرماید:
«وَ قَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَ لِدَیْنِ إِحْسَنًا» [۱۹۲] آیا دور انداختن پدر و مادر و روانه کردن آنها به آسایشگاه، جنگ با قرآن نیست؟ همسر می‌گوید: پدر و مادر خود را بیرون بیانداز، من تحمل آنها را ندارم.
به زن چه ربطی دارد؟ پروردگار می‌فرماید. پس صبر برای کجا است؟
پروردگار عالم صد و سه مرتبه در قرآن مسأله صبر را مطرح کرده است، یکی از این صبرها، صبر در برابر رنج‌ها، ناراحتی‌ها، مشکلات و پیری پدر و مادر است.
من اگر نسبت به تبلیغ دین احساس مسئولیت نمی‌کردم، اگر کار زیاد دینی بر عهده‌ام نبود، محال بود از کنار پدرم جدا شوم. چون این کار بعد از عبادت خدا، بالاترین عبادت است.
اگر امکان دارد، منزلی برای هر دو نفر آنها اجاره کن، یا خانه قدیمی آنها را تعمیر کن، دست و پای پدر و مادر را ببوس، هر روز به دیدن آنها برو، دور انداختن پدر و مادر کفر و خلاف قرآن است، ولی در جامعه ما حدود چهل سال است که رسم شده، پدر و مادر را به آسایشگاه می‌برند و حتی به دیدن آنها نیز نمی‌روند. این حرکت کمال بی‌رحمی، بی‌مهری است و خلاف خواسته و امر پروردگار است.

حق پدر و مادر بر فرزندان‏

شخصی به امام صادق (ع) عرض می‌کند: مادرم در خانه مانده و ناتوان است.
نمی‌تواند راه برود. غذا در دهان او می‌گذارم، لباس‌هایش را می‌شویم، روزی که مادرم آه می‌کشد، من بسیار ناراحت می‌شوم. مادر می‌گوید: خیلی آرزو داشتم به مکه بروم، یابن رسول الله! برای او وسیله سفر، کجاوه، تشک و متکا را برای او فراهم کردم و از مدینه به مکه بردم. هنگام طواف او را بر دوش خود سوار کردم، هفت دور او را طواف دادم، نمازش را خواند، سعی صفا و مروه را انجام داد، چند کیلومتر مادرم را به دوش کشیدم، او را به مدینه بازگرداندم، مادرم از این زیارت خوشحال شد. حال به خدمت شما آمدم تا بگویم: آیا حق مادرم ادا شده است؟
حضرت فرمودند: حق بیداری یک شب او تا صبح نیز ادا نشده است. [۱۹۳] به دین که نگاه کنید، دریایی از محبت در قوانین آن موج می‌زند.
شخصی در عرفات به امام صادق (ع) عرض می‌کند: من مسیحی بودم و مسلمان شده‌ام،[۱۹۴] پدرم مرده است، اما خانواده‌ام، مادر، برادرها و خواهرهایم مسیحی هستند. من حاجی شده‌ام. آیا می‌توانم به خانه بروم و با آنها زندگی کنم؟
فرمود: آیا خانواده شما شراب‌خوار هستند؟ شراب نجس است و ضرر دارد، اسلام آن را حرام کرده است. اگر کسی از این قانون دین خوشش نمی‌آید، برود آن‌دقدر بخورد تا سر از جهنم درآورد. مشروب کبد، سلول‌های مغز و اعصاب را از بین می‌برد، کلیه‌ها را از کار می‌اندازد و خود شرابخوار و اطرافیان را به خاک سیاه می‌نشاند. [۱۹۵]عرض کرد: یابن رسول الله! خانواده‌ام اهل مشروب نیستند. امام صادق (ع) فرمودند: آیا گوشت خوک می‌خورند؟ گفت: نه، خانه ما در کوفه است و گوشت خوک نیست که بخورند.
گوشت خوک حرام است، چرا؟ چون آثار زیانباری دارد. بعضی‌ها می‌گویند:
زمانی آثار زیانبار داشت، اما اکنون دستگاهی درست کرده‌اند که گوشت خوک را در حرارت و زمان معین قرار می‌دهند، میکروب‌هایش را می‌کشند و ضررهای آن را از بین می‌برند. دیگر چرا حرام است؟
اسلام می‌گوید: همه خوراکی‌ها، نه فقط در بدن شما اثر می‌گذارد، بلکه در روح شما نیز اثر می‌گذارد. آثار بی‌غیرت کردن گوشت خوک را با چه کارخانه‌ای می‌خواهید از بین ببرید؟ تحریک هیجانات شهوت حرام را از کجای گوشت خوک می‌خواهید نابود کنید؟
آن مسیحی عرض کرد: گوشت خوک نمی‌خورند. امام صادق (ع) فرمودند:
وقتی از مکه برگشتی، به همان خانه برو. در ظرف آنها غذا بخور، با مادرت هم‌سفره شو. اسلام، دین مهر است.
این رفتار اسلام با مسیحیان است، آنها به ما می‌گویند: شما خشن هستید، اما خودشان همه را می‌کشند، خانه‌ها را خراب می‌کنند و به خانه‌های مردم عراق و افغانستان و فلسطین می‌ریزند، جلوی چشم خانواده، اعضای آن خانواده از پدر و بچه و زن حامله را می‌کشند و بعد می‌گویند: شما خشن هستید. آیا ما خشن هستیم؟
اگر پاپ نیز این حرف را بزند، مشروب و گوشت خوک، کلامی بهتر از این از مغز او بیرون نمی‌دهد. وقتی رییس روحانی مسیحیان خوک بخورد و در کلیسای روم شراب بخورد، باید این دروغ‌ها را بگوید.

محبت پیامبر (ص) به یهودی‏

این پیغمبر ما (ص) بود که با آن قدرت و توان، بعد از روز سوم که از نماز برمی‌گشت، می‌فرماید: در مسیر مسجد، شخصی یهودی خاکستر بر سر من می‌ریخت، سه روز است که او را نمی‌بینم. به اصحاب خود نیز این موضوع را نگفته بودند و زود به خانه رفته، لباس‌های خود را می‌شست و حاضر نبود به مردم بگوید که ببینید این یهودی با من چه می‌کند.
پیامبر (ص) سنبل صبر، استقامت و حوصله بودند و سرشار از مهر، محبت و خدمت. انسان‌های عجول و شتابزده نمی‌توانند «عبدالله» باشند. از پدر و مادر خود در خانه نگهداری کنید و آنها را از خود دور نکنید و صبر را پیشه راه خود کنید که آن دو، کلید درهای بهشت هستند، گرچه کافر باشند.
یک نفر به پیامبر (ص) عرض کرد: این یهودی همسایه من است، آیا بر سر شما خاکستر می‌ریخت؟ فرمودند: بله.
گر بر سر نفس خود امیری، مردی‏
ور بر دیگران خرده نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن‏
گر دست فتاده‌ای بگیری، مردی [۱۹۶] این یهودی این گونه دوست داشته که از ما پذیرایی کند، اما سه روز است که از ما پذیرایی نکرده است. گفت: آقا! او مریض است. فرمود: ما در مدینه زندگی می‌کنیم و لازم است که به عیادت او برویم. [۱۹۷] شما اسرائیلی‌ها! صهیونیسم‌های آمریکا و اروپا! حداقل به خود زحمت مطالعه در روش پیغمبر ما را بدهید، به ما یاد دادند که به عیادت مریض هم کیش شما برویم.
خدا در قرآن فرموده است: زکات واجب به هشت سهم تقسیم می‌شود، یک سهم آن را به مسیحی، یهودی و زرتشتی فقیر بدهید. چه خوب مزد هزار و پانصد ساله ما را، یهودی‌ها و مسیحی‌ها به ما دادند. بسیار عالی محبت‌های ما را تلافی کردید.
شما به اسلام و اسلامیان جنایت کردید و ما در ایران به یهودیان هم مسلک شما کمال محبت را کردیم. ما در کشور فرانسه هفت میلیون مسلمان داریم، اجازه نمی‌دهید که یک نفر به عنوان نماینده مسلمانان به مجلس شما برود، اما بیست هزار یهودی در کشور ما زندگی می‌کنند و در مجلس ما نماینده دارند.
یهودی‌ها در بازار ما مغازه دارند و مردم از آنها خرید می‌کنند. بانک‌ها به آنها وام می‌دهند، مردم ایران به یهودی‌های اینجا بی‌احترامی نکردند، اما شما یهودی‌های خارج از کشور ما، این گونه جواب مسلمانان را می‌دهید؟
فرمود: آن یهودی در شهر ما مریض است و لازم است که به عیادت او برویم؟
به خاطر حفظ جان پیامبر (ص) چند نفر به دنبال ایشان به راه افتادند. حضرت در زدند، پسر جوان آن یهودی آمد و درب را باز کرد. چشم او به رسول خدا (ص) افتاد، حضرت فرمود: پدر تو درون خانه است؟ جوان گفت: پدرم در بستر افتاده است، فرمود: برو به او بگو که من به عیادت تو آمده‌ام. جوان به کنار رختخواب پدرش آمد، گفت: بی‌مروتِ بی‌رحم، آن کسی که هر روز بر سر او خاکستر می‌ریختی، با آن قدرتش، به عیادت تو آمده است.
گفت: پسرم! لحاف را روی سر من بکش که من او را نبینم، زیرا از صورت او خجالت می‌کشم. بعد به او تعارف کن تا وارد خانه شود. پیغمبر (ص) کنار بستر او نشست.
پیامبر (ص) دستور داده‌اند که وقتی به عیادت بیمار می‌روید، دست روی پیشانی مریض بگذارید، با او آرام حرف بزنید و طلب شفا کنید، از مریض بپرسید که چیزی کم ندارد. طبیب نمی‌خواهد.
پیغمبر اکرم (ص) دست مبارک خود را بردند که لحاف را بلند کنند، یهودی لحاف را محکم گرفت، گفت: اول مرا مسلمان کن، بعد لحاف را از روی من کنار بزن. من خجالت می‌کشم.
عیادت مریض، حال یتیم، مردم، یهودی، مسیحی، زرتشتی، پدر و مادر کافر و مشرک را رعایت کردن، رعایت مردم در فروش جنس، از مسلمات دین اسلام می‌باشد.
اکثر مردم به اندازه یک قبر نیز نمی‌توانند زمین بخرند و خانه درست کنند. مهر و محبت، عدالت و کرامت، رحم و مروت، مردانگی و جوانمردی کجا رفته است؟
رعایت همسر، اولاد، داماد، عروس، نوه، همسایه و مردم، روش‌های بسیار ریشه دار الهی است که وجود مبارک رسول خدا (ص) به مردم انتقال دادند تا مردم در این مدتی که در دنیا زندگی می‌کنند، همه با هم باشند، به هم اعتماد کنند، همدیگر را دوست داشته باشند و به هم کمک کنند و حق هم دیگر را رعایت کنند.
«تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرّ وَ التَّقْوَی» [۱۹۸] اسلام چه برنامه‌های عاطفی و دقیقی دارد. تا دیر نشده است، پدر و مادر پیر خود را از آسایشگاه به خانه بیاورید. آنها در آنجا بر اثر تنهایی دق می‌کنند، به مرگ طبیعی نمی‌میرند. آنها با عاق کردن شما نمیرند. بروید و از کسانی که پدر و مادرهای آنها در آسایشگاه‌ها مردند بپرسید که بعدها چه بلاهایی به سر پسران و دختران آنان آمده است.
خداوند چوب به جا می‌زند
اگر می‌زند بی‌صدا می‌زند

محبت به حیوانات‏

ائمه (ع)به دنبال قرآن مجید حرکت می‌کنند و راه رسیدن به بهشت را در صبر و راه ورود به جهنم را در بی‌صبری قرار داده‌اند. من کتاب‌های حقوقی زیادی را خوانده‌ام، به خدا قسم! هیچ رشته حقوقی در جهان توان این را ندارد که در مقابل حقوق اسلام عرض اندام کند.
چرا مردم با این حقوق تربیت، منظم و مرتب نمی‌شوند؟ چرا هر روز فساد و ناامنی در دنیا بیشتر می‌شود؟ مردم را به دین برگردانید. زلف مردم را به خدا گره بزنید. مردم را برای عمل به کتاب خدا آماده کنید.
ائمه (ع)به حاجی‌ها می‌گفتند: وقتی به مکه می‌روید، مرکب خود را بیشتر از قدرتش بار نکنید.
می‌فرمودند: منزل به منزل بار را پیاده کنید، آب و علف آنها را کامل بدهید و به حیوانات بی‌زبان شلاق نزنید و اگر می‌خواهید در خود مسجد الحرام، دور کعبه با مرکب طواف کنید. [۱۹۹] به امام باقر (ع) عرض کردند: شتر پدر شما از خانه به قبرستان بقیع رفته است، بر سر قبر پدر شما سر می‌کوبد و اشک می‌ریزد. زین العابدین (ع) با این شتر چند سفر به مکه رفته بودند و به قدری به این شتر محبت کرده بودند که شتر دیگر تحمل شهادت و دوری از امام زین العابدین (ع) را نداشت. [۲۰۰]گفتند: یابن رسول الله! با شتر چه کنیم؟ امام فرمودند: بگذارید کنار قبر پدرم عقده دلش را خالی کند. او را ناراحت نکنید. بعد آمدند، گفتند: آنقدر سر به قبر حضرت زد که مرد، حضرت فرمودند: پایین قبر پدرم، شتر را دفن کنید. بگذارید کنار قبر پدرم راحت باشد.
کسی که روحیه صبر ندارد، به قوانین اسلام عمل نمی‌کند، چون حوصله‌اش را ندارد. به بعضی‌ها می‌گوییم: در نماز جماعت شرکت کن، روزه بگیر، می‌گوید:
حوصله ندارم. به عیادت بیمار برو، می‌گوید: ممکن است که مریض شوم. به فقرا کمک کن، می‌گوید: دولت کمک کند. از رسول خدا (ص) و ائمه (ع)نقل شده است:
در قیامت به هیچ بی رحمی رحم نخواهند کرد. [۲۰۱] والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

اسوه صبرمظلومیّت امام حسن مجتبی (ع)

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلمه «حسن» و مشتقات این کلمه مانند «حُسن، محسن، احسان، احسن»، در کتاب خدا زیاد به کار گرفته شده است. در موارد گوناگون نیز به دنبال کتاب خدا به کار گرفته شده است.
علت حقیقی آن این بوده که وجود مبارک امام مجتبی (ع) از همه مصادیق زیبایی ملکی و ملکوتی برخوردار بودند. ابرهای متراکم، سیاه و ظلمانی فرهنگ و حکومت اموی، نگذاشت که مردم از این زیبایی‌های ملکی و ملکوتی در عالم وجود تا قیامت بهره کامل ببرند و این زیبایی‌ها ظهور کند و آشکار شود و فرهنگ اهل‌بیت (ع)در جامعه نشر پیدا کند.
ظلمی که بر پدر امام مجتبی (ع) رفت تا جایی بود که وجود مبارک امیرالمؤمنین (ع) را در پشت ابرهای سیاه حکومت و فرهنگ اموی پنهان کرد و چهره‌ای غیر از چهره الهی امیرالمؤمنین (ع) را با هزینه کردن پول و تبلیغات زیاد نشان مردم دادند که مردم به راحتی، نود سال در خطبه‌های نماز جمعه و قنوت نماز خود به امیرالمؤمنین (ع) ناسزا گفتن را واجب می‌دانستند. همان ابرهای متراکم و ظلمانی تبلیغی و فرهنگی امویان، زیبایی‌های امام مجتبی (ع) را نیز پنهان کرد و حضرت را غیر از آن که بودند، نشان داد.
آنها چهره عادی و معمولیی را همراه با انواع دروغ‌ها و تهمت‌هایی که بر آن چهره نقاشی می‌کردند، از منفورترین چهره‌ها و افراد جامعه می‌کردند. از جمله در میان مردم پخش کردند و به مردم باوراندند که حضرت مجتبی (ع) با این که بیش از چهل و هفت سال در این دنیا نبوده، با سیصد دختر ازدواج کرده بود. در حالی که حضرت در مدینه خانه‌ای کاه گلی معمولی داشتند و مدینه نیز شهر کم جمعیتی بود و امام مجتبی (ع) در کمال زهد به سر می‌بردند. فرهنگ امویان و عباسیان کاری کرد که حضرت را با تشکیل دهندگان حرمسراها و شهوترانان عالم و افراطیان در غریزه جنسی یکی بدانند.
اگر ایشان با سیصد دختر ازدواج کرده باشند، حداقل باید صد نفر آنها بچه دار می‌شدند، چون هر سیصد دختر که نازا و عقیم نبودند.
وجود مقدس ایشان در این دنیا سه فرزند پسر از یک خانم با کرامت و بسیار بزرگوار داشتند؛ حسن بن حسن، قاسم بن حسن و عبدالله بن حسن و هر سه در روز عاشورا برای یاری حضرت سیدالشهداء (ع) شرکت داشتند که حسن بن حسن خیلی زخم خورد، ولی شهید نشد، چون بعد از روز عاشورا او را در میان کشته‌ها دیدند دارد نفس می‌کشد، اهل‌بیت (ع)با خود برداشتند و به شام بردند و به مدینه برگرداندند.
این حسن بن حسن فرزند بزرگ امام مجتبی (ع) همان بزرگواری است که با فاطمه دختر حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) ازدواج کرد و از ازدواج این زن و شوهر، نسل بسیار بابرکت و عظیمی به وجود آمد، از جمله خاندان طباطبایی منطقه زواره و اردستان، خاندان طباطبایی بحرالعلوم، خاندان طباطبایی حکیم در عراق که در این هزار و پانصد سال از نسل حسن بن حسن می‌باشند.
از این زن و شوهر هزاران مرجع تقلید، مفسر قرآن، مبلغ دین، نویسنده، عارف و سالک به وجود آمده است. همراه با آثار عظیمی که ذرّیّه این زن و شوهر از خود بر جای گذاشتند.
فرزند دوم حضرت امام حسن (ع) هم قاسم بن حسن است که ازدواج نکرد و در سن ازدواج نبود، چون روزی که امام مجتبی (ع) شهید شد، ایشان سه ساله بود، و در کربلا سیزده ساله بود و در جنگ با دشمن نیز سنگباران و تیرباران شده، شهید شد. فرزند سوم حضرت امام حسن (ع) نیز ده ساله بود که پدر را به یاد نمی‌آورد، خیلی با عمو مأنوس بود که أبی عبدالله (ع) سفارش او را به خواهر خویش کردند که او را با خود به شام ببرند و به مدینه برگردانند که از دست عمه فرار کرد و به میان گودال قتلگاه آمد و صورتش را روی بدن خون آلود عمو گذاشت و عمو او را در آغوش گرفت که یکی از قاتلان یزیدی آمد و در آغوش أبی عبدالله (ع) سر بچه را از بدن جدا کرد. فرزندان امام مجتبی (ع) چنین بودند.

مقصود دشمن از اتهام‏

ستمگران، ظالمان، پلیدان، هواپرستان و دنیاپرستان که در هر روزگاری هستند و نسبت به اهل خدا حسادت می‌ورزند، این چهره عظیم زهد، ورع، تقوا، علم، کرامت، فضیلت، ولایت و امامت را زیر ابرهای سیاه تبلیغات ناحق و باطل پنهان کردند. این طرف از او چهره شهوت‌ران، هواپرست ساختند.
این گوشه‌ای از جنایت امویان درباره حضرت مجتبی (ع) است و وقتی که این گونه چهره را پنهان کنند، بقیه فضایل آشکار نمی‌شود. در تمام محافل می‌نشینند و می‌گویند: هزینه این سیصد زن با ظلم و جور، بردن حق مردم و بیت المال تأمین می‌شده است. تمام این حرفها بعد از شهادت امام مجتبی (ع) زده شده است. اگر در زمان حیات او می‌گفتند: با سیصد زن ازدواج کرده است که محکوم می‌شدند؛ زیرا امام خانه‌ای کاه گلی داشتند و با همسری که مادر این سه بچه بود و همسر دیگری که قاتل امام شد زندگی می‌کردند.
این‌ها بنا داشتند چنان که امیرالمؤمنین (ع) را زیر ابرهای متراکم تبلیغات غلط پنهان کرده بودند، تا جایی که مردم با جان و دل صد سال «قربه الی الله» علی (ع) را لعن می‌کردند، با امام مجتبی (ع) نیز همین معامله را بکنند. ده سال بعد تبلیغات غلطی علیه امام حسین (ع) در کوفه کردند که مردم واقعا برای رضای خدا به کربلا آمدند و این هفتاد و دو نفر را قطعه قطعه کردند که در قیامت به بهشت بروند.
خدا در قرآن می‌فرماید: هر حرفی را باور نکنید، چون مصداق:
«سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ» [۲۰۲] شنونده دروغ نباشید، چون همین حرفها شما را از خدا جدا می‌کند.

پیدایش عقیده‌های مختلف با زبان‏

در اوایل دنیا که کافر وجود نداشته است، چون زندگی در دنیا با پیغمبری حضرت آدم (ع) شروع شد. با این بزرگواری که خدا در قرآن می‌فرماید:
«إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً»[۲۰۳] اول کفر، شرک، کمونیسم، سوسیالیست و کاپیتالیسم، نیروانا، بودائیسم و لائیک که نبود، زندگی با دین، پاکی، درستی، عبادت، کرامت، پاکدامنی و تقوا شروع شده بود.
«کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَ حِدَهً» [۲۰۴] این آیه قرآن است، به تدریج زبان‌ها به انحراف افتاد. آن روزگاری که قلم و کاغذ نبود، در این زمینه عهده‌دار همه عقیده‌ها زبان بود. شروع به مکتب سازی کرد.
غزالی جمله زیبایی درباره زبان دارد. نمی‌دانم این عبارت را خود غزالی بیان کرده است، یا از کسی دیگر نقل کرده. می‌گوید:
«اللِّسانُ جِرْمُهُ صَغِیرٌ وَ جُرمُهُ کَبیرٌ وَ عَظیمِ»
زبان عنصری با جرم و حجمی سبک و کوچک است. اگر زبان را در ترازو بگذارند، چند گرم وزن دارد؟ اما این زبان عالم را به آتش می‌کشاند [۲۰۵] و در مقابل خدا، تنها در عربستان سیصد و شصت خدای قلابی ساخت. در هندوستان تا کنون پانزده میلیون خدا ساخته است. فرهنگ لاییک، کمونیست، امپریالیسم و بوداییسم ساخته زبان است.
این زبان، حضرت علی (ع) را به گونه‌ای نشان داد که مردم بر خود واجب دیدند که در نمازها او را لعن کنند و امام مجتبی (ع) را از فتحعلی شاه و ناصر شاه قاجار و حرمسرا سازان شاهان تاریخ، زشت‌تر و پست‌تر نشان داد.
موج این تبلیغات بر شیعه نیز اثر گذاشت. شما حال و قلبی که نسبت به أبی عبدالله (ع) دارید، آیا یک صدم آن را نسبت به حضرت مجتبی (ع) دارید؟
حضرت مجتبی (ع) چه کسی بود؟ حضرت (ع) ده سال امام واجب الاطاعه أبی عبدالله (ع) بوده است، یعنی امام حسین (ع) مأموم امام حسن (ع) بوده است.

بزرگواری و عظمت امام مجتبی (ع)‏

چرا خدا اسم او را «حسن» گذاشت؟ چون هرچه در عالم ملک و ملکوت متصف به صفت حسن، محسن، احسان و احسن است، در وجود امام مجتبی (ع) جمع است.
نگویم آب و گل است آن وجود روحانی‏
بدین کمال نباشد جمال انسانی
اگر تو آب و گلی همچنان که سایر خلق‏
گل بهشت مخمّر به آب حیوانی
وجود هر که نگه می‌کنم ز جان و جسد
مرکب است و تو از فرق تا قدم جانی
به هر که خوبتر اندر جهان نظر کردم‏
که گویمش به تو ماند، تو بهتر از آنی [۲۰۶]
حضرت مجتبی (ع) را باید با قرآن، فرمایش‌های پیغمبر (ص) و اولیای الهی نگاه کنیم. ایشان را در این حقیقت ببینم که ده سال امام واجب الاطاعه حضرت أبی عبدالله الحسین (ع) بوده است. بدون این که توضیح، تفسیر و شرح بدهم، یعنی جرأت ورود به توضیح آن را ندارم و بیشتر مردم نیز تحمل این مسأله را ندارند. اسم حسین که «یاء» اضافه دارد، اگر «یاء» را حذف کنید، حسن می‌شود، به خاطر این است که اسم مصغّر حسن است، تا ببینید که امام حسن (ع) کیست.
پای عقل عالمیان و هر مفسری در اینجا لنگ است. حسین اسمی است که خدا بر أبی عبدالله (ع) گذاشت، اما حسن اسمی است که خدا روی امام مجتبی (ع) گذاشته است و حسین، مصغّر حسن است. یعنی ای انسان‌ها! نسبت به اسم امام مجتبی (ع) توجه کنید.
وقتی امام مجتبی (ع) در روز پانزدهم ماه رمضان به دنیا آمدند، تمام نمازهای واجب دو رکعتی بود، یعنی پانزده سال پیغمبر (ص) همه نمازها را با مردم به صورت دو رکعتی می‌خواندند. تا روز پانزدهم ماه رمضان آن سالی که هنگام سحر حضرت مجتبی (ع) به دنیا آمدند، رسول خدا (ص) دو رکعت به نماز ظهر و دو رکعت به نماز عصر اضافه کردند و خدا امضا کرد که فقط در سفر، نمازهای چهار رکعتی، دو رکعتی شوند. به شکرانه ولادت امام مجتبی (ع) چهار رکعت به دو نماز واجب اضافه شد. سال بعد که أبی عبدالله (ع) به دنیا آمد، پیغمبر (ص) یک رکعت به مغرب و دو رکعت به عشا اضافه کردند، یعنی سه رکعت، که کمتر از امام مجتبی (ع) باشد، چون حسین، مصغّر حسن است. [۲۰۷] کلمات «حسن، أحسن، احسان، محسن و حسین» که ریشه در سه حرف «حاء و سین و نون» دارند، در کتاب خدا و معارف الهیه زیاد استعمال شده است. به سراغ بعضی از آیات قرآن برویم تا از نظر قرآن و روایات ببینیم که امام مجتبی (ع) کیست.

مظلومیت اهل بیت علیهم‌السلام‏

او و پدرش مظلوم‌ترین مظلومان جهان می‌باشند. مظلومیت أبی عبدالله الحسین (ع) اگر یک است، مظلومیت امام مجتبی (ع) نود و نه است و مظلومیت امیرالمؤمنین (ع) بی‌نهایت است.
چه ظلمی در عالم به این خانواده شده است. بالاترین ظلم این است که شش میلیارد نفر به جای این که به امام اقتدا کنند، شب و روز به شیطان اقتدا می‌کنند. این بالاترین ظلم است. شش میلیارد نفر تابع فرهنگ‌هایی هستند که دولت‌های جهان از ناحیه شکم، شهوت و عوامل خود به مردم ارائه می‌دهند و مردم نیز می‌پذیرند، اما فرهنگ اهل‌بیت (ع)در دنیا، در غربت کامل است.
مظلومیت این است که در مدینه و ایام حج، دو میلیون نفر در نماز جماعت شرکت می‌کنند، اما این نماز با فرهنگ الهی و ائمه (ع)مطابق نیست، بلکه با فرهنگ ابوحنیفه، مالک و شافعی مطابق است که دین آنان، دین بنی‌امیه است. این مظلومیت است. [۲۰۸]امیرالمؤمنین (ع) سخنرانی بسیار جالبی کردند که همه گوش و هوش‌ها را گرفته بود، یک نفر از وسط جمعیت بلند شد، امیرالمؤمنین (ع) سخنش را قطع کرد و فرمود: چه می‌خواهی؟ گفت: علی جان! به من ظلم شده است. تو امروز حاکم مملکت هستی و قدرت داری که این ظلم را از من برطرف کنی؟
بر حاکم واجب است که ظلم را برطرف و زندگی مردم را اداره کند و نگذارد ستمکار در جامعه سر بلند کند و ثروتمندان بی‌دین به خاطر این که ثروت دارند خون مردم را بمکند و به هر شکلی که می‌خواهند، اقتصاد را شکل بدهند.
گفت: علی جان! تو حاکم هستی، سخنرانی تو را مخصوصا قطع کردم که بگویم که به من ظلم شده است و من خودم قدرت دفع ظلم از خودم را ندارم.
این حاکم او را رد نکرد. به او نگفت: خجالت نکشیدی که سخنرانی ما را قطع کردی؟ حاکم به مأمور دولتش نگفت: این بی‌تربیت را بیرون کنید، تا بی‌ادبی نکند.
بلکه تا گفت: ای حاکم! به من ظلم شده است، از صورت علی (ع) اشک سرازیر شد. از روی منبر به او گفت: چقدر به تو ظلم شده است؟ گفت: یک ظلم به من شده است.
در روایات ما ننوشته‌اند که چه ظلمی بوده است. گفت: یک ظلم به من شده است. حضرت فرمود: اما منِ حاکم که دارم برای شما سخنرانی می‌کنم، به عدد ریگهای بیابان و دانه دانه پشم شترها و گوسفندان و بزهای دنیا به من ظلم شده است.
این ظلم هنوز ادامه دارد. هنوز به نام علی (ع) مکتب سازی، جنایت و فرقه سازی می‌شود. عده‌ای زنا می‌کنند و رابطه نامشروع برقرار می‌کنند، ربا می‌خورند، جنایت می‌کنند و می‌گویند: علی (ع) در قیامت دست ما را می‌گیرد. این بدترین ظلم به امیرالمؤمنین (ع) است.

ظلم حکومت‌ها به شیعه‏

قاضی دادگاه مدینه برای پرونده‌ای شاهد خواست. قاضی ابی‌لیلی، قاضی بنی عباس بود. مظلوم پرونده از دادگاه بیرون آمد، به یکی از شیعیان ناب امیرالمؤمنین (ع) که شیعه واقعی بود گفت: حق من دارد ضایع می‌شود و به شاهد نیاز دارم، آیا حاضر هستی به نفع من شهادت بدهی؟ گفت: بر من واجب است که شهادت بدهم که حقّ تو از بین نرود. کتمان شهادت از گناهان کبیره است و خدا به آن وعده عذاب داده است. کسی که حقی را بداند، از او شهادت بخواهند و نرود شهادت بدهد، اهل جهنم است.
او را برای شهادت به دادگاه آورد، گفت: شاهد من این آقا است. قاضی أبی لیلی گفت: عجب شاهدی آوردی، این دادگاه در پاکی، تقوا، ورع و کرامت، چنین شاهدی را کمتر به چشم دیده است، اما شهادت او قابل قبول نیست؛ چون او شیعه است. دادگاه نمی‌تواند شهادت او را قبول کند، برو شاهد دیگری بیاور.
این مظلومیت امام علی (ع) و امام حسن (ع) است. شاهد در دادگاه مانند مادر داغدیده شروع به گریه کرد. أبی‌لیلی به او گفت: برای چه گریه می‌کنی؟ گفت:
برای این که تو در مسند این قضاوت هستی دارم اشک می‌ریزم. گفت: مگر من چه کسی هستم؟ گفت: تو دروغگو هستی. گفت: من چه دروغی گفتم؟ گفت: همین الان دروغ گفتی، تو به من گفتی که شیعه هستم. سلمان، ابوذر، مقداد و عمار شیعه هستند. آیا مرا شیعه می‌گویند؟ من از علی (ع) خجالت می‌کشم که به من شیعه بگویند. من دوست علی (ع) هستم، نه شیعه ایشان. [۲۰۹]کسی که صددرصد شیعه بود، ولی می‌گفت: من شرم می‌کنم که بگویم شیعه هستم، اما بعضی‌ها مشروب می‌خورند، لاابالی‌گری می‌کنند، هر گناهی را علنا می‌کنند و می‌گویند: همه جرم‌های ما را به خاطر علی (ع) می‌بخشند. از کجا این حرف‌ها را در آورده‌اند؟ نمی‌دانم.

معنای لغوی «حُسنی»

خداوند در قرآن می‌فرماید:
«وَ قُولُوا لِلْنَّاسِ حُسْنًا» [۲۱۰]
«حُسنی» از ماده «حسن» گرفته شده است. ای بندگان من! وقتی با دیگران سخن می‌گویید؛ با شیعه، سنّی، یهودی، مشرک بی‌دین، لاییک، زرتشتی و مسیحی، با سخنی زیبا، استوار، حق، محکم و حکیمانه صحبت کنید. نگذارید زبان، شما را به انحراف بکشاند. در گفتار خود زیباگو باشید.
کلمه «احسن»:
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مّمَّن دَعَآ إِلَی اللَّهِ»[۲۱۱] «وَ مَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَی» [۲۱۲]زیباترین گفتار در این عالم، گفتار کسی است که مردم را به خدا دعوت می‌کند و گفتار چه کسی در این عالم زیباتر از دعوت کننده به خدا است؟ زبانی که زن، فرزند، داماد، عروس، رفیق و اجتماع را به خدا دعوت می‌کند.
در سوره قصص آمده است که متدینین زمان حضرت موسی (ع) به قارون گفتند:
«أَحْسِن کَمَآ أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ» [۲۱۳] ثروت خود را در راه خیر و احسان بکار بگیر، چنان که خدا آن را به تو احسان و عطا کرد.

حسن، مجمع تمام خوبی‌ها

بخشی از روایتی را برای شما بیان می‌کنم که کلمه «حسن» در این روایت به کار برده شده است. این گفتار پیغمبر (ص) خطاب به امیرالمؤمنین (ع) می‌باشد:
«سَبْعَهٌ مَنْ کُنَّ فِیه فَقَدِ اسْتَکَمَلَ حَقیقَهَ الایمانِ وَ ابْوابُ الجَنَّهِ مُفَتَّحَهٌ لَهُ» [۲۱۴] هفت چیز است که اگر کسی انجام دهد، واقعیت ایمانش کامل می‌شود و تمام درهای بهشت بر او باز می‌شود.
اولین مطلب: «من أحسن صلاته» کسی که نماز خود را زیبا بجا بیاورد، یعنی نماز را مطابق با رساله و نیت خالص انجام دهد.
روی این حساب، قرآن و روایات ما را به رفتار، گفتار، عبادت، نیت، هدف و برنامه‌های زیبا دعوت می‌کنند. خدا نازیبایی‌ها را قبول نمی‌کند، اما زیبایی‌ها را به قیمت بهشت قبول می‌کند و هر چه زیبایی در قرآن می‌بینید، انسان به آن دعوت شده است و خدا می‌دانست که در وجود امام مجتبی (ع) همه این‌ها جمع است که وقتی روز پانزدهم ماه رمضان به دنیا آمد، پیغمبر (ص) منتظر شد که خدا چگونه این مولود را نام گذاری می‌کند، جبرییل آمد و عرض کرد: او را «حسن» بنامید، یعنی مُلک و ملکوت این مولود، زیبا است. [۲۱۵] والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

عظمت صبر معنای حقیقی صبر

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از عالی‌ترین مسائلی که از زمان حضرت آدم (ع) تا رسول بزرگوار اسلام (ص) در زبان وحی به عنوان امر، سفارش، موعظه و پند مطرح بوده است، مسأله با عظمت صبر است که در همه موارد خطر، حافظ و نگهدار انسان از افتادن در خطر است.
امیرالمؤمنین (ع) نگاه بسیار مهمی از نظر معنا به صبر دارند، تا مردم دچار اشتباه نشوند، چون اسلام نمی‌گوید: سر خود را پایین بیانداز و هر که بر سر تو زد، کاری به کار او نداشته باش. هر ظلمی که به تو شد، به خدا واگذار کن و جواب او را نده.
یقینا این معنای انحرافی و غلطی نسبت به صبر است، چون سکوت در مقابل ستم و خود را در معرض ذلّت قرار دادن، حرام است. عزّت مؤمن، بعد از عزّت پیغمبر (ص) و خدا است، چنان که در قرآن مطرح است:
«لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» [۲۱۶] مرحوم آیت الله العظمی بروجردی به مشکل کم پولی دچار شده بودند و برای حقوق حوزه علمیه به ایشان پیشنهاد شد: از چند تاجر معروف تهران مبلغی قرض نمایند. ایشان جواب دادند: کارگردان من پروردگار است و من به وجود مبارک او حسن ظنّ دارم و تسلیم خواسته او هستم.
از همین طریقی که خدا در قرآن به مردم تکلیف کرده است، ایشان تشخیص دادند که به وسیله سهم امام (ع) مشکل حقوق حوزه علمیه حل شود و حاضر نشدند عظمت مرجعیت و عزّت مؤمن را مورد هجوم قرار بدهند، حتی اگر قرض الحسنه باشد.
عقیده ایشان این بود که اگر مردم از همدیگر قرض نمایند، مشکلی ندارد، اما من که در مقام مرجعیت و رهبری جهان شیعه هستم، اگر بخواهم قرض بگیرم و بگویند: مرجع تقلید از مردم برای حقوق حوزه، پول قرض می‌کند، این ضربه به اسلام، عزّت مرجعیت و حوزه علمیه و مؤمنین است و حتی ممنوع کردند که این کمبود مالی را به گوش آن چند تاجر برسانند.
روز بعد از آن قضیه فرمودند: همان گونه که به پروردگار حسن ظن داشتم، از کویت پولی را- طبق خمس و همان آیه قرآن- برای من آورده‌اند که تا سه ماه حقوق حوزه را تأمین می‌کند و یقین دارم که خداوند تا آخر عمر نیز به خوبی کار ما را اداره خواهد کرد.
صبر به معنای تن دادن به ذلّت و چیزی نگفتن نیست. ما روایت فوق العاده پرقیمتی در ابواب مالی فقه داریم که این روایت را کتاب با عظمت «وسائل الشیعه» که زیر نظر آیت الله العظمی بروجردی در آن زمان به سبک پسندیده‌ای در بیست جلد چاپ شد و این کار از حسنات باقیات و صالحات مرحوم آیت الله العظمی بروجردی می‌باشد، چون این کتاب خیلی قدیمی بود، چاپ سنگی بود و خط خوبی نداشت، اما چهارصد سال بود که ابزار آراء و فتوای مراجع تقلید شیعه بود.
این کتاب، این روایت را از امام صادق (ع) نقل می‌کند که: اگر مال کسی را ببرند و او در صدد برگرداندن مال خود بربیاید، اگر بدهکار با طلبکار درگیر شود و طلبکار به دست بدهکار کشته شود، «مات شهیداً»؛ زیرا برای احقاق حق مالی خود بوده است و رزمنده‌ای که برای احقاق حق مالی، حق اسلام، حفظ مرزها و جغرافیای کشور جهاد کند، اگر کشته شود، شهید بودن او حتمی است. [۲۱۷] تا این روایت را ندیده باشیم، نمی‌شود باور کرد که اگر در نزاع بین طلبکار و بدهکار، طلبکار کشته شود، «مات شهیداً».
صبر به معنای قبول ظلم، آزار، جنایت جنایتکاران و سکوت کردن و واگذار کردن کار به خدا نیست. صبر یعنی کوشیدن، برای این که دین و دنیای انسان از دستش نرود و خطری متوجه انسان نشود. این صبر است.

صبر؛ خاموش کردن آتش خشم‏

امیرالمؤمنین (ع) چقدر زیبا صبر را معنا کرده‌اند:
«الصَّبْرُ أَنْ یَحْتَمِلَ الرَّجُلَ ما یَنُوبُه وَ یَکْظِمَ ما یَغْضِبُه» [۲۱۸] این معنای صبر است: صبر یعنی در برابر حوادث روزگار، برای حفظ دین و دفع تلخی‌ها، قواعد الهی را تحمل نماید و در مقابل آن چه که انسان را عصبانی و خشمگین می‌کند، که اگر بخواهد خشم خود را اعمال کند، دچار ظلم، معصیت و گناه می‌شود، هنوز آتش خشم برافروخته نشده، در باطن خود آن را خاموش کند.
در ارتباط با جمله دوم که بسیار با ارزش است، مقدماتی را ذکر می‌کنم.
مرحوم ملا احمد نراقی از شخصیت‌های کم نظیر جامعه اسلامی است که حقّ عظیمی به علم، فلسفه، حکمت، عرفان، فقه شیعه، مردم زمان خود و اهل ایمان تا به روز قیامت دارد. همین عظمت را نیز پدر بزرگوارشان، مرحوم ملامهدی نراقی داشتند. محوریت و جامعیت ایشان حدود دویست و پنجاه سال است که نظیرش کم پیدا شده است.
این پدر و پسر، فرزند و نوه مرد بی‌سواد نراقی بودند که شغل مستخدمی داشته است. فرزندش ملامهدی که می‌خواست در اصفهان درس بخواند، از نراق نامه‌ای به اصفهان نوشت و به فرزندش مهدی گفت: با این شغل و درآمدی که من دارم، یقین بدان که اگر تو بخواهی به مقامی علمی برسی، من خرجی تو را نمی‌توانم بدهم.
در آن روزگار، واحد پول «عبّاسی» بوده است. حتی گفته بود: من یک عبّاسی نیز نمی‌توانم به تو کمک کنم. او که در سنّ چهارده سالگی بود، به پدر بزرگوارش می‌گوید: من از شما توقع کمک ندارم، چون می‌دانم شما نمی‌توانید به من کمک نمایید، چون از درون، پروردگار عالم این جوان را به کسب حقایق هدایت می‌کرد، لذا حاضر شد بدون کمک پدر، برای کسب علم، به اصفهان بیاید.
ملا مهدی وقتی وارد حوزه علمیه اصفهان شد، در فقر کامل به سر می‌برد، اما ملا احمد وقتی طلبه شد، پدرش رییس کل علما و مردم شیعه بود. یعنی تمام علمای آن روزگار اصفهان، کاشان، مشهد و نجف، نسبت به ملامهدی کرنش داشتند.

صبر و زحمت تحصیل ملا مهدی نراقی [۲۱۹]

ایام طلبگی ملا احمد در سختی نبوده است، اما ملا مهدی در سختی کامل بود و می‌شود گفت: او مظهر صبر بوده است. مرحوم ملا مهدی با این درخت صبر منافع بسیاری به جهان شیعه داده است و عزّت خود را در آن مشکلات عجیب حفظ کرد.
او وقتی وارد اصفهان شد، مدارس آباد اصفهان، مانند مدراس چهار باغ، خواجو، صدر و نیماورد، حجره نداشتند که به او بدهند و کسی او را نمی‌شناخت.
محمد مهدی بن ابوذر نراقی کاشانی موصوف به خاتم مجتهدین از فقهای شیعه و حکیم وریاضی دان وادیب قرن دوازدهم هجری که در سال ۱۲۰۹ هجری در نجف اشرف وفات یافت. از تالیفات اوست انیس المجتهدین در فقه و اصول، جامع السعادات و محرق القلوب. معارف ومعاریف: ۱۰/ ۱۱۲ او با پای برهنه و لباس کهنه که به نظر علمای متولی به چهره او نمی‌آمد که در علوم حوزوی پیشرفت نماید، وارد اصفهان شده بود.
دین به ما می‌گوید: به ظاهر افراد نگاه نکنید، چون درون انسان دریایی از جوشش و هیجانات روحی و فکری است. به این خیمه روی روح، قد و چهره سیاه نگاه نکنید، درون انسان را نگاه کنید که با جرقه‌ای که انبیا و اولیای الهی به این انبار بزنند، موجودی درست می‌شود که به عرش خدا می‌رسد.
به مرحوم نراقی حجره ندادند. مدرسه‌ای را پیدا کرد که نیمه ویرانه بود و بعضی از اتاق‌های او که مقداری قابل اعتماد بود و طلبه‌های ساده و غریبه ساکن آن بودند.
مرحوم نراقی در یکی از این اتاق‌ها سکونت کرد و چون برای غذا پول نداشت، در وقت خلوت غروب یا صبح زود، به کوچه‌های اصفهان می‌رفت تا کسی او را نبیند، نان خشک، پوست هندوانه و خربزه‌ای که مردم دور ریخته بودند را پنهانی جمع می‌کرد و زیر عبایش می‌گرفت و به حجره می‌آورد، پوست خربزه و هندوانه‌ها را می‌شست و تمیز می‌کرد و نان خشک‌ها را آب می‌پاشید تا قابل خوردن شوند. چند سالی به این شکل صبر کرد و درس خواند تا به این مقام والای عالم تشیع رسید و دین را به ما منتقل کرد.
ایشان برای مطالعه درس، اول شب در یکی از دستشویی‌ها که چراغ موشی پردود در آن روشن بود می‌آمد، در را می‌بست و در توالت می‌ماند وایستاده درس می‌خواند و مطالعه می‌کرد.
ما زیر قیمتی‌ترین چراغ‌ها، روی فرش دستباف، با احترامی که به ما می‌گذارند، می‌آییم دین و حلال و حرام خدا را به این راحتی یاد می‌گیریم و بهشت را به راحتی می‌خواهیم به دست بیاوریم و نمی‌دانیم که این دین را چگونه و با چه زحماتی به اینجا رسانده‌اند.

عزت نفس ملا مهدی نراقی‏

در اصفهان نیم متر برف آمد. روزها کتاب‌ها را برمی‌داشت و برای درس خواندن به مکان دیگر می‌رفت، چون هیچ استادی در این مدرسه خراب و سرد نمی‌آمد که درس بدهد. هوا سرد بود، مدرسه فرو ریخته بود، خاک و گل از آن پایین می‌آمد، احتمال ریزش سقف آن بسیار زیاد بود و مرحوم نراقی به جای دیگر می‌رفت و درس می‌گرفت و برمی‌گشت.
روزی بقال نزدیک مدرسه او را صدا کرد، گفت: آقای طلبه! مرحوم ملا مهدی برگشت و سلام کرد. بقال شخص با ادبی بود، خیلی محترمانه به او گفت: چند لحظه تشریف بیاورید. به نظر شما هوا سرد نیست؟ مرحوم نراقی گفت: چرا، خیلی سرد است. بقال گفت: شما با این لباس کم، فکر نمی‌کنید که سرما بخورید؟
گفت: به قدری در فکر درس هستم که تو مرا به فکر سرما انداختی. بقال گفت: من پالتویی دارم، اجازه بدهید آن را به شما بدهم. ملا مهدی نراقی آن پالتو را گرفت و فردا پالتو را پس داد و گفت: برادر! یکبار من این را به دوشم انداختم، دیدم نسبت به عزّت نفسم، احساس سنگینی کردم.
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است [۲۲۰] این پدر، پسری را تربیت کرد که فوق العاده از خودش برتر بود.

زبان، خطرناک‌ترین عضو بدن‏

جمله دوم امیرالمؤمنین (ع) در مورد صبر این بود که:
«یکظم ما یغضبه» [۲۲۱] حوادثی که می‌خواهد تو را خشمگین کند، نگذار که آتش خشم تو بیرون بزند و تو را دچار ظلم، آزار و ضربه زدن به اطرافیان کند.
فرماندار قبلی کاشان را عوض کردند و فرماندار جدیدی به کاشان فرستادند. نزد این فرماندار متکبر، علیه ملا احمد نراقی تبلیغ سوء کردند که وقتی فرماندار به کاشان رسید، دلی مملو از کینه نسبت به رییس روحانیون شیعه پیدا کرده بود.
چقدر اسلام اصرار دارد که بدون دلیل و برهان به حرف دیگران گوش ندهید و تا حق و باطل را با چشمان خود ندیده‌اید، باور نکنید.
نود و هشت درصد مردم، تقوای زبانی ندارند و رسول خدا (ص) می‌فرمایند:
اکثر اهل جهنم به خاطر زبان به جهنم می‌روند. [۲۲۲] دین اسلام بسیار به خواهران و برادران سفارش زبان را کرده است، چون پیغمبر (ص) از شرّ زبان نزدیک‌ترین مردان و زنان قوم و خویش خود تا روز رحلتش در امان نبود.
حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در ایامی که بعد از پدر زنده بودند، سر قبر پیامبر (ص) یک بار نیز نگفتند که درب خانه ما را آتش زدند و مرا بین در و دیوار آزردند و حقّ شوهرم را پایمال کردند، بلکه هر وقت سر قبر پدر می‌آمدند، با صدای بلند گریه کرده، می‌فرمودند:
«شَمَتَ بی عَدُوِّی» [۲۲۳] پدر! ببین زبان‌ها در حق ما چه می‌کند؟
زبان آبرو می‌برد، به خاک سیاه می‌نشاند، مال، مقام و خانواده‌ها را به باد می‌دهد، طلاق ایجاد می‌کند، دلها را پرکینه می‌کند، تمام آن نیز بیهوده و به ناحق است.
زبان عضو خطرناکی است که امیرالمؤمنین (ع) در این باره می‌فرماید:
ای مردم! با زبان خود معامله سگ هار را داشته باشید. بگذارید در قفس دهان حبس باشد و این دندانها و لبهای شما بسته باشد که این سگ حمله نکند. [۲۲۴] چون می‌درد، آتش می‌زند و جگرها را پاره پاره می‌کند. صدای ناله حضرت زهرا علیهاالسلام را درآورد.
امام هشتم را زبان کشت:
«قَتَلَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ بِالایْدِی وَ الالْسُنِ» [۲۲۵] یابن رسول الله! قاتل تو زبان سوء دیگران بوده است.
فرماندار، با کینه سنگین وارد کاشان شد. حاکمان زمان قاجاریه در ایران که من می‌توانم ادعا کنم بدترین پادشاهان ایران بودند، چون ایمان به خدا و تقوا که نباشد، بهتر از این نمی‌شوند. در زمان قاجاریه، فرمانداران ادعای خدایی داشتند و بسیار متکبر بودند. فرماندار با دلی پر از کینه نسبت به مرحوم نراقی وارد کاشان شد. این قاجاری مسلک، ریشه مغولی داشت، چون قاجاریه از تیره مغول و چین هستند که دویست سال بر این مملکت تسلط داشتند و یقین بدانید ضربه‌هایی که به این کشور زدند، تا پانصد سال دیگر نیز اگر هزار دولت اسلامی واقعی سر کار بیاید، نمی‌تواند آن را جبران کند.
برای شهر کاشان مشکلی به وجود آمد و تنها کسی که می‌توانست مشکل را حل کند، وجود مبارک ملا احمد نراقی بود. ملا احمد نیز خبردار شد که دل این حاکم قاجاری را نسبت به او پر از کینه کرده‌اند. اما گفت: بگذار من ضرر کنم، ولی شهر دچار ضرر نشود. به خاطر خدا به طرف محل حکومت حاکم حرکت کرد.
این افراد به خدا وابسته بودند. عبا را روی سرش انداخته بود که احدی او را نشناسد و کسی او را نبیند که وارد دستگاه حکومت شده است و نگویند که درباری شده است، چون جلوی زبان‌ها را نمی‌شود گرفت. او کسی است که پوست خربزه افتاده در خیابان را خورد و نراقی شد، آیا درباری می‌شود؟
در تمام انبیا، حضرت موسی (ع) به خدا عرض کرد: من چگونه هستم؟ خدا فرمود: خیلی خوب هستی، گفت: کسی پشت سر من صحبت بد می‌کند؟
پروردگار فرمود: فراوان. بعضی مردم می‌گویند: این پیغمبر (ع) بی‌سواد، مال مردم‌خور، زکات را می‌گیرد و برای خود و خانواده‌اش استفاده می‌کند. گفت:
خدایا! تو که مرا می‌شناسی، جلوی زبانهای مردم را بگیر. خداوند فرمود: هر روز هزار برابر تو، پشت سر من ناسزا می‌گویند، من جلوی آنها را نمی‌گیرم، به خاطر تو بگیرم؟ بگذار بگویند. پس من جهنم را برای چه کسانی آفریده‌ام؟

برخورد ملا احمد نراقی با فرماندار کاشان‏

ملا احمد عبا را روی سر انداخت تا کسی او را نشناسد. وارد ساختمان حکومت شد. نگهبانان دیدند یک روحانی وارد شد، جلوی او را نگرفتند. آمد درب سالن را باز کرد، دید تعدادی نشسته‌اند. چهره حاکم پیدا بود. نراقی دید جایی برای نشستن نیست. نزدیک درب نشست.
حاکم با معاونش شطرنج بازی می‌کرد و داد و فریاد می‌کشید و گاهی بلند می‌خندید. بین حاکم و معاونش در شطرنج بازی اختلاف افتاد. حاکم گفت: من برنده هستم، آن بیچاره با گردن کج گفت: قربان! به حضرت عباس من برنده هستم، قانون شطرنج این را می‌گوید. گفت: نه.
مرحوم نراقی سرش را بلند کرد و قواعد شطرنج را کامل توضیح داد و به حاکم گفت: حق با معاون است. از نظر قوانین شطرنج، او برنده است. حاکم نگاهی به ملا احمد کرد و گفت: ای شیخ! تو متخصص شطرنج بازی هستی؟ فرمود: من تا به حال دست به شطرنج نبرده‌ام، چون دین به من اجازه نداده است. [۲۲۶] امام زین العابدین (ع) می‌فرمایند: شیعیان ما به سراغ شطرنج نروند، چون وقتی ما را نزد یزید می‌بردند، کنار سر بریده پدرم شطرنج بازی می‌کردند.
گفت: نه، من دستی به شطرنج نبرده‌ام و تا به حال شطرنج بازی نکرده‌ام، اما مشکل علوم شطرنج، ریاضی، فیزیک، اصول، فقه، نجوم و اسرار را می‌توانم حل کنم. حاکم گفت: حضرت عالی چه کسی هستید؟ مرحوم نراقی بسیار خوش اخلاق و نرم بود. با این که قدرت داشت در سالن را باز کند، بر سر حاکم بزند و مردم کاشان را علیه او تحریک کند و حاکم را بزنند و از دروازه شهر بیرون کنند، اما کسانی که اهل صبر باشند، عصبانی نمی‌شوند، با تحمل و حفظ عزت و دین خود، جاده صبر را طی می‌کنند تا به نتیجه برسند و اگر به نتیجه نرساندند، خود به نتیجه الهی می‌رسند.
گفت: ای شیخ! تو کیستی؟ خیلی آرام فرمود: اسم من احمد و لقبم نراقی است. بلند شد که به دست و پای ملا احمد بیفتد، ایشان فرمود: نیازی نیست، این مردم مشکل دارند، من آمدم به شما بگویم تا مشکل مردم را برای رضای خدا حل کنید که لااقل در روز قیامت دری به روی شما باز باشد، چون نجات دولتی‌ها در روز قیامت بسیار سخت است. به فریاد مردم برسید، شاید کفاره گناهان شما در روز قیامت باشد.
حاکم با لگد شطرنج را پرت کرد و به مرحوم نراقی گفت: اول مرا توبه بده، من بد کردم و مرا در حق شما به اشتباه انداختند. توبه کرد و تا زمانی که او حاکم کاشان بود، در سایه معنویت مرحوم نراقی، مردم کاشان کمتر مشکل داشتند و راحت بودند.
امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:
«الصَّبْرُ أَنْ یَحْتَمِلَ الرَّجُلَ ما یَنُوبُه وَ یَکْظِمَ ما یَغْضِبُه» صبر؛ یعنی انسان در مقابل مشکلات و مضیقه‌ها تحمل نماید تا به نتیجه مطلوب برسد و وقتی که آتش خشم برافروخته می‌شود، فورا آن را خاموش کند که با خشم او، زیان و ضرری به کسی وارد نشود. انسان دین، ایمان، کرامت و عزّت خود را می‌تواند با صبر حفظ کند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

حلال و طیب جدایی از خواسته‌های نامشروع

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مخالفانی که در زمان همه انبیا (ع)در مقابل این چهره‌های ملکوتی و الهی قرار داشتند، از مشرکان، کافران و منافقان بودند که علت مخالفت آنها فقط خواسته‌های غیرمنطقی، غیرعقلی و نامشروع بود و این که فکر می‌کردند که جایگاه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود را از دست می‌دهند.
همه انبیا برای صلاح، نجات، رشد و کمال انسان‌ها، به دستور پروردگار از مردم خواستند که از خواسته‌های نامشروع، غیرعقلی و غیرمنطقی خود جدا شوند و جایگاه آلوده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را رها کنند، تا به جای این خواسته‌ها، خواسته‌هایی معقول، متین و مشروع قرار گرفته شود و با از دست رفتن جایگاه‌های باطل و شیطانی، جایگاه‌های مثبت و الهی به دست بیاید.
یکی از جایگاه‌های اقتصادیی که مخالفان انبیا داشتند، ربا بود که البته بعد از حضرت موسی بن عمران (ع) این جایگاه خیلی قوت گرفت و عمر خود را ادامه داد که در حدود صد و پنجاه سال قبل، این جایگاه شیطانی از بانک‌های ربایی سر درآورد و حکومت خود را بر تمام جهان گستراند و نود و نه درصد سفره‌های مردم کل کره زمین را به خود آلوده کردند.
مردم کره زمین را به اسارت بانک ربایی گرفتند و ریشه بانک ربایی نیز در افکار و شعار صهیونیست‌های جهان بوده است.
انبیای خدا با مال حرام و نامشروع- به خاطر مصلحت خود انسان- مخالف بودند و الا با انسان مخالف نبودند، بلکه با رباخوار که جنگ نداشتند، بخاطر پول حرامش بوده است.
تمام یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر (ع)دغدغه اصلاح مال و روش مردم از حرام خوری را داشتند. این یکی از جایگاه‌های اقتصادی مخالفان انبیا بوده است و کسانی که در این جایگاه بودند، به خاطر ثروت زیادی که از ربا به دست می‌آوردند، با انبیا سر آشتی نداشتند و دست رفاقت نمی‌دادند و می‌گفتند: انبیا می‌خواهند ما را از درآمد مالی محروم کنند. در حالی که این گونه نبود، چون که انبیا می‌خواستند آنها را از عذاب جهنم دور کنند، نه از ثروت.

سفارش انبیا (ع)به کسب و مقام حلال‏

انبیا در درجه اول مردم را به دامداری تشویق می‌کردند و اگر دامداری در جامعه‌ای قوی شود، حداقل منفعت دام این است که بخشی از غذای مردم را تأمین می‌کند؛ با گوشت، لبنیات و پشم دام‌ها، غذا، لباس، فرش و بقیه امور مورد نیاز مردم تأمین می‌شود. از دامداری آباد، شاید صدها رشته کسب تولید شود.
پیامبران مردم را بعد از دامداری، به کشاورزی تشویق کردند، چون آباد کردن زمین با بکار گرفتن باران، چشمه‌ها، رودها، کاشتن محصولات همراه است که تشویق انبیا به این مسأله، فوق العاده بود و شغل برخی از پیغمبران کشاورزی و برخی دامداری بود.
امااگرکسی درمغازه‌ای بنشیند وبه هزاران نفرنیازمند مشکل دار، به صورت ربایی پول بدهد و آنها نیز نتوانند حتی اصل پول را برگردانند و رباخوار نیز وثیقه، خانه، زمین و طلاهای زن و بچه آنها را غارت کند، انبیا این را نمی‌پسندیدند.
بخش دیگر از درآمد که انبیا خیلی به آن مصرّ بودند، بخش صنعت بود؛ شناخت معادن، یافتن و استخراج آن و تبدیل مواد معدنی به ابزار زندگی. بخش دیگر، بخش تجارت؛ بیع، شراء و کسب بود.
انبیا می‌فرمودند: این مشاغل؛ یعنی دامداری، کشاورزی، صنعت و تجارت، کسب مشروع، حلال و عبادت است، اما ربا، رشوه، اختلاس، غصب و دزدی حرام و خیانت است.
این طایفه‌ها با انبیاء مخالف بودند، چون که انبیا می‌خواستند انسان‌ها را از جایگاه اقتصاد نامشروع دور و در جایگاه کسب حلال قرار بدهند. کسانی که جایگاه سیاسی نامشروع داشتند و مقام، حق آنها نبود و به ناحق در آن پست قرار گرفته بودند نیز با انبیا مخالف بودند، چون ظالم، یاغی و سرکش بودند و ملت را برده خود می‌دانستند.
چنان چه در معارف اسلامی آمده است، وقتی سردار لشکر ایران، رستم فرخ زاد، [۲۲۷] قبل از شروع جنگ به یکی از نمایندگان لشکر اسلام گفت: خانه شما مکه و مدینه می‌باشد، چرا به کشور ما آمده‌اید؟ گفت: جنگ ما برای آب و خاک و پول نیست، مردم ما را نگاه کن، ببین به یک پیراهن و نان خشک قانع هستند، ما نه برای پول و نه برای ثروت آمده‌ایم. اگر هدف ما را قبول کنید، نه جنگی با شما داریم و نه خزانه و زمین شما را می‌خواهیم. ما آمده‌ایم:
«ادعوکم من عباده العباد الی عباده الله» [۲۲۸] تا به شما بگوییم که خسرو پرویز، یزدگرد، اطرافیان، وکلا، وزرا و سرداران لشکر شما، تمام مردم ایران را به بردگی و بندگی گرفته‌اند. این‌ها را رها کرده، آزاد باشند که اهل خدا شوند.
تمام مردم دارند عرق می‌ریزند و زحمت می‌کشند، شما دسترنج این‌ها را می‌گیرید و خرج کاخ خسروپرویز و شب نشینی‌ها و خرج عیش و نوش یزدگرد و اطرافیان آنها می‌کنید. این پول‌ها مال ملت است. شما چه حقی بر مردم دارید؟
چه کسی گفته است که مردم ایران خانه نداشته باشند، آن وقت خسرو پرویز با شیرین خانم، این دختر مسیحی که از روم شرقی آمده تا در کاخ تیسفون زندگی کند و تاجی که روی سر خسرو پرویز آویختند، بیست و پنج من طلا و نقره و الماس داشته باشد.
چرا وقتی خسرو پرویز قبل از رفتن به شکار، دوازده هزار نیرو مشک‌ها را پر از آب و گلاب می‌کنند که در مسیر اعلی حضرت بپاشند که وقتی سم اسب آنها روی زمین می‌خورد و بلند می‌شود، گرد و غبار بلند نشود؟
چه کسی گفته است که هر ایرانی برای دیدن اقوام خویش از مدائن و تیسفون نتواند تا شهر انبار که چند فرسخ بیشتر فاصله نداشته است، برود، اما سفر بیهوده ییلاق و قشلاق درباریان با میلیون‌ها پول تحقق پیدا کند.
انبیا می‌فرمودند: ما برای این آمده‌ایم که مردم ایران را از بردگی برای شما نجات دهیم. ما با شما سر جنگ نداریم، بلکه با هوای نفس شما جنگ داریم. شما هوای نفس خود را رها کنید و مانند ما شوید، مانند دو برادر شویم تا از جنگ کردن با شما صرف نظر کنیم.
رستم فرخ زاد گوش نداد و با لشکر اسلام جنگید و کشته شد و یزدگرد نیز فراری شد و در شهر «مرو» به دست آسیابانی که به لباس‌های قیمتی او طمع کرده بود، کشته شد و مردم ایران بعد از شناخت قرآن، اسلام و به خصوص اهل‌بیت (ع)به دین اسلام رو کردند و تا به امروز که هزار و پانصد سال گذشته است، در میان ملت‌های اسلامی عالم، خدمتی که این ملت از طریق علم و دانش به دنیای اسلام‌ذکردند، بی‌نظیر است.

نظر نویسندگان منصف اروپایی در مورد تمدن اسلامی‏

اگر نود و نه نفر از اروپایی‌ها بی‌انصاف هستند، ممکن است یک نفر آنها منصف باشد. اروپایی‌های منصف در کتاب‌های خود نوشته‌اند که تمدن امروز جهان، محصول زحمات هزار ساله امت «محمد بن عبدالله (ص)» است.
این حرف، از دانشمندان منصف اروپا است. سه منبع بسیار مفصل و گسترده‌ای را نام می‌برم. ببینید که نظر منصفان آنها نسبت به زحمات مردم و علمای مسلمان، برای پویا شدن این تمدن چیست.
یک کتاب «تاریخ تمدن اسلام» اثر «گوستاو لوبون» فرانسوی، دوم: کتاب «تاریخ تمدن» جرجی زیدان مسیحی و سوم: سه جلد کتاب بسیار با ارزش «خورشید اسلام در اروپا» است. در این کتاب‌ها ذکر شده است که نود درصد سهم این برنامه گسترش تمدن در دنیا از ایرانی‌ها است که اگر ما این سفره را پهن نمی‌کردیم، اروپا هنوز در وحشی‌گری و بربریت بود.
علم را از ما گرفتند، البته زحمت کشیدند و آن را رشد دادند. با علم، ابزاری را ساختند و آنها را چماق کردند و سیصد سال بر سر تمام مسلمان‌ها زدند. این قدرشناسی اروپایی‌ها از مسلمان‌ها است.
انبیا با جایگاه سیاسی غلط مخالف بودند و می‌گفتند: معنی ندارد کسی در ریاست با عواملش آقایی کند و بقیه بردگی. بدنه حکومت از مهمترین فرد تا آخرین فرد آن، باید خادمان با ایمان، دلسوز، مخلص و معنوی برای تک تک ملت باشند.
این جایگاه سیاسی اسلام است.

سیاست و عدالت خواهی علی (ع)‏

حضرت علی (ع) در این جایگاه قرار می‌گیرد و تا شب نوزدهم رمضان که شمشیر به فرقش فرود می‌آید، می‌فرماید: چگونه شب سیر بخوابم، در حالی که در میان این ملت، افرادی هستند که شب را گرسنه سر به بالین می‌گذارند. من اگر سیر باشم، فردای قیامت عذری نزد خدا نخواهم داشت.
در جایگاه سیاسی اسلام، حاکمی مانند امیرالمؤمنین (ع) با چند هزار جمعیت، در مسجد کوفه، تکبیره الاحرام نماز واجب را می‌خواهد بگوید، هنوز نگفته، ناله زنی از درب مسجد به گوش او می‌خورد، دست خویش را می‌اندازد و از محراب برمی‌گردد، می‌فرماید: صاحب ناله جلو بیاید. مردم راه می‌دهند، خانمی به نام‏ «سوده» جلو می‌آید، به امیرالمؤمنین (ع) عرض می‌کند:
فرمانداری که به منطقه ما فرستاده‌ای، می‌خواستی خدمتگزار باشد، اما ظالم از آب درآمده است. روی صندلی حکومت نشسته و با احساس قدرت، زمین‌های ما را می‌گیرد، بهترین مغازه‌ها را به زور از مردم می‌گیرد و به نام خودش می‌کند.
حضرت (ع) در جایگاه سیاسی اسلام است، حرف‌های این زن را گوش می‌دادند و اشک از دیدگان مبارک ایشان جاری می‌شد و از حالت ایستاده، بر روی زمین نشست و زانوی خویش را در آغوش گرفته و فرمود:
خدایا! تو شاهد هستی، من این فرماندار را برای عدالت و گرفتن حق فرستادم و او دارد ستم می‌کند، خدایا! تو به حساب من ننویس، صدا زد: قنبر! قلم و کاغذ بیاور. به فرماندار نوشت: به محض دیدن نامه به کوفه بیاکه این خانم از من و تو نزد خدا شکایت نکند. [۲۲۹] کسانی با انبیا مخالف بودند که در جایگاه سیاسی، به ناحق و باطل قرار داشتند.
تمام گنهکاران حرفه‌ای نیز با انبیا مخالف بودند، چون که انبیا برای حفظ اخلاق جامعه و عفت آن، جلوی لذت‌های بی‌مهار را می‌گرفتند؛ زیرا طبع مردم لذت‌گرا است و گنهکار حرفه‌ای در جامعه، از میکروب بدتر تولید مثل می‌کند. گنهکاران با این همه زحمات انبیا، وقتی بدون مزاحم وارد جامعه شوند، درصد بالایی از جامعه را به سرعت فاسد می‌کنند.
اگر گرفتاران خواسته‌های نامشروع و گنهکاران حرفه‌ای در هر بخشی؛ کسانی که در جایگاه‌های اقتصادی حرام مانند رباخوری بوده و هستند، سخت با انبیا مخالفت کرده و می‌کنند.
تبلیغ پیغمبر (ص) بیست و سه سال طول کشید، بیست و دو سال عموی رباخوارش- عباس- از جایگاه ربا کنار نیامد و دائم علیه پیامبر (ص) دسیسه کرد، او با خرج کردن پول ربا و برای کشتن پیامبر (ص) نود فرسخ راه پیمود، ولی موفق نشد و اسیر شد. پیغمبر (ص) مهربان عموی خویش، کسی که نیت قتل او را داشت، دستور داد آزاد کردند و فرمود: کاری به کار او ندارم. دوباره به مکه برگشت و مشغول رباخوری شد. [۲۳۰]

صبر در مقابل خواسته‌های نامشروع‏

اگر هواپرستان و گنهکاران حرفه‌ای که تمام خواسته‌هایشان گناه بود، یا کسانی که در جایگاه اقتصادی نامشروع بودند، در مقابل خواسته‌های نامشروع خود ایستادگی و صبر می‌کردند، همه مؤمن، اهل نجات، بهشت، درستکار، حلال خور و خادم به مردم می‌شدند، اما صبر، مقاومت و ایستادگی نکردند و بر اثر این صبر نکردن، وارد دوزخ شده، مرده‌های آنان نیز وارد دوزخ و زنده‌های فعلی آنان نیز بر اثر اثرات مال حرام آنها در آینده وارد جهنم می‌شوند.
مردی از خراسان برای زیارت وجود مبارک امام صادق (ع) به مدینه آمد و اولین باری بوده است که می‌خواست امام را ببیند. درب خانه امام (ع) به خدمتکار حضرت برخورد می‌کند و به او می‌گوید: در این خانه چه کاره هستی؟ می‌گوید:
نگهداری از استران و اصطبل خانه حضرت به عهده من است. هنگامی که امام می‌خواهند به مسافرت بروند، من مرکب ایشان را آماده می‌کنم.
تاجر خراسانی به او می‌گوید: آیا شغل خود را با من عوض می‌کنی؟ خدمتکار می‌گوید: کار تو چیست؟ می‌گوید: من ایرانی هستم و شهر من خراسان است، زمین، مغازه و ملک دارم، همه آنها را به نام تو می‌کنم، تو به خراسان برو، من در این خانه می‌مانم و برای امام صادق (ع) نوکری می‌نمایم.
گفت: صبر کن. مرد ساده دل به فکر فرو رفت. به محضر امام صادق (ع) آمد و عرض کرد: یابن رسول الله! اگر خیری بر ما رو کرده باشد، شما جلوی آن خیر را می‌گیرید؟ [۲۳۱] امامان منابع خیر خدا هستند، آنها آمدند که کل عالم را مجانی به خیر برسانند.
اگر خدا خیری برای من خواسته باشد، آیا شما جلوی آن را می‌گیرید؟ فرمود: ابداً.
گفت: مردی اهل خراسان، ثروتمند، می‌خواهد همه اموال خود را به من واگذار کند و من به خراسان بروم و او به جای من در خانه شما بماند.
امام (ع) فرمودند: اگر می‌خواهی بروی، برو. من مانع نمی‌شوم. آن مرد بسیار خوشحال شد، ولی امام (ع) بسیار ناراحت شد. نه ناراحت از این که خادم ساده‌ای می‌رود و تاجر ثروتمندی به جای او قرار می‌گیرد. این‌که اسباب خوشحالی است.
امام (ع) از این ناراحت شد که سالها او را می‌شناخت که این مرد ظرفیت آن زمین‌ها و پولها را ندارد و در خراسان به قارون کوچک تبدیل می‌شود و به جهنم می‌رود. ولی به امام (ع) گفت: بروم؟ امام فرمودند: برو.
مگر امامان ما به این سرعت و به این راحتی ما را رها می‌کنند؟ ما بارها آنها را رها می‌کنیم، اما آنها هرگز ما را رها نمی‌کنند. خادم به درب اتاق که رسید، خواست درب را باز کند و برود، امام صادق (ع) او را صدا کردند و فرمودند: بیا. او برگشت.
فرمودند: ای غلام، در روز قیامت، پیغمبر عظیم الشأن اسلام (ص) به دامن رحمت خدا وصل است و ما اهل‌بیت نیز به ذیل عنایت پیغمبر (ص) وصل هستیم، ما هر چه در این عالم شیعه داریم، به ذیل عنایت ما وصل هستند، هر جا پیغمبر (ص) را ببرند، بقیه را نیز می‌برند، آیا تو نمی‌خواهی با ما بیایی؟ گفت: یابن رسول الله! آیا من به جهنم بروم؟ من اشتباه کردم، نفهمیدم.
کسی که زود بفهمد اشتباه کرده است، باید او را تحسین کرد. چون اگر بعد از مردن بفهمد که هفتاد سال اشتباه کرده است، دیگر فایده‌ای ندارد.
بیرون آمد، به مرد خراسانی گفت: اگر تمام دنیا را به من بدهند، جای خودم را به تو نمی‌دهم. زمین، پول و اموال را برای خودت نگهدار. اما اجازه گرفته‌ام که به ملاقات امام صادق (ع) بروید. غلام با این مرد خراسانی به خدمت امام (ع) آمدند.
مرد خراسانی مسائل خود را پرسید و بعد رفت.
امام صادق (ع) فرمودند: تو نرفتی؟ گفت: نه، نمی‌روم. امام صادق (ع) هزار دینار به او دادند و فرمودند: این پول نزد تو باشد. آن چیزی که در قیامت به شما می‌دهند را لحاظ کنید. اگر دست خود را در دست ما بگذارید، از ما جدا نخواهید شد.
امام صادق (ع) می‌داند که اگراو به خراسان برود، ثروت ایمان او را می‌کشد.
امام (ع) دغدغه دارد که یکی از شیعیان به طرف دوزخ حرکت کند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

علی (ع) عبد مصلح شخصیت و تواضع ابن فهد حلی

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از دانشمندان کم نظیر شیعه که علاوه بر علم و دانش، در عمل نیز انسان کم نظیری بوده است، وجود مبارک ابن فهد حلی است. از نظر دانش، عمل، عرفان، حال و عبادت چهره برجسته‌ای است که نزد رجال علمی شیعه و فقهای بزرگ و رده اول مکتب اهل‌بیت (ع)مقام والا و شایسته‌ای دارد.
ایشان در زمان خود، در حل مشکلات، سختی‌ها و گره‌گشایی از کار مردم، حرف اول را می‌زد. نیازمند، گرفتار، دردمند و محتاجی به او مراجعه نمی‌کرد، مگر این که به او پاسخ مثبت می‌داد. اگر خود او با مال، قدرت حل مشکل مردم را نداشت، از آبروی خودش مایه می‌گذاشت و این فکر را نمی‌کرد که من با این مقام، شخصیت و عظمت، شایسته نیست که به کسی بگویم این مقدار پول به من بدهید که من مشکل این مؤمن را حل کنم.
در حالی که در مقام با عظمتِ مرجعیت، علم، عمل و عرفان بود، آبروی خود را برای حل مشکل مردم مایه می‌گذاشت و برای او سخت و سنگین نبود که برای کمک به دیگران، به افراد پولدار بگوید: پولی به من بده. و یا کاری از دستش بربیاید و انجام ندهد و بگوید: به شخصیت من لطمه می‌خورد. یعنی شخصیت و آبروی خود را لحاظ نمی‌کرد.
این مرد الهی، ملکوتی، والا، این مرجع عالی‌قدر و این وجود مبارکی که عامل به علم بود و تا آخر عمر آبروی خود را برای مردم مایه گذاشت، کتابی به نام «التحصیل» دارد، این روایت بسیار مهم را در این کتاب نقل می‌کند که گفتار وجود مبارک پروردگار مهربان عالم است.

خصوصیات بندگان خاص خدا

از حضرت باقر (ع) نقل می‌کند که پروردگار مهربان عالم چهره‌ای را معرفی می‌کند که این چهره‌ها در دنیا و آخرت در رده اول بندگان پاک، خالص، با منفعت و با کرامت او هستند و خداوند متعال به اینان نظر خاص دارد. اگر به همه اهل ایمان نظر عام دارد، ولی به این بزرگواران نگاه خاص دارد.
البته فرمایش‌های پروردگار را با این مجال نمی‌توان توضیح داد. اما کل مطلب را، بسیار بسیار مختصر ملاحظه کنید که متناسب با زمان و مکان لحاظ شده است.
شرح مفصل و تفسیر آن را «انشاء الله» در کتابهایی که این روایت عنوان شده، خواهید دید.
«انَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِیائِی عِنْدِی، عَبْداً مُؤمِناً ذا حَظٍّ مِنْ صَلاحٍ» [۲۳۲] صلاح همراه با مشتقاتش در کتاب خدا در موارد متعدد و مختلف ذکر شده است؛ «مصلح، مصلحون، اصلح، اصلحوا و اصلاحاً» که البته در اینجا پروردگار عالم، خود ریشه «صلاح» را ذکر می‌کند و مشتقاتش را نیاورده است.
وقتی پای ریشه لغت در میان باشد، تمام جوانب این حقیقت در ریشه نمود و تجلی دارد. دیگر نیازی نیست که دنبال مشتقات آن بگردیم. شما کلمات و الفاظ این حدیث قدسی را ببینید که چقدر پربار است.
کلمه «أغبط» و کلمه «عندی» عجیب و مورد توجه است که می‌فرماید: نزد خود من، کاری به کار جهانیان ندارم که در حق او چه نظر و نگاهی دارند، هر نظر و نگاهی می‌خواهند داشته باشند، مثبت یا منفی.
دیگری لغت «اولیاء» است. تمام این‌ها مربوط به انسان است. حال معنای این کلمات زیبا که البته به قدری بار این کلمات از نظر معنوی سنگین است که اگر با اجمال معنی شود، آن چیزی که انسان می‌خواهد، نصیبش نمی‌شود.
نیکوترین مسأله در اینجا مسأله حال است، که البته این حال، حال فرشتگان است، چون آن موجودی که زمینی است، اصلًا در این فضا قرار نمی‌گیرد.
نیکوحال‌ترین عاشقان، دوستان و محبانم؛ پروردگار در اینجا کلمه «اولیاء» را به «یای نسبت» وصل کرده است. معلوم می‌شود این‌ها نسبت به پروردگار عالم از معرفت جامع و شناخت لازم برخوردار هستند.
اگر کسی او را نشناسد و نسبت به او معرفت نداشته باشد، عاشق نمی‌شود.
عشق به امر مجهول، محال است. فشار شدیدی به من بیاورند که آن کسی که نمی‌شناسی و او را ندیده‌ای، حتما عاشق او شو. اصلًا دل در این زمینه قدمی برنمی‌دارد، عاشق چه کسی بشود؟
انسان چیزی را که می‌خواهد عاشق شود، یا باید با چشم سر ببیند، یا با چشم عقل درک کند و یا با قلب احساس کند. در زمینه خدا، چشم کاره‌ای نیست، آنچه در عاشقان خدا حرف اول را می‌زند، عقل و قلب است. عقل به دنبال «علم بالله» رفته، خدا را یافته وشکی ندارد، قلب نیز او را احساس کرده، لذا از اولیا شده است.

بنده مؤمن واقعی‏

«انَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِیائِی عِنْدِی، عَبْداً»
اولًا این عاشق من، عبد و بنده واقعی من است. بنده واقعی کیست؟ قرآن مجید بنده واقعی را، انسان صد در صد تسلیم خدا می‌داند که تا آخر عمر، با خدا چون و چرا ندارد.
نمی‌گوید: نماز را می‌خوانم، ولی کاری به خمس و زکات ندارم. روزه را می‌گیرم، ولی حج واجب را نمی‌روم. به زیارت می‌روم، اما به آیات صله رحم کار ندارم. کسانی که این گونه هستند، دارای دین پوک وپوچ هستند، بلکه باید:
«إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبّ الْعَلَمِینَ» [۲۳۳] اگر محبوب، از عبادت حرف بزند، عاشق می‌گوید: روی چشم، حال آن عبادت می‌خواهد، عملی، حالی، پولی و یا جانی باشد، عاشق می‌گوید: آن چه که پروردگار بخواهد. او عبد پروردگار است و فرمان خدا را تکه پاره نمی‌کند؛ نمی‌گوید: من این مقدار را قبول دارم و این مقدار را قبول ندارم. این عبد خدا نیست، بلکه عبدِ هوای نفس خویش است و خیال می‌کند که عبد است.
«عبداً مؤمناً» کدام ایمان؟ آن ایمانی که در سوره حجرات می‌فرماید:
«ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا» [۲۳۴] این عاشق من که عبد مؤمن است و دارای نیکوترین حال است، در هیچ یک از حقایق الهیه شک ندارد.

صلاح ویژگی بنده مؤمن‏

اما احوالات بنده مؤمن چگونه است؟
اول: «ذا حَظٍّ مِنْ صَلاحٍ» کلمه «صلاح» ریشه لغت است که به این معناست که او از همه شایستگی‌ها برخوردار است؛ شایستگی عقلی، معرفتی، اخلاقی، روحی، ایمانی و عملی.
به قدری برخورداری او از شایستگی عقلی قوی است که اصلًا خود عقل شده است. دیگر نمی‌شود گفت: این عاقل است، باید گفت: این خود عقل است. عقل نور است. هیچ گاه در هجوم و حملاتی که به نور می‌شود، او از بین نمی‌رود و قطعه قطعه نمی‌شود.
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ هِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» «۱» تمام دکتران می‌گویند: بی‌حس شدن یک طرف یا کل بدن عوارض سنگینی مانند کور شدن چشم، لال شدن زبان، کر شدن گوش، نابود شدن هوش، فراموش کردن آنچه را که در دوره عمر در ذهن ثبت بوده است را به همراه دارد، اما عاشق من، از صلاح نصیب دارد وصلاح با او وحدت کامل دارد.

کمال صلاح امیرالمؤمنین (ع)‏

اگر صلاحیت عقلی دارد، خود عقل شده و اگر صلاحیت ایمانی دارد، خود ایمان شده است. این تعبیرات را در روایات ملاحظه می‌کنیم. خیلی واضح و روشن است که این عقل یا قلب است، یعنی کل وجود او عقل و قلب است. عقل نور است، شمشیر به نور نمی‌تواند ضربه بزند، لذا وقتی فرق حضرت (ع) تا روی بینی شکافته می‌شود، و تمام روابط مغز با این شمشیر زهرآلود بریده و رگها پاره می‌شود، خون تمام جمجمه را فرا می‌گیرد، حضرت با قبل از ضربه خوردنش فرقی نمی‌کند؛ نه کور می‌شود، نه کر، نه لال، نه حافظه را از دست می‌دهد و نه بدن را، چون عقل محض شده است.
خیلی فوق العاده است که مغز قطعه قطعه، رگها بریده، روابط بین مغز قطع شود و خون کل مغز را بگیرد، ولی فریاد بزند: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» [۲۳۵]
این جمله از کسی نیست که ضربه مغزی خورده است. این صدای عقل محض است. بعد هم فلج نشود، بچه‌ها او را روی گلیم بخوابانند، تا جلوی درب خانه او را ببرند، آنجا بفرماید: مرا زمین بگذارید، می‌خواهم با پای خودم بیایم که دخترانم مرا به این حال نبینند.
این حرف آدمی که ضربه مغزی خورده است، نیست. دو شب بعد، نزدیک به شهادتش بفرماید: حسن جان! حسین جان!
«اوصِیکُما وَ جَمیعَ وُلِدی وَ اهْلی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابی بِتَقْوَی اللّهِ وَ نَظْمِ امْرِکُم، اللّه اللّه فِی القُرْآنِ لایَسْبِقُکُم بِالعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُم وَ اللّه اللّه فِی الصّلاهِ فَانَّها عَمُودُ دِینِکُم وَ اللّه اللّه فِی الجَهادِ بِأَمْوالِکُم وَ أَنْفُسِکُم وَ السَنَتْکُم فِی سبیل اللّه» [۲۳۶] این حرف‌ها برای کسی که ضربه مغزی خورده باشد، نیست، چون کسی که ضربه مغزی خورده باشد، لال می‌شود، اما این انسان، در کمال صلاح است.
شاید در این روایت، خدا به اهل عالم می‌خواهد حضرت علی (ع) را معرفی کند که ایشان در نیکوترین حال عشق من: «عبداً مؤمناً ذا صلاح» است.

بندگی و عبادت علی (ع)‏

«أحسن عباده ربّه» حضرت علی (ع) تمام عمر، بندگی مرا نیکو به جا آورد؛ نماز شبی بی‌حال و قدمی با کسالت نداشت. در عبادت من هرگز نگفت: من خسته هستم و می‌خواهم بخوابم. بعد از پیغمبر (ص) که «أحسن عباده ربّه» بود، نیکوتر از بندگی او، بندگیی نبود.
«أحسن عباده» به خاطر معرفت و خلوص است. ما نیز در حد خودمان آن معرفت و خلوص را داریم، اما واقعا معرفت و خلوص ما همسنگ معرفت و خلوص حضرت علی (ع) است؟
از زمانی که دست در دست پیغمبر (ص) گذاشت، تا شب بیست و سوم که به شهادت رسید، طبق آیات و روایات، لحظه‌ای در عباداتش بهشت و جهنم را لحاظ نکرد، بلکه از اول طوق بندگی را بر گردن خود انداخته بود و با تمام وجودش فقط خدا را می‌خواست. بهشت در وجود علی (ع) جایی پیدا نکرد تا خود را جا بدهد.
علی (ع) حتی یک کارش را به خاطر بهشت انجام نداد.
بیست و سه ساله بود که در میدان کارزار، بزرگ‌ترین عباد را کرد؛ پیغمبر عظیم الشأن اسلام (ص) در حالی که از شوق اشک می‌ریخت، فریاد زد:
«لَضَرْبَهُ عَلیٍّ یَوْمَ الخَنْدَقِ افْضَلُ مِنْ عِبادَهِ الثَقَلَیْنِ» [۲۳۷] اگر عبادت روز جنگ خندق علی (ع) را در کفه ترازو بگذارند و عبادت کل جنّ و انس، از زمان حضرت آدم (ع) تا قیامت، ثقلین یعنی پرونده همه انبیا غیر از پیغمبر (ص) را نیز در آن کفه ترازو بگذارند، عبادت علی (ع) از کل عبادات آنان سنگین‌تر است.
این روایت را تنها ما شیعیان نمی‌گوییم، بلکه روایتی است که بزرگان علمای اهل سنت نیز نقل کرده‌اند. [۲۳۸] کسانی که با علی (ع) سر و کار ندارند، آنها نیز این حرفها را نوشته‌اند. البته ما نیز خیلی با علی (ع) سر و کار نداریم. چون اگر ما با علی (ع) سر و کار داشتیم، این وضع ما و این همه فتنه و فساد نبود، این‌ها نشان می‌دهد که ما با علی (ع) خیلی سر و کار نداریم.

تأسی ائمه به امیر المؤمنین در عبادت‏

امام باقر (ع) می‌فرمایند: نیمه شب و سحر بود، می‌خواستم به محضر پدر بزرگوارم، سید ساجدین، امام زین العابدین (ع) برسم، جوان بودم، درب اتاق را باز کردم، ایشان در حال عبادت بود. من گوشه اتاق نشستم و ایشان را نگاه کردم و گریه کردم.
سالی دو بار پینه پیشانی حضرت را باید قیچی کنند، زانوهایش پینه بسته، اشک از چشم ایشان نمی‌ایستد، دلم سوخت. وقتی عبادت او تمام شد، به من فرمود: عزیز دلم! چرا گریه می‌کنی؟ گفتم: دلم برای شما می‌سوزد، فرمود: چرا؟
عرض کردم: چقدر عبادت، سجده و گریه می‌کنید؟
فرمود: کتابی روی این طاقچه است، برو این کتاب را بردار و بیاور. رفتم آن کتاب را آوردم. فرمود: عزیز دلم! بنشین و مقداری از آن را بخوان، در این کتاب کیفیت عبادت جدم علی (ع) نوشته شده است، این‌ها را بخوان و ببین آیا به عبادت من زیادتر است یا عبادت امیرالمؤمنین؟ [۲۳۹]

افتخار آفرینی امیرالمؤمنین در لیله المبیت‏

از چهل قبیله، چهل نفر انتخاب شدند که در خانه پیامبر (ص) بریزند ایشان را قطعه قطعه کنند. پیامبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمود: خداوند به من امر کرده است که باید به مدینه مهاجرت کنی، ولی کسی باید در رختخواب من بخوابد که آنها خیال کنند من بیرون نرفته‌ام تا مرا دنبال کنند. «عبدا مؤمناً» وقتی پای جان در میان باشد، نباید عقب‌نشینی کند.
گفت: یا رسول الله! اگر من در جای شما بخوابم، شما به مدینه سالم می‌رسید؟ فرمود: بله، گفت: من یک جان دارم، آن را امشب فدای شما می‌کنم، ای کاش هزار جان داشتم و با شما معامله می‌کردم.
نگاه حضرت علی (ع) به پیغمبر (ص)، نگاه به معلم و استاد بود، نه اینکه برای جلب نظر پیغمبر (ص) بخوابد. پیغمبر (ص) از مکه خارج شدند. در آن تاریکی شب، این آیه نازل شد: [۲۴۰]«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» [۲۴۱] جان علی (ع) را در مقابل مرضات خود خریدم، نه در مقابل بهشت، چون جان او با بهشت قابل مقایسه نیست. علی (ع) و پیغمبر (ص) با هدایت ما بهشت ساز شدند.

عبادت پنهان عاشقان خدا

ویژگی دیگر: «وَ عَبَدَ اللّه فِی السریره» [۲۴۲] باید عبادات پنهان عاشق مرا ببینید.
این‌ها که عبادت آشکارش بود، بیایید خلوت علی (ع) با من را ببینید. چنان که در «نهج البلاغه» مطرح است، در آن خلوت، ببینید علی (ع) با من چگونه مناجات می‌کند. چنان علی (ع) و خدا عشق بازی می‌کنند که پیغمبر (ص) می‌فرماید:
«علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار» [۲۴۳] خدا و علی (ع) دور هم می‌گردند.
ز بوی زُلف تو مفتونم ای گل‏
ز رنگ روی تو دلخونم ای گلمن عاشق ز عشقت بی‌قرارم‏
تو چون لیلی و من مجنونم ای گل [۲۴۴]
چه خوش بی، مهربانی هر دو سر بی‏
که یک سر مهربانی دردسر بی
اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت‏
دل لیلی از او شوریده‌تر بی [۲۴۵]
چنان خدا علی (ع) را و علی (ع) خدا را می‌خواهد که پای هر عالم، حکیم و عارفی در فهم این دو خواسته لنگ است.

عبادت خائفانه امیر المؤمنین‏

بیست و سه ساله بود که مسافری به نام «ابودرداء» از بیرون مدینه وارد شهر مدینه شد. مدینه منطقه کشاورزی است و شب آن خیلی تاریک. آن زمان چراغی نبود. نزدیک شهر، از میان نخلستان‌های خرما صدایی که جگر را آتش می‌زد می‌آمد. به طرف صدا رفت، نزدیک شد، تاریک بود، جلوی پا دیده نمی‌شد.
می‌گوید: دیدم شخصی در میان نخلستان می‌گوید: اگر در قیامت این آیه را در حق من بخوانی و خطاب به فرشتگان کنی:
«خُذُوهُ فَغُلُّوهُ* ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» [۲۴۶] بروید او را بگیرید و به زنجیرهای قیامت ببندید و در جهنم بیاندازید، که نمی‌خواهم او را ببینم. چه کسی مرا نجات می‌دهد؟ [۲۴۷]
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

انتخاب برترهدایت انسان، اختیار یا جبر

تهران، مسجد امیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مسأله‌ای که در مورد هدایت وجود دارد، اختیاری بودن آن است. یعنی انسان‌ها در تمام دوران، در انتخاب راه هدایت مختار بوده‌اند، چون اگر این هدایت اجباری باشد، ارزشی نخواهد داشت و خلق جهنم در ازای سوء انتخاب و بهشت، برای کسانی که مسیر هدایت را انتخاب کردند و در این مسیر صبر به خرج دادند، معنا نداشت.
خداوند در همین راستا بارها در قرآن به این موضوع اشاره کرده است، که هدایت هرگز اجباری نیست، [۲۴۸] بلکه:
«فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیکُمْ أَجْمَعِینَ» [۲۴۹] اگر می‌خواستم، تمام انسان‌ها را در دایره هدایت قرار می‌دادم. آن وقت دیگر مسأله‌ای به نام شرک، کفر، نفاق، لامذهبی، بی‌دینی، ضلالت و گمراهی وجود نداشت و از زمان حضرت آدم (ع) تا آخرین نفری که بنا است به دنیا بیاید، همه به صورت یکنواخت مؤمن می‌شدند.
زیبایی آیه شریفه این است که با «لو» شروع شده است. این حرف در ادبیات عرب معنایش این است که: مطلبی که بعد از «لو» بیان می‌شود، ممتنع است.
برنامه به صورت «اگر» مطرح است، ولی این اگری که اصلًا اتفاق نخواهد افتاد.
برای این که مطلب روشن‌تر شود، آیه دیگری که «لو» دارد، ببینیم:
«لَوْ کَانَ فِیهِمَآ ءَالِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» [۲۵۰] اگر در تمام آسمان‌ها و زمین و عالم هستی، به جز «الله» معبود دیگری وجود داشت، یعنی کارگردان هستی دو نفر بودند «لَفَسَدَتَا» خبری از آسمان و زمین نبود و همه آن‌ها فاسد و نابود شده بودند. پس ممتنع است که عالم دو کارگردان داشته باشد، بلکه یک کارگردان دارد. آن هم:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ* وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ» [۲۵۱] و «لا اله الا الله»، «وحده لا شریک له» است.
اگر کسی در کار خدا شریکی قائل باشد و اعتقاد او تا آخر عمر ادامه پیدا کند تا بمیرد، خدا در قرآن می‌فرماید: الی الابد بخشیده نخواهد شد. چون که در کنار خدا، به چیزی موهوم و غیرحقیقی اعتقاد پیدا کرده است. اعتقاد به چیزی که وجود نداشته، ندارد و به وجود نخواهد آمد.
معنی این اعتقاد این است که پروردگار در کارگردانی عاجز و ناتوان است و باید شریک داشته باشد که او را کمک کند و ناتوانی و ضعفش را جبران کند. این اعتقاد بسیار بی‌پایه، باطل و سخیف است.

بی‌ارزشی هدایت اجباری‏

در رابطه با هدایت جامعه انسانی نیز پروردگار عالم در آیه شریفه «لو» به کار گرفته است:
«فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیکُمْ أَجْمَعِینَ» [۲۵۲]اگر می‌خواستم، تمام انسان‌ها را در مدار هدایت قرار می‌دادم، آن وقت در کره زمین، غیر از خیر، درستی و سلامت نفس، هیچ چیز دیگری پیدا نمی‌شد. اگر میلیون‌ها سال نیز چراغ برمی‌داشتید و سرگردان به دنبال یک گناه صغیره می‌گشتید، پیدا نمی‌کردید.
اما چرا خدا این کار را نکرد؟ چون اگر خود خدا برای هدایت بندگان وارد میدان شود، این هدایت، اجباری می‌شود و هدایت اجباری، نه قبول می‌شود و نه به کار گرفتنش، جنبه عبادت دارد و چون جنبه عبادت ندارد، ارزشی نخواهد داشت.
پس پاداش نیز ندارد.
آن وقت دیگر نیازی به زندگی دوم- آخرت- نداشتیم، چون دیگر پاداشی در کار نبود، آن وقت ما مانند همه حیوانات زنده روی زمین، عمر محدودی داشتیم، می‌خوردیم و می‌خوابیدیم و می‌مردیم، بعد نابود می‌شدیم، اما منِ خدا زندگی شما را این گونه طراحی نکردم.
نمی‌خواستم بندگانم مانند حیوانات باشند. من از اول اراده کردم که برای شما دو زندگی قرار بدهم؛ حیات دنیا و حیات آخرت. از اول اراده کردم که یک طرف حیات شما را مانند خودم، ابدی قرار بدهم و می‌خواستم به خودم وصل باشید.
من این گونه طرح وجود شما را اراده کردم. اگر کسی از این طرح من ناراضی است، خدای دیگر و طرح دیگری را انتخاب کند، چون من از رأی و طرحم برنمی‌گردم. این مطلب ریشه دار و مسأله مهم و دقیق، از طریق آیات قرآن بیشتر روشن می‌شود.
بنابراین اگر هدایت اجباری بود، آنچه که اکنون مقرر است، دیگر مقرر نبود و ما حیوان منظمی می‌شدیم، بعد می‌مردیم و تمام می‌شد. روز قیامت، بهشت، بعثت انبیا، فعالیت عقل، علم و تمدن، هیچ چیزی نبود.
اگر این گونه بود که خیلی از ارزش‌ها خلق نمی‌شد. اما اراده ما بر این تعلق گرفت که پذیرفتن هدایت را به صورت اختیاری قرار دهیم تا با این اختیار و انتخاب هدایت به دست خودتان، این هدایت دارای ارزش و اجر داشته باشد و به دنبالش برزخ نورانی و قیامت آباد و به دنبال آن نیز «عِیشَهٍ راضیَهٍ» [۲۵۳] و به دنبال آن عمر ابدی داشته باشد. این‌ها محصول هدایت اختیاری است.

با ارزش بودن هدایت اختیاری‏

هدایت اختیاری سبب این است که خدا عدل را عضو جوشش‌دار قرار بدهد، انبیا را مبعوث به رسالت کند، برزخ و قیامت را قرار بدهد، طرف دوم وجود شما را مانند خودش ابدی قرار بدهد و وجود شما شجره طیبه شود.
بنابراین آیات، لطایف و دقایق، بخش عمده‌ای از کمالات و ارزش‌های حضرت علی بن ابی‌طالب (ع) کسب و تحصیل خود حضرت بوده و به دست آورده خود ایشان است. به چه صورت؟ با هماهنگ کردن تمام باطن و ظاهر با خواسته‌های پروردگار و نبوت پیغمبر اسلام (ص).
ولی این انسان، در به دست آوردن این ارزش‌ها، دچار حسد بسیار سنگین حسودان مکه و مدینه و تاریخ شد. حسد حسودان از روزی شروع شد که ایشان به دنیا آمد و هنوز هست و ادامه دارد تا پروردگار به عمر بشر در این کره زمین خاتمه دهد و قیامت برپا شود. تا کنون در روزگار و عالم هستی کسی را ندیده‌ام که به اندازه حضرت مورد حسد و ظلم قرار گرفته باشد.
نوح پیغمبر (ع) نهصد و پنجاه سال ظلم دید و از دنیا رفت، اما اصلًا در کره زمین از حضرت نوح (ع) حرفی نمی‌زنند. گاهی شیعه آیات مربوط به حضرت نوح (ع) را روی منبرها می‌خواند و برای مردم توضیح می‌دهد. اما اکنون، دشمنی‌هایی که با اهل‌بیت (ع)خصوصا امیرالمؤمنین (ع) در جریان است، روز به روز بیشتر می‌شود.
تمام مؤسساتی که مطلب در دنیا پخش می‌کنند، در حد آن مرکز، دریاوار در این مراکز خبری جهان، از زمین و آسمان، علیه امیرالمؤمنین (ع) ظلم می‌شود. او اول، وسط و آخر مظلومیت است. پیغمبر (ص) در زمان حیات خود کرارا چهره علی (ع) را نگاه کرد و اشک ریخت و به او فرمود: بعد از من این همه بلاها بر سر تو می‌آید. من فقط یک گوشه‌اش را برای شما می‌گویم:

هدایت در پیروی از علی (ع) [۲۵۴]

پیغمبر اکرم (ص) طبق روایات درجه اول اهل تسنن و بعد روایات شیعه، بیست و سه سال، در مکه و مدینه، می‌فرمود:
«یا علی! انت وصیی و وزیری و قاضی دَینی و خلیفتی، لحمک لحمی و دمک دمی، سلمک سلمی و حربک حربی» حدود هشتاد و پنج روایت جمع کرده‌ام که علمای اهل تسنن نیز نقل کرده‌اند، [۲۵۵] که پیغمبر (ص) به علی (ع) فرمود: بعد از من، تو خلیفه من هستی.
هشتاد و پنج روایت، کم نیست. در معتبرترین کتاب‌های آنها نوشته شده است.
خدا به کسانی که این روایات را جمع کرده‌اند، جزای خیر دهد، چون انصاف به خرج دادند. فرمود: بعد از من، تو جانشین من هستی، نه این که سی سال بعد از من، خلیفه هستی، یعنی از زمانی که من از دنیا رفتم، تا تو زنده هستی، خلیفه من هستی. در گرمای پنجاه درجه کویر غدیر خم پیاده شد و فرمود:
گروه‌هایی که به طرف مدینه، شام، یمن و مصر رفته‌اند سریع بروید آنها را برگردانید. کسانی که‏ نیامده‌اند، صبر می‌کنیم تا برسند. چرا این موضوع را در مکه نفرمود؟ که ای صد هزار حاجی! امسال سال آخر عمر من است. آنها را نگه می‌داشت و حرف خود را می‌زد و معرفی می‌کرد.
چون آیه انتخاب، در میان جمع در غدیر خم نازل شد که پیغمبر (ص)‏ فرمودند: [۲۵۶] رفته‌ها را برگردانید، بمانید تا عقب ماندگان نیز به ما برسند. ظاهرا سه شبانه روز در آن بیابان بودند تا همه جمع شدند.
اولین باری بود که در بین یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر، یکی منبر دو ساعته رفته بود. تمام منبرهای حضرت نیز در این بیست و سه ساله، چند دقیقه‌ای بوده است، حتی خطبه‌های نماز جمعه حضرت (ص). ایشان دو ساعت صحبت کردند و بعد دست علی (ع) را بلند کرده، معرفی کردند. بعد از بیست و سه سال، برای اولین بار بود که حضرت دو ساعت صحبت می‌کردند و نفرین کردند. این امتیاز پیغمبر (ص) ما است، من به سراغ آیات قرآن بروم که برای شما ثابت بشود که این امتیاز برای ایشان است:
حضرت نوح (ع) در نهایت حوصله‌اش تمام شد و به خدا گفت:
«رَّبّ لَا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکَفِرِینَ دَیَّارًا» [۲۵۷] یک نفر را باقی نگذار و همه را نابود کن. خدا نیز نابود کرد.
اما بیست و سه سال، با هشتاد جنگی که به او تحمیل شد، بسیاری از یاران او را کشتند، دندان و پیشانیش را شکستند، گاهی عبا به دور گردنش می‌پیچیدند و با چوب به جان او می‌افتادند که ابولهب می‌گفت: برادر زاده من مرده است، چرا مرده را می‌زنید، رهایش کنید.

ضلالت دشمنان و صبر امیرالمؤمنین (ع)‏

برای اولین بار بود که پیغمبر (ص) در معرفی علی (ع) زبانش به نفرین باز شد. در تمام حادثه‌ها گفتند: نفرین کن، گفت: من پیغمبر نفرین نیستم، نفرین نمی‌کنم، من پیغمبر رحمت هستم.
اما بودن علی (ع) در دین، قلب، پرونده، نمازها و روزه‌ها، و جوامع. [۲۵۸]چه داستانی است که وقتی ایشان را معرفی کرد، فرمود:
«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»
خدایا! هر کس در زندگی، علی (ع) را رها کند، او را در دنیا و آخرت ذلیل کن.
خدایا! رها کننده علی (ع) را رها کن. دشمن دشمنان علی (ع) باش و هیچ محبتی را در حق دشمن علی (ع) هزینه نکن. دو ماه و ده روز از آن جریان گذشت. نفاق مدینه، با همدستی یهود و مسیحیت مدینه، در حالی که علی (ع) پیغمبر (ص) را غسل می‌داد، آنها مشغول تشکیل حکومت بودند، امیر و خلیفه انتخاب کردند و تمام جاده‌ها را به روی علی (ع) بستند. علی (ع) و زهرا علیهاالسلام تنها شدند. امام هشتم (ع) می‌فرماید:
در کنار جدم دوازده نفر بیشتر نماندند، با جدم سیزده نفر، این‌ها در مقابل این ملت نمی‌توانستند کاری کنند. حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد گریه کرد، فرمود: همه در شب تاریک غارت می‌کنند، اما در مدینه، در روز روشن همه چیز ما را به غارت بردند. تمام درها بسته شد. دو سال و چند ماه حاکم اول حکومت کرد، خیلی آرام، همه چیز سر جایش بود، کسی با او مخالفت نکرد. حدود یازده سال حاکم بعد حکومت کرد، کشور آرام، پول‌ها پخش می‌شد، ملت می‌خوردند، خوش بودند، کاری به کار کسی نداشتند و حکومت هر بدعتی می‌گذاشت مخالفت نمی‌کردند.
حکومت می‌گفت: دست بسته نماز بخوانید، با این که زنده بودند و دیدند که پیغمبر (ص) یک بار هم نمازش را دست بسته نخواند.
نماز شب ماه رمضان- تراویح- را چون شما می‌فرمایید به جماعت بخوانید، می‌خوانیم. طواف نساء را از حج قران قیچی کنیم؟ چشم. یعنی تو از پیغمبر و قرآن بالاتر هستی. اگر خدا حکمی داده، ولی جنابعالی به حکم خدا رضایت نداری، رضایت شما شرط است، خدا کیست؟ من هیچ جامعه‌ای را در تاریخ ندیده‌ام که تا این حد پایبند به حکومتش باشد.
نوبت به سومی رسید، سیزده سال حکومت کرد، خوردند و بردند، چند ناراضی پیدا شد، آن هم برای خدا؟ نه، به خانه سومی ریختند و او را کشتند.
امیرالمؤمنین (ع) فریاد می‌زد: نکشید، گوش ندادند، آب را قطع کردند، امیرالمؤمنین (ع) فرمود: حسن جان! حسین جان! مشک آب بردارید و به خانه سومی ببرید و آنها را از تشنگی درآورید.
او که کشته شد، به خانه علی (ع) ریختند، گفتند: تو حاکم باش. گفت: من نمی‌خواهم. همان گونه که قبل از من به سراغ آن سه نفر رفتید، اکنون نیز کس دیگری را پیدا کنید. رهایم کنید و فقط با من مشورت کنید. من حکومت نمی‌خواهم. گفتند: نمی‌شود. گفت: خدایا! اگر حجت بر من تمام نبود، قبول‏ نمی‌کردم.
حکومت را قبول کرد. سال اول، همان ملت، همان مردم، نه از روم شرقی، نه از گروه یهود و نصاری، علیه او جنگ جمل را بپا کردند. آتش جمل هنوز خاموش نشده بود که جنگ صفین را شروع کردند. آتش صفین نیز خاموش نشده بود که جنگ نهروان را بپا کردند. آتش نهروان خاموش نشده بود که در محراب عبادت فرقش را شکافتند، آن وقت بود که صدا زد:
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» [۲۵۹]
به خدای کعبه راحت شدم.

صبر اولین و آخرین مظلوم عالم‏

آیا مظلوم‌تر از او کسی هست؟ هم در دنیا و هم بعد از مرگش مظلوم بود. بیش از صد سال ائمه (ع)حاضر نشدند که قبرش را حتی به نزدیکان خود نشان بدهند.
چون خوارج به دنبال قبر می‌گشتند که جنازه را درآورند و آتش بزنند. با هیچ پیغمبر و امامی این گونه معامله نشد.
در این شصت و سه سال، ارزش‌های به دست آورده شده را در اوج تلخی‌ها و ناگواری‌ها، با کمربند صبر نگهداشت. صبر از او خجالت می‌کشید و از تو شرم و حیا دارد.
چقدر برای او ایجاد مضیقه کردند، شب مرگ، چقدر خوشحال بود. چقدر شاد بود که دیگر می‌خواهد برود. هیچ حاکمی در عالم منبر نرفت که اشک بریزد و به پروردگار بگوید: خدایا! این مردم قلبم را مانند نمک در آب آب کردند. خدایا! داد مرا از این مردم بگیر.
حاکمان وقتی ببینند که پایه صندلی و مقام آنها می‌خواهد بلرزد، دستور سرکوب مردم را می‌دهند، ولی علی (ع) این گونه نبود، فقط به خدا گفت: مرا ببر. [۲۶۰] والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

پانویس

  1. بقره ۴۵: ۲؛ «از صبر و نماز برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگی‌ها و رسیدن به رحمت حق کمک بخواهید.»
  2. الکافی: ۴/ ۶۳، باب ما جاء فی فضل الصوم و الصائم؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ قَالَ الصَّبْرُ الصِّیَامُ وَ قَالَ إِذَا نَزَلَتْ بِالرَّجُلِ النَّازِلَهُ وَ الشَّدِیدَهُ فَلْیَصُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ یَعْنِی الصِّیَامَ.»
  3. آل عمران ۲۰۰: ۳؛ «ای اهل ایمان! [در برابر حوادث‏] شکیبایی کنید، و دیگران را هم به شکیبایی وادارید، و با یکدیگر [چه در حال آسایش چه در بلا و گرفتاری‏] پیوند و ارتباط برقرار کنید و از خدا پروا نمایید تا رستگار شوید.»
  4. اقبال الاعمال: 708
  5. الکافی: ۲/ ۱۸، باب دعائم الاسلام، حدیث 5.
  6. الکافی: ۱/ ۴۸، باب النوادر؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) نِعْمَ وَزِیرُ الْاءِیمَانِ الْعِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِیرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِیرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ وَ نِعْمَ وَزِیرُ الرِّفْقِ الصَّبْرُ.» الکافی: ۱/ ۳۲، باب صفه العلم و فضله و فضل العلماء؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَهِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَهِ.» الکافی: ۲/ ۸۷، باب الصبر؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ الصَّبْرُ مِنَ الْاءِیمَانِ بِمَنْزِلَهِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ کَذَلِکَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْاءِیمَانُ.» الکافی: ۲/ ۶۰، باب الرضا بالقضاء؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ رَأْسُ طَاعَهِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ فِیمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ کَرِهَ وَ لَا یَرْضَی عَبْدٌ عَنِ اللَّهِ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ إِلَّا کَانَ خَیْراً لَهُ فِیمَا احَبَّ أَوْ کَرِهَ.»
  7. الفقیه: ۴/ ۴۰۹، حدیث ۵۸۸۹؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِعَلِیٍّ (ع) یَا عَلِیُّ لَا تُشَاوِرَنَّ جَبَاناً فَإِنَّهُ یُضَیِّقُ عَلَیْکَ الْمَخْرَجَ وَ لَا تُشَاوِرَنَّ بَخِیلًا فَإِنَّهُ یَقْصُرُ بِکَ عَنْ غَایَتِک وَ لَا تُشَاوِرَنَّ حَرِیصاً فَإِنَّهُ یُزَیِّنُ لَکَ شَرَّهَا وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِیزَهٌ یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ.» وسائل الشیعه: ۱۶/ ۲۶۴، باب ۳۸، حدیث ۲۱۵۲۴؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ (ع) مُجَالَسَهُ الْأَشْرَارِ تُوجِبُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْیَار.»
  8. مائده ۴۱: ۵؛ «آنان فوق العاده شِنوای دروغ‌اند با آنکه می‌دانند دروغ است.»
  9. حجرات ۶: ۴۹؛ «خبرش را بررسی و تحقیق کنید.»
  10. سهروردی ابوحفص عمر: حکیم، صوفی، فقیه، شافعی و محدث ۵۳۹- ۶۳۲ ه-. ق ملقب به شیخ الاسلام در سهرورد زنجان به دنیا آمد. وی نزد عمویش ابونجیب سهروردی فقه و وعظ و تصوف آموخت و در بصره با شیخ ابومحمد بن عبد مصاحب بود. سپس به بغداد مسافرت کرد و در آنجا سرسلسله عرفا شد. به صحبت عبدالقادر گیلانی رسید. وی مؤسس فرقه عرفانی سهروردیه بود و هر سال به سفر مکه و مدینه می‌رفت و بیشتر عمویش را به وعظ اشتغال داشت. او در بغداد درگذشت و در وردیه آن شهر به خاک سپرده شده. از آثار مشهور وی «عوارف المعارف» در آداب سیر و سلوک عارفان است که مشارب ذوقی اهل طریقت را با رسوم اهل شریعت درآمیخته و با آیات و روایات و اخبار و اقوال بزرگان از عرفان مزین ساخته است. این کتاب شهرت و اعتبار بسیاری کسب کرد و از بهترین کتاب‌های درسی خانقاهی شد. بر این کتاب تعلیقه و حاشیه‌ها نوشته‌اند و احادیث آن را استخراج کرده‌اند. وی کتاب را در سفر مکه نوشته و اسماعیل بن عبد مؤمن و ظهیر الدین بزغش آن را را به فارسی ترجمه کرده‌اند. از دیگر آثار وی رشف النصایح الایمانیه، کشف الفایح الیونانیه، رساله السیر و الطیر، بهجه الاسرار فی مناقب الغوثیه، نخبه البیان فی تفسیر القرآن، جذب القلوب الی مواصله المحبوب؛ رساله اعلام الهدی و عقیده ارباب التقی؛ دیوان اشعار است. (فرهنگ فارسی معین: 5/ 830)
  11. سعدی شیرازی
  12. خسرو اول که در تاریخ به لقب انوشروان معروف است او عادت و آیین و شمایل نیکوئی داشت، دوران او درخشانترین دوره عهد ساسانی است چون عدل و داد در آن دوره بهتر شد و فرقه ی مزدکی سرکوب شدند و در داخل صلح برقرار شد. در روایات شرقی خسرو اول نمونه دادگستری و جوانمردی ورحمت است و مولفان عرب و ایرانی حکایات بسیاری در وصف جد و جهد او برای حفظ عدالت نقل کرده‌اند. لغت نامه دهخدا: ۶/ ۴۶۴، کلمه «انوشیروان»
  13. بزرگمهر که معرب آن بزرجمهر است، حکیم بزرگواری است که سالها وزارت انوشیروان ساسانی را بر عهده داشت و بحکمت وتدبیر مشهور بود. داستانهای زیادی در خردمندی وی گفته‌اند: از جمله می‌گویند: وقتی پادشاه هند شطرنج را نزد پادشاه ایران فرستاد او توانست رموز آن را کشف کند و در برابر آن بازی نرد را کشف کرد رساله پند نامه بزرگمهر پسر بختگان به او منسوب است. (لغت نامه دهخدا: ۸/ ۱۰۳۶، کلمه «بزرگمهر»)
  14. مستدرک الوسائل: ۹/ ۹۹، باب ۱۲۵، حدیث ۱۰۳۳۵؛ «جَامِعُ الْأَخْبَارِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّهُ قَالَ مَنْ آذَی مُومِناً فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ وَ مَنْ آذَی اللَّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِی التَّوْرَاهِ وَ الْاءِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقَانِ وَ فِی خَبَرٍ آخَرَ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِکَهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ.»
  15. مستدرک الوسائل: ۳/ ۳۵۵، باب ۱، حدیث 2
  16. الکافی: ۴/ ۶۴، حدیث ۱۳؛ «قَالَ أَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَی مُوسَی (ع) مَا یَمْنَعُکَ مِنْ مُنَاجَاتِی فَقَالَ یَا رَبِّ أُجِلُّکَ عَنِ الْمُنَاجَاهِ لِخُلُوفِ فَمِ الصَّائِمِ فَأَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَیْهِ یَا مُوسَی لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ أَطْیَبُ عِنْدِی مِنْ رِیحِ الْمِسْکِ.»
  17. علی بن یقطین بن موسی کوفی بغدادی اسدی از صحابه جلیل القدر امام کاظم (ع) واز دستیاران حکومت عباسی بود که در ۱۲۴ ق در کوفه متولد شد و در بغداد سکنی گزید و در دوران هارون الرشید به مقام وزارت رسید و دائما با امام در رابطه بود و طبق دستور امام به امور شیعیان رسیدگی می‌کرد و امام رضایت خویش را از او ابراز کرد و بهشت را برای او ضامن شد و در حدیثی فرمود: خداوند اولیائی دارد و ظالمان هم اولیائی دارند و خداوند بوسیله اولیاء خود ظلم و ستم را دفع می‌کند. وفات وی در سال ۱۸۲ ق در زمانی که امام در زندان بود اتفاق افتاد. (دائره المعارف تشیع: 11/ 437)
  18. ابراهیم جمال از شیعیان زمان امام موسی بن جعفر (ع) بود و چون ساربان بود و علی بن یقطین وزیر بود، او را نپذیرفت اتفاقا در همان سال به حج مشرف شد و چون خواست به محضر امام کاظم علیه السلام شرفیاب شود امام او را نپذیرفت، چون امام به علم امامت خود از عدم پذیرش ابراهیم توسط علی بن یقطین اگاه شده بود. تحفه الأحباب: ۳۴۳
  19. فاطر ۱۵: ۳۵؛ «ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا، و فقط خدا بی‌نیاز و ستوده است.»
  20. الکافی: ۲/ ۹۱، حدیث ۱۵؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الصَّبْرُ ثَلَاثَهٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَهِ وَ صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَهِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیَهِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَی الْمُصِیبَهِ حَتَّی یَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلَاثَمِائَهِ دَرَجَهٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَهِ إِلَی الدَّرَجَهِ کَمَا بَیْنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الطَّاعَهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَهِ دَرَجَهٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَهِ إِلَی الدَّرَجَهِ کَمَا بَیْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَی الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِیَهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَهِ دَرَجَهٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَهِ إِلَی الدَّرَجَهِ کَمَا بَیْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَی مُنْتَهَی الْعَرْشِ.»
  21. مستدرک الوسائل: ۸/ ۷، باب ۱، حدیث 2.
  22. سجده ۲۴: ۳۲؛ «و برخی از آنان را چون [در برابر مشکلات، سختی‌ها و حادثه‌های تلخ و شیرین‏] صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می‌کردند.»
  23. إرشاد القلوب إلی الصواب: ۱/ ۱۲۴؛ «قال الله تعالی- وَ الَّذِینَ یُومِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالآْخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ فمدح الموقنین بالآخره یعنی المطمئنین بما وعد الله فیها من ثواب و توعد من عقاب کأنهم قد شاهدوا ذلک-.»
  24. الکافی: ۳/ ۲۳۶، حدیث ۷؛ «عَنْ بَشِیرٍ الدَّهَّانِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ یَجِی‌ءُ الْمَلَکَانِ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ إِلَی الْمَیِّتِ حِینَ یُدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا کَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ یَخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْیَابِهِمَا وَ یَطَئَانِ فِی شُعُورِهِمَا فَیَسْأَلَانِ الْمَیِّتَ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ قَالَ فَإِذَا کَانَ مُومِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّی وَ دِینِیَ الْاءِسْلَامُ فَیَقُولَانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِی هَذَا الرَّجُلِ الَّذِی خَرَجَ بَیْنَ ظَهْرَانَیْکُمْ فَیَقُولُ أَ عَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ (ص) تَسْأَلَانِی فَیَقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیَقُولَانِ لَهُ نَمْ نَوْمَهً لَا حُلُمَ فِیهَا وَ یُفْسَحُ لَهُ فِی قَبْرِهِ تِسْعَهَ أَذْرُعٍ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَی الْجَنَّهِ وَ یَرَی مَقْعَدَهُ فِیهَا وَ إِذَا کَانَ الرَّجُلُ کَافِراً دَخَلَا عَلَیْهِ وَ أُقِیمَ الشَّیْطَانُ بَیْنَ یَدَیْهِ عَیْنَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَیَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَا تَقُولُ فِی هَذَا الرَّجُلِ الَّذِی قَدْ خَرَجَ مِنْ بَیْنَ ظَهْرَانَیْکُمْ فَیَقُولُ لَا أَدْرِی فَیُخَلِّیَانِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الشَّیْطَانِ فَیُسَلِّطُ عَلَیْهِ فِی قَبْرِهِ تِسْعَهً وَ تِسْعِینَ تِنِّیناً لَوْ أَنَّ تِنِّیناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِی الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَی النَّارِ وَ یَرَی مَقْعَدَهُ فِیهَا.»
  25. بحار الأنوار: ۶/ ۱۷۵، باب ۷، حدیث 1
  26. مستدرک الوسائل: ۷/ ۴۹۸، باب ۱، حدیث 7
  27. نحل ۹۶: ۱۶؛ «آنچه [از ثروت و مال‏] نزد شماست، فانی می‌شود و آنچه [از پاداش و ثواب‏] نزد خداست، باقی می‌ماند، و قطعاً آنان که [برای دینشان‏] شکیبایی ورزیدند، پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌داده‌اند، می‌دهیم.»
  28. قصص ۵۴: ۲۸؛ «اینان به علت صبری که [بر ایمان و عمل به قرآن‏] کردند و بدی [مردم‏] را با نیکی و خوبی خود دفع می‌کنند و از آنچه به آنان روزی کرده‌ایم، انفاق می‌نمایند، دوبار پاداششان می‌دهند.»
  29. أعیان الشیعه: ۲/ ۱۹۹؛ «السید إبراهیم القزوینی، و قال السید محمد إبراهیم.
    توفی سنه ۱۱۵۰ و بضع کما فی نجوم السماء عن الشذور. و فی النجوم عن الشیخ علی الحزین فی سوانح عمره عند ذکر من رآهم فی أثناء سفره قال: و من الأفاضل سید العلماء الأمیر محمد إبراهیم القزوینی جامع المعقول و المنقول من الأتقیاء رایته فی دار السلطنه قزوین «انتهی» و هو غیر السید محمد إبراهیم بن محمد معصوم الحسینی القزوینی الآتی فی إبراهیم بن معصوم لأن ذلک توفی سنه 1145.
  30. شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی
  31. انبیا ۸۷: ۲۱؛ «تو از هر عیب و نقصی منزّهی، همانا من از ستمکارانم.»
  32. کمیل بن زیاد نخعی یمنی، از خواص اصحاب امیرالمومنین که در جنگ صفین با حضرت بود ودر کوفه سکونت گزید ودر محبت امیرالمومنین سرسخت بود که مورد تعقیب حجاج بن یوسف واقع شد و چندی متواری بود وچون کمیل شنید حجاج حقوق قبیله او را قطع کرده است خودش را تسلیم کرد و به دست حجاج کشته شد، دعای شریف کمیل را که منسوب به اوست از امیرالمومنین فراگرفت. لغت نامه دهخدا: ۳۰/ ۲۱۲
  33. عابس بن شبیب شاکری از رجال نامدار کوفه و از مخلصین امیرالمؤمنین از قبیله بنی شاکر که به شجاعت معروف بوده‌اند. فردی سخنور و شجاع که از مکه به امام حسین (ع) پیوست و پس از رشادت‌های فراوان در کربلا به همراه غلامش شوذب به شهادت رسید. دائره المعارف تشیع: ۱۱/ ۱
  34. مالک بن حارث بن عبد یغوث نخعی معروف به اشتر، یکی از امرای بزرگ و شجاع بوده است که شعر نیز می‌سروده و در جنگ یرموک یک چشم خود را ازدست داد و در جنگهای صفین و جمل همراه علی (ع) بود، حضرت علی اورا برای حکومت مصر تعیین کرد ولی در راه کشته شد آنگاه امیرالمومنین در باره او فرمود: خدای رحمت کند مالک را، او برای من آنچنان بود که من برای پیامبر خدا (ص) بودم، وفاتش به سال ۳۷ ق رخ داد. (لغت نامه دهخدا: 5/ 2630)
  35. بحار الأنوار: ۳۲/ ۴۴۷، باب ۱۲، حدیث 394.
  36. مستدرک الوسائل: ۶/ ۴۴۴، باب ۱، تاکد استحبابها فی الفرائض، حدیث ۷۱۸۴؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ تَانِی جَبْرَئِیلُ مَعَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ بَعْدَ صَلَاهِ الظُّهْرِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبِّکَ یُقْرِوکَ السَّلَامَ وَ أَهْدَی إِلَیْکَ هَدِیَّتَیْنِ لَمْ یُهْدِهِمَا إِلَی نَبِیٍّ قَبْلَکَ قُلْتُ مَا الْهَدِیَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَکَعَاتٍ وَ الصَّلَاهُ الْخَمْسُ فِی جَمَاعَهٍ قُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا لِأُمَّتِی فِی الْجَمَاعَهِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا کَانَا اثْنَیْنِ کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَهٍ مِائَهً وَ خَمْسِینَ صَلَاهً وَ إِذَا کَانُوا ثَلَاثَهً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلٍّ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَهٍ سِتَّمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا أَرْبَعَهً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَهٍ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا خَمْسَهً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَهٍ أَلْفَیْنِ وَ أَرْبَعَمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا سِتَّهً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَهٍ أَرْبَعَهَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا سَبْعَهً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَهٍ تِسْعَهَ آلَافٍ وَ سِتَّمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا ثَمَانِیَهً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تِسْعَهَ عَشَرَ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا تِسْعَهً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَهٍ سِتَّهً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفاً وَ أَرْبَعَمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا عَشَرَهً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَهٍ سَبْعِینَ أَلْفاً وَ أَلْفَیْنِ وَ ثَمَانَمِائَهِ صَلَاهٍ فَإِنْ زَادُوا عَلَی الْعَشَرَهِ فَلَوْ صَارَتْ بِحَارُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ کُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَعَ الْمَلَائِکَهِ کُتَّاباً لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَکْتُبُوا ثَوَابَ رَکْعَهٍ وَاحِدَهٍ یَا مُحَمَّدُ تَکْبِیرَهٌ یُدْرِکُهَا الْمُومِنُ مَعَ الْاءِمَامِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ سِتِّینَ أَلْفَ حَجَّهٍ وَ عُمْرَهٍ وَ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّهٍ وَ رَکْعَهٌ یُصَلِّیهَا الْمُومِنُ مَعَ الْاءِمَامِ خَیْرٌ مِنْ مِائَهِ أَلْفِ دِینَارٍ یَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَی الْمَسَاکِینِ وَ سَجْدَهٌ یَسْجُدُهَا الْمُومِنُ مَعَ الْاءِمَامِ فِی جَمَاعَهٍ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ مِائَهِ رَقَبَهٍ.»
  37. توبه ۳۳: ۹؛ «اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند.»
  38. آل عمران ۱۵۹: ۳؛ «و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌شدند.»
  39. طه ۱: ۲۰- ۲؛ «طه* ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به مشقت و زحمت افتی.»
  40. حافظ شیرازی
  41. احقاف ۳۵: ۴۶؛ «پس صبر کن همان گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند.»
  42. هود ۱۱۲: ۱۱؛ «پس همان گونه که فرمان یافته‌ای ایستادگی کن.»
  43. اعراف ۸۷: ۷؛ «پس شما مؤمنان شکیبایی ورزید.»
  44. انفال ۴۶: ۸؛ «زیرا خدا با شکیبایان است.»
  45. رعد ۲: ۱۳؛ «اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَوَ تِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُّسَمًّی یُدَبّرُ الْأَمْرَ یُفَصّلُ الْأَیَتِ لَعَلَّکُم بِلِقَآءِ رَبّکُمْ تُوقِنُونَ»
  46. انفال ۴۶: ۸؛ «و شکیبایی ورزید؛ زیرا خدا با شکیبایان است.»
  47. نهج البلاغه: خطبه 3.
  48. بحار الأنوار: ۴۳/ ۱۴۸، باب ۶، حدیث ۴؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 2/ 208.
  49. روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن: ۱۸/ ۲۳۵؛ «در خبر است که یک روز موسی (ع) به مناجات می‌رفت به خرابه‌ای بگزشت از آن جا ناله‌ای می‌آمد. در آن جا رفت مردی را دید برهنه بر سر خاک خفته خشتی زیر سر گرفته بر او عورت پوشی بود می‌نالید و در آن ناله چیزی می‌گفت. موسی بنزدیک او شد می‌گفت: الهی تری غربتی و وحدتی و تعرف فقری و فاقتی.
    موسی برفت و مناجات بکرد بگفت و بشنید چون خواست تا برگردد حق تعالی گفت: یا موسی پیغام آن درویش بنگزاردی گفت: بار خدایا تو عالمتری حکایت وحدت و وحشت می‌کرد و شکایت فقر و فاقه می‌گفت.
  50. بلد ۱۷: ۹۰، عصر (۱۰۳): ۳؛ «یکدیگر را به صبر و مهربانی سفارش کرده‌اند.»
  51. وحدت کرمانشاهی.
  52. بحار الأنوار: ۶۸/ ۸۹، باب ۶۲، حدیث ۴۲؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ أَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَی دَاوُدَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَنَّ خَلَادَهَ بِنْتَ أَوْسٍ بَشِّرْهَا بِالْجَنَّهِ وَ أَعْلِمْهَا أَنَّهَا قَرِینَتُکَ فِی الْجَنَّهِ فَانْطَلَقَ إِلَیْهَا فَقَرَعَ الْبَابَ عَلَیْهَا فَخَرَجَتْ وَ قَالَتْ هَلْ نَزَلَ فِیَّ شَیْ‌ءٌ قَالَ نَعَمْ قَالَتْ مَا هُوَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَیَّ وَ أَخْبَرَنِی أَنَّکِ قَرِینِی فِی الْجَنَّهِ وَ أَنْ أُبَشِّرَکِ بِالْجَنَّهِ قَالَتْ أَ وَ یَکُونُ اسْمٌ وَافَقَ اسْمِی قَالَ إِنَّکِ لَأَنْتِ هِیَ قَالَتْ یَا نَبِیَّ اللَّهِ مَا أُکَذِّبُکَ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا أَعْرِفُ مِنْ نَفْسِی مَا وَصَفْتَنِی بِهِ قَالَ دَاوُدُ (ع) أَخْبِرِینِی عَنْ ضَمِیرِکِ وَ سَرِیرَتِکِ مَا هُوَ قَالَتْ أَمَّا هَذَا فَسَأُخْبِرُکَ بِهِ أُخْبِرُکَ أَنَّهُ لَمْ یُصِبْنِی وَجَعٌ قَطُّ نَزَلَ بِی کَائِناً مَا کَانَ وَ لَا نَزَلَ ضُرٌّ بِی وَ حَاجَهٌ وَ جُوعٌ کَائِناً مَا کَانَ إِلَّا صَبَرْتُ عَلَیْهِ وَ لَمْ أَسْأَلِ اللَّهَ کَشْفَهُ عَنِّی حَتَّی یُحَوِّلَهُ اللَّهُ عَنِّی إِلَی الْعَافِیَهِ وَ السَّعَهِ وَ لَمْ أَطْلُبْ بِهَا بَدَلًا وَ شَکَرْتُ اللَّهَ عَلَیْهَا وَ حَمِدْتُهُ فَقَالَ دَاوُدُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَبِهَذَا بَلَغْتِ مَا بَلَغْتِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ هَذَا دِینُ اللَّهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِلصَّالِحِینَ.»
  53. حجرات ۱۷: ۴۹؛ «بر من از اسلام آوردن خود منت نگذارید.»
  54. بقره ۱۵۵: ۲؛ «و صبر کنندگان را بشارت ده.»
  55. اصل روایت پیدا نشد؛ مستدرک الوسائل: ۱۱/ ۲۲۰، باب وجوب التوکل علی الله، حدیث ۱۲۷۹۸؛ «الشَّیْخُ أَبُو الْفُتُوحِ الرَّازِیُّ فِی تَفْسِیرِهِ، عَنْ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ (ع) أَنَّهُ مَرَّ یَوْماً عَلَی قَوْمٍ فَرَآهُمْ أَصِحَّاءَ جَالِسِینَ فِی زَاوِیَهِ الْمَسْجِدِ فَقَالَ (ع) مَنْ أَنْتُمْ قَالُوا نَحْنُ الْمُتَوَکِّلُونَ قَالَ (ع) لَا بَلْ أَنْتُمُ الْمُتَأَکِّلَهُ فَإِنْ کُنْتُمْ مُتَوَکِّلِینَ فَمَا بَلَغَ بِکُمْ تَوَکُّلُکُمْ قَالُوا إِذَا وَجَدْنَا أَکَلْنَا وَ إِذَا فَقَدْنَا صَبَرْنَا قَالَ (ع) هَکَذَا تَفْعَلُ الْکِلَابُ عِنْدَنَا قَالُوا فَمَا نَفْعَلُ قَالَ کَمَا نَفْعَلُ قَالُوا کَیْفَ تَفْعَلُ قَالَ (ع) إِذَا وَجَدْنَا بَذَلْنَا وَ إِذَا فَقَدْنَا شَکَرْنَا.»
  56. فاطر ۱۰: ۳۵؛ «و عمل شایسته آن را بالا می‌برد.»
  57. یس ۵۸: ۳۶؛ «با سلام [ی پرارزش و سلامت‌بخش‏] که گفتاری از پروردگاری مهربان است.»
  58. یس ۵۸: ۳۶؛ «با سلام [ی پرارزش و سلامت‌بخش‏] که گفتاری از پروردگاری مهربان است.»
  59. اعراف ۱۴۳: ۷؛ «موسی بی‌هوش شد.»
  60. اعراف ۱۴۳: ۷؛ «گفت: تو منزّهی [از اینکه مشاهده شوی،] به سویت بازگشتم، و من [در میان مردم این روزگار] نخستین باور کننده [این حقیقت که هرگز دیده نمی‌شوی‏] هستم.»
  61. زخرف ۷۱: ۴۳؛ «چشم‌ها از آن لذّت می‌برد.»
  62. زخرف ۷۱: ۴۳؛ «و در آنجا آنچه دل‌ها می‌خواهد.»
  63. شیخ بهائی.
  64. اعراف ۶: ۷؛ «و از شخص پیامبران [درباره تبلیغ دین‏] به طور یقین پرسش خواهیم کرد.»
  65. حافظ شیرازی
  66. بقره ۱۵۶: ۲؛ «همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند: ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمی‌گردیم.»
  67. احزاب ۵۶: ۳۳؛ «ای اهل ایمان! بر او درود فرستید.»
  68. بقره ۱۵۷: ۲؛ «آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافته‌اند.»
  69. إقبال الأعمال: ۷۰۶ دعای کمیل.
  70. بحار الأنوار: ۶۵/ ۳۸۳، باب ۲۷، حدیث 32
  71. بحار الأنوار: ۶۵/ ۳۸۲، باب ۲۷، حدیث 32.
  72. انعام ۱۶۰: ۶؛ «هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است.»
  73. بقره ۲۶۱: ۲؛ «مَثَل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند، مانند دانه‌ای است که هفت خوشه برویاند، در هر خوشه صد دانه باشد.»
  74. إرشاد القلوب: ۱/ ۱۴۵، الباب السادس و الأربعون من کلام أمیرالمومنین والائمه علیهم‌السلام؛ «بالإسناد مرفوعا عن الصادق (ع): ... و الحجه عند الله خیر من بیت مملوء ذهبا لا بل خیر من مل‌ء الدنیا ذهبا و فضه ینفق فی سبیل الله.»الکافی: ۴/ ۲۵۲، بَابُ فَضْلِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَهِ وَ ثَوَابِهِمَا، حدیث ۱؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع) حُجُّوا وَ اعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَبْدَانُکُمْ وَ تَتَّسِعْ أَرْزَاقُکُمْ وَ تُکْفَوْنَ مَئُونَاتِ عِیَالِکُمْ وَ قَالَ الْحَاجُّ مَغْفُورٌ لَهُ وَ مَوْجُوبٌ لَهُ الْجَنَّهُ وَ مُسْتَأْنَفٌ لَهُ الْعَمَلُ وَ مَحْفُوظٌ فِی أَهْلِهِ وَ مَالِهِ.» الکافی: ۴/ ۲۵۳، بَابُ فَضْلِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَهِ وَ ثَوَابِهِمَا، حدیث ۴؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ آبَائِهِ (ع)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْحَجَّهُ ثَوَابُهَا الْجَنَّهُ وَ الْعُمْرَهُ کَفَّارَهٌ لِکُلِّ ذَنْبٍ.»
  75. بقره ۲۶۱: ۲؛ «و خدا برای هر که بخواهد چند برابر می‌کند.»
  76. بحار الأنوار: ۶۵/ ۲۸۳، حدیث ۳۹؛ « [تفسیر العیاشی‏] عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَیْتَ الْمُومِنَ لَهُ فَضْلٌ عَلَی الْمُسْلِمِ فِی شَیْ‌ءٍ مِنَ الْمَوَارِیثِ وَ الْقَضَایَا وَ الْأَحْکَامِ حَتَّی یَکُونَ لِلْمُومِنِ أَکْثَرُ مِمَّا یَکُونُ لِلْمُسْلِمِ فِی الْمَوَارِیثِ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ قَالَ لَا هُمَا یَجْرِیَانِ فِی ذَلِکَ مَجْرًی وَاحِداً إِذَا حَکَمَ الْاءِمَامُ عَلَیْهِمَا وَ لَکِنَّ لِلْمُومِنِ فَضْلًا عَلَی الْمُسْلِمِ فِی أَعْمَالِهِمَا وَ مَا یَتَقَرَّبَانِ بِهِ إِلَی اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ أَ لَیْسَ اللَّهُ یَقُولُ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ زَعَمْتُ أَنَّهُمْ مُجْتَمِعُونَ عَلَی الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ مَعَ الْمُومِنِ قَالَ فَقَالَ أَ لَیْسَ اللَّهُ قَدْ قَالَ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ أَضْعَافاً کَثِیرَهً فَالْمُومِنُونَ هُمُ الَّذِینَ یُضَاعِفُ اللَّهُ لَهُمُ الْحَسَنَاتِ لِکُلِّ حَسَنَهٍ سَبْعِینَ ضِعْفاً فَهَذَا مِنْ فَضْلِهِمْ وَ یَزِیدُ اللَّهُ الْمُومِنَ فِی حَسَنَاتِهِ عَلَی قَدْرِ صِحَّهِ إِیمَانِهِ أَضْعَافاً مُضَاعَفَهً کَثِیرَهً وَ یَفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُومِنِینَ مَا یَشَاءُ.»
  77. اسراء ۷: ۱۷؛ «و اگر بدی کنید به خود بدی کرده‌اید.»
  78. یونس ۱۰۷: ۱۰؛ «و اگر برای تو خیری خواهد فضل و احسانش را دفع کننده‌ای نیست.»
  79. بحار الأنوار: ۷۳/ ۱۷۳، باب ۳۵، حدیث 4
  80. سعدی شیرازی
  81. سعدی شیرازی.
  82. انفال ۴۱: ۸؛ «و بدانید هر چیزی را که [از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی‏] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [کم باشد یا زیاد] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا (ص) و ...»
  83. ابن عبد الرحیم النهاوندی المذکور فی محله ولد فی النجف عام توجه والده إلی إیران ۱۲۹۱ و بعد ثلاث سنین جاءت به والدته إلی طهران وقت نزول والده بها، فتربی عنده إلی أن توفی والده، فاشتغل علی المدرسین بها فی مدرسه الخان المروی التی کان والده مدرسا بها و هاجر إلی العراق فی نیف و عشرین و ثلاثمائه و حضر أبحاث شیخنا الخراسانی و غیره، و عاد إلی إیران بعد وفات‌أخیه العالم الشیخ محمد حسن نزیل المشهد الرضوی حدود ۱۳۲۹ فنزل هو إلی المشهد فی مقام أخیه إلی أن حج حدود ۱۳۶۰ و زار العراق و رجع إلی المشهد إلی أن توفی بها خامس جمادی الأولی ۱۳۷۱ و طبع من تصانیفه تفسیره الملمع الموسوم نفحات الرحمن فی ثلاث مجلدات و له ضیاء الابصار فی مباحث الخیار و سراج النهج فی مسائل العمره و الحج، و دیوان شعره و قد استکتبت منه قصیدته المستزاد فی رثاء الحسین الشهید. الذریعه إلی تصانیف الشیعه: ۹/ ۱۰۰۶
  84. مستدرکات أعیان الشیعه: ۷/ ۱۶، السید أبو القاسم الخوئی بن السید علی أکبر بن المیر الهاشم، ولد سنه ۱۳۱۷ فی مدینه (خوی من اعمال آذربیجان و توفی سنه ۱۴۱۳ فی النجف الأشرف) هاجر والده إلی النجف فرافقه إلیها و هو فی الثالثه عشره من عمره و ذلک فی حدود سنه ۱۳۳۰ و فی النجف انضم إلی الحلقات الدراسیه فی مراحلها المتعارف علیها، و کان من اساتذته فیها المیرزا محمد حسین النائینی و الشیخ محمد حسن الکمبانی و الشیخ آغا ضیاء الدین العراقی و شیخ الشریعه الاصفهانی و الشیخ محمد جواد البلاغی و غیرهم
  85. وسائل الشیعه: ۱۲/ ۳۱۲، باب ۱۶۶، حدیث ۱۶۳۸۴؛ بحار الأنوار: ۹۶/ ۶۵، باب ۵، حدیث ۴۶؛ «وَ رُوِیَ أَنَّ النَّظَرَ إِلَی الْکَعْبَهِ عِبَادَهٌ وَ النَّظَرَ إِلَی الْوَالِدَیْنِ عِبَادَهٌ وَ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ مِنْ غَیْرِ قِرَاءَهٍ عِبَادَهٌ وَ النَّظَرَ إِلَی وَجْهِ الْعَالِمِ عِبَادَهٌ وَ النَّظَرَ إِلَی آلِ مُحَمَّدٍ (ع) عِبَادَه.»
  86. شرح حال ایشان در کتاب تواضع و آثار آن در جلسه ۱۲ آمده است
  87. آخوند ملا علی همدانی، آیت اللّه معصومی ۱۳۱۲ ق/ ۱۲۷۳ ش- ۱۳۹۸ ق/ ۱۳۵۷ ش فقیه اصولی و از مراجع تقلید. در روستای «درجزین» همدان زاده شد. تحصیلات مقدماتی را در همدان به انجام رساند. آنگاه به تهران رفت و نزد شیخ عبدالنبی نوری و آخوند هیدجی علوم عقلی را آموخت. در ۱۳۴۰ ق، کمی پس از تأسیس حوزه علمیه قم به همت آیت اللّه حائری یزدی، به قم رفت و در حوزه درس آیت اللّه حاضر گشت و از مکتب اخلاقی میرزا جواد آقای ملکی تبریزی نیز استفاضه نمود و همزمان خود نیز به تدریس پرداخت. در ۱۳۵۵ ق/ ۱۳۱۵ ش به همدان بازگشت و چند سال بعد مدرسه مخروبه آخوند ملا محمدحسین مجرم همدانی را بازسازی کرد و مدرسه آخوند و حوزه علمیه همدان را بنیاد نهاد و به دنبال آن کتابخانه غرب را تأسیس کرد و رونق و نشاط تازه‌ای به حیات علمی شهر همدان بخشید. آخوند ملا علی همدانی عمرش را یکسره در تدریس و تعلیم و تألیف گذراند. برخی از آثارش عبارتند از: رساله در کلام نفسی، رساله در حالات ابوبصیر صحابی، رساله اسرار الصلوه، رساله در اجتهاد و تقلید، رساله در عصیر عنبی و زبیبی و تمری، رساله اربعین حدیثاً، حواشی بر انیس التجار و عروه الوثقی و تقریرات فقه و اصول آیت اللّه حائری. دائره المعارف تشیع: ۱/ ۱۸
  88. شرح حال ایشان در کتاب عرفان در سوره یوسف، جلسه ۲۰ آمده است.
  89. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: ۲۲۹؛ «عَنْ زُرَارَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) یَقُولُ دَخَلَ رَجُلٌ مَسْجِداً فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَخَفَّفَ سُجُودَهُ دُونَ مَا یَنْبَغِی وَ دُونَ مَا یَکُونُ مِنَ السُّجُودِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) نَقَرَ کَنَقْرِ الْغُرَابِ لَوْ مَاتَ مَاتَ عَلَی غَیْرِ دِینِ مُحَمَّدٍ (ص).»
  90. شرح حال ایشان در کتاب حلال و حرام مالی، جلسه ۲۸ بیان شده است
  91. سعدی شیرازی
  92. مستدرک الوسائل: ۲/ ۴۲۵، باب ۶۴، حدیث 23.
  93. توبه ۱۱۹: ۹؛ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ»
  94. مائده ۱۱۹: ۵؛ «این روزی است که راستان را راستی و صدقشان سود دهد.»
  95. غاشیه ۸: ۸۸- ۹؛ «در آن روز چهره‌هایی شاداب و باطراوت‌اند* از تلاش و کوشش خود خشنودند.»
  96. توبه ۴: ۹؛ «زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.»
  97. بقره ۱۷۷: ۲؛ «و در تنگدستی و تهیدستی و رنج و بیماری و هنگام جنگ شکیبایند؛ اینانند که [در دین‌داری و پیروی از حق‏] راست گفتند، و اینانند که پرهیزکارند.»
  98. الکافی: ۲/ ۹۳، حدیث ۲۵؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّا صُبُرٌ وَ شِیعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ کَیْفَ صَارَ شِیعَتُکُمْ أَصْبَرَ مِنْکُمْ قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَی مَا نَعْلَمُ وَ شِیعَتُنَا یَصْبِرُونَ عَلَی مَا لَا یَعْلَمُونَ.»
  99. صف ۴: ۶۱؛ «خدا کسانی را دوست دارد که صف‌زده در راه او جهاد می‌کنند [و از ثابت قدمی‏] گویی بنایی پولادین و استوارند.»
  100. بحار الأنوار: ۶۵/ ۳۸۲، باب ۲۷، حدیث 32.
  101. جاثیه ۲۳: ۴۵؛ «پس آیا کسی که معبودش را هوای نفسش قرار داده دیدی؟»
  102. شرح حال ایشان در کتاب عرفان در سوره یوسف، جلسه ۲۰ آمده است
  103. الکافی: ۱/ ۵۴۵، حدیث ۱۴؛ «أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ کُلُّ شَیْ‌ءٍ قُوتِلَ عَلَیْهِ عَلَی شَهَادَهِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَإِنَّ لَنَا خُمُسَهُ وَ لَا یَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یَشْتَرِیَ مِنَ الْخُمُسِ شَیْئاً حَتَّی یَصِلَ إِلَیْنَا حَقَّنَا.»
  104. وسائل الشیعه: ۱۲/ ۲۴۱، باب ۱۳۷، حدیث ۱۶۱۹۸.»
  105. وسائل الشیعه: ۱۷/ ۲۸۲، باب ۸۶، حدیث ۲۲۵۲۸؛ «الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ (ع) فِی حَدِیثِ الْمَنَاهِی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّهُ قَالَ وَ مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أَوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مَعَ الْیَهُودِ لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ الْخَلْقِ.»
  106. کشف الغمه: ۱/ ۱۷۶؛ «فأعجب بهذه المکارم و الأفعال و القضایا التی هی غرر فی جبهات الأیام و الزهاده التی فاق بها جمیع الأنام و الورع الذی حمله علی ترک الحلال فضلا عن الحرام و العباده التی أوصلته إلی مقام وقف دونه کل الأقوام ..»
  107. بحار الأنوار: ۲۶/ ۳۲۱؛ « [معانی الأخبار] قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَجَعَلَ أَعْلَاهَا وَ أَشْرَفَهَا أَرْوَاحَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّهِ بَعْدَهُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ فَعَرَضَهَا عَلَی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَغَشِیَهَا نُورُهُمْ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِلسَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ هَولَاءِ أَحِبَّائِی وَ أَوْلِیَائِی وَ حُجَجِی عَلَی خَلْقِی وَ أَئِمَّهُ بَرِیَّتِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ وَ لِمَنْ تَوَلَّاهُمْ خَلَقْتُ جَنَّتِی وَ لِمَنْ خَالَفَهُمْ وَ عَادَاهُمْ خَلَقْتُ نَارِی وَ مَنِ ادَّعَی مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّی وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ عَظَمَتِی عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ وَ جَعَلْتُهُ مَعَ الْمُشْرِکِینَ فِی أَسْفَلِ دَرْکِ نَارِی وَ مَنْ أَقَرَّ بِوَلَایَتِهِمْ وَ لَمْ یَدَّعِ مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّی وَ مَکَانَهُمْ مِنْ عَظَمَتِی جَعَلْتُهُ مَعَهُمْ فِی رَوْضَاتِ جَنَّاتِی وَ کَانَ لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ عِنْدِی وَ أَبَحْتُهُمْ کَرَامَتِی وَ أَحْلَلْتُهُمْ جِوَارِی وَ شَفَّعْتُهُمْ فِی الْمُذْنِبِینَ مِنْ عِبَادِی وَ إِمَائِی فَوَلَایَتُهُمْ أَمَانَهٌ عِنْدَ خَلْقِی فَأَیُّکُمْ یَحْمِلُهَا بِأَثْقَالِهَا وَ یَدَّعِیهَا لِنَفْسِهِ دُونَ خِیَرَتِی فَأَبَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنَ ادِّعَاءِ مَنْزِلَتِهَا وَ تَمَنِّی مَحَلِّهَا مِنْ عَظَمَهِ رَبِّهَا فَلَمَّا أَسْکَنَ اللَّهُ عز و جل آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ الْجَنَّهَ قَالَ لَهُمَا کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ یَعْنِی شَجَرَهَ الْحِنْطَهِ فَتَکُونا مِنَ الظّالِمِینَ فَنَظَرَ إِلَی مَنْزِلَهِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّهِ مِنْ بَعْدِهِمْ فَوَجَدَاهَا أَشْرَفَ مَنَازِلِ أَهْلِ الْجَنَّهِ فَقَالا یَا رَبَّنَا لِمَنْ هَذِهِ الْمَنْزِلَهُ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ ارْفَعَا رُءُوسَکُمَا إِلَی سَاقِ عَرْشِی فَرَفَعَا رُءُوسَهُمَا فَوَجَدَا اسْمَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّهِ بَعْدَهُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ مَکْتُوبَهً عَلَی سَاقِ الْعَرْشِ بِنُورٍ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالا یَا رَبَّنَا مَا أَکْرَمَ أَهْلَ هَذِهِ الْمَنْزِلَهِ عَلَیْکَ وَ مَا أَحَبَّهُمْ إِلَیْکَ وَ مَا أَشْرَفَهُمْ لَدَیْکَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُکُمَا هَولَاءِ خَزَنَهُ عِلْمِی وَ أُمَنَائِی عَلَی سِرِّی إِیَّاکُمَا أَنْ تَنْظُرَا إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ الْحَسَدِ وَ تَتَمَنَّیَا مَنْزِلَتَهُمْ عِنْدِی وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ کَرَامَتِی فَتَدْخُلَا بِذَلِکَ فِی نَهْیِی وَ عِصْیَانِی فَتَکُونا مِنَ الظّالِمِینَ قَالا رَبَّنَا وَ مَنِ الظَّالِمُونَ قَالَ الْمُدَّعُونَ لِمَنْزِلَتِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ قَالا رَبَّنَا فَأَرِنَا مَنَازِلَ ظَالِمِیهِمْ فِی نَارِکَ حَتَّی نَرَاهَا کَمَا رَأَیْنَا مَنْزِلَتَهُمْ فِی جَنَّتِکَ فَأَمَرَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی النَّارَ فَأَبْرَزَتْ جَمِیعَ مَا فِیهَا مِنْ أَلْوَانِ النَّکَالِ وَ الْعَذَابِ وَ قَالَ اللَّهُ عز و جل مَکَانُ الظَّالِمِینَ لَهُمُ الْمُدَّعِینَ لِمَنْزِلَتِهِمْ فِی أَسْفَلِ دَرَکٍ مِنْهَا کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها وَ کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلُوا سِوَاهَا لِیَذُوقُوا الْعَذابَ یَا آدَمُ وَ یَا حَوَّاءُ لَا تَنْظُرَا إِلَی أَنْوَارِی وَ حُجَجِی بِعَیْنِ الْحَسَدِ فَأُهْبِطَکُمَا عَنْ جِوَارِی وَ أُحِلَّ بِکُمَا هَوَانِی فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَهِ إِلّا أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِینَ وَ قاسَمَهُم خ إِنِّی لَکُما لَمِنَ النّاصِحِینَ فَدَلّاهُما بِغُرُورٍ وَ حَمَلَهُمَا عَلَی تَمَنِّی مَنْزِلَتِهِمْ فَنَظَرَا إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ الْحَسَدِ فَخُذِلَا حَتَّی أَکَلَا مِنْ شَجَرَهِ الْحِنْطَهِ فَعَادَ مَکَانَ مَا أَکَلَا شَعِیراً فَأَصْلُ الْحِنْطَهِ کُلِّهَا مِمَّا لَمْ یَأْکُلَاهُ وَ أَصْلُ الشَّعِیرِ کُلِّهِ مِمَّا عَادَ مَکَانَ مَا أَکَلَاهُ فَلَمَّا أَکَلَا مِنَ الشَّجَرَهِ طَارَ الْحُلِیُّ وَ الْحُلَلُ عَنْ أَجْسَادِهِمَا وَ بَقِیَا عُرْیَانَیْنِ وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبِینٌ فَ قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ قَالَ اهْبِطَا مِنْ جِوَارِی فَلَا یُجَاوِرُنِی فِی جَنَّتِی مَنْ یَعْصِینِی فَهَبَطَا مَوْکُولَیْنَ إِلَی أَنْفُسِهِمَا فِی طَلَبِ الْمَعَاشِ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عز و جل أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمَا جَاءَهُمَا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لَهُمَا إِنَّکُمَا ظَلَمْتُمَا أَنْفُسَکُمَا بِتَمَنِّی مَنْزِلَهِ مَنْ فُضِّلَ عَلَیْکُمَا فَجَزَاوکُمَا مَا قَدْ عُوقِبْتُمَا بِهِ مِنَ الْهُبُوطِ مِنْ جِوَارِ اللَّهِ عز و جلإِلَی أَرْضِهِ فَاسْأَلَا رَبَّکُمَا بِحَقِّ الْأَسْمَاءِ الَّتِی رَأَیْتُمُوهَا عَلَی سَاقِ الْعَرْشِ حَتَّی یَتُوبَ عَلَیْکُمَا فَقَالا اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْأَکْرَمِینَ عَلَیْکَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّهِ إِلَّا تُبْتَ عَلَیْنَا وَ رَحِمْتَنَا فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ فَلَمْ تَزَلْ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ بَعْدَ ذَلِکَ یَحْفَظُونَ هَذِهِ الْأَمَانَهَ وَ یُخْبِرُونَ بِهَا أَوْصِیَاءَهُمْ وَ الْمُخْلَصِینَ مِنْ أُمَمِهِمْ فَیَأْبَوْنَ حَمْلَهَا وَ یُشْفِقُونَ مِنِ ادِّعَائِهَا وَ حَمَلَهَا الْاءِنْسَانُ الَّذِی قَدْ عُرِفَ فَأَصْلُ کُلِّ ظُلْمٍ مِنْهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْاءِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا.»
  108. بقره ۳۵: ۲؛ «و به این درخت نزدیک نشوید.»
  109. انبیا ۴۷: ۲۱؛ «و ترازوهای عدالت را در روز قیامت می‌نهیم و به هیچ کس هیچ ستمی نمی‌شود.»
  110. انبیاء ۴۷: ۲۱؛ «و اگر [عمل خوب یا بد] هم وزن دانه خردلی باشد آن را [برای وزن کردن‏] می‌آوریم.»
  111. الکافی: ۲/ ۳۶۸، حدیث ۱؛ «قال رسول اللّه (ص): من نظر الی مون نظره لیخیفه بها اخافه اللّه یوم لا ظلّ الّا ظلّه.»
  112. الرحمن ۷: ۵۵- ۸؛ «و آسمان را برافراشت و [برای سنجش هر امر معنوی و مادی‏] ترازو نهاد؛* تا در [سنجیدن با] ترازو طغیان روا مدارید [و از مرز عدالت و انصاف مگذرید.].»
  113. الرحمن ۹: ۵۵؛ «و ترازو را به عدالت برپا دارید و از ترازو مکاهید.»
  114. مستدرک الوسائل: ۲/ ۴۲۲، باب ۶۴، حدیث ۱۱؛ نهج البلاغه: حکمت ۸۲؛ «سُئِلَ عَمَّا لَا یَعْلَمُ أَنْ یَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا یَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ یَعْلَمِ الشَّیْ‌ءَ أَنْ یَتَعَلَّمَهُ وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْاءِیمَانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَیْرَ فِی جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا فِی إِیمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ.»
  115. اعراف ۵۹: ۷؛ «من قطعاً از عذاب روزی بزرگ بر شما می‌ترسم.»
  116. نور ۳۷: ۳۴؛ « [و] پیوسته از روزی که دل‌ها و دیده‌ها در آن زیر و رو می‌شود، می‌ترسند.»
  117. فاطمه الزهراء علیهاالسلام من المهد الی اللحد، القزوینی: 510
  118. مستدرک الوسائل: ۱۴/ ۲۷۰، باب ۸۱، باب تحریم النظر إلی النساء الأجانب؛ «أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یَقُولُ کَانَ الْمَسِیحُ (ع) یَقُولُ لِأَصْحَابِهِ إِلَی أَنْ قَالَ وَ إِیَّاکُمْ وَ النَّظِرَهَ فَإِنَّهَا تَزْرَعُ فِی قَلْبِ صَاحِبِهَا الشَّهْوَهَ وَ کَفَی بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَهً، الْخَبَرَ.» الخرائج و الجرائح: ۱/ ۲۷۲، الباب السادس؛ بحار الأنوار: ۴۶/ ۲۴۸- ۲۴۹، باب ۵، حدیث ۴۰؛ «عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ قَالَ صِرْتُ یَوْماً إِلَی بَابِ أَبِی جَعْفَرٍ فَقَرَعْتُ الْبَابَ- فَخَرَجَتْ إِلَیَّ وَصِیفَهٌ نَاهِدٌ- فَضَرَبْتُ بِیَدِی عَلَی رَأْسِ ثَدْیِهَا- فَقُلْتُ لَهَا قُولِی لِمَوْلَاکِ إِنِّی بِالْبَابِ- فَصَاحَ مِنْ آخِرِ الدَّارِ ادْخُلْ لَا أُمَّ لَکَ- فَدَخَلْتُ وَ قُلْت وَ اللَّهِ مَا أَرَدْتُ رِیبَهً- وَ لَا قَصَدْتُ إِلَّا زِیَادَهً فِی یَقِینِی- فَقَالَ صَدَقْتَ لَئِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ هَذِهِ الْجُدْرَانَ تَحْجُبُ أَبْصَارَنَا- کَمَا تَحْجُبُ أَبْصَارَکُمْ إِذاً لَا فَرْقَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ- فَإِیَّاکَ أَنْ تُعَاوِدَ لِمِثْلِهَا.» بصائر الدرجات: ۲۴۷، باب ۱۱؛ «عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ دَخَلْتُ الْمَدِینَهَ فَرَأَیْتُ جَارِیَهً فِی الدَّارِ الَّتِی نَزَلْتُهَا فَعَجَّبَتْنِی فَأَرَدْتُ أَنْ أَتَمَتَّعَ مِنْهَا فَأَبَتْ أَنْ تُزَوِّجَنِی نَفْسَهَا قَالَ فَجِئْتُ بَعْدَ الْعَتَمَهِ فَقَرَعْتُ الْبَابَ فَکَانَتْ هِیَ الَّتِی فَتَحَتْ لِی فَوَضَعْتُ یَدِی عَلَی صَدْرِهَا فَبَادَرَتْنِی حَتَّی دَخَلْتُ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ (ع) فَقَالَ یَا مُرَازِمُ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا مَنْ خَلَا ثُمَّ لَمْ یَرُعْ قَلْبُهُ.»
  119. بحار الأنوار: ۴۵/ ۴۰، باب 37
  120. بحار الأنوار: ۶۵/ ۳۸۲، باب ۲۷، حدیث 32.
  121. أعلام الهدایه: ۱۳/ ۴۹؛ شرح احقاق الحق: ۱۲/ ۴۷۳؛ «روی أنّ بهلول مرّ بالحسن بن علی العسکری (ع) و هو واقف مع أترابه من الصبیان، یبکی، فظنّ ذلک الشخص أن هذا الصبیّ یبکی متحسّراً علی ما فی أیدی أترابه، و لذا فهو لایشارکهم فی لعبهم، فقال له: أشتری لک ما تلعب به؟ فردّ علیه الحسن (ع): لا، ما للّعب خُلِقنا. و بهر الرجل فقال له: لماذا خلقنا؟ فأجابه (ع): للعلم و العباده. فسأله الرجل: من این لک هذا؟ فأجابه (ع) من قوله تعالی «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَکُمْ عَبَثًا» و بهت الرجل و وقف حائراً، و انطلق یقول له: ما نزل بک، و أنت صغیر لاذنب لک؟!! فأجابه (ع): إلیک عنّی، إنی رأیت والدتی توقد النار بالحطب الکبار، فلا تتقد إلّا بالصغار، و إنی أخشی أن أکون من صغار حطب جهنّم.
  122. أعلام الدین: ۳۰۰؛ بحار الأنوار: ۷۵/ ۱۶۱، باب ۲۱؛ «إِذَا صَلَّی تَبَرَّزَ إِلَی مَکَانٍ خَشِنٍ یَتَخَفَّی وَ یُصَلِّی فِیهِ وَ کَانَ کَثِیرَ الْبُکَاءِ قَالَ فَخَرَجَ یَوْماً فِی حَرٍّ شَدِیدٍ إِلَی الْجِبَالِ لِیُصَلِّیَ فِیهِ فَتَبِعَهُ مَوْلًی لَهُ وَ هُوَ سَاجِدٌ عَلَی الْحِجَارَهِ وَ هِیَ خَشِنَهٌ حَارَّهٌ وَ هُوَ یَبْکِی فَجَلَسَ مَوْلَاهُ حَتَّی فَرَغَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ فَکَأَنَّهُ قَدْ غَمَسَ رَأْسَهُ وَ وَجْهَهُ فِی الْمَاءِ مِنْ کَثْرَهِ الدُّمُوعِ فَقَالَ لَهُ مَوْلَاهُ یَا مَوْلَایَ أَ مَا آنَ لِحُزْنِکَ أَنْ یَنْقَضِیَ فَقَالَ وَیْحَکَ إِنَّ یَعْقُوبَ نَبِیٌّ ابْنُ نَبِیٍّ کَانَ لَهُ‌اثْنَا عَشَرَ وَلَداً فَغُیِّبَ عَنْهُ وَاحِدٌ مِنْهُمْ فَبَکَی حَتَّی ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ احْدَوْدَبَ ظَهْرُهُ وَ شَابَ رَأْسُهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَانَ ابْنُهُ حَیّاً یَرْجُو لِقَاءَهُ فَإِنِّی رَأَیْتُ أَبِی وَ أَخِی وَ أَعْمَامِی وَ بَنِی عَمِّی ثَمَانِیَهَ عَشَرَ مُقَتَّلِینَ صَرْعَی تَسْفِی عَلَیْهِمُ الرِّیحُ فَکَیْفَ یَنْقَضِی حُزْنِی وَ تَرْقَأُ عَبْرَتِی.»
  123. ارشاد القلوب: 1/ 127.
  124. حج ۴۷: ۲۲؛ «و آنان از تو [از روی مسخره و ریشخند] شتاب در عذاب را درخواست می‌کنند.»
  125. بحار الأنوار ۱۱/ ۳۳۹، باب ۳، حدیث ۷۶؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَأَلَ نُوحٌ (ع) رَبَّهُ أَنْ یُنْزِلَ عَلَی قَوْمِهِ الْعَذَابَ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ أَنْ یَغْرِسَ نَوَاهً مِنَ النَّخْلِ فَإِذَا بَلَغَتْ فَأَثْمَرَتْ وَ أَکَلَ مِنْهَا أَهْلَکَ قَوْمَهُ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِمُ الْعَذَابَ فَغَرَسَ نُوحٌ النَّوَاهَ وَ أَخْبَرَ أَصْحَابَهُ بِذَلِکَ فَلَمَّا بَلَغَتِ النَّخْلَهُ وَ أَثْمَرَتْ وَ اجْتَنَی نُوحٌ مِنْهَا وَ أَکَلَ وَ أَطْعَمَ أَصْحَابَهُ قَالُوا لَهُ یَا نَبِیَّ اللَّهِ الْوَعْدُ] الْوَعْدَ [الَّذِی وَعَدْتَنَا فَدَعَا نُوحٌ رَبَّهُ وَ سَأَلَهُ الْوَعْدَ الَّذِی وَعَدَهُ فَأَوْحَی إِلَیْهِ أَنْ یُعِیدَ الْغَرْسَ ثَانِیَهً حَتَّی إِذَا بَلَغَ النَّخْلُ وَ أَثْمَرَ فَأَکَلَ مِنْهُ أَنْزَلَ عَلَیْهِمُ الْعَذَابَ فَأَخَبَرَ نُوحٌ علیه السلام أَصْحَابَهُ بِذَلِکَ فَصَارُوا ثَلَاثَ فِرَقٍ فِرْقَهٌ ارْتَدَّتْ وَ فِرْقَهٌ نَافَقَتْ وَ فِرْقَهٌ ثَبَتَتْ مَعَ نُوحٍ فَفَعَلَ نُوحٌ ذَلِکَ حَتَّی إِذَا بَلَغَتِ النَّخْلَهُ وَ أَثْمَرَتْ وَ أَکَلَ مِنْهَا نُوحٌ وَ أَطْعَمَ أَصْحَابَهُ قَالُوا یَا نَبِیَّ اللَّهِ الْوَعْدُ] الْوَعْدَ [الَّذِی وَعَدْتَنَا فَدَعَا نُوحٌ رَبَّهُ فَأَوْحَی إِلَیْهِ أَنْ یَغْرِسَ غَرْسَهُ الثَّالِثَهَ فَإِذَا بَلَغَ وَ أَثْمَرَ أَهْلَکَ قَوْمَهُ فَأَخْبَرَ أَصْحَابَهُ فَافْتَرَقُوا ثَلَاثَ فِرَقٍ فِرْقَهٌ ارْتَدَّتْ وَ فِرْقَهٌ نَافَقَتْ وَ فِرْقَهٌ ثَبَتَتْ مَعَهُ حَتَّی فَعَلَ نُوحٌ ذَلِکَ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ بِأَصْحَابِهِ الَّذِینَ یَبْقَوْنَ مَعَهُ فَیَفْتَرِقُونَ کُلُّ فِرْقَهٍ ثَلَاثَ فِرَقٍ عَلَی ذَلِکَ فَلَمَّا کَانَ فِی الْعَاشِرَهِ جَاءَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ الْخَاصِّ وَ الْمُومِنُونَ فَقَالُوا یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَعَلْتَ بِنَا مَا وَعَدْتَ أَوْ لَمْ تَفْعَلْ فَأَنْتَ صَادِقٌ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ لَا نَشُکُّ فِیکَ وَ لَوْ فَعَلْتَ ذَلِکَ بِنَا قَالَ فَعِنْدَ ذَلِکَ مِنْ قَوْلِهِمْ أَهْلَکَهُمُ اللَّهُ لِقَوْلِ نُوحٍ وَ أَدْخَلَ الْخَاصَّ مَعَهُ السَّفِینَهَ فَنَجَّاهُمُ اللَّهُ تَعَالَی وَ نَجَّی نُوحاً مَعَهُمْ بَعْدَ مَا صَفَوْا وَ ذَهَبَ الْکَدَرُ مِنْهُمْ.»
  126. مستدرک الوسائل: ۱۲/ ۳۶۸، باب ۱۴، حدیث ۱۴۳۲۱؛ «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی (ع) قَالَ کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ رَجُلٌ صَالِحٌ وَ کَانَتْ لَهُ امْرَأَهٌ صَالِحَهٌ فَرَأَی فِی النَّوْمِ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَدْ وَقَّتَ لَکَ مِنَ الْعُمُرِ کَذَا وَ کَذَا سَنَهً وَ جَعَلَ نِصْفَ عُمُرِکَ فِی سَعَهٍ وَ جَعَلَ النِّصْفَ الآْخَرَ فِی ضِیقٍ فَاخْتَرْ لِنَفْسِکَ إِمَّا النِّصْفَ الْأَوَّلَ وَ إِمَّا النِّصْفَ الآْخَرَ فَقَالَ الرَّجُلُ إِنَّ لِی زُوْجَهً صَالِحَهً وَ هِیَ شَرِیکَتِی فِی الْمَعَاشِ فَأُشَاوِرُهَا فِی ذَلِکَ فَتَعُودُ إِلَیَّ فَأُخْبِرُکَ فَلَمَّا أَصْبَحَ الرَّجُلُ قَالَ لِزَوْجَتِهِ رَأَیْتُ فِی النَّوْمِ کَذَا وَ کَذَا فَقَالَتْ یَا فُلَانُ اخْتَرِ النِّصْفَ الْأَوَّلَ وَ تَعَجَّلِ الْعَافِیَهَ لَعَلَّ اللَّهَ سَیَرْحَمُنَا وَ یُتِمُّ لَنَا النِّعْمَهَ فَلَمَّا کَانَ فِی اللَّیْلَهِ الثَّانِیَهِ أَتَی الآْتِی فَقَالَ مَا اخْتَرْتَ قَالَ النِّصْفَ الْأَوَّلَ فَقَالَ ذَلِکَ لَکَ فَأَقْبَلَتِ الدُّنْیَا عَلَیْهِ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَ لَمَّا ظَهَرَتْ نِعْمَتُهُ قَالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ قَرَابَتُکَ وَ الْمُحْتَاجُونَ فَصِلْهُمْ وَ بِرَّهُمْ وَ جَارُکَ وَ أَخُوکَ فَهَبْهُمْ فَلَمَّا مَضَی نِصْفُ الْعُمُرِ وَ جَازَ حَدُّ الْوَقْتِ رَأَی الرَّجُلُ مِثْلَ الَّذِی رَآهُ أَوَّلًا فِی النَّوْمِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَدْ شَکَرَ لَکَ ذَلِکَ وَ لَکَ تَمَامَ عُمُرِکَ سَعَهٌ مِثْلُ مَا مَضَی.»
  127. رعد ۲۳: ۱۳؛ «و پدران و همسران و فرزندان شایسته و درست‌کارشان.»
  128. اصل روایت پیدا نشد، بحار الأنوار: ۳۷/ ۹۰، باب ۵۰؛ «قال علی: یَا مَعْشَرَ النَّاسِ أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَی خَیْرِ النَّاسِ جَدّاً وَ جَدَّهً قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَإِنَّ جَدَّهُمَا مُحَمَّدٌ وَ جَدَّتَهُمَا خَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلِد.»
  129. روم ۳۰: ۳۰؛ «] پای‌بند و استوار بر [سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است باش برای آفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلی نیست؛ این است دین درست و استوار؛ ولی بیشتر مردم معرفت و دانش‏] به این حقیقت اصیل‏] ندارند.»
  130. مستدرک الوسائل: ۲/ ۴۲۵، باب ۶۴، حدیث 2
  131. المواعظ العددیه: ۴۹۲، باب ۶، فصل ۳ «احادیث قدسی»؛ «قال اللّه تعالی: یا عبادی ستّه منّی و ستّه منکم: المغفره منّی و التّوبه منکم، و الجنّه منّی و الطّاعه منکم، و الرّزق منّی و الشکر منکم، و القضاء منّی و الرّضاء منکم، و البلاء منّی و الصبر منکم، و الإجابه منّی و الدّعاء منکم.»
  132. بحار الأنوار ۲۷۴ ۷۴، باب ۱؛ «لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ لِی قَبْلَ وَفَاتِهِ بِسَاعَهٍ مِرَاراً ثَلَاثاً یَا أَبَا الْحَسَنِ أَدِّ الْأَمَانَهَ إِلَی الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ فِیمَا قَلَّ وَ جَلَّ حَتَّی فِی الْخَیْطِ وَ الْمَخِیطِ.»
  133. لسان العرب: ۱/ ۲۳۳؛ «توب: التَّوْبهُ: الرُّجُوعُ من الذَّنْبِ. و فی الحدیث: النَّدَمُ تَوْبهٌ. و التَّوْبُ مثلُه. و قال الأَخفش: التَّوْبُ جمع تَوْبهٍ مثل عَزْمهٍ و عَزْمٍ. و تابَ إلی اللّهِ یَتُوبُ تَوْباً و تَوْبهً و مَتاباً: أَنابَ و رَجَعَ عن المَعْصیهِ إلی الطاعهِ ۰۰۰ فجاء بالتی، و لیس فیها أَلف تأْسیس، و تابَ اللّهُ علیه: وفَّقَه لَها. و رَجل تَوَّابٌ: تائِبٌ إلی اللّهِ. و اللّهُ تَوّابٌ: یَتُوبُ علَی عَبْدِه. و قوله تعالی: غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ، یجوز أَن یکون عَنَی به المَصْدَرَ کالقَول، و أَن یکون جمع تَوْبهٍ کَلَوْزهٍ و لَوْزٍ، و هو مذهب المبرد. و قال أَبو منصور: أَصلُ تابَ عادَ إلی اللّهِ و رَجَعَ و أَنابَ. و تابَ اللّهُ علیه أَی عادَ علیه بالمَغْفِره. و قوله تعالی: وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً؛ أَی عُودُوا إلی طَاعتِه و أَنیبُوا إلیه. و اللّهُ التوَّابُ: یَتُوبُ علی عَبْدِه بفَضْله إذا تابَ إلیهِ من ذَنْبه. و اسْتَتَبْتُ فُلاناً: عَرَضْتُ علیهِ التَّوْبَهَ مما اقْتَرَف أَی الرُّجُوعَ و النَّدَمَ علی ما فَرَطَ منه.» المفردات: ۱۶۹؛ «التَّوْبَهُ فی الشرع: ترک الذنب لقبحه و الندم علی ما فرط منه، و العزیمه علی ترک المعاوده، و تدارک ما أمکنه أن یتدارک من الأعمال بالأعمال بالإعاده، فمتی اجتمعت هذه الأربع فقد کملت شرائط التوبه. و تاب إلی اللّه، فذکر «إلی اللّه» یقتضی الإنابه، نحو: فَتُوبُوا إِلی بارِئِکُمْ [البقره/ ۴۵] وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً [النور/ ۱۳] أَ فَلا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ‏ [المائده/ ۴۷] و تَابَ اللّه علیه، أی: قبل توبته، منه: لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ [التوبه/ ۱۱۷] ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا [التوبه/ ۱۱۸] فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ [البقره/ ۱۸۷].»
  134. مائده ۷۴: ۵؛ «آیا به سوی خدا بازنمی‌گردند، و از او درخواست آمرزش نمی‌کنند؟»
  135. طه ۴۳: ۲۰- ۴۴؛ «هر دو به سوی فرعون بروید؛ زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است.* پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی باز ایستد.]»
  136. بحار الأنوار: ۹۱/ ۱۴۲، باب ۳۲، المناجاه الاولی مناجاه التائبین لیوم الجمعه
  137. بحار الأنوار: ۶۷/ ۵۵، باب ۴۴؛ « [مصباح الشریعه‏] قَالَ الصَّادِقُ (ع) إِعْرَابُ الْقُلُوبِ عَلَی أَرْبَعَهِ أَنْوَاعٍ رَفْعٍ وَ فَتْحٍ وَ خَفْضٍ وَ وَقْفٍ فَرَفْعُ الْقَلْبِ فِی ذِکْرِ اللَّهِ وَ فَتْحُ الْقَلْبِ فِی الرِّضَا عَنِ اللَّهِ وَ خَفْضُ الْقَلْبِ فِی الاشْتِغَالِ بِغَیْرِ اللَّهِ وَ وَقْفُ الْقَلْبِ فِی الْغَفْلَهِ عَنِ اللَّهِ أَ لَا تَرَی أَنَّ الْعَبْدَ إِذَا ذَکَرَ اللَّهَ بِالتَّعْظِیمِ خَالِصاً ارْتَفَعَ کُلُّ حِجَابٍ کَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ مِنْ قَبْلِ ذَلِک.»
  138. انسان ۲۱: ۷۶؛ «و پروردگارشان باده طهور به آنان می‌نوشاند.»
  139. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ۷/ ۱۸؛ «إنما قال دوار بطبه لأن الطبیب الدوار أکثر تجربه أو یکون عنی به أنه یدور علی من یعالجه لأن الصالحین یدورون علی مرضی القلوب فیعالجونهم و یقال إن المسیح رئی خارجا من بیت مومسه فقیل له یا سیدنا أ مثلک یکون هاهنا فقال إنما یأتی الطبیب المرضی. و المراهم الأدویه المرکبه للجراحات و القروح و المواسم حدائد یوسم بها الخیل و غیرها. ثم ذکر أنه إنما یعالج بذلک من یحتاج إلیه و هم أولو القلوب العمی و الآذان الصم و الألسنه البکم أی الخرس و هذا تقسیم صحیح حاصر لأن الضلال و مخالفه الحق یکون بثلاثه أمور إما بجهل القلب أو بعدم سماع المواعظ و الحجج أو بالإمساک عن شهاده التوحید و تلاوه الذکر فهذه أصول الضلال و أما أفعال المعاصی ففروع علیها.»
  140. سعدی شیرازی
  141. الکافی: ۶/ ۴۰۳، حدیث ۸؛ «قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُومِنِینَ (ع) إِنَّکَ تَزْعُمُ أَنَّ شُرْبَ الْخَمْرِ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا وَ السَّرِقَهِ فَقَالَ (ع) نَعَمْ إِنَّ صَاحِبَ الزِّنَا لَعَلَّهُ لَا یَعْدُوهُ إِلَی غَیْرِهِ وَ إِنَّ شَارِبَ الْخَمْرِ إِذَا شَرِبَ الْخَمْرَ زَنَی وَ سَرَقَ وَ قَتَلَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ عز و جل وَ تَرَکَ الصَّلَاهَ.»
  142. مائده ۷۴: ۵؛ «آیا به سوی خدا بازنمی‌گردند، و از او درخواست آمرزش نمی‌کنند؟ و حال آنکه خدا بسیار آمرزنده ومهربان است.»
  143. مستدرک: ۱۱/ ۲۵۹، باب ۱۸، حدیث ۱۲۹۳۱؛ «الْغُرَر، عَنْ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ (ع) أَنَّهُ قَالَ لَیْسَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ أَکْرَمُ عَلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ مِنَ النَّفْسِ الْمُطِیعَهِ لِأَمْرِهِ وَ قَالَ (ع) رَاکِبُ الطَّاعَهِ مَقِیلُهُ الْجَنَّهُ.»
  144. آل عمران ۱۳۳: ۲؛ «و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [به وسعتِ‏] آسمان‌ها و زمین است بشتابید؛ بهشتی که برای پرهیزکاران آماده شده است.»
  145. آل عمران ۱۳۴: ۲؛ «آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق می‌کنند.»
  146. آل عمران ۱۳۴: ۲؛ «و خشم خود را فرو می‌برند، و از [خطاهایِ‏] مردم در می‌گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.»
  147. بحار الأنوار ۷۵/ ۲۰۰، باب ۲۳؛ « [کشف الغمه‏] قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ طَلْحَهَ قَالَ مَالِکُ بْنُ أَنَسٍ قَالَ جَعْفَرٌ (ع) یَوْماً لِسُفْیَانَ الثَّوْرِیِّ یَا سُفْیَانُ إِذَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْکَ بِنِعْمَهٍ فَأَحْبَبْتَ بَقَاءَهَا فَأَکْثِرْ مِنَ الْحَمْدِ وَ الشُّکْرِ عَلَی اللَّهِ قَالَ اللَّهُ عز و جل فِی کِتَابِهِ الْعَزِیزِ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.»
  148. سبأ ۱۳: ۳۴؛ «ای خاندان داود! به خاطر سپاس گزاری [به فرمان‌ها حق‏] عمل کنید.»
  149. تحف العقول عن آل الرسول (ص): ۶ وصیته لأمیر المونین (ع)؛ «یَا عَلِیُّ إِنَّ مِنَ الْیَقِینِ أَنْ لَا تُرْضِیَ أَحَداً بِسَخَطِ اللَّهِ وَ لَا تَحْمَدَ أَحَداً بِمَا آتَاکَ اللَّهُ وَ لَا تَذُمَّ أَحَداً عَلَی مَا لَمْ یُوتِکَ اللَّهُ فَإِنَّ الرِّزْقَ لَا یَجُرُّهُ حِرْصُ حَرِیصٍ وَ لَا تَصْرِفُهُ کَرَاهَهُ کَارِهٍ إِنَّ اللَّهَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِی الْیَقِینِ وَ الرِّضَا.»
  150. اسراء ۲۳: ۱۷؛ «و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید.»
  151. مولوی
  152. یونس ۶۲: ۱۰؛ «آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.»
  153. بحار الأنوار: ۶۴/ ۲۳۶، باب ۱۲، حدیث 54.
  154. الکافی: ۸/ ۷، کتاب الروضه: ۲؛ «وَ قَالَ أَکْثِرُوا مِنْ أَنْ تَدْعُوا اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنْ عِبَادِهِ الْمُومِنِینَ أَنْ یَدْعُوهُ وَ قَدْ وَعَدَ اللَّهُ عِبَادَهُ الْمُومِنِینَ بِالاسْتِجَابَهِ وَ اللَّهُ مُصَیِّرٌ دُعَاءَ الْمُومِنِینَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ لَهُمْ عَمَلًا یَزِیدُهُمْ بِهِ فِی الْجَنَّهِ فَأَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ فِی کُلِّ سَاعَهٍ مِنْ سَاعَاتِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ اللَّهَ أَمَرَ بِکَثْرَهِ الذِّکْرِ لَهُ وَ اللَّهُ ذَاکِرٌ لِمَنْ ذَکَرَهُ مِنَ الْمُومِنِینَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَذْکُرْهُ أَحَدٌ مِنْ عِبَادِهِ الْمُومِنِینَ إِلَّا ذَکَرَهُ بِخَیْرٍ فَأَعْطُوا اللَّهَ مِنْ أَنْفُسِکُمُ الاجْتِهَادَ فِی طَاعَتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُدْرَکُ شَیْ‌ءٌ مِنَ الْخَیْرِ عِنْدَهُ إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ اجْتِنَابِ مَحَارِمِهِ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ فِی ظَاهِرِ الْقُرْآنِ وَ بَاطِنِهِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَالَ فِی کِتَابِهِ.» الکافی: ۲/ ۴۶۷، باب فضل الدعاء و الحث علیه؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ مَنْ لَمْ یَسْأَلِ اللَّهَ عز و جل مِنْ فَضْلِهِ فَقَدِ افْتَقَر.» «أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یَقُولُ عَلَیْکُمْ بِالدُّعَاءِ فَإِنَّکُمْ لَا تَقَرَّبُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَا تَتْرُکُوا صَغِیرَهً لِصِغَرِهَا أَنْ تَدْعُوا بِهَا إِنَّ صَاحِبَ الصِّغَارِ هُوَ صَاحِبُ الْکِبَار.» «قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ (ع) أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ عز و جل فِی الْأَرْضِ الدُّعَاءُ وَ أَفْضَلُ الْعِبَادَهِ الْعَفَافُ قَالَ وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ (ع) رَجُلًا دَعَّا.»
  155. عده الداعی و نجاح الساعی: ۳۱؛ «عَنْ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ (ع) رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنِ الْعَبْدِ إِجَابَهُ الدُّعَاءِ لِیَکُونَ أَعْظَمَ لِأَجْرِ السَّائِلِ وَ أَجْزَلَ لِعَطَاءِ الآْمِلِ.» «قال رسول اللَّهِ (ص): إنّ العبد لیدعو اللّه و هو یحبّه فیقول لجبرئیل: إقض لعبدی هذا حاجته و أخّرها، فإنّی احبّ أن لا أزال أسمع صوته.»
  156. اقبال الاعمال: ۷۰۸ دعای کمیل
  157. بحار الأنوار: ۹۱/ ۱۴۲، باب ۳۲، المناجاه الاولی، حدیث 21
  158. منهاج النجاح فی ترجمه مفتاح الفلاح: مقدمه 2/ 91
  159. اعراف ۱۷۹: ۷؛ «آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه‌ترند.»
  160. بحار الأنوار: ۱۱/ ۳۱۳، باب ۳، حدیث 6.
  161. بحار الأنوار: ۲۲/ ۳۴۱، باب ۱۰؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنَّ الْجَنَّهَ لَأَشْوَقُ إِلَی سَلْمَانَ مِنْ سَلْمَانَ إِلَی الْجَنَّهِ وَ إِنَّ الْجَنَّهَ لَأَعْشَقُ لِسَلْمَانَ مِنْ سَلْمَانَ لِلْجَنَّهِ.»
  162. مستدرک الوسائل: ۱۱/ ۲۶۴، باب ۲۰، حدیث 6.
  163. من لایحضره الفقیه، ترجمه غفاری: ۶/ ۴۰۸، راویان احادیث کتاب و شناخت طریق موف به آنان، بنام خداوند بخشنده مهربان شرح المشیخه نویسنده کتاب محمّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمّی رحمه‌الله گفته است:... و آنچه در آن از ابان بن تغلب که کنیه‌اش ابو سعید است نقل شده، پس آن را روایت کرده‌ام از پدرم- رضی اللَّه عنه- از سعد بن عبد اللَّه از یعقوب بن یزید از صفوان بن یحیی از ابی ایّوب از ابی علی صاحب کلل از ابان بن تغلب، و او کندی و از اهل کوفه است، و در ایّام امام صادق (ع) از دنیا رفته است، و جمیل بن درّاج در نزد امام صادق (ع) نام او را برد و آن حضرت گفت: خدایش رحمت کند آری بخدا سوگند مرگ او دلم را بدرد آورد. و نیز به ابان بن عثمان فرمود: براستی که أبان بن تغلب از من روایات بسیاری نقل کرده است، پس تو هر روایتی را که او برای تو نقل کرده است آن را از من روایت کن. و او حضرت باقر و حضرت صادق علیهماالسلام را دیدار کرده و از آن دو امام روایت می‌کند.
  164. اصل روایت پیدا نشد ولی روایتی به این مضمون آمده است:
    بحار الأنوار: ۱۶/ ۲۳۵، فی الرفق بأمته؛ «عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مُتَّکِیٌ عَلَی وِسَادَهٍ فَأَلْقَاهَا إِلَیَّ ثُمَّ قَالَ یَا سَلْمَانُ مَا مِنْ مُسْلِمٍ دَخَلَ عَلَی أَخِیهِ الْمُسْلِمِ فَیُلْقِی لَهُ الْوِسَادَهَ إِکْرَاماً لَهُ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ.»
  165. ابو محمد از قبیله عبدالقیس از محدثان و فقهای نامدار شیعه و از خواص اصحاب امام صادق (ع) شیخ ابوالعباس نجاشی وثاقت او را با تکرار کلمه ثقه تاکید نموده است وی از قاریان و مفسران قران بوده است جمعی از محدثان معروف مانند عبدالله بن سنان و عبدالله بن مسکان و ابو جمیله وابان بن عثمان و اسحاق بن عمار از او، حدیث گرفته‌اند. عبدالله با وجود علم سرشار و موقعیت ممتازی که داشت از بیماریهای جسمانی رنجور بود و در زمان امامت امام صادق (ع) به بیماری طاعون از دنیا رفت. دایره المعارف تشیع: ۱۱/ ۷۸
  166. من لایحضره الفقیه، ترجمه غفاری: ۶/ ۳۹۳، راویان احادیث کتاب و شناخت طریق موف به آنان.
  167. غافر ۷: ۴۰؛ «فرشتگانی که عرش را حمل می‌کنند و آنان که پیرامون آن هستند.»
  168. غافر ۷: ۴۰؛ « [و می‌گویند:] پروردگارا! از روی رحمت و دانش همه چیز را فرا گرفته‌ای، پس آنان را که توبه کرده‌اند و راه تو را پیروی نموده‌اند بیامرز.»
  169. آل عمران ۷۷: ۳؛ «و در قیامت به آنان نظر [لطف و رحمت‏] نمی‌نماید.»
  170. انعام ۱۷: ۶؛ «و اگر خدا تو را آسیب و گزندی رساند، کسی جز او برطرف کننده آن نیست.»
  171. الکافی: ۲/ ۱۲؛ «أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فِیکَ خَیْراً فَانْظُرْإِلَی قَلْبِکَ فَإِنْ کَانَ یُحِبُّ أَهْلَ طَاعَهِ اللَّهِ وَ یُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفِیکَ خَیْرٌ وَ اللَّهُ یُحِبُّکَ وَ إِنْ کَانَ یُبْغِضُ أَهْلَ طَاعَهِ اللَّهِ وَ یُحِبُّ أَهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فِیکَ خَیْرٌ وَ اللَّهُ یُبْغِضُکَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ.»
  172. یونس ۱۰۷: ۱۰؛ «و اگر برای تو خیری خواهد فضل و احسانش را دفع کننده‌ای نیست.»
  173. مستدرک الوسائل: ۵/ ۱۲۳، باب ۳۵، حدیث 6
  174. بحار الأنوار: ۴۴/ ۳۶۴، باب ۳۷، حدیث 2.
  175. ینابیع الموده لذوی القربی، القندوزی: 3/ 8.
  176. ابن یمین.
  177. سعدی شیرازی
  178. کهف ۱۱۰: ۱۸؛ «پس کسی که دیدار [پاداش و مقام قرب‏] پروردگارش را امید دارد، پس باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند.»
  179. شرح حال ایشان در کتاب حلال و حرام مالی، جلسه ۱۵ آمده است.
  180. الکافی: ۲/ ۱۱۵، حدیث ۱۴؛ «جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِیُّ (ص) فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی فَقَالَ احْفَظْ لِسَانَکَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی قَالَ احْفَظْ لِسَانَکَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی قَالَ احْفَظْ لِسَانَکَ وَیْحَکَ وَ هَلْ یَکُبُّ النَّاسَ عَلَی مَنَاخِرِهِمْ فِی النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِم.»
  181. تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین: ۱/ ۱۳، [سوره الفاتحه ۱: آیات ۱ تا ۷]؛ «ابو سعید خدری از پیغمبر (ص) روایت کرده که عیسی (ع) می‌گفت که «الرحمن رحمن الدنیا و الرحیم رحیم الآخره» و از تابعین صحابه منقولست که او سبحانه رحمن است نسبت بجمیع مردمان از مون و کافر و بر و فاجر به این معنی که خالق و رازق همه است و رحیم است بمونان باین وجه که توفیق دهنده ایشان است در طاعت و عبادت و آمرزنده ذنوب ایشان و دهنده ثواب ایشان و رساننده ایشان بدرجات جنان و فریادرس ایشان در ظلمت قبر و حسرت قیامت و فزع نامه خواندن و خوف میزان و صراط و نیران چنان که در آثار آمده که چون بنده مون را بقبر در آورند و سر قبر را استوار کرده دوستان و مصاحبان همه باز گردند و او را در کنج لحد تنگ و تاریک تنها بگذارند حق سبحانه و تعالی از روی لطف و بنده نوازی خطاب کند به او که «عبدی بقیت فریدا وحیدا» ای بنده من در این کنج لحد تنها مانده آن دوستان و یاران که از برای ایشان در حق من عصیان می‌کردی و رضای ایشان را برضای من اختیار می‌کردی تو را اینجا تنها بگذاشتند «فانا رحمک الیوم رحمه تتعجب الخلائق منها» امروز تو را برحمت شامله خود بنوازم چنان که همه خلایق از آن تعجب نمایند پس خطاب فرماید بفرشتگان که ای ملائکه من این غریبی است بیکس و بی‌یار و از وطن و دیار خرد جدا افتاده و از همنشینان خود دور شده و الحال در این کنج لحد مهمان منست آنچه مقدور شما می‌شود بروی کرم و احسان نمائید و دری از جنت بر او گشائید و قبر او را موسع و منور سازید و انواع ریاحین و مواید نزد او حاضر کنید و بعد از آن او را بمن واگذارید که بمقتضای «اللَّه مونس کل وحید» مونس و همنشین او خواهم بود تا روز قیامت.»
  182. بقره ۲۵۹: ۲؛ «أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنَّی یُحْیی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَهً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدیرٌ»
  183. ابن یمین
  184. بحار الأنوار: ۹۱/ ۱۴۲، باب ۳۲، المناجاه الاولی مناجاه التائبین لیوم الجمعه، حدیث 21.
  185. ضحی ۹: ۹۳؛ «و اما [به شکرانه این همه نعمت‏] یتیم را خوار و رانده مکن.»
  186. ماعون ۱: ۱۰۷- ۲؛ «آیا کسی که همواره روز جزا را انکار می‌کند، دیدی؟* همان که یتیم را به خشونت و جفا از خود می‌راند.»
  187. بحار الأنوار: ۸/ ۱۸ ۰، حدیث ۱۳۷؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ مَسَحَ یَدَهُ بِرَأْسِ یَتِیمٍ رِفْقاً بِهِ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ فِی الْجَنَّهِ بِکُلِّ شَعْرَهٍ مَرَّتْ تَحْت‌یَدِهِ قَصْراً أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْیَا بِمَا فِیهَا وَ فِیهَا مَا تَشْتَهِی الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ وَ ....»
  188. الکافی: ۲/ ۱۸۲، حدیث ۱۷؛ «أَبِی عُبَیْدَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) یَقُولُ إِذَا الْتَقَی الْمُومِنَانِ فَتَصَافَحَا أَقْبَلَ اللَّهُ بِوَجْهِهِ عَلَیْهِمَا وَ تَتَحَاتُّ الذُّنُوبُ عَنْ وُجُوهِهِمَا حَتَّی یَفْتَرِقَا.»
  189. الکافی: ۲/ ۱۵۷، باب البر بالوالدین؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قُلْتُ أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ قَالَ الصَّلَاهُ لِوَقْتِهَا وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عز و جل.»
  190. الکافی: ۴/ ۱۲، باب کفایه العیال و التوسع علیهم، حدیث ۹؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَی کَلَّهُ عَلَی النَّاسِ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُولُ» رسول اکرم (ص) فرموده است: رانده و مطرود درگاه الهی است کسی که بار زندگی خود را بر دوش دگران بیفکند و از دسترنج مردم امرار معاش نماید. ملعون است ملعون است کسی که زن و فرزند خود را بدون هزینه زندگی و مخارج واگذارد
  191. الجعفریات: ۱۸۷، باب فی بر الوالدین؛ «قال رسول الله (ص) نظر الولد إلی والدیه حبا لهما عباده.» الجعفریات: ۱۸۶، باب فی بر الوالدین؛ «قال رسول الله (ص) إیاکم و دعوه الوالد فإنها ترفع فوق السحاب حتی ینظر الله تعالی إلیها فیقول ارفعوها إلی حتی أستجیب له فإیاکم و دعوه الوالد فإنها أحد من السیف.» الکافی: ۲/ ۱۵۹، باب البر بالوالدین، حدیث ۷؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) مَا یَمْنَعُ الرَّجُلَ مِنْکُمْ أَنْ یَبَرَّ وَالِدَیْهِ حَیَّیْنِ وَ مَیِّتَیْنِ یُصَلِّیَ عَنْهُمَا وَ یَتَصَدَّقَ عَنْهُمَا وَ یَحُجَّ عَنْهُمَا وَ یَصُومَ عَنْهُمَا فَیَکُونَ الَّذِی صَنَعَ لَهُمَا وَ لَهُ مِثْلُ ذَلِکَ فَیَزِیدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِرِّهِ وَ صِلَتِهِ خَیْراً کَثِیراً.» الکافی: ۲/ ۱۶۲، باب البر بالوالدین، حدیث ۱۳؛ «عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ شُعَیْبٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنَّ أَبِی قَدْ کَبِرَ جِدّاً وَ ضَعُفَ فَنَحْنُ نَحْمِلُهُ إِذَا أَرَادَ الْحَاجَهَ فَقَالَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِیَ ذَلِکَ مِنْهُ فَافْعَلْ وَ لَقِّمْهُ بِیَدِکَ فَإِنَّهُ جُنَّهٌ لَکَ غَداً.»
  192. اسراء ۲۳: ۱۷؛ «و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید.»
  193. فی ظلال القرآن: ۷/ ۴۱۵؛ «حدیثا عن رسول اللَّهِ (ص) جاء فیه: أنّ رجلا کان فی الطواف حاملا أمّه یطوف بها، فرأی النَّبِیُّ (ص) فسأله: هل أدیت حقّها؟ فأجابه (ص): لا، و لا بزفره واحده. و یقصد بالزفره الواحده الوجعه الواحده، أو الطلقه الواحده، التی تغشی الأم حین الولاده و الوضع. إذا أردنا نطلق العنان للقلم فی هذا المجال، فسیطول بنا المقام و نبتعد عن التّفسیر، لکن- بصراحه- یجب أن نعترف بأنّ کل ما یقال فی هذا المجال فهو قلیل، لأنّ الوالدین حق العیش و الحیاه علی الولد. فی نهایه هذه الفقره، أشیر إلی أنّ الوالدین- فی بعض الأحیان- یقترحان علی الأبناء أشیاء غیر منطقیه و حتی- غیر شرعیه، طبعا فی مثل هذه الحالات لا تجب الطاعه، و لکن من الأفضل أن یتسم التعامل معهما بالهدوء و المنطق، و أن تتم عملیه الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر بأحسن وجه. أخیرا نختم الکلام بحدیث.»
  194. الکافی: ۲/ ۱۶۰، باب البر بالوالدین؛ «زَکَرِیَّا بْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ کُنْتُ نَصْرَانِیّاً فَأَسْلَمْتُ وَ حَجَجْتُ فَدَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَقُلْتُ إِنِّی کُنْتُ عَلَی النَّصْرَانِیَّهِ وَ إِنِّی أَسْلَمْتُ فَقَالَ وَ أَیَّ شَیْ‌ءٍ رَأَیْتَ فِی الْاءِسْلَامِ قُلْتُ قَوْلَ اللَّهِ عز و جل ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْاءِیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ فَقَالَ لَقَدْ هَدَاکَ اللَّهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِهِ ثَلَاثاً سَلْ عَمَّا شِئْتَ یَا بُنَیَّ فَقُلْتُ إِنَّ أَبِی وَ أُمِّی عَلَی النَّصْرَانِیَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِی وَ أُمِّی مَکْفُوفَهُ الْبَصَرِ فَأَکُونُ مَعَهُمْ وَ آکُلُ فِی آنِیَتِهِمْ فَقَالَ یَأْکُلُونَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ فَقُلْتُ لَا وَ لَا یَمَسُّونَهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ فَانْظُرْ أُمَّکَ فَبَرَّهَا فَإِذَا مَاتَتْ فَلَا تَکِلْهَا إِلَی غَیْرِکَ کُنْ أَنْتَ الَّذِی تَقُومُ بِشَأْنِهَا وَ لَا تُخْبِرَنَّ أَحَداً أَنَّکَ أَتَیْتَنِی حَتَّی تَأْتِیَنِی بِمِنًی.»
  195. الکافی: ۲/ ۲۷۸، باب الکبائر؛ «أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یَقُولُ مَنْ زَنَی خَرَجَ مِنَ الْاءِیمَانِ وَ مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ خَرَجَ مِنَ الْاءِیمَانِ وَ مَنْ أَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مُتَعَمِّداً خَرَجَ مِنَ الْاءِیمَانِ.»
  196. رودکی سمرقندی
  197. أطیب البیان فی تفسیر القرآن: ۱۱/ ۲۲، در ذیل سوره ص ۳۸: آیه ۷۱ «اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ» «صبر کن بر آنچه می‌گویند و یاد کن بنده ما را داود که صاحب قوه و قدرت بود بدرستی که او بسوی ما رجوع می‌کرد.» اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ صبر بر تحمل اذیت‌های قوم و جسارت‌های آنها و اینکه در مقام تلافی و مخاصمه نباش که دارد حضرتش خاکروبه و شکمبه شتر بر سرش می‌ریختند خود را تکان می‌داد و هیچ نمی‌گفت حتّی یک یهودی بود که همه روزه این معامله را می‌کرد چند روزی شد که نمی‌کرد حضرت فرمود یک نفر بود روزها یادی از ما می‌کرد چند روزی است که تعطیل کرده گفتند مریض شده حضرت به عیادتش رفت مقابل صورتش نشست صورت برگردانید حضرت برخاست آن طرف صورتش نشست تا سه مرتبه آن یهودی به شرف اسلام مشرف شد چون این اخلاق را مشاهده کرد حتّی روزی که عبا به گردنش انداختند و فشار دادند تا نفس حبس شد حمزه عموی حضرت از سفر آمد و با خبر شد آمد نزد آن حضرت که کی این معامله با شما کرده بروم تلافی کنم حضرت فرمود متعرّض نشو اگر بمن محبت داری بشرف اسلام مشرف شو.
  198. مائده ۲: ۵؛ «و یکدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید.»
  199. وسائل الشیعه: ۱۱/ ۵۱ ۵۴۲، باب استحباب دفن الدابه التی تکر، حدیث ۱۵۴۸۹؛ «وَ فِی الْخِصَالِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) فِی حَدِیثٍ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ (ع) حَجَّ عَلَی نَاقَهٍ لَهُ عِشْرِینَ حَجَّهً فَمَا قَرَعَهَا بِسَوْطٍ فَلَمَّا نَفَقَتْ أَمَرَ بِدَفْنِهَا لِئَلَّا یَأْکُلَهَا السِّبَاعُ إِلَی أَنْ قَالَ وَ لَقَدْ کَانَ یَسْقُطُ مِنْهُ کُلَّ سَنَهٍ سَبْعُ ثَفِنَاتٍ مِنْ مَوَاضِعِ سُجُودِهِ لِکَثْرَهِ صَلَاتِهِ وَ کَانَ یَجْمَعُهَا فَلَمَّا مَاتَ دُفِنَتْ مَعَهُ وَ لَقَدْ بَکَی عَلَی أَبِیهِ الْحُسَیْنِ (ع) عِشْرِینَ سَنَهً.»
  200. بحار الأنوار: ۲۷/ ۲۷۰، باب ۶، حدیث ۲۳؛ «أَبَا جَعْفَرٍ (ع) یَقُولُ کَانَتْ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (ع) نَاقَهٌ قَدْ حَجَّ عَلَیْهَا اثْنَتَیْنِ وَ عِشْرِینَ حَجَّهً مَا قَرَعَهَا قَرْعَهً قَطُّ فَمَا فَجَأَتْنِی بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَنِی بَعْضُ الْمَوَالِی فَقَالُوا إِنَّ النَّاقَهَ قَدْ خَرَجَتْ فَأَتَتْ قَبْرَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (ع) فَانْبَرَکَتْ عَلَیْهِ فَدَلَکَتْ بِجِرَانِهَا وَ هِیَ تَرْغُو فَقُلْتُ أَدْرِکُوهَا فَجِیئُونِی بِهَا قَبْلَ أَنْ یَعْلَمُوا بِهَا أَوْ یَرَوْهَا ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) وَ مَا کَانَتْ رَأَتِ الْقَبْرَ قَطُّ.»
  201. مستدرک الوسائل ۹/ ۵۵، باب ۱۰۷، حدیث ۱۰۱۸۳؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ لَا یَرْحَمِ النَّاسَ لَا یَرْحَمْهُ اللَّهُ.»
  202. مائده ۴۱: ۵؛ «به شدت شنونده دروغند [با آنکه می‌دانند دروغ است‏].»
  203. بقره ۳۰: ۲؛ «به یقین جانشینی در زمین قرار می‌دهم.»
  204. بقره ۲۱۳: ۲؛ «مردم [در ابتدای تشکیل اجتماع‏] گروهی واحد و یک دست بودند [و اختلاف و تضادی در امور زندگی نداشتند].»
  205. الکافی: ۲/ ۱۱، حدیث ۱۶؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) یُعَذِّبُ اللَّهُ اللِّسَانَ بِعَذَابٍ لَا یُعَذِّبُ بِهِ شَیْئاً مِنَ الْجَوَارِحِ فَیَقُولُ أَیْ رَبِّ عَذَّبْتَنِی بِعَذَابٍ لَمْ تُعَذِّبْ بِهِ شَیْئاً فَیُقَالُ لَهُ خَرَجَتْ مِنْکَ کَلِمَهٌ فَبَلَغَتْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا فَسُفِکَ بِهَا الدَّمُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِبَ بِهَا الْمَالُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِکَ بِهَا الْفَرْجُ الْحَرَامُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأُعَذِّبَنَّکَ بِعَذَابٍ لَا أُعَذِّبُ بِهِ شَیْئاً مِنْ جَوَارِحِکَ.»
  206. سعدی شیرازی
  207. بحار الأنوار: ۱۹/ ۱۹ ۲، باب ۸، حدیث ۴۵؛ «أقول قال فی المنتقی فی حوادث السنه الثانیه من الهجره فی هذه السنه تزوج علی بن أبی طالب (ع) فاطمه (ع) بنت رسول اللَّهِ (ص) فی صفر للیال بقین منه و بنی بها فی ذی الحجه و قد روی أنه تزوجها فی رجب بعد مقدم رسول اللَّهِ (ص) المدینه بخمسه أشهر و بنی بها مرجعه من بدر و الأول أصح و روی عن بعض أهل التاریخ أن تزویجها کان فی شهر ربیع الأول من سنه اثنتین من الهجره و بنی بها فیها و ولدت الحسن (ع) فی هذه السنه و قیل بل ولد الحسن (ع) منتصف شهر رمضان من سنه ثلاث و الحسین (ع) فی سنه أربع و قیل کان بین ولاده الحسن (ع) و العلوق بالحسین (ع) خمسون لیله و ولد الحسین‌للیال خلون من شعبان سنه أربع من الهجره. و فی هذه السنه کانت سریه عبد الله بن جحش و فی هذه السنه حولت القبله إلی الکعبه کان النَّبِیُّ (ص) یصلی بمکه رکعتین بالغداه و رکعتین بالعشی فلما عرج به إلی السماء أمر بالصلوات الخمس فصارت الرکعتان فی غیر المغرب للمسافر و للمقیم أربع رکعات.»
  208. نهج الحق: ۳۱۲؛ «و قد قال النَّبِیُّ (ص) من أعان علی قتل امرئ مسلم و لو بشطر کلمه لقی الله یوم القیامه مکتوبا علی جبهته آیس من رحمه الله و فیه عن ابن مسعود لکل شی‌ء آفه و آفه هذا الدین بنو أمیه.»
  209. بحار الأنوار: ۶۵/ ۱۵۶، باب ۱۹، صفات الشیعه و أصنافهم و ذم، حدیث ۱۱؛ «وَ قِیلَ لِلصَّادِقِ ع إِنَّ عَمَّاراً الدُّهْنِیَّ شَهِدَ الْیَوْمَ عِنْدَ ابْنِ أَبِی لَیْلَی قَاضِیَ الْکُوفَهِ بِشَهَادَهٍ فَقَالَ لَهُ الْقَاضِی قُمْ یَا عَمَّارُ فَقَدْ عَرَفْنَاکَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُکَ لِأَنَّکَ رَافِضِیٌّ فَقَامَ عَمَّارٌ وَ قَدِ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُ وَ اسْتَفْرَغَهُ الْبُکَاءُ فَقَالَ لَهُ ابْنُ أَبِی لَیْلَی أَنْتَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ الْحَدِیثِ إِنْ کَانَ یَسُووکَ أَنْ یُقَالَ لَکَ رَافِضِیٌّ فَتَبَرَّأْ مِنَ الرَّفْضِ فَأَنْتَ مِنْ إِخْوَانِنَا فَقَالَ لَهُ عَمَّارٌ یَا هَذَا مَا ذَهَبْتَ وَ اللَّهِ حَیْثُ ذَهَبْتَ وَ لَکِنْ بَکَیْت عَلَیْکَ وَ عَلَیَّ أَمَّا بُکَائِی عَلَی نَفْسِی فَإِنَّکَ نَسَبْتَنِی إِلَی رُتْبَهٍ شَرِیفَهٍ لَسْتُ مِنْ أَهْلِهَا زَعَمْتَ أَنِّی رَافِضِیٌّ وَیْحَکَ لَقَدْ حَدَّثَنِی الصَّادِقُ (ع) أَنَّ أَوَّلَ مَنْ سُمِّیَ الرَّفَضَهَ السَّحَرَهُ الَّذِینَ لَمَّا شَاهَدُوا آیَهَ مُوسَی فِی عَصَاهُ آمَنُوا بِهِ وَ اتَّبَعُوهُ وَ رَفَضُوا أَمْرَ فِرْعَوْن.»
  210. بقره ۸۳: ۲؛ «و با مردم با خوش زبانی سخن گویید.»
  211. فصلت ۳۳: ۴۱؛ «و خوش گفتارتر از کسی که به سوی خدا دعوت کند و کار شایسته انجام دهد.»
  212. لقمان ۲۲: ۳۱؛ «و هرکس همه وجود خود را به سوی خدا کند در حالی که نیکوکار باشد بی‌تردید به محکم‌ترین دستگیره چنگ زده است.»
  213. قصص ۷۷: ۲۸؛ «و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است.»
  214. الخصال: ۲/ ۳۴۵- ۳۴۶؛ بحار الأنوار: ۶۶/ ۱۷۰، باب ۳۲، حدیث ۱۲؛ «فِی وَصِیَّهِ النَّبِیِّ (ص) لِعَلِیٍّ (ع) یَا عَلِیُّ سَبْعَهٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَقَدِ اسْتَکْمَلَ حَقِیقَهَ الْاءِیمَانِ وَ أَبْوَابُ الْجَنَّهِ مُفَتَّحَهٌ لَهُ مَنْ أَسْبَغَ وُضُوءَهُ وَ أَحْسَنَ صَلَاتَهُ وَ أَدَّی زَکَاهَ مَالِهِ وَ کَفَّ غَضَبَهُ وَ سَجَنَ لِسَانَهُ وَ اسْتَغْفَرَ لِذَنْبِهِ وَ أَدَّی النَّصِیحَهَ لِأَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّهِ.»
  215. بحار الأنوار: ۴۳/ ۳۱۵، باب ۱۲؛ «فَقُلْتُ یَا أَخِی جَبْرَئِیلُ مَا رَأَیْتُ فِی الْأَشْجَارِ أَطْیَبَ وَ لَا أَحْسَنَ مِنْ هَاتَیْنِ الشَّجَرَتَیْنِ فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ أَ تَدْرِی مَا اسْمُ هَاتَیْنِ الشَّجَرَتَیْنِ فَقُلْتُ لَا أَدْرِی فَقَالَ إِحْدَاهُمَا الْحَسَنُ وَ الْأُخْرَی الْحُسَیْنُ فَإِذَا هَبَطْتَ یَا مُحَمَّدُ إِلَی الْأَرْضِ مِنْ فَوْرِکَ فَأْتِ زَوْجَتَکَ خَدِیجَهَ وَ وَاقِعْهَا مِنْ وَقْتِکَ وَ سَاعَتِکَ فَإِنَّهُ یَخْرُجُ مِنْکَ طِیبُ رَائِحَهِ الثَّمَرِ الَّذِی أَکَلْتَهُ مِنْ هَاتَیْنِ الشَّجَرَتَیْنِ فَتَلِدُ لَکَ فَاطِمَهَ الزَّهْرَاءَ ثُمَّ زَوِّجْهَا أَخَاکَ عَلِیّاً فَتَلِدُ لَهُ ابْنَیْنِ فَسَمِّ أَحَدَهُمَا الْحَسَنَ وَ الآْخَرَ الْحُسَیْنَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَفَعَلْتُ مَا أَمَرَنِی أَخِی جَبْرَئِیلُ فَکَانَ الْأَمْرُ مَا کَانَ فَنَزَلَ إِلَیَّ جَبْرَئِیلُ بَعْدَ مَا وُلِدَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَقُلْتُ لَهُ یَا جَبْرَئِیلُ مَا أَشْوَقَنِی إِلَی تَیْنِکَ الشَّجَرَتَیْنِ فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ إِذَا اشْتَقْتَ إِلَی الْأَکْلِ مِنْ ثَمَرَهِ تَیْنِکَ الشَّجَرَتَیْنِ فَشَمِّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ قَالَ فَجَعَلَ النَّبِیُّ (ص) کُلَّمَا اشْتَاقَ إِلَی الشَّجَرَتَیْنِ یَشَمُّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ یَلْثِمُهُمَا وَ هُوَ یَقُولُ صَدَقَ أَخِی جَبْرَئِیلُ (ع) ثُمَّ یُقَبِّلُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ یَقُولُ یَا أَصْحَابِی إِنِّی أَوَدُّ أَنِّی أُقَاسِمُهُمَا حَیَاتِی لِحُبِّی لَهُمَا فَهُمَا رَیْحَانَتَایَ مِنَ الدُّنْیَا فَتَعَجَّبَ الرَّجُلُ مِنْ وَصْفِ النَّبِیُّ (ص) لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَکَیْفَ لَوْ شَاهَدَ النَّبِیُّ (ص) مَنْ سَفَکَ دِمَاءَهُمْ وَ قَتَلَ رِجَالَهُمْ وَ ذَبَحَ أَطْفَالَهُمْ وَ نَهَبَ أَمْوَالَهُمْ وَ سَبَی حَرِیمَهُمْ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون.»
  216. منافقون ۸: ۶۳؛ «در حالی که عزت و اقتدار برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است.»
  217. مستدرک الوسائل: ۱۱/ ۹، بَاب ۳۹، جَوَازِ قِتَالِ الْمُحَارِبِ وَ اللِّص، حدیث ۱۲۵۱۷؛ «سَأَلْتُه ابی عبدالله (ع) عَنِ الرَّجُلِ یُقْتَلُ دُونَ مَالِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ قُتِلَ شَهِیداً وَ لَوْ کُنْتُ أَنَا لَتَرَکْتُ لَهُ الْمَالَ وَ لَمْ أُقَاتِلْهُ.»
  218. غرر الحکم: ۲۸۱، حکمت 6231.
  219. احمد بن مهدی نراقی از اکابر دانشمندان و فقهای شیعه قرن سیزدهم هجری است وفات او بسال ۱۲۴۵ در نراق کاشان بوده است ۰ تالیفات متنوع زیادی دارد از جمله معراج السعاده و طاقدیس و مفتاح احکام، وی اشعار عرفانی زیادی سروده است
  220. حافظ شیرازی
  221. غرر الحکم: ۲۸۱، حکمت 6231.
  222. بحار الأنوار: ۶۸/ ۲۸۷، باب ۷۸، حدیث ۴۲؛ «وَ قَالَ (ص) طُوبَی لِمَنْ أَنْفَقَ فَضَلَاتِ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ فَضَلَاتِ لِسَانِهِ وَ قَالَ (ص) إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی عِنْدَ لِسَانِ کُلِّ قَائِلٍ وَ قَالَ لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّی یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّی یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) رَاحَهُ الْاءِنْسَانِ فِی حَبْسِ اللِّسَانِ وَ قَالَ حَبْسُ اللِّسَانِ سَلَامَهُ الْاءِنْسَان.»
  223. بحار الأنوار: ۴۳/ ۱۷۴، باب ۷، حدیث 15
  224. من لا یحضره الفقیه: ۴/ ۳۸۹؛ «وصیه امیرالمومنین لمحمدبن حنفیه: وَ اعْلَمْ أَنَّ الْکَلَامَ فِی وَثَاقِکَ مَا لَمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَکَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِی وَثَاقِهِ فَاخْزُنْ لِسَانَکَ کَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ فَإِنَّ اللِّسَانَ کَلْبٌ عَقُورٌ فَإِنْ أَنْتَ خَلَّیْتَهُ عَقَرَ وَ رُبَّ کَلِمَهٍ سَلَبَتْ نِعْمَهً مَنْ سَیَّبَ عِذَارَهُ قَادَهُ إِلَی کُلِّ کَرِیهَهٍ وَ فَضِیحَهٍ ثُمَّ لَمْ یَخْلُصْ مِنْ دَهْرِهِ إِلَّا عَلَی مَقْتٍ مِنَ اللَّهِ عز و جل وَ ذَمٍّ مِنَ النَّاسِ قَدْ خَاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَغْنَی بِرَأْیِهِ وَ مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الآْرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ مَنْ تَوَرَّطَ فِی الْأُمُورِ غَیْرَ نَاظِرٍ فِی الْعَوَاقِبِ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِمُفْظِعَاتِ النَّوَائِبِ وَ التَّدْبِیرُ قَبْلَ الْعَمَلِ یُومِنُکَ مِنَ النَّدَمِ وَ الْعَاقِلُ مَنْ وَعَظَتْهُ التَّجَارِب.»
  225. من لایحضره الفقیه: ۲/ ۶۰۴، باب زیاره قبر الرضا ابی الحسن علی بن موسی علیهماالسلام بطوس، حدیث 3210
  226. من لایحضره الفقیه: ۴/ ۴۱۹؛ «قال الرضا (ع)، ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ صَبَّ فَضْلَتَهُ عَلَی مَا یَلِی الطَّسْتَ مِنَ الْأَرْضِ فَمَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا فَلْیَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ وَ اللَّعِبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَی الْفُقَّاعِ أَوْ إِلَی الشِّطْرَنْجِ فَلْیَذْکُرِ الْحُسَیْنَ (ع) وَ لْیَلْعَنْ یَزِیدَ وَ آلَ زِیَادٍ یَمْحُو اللَّهُ عز و جل بِذَلِکَ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ کَانَتْ بِعَدَدِ النُّجُومِ.»
  227. رستم فرخزاد: پسر سپاهبد فرخ هرمزد، سردار معروف و مدبر و دلیر اواخر عهد ساسانی (مقتول ۶۳۶ م) که مورخان ارمنی پدر و پسر را «ایشخان» (شاهزاده) یاد کرده‌اند. در زمان سلطنت آزرمیدخت، پدر رستم، فرخ هرمز مدعی سلطنت شد و ملکه را به زنی خواست. چون آزرمیدخت نمی‌توانست علناً مخالفت کند، در نهان وسایل قتل او را فراهم آورد. آنگاه رستم با سپاه خویش پیش راند و پایتخت را تصرف و آزرمیدخت را خلع و کور کرد. در زمان یزدگرد سوم، رستم نایب السطنه حقیقی ایران محسوب می‌گشت. وی کاملًا از خطر عظیمی که در نتیجه حمله عرب به کشور ایران روی داده بود اطلاع داشت پس فرماندهی کل نیروی لشکری را به عهده گرفت و در دفع دشمن جدید کوشش دلیرانه کرد. با سپاهی بزرگ در پیرامون پایتخت حاضر شد. اما خلیفه عمر پیشدستی کرد. در سال ۶۳۶ م سپاه ایران در قادسیه- نزدیک حیره- با سعد بن وقاص سردار عرب روبرو شد. جنگ سه روز طول کشید و به شکست ایرانیان خاتمه یافت. رستم که شخصاً حرکات افواج را اداره می‌کرد و درفش کاویان را در برابر خود نصب کرده بود کشته شد. (معارف و معاریف: 5/ 658)
  228. بحار الأنوار: ۲۱/ ۲۸۵، باب 32.
  229. بحار الأنوار ۴۱/ ۱۱۹، حدیث ۲۷؛ «کشف،] کشف الغمه [وَ مِنْ کِتَابِ ابْنِ طَلْحَهَ رُوِیَ أَنَّ سَوْدَهَ بِنْتَ عُمَارَهَ الْهَمْدَانِیَّهَ دَخَلَتْ عَلَی مُعَاوِیَهَ بَعْدَ مَوْتِ عَلِیٍّ فَجَعَلَ یُونِّبُهَا عَلَی تَحْرِیضِهَا عَلَیْهِ أَیَّامَ صِفِّینَ وَ آلَ أَمْرُهُ إِلَی أَنْ قَالَ مَا حَاجَتُکِ قَالَتْ إِنَّ اللَّهَ مُسَائِلُکَ عَنْ أَمْرِنَا وَ مَا افْتَرَضَ عَلَیْکَ مِنْ حَقِّنَا وَ لَا یَزَالُ یَتَقَدَّمُ عَلَیْنَا مِنْ قِبَلِکَ مَنْ یَسْمُو بِمَکَانِکَ وَ یَبْطِشُ بِقُوَّهِ سُلْطَانِکَ فَیَحْصُدُنَا حَصِیدَ السُّنْبُلِ وَ یَدُوسُنَا دَوْسَ الْحَرْمَلِ یَسُومُنَا الْخَسْفَ وَ یُذِیقُنَا الْحَتْفَ هَذَا بُسْرُ بْنُ أَرْطَاهَ قَدِمَ عَلَیْنَا فَقَتَلَ رِجَالَنَا وَ أَخَذَ أَمْوَالَنَا وَ لَوْ لَا الطَّاعَهُ لَکَانَ فِینَا عِزٌّ وَ مَنْعَهٌ فَإِنْ عَزَلْتَهُ عَنَّا شَکَرْنَاکَ وَ إِلَّا کَفَّرْنَاکَ فَقَالَ مُعَاوِیَهُ إِیَّایَ تُهَدِّدِینَ بِقَوْمِکِ یَا سَوْدَهُ لَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ أَحْمِلَکِ عَلَی قَتَبٍ أَشْوَسَ فَأَرُدَّکِ إِلَیْهِ فَیُنْفِذَ فِیکِ حُکْمَهُ فَأَطْرَقَتْ سَوْدَهُ سَاعَهً ثُمَّ قَالَتْ صَلَّی الْاءِلَهُ عَلَی رُوحٍ تَضَمَّنَهَا قَبْرٌ فَأَصْبَحَ فِیهِ الْعَدْلُ مَدْفُوناً قَدْ حَالَفَ الْحَقَّ لَا یَبْغِی بِهِ بَدَلًا فَصَارَ بِالْحَقِّ وَ الْاءِیمَانِ مَقْرُوناً فَقَالَ مُعَاوِیَهُ مَنْ هَذَا یَا سَوْدَهُ قَالَتْ هُوَ وَ اللَّهِ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ جِئْتُهُ فِی رَجُلٍ کَانَ قَدْ وَلَّاهُ صَدَقَاتِنَا فَجَارَ عَلَیْنَا فَصَادَفْتُهُ قَائِماً یُصَلِّی فَلَمَّا رَآنِی انْفَتَلَ مِنْ صَلَاتِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیَّ بِرَحْمَهٍ وَ رِفْقٍ وَ رَأْفَهٍ وَ تَعَطُّفٍ وَ قَالَ أَ لَکَ حَاجَهٌ قُلْتُ نَعَمْ فَأَخْبَرْتُهُ الْخَبَرَ فَبَکَی ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الشَّاهِدُ عَلَیَّ وَ عَلَیْهِمْ وَ أَنِّی لَمْ آمُرْهُمْ بِظُلْمِ خَلْقِکَ ثُمَّ أَخْرَجَ قِطْعَهَ جِلْدٍ فَکَتَبَ فِیهَا، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُومِنِینَ فَإِذَا قَرَأْتَ کِتَابِی هَذَا فَاحْتَفِظْ بِمَا فِی یَدِکَ مِنْ عَمَلِنَا حَتَّی یَقْدُمَ عَلَیْکَ مَنْ یَقْبِضُهُ مِنْکَ وَ السَّلَامُ ثُمَّ دَفَعَ الرُّقْعَهَ إِلَیَّ فَوَ اللَّهِ مَا خَتَمَهَا بَطِینٍ وَ لَا خَزَنَهَا فَجِئْتُ بِالرُّقْعَهِ إِلَی صَاحِبِهِ فَانْصَرَفَ عَنَّا مَعْزُولًا فَقَالَ مُعَاوِیَهُ اکْتُبُوا لَهَا کَمَا تُرِیدُ وَ اصْرِفُوهَا إِلَی بَلَدِهَا غَیْرَ شَاکِیَهٍ.»
  230. بحار الأنوار ۷۳/ ۳۴؛ «۱۳- ف،] تحف العقول [خُطْبَهُ النَّبِیُّ (ص) فِی حَجَّهِ الْوَدَاعِ الْحَمْدُ لِلَّهِ نَحْمَدُهُ وَ نَسْتَعِینُهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ وَ نَتُوبُ إِلَیْهِ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَ مِنْ سَیِّئَاتِ أَعْمَالِنَا مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلا هادِیَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ أَحُثُّکُمْ عَلَی الْعَمَلِ بِطَاعَتِهِ وَ أَسْتَفْتِحُ اللَّهَ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ أَمَّا بَعْدُ أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا مِنِّی أُبَیِّنْ لَکُمْ فَإِنِّی لَا أَدْرِی لَعَلِّی لَا أَلْقَاکُمْ بَعْدَ عَامِی هَذَا فِی مَوْقِفِی هَذَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ دِمَاءَکُمْ وَ أَعْرَاضَکُمْ عَلَیْکُمْ حَرَامٌ إِلَی أَنْ تَلْقَوْا رَبَّکُمْ کَحُرْمَهِ یَوْمِکُمْ هَذَا فِی شَهْرِکُمْ هَذَا فِی بَلَدِکُمْ هَذَا أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَمَنْ کَانَتْ عِنْدَهُ أَمَانَهٌ فَلْیُودِّهَا إِلَی مَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَیْهَا وَ إِنَّ رِبَا الْجَاهِلِیَّهِ مَوْضُوعٌ وَ إِنَّ أَوَّلَ رِبًا أَبْدَأُ بِهِ رِبَا الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ إِنَّ دِمَاءَ الْجَاهِلِیَّهِ مَوْضُوعَهٌ وَ إِنَّ أَوَّلَ دَمٍ أَبْدَأُ بِهِ دَمُ عَامِرِ بْنِ رَبِیعَهَ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ إِنَّ مَآثِرَ الْجَاهِلِیَّهِ مَوْضُوعَهٌ غَیْرَ السِّدَانَهِ وَ السِّقَایَهِ وَ الْعَمْدُ قَوَدٌ وَ شِبْهُ الْعَمْدِ مَا قُتِلَ بِالْعَصَا وَ الْحَجَرِ وَ فِیهِ مِائَهُ بَعِیرٍ فَمَنْ زَادَ فَهُوَ مِنَ الْجَاهِلِیَّهِ.»
  231. بحار الأنوار ۵/ ۸۸، حدیث ۳؛ «] الخرائج و الجرائح‏] رُوِیَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ الْکِرْمَانِیِّ قَالَ... إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) کَانَ عِنْدَهُ غُلَامٌ یُمْسِکُ بَغْلَتَهُ إِذَا هُوَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَبَیْنَمَا هُوَ جَالِسٌ وَ مَعَهُ بَغْلَهٌ إِذْ أَقْبَلَتْ رِفْقَهٌ مِنْ خُرَاسَانَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الرِّفْقَهِ هَلْ لَکَ یَا غُلَامٌ أَنْ تَسْأَلَهُ أَنْ یَجْعَلَنِی مَکَانَکَ وَ أَکُونَ لَهُ مَمْلُوکاً وَ أَجْعَلَ لَکَ مَالِی کُلَّهُ فَإِنِّی کَثِیرُ الْمَالِ مِنْ جَمِیعِ الصُّنُوفِ اذْهَبْ فَاقْبِضْهُ وَ أَنَا أُقِیمُ مَعَهُ مَکَانَکَ فَقَالَ أَسْأَلُهُ ذَلِکَ فَدَخَلَ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ تَعْرِفُ خِدْمَتِی وَ طُولَ صُحْبَتِی فَإِنْ سَاقَ اللَّهُ إِلَیَّ خَیْراً تَمْنَعُنِیهِ قَالَ أُعْطِیکَ مِنْ عِنْدِی وَ أَمْنَعُکَ مِنْ غَیْرِی فَحَکَی لَهُ قَوْلَ الرَّجُلِ فَقَالَ إِنْ زَهِدْتَ فِی خِدْمَتِنَا وَ رَغِبَ الرَّجُلُ فِینَا قَبِلْنَاهُ وَ أَرْسَلْنَاکَ فَلَمَّا وَلَّی عَنْهُ دَعَاهُ فَقَالَ لَهُ أُنْصِحُکَ لِطُولِ الصُّحْبَهِ وَ لَکَ الْخِیَارُ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامِ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مُتَعَلِّقاً بِنُورِ اللَّهِ وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ (ع) مُتَعَلِّقاً بِرَسُولِ اللَّهِ وَ کَانَ الْأَئِمَّهُ مُتَعَلِّقِینَ بِأَمِیرِ الْمُومِنِینَ وَ کَانَ شِیعَتُنَا مُتَعَلِّقِینَ بِنَا یَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا وَ یَرِدُونَ مَوْرِدَنَا فَقَالَ الْغُلَامُ بَلْ أُقِیمُ فِی خِدْمَتِکَ وَ أُوثِرُ الآْخِرَهَ عَلَی الدُّنْیَا وَ خَرَجَ الْغُلَامُ إِلَی الرَّجُلِ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ خَرَجْتَ إِلَیَّ بِغَیْرِ الْوَجْهِ الَّذِی دَخَلْتَ بِهِ فَحَکَی لَهُ قَوْلَهُ وَ أَدْخَلَهُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَقَبِلَ وَلَاءَهُ وَ أَمَرَ لِلْغُلَامِ بِأَلْفِ دِینَارٍ ثُمَّ قَامَ إِلَیْهِ فَوَدَّعَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ یَدْعُوَ لَهُ فَفَعَلَ فَقُلْتُ یَا سَیِّدِی لَوْ لَا عِیَالٌ بِمَکَّهَ وَ وُلْدِی سَرَّنِی أَنْ أُطِیلَ الْمُقَامَ بِهَذَا الْبَابِ فَأَذِنَ لِی وَ قَالَ لِی تُوَافِقُ غَمّاً ثُمَّ وَضَعْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ حَقّاً کَانَ لَهُ فَأَمَرَنِی أَنْ أَحْمِلَهَا فَتَأَبَّیْتُ وَ ظَنَنْتُ أَنَّ ذَلِکَ مَوْجِدَهٌ فَضَحِکَ إِلَیَّ وَ قَالَ خُذْهَا إِلَیْکَ فَإِنَّکَ تُوَافِقُ حَاجَهً فَجِئْتُ وَ قَدْ ذَهَبَتْ نَفَقَتُنَا شَطْرٌ مِنْهَا فَاحْتَجْتُ إِلَیْهِ سَاعَهً قَدِمْتُ مَکَّه.»
  232. وسائل الشیعه: ۱/ ۷۷، باب ۱۷، حدیث 173.
  233. بقره ۱۳۱: ۲؛ « [و یاد کنید] هنگامی که پروردگارش به او فرمود: تسلیم باش. گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»
  234. حجرات ۱۵: ۴۹؛ «آن گاه [در حقّانیّت آنچه به آن ایمان آورده‌اند] شک ننموده.»
  235. بحار الأنوار: ۴۱/ ۲، باب ۹۹، حدیث 4
  236. نهج البلاغه: نامه 47
  237. اقبال الأعمال: 467.
  238. شرح المقاصد فی علم الکلام، التفتازانی: ۲/ ۳۰۱؛ «و قال (ص) یوم الأحزاب لضربه علی خیر من عباده الثقلین.»
  239. الخرائج و الجرائح: ۲/ ۸۹۰؛ «عَنِ الْبَاقِرِ (ع) کَانَ أَبِی یُصَلِّی فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَهِ أَلْفَ رَکْعَهٍ وَ کَانَتِ الرِّیحُ تُمِیلُهُ بِمَنْزِلَهِ السُّنْبُلَهِ وَ قَدْ بَلَغَ مِنَ الْعِبَادَهِ مَا لَمْ یَبْلُغْهُ أَحَدٌ وَ قَدِ اصْفَرَّ لَوْنُهُ مِنَ السَّهَرِ وَ رَمِضَتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْبُکَاءِ وَ دَبِرَتْ جَبْهَتُهُ وَ انْخَرَمَ أَنْفُهُ مِنَ السُّجُودِ وَ وَرِمَتْ سَاقَاهُ وَ قَدَمَاهُ مِنَ الْقِیَامِ فِی الصَّلَاهِ فَبَکَیْتُ حِینَ رَأَیْتُهُ بِتِلْکَ الْحَالِ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ وَ قَالَ یَا بُنَیَّ أَعْطِنِی بَعْضَ الصُّحُفِ الَّتِی فِیهَا عِبَادَهُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَأَعْطَیْتُهُ فَقَرَأَ فِیهَا یَسِیراً ثُمَّ تَرَکَهَا وَ قَالَ مَنْ یَقْوَی عَلَی عِبَادَهِ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ (ع).»
  240. بحار الأنوار: ۱۹/ ۳۹، باب ۶؛ «وَ أَوْرَدَ الْغَزَالِیُّ فِی کِتَابِ إِحْیَاءِ الْعُلُومِ أَنَّ لَیْلَهَ بَاتَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلَی فِرَاشِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَی جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ أَنِّی آخَیْتُ بَیْنَکُمَا وَ جَعَلْتُ عُمُرَ أَحَدِکُمَا أَطْوَلَ مِنْ عُمُرِ الآْخَرِ فَأَیُّکُمَا یُوثِرُ صَاحِبَهُ بِحَیَاتِهِ فَاخْتَارَ کُلٌّ مِنْهُمَا الْحَیَاهَ وَ أَحْبَاهَا فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِمَا أَ فَلَا کُنْتُمَا مِثْلَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ آخَیْتُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ فَبَاتَ عَلَی فِرَاشِهِ یَفْدِیهِ بِنَفْسِهِ وَ یُوثِرُهُ بِالْحَیَاهِ اهْبِطَا إِلَی الْأَرْضِ فَاحْفَظَاهُ مِنْ عَدُوِّهِ فَکَانَ جَبْرَئِیلُ عِنْدَ رَأْسِهِ وَ مِیکَائِیلُ عِنْدَ رِجْلَیْهِ وَ جَبْرَئِیلُ عَلَیْهِ السَّلَامُ یُنَادِی بَخْ بَخْ مَنْ مِثْلُکَ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ یُبَاهِی اللَّهُ بِکَ الْمَلَائِکَهَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عز و جل وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ‌وَ اللَّهُ رَوفٌ بِالْعِباد.»
  241. بقره ۲۰۷: ۲؛ «و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا می‌فروشد [مانند امیرالمؤمنین (ع)‏].»
  242. وسائل الشیعه: ۱/ ۷۷، باب ۱۷، حدیث 173
  243. بحار الأنوار: ۱۰/ ۴۳۲، باب ۲۶، حدیث 1.
  244. باباطاهر همدانی
  245. باباطاهر همدانی
  246. حاقه ۳۰: ۶۹- ۳۱؛ « [فرمان آید] او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید،* آن گاه به دوزخش دراندازید.»
  247. أمالی الصدوق: ۷۷- ۷۸، المجلس الثامن عشر، حدیث ۹؛ «عُرْوَهَ بْنِ الزُّبَیْرِ قَالَ: کُنَّا جُلُوساً فِی مَجْلِسٍ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَتَذَاکَرْنَا أَعْمَالَ أَهْلِ بَدْرٍ وَ بَیْعَهَ الرِّضْوَان، فَقَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ یَا قَوْمُ أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَقَلِّ الْقَوْمِ مَالًا وَ أَکْثَرِهِمْ وَرَعاً وَ أَشَدِّهِمْ اجْتِهَاداً فِی الْعِبَادَهِ قَالُوا مَنْ؟ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ‌قَالَ:... فَوَ اللَّهِ إِنْ کَانَ فِی جَمَاعَهِ أَهْلِ الْمَجْلِسِ إِلَّا مُعْرِضٌ عَنْهُ بِوَجْهِهِ ثُمَّ انْتَدَبَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ لَهُ یَا عُوَیْمِرُ لَقَدْ تَکَلَّمْتَ بِکَلِمَهٍ مَا وَافَقَکَ عَلَیْهَا أَحَدٌ مُنْذُ أَتَیْتَ بِهَا فَقَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ یَا قَوْمُ إِنِّی قَائِلٌ مَا رَأَیْتُ وَ لْیَقُلْ کُلُّ قَوْمٍ مِنْکُمْ مَا رَأَوْا شَهِدْتُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ (ع) بِشُوَیْحِطَاتِ النَّجَّارِ وَ قَدِ اعْتَزَلَ عَنْ مَوَالِیهِ وَ اخْتَفَی مِمَّنْ یَلِیهِ وَ اسْتَتَرَ بِمُغِیلَاتِ النَّخْلِ فَافْتَقَدْتُهُ وَ بَعُدَ عَلَیَّ مَکَانُهُ فَقُلْتُ لَحِقَ بِمَنْزِلِهِ فَإِذَا أَنَا بِصَوْتٍ حَزِینٍ وَ نَغْمَهٍ شَجِیٍّ وَ هُوَ یَقُولُ إِلَهِی کَمْ مِنْ مُوبِقَهٍ حَمَلْتَ عَنِّی فَقَابَلْتَهَا بِنِعْمَتِکَ وَ کَمْ مِنْ جَرِیرَهٍ تَکَرَّمْتَ عَنْ کَشْفِهَا بِکَرَمِکَ إِلَهِی إِنْ طَالَ فِی عِصْیَانِکَ عُمُرِی وَ عَظُمَ فِی الصُّحُفِ ذَنْبِی فَمَا أَنَا مُومِّلٌ غَیْرَ غُفْرَانِکَ وَ لَا أَنَا بِرَاجٍ غَیْرَ رِضْوَانِکَ فَشَغَلَنِیَ الصَّوْتُ وَ اقْتَفَیْتُ الْأَثَرَ فَإِذَا هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) بِعَیْنِهِ فَاسْتَتَرْتُ لَهُ فَأَخْمَلْتُ الْحَرَکَهَ فَرَکَعَ رَکَعَاتٍ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ الْغَابِرِ ثُمَّ فَزِعَ إِلَی الدُّعَاءِ وَ الْبُکَاءِ وَ الْبَثِّ وَ الشَّکْوَی فَکَانَ مِمَّا بِهِ اللَّهَ نَاجَی أَنْ قَالَ إِلَهِی أُفَکِّرُ فِی عَفْوِکَ فَتَهُونُ عَلَیَّ خَطِیئَتِی ثُمَّ أَذْکُرُ الْعَظِیمَ مِنْ أَخْذِکَ فَتَعْظُمُ عَلَیَّ بَلِیَّتِی ثُمَّ قَالَ آهِ إِنْ أَنَا قَرَأْتُ فِی الصُّحُفِ سَیِّئَهً أَنَا نَاسِیهَا وَ أَنْتَ مُحْصِیهَا فَتَقُولُ خُذُوهُ فَیَا لَهُ مِنْ مَأْخُوذٍ لَا تُنْجِیهِ عَشِیرَتُهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ قَبِیلَتُهُ یَرْحَمُهُ الْمَلَأُ إِذَا أُذِّنَ فِیهِ بِالنِّدَاءِ ثُمَّ قَالَ آهِ مِنْ نَارٍ تُنْضِجُ الْأَکْبَادَ وَ الْکُلَی آهِ مِنْ نَارٍ نَزَّاعَهٍ لِلشَّوَی آهِ مِنْ غَمْرَهٍ مِنْ مُلْهَبَاتِ لَظَی قَالَ ثُمَّ انْغَمَرَ فِی الْبُکَاءِ فَلَمْ أَسْمَعْ لَهُ حِسّاً وَ لَا حَرَکَهً فَقُلْتُ غَلَبَ عَلَیْهِ النَّوْمُ لِطُولِ السَّهَرِ أُوقِظُهُ لِصَلَاهِ الْفَجْرِ قَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ فَأَتَیْتُهُ فَإِذَا هُوَ کَالْخَشَبَهِ الْمُلْقَاهِ فَحَرَّکْتُهُ فَلَمْ یَتَحَرَّکْ وَ زَوَیْتُهُ فَلَمْ یَنْزَوِ فَقُلْتُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ مَاتَ وَ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) قَالَ فَأَتَیْتُ مَنْزِلَهُ مُبَادِراً أَنْعَاهُ إِلَیْهِمْ فَقَالَتْ فَاطِمَهُ (ع) یَا أَبَا الدَّرْدَاءِ مَا کَانَ مِنْ شَأْنِهِ وَ مِنْ قِصَّتِهِ فَأَخْبَرْتُهَا الْخَبَرَ فَقَالَتْ هِیَ وَ اللَّهِ یَا أَبَا الدَّرْدَاءِ الْغَشْیَهُ الَّتِی تَأْخُذُهُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ ثُمَّ أَتَوْهُ بِمَاءٍ فَنَضَحُوهُ عَلَی وَجْهِهِ فَأَفَاقَ وَ نَظَرَ إِلَیَّ وَ أَنَا أَبْکِی فَقَالَ مِمَّا بُکَاوکَ یَا أَبَا الدَّرْدَاءِ فَقُلْتُ مِمَّا أَرَاهُ تُنْزِلُهُ بِنَفْسِکَ فَقَالَ یَا أَبَا الدَّرْدَاءِ وَ لَوْ رَأَیْتَنِی وَ دُعِیَ بِی إِلَی الْحِسَابِ وَ أَیْقَنَ أَهْلُ الْجَرَائِمِ بِالْعَذَابِ وَ احْتَوَشَتْنِی مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ وَ زَبَانِیَهٌ فِظَاظٌ فَوَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ قَدْ أَسْلَمَنِی الْأَحِبَّاءُ وَ رَحِمَنِی أَهْلُ الدُّنْیَا لَکُنْتَ أَشَدَّ رَحْمَهً لِی بَیْنَ یَدَیْ مَنْ لَا تَخْفَی عَلَیْهِ خَافِیَهٌ فَقَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ ذَلِکَ لِأَحَدٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص).»
  248. بحار الأنوار: ۵/ ۵، حدیث ۳؛ «عَنِ الْبَزَنْطِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ (ع) قَالَ فَقَالَ لِی اکْتُبْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیَّتِی کُنْتَ أَنْتَ الَّذِی تَشَاءُ وَ بِنِعْمَتِی أَدَّیْتَ إِلَیَّ فَرَائِضِی وَ بِقُدْرَتِی قَوِیتَ عَلَی مَعْصِیَتِی خَلَقْتُکَ سَمِیعاً بَصِیراً أَنَا أَوْلَی بِحَسَنَاتِکَ مِنْکَ وَ أَنْتَ أَوْلَی بِسَیِّئَاتِکَ مِنِّی لِأَنِّی لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ قَدْ نَظَمْتُ جَمِیعَ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ.» و نیز در روایت آمده است: الکافی: ۱/ ۱۵۷، حدیث ۳؛ «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ فَقُلْتُ اللَّهُ فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَی الْعِبَادِ قَالَ اللَّهُ أَعَزُّ مِنْ ذَلِکَ قُلْتُ فَجَبَرَهُمْ عَلَی الْمَعَاصِی قَالَ اللَّهُ أَعْدَلُ وَ أَحْکَمُ مِنْ ذَلِکَ قَالَ ثُمَّ قَالَ قَالَ اللَّهُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَوْلَی بِحَسَنَاتِکَ مِنْکَ وَ أَنْتَ أَوْلَی بِسَیِّئَاتِکَ مِنِّی عَمِلْتَ الْمَعَاصِیَ بِقُوَّتِیَ الَّتِی جَعَلْتُهَا فِیکَ. سُئِلَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ (ع) عَنِ الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ فَقَالَ لَا تَقُولُوا وَکَلَهُمُ اللَّهُ إِلَی أَنْفُسِهِمْ فَتُوَهِّنُوهُ وَ لَا تَقُولُوا جَبَرَهُمْ عَلَی الْمَعَاصِی فَتُظَلِّمُوهُ وَ لَکِنْ قُولُوا الْخَیْرُ بِتَوْفِیقِ اللَّهِ وَ الشَّرُّ بِخِذْلَانِ اللَّهِ وَ کُلٌّ سَابِقٌ فِی عِلْمِ اللَّهِ.
    قَالَ الرِّضَا (ع) ثَمَانِیَهُ أَشْیَاءَ لَا تَکُونُ إِلَّا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ النَّوْمُ وَ الْیَقَظَهُ وَ الْقُوَّهُ وَ الضَّعْفُ وَ الصِّحَّهُ وَ الْمَرَضُ وَ الْمَوْتُ وَ الْحَیَاهُ. رُوِیَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ (ع) فِی رِسَالَتِهِ إِلَی أَهْلِ الْأَهْوَازِ فِی نَفْیِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِیضِ أَنَّهُ قَالَ رُوِیَ عَنْ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ (ع) أَنَّهُ سَأَلَهُ رَجُلٌ بَعْدَ انْصِرَافِهِ مِنَ الشَّامِ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُومِنِینَ أَخْبِرْنَا عَنْ خُرُوجِنَا إِلَی الشَّامِ أَ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ نَعَمْ یَا شَیْخُ مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَهً وَ لَا هَبَطْتُمْ بَطْنَ وَادٍ إِلَّا بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ فَقَالَ الرَّجُلُ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِی وَ اللَّهِ مَا أَرَی لِی مِنَ الْأَجْرِ شَیْئاً فَقَالَ عَلِیٌّ (ع) بَلَی فَقَدْ عَظَّمَ اللَّهُ لَکُمُ الْأَجْرَ فِی مَسِیرِکُمْ وَ أَنْتُمْ ذَاهِبُونَ وَ عَلَی مُنْصَرَفِکُمْ وَ أَنْتُمْ مُنْقَلِبُونَ وَ لَمْ تَکُونُوا فِی شَیْ‌ءٍ مِنْ حَالاتِکُمْ مُکْرَهِینَ.»
  249. انعام ۱۴۹: ۶؛ «و اگر خدا می‌خواست قطعاً همه شما را [به طور جبر] هدایت می‌کرد.»
  250. انبیاء ۲۲: ۲۱؛ «اگر در آسمان و زمین معبودانی جز خدا بود بی‌تردید آن دو تباه می‌شد.»
  251. اخلاص ۱: ۱۱۲- ۴؛ «بگو: او خدای یکتاست؛* خدای بی‌نیاز [همه موجودات هستی که نیازمند و عین فقرند برای رفع نیازشان روی به او کنند و از حضرتش گدایی نمایند.]* نزاده، و زاییده نشده است،* و هیچ کس [در ذات و صفات‏] همانند و همتا و شبیه او نمی‌باشد.»
  252. انعام ۱۴۹: ۶؛ «و اگر خدا می‌خواست قطعاً همه شما را [به طور جبر] هدایت می‌کرد.»
  253. حاقه ۲۱: ۶۹؛ «پس او در یک زندگی خوش و پسندیده‌ای است.»
  254. الکافی: ۱/ ۱۹۳، حدیث ۴؛ «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اسْتِکْمَالُ حُجَّتِی عَلَی الْأَشْقِیَاءِ مِنْ أُمَّتِکَ مِنْ تَرْکِ وَلَایَهِ عَلِیٍّ وَ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ بَعْدِکَ فَإِنَّ فِیهِمْ سُنَّتَکَ وَ سُنَّهَ الْأَنْبِیَاءِ مِنْ قَبْلِکَ وَ هُمْ خُزَّانِی عَلَی عِلْمِی مِنْ بَعْدِکَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَقَدْ أَنْبَأَنِی جَبْرَئِیلُ (ع) بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ.» الکافی: ۱/ ۱۹۴، حدیث ۲؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْاءِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ إِلَی قَوْلِهِ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ قَالَ النُّورُ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ وَ الْأَئِمَّهُ (ع).»
  255. السنن الکبری، النسائی: ۵/ ۱۳- ۱۱۴؛ مسند احمد، احمد بن حنبل: ۱/ ۳۳۱؛ تفسیر الآلوسی، الآلوسی: ۱۸/ ۲۰۶؛ السیره النبویه، ابن کثیر: ۱/ ۴۶۰؛ «رسول الله (ص) و هم یحسبون أنه نبی الله صلی الله علیه وسلم فجاء أبو بکر فقال یا نبی الله فقال علی إن نبی الله (ص) قد ذهب نحو بئر میمون فاتبعه فدخل معه الغار وکان المشرکون یرمون علیا حتی أصبح وخرج بالناس فی غزوه تبوک فقال علی أخرج معک فقال لا فبکی فقال أما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی إلا أنک لست بنبی ثم قال أنت خلیفتی یعنی فی کل مون من بعدی قال وسد أبواب المسجد غیر باب علی فکان یدخل المسجد وهو جنب وهو فی طریقه لیس له طریق غیره وقال من کنت ولیه فعلی ولیه.» روایت با کمی تغییر عبارت در بحار الأنوار: ۴۲/ ۳۱۰، باب ۱۲۸، حدیث ۱۰؛ تفسیر فرات الکوفی: ۱۵۴ آمده است.؛ «لَمْ تَخْلُ مِنِّی مَا دَامَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ حَیّاً فِی الدُّنْیَا بَقِیَّهٌ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ فِی الدُّنْیَا عِوَضٌ مِنِّی بَعْدِی عَلِیٌّ کَجِلْدِی عَلِیٌّ لَحْمِی عَلِیٌّ عَظْمِی عَلِیٌّ کَدَمِی عَلِیٌّ عُرُوقِی عَلِیٌّ أَخِی وَ وَصِیِّی فِی أَهْلِی وَ خَلِیفَتِی فِی قَوْمِی وَ مُنْجِزُ عِدَاتِی وَ قَاضِی دَیْنِی قَدْ صَحِبَنِی عَلِیٌّ فِی مُلِمَّاتِ أَمْرِی وَ قَاتَلَ مَعِی أَحْزَابَ الْکُفَّارِ.»
  256. الکافی: ۱/ ۲۸۹، بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عز و جل وَ رَسُولُهُ عَلَی الْأَئِمَّهِ (ع) وَاحِداً فَوَاحِداً، حدیث ۴؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ أَمَرَ اللَّهُ عز و جل رَسُولَهُ بِوَلَایَهِ عَلِیٍّ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُوتُونَ الزَّکاهَ وَ فَرَضَ وَلَایَهَ أُولِی الْأَمْرِ فَلَمْ یَدْرُوا مَا هِیَ فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً (ص) أَنْ یُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَایَهَ کَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاهَ وَ الزَّکَاهَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِکَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِکَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ تَخَوَّفَ أَنْ یَرْتَدُّوا عَنْ دِینِهِمْ وَ أَنْ یُکَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عز و جل فَأَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَیْهِ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ فَقَامَ بِوَلَایَهِ عَلِیٍّ (ع) یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ فَنَادَی الصَّلَاهَ جَامِعَهً وَ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ یُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَیْنَهَ قَالُوا جَمِیعاً غَیْرَ أَبِی الْجَارُودِ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) وَ کَانَتِ الْفَرِیضَهُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَرِیضَهِ الْأُخْرَی وَ کَانَتِ الْوَلَایَهُ آخِرَ الْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عز و جل الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) یَقُولُ اللَّهُ عز و جل لَا أُنْزِلُ عَلَیْکُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِیضَهً قَدْ أَکْمَلْتُ لَکُمُ الْفَرَائِضَ.» الکافی: ۱/ ۲۹۰، حدیث ۵ و ۶؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ کُنْتُ عِنْدَهُ جَالِساً فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ حَدِّثْنِی عَنْ وَلَایَهِ عَلِیٍّ أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ فَغَضِبَ ثُمَّ قَالَ وَیْحَکَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَخْوَفَ لِلَّهِ مِنْ أَنْ یَقُولَ مَا لَمْ یَأْمُرْهُ بِهِ اللَّهُ بَلِ افْتَرَضَهُ کَمَا افْتَرَضَ اللَّهُ الصَّلَاهَ وَ الزَّکَاهَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) یَقُولُ فَرَضَ اللَّهُ عز و جل عَلَی الْعِبَادِ خَمْساً أَخَذُوا أَرْبَعاً وَ تَرَکُوا وَاحِداً قُلْتُ أَ تُسَمِّیهِنَّ لِی جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَالَ الصَّلَاهُ وَ کَانَ النَّاسُ لَا یَدْرُونَ کَیْفَ یُصَلُّونَ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ (ع) فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ بِمَوَاقِیتِ صَلَاتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ الزَّکَاهُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ مِنْ زَکَاتِهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَ الصَّوْمُ فَکَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا کَانَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ بَعَثَ إِلَی مَا حَوْلَهُ مِنَ الْقُرَی فَصَامُوا ذَلِکَ الْیَوْمَ فَنَزَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ بَیْنَ شَعْبَانَ وَ شَوَّالٍ ثُمَّ نَزَلَ الْحَجُّ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ (ع) فَقَالَ أَخْبِرْهُمْ مِنْ حَجِّهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَکَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ الْوَلَایَهُ وَ إِنَّمَا أَتَاهُ ذَلِکَ فِی یَوْمِ الْجُمُعَهِ بِعَرَفَهَ أَنْزَلَ اللَّهُ عز و جلالْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ کَانَ کَمَالُ الدِّینِ بِوَلَایَهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع).»
  257. نوح ۲۶: ۷۱؛ «پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار.»
  258. بحار الأنوار: ۳۲/ ۱۸۸، حدیث ۱۳۸؛ «کش،] رجال الکشی [عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ لَمَّا صُرِعَ زَیْدُ بْنُ صُوحَانَ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَوْمَ الْجَمَلِ جَاءَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ‌حَتَّی جَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ یَا زَیْدُ قَدْ کُنْتَ خَفِیفَ الْمَئُونَهِ عَظِیمَ الْمَعُونَهِ قَالَ فَرَفَعَ زَیْدٌ رَأْسَهُ إِلَیْهِ ثُمَّ قَالَ وَ أَنْتَ فَجَزَاکَ اللَّهُ خَیْراً یَا أَمِیرَ الْمُومِنِینَ فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُکَ إِلَّا بِاللَّهِ عَلِیماً وَ فِی أُمِّ الْکِتَابِ عَلِیّاً حَکِیماً وَ إِنَّ اللَّهَ فِی صَدْرِکَ لَعَظِیمٌ وَ اللَّهِ مَا قَتَلْتُ مَعَکَ عَلَی جَهَالَهٍ وَ لَکِنِّی سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَهَ زَوْجَ النَّبِیِّ تَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ فَکَرِهْتُ وَ اللَّهِ أَنْ أَخْذُلَکَ فَیَخْذُلَنِیَ اللَّهُ.» بحار الأنوار: ۱۶/ ۹، حدیث ۲۷؛ «ع،] علل الشرائع [ل،] الخصال [قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنَا أَشْبَهُ النَّاسِ بِ‌آدَمَ (ع) وَ إِبْرَاهِیمُ (ع) أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقُهُ وَ خُلُقُهُ وَ سَمَّانِیَ اللَّهُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ عَشَرَهَ أَسْمَاءٍ وَ بَیَّنَ اللَّهُ وَصْفِی وَ بَشَّرَنِی عَلَی لِسَانِ کُلِّ رَسُولٍ بَعَثَهُ إِلَی قَوْمِهِ وَ سَمَّانِی وَ نَشَرَ فِی التَّوْرَاهِ اسْمِی وَ بَثَّ ذِکْرِی فِی أَهْلِ التَّوْرَاهِ وَ الْاءِنْجِیلِ وَ عَلَّمَنِی کَلَامَهُ وَ رَفَعَنِی فِی سَمَائِهِ وَ شَقَّ لِی اسْمِی‏] اسْماً [مِنْ أَسْمَائِهِ فَسَمَّانِی مُحَمَّداً وَ هُوَ مَحْمُودٌ وَ أَخْرَجَنِی فِی خَیْرِ قَرْنٍ مِنْ أُمَّتِی وَ جَعَلَ اسْمِی فِی التَّوْرَاهِ أَحْیَدَ فَبِالتَّوْحِیدِ حَرَّمَ أَجْسَادَ أُمَّتِی عَلَی النَّارِ وَ سَمَّانِی فِی الْاءِنْجِیلِ أَحْمَدَ فَأَنَا مَحْمُودٌ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ جَعَلَ أُمَّتِیَ الْحَامِدِینَ وَ جَعَلَ اسْمِی فِی الزَّبُورِ ماح‏] مَاحِیاً [مَحَا اللَّهُ عز و جل بِی مِنَ الْأَرْضِ عِبَادَهَ الْأَوْثَانِ وَ جَعَلَ اسْمِی فِی الْقُرْآنِ مُحَمَّداً فَأَنَا مَحْمُودٌ فِی جَمِیعِ‏] أَهْلِ [الْقِیَامَهِ فِی فَصْلِ الْقَضَاءِ لَا یَشْفَعُ أَحَدٌ غَیْرِی وَ سَمَّانِی فِی الْقِیَامَهِ حَاشِراً یُحْشَرُ النَّاسُ عَلَی قَدَمَیَّ وَ سَمَّانِیَ الْمُوقِفَ أُوقِفُ النَّاسَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ وَ سَمَّانِیَ الْعَاقِبَ أَنَا عَقِبُ النَّبِیِّینَ لَیْسَ بَعْدِی رَسُولٌ وَ جَعَلَنِی رَسُولَ الرَّحْمَهِ وَ رَسُولَ التَّوْبَهِ وَ رَسُولَ الْمَلَاحِمِ وَ الْمُقَفِّیَ قَفَّیْتُ النَّبِیِّینَ جَمَاعَهً وَ أَنَا الْقَیِّمُ الْکَامِلُ الْجَامِعُ وَ مَنَّ عَلَیَّ رَبِّی وَ قَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ فَقَدْ أَرْسَلْتُ کُلَّ رَسُولٍ إِلَی أُمَّتِهِ بِلِسَانِهَا وَ أَرْسَلْتُکَ إِلَی کُلِّ أَحْمَرَ وَ أَسْوَدَ مِنْ خَلْقِی وَ نَصَرْتُکَ بِالرُّعْبِ الَّذِی لَمْ أَنْصُرْ بِهِ أَحَداً وَ أَحْلَلْتُ لَکَ الْغَنِیمَهَ وَ لَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبْلَکَ وَ أَعْطَیْتُکَ وَ لِأُمَّتِکَ کَنْزاً مِنْ کُنُوزِ عَرْشِی فَاتِحَهَ الْکِتَابِ وَ خَاتِمَهَ سُورَهِ الْبَقَرَهِ وَ جَعَلْتُ لَکَ وَ لِأُمَّتِکَ الْأَرْضَ کُلَّهَا مَسْجِداً وَ تُرَابَهَا طَهُوراً وَ أَعْطَیْتُ لَکَ وَ لِأُمَّتِکَ التَّکْبِیرَ وَ قَرَنْتُ ذِکْرَکَ بِذِکْرِی حَتَّی لَا یَذْکُرَنِی أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِکَ إِلَّا ذَکَرَکَ مَعَ ذِکْرِی فَطُوبَی لَکَ یَا مُحَمَّدُ وَ لِأُمَّتِکَ.»
  259. بحار الأنوار: ۴۱/ ۲، باب ۹۹، حدیث 4.
  260. نهج البلاغه: خطبه ۶۹؛ «فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا ذَا لَقِیتُ مِنْ أُمَّتِکَ مِنَ الْأَوَدِ وَ اللَّدَدِ فَقَالَ ادْعُ عَلَیْهِمْ فَقُلْتُ أَبْدَلَنِی اللَّهُ بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدَلَهُمْ بِی شَرّاً لَهُمْ مِنِّی.»