کتابخانه:سیمای فرشتگان
|
| |
| نویسنده | لیلا حمداللهی بانظارت محمد بیستونی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بیان جوان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۵ |
| شابک | ۹۶۴–۸۳۹۹-۴۶ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ متن تأییدیه
- ۳ مقدمه چاپ دوّم
- ۴ مقدمه مؤلف
- ۵ تعریف فرشته از دیدگاه قرآن کریم
- ۶ خلقت ملائکه
- ۷ چند دسته از فرشتگان
- ۷.۱ صفات فرشتگان
- ۷.۲ فرشتگان «کرام» و «بررة»
- ۷.۳ فرشتگان شایسته فرمانبردار
- ۷.۴ بالهای فرشتگان
- ۷.۵ آیا رسالت فرشتگان تکوینی است یا تشریعی؟
- ۷.۶ فرشتگان محافظ انسان
- ۷.۷ فرشتگان ثبت اعمال
- ۷.۸ فرشتگانیکه حساب و کتاب عمرآدمیان را دارند
- ۷.۹ فرشتگانی که آماده انجام مأموریتند
- ۷.۱۰ فرشتگانی که دائم در سجدهاند
- ۷.۱۱ فرشتگان حامل عرش و تعداد آنها
- ۷.۱۲ فرشتگان حامل وحی
- ۸ عدد لشگریان پروردگار
- ۹ عصمت ملائکه
- ۱۰ سجود تشریعی ملائکه
- ۱۱ ممثل و دیده شدن ملائکه
- ۱۲ چهار فرشته مقرّب الهی
- ۱۳ پنج وصف برای جبرئیل
- ۱۴ روح فرشتهای برتر از جبرئیل و میکائیل
- ۱۵ قیام فرشتگان
- ۱۶ ماجرای هاروت و ماروت دوملک بزرگ الهی
- ۱۷ ملائکه و جنّ
- ۱۸ مطالب بیان شده درباره فرشتگان در کلّ قرآن
- ۱۹ سیمای فرشتگان در نهج البلاغه
- ۲۰ درباره ملائکه ثبتکننده اعمال انسان
- ۲۱ درباره ملائکه و ثبت اعمال بشر
- ۲۲ درباره فرشتگان محافظ در زندگی انسان
- ۲۳ فهرست منابع و مآخذ
- ۲۴ پانویس
مقدمه
اَلاِْهْداءِ
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سِیَّما بَقِیَّةِ اللّهِ فِی الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَـةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
متن تأییدیه
حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواستههایی نو نو پدید میآید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانههای بیسابقه خواستهها مضاعف میشود و امروز با اختلاف تمدنها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمانهای گوناگون و خواستههای متنوع ظهور مییابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همانگونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
به فضل الهی این کار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت میکند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعلهور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود. آمین رب العالمین.
۲۱ ربیعالثانی ۱۴۲۵
۲۱ خرداد ۱۳۸۳
ابوالقاسم خزعلی
مقدمه چاپ دوّم
قرآن کریم به عنوان معجزه جاوید پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و قانون اساسی دین مبین اسلام «هُدیً للناس» است[۱] و برای راهنمایی همه مردم نازل شده است. بر همین اساس دعوت پیامبران نیز با همان زبان معمولی و رایج که برای همه گروههای سنّی و تحصیلی قابل فهم باشد صورت میگرفته و هرگز از کلمات پیچیده و مرموز و نامفهوم برای ایجاد ارتباط با مردم استفاده نمیکردند. قرآن کریم به این روش شایسته تبلیغ و ارشاد طبقات مختلف مردم صراحت داشته میفرماید: وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ بِلِسانِ
قَوْمِهِلِیُبَیِّنَ لَهُم ...[۲] (ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان عادی قومش تا بتواند به سادگی با مردم ارتباط برقرار کرده و حقایق را برای آنها آشکار سازد).
بنابراین باید روشهای متنوع و جدیدی ارائه شود تا مخاطبین دبستانی تا دانشگاهی قرآن کریم یعنی همان مصادیق مختلف واژه «ناس» بتوانند متناسب با درک و فهمشان «پیام قرآن» را دریابند و با آن ارتباط برقرار کنند و از طریق «تدبّر و تفکّر»، با آن «مأنوس» شوند یعنی خود را مخاطب قرآن قراردهند و ثمره این انس، تجلّی محتوای قرآن در رفتار و گفتار آنها باشد.
از سوی دیگر در سه آیه شریفه، قرآن خود را بهعنوان «شفابخش» معرفی نموده[۳] و قرآن ناطق علیبنابیطالب علیهالسلام نیز در خطبههای متعددی، قرآن عظیم را «نسخه شفابخش همه دردهای انسانها» میداند[۴]
اینجانب در پاسخ به نیاز روز افزون جامعه خصوصا جوانان عزیز، برای اولین بار روش انس با قرآن ویژه جوانان را از طریق «کارگاه آموزشی روش تحقیق موضوعی از قرآن کریم» [(Refrence guide of Quran Sources) ابداع نموده و به ثبت رساندم .
این روش جدید ، حاصل تجارب عملی ۲۰ ساله این حقیر در تدریس جلسات
تفسیرموضوعی قرآن کریم میباشد که فقط درطول سه سال گذشته حدود ۰۰۰/۳۰ نفر به صورت حضوری آن را فراگرفتهاند و مورد استقبال گسترده واقع شده.
به کمک این روش که در یک جلسه حضوری چهار ساعته بهسادگی قابل یادگیری است ، به سرعت و سادگی امکان «مراجعه موضوعی» به تفاسیر قرآن کریم حتی برای «قرآن پژوهان جوانی که بازبان عربی آشنا نیستند» فراهممیگردد .
«روش انس با قرآن» مانند آموزش ماهیگیری به خریداران ماهی است و حضور درکلاسهای تفسیر قرآنکریم همچون استفاده از ماهی یعنی به جای آن که فقط یک نفر یا یک گروه «ماهی بگیرند» و گروه دیگری فقط «مصرفکننده» باشند، آیا بهتر نیست «روش ماهیگیری ، قایق سواری و شنای در دریا» را یادبگیریم و به دیگران نیز
آموزش دهیم؟ زیرا در اینصورت بهجای یک ماهیگیر، هزاران ماهیگیر جوان خواهیم داشت و بجای مصرف ماهی صید شده توسط دیگران، خودمان ماهی را صید میکنیم که لذتی مضاعف دارد.
درکار با تفسیر قرآن نیز استدلال همین است . بنده ضمن آنکه برگزاری جلسات تفسیر قرآن را کار مقدس و مبارکی میدانم، اعتقاد دارم بهتر است با توجه به کمبود وقت مردم خصوصا جوانان عزیز، به خود آنها روش مراجعه موضوعی فوری به تفسیرهای قرآن کریم را آموزش دهیم تا در هر فرصت مناسب ، در صورتی که حال و حوصله و نشاط داشته باشند، خودشان بدون حضور مکرر به استاد ، ابزار کار را در دست گرفته و در دریای زیبا و سراسر شگفتی و عظمت قرآنکریم وارد شوند .
آنگاه خواهند دید که مراجعه مستقیم به قرآن کریم و تفسیرهای فراوان و متنوعیکه هرکدام گلیاز این گلستان زیبا را مورد ارزیابی و تشریح قراردادهاند ، چه لذّت عمیق و پایداری را در سراسر وجود آنها ایجاد خواهد کرد و همین تکرار دل نهادن به دریا و راز و نیاز با امواج آرام بخش آن موجب «انس با دریا» خواهد شد که هیچ چیز دیگری جای آن را نمیگیرد و اینهمان چیزیکه ما تحت عنوان «روش انس با قرآن» به دنبال آن هستیم .
هم اکنون «کارگاههای آموزشی روش تحقیق موضوعی از قرآن کریم» با نظارت و برنامهریزی «مؤسسه قرآنی تفسیر جوان» و مسئولین محترم مراکز قرآنی در بسیاری از دانشگاهها و دبیرستانها و مراکز دولتی و خصوصی راهاندازی شده است .
در کارگاههای یادشده پس از آن که قرآنپژوهان عضو، روش انس با قرآن را فراگرفتند یک موضوع به انتخاب خود آنها مشخص میگردد تا با ارائه تحقیق موضوعی از قرآن کریم مهارت خود را تجربه کنند . در طول مدت آموزش و تحقیق ، نظارت تخصصی بر پروسه تحقیق صورت میگیرد و در پایان اثر نهایی توسط مؤسسه قرآنی تفسیر جوان آمادهسازی و با حمایت و سرمایهگذاری «انتشارات قرآنی بیان جوان» تحقیقات متین و کاربردی قرآنپژوهان جوان چاپ و منتشر میگردد .
کتابی که ما و شما هماکنون در محضر آن هستیم یکی از ثمرات ارزنده «کارگاه آموزشی تفسیر جوان» در تهران میباشد که توسط قرآنپژوه جوان و لایق سرکار خانم لیلا حمد اللّهی براساس طرح «روش انس باقرآن»
تألیف شده و محور تحقیق بحث جذّاب و خواندنی و کاربردی «سیمای فرشتگان در قرآن و نهجالبلاغه» میباشد .
مؤلف محترمه این کتاب با بررسی تمامی آیاتی که درباره فرشتگان مطلبی داشتهاند تحقیق جامعی را از تفاسیر معتبر بعمل آورده و «تحقیق موضوعی» خود را بافرمایشات مولایمتقیان حضرت علی بن ابیطالب مزیّنساخته و در مجموع اثری را به نسل جوان ارائه نموده که بدون شکّ با مطالعه و توجه به وظایف دو جانبه انسانها و فرشتگان ، میتواند تأثیر عمیقی در زندگی و رفتار آنها داشته باشد .
امیدوارم خداوند منّان این قبیل تلاشهای قرآنی را برای روزی ذخیره نماید که به جز نیّت و عمل خالصانه هیچ چیز دیگری کارساز نخواهد بود .
دکتر محمد بیستونی
رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
تهران، نیمه شعبان المعظّم ۱۴۲۶
۲۹ شهریور ۱۳۸۴
مقدمه مؤلف
صحبت کردن درباره وجود ، خلقت ، مأموریتها ، وظایف ، انواع ، مذکّر یا مؤنث بودن فرشتگان جز با رجوع به آیات قرآن و استناد به منبع وحی الهی هیچگونه وجاهت علمی و عقلی ندارد . اکنون که قدم در راهی بیپایان گذاشتهایم و سخن از داستانی بیانتها آغاز کردهایم بسی مغتنم است که اوّلین تلاش خود را به حاملان وحی الهی و مأموران و گردانندگان کون و مکان یعنی فرشتگان اختصاص دهیم و با نگارش این مطالب زوایایی هرچند کوچک و اندک از سیمای فرشتگان را در آیات الهی و نهجالبلاغه حضرت علی علیهالسلام که تأویل کننده راستین آیات نورانی قرآن کریم است ، معرفی کنیم .
بیشکّ این نوشتار به جهت اینکه اولین تجربه نوشتاری بنده میباشد خالی از اشکال نخواهد بود .
لیکن از اینکه با راهنمایی و ارشادات استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر بیستونی جرأت نوشتن را پیدا کردهام ، خدای را شاکرم و امیدوارم در سایه توجّهات ایزد منّان و با معاضدت و پشتیبانی فکری و معنوی همسرم جناب آقای رحیم خاکی که خود از اهل قرآن میباشند بتوانم خدمتی هرچند ناچیز به علاقمندان آشنایی با مفاهیم قرآن برداشته باشم .
لیلا حمداللّهی
تهران ـ خرداد ماه ۸۲
تعریف فرشته از دیدگاه قرآن کریم
فرشته در قرآن کریم تحت عنوان مَلَک مطرح شده است و جمع آن مَلائِکَه است .
این کلمه به صورت مفرد و تثنیه و جمع آن در حدود ۸۰ بار در قرآن مجید آمده است و مراد از آن پیوسته فرشته و فرشتگان است . هر یک از ملائکه رسالت بخصوصی دارند چنانکه در سوره فاطر آیه (۱) میفرماید :
« جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً اُولی اَجْنِحَةٍ مَثْنی وَ ثُلثَ وَ رُبعَ یَزیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ » .
خداوندی که فرشتگان را رسولانی قرار داد که صاحب بالهای دوگانه ، سهگانه ، چهارگانهاند ، او هر چه بخواهد در آفرینش میافزاید ، او بر هر چیزی قادر است .
و در سوره حج آیه ۷۵ میفرماید: «اَللّهُ یَصْطَفی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النّاسِ» خداوند از فرشتگان رسولانی برمیگزیند و همچنین از انسان.
ظاهرا راجع به آوردن وحی میباشد که رسولی از ملائکه، وحی را به
پیامبران میآورد و رسولی از مردم آن را به انسانها میرساند.[۵]
خلقت ملائکه
در اینکه ملک از چه چیزی خلق شده در قرآن کریم مطلبی نیست فقط درباره جنّ هست که از آتش به خصوصی آفریده شده است.
حضرت علی علیهالسلام در نهجالبلاغه هنگامی که سخن از عظمت فرشتگان
پروردگار در میان است میفرماید: «بعضی از فرشتگان چنان عظمت دارند که پاهایشان در طبقات پایین زمین ثابت است و گردنشان از آسمان برین برتر، ارکان وجودشان از اقطار جهان بیرون رفته و شانههایشان برای حمل عرش پروردگار متناسب است» پیداست که اینگونه تعبیرات را بر جنبههای جسمانی مادی نمیتوان حمل کرد بلکه بیانگر عظمت معنوی و ابعاد قدرت آنها است.
بدون شک با این اوصاف فرشتگان نمیتوانند از این ماده کثیف عنصری باشند ولی مانعی ندارد که از اجسام لطیف آفریده شده باشند. اجسامی مافوق این ماده معمولی که ما با آن آشنا نیستیم.
اثبات «تجرّد مطلق» برای فرشتگان حتی از زمان و مکان و اجزاء کار آسانی نیست. مهم آن است که ما فرشتگان را به اوصافی که قرآن و روایات مسلّم اسلامی توصیف کرده بشناسیم و آنها را صنف عظیمی از موجودات والا و برجسته خداوند بدانیم بیآنکه مقامی جز مقام بندگی و عبودیت برای آنها قائل باشیم و آنها را شریک خدا در خلقت و عبادت بدانیم که این شرک و کفر محض است.
ملائکه در قرآن (ویژگیهای ۱۰گانه ملائکه)
به طور کلی قرآن مجید ویژگیهای فرشتگان را چنین بیان میکند:
۱ ـ فرشتگان موجوداتی عاقل و باشعورند و بندگان گرامی خدا هستند (بَلْ عِبادٌ مُکْرَمـُونَ).[۶]
سیمای فرشتگان (۲۳)
۲ ـ فرشتگان سربه فرمان خدا دارند وهرگزمعصیت نمیکنند (لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِه یَعْمَلُونَ)[۷]
۳ ـ آنها پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس خداوند هستند چنانکه میخوانیم: «فرشتگان تسبیح و حمد پروردگار خود را به جای میآورند و برای کسانی که در زمین هستند استغفار میکنند»[۸]
۴ ـ با این حال انسان به حسب استعداد تکامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا که همه فرشتگان بدون استثناء به خاطر آفرینش آدم به سجده افتاند و آدم معلّم آنها گشت.
۵ ـ آنگاه به صورت انسان درمیآیند و بر انبیاء و حتی غیرانبیاء ظاهر میشوند «فرشته بزرگ الهی به صورت انسان موزون بر مریم ظاهر شد» (۱) و در جای دیگر آمده «به صورت انسانهایی بر ابراهیم و بر لوط ظاهر شدند».[۹]
آیا ظهور در چهره انسان یک واقعیت عینی است یا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراک؟
ظاهر آیات قرآن معنی اول است یعنی واقعیتی عینی است.
۶ ـ آنها نه خواب دارند و نه سستی و غفلت میکنند چنانکه
حضرت علی علیهالسلام در حدیثی چنین میگوید:
«در آنها نه سستی و نه غفلت و نه عصیان است، خواب بر آنها چیره نمیگردد و عقل آنها گرفتار سهو و نسیان نمیشود بدن آنها به سستی نمیگراید و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمیگیرند».[۱۰]
۷ ـ آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند بعضی همیشه در رکوعند و بعضی همیشه در سجودند چنانکه میفرماید: «هریک از ما مقام معلومی دارد، ما همواره صف کشیده منتظرفرمان او هستیم و پیوستهتسبیح او میگوییم».[۱۱]
امام صادق علیهالسلام میگوید: «خداوند فرشتگانی دارد که تا روز
قیامت در رکوعند و فرشتگانی دارد که تا قیامت در سجودند».[۱۲]
۸ ـ از روایات اسلامی استفاده میشود که تعداد آنها به قدری زیاد است که به هیچ وجه قابل مقایسه با انسان نیست چنانکه درروایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم، هنگامی که از آن حضرت پرسیدند آیا عدد فرشتگان بیشتراست یا انسانها؟ فرمودند:
«سوگند به خدایی که جانم در دست اوست فرشتگان خدا در آسمانها بیشترند از عدد ذرّات خاکهای زمین و درآسمان جایپایی نیستمگر اینکه در آنجا فرشتهای تسبیح و تقدیس خدا میکند».[۱۳]
۹ ـ آنها نه غذا میخورند و نه آب مینوشند و نه ازدواج میکنند.
۱۰ ـ فرشتگان وظایف مهم و بسیار متنوعی از سوی خداوند برعهده دارند:
گروهی حاملان عرشند[۱۴]
گروهی مدبرات امرند[۱۵]
گروهی فرشتگان قبض روحند[۱۶]
گروهی مراقبان اعمال بشرند[۱۷]
گروهی حافظان انسان از خطرات و حوادثند[۱۸]
گروهی مأمور عذاب و مجازات اقوام سرکشند[۱۹]
گروهی امدادگران الهی نسبت به مؤمنان در جنگها هستند[۲۰]
گروهی مبلغانوحیوآورندگان کتب آسمانی برای انبیاء میباشند[۲۱]
حضرت علی علیهالسلام در نخستین خطبه نهجالبلاغه آنجا که سخن از فرشتگان میگوید: آنها را به گروههای مختلف تقسیم میکند و میفرماید: «گروهی از آنان در صفوفی که از هم پراکنده نمیشوند قرار دارند. همواره تسبیح میگویند و خسته نمیشوند، هیچگاه خواب چشمانشان را نمیپوشاند، عقولشان گرفتار سهو و نسیان نمیگردد، سستی بدن دامان آنها را نمیگیرد، غفلت نسیان بر آنها عارض نمیشود و گروهی از آنان امنای وحی اویند در زبانهایش به سوی پیامبران».
چند دسته از فرشتگان
«وَالنّازِعاتِ غَرْقا»: سوگند به فرشتگانی که ارواح مجرمان را به شدت از بدنهایشان میکشند.
«وَ النّاشِطاتِ نَشْطا»: و فرشتگانی که ارواح مؤمنان را بامدارا و نشاط جدا میسازند.
«وَالسّابِحاتِ سَبْحا»: و سوگند به فرشتگانی که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت میکنند.
«فَالسّابِقاتِ سَبْقا»: و سپس بر یکدیگر پیشی میگیرند.
«فَالْمُدَبِّراتِ اَمْرا»: و آنها که امور را تدبیر میکنند.
النّازِعاتْ: از ماده (نزع) به شدت چیزی را از جا برمیکنند.
النّاشِطاتْ: از ماده (نشط) به آسانی میگشایند و جدا میکنند.
السّابِحاتْ: از ماده (سَبْح) حرکت سریع در هوا میکنند.
السّابِقاتْ: از ماده (سَبْقَت) سبقت و پیشی میگیرند.
الْمُدَبِّراتْ: از ماده (تدبیر) به معنی پیشی و سبقت.
غَرْقا: بر وزن فَرْق به معنی اِغْراق: کشیدن کمان تا آخر.
نَشْطا: نشاط.
سَبْحا: سرعت.
سَبْقا: تقدّم، پیش افتادن.
اَمْرا: کار و چیز، جمع آن امور است.
در این آیات به پنج موضوع مهم قسم یاد شده و هدف از سوگندها بیان حقانیّت و تحقق مسأله معاد است. منظور از این سوگندها «فرشتگانی» است که
مأمور قبض ارواح کفّار و مجرمانند که آنها را به شدت از بدنهایشان برمیکشند، ارواحی که هرگز حاضر به تسلیم در برابر حقّ نبودند و فرشتگانی که مأمور قبض ارواح مؤمنانند که بامدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا میسازند و فرشتگانی که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت میکنند سپس بریکدیگر پیشی میگیرند و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبیر میکنند.
در روایتی از حضرت علی علیهالسلام میخوانیم که در تفسیر آیه اول فرمود: «منظور فرشتگانی است که ارواح کفّار را از بدنهایشان به شدت بیرون میکشند. آن چنانکه تیرانداز، کمان را تا آخرین مرحله میکشند»[۲۲]
منظور از این سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجرای کامل فرمانهای الهی که اجرای این فرمانها در پنج مرحله به شرح زیر تحقق مییابد.
ـ حرکت شدید نخستین به دنبال تصمیمگیری قاطع
ـ مرحله راه افتادن آرام
ـ مرحله سرعتگرفتن
ـ مرحله پیشی جستن
ـ مرحله تدبیر و سامان دادن امور و کارها
صفات فرشتگان
«وَ ما مِنّا اِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ»:[۲۳] هریک از ما مقام معلومی داریم.
سیمای فرشتگان (۳۳)
«وَ اِنّا لَنَحْنُ الصّافُّونَ»:[۲۴] و ما همگی به صف ایستادهایم.
«وَ اِنّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ»:[۲۵] و ما همگی تسبیح او میگوییم.
مَقامٌ: رتبه، مقام، جا
مَعْلُومٌ: مشخص
الصّافُّونَ: صف ایستادهایم
المُسَبِّحُونَ: تسبیح و تنزیه خدا از هر بدی میکنیم.
در حقیقت آیات سهگانه فوق به سه قسمت از صفات فرشتگان اشاره میکند: نخست اینکه هر کدام رتبه و منزلتی دارند که از آن تجاوز نمیکنند، دیگر اینکه آنها دائما آماده اطاعت فرمان خدا در عرصه آفرینش و اجرای اوامراو در پهنه عالمهستی هستند، سوم اینکه آنها پیوسته تسبیح خدا میگویند و او را از آنچه لایق مقامش نیست منزه میشمرند.
قابل توجه اینکه جمعی از مفسّران ذیل این آیات حدیثی از پیامبر گرامی اسلام نقل کردهاند که فرمود:
«در تمام آسمانها حتّی به اندازه یک وجب مکانی وجود ندارد مگر اینکه در آنجا فرشتهای است که نماز میخواند و تسبیح خدا میگوید».[۲۶]
و در نقل از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چنین آمده است: «روزی به دوستان که در گردش نشسته بودند فرمود: آسمان (از سنگینی بار خود) ناله کرد و حق دارد ناله کند چراکه در آن به اندازه جای پایی نیست مگر اینکه فرشتهای بر آن در حال رکوع یا سجود است».[۲۷]
این تعبیرهای گوناگون کنایه لطیفی است از اینکه عالم هستی پر است از فرمانبرداران پروردگار و تسبیحکنندگان برای او.
در سوره نحل، آیه ۵۰ به دو صفت از صفات فرشته اشاره شده است.
«یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»: آنها از مخالفت پروردگارشان که حاکم بر آنها است میترسند و آنچه را مأموریت دارند انجام میدهند.
یَخافُونَ: از ماده (خُوفْ) میترسند.
فَوْق: بالا.
مِنْ فَوْقِهِمْ: اشاره به برتری مقامی دارد.
یَفْعَلُونَ: از ماده (فَعَلَ)، انجام میدهند.
یُؤْمِرُونَ: از ماده (اَمَرْ)، امر شده ـ دستور داده شده.
در این آیه خداوند بلافاصله به دو قسمت از صفات فرشتگان که تأکیدی بر نفی استکبار است اشاره کرده و میگوید: آنها در اطاعت فرمان خدا سرپیچی نمیکنند و میترسند و آنچه را مأموریّت دارند به خوبی انجام میدهند.
از این آیه به خوبی استفاده میشود که نشانه نفی استکبار دو چیز است:
ترس در برابر مسئولیّتها و انجام فرمانهایخدا بدون چون و چرا، که یکی اشاره به وضع روانی افراد غیرمستکبر و دیگری اشاره به طرز عمل آنها و برخوردشان با قوانین و مقرّرات و دستورات و دوّمی انعکاسی از اوّلی و تحقّق عینی آن است.
فرشتگان «کرام» و «بررة»
«بِاَیْدی سَفَرَةٍ»:[۲۸] به دست سفیرانی است.
«کِرامٍ بَرَرَةٍ»:[۲۹] والامقام و فرمانبردار و نیکوکار.
اَیْدی: جمع «یَدْ» به معنی دستها.
سَفَرَةٍ: جمع (سافِر) به معنی کاتبان، سفیران.
کِرامٍ: جمع (کریم) به معنی عزیز و بزرگوار.
بَرَرَةٍ: جمع (بار) به معنی وسعت و گستردگی.
«سَفَرَة»: بر وزن طلبه جمع «سافِرْ» از ماده «سَفَرْ» در اصل به معنی پردهبرداری از چیزی است و لذا به کسی که میان اقوام رفت و آمد دارند تا مشکلات آنها را حل کنند و از مبهمات پرده بردارند «سفیر» گفته میشود. به شخص نویسنده هم «سافر» میگویند که بنابراین منظور از «سَفَرَةٍ» در اینجا فرشتگان الهی است که سفیران وحی یا کاتبان آیات او هستند. در حدیثی از
امام صادق علیهالسلام میخوانیم که فرمود: «اَلْحافِظُ لِلْقُرْآنِ اَلْعامِلُ بِه مَعَ السَّفْرَةِ الْکِرامِ الْبَرَرَةِ»: کسی که حافظ قرآن باشد و به آن عمل کند با سفیران بزرگوار، فرمانبردار و نیکوکار الهی خواهد بود.[۳۰]
«کِرام» به معنی بزرگوار است و اشاره به عظمت فرشتگان وحی در پیشگاه خداوند و بلندی مقام آنها است و گاه گفته شده این تعبیر اشاره به پاکی آنها از هرگونه گناه میباشد.
«بَرَرَة» جمع «بار» از ماده «بَرْ» در اصل به معنی وسعت و گستردگی است و لذا به صحراهای وسیع «بَرّ» گفته میشود و از آنجا که افراد نیکوکار وجودی گسترده دارند و برکات آنها به دیگران میرسد به آنها «بار» گفته شده البته
منظور از نیکوکاری در آیه موردبحث اطاعت فرمان الهی و پاکی از گناه میباشد و به این ترتیب خداوند فرشتگان را به سه وصف توصیف کرده:
نخستاینکهآنهاسفیرانوحاملانوحیالهیاند.
دیگر اینکه آنها ذاتا عزیز و گرانمایهاند.
سوّمین وصف پاکی اعمال آنها و اطاعت و تسلیم و نیکوکاری است.
فرشتگان شایسته فرمانبردار
خداوند در سوره انبیاء، آیات ۲۶ و ۲۷ و ۲۸ شش مورد از صفات فرشتگان را بیان کرده میفرماید: «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ»: آنها گفتند: خداوند رحمن فرزندی برای خود برگزیده منزّه است (از این عیب و نقص) اینها (فرشتگان) بندگان شایسته او هستند.
«لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِه یَعْمَلُونَ» که هرگز در سخن بر او پیشی نمیگیرند و به فرمان او عمل میکنند.
«یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِه مُشْفِقُونَ» او همه اعمال امروز و آینده آنها را میداند و هم گذشته آنها را و آنها جز برای کسی که خدا را از او خشنود است شفاعت نمیکنند و از ترس او بیمناک هستند.
قالُوا: گفتند
اِتَّخَذَ: اخذ کرده، برگزیده
الرَّحْمنُ: بسیار بخشنده
وَلَدا: فرزند
سُبْحانَهُ: منزّه و پاک
عِبادٌ: از ماده «عَبْد» بندگان
مُکْرَمُونَ: شایسته و گرامی داشتهشدگان
یَسْبِقُونَ: تقدم میگیرند، پیشی میگیرند
لا یَسْبِقُونَ: پیشی نمیگیرند، سبقت نمیگیرند
قَوْلِ: سخن، حرف
یَعْمَلُونَ: عمل میکنند
لا یَشْفَعُونَ: شفاعت نمیکنند
اِرْتَضی: به معنی «رضا» است یعنی خشنودی
خَشْیَتْ: ترس توأم با تعظیم و احترام
مُشْفِقُونَ: از ماده «اِشْفاقْ» توجه آمیخته با ترس.
خداوند در این آیه صفات فرشتگان را در شش قسمت بیان میکند:
۱ ـ آنها بندگان خدا هستند.
۲ ـ بندگانی شایسته و گرامی داشته شده، آنها همچون بندگان گریزپا نیستند که تحت فشار تن به خدمت میدهند، بلکه بندگانی هستند از هر نظر شایسته که راه و رسم عبودیت را خوب میدانند و به آن افتخار میکنند، خدا نیز آنها را به خاطر اخلاقشان در عبودیت گرامی داشته و مواهب خویش را به آنها افزایش داده است.
۳ ـ آنها آن قدر مؤدب و تسلیم و سر بر فرمان خدا هستند که «هرگز در سخن گفتن بر او پیشی نمیگیرند».
۴ ـ و از نظر عمل نیز آنها تنها فرمان او را اجرا میکنند پس به احاطه علمی پروردگار نسبت به آنها اشاره کرده میفرماید: خداوند هم اعمال امروز و آینده آنها را میداند و هم اعمال گذشته را، هم از دنیای آنها آگاه است و هم از آخرتشان، هم از قبل وجودشان و هم بعد از وجودشان. مسلما فرشتگان از این موضوع آگاهند که خدا یک چنین احاطه علمی بهآنها دارد و همین عرفان[۳۱]سبب میشود که آنها نه سخنی قبلاز او بگویند و نهاز فرمانش سرپیچی کنند و به این ترتیب این جمله میتواند در حکم تعلیل[۳۲] برای آیه سابق باشد.
۵ ـ بدون شک آنها که بندگان گرامی و شایسته خدا هستند برای نیازمندان شفاعت میکنند ولی باید توجّه داشت «هرگز برای کسی شفاعت نمیکنند مگر اینکه بدانند خدا از او خشنود است».
مسلما خشنودی خداوند و اجازه شفاعت دادن او بیدلیل نمیتواند باشد حتما به خاطر ایمان راستین و یا اعمالی است که پیوند انسان را با خدا محفوظ میدارد. به تعبیر دیگر انسان ممکن است آلوده گناه شود، ولی اگر رابطه خویش را با پروردگار و اولیای الهی به کلّی قطع نکند، امید شفاعت درباره او هست، امّا اگر پیوندش را از نظر خط فکری و عقیدتی به کلّی برید و یا از نظر علمی آن قدر آلوده بود، که لیاقت شفاعت را از دست داد. در این موقع، هیچ پیامبر مرسل یا فرشته مقرّبی شفاعت او نخواهد کرد.
۱- فرستاده شده.
ضمنا این جمله پاسخی است به آنان که میگفتند، ما فرشتگان را عبادت میکنیم تا در پیشگاه خدا برای ما شفاعت کنند، قرآن میگوید: آنها از پیش خود هیچ کاری نمیتوانند بکنند و هر میخواهید باید مستقیما از خدا بخواهید، حتی اجازه شفاعت شفیعان.
۶ - به خاطر همین معرفت و آگاهی است که «آنها تنها از او میترسند» و تنها ترس او را به دل راه میدهند، آنها از این میترسند که گناهی انجام داده باشند بلکه از کوتاهی در عبارت یا ترک اولی بیمناکند.
جالب اینکه «خَشْیَتْ» از نظر ریشهلغتبهمعنیهرگونهترسنیستبلکه هرگونه
ترسی است که تؤام با تعظیم و احترام و «مُشْفِقْ» از ماده «اِشْفاقْ» به معنی توجهی است که آمیخته با ترس باشد بنابراین ترس از خداوند، همچون ترس انسان از یک حادثه وحشتناک نیست و همچون اشفاق همچون بیم انسان از یک موجود خطرناک نمیباشد بلکه ترس آنها آمیزهای است از احترام، عنایت، توجه، معرفت، احساس، مسئولیت، روشن است که فرشتگان با این صفات بر جسته و ممتاز و مقام عبودیت خالص هرگز دعوی خدایی نمیکنند.
بالهای فرشتگان
«اَلْحَمْدُلِلّهِ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ جاعِلِ الْمَلائِکَهِ رُسُلاً اُولی اَجْنِحَةٍ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ یَزیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ»[۳۳]ستایش
مخصوص خداوندی است که آفریننده آسمانها و زمین است، خداوندی که فرشتگان را رسولانی قرار داد که صاحب بالهای دوگانه، سه گانه چهار گانهاند، او هر چه بخواهد در آفرینش میافزاید، او بر هر چیزی قادر است.
اَلْحَمْدُلِلّهِ: ستایش برای خداست
فاطِرِ: آفریننده، شکافنده
السَّمواتِ: آسمانها
الاَرْضِ: زمین
جاعل: قرار دهنده
المَلائِکَةْ: جمع (مَلَکْ: فرشته)، فرشتگان
رُسُلاً: جمع (رَسُول) به معنی فرستادگان
اَجْنِحَةٍ: بالها
مَثْنی: دو دو
ثُلاثُ: سه سه
رُباعَ: چهار چهار
یَزیدُ: از (زید) به معنی میافزاید.
خَلْقِ: آفرینش.
ما یَشاءُ: هر چه بخواهد.
قَدیرٌ: توانا و اسماة حسنی است. از آنجا که تدبیر این عالم از سوی
پروردگار به عهده فرشتگان گذارده شده بلا فاصله از آفرینش و قدرتهای عظیمی که پروردگاردراختیارشان گذارده سخنمیگوید: «جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلا اُولی اَجْنِحَةٍ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ»
منظور از بالهای فرشتگانآن همبالهای دوگانه، سهگانه، چهارگانه، در اینجا قدرت جولان و توانایی بر اجرای ماموریت محوّله است زیرا بعضی از آنها نسبت به بعضی برتر و دارای توانایی بیشتراند و لذا برای آنها سلسله مراتب در بالها قایل شده که بعضی دارای چهار بال (مثنی: دو دو) و بعضی دارای شش بال (ثُلاثَ: سه سه) و بعضی دارای هشت بال (رُباعَ: چهار چهار) هستند در بعضی از روایات آمده است «جبرئیل ششصد بال دارد و هنگامی که با این حالت پیامبر اسلام را ملاقات کرد مابین زمین و آسمان را پر کرده بود»[۳۴] با این که
«خداوند فرشتهای دارد که ما بین نرمی گوش او تا چشمش به اندازه پانصد سال راه به وسیله پرندهای است».[۳۵] اصولا میدانیم بال تنها برای حرکت در جو زمین به کار میرود چرا که در اطراف کره زمین را هوای فشرده گرفته و پرندگان به وسیله بالشان روی امواج هوا قرار میگیرند و میتوانند بالا و پایین برود ولی از محیط جو زمین که خارج شویم در آنجا که هوا نیست بال کوچکترین تاثیری برای حرکت ندارد و از این نظر، درست مانند سایر اعضاء میباشد.
بال و فرشتگان وسیله فعالیت و حرکت و قدرت است که قراین فوق برای این
هدف به قدر کافی گویا است. در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است که: «اَلْمَلائِکَةُ لا یَأْکُلُونَ وَ لا یَشْرَبُونَ وَ لا یَنْکِحُونَ وَ اِنَّما یَعیشُونَ بِنَسیمِ الْعَرْشِ» (فرشتگان نه غذا میخورند و نه آب مینوشند و نه ازدواج میکنند آنها تنها با نسیم عرش (بالها) زندهاند).
آیا رسالت فرشتگان تکوینی است یا تشریعی؟
رسالت فرشتگان که در آیه بالا آمده است چه چیز است؟ آیا رسالت تشریعی است؟ یعنی همان پیام آوردن از سوی خدا برای انبیاء یا رسالت تکوینی است؟ یعنی به عهده گرفتن ماموریتهای مختلف در جهان آفرینش؛ و یا در هر دو جهت است؟ با توجه به اینکه در قسمت اوّل آیه سخن از آفرینش آسمانها و زمین بود و در جمله مورد بحث سخن از بالهای متعدد فرشتگان است که نشانههای قدرت آنها است و نیز با توجه به اینکه رسالت را برای همه فرشتگان قائل شده چنین به نظر میرسد که رسالت در اینجا معنی وسیع و گسترده دارد که هم رسالت تشریعی را شامل میشود وهم رسالت تکوینی را. اطلاق رسالت بر «رسالتتشریعی» و آوردن پیام وحی به انبیاء در قرآن فراوان است ولی اطلاق آن بر «رسالت تکوینی» نیز کم نیست در آیه (۲۱ / یونس) میخوانیم: «اِنَّ رُسُلَنا یَکْتُبُونَ ما تَمْکُرُونَ»: «رسولان ما (فرشتگان ما) مکرهای شما را مینویسند».
کارگزاران خلقت و انواع آنها
ملائکه موجودات پاک و فرمان براند که خداوند در امور عالم به آنها ماموریتهایی محول فرموده که انجام میدهند ولی جنّ و شیاطین در عرض انسانها و در امور عالم هیچ کارهاند. با این حساب میتوان فرشتگان را با توجه
به ماموریتهایشان به انواع مختلف تقسیم کرد:
۱ - فرشتگان محافظ انسان
۲ - فرشتگان ثبت اعمال
۳ - فرشتگان حامل عرش
۴ - فرشتگان عذاب
۵ - فرشتگان حامل وحی
۶ - فرشتگانی که حساب و کتاب عمر آدمیان را دارند.
۷ - فرشتگانی که مامور تدبیر جهان از سوی خدا هستند.
۸ - فرشتگانی که آماده انجام ماموریتند.
۹ - فرشتگانی که دائم در سجدهاند.
۱۰ - فرشتگانی که تسبیح برای خدا و استغفار برای اهل زمین میکنند.
۱۱ - فرشتگانی که شفاعت میکنند.
راجع به فرشتگان مطالب دیگری است از قبیل فرشتگانی که به اهل ایمان یاری میرسانند، فرشتگانی که به اهل بهشت سلام میکنند.
«وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُمْ»، فرشتگانی که به یاری رسول خدا در جنگ بدر آمدند و غیره.
فرشتگان محافظ انسان
«وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتّی اِذا جاءَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا یَفُرِّطُونَ»[۳۶]«او تسلآیه ۶۱ / سوره انعامّط کامل بر بندگان خود دارد و
مراقبانی بر شما میفرستد تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما جان او را میگیرند و آنها در نگهداری حساب اعمال، کوتاهی نمیکنند».
القاهِرُ: توانا و مسلّط
حَفَظَةً: حافظ و مراقب
عِبادُ: بنده خدا
یُرْسِلُ: از ماده (رُسُـل) به معنی میفرستد
المَوْتُ: مرگ
فَوْت: اخذ و گرفتن بطور تمام و کامل
یُفَرِّطُونَ: کوتاهی میکنند
لا یُفَرِّطُونَ: کوتاهی نمیکنند و تقصیری ندارند.
در این آیه خداوند برای توضیح بیشتر روی احاطه علمی خداوند نسبت به اعمال بندگان و نگهداری دقیق حساب آنها برای روز رستاخیز چنین میگوید: «او تسلّط کامل بر بندگان خود دارد و هم او است که حافظان و مراقبانی بر شما میفرستد که حساب اعمالتانرا دقیقا نگهداریکنند».
«قاهریّت» به معنی غلبه و تسلّط کامل بر چیزی است به طوری که هیچگونه توانایی مقاومت در طرف مقابل نباشد و «حَفَظَة» جمع «حافِظ» و در اینجا به معنی «فرشتگانی است که مأمور نگهداری حساب اعمال انسانها هستند.
سپس میفرماید: نگهداری این حساب توسّط فرشتگان تا لحظه پایان زندگی
و فرارسیدن مرگ ادامه دارد و در این هنگام فرستادگان ما که مأمور قبض ارواحند روح او را میگیرند و در پایان اضافه میکند که این فرشتگان به هیچ وجه در انجام مأموریت خود کوتاهی و قصور ندارند، این احتمال وجود دارد که این صفت مربوط به فرشتگان حافظان حساب اعمال انسانها بوده باشد که آنها در حفظ و نگهداری حساب اعمال کمترین کوتاهی و تفریط[۳۷] ندارند.
«لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِه یَحْفَظُونَهُ مِنْ اَمْرِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بَقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ وَ اِذا اَرادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِه مِنْ واکوتاهی کردنلٍ».[۳۸]
«برای انسان مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو و از پشت سرش او را از حوادث (غیرحتمی) حفظ میکنند، اما خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهد داشت».
مُعَقِّباتٌ: جمع مُعَقِّبْ، گروهی که پی در پی به دنبال کار میروند.
یَدَیْ: دست
خَلْفِ: پشت سر، عقب
یَحْفَظُونَهُ: از او محافظت میکنند
لا یُغَیِّرُ: تغییر نمیدهد
قَوْمٍ: ملّت، قوم
اَنْفُسِ: ازماده (نَفَسْ)، ذات، شخص
اَرادَ: خواست، اراده کند
سُوءً: بد، زشت
مَرَدَّ: عاری بودن و مستمرّ بودن
دُونِ: غیر، حقیر
والٍ: سرپرست
در این آیه آمده که خدا حافظ و نگهبان بندگان خود نیز میباشد و برای انسان مأمورانی است که پی در پی از پیش رو و پشت سرش قرار میگیرند و او را از حوادث حفظ میکنند اما برای اینکه کسی اشتباه نکند که این حفظ و نگهبانی
بیقید و شرط است و انسان میتواند خود را به پرتگاه بیفکند و دست به هر ندانم کاری بزند و یا مرتکب هرگونه گناهی که مستوجب مجازات و عذاب است بشود و باز انتظار داشته باشد که خدا و مأموران او حافظش میباشند اضافه میکند که خدا سرنوشت هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمیدهد مگر اینکه آنها تغییراتی در خود ایجاد کنند و هرگاه خداوند به جمعیّتی اراده بد کند هیچ راه دفاع و بازگشت ندارد و هیچ کس به غیر از خدا نمیتواند والی و یاور آنها باشد به همین دلیل هنگامی که فرمان خدا به عذاب و مجازات یا نابودی قومی صادر میشود حافظان و نگهبانان دور میشوند و انسان را تسلیم حوادث کنند. اینجا چند نکته وجود دارد:
«مُعَقِّباتُ» چنانکه طبرسی در مجمع البیان و بعضی دیگر از مفسّران بزرگ
گفتهاند جمع «مُعَقِّبَة» است و آن هم به نوبه خود جمع «مُعَقِّبْ» میباشد و به معنی گروهی است که پی در پی و به طور متناوب به دنبال کاری میروند.
ظاهر این آیه آن است که خداوند به گروهی از فرشتگان، مأموریت داده که در شب و روز به طور متناوب به سراغ انسان بروند و از پیش رو و پشت سر نگهبان و حافظ او باشند. بدون تردید انسان در زندگی خود در معرفی آفات و بلاهای زیادی است حوادثی از درون و برون، انواع بیماریها، میکربها، انواع حادثهها و خطراتی که از آسمان و زمین میجوشد انسان را احاطه کردهاند، مخصوصا به هنگام کودکی که آگاهی انسان از اوضاع اطراف خود بسیار ناچیز است و هیچگونه تجربهای ندارد. در هر گامی خطری در کمین او است و گاه انسان تعجّب میکند که کودک چگونه از لابهلای این همه حوادث جان سالم به در میبرد و بزرگ میشود. اگر به راستی در این مسائل بیاندیشیم احساس میکنیم که نیروی محافظی است که ما را در برابر حوادث حفظ میکند و همچون سپری محافظ و نگهدار ما است.
در روایتی از امام محمّد باقر علیهالسلام میخوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود:
«یُحْفَظُ بِاَمْرِ اللّهِ مِنْ اَنْ یَقَعَ فی رُکْنٍ اَوْ یَقَعَ عَلَیْهِ حائطٌ اَو یُصیبَه شَیْءٌ حَتّی اِذا جاءَ الْقَدَرُ خَلُّوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ یَدْفَعُونَهُ اِلَی الْمَقادیرِ وَ هُمْ مَلَکانِ یَحْفَظانِه بِاللَّیْلِ وَ مَلَکانِ مِنْ نَهارٍ یَتَعاقِبانَهُ: به فرمان خدا انسان را حفظ میکند از این که در چاهی سقوط کند یا دیواری بر او بیفتد یا حادثه دیگری برای او پیش بیاید تا زمانی که مقدّرات حتمی فرا رسد در این هنگام آنها کنار روند و او را تسلیم حوادث میکنند. آنها دو فرشتهاند که انسان را در شب حفظ میکنند و دو فرشتهاند که در روز به طور متناوب به این وظیفه میپردازند.[۳۹]
در نهجالبلاغه نیز میخوانیم که امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
«اِنَّ مَعَ کُلِّ اِنْسانٍ مَلَکَیْنِ یَحْفَظانِه فَاِذا جاءَ الْقَدَرُ خَلَّیا بَیْنَهُ وَ بَیَْنُه: با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ کنند اما هنگامی که مقدّرات حتمی فرا میرسد او را رها میسازند».
در تفسیرعیاشی ذیل همینآیهاز حضرت صادق علیهالسلام نقل کرده که فرمود:
«ما مِنْ عَبْدٍ اِلاّ وَ مَعَهُ مَلَکانِ یَحْفَظانِه فَاِذا جاءَ الاَْمْرُ مِنْ عِنْدِ اللّهِ خَلِیّا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَمْرَ اللّهِ: برای هر بندهای دو تا ملکی است که او را حفظ میکنند چون کاری از جانب خدا آمد او را به امر خدا وامیگذارند».
«اِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعیدٌ:[۴۰] به خاطر بیاورید هنگامی که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسان هستند، اعمال او را دریافت میدارند».
«ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ: هیچ سخنی را انسان تلفّظ نمیکند مگر اینکه نزد آن فرشتهای مراقب و آماده برای انجام مأموریت است»[۴۱]
یَتَلَقَّی: دریافت و ضبط میکند
اَلْمُتَلَقِّیانْ: دو فرشتهای که مأمور ثبت اعمال انسانند
اَلْیَمینْ: راست
اَلشِّمال: چپ
قَعیدٌ: از ماده «قُعُود» به معنی نشسته
یَلْفِظُ: تلفّظ میکند
قَوْلٍ: سخن، حرف
رَقیبْ: مراقب
عَتیدْ: از ماده (عِتاد) به معنی ذخیره کننده
در این آیه علاوه بر احاطه علمی خداوند به ظاهر و باطن انسان دو فرشته نیز مأمور حفظ و نگهداری حساب اعمال اویند که از طرف راست و چپ از او مراقبت میکنند، پیوسته با او هستند و لحظهای جدا نمیشوند تا از این طریق اتمام حجّت بیشتری شود و تأکیدی باشد بر مسأله نگهداری حساب اعمال.
«تَلَقّی» به معنی دریافت و اخذ و ضبط است و «مُتَلَقِّیانْ» دو فرشتهای هستند که مأمور ثبت اعمال انسانها میباشند و «قَعیدْ» از ماده «قُعُودْ» بهمعنی نشسته و در اینجا ملازم و مراقب است و به تعبیر دیگر مفهوم آیه این نیست که این دو فرشته در سمت راست و چپ انسان نشستهاند زیرا انسان گاه نشسته است و گاه در حال راهرفتن بلکه این تعبیر کنایه از آن است که این دو همواره با انسانند و مترصّد اعمال او میباشند. این احتمال هم داده میشود که آن دو بر شانه راست و چپ انسان همیشه نشستهاند و اعمال او را ثبت میکنند. قابل توجه اینکه در روایات اسلامی آمده است که فرشته سمت راست نویسنده حسنات است و فرشته سمت چپ نویسنده سیئات است و فرشته اول فرمانده فرشته دوّم است. هنگامی که انسان عمل نیکی انجام میدهد فرشته سمت راست ده برابر مینویسد و هنگامی که عمل بدی از او سرزند و فرشته سمت چپ بخواهد آن را بنویسد فرشته اوّل میگوید: عجله مکن، لذا او هفت ساعت به تأخیر میاندازد اگر پشیمان شد و توبه کرد چیزی نمینویسد و اگر توبه نکرد تنها یک گناه برای او مینویسد[۴۲]
در روایت دیگری آمده است که پیامبر فرمود:
«مَنْ مَرِضَ اَوْ سافَرَ کَتَبَ اللّهُ تَعالی لَهُ ما کانَ»
به فرشتگان حافظ اعمال او میگوید، مادام که او بیمار است اعمالی را که
در حال صحت انجام میداده برای او بنویسید.
پس پیامبر افزود: «کسی که بیمار شود یا مسافرت کند خداوند همان اعمالی را که در حال صحت و در حضر انجام میداد برای او مینویسد»[۴۳]
و همچنین این فرشتگان کمترین سخنان انسانها را هم مینویسند و اینها همهاشاره پرمعنایی بهتوسعه لطف خداوندیاست.
فرشتگان ثبت اعمال
این فرشتگان علاوه بر حفاظت انسان مأمور نوشتن اعمال انسانها هستند.
«وَ اِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ»:[۴۴] «و بدون شک نگهبانانی بر شما گمارده شده است».
«کِراما کاتِبینَ»:[۴۵] «والامقام و نویسنده اعمال شما».
«یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»:[۴۶] «آنها میدانند که شما چه میکنید».
منظور از «حافِظینَ» در این آیه فرشتگانی هستند که مأمور حفظ و نگهداری اعمال انسانها اعمّ از نیک و بد هستند که در آیه ۱۸ سوره ق از آنها تعبیر به «رقیب و عتید» شده است و در آیات دیگر قرآن نیز به وجود این فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است از جمله در سوره یونس، آیه ۲۱ آمده: «قُلِ اللّهسوره انفطار، آیه ۱۲ ُ اَسْرَعُ
مَکْرا اِنَّ رُسُلَنا یَکْتُبُونَ ما تَمْکُرُونَ»: «بگو: خداوند از شما سریعتر چارهجویی میکند و رسولان ما آنچه مکر میکنید و نقشه میکشید مینویسد» و همچنین در سوره زخرف، آیه ۸۰ آمده: «بَلی وَ رُسُلَنا لَدَیْهِم یَکْتُبُونَ»: «آری، رسولان (فرشتگان) ما نزد آنها هستند و مینویسند».
بدون شکّ خداوند قبل از هرکس شاهد و ناظر اعمال آدمی است ولی برای تأکید بیشتر و احساس مسئولیّت فزونتر، مراقبان زیادی گمارده است که یک گروه از آنها همین فرشتگانند.
در «احتجاج طبرسی» آمده است که شخصی از امام صادق علیهالسلام پرسید: «علّت وجود فرشتگان مأمور ثبت اعمال نیک و بد انسانها چیست، در حالی که میدانیم خداوند «عالِمُ السِّرِ وَ اَخْفی» است، یعنی هر چیزی را که از آن مخفیتر نیست میداند؟
امام در پاسخ فرمود: «خداوند این فرشتگان را به عبادت خود دعوت کرد و آنها را شهود بر بندگانش قرارداد تا بندگان به خاطر مراقبت آنان بیشتر مراقب اعمال و مراقب اطاعت الهی باشند و از عصیان او بیشتر ناراحت شوند و چه بسیار بندهای که تصمیم به گناه میگیرد سپس به یاد این فرشته میافتد و خودداری میکند، میگوید: پروردگارم مرا میبیند و فرشتگان حافظ اعمال نیز گواهی میدهند، علاوه بر این خداوند به رحمت و لطفش اینها را مأمور بر بندگانش کرده تا به فرمان خدا شیاطین سرکش را از آنها دور کند و همچنین جانوران زمین و آفات بسیار را که آنها نمیبینند تا آن زمان که فرمان خدا و مرگ آنها فرامیرسد»[۴۷]
از این روایات به خوبی استفاده میشود که آنها علاوه بر مأموریت ثبت اعمال مأمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و وسوسههای شیاطین نیز هستند.
قابل توجه اینکه در آیات فوق در توصیف این فرشتگان میگوید: «آنها بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند» تا انسانها بیشتر مراقب اعمال خویش باشند، زیرا هرقدر ناظر بر اعمال انسانها شخصیت والاتری داشته باشد، انسان بیشتر از او ملاحظه میکند و از انجام گناه شرمندهتر میشود.
تعبیر به «کاتِبینْ» در حقیقت تأکیدی است بر این معنی که آنها به حافظه قناعت نمیکنند بلکه دقیقا مینویسند و ثبت میکنند و به این ترتیب هرگز چیزی از آنها فوت نمیشود و صغیر[۴۸]و کبیر را ثبت میکنند.[۴۹]
تعبیر به «یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ» باز تأکید مجدّدی است بر این حقیقت که آنها از همه اعمال شما بدون استثناء آگاهند و نوشتن آنها براساس همین آگاهی است.
ضمنا تمام این تعبیرات بیانگر اختیار و آزادی اراده انسان است، چراکه اگر آدمی اختیاری ازخود نداشت، گماردن این همه مأمورین ثبت و ضبط اعمال و اینهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحیحی نخواهد داشت، از سوی دیگر همه اینها بیانگر این واقعیّت است که مسئله حساب و جزای الهی بسیار سخت جدّی است، چراکه خداوند اهمیّت فوقالعادهای به آن داده است.
درباره روش کار و ویژگیهای فرشتگان مأمور ثبتاعمال تعبیرات پرمعنی وارد شده از جمله اینکه:
۱ـ کسی از امام موسیبنجعفر علیهالسلام سؤال کرد: «دو فرشتهای که مأمور ثبت اعمال انسان هستند آیا از اراده و تصمیم باطنی او به هنگام گناه یا کار نیک نیز باخبر میشوند ؟».
امام در پاسخ فرمود: «آیا بوی بد چاه فاضلاب و عطر یکیاست ؟»
راوی عرض کرد: «نه».
امام علیهالسلام فرمود: «هنگامی که انسان نیّت کار خوبی کند، نفسش خوشبو میشود. فرشتهای که در سمت راست و مأمور ثبت حسنات است به فرشته
سمت چپ میگوید: برخیز، که او اراده کار نیک کرده است و هنگامی که آن را انجام داد، زبان آن انسان قلم آن فرشته و آب دهانش مرکّب او میشود و آن را ثبت میکند، اما هنگامی که اراده گناهی میکند نفسش بدبو میشود. فرشته طرف چپ به فرشته طرف راست میگوید: برخیز که او اراده معصیّت کرده و هنگامی که آن را انجام میدهد، زبانش قلم آن فرشته و آب دهانش مرکّب اوست و آن را مینویسد»[۵۰]
این حدیث به خوبی نشان میدهد که نیّت انسان در تمام وجود او اثر میگذارد و فرشتگان از اسرار درونش بهوسیله آثار بیرون آگاه میشوند و مسلّما اگر آگاه نباشند نمیتوانند اعمال انسان را به خوبی ثبت کنند چرا که چگونگی نیّت در ارزش و خلوص و آلودگی عمل فوقالعاده مؤثر است تا آن جا که پیغمبراکرم در حدیثی فرمود: «اعمال به نیّتها بستگی دارد» و دیگر اینکه معلوم میشود از خود انسان میگیرند و برای او خرج میکنند و زبان ما قلم آنهاست و آب دهان ما مرکّب آنها.
۲ـ آنهامأمورند به هنگامی که انسان کار نیک میکند آن را به عنوان «حسنه» بنویسند اما هنگامی که تصمیم بر گناه میگیرد، تا عمل نکرده چیزی بر او نمینویسند و بعداز عمل تنها یکگناه ثبتمیکنند.[۵۱]
این تعبیر بیانگر نهایت لطف و فضل الهی بر انسان است که نیّت گناه را بر او
میبخشد و فعل گناه را بر طبق موازین عدالت جزا میدهد، ولی در مسیر اطاعت هر نیّتی حسنهای است و هرکار نیکی را براساس تفضّل پاداش میدهد، نه بر میزان عدل و این تشویقی است برای انجام اعمال نیک.
۳ـ در روایت دیگر آمده است که رسول خدا بعد از اشاره به وجود این دو فرشته و نوشته حسنات با پاداش ده برابر فرمود: «هنگامی که انسان کار بدی انجام میدهد فرشته راست به فرشته چپ میگوید: در نوشتن این گناه عجله مکن شاید کار نیکی بعد از آن انجام دهد که گناه او را بیشتر بپوشاند. همانگونه که خداوند بزرگ میفرماید: «اِنَّ الْحَسَناتَ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات» یا این که توبه و استغفار کند و اثر گناه از بین برود و او هفت ساعت از نوشتن کار بد خودداری میکند و اگر کار نیک یا استغفاری به دنبال آن نیاید، فرشته حسنات به فرشته سیّئات میگوید: بنویس بر این بدبخت محروم[۵۲]
۴ ـ امام صادق علیهالسلام در حدیث دیگری فرموده: «هنگامی که مؤمنان در یک مجلس با هم سخن میگویند حافظان اعمال به یکدیگر میگویند ما از آنها دور شویم شاید سرّی دارند که خدا آن را مستور داشته است»[۵۳]
۵ ـ حضرت علی علیهالسلام در یکی از خطبههاش که مردم را در آن به تقوا دعوت کرده میفرماید: «بدانید ای بندگان خدا که مراقبانی از خودتان بر شما گماشته شده و دیدبانهایی از اعضای پیکرتان و نیز بدانید حسابگران راستگو اعمال
شما را ثبت میکنند و حتّی شماره نفسهایتان را نگه میدارند، نه ظلمت شب تاریک شما را از آنها پنهان میدارد و نه درهای محکم و فروبسته و چه فردا به امروز ننهجالبلاغه، خطبه ۱۵۷ـزدیک است»[۵۴]
فرشتگانیکه حساب و کتاب عمرآدمیان را دارند
«قالُوا لَبِثْنا یَوْما اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادّینَ:[۵۵] در پاسخ میگویند: تنها بهاندازه یکروز یا قسمتی از یک روز، از آنها که میتوانند شمارش کنند سؤال فرما».
قالُوا: میگویند
لَبِثَ: توقّف، اقامت
یَوْما: یک روز
فَسْئَلِ: پس سؤال کن
الْعادّینَ: شمرندگان
در حقیقت عمرهای طولانی در دنیا گویی لحظههایی زودگذر هستند در برابر زندگی آخرت که هم نعمتهایش جاویدان است و هم مجازاتش نامحدود و منظور از «عادّینْ» همان فرشتگانی میباشد که حساب و کتاب عمر آدمیان و اعمال آنها را دقیقا نگه داشتهاند زیرا آنها بهتر و دقیقتر از هرکس این حساب را میدانند.
فرشتگانی که آماده انجام مأموریتند
«وَ الصّافّاتِ صَفّا:[۵۶] سوگند به آنها که صف کشیدهاند».
«فَالزّاجِراتِ زَجْرا:[۵۷] همان هاکه قویّا نهی میکنند و بازمیدارند».
«فَالتّالِیاتِ ذِکْرا:[۵۸] و آنها که پی در پی ذکر الهی را تلاوت میکنند».
صافّاتْ: جمع (صافَّة)، صفوف متعدد
صفا: صف
زاجِراتِ: از ماده (زَجْـر)، راندن چیزی با فریاد
زَجْرا: راندن، طرد، منع
تالِیاتِ: از ماده (تلاوت) جمع «تالی» تلاوتکنندگان
ذِکْرا: نام
در آغاز این سوره (صافّات) به نام سه گروه برمیخوریم که به آنها سوگند یاد شده این گروه سهگانه کیانند؟
و این توصیفات درباره چه کسانی است؟ مفسّران در اینجا سخن بسیار گفتهاند اما معروف و مشهور این است که اینها اوصافی است برای گروههاییاز فرشتگان:
۱ ـ گروههایی که برای انجام فرمان الهی در عالم هستی به صف ایستاده و آماده فرمانند.
۲ ـ گروههایی از فرشتگان که انسانها را از معاصی و گناه باز میدارند و وسوسههای شیاطین را در قلوب آنها خنثی میکنند و یا مأمور ابرهای آسمانند و آنها را به هر سو میرانند و آماده آبیاری سرزمینهای خشک میکنند.
۳ ـ گروههایی از فرشتگان که آیات کتب آسمانی را به هنگام نزول وحی بر پیامبران میخوانند.
قابل توجه اینکه «صافّات» اشاره به گروهی است که صف کشیدهاند و «زاجِرات» اشاره به گروههایی که به منع و طرد و زجر دیگران میپردازند و «تالِیاتْ» به معنی گروههایی است که اقدام به تلاوت چیزی میکند و همچنین «زاجِرات»، هم شامل فرشتگانی میشود که وسوسههای شیاطین را از قلوب انسانها دور میکنند و هم انسانهایی که به فریضه نهی از منکر میپردازند و «تالِیات» اشاره به تمام فرشتگان میباشد که آیات الهی و ذکر خدا را پی در پی تلاوت میکنند.
در اینجا نکتهای وجود دارد که و آن اینکه پیدا است صف کشیدن و آماده شدن در مرحله نخست قرار دارد و سپس طرد کردن موانع از سر راه و بعد از آن بیان دستورات و اجرای آنها از سوی دیگر آنها که آماده اجرای فرمان میشوند مقامی دارند و آنها که موانع را طرد میکنند مقامی برتر و آنها که فرمانها را میخوانند و به اجرا درمیآورند از همه بلند مقامترند.
به هر حال سوگند پروردگار به همه این گروهها حاکی از عظمت مقام آنها در پیشگاه او است و ضمنا الهام کننده این حقیقت است که رهروان راه حقّ نیز برای رسیدن به مقصود بایداز اینسه مرحله بگذرند.
فرشتگانی که دائم در سجدهاند
درباره سجود فرشتگان در سوره نحل آیه ۴۹ آمده است:
«وَ لِلّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ: تمام آنچه در آسمانها و در زمین از جنبندگان وجود دارد و همچنین فرشتگان برای خدا سجده میکنند و هیچگونه تکبّری ندارند».
یَسْجُدُ: اظهار فروتنی و سجده میکنند
اَلسَّمواتِ: آسمانها
اَلاَْرْضِ: زمین
دابَّةٍ: موجودات جنبنده
یَسْتَکْبِرُونَ: از ماده (کِبْرْ) تکبّر و خود بزرگبینی دارند
لا یَسْتَکْبِرُونَ: تکبّری ندارند
در آیه فوق ملائکه به طور جداگانه ذکر شده و به خاطر آن است که «دابَّةٍ» تنها به جنبندگانی گفته میشود که جسمانی هستند و اگر فرشتگان رفت و آمدی دارند و حضور و غیابی، نه به معنی جسمانی و مادی است تا در مفهوم «دابَّةْ» داخل گردند.
در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم:
«خداوند فرشتگانی دارد که از آغاز آفرینش آنها تا روز رستاخیز برای خدا سجده میکنند و در آن روز سر از سجده برمیدارند و میگویند: «ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ: ما حق عبادت تو را انجام ندادیم».
همچنین جمله «وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ» اشاره به وضع و حال فرشتگان است که آنها در خضوع و سجده در پیشگاه حقّ کمترین استکبار به خود راهنمیدهند.
فرشتگان حامل عرش و تعداد آنها
عدّهای از ملائکه حاملان عرش خدایند چنانکه در قرآن آمده: «وَ الْمَلَکُ عَلی اَرْجائِها وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ:[۵۹] فرشتگان در جوانب و
کنارههای آسمان قرار میگیرند (و برای انجام مأموریتها آماده میشوند) و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل میکنند
اَلمَلَکْ: فرشته
اَرْجاءْ: جمع رَجا به معنی اطراف و جوانب چیزی
یَحْمِلُ: حملمیکنند
عَرْش: تخت و در اینجا معانی مختلف دارد که به صفات خدا مربوط میشود
فَوْقَ: بالا
یَوْمَئِذٍ: آن روز
ثَمانِیَةٌ: هشت
در آیه مورد بحث که سخن از حاملان عرش الهی میگوید، ممکن است منظور از عرش همان حکومت خداوند و تدبیرش در عالم هستی باشد و حاملان عرش اجراکنندگان حاکمیت و تدبیر او هستند.
و نیز ممکن است به معنی مجموعه عالم هستی و یا عالم ماوراء طبیعت باشد و حاملان آن فرشتگانی هستند که پایههای تدبیر این جهان به فرمان خدا بر دوش آنها است.
گویی در روز قیامت فرشتگان همانند مأمورانی که اطراف میدانی ایستاده و منتظر فرمان برای انجام کارند. در گرداگرد آسمانها صف میکشند و در انتظار فرمان حقّند، این حاملان عرش که همان فرشتگانند مشخص نیست که آیا هشت فرشتهاند یا هشت گروه کوچک یا بزرگ.
البته در روایات اسلامی آمده که حاملان عرش هم اکنون چهار نفر (چهارگروه) هستند امّا در قیامت دو برابر میشوند.
چنانکه در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: «آنها امروز چهارنفرند و روز قیامت آنها را با چهار نفر دیگر تقویت میکند و هشت نفر میشوند».[۶۰]
منظور از عرش به معنی «مجموعه جهان هستی» است که «عرش» حکومت خدا است و به وسیله فرشتگان که مجری فرمان خدا هستند تدبیر میشوند.
از احادیث به خوبی استفاده میشود که منظور از عرش «صفات خدا»
«علم بیپایان پروردگار» و «مالکیت و حاکمیت خدا و قدرت او» و «صفات کمالیه و جلالیه او یعنی رحمانیّت و رحیمیّت» است؛ و بنابراین حاملان عرش الهی حاملان علم اویند و هر قدر انسان یا فرشتگان علم بیشتری داشته باشند، سهم بیشتری در حمل این عرش عظیم دارند.
و مراد از حمل عرش ظاهرا تدبیر امور عالم به دستور خدا است. همچنین در سوره غافر درباره دعاهای فرشتگانحامل عرش آمده:
«اَلَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِه وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ امَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبِعُوا سَبیلَکَ وَقِهِـمْ عَذابَ الْجَحیمْ».
«فرشتگانی که حامل عرشند و آنها گرداگرد آن تسبیح و حمد خدا میگویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان استغفار مینمایند و میگویند: پروردگارارحمت و علم توهمه چیز را فراگرفته است، پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی میکنند بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار».
«رَبَّنا وَ اَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ ابائِهِمْ وَ اَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیّاتِهِـمْ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»[۶۱]
«عرضه میدارند پروردگارا آنها را در باغهای جاویدان بهشت که به آنها وعده فرمودهای وارد کن، همچنین صالحان از پدران و همسران و فرزندان آنها را که تو توانا و حکیمی».
«وَقِهِمُ السَّیِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»[۶۲]
«و آنها را از بدیها نگاه دار و هر کس را در آن روز از بدیها نگاه داری مشمول رحمتت ساختهای و این است رستگاری بزرگ».
در این آیات دعاهای چهارگانه حاملان عرش بیان شده نخست آنها تقاضای غفران و شستشوی مؤمنان را از آثار گناه میکنند. در مرحله دوم، تقاضای دورداشتن آنها از عذاب جهنم میکنند که این خود مهمترین وسیله آرامش روان آنها است. در مرحله سوّم، تقاضای بهشت میکنند، نه تنها برای خودشان بلکه برای بستگانشان که وجود آنها در کنارشان مایه آرامش روح و نشاط قلب آنها است.
و از آنجا که غیر از دوزخ در صحنه قیامت ناراحتی دیگری وجود دارد مانند هول محشر، رسوایی در برابر خلایق، طول حساب را و امثال آن، در دعای دیگرشان از خدا میخواهند که مؤمنان را از هرگونه بدی و مکروه در آن روز دور دارد تا با فراغت خاطر و احترام و تکریم وارد بهشت جاویدان شود.
همچنین در این آیات حاملان عرش الهی راه و رسم دعا را به مؤمنان میآموزند.
نخست تمسّک به ذیل نام پروردگار (ربَّنا)، سپس او را به صفات جمال و جلالش ستودن و از مقام رحمت و علم بیپایانش مدد خواستن (وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما). سرانجام وارد در دعا شدن و مسائل را به ترتیب اهمیت خواستن و با شرایطی که زمینه اجابت را فراهم میسازد، مقرون ساختن (فَاغْفِرْ لِلَّذینَ
تابُوا وَ اتَّبَعوا سَبیلَکَ). سپس دعا را باز کرد اوصاف جمال و جلال او و توسل مجدد به ذیل رحمتش پایان دادن.
جالب توجه اینکه حاملان عرش در این دعا روی پنج وصف از مهمترین اوصاف الهی تکیه میکنند: ربوبیت، رحمت، قدرت، علم، حکمت خدا.
فرشتگان عذاب و تعداد آنها
«عَلَیْها تِسْعَـةَ عَشَـرَ»[۶۳]
«نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده»
تِسْعَةَ عَشَرَ: نوزده
خداوند در این آیه میفرماید: نوزده نفر از فرشتگان عذاب بر دوزخ گمارده شدهاند. فرشتگانی که قطعا مأمور به ترّحم، شفعت، مهربانی نیستند بلکه مأمور به کیفر و عذاب و خشونتند.
بعضی از مفسّرین گفتهاند: که اشاره به نوزده گروه از فرشتگان است، نه نوزده نفر. امّا چرا از میان اعداد تنها عدد ۱۹ برای مأموران عذاب الهی انتخاب شده؟
جمعی از مفسرین احتمال دادهاند این به خاطر آن است که در عدد نوزده بزرگترین عدد آحاد (عدد نه) و کوچکترین عدد عشرات (عدد ده) جمع است.
بعضی نیز گفتهاند به خاطر آن است که ریشههای اخلاقِ رذیله به نوزده خُلق ظاهر و باطن بازمیگردد و از آنجا که اخلاق رذیله هرکدام یکی از عوامل عذاب الهی است طبقات دوزخ نوزده طبقه به تعداد آنها و در هر طبقه فرشته یا گروهی از فرشتگان مأمور عذاب هستند.
در روایات آمده که هر یک از این نوزده فرشته قدرت عظیمی دارند که میتوانند قبیلهبزرگیرا بهآسانی در دوزخ بیفکنند.
در روایتی آمده است که گروهی از یهود از بعضی از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله از عدد خازنان جهنم سؤال کردند، آنها گفتند: خدا و رسولش آگاهترند، جبرئیل در همان ساعت نازل شد و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله خبرداد: «عَلَیْهاتِسْعَةَ عَشَرَ: نوزده نفر بر آن گمارده شدهاند»[۶۴]
فرشتگان مرگ و فرشتگان مأمور تدبیر جهان میراندن مردمان هم به فرشتگان واگذار شده است «قُلْ یَتَوَفَّیکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ اِلی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ[۶۵]» بگو فرشته مرگ که بر شما مأمور شده (روح) شما را میگیرد سپس به سوی پروردگارتان بازمیگردید.
با توجه به مفهوم «یَتَوَفیّکُمْ» که از ماده «تَوَفّی» به معنی بازستاندن است مرگ به معنی فنا و نابودی نخواهد بود، بلکه یک نوع قبض و دریافت فرشتگان نسبت به روح آدمی است که اساسیترین بخش وجود انسان را تشکیل میدهد.
در آیه موردبحث، فرشته مرگ عهدهدار میراندن و اخذ مردم از این زندگی
است و قبض ارواح به «ملک الموت» نسبت داده شده و در روایات اسم او را عزرائیل گفتهاند.
و در آیات دیگر نسبت آنرا به جمع داده مثل «اَلَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی اَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ماکُنّانَعْمَلُ مِنْ سُوآءٍبَلی اِنَاللّهَ عَلیمٌ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[۶۶]».
آنها که فرشتگان قبض روحشان میکنند در حالی که ستم پیشهاند، در این هنگامآنهاتسلیممیشوندومیگویندماکاربدیانجامنمیدادیم، آریخداوندبهآنچه انجام میدادید عالم است.
«اَلَّذینَ تَتَوَفّیهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلونَ[۶۷]».
آنها که فرشتگان (قبض ارواح) روحشان را میگیرند در حالی که پاک و پاکیزهاند به آنها میگویند سلام بر شما باد، وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام میدادید.
در آیه قبل خواندیم که فرشتگان مرگ ستمگران را قبض روح میکنند در حالی که به خود ظلم کردهاند و مرگ آنها آغاز دوران جدیدی از بدبختی آنها است و سپس به آنها فرمان داده میشود که به درهای جهنم ورود کنید.
و در آیه بعد میخوانیم که فرشتگان مرگ پرهیزکاران را قبض روح میکنند و روح آنان را میگیرند درحالی که پاکیزه از آلودگی شرک و پاکیزه از ظلم و
استکبار و هر گونه گناه و فرشتگانم به آنها فرمان میدهند که وارد شوید به بهشت به خاطر اعمالی که انجام میدادید و به آنها سلام میدهند.
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام میخوانیم که فرمود: «بیماریها و دردها همگی قاصدان مرگ و فرستادگان او هستند، هنگامی که عمر انسان به سر میرسد فرشته مرگ میآید (او از دیدن فرشته مرگ وحشت میکند) او میگوید: ای بنده خدا چه اندازه خبر بعد از خبر و رسول بعد از رسول و پیک بعد از پیک برای تو فرستادم اما من آخرین خبرم و بعد از من خبری نیست» و سپس میگوید: دعوت پروردگارت را اجابتکن خواه از روی میل و خواه از روی اکراه». و هنگامی فرشته مرگ قبض روح او کند فریاد بستگان بلند میشود. او صدا میزند» بر چه کسی فریاد میکشید؟ و برای چه کسی اشک میریزید؟ به خدا
سوگند وقت او به پایان رسیده بود؟ و تمام روزی خود را دریافت داشته بود. پروردگارش از او دعوت کرد و او دعوت حق را اجابت نمود». اگر میخواهید گریه کنید برخویشتن بگریید. من باز هم به میان شما میآیم. تا یکنفر از شما را باقی نگذاریم.
در حدیث دیگری از امام محمّدباقر علیهالسلام میخوانیم که پیامبر اسلام برای عیادت مردمیاز انصار بهخانه اوآمد فرشتهمرگ را بالای سر او دید پیامبر علیهالسلام فرمود: با این دوست من با مدارا و لطف رفتار کن چراکه او مردمی باایمان است. عرض کرد: ای محمّد، بشارت بر تو باد که من نسبت به همه مؤمنان با محبّتم وبدان ایمحمّد، بههنگامی که قبض روح بعضی از فرزندان آدم را میکنم خانواده او فریادمیکشند. مندرکنارخانه میایستم، میگویم: من گناهی ندارم. عمر او به پایان رسیدهبود. منبازکرارا بهمیانشمابرمیگردمبههوشباشید بههوش![۶۸]
سپس میافزاید: «خدا هیچ انسانی را از ساکنان شهر و بیابان، خانه، خیمه، خشکی، دریا نیافریده مگر اینکه من در هر شبانه روز پنج بار دقیقا به آنها نگاه میکنم تا آنجا که من صغیر و کبیر آنها را بهتر از خودشان میشناسم».[۶۹]
فرشتگانی که شفاعت میکنند (شفاعت ملائکه)
شفاعت یک مکتب انسان ساز و وسیلهای برای بازگرداندن آلودگان از نیمه راه و جلوگیری از یأس و نومیدی که خود عاملی است برای غرق شدن در انحراف و گناه. ایمان به این گونه شفاعت، سبب میشود که افراد گناهکار رابطه خویش را با خدا و پیامبران و امامان قطع نکنند، همه پلها را پشت سر خود ویران نکنند و خط بازگشت را حفظ کنند، فرشتگان هم از جمله شفاعتکنندگانوشفیعانروز محشرند.
«فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعینَ».[۷۰]
«لذا شفاعت شفاعتکنندگان به حال آنها سودی نمیبخشد».
تَنْفَعْ: فایده و بهره میدهد
شَفاعَةُ: از ماده (شَفَعْ) به معنی ضمیمه کردن چیزی
اَلشّافِعینَ: شفاعتکنندگان
در این آیه به عاقبت شوم مجرمان اشاره شده که خداوند میفرماید: شفاعت هیچ یک از شفاعتکنندگان (شفاعت پیامبر، شفاعت تمامی انبیاء و پیامبران، شفاعت امامان، فرشتگان، صدّیقین، شهداء، صالحان، قرآن، اعضاء و جوارح بدن، خدا) به حال آنها سودی نمیبخشد و باید در عذاب الهی بمانند بنابراین از این آیه هم استفاده میشود که فرشتگان هم از شفیعان روز محشرند همانگونه که از رسول خدا نقل شده «در آن روز به فرشتگان و انبیاء و شهداء اجازه شفاعت داده میشود که شفاعت کنند».[۷۱]
همچنین در حدیث دیگری از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است: «یَشْفَعُ النَّبِیُّونَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ الْمُؤْمِنُونَ فَیَقُولُ الْجَبّارُ بَقِیتُ شَفاعَتی: در قیامت پیامبران و فرشتگان و مؤمنان شفاعت میکنند و خداوند میگوید: شفاعت من باقی مانده است».[۷۲]
«وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمواتِ لا تُغْنی شَفاعَتُهُمْ شَیْئا اِلاّ مِنْ بَعْدِ اَنْ یَأْذَنَ اللّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضی»[۷۳] چه بسیار فرشتگانی که در آسمانها هستند و شفاعت آنها سودی نمیبخشد مگر بعد از آنکه خدا برای هر کس بخواهد و راضی باشد اجازه شفاعت دهد.
آیه اخیر از آیاتی است که به روشنی از امکان شفاعت به اذن و رضای خدا داشته باشند، انبیاء و اولیای معصوم به طریق اولی چنین حقی را دارند.
ولی نباید فراموش کرد که این شفاعت بیقید و شرط نیست، بلکه مشروط به اذن و رضایخدا است و از آنجاکه اذن و رضایاو بیحساب نیست باید رابطهای میان انسان و او باشد تا اجازه شفاعت او را به مقربان درگاهش که فرشتگان میباشند بدهد.
در روایات هست که مراد از رضایت خدا، رضایت از عقیده و طریقه است که اعمال.
مسلما خشنودی خداوند و اجازه شفاعت دادن او، بیدلیل نمیتواند باشد،
حتما به خاطر ایمان راستین و یا اعمالی است که پیوند انسان را با خدا محفوظمیدارد.
فرشتگان حامل وحی
«نَزَّلَ بِهِالرُّوحُ الاَْمینُ عَلیقَلْبِکَ:[۷۴] روحالامینآنرانازلکردهاست برقلبتو.
آیات قرآن نشان میدهد که پیامآور حق فقط یک ملک نیست مثل:
«اَللّهُ یَصْطَفی مِنَ الْمَـلائِکَـةِ رُسُلاً وَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّهَ سَمیعٌ بَصیرٌ».[۷۵]
«خداوند از فرشتگانی رسولانی برمیگزیند و همچنین از انسانها، خداوند شنوا و بینا است».
از فرشتگان رسولانی چون جبرئیل و از انسانها فرستادگانی چون پیامبران بزرگ الهی و این نشان میدهد که همه فرشتگان الهی، رسولان او به سوی بشر نبودند بلکه گروهی از آنها این سمت را داشتهاند.
«فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلّی فِی الْمِحْرابِ اَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی مُصَدِّقا بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ سَیِّدا وَ حَصُورا وَ نَبِیّا مِنَ الصّالِحینَ»[۷۶] پس در حالی که وی ایستاده در محراب دعا میکرد، فرشتگان، او را ندا دردادند که: خداوند تو را به ولادت یحیی که تصدیقکننده کلمه اللّه (عیسی) است و بزرگوار و خویشتندار و پیامبری از شایستگان است، مژده میدهد، که در این آیه فرشتگان مژده ولادت یحیی را به زکریّا دادند.
«اِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ اِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَیابْنُ مَرْیَمَ وَجیها فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ»[۷۷]
هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند ترا به کلمهای از جانب خود که نامش مسیح، عیسیبن مریم است مژده میدهد، درحالی که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان درگاه خدا است.
در این آیه فرشتگان مژده ولادت حضرت عیسی را به مریم دادند.
بنابراین میتوان گفت: که وحیآور فقط جبرئیل و او یک نفر بیش نیست و دیگر فرشتگان مژدهآورانند و نظیر آن، نه آورنده احکام و دین.
فرشتگانی که تسبیح برای خدا و استغفار برای اهل زمین دارند
«یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ»[۷۸]
فرشتگان شب و روز تسبیح میگویند و ضعف و سستی به خود راه نمیدهند.
در این آیه آمده که فرشتگان همیشه و دائما و شب و روز تسبیح میکنند و آرام نمیشوند.
در نظام بندگان و موالی ظاهری هر قدر بندهای به مولا نزدیکتر است خضوعش در برابر او کمتر است چراکه خصوصیت بیشتری دارد و اما در نظام عبودیت خلق و خالق قضیه برعکس است هر قدر فرشتگان و اولیای خدا به او نزدیکتر میشود مقام عبودیتشان بیشتر میگردد. همچنین ملائکه علاوه بر اینکه خدا را تسبیح و حمد میکنند برای بندگان خدا هم طلب آمرزش و استغفار میکنند. «تَکادُ السَّمواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ الْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الاَْرْضِ اَلا اِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمِ»[۷۹] «نزدیک است آسمانها از بالا متلاشی شوند، فرشتگان پیوسته تسبیح و حمد پروردگار خود را به جایمیآورند و برای کسانی که در زمین هستند استغفار میکنند، آگاه باشید خداوند آمرزنده و مهربان است».
تَکادُ: نزدیک است از جا بکند
اَلسَّمواتِ: آسمانها
اَلْغَفُورُ: بخشنده و آمرزنده
یَتَفَطَّرْنَ: از ماده (فَطْـر) به معنی شکافته شوند
اَلرَّحیم: مهربان
یُسَبِّحُونَ: تسبیح میکنند
حَمْدِ: ستایش
یَسْتَغْفِرُونَ: از ماده (عَفَرَ) میپوشانند، مستور میکنند
در این آیه درباره متلاشی شدن آسمانها دو تفسیر وجود دارد. یکی اشاره به مسئله وحی دارد که تأثیر کلام خدا را نشان میدهد که نزولش از آسمانها لرزه بر اندام آنها میافکند و آنها را متلاشی میسازد و اگر بر کوهها نازل شود از هم میشکافد و تفسیر دیگر اینکه آسمانها به خاطر شرک و بتپرستی این مشرکان که پستترین موجودات را هم ردیف مبدأ بزرگ عالم هستی قرار میدهند از هم متلاشی میگردد و این دو تفسیر در عین حال منافاتی با هم ندارند سپس در دنباله آیه میافزاید: «فرشتگان تسبیح و حمد پروردگارشان را به جا میآورند و برای کسانی که در زمین هستند استغفار میکنند».
رابطه این جمله با جمله قبل بنابر تفسیر اول چنین است که فرشتگان حامل این وحی بزرگ آسمانی، پیوسته حمد و تسبیح خدا به جا میآورند و او را به هر کمالی میستایند و از هر نقصی منزه میشمرند و چون در محتوای این وحی بزرگ یک سلسله تکالیف و وظایف الهی است و احیانا ممکن است برای مؤمنان لغزشهایی پیش آید، میگوید آنها به یاری مؤمنان میشتابند و برای لغزشهای آنها از خدا طلب آمرزش میکنند.
امّا بنابر تفسیر دوّم تسبیح و حمد ملائکه برای تنزیه خداوند از نسبت شرک به او است و استغفار آنها نیز برای مشرکانی است که بیدار شده و ایمان آوردهاند و راه توحید را یافته و به سوی پروردگار یکتا بازگشتهاند. جایی که این فرشتگان برای این گناه بزرگ در مورد گروه باایمان استغفار میکنند به طریق اولی برای سایر گناهان آنها نیز استغفار خواهند کرد.
نکتهای در اینجا وجود دارد و آن اینکه آیا فرشتگان برای همه استغفار میکنند و آیا جمله «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الاَْرْضِ» در اینجا مطلق است و فرشتگان برای تمام اهل زمین (اعم از مؤمن و کافر) استغفار میکنند؟ آیا این معنی ممکن است؟
پاسخ این سؤال را آیه ۷ سوره مؤمن داده است زیرا میگوید:
«اَلَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِه وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ امَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةَ وَ عِلْما فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبِعُوا سَبیلَکَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ».
فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها گرداگرد آن تسبیح و حمد میگویند و برای مؤمنان استغفار مینمایند و میگویند: پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی میکنند بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.
بنابراین شرط استغفار فرشتگان ایمان است به علاوه آنها معصومند و هرگز برای کسانی که زمینه آموزش ندارند تقاضای محال نمیکنند و فقط برای کسانی که اهل توبه هستند استغفار میکنند.
همچنین این آیات به مؤمنان آگاهی میدهد که نیرومندترین قدرتهای غیبی عالم و حاملان عرش پروردگار (فرشتگان) پشتیبان شما و دعاگوی شما هستند و پیوسته از خداوند بزرگ میخواهند شما را مشمول عفو و رحمت گستردهاش قرار دهد و از خطاهایتان بگذرد و از عذاب دوزخ نگه دار.
عدد لشگریان پروردگار
اگرچه خداوند فرموده که لشگریان و خازنان دوزخ نوزده نفر است مفهومش این نیست که لشکریان خدا محدود به اینها است بلکه لشکریان پروردگار آنقدر زیادند که به تعبیر بعضی از روایات تمام زمین و آسمان را پر کردهاند و حتّی جای پایی در تمام عالم هستی نیست مگر اینکه در آنجا فرشتهای به تسبیح خداوند مشغول است.
چنانچه خداوند در آیه ۳۱ سوره مدثّر میفرماید:
«وَ ما جَعَلْنا اَصْحابَ النّارِ اِلاّ مَلائِکَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُم اِلاّ فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ وَ یَزْدادَ الَّذینَ امَنُوا ایمانا وَ لا یَرْتابَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذینَ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ماذا اَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ اِلاّ هُوَ وَ ما هِیَ اِلاّ ذِکْری لِلْبَشَرِ».
«مأموران دوزخ را جز فرشتگان قرار ندادیم و تعداد آنها را جز برای آزمایش کافران معین نکردیم تا اهل کتاب (یهود و نصاری) یقین پیدا کنند و ایمان مؤمنان افزوده شود و اهل کتاب و مؤمنان تردید به خود راه ندهند و کافران بگویند: خدا از این توصیف چه منظور دارد؟ آری این گونه خداوند هرکس را بخواهد گمراه میسازد و هر کس را بخواهد هدایت میکند و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمیداند و این جز هشدار و تذکری برای انسانها نیست».
جَعَلْنا: قرار دادیم
اَصْحابَ النّارِ: رفیقان ملازم آتش
عِدَّتَ: شیء معدود
فِتْنَةً: وسیله امتحان و آزمایش
کَفَرُوا: کافر شدند
یَسْتَیْقِنَ: باورکنندومحقّق بدانند
یَزدادُ: افزوده شود
ایمانا: تسلیمتوأمبااطمینانخاطر
یُضِلُّ: اظلال کند، گمراه کند
یَشاءُ: میخواهد
جُنُود: جمع (جُند) به معنی سپاه و لشکریان
یَهْدی: هدایت و راهنمایی میکند
ذِکْری: مصدر و به معنی یادآوری
یَعْلَمُ: میداند
خداوند در این آیه فرموده: «به هر حال لشکریان پروردگار را جز او نمیداند
و این جز هشدار و تذکّری برای انسانها نیست». در اینکه ضمیر «هِیَ» در جمله «وَ ما هِیَ اِلاّ ذِکْری لِلْبَشَر» به چه چیزی برمیگردد. تفاسیر نشان میدهد به «جنود و لشکریان خدا» اشاره دارد زیرا هدف بیان این حقیقت است که اگر خداوند جنود و لشکریانی برای خود برگزیده، نه به خاطر آن است که خود نمیتواند همه معاندان و گناهکاران را کیفر دهد بلکه اینها برای تذکّر و بیداری و توجه به جدی بودن مسأله عذاب الهی است.
نکتهای که قابل توجه است این است که حضور خداوند در همه جا و گسترش قدرتش در تمام عالم هستی، ذات پاک او را از هر گونه یار و یاوری و لشکری بینیاز میکند ولی با این حال برای نشان دادن عظمتش به خلایق و برای تذکّر و یادآوری آنها، لشکر و جنود فراوانی برای خود برگزیده است، که مجری
فرمان او در سراسر عالمند.
در روایات اسلامی درباره کثرت و عظمت و قدرت جنود پروردگار، تعبیرات عجیبی وارد شده از جمله اینکه: گروهی از آنها همیشه در سجودند.
و گروهی دائما دررکوعند و سر از رکوعبرنمیدارند؛ و گروهی دائما ایستادهاند و به عبادت مشغولند.
گروهی همواره تسبیح میگویند و خسته نمیشوند.
گروهی امنای وحی اویند و زبان او به سوی پیامبران و گروهی دیگر حافظان بندگان او و دربانان بهشت برین هستند.
و گروهی پاهایشان در طبقات پایین زمین ثابت و گردنهایشان از آسمان درین گذشته و شانههایشان برای حفظ پایههای عرش خداوند آماده است.
عصمت ملائکه
آیا ملائکه معصوم هستند؟ آیا قدرت گناه کردن دارند نمیکنند و یا یک بعدی آفریده شدهاند و قادر به گناه نیستند؟
«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا قُواآ اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ نارا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِـدادٌ لا یَعْصُونَ اللّـهَ ما اَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»[۸۰]
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها است، نگاه دارید. آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز مخالفت فرمان خدا نمیکنند و دستورات او را دقیقا اجرا مینمایند».
جمله «لا یَعْصُونَ اللّهَ ...» نشان میدهد که فرشتگان قدرت به گناه دارند ولی نمیکنند نه اینکه قادر نیستند و نمیکنند ولی این آیه راجع به عموم ملائکه نیست و فقط وضع مأموران جهنم را روشن میکند. آیه زیر در مورد عموم فرشتگان است که میفرماید:
«لا یَسْبِقونَـهُ بِالْقَـوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِه یَعْمَلُونَ»[۸۱]
«که هرگز در سخن بر او پیشی نمیگیرند و به فرمان او عمل میکنند».
آنها آن قدر مؤدب و تسلیم و سر بر فرمان خدا هستند که هرگز در سخن گفتن بر او پیشی نمیگیرند و از نظر عمل نیز تنها فرمان خدا را اجرا میکنند.
این آیه نشان میدهد که ملائکه قادر به گناه هستند ولی نمیکنند.
«وَ مَنْ یَقُلْمِنْهُمْ اِنّی اِلهٌ مِنْدُونِه فَذلِکَنَجْزیهِجَهَنَّمَ کَذلِکَنَجْزِیالظّالِمینَ»[۸۲]
«و هر کس از آنها بگوید من معبود دیگری جز خدا هستم، کیفر او را جهنم میدهیم و اینگونه ستمگران را کیفر خواهیم داد».
روشن است که فرشتگان با این صفات برجسته و ممتاز و مقام عبودیت خالص ادعای معبودیّت نمیکنند و اگر کسیاز آنها ادّعا کند مورد عذاب است. این میرساندکه قدرت این ادّعا را دارند ولی نمیکنند.
ماحصل این آیات نشان میدهد که ملائکه خدا معصوم هستند و مختار.
سجود تشریعی ملائکه
در قرآن در آیات مختلف سخن از سجود عمومی موجودات جهان آمده و تأکید شده که این عبادتها مخصوص انسانها نیست بلکه حتی موجودات ظاهرا بیجان نیز در آن شرکت دارند.
«اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی الاَْرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النّاسِ وَ کَثیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ اِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ»[۸۳]
«آیا ندیدی که سجده میکنند برای خدا تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند همچنین خورشید و ماه وکوهها و ستارگان و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم، امّا بسیاری ابا دارند و فرمان عذاب الهی درباره آنها حتمی است و هر کس را خدا خوار کند، کسی او را گرامی نخواهد داشت، خداوند هرکار را بخواهد انجام میدهد».
یَسْجُدُ: سجده میکند
یُهِنِ: ذلیل و خوار کند
مُکْرِمٍ: گرامی کننده، عزیز کننده
یَفْعَلُ: انجام میدهد
یَشاءُ: میخواهد
حَقَّ: حقاستو حتمی
الدَّوابَّ: جنبندگان
با توجه به آیه، موجودات عالم دارای دوگونه سجودند: سجود تکوینی و سجود تشریعی.
خضوع و تسلیم بیقید و شرط آنها در برابر اراده حق و قوانین آفرینش و نظام حاکم بر این جهان همان «سجود تکوینی» آنها است که تمام ذرات موجودات را شامل میشود.
اما «سجود تشریعی» همان نهایت خضوعی است که از صاحبان عقل و شعور و درک و معرفت در برابر خدا تحقّق مییابد.
بیشک در جمله «یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ...» فرشتگان داخلند ولی آیا سجده آنها تکوینی است یا تشریعی»؟
با توجه به این که آنها دارای عقل و شعور و معرفت و ارادهاند، سجود آنها جنبه تشریعی دارد. یعنی عبادت و خضوعی است که با اراده و اختیار انجام میگیرد.
چنانچه قرآن درباره فرشتگان میگوید: «آنها هیچ یک از فرمانهای الهی را عصیان نمیکنند و آنچه را که او دستور داده انجام میدهند».[۸۴]
عروج فرشتگان
«مِنَ اللّهِ ذِی الْمَعارِجِ»[۸۵]
«از سوی خداوند ذیالمعارج است (خداوندی که فرشتگانش بر آسمانها صعود میکنند)».
«تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ اِلَیْهِ فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ اَلْفَ سَنَةٍ».[۸۶]
«فرشتگان و روح (فرشته مخصوص) به سوی او عروج میکنند در آن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است».
مَعارِجْ: جمع (مَعْرَجْ) جایی که از آن صعود میکنند
تَعْرُجُ: عروج میکند
الرُّوحُ: دراینجابهمعنی فرشته
کانَ: هست، واقع شده
مِقْدارْ: اندازه
خَمَسینَ اَلْفَ: پنجاه هزار
سَنَةٍ: سال
«مَعارِجْ» جمع «مَعْرَجْ» به معنی پلّه یا جایی است که از آنجا صعود میکنند و از آنجا که خداوند مقامات مختلفی برای فرشتگان قرار داده که با سلسله مراتب به سوی قرب خدا پیش میروند خداوند به «ذِی الْمَعارِجِ» توصیف شده است.
همچنین منظور از «عروج فرشتگان» عروج جسمانی نیست بلکه «عروج روحانی» است یعنی آنها به مقام قرب خدا میشتابند و در آن روز که روز قیامت است، آماده گرفتن فرمان و اجرای آن میباشند و همانگونه که در آیه ۱۷ سوره حاقه آمده است: «وَ الْمَلَکُ عَلی اَرْجائِها» «فرشتگان در اطراف آسمان قرار
میگیرند». این میرساند که در آن روز فرشتگان گرداگرد آسمانها ایستاده و صف کشیدهاند و آماده انجام مأموریتند.
ممثل و دیده شدن ملائکه
در قرآن درباره دیده شدن فرشتگان مطالب زیادی بیان شده از جمله اینکه:
در جریان حضرت ابراهیم که ملائکه چون مأمور به عذاب قوم لوط شدند، ابتدا پیش ابراهیم علیهالسلام آمده و به او مژده ولادت اسحق علیهالسلام را دادند آنها در صورت بشر بودند، ابراهیم آنها را نشناخت و برای آنها گوساله بریان آورد و چون دید نمیخورند ترسید، آنها گفتند: نترس، ما مَلَکیم و برای قوم لوط فرستاده شدهایم، زن ابراهیم علیهالسلام نیز آنها را دید و از مژده ولادت تعجّب کرد، گفتند: «اَتَعْجَبینَ مِنْ اَمْرِ اللّهِ» (آیا از کار خود تعجّب میکنی) آن وقت ملائکه پیش لوط علیهالسلام آمدند، آن حضرت نیز آنها را نشناخت و از ورود آنها که به صورت جوان بودند ناراحت گردید و آنگاه که قوم لوط خواستند آنها را از دست لوط بگیرند و لوط بیچاره شد گفتند: «یا لُـوطُ اِنّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا اِلَیْکَ ...»[۸۷]فرشتگان به لوط گفتند: ما رسولان پروردگاریم و دست آزار قوم هرگز به تو نرسد.
و همچنین درباره مریم آمده: که ملک در صورت انسان پیش مریم آمد. مریم ترسید که آن جوان شاید نظر سوئی به مریم دارد گفت: من از تو به خدا پناه میبرم. فرشته گفت: «قالَ اِنَّما اَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لاَِهَبَ لَکِ غُلاما زَکِیّا»[۸۸]
این آیات با روایات بیشتر، شاهد صدق هستند بر اینکه ملائکه در صورت ممثل شدن قابل رؤیتاند و در قیامت هم نیکوکاران و هم بدکاران ملائکه را خواهند دید چنانکه درباره نیکوکاران فرموده:
«وَالْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَعَلَیْهِم مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُم»[۸۹] و درباره بدکاران فرموده: «یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلائِکَةَ لا بُشْری یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمینَ وَ یَقُولُونَ حِجْرا مَحْجـُورا»[۹۰]
فرشتگان عالم بالا از چه چیزی بحث میکنند؟
«ما کانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلاَءِ الاَْعْلی اِذْ یَخْتَصِمُونَ»[۹۱]
«من از ملأ اعلی (و فرشتگان عالم بالا) به هنگامی که درباره آفرینش آدم مخاصمه میکردند خبری ندارم».
اگرچه فرشتگان، جدال و مخاصمهای با پروردگار نداشتند ولی همین اندازه که به هنگام خطاب خداوند به «آنها که من میخواهم خلیفهای در زمین بیافرینم» آنها به گفتگو پرداختند و عرض کردند: «آیا میخواهی کسی را بیافرینی که فساد و خونریزی کند» که خداوند در پاسخ آنها فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید»[۹۲]
به این گفتگوها «مخاصمه» اطلاق شده که یک اطلاق مجازی است.
در روایات متعددی که از طرق شیعه و اهل سنّت نقل شده است میخوانیم که پیغمبر گرامی از یکی از یارانش پرسید:
«اَتَدْری فیما یَخْتَصِمُ الْمَلاَءُ الاَْعْلی: آیا میدانی فرشتگان عالم بالا از چه چیز بحث و گفتگو میکنند؟» عرض کرد: «نه».
فرمود: آنها در مورد «کفّارات» (کارهایی که گناهان را جبران میکند) و «درجات» (آنچه بر درجه و رتبه انسان میافزاید) به گفتگو پرداختند. امّا کفّارات، وضوی پرآب در سرمای زمستان گرفتن و به سوی نماز جماعت گام برداشتن و انتظار نماز بعد از نماز دیگر کشیدن است و امّا درجات، بسیار سلام کردن و بسیار اطعام دادن و نماز در شب به هنگامی که چشم مردم در خواب است میباشد»[۹۳]
به هر حال از این حدیث استفاده میشود که منظور از «مخاصمه» در اینجا تنها بحث و گفتگو است نه جدال و کشمش، بحث و گفتگو از اعمال آدمیان و کارهایی که کفاره گناهان میشود و بر درجات انسانها میافزاید و شاید گفتگوی آنها در تعداد اعمالی است که سرچشمه این فضایل میگردد و یا در تعیین حد و میزان درجاتی است که از این اعمال حاصل میشود.
فرشتگان چه اموری را تقسیم میکنند؟
«فَالْمُقَسِّماتِ اَمْرا»:[۹۴] و سوگند به فرشتگانی که کارها را تقسیم میکنند؟
مُقَسِّماتِ: تقسیمکنندگان
اَمْرا: کار، چیز
ابتدا در حدیثی میخوانیم: «اِبْنُالْکَوّاء» روزی از حضرت علی علیهالسلام در حالی که بر منبر خطبه میخواند سؤال کردند؟ منظور از ذاریاتِ ذَرْوا» چیست؟ فرمود: «بادها» عرض کرد: «فَالْحامِلاتِ وِقْرا» فرمود: «ابرها» عرض کرد: «فَالْجارِیات یُسْرا»؟ فرمود: «کشتیها» عرض کرد: «فَالْمُقَسِّماتِ اَمْرا»؟ فرمود: «منظور فرشتگان است».
در اینجا این سؤال پیش میآید که اگر منظور فرشتگان است، فرشتگان چه اموری را تقسیم میکنند»؟
در پاسخ میگوییم: این تقسیم کار ممکن است مربوط به کل تدبیر این عالم باشد که گروههایی از فرشتگان الهی به فرمان او تدبیر امور جهان را برعهده دارند و نیز ممکن است مربوط به تقسیم ارزاق و یا تقسیم قطرات باران بر مناطق روی زمین باشد.
چگونه فرشتگان در میدانها وارد جنگ میشوند؟
«اِذْتَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْاَنّی مُمِدُّکُمْبِاَلْفٍ مِنَالْمَلائِکَةِ مُرْدِفینَ»[۹۵]
«به خاطر بیاورید زمانی را که (از شدّت ناراحتی در میدان بدر) از پروردگارتان تقاضای کمک کردید و او تقاضای شما را پذیرفت و گفت: من شما را با یک هزار از فرشتگان که پشت سر هم فرود میآیند یاری میکنم».
تَسْتَغیثُونَ: یاری خواستید
اِستَجابَ: پذیرفت
مُمِدُّ: امداد و یاریو فزونیداد
ألْفِ: هزار مُرْدَفینَ: از ماده (اِرْدافْ) پشت سر هم قرار گرفته.
این آیات به قسمتهای حساسی از جنگ بدر و نعمتهای گوناگونی که خداوند در این صحنه خطرناک نصیب مسلمانان کرد اشاره میکند تا حس اطاعت و شکرگزاری آنها را برانگیزد و راه را به سوی پیروزیها و پیشرفت آینده در برابر آنها بگشاید.
نخست به یاری فرشتگان اشاره کرده میگوید: «به خاطر بیاورید زمانی را که از شدت وحشت و اضطراب که از شدت کثرت نفرات دشمن و فزونی تجهیزات جنگی آنها برای شما پیش آمده بود به خدا پناه بردید و دست خود را به سوی آسمان بلند کرده و از وی تقاضای کمک نمودید».
در پارهای از روایات آمده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز با مسلمانها در استغاثه[۹۶] و یاری طلبیدن از خداوند همصدا بود، دست خود را به سوی آسمان بلند کرده بود و عرضه میداشت: «اَللّهُمَّ انْجِزْلی ما وَعَدْتَنی. اَللّهُمَّ اِنْ تَهْلِکَ هذِهِ الْعِصابَةُ لا تَعبَدُ فِی الاَْرْضِ: خداوندا وعدهای را که به من دادهای تحقق بخش، پروردگارا اگر این گروه مؤمنان نابود شوند پرستش تو از زمین برچیده خواهد شد»[۹۷]
در این هنگام «خداوند تقاضای شما را پذیرفت و فرمود: من شما را با یک هزار فرشته که پشت سر هم فرود میآیند کمک و یاری میکنم».
«مُرْدَفین» از ماده «اِرْدافْ» به معنی پشت سر هم فرود میآیند، است بنابراین مفهوم این کلمه این میشود که فرشتگان پشت سر هم یکدیگر برای یاری مسلمانها فرود میآمدند.
سپس برای اینکه کسی خیال نکند پیروزی به دست فرشتگان و مانند آنها است میگوید: «خداوند اینکار را فقط برای بشارت و اطمینان قلب شما قرار داد».
«وگرنه پیروزی جز از طرف خدا نیست و مافوق همه این اسباب ظاهری و باطنی اراده و مشیت خداست و خداوند توانا و حکیم است».
آیا فرشتگان جنگیدند؟
در میان مفسران در این زمینه گفتگوی بسیار شده بعضی معتقدند که فرشتگان رسما وارد صحنه نبرد شدند و با سلاحهای مخصوص به خود به لشکر دشمن حمله کردند؛ ولی قرائنی در دست است که نشان میدهد نظر گروه دوم که میگویند: فرشتگان تنها برای دلگرمی و تقویت روحیه مؤمنان نازل شدند، به واقع نزدیکتر است زیرا:
اولاً: در آیه فوق خواندیم که میفرمود: اینها تمام برای اطمینان قلب شما بوده است که با احساس این پشت گرمی بهتر مبارزه کنید، نه اینکه آنها اقدام به جنگ کرده باشند.
ثانیا: اگر بنا شود فرشتگان، شجاعان و سربازان دشمن را به خاک افکنده باشند چه فضیلتی برای مجاهدان بدر باقی خواهد ماند.
ثالثا: تعدادمقتولینبدر۷۰نفربودندکهقسمتمهمیازآنهاباشمشیرعلی علیهالسلام به خاک افتادند و قسمت دیگری به دست جنگجویان اسلام، بنابراین چهباقی خواهد ماند برای فرشتگان و چه کسی از آنها را فرشتگان به خاک افکندند.
چرا فرشتگان را فرزندان خدا مینامند؟
«وَقالُوا اتَّخَذَالرَّحْمنُ وَلَدا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ»[۹۸]«آنها گفتند:
خداوند رحمن فرزندی برای خود برگزیده است منزّه است (از این عیب و نقص). اینها فرشتگان بندگان خدایند و بندگان شایسته فرمانبردار».
قالُوا: گفتند
اِتَّخَذَ: برگزیده، اخذ کرده
الرَّحْمنُ: بسیار بخشنده
وَلَدا: فرزند
سُبْحانَ: منزّه و پاک
عِبادٌ مُکْرَمُونَ: بندگان شایسته
بسیاری از مشرکان عرب عقیده داشتند که فرشتگان فرزندان خدا هستند و به همین دلیل گاه آنها را پرستش میکردند. قرآن صریحا در آیات فوق این عقیده خرافی و بیاساس را محکوم کرده و بطلان آن را با دلایل مختلف بیان میکند.
نخست میگوید: (وَ قالـُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدا).
یعنی اگر منظورشان فرزند حقیقی باشد که لازمه آن جسم بودن است و اگر «تَبَنّی»[۹۹] که در میان عرب معمول بوده است باشد، آن نیز دلیل بر ضعف و احتیاج است و از همه اینها گذشته اصولاً کسی نیاز به فرزند دارد که فانی میشود و برای بقاء نسل و کیان و آثار او باید فرزندش حیات او را ادامه دهد و یا برای عدم احساس تنهایی و انس گرفتن یا کسب قدرت است. اما یک موجود ازلی و ابدی و غیرجسمانی و از هر نظر بینیاز، فرزند در مورد او معنی ندارد؛ لذا بلافاصله میفرماید: «سُبْحانَهُ: منزه و پاک است او (از هر عیب و نقص) و بعد در ادامه میفرماید: «آنها فرشتگان
بندگان شایسته و گرامی داشته خدایند».
چرافرشتگانرابصورتزنودخترترسیممیکنند؟
«وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ اِناثا اَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ»[۱۰۰] «آنها فرشتگان را که بندگان خدایند، مؤنث پنداشتند، آیا به هنگام آفرینش آنها شاهد و حاضر بودند؟ این گونه آنها نوشته میشود و از آنها بازخواست خواهند شد».
جَعَلُوا: قرار دادند
اِناثا: مؤنث، زنان
اَشَهِدُوا: شاهد بودند
خَلْق: آفرینش
سَتَکْتُبُ: نوشته میشود
یُسْئَلُونَ: سؤال میکنند، طلب میکنند
در این آیه خداوند با صراحت بیشتری میفرماید: «آنها فرشتگان را که بندگان خدایند مؤنث پنداشتند و دختران خدا معرفی کردند».
آری، آنها بندگان شایسته خدا هستند و سر بر فرمان او دارند و تسلیم اراده خدایند. تعبیر به «عِباد» در واقع جواب پندار آنها است، زیرا اگر مؤنث بودند
باید «عِبادات» گفته شود، ولی باید توجه داشت که «عِبادَ» هم جمع مذکّر است و هم بهموجوداتیکه خارج از مذکّر و مؤنث باشند، مانند فرشتگان اطلاق میشود، همانگونه که در مورد خود خداوند نیز ضمیرهای مفرد مذکّر به کار میرود، درحالی که خدا مافوق همه اینها است.
قابل توجه اینکه در این جمله «عِبادُ» به «الرَّحْمن» اضافه شده، این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که غالب فرشتگان مجریان رحمت خداوند و تدبیرکنندگان نظامات عالم هستی که سراسر رحمت است میباشند.
اما چرا این خرافه در میان عرب جاهلی پیدا شد؟ و چرا هماکنون رسوبات آن در مغزهای گروهی باقی ماده تا آنجا که فرشتگان را به صورت زن و دختر ترسیم میکنند حتی به اصطلاح «فرشته آزادی» را وقتی مجسّم میسازند در چهره زنی باقیافه زیبا و موهای فراوان ترسیم میکنند!
این پندار ممکن است از اینجا سرچشمه گرفته باشد که فرشتگان از نظر مستورند و زنان نیز غالبا مستور بودهاند و یا اینکه لطافت وجود فرشتگان سبب شده که آنها را همجنس زنان که نسبت به مردان موجودات لطیفتری هستند بدانند و عجب اینکه بعد از مبارزه اسلام با این تفکر خرافی باز هم هنگامی که میخواهند زنی را به خوبی توصیف کنند میگویند او یک فرشته است و کلمه فرشته را نیز بهجای نام برای دختران انتخاب میکنند.
برای همین خداوند به صورت استفهام انکاری در پاسخ آنها میگوید: «آیا به هنگام آفرینش فرشتگان حاضر بودند و از طریق حضور خود به این امر پی بودهاند، گواهی آنها بر این عقیده بیاساس در نامههای اعمالشان ثبت میشود و روز قیامت مورد سؤال قرار میگیرند.
همچنین در سوره نحل، آیه ۵۷ آمده است که:
«وَ یَجْعَلُونَ لِلّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ»
«آنها در پندار خود برای خداوند دخترانی قرار میدهند، منزّه است او (از این که فرزندی داشته باشد)، ولی برای خودشان آنچه را میل دارند قائل میشوند».
همچنین مشرکان برای خداوندی که از هرگونه آلایش جسمانی پاک است دخترانی قائل میشوند و معتقد بودند که فرشتگان دختران خدایند یا بدون ذکر انتساب به خدا آنها را از جنس زن میدانستند.
برای همین خداوند در سوره اسراء آیه ۴۰ هم میفرماید: «اَفَأَصْفیکُمْ رَبُّکُمْ
بِالْبَنینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ اِناثا: آیا خداوند به شما پسرانی داده و از فرشتگان، دخترانی انتخاب کرده است».
چهار فرشته مقرّب الهی
«مَنْ کانَ عَدُوّا لِلّهِ وَ مَلائِکَتِـه وَ رُسُلِـه وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَاِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ»[۱۰۱]
«هرکسی که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان و جبرئیل و میکائیل باشد، (کافر است) و بهراستی که خداوند دشمن کافران است».
کانَ: باشد
عَـدُوّ: دشمن
جِبْریلَ: فرشته جبرئیل
میکالْ: فرشته میکائیل
کافِرینْ: کسانی هستند که اصول دین را انکار میکنند.
در این آیه اشاره به این شده که اللّه، فرشتگان او، فرستادگان او، جبرئیل، میکائیل و هر فرشته دیگر قابل تفکیک نیستند و در حقیقت دشمنی با یکی دشمنی با بقیه است.
و به تعبیر دیگر دستورات الهی که تکامل بخشی انسانها است از سوی خداوند به وسیله فرشتگان بر پیامبران نازل میشود و اگر تفاوتی بین مأموریتهای آنها باشد از قبیل تقسیم مسئولیت است نه تضادّ در مأموریت آنها، آنها همه در یک مسیر هدف قرار دارند بنابراین دشمنی با یکی از آنها، دشمنی با خدا است.
دلیل آمدن نام این دو فرشته گرانقدر (جِبْریلْ و میکالْ) پس از واژه «فرشتگان» در این آیه شریفه، این است که این دو فرشته مقام و منزلت خاصی در میان فرشتگان دارند.
نام «جبریل» سه بار (یکبار در سوره تحریم آیه ۴ و دو بار در سوره بقره آیه ۹۷ و ۹۸) و نام «میکال» یکبار (در همین آیه) آمده است و از همین آیات استفاده میشود که هر دو از فرشتگان بزرگ و مقرّب خدایند.
در تلفظات معمولی مسلمین جبرئیل و میکائیل هر دو با همزه و یاء تلفظ میشوند ولی در متن قرآن تنها به صورت میکال و جبریل آمده است.
عدّهای گفتهاند، نام این دو فرشته بدان جهت در آیه شریفه ذکر شده که یهود با آنها اظهار دشمنی کردند و گروهی نیز برآنند که علّت ذکر نام این دو فرشته، این است که همه بدانند آن دو، از فرشتگان گرانقدر خدا هستند و یهودیان پندارهای بیاساس در مورد آنها دارند.
در کتب اسلامی معمولاً چهار فرشته مقرب الهی را «جبرئیل» و «میکائیل» و «اسرافیل» و «عزرائیل» شمردهاند که از میان آنها «جبرئیل» از همه برتر است. جبرئیل فرشتهای روحانی است و هم وجودی است حیاتبخش چراکه حامل رسالت الهی بر پیامبران است که احیاءکننده همه انسانهای لایق میباشد.
پنج وصف برای جبرئیل
«اِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَریمٍ:[۱۰۲] که این قرآن کلام فرستاده بزرگواری است (جبرئیل امین)».
«ذی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِیالْعَرْشِ مَکینٍ»[۱۰۳]
«که صاحب قدرت است و نزد خداوند صاحب عرش مقام والا دارد».
«مُطاعٍ ثَمَّ اَمینٍ»:[۱۰۴] فرمانروا و امین است.
قَوْلْ: سخن، کلام
کَریمٍ: بخشنده
ذی قُوَّةٍ: صاحب قدرت
ذِیالْعَرْشِ:صاحبعرش
مَکینٍ: کسی که به صاحب منزلت است
مُطاعٍ: فرمانبردار، اطاعت کننده
ثَمَّ: اسم اشاره به مکان بعید
اَمین: درستکار، امانتدار
خداوند در این آیات پنج وصف برای «جبرئیل» پیک وحی الهی بیان کرده که در حقیقت اوصافی است که برای هر فرستاده جامعالشرایط لازم است.
نخست اینکه توصیف او به «کریم بودن» که اشاره به ارزش وجودی او است
آری او نزد پروردگار موجودی است با ارزش و بااهمیت.
و سپس به وصف دیگر او پرداخته میگوید:
(ذی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَـرْشِ مَکینٍ).
تعبیر به «ذی قُوَّةٍ» درباره جبرئیل به خاطر آن است که برای دریافت چنین پیام بزرگ و ابلاغ دقیق آن قدرت و نیروی عظیمی لازم است و اصولاً هر رسول و فرستادهای باید در حدود رسالت خود صاحب قدرت باشد مخصوصا باید از هرگونه فراموشکاری در زمینه پیامی که مسئول ابلاغ آن است برکنار باشد.
و تعبیر به «ذِی الْعَرْشِ» اشاره به ذات پاک خداوند است گرچه او صاحب تمام عالم هستی است ولی از آنجا که عرش خواه به معنی ماوراء باشد و یا مقام علم مکنون خداوند، اهمیت بیشتری دارد، او را به صاحب عرش بودن توصیف میکند.
«مَکین» به معنی کسی است که صاحب منزلت و مکانت است اساسا باید رسول شخص بزرگ و فرد برجستهای باشد که بتواند نمایندگی و رسالت او را به عهده گیرد و کاملاً مقرّب و نزدیک او باشد و مسلما تعبیر به «عِنْدَ» به معنی حضور مکانی نیست، چراکه خداوند مکان ندارد بلکه حضور مقامی و قرب معنوی است.
در چهارمین و پنجمین توصیف میگوید:
«او فرمانروای فرشتگان و امیناست» «مُطاعٍ ثَمَّ اَمینٍ».
تعبیر به «ثَمَّ» که برای اشاره به بعید است ناظر به این حقیقت است که پیک وحی خدا در عالم فرشتگان نافذالکلمه و مورد اطاعت است و از همه اینها گذشته در ابلاغ رسالت خویش نهایت امانت را دارد.
از روایات استفاده میشود که جبرئیل هنگام ابلاغ وحی و قرآن از سوی گروه عظیمی از فرشتگان همراهی میشد و مسلما در میان آنها «مُطاع» بود و یک رسول باید در میان همراهانش فرمانروا و مطاع باشد.
در حدیثی آمده است: به هنگام نزول این آیات پیغمبر اکرم به جبرئیل فرمود: «چه خوب خداوند تو را ستوده است که فرموده، صاحب قدرت است و در نزد خداوند صاحب عرش قرب و مقام دارد و در آنجا فرمانروا و امین است، نمونهای از قدرت و امانت خود را بیان کن، جبرئیل در پاسخ عرض کرد: امّا نمونه قدرت من اینکه مأمور نابودی شهرهای قوم لوط شدم و آن چهار شهر بود، در هر شهر چهارصد هزار مرد جنگجو وجود داشت به جز فرزندان آنها، من این شهرها را از بین برداشتم و به آسمان بردم تا آنجا که فرشتگان آسمان صدای حیوانات آنها را شنیدند پس به زمین آوردم و زیر و رو کردم و امّا نمونه امانت من این است که هیچ دستوری به من داده نشده که از آن دستور کمترین تخطّـی کرده باشم»[۱۰۵]
جبرئیل فرشته وحی و اوصاف او
«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَْمینُ»[۱۰۶]
«روح الامین آن را (قرآن) نازل کرده است».
نَزَل: پایین آورد، نازل کرد
الرُّوحُ الامین: منظور جبرئیل است
خداوند به خاطر اینکه نشانه اعجاز قرآن و اینکه از سوی ربالعالمین نازل شده است را در این آیه اضافه میکند «آن را روحالامین از سوی خداوند آورده است».
اگر آن فرشته وحی و آن «روحالامین پروردگار»، آن را از سوی خدا نیاورده بود این چنین درخشان و پاک و خالی از آلودگی به خرافات و اباطیل نبود.
قابل توجه اینکه فرشته وحی که همان جبرئیل است در اینجا با دو عنوان توصیف شده عنوان «روح» و عنوان «امین». روحی که سرچشمه حیات است و امـانتی که شرط اصلی هدایت و رهبری است.
«قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذینَ امَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمینَ»[۱۰۷]
«بگو، آن را روحالقدس از جانب پروردگارت به حق نازل کرده است، تا افراد باایمان را ثابت قدم گرداند و هدایت و بشارتیاست برای عموممسملین».
«روح القدس» یا «روح مقدس» همان پیک وحی «جبرئیل امین» است و اما چرا جبرئیل را «روح القدس» میگویند، به خاطر این است که از طرقی جنبه روحانیت در فرشتگان مسأله روشنی است و اطلاق کلمه (روح) بر آنها صحیح است و اضافه کردن آن به «القُدُسْ» اشاره به پاکی و قداست فوقالعاده این فرشته است.
از این آیات نتیجه میگیریم که واسطه وحی خدا «جبرئیل»
بوده و با القاب «روح القدس» و «روحالامین» بیان شده است.
جبرئیل معلّم پیامبر بود یا نه؟
«عَلَّمَـهُ شَـدیدُ الْقُوی»[۱۰۸]
«آن کسی که قدرت عظیمی دارد او را (حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله) تعلیم داده است».
عَلَّمَ: تعلیم داد
شَدیدُ: سخت، محکم
القُوی: نیروها و قوّتها
نظریه مشهور مفسران این است که معلّم پیامبر همان «جبرئیل» پیک وحی خدا بود که قدرت فوقالعاده داشت او که معمولاً به صورت انسانی خوش چهره بر پیامبر ظاهر میگشت و پیام الهی را ابلاغ میکرد. دوبار در تمام عمر آن حضرت به قیافه و چهره اصلیش بر او ظاهر میگشت.
این تفسیر را که منظور از «شَدیدُ الْقُوی» جبرئیل امین است گروه زیادی از مفسران از جمله طبرسی (مجمع البیان)، فخر رازی (مفاتیح الغیب) و علامه طباطبایی (المیزان) ، ... برگزیدهاند.
ولی این تفسیر با تمام طرفدارانی که دارد خالی از اشکال نیست: زیرا تعبیر به «عَلَّمَهُ» یا مانند آن در قرآن هیچگاه در مورد جبرئیل به کار نرفته و این تعبیر در مورد خداوند نسبت به پیامبر اسلام و پیامبران دیگر بسیار زیاد است و یا به عبارت دیگر جبرئیل معلّم پیامبر نبود بلکه واسطه وحی بود و معلّمش تنها خدا است و «شَدیدُ الْقُوی» به معنی کسی است که تمام قدرتهایش فوقالعاده است و تنها مناسب ذات پاک پروردگار است.
روح فرشتهای برتر از جبرئیل و میکائیل
«یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِکَةُ صَفّا لا یَتَکَلَّمُونَ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُالرَّحْمنُ وَ قالَ صَـوابا»[۱۰۹]
«اینها در آن روز واقع میشوند که «روح» و «ملائکه» در یک صف قیام میکنند و هیچیک جز به اذن خداوند رحمن سخن نمیگوید و آنگاه که میگویند، صواب میگویند».
یَقُومُ: قیام میکنند به معنی وقوع امر
اَلرُّوحُ: روان و روح، در اینجا منظور فرشته مخصوص
صَفّا: جمع صاف، صف کشیده
یَتَکَلَّمُونَ: سخن میگویند، تکلّم میکنند
اَذِنَ: در اینجا چون با لام آمده به معنی اجازه و گوش دادن
اَلرَّحْمنُ: بخشنده
قالَ: میگویند، بگویند
صَوابا: حق و درست مطابق حکمت و عقل
قیام فرشتگان
بدون شک قیام «روح» و «فرشتگان» در آن روز در یک صف و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمن فقط برای اجرای فرمان او است، آنها در این جهان نیز «مدبّرات امر» و مجری فرمان او هستند و در عالم آخرت این امر آشکارتر و واضحتر است.
قابل توجه اینکه روح در قرآن مجید به صورت مطلق و بدون هیچ قید ذکر شده و در این حال غالبا در برابر ملائکه قرار گرفته مانند:
«تُعْرُجُ الْمَـلائِکَةُ وَ الرُّوحُ اِلَیْهِ».[۱۱۰]
«فرشتگان و روح به سوی او بالا میروند».
«تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ اَمْرٍ»[۱۱۱]
«در شب قدر ملائکه و روح بهفرمان پروردگارشان با هر چیزی نازل میشوند».
در همه این آیات سخن از روحی است که در عروج به سوی خدا و در نزول برای هرکار و در ایستادن در پیشگاه خدا و در روز قیامت، با ملائکه همراه است.
پس منظور از روح در اینجا یکی از فرشتگان بزرگ الهی است که بر طبق بعضی از روایات حتّی از جبرئیل بهتر و برتر است.
چنانچه در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم: «او فرشتهای است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل»[۱۱۲]
در دعای سوم صحیفه پس از صلوات بر جبرئیل و میکائیل و اسرافیل فرموده:
«وَ الرُّوحُ الَّذی هُوَ عَلی مَلائِکَةِ الْحُجُبِ وَ الرُّوحُ الَّذی هُوَ مِنْ اَمْرِک: صلوات فرست برآن روحکه برملائکه حجب موکّلاست و برآن روحکهاز امر تواست»[۱۱۳]
در تفسیر «علیبنابراهیم» نیز آمده است: «الروح ملک اعظم من جبرئیل و میکائیل و کان مع رسول الله و هو مع الائمة (ع): روح فرشتهای برتر از جبرئیل و میکائیل و او با رسول خدا همراه بوده و با امامان است.
این مخلوق بزرگ الهی خواه از فرشتگان باشد یا از موجودی دیگر، در قیامت همراه ملائکه آماده اطاعت فرمان او هستند و چنان هول و اضطراب محشر همه را فرا گرفته که هیچ کس را یارای سخن گفتن نیست و آنگاه که ذکری یا سخنی بگویند یا شفاعتی کنند، تنها به اذن پروردگار است، حمد و ثنای او میگویند و یا شفاعت کنند، تنها به اذن پروردگار است، حمد و ثنای او میگویند و یا شفاعت برای آنها که شایسته شفاعت هستند.
تعبیر به «صَوابا» دلیل بر این است که اگر روح و ملائکه یا انبیاء و اولیاء برای کسانی صحبت میکنند و شفاعت میکنند آن هم روی حساب است و حق و درست و بیدلیل نیست.
ماجرای هاروت و ماروت دوملک بزرگ الهی
«وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلی مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَ ما اُنْزِلَ عَلی الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ اَحَدٍ حَتّی یَقُولا اِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرُ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفِّرقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِه وَ ما هُمْ بِضّارّینَ بِه مِنْ اَحَدٍ اِلاّ بِاِذْنِ اللّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَریهُ ما لَهُ فِی الاْخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِه اَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ»[۱۱۴]
«و (یهودیان) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی میکنند. سلیمان هرگز کافر نشد و لکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم تعلیم سحر دارند و نیز (یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت» نازل شد پیروی کردند (آنها طریق سحر کردن را برای آشنایی با طرز ابطال آن به مردم یاد میدادند) و به هیچکس چیزی یاد نمیدادند مگر اینکه قبلاً به او میگفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید؛ ولی آنها از آن دو فرشته مطالبی را میآموختند که بتواند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند ولی هیچگاه بدون فرمان خدا نمیتوانند به انسانی ضرر برسانند، آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت و مسلما میدانستند هرکس خریدار این گونه متاع باشد بهره و فایدهای در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بودآنچه خود را به آن میفروختند: اگر علم و دانش میداشتند».
اِتَّبِعُوا: پیروی کردند
تَتْلُوا: دنبال میکردند، تلاوت میکردند
فِتْنَةً: آزمایش، آزمون
السِحْرَ: سحر و افسون
کَفَرُوا: کافر شدند
مَرْء: مرد
اِذْنِ: آگاهی، فرمان، اجازه، دستور
خَلاقٍ: بهره و برخورداری شایسته
اِشْتری: خریدار
ماشَرَوْا: ما: آنچه، شَرَوْا: فروختند
مایَضُّرُّ: زیان و گزند میرسانید
لا یَنْفَعُ: سودی نمیآورند
یُفَرِّقُونَ: جدایی میافکنند
درباره «هاروت» و «ماروت» این دو فرشته بزرگ که به سرزمین بابل آمدند
افسانهها و اساطیر عجیبی به وسیله داستانپردازان ساخته شده و به این دو ملک بزرگ الهی بستهاند. آنچه از میان همه اینها صحیحتر به نظر میرسد و به موازین عقلی و تاریخی و منابع حدیث سازگار است همان است که در ذیل میخوانیم: «در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسیده بود و باعث ناراحتی مردم گردیده بود به همین دلیل خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند و مردم را به طرف خود بکشانند و راههای مبارزه با آفت جنونآمیز سحر و افسون را که در آن روزگاران زندگی را به مردم تلخ و دردناک ساخته بود به آنان بیاموزند و سحر و جادو را از معجزهای که سند صداقت و درستی پیامبران خدا است بازشناسانند و مردم را در برابر آن جادوگران یاری کنند تا مردم بتوانند خود را از شرّ ساحران برکنار کنند ولی این تعلیمات بالاخره قابل سوء استفاده بود چراکه فرشتگان ناچار بودند برای ابطال سحر ساحران طرز آن را نیز تشریح کنند تا مردم بتوانند از این راه به پیشگیری بپردازند، این موضوع سبب شد که گروهی پس از آگاهی از طرز سحر، خود در ردیف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت تازهای برای مردم شدند.
با اینکه آن دو فرشته بزرگ الهی «هاروت» و «ماروت» به مردم هشدار میدادند که این یک نوع کفر است اما آنها به کارهایی میپرداختند که موجب ضرر و زیان مردم میشد. (مجمعالبیان)
در اینجا سؤالی باقی میماند و آن اینکه «هاروت» و «ماروت» دو فرشته بزرگ الهی بودند که برای مبارزه با آزار و اذیّت ساحران به تعلیم مردم پرداختند
آیا به راستی فرشته میتواند معلّم انسان باشد؟
پاسخ این سؤال در همین آیه ذکر شده است و آن اینکه خداوند آنها را به صورت انسانهایی درآورد تا بتوانند این رسالت خود را انجام دهند.
این حقیقت را میتوان از آیه ۹ سوره انعام دریافت آنجا که میگوید:
«وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکا لَجَعَلْناهُ رَجُلاً: اگر او (پیامبر) را فرشتهای قرار میدادیم حتما او را به صورت مردی جلوهگر میساختیم».
ملائکه و جنّ
آیا جنّ و ملک یک حقیقت هستند و از یک چیز آفریده شدهاند یا نه؟ آیا شیطان از جنّ است یا از ملک؟
جنّ و ملائکه بنابر آنچه از قرآن استفاده میشود یک حقیقت نیستند و شیطان ملک نیست بدینبیان:
۱ ـ در قرآن در مورد این که فرشتگان از چه چیز آفریده شده مطلب روشن و صریحی نیامده ولی دوبار تصریح شده که جانّ از آتش به خصوصی آفریده شده که در سوره حجر آیه ۲۷ ـ سوره رحمن، آیه ۱۵ آمده است و شیطان بارها گفته است «خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ».
۲ ـ راجعبهملائکه ابدا ذکرگناهی در قرآن نیست بلکه فقط «عِبادٌمُکْرَمُونَ،[۱۱۵] لایَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِوَهُمْبِاَمْرِه یَعْمَلُونَ،[۱۱۶] یُسَبِّحُونَاللَّیْلَ وَ النَّهارَ لایَفْتُرُونَ»[۱۱۷]
و نظیر اینها آمده است ولی درباره جنّ، گناه، اطاعت، شرک، مرگ، رفتن به جهنّم و غیره ذکر شده است.
۳ ـ ابلیس دارای ذریّه است چنانچه فرموده: «وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لاِآدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ اَمْرِ رَبِّهِاَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرَّیَّتَهُ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّالِمینَ بَدَلاً»:[۱۱۸] به یاد آورید زمانی را که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس، او از جنّ بود، سپس از فرمان پروردگار خارج شد، آیا او و فرزندانش را به جای من اولیای خود انتخاب میکنید در حالی که دشمن شما هستند؟ اینها چه جانشینهای بدی برای ظالمان هستند».
ولی راجع به ذرّیه ملائکه خبری در قرآن نیست.
۴ ـ شیطان چنانچه آیه فوق نشان میدهد از جنّ بود که از امر خدا بیرون رفت ولی در جایی تصریح نشده که او از ملائکه بوده مگر استثنا در آیات سجده ملائکه.
۵ ـ در آیه فوق هست که «وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ» یعنی شیطان و ذرّیّهاش دشمن بشر هستند، اما چنانچه میدانیم ملائکه دوست بشر هستند و به آدم سجده کردهاند و بر آدمیان چنانچه گفته شد، استغفار میکنند و شفاعت خواهند کرد.
۶ ـ درباره جنّ آمده:
«وَ لَقَدْ ذَرَءْنا لِجَهَنَّـمَ کثیرا مِنَ الْجِـنِّ وَ الاِْنْسِ»[۱۱۹]
«به طور مسلّم گروه بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدهایم».
«وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا رَبَّنا اَرِنَا الَّذینَ اَضَلاّنا مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ:[۱۲۰] و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: پروردگارا آن دو گمراهگری که از جنّ و انس ما را گمراه کردند به ما نشان ده».
ولی اضلال و جهنّمی بودن درباره ملائکه در قرآن نیامده است.
۷ ـ جنّ با انس دو موجود مکلّف زمین و دوش به دوش انسان در هدایت و ضلالت و غیره است در حالیکه درباره ملک چنین چیزهایی سراغ نداریم.
مَلَکْ در قرآن در آیههای زیر آمده است:
مطالب بیان شده درباره فرشتگان در کلّ قرآن
درباره فرشتگان در سورهها و آیههای زیر مطالبی بیان شده که با توجه به جمع و مفرد بودن و نوع آنها ذکر شده است.
سوره آیه سوره آیه
اَنْعام ۸ اَعْراف ۲۰
اَنْعام ۹ هُود ۱۲
اَنْعام ۵ هُود ۳۱
نَجْـم ۲۶ اِسْـراء ۹۵
یُوسُف ۳۲ حاقَّة ۱۷
فَجْر ۲۲ فُرْقان ۷
مَلَکُ الْمَوْتِ (فرشته مرگ): سجده ۱۱
رَقیبٌ و عَتیدٌ (فرشته): ق ۱۸
السّائقُ الشَّهیدُ (فرشته): ق ۲۲
رُوحُالاَْمینِ (فرشته وحی): ق ۱۹۳
رُوحُ الْقُدُسِ (فرشته وحی): بَقَرَه ۸۸ بَقَرهَ ۲۵۳
آلِ عِمْران ۳۹ آلِ عِمْران ۴۲
آلِعِمْران ۴۵ مائِدَة ۱۱۰
نَحْـل ۱۰۲ مَرْیَـم ۱۷
مَرْیَم ۲۱ مَرْیَـم ۲4
جَبْرَئیل (فرشته بزرگ):
بَقَـرَة ۹۷ بَقَرَة ۹۸
آلِ عِمْران ۳۹ آلِ عِمْـران ۴۵
سیمای فرشتگان (۱۸۷)
تَحْریم ۴ تَکویر ۱۹
تَکویر ۲۰
اَلْمَلائِکة:
بَقَـرَة ۳۱ بَقَـرَة ۳۲
بَقَـرَة ۳۴ بَقَـرَة ۱۶۲
بَقَـرَة ۲۱۰ بَقَـرَة ۲۴۸
آلِ عِمْران ۴۲ آلِ عَمْران ۱8
آلِ عِمْران ۴۵ آلِ عِمْران ۸۰
آلِ عِمْران ۱۲۴ آلِ عِمْران ۱۲۵
آلِ عِمْران ۸۷ بَقَـرَة ۲۸۵
بَقَـرَة ۱۷۷ بَقَـرَة ۳۵
بَقَـرَة ۹۷ نِساء ۱۷
نِساء ۹۷ نِساء ۱۶۶
نِساء ۱۳۶ حِجْـر ۷
حِجْر ۲۸ حِجْـر ۲۹
حِجْر ۸ حِجْـر ۳۰
نَحْـل ۳۳ نَحْـل ۳۲
نَحْـل ۲ نَحْـل ۲8
نَحْـل ۴۹ اَنْبیاء ۲۶
اَنْبیاء ۲۷ اَنْبیاء ۱۰۳
ص ۷۱ ص ۷۳
تحْریم ۴ تحْریم ۶
سَبأ ۴۰ سَبَأ ۴۱
فاطِر ۱ شوری ۵
مـُؤْمِن ۷ مُؤْمِن ۹
حَجّ ۷۵ اَنْفال ۹
اَنْفال ۱۰ اَنْفال ۱2
فُصِّلَت ۳۰ فُصِّلَت ۳۸
فُصِّلَت ۱۴ رَعْد ۱۳
سیمای فرشتگان (۱۹۳)
رَعْد ۲۴ زُمَر ۷۵
اَحْـزاب ۴۳ اَحْـزاب ۵۶
ذاریات ۴ مَرْیَم ۶۴
فُرْقان ۷ فُرْقان ۲۵
فُرْقان ۲۲ مُحَمَّد ۲۷
اِسْراء ۴۰ اِسْراء ۹۲
اِسْراء ۹۵ اِسْراء ۶۱
اسراف ۱۱ اَعْراف ۳۷
زُخْـرُف ۱۹ زُخْرُف ۶0
قَـدْر ۴ فَجْـر ۲۲
نَجْم ۲۷ نَجْم ۲۶
اَنْعام ۹۳ اَنْعام ۱۱۱
اَنْعام ۶۱ اَنْعام ۱۵۸
صّافات ۱۵۰ صّافات ۱۶۹
صّافات ۲ و ۳ صّافات ۱۶۴
مؤمنون ۲۴ کهْف ۵۰
طه ۱۱۶ مُرْسَلات ۱
مُرْسَلات ۲۰ نازِعات ۱–۴
مَعارِج ۴ اِنْفِطار ۱۲
حاقَّه ۱۷ نَبَـأ ۳8
اَلْمَلائِکةُ الْحافظونَ: ۱۰ اِنفِطار
اَلْمَلائِکةُ السّابحاتِ: ۳ نازِعات
اَلْمَلائِکةُ السّـابقاتِ: ۴ نازِعات
اَلْمَلائِکةُ الْمُدَبِّرات: ۵ نازِعات
اَلْمَلائِکةُ السَّفَرةُ: ۱۵ عَبَـسَ
اَلْمَلائِکةُ الْکاتِبونَ: ۸۰ زُخْرف
اَلْمَلائِکةُ الْمُسَوِّمونَ: ۱۲۵ آلِ عِمْران
اَلْمَلائِکةُ المقرَّبونَ: ۱۷۲ نِساء
اَلْمَلائِکةُ الْمُرْدِفونِ: ۹ انْفا ل
اَلْمَلائِکةُ المسبِّحونَ: ۱۶۶ صافات
اَلْمَلائِکةُ المعقِّباتُ: ۱۱ رَعْد
اَلْمَلائِکةُ المقسِّماتَ: ۴ ذارِیات
اَلْمَلائِکةُ المُنْـزَلونَ: ۱۲۴ آلِ عِمْران
اَلْمَلائِکةُ الْمُقْتَـرِنُونَ: ۵۳ زُخْرف
اَلْمَلائِکةُ النّازعاتِ: ۱ نازِعات
اَلْمَلائِکةُالنّاشِطاتِ: ۲ نازعات
اَلْمَلائِکةُ الْعادّینَ: ۱۱۳ مؤمنون
اَلْمَلائِکةُ الْکِـرامُ البَـرَرَةُ: ۱۶ عَبَـسَ
اَلْمَلائِکةُ الْغِلاظُ الشِّدادُ: ۶ تَحریم، ۱۸ عَلق
اَلْمَلائِکةُ الْکِرامُ الْکاتِبینَ: ۲۱ یُونُس ،۸۰ زُخْرف ۱۱ اِنفِطار
سیمای فرشتگان در نهج البلاغه
شگفتی خلقت فرشتگان و تسبیح فرشتگان و شناخت ملائکه
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: ثُمَّ فَتَقَ ما بَیْنَ السَّماواتِ الْعُلا، فَمَلاَءَهُنَّ اَطْوارا مِنْ مَلائِکَتِه، مِنْهُمْ سُجُودٌ لا یَرْکَعُونَ وَ رُکُوعٌ لا یَنْتَصِبُونَ وَ صافُّونَ لا یَتَزایَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لا یَسْأَمُونَ، لا یَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ وَ لا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لا فَتْرَةُ الاَْبْدانِ وَ لا غَفْلَةُ النِّسْیانِ وَ مِنْهُمْ اُمَناءُ عَلی وَحْیِهِ وَ اَلْسِنَةٌ اِلی رُسُلِهِ وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِهِ وَ اَمْرِهِ وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبادِهِ وَ السَّدَنَةُ لاَِبْوابِ جِنانِهِ. وَ مِنْهُمُ الثّابِتَةُ فِی الاَْرَضینَ السُّفْلی اَقْدامَهُمُ الْمارِقَةُ مِنَ السَّماءِ الْعُلْیا اَعْناقُهُمْ وَ الْخارِجَةُ مِنَ الاَْقْطارِ اَرْکانُهُمْ وَ الْمُناسِبَةُ لِقَوائِمِ الْعَرْشِ اَکْتافُهُمْ ناکِسَةٌ دُونَهُ اَبْصارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِاَجْنِحَتِهِمْ، مَضْرُوبَةٌ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ
العِزَّةِ وَ اَسْتارُ الْقُدْرَةِ. لا یَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْویرِ وَ لا یُجْرُونَ عَلَیْهِ صِفاتِ الْمَصْنُوعینَ وَ لا یَحُدُّونَهُ بِالاَْماکِنِ وَ لا یُشیرُونَ اِلَیْهِ بِالنَّظائِرِ[۱۲۱]
سپس آسمانهای بالا را از هم گشود و از فرشتگان گوناگون پر نمود. گروهی از فرشتگان همواره در سجده هستند و رکوع ندارند و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صفهایی ایستادهاند که پراکنده نمیشوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمیشوند و هیچگاه خواب به چشمشان راه نمییابد و عقلهای آنان دچار اشتباه نمیگردد. بدنهای آنان دچار سستی نشده و آنان دچار بیخبریِ برخاستهاز فراموشی نمیشوند.
برخی از فرشتگان، امینان وحی الهی و زبان گویای وحی پیامبران میباشند، که پیوسته برای رساندن حکم و فرمان خدا در رفت و آمدند. جمعی از فرشتگان حافظان بندگان و جمعی دیگر دربانان بهشت خدایند. بعضی از آنها پاهایشان در طبقات پایین زمین قرار داشته و گردنهایشان از آسمان فراتر و ارکان وجودشان از اطراف جهان گذشته، عرش الهی بر دوشهایشان استوار است، برابر عرش خدا دیدگان به زیرافکنده و در زیر آن، بالها را به خود پیچیدهاند. میان این دسته از فرشتگان با آنها که در مراتب پایینتری قرار دارند. حجاب عزّت و پردههای قدرت، فاصله انداخته است. هرگز خدا را با وهم و خیال، در شکل و صورتی نمیپندارند و صفات پدیدهها را بر او روا نمیدارند؛ هرگز خدا را در جایی محدود نمیسازند و نه با همانند آوردن به او اشاره میکنند.
ویژگیهای فرشتگان، اقسام فرشتگان، تواضع فرشتگان، صفات والای فرشتگان، پاک بودن فرشتگان از رذایل اخلاقی، فراوانی راز و نیاز ملائکه و روانشناسی ملائکه
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: ثُمَّ خَلَقَ سُبْحانَهُ لاِِسْکانِ سَمواتِه وَ عِمارَةِ الصَّفیحِ الاْءَعْلی مِنْ مَلَکُوتِه، خَلْقا بَدیعا مِنْ مَلائِکَتِه وَ مَلاَءَ بِهِمْ فُرُوجَ فِجاجِها وَ حَشابِهِمْ فُتُوقَ اَجْوائِها وَ بَیْنَ فَجَواتِ تِلْکَ الْفُرُوجِ زَحَلُ الْمُسَبِّحینَ مِنْهُمْ فی حَظائِرِ الْقُدْسِ وَ سُتُراتِ الْحُجُبِ وَ سُرادِقاتِ الْمَجْدِ وَ وَراءَ ذلِکَ الرَّجیجِ الَّذی تَسْتَکُّ مِنْهُ الاَْسْماعُ سُبُحاتُ نُورٍ تَرْدَعُ الاَْبْصارَ عَنْ بُلُوغِها، فَتَقِفُ خاسِئَةً عَلی حُدُودِها. وَ اَنْشَأَهُمْ عَلی صُوَرٍ مُخْتَلِفاتٍ وَ اَقْدارٍ مُتَفاوِتاتٍ، تُسَبِّحُ جَلالَ عِزَّتِه. لا یَنْتَحِلُونَ ما ظَهَرَ فِی الْخَلْقِ مِنْ صُنْعِهِ وَ لا یَدَّعُونَ اَنَّهُمْ یَخْلُقُونَ شَیْئا مَعَهُ مِمَّا
انْفَرَدَبِه. «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِه یَعْلَمُونَ»(۲۶/انبیاء). جَعَلَهُمُ اللّهُ فیما هُنالِکَ اَهْلَ الاَْمانَةِ عَلی وَحْیِه وَ حَمَّلَهُمْ اِلَی الْمُرْسَلینَ وَ دائِعَ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ وَ عَصَمَهُمْ مِنْ رَیْبِ الشُّبُهاتِ، فَما مِنْهُمْ زائِغٌ عَنْ سَبیلِ مَرْضاتِه. وَ اَمَدَّهُمْ بِفَوائِدِ الْمَعُونَةِ: وَ أَشْعَرَ قُلُوبَهُمْ تَواضُعَ اِخْباتِ السَّکینَةِ وَ فَتَحَ لَهُمْ اَبْوابا ذُلُلاً اِلی تَماجیدِهِ وَ نَصَبَ لَهُمْ مَنارا وَاضِحَةً عَلَی اَعْلامِ تَوْحیدِهِ، لَمْ تُثْقِلْهُمْ مُوصِراتُ الاْآثامِ وَ لَمْ تَرْتَحِلْهُمْ عُقَبُ اللَّیالی وَ الاَْیّامِ وَ لَمْ تَرْمِ الشُّکُوکُ بِنَوازِعِها عَزیمَةَ ایمانِهِمْ وَ لَمْ تَعْتَرِکِ الظُّنُونُ عَلی مَعاقِدِ یَقینِهِمْ وَ لا قَدَحَتْ قادِحَةُ الاْءِحَنِ فیما بَیْنَهُمْ وَ لا سَلَبَتْهُمُ الْحَیْرَةُ مالاقَ مِنْ مَعْرِفَتِه بِضَمائِرِهِمْ وَ ما سَکَنَ مِنْ عَظَمَتِهِ وَ هَیْبَةِ جَلالَتِه فی اَثْناءِ صُدُورِهِمْ وَ لَمْ تَطْمَعْ فیهِمُ الْوَساوِسُ فَتَقْتَرِعَ بِرَیْنِها عَلی فِکْرِهِـمْ[۱۲۲]
سپس خداوند سبحان برای سکونت بخشیدن در آسمان و آباد ساختن بالاترین قسمت از ملکوت خویش، فرشتگانی شگفت آفرید و تمام شکافها و راههای گشاده آسمانها را با فرشتگان پر کرد و فاصله جوّ آسمان را از آنها گستراند، که هماکنون صدای تسبیح آنها فضای آسمانها را پر کرده: در بارگاه قدس، درون پردههای حجاب و صحنههای مجد و عظمت پروردگار طنینانداز است. در ماورای آنها زلزلههایی است که گوشها را کرد میکند و شعاعهای خیره کننده نور، که چشمها را از دیدن باز میدارد و ناچار خیره برجای خویش میماند. خدا فرشتگان را در صورتهای مختلف و اندازههای گوناگون آفرید و
بال و پرهایی برای آنها قرار داد، آنها که همواره در تسبیح جلال و عزّت پروردگار به سر میبرند و چیزی از شگفتیهای آفرینش پدیدهها را به خود نسبت نمیدهند و در آنچه از آفرینش پدیدهها که خاص خداست، ادّعایی ندارند: «بلکه بندگانی بزرگوارند که در سخن گفتن از او پیشی نمیگیرند و به فرمان الهی عمل میکنند». خدا فرشتگان را امین وحی خود قرار داد و برای رساندن پیمان امر و نهی خود به پیامبران، از آنها استفاده کرد و روانه زمین کرده، آنها را از تردید شبهات مصونیّت بخشید، که هیچ کدام از فرشتگان از راه رضای حق منحرف نمیگردند. آنها را از یاری خویش بهرهمند ساخت و دلهایشان را در پوشش از تواضع و فروتنی و خشوع و آرامش درآورد. درهای آسمان را بر رویشان گشود تا خدا را به بزرگی بستایند و برای آنها نشانه روشن قرار داد تا به توحید او بال گشایند. سنگینیهای گناهان هرگز آنها را در انجام وظیفه دلسرد نساخت و گذشت شب و روز آنها را به سوی مرگ سوق نداد. تیرهای شک و تردید خلل در ایمانشان ایجاد نکرد و شک و گمان در پایگاه یقین آنها راه نیافت و آتش کینه در دلهایشان شعلهور نگردید، حیرت و سرگردانی آنها را از ایمانی که دارند و آنچه از هیبت و جلال خداوندی که در دل نهادند جدا نساخت و وسوسههای در آنها راه نیافته، تا شک و تردید بر آنها تسلّط یابد.
وَ مِنْهُمْ مَنْ هُوَ فی خَلْقِ الْغَمامِ الدُّلَّحِ وَ فی عَظْمِ الْجِبالِ الشُّمَّخِ وَ فی قَتْرَةِ الظَّلامِ الاََْیْهَمِ وَ مِنْهُمْ مَنْ قَدْ خَرَقَتْ اَقْدامُهُمْ تُخُومَ الاَْرْضِ السُّفْلی، فَهِیَ کَرایاتٍ بِیضٍ قَدْ نَفَذَتْ فی مَخارِقِ الْهَواءِ وَ تَحْتَها ریحٌ هَفّافَةٌ تَحْبِسُها عَلی حَیْثُ انْتَهَتْ مِنَ الْحُدُودِ الْمُتَناهِیَةِ.
گروهی از فرشتگان در آفرینش ابرهای پرآب و در آفرینش کوههای عظیم و سربلند و خلقت ظلمت و تاریکیها نقش دارند و گروهی دیگر؛ قدمهایشان تا ژرفای زمین پایین رفته و چونان پرچمهای سفیدی دل فضا را شکافتهاند و در زیر آن بادهایی است که به نرمی حرکت کرده و در مرزهای مشخصی نگاهش میدارد.
قَدِ اسْتَفْرَغَتْهُمْ اَشْغالُ عِبادَتِه وَ وَصَلَتْ حَقائِقُ الاْیمانِ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَعْرِفَتِه وَ قَطَعَهُمُ الاْیقانُ بِهاِلَی الْوَلَهِ اِلَیْهِ وَ لَمْ تُجاوِزْ رَغَباتُهُمْ ما عِنْدَهُ اِلی ما عِنْدَ غَیْرِه. قَدْ ذاقُوا حَلاوَةَ مَعْرِفَتِهِ وَ شَرِبُوا بِالْکَأْسِ الرَّوِیَّةِ مِنْ مَحَبَّتِه وَ تَمَکَّنَتْ مِنْ سُوَیْداءِ قُلُوبِهِمْ وَشِیجَةُ خیفَتِه، فَحَنُوا بِطُولِ الطّاعَةِ اعْتِدالَ ظُهُورِهِمْ وَ لَمْ یُنْفِدْ طُولُ الرَّغْبَةِ اِلَیْهِ مادَّةَ تَضَرُّعِهِمْ. وَ لا اَطْلَقَ عَنْهُمْ عَظیمُ الزُّلْفَةِ رِبَقَ خُشُوعِهِمْ وَ لَمْ یَتَوَلَّهُمُ الاْءِعْجابُ فَیَسْتَکْثِرُوا ما سَلَفَ مِنْهُمْ وَ لا تَرَکَتْ لَهُمُ اسْتِکانَةُ الاْءِجْلالِ نَصیبا فی تَعْظیمِ حَسَناتِهِمْ. وَ لَمْ تَجْرِ الْفَتَراتُ فیهِمْ عَلی طُولِ دُؤُوبِهِمْ وَ لَمْ تَغْضِ رَغَباتُهُمْ فَیُخالِفُوا عَنْ رَجاءِ رَبِّهِمْ وَ لَمْ تَجِفَّ لِطُولِ الْمُناجاةِ أَسْلاتُ اَلْسِنَتِهِمْ وَ لا مَلَکَتْهُمُ الاَْشْغالُ فَتَنْقَطِعَ بِهَمْسِ الْجُؤارِ اِلَیْهِ اَصْواتُهُمْ وَ لَمْ تَخْتَلِفْ فی مَقاوِمِ الطّاعَةِ مَناکِبُهُمْ وَ لَمْ یَثْنُوا اِلی راحَةِ التَّقْصیرِ فی اَمْرِه رِقابَهُمْ وَ لا تَعْدُو عَلی عَزیمَةِ جِدِّهِمْ بَلادَةُ الْغَفَلاتِ وَ لا تَنْتَضِلُ فی هِمَهِهِمْ خَدائِعُ الشَّهَواتِ. قَدِ اتَّخَذُوا ذَاالْعَرْشِ ذَخیرَةً لِیَوْمِ فاقَتِهِمْ. وَ یَمَّمُوهُ عِنْدَ انْقِطاعِ الْخَلْقِ اِلَی الْمَخْلُوقینَ بِرَغْبَتِهِمْ. لا یَقْطَعُونَ اَمَدَ غایَةِ عِبادَتِه وَ لا یَرْجِعُ بِهِمُ الاِْسْتِهْتارُ بِلُزُومِ طاعَتِه. اِلاّ اِلی مَوادَّ مِنْ قُلُوبِهِمْ غَیْرِ مُنْقَطِعَةٍ مِنْ رَجائِه وَ مَخافَتِه، لَمْ تَنْقَطِعْ اَسْبابُ الشَّفَقَةِ مِنْهُمْ، فَیَنُوا فی جِدِّهِمْ وَ لَمْ فَأْسِرْهُمُ الاْءَطْماعُ فَیُؤْثِرُوا
وَشیکَ السَّعْی عَلَی اجْتِهادِهِمْ. لَمْ یَسْتَعْظِمُوا ما مَضی مِنْ اَعْمالِهِمْ وَ لَوِ اسْتَعْظَمُوا ذلِکَ لَنَسَخَ الرَّجاهُ مِنْهُمْ شَفَقاتِ وَجَلِهِمْ.
اشتغال به عبارت پروردگار «فرشتگان» را از دیگر کارها بازداشته و حقیقت ایمان میان آنها و معرفت حق، پیوند لازم ایجاد کرد، نعمت یقین آنها را شیدای حق گردانید که به غیرخدا هیچ علاقهای ندارند. شیرینی معرفت خدا را چشیده و از جام محبّت پروردگار سیراب شدند. ترس و خوف الهی در ژرفای جان فرشتگان راه یافته و از فراوانی عبادت قامتشان خمیده و شوق و رعبت فراوان، از گریه و زاری آنها نکاسته است. مقام والای فرشتگان، از خشوع و فروتنی آنها کم نکرد و غرور و خودبینی دامنگیرشان نگردید، تا اعمال نیکوی گذشته را شماره کنند و سهمی از بزرگی و بزرگواری برای خود تصوّر نمایند. گذشت
زمان آنان را از انجام وظایف پیاپی نرنجانده و از شوق و رغبتشان نکاسته تا از پروردگار خویش ناامید گردند. از مناجاتهای طولانی، خسته نشده و اشتغال به غیرخدا آنها را تحت تسلط خود درنیاورده است و از فریاد استغاثه و زاری آنها فروکش نکرده و در مقام عبادت و نیایش دوش به دوش هم همواره ایستادهاند، راحتطلبی آنها را به کوتاهی در انجام دستوراتش وادار نساخته و کودنی و غفلت و فراموشی بر تلاش و کوشش و عزم راسخ فرشتگان راه نمییابد و فریبهای شهوت همّتهای بلندشان را تیرباران نمیکند. فرشتگان، ایمان به خدای صاحب عرش را ذخیره روز بینوایی خود قرار داده و آن هنگام که خلق به غیرخدا روی میآورد آنها تنها متوجّه پروردگار خویشند، هیچگاه عبادت خدا را پایان نمیدهند و شوق و علاقه خود را از انجام اوامر الهی و اطاعت
پروردگار سست نمیکنند، آنچه آنان را شیفته اطاعت خدا کرده بذر محبّت است که در دل میپرورانند و هیچگاه دل از بیم و امید او برنمیدارند. عوامل ترس آنها را از مسئولیت باز نمیدارد تا در انجام وظیفه سستی ورزند. طمعها به آنان شبیخون نزده تا تلاش دنیا را بر کار آخرت مقدّم دارند، اعمال گذشته خود را بزرگ نمیشمارند و اگر بزرگ بشمارند امیدوارند و امید فراوان نمیگذارد تا از پروردگار ترسی در دل داشته باشند.
وَ لَمْ یَخْتَلِفُوا فی رَبِّهِمْ بِاسْتِحْواذِ الشَّیْطانِ عَلَیْهِمْ. وَ لَمْ یُفَرِّقْهُمْ سُوءُ التَّقاطُعِ وَ لا تَوَلاّهُمْ غِلُّ التَّحاسُدِ وَ لا تَشَعَّبَتْهُمْ مَصارِفُ الرَّیْبِ. وَ لاَ اقْتَسَمَتْهُمْ اَخْیافُ الْهِمَمِ. وفَهُمْ اُسَراءُ ایمانٍ لَمْ یَفُکَّهُمْ مِنْ رِبْقَتِهِ زَیْغٌ وَ لا عُدُولٌ وَ لا فُتُورٌ. وَ لَیْسَ فی اَطْباقِ السَّماءِ مَوْضِعُ اِهابٍ اِلاّ وَ عَلَیْهِ مَلَکٌ ساجِدٌ، اَوْ ساعٍ حافِدٌ،
یَزْدادُونَ عَلی طُولِ الطّاعَـةِ بِرَبِّهِمْ عِلْما وَ تَزْدادُ عِزَّةُ رَبِّهِمْ فی قُلُوبِهِمْ عِظَما.
فرشتگان درباره پروردگار خویش به جهت وسوسههای شیطانی اختلاف نکردهاند و برخوردهای بد با هم نداشته و راه جدایی نگیرند. کینهها و حسادتها در دلهایشان راه نداشته و عوامل شک و تردید و خواهشهای نفسانی؛ آنها را از هم جدا نساخته و افکار گوناگون آنان را به تفرقه نکشانده است.
فرشتگان بندگان ایمانند و طوق بندگی به گردن افکنده و هیچگاه با شک و تردید و سستی، آنرا بر زمین نمیگذارند، در تمام آسمانها جای پوستین خالی نمیتوان یافت مگر آنکه فرشتهای به سجده افتاده، یا در کار و تلاش است. اطاعت فراوان آنها بر یقین و معرفتشان نسبت به پروردگار میافزاید و عزّت خداوند عظمت او را در قلبشان بیشتر مینماید.
فرشتهشناسی، وصف فرشتگان، حضور ملائکهدر همهجا، ویژگیهای ملائکه
حضرتعلی علیهالسلام میفرماید:مِنْمَلائِکَةٍاَسْکَنْتَهُمْسَماواتِکَوَرَفَعْتَهُمْعَنْاَرْضِکَ. هُمْاَعْلَمُخَلْقِکَ بِکَوَ اَخْوَفُهُمْ لَکَ وَ اَقْرَبُهُمْ مِنْکَ. لَمْ یَسْکُنُوا الاَْصْلابَ وَ لَمْ یُضَمَّنُوا الاَْرْحامَ وَ لَمْ یُخْلَقُوا «مِنْ ماءٍ مَهینٍ» وَ لَمْ یَتَشَعَّبْهُمْ «رَیْبُ الْمَنُونِ» وَ اِنَّهُمْ عَلی مَکانِهِمْ مِنْکَ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَکَ وَ اسْتِجْماعِ اَهْوائِهِمْ فیکَ وَ کَثْرَةِ طاعَتِهِمْ لَکَ وَ قِلَّةِ غَفْلَتِهِمْ عَنْ اَمْرِکَ، لَوْعایَنُواکُنْهَ ماخَفِیَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ لَحَقَّرُوا اَعْمالَهُمْ وَ لَزَرَوْا عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَعَرَفُوا اَنَّهُمْ لَمْ یَعْبُدُوکَ حَقَّ عِبادَتِکَ وَ لَمْ یُطیعُوکَ حَقَّ طاعَتِکَ.[۱۲۳]
شگفتآوراستآفرینش فرشتگانتوکهگروهیازآنهارادرآسمانها سکونت
دادیواززمینبالابردهای. آنهاازهمهآفریدگاننسبت بهتوآگاهترندوبیشتراز همه نسبت به تو بیمناکند و به تو نزدیکترند، فرشتگانی که در پشت پدران قرار نگرفتهودررحممادران پرورش نیافتهاند و از آبی پست خلق نشدهاند و ناراحتی و مشکلات زندگی آنان را پراکنده نساخته. آنها با مقام و مرتبتی که دارند و از ارزشیکه درنزدتوبرخوردارندوآنگونهکه تورادوستدارند، فراوان تو را اطاعت میکنندکهاندک غفلتی در فرمان تو ندارند. اگر آنچه بر آنان پوشیده است بدانند، همهکارهایخودراکوچکوناچیزمیشمرندوبرخویش ایراد میگیرند و میدانند آنگونهکهباید، توراعبادتنکردهاندوآنچنانکهسزاوارتوستفرمانبردارنبودند.
عجز انسان از درک فرشتگان (فرشته مرگ)
هَلْتُحِسُّ بِه اِذا دَخَلَ مَنْزِلاً؟ اَمْهَلْ تَراهُ اِذا تَوَفّی اَحَدا؟ بَلْ کَیْفَ یَتَوَفَّی الْجَنینَ
فی بَطْنِ اُمِّهِ! اَیَلِجُ عَلَیْهِ مِنْ بَعْضِ جَوارِحِها اَمِ الرُّوحُ اَجابَتْهُ بِاِذْنِ رَبِّها؟ اَمْ هُوَ ساکِنٌ مَعَهُ فی اَحْشائِها؟ کَیْفَ یَصِفُ اِلهَهُ مَنْ یَعْجَزُ عَنْ صِفَةِ مَخْلُوقٍ مِثْلِهِ؟[۱۲۴]
آیا هنگامی که فرشته مرگ به خانهای درآمد، از آمدن او آگاه میشوی؟ آیا هنگامی که یکی را قبض روح میکند او را میبینی؟ بچّه را چگونه در شکم مادر میمیراند؟ آیا از راه اندام مادر وارد میشود؟ یا روح به اجازه خداوند به سوی او میآید؟ یا همراه کودک در شکم مادر به سر میبرد؟ آن کس که آفریدهای چون خود را نتواند وصف کند، چگونه میتواند خدای خویش را وصف نماید؟
درباره ملائکه ثبتکننده اعمال انسان
اِعْلَمُوا، عِبادَ اللّهِ، اَنَّ عَلَیْکُم رَصَدا مِنْ اَنْفُسِکُم وَ عُیُونا مِنْ جَوارِحِکُم وَ حُفّاظَ صِدْقٍ یَحْفَظُونَ اَعْمالَکُم وَ عَدَدَ اَنْفاسِکُم، لا تَسْتُرُکُم مِنْهُم ظُلْمَةُ لَیْلٍ داجٍ وَ لا یُکِنُّکُم مِنْهُم بابٌ ذُو رِتاجٍ.[۱۲۵]
بدانید، ای بندگان خدا که از شما نگهبانانی بر شما گماشتهاند و دیدبانهایی از پیکرتان برگزیده و حافظان راستگویی که اعمال شما را حفظ میکنند و شماره نفسهای شما را میشمارند، نه تاریکی شب شما را از آنان میپوشاند و نه دری محکم شما را از آنها پنهان میسازد.
درباره ملائکه و ثبت اعمال بشر
فَاتَّقُوا اللّهَ الَّذی اَنْتُمْ بِعَیْنِهِ وَ نَواصیکُمْ بِیَدِه وَ تَقَلُّبَکُمْ فی قَبْضَتِه. اِنْ اَسْرَرْتُمْ عَلِمَهُ وَ اِنْ اَعْلَنْتُمْ کَتَبَهُ: قَدْ وَکَّلَ بِذلِکَ حَفَظَةُ کِراما، لا یُسْقِطُونَ حَقّـا وَ لا یُثْبِتُـونَ باطِـلاً وَ اعْلَمُوا «اَنَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا».[۱۲۶]
پس بترسید از خدایی که در پیشگاه او حاضرید و اختیار شما در دست او است و همه حالات و حرکات شما را زیر نظر دارد. اگر چیزی را پنهان کنید میداند و اگر آشکار کردید ثبت میکند، برای ثبت اعمال فرشتگان بزرگواری گمارده که نه حقّ را فراموش و نه باطلی را ثبت میکنند و بدانید «آن کس که تقوا پیشه کند و از خدا بترسد، از فتنهها نجات مییابد»[۱۲۷]
درباره فرشتگان محافظ در زندگی انسان
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: اِنَّ مَعَ کُلِّ اِنْسانٍ مَلَکَیْنِ یَحْفِظانِه، فَاِذا جاءَ الْقَدْرُ خَلَّیا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ وَ اِنَّ الاَْجَلَ جُنَّةٌ حَصینَةٌ[۱۲۸]
با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ میکنند و چون تقدیر الهی فرا رسد، تنهایش میگذارند، که همانا زمان عمر انسان، سپری نگهدارنده است.
فهرست منابع و مآخذ
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۱ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۵، ص، چاپ نوزدهم، تیراژ ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۷ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۱۰ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب
الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۱۱ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۱۳ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۱۴ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۱۵ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۱۷ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب
الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۱۸ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۱۹ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۲۰ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۲۱ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۲۲ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
تفسیر نمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب
الاسلامیه، ۱۳۷۰ ه ش، جلد ۲۲ ص، چاپ نوزدهم، تیراژ۵۰۰۰، وزیری.
فرهنگموضوعیقرآن، خرمشاهی، بهاءالدین، تهران، الهدی، ۱۳۶۹ ه ش، ۴۱۹ ص، چاپ دوّم، تیراژ ۵۰۰۰، وزیری.
نهجالبلاغه، مرحومدشتی، محمّد، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۸۱ ه ش، ۹۶۰ ص، چاپ اول، تیراژ ۵۰۰۰، وزیری.
قاموس قرآن، آیت اللّه قرشی، سیّد علی اکبر، تهران، دارالکتب اسلامیه، ۱۳۷۸ ه ش، ۷۲۰ ص، چاپ هشتم، تیراژ ۳۰۰۰، وزیری.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد۵، ۴۵۰ ص، چاپ اول، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب
الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۷، ۴۵۱ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۱۰، ۴۰۹ ص، چاپ اول، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۱۱، ۳۷۴ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۱۳، ۳۹۹ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۱۵، ۳۸۹ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب
الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۱۷، ۳۶۶ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۱۸، ۳۴۵ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۱۹، ۳۹۲ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۲۰، ۳۹۶ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۲۱، ۳۸۴ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر جوان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران، دارالکتب
الاسلامیه، ۱۳۸۰ ه ش، جلد ۲۲، ۳۸۷ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، جیبی.
تفسیر بیان، دکتر بیستونی، محمّد، تفسیر قرآن، تهران ، انتشارات فراهانی، ۱۳۸۱ ه ش، جلد ۱، ۴۶۴ ص، چاپ اوّل، تیراژ ۵۰۰۰، پالتویی.
پانویس
- ↑ ۱۸۵ / بقره
- ↑ ۴ / ابراهیم
- ↑ آیات ۵۷ / یونس، ۸۲ / اسراء و ۴۴ / فصّلت
- ↑ خطبههای ۱۱۰، ۱۵۸، ۱۷۶، ۱۹۸، ۱۹۹، ۱۰۰ و...
- ↑ قاموس قرآن قرشی
- ↑ آیه ۲۶ / سوره انبیاء
- ↑ آیه ۱۷ / سوره مریم
- ↑ آیه ۵ / سوره شوری.
- ↑ آیه ۶۹ / سوره هود.
- ↑ بحارالانوار جلد ۵۹، صفحه ۱۷۵
- ↑ آیات ۱۶۴–۱۶۶ / سوره صافات
- ↑ بحارالانوار، جلد ۵۹، صفحه ۱۷۴
- ↑ بحارالانوار، جلد ۵۹، صفحه ۱۷۶
- ↑ ۱۷ / حاقه
- ↑ ۵ / نازعات
- ↑ ۳ / اعراف
- ↑ ۱۰ / انفطار
- ↑ ۶۱ / انعام
- ↑ ۷۷ / هود
- ↑ ۹ / احزاب
- ↑ ۲/نحل
- ↑ نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۴۹۷
- ↑ آیه ۱۶۴ سوره صافات
- ↑ آیه ۱۶5 سوره صافات
- ↑ آیه ۱۶6 سوره صافات
- ↑ تفسیر قرطبی، جلد ۸، صفحه ۵۸۱
- ↑ تفسیر المیزان، جلد ۱۷، صفحه ۱۸۸
- ↑ آیه ۱۵ / سوره عبس
- ↑ آیه ۱۶ / سوره عبس
- ↑ مجمع البیان، جلد ۱۰، صفحه ۴۳۸
- ↑ شناخت عمیق
- ↑ علت آوردن
- ↑ سوره فاطر، آیه ۱
- ↑ نورالثقلین، جلد ۴، صفحه ۳۴۹
- ↑ نورالثقلین، جلد ۴، صفحه ۳۴۹
- ↑ آیه ۶۱ / سوره انعام
- ↑ کوتاهی کردن
- ↑ سوره رعد، آیه ۱۱
- ↑ تفسیر برهان، جلد ۲، صفحه ۲۸۳
- ↑ آیه ۱۷ / سوره ق.
- ↑ آیه ۱۸ / سوره ق
- ↑ مجمعالبیان، جلد ۹، صفحه ۱۴۴
- ↑ روح المعانی، جلد ۲۶، صفحه ۱۶۵
- ↑ سوره انفطار، آیه ۱۰
- ↑ سوره انفطار، آیه ۱۱
- ↑ سوره انفطار، آیه ۱۲
- ↑ نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۵۲۲
- ↑ صغیر: کوچک
- ↑ کبیر: بزرگ
- ↑ اصول کافی، جلد ۲، حدیث ۳
- ↑ اصول کافی، جلد ۲، حدیث ۲
- ↑ اصول کافی، جلد ۲، حدیث ۴
- ↑ نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۱۱۰
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۷
- ↑ آیه ۱۳ / سوره مؤمنون
- ↑ آیه ۱ / سوره صافات
- ↑ آیه ۲ / سوره صافات
- ↑ آیه ۳ / سوره صافات
- ↑ آیه ۱۷ / سوره حاقّه
- ↑ تفسیر علیبنابراهیم، جلد ۲، صفحه ۳۸۴
- ↑ آیه ۸ / سوره غافر
- ↑ آیه ۹ / سوره غافر
- ↑ آیه ۳۰ / سوره مدثر
- ↑ تفسیر مراغی، جلد ۲۹، صفحه ۳۱۴
- ↑ آیه ۱۱ / سوره سجده.
- ↑ آیه ۲۸ / سوره نحل
- ↑ آیه ۳۲ / سوره نحل
- ↑ تفسیر مجمعالبیان، ذیل آیه مورد بحث
- ↑ تفسیر دُرّالمَنْثُور، طبق نقل المیزان، جلد ۱۶، صفحه ۲۶۸
- ↑ آیه ۴۸ / سوره مدّثّر
- ↑ صحیح البخاری، جلد ۹، صفحه ۱۴۹
- ↑ صحیح البخاری، جلد ۹، صفحه ۱۴۹
- ↑ آیه ۲۶ / سوره نجم
- ↑ آیه ۱۹۴ / سوره شعراء
- ↑ آیه ۷۵ / سوره حج.
- ↑ آیه ۳۹ / سوره آل عمران
- ↑ آیه ۴۵ / سوره آل عمران
- ↑ آیه ۲۰ / سوره انبیاء
- ↑ آیه ۵ / سوره شوری.
- ↑ آیه ۶ / سوره تحریم
- ↑ آیه ۲۷ / سوره انبیاء
- ↑ آیه ۲۹ / سوره انبیاء.
- ↑ آیه ۱۸ / سوره حجّ.
- ↑ آیه ۶ / سوره تحریم
- ↑ آیه ۳ / سوره معارج
- ↑ آیه ۴ / سوره معارج
- ↑ آیه ۶۹–۸۱ / سوره هود
- ↑ آیه ۱۹ / سوره مریم
- ↑ آیه ۲۳ / سوره رعد
- ↑ آیه ۲۲ / سوره فرقان
- ↑ آیه ۶۹ / سوره ص
- ↑ آیه ۳۰ / سوره بقره.
- ↑ مجمع البیان
- ↑ آیه ۴ / سوره ذاریات
- ↑ آیه ۹ / سوره انفال
- ↑ استغاثه: دادرسی خواستن
- ↑ مجمع البیان، ذیل آیه.
- ↑ آیه ۲۶ / سوره انبیاء
- ↑ تَبَنّی: فرزند خواندگی.
- ↑ آیه ۱۹ / سوره زخرف.
- ↑ آیه ۹۸ / سوره بقره
- ↑ آیه ۱۹ / سوره تکویر
- ↑ آیه ۲۰ / سوره تکویر
- ↑ آیه ۲۱ / سوره تکویر
- ↑ مجمع البیان، جلد ۱۰، صفحه ۴۴۶.
- ↑ آیه ۱۹۳ / سوره شعراء
- ↑ آیه ۱۰۲ / سوره نحل
- ↑ آیه ۵ / سوره نجم.
- ↑ آیه ۳۸ / سوره نبأ
- ↑ آیه ۴ / سوره معارج
- ↑ آیه ۴ / سوره قدر
- ↑ مجمعالبیان، جلد ۱۰، صفحه ۴۲۷
- ↑ مجمع البیان، جلد ۱۰، صفحه ۴۲۸
- ↑ آیه ۱۰۲ / سوره بقره.
- ↑ آیه ۲۶–۲۷ / سوره انبیاء
- ↑ آیه ۲۶–۲۷ / سوره انبیاء
- ↑ آیه ۲۰ / سوره انبیاء
- ↑ آیه ۵۰ / سوره کهف
- ↑ آیه ۵۰ / سوره کهف
- ↑ آیه ۲۹ / سوره فصّلت.
- ↑ خطبه ۱ نهجالبلاغه (با ترجمه مرحوم محمد دشتی)
- ↑ خطبه ۹۱ نهجالبلاغه (باترجمه مرحوممحمددشتی).
- ↑ خطبه ۱۰۹ نهجالبلاغه (با ترجمه مرحوم محمد دشتی)
- ↑ خطبه ۱۱۲ نهج البلاغه (با ترجمه مرحوم محمد دشتی)
- ↑ خطبه ۱۵۷ نهج البلاغه (با ترجمه مرحوم محمد دشتی)
- ↑ ۱–۲ / طلاق
- ↑ خطبه ۱۸۳ نهج البلاغه (با ترجمه مرحوم محمد دشتی)
- ↑ حکمت ۲۰۱ نهجالبلاغه (با ترجمه مرحوم محمد دشتی)







