کتابخانه:سلامتی تن و روان
|
| |
| نویسنده | محمود بهشتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدّمه
- ۲ فصل سوم: بهداشت و سلامتی
- ۲.۱ آشنایی با بهداشت و سلامتی
- ۲.۲ اوّل ـ مشاوره
- ۲.۳ ژن و کروموزوم چیست
- ۲.۴ بیماریهای ژنتیک
- ۲.۵ جهش یا موتاسیون چیست
- ۲.۶ ناهنجاریهای مادرزادی
- ۲.۷ مسائل و بیماریهای مربوط به رحم مادر
- ۲.۸ مشاوره ژنتیک
- ۲.۹ موارد مطالعه کروموزومی
- ۲.۱۰ موارد بررسیهای کروموزومی
- ۲.۱۱ سن والدین
- ۲.۱۲ عقب ماندگی ذهنی
- ۲.۱۳ عقب ماندگی ذهنی چیست
- ۲.۱۴ سطوح عقب ماندگی
- ۲.۱۵ ملاکهای رشد طبیعی
- ۲.۱۶ دوم ـ ازدواج
- ۲.۱۷ شرایط پیش از ازدواج
- ۲.۱۸ سوم ـ روابط خانواده
- ۲.۱۹ ارزشها
- ۲.۲۰ محبّت
- ۲.۲۱ گذشت
- ۲.۲۲ اوّلا
- ۲.۲۳ ثانیاً
- ۲.۲۴ ثالثاً
- ۲.۲۵ نتیجه
- ۲.۲۶ چهارم ـ کودک
- ۳ بهداشت و سلامتی بدن
- ۳.۱ اوّل ـ تغذیه
- ۳.۲ آداب و احکام غذا خوردن
- ۳.۳ چربیها
- ۳.۴ مواد قندی
- ۳.۵ پروتئینها
- ۳.۶ ویتامینها
- ۳.۷ دوم ـ بهداشت و پیشگیری
- ۳.۸ بهداشت آب و هوا
- ۳.۹ سوم ـ ورزش
- ۳.۱۰ بهداشت و سلامتی روان
- ۳.۱۰.۱ اوّل ـ مقدّمه و تعریف
- ۳.۱۰.۲ دوم ـ نشانههای هشداردهنده بیماریهای روانی
- ۳.۱۰.۳ سوم ـ بیماریهای روانی
- ۳.۱۰.۴ اسیکزوفرنی
- ۳.۱۰.۵ نوروزها
- ۳.۱۰.۶ اختلالات شخصیتی
- ۳.۱۰.۷ بیماریهای روانی دوران کودکی
- ۳.۱۰.۸ بیماریهای دوران سالمندی-پیری
- ۳.۱۰.۹ عقب ماندگی ذهنی
- ۳.۱۰.۱۰ بیماریهای روان ـ تنی
- ۳.۱۰.۱۱ مشکلات قبلی
- ۳.۱۰.۱۲ فشار خون
- ۳.۱۰.۱۳ سرطانها
- ۳.۱۰.۱۴ سردرد
- ۳.۱۰.۱۵ حساسیت و آسم
- ۳.۱۰.۱۶ اختلالات گوارشی
- ۴ فصل چهارم: مسائل زندگی
- ۵ فصل پنجم: موانع رشد کمال
- ۵.۱ مقدّمه
- ۵.۲ هوای نفس
- ۵.۳ تعلّقات
- ۵.۴ نتایج زیانبار تعلّقات
- ۵.۵ وهم و خیال
- ۵.۵.۱ وهم
- ۵.۵.۲ خیال الهی
- ۵.۵.۳ سوء ظن و بددلی
- ۵.۵.۴ مدح و ستایش
- ۵.۵.۵ عُجب
- ۵.۵.۶ کِبر و تکبّر
- ۵.۵.۷ تواضع
- ۵.۵.۸ ذلّت و حقارت
- ۵.۵.۹ حبّ جاه و خودپسندی
- ۵.۵.۱۰ آمال و آرزوها
- ۵.۵.۱۱ حسد
- ۵.۵.۱۲ سستی در عمل
- ۵.۵.۱۳ دروغ
- ۵.۵.۱۴ غیبت
- ۵.۵.۱۵ عیبجویی
- ۵.۵.۱۶ ریا
- ۵.۵.۱۷ حجابهای ظلمانی
- ۵.۵.۱۸ حجابهای نورانی
- ۵.۵.۱۹ خروج از حجابها
- ۵.۵.۲۰ خلاصه راههای خروج از حجابهای ظلمانی
مقدّمه
آنچه در کتاب حاضر آمده، حداقل معارفی است که برای رسیدن به یک راه و رسم مشخص در زندگی مورد نیاز است.
انسان، که نقطه اوج آفرینش است، باید راه و رسم رسیدن به مقام اصلی خود را بداند و برای رسیدن و شدن تلاش کند.
کتاب حاضر، این راه و رسم را نشان میدهد تا ان شاء الله در عمل نیز به آن رسیم.
لازم به ذکر است که در این کتاب، سعی شده است تا حتی الامکان، اصالت و خلوص نوشتهها طوری باشد که از هرگونه کج فهمی و انحراف به دور باشد و در نتیجه، خواننده نیز به بصیرتی در پناه نور و خلوص دست یابد.
بنابراین، از هیچ نوع گرایش خاصّی، جز شرع و عقل و منطق پیروی نشده است.
همچنین، سعی شده است تا جایی که در توان بوده، از مشهورترین آیات قرآنی، احادیث، اشعار، سخنان ائمّه و اولیا، استفاده شود و بنابراین، توصیه میشود در خواندن کتاب، حوصله داشته باشیم و چند بار آن را بخوانیم و با آن مأنوس شویم و حتی الامکان به نوشتهها تسلط یابیم و بیشتر جملات را حفظ کنیم؛ را که مطالب کتاب، بیشتر مطالب فطری و قلبی است و کمتر به مسائل ذهنی پرداخته است و بحثهای فطری و عقلی رسیدن و شدن هستند، نه ذهنیات و اطلاعات صرف.
از این رو، توصیه میشود کتاب را به عنوان سرگرمی و با سرعت نخوانیم، بلکه با حوصله، دقت و صرف وقت و به تکرار بخوانیم و سرانجام به پیاده کردن مطالب آن در زندگی روزمره بپردازیم تا ان شاء الله به هدف اعلای حیات دست یابیم.
فصل سوم: بهداشت و سلامتی
آشنایی با بهداشت و سلامتی
گرچه از دیرباز، سلامتی را نبودن بیماری دانستهاند، اما تعریف پذیرفته تر از سلامتی، عبارت است از:
«سلامتی جسمی و روانی» و با این تعریف، سلامتی دو بُعد دارد:
بعد جسمی و بعد روانی.
بُعد جسمی، سلامت تن را گویند و بعد روانی، فقط، نبود بیماری روانی نیست، بلکه حالت توازن میان شخص و دنیای اطراف او، سازگاری با خود و دیگران و همزیستی واقعیتهای درونی خود و واقعیتهای بیرونی.
بنابراین، فردی از نظر روانی سالم است که:
۱ ـ تعارض و کشمکش داخلی نداشته باشد؛
۲ ـ تطبیق و تلفیق نسبی با زندگی، دیگران و اجتماع داشته باشد؛
۳ ـ توان مقابله با مسائل زندگی را دارا باشد؛
۴ ـ خودگردان و خودشکوفا باشد.
عوامل تعین کننده سلامتی عبارتند از:
۱ ـ وراثت؛
۲ ـ محیط زیست؛
۳ ـ شیوه زندگی؛
۴ ـ وضعیت اقتصادی جامعه؛
۵ ـ عوامل متفرقه.
۲ ـ بهداشت خانواده
اوّل ـ مشاوره
مقدّمه
در سال ۱۸۶۵ م. یک کشیش اتریشی به نام «مندل» سعی کرد بداند چرا فرزندان به والدین شباهت دارند.
او بررسیهای خود را با گیاهان انجام داد و مشاهده کرد که بسیاری صفات، ارثی هستند؛ اما ممکن است در نسلهای اوّل ظاهر نشوند، در حالی که در نسلهای بعدی ظاهر میشوند؛ به عبارت دیگر، عامل توارث و عامل انتقال صفات را ژن دانست.
اعتقاد بر این است که هر یک از صفات را یک یا چند ژن تعیین میکنند.
ژن و کروموزوم چیست
ژنها از جنس پروتئین هستند (dna) و بر روی کروموزومها قرار دارند.
کروموزومها از جنس پروتئین هستند و آنها را با میکروسکوپ میتوان دید و شماره کرد.
تعداد کروموزومها در سلولهای هر موجود زنده ثابت است و در انسان، ۴۶ کروموزوم وجود دارد که دو تای آن را کروموزوم جنسی مینامند به نام x و y.
در بدن انسان، هزاران ژن وجود دارد که در روی کروموزومها و از جنس dna و در هسته سلولهای بدنند.
بیماریهای ژنتیک
گاهی ژن معیوب است و بنابراین با بیماری ژنتیکی رو به رو هستیم که شاید حدود ۵٪ از نوزادانی که به دنیا میآیند، دچار بیماری ژنتیکی هستند.
یکی از علتهای مهم مرگ و میرهای هنگام تولد، علل ژنتیکی است.
بیماریهای ژنتیک بیماریهایی اند که یا به طور کامل یا به درجاتی، تحت تأثیر عوامل ژنتیک هستند.
بیماریهای ژنتیک به سه دسته بزرگ تقسیم میشوند:
اوّل بیماریهای تک ژنی که خود سه دستهاند:
۱ ـ بیماریهای ژنی غالب؛
۲ ـ بیماریهای ژنی مغلوب؛
۳ ـ بیماریهای وابسته به کروموزوم جنسی.
اگر بیماری غالب ژنی، در یک نفر وجود داشته باشد، با هر کس ازدواج کند، نصف فرزندان آنان دچار همان بیماری ژنی خواهند شد.
مثال آن، اسفروستیوز (= نوعی بیماری خونی که با کم خونی مداوم از ابتدای تولد یا پس از آن ظاهر میشود) و یا سندرم مارفان (= بیماری با تظاهراتی در دست و قلب)، نوروفیبروماتوز، و بالا بودن نوعی چربی خون ارثی است.
اما اگر بیماری مغلوب ژنی در یک نفر باشد، حتماً او باید با مثل خود ازدواج کند (یعنی زوج دیگر همان بیماری ژنتیکی را عیناً مثل او داشته باشد)، تا فرزندانشان (البته یک چهارم در هر زایمان) بیماری کامل را نشان دهند.
در این صورت، پدر و مادر به ظاهر سالمند و بیماری را نشان نمیدهند، در حالی که بعضی فرزندان بیماری را نشان داده، از آن رنج میبرند.
مثال آن، بیماری تالاسمی است که پدر و مادر باید هر دو نوع خفیف و بدون علامت را داشته باشند تا فرزند، مبتلا به تالاسمی نوع شدید باشد.
چنین کسی همواره به تزریق خون نیاز دارد.
همچنین، سایر بیماریهای مغلوب، مثل کم خونی فانکونی و فنیلکتونوریا و گوشه و گالاکتوزمی جزو این دستهاند.
در بیماریهای وابسته به کروموزوم جنسی، مادر سالم، اما منتقل کننده بیماری است و فرزند پسر او ممکن است مبتلا به بیماری شود.
مثال این دسته از بیماریها، بیماری وابسته به جنس هموفیلی و کمبود گلوکز ۶ فسفات (فاویسم) است.
دسته دوم، بیماریهای چند ژنی است.
این بیماریها تحت تأثیر چند ژن و حتی عوامل محیطی اند؛ انند بعضی معلولیتهای ذهنی یا لب شکری.
دسته سوم، بیماریهای کروموزومی است.
در این بیماریها، علت در ژن نیست، بلکه بیماری مربوط به اِشکال در تعداد کروموزوم یا ساختمان کروموزوم است.
این بیماریها را «بیماریهای ژنتیک» نمینامند و بدان «بیماریهای کروموزومی» نیز گفتهاند.
در بیماریهای کروموزومی به وجود آن در هر دو نفر از والدین، نیاز نیست و از یکی از والدین منتقل میشود.
نمونه بیماریهای کروموزومی، منگولیسم است که نوعی عقب ماندگی ذهنی است.
جهش یا موتاسیون چیست
گاهی کسی سالم بوده و سابقه فامیلی یا ارثی بیماری ژنتیکی یا کروموزومی نداشته، امّا ناگهان جهش در کروموزوم یا ژن پیدا شده، این ژن یا کروموزوم از این پس، در نسل او تأثیر میگذارد و به فرزندانش منتقل میشود.
بنابراین، مث یک شخص ممکن است ناگهان ژن بیماری اسفروستیوز در او موتاسیون یابد و فرزندش دچار بیمار اسفروستیوز به طور ارثی شود.
موتاسیون تحت تأثیر عواملی ناشناخته است، اما عواملی مثل اشعه، مواد شیمیایی، گازهای شیمیایی و استرسها ممکن است مؤثر باشند و این در مورد اطفال و اثرات آن، به خصوص در دوران جنینی و در مادر و سپس در جنین و همچنین اثر آنها در نوزادان و سالهای اول، بسیار حایز اهمیت است.
ناهنجاریهای مادرزادی
علل ناهنجاریهای مادرزادی عبارتند از:
۱ ـ بیماریهای ژنتیک تک ژنی که مختصری بدانها اشاره شد.
۲ ـ بیماریهای ژنتیک چند ژنی، مثل شکاف لب و کام و بیماریهای مادرزادی قلب و آنومالیهای دستگاه گوارش.
۳ ـ بیماریهای کروموزومی.
۴ ـ عفونتهای مادر، که بعضی بیماریها، مثل سرخجه، توکسوپلاسما، هپاتیت b، عفونت هرپس و بالاخره سیفلیس، اگر مادر، در زمان آبستنی و به خصوص در ماههای اول بدانها مبتلا شود، ممکن است در جنین ناهنجاری به وجود آید.
۵ ـ دیگر بیماریهای مادر؛ ثل دیابت.
۶ ـ علل رحمی:
مسائل و بیماریهای مربوط به رحم مادر
۷ ـ عوامل محیطی؛ ثل تماس با مواد شیمیایی و استفاده از مشروبات الکلی در زمان آبستنی.
۸ ـ مصرف دارو توسط مادر در ماههای اوّل و دوران بارداری.
مشاوره ژنتیک
حال که فهمیدیم بیماریهای ژنتیک چیست و چه عواملی (هشتگانه) در مسائل و مشکلات کودک دخالت میکنند، مشاوره ژنتیک شامل موارد زیر میشود و باید بدانیم که مشاوره ژنتیک چیزی نیست که با چند آزمایش ساده یا حتی مشکل، بتوان آن را روشن یا مشخص نمود و کاری است با مداومت و پیگیری و زمان طولانی و متأسفانه در حال حاضر متداول شده که یک مطالعه تعداد کروموزوم برای هر یک از زوجین انجام میدهند و این را به نام مطالعه ژنتیک مینامند؛ ر صورتی که چنین چیزی نیست و مشاوره ژنتیک باید به دست تیمهای کارآزموده و مجرب صورت گیرد.
به هر حال، مشاوره و بررسی ژنتیک به قسمتهای مختلف تقسیم میشود:
۱ ـ ازدواج فامیلی؛
۲ ـ ازدواج زوجین غیر فامیل؛
۳ ـ اقدامات پیش از آبستنی؛
۴ ـ بررسیهای زمان آبستنی؛
۵ ـ بررسیهای موقع تولد.
نکته بسیار مهم این است که مهمترین امر در مشاوره ژنتیک، دانستن پیشینه دقیق خانواده، توسط پزشک مجرب و وارد در امور ژنتیک است.
پس مشاوره شامل پیشینه فامیلی و مشاوره با چند نفر از اعضای فامیل و همکاری دقیق زوجین است.
ازدواج فامیلی
یکی از مشکلات که در مورد ازدواجهای فامیلی وجود دارد، امکان وجود ژنهای مغلوب است که اگر در هر یک از زوجین باشد، فرزندانشان ممکن است بیماری اصلی و شدید را بروز دهند.
در این جا همکاری دقیق پزشک و زوجین بسیار لازم است.
اگر در این فامیل، شکّی بر بیماریهای ژنتیک مغلوب باشد، نباید ازدواج صورت گیرد.
اما در صورتی که هیچ گونه شکّی بر بیماریهای ژنتیکی و فامیلی نباشد، ازدواج فامیلی بلامانع است.
در صورتی که برحسب پیشینهای که گرفته میشود سرنخهایی به دست آمد، بر حسب آن سرنخها، پزشک بایستی آزمایشهایی در این باره انجام دهد و در این مورد، نباید آزمایشهای بی مورد، که فقط اتلاف وقت و ضرر اقتصادی به دنبال دارد، انجام شود.
ازدواج زوجین غیر فامیل
در این جا نیز بررسی دقیق فامیل زوجین و ثبت نکات مثبت و منفی توسط پزشک و همکاری آن دو با پزشک لازم است.
تقریباً بررسی، شبیه به ازدواجهای فامیلی است و در این جا هم بسته به سرنخهایی که پزشک به دست میآورد، آزمایشهای مورد نیاز انجام میپذیرد.
اقدامات پیش از آبستنی
این اقدامات، هم در زوجین فامیل و هم در زوجین غیر فامیل مطرح است.
در این جا باز پیشینه دقیق فامیل زوجین و ثبت هر نوع نکات مثبت و منفی فامیل و سرانجام، بر حسب سرنخهای موجود، در بررسیهای ژنتیکی یا کروموزومی یا دیگر بیماریها صورت میگیرد و افزون بر بیماریهای ژنتیکی و کروموزومی، بیماریهای عفونی و متابولیک در مادر، علل رحمی و شیمیایی را نیز بررسی میکنیم.
بررسیهای زمان آبستنی
در این جا فرض را بر این میگیریم که بررسیهای پیش از آبستنی، از نظر ژنتیک یا بیماریها در والدین و مادر انجام شده است باز بر حسب سرنخها میتوانیم اقدام کنیم.
همچنین تشخیص پیش از تولد به منظور ارزیابی سلامتی جنین در نخستین فرصت ممکن، در طول حاملگی، میتواند انجام شود.
این بررسیها شامل است بر:
۱ ـ بررسی سلولهای جدا شده از جفت در هفته هشتم زندگی جنین؛
۲ ـ بررسی آلفافیتوپروتئین (که این آزمایش هم در مایع آمنیوتیک قابل اجراست و هم در سرم مادر)؛
۳ ـ سونوگرافی جنین (سن، جنس، آنومالیها و... )؛
۴ ـ تجزیه مایع آمنیوتیک؛
۵ ـ بررسی سلولهای مایع آمنیوتیک؛
۶ ـ بیوپسی پوست جنین؛
۷ ـ بررسی خون جنین.
مایع آمنیوتیک را در موارد زیر میتوان بررسی کرد:
۱ ـ اختلالات کروموزومی؛
۲ ـ تعیین جنسیت و بیماریهای وابسته به جنس؛
۳ ـ بیماریهای متابولیک ارثی؛
۴ ـ بیماریهای مربوط به هموگلبین؛
۵ ـ برخی بیماریهای عصبی.
لازم به تذکر است که در حین آبستنی، فقط در موارد زیر باید مشاوره ژنتیک صورت گیرد:
۱ ـ داشتن یک یا چند فرزند قبلی که مشکل ژنتیکی داشتهاند و یا بیماریهایی که احتمال ژنتیکی بودن آنها میرود؛
۲ ـ سن بالای مادر؛
۳ ـ یکی از والدین در هنگام تشکیل نطفه و یا مادر در ابتدای حاملگی، تحت تأثیر عوامل تراتوژن باشد؛
۴ ـ یکی از والدین اختلال کروموزومی داشته باشد؛
۵ ـ مادری که حامل ژن معیوب وابسته به جنس باشد.
لازم به ذکر است که بررسیهای هنگام آبستنی، اگر زود انجام شوند و مسلّم شود که جنین مبتلاست، امکان سقط جنین را نیز میشود از نقطه نظر پزشکی بررسی نمود.
بررسیهای موقع تولد
هدف از بیماریهای موقع تولد، تشخیص و درمان اختلالات قبل از ظهور علایم بالینی است.
این برنامه را در مورد فنیلکتونوری و هموسیستینوری به خوبی میتوان پیاده کرد، اما در گالاکتوزمی و بیماری شربت افرا مرحله پیش از ظهور علایم بالینی آنقدر زیاد نیست که اجازه انجام آزمونها و نتیجه گیری از آنها را بدهد.
موارد مطالعه کروموزومی
علت این که این بحث را در اینجا میآوریم، این است که متأسفانه مطالعه کروموزومی (به نام کاریوتیپ)، به عنوان مطالعه ژنتیکی در مواردی بیجا انجام میشود و بسیاری از والدین گمان میکنند که اگر کسی از نظر کروموزومی بررسی شود، این مطالعه ژنتیکی نیز هست، ولی چنین چیزی نیست و کاری مشکل است و در مواردی خاص به کار میرود.
موارد بررسیهای کروموزومی
۱ـ وجود آنومالیهای متعدد؛ ـ عقب ماندگی ذهنی بدون علت مشخص (غیر از مواردی که c. p. نامیده میشوند و کودک به علت مشخص و معلوم در موقع زایمان یا بعد از آن دچار آسیب مغزی شده است)؛ ـ مرگ دوره نوزادی؛ ـ جنس نامشخص؛ ـ بیضههای کوچک و احیاناً مبهم؛ ـ عقیمی؛ ـ سقطهای مکرّر و بچههای مرده به دنیا آمده.
سن والدین
سن بالای پدر و مادر، هر دو، ممکن است باعث ایجاد اختلالات کروموزومی فرزند شود.
در مادران، از ۴۰ سالگی به بعد و در پدران در سنین بالاتر، احتمال دارد جهشهای ژنتیکی (موتاسیون) بیشتر دیده شود.
عقب ماندگی ذهنی
تقریباً سه در صد کل افراد جامعه به عقب ماندگی ذهنی مبتلا هستند.
این افراد ممکن است به یکی از انواع عقب ماندگیهایی که در این مقاله به آنها اشاره شده است، دچار باشند.
عقب ماندگی ذهنی از اختلالاتی است که از دیرباز شناخته شده و به نامهای مختلفی در تاریخ علوم پزشکی، روانشناسی و روانپزشکی از آن یاد شده است.
از قرون گذشته تا به امروز، همیشه نحوه برخورد جامعه و محافل قانونی با افراد عقب مانده متفاوت بوده است.
در گذشته دور، از آنها به عنوان دیوانه، مجنون، ناقص العقل و کندذهن یاد میشده است.
البته دو واژه اخیر هنوز هم در زبان عامه رایج است، اما امروزه برای بحث دربارهٔ این افراد، خصوصاً در محافل علمی، از اصطلاح «عقب ماندگی ذهنی» یا افراد استثنایی استفاده میشود.
عقب ماندگی ذهنی چیست
در حال حاضر از سوی متخصصان و صاحبنظران روانپزشکی، روانشناسی و آموزشی و تربیتی، تعاریف مختلفی از عقب ماندگی ذهنی ارائه میشود.
اما هیچ یک از این تعاریف مورد قبول همگان نیست.
با این حال، تعریفی که از سوی «انجمن نارسایی ذهنی» ارائه شده، بیشتر مورد پذیرش است.
این انجمن، عقب ماندگی ذهنی را به این صورت تعریف میکند:
«عقب ماندگی ذهنی به شرایطی اطلاق میشود که در آن، عملکرد کلی ذهنی به طور مشخصی پایینتر از حد متوسط است و در عین حال در رفتارهای انطباقی کودک در دوره رشد، تأخیر و نارسایی دیده میشود. »
دوره رشد را معمو حد فاصل بین تولد تا ۱۸ سالگی میدانند.
بنابراین، نارساییهایی که پس از سن ۱۸ سالگی شروع میشوند، عقب ماندگی ذهنی تلقی نمیشوند.
عقب ماندگی ذهنی همانند همه اختلالات، از شدت و ضعف بسیاری برخوردار است.
شخص عقب مانده، بسته به این که میزان هوشش در چه حدی باشد، خصوصیات حرکتی، رفتاری، اجتماعی و هیجانی اش شکل میگیرد.
از این رو، مهمترین عامل قابل بررسی در عقب ماندگی ذهنی، عامل هوش است.
هوش، مقولهای است که روانشناسان هنوز نتوانستهاند در تعریف ماهیت و چگونگی اش به اتفاق نظری کامل دست یابند.
در تعاریف مختلفی که از هوش شده است، اغلب نقاط مشترک بسیاری دیده میشود و حتی در مواردی موضوعات یکسان را در قالب الفاظ متفاوت بیان کردهاند.
در تمام تعاریف تقریباً به سه جنبه اساسی اشاره شده است، که به نظر میرسد دیدگاه نسبتاً جامعی را دربارهٔ ماهیت هوش به دست دهد.
این سه جنبه عبارتند از:
۱ ـ توانایی و استعداد کافی برای یادگیری و درک امور؛ ـ هماهنگی و سازش با محیط؛ ـ بهره برداری از تجربیات گذشته، قضاوت و استدلال صحیح و پیدا کردن راه حل مناسب در رویارویی با مشکلات.
بنابراین، میتوان عقب ماندگی ذهنی را تأخیر در رشد و عملکرد سه جنبه بالا دانست که باعث میشود فرد عقب مانده، نتواند همپای همسالانش مهارتهای مورد نیاز و متناسب با سن خود را بیاموزد و به عبارت دیگر، مهارتهایش با سطح سنی اش هم خوانی ندارد.
همچنین، نمیتواند با محیط اطراف خود سازگاری و انطباق کافی برقرار کند، و سرانجام، از شرکت در امور اجتماعی، به مقتضای سن خود ناتوان است.
بسته به این که یک فرد در مقایسه با همسالان خود تا چه حد نسبت به یادگیری موارد مذکور تأخیر نشان دهد، شدت عقب ماندگیها سنجیده میشود.
از این رو، فرض بر این است که هر چه هوش کودک ـ که عامل شکوفایی استعداد او در یادگیری و سازگاری اجتماعی است ـ بیشتر باشد، عقب ماندگی اش دارای شدتی کمتر است و لذا، عقب ماندگی ذهنی را با میزان هوش افراد دسته بندی میکنند.
سطوح عقب ماندگی
عقب ماندگی ذهنی را بر حسب درجات مختلفش به گونههای متفاوتی طبقه بندی کردهاند.
بر اساس معیارهای سنجش هوش، چنین فرض میشود که هوش متوسط برابر با ۱۰۰ است.
افرادی که هوششان، میان ۸۵ تا ۱۰۰ است، در ردیف «متوسط پایین» قرار دارند.
افرادی را که میان ۷۰ تا ۸۴ هستند، «سرمرز» میگویند؛ عنی در مرز عقب ماندگی ذهنی و حد متوسط (پایین) قرار دارند.
کسانی که از این محدوده پایینتر و در زیر ۷۰ هستند، عقب مانده ذهنی نامیده میشوند.
معمو روانشناسان عقب ماندههای ذهنی (یعنی گروه زیر ۷۰) را نیز بر حسب میزان انطباق رفتار اجتماعی، سازگاری با محیط و درجه هوش، به صورت زیر طبقه بندی میکنند:
خفیف
ی عقب ماندگان ذهنی خفیف با بهره هوشی ۵۵ تا حدود ۷۰، معمو کسانی هستند که با رفتارهای ساده لوحانه در اجتماع و کندذهنی در فعالیتهای مدرسه شناخته میشوند.
این افراد چون معمولا عوارض جسمی و ناهنجاریهای آشکار حرکتی و قیافهای ندارند، تا سنین مدرسه به عقب مانده بودنشان پی برده نمیشود.
غالباً نخستین بار، معلم مدرسه است که احساس میکند کودک همانند دیگر شاگردان قادر به یادگیری مطالب ارائه شده نیست.
این طبقه از عقب ماندگان، نسبت به دیگر عقب ماندگان ذهنی، از سازگاری اجتماعی بیشتری برخوردارند و حتی اگر در جامعهای ساده یا غیر شهری پرورش یابند، میتوانند سازگاری حرفهای نیز داشته باشند و به طور مستقل زندگی کنند.
این افراد قادرند ازدواج کرده، خانواده تشکیل دهند.
این گروه، ۷۵ تا ۸۵ درصد کل تعداد عقب ماندگان با بهره هوشی زیر ۷۰ را تشکیل میدهند.
متوسط
عقب ماندگی ذهنی متوسط، با بهره هوشی حدود ۳۵ تا ۵۵ مشخص میشود.
در این گروه، ناهنجاریهای جسمی و اختلالات حسی و حرکتی دیده میشود، اما قیافه آنان تقریباً حالت عادی دارد.
توانایی انتزاعی این گروه بسیار ضعیف است و سازگاری اجتماعی گروه قبل را ندارند.
میتوان بعضی کارها و حرفههای بسیار ساده و جزئی را به آنان آموخت.
اینان میتوانند مراقبت بهداشتی و امور شخصی خود را بر عهده گیرند، ولی توانایی درک حق و حقوق خود را ندارند و به راحتی مورد سوء استفاده قرار میگیرند.
از این رو، لازم است برای اداره امور زندگی خود، از نزدیک تحت نظارت و مراقبت باشند.
شدید
بهره هوشی این دسته از عقب ماندگان ذهنی، میان ۲۵ تا ۳۵ است.
رفتار انطباقی آنان بسیار ضعیف است و از لحاظ گفتار و کردار و رفتار از کودک ۵ ـ ۶ ساله فراتر نمیروند.
گرچه این کودکان از عهده غذا خوردن و توالت رفتن و تمیز کردن خود برمی آیند، ولی به هیچ وجه قادر نیستند خواندن و نوشتن فراگیرند.
از لحاظ گفتار نیز محدودیت دارند و قدرت تمیز و تعمیم مسائل را ندارند.
این افراد میتوانند به فعالیتهای بسیار ساده و بازیهای ابتدایی در حد کودک ۴ ـ ۳ ساله بپردازند.
عمیق
افرادی هستند با بهره هوشی کمتر از ۲۰ تا 25.
توانایی ذهنی آنان در نهایت رشدشان، از یک کودک ۳ ساله تجاوز نمیکند.
از لحاظ چهره و قیافه، ناهنجاریهای آشکار و شدیدی دارند و از همان ابتدای تولد یا در چند ماهگی به راحتی قابل تشخیص هستند.
در سنین بزرگتر توانایی کنترل ادرار و مدفوع خود را ندارند و نیازمند به مراقبت شبانه روزی اند و قادر به تکلم و یادگیری مسائل حتی بسیار ساده هم نیستند.
اینان در بیشتر موارد فاقد قدرت خودیاری اند و نمیتوانند مستقل غذا خوردن یا دیگر نیازهای بسیار ابتدایی خود را برآورده سازند.
معمولا این افراد را در محلهای خاص نگهداری میکنند.
ملاکهای رشد طبیعی
رشد هر کودک متضمن حرکات عادی او در چهار زمینه اصلی است.
این چهار زمینه عبارتند از:
رفتار حرکتی؛ فتار کلامی؛ فتار عاطفی و هیجانی؛ رفتار اجتماعی.
هر یک از چهار زمینه فوق، در ادوار مختلف رشد، جلوههای خاص خود را بروز میدهد.
اگر کودکی نتواند طی فرآیند رشد خود، همانند دیگر کودکان، و پا به پای آنان به ویژگیهای متناسب با گروه سنی خود دست یابد، به معنای آن است که رشدش با کندی و تأخیر همراه است و احتمالا در یکی از چهار طبقه سابق الذکر جای دارد.
لازم است اضافه کنیم که هر یک از چهار محور رشد کودک (حرکتی؛ لامی؛ یجانی؛ اجتماعی) دارای خصوصیاتی است که به طور خلاصه به آنها اشاره میشود.
این خصوصیات برحسب سن و سال کودک ابعاد متفاوتی به خود میگیرند.
دوم ـ ازدواج
ازدواج
در قرآن کریم، آیهای بسیار زیبا دربارهٔ ازدواج آمده است که تمام ابعاد ازدواج را به خوبی به تصویر میکشد.
در آیه ۲۱ سوره روم، میفرماید:
(ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها وجعل بینکم مودّة ورحمة إنّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکّرون)
از نشانههای او این که [از نوع [ خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد.
آری، در این [ نعمت] برای مردمی که میاندیشند قطعاً نشانههایی است.
این آیه، در امر ازدواج، سه نکته را گوشزد میکند:
آرامش، مودّت، و رحمت.
اگر زندگی زوجین بر اساس این سه اصل باشد، یک زندگی سرشار از موفقیت و پاکی و خوشی خواهند داشت.
واضح است که ازدواج، نیازهای تن و نفس و روان را برآورده میکند، تا انسان در بندگی، ثابت قدم و استوار بماند.
ازدواج ابزار خوب قرب به خداست و یادمان باشد که قبل از پرداختن به صورتها و ظواهر، از مهمترین عوامل اقناع طرفین، در ازدواج، سیرت پاک و زیباست.
در سیرت پاک و زیبا، اتحاد بینشی، بسیار بیشتر است و نتایج زندگی و خیر زندگی، والاتر.
شرایط پیش از ازدواج
اشاره
از مهمترین اهدافی که پیش از ازدواج توسط زوجین، باید مدّ نظر باشد، هماهنگی در ازدواج است.
مواردی که این هماهنگی را تأمین میکنند، عبارتند از:
تفاهم و اشتراک نظر
زوجین بایستی پیش از ازدواج، تفاهم و اشتراک نظر کافی داشته باشند که این امر با بررسی کلّیه نقطه نظرات یکدیگر بررسی میشود.
در این بررسی باید مواظب باشند که چیزی را پوشیده نکنند و با یکدیگر، شفاف و بدون ابهام سخن گویند و مسائل را در میان بگذارند، و دریابند که تا چه حد نظرهایشان به یکدیگر نزدیک است، یا میتوانند آنها را به یکدیگر نزدیک کنند.
ذکر این نکته مهم است که هماهنگ ساختن دو گونه تفکر، که با یکدیگر شبیه نباشند، شاید پس از ازدواج کاری مشکل باشد.
علاقه و محبّت
در نهایت جمع بندیها، باید زوجین به این نتیجه برسند که یکدیگر را دوست دارند و میتوانند دو دوست صمیمی و متحد باشند، نه این که به علت برخی ملاحظات خاص، تصمیم به این پیوند بگیرند، و همه میدانیم که در محیط دوستی و عشق، بسیاری از ایثارها و گذشتها رخ مینماید.
خلاصه، زوجین باید یکدیگر را دوست بدارند.
پرهیز از ازدواجهای تحمیلی
بزرگان و پدر و مادر و اساتید، حتماً باید زوجین را راهنمایی کنند و راه و چاه را به آنان بنمایانند.
زوجین نیز باید این را خوب بدانند که مشاوره با دیگران در امر ازدواج بسیار پسندیده است و ممکن است عقل خود آنان که جوان هستند، درست رهبری نکند، اما به هرحال، تصمیم نهایی برای ازدواج، مربوط به خود زوجین است.
هماهنگی بینش
بینش عبارت است از مجموعه برداشتهای مذهبی، خانوادگی، سیاسی و اجتماعی که باید میان زوجین در این امور، هماهنگی نسبی وجود داشته باشد.
اختلافهای بینشی، اگر بسیار متفاوت باشند، اختلافات و مشکلاتی بسیار در زندگی آینده زوجین در پی خواهند آورد.
اختلاف سنّی
نباید میان مرد و زن اختلاف سنّی واضحی وجود داشته باشد؛ را که در سنین مختلف، برداشتها و حال و هواهای مختلف داریم که در صورت اختلاف سنی بسیار، میتواند مشکل آفرین باشد.
برخورد با مسائل آینده زندگی
اموری چون شغل همسر، میزان کارکردن، مسکن، وضعیت اقتصادی و انتظارهایی که زوجین از یکدیگر دارند، باید بررسی شود و تواناییهای آینده، مورد بحث قرار گیرد و وعدههای بیجا و بی مورد به یکدیگر ندهند.
مسائل اقتصادی
نزدیکی نسبی وضع اقتصادی در زوجین باید رعایت شود.
گاهی یکی از زوجین که در وضعیت خوب اقتصادی است و در زندگی زناشویی در وضعیتی نامناسب قرار میگیرد، نمیتواند با وضعیت جدید خود را تطبیق دهد ـ و این موضوع باید پیش از ازدواج بررسی شود.
مسائل خانوادگی و محیطی
معمولا هر یک از زوجین تحت تأثیر ژن، آداب و رسوم و وضعیت اقتصادی حاکم بر خانواده خود، به یک دسته آداب و احکامی عادت کرده و پای بند شده است که ممکن است با وضعیت طرف دیگر هماهنگی نیابد، و این مسائل باید به طور شفاف و بدون پرده پوشی با یکدیگر در میان گذارده شود.
جهیزیه و مهریه
با توجه به این که در شروع شکل گیری زندگی، افراط و تفریطها و انتظارهای بیجا، باعث بروز مشکلات و فشارهای روانی شدید بر زوجین میشود، باید مواظب باشیم که در موضوع تعیین جهیزیه و مهریه، از کارهای نمایشی، پُزدادنها و افراط و تفریطها به شدت بپرهیزیم و آنچه را به اعتدال و عقل و منطق، نزدیکتر است، انتخاب کنیم.
البته، هم در مورد جهیزیه و هم در مورد مهریه، رعایت حد منطق و نیازها، مطلوب و خوب است.
مراسم عقد و عروسی
اغلب شاهد هستیم که مراسم عقد و عروسی، به علت این که از اعتدال و عقل و منطق خارج میگردد، رنج آور و عذاب آور میشود؛ عنی خرجهای آنچنانی و فشارهای روانی در اوّل زندگی به زوجین و خانواده.
ضمن این که مراسم عقد و عروسی، بسیار مطلوب است و حادثهای است که یک بار در زندگی هر کس رخ میدهد و باید حتی الامکان، به یادماندنی و خاطره انگیز باشد، باید مواظب باشیم که افراط و تفریط در کار نباشد.
تشریفات بی حد و غیر منطقی و نمایشی، مشکلات فوری و دراز مدت برای زوجین خواهد داشت.
سوم ـ روابط خانواده
روابط خانواده
پس از ازدواج، باید شالوده خانواده را بر اساسی محکم و پایدار پی ریزی کنیم و از این رو، نکاتی چند را باید مورد نظر قرار دهیم:
۱ ـ ارزشها؛
۲ ـ محبّت؛
۳ ـ گذشت.
ارزشها
زوجین نباید نظریه شخصی خود را بر دیگری تحمیل کنند.
اگر چنین کنند، باید مطمئن باشند که دیگری زیر بار نمیرود.
بنابراین، باید ارزشها و الگوها را پیدا کنند و سعی کنند، مقیّد به آن ارزشها باشند.
به بیان دیگر، آنچه حق است، مطرح است و تسلیم شدن به حق مطرح است، و در این صورت، خواه ناخواه، نظرها به طور نسبی، به یکدیگر نزدیک میشوند و این بحث برمی گردد به این که هر یک از زوجین بایستی بینشی صحیح داشته باشند که در قسمت «راه و رسم مشخص زندگی» کتاب حاضر به آن اشاره شده است.
حاکم کردن ارزشها در خانواده، نظر شخصی نیست، بلکه تلاش طرفین است.
حرف حق نباید بین زوجین تفاوت ایجاد کند، و نه تنها بین این زوجین که همه زوجین به نقطه مشترکی، در ثبوت خانواده و تربیت فرزند و اهداف زندگی میرسند.
مهم این است که ما این بینش صحیح را داشته باشیم.
نظر من و نظر تو، مطرح نیست، حق مطرح است و کوشش در راه رسیدن به حق، و اینچنین زندگی، چقدر خوش و زیبا و پرمعنا و عاقبت به خیر خواهد بود.
محبّت
میگویند، اساس خلقت و آفرینش را محبّت تشکیل میدهد.
محبت، واژههایی مختلف دارد؛ انند عشق، دوستی، نیکی و نظایر آن.
عالیترین واژه محبت، «عشق» است و والاترین عشقها، عشق به پروردگار است.
گرچه انسانِ خدا، همه هستی را به عنوان آیات خدا دوست دارد، امّا بعد از عشق به پروردگار، از بهترین و والاترین عشقها، عشق زوجین و عشق در خانواده و بین همسران و کودکان و به عکس است.
اگر زوجین خانواده را محیط عشق قرار دهند، محیط خانواده، به گلستانی معطر و پرگل تبدیل خواهد شد، و گلها و میوههای این باغ، که همان فرزندان باشند، میوههایی سالم و شاداب و مطمئن خواهند بود.
از محبت تلخها شیرین شود
از محبت مسها زرین شود
از محبت دردها صافی شود
وز محبت دردها شافی شود
از محبت دار تختی میشود
وز محبت بار بختی میشود
از محبت لجن گلشن میشود
بی محبت روضه گلخن میشود
از محبت نار نوری میشود
وز محبت دیو حوری میشود
از محبت حزن شادی میشود
وز محبت غول هادی میشود
از محبت نیش نوش میشود
وز محبت بشر موسی میشود
این محبت هم نتیجه دانش است
کی گزافه بر چنین تختی نشست
البته، در اشعار بالا، منظور از محبت، عشق پاک به پروردگار است، اما در پناه آن عشق، همه عشقهای دیگر شکل میگیرد، و گفتیم که والاترین عشق، پس از عشق به پروردگار، عشق در خانواده و بین خود والدین و بین والدین و فرزند و برعکس بین فرزند با پدر و مادر است.
تمام تلاش زوجین باید حاکم کردن عشق در محیط خانواده باشد.
آوردهاند که مردی با زنی ازدواج کرد.
شروع زندگی با عشق و محبت بود.
در چشم زن، لکّهای کوچک بود، اما در پناه این عشق، مَرد، لکه چشم زن را نمیدید.
مدتی گذشت و رابطه مرد و زن، برهم خورد و بدبینیها حاکم شد.
در این موقع، مرد متوجه لکه شد.
از زن پرسید:
این خال از چه موقع در چشم تو به وجود آمده؟ زن جواب داد:
از همان موقع که به من بدبین شدی.
گذشت
گرچه نتیجه طبیعی عشق، گذشت است و در عشق، عاشق در معشوق محو میشود، امّا به هر حال، گذشت، یعنی خطای دیگری را اغماض کردن.
البته، واضح است که عمل صواب یا سخن درست دیگران گذشت نمیخواهد، گذشت در برابر خطای دیگران است.
در قرآن کریم نمونههای زیبایی از گذشت آمده است؛ ن جمله:
(والعافین عن النّاس).
(=همانان که از مردم درمی گذرند. ) و یا از صفات انسانِ خدا آمده است:
(وإذا مرّوا باللّغو مرّوا کراماً).
(= وچون بر لغو بگذرند با بزرگواری میگذرند. )ی و اصولا نادیده گرفتن خطای دیگران، نشانه کمال تعالی انسان و رسیدن به فضای اسمای ساتر، غفور و عفوّ و دیگر اسمای پروردگار است.
انسانِ خدا، در برابر بدیها و نادانیهای دیگران، با کینه برخورد نمیکند، بلکه با دلسوزی و نظر اصلاح طلبانه.
در این جا یک سؤال ظریف و در همان حال، جالب پیش میآید و آن این که، با همسرم که مرتب بد و اشتباهکاری میکند، چگونه برخورد کنم؟ جواب را به صورت زیر مطرح میکنیم:
اوّلا
اشتباههای کوچک و بی اهمیت را بزرگ جلوه ندهیم و از کاه، کوهی نسازیم و سهویات و مسائل پیش پا افتاده را ندیده بگیریم.
ثانیاً
در اشتباههای بزرگتر، عالمانه و پخته عمل کنیم و در محیط محبت و دوستی.
البته، به هر حال رعایت تکلیف الهی در روابط خانوادگی نیز ضروری است، اما آداب و احکام انجام تکلیف نیز مهم است.
مواظب باشیم که از عکس العملهای فوری خودداری کنیم و محیط را نا امن نکنیم.
داد و فریاد و عصبانیت، نتیجه معکوس میدهد.
و به هر حال، نباید در زندگی خانوادگی مشاجره باشد.
ثالثاً
بیشتر با عمل خود، به همسرمان همه چیز را بیاموزیم تا با حرف.
و خلاصه، با فعل خود او را پند دهید.
نتیجه
محیط خانه بایستی محیطی جذّاب و شیرین باشد و بهترین ساعات عمر بایستی در خانه و خانواده بگذرد؛ را که همه سرمایههای مادی و معنوی ما (خانه و زندگی و همسر و فرزندان) همه در این محیط گرد آمدهاند.
اگر محیط خانه غم انگیز است، عیب از صاحب خانه است و صاحب خانه خطاکار است که نمیتواند خانه خویش را جایگاه مسرّت و خوشی کند.
حقیقت این است که در دنیا هیچ چیز نیست که مکرّر و یکنواخت باشد.
مردم کوته بین همه چیز را یکنواخت و یکجور میبینند و نمیتوانند در هر یک از مظاهر حیات، دقایق حال را، که در لباسهای مختلف جلوه میکند، پیدا کنند.
بدین جهت، شما اگر هوشیار و خردمند باشید، خوشبختی را در خانه میجویید و با کمی دقت، در آن جا وسایل خوشی و سرگرمی و لذت و تفریح خود را فراهم میکنید.
بهترین ساعات عمر آن است که در خانه بگذرد.
در همه مراحل عمر، خانواده برای انسان سرچشمه مسرّت است.
کودک در روزگار طفولیت که تازه چشم به دنیا گشوده است، در آن جا آرامش و سعادت را در آغوش مادر و دامان پدر مییابد.
پس از آن، در دوره جوانی، که بهار زندگی است و روح انسانی به آفتاب عشق و زناشویی گرم میشود، باز هم لذت و فراغت را در خانه، در پناه همسر محبوب و مهربان خود پیدا میکند.
در مرحله پیری، که گلهای طلایی آمال، پژمرده و فرسودگی شروع میشود، باز هم ساعاتی که در خانواده و با همسر یا میان فرزندان میگذرد، قرین مسرّت و خوبی است و انسان احساس میکند که در کانون روحش، از زیر طبقات خاکستر، جرقههای نشاط و امید جستن میکند و اطفال کوچک با صورت نورانی و قیافه معصوم خود ستارگانی هستند که پیران سالخورده، فروغ نشاط را از آنها اقتباس میکنند.
آنان که روحشان سرشار از عشق پاک است، از همه چیزهای خانواده لذت میبرند و برای آنان فضای خانه، چون بهشت است که هر ساعت و دقیقه مسرّتی تازه در آن مییابند.
البته، علاقه ما به خانه از آن جهت است که ساکنان خانه را دوست داریم؛ یرا گفتهاند:
«از کوچه لیلی میگذرم و بی اختیار در و دیوار را میبوسم.
گمان نکنید که من دیوارها را میپرستم، بلکه روحم از عشق کسی که در اینجا زندگی میکند لبریز است و دیوارها را به یاد و نام و عشق او میبوسم. »
بلی، خانواده سرچشمه خوشبختی است از این رو که افرادش یکدیگر را دوست میدارند و دارای منافعی مشترکند و با یکدیگر یکدل و یکرنگ.
نفاق و ریا ندارند و به یکدیگر دروغ نمیگویند.
وقتی به دور هم مینشینند، گفتگوهایشان مسرّت بخش است، و لبخندهاشان در اثنای صحبت، چون طلیعه فجر سعادت، پرتو امید و نشاط را در اعماق قلوبشان نفوذ میدهد.
آنان خوشبختند، برای این که رشته محبت و وفا، به یکدیگر ارتباطشان داده است.
چند توصیه برای حفظ عشق و محبت در محیط خانه و خانواده
۱ ـ هر وقت همسر خود را میبینید، به او خسته نباشید بگویید و از یکدیگر و کار و زحمتی که همسر داشته، تقدیر کنید و همدیگر را ببوسید.
۲ ـ در موقع کار، گاهی به یکدیگر تلفن بزنید و از احوال یکدیگر جویا شوید.
۳ ـ در امور خانه به همسر کمک کنید.
۴ ـ در روزهایی چون سالگرد تولد، عقد، عروسی و نظایر آن به یکدیگر هدیه بدهید.
۵ ـ گاهی با گل یا هدیه به منزل بیایید و به یکدیگر هدیه تقدیم کنید.
۶ ـ در مسافرتها برای یکدیگر هدیه بگیرید.
۷ ـ صفات خوب یکدیگر را تعریف کنید و صفات بد را نادیده بگیرید.
۸ ـ پاکیزه و خوشبو و خوش لباس باشید و خانمها به آرایش در منزل و پاکیزگی خود و محیط منزل، بسیار اهمیت بدهند.
بدن انسان بایستی همیشه پاکیزه و خوشبو باشد.
۹ ـ به همدیگر احترام بگذارید و حتی الامکان از شوخیهایی که شأن شما را کم کند، بپرهیزید.
۱۰ ـ همسرتان را با همسران دیگر مقایسه نکنید؛ ه در ذهن خود، او را با دیگری مقایسه کنید (مرغ همسایه غاز است) و نه پیش خود او و یا در برابر دیگری؛ را که هر کسی یک مجموعه تواناییها دارد که با توانایی دیگران نباید مقایسه شوند.
۱۱ ـ به خویشاوندان همسرتان احترام بگذارید و عیوب آنان را به رو نیاورید و مخصوصاً پدر و مادر هر یک از زوجین، باید مورد محبت و احترام دیگری باشند.
این هم وظیفه اخلاقی و انسانی است و هم در همسر تأثیر میگذارد.
۱۲ ـ آخرین وصیت خضر به موسی این بود:
همیشه عیوب و خطای خود را در نظر داشته باش و عیوب و خطاهای دیگران را ببخش.
چهارم ـ کودک
کودک
در این قسمت، مطالبی دربارهٔ کودکان به بحث گذاشته میشود که دارای عناوین زیر است:
۱ ـ محیط خانواده؛
۲ ـ رفتار و یادگیری؛
۳ ـ ارتباط والدین با کودک:
اوّلا ـ محبت والدین؛
ثانیاً ـ انتظارات والدین؛
ثالثاً ـ شخصیت دادن به کودک.
۴ ـ محیط نامتعادل در خانواده؛
۵ ـ شخصیتهای عصبی.
محیط خانواده
یکی از عوامل اصلی و تعیین کننده در آینده و تربیت کودک، محیط خانواده است، و میتواند در رشد و شخصیت کودک، اثرات مثبت یا منفی داشته باشد.
میزان نفوذ والدین در کودک، به غیر از جنبههای ارثی و ژنتیک، در ساختار آینده کودک، نقشی تعیین کننده دارد.
در محیط متعادل خانوادهای که امنیت، قانونمندی، احترام، محبت، آداب و رسوم صحیح و نظایر آن و خلاصه راه و رسم مشخص حاکم باشد، و ارزشها، حاکم باشند و در جهت خیر و صلاح و در یک بیان، خانواده در جهت حق باشد، کودک، در کمال سلامتی تن و روان بزرگ میشود و در جهت حق خواهد رفت.
و اگر محیط خانواده، امنیت نداشته باشد، قانونمندی در آن نباشد، کینهها و بی احترامی متقابل، و آداب و رسوم غلط، و خلاصه، راه و رسمهای غلط حاکم باشد، ضد ارزشها حاکم باشد، و سرانجام در یک بیان، محیط خانواده در جهت ناحق باشد، کودک در بیماری تن و روان بزرگ میشود و عاقبت به خیر نخواهد رفت.
در قسمتهای پیشین اشاره کردیم که در محیط خانواده، باید حق حاکم باشد و تلاش طرفین باید بر حاکم کردن راه حق باشد، نه نظریههای فردی و مجازها.
این که همسر، دیگری را متهم کند یا بگوید:
«من درست میگویم، تو غلط. »
به هیچ وجه درست نیست.
بلکه باید هر دو در جهت حق تلاش کنند و من و تو در میان نباشد.
آن وقت است که نقطه نظرها به همدیگر نزدیک میشود.
اگر پدر و مادر و حتی فرزند در جهت حق باشند، هماهنگیها بیشتر است.
رفتار و یادگیری
کودکان، در محیط خانواده، قاعدتاً از دو راه آموزش مییابند:
یکی از راه گفتار والدین، و دوم از راه اعمال والدین.
اما باید توجه داشت که کودک، بیشتر تحت تأثیر اعمال والدین است تا تحت تأثیر گفتار.
البته، تذکر عالمانه و با روش منطقی خوب است، اما پدر و مادر باید سعی کنند به طور هماهنگ، در عمل خود، کودک را آموزش دهند.
تذکرها باید در محیطی دوستانه، منطقی، و آرام صورت گیرد هرگونه خشونت و برخوردهای مقطعی، ناصواب است و حتی نتیجه معکوس دارد.
یادگیری هابا تذکر والدین با عمل والدین(تا حدی سازگار)با روش صحیح با روش غیر صحیح الگوی خوب الگوی بدیادگیری و رفتاراختلالات یادگیری فرزند خوب اختلالات رفتاری خوب کودک (بیماریهای روان تنی)(سلامتی تن وروان) (بیماریهای روانتنی)
ارتباط والدین با کودک
محبت والدین
از نیازهای اساسی روانی کودک، محبت است.
اگر کودک از والدین، محبت ببیند، در زندگی آینده نیز با محبت خواهد بود و اعتماد به نفس و اعتماد به دیگران و محبت به دیگران خواهد داشت.
به عکس، کودکی که در محیط محبت و صمیمیت، رشد نکند، در آینده شخصیتی پر کینه و ناسازگار خواهد بود.
البته، باید مواظب باشیم که محبت به کودک در حد منطق و عقل باشد.
افراط، یعنی محبت بیجا، و تفریط، یعنی بی مهری، هر دو غلط است.
والدین باید متوجه رشد کودک باشند و احتیاجات و امکانات و تمایلات و استعدادهای کودک را در نظر بگیرند و به خصوص به اقتضای رشدش با او برخورد و عمل یکنند.
نکته بسیار با ارزش این است که والدین معمو با ندانم کاریهای خود نسبت به خود و فرزندشان، باعث بروز مشکلاتی در زمینه زندگی خانوادگی و تربیت فرزند میشوند و گرنه در محبت و دوستی والدین نسبت به فرزند شکی نیست.
باید علم خانواده و علم تربیت فرزند را آموخت و سپس به کار گرفت.
پدر یا مادری فکر نکنند که چون پول زیادی دارند، فرزندشان سعادتمند میشود (خود به خود) و یا پدر و مادری فکر نکنند که اگر تحصیل کرده هستند، باید فرزندشان سعادتمند شود.
اینها ممکن است یکی از شرایط باشد، اما همه شرایط برای سعادت فرزند نیست.
سعادت فرزند هنگامی تأمین میشود که دانش آن را داشته باشیم و آن را در عمل و به طور صحیح پیاده کنیم.
در غیر این صورت، موفق نخواهیم بود.
بی مهری والدین به فرزند، به صورتهای مختلف است:
مسائل روحی و عاطفی خود والدین، نداشتن محبت، کار زیاد والدین و نرسیدن به فرزندان، ناسازگاری خانوادگی، نداشتن تفریح و استراحت کافی، فشارهای اقتصادی، خشونت در رفتار و نظایر آن.
عکس العمل کودک در برابر بی مهری والدین، به صورت اختلالات رفتاری و بیماریهای روانتنی تظاهر میکند که هر کدام میتواند سالها و گاهی تا آخر عمر کودک را در رنج و عذاب نگاه دارد.
انتظارهای والدین
گاهی والدین، از کودک، انتظارهایی واقع بینانه دارند، که صحیح است.
اما بیشتر والدین، از فرزند خویش انتظارهایی به دور از واقع و بدون بصیرت صحیح دارند؛ عنی توجه نداشتن به استعدادها، امکانات و مسائل محیطی، چنین والدینی، در حقیقت، بیش از معمول فرزند را تحت فشار قرار میدهند که این، درست نیست.
ارج نهادن به شخصیت کودک
همیشه در ارتباط با کودکان، باید او را یک انسان بدانیم و دست کم نگیریم، و هرگز کودک خود را تحقیر نکنیم و به او شخصیت بدهیم، و او را به حساب آوریم به نظراتش احترام بگذاریم.
باید به کودک برحسب توانایی اش مسئولیت بدهیم و به چشم بدبینی به او نگاه نکنیم.
محیط نامتعادل در خانواده
محیط نامتعادل در خانواده برای کودک از گذر عوامل زیر به وجود میآید
نبودن الگوی خوب والدین برای فرزند
اگر پدر و مادر میخواهند فرزند خوبی داشته باشند، باید خودشان خوب باشند، و ارزشها و الگوهای صحیح را بدانند و به آن برسند و در محیط خانواده عمل کنند و در حد شعار و حرف نباشند.
اشاره کردیم که محیط خانواده باید در جهت رسیدن و پیاده کردن راه حق باشد، نه نظرات فردی و تقلید از روشهای غلط دیگران.
مشکلات رفتاری والدین با یکدیگر
باید ارتباط والدین به گونهای باشد که امنیت و آرامش را در خانواده، حاکم نماید، تا در محیط امنیت، آموزش و اهداف خانواده و تربیت کودک بهتر عملی شود.
پدر و مادر، باید سعی کنند که هماهنگ باشند و تضادّ میان خود را حتی الامکان کم کنند تا هم خود راحت زندگی کنند و هم با کودکان بهتر برخورد کنند.
در جرّ و بحثهای خانوادگی، کودک از نظر روحی، خیلی آسیب میبیند.
امنیت خانواده، شرط اوّل ارتباط با کودک است.
هماهنگ نبودن والدین در ارتباط با کودک
گفتیم که پدر و مادر باید به الگوی حق و صواب گردن نهند که در این صورت در مورد فرزند هماهنگ خواهند بود.
اما اگر پدر، یک روش را در پیش گیرد و مادر روش ضد آن را، فرزند سردر گم میشود و آسیب میبیند، و چند بار تذکر دادیم که نظرات شخصی مطرح نیست باید هرچه را حق است، قبول کنیم.
مشکلات رفتاری والدین با کودک
هر گونه عدم تعادل در رفتار با کودک، غلط است، و از هر گونه افراط و تفریط باید به شدت پرهیز کرد.
مبنا باید حق و اعتدال باشد.
هر گونه محبت بیجا یا هرگونه خشونت با کودک، ناصواب است.
شخصیت عصبی
مدتها بود که «فروید»، سرکوبی غرایز را در کودک، به خصوص و حتی در بزرگسالان، از عوامل اصلی عقدههای شخصیتی و بیماریهای روحی و روانی میدانست.
اما عقاید فروید در چند دهه اخیر، قدری تضعیف شده و عقاید بعدی، در چگونگی پیدایش شخصیتهای عصبی، قدری تغییر کرده است به خصوص «کارن هورنای» نظریههای خوبی را ارائه کرده است که خلاصه آن را در این جا میآوریم:
کودک یا هر کسی، تحت تأثیر عواملی مانند تحقیر، ترس، ظلم، اجحاف، الگوهای غلط و فشارهای روانی، دو نوع عکس العمل نشان میدهد:
عکس العمل اوّل
سه نوع واکنش در عکس العمل اوّل داریم:
هماهنگی طغیان گوشه گیری از اینها ممکن است یکی، یا هر سه عکس العمل وجود داشته باشد، اما یکی غالبتر است.
نکته مهم این است که هر یک از عکس العمل غالب شود، به هر حال، همه مجازی اند، ولی نتایج حاصل از آنها ـ که همان مشکلات تن و روان باشد ـ واقعی و حقیقی است.
عکس العمل دوم
در عکس العمل دوم (که تحت تأثیرعکس العمل اوّل نیزهست)سه نوع واکنش داریم:
خشم و نفرت کشمکش درون اضطراب
نتیجه این موضع گیریها
نتیجه این موضع گیریها، این خواهد بود که کودک با هرکس، در برابر خود واقعی، خود بی نقص و تخیّلی (خود ایده آل) را میشناسد و میکوشد تا خود واقعی را نبیند (امّا میبیند و از آن رنج میبرد).
و از طرفی، مرتباً میکوشد تا خود ایده آل (= خود نمایشی و مجازی) را ارائه دهد و در این راه با دو مشکل رو به رو میشود:
مشکل اوّل:
عناد نسبت به خود واقعی، میل به آزار خود، تحقیر خود، توقع بسیار از دیگران و ترس از تماس با دیگران.
مشکل دوم:
این مشکل را «تعکیس» میگویند؛ عنی او میکوشد مشکلات خود واقعی را به عوامل خارجی نسبت دهد؛ عنی میکوشد، کلّیّه جریانات ذهنی خود را به بیرون منعکس کند و به آنها واقعیت خارجی بدهد، مثلا در مورد احساس حقارت، گمان میبرد که دیگری او را تحقیر میکند.
نتیجه کلّی
چنین کسی، مبدّل به یک شخصیت عصبی میشود، در انواع ترس به سر میبرد، شخصیتش ضعیف است، تنبلی و سستی دارد، در کارها پیشرفت ندارد و از خود، یأس، نارضایتی و میل به آزار و تحقیر دیگران نشان میدهد.
بهداشت و سلامتی بدن
اوّل ـ تغذیه
از ابزاری که مربوط به غرایز انسانی است و پروردگار متعادل، برای انسان قرار داده، امر تغذیه است.
دانستن آداب و احکام صحیح تغذیه و بهره گیری صحیح از آن، میتواند تن را در جهت اعتدال و صحت قرار دهد و ما را برای رسیدن به اهداف عالی حیات، کمک کند.
هر گونه افراط و تفریط در امر تغذیه، باعث بروز مشکلات و بیماریهایی میشود که میتواند به طور نسبی، موانعی بر سر راه تعالی ما به وجود آورد.
از طرفی، کمبود غذا، موجب کندی رشد و نمو شده، اختلالات جسمی پدید میآورد و باعث ضعف و بیحالی و عدم نشاط میشود.
و از طرف دیگر، پرخوری و افراط در غذا، باعث میشود که مواد غذایی اضافی، در بدن رسوب کرده، مشکلات جدی و حتمی بر سر راه سلامتی ما به وجود آورند.
با توجه به نکات بالا، بایستی آداب و احکام تغذیه را به خوبی بدانیم و سپس در عمل، به کار گیریم و بدانیم که اگر در غذای خود، صحت و سلامتی را در نظر گیریم و مخصوصاً حلال و حرام را رعایت کنیم، بی گمان در مقام تعالی و بهبود وضعیت کلی خود، که رسیدن به هدف اعلای حیات است، خواهیم بود ـ ان شاء الله.
آداب و احکام غذا خوردن
۱ ـ قبل از شروع غذا، به حرام و حلال بودن غذا توجه کنیم و مواظب باشیم که غذایی که از راه حرام تهیه شده، یا شبهه ناک است صرف نکنیم.
۲ ـ با «بسم الله» آغاز کنیم و بعد از صرف غذا، شکر نعمت پروردگار را با ذکر «الحمد لله» به جای آوریم و برای برکت بیشتر نعمتهای پروردگار، دعا کنیم.
۳ ـ پرخوری نکنیم، تعادل در صرف غذا را رعایت کنیم و بدانیم که پرخوری، اثرات دراز مدت و اثرات فوری دارد.
اثرات فوری اش، سنگین شدن بعد از غذا، دل درد، نفخ و گاز زیاد، سوء هاضمه، خواب زیاد و تنبلی است و اثرات درازمدتش، چاقی و رسوب چربی در عروق و عوارض بسیار جدی قلبی و عروقی است.
۴ ـ شتاب زده، غذا نخوریم.
افرادی که در غذا خوردن عجله میکنند، به بیماریهای مختلف گوارشی و سوء هاضمه مبتلا خواهند شد.
غذا را باید خوب جوید، تا به ذرات ریز قابل هضم و جذب، تبدیل شود وگرنه در اینجا هم مشکلات هاضمهای به وجود میآید.
۵ ـ رعایت بهداشت دستها، سفره، غذا و وسایل مربوط به غذا، مثل ظروف غذا و قاشق و چنگال باید بشود؛ را که در اثر رعایت نکردن بهداشت، آلودگیهای میکربی و انگلی، سلامتی ما را تهدید میکند.
۶ ـ سعی کنید درجه حرارت مواد غذایی، بسیار بالا نباشد و درجه آن تا حدودی با درجه حرارت بدن تطبیق داشته باشد.
۷ ـ گرسنه شوید و بعد مبادرت به صرف غذا نمایید و قبل از سیر شدن، دیگر نخورید و حداقل پرخوری نکنید.
۸ ـ از سبزیهای تازه مصرف نمایید، امّا از شستن کامل و ضدعفونی بودن آنها مطمئن شوید.
۹ ـ مرتباً میوه بخورید و در صورت عدم تحمل، خوردن آبمیوه یا کمپوت بلامانع است، اما در حال عادی، خود میوهها را صرف کنید.
خوردن آبمیوه یا کمپوت و یا آبمیوههای کنسرو شده، در حالت سلامت دستگاه گوارش، توصیه نمیشود.
حتی خوردن میوه خام، برای حفظ هضم و جذب صحیح غذا و جلوگیری از بیماریهای گوارشی توصیه شده است.
۱۰ ـ تخم مرغ، که یک ماده غذایی سرشار از پروتئینهاست، از کلسترول هم غنی است و لذا نباید در مصرف آن زیاده روی کرد.
۱۱ ـ سعی کنید در حال غذا خوردن و بلافاصله پس از آن، از مصرف آب خودداری کنید؛ را که با رقیق کردن اسید معده، هضم غذا را مختل میکند.
۱۲ ـ صبحانه کامل میل کنید و ناهار متعادل، و شام، کم و در حد غذای حاضری (مثل لبنیات).
۱۳ ـ بین غذاها ـ یعنی زمان بین صبحانه تا ناهار و زمان بین ناهار تا شام ـ حتی الامکان، چیزی نخورید مگر میوه یا چای؛ را که خوردن، در فاصله زمانی غذاها، اشتهای شما را کم میکند.
۱۴ ـ سعی کنید غذاهای سرخ کردنی، کمتر مصرف کنید و روغن مایع، بیشتر استفاده کنید.
روغنهای جامد، بیشتر در عروق دستگاههای بدن، میل به رسوب کردن دارند.
۱۵ ـ از شیرینی و مواد قندی و شکر، حتی الامکان کمتر استفاده کنید.
۱۶ ـ از اضافه کردن نمک (منظور نمک اضافی است) به غذا، حتی الامکان خودداری کنید؛ یرا نمک زیاد، باعث فشار خون، بیماریهای قلبی و کلیوی میشوند.
۱۷ ـ اغلب آب لوله کشی شهرها، آلودهاند (آلوده به مواد انگلی، املاح سنگین، میکربها و ویروسها)، لذا بهتر است از دستگاههای کوچک تصفیه در منزل استفاده کنید، یا آب را بجوشانید.
۱۸ ـ در مورد نان، بهتر است از نانهایی استفاده کنید که در آن تخمیر به وجود آمده؛ یرا نانهای بدون تخمیر، باعث سوء هاضمه و مشکلات دستگاه گوارش میشود.
۱۹ ـ با شکم پر، ورزش نکنید و از حرکات سنگین بعد از غذا خودداری کنید.
۲۰ ـ بعد از صرف غذا، دندانها را مسواک کنید.
۲۱ ـ غذا را به اندازه نیاز، در بشقاب بریزید تا ضمن این که غذای شما زیاد نیاید، باعث پرخوری نیز نشود.
۲۲ ـ هنگام غذا، از صحبت کردن، تماشای تلویزیون، مشاجره و بحث خودداری کنید و حتی الامکان موقع صرف غذا، با نشاط باشید.
چربیها
از سوختن یک گرم چربی، ۹ کالری انرژی ایجاد میشود.
چربیها دو نوعند:
چربیهای مرئی و چربیهای نامرئی.
چربیهای مرئی، مثل کره، دنبه، خامه و روغن با چشم دیده میشوند.
اما چربیهای نامرئی، با چشم دیده نمیشوند؛ انند چربی تخم مرغ و چربی لبنیات.
مصرف بیش از حد چربی، برای بدن ضرر دارد.
چربی خون، شامل کلسترول و تیری گلیسیرید است و وجود چربی در خون و بدن، برای حفظ سلامتی لازم است.
کلسترول هم از طریق غذا تأمین میشود و هم بدن، خود، کلسترول میسازد.
به طور متوسط، در روز به ۴۰۰ میلی گرم کلسترول، احتیاج است.
در جدول زیر، میزان کلسترول مواد غذایی آمده است.
نوع غذامقدار غذامقدار کلسترول موجود (برحسب میلی گرم)
تخم مرغ۱ عدد متوسط۳۰۵ گرم
میگو۱۰۰ گرم۱۴۴ میلی گرم
جگر۹۰ گرم۳۷۲ میلی گرم
جگر مرغ۹۰ گرم۴۰۰ میلی گرم
مغز۹۰ گرم۱۸۱۰ میلی گرم
کلیه (=قلوه)۹۰ گرم۶۹۰ میلی گرم
قلب۹۰ گرم۲۷۴ میلی گرم
گوشت مرغ بدون پوست۹۰ گرم۸۶ میلی گرم
گوشت گوساله بی چربی۹۰ گرم۸۳ میلی گرم
گوشت گاو بی چربی۹۰ گرم۷۷ میلی گرم
گوشت ماهی۹۰ گرم۷۷ میلی گرم
تن ماهی۱۰۰ گرم۶۱ میلی گرم
گوشت جوجه بدون پوست۹۰ گرم۵۴ میلی گرم
شیر کامل۱ لیوان۳۴ میلی گرم
ماست کم چربی۱ لیوان۱۲ میلی گرم
کره۱قاشق چایخوری۱۲ میلی گرم
بستنی خامه دار۱ قاشق۲۱ میلی گرم
شیر بی چربی۱ لیوان۵ میلی گرم
مارگارین۱قاشق چایخوری۳ میلی گرم
سفیده تخم مرغ۱ عدد
اگر میزان کلسترول تا ۲۰۰ میلی گرم درصد باشد، مطلوب است و اگر تا ۲۵۰ میلی گرم درصد باشد، باید قدری در مصرف چربی پرهیز کنیم، و اگر از ۲۵۰ میلی گرم درصد بیشتر باشد، حتماً باید در رژیم خود مصرف چربی را محدود کنیم.
فیبرهای غذایی، ضمن این که در هضم و جذب غذا مؤثرند، مانع جذب بسیار کلسترول در روده میشوند.
فیبرهای غذایی در میوهها و خرما و سبزیجات و حبوبات هستند.
اقدامات دیگر مؤثر در کم کردن چربی خون عبارتند از:
۱ ـ به جای گوشت قرمز، از گوشت سفید استفاده کنید.
۲ ـ لبنیات کم چربی مصرف کنید.
۳ ـ به جای روغن جامد، از روغن مایع استفاده کنید.
۴ ـ ورزش روزانه انجام دهید و پیاده روی کنید.
تیری گلیسرید نیز، مثل کلسترول، نباید در بدن زیادتر از معمول باشد، اما خطرش قدری از خطر کلسترول کمتر است.
مواد قندی
مواد قندی از کربن، هیدروژن و اکسیژن تشکیل شدهاند و منبع اصلی تولید انرژی در بدنند.
این مواد، برای اکسیداسیون چربیها و ساختن بعضی از آمینو اسیدها لازم هستند.
منابع مهم مواد قندی عبارتند از:
نشاسته، شکر و سلولز.
نشاسته
این مادّه به مقدار فراوانی در غلات و برنج موجود است.
در سیب زمینی نیز مقادیری نشاسته وجود دارد.
شکر
مواد شکری شامل منوساگاریدها (کلوگز، فروکتوز و گالاتوز) و دی ساکاریهها (سوکرور، لاکتوز و مالتوز) هستند.
سلولز
مادّه لیفی موجود در میوهها و سبزیها و غلات است و نقش مؤثری در هضم و جذب غذاها دارد.
ایجاد بعضی بیماریها، مثل سرطان روده بزرگ، سرطان روده، یبوست، آترواسکلروز، در کمبود سلولز افزایش مییابد.
پروتئینها
از سوختن هر گرم مواد پروتئین، ۴ کالری انرژی ایجاد میشود.
دو نوع مواد پروتئینی در طبیعت وجود دارد:
پروتئینهای حیوانی
شامل انواع گوشتها، تخم مرغ، کشک، غذاهای دریایی (میگو و ماهی)، مرغ، گوشت پرندگان و... است.
پروتئینهای گیاهی
شامل حبوبات (عدس، نخود، لوبیا، ماش، لپه و دانه سویا و... ) است.
پروتئینها، مواد انرژی زا هستند که برای رشد و نمو بدن بسیار ضروری اند و کمبود مصرف آنها در برنامه کودکان باعث توقف رشد و ایجاد اختلالاتی، مانند کم خونی میگردد.
باید سعی شود در برنامه غذایی آنان روزانه از مواد پروتئینی نامبرده استفاده شود.
لازم به ذکر است که بالغین به علت توقف رشد و نمو، باید از مواد پروتئینی، خصوصاً گوشت، در حد مورد نیاز روزانه مصرف کنند نه بیشتر.
مصرف پروتئین به مقدار زیاد، مُضّر است و اضافی آن تبدیل به اوره میشود و از بدن دفع میگردد و همچنین مصرف بسیار مواد پروتئینی باعث بالا رفتن فشار خون، کلسترول و اسیداوریک و ناراحتیهای کلیه میشود.
بالا بودن اسیداوریک سبب بیماری نقرس میشود که با درد مفاصل همراه است.
ویتامینها
ویتامینها موادی هستند که در بدن ایجاد انرژی یا کالری نمیکنند و فقط موادی محافظ یا حفظ کنندهاند.
ویتامینها مواد مورد نیاز بدنند که بدن قادر به ساختن آنها نیست و این مواد باید از طریق غذاها به بدن برسند.
کمبود هر یک از آنها بیماریهایی را سبب میشود که درمانش مشکل یا غیر ممکن است.
در این صورت، با تنظیم یک رژیم مناسب غذایی باید از بروز کمبود ویتامینها پیشگیری کرد.
ویتامینها به دو دسته تقسیم میشوند:
الف ـ ویتامینهای محلول در آب، مثل c , b؛
ب ـ ویتامینهای محلول در چربی شامل a,d,e,k.
ویتامینهای محلول در چربی در کبد انسان ذخیره میشوند، اما ویتامینهای محلول در آب، محلی برای ذخیره ندارند و چنانچه به بدن نرسند عوارض گوناگونی ایجاد میکنند.
ویتامین a
برای دید چشم، به ویژه در تاریکی مورد نیاز است.
این ویتامین در جگر، کره، پنیر، روغن و کبد ماهی موجود است.
این ویتامین در سبزیجات، به صورت بتاکاروتن وجود دارد که در بدن به ویتامین aتبدیل میشود.
مهمترین آن مواد عبارتند از:
هویج، سبزیها و میوهها.
در صورت نرسیدن این ویتامین به بدن، عوارضی چون تاری دید در شب (=شبکوری)، اختلال در رشد و ترمیم استخوانها و ناراحتی پوستی و مخاطی میشود.
وجود این ویتامین، باعث مقاومت بدن در برابر عفونتها میگردد.
باید سعی شود که در مصرف آن زیاده روی نشود؛ یرا ایجاد مسمومیت مینماید.
ویتامین d
برای سلامتی استخوانها لازم است روزانه از آن استفاده شود و کمبودش در بدن، ایجاد نرمی استخوان یا راشیتیسم در کودکان، و در بزرگسالان پوکی استخوان مینماید.
این ویتامین، تنها از راه غذا به بدن نمیرسد، بلکه از طریق نور خورشید نیز به بدن میرسد.
ویتامین d، در کره، شیر، پنیر، تخم مرغ و جگر یافت میشود.
باید سعی شود که در مصرف آن زیاده روی نشود؛ یرا به کلیهها آسیب میرساند.
ویتامین c
این ویتامین، مقاومت بدن را در برابر بیماریها بالا میبرد.
ویتامین c در بدن ذخیره نمیشود و مازاد آن از طریق ادرار دفع میشود.
مهمترین منابع ویتامین c عبارتند از:
مرکبات و سبزیجات؛ خصوصاً ساقه سبز پیازچه و میوهها، مانند گوجه فرنگی.
(باید توجه داشت که گوجه فرنگی پس از ۱۰ دقیقه که خرد شود، ویتامین c خود را از دست میدهد.
از این رو، بهتر است هنگام میل کردن خرد شود. )
ویتامین b
(شامل b1 , b2 , b6 , b12)به طور کلی کمبود ویتامینهای گروه b هر کدام عوارضی مخصوص به خود ایجاد میکند.
کمبود ویتامین b1، ضعف و بی اشتهایی، کمبود ویتامین b2التهابات پوستی و مخاطی و زبان و کمبود ویتامین b6، اختلالات پوستی و عصبی در پی دارد.
مواد معدنی
مواد معدنی مانند ویتامینها هیچ گونه انرژی ایجاد نمیکنند و تنها، محافظ بدنند که مهمترین آنها عبارتند از:
کلسیم
مهمترین موادی که در ساختمان اسکلت بدن به کار میرود، کلسیم است.
کلسیم، در ساختمان استخوانها و دندانها به صورت سازنده و محکم کننده استخوانها و دندانها نقش دارد.
مهمترین منابع آن عبارتند از:
گروه لبنیات (شیر، ماست و پنیر) و سبزیجات به ویژه کاهو، انجیر و برگ چغندر.
عواملی که باعث عدم جذب کلسیم در بدن میشوند، عبارتند از:
ـ نانهایی که تخمیر در آن به عمل نیامده باشد؛ صرف بیش از حد مجاز چربی در مواد غذایی.
تذکر:
در موقع تهیه ماست، بهتر است شیر را مرتب به هم بزنید تا کلسیم آن ته نشین نشود.
فسفر
در بیشتر غذاهای حیوانی و نباتی، فسفر وجود دارد.
همچنین، در مغز و ماهی مقداری بسیار فسفر وجود دارد.
در گردو، بادام، پودر پیاز نیز مقداری زیاد فسفر هست.
بهتر است در جیره غذایی روزانه مقداری فسفر و کلسیم با هم مصرف شود تا جذب آنها بهتر انجام گیرد.
به عنوان مثال، برای کودکان دانش آموز، از گردو همراه با پنیر ـ که درصد کلسیم بالایی دارد ـ استفاده شود.
آهن
آهن مواد غذایی بر دو نوع است:
۱ ـ آهنی که مستقیم جذب بدن میشود؛
۲ ـ آهنی که باید همراه آن از مواد غذایی که حاوی ویتامین c است، استفاده کرد.
آهنی که مستقیم جذب میشود، در جگر و گوشت وجود دارد و آهنی که باید همراه مواد حاوی ویتامین c مصرف شود، شامل مواد غذایی اسفناج، عدس، تخم مرغ و... است.
در بررسیهایی که اخیراً انجام گرفته است، مشاهده شده که میزان کم خونی ناشی از مواد غذایی به ویژه در زنان بالاست و این امر، به علت ناآگاهی مادران به تغذیه از دوران کودکی است.
توصیه میشود هر گاه از تخم مرغ، عدس، اسفناج و... مصرف میکنید، همراه آن از مواد غذایی که دارای ویتامین c است نیز مصرف نمایید.
ویتامین c در گوجه فرنگی خام، جعفری، فلفل دلمه، ساقه سبز پیازچه و مرکبات وجود دارد.
آهن در فندق، گردو، توت فرنگی، سیب قرمز، خرما، انجیر، اسفناج و بادام به مقدار فراوان یافت میشود.
ورم معده، خونریزی از بینی و دهان، بواسیر (= شقاق مقعد)، زایمانهای مکرر، قاعدگی همراه با خونریزی زیاد، همه از عواملی هستند که میتوانند منجر به کم خونی شوند.
خستگی زودرس، سرگیجه، ضعف و سستی، پریدگی رنگ، نفس تنگی در هنگام کار و سردی انتهاها (انگشتان) گزگز شدن یا مورمور شدن و... میتواند از علایم کم خونی باشد.
در بعضی موارد، علایم کم خونی به صورت میل به خاک خوری، یخ خوری و... جلوه میکند.
روی
این مادّه، در رشد کودکان نقش مهمی دارد.
کمبود روی در بدن باعث اخلال در رشد و کوتاهی قد و تأخیر در بلوغ جنسی میشود.
منابع غذایی دارای روی عبارتند از:
گوشت، دانههای حبوبات به ویژه لوبیا چشم بلبلی، گردو، فندق و گیلاس خشک.
فلوئور
در ساختمان دندانها و استخوانها نقش دارد و برای حفظ دندانها و جلوگیری از پوسیدگی آنها مؤثر است.
در آب وجود دارد و چنانچه درصد آن در آب بیشتر از حد باشد، لکههای قهوهای روی دندانها ایجاد میشود.
یُد
یدر آب دریا، دریاچهها و آبهای زیر زمینی و آب شیرین معمو ید، فراوان است.
غدّه تیروئید، محل ذخیره ید است و کمبود آن باعث بزرگی تیروئید در جلوی گردن میشود که به «گواتر» نامیده میشود.
(در گذشته به نام «غمباد» معروف بود. ) ید در مواد غذایی دریایی، فراوان است.
همچنین، در لوبیا سبز، هویج، پیاز، انگور، گیلاس، هلو، گوجه، سیب، موز و گردو، کم و بیش ید وجود دارد و کسانی که گواتر دارند، میبایستی از شلغم و گیاهانی که مولّد گواتر هستند، پرهیز کنند.
اخیراً همراه نمکهای مصرفی، ید اضافه میکنند، ولی نکته مهم این است که بهتر است بعد از طبخ غذا، ید اضافه شود.
در غیر این صورت، در اثر حرارت، نمک یددار بی خاصیت میشود.
مس
کمبود مس در بدن نادر است.
اگر در اثر بدی جذب (= سوء هاضمه) یا عدم مصرف به بدن نرسد، کم خونی و تغییرات استخوانی در کودکان بروز میکند.
منابع آن، جگر، گردو، فندق، کشمش، سبزیجات، انجیر خشک، گوجه و... است.
دوم ـ بهداشت و پیشگیری
پاکیزگی
بدن انسان، در اثر عدم رعایت بهداشت و شست و شو کثیف میشود.
این امر، باعث میشود که علاوه بر بوی بد بدن، خود انسان نیز در طراوت و شادابی نباشد.
بیماریهای پوستی، در کثیفی بدن فراوانترند.
لذا بایستی سعی کنیم هر روز یا یک روز در میان، دوش بگیریم.
موهای زاید بدن، را باید همیشه کوتاه نگه داریم.
ناخنها کوتاه باشند و موی سر اگر نسبتاً کوتاه باشد، نگهداری و بهداشت آن راحتتر است.
ضمناً ریزش مو در مواردی که آن را کوتاه نگهداریم، کمتر است.
همین طور است در مورد لباسها که باید لباس ما پاک و پاکیزه باشد، و مرتب بودن و پاکیزه بودن را نباید با تجملات و تشریفات اشتباه گرفت.
باید سعی کنیم در انظار مردم، وضعیتی پوشیده، آراسته و پاکیزه داشته باشیم و از باز بودن قسمتهایی از بدن، مثل سینه و دست، به خاطر ادب اجتماعی پرهیز کنیم.
از پوشیدن لباسهای جلف و موهن پرهیز کنیم، کفشهای چرمی و ساده، برای حفظ سلامتی پا و بو نگرفتن پا، از کفشهای دیگر مناسبتر است.
کفشها باید پاکیزه و واکس زده باشند.
بیشتر بایستی از جوراب نخی استفاده کنیم و بعد از هر بار مصرف، آنها را بشوییم و در این صورت پاها کمتر بو میگیرد.
صورت و دستها را شب، موقع خواب و صبحها با کرم و مادّه خوشبو کننده، با طراوت و خوشبو نگاه داریم.
سعی کنیم، همیشه در حال وضو باشیم که این سفارش شرع مقدّس و یکی از دستورهای مراقبه در مراحل سیر و سلوک و تعالی انسان است.
بهداشت دهان و دندان
حفره دهانی، دربرگیرنده دندانها و بافتهای حساسی است که از عوامل مختلف، مثل عفونت، ضربه و فقر بهداشتی آسیب میپذیرد.
از طرفی، سلامتی دندانها و بافتهای اطراف دندان، بخش مهمی از سلامت فرد را تشکیل میدهد و از طرفی دیگر، هزینههای سنگینی برای معالجه پوسیدگی و بیماریهای پیشرفته دهانی، به فرد تحمیل میگردد، و لذا جا دارد که به امر پیشگیری و بهداشت دهان و دندان، توجه زیادی مبذول شود.
پلاک دندانی
پلاک دندانی، توده نرم و غلیظی است که از تعداد زیادی باکتریهای مختلف و مواد و سلولها تشکیل میشود و چنان برسطح دندان میچسبد که به آسانی با آب شسته نمیشود.
لازم به ذکر است که پلاک دندانی، حاصل تجمع اتفاقی میکربها نیست، بلکه میکربهای مختلف، مرحله به مرحله وارد میشوند و فعل و انفعالات داخل سلولی و خارج سلولی آنها همراه با تجزیه و ترکیب موادی که از راه غذا، به سطح دندان میرسد، سبب میشود که پردهای بر روی سطح دندان ایجاد و به مرور، تغییراتی در آن حاصل کنند و مشکلات بعدی به وجود آید.
پلاکهای دندانی علاوه بر سطح دندان، روی پُرکردگیها و سطح دندانهای مصنوعی نیز بوجود میآیند.
پلاک دندانی باعث آسیب به دندان و بافتهای اطراف آن و در نهایت، باعث پوسیدگی دندان و بیماری لثه میشود.
پیشگیری از پوسیدگی دندان
پیشگیری، یعنی محافظت دندانها قبل از بروز بیماری، که این از درمان ساده تر و راحت تر است.
به طور کلی سه عامل در پوسیدگی دندان دخالت دارد:
۱ ـ مستعد بودن سطوح دندان و ضعیف بودن آن در مقابل اسید؛
۲ ـ پلاک میکربی؛
۳ ـ کربوهیدراتها (= قند).
بهترین راه پیشگیری از پلاک، مسواک زدن مرتب دندانها بعد از صرف غذا یا شیرینی است.
راه دوم برای مقاوم کردن مینای دندان، این است که دندان را در مقابل اسید مقاوم کنیم که این امر با استفاده از فلوراید صورت میگیرد.
برای رسانیدن فلوراید به دندان، دو راه وجود دارد:
۱ ـ راه سیستمیک، یعنی اضافه کردن فلور به آب یا شیر و غیره که از قرص فلوراید استفاده میشود، و این کار موقعی صورت میگیرد که مصرف فلور آب مصرفی، از 7/0 p. p. m. (واحد اندازه گیری فلوراید) کمتر باشد ـ و گرنه نیاز به آن نیست؛ یرا مصرف زیاد فلوراید، بیماری فلئوروزیس را به وجود میآورد.
۲ ـ تجویز موضعی فلوراید، که اگر میزان فلوراید از 7/0 p. p. m. کمتر باشد، به صورت دهان شویه از فلوراید استفاده میشود.
مسواک کردن دندانها
مسواک کردن، یک عادت و رفتار بهداشتی است و باید از هر وسیله، برای شستن دندان و دهان، مثل قرقره، آب نمک، محلولهای ضد عفونی و مسواک استفاده نماییم.
با مسواک زدن، از پوسیدگی و بیماریهای لثه و دندان جلوگیری میشود.
بوی دهان
گاهی بوی بد دهان، همیشگی و حتی ارثی است، که نکته مهمی نیست و با مواد خوشبو کننده و شست و شوی مرتب دهان و خوردن زیاد میوه تا حد زیادی میتوان از بوی بد دهان کاست، اما بوی بد دهان، علتهایی دیگر نیز دارد که عبارتند از:
ـ عفونت لثه و دندان؛ فونت گلو؛ ینوزیت؛ فونت ریه؛ بیماریهای کبدی.
در بعضی موارد، علت بوی بد دهان، میکربی به نام «هلیکو باکترپیلوری» است که در جهاز هاضمه باقی میماند و گاهی باعث زخم معده و اثناعشر نیز میشود و با آنتی بیوتیک بهتر میشود.
در مواردی که از وجود بیماریهای فوق الذکر مطمئن هستیم، میشود از قرص نعناع یا برگ خشک نعناع، یا دهان شویه با بتادین ۱/۰ (به نسبت نصف و نصف با آب) استفاده کنیم.
بهداشت آب و هوا
بهداشت آب
اگر آب آلوده باشد یا از نظر املاحی زیادتر یا کمتر داشته باشد، باعث بروز مشکلاتی در مصرف کننده میشود.
بیماریهای ناشی از کمبود املاح در آب
گواتروکرتینیسم
چنانچه میزان یُد موجود در آب، کمتر از یک میلی گرم در لیتر باشد، یا زمانی که نیاز بدن به ید از طریق غذا و آب تأمین نشود، کرتینیسم به وجود میآید که همان کم کاری غده تیروئید است.
بیماریهای عروقی، قلبی و مغزی
اگر سختی آب (املاح)، از ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلی گرم در لیتر کمتر باشد، این بیماریها شایع ترند.
پوسیدگی دندان
چنانچه میزان فلوراید در آب آشامیدنی، کمتر از ۵/۰ میلی گرم در لیتر باشد، موارد پوسیدگی دندان شایعتر است.
بیماریهای ناشی از افزایش املاح در آب
نوزاد کبود
مقدار یون نیترات آب باید کمتر از ۱/۰ میلی گرم در لیتر باشد.
اگر بیشتر از آن باشد و به میران ۱۰ میلی گرم در لیتر برسد، باعث مت هموگلبینما (یک نوع بیماری با کبودی) میشود.
فلئوروزیس دندان
اگر میزان فلئور موجود در آب مشروب، بیش از ۲ تا ۳ میلی گرم در لیتر باشد، در دوره کاسیفی کاسیون دندان (= سنین رشد دندان) باعث فلئوروزیس میشود.
همچنین، احتمال تشکیل مادّه سرطانزای فتیروزاین از نیترات و آرسنیک، در صورتی که مقدار آنها بیشتر از حد مجاز باشد، بیشتر است.
مسمومیت با فلزات
چنانچه آبی از نظر املاح فلزی، بیش از حدّ مجاز، و فلزاتی از قبیل سرب را داشته باشد، احتمال مسمومیت با آن فلز را ممکن میسازد.
سختی آب
آب آشامیدنی، باید دارای حد مناسبی از املاح محلول باشد.
سختی آب عمدتاً مربوط به یونهای کلسیم و منیزیوم است، امّا وجود یونهای آهن، مس، باریوم، روی و سرب نیز ممکن است باعث سنگینی آب شود.
سختی آب آشامیدنی، نباید خیلی زیاد یا خیلی کم باشد.
بیماریهایی که توسط آب منتقل میشوند
وبا، حصبه، اسکاریس، اکسیور، تریکوسفال، ژیاردیا، کرم قلاب دار، آمیب، شیستوزویها یهمه توسط آب میتوانند منتقل شده، ایجاد بیماری کنند.
اصو نباید در آب آشامیدنی باکتریها و کلرفرمها موجود باشند، اما اگر ناگزیر در آب باشند، چنانچه تعداد آنها، از ده عدد در cc100 آب بیشتر باشد، این آب قابل شرب نیست.
بهداشت هوا
علاوه بر اکسیژن، که حیات بخش است، هوا فوایدی دیگر نیز دارد و آن این که:
جریان هوا باعث خنک شدن بدن انسان میشود و ضمناً حسهای ویژهای مانند شنوایی و بویایی، به وسیله محرّکهایی که از راه هوا منتقل میشوند، کار میکنند.
اما متأسفانه آلودگی هوا میتواند مشکلاتی عدیده به وجود آورد.
آلودگی هوا، در اثر گرد و غبار، گازهای سمی، بخارهای شیمیایی به وجود میآید و این عوامل میتوانند عوارض مهلکی در انسان به وجود آورند.
هوا به طور متوسط از ۱/۷۸ درصد ازت و ۹۳/۲۰ درصد اکسیژن و ۰۳/۰ درصد دی اکسید کربن و بالاخره مقادیری ناچیز از گازهایی مثل آرگون، نئون، کریپتون، زنون و هلیوم تشکیل میشود.
هوا، علاوه بر این گازها، بخار آب و مقدار ناچیزی آمونیاک و مواد معلّق نیز دارد؛ ثل گرد و غبار، میکربها، هاگها و نخالهها.
علت ناخالصی هوا عبارت است از:
۱) تنفس انسان و جانوران؛
۲) سوختن زغال، گاز و فرآوردههای نفتی؛
۳) تجزیه مواد آلی و بازرگانی.
معمولا پاکی هوا، به عللی مثل حرکت هوا، دمای هوا، نور خورشید، بارندگی، اثر شیمیایی اکسیژن و بالاخره زندگی گیاهان، تأمین میشود.
هرگاه درجه آلودگی هوا، زیاد شود یا فرآیند پاک کنندگی و کارسازی خود را از دست بدهد، خطرات آلودگی هوا به وجود میآید.
بیش از یک صد ماده آلاینده هوا، شناسایی شدهاند که مهمترین آنها عبارتند از:
دی اکسید و منو اکسید کربن، دی اکسید گوگرد، سولفید هیدروژن، سولفیدهای آلی، ترکیبات فلوئور، اکسیدهای ازت، آمونیاک و عوامل سرطان زا (مثل بنزبیرنها و مواد پرتوزا).
اثرات آلودگی هوا بر سلامتی
اثرات فوری
پایین آمدن کیفیت تنفس و نارسا شدن تنفس؛
اثرات دیر رس
برونشیت و سرطان ریه.
۴ ـ سیگار و اعتیاد
سیگار و اعتیاد
اصولا هر نوع اعتیاد در انسان، خطرات زیادی برای سلامتی تن و روان درپی دارد.
باید سعی کنیم هیچ نوع اعتیادی در خود ایجاد نکنیم.
بدترین نوع اعتیاد، اعتیاد به مواد مخدر است که معمولا این نوع اعتیاد، به علت مسائل عمیق جسمی و روانی و اخلاقی و بالاخره انحرافات فراوانی که در پی دارد، قطعاً انسان را از مسیر عادی حیات خارج میکند و در نهایت، او دچار وضعیتهایی خانمانسوز میشود؛ ن جمله:
ارتباط با افرادی که خود در این راه به انحراف کشیده شدهاند و برای تأمین مسائل اقتصادی و به دست آوردن مواد مخدر، ممکن است در باندهای قاچاق مواد مخدر وارد شود و خلاصه پایان راه اعتیاد، هولناک است و قطعاً انسان را از مسیر حیات متعالی خارج میکند، بلکه در ورطه جنایات و بدبختیهایی عظیم میاندازد.
انسان معتاد، معمولا دچار دوستانی میشود و در جلساتی شرکت میکند که راه و روش آنها، دور از حقایق زندگی، تحرک و اعتقادات صحیح است، بلکه به تنبلی و سستی و دور از واقعیات کشانده میشوند و آخر و عاقبت این راه معمولا از خود و خانواده و همه حقیقتها و واقعیتها دور شدن است.
چنین کسانی در یک زندگی منزوی وارد میشوند و خلاصه زندگی شان در مواد مخدر خلاصه میشود.
اما بعد از مواد مخدر، اعتیاد به سیگار، یکی از عادات شایع است که آن هم خطرات و پی آمدهای زیادی دارد که در زیر به آنها اشاره میکنیم:
۱ ـ سیگاریها بیست برابر بیش از افراد غیر سیگاری، به برونشیت مزمن گرفتار میشوند ـ و آن نارسایی تنفسی ایجاد میکند، که یک بیماری رنج دهنده و عذاب آور است.
۲ ـ در افرادی که سالها اعتیاد به سیگار دارند، سرطان ریه و بیماریهای ریوی، شایعتر از افراد غیر سیگاری است.
۳ ـ بیماریهای قلبی و عروقی و تصلّب شرائین، در سیگاریها دو برابر افراد معمولی است.
۴ ـ سرطان مثانه، در سیگاریها، ۵۰٪ بیشتر از افراد معمولی است.
۵ ـ خطر انواع بیماریهای چشمی در افراد سیگاری، بیشتر از افراد معمولی است.
۶ ـ خطر ابتلا به زخم معده، در سیگاریها بیشتر از افراد معمولی است.
۷ ـ زنان سیگاری، با زایمانهای مشکل و آنومالیهای جنین بیشتر از افراد غیر سیگاری رو به رو میشوند.
۸ ـ دود سیگار، برای اطرافیان سیگاری، مثل همسر و فرزندان و یا افرادی که در آن اتاق که فرد سیگاری در حال سیگار کشیدن است زیان آور است؛ ثلا همسران فرد سیگاری بیشتر از دیگران در معرض سرطان هستند.
۹ ـ سیگار، از عوامل فعّال کننده ژنهای سرطانی است.
۱۰ ـ به علت این که سیگار، مانع کالسیفیکاسیون استخوانها و به خصوص دندانها میشود، دندانهای افراد سیگاری، ۲۵٪ شکننده تر از افراد غیر سیگاری است.
۱۱ ـ سیگاریها، سه برابر بیشتر از غیر سیگاریها در معرض انواع سرطان هستند.
(البته این امر، غیر از سرطان ریه است که شیوع بیشتری در سیگاریها دارد. )۱۲ ـ موتاسیونهای ژنی (= آسیب ژنی)، در اثر سیگار شایع است و این امر، میتواند باعث بروز بیماریهای ژنتیکی و بیماریهای مختلف بشود.
قهوه و چای
اصولا برای مصرف قهوه و چای، مذمّت عمومی و کلّی نداریم، اما در مورد مصرف این دو نیز نکاتی چند باید رعایت شود:
اوّلا ـ در مصرف آنها زیاده روی نکنیم؛
ثانیاً ـ چای کمرنگ و قهوه کمرنگ مصرف کنیم.
خوردن چای و قهوه غلیظ، اثرات سوء این دو را زیادتر میکند.
۵ ـ پیشگیری از بیماریها
پیشگیری از بیماریها
گرچه در این مبحث، دربارهٔ پیشگیری از همه بیماریهای بحث نمیشود، اما لازم به ذکر است که اصولا امر پیشگیری، در همه مشکلات زندگی از تدابیر بسیار ارزشمند است.
هر نوع پیشگیری در زندگی، کار اولیا و برگزیدگان است؛ عنی پیشگیری از چیزی که در زندگی انسان ممکن است پیش آید و مشکل آفرین باشد.
بایستی علاج واقع قبل از وقوع باشد و همین است که حضرت علی(علیه السلام)در نامه ۳۱ نهج البلاغه خطاب به امام حسن(علیه السلام)میفرماید:
وامسک عن طریق إذا خفت ضلالته فإنَّ الکفّ عند حیرة الضّلال خیرٌ من رکوب الأموال.
به راهی که میترسی در آن گمراه شوی وارد نشو که وارد شدن به بیراهه بهتر از افتادن به ورطه هلاکت است.
خلاصه آن که، سوار شدن بر اسب چموش، که هر آن ممکن است انسان را بر زمین زَنَد، کار آدم عاقل نیست و به اضطراب این سواری و رسیدن نمیارزد.
پیش از این، پیشگیری از بیماریهای عفونی و بهداشتی را شرح دادیم.
در این مبحث، از پیشگیری چاقی، بیماریهای قلب و عروق و بالاخره سرطانها سخن میگوییم:
چاقی
چاقی، عبارت است از وجود چربی اضافی و افزایش وزن بیش از ۲۰٪ حد طبیعی وزن.
چاقی، شایعترین عوارض تغذیه (پرخوری، بدخوری و توجه نداشتن به کمیت و کیفیت غذا) است.
در پیش راه تعالی زندگی و فکری، چاقی میتواند مشکلاتی ایجاد کند؛ را که شخص چاق با عوارض چاقی؛ ن جمله تنبلی، عوارض قلبی و عروقی، فشار خون و بعضی بیماریهای دیگر رو به رو خواهد بود.
علل چاقی عبارتند از:
۱) افزایش غذای دریافتی؛
۲) کاهش فعالیت بدنی؛
۳) عوامل ارثی و ژنتیک؛
۴) علل ناشناخته.
پیشگیری و درمان چاقی:
۱) محدودیت در مصرف غذاهای پر کالری، مثل چربی و شیرینی؛
۲) افزایش فعالیت جسمی (به خصوص پیاده روی و ورزش روزانه)؛
۳) اعتدال در مصرف غذا و خودداری از پرخوری؛
۴) علل چاقی ممکن است مربوط به بعضی بیماریها باشد که باید با مشاوره با پزشک، در صورت نیاز بررسیهای لازم به عمل آید.
بیماریهای قلبی و عروقی
گرچه بیماریهای قلبی و عروقی ممکن است به علت عوامل مادرزادی (= بیماریهای مادرزاد قلب) یا عوامل عفونی و بیماریهای سیستمیک و ارثی باشد، اما از مهمترین علت آن، تصلب شرائین است که در بیشتر موارد، بیماری، قابل پیشگیری است.
تصلب شرائین، عبارت است از سخت شدن عروق، که این عارضه، در عروق تغذیه کننده قلبی هم پدید میآید، و عوارض قلبی، به وجود میآورد و همین طور در عروق عمومی و کلیوی، باعث فشار خون میشود و یا در عروق مغزی، بیماریهای مغزی به دنبال میآورد.
عوامل زمینهای در به وجود آمدن بیماریهای قلبی و عروقی:
۱) شیوع فامیلی؛ ) سیگار؛ ) فشار خون؛ ) چربی خون بالا؛ ) دیابت؛ ) اضافه وزن؛ ) کم تحرکی؛ ) سن بالا؛ ) استرس و تهاجمی بودن.
روشن است که در بیشتر موارد فوق میتوانیم با پیشگیریهای به موقع، از وقوع بیماریهای قلبی ـ عروقی جلوگیری کنیم.
برای مثال، نکشیدن سیگار، کنترل وزن و چربی خون، آرامش در زندگی، کنترل و مرتب فشار خون، ارزیابی وضعیت غذا و سایر توصیههای بهداشتی، میتواند تا حدی بسیار شیوع بیماریهای قلبی و عروقی را کاهش دهد.
موارد نه گانه فوق را «عوامل خطرزا» مینامیم.
هرچه تعداد آنها بیشتر باشد، شانس ایجاد بیماریهای قلبی و عروقی بیشتر میشود.
مخصوصاً در تغذیه، باید مواظب دو امر مهم پرخوری و مصرف چربی زیاد باشیم و از این دو سخت پرهیز کنیم.
مصرف کلسترول را در قسمت تغذیه کتاب شرح دادهایم؛ بدان جا مراجعه شود.
همچنین، دربارهٔ ورزش و عوامل استرس زا در این کتاب، بحث شده است.
سرطانها
عوامل مؤثر در بروز سرطان عبارتند از:
عوامل ژنتیک، آلودگی هوا، اعتیاد و سیگار، مصرف الکل، تابش اشعه خورشید، مواد شیمیایی، بعضی عفونتها، استرسها و فشارهای روانی، عوامل صنعتی، پنبه نسوز، گاز رادون، ترکیبات آلی معطر، مواد شیمیایی که به غذاها اضافه میشوند (مثل نیتریت رامیل)، داروهای شیمیایی که برای آرایش مو و رنگ مو به کار میروند، هرزمنها (= استروژن و تستسترون)، عوامل تضعیف کننده ایمنی، اشعه ایکس، نوع تغذیه.
اینها، همه از مواردی هستند که در ایجاد سرطان، احتمال دارد مؤثر باشند.
در مورد تغذیه، هر قدر ترکیبات هیدروکربن و گیاهان فیبردار بیشتر باشد، بهتر است، و همین طور کم کردن مصرف چربی، احتمال بروز سرطان را کمتر میکند.
لذا باید در رژیم غذایی، همیشه میوه و سبزی، مصرف شود ـ و از خوردن غذاهای خیلی شور و نمک فراوان، پرهیز شود.
از خوردن غذاهای سرخ شده، حتی الامکان پرهیز نماییم.
بهترین نوع طبخ غذا، طبخ با حرارت ملایم است.
خرما و انجیر و میوه و سبزی که فیبر بیشتری دارند، باید بیشتر مصرف شوند و خوردن سبزی و سالاد با غذا در این امر، توصیه شده است.
وزن متعادل در پیشگیری از سرطان توصیه شده است و لذا باید همیشه در صدد کنترل وزن خود در حد اعتدال باشیم.
مواد نگهدارنده، مثل نیتریت دامیل، که به غذاهایی مثل سوسیس و کالباس اضافه میکنند، احتمال سرطان زایی دارند و در مصرف آنها، نباید زیاده روی شود.
سیگاریها تا ده برابر بیشتر از افراد غیر سیگاری در معرض سرطان ریه هستند و کسانی که تا دو پاکت سیگار در روز مصرف میکنند، ۵۰ برابر بیش از دیگران در معرض سرطانند.
سوم ـ ورزش
چرا در کتاب سلامتی تن و روان از ورزش سخن میرود؟حفظ تعادل و سلامتی بدن میتواند زمینه ساز ارتقای شخص در مسیر سلامتی تن و روان باشد و کم تحرّکی، چاقی و سستی ـ که زاییده زندگی ماشینی است ـ باعث ایجاد زمینههای منفی سیر و سلوک میشود.
از این رو، حفظ تعادل در استفاده از غذا و پرداختن به ورزش، به عنوان یک اصل در برنامه زندگی، ضروری به نظر میرسد.
برخی افراد گمان میکنند از بیماری خاصّی رنج نمیبرند، سالم و تندرست هستند و از آمادگی جسمانی لازم بهره مندند، در صورتی که چنین تصوری درست نیست و اگر همان افراد مورد ارزیابی قرار گیرند، پی خواهند برد که برای کسب آمادگی جسمانی مطلوب، نیازمند به ورزش و تحّرک بیشتر هستند.
بدین لحاظ، استقامت، قدرت و انعطاف پذیری تعدادی از حرکات و نرمشهای کششی ارائه شده است که ترتیب و توالی آن نیز دارای اهمیت است.
همان گونه که گذشت، حفظ تعادل و سوخت و ساز بدن و آمادگی جسمانی برای شخصی که پوینده راه سلامتی تن و روان است، از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ یرا سلامت جسم، باعث شادابی و نشاط روح میشود و شایسته است که سالک از بدنی سالم و توانمند برخوردار باشد.
نرمش
واژه نرمش مترادف با آماده سازی بدن، آمادگی جسمانی و گرم کردن است.
آمادگی جسمانی، به معنای دارا بودن استقامت، انعطاف پذیری و قدرت است.
نرمش و گرم کردن بدن، قبل از انجام حرکات ورزشی بسیار مهم است و برای عموم افراد قبل از فعالیت روزانه یا در زمان تعیین شده، اثراتی بسیار مفید خواهد داشت.
برای روشنتر شدن موارد سه گانه استقامت، انعطاف پذیری و قدرت، به شرح مختصر فاکتورهای فوق الذکر میپردازیم.
استقامت
از نکات مهمی که عموم مردم باید به آن توجه کنند، تقویت دستگاه گردش خون و تنفس است.
تمرینهای استقامتی، مانند پیاده روی، دویدن آرام، شناکردن آرام، دوچرخه سواری، کوهپیمایی و قایق رانی است.
یکی از اثربخشترین شیوهها، دویدن آرام به مدت حداقل ۲۰ دقیقه و سه جلسه تمرین در هفته است که آثار بسیار مطلوبی بر بدن دارد.
در این تمرینها، سرعت فعالیت نباید زیاد باشد، به نحوی که شخص از لحاظ تنفس دچار اشکال شود؛ یرا موجب خواهد شد که تمرین متوقف گردد و اگر هوا در قفسه سینه حبس شود، به طوری که فرد نتواند درست صحبت کند، در این حالت دچار کمبود اکسیژن شده و عضلات سریعتر از قلب و ریه نیازمند اکسیژن خواهند شد و چون بدون اکسیژن کافی عضلات سریعاً خسته میشوند، در نتیجه تمرین زود قطع میگردد که مطلوب و مورد نظر نیست.
برای پیشگیری از این وضعیت، لازم است در انجام فعالیتهای ورزشی حد تعادل در نظر گرفته شود.
پیشنهاد میشود برای کنترل شدت فعالیتهای ورزشی، از سادهترین روش، یعنی گرفتن نبض استفاده شود؛ یرا نبض آسانترین وسیله سنجش میزان خون و اکسیژن است که به وسیله قلب در بدن به جریان میافتد و توسط عضلات به مصرف میرسد.
در شروع کار توصیه میشود نبض خود را به دفعات و به طور مرتب اندازه گیری کنید و میزان ضربان نبض را در موقع استراحت و نیز ورزش مشخص کنید.
خواهید دید همچنان که قویتر میشوید، ضربان نبض در حال استراحت کاهش مییابد و مدت زمان استراحت قلب بیشتر خواهد شد؛ یرا قلب میتواند با تپش کمتر، عمل خونرسانی به اندامها را انجام دهد و در نتیجه طول عمری بیشتر داشته باشد.
درک این مطلب، انگیزه مناسبی برای تلاش بیشتر در زمینه تقویت دستگاه گردش خون و تنفس خواهد بود.
تشخیص میزان ضربان هنگام تمرینها
میزان نهایی ضربان، هنگام تمرینها ۶۰ تا ۸۵ درصد حداکثر ضربان قلب است.
میزان مطلوب به طور اثربخش و بالا بردن استقامت ۷۵ درصد است.
برای تشخیص حداکثر ضربان قلب، سن خود را از ۲۲۰ ضربه در دقیقه که حداکثر ضربان قلب در اوایل سنین زندگی رشد است، کسر کنید.
(به عنوان عدد ثابت) سپس این عدد را در ۶۰ درصد یا ۷۵ درصد و بعد ۸۵ درصد ضرب کنید تا حداقل، حد متوسط و حداکثر شدت تمرینهای استقامتی خود را به دست آورید.
برای مثال، شخصی که ۴۱ سال دارد، ضربان قلب او برای تمرینهای استقامتی به منظور اثربخشی و بهبود استقامت بدین ترتیب به دست میآید:
(۱۰ -) + ۱۷۹ = ۴۱ - ۲۲۰ حداقل (اوایل تمرین) ۱۰۷ = ۶۰٪ × ۱۷۹حد متوسط ۱۳۴ = ۷۵٪ × ۱۷۹حداکثر ۱۵۲ = ۸۵٪ × ۱۷۹در صورتی که ضربان قلب فردی در تمرینها با احتساب «۱۰ +» پایینتر از حد معمول یا فراتر از آن رود، احتمال آن میرود که شخص نارسایی یا بیماری دستگاه گردش خون و تنفس داشته باشد و باید به پزشک مراجعه نماید.
نبض را در زمان استراحت بگیرید.
نبض خود را به مدت ۶۰ ثانیه تمام بشمارید و تعداد ضربان آن را مشخص کنید.
بهترین وقت برای این کار، صبح قبل از خارج شدن از بستر است و اگر هفتگی این کار را انجام میدهید، حتماً صبح روز بعد از روز استراحت باشد.
میزان ضربان آموزشی خود را مشخص کنید.
بیدرنگ پس از تمرین، نبض خود را به مدت ۶ ثانیه بگیرید و تعداد ضربانش را مشخص کنید.
سپس، این عدد را در ۱۰ ضرب کنید تا تعداد ضربان قلب خود را در یک دقیقه هنگام ورزش مشخص کنید.
نبض مچ دست یا شریان کاروتید گردن را ملاک عمل قرار دهید.
توجه:
برخی از داروها که برای فشار خون بالا تجویز میشوند، حداکثر ضربان قلب را کاهش میدهند و بدین ترتیب میزان ضربان هنگام تمرینها نیز کاهش مییابد.
اگر از داروهای فشار خون استفاده نمیکنید، با پزشک معالج خود مشورت کنید تا در صورت لزوم برنامه ورزشی شما را اصلاح کند.
انعطاف پذیری
از آن جا که دارا بودن دامنه حرکتی بیشتر در مفاصل یکی از عوامل مهم آمادگی جسمانی به شمار میرود و چون با افزایش سن، انعطاف پذیری در افراد کاهش خواهد یافت، پس برای جلوگیری از کاهش دامنه حرکتی در مفاصل، ورزشهای ویژه و تمرینهای ایستا پیشنهاد میشود؛ یرا این تمرینها برای افرادی که از آمادگی بدنی کمتری برخوردارند، مفیدتر است و فرصت کمتری را به خود اختصاص میدهد.
همچنین، احتمال آسیب رسیدن به بدن در آن کم است؛ یرا قابل کنترل است.
هدف از این تمرینها این است که عضلاتی قوی و مفاصلی انعطاف پذیر داشته باشیم.
کششهای آهسته و طولانی بدون این که فشار بیش از حد به مفاصل وارد سازد، فیبرهای عضلات را به حالت کشش در آورده و آنها را گرم میکند.
اگر کشش تحت فشار صورت گیرد، نتیجه معکوس میدهد؛ یرا عضلات منقبض و جمع میشوند.
هر چه طول عضله بیشتر باشد، بهتر میتواند فعالیت کند، ولی اگر ابتدا آن را گرم نکنید، احتمال آسیب دیدگی وجود دارد.
به منظور جلوگیری از صدمه به عضلات بدن، سعی کنید آهسته و با آرامش کامل، بدن را به حالت کشش درآورید و در طول این مدت تنفس کنید و توجه خود را بر روی کشش عضله مورد نظر متمرکز کنید.
بر عضله، فشار بیش از حد وارد نسازید.
در اغلب موارد تصور میشود که چون کشش به صورت آهسته صورت میگیرد، کاری آسان و بی اثر است؛ ر صورتی که چنین نیست و هر چه تمرینها را آهسته تر انجام دهید، کنترل شما بیشتر میشود و در نتیجه، اثر آن عمیقتر و وسیعتر خواهد بود.
وقتی گروه عضلات را تحت کشش قرار میدهید، عضلات برخلاف آن منقبض میشوند؛ ثلا وقتی عضلات پشت ران را به حالت کشش در آورید، عضلات جلو ران تقویت میشود.
قدرت
تمرینهای ورزشهای مربوط به قدرت، مانند حرکات ارائه شده برای تقویت عضلات شکم، کمر و کمربند شانهای که در آن تقویت گروهی از عضلات مدنظر است، باید با کشش و استراحت همراه باشد.
همانطور که عضلات قویتر میشوند، بافتهای پیوندی، تاندونها، مفاصل، لیگمانها و غضروفها نیز باید قویتر و محکمتر شوند.
زمانی که هدف از انجام برنامه ورزشی تقویت همه عضلات باشد، استفاده از وسایل و دستگاه بدنسازی ضروری به نظر میرسد.
زمان و دفعات تمرین
انجام تمرینها و نرمشها، دست کم به مدت سه روز در هفته، پیشنهاد میشود.
البته، شش روز در هفته و یک روز استراحت، حد مطلوب است.
بهترین زمان، صبح قبل از انجام فعالیت روزانه است؛ یرا باعث شادابی و نشاط در کارهای روزمره میشود، اما برخی افراد مایلند در فرصت بعد از ظهر و عصر به انجام فعالیت ورزشی بپردازند؛ یرا آمادگی بیشتری دارند.
در هر صورت، فعالیت ورزشی طبق برنامه منظم، مطلوب و مورد نظر است.
حرکات کششی و گرم کننده۱
با قامت کشیده، بایستید.
پاها را به اندازه فاصله لگن خاصره باز کنید.
پنجهها را کمی به طرف بیرون و شکم را به داخل بکشید.
شانهها را به طرف عقب و پایین فشار دهید و ستون فقرات را بکشید.
دستها را بالای سر بیاورید و نفس عمیق بکشید.
هنگامی که پایین میآورید، عمل بازدم را انجام دهید.
(دم و بازدم را ۸ بار تکرار نمایید. ) هنگامی که دستها بالا قرار دارد، کف دستها به سمت خارج و زمانی که پایین میآورید، رو به روی یکدیگر باشند.
سر را روی شانه راست و سپس روی شانه چپ بچرخانید و تا آستانه درد نگه دارید.
(۳ تا ۵ ثانیه)سر را پهلوی سمت راست و سپس به سمت چپ خم کنید و تا آستانه درد به مدت ۸ تا ۱۰ ثانیه نگه دارید.
همین عمل را به مدت زمان ذکر شده به سمت پایین و عقب انجام دهید و هنگامی که به سمت پایین خم کردهاید، فشار نیاورید.
حرکات کشش گردن را پس از انجام حرکت بعدی، مجدداً تکرار کنید و این بار دامنه حرکت را بیشتر کنید.
شانهها را به طرف بالا بکشید و با دو شماره پایین بیاورید.
(حرکت را چندین بار تکرار کنید. )شانه راست را بالا بکشید و پس از یکی دو ثانیه مکث، پایین بیاورید.
همچنین، حرکت را با شانه چپ انجام دهید.
(هر کدام ۴ بار)دستها را به یکدیگر قلاب کنید و پشت سر قرار دهید.
سپس، با سر به سمت عقب فشار داده، با دستها کنترل نمایید و به مدت چهار ثانیه بشمارید.
همانند حرکت فوق، دستها را روی پیشانی قرار دهید و با سر به سمت جلو فشار دهید و مدت چهار ثانیه، بشمارید و کنترل کنید.
با سر به سمت راست فشار دهید و با دست، مدت چهار ثانیه، کنترل نمایید.
همین عمل را به طرف چپ انجام دهید و مدت ذکر شده کنترل نمایید.
کف دستها را روی یکدیگر قرار دهید و به طرف هم فشار دهید و مدت چهار ثانیه، مقاومت کنید.
دستها را به یکدیگر قلاب کنید و جلو سینه قرار دهید و بکشید و مدت چهار ثانیه، مقاومت کنید.
پنجههای دست را قلاب کنید.
کف دستها را به سمت بالا ببرید.
دستها در حالت کشیده باشند.
در این حالت، روی پنجههای پا بلند شوید و بدن را در راستای عمودی به سمت بالا کشیده، مدت ۳ تا ۵ ثانیه نگه دارید.
حرکت فوق را به پهلوی راست و سپس به پهلوی چپ و همراه با ۳ تا ۵ ثانیه مکث در آستانه درد در پهلو انجام دهید.
کف دست به سمت جلو و دستها کشیده باشند.
از کمر خم شوید و بالاتنه را به سمت جلو بکشید.
در این حرکت، پاها کمی از یکدیگر فاصله دارند.
مکث در این حرکت نیز ۳ الی ۵ ثانیه است.
کف دستها به سمت بالا و انگشتان شصت به طرف عقب باشند و دستها را به طرف عقب هدایت کنید و روی پنجه پا بلند شوید.
در این حالت، باید قفسه سینه جلو باشد.
۳ تا ۵ ثانیه مکث کنید.
یک دست را به سمت بالا و دست دیگر را به سمت پایین در دو جهت بکشید و ۳ تا ۵ ثانیه مکث کنید.
سپس، جای دستها را عوض کنید.
پاها کمی از یکدیگر فاصله دارند، به پهلوی راست یا چپ بچرخانید و پس از ۳ تا ۵ ثانیه مکث، حرکت را در جهت دیگر انجام دهید.
دستها را پشت سر قلاب کنید و آرنجها را به سمت بالا بکشید و به پهلوی راست یا چپ گردش کنید و بین ۳ تا ۵ ثانیه مکث کنید و سپس حرکت را در جهت دیگر انجام دهید.
یک دست به کمر و دست دیگر از بالای سر به پهلو خم شوید و پس از مکث مدت ۳ تا ۵ ثانیه، حرکت را در جهت دیگر انجام دهید.
با دست چپ مچ دست راست را گرفته، از بالای سر به طرف چپ بکشید و پس از ۳ تا ۵ ثانیه مکث، حرکت را با دست دیگر انجام دهید.
دستها را روی شانهها قرار دهید.
فشار آرنج به سمت پایین و مطابق شکل به سمت جلو، بالا و پهلو در چند جهت بکشید و سپس چرخش دهید.
دستها را پشت کمر قرار دهید و پاهایتان کمی از یکدیگر فاصه داشته باشد.
به عقب خم شوید و مدت ۳ تا ۵ ثانیه نگه دارید.
پاها را به صورت ضربدر قرار دهید.
دستها را پشت پا قرار داده، با اندکی فشار سر را به زانو نزدیک کنید و پس از ۳ تا ۵ ثانیه مکث، موقعیت پا را عوض کنید.
پاها را کمی بیشتر از عرض شانه باز کنید و به آرامی روی یک پا خم شوید و پس از ۳ تا ۵ ثانیه مکث، حرکت را روی پای دیگر انجام دهید.
مقابل دیوار بایستید.
پنجههای پا در یک امتداد قرار داشته باشد.
پای جلو را خم کنید و پای عقب کشیده و پاشنه پای عقب از زمین جدا نشود.
کف دستها را همین طور روی دیوار قرار دهید که پنجههای دست به طرف بالا باشد.
با اندکی فشار و مکث به اندازه ۳ تا ۵ ثانیه، جای پاها را با یکدیگر عوض کنید.
با دو دست، زانوی راست را بگیرید و به آرامی به سینه نزدیک کنید و پس از مکث به اندازه ۳ الی ۵ ثانیه، حرکت را با پای دیگر انجام دهید.
با هر دو دست، مچ پای چپ را گرفته، به آرامی از سمت جلوی بدن به طرف بالا بکشید و پس از رسیدن به آستانه درد و مکث لازم، بین ۳ الی ۵ ثانیه حرکت را با پای راست انجام دهید.
با یک دست مچ پا را گرفته، از پشت به آرامی به سمت بالا بکشید و دست دیگر را برای حفظ تعادل در جلو بدن قرار دهید و پس از مکث لازم، به اندازه ۳ الی ۵ ثانیه حرکت را با پای دیگر انجام دهید.
دستها روی زانو، پنجههای پا در دو جهت مخالف یکدیگر، سینه به طرف جلو و به آرامی مرکز ثقل بدن را به زمین نزدیک کنید و سپس دستها را رها کرده، بین پاها قرار دهید و پس از ۳ ثانیه مکث برخیزید.
یک پا کشیده و پنجه همان پا به سمت بالا و روی پای دیگر بنشینید و برای حفظ تعادل از قرار دادن دستها روی زمین استفاده کنید و پس از مکث لازم به مدت ۳ الی ۵ ثانیه، به کمک دستها از زمین برخیزید و روی پای دیگر بنشینید.
دستها را همانند شکل، بالای سر قرار دهید، سینه و صورت به سمت رو به رو تا نیمه راه به تعداد ۸ بار بنشینید و برخیزید.
این حرکت را در سه مرحله انجام دهید و پس از پایان هر مرحله، به خاطر پیشگیری از گرفتگی عضلات، پاها را تکان دهید.
تعداد انجام حرکت، بستگی به آمادگی جسمانی شما دارد که میتوانید به دلخواه تنظیم کنید و طی مدت تمرین به مرور افزایش دهید.
حرکات کششی و گرم کننده ۲
روی زمین بنشینید و دستهایتان را به عنوان تکیه گاه، کمی عقبتر از بدن قرار داده، عضلات پاها را مدت ۵ ثانیه تکان دهید و سپس سر زانوها را به تناوب به سمت داخل و به زمین نزدیک کنید.
روی دستها و کف پاها تکیه کنید و مطابق شکل، بدن را در وضعیت تقریباً افقی نگه داشته، مدت ۵ بار به سمت سر و پا حرکت دهید.
روی دستها و یک پا، تکیه کنید و بدن را حتی الامکان در وضعیت افقی نگه دارید و پای دیگر را کشیده، در امتداد بدن مدت ۴ ثانیه نگه دارید و سپس بنشینید و برای بار دوم حرکت را با پای دیگر انجام دهید.
روی زمین قرار بگیرید.
پنجههای پاها را بکشید و در امتداد پا به مدت ۴ ثانیه نگه دارید.
پنجههای پا را به سمت بالا و به طرف بدن در خلاف جهت حرکت قبلی بکشید و ۴ ثانیه مکث کنید.
پنجههای پا را به سمت خارج هدایت کنید و مدت ۴ ثانیه مکث کنید.
سپس، پنجههای پا را به سمت یکدیگر و طرف داخل فشار دهید و چهار ثانیه مکث کنید.
پنجههای پا را کشیده، در امتداد آن قرار دهید.
عضلات پا را منقبض کنید و پنج شماره بشمارید.
سپس، انقباض را رها سازید و عضلات پا را تکان دهید و این کار را در سه مرحله انجام دهید.
مچ پا را گرفته، به آرامی روی پاها خم شوید و ۵ ثانیه مکث کنید.
کف پاها را به یکدیگر نزدیک کنید.
زانوها از یکدیگر فاصله داشته باشند.
به آرامی روی پاها خم شوید.
۵ ثانیه مکث کنید و زیاد فشار نیاورید.
یک پا را کشیده، کف پای دیگر را بغل ران پای کشیده نگه دارید و به آرامی روی پای کشیده خم شوید و پس از مکث به مدت ۵ ثانیه جای پاها را با یکدیگر عوض کنید و حرکت را تکرار نمایید.
کف پاها را به یکدیگر بچسبانید و به کمک دستها پاشنههای پا را به بدن و زانوها را به سمت زمین نزدیک کنید.
سینه و صورت به سمت جلو و بالا تنه کشیده باشد.
در این وضعیت، مدت ۸ ثانیه بمانید.
در حالی که همانند شکل قبل، روی زمین نشستهاید، گردن را به طرف عقب خم کنید، دهان را باز کنید و به آرامی ببندید؛ به طوری که پایین روی لب بالا قرار گیرد.
از آرنج تا کف دستها را روی زمین قرار داده، حرکت پای دوچرخه را به مدت ۸ ثانیه انجام دهید.
همین حرکت را به دست راست و چپ نیز تکرار کنید.
سپس، ۸ بار پای قیچی (ضربدر) و ۸ بار پای شنای کرال سینه بزنید.
انجام دادن نرمشهای مربوط به عضلات شکم و تکرارش بستگی به آمادگی جسمانی و عضلات شکم شما دارد که میتوانید برخی از نرمشهای مربوط را انتخاب و تمرین کنید و پس از طی چند جلسه، نوع حرکات و تعداد آنها را افزایش دهید.
دستها روی شکم، زانوها جمع، کف پاها روی زمین و آرنج نیز روی زمین قرار دارد.
مقدار کمی روی آرنج فشار آورید تا نیمه راه از زمین جدا شده، به آرامی مجدداً بخوابید.
تعداد تکرار ۸ بار یا متناسب با آمادگی جسمانی شما در سه مرحله، بین هر ۸ بار تکرار پاها را کشیده، در حال استراحت توسط سرانگشتانِ دست، روی عضلات شکم به آرامی بزنید و ماساژ دهید.
دستها را پشت گردن قلاب کنید.
پاها را از زمین جدا کنید و به صورت متناوب عقب و جلو ببرید.
سعی کنید در هر رفت و برگشت، آرنج راست به زانوی چپ و آرنج چپ به زانوی سمت راست برسد.
این حرکت را متناسب با آمادگی جسمانی خود و عضلات شکم در سه مرحله و به طور متوسط ۸ بار انجام دهید.
پس از انجام دادن چند حرکت نرمشی مربوط به عضلات شکم، به پشت بخوابید.
دستها را بالای سر به گونهای قرار دهید که پشت انگشتان دست روی زمین قرار گیرد.
پنجههای پا را در امتداد پاها بکشید و انتهای کمر را مدت ۳ ثانیه از زمین جدا کنید.
سپس، نفس عمیق بکشید و در حالت کشش، مدت ۵ ثانیه قرار گیرید.
به پشت بخوابید.
کف دستها را روی زمین و کنار بدن قرار دهید.
سر را از زمین جدا کنید و ۵ بار به آرامی چانه را به سینه نزدیک کنید و پس از اندکی استراحت (۶ ـ ۵ ثانیه) مجدداً سر را از زمین جدا کنید.
این بار، پشت دست به طرف زمین و کف دستها به سمت بالا باشد و حرکت سر را به کمک چرخش دستها از بدن تا بالای سر، مدت ۵ بار دیگر تکرار نمایید.
کف دستها را روی زمین و کنار بدن قرار دهید.
این بار، چرخش سر را به پهلوی راست و چپ انجام دهید به طوری که هر بار که سر به سمت راست چرخش میکند، گوش راست به طرف زمین باشد و هر بار که سر به سمت چپ چرخش میکند، گوش چپ به سمت زمین قرار گیرد.
این حرکت را ۵ بار و به آرامی انجام دهید و پس از این که کمر را روی زمین قرار دادید، با سرانگشتان دست، عضلات گردن را ماساژ دهید.
تعداد تکرار در حرکات این نرمش را پس از چند هفته تمرین افزایش دهید.
همانند شکل، به پهلوی راست بخوابید و پای چپ را ۸ بار به سمت بالا و پایین حرکت دهید.
همین عمل را از طرف چپ و با پای راست انجام دهید.
تعداد تکرار را پس از آماده شدن بدن، در تمرینها افزایش دهید.
مطابق شکل، به پشت بخوابید.
مچ پای نفر کمک کننده را بگیرید.
پنجههای پا را بکشید و هر دو پا را به سمت نفر کمک کننده حرکت دهید.
کمک کننده پاهای شما را به طرف پایین فشار میدهد و شما باید سعی کنید قبل از این که پا به زمین برخورد کند، مجدداً به سمت بالا حرکت دهید و این بار، کمک کننده به سمت پایین و متمایل به راست، و مرحله بعد، به سمت پایین و متمایل به چپ فشار میدهد.
این حرکت را متناسب با آمادگی جسمانی خود تکرار نمایید.
پس از انجام تمرینهای مستمر و تقویت عضلات شکم و پا، تعداد حرکت را افزایش دهید.
روی زمین بنشینید.
دستها را به طرف جلو حرکت دهید و سینه را به زمین نزدیک کنید.
نگاه به طرف رو به رو باشد و در این حالت، عضلات شکم را در وضعیت کشیدگی، مدت ۵ ثانیه نگه دارید.
روی سینه بخوابید.
دستها و پاها کشیده باشند.
دست راست را با پای چپ، همزمان، از زمین جدا کنید.
مراقب باشید که حرکت پا از مفصل لگن انجام شود.
پس از چند بار تکرار، همین عمل را با دست چپ و پای راست تکرار نمایید.
هدف، تقویت عضلات کمر، باسن و کمربند شانه است.
همانند حرکت قبل، روی زمین دراز بکشید.
سپس، همزمان، دستها را از جلو یا پهلو پاها را از عقب بلند کنید و این حرکت را با توجه به آمادگی جسمانی خود تکرار نمایید و پس از تمرینهای مستمر، تعداد حرکات را افزایش دهید.
مطابق شکل روی زمین بنشینید.
دستها کشیده و سرانگشتان دست به طرف زانو، و عضلات گردن آزاد و سر به طرف پایین باشد.
روی دستها، به طرف پایین و جلو فشار بیاورید.
قوس کمر را به طرف بالا هدایت و در حالت کشش، ۵ ثانیه مکث کنید.
دستها را کنار بدن قرار دهید.
روی پنجههای پا تکیه کنید و حرکت شنا روی زمین را جهت تقویت عضلات دست و کمربند شانه به تعدادی متناسب با آمادگی جسمانی خود تکرار نمایید.
در انجام این حرکت، باید بدن کشیده باشد.
دستها را کشیده، در دو طرف بدن قرار دهید.
کف دستها به طرف بالا و انگشتان شصت به سمت عقب باشد.
دستها را به طرف عقب بکشید و سپس ۵ ثانیه مکث نمایید.
دستها را قلاب کنید.
کف دستها به سمت بالا و کشیده باشد.
روی پنجههای پا بلند شوید و تا میتوانید بدن را به سمت بالا بکشید و پس از ۵ ثانیه مکث، به آرامی دستها را باز کنید و به حالت اول بازگردید.
بهداشت و سلامتی روان
اوّل ـ مقدّمه و تعریف
سلامتی روان، تنها نداشتن بیماری روانی نیست.
و یک فرد با سلامت روان، باید سه ویژگی داشته باشد:
۱ ـ نسبت به خود، احساس آرامش کند؛ عنی به طور نسبتاً معقولی، احساس امنیت و کفایت کند و بتواند تواناییهای خود را بشناسد و ارزیابی کند.
۲ ـ حقوق دیگران را رعایت کند، به دیگران علاقه مند باشد، آنان را دوست بدارد و مسئولیت خود را نسبت به دیگران رعایت کند.
۳ ـ نیازهای زندگی خود را برآورده کند و مسئولیتها و تکلیفهای روزمره را بتواند انجام دهد.
دوم ـ نشانههای هشداردهنده بیماریهای روانی
۱ ـ آیا همواره احساس دلواپسی میکنید؟
۲ ـ آیا به دلایل نشناخته، قادر به تمرکز نیستید؟
۳ ـ آیا دائماً به عللی، که وجود ندارد، ناراحت هستید و احساس شادی نمیکنید؟
۴ ـ آیا تعادل خود را بیشتر اوقات به آسانی از دست میدهید؟
۵ ـ آیا همواره از بیخوابی رنج میبرید؟
۶ ـ آیا خلق و خوی شما، میان افسردگی و سرخوشی در نوسان است به طوری که واقعاً در زحمت هستید؟
۷ ـ آیا دائماً به مردم، احساس بی علاقگی میکنید؟
۸ ـ آیا اگر مشکلاتی در زندگی عادی و روزمره شما به وجود آید، برآشفته میشوید؟
۹ ـ آیا احساس میکنید اطرافیان نزدیک شما، دائماً با اعصاب شما بازی میکنند؟
۱۰ ـ آیا همواره خشمگین و سپس پشیمان میشوید؟
۱۱ ـ آیا بی جهت، دچار ترس میشوید؟
۱۲ ـ آیا همواره، حق را به خود میدهید و دیگران را ناحق میپندارید؟
۱۳ ـ آیا درد و شکایتهای بی شماری دارید، که هیچ پزشکی برایش علّت جسمی پیدا نمیکند؟افرادی که در پاسخ به این پرسشها، «آری» میگویند، حتماً نیاز به کمک دارند.
سوم ـ بیماریهای روانی
۱- بیماریهای اصلی یا پسیکوزها (= روان پریشی)
بیماریهای اصلی یا پسیکوزها (= روان پریشی)
این واژه، به گروهی از بیماران اطلاق میشود که به اختلالات شدید در تفکر، احساس، و سرانجام در رفتار مبتلایند.
در این بیماری، رفتار بیمار، به وسیله افکار درونی و احساساتی به دور از واقعیات، کنترل میشود.
برای مثال، او صدایی میشنود، اما صدایی در کار نیست یا احساس میکند که نیرویی میخواهد بدو آسیب رساند، اما چنین چیزی نیست و یا بی دلیل، افسرده یا خوشحال، تحریک پذیر، خشمگین، خشن و بالاخره آرام و گوشه گیر میشود.
با حاکم شدن این اوضاع و احوال انسان، مسئولیتهای روزانهاش دچار اختلال میشود.
مطالعات نشان داده که از هر هزار نفر، میان ۵ تا ۱۰ نفر به درجهای از اختلالات روانی مبتلا هستند.
از انواع بیماریهای این دسته، برخی را در زیر شرح میدهیم:
اسیکزوفرنی
اسیکزوفرنی، آن دسته از بیماریهای روانی است که با اختلال اساسی در شخصیت، تفکر، زندگی، رفتار، علاقه و ارتباطات شخص بروز میکند.
در این بیماری، گرایشی به کناره گیری از محیط و گسیختگی درونی در تفکر، احساس و رفتار دیده میشود که منجر به ناهماهنگی بین حالت عاطفی و افکار و رفتار بیمار میشود و چنین بیماری سرانجام به تشکیل تداعیهای ویژه در تفکر گرایش مییابد و تمایلی به انعکاسهای مرضی این احوال دارد.
توصیف بالینی اسیکزوفرنی، تحت عناوین زیر، سهولت بیشتری برای درک فراهم میکند:
۱ ـ کناره گیری؛
۲ ـ تجزیه و انفکاک که عبارت است از اختلال جریان فکر، انفکاک عاطفی و انفکاک رفتاری و حرکتی؛
۳ ـ حالات پارانوئیدی و هزیان؛
۴ ـ ناهنجاریهای ادراکی.
کناره گیری
کناره گیری و انزواطلبی در اسیکزوفرنی شامل از بین رفتن کلّی علاقه به محیط و کاهش عکس العمل، به ویژه عکس العملهای عاطفی در برابر تأثیرات محیطی است.
این بیماران، فاقد علاقه و محبت به اطرافیان نزدیک خود و دیگرانند و واکنش آنان در برابر وقایع مهم، طوری است که گویی وقایع، برایشان اهمیتی ندارد.
پاسخ و عکس العمل چنین بیمارانی نسبت به پرسشها، بی محتوا و خلاصه است.
بی میلی آنان به فعالیتهای خارجی و نارسایی عمومی اراده، توأم با فقدان کششها و ابتکارها، از دیگر تظاهرات در کناره گیری اسیکزوفرنی است.
از تظاهرات مهم دیگر، حالت بهت است و در نتیجه، نشان دادن عکس العمل بسیار کُند در برابر محرّکهای خارجی است.
اندیشیدن و عملکردنِ خود به خودی وجود ندارد، اما بیمار نسبت به آنچه در اطراف میگذرد، آگاهی دارد.
آگاهی بیمار دست نخورده است و قوّه ضبط و نگهداری خاطرات دچار نقض نیست.
تجزیه و انفکاک
اختلال جریان فکر، از مشخصات اسیکزوفرنی است.
اختلال جریان فکر، به این صورت مشخص میشود که ارتباط با بیمار، مشکل است و ابهامات و بی شکلیهایی در جریان فکری و کلامی اش به چشم میخورد.
اندیشهها و عقایدش به تدریج، ضعیف و گونهای فقر فکری در او احساس میشود و قادر به دنبال کردن کلام و اندیشه نیست.
انفکاک عاطفی این است که عواطف بیمار، به تدریج رو به ضعف میگذارد، عاطفه طبیعی اش نسبت به اطرافیان نزدیک و دیگران، کاهش یافته، واکنشهای هیجانی مناسب نشان نمیدهد.
بیمار ممکن است از کنار احساسات و تجارب دیگران، بدون احساس و بی ملاحظه یا سنگدلانه و بالاخره بی تفاوت بگذرد.
او به سهولت، رنجیده خاطر میشود و سعی میکند از محیط کناره گیری کند و به طور فزایندهای، دچار بی احساسی میشود.
مهمترین جنبه اختلال عاطفی در اسیکزوفرنی، ناهماهنگی عاطفی در خود اوست؛ به این معنا که در آنچه بیمار میگوید و میاندیشد و رفتار میکند، هماهنگی وجود ندارد.
انفکاک رفتاری و حرکتی چنین است که سلوک و رفتار کلی بیمار، اغلب، ناشیانه است و رفتارش نارسا و ناهماهنگ.
بیمار، دچار ضعف رفتاری است.
اما از نظر حرکتی نیز ممکن است گاهی شکلکهایی در صورت، یا تکانها و حرکتهایی در بعضی قسمتهای بدن نشان دهد.
در بعضی بیماران، فقدان واضح فعالیتهای حرکتی دیده میشود که اصطلاحاً آن را «حالتهای بی حرکتی» مینامند.
اختلالات پارانوئیدی و هزیان
در این احوال، بیمار توهماتِ احساسی، لمسی و بویایی پیدا میکند و دارای هزیانهای گزند، تعقیب و بزرگ منشی (= پارانویا) میشود.
در این وضعیت، بیمار سعی دارد چیزهایی که در واقع از درون خود او سرچشمه میگیرد، به دنیای بیرون از خود نسبت دهد.
برای مثال، در هزیان خود بزرگبینی، شخص احساس میکند از قدرتی خاص و در ارتباط با مثلا یک فرد قدرتمند برخوردار است و یا در هزیان نوع گزند و آسیب، شخص گمان میکند که دیگری یا خود او، مورد رفتار بدخواهانه واقع شده است.
همه این اختلالات، منشأ در درون او دارد، اما بیمار به علت وضعیت هزیان، آنها را در بیرون خود احساس میکند.
ناهنجاریهای ادراکی
در این وضعیت، بیمار صدایی میشنود و نسبت به آن عکس العمل نشان میدهد.
علت اسیکزوفرنی
در اسیکزوفرنی، عوامل متعدد، مثل عوامل ارثی، محیطی، استرسها، بیماریهای جسمی و اعتیاد ممکن است نقش اساسی داشته باشند.
رابطه اسیکزوفرنی و افسردگی
توأم بودن اسیکزوفرنی با افسردگی، یا این که افسردگی مقدّمه اسیکزوفرنی است، یک امر ثابت شده است.
گاهی معتقدند که اسیکزوفرنی، زیر پوشش افسردگی مخفی میشود.
نوروزها
واژه «نوروز» به گروهی از اختلالات هیجانی اطلاق میشود که در آنها، علایم جسمانی و روانی، اختلال اصلی را نشان میدهند، اما هیچ گونه اختلال و آسیب ساختاری نداریم.
نوروز، یک مقابله غیرتطابقی، با اضطراب و تعارض درونی است.
اما قطع ارتباط با واقعیات، آن طور که در بیماریهای روانی اصلی وجود دارد، در این جا وجود ندارد.
رفتار شخص نسبت به بیرون از خود، اختلال جدی ندارد، اما خود را ناتوان احساس میکند.
نوروزها گاهی حاد و محوکننده و گاهی پایدار هستند.
نوروزها، در نتیجه تضادهای روانی به وجود میآیند و میتوان گفت که اختلالات نوروتیک، نتیجه تعارض بین غریزههای فرد و اعتقادات واقعی و عمیقی است که از راه آموزش و پرورش و اخلاق و مذهب در او به وجود میآید.
نوروزها به صورت اضطراب، واکنشهای هیستری، وسواس، افسردگی نوروتیکی و ترس تظاهر میکنند.
اختلالات شخصیتی
اختلالات شخصیتی، شامل انحرافات اجتماعی (رفتارهای ضداجتماعی)، انحرافات اخلاقی و جنسی و اعتیادهای مختلف است.
افرادی که دارای اختلالات شخصیتی هستند، تضادهای خود را نسبت به اجتماع ظاهر میکنند و هیچ گونه تمایلی به سرپوشی حالات درونی خود ندارند.
در اختلالات شخصیتی، سرپیچی از مقررات و قوانین اجتماعی و زیر پا نهادن مسائل اخلاقی، به فراوانی دیده میشود.
در این بیماری، احساس گناه بر اختلالات و اعمال انجام شده، وجود ندارد.
بیماریهای روانی دوران کودکی
در ایجاد اختلالات روانی در کودکان، مجموعهای از عوامل روانی، محیطی و بالاخره زیستی دخالت دارند.
کودکان مطرود، یتیم و آنها که در خانواده و اجتماع مورد بی مهری قرار میگیرند یا آزار میبینند و همین طور کودکانی که در خانوادههای از هم پاشیده و محروم از محبتهای والدین به سرمی برند، بیشتر در معرض بیماریهای روانی هستند.
سایر عوامل، عبارتند از:
تربیت نادرست والدین و اجتماع و ناامنیهای خانواده و اجتماع.
کودکان، پیش از پنج سالگی، اگر دچار بیماری روانی در اثر مسائل فوق شوند، به صورت زیر مبتلا میشوند:
ـ عقب ماندگی ذهنی؛ اختلالات در خواب و خوراک؛ شنجها؛ شکلات عاطفی؛ شکلات رفتاری؛ عالیت بیش از اندازه.
کودکان بیشتر از پنج ساله مسائل روانی خود را به صورتهای زیر بروز میدهند:
ـ شکایات جسمانی غیرعضوی؛ ب ادراری؛ شکلات گفتاری؛ امتناع از رفتن به مدرسه؛ شکلات یادگیری؛ رار از مدرسه، بزه کاری و رفتارهای ضد اجتماعی.
بیماریهای دوران سالمندی-پیری
اختلالات روانی، در دوران پیری نیز از اهمیت خاصی برخوردار است که با توجه به افزایش سن متوسط مردم، در قرن حاضر، روز به روز اهمیت بیشتری مییابد و اختلالات روانی پیران، بیشتر مورد توجه واقع میشود.
یکی از بیماریهای مهم دوران سالمندی، زوال عقل یا بیماری آلزایمی است.
در بیماری آلزایمی، زوال عقل به حدی میرسد که سلامت و سازگاری شخص را مختل میکند.
در این بیماری، انحطاط پیشرونده حافظه، تفکر، شخصیت، کندی پاسخ یا فقدان عکس العمل به واکنشهای هیجانی و بالاخره، کم شدن قوّه ابتکار و علاقه دیده میشود.
در بیماری آلزایمی، اختلال حافظه، برای وقایع نزدیک موجود است.
در این بیماری، دشواری واضح در خواندن و جهت یابی، در اثر پیشرفت بیشتر آن، گونهای زندگی نباتی یا حیوانی به وجود میآید.
عقب ماندگی ذهنی
عقب ماندگی ذهنی، در نتیجه توقف تکامل مغزی در زمان حاملگی، یا حین زایمان و یا در طفولیت، برای کودکان پیش میآید و علل آن، علل ارثی، ژنتیکی و مشکلات زایمان است.
عقب ماندگی ذهنی را بر اساس بهره هوشی و عملکرد اجتماعی و قابلیت آموزشی و هدایت و تربیت آنها به گروههای زیر تقسیم میکنند:
ـ نوع خفیف، که بهره هوشی میان ۵۰ تا ۷۰ است و بیشتر عقب ماندگان ذهنی در این دستهاند.
اینان، آموزش پذیر هستند، و گرچه دارای عواطف و احساسات طبیعی اند، اما در مواقع لازم نمیتوانند مواظب رفتار خود باشند.
دزدان، روسپیان، قاچاقچیان، بیشتر ممکن است از این دسته باشند.
ـ نوع متوسط و شدید، که ضریب هوشی آنان از ۵۰ پایینتر است.
آموزش پذیری و انجام کار و مسئولیت پذیری در آنان کم است و معمولا باید تحت مراقبت دیگران باشند.
بیماریهای روان ـ تنی
در این قسمت، به این بیماریها از دیدگاه روانشناختی میپردازیم و در مباحث دیگر کتاب، این بیماریها را از جنبه پیشگیری یا آشنایی مورد بحث قرار دادهایم.
بیماریهای روان ـ تنی، شامل بیماریهای قلبی و عروقی، تنفسی، گوارشی، استخوانی، ماهیچهای، تناسلی، ادراری و بالاخره، پوششی میشوند.
مشکلات قبلی
یکی از عوامل مهم، اختلالت قلبی، استرسها و فشارهای روانی است.
در موقع فشارهای روانی، میزان زیادی هورمونهای آدرنال و دیگر هورمونهای فشار آزاد میشوند و ضربان قلب و تنفس را زیاد میکنند و رگهایی که خون را به ماهیچه میرسانند، منبسط میشوند.
فشارهای روانی، در دراز مدت، موجب ترشح هورمونی به نام کاته کولاین میشوند که نوع از آن:
اپی نفرین و نوراپی نفرین، آسیب عروق را تسریع میکنند و سرانجام مشکلات و اختلالات قلبی به وجود میآورند.
گرچه عوامل دیگری، مثل افزایش سن، فشار خون، سیگار، کلسترول، دیابت و عدم تحرک و بالاخره، ارث، از زمینههای مساعد بیماریهای قلبی است، اما استرسها از مهمترین این عواملند.
فشار خون
گفتیم که عکس العمل بدن نسبت به استرسها و فشارهای روانی، به طور عمده بر دستگاه قلبی و عروقی است و هیجانات طولانی، خشم، اضطراب، از عوامل ثابت شده فشار خونند، و حتی یکی از راههای درمان فشار خون، استراحت است.
سرطانها
فشار روانی و شخصیتی، دو عامل مهم در بروز سرطان هایند.
فشارهای روانی طولانی، ابراز نکردن احساسات قوی و افسردگی، از عوامل حتمی در بروز سرطانها هستند.
سردرد
از شایعترین شکایات بدنی، در موارد فشارهای روانی است.
بیشتر سردردها با بیماری عضوی و جسمی مهمی همراه نیست.
گرچه بیشتر عوامل ژنتیکی و ارثی را عامل شیوع سردردها ذکر کردهاند، اما اضطراب و فشارهای روانی طولانی و نگرانیها از عوامل انکار ناپذیر سردردها هستند.
حساسیت و آسم
حساسیت، یکی از اختلالات شایع است، اما فشارهای روانی نیز ایجادکننده و هم تشدیدکننده حساسیتها هستند.
گرچه رابطه حساسیت و فشارهای روانی به صورت عامل مستقیم در ایجاد حساسیت ثابت نشده است، اما در بیمارانی که آلرژی پوستی و ریوی دارند، ارتباطی بین آلرژی و فشارهای روانی و زمینههای عصبی، به صورتهای مختلف ذکر شده است.
اختلالات گوارشی
اختلالات گوارشی، مثل زخم معده و اثنی عشر، دل درد، استفراغ و اسهال و کُلیت (= ورم روده) از شکایات شایع مردم است که عوامل مختلف در بروز آنها دخالت دارند، اما باز در این جا، یکی از عوامل مهم، فشارهای روانی و استرسها هستند؛ به خصوص که ثابت شده، خشم و کینه توزی، اسید معده را حتماً افزایش میدهد.
برخی نیز عقیده دارند که در فشارهای روانی، عواملی ترشح میشوند که باعث آسیب بافتی، در معده و اثنی عشر و روده میشوند.
فصل چهارم: مسائل زندگی
خانواده
در قسمت بهداشت و سلامتی، به طور مفصل از خانواده سخن رفت.
در این قسمت، مسائل زندگی و خانواده از دیدگاه کلّی بحث میشود.
زندگی ماشینی در عصر حاضر، به گونهای است که مردان خانواده، سخت غرق در شغل خودند و بیشتر آنان فقط کار کردن را خوب میدانند، و در حقیقت، عمل زده هستند.
این، باعث میشود که مسائلی از قبیل معنویات، عبادات، وضیعتهای فکری و عملی و زن و فرزند و ارتباط با آنان، همه به فراموشی سپرده شود.
باید توجه داشت که اگر در زندگی امروزه، همه ۲۴ ساعت را کار کنیم و حتی به جای ۲۴ ساعت، ۴۸ ساعت هم کار کنیم.
برای رفاه کاذب و نیازها و آمال و آرزوهای زندگی امروزه کم است.
بنابراین، باید مواظب باشیم که در محاسبات غلط و هواهای نفسانی و رفاه طلبیهای کاذب نیفتیم و بدانیم که این دنیا چون آب شور است؛ رچه بیشتر آن بخوریم، عطش بیشتر میشود.
باید در شغل و کار خود متعادل باشیم و حتی الامکان، به ابعاد دیگر زندگی نیز خوب برسیم که گفتیم، پرداختن به نیازهای روحی و معنوی و تربیتی خود و خانواده از مهمترین وظایف ماست.
اگر خانواده و فرزندان رها شوند، گناه بزرگی است و عواقب وخیمی در پی خواهد داشت.
زنان نیز باید مواظب باشند که مهمترین تکلیفشان اداره زندگی، خانه و تربیت فرزند است و هماهنگ بودن با شوهر در امر زندگی؛ همان طور که در بحث مربوط خانواده ذکر کردیم، اعمال حق و پیروی از حق در خانواده معیار است و تلاش خانواده باید برای رسیدن به این مهم باشد.
ارتباط با دیگران و هستی
انسان متعالی، با قرب به خدا و در چارچوب بندگی، به فضای اسمای حق و محل تجلّی اسمای خدا میرسد.
بنابراین، او محلّ تجلّی اسمای رؤوف، ساتر، غفور، عفوّ، سلام، کریم، جواد و ناصر است و سرانجام، ارتباط او با دیگران و هستی بر اساس این اسما خواهد بود.
و از طرفی، خودش با رسیدن به اسمای علیم، نور و حق، بصیرت و بینشی والا و نورانی دارد و نگاهش، نگاه باطن و دل است و میدانیم که ظاهر و سطحی را همه و حتی حیوانات هم دارند.
و مثلا او، در نگاه به یک فرد، مجموعه عوامل ژنتیک، خانواده، مدرسه، محیط، مذهب، وضعیت روانی، فرهنگ و همه را در نظر میگیرد و بعد اظهار نظر میکند، نه این که به ظاهر فرد و در یک برخورد مقطعی و عجولانه قضاوت کند.
آیا در هستی بدی وجود دارد
این مسئله قابل بحث است و در قسمتهای دیگر کتاب از آن بحث شده است، اما اگر بدانیم که تا چه حد، ما، خودمان در تعالی بینشی و توحیدی هستیم، قضاوت ما دربارهٔ هستی و دیگران، مسلّماً تفاوت خواهد داشت.
اگر به دریای بی نهایت الهی متصل شویم، این دریا که کوثر است، کمتر از زشتیها و بدیها و ظلمتها (اگر معتقد باشیم که وجود دارند) متأثر میشود تا این که وجود ما ظرف کوچکی باشد.
علی(علیه السلام) به کمیل میفرماید:
إنّ هذه القلوب أوعیة فخیرها أوعاها.
مردم، مثل ظرفهایی هستند که بهترینشان پرظرفیتترین آنهاست.
ظرفیتهای بزرگ، کثافات را بهتر در خود حل میکنند، تاظرفیتهای کوچک.
و علی(علیه السلام) در جای دیگر میفرماید:
احصد الشّرّ من صدر غیرک بقلعه من صدرک.
اگر میخواهی شر را از سینه دیگران دور کنی، از سینه خود دور کن.
نقل است که خداوند به عیسی فرمود:
«برو و بدترین مخلوق را بیاور!» عیسی چند روز تلاش کرد، ولی چیزی نیافت تا سرانجام به سگ مردهای برخورد بدبو و متعفن.
آن را قدری کشاند تا در راه پشیمان شد.
خطاب به خداوند عرض کرد:
«چیزی نیافتم!» خدا فرمود:
«اگر همان سگ را آورده بودی، حتماً مورد خشم من قرار میگرفتی!»
چرخ کجرو نیست، تو کج میبینی ای دور از حقیقت
دیگران را گر نکو خواهی برو خود را نکو کن
آنکس که نکو گفت، همو خود نیکو است
و آنکس که بدی گفت، بدی سیرت او است
حال متکلم از کلامش پیدا است
از کوزه برون همان تراود که در اوست
همچنین، در مورد همان حضرت نقل است که مردم، سگی مرده را دیدند و بد گفتند.
عیسی سگ را دید و دندان سفید او را.
باید عینک بدبینی به هستی و دیگران را کنار نهیم و اگر هم معتقدیم که زشتی و آلودگی هست، دستکم زشتی پذیر نباشیم و آلوده نشویم.
مواظب باشیم در مقابل بدیها و زشتیها، کینه توزی نکنیم، بلکه دلسوزی و هدایت کنیم و چون شمعی بسوزیم تا نورمان، ظلمت را روشن کند و به تاریکیها نور نثار کند.
و در قرآن کریم آیاتی زیبا در این باره آمده است:
(یدْرَؤون بالحسنة السّیّئة)
بدی را با نیکی میزدایند.
(وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً)
وچون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند، به ملایمت پاسخ میدهند.
(وإذا مرّوا باللّغو مرّوا کراماً)
وچون بر لغو بگذرند با بزرگواری میگذرند.
(إدفع باللّتی هی أحسن السّیّئة)
بدی را با شیوهای نیکو دفع کن.
و سرانجام، در برابر بلایا و مشکلات هستی و زندگی، مواظب باشیم که اصل، قرب خداست.
پاره کردی وسوسه باشی دلاگر طرب را بازدانی از بلاو به هر حال، در نعمت، شاکر و در مشکلات، صابر باشیم.
ذکر دو داستان در این جا خالی از لطف نیست.
در داستان آموزنده بینوایان میخوانیم که بعد از این که دزد به خانه کشیش دستبرد زد و پایههای نقرهای را دزدید و بعد توسط پلیس به دام افتاد، او را نزد کشیش آوردند و در مورد پایههای نقرهای پرسیدند.
کشیش گفت:
«من، خود، پایهها را به او دادم. »
در این برخورد کریمانه، دزد، تحت تأثیر کرامت کشیش، تبدیل به یک انسان متعالی شد.
داستان دوم، مربوط به دکتر نجیب محفوظ، نویسنده مصری است.
در این کتاب سه داستان هست.
داستان مورد نظر ما، عکس داستان بینوایان است.
مردی را مثال میزند که همسری انتخاب کرده که با او ناسازگار است.
او را طلاق میدهد و بعد شب در منزل به هنگام خواب، مشاهده میکند که دزدی از دیوار بالا آمده.
او را با اسلحه میکشد.
بعد به جنوب قاهره میرود و با سه نفر درگیر میشود.
آنان را نیز میکشد و خود نیز کشته میشود.
در داستان اوّل، گذشت و ایثار و نگاه با دلسوزی به بدیها مطرح شده و نتیجه اش احیای انسان است.
در داستان دوم، کینه جویی و انتقام و گذشت نکردن و نتیجه اش، هلاکت فرد و دیگران میشود.
اصولا خوبی هنگامی معنا میدهد که بدی در کار باشد.
خوبی در برابر بدی، شکل میگیرد.
ابن سینا میگوید:
انسانهای متعالی، به مردمی که فکر میکند از نظر رشد و کمال دچار مشکل هستند، یا در زندگی مشکلات دارند، با چشم کینه و انزجار و تنفّر نگاه نمیکند، بلکه با دلسوزی و ترحم با آنان برخورد میکند و همین است روش انسانِ خدا، که وجودش از خدا پر شده و در او از کینه خبری نیست.
توجه دقیق به افراد
هر چند نکات فوق همگی پذیرفته است، اما باید توجه داشت که اصولا افراد سه دستهاند:
اوّلا آنان که باطن ندارند، اما در ظاهر اهل ادعایند؛
ثانیاً آنان که نه باطن دارند و نه ظاهر و در ظاهر و باطن دچار مشکلند.
ثالثاً آنان که باطنی پیراسته و مرتبط با خدا دارند و اهل ادعا نیستند، و اگر هم در ظاهر چیزی دارند، «از کوزه همان برون تراود که در او است. »
ما باید مواظب باشیم که افراد دسته سوم را پیدا کنیم و بیشتر با آنان انس گیریم.
کهربا دارند چون پیدا کنند
کاه هستی تو را شیدا کنند
توجه دقیق به خود
در روایات آمده است که خداوند به عیسی فرمود:
«اوّل خود را موعظه کن؛ اگر سود بردی، دیگران را موعظه کن. »
یعنی در حقیقت، ما نباید واعظ غیر باشیم.
همین است که در قرآن کریم داریم:
(أتأمرون النّاس بالبرّ وتنسون أنفسکم)
و حضرت علی(علیه السلام)میفرماید:
«مردم! به خدا قسم، شما را به هیچ طاعتی ترغیب نمیکنم، مگر این که خودم در عمل بر شما پیشی گرفتهام. »
و اگر ما، ابتدا به خود بپردازیم و به عیبهای خود بپردازیم:
امتحان کردی چو خود را ای فلان
فارغ آیی از امتحان دیگران
اگر انسان، دقیقاً مراقب خود باشد، میبیند که خود کاملا ناقص است و برای رسیدن به کمال، راهی طولانی در پیش دارد.
هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش
کی بدی فارغ از اصلاح خویش
غافلند این خلق و از خود بی خبر
لاجرم گویند عیب یکدگر
و برای آنان که در منِ مجازی (صورتها و ظاهرها و نمایشها) هستند:
من نبینم روی خود ای شمس من
من ببینم روی تو تو روی من
که همان نگاه شیر در آب چاه است.
خود را ندید، تصویر ذهن خود را (منیّتها، غرورها و خودِ ناخود) و بر آن پرید و در چاه آب هلاک شد.
اما اولیای خدا:
آن کسی که او ببیند روی خویش
نور او از نور خلقانست بیش
یعنی همان منِ اصلی، حاکم است که نور خدایی دارد و همه چیز را درست میبیند.
توجه افراد به ما
باید مواظب باشیم که اگر دیگران به ما توجه دارند، آیا منافعشان چنین ایجاب میکند، یا از روی حقیقت، به ما نزدیک میشوند.
لذا باید همیشه در حدّ تکلیف الهی خود عمل کنیم و مراقب باشیم که «در پی ردّ و قبول عامه خود را خر مکن» و بالاخره، برای مردم خود را به حرام نیندازیم و به قیمت اصلاح دیگران، خود را خراب نکنیم.
این دغلدوستان که میبینی
مگسانند گرد شیرینی
تا زمانی که هست مینوشند
همچو زنبور بر تو میشورند
تا زمانی که ره خراب شود
کیسه چون کاسه رباب شود
ترک یاری کنند و دلداری
دوستی خود نبود پنداری
تکلیف ما چیست
در ارتباط با مردم و دیگران و هستی، باید به تکلیف الهی خود عمل کنیم.
هنگامی به این طرز تفکر رسیدیم که بر ما فقط تکلیف الهی ماست، با دیگران، با منطق و شرع و عقل برخورد میکنیم و در چارچوب بینش الهی که «نور حق، بر نور حس، تزیین شود. »
اما این را نیز میدانیم که دیگران ممکن است حق را قبول نکنند و این نباید باعث شود که ما به حق (=تکلیف الهی)، عمل نکنیم، یا در پیروی از حق دچار تزلزل شویم.
برخی افراد ممکن است به غیر حق توجه کنند، ما باید در امر توجه برخی به غیر حق، در چارچوب خوب عمل کردن به تکلیف، همچنان ثابت قدم باشیم و خود را چون شمعی فراروی آنان قرار دهیم، اما اگر آنان نخواستند در نور باشند و به راه تاریکی و ظلمت رفتند، ما دچار مشکل نشویم که همیشه نتیجه، فرع بر تکلیف است.
پس مواظب باش که:
گاو را باور کنند بهر خدایی عامیان
نوح را باور ندارند از پی پیغمبران
عاشق پیغمبرانی ره سپر
طعنه خلقان هم بادی شمر
آن بزرگانی که ره طی کردهاند
گوش بر بانک سگان کی دادهاند
اما در عین همه هوشیاری، که در ارتباط با دیگران داریم، مواظب باشیم که اصل همه خلقت، بر اساس عشق و محبت است و محبت، دوای همه مشکلات است:
از محبت تلخها شیرین شود
از محبت مسها زرین شود
از محبت دردها صافی شود
از محبت دردها شافی شود
این محبت هم نتیجه دانش است
کی گزافه بر چنین تختی نشست
مواظب باشیم که به خلق خدا، محبت کنیم، که خواجه عبدالله انصاری گوید:
«بدی را بدی کردن، کار سگان است؛ وبی را خوبی کردن، هنری نیست؛ اما بدی را خوبی کردن، کار خواجه عبدالله انصاری است. »
مال و رزق
انواع رزق
رزق تن و نفس
این رزق، غرایز و داراییها و مقامهای دنیاست، و این نوع رزقها تا جایی که منطقی و شرعی و ابزار بندگی اند، بسیار مطلوبند، اما اگر هدف گردند و اگر حجاب میان ما و خدا شوند و اگر خود را در آنها گم کنیم، دیگر ضد ارزش میشوند و همیشه باید مواظب باشیم که اینها، ابزاری برای هدف اعلای حیات ما هستند.
باید هشیار باشیم که مال و مقام و دارایی این دنیا، اعتباری است و روزی از دست ما گرفته میشود.
پس مواظب باشیم که باعث آبادانی آخرت شوند، و هر چه از مال و مقام و دارایی این دنیا باعث آبادانی آخرت ما شود، برای ما مانده است و غیر از آن، دیگر پز است و نمایش و ظاهر و اگر سرمایه ما هستند، سرمایه موقتی اند و باید بدانیم که رزق تن و نفس، حلاوتی در حد تن و نفس دارد.
رزق جان
این رزق، رزق کریم است.
هر چه بندگی ما قویتر و ارتباط ما با خدا بیشتر شود، از رزق کریم برخوردار میشویم که آن، حلاوت جان ماست.
روزی آن باشد که روزیم آن بودای خوشا آن روز و روزی ای خوشانکته مهم این است که رزق آن است که از آن بهره مند میشویم، نه آن که داریم.
پس، باید بدانیم که نیروی خود را صرف چه میکنیم و مواظب توزیع این نیرو هم باشیم.
چقدر از نیرو را برای رسیدن به رزق تن و نفس صرف کنیم که فرع است و موقتی و چقدر را صرف رزق جان میکنیم که اصل است و سرمایه همیشگی ما.
برای روشن شدن بیشتر مطلب، سه مثال از قرآن کریم میآوریم:
ماجرای اوّل، در سوره قصص، آیه ۷۶ است.
به جریان قارون اشاره میکند که او ایمانی محکم نداشته و با ثروت عظیمی که داشته، خود را در آن ثروت گم میکند.
خداوند در آیه ۷۷ میفرماید:
(وابتغ فیما اتیک الله الدّار الآخرة ولا تنس نصیبک من الدّنیا)
و با آنچه خدایت داده سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن.
دراین آیه، که تجسم همه اهداف داراییهای این دنیاست، میفرماید:
در آنچه خدا، به تو داده، آخرت را بجوی و سهم خود را در این دنیا فراموش نکن.
نتیجه این داستان این که:
اوّلا در این دنیا آنچه از مال و رزق به تو دادهاند، اعتباری است و با آن، آخرت خود را آباد کن؛ ثانیاً بهره خود را بردار؛ بهره این دنیا و آن دنیا، هر دو را.
به هر حال، مال و ثروت قارون، حجاب بین او و خدا شد و در نتیجه، خود و ثروتش در زمین فرو رفتند.
و همین است که علی(علیه السلام) میفرماید:
إتّقوا سکرات النّعمة.
بپرهیزید از مستیهای نعمت.
داستان دوم، ماجرای فرعون است که پادشاهی بزرگ بود و ثروتی فراوان و مقامی والا داشت، اما مغرور شد و او و لشکریانش، در دریا غرق شدند.
ماجرای سوم، که در سوره عبس آمده از این سخن میگوید که کوری خدمت حضرت رسول رسیده بود (روشن دل نابینا) و در همین هنگام، سران و بزرگانی از اعراب (صاحبان مال و مقام) خدمت حضرت رسیدند.
حضرت، به ظاهر، توجه بیشتری به آنان معطوف داشت و نظرش از آن شخص کور، معطوف به آنان شد که مورد خطاب خداوند قرار گرفت که:
احمدا نزد خدا این یک ضریر
بهتر از صد قیصر است و صد وزیر
احمدا اینجا ندارد مال سود
سینه باید پر زعشق و درد و سوز
خداوند به رسول گرامی خود میفرماید:
به ارزشها توجه کن، نه به ظواهر، که البته حضرت رسول به این امر توجه داشته، و این پیامی است برای همه و اتفاقاً در ادامه سوره میفرماید:
(فلینظر الإنسان إلی طعامه)
پس انسان باید به خوراک خود بنگرد.
که معنای ظاهری آن، رزق تن و نفس است و معنای باطناش رزق جان و رزق کریم.
نتیجه این که مال و مقام دنیا خوب است، اما به شرطی که برای پُز دادن و نمایش و فقط صرف جمع کردن نباشد و همین است که حضرت علی(علیه السلام) میفرماید:
«در طلب معیشت خود بکوش، اما خزانه دار غیر مباش. »
البته، واضح است که انسان باید به فکر خود و فرزندان و تأمین زندگی باشد و اینها همه کاملا مطلوب است و تلاش و کوشش در این راه، خود عبادت است.
اما باید مواظب، حلال و حرامها باشیم و از هرگونه اسراف و تبذیر خودداری کنیم و هدفمان جمع آوری صرف نباشد، بهره خود و دیگران را در مال و مقام دارایی خود فراموش نکنیم و در حسابرسی کارهای مادی، دقیق باشیم، خمس و زکات مال را به موقع بدهیم، انفاق کنیم، به دیگران خیر برسانیم و مال خود را در زمان زندگی خود بین وارثان تقسیم کنیم که این خود، نوعی انفاق است و در این تقسیم، برای امور عام المنفعه و خیر نیز جهت باقیات و صالحات خود، سهمی قائل شویم و سرانجام، مواظب باشیم که حلاوت اصلی، حلاوت جان ما و رزق جان ماست که:
(یسقون من رحیق مختوم ختامه مسک)
از بادهای مُهر شده نوشاینده شوند؛ هر آن مشک است.
مواظب باشیم که به مستیهای دروغین و سراب مانند، خود را مشغول نکنیم و فریب ندهیم.
باده خاک آلودتان مجبون کندصاف اگر آمد ندانم چون کندو بالاخره، مواظب باشیم که خداوند، مال و مقام و دارایی را به همه میدهد، به پاکان و ناپاکان هر دو، اما رزق کریم و حلاوت جان را فقط به پاکان و اولیای خود میدهد و آگاه باشیم که آنچه در رابطه با بندگی ماست، پایه اش در وجود ما و سرمایه اصلی ماست، و هر چه در رابطه با غیربندگی است، پایه اش در غیر ماست و این سرمایه همیشگی ما نیست، و اعتباری است و مواظب باشیم که به آن خیلی دل نبندیم.
همیشه میزان هویت ما، در ارتباط با میزان ارتباط ما با خدای ما (بندگی) است، نه هویت خود را در الفاظ و مال و داراییهای دنیا بدانیم که آنها ابزاری هستند که اگر در راه قرب ما به خدا به کار روند، به ما بهره رسانیدهاند و خیرند و در غیر این صورت، میتوانند برای ما شرّ باشند.
غم و شادی
انسان متعالی، که به مقامات عالیه میرسد، فوق غم و شادیهای این دنیا به سر میبرد؛ را که فوق این دنیا به سر میبرد.
او همه چیز را در ارتباط با خدا و در مرتبه بندگی میبیند و در این چارچوب خیلی از تعبیرات و دیدگاههای او در این دنیا، متعادل میشود (خویش را تعدیل کن، عشق و نظر) و او به باغ سبز عشق میرسد که:
باغ سبز عشق کویی منتها است
جز غم و شادی در او بس میوهها است
از غم و شادی نباشد جوش ما
وز خیال و وهم نبود هوش ما
حالتی دیگر بود، کان نادر است
تو مشو غافل که حق بس نادر است
اگر در دل انسان متعالی، حزنی هست، حزن دوری از خداست و حزن، هجران است، و اگر حزنی هست، حزن این است که در برابر خداوند قهار، جبار و عادل چه میکند، و به عبارت دیگر، حزن او، حزن درگیری با خود و دیگران، برای تعالی بیشتر و بندگی و قرب بیشتر است، و میخواهد در این راه، خود و دیگران را زلالتر کند.
بنابراین، کدورت پیرائی او را رنج میدهد، نه کدورت افزانی.
و نه اسارتهای دنیوی او را رنج میدهد، که تلاش بر سر برداشتن حجابها، او را بشاش و میرحال و میراحوال میکند.
در حقیقت، حزن او ناشی از نشناختن خویش نیست، بلکه ناشی از شناخت خویش است.
بر نمد چوبی که آن را مرد زد
بر نمد آن را نزد بر مرد زد
انسان، به وسعت همه هستی است.
(هست او، همه هستی است، ماسوی الله. ) و در مقام بدنی، من روحی است و در مقام والای خود، روح است.
حال اگر او به غیر خدا نظر کند، در این محدودیت، مطلوب خود را از دست میدهد و نامحدودی، محدود را طلب کرده، در حالی که طلب مطلوب او، نامحدود مطلق است و چنین کیفیتی، ریشه همه نابسامانیهای او و همه حزنهای اوست، اما در طلب نامحدود مطلق باشد، همه ابتهاج و حلاوت جان است.
جمله بی قراریت از طلب قرار تو ست
عاشق بی قرار شو تا که قرار آیدت
همین احساس، که میبینیم بی نهایت خود را در غیر آن محدود کردهایم، رنج و عذاب است.
اگر همه دنیا را هم داشته باشیم و به دنیا دل بسته باشیم، باز مشکل و غم داریم و اگر خدا را داریم، غم نداریم.
عاشقان را شادمانی و غم او است
دستمزد و اجرت خدمت هم او است
راه لذت از درون دان نی برون
ابلهی دان جاستی از قصر و حصون
آن یکی در کنج زندان مست و شاد
و آن دگر در باغ، ترش و بی مراد
باید متصل به خود شوی که او متصل به همه بی نهایتهاست، به بیرون از خود، دل نبند، و من مجازی هم، خود ناخود تو است.
ویسه و معشوق هم در جان تو است
این برونیها هم آفات تو است
و آن که در غم و شادیهای معمولی، زندگی خود را رقم میزند، او انسان خدا نیست.
هر که او بسته غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
و خلاصه، انسانِ خدا، همه چیز را از دید خدا میبیند و مشکلات و خوشیهای این دنیا را موقتی و اعتباری میداند و در نعمات، شکر نعمت و در مشکلات، اجر صبر را طلب میکند و همه چیز را در این دنیا در تدبیر حکیم مدبر میداند و آگاه است که غم و شادیهای این دنیا، موقتی است و ارتباط با خدا، سرمایه همیشگی ماست و در نهایت، به مقام صبر و بالاتر از آن، به مقام رضا میرسد.
گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم
عاشقان را گر در آتش میپسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
و بالاخره، حال که همه چیز را در تدبیر حکیم مدبر میداند، میگوید:
هر چه آن سلطان کند، شیرین کند.
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدای عجب من عاشق این هر دو ضدو همین است که میگویند حضرت زینب(علیها السلام) در جلسه یزید فرمود:
«وما رأیت إلاّ یجمی. »
و این، در حالی بود که در جلسه یزید جز زشتی چیزی نبود، اما زینب(علیها السلام)پایان تکلیف الهی عاشورا و امام حسین و اهل بیت و اصحاب را درست میدید و تدبیر حکیم مدبر را درست میدید و لذا حق را میدید و حق زیباست.
آزمایشهای دنیایی
در آیه دوم سوره مبارکه مُلک، خداوند میفرماید:
(یالّذی خلق الموت والحیوة لیبلوکم أیّکم أحسن عم)
همان که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.
و سپس میفرماید:
برای امتحان شما، تا شما را بیازماییم، که کدام یک عمل بهتری دارید.
بنابراین، معلوم میشود که همه لحظات زندگی ما امتحان است.
عالم اوّل جهان امتحان
عالم ثانی جزای این و آن
و در سوره عنکبوت، آیه دوم، میفرماید:
(أحسب النّاس أن یترکوا أن یقولوا آمنّا وهم لا یفتنون)
آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟
و بالاخره در سوره توبه، آیه ۱۲۶، میفرماید:
(أولایرون أنّهم یفتنون فی کلّ عام مرّة أو مرّتین)
آیا نمیبینند که آنان در هر سال یک یا دو بار آزموده میشوند؟
گفت یزدان از ولادت تا به حین
یفتنون کلّ عام مرّتین
امتحان بر امتحان است ای پسر
هین به کمتر امتحان، خود را مخر
ز امتحانات قضا ایمن مباش
هان ز رسوائی بترس ای خواجه تاش
و خلاصه این که همیشه همه مردم، در حال امتحان هستند.
ما باید در سعدی و نحسی، معنا و اثر را بنگریم، نه ظاهر و صورت را.
و در قرآن کریم از نمونه بارز این نگرش، داستان موسی و خضر است که چهره ظاهری حوادث، موسی را دچار تردید و تزلزل میکرد، اما خضر که چهره اصلی و معنا و اثر را میدید، مشکلی نداشت.
اعتراضی که به زشتیها و مشکلات این دنیا میگیریم، همان اعتراضی است که ملائک، در آیه ۳۰ به بعد در سوره بقره، در ارتباط با انسان داشتند که (أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدّماء)
، اما خداوند میفرماید:
(إنّی أعلم ما لا تعلمون)
و حتی در آیات بعدی، به دنبال این اعتراض، میفرماید:
(اُسجدوا لآدم)
یعنی نه تنها این اعتراض شما درست نیست، بلکه به این انسان سجده کنید.
بنابراین، معلوم میشود که اگر ما نکتهای را نمیدانیم، باید بدانیم که علم ما نارساست و از طرفی، امور دنیا و تدبیر این دنیا در دست مدبّر حکیم است و امور این دنیا، در تدبیر اوست، و هر چه در تدبیر و تقدیر اوست، صواب است.
خداوند، در قرآن کریم میفرماید:
عدهای از مردم آنچه را نمیدانند، تکذیب میکنند:
(کذِّبوا بما لم یحیطوا).
نقش کژ مژ دیدم اندر آب و گل
چون ملائک اعتراضی کرد دل
اما باید بدانیم که:
نیست در دایره یک نکته خلاف از کم و بیش
که من این مسأله بی چون و چرا میدانم
بیشترین کژیهای عالم خارج، کژی نیست، کژ فهمی ماست.
نتیجه این که، با توضیحات فوق مشخص میشود که اوّلا، ما همیشه در حال محک زدن هستیم، و ثانیاً، نباید در صورتها نگاه نکنیم، بلکه باید در اثر و معنا نگاه کنیم و ثالثاً، امور بیرونی ما نشانه ادبار و اقبال ما نیستند و مواظب باشیم که در نعمت، شکر نعمت و در مشکلات، اجر صبر را در نظر داشته باشیم، و چون در هر حال نظرمان، قرب به خداست:
رحمتی دان امتحان تلخ را
نعمتی دان ملک مرو و بلخ را
آن براهیم از تلف نگریخت ماند
این براهیم از شرف بگریخت راند
این نسوزد آن بسوزد ای عجب
نعل معکوس است در راه طلب
جان کلام این که، امتحانات تلخی که در زندگی ما پیش میآید، از رحمت حق است؛ ر صورتی که ملک و مقام این دنیا، میتواند باعث شود که به علت فرو رفتن در آنها، نقمت و نکبت نصیب ما شود و ما را از خدا دور کند و اگر خود نیز در فضای اسم مدبّر قرار گیریم، به یقین میرسیم و در یقین، که خود، علت و ایجاد است، بینش ما اصلاح میشود، توقعات ما کمتر میشوند و به مقام صبر و بالاتر از آن، رضا میرسیم و صبر و رضا، زاییده مقام یقینند.
و بالاخره، به مرتبه آخر این مطلب برسیم که تکلیف الهی ما چیست و فقط مواظب باشیم که تکلیف الهی خود را درست انجام دهیم.
باید در مکروهات، صبر داشته باشیم و در سختیها و آزمایشهای این دنیا، صبر و بالاتر از آن، مقام رضا داشته باشیم که در درون، باعث اضطراب و در برون، باعث گله و شکایت ما نشود.
در تقدیر الهی، جبر و اختیار هم هست؛ عنی اختیار، از اجزای تقدیر است.
هر چه انسان به مدد عقل در عالم انجام دهد، خود جزو تقدیر الهی است.
سرکشی در برابر تقدیر الهی، آدمی را به آتش غیر الهی خواهد سوزاند.
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
اگر به تکلیف خود درست پی بریم و آن را درست انجام دهیم، دیگر جبر و اختیار برای ما حل شده است؛ را که همه وظیفه ما تکلیف ماست، که آن را پروردگار ما برای ما مقدّر کرده، و در آن چارچوب عمل کردن، اختیار ماست، و اختیار این نیست که آدمی بخواهد یا بتواند نظم و حصارهای نهایی دنیا و تاریخ و تکوین را برهم زند؛ بلکه اختیار این است که در چارچوب تکلیف، وظیفه خود را انجام دهیم یا ندهیم و در چارچوب همین بحث است که توکل، مددرسانی است.
توکل، یعنی خدای مدبر را وکیل خود و پناه خود بدانیم و خود را به دست او بسپاریم و به خصوص در حالی که در تکلیف خود کوشاییم، اموری را نیز که تدبیرش از عهده ما خارج است، به خدا بسپاریم و همین است که علی(علیه السلام)میفرماید:
مالک موت، مالک حیات نیز هست، آن که میآفریند، همان است که می میراند، آن که فانی میکند، همان است که دوباره بازمی گرداند و آن که مبتلا میکند، همان است که عافیت میبخشد.
ابراهیم خلیل، با آتش و ابراهیم ادهم با مینا امتحان میشوند.
شگفتا که ابراهیم خلیل، در آتش نمیسوزد و ابراهیم ادهم در آتشِ عشق میسوزد.
هر دو در طلب پروردگار و در امتحانات او موفق میشوند.
و بالاخره خداوند در قرآن کریم میفرماید:
(ولنبلونّکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثّمرات وبشّر الصّابرین الّذین إذا أصابتهم مصیبةٌ قالوا إنّا للّه وإنّا إلیه راجعون)
و قطعاً شما را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جانها و محصولات میآزماییم، و مژده ده شکیبایان را؛ مان کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد گویند:
ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.
بنابراین، همیشه در بوته آزمایشیم و نسبت به هستی و قوانین آن و مسائل درونی خود، آزموده میشویم.
علت این آزمایش، محک زده شدن جوهر وجودی ماست و این را هم بدانیم که امور بیرونی، نشانه اقبال یا ادبار ما نیستند و باید آنچنان در درون، خود را دریا گونه به همه دریاهای وجود متصل کنیم که گویی همه دنیا را در وجود خود احساس میکنیم و هرگز احساس نکنیم که دنیا بر ما هجوم آورده و یا هرگز احساس نکنیم که دنیا میتواند بر ما هجوم آورد.
قهر را از لطف داند هر کسی
خواه نادان خواه دانا، هر کسی
لیک لطفی گشته در قهری نهان
یا که قهری در دل لطفی روان
کم کسی داند مگر ربانئی
کش بود در دل محک جانئی
در ادامه بحث آزمایشهای این دنیا به دو بحث زیر که در امر آزمایش الهی، مشکل پیدا میکنیم، اشاره میشود:
مقدّرات پروردگار
بایستی نظام عالم را بشناسیم و تدبیر را از آنِ خداوند، که او مدبّر حکیم است، بدانیم.
بر همین اساس است که امور دنیا، یعنی عافیتها و بلاها نیز رقم میخورد و سرانجام آن نیز جزای معاد و یک رشته اموری است که همه را نمیدانیم و لذا زبان حال ما این است که:
أللّهم فاجعل نفسی مطمئنّة بقدرک وراضیاً بقضائک.
شرور
معمولا در ذهن انسان، چراهایی وجود دارند که مثلا چرا شرّ هست، چرا بدی هست، و بالاخره چرا زشتیها وجود دارند یا چرا بیماریهای صعب العلاج وجود دارند.
در پاسخ باید گفت:
۱ ـ نظریه حکما بر این است که خالق، مخلوق را به وجود میآورد و این خیر است، اما مخلوق ممکن است شرّ را به وجود آورد:
(ما أصابک من حسنة فمن الله وما أصابک من سیّئّة فمن نفسک)
هر چه از خوبیها به تو میرسد از جانب خداست و آنچه از بدی به تو میرسد از جانب تو است.
امّا نکته مهم این است که به وجود آمدن شرّ، که در دایره اختیار بشر است، از تقدیرات این عالم است.
۲ ـ حد عقل و علم ما، در برخورد با امور محدود است.
بنابراین، پی نبردن به اسباب و علل ممکن است در توان علمی و عقلی ما نباشد، و از طرفی، ممکن است ما به صورتها و ظواهر نگاه کنیم، و مثال خوب این امر، همان برخورد موسی و خضر است و به هر حال، مواظب باشیم که چهره ظاهر و چهره باطن قضایا و امور، ممکن است با هم فرق داشته باشند.
۳ ـ اگر معتقد باشیم که زشتیها وجود دارند، پس باید مواظب باشیم که زشتی پذیر نباشیم.
۴ ـ از مشکلات و بدیها به خدا پناه ببریم:
(قل أعوذ بربّ الفلق من شرّ ما خلق ومن شرّ غاسق إذا وقب)
بگو:
پناه میبرم به پروردگار سپیده دم از شرّ آنچه آفریده و از شرّ تاریکی چون فراگیرد.
۵ ـ بدانیم که دنیا بر اساس تضادها و نقصانها بنا شده است و این تقدیر خدا در آفرینش بوده است.
انسان در این تضادها محک زده میشود، اما بدانیم که در عین این تضاد، روح واحدی بر هستی حاکم است، و در عین این تضاد، جهت واحدی در هستی دنبال میشود و مدبّری عادل و حکیم بر آن ناظر است.
روز و شب، ظاهر دو ضد و دشمن اند
لیک هر دو یک حقیقت میکنند
و لذا با توجه به عالم آخرت و عالم ثواب و جزا، که عالم پایدار و همیشگی است و عالم موقت دنیا، همیشه به نهایت امور توجه داشته باشیم، و در سعدی و نحسی عالم، معنا و اثر را بنگریم، نه ظاهر و صورت را.
البته، در این جا از شروری که در اثر نامتعادل استفاده کردن از نفس و تن (نفسانیّات، وهم، خیال و غرایز) به وجود میآیند و ما، در برابر عکس العمل طبیعی آنها قرار میگیریم، بحث نمیشود، که آنها حسابشان جداست و همان گناهان ما هستند که در برابر جزا و عقاب و اثرات آنها قرار میگیریم و حتماً دامن ما را خواهند گرفت و این یک امر بدیهی و روشن است.
نهایت این که دنیا با تدبیر خدایی، نعمتهایی دارد و خالی از تعارض نیست، اما انسان باید با تکلیف الهی خود، با امور و قضایا برخورد کند و اگر تکلیف را درست انجام میدهد، باید دلش قرص و محکم باشد و مابقی امور را به مدبّر و فاعل اصلی بسپارد و معتقد باشد که ابزار، باید باعث رسیدن انسان به خدا شود.
این ابزار، صورتهایی مختلف دارند، ولی به هر حال، ابزاری موقتی اند.
فقط در هر حال، باید مواظب باشیم که ارتباط با خدا را حفظ کنیم و همین است که علی(علیه السلام)میفرماید:
چنگ در بندگی کسی بزن که تو را آفریده و روزی میدهد و درستت کرده است.
پس، بندگی کن و میل تو با او باشد و تنها از او بیم و ترس داشته باش.
شغل
انتخاب شغل
باید سعی کنیم شغلهایی را برگزینیم که بهره بیشتری برای جامعه داشته باشند و علاقه خود را در انتخاب شغل، بر اساس نیاز جامعه و تواناییهای خودمان تعیین کنیم.
مواظب باشیم که علاقههای کاذب و صوری و موقتی در کار نباشد.
شغلهای تولیدی و محوری و زیربنایی، که در آنها خلاّقیت و ابداع و نوآوری نیز باشد، البته ارجحند، و حتی الامکان شغلهای مجازی را انتخاب نکنیم و سرانجام، به شغلهای بپردازیم که به مرور زمان، رشد و تعالی خود شغل و رشد و تعالی خود ما را در پی داشته باشند.
بدینسان، شغل انسان، همیشه جذّابیت خود را حفظ میکند.
شغل به عنوان یک تکلیف
آگاه باشیم که شغل، نمایش و پُز هویت ما نیست.
گمان نبریم که شغل ما، خودِ ماست، بلکه هویت ما در بندگی است، و در نتیجه فکر نکنیم که اگر فلان شغل یا مقام را نداشتیم، خود ما هم نیستیم.
اگر موضع ما نسبت به شغلمان، حالت شغل پرستی و هدف به خود گیرد، این نوعی شرک است و میتواند مقدّمه سقوط باشد.
شغل را به عنوان یک تکلیف الهی قلمداد کنیم
از طرفی دیگر، مواظب باشیم که شغل یک تکلیف صوری و پایاپای نباشد؛ عنی مثلا نگوییم اینقدر حقوق میگیریم، اینقدر هم کار میکنیم، و علاقه مندی و تلاش خود را تابع میزان حقوق قرار دهیم، بلکه در چارچوب تعهدی که داریم و بدان سبب شغل را قبول کردهایم، به تعهد خود به نحو احسن وفادار باشیم، و خلاصه این که شغل، ابزار است؛ ابزاری برای بندگی.
هر چه شغل بیشتر در راه بندگی به کار گرفته شود، ارزشی بیشتر دارد.
مشغله زیاد
حتی الامکان بکوشیم در شغل خود، یک بُعدی و عمل زده نشویم و بدانیم که جز شغل، اموری دیگر نیز هست؛ ثل امور خانواده، امور عبادی، مطالعه، استراحت و سایر ابعاد زندگی، که به آنها نیز باید رسید.
هر چیز به جای خویش نیکو است
مواظب باشیم که یک شغل بیشتر نداشته باشیم، اشخاصی که دارای چند شغل هستند، به علت عدم کشش و توانایی، حتماً در بعضی از آنها، دچار کم کاری، گناه و بدکاری میشوند.
حتی الامکان سعی کنیم از ۲۴ ساعت، ۸ ساعت بیشتر کار نکنیم و مابقی را به امور دیگر زندگی بپردازیم.
و همین است که علی(علیه السلام) میفرماید:
اگر میخواهید برسید، در امور خود تخفیف دهید.
علاقه مندی به کار
چنان که گفتیم، شغل، تکلیف ماست، و باید آن را تکلیف الهی خود قلمداد کنیم، اخلاقاً و شرعاً و قانوناً، این مسئولیت خود را درست انجام دهیم و بهانههایی مثل میزان حقوق، نارضایتی از مافوق و ناراحتیهای شخصی، باعث نشود که به کم کاری یا بدکاری مبتلا شویم.
بدانیم که شغل، امانتی است که باید برایش امانتداری خوب باشیم و بدانیم که خدا، ناظر بر کار ماست.
تقسیم کار روزانه
سعی کنیم در شب و روز کارهایمان را تقسیم کنیم و برنامه ریزی روزانه داشته باشیم، و حداکثر ۸ ساعت کار کنیم و ساعاتی را به عبادت، ساعاتی را به مطالعه، و بالاخره ساعاتی را برای استراحت در نظر بگیریم.
بازنشستگی
بازنشستگی از مواهبی است که باید قدر آن را بشناسیم و از این پیش آمد عبرت آموز استقبال کنیم و بدانیم که (تلک الأیّام نداولها بین النّاس)
و بدانیم که هر کس، در این دنیا فرصتی دارد، و این زحمت برای رسیدن به خدا، در چارچوب بندگی است، و این فرصت، تمام شدنی است، اما مهم این است که بهره درست از این فرصت را نصیب خود کنیم.
با این مقدمه، باید حواس ما جمع باشد که بازنشستگی را به انگیزههای کاذب دنیایی و توجیههای کاذب مادی، آغاز تلاش دنیایی خود به حساب نیاوریم و خود را به آب و آتش و حلال و حرام نیندازیم، بلکه با قدری تأمل و تفکر و قناعت و توکل، امور را به دست خدا بسپاریم و در بازنشستگی، به فکر تصفیه و تزکیه و عبادت و آرامش بیشتر باشیم که این حق ماست که بعد از کار و تلاش طولانی، به آنها بپردازیم و به فکر معنویات و آن دنیای خود باشیم.
البته، با این بحث، نمیخواهیم بگوییم که در دوران بازنشستگی اصلا کار نکنیم، بلکه کارهایی در شأن بازنشستگی و محدود و نه طاقت فرسا.
به هر حال، بازنشستگی را فرصتی برای خود و پرداختنی به خود بدانیم.
ابعاد مختلف زندگی
باید مواظب باشیم که در زندگی، یک بُعدی (مثلا عملزدگی) یا چند بُعدی نشویم، بلکه همه بُعدی باشیم و بدانیم که هر چیز به جای خویش نیکوست و در این مورد نکاتی چند قابل تذکر است:
۱ ـ در باره شغل خود، مواظب باشیم که در زندگی ماشینی امروزه و عصر حاضر، وضعیت، نیازها، رفاهها و زیاده خواهیها طوری است که اگر در ۲۴ ساعت هم کار کنیم، کافی نیست و بلکه باز هم کم میآوریم.
بنابراین، باید حد منطق و عقل را رعایت کنیم و با بینش صحیح و برنامه ریزی درست و این که مواظب باشیم شیطان ما را وسوسه نکند، و بی جهت نترساند، کار بکنیم و تلاش بکنیم، اما در حد منطق و شرع و در چارچوب بندگی، نه برای پُز و زیاده خواهی.
۲ ـ استراحت ما به اندازه کافی باشد و مخصوصاً بدانیم که زندگی در عصر حاضر، تنشهای فکری و هیجانات روحی زیادی برای ما در پی دارد و باید خستگی و عدم تمرکز در امور را (با داشتن استراحت کافی) کمتر کنیم.
۳ ـ مواظب تفریحات سالم خود و همسر و فرزندان خود باشیم.
با برنامه ریزهای دقیق، روزهای تعطیل و جمعه و مرخصیها را در طبیعت و سیر در جهان هستی بگذرانیم، به دیدار فامیل و آشنایان برویم، صله رحم داشته باشیم، سفرهای زیارتی ـ مثل مشهد مقدس ـ و یا تفریحی مثل کنار دریا و شناسایی طبیعت زیبا را جزو برنامههای خود قرار دهیم.
۴ ـ به همسر و فرزندان خود، با دقت کافی توجه کنیم، به امور و مشکلاتشان توجه داشته باشیم، با آنها دوست باشیم، ارتباط خود را با آنها قطع نکنیم، در هدایتشان بکوشیم و تکلیف خود را دربارهٔ آنان درست انجام دهیم.
۵ ـ محیط کار، خانه و محیط شغلی و زندگی، در نهایت آرامش و امنیت باشد و نگذاریم که تنشها و ناآرامیها بر آن حاکم باشند.
۶ ـ خط مشی مشخص زندگی خود را، که در فصل بعدی گفته میشود، به خوبی انجام دهیم و به آن اعتقاد داشته باشیم و در عمل پیاده کنیم.
۷ ـ و سرانجام، به همه ابعاد زندگی درست برسیم، هر بُعد زندگی را درست ارزیابی کنیم و میراحوال و میرحال باشیم؛ عنی به بهترین گونه از لحظه حال و لحظهای که در آنیم، بهره برداری کنیم و در لحظه حال، در همان لحظه باشیم، نه این که الان، که در حال اجرای فلان بُعد از زندگی هستیم، فکر مغشوش و متلاطم ما در جای دیگر باشد، و همین طور همه مسائل زندگی را و این امر را میگویند:
«میرحال بودن»؛ عنی حداکثر نصیب و بهره را در لحظه حاضر از زندگی برداریم، غافل از لحظات زندگی خود نباشیم و با امور، سطحی برخورد نکنیم؛ مناً به یک بُعد، خود را خیلی مشغول نکنیم و مثل یک معتاد، به یک بُعد از زندگی، خود را صددرصد معتاد نکنیم، و مواظب باشیم که به هر بُعدی به اندازه ارزش آن بُعد بپردازیم و نیروی خود را بی جهت تلف نکنیم، و هر بُعدی را به اندازه خودش و ارزشی که دارد، وقت و سرمایه و عمر خود را بر سر آن بگذاریم.
باید هوشیار باشیم که در مقابل نقدینه پر ارزش عمر ما، که سکه به سکه به بازار عرضه میکنیم و آنها را از دست میدهیم، چه کالایی به دست میآوریم و مواظب بده و بستانهای خود باشیم.
مواظب باشیم که از زرنگیهایی که به دردمان نمیخورد، دوری کنیم.
این دنیا، چون ماهی است که به محضی که آن را به دست آوریم، فرار میکند.
پس، به جای صیّادی، صید بودن هم خوش است که همان صید در دام بندگی است؛ مان صید در دام کمال و عشق و ایثار.
راه و رسم مشخص زندگی
انسان باید با بصیرت کامل، به یک راه و رسم مشخص و واحدی برسد و سپس بر این وضعیت، ثبات قدم داشته باشد.
برای رسیدن به چنین وضعیتی، باید معرفت یابد و با مجاهدت و مرارت، خود به آن راه و رسم برسیم.
در حقیقت، منظورمان از این بحث این است که در زندگی، معرفتی یابیم و سپس، این معرفت را در عمل پیاده کنیم.
در رسیدن به این راه، ذکر چند نکته ضروری است:
اوّلا، باید مواظب باشیم که در رسیدن به این راه و رسم، هیچگونه انحراف و کژی وجود نداشته باشد و کج فهمی و انحراف در کار نباشد.
برای این تضمین، معرفتهای خود را بر اساس قرآن و شرع و منطق و کمک از اساتید مطمئن و اولیای خدا و دعا برای عنایت خدا در این راه قرار دهیم.
نکته بسیار مهم این است که زودتر به فکر عمل باشیم و مبادا تا آخر عمر، همه اش به فکر یاد گرفتن این راه باشیم و فرصت ما تمام شود.
منظور، رسیدن و شدن است، وگرنه راه و رسمها در کتابها هست، و در قفسه کتابخانه ما یا در قفسه ذهنیات ما هستند و خیلی مواظب باشیم که هدفمان انباشته کردن هر چه بیشتر محفوظات ذهنی نباشد.
عاقل به کنارجو، پی پل میگشت
دیوانه پا برهنه از جوی گذشت
و بعد از این که به این الگوها و ارزشها رسیدیم، سخت بر عمل به آنها و ثابت قدم بودن در آنها پافشاری کنیم که:
(من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه ومنهم مّن ینتظر)
از میان مؤمنان مردانی اند که به آنچه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا کردند.
برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنان در همین انتظارند.
(یوما بدّلوا تبدی)
و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نمیدهند.
و سرانجام، در این وضعیت، نوری بر او حاکم میشود که ظلمتهای زندگی اش روشن میگردد و در پناه این حکمت و در فضای اسم حکیم قرار میگیرد، و شامل این آیه میشود که:
(أومن کان میّتاً فأحییناهُ وجعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظّلمات لیس بخارج منها کذلک زیّن للکافرین ما کانوا یعلمون)
آیا کسی که مرده [ دل ] بود و زندهاش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن میان مردم راه برود چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی هاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟! این گونه برای کافران آنچه انجام میدادند زینت داده شده است.
و سرانجام او، جزو اولیای خدا میشود که اولیای خدا را حضرت علی(علیه السلام) در رابطه با همین راه و رسم مشخص، چنین وصف میفرماید:
قوم أخلصوا للّه فی عبادته ونظروا إلی باطن الدّنیا حین نظر النّاس إلی ظاهرها فعرفوا أجلها حین نحر الخلق سواهم یعاجلها، فترکوا منها ما عملوا إنّه سیترکهم وأماتوا منها ما عملوا سیمیتهم.
اولیای خدا، مردمی هستند که خدا را به طور خالص عبادت میکنند و وقتی مردم، به ظاهر دنیا و شهوات مینگرند، آنان [ با تفکر و امعاننظر ] به باطن دنیا مینگرند، و وقتی مردم، به چیزهای زودگذر، دنیا مغرور میشوند، اولیای خدا به آینده و نعمتهای قیامت نگاه میکنند، و اولیای خدا، چیزهایی که میدانند، از اموال دنیا و مقامهای ظاهری، رهایشان میسازد، خود آنها را رها میکنند و چیزهایی که باعث هلاکت میشود، خود، آنها را رها میکنند.
و بعد از این که به این خط مشی مشخص رسیدیم، باید مواظب باشیم که زندگی روزمره و زرق و برقها و آنچه به طور مجاز حاکم شده، ما را فریب ندهد و مستیهای دروغین را که یک عده را مست کرده، برای خود آرزو نکنیم.
ملامت ملامتگران دنیا زده، ما را از راه اصلی باز ندارد، و بالاخره، آرزوی دنیای دنیازدگان را نداشته باشیم، بلکه آرزوی زندگی اولیای خدا را داشته باشیم.
و بالاخره، در این راه، به حکمت دست یابیم و نتایج آن عبارتند از:
بینش صحیح و چشم حق بین
در پناه این حکمت، به حق میرسیم و حق را میبینیم، و بر مبنای حق قضاوت میکنیم و بر مبنای حق عمل میکنیم و درست میبینیم:
چشم حق بین به جز از حق نتواند دیدن
باطل اندر نظر مردم باطل بین است
در حقیقت، نگاه ما، نگاه حقیقت و تعدیل است.
(خویش را تعدیل کن عشق و نظر. )،
تکلیف الهی
راهی که هدفش خداست، فقط به تکلیف الهی خود عمل میکند، و تکلیف الهی چیزی جز بندگی نیست، و سرانجام به این نتیجه میرسیم که در راه و رسم مشخص زندگی، که منظور این بحث است، به بندگی میرسیم و در چارچوب بندگی و عبودیت، خط مشی ما مشخص میشود؛ یرا برای رسیدن به خدا، وسیلهای جز بندگی وجود ندارد.
گر تو خواهی حرّی و دلزندگی
بندگی کن بندگی کن بندگی
از خودی بگذر که تا یابی خدا
فانی حق شو که تا یابی بقا
گر تو را باید وصال راستین
محو شو والله اعلم بالیقین
نهایت بندگی، وصال حق است و به عبارت دیگر، بندگی یک روی سکهای است که آن رویش، حق است.
در بندگی به چه چیزی میرسیم؟
بندگی عبارت است از توجه نقص به کمال.
بنابراین، در بندگی، کمال را میجوییم؛ عنی بی نهایت همه بی نهایتها را و به کمال توجه میکنیم و در جهت کمال سیر میکنیم، و این نتیجه اوّل بندگی است.
نتیجه دوم بندگی این است که به این کمال، عشق میورزیم؛ را که کمال را دوست میداریم.
بنابراین، در بندگی به عشق میرسیم و سرانجام، در عشق، ایثار را میآموزیم؛ را که اصل عشق، چیزی جز ایثار نیست.
اصل عشق، فناست و فنا، محو شدن در معشوق است، و ایثار، چیزی جز از دست دادن منِ مجازی نیست؛ را که من اصلی، از دست رفتنی نیست، و خلاصه، در بندگی به مثلث سازندهای که همه اش اسرار است و همه اش زندگی میرسیم و آن، مثلث سازنده کمال، عشق و ایثار است.
سرانجام، نتیجه غایی بندگی، که در مثلث کمال و عشق و ایثار، عاید ما میشود، حلاوت بندگی است که همان حلاوت سرکردن با خداست و به عبارتی، حلاوت جان ماست؛ را که جان، به جانان میرسد.
در نیازهای تن و نفس هم حلاوت داریم، امّا حلاوتهای موقتی.
ولی در حلاوت جان، به حلاوت اصلی میرسیم.
پیشهای آموختی در نفس و تن
چنگ اندر پیشه معنی بزن
در جهان پوشیده گشتی و غنی
چون برون آئی از اینجا چون کنی
پیشهای آموز کاندر آخرت
اندر آید دخل کسب و معرفت
و سپس، بنده در مقام بندگی به این مرتبه میرسد که حلاوت تن و نفس را در چارچوب بندگی میجوید.
حلاوت سرکردن با خدا، سنگینی بار هجران را کم میکند و سرکردن با خدا، جان را به اقناع میرساند و در نهایت، او را به وصال حق میرساند و در این وصال، غیر خدا را فقط در چارچوب بندگی و تکلیف نگاه میکند، که البته بار تکلیف نیز بار سنگینی بر دوش اوست؛ را که در چارچوب خواست و رضای خدا، به خود و هستی و دیگران نگاه میکند، و اگر او، در چارچوب بندگی، دنیا را داشته باشد برای بندگی میخواهد و اگر نداشته باشد، خدا را میخواهد و اگر در چارچوب بندگی دنیا را داشته باشد، خدا را دارد، اما اگر کسی در چارچوب غیر بندگی، دنیا را داشته باشد، باعث غرور و پُز و تکبر اوست و اگر دنیا را نداشته باشد، باعث یأس و نومیدی.
چون به دریا میتوانی راه یافت
سوی یک قطره چرا باید شتافت
قطره باشد هر که را دریا بود
هر که جز دریا بود، سودا بود
هر که داند گفت با خورشید راز
او تواند ماند از یک قطره باز
و سرانجام، در مرتبه والای بندگی میرسد به آیه ۲۴ به بعد سوره مطفّفین:
(یسقون من رهیق مختوم ختامه مسک وفی ذلک فلیتنافس المتنافسون)
از بادهای مُهر شده نوشاینده میشوند؛ بادهای که مُهر آن مشک است.
و در این نعمتها مشتاقان باید بر یکدیگر پیشی گیرند.
و در نهایت بندگی به جوشش بندگی میرسد که جوشش بندگی، در زبان، حق گفتن است، در دل، ایمان به حق است و در عمل، تقوا یا عمل کردن به حق است:
۱ ـ در زبان، حق را میگوید و سخن او حق است.
۲ ـ در دل، ایمان او حق است، فکر او مالامال از حق است و فکر و نیّتش حق است.
۳ ـ در عمل، حضور حق را در عمل خود ناظر میداند و ادب حضور حق را رعایت میکند و رعایت این ادب، به معنای تقوا و عمل به حق است.
بنابراین، بنده، در مقام بندگی و در همه حال بر مسیر بندگی است، چه با زبان و چه در فکر و دل و چه در عمل و همواره حال اجرای بندگی خود است و همیشه در حال گرفتن فیض.
بندگی بیشتر، تجلّی بیشتر ذات حق، در ماست و در نهایت، ما میشویم واسطه فیض حق.
بنابراین، متوجه میشویم که انسان، نمیتواند، بنده باشد، اما فقط با ادعا و زبان، در حالی که در دل و عمل، بندگی نداشته باشد.
او اصلا بنده واقعی نیست، بلکه منافق است.
بر زبان نام حق و بر جان او
گندها از کفر و بی ایمان او
آن منافق مشک بر من میزند
روح را در قعر گلشن میبرد
مشک را بر تن مزن بر دل بمال
مشک چبود نام پاک ذوالجلال
در این راه، عنایت پروردگار، شرط اصلی است؛ را که طبیعت ناتوان ما، لیاقت رسیدن به همه بی نهایتها را ندارد، جز با عنایت پروردگار.
دمدمه این نای از دمهای اوستهای و هوی روح از هیهای او است
لیک داند هر که او را منظری است
کاین فغان این سری هم زان سری است
یا رب این بخشش نه حد کار ما است
لطف تو لطف خفی را خود سزا است
دست گیر از دست ما، ما را مخر
پرده را بردار و پرده ما مدر
بازخر ما را از این نفس پلید
کاردش تا استخوان ما رسید
از چو ما بیچارگان این بند سخت
که گشاید جز تو ای سلطان تخت
این چنین قفل گران را ای ودود
که تواند جز که فضل تو گشود
ما ز خود سوی تو گردانیم سر
چون تو از مایی به ما نزدیکتر
با چنین نزدیکی ای دوریم دور
در چنین تاریکی ای بفرست نور
این دعا هم بخشش و تعلیم تو است
ورنه در گلخن گلستان از چه است
در میان خون و رود فهم و عقل
جز ز اکرام تو نتوان کرد نقل
از دو پاره پیه، این نو روان
موج نورش میرود تا آسمان
گوشت پاره که زبان آمد ازو
میرود سیلاب حکمت جو به جو
این دعا از تو اجابت هم ز تو
ایمن از تو مهابت هم ز تو
فصل پنجم: موانع رشد کمال
مقدّمه
هر چه بنده، به بندگی نزدیکتر میشود وجودش بیشتر از خدا پر میگردد و بیشتر محل تجلی صفات خدا قرار میگیرد و به همان اندازه، به رشد و کمال میرسد و به همان اندازه، از رذایل اخلاقی و بدیها و گناهان خالی میشود.
هرچه در ارتباط با بندگی ماست، هویت ما و سرمایه ماست و باقیات و صالحات است و هر چه در ارتباط با غیر بندگی است، پایه اش در بیرون از ماست و سرمایه صوری و موقتی، اما سرمایه دایم و جاودان ما نیست.
تمام رذایل آدمی، از کم و کاستی و نقص اوست که ناشی از دوری از خداست، و توجه به خدا، یعنی توجه به کمال و نفس.
چنین توجهی حاصلش عشق است و در عشق، ایثار است و این ایثار چیزی جز از دست دادن من مجازی و مجازها نیست.
عشق آمد و چو خون من در رگ و پوست
تا کرد مرا خالی و باقی همه دوست
اجزای وجودم همگی عشق گرفت
نامی است ز من باقی و باقی همه دوست
هر چه انسان بیشتر به خدا توجه کند و نزدیک شود و برای خدا باشد، به کمال بیشتری میرسد و در دوری از خداست که نقص و سختی پدید میآید.
(فمن أعرض عن ذکری فأنّ معیشة ضنکا)
هر کس از یاد من غافل شود، زندگی پر مشقتی دارد.
گر تو تاریک و ملول و تیرهای
دان که با زیور جسم همشیرهای
هر کس خوبی میکند، به خود خوبی کرده و هر کس بدی کند، به خود بدی کرده است و هر کس میگوید خوب، خود خوب است و هر کس میگوید بد، خود بد است.
بنابراین، یادمان باشد که رشد و کمال ما در ارتباط با خدایمان شکل میگیرد، و آن هم ارتباط قلبی و عملی، نه ارتباط صوری و لفظی، و مشکلات و گرفتاریهای ما نیز در ارتباط با خداوند حل میشوند.
دیو اگر عاشق شود هم گوی برد
جبرئیلی گشت و آن دیوی بمرد
تقرب به خدا، ما را الهی میکند و چشم خدابین، و حق بین، خواهیم داشت و در این وضعیت «نظر پاک، جمله پاک بیند. »
نتیجه این که بایستی جایگاه خوب و بد را در ارتباط با قرب به خدا یا دوری از خدا بدانیم.
مثلا اگر دروغ نمیگوییم، یا دزدی نمیکنیم، چون امر و دستور خداست و به خاطر قرب به خدا، و این اصل است، اما نتایج حاصل از دروغ نگفتن یا دزدی نکردن نیز مسلّماً عاید ما و اجتماع و روابطمان میشود، ولی اصل بر انجام امر الهی و تقرب به اوست.
در این فصل از موارد زیر بحث میکنیم:
۱ ـ هوای نفس؛
۱۱ ـ حسد؛
۲ ـ تعلقات؛
۱۲ ـ سستی در عمل؛
۳ ـ وهم و خیال؛
۱۳ ـ دروغ؛
۴ ـ سوء ظن و بددلی؛
۱۴ ـ غیبت؛
۵ ـ مدح و ستایش؛
۱۵ ـ غضب؛
۶ ـ عجب؛
۱۶ ـ عیبجویی؛
۷ ـ کبر؛
۱۷ ـ ریا؛
۸ ـ ذلت و حقارت؛
۱۸ ـ حجابهای ظلمانی؛
۹ ـ حب جاه و خودپسندی؛
۱۹ ـ حجابهای نورانی؛
۱۰ ـ آمال و آرزو؛
۲۰ ـ خروج از حجابها.
هوای نفس
هوای نفس، همان خواستههای نفس را گوییم که از حد منطق و شرع بیرون است وگرنه، خواستهها و نیازهای منطقی و شرعی نفس و تن، نه تنها مجاز، بلکه مطلوب و ابزارِ هر چه بهتر بندگی کردن ماست.
خواست و تقدیر خدا بر این بوده که ما با عبور از این دنیا و نیازهای طبیعی به هدف اعلای حیات برسیم.
هوای نفس، همان زیاده خواهی و همه آن چیزهایی است که نفس برای انباشتن، نمایش دادن و پُز دادن میخواهد و مبارزه با اینها، همان جهاد با نفس است که جهاد اکبر، همین است.
باید مواظب باشیم که نفس، در ما، همیشه حالت خفتگی دارد و در کمین است که فرعونیّت خود را نشان دهد.
ما باید به او فرصت ندهیم، و اگر نه، او چون اژدهایی است که اگر طعمه پیدا کرد، بیدار میشود و ما خود، طعمه اوییم.
نفس، این حالت را دارد که اگر اطاعتش کنیم، باز هم بیشتر میخواهد و بیشتر سرکشی میکند.
خواستههای نفس، مثل آب شور است که هر چه از آن بخوریم، تشنه تر میشویم.
بنابراین، باید مواظب باشیم که به آنچه شرعی و منطقی است، عمل کنیم، نه آنچه نفسانی است.
در درجه اوّل مواظب باشیم که از حرام به دور مانیم، و در درجه دوم، از مکروهات و در درجه آخر، که مربوط به اولیای خداست، در مباحها نیز رعایت اعتدال و صحت را داشته باشیم، که زیاده روی در مباحها نیز میتواند منجر به سرکشی نفس شود.
تعلّقات
تعلقات، یعنی مظاهر و تمتّعات دنیوی را اصل و مقصد گرفتن، و دل را با آنها گره زدن.
در تعلقات، درک واقعی انسان گرفته میشود و یک درک وهمی و مجازی به وجود میآید و دریچه ادراک حقیقت بسته میشود.
از طرف دیگر، میدانیم که تعلق به غیر خدا، یعنی تعلق به فرع و جزء که او خود وابسته به اصل وکلّ است.
پس، دلبستگی به فرع و جزء، که خود باید به اصل و کل بپیوندد، نتیجه اش هیچ است؛ را که بالاخره نمیماند و وابسته به اصل وکلّ است و روزی به آن میپیوندد.
بنابراین، باید مواظب باشیم که فرع و جزء را با اصل اشتباه نکنیم و به اصل دل ببندیم، که فرع نیز نزد اوست.
باید فرع را اصل نگیریم و یادمان باشد که فرع، وسیله رسیدن به اصل است و فرع یک روزی از دست ما گرفته میشود، و ارزش فرع، در میزان رسانیدن ما به اصل است.
و فقط مواظب باشیم که در فرع، امانتدار خوبی باشیم و ادای امانت و تکلیف الهی خود را درست انجام دهیم، و در این صورت، فرع، به ما بهره میرساند و خیر است؛ را که فرع، ما را به اصل رسانیده است.
اما اگر به آن فرع دل ببندیم و آن را هدف کنیم و از اصل غافل شویم، آن فرع، ممکن است مدتی ما را سرگرم و دل خوش کند، اما به هر حال ما را از اصل بازدارد و لذا خیر کامل به ما نرسد.
ای دوست شکر بهتر، یا آنکه شکر سازد؟
خوبی قمر بهتر، یا آنکه قمر سازد؟
ای باغ تویی خُوشتر، یا گلشن و گل در تو؟
یا آنکه برآرد گل، صد نرگس تر سازد؟
ای عقل، تو به باشی در دانش و در بینش
یا آنکه بهر لحظه صد عقل و نظر سازد؟
دریای دل از لطفش پُر خسرو و پر شیرین
وز قطره اندیشه، صد گونه گهر سازد
در قرآن، آیهای زیبا در باره تعلقات آمده است که میفرماید:
(ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه)
خداوند برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است.
و به عبارت دیگر، یک قلب است و یک مطلوب.
نتایج زیانبار تعلّقات
ارتباط وهمی
تعلقات، وضعیت عجیبی در سازمان فکری انسان به وجود میآورد و آن عبارت از این است که ارتباط و توجه و درک واقعی را از او میگیرد و توجه و درکی وهمی جایگزین آن میکند، و اینها در تعبیر قرآن کریم، (کالأنعام بل هم أضلّ)
آمده؛ را که حیوان، این گونه تعلقات را ندارد، ولی درک دارد.
حرص و هراس
هر چیزی که از تعلقات انسان است تا زمانی که آن را به دست نیاورده، حرص عجیبی دارد، و هر وقت آن را به دست آورد، دغدغه خاطر و هراس نگهداری آن را دارد و همین است که ابراهیم(علیه السلام) بعد از دیدن ستاره و ماه و خورشید، گفت:
(لا اُحبّ الآفلین)
و این اشاره است به همه آنچه در دنیا، آفل است.
غم
تعلقات را روزی از دست ما میگیرند و لذا چون قلب خود را با آنها گره زدهایم، گرفتن آنها از ما یا ترک ما از آنها (با مرگ یا از دست دادن مقام) سخت ما را غمناک میکند.
عشق مجازی
تعلق به فرع و جزء، یک عشق مجازی است.
در این عشق، انسان نسبت آن چیز یا مقام و مانند آن، عشق پیدا میکند و در این عشق عیوب آن را نمیبیند و خود را کور و کر در اختیار آن میگذارد.
از این رو، چون عاشق است، بدی معشوق را نمیبیند و همین است که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
(یأرأیت من اتّخذ الهه هواء أفأنت تکون علیه وکی أم تحسب اَنّ یأکثرهم یسمعون أو یعقلون إن هم إلاّ کالأنعام بل هم أضلّ سبی)
آیا آن کس که هوای نفس خود را معبود خویش گرفته است دیدی؟ آیا میتوانی ضامن او باشی؟! یا گمان داری که بیشترشان میشنوند یا میاندیشند؟! آنان جز مانند ستوران نیستند.
بلکه گمراه ترند.
نداشتن آخرت
چون چنین کسانی به معبودهای خیالی توجه میکنند و آنها را سرمایههای خود میسازند، در آن دنیا چیزی ندارند؛ نان که خداوند متعال میفرماید:
(وضلّ عنهم ما کانوا یدعون من قبل وظنّوا ما لهم من محیص)
وآنچه از پیش میخواندند از نظر آنان ناپدید میشود و میدانند که آنان را روی گریز نیست.
نتیجه این که، اگر انسان به غیر حق توجه کند، راه به جایی نمیبرد، و غیر حق آفل است، و فقط غیر حق را برای حق خواستن، خوب است.
بر جمادی دل چه بندی ای سلیم
وا طلب آن را که میتابد مقیم
دل کندن از جاذبههای زندگی، برای انسان، رهایی و سبکبالی خواهد بود.
جریان زندگی انسان، چون کشتی است که در دریا حرکت میکند.
حال، اگر طوفانی درگیرد و کشتی، تهدید به غرق شود، باید برای نجات کشتیبان، مقداری از بارهای درون کشتی را به آب ریخت تا کشتیبان نجات یابد.
تعلقات ما هم همین است؛ رچه کمتر باشند، بار کشتی زندگی سبکتر و کشتی سالمتر به ساحل خواهد رسید و در این جا به ویژه از تعلقات زاید سخن میگوییم که بار سنگین آنها بر دوش ماست و باید مواظب باشیم که کمر ما زیر آن نشکند.
مواظب باشیم که در مقابل هر گرفتنی، از دست دادنی هست، و در مقابل هر عدم تعلقی، رسیدنی.
این امر شبیه به ماجرای مسافری است که بناست به مقصدی برسد، اما در راه فریب نقاط خوش آب و هوا را میخورد و در آن جا میآرامد و مفتون میشود و از مقصد بازمی ماند.
چون به هر فکری که دل خواهی سپرد
از تو چیزی در نهان خواهند برد
پس بدان مشغول شو کان بهتر است
تا ز تو چیزی برد کان کمتر است
و سرانجام، انسان باید حساب تعلقات خود را داشته باشد «آرزو می خواه لیک اندازه خواه. »
و لذا باید مواظب باشیم که در این بده و بستانها و تعلقات، چه چیز را میآوریم و چه چیز را از دست میدهیم و همه نیروی خود را صرف فرع و جزء نکنیم و از اصل غافل نشویم و هدف اصلی حیات را فراموش نکنیم و خود را به سرمایههای موقتی و سراب مانند فریب ندهیم.
صد هزاران دام و دانه است ای خدا
ما چو مرغان حریص بی نوا
دم بدم پا بسته دام نویم
هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
میرهانی هر دمی ما را و باز
سوی دامی میرویم ای بی نیاز
ما در این انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گُم میکنیم
می نیاندیشیم آخر ما به هوش
کاین خلل در گندم است یا مکر موش
موش تا انبار ما جوید ز دست
وز انبار ما ویران شده است
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگه ان در جمع گندم جوش کن
گرنه موش دزد در انبان ما است
گندم اعمال چهل ساله کجا است
ریزه ریزه صدق هر روزه چرا
جمع می ناید در این انبار ما
در اشعار فوق منظور از گندم، اعمال انسان و منظور از موش، القائات شیطانی و تعلقات نفسانی است که وارد قلب میشوند و ذخایر معنوی و اعتقادی ما را ضایع میکنند.
وهم و خیال
در این مبحث به دو نوع تفکر، اشاره میکنیم:
یکی تفکر بدون فرمان عقل که همان وهم و خیال است و دوم تفکر در پناه عقل که خیال واقعی یا خیال الهی است.
وهم
این، همان خیال موهوم است که در پناه عقل نیست و عبارت است از یک دسته خیال پردازیهای موهوم، که در ذهن خود، زمانی میسازیم و زمانی از ذهن ما محو میشوند، و در حقیقت، این تفکرات در منِ مجازی شکل میگیرند و دور از واقعیاتند، اما اثر آنها در ما، حقیقی و هلاکت بار است.
در این وضعیّت، وهمیات در ذهن ما درمی آیند و سپس، ما آنها را در بیرون تصویر میکنیم و این دو (یعنی ذهنیات ما و تصویر آنها، که هر دو مجازی اند) دارای نتیجه حقیقی مخرّب در ما خواهند بود.
برای روشن شدن مطلب مثال آن شیر را میزنیم که حیوانات جنگل را آزار میداد، اما هنگامی که نوبت خرگوش رسید، خرگوش از وهم و خیالات شیر استفاده کرد (منیّت، کبر، غرور و برتریها) و به او گفت که شیر دیگری آمده که میخواهد تو را هلاک کند.
شیر، بسیار به خشم آمد و گفت:
«شیر دوم کجاست؟» شیر دیگری را در چاه دید که همو دشمن او بود (تصویر ذهنیات را در بیرون دید)، و بر عکس خود پرید و در چاه هلاک شد.
نتیجه وهمیات او، که مجازی بود، حقیقی بود که همان هلاکت باشد.
حمله بر خود میکنی ای ساده مرد
همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
عکس خود را او عدوی خویش دید
لاجرم بر خویش شمشیری کشید
شیر خود را دید در چه وز علو
خویش را نشناخت آندم از عدو
شیر را در قعر پیدا شد که بود
نقش او آن کش دگر کس می نموداما موضوع مهم این است که برای آنان که با من مجازی رو به رو هستند:
من نبینم روی خود را ای ثمن
من ببینم روی تو، تو روی من
ولی اولیای خدا، که با حقیقت رو به رو هستند، حقیقت انسانیّت خود را میبینند.
آن کسی که او ببیند روی خویش
نور او از نور خلقانست پیش
مثال دوم
برای روشن شدن وهم و خیال، داستانی است که در مثنوی آمده و بسیار جالب است.
مولوی در این داستان میگوید:
کودکان مکتبی که دستورهای استاد را مشکل دیدند، با هم متحد شدند تا چارهای بیندیشند.
یکی از کودکان پیشنهاد کرد که استاد را در وهم و خیال بیندازیم که او بیمار است و چنین کردند.
موقعی که خدمت استاد رسیدند، یک به یک میپرسیدند که:
استاد خیر باشد! شما را بیمار مییابیم و در صورت شما نشانههای بیماری میبینیم! استاد در اثر وهم و خیال و تلقین، خود را بیمار حس کرد و حتی نسبت به همسر خود بدبین شد که چرا صبح در منزل، با او هم دردی نکرده است.
سپس، کودکان، استاد را تا خانه همراهی کردند و او در منزل بستری شد و سر استاد هم به شدت درد گرفت و به شاگردان گفت:
به منزل بروید که درس تعطیل است.
جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود و از خوف و زوال
نی صفا می ماندش نی کر و فر
نی به سوی آسمان راه سفر
فکرت بد، ناخن پر زهر دان
میخراشد در روی جان
خیال الهی
خیال الهی، خیال در پناه عقل و تفکر را گویند و اعتقاد بر این است که تفکر و اندیشه در پناه عقل، نخستین قدم به سوی الهام الهی است.
در این جا پای منِ مجازی در میان نیست، بلکه منِ اصلی کارسازی میکند و تفکر درست و واقعی است.
آن خیالاتی که دام اولیا است
عکس مه رویان بستان خدا است
در تفکر برین، انسان حق را میبیند در پناه نور درون، و نور درون همان حکمت است و رسیدن به اسم کلیم.
نور حق بر نور حس تزیین شود
معنی نور علی نور این بود
در این وضعیّت، کج اندیشی نیست، حقیقت نگری در کار است، و همین اندیشه است که انسان را به سوی خدا سیر میدهد؛ را که ما با تن و وهمیات و نفسانیات به سوی خدا سیری نداریم، بلکه با اندیشه و تفکر برین، که نخستین مرحله از مراحل دستیابی به عقل کل است، به سوی هدف عالی حیات سیر میکنیم.
فکر آن باشد که بگشاید رهی
راه آن باشد که پیش آید شهی
نتیجه کلّی این است که انسان در پناه فکر خود ساخته میشود و سیر میکند؛ ا سیر به سوی بدیها، یا به سوی خیر و خوبی.
ای برادر تو همه اندیشهای
مابقی را استخوان و ریشهای
گر بود اندیشه ات گل گلشنی
و بود خاری تو هیمه گلخنی
آدمی را فربهی هست از خیال
گر خیالاتش بود صاحب جمال
ور خیالاتش نماید ناخوشی
مینماید همچو موم در آتشی
سوء ظن و بددلی
همان طور که در بحث وهم و خیال گفتیم، سوء ظن، گمانهای بد است که در منِ مجازی و بدون فرماندهی عقل و من اصلی شکل میگیرد، و در قرآن کریم آمده است:
(اجتنبوا کثیراً من الظّنّ إنّ بعض الظّنّ إثم)
از بسیاری از گمانها بپرهیزید که پارهای از گمانها، گناه است.
و اصولا گمان بد، حرام است و باز در قرآن کریم داریم که:
(ظننتم ظنّ السّوء وکنتم قوماً بوراً)
و گمان بد کردید و شما مردمی درخورِ هلاکت بودید.
کسی که ظن بد به بندگان خدا میبرد، خود در وهم و خیال خود است و عیب در ذهنیات خود اوست؛ را که جز علاّم الغیوب، کسی از باطن دیگری به طور کامل آگاه نیست و هیچ دلی، صد در صد با دل دیگران در ارتباط نیست که بتواند مقاصد و نیّات دیگری را کام دریابد، جز خدا، که او هم ستّار العیوب و غفور و رحمان است و اولیای خدا نیز باید با اسمای ستّار و غفور و عفوّ با دیگران برخورد کنند، نه با کینه ذهنی خود.
همیشه باید در رابطه با دیگران فکر کنیم که آیا او نزد خدا محبوبتر است یا ما، و یا به عبارت دیگر، او عاقبت به خیر است یا ما.
حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است
کس ندانست که آخر به چسان خواهد رفت
اصولا نگاههایی که در منِ مجازی و در غیر فرمان عقل است، وهم آلود و با سوء ظن توأم است، اما نگاه در پناه عقل و منِ اصلی، نمیتواند با کینه و کدورت و بدفکری توأم یباشد؛ را که در منِ اصلی اصو بدی و سوء راه ندارد و انسانِ خدا نمیتواند نگاه بد داشته باشد؛ یرا به شفافیّت و پاکی و اخلاص او بدگمانی راه ندارد.
مرا پیر دانای مرشد شهاب
دو اندرز فرمود بر روی آب
یکی آنکه بر خویش خویش بین مباش
دگر آنکه بر خلق بدبین مباش
مدح و ستایش
در نماز میخوانیم که الحمد لله:
حمد مخصوص خداست و آن، ستایش اوست.
و همه میدانیم که همه کمالات از اوست، پس همه ستایش متعلق به اوست، و لذا باید بدانیم که هیچ حمدی از هیچ حامدی در برابر هیچ امری محمود سر نمیزند، مگر آن که در حقیقت، حمدِ خداست.
بنابراین، جنس حمد و همه حمد از آن خداست، و لذا باید در ستایش غیر خدا دقت کنیم مگر این که در چارچوب بینش توحیدی و توجه به عنایت خدا در دیگری، این عنایت را به او تذکر دهیم، و غیر آن نباشد.
لذا اگر خودمان، طالب ستایش از دیگران باشیم، امر غلطی است و:
طالب حیرانی خلقانی شدی
دست طمع اندر الوهیت زدی
باید همان موقع که کسی ما را ستایش میکند، از این سخنان به خدای خود پناه ببریم و بگوییم:
پروردگارا! من از او به نفس خود آگاه ترم و پروردگارم از من آگاهتر؛ س، خدایا! تو مرا بر آنچه بر من است و نمیدانند، ببخشای.
و همین است که علی(علیه السلام)میفرماید:
«بهترین فرصت شیطان، در هنگامی است که تو را مدح میکنند. »
باید مواظب باشیم که تعریف دیگران باعث غرور ما نشود.
هر که را مردم سجودی میکنند
زهرها در جان او میافکنند
و سرانجام، باید مواظب باشیم که مدح دیگران تا چه حد از روی چاپلوسی و منافع شخصی است و تا چه حد از روی خیر و واقعیّت است.
و همینطور، خودمان باید مواظب باشیم که بی جهت دیگران را مدح و ذم نکنیم، و در چارچوب دروغ و تملق و چاپلوسی نباشد که حضرت رسول(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
خذوا التّراب فی وجوه المداحین.
در صورت ستایشگران متملّق، خاک بپاشید.
نتیجه این که باید مدح و ذم ما، در چارچوب بینش الهی و برای خدا باشد، نه از روی حبّ و بغض و بغضهای ناشی از موارد سوئی که در منِ مجازی ما شکل گرفتهاند.
عُجب
عجب، عبارت است از خود را بزرگ و برتر شمردن، به جهت کمالاتی که در خود احساس میکنیم، خواه این کمالات در ما باشد، یا نباشد.
اصولا باید بدانیم که احساس کمال در خود با مقایسه با دیگران، وهم و خیال بیش نیست؛ را که انسانِ خدا، کمال را در خدا میبیند و با بندگی در مقابل خدا خود را به این کمال نزدیک میکند، و گرنه، آنچه در خود، از علم و مال و مقام و نظایر آن، در مقایسه با دیگران میبینیم، این مقایسهها و نسبتها درست نیست.
کمال هر کس در میزان ارتباط او با خدای اوست.
پس، عُجب یک نوع شرک است و حتی اگر کسی در کمالات عبودی خود نیز این بزرگی و برتری را احساس کند، باز غلط است.
عجب، از ذهنیات منِ مجازی و از آثار مشخص اوست.
لذا هر قدر انسان، به منِ اصلی و در نتیجه به خدای خود نزدیک شود، از عجب دور میشود.
از زمینههای مهم که باید مواظب باشیم ما را دچار عجب نکنند، مال، مقام، علم و عبادت است و ما در اینها، بندگی، شدن و رسیدن را میخواهیم، نه خود بزرگ بینی را.
آفات عجب
از آفات عجب، یکی کبر است.
در عجب، ما احساس بزرگی و برتری میکنیم، اما در کبر، خود را نسبت به دیگران بزرگتر میبینیم.
دیگر از آفات عجب، فراموشی گناه و مهمل گذاشتن آن است؛ به دلیل این که در فضای منِ مجازی و اطمینان غلط به خود هستیم.
آفت سوم عجب، این است که اگر انسان عبادتی انجام دهد، آن را بزرگ میشمارد و گویی بر خدا منت میگذارد، و سرانجام، در عمل خود مینگرد.
نگاه با عجب، آفات اعمال را میپوشاند، در حالی که شخص خائف، آفات اعمال خود را میبیند.
درمان عجب
برای درمان عجب، که مرضی عذاب آور و مهلک است، باید پروردگار خود را خوب بشناسیم و بدانیم که عزّت و جلال همه اش، سزاوار اوست و بنابراین، عزّت و جلال سزاوار غیر او نیست.
و در نهایت، به عوامل فراهم کننده و سازنده عجب، مثل مال، مقام، علم و عبادت توجه کنیم که اینها همه ابزار بندگی اند، نه هدف.
کِبر و تکبّر
کبر، عبارت است از این که انسان برای خود امتیازی نسبت به دیگران ببیند و ظهور این امر در عمل و زبان را تکبّر مینامند.
نتیجه این صفت رذیله، خود را برتر دیدن و دیگران را تحقیر کردن است.
کبر در حقیقت، وهم و دروغ است و چون نتیجه وهم و دروغ، هیچ و پوچ است، از این رو، شخصی که کبر میورزد، مرتباً درراه به ثمر رساندن چیزی که هرگز به ثمر نمیرسد، نیروی خویش را صرف میکند، اما هیچ وقت این تلاش به ثمر نمیرسد.
لذا برای حفظ این عزّت دروغین و وهمی، همواره میکوشد و در این تلاش، از دست زدن به گناه نیز ناگزیر خواهد بود.
مشکل مهمتر این که تکبّر، که مأخوذ از صفت کبریایی پروردگار است، متعلق به خداست و اگر انسان، ادعای پوچ منیّت و اظهار وجود و امتیاز کند، به جنگ با خدا رفته و در نتیجه از خدا دور میشود و این ادعای پوچ، نوعی شرک نیز محسوب میشود.
درمان کبر
روش مبارزه با کبر این است که آنچه ما به طور تئوری میدانیم (= ایمان نظری) که انسان عین ربط با پروردگار است و میدانیم که ما، فی نفسه و فی ذاته، استقلالی نداریم، و عین ربط با خداییم و اگر نظر حق نباشد، هیچ نیستیم، این باور را در اعتقاد قلبی و عملی خود هم به وجود آوریم و روی آن بصیرت پیدا کنیم و در حقیقت به آن برسیم.
و دیگر، از راههای دوری از کبر این است که در خود حضور قلب به وجود آوریم؛ را که حضور قلب، بندگی میآورد و در بندگی، وهم و خیال و منیّت کمتر میشود.
در غیر بندگی، نفس و منِ مجازی فعّالند و میخواهند خود را چیزی حساب کنند و این، به جایی نمیرسد و باب ارتباط با حق، بیشتر بسته میشود، اما در بندگی، منِ مجازی تضعیف میشود.
تواضع
تواضع، نقطه مقابل کبر و تکبّر است؛ عنی هر قدر از کبر دور شویم، به تواضع نزدیک میشویم.
در تواضع، ما به اسم جلال خدا میرسیم و این تجلّی، در ارتباط ما با دیگران جوشش میکند، و ما با همه، متواضع هستیم.
و همین است که قرآن کریم میفرماید:
(وعباد الرّحمن الّذین یمشون علی الأرض هوناً)
و بندگان خدای رحمان کسانی اند که روی زمین به آرامی گام برمی دارند.
ذلّت و حقارت
همان طور که در بحث پیشین تذکر دادیم، در انسانِ خدا، هرچه کبر ضعیفتر میشود، تواضع بیشتر میشود، و تواضع جوشش وضعیت باطنی اوست که در ارتباط با خدای خود، از تکبر خالی میشود و تواضع و خشوع باطنی پیدا میکند، و سپس به جوشش این وضعیّت باطن، در ظاهر خود و ارتباط با دیگران میرسد، اما باید مواظب باشد که این تواضع به ذلت و حقارت منجر نشود.
و این امر، در صورتی است که انسان برای اغراض دنیوی، خود را مقابل این و آن خوار و حقیر کند، و در حقیقت، فراموش کند که همه امور به دست خداست و خدا، کارساز اصلی است، و دیگران واسطه اویند.
و همین است که خدای تعالی میفرماید:
(ولله العزّة ولرسوله وللمؤمنین)
وعزّت از آن خداوند و از آن پیامبر او و مؤمنین است.
پس، انسانِ خدا، باید عزّت خود را حفظ کند و حفظ عزّت، یعنی رعایت شأن حقیقت انسانیّت، وگرنه اگر انسان، نفس خود را نزد خود حقیر کند، مطلوب است.
حبّ جاه و خودپسندی
حبّ جاه عبارت است از احساس شهرت و بزرگی و ریا، به طوری که مردم فکر کنند که او در شهرت، انسان بزرگی است خواه این کمال در او باشد یا نباشد و کسی که آوازه اش بلند شود، کم میشود که در دنیا و آخرت سالم بماند، و همین است که در قرآن کریم داریم:
(تلک الدّار الآخرة نجعلها للّذین لا یریدون علوّاً فی الأرض ولا فساداً)
آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند.
عوارض حبّ جاه
در حبّ جاه، رضا و خواست خدا، در نظر شخص مطرح نیست، بلکه او از روی ریا و خودنمایی، افعال خود را برای پُز و نمایش جلوه میدهد و روز و شب به فکر این است که منزلت خود را نزد این و آن زیاد کند و در این راه به انواع معاصی، روی میآورد و ضمناً از عیوب خود پرده پوشی میکند، و سرانجام در حبّ جاه، از عبودیّت دور میشود و در نتیجه از رحمت حق، محروم میگردد.
درمان حبّ جاه
انسان باید توجه کند که جلال و بزرگی، همه از آنِ پروردگار است و کسی را از این صفت، نصیبی نیست و بنده، جز فروتنی و ذلت در مقابل او چیزی ندارد.
و در رابطه با دیگران نیز بداند که به دست آوردن جاه، با تسخیر فریبکارانه قلوب عوام، برای چند روز موقتی این دنیا، نه او را به کمال میرساند و نه باعث کبر یا جلالت و عظمت او میشود، و شیطان لعین، این مجازها را در او ایجاد کرده تا او را از یاد خدا دور کند، و از اتصال به جلال و جاه پروردگار بی نصیب گرداند و همین است که در قرآن کریم داریم:
(اُولئک الّذین اشتروا الحیاة الدّنیا بالآخرة فلا یخفّف عنهم العذاب ولا هم ینصرون)
ایشانند، که خریدند زندگانی دنیا را به آخرت.
پس عذاب ایشان هرگز تخفیف داده نمیشود.
آمال و آرزوها
آمال و آرزوها، بیشتر خواستن از دنیا و بیشتر بودن در دنیا را میگویند.
این را به نام «طول أمل» یا «قصر أمل» نیز مینامند که این در مورد غیر خداست؛ را که «آرزوی خدارا داشتن» هدف اعلای حیات است.
طول أمل، گرچه در بیرون ماست و حالت اعتباری دارد، اما در باطن نهاد ما، پایگاهی واقعی پیدا میکند و با درون ما، ارتباط مییابد و خلاصه باعث توجه و اتحاد باطن، با آن موضوع میشود و کم کم پایگاه وجودی ما را پر میکند و ما را از خودِ اصلی بیگانه میگرداند و در حقیقت هویت اصلی خود را از دست میدهیم.
در آرزوهای غیر خدایی باید آنچه در تقدیر مدبّر حکیم برای رسیدن به هدف اعلای حیات قرار داده شده و مورد نیاز است، مطلوب بدانیم و لاغیر.
خلاصه «آرزو می خواه لیک اندازه خواه. »
و اما در همین آرزوهای منطقی مواظب باشیم که به گناه نیفتیم و رعایت حلال و حرام آن را بنماییم.
باید مواظب باشیم که دل خود را با آمال و آرزوها گره نزنیم که هرچه آرزوها کمتر باشد، ارتباط ما با خدا بیشتر است.
رو هوی بگذار تا بوی خدا
در مشامت در رسد ای کدخدا
این که یکی از دانشمندان میگوید:
«آرزو خوب است، اما تا موقعی که به آن نرسیدهام. »
خیلی معنی دار و ظریف است.
تا به آرزوها نرسیدهایم فکر میکنیم اگر برسیم، قانع یا خوشبخت میشویم، و تا هنگامی که به آنها نرسیدهایم، خود را خلع سلاح و بدبخت میدانیم، اما هر وقت به آنها میرسیم، متوجه میشویم که گویی خوشبختی ما را تأمین نکردهاند؛ را که حقیقت جان ما در ارتباط با جان عالم اقناع میشود.
و همین است که میگویند:
«یک عده به آروزی دیگران میرسند. »
و این جمله هم جملهای ظریف و زیباست و معنایش این است که فلان آرزویی که مورد نظر است و دیگری به آن رسیده است، معلوم نیست او را به کمال رسانیده باشد، اما چون در آرزوی ما هست، فکر میکنیم که او رسیده است.
رسیدن و شدن و کمال انسان، مافوق آرزوها و آمال دنیوی است.
غایت آمال اولیای خدا در این دنیا، خداست.
و همین است که در دعای کمیل میخوانیم:
«یا غایة آمال العارفین»
و یا در دعای عرفه میخوانیم:
«یا منتهی غایة الطّالبین»
و همین است که در نامه سی و یکم نهج البلاغه حضرت علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام)سفارش میفرماید:
واعلم یقیناً أنّک لن تبلُغ آمالک.
و بدان که بی گمان به آروزهایت نخواهی رسید.
یبنابراین، آرزوها اوّ هدف نیستند؛ انیاً، هر آرزویی مقدمه آرزویی دیگر است إلی ما شاء الله که به انتهای آن نمیرسیم؛ الثاً، هدف اعلای حیات، خدا و قرب به اوست.
و همین است که حضرت علی(علیه السلام) در ادامه نامه میفرماید:
فخفّض فی الطّلب.
پس، خواستههای خود را کم کن.
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزهای
چند گنجد قیمت یک روزه ای
کوزه چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد، پر دُر نشد
حسد
حسد، دارای مراتبی است و نیز از شدت و ضعف برخوردار است.
بدترین نوع آن این است که ما آرزو کنیم که نعمت یا مقامی که دیگری دارد، از او گرفته شود و نوع دوم آن است که نعمت و مقام او از او گرفته شود و به ما داده شود.
وسرانجام، نوع سوم، آن است که آرزو کنیم نعمت و مقامی که دیگری دارد، ما هم مثل آن را داشته باشیم.
البته هر سه نوع مذموم است و به حساب حسد گذاشته میشود.
توضیح این که شخص حسود باید بداند که اوّلا مال و مقام این دنیا اعتبارات و امانات هستند که خداوند جهت رفع امور زندگی افراد مقدّر کرده و خود آن مال یا مقام، هدف نیست، بلکه میزان، امانتداری و انجام تکلیف در مورد آن مال یا مقام است.
با توضیحی که دادیم، مال و مقام انسان را به هدف اعلای حیات نمیرساند، اما مال و مقام، ابزاری هستند که حتی اگر تکلیف و امانت خود را درست نسبت به آنها انجام دهیم، ممکن است شرّ باشند.
و لذا به ظواهر حسادت کردن، غیر از حسادت، مصیبت هم هست.
ثانیاً، داشتن یا نداشتن این دنیا، که همه اش اعتبارات است، چقدر ارزش دارد که انسان به آن حسادت کند؟! اما نتیجه خطرناکتر که از حسادت به وجود میآید، این است که شخص، در حقیقت نسبت به نعمت خدا و قسمتی که مدبّر حکیم قرار داده، مخالفت کند و در حقیقت، به فعل حق اعتراض دارد، و لذا در عمل و فکر خود عصیان میکند و در نتیجه به دین خود و عبودیّت خود آفت میرساند و حال و هوای عبودی را از خود میگیرد.
تنها مورد مجاز برای مردم معمولی، این است که از خدا بخواهند (بدون نظر به دیگران و مقایسه با دیگران که همان حالت حسادت است) آنقدر زندگی آنان را تأمین کند که بتوانند با شادابی و طراوت بندگی کنند و البته ایرادی که به این امر وارد است، این است که ما برای خدا، تکلیف تعیین کردهایم و خدا، هرچه به ما داده، باید در مقام رضا آن را بهترین بدانیم و به قسم خود راضی باشیم.
مهم آن است که قسم خود را نردبان رسیدن به حق قرار دهیم، لذا هر چه خدا مقدر فرموده و هر چه داده، خوب است.
نکته مهم دیگر این که، خدا بنده را در داشتن میآزماید و گاهی در نداشتن.
مهم، مرتبه عبودی ماست که در این راه تعیین میشود.
البته، اگر مال و مقام باشد و حلال و حرام آن نیز رعایت شود و در راه بندگی به کار گرفته شود، بسیار مطلوب است.
تنها مورد پسندیده برای ما، غبطه است، آن هم فقط در اعمال و مقامهای عبودی، و نسبت به اولیای خدا که انسان آرزو کند که خدایا مرا نیز به آن مقامها برسان و این مقبول است، اما اگر همین امر، در مورد امور دنیوی باشد که:
«خدایا مرا مانند فلان کس، که در امور دنیوی به ظاهر موفق است، موفق بگردان. »
البته این درجهای از حسد را دارد.
در قرآن کریم در باره حسد، در سوره یوسف، همان مثال برادران یوسف آمده است که به یوسف حسد بردند و در سوره فلق میفرماید:
«به خدا پناه ببرید در موقع حسدِ حسودان. »
سستی در عمل
انسان همیشه در زبان و ادعای خود، در همه زمینهها شوق نشان میدهد و خود را موفق میداند، اما در عمل، میتواند روحیه عبودی اش ضعیف باشد و دایم بهانههایی برای انجام ندادن عمل آورد.
همین است که علی(علیه السلام) میفرماید:
«بیشترین سخنی که به زبان میآید، حق است و کمترین سخنی که در عمل میآید، آن هم حق است. »
همیشه باید سعی کنیم که انسانِ عمل و تکلیف باشیم.
لفظ و ادعا ممکن است ظاهر خوبی داشته باشد، اما عمل، حلاوتی دیگر دارد، و آن هم عمل حق و در راه عبودیت.
اگر عمل ما با زبان ما هماهنگ نباشد، دقیقاً پای شیطان در کار است و از طریق وسوسه نفس، ما را از عمل باز میدارد و نفس و شیطان، همیشه ما را از حرکت و عمل حق باز میدارند.
بنابراین، سستی در عمل، از حجابهای ظلمانی و از موانع راه در سیر و سلوک به سوی هدف اعلای حیات است.
شیطان همیشه مایل است که یا ما را از عمل باز دارد، یا به بیراهه ببرد.
یکی از مهمترین القائات شیطان و نفس، این است که ما را به آینده امیدوار میکند و میخواهد در همین زمان موجود، ما را فریب دهد تا نصیب ما در زمان حال را از دستمان بگرید، لذا باید مواظب باشیم، میر حال و میر احوال باشیم و هرگز با امید به آینده، حال را از خود نگیریم.
دروغ
دروغ از گناهان کبیره است و نه تنها در قرآن و شرع مقدس مذمت شده و عذاب قطعی دارد، بلکه زشتی اش در عقل و منطق روشن است.
علاوه بر این، با دروغ در روابط اجتماعی، اعتماد سلب میشود و در بی اعتمادی، نتایج و مشکلات فراوانی در روابط اجتماعی پدید میآید.
دروغ در گفتار
همان سخن دروغ است و در قرآن کریم اشاراتی در این باره داریم؛ ن جمله در سوره نور، آیه هفتم، که آمده است:
(أَنّ لعنة الله علیه إِن کان من الکاذبین)
لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد.
و در سوره حج، آیه سی ام، داریم:
(واجتنبوا قول الزّور)
از گفتار باطل اجتناب ورزید.
غیر از حرمت دروغ، بحث در این است که جرئت بر دروغ در ابتدای کار موجب انحراف نفس از واقعیت و غفلت از حق و پوشانیدن آن میشود و مداومت بر این کار، موجب حصول ملکه کذب میشود که از زشتترین و خبیثترین ملکات است.
خداوند در سوره زمر، آیه سوم، میفرماید:
(إنّ الله لا یهدی من هو کاذب کفّار)
خدا آن کسی را که دروغ پرداز ناسپاس است هدایت نمیکند.
دروغ در عمل
موقعی است که در ظاهر، اعمالی از انسان سرزَنَد که دلالت بر خوبی او کند، امّا باطناً و قلباً این طور نباشد، و خلاصه، ظاهر و باطن او یکی نباشد، و در نتیجه، صدق و راستی ـ که همان یکی بودن ظاهر و باطن است ـ ندارد.
دروغ در اخلاق
این است که کسی مدّعی خوف از خدا و شکر و تسلیم یا تظاهر به خوب بودن کند، اما در باطن چنین نباشد.
اذا السرور والاعلان المؤمن الستوی فقد غرفی الدارین والمستوجب الثناءوان خالف الأعلان سراً ضماله علی سعیه فضل سوی الکدو الفناءکما خالص الدینار فی السوق نافقومغشوشه المرود لا یقتضی المنی
غیبت
اگر در غیاب کسی، چیزی گفته شود و این سخن به گوش او برسد.
و او به آن امر راضی نباشد، غیبت است و حال اگر این صفت در او باشد (چه خوب و چه بد) غیبت است؛ ثل این که بگوییم:
فلان کس فلان حُسن را دارد (در حالی که او دارد) و یا فلان عیب را دارد (و این عیب هم در اوست).
در هر صورت چه خوب او را بگوییم که در او هست، و چه بد او را بگوییم که در او هست، اگر او ناراضی است، غیبت است، امّا اگر سخنی در حق کسی بگوییم که در او نیست (چه خوب و چه بد)، بهتان است.
در قرآن کریم آمده است:
(ولا تجسّسوا ولا یغتب بعضکم بعضاً أیحّب أحدکم أَن یأکل لحم أخیه میتاً فکرهتموه)
و جاسوسی مکنید و بعضی از شما غیبت کسی نکند؛ ایا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟! از آن کراهت دارید.
همچنین، در قرآن کریم آمده است:
(إِنّ الّذین یحبّون أن تشیع الفاحشة فی الّذین آمنوا لهم عذاب ألیم)
کسانی که دوست دارند که زشت کاری در میان آنان که ایمان آوردهاند، شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی پردرد خواهد بود.
حضرت صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرموده است که مراد افرادی هستند که امر قبیحی را که از برادر ایمانی خود دیده یا شنیدهاند، بازمی گویند.
و چقدر زشت است که ما از عیوب خود غافل شویم و به عیوب دیگران بپردازیم.
و حاصل سخن این که انسان عاقل باید تأمل کند که اگر غیبت کسی را میکند و دوست اوست، اظهار عیوب دوست خود از مروّت و انصاف به دور است و وارد در گناه غیبت نیز شده است، و اگر عیوب دشمن خود را اظهار میکند، کشیدن بار گناهان و خطاهای او حماقت و نادانی است.
عیبجویی
باید دانست که در مقام بندگی، همیشه و در همه حال، درجاتی از نقص و قصور وجود دارد و لذا انسان، هر اندازه که متعالی باشد، باز در مقابل کمال مطلق، ناقص است.
از طرفی، هر فردی، جز معصومین(علیهم السلام)، افزون بر نقاط ضعف، نقاط مثبت و قوّت نیز دارد.
این خیلی بد است که ما همیشه عینک بدبینی داشته باشیم و عیبها را ببینیم:
پیش چشمت داشتی شیشه کبودوان سبب عالم کبودت مینمود اصولا گروهی تنها عیبها را میبینند و میگویند، و خیر و خوبی را کمتر میبینند و کمتر میگویند و این امر در درجه اوّل برمی گردد به بینش ناقص خودشان.
آنکس که نکو گفت، هم او خود نیکو است
وآن کس که بدی گفت بدی سیرت اوست
حال متکلم از کلامش پیدا است
از کوزه همان برون تراود که در اوست
عیبها را در دیگران و امور زندگی و در پیشامدها، به صورت یک بُعدی و صوری دیدن، بدون این که جوانب و عمق مطلب را بنگریم، حاکی از عیب نگرش خود ما و عدم بصیرت و بینش صحیح در خود ماست.
از طرف دیگر، انسانِ خدا، در دیگران که مشکلی دارند، با کینه برخورد نمیکند، بلکه از درِ دلسوزی و ترحّم برخورد میکند و این نیز در برخورد او تعدیل به وجود میآورد.
گفت حقشان گر شما روشنگرید
در سیه کاران، مغفل ننگرید
عیب نادیدن و پوشیدن آن به معنای رضایت از بدی و تشویق آن نیست، بلکه اوّلا باید این عیب را در خود از بین برد، تا مایه عبرت خود ما شود، ثانیاً در برخورد با عیوب دیگران، اگر نیاز به عکس العمل و تذکر هست، باید بسیار پخته و عالمانه برخورد کرد و اگر این اقدام را در توان خود ندیدیم، به هرحال، در دل به آن راضی نخواهیم بود.
ریا
ریا عبارت است از نشان دادن اعمال خود به غیر خدا، برای به دست آوردن منزلت بیشتر نزد دیگران، و لذا از رذایل اخلاقی و افعال حرام محسوب میشود.
انواع ریا
نوع اوّل آن است که انسان در اعمال خود به خدا توجه ندارد و منظورش به طور کلی غیر خداست.
چنین آدمی از مرتبه بندگی خارج است و اعمالش برای این دنیاست و باقیات صالحات ندارد، گرچه در این دنیا ممکن است سرمایههای موقتی داشته باشد.
در نوع دوم، عمل انسان برای غیر خداست، اما در درجه دوم و فرع بر آن، به خدا هم توجه دارد.
در نوع سوم، انسان در اعمال خود، به یک نسبت خدا و غیر را توجه دارد.
هر سه مورد فوق مذمت شده و انسان را از راه عبودیت باز میدارند.
در نوع چهارم، انسان در اعمال خود، فقط خدا را در نظر دارد، اما از این که عملش در دید مردم قرار گیرد، خوشحال میشود.
بنابراین، در موقع عمل، تمایل دارد عملش را دیگران ببینند و این امر، باعث لذّت او میشود.
نوع چهارم، نیز دارای ایراد است و در سیر و سلوک مشکل ایجاد میکند.
در نوع پنجم، انسان در اعمال خود، فقط خدا را در نظر دارد و اعمالش را در معرض دید این و آن نمیگذارد، ولی اگر دیگران متوجه شوند، برایش آن حالت ریایی را ندارد.
و این نوع بسیار مطلوب است.
البته، باید مواظب باشیم که در این امر افراط و تفریط نکنیم؛ عنی اگر نظرمان واقعاً خدایی است و در در دید دیگران باز هم نظر خدایی ما مختل نمیشود، عیبی ندارد که امور خیر را دیگران بدانند، و ثانیاً کارهای ملامتگرانه هم بد است.
برای مثال، کسی از ما میپرسد که آیا نماز اول وقت میخوانیم یا نه، و ما هم میخوانیم، اما آن را از او مخفی میکنیم و خلاصه باید مواظب باشیم که برای دوری از ریا، عمل واجب یا تکلیفی از ما فوت نشود که آن هم دام شیطان است.
انواع دیگر ریا
علاوه بر موارد فوق، که اعمال و رفتار عبودی ماست، در اعمال و رفتار غیر عبودی ـ مثل گفتار، نگاه، لباس پوشیدن، راه رفتن، غذا خوردن و وضع ظاهر ـ نیز باید مواظب باشیم که ریا نشان ندهیم.
نباید طوری خود را چنین نشان دهیم که اهل تزکیه و سلوک هستیم و یا بخواهیم مردم ما را چنین و چنان بدانند.
البته، هر وقت انسانِ خدا، به درجهای از مقامات باطنی برسد و جوششی از باطن تزکیه شده و نورانی در او ظاهر گردد که حالاتی ناخودآگاه و بی شائبه است، این یک امر ناگزیر است و از کوزه برون همان تراود که در اوست.
حجابهای ظلمانی
اگر نوری را در نظر بگیریم که از یک مبدأ بی نهایت میتابد و بعد از تابیدن بر سر آن شیشهها و موانعی بگذاریم، این نور، بعد از گذشتن از شیشهها، ضعیف میشود و درخشش خود را از دست میدهد.
روح خدایی انسان نیز بعد از ساطع شدن از ذات لایزال الهی و آمدن و مجاور شدن با تن و نفس همان حالت گذشتن نور از موانع و شیشههای مختلف را دارد.
حجابهای تن و نفس، شفافیّت اصلی نور را با کدورتهای خود در هم آمیزند.
مثال دیگر آن، آینهای است که آن پاکی و شفافیّت اصلی را ندارد و کدورتهایی روی آن است که باعث میشود تصویر کامل در آن انعکاس نیابد.
انسان آینه تمام نمای حق است، به شرطی که این آینه زنگاری نداشته باشد.
حجابهای ظلمانی، همان رذایل اخلاقی، گناهان و هواهای نفسانی هستند، و در یک جمله همه بدیها، حجابهای ظلمانی ما هستند و اینها بین ما و خدای ما مانع میشوند.
بدیها، بسته به تناسب خود و تناسب روحی انسان، نوعی خصوصیّت عینی به وجود میآورند (و نه اعتباری).
برای مثال، وجود حسد و ریا، نوعی خصوصیّت است که در وجود ما عینیت دارد و رنگ خاصی است که در ما کارسازی میکند.
(صبغة الله ومن أحسن مِن الله صبغة ونحن له عابدون)
[ این است ] نگارگری الهی؛ کیست خوش نگارتر از خدا؟ وما او را پرستندگانیم.
(کلاّ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون کَلاّ إنّهم عَن رَبّهم یومئذ لمحجوبون)
نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب میشوند زنگار بر دلهایش بسته است، زهی پندار، که آنان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند.
آیات بالا، از تکذیب کنندگان آیات الهی، که حجابهای ظلمانی اند، خبر میدهند و میفرمایند که این خصوصیتها و رنگها که خود آنها کسب کردهاند، حجاب قلب آنهاست و به دلیل وجود اینهاست که آنها از پروردگارشان محجوبند.
از آنچه گذشت متوجه شدیم که هر صفت رذیلهای حجاب ظلمانی است بین ما و خدا.
این حجاب، چهره اصلی انسانی ما را، که ارتباط مستقیم با خدا دارد، میپوشاند.
حجاب میان انسان و خدا
در نزد خدا، هیچ چیز محجوب نیست، و این در آیات قرآنی به خوبی روشن است:
(إنّ اęęǠلا یخفی علیه شیء فی الأرض ولا فی السّماء)
در حقیقت، هیچ چیز [ نه ] در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمیماند.
و یا میفرماید:
(هو معکم أینما کنتم)
هر کجا باشید، خدا با شماست.
بنابراین، در منطق قرآن و عقل، همه چیز مشهود حضرت حق است و هیچ چیز محجوب از او نیست.
خداوند، محل افتادن همه قطرات باران را میداند و محل سبز شدن همه ساقههای درختان را.
خداوند حتی اگر ذرهای به اندازه خردلی، در دل سنگی باشد (آیه ۱۶ سوره لقمان) میداند.
با دقت در موارد فوق، غیر از این که میفهمیم این چه خدایی است و در معرفت او کاملتر میشویم، این نتیجه را نیز میگیریم که خدا، نزد همه اشیا حاضر است.
اما چگونه است که اشیا از او محجوبند؟ جواب آن خیلی روشن است و آن این که از طرف انسان حجاب خودی است که مانع است و گرنه عین ربط انسان و هستی با خدا به جای خود، هست.
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
حجابهای نورانی
گفتیم که حجابهای ظلمانی، همه بدیهای ما را شامل میشود.
اما سالک الی الله، بعد از برداشتن حجابهای ظلمانی، به عالم نور وارد میشود:
(الله ولیّ الَّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور)
خداوند سرور کسانی است که ایمان آوردهاند.
آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی میبرد.
عالم نور نیز مرحلهای است که بعد از برداشتن حجابهای ظلمانی، نصیب ما میشود و به آن میرسیم؛ ثل بندگی، عمل خوب، کمالات، شهودها و کشفها.
نکته مهم این است که از این مرحله نیز باید بگذریم و به هدف نهایی که همان وصال حق است و لقاء الله برسیم.
پس، باید مواظب باشیم که مواردی که در عالم نور متذکر میشویم، مبدّل به حجابی نشود (= حجاب]] نورانی) و همین است که در دعای زیبای شعبانیّه داریم:
إلهی هب لی کمال الإنقطاع إلیک وانور أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّی تخرق أبصار القلوب حجب النّور فتصل إلی معدن العظمة وتصیر أرواحنا معلّقه بعزّ قدسک.
خدایا! به من، کمال انقطاع را عنایت فرما، و چشم و دلم را از نوری که به تو نظر میکند و تو را میبیند، روشن فرما، تا حجابهای نورانی را بشکافد و پیش برود و به معدن عزت تو برسد، و ارواح ما متعلّق به عزّ قدس تو باشد.
از این رو، باید مواظب باشیم که بعد از عبور از حجابهای ظلمانی، در حجابهای نورانی، که همه خوبیهای ماست (همان طور که حجابهای ظلمانی، همه بدیهای مایند) نمانیم و یا حتی مغرور نشویم و شیفته آنها نشویم تا به مرتبه اصلی و شأن نهایی خود، که وصال حق است و محو در او، برسیم.
خلاصه این که انسان از ظلمات به نور و وصال میرسد و همین است که خداوند در آیه اوّل سوره ابراهیم(علیه السلام)میفرماید:
(الر کتاب أنزلناه إلیک لتُخرج النّاس مِنَ الظّلمات إلی النّور بإذن ربّهم إلی صراط العزیز الحمید)
کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری؛ به سوی راه آن شکستن اپذیر ستوده.
این آیه اشاره است به ورود به نور، بعد از ظلمات و سپس این نور، ما را به دو اسم حمید و عزیز رهنمود میکند که همان وجوه پروردگار هستند.
این وارد شدن و رسیدن، در قالب الفاظ و عبارات نمیگنجد و حقیقت آن را آنان که رسیدهاند، میدانند و «آن را که خبر شد، خبری بازنیامد. »
با کفش دریای کلی را اتصال
هست بی چون و چگونه در کمال
اتصالی بی تکلف بی قیاس
هست رب الناس را با جان ناس
اتصالی که نگنجد در کلام
گفتنش تکلیف باشد والسلام
در همین رسیدنهاست که انسان شامل حال و حدیث زیر میشود:
قلب المؤمن عرش الرّحمن.
قلب مؤمن، عرش پروردگار است.
لا یسعنی سمائی ولا أرضی ویسعنی قلب عبدی المؤمن.
من در زمین و آسمان نمیگنجم، بلکه در قلب بنده مؤمن میگنجم.
آن صفای آینه، وصف دل است
صورت بی منتها را قابل است
صورت بی صورت بی حد غیب
ز آینه دل تافت بر موسی ز جیب
گرچه آن صورت نگنجد در فلک
نه به عرش و کرسی و نی بر سمک
ز آنکه محدود است و معدود است آن
آینه دل را نباشد حد بدان
اهل صیقل رستهاند از بو و رنگ
هر دمی بینند خوبی بی درنگ
عکس هر نقشی نتابد تا ابد
جز ز دل، هم با عدد هم بی عدد
تا نقوش هشت جنّت تافته است
لوح دلشان را پذیرا یافته است
برترند از عرش و کرسی و سما
ساکنان مقعد صدق خدا
صد نشان دارند و محو مطلق اند
چه نشان بل عین دیدار حق اند
خروج از حجابها
بهترین راهها برای رهایی از حجابها، تعبد کامل پروردگار و تبعیّت کامل از قرآن است که این راه فطرت و هدایت الهی است.
در قرآن آمده است:
(وَمن یُسلِم وجههُ الی الله وهو مُحسِن فقد استَمسکَ بالعُروة الوثقی وإلَی الله عاقِبةُ الاُمور)
و هر کس خود را ـ در حالی که نیکوکار باشد ـ تسلیم خدا کند، بی گمان در ریسمان استوارتری چنگ در زده، و فرجام کارها به سوی خداست.
تعبد کامل پروردگار، حالتی در قلب انسان پدید میآورد که جز خدا، چیزی در آن راه نمییابد.
پس ایمان و عمل به آنچه قرآن میگوید، باید مورد نظر باشد.
بایستی از هر گونه تخطّی و تخلّف و دخالت دادن رأی و نظر و خواستههای خود و دیگران اجتناب نمود که در قرآن میفرماید:
(قُل اِنَّ هُدَی الله هُوَ الهُدی وَاُمِرنا لنسلَم لِرَبّ العالَمین)
بگو:
هدایت خداست که هدایت [ واقعی ] است و دستور یافتهایم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم.
فطرت انسان نیز همین است که قرآن کریم میفرماید:
(فأقِمْ وَجهَک لِلدّین حَنیفاً فطرتَ اللهِ الّتی فطر النّاس عَلیها)
پس، روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است.
و این، همان راه تکوین و تعیین شده در آفرینش است.
اگر انسان تعبد کامل نداشته باشد و راهها را به صورت ناقص و آمیخته با هم در پیش گیرد، به نتیجه کامل نیز نمیرسد و خطر اغوای شیطان و انحرافها بیشتر میشود؛ یرا ممکن است امر بر او مشتبه و راه ورود شیطان هموارتر گردد.
حتی ممکن است در چنین مواردی، حق را باطل و باطل را حق و خیال را واقعیت و واقعیت را خیال، و نیست را هست و هست را نیست بداند و ببیند.
خدا دربارهٔ سالک الی الله، که تعبد کامل پروردگار را دارد، میفرماید:
(الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور)
خداوند سرور کسانی است که ایمان آوردهاند.
آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی میبرد.
او تحت ولایت حضرت حق است و سرانجام، در قرآن کریم چنین میفرماید:
(وَأَنَّ هذا صراطی مستقیماً فاتَّبعوهُ ولا تَتَّبعوا السُّبُلَ فَتَفِرّقَ بِکُم عن سبیله ذلِکُم وَصّکُم بِه لَعَلَّکُم تتّقون)
و [ بدانید ] این است راه راست من.
پس، از آن پیروی کنید و از راههای [ دیگر ] که شما را از وی پراکنده میسازد، پیروی مکنید.
اینهاست که [ خدا ] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.
آیا با ریاضت و مجاهدت میتوان از حجابهای ظلمانی رهایی یافت؟ در خروج از حجابهای ظلمانی، مجاهدت و ریاضت ممکن است چندان نتیجه مطلوبی ندهد، به خصوص اگر این مجاهدتها و ریاضتها انتخابی و صلیقهای نیز باشد، اما ممکن است در یک بُعد و یک انتخاب، به نتیجهای برسد؛ ثل برخی افراد که سالک راه حق نیستند، اما در اثر ریاضت بسیار ممکن است صاحب اراده یا نفوذهایی شوند.
مهم این است که سالک راه حق، برای برداشتن حجابها باید از راههای معیّن شده از طرف پروردگار در قرآن و با تزکیه نفس و تعالی در همه ابعاد، خود را پاک نماید و مواظب باشد که از صراط مستقیم تکوینی، که طریق صحیح سلوک الی الله است، منحرف نشود و اگر حالاتی خاص را نیز دریافت، او را فریب ندهد؛ نان که در یک مرتاضِ غیر راه خدا نیز این حالات هست و او ممکن است به کارهای خارق العاده دست یابد، حتی اگر نیّت و اهداف او خدایی نباشد.
پس گفتیم که در خروج از حجابهای ظلمانی، مجاهدتهای ناقص به نتیجه مطلوب نمیرسد و در خروج از حجابهای ظلمانی، علم و عمل جامع و کامل همه جانبه نیاز است؛ عنی سالک الی الله باید همه آنچه از جانب خدای متعال به او ابلاغ گردیده، به همان نحو که بیان شده است، یاد بگیرد و به آن علم و اطلاع کامل داشته باشد.
در این راه، که آن را «مجاهدت علمی» مینامیم، سالک باید هر چه میتواند سعی کند که طریق الی الله را بیشتر کشف نماید، اما صحیح و جامع؛ مان طور که خدا فرموده است.
در اصول کافی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:
العامل علی غیر بصیرة کالسّائر علی غیر الطّریق لایزیده سرعة السّیر إلاّ بُعداً.
کسی که بدون بصیرت عمل میکند، مانند کسی است که در غیر راه افتاده و بیراهه میرود.
سرعت حرکت وی هر چه بیشتر شود، او را از هدف و مقصد دورتر کند.
یعنی نداشتن بصیرت کافی به راه ارائه شده از جانب خدای متعال و قدم گذاشتن در راه با توجه به خطرات نفس و شیطان، ما را به مقصد نمیرساند.
با توضیحاتی که داده شد، به این حقیقت میرسیم که برای خروج از همه حجابهای ظلمانی به گونهای که این حجابها، در همه ابعاد از قلب سالک الی الله برطرف شود، راهی جز صراط مستقیم قرآن وجود ندارد و سالک طریق باید در مرحله اوّل سلوک خود، در تحصیل علم کامل به صراط قرآنی بکوشد و طریق ارائه شده در متون اسلامی را آنچنان که هست، بشناسد.
در مرحله دوم، به همه آنچه ارائه شده، عمل کند و صراط مستقیم الی الله را با همه ابعادش در پیش گیرد، و اگر در مرحله تحصیل علم به طریق و یا در مرحله عمل به طریق و سلوک آن مجاهدت کامل نکند و سستی و مسامحه کند و یا در هر دو مرحله به خود اجازه سستی و کوتاهی بدهد و مجاهدت لازم را نداشته باشد، مسلّماً در حجابهای ظلمانی خواهد ماند.
سالک بی خبر، که علم جامع و معرفت کامل نسبت به صراط مستقیم اسلامی ندارد و از علم ناقصی برخوردار است، گوشههایی از صراط مستقیم قرآنی و اسلامی را شناخته و از بقیه بی خبر مانده و بدون این که مجاهدت علمی کامل بکند و راه خدا را به گونهای که ابلاغ شده بشناسد و قدم در طریق سلوک صحیح بگذارد، گمان میکند که در صراط الی الله حرکت میک ند و راهی که در پیش گرفته به حضرت حق میرسد و در جهت قرب الی الله پیش میرود و با همین گمان، عمر خود را ضایع میکند و خود را باطل و هلاک میگرداند.
مثلا از یک سو به ذکر و فکر میپردازد و به اوراد و اذکار و بعضی نمازها و دعاها و حتی به شب زنده داریها میپردازد و از سوی دیگر به لحاظ این که فاقد معرفت کامل به صراط مستقیم و از همه ابعاد آن بی خبر است، بسیاری از وظایف عبودی را ترک میکند و به بسیاری از مهلکات توجه نمیکند و به بعضی از خصلتها و خُلقها و صفتهای خطرناک و هلاکت آور، که سد راه و حجاب قلب است، ناآگاه است و در تطهیر خود از آنها نمیکوشد و به برخی یا بسیاری از هواها وعلقههای نفسانی خود، که هرکدام به شکلی مانع حرکت و قرب است، توجه نمیکند و به تجرید دل از آنها نمیپردازد.
خلاصه راههای خروج از حجابهای ظلمانی
متوجه شدیم که انسان در سه وضعیّت میتواند قرارگیرد:
۱ ـ غفلت از مقصد؛
۲ ـ توجه ناقص (= عبودیت ناقص)؛
۳ ـ توجه کامل (= عبودیّت کامل).
غفلت از مقصد
همان توجه به تعلقات و فرعیّات و اصل انگاشتن آنهاست که باطل است و انسان را به جایی نمیرساند؛ یرا جذبه حق در آن نیست.
همان گونه که تعلقات را در فصل پیش توضیح دادیم، اکنون در این جا از آیات زیر نیز به عنوان شاهد کمک میگیریم:
(ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه)
خداوند برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهادهاست.
(یأرأیت من اتّخذ إلهه هواهُ أفأنت تَکُون علیه وکی أم تَحسبُ أَنَّ یأکثرهم یسمعُون أو یعقلون إن هم إلاّ کالأنعام بل هم أضَلّ سبی)
آیا آن کس که هوای [ نفس ] خود را معبود خویش گرفته است دیدی؟ آیا میتوانی ضامن او باشی؟! یا گمان داری که بیشترشان میشنوند یا میاندیشند؟! آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه ترند.
انسانی که ادراک حقیقی خود را از دست میدهد و به ادراکات وهمی و خیالی (= تعلقات) میپردازد، مسلّماً از حیوانی که ادراک را میگیرد و تعلقاتی هم ندارد، پستتر میشود و این زیان و تأسفی عجیب است.
(وضلَّ عنهُم ماکانوا یدعونَ مِن قبلُ وظنُّوا ما لَهُم مِن مَحیص)
و آنچه از پیش میخواندند، از [ نظر ] آنان ناپدید میشود و میدانند که آنان را روی گریز نیست.
در نتیجه، آن کسی که به غیر حق میپردازد، به هیچ چیز نمیرسد؛ یرا تمام مظاهر این دنیا جلوهای از اصل است و روزی میرود نزد اصل آن چیز و برای انسان که به فرع آن چیز در این دنیا توجه داشته است، در جهان آخرت چیزی نمیماند.
توجه ناقص عبودیت ناقص
اوّلا، انسان طعم حقیقت را به طور کامل نمیچشد.
ثانیاً، انسان با درهم آمیختن حقیقت و غیر حقیقت سردرگم میشود و دچار یک دسته اشتباهاتی میگردد که حتی گاهی حق را رها میکند و باطل را میگیرد و گاهی باطل را حق میپندارد.
گاهی یک دسته کشف و شهوداتی برای او حاصل میشود که آنها را از طریق ریاضت کسب کرده است و در جهت حق نیستند و امر بر وی مشتبه گردیده است.
همین است که ملاّصدرا میگوید:
«اگر همه نقصها را برطرف نکردی، انگار که هیچ کدام را برطرف نکردهای و در سیر الی الله با نقص به جایی نمیرسی. »
عبودیت کامل
عبودیّت و تسلیم کامل، انسان را در ارتباط با هدایت و قواعد و قوانین تکوینی قرار میدهد، ضمن این که میدانیم خود عبادت یا هر عمل خوبی منشأ اثر مستقیم نیست، بلکه از قوانین ربوبی خداست که به انسان کمک میکند تا به قواعد تکوینی دسترسی یابد.
پس، هدایت به ظاهر تشریعی است، اما در باطن و در حقیقت، تکوینی است و خلاصه این که با تعبد و عبودیّت و تسلیم کامل، نظام تکوین در خدمت انسان قرار میگیرد.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
(فَأقم وجهک للدّین حنیفاً فطرت الله الّتی فطرالنّاس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدّین القیّم ولکن أکثر النّاس لایعلمون)
پس روی خود را گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است.
آفرینش خدای تغییرپذیر نیست.
این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
خلاصه بحث این که مدد الهی در تسلیم مطلق به خدا و قبول کامل شریعت است و اگر انسان دستورهای خدا را به گونه کامل انجام دهد و قاعده کمک خدا را هم تکوینی بداند، به همه چیز میرسد و این را در ایمان کامل و یقین کامل به خوبی مییابد.
کسی که به یقین کامل برسد، به اذن الله تکوین را در اختیار میگیرد و اگر نظام تکوین در خدمت انسان قرار گیرد، حتی عیوب انسان را نیز برطرف میکند و راه را به انسان نشان میدهد.
(والّذین جَاهَدُوا فینا لَنهدینّهم سبلنا وإنّ الله لمع المحسنین)
و کسانی که در راه ما کوشیدهاند، به یقین راههای خود را بر آنان مینماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.
سالک الی الله در صورتی که به عبودیّت و ایمان و یقین کامل برسد، تحت ولایت حق میرسد (طبق آیاتی که اشاره شد) و از خطر شیطان و لغزشها در امان میماند (هو محسن) و باب مکاشفات و عنایات الهی به روی او باز میشود و همه بحث خروج از حجابهای ظلمانی در این آیه خلاصه میشود که:
(وَأَنَّ هذا صراطی مستقیماً فاتّبعُوُه ولا تتّبعوا السُّبُلَ فَتَفَرّق بِکُم عن سبیله ذلکم وَصّکم به لَعَلَّکُم تَتَّقُون)
و [ بدانید ] این است راه راست من.
پس، از آن پیروی کنید.
و از راهها [ ی دیگر ] که شما را از راه وی پراکنده میسازد، پیروی مکنید.
اینهاست که [ خدا ] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.
در عبودیّت کامل، انسان شریعت را نه به عنوان رفع تکلیف، بلکه به عنوان وسیله سلوک تکوینی مینگرد.
دین باید وسیله رسیدن به خدا شود، نه رفع تکلیف ظاهری.
در این رابطه کتب زیر را جهت مطالعه، پیشنهاد میکنیم:
۱ ـ تفسیر المیزان: استاد علاّمه طباطبایی؛
۲ ـ تفسیر پنج جلدی برگزیده تفسیر نمونه: احمد علی بابانی؛
۳ ـ صحیفه سجادیه: ترجمه فیض الاسلام؛
۴ ـ سلامتی تن و روان: دکتر محمود بهشتی؛
۵ ـ آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین: استاد طاهرزاده؛
۶ ـ معاد یا بازگشت به سوی خدا: استاد محمد شجاعی (دو جلد)؛
۷ ـ روانشناسی کودک؛
۸ ـ روانشناسی بزرگسالان؛
۹ ـ خانواده و کودک: دکتر محمود بهشتی؛
۱۰ ـ کتابهای غذا و شفا: دکتر صادق رجحان (چهار جلد)؛
۱۱ ـ سیر حکمت در اروپا: محمد علی فروغی؛
۱۲ ـ تفسیری بر حافظ: دکتر هروی (چهار جلد)؛
۱۳ ـ تفسیر جامع مثنوی: کریم زمانی (شش جلد)؛
۱۴ ـ کتابهای دکتر هورنای:
تضادهای درونی ما، عصبیّت و رشد آدمی، شخصیت عصبی زمانه ما و...؛
۱۵ ـ تاریخ کامل (ابن اثیر ـ هفت جلد) و تاریخ دوهزار ساله ایران از عبد العظیم رضائی.







