کتابخانه:زیبایی‌های اخلاق

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
زیبایی‌های اخلاق
مشخصات کتاب
Zibaehaye akhlagh-ansariyan.jpg
نویسنده حسین انصاریان
زبان فارسی
ناشر دار العرفان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۶
موضوع احادیث اخلاقی
شابک ۹۶۴-۹۴۷۳۸-۱-۵

محتویات

سخن ناشر

آنچه نیاز واقعی بشر غیر از تأمین مسائل مادی و یا به عبارتی مسائل ظاهری است ، رسیدن به حیات معنوی و انسانی و تأمین نیازهای روحی و اخلاقی او است .

ژرف نگران بر این باورند که انسان بدون ملکات اخلاقی موجودی است کاملاً حیوانی و پست . مصلحان بشری اخلاق را سرمایه ی پر سود دنیا و آخرتی انسان می‌دانند .

حقایقی اخلاقی ، عناصر ساختمانی معنوی و روحی بشر است .

اخلاق ، اساس فضیلت و ریشه ی حقایق است .

اخلاق ، خط بطلانی بر ظلمت حیوانیت و تاریکی ، و پایانی برای راه شقاوت است .

اخلاق ، نتیجه ی بعثت خاتم انبیا ، حضرت ختمی مرتب است . آنجا که علت بعثت خود را این چنین بیان می‌فرماید :

إنّی بُعِثْتُ لأتَمِّمُ مَکارِم الأخْلاق .

عصر امروز عصری است که انسان از نظر باطنی به حضیض حیوانیت و شرارت کشیده شده است و نیازمند بازنگری در مسائل روحی و اخلاقی خود است ، و اگر گفته شود مسأله ی اخلاق از ضروری‌ترین مسائل حیاتی و از اساسی‌ترین برنامه‌های

زندگی است ، سخنی به گزاف گفته نشده است .

دانشمند محقق و عالم متتبع استاد حسین انصاریان دام عزّه که خود ضمن استفاده از محضر بزرگان اساتید اخلاق در جنبه ی اخلاق نظری صاحب نظر می‌باشد ، به اذعان اطرافیان و نزدیکان ، اخلاق نظری را در طول زندگی پر بار خود تجلی داده ، و اخلاق عملی اسلام را به کار بسته‌اند .

بر اساس درخواست عده‌ای از طلاب و دانشجویان در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۷۸ در طول ۲۵ جلسه ، ظرائف و لطائف مبحث اخلاق نظری را به شکلی نو و جدید با تحقیقی جامع بر اساس مبانی علمی به بحث گذاشتند .

آن مجموعه توسط این مؤسسه از نوار پیاده و در اختیار معظم له قرار گرفت ، و ایشان مجموعه ی مباحث را به صورت کتابی جامع و مستند ، همراه با تحقیقی کامل ، تنظیم و برای چاپ در اختیار این مؤسسه قرار دادند .

این اثر با توجه به اینکه برگرفته شده از قلم عالمانه ی ایشان می‌باشد ، در نوع خود اثری جامع و علمی در این زمینه می‌باشد .

امید است برای اهل تحقیق دری برای ورود به مباحث اخلاقی ، و برای اهل حال و عمل دستور العملی برای آراسته شدن به زیبائیهای اخلاق باشد .

واحد تحقیقات دار العرفان

هو المحسن

این نوشتار که بخشی از زیبایی‌های اخلاق را از منظر قرآن و روایات بازگو می‌کند ، محصول بیست و پنج سخنرانی ماه مبارک رمضان سال ۱۳۸۱ شمسی است ، که به درخواست مؤسسه ی دار العرفان پس از پیاده شدن از

نوار به صورت کتاب حاضر در آمد .

بدون شک تبدیل متن گفتار به نوشتار ، زحمتی سنگین و مشقتی فراوان می‌طلبد ; ولی توفیق و عنایت حق ، تحمل زحمت و مشقت را بر خادم اهل بیت (علیهم السلام) ، آسان می‌کند .

وظیفه ی من پرداختن به این خدمت ناچیز بود ، باشد که مردان و زنان مسلمان آن را مطالعه کنند و به کار بندند . تا نزد حضرت دوست که قبول افتد و چه در نظر آید .

فقیر حسین انصاریان

أَفَمَن کَانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کَانَ فَاسِقاً لاَ یَسْتَوُونَ.[۱]


بخش یکم:تفاوت مؤمن و فاسق

فضایل و رذایل

فضایل ، ارزش‌های خدادادی است که از آنها به عنوان ارزش‌های فطری و طبیعی یاد شده است ; ارزش‌هایی که انسان از راه معرفت و دانش و تمرین‌های عملی و ریاضت‌های شرعی آنها را به دست می‌آورد . و هر آنچه ضد آن است ، و قرار داشتنش بر صفحه ی وجود انسان از قدر و قیمت او می‌کاهد و وی را به شرارت و گناه و مزاحمت برای دیگران و پایمال کردن حقوق انسان‌ها می‌کشاند ، رذایل نامیده شده است .

انصاف و عدل ، جود و کرم ، تواضع و فروتنی ، صدق و صداقت ، امانت داری و وفای به عهد ، شجاعت و عفت ، مهرورزی و ادب از جنس فضایل ; و ظلم و ستم ، بخل و حرص ، تکبر و خودبینی ، نفاق و دورویی ، ترس و شهوت رانی ، و کینه و بی تربیتی از جنس رذایل است .

از آنجا که بر اساس

آیات قرآن و روایت اهل بیت (علیهم السلام) فضایل ، پرتو و شعاع ایمان و رذایل ، نشانه ی کوردلی و تاریکی درون و حالت بسیار زشت فسق است ، بایست دیدگاه قرآن و روایات را در مورد این دو صفت دانست و ما در قدم اول تلاش کرده‌ایم مؤمن و فاسق را که یکی برخودار از فضایل و دیگری آلوده به رذایل است از نگاه قرآن و روایات بشناسیم و بررسی نماییم .

پرسش و پاسخی از حضرت حق

وجود مبارک حضرت حق در یکی از آیات سوره ی مبارکه ی سجده پرسش زیر را مطرح کرده و به آن پاسخ می‌دهد .

أَفَمَن کَانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کَانَ فَاسِقاً لاَ یَسْتَوُونَ )[۲].

آیا کسی که مؤمن است همچون کسی است که از فرمانِ ] خدای [ بیرون رفته ؟ ! هرگز برابر نیستند .

سبب این که خود به آن پاسخ می‌دهد این است که : غیر او به حقایقی که در این پرسش نهفته است آگاهی ندارد . و پس از آن در آیات دیگر ، تفسیر و توضیحی نسبت به آیه‌ای که حاوی پرسش و پاسخ است می‌آورد .

حضرت حق در این آیه ی شریفه می‌پرسد : آیا کسی که مؤمن است ، یعنی اعتقاد به خدا و قیامت دارد و دارای فضایل اخلاقی است و کارهای پسندیده انجام می‌دهد ، با کسی که از مدار طاعت حق بیرون افتاده ، و از فضای پاک انسانیت خارج شده ، و از حوزه ی امن خدا گریخته و به ناچار اسیر شیطان‌ها و دیوان و غولان و هوا و هوس

شده ، و از اعتقاد به خدا و قیامت تهی گشته ، و به رذایل اخلاقی دچار آمده و به کارهای ناپسند روی آورده مساوی ویکسان است ؟

پاسخ می‌دهد : هرگز این دو نفر برابر و مساوی نیستند ; زیرا :

مؤمن در اوج ارزش و فاسق در نهایت پستی است .

مؤمن مقرب حضرت حق و فاسق در دوری از درگاه دوست است .

مؤمن سزاوار پاداش و فاسق مستحق کیفر و عذاب است .

مؤمن اهل نجات و فاسق محروم از نجات است .


حوزه ی ایمان و حوزه ی فسق

از تفاوت‌های بسیار مهمی که در آیات و روایات درباره ی مؤمن و فاسق مطرح است این است که : مؤمن هنگامی که به عبادت و طاعت و انجام کار نیک و عمل صالح برمی خیزد ، برای او به تناسب معرفت و عمل و ایمان و خلوصش اجر و پاداشی مقرر است ، و اگر به علّتی دچار لغزش و خطا شود ، قابل آمرزش و مغفرت است . از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایتی به این مضمون نقل شده است :

هرگاه مؤمن قصد گناه کند ولی آن را انجام ندهد ، در پرونده اش ثبت نمی‌شود ; ولی اگر آن را انجام دهد هفت ساعت به او مهلت می‌دهند تا در آن هفت ساعت توبه کند یا عمل خیری چون نماز به جا آورد ، که در صورت توبه یا انجام عمل خیر گناهش آمرزیده می‌شود ، و خطایش مورد مغفرت و آمرزش قرار می‌گیرد[۳].

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید : از رسول

خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که می‌فرمود :

یا علی ! سوگند به خدایی که مرا به درستی و راستی بشیر و نذیر فرستاد ، یقیناً هر یک از شما برای وضو برخیزد ، گناهان از اعضایش می‌ریزد و هنگامی که برای نماز به ظاهر و باطنش و به روی و به قلبش به سوی خدا می‌رود ، از نماز فارغ نمی‌شود مگر مانند روزی که مادر او را زاییده از همه ی گناهان پاک می‌شود . و اگر میان دو نماز واجب خطایی به او برسد ، پس از ادای نماز دیگر به همان صورت گناهش بر او آمرزیده می‌شود . . .


جایگاه پنج نماز واجب برای امت من همانند نهری است

که بر در خانه ی یکی از شما جاری است ، اگر بر بدن یکی از شما چرکی باشد آن گاه در روز پنج بار در آن نهر غسل کند ، آیا در بدنش چرکی می‌ماند ؟ به خدا سوگند نمازهای پنج گانه برای امت من در پاک نمودن آنان مانند همان نهر است[۴].

ولی فاسق که از دایره ی ایمان و انسانیت بیرون است ، اگر کار نیک و عمل صالحی انجام دهد مورد قبول و پذیرش حق قرار نمی‌گیرد و اگر گناهی مرتکب شود به مغفرت و آمرزش نمی‌رسد ; زیرا او با خدا معامله نکرده است . او خدا را باور ندارد و طلب آمرزش و مغفرت از خدا نکرده است ، پس مؤمن و فاسق در هیچ زمینه‌ای با هم برابر و یکسان نیستند .

اینان اگرچه در دنیا بر سر یک سفره‌اند سفره ی طبیعت و نعمت‌ها ولی در آخرت میان آنان جدایی ابدی خواهد بود . اهل ایمان همیشه در نعمت‌های جاوید بهشت و اهل فسق تا ابد در دوزخ جای دارند .

سرنوشت مؤمنان در قیامت

قرآن مجید در بسیاری از آیات و روایات به بیان سرنوشت مؤمنان در قیامت


پرداخته است و اگرچه لازم است انسان از همه ی آنها آگاه شود ، ولی این نوشتار چون گنجایش همه ی آن حقایق را ندارد به ذکر نمونه‌ای از آن آیات و روایات اکتفا می‌شود .

قرآن مجید پس از پرسش و پاسخ درباره ی مؤمنان و فاسقان و این که در هیچ موردی با هم یکسان و برابر نیستند در آیه ی بعد به سرنوشت مؤمنان در قیامت اشاره می‌کند :

( أَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَی نُزُلا بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ )[۵] .

اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند ; به سبب این که همواره در کار مثبت بودند جایگاهشان برای پذیرایی به وسیله ی هر نوع خوراکی و آشامیدنی ، بهشت هاست .

آیه ی شریفه به سه حقیقت بسیار باارزش اشاره دارد

۱ ایمان و باور داشتن حقایق به تنهایی سبب نجات نیست . آنان که به نجات خود در سایه ی ایمانِ تنها امید بسته‌اند ، امیدشان بی پایه است . عاشق نجات و مشتاق پاداش نباید به ایمان بدون عمل قناعت کند ، بلکه لازم است ایمان خود را به کارهای شایسته چون واجبات و ترک محرمّات و خدمت به بندگان حق بیاراید تا زمینه ی جلب رحمت و

اگر خدای ناخواسته به گناهی آلوده باشد زمینه ی جلب مغفرت برای او فراهم آید .

۲ جنات مأوی با تمام نعمت‌هایش در سیطره ی مالکیت آنان قرار می‌گیرد . ( فلهم ) مالکیتی که قابل سلب شدن و از دست رفتن نیست ، مالکیتی است ابدی و همیشگی و جاوید و دایمی و در حقیقت ظهور مالکیت حق نسبت به آن بزرگواران است ; این مالکیت به خاطر آن است که از ابتدای بلوغ تا هنگام مرگ به طور پیوسته اهل ایمان و عمل صالح بودند .


۳ مهماندار و پذیرایی کننده از آنان خداست . چنان که در سوره ی انسان به این حقیقت والا اشاره شده است :

( عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُس خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّه وَسَقَاهُم رَبُّهُم شَرَاباً طَهُوراً )[۶].

بالا پوششان دیبای سبز نازک و ضخیم ، و آرایششان دستبندهایی از نقره است ، و پروردگارشان به آنان شراب پاک که نه مستی و بیخودی و نه سر درد و رنج ایجاد می‌کند به آنان می‌نوشاند .

راستی چه بزم خوشی است ، بزمی دایمی و ابدی ، همراه با انواع لباس‌های زیبا وخوش منظره ، و آرایشی از دستبندهای پر جلوه در جایگاهی چون بهشت و در کنار مهمانداری چون حضرت دوست ، که خود با رحمت ویژه و محبت و عشق بی نهایتش ، از میهمانانِ باکرامتش ، پذیرایی می‌کند . این پذیرایی که با نعمت‌های ملموس انجام می‌گیرد تا حدودی قابل درک است .

نوعی دیگر از پذیرایی جنبه ی

معنوی دارد ، که تا انسان به آن نرسد به هیچ صورت برای او قابل درک نیست . پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) که در دنیا هم از این نوع پذیرایی معنوی به طور کامل بهره مند بوده در روایتی به این حقیقت اشاره فرموده است .

إنَّ النَّبِیَّ لَمَّا وَاصَلَ فِی صَوْمِهِ ، وَاصَلَ أصحَابُهُ اقْتِدَاءً بِهِ ، فَنَهَاهُم عَن صَومِ الوِصَالِ . فَقَالُوا : « فَمَا بَالُکَ أَنتَ یَا رَسوُل الله ؟ » فَقَالَ : « إنّی لَسْتُ کَأحَدِکُم ، إنّی اظَل


عِندَ رَبّی یُطعِمُنی وَیسقِینِی »[۷].

هنگامی که پیامبر روزه اش را بدون انقطاع و پی در پی قرار داد ، اصحاب هم به او اقتدا کردند ، پیامبر آنان را از روزه ی وصال نهی کرد . گفتند : « موقعیت و شأن تو چگونه است که به چنین روزه‌ای متوسل شده‌ای ؟ ! » فرمود : « من مانند شما نیستم ، من پیوسته نزد پروردگارم به سر می‌برم در حالی که مرا اطعام می‌کند و از آشامیدنی ویژه‌ای می‌نوشاند » .

آری ! کسی که اعلام کرده است

أَدَّبَنِی رَبّی فَأحسَنَ تَأدِیبِی[۸].

پروردگارم مرا به ادب آراست و نیکو مرا به ادب آراست .

باید به پاداش این که همه ی موارد ادب را عاشقانه پذیرفت و به مرحله ی اجرا گذاشت ، و در این زمینه برای همه ی انسان‌ها اسوه و سرمشق شد ، از سوی محبوبش خوراکی و آشامیدنی ویژه ، که جز خود او از کیفیتش خبر نداشت دریافت

کند .

او انسان والا و عاشق و عارفی بود که با همه ی وجودش به زبان حال به محبوبش می‌گفت :

من نه آنم که روم از پی یاری دیگر

یا به غیر از تو دهم دل به نگاری دیگر

رهسپار غم عشق توام ای راحت جان

زان نیارم که روم از پی کاری دیگر

آتش روی تو بر دل زده یک باره شرار

عشق تو سوخته جانم به شراری دیگر

به خیال گل روی تو بهاری دل راست

در وصال تو خود او را ست بهاری دیگر


امشب از دست روم گر که تویی باده گسار

لب میگون توام باده گساری دیگر

حسن عهدت نگذارد که گذارم پس از این

سر تسلیم و رضا بر خط یاری دیگر

ارزش مؤمن

همه ی عنایات و الطاف خدا به مؤمن در دنیا و آخرت به خاطر ایمان و عمل و اخلاق اوست . ایمان و عمل و اخلاق که از ارزش‌های ذاتی است به او ارزش بخشیده ، تا جایی که وجود مؤمن فوق همه ی ارزش هاست ، و به خاطر این ارزش والاست که مورد رحمت و مغفرت است ، و در قیامت جایگاهش بهشت و پذیرایی اش نعمت‌های ابدی است .

ارزش مؤمن در روایات اهل بیت (علیهم السلام) به صورتی اعجاب انگیز بیان شده است:

روایت شده پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به کعبه نظر کرد و

گفت :

مرحبا به بیت ، چه بزرگ و عظیمی ، و چه بزرگ است حرمتت نزد خدا ، سوگند به خدا حرمت مؤمن از تو عظیم تر است ; زیرا برای تو یک حرمت است و برای مؤمن سه حرمت : حرمت در مال ، حرمت در خون ، و حرمت در شأن و اعتبار ، چون کسی حق ندارد به مؤمن گمان بد بورزد[۹].

و نیز آن حضرت فرمود

إنَ اللهَ جَلَّ ثَناؤُهُ یَقولُ : « وَعِزَّتِی وَجَلاَلِی مَا خَلَقْتُ مِن خَلْقِی خَلْقاً أحَبُّ اِلَیَّ مِن عَبْدِیَ المُؤمِنِ »[۱۰].


خدا که ثنایش بزرگ است می‌فرماید : « سوگند به عزت و جلالم آفریده‌ای را در میان همه ی آفریدگانم محبوب تر از مؤمن نزد خود نیافریده‌ام ».

و نیز فرمود

اَلمُؤمِنُ أکْرَمُ عَلَی اللهِ مِن مَلاَئِکَتِهِ المُقَرَّبِینَ[۱۱].

مؤمن نزد خدا از فرشتگان مقرب گرامی تر است .

امام صادق (علیه السلام) فرمود

مخلوقات ، توان رسیدن به حقیقت صفات خدای عزّ و جل را ندارند ، و چنان که توان رسیدن به حقیقت صفات خدا را ندارند توان رسیدن به حقیقت صفات

پیامبر خدا را ندارند ، و چنان که توان رسیدن به حقیقت صفات پیامبر خدا را ندارند توان رسیدن به صفات امام را ندارند ، و چنان که توان رسیدن به صفات امام را ندارند توان رسیدن به حقیقت صفات مؤمن را ندارند !! [۱۲]

حضرت رضا (علیه السلام) از پدرانش از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود :

مَثَلُ المُؤمِنِ عِنْدَ اللهِ تَعَالَی کَمَثَلِ مَلَک مُقَرَّب ، وَاِنَّ المُؤمِنَ عِنْدَ اللهِ لاََعْظَمُ مِن ذَلِکَ . . . [۱۳]

مؤمن نزد خدای عز و جل مانند فرشته ی مقرب است ، و در حقیقت مؤمن نزد خدا از فرشته ی مقرب هم بالاتر است .


سرنوشت فاسقان در قیامت

قرآن کریم در بسیاری از آیات و نیز روایات فراوان ، به بیان سرنوشت فاسقان در قیامت پرداخته است ، که نمونه‌هایی از آن را می‌آوریم .

( وَأَمَّا الَّذِینَ فَسَقُواْ فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ کُلَّمَآ أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِیدُواْ فِیهَا وَقِیلَ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِی کُنْتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ

وَلَنُذِیقَنَّهُم مِنَ العَذَابِ الاَْدْنَی دُونَ العَذَابِ الاَْکْبَرِ لَعَلَّهُم یَرْجِعُونَ )[۱۴] .

و اما کسانی که فاسق بودند جایگاهشان آتش است ، هرگاه بخواهند از آن

درآیند ، آنان را در آن برمی گردانند و به آنان گویند : عذاب آتشی که همواره آن را انکار می‌کردید بچشید .

و هر آینه عذاب نزدیک تر را ( که عذاب دنیاست ) ، و غیر از عذاب بزرگتر است به آنان می‌چشانیم ، باشد که از فسق خود باز گردند .

نکات مورد توجه در آیه ی شریفه

أمّا الذین فسقوا

عرب ، خروج خرما را از پوستش فسق می‌گوید ، و قرآن به همین مناسبت انسانی را که از مدار طاعت و عبادت و حدود انسانیت و آدمیت خارج شده فاسق می‌نامد .

فاسق در همه ی امور باطنی ، و اعمال و حرکات ظاهری ضد مؤمن است .


مؤمن در دایره ی اطاعت و عبادت ، اخلاص و ایمان ، درستی و راستی و کرامت و فضیلت قرار دارد ، و بر این عقاید استقامت می‌ورزد . او در این دایره بدون این که تحت تأثیر حوادث شیرین و تلخ قرار گیرد ثبات قدم دارد ، و دست در دست کسانی که بیرون از این دایره هستند نمی‌گذارد .

مؤمن با حقّ و حقّ با مؤمن است ، و مؤمن همیشه در آن جهتی است که حق است .

مصداق اتم و اکمل این معیت و گردش ، وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) است . چنان که پیامبر اسلام درباره ی او فرمود :

عَلیٌ مَعَ الحَق وَالحَقُّ مَعَ عَلی یَدُورُ حَیثَما دَار عَلی[۱۵].

پیروان امیرالمؤمنین (علیه السلام) که مؤمن حقیقی هستند مانند امام بزرگوارشان همه جا و در همه ی شرایط با حق هستند ، و حق هم با

آنان است و در آن جهتی حرکت می‌کنند که حق حرکت می‌کند .

ولی فاسق بیرون از حوزه ی ایمان و خارج از دایره ی طاعت و عبادت و درستی و راستی به سر می‌برد ، و دست در دست هر ابلیس و شیطان و مفسد و اغواگری می‌گذارد ، و بدون توجه و آگاهی ، دنیا و آخرتش را بر باد می‌دهد ، و سرمایه ی وجودش را ضایع و تباه می‌کند . از انجام واجبات و ترک محرمات روی می‌گرداند و گامی به سوی انبیا و امامان و قرآن برنمی دارد . از آشنایی با حقایق می‌گریزد و جز شکم و لذت خواهی هم چون شکم پرستی و لذت خواهی چارپایان نمی‌شناسد و با این روش و منش فاسقانه که تا لحظه ی مرگش ادامه می‌دهد زمینه ی ورود به آتش دوزخ را برای خود به دست خود فراهم می‌آورد .


چون به قیامت وارد شود جایگاهی جز آتش نخواهد یافت ، به ناچار به آتش کشیده می‌شود . و چنان که در دنیا هرگاه از گناهی فارغ می‌شد دوباره با فراهم شدن شرایط به آن گناه باز می‌گشت ، در قیامت هم هربار که بخواهد از دوزخ درآید به آن بازش می (گردانند و

به او می‌گویند :

ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِی کُنتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ )[۱۶] .

عذاب آتشی را که همواره انکار می‌کردی بچش !!

کُلّما أرادوا أن یخرجوا منها

جاذبه ی درون و کشش باطن نسبت به حق که گاهی از آن به عنوان فطرت یاد می‌شود ، وقتی تقویت شود عشق به کمال در سراسر وجود انسان جلوه می‌کند ، و زمینه ی رسیدن به کمال را به کمک عبادت و طاعت و ایمان و اخلاص فراهم می‌آورد . جلوه ی کامل این کشش در قیامت ظهور می‌کند و آنجاست که میل مؤمن به لقای حق و بهشت عنبر سرشت او را به دیدار وجه ربّ و رسیدن به بهشت یاری می‌دهد .

ولی شخص فاسق چون فطرت و جاذبه ی باطنی خود را در دنیا با لبه ی تیز شمشیر گناه نابود کرده ، در قیامت نمی‌تواند او را برای رسیدن به لقای معنوی و بهشت ابدی کمک دهد . می‌خواهد که از دوزخ درآید ، ولی قدرت و توانی در باطن و ظاهر او نیست که به او کمک دهد تا از عذاب رهایی یابد .

فمأواهم النار

اینان سزاوار آتش دوزخند ; زیرا سخن حق و وعده ی الهی را نسبت به قیامت


و عذاب بدکاران با آن که همراه با دلیل و برهان بود از روی تکبر و خودپسندی انکار کردند ، و در برابر حقایق از عقل خدادادی استفاده نکردند ، بلکه همواره هوا و هوس خود را میدان دار زندگی قرار دادند و بلا و مصیبتی غیر قابل درمان به سر خود آوردند

اینان از ماه مبارک رمضان و محرم و صفر و ایام فاطمیه که بهترین کلاس پرورش و آموزش بود بهره نگرفتند ، سخن

پیامبر و امام و حکیم و عارف و مؤمنی را نسبت به هیچ امری نپذیرفتند تا مرگ گریبانشان را گرفت و به جایی بدون داشتن راه نجات ، رهسپارشان کرد .

فاصله‌ای زیاد بین مؤمن و فاسق

با توجه به این آیات شریفه و نکات دقیق آن به این نکته دست می‌یابیم که : چه فرقی عمیقی و تفاوتی سنگین میان فاسقان و مؤمنان وجود دارد ؟ وقتی با تأمّل نظر می‌شود و با دقت بررسی می‌گردد این نتیجه را نشان می‌دهد که میان مؤمن و فاسق در هیچ زمینه‌ای برابری وجود ندارد !

فاسقان چنان خود را پای بند امور مادی می‌کنند و به شؤون ظاهری و بی پایه روی می‌آورند که گویی جز آنچه آنان می‌بینند چیزی وجود ندارد . بر اساس این دید غلط و اندیشه ی نادرست است که با هر حقیقتی به جنگ برمی خیزند ، و در برابر دعوت پیامبران می‌ایستند و از پذیرفتن حق تکبّر می‌کنند و علاوه بر این به مسخره کردن حقایق می‌پردازند .

( أَفَمَن کَانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کَانَ فَاسِقاً لاَ یَسْتَوُونَ )[۱۷].


مؤمن تسلیم خواسته ی خداست

مؤمن بر خلاف فاسق بر اساس باور و معرفت ، و ایمان و یقین و درک این حقیقت که کسب ارزش و به دست آوردن خوشبختی فقط از راه تسلیم بودن به خواسته‌های حق ، و انجام دادن اوامر دوست ، و ترک محرّمات ، و آراسته شدن به فضایل اخلاقی میسّر است ، با عشقی توأم با معرفت ، و همّتی هماهنگ با اخلاص ، و اراده‌ای همراه با نشاط به دعوت حضرت حق گردن می‌نهد ، و روز و شبش را در خدمت به پروردگارش سپری می‌کند ، و دقت دارد که در هیچ

زمینه‌ای قدمی بر خلاف مولا برندارد .

مؤمن در وقت معیّن نماز به نماز می‌ایستد ، هنگام استطاعت به زیارت بیت الله می‌رود ، خمس و زکات را می‌پردازد ، و برای اقامه ی دین حق در فضای زندگی مردم به امر به معروف و نهی از منکر اقدام می‌کند ، و چشم و گوش و زبان و شکم و شهوت و دست و پا را از گناهان و معاصی حفظ می‌نماید ، و با دمیدن هلال ماه مبارک رمضان با شوقی وافر و نشاطی کامل و مهری جامع و عشقی سرشار به فضای ماه مبارک درمی آید ، و از ابتدای فجر صادق تا پدید آمدن مغرب از لذت‌های مادی و آنچه از حلال به خاطر ماه صیام بر او حرام شده دست می‌شوید ، و با تواضع و فروتنی و انکسار و خشوع و خاکساری و خضوع فرمان مولا را به اجرا می‌گذارد ، و به ضیافت الله و میهمانی ویژه ی حق وارد می‌شود ، و از فیوضات سرشار این میهمانی و ضیافت برخوردار می‌گردد ، و زمینه ی دعای مستجاب را در دنیا ، و جلب خشنودی محبوب را در این ضیافت ، و لقای دوست و رسیدن به بهشت جاودان را در قیامت برای خود فراهم می کن

دعای مستجاب

سالی بر اثر خشکسالی و قطع باران ، باغات اصفهان و زراعتش در معرض نابودی قرار گرفت . مردم در مضیقه و سختی افتادند ، به حاکم اصفهان روی آوردند و از او درخواست یاری کردند . حاکم که قدرت بر

کاری نداشت و می‌دانست اگر هم دستی به دعا بردارد ، به خاطر آلوده بودن به فسق دعایش مستجاب نمی‌شود ، چاره ی کار را در این دید که خاضعانه به محضر عالم ربّانی ، و حکیم صمدانی و فقیه کامل و عارف واصل آیت حق حاج میرزا ابراهیم کلباسی مشرّف شود و علاج این مشکل را از او بخواهد

(( او می‌دانست که کلید حل بعضی از امور مشکل به دست عالم ربّانی است . و آگاه بود که عالم ربّانی برکت و رحمت خدا در میان مردم است .

عالم ربّانی انسان والایی است که بنا بر روایات نظر کردن به چهره ی او عبادت و بلکه نگاه کردن به در خانه ی او نیز عبادت است .

عالم ربّانی از چنان ارزشی برخوردار است که اگر از قبرستانی که تعدادی از ارواح مردگانش در عذابند عبور کند ، خدا به احترام قدم‌های او عذاب را از ارواح برمی دارد

( . . . یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات . . . )[۱۸].

خدا درجات مؤمنانی از شما و دانشمندان را بالا می‌برد . ))

معتمد الدوله حاکم متکبّر و قلدر اصفهان ، که از جانب فتحعلیشاه قاجار بر آن حومه حکومت می‌کرد با همه ی تکبّر و فرعونیتش به محضر آن عالم ربّانی و چهره ی نورانی شتافت و عرضه داشت : اصفهان و نواحی اطرافش در معرض


نابودی است ، شما چاره‌ای کنید . فرمود : من چه کاری انجام دهم ؟ گفت : در قوانین دینی

و فقه اسلامی آمده برای رفع خشکسالی و کمبود باران نماز باران بخوانید . فرمود : من ضعیف و ناتوانم ، از کار افتاده و رنجورم ، توان راه رفتن و به کار گرفتن شرایط نماز باران را ندارم ، من باید برای نماز باران ، پیاده از اصفهان تا تخت فولاد بروم ، و شرایطی را رعایت کنم ولی از همه ی این امور معذورم ، جسم رنجورم حتی طاقت سوار شدن بر مرکب هم ندارد ، مرا از این داستان معاف کن .

حاکم گفت : تخت روانی که در اختیار حکومت است و مرا به هر جایی که لازم است می‌برد ، فرمان می‌دهم برای شما حاضر کنند تا به مصلاّی منطقه حاضر شوید و نماز بگزارید و مردم را از این پریشانی نجات دهید .

آن عالم ربّانی و مطیع حضرت مولا ، و تسلیم خواسته‌های خدا بدون ترس و وحشت پاسخ داد : از من می‌خواهی بر تخت غصبی سوار شوم ، و روی فرش حرام بنشینم ، و بر متّکا و بالشی که از راه نامشروع به دست آمده تکیه زنم ، آن گاه به پیشگاه حق روم و از او در حالی که پیچیده به حرامم درخواست باران کنم !!

(( آری ، کسی که شایستگی مقامی را ندارد تخت و صندلی آن مقام و درآمدی که از آن راه به دست می‌آورد بر او حرام است ، و آنان که کارگزار او هستند نیز غرق در حرامند !

چگونه کسی که تسلیم خداست ، و جز با خدا بیعت نکرده و نمی‌کند ، و از

همه ی قیود مادی و مقامی آزاد است با حاکم ستمکار همکاری کند ، و از خواسته ی او پیروی نماید . آن چهره ی ملکوتی با کمال شجاعت در برابر حاکم ستمکار ایستاد ، و حاضر به پذیرفتن خواسته ی او نشد !

حاکمی مورد پذیرش اسلام است که مؤمن ، آگاه ، مدیر ، مدبّر ، عادل ، دلسوز ، مهرورز ، و مخالف با هوا و هوس باشد .

کلباسی حاکم متکبّر را از خود راند ، و دلش به این که حاکم به خانه اش آمده خوش نشد ، او به دست آوردن خشنودی خدا را در طرد ستم و ستمکاران می‌دانست و بر این اساس حاکم اصفهان را از خود راند و وی را از خانه اش بیرون کرد ، و زبان حالش این بود که اگر با این روح آلوده و بدن نجس شده به غذاهای حرام نزد من نمی‌آمدی برای من بهتر بود !

به قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) :

عَظُمَ الخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم[۱۹] .

فقط آفریننده در باطنشان بزرگ است ، پس غیر او در دیدگانشان کوچک است .

موحد چو در پای ریزی زرش

و گر تیغ هندی نهی بر سرش

نباشد امید و هراسش ز کس

بر این است آیین توحید و بس

همه ی وجود مؤمن با زبان حال مترنّم به این حقایق است : « لا إله إلاّ الله » ، « لا حول ولا قوه إلاّ بالله » ، « لا مؤثر فی الوجود إلاّ الله » . ))

هنگامی که حاکم رفت فرزند آن عالم آگاه گفت : پدر جان آیا اجازه می‌دهید

چند تخته ی کهنه را که خودمان مالک آن هستیم به هم ببندیم تا به صورت تختی روان درآید آن گاه شما را با آن به سوی مصلاّ حرکت دهیم شاید از برکت نماز شما باران بر این قوم ببارد ؟ پاسخ داد : آری . تخته‌ها را به هم بستند و او را بر آن قرار دادند و به سوی مصلاّ حرکت کردند .

آری ، روی تختی حلال و در لباسی پاک ، و با جسمی پاکیزه و روحی آراسته و دلی پر از امید و اخلاص به سوی محبوب حرکت کرد .


(( او می‌دانست که : هر نمازی نماز نیست ، هر تکبیری تکبیر نیست ، هر آهی آه نیست ، هر اشکی اشک نیست .

او می‌دانست که : فاطمه ی زهرا (علیها السلام) پس از وفات پیامبر هر روز و هر شب از بام مسجد صدای اذان می‌شنید ولی در برابر آن هیچ عکس العملی نداشت ، تا زمانی که به درخواست خودش بلال شروع به اذان کرد ، وقتی بلال گفت : الله اکبر . پاسخ داد : خدا از هر چیزی بزرگ تر است . چون بلال گفت : اشهد ان لا إله إلاّ الله . جواب داد : گوشت و پوست و رگ و همه ی وجودم به وحدانیت حق شهادت می‌دهد .

او می‌دانست که : حضرت زهرا (علیها السلام) از همه ی آن اذان ها که مُهر تأییدی بر حکومتی است که حاکمش از سوی پیامبر نصب نشده خشمگین بود ، ولی نسبت به اذان بلال که از گلویی پاک و زبانی پاکیزه و قلبی مخلص برمی خاست شاد و خوشحال می‌گشت .

آن عالم ربّانی می‌دانست که : دعوت هر کسی را نباید پاسخ گفت ، به هر مجلسی نباید قدم گذاشت ، از هر غذایی نباید خورد ، هر چهره‌ای را نباید دید ، به هر دستی نباید دست داد ، در هر نمازی نباید شرکت کرد ، به هر اذانی نباید گوش سپرد . ))

آن عالم ربانی به سوی تخت فولاد حرکت کرد . هنگام عبور از منطقه ی جلفا محل زندگی ارمنی‌ها و یهودی‌ها که آنان نیز مانند دیگران دچار قحطی و خشکسالی بودند دید که مسیحیان ، تورات و یهودیان ، انجیل روی دست دارند و در دو طرف جاده صف کشیده‌اند ، پرسید : اینان برای چه با در دست داشتن تورات و انجیل صف بسته‌اند ؟ گفتند : این دو گروه هم در این شهر زندگی می‌کنند و دارای شغل کشاورزی و باغداری هستند و دچار زیان خشکسالی شده‌اند

آن مؤمن پاک دل و عالم خاضع و خاشع با دیدن این منظره اشکش بر چهره ی نورانی اش جاری شد ، عمامه از سر برداشت و روی تخت در حالی که به مصلاّ نرسیده بود و نمازی اقامه نکرده بود توجهی به حضرت محبوب نمود ، عرض کرد :

مولای من ! محاسنم را درب خانه ی تو سپید کرده‌ام ، آبروی

مرا نزد این یهودیان و مسیحیان مبر .

هنوز کلامش تمام نشده بود که آسمان شهر و حومه را ابر گرفت و باران رحمت الهی به سبب همان چند کلمه به مردم رسید و آنان را از بلای قحطی و خشکسالی نجات داد !!

قناعت عالم ربّانی

چهره ی والایی که پدرش در زمان مرجع بزرگ ، مؤسّس حوزه ی قم آیت حق حاج شیخ عبدالکریم حائری به شغل نجّاری اشتغال داشت ، برای من این حکایت کم نظیر را از پدرش نقل کرد که :

هر زمان مرحوم حائری نیاز به نجّاری و اصلاح درب و پنجره و تخت چوبی داشت ، پدرم را برای نجاری دعوت می‌کرد ; زیرا پدرم از محترمین و مقدّسین و متدیّنین بود ، و سحرهای هر شب به تهجّد و عبادت برمی خاست ، و آن مرجع بزرگ علاقه داشت کارهای نجّاری خانه اش با آن دست پاک صورت بگیرد .

(( آری ، هر دستی نباید برای انسان کار انجام دهد ، هر دستی نباید برای مؤمن نان بپزد ، خانه بسازد ، خیاطی کند ، زراعت نماید ، دست موسوی و دم عیسوی لازم است که از هر دو برای زندگی انسان نور ببارد !

قصاب محل از امیرالمؤمنین(علیه السلام) درخواست کرد برای خانه گوشت ببرد ، حضرت نپذیرفت . یعنی سراغ هر گوشتی ، هر مرغی ، هر نانی ، هر عسلی ، هر

مقامی ، هر شخصی ، هر مردی ، هر زنی ، هر صندلی و تختی و هر دسته و گروهی نروید . ))

او گفت : مرحوم حائری دنبال پدرم فرستاد که چون شبهای بسیار گرم تابستان قم

، در حیاط منزل روی تخت چوبی استراحت می‌کنم و اکنون تخت نیاز به اصلاح دارد ، بیا و تخت را اصلاح کن . پدرم آمد و پس از بررسی تخت به آن عالم ربانی گفت : من با شاگردم بارها این تخت را اصلاح کرده‌ایم و اکنون قابل اصلاح نیست . آن مرحوم گفت : در هر صورت تدبیری برای اصلاح آن به کار بگیر . پدرم گفت : تنها راه اصلاحش به این است که آن را به نانوای محل جهت سوختن در تنور ببخشید ! سپس گفت : ای مرجع بزرگ ! شما می‌دانید که من همه ساله خمس مالم را می‌پردازم ، و آنچه دارم از هر جهت شرعی و حلال است ; اگر خود نمی‌خواهید از مال خود تختی بسازید به من اجازه دهید با پول خودم دو تخت سالم و نو برای شما بیاورم .

آن عالم ربّانی ، محاسنش را نشان داد و گفت : جناب نجار ! موی صورتم نشان می‌دهد که مرگم نزدیک است ، دو تختی که می‌خواهی برای من بیاوری و به من هدیه کنی عمر هر دو تخت از عمر من بیشتر است ، ممکن است سالیان درازی در خانه ی من بماند ، من توان و طاقت پاسخ گویی به حق را در قیامت در مورد آن دو تخت سالم و نو ندارم ، برای اصلاح تخت کهنه ی خودم چه پیشنهادی داری ؟ پدرم گفت : راهی ندارد مگر آن که چهار پایه اش را با آجر و گِل به هم ببندم . آن بزرگ

مرد قانع گفت : همین کار را انجام بده ، تا به اندازه ی کمی که از عمرم باقی است از آن استفاده کنم و نیاز به نو کردن تخت نداشته باشم .

الإمام الرضا(علیه السلام): الإیمانُ عَقْدٌ بالقلبِولَفظٌ باللسانِ وعَمَلٌ بالجوارِح.[۲۰]


بخش دوم:ایمان و اهل ایمان

حقیقت ایمان

آنان که گمان می‌کنند ایمان حقیقتی بسیط ، و یک واقعیت خالص قلبی است گمانشان بی پایه ، و اساس تصورشان از ایمان تصوری باطل ، و گفتارشان در این زمینه گفتاری بی دلیل و برهان است .

ایمان چنان که از صریح آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود حقیقتی مرکّب از سه بخش است :

۱ اعتقاد و باور که جنبه ی ریشه و پایه دارد .

۲ حقایق عملی .

۳ حسنات اخلاقی .

مؤمن حقیقی کسی است که قلبش بر باور و یقین و اعتقاد صحیح می‌تپد ، و اعضایش سرسبز به عمل صالح ، و باطنش آراسته به زیبایی‌های اخلاق است .

آیات و روایات گاهی ایمان و مؤمن را یک جا توضیح داده‌اند ، و به جلوه‌های باطنی و ظاهری ایمان در وجود مؤمن اشاره کرده‌اند

ایمان در قرآن و روایات

قرآن مجید ایمان را مرکّب از : « باور داشتن خدا و قیامت و فرشتگان و قرآن و پیامبران ، و پرداخت مال در عین عشق ورزی به آن به خویشاوندان و یتیمان و از کار افتادگان و در راه ماندگان و سائلان و در راه آزادی بردگان ، و برپا داشتن نماز ، و هزینه کردن زکات ، و وفای به پیمان ، و استقامت و صبر در کارزار ، و هنگام مصیبت و رنج و بلا و درد و تهیدستی و فقر »[۲۱] می‌داند .

قرآن مجید مؤمنان را چه در حال قیام ، چه در حال نشستن ، چه در حال خفتن ، غرق یاد خدا ، و در مقام اندیشه ی

صحیح در مورد آفرینش آسمان‌ها و زمین و درک این حقیقت که مجموعه ی آفرینش بر اساس حق و درستی است معرفی می‌کند ، و می‌گوید : « مؤمنان درخواستشان از مولایشان این است که آنان را از آتش دوزخ حفظ کند . به پروردگارشان می‌گویند : هرکس را تو در آتش اندازی او را به خفت و خواری دچار کرده‌ای و برای ستمکاران به آیات تو هیچ یار و یاوری نخواهد بود .

و نیز به پروردگارشان می‌گویند : « صدای نداکننده‌ای که انسان‌ها را به ایمان آوردنشان به پروردگارشان دعوت می‌کرد شنیدیم ، پس ما ایمان آوردیم ، در نتیجه گناهانمان را بیامرز و بدی هایمان را بپوشان و ما را در زمره ی نیکان قبض روح کن »[۲۲] .

قرآن مجید مؤمنان را « خاشع در نماز ، روی گردان از کارها و سخنان بیهوده ، و پرداخت کننده ی زکات ، و حافظ عفت و پاکدامنی ، و امین و وفادار به پیمان ، و محافظت کننده ی بر نمازهای واجب »[۲۳]معرفی می‌کند .

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید :


المُؤمِنُ وَقورٌ عِنْدَ الهَزَاهِزِ ، ثَبوتٌ عِنْدَ المَکَارِهِ ، صَبُورٌ عِنْدَ البَلاءِ ، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخَاءِ ، قَانِعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللهُ ، لاَ یَظْلِمُ الأعداءَ وَلاَ یَتَحامَلُ لِلأصدِقاءَ ، النَّاسُ مِنْهُ فِی راحه ، وَنَفْسُهُ فِی تَعَب[۲۴].

مؤمن در برابر حوادث و مصایب و فتنه‌ها و آشوب‌ها بردبار و باوقار است ، و در برابر امور ناخوشایند پابرجا و شجاع است ، شکیبایی در بلا ، و سپاسگزار در فراخی و گشایش و قانع به روزی خداست ، به دشمنان ستم نمی‌ورزد ، و بار سنگینی بر دوستان نیست ، مردم از او در راحتند ، و خود او برای راحت مردم در سختی و مشقت است .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود

المُؤمِنُ مَنْفَعهٌ ، اِنْ ماشَیْتَهُ نَفَعَکَ ، وَاِنْ شَاوَرْتَهُ نَفَعَکَ ، وَاِنْ شَارَکْتَهُ نَفَعَکَ ، وَکُلُّ شَیء مِن أمْرِهِ مَنْفَعَهٌ[۲۵].

مؤمن سود محض است ، اگر به سوی او قدم برداری تو را سود رساند ، و اگر با او مشورت کنی تو را سود دهد ، و اگر با او مشارکت نمایی تو را سود بخشد ، و هر چیزی از کار مؤمن سود محض است .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در توصیف مؤمن فرموده است

حرکاتش لطیف و نرم و محضرش

شیرین است ، از میان امور ، برترینش را می‌طلبد ، و از اخلاق رفیع ترینش را می‌جوید ، بر کسی که با او دشمن است ستم نمی‌ورزد ، و به خاطر کسی که به او عشق دارد گناه نمی‌کند ، هزینه ی زندگیش اندک ، و یاریش به مردم بسیار است ، عملش را نیکو انجام می‌دهد چنان که گویی ناظری بر او نظارت دارد ، از حرام چشم فرو می‌پوشد ، دارای


جود و سخاوت است ، سائلی را محروم نمی‌کند ، کلامش را سنجیده می‌گوید ، زبانش از باطل گویی لال است ، باطل را از دوستش نمی‌پذیرد ، و حق را بر ضد دشمنش برنمی گرداند ، جز برای دانا شدن نمی‌آموزد ، وجز برای عمل کردن دانا نمی‌شود ، اگر با اهل دنیا قرار گیرد ، زیرک‌ترین آنان است و اگر با اهل آخرت سلوک کند پرهیزکارترین آنان است[۲۶] .

امام صادق (علیه السلام) در وصف مؤمن فرمود

المُؤمِنُ حَلیمٌ لاَ یَجْهَلُ ، وَاِن جُهِلَ عَلَیْهِ یَحْلُمُ وَلاَ یَظْلِمُ ، وَاِنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَلاَ یَبْخَلُ ، وَاِنْ بُخِلَ عَلَیْهِ صَبَرَ[۲۷] .

مؤمن بردباری است که جهل نمی‌ورزد ، و اگر بر او جهل ورزند بردباری نشان می‌دهد و ستم نمی‌کند ، و اگر

بر او ستم شود گذشت می‌کند و بخل نمی‌ورزد ، و اگر بر او بخل ورزند شکیبایی پیشه می‌کند .

با توجه به این گونه آیات و روایاتی که گفته شد تردیدی نمی‌ماند که ایمان حقیقتی مرکّب از عقیده ، عمل و اخلاق است ; و مؤمن کسی است که از این سه حقیقت به اندازه ی طاقت و وسعش برخوردار باشد .

این سه حقیقت به طور واضح در آیات و روایات تفسیر شده است و مردم را به دقایق و لطایفش آگاهی داده‌اند ، تا جایی که برای تحصیل سعادت و خوشبختی چیزی را فروگذار نکرده‌اند ، و اسلامی کامل و دینی جامع و مکتبی انسان ساز و قوانینی فراگیر نسبت به تمام شؤون زندگی ارائه نموده‌اند .

انسان با آراسته شدن به حقایق دینی ، موجودی برتر از همه ی موجودات[۲۸]،


وخلیفه الله[۲۹] ، و مظهر اسما و صفات حق[۳۰] ، و امین الله[۳۱] می‌شود ، و لایق بزم ملکوت و همنشینی با فرشتگان و رفاقت و دوستی با پیامبران و صدیقان و شهیدان و شایستگان است[۳۲]

.

تفسیر دین در کلام پیامبر اسلام

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در کلامی حکیمانه دین را چنین معرفی نموده است :

عَنِ النَّبِیّ (صلی الله علیه وآله وسلم) أنَّهُ قَالَ : أَلاَ اِنَّ مَثَلَ هَذَا الدّینِ کَمَثَلِ شَجَرَه نَابِتَه ثابِتَه ، الاِیمَانُ اَصْلُهَا ، وَالزَّکَاهُ فَرْعُهَا ، وَالصَّلاَهُ مَاءُهَا ، وَالصِّیَامُ عُرُوقُهَا ، وَحُسْنُ الخُلْقِ وَرَقُهَا ، وَالاِخَاءُ فِی الدِّینِ لِقَاحُهَا ، وَالحَیاءُ لِحَاؤُهَا ، وَالکَفُّ عَن مَحَارِمِ اللهِ ثَمَرَتُهَا ; فَکَما لاَ تَکمُلُ الشَّجَرَهُ اِلاّ بِثَمَرَه طَیِّبَه ، کَذَلِکَ لاَ یَکمُلُ الاِیمَانُ إِلاَّ بِالکَفِّ عَن مَحَارِمِ اللهِ[۳۳] .

آگاه باشید وصف این دین مانند وصف درخت روییده ثابت و پابرجاست ، ریشه اش ایمان ، شاخه اش زکات ، آبش نماز ، رگ‌هایش روزه ، برگ‌هایش حسن خلق ، عامل ثمردهی اش برادر بودن مسلمانان بر پایه ی دین ، جلد و پوستش حیا ، و میوه اش خودداری از حرام‌های خداست ; پس همانگونه که درخت جز با میوه ی پاکیزه کامل نمی‌شود ، هم چنین ایمان جز با خودداری از حرام‌های خدا کامل نمی‌گردد .

شاخه ی وجود انسان هنگامی که از راه تفکّر و معرفت و مطالعه و بصیرت


و نشست و برخاست با علمای ربّانی و اراده و اختیار و عشق و علاقه با دین خدا که همان اسلام قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) است پیوند بخورد ، این هشت حقیقتی که در کلام پیامبر آمده است از انسان ظهور می‌کند .

به عبارت دیگر وقتی افق وجود انسان در برابر خورشید دین قرار گیرد این هشت نور از این افق طلوع می‌کند ، و انسان منبعی از خیرات و برکات برای خود و دیگران می‌شود .

ایمان

در کلام نورانی رسول خدا از ایمان تعبیر به ریشه و پایه و اصل شده است ; زیرا اگر ایمان نباشد بنای دین استوار و مستحکم نخواهد بود ، و یقیناً فتنه‌ها و فتنه گران میان انسان و دین جدایی خواهند انداخت .

قرآن ، انسان را در دین داری هم چون اولیای خدا می‌خواهد که دین و عمل و اخلاقشان بر ریشه و بنیانی چون ایمان و باور و یقین قرار داشت ، و به این سبب در برابر فتنه‌ها و آشوب‌ها و اغواگری‌ها و وسوسه‌ها سالم ماندند ، و استواری و ثابت قدمی نشان دادند . و اگر به جایی می‌رسیدند که حفظ دینشان در گرو نثار جانشان بود هم چون آسیه ، حبیب نجار ، یاسر ، سمیّه ، میثم تمار ، رشید هجری ،

عمر بن حمق خزاعی ، حجر بن عدی ، و از همه برتر و والاتر اصحاب و اهل بیت حضرت حسین (علیهم السلام) ، جانشان را نثار رضای دوست می‌کردند ; و این نثار جان که عاشقانه انجام می‌گرفت نبود مگر به سبب ایمانی که به حقایق داشتند .

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست

پرده بردار ز رخساره که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم

بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجد خوان

شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی

در همه سال و مه این قصه ی روز و شب ماست

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار

خون دل چون شفق و اشک روان کوکب ماست

این که نامش به فلک مهر جهان افروز است

روشن است این که یکی ذرّه ز تاب و تب ماست

خواستم تا که شوم بسته ی فتراکش گفت

فرصت این بس که سرت خاک سم مرکب ماست[۳۴]

ایمان یعنی : باور داشتن خدا و صفات جلال و جمال او .

کسی که خدا را باور دارد ، به فرامین و قوانین و خواسته‌هایش گردن می‌نهد .

کسی که خدا را باور دارد ، در خلوت و آشکار از زشتی و بدکاری می‌پرهیزد .

کسی که خدا را باور دارد ، وجود خود را مطلع الفجر اسما وصفات او قرار می‌دهد .

کسی که خدا را باور دارد ، از کسب نامشروع و لقمه ی حرام و ظلم و ستم ، و دغل و خیانت می‌پرهیزد .

کسی که باور

دارد خدا رزاق است ، به رزق پاک او قناعت می‌کند و سهم دیگران را به غارت نمی‌برد .

کسی که خدا را باور دارد ، در مدار عبادت و طاعت به سر می‌برد ، و از این که سر به خاک درگاه محبوب می‌ساید لذّت می‌برد .


کسی که خدا را باور دارد ، به مراقبت و نظارت او نسبت به خویش در همه ی حالات توجه دارد .

کسی که قیامت را باور دارد ، از گناهان مربوط به چشم و زبان و گوش و دست و شکم و پا و شهوت می‌پرهیزد .

کسی که قیامت را باور دارد ، از ترازوهایی که برای سنجش اعمال گرچه به وزن ذره باشد می‌نهند هراس دارد .

کسی که قیامت را باور دارد ، خود را در این دنیا مسافر می‌بیند و هم چون مسافر از مسیر دنیا به آخرت سبک بار ادامه ی سفر می‌دهد .

کسی که قیامت را باور دارد ، در پر کردن پرونده اش از عبادات و طاعات و خیرات می‌کوشد و سعی می‌کند شرّی در پرونده اش ثبت نشود .

کسی که قیامت را باور دارد ، وزین و مواظب و مراقب و سالم زندگی می‌کند و از این که از جانب او به دیگران حتی به حیوانات زیانی وارد شود به شدت می‌پرهیزد .

کسی که قیامت را باور دارد ، از شهوات حرام و لذت‌های نابه جا و نگاه‌های آلوده و اعمال ناهنجار و رفتار ناپسند گرچه به قیمت از دست

دادن جانش تمام شود خودداری می‌کند .

نثار جان برای حفظ عفت

هنگامی که در شهر بصره ستمکاری به نام برقعی خروج کرد ، گروه زنگیان و اوباش گرد او جمع آمدند . روزی دختری علوی تبار را گرفتند و آوردند تا با وی درآمیزند و دامن عفتش را لکه دار کنند . دختر چون خطر تباهی دید به برقعی گفت : مرا نجات ده تا دعایی به تو بیاموزم که شمشیر بر تو کارگر نیفتد ! برقعی گفت : بیاموز . دختر گفت : تو چه دانی که دعا مستجاب می‌شود یا نه ، پس

نخست بر من امتحان کن . آن گاه دعایی خواند و بر خود دمید ، سپس برقعی با ضربتی سخت شمشیری بر دختر نواخت که در جا کشته شد !! برقعی دانست که هدف دختر حفظ عفت و پاکدامنی خود بوده است[۳۵].

کسی که فرشتگان را باور دارد و می‌داند که گروهی از آنان به نام کرام کاتبین و رقیب و عتید مأمور حفظ و ثبت اعمال او چه در خلوت و چه در آشکار هستند ، از هر گناه و ستمی و از هر معصیت و ظلمی و از هر کژی و انحرافی که با قلم آنان در پرونده ی انسان ثبت می‌شود می پرهیزد ، و در همه ی شؤون زندگی قدم به پاکی برمی دارد ، و سخن به حق می‌گوید ، و گوش وقف شنیدن علم می‌کند ، و چشم از نامحرمان می‌پوشد ، و دست جز در عبادت و خدمت به خلق به کار نمی‌گیرد ، و شکم جز از

حلال سیر نمی‌نماید ، و قدم جز به حق برنمی دارد ، و شهوت جز در مسیر پاکی مصرف نمی‌کند

کسی که قرآن را به عنوان وحی باور دارد ، همه ی امور خود را با آن هماهنگ می‌کند ، حلال و حرامش را رعایت می‌نماید ، با آیاتش بیماری‌های فکری و روانی خود را معالجه می‌کند ، و از آن چشمه ی فیض شفا می‌جوید ، و آن را دستورالعمل زندگی خود قرار می‌دهد ، و از آن منبع نور و رحمت و هدایت به عنوان میزان تشخیص حق و باطل استفاده می‌کند .

کسی که پیامبران را باور دارد که از سوی خدا برای هدایت انسان مبعوث شده‌اند ، در مکتب آنان زانو می‌زند و از هدایت آنان پیروی می‌کند و همه ی روش و منش آنان را اسوه و سرمشق خود قرار می‌دهد و در امور دنیا و آخرتش به آنان اقتدا می‌نماید .


قلب سلیم محصول ایمان

باور داشتن این حقایق و ایمان به این اصول سبب سعادت و نجات و خوشبختی و کرامت و محصول پاکش به فرموده ی قرآن قلب سلیم است ، قلبی که با سلامت متحد شده و ارزش ارایه شدنش را به پیشگاه حق در قیامت پیدا کرده است .

یَوْمَ لاَ یَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْب سَلِیم )[۳۶].

قیامت روزی است که مال و فرزندان سودی به انسان نبخشند ، سود فقط برای کسی است که قلب سلیم به سوی خدا آورده

باشد .

قلب سلیم قلبی است که خدا را با همه ی صفاتش و قیامت را با همه ی شؤونش و فرشتگان و قرآن و پیامبران را تصدیق نموده و به مرحله ی باور و یقین رسیده است .

به عبارت دیگر خورشید ایمان از افق آن طلوع کرده ، ایمانی که به منزله ی مرکز منظومه است و ستارگانی چون زکات ، نماز ، روزه ، حسن خلق ، برادری در دین ، حیا ، خودداری از محرمات علاوه بر این که از آن نشأت گرفته‌اند پیوسته از آن کسب نور و قدرت و انرژی می‌کنند .

زکات

ایمان به معنایی که در سطور گذشته توضیح داده شد عامل نقش بستن جود و سخا در وجود انسان است .

انسان هنگامی که در پرتو ایمان و باور ، خود و همه چیز را مال خدا بداند


و برای خویش ذره‌ای مالکیت قائل نباشد و فقط خدا را مالک بداند و بس ، از پرداخت زکاتی که به منزله ی شاخه ی درخت دین است و فرمان اکید خداست امتناع نخواهد کرد ، بلکه با طیب خاطر و رضامندی کامل و عشق و علاقه موارد زکات را از مالش جدا می‌کند و به محلهایی که خدا به آن دستور داده است می‌رساند[۳۷] و از این که با این عمل به عبادت و اطاعت برخاسته خوشحال می‌گردد .

مؤمن نه فقط از ثروت مادی ، بلکه از هر نوع ثروتی که در اختیار دارد چه مادی و چه معنوی زکات می‌پردازد :

زکات گندم و جو ، گاو و گوسفند و شتر ، طلا و نقره ، خرما و مویز ; زکات علم ، زکات قدرت ، زکات آبرو ، زکات قلم ، زکات قدم و . . . .

( وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ )[۳۸] .

و از آنچه روزی آنان کرده‌ایم انفاق می‌کنند .

زکات امور مادی ، پرداختنش در محل‌های تعیین شده است و زکات علم تعلیم آن به امت است ، زکات قدرت عدالت ورزی و انصاف است ، زکات آبرو حلّ مشکلات مردم با کمک گرفتن از دیگران است ، زکات قلم نوشتن کتاب و مقالات بیدار کننده است ، زکات قدم دنبال کار خیر رفتن و عیادت بیمار و تشییع جنازه ی مؤمن و رفتن نزد دانشمندان و اندیشمندان پاک نهاد است .

اقرار قلبی و زبانی نسبت به حقایق ایمانی وفای عملی می‌طلبد . کسی که با قلب و زبان می‌گوید : لا إله إلاّ الله که تفصیلش این است که من اقرار دارم الله که مستجمع جمیع صفات کمال است آفریننده ی جهان هستی و ربّ و مالک آن


است ، و رحیم و غفور و ودود و قدیر و عظیم و کریم و رزاق و . . . است ، باید این اقرار با وفای کامل عملی توأم شود و وفای به آن در مرحله ی قلبی این است که

لاَ یَبْقَی لِلمُوَحِّدِ مَحبُوبٌ سِوَی الفَرد الوَاحِد[۳۹].

برای اقرار کننده به توحید محبوبی جز خدای یگانه نماند .

و همه ی محبت‌ها محبت به پدر و مادر و زن و فرزند و مال و ثروت شعاع آن محبت باشد . یعنی همه را به خاطر خدا بخواهد و همه را برای خدا دوست داشته باشد ، و محبت آنان در قلب به گونه‌ای نباشد که میان انسان و محبوب حقیقی اش حضرت حق حائل شود .

و وفای آن در مرحله ی عملی این است که مال و ثروت و وجود خود را برای حضرت حق هزینه کند ، و به تعبیر قرآن مجید خود را فروشنده ، و مال و وجودِ خویش را جنس ، و خدا را خریدار ، و بها و قیمت را بهشت بداند :

( إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ . . . )[۴۰] .

یقیناً خدا جان و اموال مؤمنین را در برابر این که بهشت برای آنان باشد از آنان می‌خرد

کسی که در این داد و ستد وارد نشود ، و از پرداخت مال و جانش به خدا دریغ ورزد ، ملتزم به شؤون ایمان نشده و قدم در حوزه ی وفای عملی نگذاشته و از نظر ایمان و دین فردی ناقص است .

اگر بگوید : به پروردگار محبت دارم و به آن ذات یگانه عشق می‌ورزم ، در گفتارش صادق نیست ; زیرا چون محبت به جان و مالش از محبت به خدا زیادتر است ، میان او و اجرای فرامین خدا مانع و حجاب شده ; پس به

معنای واقعی

محبّ خدا نیست و وفای عملی ندارد ، و علاوه بر این آلوده به بخل است و از نعمت سخا در محرومیت است .

سخاوت در روایات

قرآن و روایات در برابر مذمّتی که از بخل و بخیل دارند ، از سخاوت و سخی ستایش و مدح می‌کنند .

از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است :

السَّخَا خُلُقُ اللهِ الاَْعظَمُ[۴۱].

سخاوت عظیم‌ترین منش خداست .

و نیز آن حضرت فرموده :

اِنَّ السَّخاءَ شَجَرَهٌ مِنْ اَشْجارِ الجَنَّه لَها اَغصَانٌ مُتَدَلِّیَهٌ فِی الدُّنیَا ، فَمَن کَانَ سَخِیّاً تَعَلَّقَ بِغُصْن مِن اَغْصَانِهَا فَسَاقَهُ ذَلِکَ الغُصنَ اِلَی الجَنَّهِ[۴۲].

همانا سخاوت درختی از درختان بهشت است ، شاخه‌هایی آویخته در دنیا دارد ، کسی که سخی است به شاخه‌ای از شاخه‌هایش بسته است ، پس آن شاخه او را به بهشت می‌کشاند .

و از آن حضرت روایت شده است :

السَّخِیُّ قَریبٌ مِنَ اللهِ ، قَریبٌ مِنَ النَّاسِ ، قَریبٌ مِنَ الجَنَّهِ[۴۳].

انسان سخی به خدا و به مردم و بهشت نزدیک است .

و در روایتی عجیب آمده است :

اَوحَی اللهُ عَزَّ وَجَلَّ اِلی مُوسی (علیه السلام) : اَن لاَ تَقْتُلِ السّامِرِیَّ ; فَاِنَّهُ سَخِیٌّ[۴۴].

خدا به موسی وحی کرد : سامری را به قتل نرسان ; زیرا او انسانی باسخاوت است .

امام صادق (علیه السلام) فرموده است :

السَّخاءُ مِن اَخلاَقِ الاَنبِیاءِ وَهُوَ عِمادُ الإِیمَانِ . وَلاَ یَکونُ مُؤمِنٌ إلاَّ سَخِیّاً ، وَلاَ یَکونُ سَخِیّاً إلاَّ ذُو یَقِینٌ وَهِمَّه عَالِیَه ; لاِنَّ السَّخاءَ شُعاعُ نورِ الیَقِینِ وَمَن عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیهِ مَا بَذَلَ[۴۵].

سخاوت از منش و اخلاق پیامبران است ، و ستون ایمان است . و مؤمنی نیست مگر این که سخی است ، و سخاوتمندی نیست مگر این که دارای یقین و همت بلند است ; زیرا سخاوت شعاع نور یقین است و کسی که نسبت به آنچه قصد دارد انجام دهد آگاهی و شناخت داشته باشد ، آنچه را که به دیگران می‌بخشد بر او آسان است .

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره ی سخی‌ترین مردم فرموده است :

اَسْخَی النَّاسِ مَن اَدَّی زَکاهَ مَالِهِ[۴۶] .

سخی‌ترین مردم کسی است که زکات مالش را می‌پردازد .

و در روایتی فرموده است

اِنَّمَا البَخِیلُ حَقَّ البَخِیلِ الَّذِی یَمْنَعُ الزَّکَاهَ المَفْرُوضَهَ فِی مَالِهِ . . .[۴۷] .

بخیل واقعی کسی است که از پرداخت زکات واجبی که در مالش قرار دارد خودداری می‌کند .

نماز یا آب دین

یکی از شگفت انگیزترین تعبیراتی که در گفته‌های پیامبر اسلام است همین تعبیر است : نماز آب دین است و دین به منزله ی یک درخت است .

آب ، زیر بنای حیات موجودات زنده است ; و این حقیقتی است که قرآن مجید به آن اشاره دارد :

( . . . وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْء حَیٍّ . . . )[۴۸].

و هر چیز زنده‌ای را از آب آفریدیم .

آب طراوت بخش زندگی ، پاک کننده ، شست و شوگر ، سبب خرمی و زیبایی دشت و دمن و کوه و صحرا ، عامل رفع تشنگی ، رشد دهنده ی نباتات ، برطرف کننده ی آلودگی‌ها ، وسیله ی پدید شدن ابر و باران ، و آباد کننده ی سرزمین‌های خشک است .

کسی که مزرعه یا باغ یا زمین قابل زراعت را می‌خواهد بخرد ، یکی از اصولی‌ترین سخنانش با فروشنده درباره ی آبی است که مزرعه یا باغ یا زمین قابل زراعت را مشروب می‌کند ، اگر آب فراوانی

داشته باشد آن را با اشتیاق می‌خرد وگرنه با ناخشنودی از این که کم آب است از خریدن آن خودداری می‌کند .


نماز ، در عرصه گاه دین انسان به تعبیر پیامبر آب دین است ، اگر در فضای حیات معنوی انسان نماز وجود نداشته باشد باید به انتظار خشک شدن شاخه ی دین یعنی زکات ، و رگ‌های دین یعنی روزه ، و برگ دین یعنی حسن خلق ، و عامل ثمر دهی اش یعنی برادری در دین ، و جلد و پوستش یعنی حیا ، و میوه اش یعنی خودداری از محارم ، بود

آری ، باغی که از آب محروم می‌شود همه ی درختانش خشک می‌شود ، گلستانی که بی آب بماند همه ی گلهایش پژمرده می‌گردد ، چمن زاری که از آب محروم شود تبدیل به علف خشک می‌شود ، مزرعه‌ای که بی آب باشد رو به خرابی می‌رود ، شهر و دیاری که دچار قحطی آب شود ساکنانش فراری می‌شوند ، انسانی که بی نماز باشد یا بی نماز شود سرسبزی فضایل و ارزش‌هایش تهدید به نابودی می‌شود .

این دو رکعت نماز واقعی است که اگر مکلّفی بخواهد آن را تحقّق دهد چاره‌ای ندارد جز این که از زمین غصبی ، فرش حرام ، لباس حرام ، آب غصبی ، و نجاسات ظاهری

، و برای قبولی نمازش از نجاسات باطنی ، بپرهیزد . و این نماز واقعی است که به فرموده ی قرآن مجید انسان را از فحشا و منکرات باز می‌دارد .

نمازگزاری که از فحشا و منکرات اجتناب ندارد باید بداند که نمازش نماز نیست .

علامه ی خبیر ، محدث بی نظیر ، علامه ی مجلسی می‌فرماید :

نماز کامل و حقیقی این خاصیت و ویژگی را دارد که نمازگزار را از فحشا و منکرات باز می‌دارد ، و اگر نمازِ نمازگزار او را از فحشا و منکرات باز ندارد گویی نماز نیست[۴۹] .

بنابراین اگر نماز ، نمازِ واقعی باشد هم چون آب حیات بخش ، سرسبزی ارزش‌هایی را که انسان کسب کرده حفظ می‌کند ، و نمی‌گذارد آتش فحشا و منکرات به گلستان و باغ دین برسد و نباتات و گل‌های معنوی این گلستان و باغ را بسوزاند .

نماز گامی برای توبه

گاهی یک نماز حقیقی و واجد شرایط مسیر زندگی را تغییر می‌دهد و انسان را از کژ راهه به صراط مستقیم می‌کشاند ، و طغیان‌های درون را کنترل می‌کند ، چنان که در روایتی آمده : مردی از زنی درخواست کام جویی کرد . آن زن شوهرش را از خواسته ی نامشروع آن مرد آگاه کرد . شوهر به همسر عفیفه اش گفت : به او بگو : چهل روز پشت سر شوهرم نماز بخوان تا خواسته ی تو را اجابت کنم . آن مرد چند روزی نماز واجب خود را به شوهر آن زن اقتدا کرد و از برکت آن نماز به توبه ی

واقعی موفق شد ، سپس کسی را نزد آن زن فرستاد که من توبه کرده‌ام . زن توبه ی آن مرد را به شوهرش خبر داد . شوهر این آیه را خواند[۵۰] :

( إِنَّ الصَّلاَهَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ )[۵۱] .

نماز آدمی را از فحشا و منکر باز می‌دارد .


نماز شرط قبولی اعمال

امام صادق (علیه السلام) در روایتی فرموده

مَن أَحَبَّ أنْ یَعْلَم أقُبِلَتْ صَلاَتُهُ أمْ لَمْ تُقبَل ، فَلْینظُر هَلْ منَعَتْهُ صَلاَتُهُ عَنِ الفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ ؟ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْه قُبِلَت مِنه[۵۲].

کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفته‌اند ، با تأمّل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته ؟ پس به اندازه‌ای که او را باز داشته از او پذیرفته می‌شود .

یک نماز گزار واقعی به سبب شرایط نماز و وجوب رعایتش از نظر مادی و اخلاقی و روابط با دیگران و دیگر امور زندگی پیوسته در حال شست و شوی معنوی است ، از این جهت تا پایان عمرش پاک و پاکیزه می‌ماند ، و از باب عنایت و لطف و رحمت خدا سزاوار ورود به بهشت است ; بهشتی که جز پاکان راهی به آن ندارند ، چنان که امام باقر (علیه السلام) فرموده است :

وَالجَنَّهُ لاَ یَدخُلُهَا إلاَّ طیّبُ[۵۳] .

فقط انسان پاک وارد بهشت می‌شود .

نماز آب دین است ، کسی

که اهل نماز نیست درخت وجودش با همه ی شؤونش خشک می‌شود و از هویتش جز هیزمی برای دوزخ باقی نمی‌ماند .

( وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً )[۵۴] .

و اما تجاوز کارانِ از حدود حق ، آنان برای دوزخ هیزم هستند .


کارهای خیر بی نماز مانند نباتات سرزمینی هستند که آب به آنها نرسد و در نتیجه از سرسبزی و طراوت و رشد و نمو باز مانند ، به همین صورت کارهای خیر بی نماز که نباتات معنوی هستند به سبب نبود نماز زمینه‌ای برای رشد ندارند ، به این خاطر به خدا نمی‌رسند و از ثمر دهی که قبولی حضرت حق است باز می‌مانند .

نماز ستون دین

از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده است

أوَّلُ مَا یُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ عَلَی الصَّلاَهِ ، فَإذَا قُبِلَتْ قُبِلَ مِنْهُ سَائِرُ عَمَلِهِ ، وَإذَا رُدَّتْ عَلَیْهِ رُدَّ عَلَیْهِ سَائِرُ عَمَلِهِ [۵۵] .

اولین چیزی که عبد بر آن محاسبه می‌شود نماز است ، پس اگر نمازش قبول شود سایر اعمالش نیز قبول می‌شود ، و اگر نمازش رد شود سایر اعمالش نیز رد می‌شود .

این روایت اشاره به انسانی دارد که اهل نماز بوده ولی اگر نمازش شرایط قبولی را نداشته باشد پذیرفته نمی‌شود و به خاطر پذیرفته نشدن نمازش ، اعمال دیگرش را نیز

نمی‌پذیرند ، چه رسد به این که انسان از زمره ی بی نمازان باشد ، در این صورت هیچ راهی به حریم دوست ندارد ، که تا چیزی از اعمال او را بسنجد و ببینند آیا قابل پذیرفتن هست یا نیست ؟

( فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَزْناً )[۵۶] .

پس اعمالشان تباه و نابود است ، در نتیجه روز قیامت برای آنان میزانی ( به


خاطر این که عملی در اختیار ندارند ) برپا نمی‌کنیم .

قرآن می‌فرماید

( کُلُّ نَفْس بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ

إِلاَّ أَصْحَابَ الْیَمِینِ

فِی جَنَّات یَتَسَاءَلُونَ

عَنِ الْمُجْرِمِینَ

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ

قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ )[۵۷].

هر انسانی در گرو اعمالی است که مرتکب شده است ، مگر سعادتمندان که در بهشت‌هایی که به سر می‌برند با اِشراف و اطلاع بر دوزخ از مجرمان می‌پرسند : چه چیزی شما را در دوزخ وارد کرد ؟ گویند : از نمازگزاران نبودیم .

این گونه نیست که بی نمازان کار خیر و عمل مثبت و سخن حقی نداشته باشند ، بلکه بسیاری از بی نمازان کارهای خیری را انجام می‌دهند ، و کمک‌هایی را به محتاجان و نیازمندان می‌رسانند ، ولی از آنجا که به تعبیر پیامبر « نماز آب دین است » ; چون باغ اعمالشان به چنین آب معنوی اتصال ندارد ، اعمالشان تباه و ضایع می‌شود و چیزی در پرونده ی آنان که مورد پذیرش قرار گیرد نمی‌ماند ، از این

جهت تهیدست و ندار وارد قیامت می‌شوند و تهیدست و ندار هم جایی جز دوزخ نخواهد داشت .

لطیفه ی روایی

از آنجا که عرب در مسابقه ی اسب دوانی برنده ی اوّل را سابق و پس از آن را مصلّی می‌نامد ، روایتی جالب در تأویل این آیات به مناسبت کلمه ی مصلّی از حضرت صادق (علیه السلام) در کتاب‌های حدیث نقل شده است :

ادریس بن عبدالله می‌گوید : از تفسیر ( لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ) از حضرت صادق


پرسیدم ، حضرت فرمود :

منظور مجرمان از این که در زمره ی مصلین نبودیم این است که پیروان امامانی که خدا در قرآن از آنان به عنوان سابقین یاد کرده نبودیم ، ای ادریس بن عبدالله ! آیا نمی‌بینی که مردم در مسابقه ی اسب دوانی از اسبی که به دنبال سابق درآید تعبیر به مصلّی می‌کنند ؟[۵۸]


بخش سوم:راه ظهور سلامت جسم و جان

عروق بدن

گردش خون در بدن یعنی رفتن خون از قلب به دورترین بخش‌های بدن و بازگشت آن به قلب که در کم تر از یک دقیقه انجام می‌گیرد .

خون در گردش خود در سراسر بدن دو معبر اصلی دارد ، وقتی بطن راست منقبض می‌شود خون با فشار به دو سرخ رگ ششی می‌ریزد ، در شُش‌ها گلبول‌های سرخ خون اکسیژن هوا را می‌گیرند و انیدرید کربنیک را که در خود دارند پس می‌دهند .

از شُش‌ها ، خون از راه دو سیاه رگ به قلب باز می‌گردد ، خون وارد دهلیز چپ می‌شود و از دریچه‌ای به بطن چپ می‌ریزد ، وقتی بطن چپ منقبض می‌شود خون وارد سرخ رگ بزرگ دیگری می‌شود ، این سرخ رگ به دو سرخ رگ کوچک تر و پس از آن به سرخ رگ‌های کوچک دیگری تقسیم می‌شود و این تقسیم ادامه می‌یابد و سرخ رگ‌های بسیار کوچک که موی رگ نام دارند وارد بافت‌ها می‌شوند .

از طریق این موی رگ‌ها ، خون اکسیژن و مواد غذایی را به یاخته‌های بدن می‌رساند و انیدریک کربنیک و مواد زاید دیگر را می‌گیرد .

در اینجا سرخ رگ‌های مویین با سیاه رگ‌های مویین می‌پیوندند و این سیاه رگ‌ها هرچه به قلب نزدیک تر می‌شوند بزرگ تر می‌گردند و به این ترتیب خونی که در سیاه رگ‌ها جریان دارد سرانجام به سیاه رگ بزرگی می‌ریزد که وارد

دهلیز راست

می‌شود ، از دهلیز راست و از راه دریچه ی قلب وارد بطن راست می‌شود و به این ترتیب گردش کامل خون در بدن انجام می‌گیرد[۵۹] .

عروق معنوی

پیامبر بزرگ اسلام روزه را به منزله ی رگ‌های دین قلمداد کرده است که با انجام صحیح آن و رعایت شرایط معنوی اش سلامت به همه ی بدن ، و تقوا که نتیجه و میوه ی روزه است به همه ی اعضا و جوارح و قلب و نفس و روح و روان می‌رسد .

همان طور که رگ‌ها برای رسیدن خون به همه ی بدن باید باز باشند تا بدن بتواند به حیات خود ادامه دهد ، و اگر انسان از ورزش و رعایت غذا و آشامیدنی غفلت ورزد رگ‌ها می‌گیرد و نهایتاً انسان با سکته ی شدید مغزی یا قلبی می‌میرد ، به همان صورت باید روزه ی ماه رمضان و بلکه پاره‌ای از روزه‌های مستحبی تا پایان عمر طبیعی در زندگی معنوی انسان جریان داشته باشد تا سلامت بدن و سلامت قلب و نفس حفظ شود .

انسانی که به خاطر تکبّر و غرورش از روزه فراری است و به این تکلیف پرفایده ی معنوی عمل نمی‌کند ، در حقیقت در حالِ بستن رگ‌هایی است که فیوضات الهی را به سراسر وجودش می‌رسانند و با دست خود زمینه ی هلاکت و سقوط خود را فراهم می‌آورد .

سی روز روزه ی ماه مبارک رمضان رگ‌هایی است که یک سرش به منبع فیوضات و سر دیگرش به انسان وصل است ، و انسان از

این طریق می‌تواند کمالات معنوی و تقوای الهی و سلامت بدن خود را تأمین نماید .

اگر مکلّف از روزه روی بگرداند و این تکلیف باارزش را انجام ندهد ، خون


حیات بخش رحمت و کرامت و رضایت و شرافت و تقوا و سلامت به انسان نخواهد رسید ، و در نتیجه آدمی به مرگ معنوی دچار می‌شود و از دایره ی انسانیت خارج و به مدار حیوانیت و بلکه بدتر از حیوانیت وارد می‌گردد .

فایده ی روزه

بیان همه ی فواید روزه که ناشی از تواضع انسان نسبت به حضرت حق است کتابی مستقل می‌طلبد ، به ناچار در این نوشتار مختصر به پاره‌ای از فواید آن اشاره می‌شود

سلامت بدن

پرخوری ، از جمله عللی است که سلامت خون و سلامت قلب و سلامت معده و نهایتاً سلامت همه ی بدن را به خطر می‌اندازد . به همین خاطر در فرمان‌های دینی و در دانش پزشکی به شدت از آن نهی شده است .

پرخوری ، می‌تواند عامل بیماری قند ، چاقی ، کلسترول ، تری گلیسرید ، و ضعف مزاج و . . . شود .

پرخوری ، باعث می‌شود که به دستگاه گوارش فشار مضاعف وارد گردد و در نتیجه از عمر مفید کار آن بکاهد .

پرخوری ، رسوبات بسیاری را در معده و روده و بویژه در رگ‌ها به جای می‌گذارد که آن رسوبات زمینه ساز بسیاری از امراض و بیماری هاست .

کم خوری ، عمر را افزایش می‌دهد و سلامت بدن را تأمین می‌نماید و نشاط اعضا و جوارح را حفظ می‌نماید .

کم خوری ، کاری حکیمانه ، و عملی بسیار مفید و عامل سلامت معده و روده و قلب و مغز است .

پرخوری در روایات

در رابطه با پرخوری و کم خوری روایات بسیار مهمی از اهل بیت (علیهم السلام) در کتاب‌های حدیث ثبت شده که به برخی از آنها اشاره می‌شود :

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

اِیَّاکُم وَالبِطْنَهَ ; فَإنَّهَا مَفْسَدَهٌ لِلبَدَنِ ، وَمَوْرثَهٌ لِلسَّقَمِ ، وَمَکسَلَهٌ عَنِ العِبَادَهِ[۶۰] .

از پرخوری و شکم خوارگی بپرهیزید ; زیرا پرخوری فاسد کننده ی بدن ، و عامل بیماری ، و کسل کننده از عبادت است .

و نیز آن حضرت فرمود :

لَیْسَ شَیْءٌ أَبْغَضَ إلَی اللهِ مِن بَطْن مَلاَنٌ[۶۱] .

چیزی نزد

خدا از شکم پر و انباشته مبغوض تر نیست .

و نیز فرمود

اِیَّاکُم وَفُضُولَ المَطْعَمِ ; فَاِنَّهُ یَسُمُّ القَلْبَ بِالفَضْلَهِ ، وَیُبطِی الجوارِحَ عَن الطَّاعَهِ ، وَیصُمّ الهِمَمَ عَن سَماعِ المَوعِظَهِ[۶۲].

از زیادی طعام بپرهیزید ; زیرا قلب با زیادی طعام مسموم می‌شود ، و طعام اضافه جوارح را از طاعت کند می‌کند ، و اندیشه‌ها را از شنیدن موعظه کر می‌نماید .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :


کَثْرَهُ الاَْکْلِ وَالنَّوْمِ یُفْسِدَانِ النَّفْسَ وَیَجْلِبانِ المَضَرَّهَ[۶۳] .

پرخوری و پرخوابی وجود آدمی را فاسد و عامل جلب آسیب و خسارت است .

کم خوری در روایات

از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است که :

مَن قَلَّ طَعامُهُ قَلَّت آلاَمُهُ[۶۴] .

کسی که غذایش اندک است ، بیماری‌هایش کم است .

مَن کَثُرَ تَسبِیحُهُ وَتَمجِیدُهُ وَقَلَّ طَعامُهُ وَشَرابُهُ وَمَنامُهُ ، اشْتَاقَتْهُ المَلاَئِکهُ[۶۵].

کسی که تسبیح و تمجیدش به حق زیاد است و خوراکی و آشامیدنی و خوابش کم است ، فرشتگان مشتاق اویند .

اِذَا اَرادَ اللهُ سُبحانَهُ صَلاحَ عَبدِهِ ، ألهَمَه قِلَّهَ الکَلامِ وَقِلَّهَ الطَّعامِ وَقِلَّهَ المَنامِ[۶۶].

هرگاه خدای سبحان صلاح و مصلحت بنده اش را بخواهد ، کم گویی و کم خوری و کم خوابی را به او الهام می‌کند .

حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)

فرمود


لَوْ أنَّ النَّاسَ قَصَدُوا فِی الطُّعْمِ ، لاَعْتَدَلَتْ اَبدانُهُم[۶۷]

اگر مردم در خوردن میانه روی کنند ، بدن هایشان به اعتدال می‌گراید .

انسان اگر روزه ی ماه رمضان را با رعایت شرایطش انجام دهد ، اگر پرخور باشد پس از یک ماه از پرخوری باز می‌ماند و به کم خوری عادت می‌کند و همان یک ماه باعث می‌شود که وضع خون اگر نامناسب باشد به تناسب آید و قند خون به میزان بهتری تنظیم گردد و چربی خون از میان برود و رسوبات میان رگ‌ها و معده تا اندازه‌ای کاهش یابد و در نتیجه سلامت لازم به بدن باز گردد و صحت و امنیت جسم تأمین شود ، به این خاطر پیامبر اسلام در روایت بسیار مهمی فرمود :

صوُمُوا تَصِحُّوا[۶۸].

روزه بگیرید تا سلامت

و صحت خود را باز یابید .

امروزه بسیاری از طبیبان برای علاج بیماران خود فرمان امساک از پرخوری و پیشه کردن کم خوری و پرهیز از غذاهای چرب و متنوع و امتناع از خوردن چند نوع غذا را در یک وعده می‌دهند .

روزه ی تن و روح

از آنجا که قرآن مجید نتیجه و محصول روزه را تقوا ، یعنی : مصونیت سازی برای سلامت عمل از محرمات ، و سلامت اخلاق از رذایل می‌داند و در آیه ی حکم روزه می‌فرماید :


( کُتِبَ عَلیْکُمُ الصِّیامَ کمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُم تَتَّقُون )[۶۹].

روزه بر شما واجب شد چنان که بر گذشتگان از شما واجب شده بود تا به تقوا آراسته شوید .

باید این روزه فقط امساک از خوردن و آشامیدن و سر به زیر آب فرو بردن و باقی بر جنابت ماندن و سفر کردن نباشد ، بلکه چنان که در معارف الهیه آمده است عبادتی است همراه با شرایط دیگر ، که آن شرایط ، شرایطی معنوی و سازنده و تربیت کننده ی انسان است .

پیامبر اسلام درباره ی روزه ی عادی و غیر سازنده و روزه‌ای که قدرت تربیت انسان را ندارد می‌فرماید :

رُبَّ صَائم حَظُّهُ مِن صِیامِهِ الجُوعُ وَالعَطَشُ ، وَرُبَّ قائم حَظُّهُ مِن قِیامِهِ السَّهَرُ[۷۰].

چه بسا روزه

داری که بهره اش از روزه فقط گرسنگی و تشنگی است ، و چه بسا قیام کننده برای عبادت شبانه که بهره اش از آن فقط بیداری است !!

ولی درباره ی روزه ی حقیقی و روزه ی سازنده و تربیت کننده از اهل بیت (علیهم السلام)روایت شده که پیامبر به جابر بن عبدالله فرمود :

ای جابر ! این ماه رمضان است ، کسی که روزش را روزه بدارد و بخشی از شبش را به عبادت برخیزد و شکم و شهوت و زبانش را از حرام حفظ کند ، از گناهانش مانند بیرون رفتن از ماه رمضان بیرون می‌رود . جابر گفت : ای پیامبر خدا ! چه نیکوست آنچه گفتی . فرمود : ای جابر ! چه سخت است این


شرایط ؟ ![۷۱]

از حضرت صدیقه ی کبری فاطمه ی زهرا (علیها السلام) روایت شده است :

مَا یَصنَعُ الصائمُ بِصِیامِهِ إذَا لَم یَصُنْ لِسانُهُ وَسَمْعُهُ وَبَصَرَهُ وَجَوَارِحَهُ ؟[۷۲]

روزه دار با روزه اش هنگامی که زبان و گوش و چشم و اعضای دیگرش را از گناه حفظ ننموده چه می‌کند ؟

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) از حضرت حق روایت کرده است که خدا می‌فرماید :

مَن لَم تَصُمْ جَوارِحُهُ عَنْ مَحَارِمِی فَلاَ حَاجَهَ لِی فِی أن یَدَعَ طَعامَهُ وَشَرابَهُ مِن أجلِی[۷۳].

کسی که اعضا و جوارحش از محرماتِ من روزه نیست ، مرا چه نیازی است که خوردن و آشامیدن را

برای خاطر من ترک کند ؟

حضرت علی (علیه السلام) در روایاتی می‌فرماید :

صِیامُ القَلبِ عَنِ الفِکرِ فِی الآثامِ ، أفضلُ مِن صِیامِ البَطنِ عَن الطَّعامِ[۷۴].

روزه ی دل از اندیشه در گناهان ، برتر از روزه ی شکم از خوراکی هاست .

صَوْمُ النَّفْسِ عَن لَذَّاتِ الدّنیَا أَنْفَعُ الصِّیامِ[۷۵] .


روزه ی نفس از لذت‌های دنیا ، سودمندترین روزه

است .

صَومُ الجَسَدِ ، الإمساکُ عَنِ الأغذِیَهِ بِإرادَه وَاختیار خَوفاً مِن العِقابِ وَرَغْبَهً فِی الثَّوابِ وَالأجرِ .

روزه ی بدن خودداری از غذاها به اراده و اختیار است ، برای ترس از عذاب و میل به پاداش .

صَومُ النَّفسِ ، إمساکُ الحَواسِّ الخَمسِ عَن سَائِرِ المَآثِمِ وَخُلُوُّ القَلْبِ عَن جَمیعِ اسبابِ الشَّرِّ[۷۶] .

روزه ی نفس خودداری حواس پنج گانه از دیگر گناهان و خالی بودن دل از همه ی سبب‌های شرور است .

روزه سپر آتش

در حدیث معراج است که

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) از حضرت حق پرسید : میراث روزه چیست ؟ فرمود : میراث روزه حکمت و میراث حکمت معرفت ، و میراث معرفت یقین است . زمانی که عبد یقین کند باکی ندارد که چگونه صبح کند ، به سختی و مشقت یا به آسانی و راحت ؟[۷۷]

چنین روزه‌ای به گفته ی پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) سپری در برابر آتش دوزخ است :


الصوم جنّه من النار[۷۸] .

روزه سپر آتش جهنم است .

چنین روزه داری بویژه هنگام افطار دعایش به پیشگاه حق

مورد پذیرش و قابل اجابت است .

استجابت دعای چهار گروه

استجابت دعای چهار گروه

چنان که حضرت صادق (علیه السلام) از پدرانش از امیرالمؤمنین(علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند :

اَربَعهٌ لاَ تُرَدُّ لَهُم دَعوهٌ وَتُفَتَّحُ لَهَا أَبوابُ السَّماءِ وَتَصِیرُ إلی العَرشِ : دُعاءُ الوَالِدِ لِوَلَدِهِ ، وَالمَظلومِ عَلی مَن ظَلَمَهُ ، وَالمُعتَمرِ حَتّی یَرجِعَ ، وَالصّائِمِ حَتّی یُفْطِرَ[۷۹] .

چهار نفر دعایشان رد نمی‌شود ، و درهای آسمان به روی دعایشان باز است و دعایشان تا عرش انتقال می‌یابد :

دعای پدر برای فرزندش ، دعای ستمدیده بر ضد ستمکارش ، دعای عمره دار تا به وطنش باز گردد ، دعای روزه دار تا افطار کند .

دعای پدر به فرزند

داستانی عجیب از دعای پدر به فرزند

امیرالمؤمنین با حضرت مجتبی (علیهما السلام) در مسجد الحرام نشسته بودند که ناگاه زمزمه‌ای سوزنده و مناجاتی جگرسوز شنیدند که می‌گفت :


ای خدایی که کلید حل همه ی مشکلات به دست قدرت تو است !

ای خدایی که رنج‌ها را برطرف می‌کنی !

ای خدایی که بیچاره و درمانده جز تو یاری ندارد !

ای خدایی که مالکیت دنیا و آخرت در سیطره ی تو است !

آیا هنوز نمی‌خواهی به دعای من که همه ی راه‌ها به رویم بسته شده است توجه کنی ؟ اینجا مسجد الحرام است ، اینجا اگر دعا به اجابت نرسد کجا به اجابت خواهد رسید ؟

امیرالمؤمنین (علیه

السلام) به حضرت مجتبی فرمود : صاحب این ناله و مناجات را نزد من آور ! حضرت نزد صاحب ناله رفتند ، دیدند جوانی است صورت بر خاک نهاده و به پیشگاه حق تضرّع و زاری می‌کند در حالی که یک طرف بدنش خشک و بی حرکت و لمس است .

فرمود : جوان نزد امیرالمؤمنین بیا ! جوان به محضر مولای عارفان و امیر مناجاتیان آمد .

امام فرمود : چرا این گونه ناله می‌کنی ؟ عرض کرد : بدنم را ببینید که نیمی از آن از کار افتاده ، زندگی برای من بسیار سخت شده است .

حضرت فرمود : چه شده که به این بلا دچار شده‌ای ؟ گفت : در اوج جوانی آلوده به هر گناهی بودم ، پدرم از من بسیار رنجیده بود . بارها مرا نصیحت کرد و من توجهی به نصایح او نکردم . یک بار در این شهر به من گفت : یا دست از گناهان بشوی یا به مسجد الحرام می‌روم و تو را نفرین می‌کنم . گفتم : آنچه از دستت برآید کوتاهی مکن . و چوبی هم بر سرش کوبیدم که نقش بر زمین شد ! به مسجد الحرام رفت و با اشک چشم به من نفرین کرد ، ناگهان بدنم از کار افتاد و به این صورت که می‌بینید درآمدم .

روزی به محضر پدر شتافتم ، سر به زانویش نهادم و گفتم : اشتباه کردم ، بد

کردم ، نفهمیدم ، کلید حل مشکلم به دست تو است ; زیرا پیامبر فرموده : دعای پدر درباره ی فرزند مستجاب است

.

پدرم نگاهی به من کرد و گفت : پسرم بیا به مسجد الحرام برویم ، آنجا که تو را نفرین کردم همانجا به تو دعا کنم . پدرم را بر شتری سوار کردم و به سوی مسجد الحرام راندم ، در راه پرنده‌ای از پشت سنگی پر کشید ، شتر رم کرد و پدرم از پشت شتر افتاد و مرد و من او را در همان ناحیه دفن کردم !

حضرت فرمود : از این که پدرت حاضر شد به مسجد الحرام آید و برای تو دعا کند معلوم می‌شود از تو راضی شده بود ، من به خاطر رضایت پدرت برایت دعا می‌کنم ، آن گاه سر به سوی حق برداشت و با اشاره به جوان گفت :

یَا أکرَمَ الأکْرَمِینَ ، یَا مَنْ یُجیبُ دَعوَهَ المُضْطَرّین . . .

هنوز دعای حضرت به پایان نرسیده بود که جوان سلامتش را بازیافت !

دعای ستمدیده بر ضد ستمکار

گاهی ستمدیده در برابر ستمکار قدرت دفاع از خود را دارد و می‌تواند از ستمکار انتقام بگیرد ، که دفاع از خود در برابر ستمکار ، و انتقام گرفتن از او ، علاوه بر این که حقیقتی فطری و وجدانی است ، کار شایسته و مناسبی است که آیین مقدس اسلام از پیروانش خواسته است . و از این که انسان در برابر ستمکار ضعف و زبونی نشان دهد به شدت نهی کرده است .

گاهی ستمدیده در برابر ستمکار توانایی دفاع از خود را ندارد و برای دفع ستم یا انتقام از ستمکار ، پشتوانه و پشتیبانی جز خدا برای او نیست ، و سلاحی جز دعا و تضرّع و

زاری به درگاه خدا در اختیار ندارد ، و بر این اساس اگر دعا کند به فرموده ی پیامبر دعایش از دعاهایی است که یقیناً به اجابت می‌رسد

روایات اهل بیت (علیهم السلام) مردم را از ستم کردن به دیگران نهی می‌کند و از این که بر کسی که جز خدا یار و یاوری ندارد ستم ورزند برحذر می‌دارد .

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید :

اشتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلی مَن ظَلَمَ مَن لاَ یَجِدُ نَاصِراً غَیرَ اللهِ[۸۰].

خشم خدا بر ستمکار ، بر کسی که یاوری جز خدا ندارد ، بسیار شدید است .

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید : هنگامی که لحظه ی وفات حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) رسید مرا به سینه گرفت ، سپس فرمود : فرزندم ! تو را به آنچه که پدرم لحظه ی وفاتش به من وصیت کرد وصیت می‌کنم ، به من گفت : فرزندم ! از ستم کردن بر کسی که بر ضد تو یاوری جز خدا ندارد بپرهیز[۸۱].

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

اِنَّ العَبدَ اِذَا ظُلِمَ فَلَمْ یَنْتَصِرْ وَلَمْ یَکُن لَهُ مَن یَنْصُرُهُ وَرَفَعَ طَرْفَهُ إلی السَّماءِ فَدَعَا اللهَ قالَ اللهُ : لَبَّیکَ أنَا أنْصُرُکَ عَاجِلا وَآجِلا[۸۲].

هنگامی که به کسی ستم شود و یاری نگردد و به سود او کسی هم نباشد که یاری اش دهد ، و چشم به عالم بالا بدوزد و دعا کند خدا می‌فرماید : دعایت را مستجاب کردم ، من تو را در دنیا و آخرت یاری می‌دهم .

این که ستمدیده ی ناتوان و بی یاوری

به درگاه خدا برای دفع ستم و انتقام از ستمکار بنالد و ناله اش برای او مفید افتد و دعا کند و دعایش مستجاب شود ، حقیقتی است که تاریخ بشر آن را ثابت کرده و واقعیتی است که بارها به وقوع پیوسته است .


با سلاح دعا ستمکار را مغلوب کرد

چند سالی در ایام ماه شعبان برای تبلیغ به شهر همدان می‌رفتم . در آنجا با تعدادی از علمای بزرگ و اولیای خدا به لطف خدا محشور و مأنوس شدم و از انفاس قدسیه و برکات وجودی آنان بهره ی بسیار بردم .

یکی از چهره‌های برجسته ی علمی ، که عمری با قرآن مجید و روایات سر و کار داشت و بسیار اهل حال بود و از نفسی پاک و سازنده بهره داشت ، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسن بهاری فرزند مرجع مجاهد آیت الله العظمی حاج شیخ محمد باقر بهاری بود .

من در اوّلین دیدار مشتاق و عاشق او شدم و در همه ی سفرهای تبلیغی ام به همدان خدمت آن مرد بزرگ که در آن شهر در میان مردم چهره‌ای ناشناخته بود برای بهره بردن معنوی زانوی شاگردی به زمین زدم . و هنگامی که خبر

فوتش را شنیدم ، چون سرمایه داری که همه ی سرمایه اش را از دست داده باشد ، متأثر و ناراحت شدم .

در یکی از روزهایی که خدمت آن عارف عاشق بودم داستانی را از زندگی خود به این شرح برای من بیان کرد :

به اشاره و خواست پیر استعمار و گرگ خونخوار یعنی حکومت انگلیس بی سوادی قلدر ، ستمگری نابکار ، کافری لجوج به نام رضا خان میر پنج که پس از مدتی به رضا شاه پهلوی معروف شد زمام حکومت ایران را به دست گرفت .

او از هیچ ستم و ظلمی به مردم امتناع نداشت . بسیاری از اموال و املاک مردم را به زور از دست آنان گرفت ، با مجالس مذهبی مخالفت ورزید ، با عالمان دینی هم چون بنی امیه برخورد کرد ، و پرده ی حجاب را که از ضروریات دین است به اشاره ی ارباب کافرش انگلیس درید ، و جوانان مردم را برای حفظ حکومت ظالمانه اش به اجبار به سربازخانه گسیل داشت .

من که از یک خانواده ی برجسته ی روحانی بودم و سنین جوانی را می‌گذراندم ، از این که به سربازخانه بروم و دستیار حکومت ظلم باشم بسیار در ترس و وحشت بودم .

روزی عمویم به خانه ی ما آمد و به من گفت : برای گرفتن شناسنامه اقدام مکن ; زیرا من برای تو شناسنامه گرفتم . گفتم در چه حدود سنی برایم شناسنامه گرفتی ؟ پاسخ داد : سن هیجده سالگی . گفتم : عمو جان بی توجه باعث گرفتاری من شدی . گفت : چرا ؟

گفتم : در این موقعیت سنی افراد را به دستور قلدری چون رضا خان به سربازخانه می‌برند .

چون آدرس منزلم را اداره ی ثبت احوال به ارتش داده بود و من می‌دانستم دیر یا زود دنبالم خواهند آمد ، نسبت به سنّ خود که در شناسنامه قید شده بود اعتراض دادم ولی اعتراضم پذیرفته نشد . روزی به سربازخانه نزد رئیس سربازگیری که هم چون اربابش رضا خان به شدت با روحانیان مخالف بود رفتم ، گفتم : مرا از خدمت معاف دارید . گفت : امکان ندارد ، باید لباس سربازی بپوشی و دو سال کامل در خدمت دولت باشی .

هرچه اصرار کردم که مرا از خدمت آن هم خدمت به دولتی ظالم و ستمکار و مخالف با اسلام معاف بدارد نپذیرفت . از اداره ی سربازگیری بیرون آمدم و به منطقɠبهار در چند فرسخی همدان برای استمداد از روح عارف بزرگ مرحوم حاج شیخ محمد بهاری که در آن ناحیه دفن است رفتم . کنار قبر به پیشگاه خدا نالیدم و گفتم : خدایا ! به خاطر نفس صاحب این قبر از هشتاد حاجتم هفتاد و نه حاجت را برای قیامت می‌گذارم و یک حاجت را برای دنیا ، آن حاجت هم این که وسیله ی خلاص شدنم را از بلایی چون سربازی برای حکومت رضا خان فراهم آور .

از بهار به همدان برگشتم در حالی که گسیل داشتن جوانان به سربازخانه بسیار شدت یافته بود و کسی هم جرأت فرار یا نرفتن به سربازی را نداشت ، من که می‌دانستم رئیس مربوطه به دنبالم خواهد

فرستاد و ممکن است خانواده‌ام دچار مشقت شوند ، آماده ی رفتن به سربازخانه شدم .

به مرد بزرگواری از آشنایان برخورد کردم ، گفت : قصد کجا را داری ؟ گفتم : سربازخانه . گفت : برگرد خانه زیرا از سربازی معافی . گفتم : مشکل به نظر می‌رسد که از چنگ این ستمکاران آزاد شوم . گفت : شب گذشته خواب دیدم به سامرا رفتم ، جلسه ی مهم و باارزشی بود ، پدرت در آن جلسه حضور داشت ، به من گفت : به پسرم بگو ناراحت نباش ، با امام عصر (علیه السلام) درباره ی او صحبت کردم ، مشکل وی حلّ شد ، نه این که او را به سربازی نمی‌برند بلکه ورقه ی معافیت او را نیز خواهند داد

من با اطمینان به این واقعه به سربازخانه رفتم . مأمور اطاق رئیس گفت : شما معافی ، پیش فلان عطار برو ، رئیس برای ملاقات با شما به آنجا می‌آید . از سربازخانه بیرون آمدم و به مغازه ی آن عطار رفتم . رئیس به آنجا آمد و ضمن احترام فوق العاده نسبت به من ، معافی مرا به دست من داد ، و من از آن رنج روحی سخت به خاطر دعا و درخواست یاری از خدا رها شدم .

دعای معتمر

عمره در کلام ائمه ی اطهار (علیهم السلام)

حج و عمره از اعمالی است که قرآن مجید و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) به انجام دادنش سفارشات مهم و تأکیدهای فراوان و وصیت‌های باارزشی دارند .

حضرت علی (علیه السلام) در روایاتی فرموده است :

نَفَقهُ دِرهَم

فِی الحَجِّ تَعْدِلُ ألفَ دِرهَم[۸۳].

هزینه کردن یک درهم در زیارت خانه ی خدا برابر با هزار درهم است .

الحاجُّ وَالمُعْتَمِرُ وفدُ اللهِ ، وَیَحبُوهُ بِالمَغْفِرَهِ<[۸۴] .

حاجی و کسی که به عمره رفته وارد بر خدایند و با آمرزش و مغفرت از آنان پشتیبانی می‌شود .

اَلله اَلله ! فِی بَیتِ رَبِّکُم لاَ تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُم[۸۵] .

خدا را خدا را نسبت به خانه ی پروردگارتان ، تا زنده هستید آنجا را خالی مگذارید .

امام چهارم (علیه السلام) فرموده است :

حِجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحَّ اَجْسَامُکُم ، وَتَتّسِعْ أرزَاقُکُم وَیَصْلُحُ اِیمانُکُم وَتُکْفَوا مؤنَهَ النّاسِ وَمَؤنَهَ عِیالاَتِکُم[۸۶].

حج و عمره به جا آورید ( که با به جا آوردن این دو عمل ) بدنهایتان سالم می‌شود ، و رزق و روزی هایتان فراوان می‌گردد ، و ایمانتان اصلاح می‌شود ، و از مؤنه ی مردم و مؤنه ی زن و فرزندانتان کفایت می‌شوید .

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید :

وَحجّ البَیتِ والعُمرهِ ، فَإنّهما یَنفِیانِ الفَقرَ ، وَیُکفّرانِ الذَّنبَ ، وَیُوجِبانِ الجَنَّه[۸۷].

و حج خانه ی خدا و عمره ، که این دو عمل تهیدستی را از بین می‌برند ،


و گناهان را می‌پوشانند ، و بهشت را بر انسان واجب می‌کنند .

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود

مَن مَاتَ فِی طَرِیقِ مَکَّهَ ذَاهِباً أو جَائِیاً ، أمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأکبَرِ یَومَ القِیامهِ[۸۸].

کسی که در راه مکه چه در حال رفتن ، چه در حال بازگشت بمیرد از فزع و ترس اکبر در روز قیامت ایمن می‌شود .

از آنجا که در روایات آمده : حاجی و عمره گزار وارد بر خدایند و مهمان حضرت حقند ، آن هم مهمان میزبانی کریم و رحیم و غفور و شکور و رزّاق و ودود ، پس دعایشان به طور یقین مستجاب است .

دعایی عجیب کنار خانه ی حق

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حال طواف بیت ، مردی را دید که پرده ی خانه ی کعبه را گرفته و از خدای مهربان چهار هزار درهم درخواست می‌کند . حضرت نزد او رفت و فرمود : این چهار هزار درهم را برای چه می‌خواهی ؟ گفت : کیستی ؟ فرمود : علی بن ابیطالبم . گفت : یا علی ! دعایم مستجاب شد . اگر مستجاب نشده بود مرا به تو راهنمایی نمی‌کردند ، اکنون چهار هزار درهم را به من عطا کن ; زیرا هزار درهمش را می‌خواهم به قرضی که به مردم دارم بپردازم ، و

هزار درهمش را می‌خواهم مغازه‌ای جهت کسب و کار تهیه کنم ، و هزار درهمش را می‌خواهم سرمایه ی داد و ستد قرار دهم ، و با هزار درهمش ازدواج کنم .

حضرت فرمود : سفری به مدینه بیا تا آن را به تو بپردازم ; زیرا در اینجا به اندازه‌ای که به تو بپردازم درهم و دینار ندارم .

آن مرد پس از مدتی به مدینه آمد . در میان کوچه کودکانی را دید که با یکدیگر


بازی می‌کردند ، به یکی از آنان گفت : خانه ی علی کجاست ؟ آن کودک به او گفت : خانه ی علی را برای چه می‌خواهی ؟ گفت : علی بر عهده گرفته که چهار هزار درهم به من بپردازد . کودک گفت : دنبال من بیا تا تو را به خانه ی علی برم .

در راه به کودک گفت : نامت چیست ؟ گفت : حسین . گفت : با علی چه نسبتی داری ؟ گفت : فرزند اویم . چون به خانه رسیدند حضرت حسین وارد خانه شد و به پدر گفت : مردی عرب جهت گرفتن چهار هزار درهم خدمت شما آمده . حضرت که در آن زمان جز باغی در اختیار نداشتند ، آن را به دوازده هزار درهم فروختند ، چهار هزار درهمش را به آن مرد نیازمند دادند و باقی مانده ی آن را کنار مسجد به تهیدستان واگذار نمودند[۸۹].

دعای روزه دار

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره ی

ماه رمضان فرموده است :

شَهرٌ دُعِیتُم فِیه إلَی ضِیَافَهِ الله[۹۰].

ماه رمضان ماهی است که شما در آن به ضیافت و مهمانی خدا دعوت شده‌اید .

در این مهمانی معنوی که مهماندارش خدا است ، آنچه را که مهمان به صلاح دنیا و آخرتش باشد از مهماندار بخواهد یقیناً به او عنایت خواهد کرد .

امام صادق (علیه السلام) در روایتی پرارزش فرموده است :

نَومُ الصَّائِمِ عِبادَهٌ ، وَصَمْتُهُ تَسبیحٌ ، وَعَمَلُهُ مُتَقَبَّلٌ ، وَدُعاؤُهُ مُسْتَجابٌ[۹۱].


خواب روزه دار عبادت ، و سکوتش تسبیح ، و عملش مورد قبول ، و دعایش مستجاب است.

راستی ، شگفت آور است که خواب انسان که در آن حالت هیچ تکلیفی بر عهده ی او نیست عبادت به حساب آید ، و سکوتش به عنوان تسبیح خدا در پرونده اش ثبت گردد ، و عمل اندک و ناقابلش که بخشی از آن گرسنه ماندن از فجر تا مغرب است مورد قبول قرار گیرد ، و دعایش به اجابت برسد !!

آری ، ضیافت خدا جز این ، معنایی ندارد ، ضیافتی که مهمانش روزه دار و مهماندارش خدای کریم است باید غذای سفره اش تجلی رحمت و لطف و کرامت و مغفرت باشد .

ای کرمت در دو جهان یار من

لطف تو ای دوست نگهدار من

ای

تو مرا چشمه ی ماء معین

عشق تو با آب و گلم شد عجین

ای تو انیس دل دلدادگان

نور وجود همه آزادگان

از گنه‌ای یار نجاتم بده

لطف کن و برگ براتم بده

کن نظری بر من زار و فقیر

بنده ی عصیان گر و خوار و حقیر

زنگ کدورت ز دلم پاک کن

آه مرا تا برِ افلاک کن

خلوت شب بخش مرا ای حبیب

درد مرا ده تو شفا ای طبیب[۹۲]


بخش چهارم: حسنات اخلاقی

هدف آفرینش انسان

قرآن مجید و روایات اهل بیت (علیهم السلام) در زمینه ی هدف آفرینش انسان نکات و لطایف و اشارات و حکمت‌هایی دارند که انسان از درک و فهم آن‌ها لذت می‌برد و علاقه مند می‌شود که خود را با آن حقایق ملکوتی و واقعیات معنوی که همه ی ارزش انسان به آنهاست هماهنگ کند .

قرآن مجید تبدیل شدن خاک مرده را به اراده و قدرت خدا به صورت انسان که کارگاهی عظیم و کارخانه‌ای کم نظیر و منبع انواع استعدادها و مستعد اشرف موجودات شدن و گل سرسبد آفرینش گردیدن است برای چهار هدف مقدس و والا می‌داند :

۱ کسب معرفت و دانشی گسترده به گستردگی آسمان‌ها و زمین و ایام و اوقات[۹۳].

۲ تحصیل عبادت و بندگی ، برای رسیدن به رضایت حق و رضوان الهی و حیات جاوید و پرنعمت آخرت[۹۴].

۳ آراسته شدن به نیکوترین و زیباترین عمل در همه ی زمینه‌های زندگی

فردی و خانوادگی و اجتماعی[۹۵].

۴ رسیدن به رحمت الهیه و غرق شدن در الطاف و عنایات حضرت حق و آرمیدن در سایه ی توجه پروردگار مهربان[۹۶].

روایات هم بعد از قرآن به زیباترین صورت به این معنا اشاره کرده‌اند ; از جمله روایتی است که صدوق از امام به حق ناطق حضرت جعفر صادق (علیه السلام) در کتاب باارزش علل الشرایع نقل می‌کند :

جعفر بن محمد بن عماره عن أبیه قال : « سألتُ الصادقَ جعفرَ بن محمد (علیه السلام)فَقُلتُ له : لِمَ خلقَ اللهُ الخَلق » ؟ فقال : « إنّ اللهَ تبارَکَ وتَعالی لَم یَخلُقْ خَلقَه عَبَثاًوَلم یَترُکهُم سُدیً ، بَل خَلَقَهُم لاِظهار قُدرَتِهِ وَلَیکَلّفَهُم طاعَتَه ، فَیَستَوْجِبوا بِذلک رِضوانَه ; وَما خَلَقَهُم لِیَجلِبَ مِنهم مَنفَعهً ، وَلا لِیَدفَع بِهِم مَضرّهً ، بل خَلَقَهُم لِینفَعَهُم وَیوصِلَهم إلی نعیمِ الأبد »[۹۷].

جعفر بن عماره از پدرش روایت می‌کند که گفت : « از حضرت صادق (علیه السلام)پرسیدم خدا انسان‌ها را برای چه هدفی آفرید » ؟ امام فرمود : « خدای بزرگ انسان را بیهوده نیافرید و باطل و بی جهت وا نگذاشت ، بلکه برای اظهار قدرتش آفرید و برای این که طاعتش را به آنان تکلیف کند ، در نتیجه به خاطر طاعتش مستوجب رضایتش شوند ; و آنان را نیافرید تا از جانب آنان منفعتی جلب کند و زیان و خسارتی

دفع نماید ، بلکه آنان را آفرید تا سودی به آنان رساند و ایشان را به نعمت‌های ابد برساند » .

آری ، وجود مقدسی که جامع همه ی کمالات است ، بیهوده کاری و عمل باطل و عبث در پیشگاهش راه ندارد . ما هر موجودی را که به دقت و تأمّل مورد


مطالعه قرار دهیم او را جلوه‌ای از صفات حضرت حق می‌بینیم .

شما به دقت خود را بنگرید ، می‌یابید که همه ی وجود شما ظهور قدرت وحکمت وعدالت و رحمت و بارئیت و مصوریت و خالقیت و بصیرت و علم خداست .

آری ، در تمام زوایای وجود ما اسما و صفات خدا دیده می‌شود ، و اگر غیر از این بود ، یا نبودیم و یا به صورتی ناقص و عیب دار قدم به عرصه ی هستی می‌گذاشتیم .

بر ما واجب است که پرده ی غفلت از چشم دل به یکسو زنیم و هر حجاب شیطانی را از جان و قلب خود کنار نهیم و با کمک عقل و آیات حق و راهنمایی پیامبران و امامان به خود نظر کنیم تا بیابیم که ما خلیفه

ی حق و نایب مناب خدا و افق طلوع صفات و اسماییم

انسان مطلع الفجر اسمای حق

اگر پوشش گناه هم چون خیمه‌ای سیاه ما را فرا نگرفته بود ، اگر هوای نفس در وجود ما جا خوش نکرده بود ، اگر ما دچار خواب غفلت و بی خبری نبودیم ، اگر فطرت و وجدان ما از اسارت شهوات آزاد بود ، اگر همه ی استعدادهای خود را در طاعت ربّ و خدمت به خلق به کار گرفته بودیم ، هر صاحب بصیرت و صاحب نفسی ما را مطلع الفجر صفات و اسمای محبوب می‌دید ، چنان که پیامبر بزرگ فرمود :

مَن رَآنی فَقَد رَأَی الحقّ[۹۸].

هرکس مرا دید به تحقیق حق را دیده است .

آری ، کسی که وجودش از هر عیب و نقصی مبرّاست و از هر گناهی پاک


و پاکیزه است و کمترین نشانه‌ای از نشانه‌های شیطان و هوای نفس در او نیست ، خلیفه ی واقعی حق است و چون به او بنگرند گویا به حق نگریسته‌اند .

( وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ )[۹۹].

( همه ی آیات و نشانه‌های حق ) در خود شماست ، آیا با چشم بصیرت نمی‌نگرید ؟

او از هرکسی به انسان نزدیک تر است . او به انسان از همه ی آشنایان آشناتر است . او لحظه‌ای از انسان غایب و غافل نیست . او در همه ی زمینه‌ها به انسان توجه دارد و مواظب و مراقب انسان است ، چنان که به همه ی این حقایق در قرآن اشاره فرموده است

( وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ )[۱۰۰].

و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم .

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید

از خواجه ی آن خانه نشانی بنمایید[۱۰۱]

جان جانان با شماست ، معشوق عاشقان با شماست ، محبوب محبان ، انیس شاکران ، جلیس ذاکران ، آشناترین آشنایان با شماست ، شما کجا می‌گردید و دنبال که هستید و می‌خواهید دل ناآرام با چه کسی ، و با چه چیزی آرام گیرد ؟ !


سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدایا می‌کرد[۱۰۲]

حیات ما و قیام ما و روزی ما و تداوم زندگی ما و دنیا و آخرت ما همه و همه از اوست .

( اللهُ لاَ إلَهَ إلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیّوم . . . )[۱۰۳] .

الله خدایی است که هیچ خدایی جز او نیست ، زنده و پاینده است . . .

در هر صورت ما مجموعه‌ای از صفات حق و جلوه ی اسمای اوییم ، و عبث کاری و بازی

گری در آفرینش ما وجود ندارد . سراسر وجود ما و همه ی ذرات هستی ما حق است و هر جزئی از اجزای ما جلوه‌ای از قدرت و دانش و بصیرت و عدالت و حکمت است . و به همین خاطر در قرآن مجید از وجود ما تعبیر به احسن تقویم[۱۰۴] شده و پس از خلقت ما حضرت حق به خودش گفت :

( فَتَبَارَکَ اللهُ اَحْسَنَ الخَالِقِینَ )[۱۰۵].

در این بخش لازم است یک بار دیگر به کلام ملکوتی و سخن عرشی حضرت صادق (علیه السلام) دقت کنیم :

خدای متعال انسان‌ها را به بازی گری نیافریده و باطل و بی جهت وانگذاشته ; بلکه آنان را برای نمایان کردن قدرتش آفرید ، و برای این که طاعتش را به آنان تکلیف کند ، و به این خاطر مستوجب رضای او شوند . آنان را نیافرید تا از سویشان سودی نصیب خود کند و زیانی را دفع نماید ، بلکه آفریدشان تا به


آنان سود رساند و به نعیم ابد برساند[۱۰۶].

تکلیف نمودن طاعت و ارائه کردن عبادت به انسان برای این بوده که انسان علاوه بر جمال ظاهر به جمال باطن آرایش یابد ، و همه ی زیبایی‌های معنوی در او پدیدار گردد ، و در باطن خود چهره‌ای چون چهره ی فرشتگان پیدا کند ، و بلکه از هر زیبایی زیباتر

گردد ، تا دیده ی هر صاحب دیده‌ای را از تماشای زیبایی اش خیره نماید .

قلم طاعت و عبادت که از جانب زیبای مطلق به انسان داده شده برای این است که انسان با اراده و اختیار خودش به وسیله ی آن قلم خود را مشاطه گری نماید ، و چهره ی باطن را بیاراید و آن چنان به آراسته نمودن خود بپردازد که ملکوتیان را نه با یک دل ، بلکه با صد دل عاشق و شیفته و شیوای خود کند .

از برکت این آراستگی و زیبایی لایق مقام قرب زیبای مطلق شود . به پیشگاه رضای محبوب راه یابد و در سایه ی رحمت و لطف او سر سفره ی نعیم ابد بنشیند و از لذت‌های مادی و معنوی آخرت بهره مند گردد .

آری ، خاک مرده را به اراده ی خود تبدیل به انسانی زنده کرد تا این گونه به او سود بخشد و وی را به نعمت‌های ابد خود برساند .

کسی که آفرینش خود را عبث و بیهوده بداند ، خدا را از بچه‌ای که در کوچه‌ها با دیگر بچه‌ها خاک بازی می‌کند و با بازی با خاک ، آن را به شکل‌های گوناگون در می‌آورد نپخته تر و بی دانش تر به حساب آورده ، و از این طریق مُهر کفر و ناسپاسی بر قلب خود زده و درونش را به اغواگری و وسوسه‌های شیطانی آلوده و نجس کرده است .


حسن خلق

از علل بسیار مهم و پرارزشی که در زیبایی باطن نقش بسزایی دارد و در سالم سازی حالات و حرکات سهم قابل توجهی را داراست ، حسن خلق است ، که پیامبر بزرگ اسلام از آن تعبیر به برگ درخت دین کرده است .

درخت ظاهری در صحرا و باغ در پایان فصل خزان و در دل زمستان به خاطر این که عریان از لباس سبز رنگ خود است ، نه این که زیبایی ندارد بلکه به هر نظری و به هر چشمی زشت می‌نماید . بخش عمده‌ای از زیبایی درختان در ارتباط با برگ‌های سبز رنگ آنهاست . برگ‌هایی که با شکل‌های گوناگونش نظرها را جلب می‌کند و در دل هر بیننده‌ای شادی می‌آفریند و به باغ و صحرا نشاط می‌دهد و چهره ی طبیعت را در فصل بهار و تابستان به زیباترین مرحله می‌آراید .

انسان اگر از حسنات اخلاقی عریان باشد باطنش در نظر ملکوتیان و در چشم صاحبان بصیرت بسیار زشت می‌نماید . بویژه اگر شکل‌های مهیب و زشتی مانند حسد

، بخل ، کینه ، حرص ، کبر ، غرور ، ریا و . . . چهره ی باطن را پوشانده باشد که در این صورت قیافه ی باطن از قیافه ی هر جن و دیوی و از چهره ی هر حیوانی زشت تر و بدنماتر خواهد بود !

این که در قرآن آمده گروهی را به صورت بوزینه و خوک درآوردیم[۱۰۷]، و در روایات آمده که بعضی از مردم در قیامت به صورت حیوانات محشور می‌شوند ، و در گفتاری از حضرت سجّاد (علیه السلام) آمده که مردم در زمان ما شش طایفه‌اند : شیر ، گرگ ، روباه ، سگ ، خوک ، گوسفند[۱۰۸] . بیان همین واقعیت و توضیحی از زشتی


باطن آنهاست .

تواضع ، خشوع ، خضوع ، مهرورزی ، قناعت ، کرامت ، صدق ، فرو خوردن خشم ، انفاق ، جود ، سخاوت و . . . حقایقی هستند که چون در باطن جلوه کنند و از افق قلب طلوع نمایند ، آنچنان باطن را می‌آرایند که بهشت با همه ی زیبایی اش مشتاق دیدار انسان می‌شود ; چنان که پیامبر در روایتی فرموده است :

اشتاقَتِ الجَنَّهُ إلی أربَع مِن النِساءِ : مریمُ بِنتَ عِمران ، وآسِیهَ بِنت مُزاحم زوجهُ فِرعَون وَهِی زوجهُ النَّبیّ فی الجَنّهِ ، وَخدیجهَ بنتَ خُویلدِ زوجهُ النَّبیِّ فِی الدُّنیا وَالآخِرهِ وَفاطِمهَ بنت محمّد[۱۰۹].

بهشت مشتاق چهار زن است : مریم دختر عمران ، آسیه دختر مزاحم همسر فرعون و او همسر پیامبر در بهشت است ، خدیجه دختر خویلد همسر پیامبر در دنیا و آخرت و فاطمه دختر محمد .

دارندگان محاسن اخلاقی و حسنات باطنی که در قرآن مجید از آنان تعبیر به محسنین[۱۱۰] شده است به خاطر این که حرکات و اعمالشان از باطن زیبایشان کسب زیبایی می‌کند ، محبوب خدا و خلق خدایند .

( واللهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ )[۱۱۱].

و خدا نیکوکاران را دوست دارد .


پیامبر و امامان معصوم نسبت به دارندگان حسنات اخلاقی اعلام محبت کرده‌اند .

درخت بهشتی

مجموعه ی حسنات اخلاقی درخت پرباری در بهشت است که شاخه‌هایش در دنیا به صورت زیبایی‌های اخلاق نمودار است . هرکس دارای یکی از حسنات اخلاقی باشد ، در حقیقت به شاخه‌ای از آن درخت متصل است که آن درخت پس از برچیده شدن بساط دنیا شاخه‌هایش را و هرکس را به آن متصل است به بهشت برمی گرداند .

پیامبر اسلام که بصیر به حقایق مُلکی و ملکوتی و آگاه به واقعیات غیبی و شهودی است در این زمینه می‌فرماید :

الَّسخاءُ شَجرهٌ فِی الجَنَّهِ أصلُها ، وَهِی مِطَلّهٌ عَلَی الدُّنیا ، مَن تَعلَّقَ بِغُصْن مِنها إِجْتَرَّهُ إلی الجَنَّهِ[۱۱۲].

سخا درختی است که ریشه اش در بهشت است ، و آن درخت بر دنیا گسترده شده ، کسی که به شاخه‌ای از آن آویخته او را به بهشت می‌کشاند .

هدف بعثت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)

پیامبر اسلام هدف بعثت خود را کامل کردن ارزش‌های اخلاقی اعلام کردند :

إنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاَقِ[۱۱۳].

من فقط برای کامل کردن مکرمت‌ها و ارزش‌های اخلاقی به پیامبری برانگیخته شده‌ام.


آری ، او اصلی‌ترین وظیفه اش درمان مردم از بیماری‌های اخلاقی و آراسته نمودن آنان به مکارم اخلاق بود ; زیرا اگر مردم از بیماری‌های اخلاقی

درمان نمی‌شدند و به حسنات اخلاقی آراسته نمی‌گشتند دعوت پیامبر را برای اجرای فرمان‌های حق و رعایت حقوق مردم در زمینه‌های مختلف نمی‌پذیرفتند .

دعوت کردن متکبّران به نماز ، و بخیلان به خمس و زکات و انفاق ، و حسودان به رعایت حال مردم ، و ریاکاران به اخلاص ، و طمع کاران به قناعت ، و هواپرستان به تقوا ، دعوتی بیهوده و بی نتیجه است .

اخلاق عامل اجرای احکام

هنگامی که زمینه‌های مکارم اخلاقی فراهم شود به راحتی می‌توان مردم را به اجرای احکام حق چه در مرحله ی عبادت و چه در مرحله ی خدمت به خلق وادار کرد .

زمانی که متکبّر را از بیماری کبر علاج کنند و باطنش را به تواضع بیارایند چون دعوت به نماز و روزه و حج و دیگر عبادات شود ، به خاطر تواضع و خاکساری و فروتنی اش در مدار نماز و روزه و حج و دیگر عبادات قرار می‌گیرد .

نیز اگر دعوت شود که حقوق پدر و مادر و زن و فرزند و اقوام و خویشان و دیگر مردم را رعایت کند ، قطعاً رعایت خواهد کرد . دیگر جهات مثبت و منفی اخلاق هم به این صورت است . بر مربیان جامعه و معلمان نیک سیرت و اندیشمندان و دانشمندان و علمای ربانی باید معلوم و روشن باشد که بدون تزکیه ی نفس مردم ، نمی‌توان آنان را به اجرای حقایق و عمل به فرایض و رعایت حقوق واجب وادار کرد .

آنان که آراسته به مکارم اخلاقی نیستند نمی‌توانند با حق و با قیامت

و با

پیامبران و با امامان و نهایتاً با بهشت پروردگار و خشنودی و رضای حق پیوند داشته باشند . پیوند با همه ی این حقایق در سایه ی تواضع و خشوع و انصاف میسّر است .

پیامبر بزرگ اسلام و اهل بیت گرامیش رذایل اخلاقی را ریشه ی کفر می‌دانند . چگونه می‌توان کسی را که آلوده به ریشه‌های کفر است در مدار عبادت حق و خدمت به خلق قرار داد ؟ !

قَال أبوعَبدالله (علیه السلام) أصولُ الکُفرِ ثَلاثَهٌ : الحِرصُ وَالإستکبارُ وَالحَسَدُ .

فَأمَّا الحِرصُ فَإنّ آدَمَ حینَ نُهِیَ عَن الشَّجَرهِ حَمَلَهُ الحِرصُ عَلی أنْ أکَلَ مِنهَا ; وَأمّا الاِستِکبارُ فَإبلِیسُ حَیثُ أُمِرَ بِالسُّجودِ لآدَمَ فَأبَی ; وَأمَّا الحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حَیثُ قتلَ أحدُهُما صَاحِبَهُ[۱۱۴].

امام صادق (علیه السلام) فرمود : ریشه‌های کفر سه چیز است : حرص و کبر و حسد ;

و اما حرص ، آدم با این که از خوردن میوه ی درخت ممنوعه نهی شده بود ولی حرص او را به خوردن آن وادار کرد ;

و اما کبر ، ابلیس با این که به سجده بر آدم دعوت شده بود ولی کبر باعث خودداری او از سجده شد ;

و اما حسد ، قابیل به خاطر حسد خون برادرش هابیل را ریخت .

اگر آدم دچار حرص نبود یقیناً به آن درخت نزدیک نمی‌شد ; واگر ابلیس برخوردار از فروتنی بود بی تردید همراه فرشتگان به آدم سجده می‌کرد ; و اگر قابیل آلوده به حسد نبود قطعاً برادرش را نمی‌کشت .

من گمان نمی‌کنم بتوان اسلام و حقایق نورانی اش را در فرد و خانواده و

جامعه‌ای که دچار رذایل اخلاقی است پیاده کرد .


دلسوزان ابتدا باید نفوس مردم را به مکارم و ارزش‌های اخلاقی بیارایند تا گوهر احکام الهی و حقایق اسلامی بر صفحه ی نفوسشان جای گیرد و از برکت مکارم اخلاقی ثبات و دوام یابد .

سعدی در این زمینه چه زیبا می‌گوید

زمین شوره سنبل برنیارد

در آن تخم عمل ضایع مگردان

آری ، در شوره زار رذایل اخلاقی دانه‌های پرقیمت و پرمحصول عبادات و حالات ملکوتی فاسد می‌شود و از قابلیت رشد ساقط می‌گردد .

چه بسیار اتفاق افتاده که کسانی در ابتدای کار ، نفسی سالم و باطنی درست و قلبی پاک داشتند ، و به خاطر سلامت نفس و باطن درست و قلب پاکشان به همه ی احکام الهی و حقوق انسانی توجه عملی نمودند ، و ساختمانی از حقایق اسلامی را در سرزمین وجود خود ساختند ; ولی در پایان کار به برخی از رذایل اخلاقی دچار شدند و آن رذایل سبب شد که همه ی محصولات عبادتی و خدمتی خود را از دست بدهند و ساختمان حقایق را به دست تخریب بسپارند و به زیان دنیا و آخرت دچار شوند که از بارزترین نمونه‌های این گونه مردم طلحه و زبیرند !!

برترین حقیقت در میزان عمل

از مطالب بسیار مهمی که در قرآن مجید و روایات مطرح است ترازوی سنجش اعمال در قیامت است .

کیفیت این ترازو چنان که باید بر ما معلوم نیست

، ولی آنچه که مسلّم و یقینی است ، این است که همه ی اعمال انسان را گرچه به وزن یک ذرّه باشد در ترازوی قیامت می‌سنجند و در برابر آن اگر عمل نیک باشد به انسان پاداش

می‌دهند ، و اگر عمل زشتی باشد کیفر آن را به انسان می‌چشانند .

( وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَهِ فَلاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَإِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّه مِنْ خَرْدَل أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ )[۱۱۵].

و ترازوی عدالت را برای قیامت می‌نهیم و به هیچ کس ذره‌ای ستم نمی‌شود ، و اگر عمل هم وزن دانه ی خردل باشد آن را برای سنجیدن می‌آوریم و کافی است که ما حسابگر باشیم .

( یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّه مِنْ خَرْدَل فَتَکُن فِی صَخْرَه أَوْ فِی السَّماوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ )[۱۱۶].

ای پسر من اگر عمل هم وزن دانه ی خردلی باشد ، پس در دل سنگی یا در آسمان‌ها یا در زمین باشد خدا آن را برای سنجیدن می‌آورد ، که خدا لطیف و داناست .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) که آگاه به همه ی حقایق است برترین حقیقت را در ترازوی عمل در روز قیامت حسن خلق اعلام کرده‌اند :

مَا یُوضَعُ فِی مِیزانِ امْرِئ یَومَ القِیامَهِ أفضلُ مِن حُسْنِ الخُلْقِ[۱۱۷] .

چیزی در روز قیامت در ترازوی سنجش اعمال انسان برتر از حسن خلق نمی‌نهند .

راستی شگفت آور است که پیامبر عزیز اسلام نماز و روزه و حج و سایر اعمال را در ترازوی

سنجش به عنوان برتر قلمداد نکرده‌اند ، بلکه حسن خلق را برترین حقیقتی که در ترازوی عمل می‌نهند به حساب آورده است .


اخلاق نیکو از حقایق عظیم است

از هیچ حکمی از احکام فقهی در قرآن مجید با وصف عظیم یاد نشده است . در قرآن صوم عظیم ، صلاه عظیم ، جهاد عظیم و حج عظیم نیامده است ، ولی صفت عظیم همراه اخلاق ذکر شده است :

( وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُق عَظِیم )[۱۱۸].

و راستی که تو را خویی والاست .

خدای متعال اخلاق پیامبر را عظیم خوانده ; زیرا آن حضرت همه ی حسنات اخلاقی را در عالی‌ترین درجه و مرتبه اش دارا بود و در برخورد و دیدار و ملاقات با مردم همه ی آن‌ها را به کار می‌گرفت ; و حتی در مورد دشمنانش تمام زوایای حسنات اخلاقی را رعایت می‌کرد ; و همین روش و منش سبب شد که مردم سنگدل و بی رحم و بداخلاق و زنده به گور کنندگان دختران ، و پایمال کنندگان حقوق حق و خلق ، پروانهوار به گرد شمع وجودش گرد آیند و خود را به ایمان و اعمال شایسته آراسته نمایند و مطلع الفجر حسنات اخلاقی شوند .

قرآن در زمینه ی اخلاق پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و نیروی جاذبه‌ای که در منش آن حضرت وجود داشت

می‌فرماید :

( وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ )[۱۱۹] .

و اگر بداخلاق و سنگدل و خالی از رأفت و رحمت و رفق و مدارا بودی ، هر آینه از پیرامونت پراکنده می‌شدند .


حسن خلق در کلام صاحب خلق عظیم

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) که خود دارای حسن خلق بود و به شدت از بداخلاقی و مفاسد نفسی و زشتی حالات نفرت داشت ، در روایاتی در رابطه با اخلاق نیک و اخلاق زشت می‌فرماید :

أوّلُ مَا یُوضَعُ فی میزانِ العَبدِ یَومَ القِیامَهِ حُسنُ خُلقِهِ[۱۲۰].

اول چیزی که روز قیامت در ترازوی عبد می‌نهند حسن خلق اوست .

إنَّ العبدَ لَیَبلُغَ بِحُسنِ خُلْقِه عظیمَ درجاتِ الآخِرَهِ وشرَفَ المَنازِلَ ، وأنّه لَضعیفُ العِبادَهِ[۱۲۱]

عبد به سبب حسن خلقش به درجات بزرگ آخرت و مرتبه‌های شریف می‌رسد و حال آن که از نظر عبادت و بندگی ضعیف بوده است .

سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لاَ یُغْفَر[۱۲۲].

بداخلاقی گناهی غیر قابل آمرزش است .

الخُلقُ وِعاءُ الدّین[۱۲۳].

اخلاق ظرف دین است .

راستی چه روایت مهمی است و چه واقعیت عظیم و حقیقت بسیار باارزشی است ، اخلاق ظرف دین است ; یعنی : کسی که آراسته به حسنات اخلاقی نباشد نمی‌تواند دیندار باشد ; زیرا خورشید دین از وجود کسی که فاقد حسنات


اخلاقی است طلوع نمی‌کند . دین آنجا قرار می‌گیرد که حسنات اخلاقی وجود داشته باشد . به عبارت دیگر حسنات اخلاقی و دین ، لازم و ملزوم یکدیگرند .

مَکارِمُ الأخلاقِ مِن أعمالِ الجَنّه[۱۲۴].

ارزش‌های اخلاقی از روش‌های بهشتی است .

حُسنُ الخُلْقِ نِصفُ الدّینِ[۱۲۵].

حسن خلق نیمی از دین است .

أحبّ عبادِ اللهِ إلی اللهِ أحسَنُهُم خُلْقاً[۱۲۶].

محبوب‌ترین بندگان خدا نزد خدا خوش اخلاق‌ترین آنهاست .

إنّ حُسنَ الخُلقِ یُذیبُ الخَطِیئهَ کَما تُذِیبُ الشمسَ الجَلید[۱۲۷].

به راستی حسن خلق گناه را آب می‌کند همان گونه که خورشید یخ را آب می‌کند .

الخُلقُ السَیّیءُ یُفسِدُ العَملَ کَما یُفسِدُ الخَلُّ العَسلَ[۱۲۸] .

بداخلاقی عمل را فاسد می‌کند ، همان گونه که سرکه عسل را فاسد می‌نماید .

از روایات بسیار مهم و زیبایی که درباره ی حسن خلق در کتاب شریف خصال شیخ صدوق و بحار الانوار علامه ی مجلسی نقل شده این روایت است :

عَن أحمد بن عِمرانَ البغدادی قَال : حَدَّثنا ابوالحسن قال : حَدَّثنا ابوالحسن قال : حَدَّثنا ابوالحسن قال : حَدَّثنا الحسن عن الحسن عن الحسن : « إنَّ أحْسنَ الحَسَنِ


الخُلقُ الحَسَنُ[۱۲۹].

احمد بن عمران بغدادی می‌گوید : ابوالحسن ما را روایت کرد و ابوالحسن می‌گوید : ابوالحسن ما را روایت کرد و ابوالحسن می‌گوید : ابوالحسن ما را روایت کرد و ابوالحسن می‌گوید : حسن ما را از حسن از حسن روایت کرد : به راستی بهترین بهترها خُلق حَسن است .

ابوالحسن اوّل محمد بن عبدالرحیم شوشتری است ، ابوالحسن دوم علی بن احمد بصری است ، ابوالحسن سوم علی بن محمد واقدی است و حسن اوّل حسن بن عرفه عبدی و حسن دوم حسن بن ابی الحسن بصری و حسن سوم حضرت مجتبی حسن بن علی بن ابی طالب (علیهما السلام) است .

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

مَا مِن شَیء فِی المِیزانِ أَثْقَلُ مِن حُسنِ الخُلقِ[۱۳۰].

چیزی در ترازوی سنجش سنگین تر از حسن خلق نیست .

و نیز آن حضرت فرمود

عَلَیکُم بِحُسْنِ الخُلْقِ ; فَإنَّ حُسنَ الخُلْقِ فِی الجَنَّهِ لاَ محالَهَ . وإیّاکُم وَسُوءَ الخُلْقِ ; فَإنّ سوءَ الخُلْقِ فِی النّارِ لاَ مَحالَهَ[۱۳۱].

بر شما باد به حسن خلق ; زیرا حسن خلق ناگزیر در بهشت است . و از سوء خلق حذر کنید ; زیرا سوء خلق بناچار در دوزخ است .

حضرت صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه ی شریفه ی

( رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی


الاْخِرَهِ حَسَنَهً )

[۱۳۲]می‌فرماید : مراد از حسنه ی آخرت رضا و خشنودی خدا و بهشت است . و مراد از حسنه ی دنیا فراخی رزق و معاش و حسن خلق است .

حضرت علی (علیه السلام) به یکی از یارانش به نام نوف فرمود :

صِل رَحِمَک یزیدُ اللهُ فِی عُمرِکَ ، وحَسِّن خُلقِک یُخفِّفُ اللهَ حِسابَک[۱۳۳].

صله ی رحم کن تا خدا به عمرت بیفزاید و اخلاقت را نیکو گردان تا خدا حسابت را بر تو آسان گیرد .

مصادیق حسن خلق

آیات قرآن و روایات این حقایق را از مکارم اخلاق و ارزش‌های رفتاری و از مصادیق حسن خلق دانسته‌اند : راستی در گفتار ، بذل و بخشش به تهیدست ، تلافی کردن خوبی دیگران ، حفظ امانت ، صله ی رحم ، حفظ عهد و امان و ضمان و حرمت و حق همسایه و رفیق ، حیا ، شجاعت ، صبر ، مهمانداری ، وفای به عهد ، نرمی ، مدارا ، ملاطفت ، حفظ آبروی مردم ، گذشت از کسانی که به انسان ستم روا داشته‌اند ، انس و الفت با مردم ، آسان گرفتن به دیگران ، انصاف ، عدالت ، قناعت ، احترام به بزرگ

تر ، ترحّم به کوچک تر ، رعایت ایتام ، خیرخواهی ، دور بودن از حسد و تجاوز و حرص و تکبر و ریا و خشم و سخت دلی و . . . .

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

مِن سَعادهِ المَرءِ حُسْنُ الخُلُقِ وَمِن شَقاوَتِهِ سُوءُ الخُلُقِ[۱۳۴].

از خوشبختی مرد حسن خلق و از بدبختی اش بدخلقی است .


و نیز فرمود :

أفضلُ عَمل یُؤتِی بِه یَومَ القِیامَهِ خُلقٌ حَسَن[۱۳۵].

برترین عملی که روز قیامت آورده می‌شود اخلاق نیکوست .

و نیز فرمود :

أفضَلُ مَا اُعطِیَ المُسلِمَ خُلقٌ حَسَن[۱۳۶].

برترین چیزی که به مسلمان عطا شده اخلاق نیکوست .

و نیز فرمود :

إنَّ هذِهِ الأخلاق منائِح من اللهِ ، فَإذا أحبّ الله عَبداً مَنَحَه خُلقاً حَسناً ، وَإذا أبغضَ اللهُ عَبداً مَنَحَه خُلقاً سیئاً[۱۳۷] .

اخلاق عطایای خداست ، هنگامی که خدا بنده‌ای را دوست بدارد خلق حسن به او عطا می‌کند و هنگامی که بنده‌ای را دشمن بدارد خلق زشت به او می‌دهد .


حُسنُ الخُلْقِ خُلْقُ اللهِ الأَعظَم.[۱۳۸]


بخش پنجم: حسن خلق نیرومندترین وسیله ی نجات

خلق نیکو

حسن خلق چنان که پیامبر بزرگ اسلام فرموده‌اند : اخلاق

اعظم خداست . این اخلاق یا رشته‌هایی از آن ، در هرکس باشد مایه ی نجات دنیا و آخرت او و سبب رهایی اش از مشکلات و رنج‌ها و عامل آزادی اش از دوزخ است .

تحمل حسنات اخلاقی و بویژه در برخورد با مردم و به کارگرفتن آن حقایق عالی نسبت به دوست و دشمن ، روحی گسترده و حوصله‌ای وسیع و شرح صدری عظیم می‌طلبد ، که همه ی این امور جزء به جزء و قدم به قدمش ، حرکت به سوی حق و هماهنگی با اخلاق خدا و عبادتی باارزش و روزنه‌ای است برای ورود به رحمت واسعه ی الهی و جلب رضایت و خشنودی پروردگار ; و در نتیجه سبب رهایی از خزی دنیا و عذاب آخرت و زمینه ی به دست آوردن سعادت امروز و فرداست .

آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) نشان می‌دهد که چه بسیار مردمی که محروم از عباداتی چون نماز و روزه و حج و زکات بودند ولی به خاطر دارا بودن برخی از حسنات اخلاقی توفیق خدا رفیقشان شد ، و آنان را از گمراهی و انحراف و سردرگمی و خلاف نجات داد ، و به گردونه ی عبادت و بندگی حق وارد کرد ، و سبب نجات آنان از زندان هوای نفس و اسارت شیطان شد ، تا جایی که به جبران گذشته برخاستند ، و توبه ی نصوح به جای آوردند ، و عبادات از دست رفته را قضا کردند ، و خود را به آمرزش و مغفرت حق رساندند ، و در دریای رحمت واسعه

ی الهی غرق شدند .

و چه بسیار مردمی که اهل نماز و روزه بودند و گاهی بر سجاده ی تهجّد شبانه می‌نشستند و جمعه و جماعات را ترک نمی‌کردند ، ولی به خاطر آلوده بودن به رذایل اخلاقی از سعادت ابدی و خوشبختی دایمی محروم شدند ، و عباداتشان به قول قرآن تباه و بی اثر و ضایع شد ، و چون غباری در برابر باد به هوا پراکنده گشت ، و مورد خشم حق قرار گرفتند ، و رضا و خشنودی دوست را از دست نهادند ، و قدم به قدم از خدا دور شدند ، و نهایتاً عذاب الهی را برای خود خریدند ، و به کنج ذلت و خواری و بیچارگی و بدبختی خزیدند !

نجات از اعدام به سبب حسنات اخلاقی

وجود مبارک حضرت صادق (علیه السلام) می‌فرماید : اسیرانی را که به محضر پیامبر اسلام آوردند حضرت به کشتن همه ی آنان جز یکی فرمان داد . اسیر به حضرت گفت : پدر و مادرم فدایت ، از میان اینان چه شد مرا آزاد کردی ؟ حضرت فرمود : جبرئیل از جانب خدای ( عزّ و جلّ ) به من خبر داد که تو دارای پنج خصلتی که خدا و رسولش آنها را دوست دارد :

۱ نسبت به ناموست دارای غیرت شدیدی هستی .

۲ اهل جود و سخایی .

۳ آراسته به حسن خلقی .

۴ زبانی راستگو داری .

۵ و اهل شجاعتی .

هنگامی که اسیر محکوم ، این حقایق را شنید مسلمان شد ، و اسلامش نیکو گشت و در جهادی در رکاب پیامبر به جهادی شدید و سخت

برخاست و به

شرف شهادت نایل آمد[۱۳۹].

راستی شگفت آور است کافری بر ضد پیامبر به جنگ برمی خیزد ، در میدان جنگ به دست سپاه اسلام با دیگر یارانش اسیر می‌شود ، همه به اعدام محکوم می‌گردند ، ولی خدای مهربان به وسیله ی امین وحی به خاطر حسنات اخلاقی اش که محبوب خدا و پیامبر است فرمان آزادی اش را صادر می‌کند ، و از گناه او که جنگ بر ضد پیامبر بود درمی گذرد ، سپس به سبب آن حسنات مسلمان می‌شود و به اوج کمال که کمالی فوق آن نیست یعنی شهادت پر می‌کشد .

هرکه را عشق تو در سر می‌شود

از زمین بر آسمان بر می‌شود

تن مثال هیمه و عشق آذر است

هیمه در آذر نه آذر می‌شود

نی که چون در کوره افتد مسّ دون

در گداز از کیمیا زر می‌شود

مس چو نگذارد در آتش هم چو شمع

کی چو شمع آن مس منور می‌شود

نفس را قربان کن و سرباز خوش

زان که بی سر مرد سرور می‌شود

نیست شو زین هست تا وصلت رسد

چون که وصل این سان میسّر می‌شود

وان که ماند اندر خودی او از خدا

گر مسلمان بود کافر می‌شود

حلقه ی در گرچه اوّل می‌زند او

اندر آخر دور از آن در می‌شود

شاید از وصیت و سفارش اکیدی که حضرت سجاد (علیه السلام) به همه ی مردم دارند که :


تَأدَّبُوا بِآدابِ الصَّالحینَ[۱۴۰].

به آداب شایستگان مؤدب شوید .

همین باشد که آراسته شدن به آداب شایستگان موجب فلاح و رستگاری و نجات و سعادت و نیک بختی و خوشبختی ، و سبب به دست آوردن توفیق برای حرکت در راه رشد و کمال است .

بیایید خزانه ی وجود خود را از گوهرهای حسنات اخلاقی که ارزشش را جز خدا کسی نمی‌داند انباشته کنیم ، که به فرموده ی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) چنان که در سطور قبل گذشت اخلاق حسنه ظرف دین و حسن خلق خلق اعظم خداست ، پایداری و ثبات دین در وجود انسان در گرو حسنات اخلاقی است ، و اگر انسان بخواهد بوی خدا از وجودش استشمام شود باید متخلّق به اخلاق خدا شود ; زیرا یقیناً تخلق به اخلاق خدا و تأدّب به آداب صالحان سبب نجات و خوشبختی است .

ادب حر بن یزید ریاحی

از چهره‌های برجسته و مشهوری که مکارم اخلاقی و حسنات نفسانی و دارا بودن برخی از آداب شایستگان وی را از چنگال هوا و هوس و

بندهای خطرناک ابلیس و گمراهی و ضلالت رهانید ، و مُهر سعادت و نیک بختی دنیا و آخرت را بر پیشانی حیات او زد ، و وجودش را به عرصه ی ملکوتیان و عرشیان کشانید ، و مقام اولیاء اللهی و احبّاء اللهی را در اختیارش قرار داد ، و سرِ کرامت و معنویت وشرافت وشخصیت او را از اوج گنبد هستی گذراند ، وبه درجه ی رفیعه ی شهادت و لقای حق و مقام قرب و حقیقت وصال رسانید ، حر بن یزید ریاحی است .


او تا پیش از رسیدن به این مقامات ، به خاطر پیروی از بنی امیه و گردن نهادن به دستورات آنان به فرموده ی قرآن و روایات آلوده به شرک بود . شرکی که از نظر وحی ستم و ظلم بزرگی است .

( لاَ تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ )[۱۴۱].

به خدا شرک نورز ، زیرا شرک بدون تردید ستمی عظیم است .

(( آری ، پیروی از طاغوت و خدمت به ستمگران و متابعت از فرهنگ‌های ضد خدا و فرود آمدن سر تواضع در برابر فرعون‌ها و نمرودها و شدّادها و احزابی چون حزب اموی و عباسی و امثال آنان در هر عصر و زمانی شرک است .

شرک که از مصادیق باارزش اطاعت از بت‌های جاندار و سردمداران کفر و متولیان بت خانه و بت هاست گناهی خطرناک و مهلک است که آلوده به آن در صورتی که موفق

به توبه نشود برای ابد محروم از رحمت و مغفرت حق

خواهد بود .

قرآن در این زمینه می‌فرماید

( وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً )[۱۴۲].

و کسی که به خدا شرک ورزد بی تردید به گمراهی دور و درازی دچار شده است .

( إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ )[۱۴۳].

بی تردید کسی که به خدا شرک ورزد خدا بهشت را بر او حرام می‌کند .


( إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشَاءُ )[۱۴۴].

یقیناً خدا شرک را مورد آمرزش قرار نمی‌دهد و غیر آن را برای هر که بخواهد می‌آمرزد .

پیامبر به عبدالله بن مسعود فرمود

إیّاکَ أن تُشرِکَ بِاللهِ طَرفَهَ عَین ، وإن نُشِّرت بِالمِنشار ، أو قُطِّعتَ ، أو صُلِّبْتَ ، أو احتَرَقْتَ بِالنّار[۱۴۵].

از شرک آوردن به خدا حتی به اندازه ی چشم بر هم زدنی بپرهیز ، اگرچه با ارّه پاره پاره گردی ، یا قطعه قطعه شوی ، یا به دارت آویزند ، یا به آتشت بسوزانند ! ))

حر بن یزید که دچار چنین گناه عظیمی بود ، به خاطر حسن خلق و ادبش از این گناه نجات یافت و با همه ی وجود در آغوش توحید قرار گرفت و به بهشت لقاء رسید .

حر بن یزید دارای خشوع ، یعنی تواضع و فروتنی باطنی در برابر حق و حقیقت بود ، و این تواضع باطنی و صفت عالی نفسانی در برخوردی

با حضرت حسین (علیه السلام) تبدیل به عملی صالح و شایسته شد و روزنه‌ای را برای نجات وی فراهم کرد .

(( آراستگان به صفات عالی باطنی ، صفات عالی و باارزششان در برخوردها تحقق عملی می‌یابد ، و این گونه اعمال هم در عالم ملکوت مقبول می‌افتد و تبدیل به نور هدایت در دنیا و نور نجات بخش در آخرت می‌شود .

امام صادق (علیه السلام) قلب را منبع حالات و صفات مثبت و منفی می‌داند و اعضا


و جوارح را مصرف کنندگان آن حالات و صفات قلمداد می‌کند . قلبی که منبع ریاست است ، صاحبش هر عبادتی را که با اعضا و جوارحش انجام می‌دهد به ریا و تظاهر و خودنمایی انجام می‌دهد ; امّا قلبی که جای خشوع و تواضع است ، صاحبش در برابر دیگران ادب و فروتنی و انکسار به خرج می‌دهد . ))

حر بن یزید از چنین قلبی برخوردار بود که در برابر حضرت حسین (علیه السلام)تواضع به خرج داد ، و کاری کرد که از یک فرمانده ی نیرومند دشمن به هیچ صورت انتظار نمی‌رفت !

حر بن یزید در راه مکه به کوفه در گرما گرم ظهر با لشکرش به حضرت حسین (علیه السلام) رسید . امام به جوانانش فرمان داد مردم را آب دهید و آب را کنار دهان اسبان نگه دارید که اندک اندک آب نوشند تا

سیراب شوند . هنگامی که اسبان را سیراب کردند و از این عمل خیر فراغت جستند وقت نماز ظهر رسید .

امام به حجاج بن مسروق فرمان داد اذان بگوید . حجاج اذان گفت . امام پیش از اقامه به نطق ایستاد و پس از نطق به مؤذن فرمود اقامه بگو . آن گاه به حر بن یزید فرمود : آیا نمازت را به همراه اصحاب و لشکریانت خواهی خواند ؟ حر گفت : نه بلکه نماز را با تو می‌خوانم !

(( این ادب از یک تن فرمانده نشان می‌دهد که قُوّه ی اراده ی او حیثیت افراد را در حیطه ی خود داشته است .

به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیات مبارزه می‌باید تا خود و هزار نفر را به این گونه تواضع توان وا داشت .

این ادب که تحقق تواضع باطنی در برابر حق است ، بارقه‌ای است از توفیق که منشأ توفیق نیز خواهد شد . چیرگی بر نفس توانایی‌هایی تازه به او خواهد داد ، و به اندازه‌ای او را نیرومند می‌دارد که هنگامی که در بحران انقلاب است و سی هزار برابر قُوّه ی خود را برتر از خود و در مافوق خود می‌بیند ، توانا باشد ،

حیثیت خود را نبازد و به توانایی اراده چیره بر قوای خارج و ثقل و فشار آنها گردد .

گویی در وجود حر دو حوزه ، یکی از قدرت ادب و دیگری از توانایی قُوّه فراهم است ، که هر یک جامع جهان خود ، و هر یک به تنهایی صاحب خود را مجتمع

و خداوندگار آن جهان می‌کند و از اجتماع مجموع محیطی قهار و زورمند به نظر می‌آید . ))

پس امام نماز را به هر دو لشکر امامت کرد و سپس داخل سراپرده اش شد و اصحاب نزدش جمع آمدند . حر نیز داخل خیمه‌ای شد که برایش برپا شده بود . اصحاب ویژه اش بر او گرد آمدند و باقی لشکر به محل صف خود برگشته در سایه ی مرکب‌های خود نشستند تا هنگام عصر شد .

امام برای آن که تا از نماز عصر فراغت می‌یابند آماده ی حرکت باشند فرمان داد برای کوچ آماده و مهیا باشند ، سپس منادی به نماز عصر صدا بلند کرد ، نماز عصر را نیز امام بر دو لشکر امامت کرد و پس از نماز کنار کشیده رو به جانب مردم کرد و پس از حمد و ثنای الهی فرمود :

ای مردم ! شما اگر خدا ترس باشید و حق را برای خدا حق بشناسید خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود . ما که اهل بیت محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) هستیم به ولایت این امر از مردم دیگر که آنچه را حق ندارند ادعا می‌کنند و در میان شما به گناه و جور و تعدی رفتار می‌نمایند اولی می‌باشیم ، ولی اگر جز به کراهت و بی میلی از ما و به جهالت حق ما حاضر نیستید و رأیتان اکنون غیر از آن است که فرستادگان شما به من رساندند و نامه‌ها و مراسلات شما برای من آمد ، من منصرف می‌شوم و از نزد شما

برمی گردم .

حر بن یزید گفت : به خدا ما نمی‌دانیم این مراسلات که ذکر می‌کنی چیست ؟ حسین فرمود : ای عقبه بن سمعان ! آن خورجین را که نامه‌ها و مراسلاتشان میان

آن است بیرون آر . او رفت و خورجین را بیرون آورد ، خورجینی که انباشته از نامه‌ها بود ، پس آن نامه‌ها را جلوی رویشان ریخت .

حر گفت : ما از آنان نیستیم که نامه به تو نوشته‌اند ، ما فرمان داریم که تا تو را ملاقات کنیم و از تو مفارقت ننماییم تا تو را به کوفه برده نزد عبیدالله بن زیادوارد کنیم .

امام فرمود : مرگ از این آرزو به تو نزدیک تر است . سپس رو به اصحاب کرد و فرمود : سوار شوید . آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا اهل حرم هم سوار شدند . فرمود : مرکب‌ها را از مسیر کوفه برگردانید . رفتند که برگردند سپاه حر جلو آمد و مانع از برگشتن آنان شد .

حضرت حسین (علیه السلام) به حرّ گفت : مادرت به عزایت بنشیند چه می‌خواهی ؟

حرّ گفت : هان به خدا اگر دیگری از عرب این کلمه را به من می‌گفت و او در چنین گرفتاری بود که تو هستی من واگذار نمی‌کردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگی نام می‌بردم و حتماً به او پاسخ می‌دادم هرچه باداباد ، ولی به خدا من حق ندارم که مادر تو را ذکر کنم مگر به نیکوترین صورتی که مقدور باشد ![۱۴۶]

در یک مرحله تواضع قلبی

حرّ او را وادار کرد که با بودن امام حسین (علیه السلام) به امامت نماز نایستد ، بلکه علی رغم خواسته ی کوفه و شام به حضرت حسین (علیه السلام)اقتدا کند و روزنه‌ای از توفیق با این صفت اخلاقی به روی خود باز نماید ، و در مرحله ی دیگر ادب او ، او را وادار کرد که نسبت به شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام)با همه ی وجود ادای احترام نماید ، و با این عمل که برخاسته از ادب درونی او بود تمام درهای توفیق را به روی خود بگشاید ، و در نتیجه قدم به قدم با سرعتی بیش از سرعت نور از دوزخ دور و به بهشت نزدیک گردد ، و از طاغوت و بتی چون یزید دور و به امام هدایت نزدیک شود ، و از شرک رهایی یافته به اعماق توحید اعتقادی و عملی برسد


در روایتی بسیار باارزش که از روایات قدسی است می‌خوانیم

مَن تَقَرَّبَ إلیَّ شِبْراً تَقرَّبْتُ إلیهِ ذِراعاً ، ومَن تقرَّبَ إلیَّ ذِراعاً تَقَرَّبْتُ إلیهِ بَاعاً ، وَمَن أتانِی مَشْیاً أتَیْتُهُ هَروَلَهً . . . [۱۴۷].

کسی که با عمل صالح و اخلاق حسنه یک وجب به من نزدیک شود من یک ذراع به او

نزد یک می‌شوم و کسی که یک ذراع به من تقرب جوید من یک باع به او نزدیک می‌گردم و کسی که یک قدم به سوی من آید من هروله کنان به سویش می‌آیم .

حسن خلق ، قوی‌ترین جاذبه

از آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) چنین می‌فهمیم که

حسن خلق برای جذب فیوضات الهی و رحمت واسعه ، قوی‌ترین جاذبه است .

آیا عبادت انسان پاک دامن و باتقوا و دارای خلوص و حضور قلب ، با عبادت انسانی که آلوده دامن و خالی از تقوا و اخلاص و حضور قلب است برابر است ؟ یقیناً برابر نیست . آیا انسانی که با سینه‌ای پر از صفا و مهر و محبت و نیت خیر عبادت می‌کند ، با انسانی که سینه اش جنگل زندگی درندگانی چون حسد و حرص و کبر و کینه است مساوی است ؟ بی تردید مساوی نیست .

عبادتی که زلفش به حسن خلق گره خورده ، جذب کننده ی رحمت و کرامت و فیض و قبولی است ; و عبادتی که آمیخته با آلودگی‌های نفسانی است توان و قدرتی برای جذب فیوضات الهی ندارد .

آیه ی شریفه ی « وای بر نمازگزاران »[۱۴۸] درباره ی همین آلودگان به رذایل


اخلاقی که بویژه آلوده به ریا و بخلند نازل شده است ، و نشان می‌دهد که نمازِ آلودگان به رذایل نمی‌تواند قبولی حق و رحمت پروردگار را جذب کند ، بلکه چنین نمازی با نمازگزارش مورد خشم و نفرت خداست .

تواضع اصحاب کهف نسبت به حق سبب اضافه شدن هدایت خاص به آنان شد ; هدایتی که آنان را از دقیانوس و قومش جدا کرد و در غاری دوردست به پناه خدا برد و در رحمت واسعه ی حق

درآورد و وجودشان را اسوه و سرمشق آیندگان قرار داد .

( إِنَّهمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدیً )[۱۴۹]

اینان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم .

ارزش حسنات اخلاقی در حدّی است که پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) در هر فرصتی مردم را به آراسته شدن به آنها سفارش می‌کردند و به آراستگان به حسنات اخلاقی احترام ویژه‌ای می‌گذاشتند .

عبادات و اخلاق

قیمت و اهمیت مکارم اخلاق و حسنات نفسانی به اندازه‌ای است که رسول خدا و اهل بیت در کنار هر عبادتی به رعایت آنها وصیت کرده‌اند ، و عبادت را بدون مکارم اخلاقی و حسنات نفسانی بی ارزش دانسته و فقط موجب سقوط تکلیف قلمداد کرده‌اند .

حضرت رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت می‌کند که پیامبر اسلام درباره ی ماه رمضان برای ما سخنرانی کرد .


در ضمن آن سخنرانی سفارشات مهمی به مسائل اخلاقی شده ، از جمله

به تهیدستان و از کار افتادگان صدقه دهید ، بزرگانتان را احترام کنید ، به خردسالانتان رحم نمایید ، به خویشاوندانتان رسیدگی کنید ، زبانتان را حفظ نمایید و چشم از آنچه بر شما حلال نیست بپوشید و گوش از آنچه شنیدنش بر شما حلال نیست ببندید و به ایتام عطا کنید تا به یتیمانتان عطا کنند ، از گناهانتان به درگاه خدا توبه کنید .

ای مردم ! هرکس در این ماه اخلاقش را نیکو کند برای او مجوز عبور از صراط خواهد بود ، روزی که قدم‌ها در آن بلغزد

و هرکس در این ماه بر خدم و حشم خود و بر کلفت و کارگر خویش آسان بگیرد ، خدا حسابش را بر او آسان خواهد گرفت ; و هرکس در این ماه شرّش را نگهدارد خدا خشمش را روز قیامت از او نگه خواهد داشت ; و هرکس در این ماه یتیمی را اکرام کند خدا روز قیامت او را اکرام خواهد کرد و هرکس در این ماه صله ی رحم کند خدا در قیامت او را به رحمتش متصل خواهد کرد و هرکس در این ماه قطع رحم کند خدا در قیامت رحمتش را از او قطع خواهد کرد[۱۵۰] .

پیامبر اسلام هرگاه ماه رمضان می‌رسید هر اسیری را آزاد می‌کرد و به هر سائل و تهیدستی انفاق می‌نمود[۱۵۱] .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید

به مرد یا زنی که نماز شب را روزی داده‌اند ، و او با رعایت خلوص نیت برای خدا برخیزد و وضویی کامل بسازد و با نیتی صادقانه و قلبی پاک از هر آلودگی و بدنی فروتن و اشکی ریزان برای خدا نماز بخواند ، خدا نه صف از

فرشتگان را پشت سر او قرار می‌دهد که در هر صفی عدد آنان را جز خدا نمی‌داند ، یک سر صف وصل

به مشرق و دیگر صف وصل به مغرب است ، هنگامی که از نماز فارغ شود به عدد آن فرشتگان برای او درجه و مقام نوشته خواهد شد[۱۵۲].

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ایام حکومتش هر روز به بازار کوفه می‌رفت و فریاد می‌زد :

ای گروه تاجران ! تقوای الهی پیشه کنید ; درخواست خیر را پیش اندازید و به سهولت و آسان گرفتن ، برکت جویید . به خریداران نزدیک شوید ، و به بردباری و حلم آراسته گردید ، و از سوگند خوردن بپرهیزید ، و از دروغ دوری کنید ، و از ستم ورزیدن کناره گیری نمایید ، و به ستمدیدگان انصاف دهید ، و به ربا نزدیک نشوید ، و ترازو و کیل را کامل و تمام بدهید ، و از اجناس مردم مکاهید ، و تبهکارانه در زمین فساد مکنید[۱۵۳].

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود

مَن بَاعَ وَاشْتَرَی فَلْیَحْفَظْ خَمسَ خصال وَإلاَّ فَلا یَشْتَرِیَنَّ وَلاَ یَبِیعَنَّ : الرِّبا


وَالحَلْفَ وَکِتمانَ العَیبِ وَالحَمدَ إذا بَاعَ وَالذَّمَّ إذَا اشتَری[۱۵۴]

کسی که می‌فروشد و می‌خرد باید پنج خصلت را حفظ کند و اگر جز این باشد نخرد و نفروشد : پرهیز از ربا ، خودداری از سوگند ، دوری از پنهان کردن عیب جنس ، اجتناب از تعریف و مدح جنس هنگامی که می‌فروشد و دوری گزیدن از مذمت جنس هنگامی که می‌خرد .

پیامبر اسلام به حکیم بن حزام اجازه ی تجارت نداد مگر این که با او عهد کرد سه برنامه را در تجارت رعایت کند : پس گرفتن جنس از خریداری که از خریدش پشیمان شده است ; مهلت دادن به کسی که در پرداخت پول دچار مشکل شده است ; و گرفتن حق از دیگران چه این که کامل باشد یا نباشد[۱۵۵].

ریشه ی خوبی‌ها و زشتی‌ها

اگر بگوییم اعمال شایسته و حرکات ناپسند انسان ریشه در حالات مثبت و منفی باطنی و نفسانی دارد سخنی به گزاف نگفته‌ایم .

مثلا کسانی که باطنشان به نور تواضع و فروتنی و خشوع و انکسار منور است ، به آسانی از فرمان‌های

حق پیروی می‌کنند و به سهولت حقوق مردم را رعایت می‌نمایند ; اما کسانی که باطنشان آلوده به کبر و خود بزرگ بینی و غرور و خودبینی است از اجرای فرمان‌های حق سرپیچی می‌کنند ، و نه این که حقوق مردم را رعایت نمی‌کنند بلکه به پایمال کردن و غارت حقوق بندگان خدا دست می‌یازند .

قرآن و روایات نسبت به دارندگان حالات مثبت و آلودگان به حالات منفی به طور مفصل نظر داده‌اند که به بخشی از آن آیات و روایات اشاره می‌شود .


انسان در طول زندگی به ناچار با مصایب و مشکلات و سختی‌ها و بلاهایی برخورد خواهد کرد . قرآن مجید برای شکستن هیبت و عظمت مصایب و حل مشکلات ، و برطرف کردن سختی‌ها و بلاها ، مردم را به یاری گرفتن از صبر و نماز فرمان می‌دهد و می‌گوید : این یاری خواستن و کمک گرفتن از صبر و نماز دشوار و سنگین است مگر بر کسانی که باطنشان آراسته به خشوع و فروتنی است :

( وَاسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَهِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلاَّ عَلَی الْخَاشِعِینَ )[۱۵۶].

از شکیبایی و نماز یاری جویید و این دو ، کاری دشوارند ، جز برای اهل خشوع .

آری ، کسی که باطنش آلوده به کبر و خود بزرگ بینی است از این گونه نسخه‌ها

که درمان دردهای زندگی است سر برمی تابد و از انجامش امتناع ورزد و بلکه این حقایق عالی را باور نمی‌کند و گاهی هم آنها را به مسخره می‌گیرد .

ولی کسی که باطنش آراسته به تواضع و فروتنی است این حقایق را باور می‌کند و به عنوان نسخه ی الهی برای درمان دردها می‌پذیرد و با دل و جان به انجام آن برمی خیزد و نتیجه هم می‌گیرد .

مفسران نقل کرده‌اند : هرگاه پیامبر اسلام با مشکلی روبرو می‌شد که او را ناراحت می‌کرد از صبر و نماز مدد می‌گرفت[۱۵۷].

از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود

هرگاه با غمی از غم‌های دنیا روبرو می‌شوید وضو بگیرید و به مسجد بروید و نماز بخوانید و دعا کنید ; زیرا خدا فرمان داده : ( وَاسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَهِ )[۱۵۸].


در کتاب شریف کافی آمده است : هرگاه مشکل مهم و سختی برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیش می‌آمد به نماز برمی خواست ، سپس این آیه را تلاوت می‌کرد : ( وَاسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَهِ )[۱۵۹].

ملاحظه کنید سرور کائنات ، رحمت خدا بر عالمیان ، خاتم پیامبران ، و شخصیت بزرگوار و باکرامتی چون امیر مؤمنان ، و امام به حق ناطق حضرت صادق (علیه السلام) برای حل مشکلات و شکستن صولت سختی‌ها از صبر و نماز مدد می‌جستند ; زیرا باطن ملکوتی و عرشی آنان به صفت تواضع و فروتنی و به تعبیر

قرآن به حالت خشوع آراسته بود .

ولی مغروران و متکبران و آلوده باطنان حاضر نیستند برای درهم شکستن سختی‌ها و برطرف کردن مشکلات به صبر و نماز روی کنند ; زیرا به خاطر کبر و غرورشان توسل به صبر و استقامت و نماز و عبادت برای آنان بسیار سنگین و دشوار است .

اولیای الهی و سالکان مسلک ملکوتی نه این که از عبادت و روی آوردن به پیشگاه خسته نمی‌شدند و به کسالت دچار نمی‌گشتند ، بلکه به خاطر معرفتشان و صفای باطنشان ، و فروتنی و خشوع درونشان ، با کمال شوق و نشاط به عبادت روی می‌کردند ، و در برخورد با مردم با اشتیاق و رغبت حسنات اخلاقی را به کار می‌گرفتند ; چنان که این معنی را از روایت بسیار پرقیمت و باارزشی که در سطور بعد می‌آید استفاده می‌کنیم .

پنج ویژگی و خصلت از نیکان

عَن أبی جعفر (علیه السلام) قَال : سُئِلَ النَّبیُّ عَن خِیارِ العِبادِ ، فَقَال : الَّذِینَ إذَا أحْسَنُوا


اسْتَبشَرُوا ، وَإذَا أساؤُوا اسْتَغفَرُوا ، وَإذَا أُعْطُوا شَکَرُوا ، وَإذَا ابْتُلُوا صَبَرُوا ، وَإذَا غَضِبُوا غَفَرُوا[۱۶۰].

امام باقر (علیه السلام) فرمود : از پیامبر درباره ی بهترین بندگان سؤال شد ، حضرت فرمود : کسانی اند که چون کار نیکی انجام دهند خوشحال و شاد می‌شوند ، و هنگامی که کار زشتی از آنان سر زند از خدا طلب مغفرت می‌کنند ،

و زمانی که نعمتی به آنان عطا شود سپاس می‌گزارند ، و چون به بلا و آزمایشی مبتلا شوند صبر و شکیبایی می‌ورزند ، و هنگامی که از کسی به خشم آیند گذشت می‌کنند .

آری ، یکی از نشانه‌های بندگان حق این است که چون کار نیکی مانند عبادت و خدمت به خلق و به کارگیری حسنات از آنان صادر می‌شود خوشحال می‌گردند ; و خوشحالی آنان به خاطر این است که خدای مهربان توفیق انجام نیکی‌ها را رفیق راهشان کرد و شادمان از اینند که جسم و جان و وقت را برای خدا هزینه کرده‌اند .

ولی آلودگان به رذایل اخلاقی به اختیار خود و برای خدا به عبادت قیام نمی‌کنند ; عبادات آنان به خاطر اهدافی پلید و برای خودنمایی است و چون خود را در میان اهل ایمان می‌بینند به اجبار و زور باطنی به گردونه ی عبادت درمی آیند و در حال عبادت هم از این که ناچار به عبادت شده‌اند ناراحتند و عبادت را از روی بی میلی و کسالت انجام می‌دهند ; چنان که قرآن درباره ی منافقان فرموده :

( إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَی الصَّلاَهِ قَامُوا کُسَالی یُرَاءُونَ النَّاسَ وَلاَ یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً )[۱۶۱].

یقیناً منافقان با خدا خدعه می‌کنند و خدا کیفر خدعه ی آنان را خواهد داد

و هنگامی که به نماز برمی خیزند با کسالت و بی میلی برمی خیزند ، در عبادت خود ریاکارند و خدا را جز بسیار اندک یاد نمی‌کنند .

( وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَهَ إِلاَّ وَهُمْ کُسَالَی وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ کَارِهُونَ )[۱۶۲].

و چیزی آنان را از پذیرفته شدن انفاق هایشان باز نداشت جز این که به خدا و به رسولش کفر ورزیدند و جز با کسالت به سوی نماز نمی‌آیند و جز با بی میلی انفاق نمی‌کنند .

قرآن مجید و روایات ، از طرفی به انسان نسبت به حقایق آگاهی و معرفت می‌دهند ، و از سوی دیگر با بیان واقعیات اخلاقی درونش را تلطیف می‌کنند تا آماده ی پذیرفتن احکام حق و اجرای فرامین خدا گردد .

انسان اگر از قرآن و روایات کسب آگاهی و معرفت نکند و موارد اخلاقی را از آن دو منبع گرانبها نشناسد ، به کفر و شرک و نفاق باقی می‌ماند و هیچ کار پسندیده‌ای را از روی شوق و ذوق انجام نمی‌دهد ، و در هیچ امری تقوای الهی را رعایت نمی‌کند و خود را ملزم به بندگی حق و ادای حقوق مردم نخواهد دانست .

جایگاه اخلاق در معارف الهی

ما اگر در آیات قرآن به مسائل فقهی دقت کنیم خواهیم یافت که آیات مربوط به احکام فقهی نزدیک به پانصد آیه می‌شود ; ولی در رابطه با حقایق اخلاقی و حسنات نفسانی از ابتدا تا انتهای قرآن مجید سوره به سوره و صفحه به صفحه به مکارم اخلاقی اشاره شده و

کثرت روایات هم در این زمینه به اندازه‌ای است که از مجموع آنها کتاب‌ها به وجود آمده است .

شما در کتابهای کافی ، وافی ، وسائل الشیعه ، محجه البیضاء و بحار الانوار و همه ی تفاسیر قرآن و کتب معتبر روایی ، صفحه‌ای را نمی‌بینید مگر این که حدیثی یا احادیثی در رابطه با مکارم اخلاق در آن هست . این همه آیه و روایت درباره ی ارزش‌های اخلاقی نشانگر جایگاه ویژه ی اخلاق در معارف الهی است ، و بر ماست که به حسنات اخلاقی با دیدی دیگر بنگریم و برای این حقایق پرارزش حسابی دیگر باز کنیم و بکوشیم که وجود ما از هیچ یک از آن حسنات خالی نباشد ; زیرا حسنات و مکارم اخلاقی بهترین بستر برای پذیرفتن حقایق و اجرای آنها در همه ی شؤون زندگی است .

برگشت به اخلاق راه نجات از مفاسد

خلأ زندگی از حسنات اخلاقی بسیار خطرناک و وحشت زا و عاملی برای آماده کردن سقوط انسان از انسانیت و وسیله‌ای برای نابودی و هلاکت جامعه است .

هرگاه افراد جامعه ولااقل اکثریت آن به فضایل اخلاق متصف نباشند ، و غرایز نفسانی لگامی از عقل و ایمان و تقوا نداشته باشند ، سیر زندگی بس صعب و دشوار و جامعه که برای تعاون و در نتیجه سعادت افرادش شکل گرفته تبدیل به جهنمی سوزان خواهد شد ، مانند جامعه ی امروزی بشر که سرا پا شراره ی سوزان و شکنجه است !

قباحت از قبایح برداشته شده و در همه ی شؤون زندگی بیماری مهلک فساد رخنه

کرده است . هرکس دستش برسد از خون دیگران تغذیه می‌کند و اگر ضعیف و ناتوان یا به ندرت به خاطر تقوا گرگ و زالو نبود باید بمیرد .

ملت‌هایی که مرگ و انقراض آنان را در نیستی فرو بُرد و اکنون نامی از ایشان نمانده ، و قرن‌ها دارای عظمت و آبرو بودند ، به حکم همان تواریخی که نامشان را در آنجا می‌خوانیم عیناً در چنگال مفاسدی افتاده بودند که جامعه ی بشری امروز غرق در آن مفاسد است

با کمال تأسف پرتگاه نیستی ، غرقاب فنا برای سقوط ، و فرو بردن جامعه ی فعلی در همه ی مناطق جهان ، دهان گشاده وتمام موجبات سقوط وانقراض مهیاست .

ملت‌ها به مفاسد خو گرفته‌اند و فساد در نظرشان عادی شده است . هر روز کم و بیش فقر عمومی چه در جهت مادی و چه در جهت معنوی و نتایج شوم آن و شیوع فحشا و علنی بودن آن ، بدون پرده در جراید و مجلات دنیا منعکس است و نیاز به تفصیل ندارد .

بشر برای نجات از این همه مفاسد و مهالک هیچ راهی جز برگشت به گردونه ی ایمان به خدا و قیامت و آراسته شدن به حسنات اخلاقی ندارد . بشر آن گاه از همه ی جانداران برتر می‌شود که از خود شخصیت اخلاقی بسازد ، علم فقه و حقوق و هندسه و ریاضی و پزشکی گرچه برای رفاه جامعه لازم است اما نه به صورت واجب عینی بر همه کس ولی دارا بودن راستی و امانت و

معاونت با غیر و سایر فضایل اخلاقی بر فرد فرد بشر واجب عینی است و اگر چند تنی در جامعه و ملتی یا در جهان به این فضایل ممتاز بودند این تکلیف حیاتی از دیگران ساقط نیست .

همه کس و هر فرد باید راستگو و صریح و شجاع و امین و دارای اخلاق و ملکات فاضله باشد ، تا به حق انسانیت خود که عبارت از تربیت جهت ممتازه است قیام کند وگرنه انسان نیست ; یعنی آنچه را که در پرتو آن از جانوران برتری یافته ضایع و باطل کرده است و نشاید که نامش نهند آدمی ، به همین خاطر خطاب‌های قرآن « یا أیها النّاس » است و دیدیم که از پرتو تابش انوار هدایت چه آلودگانی که خواستند از آلودگی برهند به راه راست آمده و پاک شدند و به مقاماتی رسیدند[۱۶۳].



بخش ششم :کشتزار دنیا و دروگاه آخرت

دنیا مزرعه ی آخرت

از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که خدای مهربان دنیا را برای بندگانش به منزله ی مزرعه و کشتزار برای آخرت قرار داده است . انسان باید در سایه ی تعالیم وحی و هدایت انبیا و امامان چند روزی که در دنیاست مانند زارعی عاقل و دهقانی بصیر بذر ایمان و عمل صالح و حسن خلق را در این کشتزار بپاشد ، و پس از ورود به آخرت بهترین محصول و میوه را که رضای حق و بهشت جاوید است تحصیل کند .

انسان با همه ی وجود باید مواظب باشد زرق و برق امور مادی ، و ظاهر دل فریب اجناس و عناصر ، او را

از زراعت برای آخرت غافل نکند ، و به هوا و هوس و شهوات نامناسب دچار ننماید ، و از شاهراه هدایت به درکات انحراف و ضلالت نیندازد ، که اگر چنین شود از وجود او موجودی چون فرعون و قارون و نمرود و شداد و معاویه و یزید ساخته می‌شود که به چیزی در دنیا جز آدم کشی و غارتگری و پایمال کردن حقوق انسان‌ها و مخالفت با حقایق و ضدّیت با پیامبران و امامان رضایت نخواهد داد .

آنان که با بی خبری از حقایق و جهل به معارف و جدای از هدایت حق زندگی می‌کنند ، منتهای آرزو و آخرین هدف و تنها مقصدشان دنیاست ، و ماورای آن چیزی را نمی‌بینند . آنان با چنین اندیشه‌ای یقیناً گرد حقایق نمی‌گردند ، و به شجره ی طیبه ی ایمان وصل نمی‌شوند ، و عمل صالحی را انجام نمی‌دهند ، و به مکارم اخلاقی آراسته نمی‌گردند ; وجودشان از نظر سیرت و حرکات از هر حیوانی حیوان تر و از هر درنده‌ای درنده تر و از هر شیطانی خبیث تر است .

اینان به خاطر گرایش غلط و اشتباه و باطلشان به دنیا ، قلبشان هم چون سنگی سخت و بلکه سخت تر از سنگ است که هیچ بذری از بذرهای معنوی و الهی و ملکوتی در قلبشان رشد و نمو نمی‌کند ، بلکه بذرهای معنوی در قلب آنان تباه و ضایع می‌گردد .

اینان به خاطر این که از این حقیقت ناب که در کلام معصوم آمده که :

الدُّنیا مَزْرَعَهُ الآخِرَه[۱۶۴] .

دنیا

مزرعه ی آخرت است .

غافلند . در شوره زار وجودشان جز بذر گناه و معصیت نمی‌کارند ; بذری که محصولش خشم و نفرت خدا و عذاب دردناک دوزخ است .

دنیایی که در قرآن و روایات مذمت شده در حقیقت نگاه این گونه بی خبران و برداشت اشتباه آنان و اندیشه ی باطل و غلط ایشان است که به سبب انحراف در نگاه و برداشت و اندیشه عناصر و اجناس و مواد و ابزار را جز در مسیر شهوات حیوانی و غرایز نفسانی و هرگونه گناه و معصیت و زشتی و آلودگی به کار نمی‌گیرند ، و خود را به خسارت ابدی و زیان همیشگی دچار می‌کنند .

اتصال به چنین دنیایی با چنین نگاه و برداشت و اندیشه‌ای عامل تخریب انسانیت و از دست دادن آخرت آباد و محروم ماندن از فیوضات حضرت رب الارباب و دور شدن از رحمت حق و دچار شدن به پوچی و پوکی و بر باد رفتن استعدادهای معنوی و سقوط در منجلاب معاصی و ورود به هلاکت ابدی و باز ماندن از سعادت و خوشبختی همیشگی و سرمدی است .


از دیدگاه قرآن و روایات ، دنیا مدرسه‌ای است که باید در آن معرفت آموخت ; خزینه‌ای است که باید در آن گنج سعادت اندوخت ; خیاط خانه‌ای است که باید در آن برای جسم و جان لباس طاعت و عبادت دوخت ; و گذرگاهی است که باید از

آن به سوی آخرت کوچید ; و مزرعه‌ای است که باید در آن بذر ایمان و عمل و اخلاق کاشت .

بدان ای دل اگر هستی تو عاقل

که یک دم می نشاید بود غافل

به روز و شب عبادت کرد باید

دل و جانت قرین درد باید

از آن بخشیدت ای جان زندگی را

که تا بندی کمر مر بندگی را

به راه بندگی چون اندر آیی

به قدر وسع خود جهدی نمایی

عبادت را اساس راه دین دان

عبادت بود مقصودش یقین دان

به کارت هرچه آمد ظاهر شرع

بیاموز از فقیهی اصل تا فرع

وضو و غسل و ارکان طهارت

تمامت فهم کن اندر عبادت

همان حکم نماز و روزه ی خویش

بخوان و فهم کن آن گه بیندیش

همان حکم زکات و حج یک سر

گر مالت بود بر خوان ز دفتر

همان حکم حلال و هر حرامی

همی خوان تا که یابی نیک نامی

ز شخص عالم این یکسر بیاموز

که تا روزت شود پیوسته فیروز

ز غیر حق تبری کن تو جانا

که تا بینا شوی در راه و دانا

قیامت و دروگران

در صحنه ی باعظمت قیامت بیش از دو دسته ی دروگر وجود ندارد :

۱ دسته‌ای که نگاهشان به دنیا زمانی که در دنیا بودند نگاهی صحیح و درست بود ، و بر پایه ی آن نگاه ، دنیا را مزرعه ی آخرت به حساب آوردند ، و به همین سبب همه ی توان و همت خود را برای کاشتن بذر ایمان و عمل

و اخلاق به کار گرفتند ، و در قیامت کِشته ی خود را که به صورت خشنودی حق و بهشت جلوه می‌کند درو می‌کنند ، و تا ابد از این محصول شیرین بهره

می‌گیرند .

۲ دسته‌ای که نگاهشان به دنیا زمانی که در دنیا بودند نگاهی باطل و نادرست بود و بر پایه ی آن نگاه ، دنیا را جز خانه‌ای برای خوش گذرانی و شکم چرانی و شهوت رانی ندیدند ; و به همین خاطر همه ی توان و همت خود را برای پاشیدن بذر گناه و معصیت و تجاوز و ستم به کار گرفتند ، و در قیامت کِشته ی خود را که به صورت خشم و نفرت حق و هفت دوزخ آشکار می‌شود درو می‌کنند ، و تا ابد از این محصول تلخ و ناگوار را با ذلت و خواری می‌چشند ، و کسی هم آنان را برای نجات از این وضع ناهنجار یاری نمی‌دهد ، و دست شفاعت به سویشان دراز نمی‌کند ، و بردارنده ی باری بار آنان را به دوش خود برنمی دارد . چنان که در قرآن مجید آمده :

( وَلاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَی )[۱۶۵].

و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد .

آری ، قیامت روز عدل و انصاف و حساب و میزان است ، و جز نور اسما و صفات حق و حسنات اخلاقی نوری در آن پرتوافشانی نمی‌کند . تمام قدرت و همه ی شوکت در آن روز در اختیار خداست ; و خدا در آن روز با همه ی بندگانش به عدل و داد و انصاف و لطف و کرم و محبت رفتار می‌کند ، و کسی را مجبور نمی‌کند که برای نجات کسی باری از گناه آن کس

را به دوش خود بردارد ، بلکه هر خلاف کاری در گرو اعمال خود است ، به جز اهل ایمان که حرّ و آزادند و باری بر دوش ندارند .


در آن روز تمام وسایل نجات از بدکاران قطع می‌شود ، و آنان برای رهایی خود از عذاب هیچ وسیله‌ای را نمی‌یابند . ولی اهل ایمان برای نجات سریع خود وسایلی چون ایمان و عمل و به ویژه حسنات اخلاقی و شفاعت شفیعان را در اختیار دارند .

قرآن درباره ی بدکاران که راهی به هیچ وسیله‌ای ندارند می‌فرماید :

( إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوْا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الاَْسْبَابُ )[۱۶۶].

آنگاه که سردمداران ( کفر و شرک و سرکشان و طاغوتیان و شاهان و قلدران ) از پیروانشان بیزاری می‌جویند ; و عذاب را مشاهده کنند ، و میانشان پیوندها ( و همه ی وسایل نجات ) بریده شود .

فرار بدکاران از بدکاران در قیامت

کتاب‌های شیعه و اهل سنت از پیامبر روایت کرده‌اند که :

مادری با فرزندش که هر دو بار گناه سنگین دارند وارد عرصه ی قیامت می‌شوند . مادری که کانون مهر و محبت و عشق ورزی به فرزند است ;

مادری که برای پرورش فرزندش حاضر است از شیره ی جانش به فرزند شیر دهد ;

مادری که برای نجات فرزندش از آسیب و بلا حاضر است خود را به هر آب و آتشی بزند ;

مادری که ضرب المثل مهر و محبت است ;

این مادر

در قیامت به فرزندش می‌گوید : به یاد داری نه ماه تو را در شکم


خود حمل کردم و دو سال در آغوشم به تو شیر دادم و چگونه در هر موقعیتی از تو نگه داری و حفاظت کردم و برای به ثمر رسیدنت چه رنج‌هایی را تحمل نمودم ، اکنون بیا مقداری از بار گناه من را به پرونده ی خود منتقل کن تا مرا به دوزخ نبرند .

ولی فرزند با شنیدن این پیشنهاد از مادر می‌گریزد و فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد تا دیگر بار این پیشنهاد را نشنود !!

آری ، قیامت برای بدکاران روزی است که :

( یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ

وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ

وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ )[۱۶۷]. .

روزی که ] در قیامت [ انسان از برادر و پدر و مادر و همسر و فرزندش می‌گریزد .

ولی شایستگان در قیامت به سوی یکدیگر می‌روند و از دیدن و شناخت یکدیگر مسرور و شاد می‌شوند و با هم در سایه ی رحمت حق اجتماع می‌کنند . و آنان که از سرمایه ی معنوی بیشتری برخوردارند از برادران و خواهران دینی خود در پیشگاه حق شفاعت می‌کنند و خدای مهربان شفاعتشان را می‌پذیرد .

حسنات اخلاقی در کلام حضرت حق

شایستگان ، به خاطر ایمان و عمل صالح به ویژه حسنات اخلاقی در بهشت عنبر سرشت کنار هم به سر می‌برند و حتی پدران و همسران و ذریه ی پاکشان با آنان همنشین هستند . قرآن مجید در این زمینه می‌فرماید :

( الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلاَ یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ

وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ

اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ

وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاهَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِیَهً وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ

جَنَّاتُ عَدْن یَدْخُلُونَهَا وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَالْمَلائِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِن کُلِّ بَاب سَلامٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ )[۱۶۸]


کسانی که همواره به عهد خدا وفا می‌کنند و پیمان را نمی‌شکنند

و آنان که پیوندهایی را که خدا به اتصال آن فرمان داده متصل می‌دارند و از پروردگارشان می‌ترسند و از بدی حساب بیم دارند

و کسانی که برای تحصیل خوشنودی پروردگارشان صبر می‌کنند ، و نماز را برپا می‌دارند ، و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم در پنهان و آشکار انفاق می‌کنند ، و با خوبی بدی را دفع می‌نمایند ، عاقبت خوش سرای دیگر برای آنان است

بهشت‌های جاویدانی که وارد آن می‌شوند و نیز پدران و همسران و فرزندان شایسته ی آنان و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می‌شوند ] و می‌گویند : [

سلام و سلامتی بر شما به خاطر صبر و استقامتی که از خود نشان دادید ، چه عاقبت نیک این سرا نصیب شما شد » .

در این آیات شریفه به هشت مورد از حسنات اخلاقی و به یک مورد از موارد عبادت و بندگی که هر یک به جای خود از بذرهای پرثمر معنوی است اشاره شده است . بذرهایی که وقتی در کشتزاری چون دنیا به دست مؤمن کاشته می‌شود محصولش بهشت‌های پایدار

و استقبال فرشتگان و همنشین شدن او با پدران و همسران و فرزندان شایسته در جوار حق است .

حسنات و مکارم اخلاقی که در هشت مورد در این آیات آمده عبارت

است از :


۱ وفای به عهد . ۲ نشکستن پیمان . ۳ حفظ پیوند با آنان که خدا به پیوند با آنان فرمان داده است . ۴ ترس از عظمت حق . ۵ بیم از بدی حساب . ۶ صبر و استقامت . ۷ انفاق در پنهان و آشکار . ۸ دفع بدی با خوبی .

و یک موردی که در این آیات از موارد عبادت به آن اشاره شده است ، نماز است .

راستی عجیب است ، اکثر چیزی که انسان را به خشنودی حق و استقبال فرشتگان و بهشت‌های جاوید و همنشینی با نیکان از اقوام در جوار حق می‌رساند حسنات اخلاقی است .

به قول شاعر نیک گفتار ، صابر همدانی

عشق بازان حقیقی همگی جان همند

زان که در راه وفا پیرو جانان همند

آن یکی را نتوان زان دیگری خواند جدا

چون سراپا همه گوشند و به فرمان همند

گرچه هریک به گلی مایل و دلباخته‌اند

خیل نخل اند و در این باغ نگهبان همند

همه روشن دل و شیرین سخن و رازینوش

طوطی و آینه دار و شکرستان همند

زان به صورت ننشینند سر خوان کسی

که به معنا همگی ریزه خور خوان همند

چند روزی که در این دیر سپنج اند مقیم

میزبان هم و یار هم و مهمان همند

آگهانند ز حال دل هم در همه حال

گویی از راه درون

مرغ سلیمان همند

صاحب طینت تکوین و تلوّن نپذیر

باغبان هم گل‌های گلستان همند

زان بود قسمتشان زندگی جاویدان

تا نگویند که مستوجب هجران همند

در اینجا لازم است برای هریک از موارد هشت گانه ی حسنات اخلاقی که در آیات سوره ی مبارکه ی رعد مطرح است یک یا چند روایت از پیامبر اسلام و اهل بیت گرامش ذکر کنیم تا بیش از پیش ارزش حسنات اخلاقی روشن شود .

وفای به عهد

ابی مالک می‌گوید به حضرت زین العابدین (علیه السلام) گفتم : از تمام قوانین دین مرا آگاه کن . حضرت فرمود :

قَولُ الحَقِّ والحُکمُ بِالعَدلِ وَالوَفاءُ بالعَهدِ[۱۶۹].

گفتار حق و داوری به عدالت و وفای به عهد .

حضرت رضا (علیه السلام) از پدرانش از پیامبر خدا روایت می‌کنند که آن حضرت فرمود :

مَن عَامَل النّاسَ فَلَم یَظْلِمهُم ، وَحدَّثَهُم فَلم یَکْذِبهُم ، وَوعَدَهُم فَلَمْ یُخْلِفْهُم ، فَهُو مِمَّن کَمُلَت مُرُوءَتُهُ ، وَظَهَرتْ عِدالَتُه ، ووَجَبتْ اُخوَّتُهُ ، وَحَرُمَتْ غِیبَتُهُ[۱۷۰].

کسی که با مردم معامله کند و به آنان ستم نورزد ، و سخن بگوید و به آنان دروغ نگوید ، و به آنان وعده دهد و خلف وعده نکند ، از کسانی است که مروّتش کامل شده ، و عدالتش آشکار گشته ، و برادری اش واجب شده ، و غیبتش حرام است .

نشکستن پیمان

امیرالمؤمنین(علیه السلام) هنگام وقوع حادثه ی جنگ جمل و شکایت بسیار سخت از طلحه و زبیر که در مورد آن حضرت پیمان شکنی کردند در نامه‌ای به شیعیانشان نوشتند : سه خصلت است که در قرآن آمده و بازگشت آثار شومش به خود مردم است : تجاوز ، حیله ، شکستن پیمان . خدا فرموده :


( . . . یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلَی أَنفُسِکُم . .

. )[۱۷۱].

ای مردم ! تجاوزتان فقط به زیان خود شماست .

( . . . فَمَن نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَی نَفْسِهِ . . . )[۱۷۲].

و کسی که پیمان بشکند فقط به زیان خود می‌شکند .

( . . . وَلاَ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ . . . )[۱۷۳].

و مکر زشت و حیله ی بد جز اهلش را محاصره نمی‌کند .

سپس نوشته ی خود را به این جمله خاتمه دادند که : طلحه و زبیر بر ما ستم و تجاوز کردند ، و بیعت مرا شکستند و با من مکر و حیله نمودند[۱۷۴].

حفظ پیوند با آنان که خدا فرمان داده است

از این واقعیت در معارف الهی تعبیر به صله ی رحم شده است . صله ی رحم واقعی عبارت است از رسیدگی مادی و معنوی به خویشاوندان و حداقل زیارت آنان .

پیامبر فرمود

کسی که خوشحال می‌شود در رزقش فراخی و وسعت آید و اجل و مرگش به تأخیر افتد صله ی رحم کند[۱۷۵].

و نیز آن حضرت فرمود

کسی که با جان و مالش به

سوی خویشاوند رود تا صله ی رحم کند خداوند پاداش صد شهید به او عطا می‌کند ، و برای او به هر قدمی چهل هزار حسنه خواهد بود ، و چهل هزار بدی از او محو می‌شود ، و به همین اندازه درجاتش را بالا می‌برند ، و گویی خدا را صد سال در حال صبر و طلب رضای او عبادت کرده است[۱۷۶].

ابوبصیر می‌گوید : از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم می‌فرمود

رحم آویخته به عرش است ، می‌گوید : خدایا ! پاداش ده کسی که با من صله داشته ; و از رحمت قطع کن کسی که با من قطع رحم کرده . و آن رحم آل محمد است[۱۷۷].

خوف از خدا

بر انسان واجب است تا زمانی که در دار تکلیف و سرای مسؤولیت به سر می‌برد از عظمت حضرت حق و حکم و داوری اش در قیامت و عذاب سوزان جاویدی که برای منکرین و مخالفین آماده کرده است بترسد .

محصول و میوه ی پرمنفعت این گونه ترس بدون تردید خودداری از معاصی و گناهان است .


انسان وقتی بترسد که وجودی عظیم چون حضرت حق مراقب و مواظب اوست ، و در هیچ لحظه‌ای و در هیچ مکانی و در خلوت و آشکاری از او غایب نیست ، و بداند که محصول تلخ گناه ، گرفتاری شدید در حسابرسی و سپس دچار شدن به دوزخ است ، یقیناً از گناه خودداری می‌کند . بنابراین حالت خوف در این جهت از عالی‌ترین حالات انسان و از برترین مکارم و محاسن اخلاقی است .

امام صادق (علیه السلام) به یکی از یارانش به نام اسحاق بن عمار فرمود

ای اسحاق ! از خدا بترس چنان که گویی او را با دو چشم سر در برابر خود می‌بینی ، و اگر تو او را نمی‌بینی بی تردید او تو را می‌بیند ; و اگر اعتقادت بر این باشد که او تو را نمی‌بیند یقیناً کافر شده‌ای ; و اگر معتقدی که تو را می‌بیند آن گاه در برابر دید او دست به گناه بزنی مسلماً او را از پست‌ترین بینندگان قرار داده‌ای !![۱۷۸]

و نیز آن حضرت فرمود

مَن عَرَفَ اللهَ خَافَ اللهَ ، وَمَن

خَافَ اللهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنیَا[۱۷۹].

کسی که خدا را بشناسد خداترس می‌شود و کسی که خداترس شود لذت‌ها و شهواتی را که موجب خشم خداست ترک می‌کند .

رسول خدا فرمود


کسی که گناه کبیره یا شهوتی به او عرضه شود و او به خاطر ترس از خدا از آن اجتناب ورزد ، خدا آتش را بر او حرام می‌کند و از فزع و ترس اکبر او را امان می‌دهد و آنچه را در قرآن به او وعده داده : که : برای هرکس که از مقام پروردگارش بترسد در بهشت است ، [۱۸۰]وفا می‌کند[۱۸۱].

کفن دزد بنی اسرائیلی

حضرت زین العابدین (علیه السلام) حکایت می‌کند : مردی در بنی اسرائیل قبور را می‌شکافت و کفن مردگان را می‌دزدید !

همسایه‌ای داشت بیمار شد و بر مرگ خویش و از این که نبش قبر شود و کفنش را بدزدند

ترسید . کفن دزد را خواست و گفت : من چگونه همسایه‌ای برای تو بودم ؟ گفت : بهترین همسایه . گفت : به تو حاجتی دارم . کفن دزد گفت : حاجتت را برآورده می‌کنم . همسایه دو کفن نزد او گذاشت و گفت : دوست دارم بهترینش را برداری و هنگامی که من دفن شدم گورم را برای بردن کفنم نشکافی . کفن دزد از برداشتن کفن خودداری می‌کرد ولی همسایه بر اصرارش می‌افزود تا پذیرفت . همسایه از دنیا رفت . هنگامی که دفن شد نبّاش گفت : این میت دفن شد ، چه علم و بصیرتی برای اوست که بفهمد من کفن او را می‌دزدم یا نمی‌دزدم ، هر آینه می‌روم و قبرش را می‌شکافم و کفنش را می‌برم !

چون قبرش را شکافت شنید ندا دهنده‌ای ندا می‌دهد : این کار زشت را انجام مده .

نبّاش خاک روی قبر ریخت و به خانه بازگشت و از گذشته اش توبه ی حقیقی


کرد ، سپس به فرزندانش گفت : من چگونه پدری برای شما بودم ؟ گفتند : پدر خوبی بودی . گفت : مرا به شما حاجتی است . گفتند : هر حاجتی داری بگو ان شاء الله به انجامش اقدام می‌کنیم . گفت : هنگامی که من

از دنیا رفتم مرا به آتش بسوزانید ، چون خاکستر شدم در برابر تندبادی نصف خاکسترم را به سوی دریا و نصف دیگر را به جانب خشکی بر باد دهید .

فرزندان به پدر تعهد دادند که این کار را انجام دهند . پس از مرگش و انجام وصیتش خدای توانا خاکسترش را جمع کرد و به او حیات بخشید و گفت : چه چیز تو را واداشت که چنان وصیتی به فرزندانت بنمایی ؟ گفت : به عزتت سوگند بیم از تو . خدای بزرگ فرمود : من طلبکارانت را راضی می‌کنم ، و تو را از خوفم ایمنی می‌بخشم ، و گناهانت را می‌آمرزم[۱۸۲].

جوان خائف

یکی از یاران پیامبر می‌گوید : روز بسیار گرمی پیامبر خدا در میان ما در سایه ی درختی خود را از حرارت آفتاب دور نگاه داشت . ناگهان مردی آمد و پیراهنش را از بدنش در آورد و شروع کرد به غلط زدن روی ریگ‌های داغ ، گاهی پشتش را و گاهی رویش را به حرارت آن ریگ‌ها داغ می‌کرد و می‌گفت : بچش ! آنچه از عذاب نزد خداست ، سخت تر از کاری است که تو انجام می‌دهی !

پیامبر کار او را می‌نگریست تا آن مرد از عملش فارغ شد و لباسش را پوشید و روی به رفتن کرد . پیامبر با دستش به او اشاره فرمود و او را نزد خود خواست و گفت : ای بنده ی خدا ! کاری را از تو دیدم که از دیگر مردم ندیده بودم ، چه عاملی تو را

به این کار واداشت ؟ گفت : خوف از خدا . پیامبر فرمود : بی تردید


حق خوف از خدا را ادا کردی ، پروردگارت به اهل آسمانها به خاطر تو مباهات می‌کند ; سپس رو به اصحابش کرد و فرمود : ای حاضرین ! نزد او بروید تا برای شما دعا کند . پس نزد او رفتند و او هم برای آنان دعا کرد و در دعایش گفت : پروردگارا کار ما را بر هدایت قرار ده ، و تقوا را توشه ی ما مقرّر فرما ، و بهشت را جایگاه ما کن[۱۸۳].

بیم از بدی حساب

امام صادق (علیه السلام) به مردی فرمود : فلانی ، تو را با برادرت چه می‌شد ؟ گفت : فدایت شوم حقی بر او داشتم خواستم حقم را از او وصول کنم ، کار به نزاع کشید . حضرت فرمود : به من بگو معنای آیه ی ( ویخافون سوء الحساب ) چیست ؟ آیا معنایش این است که می‌ترسند خدا بر آنان ستم و ظلم روا دارد ؟ نه به خدا سوگند ، بلکه می‌ترسند حسابشان را به دقت برسد و مو را از ماست بکشد[۱۸۴].

امام صادق (علیه السلام) فرمود : سوء حساب همان دقت سخت و خرده گیری است . و نیز فرمود : معنایش این است که گناهان را به حساب آورد و حسنات را حساب نکند[۱۸۵].

صبر و استقامت

خواجه نصیر الدین طوسی (رحمه الله) در معنای صبر می‌فرماید : صبر ، بازداشتن نفس از بی تابی در برابر ناملایمات و مصایب است . صبر باطن را از اضطراب


و زبان را از شکایت و اعضا و جوارح را از حرکات غیرعادی بازمی دارد .

صبر بر عبادات و طاعات و بلاها و مصایب و گناهان

و معاصی ، انسان را از افتادن در جاده ی انحراف و سرنگون شدن در چاه هلاکت و تسلیم شدن در برابر طاغوت‌ها و شیطان‌ها و از این که دینش را از دست بگذارد در مصونیت و حفاظت می‌برد .

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید : آزاد ، در همه ی حالات آزاد است ; اگر حادثه‌ای به او برسد استقامت و شکیبایی می‌ورزد ، و اگر مصایب شکننده بر او هجوم کنند او را نمی‌شکنند ، و اگر اسیر شود یا شکست بخورد یا آسانی اش به سختی تغییر یابد زیانی نمی‌بیند ; چنان که یوسف صدیق امین به بردگی رفتن و شکست و اسارتش به آزادی اش زیان نرساند و تاریکی چاه و وحشت و آنچه به او رسید به او ضرر نزد ; و خدا جباری را که بر او ستم ورزید پس از آن که ارباب بود برده ی یوسف نمود ، پس او را به رسالت و پیامبری فرستاد و به وسیله ی او بر امتی رحم کرد . آری ، صبر این چنین است ، خیر و خوشی و خوبی به دنبال آن است ; پس صبر کنید و وجودتان را به صبر وادارید تا به پاداش و اجر و ثمرات صبر برسید[۱۸۶] .

حضرت باقر (علیه السلام) فرمود

الجَنّهُ مَحفُوفهٌ بِالمَکارِهِ وَالصَّبرِ ; فَمَن صَبَرَ عَلیَ المَکارِهِ فِی الدُّنیَا دَخلَ الجَنّهَ . وجهنَّم محفُوفَهٌ بِاللَّذاتِ وَالشَّهواتِ ; فَمَن أعطَی نَفسَهُ لَذَّتَهَا وَشَهْوَتَها دَخَلَ النَّارَ[۱۸۷] .

بهشت پیچیده به ناگواری‌ها و صبر است ; پس کسی که در دنیا بر ناگواری‌ها صبر

کند وارد بهشت می‌شود . و دوزخ پیچیده به لذت‌ها و خواسته‌های

نامعقول است ; پس کسی که لذت‌ها و خواسته‌های نامعقول را به نفس خود دهد وارد آتش می‌شود .

انفاق در پنهان و آشکار

انفاق و هزینه کردن مال در راه خدا هنگامی صورت می‌گیرد که انسان آلوده به بخل نباشد . انفاق میوه ی شیرین مکرمت اخلاق است .

امام صادق (علیه السلام) فرمود

إنّ صَدَقَهَ النَّهارِ تَمِیثُ الخطیئَهَ کَما یَمِیثُ الماءُ المِلحَ ، ; وَإنَّ صَدَقَهَ اللَّیلِ تُطْفِیءُ غَضَبَ الربِّ جَلّ جَلالُه[۱۸۸].

صدقه و انفاق روز گناه را حلّ می‌کند چنان که آب ، نمک را حل می‌کند ; و صدقه ی شب خشم پروردگار بزرگ را خاموش می‌نماید .

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود

. . . وَصَدقهُ السرّ فإنّها تَذهبُ الخَطیئهَ وَتُطفِئُ غَضَبَ الربِّ . . . [۱۸۹] .

و صدقه و انفاق پنهان گناه را از بین می‌برد و خشم پروردگار را خاموش می‌کند .

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود

صَدقَهُ العَلانِیَهِ تَدفَعُ سبعینَ نوعاً مِن البَلاءِ وَصدَقهُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الربِّ[۱۹۰].


صدقه ی آشکار هفتاد نوع از بلا را دفع می‌کند و صدقه ی پنهان خشم پروردگار را خاموش می‌کند .

دفع بدی با خوبی

در رابطه با دفع بدی با خوبی در معارف اسلامی چند معنا ذکر شده است .

۱ پیامبر به معاذ بن جبل فرمود

إذا عَمِلَتْ سَیّئهً فَاعْمَلْ بِجَنبِهَا حَسنهً تَمحَها[۱۹۱].

هنگامی که مرتکب کار بدی شدی ، کار خوبی در کنار آن انجام ده تا آن را محو و نابود کند .

۲ بدی دیگران را با خوبی کردن به آنان دفع می‌کنند[۱۹۲].

۳ بدی گناه را با توبه دفع می‌کنند[۱۹۳].

در رابطه با نماز که در آیات سوره ی رعد آیاتی که توضیح آن را خواندید آمده در بخش دوم همین نوشتار آیات و روایاتی ذکر شد که در اینجا نیازی به تکرار آنها نمی‌بینم .

آنچه توضیح داده شد و باید از آنها به عنوان زیبایی‌های اخلاق و حسنات نفسی یاد کرد وسایل و علل و سبب‌هایی هستند که در دنیا زندگی انسان را آراسته به امنیت و نورانیت و پاکی می‌کنند ، و در آخرت انسان را از ناگواری‌ها نجات و به بهشت جاویدان می‌رسانند .

البته وسایل نجات منحصر به همین امور نیست ، بلکه روزه و زکات و حج و خمس و امر به معروف و نهی از منکر و توبه از

گناه و . . . نیز از وسایل نجات در

دنیا و آخرتند .

اگر انسان به امور واجب و حسنات اخلاقی ، مستحبات به خصوص مستحبات مالی و بویژه زیارت‌های مستحب را هم بیفزاید پاداش و اجرش افزایش می‌یابد .

ثواب زیارت امام رضا (علیه السلام)

در این قسمت برای شما عزیزان که در کشور اسلامی ایران و مهد تشیع و خانه ی اهل بیت (علیهم السلام) به سر می‌برید و می‌توانید به آسانی به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) مشرف شوید ، روایتی را درباره ی فضیلت زیارت آن حضرت از کامل الزیارات که یکی از معتبرترین کتاب‌های شیعه است نقل می‌کنم تا ببینید و بیابید که این عمل مستحب در قیامت چه بهره ی عظیمی به انسان می‌رساند .

حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) می‌فرماید : کسی که قبر فرزندم را زیارت کند برای او نزد خدا هفتاد حج مقبول است . راوی می‌گوید : گفتم : هفتاد حج ؟ ! فرمود : آری ، هفتصد حج . گفتم : هفتصد حج ؟ فرمود : آری ، هفتاد هزار حج . گفتم : هفتاد هزار حج ؟ فرمود : چه بسا حجی که پذیرفته نشود ; کسی که او را زیارت کند و یک شب در آن منطقه بخوابد مانند این است که خدا را در عرشش زیارت کرده است . گفتم : مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده است

؟ فرمود : آری ، هنگامی که قیامت برپا می‌شود چهار نفر از اوّلین و چهار نفر از آخرین بر عرش قرار دارند ، اما چهار نفر اوّلین : نوح و ابراهیم و موسی و عیسی است ; اما چهار نفر آخرین : محمد و علی و حسن و حسین است ; سپس نخ ترازی کشیده می‌شود که خوبان را از بدان جدا می‌کند پس زائران قبور ما با ما قرار می‌گیرند ، از نظر برترین درجه ، و نزدیک ترینشان به عطا و بخشش ، زائران قبر فرزندم علی ] بن موسی الرضا [ هستند[۱۹۴].

مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً.[۱۹۵]


بخش هفتم: آثار پرفایده ی حسن خلق

آثار حسن خلق

به راستی آثار حسن خلق که بخشی از آن در دنیا و همه ی آن در آخرت ظهور عینی پیدا می‌کند قابل شماره کردن نیست . چنان که در روایات آمده است : هیچ حقیقتی در میزان عمل انسان در قیامت سنگین تر از حسن خلق نیست[۱۹۶] .

انسان اگر ایمان و عملش قوی و فراوان باشد ولی از زیبایی‌های اخلاق برخوردار نباشد ، در دنیا و بویژه در برزخ و آخرت دچار مشکل می‌شود .

داستان شگفت انگیز سعد بن معاذ

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید : گروهی نزد پیامبر خدا آمدند و او را به مرگ سعد بن معاذ خبر دادند ، پیامبر با اصحاب برای تجهیز سعد حرکت کردند ، و در حالی که بر چهارچوب در غسّال خانه قرار داشتند به غسل دادن بدن سعد فرمان دادند . هنگامی که او را حنوط و کفن کردند و بر تخته‌ای برای حمل به سوی بقیع قرار دادند ، حضرت با پای برهنه و بدون عبا دنبال جنازه حرکت کردند ، سپس گاهی طرف راست جنازه را بر دوش می‌گرفتند و گاهی طرف چپ را تا به قبر رسیدند . پیامبر وارد قبر شد و با دست مبارکش لحد چید و از اصحاب می‌خواست که سنگ و خاک به حضرت دهند تا روزنه‌های بین لحد را بگیرد ; چون فارغ شدند و خاک روی لحد ریخته شد و قبر به طور کامل بسته شد ،


فرمود : من می‌دانم به زودی جنازه می‌پوسد ولی خدا بنده‌ای را دوست دارد که هرگاه کاری می‌کند محکم و استوار انجام می‌دهد ، به این خاطر در چینش لحد و بستن روزنه‌های آن با سنگ و خاک دقت کردم .

در آن لحظه مادر داغدیده ی سعد از گوشه‌ای فریاد برداشت : ای سعد ! بهشت بر تو گوارا باد ، ولی پیامبر فرمودند : ای مادر سعدا مطلبی را بر پروردگارت در مورد فرزندت این گونه قاطع و یقینی نسبت مده ; زیرا فشار سختی به سعد وارد شد !!

چون پیامبر و مردم از دفن سعد برگشتند ، گفتند : ای پیامبر خدا ! کاری را از شما در مورد سعد دیدیم که بر کسی ندیدیم ، با پای برهنه و بدون عبا تشییع جنازه آمدید . فرمودند : در این حالت به فرشتگانی که به تشییع آمده بودند اقتدا کردم . گفتند : گاهی جانب راست و گاهی جانب چپ جنازه را بر دوش گرفتید . فرمود : در تشییع جنازه دستم در دست جبرئیل بود ، آنچه او انجام داد من انجام دادم . گفتند : شما برای غسلش اجازه دادی و بر او نماز گزاردی و لحدش را چیدی آن گاه گفتی : فشاری سخت بر او وارد شد ! فرمود : آری ، زیرا با خانواده اش بداخلاق بود !![۱۹۷]

ولی اگر انسان از ایمانی متوسط یا حداقل ، و عملی اندک برخوردار باشد ولی با سرمایه‌ای سرشار از مکارم اخلاقی زندگی کند ، و با خانواده و اقوام و مردم در

همه ی زمینه‌های اخلاقی خوش رفتار باشد در دنیا کمتر دچار مشکل می‌شود و در آخرت مکارم اخلاقش رحمت و فیوضات بی نهایت حق را جذب می‌کند .

مراتب حیات

مراتب حیات

برای این که بتوان به بخشی از آثار مکارم اخلاق و جایگاهی که در زندگی


دارد و این که در خیمه ی حیات چه نور پرفایده‌ای را می‌افشاند باز گفت ، ناچار باید مقدمه‌ای را در رابطه با حیات ذکر کرد ; مقدمه‌ای که از مضامین آیات قرآن و روایات اهل بیت استفاده شده است .

حیات و زندگی از نظر آیات و روایات دارای چهار مرتبه است

۱ حیات طبیعی . ۲ حیات معنوی و انسانی . ۳ حیات طیّبه . ۴ حیات برتر و ملکوتی ; که هر یک از آنها آثاری از خود در دنیا و آخرت آشکار می‌کنند .

حیات طبیعی یا مادّی

حیات مادّی از نظر ماهیّت ، مساوی با حیات حیوانات است ، ولی از نظر آثار به خاطر این که صاحبش دارای آزادی و اختیار است و حیاتش عاری از قیود عقلی و فطری و دینی است با آثار حیات حیوانی متفاوت است .

انسان در چهارچوب حیات طبیعی و مادّی دنیا را آخرین منزل می‌داند و تمام اهدافش خلاصه ی در به چنگ آوردن جاه و مقام و مال و ثروت می‌شود . در حصار این حیات از دیدن حقایق کور ، و از شنیدن مواعظ کر ، و از گفتن حق و پرسیدن از معارف لال ، و از فهم واقعیات عاجز و ناتوان است .

در خیمه ی این حیات تمام همّت انسان ، لذّت بری و پیروی

از شهوات و بندگی نسبت به هوا و هوس است ; و اگر نتواند مقاصد شومش را تأمین کند تا جایی که قدرتش اقتضا کند به درندگی و ستم و تجاوز و غارت حقوق مردم دست می‌زند ، و از نظر رفتار و منش از هر جنبنده‌ای شرورتر می‌گردد . در این زمینه فقط به دو آیه از آیات بسیاری که از انسان چنین چهره‌ای را نشان می‌دهد بسنده می‌شود :

( لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَیُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَیَسْمَعُونَ

بِهَا أُولئِکَ کَالاَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ )[۱۹۸].

برای آنان دل‌هایی است که با آن به فهم و درک حقایق برنمی خیزند ، و دیدگانی است که با آن واقعیات را نمی‌نگرند و گوش‌هایی است که با آن صدای حق را نمی‌شنوند ، اینان چون چهارپایان بلکه گمراه ترند و اینان بی خبرانند .

( وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْویً لَهُمْ )[۱۹۹].

و کسانی که به انکار حقایق برخاستند همواره دنبال لذت جویی و چون چهارپایان دنبال شکم پر کردن هستند و آتش جایگاه آنان است .

حیات معنوی

حیات معنوی ، حیاتی است که از آراسته شدن به ایمان و عمل صالح و حسنات اخلاقی به دست می‌آید . مقدمه ی ظهور این حیات گوش دادن به ندای حق و پیام پیامبران و صدای عرشی و ملکوتی امامان و باور کردن حقایق و به کار گرفتن واقعیات است .

خدا در قرآن انسان را پیش از ورود به این حیات پرارزش گرچه از حیات طبیعی و مادی برخوردار

باشد مرده می‌داند :

( إِنَّکَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ . . . )[۲۰۰].

یقیناً تو نمی‌توانی به این مردگان ] زنده نما و لجوجان متعصّب [ چیزی را بشنوانی ، و نمی‌توانی به کران صدایت را برسانی .


انسان پس از این که قلبش با وحی الهی بیعت کرد و گوشش وقف شنیدن صدای حق شد ، و آماده ی انجام فرمان‌های پروردگار گشت ، به عرصه ی حیات معنوی وارد می‌شود و از آثار آن که تجلی فیوضات حق و رفتار نیک با مردم و توشه برداری برای آخرت است بهره مند می‌شود[۲۰۱].

( وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لاَنُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا أُولئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ )[۲۰۲].

و آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند اهل بهشتند و در آن جاودانه‌اند ، ما کسی را جز به اندازه ی وسع و گنجایشش به دینداری و اجرای وظایف تکلیف نمی‌کنیم . تا همه بدانند که ورود به حیات معنوی انحصاری و مربوط به ارواح قدسیه نیست بلکه همگان تا قیامت می‌توانند از این نوع حیات بهره مند شوند .

برکت یافتن در زندگی ، چشیدن طعم ایمان ، امین بودن ، بصیرت ، توبه ، جهاد با مال و جان ، احسان ، انفاق ، مهر ورزی ، حلم و بردباری و . . . از آثار پرقیمت و باارزش حیات معنوی است .

حیات طیّبه

حیات

طیّبه مرتبه ی کامل و جامع حیات معنوی است که در فضای این حیات ، انسان فقط به داده‌ها و عنایات و فیوضات حق قناعت می‌کند ، و آزاد از هفت دولت به زیست و زندگی خود ادامه می‌دهد ، و قدم عزت و شرف و کرامت

و شخصیت بر فرق افلاک می‌نهد ، و جز به خدا و الطاف او نمی‌اندیشد ، و در عرصه گاه قیامت بر اساس بهترین اعمال دوران عمرش پاداش می‌یابد !

( مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ )[۲۰۳].

کسانی که عمل شایسته انجام دهند در حالی که با ایمان باشند خواه مرد یا زن به آنان حیات طیبه می‌بخشیم و پاداششان را بر پایه ی بهترین اعمالی که همواره انجام می‌دادند خواهیم داد .

اساس و پایه ی این حیات ، ایمان به خدا و روز قیامت ، و یقین به نبوت پیامبران و وحی و فرشتگان است . و نتیجه ی این حیات ، آرامش و امنیت ، رفاه و صلح ، محبت و دوستی ، تعاون و تقوا ، کرامت و صدق ، و باز شدن روزنه‌های قلب برای دریافت الهام و

حکمت ، و پدید شدن نیروی ولایت در باطن ، و قناعت به حلال خدا ، و کوشش برای رفع مشکلات مردم ، و تبلیغ حقایق و پاکسازی محیط از فحشا و منکرات است ; و در حقیقت زندگی انسان در این عرصه ی باارزش فرشته گونه خواهد بود ، یعنی زندگی و حیاتی که از انواع آلودگی‌های ظاهری و باطنی پاک و پاکیزه است .

در رابطه با حیات معنوی و مرتبه ی کامل و جامعش حیات طیبه روایت بسیار باارزشی در کتاب پرقیمت کافی به این مضمون نقل شده است :

امام صادق (علیه السلام) از پیامبر روایت می‌کند :

مَن عَرَفَ اللهَ وعَظَّمَه مَنعَ فَاهُ مِن الکلامِ ، وبَطنَهُ مِن الطَّعامِ ، وعَفَی نَفسَهُ بالصِّیامِ وَالقیامِ . قالُوا : بآبائِنَا وأُمهاتِنا یا رَسولَ اللهِ ! هؤلاءِ أولیاءُ اللهِ ؟ قالَ : إنَّ أولیاءَ اللهِ سَکَتوا فَکان سُکوتُهُم ذِکراً ، ونَظرُوا فَکان نَظرُهُم عِبرَهً ، ونَطقُوا فکان

نُطقُهُم حِکمهً ، وَمَشَوْا فکانَ مَشْیُهُم بَینَ النّاسِ برکهً ، لَولاَ الآجالُ التی قد کُتِبَتْ عَلَیهم لم تَقِرَّ أرواحُهُم فی أجسادِهِم خَوفاً مِن العَذابِ وشَوقاً إلَی الثَّوَابِ[۲۰۴].

کسی که خدا را بشناسد و او را بزرگ بشمارد زبانش را از سخن بیهوده باز می‌دارد ، و شکمش را از طعام حرام و اضافی منع می‌کند ، و باطنش را با روزه و عبادت شبانه تصفیه می‌نماید . گفتند : پدر و مادرمان به فدایت ای پیامبر خدا ! اینان اولیای الهی هستند ؟ فرمود : به راستی اولیای الهی ساکتند و سکوتشان ذکر است

، و با دقت و تأمّل می‌نگرند و نگریستنشان عبرت است ، و سخن می‌گویند و گفتارشان حکمت است ، و راه می‌روند و راه رفتنشان میان مردم برکت است ، اگر اجلهایی که به آنان مقرّر شده نبود ، روحشان در جسدشان به خاطر ترس از عذاب و شوق به ثواب برقرار و پابرجا نمی‌ماند .

حیات برتر و ملکوتی

این حیات حقیقتی است که از برکت ایمان و عمل صالح و بویژه حسنات و مکارم اخلاقی و فضایل درونی در قیامت ظهور می‌کند ، و در کنارش علاوه بر رضایت و خشنودی حق انواع نعمت‌های کامل بهشتی چه در جهت مادی ، مانند : خوراکی‌ها ، آشامیدنی‌ها ، پوشاکی‌ها ، زینت‌ها و زیورها ، ظرف‌ها و جام‌ها ، تخت‌ها و قصرها ، و چه در جهت معنوی ، مانند : همنشینی با پیامبران و امامان و صالحان و صدیقان و شهیدان و اولیای الهی و بودن در کنار پدران و مادران و همسران و فرزندان شایسته وجود دارد ، که همه ی آنها برای ابد و همیشه و جاوید و بدون کم شدن و قطع شدن در اختیار انسان است .


سوره‌هایی مانند واقعه ، الرحمن ، انسان ، غاشیه ، و امثال و نظایر این سوره‌ها در قرآن مجید به گوشه‌ای از این نعمت‌ها و نیز نعمت‌هایی که

کسی از آن خبر ندارد[۲۰۵] اشاره کرده است .

به راستی که پیامبران و امامان به خاطر زمینه سازی برای رسیدن انسان به حیات معنوی و حیات طیّبه و حیات برتر و ملکوتی از دو جهت به انسان حق دارند و بر انسان واجب است حق آنان را سپاسگزاری نماید .

جهت اول این که : وجود آن بزرگواران علت نهایی به وجود آمدن تمام مخلوقات و بویژه انسان است ، و به وسیله ی نورانیت و شخصیت آنان است که انسان به حیاتش ادامه می‌دهد ، و روزی می‌خورد ، و از باران بهره مند می‌شود ، و خدا به خاطر آنان عذاب را دفع می‌کند ، و به برکت آنان قدرت مسبب الاسبابی اش را جلوه می‌دهد .

جهت دوم این که : انسان به هدایت آنان هدایت می‌شود و از نورشان برای راه یافتن به زندگی صحیح اقتباس می‌کند و خدا به وسیله ی چشمه‌های دانش اینان حیات طیّبه به انسان می‌بخشد[۲۰۶].

در هر صورت بخشی از مکارم و زیبایی‌های اخلاق مانند تواضع باطنی و انکسار درونی و فروتنی نفسی پایه و اساس ظهور این سه حیات پرقیمت و بخش عمده و مهم آن حقایق ، آثار و نتایج این سه حیات پرقیمت است .

کامل‌ترین مؤمنان

اهل ایمان از نظر ایمان با یکدیگر مساوی و یکسان نیستند ، گروهی ایمانشان ضعیف ، و گروهی ایمانشان متوسط ، و گروهی ایمانشان کامل ، و از همه ی

گروه‌ها برتر ، کسانی هستند که ایمانشان اکمل است .

اینان جمعیتی هستند که از نظر اخلاق و منش ، اخلاق و منشی نیکوتر و زیباتر دارند آنچه خوبان همه دارند به تنهایی دارند .

اینان با آگاهی و معرفت نسبت به حسنات اخلاقی در مقام ظهور دادن نیکوترین و بهترین مراتب حسنات در وجود خود برآمدند و در این زمینه در صفی بعد از صف پیامبران و امامان قرار گرفتند و در حقیقت ایمانشان را به سبب احسن اخلاق به کامل‌ترین مرحله ی ایمان رساندند .

امام باقر (علیه السلام) که شکافنده ی علوم و حقایق و بینای به اسرار است در این زمینه می‌فرماید :

إنَّ أکمَلَ المُؤمنینَ إیماناً أحْسَنَهُم خُلْقاً[۲۰۷].

کامل‌ترین مؤمنین از جهت ایمان نیکوترین آنان از نظر اخلاق است .

معلوم می‌شود بدون مکارم اخلاقی و حسنات نفسی ، ایمان در وجود انسان ناقص و در مرتبه‌ای ضعیف است ، و این نقص و ضعف را ارزش‌های اخلاقی درمان می‌کند و ایمان را به برترین و کامل‌ترین درجه ی خود می‌رساند .

مقرب‌ترین انسان در قیامت به پیامبر

آرزوی هر مؤمن روشن ضمیری است که در قیامت از نظر جایگاه نزدیک‌ترین فرد به پیامبر اسلام باشد ، پیامبری که دارای مقام محمود و مقام شفاعت و دارای لوای توحید و حمد و از طرف پروردگار مهربان در میان تمام اوّلین و آخرین منزلت و مرتبه‌ای ویژه دارد .

پیامبری که از روی درستی و راستی برای نجات بشریت تا قیامت به عنوان



بشیر و نذیر فرستاده شد .

پیامبری که دعوت کننده به خدا و چراغ پرفروغ الهی در جامعه ی انسانی است .

پیامبری که جوامع کلم و کوثر و قرآن و دلایل و بیّنات و معجزات خاص به او داده شد .

پیامبری که از سابقین و بلکه بهترین سابقین و پیروان واقعی اش اصحاب یمین هستند .

پیامبری که آیین کامل حق به دست او آشکار شد و انتشار یافت و کعبه به دست او باز شد و بت‌های آویخته در آن به دستور او به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام)شکست و سرنگون گشت ، پیامبری که در دنیا آقای فرزندان آدم و در آخرت زینت قیامت است .

پیامبری که روزی چند بار در اذان و در تشهد نماز نامش همراه با نام خدا برده می‌شود و هیچ کافری جز با شهادت به وحدانیت حق و رسالت او از عرصه ی کفر به فضای ایمان درنمی آید .

پیامبری که در قرآن به رأفت و رحمت ستوده شده است .

پیامبری که افضل و اشرف و اعزّ و اکرم و احکم و اعبد و اطهر و اقوم و اشجع و احلم و اکمل و خلاصه برترین آفریده ی خدای مهربان در همه ی شؤون است .

چنین شخصیت والا و باعظمتی مؤمن را راهنمایی می‌کند که اگر علاقه دارد در قیامت از نظر جایگاه از نزدیک‌ترین افراد به من باشد باید اخلاقش نیکوترین اخلاق باشد :

أقربُکُم مِنّی مَجلِساً یَومَ القِیامَهِ أحسنُکُم خُلْقاً وَخیرُکُم لاِهلِهِ[۲۰۸].

نزدیک‌ترین شما به من از نظر جایگاه در قیامت نیکوترینتان از جهت اخلاق و بهترینتان نسبت به خانواده اش می‌باشد .

در روایتی دیگر فرموده است

أقربُکم مِنّی غَداً فِی المَوقِفِ أصدَقُکُم لِلحَدِیثِ وَأدّاکُم لِلأمانَهِ وَأحسَنُکُم خُلُقاً[۲۰۹] .

نزدیک‌ترین شما به من در قیامت راستگوترینتان در گفتار و اداکننده ترینتان نسبت به امانت و نیکوترینتان از نظر اخلاق است .

چهار خصلت اخلاقی

چهار خصلت اخلاقی

فضا یل اخلاقی چنان که از روایات استفاده می‌شود ، علاوه بر این که زینت و آراستگی انسان است ، سبب شست و شوی گناه از پرونده و عامل جلب رحمت و مغفرت حضرت حق و موجب حفظ ارزش و قیمت انسان است .

کتاب شریف کافی که از معتبرترین کتاب‌های شیعه و بازگو کننده ی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است روایت بسیار مهمی را از حضرت صادق (علیه السلام) در این زمینه نقل کرده است :

أربعُ مَن کُنَّ فیه کَمُلَ إیمانُهُ وَإن کانَ مِن قَرْنِهِ إلَی قَدَمِهِ ذُنُوباً لَم یَنْقُصْهُ ذَلِک ، قالَ : وَهُو الصّدقُ وأداءُ الأمانهِ وَالحَیاءُ وَحُسنُ الخُلُقِ[۲۱۰] .

چهار خصلت است اگر در کسی باشد ایمانش کامل می‌شود ، اگرچه از سر تا پایش گناهانی باشد ، این گناهان چیزی از او نمی‌کاهد ; فرمود : و آن چهار چیز : صدق و ادای امانت و حیا و حسن خلق است .

راستی کسی که ظاهر و باطنش به صدق و درستی آراسته است ، یعنی زبان و دلش راستگو و صادق است و به جان و آبرو و مال و اسرار مردم امین است و در خلوت و آشکار از پروردگارش شرم می‌کند و با همه ی انسان‌هایی که ارتباط دارد خوش اخلاق است چرا ایمانش کامل نشود ؟ در حالی که این خصلت‌های عالی اخلاقی موجب جلب توفیق از جانب حق برای ازدیاد ایمان است ، و چرا گناهان گرچه سر تا پایش را فرا گرفته باشد چیزی از او بکاهد ؟ در حالی که با بودن این چهار خصلت رحمت و مغفرت حق به جوش می‌آید و همه ی گناهان را از پرونده اش می‌شوید و چیزی از آنها باقی نمی‌ماند تا از ارزش وی بکاهد !

در این زمینه از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) روایت بسیار مهمی نقل شده است :

أربعٌ مَن کُنَّ فِیهِ کَمُلَ إیمانُهُ وَمُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنوبه ولَقِیَ ربَّهُ وَهُو عَنهُ راض ، مَنْ وَفَی للهِ بِما جَعل عَلی نَفسِهِ لِلنّاسِ ، وَصَدقَ لِسانُهُ مَعَ النّاسِ ، وَاسْتَحْیَا مِن کُلِّ قَبیح عِند اللهِ وَعِند النّاسِ ، وَیَحسُنُ خُلُقُه مَعَ أهلِهِ[۲۱۱].

چهار چیز است که اگر در کسی باشد ایمانش کامل می‌شود و گناهانش از پرونده اش پاک می‌گردد و پروردگارش را ملاقات می‌کند در حالی که از او راضی و خشنود است : کسی که آنچه از امور مثبت

به نفع مردم بر عهده ی خود قرار داده برای خدا وفا کند ، و زبانش با مردم راست بگوید ، و از هر قبیح و زشتی در پیشگاه خدا و مردم شرم کند ، و اخلاقش با خانواده اش نیکو باشد .

ملاحظه کنید ! این روایت خصلت‌های باارزش اخلاقی را سبب کامل شدن ایمان و پاک شدن گناهان و موجب خشنودی خدا می‌داند . این که در این نوشتار


بر این معنی اصرار می‌شود که خصلت‌های پاک و مکارم اخلاق و حسنات نفسی نخواهد گذاشت سیاهی گناه در اوراق پرونده باقی بماند بی دلیل نیست ; یکی از دلایلش همین روایتی است که امام باقر (علیه السلام) از پدر بزرگوارش حضرت سجّاد (علیه السلام)نقل کرده است و گفتار حضرت سجّاد (علیه السلام) هم بر اساس یکی از آیات سوره ی مبارکه ی نور است که در آن آیه خدای مهربان پاره‌ای از خصلت‌های زیبای اخلاقی را سبب آمرزش گناهان می‌داند :

( . . . وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)[۲۱۲].

و ] مردم [ باید ] در برابر خلاف کاریهای دیگران عفو و گذشت [ داشته باشند و ] از افراط در عکس العمل و خشونت و تجاوز از حدود الهی [صرف نظر کنند ، ] ای مردم ! [ آیا دوست ندارید خدا از شما بگذرد ؟

] قطعاً دوست دارید پس برای بدست آوردن آمرزش و

گذشت خدا گذشت کنید و صرف نظر نمایید [ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در روایات بسیاری خصلت‌های اخلاقی را سبب ورود در بهشت می‌داند و زشتی‌های اخلاقی را موجب دچار شدن به آتش دوزخ قلمداد می‌کند :

وَأکثَرُ مَا یَلِجُ بِهِ أُمَّتی الجنّهَ ، تَقوَی اللهِ وَحُسْنُ الخُلُق[۲۱۳].

اکثر چیزی که به وسیله ی آن امت من وارد بهشت می‌شوند ، رعایت تقوا و پرهیزکاری و حسن خلق است .

امام صادق (علیه السلام) در روایتی حسن خلق را از دین و سبب زیاد شدن روزی می‌داند :


حُسْنُ الخُلُقِ مِن الدّینِ وَهُو یَزِیدُ فِی الرِّزقِ[۲۱۴].

حسن خلق ریشه در دین دارد و سبب زیاد کردن روزی است .

تأخیر مرگ به سبب حسن خلق

پدر و مادر متدّین و باصفا و پاکی به یکی از پیامبران خدا به نام یهودا مراجعه کردند و گفتند : ما از زمان ازدواج اشتیاق به داشتن اولاد در قلبمان موج می‌زد ولی تاکنون که سال هاست از ازدواج ما گذشته از نعمت اولاد بی بهره مانده‌ایم ، از شما درخواست دعا و شفاعت نزد حق داریم تا اگر مصلحت باشد فرزندی به ما عطا شود . خطاب رسید : به هر دو بگو من حاضرم پسری به آنان عنایت کنم ولی شب عروسی او شب مرگ اوست ، اگر می‌خواهند به آنان عطا نمایم

!

وقتی پدر و مادر چنین خبری را شنیدند با یکدیگر مشورت کردند و نهایتاً گفتند : قبول کنیم شاید ما پیش از او بمیریم و حادثه ی تلخ مرگ او را نبینیم . فرزند به آنان عنایت شد . بیست و چند سال زحمت تربیت او را به دوش جان و دل کشیدند ، روزی به پدر و مادر گفت : جهت مصون ماندن از گناه نیازمند به ازدواجم . دختری آراسته را از خانواده‌ای معتبر نامزد او کردند . شوهر به همسرش گفت : داستان عجیبی است از یک طرف باید برای داماد لباس دامادی آماده کرد و از طرف دیگر کفن ، از جهتی باید شربت و شیرینی مهیا نمود و از جهتی دیگر سدر و کافور .

در هر صورت مجلس عروسی آماده شد . داماد و عروس را دست به دست دادند ، مهمانان و پدر و مادر نیمه شب به خانه‌های خود بازگشتند . پدر و مادر در انتظار حادثه نشستند ولی از خانه ی داماد خبری نیامد . هر دو به سوی خانه ی داماد رفتند تا جنازه ی او را از عروس تحویل بگیرند . هنگامی که در زدند

فرزندشان با کمال سلامت در را باز کرد ، چیزی نگفتند و به خانه ی خود باز گشتند .

مدتی گذشت ، خبری از مرگ جوان نشد . نزد یهودای پیامبر آمدند و سبب پرسیدند ، یهودا گفت : من از راز مطلب آگاهی ندارم ، باید از حضرت حق بپرسم اگر راز

مطلب گفته شود به شما خبر دهم .

یهودا از حضرت حق سبب پرسید ، خطاب رسید شب عروسی هنگامی که خلوت شد و داماد و عروس برای غذا خوردن کنار هم نشستند ، صدای ناله‌ای از بیرون شنیدند که صاحب ناله می‌گفت تهیدستم ، دستم دچار بیماری فلج شده ، امشب گرسنه مانده‌ام و چیزی برای خوردن نصیبم نشده است . ای یهودا ! داماد با شوق فراوان ظرف غذای خود را نزد آن تهیدست آورد و گفت : هرچه می‌خواهی بخور . تهیدست وقتی سیر شد سر به دیوار خانه گذاشت و گفت : خدایا ! من که عوضی ندارم به این جوان سخی مسلک و کریم دهم ، تو به عوض این محبتی که در حق من کرد به عمرش بیفزا . من که صاحب دفتر محو و اثباتم ، مرگ جوان را در آن شب از دفتر محو و حوادث تعلیقی محو کردم و هشتاد سال دیگر برای او ثبت نمودم .

تبلیغ اخلاق با آراسته بودن به اخلاق

هیچ راهی برای تبلیغ حسنات اخلاقی بهتر و نافذتر از این نیست که خود انسان آراسته به حسنات باشد . مردم از آنجا که عاشق زیبایی‌های ظاهر و زیبایی‌های معنوی هستند هنگامی که مکارم اخلاقی را در انسان ببینند و خود را عاری و خالی از آن مشاهده کنند نسبت به خود دچار نهیب وجدان و شرم و حیا می‌شوند و خلأ حسنات اخلاقی در وجودشان به آنان سخت و دشوار می‌آید و سبب می‌شود که به سوی زیبایی‌های اخلاقی که در غیر خود می‌بینند

و منافعش را در

برخوردها و روابط ملاحظه می‌کنند روی آورند و آراسته به آن را الگو و اسوه ی خود قرار دهند .

اگر کسی آراسته به ارزش‌های اخلاقی نباشد ، و به تبلیغ آن در میان مردم بکوشد ، برای دعوتش ارجی نخواهند نهاد و سخن و کلامش در کسی نفوذ نخواهد کرد . ولی وقتی دعوت کننده‌ای را به زیورهای معنوی مزیّن ببینند سخنش را دلپذیر می‌یابند و کلامش را نافذ و مؤثّر حس می‌کنند و دعوتش را می‌پذیرند .

حضرت صادق (علیه السلام) در این زمینه روایت بسیار مهمی به این مضمون دارند :

کُونُوا دُعاهً لِلنّاسِ بِغَیْرِ ألْسِنَتِکُم ، لِیَرَوْا مِنکُم الوَرَعَ وَالإجتِهادَ وَالصَّلاهَ وَالخَیرَ فَإنَّ ذَلِک داعِیهٌ[۲۱۵].

دعوت کنندگان مردم ( به حسنات و مکارم به ) غیر زبانتان باشید ، ( با اعمال و اخلاق نیک خود مردم را به حقایق جذب کنید ، ) مردم باید ( از شما شیعیان ما ) پاک دامنی و کوشش در راه خدا و نماز و هر کار خیری را مشاهده کنند ; زیرا این واقعیات کشاننده ی آنان ( به عرصه ی پاکی و اخلاق و کردار نیک است ) .

بزرگترین معلم اخلاق

پیامبر اسلام که مبلغ دین در میان مردم بود ، علاوه بر این که عشق شدیدی به حسنات و مکارم داشت و از زشتی‌های اخلاق بسیار بسیار متنفّر بود ، عملا به همه ی حسنات و مکارم اخلاقی آراسته بود ، و آراستگی اش به ارزش‌های اخلاقی سبب دین دار شدن مردم و تا اندازه‌ای آراسته شدنشان به حسنات اخلاقی و ارزش‌های عملی بود .


او چنان شیفته ی مکارم و ارزش‌های اخلاقی بود که پیوسته از خدای مهربان می‌خواست او را به آداب نیک و محاسن اخلاق آراسته کند ، و همیشه این دعا به زبان مبارکش با حال تضرّع و زاری جاری بود :

اللهمّ حَسِّن خُلْقِی وَاللّهمّ جَنّبنی مُنکرات أخلاق[۲۱۶].

خدایا ! اخلاقم را نیکو گردان ، خدایا ! مرا از زشتی‌های اخلاق برکنار بدار .

حسنات اخلاقی او و پاکی اش از زشتی‌های اخلاق در حدی بود که از اخلاق او تعبیر شد به این که خلق و خویش قرآن است .

کانَ خُلقُ رَسولُ اللهِ القُرآن[۲۱۷].

اخلاق پیامبر خدا قرآن بود

خدای بزرگ در قرآن مجید اجرای عدالت را در همه ی امور و احسان به همگان و پرداخت مال به خویشان و صبر در برابر حوادث و استقامتورزی در وظایف و عفو و گذشت و چشم پوشی و مهرورزی و دفع بدی را به نیکی و فرو خوردن خشم و روی گردانی از جاهلان و صله ی رحم و رفق و مدارا و رأفت و رحمت به دیگران را از او خواست ; و او هم با همه ی وجود خواسته‌های پروردگارش را عملی کرد تا جایی که خدا از اخلاقش به عنوان اخلاق عظیم یاد کرد[۲۱۸].

او با قلب مهربان و زبان نرم و ملکوتی و رفق و نرمی و مدارایش در حالی که خود آراسته به همه ی مکارم اخلاقی و فضایل معنوی و حسنات نفسی بود

در طول بیست و سه سالی که در میان مردم بود بیوقفه و بدون خستگی بلکه در کمال نشاط و رغبت افراد و خانواده‌ها و جامعه را به آراسته شدن به مکارم اخلاقی سفارش کرد ، و حتی زمینه ی آراسته شدنشان را نیز در آن محیط فراهم آورد ; زیرا برای حضرتش روشن و یقینی بود که امنیّت فرد و خانواده و جامعه و ظهور فضای اعتماد و صفا و سلامت و کرامت با مزیّن بودن مردم به حسنات اخلاقی میسّر است ، و خلأ حسنات سبب ناامنی و اضطراب و دعوا و نزاع و فساد و تیره بختی و از هم گسستن روابط انسان‌ها و زن و شوهرها و نهادهای اجتماعی و موجب نابودی وحدت و یکپارچگی امت اسلامی است .

او با این که به عموم مردم در مسجد و در کوچه و بازار و در اجتماعات و حتی در میدان‌های جنگ و در مسیر سفرها آراسته شدن به حسنات اخلاقی را سفارش می‌کرد ، از این که سفارش خود را در هر مکانی یا حتی در جای خلوتی متوجه یک فرد نماید امتناع نداشت .

رسیدن به عرفان عملی در پرتو حسنات اخلاقی

انتخاب روش پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) چه در عمل و چه در گفتار و چه در اخلاق ، در حقیقت انتخاب صراط مستقیم ، و اجرای این حقایق با نیت پاک بندگی خدا و آراسته شدن به عرفان عملی است .

عارف

واقعی در اسلام جز انسانی که پس از روشن بودن قلبش به نور ایمان آراسته به این حقایق است کسی نیست .

عارفی که شیخ الرئیس ابن سینا در اشارات می‌گوید

عارف خواستار حق اوّل است و فقط شیفته ی اوست نه چیز دیگر ، و او را بر همه چیز ترجیح می‌دهد و از این جهت او را می‌پرستد ; زیرا فقط او را شایسته ی

پرستش می‌داند[۲۱۹].

چنین انسانی است که قلبش تسلیم خدا و باور دارنده ی قیامت و مطیع فرامین خدا و رسول و آراسته به مکارم اخلاقی و فضایل معنوی است .

صدر المتألّهین فیلسوف بزرگ اسلامی و عارف نامدار می‌فرماید :

مراتب قوّه ی عملیّه چهار قسم است

۱ تهذیب و پیرایش منش ظاهر ، با به کار گرفتن قوانین آسمانی قرآن ، مانند قیام به عبادات و کفّ نفس از مشتهیات ممنوعه که زمینه ی سازش روزه داری است .

۲ پاک کردن درون از عادت‌های زشت و بد و خلق و خوی ناپسند و پست .

۳ آرایش نفس و روان با صورت‌های قدسی .

۴ فنا و نیستی در ذات خود با ملاحظه ی جمال و جلال حضرت ربّ العالمین .

این که در روایتی از رسول خدا نقل شده :

مَا أخلصَ عَبد للهِ أربعینَ صَباحاً إلاَّ جَرَت یَنابِیعُ الحِکْمهِ مِن قَلبِه عَلی لِسانهِ[۲۲۰].

عبد خود را به مدت چهل روز برای خدا خالص نمی‌کند ، مگر این که چشمه‌های حکمت از دلش بر زبانش جاری می‌شود .

منظور از این خلوص ، یقیناً خلوص نیّت و پاک کردن باطن از همه ی رذایل و پاکیزه کردن

ظاهر از خبائث اعمال است .

عطار عارف نامدار در این زمینه می‌فرماید :


هر که باشد اهل ایمان ای عزیز

پاک دارد چار چیز از چار چیز

از ریا اوّل زبان را پاک دار

خویشتن را بعد از این مؤمن شمار

پاک دار از کذب و از غیبت زبان

تا که ایمانت نیفتد در زبان

پاک اگر داری عمل را از ریا

شمع ایمان تو را باشد ضیا

چون شکم را پاک داری داری از حرام

مرد ایمان دار باشی والسلام

هر که دارد این صفت باشد شریف

ور ندارد دارد ایمان ضعیف

هر که باطن از حرامش پاک نیست

روح او را ره سوی افلاک نیست

هر که را اندر عمل اخلاص نیست

در جهان از بندگان خاص نیست

هر که را کارش برای حق بود

کار او پیوسته با رونق بود[۲۲۱]

بخش هشتم: تعالیم اخلاقی حیات بخش پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)

وصایای پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به ابوذر

اشاره

پیامبر عظیم الشأن اسلام جلوه ی اعلای اسما و صفات حق و مصداق اتم و اکمل عملی آیات قرآن و اسوه و سرمشق حسنات و مکارم اخلاقی برای جهانیان و آموزگاری بی نظیر و شخصیتی بی بدیل برای تعلیم و تربیت انسان‌ها تا روز قیامت است .

سفارشاتی که در زمینه‌های اخلاقی به ابوذر غفاری دارند ، گوشه‌ای از دریای بصیرت و علم و عقل و دانایی او به حقیقت و حاکی از دلسوزی برای بشریت و نشانه‌ای از دعوت انسان برای آراسته شدنش به کرامت و فضیلت

است .

بزرگان دین و عالمان وارسته هم چون صدوق ، دیلمی ، علامه ی مجلسی با اسناد حدیثی خود از ابوذر غفاری روایت کرده‌اند که گفت :

أوصَانِی رَسولُ اللهِ بِسبع : أوصانِی أن أنظُرَ إلی مَن هُوَ دونِی وَلاَ أنظر إلی مَن هُو فَوقِی ، وَأوصَانِی بِحُبِّ المَساکِینِ والدُنُوِّ مِنهُم ، وأوصانِی أن أقولَ الحقَّ وَإن کَانَ مُرّاً ، وَأوصَانِی أن أصِل رَحِمی وَإن أدبرت ، وأوصانی أن لاَ أخافُ فِی الله لَومَهَ لائِم ، وَأوصَانِی أن أستَکثِرُ مِن قَولِ لاَ حَولَ وَلاَ قُوّهَ إلاَّ بِاللهِ العَلِیِّ العظیمِ ; فَإنّها مِن کَنوز الجَنّه[۲۲۲].

پیامبر خدا مرا به هفت خصلت سفارش کرد : مرا سفارش کرد که ( در امور


مادی و مال و منال ) به پست تر و پایین تر از خودم نگاه کنم و از نظر به بالاتر از خود بپرهیزم ; و مرا سفارش کرد به بینوایان و تهیدستان عشق ورزم و به آنان نزدیک باشم ; و مرا سفارش کرد که حق را گویم گرچه تلخ باشد ; و مرا سفارش کرد که صله ی رحم کنم گرچه رحم من به من پشت کرده باشد ; و مرا سفارش کرد که در راه خدا و برای دین از ملامت ملامت کننده نترسم و مرا سفارش کرد که زیاد « لا حول و لا قوه الاّ بالله العلی العظیم » گویم ; زیرا این ذکر از گنج‌های بهشت است .

۱ نظر به مادون و چشم پوشی از نظر به مافوق

چنین حالتی که از سفارشات بسیار مهم

پیامبر است و در هر فرصتی مردم را به آن توجه داده‌اند ، اگر با تمرین در باطن انسان تحقق یابد ، انسان را به عرصه گاه قناعت و شکرگزاری می‌کشاند و از هجوم حرص و طمع که محصول تلخ چشم هم چشمی است در مصونیت می‌برد .

انسان‌ها بنا به فرموده ی قرآن مجید به خاطر مصالحی از نظر رزق و روزی و مال و منال یا در وسعت و گشایشند یا در مضیقه و تنگی .

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید

در هر مرتبه‌ای از امور مادی هستی برای این که سپاسگزار خدا باشی و قدر نعمت‌های او را بدانی و به داده ی حق که بر اساس مصلحت و حکمت است قانع باشی ، به مادون خود بنگر و از چشم دوختن به مافوق خویش چشم بپوش ; زیرا هنگامی که در امور مادّی به مافوق خود چشم بدوزی ، دیو حرص و آز و شیطان ، طمع و زیاده خواهی تو را وادار می‌کند که همه ی همّ و غمّ و فکر و اندیشه ی خود را در به دست آوردن متاع دنیا و مال و ثروت به کار گیری تا با مافوق خود مساوی و برابر شوی ، یا از او پیشی گیری ; و اگر در این زمینه نتوانی از راه

مشروع این راه را بپیمایی بی تردید تو را در راه نامشروع می‌اندازد تا با غارت مال مردم و رشوه و غصب و پایمال کردن حقوق دیگران خود را با مافوق خود برابر و یکسان سازی !

ولی اگر در این

زمینه به مادون خود بنگری که در چه مضیقه و تنگی کمر شکنی قرار دارد ، و برای لقمه نانی و به دست آوردن آنچه برای زندگی اولیه لازم دارد چه رنج و زحمتی را متحمل می‌شود و چه مشکلاتی را بر خود هموار می‌نماید ، به آنچه در اختیار داری و تا حدی زندگی تو و خانواده ات را اداره می‌کند و از بسیاری از مشکلات و سختی‌ها در امانی ، قناعت می‌ورزی و به شکرگزاری و سپاس خدا برمی خیزی و از هیجانات روحی و عصبی به سلامت می‌مانی ، و از بسیاری از گناهان که در این مسیر به ناچار پیش می‌آید در مصونیت قرار می‌گیری .

قرآن مجید در این زمینه در سوره ی حجر می‌فرماید :

( لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ )[۲۲۳].

دیده ی خود را ] به رغبت و میل [ به آنچه از نعمت‌های مادی به گروه‌هایی از آنان ] ناسپاسان و کافران [ داده‌ایم مینداز .

نعمت‌های مادّی اموری ناپایدارند ، سختی‌هایی که از آنها به انسان به


شکل‌های مختلف می‌رسد کم نیست ، حفظ و نگاهداریش بسیار مشکل است . منبع هجوم هم و غم و اندوه و غصه می‌باشد ، مگر این که از راه حلال به دست آید و در راه خیر برای تبدیل شدنش به توشه ی آخرت مصرف شود ; بنابراین به خودی خود چیز باارزشی نیست که دیده میل و رغبت تو را به جانب خود جلب کند و در برابر نعمت‌های عظیم معنوی قابل ارزش و اهمیت باشد .

در سوره ی طه می‌فرماید

( وَلاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَی )[۲۲۴].

دیده ی ] میل و رغبت [ خود را به نعمت‌های مادی که به گروه‌هایی از آنان ] کافران و ناسپاسان [ داده‌ایم باز مگشا ، اینها شکوفه‌های ] پرپر شدنی و از دست رفتنی و زودگذر [ زندگی دنیاست ، ] به آنان داده‌ایم [ تا آنها را ] به وسیله ی آنها [ بیازماییم

و آنچه پروردگارت به تو روزی داده است برای تو بهتر و پایدارتر است .

بسیار افراد تنگ نظری که همواره مراقب این و آن هستند که اینان چه دارند و آنان چه دارند و مرتباً وضع مادی خود را با دیگران مقایسه می‌کنند و از کمبودهای مادی در این مقایسه رنج می‌برند ، هرچند آنان که مورد چشم هم چشمی اینانند آن امکانات را به بهای از دست دادن ارزش انسانی و استقلال شخصیت به دست آورده باشند ، در زندگی شکست خورده و سرخورده می‌باشند ; چرا که به خاطر نظر به زندگی دیگران از زندگی خود راضی نخواهند بود .

این طرز تفکر که نشانه ی عدم رشد کافی و احساس حقارت درونی و کمبود


همت است ، یکی از عوامل مؤثر عقب ماندگی در زندگی حتی در زندگی مادی است .

کسی که در خود احساس شخصیت می‌کند به جای این که گرفتار چنین مقایسه ی زشت و رنج آوری شود ، نیروی فکری و جسمانی خود را در راه رشد و ترقی خویش به کار می‌گیرد و به خود می‌گوید :

من از نظر استعداد و قدرت و همت چیزی از دیگران کم ندارم و دلیلی ندارد که نتوانم از آنان پیشرفت بیشتری کنم . من چرا چشم به مال و مقام آنان بدوزم من خودم بهتر و بیشتر تولید می‌کنم .

اصلا زندگی مادّی هدف و همّت او نیست . او آن را می‌خواهد ولی تا آنجا که به معنویت او کمک کند ; و به دنبال

آن می‌رود ، اما تا جایی که استقلال و آزادگی او را حفظ نماید ، نه حریصانه به دنبال آن می‌دود و نه همه چیزش را با آن مبادله می‌کند که این مبادله ی آزاد مردان و بندگان خدا نیست ، و نه به صورتی زندگی می‌کند که نیازمند و محتاج دیگران گردد[۲۲۵].

از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است :

مَن رَمی بِبَصَرِه مَا فِی یَدِ غَیرِهِ کَثُرَ هَمُّه وَلَم یَشْفِ غَیظُه[۲۲۶].

کسی که دیده ی خود را به آنچه از ( نعمت‌های مادی ) در اختیار دیگران است بدوزد همواره اندوهناک و غمگین خواهد بود و آتش خشم در دلش فرو نخواهد نشست .

۲ عشق ورزی به تهیدستان و فقیران

اشاره

بسیاری از اولیای خدا و عارفان معارف و عابدان زاهد و شیداییان واله


و مجذوبان عاشق در میان تهیدستان و فقیرانند . از این جهت نباید به احدی از این طایفه به چشم حقارت نظر کرد ، بلکه باید ادب و احترام و خوش اخلاقی و نیک رفتاری را نسبت به آنان رعایت نمود و آنان را از خود برتر و بهتر دانست .

اینان گروهی هستند که خدای مهربان در قرآن مجید از آنان به خوبی یاد کرده و بزرگشان دانسته و پیامبرش را به احترام آنان فرمان اکید داده است[۲۲۷].

اینان چهره‌های معنوی وارسته و والایی هستند که خدای بزرگ پیامبرش را به بودن با آنان امر می‌کند و

اجازه نمی‌دهد به خاطر چیزی و کسی دست از آنان بردارد و روی از آنان بگرداند ![۲۲۸]

خدای عزیز شب معراج به پیامبرش فرمود

محبت برای خدا محبت به تهیدستان و فقیران و نزدیک شدن به ایشان است . پیامبر گفت : پروردگارا ! تهیدستان و فقیران کیانند ؟ خدا فرمود : کسانی که به کم راضی اند و بر گرسنگی صابرند و بر آسانی شاکرند ، از گرسنگی و تشنگی خود شکایت نمی‌کنند و دروغ نمی‌گویند و بر پروردگارشان خشمگین نمی‌شوند و بر آنچه از دستشان رفته اندوه نمی‌خورند و به آنچه به آنان داده شده شاد نمی‌گردند .

ای احمد ! محبت من محبت به تهیدستان و فقیران است ، پس به آنان نزدیک شو و نشستن آنان را به خود نزدیک گردان تا به تو نزدیک شوم[۲۲۹].


نشست و برخاست با فقیران ، به خانه ی آنان رفتن ، با آنان عاشقانه معاشرت کردن ، و به آنان محبت ورزیدن ، آلودگی کبر را از قلب می‌زداید و نقش زیبای تواضع را بر صفحه ی جان صورت گری می‌کند و بیماری نخوت و خودبینی و فخرفروشی را درمان می‌کند و راه رسیدن به فیوضات الهی را هموار می‌نماید و نهایتاً انسان را محبوب خدا می‌کند .

متکبّران که از رحمت پروردگار محرومند و از اخلاق پیامبران و امامان دورند و درونی آلوده دارند از نشست و برخاست با فقیران امتناع می‌ورزند و از نزدیک شدن به تهیدستان و افتادگان دوری می‌جویند . درِ خانه ی آنان به روی اینان که گاهی در میانشان اهل الله هستند بسته است .

این خودخواهان مغرور و آلودگانی که نشست و برخاست با فقیران و محبت ورزیدن به آنان را برای خود ننگ و عار می‌دانند گویا خبر ندارند که پیامبر فرموده است :

لاَ یَدخُلُ الجَنّهَ مَن کَانَ فِی قَلْبِهِ مِثقالُ حَبّه مِن خَردَل مِنْ کِبْر . . . [۲۳۰].

کسی که در دلش به وزن دانه ی خردلی از کبر است وارد بهشت نمی‌شود !

و گویا نمی‌دانند که گاهی بندگان خاص خدا و عباد روشن ضمیر حق در میان این طایفه‌اند که از هر جهت قابل احترامند

.

داستان جنید بغدادی و مسکین

جنید می‌گوید : وارد مسجدی شدم ، فردی را دیدم که به مردم می‌گفت : اگر امکان حل مشکل من برای شما فراهم است مشکلم را حل کنید . در دلم گذشت

که این بدبخت مفت خور و سربار مردم چهارچوب بدنش سالم است چرا از پی کاری نمی‌رود ؟

فردای آن روز کنار دجله آمدم ، دیدم آن مرد سائل خرده سبزی‌هایی که مردم بالاتر از آن محل به آب می‌دهند از آب می‌گیرد و می‌خورد . تا چشمش به من افتاد گفت : دیروز بدون دلیل و علت در باطنت از من غیبت کردی و مرا هدف سوء ظن قرار دادی ، به خاطر این که باطنت را آلوده نمودی و خود را از رحمت خدا محروم کردی توبه کن ، من گرچه چهارچوب بدنم سالم است ولی او خواسته که در چهارچوب تنگ مادی گرفتار باشم و این مطلب ربطی به تو ندارد که نسبت به آن قضاوت بی جا کنی من در عین تنگدستی و تهیدستی از پروردگارم راضی و خشنودم و کمترین گله و شکایتی از او ندارم !

آری ، در میان تهیدستان کسانی هستند که آنچه بر دل انسان می‌گذرد می خوانند ، سپس آدمی را به حضرت حق و توبه ی از گناه راهنمایی می‌کنند .

عزّت نفس زنی تهیدست

دوستی داشتم که در صبر و متانت ، جود و کرم و انجام کار خیر و به خصوص رسیدگی

به تهیدستان ، انسان کم نمونه‌ای بود .

او نسبت به فقرا و نیازمندان و سائلان و مشکل داران محبت فوق العاده‌ای داشت و جانب احترام و ادب را درباره ی آنان رعایت می‌کرد .

می‌گفت : به واسطه ی یکی از دوستانم در یکی از محلات فقیر نشین قم به چند خانواده ی آبرومند در حدّ برطرف شدن نیازشان کمک می‌کردم و هر شب جمعه که به قم مشرف می‌شدم احوال آنان را به توسّط دوستم خبر می‌گرفتم .

عصر پنج شنبه‌ای در گوشه ی مسجد معروف به مسجد طباطبایی که وصل به حرم مطهر است و مخارج کاشی کاری آن را قبول کرده بودم به تماشای کار

اساتید هنرمند کاشی کار ایستاده بودم ، زنی باوقار و متین سراغ مرا از یکی از خادمان حرم گرفت ، خود را به او معرفی کردم ، پولی بسیار اندک که شاید قیمت دو گرده ی نان بود به من داد ، گفتم : چیست ؟ گفت : از شخصی که هر هفته به من کمک می‌کرد به زحمت نام شما را پرسیدم ، من تا این هفته مستحق بودم ، ولی تنها فرزند یتیمم این هفته از خدمت سربازی آمد و مردی محترم او را برای کار به حجره اش برد و حقوقی که برایش قرار داده کفاف هزینه ی ما را می‌کند و از شبی که فرزندم حقوقش را به خانه آورد من از استحقاق درآمدم و این پول اندک که از کمک شما نزد من مانده بود هزینه کردنش برای من شرعی نبود ، به این

خاطر به شما برگرداندم !!

آری ، در میان تهیدستان و فقرا که خدای مهربان به همگان سفارش فرموده است به آنان محبت ورزند و پیامبر بزرگ به ابوذر وصیت می‌کند که به آنان عشق بورز و نزدیکشان رو ، چنین انسانهای باعزت و کرامتی هم یافت می‌شود .

چهره‌ای برجسته و مؤمن در لباس باربری

در حادثه‌ای عجیب در راه تبلیغ دین که شرحش مفصل است با مردی باربر و به اصطلاح گذشتگان « حمال » آشنا شدم که به خاطر حالات معنوی و چهره ی ملکوتی و اخلاق انسانی اش به او دلبستگی پیدا کردم تا جایی که اگر زمینه برایم فراهم بود هفته‌ای یک بار در منزلش که در حجره‌ای در یکی از مساجد قدیمی تهران بود به دست بوسش می‌رفتم . او انسانی بود که در طول دوستی و آشنایی ام با او به این نتیجه رسیدم که بار امانتی که آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها از حملش امتناع کردند او به درستی و سلامت آن بار امانت را بر دوش تکلیف حمل کرده بود .

رابطه ی معنوی من با او تا زمان مرگش برقرار بود ، از کسانی بود که وقتی خبر

درگذشتش را شنیدم بسیار بر من سنگین آمد . او علاقه ی عجیبی به اهل بیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت سید الشهداء (علیه السلام) داشت ، و با دعا و قرآن انسی شگفت داشت ، تا جایی که هر سه روز یکبار قرآن را از ابتدا تا انتها با توجه و حال قرائت می‌کرد .

وقتی در جلسات کمیل شرکت می‌کرد ، بودن او را غنیمت و

برکت می‌دانستم و برایم روشن بود که حال تضرّع و زاری و گریه ی شدید او عامل جلب رحمت خدا نسبت به آن مجلس است .

او در حالی که بیش از نود سال از عمرش گذشته بود با نشاطی فوق العاده برای باربری بیرون می‌رفت و بار مردم را با مزدی عادلانه جابه جا می‌کرد !

با پول باربری در کمال قناعت زندگی خود را اداره می‌نمود و مازاد آن را به مردی کاسب که دارای چهار فرزند بود و درآمدش با هزینه اش مساوی نبود می‌پرداخت و می‌گفت : این مرد کاسب هم خودش محترم است و هم همسرش از خانواده‌ای معتبر است و من طاقت ندارم که این مرد برای مخارج زندگی اش شرمنده ی همسر و فرزندانش شود !

اگر باز هم مازادی از مال دنیا نصیبش می‌شد در راه خدا انفاق می‌کرد و به این عمل راضی و خوشنود بود .

مجموعه ی اثاث و وسایل زندگی اش در حدی بود که انسان با دیدن آن به یاد مسیح و زاهدان واقعی دنیا می‌افتاد .

از صدایی خوش برخوردار بود ، تا جایی که مردم از شنیدن اذان و دعا و مناجات و قرآن خواندنش لذت می‌بردند ، و هرگاه در جلسات حضور نداشت احساس می‌کردند گوهری قیمتی را گم کرده‌اند . او مصداق حقیقی « عاش سعیداً و مات سعیداً » بود .

از طرفی با غرق بودن در معنویت و حسنات اخلاقی می‌زیست و از طرف

دیگر امور دنیای خود را با باربری اداره می‌کرد و سربار کسی نبود

و با این همه مازاد مال به دست آمده را در راه خدا هزینه می‌کرد .

او در تمام دوران زندگی اش با این که از سواد چندانی برخوردار نبود ولی با کسب معلوماتی که از طریق مجالس مذهبی و نشست و برخاست با عالمان داشت ، سعی کرد در اخلاق ورفتار ومنش وکردار شیعه ی حقیقی امیرمؤمنان (علیه السلام)باشد .

تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری

جلوه ی آیینه ی گیتی نما را ننگری

مُلک دل جای کدورت نیست جای دلبر است

گر سرا تاریک شد صاحب سرا را ننگری

روی جانان در دل روشن تجلی می‌کند

بی چنین آیینه روی آشنا را ننگری

تا نباشد پرتو عشق حقیقی رهبرت

گر چراغ عقل باشی پیش پا را ننگری

در مقام عشق بی نور است عقل دوربین

چون کشد خورشید سر نور سها را ننگری

نرم هم چون دانه کی گردد نهاد سخت تو

تا فشار سخت این نه آسیا را ننگری

آخر از ترک هوا واصل به دریا شد جناب

چون تو پابست هوایی جز هوا را ننگری

۳ حق گویی

گاهی ممکن است هجوم باطل و فرهنگ‌های شیطانی به یک فرد یا به یک خانواده یا به یک جامعه میان آنان و حق جدایی اندازد ، و پس از مدتی حق را از یاد آنان ببرد ، یا ممکن است ستمگری برای ارضای هوا و هوس خود زمینه‌ای فراهم آورد که سبب پنهان ماندن حق شود . در چنین پیش آمدهایی بر مؤمن واجب است حق را اظهار کند و نقاب از چهره ی حقیقت برکشد تا بی خبری یا بی خبرانی از خواب بیدار شوند ، یا گمراهی یا گمراهانی هدایت گردند ،

یا واقعیتی از اسارت نجات یابد و باطلی کوبیده شود و ملتی از خطر وسوسه‌ها و اغواگری‌های اهل باطل برهند .

در این موارد اگر حق گو احساس کند که با گفتن حق و اظهار حقیقت ، تلخی و دشواری و زیان و خسارت هرچند سنگین و قابل توجه به او وارد می‌شود باز هم به فرموده ی پیامبر اسلام باید حق را بگوید و از اظهار حقیقت امتناع نورزد .

حق گویی چراغ دین را در میان مردم روشن نگاه می‌دارد و تکالیف و وظایف الهی را به مردم می‌رساند و یاران شیطان را ضعیف و ناتوان می‌نماید و به یاران خدا اضافه می‌کند و به آنان قدرت و نیرو می‌بخشد .

در این زمینه روایات بسیار مهمی از پیامبر و اهل بیت بزرگوارش در کتاب‌های معتبر حدیث آمده که به برخی از آن روایات اشاره می‌شود .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

أتقَی النّاسِ مَن قَال الحَقَّ فِیمَا لَه وَعَلیهِ[۲۳۱].

پرهیزکارترین مردم کسی است که در آنچه به سود او و زیان اوست حق بگوید .

حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمود :

قُلِ الحَقَّ وَلَو عَلی نَفْسِکَ[۲۳۲].

حق بگو ، گرچه به زیان خودت باشد .

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود

ثَلاَثَهٌ هُمْ أقرَبُ الخَلْقِ إلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ یَومَ القِیامَهِ حَتّی یَفرُغَ مِنَ الحِسابِ . . .

وَرجلٌ قَال الحَقِّ فِیما عَلَیهِ وَلَه[۲۳۳].

سه نفرند که نزدیک‌ترین خلق به خدای عز وجل در قیامت اند تا حساب پایان پذیرد . . . و یکی از آنان مردی است که در آنچه به زیان و سودش بود حق گفته است .

و نیز آن حضرت فرمود :

إنَّ مِن حَقِیقَهِ الإیمانِ أنْ تُؤثِرَ الحَقُّ وَإن ضَرَّکَ عَلَی البَاطِل وَإن نَفَعَکَ[۲۳۴].

به راستی از حقیقت ایمان است که حق را گرچه به تو زیان رساند بر باطل ترجیح دهی گرچه به تو سود رساند .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

أفضلُ الجِهادِ کَلمهُ حقّ عِندَ سُلطان جائِر[۲۳۵].

برترین جهاد بیان حق نزد پادشاه ستمکار است .

حضرت یحیی و حق گویی

اکثر مورّخان مسلمان و نیز منابع معروف مسیحی جریان جگر خراش شهادت حضرت یحیی را به خاطر بیان حق و اظهار حقیقت بر ضد طاغوت زمان خود دانسته‌اند و چنین بازگو کرده‌اند : یحیی قربانی روابط نامشروع طاغوت زمان خود با یکی از محارم خویش شد . به این ترتیب که هیردویس پادشاه هوسباز فلسطین عاشق هیرودیا دختر برادر خود شد و زیبایی وی دل او را در گرو عشق آتشین قرار داد ، لذا تصمیم به ازدواج با او گرفت !


این خبر به پیامبر بزرگ خدا یحیی رسید . او صریحاً اعلام کرد که این ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات تورات می‌باشد و من به مبارزه با چنین کاری قیام خواهم کرد .

سر و صدای این مطلب در همه ی شهر پیچید و به گوش آن دختر رسید . او همت گماشت که از یحیی بزرگ‌ترین مانع راه خویش در فرصتی مناسب انتقام گیرد و این مانع را از سر راه هوس‌های خود بردارد .

ارتباط خود را با عمویش بیشتر کرد و زیبایی خویش را دامی برای او قرار داد و چنان در وی نفوذ کرد که روزی هیردویس به او گفت : هر آرزویی داری از من بخواه که بی تردید تو را به آرزویت خواهم رسانید .

هیرودیا گفت : من چیزی جز سر یحیی را نمی‌خواهم ! زیرا او نام من و تو را بر سر زبان‌ها انداخته و همه ی مردم را به عیب جویی ما واداشته است ، اگر می‌خواهی دلم آرام شود و خاطرم شاد گردد باید این کار را انجام دهی !!

هیرودیس که دیوانهوار به آن زن عشق می‌ورزید ، بی توجه به عاقبت این کار ، تسلیم شد و چیزی نگذشت که سر یحیی را نزد آن زن بدکار حاضر ساختند ، ولی عواقب دردناک این عمل سرانجام دامان او را گرفت[۲۳۶].

ابن سکّیت و حق گویی

او از بزرگان دانشمندان مکتب اهل

بیت (علیهم السلام) بود و بسیاری از تاریخ نویسان اسلامی از او یاد کرده و بر وی مدح و ثنا گفته‌اند . علمای شیعه او را بزرگ و مورد وثوق و اطمینان شمرده و از یاران خاص حضرت امام جواد و حضرت امام هادی (علیهما السلام) دانسته‌اند .

این مرد بزرگ در پنجم رجب سال ۲۴۴ به دستور متوکّل فرعون صفت به شهادت رسید . سبب شهادت او این بود که روزی متوکل به او گفت : دو فرزند من معتز و مؤید نزد تو محبوب ترند یا حسن و حسین ؟ ابن سکّیت در پاسخ آن مرد یاوه گو و ستمگر خیانت پیشه فریاد زد : به خدا سوگند قنبر خادم علی بن ابی طالب (علیه السلام) از تو و دو فرزندت نزد من بهتر است .

متوکل به کارگزارانش گفت : زبانش را از پشت سرش بیرون بکشید . آن خادمان طاغوت هم به فرمان ارباب خود این کار را انجام دادند و آن مرد الهی با چشیدن این زجر و آسیب دردآور به شرف شهادت رسید .

علامه ی مجلسی می‌فرماید : گرچه این بزرگان وجوب تقیه را می‌دانستند ولی خشمشان برای خداگویی هنگام شنیدن این اباطیل احتیاط از کفشان می‌برد و وادارشان می‌کرد که حق را بگویند گرچه به زیان آنان باشد[۲۳۷].

۴ صله ی رحم

زیارت اقوام و خویشان و رفت و آمد با آنان و گره گشایی از مشکلات ایشان و شاد کردن قلوبشان از اموری است که در قرآن مجید و روایات به انجام آن سفارش بسیار و تأکید فراوان شده

است گرچه آنان پیوندشان را با انسان بریده باشند .

از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است :

صِل مَن قَطَعَکَ[۲۳۸].

با خویشاوندی که پیوندش را با تو بریده است صله ی رحم داشته باش .

سِرْ سَنَهً ، صِلْ رَحِمَکَ[۲۳۹].


یکسال طی مسافت کن برای این که صله ی رحم به جای آوری .

إنَّ أعجَلَ الخَیْرِ ثَواباً صِلَهُ الرَّحِمِ[۲۴۰].

کار خیری پاداشش شتابان تر از صله ی رحم به انسان نمی‌رسد .

صِلُوا أرحامَکُم فِی الدُّنیا وَلَو بِالسَّلامِ[۲۴۱] .

در دنیا با خویشاوندانتان صله ی رحم کنید گرچه به یک سلام باشد .

حضرت علی (علیه السلام) فرمود :

وَأکْرِمْ عَشِیرتَکَ ; فَإنَّهم جَنَاحُکَ الّذی بِهِ تَطِیرُ ، وأصلُکَ الَّذِی إلیهِ تَصِیرُ ، وَیَدُک الّتِی بِهَا تَصُولُ[۲۴۲].

خویشاوندان خود را گرامی دار ; زیرا آنان بال و پر تو هستند که با آنان به پرواز می‌آیی ، و ریشه ات هستند که به آنان باز می‌گردی ، و دستت هستند که به سبب آنان نیرومند می‌شوی .

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

مَن سَرَّه أن یَبسُطَ لَه فی رِزقه وینسأ لَه فی أجلِه فَلْیَصِل رَحِمَه[۲۴۳].

کسی که او را خوشحال می‌کند که در رزق و روزی اش گشایشی ایجاد شود و در مرگش تأخیر افتد صله ی رحم کند

.

امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود : جبرئیل مرا خبر داد :


إنّ رِیحَ الجَنّهِ توجَدُ مِن مسیرهِ ألفَ عام ، مَا یَجِدُها عَاقٌ وَلاَ قاطِعُ رَحم وَلاَ شیخٌ زان[۲۴۴].

بی تردید بوی بهشت از هزار سال راه به مشام می‌رسد ولی به مشام عاق پدر و مادر و قطع کننده ی رحم و پیرمرد زناکار نمی‌رسد .

امام صادق (علیه السلام) فرمود

مردی به محضر رسول خدا آمد و گفت : برای من اقوامی است که نسبت به آنان صله ی رحم دارم ولی آنان مرا آزار می‌دهند ، قصد کرده‌ام به زیارتشان نروم و آنان را ترک کنم . حضرت فرمود : این هنگام خدا همه ی شما را ترک خواهد کرد . گفت : چه کنم ؟ فرمود : به کسی که تو را محروم کرده عطا کن ، و با کسی که از تو بریده صله ی

رحم کن ، و از کسی که به تو ستم ورزیده درگذر ; چون این گونه رفتار کردی خدای عزّ و جلّ پشتیبان تو و بر ضدّ آنان است[۲۴۵].

۵ نترسیدن از سرزنش سرزنش کنندگان

اهل ایمان به ارزش‌های دینی و اخلاقی چنان پای بند و استوارند که گویی کوهی ایستاده بر روی زمینند .

آنان وقتی در برابر سرزنش و ملامت ملامتگران قرار می‌گیرند که آنان را با


زبان باطل گویشان به خاطر ایمان و اخلاق و رعایت حلال و حرام و پایداری و استقامت در اجرای احکام الهی و عفت و عصمت ناموسشان مورد سرزنش قرار می‌دهند

. هیچ واهمه و ترسی به خود راه نمی‌دهند و حرکت خود را در راه مستقیم الهی تداوم می‌بخشند و به حفظ ارزش‌ها می‌کوشند و تحت تأثیر نابکاران جامعه و مردم پوک و پوچ قرار نمی‌گیرند .

قرآن می‌فرماید

( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّه عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّه عَلَی الْکَافِرینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَهَ لاَئِم ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ )[۲۴۶].

ای اهل ایمان ! هرکس از شما از دین خود باز گردد ( زیانی به خدا و پیامبر نمی‌رسد ) خدا در آینده گروهی را می‌آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند ، در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به کافران نیرومندند ، در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش کنندگان بیمی ندارند ، این فضل خداست که به هرکس بخواهد عطا می‌کند و خدا بسیار عطاکننده و داناست .

۶ بسیار گفتن « لا حول ولا قوّه إلا بالله العلی العظیم »

از سفارشات بسیار مهم قرآن مجید و روایات ، متذکر بودن انسان به ذکری است که آن ذکر ، قلب را صفا می‌دهد و سینه را جلا می‌بخشد و روح را آراسته به نورانیت می‌کند و نفس را به عرصه ی تزکیه می‌کشاند و اعضا و جوارح را تحت تأثیر قرار می‌دهد . از جمله ی آن ذکرها ، ذکر نورانی و ثمربخش « لا حول ولا قوه الاّ بالله العلی العظیم » است[۲۴۷].

« حول » به معنای تحول و دگرگونی و « قوت » به معنای توانایی و نیرومندی است ، و این حقیقت برای اهل بصیرت و صاحبان دانش و بینش و خردمندان بزم آفرینش مسلّم و قطعی است که در همه ی عرصه ی هستی و پهن دشت خلقت هیچ نوع تحوّل و دگرگونی و توانایی و نیرومندی جز با تکیه بر خدای برتر و بزرگ وجود ندارد . اگر او تحوّل چیزی را اراده کند تحوّل انجام خواهد گرفت ، گرچه همه ی موجودات جهان هستی در برابر خواست او بایستند ، و اگر او بخواهد نیرومندی اش را در کاری به کار گیرد به کار می‌گیرد و هیچ نیرویی در برابر نیروی حضرتش تاب مقاومت ندارد .

اگر این ذکر از دل شروع شود ، و نورانیتش روان و جان را در آغوش گیرد و بر زبان صادقانه جاری گردد ، این حقیقت خودنمایی خواهد کرد که همه ی دگرگونی‌ها به دست اوست و توانایی و نیرومندی در ملک و ملکوت و غیب و شهادت جز توانایی و نیروی او وجود ندارد ; بنابراین در صورتی که انسان وابسته به وجود مبارک حق باشد ، و راه استوار

و صراط قویم اسلام را بپیماید وبه فرمان‌های ثمر بخش حضرت محبوب گردن نهد ، از تحولات و تغییرات باکی به خود راه نمی‌دهد و از هیچ قدرتی که در برابر قدرت دوست پوچ و هیچ است نمی‌هراسد و در برابر ستمگران می‌ایستد ; و اگر ایستادنش به قیمت از دست دادن جانش تمام شود هم چون پیشوای شهیدان با همه ی وجود فریاد می‌زند :

إنّی لا أرَی الموتَ إلاّ سَعادهً ولا الحیاهَ مَعَ الظّالمینَ إلاّ بَرَماً[۲۴۸].

من مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با ستمگران را جز ملولی و نابودی نمی‌دانم .

کسی که به این صورت یاد خدا کند بی تردید خدای مهربان هم از او یاد می‌کند . و یاد خدا نسبت به عبد تحقق آثار ذکر در خیمه ی حیات عبد و جلوه دادن توفیق در همه ی شؤون زندگی اوست .

( فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ )[۲۴۹].

مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم .

و این ذکر و یاد و متذکّر بودن باید پیوسته و دایم باشد ، که یاد و ذکر پیوسته و دایم اسلحه ی نیرومندی برای راندن شیطان و دور کردن او از عرصه ی زندگی است .

( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً )[۲۵۰].

ای اهل ایمان خدا را فراوان و بسیار یاد کنید .

( فَإِذَا قَضَیْتُمُ الصَّلاَهَ فَاذْکُرُوا اللّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِکُمْ )[۲۵۱].

چون نماز را به

پایان بردید پس خدا را در حال قیام و قعود و به پهلو خوابیده یاد کنید .

ابن عباس در توضیح این آیه می‌گوید : یعنی خدا را در شب و روز و در خشکی و دریا و در سفر و حضر و هنگام دارایی و تنگدستی و بیماری و سلامت و پنهان و آشکار یاد کنید .

این گونه ذکر در حقیقت همان ذکر قلبی دایمی است که در بخشی از فرصت‌ها ، بی اختیار و با اختیار بر زبان جاری می‌شود و اشک از دیدگان بر چهره فرو می ریزاند و اعضا و جوارح را در همه ی حرکاتشان از ضربه‌های مهلک


شیطان حفظ می‌کند و وسوسه گری‌ها و اغواگری‌ها را از دامن حیات دور می‌نماید .

رسول خدا (علیه السلام) می‌فرماید :

مَن أکثَرَ ذِکرَ اللهِ اَحَبَّهُ اللهُ ، وَمَنْ ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً کُتِبَت لَه بَرَاءَتانِ : بَرَاءَهٌ مِن النّارِ وَبَراءَهٌ مِن النِّفاقِ[۲۵۲].

کسی که همواره یاد خدا کند خدا او را دوست خواهد داشت ، و کسی که پیوسته یاد خدا باشد دو برائت برای او ثبت می‌شود : برائتی از آتش دوزخ و برائتی از دورویی و نفاق

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید :

شِیعَتُنا الَّذینَ إذا خَلَوْا ذَکَروا اللهَ کَثیراً[۲۵۳].

شیعیان ما کسانی هستند که چون خلوت کنند در آن خلوت پیوسته خدا را یاد می‌کنند .

خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ.[۲۵۴]

بخش نهم: توصیه‌های حق به حسنات اخلاقی

سفارش خدا به پیامبران

در میان توصیه‌های حضرت حق به پیامبرانش ، بیشترین توصیه‌ای که به چشم می‌خورد ، توصیه به حسنات اخلاقی است ; زیرا ظهور حسنات اخلاقی در افق وجود انسان سبب خوشبختی او در دنیا و آخرت و عامل جذب مردم به پاکی‌ها و نیکی هاست .

همه ی پیامبران توصیه‌های حضرت حق را با دل و جان پذیرفتند و حقایق سفارش شده را بر صفحه ی نفس ثابت و استوار نمودند و هر عاقل منصفی را به خاطر آراسته بودنشان به حسنات اخلاقی به خود و آیین نجات بخششان جذب کردند .

توصیه‌های حضرت حق به پیامبران گاهی خطاب به همه ی آنان و گاهی به فردی خاص است . بخشی از این توصیه‌ها در قرآن مجید است ، مانند : توصیه به عفو و گذشت ، دوری جستن از انتقام بی مورد ، فرو خوردن خشم ، نیکی با دیگران ، انفاق ، صدقه ، رعایت حق ایتام و مساکین و مستضعفان ، اصلاح میان مردم ، دعوت به صلح و آشتی و آرامش و اتحاد و وحدت ، پیروی از حق ، حرکت در راه راست ، امر به معروف و نهی از

منکر ، مشورت با اهل عقل و درایت ، رعایت حقوق همسایه و دوست و زیردست ، داوری به عدالت ، رعایت ادب ضیافت و میهمانی ، تشویق به کار خیر و برّ و احسان ، رعایت حقوق اسیران و بردگان و پرهیز از ستم و تجاوز .

بخشی از توصیه‌های حق در احادیث قدسی است که لازم می‌دانم به مواردی از آن اشاره کنم .

ورع

اشاره

یَا أحمد ! عَلَیکَ بِالوَرَعِ ، فَإنَّ الوَرَعَ رأسُ الدِّینِ وَوَسَطُ الدّینِ وآخَرُ الدِّینِ . إنَّ الوَرَعَ یُقَرِّبُ العَبدَ إلَی اللهِ تَعالَی . . . [۲۵۵].

ای احمد ! بر تو باد به ورع و اجتناب از گناه و حفظ خود از فساد ; زیرا ورع سرِ دین و وسط دین و پایان دین است . بی تردید ورع انسان را به خدای بزرگ نزدیک می‌کند .

در روایتی دیگر آمده است :

سُئِلَ أمیرُالمُؤمنین (علیه السلام) مَا ثَبَاتُ الإیمانِ ؟ فَقَالَ : الوَرَعُ . فَقِیلَ لَه مَا زَوالُهُ ؟ قَالَ : الطَّمَعُ[۲۵۶].

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسیدند : مایه ی استواری و پابرجایی ایمان چیست ؟ فرمود : اجتناب از گناه و پرهیزکاری ، به حضرت گفتند : سبب نابودی ایمان چیست ؟ فرمود : طمع .

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود

عَلَیکُم بِالوَرَعِ وَصِدقِ الحَدِیثِ وَأداءِ الأمانَهِ وَعِفَّهِ البَطنِ وَالفَرْجِ[۲۵۷] .

بر شما باد به پرهیزکاری و اجتناب از گناه و راستی در گفتار و ادای امانت و پاک نگاه داشتن شکم و شهوت از حرام .

رعایت ورع و اجتناب از گناه در همه ی شؤون زندگی سبب بیرون آمدن از حجاب‌هایی است که مانع پرواز انسان

به سوی مقام قرب و عامل محروم ماندن


انسان از دیدن انوار جلال و جمال و علت نرسیدن به مقام کمال و دور ماندن از تحقق آرزوها و آمال واقعی است .

برداشته شدن هر حجابی سبب درک و کشف حقیقتی است که پیش از آن برای انسان نمودار و نمایان و قابل دیدن نبود . حجاب معنوی بدترین و ضخیم‌ترین پرده‌ای است که دیده ی باطن عبد را از مشاهده ی جمال حضرت ربّ مانع می‌شود .

این حجاب‌ها از دلبستگی‌های بی مورد و وابستگی‌های بی حکمت و ارتباط‌های خالی از بصیرت به امور فریبنده ی مادی به صورت ، زیبا و به حقیقت ، دیو سیرت به وجود می‌آید و هر یک از این حجاب‌ها سبب روی کردن انسان به گناهی یا گناهانی است که عاقبت و پایان آن گناهان غضب حق و آتش سوزان دوزخ است .

غفلت از حجاب درون

این حجاب‌ها آن چنان در باطن انسان ایجاد کدورت می‌نماید که گاهی انسان از احساس این که محجوب است غافل و بی خبر می‌ماند و همه ی سعادت را از

دست می‌دهد و با دیوان و ددان که غارت گر حالات انسانی اند همنشین می‌شود و سرمایه‌های معنوی خود را بدون این که توجه داشته باشد به غارت می‌دهد !

افسوس که گوهر نفس نفیس

از کف دادی به متاع خسیس

از یوسف عشق گذشته به هیچ

با گرگ هوا هم راز و انیس

بستی ز بساط سلیمان چشم

با دیو طبیعت گشته جلیس

دردی که تو راست دوا نکند

صد جالینوس و ارسطالی

از بحث و نظر سودی نبری

هرچند کنی عمری تدریس

همه ی حقایق معنوی به صورت مایه و استعدادهای ملکوتی به شکل سرمایه در درون انسان موجود است و بر اساس هر حقیقت و هر استعداد برای انسان دیده‌ای است که به وسیله ی آن دیده می‌توان آن حقیقت یا آن استعداد را مشاهده و کشف کرد و آن را هم چون خورشید از افق وجود خود تحقق و طلوع داد و به این وسیله به مقام قرب رسید و این همه در گرو ورع و اجتناب از گناهان ظاهری و باطنی است که سبب کشف حجاب‌ها و مشاهده ی حقایق و حرکت مشتاقانه به سوی مقام قرب است .

سالک عارف و صادق عاشق و مؤمن لایق ، چون به جذبه ی ارادت و کمک صفای باطن و عشق به محبوب از اسفل سافلین طبیعت و چاه عمیق مادیّت و حالات پست حیوانیّت روی به اعلا علّیّین شریعت نهد و با صدق و درستی قدم در راه حقیقت بر اساس قانون ریاضت و مجاهدت در پناه بدرقه ی متابعت از فرمان‌های حق گذارد ، از حجاب‌ها گذر کند و با گذر از

هر حجابی دیده ی مناسب آن مقام گشاده شود و احوال آن مقام منظور و مقصود نظر وی گردد .

حقیقت یقین

در این مسیر دیده ی عقل پس از گذشتن از حجاب جهل ، باز شود ، و به اندازه ی رفع حجاب و ظهور صفای عقل معانی معقول روی نماید و انسان تا حدّی به اسرار معقولات پی برد و چون از کشف معقولات عبور کند مکاشفات قلبی پدید آید و مقام کشف شهودی حاصل گردد و دیدار انواع انوار دست دهد .

پس از گذر از این ناحیه مکاشفات سرّی پیش آید و روزنه ی الهام به روی باطن باز شود و اسرار آفرینش و حکمت هستی و وجود رخ نماید و با گذر از این عرصه ی روحانی مکاشفات روحی نمایان گردد و پرده‌هایی از ملکوت را به انسان نشان دهند و رؤیت جنّات نعیم و درکات جحیم به انسان عرضه شود .

چنان که در روایتی آمده است : پیامبر به شخصی به نام حارثه فرمود : حقیقت ایمانت چیست ؟ گفت : نَفس خود را از دنیا کنار زدم ( از امور مادی بی مورد اعراض کردم ) ، روز را تشنه و شب را به عبادت گذراندم ، گویی آشکارا به عرش خدا می‌نگرم ، اهل بهشت را می‌بینم که یکدیگر را دیدار می‌کنند ، و دوزخیان را مشاهده می‌کنم که با یکدیگر در حال ستیز و جدالند . پیامبر فرمود : هرکس می‌خواهد به بنده‌ای بنگرد که خدا قلب او را نورانی ساخته ، به حارثه بنگرد[۲۵۸].

پیامبر بزرگ اسلام درباره ی حقیقت

بینی خود فرموده است :

عُرِضَت عَلیَّ أهل الجنّه فرأیتُ أکثرُ أهلِها المَساکین ، وَعُرِضَت عَلَیَّ النّار فَرَأیْتُ أکثرُ أهلها النّساء وَالأغنیاء[۲۵۹].

اهل بهشت بر من عرضه شدند ، بیشتر آنان را تهیدستان دیدم ; و اهل دوزخ بر من عرضه شدند ، بیشتر آنان را زنان مؤثر در فساد خانواده و جامعه و ثروتمندان طمعکار و بخیل دیدم .

آری ، وقتی حجاب‌ها که بدتر از همه ی آنها حجاب خودیّت و منیّت است از میان برود ، حقایق پشت پرده کشف می‌شود و کرامات و اطلاع بر خیالات دیگران و گذر از آب و طیّ الارض پدید می‌آید و این همه ، میوه ی شیرین ورع و محصول پرقیمت پرهیزکاری و اجتناب از گناهان است .

خدای مهربان در توصیه اش در مورد ورع به پیامبر فرمود

ای احمد ! ورع مانند گوشواره ی بسیار زیبا و پرقیمت در میان زیورها و چون نان میان غذاهاست ، بی تردید ورع سر ایمان و ستون دین است ، ورع در مثل مانند کشتی در دریاست ، چنان که از دریا مگر کسی که سوار بر کشتی


باشد نجات نمی‌یابد ، زاهدان هم جز با ورع به نجات نمی‌رسند[۲۶۰].

خدای عزیز ورع را مایه ی کمال و سرمایه ی جمال و لباس جلال و سر ایمان و ستون دین و چون کشتی نجات بخش خوانده است ، بر ماست که از این حسنه ی اخلاقی و زیور باطنی استفاده کنیم و توشه‌ای قابل توجه برای آخرت

خود از برکت آن فراهم آوریم .

احترام به محتاج و فقیر

خدای مهربان در یکی از توصیه‌هایش به موسی بن عمران فرمود :

أکرِمِ السائِلَ إذا أتاکَ ، بِرَدّ جَمیل أو إعطَاء یَسِیر[۲۶۱] .

به درخواست کننده ی نیازمند ، با رد کردنش به صورتی زیبا اگر مالی نداری یا پرداخت به او گرچه به مالی اندک احترام بگذار و او را گرامی دار .

ثروت و مال در حقیقت امانتی از سوی خدا در اختیار انسان است تا انسان از آن مال احتیاجات و نیازهای خود را برآورده کند و به اندازه ی مسکن و پوشاک و خوراک و مرکَب و مخارج ضروری دیگر از آن استفاده نماید و مازاد بر آن را به صورت انفاق ، صدقه ، زکات ، خمس به نیازمندان آبرودار و اقوام فقیر و از کار افتادگان و ایتام تهی دست بپردازد . بخل در پرداخت مال امری بسیار ناپسند و مذموم و موجب شقاوت و سبب دچار شدن انسان به آتش دوزخ است[۲۶۲].

حضرت علی (علیه السلام) درباره ی بهترین اموال می‌فرماید :


أفضَلُ المالِ مَا وَقی بِه العِرضُ وَقُضِیَت بِهِ الحُقوقُ[۲۶۳].

برترین مال ، مالی است که آبروی انسان به آن حفظ شود و

به وسیله ی آن حقوق الهی و مردم ادا گردد .

أفضلُ الأموال أحسنُها أثراً عَلَیک[۲۶۴].

برترین اموال خوش اثرترین آنها بر تو است .

امام صادق (علیه السلام) فرمود

المَالُ مَالُ اللهِ ، جَعَلَهُ وَدائِعَ عِندَ خَلْقِهِ ، وَأمَرَهُمْ : أن یَأْکُلُوا مِنهُ قَصْداً وَیَشْرِبُوا مِنهُ قَصْداً وَیَلْبِسُوا مِنهُ قَصداً وَیَنْکِحُوا مِنهُ قَصداً وَیَرْکِبُوا مِنهُ قَصداً ; فَمَن تَعَدّی ذَلِک کَانَ مَا أکَلَهُ حَراماً وَمَا رَکِبَهُ مِنْهُ حَراماً[۲۶۵] .

مال ، مال خداست ، آن را نزد آفریده‌هایش به امانت نهاده ، و آنان را فرمان داده : از آن مال در حدّ میانه و بدون افراط و تفریط بخورند و بیاشامند و بپوشند و ازدواج کنند و بر مرکب سواری بنشینند ; پس کسی که از حد میانه در مصرف مال تجاوز کند ، آنچه از آن می‌خورد و بر آن سوار می‌شود حرام است .

حضرت علی (علیه السلام) درباره ی بدترین اموال می‌فرماید :

شرّ الأموَالِ مَا لَم یُغْنِ عَن صاحِبِه[۲۶۶].

بدترین اموال ، مالی است که غضب و عذاب خدا را از صاحبش برطرف نکند .


شَرّ المالِ مَا لَم یُنْفِقُ فِی سَبِیلِ اللهِ مِنهُ وَلَم تُؤدّ زَکاتُه[۲۶۷].

بدترین مال ، مالی است که از آن در راه خدا انفاق نشود و زکاتش را

نپردازند .

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) سبب دوام و بقای مال را هزینه کردن آن در راه خدا و رفع نیاز نیازمندان می‌داند :

مَن کَثُرَتْ نِعَمُ اللهِ عَلیهِ ، کَثُرَتْ حَوَائِجُ النّاسِ إلَیهِ ; فَمَنْ قَامَ للهِ فِیها بِمَا یَجِبُ فِیهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَالبَقَاءِ ، وَمَن لَم یَقُم فِیهَا بِمَا یَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوالِ وَالفَنَاءِ[۲۶۸].

کسی که نعمت خدا بر او زیاد شود ، نیازمندی‌های مردم به او زیاد می‌گردد ; پس کسی که به پرداخت آنچه در مال واجب است برخیزد ، مال را در معرض دوام و بقا قرار داده و کسی که به پرداخت آنچه در مال واجب است اقدام نکند ، آن را در معرض زوال و نابودی گذاشته است .

مایه‌های تقرب به خدا

اشاره

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود

خدای متعال به موسی وحی کرد : بی تردید چیزی عبد را محبوب تر از سه چیز نزد من ، به من نزدیک نمی‌کند . موسی گفت : آن سه چیز کدام است ؟ فرمود : زهد و بی رغبتی به دنیا ، و اجتناب از گناهان ، و گریه از بیم من . موسی گفت : برای کسی که این سه حقیقت را به کار گیرد چیست ؟ خدا فرمود : حکومت و تفویض هرکاری را در بهشت برای زاهدان قرار می‌دهم و همه ی مردم را نسبت به اعمالشان بازرسی می‌کنم ، ولی پرونده ی اجتناب کنندگان از گناه را تفتیش نخواهم کرد ، اما گریه کنندگان در رفیق

اعلایند و کسی با آنان در این مقام شریک نخواهد بود[۲۶۹].

خدای مهربان در وصیتی به موسی (علیه السلام) فرمود

یَابنَ عِمرانَ ! هَب لِی مِن قَلبِکَ الخُشُوعَ وَمِن بَدنِکَ الخُضُوعَ وَمِن عَینَیکَ الدُّمُوعَ فِی ظُلَمِ اللَّیلِ وَادْعُنی فَإنّکَ تَجِدُنِی قَرِیباً مُجِیباً[۲۷۰] .

پسر عمران ! برای من در تاریکی‌های شب از دلت خشوع و از بدنت فروتنی و از دو دیده ات اشک بیاور و مرا بخوان که بی تردید مرا نزدیک و اجابت کننده خواهی یافت .

حضرت امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید : موسی بن عمران از پروردگار درخواست وصیت و سفارش کرد و گفت : پروردگارا ! مرا سفارش و وصیت کن . خطاب رسید : تو را به توحید و عبادت خود سفارش می‌کنم . باز گفت : پروردگارا ! مرا سفارش و وصیت کن . سه بار جواب آمد تو را به توحید و عبادت خود سفارش می‌کنم . دیگر بار گفت : مرا وصیت کن . پاسخ آمد تو را به رعایت و حفظ حقوق مادرت وصیت می‌کنم . گفت : باز هم مرا وصیت کن . خطاب رسید : تو را به رعایت و حفظ حقوق مادرت وصیت می‌کنم . موسی گفت : باز هم مرا سفارش و وصیت کن . جواب آمد : تو را به رعایت حقوق پدرت سفارش می‌کنم . حضرت باقر (علیه السلام) فرمود : به این خاطر گفته‌اند نیکی به مادر سه و به پدر یک سوم[۲۷۱].


پرسش‌های موسی از خدا و پاسخ خدا
اشاره

نه تنها موسی بن عمران بلکه بسیاری از پیامبران بویژه پیامبر بزرگ اسلام پرسش‌هایی درباره ی معارف و حقایق از حضرت حق داشتند که خدای مهربان پاسخ آنان را عنایت کرده است .

بخش مهمی از این پرسش‌ها در رابطه با حسنات اخلاقی بوده که در این زمینه به یک قطعه از این پرسش‌ها که موسی بن عمران از حضرت حق داشته و پاسخ‌های بسیار مهمی شنیده اشاره می‌رود .

امام عسکری (علیه السلام) می‌فرماید : هنگامی که موسی بن عمران با خدا سخن می‌گفت عرضه داشت : خدایا ! پاداش کسی که شهادت دهد من فرستاده و پیامبر توام و تو با من سخن می‌گویی چیست ؟ خدا فرمود : فرشتگانم به سوی او می‌آیند و وی را به بهشتم بشارت می‌دهند .

موسی گفت : پاداش کسی که در پیشگاهت می‌ایستد و همواره نماز به جا می‌آورد چیست ؟ فرمود : به خاطر رکوع و سجود و قیام و قعودش به فرشتگانم مباهات می‌کنم ، و کسی که به فرشتگانم به او مباهات کنم او را عذاب نخواهم کرد .

موسی گفت : پاداش کسی که به خاطر خشنودیت مسکینی را طعام دهد چیست ؟ فرمود : فرمان می‌دهم ندا دهنده‌ای بر فراز همه ی خلایق ندا دهد فلان پسرِ فلان از آزاد شده‌های خدا از آتش دوزخ است .

موسی گفت : پاداش کسی که صله ی رحم کند چیست ؟ فرمود : مرگش را به تأخیر می‌اندازم و سکرات موت را بر او آسان می‌کنم ،

و خزانه داران بهشت او را ندا می‌کنند به سوی ما بیا و از هر دری که خواستی وارد بهشت شو .

موسی گفت : پاداش کسی که آزارش را از مردم نگاه دارد و نیکی و خیرش را به مردم برساند چیست ؟ فرمود : روز قیامت ، آتش به او ندا می‌کند که تو را بر من راهی نیست

گفت : پاداش کسی که با زبان و دلش تو را یاد کند چیست ؟ فرمود : موسی ! او را در قیامت در سایه ی عرشم قرار می‌دهم و در حمایت خود می‌گیرم .

گفت : پاداش کسی که پنهان و آشکار آیات حکیمانه ات را تلاوت کند چیست ؟ فرمود : ای موسی ! چون برق بر صراط خواهد گذشت .

گفت : پاداش کسی که بر آزار و سرزنش مردم چون وابسته به تو است صبر کند چیست ؟ فرمود : او را در برابر ترس‌های روز قیامت یاری می‌دهم .

گفت : پاداش کسی که چشم‌هایش از خشیت تو اشک بریزد چیست ؟ فرمود : چهره اش را از حرارت آتش دوزخ حفظ می‌کنم و او را از روز فزع اکبر ایمنی می‌دهم .

گفت : پاداش کسی که به خاطر حیای از تو خیانت را ترک کند چیست ؟ فرمود : روز قیامت برای او ایمنی است .

گفت : پاداش کسی که به اهل طاعتت محبت ورزد چیست ؟ فرمود : او را بر آتش دوزخ حرام می‌کنم .

گفت : پاداش کسی که مؤمنی را عمداً به قتل برساند چیست ؟ فرمود : روز قیامت

به او نظر رحمت نمی‌اندازم و از لغزشش گذشت نمی‌کنم .

گفت : پاداش کسی که کافری را به سوی اسلام دعوت کند چیست ؟ فرمود : به او درباره ی هرکسی که بخواهد اجازه ی شفاعت می‌دهم .

گفت : پاداش کسی که نمازهایش را به وقت بخواند چیست ؟ فرمود : درخواست‌هایش را به او عطا می‌کنم و بهشتم را بر او مباح می‌نمایم .

گفت : پاداش کسی که وضویش را برای خشیت تو کامل و تمام انجام دهد چیست ؟ فرمود : او را روز قیامت برمی انگیزم در حالی که میان دو چشمش نوری است که می‌درخشد

گفت : پاداش کسی که روزه ی رمضان را به خاطر رضا و خشنودی تو بگیرد چیست ؟ فرمود : او را در قیامت در جایگاهی قرار می‌دهم که در آن ترسی نیست . . . [۲۷۲].

سه توصیه حضرت حق به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)

توضیح

کتاب خدا که در مدت بیست و سه سال به تدریج به پیامبر اسلام نازل شد از ابتدای نزول تا پایان نزول ، همه ی مردم و بویژه پیامبر بزرگوار را به اجرای حسنات اخلاقی دعوت کرد .

قرآن مجید امنیت و اعتبار و قیمت و ارزش انسان را پس از ایمان در گرو حسنات اخلاقی سپس کارهای پسندیده دانست .

قرآن در ضمن توصیه‌هایش به پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) او را به سه حقیقت اخلاقی فرمان داد :

( خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ )[۲۷۳].

عفو و گذشت را فرا گیر و به همه ی کارهای نیک و پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.


در توضیح آیه ی شریفه باید گفت : خدای مهربان به پیامبر توصیه می‌کند بی ادبی دیگران و بدی‌ها و آزارشان را نسبت به خود ندیده بگیر و در رفتارت با آنان سخت گیری مکن و با آنان در حال مدارا باش و عذرشان را قبول کن و از آنان چیزی بیش از آنچه قدرت دارند مخواه .

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) این توصیه را در تمام طول زندگیش به کار گرفت ، از بی ادبی مردمان گذشت کرد و بدی‌های آنان را به شخص خودش عفو فرمود و در هیچ شرایطی مدارا را از دست نداد و از احدی نسبت به خود انتقام نگرفت .

تفسیر منهج الصادقین از حضرت صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت می‌کند :

خدای متعال پیامبرش را به این آیه به مکارم اخلاق امر فرمود و در قرآن آیه‌ای نیست که جامع تر از این آیه بر مکارم اخلاق باشد[۲۷۴].

در روایتی آمده است : روزی که این آیه نازل شد پیامبر به امین وحی گفت : این آیه چه می‌گوید ؟ گفت : نمی‌دانم مگر این که بپرسم . به مقام قرب توجه کرد ، سپس گفت : ای پیامبر !

إنّ ربّکَ یَأمُرک أن تَصِل مَن قَطَعَک وَتُعطِی مَن حَرَمَک وَتَعفُو عَمن ظَلَمَک[۲۷۵] ;

پروردگارت به تو فرمان می‌دهد که صله ی رحم

کنی با کسی که با تو قطع رحم کرده و عطا کنی به کسی که تو را از عطایش محروم نموده و گذشت کنی از کسی که بر تو ستم ورزیده است .

خذ العفو

عفو و گذشت اخلاق نیک و پسندیده ی خداست و بر بندگان است که برای راحت خود و راحت دیگران این خُلق پسندیده را از مولای خود پروردگار


مهربان فرا گیرند و در هر موقعیتی به کار بندند .

در بعضی از احادیث قدسیه آمده که خدای متعال می‌فرماید :

نَادَیتُمونِی فَلَبَّیتکُم ، سَأَلتُمُونِی فَاَعطَیتُکُم ، بَارَزتُمونی فَأمهَلتُکُم ، تَرَکتُمونِی فَرَعیتُکُم ، عَصَیتُمُونِی فَستَرتُکُم ، فَإن رَجعْتُم إلی قِبلْتُکُم وَإن أدبرتُم عَنّی انتَظرتُکُم[۲۷۶].

مرا خواندید شما را اجابت کردم ، از من خواستید به شما عطا نمودم ، با من به جنگ و مخالفت برخاستید شما را مهلت دادم ، مرا واگذاشتید شما را رعایت کردم ، مرا معصیت کردید بر شما پوشاندم ، اگر به من باز گردید شما را می‌پذیرم و اگر از من روی بگردانید به انتظار شما خواهم بود .

در حدیثی آمده است

إذا تَابَ الشیخ یقولُ الله عزّ وجلّ : الآن ! إذا ذَهَبت قُوّتُک وَتُقطّعَت شَهوَتُک ؟ بَلی أنا أرحَم الرّاحِمین ، بَلی أنا أرحَم الرّاحمین[۲۷۷].

هنگامی که پیرمرد توبه کند خدای عزّ و جلّ می‌فرماید : اکنون که قدرتت از دست رفته و میل و شهوتت قطع شده توبه می‌کنی ؟

توبه کن که من مهربانترین مهربانانم ، آری من مهربانترین مهربانانم .

راستی برای مردم چه زندگی خوشی و چه امنیت و راحتی و چه اعتبار و اعتمادی ظهور می‌کند اگر همه متخلق به اخلاق حق شوند !!

از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است :

المُؤمِنُ یَأخُذ مِن اللهِ خُلقاً حَسناً[۲۷۸].


مؤمن از خدا اخلاق نیکو فرا می‌گیرد .

وأْمُرْ بالعرف

سپس آیه ی شریفه به پیامبر توصیه می‌کند : مردم را به همه ی کارهای نیک و پسندیده و آنچه را عقل سالم و خرد ناب ، شایسته می‌داند فرمان ده .

وأعرض عن الجاهلین

در مرحله ی بعد می‌گوید : از نادانان روی بگردان و با آنان وارد ستیز و مجادله مشو .

نادانان به خاطر سفاهت و پوکی و پستی و کم ظرفیتی ، هنگامی که با بزرگان و اهل شخصیت و دعوت کنندگان به حق روبرو می‌شوند ، سخن زشت می‌گویند ، تهمت می‌زنند ، سنگ اندازی در راه خدا می‌کنند ، دهن کجی می‌نمایند ، حق را به مسخره می‌گیرند ; قرآن به پیامبر می‌فرماید در برخورد با اینان هم چون خود آنان وارد مبارزه با آنان مشو ، بلکه بردباری و حوصله به خرج ده و شکیبایی پیشه کن و سخن و کارشان را نادیده بگیر و با متانت و وقار از آنان اعراض کن که این گونه رفتار و منش هم در حفظ شخصیت تو مؤثر است و هم زمینه‌ای برای فرو نشاندن آتش خشم و حسد و تعصب نادانان و بیدار ساختن آنان است .

صول فضایل اخلاقی

دانشمندان بزرگ و متخصصان علم اخلاق فرموده‌اند : اصول فضایل اخلاقی بر طبق اصول قوای انسانی در سه بخش خلاصه می‌شود :

۱ عفت ۲ عقل ۳ غضب .

۱ عقیده ی دانشمندان و حکمای الهی بر این است که همه ی فضایل نفسی چون مهرورزی ، فروتنی ، خشوع ، نیکوکاری ، گذشت و . . . مندرج در عفت است که آیه ی شریفه ی ( خُذ العَفْو ) به این حقیقت اشارت دارد .

۲ عنوان فضایل عقلی حکمت است ، و آن عبارت از آگاهی و بصیرت از قواعد زندگی سالم

و دانستن واقعیات حیات و علم به حقوق فرد و جامعه و توجه به روابط انسانی متقابل است ، که آیه ی شریفه در قسمت دوم آیه ( وَأْمُر بِالعُرْف ) به این حقایق نظر دارد

۳ تسلّط بر نفس در برابر قّوه ی غضبیه ، و حاکمیت بر حالت خشم برای سالم ماندن دیگران از حملات این دیو درونی که نامش شجاعت است مندرج در ( اعرِض عَن الجاهِلین ) است . به همین خاطر می‌گویند این آیه جامع‌ترین آیه ی قرآن در بخش حسنات اخلاقی است و اگر فرد و خانواده و جامعه بر اساس واقعیات این آیه عمل کند از شرّ دنیا و آخرت در امان خواهد ماند .

حضرت رضا (علیه السلام) در روایت بسیار مهمی می‌فرماید

مؤمن ، مؤمن نیست مگر این که سه خصلت در او باشد : خصلتی از پروردگارش و روشی از پیامبرش و سنتی از ولیّ و رهبرش امام معصوم . اما از پروردگارش : خصلت پنهان داشتن سرّ و راز مردم در او باشد . خدای ( عزّ و جلّ ) می‌فرماید : « پروردگار دانای نهان است و این نهان را برای احدی جز پیامبری که بپسندد آشکار نمی‌کند »[۲۷۹]. و اما از پیامبرش : خصلت مدارای با مردم در او باشد ; خدای ( عزّ و جلّ ) پیامبرش را به مدارای با مردم فرمان داد و گفت : « ملازم عفو و گذشت باش و همه را به امور شایسته و پسندیده فرمان ده »[۲۸۰] . و اما از ولی و رهبرش : صبر در راحت و رنج

در او باشد، خدای ( عزوجل ) می‌فرماید : « و در سختی و زیان و در هنگام جنگ شکیبایانند ; آنانند کسانی که راست گفته‌اند و آنان همان پرهیزکارانند ».

امام صادق (علیه السلام) فرمود :

إنّ اللهَ أدَّبَ مُحَمّداً (صلی الله علیه وآله وسلم) فَأحْسَنَ تَأدِیبَهُ فَقالَ : خُذِ العَفْوَ وَأْمُر بِالعُرفِ وَأعْرِض عَنِ الجَاهِلِینَ[۲۸۱].

خدا پیامبرش را به ادب آراست و نیکو آراست و ادب این بود که به او فرمود : « ملازم گذشت باش و به امور شایسته و پسندیده فرمان ده و از نادانان روی بگردان » .

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ.[۲۸۲]


بخش دهم: روش پاکان در زندگی

دستورات اخلاقی خدای متعال به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)

پیامبر عزیز اسلام علاوه بر این که از سوی خدا در قرآن مجید توصیه به حسنات اخلاقی شده ، در غیر قرآن هم از جانب حق به حسنات اخلاقی سفارش شده است ، چنان که در روایتی می‌فرماید :

أوصَانِی رَبّی بِتِسع : أوصانِی بِالإخلاصِ فِی السرّ وَالعَلانِیَهِ ، وَالعَدلِ فِی الرِّضا وَالغَضَبِ ، وَالقَصدِ فِی الفَقرِ وَالغِنی ، وَأن أعفُوَ عَمّن ظَلَمَنِی ، وَأعطِیَ من حَرَمَنی ، وَأصِلَ مَن قَطَعَنی ، وَأن یکونَ صَمتی فِکراً ، وَمَنطِقی ذِکراً ، وَنَظَری عِبراً[۲۸۳].

پروردگارم مرا به نه چیز سفارش فرمود : سفارش کرد به اخلاص در نهان و آشکار ، و عدالت در حالت رضا و غضب ، و میانه روی در هنگام فقر و ثروت ، و این که ببخشم آن کس را که بر من ظلم کرد ، و عطا کنم به آن که مرا محروم داشت ، و صله ی رحم کنم با آن که از من قطع رحم کرد ، و این که سکوتم فکر ، و سخنم ذکر ، و نگاهم دیده ی عبرت باشد .

برای توجه بیشتر به این سفارشات و درک کردن معانی و مفاهیم با ارزش این توصیه‌های گرانبها از زبان ائمه ی اطهار (علیهم السلام) به توضیح مختصر هر یک از

این وصایا می‌پردازیم .

اخلاص

باارزش‌ترین و مفیدترین و نجات بخش‌ترین عمل مؤمن ، عملی است که با هیچ هدفی جز به دست آوردن خشنودی حق انجام نگیرد و مایه ی آن جز رضای خدا چیزی نباشد و مدح و مذمت مردم در انجام یا ترکش اثر نداشته باشد و از هر جهت خالص و بی غل و غش و پاک از همه ی شوائب برای خدا انجام گیرد .

مؤمن باید با به کارگیری معرفت و بصیرتش و با به میدان آوردن اراده و همتش و با مواظبت کامل از رفتار و منشش پیوسته زبان قال و عملش به پیشگاه پروردگارش اعلام کند :

( إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ )[۲۸۴] .

بی تردید نمازم و همه ی عباداتم و حیات و مرگم فقط برای خدا ، پروردگار جهانیان است .

عبادت کننده باید این حقیقت را به خود تلقین کند که : کدام چرخ در آسمان‌ها و زمین به اراده ی مردم می‌چرخد ، کدام فعل و انفعالات در عرصه ی هستی به خواست مردم انجام می‌گیرد ، کدام موجود به اراده ی مردم به وجود می‌آید و می‌میرد ، کدام کلید از کلیدهای بهشت و دوزخ به دست مردم است که من عبادت و کار خیرم را برای خوشایند آنان و جلب نظرشان انجام دهم ؟ !

اخلاص ورزیدن در همه ی کارها بویژه عبادت و طاعات از آثار سودمند فراوانی برخوردار است از جمله : رساندن انسان

به مقام قرب و سبب پذیرفته


شدن اعمال و نجات از دوزخ و راه یافتن به بهشت و به خصوص باز شدن چشمه‌های حکمت از قلب و جاری شدنش بر زبان ، چنان که حضرت رضا (علیه السلام)از پدرانش از پیامبر اسلام روایت کرده است :

مَا أخلصَ عبدٌ للهِ عَزّ وَجلّ أربَعین صَباحاً إلاّ جَرَت یَنابِیعَ الحِکمهِ من قَلبِهِ عَلی لِسانِه[۲۸۵].

بنده‌ای چهل روز نسبت به خدا اخلاص نورزید مگر این که چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش جاری شد .

اسماعیل بن یسار می‌گوید : از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم می‌فرمود :

إنّ رَبَّکُم لَرَحیمٌ ، یَشکُرُ القلِیلَ ; إنّ العبدَ لَیُصلِّی الرکعتَیْنِ یُریدُ بِها وجهَ اللهِ فَیُدخِلهُ اللهُ بِه الجَنّهَ[۲۸۶].

همانا پروردگارتان مهربان است ، عمل اندک را پاداش می‌دهد ، عبد دو رکعت نماز به خاطر خشنودی خدا به جا می‌آورد ، خدا به سبب آن او را وارد بهشت می‌کند .

حضرت امام جواد (علیه السلام) فرمود :

أفضلُ العِبادَهِ الإخلاَص[۲۸۷].

برترین عبادت اخلاص است .

و نیز حضرت امام عسکری (علیه السلام) فرمود

لَو جَعلْتُ الدُّنیا کُلَّها لُقْمَهً وَاحِدهً ولَقَمْتُها من یَعبُدُ اللهَ خَالِصاً لَرَأَیْتُ أنِی مُقَصِّرٌ

فی

حقِّهِ[۲۸۸].

اگر همه ی دنیا را یک لقمه کنم و آن را در دهان کسی که خدا را خالصانه عبادت می‌کند بگذارم فکر می‌کنم در حق او کوتاهی کرده‌ام !! »

حضرت صدیقه ی کبری فاطمه ی زهرا (علیها السلام) می‌فرماید :

مَن أصعَد إلی اللهِ خالِصَ عِبادَتِه ، أهبَط اللهُ عزّ وجلّ إلیه أفضلَ مَصلَحَتِهِ[۲۸۹].

کسی که عبادت خالصش را به سوی خدا بالا فرستد ، خدای ( عز و جل ) برترین مایه ی شایستگی و صلاحیت او را به سوی او فرود آورد .

سفارش پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به معاذ

پیامبر در ضمن روایتی بسیار مفصل ، به معاذ بن جبل برای خالص شدنش سفارشاتی دارند که دانستنش بر همه ی مؤمنان واجب است . در بخشی از آن روایت به معاذ می‌فرماید :

زبانت را از بدگویی به برادران دینی ات و قاریان قرآن قطع کن ، گناهانت را بر عهده ی خود گیر ، بر عهده ی برادران دینی ات بار مکن ، با زشت گویی از دیگران خود را از عیوب پاک مدار ، با پایین بردن برادرانت خود را بالا مبر ، با کارهایت ریا مکن ، با امور دنیایی و مادی آخرت نمایی نداشته باش ، در نشست و برخاستت فحش مده که به خاطر اخلاق بدت از تو بپرهیزند ، در حالی که کسی نزدت قرار دارد درِ گوشی با کسی حرف نزن ، بر مردم تکبّر نورز که همه ی خوبی‌های دنیا از تو قطع می‌شود ، وحدت مردم را به پراکندگی نینداز که سگان دوزخ پاره پاره ات خواهند کرد . . . .

معاذ می‌گوید

به پیامبر خدا گفتم : چه کسی طاقت این خصلت‌ها را دارد ؟


فرمود : معاذ بر کسی که خدا بر او آسان گیرد آسان است[۲۹۰].

در هر صورت اخلاص در نیت و عمل چه در پنهان و چه در آشکار از توصیه‌های بسیار مهم حضرت حق به رسول باکرامت اسلام و به همه ی امت است .

معنای اخلاص

هنگامی که انسان در زندگی اش نسبت به همه ی امور ، خدا را مورد نظر قرار دهد و هر کار پسندیده‌ای را بدون توجه به مردم و تنها برای طلب خشنودی خدا انجام دهد ، خورشید اخلاص از افق قلبش طلوع می‌کند و این اخلاص به هر کاری که انجام می‌دهد ، ارزشی فوق العاده می‌بخشد و آن را به نقطه ی قبولی حق می‌رساند و سبب ورود انسان به حیات طیّبه در دنیا و ورود به بهشت و رضوان الهی در آخرت می‌گردد .

برای این که بدانیم آیا اخلاص در دل ما ظهور کرده است یا نه ، باید تعریف و ستایش و مذمت و سرزنش مردم را نسبت به کار مثبت خود ملاک و معیار قرار دهیم ، اگر از تعریف و ستایش مردم خوشحال شویم و از مذمت سرزنش آنان رنجیده خاطر گردیم هنوز به مقام اخلاص دست نیافته‌ایم ، و اگر ستایش

و سرزنش مردم برای ما تفاوتی نداشته باشد و هر ستایش و سرزنشی نسبت به حال ما یکسان باشد به توفیق حق به نقطه ی اخلاص رسیده‌ایم .

امام صادق (علیه السلام)در این زمینه روایت بسیار جالب و کلامی حکیمانه به این مضمون دارند :

لاَ یصیرُ العَبدُ عَبداً خالِصاً للهِ عَزّ وَجلّ حتّی یَصیرَ المَدحُ وَالذمُّ عِندَه سَواءٌ ; لاَِنّ


المَمدوحَ عِند اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) لاَ یصیرُ مَذموماً بِذمِّهِم وَکَذلِکَ المذمومُ ، فَلاَ تَفرَحْ بِمدحِ أحد ; فَإنّه لاَ یزیدُ فِی منزِلَتِک عِندَ اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) وَلاَ یُغنیکَ عَن المَحکومِ لَک وَالمَقدورِ عَلَیک[۲۹۱].

هیچ بنده‌ای به مقام اخلاص ، نسبت به بندگی خدای ( عزّ و جلّ ) نایل نمی‌شود مگر این که مدح و ستایش و مذمّت و سرزنش نزد او یکسان گردد ، زیرا انسانی که نزد خدا مورد ستایش است با مذمت مردم مذموم نمی‌شود و کسی که نزد خدا مذموم است با مدح مردم ممدوح نمی‌گردد ، هرگز به مدح مردم شادمان مشو ، زیرا مقام و منزلتت را نزد خدا نمی‌افزاید و آن حکم و مقدری را که درباره ی تو لازم شده از تو برطرف نمی‌کند .

مخلصین آن چهره‌های برجسته‌ای هستند که با معرفت کامل راه زندگی را طی می‌کند و با مقید کردن هوا و شهوت به قیود الهی و ملکوتی عمر خود را با عمل کردن به دستورات و فرمان‌های حق می‌گذرانند و

دیگران را هم با نفس پاک و دم الهی خود به حقایق دعوت می‌کنند .

از پیام سلیمان به ملکه ی سبا استفاده می‌شود که آن حضرت بر اساس اخلاص و مقام نبوت خود ، به ملکه ی سبا اعلام می‌کند که هم اکنون برخیز و بیا ، من پیامبرم و کاری جز عمل به فرمان‌های حق و سر نهادن به پیشگاه ربّ و دعوت به سوی خدا ندارم ، من عامل مقیّد کردن هوا و شهوت به قیود الهیه‌ام نه شهوت پرست . اگر شهوتی دارم بر آن چیره‌ام نه این که اسیر شهوت زیبارویان باشم ، ریشه ی وجودی ام مانند ابراهیم خلیل و دیگر پیامبران بت شکنی است .

اگر روزی گذر ما به بتکده افتد ، نه تنها به بت سجده نمی‌کنیم بلکه بت در آن معبد پیش پای ما به سجده می‌افتد .


آری ، چنین است آن چهره ی برجسته ی اخلاص و عمل ، محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و آن برده ی هوا و شهوت ، ابوجهل ، هر دو گام به بتخانه گذاشتند ولی تفاوت زیادی است میان آن دو گام !

پیامبر اسلام قدم در بتخانه گذاشت و بت‌ها همگی در برابرش روی زمین افتادند ، در حالی که ابوجهل از اعماق جانش برای سجده ی بر بت‌ها سر به زمین سایید .

این جهان که نام دیگرش شهوت سراست بتخانه‌ای است که آشیانه ی هر دو گروه متضاد پیامبران

و کفّار است ، با این تفاوت که شهوت ، برده ی پاکان اولاد آدم است ، چنان که آتش طلا را نمی‌سوزاند تا تبدیل به خاکسترش کند هم چنان شهوت نمی‌تواند پاکان اولاد آدم را بسوزاند و تباهشان سازد[۲۹۲].

اخلاص بی نظیر امام مخلصان

دشمنان خدا و پیامبر و مخالفان حق و حقیقت هنگامی که از متوقف کردن دعوت رسول اسلام مأیوس شدند ، تصمیم گرفتند از چهل قبیله ی پرقدرت عرب چهل نفر را برای کشتن پیامبر استخدام کنند تا در تاریکی شب دزدانه به خانه ی حضرت هجوم برند و او را از میان بردارند تا قریش برای خونخواهی از آن حضرت نتواند در برابر چهل قبیله مقاومت کند و در نتیجه آن خون پاک و پرقیمت پایمال گردد .

پیامبر اسلام از جانب حضرت حق مأمور به هجرت شد . داستان هجرت و اجتماع کافران را برای کشتنش با علی (علیه السلام) که در آن زمان بیش از بیست سال از عمر مبارکش نگذشته بود در میان گذاشت و از او دعوت کرد که برای حفظ حالت طبیعی خانه در بسترش بخوابد تا او بتواند از مکه به مدینه برود و دعوتش

را برای نجات مردم از کفر و شرک و گناه و فساد ادامه دهد .

علی (علیه السلام) جانش را نثار خدا کرد و وجودش را به طاعت خدا فروخت و برای بذل کردن خون مبارکش برای رهایی پیامبر از شرّ دشمنان اعلام آمادگی کرد .

او با این نیت در بستر پیامبر آرمید . دشمنان خانه را محاصره کردند و منتظر فرصت ماندند تا

ناجوانمردانه به آن بستر هجوم کنند و نیت شوم خود را عملی سازند .

اگر چنین داد و ستدی اتفاق نمی‌افتاد ، تبلیغ دین ناتمام می‌ماند و جان پیامبر در معرض خطر قرار می‌گرفت و برای همیشه چراغ دین خاموش می‌شد و حسودان نابکار و دشمنان غدّار به اهداف شوم خود دست می‌یافتند !

دشمنان ، اوّل طلوع سپیده به خانه هجوم بردند . وقتی علی را دیدند که در برابر آنان مقاومت کرد پراکنده شدند و از کشتن او منصرف شدند ; تدبیرشان نابود شد و خانه ی خیالات باطلشان فرو ریخت و به یأس و ناامیدی دچار گشتند و آرزوهایشان بر باد رفت . پیامبر به سلامت به مدینه رفت و امور دین نظام گرفت و چراغ اسلام ابدی شد و بنای ایمان به استواری رسید و شیطان به بند شکست افتاد و کافران و مشرکان خوار شدند و این فضیلت و کرامت که احدی را در عالم هستی در آن شرکت نیست برای امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) ثبت شد و این آیه ی شریفه برای نشان دادن اخلاص آن امام مخلصان نازل گشت[۲۹۳]:

( وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ

بِالْعِبَادِ )[۲۹۴] .

کس دیگر از مردم برای جشن خشنودی خدا جان خویش را فدا کند . خدا بر این بندگان مهربان است .

در این بیع وشرا وخرید وفروش وداد وستد ، فروشنده امیرالمؤمنین(علیه السلام) ، خریدار خدا ، جنس جان ، و قیمت نه بهشت بلکه رضا و خشنودی خدا بود و شاید معنای ( وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ ) این باشد که من با آفریدن علی و این کاری که او در آن شب انجام داد زمینه ی استواری دین و رساندن رحمتم را برای شما فراهم آوردم ! و از طریق وجود علی راه نجات از مهالک و جاده ی رسیدن به سعادت ابد را برای شما آماده ساختم .

اخلاص بنا کننده ی مسجد گوهرشاد

این مسجد در زمان شاهرخ میرزا به وسیله ی زنی باکرامت کنار حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) ساخته شد . شبانه روز چند هزار نفر در آن نماز واجب و مستحب می‌خوانند و صدها نفر از مواعظ و سخنرانی‌هایی که عالمان ربّانی ایراد می‌کنند استفاده می‌نمایند ، و ده‌ها نفر کنار کرسی فقه و اصول و تفسیر علمای بزرگ بهره‌ها می‌برند و میلیون‌ها نفر به هنگام ازدحام زائران رو به حرم حضرت رضا در آن مکان شریف زیارت می‌خوانند و این همه حکایت از

اخلاص سازنده ی آن دارد ; زیرا اگر اخلاص او نبود این همه سود معنوی از آن چشمه ی زلال ملکوتی جاری نمی‌شد .


جوشش اخلاص از پاکدلی گمنام

عالمی بزرگوار و صاحب نفسی بردبار برایم حکایت کرد : اهل خیری ، کریم بزرگواری مسجدی را در محلّی مورد نیاز بنا کرد و آن را برای اقامه ی نماز و مجالس مذهبی آماده نمود ، ولی از این که آن را بر اساس علاقه اش به جای گلیم و موکت مفروش به فرش‌های قابل توجه کند به خاطر کمبود مال بازماند .

خادم مسجد گفت : شبی به منزل یکی از اقوامم که فاصله‌ای بسیار دور با مسجد داشت مهمان بودم ، به خاطر گذشتن وقت نتوانستم به مسجد بازگردم ، نزدیک اذان صبح جهت آماده کردن مسجد برای نماز جماعت به مسجد بازگشتم ، دیدم به جای قفل درب زنجیری به آن بسته شده ، به نظرم آمد دزدی به مسجد زده و آنچه را توانسته برده ، وقتی وارد مسجد شدم و چراغ‌ها را روشن کردم دیدم تمام محوطّه ی نمازخانه با فرش‌های دست بافت شهر مشهد مفروش شده و چندین جعبه و کارتن که محتوی انواع ظروف جهت پذیرایی از چند صد نفر است در گوشه ی مسجد قرار دارد و نامه‌ای به این مضمون روی یکی از جعبه‌ها نهاده شده : ای خادم ! چند شب بود مسجد را زیر نظر داشتم تا شب گذشته دیدم مسجد را رها کردی و رفتی ، با استمداد از حق تمام شبستان را فرش

کردم و این ظروف را برای مصرف در مجالس مذهبی محرم و صفر و افطار ماه رمضان آوردم ; اگر بخواهی مرا بشناسی که کیستم و از کجایم ، قیامت از محضر حق بپرس ، اگر صلاح بود مرا معرفی می‌کند ، اگر صلاح نبود معرفی نمی‌نماید و من این کار را در دنیا فقط برای رضای محبوب انجام دادم و بس !!

اخلاص ، مرتفع‌ترین قله ی معنویت

قرآن مجید مردم را از نظر عقاید و اعمال به چهار دسته تقسیم کرده است :

مؤمن ، مشرک ، کافر ، منافق .

مؤمن انسانی است که باورهایش بر اساس حق و اعمالش پاک و همراه با نیت صادقانه و برای همیشه اهل نجات و سعادت است .

مشرک انسانی آلوده باطن است که باورهایش شرک آلود و اعمالش ناخالص است ، و اگر توبه نکند برای همیشه دچار شقاوت و عذاب الیم است .

کافر موجودی است که باورهایش بر اساس گمان باطل و خیال فاسد و اعمالش شیطانی و برای همیشه اگر به خدا رجوع نکند بدبخت و خوار و اهل آتش است .

و منافق آلوده قلبی است که از نظر قرآن از مشرک و کافر بدتر و عذابش دردناک تر و منزلتش از همه ی موجودات پست تر است . ولی قرآن مجید می‌گوید اگر منافق توبه ی واقعی کند و مفاسد گذشته اش را اصلاح نماید و به خدا تمسّک جوید و عبادتش را برای خدا خالصانه انجام دهد از گروه مؤمنان محسوب خواهد شد و به اجر عظیم خواهد رسید .

( إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الاَْسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً * إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا

وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّهِ فَأُولئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً )[۲۹۵] .

بی تردید منافقین در گودترین و پست‌ترین جایی از آتش دوزخند ، و برای آنان یاوری نخواهی یافت ، مگر کسانی که توبه کنند ، و ظاهر و باطن خود را اصلاح نمایند و به خدا تمسّک ورزند ، و عبادتشان را برای خدا خالص نمایند ، اینان در نتیجه با مؤمنان خواهند بود ، و خدا به زودی مؤمنان را پاداش بزرگ خواهد داد .


با خالصان باش

خدای متعال از این که ثروتمندان و صاحبان مال و جاه و زر و زیور نمی‌پسندند پیامبر بزرگ اسلام با فقیران مؤمن و تهیدستان پاک دل و خالصان مطیع حق نشست و برخاست داشته باشد و آنان را در محضر مبارکش بپذیرد ، اظهار نفرت کرد و خواسته ی بی جای آنان را مردود شمرد ، و در آیه‌ای بسیار بسیار مهم وظیفه ی پیامبر عزیز اسلام را در رابطه با آن چهره‌های نورانی و آن آلوده دلان بیان داشت :

( وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً )[۲۹۶].

با آنان باش که پیوسته پروردگارشان را در شب و روز عبادت می‌کنند و تنها خشنودی و رضای او را می‌خواهند و دیده از آنان برمگیر و روی از آنان برمتاب و از کسی که دلش را از قرآنم و یادم بی خبر کرده‌ام و هوای نفسش را پیروی می‌کند و سراسر زندگی اش زیاده روی است پیروی مکن .

خدا و شیطان

پیامبر بزرگ اسلام در روایتی بسیار باارزش آنچه خوبی از انسان صادر می‌شود و شرایط لازم در آن جمع است خالص و پاک برای خدا می‌داند و آنچه زشتی از آدمی سر می‌زند گرچه صورتی حق به جانب داشته باشد از شیطان به حساب می‌آورد ; او می‌فرماید :


یَا أیُّها النّاسُ إنَّما هُو اللهُ وَالشَّیطانُ وَالحقُّ وَالبَاطِلُ وَالهُدَی وَالضَّلالَهُ وَالرُّشْدُ وَالغَیُّ وَالعاجِلَهُ وَالآجِلَهُ وَالحَسناتُ وَالسَّیِّئاتُ ، فَما کَانَ مِن حَسَنات فَللهِِ وَما کَانَ مِن سَیِّئات فَلِلشَّیطانِ لَعَنهُ اللهُ[۲۹۷].

ای مردم خدا و شیطان و حق و باطل و هدایت و گمراهی و رشد و بیراهه ، دنیا و آخرت ، خوبی‌ها و بدی‌ها ، پس آنچه از خوبی هاست برای خداست و آنچه از بدی هاست برای شیطان است که لعنت خدا بر او باد .

عدالت در خشنودی و خشم

پیامبر اسلام می‌فرماید : دیگر حقیقتی را که حضرت حق به من سفارش فرمود رعایت کنم این است که به هنگام خشنودی و خشم ، عدالت را در مورد همگان رعایت کنم و از افراط و تفریط در برخورد با مردم بپرهیزم .

گاهی ممکن است انسان در هنگام خشنودی و رضایت ، و زمان خشم و غضب دچار افراط یا تفریط در عمل و اخلاق و بویژه در تعریف و ستایش یا مذمت و سرزنش یا داوری و قضاوت شود . سفارش حضرت حق این است که چه هنگام خشنودی و چه زمان خشم و غضب از افراط و تفریط بپرهیزید و عدالت را در اموری که کنار این دو حالت باید

لحاظ نمایید ، مراعات کنید .

مردم در پاره‌ای از امور به فرامین حق بویژه در مسأله ی داوری و قضاوت و شهادت و گواهی به سود و زیان طرفین نزاع ، به سبب خشنودی از کسی که با او نسبت دارد و خشم بر طرف دیگر ، دچار افراط و تفریط می‌شوند و از این ناحیه حقّی را از صاحب حقّی پایمال و حرامی را در اختیار طرف دیگر قرار می‌دهند و زمینه ی خشم خدا را برای خود فراهم می‌آورند .


قرآن مجید مردم را دعوت می‌کند که در همه ی شرایط و در همه ی حالات چه در داوری میان مردم ، چه در مرحله ی گواهی و شهادت و چه در هنگام حکومت و چه در وقت سخن گفتن و چه در برخورد با همسر و فرزند ، عدالت را رعایت کنند و از افراط و تفریط بپرهیزند :

( إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ )[۲۹۸].

خدا به عدالت و نیکی نمودن و بذل و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد و از زشتی‌ها و منکرات و تجاوز نهی می‌کند و شما را همواره موعظه می‌کند تا متذکّر حقایق شوید .

( یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْم عَلَی أَلاَّ تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی . . . )[۲۹۹].

ای مؤمنان قیام کننده به تکالیف و وظایف برای خدا باشید و نسبت به ملت‌های دیگر

گواه عدالت و انصاف ، و نباید دشمنی گروهی شما را بر آن بدارد که عدالت نورزید ، عدالت به خرج دهید که عدالتورزی به تقوا نزدیک تر است .

ثمره ی عدالت

روایات اهل بیت (علیهم السلام) در بیان ارزش عدالت و سفارش به عدالت و پاداش عدالت و سود دنیایی و آخرتی عدالت مطلبی را فروگذار نکرده است .

امام هشتم (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند :


مَن عَامَلَ النّاسَ فَلَم یَظْلِمْهُم وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ یَکْذِبْهُمْ وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ یَخْلِفْهُمْ ، فَهُوَ مِمَّن کَمُلَتْ مُروَّتُهُ وَظَهَرتْ عِدالَتُه وَوَجَبَتْ اُخوَّتُهُ وحَرَّمَتْ غَیبَتُهُ[۳۰۰].

کسی که با مردم داد و ستد کند و به آنان ستم نکند و در سخن گفتن با آنان دروغ نگوید و در وعده دادن به آنان تخلّف نورزد از کسانی است که جوانمردی اش کامل شده و عدالتش آشکار گشته و برادری اش واجب و غیبتش حرام است .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره ی عدالت و انسان عادل و عدالتورزی می‌فرماید :

العَدْلُ قِوامُ الرَّعِیَّهِ وجَمالُ الوُلاهِ[۳۰۱] .

عدالت پشتیبان و نگاهبان رعیت و زینت حاکمان است .

العدلُ إنّک إذا ظُلِمتَ انصَفْتَ وَالفَضل إنّک إذا قَدرتَ عَفَوْتَ[۳۰۲] .

عدالت این است که هرگاه مورد ستم قرار گرفتی نسبت به ستمکار انصاف ورزی و احسان و نیکی این است که هرگاه قدرت یافتی گذشت کنی .

اِسْتَعِنْ عَلَی العَدلِ بِحُسْنِ النِیّهِ فِی الرَّعیَّهِ وَقِلَّهِ الطَّمَعِ وَکَثْرَهِ الوَرَعِ[۳۰۳] .

در میان رعیت به نیت نیک و کمی طمع و فراوانی تقوا و پارسایی ، بر عدالتورزی کمک بخواه

.

إنّ العدلَ مِیزانُ اللهِ سُبحانَه الَّذِی وَضَعَه فِی الخَلقِ وَنَصَبَه لاِقامَهِ الحقّ ، فَلا تُخالِفْه فِی مِیزانِه وَلاَ تُعارِضْه فِی سُلطانِه[۳۰۴].


عدالت ترازوی خداست که آن را در خیمه ی حیات بندگانش نهاده و برای بپا داشتن حق نصب نموده ، پس با او در ترازویش مخالفت نکن و رو در روی قدرتش نایست .

شَیْئَانِ لاَ یُوزَنُ ثَوابُهُمَا : العَفوُ وَالعَدلُ[۳۰۵]

دو چیز است که پاداش آنها وزن شدنی نیست : گذشت و عدالت .

مَن طابَقَ سِرَّه عَلانِیَّتَه وَوافَقَ فِعلَه مَقالَتَه ، فَهُو الَّذِی أدّی الأمانَهَ وَتَحقَّقَت عدالَتُه[۳۰۶].

کسی که نهانش با آشکارش یکی باشد و کردارش با گفتارش موافق باشد ، امانت را ادا کرده و عدالتش محقق گشته .

وسُئِل عن صِفهِ العَدل مِن الرَّجُل فَقال (علیه السلام) : إذَا غضّ طَرفُه عَنِ المَحارمِ وَلِسانُه عَنِ المَآثِم وَکَفّه عَنِ المَظالِم[۳۰۷] .

هنگامی که از حضرت صادق (علیه السلام) در رابطه با نشانه‌های عادل پرسش شد پاسخ دادند : عادل کسی است که دیده از حرام فرو پوشد و

زبان از گناهان مربوط به زبان حفظ کند و دست از ستم ورزی باز دارد » .

میانه روی به هنگام توانگری و تهیدستی

نعمت‌هایی که از جانب خدای مهربان به انسان عنایت شده ، باید در اموری هزینه شود که مورد رضای خداست . انسان مالک حقیقی نعمت‌ها نیست بلکه نعمت‌ها امانت‌های الهی هستند که جهت اداره ی امور زندگی در اختیار انسان قرار گرفته و انسان این آزادی را ندارد که هرکجا و هرگونه که خواست نعمت را


هزینه کند .

قرآن و روایات برای خرج کردن نعمت مواردی را مقرر کرده‌اند که انسان موظف است ، هزینه کردن نعمت را در آن موارد رعایت کند تا سلامت خانواده و جامعه حفظ شود و نیز شایسته ی پاداش حق در دنیا و آخرت گردد .

هزینه کردن نعمت‌ها در غیر موارد مقرّر شده ، ضایع کردن نعمت و تلف نمودن آن و ولخرجی و بیهوده کاری و گناه و معصیت ، و به تعبیر قرآن مجید اسراف و تبذیر است ; و هزینه کردن آن در موارد مقرّر شده میانه روی و دوری جستن از افراط و تفریط و پاک ماندن از اسراف و تبذیر است .

در رابطه با زشتی اسراف که ولخرجی و زیاده روی در هزینه کردن است

و تبذیر که بر باد دادن نعمت و تلف نمودن آن است ، همین بس که خدای بزرگ در قرآن مجید اعلام کرده که مسرفان را دوست ندارد و تبذیر کنندگان برادران شیطان هایند :

( وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ )[۳۰۸].

از اسراف بپرهیزید زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد .

( إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً )[۳۰۹] .

بی تردید برباد دهندگان مال و تلف کنندگانش برادران شیطان هایند و شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است .

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است :

لِلمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلامَات : یَأکُلُ مَا لَیْسَ لَهُ وَیَلْبِسُ مَا لَیْسَ لَهُ وَیَشْتَرِی مَا لَیْسَ

لَهُ[۳۱۰].

برای اسراف کار سه نشانه است : آنچه را شأن او نیست می‌خورد و آنچه را در خور او نیست می‌پوشد و آنچه را سزاوار او نیست می‌خرد .

امام صادق (علیه السلام) در روایتی مفصل می‌فرماید : ثروت و مال و مالکیتش ویژه ی خداست که آن را نزد انسان به امانت گذاشته و به او اجازه داده تا بر اساس میانه روی بخورد و بیاشامد و بپوشد و ازدواج کند و بر مرکب سوار شود و پس از این امور به تهیدستان مؤمن سود رساند و به وسیله ی آن پریشانی و پراکندگی زندگی آنان را سر و سامان دهد ; پس کسی که مال را این گونه هزینه کند حلال خورده و حلال آشامیده و حلال سوار شده و حلال ازدواج کرده است و اگر جز این عمل

کند ، آن مال بر او حرام است . سپس فرمود : اسراف نکنید ; زیرا خدا اسراف کاران را دوست ندارد . آیا به نظرت رسیده که خدا انسان را نسبت به مالی که در اختیارش قرار داده امین شمرده که مرکبی را به ده هزار درهم می‌خرد در صورتی که مرکبی بیست درهمی برای او کافی است ، و خدمتکاری را که به هزار دینار خریده در حالی که خدمتکاری به قیمت بیست دینار برای او بس است . حضرت فرمود : اسراف کاری نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد[۳۱۱] .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کلمات قصارش می‌فرماید :

الإسرافُ مَذمومٌ فِی کُلِّ شَیء إلاّ فِی أفعالِ البِر[۳۱۲].

اسراف و زیاده روی در هر چیزی نکوهیده است مگر در کارهای خیر .

ألا وَإنَّ إعطاءَ هَذَا المالِ فِی غَیرِ حَقِّهِ تَبذیرٌ وَإسرافٌ[۳۱۳] .


بدانید که پرداخت این مال خداداده در غیر محلّش تلف کردن و اسراف است .

عَلَیکَ بِتَرْکِ التَبذیرِ وَالإسرافِ وَالتَّخَلُّقِ بِالعَدلِ وَالإنصافِ[۳۱۴] .

بر تو باد به رها کردن اتلاف مال و زیاده روی در هزینه کردن آن و بر تو باد به آراسته

شدن به عدالت و انصاف .

الإسرافُ یَفْنی الکَثِیر[۳۱۵].

زیاده روی ، مال فراوان را بر باد می‌دهد .

امام باقر (علیه السلام) فرمود :

المُسرفونَ هُم الَّذینَ یَسْتَحِلّونَ المَحارِمَ وَیَسفِکونَ الدِّماء[۳۱۶].

اسراف کاران کسانی هستند که حرام‌های الهی را حلال می‌شمارند و به ناحق خون ریزی می‌کنند .

امام صادق (علیه السلام) فرمود

إنّ القصدَ أمرٌ یُحِبُّهُ اللهُ ( عزّ وجلّ ) ، وَإنّ السَّرَفَ یُبغِضُهُ حَتّی طَرْحَکَ النَّوَاهَ فَإنّها تُصلِحُ لِشیء ، وَحَتّی صَبَّکَ فَضْلَ شَرَابِک[۳۱۷] .

میانه روی کاری است که خدا آن را دوست دارد ، و زیاده روی را دشمن دارد تا آنجا که هسته را دور اندازی در صورتی که برای چیزی مفید باشد ، و تا آنجا که اضافه ی نوشیدنی ات را روی زمین بریزی ( در حالی که تشنه‌ای را سیراب نماید ! )


گذشت و چشم پوشی از کسی که ستم ورزیده

گذشت و چشم پوشی از کسی که ستم ورزیده

از زیباییهای بسیار مهم اخلاقی و حسنات باطنی ، گذشت و چشم پوشی از ستم قابل گذشتی است که کسی از روی جهل و تعصّب و کینه و خشم و حسادت و تنگ نظری به انسان روا داشته است .

بی تردید هر انسانی در

معرض کینه و خشم و حسد و تنگ نظری خویشان و اطرافیان و آشنایان و دیگر مردمان است ، اگر بخواهد در مقام انتقام از آنان برآید ، که زیان و ضررش از ستمی که دیده بیشتر است یا باید گناهی چون گناه ستم کنندگان مرتکب شود تا زخم ستم دیدگی اش بهبود نسبی یابد . ولی اگر برابر با خواسته ی حق که انسان را در قرآن مجید به عفو و گذشت فرمان داده گذشت کند ، هم خشنودی خدای مهربان را جلب کرده و هم به پاداش عظیم حق دست یافته و هم از ضرر و زیان انتقام که محصول تلخ کینه و خشم است در امان مانده است .

خدای عزیز در قرآن مجید فرمان داده است :

( . . . فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ . . . )[۳۱۸].

گذشت کنید و انتقام گرفتن را وا گذارید تا خدا عقوبتش را برای خطاکار بیاورد .

( . . . فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ )[۳۱۹].

از ایشان گذشت کن و انتقام گرفتن را وا گذار ، زیرا خدا نیکوکاران را دوست دارد .

( وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ )[۳۲۰] .

و باید گذشت کنید و انتقام گرفتن را وا گذارید ، آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد و خدا بسیار آمرزنده ی مهربان است .

( . . . وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ . . . )[۳۲۱].

خردمندان بدی را به وسیله ی خوبی دفع می‌کنند

.

( . . . وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ )[۳۲۲].

و اگر گذشت کنید و از انتقام درگذرید و ببخشایید ( مورد آمرزش قرار می‌گیرید ) زیرا خدا بسیار آمرزنده ی مهربان است .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

ألا أدُلُّکُمْ عَلَی خَیرِ أخلاقِ الدُّنْیَا وَالآخرهِ ؟ تَصِل مَن قَطَعَک وَتُعْطِی مَن حَرَمَک وَتَعْفُو عَمَّن ظَلَمَک[۳۲۳].

آیا شما را بر بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایی کنم ؟ صله ی رحم با کسی که از تو بریده و عطا کردن به کسی که تو را از عطایش محروم کرده و گذشت از کسی که به تو ستم ورزیده است .

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود

ینادی مناد یَومَ القِیامَهِ مِن بُطنانِ العَرْشِ : ألا فَلیقُم کُلُّ مَن أجرهُ عَلیَّ . فَلاَ یَقومُ إلاّ من عُفِیَ عَن أخیه . . . [۳۲۴].

روز قیامت ندا دهنده‌ای از باطن عرش ندا می‌دهد : آگاه باشید کسی که


پاداشش بر عهده ی من است برخیزد . پس برنمی خیزد مگر کسی که از برادرش گذشت کرده است .

و نیز رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

إنّ العَفوَ یَزیدُ صَاحِبَهُ

عِزّاً فَاعْفُوا یُعِزَّکُمُ اللهِ[۳۲۵].

بی تردید عفو و گذشت عزت دارنده اش را می‌افزاید ، پس گذشت کنید تا خدا شما را عزّت دهد .

روزی هفتاد بار گذشت کن

مردی به پیامبر اسلام عرضه داشت : خدمتکاری دارم که گاهی اشتباه می‌کند و زمانی که کاری را به او واگذار می‌کنم با نقص انجام می‌دهد و چه بسا کاری را از او می‌خواهم ولی انجام نمی‌دهد ، حدّ و مرز گذشت به چنین خدمتکاری چه اندازه است ؟ رسول اسلام فرمود : از طلوع آفتاب تا هنگام غروب ، حدّ و مرز گذشت از خدمتکاری که اشتباه کرده یا سستی ورزیده ، هفتاد بار است !!

گذشت قیس بن عاصم

به احنف بن حیس گفتند : تو با این که عرب هستی چرا این اندازه بردبار و آسان گیر و باگذشتی ؟ در حالی که باید تندخو و خشن و تلخ باشی ! گفت : من درس گذشت و عفو را از قیس بن عاصم آموختم ، یک بار میهمانش بودم به خدمتکارش گفت : غذا بیاور . او غذا را در ظرفی سنگین وزن حمل کرد ، در راه ظرف غذا که در حال جوشیدن بود از دستش رها شد و بر سر فرزند قیس افتاد و او را کشت . خدمتکار لرزه بر اندامش افتاد ولی قیس زیر لب گفت : هیچ راهی

برای حلّ مشکل این خدمتکار نمی‌یابم جز این که او را آزاد نمایم ; به او گفت : تو در راه خدا آزادی ، می‌توانی هرجا که خواستی بروی . سپس گفت : اگر او را نزد خود نگاه می

داشتم تا چشمش در چشم من بود خجالت می‌کشید ، بنابراین او را آزاد کردم تا هم در اضطراب نباشد و هم در حال شرمندگی به سر نبرد !

من هم مانند تو اشتباه می‌کنم

عوف بن عبدالله خدمتکاری داشت که هرگاه اشتباه می‌کرد به او می‌گفت : دقیقاً تو هم مانند آقا و مولایت عوف بن عبدالله هستی ، به همان صورت که تو نسبت به مولایت که من هستم اشتباه می‌کنی من هم شبانه روز چند بار نسبت به مولایم اشتباه می‌کنم . دو نفری ما در این زمینه یکی هستیم .

روزی خدمتکار مرتکب کاری شد که عوف بن عبدالله به شدت خشمگین شد ، وی را صدا زد و گفت : امروز چنان مرا به خشم آوردی که می‌خواستم تو را به عقوبت سختی دچار کنم ، ولی به تو می‌گویم در راه خدا آزادی که حق زدن از من سلب شود ، برو که خدا تو را به من سفارش کرده که از تو گذشت کنم .

گذشت حضرت یوسف از برادران

برادران یوسف به خاطر حسدورزی به یوسف ، او را با حیله و تزویر از دامن پرمهر پدر و آغوش محبت وی جدا کردند و در بیابان کنعان پس از این که او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند ، پیراهن از بدنش درآوردند و او را به چاه انداختند ، ولی هنگامی که در سفر سوم مصر او را شناختند و وی را در اوج قدرت و عظمت دیدند در برابر آن همه ستم جز این جواب را که قرآن مجید بیان داشته نشنیدند :

( . . . لاَ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ )[۳۲۶].

امروز بر شما ملامت و سرزنشی نیست ، خدا شما را مورد مغفرت قرار می‌دهد و

او مهربان‌ترین مهربانان است .

گذشت امام سجّاد از کنیز خطاکار

امام از کنیزش خواست آب به روی دستش بریزد تا برای نماز آماده شود ، ناگاه آفتابه ی پرآب از دست کنیز رها شد و با سر حضرت سجاد (علیه السلام) برخورد کرد و سر آن حضرت را شکست . امام به جانب او سر برداشت . کنیز گفت : خدا می‌گوید خشم خود را فرو خورید . امام فرمود : خشم را فرو خوردم . کنیز گفت : و از مردم گذشت کنید . حضرت فرمود : خدا از تو بگذرد . کنیز گفت : خدا نیکوکاران را دوست دارد . حضرت فرمود : برو که برای رضای خدا آزادی[۳۲۷].

گذشت شگفت انگیز پیامبر

امام باقر (علیه السلام) فرمود : زن یهودیّه‌ای را که گوشت گوسفندی به زهر آمیخته و به عنوان هدیه خدمت رسول خدا آورده و آن جناب از آن تناول فرموده بود ، دستگیر کردند و به محضر رسول خدا آوردند . حضرت به او فرمود : چه چیزی تو را به انجام این کار واداشت ؟ گفت : نزد خود فکر کردم اگر پیامبر است این گوشت زهرآلود به او زیان نمی‌رساند و اگر پادشاه است مردم از او راحت می‌شوند . پیامبر او را بخشید !![۳۲۸]


برخورد کریمانه با خدمتکار

امام صادق (علیه السلام) خدمتکارش را دنبال کاری فرستاد ، خدمتکار در بازگشت تأخیر کرد ، امام به دنبال او رفت ، وی را در حال خواب یافت ، بالای سرش نشست و به باد زدن او مشغول شد تا خدمتکار از خواب برخاست . حضرت فرمود : فلانی به خدا سوگند حق تو نیست که هم شب بخوابی و هم روز ، شب برای خوابیدن حق تو است و روز برای انجام کار حق ماست[۳۲۹] .

نصیحت امام سجاد (علیه السلام) به دلقکی بیکار

امام صادق (علیه السلام) روایت می‌کند : دلقکی بیکار در مدینه بود که اهل مدینه از دلقک بازی و سخنانش به خنده می‌آمدند . روزی به مردم گفت : این مرد مرا خسته و درمانده کرد ( منظورش حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) بود ) .

آن گاه به مردم خطاب کرد که هیچ کاری از کارهای من او را به خنده نیاورده و به ناچار باید ترفندی به کار گیرم تا او را بخندانم !

امام ششم (علیه السلام) می‌فرماید : روزی علی بن الحسین (علیهما السلام) در حالی که دو نفر از غلامانش او را همراهی می‌کردند از منطقه‌ای عبور می‌کردند ، آن دلقک به سوی حضرت آمد و ردای مبارکش را از پشت سرش ربود ، دو خدمتکار حضرت او را دنبال کردند و ردا را از دستش گرفته به جانب حضرت آوردند و به دوش مبارکش انداختند . حضرت در حالی که خود را از چشم انداز آن دلقک پنهان می‌داشتند و دیده از زمین برنمی گرفتند به دو خدمتکارش فرمودند : این چه اتفاقی بود که رخ

داد ؟ گفتند : مردی دلقک است که مردم مدینه را می‌خنداند و از این راه نان می‌خورد ! امام فرمود : به او بگویید وای بر تو ! برای خدا روزی است


که در آن روز ، بیکاران و بیعاران زیان می‌کنند[۳۳۰].

عطا و بخشش به کسی که تو را محروم نموده

این برنامه ی بسیار زیبای اخلاقی از حقایق باارزشی است که خدای مهربان به پیامبر بزرگوارش سفارش کرده است و ریشه در لطف و رحمت و کرامت حضرت حق دارد . چه بسا انسان به حوادثی تلخ مبتلا می‌شود و روزگار از او روی بر می‌تابد و بسیاری از درها به روی او بسته می‌شود و مشکلات وی را در تنگنا قرار می‌دهد و به نظر می‌آورد که اگر به فلان شخص که از اقوام یا دوستان است مراجعه کند و آبرو مایه بگذارد و از او درخواست کمک نماید او با روی باز از انسان استقبال می‌کند و با چهره‌ای گشاده انسان را می‌پذیرد و با بزرگواری و کرم ، مالی را در جهت حل مشکل در اختیار قرار می‌دهد . ولی وقتی به او مراجعه می‌شود در حالی که قدرت بر حلّ مشکل انسان دارد بر طبل مأیوس کردن انسان می‌کوبد و آدمی را از خود می‌راند و به عرصه ی محرومیت از عطایش می‌نشاند .

با چشیدن چنین زهر تلخی از دست او ، خدای مهربان فرمان

می‌دهد که اگر چنین شخصی چون تو دچار مشکل شود و در تنگنا قرار گیرد و در حالی که تو در گشایش و وسعت مالی قرار گرفته‌ای برای حلّ مشکلش به تو مراجعه کند ، تو آن روزی را که در سختی و تنگدستی به او مراجعه کردی و او تو را از عطایش محروم ساخت مانع عطای خود به او قرار مده ، بلکه با بی توجهی کامل در رابطه با حالت بخیلانه ی او ، دست عطایت را به سویش بگشا واو را به عرصه ی محرومیت از لطف و احسانت منشان و با گشاده رویی و خوش خلقی از عطایت بهره مندش ساز .


چنین کاری که باید گفت تلافی کردن بدی به خوبی است از زیباترین حالات اخلاقی و از نقاط قوّت روحی و از بهترین کارهای انسان است .

بیایید یاران به هم دوست باشیم

همه مغز ایمان بی پوست باشیم

نداریم پنهان ز هم عیب هم را

که تا صاف و بی غش به هم دوست باشیم

بود غیب ما و شهادت برابر

قفا هم به طوری که در روست باشیم

بود دوستی مغز و اظهار آن پوست

چه حیف است ما حامل پوست باشیم

چو ما را به حق دوستی می‌رساند

بیایید با دوستی دوست باشیم

مکافات بد را نکویی بیاریم

اگر بد کنیم آن چنان کوست باشیم

بکوشیم تا دوستی خوی گردد

به هر کو کند دشمنی دوست باشیم

نداریم کاری به پنهانی هم

همین ناظر آنچه در روست باشیم

ز اخلاق مذمومه دل پاک سازیم

بر اطوار

یاری که خوشخوست باشیم

بود سینه‌ها صاف و دل‌ها منور

چو آیینه کان مظهر روست باشیم[۳۳۱]

احسان پیامبر به اهل مکه

پیامبر بزرگوار اسلام سیزده سالی که در شهر مکه مردم را به هدایت الهی فرا خواند از ناحیه ی مردم دچار آسیب‌ها و رنج‌ها و بلاهای گوناگونی شد .

برخی از یارانش را با شکنجه‌های گوناگون کشتند ، عده‌ای را از دیار و وطن آواره کردند ، گروهی را به شدت مورد آزار قرار دادند و از هر جهت به خود آن حضرت سخت گرفتند و او را به آزارهای بدنی و روحی دچار ساختند ، تهمت جنون و سحر و دروغگویی به او زدند و بارها با سنگ و چوب به وی حمله کردند ، پس از مهاجرت به مدینه جنگ‌های سختی به او تحمیل نمودند .


زمانی که اسلام و اهلش در سایه ی قرآن به اوج قدرت رسیدند به فرمان پیامبر بی آن که اهل مکه خبردار شوند مکه را محاصره کردند و با پیروزی بدون خون ریزی به مسجد الحرام درآمدند و همان سخنی را که یوسف با برادرانش گفت ، به اهل مکه گفتند که امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست بروید و راحت باشید که همه ی شما را آزاد نمودم ، سپس به اهل مکه با رویی گشاده احسان و نیکی کرد و بهترین درس اخلاق را به مردم جهان و بویژه به قدرتمندان آموخت !

صله ی رحم با کسی که با تو قطع پیوند نموده

مسأله ی صله ی رحم از مسائل بسیار مهمی است که قرآن مجید و روایات

بر آن تأکید فراوان دارند .

قرآن و روایات به انسان سفارش دارند که اگر یکی از افراد خانواده ات با تو قطع پیوند کرد تو با او قطع رابطه مکن بلکه مسأله ی صله ی رحم را نسبت به او به کار بگیر و از این راه به تلطیف روح او کمک کن و وی را در بند لطف و محبت خود انداز .

در فصول گذشته ی این نوشتار به بخشی از آیات و روایات صله ی رحم اشاره شد .

قال علی (علیه السلام) : اللِسانُ میزانُ الإنسانِ ، العینُ رائِدُ القَلبِ.[۳۳۲]


بخش یازدهم:( قسمت دوم وصایات حضرت حق به پیامبر ) زبان و چشم صالحان

زبان و چشم صالحان

قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) :أوصانی ربی بتسع . . . وأن یکون صمتی فِکراً ومَنطقی ذِکراً ونَظری عبرا[۳۳۳] .

زبان و گفتار و خاموشی

زبان و گفتار و خاموشی

زبان از بزرگ‌ترین نعمت‌های حضرت حق به انسان است .

زبان عضوی است که اظهار خواسته‌های درون انسان و بیان نیازمندی‌های او را به عهده دارد .

زبان عضوی است که رشته‌های مختلف علوم را از مغز و قلب انسان به دیگران انتقال می‌دهد .

زبان عضوی است که با سخنان لطیف و محبت آمیزش غم و غصه را از دل‌ها می‌زداید .

زبان عضوی است که گمراه را هدایت می‌کند و سرنگون شده در چاه ضلالت را نجات می‌دهد و دوزخی را به سوی بهشت راهنمایی می‌نماید .

زبان عضوی است که می‌تواند با تشویقش انسان‌های به ضعف نشسته را توانایی بخشد و هنرهای آنان را آشکار کند و روح خلاقیّت را در وجودشان فعّال نماید و از بیکاری عاطل و باطل مانده ، متحرّکی پویا و سرزنده‌ای دانا بسازد . زبان اگر در مدار تربیت حق و هدایت خدای مهربان و تعلیمات پیامبران و امامان و اولیای الهی قرار گیرد ، تبدیل به کارگاهی بزرگ برای تولید خیر و نیکی می‌شود و از این طریق سودی سرشار و منفعتی فراوان به صاحبش و به دیگران می‌رساند .

زبان را باید در جایی که خدا به آن اجازه ی سخن گفتن داده است آزاد گذاشت تا منافع دریا گونه اش را به

سوی محتاجان امور معنوی و مادی سرازیر کند . و نیز باید در جایی که به آن اجازه ی گفتار نداده‌اند به سکوت و خاموشی نشیند تا زیان گفتار باطل و بی جایش به کسی نرسد .

از گفتار زبان در موردی که گفتن شایسته ی اوست تعبیر به قول حق ، قول عدل ، و قول میسور و قول بلیغ و قول حسن و قول احسن شده و در موردی که باید از گفتار خودداری ورزد و خاموشی پیشه سازد تعبیر به صمت شده است .

صالحان و شایستگان که هدایت حضرت حق چون خورشید از افق وجودشان طلوع دارد آنجا که باید بگویند می‌گویند ، گرچه گفتارشان برای آنان عامل رنج و زحمت شود و جانشان را در معرض خطر قرار دهد ; و در موردی که باید خاموشی و سکوت پیشه سازند به خاموشی و سکوت می‌نشینند ، گرچه بسیاری از منافع ظاهری را از دست بدهند .

صالحان با زبانشان به تجارتی برمی خیزند که سودش ابدی و هرگز کسادی و زیان در آن راه ندارد .

روایات اهل بیت (علیهم السلام) در رابطه با زبان و منافع و سودش اشاراتی بس لطیف و باارزش دارند که دانستنش بر همگان لازم است .

از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است :

الجَمالُ فِی اللِّسان[۳۳۴].

زیبایی در زبان است .

جَمالُ الرَّجُلِ فَصاحَهُ لِسَانِهِ[۳۳۵].

زیبایی مرد در گویایی و روشن گویی زبان اوست .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایاتی می‌فرماید :

صورَهُ المَرءَهِ فِی وَجهِها وَصورَهُ الرَّجُلِ فِی مَنطِقِ[۳۳۶].

شکل و شمایل زن در چهره ی او و شکل و شمایل مرد

در گفتار اوست .

الإنسانُ لُبُّه لِسانُه وَعقلُه دِینُه[۳۳۷] .

مغز انسان زبان او و دینش پای بند اوست .

کَلامُ الرَّجُلِ مِیزانُ عَقلِهِ[۳۳۸] .

سخن مرد ترازوی سنجش عقل اوست .

خطرات زبان

و نیز روایات اهل بیت (علیهم السلام) در رابطه با زبان و زیان‌ها و خطرات غیرقابل جبرانش مطالبی بسیار مفید و سودمند بیان کرده‌اند .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در روایاتی می‌فرماید :

فِتنهُ اللِّسانِ أشَدُّ مِن ضَرْبِ السَّیْفِ[۳۳۹].

فتنه ی زبان شدیدتر از ضربت شمشیر است .

بَلاءُ الإنسانِ مِنَ اللِّسانِ[۳۴۰].

بلای انسان از زبان است .

یَا عَلِیُّ ! مَن خَافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُو مِن أهلِ النّارِ[۳۴۱].

یا علی ! کسی که مردم از زبانش بترسند اهل آتش است .

طُوبَی لِمَن أنفَقَ فَضَلاتَ مَالِه وَأمسَکَ فَضَلاتَ لِسانِهِ[۳۴۲] .

خوشا به حال کسی که اضافه‌های مالش را در راه خدا هزینه کند و از اضافه‌های گفتارش جلوگیری کند .

چون آدم ، فرزندانش و فرزندان فرزندانش زیاد شدند ، پیوسته نزد او سخن می‌گفتند و

او ساکت بود . گفتند : پدر تو را چیست که سخن نمی‌گویی . گفت : ای فرزندانم ! خدای بزرگ زمانی که مرا از جوارش بیرون کرد از من تعهد گرفت و فرمود : گفتارت را کم کن تا به جوار من درآیی .

إن کانَ الشَرُّ فِی شَیء فَفِی اللِّسان[۳۴۳].

اگر شرّی در چیزی باشد پس در زبان است .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایاتی می‌فرماید :

حَدُّ اللِسانِ أمضی مِن حَدِّ السَنان[۳۴۴].

تیزی زبان دردناک تر از تیزی نیزه است .

اللِسانُ سَبُعٌ إن أطلَقْتَه عَقَر[۳۴۵].

زبان درنده‌ای است که اگر رهایش کنی زخم می‌زند .

کلُّ إنسان مُؤاخِذٌ بِجِنایَهِ لِسانِهِ وَیَدِهِ[۳۴۶].

هر انسان به جنایت زبان و دستش مؤاخذه خواهد شد .

کَمْ مِن إنسان أهلَکه لِسان[۳۴۷] .

چه بسیار انسانی که زبان او را هلاک کرد .

صلاحُ الإنسانِ فِی حَبسِ اللِسان[۳۴۸].

مصلحت انسان در حبس زبان است .

خاموشی و اندیشه

اولیای الهی به خاطر شرور و فتنه‌های زبان صمت و سکوت را در مواردی که لازم

می‌دانستند برابر با فرمان‌های حق شعار خود قرار می‌دادند و از بیجا گفتن و بیهوده بافتن و کلام باطل و هر سخنی که مورد پسند حق نبود خودداری می‌کردند و دنیای خلوت سکوت و خاموشی را برای تفکر و اندیشه در حقایق غنیمت می‌شمردند و برای یافتن واقعیات معنوی و الهامات غیبی به حرکت فکری می‌پرداختند . چنان که پیامبر بزرگ اسلام از حضرت حق روایت می‌کند که به من سفارش فرمود :

أن یکونَ صَمتی فِکراً[۳۴۹].


خاموشی و سکوتم اندیشه باشد .

انسان در عرصه گاه سکوت و خاموشی هنگامی که به اندیشه می‌پردازد و عقل خداداده را به کار می‌گیرد ، اموری علمی و هنری و اجتماعی و مادی و معنوی به نظرش می‌رسد که برای او و دیگران در صورتی که عملی شود بسیار مفید و سودمند خواهد بود .

راستی شگفت آور است که آیین مقدّس اسلام نمی‌خواهد و نمی‌پسندد حتی سکوت و خاموشی انسان بیهوده و باطل بگذرد ، بلکه می‌خواهد دنیای سکوت انسان هم با همراهی

فکر و اندیشه به نتایج پربار و امور پرمحصول برسد .

روایات باب سکوت و خاموشی ، سکوتی را می‌گویند که همراه با اندیشه و فکر باشد وگرنه سکوت بدون اندیشه کاری لغو و بیهوده است و اسلام انسان را از کار بیهوده نهی می‌کند .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید

عَلیکَ بِطولِ الصَمتِ فَإنّه مَطرَدَهٌ لِلشیطانِ وَعونٌ لَکَ عَلی أمرِ دِینِک[۳۵۰].

بر تو باد به طول سکوت و خاموشی زیرا سکوت موضع دور کننده ی شیطان و کمکی برای تو نسبت به کار دین تو است .

و نیز می‌فرماید

ثَلاثٌ مُنجِیاتٌ : تَکُفُّ لِسانَکَ وَتَبکِی عَلَی خَطِیئَتِکَ وَتلزَمْ بَیتک[۳۵۱] .

سه چیز نجات بخش است : این که زبانت را از گناهان زبان نگاه داری و بر معاصی و خطاهایت گریه کنی و در صورتی که بیرون رفتنت از خانه موجب شر است به خانه بنشینی .

و در روایتی فرمود

إذا رَأیتُمُ المُؤمِنَ صَمُوتاً فَادنُوا مِنهُ ; فَإنَّهُ یُلْقِی الحِکمَهَ[۳۵۲].

هنگامی که مؤمن را بسیار ساکت و خاموش دیدید به او نزدیک شوید ; زیرا حکمت القا می‌کند .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایاتی می‌فرماید :

اُصمُت دهرَک یجلّ أمرَک[۳۵۳].

همه ی روزگارت را ساکت و خاموش باش تا زندگی و کارت عظیم و بزرگ شود .

الصَمتُ رَوضَهُ الفِکر[۳۵۴].

سکوت و خاموشی

باغستان اندیشه است .

اَلزِم الصَمتَ فأدنی نَفعَه السلامَه[۳۵۵].

ملازم سکوت باش که کمترین سودش سلامت است .

طوبَی لِمَن صَمت إلاّ مِن ذِکرِ الله[۳۵۶].

خوشا به حال کسی که سکوت پیشه کند مگر از ذکر خدا .

عَلیکَ بِلزومِ الصَمتِ ; فَإنّه یُلْزِمُک السَّلامهُ وَیؤمِنُک النّدامَه[۳۵۷].

بر تو باد به ملازمت سکوت و خاموشی ، زیرا تو را به عرصه ی سلامت

می‌کشاند و از پشیمانی امانت می‌دهد .

لاَ خَیرَ فِی السّکوتِ عَن الحقّ کما أنّه لاَ خیرَ فِی القَولِ بِالجَهلِ[۳۵۸].

خیری در سکوت از گفتار حق نیست ، چنان که خیری در گفتار باطل نیست .

لاَ عِبادَهَ کالصَّمت[۳۵۹].

هیچ عبادتی مانند سکوت و خاموشی نیست .

امام هشتم (علیه السلام) فرمود :

مِن عَلاَمَاتِ الفِقهِ : الحِلْمُ والعِلْمُ وَالصَّمتُ . إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِکمَهِ ، وَإنّ الصَّمتَ یَکْسِبُ المَحَبَّهَ ، إنَّه دَلِیلٌ عَلَی کُلِّ

خَیر[۳۶۰].

از نشانه‌های فهم بردباری و دانش و سکوت است . همانا سکوت دری از درهای حکمت است و بی تردید سکوت برای انسان کسب محبت می‌کند ، یقیناً سکوت راهنمای به سوی همه ی خیرهاست .

هشدار که هر ذره حساب است در اینجا

دیوان حساب است و کتاب است در اینجا

حشرست و نشورست و صراط است وقیامت

میزان و ثواب است و عقاب است در اینجا

آن را که حساب عملش لحظه به لحظه است

با دوست خطاب است و عتاب است در اینجا

آن را که گشودست ز دل چشم بصیرت

بیند چه حساب و چه کتاب است در اینجا

آن را که قیامت خوش و نزدیک نماید

از گرمی تعجیل دل آب است در اینجا[۳۶۱]


گفتار ذکر گونه

پس از خاموشی به جا و سکوت عاقلانه ، نوبت به سخن گفتن در جایی که باید سخن گفت می‌رسد .

رسول اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در روایت مورد بحث که هفت قسمتش در صفحات گذشته توضیح داده شد می‌فرماید : از جمله سفارشات حضرت ربّ العزه به من این بود که گفتارم ذکر باشد .

شاید منظور از ذکر در این سفارش ملکوتی سخن گفتن به صورتی باشد که

گمراهی را هدایت کند ، یا حکمت و علم و دانشی به مردم بیاموزد ، یا فراهم آوردن زمینه‌ای برای رساندن صاحب حقی به حقش باشد ، یا گواهی و شهادتی که قاضی را برای اجرای عدالت کمک کند ، یا غم و اندوهی را از دلی پاک نماید .

اگر انسان سخنی گوید که گمراهی هدایت یابد ، مصداق این روایت بسیار بسیار مهم که خطاب پیامبر به علی (علیه السلام) است می‌شود :

وَایْمُ اللهِ لأَن یَهدِیَ اللهُ عَلَی یَدَیکَ رَجُلا خیرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمسُ وَ غَرَبَتْ[۳۶۲].

سوگند به خدا اگر خدا مردی را به دست تو هدایت کند برای تو از آنچه خورشید بر آن طلوع کند و غروب می‌نماید بهتر است .

اگر انسان سخنی بگوید که آن در سخن علم و دانش و حکمت به مردم بیاموزد مصداق این حدیث رسول خدا می‌شود که فرمود :

مردی را روز قیامت به محشر می‌آورند که برای او حسناتی چون ابرهای


انباشته یا کوه‌های برافراشته است ، می‌گوید : پروردگارا ! این همه حسنات از کجا برای من فراهم شده در حالی که من آنها را انجام نداده‌ام ؟ خدا می‌فرماید : این دانش تو است که آن را به مردم آموختی و آنان

پس از تو به آن عمل کردند ![۳۶۳]

اگر انسان با سخن و کلام خود به مؤمنی کمک دهد تا حاجتش روا شود و به حقش برسد مصداق این روایت بسیار مهم می‌گردد :

مَن قَضَی لِمؤمن حاجَهً قَضَی اللهُ لَهُ حَوائِجَ کَثیرهً أدناهُنَّ الجَنَّهَ[۳۶۴] .

کسی که حاجت مؤمنی را به جا آورد و گره از کار او بگشاید ، خداوند حاجت‌های بسیار او را روا می‌کند که کمترین آن ورود به بهشت است .

اگر انسان با کلام خود در دادگاهی شهادت به حق دهد تا قاضی دادگاه عادلانه حکمی صادر کند ، مصداق این روایت رسول خدا می‌شود :

مَن شَهِدَ شَهادَهَ حَقُّ لِیُحْیِیَ بِها حَقُّ امْرِئ مُسلم أَتَی یَومَ القِیامَهِ وَلِوَجْهِهِ نورٌ مَدَّ البَصَرِ یَعْرِفُهُ الخَلایِقَ بِاسْمِهِ وَنَسَبِهِ[۳۶۵].

کسی که به حق گواهی دهد تا با گواهی اش حق انسان مسلمانی زنده شود روز قیامت می‌آید در حالی که برای چهره اش نوری است که دیده را به خود جلب می‌کند .

اگر انسان با سخن خود غم و اندوهی را از دلی بزداید ، مصداق این روایت

امام صادق (علیه السلام) می‌گردد

مِن أَحَبِّ الأعمالِ إلَی اللهِ عزَّ وَجَلَّ إدخالُ السُّرورِ عَلَی المُؤمِنِ ، إشبَاعُ جَوْعَتِهِ أو تَنْفِیسُ کُربَتِهِ أو قَضاءُ دَیْنِهِ[۳۶۶].

از محبوب‌ترین اعمال نزد خدای عزّ و جلّ وارد کردن خوشحالی و شادمانی بر مؤمن است : با سیر کردن گرسنگی اش یا برطرف کردن غم و اندوهش یا پرداخت قرض و وامش .

نظر به عبرت

نظر به عبرت

از سفارشاتی که خدای مهربان به پیامبرش داشت این بود که نظرش را به آنچه نظر می‌کند نظر عبرت و پند گرفتن قرار دهد .

نظر ، از جهت لغت به معنای با دقت و تأمّل نگریستن به دنیا و حوادث و احوال امت‌های گذشته برای پندگیری و عبرت گرفتن است .

مثلا انسان هنگامی که به خانه ی مخروبه‌ای می‌گذرد باید با نظر عبرت به آن بنگرد و دقت کند که گویا آن خانه ی مخروبه پرده ی گذشته اش را نشان می‌دهد که معمار و بنا و کارگری که مرا ساختند و فروشندگانی که مصالح مرا تأمین نمودند و مالکانی که مرا خرید و فروش کردند و عروس و دامادی که در من حجله آراستند و مهمانانی که با ذوق و شوق در اتاق‌هایم بر سر سفره نشستند همه و همه پس از مدتی کوتاه با داشتن هزاران آرزو سر به تیره ی تراب نهادند و بدنهایشان

پوسید و خوراک مار و مور شد و من برای عبرت دیگران به صورت مخروبه به جا مانده‌ام . تو مواظب باش که به عناصر مادی مغرور نشوی و از رعایت حلال و حرام و حقوق مردم باز نمانی که به همین نزدیکی روابط


و علایقت با همه ی امور مادی و خانه و زندگی قطع می‌شود و به سرای دیگر برای حساب پس دادن انتقال می‌یابی . و این مقدار امور مادی از دست رفتنی ارزش ندارد که تو از جان و بدن و بویژه دین و ایمانت برای به دست آوردن آن مایه بگذاری !

قرآن مجید می‌فرماید

( قُل سِیرُوا فِی الاَْرْضِ ثُمَّ انظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ )[۳۶۷].

بگو در زمین گردش کنید ، سپس با تأمّل و دقت بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان حقایق چگونه بود ؟ !

( قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الاَْعْمَی وَالْبَصِیرُ أَفَلاَ تَتَفَکَّرُونَ )[۳۶۸].

بگو آن که کور دل است و حقایق و حوادث را با دیده ی دل نمی‌نگرد با کسی که بصیر و روشن بین است یکسانند ، آیا اندیشه نمی‌کنید ؟

( لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لاُِولِی الاَْلْبَابِ . . . )[۳۶۹].

یقیناً در داستانهای ایشان ( که قرن هاست گذشته‌اند ) برای صاحبان خرد پند و عبرت است .

( قُلْ سِیرُوا فِی الاَْرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ )[۳۷۰].

بگو : در زمین گردش کنید پس با تأمّل و دقت

بنگرید که سرانجام گنهکاران چگونه بود ؟ !

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایاتی می‌فرماید :


إذَا أحبّ اللهُ عَبداً وَعَظَه بِالعِبَر[۳۷۱] .

هنگامی که خدا بنده‌ای را دوست بدارد او را با عبرت‌ها موعظه می‌کند .

فِی کُلِّ نَظرَه عِبره[۳۷۲].

در هر تماشای بادقت و تأملی عبرتی است .

إنّ ذِهاب الذاهِبین لَعِبرهٌ لِلقومِ المُتَخَلِّفین[۳۷۳] .

در رفتن رفتگان عبرتی است برای گروه بازماندگان .

مَا أکثَرَ العِبَرَ وَأقَلَّ الإعتِبارَ[۳۷۴].

عبرت‌ها چه زیاد و فراوان است و عبرت گیرنده چه کم و اندک است .

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است :

کَانَ أکثَرَ عِبادَهِ أبی ذرٍّ رَحِمهُ اللهُ عَلیه التَفَکُّرُ والإعتِبارُ[۳۷۵] .

بیشتر عبادت ابوذر ( رحمه الله علیه ) دو خصلت بود : اندیشه و عبرت آموزی .

امام صادق (علیه السلام) در روایتی پندآموز فرموده است :

به آنچه از دنیا گذشته عبرت گیرید ، آیا دنیا برای کسی بقا و دوام داشته است ؟ یا کسی از بلندقدر و فرومایه و توانگر و تهیدست و دوست و دشمن باقی می‌ماند ؟ همچنین آنچه از دنیا نیامده با آنچه گذشته از آب به آب شبیه تر است . پیامبر فرمود : مرگ به عنوان پند دهنده و عقل از جهت


راهنمایی و تقوا از نظر زاد و توشه و عبادت و بندگی به عنوان شغل و خدا از جهت مونس بودن و قرآن از نظر روشنگری برای شما کافی است[۳۷۶].

عبرت‌ها در رباعیات بابا طاهر

به گورستان گذر کردم کم و بیش

بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویشی به گوری بی کفن ماند

نه دولتمند برد از یک کفن بیش

به قبرستان گذر کردم صباحی

شنیدم ناله و افغان آهی

شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت

که این دنیا نمی‌ارزد به کاهی

اگر شیری اگر ببری اگر گور

سرانجامت بود جا در ته گور

تنت در خاک باشد سفره گستر

به گردش موش ومار وعقرب ومور

اگر زرّین کلاهی عاقبت هیچ

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر ملک سلیمانت ببخشند

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

مو از « قالو بلی » تشویش دیرم

گنه از برگ و باران بیش دیرم


اگر لا تقنطوا دستم نگیرد

مو از

یا ویلنا اندیش دیرم

مو از جور بتان دل ریش دیرم

ز لاله داغ بر دل بیش دیرم

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند

من شرمنده سر در پیش دیرم

صدای چاوشان مردن آیو

به گوش آوازه ی جان کندن آیو

رفیقان می‌روند نوبت به نوبت

وای آن ساعت که نوبت وا من آیو

درخت غم به جانم کرده ریشه

به درگاه خدا نالم همیشه

رفیقان قدر یکدیگر بدانید

اجل سنگ است و آدم مثل شیشه

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

مطیع نفس و شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملایک

تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

دلا اصلا نترسی از ره دور

دلا اصلا نترسی از ته گور

دلا اصلا نمی‌ترسی که روزی

شوی بنگاه مار و لانه ی مور

پند گرفتن حتی از راهزن

فضیل بن عیاض پیش از آن که با شنیدن آیه‌ای از آیات قرآن توبه کند ، راهزن بود . وی در بیابان مرو خیمه زده بود و پلاسی پوشیده و کلاه پشمین بر سر و تسبیح در گردن افکنده و یاران بسیار داشت ، همه دزد و راهزن . هر مال و جنس دزدیده شده‌ای که نزد او می‌بردند میان دوستان راهزن تقسیم می‌کرد و بخشی هم خود برمی داشت .

روزی کاروانی بزرگ می‌آمد ، در مسیر حرکتش آواز دزد شنید . ثروتمندی در میان کاروان پولی قابل توجه داشت ، برگرفت و گفت : در جایی پنهان کنم تا اگر کاروان را بزنند این پول برایم بماند . به بیابان رفت ، خیمه‌ای دید در آن پلاس پوشی نشسته ، پول به او سپرد . فضیل گفت : در خیمه رو و در گوشه‌ای بگذار ، خواجه پول در

آنجا نهاد و بازگشت . چون به کاروان رسید ، دزدان راه را بر کاروان بسته و همه ی اموال کاروان را به دزدی تصرف کرده بودند ، آن مرد قصد خیمه ی پلاس پوش کرد . چون آنجا رسید ، دزدان را دید که مال تقسیم می‌کردند . گفت : آه من مال خود را به دزدان سپرده بودم ! خواست باز گردد ، فضیل او را بدید و آواز داد که بیا . چون نزد فضیل آمد ، فضیل گفت : چه کار داری ؟ گفت : جهت امانت آمده‌ام . گفت : همانجا که نهاده‌ای بردار ! برفت و برداشت .

یاران فضیل را گفتند : ما در این کاروان هیچ زر نیافتیم و تو چندین زر باز می‌دهی ! فضیل گفت : او به من گمان نیکو برد و من نیز به خدای تعالی گمان نیکو می‌برم ، من گمان او را به راستی تحقق دادم تا باشد که خدای تعالی گمان من نیز به راستی تحقق دهد[۳۷۷].


عبرت‌ها در اشعار حافظ

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محملها

برو از خانه ی گردون بِدَر و نان مطلب

کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

هرکه را خوابگه آخر به دو مشتی خاک است

گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

سنگ و گل را کند از یُمن نظر لعل و عقیق

هر که قدر نفس باد یمانی دانست

احوال گنج قارون کایّام داد بر باد

در گوش دل فرو خوان تا زر نهان ندارد

بر لب جوی نشین و گذر عمر

ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

پند و عبرت در غزل سعد کافی

بیدار شو دلا که جهان پر مزور است

بر نخل روزگار نه برگ است و نه بر است

جام بلاست آن که تو می‌گویی اش دلی است

دیگ هواست آنکه تومی خوانی اش سراست

سیم حرام اگر چه سپید است هم چو شیر

چندین مخور تو نیز که نی شیر مادر است

طاووس را بدیدم می‌کند پرّ خویش

گفتم مکن که پر تو با زیب و زیور است

بگریست زار زار و بگفتا که ای حکیم

آگه نه‌ای که دشمن جان من این پر است

ای خواجه پر و بال تو می دان که زرّ توست

زیرا که شخص پاک تو طاووس دیگر است

پرهیز کن ز صحبت نا اهل هان و هان

ار چند روزی تازه و بارز چو عبهر است

دانی چرا خروشد ابریشم رباب

از بهر آن که دایم هم کاسه ی خر است

زنهار سعد کافی بر خلق دل مبند

دل در خدای بند که خلاق اکبر است[۳۷۸]


قال علی (علیه السلام) : الناسُ أبناءُ ما یُحسِنونَ.[۳۷۹]


بخش دوازدهم: آراستگی اهل معنی

کسب حسنات

اهل معنی آن پاک دلانی هستند که بر اثر تحصیل بصیرت ، دنیا را تجارتخانه‌ای برای کسب حسنات و فضایل می‌دانند و آن را کشتزاری برای به دست آوردن محصولات آخرت و جهان ابدی به حساب می‌آورند .

آنان دنیا را و هرچه در آن است با چشم دل مهمانخانه ی حضرت حق می‌بینند و خود را مهمانی که باید با مصرف کردن نعمت‌های حضرت محبوب در کار

بندگی خالصانه برای خدا و خدمت به مردم قرار گیرند . و توجه دارند که جز از راه معرفت دینی و عمل به آیات الهی و آراسته شدن به حسناتی که به آنان جمال معنوی و زیبایی باطنی می‌بخشد رسیدن به مقام عبادت و خدمت میسّر نیست .

آنان علاوه بر تأمین معاش مادی از راه کسب حلال بر اساس گفتار رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) که فرمود :

الکاسِبُ حَبیبُ الله .

کسب کننده برای روزی حلال دوست و حبیب خداست .

به کسب حسنات و فضایل و امور معنوی و روحی و تأمین نیازهای باطنی و ساختن زندگی پاک و آخرت آباد اقدام می‌کنند و در این مسیر باارزش از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزند . آنان بخشی از اوقات خود را به شناخت قرآن

و روایات و فهم تکالیف و مسؤولیت‌ها اختصاص می‌دهند و می‌کوشند که تمام حرکات و اعمال و حالات خود را با آیات کتاب حق و روایات اهل بیت عصمت هماهنگ کنند .

این فقیر به برخی از آیات و روایاتی که همیشه اهل معنی دنبال آن بودند تا خود را با آن آیات و روایات تطبیق دهند اشاره می‌کنم ، باشد که همه ی ما از آن آراستگان به حقایق درس بگیریم و وجود مبارکشان را در همه ی امور زندگی سرمشق خود قرار دهیم .

اهل معنی و توحید

اهل معنی با به کارگیری خرد و عقل ، حق را در همه ی شؤون پذیرفتند و از تکبر در برابر آن اجتناب ورزیدند و به دنبال این آیه ی کریمه با همه ی وجود تسلیم توحید شدند و از

هر بت و طاغوتی دوری جستند و به رحمانیت و رحیمیت حضرت معبود متصل شدند :

( وَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ )[۳۸۰].

و معبود شما معبود یکتاست ، هیچ معبودی جز او نیست ، رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگی است .

اهل معنی در همه ی حالات و در همه ی شؤون و در همه ی شرایط و در حادثه‌های شیرین و تلخ ، شرک نمی‌ورزند و از اتصال به وحدانیت حق یک چشم به هم زدن غفلت نمی‌ورزند و هر معبود باطلی را از خیمه ی حیات خود نفی می‌کنند و در ظاهر و باطن با هر معبود باطلی در جنگ و ستیزند .

آنان مطلع الفجر توحید ذات و توحید افعال و توحید صفاتند ، و سراپا آیینه ی تمام نمای اسما و صفات حضرت محبوبند .


آنان قدمشان قدم عبادت ، و حرکتشان در جهت خدمت به خلق ، و زبانشان زبان هدایت ، و گوششان گوش شنیدن حقایق و معارف ، و نیت و فکرشان خدا و آخرت ، و عملشان عمل صالح است ; و این همه را از برکت توحید و اتصال به حق و کرنش و فروتنی در برابر معبود یکتا دارند .

آنان به زبان حال و قال به محضر حضرت حبیب عرضه می‌دارند :

تن خاک راه دوست کنم حسبی الحبیب

جان نیز در رهش فکنم حسبی الحبیب

چون عشق در سرای وجودم نزول کرد

از خویشتن طمع بکنم حسبی الحبیب

دل سوخت چون در آتش سودای عشق او

جان هم در آتشش فکنم حسبی الحبیب

چون ناصر من

اوست چو منصور می‌روم

خود را به دار عشق زنم حسبی الحبیب

حلاج عشق چون بزند پنبه ی تنم

بر دست و بازوی که تنم حسبی الحبیب

مهرش چو ذره ذره کند پیکر مرا

من در هواش رقص کنم حسبی الحبیب

دل بر کنم چو فیض ز بود و نبود خویش

بر هرچه رای اوست تنم حسبی الحبیب[۳۸۱]

اهل معنی و نبوت

دل باختگان به حق ، بصیران عاشق ، عارفان صادق با توجه به حقایق اصیل و دلایل قویم و براهین جلی به این واقعیت آگاه شدند که معلمان واقعی و راهنمایان حقیقی و دل سوزان شفیق و مصلحان رفیق و آنان که خیر دنیا و آخرتشان را تضمین می‌کنند و خوشبختی و سعادت امروز و فردایشان را تأمین می‌نمایند ، پیامبران الهی هستند .

اهل معنی وجودشان را به این شجره ی طیّبه و درخت ملکوتیّه پیوند زدند


و سراپا تسلیم آن بزرگواران شدند و در همه ی شؤون زندگی به آن انوار الهی اقتدا کردند .

آنان به این حقیقت قرآنی با عمق باطن توجه نمودند که امید مثبت بستن به خدا و طمع در آخرتِ آباد ورزیدن و غرق شدن در یاد خدا ، فقط و فقط در سایه ی اقتدا به نبوت و رسالت و اسوه و سرمشق قرار دادن پیامبر حاصل می‌شود :

( لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الاْخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً )[۳۸۲].

یقیناً برای شما در همه ی شؤون رسول خدا سرمشق نیکویی است ، سرمشق نیکو برای کسی که پیوسته به خدا و روز قیامت امید می‌بندد

و بسیار یاد خدا می‌کند .

اهل معنی نوحوار به اجرای مسؤولیت‌ها و تکالیف خود ادامه می‌دهند و در این راه از هیچ حادثه‌ای نمی‌هراسند و سستی و خستگی به خود راه نمی‌دهند .

اهل معنی ابراهیموار با بت و بت پرست و طاغوت و طاغوت پرست مبارزه می‌کنند و از آتش کینه و دشمنی دشمنان و آزار و اذیت آنان هراسی به دل نمی‌گیرند .

اهل معنی موسیوار با فرعون درون و برون و با فرعونیان پست و زبون و با قارون‌ها و‌هامان های زمانه مبارزه می‌کنند و تا هلاک شدن ستمگران از پای نمی‌نشینند .

اهل معنی عیسیوار به نجات مردم از شرّ یهودیان مادی گر و تحریف گران از خدا بی خبر و ثروتمندان غرق شده در شهوت و دنیا پرستان ستمگر برمی خیزند


و به احیای قلب و جان مردگان اقدام می‌کنند و کوردلان غافل را چشم بصیرت می‌بخشند ، و بیماران فکری و روانی را شفا می‌دهند .

اهل معنی احمدوار قدم به بتخانه ی درون و برون می‌گذارند و با دست عقل ، علی صفت بت‌ها را می‌شکنند و از خانه ی دل‌ها بیرون می‌ریزند و قلب را تبدیل به عرش رحمان و حرم محبوب می‌کنند و ابوجهل‌ها و ابولهب‌های درونی و برونی را از سر راه زندگی بندگان خدا برمی دارند .

اهل معنی ایوب وار در راه خدا صبر و استقامت می‌ورزند و برای حل مشکلات در آب خنک رحمت و اراده

ی خدا فرو می‌روند و از این راه به بهره‌های فراوان مادی و معنوی دست می‌یابند و خود را با بندگی خالص به اوج رضای دوست می‌رسانند .

اهل معنی یوسفوار بر آزار برادران استقامت می‌ورزند و در تاریکی چاه دنیا از طریق بندگی و راز و نیاز به خدا متوسل می‌شوند و در کاخ شهوت و ثروت با زلیخای نفس مبارزه می‌کنند و در زندان دنیا به خاطر خدا پایداری و صبر می‌نمایند و خود را از نردبان تقوا و استقامت به عزیزی مصر وجود می‌رسانند .

اهل معنی خضروار به دنبال چشمه ی معرفت و عرفانند ، تا با نوشیدن از آن مایه ی حیات به حیات جاودان رسند و به کشف اسرار نایل آیند و مردمان را از ظلمت تن رهایی بخشند و آنان را به این معنی آگاهی دهند که علم و معرفت و عرفان و بصیرت سرمایه ی جاودانی و دست مایه ی خیر دنیا و آخرت و کیمیای طلا کننده ی مس وجود و روزنه ی ورود به حقایق غیب و شهود است .

آن را که فضل و دانش و تقوا مسلم است

هرجا قدم نهد قدمش خیر مقدم است

کس را به مال نیست بر اهل کمال فخر

علم است آن که مفخر اولاد آدم است

در پیشگاه علم مقامی عظیم نیست

کز هر مقام و مرتبه‌ای علم اعظم است

جاهل اگر چه جست تقدّم مؤخّر است

عالم اگر چه زاد مؤخّر مقدّم است

عالم به نور علم و یقین کاشف الغطاست

کانوار علم کاشف اسرار مبهم است

ای طالب فضیلت و ای سالک طریق

ای آن که آرزوی بهشتت فراهم

است

غافل مشو که صحبت ارباب معرفت

آب حیات و چشمه ی صافی زمزم است

دامن بکش ز صحبت نادان که فی المثل

جهل آتش است و صحبت جاهل جهنّم است

در معرض سوانح و در عرصه ی زمان

عالم کسی که واقف از اوضاع عالم است[۳۸۳]

اهل معنی و قرآن

اهل معنی قرآن را به عنوان کتاب زندگی ، کتاب فرمان‌ها و احکام حق ، کتاب دانش و بصیرت ، کتاب عرفان و حقیقت ، کتاب حق و واقعیت ، کتاب ذکر و حکمت و کتاب صدق و هدایت می‌نگرند .

قرآن را پیشوای زندگی ، دریای نور ، چراغ راهنما ، شفای دردها ، شفیع قیامت می‌دانند .

اهل معنی به این حقیقت یقین دارند که نزول قرآن مجید برای راهنمایی انسان به سوی حقایق غیب و شهود است ، به این خاطر آنی از قرآن و هدایتش غفلت نمی‌ورزند و صبح و شام همه ی حرکات خود را با قرآن هماهنگ می‌کنند .

آنان بر این آیه ی شریفه تکیه دارند و از نور این آیه در همه ی شؤون زندگی و حیات بهره می‌گیرند :

( إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً )[۳۸۴].

بی تردید این قرآن به استوارترین راه هدایت می‌کند و مؤمنینی را که همواره عمل شایسته انجام می‌دهند بشارت می‌دهد که برای آنان پاداش بزرگی است .

اهل معنی به این آیه ی کریمه توجه قلبی و عملی دارند که در آن چهار ویژگی به نفع انسان بیان می‌کند :

( یَا

أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جΘǘYΘʙҙÙϙŠمَوْعِظَهٌ مِن رَبِّÙϙřҠوَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدیً وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ )[۳۸۵] .

ای مردم از سوی پروردگارتان برای شما کتابی سراسر پند و موعظه و درمان دردهایی که در سینه هاست آمد و این کتاب برای مؤمنان هدایت و رحمت است .

اهل معنی پیوسته از پندها و موعظه‌های قرآن بهره می‌گیرند . دردهای معنوی و بیماری‌های اخلاقی و روحی خود را با عمل به آیات قرآن درمان می‌کنند و از هدایتش نصیب می‌برند و خود را به وسیله ی قرآن مجید به رحمت بی نهایت حق متصل می‌کنند .

اهل معنی نسبت به همه ی آیات قرآن که به وسیله ی خدا و پیامبر و امامان برای هدایت مردمان قرائت شده است سراپا گوشند تا بشنوند و عمل کنند و سراپا هوشند تا حقایقش را بفهمند و سراپا سکوتند و هرگز از پیش خود قانونی و حکمی در برابر قرآن نمی‌آورند تا با این عمل و فهم و سکوت به رحمت خدا برسند .

( وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ )[۳۸۶].

و هنگامی که قرآن قرائت شود به آن ( برای عمل کردن ) گوش فرا دهید


و نسبت به آن سکوت ورزید ( و با آوردن حکم و قانونی در برابرش زبان درازی نکنید ) تا مورد رحمت قرار گیرید .

اهل معنی می‌دانند که ایستادگی در برابر قرآن و آوردن قانونی و حکمی بر ضد آن نتیجه‌ای جز هلاکت و بدبختی ندارد و زبان بازان که از

پیش خود بر خلاف قرآن قانون و حکم می‌سازند و مردم را از ساحت کتاب حق دور می‌کنند به عذاب ابد و آتش همیشگی دچار می‌شوند .

داستانی از زیان شکستن سکوت

دو لک لک و یک لاک پشت در صحرایی سبز و خرم و در کنار درختانی پربار و چشمه‌ای از آب خوشگوار و رودی سرشار از مایه ی حیات ، روزگار به خوشی می‌گذراندند .

دو لک لک با فرا رسیدن فصل خزان و هجوم باد پاییزی به محلی دیگر که دارای هوای مطبوعی بود و در آنجا آذوقه و غذا به وفور وجود داشت ، سفر می‌کردند و در اواسط بهار و سرسبزی صحرا به جایگاه اصلی باز می‌گشتند .

لاک پشت از غیبت چند ماهه ی دو یار دیرین خود غم و غصه داشت و علاقه مند بود همراه آن دو دوست مهربانش ییلاق و قشلاق کند .

نزدیک فصل خزان از دو لک لک درخواست کرد که او را همراه خود به منطقه‌ای که از خزان و سرمای زمستان در امان است ببرند .

به او گفتند : با این کیفیتی که تو حرکت می‌کنی همراهی با ما برایت میسر نیست ; زیرا ما این سفر را در مدتی کوتاه و طی چند روز به پایان می‌بریم و برای تو این قدرت نیست که مسیر سفر را حتی در طول چند ماه طی کنی ، اگر علاقه داری با ما در این سفر همراه شوی باید در برابر نقشه‌ای که ما برای بردن تو داریم تسلیم محض باشی و هرگز در طول سفر دهان برای سخن گفتن باز

نکنی

و سکوت حکیمانه و عاقلانه را نشکنی ; زیرا شکستن سکوتت با هلاکتت مساوی خواهد بود .

لاک پشت به دو یار مهربانش قول داد در طول سفر از سکوت دست برندارد و زبان به سخن گفتن باز نکند و از فضولی در برابر نقشه ی آنان بپرهیزد .

دو لک لک چوبی کوتاه و مناسب آوردند و به لاک پشت گفتند تو وسط این چوب را با دهانت محکم بگیر و ما هم دو سر چوب را با پای خود محکم می‌گیریم و سپس به پرواز می‌آییم و تو را به این صورت بدون کندی و معطّلی به قشلاق می‌بریم .

دو لک لک ، لاک پشت را با خود برداشتند و با پروازی تیز به سوی محل مورد نظر به حرکت درآمدند . در راه از بالای قریه‌ای در حال عبور بودند که اهل قریه با دیدن این منظره شگفت زده شدند و گفتند این چه داستانی است ؟ دو لک لک لاک پشتی را اسیر خود کرده و با مقید کردنش به چوبی خشک او را با خود به سفر می‌برند ! لاک پشت از سخن اهل قریه دلگیر شد ، خواست پاسخ آنان را بدهد ، مجبور به باز کردن دهان شد ، باز کردن دهان همان و از اوج هوا به زمین افتادن همان و به هلاکت رسیدن همان !!

آری ، سزای زبان درازان و قانون پردازان در برابر قرآن که می‌خواهد انسان را به اوج معنویت و رشد و کمال پرواز دهد و دنیا و آخرتی آباد برای او بسازد جز سرنگونی و نگونساری و

هلاکت چیزی نیست ، به همین خاطر قرآن مجید می‌گوید : در برابر من فقط گوش باشید ، برای به هوش بودن و عمل کردن ، و سکوت باشید برای نجات یافتن ، تا مورد رحمت خدا قرار گیرید و به سعادت دنیا و آخرت برسید .

اهل معنی و ولایت و امامت

اهل معنی از طریق قرآن به این حقیقت آگاهند که دین بدون امام معصوم

و رهبری و ولایت او کامل نیست و نعمت حق بیوجود او بر بندگان تمام نخواهد بود و اسلام بی امام معصوم مورد رضای خدا نمی‌باشد .

( الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِْسْلاَمَ دِیناً )[۳۸۷].

امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما ] به عنوان [ آیین برگزیدم .

این آیه بر اساس اغلب تفاسیر اهل سنت و همه ی تفاسیر شیعه در روز هجدهم ذوالحجه که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به فرمان خدا علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به رهبری و ولایت و زمامداری امت نصب کرد نازل شد ، و به این خاطر خدای مهربان بیان داشت که امروز که علی بن ابی طالب به ولایت و رهبری و اداره ی امور امت منصوب شد دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را با وجود علی برای شما به عنوان دین رضایت دادم .

اگر مردم پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، ولایت و رهبری امیرالمؤمنین (علیه السلام) را می‌پذیرفتند و زیر بار غیر متخصص نمی‌رفتند به

تدریج ملت‌های جهان به اسلام می‌گراییدند وسفره ی دانش و معرفت و عدل و عدالت و درستی و امانت و همبستگی و وحدت در پهنه ی زمین پهن می‌شد و انسان تا قیامت از تفرقه و فتنه و آشوب و پلیدی و بی دینی و فساد و شر و گناه و معصیت در امان می‌ماند .

حضرت باقر (علیه السلام) می‌فرماید : فریضه‌های الهی که یکی پس از دیگری به تدریج نازل شد ، ولایت و رهبری آخرین فریضه‌ای بود که اعلام شد و پس از


آن ، آیه ی اکمال دین و اتمام نعمت نازل گشت[۳۸۸].

آری ، خدا فرایض را با ولایت امام معصوم کامل کرد ; زیرا پیامبر اسلام آنچه را خدا از دانش و معرفت و علم و بصیرت نزد او به ودیعت نهاده بود به آگاهی و اطلاع علی (علیه السلام) رساند و پس از علی (علیه السلام) در یازده فرزندش که به فرمان حق اوصیا و جانشینان پیامبر بودند قرار گرفت و به همین خاطر اهل بیت (علیهم السلام) پس از قرآن به عنوان ثقل دیگر دین معرفی شدند و از سوی پیامبر اعلام شد که اگر امت به این دو ثقل تمسک جویند هرگز چهره ی سیاه و زشت گمراهی را نخواهند دید .

حضرت باقر (علیه السلام) درباره ی اهمیت و عظمت ولایت و رهبری معصوم می‌فرماید :

بُنِیَ الإسلامُ عَلَی خَمس : عَلَی الصَّلاهِ وَالزَّکاهِ وَالصَّومِ وَالحَجِّ وَالوِلایَهِ ، وَلَم یُنادَ بِشیء کَما نُودِیَ بِالوَلایَهِ[۳۸۹].

اسلام بر پنج حقیقت بنا شده : بر

نماز و زکات و روزه و حج و رهبری و ولایت ، و مردم را به چیزی هم چون ولایت ندا نداده‌اند .

اهل معنی پس از پیامبر و قرآن حقایق و معارف و احکام و سنن و حلال و حرام و رموز و اشارات و لطایف و معانی را از طریق دارنده ی ولایت و رهبری دریافت می‌کنند و احدی را به جای آن قبول ندارند و به دستور قرآن از صاحبان ولایت حقه به عنوان اولوالامر اطاعت و پیروی می‌نمایند .

از حضرت صادق (علیه السلام) در رابطه با معنای شجره ی طیّبه که در آیه ی بیست و ششم سوره ی ابراهیم ذکر شده است[۳۹۰] پرسیدند . حضرت پاسخ داد :


رسول خدا ریشه ی درخت و امیرالمؤمنین تنه ی آن و امامان از نسل پیامبر و علی شاخه‌های آن و دانش و معرفت امامان میوه ی آن و شیعیانِ مؤمنشان برگ‌های آن هستند . . . [۳۹۱].

اهل معنی و عمل

بینایان راه و آگاهان طریق الله و عارفان شیدا که همه ی ظواهر زندگی را برای دست یافتن به معنا می‌خواهند بر اساس آیات کتاب خدا که آنان را به عمل صالح خوانده

و به جهاد در راه دوست دعوت کرده با همه ی وجود فرمان ( واعملوا صالحاً )[۳۹۲] را با گوش جان شنیده و طوق بندگی حق را به گردن انداخته و لحظه‌ای از عمل غافل نمی‌شوند و با معرفت و همت و عشق قدم در وادی عمل می‌گذارند و خالص و بی ریا به کوشش برمی خیزند و پاداشش را فقط به خدا امید دارند .

( وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِیْ مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ . . . )[۳۹۳].

و آنان را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند بشارت ده که برای آنان بهشت‌هایی است که از زیر درختانش نهرها جاری است .

( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوْا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاهَ

وَآتَوُا الزَّکَاهَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ )[۳۹۴].

بی تردید کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادن و نماز را برپا داشتند و زکات پرداختند پاداششان برای آنان نزد پروردگارشان محفوظ است ، نه هیچ ترسی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند .

اهل معنی در عمل ، اهل تجزیه و تفکیک احکام الهی نیستند ; همه ی احکام خدا و حلال و حرام او در مرحله ی عمل و ترک برای آنان یکسان است . آنان واجبات بدنی ، مالی و حقوقی را بدون تفاوت گذاشتن میان آنها ادا می‌کنند و در این زمینه از ملامت هیچ ملامت گری نمی‌هراسند .

نهادم سر به فرمانش بکن گوهر چه می‌خواهد

سرم شد گوی چوگانش بکن گو ، هر چه می‌خواهد

کند گر هستیم ویران زند گر بر همم سامان

من و حسن به سامانش بکن گو ، هر چه می‌خواهد

اگر روزم سیه دارد و گر عمرم تبه دارد

من و زلف پریشانش بکن گو ، هر چه می‌خواهد

ز دست من چه می‌آید مگر مسکینی و زاری

زدم دستی به دامانش بکن گو ، هر چه می‌خواهد

دل و جانم اگر سوزد ز تاب آتش قهرش

من و لطف فراوانش بکن گو ، هر چه می‌خواهد

شنیدم گفت می‌خواهم سرش از تن جدا سازم

سر و تن هر دو قربانش بکن گو ، هر چه می‌خواهد

نباشد گر روا در دین که خون عاشقان ریزند

بلا گردان ایمانش بکن گو ، هر چه می‌خواهد

اگر دل می‌برد از من

و گر جان می‌کشد از تن

فدا هم این و هم آنش بکن گو ، هر چه می‌خواهد

تو را ای فیض کاری نیست با دردی کزو آید

به او بگذار درمانش بکن گو ، هر چه می‌خواهد[۳۹۵]

اهل معنی که اهل توحید و نبوت و قرآن و ولایت و عمل هستند این حقایق را در وجود خود با حسنات اخلاقی و تقوای فکری و قلبی و روحی تکمیل می‌کنند و ساختمانی ملکوتی و حصاری عرشی برای خود به وجود می‌آورند که با قرار گرفتن در آن از شرّ هر شیطانی و هجوم هر خنّاسی امان می‌یابند و به تدریج نیروهایی الهی در آنان ظهور می‌کند که با توسل به آن نیروها کارهایی شگفت در چهارچوب واقعیات دینی و شرعی از آنان سر می‌زند که باور کردنش برای ظاهر بینان مشکل و برای بیرون رفتگان از دایره ی انسانیت غیرممکن است .

استاد اخلاق ما در درس اخلاقش که در پاره‌ای از مجلات دینی هم چاپ شده است می‌فرمود :

انسان از روح که جنبه ی ملکوتی دارد و جسم که جهت ناسوتی و حیوانی دارد ترکیب شده است ، از نظر روحی برتر از ملائکه و معنون به عنوان خلیفه الله ، مظهر اسما و صفات حق ، برتر از همه ی موجودات ، امین الله و روح است ، و از نظر جسمی هم معنون به عنوان ظلوم ، جهول ، کفّار ، عجول ، هلوع و جزوع است .

این دو عنصر مادی و معنوی با هم ترکیب شده‌اند و کیفیت چنین ترکیبی را هیچ کس جز حق

یا کسانی که عملشان شهودی است نمی‌داند .


ترکیب این دو ضدّ ، شاهکار خلقت است ، با این ترکیب انسان میل به استکمال دارد و می‌تواند به جایی برسد که به جز خدا نداند و نبیند .

همه ی موجودات در خدمت انسان

قرآن همه ی موجودات مادی را چه آسمانی و چه زمینی برای انسان ، و انسان را برای خدا می‌داند ، قرآن در زمینه ی امور مادی که در خدمت انسان قرار دارند می‌فرماید :

( أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الاَْرْضِ )[۳۹۶].

آیا شما انسان‌ها به حقیقت مشاهده نکردید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مسخر و رام شما قرار داد ؟

و در زمینه ی امر معنوی می‌فرماید :

( وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی )[۳۹۷].

و تو را برای خود انتخاب کردم .

این که انسان برای خدا انتخاب شده ، مرتبه و درجه ی بسیار بالایی است و از همه ی درجات و مراتبی که برای انسان مقرر است بالاتر است . راستی چه شگفت آور است که همه ی موجودات آسمان و زمین برای انسان و انسان برای خداست و این انسان است که باید این درجات بالقوه را به خصوص این درجه ی اخیر را به مرحله ی فعلیت برساند و تا آنجا پیش رود که در محضر معنوی حق بار یابد و به قول اهل دل انسان کامل گردد .

اگر انسان مرکب وجود خود را که به تعبیر اهل حال بُراق انسانیت برای

رسیدن به معراج معنوی است و آن مرکب و براق عبارت از جسم و متعلقات آن از قبیل شکم و شهوت است با قواعد الهی و ریاضات شرعی کنترل کند ، ترقی به آن مرتبه ی والا برای او حاصل می‌شود ; یعنی به آنجا می‌رسد که جز خدا نداند و جز خدا نبیند و در حدّ وسع وجودش و قدرت‌های معنوی اش کارهای شگفت انگیز از او سر می‌زند !

بی تردید انسان در وادی سیر و سلوک و حرکت به سوی معراج انسانیت ، براق لازم دارد و این جسم مادی براق اوست ; و این جسم هنگامی می‌تواند براق قابل توجهی برای حرکت روح به سوی معراج معنوی باشد که تحت کنترل امور شرعیه درآید .

نکته ی بسیار مهم در این زمینه این است که : اگر سالک به درستی و راستی سلوک کند و از پیچ و خم‌های وادی طلب بر اساس موازین شرعی گذر کند شک نیست که بُراقش که در ابتدای کار صبغه ی جسمانی دارد به تدریج صبغه ی روح به خود می‌گیرد و کارهای خارق العاده از او سر می‌زند ; یعنی همان کارهایی که از روح برمی آید جسم نیز انجام می‌دهد مثلا طی الارض ، طی اللسان و طی الخلق پیدا می‌کند .

همه ی ما از نظر روحی و در عالم ذهن و باطن طی الارض و طی اللسان و طی الخلق داریم ; یعنی می‌توانیم در حالی که جسممان در محلی قرار

دارد روحمان در یک چشم به هم زدن در مکه و یا دورترین نقاط عالم باشد و یا می‌توانیم در ذهن خود باغی با درختان بسیار عالی و مناظر دلنواز و دارای همه گونه امکانات خلق کنیم .

بی تردید هر کسی می‌تواند از نظر ذهنی و روحی این کارها را انجام دهد و این سفرهای دور و دراز را در عالم باطنش تحقق دهد و این امور را بیافریند و اگر با ریاضت‌های مشروع و انجام عبادت‌ها و اخلاص جسمش رنگِ روح به خود

گیرد ، یقیناً طی الارض و طی الخلق و طی اللسان جسمانی پیدا می‌کند . برای اطمینان یافتن شما به این حقیقت حقّه لازم است چند نمونه از کردار سالکان به حق رسیده نقل شود .

طی اللسان عارف وارسته شیخ نخودکی

نخودک نام قریه‌ای است نزدیک مشهد مقدس . عالم بزرگ و عارف وارسته حاج شیخ حسن علی نخودکی در این قریه اقامت داشت ، وی هر شب به حرم مطهر حضرت امام رضا (علیه السلام) مشرف می‌شده و دوباره به روستای نخودک برمی گشته است . او در این رفت و برگشت که نزدیک به هشت فرسنگ می‌شده ، یک ختم قرآن می‌خوانده است ! یعنی پانزده جزء آن را هنگام رفتن و پانزده جزء دیگر را هنگام بازگشت قرائت می‌کرده است . اما چگونه و به چه کیفیت ؟ مگر ممکن است انسان در چنین مسیری با پای پیاده آن هم هر شب یک ختم قرآن بخواند ؟ آری ، او این قدرت را داشته است چون به مقام طی اللسانی رسیده بود واین

همان مقامی است که برای حبیب بن مظاهر هم حاصل شده بود ، آن انسان کم نظیر و عارف مخلص که حضرت حسین (علیه السلام) کنار بدن قطعه قطعه اش خطاب به دشمن گفت : کسی را به شهادت رساندید که هر شب یک ختم قرآن می‌نمود !

پدید آمدن چشمه ی آب با دم عیسویِ عارفی وارسته

حضرت آیت الله العظمی حاج سید عبدالهادی شیرازی که از مراجع بزرگ شیعه و عارفی وارسته و سالکی ریاضت کشیده بود ، کرامتی عجیب دارد که مرحوم آیت الله حاج شیخ غلامرضا یزدی معروف به فقیه خراسانی نقل کرده است . او می‌گوید : با گروهی از علما در معیت آیت الله شیرازی از نجف به سوی کربلا می‌رفتیم ، در میان راه به شدّت تشنه شدیم به صورتی که راه رفتن برایمان

بسیار مشکل شد .

آن مرد الهی و دارنده ی دم عیسوی فرمود : بیایید پشت این تپه تا به شما آب بدهم . همه ی ما به پشت تپه رفتیم و دیدیم چشمه ی آبی فوران می‌کند ، همه آب خوردیم و تجدید وضو کردیم و لُنگ‌ها و چپیه‌های خود را خیس کرده به روی سر انداختیم و پس از رفع خستگی به راه افتادیم ، ولی من ناگهان متوجه شدم که در مسیر نجف به کربلا آب نبوده ، لذا به پشت تپه برگشتم و دیدم چشمه ی آبی وجود ندارد . شیخ می‌گوید : لنگ خیس روی سر من بود ولی از چشمه ی آب خبری نبود !! این است معنای طی الخلق .

کرامتی شگفت از سالکی کم نظیر

مرحوم آیت الله العظمی حاج سید احمد خوانساری مرجعی بزرگ و عالمی ژرف اندیش بود ، وی در وادی سیر و سلوک و عرفان گام‌های بلندی برداشته بود ، آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری فرزند بزرگوار مؤسس حوزه ی علمیه ی قم این داستان را که خود از زبان مرحوم آیت الله خوانساری شنیده بود نقل فرمود که

من پدر سالخورده‌ای داشتم ، در زمانی که سفرها با مرکب‌های حیوانی انجام می‌گرفت او را برای زیارت حضرت رضا (علیه السلام) به مشهد می‌بردم ، رسم کاروان این بود که در منزل آخر استحمام می‌کرد و برای ورود به مشهد آماده می‌شد ، من در استحمام به پدرم کمک دادم و لباس‌های او را هم خود شستم ، هنگام شب چون بسیار خسته بودم با همان خستگی به خواب سنگینی فرو رفتم ، کاروان بدون توجه به من همان وقت شب حرکت کرد و پدر سالخورده‌ام را نیز با خود برد ، نزدیک طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم ، چیزی به قضا شدن نماز نمانده بود ، به سرعت تیمم کردم و نماز خواندم ، پس از نماز همه ی وجودم را در تنهایی

بیابان ترس گرفت ، فکر پدرم که اکنون با کاروان رفته و چه کسی از او مواظبت می‌کند و چه کسی در پیاده و سوار شدن و وضو گرفتن به او یاری می‌دهد مرا آزار می‌داد .

در این فکر بودم که به ذهنم آمد آقا و مولای خود حضرت حجه بن الحسن را بخوانم . بلافاصله گفتم : یا اباصالح المهدی ادرکنی . تا این استغاثه را نمودم ، ناگهان در برابر دیدگانم سرور مهربانم را دیدم که فرمود : این راه را در پیش بگیر و برو . عظمت او به من مهلت نداد تا با جنابش سخن بگویم ، همان راهی را که فرموده بودند طی کردم ، چند دقیقه‌ای بیشتر نرفته بودم که منظره‌ای بهت انگیز پیدا شد ، قهوه خانه‌ای با باغی زیبا و درختانی شاداب و حوض آب و فواره‌ای روح انگیز ، پیاده شده و زیر درختان نشستم ، برایم چایی آوردند ، طعمش با چایی‌های دیگر تفاوت داشت ، دو سه لیوان چایی خوردم که ناگهان متوجه شدم پول ندارم . به کسی که چایی آورده بود گفتم : آقا من پول ندارم . گفت : کسی از تو پول نمی‌خواهد ، این چایی برای تو خلق شده است !!

وقتی خستگی ام برطرف شد از جای برخاستم و به راه افتادم ، چند دقیقه‌ای بیش راه نرفته بودم که دیدم به قافله رسیدم . قافله‌ای که از اول شب تا صبح راه رفته و اکنون قصد دارند اطراق کنند ، سراغ پدر رفتم دیدم منتظر است پیاده اش کنم . از من پرسید کجا بودی ؟ گفتم : عقب ماندم ، خوابم برد ، سپس او را پیاده کرده و مشغول خدمت او شدم .

آری ، امام زمان (علیه السلام) می‌تواند با یک اشاره آن قهوه خانه را با آن امکانات خلق کند و با یک اشاره مرحوم آیت الله خوانساری را طیّ الارض دهد و با یک چشم به هم زدن وی را به قافله برساند .

قال علی (علیه السلام) : أحسَنُ الأخلاقِ ما حَمَلَکَ عَلَی المَکارِم.[۳۹۸]


بخش سیزدهم :اخلاق کلید خیر دنیا و آخرت

کلید خیر دنیا و آخرت

آیین مقدّس اسلام و فرهنگ حیات بخش حق که در قرآن مجید و سنت نبوی و روایات امامان معصوم جلوه کرده و ضامن سعادت دنیا و آخرت انسان است چنان که از آیات

قرآن مجید و روایات استفاده می‌شود از سه عنصر معنوی ترکیب شده است : ایمان و عمل و اخلاق .

ایمان را می‌توان از راه تحصیل معارف اسلامی و مطالعه ی در حقایق هستی و گوش سپردن به عالمان ربّانی و متخصصان علوم اهل بیت به دست آورد .

عمل هم که عبارت از ادای واجبات و ترک محرمات است می‌توان با شناخت واجبات و محرمات از طریق رساله‌های عملیه و کتاب‌های پرقیمت فقیهان و دانشمندان به مرحله ی ظهور آورد .

حسنات اخلاقی و مکارم نفسی را که مواردش در قرآن و روایات به طور کامل بیان شده است را می‌توان با شناخت آنها و تمرین اجرای آن تحصیل کرد .

این سه حقیقت یعنی ایمان و عمل و اخلاق هم چون کلید سه دندانه‌ای است که اگر در دست انسان باشد می‌تواند ، چه در دنیا و چه در آخرت ، همه ی درهای خیر و بویژه درهای رحمت الهی را به روی خود باز کند و از فیوضات و برکات الهی بهره مند شود و نهایتاً به مقام قرب حق و لقای محبوب برسد و در دنیا در خیمه ی حیات طیبه قرار گیرد و در آخرت برای ابد در بهشت عنبر سرشت جای گیرد .

اخلاقی که خدا می‌پسندد

اموری که ذاتاً بلند مرتبه و شریف و پرقیمت و باارزش است و سبب ظهور خیر دنیا و آخرت و سعادت و خوشبختی برای انسان است ، چنان که در آیات قرآن و روایات آمده ، محبوب خداست ، و اموری که ذاتاً پست و بی ارزش است و سبب تیره

بختی انسان در دنیا و آخرت است همان گونه که در قرآن و روایات آمده منفور و مبغوض حق است .

بنابراین هر انسانی که آراسته به امور شریفه و حسنات اخلاقی است محبوب خداست و هر انسانی که آلوده به امور پست و بی ارزش است مورد نفرت پروردگار است .

زیباییهای اخلاق و حسنات باطنی و حالات عالی درونی از مصادیق قطعی امور شریفه و باارزش ، و زشتی‌های اخلاقی و سیئات باطنی و حالات پست از مصادیق یقینی امور پست و بی ارزش است . در این زمینه به دو روایت بسیار مهم دقت کنید .

امام باقر (علیه السلام) از پدرانش از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امیرالمؤمنین از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)روایت می‌کند که آن حضرت فرمود :

إنّ اللهَ عَزَّ وجَلَّ یُحِبُّ الجودَ وَمَعالِیَ الأُمُورِ وَیَکْرَهُ سَفْسَافَهَا . . . [۳۹۹] .

بی تردید خدای عز و جل بخشندگی و گشاده دستی و امور شریفه و باارزش را دوست دارد و نسبت به امور پست و بی ارزش کراهت و نفرت می‌ورزد .

نیز از حضرت حسین (علیه السلام) از رسول خدا روایت شده است :


إنّ اللهَ یُحبُّ مَعالِیَ الأمورِ وَیَکرَهُ سَفْسافَها[۴۰۰].

به یقین خدا امور شریفه و باارزش را دوست دارد و امور پست و بی ارزش نزد او منفور و مبغوض است .

مسلماً وقتی انسان ظرف ارزش‌های اخلاقی و امور شریف شود محبوب خدا و هنگامی که منبع زشتی‌های اخلاقی و

امور پست و بی ارزش گردد مورد نفرت خداست .

امور شریفه ی زندگی ، انسان را در دنیا غرق امنیت و سلامت و خوشی و رفاه و وسعت رزق می‌کند و سبب ورود انسان در عرصه ی قیامت به رضوان و بهشت الهی است ، و امور پست و بی ارزش ، زندگی را در دنیا دچار ناامنی و اضطراب و نگرانی و غم و اندوه و تنگی رزق می‌نماید و در آخرت سبب ورود به خشم و سخط حق و دخول در عذاب دردناک دوزخ است .

انسان اگر به خود معرفت پیدا کند و از طریق قرآن و معارف به حقیقت خود واقف شود که از جهتی خلیفه ی خدا و قائم مقام حضرت رب در زمین است ، چنان که قرآن می‌فرماید :

( . . . إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً . . . )[۴۰۱].

من در زمین جانشین خواهم گماشت .

و از طرف دیگر جلوه گاه اسما و صفات حضرت حق است ، آن گونه که قرآن خبر می‌دهد :

( وَعَلَّمَ آدَمَ الاَْسْماءَ کُلَّهَا . . . )[۴۰۲].


و ] خدا [ همه ی ] معانی [ نامها را به آدم آموخت .

و به عنوان مسجود فرشتگان است به طوری که قرآن می‌گوید :

( فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ )[۴۰۳].

پس وقتی

آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم ، پیش او به سجده در افتید .

و در مرحله ی دیگر امین الله است ، یعنی موجودی است که پس از این که آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها به خاطر عدم ظرفیت از پذیرش امانت روی تافتند به قبول امانت تن داد ، چنان که قرآن به این حقیقت ناطق است :

( إِنَّا عَرَضْنَا الاَْمَانَهَ عَلَی السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الاِْنسَانُ . . . )[۴۰۴].

ما امانت ] الهی و بار تکلیف [ را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم ، پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند ، ] ولی [ انسان آن را برداشت .

و از جهت دیگر در جنبه ی معنوی روح الله است آن گونه که قرآن دلالت دارد :

فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی )[۴۰۵].

پس وقتی که آن را درست کردم از روح خود در آن دمیدم .

هرگز و تحت هیچ شرایطی اجازه نمی‌دهد که ظرف وجودش از ارزش‌ها و امور شریف خالی بماند و شیطان‌ها و هوای نفس او را برای آلوده کردن باطنش

به زشتی‌ها و امور پست و بی ارزش مورد تاخت و تاز قرار دهند ، بلکه می‌کوشد قلب را تبدیل به حرم خدا و عرش رحمان نماید و عمق دل را آیینه ی جلوه ی الهامات کند و نفس و

باطن را با امور ارزشی و حقایق عرشی زینت دهد و دایره ی وجودش را محل تجلی معارف الهی قرار دهد و اعضا و جوارحش را در خدمت به خلق و عبادت ربّ به کار گیرد و از وجود خویش منبعی از فضایل و کرامات بسازد و با کلید ایمان و عمل و اخلاق تمام درهای رحمت و سعادت را به روی خود باز کند و خویش را مطلع الفجر آیات حضرت رب العزّه نماید .

ای دل ار ننگ داری از نقصان

جز سلوک ره کمال مکن

هرچه عقل اندر او بود دستور

جز بدان کار اشتغال مکن

شرف نفس اگر همی خواهی

با فرومایه قیل و قال مکن

عرض نفس نفیس را هرگز

در پی مال پایمال مکن

منت از دوست بهر دیناری

ور بود حاتم احتمال مکن

عجز و بیچارگی به هیچ سبیل

دشمن ار هست پور زال مکن

بشنو اندرزهای ابن یمین

چون مفید است ز آن ملال مکن[۴۰۶]

سخنی از عبدالرزاق کاشانی

حکیم بزرگ کمال الدین عبدالرزاق کاشانی در شرح منازل السائرین در معرفی آنان که همه ی عمر دنبال آراسته شدن به ارزش‌ها بودند و از این طریق به مقصد اعلی رسیدند می‌فرماید :

زحمت کشیدگان در این راه که خود را به وسیله ی ایمان و عمل در اختیار حضرت حق قرار دادند ، کسانی هستند که خدای مهربان هنگامی که شایستگی


و لیاقت در آنان دید ، آنان را بر ترک لذت‌های حرام و خوشی‌های ناباب و شهوات حیوانی و امیال بی محاسبه و خواسته‌های نامشروع برانگیخت و به ملازمت داشتن با معرفت دینی و شریعت حق همراه با هماهنگ نمودن عمل بر اساس سنت و حقایق

الهیه توفیق داد و آنان را بر تمایل داشتن به رسیدن به درجات نهایی معنوی یاری داد تا امید و آرزویشان این شد که خود را به نقطه‌ای برسانند که در آنجا افکارشان از تعلق به غیر خدا که ریشه ی تفرقه و پریشانی باطن است تصفیه شود و اندیشه‌ای جز طلب حق در سایه ی توحید فکر نداشته باشند و چیزی جز تعلق به حق در باطن آنان نماند و همه ی خواسته هایشان جز یک خواسته و آن هم بندگی حق نباشد و از همه ی امور پست و بی ارزش دور بمانند و با خسّت و دنائت و برنامه‌های پوک و پوچ شرکت نورزند و چنان که در حدیث آمده : « إنّ الله یحبّ مَعالِی الأمورَ وَأشرافَها وَیُبغِضُ سَفسافَها ; خدا امور باارزش و شریف را دوست دارد و نسبت به امور پست و بی ارزش دشمن است » .

کوشیدند تا به امور باارزش آراسته شوند و از امور پست پاک بمانند تا مورد محبت خدا قرار گیرند و از خشم و غضبش در امان بمانند .

اینان چون با آراسته شدن به کرامت‌ها و پیراسته ماندن از دنائت‌ها به عزیزترین و شریف‌ترین حقیقت که حضرت حق است اتصال پیدا کردند و قلبشان به حضرت ربّ العزه تعلق گرفت از توجه و التفات به امور خسیسه و پست خودداری نمودند[۴۰۷] .

و مثل اعلای بندگی و عبادت و انسانیت و آدمیت شدند و برای هم نوعان خود اسوه و سرمشق حسنه گشتند .

روایتی مهم در صفات پسندیده

ابوحمزه ی ثمالی که راوی دعای عارفانه و عاشقانه ی سحرهای ماه مبارک


رمضان از حضرت سجاد (علیه السلام) است از وجود مقدّس حضرت باقر العلوم (علیه السلام) که دریای بی ساحل علم و معرفت و بصیرت و شکافنده ی حقایق علمی است روایتی را در رابطه با برخی از صفات پسندیده ی اخلاقی نقل می‌کند که اگر مردم دنیا به این روایت عمل کنند ، زندگی آنان چون بهشتیانِ روز قیامت می‌شود و عرصه گاه حیات آنان غرق در آرامش و امنیت می‌گردد و برادری و مواسات و محبت و عشق همه ی زوایای زندگی آنان را پر می‌کند .

ابوحمزه می‌گوید : با دو گوش خود از دو لب الهی و ملکوتی حضرت باقر (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود :

أربعٌ مَن کُنّ فِیهِ کَمُلَ إسلامُهُ ، وَأعِینَ عَلَی إیمانِهِ ، وَمُحِّصَتْ عَنهُ ذُنُوبُه ، وَلَقِیَ رَبَّهُ وَهُو عَنْهُ راض ، وَلَو کَانَ فِیمَا بَینَ قَرنِه إلَی قَدَمِهِ ذُنُوبٌ حَطَّها اللهُ عَنهُ ، وَهِیَ : الوَفاءُ بِما یَجعَلُ اللهُ عَلی نَفسِهِ ، وَصِدقُ اللِسانِ مَعَ النّاسِ ، وَالحَیاءُ مِمّا یَقبَحُ عِند اللهِ وعِند النّاسِ ، وَحُسْنُ الخُلُقِ مَعَ الأهْلِ وَالنّاسِ . وَأربعٌ مَن کُنّ فِیه مِن المُؤمِنِینَ أسکَنَه الله فِی أَعلَی عِلِیّینَ فِی غُرَف فَوقَ غُرَف فِی محلّ الشَّرَفِ کلّ أشرف : مَن آوَی الیتیمَ وَنَظَر لَهُ فَکان لَه ابا رَحیماً ، وَمن رَحِم الضّعیف وأعانَه وَکَفاه ، وَمن أنفقَ علَی والِدَیهِ ورَفَق بِهما وبِرَّهُما وَلَمْ یَحزُنْهُما ، وَمَن لَم یَخرِقَ بِمَملوکِه وَأعَنَه عَلی مَا یَکلِفُه وَلَم یَستَسِعَه فِیمَا لاَ یُطِیقُ[۴۰۸].

چهار چیز است که اگر در کسی باشد اسلامش کامل است ، و بر ایمانش

یاری می‌گردد ، و گناهانش را از او پاک می‌کنند ، و خدا را در حالی که از او خشنود است ملاقات می‌نماید ، و اگر ما بین سر تا قدش گناهانی باشد خدا آنها را از پرونده اش فرو می‌ریزد و آن چهار چیز عبارت است از : وفا کردن به پیمانی که برای خدا بر عهده ی خود قرار می‌دهد ، و راستگویی با همه ی مردم ، و شرم و حیا از کارهایی که نزد خدا و مردم زشت است ،


و خوش اخلاقی با خانواده و همه ی مردم . و چهار چیز است کسی که از مؤمنین در او باشد خدا او را در اعلی علیین در غرفه‌هایی بالای غرفه‌ها در شریف‌ترین محل جای می‌دهد : کسی که یتیمی را پناه دهد و به او نظر محبت اندازد و نسبت به وی پدری مهربان باشد ، و کسی که به ناتوان رحم کند و او را یاری دهد و امورش را کفایت نماید ، و کسی که هزینه ی پدر و مادرش را بپردازد و با آنان مدارا کند و نسبت به هر دو نیکی ورزد و آنان را غصه دار ننماید ، و کسی که به حقوق غلام و کنیز و خدمتکارش تجاوز نکند و او را بر آنچه تکلیف می‌کند یاری دهد و او را در اموری که در طاقت او نیست به

کار نگیرد .

پاداش خصلت‌های پسندیده

در این روایت بسیار باارزش به هشت خصلت پسندیده ی اخلاقی اشاره شده است : وفا به پیمان ، راستی در زبان ، حیا از امور زشت ، خوش اخلاقی با خانواده و همه ی مردم ، یتیم نوازی ، ترحم به ناتوان ، نیکی به پدر و مادر ، رعایت حق خدمتکار .

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید : هنگامی که چهار خصلت اوّل در انسان ظهور کند چهار پاداش نصیب او می‌شود :

اولین پاداش کامل شدن اسلام اوست ، به این معنی که عمل به این چهار خصلت ، اسلام و مسلمانی اش را از مرتبه ی ضعیف به مرتبه ی کامل ارتقا می‌دهد و به اسلامی پابرجا و ثابت می‌رسد ; اسلامی که از هر حادثه و طوفانی و گناه و معصیتی محفوظ می‌ماند و دست تطاول و غارت به آن نمی‌رسد ، و اسلامی می‌شود که در قیامت مورد قبول حضرت حق واقع خواهد شد ، و اسلامی که هر نوع خسارتی را از انسان دفع خواهد کرد .

( وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ )[۴۰۹].

و کسی که جز اسلام دینی را بخواهد هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت با نداشتن اسلام از زیانکاران واقعی است .

پاداش دومش این است که او را بر ایمانش که مرتبه‌ای فوق اسلام است یاری می‌دهند تا به نقطه ی پرنور یقین برسد ، یقینی که در قلبش چون نور خورشید فرار دهنده ی ظلمت شک و تردید و وسواس و

دودلی نسبت به حقایق است ، یقینی که در استواری و ثبات و استحکام و پابرجایی به جایی می‌رسد که هجوم حوادث تلخ و شیرین کمترین اثر تخریبی در آن نخواهد داشت ، یقینی که برای مؤمن نوری ملکوتی و عرشی است و به تعبیر روایات نور الله است و مؤمن به همه چیز و به همه کس به وسیله ی آن نور می‌نگرد ، لذا تشخیص حق از باطل در همه ی شؤون و همه ی حوادث برای او آسان می‌گردد .

( یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الاْخِرَهِ . . . )[۴۱۰].

خدا اهل ایمان را در دنیا و آخرت به ایمان ثابت و استوار پابرجا و ثابت قدم می‌دارد .

امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند :

إتّقوا فِراسَهَ المُؤمِنِ فَإنّهُ یَنظُرُ بِنورِ الله[۴۱۱].


از هشیاری و تیزبینی مؤمن بپرهیزید ، زیرا او با کمک نور خدا به همه چیز و همه کس می‌نگرد .

سومین پاداشش پاک شدن گناهان از پرونده ی اوست . آری ، کسی که به این چهار خصلت آراسته شود به تدریج باطنش به حسنات خو می‌گیرد و خصلت‌های پسندیده در وجودش چون رنگی ثابت و پابرجا می‌شوند و نهایتاً سبب محبوبیت

و مقبولیت او نزد خدا می‌گردد و خدا هم به پاس محبتی که به او می‌ورزد هدیه‌ای چون پاک شدن گناهانش به او می‌بخشد .

پاداش چهارمش دیدار و لقای پاداش اخروی حق و مقام حضرت محبوب است در حالی که آن دیدار و لقا توأم با رضای خدا از اوست و لذت این رضا و خشنودی خدا از انسان که لذت قلبی است از لذت بهره گیری از نعمت‌های بهشت عنبر سرشت که لذت جسمی است به مراتب بیشتر و بهتر است .

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست

خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار

خوش می‌کند حکایت عزّ و وقار دوست

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم

زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

شکر خدا که از مدد بخت کار ساز

بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار

در گردشند بر حسب اختیار دوست

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح

زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست

ماییم و آستانه ی عشق و سر نیاز

تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک

منت خدای را که نیم شرمسار دوست[۴۱۲]

حضرت امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید : و آراسته شدن به چهار خصلت پسندیده ی


دیگر که در متن روایت مطرح است سبب ورود به اعلاعلیین و

غرفه‌هایی فوق دیگر غرفه‌ها در محل باارزش ، آن هم برخوردار از همه ی ارزش‌ها خواهد بود !

اینک شما را به توضیح هر هشت خصلت که از عالی‌ترین خصلت‌های انسانی است توجه می‌دهم .

وفای به عهد

انسان خداجو و مؤمن گاهی کار مثبتی را چه در جهت مالی و چه در جهت اخلاقی و چه در جهت خانوادگی و اجتماعی برای خدا متعهد می‌شود که آن را انجام دهد ، باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تأکید و پافشاری دارند .

( . . . وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤولاً )[۴۱۳].

به عهد و پیمان وفا کنید ، زیرا عهد و پیمان مورد بازپرسی است .

( وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ . . . )[۴۱۴].

به کتاب زندگی اسماعیل توجه کن ، بی تردید او انسانی وفادار به عهد و پیمان بود .

( وَالَّذِینَ هُمْ لاَِمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ )[۴۱۵] .

و اهل ایمان کسانی هستند که رعایت کنندگان امانت و پیمانند .

شخصی به نام ابومالک می‌گوید : به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) گفتم مرا به


همه ی قوانین دین خبر ده ، حضرت فرمود :

قَولُ الحَقّ وَالحُکمُ بِالعَدلِ وَالوَفاءُ بِالعَهدِ[۴۱۶].

گفتار حق و حکومت به عدالت و وفای به عهد همه ی قوانین دین است .

حسین بن مصعب می‌گوید : از

حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود :

ثَلاثَهٌ لا عُذرَ لأحد فِیها : أداءُ الأمانَهِ إلی البَرِّ وَالفَاجِرِ ، وَالوَفاءُ بِالعَهْدِ لِلبَرِّ وَالفاجِرِ ، وَبِرُّ الوالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کَانَا أوْ فاجِرَیْنِ[۴۱۷].

سه چیز است که در عمل به آن برای احدی هیچ عذری نیست : ادای امانت به نیکوکار و بدکار ، وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکار ، نیکی به پدر و مادر چه این که هر دو نیکوکار باشند و چه بدکار !

موسی بن جعفر (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود :

لاَ دِینَ لِمَن لاَ عَهْدَ لَهُ[۴۱۸].

کسی که پای بند به عهد و پیمانش نیست دین ندارد !

اهل بیت و وفای به عهد

در شأن نزول آیه ی شریفه ی ( یُوفُونَ بِالنَّذْرِ )[۴۱۹] شیعه و سنی روایت کرده‌اند که درباره ی امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است .

داستان نزول آیه به این سبب است که حضرت حسن و حسین بیمار شدند ،


رسول خدا و جمعی از چهره‌های

برجسته از آن دو بزرگوار عیادت کردند . پیامبر هنگام عیادت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود : اگر به خاطر بهبود دو فرزندت نذری را بر عهده می‌گرفتی در شفای آنان بی اثر نبود . آن حضرت و فاطمه ی زهرا (علیهما السلام)نذر کردند که اگر خدای مهربان آن دو را شفا دهد سه روز روزه بگیرند ، فضه ی خادمه هم به دنبال آن دو بزرگوار متعهد سه روز روزه گرفتن شد .

حسن و حسین پس از آن نذر شفا یافتند در حالی که خاندان طهارت پس از شروع روزه جهت افطار چیزی نداشتند ، امیرالمؤمنین(علیه السلام) سه پیمانه جو از بازار قرض گرفت که در برابرش پارچه‌ای پشمین برای قرض دهنده ببافد ، جو را به خانه آورد ، حضرت زهرا (علیها السلام) آن را آسیاب کرد و نان پخت و علی (علیه السلام) پس از نماز مغرب نان را جهت افطار بر سر سفره گذاشت که ناگهان مسکینی به آنان مراجعه کرد و درخواست کمک نمود ، همه ی اهل خانه نان خود را به او بخشیدند و با آب افطار کردند ; شب دوم هم یتیمی طلب غذا کرد باز همه ی خانواده نان خود را به او دادند ، و شب سوم اسیری دق الباب کرد و این بار هم همه ی خانواده سهم خود را به او بخشیدند و جز با آب افطار نکردند .

روز چهارم در حالی که نذرشان را ادا کرده بودند ، علی (علیه السلام) همراه دو فرزندش نزد پیامبر آمدند ، چون پیامبر در حسن و حسین از شدت گرسنگی ضعف و ناتوانی دید

گریست . در این وقت جبرئیل با سوره ی ( هل أتی ) به حضرت نازل شد[۴۲۰] .

نتیجه ی وفای به عهد از طرف انسان این است که خدای مهربان هم به


وعده‌هایش نسبت به نیت‌های صادقانه و عمل‌های مثبت و خلق و خوی پسندیده ی مؤمن که پاداش عظیم دنیایی و آخرتی است وفا کند ، چنان که در قرآن مجید به این واقعیت خبر داده است :

( وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ )[۴۲۱].

به پیمان من ( که فرمان ما و احکام و حلال و حرام من است ) وفا کنید تا من هم به عهدی که نسبت به شما ( در جهت پاداش بخشی به شما ) دارم وفا کنم .

هشام بن سالم می‌گوید : به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم : پسر پیامبر ، مؤمن را چیست که وقتی دعا می‌کند چه بسا برای او مستجاب می‌شود ، و چه بسا مستجاب نمی‌شود ؟ در حالی که خدا فرموده : ( ادْعُونِی أَسْتَجِبْ

لَکُمْ )[۴۲۲] ; مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم .

حضرت فرمود : هنگامی که عبد ، خدا را در دعایش به نیت راستین و قلب مخلص بخواند دعایش پس از وفای به تعهداتش به خدا مستجاب می‌گردد ، و اگر خدا را بدون نیت راستین و بدون قلب مخلص بخواند دعایش مستجاب نمی‌شود ، آیا خدا نفرموده به عهدم وفا کنید تا به عهدی که به شما دارم وفا کنم ؟ پس کسی که وفا کند نسبت به او وفا خواهد شد[۴۲۳] .

راستی در زبان

صدق در گفتار و راستگویی از عالی‌ترین صفاتی است که حضرت حق از همه ی انسان‌ها خواسته است و همه ی پیامبران الهی و امامان معصوم و اولیای خدا به این صفت زیبا آراسته بودند .


مؤمن ، خدعه در گفتار و غش در کلام و دروغ در سخن ندارد ، بلکه همه جا و با همه کس بر اساس دستور شرع و حکم عقل سخن به راستی و صدق می‌گوید و از دروغ و گفتار خلاف حقیقت می‌پرهیزد .

در فصول گذشته ی این نوشتار درباره ی زبان و وظایفش تا جایی که اقتضا داشت مطالبی گفته شد .

آنچه که در این بخش شایان ذکر است این است که خدا و پیامبران و امامان به شدت از دروغ و دروغگو متنفرند و در آیات کتاب خدا لعنت و دوری از رحمت

بر دروغگویان مقرّر شده است .

( فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ )[۴۲۴].

پس لعنت و دوری از رحمت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم .

در روایتی بسیار عجیب می‌خوانیم که : مردی خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد ، در حالی که آن حضرت کنار یارانش قرار داشت ، به حضرت سلام کرد ، سپس گفت : به خدا سوگند من تو را دوست دارم و عاشق تو هستم . حضرت فرمود : دروغ گفتی . آن مرد گفت : به خدا سوگند دوستت دارم و این سخن را تا سه بار تکرار کرد . حضرت فرمود : دروغ گفتی ، آن گونه که می‌گویی نیستی ; زیرا خدا ارواح را دو هزار سال پیش از بدن‌ها آفرید ، سپس دوستداران ما را به ما عرضه کرد ، به خدا سوگند روح تو را در آنان که به ما عرضه شده‌اند نمی‌بینم . آن مرد ساکت شد و دیگر به گفتارش باز نگشت ![۴۲۵]

حیا نمودن از امور زشت و ناپسند

از امور بسیار پسندیده که به انسان ارزش می‌دهد و مرتبه و مقام او را نزد حق و خلق رفعت می‌بخشد ، شرم و حیا کردن از امور قبیح و زشت است ; اموری که خدا و انسان‌های والا و عاقل قبیح و زشت می‌شمارند .

حیا ، که مایه ی اولی و اصلی اش از سوی

خدا در وجود انسان نهاده شده است ، باید به وسیله ی مربیان دلسوز رشد و نمو داده شود و با نصیحت و موعظه و تذکر تقویت گردد تا وجود انسان در برخورد به امور قبیح و زشت از آلوده شدن و اتصال به خبائث امساک و امتناع ورزد .

مربیان باید این معنا را تعلیم دهند که حیای مورد نظر حیای ناشی از عقل و خرد است که قدم‌های انسان را از رفتن به سوی گناه باز می‌دارد و از گرفتار شدن نفس به آلودگیها مانع می‌شود ، نه حیایی که ناشی از جهل و نادانی است که سبب می‌شود انسان از پرسش‌های علمی و به جا و از قدم نهادن در وادی عبادت و خدمت به خلق باز بماند که در این گونه موارد جای حیا کردن نیست ; زیرا این گونه حیا انسان را از رشد و کمال مانع می‌شود و در فیوضات الهی و رحمت حق را به روی او می‌بندد .

از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است :

الحَیاءُ حَیاءَانِ : حَیاءُ عَقْل وَحَیاءُ حُمْق ، فَحَیاءُ العَقلِ هُوَ العِلْمُ ، وَحَیاءُ الحُمقِ هُوَ الجَهْلُ[۴۲۶].

حیا بر دو گونه است : حیای عقل و حیای حماقت ; حیای عقل ناشی از نادانی است و حیای حماقت ناشی از نادانی است .

حیای عاقلانه ، حیای پیامبران و امامان و اولیای الهی است که در حیات آنان یکی از پرقدرت‌ترین اسلحه‌هایی بود که با آن شیاطین را می‌راندند و آنان را با


شکست مفتضحانه‌ای روبرو می‌کردند .

حیا ، حافظ زبان از انواع بدگویی‌ها و حافظ گوش از گوش فرا دادن به غیبت و تهمت و حافظ چشم از نظر دوختن به نامحرمان و حافظ شکم از خوردن حرام و حافظ قدم از رفتن به مجالس خلاف خداست .

امام صادق (علیه السلام) فرمود :

الحَیَاءُ مِنَ الایمَانِ وَالایمَانُ فِی الجَنَّهِ[۴۲۷].

حیا از جلوه‌های ایمان است و دارنده ی ایمان در بهشت است .

و نیز حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :

لاَ إیمانَ لِمَن لاَ حَیاءَ لَهُ[۴۲۸].

کسی که حیا ندارد ، ایمان ندارد .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به روایت امام صادق (علیه السلام) از طریق پدران بزرگوارش فرمود :

إسْتَحْیُوا مِن اللهِ حقَّ الحَیاءِ . قالُوا وَما نَفْعَلُ یَا رَسُولَ الله ؟ قَالَ : فإن کُنتُم فَاعِلینَ فَلاَ یَبیتَنَّ أحدُکم إلاّ وأجلُه بَینَ عَیْنَیْهِ ، وَلْیَحْفَظ الرأسَ وَما وَعی ، والبطنَ وَما حَوی ، وَلْیذکُرَ القَبْرَ وَالبَلی . وَمَن أراد الآخِرَه فَلْیَدْعُ زِینَهَ الحَیاهِ الدُّنْیا[۴۲۹].

از خدا آن گونه که شایسته ی حیا است حیا کنید . گفتند : ای پیامبر خدا ! چه کنیم ؟ فرمود : اگر حیا کننده هستید احدی از شما شب را به روز نیاورد مگر این که مرگ خود را در برابر دو دیده ی خود بیند ، و سر و آنچه را از چشم و گوش و زبان در بر دارد حفظ کند ، و شکم و آنچه را

از خوراک در خود


می‌ریزد از حرام نگاه دارد ، و قبر و پوسیده شدن بدن را به یاد آورد . و کسی که آخرت را می‌خواهد زیور دنیا را وا گذارد .

شخصی به پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) عرضه داشت : به من سفارشی ارائه دهید . حضرت فرمود:

استَحیِی مِن اللهِ کَما تَستَحْیِی مِن الرّجُلِ الصّالِحِ مِن قَومِکَ[۴۳۰].

از خدا چنان که از مرد شایسته‌ای از قوم خود حیا می‌کنی حیا کن .

خوش اخلاقی با خانواده و همه ی مردم

حسن خلق به صفات و ویژگی‌های مثبتی گفته می‌شود که سبب حسن معاشرت و خوبی رفتار با خانواده و مردم است ، مانند نرمی به خرج دادن ، بردباری ، حوصله ، صبر ، مهرورزی ، تواضع و فروتنی ، خاکساری و انکسار . در روایتی از پیامبر اسلام نقل شده است :

خَالِقِ النّاسِ بِخُلُق حَسَن[۴۳۱].

با همه ی مردم با حسن خلق رفتار کن .

منظور به کارگیری آن گونه اوصاف پسندیده در معاشرت با خانواده و مردم است .

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید :

مَا یَقْدَمُ المُؤمِنُ عَلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ بِعَمَل

بَعدَ الفَرائِضِ أحَبَّ إلَی اللهِ تَعَالَی مِن أنْ یَسَعَ النّاسَ بِخُلُقِهِ[۴۳۲].


مؤمن پس از واجبات الهی عملی را به پیشگاه خدای عزّ و جلّ در نزد خدا محبوب تر از این که با اخلاقش به مردم گشایش دهد نمی‌آورد .

حدیثی قابل توجه

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید : مردی در زمان رسول خدا از دنیا رفت ، او را برای دفن به گورستان بردند ولی هرچه کلنگ زدند ذره‌ای از زمین کنده نشد ، شکایت نزد پیامبر بردند ، حضرت فرمود : به چه علت زمین کنده نمی‌شود ، بی تردید رفیق شما خوش اخلاق بود ، کنده نشدن زمین هیچ ربطی به او ندارد ، ظرف آبی برایم بیاورید . ظرف آبی برای حضرت آوردند ، دست مبارکش را در آب گذاشت و از آن آب به زمین پاشید . فرمود : اکنون به کندن زمین مشغول شوید . گورکنان شروع به کندن زمین کردند ، گویا رمل نرمی بود که زیر نیش بیل و کلنگ آنان به راحتی زیر و رو می‌شد[۴۳۳].

حضرت رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از پیامبر روایت می‌فرماید

که آن حضرت به مردم فرمود :

عَلَیْکُم بِحُسنِ الخُلقِ ; فَإنّ حُسنَ الخُلقِ فِی الجَنَّهِ لاَ مَحالهَ ; وإیّاکُم وَسوءُ الخُلقِ ; فَإنّ سوءُ الخُلقِ فِی النّار لاَ مَحالَهَ[۴۳۴] .

بر شما باد به خوش اخلاقی ; زیرا خوش اخلاقی به ناچار در بهشت است ; و بپرهیزید از بد اخلاقی ; زیرا بد اخلاقی بناچار در دوزخ است .

حضرت حضرت امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از پیامبر روایت می‌کند که آن حضرت فرمود :

إنَّکُم لَنْ تَسَعُو النّاسَ بِأموَالِکُم فَسَعُوهُم بِأخْلاقِکُم[۴۳۵].

شما هرگز نمی‌توانید با اموالتان به مردم گشایش دهید ، پس با اخلاقتان به آنان گشایش دهید .

حضرت موسی بن جعفر از پدرش حضرت صادق از جدش حضرت باقر (علیهم السلام) روایت می‌کند که‌ام سلمه به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) گفت : پدر و مادرم فدایت ، زنی و دو مردی که در دو زمان شوهر او بودند پس از انقضای عمرشان از دنیا می‌روند و هر سه وارد بهشت می‌شوند ، آن زن متعلق به کدام یک از آن دو شوهر است ؟ حضرت فرمود : آن را که از نظر اخلاق نیکوتر و برای خانواده اش بهتر بود انتخاب می‌کند . ای ام سلمه ! حسن خلق

ملازم با خیر دنیا و آخرت است[۴۳۶].

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

حُسنُ الخُلقِ نِصفُ الدّینِ[۴۳۷].

اخلاق نیکو نصف دین است .

احمد بن عمران بغدادی می‌گوید : ابوالحسن برای ما روایت کرد و گفت : که ابوالحسن برای ما روایت کرد و گفت : که ابوالحسن برای ما روایت کرد که حسن از حسن از حسن برای ما روایت نمود :

إنّ أحسَنَ الحَسَنِ الخُلْقُ الحَسَنُ[۴۳۸].

« به این که نیکوترین نیکی اخلاق نیک است » .

در این قطعه ی زیبا مراد از ابوالحسن اوّل محمد بن عبدالرحیم


شوشتری است ، و ابوالحسن دوم علی بن احمد بصری است ، و ابوالحسن سوم علی بن محمد واقدی است ، و حسن اول حسن بن عرفه عبدی ، و حسن دوم حسن بن ابی الحسن بصری ، و حسن سوم حضرت مجتبی حسن بن علی بن ابی طالب (علیهما السلام) است .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به ابوذر فرمود

اتّقِ اللهَ حیثُ کُنتَ ، وَخالِقِ النّاسَ بِخُلق حَسَن ، وَإذا

عَمِلتَ سَیّئهً فَاعْمَل حَسَنهً تَمحوهَا[۴۳۹].

هر کجا هستی تقوای الهی را مراعات کن ، و با مردم با خوش خلقی آمیزش داشته باش ، و چون گناهی مرتکب شدی حسنه‌ای به جا آور که آن گناه را محو کند .

حسن خلق عامل نجات

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید : سه نفر به لات و عزّی ( دو بت مشهور قریش ) سوگند یاد کردند که پیامبر اسلام را به قتل برسانند . امیرالمؤمنین(علیه السلام) به تنهایی به سوی آنان رفت و یکی از آنان را کشت و دو نفر دیگر را زنده دستگیر کرد و همراه خود نزد پیامبر آورد . رسول خدا فرمود : یکی از این دو نفر را نزدیک من آور ، یکی را آورد . حضرت فرمود : بگو : لا اله الا الله واشهد انی رسول الله ، گفت : کوه ابوقبیس نزد من از گفتن این کلمه محبوب تر است . حضرت فرمود : او را ببر و گردنش را بزن .

سپس فرمود : آن دیگر را نزدیک کن . پس به او فرمود : دو کلمه ی شهادتین را بگو . گفت : مرا هم به دوستم ملحق کن . حضرت فرمود : یا علی او را هم ببر


و گردن بزن . علی (علیه السلام) او را برد تا گردنش را بزند . جبرئیل به پیامبر نازل شد و گفت : یا محمد ! پروردگارت سلام می‌رساند و می‌گوید :

او را نکش ; زیرا خوش اخلاق و در میان قومش اهل سخاوت است . حضرت فرمود : یا علی ! دست نگاهدار ، اینک فرستاده ی پروردگار من است که به من خبر می‌دهد این بت پرست ، خوش اخلاق و در میان اقوامش اهل سخاوت است ، مشرک زیر شمشیر گفت : این فرستاده ی پروردگار تو است که حسن خلق و سخاوت من را به تو خبر می‌دهد ؟ فرمود : آری . گفت : به خدا سوگند با داشتن برادری انسانی هرگز خود را مالک درهمی به حساب نیاوردم و در جنگ ترش رویی از خود نشان ندادم و اکنون می‌گویم اشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله . پس پیامبر فرمود : این مرد از کسانی است که خوش اخلاقی و سخاوتش او را به بهشت ابدی و جاوید کشانید ![۴۴۰]

مردی روبروی رسول خدا آمد و گفت : دین چیست ؟ فرمود : خوش اخلاقی . سپس از طرف راست پیامبر آمد و گفت : دین چیست ؟ فرمود : خوش اخلاقی . آن گاه از طرف چب پیامبر آمد و گفت : دین چیست ؟ فرمود : خوش اخلاقی . سپس از پشت سر رسول خدا آمد و گفت : دین چیست ؟ حضرت به او توجه فرمود و گفت : آیا دین را نفهمیدی ؟ دین این است که به خشم نیایی[۴۴۱] .

کمال خوش رفاقتی

حضرت صادق (علیه السلام) از پدر بزرگوارش امام باقر (علیه السلام) روایت می‌کند : علی (علیه السلام) با مردی از اهل ذمّه همراه شد . مرد ذمّی به او گفت : ای بنده ی خدا ! قصد کجا داری ؟ حضرت فرمود : کوفه . هنگامی که بر سر دوراهی راه ذمّی تغییر کرد حضرت هم مسیرش را از کوفه به مسیر ذمّی تغییر داد . ذمّی گفت : تو خیال کوفه نداشتی ؟ فرمود : آری خیال کوفه داشتم . ذمّی گفت : راه را رها کردی ؟ فرمود : دانستم . گفت : در حالی که دانستی چرا همراه من شدی ؟ فرمود : این از کمال خوش رفاقتی است که مرد دوستش را هنگام جدایی مشایعت کند و پیامبر ما این گونه به ما فرمان داده است . ذمّی گفت : پیامبر این چنین گفته است ؟ حضرت فرمود : آری . ذمّی گفت : تنها پیرو واقعی

او کسی است که از او در کارهای باارزش پیروی کرده است و من نزد تو شهادت می‌دهم که من هم بر طریقه و روش تو هستم . پس ذمّی با علی (علیه السلام) بازگشت و زمانی که حضرت را شناخت مسلمان شد[۴۴۲].

در هر صورت خوش خلقی با اهل و عیال و خانواده و با همه ی مردم از ارزش‌های باطنی و کرامت‌های روحی و سبب جلب محبت دیگران و مصون ماندن از بسیاری از شرور و باعث زیاد شدن روزی و جلب خشنودی و رضایت حق و عامل پاداش و جزای عظیم در قیامت و از علل بخشوده شدن گناهان و محو شدن سیئات است .

بد خلقی و ترش رویی و عبوسی و خشونت از صفات شیطان صفتان و خوی مردم بی دین و دور از انسانیت و سبب رمیده شدن مردم از انسان و رنجش خانواده و آزار مردم و باعث سخط و غضب حق و عامل دوزخی شدن انسان و بسته شدن درهای رحمت به روی اوست .

چه بسا خوش خلقانی که در عرصه ی هولناک محشر با عمل اندک نجات

یابند و چه بسا بد خلقانی که با داشتن عمل بسیار طریق نجات به روی آنان مسدود و مستحق عذاب سخت دوزخند .

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُم لاَِنْفُسِکُمْ . . .[۴۴۳]


بخش چهاردهم: ( قسمت دوم روایت صفات پسندیده ) نیکی با دیگران

قسمت دوم روایت صفات پسندیده نیکی با دیگران

وَأربعٌ مَن کُنّ فِیه مِن المُؤمِنِینَ أسکَنَه الله فِی أَعلَی عِلِیّینَ

فِی غُرَف فَوقَ غُرَف فِی محلّ الشَّرَفِ کلّ أشرف : مَن آوَی الیتیمَ وَنَظَر لَهُ فَکان لَه ابا رَحیماً ، وَمن رَحِم الضّعیف وأعانَه وَکَفاه ، وَمن أنفقَ علَی والِدَیهِ ورَفَق بِهما وبِرَّهُما وَلَمْ یَحزُنْهُما ، وَمَن لَم یَخرِقَ بِمَملوکِه وَأعَنَه عَلی مَا یَکلِفُه وَلَم یَستَسِعَه فِیمَا لاَ یُطِیقُ[۴۴۴].

و چهار چیز است کسی که از مؤمنین در او باشد خدا او را در اعلی علیین در غرفه‌هایی بالای غرفه‌ها در شریف‌ترین محل جای می‌دهد : کسی که یتیمی را پناه دهد و به او نظر محبت اندازد و نسبت به وی پدری مهربان باشد ، و کسی که به ناتوان رحم کند و او را یاری دهد و امورش را کفایت نماید ، و کسی که هزینه ی پدر و مادرش را بپردازد و با آنان مدارا کند و نسبت به هر دو نیکی ورزد و آنان را غصه دار ننماید ، و کسی که به حقوق غلام و کنیز و خدمتکارش تجاوز نکند و او را بر آنچه تکلیف می‌کند یاری دهد و او را در اموری که در طاقت او نیست به کار نگیرد .

یتیم نوازی

یتیم به آن انسانی می‌گویند که یا به خاطر مرگ پدر از نوازش و محبت پدرانه محروم شده ، یا به سبب مرگ مادر از آغوش عاشقانه ی مادرانه بی بهره گشته ، یا هر دو منبع لطف و فیض و عشق و محبت را از دست داده است .

از وظایف الهی و تکالیف قرآنی و مسؤولیت‌های اسلامی اهل ایمان توجه

همه جانبه به یتیمان برای جلب خشنودی خداست .

قرآن مجید و روایات در ضمن بیان مطالبی لطیف و اشاراتی دقیق ، و سفارشاتی عمیق و توصیه‌هایی بسیار مهم مردم را به رعایت حقوق همه جانبه ی یتیمان دعوت کرده و این کار را از اعظم عبادات و افضل قربات شمرده‌اند .

حق یتیم آن چنان عظیم است که قرآن بیست و سه بار از یتیم یاد کرده ، و فصل جداگانه‌ای در روایات اهل بیت (علیهم السلام) به این برنامه ی بسیار مهم اختصاص یافته است .

قرآن مجید نسبت به ایتام این عناوین را به کار گرفته است :

احسان به یتیم ، اکرام به یتیم ، اطعام یتیم ، انفاق به یتیم ، امر ازدواج یتیم ، پناه دادن به یتیم ، کار برای یتیم ، حفظ مال یتیم ، خوردن مال یتیم ، برخورد قهر آمیز با یتیم .

آیات کریمه ی قرآن به ترتیب عناوین بالا عبارت است از آیاتی که در این سطور می‌نگارم :

احسان به یتیم

( وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَتَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ . . . )[۴۴۵].

و یاد کنید هنگامی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و تهیدستان احسان و نیکی کنید .


اکرام به یتیم

( کَلاَّ بَلْ لاَ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ )[۴۴۶] .

چنین نیست که خدا شما را خوار و پست کرده باشد ، بلکه علّت خواری و پستی شما این است که یتیم را گرامی نداشتید و حقوقش را رعایت ننمودید .

از آیه ی شریفه استفاده می‌شود که هرکس به اکرام یتیم و رعایت حق او برخیزد ، مورد اکرام حضرت حق قرار می‌گیرد و در پیشگاه حضرت ربّ رفعت مقام می‌یابد .

اطعام به یتیم

( وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً )[۴۴۷] .

و پیوسته در عین دوست داشتن طعام برای خودشان آن را به تهیدست و یتیم و اسیر می‌خورانند .

در این آیه ی شریفه خدای مهربان اطعام به یتیم را از اعمال قابل تقدیر اهل بیت (علیهم السلام) شمرده است ، اهل بیتی که به فرموده ی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ، هم سنگ قرآن و در همه ی امور زندگی برای همه ی مردم سرمشق حسنه هستند .

انفاق به یتیم

( یَسْئَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْر فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ


وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ . . . )[۴۴۸].

از تو می‌پرسند چه چیزی را انفاق کنند ، بگو : آنچه را از مال انفاق می‌کنید به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و تهیدستان انفاق کنید .

ازدواج یتیم

( وَابْتَلُوا الْیَتَامَی حَتَّی إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ . . . )[۴۴۹] .

یتیمان را نسبت به امور دینشان و اخلاق و رفتارشان و نحوه ی تصرف در اموالشان تا زمانی که برای ازدواج آماده شدند و مسأله ی نکاح برای آنان سهل و آسان آمد آزمایش کنید ، اگر توان ازدواج داشتند اموالشان را در اختیارشان قرار دهید . . .

( وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَی فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُم مِنَ النِّسَاءِ . . . )[۴۵۰].

و اگر می‌ترسید که در ازدواج با یتیمان نتوانید عدالت را رعایت کنید پس با آن کس از زنان که خوشایند شماست ازدواج کنید .

حفظ مال یتیم

اگر از پدر یتیم یا مادرش یا از هر دو نفر مالی برای یتیم باقی ماند بر سرپرست یتیم واجب است که در حفظ آن مال بکوشد ، و پس از رشد یتیم سن تشخیص مسائل مربوط به امور مالی آن مال را تا دینار آخر در اختیار او قرار دهد .


( وَآتُوا الْیَتَامَی أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَلاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَی أَمْوَالِکُمْ إِنَّهُ کَانَ حُوباً کَبِیراً )[۴۵۱].

اموال یتیمان را به خود آنان بدهید و مال نامرغوب خود را با مال مرغوب آنان جابه جا نکنید ، و اموال آنان را به ضمیمه ی اموال خود نخورید ، زیرا این کار گناهی بزرگ است .

( . . . فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْکُلُوهَا إِسْرَافاً وَبِدَاراً أَن یَکْبَرُوا . . .)[۴۵۲].

پس اگر از آنان رشد و صلاحیتی در کارگردانی زندگی و تصرف در اموال یافتید اموالشان را در اختیارشان بگذارید ، و اموالشان را به خیال این که مبادا کبیر شوند از روی اسراف و شتاب نخورید . . .

خوردن مال یتیم

تصرف در اموال یتیمان بدون مجوز شرعی ، و خوردن آنچه در مالکیت آنان است گناهی بسیار سنگین و سبب دچار شدن به عذاب الهی است .

( إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیراً )[۴۵۳].

بی تردید کسانی که اموال یتیمان را از روی تجاوز و ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم هایشان آتش می‌خورند و به زودی در آتش برافروخته درآیند .


پناه دادن به یتیم

از اموری که بسیار پسندیده و باارزش و از خصلت‌های نیک انسانی است پناه دادن به یتیم است .

پناه دادن به یتیم برای مصون ماندن او از آفات و بلاها و حوادث تلخ و قرار گرفتنش در مدار امنیت و تربیت و رشد و صلاح لازم کار بسیار باارزشی است که حضرت حق به خود نسبت داده است ، و در حقیقت کسی که یتیم را پناه دهد کاری الهی انجام داده است .

( أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوَی )[۴۵۴].

آیا خدا تو را یتیم نیافت پس پناهت داد ؟

برخورد نامناسب با یتیم

از کارهای زشتی که بنا بر روایات اهل بیت (علیهم السلام) عرش را به لرزه می‌آورد برخورد نامناسب و قهر آمیز با یتیم است ، برخوردی که دل او را می‌سوزاند و اشکش را جاری می‌کند و او را در فشار روحی قرار دهد .

خدای مهربان که ولی و سرپرست حقیقی ایتام است و مردم مؤمن را وکیل خود در این سرپرستی گرفته از این که با یتیم برخورد قهر آمیز شود نهی فرموده است :

( فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاَ تَقْهَرْ )[۴۵۵].

و اما یتیم ، از وظایف و تکالیفت درباره ی او این است که با وی برخورد قهر آمیز ننمایی .


کار برای یتیم

تا زمانی که یتیم قدرت بر انجام کارهای خود را ندارد ، و به این خاطر ممکن است زیان و ضرری متوجه او شود بر اهل ایمان و دلسوزان تکلیف است که به خاطر خدا کار لازم را برای او انجام دهند .

کار برای یتیم از چنان ارزشی برخوردار است که قرآن مجید می‌فرماید : دو پیامبر چون موسی و خضر (علیهما السلام) با هم می‌رفتند تا به قریه‌ای رسیدند ، از اهل آن قریه درخواست طعام کردند ولی اهل آن قریه از این که آن دو مسافر ملکوتی را مهمان کنند امتناع ورزیدند ، در آن قریه دیواری را یافتند که نزدیک به انهدام و خرابی بود ، پس خضر (علیه السلام) به تعمیر و استوار ساختن آن اقدام کرد و پس از بیان مطالبی به موسی (علیه السلام)

گفت : دیوار متعلق به دو طفل یتیم در این شهر بود که زیر آن دیوار گنجی متعلق به آن دو یتیم قرار داشت ، دو یتیمی که پدرشان مردی صالح و شایسته بود ، خدا اراده کرد که آن دو یتیم به سن رشد برسند تا در سایه ی رحمت پروردگارت گنجشان را ( که من با تعمیر و استوار کردن دیوار دور از دستبرد قرار دادم ) استخراج کنند[۴۵۶] .

روایات و یتیم

امام صادق (علیه السلام) فرمود

مَن أرادَ أن یُدخِلَهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ فِی رَحمَتِهِ ویُسکِنَهُ جَنَّتَهُ ، فَلْیُحْسِنْ خُلُقَهُ ، وَلیُعطِ النصفَهَ مِن نَفسِهِ ، وَلْیَرحَمِ الیَتِیمَ ، وَلْیُعِنِ الضَّعِیفَ ، وَلْیَتَواضَعْ للهِِ الَّذِی خَلَقهُ[۴۵۷].

کسی که می‌خواهد خدا او را در رحمتش درآورد ، و در بهشت جایش دهد ، باید اخلاقش را نیکو گرداند ، و از جانب خود به همگان انصاف دهد ، و به

یتیم مهر ورزد ، و ناتوان را یاری رساند ، و برای خدایی که او را آفریده فروتنی کند .

=آمرزش والدین با اعمال نیک فرزندان

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : عیسی بن مریم (علیه السلام) به قبری عبور کرد که صاحبش در عذاب بود ، سپس سال بعد به آن قبر عبور کرد در حالی که صاحبش دچار عذاب نبود ، به پروردگار گفت : سال اوّل از این قبر عبور کردم صاحبش در عذاب بود ، و سال بعد در عذاب نبود . خدا به او وحی فرمود : ای روح الله ! از او فرزندی شایسته به سنّ رشد رسید که جاده‌ای را اصلاح کرد ، و یتیمی را پناه داد ، پس به خاطر عمل فرزندش او را آمرزیدم[۴۵۸] .

پاداش یتیم نوازی

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

مَن کفّلَ یَتِیماً وکَفّلَ نَفَقَتَهُ کُنتُ أنا وهُو فِی الجَنّهِ کَهاتینِ ; وقَرَنَ بَینَ أصبَعَیه المُسَبِّحَهَ والوُسطی[۴۵۹].


کسی که عهده دار یتیمی شود و هزینه ی او را نیز به عهده گیرد ، من و او مانند این دو در بهشتیم و بین دو انگشت مسبّحه و وسط خود را پیوند داد ( تا نزدیک بودن چنین انسانی را در بهشت با خود نشان دهد ) .

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود

مَا مِن

مُؤمِن وَلاَ مُؤمِنَه یَضَعُ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ یَتیم مُتَرحِّماً لَهُ إلاّ کَتَبَ اللهُ لَهُ بِکُلِّ شَعرَه مَرَّتْ یَدُهُ عَلَیها حَسنهً[۴۶۰].

مرد و زن مؤمنی نیست که از روی مهرورزی دستش را بر سر یتیم بگذارد مگر این که خدا به هر مویی که دستش بر آن بگذرد حسنه‌ای برای او می‌نویسد .

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود

إنّ الیتیمَ إذا بَکی اهتَزَّ لَه العَرشُ فَیقولُ الربّ تَبارَکَ وتَعالی : مَن هَذَا الَّذی أبکی عبدِی الَّذی سَلَبَتهُ أبوَیهِ فِی صِغَرِه ؟ فَوَ عِزَّتِی وَجَلاَلِی لاَ یَسْکُتُه أحدٌ إلاّ أوجبتُ لَه الجنّه[۴۶۱].

بی تردید هنگامی که یتیم گریه کند ، عرش به خاطر او به لرزه آید ، پس پروردگار متعال می‌فرماید : چه کسی این بنده ی مرا که در کودکی پدر و مادرش را از او گرفتم به گریه انداخت ؟ به عزت و جلالم سوگند احدی او را ساکت نمی‌کند مگر این که بهشت را بر او واجب می‌کنم .

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود

أحسِنُوا فِی عَقبِ غَیرِکُم ، تُحْفَظُوا فِی عَقبِکُم[۴۶۲] .

به فرزندان باقی مانده از دیگران نیکی کنید تا به فرزندانی که از شما باقی می‌ماند نیکی کنند .

حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود

مَن أَکَلَ مِن مَالِ الیَتیمِ دِرهَماً واحِداً ظُلماً مِن غَیرِ حَقّ یُخَلِّدُه اللهُ فِی النّار[۴۶۳].

کسی که

از مال یتیم از روی ستم و به ناحق یک درهم بخورد ، خدا او را در آتش جاودانه کند .

ترحم به ناتوان و یاری دادن او

از زیباترین خصلت‌هایی که حضرت باقر (علیه السلام) همه ی مردم را به آن دعوت فرموده ، مهرورزی به ناتوان و یاری دادن به او در مشکلات ، و قیام به امور زندگی اوست تا جایی که او را از قیام به امور زندگی اش بی نیاز کند .

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود

ألاَ وَمَن فَرَّجَ عَن مُؤمِن کُربهً مِن کُرَبِ الدُّنیَا ، فَرَّجَ اللهُ عَنهُ اثْنَیْنِ وَسَبعِینَ کُربَهً مِن کُرَبِ الآخِرَهِ وَاثْنَیْنِ وسبعینَ کُربهً مِن کُرَبِ الدُّنیَا أهوَنُها المَغْصُ[۴۶۴] .

آگاه باشید ، کسی که از مؤمنی گرفتاری و اندوهی از گرفتاری‌های دنیایی را برطرف کند ، خدا هفتاد و دو گرفتاری از گرفتاری‌های آخرت و هفتاد و دو گرفتاری از گرفتاری‌های دنیا را که آسان ترینش بیماری قولنج است از او برطرف کند .

امام صادق (علیه السلام) فرمود : خدا به داود (علیه السلام) وحی کرد :


إنّ العبدَ مِن عِبادِی لَیأتِینِی بِالحَسنهِ فأُدخِلُه الجَنّهَ . قال : یا ربِّ ! وَما تِلکَ الحَسنهُ ؟ قَال : یُفَرِّجُ عَنِ المُؤمِنِ کُربَتَه وَلَوْ بِتَمرَه . فَقال داودُ : حَقٌّ لِمَن عَرَفَک أن لاَ

یَقْطَعَ رجاءَهُ مِنک[۴۶۵].

بنده‌ای از بندگانم یک نیکی به پیشگاه من می‌آورد ، پس من او را وارد بهشت می‌کنم . داود گفت : پروردگارا آن یک نیکی چیست ؟ خدا فرمود : گرفتاری و اندوهی را از مؤمنی گرچه به وسیله ی یک دانه خرمای خشک باشد برطرف نماید . داود گفت : برای کسی که تو را شناخته سزاوار است که امیدش را از تو قطع نکند .

امام صادق (علیه السلام) فرمود

أربعَهٌ یَنظُرُ اللهُ عزّ وجلّ إلیهم یومَ القِیامهِ : مَن أقَالَ نَادِماً ، أو أغاثَ لَهفَانَ ، أو أعتَقَ نَسَمَهً ، أو زَوَّجَ عَزَباً[۴۶۶].

چهار نفرند که خدای عزّ و جلّ روز قیامت به آنان نظر رحمت می‌اندازد : کسی که از پشیمانی گذشت کند ، یا اندوهگینی را یاری دهد ، یا انسانی را از بند بردگی آزاد نماید ، یا وسیله ی ازدواج بی همسری را فراهم آورد .

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود

مِن کفّاراتِ الذُّنوبِ العِظَامِ اغاثَهُ المَلهُوفِ وَالتَّنفِیسُ عَنِ المَکروبِ[۴۶۷] .

از کفاره‌های گناهان بزرگ یاری اندوهگین و برطرف کردن گرفتاری گرفتار است .


امام صادق (علیه السلام) فرمود

مَن نَفَّسَ عَن مُؤمِن کُربَهً

نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ کَرَبَ الآخِرَهِ ، وَخَرَجَ مِن قَبرِهِ وَهُو ثَلِجُ الفُؤادِ ، وَمَن أطعَمَهُ مِن جُوع أطعَمَهُ اللهُ مِن ثَمارِ الجَنَّهِ ومَن سَقَاهُ شَربَهً سَقَاهُ اللهُ مِنَ الرَّحیقِ المَخْتُومِ[۴۶۸].

کسی که از مؤمنی یک گرفتاری برطرف کند ، خدا گرفتاری‌های آخرت او را برطرف می‌کند و از قبرش با دل خنک وارد آخرت می‌گردد ، وکسی که مؤمنی را طعام دهد خدا او را از میوه‌های بهشت می‌خوراند ، و کسی که مؤمنی را با شربتی آب سیراب نماید خدا او را از رحیق مختوم سیراب می‌کند .

نیکی به پدر و مادر

این جانب در کتاب نظام خانواده در اسلام که تاکنون که سال ۱۳۸۲ است ، بیست و یک بار به چهار زبان فارسی ، اردو ، انگلیسی و عربی چاپ شده است به تفصیل به حقوق پدر و مادر و احسان به آن بزرگواران اشاره کرده‌ام ، به این خاطر در این بخش به ذکر چند روایت اکتفا می‌کنم .

منصور بن حازم می‌گوید : به امام صادق (علیه السلام) گفتم : برترین عمل در میان اعمال کدام است ؟ فرمود :

الصَّلاهُ لِوَقتِهَا وَبِرُّ الوَالِدَینِ وَالجِهادُ فِی سَبیلِ الله[۴۶۹].

نماز در وقت ویژه به خودش و نیکی به پدر و مادر و جهاد در راه خدا .

ابراهیم بن شعیب می‌گوید : به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم

إنَّ أبی قَد کَبِرَ جِدّاً وَضَعُفَ فَنحنُ نَحمِلُهُ إذا أرادَ الحَاجَهَ فَقالَ : إنِ اسْتَطَعْتَ أن تَلِیَ ذَلک مِنهُ فَافعَل وَلَقِّمْهُ بِیَدِکَ فَإنَّهُ جُنَّهٌ لَک غَداً[۴۷۰] .

پدرم جداً کهنسال شده و دچار ناتوانی گشته و هرگاه نیازی داشته باشد ما اهل خانه او را به دوش می‌کشیم ، حضرت فرمود : اگر بتوانی تنها خودت او را به دوش بکشی آن را انجام ده ، و هنگام غذا خوردن لقمه بر دهانش بگذار ; زیرا این گونه خدمت برای فردای قیامت تو نگاهداری از بلاهاست .

جابر جعفی می‌گوید : شنیدم مردی به حضرت صادق (علیه السلام) عرضه می‌دارد : پدر و مادری دارم که هر دو مخالف با شما و فرهنگ شما هستند ، حضرت فرمود :

بَرَّهُما کَمَا تَبَرُّ المُسلِمِینَ مِمَّن یَتَوَلاَّنَا[۴۷۱].

به آنان همان گونه که به شیعیان ما نیکی می‌کنی نیکی کن .

امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت فرموده :

النَظرُ إلی العالِم عِبادَهٌ ، وَالنظرُ إلی الإمامِ المُقسطِ عِبادَهٌ ، والنظرُ إلی الوَالِدَینِ بِرَأفَه وَرَحمه عِبادهٌ ، وَالنَّظر إلی الأخ تودّه فِی الله عزّ وجلّ عِبادهٌ[۴۷۲].

نظر به عالم ربانی عبادت است ، و نظر به رهبر عدالتورز عبادت است ، و نظر به رأفت و رحمت به پدر و مادر عبادت است ، و نظر به برادر دینی که او را برای خدای عزّ و جلّ دوست داری عبادت است .

امام صادق (علیه السلام) فرمود


عُقُوقُ الوالدَینِ مِنَ الکَبائِرِ لاََنَّ اللهَ عَزَّ وجلَّ جَعَلَ العاقَّ عَصِیّاً شَقِیّاً[۴۷۳].

گناه عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است ، زیرا خدای عزّ و جلّ عاق را عاصی و بدبخت قرار داده است .

رعایت حقوق خدمتکار

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود

مَا زَالَ جَبرَئِیلُ یُوصِینِی بِالمَمَالِیکِ حَتّی ظَنَنْتُ أنَّه سَیَجْعَلُ لَهُم وَقْتاً إذا بَلَغُوا ذَلِکَ الوَقتَ أُعتِقُوا[۴۷۴].

پیوسته جبرئیل مرا به غلامان و کنیزان و خدمتکاران و زیردستان سفارش می‌کرد تا جایی که گمان کردم برای آنان وقت معینی قرار می‌دهد که چون آن وقت برسد آزاد می‌شوند .

ابوذر (رحمه الله) می‌گوید : از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که می‌فرمود :

أطعِمُوهُم مِمّا تَأکُلُونَ وألبِسُوهُم مِمّا تَلبِسُون[۴۷۵].

به خدمتکاران و زیردستان از آنچه خود می‌خورید بخورانید و از آنچه خود می‌پوشید بپوشانید .

امام باقر (علیه السلام) فرمود :

أربعٌ مَن کُنَّ فِیهِ بَنَی اللهُ لَهُ بَیتاً فِی الجَنَّهِ : مَن آوَی الیَتِیمِ ، وَرَحِمَ الضَّعیفِ ، وَأشفَقَ عَلَی وَالِدَیهِ ، وَرَفَقَ بِمَملُوکِهِ[۴۷۶] .


چهار خصلت است در هرکس باشد خدا برای او خانه‌ای در بهشت بنا می‌کند : پناه دادن به یتیم ، و رحمت آوردن به ناتوان ، و مهربانی به پدر و مادر ، و مدارای با مملوک و خدمتکار .

ابوذر (رحمه الله) می‌گوید : از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که می‌فرمود :

إخوَانُکُم جَعَلَهُمُ اللهُ تَحتَ أیدیکُم ، فَمَن کَانَ أخُوهُ تَحتَ یَدهِ فَلْیُطْعِمْهُ مِمَّا یَأکُلُ ، وَلْیَکْسُهُ مِمّا یَلْبِسُ ، وَلاَ یُکَلِّفْهُ مَا یَغْلِبُهُ ، فإن کَلَّفَهُ ما یَغْلِبُهُ فَلیَعنِهُ[۴۷۷].

غلامان و ممالیک و خدمتکاران برادران دینی شما هستند که خدا آنان را زیردست شما قرار داده است ، پس کسی که برادر دینی اش زیردست اوست باید از آنچه خود می‌خورد به او بخوراند و از آنچه خود می‌پوشد به او بپوشاند ، و او را به آنچه او را به زحمت می‌اندازد تکلیف نکند و اگر تکلیف کرد لازم است به او کمک دهد .

حکایتی شگفت از حضرت سجاد (علیه السلام)

ابوبصیر از حضرت باقر (علیه السلام) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود : پدرم غلامی داشت که

او را دنبال کاری فرستاد و او نسبت به انجام آن کار تأخیر کرد ، حضرت با تازیانه یک ضربه به او زد ، غلام گریست و گفت : خدا را ای علی بن الحسین (علیه السلام) ، مرا دنبال کاری می‌فرستی و سپس تازیانه‌ام می‌زنی ؟ ! امام باقر (علیه السلام)فرمود : پدرم گریست و به من گفت : به حرم رسول خدا برو و دو رکعت نماز بخوان ، آن گاه بگو : خدایا علی بن الحسین را از خطایش در قیامت بیامرز ، سپس به غلام فرمود : برو تو در راه خدا آزادی . ابوبصیر می‌گوید به حضرت باقر (علیه السلام)گفتم : فدایت شوم ، آزادی کفاره ی یک ضربت تازیانه است ; ولی امام سکوت کرد[۴۷۸].


علی و بازار پیراهن فروشان

امیرالمؤمنین(علیه السلام) به بازار پیراهن فروشان آمد و دو پیراهن یکی را به ارزش سه درهم و دیگری را به ارزش دو درهم خرید و فرمود : قنبر این پیراهن سه درهمی را بگیر و بپوش . او گفت : شما که منبر می‌روید و برای مردم سخنرانی می‌کنید به این پیراهن باارزش تر سزاوارترید . فرمود : تو جوانی و دارای هیجان جوانی هستی ، من از پروردگارم حیا می‌کنم به تو برتری جویم ، از

رسول خدا شنیدم که می‌فرمود : خدمتکاران را از آنچه خود می‌پوشید بپوشانید و از آنچه خود می‌خورید بخورانید[۴۷۹] .

نیازمندی‌های انسان در مسأله ی حسنات اخلاقی

راه یافتگان به عرصه گاه حسنات اخلاقی ، و آراستگان به زیبایی‌های معنوی ، و دارندگان خصلت‌های ارزشی ، و پاک دامنان از زشتی‌های نفسانی عقیده دارند هر انسانی برای رسیدن به فضایل انسانی و خصلت‌های ملکوتی ، و حالات ارزشمند باطنی به پنج حقیقت نیازمند است :

۱ . معرفت و آگاهی به زیبایی‌های اخلاقی .

۲ . دلبستگی و عشق ورزی به آنها .

۳ . به کار گرفتن آن حسنات آسمانی و ملکات عرشی .

۴ . تداوم بخشیدن نسبت به کارگیری و عمل به آنها .

۵ . تبلیغ هنرمندانه و دعوت همگان با زبانی پر از مهر و محبت به آن خصلت‌های الهی و انسانی .

به دست آوردن معرفت به آن موارد سعادت بخش کار مشکلی نیست و رفت و آمد چندانی نیاز ندارد ، همه می‌توانند به کتاب‌هایی که در این زمینه بزرگان

دین و عالمان متعهد و دانشمندان دلسوز نوشته‌اند مراجعه کنند . نوشته‌های آنان تلفیقی از آیات و روایات و مباحث عقلی است و خوشبختانه برخی از آنها هم که عربی است یا مطابق با متن عربی یا خلاصه‌ای از آن برای استفاده ی عموم ترجمه شده است .

مانند بزرگواری در اسلام ترجمه ی متن عربی کتاب اخلاق راغب اصفهانی ، و ترجمه ی حقایق فیض ، و اخلاق حسنهی فیض ، و معراج

السعاده و نیز کتاب‌های مهمی که در این زمینه در نوع خود بی نظیر است مانند جلد دوم اصول کافی ، تحف العقول ، مجموعه ی ورّام ، محجّه البیضاء ، ایمان و کفر ، بحار الانوار ، جامع السعادات و امثال این کتاب‌ها ، که انسان با دقت در متن آنها به حسنات اخلاقی معرفت و آگاهی پیدا می‌کند ، و هنگامی که با چشم دل مطالعه کند چراغ عشق به آن واقعیات در خانه ی دل او روشن می‌شود و به انسان برای آراسته شدن به آن موارد و به کار گرفتن آن ارزش‌ها حرکت می‌دهد ، و آن چنان آن حسنات در مقام عمل به ذائقه ی جان او شیرین می‌نماید که عاشقانه تحت هر شرایطی به تداوم بخشیدن به عمل به آنها تن می‌دهد ، و برای این که دیگران هم از این بوستان همیشه بهار محروم نمانند ، به تبلیغ آن و دعوت مردم به آراسته شدن به آنها عاشقانه قدم به میدان می‌نهد و از دل و جان برای تحقق آنها در وجود مردم مایه می‌گذارد .

مردم باید بدانند که به کار گرفتن حسنات اخلاقی از اعظم عبادات و افضل قربات است ، عبادتی که نیاز به زحمت غسل و وضو و روی به قبله کردن ندارد .

پاداش حسن خلق

در روایتی درباره ی پاداش این عبادت عظیم ولی بی زحمت می‌خوانیم که امام صادق (علیه السلام) فرموده :

إنّ اللهَ تَبارَکَ وَتَعالَی لَیُعْطِی العَبْدَ مِن الثَّوابِ عَلَی حُسْنِ الخُلُقِ کَما یُعْطِی

المُجاهِدَ فِی سَبیلِ اللهِ یَغدُو عَلَیهِ وَیَرُوحُ[۴۸۰].

خدای تبارک

و تعالی یقیناً بنده ی خود را بر حسن خلق پاداشی چون پاداش رزمنده‌ای که شبانه روز در راه خدا می رزمیده عطا می‌کند .

انسان وقتی همه ی مردم را از زن و فرزند گرفته تا غریبه‌ترین غریبه‌ها بنده ی خدا ببیند و خود را نیز در همان جایگاه مشاهده کند و این حقیقت را هم به خود بقبولاند که همه از او بهترند ، جایی برای به کارگیری زشتی‌های اخلاق نسبت به بندگان خدا نمی‌ماند ، بلکه کوشش انسان در این نقطه متمرکز می‌شود که با همگان در سایه ی پرمایه ی حسنات اخلاقی رفتار کند و حتی بدی‌های اخلاقی آنان را با زیبایی‌های اخلاقی پاسخ دهد ، چنان که خدای مهربان در قرآن مجید از پیامبرش ، تلافی بدی‌ها را با خوبی‌ها خواسته ، و این واقعیت در حقیقت اوج اخلاق و قلّه ی معنوی خصلت‌های مثبت است .

( وَلاَ تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلاَ الْسَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ * وَمَا یُلَقَّاهَا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِیم )[۴۸۱] .

و نیکی با بدی یکسان است . ] بدی را [ به آنچه خود بهتر است دفع کن ; آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است ، گویی دوستی یکدل می‌گردد . و این ] خصلت [ را جز کسانی که شکیبا بوده‌اند نمی‌یابند و آن را جز صاحب بهره‌ای بزرگ ، نخواهد یافت .

آیه‌ای است کم نظیر ، همراه با

عالی‌ترین مسائل معنوی و ارزشی ، در بخش اوّل آیه اعلام می‌کند که هرگز حسنه و نیکی و زشتی و بدی اخلاقی یکسان


و برابر نیست ، حسنه ی اخلاقی راهی به سوی قرب و رضای خداست ، و زشتی اخلاقی راهی به سوی سخط و خشم حق و آتش دوزخ است ، حسنه ی اخلاقی مایه ی ارزش انسان و امنیت و آرامش و دل خوشی فرد و خانواده و جامعه ، و زشتی اخلاقی مایه ی پستی و ناامنی و اضطراب فرد و خانواده و جامعه است .

در بخش دوم آیه ، فرمان حکیمانه می‌دهد ، زشتی اخلاقی دیگران را به خود با روش اخلاقی بهتر و حالتی که نیکوتر است دفع کن که ناگهان میان تو و کسی دشمنی است گویا یاری و دوستی نزدیک و خودمانی است .

در بخش سوم آیه ، می‌گوید این حسنه ی اخلاقی بهتر و برتر را که مقابله ی بدی با روشنی که روش بهتر است نمی‌پذیرند مگر کسانی که وجودشان را از انتقام گرفتن منع می‌کنند ، و بر مرز حقایق اخلاقی ثبات و پایداری می‌نمایند .

در بخش پایانی آیه ، می‌فرماید این روش را نمی‌پذیرند مگر آنان که از خیر و کمال و کرامت و بزرگواری نصیب عظیم دارند .

پاداش صبر و بردباری

آری ، صبر نمودن و پایداری نشان دادن

و ثبات قدم داشتن در امر معنوی ، و در برابر تلخی‌ها و برخوردهای نامناسب دیگران برای استوار شدن حقایق اخلاقی در عمق نفس عبادتی بسیار مهم و دارای پاداشی باارزش است .

امام باقر (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند :

إذا کانَ یَومَ القیامَه جَمَعَ الله عزّ وجلّ الخلائِقَ فِی صَعید وَاحد ، ونادی مُناد مِن عند اللهِ یَسمَعُ آخرُهم کما یَسمَعُ أوّلُهم یقولُ : أین أهلُ الصبرِ ؟ قَالَ : فیقومُ عُنُقٌ مِن النّاسِ مُستَقبِلُهم زُمرهٌ مِن المَلائِکهِ فیقولونَ لَهُم : ما کانَ صبرُکُم هَذا الَّذی صَبَرتُم ؟ فیقولون : صَبَرنا أنفُسنا علی طاعهِ الله وصَبَرناها عَن مَعصِیهِ الله . قال: فَیُنادی مُناد مِن عِندَ الله : صَدَقَ عِبادِی خَلَوْا سبیلَهُم لِیدخُلوا الجنّهَ بِغَیرِ

حساب[۴۸۲].

هنگامی که روز قیامت شود خدا همه را در یک سرزمین جمع می‌کند و از جانب خدا ندا دهنده‌ای ندا می‌دهد که اولین و آخرین آن ندا را می‌شنوند می گوید : اهل صبر و شکیبایی کجایند ؟ پس گروهی از مردم از جای برمی خیزند و دسته‌ای از فرشتگان از آنان استقبال می‌کنند و به آنان می‌گویند : صبر شما چه بود ؟ می‌گویند : ما وجودمان را بر طاعت خدا نگاه داشتیم و نسبت به معصیتش حبس نمودیم . پس ندا دهنده‌ای از سوی خدا ندا می‌دهد : بندگانم راست می‌گویند ، راه را به روی آنان باز کنید تا بدون حساب وارد بهشت شوند .

پیوند میان خالق و مخلوق

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید : خدا حسنات اخلاقی را پیوند

بین خود و بندگانش به شمار آورده و در این زمینه روایت بسیار مهمی از حضرت نقل شده ، که نمونه ی آن در کتاب‌های روایی بسیار کم است :

أنّه قَالَ لِوَلَدِهِ إنّ اللهَ عَزَّ وَجلَّ جَعَلَ مَحاسِنَ الأخلاَقِ وُصلَهً بَینَهُ وَبَیْنَ عِبَادِهِ فیجب أحَدَکُم أن یتمسَکَ بِخُلُق مُتَّصل باللهِ[۴۸۳].

به فرزندانش فرمود : بی تردید خدای عزّ و جلّ زیبایی‌های اخلاق را پیوند میان خود و بندگانش قرار داده ، پس به هر یک از شما واجب است متمسک به اخلاق متصل به خدا شود .

امام صادق (علیه السلام) در رابطه با زیبایی‌های اخلاقی می‌فرماید :


اخلاق نیکو و خصلت‌های زیبا جمال در دنیا و نگاه دارنده ی انسان از عذاب در آخرت است ، کمال دین به آن است ، و مایه ی تقرب به سوی خداست ، و حسنات اخلاقی در همه ی انبیا و اولیا و اوصیا موجود بوده است . . . و آنچه در حقیقت زیبایی‌های اخلاقی است جز خدا کسی نمی‌داند ، پیامبر فرمود : حاتم روزگار ما حسن خلق و صفات حسنه است و حسن خلق لطیف‌ترین حقیقت در دین و سنگین‌ترین مایه در میزان است[۴۸۴].

دارنده ی حسنات اخلاقی عاشقانه آن را هزینه می‌کند

حسنات اخلاقی هنگامی که در انسان جلوه می‌کند چون کریم گشاده دستی هر

لحظه می‌خواهد خیرش را به دیگران برساند ، صاحب حسنات اخلاقی در هزینه کردن این مایه‌های ملکوتی نسبت به دیگران حتی حیوانات سر از پا نمی‌شناسد و زمان و مکان برایش مطرح نیست .

زینب کبری (علیها السلام) قهرمان کربلا و مثل اعلای ایمان و عمل ، داستان عجیبی را از همسرش عبدالله بن جعفر به این مضمون نقل می‌کند که عبدالله گفت : من از سفری باز می‌گشتم در حال خستگی به نزدیک قریه‌ای رسیدم ، باغی سرسبز و خرّم در بیرون آن قریه بود ، پیش خود گفتم بروم از صاحب باغ اجازه بگیرم تا اندک زمانی از خستگی راه بیاسایم .

کنار در ایستادم و سلام کردم ، غلام سیاه نزدیک من آمد و با محبت مرا به درون باغ دعوت کرد ، من بدون این که خود را معرفی کنم وارد باغ شدم . او گفت : من مالک باغ نیستم ، مالک باغ در قریه است ولی این اجازه را دارم که عزیزی چون شما را بپذیرم . میان باغ رفتم و نقطه‌ای را برای استراحت در نظر گرفتم ، نزدیک ظهر بود ، غلام سفره ی نانش را باز کرد ، تا خواست بسم الله بگوید و لقمه ی اوّل را از سفره بردارد ، سگی وارد باغ شد ، از خوردن باز ایستاد ، در چهره ی سگ دقت کرد ، او را گرسنه یافت ، یک قرص نان نزد سگ گذاشت و سگ هم با حرص هرچه تمام تر خورد ، قرص دوم و سوم را هم به سگ داد ، وقتی خیالش از سیر شدن سگ آسوده شد ، سفره ی خالی را جمع کرد و در گوشه‌ای گذاشت .

به او گفتم : خود غذا نمی‌خوری ؟ گفت : ندارم ، جیره‌ام در روز همین سه قرص نان است . گفتم : چرا همه ی آن را به این سگ دادی ؟ گفت : قریه ی ما سگ ندارد ، این سگ از جای دیگر به این باغ آمد و معلوم بود

خیلی گرسنه است و من تحمل گرسنگی این مهمان ناخوانده ی زبان بسته را نداشتم . گفتم : پس با گرسنگی خود چه می‌کنی ؟ گفت : با صبر و حوصله روز را به شب می‌آورم !

عبدالله گفت : من از کرامت و اخلاق و مهرورزی و برخوردش با سگی که از جای دیگر آمده بود شگفت زده شدم ، پس از استراحت به قریه رفتم و سراغ صاحب باغ را گرفتم . وقتی او را یافتم خود را معرفی کردم که من عبدالله بن جعفر داماد امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستم . گفت : فدای قدمت ، و به من اصرار ورزید که به خانه اش بروم . گفتم : مسافرم و برای رفتن عجله دارم ، آمده‌ام باغ تو را بخرم . گفت : شما که زندگی و کارت در مدینه است ، این باغ را برای چه می‌خواهی ؟ جریان را به او گفتم و پس از اصرار زیاد باغ را خریدم . گفتم : غلام را هم به من بفروش . غلام را هم فروخت . به باغ برگشتم و به غلام گفتم : تو را

و باغ را از مالکت خریدم و تو را در راه خدا آزاد کردم و باغ را نیز به تو بخشیدم !

آری ، به قول قرآن اگر خوبی کنید به خود خوبی کرده‌اید .

( اِنْ أَحْسَنْتُم أَحْسَنْتُم لاَِنْفُسِکُم )[۴۸۵]

اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده‌اید .

و به قول امیرالمؤمنین(علیه السلام) حسنات اخلاقی پیوندی میان خدا و بندگان اوست .


قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) : حُسْن الخُلقِ رَأسُ کُلّ برّ


بخش پانزدهم: آراستگی به خوشخویی

آراستگی به خوشخویی

این که گفته می‌شود حسنات اخلاقی و خصایل مثبت نفسانی سبب نجات انسان در دنیا و آخرت است ، سخنی به حق و کلامی بر اساس صدق و راستی است .

بسیار اتفاق افتاده که برخی از حسنات اخلاقی در برخی از کافران و مشرکان عامل نجات آنان از اعدام و روی آوردنشان به اسلام و سبب نجاتشان در آخرت شده است .

مگر نه این که تعدادی از بت پرستان ، و عقیده مندان به معبودهای باطل به دعوت پیامبران پاسخ گفتند و از آلودگی بت پرستی و بی دینی درآمدند و به طهارت و پاکی معنوی آراسته شدند ، آیا روی آوردنشان به دعوت پیامبران عاملی جز تواضع و فروتنی در برابر حق بوده است ؟

مگر تواضع وفروتنی رشته‌ای از حسنات اخلاقی وزیبایی‌های معنوی نیست ؟

وقتی حسنات اخلاقی در دنیا عامل نجات باشد ، یقیناً نجات بخشی اش در آخرت که زمان جلوه ی کامل رحمت خداست بیشتر است .

امیرالمؤمنین(علیه السلام) که به فرموده ی قرآن مجید در آخرین آیه ی سوره ی رعد همه ی دانش کتاب نزد او بوده[۴۸۶]، و در یک کلمه ، علم او متصل به علم حضرت


حق است ، و پس از پیامبر هیچ انسانی هم چون او قواعد و مایه‌های تربیتی و معارف الهی و انسانی را بیان نکرده است و باید انصاف داد که نمونه ی راهنمایی‌هایش در هیچ یک از فرهنگ‌های بشری هرچند از مایه‌های معنوی برخوردار باشد یافت نمی‌شود ، درباره ی حسنات اخلاقی می‌فرماید :

رَأسُ الإیمانِ حُسنُ الخُلقِ وَالتَحلّی بالصِدق[۴۸۷] .

سر ایمان حسنات اخلاقی و آراستگی به صدق و راستی است .

راستی عجیب است انسان با نماز و روزه و حج و زکات و خمس و صدقه که وظیفه ی بندگی اوست خداگونه نمی‌شود ، ولی با آراسته شدن به حسنات اخلاقی در حقیقت جلوه گاه صفات حضرت رب و به تعبیر دیگر خداگونه می‌شود .

تعبیر از حسنات اخلاقی و آراستگی به صدق به سر ایمان تعبیر عجیبی است . بدن دارای اسکلتی منظم و دست و پا و شکم و شهوت و خون و گوشت و رگ و پی و عصب و پوست است ، ولی حیات او مرهون سر اوست ، اگر سر را از بدن جدا کنند حیاتی باقی نمی‌ماند ، همین گونه اگر جای حسنات اخلاقی

و صدق و راستی در وجود انسان خالی باشد از ایمان هم خبری نخواهد بود ، و در نتیجه انسان از انسانیت که هویت و تشخّص او به آن است محروم می‌ماند و به قول قرآن ( کَالأَنْعَام ) می‌شود و به قول امیرالمؤمنین(علیه السلام) :


فَالصُّورَهُ صُورَهُ إنسان وَالقَلْبُ قَلبُ حَیَوان[۴۸۸].

صورتش صورت انسان ولی از نظر باطن و سیرت حیوان است .

امیرالمؤمنین(علیه السلام) صبر در امور را هم تشبیه به سر فرموده ، چنان که در روایت آمده است :

والصَّبرُ فِی الأمورِ بِمَنزِلَهِ الرَأسِ مِن الجَسَدِ ، فَإذَا فَارَقَ الرَّأسُ الجَسَدَ فَسَدَ الجَسَدُ ، وَإذا فَارَق الصَّبرُ الأمورَ فَسَدَتِ الأُمُورُ[۴۸۹] .

استقامت و پایداری در امور و نگاه داشتن خویش در مرزهای معنوی و مقررات دینی به منزله ی سر نسبت به بدن است ، هنگامی که سر از بدن جدا شود ، بدن فاسد می‌گردد ، و زمانی که صبر از خیمه ی امور رخت بربندد امور با رنگ گرفتن از هوای نفس و شیطان فاسد می‌شود .

حضرت سجاد (علیه السلام) نیز صبر را نسبت به ایمان به منزله ی سر برای بدن دانسته‌اند :

الصَّبرُ مِن الإیمانِ بِمنزِلَهِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَلاَ إیمانَ لِمَنْ لاَ صَبْرَ لَه[۴۹۰] .

صبر نسبت به ایمان هم چون سر نسبت به بدن است و برای کسی را که در برابر حوادث تلخ و شیرین و اقبال و ادبار دنیا صبر و پایداری نیست ، ایمان نیست .

ارزش تحصیل ادب

چه مطلب شگفت آوری است که از امام

به حق ناطق حضرت صادق (علیه السلام)

روایت شده است که ارزش آداب انسانی و حسنات اخلاقی به اندازه‌ای است که اگر دو روز عمرت را به تأخیر انداختند ، یک روزش را برای تحصیل حسنات و آداب بگذار ، نه برای نماز و روزه و حج و روز دیگرش را برای کمک گرفتن از حسنات برای مرگی آبرومند و معنوی

إن أُجِّلَتْ فِی عُمُرِکَ یَوْمَینِ فَاجْعَل أحَدَهُما لاَِدَبِک لِتَسْتَعِینَ بِهِ عَلَی یَومِ مَوتِکَ[۴۹۱].

اگر دو روز عمرت را به تأخیر انداختند ، یکی از آن دو روز را برای به دست آوردن ادب که حسنات اخلاقی و حقایق معنوی است قرار داده تا به وسیله ی آن برای روز مرگت یاری بجویی .

ادب و آراستگی و حسنات اخلاقی وقتی بر صفحه ی باعظمت وجود انسان نقش می‌بندد ، انسان احساس شرافت و بزرگواری و ارزش و کرامت می‌کند و چون دریایی از خصلت‌های مثبت و ملکات معنوی را با خود دارد ، دنیا و عناصرش در دیده ی او کوچک می‌نماید و به همین سبب خود را به امور مادی هرچه باشد و هرچند باشد نمی‌فروشد ، بلکه دنیا و عناصرش را

نیز مطابق با مقررات قرآن و آثار اهل بیت (علیهم السلام) برای بیشتر کردن کرامت و شرافتش به کار می‌گیرد .

از حضرت سجاد (علیه السلام) روایت شده است

مَن کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیهِ الدُّنیا[۴۹۲].

کسی که احساس شرافت و بزرگواری می‌نماید ، دنیا نزد او خوار و بی مقدار است .


آری ، کسی که دریایی بی ساحل از شرافت و کرامت و زیبایی‌های اخلاقی را با خود دار حکومت دنیایی و امارت بردم اگر در دست او همراه با عدالت ورزی نباشد در نظرش از کفش کهنه و پاره‌ای که جز خودش حوصله ی وصله بر آن را ندارد خوارتر و حقیرتر است و این ارزیابی از شخصیتی الهی و ملکوتی که همه ی هستی گنجایش عظمتش را نداشت چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) است ، همان انسان والایی که وقتی اهل تقوا و اولیای الهی را برای صحابی بزرگوارش معرفی می‌کند ، در بخشی از گفتارش می‌فرماید :

عَظُمَ الخَالِقُ فِی أنفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أعیُنِهِم[۴۹۳].

آفریننده ی هستی در باطنشان عظیم و غیر او در دیدگانشان کوچک و حقیر است .

زیبایی‌های اخلاقی از دیدگاه لقمان حکیم

حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) در ضمن توضیح و تفسیر عقل و بیان جنود و لشکر این نعمت بی نظیر و اشاره به منافع این گوهر و درّ

گرانمایه عرصه ی هستی برای شاگرد کم نظیر مکتب اسلام ، آگاه خبیر و دانای بصیر ، هشام بن حکم از قول لقمان حکیم آن یگانه ی فرزانه ، که پروردگار مهربان او را به خاطر آراسته بودنش به حسنات اخلاقی به مقام حکمت برگزید در نصیحت به فرزندش روایت می‌کند که به فرزندش فرمود :

تَواضَعْ لِلحَقِّ تَکُنْ أعقَلَ النّاسِ وَإنَّ الکَیِّسَ لَدَی الحَقِّ یَسیرٌ . یَا بُنَیَّ ! إنَّ الدُّنیا بَحرٌ عَمِیقٌ قَد غَرِقَ فِیها عالَمٌ کَثِیر ، فَلْتَکُن سَفِینَتُکَ فِیهَا تَقوَی اللهِ ، وَحَشْوُهَا


الإیمانَ ، وشِراعُهَا التَوَکُّلَ ، وَقَیِّمُها العَقلَ ، وَدَلیلُهَا العِلمَ ، وَسُکَّانُهَا الصَّبرَ[۴۹۴].

در برابر حق تواضع و فروتنی کن تا عاقل‌ترین مردم به حساب آیی و بی تردید انسان زرنگ و زیرک نزد حق بی مقدار و اندک است ; زیرا ارزش انسان در تواضع به حق است نه زیرکی و زرنگی . پسرم ! دنیا دریایی ژرف و عمیق است ، خلق بسیاری در آن غرق شده‌اند ، پس باید کشتی تو در این دریا برای رسیدن به ساحل نجات تقوای الهی و پرهیزکاری باشد ، و بارش ایمان ، و بادبانش توکل ، و ملاحش عقل ، و قطب نمایش علم ، و سکانش استقامت و صبر .

در این قطعه ی ناب به حقایقی سعادت بخش و واقعیاتی باارزش چون تواضع و تقوا ، ایمان ، توکل ، عقل ، علم و صبر اشاره شده است که هر یک از آنها به تناسب این نوشتار نیاز به توضیح

دارد .

تواضع

تواضع و فروتنی که از زیباترین خصلت‌های اخلاقی است حالتی در باطن است که انسان را وادار می‌کند در برابر خدا و پیامبران و امامان و اولیا و مردمی که شایسته هستند به آنان تواضع شود نرمی نشان دهد و به خواسته‌های ثمربخش آنان گردن نهد و حق را در همه ی شؤونش بپذیرد .

تواضع حالتی ضد کبر است ; کبر یعنی : آن مایه ی آلوده‌ای که از آن ابلیس به وجود می‌آید و شیاطین جنی و انسی از آن شکل می‌گیرند ، و چون در زمامداری قرار گیرد او را تبدیل به فرعون می‌کند ، و چون سراغ ثروتمندی رود وی را به صورت قارون نمایان می‌کند ، و هنگامی که در مردم قرار گیرد از آنان فاسد

و مفسد و یاغی و طاغی و مجرم و منافق و مشرک و کافر می‌سازد .

به راستی تواضع و فروتنی سر رفعت انسان را به عرش محبوبیت نزد خدا و خلق خدا می‌رساند ، مردم از متکبر فخرفروش طبیعتاً نفرت دارند و از متواضع خاکسار با جان و دل استقبال می‌کنند .

داستانی از تواضع امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حضرت امام عسکری (علیه السلام) می‌فرماید : آگاه‌ترین مردم به حقوق برادران دینی و سخت کوش ترینشان در برآوردن حاجات آنان ، برترینشان از نظر شأن و مقام نزد خدا هستند و هرکس در دنیا به برادران دینی اش تواضع و فروتنی

کند نزد خدا از صدیقین به شمار می‌آید و شیعه ی به حق علی بن ابی طالب (علیه السلام) است .

سپس حضرت عسکری (علیه السلام) می‌فرماید : دو برادر دینی علی (علیه السلام) پدر و فرزندی مهمان آن حضرت شدند . امام برای خدمت به آنان برخاست و مقدمشان را گرامی داشت و هر دو را بالای مجلس نشاند و روبروی آنان نشست ، سپس فرمان داد برای هر دو غذا آوردند و آنان از آن غذا خوردند . آن گاه قنبر طشت و آفتابه و حوله‌ای آورد و خواست دست پدر را بشوید ، حضرت از جا جست و آفتابه را از دست قنبر گرفت تا آب روی دست آن مرد بریزد . مرد دستش را به خاک مالید و گفت : یا امیرالمؤمنین ! خدا مرا ببیند که تو بر دست من با این مقام و عظمتت آب می‌ریزی ؟ ! حضرت فرمود : بنشین و دستت را بشوی ; زیرا خدا تو را و برادر دینی ات را می‌بیند که در این زمینه‌ها امتیازی به تو ندارد و در خدمت به تو فضیلتی برای او نیست ، برادر دینی ات می‌خواهد با شستن دست تو در بهشت زمینه ی خدمت به نفع خودش فراهم سازد ، آن هم خدمتی ده‌ها برابر عدد اهل دنیا و بر شمار خدمتکارانی که در دنیا هستند !

پس مرد نشست و علی (علیه السلام) به او گفت : تو را به حقی که از من می‌شناسی و آن را عظیم و بزرگ می‌شماری و

تواضعی که برای خدا داری تا به آن پاداشت دهند سوگند می‌دهم که مرا به آنچه که از خدمتم به تو افتخارت داده‌اند واگذاری و آنچنان با آرامش دستت را به وسیله ی من بشویی که گویا قنبر آب روی دستت می‌ریزد !

آن مرد تسلیم تواضع علی (علیه السلام) شد و دستش را با آب ریختن امیرالمؤمنین (علیه السلام)شست . وقتی کار تمام شد آفتابه را به فرزندش محمد بن حنفیه داد و فرمود : پسرم اگر فقط فرزند این مرد مهمان من بود من خود آب به روی دستش می‌ریختم ولی خدای عزّ و جلّ نمی‌پسندد که بین پدر و پسر را چون با هم هستند فرق نگذارم ، پدر به روی دست پدر آب ریخت و باید در این موقعیت پسر روی دست پسر آب بریزد . پس محمد حنفیه به روی دست پسر آب ریخت و پسر دستش را شست . آن گاه حضرت عسکری (علیه السلام) فرمود : کسی که علی (علیه السلام) را در تواضع و فروتنی پیروی کند شیعه ی واقعی او است[۴۹۵].

حضرت صادق (علیه السلام) از پدرانش روایت می‌کند

إنّ مِن التَّواضُعِ أن یَرضَی الرَّجُلُ بِالمَجلسِ دُونَ المَجلسِ ، وأن یُسلِّمَ عَلی مَن یَلقی ، وَأن یَترُکَ المِراءَ وإن کانَ مُحِقّاً ، وَلاَ یُحِبُّ أن یُحمَدَ عَلَی التَّقْوَی[۴۹۶].

بخشی از تواضع به این است که انسان در هر مجلسی وارد شد هرجا که جا هست بنشیند و برای خود جای نشستن خاصی را در نظر نداشته باشد ، و هرکه را ملاقات می‌کند به او سلام دهد ، و جدال و

ستیز در سخن را واگذارد ، گرچه حق با او باشد ، و دوست نداشته باشد که او را بر تقوایی که

دارد ستایش کنند .

امام صادق (علیه السلام) فرمود

التَّواضُعُ أصلُ کُلِّ خَیر نَفیس وَمَرتَبه رَفِیعَه ، وَلو کَانَ لِلتَّواضُعِ لُغَهٌ یَفْهَمُهَا الخَلْقُ لَنَطَق عَن حَقایِقِ مَا فِی مَخفیّاتِ العَوَاقِبِ ، وَالتَّوَاضُعُ مَا یکونُ للهِِ وفِی اللهِ وَمَا سَواهُ مَکرٌ ، وَمَن تَواضَعَ للهِِ شَرَّفَهُ اللهُ عَلی کَثیر مِن عبادِهِ[۴۹۷].

فروتنی ریشه ی هر خیر باارزشی است و مرتبه و مقام بلندی است ، اگر برای تواضع لغتی وجود داشت که مردمان آن را می‌فهمیدند ، هر آینه از حقایق آنچه در پنهان سرانجام‌ها بود سخن می‌گفت و تواضع آن است که در راه خدا و برای خداست و جز آن مکر و حیله است و کسی که برای خدا تواضع کند ، خدا او را بر بسیاری از بندگانش شرافت می‌دهد.

تواضع محمد بن مسلم

محمد بن مسلم چنان که در کتاب‌های رجال آمده از اعاظم اصحاب حضرت امام باقر و حضرت امام صادق (علیهما السلام) و از راویان حدیث و بسیار مورد اطمینان و انسانی عادل است که روایات اهل بیت او را جزء مقربان و صدّیقان دانسته‌اند .

ابونصر می‌گوید : از عبدالله بن محمد

بن خالد درباره ی محمد بن مسلم پرسیدم ؟ گفت : مردی بسیار بزرگوار ولی از نظر مال دنیایی تنگدست بود ، امام باقر (علیه السلام) به او فرمود : ای محمد ! فروتنی پیشه کن . زمانی که به کوفه بازگشت ظرفی بافته شده از نی که معمولا در آن خرما می‌ریختند پر از خرما با ترازویی برداشت و کنار در مسجد جامع نشست و صدایش را به خرمافروشی بلند کرد .

عشیره ی او نزدش آمدند و گفتند : با این کاری که پیشه کرده‌ای ما را رسوا


ساختی این کار در شأن تو و قبیله ی ما نیست . گفت مولایم حضرت باقر (علیه السلام) مرا به یکی از خصلت‌های اخلاقی و حسنات نفسی که تواضع است فرمان داده و من هرگز با پیشوا و رهبر الهی ام مخالفت نمی‌ورزم و اینجا را ترک نمی‌کنم تا از فروش همه ی خرما آسوده شوم . قبیله اش به او گفتند : اکنون که برای خود از شغل و کسب چاره‌ای نمی‌بینی ، پس در میان بازار آسیاب داران برو و آسیاب و شتری برای آسیا کردن گندم و جو آماده کن .

تواضع شگفت آور پیامبر

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید : مردی بیابانی نزد پیامبر اسلام آمد و گفت : ای پیامبر خدا ! با این ناقه ات با من مسابقه می‌دهی ؟ حضرت با او مسابقه داد و مرد بیابانی مسابقه را

برد . پیامبر به او فرمود : شما شتر مرا بالا بردید ، خدا دوست داشت که آن را پایین بیاورد ، کوه‌ها در برابر کشتی نوح گردنکشی کردند و کوه جودی نهایت تواضع را از خود نشان داد ، خدا هم کشتی نوح را بر آن فرود آورد[۴۹۸].

و نیز امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید

رسول خدا شب پنج شنبه‌ای در مسجد قبا افطار کرد ، پس از افطار فرمود آیا آبی برای خوردن یافت می‌شود ؟ اوس بن خولی انصاری قدحی بزرگ از آب مخلوط با عسل برای حضرت آورد ، هنگامی که لب به آن قدح زد قدح را از لب مبارک دور کرد و فرمود : دو آشامیدنی است که به یکی اکتفا می‌شود ، من


این مخلوط را نمی‌خورم و بر مردم هم حرام نمی‌کنم ولی برای خدا فروتنی می‌نمایم ; زیرا هرکس برای خدا فروتنی کند خدا او را رفعت می‌دهد و هرکس تکبر ورزد خدا او را پست می‌نماید ، و کسی که در

معیشتش میانه روی پیشه کند خدا به او روزی می‌بخشد و کسی که ولخرجی کند خدا او را محروم می‌نماید ، و کسی که بسیار یاد مرگ کند خدا به او محبت می‌ورزد[۴۹۹].

امام صادق (علیه السلام) فرمود : خدا به داود وحی کرد

یَا دَاوُدَ کَما أنّ أقرَبَ النَّاسِ مِنَ اللهِ المُتَواضِعوُنَ ، کَذلِکَ أبعَدُ النّاسِ مِنَ اللهِ المُتَکبِّرُونَ[۵۰۰] .

ای داود ! چنان که نزدیک‌ترین مردم به خدا فروتنانند ، دورترین مردم از خدا متکبرانند .

علامه ی مجلسی در رابطه با تواضع می‌فرماید :

تواضع ترک تکبّر و ذلت و خاکساری در برابر پیامبر و امامان و مردم مؤمن است ، تواضع نفرت از رفعت و چیره گی است و همه ی این امور موجب قرب انسان به حق و ضدش موجب دوری انسان از خداست[۵۰۱].

در هر صورت تواضع و فروتنی در برابر حق و شؤون حق که از جلوه‌هایش


قبول فرمان‌های خدا و اوامر و نواهی پیامبر و خواسته‌های امامان و نرمی داشتن در برابر زن و فرزند و پدر و مادر و عموم مردم است از باارزش‌ترین زیبایی‌های اخلاق و از حسنات ملکوتیه و خصال عرشیه است .

لقمان حکیم پس از این که فرزندش را به تواضع توجه می‌دهد می فرماید : آنان که خود را زرنگ و تیز می‌دانند و تصور می‌کنند این زرنگی و تیزی آنان را از حق بی نیاز می‌نماید سخت در اشتباهند ; زیرا زرنگ و تیز با همه ی زرنگی و تیزیش نزد حق بی مقدار و ناچیز است و بدون حق ارزش قابل توجهی ندارد .

تقوا و پرهیزکاری

لقمان در سخنان حکیمانه اش به فرزندش می‌گوید : در این دنیایی که دریایی عمیق است و خلق بسیاری در آن غرق شده‌اند کشتی خود را تقوا قرار داده تا این کشتی تو را از میان امواج خطر و طوفان‌های خانمان برانداز هوا و هوس سالم به ساحل نجات برساند .

تقوا از ماده ی « وقی » است . وقی یعنی حصار ، قلعه ی حمایت ، حافظ ، نگهدار و سپر که این حصار محکم الهی با تمرین ترک گناه به وجود می‌آید و

انسان را در پناه و حمایت و حفظ خود قرار می‌دهد و در نتیجه در دنیا از شرور و فتن و فساد و معصیت و گناه و تجاوز در امان قرار می‌گیرد و در آخرت از عذاب دوزخ و آتش ابد مصونیت می‌یابد .

از امام صادق (علیه السلام) از تفسیر تقوا پرسیدند : حضرت جوابی معنوی و پاسخی ملکوتی دادند :

أن لاَ یَفْقِدَک اللهُ حَیثُ أمرَک وَلاَ یَراک حَیثُ نَهاک[۵۰۲] .

در آنجا و در موقعیت و مکانتی که فرمانت داده قرار داشته باشی (مانند بودن در همه ی عبادات و بودن در عرصه ی خدمت به خلق و انجام کار خیر جایت را خالی نبیند ) و در آنجا که تو را نهی فرموده نباشی مشاهده ات نکند .

و این توضیح حضرت در حقیقت بیان عمق تقواست .

قرآن و آثار تقوا

آنان که علاقه دارند خود را تا آنجا که قدرت دارند و می‌توانند از دچار شدن به فتنه و فساد و گناه و معصیت و خلاصه گرفتار شدن به عذاب قیامت حفظ کنند و در این زمینه‌ها تقوا به خرج دهند هدایت قرآن نسبت به آنان مؤثر است .

( ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ )[۵۰۳].

این است کتابی که در ( حقانیت ) آن هیچ تردیدی نیست ، ( و ) مایه ی هدایت تقوا پیشگان است .

آنان که می‌خواهند برّ و نیکی از افق وجودشان طلوع کند و به هر خیر و خوبی آراسته شوند همه ی برّ

و خیر و خوبی و نیکی در تقواست .

( وَلَکِنَّ الْبِرِّ مَنِ اتَّقَی )[۵۰۴].

بلکه نیکی آن است که کسی تقوا پیشه کند .

آنان که می‌خواهند فردای قیامت علم بی جهل ، عزت بی ذلّت ، ثروت بی فقر ، حیات بی مرگ به دست آورند[۵۰۵] راهی جز پیشه کردن تقوا و پرهیز از همه ی معاصی و روی آوردن به همه ی واجباتی که به آنان تعلّق می‌گیرد ندارند .


( . . . وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ )[۵۰۶].

و از خدا بترسید ، باشد که رستگار گردید .

آنان که مشتاق معیت با حق هستند و علاقه دارند همیشه و در همه جا با خدا باشند و از انس با او لذت ببرند و از سرمایه ی همراهی با او و همراهی او با خود بهره مند شوند باید تقوا پیشه کنند .

( . . . وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ )[۵۰۷].

و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است .

آنان که از سختی عقاب و جریمه ی خدا بیم دارند و نمی‌خواهند چشم به هم زدنی دچار عذاب قیامت شوند ، چاره‌ای جز تقوا ورزیدن ندارند .

( . . . وَاتَّقُوْا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ )[۵۰۸].

و از خدا بترسید و بدانید که خدا سخت کیفر است .

آنان که دوست دارند برای آخرت خود بهترین زاد و توشه را تهیه کنند و کنار آن زاد و توشه تا ابد با

آسودگی خاطر بهره مند گردند و از هر شر و رنج و مشکلی در امان باشند باید به تهیه ی تقوا برخیزند که به فرموده ی قرآن ، تقوا بهترین زاد و توشه برای انسان است .

( . . . وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی . . . )[۵۰۹].

و برای خود توشه برگیرید که در حقیقت ، بهترین توشه ، پرهیزگاری است .

آنان که می‌خواهند در همه ی شؤون حیات و برای همیشه مورد محبت خدا قرار گیرند و در عرصه ی محبوبیت حضرت دوست راه یابند ، تنها کاری که این محبوبیت را تحقق می‌دهد ، تقوا است .

( . . . فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ )[۵۱۰].

بی تردید خداوند ، پرهیزگاران را دوست دارد .

آنان که علاقه دارند از کید و مکر دشمنان در امان بمانند و دوست دارند هیچ کیدی از سوی دشمن به آنان زیان نزند باید در حصار تقوا منزل گزینند و در پناه تقوا بیارامند .

کسانی که می‌خواهند زحماتشان و کار و کوششان چه در مرحله ی عبادت و چه در زمینه ی خدمت به خلق خدا و چه در اعمال خیر مورد قبول حضرت حق قرار گیرد و به این خاطر به بهشت ابد راه یابند واجب است تقوا پیشه کنند ، یعنی درب همه ی گناهان را به روی خود ببندند ; زیرا باطن گناه آتش است و این آتش

خوبی‌ها را می‌سوزاند و نمی‌گذارد باقی بماند تا به نقطه ی قبول حق برسد !

( . . . إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ )[۵۱۱].

خدا فقط از تقوا پیشگان می‌پذیرد .

کسانی که عاشق رحمت خدایند و اشتیاق رسیدن به آن را دارند و می‌خواهند هم چون ماهی در دریا غرق رحمت دوست شوند باید از راه تقوا خود را به آن حقیقت الهیه برسانند و با بال تقوا به آن آسمان بی نهایت پرواز کنند .

( . . . وَاتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ )[۵۱۲] .


و پرهیزگاری نمایید ، باشد که مورد رحمت قرار گیرید .

جامعه و ملّتی که دنبال برف و باران به موقع و از پی ارزاق فراوان هستند و علاقه دارند از هر دری برکات الهی به آنان ببارد و همه ی مشکلاتشان از برکت آن برکات حل شود باید به ایمان و تقوا روی آرند و در این دو زمینه قدم ثابت داشته باشند .

( وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَات مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ . . . )[۵۱۳].

و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان می‌گشودیم .

آنان که می‌خواهند قدرت تشخیص حق را از باطل در همه ی امور پیدا کنند و زشتی هایشان محو شود و مورد آمرزش حضرت حق قرار گیرند و ازفضل و احسان عظیم پروردگار بهره مند شوند واجب است در همه

ی امور زندگی خویش تقوا را رعایت نمایند .

( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَل لَکُمْ فُرْقَاناً وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ )[۵۱۴] .

ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، اگر از خدا پروا دارید ، برای شما ] نیروی [تشخیص ] حق از باطل [ قرار می‌دهد ; و گناهانتان را از شما می‌زداید ; و شما را می‌آمرزد ; و خدا دارای بخشش بزرگ است .


روایات و تقوا

یعقوب بن شعیب می‌گوید : از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم می‌فرمود :

مَا نَقَلَ اللهُ عَزّ وَجلّ عَبداً مِن ذُلِّ المَعَاصِی إلَی عِزِّ التَّقوَی إلاّ أغنَاهُ مِن غَیرِ مَال وَأعَزَّهُ مِن غَیرِ عَشِیرَه وَآنَسَهُ مِن غَیرِ بَشَر[۵۱۵].

خدای عز و جل بنده‌ای را از ذلّت گناهان به عزت تقوا منتقل نکرد مگر این که او را بدون مال بی نیاز کرد و بدون قوم و قبیله عزت بخشید و بدون یک بشر انس داد .

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید : امیرالمؤمنین (علیه السلام) همواره می‌فرمود : برای اهل تقوا نشانه‌هایی است که به آنها شناخته می‌شوند : راستی در سخن ، ادای امانت ، وفای به پیمان ، کمی عجز و بخل ، صله ی ارحام ، مهرورزی به ناتوانان ، کمی موافقت با زنان ، بذل نیکی ، حسن خلق ، گستردگی بردباری و پیروی دانش در آنچه که انسان را به خدا نزدیک می‌کند ، خوشا به حال اهل تقوا ،

و بر آنان باد خوبی عاقبت[۵۱۶] .

مردی به محضر حضرت سجاد (علیه السلام) آمد و گفت : من گرفتار زنانم ، روزی زنا می‌کنم و روزی روزه می‌گیرم ، آیا روزه‌ام کفاره ی زنایم می‌شود ؟ حضرت به او فرمود : چیزی نزد خدا محبوب تر از این نیست که اطاعت شود و از معصیت او بپرهیزند ، بنابراین نه زنا کن و نه روزه بگیر ، سپس او را نزدیک خود خواند و دستش را گرفت و به او خطاب کرد ، عمل اهل دوزخ را انجام می‌دهی و امید به ورود به بهشت را داری ؟ [۵۱۷]


در وصیت پیامبر به ابوذر است :

عَلَیکَ بِتَقویَ الله فإنّهُ رأسُ الأمرِ کُلّه[۵۱۸].

بر تو باد به تقوا و خداترسی ، زیرا تقوا رأس همه ی کارهاست .

ایمان

ایمان که ظرف پاک و باارزشش قلب است به معنای باور واقعی و تصدیق حقیقی است .

باور داشتن خدا و قیامت و فرشتگان و پیامبران و وحی بودن قرآن ایمان است که محصولش عمل صالح و اخلاق حسنه است و از برکت آن اعمال را می‌پذیرند و گناه را

می‌بخشند .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در روایتی بسیار مهم درباره ی ارزش ایمان می‌فرماید :

مَا مِن شیء أحبّ إلی الله مِن الإیمان والعملِ الصالِحِ وَتَرکُ مَا أُمِرَ أن یُترَک[۵۱۹] .

چیزی نزد خدا محبوب تر از ایمان و عمل شایسته و ترک محرماتی که به ترک آن فرمان داده‌اند نیست .

امام صادق (علیه السلام) درباره ی ارزش مؤمن فرموده :

المُؤمنُ أعظمُ حُرمَهً مِن الکَعْبَه[۵۲۰].

مؤمن از نظر حرمت و احترام از کعبه عظیم تر است .

و در روایتی آمده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به کعبه نظر انداخت و فرمود

مَرحباً بالبیتِ مَا أعظَمَک وأعظمَ حُرمَتک عَلی الله ، والله للمؤمِن أعظَمُ حُرمَهً مِنک ;


لأنّ اللهَ حَرَّمَ مِنْکَ وَاحِدَهً وَمِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلاثَه : مَالَه وَدَمَه وَأن یظن بِه الظن السوء[۵۲۱].

خوشا به بیت ، چه باعظمتی و چه بزرگ است حرمتت بر خدا ، به خدا سوگندن مؤمن حرمتش از حرمت تو بزرگ تر است ، زیرا خدا یک حرمت برای تو قرار داده و برای مؤمن سه حرمت ، حرمت مال ، حرمت خون و حرمت این که به او گمان بد برده شود .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره ی ایمان فرموده :

الإیمان شجرهٌ أصلُها الیَقین ، و

فرعُها التُقی ، وَنورُها الحیاء ، وثَمرُها السّخا[۵۲۲].

ایمان درختی است که ریشه اش باور استوار قلبی و تنه اش تقوا و نورش حیا و میوه اش سخاست .

و نیز از آن حضرت روایت شده است :

أصلُ الإیمانِ حُسنُ التَّسلیمِ لاِمرِ الله[۵۲۳].

ریشه ی ایمان نیکو تسلیم بودن نسبت به فرمان خداست .

حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :

الإیمان عقدٌ بِالقلبِ ولَفظٌ باللسانِ وعَملٌ بِالجَوارِح[۵۲۴] .

ایمان اعتقاد به قلب و گفتن به زبان و عمل بوسیله ی اعضا است .

ایمان بار بسیار سنگین معنوی است که کشتی زندگی انسان را از میان امواج


و طوفان‌های دریای دنیای مادی و از میان خطرات و فتنه‌ها با آرامی و استواری به ساحل نجات می‌رساند .

توکل

بادبان کشتی نجات بخش انسان توکل است ، حقیقتی که قرآن و روایات انسان را برای حل مشکلات و تقویت روح و آسان شدن زندگی و ادامه ی حیات دینی به آن دعوت می‌کنند .

توکل تسلیم بودن به خواسته‌های حق و اعتماد صد در صد به قدرت و کارگشای او و او را در همه ی امور زندگی وکیل و

کارگذار گرفتن است .

انسان هنگامی که به طور جدی به خدا اعتماد کند و حضرت او را وکیل خود بگیرد ، یقیناً آن محبوب مهربان و آن قادر مشکل گشا همه ی زمینه‌های مادی و معنوی و انسانی را به گونه‌ای به نفع انسان هماهنگ می‌کند که امور در جریان اصلی خود قرار می‌گیرد و هر کاری در جهت منافع مشروع انسان پیش می‌رود .

( . . . فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ )[۵۲۵] .

هنگامی که بر انجام کاری پس از طی مقدمات آن و مشورت با صالحان تصمیم گرفتی بر خدا اعتماد و توکل نما ، زیرا خدا متوکّلان را دوست دارد .

( . . . فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ وَکَفَی بِاللّهِ وَکِیلاً )[۵۲۶].

از منافقان و دورویان و سست دینان و یاوه گویان روی گردان و بر خدا توکل کن و خدا از نظر کارسازی و قیام به امور بندگان کافی است .

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید : ابلیس گفت : پنج کس است که مرا بر آنها تسلطی

نیست و دیگر مردمان در قبضه ی قدرت من هستند

مَنِ اعتَصَمَ بِاللهِ عَن نیّه صَادِقَه وَاتَّکَلَ عَلَیهِ فِی جَمیعِ أُمورِهِ ، وَمَن کَثُر تَسبیحَه فی لَیلِه وَنَهارِهِ ، وَمَن رَضِیَ لاِخیهِ المُؤمِنِ مَا یَرضاهُ لِنَفسِهِ ، ومَن لَم یَجْزَعْ عَلَی المُصیبَهِ حِینَ تُصیبُه ، ومَن رَضِیَ بِما قَسَّم اللهُ لَه وَلَم یَهْتَمَّ لِرِزْقِه[۵۲۷].

کسی که از روی نیت صادقه به خدا تمسک جوید و در همه

ی امورش بر خدا توکل نماید و تسبیحش در شب و روز زیاد باشد و برای برادر مؤمنش آنچه را برای خود می‌پسندد بپسندد و بر مصیبت چون به او رسد بی تابی ننماید و به آنچه خدا از روزی ، نصیب او نموده ، راضی باشد و برای روزی خود تن به زحمت و رنج غیرمتعارف ندهد .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از امین وحی جبرئیل پرسید توکّل بر خدا چیست ؟ جبرئیل گفت :

العِلمُ بِأنَّ المَخلُوقَ لاَ یَضُرُّ وَلاَ یَنْفَعُ ، وَلاَ یُعطِی وَلاَ یَمنَعُ ، وَإستِعمَالُ الیَأْس مِنَ الخَلقِ . فَإذَا کانَ العَبدُ کَذلک لَم یَعمَل لاِحد سِوَی اللهِ ، وَلَم یَرْجُ وَلَم یَخفْ سِوَی اللهِ ، وَلَم یَطمَعْ فِی أحَدِ سِوَی اللهِ فَهذا هُوَ التَّوکُّلُ[۵۲۸].

آگاهی به این که مخلوق زیان و سود نمی‌زند و عطا و منع به دست او نیست و ناامید بودن از همه ی خلق . چون عبد این چنین باشد برای احدی جز خدا نمی‌کوشد ، و به احدی امید نمی‌بندد ، و از کسی نمی‌ترسد جز خدا ، و طمع در کسی نمی‌کند جز خدا ، این است توکل .

داستانی از توکل یک انسان باایمان

عبدالله هبیری که از شخصیت‌های ایمانی و انسانی خدمتگذار و دلسوز بود سالیانی چند فقط به خاطر خدمت به مردم

و پیش گیری از ظلم در ادارات بنی امیه کارگزار بود . پس از سقوط بنی امیه بیکار شد و از خدمت رسانی به مردم باز ماند و پس از هزینه کردن آخرین حقوق مالی اش در مضیقه و تنگدستی افتاد .

روزی از شدت تنگدستی و بیکاری به در خانه ی احمد بن خالد وزیر مأمون که مردی بداخلاق و تندخو بود آمد . احمد که او را می‌شناخت از دیدن او بسیار ناراحت شد و به او اعتنایی نکرد ، عبدالله به طور مکرر به خانه ی وزیر مراجعه کرد ولی پاسخی نشنید و محبتی ندید . احمد که از پی در پی آمدن عبدالله به ستوه آمده بود به غلامش گفت او را به هر صورتی که می دانی از در خانه ی من بران و به او اعلام کن که من هیچ گونه کمکی به تو نخواهم کرد !

غلام که عبدالله را آدم باشخصیت و انسان باوقار و بزرگواری می‌دید از دادن آن پیام تلخ خودداری کرد و خود از نزد خود سه هزار دینار طلا به خانه ی عبدالله برد و گفت : وزیر سلام رساندند و گفتند این مقدار پول را مصرف کنید که برای آینده هم فکری خواهیم کرد .

عبدالله گفت : من به گدایی در آن خانه نیامدم ، نیازی به پول وزیر ندارم ، من اعتماد و توکلم به خداست ، خدا کلید حلّ مشکلات مشکل داران را به دست اهل قدرت و مکنت و ثروت و مال و منال قرار داده است ، امروز که احمد بن خالد وزیر مملکت است ، کلید حل

مشکل من از جانب خدا در دست اوست . من اگر در خانه ی او می‌آیم به شخص خودش کار ندارم ، مرتب می‌آیم که اگر کلید حل مشکل من در دست اوست از آن دست بیرون آورم و اگر نیست پس از ثابت شدنش رفت و آمدم را قطع می‌کنم ، پول را به صاحبش برگردان که من فردا هم به

محل نخست وزیری خواهم آمد .

احمد بن خالد روز دیگر چون چشمش به عبدالله افتاد ، بسیار ناراحت شد و به ندیمش گفت : مگر پیام مرا به او نرساندی ؟ غلام داستان برخوردش را با عبدالله گفت . وزیر به خشم آمد و گفت : با قدرتی که در اختیار دارم به حسابش خواهم رسید !

احمد بن خالد هنگامی که پس از گفتگویش با غلام وارد بر مأمون شد ، مأمون گفت : یکی دو روز است تصمیم دارم برای استان مصر که استانی ثروتمند است استانداری بفرستم . به نظر تو چه شخصی برای آن منطقه لیاقت دارد ؟

نخستوزیر که تصمیم داشت یکی از دوستان نزدیکش را معرفی کند و به قول معروف رابطه را بر ضابطه ترجیح دهد خواست بگوید عبدالله زبیری ، زبانش بی اختیار پیچانده شد و گفت : عبدالله هبیری . مأمون گفت : مگر عبدالله هبیری زنده است ؟ او مردی است عاقل و کاردان و برای این پست بسیار مناسب است . وزیر گفت : او دشمن خاندان بنی عباس است . مأمون گفت : آنقدر به او محبت می‌کنیم تا دوست ما شود . وزیر گفت : او به سن

کهولت رسیده و برای این پست شایسته نیست . مأمون گفت : او عقل فعال و دنیایی از تجربه است ، فعلا سیصد هزار درهم جهت خرج سفر در اختیارش بگذار تا به مصر رود و به کارگردانی آن منطقه ی حاصل خیز مشغول شود .

لقمان حکیم در پایان موعظه اش به فرزندش فرمود : باید عقل ملاح کشتی زندگی و قطب نمایش دانش و علم و سکّانش صبر باشد[۵۲۹] ، بی تردید این گونه زندگی که کشتی اش تقوا و بارش ایمان و بادبانش توکل و ملاحش عقل و قطب نمایش دانش و سکّانش صبر باشد زندگی معقول و پربار و مفیدی است و ساحل نجاتش بهشت الهی است .


بخش شانزدهم: راه بهشت

والاترین مکتب

مکتب اهل بیت (علیهم السلام) که در حقیقت توضیحی جامع و تفسیری کامل بر آیات قرآن مجید و بیان کننده ی سنّت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) است راهنمای انسان به سوی سعادت دنیا و آخرت و ضامن امنیت و آرامش در دنیا و رفاه و آسایش ابدی در آخرت است .

در این مکتب انسان ساز تمام ملکات مثبت باطنی و زیبایی‌های اخلاقی وحسنات باطنی بیان شده و نسبت به همه ی زشتی‌های اخلاقی به انسان هشدار داده‌اند .

آنچه در این دو زمینه برای آبادی دنیا و آخرت بیان شده ، آگاهانه و به جرأت می‌توان گفت

که در هیچ مکتب و مدرسه‌ای و در هیچ آموزشگاه و دانشگاهی و از طرف هیچ استادی بیان نشده است .

من تا حدّی به خاطر نیازی که برای سخنرانی‌ها و نوشتن کتاب‌هایم داشته‌ام به کتاب‌های اخلاقی و روانکاوی و روانشناسی شرق و غرب بویژه به نوشته‌ها و مقالات اساتید معروف یونان زمین و اسکندریه ی قدیم و پارسیان حکیم و فلوطونیان جدید و اروپاییان قرون وسطی و قرن هیجدهم به بعد مراجعه داشته و به دقت آنها را بررسی کرده‌ام ، خدا را گواه می‌گیرم و به همه ی حقایق سوگند می‌خورم آنچه در مسائل اخلاقی و روانی در مکتب اهل بیت دیده‌ام نمونه اش را در جایی نیافته‌ام .

بی توجهی به مدرسه ی اهل بیت و بی خبری از حقایقی که آن بزرگواران برای

انسان سازی بیان کرده‌اند و جایگزین کردن مکتب دیگر به جای مکتب آنان چه مکتب شرقی و چه مکتب غربی بزرگ‌ترین خسارتی است که انسان به دست خود برای خود فراهم می‌آورد ، و کوبنده‌ترین ضربه‌ای است که با دست خود بر ساختمان انسانیت خود وارد می‌کند ، و سخت‌ترین بلایی است که جاهلانه به سر خود می‌آورد !

اهل بیت (علیهم السلام) با راهنمایی‌های خود ، بویژه با هدایت گری الهی و ملکوتی خود به سوی حسنات اخلاقی ، راه بهشت را به سوی انسان می‌گشایند و جاده ی خطرناک دوزخ را به روی انسان مسدود می‌کنند .

اهل بیت (علیهم السلام) هم چون پیامبران دلسوزترین معلمان نسبت به

انسان هستند ، این انسان است که باید با آگاه شدن از تعلیمات آنان و به کار گرفتن آن تعلیمات از وجود مبارکشان قدردانی کند و نسبت به ساحت مقدسشان سپاس ورزد .

روایات فراوانی در کتاب‌های معتبر نقل شده است که منظور از صدیقین و شهدا و صالحین در آیات قرآن مجید اهل بیت و ائمه ی طاهرین (علیهم السلام) هستند و روایات بسیاری به دنباله ی آیه ی شریفه ی

( وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً )[۵۳۰].

نقل شده است که هرکس پس از خدا و پیامبر از اهل بیت که مفسر قرآن و بیان کننده ی سنت واقعی پیامبرند اطاعت کند در قیامت با آنان خواهد بود و بر سر همان سفره‌ای متنعّم خواهد گشت که آنان متنعم اند .

کمال اطاعت از خدا و پیامبر به این است که از اهل بیت اطاعت شود ; زیرا خدا و پیامبر اطاعت آنان را به عنوان اولوالامر و اهل ذکر و دانایان واقعی واجب


کرده‌اند و بدون اطاعت از آنان در حقیقت خدا و پیامبر اطاعت نمی‌شود .

شیعه در کلام اهل بیت (علیهم السلام)

انسان با اطاعت از خدا و رسول و اهل بیت به عنوان شیعه یعنی مؤمن واقعی ، مطیع کامل شناخته می‌شود وحرمتی مافوق حرمت همه ی موجودات پیدا می‌کند .

امام صادق (علیه السلام) فرمود :

إنَّ لِکُلِّ شَیء جُوهراً وَجُوهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ وَنَحْنُ وَشِیعَتُنا[۵۳۱].

بی تردید برای هر چیزی مادّه و ذاتی است و ماده و ذات فرزندان آدم ، محمد

(صلی الله علیه وآله وسلم) و ما اهل بیت و شیعیان ما هستند .

امام صادق (علیه السلام) به فضیل بن یسار فرمود :

أنتُم وَاللهِ نورٌ فِی ظُلُماتِ الأرض[۵۳۲].

به خدا سوگند شما شیعیان روشنایی و نور در تاریکی‌های زمین هستید .

امام هشتم (علیه السلام) فرمود

حَقٌّ علی اللهِ أن یَجعَلَ وَلِیّنا رَفیقاً لِلنَّبِیّینَ وَالصدّیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِینَ وَحَسُنَ أولئکَ رَفِیقاً[۵۳۳].

بر عهده ی خداست که عاشق و یار ما را هم نشین با پیامبران و صدیقین و شهیدان و صالحین قرار دهد و اینان نیکو رفیقانی هستند .

از فرزند عمر بن خطاب معروف به ابن عمر روایت شده است که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود :


مَن أحبّ عَلیّاً قَبلَ الله عنه صَلاتَه وَصِیامَه وَقِیامَه واستجابَ دُعاءَه ، ألا ومَن أحبّ عَلیّاً أعطاهُ اللهُ بِکُلِّ عَرَق فِی بَدنِه مَدینَهٌ فِی الجنّهِ ، ألا وَمَن أحبَّ آلَ مُحمّد أمِنَ مِن الحِسابِ وَالمِیزانِ والصِراطِ ، ألا وَمَن مَاتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحمّد فَأنا کَفیله بِالجَنَّهِ مَعَ الأنبِیاء ، ألا وَمَن أبغَض آلَ مُحمّد جاءَ یَوم القِیامَهِ مَکتُوباً بَینَ عَیْنَیْهِ : آیِسٌ مِن رَحمَه الله[۵۳۴].

کسی که علی (علیه السلام) را

دوست بدارد ، خدا نماز و روزه و عبادت شبش را می‌پذیرد و دعایش را مستجاب می‌کند ، آگاه باشید هرکس به علی عشق ورزد خدا برابر هر رگی که در بدن دارد شهری در بهشت به او عطا می‌کند ، آگاه باشید هرکس عاشق آل محمد باشد از حساب و میزان و صراط در امان است ، آگاه باشید هرکس با آل محمد دشمنی ورزد روز قیامت می‌آید در حالی که به پیشانی اش نوشته شده : ناامید از رحمت خداست .

امام صادق (علیه السلام) در توضیح آیه ی شریفه ی زیر فرمودند

( إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ )[۵۳۵].

که شایسته‌ترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که او را پیروی کردند و شایسته‌ترین مردم ، این پیامبر و مؤمنانند و خدا یار مؤمنان است .

منظور از مؤمنان در این آیه ائمه و پیروانشان هستند .

امامان بزرگوار پیوسته عاشقان شیعه بودن را به عبادات و حسنات اخلاقی سفارش می‌کردند و می‌فرمودند : هرکس عامل به عبادات و آراسته به حسنات اخلاقی باشد شیعه و پیرو ما و مؤمن حقیقی است . و اعلام می‌کردند دسترسی به

حقیقت تشیع و ایمان بدون عمل و زیبایی‌های اخلاق میسّر نیست .

امام صادق (علیه السلام) می‌فرمود

أمّا وَاللهِ إنَّکُم لَعَلَی دِینِ اللهِ وَمَلائِکَتِهِ فَأعِینُونَا عَلَی ذَلِکَ بِوَرَع وَإجتهاد ، عَلیکُم بِالصَّلاهِ وَالعِبادَهِ عَلَیکُم بِالوَرَعِ[۵۳۶]

.

بیدار باشید به خدا سوگند شما شیعیان بر دین خدا و فرشتگان هستید ، پس ما را بر پابرجا بودن به این دین به کمک پرهیزکاری و سخت کوشی در امور خیر یاری دهید ، بر شما باد به نماز و بندگی خدا ، بر شما باد به پرهیزکاری و تقوا .

سلیمان به مهران می‌گوید : خدمت حضرت صادق (علیه السلام) رسیدم ، گروهی از شیعیان نزد حضرت بودند و امام خطاب به آنان می‌فرمود :

مَعاشِرَ الشِّیعهِ ! کُونُوا لَنَا زَیناً وَلاَ تَکُونُوا عَلَیْنا شَیْناً ، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً وَاحْفَظُوا ألسِنَتَکُم ، وَکُفُّوها عَنِ الفُضُولِ وَقَبِیحِ القَوْلِ[۵۳۷].

ای جمعیت شیعه ! برای ما زینت باشید نه مایه ی بدنامی ، با مردم سخن به نیکی و خوشی گویید ، زبانتان را از گناهان مربوط به زبان حفظ کنید ، و آن را از زیاده گویی و زشت گویی نگاه دارید .

امام صادق (علیه السلام) در این روایت بسیار مهم اوصاف شیعه را بیان می‌کنند :

شِیعَتُنَا أهلُ الوَرَعِ وَالإجتِهادِ ، وَأهلُ الوَفاءِ وَالأمانَهِ ، وَأهلُ الزُّهدِ وَالعِبادَهِ ، أصحابُ إحدَی وَخَمسینَ رَکعهً فِی الیَومِ وَاللَّیلَهِ ، القائِمونَ بِاللَّیلِ ، الصَّائِمونَ

بِالنَّهارِ ، یُزَکُّونَ أموالَهُم وَیَحُجُّونَ البَیْتَ وَیَجْتَنِبونَ کُلَّ مُحرَّم[۵۳۸].

شیعیان ما اهل پرهیزکاری و کوشش در راه خدا و اهل وفای

به عهد و امانت و اهل بی رغبتی به دنیا و عبادت و اهل پنجاه و یک رکعت نماز واجب و مستحب در روز و شب هستند ، آنان شب بیدار و روزه دار در روزند ، زکات مال خود را می‌پردازند و حج بیت را به جا می‌آورند و از همه ی حرام‌های دوری می‌کنند .

آنچه در صفحات گذشته خواندید شمه‌ای از فرهنگ پاک اهل بیت (علیهم السلام)و تعلیمات مدرسه ی آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و ویژگی‌های پیروان آن بزرگواران بود ، این فرهنگ راهی فراروی انسان به سوی خوشبختی در دنیا و رضوان الهی در آخرت است و به جانب خوشبختی و بهشت راهی و طریقی جز این راه وجود ندارد و هر راهی جز این راه بی تردید ضلالت و گمراهی است .


سه حقیقت بسیار مهم اخلاقی

سه حقیقت بسیار مهم اخلاقی

امام صادق (علیه السلام) مردم را به سه خصلت بسیار مهم اخلاقی توجه می‌دهند که اگر این سه خصلت به وسیله ی همه ی مردم به کار گرفته شود مشکل تهیدستان حل می‌شود ، و همه ی تلخی‌های روحی و باطنی و نزاع‌های خانمانسوز و برخوردهای نامناسب خاتمه می‌یابد ، و هرکسی به هر حقی که دارد می‌رسد ، و خیمه ی حیات از شیرینی و آرامش و امنیت و کرامت پر می‌شود . آن سه خصلت به اندازه‌ای باارزش و سودمند است که امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند : هرکسی یکی از این سه خصلت را به محضر حضرت حق بیاورد حضرت حق بهشت را بر او واجب می‌کند

. آن سه خصلت عبارت است از :


الإنفاقُ مِن إقتَار ، وَالبِشْرُ لِجَمیعِ العَالَمِ ، وَالإنصافُ مِن نَفسِهِ[۵۳۹].

هزینه کردن مال در عین تنگدستی ، برخورد با گشاده رویی با همه ی مردم و انصاف دادن به همگان از سوی خود .

انفاق

قرآن مجید و روایات به طور مکرر از انسان خواسته‌اند که بخشی از مال خود را برای حلّ مشکل تهیدستان و کارهای خیر و امور عام المنفعه هزینه کنند ، گرچه خود هنگام انفاق در مضیقه ی مالی و فشار مادی قرار داشته باشند !!

راستی ، انفاق چه خصلت باارزشی است که معارف الهیه انسان را گرچه تنگدست باشد به انجام آن دعوت کرده‌اند .

ممکن است تنگدست بگوید حکم پرارزش انفاق شامل حال من نمی‌شود ; زیرا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است .

ولی اسلام این توجیه را که انسان را از یکی از بهترین خصلت‌ها و از پی آن از پاداش‌های عظیم الهی محروم می‌کند نمی‌پذیرد . اسلام انفاق تنگدست را به اندازه ی شأن مادی او از وی خواسته است .

در کتاب‌های قدیمی نقل شده : هنگامی که نمرودیان برای سوزاندن ابراهیم آتش فراوانی افروخته بودند ، جبرئیل زنبوری را دید که به سوی آن آتش می‌رود تا آب بسیار اندکی که با دهانش حمل می‌کند روی آن آتش بریزد . به او گفت : مگر ممکن است این آب بسیار اندک این آتش فراوان

را خاموش کند ؟ زنبور گفت : من هم به اندازه ی ظرفیتم وظیفه دارم به خاموش کردن این آتش کمک کنم ، کوچکی من و حجم غیرقابل توجه دهان من باعث نمی‌شود که من وظیفه ی الهی خود را ترک کنم ، بر من هم لازم است در این دستگاه الهی به اندازه ی توان


و قدرتم به یاری ابراهیم بشتابم !

بی تردید اگر چند نفر تنگدست پول اندک خود را که فرض کنید با روی هم گذاشتن آن مجموعاً ده هزار تومان می‌شود به تهیدستی بپردازند ، یقیناً گوشه‌ای از مشکل او را حل می‌کند ، پول نسخه ی بیمار او را تأمین می‌نماید یا کفشی برای فرزندش تهیه می‌شود ، یا با آن ورقه ی آب و برقی را می‌پردازد و یا . . . .

بنابراین تنگدستان هم باید در کنار مؤمنانی که گشایش مالی دارند و پیوسته در کار خیر شرکت می‌کنند ، به اندازه ی شأن مادی خود گرچه یک درهم باشد ، گرچه یک متر پارچه باشد ، گرچه یک عدد خرما باشد ، شرکت کنند تا حضرت محبوب آنان را نیز جزء انفاق کنندگان ثبت کند و در قیامت به پاداش عظیم و اجر کریم و ثواب بی نهایت برساند .

( آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ )[۵۴۰] .

به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید

و از مال و ثروتی که شما را در تصرف و هزینه کردنش جانشین خود قرار داده‌ام انفاق کنید و کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و انفاق کرده‌اند دارای پاداش بزرگ هستند .

انفاق مال برای حل مشکل آبروداران و انجام امور خیر از قبیل مسجد ، مدرسه ، حمام ، پل ، راه سازی ، غرس درخت برای بهرهوری عموم مردم ، درمانگاه ، بیمارستان ، نشر معارف اسلامی عبادت و طاعت خداست .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید

إنّ إنفاقَ هَذَا المالِ فی طاعَهِ اللهِ أعظَمُ نِعمَه ، وَإنّ إنفاقَه فی مَعاصِیهِ أعظَمُ


مِحنه[۵۴۱].

بی تردید انفاق مال در طاعت خدا بزرگ‌ترین نعمت ، و هزینه کردنش در معاصی بزرگ‌ترین مصیبت است .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

أرضُ القِیامَهِ نارٌ مَا خَلاَ ظِلَّ المُؤمِنِ : فَإنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ[۵۴۲].

زمین قیامت یک پارچه آتش است ، مگر سایبان مؤمن ، زیرا صدقه ی مؤمن او را در سایه ی خود می‌پوشاند .

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید

مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللهُ لَهُ مَالاً فَلمْ یَتَصَدَّقْ مِنهُ بِشَیء[۵۴۳].

ملعون است ، ملعون است کسی که خدا مالی به او بخشیده و او چیزی از آن را صدقه نداده است .

و نیز آن حضرت فرمود

أنفِقْ وَأیْقِنْ بِالخَلَفِ[۵۴۴].

از مال خود در راه خدا هزینه کن و یقین داشته باش که آنچه را هزینه کرده‌ای جایگزین دارد .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود


مَن مَنَعَ مَالَهُ مِن الأخْیَارِ إختِیاراً صَرَفَ اللهُ مَالَهُ إلَی الأشرَارِ إضطِراراً[۵۴۵].

کسی که مالش را به اختیار خود از هزینه کردن برای خوبان منع کند ، خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد کرد .

حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود

إنَّ مِن أخْلاقِ المُؤمِنِ الإنفاقُ عَلَی قَدْرِ الأقْتَارِ[۵۴۶].

بی تردید از خصلت‌های مؤمن هزینه کردن مال در حدّ تنگدستی است .

این نکته ی بسیار مهم را نیز نباید از یاد برد که عمل به آیات انفاق و روایات مربوط به آن در صورتی برای انسان میسّر است که از بیماری خطرناک بخل سالم باشد ; زیرا این خصلت نکوهیده و خطرناک برای باطن انسان هم چون ترمز شدیدی است که نمی‌گذارد انسان یک قدم به سوی عمل به آیات کتاب خدا و فرهنگ اهل بیت بردارد و در نتیجه به خاطر تعطیل آیات خدا و فرمان‌های اهل بیت در زندگی اش دچار عذاب قیامت خواهد شد !

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید :

البُخلُ یَکسِبُ العارَ وَیُدخِلُ النَّارَ[۵۴۷].

بخل برای انسان کسب عار و ننگ می‌کند و او را وارد آتش دوزخ می‌نماید

.

خوش رویی

از خصلت‌های بسیار زیبا که غم و اندوه را از دل دیگران می‌زداید نشان دادن خوش رویی است ، کاری که برای انسان هیچ هزینه‌ای ندارد .


چقدر شایسته است انسان هنگامی که می‌خواهد با زن و فرزند ، پدر و مادر ، اقوام و خویشان و همه ی مردم برخورد کند همه ی غم و اندوهش را در پس پرده ی باطن پنهان نماید و همه ی نشاط و سرسبزی و خرمی اش را در چهره ظاهر کند و با خوش رویی کامل با همگان دیدار کند .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) وقتی خصلت‌های مؤمن را می‌شمارد می‌فرماید :

المُؤمِنُ بِشرُهُ فِی وَجهِهِ وَحُزنُهُ فِی قَلْبِهِ[۵۴۸].

مؤمن شادی و خرمی اش در چهره اش نمایان و غم و اندوهش در دلش پنهان است .

و نیز آن حضرت در روایاتی می‌فرمایند :

البَشاشَهُ إحسان[۵۴۹].

خوش رویی احسان و نیکی نسبت به مردم است .

البَشاشهُ حِبالَهُ المَودّه[۵۵۰].

خوش رویی ریسمان محبت و عشق است .

البِشرُ یُطفِئُ نارَ المُعانَده[۵۵۱].

خوش رویی آتش دشمنی و کینهورزی را خاموش می‌کند .

البِشرُ شِیمَهُ الحُرّ[۵۵۲].

خوش رویی خصلت آزاده است .

بِشرُکَ یَدلُّ عَلی کَرَمِ نَفسِک وَتَواضُعِک یُنبِئُ عَن شریفِ خَلقِک[۵۵۳].

خوش روییت دلیل بر بزرگواری نفست و فروتنی ات خبردهنده ی از اخلاق بلند مرتبه ات می‌باشد .

طلاقَهُ الوَجهِ بِالبِشرِ وَالعَطیّهُ وَفِعلُ البِرّ وَبذلُ التَحیّهِ داع إلی محبّهَ البَریّه[۵۵۴] .

گشاده روییت با خوش رویی و دست دهنده ات و کار نیکت و سلام کردنت کشاننده ی تو به سوی محبوبیت نزد همه ی مردم است .

انصاف

انصاف دادن به مردم که از زیباترین خصلت‌های اخلاقی است از نظر لغت به معنای عدالت ورزی و اجرای قسط و اقرار به حقوق مردم و ادای آنهاست و این که هر خیری را که برای خود می‌خواهم برای دیگران هم بخواهم و هر زیان و ضرری که برای خود نمی‌پسندم برای دیگران هم نپسندم .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید :

أعدَلُ النّاسِ مَن رَضِیَ لِلنّاسِ مَا یَرْضَی لِنَفْسِهِ وَکَرِهَ لَهُم مَا یَکْرَهُ لِنَفْسِهِ[۵۵۵].

با انصاف‌ترین مردم کسی است که آنچه را برای خود می‌پسندد برای همه ی مردم هم بپسندد و هرچه را برای خود نمی‌پسندد برای مردم هم نپسندد .

و نیز آن حضرت فرمود

مَن وَاسَی الفَقِیرَ وَأنصَفَ النَّاسَ مِن نَفْسِهِ فَذَلِکَ المُؤمِنُ

حَقّاً[۵۵۶].

کسی که با مال خود به تهیدست کمک کند و از سوی خود به همه ی مردم انصاف دهد مؤمن حقیقی است .

حضرت علی (علیه السلام) به محمد بن ابوبکر که از طرف آن حضرت استاندار مصر بود نوشت :

أحِبّ لعامّه رَعِیّتک مَا تُحِبُّ لِنَفسِک وَأهل بَیتِک ، وَأکرِه لَهُم مَا تَکرَهُ لِنَفسِک وَأهلِ بَیتِک[۵۵۷].

آنچه را برای خود و خانواده ات دوست داری برای همه ی افراد تحت حکومتت دوست بدار و آنچه را برای خود و خانواده ات دوست نداری برای آنان هم دوست نداشته باش .

امام صادق (علیه السلام) به حذّاء که از اصحابشان بود فرمود

ألا أخبِرُکَ بِأشَدِّ مَا افْتَرَضَ اللهُ عَلَی خَلقِهِ ؟ إنصافُ النّاسِ مِن أنفُسِهِم ، مُوَاسَاهُ الإخوَانِ فِی اللهِ عَزَّ وجَلَّ وَذِکرُ اللهِ عَلی کُلِّ حَال ، فَإنْ عَرَضْتَ لَهُ طَاعهُ اللهِ عَمِلَ بِها وَإن عَرَضْتَ لَهُ مَعصِیَهٌ تَرَکَها[۵۵۸] .

آیا تو را به قوی‌ترین اموری که خدا بر مردم واجب نموده خبر دهم ؟ انصاف دهی به همه ی مردم از سوی خودشان ، و کمک دادن به برادران دینی با مالشان و یاد خدا در همه حال ، پس اگر طاعتی به آنان روی آورد به آن عمل کنند و اگر گناهی به آنان عرضه شد آن را ترک کنند .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود

السَّابِقونَ إلَی ظِلِّ العَرشِ طُوبَی لَهُم . قِیلَ : یَا رَسولَ اللهِ ! وَمَن هُم ؟ فَقَالَ : الَّذِین یَقبَلُونَ الحَقَّ إذا سَمِعُوهُ ، وَیَبْذُلونَه إذا سُئِلُوهُ ، وَیَحکُمُونَ لِلنَّاسِ کَحُکمِهِم

لاِنفُسِهِم ، هُمُ السَّابِقون إلَی ظِلِّ العَرْشِ[۵۵۹].

خوشا به حال پیشی گیرندگان به سوی سایه ی عرش . گفتند : ای پیامبر خدا آنان کیانند ؟ فرمود : کسانی که وقتی حق را می‌شنوند می پذیرند و زمانی که حق را از آنان می‌طلبند عاشقانه در اختیار خواهندگان می‌گذارند و همانند داوریِ نسبت به خود در حق همه ی مردم داوری می‌کنند ، اینان پیشی گیرندگان به سوی سایه ی عرشند .

چهار حق واجب اخلاقی=

اسلام که دین کامل و جامع پروردگار مهربان است و منابع معارفش قرآن مجید و سنت پیامبر و فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) است همه ی مردم را از نظر اخلاقی نسبت به یکدیگر مسؤول شناخته و انسان‌های بی تفاوت را از دایره ی محبت خدا خارج می‌داند .

بر هر مسلمانی واجب شده که هر حقی را از دیگر مسلمانان به عنوان حق انسانی یا شرعی به عهده دارد حتماً ادا کند و در صورت سهل انگاری باید به انتظار عقوبت خدا باشد !

رسول بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در گفتاری حکیمانه چهار حق را بر عهده ی مردم نسبت به یکدیگر واجب دانسته و ادای آن را الزامی اعلام فرموده است :

یلزَمُ الحَقّ لأُمّتی فی أربَع : یُحبّون التائبَ ، وَیَرحَمونَ الضَّعیفَ ، وَیُعینُونَ المُحسِنَ ، وَیَستَغفِرونَ لِلمُذنِب[۵۶۰].

برای امتم در چهار چیز حقّ واجب است : دوست داشتن توبه کننده ، مهرورزی به ناتوان ، یاری دادن به نیکوکار ، و طلب آمرزش برای گناهکار .


تائب

از انسان‌هایی که در پیشگاه خدای مهربان ارزش والایی می‌یابند و مورد احترام و دعای فرشتگان قرار می‌گیرند توبه کنندگان هستند .

آری ، آنان که با گناه قطع رابطه می‌کنند و در حقیقت از ستم به خود و به دیگران و از تجاوز به مقررات دینی دست برمی دارند و به سوی حقایق و واقعیات شرعیه و انجام عبادت و خدمت به خلق و پاک سازی درون و برون می‌شتابند شایسته ی ارزش یافتن هستند .

مگر نه این است که خدای مهربان در صریح قرآن مجید به تائبان اعلام محبت فرموده است و آنان را در

مدار عشقورزی به آنان از سوی خود قرار داده است ؟

( إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ )[۵۶۱].

بی تردید خدا توبه کنندگان را دوست دارد .

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید :

لَیسَ شَیءٌ أحبُّ إلَی اللهِ مِن مُؤمِن تَائب أَو مُؤمِنَه تَائِبَه[۵۶۲].

چیزی نزد خدا از مرد و زن مؤمنی که به توبه برخاسته‌اند محبوب تر نیست .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید :

غَرسوا أشجارَ ذُنوبِهم نصب عُیونِهِم وقُلوبِهِم ، وَسَقوها بِمِیاه الندمِ فأثمَرَت لهُم السّلامَه وأعقبتهُم الرّضا وَالکِرامه[۵۶۳].

درختان گناهان را در دیده و دل کاشتند و آنها را به آب پشیمانی سیراب


کردند ، آب پشیمانی به آنان سلامت را میوه داد و خشنودی خدا را از آنان و ارزش و کرامت را برای آنان به دنبال آورد .

بنابراین وقتی خدا اعلام می‌کند من توبه کننده را دوست دارم بر همه ی مردم واجب است که توبه کننده را دوست داشته باشند و به او با دیده ی کرامت و بزرگواری بنگرند و از برخورد سرد و کسل کننده با او بپرهیزند و وی را به عنوان محبوب خدا در میان خود بپذیرند .

طرد کردن دیگران بویژه آنان که موفق به اصلاح خود شده‌اند و نگاه به حقارت به دیگران به خصوص به تائبان که گذشته ی بدی داشته‌اند میوه ی

تلخ خودپسندی و اخلاقی شیطانی است .

هر آن کس که خود را پسندیده باشد

به هر مویش ابلیس خندیده باشد

نباشد پسندیده جز آن که حقش

در آیات قرآن پسندیده باشد

ز انوار ایمان و اسرار عرفان

فروغی به سیماش تابیده باشد

ز دیدار او حق به دیدار آید

که نور خدا زو تراویده باشد

در آیینه ی روی آن صاحب دل

خدای جهان را عیان دیده باشد

به حق بسته باشد دل غیب بین را

ز بیگانه و خویش ببریده باشد

بود بهر حق جنبشی آن زنده دل

نفرموده باشد نجنبیده باشد

خلایق ز حق سوی باطل گرایند

ز حق سوی حق او گراییده باشد

بود مردمان را همه ترس از هم

خدابین ز جز خود نترسیده باشد

نخسبد دو چشم دو بینان همه شب

یکی بین دو چشمش نخسبیده باشد

پسندیده ی دشمنان نیز باشد

زبس دوست او پسندیده باشد

خنک آن که چون فیض گل‌های قدسی

ز گلزار لاهوت می‌چیده باشد[۵۶۴]


محبتورزی به تائب او را به توبه اش دل خوش تر و نسبت به اصلاح وجودش شایق تر و در انجام عبادت و خدمت به خلق چالاک تر و نیرومندتر می‌کند .

رحمت آوردن به ناتوان

در رابطه با دومین حق واجب که ادایش بر همگان لازم است و آن رحمت آوردن به حال ناتوان و جبران خلأهای او و یاری رساندنش برای برپا شدن خیمه ی زندگی اش و اداره شدن امورش در یکی از فصل‌های گذشته ی این نوشتار مطالبی ذکر شد .

یاری دادن به نیکوکار

نیکان جامعه که در نیکوکاری و امور مثبت و خیر چون حلّ مشکلات مردم ، ساختن مساجد ، مدارس ، مراکز بهداشتی ، دار الایتام و خدمت به مناطق محروم سر از پا نمی‌شناسند ، گاهی دچار کمبود وقت و زمانی گرفتار تنگدستی و هنگامی با مشکلات و مضیقه‌های کمرشکن روبرو می‌شوند که سبب کندی یا توقف کار باارزششان می‌شود و از این جهت دچار فشار روحی و حسرت و غم و اندوه فراوان می‌گردند

برای این که چنین مسائلی مانع حرکت الهی آنان نشود ، پیامبر بزرگ اسلام یاری رساندن به آنان را به هر شکلی که برای مردم میسّر است واجب و لازم دانسته‌اند .

در چنان موقعیت‌هایی اگر مردم نسبت به آنان سهل انگاری و کوتاهی کنند ، گناه بزرگی مرتکب شده‌اند و در بقای خلأهای معنوی و شرعی و مادی جامعه که خود زمینه ی پدید آمدن فساد است شریکند و از این راه مورد خشم و سخط حق قرار می‌گیرند و راه بهشت را به روی خود مسدود می‌کنند .

آمرزش خواهی برای گناهکار

در روایات آمده که ممکن است انسان در حق خود دعا کند ولی دعایش مستجاب نشود ، اما اگر در حق دیگران دعا کند خدای مهربان دعا و درخواستش را مستجاب می‌کند و به خاطر آن دعا که در حق دیگری نموده پاداش و اجرش می‌دهد .

بر همین اساس پیامبر بزرگوار اسلام دعا در حق گناهکار و در حقیقت آمرزش خواستن برای او را از پیشگاه حضرت ربّ حقی واجب بر عهده ی مردم مسلمان و جامعه ی ایمانی می داند .

آمرزش خواهی برای گناهکار حقیقتی است محبوب حق ، به همین خاطر خدای مهربان به پیامبر اسلام که دعایش به درگاه او مستجاب بود فرمان می‌دهد که برای امت از من طلب آمرزش کن :

( وَاسْتَغْفِر لَهُم )[۵۶۵].

و بر ایشان آمرزش بخواه .

آمرزش خواهی برای گناهکار از خصلت‌های بارز پیامبران و امامان معصوم و اولیای خدا بود .

حضرت سجاد (علیه السلام) در سحرهای ماه رمضان به طور گسترده از خدای عزیز برای همه درخواست آمرزش می‌کردند :

اللهمّ اغفِر لِحَیِّنا وَمَیِّتِنا وَشاهِدِنا وَغائِبِنا ، وذَکَرِنا وإناثِنا ، صغیرِنا وکبیرِنا ،


حُرِّنا وَمَملوکِنا[۵۶۶].

خدایا زندگان و مردگان و حاضران و غایبان و مردان و زنان و کودکان و بزرگسالان و آزادگان و بردگان ما را مورد آمرزش قرار ده .

عجب نماز شبی

شخصی از دوستانم می‌گفت : با اهل تهجّدی که کمتر نماز شبش و مناجات سحرش ترک می‌شد مأنوس بودم ، شبی در خلوت سحر شاهد نماز شب باحال و باارزشش بودم ، در حال و در عبادت او دقت می‌کردم ، چون در نماز وتر دست به قنوت برداشت به جای آمرزش خواستن برای چهل مؤمن برای چهل گنهکار درخواست آمرزش کرد ، پس از نماز به او گفتم : مگر نگفته‌اند در قنوت نماز وتر به چهل مؤمن دعا کنید ؟ پاسخ داد : همه ی مؤمنان را مؤمنان دیگر در نماز شب دعا می‌کنند ولی گنهکاران از این خلوت پرقیمت و مناجات باارزش چرا نصیب و سهمی نبرند ، آنان هم بنده ی خدایند و مستحق و گدای آمرزش ، شاید خود برای آمرزش خود کاری نکرده باشند ، و اکنون در برزخ گرفتار گناهان خویشند ، باید برای آنان هم بنا به فرموده ی پیامبر که آمرزش خواهی برای آنان را بر عهده ی ما واجب دانسته‌اند از خدا طلب آمرزش کرد تا از رنج برزخ با دعای ما درآیند و متقابلا به ما دعا کنند ، که خدا دعای دل سوختگان اهل برزخ را بی تردید نسبت به ما مستجاب خواهد کرد .

آری ، گناهکاران هم بر عهده ی ما حق واجب دارند ، باید به ادای این حق واجب عاشقانه اقدام کرد .

ما وقتی از خدا برای آنان آمرزش بخواهیم ، چه بسا جلوه ی آمرزش حق در افق وجودشان زمینه ساز تحول و تغییری بنیادی در زندگی آنان گردد .


خدا و پیامبر با اثبات این حق بر عهده ی ما خواسته‌اند ما درباره ی گناهکار نیت خیر و قدم مثبت داشته باشیم نه این که آنان را طرد کرده و با خشونت با آنان رفتار کنیم و آنان را از جامعه ی ایمانی دلسرد نموده به دور شدنشان از حوزه ی ایمان و بیشتر غرق شدنشان در فساد و گناه کمک کنیم .

بر ما لازم است با این گونه برخوردهای معنوی و ملکوتی نسبت به گناهکار آبروداری کنیم ، از او و گناهانش جایی و با کسی سخن نگوییم و اگر خود را درباره ی او ناچار به سخن دیدیم ، فقط با خدا درباره ی او سخن بگوییم و سخن ما هم

درخواست آمرزش برای او باشد .

بسیار اتفاق می‌افتد که ما از گناهان فراوان شخصی آگاه می‌شویم ولی هنگامی که این شخص گناهکار از دنیا می‌رود و ما به عنوان کاری واجب برای نماز خواندن به او در کنار جنازه اش می‌ایستیم در عین آگاه بودن به گناهانش باید در نماز واجب میت بگوییم :

اللهمّ إنّا لاَ نَعْلَمُ مِنْهُ إلاَّ خَیْراً .

خدایا ما از او جز خیر و خوبی چیزی نمی‌دانیم !!

در حقیقت روایات وجوب حفظ آبروی مسلمان و نماز میت که نمازی واجب است به ما درس می‌دهند که بر شما لازم است نسبت به زنده و مرده ی مسلمان آبروداری کنید !!

داستانی آموزنده درباره ی آبروداری

محدث قمی معروف به حاج شیخ عباس رضوان الله تعالی علیه در حاشیه ی کتاب شریف « مفاتیح الجنان » از شیخ کفعمی و فیض کاشانی روایت می‌کند که هرکس سوره ی شمس و لیل و قدر و کافرون و توحید و فلق و ناس و اخلاص را

صد مرتبه همراه با صلوات بخواند هرکس را که اراده کند در خواب می‌بیند .

یکی از دوستانم که پدر شهید و انسان وارسته‌ای است از قول مردی مؤمن و نیک سیرت و پای بند به اصول الهی نقل کرد که من چندین بار به دستورالعملی که حاج شیخ عباس نوشته است ، عمل کردم ولی آنان را که می‌خواستم در خواب ندیدم ، از جناب شیخ دلگیر شدم و پیش خود گفتم چرا پاره‌ای از امور که اثر و نتیجه ندارد در مفاتیح آمده است ؟ !

شبی محدث قمی را در عالم رؤیا

دیدم ، پس از آن که خود را معرفی کرد ، فرمود : از من دلگیر نباش من آن مسأله را بر اساس روایات نوشته‌ام . ولی شاید برخی از مردگان در عالم برزخ گرفتار رنج و محنت باشند و اگر به آن صورت به خواب اشخاص بیایند برای آبروی آنان زیان داشته باشد به این خاطر حضرت حق نسبت به آنان آبروداری می‌کند و اجازه نمی‌دهد در خواب دیده شوند و شاید سبب خواب ندیدن ، حجابی در باطن آرزومند خواب دیدن اشخاص باشد و آن حجاب مانع خواب دیدن اشخاصی که انسان مایل است آنان را در خواب ببیند گردد !

پانویس

  1. سجده (۳۲): ۱۸.
  2. سجده ( ۳۲ ) : ۱۸.
  3. عن حفص قال : سمعت اباعبد الله (علیه السلام) یقول : ما من مومن یذنب ذنبا الاّ اجله الله عز وجل سبع ساعات من النهار فان هو تاب لم یکتب علیه شی وان هو لم یفعل کتب الله علیه سیئه . فاتاه عباد البصری فقال له : بلغنا انک قلت : ما من عبد یذنب ذنبا الاّ اجله الله عز وجل سبع ساعات من النهار فقال لیس هکذا قلت ولکنی قلت ما من مؤمن وکذلک کان قولی. روایاتی با این مضمون در کافی : ۲ / ۴۳۹ ، باب الاستغفار من الذنب ، حدیث ۹ ; وسائل الشیعه : ۱۶ / ۶۴ ، باب ۸۵ ; مستدرک الوسائل : ۱۲ / ۱۱۹ ، باب ۸۵ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۲۴۵ ، باب ۷۱ و . . . موجود می‌باشد.
  4. قال : یا علی ! والذی بعثنی بالحق بشیرا ونذیرا إن أحدکم لیقوم إلی وضوئه فتساقط عن جوارحه الذنوب فإذا استقبل الله بوجهه وقلبه لم ینفتل عن صلاته وعلیه من ذنوبه شیء کما ولدته أمه فإن أصاب شیئا بین الصلاتین کان له مثل ذلک حتی عد الصلوات الخمس ثم قال : یا علی ! إنما منزله الصلوات الخمس لأمتی کنهر جار علی باب أحدکم فما ظن أحدکم لو کان فی جسده درن ثم اغتسل فی ذلک النهر خمس مرات فی الیوم أکان یبقی فی جسده درن فکذلک والله الصلوات الخمس لأمتی. تفسیر عیاشی : ۲/۱۶۱ ، حدیث ۷۴ ; عوالی اللآلی : ۲/۲۴ ، المسلک الرابع . . . ، حدیث ۵۴ ; بحار الانوار : ۷۹/۲۲۰ ، باب ۱ ، حدیث ۴۱.
  5. سجده ( ۳۲ ) : ۱۹.
  6. انسان ( ۷۶ ) : ۲۱.
  7. عوالی اللآلی : ۴ / ۱۱۸ ، الجمله الثانیه ، حدیث ۱۸۹ ; مستدرک الوسائل : ۷ / ۵۵۲ ، باب ۳ ، حدیث ۸۸۶۶.
  8. نور الثقلین : ۵ / ۳۹۲ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۲ ، باب ۹۲.
  9. مشکاه الانوار : ۷۸ ، فصل الرابع فی منزله الشیعه ; روضه الواعظین : ۲ / ۲۹۳ ، مجلس فی ذکر مناقب اصحاب ; بحار الانوار : ۶۴ / ۷۱ ، الاخبار ، حدیث ۳۹ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۰ ، الایمان ، حدیث ۱۳۹۶.
  10. مشکاه الانوار : ۳۳ ، فصل السابع فی الرضا ; بحار الانوار : ۶۸ / ۱۵۸ ، باب ۶۳ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۰ ، الایمان ، حدیث ۱۳۹۹.
  11. کنز العمال : ۸۲۱ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۰ ، الایمان ، حدیث ۱۴۰۲.
  12. المؤمن : ۳۱ ، باب ۲ ، حدیث ۵۹ ; بحار الانوار : ۶۴ / ۶۵ ، الأخبار ، حدیث ۱۳.
  13. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۲۹ ، باب ۳۱ ، حدیث ۳۳ ; بحار الانوار : ۶ / ۲۱ ، باب ۲۰ ، حدیث ۱۵.
  14. سجده ( ۳۲ ) : ۲۰ ۲۱.
  15. مناقب : ۳/۶۲ ، فصل فی أنّه مع الحق والحق معه ; بحار الانوار : ۳۸ / ۲۹ ، باب ۵۷ . این روایت با عبارات مختلف و به یک معنا حدود ۱۰۰ مورد در کتب شیعه و اهل سنت آمده است.
  16. سجده ( ۳۲ ) : ۲۰.
  17. سجده ( ۳۲ ) : ۱۸.
  18. مجادله ( ۵۸ ) : ۱۱.
  19. امالی صدوق : ۵۷۰ ، المجلس الرابع والثمانون ، حدیث ۲ ; نهج البلاغه : ۴۲۵ ، خطبه ی ۱۸۴ ( خطبه ی همام ).
  20. معانی الأخبار : ۱۸۶ ، باب معنی الإسلام ، حدیث ۲.
  21. ( وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْیَومِ الآخِرِ وَالْمَلاَئِکَهِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ الْسَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقابِ وَأَقَامَ الصَّلاَهَ وَآتَی الزَّکَاهَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ )بقره ( ۲ ) : ۱۷۷.
  22. ( رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیاً یُنَادِی لِلاِْیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّآتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الاَْبْرَارِ )آل عمران ( ۳ ) :۱۹۳.
  23. ( قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاهِ فَاعِلُونَ وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلاَّ عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْعَادُونَ وَالَّذِینَ هُمْ لاَِمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ ) مؤمنون ( ۲۳ ) : ۱ ۹.
  24. بحار الانوار : ۷۵ / ۲۷ ، تتمه باب ۱۵ ، حدیث ۹۴ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۲ ، الایمان ، حدیث ۱۴۰۸.
  25. کنز العمال : ۶۹۲ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۶ ، الایمان ، حدیث ۱۴۳۴.
  26. التمحیص : ۷۴ ، باب فی اخلاق المؤمنین ، حدیث ۱۷۱ ; بحار الانوار : ۶۴ / ۳۱۰ ، باب ۱۴ ، حدیث ۴۵ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۸ ، الایمان ، حدیث ۱۴۵۸.
  27. کافی : ۲ / ۲۳۵ ، باب المؤمن و علاماته ، حدیث ۱۷ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۴ ، الایمان ، حدیث ۱۴۲۲.
  28. ( فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ) مؤمنون ( ۲۳ ) : ۱۴.
  29. ( وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً )بقره ( ۲ ) : ۳۰.
  30. ( وَعَلَّمَ آدَمَ الاَْسْماءَ کُلَّهَا ) بقره ( ۲ ) : ۳۱.
  31. ( إِنَّا عَرَضْنَا الاَْمَانَهَ عَلَی السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الاِْنسَانُ ) احزاب ( ۳۳ ) : ۷۲.
  32. ( وَمَن یُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً ) نساء ( ۴ ) : ۶۹.
  33. جامع الاخبار : ۳۷ ، الفصل التاسع عشر فی الاسلام ; مستدرک الوسائل : ۱۱ / ۲۷۹ ، باب ۲۳ ، حدیث ۱۳۰۱۳.
  34. نشاط اصفهانی.
  35. گزیده ی جوامع الحکایات : ۶۲.
  36. شعراء ( ۲۶ ) : ۸۸ ۸۹.
  37. ( إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَهً مِنَ اللهِ وَاللهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ) توبه (۹) : ۶۰.
  38. بقره ( ۲ ) : ۳.
  39. التحفه السنیه ( مخطوط ) : ۱۵۹ ; السید عبدالله الجزایری.
  40. توبه ( ۹ ) : ۱۱۱.
  41. کنز العمال : ۱۵۹۲۶ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۶ ، السّخاء ، حدیث ۸۳۴۹.
  42. امالی طوسی : ۴۷۴ ، مجلس ۱۷ ، حدیث ۱۰۳۶ ; بحار الانوار : ۸ / ۱۷۱ ، باب ۲۳ ، حدیث ۱۱۴ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۶ السخاء ، حدیث ۸۳۵۰.
  43. مصباح الشریعه : ۸۲ ، باب السابع و الثلاثون ، فی السخاء ; بحار الانوار: ۶۸ / ۳۵۵ ، باب ۸۷ ، حدیث ۱۷ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۸ ، السخاء ، حدیث ۸۳۷۷.
  44. کافی : ۴ / ۴۱ ، باب المعرفه الجود و السخاء ، حدیث ۱۳ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۸ ، السخاء ، حدیث ۸۳۷۷.
  45. مصباح الشریعه : ۸۲ ، باب السابع والثلاثون ، فی السخاء ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۵۵، باب ۸۷ ، حدیث ۱۷ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۶ ، السخاء ، حدیث ۸۳۵۱.
  46. مشکاه الانوار : ۲۳۱ ، الفصل الرابع فی السخاوه والبخل ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۱ ، باب ۱ ، حدیث ۱۱ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۳۲ ، السخاء ، حدیث ۸۳۹۶.
  47. معانی الاخبار : ۲۴۵ ، باب معنی البخل والشح ، حدیث ۴ ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۶ ، باب ۱ ، حدیث ۳۴.
  48. انبیاء ( ۲۱ ) : ۳۰.
  49. بحار الانوار : ۱۶ / ۲۰۳ ، باب ۹.
  50. مستدرک الوسائل : ۳ / ۹۱ ، باب ۲۹ ، حدیث ۳۰۹۵.
  51. عنکبوت ( ۲۹ ) : ۴۵.
  52. بحار الانوار : ۷۹ / ۱۹۸ ، باب ۱.
  53. کافی : ۲ / ۲۶۹ ، باب الذنوب ، حدیث ۷ ; بحار الانوار : ۷۰ / ۳۱۷ ، باب ۱۳۷ ، حدیث ۵.
  54. جن ( ۷۲ ) : ۱۵.
  55. الفقیه : ۱ / ۲۰۸ ، باب فضل الصلاه ، حدیث ۶۲۶.
  56. کهف ( ۱۸ ) : ۱۰۵.
  57. مدثر ( ۷۴ ) : ۳۸ ۴۳.
  58. عن ادریس بن عبدالله عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال سالته عن تفسیر هذه الآیه ( مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَر قَالُوا لُمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ) ، قال عنی بها لم نک من أتباع الأئمه الذین قال الله تبارک وتعالی فیهم ( وَالسَّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ) اما تری الناس یسمون الذی یلی السابق فی الحلبه مصلی فذلک الذی عنی حیث قال لم نک من المصلین لم نک من اتباع السابقین. کافی : ۱ / ۴۱۹ ، باب فیه نکت ونتف من التنزیل فی الولایه ، حدیث ۳۸ ; بحار الانوار : ۲۴ / ۷ ، باب ۲۳ ، حدیث ۱۹.
  59. بدن انسان : ۴۶.
  60. الدعوات : ۷۴ ، حدیث ۱۷۲ ; مستدرک الوسائل : ۱۶ / ۲۱۰ ، باب ۱ ، حدیث ۱۹۶۲۱.
  61. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۳۶ ، باب ۳۱ ، حدیث ۸۹ ; میزان الحکمه : ۱ / ۱۵۸ ، الأکل ، حدیث ۵۹۸.
  62. بحار الانوار : ۶۹ / ۱۹۹ ، باب ۱۰۵ ، حدیث ۲۹.
  63. غرر الحکم : ۳۶۰ ، الفصل الرابع ، حدیث ۸۱۶۴ ; مستدرک الوسائل : ۵ / ۱۱۹ ، باب ۳۴ ، حدیث ۵۴۷۸ ; میزان الحکمه : ۱ / ۱۵۶ ، الأکل ، حدیث ۵۸۴.
  64. غرر الحکم : ۳۲۰ ، الفصل السابع فی الجوع ، حدیث ۷۴۰۱ ; میزان الحکمه : ۱ / ۱۵۶ ، الأکل ، حدیث ۵۷۶.
  65. مجموعه ی ورّام : ۲ / ۱۱۵ ، الجزء الثانی ; میزان الحکمه : ۱ / ۱۵۶ ، الأکل ، حدیث ۵۸۱.
  66. غرر الحکم : ۲۱۱ ، قله الکلام وآثارها ، حدیث ۴۰۸۴ ; مستدرک الوسائل : ۱۶ / ۲۱۳ ، باب ۱ ، حدیث ۱۹۶۳۴ ; میزان الحکمه : ۱ / ۱۵۶ ، الأکل ، حدیث ۵۸۲.
  67. وسائل الشیعه : ۲۴ / ۲۴۱ ، باب ۱ ، حدیث ۳۰۴۳۷ ; میزان الحکمه : ۱ / ۱۵۸ ، الأکل ، حدیث ۶۰۲.
  68. دعوات راوندی : ۷۶ ، حدیث ۱۷۹ ; بحار الانوار : ۹۳ / ۲۵۵ ، باب ۳۰ ، حدیث ۳۳.
  69. بقره ( ۲ ) : ۱۸۳.
  70. امالی طوسی : ۱۶۶ ، المجلس السادس ، حدیث ۲۷۷ ; وسائل الشیعه : ۱ / ۷۲ ، باب ۱۲ ، حدیث ۱۶۲.
  71. عن جابر ، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال : قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) لجابر بن عبد الله : یا جابر ! هذا شهر رمضان من صام نهاره وقام وردا من لیله وعف بطنه وفرجه وکف لسانه خرج من ذنوبه کخروجه من الشهر ، فقال جابر : یا رسول الله ! ما أحسن هذا الحدیث ، فقال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) یا جابر وما أشد هذه الشروط. کافی : ۴ / ۸۷ ، باب ادب الصائم ، حدیث ۲ ; مصباح المتهجد : ۶۲۷.
  72. دعائم الاسلام : ۱ / ۲۶۸ ، ذکر وجوب صوم شهر رمضان ; بحار الانوار : ۹۳ / ۲۹۵ ، باب ۳۶ ، حدیث ۲۵ ; میزان الحکمه : ۷ / ۳۲۱۴ ، الصوم ، حدیث ۱۰۹۵۳.
  73. میزان الحکمه : ۷ / ۳۲۱۴ ، الصوم ، حدیث ۱۰۹۵۷.
  74. غرر الحکم : ۱۷۶ ، الفصل الثانی فی الصوم ، حدیث ۳۳۶۵ ; میزان الحکمه : ۷ / ۳۲۱۲ ، الصوم ، حدیث ۱۰۹۴۸.
  75. غرر الحکم: ۱۷۶ ، الفصل الثانی فی الصوم ، حدیث ۳۳۶۴; میزان الحکمه : ۷ / ۳۲۱۲ ، الصوم ، حدیث ۱۰۹۵۰.
  76. غرر الحکم : ۱۷۶ ، الفصل الثانی فی الصوم ، حدیث ۳۳۵۹ و ۳۳۶۲ ; میزان الحکمه : ۷ / ۳۲۱۲ ، الصوم ، حدیث ۱۰۹۵۱.
  77. قال : یا رب ! وما میراث الصوم ؟ قال الصوم یورث الحکمه ، والحکمه تورث المعرفه ، والمعرفه تورث الیقین ، فإذا استیقن العبد لا یبالی کیف أصبح بعسر أم بیسر. ارشاد القلوب : ۱ / ۲۰۳ ، الباب الرابع و الخمسون ; بحار الانوار : ۷۴ / ۲۷ ، باب ۲ ، حدیث ۶.
  78. کافی : ۴ / ۶۲ ، باب ما جاء فی فضل الصوم ، حدیث ۱.
  79. امالی صدوق : ۲۶۵ ، المجلس الخامس والاربعون ، حدیث ۴ ; مستدرک الوسائل : ۵ / ۲۴۸ ، باب ۴۲ ، حدیث ۵۷۹۸.
  80. کنز العمال : ۷۶۰۵ ; میزان الحکمه : ۷ / ۳۳۷۲ ، الظلم ، حدیث ۱۱۴۲۸.
  81. کافی : ۲ / ۳۳۱ ، باب الظلم ، حدیث ۵ ; میزان الحکمه : ۷ / ۳۳۷۲ ، الظلم ، حدیث ۱۱۴۳۱.
  82. کنز العمال : ۷۶۴۸ ; میزان الحکمه : ۷ / ۳۳۷۲ ، الظلم ، حدیث ۱۱۴۳۲.
  83. خصال : ۲ / ۶۲۸ ، علم امیرالمؤمنین (علیه السلام) ; میزان الحکمه : ۳ / ۱۰۰۰ ، الحجّ ، حدیث ۳۲۵۹.
  84. خصال : ۲ / ۶۳۴ ، علم امیرالمؤمنین (علیه السلام) ; میزان الحکمه : ۳ / ۱۰۰۰ ، الحجّ ، حدیث ۳۲۶۰.
  85. نهج البلاغه : ۶۶۸ ، نامه ی ۴۷ ، من وصیه له ( ع ) للحسن و ال حسین ( ع ).
  86. ثواب الاعمال : ۴۷ ، ثواب الحج و العمره ; میزان الحکمه : ۳ / ۱۰۰۴ ، الحج ، حدیث ۳۲۷۱.
  87. تحف العقول : ۱۴۹ ، خطبته ( ع ) المعروفه بالدیباج ; بحار الانوار : ۷۴ / ۲۹۱ ، باب ۱۴ ، حدیث ۲.
  88. کافی : ۴ / ۲۶۳ ، باب فضل الحج و العمره ، حدیث ۴۵.
  89. امالی صدوق : ۴۶۷ ، المجلس الحادی والسبعون ، حدیث ۱۰ ; بحار الانوار : ۴۱ / ۴۴ ، باب ۱۰۳ ،حدیث ۱.
  90. امالی صدوق : ۹۳ ، المجلس العشرون ، حدیث ۴.
  91. من لا یحضره الفقیه : ۲ / ۷۶ ، باب فضل الصیام ، حدیث ۱۷۸۳.
  92. مناجات عارفان ، حسین انصاریان . وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ آل عمران ( ۳ ) : ۱۳۴.
  93. ( اللهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوَات وَمِنَ الاَْرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الاَْمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیء قَدِیرٌ وَأَنَّ اللهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیء عِلْمَاً ) طلاق ( ۶۵ ) : ۱۲.
  94. ( وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ ) ذاریات ( ۵۱ ) : ۵۶.
  95. ( تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیء قَدِیرٌ ) ملک ( ۶۷ ) : ۱.
  96. ( إِلاَّ مَن رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ لاََمْلاََنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ) هود ( ۱۱ ) : ۱۱۹.
  97. علل الشرایع : ۱ / ۹ ، باب ۹ ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۸ / ۳۱۳ ، باب ۱۵ ، حدیث ۲.
  98. بحار الانوار : ۵۸ / ۲۳۴ ، باب ۴۵.
  99. ذاریات ( ۵۱ ) : ۲۱.
  100. ق ( ۵۰ ) : ۱۶.
  101. مولوی ، دیوان شمس ، شماره ی ۶۴۸.
  102. حافظ شیرازی ، دیوان اشعار.
  103. بقره ( ۲ ) : ۲۵۵.
  104. ( وَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیم ) تین ( ۹۵ ) : ۴.
  105. مؤمنون ( ۲۳ ) : ۱۴.
  106. محمد بن زکریا الجوهری ، قال : حدثنا جعفر بن محمد بن عماره عن أبیه ، قال : سألت الصادق جعفر بن محمد (علیهما السلام) ، فقلت له : لم خلق الله الخلق ، فقال : إن الله تبارک وتعالی لم یخلق خلقه عبثا ولم یترکهم سدی بل خلقهم لإظهار قدرته ولیکلفهم طاعته فیستوجبوا بذلک رضوانه وما خلقهم لیجلب منهم منفعه ولا لیدفع بهم مضره بل خلقهم لینفعهم ویوصلهم إلی نعیم الأبد. علل الشرایع : ۱ / ۹ ، باب ۹ ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۸ / ۳۱۳ ، باب ۱۵ ، حدیث ۲.
  107. ( قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِن ذلِکَ مَثُوبَهً عِندَ اللهِ مَن لَعَنَهُ اللهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَهَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِکَ شَرٌّ مَکَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِیلِ ) مائده ( ۵ ) : ۶۰.
  108. زراره بن أوفی قال : دخلت علی علی بن الحسین (علیهما السلام) فقال : یا زراره ! الناس فی زماننا علی ست طبقات : أسد وذئب وثعلب وکلب وخنزیر وشاه ، فأما الأسد فملوک الدنیا یحب کل واحد منهم أن یغلب ، ولا یغلب ، وأما الذئب فتجارکم یذمون إذا اشتروا ویمدحون إذا باعوا ، وأما الثعلب فهؤلاء الذین یأکلون بأدیانهم ، ولا یکون فی قلوبهم ما یصفون بألسنتهم ، وأما الکلب یهر علی الناس بلسانه ، ویکرمه الناس من شر لسانه ، وأما الخنزیر فهؤلاء المخنثون وأشباههم لا یدعون إلی فاحشه إلا أجابوا ، وأما الشاه فالمؤمنون الذین تجز شعورهم ، ویؤکل لحومهم ، ویکسر عظمهم ، فکیف تصنع الشاه بین أسد وذئب وثعلب وکلب وخنزیر . خصال : ۱ / ۳۳۸ ، الناس علی ست طبقات ، حدیث ۴۳ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۱۰ ، باب ۴۲ ، حدیث ۹.
  109. کشف الغمه : ۱ / ۴۶۶ ; بحار الانوار : ۴۳ / ۵۳ ، باب ۳.
  110. ( الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ) آل عمران (۳): ۱۳۴.
  111. آل عمران ( ۳ ) : ۱۴۸.
  112. معانی الأخبار : ۲۵۶ ، باب معنی السخاء ، حدیث ۴ ; وسائل الشیعه : ۹ / ۱۹ ، باب ۲ ، حدیث ۱۱۴۱۴.
  113. مکارم الاخلاق : ۵ ; مستدرک الوسائل : ۱۱ / ۱۸۷ ، باب ۶ ، حدیث ۱۲۷۰۱ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۳۷۲ ، باب ۵۹.
  114. کافی : ۲ / ۲۸۹ ، باب فی اصول الکفر و ارکانه ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۶۹ / ۱۰۴ ، باب ۹۹ ، حدیث ۱.
  115. انبیاء ( ۲۱ ) : ۴۷.
  116. لقمان ( ۳۱ ) : ۱۶.
  117. کافی : ۲ / ۹۹ ، باب حسن الخلق ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۷۴ ، باب ۹۲ ، حدیث ۲.
  118. قلم ( ۶۸ ) : ۴.
  119. آل عمران ( ۳ ) : ۱۵۹.
  120. قرب الاسناد : ۲۲ ، الجزء الاول ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۵ ، باب ۹۲.
  121. محجه البیضاء : ۵ / ۹۳ ، کتاب ریاضه النفس.
  122. محجه البیضاء : ۵ / ۹۳ ، کتاب ریاضه النفس.
  123. کنز العمال : ۳ / ۳.
  124. کنز العمال : ۳ / ۲.
  125. خصال : ۱ / ۳۰ ، حدیث ۱۰۶ ; وسائل الشیعه : ۱۲ / ۱۵۴ ، باب ۱۰۴ ، حدیث ۱۵۹۳۰.
  126. کنز العمال : ۳ / ۳.
  127. الزهد : ۲۹ ، باب حسن الخلق ، حدیث ۷۳ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۹۵ ، باب ۹۲ ، حدیث ۷۴.
  128. کافی : ۲ / ۳۲۲ ، باب سوء الخلق ، حدیث ۵ ; عیون اخبار الرضا : ۲ / ۳۷ ، باب ۳۱ ، حدیث ۹۶.
  129. خصال : ۱ / ۲۹ ، احسن الحسن خصله ، حدیث ۱۰۲ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۶ ، باب ۹۲ ، حدیث ۳۰.
  130. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۳۷ ، باب ۳۱ ، حدیث ۹۸ ; وسائل الشیعه : ۱۲ / ۱۵۲ ، باب ۱۰۴ ، حدیث ۱۵۹۲۳.
  131. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۳۱ ، باب ۳۱ ، حدیث ۴۱ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۶ ، باب ۹۲ ، حدیث ۳۱.
  132. بقره ( ۲ ) : ۲۰۱.
  133. امالی صدوق: ۲۰۹ ، المجلس السابع والثلاثون ، حدیث ۹; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۳ ، باب ۹۲ ، حدیث ۲۰.
  134. کنز العمال : ۳ / ۱۲ ; مجموعه ی ورام : ۲ / ۲۵۰ ، الجزء الثانی.
  135. کنز العمال ۳ / ۱۳.
  136. کنز العمال : ۳ / ۱۴.
  137. کنز العمال : ۳ / ۱۵.
  138. کنز العمال : ۳ / ۳.
  139. عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال : أتی النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) بأساری فأمر بقتلهم خلا رجلا من بینهم ، فقال الرجل : بأبی أنت و أمی یا محمد ! کیف أطلقت عنی من بینهم ، فقال : أخبرنی جبرئیل عن الله عز و جل أن فیک خمس خصال یحبها الله عزّ وجل ورسوله : الغیره الشدیده علی حرمک ، والسخاء ، وحسن الخلق ، وصدق اللسان ، والشجاعه ، فلما سمعها الرجل أسلم وحسن إسلامه وقاتل مع رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)قتالا شدیدا حتی استشهد. امالی صدوق : ۲۷۱ ، المجلس السادس والاربعون ، حدیث ۷ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۴ ، باب ۹۲ ، ۲۵.
  140. کافی: ۸ / ۱۶ ، صحیفه علی بن الحسین وکلامه فی الزهد ، حدیث ۲ ; تحف العقول : ۲۵۲ ، موعظه وزهد.
  141. لقمان ( ۳۱ ) : ۱۳.
  142. نساء ( ۴ ) : ۱۱۶.
  143. مائده ( ۵ ) : ۷۲.
  144. نساء ( ۴ ) : ۴۸.
  145. مکارم الأخلاق : ۴۵۶ ، الفصل الرابع ; بحار الانوار : ۷۴ / ۱۰۹ ، باب ۵ ، حدیث ۱.
  146. عنصر شجاعت : ۳ / ۵۴ ۵۸.
  147. مستدرک الوسائل : ۵ / ۲۹۸ ، باب ۷ ، حدیث ۵۹۱۰.
  148. ( فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ ) ماعون ( ۱۰۷ ) : ۴.
  149. کهف ( ۱۸ ) : ۱۳.
  150. عیون اخبار الرضا : ۱ / ۲۵۹ ، حدیث ۵۳ ; وسائل الشیعه : ۱۰ / ۳۱۳ ، باب ۱۸ ، حدیث ۱۳۴۹۴.
  151. ثواب الاعمال : ۷۲ ، باب فضل شهر رمضان ; وسائل الشیعه : ۱۰ / ۳۱۵ ، باب ۱۸ ، حدیث ۱۳۴۹۷.
  152. روضه الواعظین : ۲ / ۳۱۵ ، مجلس فی ذکر فضائل الصلاه ; وسائل الشیعه : ۸ / ۱۵۵ ، باب ۳۹ ، حدیث ۱۰۲۹۰.
  153. عن جابر ، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال : کان أمیرالمؤمنین (علیه السلام) بالکوفه عندکم یغتدی کل یوم بکره من القصر فیطوف فی أسواق الکوفه سوقا سوقا ومعه الدره علی عاتقه وکان لها طرفان وکانت تسمی السبیبه فیقف علی أهل کل سوق فینادی : یا معشر التجار : اتقوا الله عز وجل ، فاذا سمعوا صوته (علیه السلام) القوا ما بأیدیهم وأرعوا الیه بقلوبهم وسمعوا باذانهم ، فیقول (علیه السلام) : قدموا الاستخاره ، وتبرکوا بالسهوله ، واقتربوا من المبتاعین ، وتزینوا بالحلم ، وتناهوا عن الیمین ، وجانبوا الکذب ، وتجافوا عن الظلم ، وأنصفوا المظلومین ، ولا تقربوا الربا ، وأوفوا الکیل والمیزان ، ولا تبخسوا الناس أشیاءهم ، ولا تعثوا فی الأرض مفسدین ، فیطوف (علیه السلام) فی جمیع أسواق الکوفه ثم یرجع فیقعد للناس. کافی : ۵ / ۱۵۱ ، باب آداب التجاره ، حدیث ۳ ; وسائل الشیعه : ۱۷ / ۳۸۲ ، باب ۲ ، حدیث ۲۲۷۹۸.
  154. کافی : ۵ / ۱۵۰ ، باب آداب التجاره ، حدیث ۲ ; خصال : ۱ / ۲۸۵ ، حدیث ۳۸.
  155. اصول کافی : ۵ / ۱۵۱ ، باب آداب التجاره ، حدیث ۴.
  156. بقره ( ۲ ) : ۴۵.
  157. مجمع البیان : ۱ / ۹۹.
  158. بقره ( ۲ ) : ۴۵ ; مجمع البیان : ۱ / ۹۹.
  159. کافی : ۲ / ۴۸۰ ، باب صلاه من خاف مکروها ، حدیث ۱.
  160. اصول کافی: ۲ / ۲۴۰ ، باب المؤمن وعلاماته ، حدیث ۳۱; امالی صدوق: ۱۰ ، المجلس الثالث ، حدیث ۴.
  161. نساء ( ۴ ) : ۱۴۲.
  162. توبه ( ۹ ) : ۵۴.
  163. ارْحَمُوا تُرْحَموا وَاغفِروا یُغْفَرْ لَکُم ،کنز العمال : ۳ / ۱۶۴.
  164. عوالی اللآلی : ۱ / ۲۶۷ ، الفصل العاشر ، حدیث ۶۶ ; بحار الانوار : ۷۰ / ۱۴۸ ، باب ۱۲۴.
  165. اسراء ( ۱۷ ) : ۱۵ ; فاطر ( ۳۵ ) : ۱۸ ; زمر ( ۳۹ ) : ۷.
  166. بقره ( ۲ ) : ۱۶۶.
  167. عبس ( ۸۰ ) : ۳۴ ۳۶.
  168. رعد ( ۱۳ ) : ۲۰ ۲۴.
  169. خصال : ۱ / ۱۱۳ ، حدیث ۹۰ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۹۲ ، باب ۴۷ ، حدیث ۱.
  170. خصال : ۱ / ۲۰۸ ، حدیث ۲۸ ; عیون اخبار الرضا : ۲ / ۳۰ ، باب ۳۱ ، حدیث ۳۴.
  171. یونس ( ۱۰ ) : ۲۳.
  172. فتح ( ۴۸ ) : ۱۰.
  173. فاطر ( ۳۵ ) : ۴۳.
  174. بحار الانوار : ۳۲ / ۱۰۷ ، باب ۱ ، حدیث ۷۸ ; تفسیر برهان : ۳ / ۳۶۶.
  175. عن أنس عن النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) قال : من سره أن یبسط له فی رزقه وینسأ له فی أجله فلیصل رحمه. خصال : ۱ / ۳۲ ، حدیث ۱۱۲ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۸۹ ، باب ۳ ، حدیث ۵.
  176. قال النبی : من مشی إلی ذی قرابه بنفسه وماله لیصل رحمه أعطاه الله عزّ وجل أجر مائه شهید وله بکل خطوه أربعون ألف حسنه ویمحی عنه أربعون ألف سیئه ویرفع له من الدرجات مثل ذلک وکأنما عبد الله مائه سنه صابرا محتسبا . امالی صدوق : ۴۳۱ ، المجلس السادس والستون ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۸۹ ، باب ۳ ، حدیث ۶.
  177. عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله (علیه السلام) ، قال : سمعته یقول : إن الرحم معلقه بالعرش یقول اللهم صِل من وصلنی واقطع من قطعنی وهی رحم آل محمد وهو قول الله عز و جل ( الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ ) ورحم کل ذی رحم . کافی : ۲ / ۱۵۱ ، باب صله الرحم ، حدیث ۷ ; وسائل الشیعه : ۲۱ / ۵۳۴ ، باب ۱۷ ، حدیث ۲۷۷۹۰ : ۲ / ۴۹۳.
  178. عن إسحاق بن عمار ، قال : قال أبو عبد الله (علیه السلام) : یا إسحاق ! خف الله کأنک تراه ، وإن کنت لا تراه فإنه یراک ، وإن کنت تری أنه لا یراک ، فقد کفرت ، وإن کنت تعلم أنه یراک ثم برزت له بالمعصیه فقد جعلته من أهون الناظرین . اصول کافی : ۲ / ۶۷ ، باب الخوف و الرجاء ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۳۵۵ ، باب ۵۹ ، حدیث ۲.
  179. اصول کافی : ۲ / ۶۸ ، باب الخوف و الرجاء ، حدیث ۴ ; مشکاه الانوار : ۱۱۷ ، الفصل الرابع فی الخوف و الرجاء.
  180. الرحمن ( ۵۵ ) : ۴۶.
  181. من لا یحضره الفقیه : ۴ / ۱۳ ، باب ذکر جمل من مناهی النبی ( ص ) ; بحار الانوار : ۶۷ / ۳۶۵ ، باب ۵۹ ، حدیث ۱۳.
  182. امالی صدوق : ۳۲۷ ، المجلس الثالث والخمسون ، حدیث ۳ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۳۷۷ ، باب ۵۹ ، حدیث ۲۲.
  183. امالی صدوق : ۳۴۰ ، المجلس الرابع و الخمسون ، حدیث ۲۶ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۳۷۸ ، باب ۵۹ ، حدیث ۲۳.
  184. تفسیر عیاشی : ۲ / ۲۱۰ ، حدیث ۴۰ ; بحار الانوار : ۷ / ۲۶۶ ، باب ۱۱ ، حدیث ۲۸.
  185. تفسیر عیاشی : ۲ / ۲۱۰ حدیث ۳۹ ; بحار الانوار : ۷ / ۲۶۶ ، باب ۱۱ ، حدیث ۲۷.
  186. کافی : ۲ / ۸۹ ، باب الصبر ، حدیث ۶ ; مشکاه الانوار : ۲۱ ، الفصل الخامس ، فی الصبر.
  187. کافی : ۲ / ۸۹ ، باب الصبر ، حدیث ۷ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۷۲ ، باب ۶۲ ، حدیث ۴.
  188. امالی صدوق : ۳۶۷ ، المجلس الثامن و الخمسون ، حدیث ۱۵ ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۷۶ ، باب ۲۱ ، حدیث ۱.
  189. امالی طوسی : ۲۱۶ ، المجلس الثامن ، حدیث ۳۸۰ ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۷۷ ، باب ۲۱ ، حدیث ۹.
  190. ثواب الاعمال : ۱۴۳ ، ثواب الصدقه العلانیه ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۷۹ ، باب ۲۱ ، حدیث ۲۰.
  191. مجمع البیان : ۶ / ۲۸۹.
  192. مجمع البیان : ۶ / ۲۸۹.
  193. مجمع البیان : ۶ / ۲۸۹.
  194. کامل الزیارات : ۳۰۷ ، باب الحادی والمائه ، حدیث ۱۳.
  195. نحل ( ۱۶ ) : ۹۷.
  196. عیون أخبار الرضا : ۲ / ۳۷ ، باب ۳۱ ، حدیث ۹۸ ; وسائل الشیعه : ۱۲ / ۱۵۲ ، باب ۱۰۴ ، حدیث ۱۵۹۲۳.
  197. امالی صدوق: ۳۸۴ ، المجلس الحادی و الستون ، حدیث ۲; بحار الانوار: ۲۲ / ۱۰۷ ، باب ۳۷ ، حدیث ۶۷.
  198. اعراف ( ۷ ) : ۱۷۹.
  199. محمد ( ۴۷ ) : ۱۲.
  200. نمل ( ۲۷ ) : ۸۰.
  201. اینجاست که مرگ برای او معنایی نخواهد داشت و به حیات واقعی ابدی نائل خواهد شد ، مانند شهدا که در باره ی آنان می‌فرماید : ( وَلاَ تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِن لاَ تَشْعُرُونَ ) بقره (۲) : ۱۵۴.
  202. اعراف ( ۷ ) : ۴۲.
  203. نحل ( ۱۶ ) : ۹۷.
  204. کافی : ۲ / ۲۳۷ ، باب المؤمن و علاماته و صفاته ، حدیث ۲۵ ; بحار الانوار : ۶۶ / ۲۸۸ ، باب ۳۷ ، حدیث ۲۳.
  205. ( فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُم مِن قُرَّه أَعْیُن جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ) سجده ( ۳۲ )  : ۱۷.
  206. بحار الانوار : ۳۶ / ۱۳ ، باب ۲۶ ، ذیل حدیث ۱۹.
  207. کافی : ۲ / ۹۹ ، باب حسن الخلق ، حدیث ۱.
  208. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۳۸ ، باب ۳۱ ، حدیث ۱۰۸ ; وسائل الشیعه : ۱۲ / ۱۵۳ ، باب ۱۰۴ ، حدیث ۱۵۹۲۷.
  209. مجموعه ی ورام : ۲ / ۳۱ ; بحار الانوار : ۷۴ / ۱۵۲ ، باب ۷ ، حدیث ۸۳.
  210. کافی : ۲ / ۹۹ ، باب حسن الخلق ، حدیث ۳ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۷۴ ، باب ۹۲ ، حدیث ۳.
  211. امالی مفید: ۲۹۹ ، المجلس الخامس و الثلاثون ، حدیث ۹; بحار الانوار: ۶۴ / ۲۹۶ ، باب ۱۴ ، حدیث ۲۰.
  212. نور ( ۲۴ ) : ۲۲.
  213. مستدرک الوسائل : ۱۱ / ۲۷۶ ، باب ۲۲ ، حدیث ۱۲۹۹۷ ; اختصاص : ۲۲۸ ، حدیث فی زیاره المؤمن لله.
  214. تحف العقول : ۳۷۳ ; بحار الانوار : ۷۵ / ۲۵۷ ، باب ۲۳.
  215. کافی : ۲ / ۷۸ ، باب الورع ، حدیث ۱۴ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۳۰۳ ، باب ۵۷ ، حدیث ۱۳.
  216. محجه البیضاء : ۴ / ۱۱۹.
  217. الدر المنثور : ۶ / ۲۵۰.
  218. (وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُق عَظِیم ) قلم ( ۶۸ ) : ۴.
  219. اشارات : ۳ / ۳۷۵.
  220. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۶۹ ، باب ۳۱ ، حدیث ۳۲۱ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۴۲ ، باب ۵۴ ، حدیث ۱۰.
  221. وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا حشر ( ۵۹ ) : ۷.
  222. خصال : ۲ / ۳۴۵ ، حدیث ۱۲ ; بحار الانوار : ۷۴ / ۷۵ ، باب ۴ ، حدیث ۲.
  223. حجر ( ۱۵ ) : ۸۸ . اینکه خدای متعال پیامبر خود را از نگاه کردن به نعمتهای مادی و . . . کافران نهی می‌کند به این دلیل است که توجه او را به این مطالب جلب نماید که ما بهترین نعمتها را به تو عنایت کردیم کسی که بهترین نعمت را دارد دیگر معنا ندارد که به مسائل بی ارزش مادی چشم بدوزد ; چرا که در آیه ی قبل از این آیه ی شریفه می‌فرماید : ( وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ ) ما به تو سوره ی حمد و قرآن عظیم دادیم . بنابراین هر فردی که به این مطالب با دقت توجه کند و بداند که سرمایه‌ای همچون قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) را دارد ، نباید در هیچ زمانی احساس نیاز به مسلمانان نماید تا چه رسد که به خاطر مسائل مادی و امور دنیوی بر کافران و سرکشان و ناسپاسان و فاسدان چشم بدوزد.
  224. طه ( ۲۰ ) : ۱۳۱.
  225. تفسیر نمونه : ۱۱ / ۱۳۵.
  226. تفسیر صافی : ۳ / ۱۲۱ ; بحار الانوار : ۷۴ / ۱۱۸ ، باب ۶ ، حدیث ۱۱.
  227. ( لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ ) حجر ( ۱۵ ) : ۸۸.
  228. ( وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ) کهف ( ۱۸ ) : ۲۸.
  229. یا أحمد ! إن المحبه لله هی المحبه للفقراء ، والتقرب إلیهم قال : یا رب ! ومن الفقراء قال : الذین رضوا بالقلیل وصبروا علی الجوع وشکروا علی الرخاء ولم یشکوا جوعهم ولا ظمأهم ولم یکذبوا بألسنتهم ولم یغضبوا علی ربهم ولم یغتموا علی ما فاتهم ولم یفرحوا بما آتاهم ، یا أحمد! محبتی محبه للفقراء فادن الفقراء و قرب مجلسهم منک وبعد الأغنیاء وبعد مجلسهم منک فإن الفقراء أحبائی ارشاد القلوب : ۱ / ۲۰۰ ، الباب الرابع و الخمسون ; بحار الانوار : ۷۴ / ۲۳ ، باب ۲.
  230. معانی الاخبار : ۲۴۱ ، باب معنی الکبر ، حدیث ۲ ; مجموعه ی ورام : ۱ / ۱۹۸ ، بیان ذم الکبر.
  231. صحیفه الرضا : ۹۱ ، باب الزیادات ، حدیث ۲۴ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۲۸۸ ، باب ۵۶ ، حدیث ۱۵.
  232. من لا یحضره الفقیه : ۴ / ۱۷۷ ، باب الوصیه من لدن آدم ، حدیث ۵۴۰۳ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۵۷ ، باب ۱۰ ، حدیث ۲.
  233. امالی صدوق : ۳۵۸ ، المجلس السابع و الخمسون ، حدیث ۶ ; بحار الانوار: ۷۲ / ۲۶ ، باب ۳۵ ، حدیث ۷.
  234. المحاسن : ۱ / ۲۰۵ ، باب ۵ ، حدیث ۵۷ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۱۰۶ ، باب ۴۸ ، حدیث ۲.
  235. عوالی اللآلی : ۱ / ۴۳۲ ، المسلک الثالث ، حدیث ۱۳۱ ; کنز العمال : ۱۵ / ۹۲۳.
  236. قصه‌های قرآن : ۳۲۲.
  237. الکنی والالقاب : ۱ / ۳۰۹.
  238. کنز الفوائد : ۲ / ۳۱ ، فصل من عیون الحکم ; بحار الانوار : ۷۴ / ۱۷۳ ، باب ۷.
  239. نوادر الراوندی : ۵ ; مستدرک الوسائل : ۱۵ / ۲۳۴ ، باب ۱۱ ، حدیث ۱۸۰۹۷.
  240. کافی : ۲ / ۱۵۲ ، باب صله الرحم ، حدیث ۱۵ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۲۱ ، باب ۳ ، حدیث ۸۳.
  241. مشکاه الانوار: ۱۶۶ ، الفصل الخامس عشر فی صله الرحم; بحار الانوار: ۷۴ / ۱۶۲ ، باب ۷ ، حدیث ۱۶۵.
  242. نهج البلاغه : ۶۴۲ ، نامه ی ۳۱ ، درباره ی زنان ; غرر الحکم : ۴۰۷ ، حدیث ۹۳۲۹.
  243. خصال : ۱ / ۳۲ ، من سره خصلتان ، حدیث ۱۱۲ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۸۹ ، باب ۳ ، حدیث ۵.
  244. معانی الاخبار : ۳۳۰ ، باب معنی الحیوف و الزنوق و الجواض ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۹۵ ، باب ۳ ، حدیث ۲۶.
  245. عبد الله بن طلحه قال : سمعت أبا عبد الله (علیه السلام) یقول : إن رجلا أتی النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) فقال : یا رسول الله ! إن لی أهلا قد کنت أصلهم ، وهم یؤذونی ، وقد أردت رفضهم ، فقال له رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) إذن یرفضکم الله جمیعا ، قال : وکیف أصنع ، قال : تعطی من حرمک ، وتصل من قطعک ، وتعفو عمن ظلمک ، فإذا فعلت ذلک کان الله عزّ وجل لک علیهم ظهیرا ، قال ابن طلحه : فقلت له (علیه السلام) : ما الظهیر ، قال : العون . الزهد : ۳۶ ، باب البر الوالدین و القرابه ، حدیث ۹۵ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۰۰ ، باب ۳ ، حدیث ۵۰.
  246. مائده ( ۵ ) : ۵۴.
  247. در کتب معتبر ا ز مصادر خاصه ، در رابطه ی با این ذکر شریف روایات مفصلی ذکر شده است : کافی : ۲ / ۵۲۱ ، ۵۲۵ ، ۵۲۸ ، ۵۳۰ ، ۵۳۱ و . . . ; ثواب الأعمال : ۱۶۲ ; وسائل الشیعه : ۷ / ۲۱۷ ، باب ۴۳ ; مستدرک الوسائل : ۵ / ۳۶۶ ، باب ۳۹ و . . .
  248. مناقب : ۴ / ۶۸ ، فصل فی مکارم اخلاقه ( ع ) ; بحار الانوار : ۴۴ / ۱۹۲ ، باب ۲۶ ، حدیث ۴.
  249. بقره ( ۲ ) : ۱۵۲.
  250. احزاب ( ۳۳ ) : ۴۱.
  251. نساء ( ۴ ) : ۱۰۳.
  252. کافی : ۲ / ۴۹۹ ، باب ذکر الله عز و جل کثیراً ، حدیث ۳ ; محجه البیضاء : ۲ / ۲۶۸ ، کتاب الأذکار و الدعوات ، باب اول.
  253. کافی : ۲ / ۴۹۹ ، باب ذکر الله عز و جل کثیراً ، حدیث ۲ ; محجه البیضاء : ۲ / ۲۶۸ ، کتاب الأذکار و الدعوات ، باب اول.
  254. اعراف ( ۷ ) : ۱۹۹.
  255. ارشاد القلوب : ۱ / ۲۰۳ ، الباب الرابع و الخمسون ; بحار الانوار : ۷۴ / ۲۶ ، باب ۲ ، حدیث ۶.
  256. امالی صدوق : ۲۸۹ ، المجلس الثامن و الأربعون ، حدیث ۱۱ ; سفینه البحار : ۸ / ۴۳۹ ، فی الورع.
  257. امالی طوسی : ۲۲۲ ، المجلس الثامن ، حدیث ۳۸۴ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۳۰۶ ، باب ۵۷ ، حدیث ۲۸.
  258. التصوف تاج الاسلام : ۲۳.
  259. مراحل السالکین : ۱۳۴.
  260. ارشاد القلوب : ۱ / ۲۰۳ ، الباب الرابع والخمسون ; بحار الانوار : ۷۴ / ۲۶ ، باب ۲ ، حدیث ۶.
  261. کافی : ۸ / ۴۵ ، حدیث موسی ( ع ) ، حدیث ۸ ; بحار الانوار : ۷۴ / ۳۴ ، باب ۲ ، حدیث ۷.
  262. سوره ی توبه ( ۹ ) : ۳۴.
  263. بحار الانوار : ۷۵ / ۷ ، تتمه باب ۱۵ ، حدیث ۶۰.
  264. غرر الحکم : ۳۶۷ ، خیر الأموال ، حدیث ۸۲۸۸.
  265. مستدرک الوسائل : ۱۳ / ۵۲ ، باب ۱۹ ، حدیث ۱۴۷۲۰.
  266. غرر الحکم : ۳۶۹ ، شر الأموال ، حدیث ۸۳۵۳ ; هدایه العلم : ۵۸۳.
  267. غرر الحکم : ۳۶۹ ، شر الأموال : حدیث ۸۳۵۴ ; هدایه العلم : ۵۸۳.
  268. نهج البلاغه  : ۸۶۴ ، حکمت ۳۷۲.
  269. عن حمزه بن حمران ، عن أبی عبد الله (علیه السلام) ، قال : أوحی الله تعالی إلی موسی أنه : ما یتقرب إلی عبد بشیء أحب إلی من ثلاث خصال ، فقال موسی : وما هی یا رب ؟ قال : الزهد فی الدنیا ، والورع من محارمی ، والبکاء من خشیتی ، فقال موسی : فما لمن صنع ذلک ، فقال : أما الزاهدون فی الدنیا ; فأحکمهم فی الجنه ، وأما الورعون عن محارمی ; فإنی أفتش الناس ولا أفتشهم ، وأما البکاءون من خشیتی ; ففی الرفیق الأعلی لا یشرکهم فیه أحد. قصص الأنبیاء راوندی : ۱۶۱ ، باب ۵ ، حدیث ۱۸۱ ; بحار الانوار : ۱۳ / ۳۵۲ ، باب ۱۱ ، حدیث ۴۶ .
  270. امالی صدوق: ۳۵۶ ، المجلس السابع و الخمسون ، حدیث ۱; بحار الانوار: ۱۳ / ۳۲۹ ، باب ۱۱ ، حدیث ۷.
  271. عن جابر ، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال : قال موسی بن عمران (علیه السلام) : یا رب ! أوصنی ، قال : أوصیک بی ، فقال : یا رب ! أوصنی ، قال أوصیک بی ثلاثا ، فقال : یا رب ! أوصنی ، قال : أوصیک بأمک ، قال : یا رب ! أوصنی ، قال أوصیک بأمک ، قال : أوصنی ، قال : أوصیک بأبیک ، قال : فکان یقال لأجل ذلک أن للأم ثلثا البر و للأب الثلث. امالی صدوق : ۵۱۱ ، المجلس السابع و السبعون ، حدیث ۵ ; روضه الواعظین : ۲ / ۳۶۸ ، فی ذکر وجوب بر الوالدین ; بحار الانوار : ۷۱ / ۶۶ ، باب ۲ ، حدیث ۳۶.
  272. امالی صدوق : ۲۰۷ ، المجلس السابع و الثلاثون ، حدیث ۸ ; بحار الانوار : ۱۳ / ۳۲۷ ، باب ۱۱ ، حدیث ۴.
  273. اعراف ( ۷ ) : ۱۹۹.
  274. منهج الصادقین : ۴ / ۱۵۴.
  275. عوالی اللآلی : ۲ / ۱۳۷ ، المسلک الرابع ، حدیث ۳۷۸ ، ذیل آیه ی شریفه ی ( خُذ العَفوَ وَأْمُرْ بِالْعُرفِ ).
  276. کشف الاسرار : ۳ / ۸۲۹.
  277. کشف الاسرار : ۳ / ۸۳۰.
  278. کشف الاسرار : ۳ / ۸۳۰.
  279. جن ( ۷۲ ) : ۲۶ ۲۷.
  280. اعراف (۷) : ۱۹۹.
  281. این روایت در مصادر مختلف با کمی اختلاف ذکر شده است : عن مبارک مولی الرضا علی بن موسی (علیهما السلام) قال : لا یکون المؤمن مؤمنا حتی یکون فیه ثلاث خصال : سنه من ربه ، وسنه من نبیه ، وسنه من ولیه ، فأما السنه من ربه : فکتمان سره ، قال الله جل جلاله ( عالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُول ) وأما السنه من نبیه : فمداراه الناس ، فإن الله عز و جل أمر نبیه بمداراه الناس فقال : ( خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ ) وأما السنه من ولیه ، فالصبر فی البأساء والضراء ، یقول الله عز و جل ( وَالصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَالضَّرّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ) . کافی : ۲ / ۲۴۱ ، باب المؤمن وعلاماته ، حدیث ۳۹; عیون اخبار الرضا : ۱ / ۲۵۶ ، باب ۲۶ ، حدیث ۹ ; امالی صدوق : ۳۲۹ ، المجلس الثالث والخمسون ، حدیث ۸ ; بحار الانوار : ۲۴ / ۳۹ ، باب ۲۶ ، حدیث ۱۶ و . . .
  282. بقره ( ۲ ) : ۲۰۷.
  283. تحف العقول : ۳۶ ; بحار الانوار : ۷۴ / ۱۴۰ ، باب ۷ ، حدیث ۸.
  284. انعام ( ۶ ) : ۱۶۲.
  285. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۶۹ ، باب ۳۱ ، حدیث ۳۲۱ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۴۲ ، باب ۵۴ ، حدیث ۱۰.
  286. بحار الانوار : ۶۷ / ۲۴۴ ، باب ۵۴ ، حدیث ۱۶.
  287. عده الداعی : ۲۳۳ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۴۵ ، باب ۵۴ ، حدیث ۱۹.
  288. مجموعه ی ورام : ۲ / ۱۰۹ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۴۵ ، باب ۵۴ ، حدیث ۱۹.
  289. عده الداعی : ۲۳۳ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۴۹ ، باب ۵۴ ، حدیث ۲۵.
  290. فلاح السائل : ۱۲۴ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۴۸ ، باب ۵۴ ، حدیث ۲۰.
  291. سفینه البحار : ۸ / ۳۴ ، باب المیم بعد الدال ، النهی عن المدح.
  292. شرح مثنوی معنوی : ۱۰ / ۲۶.
  293. جریان لیله المبیت و نزول این آیه شریفه در شأن حضرت امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) در مصادر شیعه و سنی به نحو اجمال یا تفصیل ذکر شده است : تفسیر کبیر ( فخر رازی ) : ۶ / ۲۲۳ ; مجمع البیان : ۲ / ۳۹۰ ; تفسیر عیاشی : ۱ / ۱۰۱ ، حدیث ۲۹۲ ; تفسیر برهان : ۲ / ۱۵۰ ; تفسیر فرات : ۶۵ ، حدیث ۳۲ ; تفسیر قمی : ۱ / ۷۰ ; تفسیر المیزان : ۲ / ۱۴۸ ; امالی طوسی : ۴۴۶ ، حدیث ۹۹۶ ; روضه الواعظین : ۱ / ۱۰۴ ; ارشاد مفید : ۱ / ۵۱.
  294. بقره ( ۲ ) : ۲۰۷.
  295. نساء ( ۴ ) : ۱۴۵ ۱۴۶.
  296. کهف ( ۱۸ ) : ۲۸.
  297. کافی : ۲ / ۱۵ ، باب اخلاص ، حدیث ۲.
  298. نحل ( ۱۶ ) : ۹۰.
  299. مائده ( ۵ ) : ۸.
  300. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۳۰ ، باب ۳۱ ، حدیث ۳۴ ; بحار الانوار : ۱ / ۱ ، باب ۳۹ ، حدیث ۱.
  301. غرر الحکم : ۳۴۰ ، حدیث ۷۷۵۷ ; هدایه العلم : ۳۸۰.
  302. غرر الحکم : ۴۴۶ ، مدح العدل ، حدیث ۱۰۲۰۷ ; هدایه العلم : ۳۸۰.
  303. غرر الحکم : ۳۴۱ ، الفصل الثالث ، حدیث ۷۷۹۵ ; هدایه العلم : ۳۸۰.
  304. غرر الحکم : ۹۹ ، الفصل الاول ، حدیث ۱۶۹۶ ; هدایه العلم : ۳۸۰.
  305. غرر الحکم : ۴۴۶ ، مدح العدل ، حدیث ۱۰۲۱۴ ; هدایه العلم : ۳۸۲.
  306. غرر الحکم : ۲۱۱ ، لا تقل ما لا تعرف ، حدیث ۴۰۶۹ ; هدایه العلم : ۳۸۲.
  307. تحف العقول : ۳۶۵ ; مستدرک الوسائل : ۱۱ / ۳۱۷ ، باب ۳۷ ، حدیث ۱۳۱۴۱.
  308. انعام ( ۶ ) : ۱۴۱.
  309. اسراء ( ۱۷ ) : ۲۷.
  310. خصال : ۱ / ۹۷ ، حدیث ۴۵ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۳۰۳ ، باب ۷۸ ، حدیث ۱.
  311. بحار الانوار : ۷۲ / ۳۰۵ ، باب ۷۸ ، حدیث ۶.
  312. غرر الحکم : ۳۵۹ ، الفصل الاول ، ذم الاسراف ، حدیث ۸۱۲۰ ; هدایه العلم : ۲۷۸.
  313. غرر الحکم : ۳۵۹ ، الفصل الاول ، ذم الاسراف ، حدیث ۸۱۲۱ ; هدایه العلم : ۲۷۸ ۲۷۹.
  314. غرر الحکم : ۳۵۹ ، الفصل الثانی ، ذم التبذیر ، حدیث ۸۱۳۸ ; هدایه العلم : ۲۷۸ ۲۷۹.
  315. غرر الحکم : ۳۵۹ ، الفصل الأول ، ذم الاسراف ، حدیث ۸۱۱۹ ; هدایه العلم : ۲۷۸ ۲۷۹.
  316. نور الثقلین : ۱ / ۶۲۱.
  317. بحار الانوار : ۶۸ / ۳۴۶ ، باب ۸۶ ، حدیث ۱۰ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۶۲ ، الاسراف ، حدیث ۸۴۹۴.
  318. بقره ( ۲ ) : ۱۰۹.
  319. مائده ( ۵ ) : ۱۳.
  320. نور ( ۲۴ ) : ۲۲.
  321. رعد ( ۱۳ ) : ۲۳.
  322. تغابن ( ۶۴ ) : ۱۴.
  323. کافی : ۲ / ۱۰۷ ، باب العفو ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۹۹ ، باب ۹۳ ، حدیث ۲.
  324. عدد القویه : ۱۵۶ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۴۰۳ ، باب ۹۳ ، حدیث ۱۱.
  325. کافی : ۲ / ۱۲۱ ، باب التواضع ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۴۱۹ ، باب ۹۳ ، حدیث ۴۹.
  326. یوسف ( ۱۲ ) : ۹۲.
  327. بحار الانوار : ۶۸ / ۳۹۸ ، باب ۹۳ . کنیز این آیه ی قرآن را خواند ( وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الُمحْسِنِینَِ) ، آل عمران ( ۳ ) : ۱۳۴.
  328. اصول کافی : ۲ / ۱۰۸ ، باب العفو ، حدیث ۹ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۴۰۲ ، باب ۹۳ ، حدیث ۹.
  329. کافی : ۲ / ۱۱۲ ، باب الحلم ، حدیث ۷ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۴۰۵ ، باب ۹۳ ، حدیث ۱۷.
  330. امالی صدوق: ۲۲۰ ، المجلس التاسع و الثلاثون ، حدیث ۶; بحار الانوار: ۶۸ / ۴۲۴ ، باب ۹۳ ، حدیث ۶۶.
  331. فیض کاشانی ، دیوان اشعار ، غزل ۶۱۱.
  332. هدایه العلم : ۴۵۸ ۵۵۸.
  333. تحف العقول : ۳۶ ; بحار الانوار : ۷۴ / ۱۴۰ ، باب ۷ ، حدیث ۸.
  334. تحف العقول : ۳۷ ; بحار الانوار : ۷۴ / ۱۴۳ ، باب ۷ ، حدیث ۲۴.
  335. کنز العمال : حدیث ۲۸۷۷۵.
  336. بحار الانوار : ۶۸ / ۲۹۳ ، باب ۷۸ ، حدیث ۶۳.
  337. تحف العقول : ۲۱۷ ; بحار الانوار : ۷۵ / ۵۶ ، باب ۱۶ ، حدیث ۱۱۹.
  338. غرر الحکم : ۲۰۹ ، اللسان میزان ، حدیث ۴۰۳۲.
  339. جامع الاخبار : ۹۳ ، الفصل الثانی و الخمسون فی اللسان ; بحار الانوار : ۶۸ / ۲۸۶ ، باب ۷۸ ، حدیث ۴۲.
  340. جامع الأخبار : ۹۳ ، الفصل الثانی و الخمسون فی اللسان ; بحار الانوار : ۶۸ / ۲۸۶ ، باب ۷۸ ، حدیث ۴۲.
  341. جامع الأخبار : ۹۳ ، الفصل الثانی و الخمسون فی اللسان ; بحار الانوار : ۶۸ / ۲۸۶ ، باب ۷۸ ، حدیث ۴۲.
  342. بحار الانوار : ۶۸ / ۲۸۷ ، باب ۷۸ ، حدیث ۴۲.
  343. بحار الانوار : ۶۸ / ۲۸۹ ، باب ۷۸ ، حدیث ۵۳.
  344. غرر الحکم : ۲۱۳ ، خطر اللسان ، حدیث ۴۱۴۹ ; هدایه العلم : ۵۵۱.
  345. غرر الحکم : ۲۱۳ ، خطر اللسان ، حدیث ۴۱۴۳ ; هدایه العلم : ۵۵۲.
  346. غرر الحکم : ۲۱۳ ، خطر اللسان ، حدیث ۴۱۵۷ ; هدایه العلم : ۵۵۲.
  347. غرر الحکم : ۲۱۳ ، خطر اللسان ، حدیث ۴۱۵۹ ; هدایه العلم : ۵۵۲.
  348. غرر الحکم : ۲۱۰ ، حسن اللسان ، حدیث ۴۰۵۴.
  349. تحف العقول : ۳۶ ; بحار الانوار : ۷۴ / ۱۴۰ ، باب ۷ ، حدیث ۸.
  350. معانی الاخبار : ۳۳۵ ، باب معنی تحیه المسجد ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۲۷۹ ، باب ۷۸ ، حدیث ۱۹.
  351. خصال : ۱ / ۸۵ ، حدیث ۱۳ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۲۷۹ ، باب ۷۸ ، حدیث ۲۰.
  352. مستدرک الوسائل : ۹ / ۱۸ ، باب ۱۰۰ ، حدیث ۱۰۰۸۳ ; میزان الحکمه : ۷ / ۳۱۷۲ ، الصمت ، حدیث ۱۰۸۲۷.
  353. غرر الحکم : ۲۱۶ ، آثار الصمت ، حدیث ۴۲۴۹ ; هدایه العلم : ۳۳۵.
  354. غرر الحکم : ۲۱۵ ، الصمت و أهمیته ، حدیث ۴۲۲۱ ; هدایه العلم : ۳۳۵ ۳۳۷.
  355. غرر الحکم : ۲۱۶ ، آثار الصمت ، حدیث ۴۲۶۲ ; هدایه العلم : ۳۳۵ ۳۳۷.
  356. غرر الحکم : ۱۱۸ ، اهمیه الذکر ، حدیث ۳۶۲۳ ; هدایه العلم : ۳۳۵ ۳۳۷.
  357. غرر الحکم : ۲۱۶ ، آثار الصمت ، حدیث ۴۲۵۶ ; هدایه العلم : ۳۳۵ ۳۳۷.
  358. غرر الحکم : ۷۰ ، حدیث ۹۹۱ ; هدایه العلم : ۳۳۵ ۳۳۷.
  359. غرر الحکم : ۲۱۶ ، الصمت و اهمیته ، حدیث ۴۲۳۶ ; هدایه العلم : ۳۳۵ ۳۳۷.
  360. کافی: ۲/۱۱۳ ، باب الصمت وحفظ اللسان ، حدیث ۱; بحار الانوار: ۶۸/۲۹۴ ، باب ۷۸ ، حدیث ۶۵.
  361. فیض کاشانی ، دیوان اشعار ، غزل ۲۹ ، به اختصار.
  362. کافی : ۵ / ۲۸ ، ، باب وصیه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) وامیرالمؤمنین (علیه السلام) فی السرایا ، حدیث ۴ ; تهذیب : ۶ / ۱۴۱ ، باب ۶۲ ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۲۱ / ۳۶۱ ، باب ۳۴ ، حدیث ۳.
  363. عن محمد بن حماد الحارثی ، عن أبیه ، عن أبی عبد الله (علیه السلام) ، قال : قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) یجیء الرجل یوم القیامه وله من الحسنات کالسحاب الرکام أو کالجبال الرواسی ، فیقول : یا رب أنی لی هذا ولم أعملها ، فیقول هذا علمک الذی علمته الناس یعمل به من بعدک . بصائر الدرجات : ۵ ، باب ۲ ، حدیث ۱۶ ; بحار الانوار : ۲ / ۱۸ ، باب ۸ ، حدیث ۴۴.
  364. بحار الانوار : ۷۱ / ۲۸۵ ، باب ۲۰ ، حدیث ۷.
  365. کافی : ۷ / ۳۸۰ ، باب کتمان الشهاده ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۱۰۱ / ۳۱۱ ، باب ۲ ، حدیث ۹.
  366. کافی : ۲ / ۱۹۲ ، باب إدخال السرور علی المؤمنین ، حدیث ۱۶ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۲۹۷ ، باب ۲۰ ، حدیث ۲۹.
  367. انعام ( ۶ ) : ۱۱.
  368. انعام ( ۶ ) : ۵۰.
  369. یوسف ( ۱۲ ) : ۱۱۱.
  370. نمل ( ۲۷ ) : ۶۹.
  371. غرر الحکم : ۴۷۱ ، مدح الاعتبار و أهمیته ، حدیث ۱۰۷۴۶ ; هدایه العلم : ۳۷۲ ۳۷۳.
  372. غرر الحکم : ۴۷۲ ، حدیث ۱۰۷۷۳ ; هدایه العلم : ۳۷۲ ۳۷۳.
  373. غرر الحکم : ۴۷۱ ، مدح الاعتبار و أهمیته ، حدیث ۱۰۷۴۵ ; هدایه العلم : ۳۷۲ ۳۷۳.
  374. نهج البلاغه : ۸۴۴ ، حکمت ۲۹۷.
  375. خصال : ۱ / ۴۲ ، حدیث ۳۳.
  376. قال الصادق (علیه السلام) : اعتبروا بما مضی من الدنیا هل بقی علی أحد أو هل فیها باق من الشریف والوضیع والغنی والفقیر والولی والعدو فکذلک ما لم یأت منها بما مضی أشبه من الماء بالماء قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) کفی بالموت واعظا وبالعقل دلیلا وبالتقوی زادا وبالعباده شغلا وبالله مونسا وبالقرآن بیانا . مصباح الشریعه : ۱۱۳ ، باب الثالث و الخمسون فی التفکر ; بحار الانوار: ۶۸ / ۳۲۵ ، باب ۸۰ ، حدیث ۲۰.
  377. تذکره الاولیا.
  378. از مؤلف کتابی به نام عبرتهای روزگار به رشته ی تحریر درآمده که بسیاری از مطالب و مسائل و حوادث عبرت آموز در آن گردآوری شده است ، علاقمندان برای به د.
  379. هدایه العلم : ۱۲۷.
  380. بقره ( ۲ ) : ۱۶۳.
  381. فیض کاشانی ، دیوان شعر ، غزل ۵۷.
  382. احزاب ( ۳۳ ) : ۲۱.
  383. صادق سرمد.
  384. اسراء ( ۱۷ ) : ۹.
  385. یونس ( ۱۰ ) : ۵۷.
  386. اعراف ( ۷ ) : ۲۰۴.
  387. مائده ( ۵ ) : ۳.
  388. کافی : ۱ / ۲۹۸ ، باب ما نص الله عز و جل و رسوله علی الأئمه ، حدیث ۴ ; تفسیر صافی : ۱ / ۴۲۱.
  389. کافی : ۲ / ۱۸ ، باب دعائم الإسلام ، حدیث ۱.
  390. ( أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَه طَیِّبَه أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّماءِ ) ابراهیم (۱۴) : ۲۴.
  391. عن عمرو بن حریث قال : سالت ابا عبد الله (علیه السلام) عن قول الله ( کَشَجَرَه طَیِّبَه أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ )قال : فقال : رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) اصلها ، وامیرالمومِنِینَ (علیه السلام) فرعها ، والأئمه من ذریتهما اغصانها ، وعلم الأئمه ثمرتها ، وشیعتهم المؤمنون ورقها ، هل فیها فضل ، قال قلت لا والله قال والله ان المؤمن لیولد فتورق ورقه فیها وان المؤمن لیموت فتسقط ورقه منها. کافی : ۱ / ۴۲۸ ، باب فیه نکت و نتف من التنزیل بالولایه ، حدیث ۸۰ ; تفسیر صافی : ۱ / ۸۸۶ ; تفسیر عیاشی : ۴۲ / ۲۲ ; بحار الانوار : ۶۴ / ۳۷.
  392. مؤمنون ( ۲۳ ) : ۵۱.
  393. بقره ( ۲ ) : ۲۵.
  394. بقره ( ۲ ) : ۲۷۷.
  395. فیض کاشانی ، دیوان اشعار ، غزل ۲۹۸.
  396. لقمان ( ۳۱ ) : ۲۰.
  397. طه ( ۲۰ ) : ۴۱.
  398. غرر الحکم : ۲۵۴ ، حدیث ۵۳۵۰.
  399. جعفریات : ۱۹۶ ، باب فی ذکر البنات ; مستدرک الوسائل : ۱۳ / ۵۶ ، باب ۲۲ ، حدیث ۱۴۷۳۶.
  400. عوالی اللآلی : ۱ / ۶۷ ، الفصل الرابع ، حدیث ۱۱۷ ; وسائل الشیعه : ۱۷ / ۷۳ ، باب ۲۵.
  401. بقره ( ۲ ) : ۳۰.
  402. بقره ( ۲ ) : ۳۱.
  403. حجر ( ۱۵ ) : ۲۹.
  404. احزاب ( ۳۳ ) : ۷۲.
  405. ص ( ۳۸ ) : ۷۲.
  406. سنایی غزنوی.
  407. شرح منازل السائرین : ۵۹.
  408. امالی مفید : ۱۶۶ ، مجلس ۲۱ ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۶۶ / ۳۸۰ ، باب ۳۸ ، حدیث ۳۸.
  409. آل عمران ( ۳ ) : ۸۵.
  410. ابراهیم ( ۱۴ ) : ۲۷.
  411. کافی : ۱ / ۲۱۸ ، باب المتوسمین الذین ذکرهم الله ، حدیث ۳ ; بحار الانوار : ۶۴ / ۷۴ ، باب ۲ ، حدیث ۴.
  412. حافظ ، دیوان اشعار ، غزل شماره ۶۰.
  413. اسراء ( ۱۷ ) : ۳۴.
  414. مریم ( ۱۹ ) : ۵۴.
  415. مؤمنون ( ۲۳ ) : ۸.
  416. خصال : ۱ / ۱۱۳ ، جمیع شدائع الدین ثلاثه أشیاء ، حدیث ۹۰ ; مستدرک الوسائل : ۱۱ / ۳۱۶ ، باب ۳۷ ، حدیث ۱۳۱۳۹.
  417. خصال : ۱ / ۱۲۳ ، ثلاث خصال لا عذر فیها ، حدیث ۱۱۸ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۹۲ ، باب ۴۷ ، حدیث ۲.
  418. نوادر راوندی : ۵ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۹۶ ، باب ۴۷ ، حدیث ۲۰.
  419. انسان ( ۷۶ ) : ۷.
  420. در تفاسیر و مصادر شیعه و سنی این مطالب ذکر شده است : تفسیر کبیر ( فخر رازی ) : ۳۰ / ۲۴۳ ، ذیل آیه ی ( وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلی حُبِّهِ . . . ) ; مجمع البیان : ۱۰ / ۵۱۴ ; تفسیر کشاف : ۴ / ۶۷۰ ; غایه المرام : ۳۶۸ ; فرائد السمطین : ۲ / ۵۳ ; الدر المنثور : ۶ / ۲۹۹ ; تفسیر قمی : ۲ / ۳۹۰ ; تفسیر برهان : ۱۰ / ۱۳۵ ; تفسیر المیزان : ۲۰ / ۲۱۲.
  421. بقره ( ۲ ) : ۴۰.
  422. مؤمن ( ۴۰ ) : ۶۰.
  423. اختصاص : ۲۴۲ ; بحار الانوار : ۹۰ / ۳۷۹ ، باب ۲۴ ، حدیث ۲۳.
  424. آل عمران ( ۳ ) : ۶۱.
  425. کافی : ۱ / ۴۳۸ ، باب معرفتهم اولیاءهم ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۲۶ / ۱۱۹ ، باب ۷ ، حدیث ۵.
  426. کافی : ۲ / ۱۰۶ ، باب الحیاء ، حدیث ۶ ; مشکاه الانوار : ۲۳۳ ، الفصل الخامس فی الحیاء ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۳۱ ، باب ۸۱ ، حدیث ۶.
  427. کافی : ۲ / ۱۰۶ ، باب الحیاء ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۲۹ ، باب ۸۱ ، حدیث ۱.
  428. کافی : ۲ / ۱۰۶ ، باب الحیاء ، حدیث ۵ ; وسائل الشیعه : ۱۲ / ۱۶۶ ، باب ۱۱۰ ، حدیث ۱۵۹۷۱.
  429. خصال : ۱ / ۲۹۳ ، حق الحیاء من الله ، حدیث ۵۸ ; مستدرک الوسائل : ۱۲ / ۴۵ ، باب ۶۲ ، حدیث ۱۳۴۷۶.
  430. روضه الواعظین : ۲ / ۴۶۰ ، مجلس فی ذکر الحیاء ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۳۶ ، باب ۸۱ ، حدیث ۲۰.
  431. امالی طوسی : ۱۸۶ ، المجلس السابع ، حدیث ۳۱۲ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۳۷۴ ، باب ۹۲.
  432. کافی : ۲ / ۱۰۰ ، باب حسن الخلق ، حدیث ۴ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۷۵ ، باب ۹۲ ، حدیث ۴.
  433. کافی : ۲ / ۱۰۱ ، باب حسن الخلق ، حدیث ۱۰ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۷۶ ، باب ۹۲ ، حدیث ۸.
  434. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۳۱ ، باب ۳۱ ، حدیث ۴۱ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۳ ، باب ۹۲ ، حدیث ۱۷.
  435. امالی صدوق : ۱۲ ، المجلس الثالث ، حدیث ۹ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۳ ، باب ۹۲ ، حدیث ۱۷.
  436. امالی صدوق: ۴۹۸ ، المجلس الخامس والسبعون ، حدیث ۸; بحار الانوار: ۶۸/۳۸۴ ، باب ۹۲ ، حدیث ۲۳.
  437. خصال : ۱ / ۳۰ ، حدیث ۱۰۶ ; وسائل الشیعه : ۱۲ / ۱۵۴ ، باب ۱۰۴ ، حدیث ۱۵۹۳۰.
  438. خصال : ۱ / ۲۹ ، حدیث ۱۰۲ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۶ ، باب ۹۲ ، حدیث ۳۰.
  439. امالی طوسی : ۱ / ۱۸۶ ، المجلس السابع ، حدیث ۳۱۲ ; بحار الانوار; ۶۸ / ۳۸۹ ، باب ۹۲ ، حدیث ۴۶.
  440. امالی صدوق : ۱۰۵ ، المجلس الثانی و العشرون ، حدیث ۴ ; بحار الانوار : ۴۱ / ۷۳ ، باب ۱۰۶ ، حدیث ۴.
  441. جاء رجل إلی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) من بین یدیه ، فقال : یا رسول الله ! ما الدین ، فقال : حسن الخلق ، ثم أتاه عن یمینه ، فقال : ما الدین ، فقال : حسن الخلق ، ثم أتاه من قبل شماله ، فقال : ما الدین ، فقال : حسن الخلق ، ثم أتاه من ورائه ، فقال : ما الدین ، فالتفت إلیه وقال : أما تفقه الدین هو أن لا تغضب . مجموعه ورام : ۱ / ۸۹ ، باب العتاب ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۹۳ ، باب ۹۲ ، حدیث ۶۳.
  442. کافی : ۲ / ۶۷۰ ، باب حسن الصحابه و حق الصاحب فی السفر ، حدیث ۵ ; وسائل الشیعه : ۱۲ / ۱۳۴ ، باب ۹۲ ، حدیث ۱۵۸۶۳.
  443. اسراء ( ۱۷ ) : ۷.
  444. امالی مفید : ۱۶۶ ، مجلس ۲۱ ،حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۶۶ / ۳۸۰ ، باب ۳۸ ، حدیث ۳۸.
  445. بقره ( ۲ ) : ۸۳.
  446. فجر ( ۸۹ ) : ۱۷.
  447. انسان ( ۷۶ ) : ۸.
  448. بقره ( ۲ ) : ۲۱۵.
  449. نساء ( ۴ ) : ۶.
  450. نساء ( ۴ ) : ۳.
  451. نساء ( ۴ ) : ۲.
  452. نساء ( ۴ ) : ۶.
  453. نساء ( ۴ ) : ۱۰.
  454. ضحی ( ۹۳ ) : ۶.
  455. ضحی ( ۹۳ ) : ۹.
  456. ( فَانطَلَقَا حتَّی إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَه اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَاراً یُرِیدُ أَن یَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً قَالَ هذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْراً أَمَّا السَّفِینَهُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءَهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَه غَصْباً وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَاناً وَکُفْراً فَأَرَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْراً مِّنْهُ زَکَاهً وَأَقْرَبَ رُحْماً وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلاَمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَهِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً فَأَرَادَ رَبُّکَ أَن یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَهً مِن رَّبِّکَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذلِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبْراً ) کهف ( ۱۸ ) : ۷۷ ۸۲.
  457. امالی صدوق : ۳۸۹ ، المجلس الحادی و الستون ، حدیث ۱۵ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۱۸ ، باب ۳۳ ، حدیث ۶.
  458. کافی : ۶ / ۳ ، باب فضل الولد ، حدیث ۱۲ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۲ ، باب ۳۱ ، حدیث ۲.
  459. قرب الاسناد : ۴۵ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۳ ، باب ۳۱ ، حدیث ۴.
  460. ثواب الاعمال : ۱۹۹ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۴ ، باب ۳۱ ، حدیث ۹.
  461. ثواب الاعمال : ۲۰۰ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۵ ، باب ۳۱ ، حدیث ۱۲.
  462. نهج البلاغه : ۸۳۳ ، حکمت ۲۶۴.
  463. فقه الرضا : ۳۳۲ ، باب ۸۵ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۵ ، باب ۳۱ ، حدیث ۱۳.
  464. من لا یحضره الفقیه : ۴ / ۱۵ ، باب ذکر جمل من مناهی النبی ( ص ) ; بحار الانوار : ۷۲ / ۱۸ ، باب ۳۳ ، حدیث ۸.
  465. کافی : ۲ / ۱۸۹ ، باب ادخال السرور علی المؤمنین ، حدیث ۵ ( با کمی اختلاف ) ; معانی الاخبار : ۳۷۴ ، حدیث ۱.
  466. خصال : ۱ / ۲۲۴ ، حدیث ۵۵ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۱۹ ، باب ۳۳ ، حدیث ۱۳.
  467. نهج البلاغه : ۷۵۲ ، حکمت ۲۴ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۲۱ ، باب ۳۳ ، حدیث ۲۱.
  468. کافی : ۲ / ۱۹۹ ، باب تفریح الکرب المؤمن ، حدیث ۳ ; ثواب الاعمال : ۱۴۹ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۳۲۱ ، باب ۲۰ ، حدیث ۸۷.
  469. کافی : ۲ / ۱۵۸ ، باب البر بالوالدین ، حدیث ۴ ; بحار الانوار : ۶۶ / ۳۹۲ ، باب ۳۸ ، حدیث ۷۱.
  470. کافی : ۲ / ۱۶۲ ، باب البر بالوالدین ، حدیث ۱۳ ; وسائل الشیعه : ۲۱ / ۵۰۵ ، باب ۱۰۶ ، حدیث ۲۷۷۰۷.
  471. کافی : ۲ / ۱۶۲ ، باب البر بالوالدین ، حدیث ۱۴ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۵۶ ، باب ۲ ، حدیث ۱۴.
  472. امالی طوسی : ۴۵۴ ، المجلس السادس عشر ، حدیث ۱۰۱۵ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۷۳ ، باب ۲ ، حدیث ۶۰.
  473. علل الشرایع : ۲ / ۴۷۹ ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۷۴ ، باب ۲ ، حدیث ۶۶.
  474. امالی صدوق : ۴۲۷ ، المجلس السادس والستون ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۳۹ ، باب ۴ ، حدیث ۱.
  475. مشکاه الانوار : ۱۷۸ ، الفصل الثانی و العشرون ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۴۰ ، باب ۴ ، حدیث ۵.
  476. ثواب الاعمال : ۱۳۳ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۴۰ ، باب ۴ ، حدیث ۶.
  477. مجموعه ورام : ۱ / ۵۷ ، باب العتاب ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۴۱ ، باب ۴ ، حدیث ۱۱.
  478. الزهد : ۴۳ ، باب ۷ ، حدیث ۱۱۶ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۴۲ ، باب ۴ ، حدیث ۱۲.
  479. بحار الانوار : ۷۱ / ۱۴۳ ، باب ۴ ، حدیث ۱۹.
  480. کافی : ۲ / ۱۰۱ ، باب حسن الخلق ، حدیث ۱۲ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۷۷ ، باب ۹۲ ، حدیث ۱۰.
  481. فصلت ( ۴۱ ) : ۳۴ ۳۵.
  482. امالی طوسی : ۱۰۲ ، المجلس الرابع ، حدیث ۱۵۸ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۳۹۲ ، باب ۲۸ ، حدیث ۱۴.
  483. نزهه الناظر : ۵۲ ، حدیث ۲۷ ; مستدرک الوسائل : ۱۱ / ۱۹۲ ، باب ۶ ، حدیث ۱۲۷۱۹.
  484. قال الصادق (علیه السلام) : الخلق الحسن جمال فی الدنیا ، ونزهه فی الآخره ، وبه کمال الدین ، والقربه إلی الله عزّ وجل ، ولا یکون حسن الخلق إلا فی کل ولی ، وصفی ; لأن الله تعالی أبی أن یترک ألطافه بحسن الخلق ، إلا فی مطایا نوره الأعلی ، وجماله الأزکی ; لأنها خصله یخص بها الأعرفین به ، ولا یعلم ما فی حقیقه حسن الخلق إلا الله عز وجل ، قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) : خاتم زماننا إلی حسن الخلق ، والخلق الحسن ألطف شیء فی الدین ، وأثقل شیء فی المیزان ، وسوء الخلق یفسد العمل ، کما یفسد الخل العسل ، وإن ارتقی فی الدرجات فمصیره إلی الهوان ، قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) : حسن الخلق شجره فی الجنه ، وصاحبه متعلق بغصنها ، یجذبه إلیها ، وسوء الخلق شجره فی النار ، وصاحبه متعلق بغصنها ، یجذبه إلیها. مستدرک الوسائل : ۸ / ۴۴۹ ، باب ۸۷ ، حدیث ۹۹۶۷ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۹۳ ، باب ۹۲ ، حدیث ۶۱.
  485. اسراء آیه 7.
  486. (وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفَی بِاللهَ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ ) رعد (۱۳) ۴۳.در مصادر روایی خاصه در روایات مختلف بیان شده است که ( وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَاب ) حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. کافی : ۱/۲۲۹ ، باب أنه لم یجمع القرآن . . . ، حدیث ۶ ; أمالی صدوق : ۵۶۴ ، المجلس الثالث والثمانون ،حدیث ۳ ; بشاره المصطفی : ۱۹۳ ; بصائر الدرجات : ۲۱۲ ، باب ۱ ; روضه الواعظین : ۱ / ۱۰۵ ; مناقب : ۲ / ۲۹ ، فصل فی المسابقه بالعلم ; وسائل الشیعه : ۲۷ / ۱۸۱ ، باب ۱۳ ، حدیث ۳۳۵۴۶ ، ۳۳۵۶۴ ، ۳۳۵۸۹ ; بحار الانوار : ۲۳ / ۱۹۱ ، باب ۱۰ ، حدیث ۱۱ و . . .
  487. غرر الحکم : ۲۵۴ ، فضیله حسن الخلق ، حدیث ۵۳۶۱ ; هدایه العلم : ۱۸۳.
  488. نهج البلاغه : ۱۷۴ ، خطبه ی ۸۶.
  489. کافی : ۲ / ۹۰ ، باب الصبر ، حدیث ۹ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۷۳ ، باب ۶۲ ، حدیث ۶.
  490. کافی : ۲ / ۸۹ ، باب الصبر ، حدیث ۴ ; تحف العقول : ۲۸۱ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۹۱ ، باب ۶۲ ، حدیث ۴۶.
  491. کافی : ۸ / ۱۵۰ ، حدیث من ولد فی الإسلام ، حدیث ۱۳۲ ; وسائل الشیعه : ۱۹ / ۲۶۶ ، باب ۶ ، حدیث ۲۴۵۵۹.
  492. تحف العقول : ۲۷۸ ; بحار الانوار : ۷۵ / ۱۳۵ ، باب ۲۱ ، حدیث ۳.
  493. نهج البلاغه : ۴۲۵ ، خطبه ی ۱۸۴ ( معروف به متقین ).
  494. کافی : ۱ / ۱۵ ، کتاب العقل و الجهل ، حدیث ۱۲ ; وسائل الشیعه : ۱۵ / ۲۰۶ ، باب ۸ ، حدیث ۲۰۲۹۱.
  495. تفسیر امام عسکری : ۳۲۵ ، التواضع وفضل خدمه الضعیف ، حدیث ۱۷۳ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۱۱۷ ، باب ۵۱ ، حدیث ۱.
  496. معانی الاخبار : ۳۸۱ ، باب النوادر المعانی ، حدیث ۹ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۴۶۵ ، باب ۹۵ ، حدیث ۴.
  497. مصباح الشریعه : ۷۲ ، باب الثانی و الثلاثون فی التواضع ; بحار الانوار : ۷۲ / ۱۲۱ ، باب ۵۱ ، حدیث ۱۲.
  498. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال : قدم أعرابی علی النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) فقال : یا رسول الله ! تسابقنی بناقتک هذه ، قال : فسابقه فسبقه الأعرابی ، فقال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) : إنکم رفعتموها فأحب الله أن یضعها ، إن الجبال تطاولت لسفینه نوح وکان الجودی أشد تواضعا ، فحط الله بها علی الجودی. الزهد : ۶۱ ، باب التواضع والکبر ; بحار الانوار : ۷۲ / ۱۲۳ ، باب ۵۱ ، حدیث ۱۸.
  499. عن عبد الرحمن بن الحجاج ، عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال : أفطر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) عشیه خمیس فی مسجد قبا ، فقال : هل من شراب ، فاتاه أوس بن خولی الأنصاری بعس مخیض بعسل ، فلما وضعه علی فیه نحاه ، ثم قال : شرابان یکتفی بأحدهما من صاحبه لا أشربه ولا أحرمه ، ولکن أتواضع للهِ ، فان من تواضع للهِ رفعه الله ، ومن تکبر خفضه الله ، ومن اقتصد فی معیشته رزقه الله ، ومن بذر حرمه الله ، ومن أکثر ذکر الموت أحبه الله. کافی : ۲ / ۱۲۲ ، باب التواضع ، حدیث ۳ ; وسائل الشیعه : ۱۵ / ۲۷۷ ، باب ۳۱ ، حدیث ۲۰۵۰۵.
  500. کافی : ۲ / ۱۲۳ ، باب التواضع ، حدیث ۱۱ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۱۳۲ ، باب ۵۱ ، حدیث ۳۴.
  501. بحار الانوار : ۷۲ / ۱۳۲ ، باب ۵۱ ، ذیل حدیث ۳۴.
  502. عده الداعی : ۳۰۳ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۸۵ ، باب ۵۶ ، حدیث ۸.
  503. بقره ( ۲ ) : ۲.
  504. بقره ( ۲ ) : ۱۸۹.
  505. المفردات راغب.
  506. بقره ( ۲ ) : ۱۸۹.
  507. بقره ( ۲ ) : ۱۹۴.
  508. بقره ( ۲ ) : ۱۹۶.
  509. بقره ( ۲ ) : ۱۹۷.
  510. آل عمران ( ۳ ) : ۷۶.
  511. مائده ( ۵ ) : ۲۷.
  512. انعام ( ۶ ) : ۱۵۵.
  513. اعراف ( ۷ ) : ۹۶.
  514. انفال ( ۸ ) : ۲۹.
  515. کافی : ۲ / ۷۶ ، باب الطاعه و التقوی ، حدیث ۸ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۸۲ ، باب ۵۶ ، حدیث ۱.
  516. خصال : ۲ / ۴۸۳ ، حدیث ۵۶ ; تفسیر عیاشی : ۲ / ۲۱۳.
  517. کافی : ۵ / ۵۴۱ ، باب الزانی ، حدیث ۵ ; عده الداعی : ۳۱۳ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۸۶ ، باب ۵۶.
  518. خصال : ۲ / ۵۲۳ ، حدیث ۱۳ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۸۹ ، باب ۵۶ ، حدیث ۲۱.
  519. بحار الانوار : ۶۴ / ۷۱ ، الأخبار ، حدیث ۳۷.
  520. خصال : ۱ / ۲۷ ، حدیث ۹۵ ; بحار الانوار : ۶۵ / ۱۶ ، باب ۱۵ ، حدیث ۲۰.
  521. روضه الواعظین : ۲ / ۲۹۳ ، مجلس فی ذکر مناقب أصحاب الأئمه ; بحار الانوار : ۶۴ / ۷۱ ، الأخبار ، حدیث ۳۹.
  522. غرر الحکم : ۸۷ ، حقیقه الایمان ، حدیث ۱۴۴۱.
  523. غرر الحکم : ۸۷ ، حقیقه الایمان ، حدیث ۱۴۴۴ ; هدایه العلم : ۶۲.
  524. معانی الاخبار : ۱۸۶ ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۶۶ / ۶۵ ، باب ۳۰ ، حدیث ۱۳.
  525. آل عمران ( ۳ ) : ۱۵۹.
  526. نساء ( ۴ ) : ۸۱.
  527. خصال : ۱ / ۲۸۵ ، حدیث ۳۷ ; بحار الانوار : ۹۰ / ۱۷۷ ، باب ۳ ، حدیث ۴.
  528. معانی الاخبار : ۲۶۰ ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۱۳۸ ، باب ۶۳ ، حدیث ۲۳.
  529. کافی : ۱ / ۱۶ ، کتاب العقل و الجهل ، حدیث ۱۲ ; تحف العقول : ۳۸۳ ; وسائل ال قبل فهرست بعد قال علی (علیه السلام) : مَنْ أَحَبّنا فَلْیَعْمَل بِعَمَلِنا . . . بحار الانوار : ۷۱ / ۱۷۴.
  530. نساء ( ۴ ) : ۶۹.
  531. کافی : ۸ / ۲۱۴ ، حدیث الصیحه ، حدیث ۲۶۰ ; محاسن برقی : ۱ / ۱۴۳ ، باب ۱۱ ، حدیث ۳۹.
  532. محاسن برقی : ۱ / ۱۶۲ ، باب ۳۰ ، حدیث ۱۱۲ ; بحار الانوار : ۶۵ / ۲۸ ، باب ۱۵ ، حدیث ۵۴.
  533. تفسیر عیاشی : ۱ / ۲۵۶ ، حدیث ۱۸۹ ; بحار الانوار : ۶۵ / ۳۲ ، باب ۱۵ ، حدیث ۶۸.
  534. کشف الغمه : ۱ / ۱۰۴ ; بحار الانوار : ۶۵ / ۴۰ ، باب ۱۵.
  535. آل عمران ( ۳ ) : ۶۸.
  536. امالی مفید : ۲۷۰ ، المجلس الثانی و الثلاثون ، حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۶۵ / ۸۷ ، باب ۱۶ ، حدیث ۱۴.
  537. امالی طوسی : ۴۴۰ ، المجلس الخامس ، حدیث ۹۸۷ ; وسائل الشیعه : ۱۲ / ۱۹۳ ، باب ۱۱۹ ، حدیث ۱۶۰۶۳.
  538. صفات الشیعه : ۲ / حدیث ۱ ; بحار الانوار : ۶۵ / ۱۶۷ ، باب ۱۹ ، حدیث ۲۳.
  539. کافی : ۲ / ۱۰۳ ، باب حسن البشر ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۶۹ ، باب ۱۰ ، حدیث ۳۷.
  540. حدید ( ۵۷ ) : ۷.
  541. غرر الحکم : ۳۷۶ ، حدیث ۸۴۶۳.
  542. کافی : ۴ / ۳ ، باب فضل الصدقه ، حدیث ۶ ; ثواب الاعمال : ۱۴۰ ; بحار الانوار : ۷ / ۲۹۱ ، باب ۱۵ ، حدیث ۲.
  543. وسائل الشیعه : ۱۶ / ۲۸۰ ، باب ۴۱ ، حدیث ۲۱۵۵۵ ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۳۳ ، باب ۱۴ ، حدیث ۶۷.
  544. جامع الأخبار : ۱۷۸ ، الفصل الحادی و الاربعون ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۳۰ ، باب ۱۴ ، حدیث ۵۷.
  545. جامع الأخبار : ۱۷۸ ، الفصل الحادی و الاربعون ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۳۱ ، باب ۱۴ ، حدیث ۵۷.
  546. کافی : ۲ / ۲۴۱ ، باب المؤمن و علاماته ، حدیث ۳۶ ; تحف العقول : ۲۸۲.
  547. غرر الحکم : ۲۹۳ ، الذم ، حدیث ۶۵۵۵ ; هدایه العلم : ۷۰.
  548. نهج البلاغه : ۸۵۲ ، حکمت ۳۳۳.
  549. غرر الحکم : ۲۵۰ ، الأمانه ، حدیث ۵۲۱۵ ; هدایه العلم : ۷۷.
  550. غرر الحکم : ۴۳۴ ، البشر و فوائده ، حدیث ۹۹۲۷ ; هدایه العلم : ۷۷.
  551. غرر الحکم : ۴۳۴ ، البشر و فوائده ، حدیث ۹۹۲۴ ; هدایه العلم : ۷۷.
  552. غرر الحکم : ۴۳۴ ، البشر و فوائده ، حدیث ۹۹۲۲ ; هدایه العلم : ۷۸.
  553. غرر الحکم : ۴۳۴ ، البشر و فوائده ، حدیث ۹۹۳۳ ; هدایه العلم : ۷۸.
  554. غرر الحکم : ۴۳۴ ، البشر و فوائده ، حدیث ۹۹۳۸.
  555. من لا یحضره الفقیه : ۴ / ۳۹۴ ، من الفاظ رسول الله ( ص ) ، حدیث ۵۸۴۰ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۲۵ ، باب ۳۵ ، حدیث اول.
  556. کافی : ۲ / ۱۴۷ ، باب الإنصاف و العدل ، حدیث ۱۷ ; خصال : ۱ / ۴۷ ، حدیث ۴۸.
  557. امالی طوسی : ۲۹ ، المجلس الأول ; بحار الانوار : ۱۰۱ / ۲۷۶ ، باب ۴ ، حدیث ۳.
  558. امالی طوسی : ۸۸ ، المجلس الثالث ، حدیث ۱۳۵ ; بحار الانوار : ۹۰ / ۱۵۲ ، باب ۱ ، حدیث ۹.
  559. مستدرک الوسائل : ۱۱ / ۳۰۸ ، باب ۳۴ ، حدیث ۱۳۱۱۸ ; بحار الانوار : ۷۲ / ۲۹ ، باب ۳۵ ، حدیث ۱۹.
  560. خصال : ۱ / ۲۳۹ ، حدیث ۸۸ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۲۲۳ ، باب ۱۵ ، حدیث ۱۱.
  561. بقره ( ۲ ) : ۲۲۲.
  562. عیون اخبار الرضا : ۲ / ۲۹ ، باب ۳۱ ; بحار الانوار : ۶ / ۲۱ ، باب ۲۰ ، حدیث ۱۵.
  563. بحار الانوار : ۷۵ / ۷۲ ، باب ۱۶ ، حدیث ۳۸.
  564. فیض کاشانی ، دیوان اشعار ، غزل ۲۶۱.
  565. آل عمران ( ۳ ) : ۱۵۹.
  566. مفاتیح الجنان : دعای ابوحمزه ی ثمالی ، ۳۱۲.