کتابخانه:زیارت در نگاه شریعت
|
| |
| نویسنده | عباسعلی زارعیسبزواری |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نشر مشعر |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۹ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۴۰-۱۰۲-۱ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ زیارت قبور
- ۳ زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله
- ۴ ایجاد گنبد و بارگاه روی قبرها
- ۴.۱ شبهه
- ۴.۲ دلیل اوّل: اجماع
- ۴.۳ دلیل دوم: روایت ابیالهیّاج
- ۴.۴ دلیل سوم: روایات دیگر
- ۴.۵ دلیل چهارم: ایجاد بنا بر قبور شرک است
- ۵ احداث مسجد بر روی قبرها
- ۶ دعا و نماز در کنار قبرها و مشاهد مشرّفه
- ۷ فهرست منابع
- ۸ پانویس
مقدمه
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
و الصلاة و السلام علی سیّد الأنبیاء أبی القاسم محمد صلی الله علیه و آله و آله الطاهرین.
بی شکّ، شریعت جاودانه اسلام کاملترین شریعت الهی از سوی خداوند متعال است که توسّط آخرین پیامبر الهی، حضرت محمّد بن عبداللَّه صلی الله علیه و آله برای هدایت بشر و معرفی سعادت ابدی و کمال سرمدی به انسانها ابلاغ گردیده است.
ولی متأسّفانه این شریعت انسان ساز، توسّط بعضی از نابخردان متعصّب، تحریف شده و با ایجاد شبهات مغرضانه، سعی در تبلیغ افکار افراطی و بی اساس به عنوان احکام اسلام نموده و برخی از مسلمانان را از شریعت ناب محمّدی دور کرده و باعث شکاف میان امت اسلامی میشوند.
ابن تیمیّه یکی از افرادی است که با ترویج افکاری پوچ، به تربیت شاگردانی مانند «ابن قیّم» پرداخت و راه را برای پایهگذاری مسلک وهابیّت، توسّط محمّد بن عبدالوهاب فراهم نمود. آنان در راستای تبلیغ عقاید خویش، پیروان اهلبیت علیهم السلام را به جرم اعتقاد به عقایدی برگرفته از شریعت ناب محمّدی، متهم به شرک و کفر کردند.
طبیعی است که عدّهای فریب آنها را خورده و اکنون در دفاع از عقاید بیاساس وهابیّت، با طرح شبهاتی دربارهٔ عقاید شیعه، قصد تخریب چهره پیروان اهل بیت را دارند.
یکی از موضوعاتی که همواره محور شبهه افکنی و تبلیغات آنان بوده موضوع زیارت است. کتابی که در پیش روی دارید قسمتی از کتاب «در پرتو شریعت» است که در پاسخ به شبهات وهابیّت نوشتهام. نظر به اهمّیت مباحث مربوط به زیارت، شبهات و پاسخهای مربوط به آن توسّط «معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبری» منتشر شده که در اختیار جویندگان حقیقت قرار میگیرد.
قم- حوزه علمیه
عباسعلی زارعی سبزواری
۲۷/ ۱۱/ ۸۶
زیارت قبور
شبهه
زیارت قبور یکی از مسائلی است که همواره مورد اختلاف شیعه و سنّی بوده که نیازمند بررسی و تحقیق بیشتری است؛ اگر چه اهل سنت در مسأله زیارت قبور دیدگاهی نزدیک به دیدگاه شیعیان دارند، ولی وهّابیون همواره در تبلیغات خود نسبت به دو موضوع حسّاسیت داشته، شیعیان را تخطئه میکنند:
۱. میگویند: شما شیعیان به زیارت قبرهای مردگان میروید و گریه میکنید و این زیارت را برای مردان و زنان مستحب میدانید؛ در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله از رفتن زنان به کنار قبرها نهی نموده و فرموده است:
«لَعَن اللَّه زوّارات القبور. [۱]»
«خداوند زنانی را که به زیارت قبرها میروند، نفرین کرده است.»
و در روایتی دیگر نقل شده است:
«لعن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله زوّارات القبور. [۲]»
«رسول خدا صلی الله علیه و آله زنهایی را که به زیارت قبرها میروند نفرین کرده است.»
۲. میگویند: شما مسافرت نمودن به قصد زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان و امامزادگان را مستحب میدانید؛ در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله شدّ رحال (بار بستن) برای زیارت خود و دیگران را اجازه نداده و فرموده است:
«لاتشدّ الرِحال إلّاإلی ثلاثة مساجد، إلی المسجد الحرام، ومسجد الأقصی، و مسجدی.»
«باربندی و مسافرت نکنید مگر به سه مسجد:
مسجدالحرام، مسجد الأقصی و مسجد من. [۳]»
و نیز میفرماید:
«ولاتجعلوا قبری عیداً، وصلّوا علیَّ، فإنّ صلاتکم یبلغنی حیثما کنتم. [۴]»
«قبر مرا مکان جشن و سرور قرار ندهید، بلکه بر من صلوات بفرستید؛ زیرا صلوات شما هر کجا باشید به من میرسد.»
پاسخ شبهه
حکم زیارت اهل قبور برای مردان
زیارت اهل قبور نزد فقها و اکثر مذاهب اهل سنّت مستحب است و غرض از زیارت اهل قبور، عبرت گرفتن، توجّه به آخرت، دل نبستن به این دنیا، دعا برای اموات و قرائت قرآن در کنار قبور است.
برای استحباب زیارت قبور چند دلیل وجود دارد:
روایات
از پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله با سندها و عبارات گوناگون روایت شده است که آن حضرت ابتدا از زیارت قبور نهی میفرمودند، ولی بعدها مسلمانان را به زیارت قبور امر کردند.
روایاتی که در کتب حدیثی اهل سنّت در خصوص این مطلب از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است، سه دستهاند:
الف: روایاتی که تنها بیانگر این مطلب است که پیامبر صلی الله علیه و آله زیارت قبرها را اجازه داده است. در این روایات این گونه نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها. [۵]»
«من شما را در گذشته از زیارت قبرها نهی میکردم و اکنون [میگویم که] قبرها را زیارت کنید.»
ب: دسته دوم روایاتی است که علاوه بر دستور به زیارت قبرها، فواید و عواقب زیارت را نیز بیان کردهاند. در این روایات در ادامه فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله آمده: «نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها» یکی از عبارات ذیل آمده است:
۱. «فانّها تزهد فی الدنیا وتذکّر الآخرة [۶]؛ زیرا زیارت قبور موجب زهد در دنیا و یادآوری آخرت میگردد.»
۲. «فانّ فیها تذکرة [۷]؛ زیرا در زیارت قبور یادآوری هست.»
۳. «فانّها تذکّرکم الموت [۸]؛ زیرا زیارت قبور یادآوری مرگ را به همرا دارد.»
۴. «فإنّها تذکّرکم الآخرة [۹]؛ زیرا زیارت قبور شما را به یاد آخرت میاندازد.»
۵. «فانّ فیها عبرة [۱۰]؛ زیرا در زیارت قبور پندآموزی وجود دارد.»
۶. «انّها ترّق القلب وتدمع العین وتذکّر الآخرة فزوروها [۱۱]؛ زیرا زیارت قبور موجب دلسوزی و اشکبار شدن چشم و یادآوری آخرت میگردد، پس قبرها را زیارت کنید.»
و از این رو قرطبی ذیل تفسیر فرمایش خداوند متعال:
«أَلْهَل- کُمُ التَّکَاثُرُ* حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» میگوید:
«لم یأت فی التنزیل ذکر المقابر إلّافی هذه السورة. وزیارتها من أعظم الدواء للقلب القاسی، لأ نّها تذکّر الموت والآخرة وذلک یحمل علی قصر الأمل والزهد فیالدنیا وترک الرغبة فیها. [۱۲]»
در قرآنکریم فقط در اینسوره ازمقبرهها یاد شدهاست. و زیارت مقبرهها بهترین دارو برای دلهای سخت است.
زیرا زیارت آنها یادآور مرگ و آخرت است و یادآوری مرگ و آخرت، موجب کوتاه شدن آرزوها و زهد در دنیا و ترک اشتیاق به ماندن در آن میگردد.»
قرطبی در ادامه میگوید:
«قال العلماء: ینبغی لمن أراد علاج قلبه وانقیاده بسلاسل القهر إلی طاعة ربّه أن یکثر من ذکر هادم اللذات ومفرّق الجماعات وموتم البنین والبنات ویواظب علی مشاهدة المحتضرین وزیاره قبور أموات المسلمین. فهذه ثلاثة امور ینبغی لمن قسا قلبه ولزم ذنبه أن یستعین بها علی دواء دائه ویستصرخ بها علی فتن الشیطان وأعوانه، فإن انتفع بالإکثار من ذکر الموت وانجلت به قساوة قلبه فذاک، وإن عظم علیه ران قلبه واستحکمت فیه دواعی الذنب، فإنّ مشاهدة المحتضرین وزیارة قبور أموات المسلمین تبلغ فی دفع ذلک ما لا یبلغه الأوّل، لأنّ ذکر الموت إخبار للقلب مما إلیه المصیر وقائم له مقام التخویف والتحذیر. وفی مشاهدة من احتضر وزیارة قبور من مات من المسلمین معاینة ومشاهدة، فلذلک کان أبلغ من الأوّل، قال صلی الله علیه و آله: (الخبر کالمعاینة) رواه ابن عبّاس.
فأمّا الاعتبار بحال المحتضرین فغیر ممکن فی کلّ الأوقات، وقد لا یتّفق لمن أراد علاج قلبه فی ساعة من الساعات.
وأمّا زیارة القبور فوجودها أسرع والانتفاع بها ألیق وأجدر، فینبغی لمن عزم علی الزیارة أن یتأدّب بآدابها ویحضر قلبه فی اتیانها ولا یکون حظّه منها التطواف علی الأجداث فقط، فإنّ هذه حالة تشارکه فیها بهیمة ونعوذ باللَّه من ذلک، بل یقصد بزیارته وجه اللَّه واصلاح فساد قلبه أوتقع المیّت بما یتلوا عنده من القرآن والدعاء، ویتجنّب المشی علیالمقابر والجلوس علیها، ویُسَلّم علیه أیضاً وأتاه من تلقاء وجهه، لأنّه فی زیارته کمخاطبته حیّاً، ولو خاطبه حیّاً لکان الأدب استقباله بوجهه فکذلک هنا أیضاً» [۱۳]
تمام سخن قرطبی در این قسمت در چند نکته خلاصه میشود:
الف: راه علاج سنگدلی و تسلیم در برابر اوامر خداوند، عبارت است از:
۱. یادآوری مرگ.
۲. مشاهده افراد در حال مرگ.
۳. زیارت قبور اموات.
ب: از این سه امر، زیارت قبور، بهترین راه برای علاج سنگدلی و دفع فتنههای شیطان است؛ زیرا یادآوری مرگ موجب توجّه نفس به عاقبت خویش است، ولی به اندازه مشاهده افراد در حال مرگ مؤثّر نخواهد بود. و مشاهده افراد در حال مرگ نیز برای همه افراد در هر ساعتی ممکن نیست. پس زیارت قبرها بهترین راه است؛ چون هم قابل دیدن است و هم در دسترس!
ج: باید هدف از رفتنبهمقبرهها اصلاح قلب و توجّه به خدا و قیامت باشد و یا به قصد تلاوت قرآن و قرائت فاتحه و دعا برای اموات.
وهمه میدانند که تمام شیعیان در رفتن به مقبرهها هدفی جز اصلاح قلب و توجّه به خدا و قیامت و تلاوت قرآن و قرائت فاتحه و دعا برای اموات ندارند.
۲. سیره پیامبر صلی الله علیه و آله
بیشکّ زیارت قبور سیره پیامبر صلی الله علیه و آله است. در کتب حدیثی اهل سنّت نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله به زیارت قبر مادرش، آمنه میرفت و در آنجا میگریست.
از ابوهریره چنین نقل شده است:
«زار رسول اللَّه صلی الله علیه و آله قبر امّه، فبکی وأبکی من حوله، وقال: استأذنت ربّی أن استغفر لها فلم یأذن لی، واستأذنته أن أزور قبرها فأذِنَ لی، فزوروا القبور، فإنّها تذکّرکم الموت [۱۴].»
«رسول خدا صلی الله علیه و آله قبر مادرش را زیارت کرده و در آنجا گریست و دیگران را نیز گریانید و فرمود: از خداوند خواستم به من اجازه دهد برای مادرم طلب آمرزش کنم، ولی خداوند به من اجازه نداد؛ و از او خواستم قبر او را زیارت کنم و اجازه داد. پس قبرها را زیارت کنید، زیرا زیارت قبور یادآور مرگ است.» روایات زیادی دربارهٔ زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله به صورت مکرّر از بقیع نقل شده است.
عایشه گفته است:
«فقدتُ رسول اللَّهَ صلی الله علیه و آله فاتّبعتُه، فأتی البقیع، فقال:
السلام علیکم دار قوم مؤمنین. [۱۵]»
رسول خدا صلی الله علیه و آله از خانه بیرون رفت، من او را دنبال کردم تا به بقیع رسید و فرمود: السلام علیکم دار قوم مؤمنین.» و نیز از عایشه نقل شده است:
«کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله کلّما کانت لیلتها من رسولاللَّه صلی الله علیه و آله یخرج من آخر اللیل إلی البقیع، فیقول: السلام علیکم دار قوم مؤمنین، أتاکم ما توعدون غداً مؤجّلون، وإنّا إن شاء اللَّه بکم لاحقون، اللّهمّ اغفر لأهل بقیع الغرقد [۱۶].»
هر شب که پیامبر صلی الله علیه و آله نزد او میآمد، آخر شب به بقیع میرفت و میفرمود: السلام علیکم دار قوم ....»
ج: دسته سوم روایاتی است که در ادامه فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله که: «نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها»، یکی از دو عبارت ذیل وجود دارد:
۱. «ولاتقولوا هجراً [۱۷]؛ و زبان به فحش و ناسزا نگشایید.»
۲. «واجعلوا زیارتکم لها صلاةً علیهم واستغفاراً لهم [۱۸]؛ و زیارت خویش را همراه با نماز بر آنان و طلب آمرزش آنها قرار دهید.»
از مجموع این روایات استفاده میشود که اگرچه پیامبر صلی الله علیه و آله ابتدا مسلمانان را از زیارت قبور نهی کرده است، ولی این نهی، مصلحتی و به هدف اظهار مخالفت با مشرکانی بوده که به کنار قبرها میرفتند و قبرها را معبود خویش قرار داده، بر آنان سجده مینمودند. پس از ارتقای فرهنگ دینی مردم و آشنایی آنان با معارف الهی، زیارت قبرها را اجازه دادند و یادآور فواید مهمّ این عمل شدند. با صرف نظر از این مطلب میگوییم: حکم اوّلی زیارت قبور در سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله حرمت آن بوده است، سپس این حکم را پیامبر صلی الله علیه و آله نسخ کرده و جواز آن و بلکه استحباب آن را صادر فرموده است. در حقیقت این مورد یکی از موارد نسخ سنّت به سنّت است و بسیاری از اندیشمندان اصولی اهل سنّت نیز این مورد را از مصادیق نسخ سنّت به سنّت دانستهاند. [۱۹]
در دلالت این روایات بر استحباب زیارت برای مردان، میان تمام فقهای اسلام اتّفاق نظر وجود دارد و بعضی ادّعای اجماع کردهاند. [۲۰] و امّا در دلالت آنها بر استحباب یا جواز زیارت برای زنان اختلاف دارند و تفصیل آن خواهد آمد.
بشیر بن خصاصه میگوید:
«أتیت النبی صلی الله علیه و آله فلحقتُه بالبقیع، فسمعته یقول:
السلام علی أهل الدیار من المؤمنین. [۲۱]»
«به دنبال پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم و در بقیع به او رسیدم، شنیدم که میفرمود: السلام علی اهل الدیار من المؤمنین.»
در روایت دیگری نقل شده که:
«انّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله خرج فی جوف اللیل یدعوا بالبقیع- ومعه أبورافع- فدعا بما شاءاللَّه .... [۲۲]»
«رسول خدا صلی الله علیه و آله در نیمه شب به بقیع رفت و در بقیع دعا کرد.»
ابومویهبه، غلام پیامبر صلی الله علیه و آله نیز نقل میکند: به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله به بقیع رفتم، او برای آمرزش اهل قبور دعا کرد. [۲۳]
ابن ابی الحدید میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در هر سال به زیارت شهدای احد میرفت وبا صدای بلند میفرمود:
«السلامعلیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار» [۲۴].
همه این روایات بیانگر این است که زیارت قبور و دعا برای اموات، سنّت و سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده است.
سیره متشرّعه
بیشکّ امّت پیامبر صلی الله علیه و آله همواره به زیارت قبرها میرفتند و برای اموات دعا میکردند و کسی آنها را از این عمل نهی نمیکرد.
ابوبکر کاشانی در کتاب «بدائع الصنائع» برای اثبات جواز زیارت قبور به این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله «نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها» استدلال نموده و سپس میگوید:
«ولعمل الأمّة من لدن رسولاللَّه صلی الله علیه و آله إلی یومنا هذا. [۲۵]»
«و نیز به دلیل اینکه امّت پیامبر صلی الله علیه و آله از زمان آن حضرت تاکنون به زیارت قبور میرفتهاند.»
حکم زیارت قبرها توسّط زنان
دربارهٔ حکم زیارت قبرها توسّط زنان چهار نظریه وجود دارد:
نظریه اوّل: حرمت زیارت قبرها
اشاره
ابن تیمیّه نخستین کسی است که زیارت قبرها را برای زنان به طور مطلق حرام میداند. دلیل ایشان بر حرمت، فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله است که میفرماید: «لعن اللَّه زوّارات القبور.» خلاصه استدلال ایشان در کتاب «مجموع الفتاوی» و «الفتاوی الکبری» از این قرار است: «دو روایت در کتابهای حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که در ظاهر با همدیگر تعارض دارند:
۱. «لعن اللَّه زوّارات القبور.»
۲. «نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها فإنّها تذکّر الآخرة.»
بعضی گفتهاند: روایت اوّل توسّط روایت دوم نسخ شده است؛ بنابراین روایت دوم دلالت بر جواز زیارت برای عموم مردان و زنان دارد.
ولی این گفتار غلط است، زیرا:
اوّلًا: روایت دوم بطور کلّی شامل زنان نمیشود تا بتواند روایت اوّل را نسخ کند؛ زیرا در این روایت کلمه «نهیتکم» و «فزوروها» جمع مذکّر آورده شده است و شامل زنان نمیشود.
ثانیاً: بر فرض بپذیریم که روایت دوم عمومیّت دارد و شامل زنان نیز میشود، در این صورت با یک روایت عامّ «نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها» که شامل زنان نیز میشود و زیارت قبور را برای آنان جایز میداند و یک روایت خاصّ که فقط شامل زنان شده و زیارت قبور را برای آنان حرام میداند «لعن اللَّه زوّرات القبور.» و در چنین صورتی از سه حالت خارج نیست:
الف: میدانیم روایت خاصّ پس از روایت عامّ صادر شده است. در این صورت روایت خاصّ روایت عامّ را تخصیص میزند. نتیجه این که در اینجا روایت اوّل، روایت دوم را تخصیص میزند و حرمت زیارت برای زنان ثابت میگردد.
ب: میدانیم روایت عامّ پس از روایت خاصّ صادر شده است. در این صورت اصولیون عامّ را ناسخِ خاصّ نمیدانند.
و در نتیجه حرمت زیارت قبور برای زنان ثابت است.
ج: نمیدانیم روایت عامّ بعد از روایت خاصّ صادر شده است. در این صورت عموم اهل علم از اصولیون، خاصّ را مقدّم بر عامّ میکنند. در نتیجه، اینجا دلالت روایت اوّل بر حرمت زیارت قبور برای زنان پابرجاست.» [۲۶]
پاسخ استدلال ابن تیمیّه
پاسخ اوّل
ادّعای اختصاص روایت دوّم «نهیتکم، فزوروها» به مردان به دلیل مذکّر بودن این دو لفظ ادعای بیاساس و ناآگاهانه است، زیرا:
اوّلًا: بسیاری از خطابات قرآنی و روایی با لفظ جمع مذکّر وارد شده است. اگر مجرّد مذکّر بودن کلمهای دلیل بر اختصاص آن به مردان باشد، لازم است که اکثر خطابات قرآنی و روایی شامل زنان نشود، مانند: «یأَیُّهَا الَّذِینَءَامَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصّیَامُ» [۲۷] و «وَأَقِیمُواْ الصَّلَوةَ وَءَاتُواْ الزَّکَوةَ» و «الْیَوْم احِلَّ لَکُمْ الطَّیِّبات». بدون شکّ این آیات اختصاص به مردان ندارد.
ثانیاً: در روایت دوم سه جمله وارد شده است:
۱. «نهیتکم عن زیارةالقبور، فزوروها، لأنّها تذکّر الآخرة؛ من شما را از زیارت قبرها نهی کرده بودم، اکنون به زیارت قبرها بروید، زیرا زیارت قبور موجب یادآوری آخرت است.»
۲. «ونهیتکم عن لحوم الأضاحی فوق ثلاث، فکلوا وامسکوا ماشئتم؛ من شما را از خوردن بیشتر از سه گوشتِ قربانی نهی کرده بودم، اکنون هر مقدار که میخواهید بخورید.»
۳. «ونهیتکم عن الأشربة فی الأوعیة، فاشربوا فی أیّ وعاء شئتم، ولاتشربوا مسکراً؛ شما را از آشامیدن در هر ظرفی نهی کرده بودم، اکنون در هر ظرفی که خواستید بیاشامید، فقط مشروبات مست کننده را نیاشامید.»
ابن تیمیّه ادّعا میکند که در جمله اوّل کلمه «نهیتکم» خطابِ مذکّر است و اختصاص به مردان دارد. و کلمه «فزوروها» نیز جمع مذکّر است و اختصاص به مردان دارد.
در نتیجه اگر چه ابتدا پیامبر صلی الله علیه و آله زیارت قبور را برای عموم حرام کرد، ولی با این روایت، نهی از زیارت قبور برای خصوص مردان را نسخ کرده است، لذا حکم به حرمت زیارت برای زنان باقی است.
ایشان باید در جمله دوم نیز همین استدلال را پیاده کند، یعنی بگوید: کلمه «نهیتکم» و «فکلوا وامسکوا» لفظ مذکّر است و اختصاص به مردان دارد. لذا پیامبر صلی الله علیه و آله خوردن بیش از سه قربانی را برای مردان جایز نموده و حکم گذشته را در خصوص مردان نسخ کرده است، بنابراین خوردن بیش از سه قربانی در حال حاضر برای زنان حرام است.
و نیز در جمله سوم با همین استدلال باید خوردن مشروبات مباح را برای زنان در هر ظرفی حرام بداند و در ظرف مخصوص پوست دبّاغی شده جایز بداند.
هیچ فقیهی از فقهای اسلامی چنین احکامی را صادر نکرده است.
ثالثاً: در آخر روایت دوم این جمله وجود دارد: «لأنّها تذکّرکم الآخرة؛ زیرا زیارت قبرها یادآور آخرت است.» در حقیقت پیامبر صلی الله علیه و آله زیارت قبرها را برای هر کسی که متذکّر آخرت شود، جایز دانسته است و فرقی ندارد؛ چه مرد باشد چه زن. و به تعبیر اصولیون علّت عام است و شامل زنان نیز میشود.
بنابراین نتیجه میگیریم: روایت دوم (نهیتکم عن زیارة القبور، فزوروها) عامّ است و شامل زنان نیز میشود.
پاسخ دوم
با توجّه به پاسخ پیشین میتوانیم از دو روایت گذشته سه حکم را استنباط کنیم:
۱. نهی از زیارت قبور برای مردان و زنان در صدر اسلام.
این حکم از جمله «نهیتکم عن زیارة القبور» استفاده میشود.
۲. نهی از زیارت قبور برای زنان. این حکم از روایت «لعن اللَّه زوّارات القبور» استفاده میشود.
۳. امر به زیارت قبور برای مردان و زنان پس از نهی سابق.
و این حکم از جمله «فزوروها» استفاده میشود.
در اینجا دو احتمال وجود دارد:
احتمال اوّل: روایت نخست (لعن اللَّه زوّارات القبور) قبل از روایت دوم «فزوروها» صادر شده باشد. در این صورت این روایت در حقیقت نهی از زیارت قبور را- که در صدر اسلام نسبت به عموم صادر شده- تأکید میکند، در واقع رسولخدا صلی الله علیه و آله در صدر اسلام فرموده است: «تمام مردم، بخصوص زنان را از زیارت قبرها نهی میکنم.» در نتیجه ما در صدر اسلام یک حکم عامّ مبنی بر نهی از زیارت قبور داشتهایم و این حکم عامّ دربارهٔ زنان مورد تأکید قرار گرفته است. و یک حکم عامّ مبنی بر جواز زیارت قبور برای مردان و زنان داریم که بعداً صادر شده است. در این صورت به اتّفاق همه علمای اصولی حکم دوم ناسخ حکم اوّل است.
و همین احتمال را بسیاری از اندیشمندان اهل سنّت تأیید کردهاند. ترمذی میگوید:
«وقد رأی بعض أهل العلم أنّ هذا کان قبل أن یرخّص النبی صلی الله علیه و آله فی زیارة القبور، فلمّا رخّص دخل فی رخصته الرجال والنساء. [۲۸]»
«بعضی از دانشمندان معتقدند حدیث «زوّارات القبور» قبل از صدور اجازه پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به زیارت قبور، صادر شده است و هنگامی که زیارت قبور را اجازه داد، مردان و زنان داخل در این اجازه شدند.»
و محمدبن اسماعیل کحلانی و مبارکفوری، سخن ترمذی را با دو نکته تأیید کردهاند:
۱. اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به عایشه چگونه زیارت کردن را آموخت.
۲. اینکه فاطمه علیها السلام بارها به زیارت قبر حمزه علیه السلام میرفت. [۲۹]
دربارهٔ این دو نکته بعداً سخن خواهیم گفت.
احتمال دوم: روایت اوّل (لعن اللَّه زوّارات القبور) پس از روایت دوم (فزوروها) صادر شده باشد. در این صورت لازم میآید حکم اوّل (نهی عمومی از زیارت قبور) یک مرتبه توسّط حکم سوم (امر به زیارت عمومی) نسخ شود و مرتبه دوم با حکم دوم (نهی خصوص زنان از زیارت قبور) نسخ گردد. و صدور چنین امری شایسته مولا و شارع حکیم نیست.
پاسخ سوم
بر فرض بپذیریم که روایت اوّل و دوم متعارض هستند، باید میان آنها جمع نمود؛ چنانکه قرطبی و قاری و شوکانی و دیگران انجام دادهاند.
شوکانی در کتاب «نیل الأوطار»، ابتدا کلامی را از قرطبی نقل کرده و میگوید:
«قال القرطبی: اللعن المذکور فی الحدیث إنّما هو للمکثّرات من الزیارة، لما تقتضیه الصیغة من المبالغة. ولعلّ السبب ما یفضی إلیه ذلک من تضییع حقّ الزوج والتبرّج وما ینشأ من الصیاح ونحو ذلک، وقد یقال: إذا أمن جمیع ذلک فلا مانع من الإذن لهنّ، لأنّ تذکّر الموت یحتاج إلیه الرجال والنساء. [۳۰]»
«قرطبی گفته است: نفرینی که در این حدیث آمده، اختصاص به زنانی دارد که زیاد به زیارت قبور میروند، صیغه مبالغه (زوّارات) به این معنا دلالت دارد. و شاید سبب نهی چنین زنانی از زیارت قبور عواقب آن باشد؛ مانند از بین رفتن حقّ همسر، زینت و خودنمایی، فریاد زدن و امثال آن. لذا گفته میشود: چنانچه از تحقّق نیافتن این عواقب مطمئن باشیم، مانعی ندارد که زنان به زیارت قبور روند. زیرا یادآوری آخرت چیزی است که هم مردان و هم زنان نیازمند به آن هستند.» و سپس میگوید:
«وهذا الکلام هو الّذی ینبغی اعتماده فی الجمع بین أحادیث الباب المتعارضة فی الظاهر. [۳۱]»
«سخن قرطبی شایسته اعتماد در جمع بین احادیثی است که به ظاهر متعارض میباشند.»
مبارکفوری نیز در کتاب «تحفة الأحوذی» پس از نقل سخن قرطبی میگوید:
«آنچه قرطبی میگوید چیزی است که ظاهر حدیث بر آن دلالت دارد.» [۳۲]
پاسخ چهارم
حدیث «لعن اللَّه زوّارات القبور» یا «لعن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله زوّارات القبور» از سه طریق روایت شده است:
۱. أبو عوانة عن عمر بن أبی سلمة عن أبیه عن أبی هریرة.[۳۳]
۲. سفیان عن عبداللَّه بن عثمان بن خثیم عن عبدالرحمن بن بهمان عن عبدالرحمنبن حسانبن ثابت عن أبیه. [۳۴]
۳. عبدالوارث بنسعید عن محمد بنجحادة عن أبی صالح عن ابن عبّاس.[۳۵]
در سند اوّل عمر بن ابی سلمه وجود دارد که توسّط علمای رجالی تضعیف شده است.
ابنحجر عسقلانی در کتاب «تهذیبالتهذیب» در شرح حال عمر بن ابیسلمه مینویسد:
«قال ابن سعد: کان کثیر الحدیث، و لیس یحتجّ بحدیثه.
وقال ابن المدینی عن یحیی بن سعید: کان شعبة یضعِّف عمرَ بن أبی سلمة.
وقال ابوقدامة: قلت لابن مهدی: إنّ شعبة أدرکه ولم یحمل عنه؟ قال: أحادیثه واهیة.
وقال ابن أبی خیثمة: سألت أبی عنه، فقال: صالحٌ ان شاءاللَّه، وکان یحیی بن سعید یختار محمدَ بن عمروعلیه.
وقال أحمد: لم یسمع شعبة منه شیئاً.
وقال ابن معین: لیس به بأس. وفی روایة: ضعیف الحدیث.
وقال أبوحاتم: هو عندی صالح صدوق فی الأصل، لیس بذلک القوی، یکتب حدیثه ولایحتجّ به.
وقال العجلی: لابأس به.
وقال الجوزجانی: لیس بقویّ فی الحدیث.
وقال النسائی: لیس بالقوی.
وقال ابن خزیمة: لایحتجّ بحدیثه.» [۳۶]
ملاحظه میکنید که از عمر بن ابی سلمه با این عناوین یاد شده است: «کسی که نمیشود به حدیثش استدلال نمود»، «شعبه او را تضعیف کرده است»، «احادیث او پوچ است»، «ضعیف الحدیث است»، «قوی نیست، حدیثش نوشته نمیشود و قابل استدلال نیست» و «او در حدیث قوی نیست.» با وجود چنین شخصی در سند حدیث، این حدیث از اعتبار ساقط میشود.
و در سند دوم عبدالرحمن بن بهمان وجود دارد و از علیبنمدینی دربارهٔ شخصیّت او پرسیدند، او گفت:
«شناخته شده نیست.» [۳۷]
در سند سوم ابوصالح قرار دارد، نام او باذان یا باذام است.
این شخص را فقط عجلی توثیق کرده است [۳۸] و سایرین یا او را تضعیف کردهاند و یا نسبت به او بیتفاوتاند.
احمد بن حنبل میگوید: «عبدالرحمن بن مهدی به حدیث ابوصالح عمل نمیکرد.» [۳۹]
ابن عدی میگوید: «آنچه ابوصالح روایت میکند، تفسیر است نه روایت و در تفسیرش نیز اهل تفسیر از او متابعت نکردهاند. و هیچ کس از گذشتگان را ندیدم از او راضی باشد[۴۰].»
زکریّا بن ابی زائده گفته است: «روزی شعبی از کنار ابوصالح میگذشت، گوش او را کشید و گفت: وای بر تو! قرآن را تفسیر میکنی در حالی که آن را حفظ نیستی.» [۴۱]
ابوحاتمگفته است: «حدیث اونوشته میشود، ولیبهآن استدلالنمیشود.»[۴۲]
نسائی گفته است: «ضعیف است.» [۴۳]
عقیلی گفته است: «مغیره گفته که: ابوصالح فقط کودکان را تعلیم میداد، و تفسیرش ضعیف است.» [۴۴]
جوزقانی گفته است: «ابوصالح متروک است.» [۴۵]
ابن جوزی از ازدی نقل کرده است که او گفت: «ابوصالح بسیار دروغگو است.» [۴۶]
ابن حبّان گفته است: «ابوصالح از ابن عبّاس روایت کرده است، ولی روایاتش نشنیده گرفته میشود.» [۴۷]
بنابر این، بر فرض دلالت اینحدیث کاملباشد، سند آن بسیار مخدوش است.
علاوه بر ابن تیمیّه، بن باز نیز زیارت قبرها توسط زنان را حرام و گناه کبیره دانسته است، ایشان گفته است:
«امّا زیارة المرأة للقبور فهی محرّمة، بل من کبائر الذنوب، لأنّالنبیّ صلی الله علیه و آله لعن زائرات القبور والمتّخذین علیها المساجد والسرج.»[۴۸]
«زیارت زنان از قبرها حرام و از گناهان کبیره است، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله زنانِ زیارت کننده قبرها و کسانی را که بر روی قبرها مسجد میسازند و چراغ روشن میکنند، نفرین کرده است.»
با پاسخی که از کلام ابن تیمیّه دادیم، بیاساسی کلام بن باز روشن میشود، و نیازی به تکرار نیست؛ به خصوص اینکه در سند روایتی که بن باز به آن استدلال کرده نیز ابوصالح وجود دارد، و روایات او همانطور که گذشت، قابل استدلال نیست.
نظریه دوم: کراهت زیارت قبرها
اشاره
بسیاری از فقهای اهل سنّت زیارت قبور برای زنان را مکروه دانستهاند.[۴۹] و در مقام استدلال، به یکی از دو دلیل ذیل تمسّک کردهاند:
۱. روایت «لعن اللَّه زوّارات القبور» دلالت بر کراهت دارد، زیرا در این روایت چند احتمال وجود دارد و در حقیقت مفاد آن دائر مدار حرمت یا جواز است که در این صورت روایت را حمل بر کراهت میکنیم.
۲. زنان در مصیبتها کمصبر و بیطاقتی میکنند. به همین دلیل رفتن آنان به زیارت قبرها مکروه است.
ردّ نظریه دوم
این نظریه از آن جهت مردود است که دلیلهای آنها بیاساس و مردود میباشد.
امّا دلیل اوّل، پاسخ آن در ردّ نظریه اوّل ذکر شد.
و دلیل دوم نیز بیاساس است؛ زیرا این دلیل اخصّ از مدّعاست، مدّعای آنان این است که زیارت قبرها به طور کلّی، در هر زمان و هر مکانی، مکروه است. و دلیل آنان نیز این است که زنان کمصبری و ناشکیبایی میکنند. این دلیل- بر فرض بپذیریم که بیصبری زیاد در مصائب مکروه است- تنها در صورتی دلالت بر کراهت میکند که زنان کمصبری زیاد نموده، بیاندازه شیون نمایند.
نظریه سوم: جواز زیارت قبرها
برای اثبات این نظریّه به چند دلیل استدلال شده است:
۱. هیچ دلیلی بر حرمت یا کراهت زیارت برای زنان وجود ندارد، بلکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که آن حضرت فرمود: «کنت نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها.» این روایت دلالت دارد بر اینکه آن حضرت ابتدا همه مسلمانان- زن و مرد- را از زیارت قبرها نهی فرموده و سپس برای همه آنان- چه زن و چه مرد- جایز کردهاند.
و روایت دیگری که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است: «لعن اللَّه زوّارات القبور» [۵۰] قبل از روایتِ «فزوروها» صادر شده است.
ترمذی میگوید:
«قد رأی بعض أهل العلم أنّ هذا کان قبل أن یرخّص النبیّ فی زیارة القبور، فلمّا رخّص دَخَلَ فی رخصتهالرجال والنساء.[۵۱]»
«بعضی ازدانشمندان معتقدند روایت (لعناللَّه زوّارات القبور) قبل از این بوده که پیامبر صلی الله علیه و آله زیارت قبور را اجازه دهند و هنگامی که زیارت قبرها را اجازه دادند، تمام مردان و زنان در این اجازه داخل شدند.»
علاوه بر آن، حدیث «لعناللَّه زوّارات القبور» هم از نظر سند و هم از نظر دلالت بسیار ضعیف است.
۲. پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه زیارت کردن را به همسرش عایشه تعلیم داد.
در روایتی عایشه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که آن حضرت به من فرمود:
«انّ ربَّک یأمرک أن تأتی أهل البقیع، فتستغفر لهم.
قلت: کیف أقول لهم یا رسولاللَّه؟ قال: قُولی السلام علی أهل الدیار من المؤمنین والمسلمین، یرحماللَّه المستقدمین منّا والمستأخرین، وانّا إن شاءاللَّه بکم لاحقون. [۵۲]»
«پروردگارت به تو أمر میکند که به قبرستان بقیع آمده و برای آنان طلب آمرزش کنی. عرض کردم: در کنار قبرها چه چیزی بگویم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بگو: السلام علی اهل الدیار ....»
این روایت دلالت بر جواز زیارت قبرهای برای زنان دارد.
۳. عایشه به زیارت قبر برادرش عبدالرحمن بن ابی بکر میرفت.
عبداللَّه بن ابی ملیکه میگوید:
«إنّ عائشة أقبلت ذات یوم منالمقابر. فقلت لها: یا أمّالمؤمنین من أین أقبلت؟ قالت: من قبر أخی عبدالرحمن بن أبی بکر. فقلت لها: ألیس کان رسولاللَّه صلی الله علیه و آله نهی عن زیارة القبور؟! قالت: نعم کان نهی، ثمّ أمر بزیارتها [۵۳].»
روزی عایشه از قبرستان برمیگشت، به او گفتم: از کجا میآیی؟ گفت: از کنار قبر برادرم عبدالرحمن بن ابی بکر.
گفتم: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله از زیارت قبور نهی نکرده بود؟! گفت: آری، ابتدا نهی کرده بود و سپس دستور به زیارت قبور داد.»
سیّد سابق در کتاب «فقه السنّة» میگوید:
«رخّص مالک وبعض الأحناف وروایةٌ عن أحمد وأکثر العلماء فی زیارة النساء للقبور، لحدیث عائشة: کیف أقول .... [۵۴]»
«مالک بن انس و بعضی از حنفیها و به نقلی احمد بن حنبل و بیشتر علما زیارت زنان از قبرها را جایز دانستهاند؛ به دلیل حدیث عایشه که گفته است: در زیارت قبور چه بگویم؟! ....»
در کتاب «التمهید» نقل کرده است که احمدبن حنبل به دلیل زیارت عایشه از قبر برادرش، زیارت قبور را برای زنان جایز دانسته است. [۵۵]
محمدبن اسماعیل کحلانی نیز روایت عبداللَّه بن ابی ملیکه را دلیل بر جواز زیارت قبور دانسته است. [۵۶]
۴. حضرت زهرا علیها السلام هر جمعه به زیارت قبر حمزه و شهدای احُد میرفت.
در روایتی امام سجّاد از امام حسین علیه السلام روایت کرده است:
«انّ فاطمة بنت النبیّ صلی الله علیه و آله کانت تزور قبر عمّها حمزة کلّ جمعة، فنصلّی وتبکی عنده. [۵۷]»
«فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلی الله علیه و آله هر جمعه به زیارت قبر عمویش حمزه میرفت و در آنجا نماز میخواند و در کنار قبر گریه میکرد.»
طحطاوی در «حاشیة مراقی الفلاح» برای اثبات جواز زیارت قبور برای زنان به این روایت استدلال کرده است. [۵۸]
بعضی- مانند محمّدبن اسماعیل کحلانی- در مقام تضعیف این روایت گفتهاند:
«وهو حدیث مرسل، فإنّ علیّ بن الحسین لم یدرک فاطمة بنت محمّد صلی الله علیه و آله [۵۹]»
این حدیث مرسل است. زیرا علی بن حسین، زمانِ فاطمه را درک نکرده است.»
جای بسیار تعجّب است که چنین سخنی از مثل چنین شخصی صادر شود؛ زیرا در کتاب «مستدرک الصحیحین» و «السنن الکبری» سند روایت «علی بن الحسین عن أبیه» است. در واقع این روایت از امام حسین علیه السلام نقل شده است و مرسل دانستن این حدیث ناشی از بیدقّتی است.
۵. پیامبرمکرّماسلام صلی الله علیه و آله زنی را که درکنار قبری گریه میکرد، فقط توصیه به صبر کرد و او را از این عمل نهی نفرمود. و این دلالت بر جواز زیارت قبرها توسّط زنان دارد.
انس بن مالک گفته است:
«مرّ النبیّ صلی الله علیه و آله بامرأة عند قبر وهی تبکی، فقال:
اتّقی اللَّه واصبری. قالت: إلیک عنّی، فانّک لم تصب بمصیبتی ولم تعرفه. فقیل لها: إنّه النّبیّ صلی الله علیه و آله. فأتت باب النبی صلی الله علیه و آله، فلم تجد عنده بوّابین، فقالت: لم اعرفک. فقال: إنّما الصبر عندالصدمة الاولی [۶۰]
«روزی پیامبر صلی الله علیه و آله زنی را در کنار قبری دید که گریه میکند.
به او فرمود: تقوای الهی پیشه کن و صبر نما. آن زن گفت:
دور شو، تو که مبتلا به مصیبت من نشدهای تا بدانی گرفتار چه مصیبتی شدهام. شخصی به آن زن گفت: او پیامبر صلی الله علیه و آله بود. آن زن به درِ خانه پیامبر صلی الله علیه و آله آمد، هیچ نگهبانی نبود، به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: من شما را نشناختم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: صبر حقیقی صبر در مصیبت اوّل است.»
عینی در کتاب «عمدةالقاری» میگوید: «این حدیث دلالت بر جواز زیارت قبرها دارد؛ فرقی میان زن و مرد نیست.» [۶۱]
البانی نیز این حدیث را دلیلی بر جواز زیارت قبور برای تمام مردان و زنان دانسته است. [۶۲]
نظریه چهارم: استحباب زیارت قبرها
تحقیق در روایات بیانگر این مطلب است که زیارت قبرها نه تنها برای زنان جایز است، بلکه استحباب نیز دارد؛ زیرا:
اوّلًا: در روایت «نهیتکم عن زیارةالقبور فزوروها» کلمه «فزوروها» امر است. و از آنجا که قرینههای گوناگون و اجماع فقها قائم است بر عدم وجوب زیارت قبور، [۶۳]این کلمه حمل بر استحباب میشود. لذا این روایت دلالت بر استحباب زیارت قبرها برای همه مسلمانان دارد.
ثانیاً: در همین روایت علّت امر به زیارت قبور، «یادآوری آخرت»، «یادآوری مرگ»، «پند آموزی» و «زهد در دنیا» معرّفی شده و همه این فواید قرینه است بر ظهور امر بعد از نهی در استحباب زیارت قبور.
ثالثاً: در روایت عایشه نیز این عبارت نقل شده است: «انّ ربَّک یأمرک أن تأتی أهل البقیع ....» در اینجا نیز سخن از امر خداوند به زیارت قبور بقیع مطرح شده است. و باید حمل بر استحباب شود.
رابعاً: از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:
«من زار قبر والدیه أو أحدهما فی کلّ جمعة غفر [اللَّه] له وکان بارّاً لوالدیه [۶۴].»
«هر کسی که قبر پدر و مادرش یا یکی از آنها را در روز جمعه زیارت کند، خداوند گناهانش را آمرزیده، او را از نیکی کنندگان به پدر و مادر خواهد شمرد.»
«من زار قبر والدیه أو أحدهما فی کلّ جمعة فقرأ عنده یس غفراللَّه له بعدد کل کلّ حرف منها [۶۵].»
«هر کسی که قبر پدر و مادرش یا یکی از آنان را روز جمعه زیارت کند و سوره یس را در کنار قبر آنها قرائت نماید، خداوند به عدد هر حرفی از این سوره گناهانش را میآمرزد.»
«من زار قبر والدیه أو أحدهما احتساباً کان کعِدْل حجّةٍ مبرورة، ومن کان زوّاراً لهما زارت الملائکة قبرَه [۶۶].»
«هر کسی که قبر پدر و مادرش یا یکی از آنها را زیارت کند، ثواب حجّ را کسب کرده است. و هر کسی که زیاد به زیارت آنها رود، ملائکه نیز در آینده قبر او را زیارت میکنند.»
این روایات، اگر چه توسّط بعضی از نظر سند مخدوش دانسته شده، ولی قاعده «تسامح در ادلّه سنن» به ما کمک میکند که با استناد به این احادیث، زیارت قبور برای همه مسلمانان- چه مردان و چه زنان- را مستحب بدانیم.
بنابر این نتیجه میگیریم که زیارت قبور برای زنان نه تنها حرام نیست، بلکه کراهت ندارد و مستحب هم است.
شرنبلانی و البانی از کسانی هستند که صراحتاً تفاوتی میان مرد و زن در استحباب زیارت قبرها نگذاشتهاند. [۶۷]
زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله
شایسته است پیش از بررسی ادلّه جواز و استحباب زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله نظریه ابن تیمیّه و دلیلهای او را برشمریم:
نظریّه ابن تیمیّه: حرمت زیارت قبر پیامبران
بعضی تلاش میکنند ابن تیمیّه را در فتوا به حرمت زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله تبرئه کنند. از این رو لازم است کلمات ابن تیمیّه و اظهارات بعضی از اندیشمندان اهل سنّت در باب اعتقادات او در زیارت پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و سایر پیامبران گفته شود تا باورهای فاسد او بر همگان روشن شود.
ایشان در کتاب «مجموع الفتاوی» در پاسخ به سئوال از زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله میگوید:
«وأمّا الزیارة البدعیّة فمن جنس زیارة الیهود والنصاری وأهل البدع الّذین یتّخذون قبور الأنبیاء والصالحین مساجد ... فالزیارة البدعیّة مثل قصد قبر بعض الأنبیاء والصالحین للصلاة عنده والدعاء عنده أوبه أوطلب الحوائج منه أومن اللَّه تعالی عند قبره أو الاستغاثة به أو الإقسام علی اللَّه تعالی به ونحو ذلک هو من البدع الّتی لم یفعلها أحد من الصحابة ولاالتابعین، ولاسنّ ذلک رسولاللَّه، ولا أحد من خلفائه الراشدین، بل قد نهی عن ذلک أئمّة المسلمین الکبار [۶۸]
«زیارتی که بدعت است مانند زیارت یهودیان و مسیحیان و بدعت گذارانی که بر روی قبرهای پیامبران و صلحا مسجد میسازند ... زیارتی که بدعت است، مانند اینکه شخصی قصد کند کنار قبر بعضی از پیامبران و افراد صالح برود تا در کنار قبر آنها نماز بخواند، یا دعا کند، یا به آنها متوسّل شود و نیازهایش را از آنها یا از خدا در کنار قبر آنها بخواهد یا از آنها مدد جسته، یا خداوند را به آنها سوگند دهد. این کارها بدعتهایی است که هیچ یک از صحابه و تابعین انجام ندادهاند و رسول خدا صلی الله علیه و آله یا یکی از خلفای راشدین دستور به آن ندادهاند، بلکه پیشوایان بزرگ مسلمانان از انجام این کارها نهی کردهاند.»
در این عبارت ابن تیمیّه تصریح میکند زیارت کسی که به قصد زیارت پیامبران و افراد صالح مسافرت میکند بدعت است و بدعت حرام است؛ لذا زیارت او حرام خواهد بود.
و در جای دیگر میگوید:
«فمَن قَصَد قبورَ الأنبیاء والصالحین لأجل الصلاة والدعاء عندها فقد قَصَد نفسَ المحرّم الّذی سدّ اللَّه ورسوله ذریعته.[۶۹]»
«هر کسی که به قصد نماز و دعا به کنار قبرهای پیامبران و صلحا برود، در واقع حرامی را قصد کرده که خدا و رسولش مانع از واسطه قرار دادن آن شدهاند.»
و نیز گفته است:
«الأحادیث المرویّة فی زیارة قبره کلّها ضعیفة، بل کذب. [۷۰]»
«تمام احادیثی که دربارهٔ زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده ضعیف و دروغ است.»
همچنین گفته است:
«نفس السفر لزیارة قبرٍ من القبور- قبر نبیٍّ أو غیره- منهی عنه عند جمهور العلماء، حتّی أ نّهم لا یجوّزون قصر الصلاة فیه بناءً علی أ نّه سفر معصیة، لقوله الثابت فی الصحیحین: (لاتشدّ الرحال إلّاإلی ثلاثة مساجد: المسجد الحرام، والمسجد الأقصی، ومسجدی هذا) ....[۷۱]»
«به نظر علما از مسافرت نمودن به قصد زیارت قبری- چه قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و چه سایر قبرها- نهی شده است، طوری که جایز نمیدانند کسی در این سفر نماز را شکسته بخواند؛ چون مسافرتش مسافرت معصیت است! به دلیل اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: باربندی و مسافرت نمیشود مگر به سه مسجد: مسجدالحرام، مسجد الأقصی ومسجد من.»
و نیز گفته است:
«وأمّا الحدیث المذکور فی زیارة قبر النبیّ صلی الله علیه و آله فهو ضعیف، ولیس فی زیارة قبر النبیّ صلی الله علیه و آله حدیث حسن ولاصحیح، ولاروی أهل السنن المعروفة کسنن أبی داود والنسائی وابن ماجة والترمذی، ولا أهل المسانید المعروفة کمسند أحمد ونحوه، ولاأهل المصنّفات کموطأ مالک وغیره فی ذلک شیئاً، بل عامّة ما یروی فی ذلک أحادیث مکذوبة موضوعة، کما یروی عنه صلی الله علیه و آله أنّه قال: (من زارنی وزار أبی ابراهیم فی عام واحد ضمن له علی اللَّه الجنّة)، وهذا حدیثٌ موضوعٌ کذبٌ باتّفاق أهل العلم. وکذلک ما یروی أنّه قال: (من زارنی بعد مماتی فکأ نّما زارنی فی حیاتی) و (من زارنی بعد مماتی ضمنتُ له علیاللَّه الجنّة) لیس لشیء من ذلک أصل. وإن کان قد روی بعض ذلک الدارقطنی والبزار فی مسنده، فمدار ذلک علی عبداللَّه بن عمر العمری أومن هو أضعف منه ممّن لا یجوز أن یثبت بروایته حکم شرعیٌ. وانّما اعتمد الأئمّة فی ذلک علی ما رواه أبوداود فی السنن عن أبی هریرة عن النبیّ صلی الله علیه و آله أ نّه قال: (ما من رجل یسلّم علیّ إلّاردّ اللَّه علیّ روحی حتّی أرد علیه السلام) وکما فی سنن النسائی عن النبیّ صلی الله علیه و آله أنّه قال: (إنّ اللَّه وکّل بقبری ملائکة تبلغنی عن امّتی السلام)، فالصلاة والسلام علیه ممّا أمر اللَّه به ورسوله، فلهذا استحبّ ذلک العلماء[۷۲].»
امّا حدیثی که دربارهٔ زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر شده است ضعیف میباشد. دربارهٔ زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ حدیثِ نیکو و صحیح وجود ندارد. و اهل سنن- مانند ابوداود و نسائی و ابن ماجه- و مسانید- مانند مسند احمد و دیگران- و مصنّفات- مانند موطأ مالک و غیر او- روایتی دربارهٔ زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر نکردهاند. بلکه تمام روایاتی که در خصوص زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده دروغ و جعلی است. مثلًا از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که آن حضرت فرمود: «هر کسی که من و پدرم ابراهیم را در یک سال زیارت کند، تعهّد میکنم خداوند او را به بهشت ببرد.» این حدیث به اتّفاق همه علما ساختگی و دروغ است. و نیز روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کسی که پس از مُردن، مرا زیارت کند به مانند این است که مرا در حال زنده بودن زیارت کرده است»، این حدیث نیز اصل واساسی ندارد. البتّه بعضی از این احادیث را دارقطنی و بزار در مسندشان روایت کردهاند، ولی در سند آن احادیث، عبداللَّه بن عمر عمری یا کسانی ضعیفتر از او وجود دارد که نمیشود با روایت آنها حکم شرعی را ثابت نمود.
آری! پیشوایان دین در باب زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله فقط به روایتی که ابوداود در سنن ابی داود از ابوهریره نقل میکند اعتماد کردهاند. ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «هیچ مردی نیست که به من سلام کند، مگر اینکه خداوند روح من را به جسدم برمیگرداند تا من جواب سلام او را بدهم.» و نیز در سنن نسائی از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که آن حضرت فرمود: «خداوند در کنار قبر من فرشتگانی را گمارده تا سلام امّت مرا به من ابلاغ کنند.» لذا درود و سلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی است که خداوند و رسولش به آن امر کردهاند و به همین دلیل علما سلام دادن به پیامبر صلی الله علیه و آله را مستحب دانستهاند.»
از مجموع کلمات ابن تیمیّه استفاده میشود که ایشان در باب زیارت پیامبران مدّعی چند نکته است:
۱. زیارت قبر پیامبران در صورتی که شخصی به قصد زیارت آنان برود، عملی ساختگی و بدعت است.
این سخن در حرمت زیارت قبر پیامبران برای هر کسی که قصد زیارت کند کاملًا صراحت دارد؛ زیرا به اعتقاد ابن تیمیّه این زیارت بدعت است و بدعت حرام میباشد.
۲. کسی که به قصد زیارت قبر پیامبران و افراد صالح و برای انجام نماز و دعا به آنجا مسافرت کند، قصد انجام فعل حرام را کرده است.
این کلام نیز صراحت دارد که «زیارت قبر پیامبران و افراد صالح» حرام است.
۳. کسی که برای زیارت قبر پیامبران و افراد صالح مسافرت کند، سفر معصیت انجام داده و باید نمازش را تمام بخواند.
مسافرت زمانی سفرِ معصیت میشود که در آن مسافرت فعل حرام انجام گیرد، مثلًا به قصد فروش شراب مسافرت انجام گیرد، یا به قصد غارت اموال مردم مسافرت انجام شود؛ از این رو این قسمت از سخن ابن تیمیّه صراحت دارد که زیارت قبر پیامبران و اولیا از دیدگاه ابن تیمیّه حرام است.
۴. تمام احادیثی که دربارهٔ زیارت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده، ساختگی و دروغ است، و هیچ یک از اهل علم متعرّض آن نشدهاند.
۵. دلیل بر حرام بودن سفر برای زیارت قبر پیامبران و أئمّه علیهم السلام فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله است که میفرماید: «لاتشدّ الرحال ....»
گفتنی است که این اظهارات نه تنها باطل و بیاساس است، بلکه بسیار زشت و بیادبانه است. ابن حجر عسقلانی در کتاب «فتح الباری» میگوید:
«وهی من أبشع المسائل المنقولة عن بن تیمیّة [۷۳].»
«سخن ابن تیمیّه در منع زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله از زشتترین مسائلی است که تاکنون از او نقل شده است.»
و تعجّب است از کسانی که سعی میکنند ابن تیمیّه را تبرئه نموده، انتساب مطالب مذکور را به ایشان تهمت میدانند و میگویند:
«ابن تیمیّه تنها مسافرت نمودن به قصد زیارت را حرام دانسته است، نه زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله را، بلکه ایشان زیارت قبر پیامبران را مستحب میداند.»[۷۴] چگونه ابن تیمیّه مدعّی استحباب زیارت قبر پیامبران است، ولی قصد زیارت آنان را حرام میداند و مسافرت برای زیارت آنان را سفر معصیت میداند؟! آیا این تناقض گویی نیست؟! آیا تضعیف روایات زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله توسط ابن تیمیّه بهترین گواه بر عدم اعتقاد ایشان به استحباب زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله نیست؟ بسیاری از اندیشمندان اهل سنّت از فتوای ابن تیمیّه به معصیت بودن زیارت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سایر پیامبران پرده برداشتهاند. [۷۵]
پاسخ به ابن تیمیّه
بیاساس بودن سخنان ابنتیمیّه زمانی روشنمیشودکه دومطلببررسیگردد:
۱. حدیث «لاتشدّ الرحال» و دلیل ابن تیمیّه بر گفتارش.
۲. دلیل بر مستحب بودن زیارت قبور پیامبران- به خصوص قبر پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله- و سایر اولیاء اللَّه و سفر برای این زیارت.
مطلب اوّل: حدیث لاتشدّ الرحال ...
اشاره
این حدیث در «صحیح البخاری» و «صحیح مسلم» با دو سند از ابوسعید خدری و ابوهریره نقل شده است:
۱. سفیان عن الزهری عن سعید عن أبیهریره عن النبیّ صلی الله علیه و آله، قال: لا تشدّ الرحال إلّاإلیثلاثة مساجد:
المسجدالحرام، و مسجدالرسول و مسجدالأقصی [۷۶]
«پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: باربندی نمیشود مگر به قصد سه مسجد: مسجدالحرام، مسجدالرسول و مسجدالأقصی.»
۲. شعبة عن عبدالملک عن قزعة عن أبیسعید الخدری عن النبیّ صلی الله علیه و آله قال: ولاتشدّ الرحال إلّاإلی ثلاثة مساجد:
مسجدالحرام و مسجدالأقصی ومسجدی.» [۷۷]
این حدیث در سایر کتابهای حدیثی اهل سنّت نیز با سندهای دیگری روایت شده است، [۷۸] و در صدور آن اتفاق نظر دارند.
ابن تیمیّه- همانطور که گذشت- بر حرمت سفر برای زیارت قبور پیامبران و أئمّه علیهم السلام به این حدیث استدلال میکند، با این توضیح که در حدیث نبوی از هر گونه باربندی و سفر منع شده است، جز مسافرت به مساجد سه گانه. پس اگر کسی برای زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله باربندی و مسافرت کند، با نهی پیامبر صلی الله علیه و آله مخالفت کرده و سفر معصیت انجام داده است. متن کلام ایشان در «مجموع الفتاوی» این است:
«وربما کان مقصوده بالحج من زیارة قبره أکثر من مقصوده بالحج، وربما سوّی بین القصدین، وکلّ هذا ضلال عن الدین باتّفاق المسلمین، بل نفس السفر لزیارة قبرٍ من القبور- قبر نبیٍّ أو غیره- منهی عنه عند جمهور العلماء، حتّی أ نّهم لایجوّزون قصر الصلاة فیه بناءً علی أنّه سفر معصیة، لقوله الثابت فی الصحیحین: لا تشدّ الرحال إلّاإلی ثلاثة مساجد: المسجد الحرام والمسجد الأقصی ومسجدی هذا [۷۹].»
بعضی در سفر حج مقصود اصلی را زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله قرار میدهند، یا هر دو [یعنی زیارت خانه خدا و زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله] را قصد میکنند، و تمام این کارها به اتّفاق تمام مسلمانان خروج از دین است. بلکه خود سفر برای زیارت قبری- چه قبر پیامبری از پیامبران و چه قبر سایرین- در نظر جمهور علما نهی شده است، طوری که شکسته خواندن نماز در این سفر را اجازه ندادهاند، زیرا این سفر، سفر معصیت است، به دلیل فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرموده است: باربندی و سفر نمیشود مگر به قصد سه مسجد: مسجد الحرام، مسجد الأقصی و مسجد من، اینجا.»
جواب از حدیث لاتشدّ الرحال
اشاره
این حدیث هیچ ارتباطی به مسأله زیارت قبر پیامبران و اولیا ندارد؛ زیرا:
اوّلًا: استثنا در این حدیث استثنای مفرّغ است و نیازمند تقدیر در مستثنی منه میباشد و در اینجا سه احتمال متصوّر است:
۱. احتمال اوّل این است که در مستثنی منه، یک کلمه عامّ و فراگیری در تقدیر گرفته شود، مثلًا کلمه «شیء» در تقدیر باشد. در این صورت معنای حدیث این است:
«مسافرت و باربندی به قصد هر چیزی انجام نمیشود مگر به قصد مساجد سه گانه.»
طبق این احتمال، حدیث مذکور دلالت بر حرمت سفر برای زیارت قبر پیامبران و امامان دارد. ولی به طور قطع، این احتمال مردود است و هیچ یک از علمای اسلام این احتمال را مطرح نکردهاند؛ زیرا طبق این احتمال، حدیث «لاتشدّ الرحال» دلالت دارد بر حرمت هر مسافرتی به جز مسافرت به مساجد سه گانه. در نتیجه باید گفت: مسافرت به قصد تجارت، تحصیل علم، صله رحم، تفریح و ... جایز نباشد، و یا باید همه این موارد حدیث «لاتشدّ الرحال» را تخصیص بزنند. و معلوم است که مسافرت به قصد تجارت و تحصیل علم و صله رحم و ... جایز و گاهی واجب و یا مستحب است؛ و تخصیص این امور نیز تخصیص اکثر است و تخصیص اکثر در نزد علما و فقها مستهجن و مرجوح است. بنابر این، چنین احتمالی از اساس مردود است.
۲. احتمال دوم این است که کلمه «مکان» در تقدیر باشد؛ یعنی در واقع رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «لاتشدّ الرحال إلی مکان إلّا ....» در این صورت حدیث مذکور دلالت دارد بر اینکه باربندی و مسافرت به قصد هر مکانی جایز نیست، مگر به قصد مکانهای سه گانه مسجدالحرام و مسجدالنبی و مسجدالأقصی.
ابن تیمیّه نیز همین احتمال را پذیرفته است و میگوید:
«إنّ قوله: (لاتشدّ الرحال إلّاإلی ثلاثة مساجد)
یتناول المنع من السفر إلی کل بقعة مقصودة.
بخلاف السفر للتجارة وطلب العلم ونحو ذلک[۸۰].»
«سخن پیامبر صلی الله علیه و آله: (لاتشدّ الرحال) شامل سفر به هر بقعهای میشود که به قصد آن بقعه مسافرت شود. ولی شامل سفر برای تجارت و تحصیل علم و امثال آن نمیگردد.»
این احتمال نیز مردود است؛ زیرا اگر چه گفتهاند: «در مستثنای مفرّغ لازم است عمومیترین مفهوم در مقایسه با مستثنا در تقدیر گرفته شود»، ولی همنوع و همصنف بودن مقدَّر با مستثنا لازم و ضروری است.
و بر فرض بپذیریم که کلمه مقدَّر «مکان» است، در این صورت حدیث دلالت دارد بر اینکه برای زیارت بقعه یا مکانی جز مساجد سه گانه باربندی و مسافرت نشود. امّا اگر کسی به قصد زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله و اولیای الهی و سلام دادن به آن حضرات مسافرت کند، نه به قصد زیارت ضریح و مکانی که آن حضرات در آنجا مدفوناند، این حدیث شامل آن نمیشود. شکّی نیست که مسلمانان از دورترین شهرهای اسلامی با اعتقاد به زنده بودن رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام و به قصد عرض ارادت و اخلاص و سلام، به مدینه و شهرهای دیگر میروند، نه برای زیارت ضریح و یا مکانی که آنان در آنجا دفن شدهاند.
۳. احتمال سوم این است که کلمه «مسجد» در تقدیر باشد.
در این صورت معنای حدیث این است: «باربندی و مسافرت به قصد مسجدی نکنید، مگر به قصد مساجد سه گانه.»
طبق این احتمال حدیث مذکور هیچ ارتباطی به زیارت قبور و اولیا ندارد. بدون شکّ این احتمال به واقع نزدیکتر است؛ زیرا هیچ یک از محذورات دو احتمال گذشته را ندارد، علاوه بر اینکه دو قرینه بر تأیید این احتمال وجود دارد:
الف: پیامبر صلی الله علیه و آله در این حدیث در مقام معرّفی اهمّیت و برتری مساجد سه گانه نسبت به مساجد دیگر است و در حقیقت میخواهد بفرماید که این مساجد سه گانه به حدّی فضیلت دارند که شایسته است انسانها کار و زندگی را رها کرده، برای درک فضیلت آنها بار بسته، مسافرت کنند، همچنان که درک فضیلت حج و عمره چنین است و امّا مساجد دیگر این اهمّیت را ندارند و شایسته نیست که افراد زندگی را رها کرده، به قصد آنها مسافرت کنند.
و گواه بر این مطلب این است که در تمام کتابهای اهل سنّت- جز در یک مورد- این حدیث به صورت نفی «لاتشدّ» وارد شده و این قرینه است بر نفی فضیلت شدّ رحال به قصد مساجد دیگر. علاوه بر اینکه در بعضی از نقلها این روایت با کلمه «لاینبغی الرحال» (مسافرت شایسته نیست) آمده است.
البتّه در خصوص این دو موضوع در پاسخ بعدی بطور مفصّل سخن خواهیم گفت.
ب: مستثنا در این روایت، «مساجد ثلاثه» است و تقدیر کلمه «مسجد» در مستثنا منه از جنس خودِ مستثنا بوده و مناسب میباشد.
ابن حجر عسقلانی در کتاب «فتح الباری» میگوید:
«ومنها: أنّ المراد حکم المساجد فقط، وأنّه لاتشدّ الرحال إلی مسجدٍ من المساجد الولاء فیه غیر هذه الثلاثة. وأمّا قصد غیر المساجد لزیارة صالح أو قریب أو صاحب أو طلب علم أوتجارة أونزهة فلا یدخل فی النهی. ویؤیّده ما روی أحمد من طریق شهر بن حوشب، قال: سمعت أباسعید وذکرت عنده الصلاة فی الطور، فقال: قال رسولاللَّه صلی الله علیه و آله: (لا ینبغی للمصلّی أن یشدّ رحاله إلی مسجد تبتغی فیه الصلاة غیر المسجد الحرام والمسجد الأقصی ومسجدی). وشهر حسن الحدیث وإن کان فیه بعض الضعف[۸۱].»
«و یکی از پاسخهای حدیث «لاتشدّ الرحال» این است که مراد از این حدیث فقط بیان حکم مساجد سه گانه است. و معنای حدیث این است که باربندی و مسافرت نمیشود به مسجدی از مساجدی که دوست دارید، مگر به این مساجد سه گانه. و امّا اگر کسی قصد سفر به غیر از این مساجد را کند تا شخص صالح یا قریب یا دوستی را زیارت کند و یا مقصودش تحصیل علم یا تجارت و یا گردش تفریحی باشد، داخل در این حدیث نمیشود. و مؤیّد آن، روایتی است که احمد بن حنبل از طریق شهر بن حوشب نقل کرده است. شهر بن حوشب گفته است: از ابوسعید خواستم نظرش را دربارهٔ نماز در کوه طور بگوید. از او شنیدم که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «شایسته نیست که نمازگزار قصد رفتن به مسجدی و آرزوی نماز در آن مسافرت کند، مگر به قصد رفتن به مسجدالحرام و مسجدالاقصی و مسجد من.» شهربن حوشب حسن الحدیث است، اگر چه مقداری ضَعف هم دارد.»
در ادامه میگوید:
«قال بعض المحقّقین: فی قوله: (إلّا إلی ثلاثة مساجد) المستثنی منه محذوف. فإمّا أن یقدّر عامّاً فیصیر: (لاتشدّ الرحال إلی مکان فی أیّ أمر کان إلّا إلی الثلاثة)، أو أخصّ من ذلک. لا سبیل إلی الأوّل، لإفضائه إلی سدّ باب السفر للتجارة وصلة الرحم وطلب العلم وغیرها. فتعیّن الثانی. والأولی أن یقدّر ما هو أکثر مناسبةً، وهو (لا تشدّ الرحال إلی مسجد الولاء فیه إلّاإلی الثلاثة) فیبطل بذلک قول من منع شدّ الرحال إلی زیارة القبرالشریف وغیره من قبور الصالحین[۸۲].»
«بعضی از محقّقین گفتهاند: در فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله (إلّا إلی ثلاثة مساجد) مستثنی منه محذوف است. لذا یا یک مفهوم عامّی در تقدیر گرفته میشود و معنای حدیث این است: «باربندی و مسافرت نمیشود به مکانی به قصد هر امری مگر به مساجد سه گانه»، و یا یک مفهومی اخّص از آن در تقدیر گرفته میشود. احتمال اوّل ممکن نیست، زیرا موجب میشود باب سفر برای تجارت، صله رحم، تحصیل علم و سایر موارد بسته شود. پس احتمال دوم درست است. و بهتر این است که لفظی در تقدیر گرفته شود که با مستثنا مناسبت بیشتری داشته باشد و آن لفظ این است که «باربندی و مسافرت نمیشود به مسجدی مگر مساجد سه گانه.» در این صورت نظر کسانی که مسافرت به قصد زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و صلحا را ممنوع میدانند، باطل میشود.»
ثانیاً: حدیث «لاتشدّ الرحال» در صحیح بخاری از ابوهریره و ابوسعید خدری به صورت نفی «لاتشدّ» وارد شده است. [۸۳]و در صحیح مسلم از ابوسعید به صورت نهی «لاتشدّوا» و از ابوهریره به صورت نفی «لاتشدّ» روایت شده است. [۸۴]
و به احتمال بسیار زیاد روایت مسلم از ابوسعید به صورت نهی غلط است و امکان دارد نسخه نویسان اشتباه کرده باشند.
دلیل بر این مطلب این است که در تمام کتابهای حدیثی، تفسیری، فقهی و رجالی اهل سنّت این حدیث از ابوسعید و ابوهریره به صورت نفی نقل شده است. [۸۵]
تنها ابن ابیشیبه این حدیث را به چند طریق با کلمه «لاتشدّوا» به صورت نهی ذکر کرده است. ولی او نیز همین حدیث را در جای دیگر به همان سندهای پیشین به صورت نفی ذکر کرده است.[۸۶]
نووی نیز در «شرح صحیح مسلم» روایت ابوسعید را از صحیح مسلم به صورت نهی ذکر کرده است. و در همین کتاب دوباره این حدیث را به صورت نفی ذکر کرده است. [۸۷]
و کلمه نفی ظهور در تحریم ندارد، بلکه برای اثبات استعمال نفی در مقام نهی نیازمند به قرینه میباشیم. و در حدیث «لاتشدّ الرحال» هیچ قرینهای بر استعمال نفی در مقام نهی وجود ندارد. بلکه وجود کلمه «لا تنبغی» در روایت شهر بن حوشب قرینه است بر اینکه کلمه «لاتشدّ» در این روایت جهتِ توصیهای دارد و فضیلت سفر به مکان دیگر را نفی مینماید و هیچ دلالتی بر حرمت سفر برای زیارت قبور ندارد.
ملّا علی قاری میگوید:
«و (لاتشدّ الرحال) أی لاینبغی أن یسافر أحدٌ للتبرّک إلی المشاهد [۸۸].»
«معنای لاتشدّ الرحال این است که شایسته نیست کسی برای تبرّک جستن به مشاهد مشرّفه مسافرت کند.»
ابن قدامه نیز میگوید:
«فإن سافر لزیارة القبور والمشاهد، فقال ابن عقیل لایباح له الترخیص، لأنّه منهی عن السفر الیها، قال النبی صلی الله علیه و آله: (لاتشدّ الرحال إلّاإلی ثلاثة مساجد) متّفق علیه. والصحیح اباحته وجواز القصر فیه، لأنّ النبیّ صلی الله علیه و آله کان یأتی قباء راکباً وماشیاً، وکان یزور القبور وقال: (زوروها تذکّرکم الآخرة). وأمّا قوله صلی الله علیه و آله (لاتشدّ الرحال إلّاإلی ثلاثة مساجد) فیحمل علی نفی التفضیل، لا علی التحریم [۸۹]»
اگر کسی به قصد زیارت قبرها و مشاهد مسافرت کند، ابن عقیل آن را مباح نمیداند، به دلیل اینکه از مسافرت به قصد زیارت قبور و مشاهد نهی شده است، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «باربندی نمیشود مگر به سه مسجد»، و این حدیث مورد اتّفاق است. ولی نظریّه صحیح این است که مسافرت به قصد زیارت قبرها و مشاهد مباح و در این مسافرت نماز شکسته است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی سواره و گاهی پیاده به مسجد قبا میرفت و قبرها را زیارت میکرد و میفرمود: «قبرها را زیارت کنید، زیرا زیارت قبرها یادآور آخرت است.» و امّا سخن دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله که میفرماید: «لاتشدّ الرحال ...» حمل بر نفی فضیلت میشود نه حرمت.»
بهوتی در کتاب «کشف القناع» میگوید:
«و اگر کسی به قصد مشهدی از مشاهد مشرّفه یا مسجدی غیر از مساجد سه گانه یا زیارت قبر پیامبری یا زیارت قبر یکی از اولیا مسافرت کند، اشکالی ندارد. و حدیث «لاتشدّ الرحال ...» معنایش این است که مسافرت به جایی غیر از مساجد سه گانه مانند مسافرت به مساجد سه گانه مطلوب نیست؛ از این رو این حدیث از باربندی و مسافرت به غیر مساجد سه گانه نهی نمیکند- به خلاف بعضی که چنین پنداشتهاند- زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله گاه سواره و گاه پیاده به مسجد قبا مسافرت میکرد و نیز قبرها را زیارت میکرد و میفرمود: قبرها را زیارت کنید، زیرا زیارت قبرها شما را به یاد آخرت میاندازد»[۹۰]
نووی در «شرح صحیح مسلم» دربارهٔ حکم سفر به قصد زیارت قبر پیامبران و أئمّه علیهم السلام میگوید: «نظریه صحیح نزد اصحاب ما که امام الحرمین و محقّقین نیز آن را برگزیدهاند، این است که مسافرت به قصد زیارت قبور افراد صالح و مکانهای بافضیلت حرام و مکروه نیست. آنان گفتهاند: مراد از حدیث «لا تشدّ الرحال» این است که فضیلت تامّ فقط در سفر به مساجد سه گانه است» [۹۱]
کلام نووی صراحت دارد که نظر محقّقین اهل سنّت این است که در سفر به مساجد سه گانه فضیلت تامّ و کامل وجود دارد. و امّا در سفر به غیر مساجد سه گانه یعنی قبور انبیا و مشاهد مشرّفه فضیلت هست، ولی فضیلت تامّ نیست.
دو روایت دیگر وجود دارد که سخن نووی را تأیید میکند.
روایت اوّل روایتیاست که جابر از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کردهاست:
«إنّ خیر ما رکبتْ إلیه الرواحل مسجدی هذا والبیت العتیق [۹۲].»
«بهترین مکانی که مسافران به قصد آنجا سوار بر وسائل نقلیه میشوند، مسجد من و بیت عتیق (خانه کعبه) است.»
سند این روایت از این قرار است: «اللیث بن سعد عن أبی الزبیر عن جابر بن عبداللَّه عن رسولاللَّه صلی الله علیه و آله.» تمام افرادی که در سند هستند ثقه میباشند. هیثمی در مجمع الزوائد میگوید: «رجاله رجال صحیح [۹۳]؛ سند این حدیث صحیح است.» و البانی نیز این حدیث را در کتاب «السلسلة الصحیحة [۹۴]» و «صحیح الترغیب والترهیب [۹۵]» از روایات صحیحه ذکر کرده است. ابن حبّان نیز آن را در کتاب «صحیح ابن حبّان[۹۶]» ذکر میکند.
این روایت گویای این واقعیّت است که مسجدالنبی و مسجدالحرام بهترین مقصد مسافرتاند، نه تنها مقصد مسافرتی. پس مسافرت به قصد زیارت اماکن و مشاهد مشرّفه اگر چه بهترین مسافرت نیست، ولی مسافرتِ خوبی است.
روایت دوم روایتی است که عایشه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است:
«قال رسولاللَّه صلی الله علیه و آله: أنا خاتم الأنبیاء ومسجدی خاتم مساجد الأنبیاء. أحقّ المساجد أن یُزار وتشدّ إلیه الرواحل المسجد الحرام ومسجدی. صلاة فی مسجدی أفضل من ألف صلاة فیما سواه من المساجد إلّاالمسجدالحرام [۹۷].»
«رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من خاتم پیامبران و مسجد من، خاتَم مسجدهای پیامبران است. شایستهترین مسجد برای زیارت و مسافرت مسجدالحرام و مسجد من است. نماز در مسجد من برتر از هزار رکعت نماز در مساجد دیگر، جز مسجدالحرام است.»
این روایت نیز مسجدالحرام و مسجدالنبی را شایستهترین مکان برای باربندی و سفر به قصد زیارت معرّفی کرده و شایستگی سایر اماکن و مشاهد مشرّفه- مانند قبر پیامبران به خصوص بارگاه رسول مکرّم اسلام- که (أفضل بقاء الأرض) معرّفی شده- یا بارگاه امامان معصوم و اولیاء را نفی نکرده است، بلکه اشاره به شایستگی این اماکن برای مسافرت و زیارت دارد.
اینجا است که میبینیم کسانی مانند ابن تیمیّه برای اثبات نظریات خویش از بسیاری روایات صحیحه چشمپوشی نموده، به دروغپردازی و فریبکاری رویگردان میشوند. ابن قدامه (م. ۶۲۰) نظریّه حرمت سفر به قصد زیارت قبور پیامبران را تنها به ابنعقیل نسبت میدهد. و نووی (م. ۶۷۶) که مورد توجّه تمام اندیشمندان اهل سنّت است میگوید: «نظریّه محقّقین اهل سنّت این است که سفر به قصد زیارت اماکن و مشاهد مشرّفه حرام یا مکروه نیست، بلکه تنها فضیلت سفر به قصد مساجد سه گانه را ندارد.» و ابن تیمیّه (م. ۷۲۸) که توسّط بسیاری از علمای اهل سنّت فاسق و کافر و بدعتگذار معرّفی شده، میگوید: «محقّقین اهل سنّت سفر به قصد زیارت قبر پیامبران و دیگران را سفر معصیت و حرام میدانند»!.
مطلب دوم: استحباب سفر برای زیارت قبر پیامبران و اولیا
۱. استحباب سفر به قصد زیارت قبر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
در استحباب سفر به قصد زیارت پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله دلیلهای گوناگونی وجود دارد:
دلیل اوّل: قرآن کریم
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«وَلَو أنَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُم جاؤکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّه وَاسْتَغْفَر لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللَّه تَوّاباً رَحیماً»[۹۸]
«و اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند به نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر برای آنان آمرزش میخواست، خداوند را توبهپذیر و مهربان مییافتند.»
این آیه دلالت بر ترغیب مردم به آمدن نزد رسولاللَّه صلی الله علیه و آله و استغفار نزد آن حضرت و استغفار رسول خدا صلی الله علیه و آله برای آنان دارد. و در این جهت تفاوتی میان زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مردم بود و زمانی که در ظاهر از دنیا رفته، وجود ندارد. زیرا در حدیث است که «الأنبیاء أحیاءٌ فی قبورهم [۹۹]؛ پیامبران در قبرها [یشان] زنده هستند.»
علاوه بر آن در جمله «إذ ظلموا» فعل در سیاق شرط واقع شده است و به اعتراف علمای علم اصول، یکی از صیغههای عموم عبارت است از صیغهای که در سیاق شرط واقع شود، [۱۰۰]بنابر این آیه شریفه عامّ است و شامل حالت زنده بودن پامبر صلی الله علیه و آله و حالت رحلت او میشود.
و مفسّران نیز از آیه شریفه عموم را فهمیدهاند، و بسیاری از آنان در تفسیر این آیه، داستان اعرابی را نقل کردهاند. و آن داستان این است که علی علیه السلام- و به نقلی عتبی- میگوید:
«السلام علیک یا رسولاللَّه! سمعت اللَّه یقول:
«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا»
وقد جئتک مستغفراً لذنبی مستشفعاً بک إلی ربّی .... [۱۰۱]»
«سلام بر تو ای رسول خدا! از خداوند متعال شنیدم که میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ» و من آمدم در حالیکه آمرزش گناهانم را میطلبم و تو را شفیع خود در نزد پروردگارم قرار میدهم.»
دلیل دوم: روایات
روایات گوناگونی دربارهٔ زیارت پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است. در اینجا ترجمه بعضی از آنها را میآوریم:
۱. «ابن عبّاس گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی که مرا پس از مردنم زیارت کند، مانند کسی است که در حال زنده بودنم زیارتم نماید. و هر کسی که به زیارت من آید و به کنار قبر من برسد در روز قیامت برای او گواهی میدهم.» [۱۰۲]
۲. عبداللَّهبن عمر از قول پیامبر گفته: «هر کسی که به حجّ آید و سپس قبر مرا پس از وفات من زیارت کند، گویا مرا در زندگی زیارت کرده است.» [۱۰۳]
۳. «انس بن مالک گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی که با توجّه و قصد زیارت به مدینه آمده، مرا زیارت کند، در قیامت شفیع او خواهم بود و به نفع او گواهی خواهم داد.» [۱۰۴]
۴. «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: هر کسی که پس از مردنِ من به زیارتم آید، گویا در حال حیات من به زیارتم آمده است. و هر کسی که در یکی از دو حرم (مسجدالحرام، مسجدالنبی) بمیرد، در روز قیامت با آسوده خاطرها برانگیخته میشود.» [۱۰۵]
۵. «عمر گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرماید: هر کسی که قبر مرا زیارت کند- یا گفت: هر کسی که مرا زیارت کند- شفیع او- یا گواه بر او- خواهم بود.» [۱۰۶]
۶. «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی که با قصد [نه به صورت اتّفاقی و گذرا] به زیارت من آید، در قیامت همسایه من خواهد بود.» [۱۰۷]
۷. «ابنعمر گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی که به حج آید و مرا زیارت نکند، به من جفا کرده است.» [۱۰۸]
۸. «ابنعمر از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است که آن حضرت فرمود: هر کسی که قبر مرا زیارت کند، شفاعتِ من برای او واجب میشود.»[۱۰۹]
این احادیث از دو زاویه قابل بررسی و دقّت است:
الف) بدون شکّ، اینروایات دلالت براستحباب زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله دارد؛ زیرا در آنهابرای زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله فواید و برکات معنوی زیادی ذکر شده، و هیچ اثری از وجود تفاوت میان ساکنان مدینه و سایر شهرها در این روایات مشاهده نمیشود، بلکه بعضی از آنها به زیارت ساکنان سایر شهرهای دور اشاره دارند.
ب) اگر چه بسیاری از این روایات از نظر سند مورد نکوهش قرار گرفتهاند، ولی به چند دلیل قابل اعتماد و استدلالاند:
۱. این احادیث اگر چه به صورت جداگانه قابل اعتماد ۹ نیستند، ولی بعضی از آنها سندهای مناسبی دارند و موجب تقویت بعضی دیگر میشوند.
دربارهٔ حدیث اوّل، عقیلی میگوید: «این حدیث با سند دیگری از طریقی که کمترین ضعف را دارد نقل شده است.»[۱۱۰]
و نیز ذهبی میگوید: «این حدیث با سندی بهتر از این سند نقل شده است.» [۱۱۱]
ابن حجر عسقلانی میگوید: «تمام سندهای این احادیث ضعیف است، ولی این حدیث را ابوعلی بن سکن به اسناد ابن عمر صحیح دانسته و آن را در کتاب «السنن الصحاح» نقل کرده است. عبدالحقّ نیز در کتاب «الأحکام» آن را صحیح دانسته است، به دلیل این که آن را نقل میکند و دربارهٔ ضعف سندی آن سخن نمیگوید. و شیخ تقیالدین سبکی نیز به اعتبار مجموعه سندها آن را صحیح دانسته است.» [۱۱۲]
عبدالحی لکنوی از اندیشمندان قرن دوازدهم نیز در کتاب «شرح موطأ مالک» میگوید: «اگر چه بیشتر سندهای این احادیث ضعیف است، ولی بعضی از سندهای آن از چنان ضعفی برخوردار نیست که به اعتبار حدیث ضرر برساند، بلکه با در نظر گرفتن مجموع سندها برخوردار از قوّت میشود، همانطور که ابن حجر در کتاب «تلخیص الحبیر» و تقی الدین سبکی در کتاب «شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام» چنین گفتهاند. و بعضی از معاصرین سبکی- یعنی ابن تیمیّه- که گمان کرده است تمام این احادیث ضعیف یا ساختگی میباشد سخت در اشتباه است.» [۱۱۳]
۲. بسیاری از فقهای اهل سنّت به این احادیث برای اثبات استحباب سفر به قصد زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله استدلال کردهاند.
رافعی در کتاب «فتح العزیز» میگوید:
«ویستحبّ أن یشرب من ماء زمزم وأن یزور بعد الفراغ من الحجّ قبرَ رسولاللَّه صلی الله علیه و آله. وقد روی عنه أنّه قال: من زارنی بعد موتی فکأ نّما زارنی فی حیاتی و ... من زار قبری فله الجنّة .... [۱۱۴]»
«مستحب است کسی که به حج میرود، از آب زمزم بیاشامد، و پس از انجام مناسک حجّ، قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت کند؛ زیرا از آن حضرت روایت شده است که فرمود: هر کسی که پس از مرگ من، به زیارت من آید، مثل این است که در زندگی به زیارت من آمده است و ...
هر کسی که قبر مرا زیارت کند، پاداشش بهشت است ....»
ابن قدامه میگوید: «و زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله مستحب است، به دلیل روایتی که دار قطنی از ابن عمر نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی پس از مرگ من، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در زندگی زیارت کرده است. و در روایتی وارد شده است (هر کسی که قبر مرا زیارت کند شفاعت من برای او لازم میشود) ....» [۱۱۵]
بهوتی نیز در «کشف القناع» میگوید: «هر گاه حاجی مناسک حج را تمام کرد، مستحب است به زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله و دو همراه او ابوبکر و عمر- برود، به دلیل حدیث دار قطنی از ابن عمر که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی حج انجام دهد و پس از آن قبر مرا- پس از مرگ من زیارت- کند، مانند آن است که مرا در زندگی زیارت کرده است. و در روایتی دیگر فرموده است: هر کسی که قبر مرا زیارت کند شفاعت من برای او لازم میشود ....» [۱۱۶]
ایشان در ادامه میگوید: «ابن نصراللَّه گفته است: لازمه استحباب زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله استحباب باربندی و مسافرت به قصد زیارت آن حضرت است؛ زیرا برای حاجی پس از حج زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله بدون باربندی و مسافرت به مدینه ممکن نیست.» [۱۱۷]
و در جایی دیگر زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله را برای زنان و مردان مستحب میداند به دلیل عموم روایت ابنعمر. [۱۱۸]
ملّا علی قاری در «مراقی الفلاح» میگوید: «از آنجا که زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله از برترین راههای نزدیک شدن به خدا و از نیکوترین اعمال مستحبی است و بلکه مرتبهای نزدیک به واجبات دارد، پیامبر صلی الله علیه و آله امّت خویش را به زیارت قبرش واداشت و در استحباب آن تأکید ورزید و فرمود: هر کسی که بتواند و مرا زیارت نکند، به من جفا کرده است، و نیز فرمود:
کسی که قبر مرا زیارت کند، شفاعت من بر او لازم میشود، و فرمود: هر کسی که مرا پس از مرگم زیارت کند، مانند آن است که در حیاتم مرا زیارت کرده است و ...» [۱۱۹]
محمّد بن شربینی نیز میگوید: «زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله مستحب است، به دلیل فرمایش آن حضرت که میفرماید:
هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب میشود. ابن خزیمه این روایت را در صحیح خودش از ابن عمر نقل کرده است.» [۱۲۰]
بسیاری دیگر از فقهای اهل سنّت نیز به این روایت استدلال کردهاند. و این دلیل بر آن است که ضعف سندی این روایات، در حدّی نیست که بتواند آنان را از اعتبار ساقط کند.
۳. بر فرض بپذیریم که سند این احادیث ضعیف است، قاعده «تسامح در ادلّه سنن» حکم میکند که برای اثبات استحباب سفر به قصد زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله به این روایات استدلال شود.
نووی در مقام بیان مستحبات مسجدالحرام به چند روایت ضعیف السند استدلال میکند و میگوید:
«وقد سبق مرّات أنّ العلماء متّفقون علی التسامح فی الأحادیث الضعیفة فی فضائل الأعمال ونحوها [۱۲۱].»
«و به صورت مکرّر در گذشته عرض کردیم که علما بر تسامح در احادیث ضعیفی که دربارهٔ فضیلت اعمال و مانند آن وارد شده، اتّفاق نظر دارند.»
دلیل سوم: عمل اصحاب و تابعین
مسافرت نمودن به قصد زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله چیزی است که صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و تابعین در طول تاریخ به آن عمل میکردهاند.
از کسانی که به قصد زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله از شام به مدینه مسافرت نمود، بلال بن ریاح (معروف به بلال حبشی) مؤذّن رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
ابن عساکر میگوید:
«بلال، پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دید که به او میفرماید: این چه جفایی است که تو میکنی؟! آیا وقت آن نرسیده که مرا زیارت کنی؟ بلال از خواب برخاست در حالی که غمگین بود و بر خود میترسید. سپس سوار بر مرکب شد و به قصد مدینه حرکت کرد و نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. در کنار قبر گریه میکرد و صورت خود را به قبر میمالید که ناگهان حسن و حسین علیهما السلام آمدند و بلال آنها را در آغوش گرفت و بوسید.
حسن و حسین علیهما السلام به او فرمودند:
«علاقه داریم أذانی را که در زمان رسولخدا صلی الله علیه و آله- در سحر- میگفتی از تو بشنویم ....»[۱۲۲]
شوکانی در «نیل الأوطار» به داستان مسافرت بلال برای زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله به نقل از ابن عساکر اشاره میکند و میگوید: «سند داستانی که ابن عساکر نقل میکند سند خوبی است.»[۱۲۳]
بکری دمیاطی در کتاب «إعانة الطالبین» [۱۲۴] و ابن اثیر در «اسدالغابة»[۱۲۵] و ذهبی در «سیر أعلام النبلاء» [۱۲۶] نیز این داستان را آوردهاند.
معروف است که عمر بن عبدالعزیز، همواره از شام قاصدی به مدینه میفرستاد تا به مدینه برود و بر پیامبر صلی الله علیه و آله سلام کند و برگردد. [۱۲۷]
و نیز مشهور است که عمر بن خطاب به کعب الأحبار- که تازه مسلمان شده بود- گفت:
«آیا دوست داری با من به مدینه آمده، قبر پیامبر صلی الله علیه و آله را زیارت کنی و از زیارت او بهرهمند شوی؟.»
او گفت: «آری! اینکار را انجاممیدهم» وبه همراه عمر به مدینه مسافرت کرد. [۱۲۸]
اینها نمونههایی از مسافرت اصحاب و تابعین به قصد زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله است که در تاریخ ثبت شده است.
۲. استحباب سفر برای زیارت قبر امامان و اولیا علیهم السلام
اگر چه در کتابهای حدیثی اهل سنّت روایتی دربارهٔ زیارت قبر امامان معصوم علیهم السلام و سایر اولیا به طور صریح ذکر نشده، ولی- پس از چشم پوشی از روایات گوناگون و معتبری که از طریق شیعه در خصوص زیارت قبور امامان علیهم السلام وارد شده است، و نیز چشم پوشی از آثار و برکاتی که بسیاری از مسلمانان شیعه و سنّی در مسافرت به این مشاهد مشرّفه دیدهاند-، سفر برای زیارت اولیاءاللَّه- بخصوص امامان معصوم علیهم السلام- به چند دلیل استحباب دارد:
الف: در روایت «نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها» فلسفه و علّت تأکید پیامبر صلی الله علیه و آله به زیارت قبرها، پندآموزی، یادآوری آخرت و مرگ، زهد در دنیا، دلسوزی و اشک آلود شدن چشم معرّفی شده بود. و شکّی نیست که این آثار در زیارت قبر امامان معصوم علیهم السلام و اولیا بیشتر احساس میشود؛ زیرا زیارت آنها یادآور مبارزات شهادتطلبانه و زهد و پارسایی آنان میشود و نیز یادآور مظلومیت آنان و موجب دلسوزی و اشکآلود شدن چشمها میشود.
بنابر این روایت «فزوروها» به طریق اولی و به طور مؤکّد، دلالت بر استحباب زیارت این بزرگواران دارد.
و لازمه استحباب زیارت آنان، استحباب سفر به قصد زیارت آن بزرگواران است.
ب: بیشکّ اهتمام به زیارت اولیای خداوند- بخصوص امامان معصوم علیهم السلام- و مسافرت نمودن برای زیارت قبور آنان، بزرگداشت نام و سیره آن بزرگواران است و بزرگداشت آنها یکی از مصادیق قطعی بزرگداشت شعائر خداوند متعال است؛ زیرا بزرگداشت علی بن ابیطالب علیه السلام یعنی بزرگداشت عدالت، تقوا، پارسایی، شهامت، کمک به تهیدستان؛ و بزرگداشت امام حسن و امام حسین علیهما السلام یعنی بزرگداشت مبارزه با ظلم، احیای امر به معروف و نهی از منکر، فرهنگ شهادت و نپذیرفتن ذلّت؛ و بزرگداشت امام سجّاد علیه السلام یعنی بزرگداشت تقوی، زهد، پارسایی، عبادت خالصانه خداوند، سجده در برابر خداوند؛ و بزرگداشت امام باقر و امام صادق و سایر ائمّه علیهم السلام یعنی بزرگداشت علوم اسلامی و مبارزه با هجمههای فرهنگی دشمنان. و همه این اوصاف از شعائر خداوند متعال است و خداوند فرموده است: «وَمَن یُعَظّم شَعائرَ اللَّه فإنَّها مِنْ تَقْوی القلوب» [۱۲۹]؛ و هر کسی که شعائر خداوند را بزرگ شمارد، این بزرگداشت از پرهیزکاری دلهاست.»
ج: زیارت قبور اولیا و بخصوص امامان معصوم علیهم السلام همواره به عنوان سیره عملی مسلمانان بوده است.
ابن حجر عسقلانی در کتاب «تهذیب التهذیب» به نقل از حاکم نیشابوری میگوید:
«قال: وسمعت أبابکر محمّد بن المؤمّل بن الحسن بن عیسی یقول: خرجنا مع إمام أهل الحدیث أبی بکر بن خزیمة وعدیله أبی علیّ الثقفی مع جماعة من مشایخنا، وهم إذ ذاک متوافرون إلی زیارة قبر علیّ بن موسی الرضا بطوس قال: فرأیت من تعظیمه- یعنی ابن خزیمة- لتلک البقعة وتواضعه لها وتضرّعه عندها ما تحیّرنا [۱۳۰]»
«ابوبکر محمدبن مؤمّل بن حسنبن عیسی میگوید: به همراه پیشوایان اهل حدیث؛ ابوبکر بن خزیمه و ابو علی ثقفی و گروه زیادی از بزرگان به زیارت قبر علی بن موسی الرضا در طوس حرکت کردیم. وقتی به کنار قبر آن حضرت رسیدیم، ابن خزیمه را دیدم که طوری در برابر بارگاه او تعظیم و تواضع و تضرّع میکرد که همه ما تعجّب کردیم.»
ایجاد گنبد و بارگاه روی قبرها
شبهه
اشاره
یکی از موضوعاتی که همواره در قالب یک شبهه توسّط وهّابیها مطرح شده، مسأله ساختن بنا و گنبد بر روی قبور پیامبران و اولیا و علما و سایرین است. آنان در تبلیغات خویش- بخصوص در موسم حج و عمره- این مسأله را از ابداعات شیعه دانسته بر حرمت آن تأکید کرده و تخریب مزار بزرگوارانی مانند: ابن عبّاس در طائف، عبدالمطلب و ابوطالب و خدیجه در مکّه و ائمّه شیعه در بقیع و سایر اصحاب در مدینه را مطابق با احکام اسلام و از واجبات میدانند. آنان برای اثبات مدّعای خویش به چند دلیل استدلال میکنند:
دلیل اوّل: اجماع
در سال ۱۳۴۴ ق. از علمای مدینه دربارهٔ ساختن بنا بر قبور چنین سئوال شد:
«ما قول علماء المدینة (زادهماللَّه فهماً وعلماً) فی البناء علی القبور واتّخاذها مساجد، هل هو جائز أم لا؟ ...»
«نظر علمای مدینه دربارهٔ بنای بر قبور و مسجد قرار دادن آنها چیست؟ آیا جایز است یا نه؟.»
پانزده نفر از علمای مدینه در پاسخ به این سئوال نوشتند:
«أمّا البناء علی القبور فهو ممنوع إجماعاً ... [۱۳۱].»
«امّا بنای بر قبور، به اجماع علما ممنوع است.»
دلیل دوم: روایت ابیالهیّاج
در کتاب «صحیح مسلم» روایت ابیالهیّاج را چنین نقل کرده است: «از أبیالهیّاج أسدی نقل شده است: علی بن ابیطالب علیه السلام به من فرمود:
«آیا تو را برنینگیزم به کاری که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا بدان برانگیخت؟ و آن اینکه از هیچ تمثالی نگذری، مگر اینکه آن را نابود سازی و از هیچ قبرِ برآمدهای عبور نکنی، مگر این که آن را مساوی و مسطّح گردانی.» [۱۳۲]
این روایت در بسیاری از کتابهای حدیثی اهل سنّت با اندکی اختلاف در عبارات نقل شده است.[۱۳۳] و دلالت دارد بر اینکه جایز نیست هیچ بنا و ساختمانی بر روی قبرها ساخته شود.
دلیل سوم: روایات دیگر
روایات دیگری نیز وجود دارد که به حرام بودن بنا بر روی قبور و واجب بودن تخریب آنها دلالت دارد.
در کتاب «صحیح مسلم» نوشته است: «ابوبکر بن ابی شیبه از حفص بن غیاث از ابن جریج و او نیز از ابی الزبیر از جابر روایت کرده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله از گچ کاری قبر و نشستن بر روی قبر و ایجاد ساختمان بر روی آن نهی فرموده است.» [۱۳۴]
این روایت در بسیاری از کتابهای اهل سنّت نقل شده است. [۱۳۵]
احمد بن حنبل نیز از امّ سلمه نظیر این حدیث را روایت کرده است. متن حدیث در کتاب «مسند احمد» چنین است:
«حدّثنا عبداللَّه حدّثنی أبی حدّثنا حسن حدّثنا ابن لهیعة حدّثنا یزید بن أبی حبیب عن ناعم مولی امّ سلمة عن امّ سلمة، قالت: نهی رسولاللَّه صلی الله علیه و آله أن یبنی علی القبر أو یجصّص [۱۳۶]
«عبداللَّه از پدرم، از حسن، از ابن لهیعه، از یزید بن ابی حبیب، از ناعم از امّ سلمه روایت کرده است که امّ سلمه گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله از ساختن بنا بر قبر و یا گچ کاری آن نهی کرده است.»
و ابن ماجه نیز از ابوسعید نقل کرده که: «پیامبر صلی الله علیه و آله از ساختن بنا بر روی قبر نهی کرده است.» [۱۳۷]
این روایات دلالت دارد بر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله از ایجاد بنا و ساختمان بر روی قبر نهی کرده است، و این نهی ظهور در حرمت دارد.
دلیل چهارم: ایجاد بنا بر قبور شرک است
بعضی ایجاد بنا و گنبد بر روی قبور را مانند ساختن لات و عُزّا (دو بت معروف زمان جاهلیت) دانسته، آن را موجب شرک میدانند.
ابن تیمیّه [۱۳۸]و ابن قیّم [۱۳۹] و شوکانی [۱۴۰] و ابن حجر [۱۴۱]کسانی هستند که نابود کردن مشاهد و گنبدها را واجب دانستهاند؛ به این دلیل که چنین بناهایی مانند لات و عُزّا بود، موجب شرکی عظیم میباشند.
پاسخ شبهه
اشاره
همانطور که گذشت، وهّابیون برای اثبات حرمت ایجاد بنا بر قبور و توجیه تخریب مزار بزرگان دین، به چهار دلیل استدلال کردند. اما تمام این استدلالها بیاساس و پوچ است.
الف: بررسی ادّعای اجماع در تخریب قبور
یقیناً منظور مدّعیان اجماع ایناست که همه فقهای مذاهب چهارگانه شافعیّه، مالکیّه، حنفیّه و حنابله، فتوا به حرمت ساختن بنا و گنبد بر روی قبور دادهاند و تخریب هر گنبد و مزاری را واجب میدانند. با مراجعه به کتب فقهی و روایی، بیاساسی این ادّعا وگزاف بودن آن روشن میشود.
در کتاب «رسالة ابن أبی زید» مینویسد: «ساختن بنا بر قبرها و گچکاری آنها مکروه است.» [۱۴۲]
و در شرح این رساله نوشته شده است: «در صورتی بنا بر روی قبرها مکروه است که در زمین موات یا مملوک باشد و مقصود از ساختن بنا، تعظیم صاحب قبر یا تشخیص قبر او نباشد. امّا در صورتی که مقصود فقط تشخیص قبر باشد ساختن بنا بر روی آن جایز است و در صورتی که مقصود تعظیم صاحب قبر باشد، حرام است.» [۱۴۳]
در کتاب «الفقه علی المذاهب الأربعة» آمده: «مکروه است که بر قبر، اتاق یا گنبد یا مدرسه یا مسجد یا دیواری ساخته شود که آن را احاطه کند.» [۱۴۴]
مناوی در کتاب «فیض القدیر» مینویسد:
«نهی أن یقعد علی القبر وأن یجصّص وأن یُبنی علیه قُبَّةٌ أو غیرها، فیکره کلّ من الثلاثة تنزیهاً، فإن کان فی مسبَّلة أوموقوفة حرم بناؤه والبناء علیه [۱۴۵].»
«از نشستن روی قبر و گچ کاری آن و ساختن گنبد یا چیز دیگری بر روی آن نهی شده است. لذا هر یک از این سه امر مکروه است. و اگر قبر در زمین وقفی باشد، ساختن بنا بر روی آن حرام است.»
نوَوی در «شرح صحیح مسلم» مینویسد:
«وأمّاالبناء علیه فإن کان فی ملک البانی فمکروه، وإن کان فی مقبرة مسبّلة فحرام، نصّ علیه الشافعی والأصحاب. [۱۴۶]»
«اگر کسی در ملک خودش بر روی قبر ساختمانی بسازد، مکروه است و اگر در گورستانی وقفی بسازد، حرام است.
شافعی و اصحاب به این مطلب تصریح کردهاند.»
در کتاب «مواهب الجلیل» نام بسیاری از علمای اهل سنّت که ساختن بر روی قبر را به قصد تشخیص قبر جایز دانستهاند، ذکر میکند. [۱۴۷]
بنابر این بسیاری از فقهای اهل سنّت ساختن بنا بر روی قبر را فقط در دو مورد حرام میدانند:
۱. در صورتی که قبر در گورستان وقفی باشد. و شاید دلیل آن این باشد که در این صورت گورستان فقط برای دفن کردن افراد وقف شده و ساختن بنا بر روی قبر، خارج از موقوف له میباشد، و الوقوف علی حسب ما یوقف اهلها؛ یعنی: اموال وقفی در همان مواردی که وقف شده، قابل تصرّف میباشند.
۲. در صورتیکه ساختن بنا به منظور تعظیم در برابر قبر و مباهات کردن به آن باشد.
و در غیر این دوصورت یا حکم به کراهت کردهاند و یا حکم به جواز نمودهاند.
سؤال ما از مدّعیان اجماع این است که با وجود مخالفت بسیاری از فقهای اسلام، چگونه ادّعا میکنید که همه فقهای اسلام ساختن بنا بر روی قبور را حرام میدانند و تخریب آنها را نیز واجب میدانند؟!
ب: بررسی استدلال به روایت ابی الهیّاج
استدلال به این روایت از دو جهت مخدوش است:
۱. سند روایت
در سند این روایت نام پنج راوی وجود دارد که در کتابهای حدیثی و رجالی اهل سنّت مورد مذمّت قرار گرفتهاند.
الف: وکیع: اگرچه در کتابهای رجال اهل سنّت از حافظه وکیع بن جرّاح تمجید شده، ولی عبداللَّه بن احمد بن حنبل میگوید:
«سمعت أبی یقول: أخطأ وکیع بن الجرّاح فی خمسمائة حدیث [۱۴۸].»
«از پدرم احمد بن حنبل شنیدم که میگوید: وکیع بن جرّاح در پانصد مورد نقل حدیث اشتباه کرده است.»
و از محمّد بن نصر مروزی نیز نقل شده که: «وکیع بن جرّاح حدیث را تا آخر از حفظ میخواند و الفاظ حدیث را تغییر میداد؛ گویا نقل به معنا میکرد و از اهل زبان عربی نبود.» [۱۴۹]
ب: سفیان: دربارهٔ سفیان ثوری نقل شده است که او در احادیث تدلیس میکرد.[۱۵۰]
ج: حبیب بن ابیثابت: در مورد او نیز گفته شده است: در احادیث تدلیس میکرد. [۱۵۱]
د: ابووائل: شقیق بن سلمه ابووائل اسدی در بسیاری از کتابهای رجالی اهل سنّت توثیق شده است، [۱۵۲]ولی در بعضی از کتابها به عنوان یکی از منحرفین از علی علیه السلام مطرح شده است.[۱۵۳]
ه: ابوالهیّاج: حیّان بن حصین ابوالهیّاج اسدی نیز توثیق شده است و از اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام معرّفی گشته است. [۱۵۴]ولی اگر در تمام کتابهای حدیثی جستوجو کنیم، تنها این حدیث از او نقل شده است. سیوطی نیز در «شرح سنن النسائی» میگوید: «در تمام کتابهای حدیث تنها همین حدیث از او نقل شده است.» [۱۵۵]
با توجّه به آنچه بیان شد، یک فقیه و محقّق در مقام استناد نمیتواند به حدیثی که راویان آن در کتابهای رجال مورد جُرح و قدح واقع شدهاند، اعتماد کند.
۲. دلالت روایت
این روایت از نظر دلالت نیز مخدوش است و مدّعای وهّابیها را اثبات نمیکند. آنان مدّعی هستند ساختن بنا بر روی قبر حرام است و تخریب قبور و گنبدها وبناها واجب! ولی اینروایت هیچ دلالتی برمدّعای آنان ندارد؛ زیرا:
اوّلًا: در این روایت هیچ اشارهای به تخریب قبور و بناهای ساخته شده بر روی آنها نشده است، بلکه میفرماید: «ولا قبراً مشرفاً إلّاسویّتَه.» توضیح مفهوم این روایت، نیازمند بررسی معنای «مُشرف» و «تسویه» است.
کلمه «مشرف» از «الشَّرَف» اشتقاق یافته است. و کلمه «الشَّرَف» به معنای بلندی و مکان بلند است. [۱۵۶] و بعضی گفتهاند:
«الشَّرَفُ کلُّ نشرٍ من الأرض قد أشرف علی ما حول[۱۵۷].»
«هر برآمدگی از زمین که نسبت به اطرافش بلندتر باشد، شَرَف است.»
و کلمه «تسویه» به معنای برابر قرار دادن، مساوی و متعادل ساختن است. [۱۵۸]
با توجّه به معنای این دو کلمه، روشن میشود منظور از قبر مُشرِف، قبری است که ارتفاع زیادی داشته و قسمتهایی از آن بلندتر از قسمتهای دیگر آن باشد، مثل کوهان شتر. و منظور از تسویه قبر مشرِف این است که سطح این قبر منظم و متعادل و برابر شود و از حالت کوهانی شکل خارج گردد؛ بنابر این، روایت ابیالهیّاج دلالت بر مسطّح نمودن برآمدگی قبر دارد و هرگز از این روایت تخریب قبرها و یا لزوم انهدام بناهای ساخته شده بر روی آنها استفاده نمیشود. از این رو همه فقهای مسلمین در استحباب مرتفع ساختن قبور به مقدار چهار انگشت یا یک وجب اتّفاق نظر دارند. شیعه[۱۵۹] و شافعیّه[۱۶۰] فتوا به استحباب مسطّح کردن روی قبر دادهاند و حنابله و حنفیّه ومالکیّه [۱۶۱]فتوا بهاستحباب تسنیم قبر (کوهانی شکل قرار دادن قبر) دادهاند.
و مستند فقها در استحباب اصل مرتفع ساختن قبر علاوه بر روایت ابی الهیّاج، روایت ابوداود از قاسم بن محمّد بن ابیبکر است.
قسطلانی در کتاب «ارشاد الساری»[۱۶۲]، ابن حجر عسقلانی در «تلخیص الحبیر» [۱۶۳]، نووی در کتاب «المجموع» [۱۶۴]و ابن قدامه در «المغنی» [۱۶۵] به این روایت استناد کردهاند. متن روایت چنین است:
«روی أبوداود بإسنادٍ صحیحٍ أنّ القاسم بن محمّد ابن أبیبکر قال: دخلتُ علی عائشة، فقلت لها:
اکشفی لی عن قبر النبیّ صلی الله علیه و آله وصاحبَیْه فکشفتْ عن ثلاثة قبور، لامشرِفةً ولا لاطئةً مبطوحة ببطحاء العرصة الحمراء.»
«ابوداود به سند صحیح روایت کرده است که قاسم بن محمّد بن ابیبکر گفت: به نزد عائشه رفتم و به او گفتم:
پرده را از روی قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و دو قبر دیگر بردار. او چنین کرد و دیدم آن سه قبر نه مشرف (با ارتفاع زیاد) و نه آنچنان صاف بود که با زمین یکسان باشد.»
شیعه معتقد است مسطّح کردن روی قبر و خارج کردن آن از حالت کوهانی شکل سنّت بوده و کوهانی شکل کردن آن- چنانکه اهل سنّت انجام میدهند- بدعت است. و محیی الدین نووی، از فقهای بزرگ اهل سنّت، به این مطلب اعتراف کرده و میگوید:
«الثالثة: تسطیح القبر وتسنیمه، وأیّهما أفضل؟
وجهان: الصحیح التسطیح أفضل، وهو نصّ الشافعی فی الامّ ومختصر المزنی، وبه قطع جمهور أصحابنا المتقدّمین وجماعات من المتأخّرین، منهم الماوردی والفورانی والبغوی وخلائق. وصحّحه جمهور الباقین، کما صحّحه المصنّف، وصرّحوا بتضعیف التسنیم کما صرّح به المصنّف ... وادّعی القاضی حسین اتّفاق الأصحاب [علی أفضلیّة التسنیم]، ولیس کما قال. و ردّ الجمهور علی ابن أبی هریرة فی دعوة أنّ التسنیم أفضل، لکون التسطیح شعار الرافضة. فلا یضرّ موافقة الرافضی لنا فی ذلک [۱۶۶].»
«امر سوم: مسطّح نمودن قبر و کوهانی شکل کردن آن است، و اینکه کدام افضل است، دو نظریه وجود دارد:
نظریه صحیح این است که مسطّح کردن افضل است و به این مطلب شافعی در کتاب الامّ و در مختصر مزنی تصریح کرده است. و جمهور اصحاب ما از متقدّمین و گروههایی از متأخّرین یقین به افضل بودن تسطیح دارند، مانند: ماوردی و فورانی و بغوی و دیگران- مانند مصنّف این کتاب- نیز این مطلب را پذیرفته و استحباب کوهانی شکل قرار دادن قبر را تضعیف کردهاند. و قاضی حسین، مدّعی استحباب کوهانی شکل قرار دادن قبر به اتّفاق اصحاب است، ولی این ادّعا درست نیست. و جمهور فقها در برابر ابن ابیهریره- که مدّعی افضل بودن تسنیم بود و دلیلش این بود که مسطّح کردن، شعار رافضیهاست- مقاومت کردهاند. از این رو موافقت با رافضی در این حکم ضرری به ما نمیرساند.»
و در جای دیگر میگوید: «سنّت این است که قبر بسیار بلندتر از سطح زمین و مانند کوهان شتر ساخته نشود، بلکه آن را یک وجب از زمین بالاتر و به طور مسطّح بسازند.[۱۶۷]
از تمام مطالبی که تاکنون دربارهٔ سند و دلالت روایت ابی الهیّاج گفته شد، روشن میشود که این روایت هیچ ارتباطی به ادعای وهابیّون و حرمت ساختن بنا بر قبور و وجوب انهدام آنها ندارد.
ثانیاً: بر فرض بپذیریم که تسویه قبر، به معنای انهدام و ویران کردن قبور باشد، این احتمال وجود دارد که مراد خصوص قبرهای مشرکان باشد، به قرینه عطف جمله: «ولا تمثالًا إلّاطمسته»؛ زیرا مشرکان بر روی قبرها بت میگذاشتند و آنها را مورد پرستش قرار میدادند. پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله میخواست با دستور خراب کردن آنها، آثار شرک و بت پرستی را محو کند. ماردینی در کتاب «الجوهر النقی»[۱۶۸] همین احتمال را مطرح کرده و پذیرفته است.
ج: بررسی روایات نهی از بنای بر قبر
این روایات نیز از دو جهت قابل بررسی است:
۱. سند روایات
امّا روایت جابر به لحاظ وجود «ابن جریج» و «ابیالزبیر» از نظر سند ضعیف است.
در مورد ابن جریج (عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج) سخنان متضاد و گوناگونی وجود دارد. بعضی- مانند عجلی و ابن حبّان و ابن معین- او را ثقه و مورد اطمینان دانستهاند و بسیاری دیگر- مانند یحیی بن سعید، احمدبن حنبل، مالک بن انس و دارقطنی- او را ضعیف ومدلِّس و بیدقّت میدانند. [۱۶۹]
و در مورد ابیالزبیر از احمد بن حنبل نقل شده است که گفت: «از پدرم پرسیدم آیا ایّوب، ابوالزبیر را در نقل حدیث ضعیف میدانست؟ اوگفت: آری.» [۱۷۰]
اگر چه ابوالزبیر نیز توسّط بعضی توثیق گشته، ولی تضعیف او توسّط بعضی دیگر اعتماد به روایت او را متزلزل میسازد.
وامّا روایت احمد بنحنبل به لحاظ وجود «ابن لهیعه» ازنظر سند ضعیف است.
در کتاب «تاریخ ابن معین» آمده است:
«قلت: کیف روایة ابن لهیعة عن أبیالزبیر عن جابر؟ فقال: ابن لهیعة ضعیف السند [۱۷۱].»
«گفتم: روایت ابن لهیعه از ابی الزبیر از جابر چگونه است؟
گفت: ابن لهیعه ضعیف السند است.»
از یحیی بن سعید دربارهٔ تضعیف ابن لهیعه این عبارات نقل شده است:
۱. ضعیف الحدیث.
۲. ضعیف.
۳. لایتحجّ بحدیثه.
۴. لایراه شیئاً.
۵. ضعیف قبل ان یحترق کتبه و بعد ما احترقت.[۱۷۲]
ابن حبّان میگوید:
«کان شیخاً صالحاً، ولکنّه یدلّس عن الضعفاء قبل احتراق کتبه [۱۷۳].»
«ابن لهیعه شیخ صالحی بود، ولی در نقل روایت از افراد ضعیف تدلیس میکرد.» [۱۷۴]
و امّا روایت ابن ماجه از آن جهت که در سند آن شخصی بنام «وهب» ذکر شده و این نام میان هفده نفر- که بعضی کذّاب و وضّاع هستند- مشترک میباشد، این روایت از نظر سندی مورد اعتماد نیست.
۲. دلالت روایات
اینگونه روایات با متنهای متفاوتی که دارند، دلالت بر مدّعای وهّابیون- مبنی بر حرمت ساختن بنا بر روی قبور یا وجوب انهدام آنها- ندارد؛ زیرا:
اوّلًا: در این روایات چند چیز نهی شده است:
۱. ساختن بنا بر روی قبرها.
۲. گچ کاری قبرها.
۳. راه رفتن بر روی آنها.
۴. نشستن روی آنها.
بیشکّ انجام هر یک از این امور در نظر مردم بیاحترامی به صاحب قبر است و نهی شارع مقدّس، بیانگر این است که اسلام همانطور که احترام به اشخاص را در زندگی لازم میداند، احترام به جسد بیروح آنان را نیز لازم میداند. از این رو برای حفظ احترام میّت دستور به غسل دادن، کفن کردن، تشییع، نماز خواندن و دفن نمودن آن میدهد. و از همینرو، از راه رفتن بر روی قبر و نشستن بر روی آن که موجب تخریب و نابودی قبر میگردد، منع کرده است. بعید نیست منظور از ساختن بنا بر روی قبر، ساختن خانه و ساختمان شخصی باشد؛ زیرا این امر مستلزم راه رفتن بر روی قبر و نشستن بر روی آن و نابودی تدریجی آن و در نهایت، باعث بیاحترامی به قبر و صاحب آن خواهد شد. و امّا اگر ایجاد ساختمان برای حفظ حرمت قبر و یا راحتی زائران قبر و یا به عنوان علامت قبر انجام گیرد، مشمول این روایات نخواهد بود.
و مؤیّد آن این است که قبل و بعد از اسلام قبور پیامبرانی- مانند: ابراهیم، اسحاق، یعقوب و یوسف در بیت المقدّس و بعضی از پیامبران در عراق، و حضرت حوّا در جدّه- دارای بنا بوده است و هیچ اشارهای در متون اسلامی به لزوم تخریب آنها نشده است.
و مؤیّد دیگر آنکه در طول هزار و سیصد سال پس از اسلام، مسلمانان بر روی قبور انبیا و اولیا و ائمّه و علما، گنبد و بارگاه میساختند و یاد و خاطره آنها را زنده نگه میداشتند و تا زمان عبدالوهّاب هیچ کس از علمای اسلام به ساختن گنبد و بارگاه اعتراض نکرد.
و مؤیّد سوم اینکه جسد مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ابوبکر و عمر، در داخل خانه عایشه دفن شد و اکنون پس از گذشت چهارده قرن، آن مکان بدون هیچگونه تغییری، بلکه پس از تعمیر و آبادانی پابرجاست. از طرفی هیچ یک از علما و فقهای اسلام لزوم تخریب آن را از روایات استنباط نکردهاند.
و مؤیّد چهارم این است که در حدیث دیگری ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کردهاست که آن حضرت فرمود: «لاتجعلوا بیوتکم مقابر[۱۷۵]؛ خانههای خود را مکانی برای قبرها قرار ندهید.» و این قرینه است بر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله از احداث خانههای شخصی بر روی قبر و مقبره قرار دادن آنها- که موجب بیاحترامی به قبر میگردد- نهی نموده است، نه از احداث هر بنا و ساختمانی.
ثانیاً: بر فرض بپذیریم که این روایات از پیامبر صلی الله علیه و آله صادر شده و بپذیریم که جمله «یُبنی علیه» انصراف به ساختمان مسکونی ندارد، بلکه هر گونه بنا و ساختمانی را شامل میشود، یقیناً نهی در این روایات حمل بر کراهت میشود، زیرا متفاهم از این جمله، کراهت بنا بر روی قبر است و بسیاری از فقهای مذاهب اربعه اهل سنّت ایجاد بنا بر روی قبر را مکروه دانستهاند. و در گذشته ثابت کردیم که نه تنها اجماعی بر حرمت ساختمان بنا بر روی قبور وجود ندارد، بلکه اکثر فقهای اهل سنّت فتوا به کراهت دادهاند.
بنابر این معلوم میشود این روایات- پس از چشم پوشی از سند آنها و بعضی اشکالهای دیگر- تنها ممکن است دلالت بر کراهت ایجاد بنا بر روی قبور داشته باشد. و هرگز دلالت بر حرام بودن آن و وجوب تخریب آنها ندارد.
د: بررسی دلیل چهارم
شرک بودنِ بنا بر روی قبور اولیا
وهّابیها میگویند: شیعیان بر روی قبور پیامبران و امامان و امامزادگان و علما ساختمانهای مجلّل و گنبدهای بزرگ و بارگاههای عظیم میسازند و با حضور در این مکانها در و ضریح را میبوسند و در مقابل قبور آنان تعظیم میکنند و به تضّرع و گریه میپردازند، همه این کارها شرک به خداوند و بزرگتر از پرستش «لات و عُزّا» است.
در پاسخ این تهمت بزرگ میگوییم: بیشک در دین اسلام جنازه افراد پس از مردن مورد احترام ویژهای است و در شرع مقدّس اسلام دستور داده شده که:
۱. مرده را غسل بدهید و حنوط کنید.
۲. او را با پارچهای تمیز کفن کنید.
۳. بر جنازه او نماز بخوانید.
۴. جنازه او را تشییع کنید.
۵. برای میّت عزاداری کنید.
۶. روی قبر را به اندازه یک وجب یا چهار انگشت مرتفع قرار دهید.[۱۷۶]
آیا همه این امور حکایت از لزوم حفاظت از میّت و رعایت احترام و تکریم آن نیست؟
بیشکّ رعایت احترام جنازه اولیا و امامزادگان از اهمیّت بیشتری برخوردار است. بنابراین چه اشکالی دارد که از باب احترام و تکریم از قبور آنها حفاظت شده، بر روی آنها بارگاه بسازند؟!
اکنون از آنان میپرسیم: منظور شما از تعظیم شیعیان در برابر قبور و شرک بودن آن چیست؟
اگر منظور شما این است که شیعیان به این اماکن پناه میبرند و به جای پرستش خداوند یکتا، این قبور را پرستش میکنند و از خداوند متعال غافل میشوند، یقیناً چنین چیزی اگر وجود خارجی داشت، شرک است و همه مسلمانان موظّف به مقابله با آن هستند، ولی به طور قطع چنین چیزی وجود خارجی ندارد، بلکه فقط تبلیغات دروغینی است که ابن تیمیّه و ابن قیّم و بعضی دیگر از متعصّبین اهل سنّت، کورکورانه به آن دامن زدهاند.
ما وقتی به حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان و امامزادگان ومقابر اولیای خدا مراجعه میکنیم، چیزی جز عبادت خداوند یکتا در این اماکن مشاهده نمیکنیم. مردم با حضور در این اماکن نه تنها از عبادت خداوند غافل نمیشوند، بلکه با یادآوری حالات روحی و معنوی و مجاهدتهای آنان در راه خدا مشغول دعا و پرسش خداوند میشوند.
در زیارتنامه خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله یا امام علیه السلام میگویند:
«اشهد أنّک قد أقمت الصلاة وآتیت الزکاة وأمرت بالمعروف ونهیت عن المنکر، شهادت میدهم که تو نماز را به پا داشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی.»
چگونه شما این بندگان خدا را متّهم به شرک میکنید، در حالی که همه آنان در این اماکن به سمت یک قبله (کعبه) نماز میگذارند؟! و چگونه ساختن این اماکن را شرک میدانید، در حالی که بر در و دیوار آنها آیات قرآن و نام خداوند متعال نوشته شده است؟!
و اگر منظور شما این است که ایجاد ساختمان بر روی قبور و ساختن گنبد و بارگاه موجب تعظیم و تکریم آنها و پاس داشتن مقام آنان و بزرگداشت نام آنان میشود، این نه تنها قابل مذمّت نیست، بلکه امری پسندیده و لازم است؛ زیرا تعظیم و تکریم قبور پیامبران و امامان و اولیاءاللَّه- که یادآور جهاد در راه خدا و ترسیم کننده بندگی خالص خداوند میباشد- در واقع تعظیم شعائر اللَّه است و خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«وَمَن یُعَظّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ»[۱۷۷]
«و کسی که نشانههای خداوند را بزرگ دارد، این بزرگداشت از پرهیزگاری دلهاست.»
و نیز از آنان میپرسیم: چرا در حرم پیامبر صلی الله علیه و آله نام رسولاللَّه و خلفای چهارگانه و صحابه و تابعین پس از نام مبارک «اللَّه» بر روی دیوارها نوشته شده است؟ و چرا در بیتاللَّهالحرام نام پیامبر صلی الله علیه و آله و خلفای اربعه نوشته شده است؟ و چرا نام بسیاری از خیابانهای مکّه و مدینه و سایر شهرهای اسلامی به نام اصحاب و تابعین نام گذاری شده است؟ آیا همه اینها جز به خاطر ابراز علاقه به آنان و تکریم و تعظیم نام آنان و پاس داشتن مقام آنان است؟! ساختن بنا و گنبد و بارگاه بر روی قبور آنان نیز تکریم و تعظیم مقام آنان و نوعی ابراز علاقه به مرام و راه آنان است.
آیا شایسته است شیعیان به خاطر تعظیم و تکریم پیامبران و امامان و اولیاءاللَّه، که در حقیقت تکریم و تعظیم خداوند و سبب خوشنودی پروردگار میشود، متهّم به شرک شوند؟!
و نیز از آنان میپرسیم: اگر ساختن بنا و گنبد بر روی قبور اولیاءاللَّه حرام است، چرا در طول هزار و سیصد سال و تا زمان عبدالوهّاب، مسلمانان بر روی قبور انبیا، امامان و علما گنبد و بارگاه میساختند و هیچ شخصیّت علمی و مذهبی از آن جلوگیری نمیکرد؟ مگر قبر ابوحنیفه در بغداد بارگاه ندارد؟ مگر قبر مالک در بقیع گنبد نداشت؟ [۱۷۸]مگر قبر شافعی در مصر بارگاه ندارد؟ مگر قبور أئمه بقیع- امام حسن، امام سجّاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام- سالها گنبد و بارگاه نداشت؟ مگر قبر عبدالمطلب، ابوطالب و خدیجه علیهم السلام در قبرستان ابوطالب (معلاة) دارای ساختمان نبود؟ مگر قبر امثال احمد بن محمد بن غالب و ابن الباجی گنبد نداشت؟ [۱۷۹]
ساختن گنبد و بارگاه بر روی قبور بزرگان دین سیره عملی مسلمانان بوده است. چطور ممکن است ساختن همه این گنبدها شرک و حرام بوده باشد و علمای اسلام در کشورهای اسلامی نسبت به آن سکوت کرده باشند؟!
نقد استدلال به روایات ارتفاع قبر
در پایان شایسته است به نقد و بررسی استدلال دیگری بپردازیم که نابخردانه و مغرضانه در جهت تقویت افکار وهّابیون و اثبات حرمت ایجاد گنبد و بارگاه برروی قبور پیامبران و امامان علیهم السلام در کتابی به نام «المزار عند أئمّة الأطهار علیهم السلام» نوشته شده است. این کتاب در سالهای اخیر ترجمه شده و باعنوان «زیارت از دیدگاه ائمه علیهم السلام» به طور گستردهای منتشر و میان زائران بیت اللَّه الحرام توزیع میگردد.
در قسمتی از این کتاب روایاتی که دلالت دارند بر مستحب بودن بلند ساختن قبر به اندازه چهار انگشت یا یک وجب، در مسیر استدلال بر جایز نبودن ایجاد گنبد وبارگاه بر روی قبور پیامبران و امامان علیهم السلام مطرح شده است.
با کمی دقّت دراین نوشتار، روشن میشود نویسنده و مترجم آن نسبت به فهم متون روایی و اجتهاد در آنها کاملًا بیگانه بوده و هدف آنها فقط فریب افکار عمومی با تحریف لفظی و معنوی در روایات موجود در کتابهای شیعه است.
از این رو شایسته است متن این نوشتار را ذکر کرده و سپس به نقد و بررسی آن بپردازیم.
متن استدلال
نویسنده در قسمتی از این کتاب نوشته است:
«از خلال روایات وارده درکتب تشیع آنچه بر میآید این است که قبر فقط از چهار انگشت تا یک وجب بلند میشود، که از چهار انگشت کمتر، و از یک وجب بیشتر جایز نیست.
روشن است که اگر بلند ساختن قبر طوری که در بعضی جوامع رایج است درست بود، نیازی نبود که امامان از بلند کردن آن منع کنند، یا برای آن مقداری مشخّص کنند، ما در اینجا چند روایت بر میگزینیم.
روایت اول: از امام باقر علیه السلام روایت است که گفت: رسول گرامی صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
«یا علی، ادفنی فی هذا المکان وارفع قبری من الأرض أربع أصابع، ورشّ علیه الماء». [۱۸۰]
«ای علی مرا در اینجا دفن کن، و قبرم را چهار انگشت از زمین بلند کن، آنگاه بر آن آب بپاش».
روایت دوم: از امام جعفر صادق علیه السلام روایت است که ایشان از پدرش امام باقر علیه السلام نقل میکند:
«أنّ قبر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله رفع شبراً من الأرض، و أنَّ النبی صلی الله علیه و آله أمر برشّ القبور». [۱۸۱]
«قبر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله یک وجب از زمین بلند شد، و پیامبر صلی الله علیه و آله دستور دادند که پس از دفن مُرده بر قبر آب پاشیده شود».
روایت سوم: از امام صادق و ایشان از پدرش و پدرش از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت میکند که قبر پیامبر صلی الله علیه و آله یک وجب و چهار انگشت از زمین بلند شد و برآن آب پاشیده شد، و فرمود:
«و السنّة أن یرشّ علی القبر الماء».[۱۸۲]
«سنت این است که بر قبر آب پاشیده شود».
روایت چهارم: از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:
«إنَّ أبی قال لی ذات یوم فی مرضه: أذا أنا متّ فغسّلنی وکفّنی وارفع قبری أربع أصابع ورشّه بالماء». [۱۸۳]
«هنگامی که پدرم مریض بود روزی به من فرمود: هرگاه مُردم مرا بشویید و کفن کنید و قبرم را چهار انگشت از زمین بلند کن و آنگاه بر آن آب بپاش».
روایت پنجم: امام صادق علیه السلام فرمود:
«إنَّ أبی أمرنی أن أرفع القبر عن الأرض أربع أصابع مفرّجات، و ذکر أنَّ رشّ القبر بالماء حسن». [۱۸۴]
«پدرم به من دستور داده است که قبرش را چهارانگشت جدا از یکدیگر از زمین بلند کنم، و فرمود که آب پاشیدن بر قبر خوب است».
روایت ششم: همچنین از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:
«إنَّ أبی أمرنی أن أرفع القبر عن الأرض أربع أصابع مفرّجات، و ذکر أنَّ رشّ القبر بالماء حسن، قال: توضّأ إذا أدخلت المیّت القبر». [۱۸۵]
«پدرم به من دستور داد که ارتفاع قبر ایشان را از زمین چهار انگشت باز قرار دهم. و فرمودند: که پاشیدن آب بر قبر خوب است. و فرمود: پس از اینکه جنازه را داخل قبر گذاشتی وضو بگیر».
روایت هفتم: از محمّد بن مسلم روایت است که گفت: از یکی از دو امام (باقر وصادق) دربارهٔ میت پرسیدم، فرمود:
«تسلم من قبل الرجلین و تلزق القبر بالأرض إلًا قدر أربع أصابع مفرّجات، تربّع وترفع قبره».[۱۸۶]
«ازطرف پاها بگیر و آنرا داخل قبر بگذار، و جز مقدار چهار انگشت باز، قبر را با زمین هموار کن».
روایت هشتم: از طریق محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت است که گفت:
«یُدعی للمیّت حین یدخل حفرته و یرفع القبر فوق الأرض أربع أصابع». [۱۸۷]
«برای میت دعا شود و قبر به اندازه چهار انگشت از زمین بلند شود».
روایت نهم: از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:
«یستحب أن یدخل معه فی قبره جریدة رطبة، و یرفع قبره من الأرض قدر أربع أصابع مضمومة، و ینضح علیه الماء و یخلی عنه»[۱۸۸]
«مستحب است که با او شاخهتری در قبر گذاشته شود و قبرش به اندازه چهار انگشت بسته، از زمین بلند شود، آنگاه بر او آب پاشیده شود، سپس به حال خودش رها شود».
محمد آخوندی شارح کافی در شرح جمله «یخلی عنه» مینویسد:
«أی لایعمل علیه شی ء آخر من جصّ و آجر و بناء و لایتوقف عنده بل ینصرف عنه».
«هیچ چیز دیگری بر او گذاشته و ساخته نشود، نه گچ، نه آجر، و نه دیوار، و کنار قبر نایستند بلکه بلافاصله برگردند».
سپس اضافه میکند روایات دیگری وجود دارد که هر کدام از این امور را تأیید میکند.
روایت دهم: در روایت طولانی که درآن وفات موسی بن جعفر علیه السلام ذکر شده، آمده است:
«فإذا حملت إلی المقبرة المعروفة بمقابر قریش فألحدونی بها و لاترفعوا قبری فوق أربع أصابع مفرّجات» [۱۸۹]
«هنگامی که جنازه مرا بر دوش گرفتید و به قبرستان معروف قریش بردید در قبری دفنم کنید که لحد داشته باشد و قبرم را چهار انگشتِ باز، بیشتر از زمین بلند نکنید».
روایت یازدهم: محمد بن جمال الدین عاملی معروف به شهید اول مینویسد:
«ورفع القبر عن وجه الأرض بمقدار أربع أصابع مفرجات إلی شبر، لا أزید، لیعرف فیزار فیحترم»[۱۹۰]
«قبر فقط باید به اندازه چهار انگشتِ باز تا یک وجب بلند شود از ترس اینکه مبادا شناخته شود و مورد رفت و آمد و احترام (خلاف شرع) قرار گیرد».
روایت دوازدهم: شیخ طائفه أبو جعفر طوسی مینویسد:
«فإذا أراد الخروج من القبر فلیخرج من قبل رجلیه ثمّ یطم القبر و یرفع من الأرض مقدار أربع أصابع و لا یطرح فیه من غیر ترابه».[۱۹۱]
«کسی که جنازه را در قبر میگذارد هنگامی که میخواهد از قبر بیرون بیاید از طرف پا بیرون بیاید، سپس قبر پر شود و به اندازه چهار انگشت از زمین بلند شود، وغیر از خاک خود قبر چیز دیگری برآن ریخته یا گذاشته نشود». [۱۹۲]
و در چند صفحه بعدی مینویسد:
«از بعضیها که از گنبد و بارگاههای مدرن امروز دفاع میکنند و به دلائل نامعلومی! آنرا وسیله نزدیکی بسوی اللَّه میدانند، روایات ذکر شدهای را که از ائمه اهل بیت علیهم السلام نقل کردیم تأویلهای جور واجور میکنند، از جمله اینکه:
قبور ائمه و انبیاء علیهم السلام از روایات مذکور مستثنی هستند.
پاسخ این است که درروایات مذکور بارها ذکر شده که پیامبران و امامان علیهم السلام صراحتاً از بلند کردن قبور شان منع کردند، و حد آن را چهار انگشت تا یک وجب تعیین نمودند، پس با توجه به این صراحت، چگونه میتوان ادعا کرد که قبور پیامبران و امامان مستثنی است، بلکه قبور این بزرگواران بیش از قبور دیگران مورد نهی قرار گرفته است» [۱۹۳].
نقد استدلال
این نوشتار ازچند زاویه قابل نقد است:
۱- این روایات از نظر موضوع هیچ ارتباطی به ایجاد گنبد و بارگاه بر روی قبرهای پیامبران و امامان و اولیا ندارد، زیرا موضوع تمام این روایات بلند ساختن قبر- یعنی مکان دفن جسد- به مقدار چهار انگشت و یا یک وجب است. در حقیقت این روایات بیانگر تشویق مردم به مرتفع ساختن قبر از سطح زمین و اجتناب از همسان سازی قبر با زمین به هدف امکان تشخیص قبر در هنگام زیارت است.
نویسنده به هدف فریب افکار عمومی، موضوع بلند ساختن قبر را به آن مقدار خاص با موضوع ایجاد گنبد و بارگاه بر بالای قبر یکی دانسته و تعیین آن مقدار خاصّ را دلیل بر حرام بودن ایجاد گنبد و بارگاه بر بالای قبور پیامبران و امامان علیهم السلام معرّفی کرده، و این نوعی مغالطه است.
۲- اگر از نقد پیشین چشم پوشی نموده و بپذیریم که جمله «رفْع القبر: بلند ساختن قبر» شامل ایجاد گنبد و بارگاه بر بالای قبرها نیز میشود، این روایاتی که نویسنده نقل میکند هیچ دلالتی بر ممنوعیت بلند ساختن قبر، بیش از چهار انگشت یا یک وجب، و ایجاد گنبد و بارگاه ندارد، زیرا آنچه ایشان در این نوشتار به عنوان دلیل بر ممنوع و حرام بودن ایجاد گنبد و بارگاه ذکر میکند به سه گروه تقسیم میشود:
گروه اوّل: روایاتی که در مجموع دلالت بر استحباب بلند ساختن قبر به مقدار چهار انگشت یا یک وجب دارند.
گروه دوم: روایاتی که نهی کرده است از بلند ساختن قبر بیش از مقداری که ذکر شد.
گروه سوم: بعضی از کلمات فقها که به عنوان روایت ذکر شده است.
هر کسی که آشنایی مختصری با مبانی اجتهادی داشته باشد پی به بی اساسی استدلال به این سه گروه برده و ازبیگانه بودن نویسنده نسبت به فهم متون روایی و تحریف لفظی و معنوی روایات توسّط او و مترجم پرده بر میدارد.
ازاین رو شایسته است به نقد استدلال به هر یک از گروههای سه گانه بپردازیم.
گروه اوّل:
این گروه از روایات به پنج دسته تقسیم میشوند:
۱. روایت اوّل: دراین روایت، پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور میدهد قبر آن حضرت را به مقدارچهار انگشت از سطح زمین بلند کند.
۲. روایت دوم و سوم: در روایت دوم خبر داده شده است از بلند بودن قبر پیامبر صلی الله علیه و آله به مقدار یک وجب. و در روایت سوم خبر داده شده است از ارتفاع قبر پیامبر صلی الله علیه و آله به مقدار یک وجب و چهار انگشت.
۳. روایت چهارم، پنجم و ششم: در این روایات امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام امر میکند قبر آن حضرت را به مقدار چهار انگشت از سطح زمین بلند بسازد.
۴. روایت هشتم: دراین روایت توصیه شده است به بلند کردن قبر به مقدار چهار انگشت، همانطور که توصیه شده است به دعا برای میّت در هنگام دفن.
۵. روایت نهم: دراین روایت صراحتاً حکم به استحباب بلند کردن قبر به مقدار چهار انگشت شده است.
روایت هشتم و نهم حکایت دارد از اینکه دستور پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام و دستور امام باقر علیه السلام به امام صادق علیه السلام دستور وجوبی نبوده، بلکه دستور استحبابی بوده است.
بنابراین از مجموع این گروه از روایات استفاده میشود که بلند ساختن قبر به مقدار چهار انگشت مستحب است. و امّا نسبت به بلند ساختن قبر بیش از چهار انگشت، این روایات ساکت بوده و هیچ دلالتی بر جایز نبودن آن ندارند، چنانکه هیچ دلالتی بر مستحب نبودن آن ندارند، زیرا در صورتی این روایات دلالت بر مستحب نبودن بلند ساختن قبر بیش از چهار انگشت و ایجاد گنبد و بارگاه بر روی آن خواهد داشت که معتقد به ثبوت مفهوم برای عدد و حجّیّت مفهوم عدد باشیم. درحالی که بسیاری از اندیشمندان شیعه و اهل سنّت مفهوم عدد را حجّت نمیدانند.
ماردینی در «الجوهر النقی»[۱۹۴]، ابن نجیم مصری در «البحر الرائق»،[۱۹۵] نووی در «شرح صحیح مسلم» [۱۹۶]، بیهقی
در «السنن الکبری» [۱۹۷]، مبارکفوری در «تحفة الأحوذی» [۱۹۸]، مناوی در «فیض القدیر» [۱۹۹]، حجّت نبودن مفهوم عدد را نظریّه جمهور اندیشمندان علم اصول دانستهاند.
ابن حجر، [۲۰۰]کرمانی، [۲۰۱] امام رازی، [۲۰۲] جلال الدین سیوطی، [۲۰۳]مناوی [۲۰۴] و بسیاری دیگر از اندیشمندان اهل سنت مفهوم عدد را حّجت ندانسته و گفتهاند: ذکر یک عدد (مانند چهارانگشت) دلیل بر نفی بیش از آن نیست.
شیخ حّر عاملی [۲۰۵]، علّامه مجلسی[۲۰۶]، محقّق قمی، [۲۰۷]و بسیاری دیگر از دانشمندان اصولی شیعه نیز مفهوم عدد را حجّت نمیدانند.
علاوه بر آن، در روایت دوم، ارتفاع قبر پیامبر صلی الله علیه و آله یک وجب، و درروایت سوم یک وجب و چهار انگشت معّرفی شده است، و این دلالت دارد بر اینکه استحباب بلند ساختن قبر اختصاص به چهار انگشت ندارند.
و بر فرض بپذیریم که عدد، مفهوم دارد، تنها چیزی که از این روایت استفاده میشود عبارت است از مستحب نبودن ارتفاع قبر بیش از مقدار چهار انگشت یا یک وجب، نه حرام بودن ارتفاع بیش از آن مقدار.
با این وجود، نویسنده در نوشتار خود با کمال بی شرمی نوشته است:
«از خلال روایات وارده در کتُب تشیع بر میآید که قبر فقط از چهار انگشت تا یک وجب بلند میشود که از چهار انگشت کمتر و از یک وجب بیشتر جایز نیست».
گروه دوم:
در گروه دوّم دو روایت در اثبات حرام بودن ایجاد گنبد و بارگاه بر روی قبرها ذکر شده است. ولی استدلال به هر دو روایت (روایت هفتم و روایت دهم) مخدوش است.
در روایت هفتم نویسنده در لفظ روایت و مترجم درمعنای آن تحریف کردهاند. آن دو مینویسند:
«از محمد بن مسلم روایت است که گفت از یکی از دو امام (باقر یا صادق) دربارهٔ میّت پرسید، فرمود: «تسلّم من قبل الرجلین و تلزق القبر بالارض إلّا قدر أربع أصابع مفّرجات تربّع و ترفع قبره؛ ازطرف پاها بگیر و آن را داخل قبر بگذار، و جز مقدار چهار انگشت باز، قبر را بازمین هموار کن».
مترجم و نویسنده، این روایت را از کتاب «الکافی» و «وسائل الشیعة» آدرس میدهند. در حالی که متن این روایت در کتاب «الکافی» و نسخهای از «وسائل الشیعة» چنین است: «تسلّه من قبل الرجلین و تلزق القبر بالأرض إلی قدر أربع أصابع مفرّجات و تربّع قبره؛ میّت را از طرف پاها آهسته داخل قبر بگذار، و قبر را تا مقدار چهارانگشتِ باز به زمین بچسبان، وقبر را چهار گوش کن».
ملاحظه میکنید نویسنده، کلمه «تسلّم» را جایگزین کلمه «تسلّه» یا «یسلّ» کرده، و کلمه «إلّا» را که دلالت بر حصر دارد جایگزین کلمه «إلی» نموده، و کلمه «ترفع» را اضافه کرده است.
البتّه در بعضی از نسخهها کلمه «إلّا» وارد شده است، چنانکه در بعضی نسخهها به جای کلمه «تربّع» کلمه «ترفع» وارد شده است، ولی در هیچ روایتی کلمه «تربّع» و «ترفع» در کنار همدیگر وارد نشده است.
و مترجم نیز درمعنای روایت تحریف کرده است.
علاوه برآن، بر فرض کلمه «إلّا» درست باشد، این روایت دلالت دارد بر حصر استحباب بلند ساختن قبر در اندازه چهار انگشت، و نسبت به بیش از آن اندازه ساکت است و هیچ دلالتی بر حرام بودن آن ندارد.
علاوه برآن، سند این روایت ضعیف است، چون درسند این روایت سهل بن زیاد وجود دارد و او ضعیف است.
و روایت دهم «لاترفعوا قبری فوق أربع أصابع مفرّجات» اگر چه در ظاهر دلالت دارد بر اینکه قبر امام علیه السلام نباید بیشتر از چهار انگشت ارتفاع یابد، و نهی دلالت برحرمت دارد، ولی این روایت از نظر سند بسیار ضعیف بوده و شایسته استدلال نیست، زیرا عمر بن واقد که در سند این روایت بوده مجهول است و در کتابهای رجالی دربارهٔ او سخن گفته نشده است.
گروه سوم:
در گروه سوم نویسنده و مترجم کلمات بعضی ازفقها را ذکر کرده و از آنها به عنوان روایت یازدهم و دوازدهم یاد میکنند. آنها مینویسند:
«روایت یازدهم: محمد بن جمال الدین عاملی معروف به شهید اول مینویسد: «رفع القبر عن وجه الأرض بمقدار أربع أصابع مفرّجات إلی شبر، لاأزید، لیعرف فیزار فیحترم؛ قبر فقط باید به اندازه چهار انگشت باز تا یک وجب بلند شود از ترس اینکه مبادا شناخته شود و مورد رفت وآمد و احترام (خلاف شرع) قرار گیرد».
توجّه شما را به چند نکته درمورد این سخن جلب میکنم:
۱. آنچه نویسنده و مترجم نوشتهاند روایت نیست، بلکه سخن یک دانشمند شیعه است. از این رو طرح آن به عنوان روایت، غلط و دروغ است.
۲. این فرمایش، سخن شهید اوّل نیست. سخن شهید اول در مقام بیان مستحبات این است: «و رفع القبر أربع أصابع». آنچه نویسنده ذکر میکند سخن شهید ثانی (زین الدین جبلعاملی) است. از این رو نسبتِ این سخن به شهید اوّل دروغ دیگری است.
۳. شیهد ثانی میفرماید: مستحب است قبر به مقدار چهار انگشتِ باز و تا یک وجب بلند ساخته شود، و زیادتر از آن مستحب نیست، نه آنکه زیادتر از آن خلاف شرع است.
۴- مترجم نفهمیده است که جمله «لیعرف فیزار فیحترم» متعلّق به «رفع القبر ... إلی شبر» است، و متعلّق به «لا أزید» نیست. معنای سخن ایشان این است: «بلند ساختن قبر از روی زمین به مقدار چهار انگشتِ باز تا یک وجب مستحب است تا قبر شناخته شده و بتوان آن را زیارت نموده و احترام کرد».
در ادامه، سخن شیخ الطائفه نیز به دروغ و به هدف فریب افکار به عنوان روایت دوازدهم معّرفی شده است.
از آنچه تا کنون ذکر شده، چند مطلب روشن میشود:
۱. کسانی که این نوشتار را تهیه کردهاند نسبت به فهم متون روایی کاملًا بیگانه و نا آشنا هستند.
۲. آنان با توسّل به تحریف لفظی و معنوی روایات معصومین علیهم السلام قصد فریب افکار عمومی را دارند.
۳- آنچه در این نوشتار آمده هیچ دلالتی بر حرمت ایجاد گنبد و بارگاه بر روی قبور پیامبران و امامان و اولیا ندارد.
احداث مسجد بر روی قبرها
شبهه
اشاره
یکی دیگر از مسائلی که توسّط اهل سنّت مطرح میشود و وهّابیها در تبلیغات خویش، به خصوص در موسم حج و عمره، به عنوان یک شبهه و به قصد تشویش ذهن مسلمانان مطرح مینمایند، ساختن مسجد بر روی قبرها و احداث عبادتگاه بر روی قبور پیامبران، امامزادگان و اولیا است.
آنان میگویند: ساختن مسجد بر روی قبور و یا دفن کردن میّت در مساجد و روشن نگه داشتن چراغ در جایی که قبر وجود دارد، مخالف با شریعت اسلام و سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله است. چرا شما شیعیان بر روی قبرها مسجد میسازید و تا پاسی از شب بر بالای آنها چراغ روشن میکنید و در آن اماکن نماز میگذارید؟! مسجدی که بر روی قبرها بنا شده، باید تخریب شود، همان طور که اگر مردهای در مسجد دفن گردد باید نبش قبر شده، خارج گردد. در دین اسلام مسجد و قبر با یکدیگر جمع نمیشود، بلکه هر کدام بعد از دیگری احداث شده باشد، از آن منع شده و تخریب میگردد و هر کدام که زودتر بنا شده، باقی میماند. و نماز در مسجدی که بر روی قبر احداث شود باطل است. [۲۰۸]
دلیل بر این گفتار روایات گوناگونی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شده است.
یکی از آن روایات این است:
«عن عطاء بن یسار، أنّ رسولاللَّه صلی الله علیه و آله قال: اللّهم! لاتجعل قبری وَثَناً یُعبد. اشتدّ غضباللَّه علی قوم اتّخذوا قبور أنبیائهم مساجد [۲۰۹].»
«از عطاء بن یسار روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پروردگارا! قبر مرا بُتی قرار نده که عبادت شود.
غضب خداوند نسبت به قومی که قبرهای پیامبرانشان را مسجد قرار دادند، بسیار شدید است.»
و در روایت دیگر، ابوعبیدة بن جرّاح میگوید:
«آخر ماتکلّم به النبی صلی الله علیه و آله: اخرجوا یهود أهل الحجاز وأهل نجران من جزیرة العرب، واعلموا أنّ شرار الناس الّذین اتّخذوا قبور أنبیائهم مساجد [۲۱۰].»
«آخرین سخن پیامبر صلی الله علیه و آله این بود: یهودیان حجاز و نجران را از جزیرةالعرب بیرون کنید و بدانید که بدترین مردم در نزد خداوند کسانی هستند که قبرهای پیامبرانشان را مسجد قرار دادهاند.»
و ابوهریره میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرماید:
«قاتل اللَّه الیهود- والنصاری- اتّخذوا قبور أنبیائهم مساجد [۲۱۱].»
«خداوند یهودیان را بکشد، آنان قبرهای پیامبرانشان را مسجد قرار دادهاند.»
و نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود:
«لعناللَّه الیهود- والنصاری- اتّخذوا قبور أنبیائهم مساج[۲۱۲].»
«نفرین خداوند بر یهود و نصاری باد؛ زیرا آنان قبرهای پیامبرانشان را مسجد قرار دادهاند.»
و ابن عبّاس گفته است: «رسول خدا لعنت کرده زنانی را که قبرها را زیارت کنند و کسانی را که بر قبرها مساجد میسازند و در کنار آنها چراغهایی میافروزند.»[۲۱۳]
در این روایات، سازندگان مسجد بر روی قبرها به عنوان «مغضوب: مورد خشم» و «ملعون: نفرین شده» و «شرار الناس: بدترین مردم» در نزد خداوند و رسولش معرّفی شدهاند و این دلالت دارد بر اینکه ساختن مسجد بر روی قبور حرام است.
پاسخ شبهه
پاسخ اوّل
در اینجا باید جمله «اتّخذوا قبور أنبیائهم مساجد» از نظر مفهومی مورد بررسی قرار گیرد.
این جمله به دو صورت ممکن است معنا شود:
۱. یهودیان و نصاری بر روی قبور یا در کنار قبور پیامبرانشان مسجد میساختند و در آنجا به سمت قبله اصلی و در برابر خداوند یکتا سجده مینمودند؛ بنابر این روایات دلالت دارد بر اینکه نباید در روی قبر و یا کنار قبر مسجد ساخت.
۲. یهودیان و نصاری قبر پیامبرانشان را قبله قرار میدادند و در برابر آنها سجده میکردند؛ مانند بتپرستان که در برابر بتهای چوبی و سنگی سجده مینمودند. از این رو روایات، سجده شرکآمیز و پرستش قبور انبیا و اولیا را مورد نکوهش قرار میدهد، نه ساختن مسجد بر روی قبور و یا در کنار قبور را.
بیشکّ مراد از جمله مذکور، معنای دوم است. و شواهد و قرائن گوناگونی در تأیید این مطلب وجود دارد:
اوّلًا: اگر معنای کلمه «اتّخاذ» و «مسجد» از نظر لغوی و اصطلاحی بررسی گردد، روشن میشود که مراد از جمله مذکور، معنای دوم است.
کلمه «اتّخاذ» هم در لغت و هم در اصطلاح قرآن و احادیث، به معنای «قرار دادن» و «گردانیدن» است.
در کتاب «المنجد» مینویسد: «اتَّخَذَه وتَخِذَه تَخْذاً:
صیَّره. نقول: اتّخذه صدیقاً: جعله صدیقاً له [۲۱۴]؛ اتّخذه و تَخِذَه، یعنی: گردانید او را. میگوییم: اتّخذه صدیقاً، یعنی: او را دوست خودش قرار داد.»
قرآن کریم نیز میفرماید:
«أفَرَأیْتَ مَنْ اتَّخَذَ الهَهُ هَواه» [۲۱۵]
«آیا دیدی کسی را که خدای خود را هوای نفس خود قرارداد؟.»
«وَقالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً» [۲۱۶]
«و گفتند: خداوند برای خویش فرزند قرار داده است.»
و نیز گفته میشود:
«الحمد للَّهالّذی اتّخذ محمّداً نبیّاً.»
«سپاس خداوندی را که محمد را پیامبر قرار داد.»
و کلمه «مسجد» در اصل به جایی گفته میشود که در آن سجده میشود.[۲۱۷]و در عُرف به محلّی گفته میشود که در آن دعا و سایر عبادات انجام میگیرد.
با توجّه به معنای این دو کلمه، نتیجه میگیریم که در معنای جمله «اتّخذوا قبور أنبیائهم مساجد» دو احتمال است:
الف: آنها بر قبور پیامبرانشان مسجد بنا کردند.
ب: آنها قبور پیامبرانشان را سجدهگاه قرار میدادند و در برابر آنان خضوع میکردند.
سیاق روایت، همین معنای دوم را میفهماند. و اگر مراد معنای اوّل باشد، شایسته بود بگوید: «اتّخذوا علی قبور أنبیائهم مساجد»، یعنی: «آنان بر قبور پیامبرانشان مسجدهایی ساختند.» همانطور که در قرآن کریم دربارهٔ داستان اصحاب کهف میفرماید:
«قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلی أمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِم مَسْجِداً» [۲۱۸]
«کسانی که بر امر آنها غلبه یافتند، گفتند: بر روی آنها مسجدی قرار میدهیم.»
بدیهی است که معنای سازگار با لعن و نفرین معنای دوم است، نه معنای اوّل. یهود و نصاری از آن جهت مورد لعن خدا و رسولش هستند که قبرهای پیامبرانشان را قبله خویش قرار میدادند و در برابر آنان سجده مینمودند؛ مانند سجده بتپرستان در برابر بتها.
بسیاری از اندیشمندان اهل سنّت نیز از روایاتی که ذکر شد همین معنای دوم را استنباط کردهاند.
از بیضاوی نقل شده است: «چون یهود و نصاری به منظور بزرگداشت مقام پیامبران بر قبور آنان سجده میکردند و قبرها را قبله قرار داده، در نماز به سوی آنها میایستادند و آنها را بُت قرار میدادند، پیامبر اسلام مسلمانها را از این کار منع کرد. امّا اگر کسی مسجدی در کنار قبر شخص صالحی بسازد و قصدش تبرّک و نزدیک شدن به آن شخص باشد، نه تعظیم در برابر قبر و قبله قرار دادن آن، این کس مشمول وعده عذاب نیست.»[۲۱۹]
و سندی بن عبدالهادی در حاشیه بر سنن نسائی مینویسد: «منظور پیامبر صلی الله علیه و آله این است که امّتش را از آنچه یهود و نصاری با قبرهای پیامبرانشان انجام دادند بر حذر دارد، زیرا آنان قبرهای پیامبرانشان را مسجد قرار دادند، یا به سمت آن قبرها به قصد تعظیم سجده میکردند، و یا آنها را قبله قرار میدادند و در نماز به سمت آنها میایستادند.» [۲۲۰]
و بکری در کتاب «اعانة الطالبین» دربارهٔ معنای این روایت مینویسد: «آنچه از آن نهی شده است قبله قرار دادن این قبرها به قصد تبرّک و مانند آن است.» [۲۲۱]
و در جای دیگر مینویسد: «آنان قبرهای پیامبرانشان را مسجد قرار میدهند، یعنی؛ با نماز خواندنشان به سمت آن قبرها. [۲۲۲]»
قرطبی در تفسیر آنچه ابومَرثد غنوی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند (لا تصلّوا إلی القبور ولاتجلسوا علیها) میگوید: «این قبرها را قبله قرار نده و بر آنها یا به سوی آنها نماز نخوانید چنانکه یهود و نصاری انجام دادهاند.» [۲۲۳]
ابن عبدالبر در کتاب «التمهید» میگوید: «و احتمال میرود معنای حدیث این باشد: قبرهای پیامبران را قبلهای که به سمت آن نماز خوانده میشود قرار نده.»[۲۲۴]
ثانیاً: در روایت عطاء بن یسار، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابتدا میفرماید: «اللّهم! لاتجعل قبری وَثَناً یُعبد؛ پروردگارا! قبر من را بُت قرار نده ....» و این قرینه است بر اینکه مرادش از «قوم اتّخذوا قبور أنبیائهم مساجد» ایناستکه چون قوم یهود و نصاری قبرهای پیامبرانشان را بُت قرار میدادند، خداوند بر آنها غضب کرده است.
ثالثاً: وقتی پیشینه اعتقادی و عملی یهود و نصاری را بررسی میکنیم به این نتیجه میرسیم که آنان دربارهٔ پیامبران خویش غلوّ میکردند و به قصد تعظیم آنان، سخنهای شرکآمیز میگفتند، و به همین جهت همواره مورد نکوهش خداوند قرار میگرفتند؛ از این رو در قرآن کریم میفرماید:
«قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصرَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذَا لِکَ قَوْلُهُم بِأَفْوَا هِهِمْ یُضهُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَبْلُ قتَلَهُمُ اللَّهُ أَ نَّی یُؤْفَکُو[۲۲۵]
«قوم یهود: گفتند: عُزیر پسر خداوند است. و قوم نصارا گفتند: مسیح پسر خداوند است. این چیزی که بر زبان میآوردند، همانند سخن کسانی است که بیش از این کافر شده بودند. خداوند آنها را بُکشد. به کدام بیراهه رانده میشوند؟!.»
توجّه دارید که جمله «قاتلهم اللَّه» در نکوهش یهود و نصاری صادر شده است، به خاطر اینکه آنان دربارهٔ پیامبرانشان غلوّ کرده، سخنان شرکآمیز میگفتند. و همین جمله نیز در حدیث ابوهریره دربارهٔ یهود نقل شده است و دلیل آن را «اتّخذوا قبور أنبیاهم مساجد» قرار داده است و این قرینه است بر اینکه منظور از «مساجد» ساختن مسجد بر روی قبر نیست، بلکه منظور این است که آنان به قصد تعظیم پیامبرانشان در کنار قبور آنان کارهای شرکآمیز انجام میدادند، این قبرها را مسجود قرار میدادند و برای آنها سجده میکردند.
پاسخ دوم
بر فرض بپذیریم که مراد از اتّخاذ مسجد این است که یهود و نصاری بر روی قبرهای پیامبرانشان مسجد میساختند و به همین جهت لعن شدهاند. ولی باید توجّه داشت که لعن در همه موارد دلالت بر حرمت ندارد؛ زیرا معنای لعن خداوند دور شدن شخص از رحمت خداوند است، بلکه در بسیاری از موارد کلمه «لعن» برای بیان کراهت استعمال شده است، مانند این روایت: «لعن اللَّه کلّ مذواق مطلاق [۲۲۶]؛ خداوند هر کسی را که زیاد طلاق میدهد، نفرین میکند.» بیشکّ طلاق همواره جایز است، اگر چه زیاد طلاق دادن کراهت دارد.
بنابراین، روایات مذکور دلالت بر کراهت ساختن مساجد بر روی قبور و خواندن نماز در آنجا دارد. و کراهت در این گونه موارد به معنای اقلّثواباً (ثوابکمتر) است.
پاسخ سوم
چگونه ممکن است بگوییم: «قبر و مسجد قابل جمع نمیباشند»، در حالی که قبر اسماعیل علیه السلام در مسجدالحرام داخل حجر اسماعیل است و قبر هفتاد پیامبر در مسجدالحرام بین حجرالأسود و چاه زمزم واقع شده است.
طحطاوی در حاشیه بر شرح مراقی الفلاح، در دفاع از کراهت نداشتن نماز در مقبره پیامبران میگوید:
«لأ نّهم أحیاء فی قبورهم، ألا تری أنّ مرقد اسماعیل علیه السلام فی الحجر تحت المیزاب وأنّ بین الحجرالأسود وزمزم قبر سبعین نبیّاً [۲۲۷].»
«زیرا پیامبران در داخل قبرها نیز زندهاند. آیا نمیبینی که مرقد اسماعیل علیه السلام در حِجر زیر ناودان طلا و قبر هفتاد پیامبر در فاصله میان حجرالأسود و چاه زمزم میباشد؟.»
پاسخ چهارم
مسجدالنبی به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله در مکانی ساخته شد که گورستان مشرکان بود. واین مطلبی است کهتمام اندیشمندان اهل سنّت پذیرفتهاند. [۲۲۸] در روایتی انس بن مالک گفته است: «پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد و در بالای مدینه در منطقهای به نام بنو عمرو بن عوف فرود آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله در آن منطقه چهارده شب اقامت کرد. سپس شخصی را به نزد قبیله بنیالنجّار فرستاد و آنها را فراخواند. بنیالنجّار شمشیرها را به کمر بسته، به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند. ناگهان دیدم پیامبر صلی الله علیه و آله حرکت کرد، ابوبکر پشت سر او بود و بزرگان بنیالنجّار در اطراف آن حضرت حرکت میکردند، تا رسیدند به حیاط خانه ابوایّوب. پیامبر صلی الله علیه و آله دوست داشت هرگاه هنگام نماز میشود نماز بخواند و [اگر هنگام نماز میشد] در آغل گوسفندان هم نماز میخواند. از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله به یاران خویش دستور احداث مسجدی را دادند. شخصی را به نزد بنیالنجّار فرستاد و به آنان فرمود: ای قبیله بنیالنجّار! قیمت این مکان را که دیوارچینی کردهاید ارزیابی کنید.
بنیالنجّار گفتند: به خدا سوگند قیمت آن را جز از خداوند نمیخواهیم.- أنس میگوید: در داخل آن محوطه، قبرهای مشرکان و خانههای خراب و درختان خرما وجود داشت- پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد قبرهای مشرکان ویران گردد و خرابهها همسان شود و درختان خرما قطع گردد. اصحاب درختان خرما را در قبله مسجد به طور منظّم و در یک ردیف گذاشتند و در دو طرف نخلها سنگریزههایی را جاسازی کردند (تا غلتیدن آنها آسان شود) و سنگهای بزرگ را بر روی آنها به مکان دیگری منتقل ساختند، پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در کنار آنها بود و میفرمود:
پروردگارا! خیر و نیکی جز نیکی آخرت نیست، پس انصار و مهاجرین را بیامرز.» [۲۲۹]
این روایت را بسیاری از محدّثین و فقهای اهل سنت ذکر کردهاند [۲۳۰]و گواه بر این است که ساختن مسجد بر روی قبور اشکالی ندارد.
بنابر این هیچ دلیل معتبری بر حرام بودن احداث مسجد در روی قبور یا کنار قبور وجود ندارد، بلکه احداث مسجد بر روی قبرهای انبیا و امامان و اولیا امری پسندیده و از مصادیق تعظیم شعائر خداوند است.
آری، احداث مسجد در گورستانی که فقط برای گورستان وقف شده است، یا احداث قبر در مسجدی که فقط برای مسجد وقف شده جایز نیست؛ زیرا در موقوفات، آنگونه که وقف شدهاند تصرّف جایز است.
دعا و نماز در کنار قبرها و مشاهد مشرّفه
شبهه
اشاره
یکی از دیگر شبهاتی که توسّط مبلّغان اهل سنّت مطرح میشود، خواندن دعا و نماز در کنار مرقد پیامبران، امامان، علما و قبور سایر مسلمانان است. همواره در بقیع و مزار شهدای احد و سایر اماکن از خواندن نماز و دعا جلوگیری کرده، خواندن قرآن یا فاتحه برای اموات را کاری بیهوده و بلکه بدعت و حرام میدانند. البتّه اینگونه تبلیغات برگرفته از آموزههای ابن تیمیّه و ابن قیّم است.
ابن تیمیّه میگوید:
«نماز در کنار قبور مشروع نیست.» [۲۳۱]
و نیز میگوید: «نماز در مقبره و یا به سوی مقبره صحیح نیست.»[۲۳۲]
و ابن قیّم میگوید:
«از فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله نیست که برای عزاداری اجتماع شود و برای میّت قرآن خوانده شود، نه در کنار قبرش و نه در جای دیگر. همه این کارها بدعتهای جدیدی است که اسلام نمیپسندد.» [۲۳۳]
آنان در مقام استدلال به چند روایت از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله استدلال کردهاند:
روایت اوّل: «ابوسعید خدری گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همه زمین مسجد است، جز مقبره و حمّام.» [۲۳۴]
روایت دوم: «پیامبر صلی الله علیه و آله از نماز در میان قبرها نهی فرموده است.»[۲۳۵]
روایت سوم: «ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند: در خانههای خود جایی را برای خواندن نماز اختصاص دهید و آنها را قبر قرار ندهید.»[۲۳۶]
روایت چهارم: «ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است: خانههای خود را گورستان قرار ندهید.» [۲۳۷]
روایت پنجم: «زید بن جبیره از داود بن حصین از ابن عمر روایت کرده است: پیامبر صلی الله علیه و آله از اقامه نماز در هفت مکان نهی فرموده است: جای زباله، کشتارگاه، مقبره، وسط راه، حمام، آغلهای شتران و پشت بام کعبه.» [۲۳۸]
از مجموع این روایات استفاده میشود که نماز خواندن در کنار قبرها حرام است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله از خواندن نماز در کنار قبرها نهی کرده است، و نهی پیامبر صلی الله علیه و آله ظهور در حرمت دارد. در این جهت تفاوتی میان قبرهای افراد معمولی و قبرهای پیامبران و امامان و شهدا نیست، زیرا روایات مطلق است و شامل همه این موارد میشود.
پاسخ شبهه
الف: نماز در کنار قبرها و مشاهد مشرّفه
۱. اصل اوّلی این است که اقامه نماز اختصاص به مکان خاصّی ندارد؛ پس هر مسلمانی میتواند در هر مکانی نمازهای واجب و مستحب خود را بخواند، مگر اینکه شارع مقدّس در مورد مکانی خاصّ از اقامه نماز نهی کرده باشد.
مراجعه به قرآن کریم و احادیث، بیانگر وجود یک قاعده کلّی و اصل اوّلی در اسلام است به نام «صحّة الصلاة فی کلّ مکان إلّاما خرج بالدلیل»؛ «نماز در هر مکانی صحیح است مگر اینکه دلیل خاصّی دربارهٔ بطلان نماز در یک مکان خاصّ وجود داشته باشد.»
خداوند متعال میفرماید:
«أقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرءانِ الْفَجْرِ» [۲۳۹]
«نماز را در وقت زوال خورشید تا ابتدای تاریکی شب و هنگام طلوع فجر به پا دارید.»
«وَحَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَه» [۲۴۰]
«و هر کجا بودید صورتتان را هنگام نماز به سوی قبله برگردانید.»
در آیه اوّل برای اقامه نماز، وقت خاصّی را معیّن کرده است، ولی از مکان خاصّ هیچ سخنی به میان نیاورده، پس آیه نسبت به مکانها اطلاق دارد.
و در آیه دوم خداوند متعال تصریح کرده است که در هر مکانی که بودید، نماز را به سمت قبله اقامه کنید.
و همچنین- علاوه بر روایات موجود در کتابهای ما شیعیان- روایتی را اباذر از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است و بخاری و مسلم آن را در صحاح خود ذکر کردهاند که دلالت آن بر وجود این قاعده کلّی بسیار واضح و روشن است.
اباذر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
«حیثما أدرکتْک الصلاة فصلّ والأرض لک مسجد[۲۴۱]»
«هر کجا که هنگام نماز شد، نماز را اقامه کن؛ زیرا همه زمین برای تو مسجد است.»
این روایت با تعبیرهای گوناگون در کتابهای حدیثی اهل سنّت نقل شده است، در بعضی عبارتی را که ذکر کردیم، و در بعضی دیگر: «أینما ادرکتْک الصلاة فصلّ، فهو مسجد» یا «قال: جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً، فحیثما أدرکتْک الصلاة فصلِّ» یا «حیثما أدرکتک الصلاة فصلّ، فإنّه مسجد» وجود دارد.[۲۴۲]
مضمون همه این عبارات یک مطلب است و آن مطلب عبارتست از صحیح بودن نماز در هر مکانی، مگر اینکه یک دلیل گویا و صریح دربارهٔ مکان خاصّی وارد شده باشد که ادای نماز در آن مکان حرام باشد.
فقهای اهل سنّت نیز روایت ابوذر را یک قانون کلّی و اصل اوّلی معرّفی کرده و برای اثبات صحّت نماز در بسیاری از مکانها به این روایت استناد کردهاند.
ابن حزم در کتاب «المحلّی» مینویسد:
«الصلاة فی البیعة والکنیسة وبین النار والمجزرة ... وفی کلّ موضع جائزةٌ ما لم یأت نصٌّ أو إجماع متیقّن فی تحریم الصلاة فیمکان مّا، فیوقف عند النهیفیذلک، ... عنأبیذرّ، قال قلت:
یارسولاللَّه! أیّ مسجدٍ وضع فیالأرض أوّل؟ قال:
المسجدالحرام. قلت: ثمّ أیّ؟ قال: المسجد الأقصی. قلت: کم بینهما؟ قال: أربعون سنة، ثمّ حیثما ادرکتْک الصلاة فصلِّ، فهو مسجد [۲۴۳].»
«نماز در معبدِ یهودیان و کلیسای مسیحیان و میان آتش و کشتارگاه و ... در هر مکانی جایز است، تا زمانی که روایت یا اجماع مستحکمی بر حرام بودن نماز در مکان خاصّی وارد نشده باشد، در غیر این صورت باید از خواندن نماز در آن مکان خودداری کرد. ابوذر میگوید:
به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردم: یا رسولاللَّه! نخستین مسجدی که در روی زمین تأسیس شد کدام مسجد است؟
فرمود: مسجدالحرام. عرض کردم: پس از آن چه مسجدی تأسیس شد؟ فرمود: مسجدالأقصی، و شما باید هر کجا هنگام نماز شد، نماز را اقامه کنی؛ زیرا همانجا مسجد است.»
و نیز میگوید: «نماز جایز است در معابد و کلیساها و آتشکدهها و محلّ نگهداری بتها و خانقاهها، در صورتی که آنچه اجتناب از آن در هنگام نماز واجب است- مانند خون یا شراب یا ...- در آنجا نباشد؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: زمین برای من مسجد و پاک قرار داده شده است، پس هنگام نماز هر کجا بودی نماز بخوان.» [۲۴۴]
و نیز میگوید: «این مطلب درست است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: زمین برای من مسجد و پاک قرار داده شده، پس هر کجا وقتِ نماز رسید نماز بخوان. لذا جایز نیست کسی را از خواندن نماز در مکانی منع کرد، مگر مکانی که روایتی دربارهٔ منع نماز در آنجا وارد شده باشد.» [۲۴۵]
سیّد سابق در کتاب «فقه السنّة» مینویسد: «از نعمتهای ویژهای که خداوند به امّت اسلام داد، این است که زمین را برای آنان پاک و مسجد قرار داد. بنابراین هر کسی از مسلمانان در هر کجا که وقت نماز شد، در همانجا باید نماز بخواند، ابوذر گفته است ....» [۲۴۶]
نووی در «شرح صحیح مسلم» مینویسد: «فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله (أینما ادرکتک ...) دلالت بر جواز نماز در تمام مکانها دارد، مگر مکانهایی که شرع استثنا کرده است.» [۲۴۷]
قرطبی نیز در «تفسیر القرطبی» دربارهٔ روایت ابوذر از پیامبر صلی الله علیه و آله مطالبی خواندنی و بدون تعصّب دارد. ایشان ابتدا اشارهای به گفتار بعضی از علما دارد که از اقامه نماز در بعضی مکانها منع کردهاند. سپس روایت ترمذی از ابن عمر را نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله از اقامه نماز در هفت مکان نهی فرموده است: جای زباله، کشتارگاه، گورستان، وسط راه، حمّام، آغلهای شتران و بر بام خانه خدا. و در ادامه اشاره میکند به اقوال علما دربارهٔ نماز خواندن در این مکانها.
آنگاه میگوید:
«الصحیح- إن شاء اللَّه- الّذی یدلّ علیه النظر والخبر أنّ الصلاة بکلّ موضعٍ طاهرٍ صحیحةٌ.
وما روی- من قوله صلی الله علیه و آله: (إنّ هذا وادٍ به شیطان)، وقد رواه معمّر عن الزهری، فقال: (واخرجوا عن المواضع الّذی أصابتکم فیه الغفلة)، وقول علی:
(نهانی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله أن اصلّی بأرض بابل فإنّها ملعونة)، وقوله علیه السلام حین مرّ بالحجر من ثمود: (لا تدخلوا هؤلاء المعذّبین إلّاأن تکونوا باکین)، ونهیه عن الصلاة فی معاطن الإبل، إلی غیر ذلک ممّا فی الباب- فإنّه مردود إلی الاصول المجتمع علیها والدلائل الصحیح مجیئها. قال الإمام الحافظ أبوعمر: المختار عندنا فی هذا الباب أنّ ذلک الوادی وغیره من بقاع الأرض جائز أن یصلّی فیها کلّها ما لم تکن نجاسة متیقّنة تمنع عن ذلک.
ولا معنی لاعتلال من اعتلّ بأنّ موضع النوم عن الصلاة موضع شیطان، وموضع ملعون لایجب أن تقام فیه الصلاة.
وکلّ ما روی فی هذا الباب من النهی عن الصلاة فی المقبرة وبأرض بابل وأعطان الأبل وغیر ذلک ممّا فی هذا المعنی، کلّ ذلک عندنا منسوخ ومدفوع لعموم قوله صلی الله علیه و آله: (جعلت لی الأرض کلّها مسجداً وطهوراً).
وبقوله صلی الله علیه و آله: (جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً) أجزنا الصلاة فی المقبرة والحمام وفی کلّ موضع من الأرض إذا کان طاهراً من الأنجاس. وقال صلی الله علیه و آله لأبیذرّ: (حیثما ادرکتْک الصلاة فصلّ، فإنّ الأرض کلّها مسجد)، ذکره البخاری ولمیخص موضعاً من مواضع.
وأمّا من احتجّ بحدیث ابن وهب- قال: أخبرنی یحیی بن ایّوب عن زید بن جبیرة عن داود بن حصین عن نافع عن أبی عمر- حدیث الترمذی الّذی ذکرناه، فهو حدیث انفرد به زید بن جبیرة وأنکروه علیه، ولایعرف هذا الحدیث مسنداً إلّا بروایة یحیی بن ایّوب عن زید بن جبیرة. وقد کتب اللیث بن سعد إلی عبداللَّه بن نافع مولی ابن عمر یسأله عن هذا الحدیث، وکتب إلیه عبداللَّه بن نافع: لا أعلم من حدَّث بهذا عن نافع إلّاقد قال علیه الباطل [۲۴۸].»
«نظریه صحیح و مستدل این است که نماز در هر مکانی که پاک باشد صحیح و جایز است.
و امّا اینکه میبینید روایت شده است از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: در این مکان شیطان وجود دارد، و یا معمّر از زهری روایت کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از مکانهایی که موجب غفلت میشود خارج شوید، و یا از علی علیه السلام روایت شده که: پیامبر صلی الله علیه و آله مرا از خواندن نماز در سرزمین بابل نهی فرمود، زیرا این سرزمین نفرین شده است، و یا فرمایش آن حضرت در هنگام برخورد با فردی از قوم ثمود در کنار حجرالأسود: بر این عذاب شدهگان وارد نشوید، مگر اینکه گریان باشید، و یا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله از نماز در آغلهای شتران نهی کرده است، و یا احادیث دیگری که در این باب وارد شده است، همه اینها به احکام اصولی اسلام که مورد اتّفاق میباشد و نیز به دلیلهای درستی که در آینده میآید برگشت داده میشود. امام حافظ ابوعمر [۲۴۹] گفته است: نظر ما در این باب این است که نماز در آن وادی- درّهای که قوم ثمود در آنجا میزیستند- و سایر مکانهای روی زمین جایز است، در صورتی که یقین به نجاست آن مکان نباشد.
و معنا ندارد که کسی عذر آورد که مکان خواب جای شیطان و نفرین شده است.
و هر آنچه در این باب روایت شده- مانند نهی از نماز در مقبره یا سرزمین بابل یا آغلهای شتران و ...- به نظر ما منسوخ و بیاساس است؛ زیرا عموم فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله: (جعلت لی الأرض کلّها مسجداً وطهوراً) شامل همه آن موارد میشود.
و به دلیل فرمایش آن حضرت: (جعلت لی الأرض ...) نماز در مقبره و حمّام و هر مکان دیگری که آلوده به نجاست نباشد را جایز میدانیم.
و پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود: حیثما ادرکتْک الصلاة فصلّ، فإنّ الأرض کلّها مسجد. این روایت را بخاری نقل کرده و اختصاص به مکان خاصّی نداده است.
در پاسخ از کسانی که برای اثبات عدم جواز، به حدیث ابن وهب- که گفته است: یحیی بن ایّوب، از زید بن جبیره، از داود بن حصین، از نافع از ابنعمر برای من روایت کرد- حدیثی که ترمذی ذکر کرده است، استدلال میکنند، میگوییم: این حدیث را تنها زید بن جبیره نقل کرده است و از او نپذیرفتهاند. [۲۵۰]
و نیز این حدیث فقط به روایت یحیی بن ایّوب از زید بن جبیره مسند است. لیث بن سعد به عبداللَّه بن نافع نامهای مینویسد و از این حدیث میپرسد. عبداللَّه بن نافع در جواب مینویسد: من کسی را که این حدیث را از نافع نقل کرده است، بهتان زننده به او میدانم.»
در مجموع قرطبی معتقد به استواری قاعده کلّی (صحّت نماز در هر مکان) است و عموم فرمایش رسولاللَّه صلی الله علیه و آله «جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً، فحیثما ادرکتک الصلاة فصلّ» را پایدار میداند و روایات معارض را حمل بر کراهت میکند.
بنابر این از آیات قرآن کریم و روایت پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده میشود که اصل اوّلی دربارهٔ اقامه نماز در مقبره و مشاهد مشرّفه و نیز هر مکان دیگری جواز آن است. مگر اینکه روایت معتبر و دلیل مستحکمی در خصوص موردی عدم جواز را ثابت کند؛ مانند روایاتی که اقامه نماز در مکان غصبی یا نجس را ثابت میکند.
و امّا روایات پنجگانهای که دربارهٔ نهی اقامه نماز در کنار قبور ذکر شده- همانطور که خواهد آمد- از استحکام لازم برخوردار نبوده، قدرت تخصیص عمومات را نداشته و دلالت بر حرمت ندارند.
۲. در خصوص روایت اوّل (روایت ابو سعید خدری) باید گفت که این روایت با سندهای نامتوازن و مضطرب از ابو سعید نقل شده است. ترمذی میگوید: «حدیث أبوسعید از عبدالعزیز بن محمّد به دو روایت نقل شده است. بعضی ابوسعید را در سند روایت ذکر کردهاند، و بعضی ذکر نکردهاند و این حدیث اضطراب دارد.» [۲۵۱]
البتّه این حدیث در منابع حدیثی شیعه با سند معتبر نقل شده است. عبید بن زرارة میگوید: «از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرماید: تمام زمین مسجد است، مگر چاه مدفوع یا مقبره یا حمّام.» [۲۵۲]
بنابر این باید از ضعف سندی این روایت چشمپوشی کنیم. ولکن دلالت آن بر مشروع نبودن نماز در کنار قبور و مشاهده مشرّفه پذیرفتنی نیست، زیرا:
اوّلًا: کلمه (مسجد) در اصل به معنای مکانی است که بر روی آن در برابر خداوند سجده میشود، لذا معنای (الأرض کلّها مسجد) این است که تمام نقاط روی زمین شایسته سجده کردن در برابر خداوند متعال است. از این رو معنای جمله (إلّا المقبرة أو الحمّام) این است که بر روی قبر یا در حمام که در معرض نجاست میباشند، سجده نشود. امّا دربارهٔ سجده کردن در برابر خداوند در کنار قبور و مشاهد مشرّفه، این روایت ساکت است.
ثانیاً: در روایت زراره جمله «بئر غائط» اضافه شده است و جمله «مقبرة أو حمام» بر آن عطف شده است. و در روایت ابنعمر کلمه «مقبره» عطف بر «مزبلة و مجزرة» شده است.
اینها قرینه است بر اینکه مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله از نهی در این موارد اشاره به در امان ماندن از نجاست در هنگام نماز میباشد، پس این روایت اقامه نماز در این اماکن را، در صورتی که به همراه نجاست باشد، حرام و باطل میداند و در غیر این صورت حمل بر کراهت میشود.
ابن قدامه نیز میگوید: «علّت نهی از نماز در این مکانها این است که احتمال نجس شدن لباس یا بدن نمازگزار بسیار زیاد است، لذا شارع مقدّس حکم به بطلان نماز را مشروط به نجس شدن کرده است، نه وجود نمازگزار در آن مکانها.» [۲۵۳]
ثالثاً: در این حدیث کلمه «مقبره» ذکر شده است. و مقبره به معنای گورستان است. این روایت تنها دلالت بر کراهت اقامه نماز در گورستان دارد و شامل مشاهد مشرّفه- مانند مشهد امام علی علیه السلام و مشهد امام حسین علیه السلام و ...- نمیشود؛ زیرا گورستان بر آنها صدق نمیکند.
۳. روایت دوم (روایت أنس) نیز نمیتواند حرمت نماز خواندن در کنار قبرها را ثابت کند؛ زیرا این روایت اگر چه موافق با مضمون بعضی روایات در کتابهای حدیثی ماست- مانند روایت عمّار ساباطی از امام صادق علیه السلام که میگوید: از امام صادق علیه السلام دربارهٔ مردی که میان قبرها نماز میخواند پرسیدم؟ آن حضرت فرمود: «جایز نیست مگر اینکه از چهار طرف ده ذراع با قبر فاصله داشته باشد.» [۲۵۴] ولی روایات دیگری نیز وجود دارد که نماز میان قبرها را جایز دانسته است، مانند روایت معمّربن خلّاد [۲۵۵]یا روایت علی بن یقطین [۲۵۶]از امام رضا علیه السلام. این روایات متعارض هستند، و راه علاج تعارض آنها حمل روایت أنس و عمّار بر کراهت است.
البتّه کلمه «بین القبور» اشاره به گورستانی دارد که در آنجا قبرهای فراوانی وجود دارد. پس شامل نماز در کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان و قبرهای انفرادی نمیشود.
۴. روایت سوم (روایتابنعمر) و روایت چهارم (روایت ابوهریره) نیز ربطی به مدّعای شما ندارد؛ زیرا مضمون این دو روایت این است که در خانههای خویش نماز بخوانید و مشغول ذکر شوید، این خانهها را مانند قبرها و گورستانهایی که اموات را در درون خود جای داده و اثری از عبادت و ذکر خداوند در آنها نیست، قرار ندهید.
و روایات دیگری که در همین باب وارد شده است همین معنا را تأیید میکند.
متقی در «کنز العمّال» روایت کرده است:
«اجعلوا فی بیوتکم من صلاتکم واعمروها بالقرآن، فإنّ أفقر البیوت بیتٌ لا یقرأ فیه کتاب اللَّه [۲۵۷].»
«در خانهها نماز بخوانید و آنها را با قرائت قرآن آباد کنید؛ زیرا فقیرترین خانهها، خانهای است که در آن کتاب خدا قرائت نشود.»
و بعضی از محقّقین اهل سنّت نیز روایت ابن عمر و ابوهریره را آنگونه که ذکر شد معنا کردهاند. [۲۵۸]
۵. روایت پنجم به لحاظ وجود زید بن جبیره در سند آن، ضعیف است. دربارهٔ زید بن جبیره این عبارات از فقها و محدّثین نقل شده است: «منکر الحدیث»، «اتفّقت الناس علی ضعفه»، «لیس بثقة»، «ضعیف الحدیث»، «عامّة ما یرویه لایتابعه علیه أحد»، «متروک»، «منکر الحدیث جدّاً، لا یکتب حدیثه.» [۲۵۹]
۶. در صحیح بخاری میگوید:
«رأی عمرُ أنسَ بن مالک یصلّی عند قبر، فقال:
القبر القبر! ولم یأمره بالإعادة [۲۶۰].»
«عمر دید که انس بن مالک در کنار قبری نماز میخواند.
به او گفت: قبر قبر!. ولی دستور نداد نماز را اعاده کند.»
این حدیث نیز گویای این حقیقت است که اقامه نماز در کنار قبر در گورستان موجب بطلان نمیشود.
۷. و نیز روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز عید قربان به بقیعآمد و دو رکعت نماز خواند. [۲۶۱] واین دلالت بر جواز اقامه نماز درگورستان است.
ب: دعا در کنار قبرها و مشاهد مشرّفه
دعا در کنار قبرها چند صورت دارد:
۱. اینکه کسی به گورستان برود و در کنار قبرها برای آمرزش گناهان خود ومردگان طلب مغفرت نماید و برای شادی ارواح آنان قرآن بخواند.
بدون شکّ دعا و طلب آمرزش برای خود و سایرین در هر مکانی که باشد، ستودنی و جایز است؛ زیرا خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«ادْعُونی أسْتَجِب لَکُمْ» [۲۶۲]
«شما مرا بخوانید تا اجابت کنم.»
در این آیه شریفه برای انجام دعا، مکان خاصّی را معیّن نفرموده است. و در هیچ روایتی از دعا و قرائت قرآن در کنار قبور نهی نشده، بلکه در بسیاری از روایات دعا و قرآن در کنار قبور موجب تخفیف عذاب برای صاحب قبر و ثواب برای دعاکننده دانسته شده است.
از پیامبر مکرّم اسلام نقل شده است:
«مَن دَخَل المقابر فقال: اللّهمّ ربّ الأجساد البالیة والعظام النخرة الّتی خرجت من الدنیا وهی بک مؤمنة، ادخل علیها رَوْحاً من عندک وسلاماً منّی استغفر له کلّ مؤمن مذ خلق اللَّه[۲۶۳].»
«هر کسی که داخل گورستانها بگوید: ای پروردگار، جسدها و استخوانهای پوسیدهای که از دنیا خارج شدند، در حالیکه به تو ایمان داشتند! بر آنان آسودگی را از طرف خود و سلام را از طرف من عنایت کن برای این شخص، هر مؤمنی که تا آن زمان خلق شده استغفار میکند.»
و در روایت دیگری انس بن مالک میگوید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی وارد گورستانها شود و سوره «یس» را بخواند، خداوند در آن روز عذاب را از صاحبان قبر برمیدارد و برای خودش به تعداد قبرها نیکویی و حسنه نوشته میشود. [۲۶۴]»
و در روایت دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقل شده است:
«هر کسی به گورستان رود و سورههای: (فاتحة الکتاب)، (قل هو اللَّه أحد) و (الهیکم التکاثر) را بخواند و بگوید: پروردگارا! ثواب آیاتی را که قرائت کردم به اهل این قبرها- مؤمنین و مؤمنات- هدیه میکنم آنان در نزد خداوند برای او وساطت میکنند.» [۲۶۵]
و نیز روایات دیگری در کتابهای اهل سنّت نقل شده است [۲۶۶] که حاکی از استحباب دعا در کنار قبور دارد.
۲. کسی به گورستان رود و با اعتقاد به اجابت دعا در گورستان، اموات را واسطه قرار داده، دعا نماید.
یقیناً شیعیان معتقد به این موضوع نیستند، بلکه تنها زیارت قبور و دعا برای اموات را مستحب میدانند.
۳. کسی به مشاهد مشرّفه- مانند حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان و اولیا- برود و حضور در این اماکن را مبارک دانسته، و پیامبران و امامان و اولیا را- که به اعتقاد همه مسلمانان زنده هستند- شاهدِ خود بداند و از آنان به اعتبار مقامی که در نزد خداوند دارند، تمنّای دعا برای آمرزش گناهانش داشته باشد. یقیناً این عمل یک عمل عقلایی و پسندیده است. ذهبی در کتاب «سیر أعلام النبلاء» مینویسد:
«الدعاء مستجاب عند قبور الأنبیاء والأولیاء وفی سایر البقاع، لکن سبب الاجابة حضور الداعی وخشوعه وابتهاله. وبلا ریب فی البقعة المبارکة وفی المسجد وفی السحر ونحو ذلک، یتحصّل ذلک الداعی کثیراً، وکلّ مضطر فدعاؤه مجاب [۲۶۷]»
«دعا در کنار قبور پیامبران و اولیا و سایر بارگاهها مستجاب است. ولی سبب اجابت، حضور و خشوع و تضرّع دعاکننده است و بدون شکّ در بقعه مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و در مسجد و در وقت سحر، دعا مستجاب است. و دعای هر مضطرّی اجابت میشود.»
بنابراین نتیجه میگیریم که نماز در کنار قبور در گورستانها جایز و مکروه است و در مشاهد مشرّفه جایز است و کراهت ندارد، بلکه روایاتی در کتب حدیثی شیعه وجود دارد که دلالت بر استحباب نماز در این مشاهد مشرّفه دارد. و دعا در کنار قبور و مشاهد مشرّفه جایز و پسندیده است.
فهرست منابع
۱- قرآن کریم.
۲- «الابهاج فی شرح المنهاج»، علیبن عبدالکافی السبکی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۴.
۳- «الإحکام فی اصول الأحکام»، علیبن محمد الآمدی، المکتب الاسلامی، دمشق، ۱۴۰۲.
۴- «الإحکام فی اصول الأحکام»، ابو محمد علیبن احمدبن حزم الاندلسی، دارالحدیث، قاهره، ۱۴۰۴.
۵- «احکام الجنائز»، محمد ناصرالدین الالبانی، المکتب الاسلامی، بیروت، ۱۴۰۶.
۶- «احکام القرآن»، ابوبکر احمدبن علی الرازی الجصّاص، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۵.
۷- «الارشاد الساری علی صحیح البخاری»، ابوالعباس احمد القسطلانی، داراحیاءالتراث العربی، بیروت.
۸- «ارشاد الفحول»، محمدبن علیبن محمد الشوکانی، دارالمعرفة، بیروت، ۱۳۹۹.
۹- «ارواءالغلیل فی تخریج احادیث منارالسبیل»، محمد ناصرالدین الألبانی، المکتب الاسلامی، بیروت، ۱۴۰۵.
۱۰- «اسدالغابة فی معرفة الصحابة»، ابن الاثیر، ابوالحسن علیبن أبیالکرم محمد بن محمدبن عبدالکریمبن عبدالواحد الشیبانی، انتشارات اسماعیلیان، تهران.
۱۱- «اصول السرخسی»، محمدبن احمدبن ابی سهل السرخسی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۴ ه. ق.
۱۲- «اعانة الطالبین»، السید البکوی، ابن السید محمد شطا الدمیاطی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۸ ه. ق.
۱۳- «الاعتصام»، ابواسحاق الشاطبی، دارالمعرفة، بیروت.
۱۴- «الإقناع فی حلّ ألفاظ أبی شجاع»، شمس الدین محمدبن احمد الشربینی الخطیب، دارالمعرفة، بیروت.
۱۵- «الأمّ»، الإمام الشافعی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳ ه. ق.
۱۶- «بحارالأنوار»، المجلسی، محمد باقر المجلسی، موسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۳ ه. ق.
۱۷- «البحر الرائق»، ابن نجیم المصری، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۸ ه. ق.
۱۸- «البدایة والنهایه»، ابن کثیر، اسماعیلبن کثیر الدمشقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۸.
۱۹- «بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع»، علاءالدین ابوبکربن مسعود الکاسانی الحنفی، مکتبة الحبیبیة، پاکستان، ۱۴۰۹ ه. ق.
۲۰- «البرهان فی اصول الفقه»، ابوالمعالی الجوینی، عبدالملکبن عبداللَّهبن یوسف الجوینی، موسسة الوفاء، مصر، ۱۴۱۸.
۲۱- «تاج العروس»، محمد مرتضی الزبیدی، مکتبة الحیاة، بیروت.
۲۲- «تاریخ ابن معین»، ابن معین، یحییبن معینبن عون الغطفانی، دارالمأمون للتراث، دمشق.
۲۳- «تاریخ بغداد»، ابوبکر احمدبن علی الخطیب البغدادی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۷ ه. ق.
۲۴- «تاریخ جرجان»، حمزةبن یوسف ابوالقاسم الجرجانی، عالم الکتب، بیروت، ۱۴۰۱ ه. ق.
۲۵- «التاریخ الصغیر»، البخاری، ابوعبداللَّه اسماعیلبن ابراهیم الجعفی البخاری، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۰۶ ه. ق.
۲۶- «التاریخ الکبیر»، البخاری، ابوعبداللَّه اسماعیلبن ابراهیم الجعفی البخاری، المکتبة الاسلامیة، دیار بکر.
۲۷- «تاریخ مدینة دمشق»، ابن عساکر، ابوالقاسم علیبن الحسینبن هبةاللَّه بن عبداللَّه الشافعی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۷.
۲۸- «التبیین لأسماء المدلّسین»، سبطبن العجمی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۶ ه. ق.
۲۹- «تحفة الأحوذی»، ابوالعلاء محمدبن عبدالرحمنبن عبدالرحیم المبارکفوری، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۰ ه. ق.
۳۰- «تذکرة الفقهاء»، العلامة الحلّی، حسنبن یوسفبن المطهر الحلّی، موسسة آلالبیت، قم، ۱۴۱۴ ه. ق.
۳۱- «تفسیر ابن کثیر»، ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیلبن کثیر القرشی، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۱۲ ه. ق.
۳۲- «تفسیر البیضاوی»، «أنوار التنزیل و أسرار التأویل»، البیضاوی، ابو سعید عبداللَّهبن عمربن محمد الشیرازی البیضاوی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۸ ه. ق.
۳۳- «تفسیر الثعالبی»، «الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن»، عبدالرحمنبن محمدبن مخلوف أبو زید الثعالبی، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، ۱۴۱۸ ه. ق.
۳۴- «تفسیر روح المعانی»، الآلوسی، أبوالفضل محمود الآلوسی، داراحیاءالتراث العربی، بیروت.
۳۵- «تفسیر القرطبی»، «الجامع لاحکام القرآن»، ابوعبداللَّه محمدبن احمد الانصاری القرطبی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۵ ه. ق.
۳۶- «تقریب التهذیب»، ابن حجر العسقلانی، احمدبن علیبن حجر العسقلانی، دارلکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۵ ه. ق.
۳۷- «تلخیص الحبیر»، احمدبن علیبن حجر العسقلانی، دارالفکر، بیروت.
۳۸- «التمهید فی تخریج الفروع علی الاصول»، عبدالرحیمبن الحسن الآسنوی، موسسة الرساله، بیروت، ۱۴۰۰ ه. ق.
۳۹- «التمهید لما فی الموطأ من المعانی و المسانید»، ابن عبدالبرّ، ابوعمر یوسف بن عبداللَّه بن عبدالبرّ النمری، وزارة عموم الاوقاف و الشئون الاسلامیة، مغرب، ۱۳۸۷.
۴۰- «تنویر الحوالک»، السیوطی، جلالالدین سیوطی، دارالکتب العلمیة، بیروت.
۴۱- «التهذیب»، «تهذیب الاحکام»، شیخ الطائفة، ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ ش.
۴۲- «تهذیب التهذیب»، ابن حجر العسقلانی، احمدبن علیبن حجر العسقلانی، دارالفکر للطباعة، بیروت، ۱۴۰۴ ه. ق.
۴۳- «تهذیب الکمال»، جمال الدین ابوالحجاج یوسف المزی، موسسة الرساله، بیروت، ۱۴۱۳ ه. ق.
۴۴- «الثقات» ابن حبان، محمدبن حبانبن احمد ابوحاتم التمیمی، مجلس دائرةالمعارف العثمانیة، حیدر آباد، ۱۳۹۳ ه. ق.
۴۵- «الثمر الدانی»، «شرح رسالة ابن أبی زید»، صالح عبد السمیع الآبی الأزهری، المکتبة الثقافیّة، بیروت.
۴۶- «الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر»، السیوطی، جلالالدین عبدالرحمنبن ابی بکر السیوطی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ه. ق.
۴۷- «الجرح والتعدیل»، ابو محمد عبدالرحمنبن ابی حاتم الرازی، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، ۱۳۷۱ ه. ق.
۴۸- «الجوهر النقی»، الماردینی، علاءالدینبن علیبن عثمان الماردینی (ابن الترکمانی)، دارالفکر، بیروت.
۴۹- «حاشیة السندی علی النسائی»، نورالدین عبدالهادی، دارالکتب العربیة، بیروت، ۱۴۰۶ ه. ق.
۵۰- «حاشیة الطحطاوی علی مراقی الفلاح»، احمدبن محمدبن اسماعیل الطحطاوی.
۵۱- «الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور»، جلالالدین السیوطی، دارالمعرفة للطباعة والنشر، بیروت، ۱۳۶۵ ه. ق.
۵۲- «دفع الشبه عن الرسول»، ابوبکربن محمد بن عبد المؤمن تقیالدین الحصنی، داراحیاءالکتاب العربی، قاهره، ۱۴۱۸ ه. ق.
۵۳- «الدیباج علی مسلم»، السیوطی، جلالالدین عبدالرحمنبن ابی بکر السیوطی، دارابن عفان، ریاض، ۱۴۱۶ ه. ق.
۵۴- «رسالة ابن أبی زید»، ابن أبی زید القیروانی، المکتبة الثقافیة، بیروت.
۵۵- «رفع المنارة لتخریج أحادیث التوسل و الزیارة»، محمود سعید ممدوح، دارالامام النووی، عمان، ۱۴۱۶ ه. ق.
۵۶- «روضة الناظر و جنّة المناظر»، ابن قدامة، عبداللَّهبن احمدبن قدامة المقدسی، جامعة محمدبن سعود، ریاض، ۱۳۹۹ ه. ق.
۵۷- «ریاض الصالحین من حدیث سید المرسلین»، یحییبن شرف النووی، دارالفکر المعاصر، بیروت، ۱۴۱۱ ه. ق.
۵۸- «ریاض المسائل»، السید علی الطباطبایی، موسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ ه. ق.
۵۹- «زادالمعاد»، ابن القیم الجوزیّة، موسسةالرساله، بیروت، ۱۴۰۷ ه. ق.
۶۰- «زیارت از دیدگاه ائمّه»، عبدالهادی الحسینی، الریاض، ۱۴۲۶ ه. ق.
۶۱- «سبُل السلام»، محمدبن اسماعیل الکحلانی، شرکة مکتبة مصطفی البابی الحلبی و أولاده، مصر، ۱۳۷۹ ه. ق.
۶۲- «سبُل الهدی والرشاد»، محمدبن یوسف الصالحی الشامی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۴ ه. ق.
۶۳- «السلسلة الصحیحة»، محمد ناصرالدین الالبانی، مکتبة المعارف، ریاض.
۶۴- «سنن ابن ماجة»، ابن ماجة، محمدبن یزید القزوینی، دارالفکر، بیروت.
۶۵- «سنن أبی داود السجستانی»، ابوداود سلیمانبن الاشعث السجستانی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۰ ه. ق.
۶۶- «سنن التِرمِذی»، الترمذی، ابو عیسی محمدبن عیسی سورة الترمذی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳ ه. ق.
۶۷- «سنن الدارمی»، عبداللَّهبن الرحمنبن الفضلبن بهرام الدارمی، مطبعة الاعتدال، دمشق.
۶۸- «السنن الکبری»، احمدبن شعیب النسائی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۱ ه. ق.
۶۹- «السنن الکبری»، احمدبن الحسینبن علی البیهقی، دارالفکر، بیروت.
۷۰- «سنن النسائی»، احمدبن شعیب النسائی، دارالفکر، بیروت، ۱۳۴۸ ه. ق.
۷۱- «سیر أعلام النبلاء»، الذهبی، محمدبن احمدبن عثمان الذهبی، موسسة الرساله، بیروت، ۱۴۱۳ ه. ق.
۷۲- «شرح سنن النسائی»، جلالالدین السیوطی، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، ۱۴۰۶ ه. ق.
۷۳- «شرح صحیح مسلم»، النووی، ابوزکریا محیی الدینبن شرف النووی، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ ه. ق.
۷۴- «الشرح الکبیر عل متن المقنع»، ابوالفرج عبدالرحمنبن أبی عمر محمدبن احمدبن قدامة المقدسی، دارالکتاب العربی، بیروت.
۷۵- «شرح موطأ مالک»، اللکنوی، دارالقلم، دمشق، ۱۴۱۳ ه. ق.
۷۶- «شرح مسند أبی حنیفة»، ملا علی القاری، دارالکتب العلمیة، بیروت.
۷۷- «شرح نهج البلاغه»، ابن ابی الحدید، منشورات مکتبة آیة اللَّه المرعشی، قم، ۱۴۰۴ ه. ق.
۷۸- «شعب الایمان»، البیهقی، ابوبکر احمدبن الحسین البیهقی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۰ ه. ق.
۷۹- «الصحاح»، اسماعیلبن حماد الجوهری، دارالعلم للملایین، بیروت، ۱۴۰۷ ه.
۸۰- «صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان»، ابن حبان، علاءالدین علیبن بلبان الفارسی، محمدبن محمدبن احمد، موسسة الرساله، بیروت، ۱۴۱۴ ه. ق.
۸۱- «صحیح ابن خزیمة»، ابوبکر محمدبن اسحاقبن خزیمة السلمی، المکتب الاسلامی، بیروت، ۱۴۱۲ ه. ق.
۸۲- «صحیح البخاری»، محمدبن اسماعیل البخاری، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ه.
۸۳- «صحیح الترغیب و الترهیب»، محمد ناصرالدین الالبانی، مکتبة المعارف، ریاض.
۸۴- «صحیح مسلم»، مسلمبن الحجاج النیشابوری، دارالفکر، بیروت.
۸۵- «ضعفاء العقیلی»، محمدبن عمروبن موسیبن حماد العقیلی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۸ ه. ق.
۸۶- «الطبقات الکبری»، ابن سعد، دار صادر، بیروت.
۸۷- «العلل»، الامام احمدبن حنبل، المکتب الاسلامی، بیروت.
۸۸- «عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری»، بدرالدین العینی، دارالفکر، بیروت.
۸۹- «فتاوی مهمّة»، بن باز، عبدالعزیزبن عبداللَّهبن باز، دارالعاصمة، ریاض، ۱۴۱۳ ه. ق.
۹۰- «الفتاوی الکبری»، ابن تیمیّه، احمدبن عبدالحلیمبن تیمیّه الحرّانی، دارالمعرفة، بیروت، ۱۳۸۶ ه. ق.
۹۱- «فتح الباری شرح صحیح البخاری»، شهاب الدین ابن حجر العسقلانی، دارالمعرفة للطباعة و النشر، بیروت.
۹۲- «فتح العزیز فی شرح الوجیز»، عبدالرحیمبن محمد الرافعی، دارالفکر، بیروت.
۹۳- «الفصول فی الاصول»، احمدبن علی الرازی الجصاص، احیاءالتراث الاسلامی، بیروت، ۱۴۰۵ ه. ق.
۹۴- «فقه السنّة»، السید سابق، دارالکتاب العربی، بیروت.
۹۵- «الفقه علی المذاهب الاربعة»، عبدالرحمن الجزیری، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
۹۶- «فیض القدیر»، محمد عبدالرؤف المناوی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۵ ه. ق.
۹۷- «القاموس المحیط»، محمدبن یعقوب الفیروز آبادی.
۹۸- «الکافی»، الکلینی، ابوجعفر محمدبن یعقوب اسحاق الکلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۸ ه. ق.
۹۹- «الکافی فی فقه ابن حنبل»، عبداللَّهبن قدامة المقدسی، المکتب الاسلامی، بیروت، ۱۴۰۸ ه. ق.
۱۰۰- «الکامل فی ضعفاء الرجال»، ابن عدی، ابواحمد عبداللَّهبن عدی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۹ ه. ق.
۱۰۱- «کتاب الضعفاء و المتروکین»، النسائی، احمدبن علیبن شعیب النسائی، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۰۶ ه. ق.
۱۰۲- «کتاب المجروحین»، ابن حبّان، محمدبن حبّانبن احمد التمیمی، تحقیق محمود ابراهیم زاید.
۱۰۳- «کشف القناع عن متن الاقناع»، منصوربن یونس البهوتی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۸ ه. ق.
۱۰۴- «کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال»، علاءالدین المتقی الهندی، موسسة الرساله، بیروت، ۱۴۰۹ ه. ق.
۱۰۵- «لسان العرب»، ابن منظور، محمدبن مکرمبن منظور، نشر أدب الحوزة، قم، ۱۴۰۵ ه. ق.
۱۰۶- «لسان المیزان»، ابن حجر، احمدبن علیبن الحجر العسقلانی، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۳۹۰ ه. ق.
۱۰۷- «مجمع الزوائد»، الهیثمی، نورالدین علیبن ابی بکر الهیثمی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۸ ه. ق.
۱۰۸- «المجموع»، محیی الدینبن شرف النووی، دارالفکر، بیروت.
۱۰۹- «مجموع الفتاوی»، ابن تیمیّه، محمدبن عبدالحلیمبن تیمیّه الحرّانی، ریاض.
۱۱۰- «المحصول فی علم اصول الفقه»، فخرالدین محمدبن عمربن الحسین الرازی، موسسة الرساله، بیروت، ۱۴۱۲ ه. ق.
۱۱۱- «مراقی الفلاح یا مداد الفتاح»، حسنبن عماربن علی الشرنبلانی الحنفی.
۱۱۲- «المستدرک علی الصحیحین»، ابوعبداللَّه الحاکم النیشابوری، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۰۶ ه. ق.
۱۱۳- «المستصفی»، الغزالی، ابوحامد محمدبن محمدبن محمد الغزالی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۷ ه. ق.
۱۱۴- «المستطرف»، شهاب الدین محمدبن احمد ابوالفتح الابشیهی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۹۸۶ م.
۱۱۵- «مسند احمدبن حنبل»، الامام احمدبن حنبل، دار صادر، بیروت.
۱۱۶- «مسند ابن الجعد»، علیبن الجعدبن عبید، دارالکتب العلمیة، بیروت.
۱۱۷- «مسند ابی داود الطیالسی»، ابوداودالطیالسی، سلیمانبن داودبن الجارود، دارالحدیث، بیروت.
۱۱۸- «مسند ابی یعلی»، ابو یعلی الموصلی، احمدبن علیبن المثنّی التمیمی، دارالمأمون للتراث، بیروت، ۱۴۰۷ ه. ق.
۱۱۹- «مسند الحمیدی»، ابوبکر عبداللَّهبن الزبیر الحمیدی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۹ ه. ق.
۱۲۰- «مسندالشامیین»، سلیمانبن احمد الطبرانی، موسسة الرساله، بیروت، ۱۴۱۶ ه. ق.
۱۲۱- «المصنّف»، ابن ابی شیبة، محمدبن أبی شیبة، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۹ ه. ق.
۱۲۲- «المصنّف»، الصنعانی، ابوبکر عبدالرزاقبن هما الصنعانی، المجلس العلمی.
۱۲۳- «المعتمد فی اصول الفقه»، ابوالحسین البصری، محمدبن علیبن الطیب البصری، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۳.
۱۲۴- «المعجم الاوسط»، الطبرانی، ابوالقاسم سلیمانبن احمد الطبرانی، دارالحرمین.
۱۲۵- «المعجم الصغیر»، الطبرانی، ابوالقاسم سلیمانبن احمد الطبرانی، دارالکتب العلمیة، بیروت.
۱۲۶- «المعجم الکبیر»، الطبرانی، ابوالقاسم سلیمانبن احمد الطبرانی، مکتبة ابن تیمیّه، قاهره.
۱۲۷- «معرفة الثقات»، العجلی، احمدبن عبداللَّه العجلی، مکتب الدار، مدینه، ۱۴۰۵ ه. ق.
۱۲۸- «المغنی»، ابن قدامة، ابو محمد عبداللَّهبن احمدبن قدامة، دارالکتاب العربی، بیروت.
۱۲۹- «مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج»، محمد الشربینی، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، ۱۳۷۷ ه. ق.
۱۳۰- «منهاج السنّه»، ابن تیمیّه، احمدبن عبدالحلیمبن تیمیّة الحرّانی، موسسة قرطبة، ۱۴۰۶ ه. ق.
۱۳۱- «موارد الظمآن الی زوائد ابن حبان»، الهیثمی، علیبن ابی بکر الهیثمی، دارالکتب العلمیة، بیروت.
۱۳۲- «مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل»، الحطاب الرعینی، ابوعبداللَّه محمدبن محمدبن عبدالرحمن المغربی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۶ ه. ق.
۱۳۳- «الموضوعات»، ابن الجوزی، عبدالرحمنبن علیبن الجوزی، المکتبة السلفیّة، مدینه، ۱۳۸۶ ه. ق.
۱۳۴- «الموطأ»، الامام مالکبن انس، داراحیاالتراث العربی، بیروت، ۱۴۰۶ ه. ق.
۱۳۵- «میزان الاعتدال فی نقد الرجال»، الذهبی، ابوعبداللَّه محمدبن احمدبن عثمان الذهبی، دارالمعرفة، بیروت.
۱۳۶- «نصب الرایة لاحادیث الهدایه»، جمالالدین الزیعلی، دارالحدیث، قاهره، ۱۴۱۵ ه. ق.
۱۳۷- «نیل الأوطار من أحادیث سید الاخیار»، محمدبن علیبن محمد الشوکانی، دارالجیل، بیروت.
۱۳۸- «وسائل الشیعه»، محمدبن الحسن الحرّ العاملی، مکتبة الاسلامیه، تهران.
پانویس
- ↑ کنز العمّال، ج ۱۶، ص ۳۸۸؛ إرواء الغلیل، ج ۳، ص ۲۳۲؛ مسند أبی داود الطیالسی، ص ۳۱۱؛ مسند أبییعلی، ج ۱۰، ص ۳۱۴
- ↑ مسند أحمد، ج ۲، ص ۳۳۷؛ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۵۰۲؛ سنن الترمذی، ج ۲، ص ۲۵۹؛ المستدرک، ج ۱، ص ۳۷۴؛ السنن الکبری للبیهقی، ج ۴، ص ۷۸؛ مسند أبی داود الطیالسی، ص ۳۵۷؛ المعجم الکبیر، ج ۴، ص ۴۲؛ تفسیر القرطبی، ج ۲۰، ص ۱۷۰
- ↑ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۰۲ و ۱۲۶؛ صحیح البخاری، ج ۲، ص ۵۸ و ۲۵۰؛ مسند أحمد، ج ۳، ص ۷ و ج ۶، ص ۷؛ سنن الدارمی، ج ۱، ص ۳۳۰؛ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۴۵۲؛ سنن الترمذی، ج ۱، ص ۲۰۵؛ سنن النسائی، ج ۲، ص ۳۷؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۱۰، ص ۸۲
- ↑ مسند أحمد، ج ۲، ص ۳۶۷؛ سنن أبی داود السجستانی، ج ۱، ص ۴۵۳؛ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۳
- ↑ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۸۲، سنن النسائی، ج ۴، ص ۸۹ و ج ۸، ص ۳۱۱؛ السنن الکبری النسائی، ج ۱، ص ۶۵۴ و ج ۳، ص ۲۲۵؛ المعجم الأوسط، ج ۳، ص ۱۳۳؛ نصب الرایة، ج ۶، ص ۲۳۹؛ کنز العمّال، ج ۱۲، ص ۴۴۳؛ المصنّف ابن أبی شیبة، ج ۳، ص ۲۲۳
- ↑ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۵۰۱؛ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۳۷۵؛ صحیح ابن حبّان، ج ۳، ص ۲۶۱؛ سنن الدارقطنی، ج ۴، ص ۱۷۳؛ موارد الظمآن، ص ۲۰۱؛ مسند الشامیّین، ج ۳، ص ۳۴۷؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۲۹۷؛ کنز العمّال، ج ۱۵، ص ۶۴۶
- ↑ سنن أبیداود السجستانی، ج ۲، ص ۸۷؛ السننالکبری البیهقی، ج ۹، ص ۲۹۲؛ کنز العمّال، ج ۱۵، ص ۶۴۸
- ↑ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۳۷۵؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۷؛ کنزالعمّال، ج ۵، ص ۶۴۷
- ↑ مسند أحمد، ج ۱، ص ۱۴۵؛ مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۵۸؛ المصنّف ابنأبی شیبة، ج ۳، ص ۲۲۳؛ مسند أبی یعلی، ج ۱، ص ۲۴۰؛ کنز العمّال، ج ۱۵، ص ۶۵۲
- ↑ مسند أحمد، ج ۳، ص ۳۸؛ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۳۷۵؛ مجمعالزوائد، ج ۳، ص ۵۸؛ المعجم الکبیر، ج ۲۳، ص ۲۷۸
- ↑ مسند أحمد، ج ۳، ص ۲۳۷؛ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۳۷۶؛ السننالکبری البیهقی، ج ۴، ص ۷۷؛ مسند أبی یعلی، ج ۶، ص ۳۷۳- ۳۷۴؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۲۹۷؛ کنز العمّال، ج ۱۵، ص ۶۴۶
- ↑ تفسیر القرطبی، ج ۲۰، ص ۱۷۰
- ↑ تفسیر القرطبی، ج ۲۰، ص ۱۷۱
- ↑ مسند أحمد، ج ۲، ص ۴۴۱؛ صحیحمسلم، ج ۳، ص ۶۵؛ سننابنماجة، ج ۱، ص ۵۰۱؛ سنن أبیداود السجستانی، ج ۹، ص ۸۷؛ سنن النسائی، ج ۴، ص ۹؛ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۲۷۵، السنن الکبری، ج ۴، ص ۷۰ و ۷۴
- ↑ مسند أبی یعلی؛ ج ۸، ص ۶۹
- ↑ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۶۳؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۴، ص ۷۹ و ج ۵، ص ۲۴۹؛ السنن الکبری النسائی، ج ۱، ص ۶۵۶؛ مسند أبی یعلی، ج ۸، ص ۱۹۹؛ صحیح ابن حبّان، ج ۷، ص ۴۴۴؛ ریاض الصالحین، ص ۳۰۸؛ ارواء الغلیل، ج ۳، ص ۲۱۳
- ↑ کنز العمّال، ج ۵، ص ۸۵۹؛ مسند أحمد، ج ۳، ص ۲۳۷؛ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۳۷۶
- ↑ کنز العمّال، ج ۱۵، ص ۶۵۲- ۶۵۳؛ المعجم الکبیر، ج ۲، ص ۹۴
- ↑ الفصول فی الاصول الجصّاص، ج ۲، ص ۳۴؛ الإحکام ابن حزم، ج ۴، ص ۴۵۹؛ الإحکام الآمدی، ج ۳، ص ۱۴۶؛ اصول السرخسی، ج ۲، ص ۷۷؛ المستصفی، ج ۱، ص ۱۰۳؛ المحصول، ج ۳، ص ۳۳۱؛ إرشاد الفحول، ج ۱، ص ۲۹۳؛ المعتمد، ج ۱، ص ۳۹۰؛ روضة الناظر، ص ۸۸
- ↑ المجموع نووی، ج ۵، ص ۳۱۰؛ الإقناع، ج ۱، ص ۱۹۲؛ مغنی المحتاج، ج ۱، ص ۳۶۵؛ الشرح الکبیر، ج ۲، ص ۴۲۷
- ↑ المعجم الکبیر، ج ۲۲، ص ۳۴۷
- ↑ همان، ج ۱، ص ۳۲۲
- ↑ همان، ج ۲۲، ص ۳۴۶
- ↑ شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید، ج ۱۵، ص ۴۰
- ↑ بدائع الصنائع، ج ۱، ص ۳۲۰
- ↑ مجموع الفتاوی، ج ۲۴، ص ۳۶۰؛ الفتاوی الکبری، ج ۳، ص ۴۲
- ↑ البقرة/ ۱۸۳. ۲- البقرة/ ۳۴۳- المائدة/ ۵
- ↑ سنن الترمذی، ج ۲، ص ۲۵۹
- ↑ سبل السلام، ج ۲، ص ۱۱۴؛ تحفة الأحوذی، ج ۴، ص ۱۳۷
- ↑ نیل الأوطار، ج ۴، ص ۱۶۶
- ↑ نیل الأوطار، ج ۴، ص ۱۶۶
- ↑ تحفة الأحوذی، ج ۴؛ ص ۱۳۷
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۲، ص ۳۳۷؛ سنن الترمذی، ج ۲، ص ۲۵۹؛ السنن الکبری، ج ۴، ص ۷۸؛ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۵۰۲
- ↑ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۳۷۴؛ مسند أحمد، ج ۳، ص ۴۴۲- ۴۴۳؛ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۵۰۲؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۴، ص ۷۸؛ المعجم الکبیر، ج ۴، ص ۴۲
- ↑ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۵۰۲
- ↑ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۴۰۱. و نیز ر. ک: به کتابهای الجرح والتعدیل، ج ۱، ص ۱۴۶؛ العلل أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۴۱۹ و ج ۳، ص ۱۸۷؛ معرفة الثقات العجلی، ج ۲، ص ۱۶۸
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج ۱، ص ۲۸۹
- ↑ معرفةالثقات، ج ۲، ص ۴۰۸
- ↑ العلل ج ۲، ص ۵۰۲
- ↑ الکامل ابن عدی، ج ۲، ص ۷۱
- ↑ تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۳۶۴؛ ضعفاء العقیلی، ج ۱، ص ۱۶۵
- ↑ تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۳۶۵
- ↑ کتاب الضعفاء والمتروکین، ص ۱۵۸
- ↑ ضعفاء العقیلی، ج ۱، ص ۱۶۶
- ↑ تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۳۶۵
- ↑ الموضوعات، ج ۱، ص ۳۷۳؛ تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۳۶۵
- ↑ کتاب المجروحین، ج ۱، ص ۱۸۵
- ↑ فتاوی مهمّة، ج ۱، ص ۷۲ و ۱۴۹- ۱۵۰
- ↑ فتح العزیز، ج ۵، ص ۲۴۸؛ الاقناع، ج ۱، ص ۱۹۲؛ مغنی المحتاج، ج ۱، ص ۳۶۵؛ المغنی، ج ۲، ص ۴۳۰؛ کشف القناع، ج ۲، ص ۱۷۴؛ الکافی فی فقه ابن حنبل، ج ۱، ص ۲۷۵
- ↑ مدرک این حدیث نیز قبلًا ذکر شد
- ↑ سنن الترمذی، ج ۲، ص ۲۵۹
- ↑ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۶۴؛ مسند أحمد بن حنبل، ج ۶، ص ۲۲۱؛ سنن النسائی، ج ۴، ص ۹۳؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۴، ص ۷۹؛ المصنف الصنعانی، ج ۳، ص ۵۷۶؛ السنن الکبری النسائی، ج ۱، ص ۶۵۶؛ صحیح ابن حبّان، ج ۱۶، ص ۴۶
- ↑ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۳۷۶؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۴، ص ۷۸؛ أحکام الجنائز، ص ۱۸۱، مسند أبی یعلی، ج ۸، ص ۲۸۴
- ↑ فقه السنّة، ج ۱، ص ۵۶۶
- ↑ التمهید ابن عبدالبرّ، ج ۳، ص ۲۳۴
- ↑ سبل السلام، ج ۲، ص ۱۱۵
- ↑ مستدرک الصحیحین ۱: ۳۷۷ و ۳: ۲۸، السنن الکبری البیهقی ۴: ۷۸، أحکام الجنائز البانی: ۱۸۳
- ↑ حاشیة مراقی الفلاح، ج ۲، ص ۶۱۹
- ↑ سبل السلام، ج ۲؛ ص ۱۱۵
- ↑ صحیح البخاری، ج ۲، ص ۷۹؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۴، ص ۷۸؛ السنن الکبری النسائی، ج ۶، ص ۲۶۴؛ مسند أبی یعلی، ج ۶، ص ۱۷۶ و ج ۱۰، ص ۴۵۳
- ↑ عمدةالقاری، ج ۸، ص ۶۸
- ↑ أحکام الجنائز، ص ۱۸۴
- ↑ تنها شخصی که زیارت قبرها را یک بار واجب دانسته، ابن حزم درکتاب «المحلّی، ج ۵، ص ۱۶۰» است
- ↑ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۰۵؛ مجمع الزوائد الهیثمی، ج ۳، ص ۵۹؛ المعجم الصغیر، ج ۲، ص ۶۹؛ کنز العمّال، ج ۶، ص ۴۶۸؛ الدرّ المنثور، ج ۴، ص ۱۷۴
- ↑ کنز العمّال، ج ۱۶، ص ۴۷۹؛ الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۵۷
- ↑ کنز العمّال، ج ۱۶، ص ۴۷۹
- ↑ مراقی الفلاح، ج ۱، ص ۲۳۳؛ أحکام الجنائز، ج ۱، ص ۱۸۰
- ↑ مجموع الفتاوی، ج ۲۴، ص ۳۳۴
- ↑ همان، ج ۱، ص ۲۳۷
- ↑ مجموع الفتاوی، ج ۱، ص ۳۵۵
- ↑ همان، ج ۴، ص ۵۲۰
- ↑ مجموع الفتاوی، ج ۲۴، ص ۳۵۶ و ۳۵۷
- ↑ فتح الباری، ج ۳، ص ۵۴
- ↑ شرح قصیدة ابن القیّم، ج ۲، ص ۳۶۳ و ۳۶۴
- ↑ رفع المنارة، ص ۷۱؛ دفع شبه من شبّه و تمرّد، ص ۴۷؛ التوفیق الربانی، ص ۲۱
- ↑ صحیح البخاری، ج ۲، ص ۵۶ و ۵۸؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۰۲
- ↑ صحیح البخاری، ج ۲، ص ۵۶؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۲۶
- ↑ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۴۵۲؛ مسند أحمد بن حنبل، ج ۶، ص ۷ و ۳۴ و ۴۵؛ سنن الدارمی، ج ۱، ص ۳۳۰؛ سنن أبی داود السجستانی، ج ۱، ص ۴۵۱؛ سنن الترمذی، ج ۱، ص ۲۰۵؛ مسند أبیداود الطیالسی، ص ۱۹۲؛ مسند الحمیدی، ج ۲، ص ۳۳۰؛ المصنّف ابن أبیشیبة، ج ۲، ص ۲۶۸ و ج ۴، ص ۵۱۸- ۵۱۹؛ السنن الکبری النسائی، ج ۱، ص ۲۵۸؛ مسند أبی یعلی، ج ۲، ص ۲۸۸؛ صحیح ابن حبّان، ج ۴، ص ۴۹۶
- ↑ مجموع الفتاوی، ج ۴، ص ۵۲۰
- ↑ مجموع الفتاوی، ج ۲۷، ص ۲۱
- ↑ فتح الباری، ج ۳، ص ۵۳
- ↑ فتح الباری، ج ۳، ص ۵۴
- ↑ صحیح البخاری، ج ۲، ص ۵۶ و ۵۸ و ۲۲۰ و ۲۵۰
- ↑ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۰۲ و ۱۲۶
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۳، ص ۷ و ۳۴ و ۴۵ و ۷۸ و ج ۶، ص ۷ و ۳۹۸؛ سنن الدارمی، ج ۱، ص ۳۳۰؛ سنن ابنماجة، ج ۱، ص ۴۵۲؛ سنن أبیداود السجستانی، ج ۱، ص ۴۵۱؛ سنن الترمذی، ج ۱، ص ۲۰۵؛ سنن النسائی، ج ۲، ص ۳۷؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۱۰، ص ۸۲؛ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۳- ۴؛ مسند أبیداود الطیالسی، ص ۱۹۲؛ مسند الحمیدی، ج ۲، ص ۳۳۰ و ۴۲۱؛ السنن الکبری النسائی، ج ۱، ص ۲۵۸.
- ↑ المصنّف ابن أبیشیبة، ج ۲، ص ۲۶۸ و ج ۴، ص ۵۱۸
- ↑ شرح صحیح مسلم نووی، ج ۹، ص ۱۰۵ و ج ۹، ص ۱۶۷
- ↑ شرح مسند أبی حنیفة، ص ۲۵۰
- ↑ المغنی، ج ۲، ص ۱۰۳ و ۱۰۴
- ↑ کشف القناع، ج ۱، ص ۶۱۸
- ↑ شرح صحیح مسلم نووی، ج ۹، ص ۱۰۵
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۳، ص ۳۵؛ السنن الکبری النسائی، ج ۶، ص ۴۱۱؛ مسند أبی یعلی، ج ۴، ص ۱۸۳
- ↑ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۴
- ↑ السلسلة الصحیحة، ج ۴، ص ۲۰۴
- ↑ صحیح الترغیب و الترهیب، ج ۲، ص ۲۸
- ↑ صحیح ابن حبّان، ج ۴، ص ۴۹۵
- ↑ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۴؛ کنز العمّال، ج ۱۲، ص ۲۷۰؛ الدر المنثور، ج ۲، ص ۵۴؛ تهذیب الکمال، ج ۸، ص ۴۵۱
- ↑ النساء/ ۶۴
- ↑ مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۲۱۱؛ مسند أبی یعلی، ج ۶، ص ۱۴۷؛ الجامعالصغیر، ج ۱، ص ۴۷۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ۱۳، ص ۳۲۶
- ↑ الإبهاج، ج ۲، ص ۱۰۶؛ الاعتصام، ج ۱، ص ۴۶۷؛ البرهان فی اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۳۲؛ التمهید الأسنوی، ج ۱، ص ۳۲۴
- ↑ تفسیر القرطبی، ج ۵، ص ۲۶۵- ۲۶۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۵۳۲، الدرّالمنثور، ج ۱، ص ۲۳۸؛ تفسیر الثعالبی، ج ۲، ص ۲۵۷
- ↑ الضعفاء العقیلی، ج ۳، ص ۴۵۷؛ میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۳۴۸
- ↑ شعب الإیمان، ج ۳، ص ۴۸۶؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۵، ص ۲۴۶؛ الکامل ابن عدی، ج ۲، ص ۳۸۲؛ میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۵۵۹؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۲۳۷؛ المعجم الأوسط، ج ۳، ص ۳۵۱؛ المعجم الکبیر، ج ۱۲، ص ۳۱۰؛ کنز العمّال، ج ۵، ص ۱۳۵
- ↑ شعب الإیمان، ج ۳، ص ۴۸۹؛ تاریخ جرجان، ص ۲۲۰؛ الشفاء، ص ۸۲؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۰۵؛ الدرّ المنثور، ج ۱، ص ۲۳۷؛ کنز العمّال، ج ۱۲، ص ۲۷۲؛ میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۵۳
- ↑ شعب الإیمان، ج ۳، ص ۴۸۸؛ کنز العمّال، ج ۵، ص ۱۳۵؛ الدرّ المنثور، ج ۱، ص ۲۳۷؛ لسان المیزان، ج ۶، ص ۱۸؛ میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۲۸۵
- ↑ السنن الکبری البیهقی، ج ۵، ص ۲۴۵؛ مسند أبیداود الطیالسی، ص ۱۳؛ شعب الإیمان، ج ۳، ص ۴۸۸؛ الدرّ المنثور، ج ۱، ص ۲۳۷
- ↑ شعب الإیمان، ج ۳، ص ۴۸۸؛ کنزالعمّال، ج ۵، ص ۱۳۶؛ میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۲۸۵؛ لسان المیزان، ج ۶، ص ۱۸۰
- ↑ الدرّ المنثور، ج ۱، ص ۲۳۷
- ↑ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۲؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۰۵
- ↑ الضعفاء العقیلی، ج ۳، ص ۴۵۷
- ↑ میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۴۴۹
- ↑ تلخیص الحبیر، ج ۷، ص ۴۱۷
- ↑ شرح موطأ مالک الکنوی، ج ۳، ص ۴۴۸
- ↑ فتح العزیز، ج ۷، ص ۴۱۷
- ↑ المغنی، ج ۳، ص ۵۸۸
- ↑ کشف القناع، ج ۲، ص ۵۹۸
- ↑ همان
- ↑ همان، ج ۵، ص ۳۷
- ↑ مراقی الفلاح، ج ۱، ص ۲۹۸
- ↑ مغنی المحتاج، ج ۱، ص ۵۱۲
- ↑ المجموع، ج ۸، ص ۲۶۱
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج ۷، ص ۱۳۷
- ↑ نیل الأوطار، ج ۵، ص ۱۸۰
- ↑ إعانة الطالبین، ج ۱، ص ۲۶۷
- ↑ أسدالغابة، ج ۱، ص ۲۰۸
- ↑ سیر أعلام النبلاء، ج ۱، ص ۳۵۸
- ↑ البدایة والنهایة، ج ۹، ص ۲۱۴
- ↑ دفع الشبه عن الرسول، ص ۱۳۰
- ↑ حج/ ۳۲
- ↑ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۳۳۹
- ↑ به نقل از کتاب کشف الإرتیاب، ص ۲۸۷
- ↑ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۶۱
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۹۶ و ۱۲۹؛ سنن النسائی، ج ۴، ص ۸۸؛ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۳۶۹؛ السنن الکبری للنسائی، ج ۱، ص ۶۵۳
- ↑ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۶۲
- ↑ نیل الأوطار، ج ۲، ص ۱۳۸ و ج ۴، ص ۱۳۳؛ فقه السنّة، ج ۱، ص ۵۵۴؛ المصنَّف ابن أبی شیبة ج ۳، ص ۲۱۸؛ إرواء الغلیل، ج ۳، ص ۲۰۷؛ سنن النسائی، ج ۴، ص ۸۶؛ تاریخ بغداد، ج ۳، ص ۳۱۴؛ تفسیر القرطبی، ج ۱۰، ص ۳۸۰
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۶، ص ۲۹۹
- ↑ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۴۹۸
- ↑ منهاج السنّة، ج ۲، ص ۳۹
- ↑ چنانکه در کتاب کشف القناع، ج ۲، ص ۱۶۲ نقل شده است
- ↑ نیل الأوطار، ج ۴، ص ۱۳۱
- ↑ همانطور که در کتاب فقهالسنّة، ج ۱، ص ۵۴۹ نقل شده است
- ↑ رسالة ابن أبی زید، ص ۲۷۵
- ↑ الثمر الدانی شرح رسالة ابن أبی زید، ص ۲۷۵
- ↑ الفقه علی المذاهب الأربعة، ج ۱، ص ۵۳۶
- ↑ فیض القدیر، ج ۶، ص ۴۰۲
- ↑ شرح صحیح مسلم، ج ۷، ص ۲۷
- ↑ مواهب الجلیل، ج ۳، ص ۶۰- ۶۱
- ↑ تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۳۴۸؛ تهذیب التهذیب، ج ۱۱، ص ۱۱۰؛ سیر أعلام النبلاء، ج ۹، ص ۱۵۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ۶۳، ص ۹۸؛ تهذیب الکمال، ج ۲۳، ص ۲۰۸ و ج ۳۰، ص ۴۷۱
- ↑ تهذیب التهذیب، ج ۱۱، ص ۱۱۴
- ↑ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۱۰۲ و ج ۱۱، ص ۱۹۲
- ↑ التبیین لأسماء المدلّسین، ص ۱۹؛ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۵۷
- ↑ الجرح و التعدیل، ج ۴، ص ۳۷۱؛ الثقات ابن حبّان، ج ۴، ص ۳۵۴؛ معرفة الثقات، ج ۱، ص ۴۵۹؛ تهذیب الکمال، ج ۱۲، ص ۵۴۷- ۵۵۴؛ سیر أعلام النبلاء، ج ۴، ص ۱۶۱- ۱۶۴؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۳۱۷
- ↑ شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید، ج ۴، ص ۹۹
- ↑ معرفة الثقات العجلی، ج ۲، ص ۴۳۵؛ الثقات ابن حبّان، ج ۴، ص ۱۷۰
- ↑ شرح سنن النسائی، ج ۴، ص ۸۹؛ حاشیة السندی علی النسائی، ج ۴، ص ۸۸
- ↑ الصحاح، ج ۴، ص ۱۳۷۹،؛ النهایة ابن أثیر، ج ۲، ص ۴۶۲؛ القاموسالمحیط، ج ۳، ص ۱۵۷
- ↑ لسان العرب، ج ۹، ص ۱۷۰
- ↑ القاموس المحیط، ج ۴، ص ۳۴۵
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج ۲، ص ۹۷؛ ریاض المسائل، ج ۲، ص ۲۲۳
- ↑ الأمّ، ج ۱، ص ۳۱۷
- ↑ الفقه علی المذاهب الأربعة، ج ۱، ص ۵۳۵
- ↑ إرشاد الساری، ج ۲، ص ۴۷۷
- ↑ تلخیص الحبیر، ج ۵، ص ۲۲۵
- ↑ المجموع، ج ۵، ص ۲۹۵
- ↑ المغنی ابن قدامة، ج ۲، ص ۳۸۴
- ↑ المجموع، ج ۵، ص ۲۹۷
- ↑ شرح صحیح مسلم، ج ۷، ص ۳۶
- ↑ الجوهر النقی، ج ۴، ص ۲
- ↑ تهذیب التهذیب، ج ۶، ص ۳۵۷- ۳۶۰
- ↑ همان، ج ۹، ص ۳۹۱
- ↑ تاریخ ابن معین، ص ۱۵۳
- ↑ الکامل ابن عدی، ج ۴، ص ۱۴۴- ۱۴۶؛ تهذیب التهذیب، ج ۵، ص ۳۲۷- ۳۳۱
- ↑ کتاب المجروحین ابن حبّان، ج ۲، ص ۱۱
- ↑ منظور از تدلیس این است که او خبری را که با واسطه شنیده بود و افراد ضعیفی در سند آن روایت وجود داشت، بدون ذکر واسطههای ضعیف نقل میکرد
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۲، ص ۲۸۴؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۸۸؛ سننالترمذی، ج ۴، ص ۲۳۲؛ فتح الباری، ج ۱، ص ۴۴۱؛ السنن الکبری النسائی، ج ۶، ص ۲۴۰؛ کنز العمّال، ج ۱۵، ص ۳۹۱
- ↑ أحکام الجنائز الألبانی، ص ۴۷- ۱۶۲
- ↑ حج/ ۳۲
- ↑ مواهب الجلیل، ج ۱، ص ۳۹
- ↑ تاریخ بغداد، ج ۵، ص ۲۸۵؛ لسان المیزان، ج ۱، ص ۲۷۳؛ میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۱۴۲؛ سیر أعلام النبلاء، ج ۲۳، ص ۲۹
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۸۵۶
- ↑ همان، ج ۲، ص ۸۵۷
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۸۵۸
- ↑ همان، ج ۲، ص ۸۵۷
- ↑ همان
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۸۵۷
- ↑ الکافی، ج ۳، ص ۱۹۵
- ↑ الکافی، ج ۳، ص ۲۰۱
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۸۵۶
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۸۵۸
- ↑ شرح اللمعة، ج ۱، ص ۴۴۰
- ↑ النهایة، ص ۳۹
- ↑ زیارت از دیدگاه ائمّه، ص ۱۲- ۲۶
- ↑ همان: ۴۲
- ↑ الجوهر النقی، ج ۳، ص ۱۸۰
- ↑ البحرالرائق، ج ۱، ص ۲۰۰
- ↑ شرح صحیح مسلم، ج ۱۱، ص ۱۲۰ و ج ۱۳، ص ۸۸
- ↑ السنن الکبری، ج ۳، ص ۱۸۰
- ↑ تحفة الأحوذی، ج ۷، ص ۱۴۷
- ↑ فیض القدیر، ج ۱، ص ۲۵۹ و ۴۹۷
- ↑ فتح الباری، ج ۳، ص ۹۷
- ↑ همان، ج ۱۱، ص ۲۳۷
- ↑ روح المعانی، ج ۱، ص ۲۱۷
- ↑ الدیباج علی مسلم، ج ۵، ص ۲۵۵
- ↑ فیض القدیر، ج ۱، ص ۱۹۸
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۸۸
- ↑ بحارالأنوار، ج ۶۱، ص ۲۶۳
- ↑ قوانین الاصول، ج ۱، ص ۱۶۱
- ↑ زاد المعاد، ج ۱، ص ۵۰۶؛ الفتاوی الکبری، ج ۳، ص ۳۲
- ↑ الموطأ، ج ۱، ص ۱۷۲؛ مسند أحمد، ج ۲، ص ۲۴۶؛ المصنَّف الصنعانی، ج ۱، ص ۴۰۶
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۹۵؛ کنز العمّال، ج ۴، ص ۳۸۲
- ↑ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۷؛ صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۱۳؛ مسند أحمد بنحنبل، ج ۲، ص ۲۸۴ و ۲۸۵ و ۳۹۶؛ سنن أبی داود السجستانی، ج ۲، ص ۸۵؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۴، ص ۸۰؛ السنن الکبری النسائی، ج ۴، ص ۲۵۷؛ المصنَّف الصنعانی، ج ۱، ص ۴۰۶؛ الجامعالصغیر، ج ۲، ص ۳۹۶؛ کنزالعمّال، ج ۷، ص ۱۴۷
- ↑ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۷؛ صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۱۰ و ۱۱۲ و ج ۲، ص ۹۱ و ج ۵، ص ۱۳۹؛ مسند أحمد، ج ۱، ص ۲۸۵ و ج ۵، ص ۲۰۴؛ سنن النسائی، ج ۲، ص ۴۱؛ السننالکبری البیهقی، ج ۲، ص ۴۳۵؛ مجمع الزوائد، ج ۲، ص ۲۷- ۲۸؛ مسند أبیداود الطیالسی، ص ۸۸؛ السنن الکبری النسائی، ج ۱، ص ۲۶۰؛ کنز العمّال، ج ۷، ص ۲۳۶؛ المصنّف ابن أبی شیبة، ج ۲، ص ۲۶۹
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۲۲۹؛ سنن أبیداود ابن الأشعث، ج ۲، ص ۸۷؛ سنن الترمذی، ج ۱، ص ۲۰۱؛ سنن النسائی، ج ۴، ص ۹۵؛ مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۳۷۴؛ السنن الکبری النسائی، ج ۱، ص ۶۵۷؛ صحیح ابن حبّان، ج ۷، ص ۴۵۲- ۴۵۳
- ↑ المنجد فی اللغة، ص ۴
- ↑ الجاثیة/ ۲۳
- ↑ البقرة/ ۱۱۶
- ↑ تاج العروس، ج ۲، ص ۳۷۱؛ لسان العرب، ج ۳، ص ۳۰۴
- ↑ کهف/ ۲۱
- ↑ فتح الباری، ج ۱، ص ۴۳۸؛ شرح سنن النسائی، ج ۲، ص ۴۲
- ↑ حاشیة السندی علی سنن النسائی، ج ۲، ص ۴۱
- ↑ إعانة الطالبین، ج ۱، ص ۲۲۷
- ↑ همان، ج ۲، ص ۱۵۱
- ↑ تفسیر القرطبی، ج ۱۰، ص ۳۸۰
- ↑ التمهید، ج ۶، ص ۳۸۳
- ↑ التوبة/ ۳۰
- ↑ البحر الرائق، ج ۳، ص ۴۱۲
- ↑ حاشیة الطحطاوی، ج ۲، ص ۳۱۵
- ↑ ابن قدامه میگوید: «در مسجد رسولاللَّه صلی الله علیه و آله قبرهای مشرکان وجودداشت و این مطلب اتّفاقی است.» المغنی، ج ۱، ص ۷۱۸
- ↑ صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۱۱
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۳، ص ۲۱۲ و ۲۴۴؛ نیل الأوطار، ج ۲، ص ۱۵۲؛ صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۶۶؛ سنن أبی داود السجستانی، ج ۱، ص ۱۱۱؛ سنن النسائی، ج ۲، ص ۴۰؛ السنن الکبری البیقهی، ج ۲، ص ۴۳۸؛ السنن الکبری النسائی، ج ۱، ص ۲۵۹؛ مسند أبی یعلی، ج ۷، ص ۱۹۴؛ صحیح ابن خزیمة، ج ۲، ص ۶؛ صحیح ابن حبّان، ج ۶، ص ۹۷؛ الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۴۰؛ البدایة و النهایة ابن کثیر ج ۳، ص ۲۶۱؛ السیرة النبویّة ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۰۳
- ↑ مجموع الفتاوی، ج ۳، ص ۳۹۸
- ↑ الفتاوی الکبری، ج ۵، ص ۳۲۶؛ الاختیارات العلمیة، ص ۲۵ به نقل از أحکام الجنائز البانی، ص ۲۱۴
- ↑ زاد المعاد، ج ۱، ص ۵۰۸
- ↑ نیل الأوطار، ج ۲، ص ۱۳۵؛ مسند أحمد، ج ۳، ص ۸۳؛ سنن الدارمی، ج ۱، ص ۳۲۳؛ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۲۴۶؛ سنن أبی داود ابن الأشعث، ج ۱، ص ۱۱۹؛ سنن الترمذی، ج ۱، ص ۱۹۹؛ مستدرک الحاکم، ج ۱، ص ۲۵۱، السنن الکبری البیهقی، ج ۲، ص ۴۳۵؛ کنز العمّال، ج ۷، ص ۳۴۳
- ↑ صحیح ابنحبّان، ج ۶، ص ۹۰؛ کنز العمّال، ج ۸، ص ۱۹۵؛ مسند أبییعلی، ج ۵، ص ۱۷۵؛ مجمع الزوائد، ج ۲، ص ۲۷
- ↑ صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۱۲ و ج ۲، ص ۵۶، سنن أبی داود ابن الأشعث، ج ۱، ص ۲۳۵
- ↑ مسند أحمد بن حنبل، ج ۲، ص ۲۸۴؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۸۸؛ سنن الترمذی، ج ۴، ص ۲۳۲
- ↑ نصب الرایة، ج ۲، ص ۳۷۷؛ سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۲۴۶؛ سنن الترمذی، ج ۱، ص ۲۱۶؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۲، ص ۳۲۹
- ↑ الإسراء/ ۷۸
- ↑ البقرة/ ۱۴۴
- ↑ صحیح البخاری، ج ۴، ص ۳۶
- ↑ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۳؛ مسند أحمد بن حنبل، ج ۵، ص ۱۵۶ و ۱۶۰؛ نیل الأوطار، ج ۲، ص ۱۳۵؛ سنن ابنماجة، ج ۱، ص ۲۴۸؛ شرح صحیح مسلم نووی، ج ۵، ص ۲؛ السنن الکبری النسائی، ج ۱، ص ۲۵۶؛ صحیح ابن خزیمة، ج ۲، ص ۵؛ صحیح ابن حبّان، ج ۴، ص ۴۷۵؛ کنز العمّال، ج ۱۴، ص ۹۸
- ↑ المحلّی، ج ۴، ص ۸۱- ۸۲
- ↑ المحلّی، ج ۴، ص ۱۸۵- ۱۸۶
- ↑ همان، ج ۵، ص ۷۶
- ↑ فقه السنّة، ج ۱، ص ۲۴۶
- ↑ شرح صحیح مسلم النووی، ج ۵، ص ۲
- ↑ تفسیر القرطبی، ج ۱۰، ص ۴۸- ۵۰
- ↑ منظورش ابن عبدالبر در کتاب «التمهید» است. ر. ک: کتاب التمهیدج ۵، ص ۲۰۳
- ↑ در خصوص ضعف زید بن جبیره به طور مفصّل سخن خواهیم گفت
- ↑ سنن الترمذی، ج ۱، ص ۱۹۹
- ↑ وسائل الشیعة، الباب ۱ من أبواب مکان المصلّی، ح ۴
- ↑ المغنی، ج ۱، ص ۷۱۸
- ↑ الکافی، ج ۳، ص ۳۹۰، ح ۱۳
- ↑ التهذیب، ج ۲، ص ۲۲۸، ح ۸۹۷
- ↑ همان، ص ۳۷۴، ح ۱۵۵۵
- ↑ کنز العمّال، ج ۱۵، ص ۳۹۳
- ↑ تنویر الحوالک سیوطی، ص ۱۸۵؛ تحفة الأحوذی، ج ۲، ص ۴۳۶
- ↑ نیل الأوطار، ج ۲، ص ۱۴۲؛ مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۵۹ و ج ۱۰، ص ۵۳؛ التأریخ الکبیر، ج ۳، ص ۳۹۰؛ التأریخ الصغیر، ج ۲، ص ۶۰؛ ضعفاء العقیلی، ج ۲، ص ۷۱؛ کتاب المجروحین ابن حبّان، ج ۱، ص ۳۰۹؛ تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۳۲۷؛ تحفة الأحوذی، ج ۲، ص ۲۷۱؛ نصب الرایة، ج ۲، ص ۳۷۷؛ الجرح و التعدیل، ج ۳، ص ۵۵۹؛ الکامل ابن عدی، ج ۳، ص ۲۰۲؛ تهذیب الکمال، ج ۱۰، ص ۳۴- ۳۵؛ میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۹۹؛ تهذیب التهذیب، ج ۳، ص ۳۴۶
- ↑ صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۱۰
- ↑ مسند ابن الجعد، ص ۳۹۸؛ أحکام القرآن الجصّاص، ج ۳، ص ۶۴۴؛ السنن الکبری البیهقی، ج ۳، ص ۳۱۱
- ↑ الغافر/ ۶۰
- ↑ إعانة الطالبین، ج ۲، ص ۱۶۳؛ المصنّف ابن أبیشیبة، ج ۷، ص ۱۸۸؛ التمهید، ج ۲۰، ص ۲۴۱؛ مراقی الفلاح، ج ۱، ص ۲۳۳؛ المستطرف، ج ۲، ص ۵۳۳
- ↑ مراقی الفلاح، ج ۱، ص ۲۳۳؛ المغنی، ج ۲، ص ۴۲۵؛ کشف القناع، ج ۲، ص ۱۷۱؛ عمدة القاری، ج ۳، ص ۱۱۸
- ↑ تحفة الأحوذی، ج ۳، ص ۲۷۵
- ↑ التمهید، ج ۲۰، ص ۲۴۱
- ↑ سیر أعلام النبلاء، ج ۱۷، ص ۷۷







