کتابخانه:ذکر مرگ و آنچه پس از آن است
|
| |
| نویسنده | فیض کاشانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| محل انتشارات | قم |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ بخش اول در مقدمات مرگ و توابع آن تا نفخه صور
- ۳ باب دوم : در درازی آرزو و فضیلت کوتاهی آن و سبب درازی آرزو و درمان آن
- ۴ باب سوم : سکرات مرگ و شدت آن و حالاتی که به هنگام مردن مستحب است
- ۵ باب چهارم : در وفات پیامبر خدا صلی الله علیه وآله
- ۶ باب پنجم : پیرامون گفتار برخی صالحان به هنگام احتضار
- ۷ باب ششم : پیرامون گفتار عارفان بر جنازهها و گورها و حکم زیارت قبور
- ۸ باب هفتم : در حقیقت مرگ و آنچه مرده تا نفخه صور در گور میبیند
- ۹ باب هشتم : برخی از احوال مردگان که از طریق مکاشفه در خواب روشن شده است
- ۱۰ بخش دوم : ذکر مرگ در احوال میت از زمان نخفه صور تا استقرار در بهشت یا دوزخ
- ۱۰.۱ بیان نفخه صور
- ۱۰.۲ زمین محشر و اهل آن
- ۱۰.۳ عرق اهل محشر
- ۱۰.۴ طول روز قیامت
- ۱۰.۵ روز قیامت و سختیها و نامهای آن
- ۱۰.۶ چگونگی سوال
- ۱۰.۷ چگونگی میزان (ترازو)
- ۱۰.۸ مطالبه کنندگان و رد مظالم
- ۱۰.۹ چگونگی صراط
- ۱۰.۱۰ چگونگی شفاعت
- ۱۰.۱۱ چگو نگی حوض
- ۱۰.۱۲ چگونگی دوزخ و هولهای و عذابهای آن
- ۱۰.۱۳ چگونگی بهشت و نعمتهای آن
- ۱۰.۱۴ چگونگی دیوار بهشت و زمین و نهرها و درختان آن
- ۱۰.۱۵ چگونگی لباس بهشتیان و فرشها و تختها و پشتیها و خیمههای آنها
- ۱۰.۱۶ چگونگی خوراک بهشتیان
- ۱۰.۱۷ اوصاف حورالعلین و ولدان
- ۱۰.۱۸ گستردگی رحمت خداوند
- ۱۱ پانویس
پیشگفتار
و این دهمین و آخرین کتاب از کتب بخشهای چهارگانه المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء است
بسم الله الرحمن الرحیم
ستایش ویژه خداوندی است که به وسیله مرگ گردن جباران را خرد کرده و پشت کسراها را بدان درهم شکسته و دوران عمر قیصرها را که پیوسته دلهایشان از یاد مرگ متنفر است کوتاه کرده و در زمانی که وعده حق درباره آنان فرا میرسد آنها را از تخت قدرت به گودال قبر فرود میآورد، و از کاخها به گورها، و از روشنی جایگاهها به تاریکی لحدها منتقل و از ملاعبه با کنیزکان و زیبارویان به همنشینی با کرمها و خزندگان ، و از تلذذ به شراب به فرو رفتن در خاک گرفتار میشوند و انس آنها با معاشرت به وحشت تنهایی و بسرت نرم آنها به جایگاهی ناهمورا و دشوار بدل میگردد.
اینک بیندیش آیا آنها توانستند از مرگ دژیا حجاب و پناهگاهی بیابند، و بنگر که از آن هلاک شدگان کسی را مییابی و هیچ آوازی از آنها میشنوی پس منزه است خداوندی که قهر و استیلا را به خود منحصر کرده و استحقاق بقاء را به خود اختصاص داده و با مقدر کردن فنا و زوال برای همه آفریدگان آنها را خوار ساخته است ؛ سپس مرگ را گریزگاهی برای پرهیزگاران و وعده گاهی جهت ایشان به منظور درک لقای خود قرار داده ، و گور را برای اشقیاء تا روز جزا زندانی تنگ ساخته است نعمتهای پیاپی و انتقامهای سخت قهرآمیز از اوست ، و شکر در آسمانها و زمین برای او و حمد در دنیا و آخرت سزاوار اوست .
و درود و سلام فراوان بر محمد مصطفی که دارای معجزات ظاهر و روشن است و بر خاندان و اصحاب (پاک ) او باد.
اما بعد برای کسی که مرگ سرنوشت او، خاک خوابگاه او، کرمها همدم او، منکر و نکیر و همنشین او، قبر جایگاه او، اندرون زمین قرارگاه او، قیامت و عده گاه او، و بهشت یا دوزخ منزل پایانی اوست سزاوار است که جز در مرگ نیندیشد، و جز از آن یاد نکند، و جز به آن ننگرد، و جز بر آن آرام نشود، و جز برای آن نکوشد، و جز گرد آن نگردد، و جز آن را انتظار نداشته باشد شایسته است خود را از زمره مردگان شمارد و از اهل گورستان بداند زیرا هر چه آمدنی است نزدیک است و دور آن است که آمدنی نباشد پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((زیرک کسی است که نفس خود را خوار و برای پس از مرگ کار کند)) آماده شدن برای چیزی تنها زمانی میسر است که یاد آن در دل پیوسته تجدید شود و ذکر پیاپی آن در دل تنها در صورتی امکان پذیر است که به یاد آوریها گوش فرا دهد و به هشدارها توجه کند ما از امر مرگ و مقدمات ولو احق آن و نیز از احوال آخرت و قیامت و بهشت و دوزخ آنچه را آدمی ناگزیر است پیوسته آن را یاد و تکرار کند و با بینش در آن بیندیشد ذکر میکنیم تا ذکر آنها شنونده را به آمادگی برای این سفر برانگیزد چه هنگام کوچیدن از این دنیا نزدیک شده و از عمر جز اندکی باقی نمانده است و مردم در خواب غفلت فرو رفتهاند چنان که خداوند فرموده است : و اقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون [۱] ما آنچه را به مرگ مربوط است در دو بخش ذکر میکنیم :
بخش اول در مقدمات مرگ و توابع آن تا نفخه صور
باب اول : در فضیلت ذکر مرگ و ترغیب به آن
بدان کسی که به دنیا حریص و به زرق و برق آن شیفته شده و به شهوتهای آن دل بسته باشد ناگزیر قلب او از ذکر مرگ غافل است و آن را یاد نمیکند و اگر آن را به یاد او آورند از شنیدن آن کراهت و نفرت دارد اینان کسانی هستند که خداوند درباره آنها فرموده است :
قل ان الموت الذی تفرون منه فانه ملاقیکم ثم تردون الی عالم الغیب و الشهادة فینبکم بما کنتم تعملون [۲].
مردمان سه دستهاند: یا حریص و دلسپرده به دنیا، یا تائب مبتدی و یا عارف منتهی .
اما حریص مرگ را یاد نمیکند و اگر آن را بر زبان آورد برای آن است که بر دنیای خود تاءسف خورد و به بدگویی از آن بپردازد، و این نوع ذکر مرگ او را از خداوند دورتر میکند اما تائب مرگ را زیاد یاد میکند تا خوف و خشیت در دلش برانگیخته شود و توبه اش را به کمال رساند و بسا از مرگ کراهت دارد از بیم آن که پیش از اکمال توبه و اصلاح توشه او را بر باید؛ و او در این کراهت معذور است و در زمره کسانی نیست که پیامبر صلی الله علیه وآله درباره آنها او از مرگ و لقای خداوند کراهت ندارد بلکه به سبب کوتاهی و تقصیر خود از فوت لقای خداوند بیمناک است ؛ و او مانند کسی است که در دیدار دوست خود به سبب اشتغال به آماده کردن خویش برای دیدار او به نحوی که مورد پسند وی باشد تاءخیر میکند و در این صورت او از کسانی نیست که از لقای خداوند کراهت دارند علامت این دسته از تائبان آن است که پیوسته مشغول آماده کردن خود برای دیدار پروردگارند و به کار دیگری نمیپردازند وگرنه او محلق به کسی است که حریص به دنیاست .
اما عارف منتهی پیوسته مرگ را یاد میکند، چه آن موعد دیدار دوست است ، و دوست هرگز موعد دیدار دوست خویش را فراموش نمیکند؛ لیکن غالب این است که مرگ دیر میرسد در حای که او آمدنش را دوست میدارد تا از سرای گنهکاران برهد و به جوار پروردگار جهانیان برسد چنان که از حذیفه روایت شده هنگامی که مرگ او فرا رسید گفت : دوستی در حال فاقه و تنگدستی آمده ، رستگار مباد کسی که پشیمان باشد، بار خدایا اگر می دانی تنگدستی از توانگری و بیماری از تندرستی و مرگ از زندگی نزد من محبوبتر است مرگ را به من آسان فرما تا تو را دیدار کنم لذا تائی در این که مرگ را مکروه میدارد معذور است و عارف از این که مرگ را دوست میدارد و آن را آرزو میکند نیز معذور میباشد لیکن رتبه برتر از آن کسی است که کار خود را به خدا وا گذارد و برای خود مرگ یا زندگی را انتخاب نکند بلکه محبوبترین چیزهای نزد او چیزی باشد که نزد مولایش محبوبتر است چینی کسی به سبب محبت زیاد به درجه تسلمیم و رضا رسیده و این درجه غایت مطلوب و منتهای مقصود است .
به هر حال در ذکر مرگ ثواب و فضیلت است و کسی که شیفته دنیاست نیز با یاد مرگ از دنیا پهلو تهی میکند چه ذکر آن نعمتها را بر او منغص و صفای لذتهایش را مکدر میکند و هر چه لذتها و شهوتها را بر انسان مکدر کند از اسباب نجات است .
بیان فضیلت ذکر مرگ به هر گونه که باشد
پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((مرگ را که ویران کننده لذتهاست زیاد یاد کنید[۳] ))، یعنی لذتهای خود را با ذکر آن منغص کنید، گرایش شما به آنها منقطع شود و به خدا رو آورید و نیز فرموده است : ((اگر آنچه را شما از مرگ میدانید حیوانات بدانند روغن از آنها نخواهید خورد [۴] )) عایشه گفته است : ای پیامبر خدا آیا کسی با شهیدان محشور میشود؟ فرمود: ((آری آن مرگ را در شبانه روز بیست بار یاد کند))[۵] ؛ و سبب این همه فضیلت آن است که ذکر مرگ موجب دوری از سرای غرور و آمادگی برای آخرت است ، چنان که غفلت از یاد مرگ باعث فرو رفتن در شهوتهای دنیاست .
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است : ((مرگ تحفه مؤ من است )) [۶] و این را بدان سبب فرموده که دنیا زندان مومن است زیرا پیوسته از رنجی که نفسش به او میدهد و ریاضتی که در برابر شهوتهایش میکشد و مبارزهای که با شیطان میکند در رنج و عذاب است و مرگ آزادی او از این عذابهاست و این آزادی تحفهای نسبت به اوست .
و نیز فرموده است : ((مرگ کفاره هر مسلمان است [۷] )) مراد از این مسلمان کسی است که به حقیقت مؤ من صادق باشد آن که مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند و به اخلاق مؤ منان آراسته و از گناهان جز صغایر پیراسته باشد؛ لذا مرگ او را پاکیزه میکند و در صورت دوری جستن از کبایر و ادای واجبات مرگ کفاره او خواهد بود عطاء خراسانی گفه است : پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از مجلسی گذر کرد که خنده در آن بالا گرفته بود، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((مجلس خود را با یاد منغص کننده لذتها بیامیزید))؛ عرض کردند منغص کننده لذتها چیست ؟ فرمود: ((مرگ [۸] .))
پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((مرگ را زیاد یاد کنید چه آن گناهان را میزداید و به دنیا بی میل میگرداند[۹] ))؛ و نیز فرموده است : ((مرگ موعظه کنندهای کافی است ))[۱۰].
پیامبر صلی الله علیه وآله به مسجد درآمد گروهی را دید که سخن میگویند و میخندند، فرمود: ((مرگ را یاد کنید، بدانید به آن که جان من در دست اوست سوگند که اگر آنچه را من میدانم میدانستید کم میخندید و زیاد میگریستید[۱۱] ))
در نزد پیامبر صلی الله علیه وآله از مردی یاد کردند و زیاد او را ستودند: فرمود: ((رفیق شما با یاد مرگ چگونه است ؟)) عرض کردند: نشنیدهایم که مرگ را یاد کند، فرمود: ((رفیق شما دارای موقعیتی نیست که میگویید [۱۲] .))
از آن حضرت پرسیدند: ای پیامبر خدا زیرکترین و گرامیترین مردم کیست ؟ فرمود: ((آن که مرگ را بیشتر یاد کند و آمادگی او برای آن سخت تر باشد، زیرکان آن هایند آنان شرف دنیا و کرامت آخرت را به چنگ آوردهاند[۱۳] .))
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) کافی از ابی عبیده روایت شده که گفته است : ((به امام باقر(ع ) عرض کردم : به من چیزی بفرمای که از آن سود برم ، فرمود: ای ابا عبیده زیاد مرگ را یاد کن چه هر انسانی آن را بسیار یاد کند نسبت به دنیا بی رغبت میشود[۱۴] .))
از ابی بصیر نقل شده که گفته است : به ابی عبدالله (علیه السلام ) از وسواس شکایت کردم : فرمود: ((ابی ابا محمد به یاد آورد که پیوندهایت در گور گسسته میشود؛ دوستانت هنگامی که تو را به خاک سپردند از نزد تو باز میگردند؛ آنچه در سرت داری از سوراخهای بینی تو سرازیر میشود، و کرمها گوشت بدنت را میخورند هرگاه اینها را به یاد آوری آنچه از آن شکایت داری فراموشت خواهد شد ابو بصیر گفته است : به خدا سوگند من اینها را به یاد نیاوردم جز این که آنچه از غمهای دنیا دچار بودم فراموشم [۱۵] شد))
از ابی عبدالله (علیه السلام ) روایت شده که فرموده است : ((کسی که کفنش با او در خانه اش باشد در جرگه غافلان ثبت نمیشود و هر زمان به آن نظر کند ماءجور خواهد بود[۱۶] ))
و نیز فرموده است : ((هیچ اهل خانه شهری و بیابانی نیست جز این که فرشته مرگ روزی پنج بار آنان را مورد دقت و بررسی قرار میدهد[۱۷] .))
و نیز: ((هرگاه جنازهای را حمل کنی چنان باش که گویا تویی که حمل میشوی ، و گویا از خدا خواستهای که تو را به دنیا باز گرداند و اجابت فرموده است ، پس بنگر چگونه عمل را از سر میگیری ؛ سپس فرمود: شگفتا از قومی که اول تا آخر آنها زندانی میباشند آنگاه در میان آنها بانگ رحیل داده میشود و آنها بازی میکنند))[۱۸]
و نیز از آن حضرت روایت شده که : ((امیرمؤ منان (علیه السلام ) فرموده است : کسی که فردا را از عمر خود بشمارد مرگ را در جایگاه حقیقی خود قرار نداده است .))
و نیز از آن حضرت نقل شده که امیرمؤ منان (علیه السلام ) فرموده است : ((هیچ بندهای آرزویش را طولانی نمیکند جز این که عملش را بد میکند))؛ و نیز فرمود؛ ((اگر بنده اجلش را ببیند و شتاب آن را به سوی خود مشاهد کند تلاش خود را در طلب دنیا دشمن خواهد داشت [۱۹] .)) از امام باقر (علیه السلام ) روایت است که از پیامبر صلی الله علیه وآله پرسیدند؛ کدام یک از مومنان زیر کتر است ، فرمود: ((آن که بیشتر از همه مرگ را یاد کند و آمادگی اش برای آن شدیدتر باشد[۲۰] .))
در مصباح الشریعه [۲۱] از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرموده است : ((یاد مرگ شهوتها را در نفس می میراند و ریشههای غفلت را قطع میکند، و دل را به وعدههای خدا وقت میدهد، طبع را رقت میبخشد، خواهشهای بزرگ نفسانی را درهم میشکند، آتش حرص را خاموش میکند و دنیا را پست و حقیر میگرداند)) این معنای گفتار پیامبر است که فرموده است : ((یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است ))؛ لیکن این زمان محقق میشود که آدمی رشته علایق خود را به دنیا سست و پیوند خود را با آخرت محکم کند چه نزول رحمت الهی بر چنین کسی که پیوسته در یاد مرگ است قطع نخواهد شد و کسی که از مرگ و بیچارگی و ناتوانی سخت خود در برابر آن ، و طول اقامت در قبر، و سرگردانی در قیامت عبرت نگیرد خیری در او نیست پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((ویران کنده لذتها را زیاد یاد کنید))؛ عرض کردند: ای پیامبر خدا آن چیست فرمود: ((آن مرگ است ، هیچ بندهای براستی آن را یاد نمیکند جز این که اگر در فراخی است دنیا بر او تنگ و اگر در شدت و سختی است دنیا بر او فراخ میشود)) مرگ نخستین منزلگاه از منازل آخرت و آخرین منزل از منازل دنیاست ؛ خوشا به حال آن که به هنگام فرود آمدن در نخستین مزنلگاه مورد اکرام واقع گردد و در آخرین منزل نیکو مشایعت شود مرگ نزدیکترین چیزها به فرزند آدم است لیکن او آن را دورترین میپندارد چقدر انسان نسبت به نفس خود گستاخ است ، وچقدر از حیث خلقت ضعیف میباشد در مرگ نجات مخلصان و هلاک مجرمان است به همین سب کسی که مشتاق مرگ است بدان اشتیاق میورزد و کسی که آن را ناخوش میشمارد از آن کراهت دارد پیامب ر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((کسی که دوستدار لقای خداوند است خداوند نیز لقای او را دوست میدارد، و آن که لقای خداوند را خوش ندارد خداوند نیز لقای او را کراهت دارد))
غزالی میگوید: ربیع بن خثیم در خانه اش قبری کنده بود و هر روز چند بار در آن میخوابید تا پیوسته در یاد مرگ باشد و میگفت : اگر دلم ساعتی از یاد مرگ فارغ باشد تباه میشود، و نیز میگفت : مؤ من هیچ غایبی را انتظار نمیکشد که از مرگ برایش بهتر باشد.
بیان طریق تحقق دادن یاد مرگ در دل
بدان مرگ هولناک و خطر آن بزرگ است غفلت مردم از آن بدین سبب است که کمتر در آن میاندیشند و کمتر از آن یاد میکنند و کسی که از آن یاد میکند دلش را برای آن فارغ نکرده بلکه دلش سرگرم شهوتهای دنیاست به همین سبب یاد مرگ در دلش تاءثیر ندارد از این رور راه چاره ، که انسان دلش را از هر چه غیر از مرگ است خالی کند و تنها مرگ را که در پیش روی اوست در خاطر داشته و ماند مسافری باشد که بخواهد به بیابانی خطر ناک سفر کند یا سوار بر کشتی شود که در این صورت جز در آنها نمیاندیشد.
هرگاه یاد مرگ همنشین دلش شود دیری نمیگذرد که در آن تاءثیر میکند و در این هنگام شادی و سرور او به دنیا کاستی میگیرد و دلش شکسته میشود اما روشنترین راه آن است که قران و امثال خود را که پیش از این بوده و در گذشتهاند بسیار زیاد یاد کند و درباه مرگ و در افتاده آنها در زیر خاک بیندیشد و صورت آنها را در مناصبی که داشتند و چگونگی احوال آنها را به یاد آورد، و بیندیشد که اکنون چگونه خاک زیباییهای رخسار آنها را زدوده و اجزای بدنشان در گورهایشان پوسیده و پراکنده شده است ، و چگونه زنهایشان بیوه و فرزندانشان یتیم و اموالشان ضایع و از دست خارج شده است ؛ مسجدها و محفلها از آنها خالی گشته ، آثارشان منقطع شده و خانه هایشان از سکنه تهی گردیده است هرگاه یکایک آنها را به یاد آورد و چگونگی حالات و کیفیت زندگی هر کدام را به تفصیل از دل بگذارند، و صورت او را به نظر آورد، و فعالیت و رفت و آمد و آمدیهایش را به زندگانی و دوام و بقای آن ، و فراموشی او را از مرگ و فریفتگی او را به هماهنگی اسباب ، و اعتماد او را به نیرومندی و جوانی خود، و رغبت او را به خنده و بازی : و غفلت او را از مرگ فجیع و هلاک سریعی که در پیش روی او بود به یاد آورد، و از خاطر بگذارند، و صورت او را به نظر آورد، و فعالیت و رفت و آمد و امیدهایش را به زندگانی و دوام و بقای آن ، و فراموشی او را از مرگ و فریفتگی او را به هماهنگی اسباب ، و اعتماد او را به نیرومندی و جوانی خود، و رغبت او را به خنده و بازی ، و غفلت او را از مرگ فجیع و هلاک سریعی که در پیش روی او بود به یاد آورد، و از خاطر بگذراند که چگونه آمد و شد میکرد و اکنون پاها و مفاصل وی منهدم شده و چگونه سخن میگفت و اکنون زبانش را کرم خورده و چگونه می خنیددی و اکنون خاک دندانهایش را نابود کرده و چگونه درباره امور آینده خویش که تا ده سال دیگر به آنها نیاز نداشت میاندیشید در حالی که میان او و مرگ جز یک ماه فاصله باقی نمانده بود، و پیوسته از آنچه درباره او اراده شده بود غافل بسر میبرد تا آنگاه که مرگ شد وقتی که گمان نمیکرد فرا رسید و صورت فرشته مرگ بر او نمایان گردیده در گوش او ندا شد یا بهشت یا دوزخ ؛ در این هنگام به حال خود مینگرد که او هم مانند آنها و غفلت او مانند غفلت آنهاست و بزودی عاقبتش مانند عاقبت آنها خواهد بود.
ابوالدراد، گفته است : هنگامی که مردگان را به یاد میآوری خود را یکی از آنان شمار ابن مسعود گفته است ، خوشبخت کسی است که از ملاحظه غیر خود پند گیرد.
عمر بن عبدالعزیز گفته است : آیا نمیبینید همه روزه در بامداد و شامگاه کسانی را برای گسیل به سوی خدا مجهز میکنید و در شکافی از زمین میگذارید، در حالی که آنها خاک را بالین خود کرده و دوستان را پشت سر گذاشته و از اسباب بریدهاند؟
ملازمت این افکار و امثال اینها ضمن رفتن به گورستانها و مشاهده بیماران موجب تازه شدن یاد مرگ در دل است تا آن جا که یاد آن بر دل استیلا مییابد و مرگ نصب العین او میشود در این هنگام امید است که انسان خود را برای آن آماده سازد و از سرای غرور پهلو تهی کند وگرنه ذکر با ظاهر دل و سرزبان در پرهیز دادن و بیدار کردن سودش اندک است .
باری سزاوار است که هر زمان انسان دلش به چیزی از دینا خوش شود بی درنگ به یاد آورد که از جدایی از آن چارهای نیست .
ابن مطیع روزی به سرای خود نگریست ، از زیبایی آن خوشش آمد گریست و گفت : به خدا سوگند اگر مرگ نبود من به تو خوشحال بودم ، و اگر سرنوشت ما تنگنای گور نبود چشم ما به دنیا روشن میشد، سپس سخت گریست به طوری که صدای گریه اش بلند شد.
باب دوم : در درازی آرزو و فضیلت کوتاهی آن و سبب درازی آرزو و درمان آن
فضیلت کوتاهی آرزو: پیامبر صلی الله علیه وآله به عبدالله بن عمر فرمود: ((چون بامداد کنی از شبانگاه با خود سخن مگو آنگاه که شام کنی با خود سخن از بامداد مکن ، و از دنیای خود برای آخرتت ، و از زندگانی خود برای مردنت ، و از سلامت خود برای بیماری ات بهره گیر، چه تو ای عبدالله نمی دانی فردا نام تو چه خواهد بود[۲۲] ))
از علی (علیه السلام ) روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((سختترین بیم من بر شما از دو خصلت است : پیروی هوای نفس سبب عدول از حق و درازی آرزو مایه دوستی دنیاست سپس فرمود: بدانید خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود میدهد، و هرگاه بندهای را دوست بدارد ایمان به او عطا میکند جز این که برای دین فرزندانی برای دنیا فرزندانی است شما فرزندان دین باشید، نه فرزندان دنیا، بدانید دنیا کوچ کرده و روی از شما برگدانیده و آخرت به سوی شما روی آورده است ، آگاه باشید شما در روز عمل هستید که در آن حساب نیست و نزدیک است در روز حساب باشید که در آن عمل نیست [۲۳] ))
ام منذر گفته است : پیامبر خدا صلی الله علیه وآله شبی ناگهان در میان مردم آمد و فرمود: ((ای مردم آیا از خدا شرم نمیکنید، عرض کردند: قضیه چیست ، فرمود: چیزی را که نمیخورید گرد آوری میکنید، و چیزی را که به آن نمیرسید آرزو میدارید و آنچه را در آن سکنا نخواهید کرد بنا میکنید.[۲۴]
ابو سیعد خدری گفته است : اسامة بن زید از زید بن ثابت کنیزکی خردی به بهای صد دینار به مهلت یک ماه شنیدم پیامبر صلی الله علیه وآله میفرمود: ((آیا از اسمه در شگفت نیستید که خریدار تا یک ماه است ، اسامه دراز آرزوست ، به خدایی که جانم در قبضه قدرت اوست چشم بر هم نمیزنم جز این که گمان میکنم پیش از آن که مژدههایم به هم رسید خداوند جانم را بگیرد، و چشم باز نمیکنم جز این که گمان میکنم پیش از آن که چشم بر هم نهم جانم گرفته شود، و لقمهای بر دهان نمیگذارم جز این که گمان میکنم پیش از آن که آن را فرود برم بر اثر مرگ گلوگیرم گردد، سپس فرمود: ای فرزندان آدم اگر خرد دارید خود را در زمره مردگان شمارید سوگند به آن که جانم به دست اوست آنچه به شما وعده داده میشود خواهد آمد و شما نمیتوانید خدا را به عجز در آورید[۲۵] ))
روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله سه چوب گرفت یکی را در میان دستهایش فرود برد و دیگری را در کنار آن و سومی را دورتر از آن قرار داد و فرمود: ((آیا میدانید این چیست ؟ عرض کردند: خدا و پیامبرش داناتر است ، فرمود: این انسان و این اجل و آن آرزوست که فرزند آدم آن را در دل میگیرد و اجل پیش از آرزو او را میرباید[۲۶] .))
و نیز فرموده است : ((آیا همه شما دوست دارید وارد بهشت شوید؟ عرض کردند: آری ای پیامبر خدا، فرمود: آرزوها را کوتاه کنید و اجل خود را در برابر چشمانتان قرار دهید و از خداوند چنان که سزاوار است شرم کنید [۲۷] ))
آن حضرت در دعای خود میگفت : ((بار خدایا من به تو پناه میبرم از دنیایی که مانع خیر آخرت شود و پناه میبرم به تو از زندگی که مانع خیر مردن گردد، و پناه میبرم به تو از آرزویی که مانع خیر عمل باشد[۲۸] ))
سلمان فارسی گفته است : سه چیز است که مرا به تعجب در آورده بلکه به خنده واداشته است : آرزومند دنیا در حالی که مرگ در طلب اوست ، غافلی که از او غافل نیستند و خندانی که نمیداند پروردگارش بر او خشمگین یا از او راضی است ، و سه چیز است که مرا اندوهگین ساخته تا آنجا که به گریه در آورده است : فراق دوستان ، یعنی پیامبر و یاران او، و هول قیات ، و وقوف در پیشگاه پروردگارم که نمیدانم مرا به بهشت روانه خواهد کرد یا به دوزخ .
یکی از بزرگان گفته است ، زرارة بن ابی اوفی را پس از مردنش در خواب دیدم ؛ به او گفتم ؛ در نزد شما کدام عمل مؤ ثرتر است ؟ گفت : توکل و کوتاهی آرزو.
سبب درازی آرزو و درمان آن
بدان درازی آرزو دو سبب دارد، یکی دوستی دنیا و دیگری نادانی .
اما دوستی دنیا سبب میشود که هرگاه انسان به شهوتها و لذتها و علایق دنیا انس گیرد جدایی از آنها بر او دشوار گردد و دلش از یاد مرگ که موجب جدایی از آنهاست سرباز زند، چه کسی که چیزی را خوش ندارد آن را از خود دور میسازد انسان شیفته آرزوهای درونی خوی شاست و پیوسته خود را به آنچه موافق مراد اوست دلبسته و آرزومند میکند، و آنچه مراد اوست باقی ماندن در دنیاست ؛ از این رو همواره آن را در ذهن خود میپروراند و در درون خود جایگزین میسازد و لوازم آن و آنچه برای این منظور مورد نیاز اوست اعم از مال و خانواده و خانه و دوستان و چهارپایان و دیگر اسباب دنیوی را پیشبینی و فراهم میکند و در نتیجه دلش در گرو این تفکر بوده و از یاد مرگ غافل میشود و نزدیکی آن را تصور نمیکند، و اگر احیانا قضیه مرگ به دلش خطور و نیاز خود را به آمادگی برای آن احساس کند موضوع را به آینده واگذار میکند و خود را به وعده دلخوش میسازد و به خود میگوید: روزها در پیش روی تواست بگذار تا بزرگ شوی آنگلاه توبه میکنی ، و هنگامی که بزرگ میشود می گوید: بگذار تا پیر شوی ، و چون پیر شود میگوید: بگذار تا از ساختمان این خانه ، و آباد کردن آن ملک فارغ شوی ، یا از این سفر باز گردی ، یا از اداره امور این فرزند و تهیه وسایل و مسکن برای او فراغت یابی ، یا از قهر دشمنی که تو را شماتت میکند آسوده شودی از این رو پیوسته امروز و فردا میکند و آمادگی برای مرگ را به تاءخیر میاندازد، و به هر کاری که دست میزند برای اتمام آن ناگزیر میشود کارهای بسیار دیگری را که مربوط به آن است عهده دار گردد به همین گونه امر را از امروز به روز دیگر و از این کار پس از کار دیگر بتدریج به تاءخیر میاندازد تا در وقتی که به هیچ روی گمان آن را ندارد مرگ او را برباید و به همین سبب حسرت و اندوه او طولانی خواهد بود چه بیشتر اهل دوزخ فریادشان از تاءخیر و امروز و فردا کردن است و میگویند: دریغا از تاءخیر و آن بیچارهای که اجرای امر را از امروز به فردا میافکند نمیداند آن عاملی که امروز او را به این کار فرا میخواند فردا نیز با او خواهد بود و این حالت با گذشت زمان در او رسوخ و وقت مییابد به طوریکه گمان میکند کسی که خود را در امور دنیا مستغرق کرده و به حفظ آن مشغول است برای امر آخرت خود فراغتی خواهد یافت ، لیکن هیهات زیرا کسی از آن فراغت مییابد که آن را دور بیندازد چنان که گفتهاند:
فما قضی احد منها لبانته
و ما انتهی ارب الا الی ارب [۲۹]
ریشه همه این آرزوها محبت دنیا و انس به آن و غفلت از مدلول قول پیامبر صلی الله علیه وآله است که فرموده است : ((دوست بدار آنچه را دوست میداری لیکن از آن جدا خواهی شد.))
اما نادانی و آن موجب این است که انسان بر جوانی خود اعتماد کند و مرگ را در جوانی بعید بداند این بیچاره فکر نمیکند که اگر سالخوردکان شهرش را بشمارند عده آنها از یک دهم مردم شهر کمتر خواهد بود و کمی آنها به سبب آن است که مرگ در میان جوانان بیشتر است ، چه تا آن زمان که پیر میمیرد هزاران کودک و جوان زندگی را بدرود میگویند گاهی بر اثر اطمینان به سلامت خود مرگ را مستبعد میداند و مرگ ناگهانی را نیز بعید میشمارد و نمیداند که آن بعید نیست چه اگر هم دور باشد بیماری ناگهانی دور نیست و هر بیماری ناگهان عارض میشود و هنگامی که انسان بیمار شود مگر او مستبعد نخواهد بود اگر این نادان بیندیشد و بداند که مگر وقت مخصوصی اعم از جوانی ، پیری ، کهولت ، تابستان ، زمستان ، پاییز، بهار، شب و یا روز ندارد آگاهی و آمادگی او برای مرگ زیاد خواهد شد لیکن ندانستن این امور و دوستی دنیا او را وادار میسازد که آرزوهایش را طولانی کند و از امکان مرگ نزدیک خود غافل باشد و پیوسته گمان کند که مرگ در پیش روی اوست اما نزول و وقوع آن را بر خود پیشبینی نمیکند، جنازهها را تشییع میکند لیکن تصور نمیکند جنازه اش را تشییع کنند چه مشایعت جنازه دیگران زیاد برای او اتفاق افتاده و با آن خود گرفته و پیوسته مرگ دیگران را شاهد بوده لکین با مرگ خود انس نگرفته و تصور نمیرود که با آن انس گیرد چه هنوز واقع نشده و اگر واقع شود تکرار نخواهد شد و از اول تا آخر عزم جز یک بار روی نمیدهد بنابراین راه آن است که خود را با دیگران قیاس کند و بداند جنازه او نیاز ناگزیر به سوی گورستان حمل و به خاک سپرده خواهد شد و شاید خشتی که با آن لحشد پوشیده میشود زده و ساخته شده است و او نمیداند، لذا تاءخیر در آماده شدن برای مرگ جهل محض است .
از این رو هرگاه دانستی سبب درازی آرزو نادانی و دوستی دنیاست ، پس درمان آن با دفع سبب میسر خواهد شد، اما نادانی را با تفکر درست و صافی که از دل حاضر و آماده برخاسته باشد و نیز شنیدن حکمتهای بلیغ از دلهای پاک میتوان دفع کرد، لیکن بیرون کردن محبت دنیا از دل بسیار سخت است چه آن درد دشواری است که درمان آن پیشینان و متاءخران را خسته و درمانده کرده و علاج آن تنها ایمان به روز باز پسین و مجازتهای سنگین و ثوابهای بزرگ آن است ؛ و هرگاه انسان به این امر یقین حاصل کند محبت دنیا از دلش بیرون میرود چه محبت بزرگ محبت کوچک را از دل میزداید و با مشاهده حقارت دنیا و نفاست آخرت از این که به دنیا توجه کند سرباز خواهد زد هر چند پادشاهی مشرق تا مغرب زمین به او داده شود، چه رسد به این که هر بندهای در این دنیا جز از مقدار اندکی از آن که آلوده به انواع ناملایمات است برخوردار نیست و در این صورت چگونه با وجود ایمان به آخرت به دنیا شاد باشد و محبت آن در دلش رسوخ یابد از خداوند خواستاریم که دنیا را آن چنان به ما وانمود کند که به بندگان صالح و شایسته خودنشان داده است به هر حال برای استقرار یاد مرگ در دل درمانی مانند توجه به مرگ قرآن و همگنان و این که چگونه در وقتی که گمان نمیکردند مرگ به سراغ آنها آمد وجود ندارد اما کسی که خود را برای آن آماده ساخته فوز عظیمی را نصیب خود کرده و آن که به درازی آرزو فریفته شده زیان و خسران آشکاری را بهره خود ساخته است .
آدمی باید در هر ساعت به اندام و اعضای خود بنگرد و بیندیشد که چگونه سرانجام کرمها آنها را خواهند خورد و چگونه استخوانها خرد و متلاشی خواهند شد و فکر کند که کرمها از حدقه راست او آغاز به خوردن خواهند کرد یا از حدقه چپ ، زیرا چیزی در بدن او نیست جز این که طعمه کرمها خواهد شد و آنچه از او برای خودش باقی میماند تنها علم و عمل خالص او برای خداست همچنین باید در آنچه بزودی بر او وارد میشود مانند عذاب قبر، سوال نکیر و منکر، حشر و نشر، اهوال قیامت و فزع ندا در روز عرض اکبر بیندیشد، زیرا امثال این تفکرات است که یاد مگر را در دل تازه نگه میدارد و او را به آمادگی برای آن فرا میخواند.
بیان مراتب مردم در درازی و کوتاهی آرزو
بدان مردم در این مورد متفاوت اند؛ برخی آرزوی بقا دارند و خواهان همیشگی آنند، خداوند فرموده است : یود احدهم لو یعمر الف سنة [۳۰] و بعضی تا رسیدن به منتهای پیری بقا را آرزو دارند و این طولانیترین عمری است که دیده و شاهد آن بودهاند اینان کسانی هستند که دنیا را بسیار دوست میدارند پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((محبت پیر در طلب دنیا جوان است هر چند هر دو چندبره گردن او از پیری در هم شوند جز کسانی که پرهیزگار باشند و اینان اندکند[۳۱] )) دستهای آرزوی بقای تا یک سال را دارند و به تدبیر آنچه ورای آن است نمیپردازند و برای خود در سال آینده وجودی فرض نمیکنند، در تابستان برای زمستان و در زمستان برای تابستان آماده میشوند و هنگامی که کفاف یک سال را گرد آوری کردند به عبادت مشغل میشوند گروهی تنها آروزی ماندن طول تابستان یا زمستان را دارند و در تابستان برای زمستان برای تابستان لباس تهیه نمیکنند؛ و بعضی امید ماندن یکشبانه روز را دارند و فقط برای امروز خود آماده میشوند و فراد را به حساب عمر نمیآورند.
عیسی (علیه السلام ) گفته است : ((برای روزی فردا تلاش نکنید، اگر فردا از عمر شماست روزی شما به همراه آن خواهد آمد، و اگر فردا از عمر شما نیست برای روزی دیگران تلاش نکنید.))
بعضی نیز آرزویشان از حد یک ساعت تجاوز نمیکند چنان که پیامبر علیه السلام به عبدالله بن عمر فرمود: ((ای عبدالله هرگاه بامداد کردی با خود سخن از شب مگوی ، و چون شام کردی با خود سخن از بامداد مکن [۳۲] )) برخی بقای در دنیا را تا یک ساعت دیگره هم برای خود فرض نمیکنند، و بعضی مرگ را در پیش چشم و نصب العین خود ساخته و منتظرند هم اکنون بر آنها واقع شود، اینها همان کسانی هستند که نمازشان را نماز وداع میخوانند.
اینهاست درجات مردم از نطر درازی و کوتاهی آرزو و برای هر کدام در نزد خداوند مراتبی است روشن است کسی که آرزویش منحصر در یکماه باشد مانند کسی نیست که یک ماه و یک روز را آرزو داشته باشد و در نزد خداوند درجه آنها متفاوت است چه ان الله لا یظلم مثقال ذرة و ان تک حسنة یضاعفها؛[۳۳] فمن یعمل مثقال ذرة خیر یره [۳۴] اثر کوتاهی آرزو در مباردت به عمل آشکار میشود، و هر انسانی مدعی کوتاهی آرزوست در حالی که دروغ میگوید و اعمال او نمایانگر دروغ اوست ، زیرا وی در تکاپوی اسبابی است که بسا تا یک سال دیگر هم به آنها محتاج نشود و همین امر بیانگر آرزوی دراز اوست نشانه توفیق آن است که مرگ پیوسته نصب العین آدمی باشد و لحضهای از آن غفلت نکند؛ در این صورت برای مرگ در هر وقتی که بر او در آید آماده میشود اگر تا شبانگاه زنده بماند خدا را بر طاعتی که انجام داده شکر میگوید و خوشحال خواهد بود که روز خود را ضایع نکرده و بهره اش را از آن گرفته و برای خود اندوخته است سپس اعمالش را تا بامداد از سر میگیرد و چون بامداد شود به همین گونه اعمال خود را ادامه میدهد این روش تنها برای کسی میسر میشود که دلش را از فردا و آنچه در آن است فارغ گردانیده باشد چنین کسی هرگاه بمیرد سعادتمند مرده و غنیمت برده و اگر زنده بماند به حسن آمادگی و لذت مناجات با خدا شادمان است پس مرگ برای او سعادت و زندگی برای شمایه مزید ثواب است .
بنابر این ای بیچاره مرگ را در دل خود جای ده چه تو را با شتاب میبرند و تو از خودت غافلی و شاید به منزل نزدیک شده و مسافت را طی کرده باشی ، لیکن این امر محقق نمیشود مگر آن که به عمل شتابی و هر نفسی را که در آن به تو مهلت داده شده است مغتنم بشماری .
بیان شتافتن به عمل و پرهیز از آفت ، تاءخیر
بدان کسی که دو برادر غایب دارد که ورود یکی را در فردا و ورود دیگری را پس از یک ماه یا یک سال انتظار دارد برای دیدار برادری که پس از یک ماه یا یک سال دیگر وارد میشود خود را آماده نمیکند بلکه آماده دیدار برادری میشود که فردا وارد خواهد شد پس آمادگی نتیجه قرب انتظار است کسی که منتظر رسیدن مرگ پس از گذشت یک سال دیگ راست دلش به آنچه در این مدت است مغولمی شود و آنچه را پس از آن است فراموش میکند سپس در هر روز که بامداد میشود منتظر یک سال تمام است و روزی را که گذشته از این مهلت کم نمیکند و همین امر مانع او میشود که به عمل بشتابد، چه وی همواره مجال وسیعی در این یک سال برای خود تصور میکند و در نتیجه عمل را به تاءخیر میاندازد پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((هر یک از شما از دینا جز ثروتی طغیان برانگیز، یا فقری فراموشی آوردن یا مرضی تباه کننده یا پیری خرف کننده یا مرگی به آخرت رساننده یا دجال را انتظار ندارد، دجال بدترین غایبی است که منتظر اویند، یا انتظار قیامت را دارد و قیامت سخت تر او تلختر است [۳۵] .))
ابن عباس گفته است : ((پیامبر صلی الله علیه وآله در آن هنگام که مردی را پند میداد به او فرمود: پنج چیز را پیش از پنج چیز مغتنم بشمار، جوانی خود را پیش از پیری ، سلامت خود را پیش از بیماری ، توانگری خود را پیش از ناداری ، فراغت خود را پیش از مشغولی و زندگی خود را پیش از مردنت .[۳۶] ))
و نیز فرموده است : ((دو نعمت است که بسیاری از مردم در آنها زیان کارند: سلامت و فراغت [۳۷] ))، یعنی آنها را مغتنم نمیشمارند و هنگامی که زایل شوند ارزش آنها شناخته میشود.
و نیز: ((هر کس بترسد راه را در شب میرود و آن که در شب رود (بامداد) به منزل میرسد آگاه باشید کالای خداوند گرانبهاست آگاه باشید کالای خداوند بهشت است [۳۸] ))
و نیز: جائت الراجفة تتبعها الردافة ؛ یعنی مرگ با آنچه در اوست فرا رسید[۳۹] .))
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وآله در اصحاب خود غفلت یا غروری میدید با صدای بلند در میان آنها ندا میداد: ((مرگ به سوی شما به طور ثابت و لازم آمد یا با شفاوت و یا با سعادت [۴۰] .))
و نیز فرموده است : ((من بیم دهندهام و مرگ دگرگون کننده و قیامت وعده گاه است [۴۱] .))
ابن عمر گفته است : پیامبر صلی الله علیه وآله بر ما وارد شد و آفتاب بر اطراف سقف خانه بود فرمود: از دنیا باقی نمانده جز مانند آنچه از امروز ماباقی مانده نسبت به آنچه گذشته است ))[۴۲]
و نیز: ((داستان دنیا داستان جامهای است که آنرا سرتاسر شکافته باشند و تنها به نخ آخر آن آویخته باشد و بزودی این نخ نیز قطع شود[۴۳] .))
جابر گفته است : پیامبر صلی الله علیه وآله هنگامی که خطبه میخواند و قیامت را یاد میفرمود: و آوازش را بلند میکرد و گونهایش سرخ میشد و مانند این بود که از ورود سپاهیانی بیم میداد، و میفرمود: در بامداد و شامگاه به شما گوشزد کردم که من و قیامت مانند این دو هستیم و دو انگشت خود را به هم چسباند[۴۴] .
ابن مسعود گفته است : پیامبر صلی الله علیه وآله این آیه را تلاوت کرد: فمن یرد الله آن یعدیه یشرح صدره للاسلام [۴۵] سپس فرمود: ((هرگاه نور در سینه در آید گشاده میشود)) عرض کردند: ای پیامبر خدا آیا آن را نشانهای هست که شناخته شود فرمود: ((آری دور شدن از سرای فریب ، و باز گشتن به سرای جاوید، و آمادگی برای مرگ پیش از فرود آمدن آن [۴۶] .))
باب سوم : سکرات مرگ و شدت آن و حالاتی که به هنگام مردن مستحب است
بدان اگر در پیش روی بنده مسکین غم و بیم و عذابی جز مجرد سکرات مرگ وجود نداشت نیز سزاوار بود که زندگی او منغص و شادمانی او مکدر و سهو و غفلت از او دور باشد، و شایسته بود که تفکرش در این باره طولانی و آمادگی اش برای آن بزرگ باشد بویژه آن که در هر نفسی انتظار آن میرود چنان که یک از حکیمان گفته است اندوهی که به دست غیر تو باشد نمی دانی در چه زمان تو را فرا خواهد گرفت لقمان به پسرش گفت : ای پسرک من امری که نمی دانی کی به تو خواهد رسید پیش از آن که ناگهان به تو رسید برای آن آماده باش شگفتا اگر انسان مشغول بزرگترین لذتها و خوشترین مجلسهای لهو باشد و انتظار رود که کسی از نیروی انتظامی بر او وارد شود و پنج ضربه چوب به او زند بر اثر این انتظار لذت او منغص و عیش او مکدر میگردد، در حالی که وی در هر نفسی در معرض آن است که فرشته مرگ به همراه سکرات جان دادن بر او داخل شود و او از آن غافل باشد، و این امر سببی جز نادانی و غرور ندارد.
بدان شدت درد سکرات مرگ را به حقیقت کسی نمیداند جز فردی که آن را چشیده باشد و کسی که آن رانچشیده است به شناخت او نسبت به آن یا از راه قیاس با آلامی است که آنها را حس کرده و یا از طریق استدلال به خستی احوال مردم به هنگام جان دادن است ، اما قیاسی که بیانگر آن باشد این است که هر عضوی که روح در آن حلول ندارد درد را احساس نمیکند و اگر روح در آن باشد دردناک میگردد، پس ادراک کننده درد روح است و هرگاه عضوی که در آن روح است دچار زخم یا سوختگی شود اثر آن به روح سرایت میکند و به اندازه تاءثیر آن ، روح دردمند و تاءلم میشود و این درد بر گوش و خون و دیگر اجزای بدن پخش میشود و بخشی از آن به روح میرسد و اگر درد به گونهای باشد که تنها قرین : مباشر روح شود و با غیر آن کاری نداشته باشد این درد بسیار بزرگ و سخت خواهد بود حالت نزع یا جان دادن دردی است که بر روح وارد میشود و همه اجزای آن را فرا میگیرد به طوری که هیچ جزئی از اجزای روح که در اعماق بدن انسان منتشر است باقی نمیماند جز این که درد بر آن وارد میشود فی المثل اگر خاری در یکی از اعضای انسان فرو رود دردی را که از آن احساس میکند در جزئی از روح که مباشر موضع فرو رفتن خار است جریان مییابد اما الم سوختگی بدین سبب بزرگ و سخت است که اثرات آتش در همه اجزای بدن منتشر میشود، و هیچ جزئی از ظاهر و باطن عضو سوخته شده باقی نمیماند جز این که حرارت آتش آن را فرا میگیرد و در نتیجه همه اجزای روح که در سایر اجزای گوشت بدن پراکنده است آن را احساس میکند.
درد زخم تنها موضعی را فرا میگیرد که تیزی آهن بدان اصابت کرده است ، به همین سبب سوزش آن کمتر از سوزش سوختگی است ، اما درد جان دادن بر روح هجوم میبرد و همه اجزای آن را فرا میگیرد، چه روح است که از تن بر کنده و از هر رگی و عصبی و جزئی و پیوندی و بیخ هر مویی و زیر هر پوستی جدا و از فرق سر تا قدم بیرون کشیده میشود بنابراین از درد و اندوه جان دادن مپرس تا آن جا که گفتهاند: مرگ سخت تر از ضربه شمشیر و بریدن با اره و پاره کردن گوشت بدن با مقراض است چه قطع بدن با شمشیر بدین سبب دردناک است که بدن به روح تعلق دارد پس چگونه خواهد بود هرگاه روح مستقیما در معرض این ضربات قرار گیرد کسی که مضروب میشود استغاثه و فریاد میکند چه نیروی او در دل و پهلوها و زبانش باقی مانده لیکن بانگ و فریاد میت بر اثر شدت درد منقطع میشود چه درد و اندوه به نهایت رسیده و سرتاسر دلش را فرا گرفته ، و بر همه مواضع او چیره شده و همه قوایش را منهدم ساخته و تمامی اعضایش را ضعیف و ناتوان گردانیده به طوری که نیروی استغاثه برایش باقی نگذاشته است اما عقل او در پوشش قرار گرفته و پریشان شده و زبانش گنگ و اعضایش ضعیف و ناتوان گردیده ودوست دادر که باناله و فریاد و استغاثه بیا سیاد لیکن بر آن قادر نیست ؛ و اگر نیرویی در او باقی میبود به هنگام جان دادن فریاد و غرغرهای از گلو و سینه اش شنیده میشد رنگ بدنش دگرگون و خاکستری گردیده چنان که گویی خاکی که اصل فطرت اوست بر او ظاهر و نمایان شده و هر رگی به طور جداگانه از وی بیرون کشیده شده است درد در سراسر درون و بیرونش پخش گردیده به طوری که حدقههای چشمش تا بالای پلکها بر آمده و لبها و زبانش تا بیخ من قبض شده و بیضهاهایش تا منتهای مل خود بالا رفته و سرانگشتانش سبز شده است .
پس مپرس از بدنی که همه رگهای او بیرون کشیده شده و اگر تنها یک رگ از او بیرون آورده میشد درد او بس بزرگ بود چه رسد به آن که روح نه از کشیدن یک رگ بلکه از کشیدن همه رگها متاءلم و دردمند است سپس بتدریج همه اعضای او میمیرند و سرد میشوند نخست پاها سپس ساقها بعد رانها، و برای هر عضو سکرات و آلامی پیاپی است تا آنگاه که به حلق برسید چه در این هنگام نظر او از دنیا و مردم آن قطع و باب توبه بر روی او بسته میشود و افسوس و پشیمانی او را احاطه میکند پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((توبه بنده پذیرفته میشود مادام که جان به حلق نرسیده باشد[۴۷] .))
میگویم : سپس غزالی اخباری از پیشینیان درباره سختی مرگ و سکرات آن و بیم پیامبران و اولیای خدا از آن و سختی جان دادن آنها ذکر کرده است تا آن جا که میگوید: هنگامی که ابراهیم خلیل (علیه السلام ) مرد خداوند به او فرمود: ای خلیل من مرگ را چگونه یافتی ، عرض کرد: مانند سیخی که لای پشم تری بگذرانند؛ و زمانی که موسی (علیه السلام ) از دینا رفت از او پرسید، عرض کرد: مانند گوسفندی زندهای که قصاب پوست او را بکند، و پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((خود را مانند گنجشگی یافتم که آن را روی ماهیتابه بریان کنند نه میمیرد که آسوده شود و نه نجات مییابد تا پرواز کند)) این اخبار با احادیثی که از اله بیت عصمت (علیه السلام ) روایت شد شباهت ندارد بلکه بوی دروغ بودن آنها به مشام میرسد جز یک حدیث از امیر مؤ منان (ع ) نقل کرده مشعر بر اینکه آن حضرت مردم را به نبرد تشویق میکرده و میفرموده است : ((اگر کشته نشوید می میرید و به کسی که جانم در دست اوست سوگند که نزد من هزار ضربت شمشیر آسانتر از مردن بر روی بستر است )) و این حدیث از طریق خاصه (شیعه ) نیز از آن بزرگوار روایت شده است از این رو ما از نقل دیگر اخبار او چشم میپوشیم و به جای آنها آنچه را در این مورد از طریق خاصه وارد شده ذکر میکنیم :
شیخ صدوق در کتاب اعتقادات [۴۸] خود نقل کرده است که به امیرمؤ منان علیه السلام عرض کردند: مرگ را برای ما توصیف کند، فرمود: ((با خبری را یافتید، مرگ یکی از سه امر است ، یا مژده است به نعمت ابدی یا بشارت است به عذاب سرمدی و یا تخویف و تهدید است نسبت به کسی که نمیداند از کدامیک از این دو دسته است اما دوستی که مطیع امر ماست به نعمتهای ابدی مژده داده میشود، و دشمنی که مخالف امر ماست به عذاب جاودانی بشارت داده خواهد شد و آن که وضعش مبهم و حالش دانسته نیست مؤ منی است که نسبت به نفس خویش ستم و اسراف کرده است خبری که به او داده میشود مبهم و هراس انگیز است با این حال خداوند او را با دشمنان ما برابر نمیکند و به شفاعت ما او را از آتش بیرون میآورد پس تحمل و فرمانبرداری کنید و به خود و دیگران پشتگرم نباشید و مجازاتهای خداوند را کوچک نشمارید چه شفاعت ما به برخی از مسرفان نمیرسید جز پس از سیصد هزار سال عذاب ..))
از حسن بن علی (علیه السلام ) پرسیدند: این مرگ که آن را نشناختهاند چیست ؟ فرمود: ((بزرگترین شادی است که بر مؤ منان وارد میشود چه از سرای رنج و محنت به نعیم اند منتقل میشوند، و برای کافران بزرگترین مهلکه است زیرا از بهشت خود به آتشی که از میان رفتنی و پایان یافتنی نیست انقتال مییابند[۴۹] .))
هنگامی که کار بر حین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام ) سخت شد همراهان آن حضرت به او نگریستند دیدند حال او بر خلاف آنان است چه هنگامی که امر بر آنها سخت میشد رنگ چهره شان دگرگون میگردید و پشتشان به لرزه در میآمد و دلهایشان هراسان میشد و از پا میافتادند لیکن حسین بن علی (علیه السلام ) و برخی از خواص او رخسارشان میدرخشید و اعضایشان آرام و نفوسشان مطمئن بود آنها به یکدیگر گفتند: به آن حضرت بنگرید که از مرگ هیچ باکی ندارد امام حسین فرمود: ((ای بزرگزادگان شکیبای ورزید مرگ پلی است که شما را از پریشانی و بد حالی به بهشت پهناور و نعمتهای همیشگی میرساند کدام یک از شماست که خوش نداشته باشد از زندانی به کاخی منتقل شود و آن برای دشمنان شما همچون کسی است که از کاخی به زندانی منتقل شود و عذاب دردناک او را فرا گیرد همانا پدرم از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله برایم حدیث کرد که فرموده است : دنیا زندان مؤ من و بهشت کافر است و مرگ پل آنان به سوی بهشت و پل اینان به سوی دوزخشان است من دروغ نگفتهام و به من دروغ گفته نشده است[۵۰] .))
به علی بن الحسین (ع ) عرض کردند: مرگ چیست ؟ فرمود: ((برای مؤ من ماند کندن جامه چرکین پر از شپش از تن و باز شدن غل و زنجیرهای سنگین از او و تبدیل آنها به فاخرترین جامهها و پاکیزهترین بوها و رهوارترین مرکبها و دلپذیرترین منزلهاست ؛ و برای کافر مانند کندن لباس فاخر از تن و انتقال او از منازل دلپذیر و تبدیل آنها به چرکینترین و خشنترین جامهها و وحشتناکترین منزلها و بزرگترین عذابهاست [۵۱] .))
به امام باقر(ع ) عرض شد: مرگ چیست ؟ فرمود: ((مانند خوابی است که همه شب به سراغ شما میآید جز این که مدتش طولانی است و تا روز قیامت از آن بیدار نمیشوند، برخی از آنها اقسام شادیهایی را که نمیتوان آنها را اندازه گیری کرد در خواب میبینند، و برخی انواع ترس و بیمهایی را که نمیتوان اندازه آنها را تعیین کرد در خواب مشاهده میکنند، پس چگونه خواهد بود حالت شادی و ترس آنها در مرگ این است مرگ که باید برای آن آماده شوید[۵۲] .))
به امام صادق (علیه السلام ) عرض کردند، ((مرگ را برای ما توصیف کن ، فرمود: آن برای مؤ من مانند پاکیزهترین بوی خشوی است که استشمام میکند: به سبب بوی خوش آن به خواب میرود و همه دردها و رنجها از او بر طرف میشود؛ و برای کافر مانند گزیدن افعی و نیش کژدم و سخت تر از آن است عرض کردند، گروهی میگویند: آن سخت تر از بریدن با اره ، و پاره کردن با مقراض و شکستن با سنگ ، و گردش محور آسیا در حدقه چشم است ، فرمود: برای بعضی از کافران و بدکاران به همین گونه است ؛ آیا نمینگرید برخی از آنها این سختیها را به هنگام جان دادن میبینند و آن (مرگ ) از همه شداید سخت تر است جز از عذاب آخرت چه آن سخت تر از عذابهای دنیاست عرض کردند: چگونه است که کافری را میبینیم که جان دادنش آسان است و در حالی که سخن میگوید و میخندد مانند چراغی یکباره خاموش میشود و در میان مؤ منان نیز کسانی به همین گونه یافت میشوند، همچنین در میان مومنان و کافران افرادی دیده میشوند که در هنگام سکرات مرگ همین شداید را تحمل میکنند، فرمود: هر آسایش در آن موقع به مؤ منان دست دهد پاداش عاجلی است که به آنها داده میشود و هر شدت و سختی که دچار شوند برای پاکیزه کردن آنها از گناهان است تا پاک و پاکیزه به آخرت باز گردند و هیچ مانعی در راه استحقاق آنها برای کسب ثوابهای الهی وجود نداشته باشد؛ و هر سهولتی در آن هنگام در حال کافران دیده شود برای دادن پاداش کارهای نیک آنها در دنیاست تا در زمانی که به آخرت باز میگردند چیزی جز آنچه عذاب آنها را ایجاب کند برای خود نداشته باشد، و شدت و سختی حال کافران به هنگام جان دادن سر آغاز مجازتهای الهی پس از پایان یافتن حسنات آنهاست چه خداوند دادگر است و ستم نمیکند[۵۳] .))
موسی بن جعفر (علیه السلام ) بر مردی وارد شد که عرق مرگ بر او نشسته و در سکرات جاندادن بود و پاسخ کسی را نمیداد به آن حضرت عرض کردند: ای فرزند پیامبر خدا مایلیم بدانیم حال رفیق ما چگونه است و مرگ چیست ؟ فرمود: ((مرگ وسیله تصفیه مؤ منان است و آنان را از گناهان پاک میکند و آخرین ناراحتی است که به آنها میرسید و کفاره آخرین گناهان آنان است ، همچنین کافران را از حسناتشان تهی و خالص میکند و آخرین لذت یا نعمت یا رحمیت است که به آنها میرسید و آخرین ثوابی حسنهای است که دارا بودهاند اما این رفیق شما از گناهان تهی گردیده و معاصی او تصفیه شده تا آنجا که مانند جامهای که از هر چرکی شسته و پاک شود پاکیزه شده و برای معاشرت با اهل بیت در سرای جاوید شایستگی یافته است [۵۴].))
مردی از اصحاب امام رضا (علیه السلام ) بیمار شد، آن حضرت او را عیادت کرد و به او فرمود: ((حالت چگونه است ؟)) عرض کرد: پس از جدا شدن از حضور شما مرگ را دیدم - منظورش سختیهایش است که از شدت بیماری دیده است - فرموده : ((چگونه او را دیدی ؟)) پاسخ داد: سخت دردناک ، فرمود: ((آنچه را دیدهای چیزی است که به تو هشدار میدهد و برخی از حالات خود را به تو میشناساند چه مردم دو دستهاند: دستهای با مرگ آسودگی مییابند، و دستهای با مرگشان مردم از آنها آسوده میشوند ایمان به خدا و نبوت و ولایت ما را تازه کن تا با مرگ آسودگی یابی )) مرد همین کار را کرد - حدیث طولانی است و ما به اندازه نیاز از آن نقل کردیم [۵۵] .))
به امام جواد (علیه السلام ) عرض کردند: چرا این مسلمانان از مرگ کراهت دارند؟ فرمود: ((زیرا آن را نمیشناسند و خوش ندارند و اگر آن را میشناختند و براستی از دوستان خدا بودند آن را دوست میداشتند و میدانستند که آخرت برای آنها از دنیا بهتر است ، سپس فرمود: ای اباعبدالله چرا کودک و دیوانه از خوردن دارویی که بدنش را پاکیزه و دردش را بر طرف میکند امتناع میورزد؟ گفت : به سبب نادانی آنها به سودمندی داروست ، فرمود: سوگند به آن که محمد صلی الله علیه وآله را بحق به پیامبری برانگیخت کسی که برای مرگ چنان که شایسته آن است آماده شود مرگ برای او از این دارو نسبت به این بیمار سودمندتر است آگاه باشید اگر آنها بدانند مرگ به چه نعمتهایی منجر میشود آن را خواستار میشوند و بیش از آنچه خردمند دور اندیش طالب دارو برای دفع آفات و تاءمین سلامت است خواهان میشدند.))[۵۶]
امام هادی (علیه السلام ) بر یکی از اصحابش که بیمار بود وارد شد، وی از بیم مرگ گریه و بیتابی میکرد، آن حضرت به او فرمود: ((ای بنده خدا از مرگ بیم داری برای این که آن را نمیشناسی ، آیا خود را چنان میبینی که اگر تنت چرکین و آلوده شود و از چرک و پلیدی که بر تو است در رنج بوده و به گری و زخمهایی نیز دچار شده باشی و بدانی شستشوی در گرمابه همه اینها را از تو بر طرف میکند آیا نخواهی خواست که وارد گرمابه شوی و خود را از آنها شستشو دهی ؟ آیا مکروه تو نیست که از رفتن به گرمابه خودداری کنی و این پلیدیها و زخمها در بدنت باقی نماند؟ عرض کرد: آری ای فرزند پیامبر خدا، فرمود: مرگ به منزله همین گرمابه است و آن آخرین چیزی است که تو را از گناهانت پاک و از زشتیها پاکیزه میکند هرگاه به آن وارد شوی و از آن بگذری از همه غمها و اندهها و آزارها رهایی مییابی و به همه خوشحالیها و شادیها خواهی رسید))؛ آن مرد آرام شد و به نشاط آمد و تسلیم مرگ شد، چشمها را بر هم نهاد و روانه دیار آخرت گردید.[۵۷]
از امام عسگری (علیه السلام ) پرسیدند مرگ چیست ؟ فرمود: ((عبارت از تصدیق چیزی است که وجود ندارد.[۵۸] چه پدرم از پدرش و او از جدش امام صادق (علیه السلام ) در این باره برایم حدیث کرده است : مؤ من هرگاه بمیرد مرده نیست و همانا کافر مرده است ، خداوند میفرماید: یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی [۵۹] یعنی : مؤ من را از کافر و کافر از مؤ من به وجود میآورد.[۶۰] مردی در نزد پیامبر خدا صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا! چرا من مرگ را دوست نمیدارم ؟ فرمود: تو را مالی است ، عرض کرد: آری ، فرمود: آیا پیشاپیش آن را فرستادهای ، عرض کرد: نه ، فرمود: به همین سبب است که مرگ را دوست نمیداری .))[۶۱]
مردی به ابی ذر گفت : چرا ما مرگ را خوش نمیداریم ؟ پاسخ داد: برای آن که شما دنیا را آباد و آخرت را خراب کردهاید به همین سبب خوش ندارید که از آبادی به ویرانی انتقال یابید. به او گفتند ورود ما را بر خدا چگونه میبینی ؟ پاسخ داد: اما نیکوکار مانند غایبی است که بر کسانش وارد شود، و تبهکار همچون بنده گریزانی است که نزد خواجه اش باز گردد. گفتند: حال ما را در پیشگاه خداوند چگونه میبینی ؟ گفت : اعمالتان را بر کتاب خدا عرضه کنید، خداوند میفرماید: ان الابرار لفی نعیم ، و ان الفجار لفی [۶۲] جحیم . آن مرد گفت : رحمت خدا کجاست ، پاسخ داد: رحمة الله قریب من المحسنین . تا این جا سخنان شیخ صدوق است .[۶۳]
غزالی میگوید: اینها سکرات مرگ اولیا و دوستان خداست و معلوم نیست حال ما که در معاصی فرو رفتهایم سکرات مرگ و سختیهای دیگر آن که پیاپی بر ما وارد خواهد شد چگونه خواهد بود، و سختیهای مرگ سه چیز است :
۱ - سختی جان کندن چنان که ذکر کردیم .
۲ - مشاهده صورت فرشته مرگ و ترس و بیمی که از آن بر دل می نیشیند، چه نیرومندترین مردان یارای آن را ندارد که صورتی که فرشته مرگ در حال قبض روح بنده گنهکار دارد مشاهده کند. از ابراهیم خلیل روایت شده که بر فرشته مرگ گفت : آیا میتوانی صورتی را که در آن روح بدکار را قبش میکنی به من نشان دهی ؟ پاسخ داد: رویت را از من بگردان ، ابراهیم علیه السلام از او روی گردانید سپس به او نگریست دید مردی سیاه درشت موی ، بد بوی ، سیه جامه است که پیوسته از دهن و سوراخهای بینی وی شعلههای آتش و دود بیرون میآید، ابراهیم (علیه السلام ) بیهوش شد و پس از زمانی که به هوش آمد فرشته مرگ به صورت نخستین خود باز گشته بود. ابراهیم (علیه السلام ) گفت : ای فرشته مرگ اگر بدکار در حال مردنش جز دیدن صورت تو عذابی نداشته باشد او را بس خواهد بود.[۶۴]
اما مطیع او را در بهترنی و زیباترین صورتی میبیند. عکرمه از ابن عباس روایت کرده است که ابراهیم (علیه السلام ) مردی غیور بود، خانهای داشت که در آن به عبادت میپرداخت و چون از آن بیرون میرفت آن را قفل میکرد. روزی به خانه برگشت ناگهان دید مردی درون خانه است به او گفت : چه کسی تو را وادر خانه من کرده است ؟ گفت : مالک خانه امر به آن در آورده است . ابراهیم (ع ) گفت : مالک خانم منم ، گفت : کسی مرا وارد آن کرده است که از من و تو مالکتر است ، گفت : تو کدامیک از فرشتگانی ، پاسخ داد: من فرشته مرگم ، گفت : آیا میتوانی صورتی را که در آن جان مومنان را میگیری به من نشان دهی ؟ پاسخ داد: آری ، روی از من بگردان ، ابراهیم (ع ) روی از او گردانیده سپس به او نگریست دید جوانی است با صورتی زیبا و جامهای نیکو و بوی خوش ، گفت : ای فرشته مرگ ! اگر مؤ من به هنگام مرگ جز صورت تو را نبیند بس است .
رویدادهای دیگر مرگ مشاهده دو فرشته نگهبان است . وهب گفته است : به ما خبر رسیده که هیچ مردهای نمیمیرد مگر آنگاه که دو فرشته نویسنده عمل خود را ببیند، اگر فرمان بردار باشد به او میگویند: خداوند از ما به تو جزای خیر دهد، بسا مجلس صدق که ما را در آن نشاندی و بسا عمل نیک که در حضور ما انجام دادی ؛ و اگر بد کار باشد به او میگویند: خداوند از ما به تو جزای خیر ندهد بسا مجلس بد که ما را در آن نشاندی و بسا عمل ناشایست که در حضور ما مرتکب شدی و سخنان زشتی که به گوش ما رساندی آری خداوند از ما به تو خیر ندهد.[۶۵] در این هنگام چشمان میت به سوی آنها خیره میشود و دیگر به دنیا باز نمیگردد.
۳ - گنهکار مواضع خود را در آتش میبینند و پیش از آن که جایگاه خود را مشاهده کنند دچار خوف و هراس میشوند، چه آنها در حال سکراتند، نیروی آنهاست شده ، و روح آنها برای خروج آماده گردیده است لیکن روح آنها مادام که آواز فرشته مرگ را به یکی از دو بشارت نشنود از تن بیرون نمیرود، و آن این است که ای دشمن خدا بشارت یاد تو را دوزخ ، وای دوست خدا مژده باد تو را به بهشت ، ارباب قلوب و خرد از همین خاطر در خوف و هراسند چه پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((هرگز کسی از شما از دنیا بیرون نمیرود مگر آنگاه که سرنوشت خود را بداند و جایگاه خود را در بهشت یا دوزخ ببیند.))[۶۶]
و نیز فرموده است : ((کسی که دیدار خدا را دوست بدارد خداوند دیدارش را دوست میدارد، و کسی که دیدار او را کراهت دارد، دیدارش مکروه خداست )) عرض کردند: ما همه از مرگ کراهت داریم ، فرمود: ((مقصود این نیست چه هرگاه برای مؤ من معلوم شود که او بر چه چیزی وارد خواهد شد لقای خدا را دوست میدارد، و خداوند نیز لقای او را دوست خواهد داشت .))[۶۷]
از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده که فرموده است : ((هرگاه خداوند از بندهای خشنود باشد میفرماید: ای فرشته مرگ به سوی فلان بنده من برو و روح او را نزد من بیاور تا او را آسودگی بخشم ، آنچه عمل کرده کافی است من وی را در حال رفاه آزمودم و او را چنان که دوست داشتم یافتم . پس فرشته مرگ به همراه پانصد فرشته فرود میآید با هر کدام شاخههای ریحان و ساقههای زعفران است و هر یک حامل بشارتی غیر از بشارت دیگران میباشد و همه در دو صف قرار میگیرند تا با ریحانی که همراه آنهاست جان او بیرون آید. هنگامی که شیطان به آنها مینگرد دست بر سر مینهد و فریاد میکند، لشکریانش به او میگویند: او سرور ما تو را چه شده است ، میگوید: آیا نمیبینید به این بنده چه کرامتهای عطا میکردند، شما کجا بودید که از او غافل شدید؟ میگویند: ما کوشیدیم لیکن او معصوم بود.))[۶۸]
یکی از پشینیان گفته است : مؤ من را جز در لقای خداوند آسودگی نیست ، و کسی که آسودگی او در لقای خداوندی است روز مرگ روز سرور و شادی و ایمنی و عزت و شرف اوست .
میگویم : در کافی از سدیر صیرفی آمده که گفته است : به ابی عبدالله علیه السلام عرض کردم : قربانت شوم ای فرزند پیامبر خدا آیا مؤ من از قبض روح خود کراهت دارد؟ فرمود: ((نه به خدا هنگامی که فرشته مرگ برای قبض روحش نزد وی میآید بیتابی میکند. فرشته مرگ به او میگوید: ای دوست خدای بیتابی مکن ، به آن که محمد را به پیامبری برانگیخت سوگند که من از پدری مهربان چنانچه حضور داشته باشد نسبت تو خوشرفتارتر و مهربانترم . چشمانت را باز کن و بنگر، فرمود: در این هنگام پیامبر خدا و امیرمؤ منان و فاطمه و حسن و حسین و امامان از اولاد آنها (علیه السلام ) در نظر او ظاهر می شند و به او میگوید: این پیامبر خدا و امیرمؤ منان و فاطمه و حسن و حسین و ائمه رفیقان تو هستند: او چشمانش را باز و نگاه میکند و ندای کنندهای از سوی خداوند متعال به روح او ندا میدهد: ای نفسی که به محمد و خاندانش مرضی و مورد خشنودی هستی ، در زمره بندگان من یعنی محمد و خاندانش در آی و به بهشت من داخل شو. در این هنگام در نزد او از بیرون آمدن روحش از تن و پیوستن به ندا کننده محبوبتر نیست .))[۶۹]
و نیز از ابی عبدالله (علیه السلام ) روایت شده که فرموده است : انسانی وقتی جانش به بالای سینه اش رسید میبیند، عرض کردم قربانت شوم چه میبیند؟ فرمود: پیامبر خدا را میبیند و آن حضرت به او میگوید: من پیامبر خدا هستم مژده باد تو را، فرمود: سپس علی بن ابی طالب را میبیند و آن حضرت میگوید: من علی بن ابی طالب هستم همان کسی که او را دوست میداشتی ، من امروز به تو سود میرسانم . میگوید: به ابی عبدالله علیه السلام عرض کردم آیا ممکن است کسی از مردم اینها را ببیند سپس به دینا باز گردد؟ فرمود: هرگاه اینها را دید برای همیشه مرده است ، و این امر را بزرگ شمرد و فرمود: این مطلب در قرآن آمده آن جا که خداوند فرموده است : الذین آمنوا و کانوا یتقون لهم البشری فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة لا تبدیل لکلمات الله . [۷۰]
از ابن ابی یعفور نقل شده که گفته است : خطاب جهنمی با ما آمیزش داشت ، و او با اهل بیت (علیه السلام ) سخت دشمن بود و با نجدةترین عامر حنفی حروری خارجی مصاحبت میکرد. میگوید: من از نظر آمیختگی او با ما و تقیه و بر او وارد شدم تا وی را عیادت کنم ، دیدم مدهوش افتاده و در آستانه مرگ است و شنیدم که میگفت : ای علی مرا با تو چه کار است ؟ سپس این جریان را به اطلاع ابی عبدالله رسانیدم فرمود: ((به پروردگار کعبه سوگند که او را دیده است ، به پروردگار کعبه سوگند که او را دیده است به پروردگار کعبه سوگند که او را دیده است .))[۷۱]
غزالی میگوید: و بیم سوء عاقبت دلهای اهل معرفت را پاره کرده و این از حوادث بزرگ زمان مرگ است ، و ما معنای سوء عاقبت و هراس اهل معرفت را از آن در کتاب خوف و رجاء بیان کردهایم و آن در این جا نیز شایسته ذکر است لیکن با بازگو کردن آن سخن را طولانی نمیکنیم .
آنچه از احوال محتضر به هنگام مرگ مستحب است
بدان آنچه در هنگام مرگ نسبت به وضع محتضر مستحب میباشد و آرامش و سکون است و آن که زبانش به شهادتین گویا و دلش به خداوند خوش گمان باشد.
اما درباره وضع آن از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت شده که فرموده است : ((سه چیز را نسبت به مرده مراقب باشید: هرگاه عرق به پشانیش نشیند و اشک از چشمش سرازیر شود و لبهایش خشک گردد آن از رحمت خداوند است که بر او نازل شده است . و اگر مانند که خفه شده صدا کند و رنگش سرخ شود و لبهایش به رنگ خاکستری در آید آن از عذاب خداوند است که بر او فرود آمده است .))[۷۲]
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) الفقیه از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده که فرموده است : ((هنگامی که دیدی مؤ من چشمانش را خیره کرده و اشک از چشم چپش سرازیر شده و عرق بر پیشانیش نشسته و لبهایش جمع شده و آب از بینی او خارج میشود هر کدام از آنها برای تو کافی است که به سختی مرگ پی ببری .))[۷۳]
و نیز از آن حضرت درباره میت که در موقع مرگ اشک از چشمانش سرازیر میشود پرسیدند فرمود: ((این به هنگام دیدار پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و دین چیزی است که او را خوشحال کرده است ، سپس فرمود: آیا نمیبینی انسان در موقع دیدن چیزی که محبوب اوست و او را شادمان میکند اشک از چشمانش فرود میریزد و خنده میکند.))[۷۴]
و نیز از آن حضرت روایت است که : ((دوستدار علی (علیه السلام ) آن حضرت (علیه السلام ) آن حضرت را در سه جا دیدار میکند و بدان خوشحال میشود: در هنگام مرگ ، در موقع عبور از صراط و نزد حوض کوثر؛ و فرشته مرگ شیطان را از کسی که بر نمازشهایش مواظبت داشته باشد دفع و شهادت ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله را در آن موقع به او تلقین میکند.))[۷۵] پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است : لا اله الا الله را به مردگانتان تلقین کنید چه کسی که آخرین گفتارش لا اله الا الله باشد وارد بهشت میشود[۷۶] ))
غزالی میگوید: اما روانی زبان او به دو کلمه شهادتین نشانه خوبی است ، ابو سعید خدری گفته است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: لا اله الا الله را به مردگانتان تلقین کنید[۷۷] ))؛ در روایت حذیفه آمده است که : ((این کلمه گناهان پیشین را از میان میبرد[۷۸] ))
عثمان گفته است : پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ((کسی که بمیرد و بداند که هیچ معبوی جز خداوند نیست وارد بهشت میشود[۷۹] .))
تلقین کننده باید در تلقین اصرار نورزد بلکه مهربانی کند زیرا بسا زبان بیمار روان نباشد و اصرار او را به زحمت اندازد و باعث آن شود که تلقین بر او گران آید و کلمه شهادت را با کراهت اداء کند و بیم آن است که همین امر سبب سو عاقبت وی شود.
معنای این کلمه و ادای آن در حال مرگ این است که انسان در موقعی که میمیرد چیزی جز خدا در دلش نباشد و هرگاه جز حق یگانه مطلوبی نداشته باشد، ورود او بر محبوبش به سبب مرگ بالاترین نعمتی است که به وی ارزانی شده است و اگر دلش به دنیا مشغول و به آن متوجه و از فقدان لذتهایش متاءسف باشد، و کلمه شهادت تنها بر نوک زبان او بوده و دلش گویای آن نباشد امر او در خطر مشیت قرار خواهد گرفت چه صرف حرکت زبان فایده اش اندک است مگر آن که خداوند به قبول آن تفضل فرماید.
میگویم : از امام صادق (علیه السلام ) روایت است که : ((هیچ کس نیست که مرگش فرا رسد جز این که ابلیس دستهای از شیطانهایش را بر او میگمارد که تا آنگاه که روح از بدنش بیرون میرود او را به کفر وادارند و در دین به شک اندازند، اگر او مؤ من باشد شیطانها بر این کار قدرت نخواهند یافت پس هرگاه نزد مرده هایتان حاضر شدید شهادت ان الا اله الا االله و ان محمد رسول الله را تا آنگاه که میمیرند به آنها تلقین کنید)) در روایت دیگری آمده که فرموده است : ((کلمات فرج و شهادتین را به او تلقین کن ، و امامان (ع ) را جهت اقرار به آنها یکی پس از دیگری برای او نام ببر تا آنگاه که زبانش از کار بیفتد[۸۰] ))
از ابی بکر حضرمی نقل شده که گفته است : یکی از افراد خانوادهام بیمار شد، به عیادت او رفتم و به او گفتم : ای فرزند برادر من برایت اندرزی دارم آیا آن را میپذیری ، گفت : آری ، گفتم : بگو اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ، او شهادت داد، گفتم : بگو: و آن محمد رسول الله ، این را نیز شهادت داد: گفتم : اینها وقتی برای تو سودمند است که آنها را از روی یقین ادا کنی ، گفت : بر اینها یقین دارم گفتم : گواهی ده که علی ولی خدا و وصی پیامبر صلی الله علیه وآله و خلیفه بلا فصل او و امامی است که پس از پیامبر صلی الله علیه وآله اطاعت او واجب است ، وی بدینها گواهی داد، گفتم : اینها وقتی به حال تو سودمند است که بر یقین باشی ، گفت : به یقین هستم سپس امامان (علیه السلام ) را یکایک نام بردم و او به آنها اقرا کرد و گفت : بر امامت آنها یقین دارم ، و دیری نگذشت که مرد و خانوده اش نسبت به او سخت بیتابی میکردند من از آنها جدا شدم و پس از آن که به سوی آنان بازگشتم آنان را شکیبا و خشنود یافتم ، به آنها گفتم : حال شما چطور است ، و ای زن در این سوگ چگونهای زن گفت : به خدا سوگند با مرگ فلانی مصیبت بزرگی بر ما وارد شد لیکن از آنچه مایه تسلی خاطرم شده خوابی است که همین شب دیدم ، گفتم : آن خواب چگونه است ، گفتن فلانی یعنی مرده را در خواب دیدم که زنده و سلام است ، گفتم : ای فلان گفت : بلی ، گفتم : آیا تو نمرده بودی ، گفت : آری لیکن به سبب کلماتی که ابوبکر حضرمی به من تلقین کرد نجات یافتم و اگر آن نبود نزدیک بود هلاک شوم [۸۱].
از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که فرموده است : ((اگر عکرمه را به هنگام مرگ مییافتم به او نفع میرساندم )) به امام صادق عرض شد: به چه چیزی به او نفع میرساندید، فرمود: ((چیزی را که شما اعتقاد دارید به او تلقین میکردم ))[۸۲]
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده که فرموده است : ((به خدا سوگند اگر بت پرست به هنگامی که جان از تنش خارج میشود به آنچه شما معتقدید اقرار کند هرگز بدنش سوزش آتش را نخواهد چشید))[۸۳]
و نیز فرموده است : ((انسان مؤ من به هنگام مردنش از هر موقع دیگر خردمندتر است ))[۸۴]
و نیز فرموده است : در زما آن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله مردی از اهل مدینه در بیماریی که به سبب آن وفات یافت زبانش بند آمده بود، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بر او وارد شد و به او فرمود: ((بگو لا اله الا الله ))، وی نتوانست بگوید، برای بار دیگر به او فرمود باز هم نتوانست زنی بر بالای سر آن مرد ایستاده بود به او فرمود: ((آیا این مرد مادر دارد)) عرض کرد: آری ای پیامبر خدا من مادر اویم ، به او فرمود: ((آیا تو از او خشنودی یا نه )) عرض کرد: نه بلکه بر او خشمگینم پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((من دوست میدارم از او خشنود باشی ))عرض کرد: به سبب خشنودی تو ای پیامبر خدا از او خشنودم سپس آن حضرت به آن مرد فرمود: ((بگو، لا اله االا الله )) گفت : لا اله الا الله ، فرمود: بگو، ((یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر اقبل منی الیسیر و اعف عنی الکثیر انک انت العفو الغفور)، این را گفت ، به او فرمود: ((چه میبینی )) گفت : دو سیاه را میبینم که بر من وارد شدند، فرمود: ((ان را تکرار کن )) سپس به او فرمود: ((چه میبینی )) عرض کرد: آن دو سیاه از من دور شدند و آنها را نمیبینم و دو سپیدر و بر من در آمده و هم اکنون به من نزدیک شدهاند تا جانم را بگیرند، و او در همان لحظه مرد[۸۵] .
امام صادق (علیه السلام ) فرموده است : ((هر گاه بر محتضری وارد شدید این دعا را بر او بخوانید تا آن را بگوید))[۸۶]
غزالی میگوید: امام حسن ظن به خدا در این وقت متحب است و ما در کتاب رجا این موضوع را ذکر کردهایم و درباره فضیلت آن اخباری وارد شده است واثلة بن اسقع بر بیماری وارد شد به او گفت : به من بگو گمان تو به خدا چگونه است گفت : در غرقاب گناه فرو رفته و در شرف هلاکتم لیکن به رحمت خداوند امیدوارم واثله تکبیر گفت و با تکبیر خداوند فرموده است : ((من در نزد گمانی هستم که بندهام به من دارد پس هر چه خواهد به من گمان کند))[۸۷]
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بر جوانی وارد شد که در حال مرگ بود، به او فرمود: ((چگونهای ))، عرض کرد: به خدا امیدوار از گناهانم بیمناک پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((این دو در چنین وقتی در دل بندهای جمع نمیشوند جز این که خداوند آنچه را امید دارد به او عطا میکند و از آنچه بیمناک است به او ایمنی میدهد[۸۸] ))
اعرابی بیمار شد به او گفتند: تو میمیری ، گفت : مرا کجا خواهند برد، گفتند: به سوی خدا، گفت : چه کراهتی داشته باشم از این که مرا نزد کسی بزند که جز نیکی از او دیده نمیشود.
بیان حسرت آدمی به هنگام دیدن فرشته مرگ
میگویم : غزالی نخست کیفیت قبض ارواح را بیان کرده و سپس به ذکر داستانهایی در این باره پرداخته است و ما از طریق خاصه (شیعه ) مطلب نخست را شرح میدهیم و از داستانهایی که نقل کرده به ذکر پارهای از بسنده میکنیم .
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده که فرموده است : ((به فرشته مرگ گفته شد چگونه در یک لحظه ارواح بسیاری را قبض میکنی در حالی که برخی از آنها در مغرب و بعضی در مشرق اند پاسخ داد، آنها را فرا میخوانم و اجابتم میکنند، و گفت ، دینا در جلو چشم من مانند قدح غذا در پیش روی شماست که آنچه میخواهید از آن بر میگیرید و نیز دنیا نزد من مانند درهمی در کف دست شماست که هر نوع میخواهید آن را زیر و رو[۸۹]میکنید))
از امام صادق (علیه السلام ) پرسیدند: فرشته مرگ میداند جان چه کسی را باید بگیرد؟ فرمود: ((نه بلکه فرامینی از آسمان نازل میشود که جان فلان فرزند فلان را بگیر))[۹۰]
غزالی میگوید: و به بن منبه گفته است : یکی از پادشهان روی زمین خواست تا سوار و به محلی رهسپار شود، جامههایی طلبید تا بپوشد آنچه آوردند نپسندید تا پس از چند بار بهترین جامه را که مورد پسندش بود آورند و بر تن کرد همچنین اسب طلب کرد چنیدن اسب آوردند که مورد پسندیش نبود تا آنگاه که اسبان بسیاری آوردند و شاه بهترین آنها را انتخاب و بر آن سورا شد در این میان شیطان آمد و در بینی او دمید و وی را پر از تکبر و خودبینی کرد سپس شاه با لشکریانش به حرکت در آمدند در حالی که او به سبب کبر به مردم نمینگریست ، مردی ژنده پوش به او سلام کرد، او پاسخ سلام وی را نداد آن مرد لگام اسب او را گرفت : لگام اسب را رها کن چه تو کار بزرگی را عهده دار شدهای ، و گفت : من به تو حاجتی دارم ، شاه گفت : صبر کن تا از اسب فرود آیم ، گفت : نه همین الآن و به زور لگام اسبش را گرفت : شاه گفت : حاجت خود را بگو، گفت : آن سری است ، شاه سر خود را به او نزدیک کرد، وی آهسته به او گفت : من فرشته مرگم ، رنگ چهره شاه دگرگون شد و زبانش دچار لکنت گردید، سپس گفت : مرا بگذار تا به سوی خانواده باز گردم و حاجت خود را برآورم و آنها را وداع کنم . فرشته مرگ گفت : نه ، به خدا قسم هرگز کسان و دارایی خود را نخواهی دید سپس جانش را گرفت و تنش همچون تکه چوبی بر زمین افتاد. در این حال فرشته مرگ بنده مؤ منی را دید که به او سلام میکند، وی پاسخ سلام او را داده و به وی گفت : مرا با تو حاجتی است که باید آن در در گوش تو بگویم ، گفت : بگو، آهسته به او گفت : من فرشته مرگم ، پاسخ داد: مرحبا به تو که مدت غیبت تو بر من طولانی شده است به خدا سوگند غایبی در روی زمین نیست که من لقای او را از دیدار تو دوست تر بدارم ، فرشته مرگ به او گفت : حاجتی را برای آن بیرون آمدهای روا کن ، وی پاسخ داد: من حاجتی ندارم که نزد من بزرگتر و محبوبتر از لقای خداوند باشد، فرشته مرگ گفت : هر حالتی را که میخواهی در آن قبض روح شوی انتخاب کن ، گفت : بر این توانایی داری ؟ گفت : آری من بدین ماءمورم ، گفت : مرا واگذار تا وضو بگیرم و دو رکعت نماز گزارم سپس در حالی که در سجده باشم جانم را بگیر. فرشته مرگ او را در حال سجود قبض روح کرد.
بکر بن عبدالله مزنی گفته است : مردی از بنی اسرائیل مال جمع کرد هنگامی که در آستانه مرگ قرار گرفت به فرزندانش گفت : انواع اموالم را از نظرم بگذرانید آنها اموال بسیاری اعم از اسب و شتر و برده و جز اینها را از معرض دید او گذراندند، هنگامی که او به آنها نظر کرد اشک حسرت فرو ریخت ، فرشته مرگ او را دید که میگرید، به وی گفت : چه چیزی تو را به گریه در آورده است ، سوگند به آن که این اموال را بر تو داده از منزلت بیرون نخواهم رفت جز آنگاه که میان جان و تنت جدایی بیندازم . گفت : پس مهلت بده تا این اموال را پخش کنم : هیهات ، مهلت از تو بریده شده چرا پیش از فرا رسیدن اجل این کار را نکردی ، سپس جان او را گرفت .
وهب بن منبه گفت : فرشته مرگ جان یکی از جباران را که نظیری در زمین نداشت گرفت سپس به آسمان بالا رفت فرشتگان به او گفتند: از کسانی که قبض روح کردهای نسبت به چه کسی مهربانتر بودهای ؟ پاسخ داد: برای گرفتن جان زنی که در بیابان زندگی میکرد ماءمور شدم چون بر او وارد شدم فرزندی زاده بود من به سبب غربت او و خردسالی کودکش و سکونت او در بیابان بدون هیچ سرپرست ، بر او ترحم کردم ، فرشتگان گفتند: این جباری را که تو اکنون جان او را گرفتی همام کودکی است که به او ترحم کردی ، فرشته گفت : منزه است خداوندی که به هر کسی بخواهد لطیف و مهربان میشود.
یزید پرقاشی گفته است : یکی از جباران بنی اسرائیل در خانه خود نشسته و با برخی از کسانش خلوت کرده بود، در این میان نگاهش به شخصی افتاد که به در خانه اش وارد شد، بی تاب و خشمگین از جا بر خاست و به او گفت : تو کیستی ، و چه کسی تو را وارد خانه من کرده است ؟ گفت : اما آن که مرا وارد خانه کرده مالک آن است ، و اما من کسی هستم که حجاب مانع من نیست ، از پادشاهان اجازه نمیگیرم و از سطوت و قدرت آنها بیم ندارم و هیچ جبار ستیزه گر و شیطان شریر نمیتواند مرا از کارم باز دارد. پس آن جبار در حالی که لرزه بر اندامش افتاد بود خود را به رو در جلو او انداخت سپس با فروتنی و تذعلیهم السلام سر بلند کرد و گفت : تو فرشته مرگی ؟ پاسخ داد: من همویم ، گفت : آیا ممکن است مرا مهلت دهی تا با کسانم عهده تازم کنم ؟ پاسخ داد: هیهات ، مدت تو منقطع شده و نفسهایت پایان یافته و ساعاتت به آخر رسیده و هیچ راهی برای تاءخیر باقی نیست ، گفت : مرا به کجا خواهی برد؟ گفت : به سوی عملی که از پیش فرستادهای و به جای که پیش از این آماده ساختهای ، گفت : من کار نیکی برای آینده نکردهام و جای خوبی برای خود فراهم نساختهام ، پاسخ داد: پس تو را به سوی آتش سوزانی خواهم برد که پوست سر را میکند. پس از آن جان او را گرفت و وی در میان کسانش بر زمین افتاد، بعضی فریاد میکشیدند و برخی میگریستند. یزید رقاشی گفته است : اگر جایگاه بدی را که بدان باز گشته است میدانستند فریاد و زاری آنها بر او بیشتر بود.
از اعمش از خیثمه نقل شده که گفته است : فرشته مرگ بر سلیمان بن داوود وارد شد و به یکی از همنشینانش نگاهی طولانی کرد هنگامی که فرشته بیرون رفت آن همنشین به سلیمان (علیه السلام ) گفت : این که بود؟ این فرشته مرگ بود، گفت : دیدم به من چنان نگریست که گویا قصد مرا دارد، گفت : چه میخواهی ، پاسخ داد: میخواهم مرا از او رهایی دهی و به باد دستور فرمایی تا مرا به دورترین نقاط هند برد، سلیمان (علیه السلام ) به باد دستور این کار را داد و باد فرمان او را به انجام رسانید. سپس بار دیگر که فرشته مرگ نزد او آمد سلیمان (علیه السلام ) به وی گفت : مشاهده شد که توبه یکی از همنشینانم نگاهی طولانی کردی پاسخ داد: آری من از او شگفت شدم چه ماءمورم بودم در ساعتی نزدیک او را در یکی از دورترین مناطق هند قبض روح کنم و چون او را در نزد تو دیدم دچار شگفتی شدم .
باب چهارم : در وفات پیامبر خدا صلی الله علیه وآله
میگویم : ما اکنون از آنچه غزالی در این باره ذکر کرده صرف نظر میکنیم زیرا بسیاری از آنها از افتراهای پیشینیان اوست که برای ترویج اغراض فاسد خویش بهم بافتهاند. از این رو باید آنچه را اصحاب ما از طرق و ماءخذ صحیح نقل کردهاند ذکر کنیم .
یکی از دانشمندان ما در کتاب خود که آن را درباره وفات پیامبر صلی الله علیه وآله و سبب اختلاف صحابه پس از او تصنیف کرده [۹۱] پس از ذکر حدیث حجة الوداع و وصیت آن حضرت در روز غدیر خم و مطالب مربوط به آن چنین نوشته است : پیامبر نزدیکی اجل خود را میدانست و بیم داشت منافقان و دوستان آنها خلافت را غصب کنند، و اینها هزار مرد بودند لذا پرچمی برای اسامة بن زید ترتیب و اکثر مهاجران و انصار را تحت فرماندهی او قرار داد و از وی خواست که به همراه آنها به سوی محلی از کشور روم که پدرش در آن جا کشته شده بود رهسپار شود تا پس از وفات آن حضرت کسی که طمع حکومت و خلافت داشته باشد در مدینه باقی نماند و این امر برای امیرمؤ منان (علیه السلام ) به انجام برسد و در آنجا منازعی وجود نداشته باشد از این رو به دستور پیامبر صلی الله علیه وآله اسامه اردوگاه سپاه خود را در چند میلی مدینه قرار داد و آن حضرت مردم را به خروج از آن و پیوستن به سپاه اسامه تشویق میکرد لیکن در این میان بیماریی که سبب وفات او شد عارض آن حضرت گردید هنگامی که احساس بیماری فرموده است علی بن ابی طالب (علیه السلام ) را گرفت و فرمود:
ماءمور شدهام که برای اهل بقیع استغفار کنم جمعی از مهاجران و انصار نیز آن حضرت را همراهی کردند، چون در بقیع حاضر شدند فرمود: ((سلام بر شما ای اهل قبور و گوارا باد بر شما آنچه در آنید و برتر از چیزی است که مردم در آنند فتنهها مانند پارههای شب تاریک یکی پس از دیگری رو آورده است .)) و برای آنها بسیار طلب آمرزش فرمود سپس رو به امیرمؤ منان علیه السلام کرد و فرمود: ای برادرم جبرئیل هر سال قرآن را یک بار بر من عرضه میداشت و در این سال دو بار آن را بر من عرضه کرده است و این را جز به سبب حضور مرگ خود نمیدانم سپس فرمود: ای علی من میان آن که گنجینههای دنیا را در اختیار داشته و در آن جاودان باشم ، و میان لقای پروردگارم و هشت مخیر شدم و من لقای پروردگار و بهشت جاودانی را اختیار کردم ، هنگامی که مردم تو مرا غسل بده و عورتم را بپوشان چه هر کس به عورت من نگاه کند خداوند او را کور میگرداند سپس به خانه بازگشت و سه روز در حال بیماری بود: سپس از آن در حالی که به امیرمؤ منان تکیه داده بود عازم مسجد شد و بر منبر رفت و خطبه خواند و حمد و ثنای آلهی را به جا آورد سپس فرمود: ای گروه مردم اینک من در میان شما دچار لرزشم به هر کس وعدهای دادهام نزد من بیاید تا آن را ایفا کنم ، و هر کس از من طلبی دارد بر آن آگاهم کند مردی برخاست و گفت : ای پیامبر خدا از سوی تو به من وعدهای داده شده است چه من ازدواج کردم و شما به من وعده دادی که سه ماده شتر به من بدهی پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آنها را به تو میدهم و قدری بیشتر سپس فرمود: ای گروه مردم میان خدا و خلق جز عمل به طاعت او چیزی وجود ندارد که به سبب آن خیری به کسی برساند یا شری را از او دفع کند، سوگند به آن که مرا بحق برانگیخت جز عمل و رحمت او چیزی ماهی نجات نیست و اگر من معصیت خدا کنم نیز هلاک میشوم سپس از منبر فرود آمد و نماز را سبک با مردم برگزار کرد و پس از آن داخل خانه اش شد و این خانهام سلمه بود، در این موقع عایشه آمد و درخواست کرد پیامبر صلی الله علیه وآله به خانهای که او در آن است منتقل شود و به آن جا انتقال داده شد بامداد روز بعد انصار آمدند و گرد خانه را گرفته به غلام آن حضرت گفتند: از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله برای ما اجازه ورود بگیر، غلام گفت : آن حضرت در حال بیهوشی است آنها گریستن آغاز کردند، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه وآله به هوش آمد و صدای گریه آنها را شنید، فرمود: اینها کیستند عرض کردند: انصارند، فرمود: از خانوادهام چه کسی در این جاست ، عرض کردند: علی و عباس آن حضرت آنان را فرا خواند و در حالی که به آنها تکیه داده بود از منزل بیرون آمد و به یکی از ستونهای مسجد تکیه داد و مردم به گرد او اجتماع کردند آن حضرت حمد و ثنای آلهی را به جا آورد و پس از آن فرمود: ای گروه مردم هرگز پیامبر نمرده جز این که باز ماندهای از خود به جای گذاشته است و آنچه من در میان شما به جای میگذارم دو چیز سنگین است آنها کتاب خدا و عترتم ، یعنی اهل بیت من میباشند به آنها تمسک جویید چه هر کس آنها را ضایع کند خدا او را ضایع خواهد کرد بدانید انصار به منزله خانواده گنجینه منند که به آنها پناه جستم ، شما را وصیت میکنم به تقوای الهی و نیکی به نیکان آنها و گذشت از بدان آنها در این موقع مردمی که در سپاه اسامه شرکت نداشتند به عیادت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله میآمدند و سپس به سوی سعد بن عباده باز میگشتند و او را عیادت میکردند آنگاه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله اسامة بن زید را فرا خواند و به او فرمود: با امید به خداوند به سمت محلی که تو را ماءمور کردهام و به همراهی کسانی که در تحت فرماندهی تو قرار دادهام حرکت کن : و آن حضرت جمعی از مهاجران انصار از جمله ابوبکر و عمر و ابو عبیده و جز آنها را زیر فرماندهی او قرار داد و به او دستور داده بود که از قریه و آید فلسطین که پدرش زیر در آن جا کشته شده بود بگذرند اسامه عرض کرد: پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا به من اجازه ده تا آنگاه که خداوند به تو بهبودی عنایت کند در این جا بمانم چه هرگاه با این حالتی که شما داری از این جا بیرون روم با دلی مجروح بیرون رفتهام پیمبر صلی الله علیه وآله فرمود: ای اسامه آنچه را به تو دستور دادهام اجرا کن که باز ایستادن از جهاد پسندیده خدا نیست اسامه در همان روز از مدینه خارج شد و در یک فرسخی آن اردو زد، و ندا کنندهای از سوی پیامبر صلی الله علیه وآله ندا در داد که هان هیچ یک از کسانی که آنها راحت فرماندهی اسامه قرار دادهام از رفتن با او تخلف نکند، لیکن هنگامی که آن حضرت سستی مردم را در خروج مشاهده کرد قیس بن سعد بن عباده را که شمشیردار آن حضرت بود و خباب بن منذر را دستور داد با گروهی از انصار بیرون روند و مردم را به سوی اردوگاه کوچ دهند قیس و یاران او آنها را از شهر بیرون برده و به اردوگاه ملحق ساخته و به اسامه گفتند: پیامبر خدا صلی الله علیه وآله اجازه نداده است که در ماءموریت خود تاءخیر کنی لذا پیش از آن که از درنگ تو آگاه شود حرکت کن اسامه همراهانش را کوچ داد، و قیس و یارانش به سوی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بازگشتند و حرکت آن گروه را به اصلاع آن حضرت رسانیدند،
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: این قوم کوچ نمیکنند از سوی دیگر هنگامی که افراد ماءمور به شرکت در سپاه اسامه در اردوگاه فرود آمدند ابوبکر و عمر و ابو عبیده نزد اسامه آمده گفتند: کجا میروی و مدینه را خالی میگذاری در حالی که ما از هر کس دیگر به اقامت در آن نیازمندتریم ، اسامه گفت : چه شده است ؟ گفتند: پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را مرگ فرا رسیده و به خدا سوگند اگر مدینه را خالی گذاریم علی بن ابی طالب زمام این امر را به دست خواهد گرفت و محمد صلی الله علیه وآله ما را به این مقصد دور ماءمور نکرده جز برای آن که مدینه را برای علی بن ابیطالب خالی کنیم تا مردم با او بیعت کنند و کار به سود او تمام گردد و همه آن که مدینه را برای علی بن ابیطالب خالی کنیم تا مردم با او بیعت کنند و کار به سود او تمام گردد و همه آنچه ما طرح ریزی کردهایم از میان برود، لذا آن گروه به جای نخستین خود بازگشتند و در آن اقامت گزیدند: و پیکی روانه کردند تا خبرها و چگونگی بیماری پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را به اطلاع دهد این پیک نزد عایشه آمد و پنهانی از او در این باره پرسش کرد عایشه گفت : به سوی ابوبکر و عمر برو و به آنها بگو: حال پیامبر خدا صلی الله علیه وآله سنگین و دشوار شده و بیماریش فزونی یافته ، هیچ یک از شما از محل خود دور نشود و من اخبار را پیاپی به شما میرسانم چون بیماری پیامبر خدا صلی الله علیه وآله شدت یافت و عایشه صهیب رومی را فرا خواند و به او گفت : نزد ابوبکر و عمر برو و آنها را آگاه کن که حالت پیامبر صلی الله علیه وآله نومید کننده است و به ابوبکر بگو خود و عمر و ابوعبیده همین امشب به مدینه بازگردند صهیب نزد آنها آمد و پیام عایشه را رسانید آنها دست او را گرفته نزد اسامه بردند و از پیام عایشه او را آگاه کردند و اجازه خواستند که به مدینه باز گردند.
اسامه به آنها اجازه داد و گفت : کسی از وضع شما آگاه نشود، اگر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بهبود یافت به اردوگاه باز گردید و اگر رحلت کرد مرا آگاه سازید تا هر راهی را مردم اختیار کردند من با آنها هماهنگ شوم ابوبکر و عمر و ابوعبیده شبانه وارد مدینه شدند و پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در حالت بیهوشی بود هنگامی که از آن حال باز آمد فرمود: به خدا سوگند در این شب شر بزرگی به مدینه وارد شده است ، عرض کردند: ای پیامبر خدا آن شر چیست ؟ فرمود: آنانی را که ماءمور کرده بودم برای شرکت در سپاه اسامه بیرون روند دستهای از آنها در مدینه بازگشته و بر خلاف دستور من رفتار کردهاند آگاه باشید که من در پیشگاه خداوند از آنها بیزارم ، وای بر شما سپاه اسامه را روانه کنید - و این را سه بار تکرار فرمود - لعنت خدا بر آن که از آن سپاه تخلف کند و این را نیز سه بار تکرار کرد راوی میگوید: اما علی بن ابی طالب و فضل بن عباس در طول بیماری آن حضرت از او جدا نمیشدند.
بلال اذان گو در وقت هر نماز واجب به حضور پیامبر میرسید و عرض میکرد: ای پیامبر خدا نماز، اگر آن حضرت قادر بر خروج از خانه بود بیرون میآمد و نماز را با مردم به جماعت میگذارد و اگر قدرت نداشت به علی بن ابی طالب دستور میداد که با مردم به جماعت نماز بگذارد در بامداد شبی که آن عده وارد مدینه شدند بلال به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله رسید تا برای نماز اذان بگوید دید آن حضرت قادر به خروج از منزل نیست پس ندا داد:
الصلاة یرحمکم الله ، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله که سرش در دامان علی ابن ابی طالب (علیه السلام ) بود با دست اشاره فرمود که یکی از آنان با مردم نماز بگذارد چه من دچار وضع خودم هستم عایشه گفت : دستور دهید ابابکر با مردم نماز بگذارد، حفصه گفت : فرمان دهید عمر با مردم نماز بگذارد، هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله گفتار آنها را شنید و حرص هر یک را در مقدم داشتن بگذارد، هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله گفتار آنها را شنید و حرص هر یک را در مقدم داشتن پدر خود دید به آنها فرمود: عفیف باشید سپس بیهوش شد عایشه به بلال گفت : پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از هوش رفته و سرش در دامان علی است و وی نمیتواند از او جدا شود به ابوبکر بگو تا با مردم نماز بگذارد، بلال گمان کرد عایشه این سخن را از سوی پیامبر صلی الله علیه وآله به او گفته است لذا به مردم گفت : ابوبکر را مقدم بدارید، و در این موقع ابوبکر و عمر و همراهان آنها به مسجد در آمده بودند عایشه صهیب رومی را نزد ابوبکر فرستاد و به او پیغام داد که من به بلال دستور دادهام که به مردم بگوید با ابوبکر نماز بگذارند پس بر جماعت مقدم باش تا بلال این دستور را به تو برساند ابوبکر پیش رفت و وارد محراب شد هنگامی که تکبیر نماز گفت پیامبر صلی الله علیه وآله به هوش آمد و تکبیر را شنید، به علی فرمود: چه کسی است که با مردم نماز میگزارد، عرض کرد: ای پیامبر خدا عایشه و حفصه به بلال دستور دادهاند که به ابابکر بگوید با مردم نماز بگزارد، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: تکیه گاه من باشید و مرا به مسجد ببرید به خدا سوگند فتنهای بر اسلام وارد شده که آسان نیست سپس به عایشه و حفصه نگاهی خشمگینانه کرد و به آنها فرمود: آگاه باشید شما مانند زنان مصری نسبت به یوسف هستید.
مقصود آن حضرت ابن بود که زنان مصری به یوسف تهمت زدند و آنچه را شیطان گمراه اراده کرده بود از یوسف میخواستند از این رو پیامبر خدا صلی الله علیه وآله عایشه و حفصه را به آنها تشبیه کرد چه آنها با گفتن این که پیامبر صلی الله علیه وآله به خود مشغول میباشد و علی نمیتواند از او جدا شود و دستور داده است ابابکر با مردم نماز گزارد به آن حضرت تهمت زدند سپس پیامبر صلی الله علیه وآله در حالی که دستمالی بر سرش بسته شده و به علی و فضل بن عباس تکیه داده بود و بر اثر ضعف پاهایش بر زمین کشیده میشد از منزل بیرون آمد و هنگامی که مسلمانان آن حضرت را دیدند که با این حالت وارد مسجد میشود سخت بر آنها گران آمد پیامبر صلی الله علیه وآله جلو رفت و ابابکر را از محراب دور کرد و خود نماز را نشسته با مردم به جا آورد، و تا آنگاه که پیامبر صلی الله علیه وآله نماز را به طور کامل گزارد بلال تکبیرات آن حضرت را به مردم میشناسانید. پس آرزوی به مردم کرد و ابابکر را ندید لذا فرمود: ((آیا از پسر ابی قحاقه و یارانش دچار شگفتی نمیشوید، من آنها را تحت فرماندهی اسامه به سمتی که تعیین کردهام روانه ساخته بودم ، اما آنها به مدینه بازگشت اند تا فتنه بر پا کنند، آگاه باشید خداوند آنان را دستخوش این فتنه خواهد ساخت مرا به سوی منبر برید سپس با حالتی نزار به پا خاست و به سبب شدت ضعف مردم او را بر پایینترین پله منبر نشانیدند آن حضرت نخست حمد و سپاس الهی را چنان که شایسته ذات مقدس اوست به جا آورد سپس فرمود: ای مردم من چیزی را در میان شما به جا میگذارم که اگر به آن تمسک جویید پس از من هرگز گمراه نخواهید شد و آن کتاب خدا و عترت من یعنی خاندانم میباشد چه این دو از هم جدا نمیشوند تا آنگاه که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند پس به آنها تمسک جویید و پراکنده نشوید، و بر اهل بیت من پیشی نگیرید که از دین بیرون میروید و از تاءخر پیدا نکنید تا هلاک شوید، به عهد من وفا کنید و بیعت خود را با من نشکنید بار خدایا آنچه را به من امر کردی ابلاغ کردم و به اندازهای که توانستم آنان را نزد دادم توفیق من از خداست و توکلم بر او و باز گشتم به سوی اوست )) پس از آن برخاست و داخل حجره اش شد آنگاه دستور داد ابابکر و عمر و کسانی را که مسجد بودند به نزد او فرا خواندند و به آنان فرمود: ((آیا به شما دستور ندادم که با سپاه اسامه روانه شوید؟)) ابوبکر عرض کرد: من به این منظور از مدینه بیرون رفتم لیکن برای آن که با شما تجدید عهد کنم بازگشتم عمر گفت : من بیرون روانه کنید، و این سخن را سه بار تکرار و فرمود: لعنت خدا برکسی باد که این امر را به تاءخیر اندازد پس از آن به سب برنج و تاءسف زیاد بر کسانی که در اجرای امر او تاءخیر کرده بودند به حالت بیهوشی در افتاد و مسلمانان به گریه در آمدند و صدای ناله و زاری زنان و فرزندانش بلند شد.
سپس به هوش آمد و به آنها نگریست و فرمود: دوات و کاغذی برایم بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید پس از آن از هوش رفت ، یکی از حاضران برخاست تا دوات و استخوان شانه گوسفندی حاضر کند، عمر گفت : برگرد چه پیامبر هذیان میگوید سپس به سرزنش یکدیگر پرداختند، برخی گفتند: پیامبر را فرمانبردار باشید دوات و استخوان شانه حاضر کنید و دستهای گفتند: عمر را اطاعت کنید، و دیگران گفتند: انا الله و انا الیه راجعون ؛ ما از مخالفت با پیامبر خدا بیمناکیم چون آن حضرت دوباره به هوش آمد بخری عرض کردند: ای پیامبر خدا آیا دوات استخوان بیاوریم ؟ فرمود: اما پس از آنچه گفتید نه ، لیکن به شما وصیت میکنم با خاندانم به نیکی رفتار کنید و روی خود را از آنها گردانید برخاستند و رفتند یکی از عارفان در این باره گفته است :
اوصی لنبی فقال قائلهم
قد ضل یهجر سید البشر [۹۲]
و رای ابابکر اصاب و لم
یهجر و قد اوصی الی عمر [۹۳]
راوی میگوید: نزد پیامبر خدا صلی الله علیه وآله علی بن ابی طالب و عباس بن عبدالمطلب و اهل بیت آن حضرت باقی ماندند عباس گفت : ای پیامبر خدا اگر این امر در میان ما قرار خواهد گرفت ما را بدان بشارت ده و اگر دانستهای که ما در برابر آن مغلوب خواهیم شد درباره ما سفارش کن ، فرمود: پس از من شما مستضعف خواهید بود و دیگر چیزی نفرمود برخاستند در حالی که گریه میکردند و از پیامبر صلی الله علیه وآله نومید شده بودند پس از آن که آنها از نزد آن حضرت بیرون رفتند فرمود: علی بن ابی طالب و عمویم عباس را نزد من بازگردانید، چون آنها حاضر شدند به عباس فرمود: ای عمو آیا وصیتم را میپذیری و وعدههایم را وفا و وامهایم را ادعا میکنی ؟ عباس گفت : ای برادرزاده عمویت پیری سالخورده است و عائلهای سنگین دارد، و تو در جود و کرم بر باد پیشی میگیری و وعدههایی را بر عهده گرفتهای که عمویت نمیتواند به ایفای آنها اقدام کند پیامبر صلی الله علیه وآله رو به امیرمؤ منان (علیه السلام ) کرد و فرمود: ای برادر آیا وصیت مرا میپذیری و وعدههایم را وفا و وامهایم را ادا و پس از من به اصلاح امور خانوادهام قیام میکنی عرض کرد: آری ای پیامبر خدا پدر و مادرم فدایت باد پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: نزدیک من بیا، امیرمؤ منان به نزدیک او رفت ، آن حضرت وی را به سینه خود چسبانید و میان دو چشمش را بوسید و یکدیگر را در آغوش کشیدند و هر دو گریستند آنگاه پیامبر صلی الله علیه وآله انگشترش را از انگشتش بیرون آورد و به امیرمؤ منان فرمود: ای را بگیر و در دست خود کن سپس خواست تا شمشیر، زره ، جامه جنگ ، اسب ، ناقه ، قاطر و شالی را که به هنگام پوشیدن سلاح و بیرون رفتن برای جنگ بر کمر میبست حاضر کنند و همه آنها را به امیرمؤ منان (علیه السلام ) داد و فرمود: آنها را به امید خدا به منزلت ببر.
راوی میگوید: ابن عباس از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله اجازه ورود خواست آن حضرت به او اجازه داد، چون وارد شد عرض کرد: ای پیامبر خدا پدر و مادرم فدایت باد آیا اجل تو نزدیک شده است ؟ فرمودن آری ، عرض کرد؟ ای پیامبر خدا مرا چه دستوری میدهی ؟ فرمود: ای پس عباس مخالفت کن با کسی که با علی مخالفت کند و پشتیبان و دوست مباش ابن عباس عرض کرد: ای پیامبر خدا چرا مردم را دستور نمیدهی که مخالفت با او را ترک کنند پیامبر صلی الله علیه وآله گریست به طوری که از هوش رفت : و پس از آن که به حال خود آمد فرمود: ای ابن عباس قلم تقدیر و علم پروردگار نسبت به آنها پیشی گرفته ، سوگند به آن که براستی مرا به پیامبری برانگیخته است هیچ یک از کسانی که با او مخالفت و حق او را انکار کنند از دنیا نمیرود جز این که خداوند نعمتی را که به او ارزانی داشته است دگرگون میکند ای پسر عباس اگر میخواهی خداوند را در حالی ملاقات کنی که از تو خشنود باشد راه علی بن ابی طالب را برگزین و به هر سو که رو آورد رو آورد و به پیشوایی او خشنود باشد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند و دوست بدار آن که را با او دوستی ورزد، ای ابن عباس بپرهیز از آن که درباره او کنی چه در شک در علی کفر به خداست .
سپس اصحاب آن حضرت برای عیادت بر او وارد شدند و چون اجتماع حاصل شد ابوبکر به پا خاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا اجل کی فرا میرسد؟ فرمود: فرا رسیده ، عرض کرد: بازگشت تو به کجاست ؟ فرمود: به سدرة المنتهی ، به جند الماوی ، به رفیق اعلی : به کاس اوفی و به زندگی گوارا ابوبکر گفت : چه کسی از ما غسل تو را به عهده خواهد داشت ، فرمود: مردی از خاندانم نزدیکترین پس از نزدیکترین ابوبکر گفت : در چه چیزی تو را کفن کنیم ؟ فرمود: در همین جامهام یا در حله یمانی و یا در پارچه سفید مصری ، عرض کرد: نماز بر تو چگونه است ؟ راوی میگوید: در این هنگام زمین به سبب گریه حاضران به خود میلرزید، پیامبر صلی الله علیه وآله به آنها فرمود: آرام باشید خدا شما را بیامرزد، وقتی که غسلم دادند و کفن کردند مرا در خانهام بر روی تختی کنار قبرم بگذارید سپس ساعتی از کنار من بیرون روید چه خداوند نخستین کسی است که بر من نماز میگذارد سپس فرشتگانند و سپس دسته دسته بر من وارد شوید و نماز بر من را نزدیکترین کسی از خاندانم آغاز کند پس از آن زنان و بعد کودکان دسته دسته بر من نماز بر من را نزدیکترین کس از خاندانم آغاز کند پس از آن زنان بعد کودکان دسته دسته بر من نماز گزارند سپس عرض کرد: چه کسی تو را وارد قبر میکند فرمود: نزدیکترین پس از نزدیکترین افراد خاندانم به اتفاق فرشتگان که شما آنها را نمیبینید اکنون از پیش من برخیزید و به کسانی که در پشت سر شما هستند اجازه ورود دهید پس از این برخاست .
سپس گروه دیگری اجازه خواستند و پس از ورود سلام کردند، پیامبر صلی الله علیه وآله سالم آنها را پاسخ داد و به آنان خوش آمد گفت پس از آن از میان آنان عمار بن یاسر برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا پدر و مادرم فدایت باد هرگاه دنیا را ترک کنی از ما چه کسی تو را غسل خواهد داد، فرمود: برادرم و پسر عمویم علی بن ابی طالب ، بدانید او قصد شستن هیچ عضوی از من نمیکند جز این که فرشتگان او را بر آن کمک میکنند، عرض کرد: ای پیامبر خدا پدر و مادرم فدایت باد از میان ما چه کسی بر تو نماز میگزارد، فرمود: ای عمار خدا تو را رحمت کند، سپس فرمود: برادر و پسر عمویم علی بن ابی طالب کجاست ، امیرمؤ منان با گفتن لبیک یا رسول الله درود خدا بر تو باد به آن حضرت پاسخ داد: فرمود: ای پسر عم مرا بنشان و تکیهام ده ، پس آن حضرت را نشانید و بر سینه خود تکیه داد، سپس فرمود: ای پسر عم هنگامی که مرگم فرا رسید سرم را در دامان خود قرار ده و وقتی روح از تنم جدا شد آن را با دست خود بگیر و بر صورت خدا بشکن ، سپس مرا رو به قبله کن و غسل ده و در همین دو جامهام یا در پاچه سپید مصری یا در برد دیمانی کفنم کن و درباره کفنم زیاده روی مکن و تو مقدم بر دیگران بر من نمازبگزارد، و بدان نخستین کسی که بر من نماز میگزارد خداوند جبار است سپس جبرئیل و میکائیل و اسرافیل سپس فرشتگانی که گرداگرد عرشند و شماره آنها را کسی جز خدا نمیداند و پس از آنها ساکنان هر آسمان پس از آسمان دیگر و بعد خاندانم آهسته و اشاره مانند بر من نماز میگزارند و سلام میدهند با فریاد فریاد کننده و با صدای عصاهای آهنی مرا آزار ندهید سپس فرمود: ای بلال مردم را فراخوان ، هنگامی که مردم اجتماع کردند پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به علی بن ابی طالب (علیه السلام ) فرمود: مرا بر جای بلندی بنشان و خود را تکیه گاه من قرار ده ، امیرمؤ منان (علیه السلام ) آن حضرت را در حالی که دستمالی بر سرش بسته شده بود بلند کرد و بر روی کرسی نشانید خود را تکیه گاه من قرا ده ، امیرمؤ منان (علیه السلام ) آن حضرت را در حالی که دستمالی بر سرش بسته شده بود بلند کرد و بر روی کرسی نشانید خود را تکیه گاه شانههای او قرار داد پیامبر خدا صلی الله علیه وآله حمد ثنای الهی را به جا آورد و پس از آن به خودش اشاره کرد و مرگش را خبر داد.
سپس فرمود: ای گروه مردم من چگونه پیامبری برای شما بودم ، همه یک زبان گفتند: بهترین پیامبر فرمود: آیا با شما جهاد نکردم ؟ آیا دندانم نشکست ؟ آیا پیشانیم به خاک آغشته نشد؟ آیا خون بر صورتم جاری نشد به طوری که به پیشانی بر زمین افتادم ؟ آیا از نادانهای قوم خود سختی و رنجها تحمل نکردم ؟ آیا از گرسنگی سنگ بر شکم نبستم ؟ همه آنها گفتند: آری ای پیامبر خدا بی شک تو در بلاها شکیبا و در برابر نعمتهای خداوند شکر گزار بودی از بدیها نهی کردی و به نیکیها امر فرمودی خداوند بهترین پاداشها را از سوی ما به تو عنایت فرماید فرمود: و خداوند به شما نیز جزای نیکو دهد سپس فرمود: ای مردم پس از من پیامبری و پس از سنت من سنتی نیست ، هر کسی چنین چیزی ادعا کند در آتش خواهد بود ای مردم قصاص را زنده نگهدارید و حق صاحب حق را احیا کنید، پراکنده نشوید و تسلمی باشید کتب الله لا غلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز[۹۴] ای مردم پروردگارم فرمان داده و سوگند خورده که از ستم ستمگری نگذرد جز این که ستمدیده عفو یا قصاص کند: شما را به خدا سوگند میدهم هر کس از سوی محمد بر وی ستمی شده یا قصاصی برای اوست برخیزد و از من انتقام گیرد چه قصاص در دنیا نزد من محبوبتر از قصاص در آخرت در برابر چشم نظاره کنندگان است .
راوی میگوید: مردی که او را سواة بن قیس میگفتند از جا برخاست و عرض کرد: پدر مادرم فدایت باد ای پیامبر خدا شما از طایف میآمدید من به استقبالتان آمدم : شما بر ناقه غضبانه نشسته بودی و عصای ممشوق خود را در دست داشتی ، عصا را بلند کردی تا بر ناقه فرود آوری لیکن به شکم من اصابت کرد و نمیدانم که این کار به عمد بود یا به خطاء فرمود: ای سواده پناه میبرم به خدا اگر به عمد بوده باشد سپس فرمود: ای بلال برخیز و نزد دخترم فاطمه برو و همان عصا را بیاورد بلال بیرون رفت در حالی که در میان کوچههای مدینه فریاد میزد کیست که پیش از فرا رسیدن روز قیامت خود را در معرض قصاص قرار دهد، پس از آن نزد فاطمه (علیه السلام ) آمد و گفت : ای فاطمه برخیز و عصای ممشوق را به من بده که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله آن را میخواهد فاطمه علیه السلام فریاد زد پیامبر خدا(ص ) عصای ممشوق را برای چه میخواهد: امروز روز عصا نیست ؟ بلال گفت : ای فاطمه آیا نمی دانی پدرت برای مرم خطبه خوانده و خبر مرگ خود را داده و با اهل دین و دنیا وداع کرده است فاطمه (علیه السلام ) فریاد واحزناه برآورد و گفت : ای پدر چه کسی فقیران و بیچارگان و درماندگان را یاری خواهد کرد، ای حبیب خدا و ای محبوب دلها سپس عصا را به بلال داد و بلال آن را تقدیم پیامبر خدا صلی الله علیه وآله کرد پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آن پیر مرد کجاست ؟ پیر مرد گفت : اینک ای پیامبر خدا این جا هستم ، به او فرمود: برخیز و از من انتقام بگیر تا خشنود شوی ، پیر مرد گفت : ای پیامبر خدا شکمت را برهنه کن ، آن حضرت پیرهن را از روی شکمش بالا زد، پیرمرد گفت : پدر و مادرم فدایت باد ای پیامبر خدا آیا اجازه میدهی دهنم را بر شکمت بگذارم ، فرمود: اجازه دادم : پیرمرد دهنش را بر روی شکم پیامبر خدا گذاشت و آن را بوسید و گفت : پناه میبرم به شکم پیامبر خدا از آتش روز قیامت ، پیامبر صلی الله علیه وآله به و ساده فرمود: آیا میبخشی یا قصاص میکنی ؟ پیرمرد گفت : بلکه میبخشم ای پیامبر خدا، پبامبر صلی الله علیه وآله گفت : بارالها سواة بن قیس را عفو فرما چنان که پیامبرت را عفو کرده است .
پس از آن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به اصحابش سفارش فرمود: که به سنت او تمسک جویند و به عترتش اقتدا کنند و آنان را از مخالفت با اهل بیت بر حذر داشت سپس به علی بن ابی طالب (علیه السلام ) دستور داد که او را بر روی بسترش بخواباند و مردم از نزد او برخاستند در حالی که از ادامه حیات آن حضرت نومید بودند چون فردای آن روز شد مردم از این که به خدمت از ادامه حیات آن حضرت نومید بودند چون فردای آن روز شد مردم از این که به خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله برسند ممنوع شدند، و علی علیه السلام پیوسته در کنار آن حضرت بود هنگامی که برای ضرورتی از آن جا بیرون رفت زنان پیامبر صلی الله علیه وآله بر او وارد شدند در این موقع آن حضرت به هوش آمد و علی (علیه السلام ) را در کنار خود ندید به همسرانش فرمود: برادر و یاور مرا فرا خوانید، عایشه گفت : ابوبکر را فرا خوانید هنگامی که او را صدا زدند و حاضر شد و نگاه پیامبر صلی الله علیه وآله بر او افتاد روی از او بگردانید ابوبکر برخاست و گفت : اگر او حاجتی داشت آن را به من ارجاع میداد، چون وی بیرون رفت پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: برادر و یاورم را فرا خوانید: حفصه گفت : عمر را فراخوانید: او را صدا زدند هنگامی که آمد و پیامبر صلی الله علیه وآله نگاهش به او افتاد روی از او گردانید و عمر بازگشت و گفت : اگر او را حاجتی بود آن را به من میگفت چون عمر بیرون رفت پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: برادر و یاور مرا فرا خوانید، ام سلمه گفت : علی (علیه السلام ) را فراخوانید، به خدا سوگند کسی جز او را زیر رو انداز خود به طرف صورت وی خم شد و مدتی دراز در بن گوش او سخن گفت ، سپس علی برخاست و به کناری رفت ، پس از آن مردم به علی (علیه السلام ) گفتند چه چیزی در بن گوش تو گفت فرمود: هزار باب علم به من یاد داد که از هر بابی هزار باب دیگر به رویم باز میشود، و به چیزهایی که من به خواست خدا به آنها عمل خواهم کرد وصیت فرمود: پس از آن ام سلمه از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله اجازه ورود خواست و آن حضرت به او اجازه داد چون داخل شد سلام کرد و گفت : پدر و مادرم فدایت باد ای پیامبر خدا تو را دگرگون میبینم فرمود خبر مرگم به من داده شده پس سلام من بر تو باد، پس از امروز دیگر صدای محمد را نخواهید شنید، ام سلمه گفت : وای از این اندوه بزرگ ، اندوهی که حسرت و ندامت آن را تدارک نمیکند پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ای ام سلمه حبیبه و نور چشم و میوه دلم فاطمه مظلومه پس از مرا فرا خوان ، هنگمی که فاطمه (علیه السلام ) پدر را دید سر و گونههای آن حضرت را بوسید و گفت : جانم فدای جانت باد، ای وای از اندوهی که به خاطر اندوه توست ای پدر پیامبر(ص ) چشمانش را باز کرد و فرمود: ای دخترم هیچ اندوهی پس از به امروز برای پدرت نیست ، فاطمه علیه السلام عرض کرد: ای پدر میبینم که میخواهی از دنیا جدایی اختیار کنی ، فرمود: دخترم من از تو جدا خواهم شد، سلام من بر تو باد، فاطمه علیه السلام عرض کرد: ای پدر روز قیامت محل ملاقات در کجاست فرمود در موقف حساب ، عرض کرد: اگر تو را در آن جا نبینم ، فرمود: در آن جا که دوستان تو شفاعت میشوند، عرض کرد: اگر به هنگام شفاعت تو را نبینم ، فرمود: به هنگام گذر از صراط جبرئیل رد طرف راست و میکائیل در سمت چپ من ایستادهاند، و همسرت علی بن ابی طالب در پیش روی من خواهد بود، لوای حمد در دست اوست و فرشتگان در پشت سر من ندا میکنند: پروردگارا امت محمد را از آتش سلامت بدار و حساب را بر آنها آسان گردان فاطمه (علیه السلام ) گفت : مادرم خدیجه کجاست ؟ فرمود: در کاخی که از مروارید سپید است و چهار در دارد.
سپس پیامبر صلی الله علیه وآله از هوش رفت در حالی که سرش در دامان علی بن ابی طالب (علیه السلام ) بود فاطمه (علیه السلام ) خود را به روی او خم کرد و پیوسته به صورت او مینگریست و گریه و زاری میکرد و این دو بیت را میخواند:
و ابیض یستسقی الغمام بوجهه
ثمال الیتامی عصمة للارامل ))[۹۵]
((یطوف به الهلاک من آل هاشم
فهم عنده فی نعمة و فواضل [۹۶]
روای میگوید: پیامبر خدا صلی الله علیه وآله چشمانش را باز کرد و با صدای ضعیفی به فاطمه (علیه السلام ) گفت : اینها گفتار عموی تو ابو طالب است آنها را مگو بلکه بگو: و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم[۹۷] فاطمه (علیه السلام ) گریهای طولانی کرد سس پیامبر صلی الله علیه وآله به او اشاره کرد که نزدیک او بیاید، فاطمه (علیه السلام ) به نزدیک او رفت به طوری که پیامبر صلی الله علیه وآله او را در زیر ردای خود جای داد، سپس سخنانی در بیخ گوش او گفت : پس از آن فاطمه (علیه السلام ) سرش را بلند کرد در حلای که اشک از چشمانش سرازیر بود، سپس به او فرمود: نزدیک من بیا چون نزدیک او شد چیزی در گوش او گفت که فاطمه (علیه السلام ) خندید حاضران از آن در شگفت شدند فاطمه (علیه السلام ) فرمود: خبر مرگ خود را به من داد گریستم سپس به من گفت : ای دخترم از مرگ پدرت بیتابی مکن ، من از پروردگارم خواستهام تو را نخستین کسی قرار دهد که از اهل بیتم به من ملحق میشود: و پروردگارم به من خبر داده که این درخواست مرا اجابت کرده است ، بدین سبب من خندیدم سپس پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ای دخترم دو فرزندم حسن و حسین را نزد من فراخوان فاطمه آنها را فرا خواند، چون پیامبر صلی الله علیه وآله آنان را دید آنها را بوسید و بویید و مکید و اشک از چشمان آنها سرازیر بود سپس مدهوش شد، حسن و حسین فریاد زدند: ای جد بزرگوار جان ما فدای جانت و وجود ما سپر وجودت باد، و پیوسته صیحه میزدند و گریه میکردند تا آنگاه که بر روی بستر پیامبر صلی الله علیه وآله افتادند علی (علیه السلام ) خواست آنها را از آن حضرت دور کند لیکن پیامبر صلی الله علیه وآله در این هنگام به هوش آمد و فرمود: ای علی فرزندانم را از من درو مکن ، بگذار آنها را ببویم و مرا ببویند و از آنها توشه بردارم و از من توشه گیرند این وداعی است که دیداری پس از این نیست آگاه باش پس از من بر آنها ستم خواهد شد و به ستم کشته خواهند شد لعنت خدا را کشنده و ستم کننده بر آنها باد، سپس فرمود: ای ابا محمد اما تو به زهر کشته میشود در حالی که ستمدیده و بی یاور باشی ، و تو ای ابا عبدالله غریب و تشنه کام به قتل میرسی ، ای فرزند لعنت خدا بر امتی باد که تو را بکشد.
راوی میگوید: در مدتی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بیمار بود در هر شب و روز جبرئیل بر او فرود میآید و عرض میکرد: سلام بر تو ای پیامبر خدا پروردگارت به تو سلام میرساند و میفرماید: حالت چگونه است ؟ او به تو داناتر است لیکن میخواهد بر کرامت و شرافتی که به تو ارزانی داشته بیفزاید همچنین خواسته است که عیادت بیمار در میان امت تو سنت باشد در این هنگام اگر پیامبر صلی الله علیه وآله آرام و سبک حال بود میفرمود: خود را آرام میبینم : جبرئیل میگفت : خداوند متعال را میستایم چه او دوست دارد که او را بستایند و بر شکرش بیفزایند؛ و اگر آن حضرت دردمند بود میفرمود: دردی در خود احساس میکنم ، جبرئیل میگفت : خدایت بر تو سخت نگرفته و هیچ مخلوقی نزد او از تو گرامی تر نیست ولی دوست دارد که او را بستایی و شکر گویی تا هنگامی که خدا را دیدار میکنی استحقاق عالیترین درجه و کسب ثواب دایم و شرافت بر همه خلق را داشته باشی امیرمؤ منان (علیه السلام ) فرموده است : جبرئیل در وقتی که معمولا بر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نازل میشد فرود آمد هنگامی که من نزول او را احساس کردم به کسانی که در خانه بودند گفتم ، دور بروند، چون بر پیامبر خدا(ص ) وارد شد بر بالای سر آن حضرت نشست ، سپس گفت : سلام بر تو ای پیامبر خدا همانا پروردگارت به تو سلام میرساند و از تو میپرسد حالت چگونه است و او به تو داناتر است پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: خود را مرده میبینم جبرئیل گفت : ای محمد مژده باد تو را چه خداوند میخواهد به وسیله آنچه میبینی تو را به کرامتی که برایت آماده ساخته است برساند.
امیرمؤ منان (علیه السلام ) فرموده است : پس از آن مردی اجازه خواست تا بر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وارد شود، من بیرون آمدم و به او گفتم : چه میخواهی گفت من میخواهم بر پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شوم ، گفتم : نمیتوانی با او ارتباط یابی ، حاجت چیست ؟ آن مرد گفت : چارهای نیست جز این که بر او وارد شوم امیرمؤ منان (علیه السلام ) نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و برای او اجازه خواست ، آن حضرت اجازه داد، آن مرد وارد شد و بر بالای سر پیامبر صلی الله علیه وآله نشست و سپس گفت : من فرستاده خدا به سوی تو هستم ، فرمودن تو کدام یک از فرستادگان خدایی ؟ عرض کرد: من فرشته مرگم که پروردگارت مرا به سوی تو هستم ، فرمود: تو کدام یک از فرستادگان خدایی عرض کرد: من فرشته مرگ که پروردگارت مرا به سوی تو فرستاده و به تو سلام میرساند او تو را میان لقای خود و بازگشت به دنیا مخیر کرده است ، فرمود: مرا مهلت ده تا جبرئیل فرود آید، بر من سلام کند و من بر او سلام و با او مشورت کنم فرشته مرگ از نزد پیامبر صلی الله علیه وآله بیرون رفت ، جبرئیل در هوا او را ملاقات کرد و به او گفت : ای فرشته مرگ آیا روح محمد صلی الله علیه وآله را قبض کردی ؟ گفت : نهای جبرئیل او از من خواست که وی را قبض روح نکنم تا آنگاه که تو بر او فرود آیی و بر او سلام کنی و او بر تو سلام و با تو مشورت کند، جبرئیل گفت : ای فرشته مرگ آیا نمیبینی برای ورود روح محمد صل الله علیه واله درهای آسمان گشوده شدهاست و آیا نمیبینی حوریان برای محمد صلی الله علیه وآله خود را آرایش دادهاند؟ سپس جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وآله فرود آمد و عرض کرد: سلام بر تو ای احمد، سلام بر تو ای محمد، سلام بر تو ای ابوالقاسم : فرمود: و سلام بر تو یا حبیب من جبرئیل ، فرشته مرگ اجازه خواست تا آمدن تو به من مهلت دهد جبرئیل عرض کرد: ای محمد پروردگارت مشتاق تو است و فرشته مرگ پی از تو از هیچ کس اجازه قبض روح نخواسته و پس از تو نیز از کسی اجازه نخواهد خواست پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ای جبرئیل فرشته مرگ مرا از سوی پروردگارم مخیر کرده که لقای او را اختیار کنم و یا به دنیا باز گردم ای حبیب من رای تو چیست ؟ جبرئیل گفت : ای محمد و لاخرة خیرلک من الاولی ، ولوسف یعطیک ربک فترضی [۹۸] ؛ لقای پروردگارت برایت بهتر است ، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آری لقای پروردگارم برایم بهتر است ، ای حبیب من جبرئیل همین جا باش تا فرشته مرگ بیاید ساعتی بعد فرشته مرگ وارد شد و عرض کرد: سلام بر تو ای محمد، فرمود: و بر تو سلام ای فرشته مرگ ، چه میخواهی بکنی ؟ گفت : میخواهم تو را قبض روح کنم ، فرمود: آنچه را بدان ماموری اجرا کن جبرئیل گفت : ای محمد این آخرین روز فرود آمدن من به دنیاست ، فرمود: ای حبیب من جبرئیل به نزدیک من بیا، به نزدیک او رفت و در سمت راست او قرار گفت و میکائیل در سمت چپ او بود و در این حال فرشته مرگ روح مقدس او را قبض میکرد: جبرئیل گفت : ای فرشته مرگ شتاب مکن تا به سوی پروردگارم عروج کنم و باز گردم ، فرشته مرگ گفت : روح او به جایی منتقل شده که قادر بر بازگردانیدن آن نیستم در این موقع جبرئیل گفت ای محمد این آخرین فرود آمدن من به دنیاست چه در آن حاجتی جز تو نداشتم و هم اکنون به آسمان بالا میروم و دیگر تا ابد به زمین فرود نخواهم آمد سپس پیامبر صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: ای برادرم نزدیک من بیا که امر خدا فرا رسیده است علی (علیه السلام ) به آن حضرت نزدیک شد به حدی که در زیر روانداز او قرار گرفت : سپس پیامبر صلی الله علیه وآله دهانش را بر گوش علی علیه السلام گذاشت و مدتی دراز با او آهسته سخن گفت تا آنگاه که روح پاکش از قفس تن رهایی یافت و آن حضرت هر زمان جامه خواب را از صورتش بر میداشت به جبرئیل (علیه السلام ) مینگریست و میفرمود: این حبیب من چرا به هنگام سختیها مرا ترک کردهای و جبرئیل میگفت : ای محمد انک میت و انهم میتون[۹۹] ، کل نفس ذائقة الموت [۱۰۰] .
سپس جبرئیل گفت : ای فرشته مرگ سفارش خداوند را در باره روح محمد رعایت کن .
در آن لحظه که پیامبر صلی الله علیه وآله به عالم باقی شتافت دست علی علیه السلام در زیر چانه او بود و روح شریف آن بزرگوار در دست او سرازیر شد و او آن را به صورت خود کشید سپس آن حضرت را رو به قبله خوابانید و چشمانش را بست و پس از آن به آهستگی خود را از درون بستر خواب آن حضرت بیرون کشید در حالی که میگریست و به حاضران گفت : خداوند پاداش شما را در مرگ پیامبرتان بزرگ گرداند چه روح او را قبض فرمود.
راوی میگوید: در این هنگام آواز مردم به گریه و شیون بلند شد سپس امیرمؤ منان (علیه السلام ) فضل بن عباس را فراخواند و به او دستور داد پس از بستن دستمالی بر روی چشمانش با دادن آب به او کمک کند سپس حضرت را مطابق وصیت او غسل داد و چون از غسل او فارغ شد حنوط کرد و کفن فرمود: در این موقع اصحاب و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله در این که کدام زمین بهتر است تا در آن دفن شود اختلاف کردند امیرمؤ منان (علیه السلام ) فرمود: من پیامبر صلی الله علیه وآله را در خانهای که در آن قبض روح شده به خاک میسپارم پس از آن عباس بن عبدالمطلب برای کندن قبر کسی را نزد ابو عبیدة بن جراح که گور کن مردم مکه بود و طبق معمول آنها لحد برای مردگان حفر میکرد فرستاد، و علی علیه السلام یزید بن سهل را اعزام کرد تا در حجره پیامبر صلی الله علیه وآله لحدی برایش حفر کند، سپس علی (ع ) جسد مقدس پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را بر روی تخت او در کنار قبرش قرار داد، و پس از آن به تنهایی بر او نماز گزارد و هیچ کس در این نماز با او شرکت نداشت چه مسلمانان در این گفتگو بودند که چه کسی در نماز بر او امامت کند و در کجا جسد آن حضرت دفن شود آنگاه امیرمؤ منان (علیه السلام ) به سوی کسانی از بنی هاشم و مهاجران و انصار که در مسجد بوده و در سقیفه حاضر نشده بودند آمد و فرمود: همانا پیامبر خدا صلی الله علیه وآله چه زنده باشد و چه مرده رهبر و پیشوای ماست اکنون دسته دسته وارد شوید و بر او نماز گزارید، خداوند متعال هر پیامبری از پیامبرانش را در هر جایی قبض روح کرده پسندیده است که در همان جا به خاک سپرده شود، و من پیامبر صلی الله علیه وآله را در حجرهای که در آن قبض روح شده به خاک میسپارم مردم اطاعت کردند و از گفتار او خشنود شدند سپس امیرمؤ منان (علیه السلام ) و عباس بن عبدالمطلب و فضل بن عباس وارد قبر شدند در این هنگام انصار از پشت خانه فریاد بر آوردند که : ای علی ، خدا را به یاد تو میآوریم مبادا امروز حق ما نسبت به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از میان برود، کسی از ما را به قبر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وارد کن تا در خاکسپاری آن حضرت ما را نیز بهرهای باشد امیرمؤ منان (علیه السلام ) فرمود اوس بن خول که بدری و از برجستگان خزرج بود وارد قبر و شد هنگامی که وارد قبر شد علی (علیه السلام ) به او فرمود: در قبر فرود آی سپس امیرمؤ منان علیه السلام جسد پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را روی دست او قرار داد و وی را راهنمایی کرد که آن را در لحد بگذارد، چون جسد بر روی زمین قرار گرفت به او فرمود: ای اوس بیرون آی ، چون بیرون آمد علی وارد قبر شد و کفن را از صورت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به یک طرف زد و گونه راست آن حضرت را بر زمین و رو به قبله قرار داد سپس با خشت لحد را پوشاند و خاک بر آن ریخت .
وفات آن حضرت در روز دوشنبه دو شب مانده به آخر صفر سال یازدهم هجری که شصت و سه ساله بود اتفاق افتاد و بیشتر مردم توفیق نماز بر آن حضرت و حضور ددر مراسم دفن او را نیافتند و به امر تعیین خلیفه در سقیفه در بنی ساعده پرداختند ابوبکر این فرصت را غنیمت شمرد چه میدانست اگر در طلب خلافت سستی کنند تا امیرمؤ منان (علیه السلام ) از تجهیز پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فارغ شو در صورتی که پیش از این کار را مستحکم نکرده باشند آنچه را میخواهند به دست نخواهند آورد از این رو برای به سدت آوردن زمام خلافت سبقت گرفتند انصار نیز در میان خود دچار اختلاف بودند، طلقاء و منافقان و مولفة قلوبهم نیز کراهت داشتند که خلافت به امیرمؤ منان (علیه السلام ) برسد و میدانستند اگر در این امر تاءخیر شود تا بنی هاشم از مراسم خاکسپاری پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فارغ شوند امر خلافت در مقر خود قرار خواهد گرفت و امیرمؤ منان علیه السلام عهده ار خلافت خواهد شد و آنها در آنچه آرزو دارند ناکام خواهند ماند، به همین سبب برای رسیدن به خلافت پیشدستی کردند، و این داستانی طولانی است و ما به اندازهای که مربوط به وفات پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و مورد نیاز بود از آن نقل کردیم نه آنچه را که مربوط به امر خلافت است چه این جا محل ذکر آن نیست .
باب پنجم : پیرامون گفتار برخی صالحان به هنگام احتضار
میگویم : غزالی در این باب سخنانی از صحابه و تابعان و از برخی صوفیان نقل کرده که به هنگام مردن گفتهاند و آورده ااست که بعضی از در این وقت گریه و برخی خنده سر میدادهاند، و به بعضی از آنها نسبت داده که در هنگام مردن به وجد آمده و سرور و شادی میکردهاند با این حال او در باره وفات پیامبر خدا صلی الله علیه وآله گفته است آن ، حضرت در حال احتضار اندوهش شدت یافت و ناله اش آشکار و اضطرابش پیاپی و رنگش دگرگون شد و عرق بر پیشانیش نشست و سمت راست و چپ او در حالت انقباض و انبساط میلرزید به گونهای که حاضران از مشاهده او به گریه در آمدند و از دیدن شدت حال او زاری میکردند، و فرشته مرگ ساعتی به او مهلت نداد اما در حکایاتی که پیش از این ذکر شده آورده است که فرشته مرگ به مردی مهلت داد تا وضو بگیرد و دو رکعت نماز گزارد همچنین در باب سکرات مرگ درباره ابراهیم خلیل و موسی کلیم چیزهایی گفته است که آنها را شنیدهای و این از شگفتترین شگفتیهاست از این رو ما از آنچه او در این باب آورده است چشم میپوشیم چه پارهای از آنها بکلی عاری از فایده و برخی دیگر لاف و گزافهایی است که بیشتر آنها شگفتی آور است .
در پایان این باب گفته است : اینها سخنان آنان است و اختلافی که در گفتار آنها دیده میشود بر حسب اختلاف احوال آنهاست چه بر بعضی از خوف و بر برخی رجا و بر دستهای شوق و محبت غلبه داشته است از این رو هر کدام به مقتضای حال خود سخن گفته ، و همه این سخنان در مقایسه با احوال آنها درست است .
باب ششم : پیرامون گفتار عارفان بر جنازهها و گورها و حکم زیارت قبور
بدان جنازهها برای اهل بصیرت مایه عبرت و برای هوشمندان موجب بیداری و یا در آوری است ؛ اما مشاهده آنها از سوی غافلان جز بر سخت دلی و قساوت آنها چیزی نمیافزاید، چه آنها میپندارند که میتوانند تا ابد جنازه دیگران را تماشا کنند و به گمان آنها نمیآید که ناگزیر روزی جنازه آنها را حمل خواهند کرد، و اگر این را گمان کنند آن را در زمانی نزدیک پیشبینی نمیکنند، و نمیاندیشند که آنهایی که در تابوتها حمل میکنند همه همین گمان را داشتهاند لیکن پندارشان باطل شد و روزگارشان بزودی پایان یافت بنابر این آدمی هرگاه به جنازهای بنگرد که به گورستان حمل میکنند باید خود را از قبیل او بشمرد و بداند بزودی او را نیز بدان سمت حمل خواهند کرد و انگارد که اکنون حمل میکنند و شاید این حادثه در فردا یا پس فردا اتفاق افتد از یکی از بزرگان نقل شده که چون جنازهای را میدید می گفت : برود که من به دنبال تو هستم .
سپس غزالی به نقل سخنان دستهای که آنها را در هنگام حضور بر جنازهها گفتهاند و همه از این قبیل است که ذکر شد پس از آن گفته است آنان بدین گونه از مرگ بیمناک بودند، و امروز به جماعتی که بر جنازهها حاضر میشوند می نگریم که اکثر آنها میخندند و خود را سر گرم میکنند و جز درباره میراث میت و آن چه برای وارثانش به جا گذاشته سخن نمیگویند، و همگنان و خویشاوندانش جز در این نمیاندیشند که به چه ترفند برخی از آنچه را به جا گذاشته به دست آورند، و هیچ کدام از آنها جز آن که خدا بخواهد - در باره جنازه خود و زمانی که او را به گورستان حمل کنند نمیاندیشد، و این غفلت جز قساوت دل ناشی از کثرت گناهان سبب دیگری ندارد تا آن حد که خدا و روز قیامت و مراحل هولناکی را که در پیش داریم فراموش کردهایم ، و به همین سبب اوقات خود را به بازی و غفلت میگذرانیم و به آنچه برای ما مهم نیست مشغول میشویم ؛ از خداوند میخواهیم که ما را از این خواب غفلت بیدار کند چه بهترین حالات حاضران بر گرد جنازهها آن است که بر مرده بگریند لیکن اگر عقل داشته باشند باید به خودشان بگریند نه بر میت چه براستی گریه بر خودشان سزاوارتر از گریه بر میت است .
از جمله آداب حضور بر جنازه چنان که در بخش فقه ذکر کردهایم تفکر و هشیاری و آمادگی و گام برداشتن به طور متواضعانه است ؛ و دیگر خوش گمانی به میت است هر چند فاسق باشد؛ و دیگر بد گمانی به نفس خویش است اگر چه دارای صلاح ظاهر باشد، و چه عاقبت زندگی خطرناک است و چگونگی آن بر کسی روشن نیست از این رو عمر بن ذر روایت کرده است که یکی از همسایگانش که بر نفس خویش مسرف بود مرد و بسیاری از مردم از حضور بر جنازه او خودداری کردند، لیکن او حاضر شد و بر او نماز گزارد، و هنگامی که او را به خاک سپردند وی بر گور او ایستاد و گفت ، ای ابافلان خدا تو را بیامرزد هر آینه عمرت را با توحید خداوند گذرانیدی و با سجده برای او رویت را با بر خاک مالیدی و اگر بگویند: وی گنهکار و دارا خطاهاست کیست از ما که گنهکار نبوده و خطا از او سر نزده باشد.
همچنین حکایت کردهاند مردی که بر تبهکاری حریص بود در یکی از نواحی بصره مرد و همسرش کسی را نیافت تا در حمل جنازه اش به او کمک کند چه هیچ یک از همسایگانش به سبب کثرت فسق او به وی نزدیک نمیشدند همسرش ناگزیر دو تن حمال را اجیر کرد تا جنازه اش را به نمازگاه حمل کردند، لیکن هیچ کس بر او نماز نگزارد، سپس او را به بیابان بردند تا به خاک بسپارند بر کوهی نزدیک این محل یکی از زاهدان بزرگ بود، او را دیدند که گویا منتظر این جنازه است و قصد دارد بر آن نماز گزارد در این هنگام در شهر منتشر شد که زاهد از کوه فرود آمده تا بر فلانی نماز گزارد مردم از شهر بیرون آمدند و به همراه زاهد بر او نماز گزاردند، و مردم از نماز زاهد بر او در شگفتی بودند از این رو به آنها گفت : در خواب به من گفته شد: در فلان محل فرود آی در آن جا جنازهای خواهی دید که جز زنی کسی همراه آن نیست ، بر آن نماز بگزار چه او آمرزیده شده است مردم از این سخن بیشتر در شگفت شدند زاهد زنش را طلبید و از حال شوهرش پرسش کرد که روش او چگونه بوده است ، پاسخ داد: همان گونه که معروف است همه روز در میخانه مشغول میگساری بود زاهد گفت : بنگر هیچ چیزی از اعمال خیر در او دیدهای ، گفت : آری سه چیز در او دیدهام : نخست آن که در هر بامداد که از مستی به هوش میآمد جامه اش را عوض میکرد و وضو میگرفت و نماز بامداد را با جماعت میگزارد سپس به میخانه باز میگشت و به فسق مشغول میشد؛ دوم آن که هیچگاه خانه اش از یک یتیم یا دو یتیم خالی نبوده و احسان او به آنها بیش از احسانی بود که به فرزندش روا میداشت و یتیمان را جستجو و از آنها بسیار دلجویی میکرد؛ سوم آن که در تاریکهای شب در اثنای مستی به هوش میآمد و میگریست و میگفت : پروردگارا میخواهی کدام یک از دخمههای جهنم را از این خبیث پر کنی و مقصود او خودش بود زاهد چون این سخنان را شنید بازگشت و اشکال وی در امر او بر طرف شد.
بیان احوال قبر و گفتار عارفان بر قبور
ضحاک گفته است : مردی از پیامبر خدا پرسید: زاهدترین مردم کیست ؟ فرمود: ((کسی که گور و پوسیدگی را فراموش نکند، و زیادی زینت دنیا را فرو گذارد، و باقی را بر فانی اختیار کند، و فردا را از روزهای عمر خود نشمارد و خود را از اهل گورستان به حساب آورد))[۱۰۱]
به علی (علیه السلام ) گفتند: تو را چه شده است که همسایگی گورستان را اختیار کردهای ، فرمود: ((من آنها را بهترین همسایگان میبینم ، من آنها را همسایههای صادقی یافتم که زبان را باز میدارند و آخرت را به یاد میآورند.))
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است : ((هیچ منظرهای ندیدم جز این که گور از آن زشت تر و هولناکتر است ))[۱۰۲]
ابوذر گفته است : آیا شما را خبر ندهم از روز تهیدستی خود آن روزی است که در گورم نهاده شوم [۱۰۳] .
ابوالدرداء در کنار قبرها مینشست ، علت آن را از او پرسیدند گفت : من در کنار گروهی مینشینم که روز بازگشتم را به یادم میآوردند، و اگر از کنار برخیزم غیبت من نمیکنند[۱۰۴] .
ابان بن ابی عیاش تیمی گفته است : حسن بصری با یاران خود در دفن جنازه نواء دختر اعین بن صبیعه همسر فرزدق حاضر شد، و حضور او یا به سبب رغبت وی به امور خیر و یا از بیم زبان فرزدق بود هنگامی که بر او نماز گزاردند او را به کنار گورش بردند و در این وقت حسن با یارانش در سمتی ، و فرزدق و یارانش در سمتی دیگر نشستند فرزدق به حسن گفت : ای ابا سعید مردم میگویند برای دفن این جنازه بهترین و بدترین مردم حضور یافته است حسن گفت : ای ابا فراس مقصود آنها کیانند؟ فرزدق گفت : آنها مرا بدترین مردم و تو را بهترین مردم میدانند حسن گفت : هرگز نه من بهترین مردم هستم و نه تو بدترین مردم ، سپس گفت : ای ابا فراس برای این حفره از پیش چه فرستادهای ؟ پاسخ داد: شهادت ان لا اله الا الله در مدت هشتاد سال ، حسن گفت : آن را از غیر فقیه بگیرید، سپس گفت : ای ابا فراس این عمود است طنابها کجاست ، یعنی این قول است عمل کو فرزدق گفت : ای ابا سعید! ابیاتی به ذهنم رسیده است آنها را بشنو، حسن گفت : بیاور که تو نیکو میگویی فرزدق اشعار زیر را خواند:
اخاف وراء القبرا ان لم تعافنی
اشد من القبر التهابا و اضیقا [۱۰۵]
اذ جائنی یوم القیامة قائد
عنیف و سواق یسوق الفرز دقا [۱۰۶]
لقد خاب من اولاد آدم من مشی
الی النار مغلول القلادة ارزقا [۱۰۷]
یقاد الی نار الجحیم مسربلا
سرابیل قطران لباسا محرقا [۱۰۸]
اذا شربوا فیها الصدید رایتهم
یذوبون فی حر الصدید یمزقا [۱۰۹]
راوی میگوید: مردم از ابیات فرزدق به گریه افتادند به گونهای که محاسن آنها از اشک چشمشان تر شد؛ و نیز درباره اهل قبور گفتهاند:
قف بالقبور و قل علی ساحتها
من منکم المغمور فی ظلماتها [۱۱۰]
و من المکرم منکم فی قعرها
قد ذاق برد الامن من روعاتها [۱۱۱]
اما السکون لذی القبور فواحد
لا یستبین الفضل فی درجاتها [۱۱۲]
لو جاوبوک لا خبروک بالسن
تصف الحقائق بعد من حالاتها [۱۱۳]
اما المطیع فنازل فی روضة
یفضی الی ماشاء من راحاتها [۱۱۴]
والمجرم الطاغی بما متقلب
فی حفرة یاوی الی حیاتها [۱۱۵]
و عقارب تسعی الیه فروحه
فی شدة التعذیب من لدغاتها [۱۱۶]
میگویم : سپس غزالی کلماتی از این قبیل ، از این طایفه نقل و پس از آن ابیاتی چند را که بر قبرها نوشته دیده ذکر کرده است ، و از آن جمله است :
تناجیک اجداث و هن سکوت
و سکانها تحت التراب خفوف [۱۱۷]
آیا جامع الدنیا لغیر بلاغة
لمن تجمع الدنیا و انت تموت [۱۱۸]
و نیز:
ان الحبیب م الاحباب مختلس
لا یمنع الموت بواب و لا حرس [۱۱۹]
فکیف تفرح بالدنیا لذتها
یا من یعد علهی اللحظ و النفس [۱۲۰]
اصبحت یا غافلا فی النقص منقمسا
و انت دهرک فی اللذات [۱۲۱]
منقمس لا تامن الموت فی طرف و لا نفس
و ان تسترت بالحجاب و الحرس [۱۲۲]
لا یرحم الموت ذا جهل لغرته
و لا الذی کان منه العلم مقتبس [۱۲۳]
کم اخرس الموت فی قبرر وقفت به
عن الجواب لسانا ما به خرس [۱۲۴]
قد کان قصرک عموداله شرف
فقبرک الیوم فی الاجداث مندرس [۱۲۵]
و ابیات دیگری نیز ذکر کرده است
غزالی میگوید: اینها اشعاری است که بر روی قبر کسانی نوشته شده که پیش از مرگ عبرت نگرفته بودند، و اندیشمند کسی است که به گور دیگران بنگرد و جای خود را در میان آنها ببیند و برای پیوستن به آنها خود را آماده کند و بداند مادام که او به آنها ملحق نشده است آنها از جای خود دور نمیشوند، و برای او محقق باشد که اگر یک روز از روزهای عمر او را که وی آن را بیهوده میگذراند بر آنها عرضه شود آن را از همه دنیا و متعلقات آن دوست تر خواهند داشت چه آنها ارزش عمر را شناخته و حقایق امور بر مشکوف شده است و حسرت آنها برای یک روز عمر بدین منظور است که مقصر تقصیر خود را در آن جبران کند تا از عذاب رهایی یابد، و مرتب بر اعمال خود بیفزاید تا درجه اش بالا رود و ثوابهایش مضاعف شود زمانی ارزش عمر را دریافتند که از دنیا بریده شدند به طور که اکنون در حسرت ساعتی از آنند، و تو این ساعت را در اختیار داری و شاید بر امثال آن نیز دست یابی در حالی که تو آنها را بیهوده میگذرانی پس دل بر این نه که به هنگامی که اختیار این امر از دست بیرون رود و بهره ات را از ساعات عمر خود آزادانه نگرفته باشی بر تضییع آنها حسرت خوری یکی از صالحان گفته است : کسی را که برای خدا به برادری گرفته بودم در خواب دیدم به او گفتم : ای فلان الحمدالله رب العالمین زندگی پسندیدهای کردی ، پاسخ داد: اگر بتوانم این را بگویم ، یعنی الحمد الله رب العالمین را نزد من از همه دنیا و آنچه در آن است محبوبتر است ، سپس گفت : آیا ندیدی در آن جا که مرا به خاک سپردند فلانی برخاست و دو رکعت نمازگزارد و اگر من بتوانم دو رکعت نماز به جا آورم نزد من محبوبتر است از همه دنیا و آنچه در آن است .
بیان گفتار عارفان به هنگام مردن فرزند
سزاوار است بر کسی که فرزندش یا یکی از خویشاوندانش بمیرد تقدم او را در مردن به منزله آن بداند که اگر خود و فرزندش به سفری رفته بودند و فرزندش پیش از او به شهری که قرارگاه و وطن آنهاست بازگردد هرگز او از این رویداد تاءسف زیادی نخواهد داشت چه میداند که بزودی به فرزندش محلق خواهد شد و تنها تقدم و تاءخری میان آنها جدایی انداخته است مرگ نیز به همین گونه است چه معنای آن سبقت گرفتن در رفتن به وطن است تا آنگاه که متاءخر به او محلق گردد و اگر به این امر معتقد شود بیتابی و اندوه او در مرگ عزیزان کم خواهد شد، بویژه در مرگ فرزند چه درباره آن اخباری وارد است که مایه آرامش هر مصیبت دیده خواهد شد پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است : ((اگر بچه سقط شدهای از پیش بفرستم نزد من محبوبتر است تا صد فرزند سوار کار به جا گذارم که همه در راه خدا پیکار کنند))[۱۲۶] . و سقط را بدین سبب ذکر فرمود تا هشداری باشد به پستترین بر بالاترین آنها وگرنه ثواب به اندازه موقعیت فرزند در دل است .
میگویم : از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرموده است : ((فرزندی را که آدمی از پیش بفرستد بهتر از هفتاد فرزند است که پس از خود به جا گذارد و همه سوار بر مرکب شوند و در راه خدا جهاد کنند))[۱۲۷]
و نیز فرموده است : ((هر کس از مسلمانان دو فرزند از پیش بفرستد و اجر خود را از خدا بخواهد به اجازه خداوند آنها حایل او از آتش دوزخ خواهند شد))[۱۲۸]
و نیز: هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد محبوبترین فرزندانش را از او میگیرد))[۱۲۹]
و نیز: ((پاداش مؤ من بر مرگ فرزندش بهشت است ، صبر کند یا نکند))[۱۳۰]
و نیز: ((خداوند به شگفت میآید از کسی که فرزندش بمیرد و او حمد خداگوید: خداوند میفرماید: ای فرشتگان من بندهام حمد من میگوید در حالی که جانش را گرفتهام .))[۱۳۱]
غزالی میگوید: زید بن اسلم گفته است : پسری از داوود (علیه السلام ) مرد و او بر مرگ وی بسیار غمگین شد، به او گفته شد: از نظر تو چه چیزی با او برابری میکند؟ پاسخ داد: به اندازه این که زمین را پر از طلا کنند، گفتند: پاداش تو به همین اندازه است پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است : ((اگر از مسلمانی سه فرزند بمیرد و در مرگ آنها اجر خود را از خدا بخواهد آنها برای او پسری از آتش خواهند بود)) زنی که در نزد پیامبر صلی الله علیه وآله حضود داشت گفت : یا دو تا، فرمود: یا دو تا))[۱۳۲]و باید پدر به هنگام مرگ فرزند خالصانه برای او دعا کند چه آن از هر دعای دیگر امیدوار کننده تر و به اجابت نزدیکتر است .
محمد بن سلمیان بر گور فرزندش ایستاد و گفت : پروردگارا صبح کردم در حالی که درباره او به تو امیدوارم و نیز بر او از تو بیم دارم امیدم را محقق فرما و از ترسم ایمنی ده ابو سنان بر روی گرو پسرش ایستاد و گفت : بار خدایا من حق خودم را که بر او واجب بوده است آمرزیدم ، تو هم حق خودت را که بر او واجب بوه است بیامرز چه تو بخشنده تر و کریمتری عربی بیابانی بر قبر فرزندش ایستاد و گفت : بارالها من کوتاهی او را در نیکی به من به او بشخیدم تو هم کوتاهی او را در طاعت تو به او ببخشای .
هنگامی که ذربن عمر بن ذر مرد عمر بن ذر پس از گذرادن او در لحد گفت : ای ذر غمی که ما برای تو داریم ما را از غم فراق تو باز داشته است ای کاش میدانستم چه گفتی و به تو چه گفتند: بارالها تو مرا به این ذربه قدری که لازم بود بهره مند ساختی ، و اجل و روزی او را به اتمام رسانیدی و بر او ستم نکردی ، بارالها طاعت خود و طاعت مرا بر او لازم کرده بودی ، خدایا پاداشی را که در مصیبت او به من وعده دادهای به او بخشیدم پس تو هم عذاب خود را به او ببخش و او را عذاب مکن او با این سخنان مردم را به گریه در آورد سپس در هنگامی که باز میگشت گفت : ای ذر پس از تو ما را حاجتی نیست : و ما که با خداییم به هیچ انسانی نیاز نداریم ، ما رفتیم و تو را رها کردیم چه اگر اقامت کنیم نمیتوانیم به تو سودی برسانیم
مردی در بصره به زنی نگاه کرد و گفت : من زنی به این شادابی ندیدهام و این جز از کمی اندوه نیست ، زن گفت : ای بنده خدا مرا غمی سنگین است که هیچ کس در آن با من شریک نیست ، گفت : چگونه است ؟ پاسخ داد: همسر من در روز عید قربان گوسفندی سر برید و مرا دو پسر غمگین بود که بازی میکردند پسر بزرگتر به کوچکتر گفت : آیا میخواهی به تو نشان دهم چگونه پدرم گوسفند را ذبح کرد، پاسخ داد: آری ، پسر بزرگتر او را گرفت و خوابانید و سپس سر او را برید، و ما وقتی متوجه شدیم که او در خون خود میغلتید، هنگامی که فریادها بلند شد کودک گریخت و به کوهی پناهنده شد و سپس گرگی به او حمله کرد و او را خورد پدرش به طلب او شتافت و او نیز به سبب شدت گرما و تشنگی جان خود را از دست داد، و گفت : اکنون چنان که میبینی روزگار مرا تنها گذاشته است .
باید به هنگام مرگ فرزند امثال این مصیبتها را به یاد آورد تا از شدت بیتابی تسلی یابد، چه هیچ مصیبتی نیست جز این که بزرگتر از آن قابل تصور است و آنچه حق تعالی در هر حالی از انسان دفع میکند بیشتر از اینهاست .
بیان زیارت قبور و دعا برای میت و آنچه بدان مربوط است
بدان زیارت قبور به طور کلی برای یاد آوری و عبرت گیری مستحب است و زیارت قبور صالحان به منظور تبرک جستن و عبرت گرفتن استحباب دارد چه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نخست از زیارت قبور نهی فرمود و سپس آن را اجازه داد[۱۳۳].
علی (علیه السلام ) از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله روایت کرده که فرموده است ، ((من شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم اینک ، آنها را زیارت کنید چه آن سبب یاد آوری آخرت است جز این که در آن سخن یاوه نگویید))[۱۳۴]
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به همراه هزار سوار نقابدار قبر مادرش را زیارت کرد و تا آن روز گریه کنندگانی بیش از آنها دیده نشده بود[۱۳۵]
ابوذر گفته است : پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ((قبور را زیارت کنید تا آخرت را به یاد آورید، و مردگان را بشویید چه پرداختن به کارتن بی جان پندی بلیغ است ، و بر جنازهها نماز بگزار شاید آن تو را اندوهگین کند، زیرا اندوهگین در سایه لطف خداوند است ))[۱۳۶]
ابن ملیکه گفته است : پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است ، ((مردگان را زیارت و بر آنها سلام کنید چه برای شما در آنها عبرت [۱۳۷] است ))
جعفر بن محمد از پدرش (علیه السلام ) نقل کرده که فرموده است : ((فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه وآله قبر عمویش حمزه را در روزها زیارت میکرد و در آن جا نماز میگزارد و گریه میکرد))
میگویم :
در الفقیه آمده است که فاطمه علیها السلام در هر بامداد شنبه برای زیارت قبور شهدا میآمد و نزد قبر حمزه میرفت و برای او از خداوند طلب رحمت و آمرزش میکرد[۱۳۸]
محمد بن مسلم روایت کرده که به ابی عبدالله (علیه السلام ) عرض کردم : آیا مردگان را زیارت کنیم ؟ فرمود: ((آری ))، عرض کردم : هنگامی که به زیارت آنها میرویم آنها ما را میشناسند، فرمود: ((آری به خدا سوگند شما را میشناسند و به دیدن شما خوشحال میشوند و با شما انس میگیرند))؛ عرض کردم : هنگامی که به دیدن آنها میرویم چه بگوییم ؟ فرمود: بگویید: اللهم جاف الارض عن جنوبهم و صاعد الیک ارواحهم و لقنهم منک رضوانا و اسکن الیهم من رحمتک ما تصل به وحدتهم و تونس به وحشتهم انک علی کل شیی قدیر [۱۳۹]
امام رضا (علیه السلام ) فرموده است : ((هر بندهای که قبر مومنی را زیارت کند و هفت بار اناانزلناه فی لیلة القدر بر آن بخواند خداوند او و صاحب قبر را میآمرزد))[۱۴۰]
غزالی میگوید: پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((هر کس قبر پدر و مادرش یا یکی از آنها را در هر جمعه زیارت کند خداوند او را میآمرزد و او را نیکوکار ثبت میکند))[۱۴۱]
از ابن سیرین نقل شده که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است : پدر و مادر انسان میمیرند در حالی که او نسبت به آنها بد رفتار بوده است و پس از مرگشان او برای آنها دعا میکند، خداوند او را از جمله نیکوکاران به ثبت میرساند))[۱۴۲]
پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعت او بر من واجب شده است .))[۱۴۳]
و نیز: ((کسی که برای رسیدن به ثواب الهی مرا در مدینه زیارت کند روز قیامت شفعی و گواه او خواهم بود[۱۴۴] .))
کعب گفته است : هیچ سپیده صبحی نمیدمد جز این که هفتاد هزار فرشته فرود میآیند و گرداگرد قبر پیامبر صلی الله علیه وآله را میگیرند و بارلهای خود را بدان میزنند و به آن حضرت درود میفرستند تا شب شود، در این هنگام آنها بالا میروند و فرشتگانی به تعداد آنها فرود میآیند و همان کار از انجام میدهند تا آنگاه که زمین شکافته شود و آن حضرت با هفتاد هزار فرشته که پیوسته او را تعظیم میکنند بیرون آید.
میگویم : غزالی سپس آنچه را مربوط به زیارت قبور و آداب آن و جز اینهاست ذکر کرده است که چون نمیتوان بر آنها اعتماد کرد از آنها چشم میپوشم و به جای آنها آنچه را از طریق خاصه (شیعه ) از امام صادق علیه السلام وارد شده است ذکر میکنیم :
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده که از آن حضرت پرسیدند چگونه بر اهل قبور سلام کنیم ؟ فرمود: میگویی : السلام علی اهل الدیار من المومنین و المسلمین انتم لنا فرط و نحن آن شاءالله بکم لا حقون [۱۴۵]
درباره این که مرده کسانش را دیدار میکند اخباری از اهل بیت وارد شده که غزالی آنها را ذکر نکرده و گویا از آنها چیزی به او نرسیده است اسحاق بن عمر از امام موسی بن جعفر (علیه السلام ) پرسید: آیا مؤ من کسانش را دیدار میکند؟ فرمود: ((آری )) عرض کرد: در چه مدت فرمود: ((به اندازه فضایل آنها، برخی از آنها را در هر روز دیدار میکند و بعضی را در هر دو روز، و بعضی را در هر سه روز)) راوی میگوید: از خلال گفتار آن حضرت دریافتم که میفرماید پستترین آنها را در هر جمعه ، پرسید: در چه ساعتی ؟ فرمود: ((به هنگام ظهریا اندکی پیش از آن ، خداوند فرشتهای را به همراه او روانه میکند که آنچه را مایه شادی او میشود به او نشان میدهد و آنچه را موجب ناراحتی او میگردد از او پوشیده میدارد پس مسرور و خوشحال باز میگردد.))[۱۴۶]
حفص بن بختری از ابی عبدالله (علیه السلام ) روایت کرده است : ((کافر کسانش را دیدار میکند و آنچه را مکروه اوست میبیند، و آنچه محبوب اوست از او پوشیده میشود))[۱۴۷]
غزالی میگوید: پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است : ((مرده در گورش همچون غریقی است که طلب فریاد رسی میکند و منتظر دعایی از سوی پدر یا برادر یا دوست خویش است و هرگاه دعایی از آنها به او رسد نزد او مبحبوتر است از همه دنیا و آنچه در آن است و هدیه زندهها به مردهها دعا و طلب آمرزش است ))[۱۴۸]
یکی از بزرگان گفته است : برادری داشتم که مرد، او را در خواب دیدم به او گفتم : حال تو چگونه بود هنگامی که در گورت نهاده شدی ؟ گفت : شخصی آمد با شعلهای از آتش و اگر نبود که دعا کنندهای برایم دعا کرد تردید ندارم که چیزی از آن آتش مرا فرا میگرفت .
میگویم : در الفقیه آمده که عمر بن یزید گفته است : به ابی عبدالله علیه السلام عرض کردم : از جانب میت میتوان نماز گزارد؟ فرمود: ((آری حتی آن که گاهی مرده در تنگی و سختی میباشد و خداوند این تنگی را از او بر طرف میکند و به او وسعت میدهد سپس به او گفته میشود که رفع این تنگی به سبب نمازی است که فلان برادرت از سوی تو به جا آورده است .))راوی میگوید: به آن حضرت عرض کردم : میتوانم دو نفر را در دو رکعت نماز شرکت دهم ؟ فرمود: ((آری ، میت شاد میشود از این که برای او طلب رحمت و آمرزش شود همان گونه که انسان زنده از دادن هدیه به او شادمان میشود.))[۱۴۹]
و نیز فرموده است : ((هر کس از مسلمانان کار نیکی از جانب مردهای انجام دهد به او ثواب مضاعف داده میشود و خداوند مرده را نیز از آن بهره مند میسازد))[۱۵۰]
غزالی میگوید: از این رو پس از دفن تلقین میت و دعا برای او مستحب است سعید بن عبدالله ازدی گفته است : ابا امامه باهلی را در حال احتضار دیدم به من گفت : ای ابا سعید هنگامی که مردم با من همان گونه رفتار کنید که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دستور داده و فرموده است : ((وقتی یکی از شما در و قبر او را با زمین یکسان کردید یکی از شما بر سر قبرش بایستد و بگوید: ای فلان بن فلان - او میشنود لیکن نمیتواند پاسخ گوید - سپس برای بار دوم بگوید: ای فلان فرزند فلان زن - او در این موقع راست مینشیند - برای بار سوم بگوید: ای فلان فرزند فلان زن ، در این موقع مرده میگوید: ما را ارشاد فرما، خدا تو را رحمت کند - لیکن شما گفتار او را نمیشنوید - پس به او بگوید: میثاق را که با آن از دنیا بیرون رفتی به یاد آور و آن گواهی است بر این که : ان لا اله الا الله ، و ان محمدا رسول الله ، و انک رضیت بالله ربا، و بلاسلام دینا، و بمحمد نبیا و بالقران اماما، در این هنگام منکر و نکیر هر کدام دیرتر از دیگری وارد میشود و میگویند برویم نزد او بنشینیم چه حجت او را به وی تلقین کردهاند و خداوند او را از نکیر و منکر در حجاب قرار خواهد داد)) مردی عرض کرد: ای پیامبر خدا اگر نام مادر او را نداند: فرمود: ((او را به حوا نسبت دهد.))
بنابراین مقصود از زیارت قبور آن است که زیارت کننده عبرت گیرد و زیارت شونده از دعای او بهره مند شود، و نباید زیارت کننده از دعا برای خود و میت و کسب عبرت غفلت کند؛ و زمانی میتواند عبرت گیرد که مرده را در دل خود تصور کند که چگونه اجزای بدن وی پرا کنده و از هم جدا شده و چگونه دوباره از گورش برانگیخته میشود و بداند که او نیز بزودی به وی خواهد پیوست چنان که از مطرف بن ابی بکر هذلی نقل شده که گفته است : در بنی عبدالقیس پیر زنی متعبده بود که چون شب فرا میرسید کمرش را محکم میبست و در محراب خود به عبادت مشغول میشد و چون روز میشد به گورستان میرفت شنیدم او را به سبب کثرت رفتن به گورستان سرزنش کردند، گفت : هرگاه دل سخت شود چیزی جز آثار پوسیده آن را نرم نمیکند من چون به گورستان میروم چنانم که گویی مردگان را میبینم که از گورها بیرون آمده آن دست و آن چهرههای به خاک آغشته و اجسام دگرگون شده و کفنهای آلوده آنها را تماشا میکنم چه بزرگ است نگاهی که اگر بندگان آن را در دل جای دهند تلخی آن بر نفوس بسیار سخت و تلف شده ابدان به سبب آن شدید خواهد شد.
همچنین مستحب است که از مرده تمجید شود و از او جز به نیکی یاد نکنند عایشه گفته است : پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ((وقتی همنشین شما مرد او را رها کنید و از او بدگویی نکنید))[۱۵۱] ؛ و نیز فرموده است : ((مردهها را ناسزا مگویید تا زندهها را آزار دهید))[۱۵۲] ؛ و نیز: ((مردگان را دشنام ندهید زیرا آنها به آنچه از پیش فرستادهاند رسیدهاند))[۱۵۳] ؛ و نیز فرموده است : ((مردگانتان را جز به نیکی یاد نکیند چه در غیر این صورت اگر از اهل بهشت باشند گناه میکنید و اگر از اهل دوزخ هستند آنچه را بدان دچارند برای آنها کافی است .))[۱۵۴] .
باب هفتم : در حقیقت مرگ و آنچه مرده تا نفخه صور در گور میبیند
بدان ککه مردم در حقیقت مرگ دچار گمانهای نادرستی هستند و در آن به راه خطا میروند برخی پنداشتهاند که مرگ نابودی است و حشر و نشری نیست و خیر و شر دنبالهای ندارد، و مرگ انسان مانند مرگ حیوانات و خشک شدن گیاهان است و این عقیده ملحدان و همه کسانی است که به خداوند و روز بازپسین اعتقاد ندارند گروهی گمان کردهاند که انسان با مرگ معدوم میشود و مادام که در قبر است رنج عذاب و لذت ثواب را در نمییابد تا آنگاه که به محشر باز گردانیده شد دیگران گفتهاند: روح باقی میماند و با مرگ نابود نمیشود و آن که ثواب و عقاب مییابد روح است نه تن و بدنها به هیچ و جه برانگیخته و محشور نمیشوند.
این پندارها همه فاسد و درو از حق است و آنچه طرق معتبر به آن گواهی داده و آیات و اخبار بدان گویاست آن است که مرگ تغییر حالی است و بس ، و روح پس از جدایی از تن باقی است بدین گونه که یا متنعم است و یا معذب معنای جدایی روح از بدن عبارت از انقطاع تصرف او در تن به سبب خروج تن از فرمان اوست چه اعضای بدن ابزار روح اند که آنها را به کار وا میدارد به طوری که با دست میگیرد و با گوش میشنود و با چشم میبیند و با دل حقیقت اشیا را درک میکند، و مراد از دل در اینجا روح است چه روح به نفس خود بدون آلات و ادوات اشیا را شناسایی میکند، و به نفس خود به انواع حزن و اندوه متاءلم و به اقسام خوشحالی و سرور متنعم میشود و اینها هیچ کدام به اعضا ارتباط ندارد بنابراین همه آنچه به تنهایی از اوصاف روح است پس از مفارقت تن با روح باقی میماند و آنچه به وسیله اعضا برای او حاصل میشود با مرگ تن به حال تعطیل در میآید، تا آنگاه که روح به تن باز گردد؛ و دور نیست که در قبر روح به تن عود کند و یا برگشت آن تا روزی که تن برانگیخته شود با تاءخیر افتد، و خدا به آنچه در مورد هر کی از بندگان خود حکم کرده داناتر است .
تعطیل تن به سبب مرگ شبیه تعطیل عضو انسان زمینگیر است که در نتیجه تباهی مزاج و یا دشواری واقع در اعصاب که مانع نفوذ روح در آن عضو میشود برای او اتفاق میافتد؛ چنین حالتی روح با علم و ادراک باقی میماند و برخی از اعضا را به کار میگیرد لیکن بعضی دیگر از فرمان روح سر باز میزنند و مرگ عبارت از سرپیچی همه اعضا از فرمان روح است ، چه همه اعضا آلات و ابزار روح اند و اوست که آنها را به کار وا میدارد.
مقصودم از روح نیروی مدرکه انسان است که علوم را درک ، و دردها و غمها و لذت و شایدها را احساس میکند، و هرگاه تصرف او در اعضا عاطل شود علوم و ادراکات او زایل نمیگردد، در حقیقت انسان همین نیروی ادراک کننده علوم و الام و لذت است و این نمیمیرد و نیست نمیشود؛ و معنای مرگ انقطاع تصرف روحج در بدن و از کار افتادن تن است به طوری که نمیتواند آلتی برای روح باشد، همچنان که معنای زمینگیر بودن این است که دست از این که آلتی باشد که آن را به کار برند ناتوان میشود بنابراین مرگ زمینگیری مطلق در همه اعضاست و حقیقت انسان نفس و روح اوست که آن باقی و پایدار است آری به دو سبب حال او دگرگون شده است :
اول - آن که چشم ، گوش ، زبان ، دست ، پا و جمیع اعضایش از او گرفته شده و زن و فرزند و خویشاوندان و دیگر آشنایان او را از وی جدا ساخته و اسبان و ستوران و غلامان و خانهها و دیگر املاک وی را از او سلب کردهاند و تفاوتی نیست میان این که اشیای مذکور را از انسان بگیرند یا آن که انسان را از این اشیا جدا کنند، زیرا آنچه درد آورد است فراق این اشیاست ، و فراق گاهی بدین صورت واقع میشود که اموال انسان را یکجا غارت کنند، و یا آن که او را به بردگی گیرند از اموال خود محروم سازند، و درد در هر دو حالت یکی است .
معنای مرگ سلب انسان از دارایی اوست از طریق سوق دادن او به جهان دیگری که با این جهان تناسبی ندارد، چه اگر او را در دنیا چیزی است که بدان انس میگیرد و به آن آسایش مییابد و به وجود آن پایبند است ، پس از مرگ حسرت و افسوس او بر آن زیاد و رنج و ناراحتی او در مفارقت آن دو چندان خواهد بود بلکه دلش همواره متوجه تک تک اموال و املاک و موقعیت خود میباشد و حتی از جامهای که میپوشیده و بدان شاد میشده دل بر نمیدارد لیکن اگر جز به ذکر خدا شاد نشود و جز با او انس نگیرد در آخرت تنعم او بزرگ و سعادتش کامل خواهد بود، چه او را به محبوبش واگذاشتهاند و موانع و سرگرمیها را از میان برداشتهاند؛ و اسباب دینا همگی بازدارنده از ذکر خداست این یکی از دو صورت اختلاف میان حال مرگ و حال زندگی است .
دوم - آن که با مرگ چیزهایی بر او کشف میشود که در زندگی بر او مکشوف نبوده است چنان که بر بیدار چیزهایی مکشوف میشود که در خواب بر او مکشوف نیست ، و مردم خوابند وقتی که مردند بیدار میشوند نخستین چیزی که با مرگ بر او آشکار میشود سود و زیان اعمال نیک و بد اوست و اینها در کتابی که در اعماق دل او نهفته است نوشته شده لیکن سرگرمیهای دنیا او را از توجه به آن باز داشته و در آن زمان که سرگرمیها و مشغولیتها منقطع میشود تمام اعمالش بر او منکشف میگردد لذا هنگامی که به گناه خود مینگرد چنان دچار حسرت و افسوس میشود ک ترجیح میدهد برای رهایی از سوز آن در لجههای آتش فرو رود، و در این موقع است که به او گفته میشود: کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا[۱۵۵] و همه اینها در وقت یکه نفس منقطع میشود و پیش از دفن بر او مکشوف میگردد در این هنگام آتش فراق نیز در او برافروخته میشود یعنی فراق چیزی که از این دنیایی فانی برگزیده و به آن اطمینان کرده بود نه آن که خواسته بود آنها را توشه راه آخرت خود کند چه کسی که توشه راه را برای رسیدن به مقصد بخواهد چون به مقصد رسد از مفارقت بقیه توشه خوشحال میشود زیرا او توشه را به خاطر خود آن نخواسته است و این حالت کسی است که از دنیا جز به مقدار ضرورت بر نگیرد، و همواره دوست میدارد که این ضرورت بر طرف و از آن بی نیاز شود، اینک چیزی را که دوست داشته برایش حاصل شده و از این ضرورت بی نیاز گردیده است .
اینها انواع عذاب و آلام بزرگی است که پیش از دفن به او رو میآورد، و پس از دفن ممکن است روح او به جسد باز گردد تا انواع دیگری از عذابها به او داده شود، و نیز ممکن است مورد عفو قرار گیرد.
حالت کسی که به دنیا متنعم و به آن اطمینان کرده ، حال کسی است که در غیبت پادشاه در خانه و حریم و مملکت او به خوشگذرانی مشغول شود به اطمینان آن که شاه نسبت به او سهل گیری خواهد کرد و یا از اعمالی که مرتکب میشود آگاه نیست لیکن شاه ناگهان او را دستگیر و نامهای را بر او عرضه میکند که جنایات و اعمال زشت او ذره بذره و گام بگام در آن نوشته شده است ؛ و پادشاه فرمانروایی قهار و چیره و درباره حرم خود غیور و نسبت به جنایتکاران بر مملکت سختگیر و انتقام جو و در برابر کسانی که از مجرمان شفاعت کنند بی اعتنا میباشد بنابراین بنگر که حالت چنین فرد دستگیر شدهای پیش از آن که عذاب پادشاه درباره اش به اجرا در آید چگونه است و چقدر دستخوش ترس و شرمندگی و افسوس و پشیمانی خواهدبود.
آری این حال مرده بدکرداری است که به دنیا فریفته شده و به آن اعتماد کرده پیش از آنکه عذاب قبر بلکه عذاب هنگام مرگ بر او نازل شود و ما از آن به خدا پناه میبریم ، چه رسوایی و فضیحت و پرده دریدگی از هر عذابی که بر تن وارد شود اعم از زدن و بریدن و جز اینها بزرگتر و دردناکتر است .
آنچه گفته شد اشارهای است به حالت میت هنگام مردن و صاحبان بینش با دیده باطن که قویتر از چشم ظاهر است آنها را دیدهاند و دلایل کتاب و سنت نیز گواه بر آنهاست بلی پرده برداشتن از کنه حقیقت مرگ ممکن نیست چه کسی که حقیقت حیات و زندگی را نمیداند نمیتواند حقیقت مرگ را بشناسد و شناخت حقیقت حیات منوط به شناخت حقیت روح و درک چگونگی ذات آن است و به پیامبر صلی الله علیه وآله اجازه داده نشد که در آن باره سخن گوید و بر این بیفزاید که : الروح من امر ربی ، و هیچ یک از عالمان دین را نمیرسد که از راز روح پرده بردارند اگر چه بر آن آگاه شده باشند و آنچه در آن اجازه داده شده آن است که حال روح را پس از مردن بیان کنند، آیات و اخبار بسیاری دلالت دادر بر آن که مرگ عبارت از معدوم شدن روح و ادراک آن نیست ،
اما آیات : خداوند درباره شهیدان فرموده است : و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین[۱۵۶]
اما اخبار: در جنگ بدر هنگامی که بزرگا عرب کشته شدند پیامبر خدا صلی الله علیه وآله کشتگان را صدا زد که : ای فلان ، وای فلان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعد ربکم حقا؟[۱۵۷] گفته شد: ای پیامبر خدا آیا آنها را صدا میکنی در حالی که مردگانند؟ فرمود: ((سوگند به آن که جانم در ید قدرت اوست آنها در شنیدن این سخن از شما شنواترند جز این که قادر به پاسخگویی نیستند))[۱۵۸] این گفتار صراحت دارد بر بقای روح شقی و بقای ادراک و معرفت اند همچنین آیه مذکور صریح است بر بقای ارواح شهیدان ، و هیچ مردهای از سعادت و شقاوت خالی نیست پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است : ((قبر یا حفرهای از حفرهای آتش و یا سبزه زاری از سبزه زارهای بهشت است ))[۱۵۹] و این نیز صریح است بر این که مرگ معنایش دگرگونی حال است و بس ، و سعادت و شقاوتی که پس از آن مرده را فرا میگیرد بدون تاءخیر به هنگام مردن دامنگیر او میشود و تنها برخی از انواع عذاب و ثواب با تاءخیر میافتد نه اصل آنها.
انس از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت کرده که فرموده است : ((مرگ قیامت است کسی که بمیرد قیامتش بر پا شده است ))[۱۶۰] ؛ همچنین فرموده است : ((هنگامی که یکی از شما بمیرد بامداد و شام جایگاه او به وی عرضه میشود اگر از اهل بهشت باشد از بهشت و اگر از اهل دوزخ است از دوزخ خواهد بود، و گفته میشود اگر از اهل بهشت باشد از بهشت و اگر از اهل دوزخ است از دوزخ خواهد بود، و گفته میشود: این جایگاه تو است تا روز قیامت که خدا تو را بر انگیزد))[۱۶۱] پوشیده نیست که حالت میت از مشاهده این جایگاهها چگونه خواهد بود.
علی (ع ) فرمود هاست : ((حرام است بر هر نفسی که از دنیا بیرون میرود جز آن که بداند از اهل بهشت است یا از اهل دوزخ ))[۱۶۲] ؛ از این رو گفتهاند: داستان مؤ من هنگامی که نفس یا جان او بیرون میرود داستان مردی است که در زندان بود و از آن بیرون آورده شود و در زمین به گردش درآید و البته این حال کسی است که از دنیا پهلو تهی کرده و از آن دلتنگ باشد و به چیزی جز یاد خدا انس نگرفته و مشغولیتهای دنیا او را از محبوبش باز نداشته و مبارزه با شهوات وی را آزرده کرده باشد لذا مرگ برای او خلاصی از همه این رنجها و آزارهاست و موجب آن است که بتواند با محبوبی که با او انس داشته است بی هیچ گونه مانع و دافع تنها بسر برد، و چقدر سزاوار است که آن بالاترین نعمتها و لذتها شمرده شود لیکن کاملترین لذتها از آن شهیدانی است که در راه خدا کشته شدهاند چه آنها به جنگ اقدام نکردهاند آنگاه که دل از همه علایق دنیا بریدهاند و به لقای خداوند مشتاق و به کشته شدن در راه رضای خدا راضی شدهاند.
اینان اگر به دنیا نظر کنند آن را از روی رغبت در برابر آخرت فروختهاند و دل فروشنده به مال فروخته شده علاقهای ندارد، و اگر به آخرت توجه کنند آن را خریده و شوق خود را بدان نشان دادهاند و چه بزرگ است شادی از نظر کردن به چیزی که آن را خریدهاند و چه کم است توجه آنها به چیزی که فروخته و از آن جدا شدهاند.
در برخی حالات اتفاق میافتد که دل از غیر خدا تهی و مجرد برای محبت خدا میشود، لیکن در آن حال مرگ فرا نمیرسد، و دل پس از آن دگرگون میشود اما جنگ سبب مرگ است و موجب میشود که انسان در چنین حالتی آن را ادراک کند؛ از این رو خداوند در جهاد سعادتی بزرگ قرار داده است ، چه معنای سعادت آن است که انسان به آنچه میخواهد دست یابد، و فرموده است : و لهم ما یشتهون [۱۶۳] و این آیه جامعترین عبارتی است که همه مفاهیم لذات بهشت را در بر میگیرد؛ و بزرگترین عذاب آن است که انسان ازدست یافتن به مقصودش منع شود چنان که خداوند فرموده است : و حیل بینهم و بین ما یشتهون [۱۶۴] و این نیز کاملترین عبارت برای عذابهای اهل جهنم است .
شهید به محض آن که نفسش قطع شود بی هیچ تاءخیر این سعادت را درک میکند و این امر در پرتو نور یقین بر ارباب قلوب روشن است و اگر از طریق سمع خواهان گواه باشی ، همه احادیث مربوط به شهیدان شاهد این مدعاست ، و هر حدیثی به تعبیری بر عالیترین نعمتهای آنها مشتمل است روایت شده است که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به جابر فرمود: ای جابر آیا به تو مژده ندهم و پدر جابر در جنگ احد به شهادت رسیده بود - جابر پاسخ داد: آری ای پیامبر خدا حق تعالی به تو مژده خیر دهد فرمود: ((خداوند پدرت را زنده گردانید و در مقام قرب خود نشانید و فرمود: بنده من آنچه میخواهی از من در خواست کن تا به تو بدهم ، عرض کرد: ای پروردگار من حق بندگی تو را به جا نیاوردهام درخواست دارم که مرا به دنیا بازگردانی که به همراه پیامبرت در راه تو بجنگم تا بار دیگر کشته شوم ، به او فرمود: از پیش مقدر کردهام که تو به سوی دنیا بازنگردی ))[۱۶۵] .
بدان مؤ من پس از مردن از وسعت جلال خداوند چیزهایی بر او کشف میشود که دنیا در مقایسه با آن مانند زندان و تنگناست او به محبوسی میماند که در خانهای تاریک زندانی شده و اکنون دری به سوی باغی پهناور که پایان آن به چشم دیده نمیشود به روی او باز شده که دارای انواع درختان و شکوفهها و میوهها و پرندگان است و او هرگز میل بازگشت و زندان تاریک را نخواهد داشت پیامبر صلی الله علیه وآله در این مورد مثل زده و درباره مردی که مرده بود فرمود: ((از دنیا کوچ کرد و آن را به اهلش وا گذاشت ، پس اگر راضی باشد خوش نخواهد داشت به دنیا باز گردد چنان که هیچ یک از شما خوش ندارد که به شکم مادرش بر گردد))[۱۶۶] پیامبر صلی الله علیه وآله با این مثل به تو میفهماند نسبت وسعت آخرت به دنیا مانند نسبت وسعت دنیا به رحم تاریک است ؛ و نیز فرموده است : مثل مومن در دنیا مثل جنین در شکم که روشنایی را دید دوست ندارد که به شکم مادرش باز گردد مومن نیز به همین گونه است ، از مر جزع و بیتابی میکند و هنگامی که به لقای پروردگار نایل شد مانند جنین که دوست ندارد به جایش برگردد خوش ندارد که به دنیا باز گردد))[۱۶۷].
به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله عرض کردند که فلان شخص مرد، فرمود: ((راحت شد و از او راحت شدند))[۱۶۸] ؛ این که فرمود راحت شد اشاره به مومن است و از او راحت شدند اشاره به فاجر یعنی انسان بدکار است که مردم دنیا از او آسوده شدند.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است : ((با کارهای بدتان مردگانتان را رسوا نکنید، چه آن بر دوستانتان از اهل قبور عرضه میشود))[۱۶۹]
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) کافی به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرموده است : اعمال بندگان نیکوکار و بدکار هر بامداد بر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله عرضه میشود پس بر حذر باشید، و این قول خداست : و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله [۱۷۰] و سپس خاموش شد))[۱۷۱]
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده که فرموده است : ((چرا پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را آزار میدهید مردی عرض کرد: چگونه او را میآزاریم ؟ فرمود: آیا نمیدانید که اعمال شما بر آن حضرت عرضه میشود و هرگاه در آن گناهی بیند آزرده میشود پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را نیازارید و خوشحال کنید [۱۷۲]
کافی به سند خود از عبدالله بن ابان زیات که در نزد حضرت رضا علیه السلام دارای منزلتی بود روایت کرده که گفته است : به امام رضا علیه السلام عرض کردم : برای من و خانوادهام دعا بفرمایید: فرمود ((آیا این کار را نمیکنم به خدا سوگند اعمال شما در هر شبانه روز بر من رعض میشود))؛ میگوید: من این امر را بزرگ شمردم ، به من فرمود: ((آیا کتاب خد را تلاوت نمیکنی که : اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون[۱۷۳]؛ فرمود: ((به خدا سوگند او علی بن ابی طالب است ))
غزالی میگوید: ابو سعید خدری گفته است : از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: ((مرده غسل دهنده و حمل کننده و دفن کننده و سرازیر کننده خود را به قبر میشناسد))[۱۷۴]
صالح مری گفته است : به من رسیده است که ارواح به هنگام مرگ همدیگر را دیدار میکنند، و ارواح مردگان به روحی که بر آنها وارد میشود می گویند: جای تو چگونه بود، در تن پاکی بودی یا در تن پلیدی ! عبید بن عمیر گفته است : اهل قبور انتظار شنیدن اخبار را دارند، هنگامی که مردهای بر آنها وارد میشود می گویند: فلانی چه کرد؟ پاسخ میدهد: نزد شما نیامد یا بر شما وارد شد؟ میگویند: نه ، میگوید: انا الله و انا اله راجعون ، او را به راهی غیر از راه ما بردند.
از جعفر بن عسید نقل شده که گفته است : هنگامی که مرد میمیرد فرزندش از او استقبال میکند همان گونه که از غایب استقبال میشود.
مجاهد گفته است : مرد در گورش از صلاح فرزندش خوشحال میشود ابو ایوب انصاری از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت کرده که فرموده است : ((روح مؤ من هنگامی که قبض شد اهل رحمت از نزد خداوند به پیشوا از او میروند، جنان که بشارت دهنده به پیشو از میرود، و میگویند: به برادرتان مهلت دهید تا استراحت کند چه او در اندوهی سخت بوده است ، و از او میپرسند فلان مرد چه کرد؟ و فلان زند چه کرد؟ آیا فلانی ازدواج کرد؟ و اگر از مردی بپرسند که پیش از او مرده و بگوید: پیش از من مرده است میگویند: انا لله و انا الیه راجعون او را به اصل خود هاویه بردهاند ))[۱۷۵]
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) کافی به سند صحیح از امام صادق (ع ) روایت کرده که از آن حضرت پرسیدند قربانت شوم نقل میکنند که ارواح مؤ منان در چینه دان پرندگان سبزی که پیرامون عرش اند قرار خواهند گرفت ، فرمود: ((مؤ من نزد خدا گرامی تر از آن است که روح او را در چینه دان پرندهای قرار دهد بلکه آنها در بدنهایی شبیه بدنهایشان جا خواهند گرفت ))[۱۷۶] در روایت دیگری از آن حضرت آمده است ، هنگامی که خداوند او را می میراند روحش را به قالبی نظیر قالب او در دنیا منتقل میکند که میخورند و میآشامند و چون تازه واردی بر آنها ورود کند به همان صورتی که در دنیا داشته است او را میشناسند))[۱۷۷] و به عبارت دیگر آمده که ، ((آنها در بهشت به همان صورتی خواهند بود که در دنیا بودهاند به طوری که اگر او را ببینی میگویی این فلان است ))[۱۷۸]
در خبر دیگری است که : ((ارواح به صفت اجساد بر درختی در بهشتند، همدیگر را میشناسند و از هم پرسش میکنند و چون روحی بر ارواح وراد شود میگویند: او را رها کنید که از ترس بزرگی خلاصی یافته است ، سپس از او میپرسند فلان چه کرد؟ و فلانی چه کرد؟ اگر به آنها بگوید: من او را زنده ترک کردم به آمدن امیدوار میشوند و اگر به آنها بگوید: مرده است ؛ میگویند: سقوط کرده است سقوط کرده است .))[۱۷۹]
گفتار گور با مرده
گفتار مردگان یا به زبان قال است یا به زبان حال ، و زبان حال در تفهیم مردگان فصیحتر از زبان قال در تفهیم زنده هاست پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((قبر به میت هنگامی که در آن گذاشته میشود می گوید: وای بر تو ای فرزند آدم چه چیزی تو را نسبت به من فریب داد آیا نمی دانی من سرای فتنه ، سرای تاریکی ، سرای تنهایی و خانه کرمهایم ، چه چیزی تو را نسبت به من مغرور کرد؟ که تو با آرزوهای بسیار و کبر و تلاش زیاد بر روی من خرامان میگذشتی ، در این موقع اگر مرده از اهل صلاح باشد گویندهای بر قبر پاسخ میدهد که : چه میگویی اگر امر به معروف و نهی از منکر کرده باشد، گور میگوید: من در این صورت سبزه زای میشوم و تن او نوری میشود و روح او به سوی خدا بالا خواهد رفت ))[۱۸۰]
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) کافی از امام صادق (ع ) راویت کرده که فرموده است : ((قبر را در هر روز گفتاری است ، میگوید: من خانه غرتبم ، من خانه وحشتم ، من خانه کرمهایم ، من قبرم ، من مرغزاری از مرغزارهای بهشت و یا حفرهای از حفرههای آتشم ))[۱۸۱]
و در این باره حدیث طولانی دیگری است .
بیان عذاب قبر
برائبن عازب گفته است : به همراه پیامبر خدا صل الله علیه واله برای حضور بر جنازه مردی از انصار بیرون رفتیم پیامبر صل الله علیه واله در حالی که سرش را به زیر انداخته بود در کنار قبر او نشست ، و سه بار گفت ، بارالها من از عذاب قبر به تو پناه میبرم ))؛ سپس فرمود: ((مومن هنگامی که در آستانه آخرت قرار میگیرد خداوند فرشتگانی به سوی او میفرستد که رخسارشان مانند خورشید است و حنوط و کفن کردن او با این فرشتگان است و تا آن جا که چشم او کار میکند مینشینند زمانی که روح از تنش خارج میشود همه فرشتگانی که میان آسمانها و زمین اند و همه فرشتگا آسمان بر وی نماز میگزارند، و همه درهای آسمان گشوده میشود و هر دری دوست میدارد که روح او از آن در وارد شود هنگامی که روح او بالا برده شد گفته میشود: ای پروردگار این بنده تو فلان است ، خداوند میفرماید: او را برگردانید و کرامتهایی را که برایش اماده کردهام به او برسانید چه به او وعده دادهام : نها خلقنا کم و فیها نعید کم[۱۸۲] ... هنگامی که فرشتگان باز میگردند آواز نعلین آنها را میشنود تا آنگاه که به وی میگویند: ای فلان پروردگار تو کیست ، دین تو چیست و پیامبرت کیست ؟ پاسخ میدهد: پروردگارم الله ودینم اسلام و پیامبرم محمد صل الله علیه واله است در این موقع بانگی سخت بر او میزنند، و این آخرین فتنه و آزمایش است که برای مرده روی میدهد هنگامی که این پاسخها را داد ندا کنندهای ندا میدهد که راست گفتنی و این معنای قول حق تعالی است : یثبت الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة[۱۸۳] سپس فرشتهای زیبا روی ، خوشبوی و خوش لباس میآید ومی گوید: مژده باد تو را به رحمت پروردگار تو و بهشتهایی که در آنها نعمتهایی جاودانی است پاسخ میدهد: خداوند تو را به نیکی مژده دهد، تو کیستی ؟ میگوید: من اعمال شایسته تو هستم بخ خدا سوگند تو در طاعت خداوند شتاب و در معصیت او درنگ میکردی خداوند تو را پاداش نیکو دهاد سپس ندا کنندهای ندا میدهد که از فرشهای بهشت برای او بگسترانید، و دری به سوی بهشت به روی او بگشایید، پس میگوید: بار خدایا قیامت را زودتر بر پا کن تا به سوی کسان و مال خود باز گردم ))
((اما کافر هنگامی که در آستانه آخرت و بریدن از دنیا قرار میگیرد و فرشتگان غلاظ و شدادبا جامههایی از آتش و پیراهنهایی از قطران بر او فرود میآیند که او را به وشحت می اندازدند هنگامی که جان از تنش بیرون رود همه فرشتگان میان اسمان و زمین و کلیه فرشتگان آسمان او را لعنت میکنند، و جمیع درهای آسمان بسته میشود و هیچ دری نیست جز این که کراهت دارد که روحش از آن در وارد گردد، و چون روحش بالا برده شود آن را فرود میاندازند و میگویند: پروردگارا این بنده تو فلان است هیچ آسمان و زمینی آن را نمیپذیرد، خداوند میفرماید: او را باز گردانید و آن چه را ز بدی برایش آماده ساختهایم به او نشان دهید من به او وعده دادهام : منها خلقنا کم و فیها نعید کم و او آواز نعلین فرشتگان را در آن موقع که باز میگردند می شنود تا آنگاه که به او میگویند: ای فلان پروردگار تو کیست ؟ دین تو چیست و پیامبرت کیست ؟ میگوید: نمیدانم ، به او میگویند: واقعا هم نمی دانی ، در این هنگام شخصی زشت روی ، بد بوی و زشت جامه وارد میشود و میگوید: بشارت باد تو را به خشم خداوند و به عذاب دردناک جاوید او میگوید: خداوند تو را به بدی بشارت دهد تو کیستی ؟ میگوید: من عمل زشت ، تو هستم به خدا سوگند تو در نافرمانی خداوند شتاب و در طاعت او درنگ میکردی ، خداوند تو را به بدی پاداش دهادت او میگوید: خداوند تو را جزای بد دهاد سپس ماموری کرو گنگ و کور بر او گمارده می شوو با او گرزی از آهن است که اگر جن و انس گرد هم آیند تا آن را بردارند قادر بر آن نخواهند بود، و اگر بر کوهی زده شود خاک میگردد، با این گرز یک ضربت به او میزند که به خاک تبدیل میشود پس از آن روح به او بازگردانیده میشود و ضربت دیگری به گردن او میزند که هر چه بر روی زمین است جز جن و و انس آواز آن را میشنوند سپس ندا کنندهای ندا میکند که برای او دو صفحه از آتش بگسترانید و دری به سوی دوزخ برایش بگشاید، پس دو صفحه از آتش برایش میگسترانند و دری به سوی آتش به رویش باز میکنند))[۱۸۴]
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) کافی به سند خود از امیرمؤ منان علیه السلام روایت کرده که فرموده است : ((فرزند ادم چون در واپسین روز از روزهای دنیا و نخستین روز از روزهای آخرت قرار گیرد مال و فرزند و عملش برای او مجسم میشود او به مالش توجه میکند و میگوید: به خدا سوگند من بر تو بسیار حریص و بخیل بودم ، اینک چه کمکی برای من داری میگوید: کفنت را از من بگیر سپس به فرزندانش رو میکند و میگوید: به خدا سوگند من دوستدار و نگهدار شما بودم ، اکنون چه کمکی برای من دارید؟ پاسخ میدهند: ما تو را به حفره ات میرسانیم و در آن تو را دفن میکنیم ؛ سپس به عملش توجه میکند و میگوید: به خدا سوگند من به تو رغبت نداشتم و تو بر من گران بودی ؛ اکنون تو را به من چه کمکی است ؟ میگوید: من در گورت و در روزی که برانگیخته میشوی و تا آنگاه که من و تو را بر پروردگارت عرضه میکنند همنشین تو هستم )) فرمود: اگر میت دوست خدا باشد شخصی نزد او میآید که از همه خوشبوتر و نیکروتر و لباسش فاخرتر است و میگوید: مژده بادتو را به روح و ریحان و نعمتهای بهشت و مقدم تو نیکوترین مقدم باد، با او میگوید: تو کیستی ، پاسخ میدهد: من عمل شایسته تو هستم که از دنیا به بهشت کوچ کردهام او غسل دهنده خود را میشناسد و حمل کننده اش را سوگند میدهد که در حمل او شتاب کند، هنگامی که وارد گورش میکنند دو فرشته قبر با موهای افراشته و گامهایی که زمین را می شکافدد و آوازی همچون غرش رعد و چشمانی مانند برق جهنده نزد او میآیند وبه او میگویند: پروردگار تو کیست ؟ و دین تو چیست ؟ و پیامبر تو کیست ؟ پاسخ میدهد: الله پروردگار من و اسلام دین من محمد پیامبر من است به او میگویند: خداوند است که فرموده است : یثبت الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة[۱۸۵]سپس قبر او را تا آن حد که چشمش میبیند وسعت میدهند و پس از آن دری به سوی بهشت باز میکنند و بعد از آن به او میگویند: خوشحال و آسوده مانند جوان ناز پرورده بخواب : چه خداوند میفرماید: اصحاب الجنة یومئذ خیر مستقرا و احسن مقیلا[۱۸۶]
فرمود: ((و هرگاه پروردگارش را دشمن باشد کسی نزد او میآید که از همه خلق خدا بدشکلتر و بدلباستر و بدمنظرتر و بدبوتر است به او میگود: بشارت باد به تو: فنزل من حبیم ونصلیة جحیم ، او غسل دهنده اش را میشناسد و حمل کننده اش را سوگند میدهد که از حمل او خودداری کند هنگامی که به قبر در آمد دو فرشته امتحان کننده اهل قبور نزد او میآیند کفن او را بیرون میآورند سپس به او میگویند: پروردگار تو کیست ؟ دین تو چیست ؟ و پیامبرت کیست ؟ میگوید: نمیدانم ، میگویند: نه می دانی و نه هدایت یافتهای سپس با گرز آهنینی که به همراه دارند ضربهای بر او وارد میکنند که هر جانداری جز جن و انس به فریاد در میآید پس از آن دری به سوی آتش به روی او باز میکنند و به او میگویند: به بدترین حال بخواب او مانند نیزه که آن را با سختی در قسمت آهنی ته آن فرو میکنند در تنگی و سختی خواهد بود تا آن حد که مغزش از میان گوشت و ناخنهایش بیرون میآید، و خداند مارهاو کژدمها و جانوران گزنده و خزنده زمین را بر او چیره میکند که او را تا زمانی که از گورش بر انگیخته میشود بگزند))[۱۸۷]
غزالی میگوید: پیامبر صل الله علیه واله فرموده است : ((مومن در قبر خود در مرغزار سبزی است و گورش هفتاد ذراع فراخ می وشد و چنان روشنی میدهد که گویی ماه شب چهارده است آیا میدانید آیه : فان له معیشة ضنکا[۱۸۸]در باره چه چیزی نازل شده است ؟ عرض کردند خدا و پیامبرش داناتر است ، فرمود: درباره عذاب قبر کافر است که نود و نه تنین بر او مسلط میشود، آیا میدانید تنین چیست ؟ آن نود و نه مار است و هر ماری هفت سر دارد که پیوسته او را میخراشند و میلیسند و در تنش میدمند تا آنگاه که قیامت شود))[۱۸۹]
و نباید بخصوص از این عدد تعجب شود، چه شماره این مارها و کژدمها به اندازه شماره خویهای ناپسند است مانند کبر، ریا، حسد، غش ، کینه و دیگر صفات مذموم ، و اینها را اصول و ریشههای معدود و معینی است و از هر کدام فروع و شاخههای معین و مشخصی منشعب میشود و این فروع نیز به اقسامی منقسم میگردد این صفات همان مهلکانند که به ذات خود به کژدم و مار منقلب میشوند قویترین آنها مانند اژدها میگزد و ضعیف آنها مانند کژدم و مار منقلب میشوند قویترین آنها مانند اژدها میگزد و ضعیف مانند کژدم نیش میزند وآنچه در میانه آنهاست مانند مار آزار میدهد.
ارباب قلوب و صاحبان بینش با نور بصیرت این مهلکات و انشعاب فروع آنها را میبینید جز این که بر تعداد آنها فقط با نور نبوت آگاهی حاصل میشود ظواهر این گونه اخبار صحیح است ، لیکن اسراری نهانی دارند که در نزد ارباب بینش پوشیده نیست ؛ کسی که حقایق این اخبار برایش روشن نشده است نباید در صدد انکا رآنها بر آید چه پستترین درجات ایمان تصدیق و تسلیم است .
اگر بگویی : ما کافر را مدتها در گورش مشاهده میکنیم و او را زیر نظر میگیریم و از اینها که گفته شد در او نمیبینیم چه دلیلی دارد که ما چیزی را بر خلاف مشاهده تصدیق کنیم .
پاسخ این است که بدانی تو را در تصدیق امثال این اخبار سه مقام است :
مقام اول که اظهر و روشنتر و سالمتر است این است که تصدیق کنی این جانوران موجودند و مردهرا میگزند لیکن تو آنها را نمیبینی ، زیرا این چشم سر صلاحیت مشاهده امور ملکوتی را ندارد، و هر چه متعلق به آخرت سات از عالم ملکوت است آیا نمیبینی که چگونه صحابه به فرود آمدن جبرئیل ایمان داشتند در حالی که جبرئیل را نمیدیدند و به این که پیامبر صل الله علیه واله او را میبیند مومن بودند هرگاه تو بدینها ایمان نداری مهمتر آن است که به تصحیح اصل یمان خود به فرشتگان و وحی بپردازی ، و اگر به این اصل معتقد و روا می دانی که پیامبر صل الله علیه واله چیزی را ببیند که امت آن را نبیند در این صورت چگونه این گونه امور را درباره میت روا نمیشماری ، دیگر آن که همان گونه که فرشته به آدمیان و حیوانات شباهت ندارد و ماریها و کژدمهایی که در گور مرده را میگزند از نوع مارهای جهان ما نیستند بلکه از جنس دیگرند و با حس دیگری درک میشوند.
مقام دوم - آن که وضع خوابیده را به یاد آور که گاهی در خواب میبیند ماری او را میگزد و او احساس درد میکند به طوری که در خواب فریاد یم کشد و عرق بر پیشانی اش مینشیند و احیانا از جا کنده میشود، او همه اینها ار در نفس خود درک میکند و مانند افراد بیدار میبیند و آزرده میشود، لیکن تو بدنش را ساکن و آرام مشاهده میکنی ودرون وی و مارها و کژدمهای پیرامون او را نمیبینی در حالی که مارها برگرد او موجود و عذاب الهی در باره او تحقق یافته است ، لیکن نسبت به تو نامشهود میباشد؛ وو چنانچه عذاب درد گزیدن باشد تفاوتی میان مار تخیلی و مار دیدنی نیست .
مقام سوم آن که می دانی مار به ذات خود درد آور نیست بلکه آنچه از آن مایه درد است زهر آن است و زهر نیز درد نیست بلکه عذاب دراثری است که از زهر در وجو تو پدید میآید و اگر این اثر از چیزی غیر از زهر در تو حاصل شودعذاب بر تو فرودآمده است اما تعریف این نوع عذاب ممکن نیست مگر آن که با سببی مقایسه شود که معمولا منجر به این گونه عذاب میگردد فی المثل اگر در انسان لذت مباشرت بدون انجام دادن آن آفریده شده بود، تعریف آن ممکن نبود جز آن که با چیزی مقایسه شود تا آن مقایسه برای شناسایی آن سببی باشد و نتیجه به دست آید، هر چند صورت سبب تحقق نیابد، و سبب را برای فایدهان میخواهند نه برای ذات آن این صفتهای مهلک به هنگام مرگ در نفس به عواملی آزار دهنده ودرد آور مبدل میشوند و در آنها مانند درد گزیدن مار است بی آن که ماری وجود داشته باشد و دگرگونی صفت موجب آزار و شبیه صفت عشق است که هنگامی که معشوق میمیرد به سفتی موذی و ازار دهنده مبدل میگردد و چه آن نخست لذت بخش بوده لیکن حالتی بر آن عارض شده که ذاتا درد آور و آزار دهنده گردیده به طوری که در دل مایه انواع عذابها شده و عاشق آرزو میکند که ای کاش لذت عشق و وصال را نمییافت بلکه اینامر عینا یکی از انواع عذابهای میت است چه او در دنیا عشق را بر نفس خویش چیره کرده و به مال و املاک و آبرو و فرزند و خویشاوندان و آشنایان خود سخت دوستی می رورزیده است و اگر همه اینها در دوران زندگی اش از او گرفته میشد و امیدی به بازگشت آنها نداشت به گمان تو حالش بر چه منوال بود جز این است که بدبختی و عذابش بس بزر بوده و آرزو میکند کاش هرگز مالی یا آبرویی نمیداشتم تا از فراق آنها دچار آزار و اذیت نمیشدم بنابراین مرگ عبارت از یک باره جدا شدن از همه محبوبهای دنیوی است
مال حال من کان له واحد
غیب عنه ذلک الواحد[۱۹۰]
پس حال کسی که جز به دنیا شاد نمیشود چگونه خواهد بود هنگامی که آن را ز او بگیرند و به دشمنانش بسپارند و حسرت آنچه از نعمتهای آخرت از او فوت شده و دریغ و افسوس محجوب ماندن از حق تعالی نیز بر حسرت و اندوه او افزوه او افزوده شود؛ چه دوستی غیر خدا انسان را از لقای او محجوب ماندن از حق تعالی نیز بر حسرت آنچه از نعمتهای آخرت از او فوت شده و دریغ و افسوس محجوب ماندن از حق تعالی نیز بر حسرت و اندوه او افزوده شود؛ چه دوستی غیر خدا انسان را از لقای او محجوب و از تنعم بدان محروم میکند بنابراین درد جدایی از همه محبوبها و حسرت از دست دادن نعمتهای آخرت تا ابدالاباد، و خواری طرد و محجوب ماندن از لقای پروردگار پیاپی بر او مستولی میشود و اینها چیزهایی است که او بدآنهامعذب میگردد و به دنبال اتش فراق آتش جهنم به سراغ او میآید چنان که خداوند فرموده است ، کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون ، ثم انهم لصالوا لجحیم [۱۹۱] .
اما کسی که به دنیا انس نگیرد و جز خدا را دوست ندارد و مشتاق لقای او باشد هنگامی که میمیرد از زندان دنیا و تحمل رنج شهوات آن رهایی یافته و بر محبوب خو وارد میشود، و موانع و سوانح از او منقطع و نعمتهای ابدی با ایمنی از زوال آنها به طور کامل برای او حاصل میگردد، و لمثل هذافلیعمل العاملون [۱۹۲]
مقصود این است که فی المثل آدمی گاهی اسب خود را چنان دوست میدارد که اگر او را مخیر کنند میان این که اسبش را از او بگیرند یا آن که کژدمی او را بگزد صبر برگزیدن کژدم را اختیار میکند، در این صورت درد فراق اسب برای او بزرگتر از درد گزیدن کژدم است چه اگر از او گرفته شود محبت آن او را میگزد از این رو باید آدمی آماده این گزیدنها شود زیرا مرگ اسب ، مرکب ، خانه ، املاک ، زن ، فرزند، دوستان ، آشنایان ، آبرو و منزلت وی بلکه گوش ، چشم و همه اعضایش را از او میگیرد و از این که چیزی از اینها به او باز گردد نیز نومید است و اگر تنها اینها را دوست داشته باشد و همه آنها از او گرفته شود درد آن از گزیدن کژدمها و مارها باری او بسیار سنگین تر ست چنان که اگ ردر دوران زندگی آنها را از او بستانند مورد عقوبتی بزرگ واقع شده است هنگامی که بمیرد حال او نیز به همین منوال خواهد بود، زیرا م بیان کردیم نیرویی که ادراک کننده آلام و لذات است نمیمیرد، و عذاب او پس از مرگ سخت تر است ، چه آدمی در زمان حیات با سرگرم کردن حواس خود به مجالست و گفتگو با دیگران و امید به بازگشت آنچه از دست داده یا دست یافتن به عوض آن تسلی و ارامش مییابد، لیکن پس از مردن هیچ گونه تسلی وجود ندارد چه این راه بر او بسته میشود و نومیدی او را فرا میگیرد بنابراین هر جامه و دستارو جز اینها را که دوست میدارد به گونهای که اگر آن را از او بستانند اندوهگین و معذب میشود، اگر در دنیا از آن سبکبار باشد در آخرت به سلامت میماند و معنای این که فرمودهاند: ((سبکباران نجات یافتهاند)) همین است و اگر گرانبار باشد عذاب او بزرگ خواهد بود و همان گونه که حال کسی که یک دینار از او به سرقت رود بهتر از سکی است که ده دنیا از او بدزدند حال کسی که دارای یک درهم است نیز سبکتر از حال دارنده دو درهم است و معنای قول پیامبر صل الله علیه واله که : ((دارنده یک درهم حسابش سبکتر از دانرده دو درهم است ))[۱۹۳] ، همین است پس هر چیزی از دنیا به هنگام مرگ از خود به جای گذاری پس از مرگ مایه حسرت و افسوس تو است اکنون چنانچه بخواهی زیاد بگذار و اگر میخواهی کم ، اگر زیاد به جای گذاری حسرت خود را زیاد کردهای و اگر کم بگذاری پشت خود را سبک ساختهای در گورهای توانگرانی که زندگی دنیا را بر آخرت برگزیده وبدان شاد و مطمئن شدهاند مار و کژدم زیاد است .
اینها که گفته شد دیدگاههای ایمان در باره مارها و کژدمها و انواع دیگر عذابهای قبر است ابو سیعد خدری پسرش را که مرده بود به خواب دید، به او گفت : ای پسرم مرا پندی ده ، پاسخ داد: در خواستهایت خدا را مخالفت مکن ، گفت : ای فرزندم بیشتر گوی ، پاسخ داد: ای پدر طاقت نداری ، گفت : میان خود و خدا پیراهنی حایل مکن ، گفتهاند: سی سال پیراهن نپوشید:
اگر بگویی : کدام یک از این سه مقام صحیح است ؟
پاسخ این است که بدانی پارهای از مردم تنها مقام اول را اثبات کرده و بقیه را انکار کردهاند و برخی اولی را انکار و دومی را اثبات و بعضی تنها سومی را اثبات کردهاند، و آنچه درست است و از طریق بصیرت بر ما روشن شده آن است که هر سه مقام قابل امکان است و آن که برخی از آنها را منکر شده به سبب تنگ حوصلگی و نادانی وی به وسعت قدرت خداوند و عجایب تدبیر اوست ؛ از این رو افعالی را از خداوند که با آنها انس نگرفته و معهود او نیست انکار میکند و این ناشی از جهل و قصور اوست ، بلکه این طرق سه گانه در عذاب قبر همگی در خود امکان و تصدیق آنها واجب است بسا بندهای که به یکی از انواع این عذابها معذب شود، و بسا بندهای که مرود هر سه نوع عذاب قرار گیرد و ما از کم و زیاد عذاب قبر به خدا پناه میبریم ، و حق همین است که گفته شد آن را به طریق تقلید تصدیق کن چه مشکل است کسی در روی زمین بتواند آن را از روی تحقیق بشناسد و آنچه من به تو سفارش میکنم آن است که در چگونگی آن زیاد فکر نکنی و برای شناخت آن خود را مشغول نسازی بلکه خود را به چاره جویی در دفع عذاب با هر کیفیتی که باشد مغول کن ، اگر در به جا آوردن عمل و عبادت اهمال ورزی و خود را به بحث و بررسی اینها سرگرم کنی مانند کسی هستی که حاکم او را دستگیر و زندانی کند و بخواهد دست و بینی او را ببرد و او در طول شب در این بیندیشد که حاکم دست و بینی او را با کارد خواهد برید یا با شمشیر و یا با تیغ ، و در طریق چاره جویی برای دفع اصل عذاب از خودش بکلی نیندیشد و این نشانه نهایت نادانی است ، چه به طور قطع معلوم است که آدمی پس از مردن از یکی از دو حال بیرون نیست : یا گرفتار عذابی بزرگ و یا متنعم به نعمتهای جاودانی است که باید خود را برای آن آماده کنند از این رو بحث درباره چگونگی عقاب و ثواب ، زاید محض و تضییع زمان است .
بیان سؤ ال منکر و نکیر و صورت آنها و فشار قبر
پیامبر صل الله علیه واله فرموده است : ((هنگامی که بنده میمیرد دو فرشته سیاه کبود چشم که یکی را منکر و دیگری را نکیر میگویند به سراغ او می ایند و به او میگویند: درباره پیامبر چه میگویی ؟ اگر بنده مومن باشد میگوید: او بنده خداو فرستاده اوست ، و میگوید: اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله دو فرشته میگویند: ما میدانستیم که تو اینها را میگویی ، سپس قبرش را هفتاد ذراع در هفتاد ذراع فراخ میکنند و آن را نورانی میگردانند پس از آن به او میگویند: بخواب ، او میگوید: بگذارید من به سوی کسانم باز گردم و آنها را آگاه کنم به او گفته میشود: بخواب ، و او مانند عروسی که تنها کسی او را بیدار میکند که در نزد وی از همه محبوب تر باشد به خواب میرود تا آنگاه که خداوند او را از این خوابگاهش برانگیزد و اگر منافق باشد میگوید: نمیدانم ، شنیده بودم که مردم چیزی میگویند و من هم آن را میگفتم : دو فرشته میگویند: ما میدانستیم که تو این را میگویی سپس به زمین گفته میشود: او را در میان خود بفشار، زمین چنان او را میفشارد که دندههایش در هم فرود میروند و پیوسته معذب خواهد بود تا آنگاه که خداوند او را از خوابگاهش [۱۹۴] برانگیزد))
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) کافی از امیرمؤ منان (علیه السلام ) روایتی در این باره نقل کرده که پیش از این ذکر شده و در آن از امام صادق علیه السلام روایت است که : ((هنگامی که مرده دفن میشود و فرشته منکر و نکیر به سوی او میآیند؛ رحالی که آوازشان مانند غرش رعد و چشمانشان همچون برق جهنده است ، زمین رابا دندانهایشان میشکافند و موهایشانبه زمین کشیده میشود، از مرده میپرسند پروردگارت کیست ؟ و دین تو چیست ؟، اگر مومن باشد میگوید: الله پروردگار من و اسلام دین من است ، به او میگویند: چه میگویی درباره مردی که در میان شما قیام کرده است ؟ پاسخ میدهد: آیا از محمد پیامبر صل الله علیه واله از من میپرسد؟ به او میگویند: گواهی میدهی که او پیامبر خداست ؟ میگوید: گواهی میدهم که او پیامب رخداست ، به او میگویند: به خواب ، خوابی که در آن بیداری نیست و قبر او را نه ذرع افزایش میدهند و دری به سوی بهشت به روی او باز میکنند که چایگاه خود را در آن مشاهده میکند و اگر آن مرد کافر باشد نکیر و منکر بر او وارد میشوند و شیطان با چشمانی از مس در پیش روی او میایستد نکیر و منکر به او میگویند: پروردگار تو کیست ؟ و دین تو چیست و چه میگویی درباره مردی که در میان شما قیام کرده است ، میگوید: نمیدانم ، نکیر و منکر او را ترک و میانه را برای شیطان خلوت میکنند، و درگورش نود و نه اژدها بر او چیره میشود که اگر یکی از آنها بر زمین بدمد تا ابد درخیت در آن روییده نخواهد شد، و دری به سوی آتش به رویش باز می ود که جایگاه خود را در آن میبیند.))[۱۹۵]
از امام صادق (علیه السلام ) روایت است که : ((در قبر تنها از کسی سوال میشود که ایمان یا کفرش را خالص کرده باشد و از دیگران سوال نمیشود))[۱۹۶]
غزالی میگوید: از عطا بن یسار نقل شده که پیامبر خدا صل الله علیه واله به عمر بن خطاب فرمود: ((ای عمر چگونه خواهی بود هنگامی که بمیری و قومت تو را ببرند و جایی را به طول سه ذراع در یک ذراع و یک وجب برایت اندازه گیری کنند سپس به سویت باز گردند و تو را غسل دهند و کفن کنند و حنوط دهند پس از آن تو را بردارند و در آن جا بگذراند و بعد خاک بر تو بریزند و دفن کنند، و چون آنهااز نرد تو باز گردند دو فتان گور یعنی منکر و نکیر به سوی تو آیند در حالی که آوزا آنها مانند غرش رعد و چشمانشان همچون برق جهنده است ، موهایشان بر زمین کشیده میشود وبا دندانهایشان زمین را میخراشند، پس از آن تو را میجنبانند و بانگها بر تو میزنند، ای عمر در این هنگام چگونه خواهی بود؟ عمر گفت : آیا عقلی نظیر آنچه اکنون دارم با من خواهد بود؟ فرمود: اری ، گفت : پس آنها را کفایت خواهم کرد))[۱۹۷]
این روایت صریح است بر این که مرگ عقل دگرگون نمیشود و تنها بدن و اعضا تغییر مییابد و میت به همان گونه که در زندگی دنیا بوده دارای خرد و ادراک و عالم به آلام و لذات خویش است و هیچ گونه دگرگونی در عقل او روی نخواهد داد چه عقلی که ادراک کننده است از این اعضا نیست بلکه چیزی درونی است که نه طول دارد و نه عرض بلکه در ذات خود قسمت پذیر نیست و اوست که اشیا را درک میکند و اگر در این جا همه اعضای انسان پراکنده شود و تنها جزئی که ادراک کننده است و قابل تجزیه و تقسیم نیست باقی بماند انسان عاقل به همه کمالاتش همچنان پا بر جا و باقی تجزیه و تقسیم نیست باقی بماند انسان عاقل به همه کمالاتش همچنان پا برجا و باقی است و پس از مرگ نیز به همین گونه خواهد بود چه مرگ در آن جز حلول نمیکند و عدم عارض آن نمیشود.
میگویم : سپس غزالی اخباری را در باره فشارقبر و این که اعمال نیک مومن در گور گرد او را گرفته و به او کمک میکنند ذکر کرده و آنها را به کسانی نسبت داده که به روایات آنها وثوقی نیست ، لذا ما از آنها چشم میپوشیم و آنچه را از طریق خاصه (شیعه ) در این باره وارد شده نقل میکنیم :
در کافی از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده که فرموده است : ((از او سوال میشود در حالی که وی گرفتار فشار قبر است ))[۱۹۸]
از آن حضرت پرسیدند: آیا کسی از فشار قبر رهایی مییابد؟ فرمود: ازبه خدا پناه میبریم ، چقدر کم است کسانی که از فشار قبر رهایی یابند همانا هنگامی که عثمان رقیه (دخت پیامبر صل الله علیه واله را کشت پیامبر خدا صل الله علیه واله در کنار قبر او ایستاد، سرش را به طرف اسمان بلند کرد و اشکش جرای شد سپس به مردم فرمود: من او را و آنچه را دید به یاد آوردم و به حجال او رقت کردم ، از خداوند در خواست کردم که او را از فشار قبر ببخشد، و گفت : بارالها رقیه را از فشار قبر به من ببخش و خداوند وی را به او بخشید))؛ و فرمود: ((هنگامی که پیامبر خدا صل الله علیه واله ب رجنازه سعد بن معاذ حاضر شد و هفتاد هزار فرشته جنازه او را تشییع میکردند پیامبر خدا صل الله علیه واله سر به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: امثال سعد فشار قبر میبیند))، راوی میگوید: عرض کردم : قربانت شوم به ما رسیده است که او پرهیز از بول را سبک میشمرده است ، فرمود: ((هرگز این فشار به سبب بد خلقی او نسبت به زنش بود))[۱۹۹]
عمر بن یزید گفته است : به ابی عبدالله (علیه السلام ) عرض کردم : من از شماشنیدم که فرمودی همه شیعیان ما بر هر وضعی که باشند در بهشتند، فمود: ((به تو راست گفتهام به خدا سوگند همه آنها در بهشتند، عرض کردم : قربانت شوم گناهان بسیار و بزرگ میباشند، فرمود: اما در قیامت همه شما به شفاعت پیامبر مطاع صل الله علیه واله یا وصی پیامبر در بهشت هستید لیکن به خدا سوگند من از برزخ بر شما بیمناکم ، عرض کردم : برزخ چیست ؟ فرمود: قبر است از هنگام مردن تا روز قیامت ))[۲۰۰]
از امام باقر(ع ) روایت است : ((هنگامی که مومن وارد قبر میشود نماز بر سمت راست او و زکات بر سمت چپ اوست و نیکیها بر او سایه میافکند، و ثبر در کناری قرار میگیرد، وقتی دو فرشتهای که عهده دار سوال از اویند وارد میشوند صبر به نماز و زکات میگوید:
مواظب رفیق خود باشید و اگر از این ناتوانید من مواظب اویم ))[۲۰۱]
باب هشتم : برخی از احوال مردگان که از طریق مکاشفه در خواب روشن شده است
بدان انوار بینشی که از کتاب خدا و سنت پیامبرش و طرق معتبر دیگر حاصل میشود ما رابه طوری کلی به احوال مردگان و این که به دو دست سعادتمند و تیره بخت منقسم شدهاند اشنا میسازد، لیکن این که حال زید یا عمرو عینا چگونه است به هیچ وجه بر ما روشن نیست ، و اگر ما بر ایمان زید و عمرو تکهی کنیم نمیدانیم بر چه حالی مردهاند و عاقبت آنها چگونه بوده است ، و اگر بر صلاح ظاهر آنها اعتماد کنیم محل تقوا دل است و آن امری نهانی است که حتی بر صاحب تقوا نیر پوشیده است چه رسد به دیگری ، و صلاح ظاهر را بدون تقوای باطن حکمی نیست ، چه خداوند فرموده است : انما یتقبل الله من المتقین [۲۰۲] بنابراین شناخت حال زید و عمرو به مشاهده آنها و دیدن آنچه بر آنها جاری میشود ممکن نیست ، و زمانی که آنهامی میرند از جهان ملک و شهود به عالم غیب و ملکوت منتقل میشوند و این عالم با چشم ظاهر دیده نمیشود و تنها با چشم دیگری که در دل هر انسانی آفریده شده است مشاهده میگردد؛ لیکن انسان از شهوتهاو سرگرمیهای دنیوی پردهای ضخیم فراهم آورده و بر روی آن انداخته است که با آن چیزی نمیبیند و تا موقعی که این پرده از جول چشم دلش برداشته نشود تصور نمیرود بتواند چیزی از عالم ملکوت با آن ببیند این پرده چون از جلو چشم پیامبران (علیه السلام ) برداشته شده بود لاجرم به عالم ملکوت نگریستند و شگفتیهای آن را مشاهده کردند، و مردگان را دیدند و از آنهاخبر دادند از این رو پیامبر خدا صل الله علیه واله فشار قبر را بر سعد بن معاذ و زینب [۲۰۳] دخترش و همچنین پدر جابر را هنگامی که به شهادت رسید مشاهده فرمود، چه آن حضرت خبر داد که خداوند او را در قرب خود نشانید بی آن که پردهای در میان باشد این نوع مشاهده را نمیتوان برای غیر از پیامبران و اولیای که مقام آنان به ایشان نزدیک است امید داشت و آنچه برای امثال ما میسر است مشاهده دیگری است که ضعیف است جز این که آن نیز پرتوی از مشاهده نبوی است و مقصودم از آن ، دیدن در خواب است که از انورا نبوت است چنان که پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((رؤ یای صالحه جزئی از چهل و شش جزء نبوت است ))[۲۰۴] د و این نیز انکشافی است ه جز با برداشتن این پرده از جلو چشم دل حاصل نمیشود به همین سبب جز به خواب انسان صالح راستگو نمیتوان اطمینان کرد، و کسی که بسیار دروغ میگوید نمیتوان خواب او را باور داشت و آن که تباهیها و گناهان بسیار مرتکب میشود دلش تاریک است و آنچه در خواب میبیند اضغاث و احلام است از این رو پیامبر خدا صل الله علیه واله به طهارت در وقت خواب امر فرموده است تا پاک بخوابند و این به طهارت باطن نیز اشاره دارد چه اصل همان است و طهارت ظاهر به منزله تتمه و تکمیل آن است .
و هر زمان باطن پاکیزگی و صفا یابد انچه در آینده اتفاق میافتد در پیش چشم دل نمایان میشود چنان که دخول به مکه در خواب بر پیامبر خدا صل الله علیه واله معلوم شد تا آن جا که ایه لقد صدق الله رسوله الرویا بالحق [۲۰۵] نازل گردید و کم است انسان از خوابهایی که دلالت بر امور میکنند که بعدها آنها را صحیح یم یابد تهی باشد و خواب و شناختن غیب از این راه از عجایب صنع خداوند و از شگفتیهای فطرت آدمی و از روشنترین دلایل عالم ملکوت است لیکن مردم از آن غافل اند همان گونه که از دیگر عجایب دل و شگفتیهای عالم ملکوت غفلت دارند.
سخن در باره رویا از دقایق علوم مکاشفه است و نمیتوان علاوه بر علم معامله در این جا از آن گفتگو کرد، لیکن ذرک مقداری از آن که در این جا ممکن است مثالی است که مقصود را به تو میفهماند، و آن این که داستان دل داستان آیینه است که در آن صور و حقایق امور نماین میشود، و همه آنچه خداوند از آغاز آفرینش جهان تا پایان آن مقدر کرده در مخلوقی که خداوند آفریده و از آن گاهی به لوح و زمانی به کتاب مبین و گاهی به امام مبین تعبیر میشود مکتوب و ثبت شده است چنان که در قرآن امده است پس همه آنچه در این جهان جریان یافته و در آینده جریان خواهد یافت در آن نوشته و منقوش شده است ، لیکن با چشم ظاهر مشاهده نمیشود و نباید گمان کنی که آن لوح از چوب یا آهن یا استخوان و کتاب از کاغذ و برگ است بلکه باید به طور قطع بدانی که لوح و کتاب خداوند شبیه لوح و کتاب خداوند شبیه لوح و کتاب خلق نیست همچنان که ذات و صفات او به ذات و صفات خلق مشابهت ندارد و اگر خواهان مثالی هستی که این معنا را به فهم تو نزدیک کند بدان ثوبت مقدرات در لوح محفوظ مانند ثبوت کلمات و حروف قرآن در دل و مغز حافظ قرآناست چه قرآن در دل و مغز او ثبت شده بو طوری که وقتی آن را میخواند گویی به قرآن مینگرد لیکن هرگاه جزء جزء مغز او را بازرسی کنی از این نوشته چیزی نمیبینی اگر چه در آن خط و نوشتهای نیست ، دیده شود و کلمه و حرفی نیست تا مشاهده شود، لذا باید لوح محفوظ را که همه قضا و قدر الهی در آن نقش بسته است به همین گونه فهم کنی لوح در مثل مانند آینه است که صورتها درآن ظاهر میشود، و اگر ایینه دیگری در برابر آن قرار دهند صورت آن در این ایینه مشاهده میگردد مگر آن که در میان آنها حجابی وجود داشته باشد.
بنابر این دل به منزله آیینهای است که نقش علوم را میپذیرد، و لوح آیینهای است که هه علوم در آن نقش بسته و در آن موجود میباشد، و اشتغال دل به شهوتها و مقتضیات حواس همچون پردهای است که میان آن و مطالعه لوحی که از عالم ملکوت است کشیده شده است اگر نسیمی بوزد که حجاب را به حرکت در آورد و اندکی این پرده رابالا زند در آیینه دل چیزی از عالم ملکوت مانند برق جهنده خواهد درخشید که گاهی ناپایدار است و غالب همین است تا انسان در حال بیداریاست به آنچه حواس از عالم ملک و شهود و ذهن او وارد میکند مشغول میباشد و همینها میان او و عالم ملکوت حجاب است .
معنای خواب آن است که حواس از وارد کردن چیزی بر دل باز میایستد، و هنگایم که دل از آن و خیال رهایی مییابد و ذات او نیز صاف و پاکیزه باشد حجاب میان او لوح محفوظ برداشته میشود و چیزی از آن در دلش منعکس میگردد چنان که هرگاه میان دو آیینه حجاب برداشته شود صورت از یکی به دیگری منتقل میشود جز این که خواب اگر چه از عمل حواس جلوگیری میکند لیکن مانع عملکرد خیال و تحرک آن نیست ، از این رو آنچه در دل منعکس شده نقل و حکایت میکند، و چون تخیلات ثابت تر از دیگر نفسانیات در حافظه است خیال مذکور در حافظه باقی میماند و هنگامی که از خواب بیدار میشود جز معنایی است و سپس با توحه به مناسبتهایی که میان خیالات و معانی وجود دارد به معنای مربوط رجوع کند، مثالهای این مطلب در نظر عالمان علم تعبیر روشن است ویک مثال تو را کافی است و آن انی که مردی به ابن سیرین گفت : به خواب دیدم که در دستم انگشتری است که با آن دهان مردان و فرجهای زنان را میکنم . پاسخ داد، تو اذانگویی و در رمضان پیش از طلوع صبح اذان میگویی . گفت : راست گفتی .
اینک بنگر به عملکرد مهر منع است و به همین سبب مهر اراده شده است و آنچه از لوح محفوظ بر دل این شخص مکشوف شده عملی بوده است که انجام میداده و آن منع مردم از خوردن و آشامیدن و جماع است ، لیکن چون خیال او را با منع از طریق مهر کردن در ختام کارها انس داشته آن را به صورت تخیلی که متضمن روح این معناست تجسم داده و در حافظه جز همین صورت تخیل چیزی باقی نمانده است .
آنچه گفته شد شرح کوتاهی از دریای علم خواب بود که شگفتیهای آن بی شمار است ت و چرا چنین نباشد که خواب برادر مرگ است و مرگ شکفتترین شگفتیهاست و شباهت خواب به آن صورت ضعیفی است و اثر آن پرده برداشتن از عالم غیب است تا کسی که خوابیده است آنچه را در آینده واقع میشود بشناسد. اما چه میاندیشی در باره مرگ که حجاب را پاره میکند و پرده از عالم غیب بکلی بر میدارد به طوری که آدمی همین که نفسش قطع شود بی درنگ خود را از هر طرف گرفتار عقوبتها و رسواییها و فصیحتها میبیند که از آن به خدا پناه میبریم ، و یا آن که خود را در میان نعمتهایی پایدار و دولتی پهناور و بی پایان مشاهده میکند. در این هنگام که پرده از جلو چشمها برداشته شده است به اشقیا گفته میشود: لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم جدید[۲۰۶] ؛ افسحر هذا ام انتم لا تبصرون ، اصلوها فاصبروا او لا تصبروا سواء علیکم انما تجزون ما کنتم تعملون [۲۰۷] ؛ و قول خداوند به اینان اشاره دارد که فرموده است : و بدا لهم من الله مالم یکونوا یحتسبون .[۲۰۸]
پس بر داشنمندترین دانشمندان و حکیمترین حکیمان پس از مردن عجایب و آیاتی ظاهر میشود که هرگز به دلش خطور نکرده و به ذهنش نرسیده است . لذا اگر انسان خردمند هیچ غم و غصهای جز تفکر درابه خطرات این حال نداشته باشد که حجاب از چه چیزی برداشته میشود، و از پس پرده چه چیزی نمایان میگردد آیا شقاوت همیشگی است یا سعادت دایم ، کافی است که همه عمر در این فکر مستغرق باشد. شگفتا که ما با همه این خطرات بزرگی که در پیش روی خود داریم غافلیم و از این شگفت تر آن که به اموال و کسان و فرزندان و اسباب و خاندان بلکه به اعضا و گوش و چشم خود شادمانیم با این ک میدانیم به طور قطع و یقین ازجدا خواهیم شد، لیکن کجاست کسی که روح القدس در دل او بدمد و آنچه را به سرور پیامبران صل الله علیه واله گفت به او بگوید: ۰((دوست بدار آنچه را دوست میداری که از آن جدا خواهی شد، و زندگی کن آنچه میخواهی که سرانجام خواهی مرد. و هر کاری میخواهی بکن که تو بدان جزا داده خواهی شد.))[۲۰۹]
از این رو چون این معنا بر پیامبر خدا صصص به چشم یقین روشن بود در دنیا مانند رهگذر بود، خشتی بر شختی ننهاد و درهم و دیناری به جای نگذاشت و به امتش فرمود: ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله ؛[۲۱۰]و امت او کسانی هستند که از او پیروی کنند و کسی از آن حضرت پیروی میکند که از دنیا اعراض کند و به آخرت رو آورد چه آن بزرگوار جز به سوی خدا و روز جزا دعوت نفرمود و از دنیا و لذتهای ناپایدار آن چشم پوشید. بنابراین به اندازهای که از دنیا اعراض میکنی و به آخرت روی میآوری به راه او رفتهای و به اندازهای که به راه او روی او را متابعت کردهای و به قدری که او را پیروی کرده باشی از امت او شدهای ، و هر اندازه به دنیا رو آوری از راه او منحرف شده و از پیروی او اعراض کرده و به کسانی پیوستهای که خداوند درباره آنها فرمود است : و اما من طغی و اثر الحیاة الدنیا فان الجحیم هی الماوی .[۲۱۱]
لذا ای مرد! اگر از بیغلوه غرور بیرون آیی و از خود انصاف نشان دهی - و ما همه از قبیل همین مردیم - خواهی دانست که از بامداد تا شامگاه جز در راه به دست آوردن لذتها و بهرههای ناپایدار نمیکوشی و حرکت و سکون تو جز برای این دنیای زود گذر نیست ؛ با این حال امیدواری که در فردای قیامت از پیروان و امت او باشی . چقدر گمانت دور و امیدت خنگ و نابجاست . خداوند میفرماید: افنجعل المسلمین کالمجرمین مالکم کیف تحکمون .[۲۱۲]
باری ما باید به آنچه در صدد بیان آن بودیم باز گردیم چه رشته سخن به جایی کشیده شد که خارج از مقصود ما بود، لذا اکنون به ذکر خوابهایی میپردازیم که از احوال مردگان پرده بر میدارد و میتوان از آنها سود بسیار برد، چه دوران نبوت سپری شده و بشارت دهندههای باقی مانده و آنها جز خوابهانیست .
بیان خوابهای کا کاشف احوال مردگان است ، و ذکر اعمالی که در آخرت سودمند است
از جمله این خوابها رویای پیامبر خدا صل الله علیه واله است که فرمود: ((هز کس مرا در خواب ببیند به حقیقت مرا دیده است چه شیطان به صورت من در نمیآید.))[۲۱۳]
میگویم : پس از این غزالی شماری از خوابهایی را که مردم از مردگان دیدهاند و گویای احوال آنها در آخرت است یا بیانگر اعمالی است که در آخرت سودمند است ذکر کرده و نیز خوابهایی را نقل کرده که متضمن هیچ یک از این چیزها نیست بلکه صرف داستانهایی است که در خواب روی داده است اما دستهه دوم خوابها چیزهایی است که در آنچه او در صدد بیان آن است که به هیچ وجه مدخلیتی ندارد. دسته اول آنها نیز از رویاهایی است که به آنها نمیتوان اعتماد کرد. چه پیامبر صل الله علیه واله فرموده است : ((رویای صالحه جزئی از چهل و شش جزء نبوت است ))[۲۱۴] ، لیکن هر رویایی صالحه نیست ، زیرا ظاهر و باطنش خواب میبیند. بسا ممکن است بیننده خواب درباره خداوند یا صفات او یا نسبت به پیامبرش یا امامی که واجب است از او پیروی کند اعتفاد خلاف حق داشته یا پدید آورنده بدعتی در دین باشد، و یا از کسانی است که دورغگویی و تبهکاری و گناهان او زیاد و خورنده مال حرام است و امثال این کارها که همگی موجب تاریکی دل است و قهرا خوابی که میبیند اضغاث و احلام خواهد بود، چنان که در گفتار غزالی نیز آمده است : کسانی که حالشان بدین گونه است بر آنچه در خواب میبینند نمیتوان اعتماد کرد. همچنین به رویای کسی که شخصی به خواب بیند که بر خلاف آنچه در زندگی معتقد بوده اعتقادی موافق عقیده او دارد نیز نمیتوان وثوق داشت و این نوع خوابها زیاد اتفاق میافتد. از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت شده که فرموده است : ((همان گونه که زندگی میکنید میخوابید و همان طور که بیدار میشوید بر انگیخته خواهید شد.))[۲۱۵] سپس غزالی خوابهایی که در ارتباط با مطالب مورد نظر خود ذکر کرده به کسانی نسبت داده که یا از منافقان صحابهاند. و غزالی از هوا خواهان آنها و امثال آنها بوده و یا از کسانی هستند که به پدید آوردن بدعت و اعتقادات فساد در دین شناخته شدهاند، و یا به کسی منسوب کرده که چگونگی حال و اعقتاد او شناخته نیست و کسی که معتقد به اوست او را خلاف آنچه هست در خواب میبیند. روشن است که در ذکر اینها هیچ سودی نیست از این رو ما از آنها چشم میپوشیم . آنگاه حدیثی را که از پیامبر خدا صل الله علیه واله در مقدمه گفتار خود نقل کرده مشعر بر این که آن حضرت فرموده است : ((هر کس مرا در خواب ببینید به حقیقت دیده است )) بدین معنا نیست که هر کس صورت انسانی را در خواب بیند و تو هم کند و یا به او گفته شود که او پیامبر است به هر صورتی که باشد پیامبر میباشد بلکه معنایش این است که اگر کسی آن حضرت به همان صورت و ویژگیهایی که در دنیا داشته است در خواب ببیند براستی او را دیده است چه شیطان بدان صورت و هیات تجسم نمییابد. بنابراین رویت آن حضرت در خواب نسبت به کسانی درست است که در حیات او آن بزرگوار را دیده و ویژگیهایش را شناخته و سپس او را در خواب با همان خصوصیات دیده باشن و آن که او را ندیده و تنها اوصاف او را شنیده است مشمول این حدیث نیست ، چه ممکن است شیطان به صورتی غیر از صورت او مجسم شود و سپس بیننده خواب را به این تو هم اندازد که این پیامبر میباشد، و ای مطلب بحمدالله روشن است .
بخش دوم : ذکر مرگ در احوال میت از زمان نخفه صور تا استقرار در بهشت یا دوزخ
بیان نفخه صور، زمین محشر و اهل آن ، عرق اهل محشر، درازی روز قیامت ، روز قیامت و سختیها و نامهای آن ، پرسیدن از گناهان و کیفیت میزان ، طلبکاران و در مظالم ، چگونگی صراط، شفاعت ، حوق ، جهنم و هولهای و عذابهای آن ، مارها و کژدمهای جهنم ، بهشت و انواع نعمتهای آن ، شمار بهشتها، درها، غرفهها، دیوارها، درختهای بهشت ، و نهرهای آن ، لباس بهشتیان و فرشها و تختهای آنها، خوراکها و نوشیدنیهای بهشتیان ، اوصاف حورالعین و والدن و بابی در فراخی رحمت پروردگار که به خواست خدا این که کتاب بدان پاین مییابد.
بیان نفخه صور
سختی حال میت در سکرات مرگ ، بیم از خطر سوء عاقبت ، تحمل تارکی گور و کرمهای آن ، سوال منکر و نکیر، عذاب قبر و خطرات آن اگر مستوجب خشم خداوند باشد ازآنچه پیش از این ذکر گردید دانسته شد و از همه اینها بزرگتر خطرهایی است که پیش رو دارد که عبارتند از نفخه صور، برانگیخته شدن از گور در روز نشور، عرض اعمال بر خداوند جبار، سوال از کم و بسیار، نصب میزان برای شناختن مقادیر اعمال ، گذر از صراط با همه باریکی و تیزی آن و سپس انتظار اعلام صدور حکم الهی به این که اهل سعادت است یا شقاوت اینها حالات و بیم و هراسهایی است که انسان ناگزیر باید آنها را بداند و سپس به طور قطع و یقین به آنها ایمان داشته باشد، پس از آن درباره آنها بسیار بیندیشد تا انگیزههای آمادگی برای آنها در دلش برانگیخته شود.
ایمان به روز واپسین به عمق دل بیشتر مردم راه نیافته ودر سویدای قلبآنها نگرفته است دلیل بر این امر آن است که برای گرمای تابستان و سرمای زمستان خود را سخت آماده میکنند لیکن درباره گرما و سرمای جهنم با همه سختیها و هراسهایی که در بر دارد سستی میورزند بلی هرگاه در باره روز قیامت از آنها پرسش شود زبانش بدان گویا میشود، لیکن دلشان از آن غافل است چه اگر به کسی خبر دهند که در پیش روی او خوراک مسمومی است و او گفتار خبر دهنده را تصدیق لیکن پس از آن دست دراز کند تا از آن بخورد به زبان او را تصدیق و به عمل او را تکذیب کرده است و تکذیب عملی شدیدتر از تکذیب زبانی است ، از پیامبر صل الله علیه واله روایت شده که خداوند فرموده است : ((پسر آدم مرا دشنمام داد و او را نسزد که به من دشنام دهد، و مرا تکذیب کرد و نباید او مرا تکذیب کند اما دشنام او به من این است که میگوید: مرا فرزندی است ، و تکذیب او این که میگوید: مرا چنان که در اول افرید هرگز باز نخواهد گردانید))[۲۱۶]
این ضعف یقین و سستی تصدیق در باره روز رستاخیز ناشی از کمی فهم در این دنیا نسبت به امثال این امور است چه اگر انسان توالد حیوانات را ندیده بود و به او گفته میشد: خدا صانعی است که از نطفه کثیف انسانی مصور، خردمند، سخنور و مقتدر میسازد باطنش از تصدیق آن بشدت تنفر داشت ، بدین سبب خداوند فرموده است : اولم یر الانسان انا خلقناه من نطفة فاذا هو خصیم مبین [۲۱۷] ؛ و نیز: ایحسب الانسان ان یترک سدی ، الم یک نطفة من منی یمنی [۲۱۸] ؛ زیرا در آفرینش انسان با توجه به شگفتیهای بسیاری که در اوست و اختلاف ترکیب اعضایش عجایبی است کهاز برانگیختن و باز گردانیدن او در قیامت بسیار شگفت انگیزتر است ، از کسی که این همه قدرت را در صنع خداوند مشاهده میکند چگونه میتواند قدرت و حکمت خداوند را در مسائل قیامت انکار کند؛ و اگر درایمان تو فتوری است با توجه به آفرینش نخست خود نظر کن که آفرینش دوم نظیر آن بلکه آسانتراز آن است ؛ و اگر ایمان تو به آن قوی است دلت را به این هولها و خطرها که در پیش رو داری متوجه کن و در آنها بیندیش و عبرت گیرتا آسایش و قرار از دلت رخت بندد و به آمادگی برای عرض اعمال به پیشگاه خداوند جبار بپردازد؛ و نخست در این بیندیش که چگونه از شدت نفخه صور که یک صیحه بیش نیست و گوش ساکنان گورها را میکوبد قبرها از روی مردگان شکافته شده و مردگان یکباره برانگیخته میشوند.
اکنون تصور کن که تو با چهرهای دگرگون و تنی سراسر خاک آلود از گور برجستهای در حالی که از شدت این صیحه بهت زده شده و چشمان را به سوی آن خیره کردهای ، و خلایق یکباره ازگورهایشان که در آنها بلاهای طولانی دیدهاند برخاستهاند و علاوه بر غم و اندوه بسیار و شدت انتظار برای دانستن سرانجام کار خود از کثرت بیم و هراس زبانشان بند آمده است ، چنان که خداوند میفرماید: و نفخ فی الصور فصعق من فی السماوات و من فی الارض الا من شاءالله نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون[۲۱۹] ؛ و نیز: فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون[۲۲۰] ؛ و نیز فاذا نقر فی الناقور، فذلک یومئذ یوم عسیر[۲۲۱] ؛ و نیز: و یقولون متی هذا الوعد ان کنتم صادقین ما ینظرون الا سیحة واحدة تاخذهم و هم یخصمون ، فلا یستطیعون توصیة و لا اهلهم یرجعون ، و نفخ فی الصور فاذاهم من الاجداث الی ربهم ینسلون ، قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ماوعد الرحمان و صدق المرسلون[۲۲۲] . و اگر در پیش روی مردگان جز هراس از همین نفخه وجود نداشت باز سزاوار بود که انسان بسیار بیمناک باشد، چه آن نفخه وصیحهای است که بر اثر آن همه اهل آسمانها و زمین مدهوش میشوند، یعنی میمیرند جز کسانی که خدا بخواهد و آنها برخی از فرشتگانند، از این رو پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((چگونه بیا سایم در حالی که صاحب صور، صور را در دهان گرفته ، و پیشانی را کج کرده ، و گوش فرا داده منتظر است که ی دستور داده میشود تا در آن بدمد))[۲۲۳]
مقاتل گفته است : صور شاخی (میان تهی ) است و اسرافیل دهانش را بر آن نهاده به شکل بوقی که در آن بدمند و دهانه آن به اندازه پهنای اسمانها و زمین است و او به عرش الیه چشم دوخته و منتظر است که کی به او دستور داده میشود تا نفخه نخستین را بدمدهنگامی که در آن بدمد همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند از هوش میروند یعنی از شدت هراس میمیرند جز کسانی که خدا بخواهد، و آنها جبرئیل ، میکائیل ، اسرافیل و فرشته مرگ میباشند سپس خداوند به فرشته مرگ امر میکند که جان جبرئیل و پس از او جان میکائیل و بعد جان اسرافیل را بگیرد؛ آنگاه به فرشته مرگ امر میشود که بمیرد و او میمیرد.
پس از دمیدن نفخه نخست چهل سال خلایق در برزخ خواهند ماند سپس خداوند اسرافیل رازنده میکند و به او دستور میدهد که نفخه دوم را بدمد، چنان که فرموده است : ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون[۲۲۴] ، یعنی بر پای میایستند و به برانگیخته شدن مردگان مینگرند پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((هنگامی که برانگیخته شویم به صاحب صور امر میشود و او شاخ (میان تهی ) را به سوی دهن میبرد و یک پایش را جلو و پای دیگر را عقب میگذارد و انتظار میکشد که کی در صور بدمد، هان از این نفخه بترسید))[۲۲۵]
بنابر این درباره خلایق و خواری و شکستگی و فروتنی آنان به هنگام برانگیخته شدن از قبر و هراسشان از این نفخه و انتظارشان در این که به سعادت یا شقاوت آنها حکم میشود بیندیش چه تو هم مانند آنان شکسته و حیر تزده در میان آنان خواهی بود هر چند در دنیا از مرفهان و توانگران متنعم باشی زیرا پادشاهان زمین در آن روز از همه اهل محشر خوارتر و کوچکتر و حقیر ترند به طوری که خلایق آنها را مانند مورچه در زیر پاهای خود لگد مال میکنند در این هنگام حیوانات وحشی از بیابانها و کوههای در حالی که سر به زیر انداختهاند به صحرای مشحر رو میآورند و پس از توحش و رمیدن از مردم با انها آمیخته میشوند، و بی آن که به گناهی آلوده باشند برای روز نشور خوار و سرافکندهاند و این به سبب آناست که شدت صیحه و هول نفخه آنها را از گریز از مردم و رمیدن از آنها باز داشته است چنان که خداوند فرموده است : و اذا الوحوش حشرت [۲۲۶]
سپس شیاطین سرکش پس از تمردها و خیره سریهای خود به صحرای محشر رو میآورند در حالی که از هیبت عرض اعمال بر حق تعالی خاضع و تسلیم اند، چنان که حق تعالی فرموده است : فو ربک لنحشرنهم و الشیاطین ثم لنحضر نهم حول جهنم جثیا[۲۲۷] پس در حال خود و احوال دل خویش در آن جا بیندیش .
زمین محشر و اهل آن
سپس بنگر که چگونه پس از برانگیختن از گورها و زنده شدن آنها را برهنه و بی پای افزار به سوی صحرای محشر میرانند، سرزمینی سپید و صاف و هموار که در آن کژی و فراز و نشیبی دیده نمیشود، و بلندیی در آن نیست ، تا انسان در پشت آن مخفی گردد، و گودی و یا جای مطمئنی وجودندارد تا از چشم مردم در آن پنهان شود بلکه سرزمینی یکسان و صاف است که گروه گروه مردم به سوی آن رانده میشوند منزه است خداوندی که همه خلایق را با اختلاف جنس به وسیله را جفهای که در پی آن رادفهای است گرد میآورد و به سزمین محشر سوق میدهد مراد از راجفه نفخه نخستین و مقصود از رادفه نفخه دومین است و سزاوار است که دلها در آن روز لرزان و چشمها در آن گریان و خاشع باشد پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده ات : ((مردم در روز قیامت بر روی زمینی سپید و خالص مانند یک قرص (نان ) پاکیزه محشور میشوند که در آن برای کسی نشانهای نیست ))[۲۲۸] ، یعنی بنایی وجود ندارد که آدمی را بپوشاند و پست و بلندی نیست تا چشم را از رویت باز دارد نباید گمان کنی که آن زمین مانند زمین دنیاست بلکه تنها در نام با آن برابر است ، خداوند فرموده است ، یوم تبدل الارض غیر الارض و السماوات[۲۲۹] ابن عباس گفته است : در آن کم و بیش روی خواهد داد و درختها و کوهها و درهها و آنچه در آنهاست از میان میرود و چون چرم عکاظی[۲۳۰] گسترده میشود زمنی است مانند نقره سپید که خونی بر روی آن ریخته نشده و گناهی در آن صورت نگرفته است پس آسمانها با خورشید و ماه و ستارگان آن از بین میروند.
بنابر این ای بیچاره در هولها و سختیهای قیامت بیندیش ، چه هنگامی که خلایق در این صحنه جمع میشوند ستارگان آسمان از بالای سر آنها پرا کنده و ماه و خورشید محو میشوند و زمین به سبب خاموشی چراغ آن تاریک میشوند، و در همین حال آسمان بر سر مردم به گردش در میآید و با همه ستبری که غلظت آن به اندازه پانصد سال راه است شکافته میشود و فرشتگان در اطراف و اکناف آن ایستادهاند ای وای از بیم و هراسی که از شنیدن آواز شکافته شدن آن بر تو دست خواهد داد، و ای وای از هیبت روزی که در آن آسمان با همه صلابت و سختی شکافته شده و فرو میریزد و مانند نقره گداخته روان میشود و زردیی با آن میآمیزد که گلگون میگردد، و اسمانی (که بر تو سیاه افکنده ) همچون مس گداخته و کوهها مانند پنبه رنگین زده شده در میآیند و مردمان مانند پروانههای پخش شده بر روی هم میریزند در حالی که برهنه و بی پای افزار روان هستند پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((مردم با پای برهنه و عریان و ختنه نشده )) برانگیخته میشوند و عرق آنها را لگام میکند و به نرمه گوش میرسد سوده دخرت زمعه همسر پیامبر صل الله علیه واله که این حدیث را روایت کرده میگوید به آن حضرت عرض کردم : ای پیامبر خدا وای بر ما آیا بعضی از ما به بعضی دیگر مینگرند؟ فرمود: ((مردمان به خود مشغولند و به دیگری توجه ندارند لک امری منهم یومئذ شان یغنیه ))[۲۳۱]
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) کافی به سند خود از سیدالعابدین امام سجاد (علیه السلام ) روایت کرده که فرموده است : ((پدرم برایم حدیث کرد که او از پدرش علی بن ابی طالب (علیه السلام ) شنید که ضمن آنچه به مردم میگفت فرمود: چون روز قیامت شود خداوند مردم را از گورهایشان بی سلاح و سیله و لخت بدون ریش در سرزمینی صاف و هموار بر میانگیزاند؛ نور (ایمان ) آنها را به پیش میراند و تاریکی آنها را گرد هم در می اورد تا آنگاه که در عقبه محشر توقف میکنند، و از کثرت ازدحام بعضی بر دوش بعضی دیگر سوارو سپس از حرکت منع میشوند لذا بسختی نفس میزنند و ریزش عرق آنها زیاد میشود و کار بر آنان دشوار یم گردد و ناله شان شدت مییابد و فریاد شان بلند میشود؛ و این نخستین هول از اهوال روز قیامت است در این هنگام خداوند جبار از فراز عرش خود در صفوفی از فرشتگان به آنهاتوجه میکند و به یکی از فرشتگان دستورمی دهد که در میان آنها ندا کند: ای گروه خلایق خاموش باشید و به منادی خدا جبار گوش فرا دهید در این هنگام آخرین نفر آنها مانند اولین نفر آنهامی شنود - پس بر اثر این ندا صداها خاموش و چشمها بر زیر انداخته می ود و بدنها به لرزه در میآید و دلها را ترس فرا میگیرد و سرها را به سمت صدا بلند میکنند و با شتاب گردنها را به سوی آن میکشاند، و کافر میگوید: هذا یوم عسر[۲۳۲] در این موقع خداوند جبار به سوی آنها توجه و به عدل خود برحکم میکند و میفرماید: من خداوندی هستم که هیچ معبودی جز من شایسته پرستش نیست ، حکمران دادگری هستم که ستم نمیکنم امروز میان شما به عدل وداد حکم میکنم به طوری که در نزد من به احدی ستم نشود امروز حق ضعیف را از قوی میگیرم ، و برای صاحب مظلمه ستم کننده را با حسنات و سیئات او قصاص میکنم ، و بخشنده مظالم را پاداش میدهم امروز هیچ ستمگری که نزد او از کسی مظلمهای باشد از این عقبه عبور نمیکند مگر این که صاحب مظلمه آن را ببخشد و من پاداش او را بدهم و یا در موقع حساب جبران آن مظلمه را از او بگیرم بنابراین مردم در میان هم در آیید و ظمالم خود را از کسانی که در دنیا به شما ستم کردهاند مطالبه کنید و من برای شما علیه انان گواهم ، و گواهی کافی هستم .))
فرمود: ((پس همدیگر را شناسایی و بازیابی میکنند و هر کسی نزد دیگری مظلمهای یا حقی داشته باشد او را بدان ملزم میسازد، و همچنان در صحرای محشر تا آنگاه که خدا بخواهد میمانند، در نتیجه وضع سخت و عرق آنها زیاد و غم و اندوهشان سخت و ناله و فریادشان بلند میشود و آرزو میکنند که با رد مظالم به اهلش از آن وضع رهایی یابند در این هنگام خداوند به حال آنها و رنج و مشقتی که دچارند توجه میکند وندا کنندهای از سوی او ندا میدهد به گونهای که آخرین آنها مانند اولین آنها میشنود که ای گروه خلایق برای دعوت کننده خدا خاموش شوید و بشنوید که خداوند میفرماید: من بسیار بخشندهام اگر دوست دارید که ببخشید ببخشید و گرنه مظالم شما را برای شمای گیرم گروهی از خلایق به سبب مشقت بسیار و تنگی راه و ازدحام آنها و به امید آن که از وضعی که دارند رهایی یابند مظلام را میبخشند و برخی خودداری میکنند و میگویند: پروردگارا مظالم ما بزرگتر از آن است که آنها را ببخشیم سپس ندا کنندهای از سوی عرش خداوند ندا میکند: رضوانخازن بهشت فردوس کجاست ؟ خدداوند به او امر میکند که از فردوس کاخی را که از نقره است با همه بناها و خدمتکارانی که در آن است به آنها نشان دهد، و او قصر را با همه کنیزکان و خدمتکاران و اثاثی که در اطراف و درون آن است برای انها نمایان میسازد آنگاه ندا کنندهای از سوی خداوند ندا میکند: ای گروه خلایق سرهایتان را بلند کنید به این قصر بنگرید، آنها سرهایشان را بلند میکنند و همگی آرزومند آن میشوند، سپس از سوی خداوند ندا کنندهای
ندا میدهد که ای گروه خلایق این قصر باری هر کسی است که از مومنی عفو کند، و همه جز کسانی اندکی عفو میکنند، خداوند میفرماید: امروز هیچ ستمگری به بهشت من راه نمییابد، و هیچ ستمکاری که نزد او مظلمهای از یکی از مسلمانان باشد به دوزخ در نمیآید تا انگاه که در موقف حساب حق خود و را از آن ستمکار بگیرد، ای خلایق برای حساب آماده شوید سپس به آنها آزادی داده میشود و به سوی موقف حساب روان میشوند در حالی که بعضی بعضی دیگر را دفع و طرد میکنند تا آنگاه که پا به عرضه حساب مینهند و خداوند بر عرش مستولی است در این هنگام دو اوین باز و ترازوها نصب و پیامبران و شاهدان که ائمهاند حضور مییابند، و هر امامی که بر اهل زمانن خود شهادت میدهد به این که در میان آنها به امر خدا قیام و آنان را به راه او دعوت کرده است )) راوی میگود: مردی از قریش عرض کرد: ای پیامبر خدا هرگاه از مرد مومنی نزد مردی کافری مظلمهای باشد چه چیزی از کافر که اهل دوزخ است میگیرد؟ علی بن الحسین (علیه السلام ) به او فرمود: از گناهان مسلمان به اندازه حقی که بر کافر دارد ساقط میشود و کافر به اندازه مظلمهای که مسلمان بر او دارد علاوه بر عذاب کفر خود معذب میگردد.
قرشی عرض کرد: هرگاه مسلمانی بر ذمه مسلمان دیگر مظلمهای داشته باشد چگونه مظلمه او از مسلمان اخذ میشود فرمود: به اندازه حق مظلوم از حسنانت ظالم اخذ و به حسنات مظلوم اضافه میشود؛ قرشی عرض کرد: اگر ظالم حسناتی نداشته باشد؟ فرمود: اگر ستمکار حسناتی ندارد و مظلوم گناهانی داشته باشد از گناهان او برداشته و به گناهان ستمکار افزوده میشود))[۲۳۳]
غزالی میگوید: چه بزرگ است روزی که عورتها در آن مکشوف شود لیکن مردم بدان ننگرند و توجه نکنند و چگونه چنین نباشد و حال آن که برخی از مردم بر روی شکمهایشان و بعضی بر صورتهایشان راه میروند و قدرت ندارند که به دیگری توجه کنند ابوهریره گفته که پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده ااست : ((در روز قیامت مردم در سه دسته محشور میشوند بعضی سواره و برخی پیاده و دستهای بر صورتهایشان حرکت میکنند))؛ مردی عرض کرد: ای پیامبر خدا چگونه بر صورتهایشان راه میروند؟ فرمود: ((کسی که آنها را به راه رفتن بر پاهیشان توانا کرده قادر است آنها را بر رویهایشان روان گرداند))[۲۳۴]
در طبیعت آدمی است که آنچه را ندیده و به آن انس نگرفته انکار میکند، فی المثل اگر انسان مار را ندیده بود که مانند برق جهنده بر روی شکم راه میرود راه رفتن بدون پا را انکار میکرد، همچنین کسی که راه رفتن روی پا را ندیده است وقوع آن را مستبعد میشمارد از این رو بپرهیز از این که چیزی از شگفتیهای قیامت را به سبب مخالفت آن در مقایسه با آنچه در دنیاست رد کنی زیرا اگر شگفتیهایی دنیا را ندیده بودی و پیش از مشاهده بر تو عرضه میشدند انکار تو نسبت به آنها بسیار شدیدتر بود لذا هیات خو را در آن روز در دلت مجسم کن چه تو در آن روز برهنه ، عورت نپوشیده ، خوار و رانده شده ، سرگردان و مبهوت ایستادهای و متظری که از قضای الهی چه حکمی بر تو جاری شود آیا در زمره سعادتمندان خواهی بود یا در جرگه تیره بختان و اهل شقاوت ، و حالت خود را در آن روز بزرگ بشمار که بسیار بزرگ است .
عرق اهل محشر
سپس در ازدحام خلایق و اجتماع آنها در محشر بیندیش که در این موقف اهل آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه و همه فرشتگان و جن و انس و شیاطین و وحوش و درندگان و پرندگان حضور دارند و خورشید برمی تابد در حال یکه گرمی آن چند برابر شده[۲۳۵] و اسانی آن بدل به شدواری گردیده و به اندازه دو کمان به سر جهانیان نزدیک شده و بر روی زمین سایهای جز سایه عرش خداوند باقی نمانده و ممکن نیست کسی جز مقربان در سایه عرش او قرار گیرد از این رو دستهای در سایه عرش الهی جای دارند، و گروهی در معرض آفتاب سوزانند که گرمی آن آنها را گداخته و بر اثر شدت تابش آن غم و اندوه آنها فزونی یافته است خلایق به سبب ازدحام جمعیت و آمد و شد اهل محش ریکدیگر را دفع و از خود دور میکنند و این اضافه بر شدت شرمساری آنها از افتضاح و رسوایی به هنگام عرض اعمالشان بر خداوند جبار است لذا شدت تابش خورشید و حرارت آن دو گرمی نفسها و سوزش دلها با آتش شرم و ترس دست به هم میدهد و عرق را از بیخ هر موی انسان جاری و برروی زمین محشر سرازیر میکند سپس به اندازه منزلتی که هر انسان در پیشگاه خدا دارد عرق از حدود اندام آنها بالا میرود، بعض یرا تا حد زانوی آنها میرسد، و برخی را تا کمر، و دستهای را تا نرمه گوش فرا میگیرد و گروهی نزدیک است که در آن غرق شوند ابن عرم گفته : پیامبر صل الله علیه واله فرموده است : ((روزی که مردم برای پروردگار جهانیان به پا میخیزند کسانی از آنان تا نیمه گوش در عرق خود فرود میروند))[۲۳۶]
ابوهریره گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: ((روز قیامت مردم به حدی عرق میکنند که عرق آنها هفتاد گز بر روی زمین جاری میشود و زبان آنها را لگام میکند و به گوشهایشان میرسد))؛ و این حدیث را بخاری و مسلم در صحیح خودشان روایت کردهاند[۲۳۷] در حدیث دیگری آمده است : ((مردم چهل سال ایستاده و چشم به آسمان میدوزند و از شدت اندوه عرق آنهارا لگام کرده است ))[۲۳۸]
عقبد بن عامر گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: ((روز قیامت خورشید به زمین نزدیک میشود و بر اثر آن مردم عرق میکنند، بعضی عرق آنها به پاشنه پایشان و برخی به نصف ساق پا و دستهای به زانو و گروهی به بالای ران و بعضی به دهان آنها میرسد - آن حضرت به دستش اشاره و آن را لجام دهان خود کرد و برخی را عرق از سر میگذرد - دستش را به همین گونه بر سر گذاشت ))[۲۳۹]
میگویم : پیش از این از طریق خاصه (شیعه ) ذکر شد که عرق اهل محشر زیاد است و پس از این نیز بیان میشود که عرق دهانشان را لگام میکند.
غزالی میگوید: پس ای بیچاره در عرق اهل محشر و شدت اندوهشان بیندیش چه در میان آنها کسی است که فریاد میکند و میگوید: پروردگارا مرا از این اندوه و انتظار برهان اگر چه به سوی آتش باشد، و اینها همه پیش از آن است که با حساب و عقاب روبرو شوند، و تو نیز یکی از اهل محشری و نمی دانی عرقت به کجا خواهد رسید بدان هر عرقی که رنج بدن در راه ، خدا اعم از حج ، جهاد، روزه (ع ) قیام شب ، آمد و شد برای برآوردن حاجت مسلمان ، تحمل سختی در امر به معروف و نهی از منکر آن را از بدن خارج نکند در صحنه قیامت شرم و ترس آن را از بدن بیرون خواهد آورد و غم و اندوه آن طولانی خواهد بود و اگر فرزند آدم از نادانی و غرور مصون باشد میداند که رنج ریختن عرق در تحمل سختی طاعات امری آسانتر و زمانش کوتاهتر از زیختن عرق اندوه و انتظار در قیامت است ، چه آن روزی سخت و مدتش طولانی است .
طول روز قیامت
و آن روزی است که خلایق بر میخیزند و چشمها خیره و دلها شکافته میشود با آنها سخن نمیگویند و به امور آنها رسیدگی نمیکنند کعب و قتاده در باره آیه : یوم یقوم الناس لرب العالمین[۲۴۰] گفتهاند: مردم به مدت سیصد سال میایستند، عبدالله بن عمر گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله این آیه را تلاوت و سپس فرمود: ((چگونه خواهید بود هنگامی که خداوند شما را گرد هم آورد همان گونه که تیرها در ترکش جمع میشود و پنجاه هزار سال به شما نظر رحمت نکند))[۲۴۱]
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) روایتی از امام صادق (علیه السلام ) وارد است کهما آن را نقل کردهایم فرموده است : ((خودتان را پیش از آن که محاسبه شوید محاسبه کنید چه در قیامت پنجاه موقف است و در هر موقفی هزار سال ایستاده است )) سپس ایه : فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة را تلاوت فرمود.[۲۴۲]
و نیز از آن حضرت روایت شده است : ((مثل مردم در روز قیامت که به امر پروردگار جهانیان میایستند مثل تیر در جلد آن است چه آدمی را در زمین جایی جز به اندازه جای پایش نیست ، وهمچون تیر در ترکش است که نمیتواند از این جا به آن جا برود))[۲۴۳]
غزالی میگوید: در طولانی بودن این روز و شدت انتظار؛ ران بیندیش تا در عمر مختصر خود انتظار صبر بر گناهان بر تو اسان شود، و بدان که بر اثر شدت تحمل صبر بر شهوات ، مرگ را در دنیا زیاد انتظار کشد در آن روز انتظار او بخصوص کوتاه خواهد بود از پیامبر خدا صل الله علیه واله هنگامی که از طول این روز پرسیدند فرمود: ((سوگندبه کسی که جانم در دست اوست بر مومن آسان میشود به طوری که از گزاردن نماز واجب در دنیا بر او سبکتر میگردد))[۲۴۴]
بنابر این بکوش که از این مومنان باشی و تا در عمر خویش نفسی برایت باقی است کار به دست تو و آمادگی در اختیار توست و در روزهای کوتاه عمرت به عمل بپرداز تا سوید به دست آوری که برای سرور و شادی آن پایانی نیست ، عمر خویش بلکه عرم دنیا را که هفت هزار سال است اندک بشمار، چه اگر فی المثل همه این هفت هزار سال را به صبر بگذرانی تا از یک روز که مقدار آن پنجاه هزار سال است رهایی یابی رنج تو اندک و سود تو بسیار خواهد بود.
روز قیامت و سختیها و نامهای آن
پس ای بیچاره برای این روز بزرگ که مدت آن دراز و سلطان آن قاهر و زمان آن نزدیک است خود را آماده کن ، و آن روزی است که در آن اسمان شکافته میشود، ستارگان درخشان از بیم آن پراکنده و تاریک میشوند، خورشید بی نور میگردد، کوهها به حرکت در میآیند، ماده شتران ده ماهه آبستن (کنایه از عزیزترین اموال ) را به دست فراموشی میسپارند، و حوش جمع میشوند، دریاها برافروخته میگردد هر کس با همسان خود قرین میشود، دوزخ شعله ور و بهشت نزدیک میگردد، کوهها از جا کنده و زمین گسترده میشود؛ روزی است که زمین را سخت لرزان میبینی وسنگینیهای درون خود را بیرون میاندازد، روزی است که مردم به صورت گروههای مختلف از قبرها خارج میشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود، روزی است که قیامت بر پا و اسمان شکفاته میشود، و اسمان در آن روز سست و شعیف است و فرشتگان بر اطراف آن خواهند بود، و در آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل میکنند؛ آری روزی است که برای حساب عرضه میشوید و هیچ کس از شما پوشیده نمیماند، روزی است که کوهها حرکت داده میشوند و زمین را خشک و مرده میبینی ، روزی است که زمین سخت تکان داده میشود و کوهها ریزریز و همچون غبار پراکنده میگردند، روزی است که مردم بر روی زمین مانند پروانه پراکندهاند و کوهها همچون پنبه زنگین زده شدهاند، روزی است که : نذهل کل مرضعة عما ارضعت و تضع کل ذات حمل حملها وتری الناس سکاری و ما هم بسکاری و لکن عذاب الله شدید[۲۴۵] ، یوم تبدل الارض غیر الارض و السماوات و برزوالله الواحد القهار[۲۴۶] ، روزی است که کوهها فرود ریزند و زمین را دشت و هموار رها کنند به طوری که در آن نشیب و فرازی نمیبینی ، روزی است که کوهها را پابرجا میبینی در حالی که مانند ابر در گردشند، روزی است که آسمان شکافته و گلگون میگردد، روزی است که جن و انس از گناه خود پرسیده نشوند، روزی است که گنهکار از گفتار ممنوع میشود، و هیچ کس از جرمهایی که مرتکب شده پرسیده نمیشود بلکه آنها را به موهای پیش سر و پاهایشان میگیرند ((و به دوزخ میافکنند) روزی است که تجید کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا[۲۴۷] ، روزی است که هر کسی میداند چه چیزی از نیکی و دی حاضر کرده و آنچه را مدقم و موخر دشاته میبیند، روزی است که زبانها گنگ میشود و جوارح به سخن در میآید، روزی است که یاد آن سرور پیامبران را پیر کرده است چه به او گفتند: تو را میبینیم که پیر شدهای ، فرمود: ((سوره هود و واقعه و مرسلات و عم یتسائلون و اذالشمس کورت مرا پیر کرده است ))[۲۴۸] .
بنابر این ای خواننده غافل بهره تو از قرآن تنها این است که قرآن را گرد میآوری و زبان را بدان میجنبانی اما اگر در آنچه میخوانی بیندیشی سزاوار تو این است که از بیم چیزی که موی سرور پیامبران صل الله علیه واله را سپید کرد زهره ات بترکد، و چون در خواندن قران به حرکت زبان بسنده کردهای از ثمرات آن محروم شدهای قیامت یکی از چیزهایی است که در قرآن ذکر شده و خداوند برخی از سختیها و گرفتاریها و اکثر نامهای آن را در قران بیان کرده است تا از کثرت نامهای آن به بسیاری معاین آن آگاهی یابی ، چه منظور تکرار اسامی و القاب نیست بلکه مقصود هشدار به خردمندان و اندیشمندان است لذا در هر نامی از نامهای قیامت و هر صفتی از صفات انرازی نهفته است ، از این رو در دانستن معانی آن کوشا باش ، و ما اکنون نامهای آن را برای تو جمع آوری وذکر میکنیم :
روز قیامت ، روز حسرت ، روز ندامت ، روز محاسبه ، روز مسائله ، روز مسابقه ، روز منافسه ، روز مناقشه ، روز زلزله ، روز دمدمه ، روز صاعقه ، روز واقعه ، روز قارعه ، روز راجفه ، روز رادفه ، روز غاشیه ، روز داهیه ، روز آزفه ، روز حاقه ، روز طامه ، روز صاخه ، روز طلاق ، روز فراق ، روز مساق ، روز قصاص ، روز تناد روز حساب ، روز ماب ، روز عذاب ، روز فرار، روز قرار، روز لقاء، روز بقاء، روز قضاء، روز جزا، روز بلا، روز بکاء، روز حشر، روز وعید، روز عرض ، روز وزن ، روز حق ، روز حکم ، روز فصل ، روز جمع ، روز بعثت ، روز فتح ، روز خزی ، روز عظیم ، روز عقیم ، روز عسیر، روز دین ، روز یقین ، روز نشور، روز مصیر، روز نفخه ، روز صیحه ، روز رجفه ، روز رجه ، روز زجره ، روز سکره ، روز فزع ، روز حزع ، روز منتهی ،، روز ماوی ، روز میقات ، روز معاد، روز مرصاد، روز قلق ، روز عرق ، روز افتقار، روز انکدار، روز انتشار، روز انشقاق ، روز وقوف ، روز خروج ، روز خلود، روز وعید، روز تغابن ، روز عبوس ، روز معلوم ، روز موعود، روز مشهود، روز لاریب فیه (در آن شک نیست )، روز تبلی السرائر (اسرار آشکار میشود)، روزی که کسی که به جای دیگری مجازات نمیشود، روزی که در آن چشمها خیره میشود، روزی که دوستی از دوستی چیزی را کفایت نکند، روزی که هیچ کس قادر بر انجام کاری برای دیگری نیست ، روزی که به سوی آتش جهنم رانده شوند، روزی که در آتش دوزخ به صورتشان کشیده شوند، روزی که صورتهایشان در آتش گردانیده شود، روزی که پدر چیزی از مجازات فرزند را تحمل نمیکند، روزی که مرد از برادر خود میگریزد، روزی که نمیتوانند سخن گویند و به آنها اجازه داده نمیشود پوزش بخواهند، روزی که هیچ کس قدرت ندارد آن را از خدا بازگرداند، روزی که آنان بیرون می ایند، روزی که بر آتش ازموده میشوند، روزی که مال و فرزند سودی ندارد، روزی که پوزشخواهی ستمگران سودمند نیست و لعنت و سرای بد برای ان هاست ، روزی که در آن غذرها مردود و اسرار مکشوف و ضمایر آشکار و پردهها برداشته میشود، روزی که در آن چشمها خاشع و صداها آرام و التفات اندک و نهفتهها ظاهر و گناهها و پلیدیها آشکار میشود، روزی که بندگان رانده میشوند و گواهان آنها را همراهی میکنند و در آن کودک پیر و پیر مدهوش میشود در این روز ترازوها نصب و دفاتر اعمال باز و دوزخ نمایان میشود، حمیم به جوش می اید، دوزخ نفس بر میآورد، کافران نومید میشوند، آتش میشود، حمیم به جوش میآید، دوزخ نفس بر میآورد، کافران نومید میشوند، آتش شعله ور میشود رنگ رخسارها تغییر میکند، زبانها گنگ میشود و اعضای انسان به سخن در میآید.
ای انسان چه جیزی تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور کرده است که درها را بستهای و پردهها را فروشهتهای و از مردمان خود را پنهان کردهای و به ارتکاب فسق و فجور پرداختهای ، ایا چه خواهی کرد هنگامی که اعضایت بر ضد تو گواهی دهند آری و ای بر ما و باز هم وای بر ما گروه غافلان که خداوند سرور پیامبران را به سوی ما میفرستد و کتابی روشنگر بر او نازل میکند و ما را از صفات و چگونگی روز جزا آگاه میسازد و غفلت ما را به ما گوشزد میکند و میفرماید،: اقترب للناس حسبهم و هم فی غفلة معرضون ، ما یتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه و هم یلعبون ، لا هیة قلوبهم[۲۴۹] ، سپس ما را از نزدیک بودن قیامت آگاه میکند و میفرماید: اقتربت الساعد و انشق القمر[۲۵۰] ؛ و نیز، انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا[۲۵۱] ؛ و نیز: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا[۲۵۲] آنگاه بهترین حالات ما زمانی است که به خواندن این قران بپردازیم در حجالی که در معانی آن تدبر نمیکنیم و در کثرت اوصاف روز قیامت و نامهای آن نمیاندیشیم و خود را برای رهایی از شداید آن آماده نمیکنیم ، از این غفلت به خدا پناه میبریم و اگر خداوند به رحمت گسترده اش غفلت ما را تدارک نفرماید بی شک از هلاک شدگان خواهیم بود.
چگونگی سوال
سپس ای بیچاره در سوالهایی که پس از این هول و هراسها به طور زبانی وبی مترجم از تو خواهد شد بیندیش که از کم و بیش و اندک و بسیار از تو میپرسند و تو در حالی که گرفتار اندوه و عرق یامت و شداید آن هستی ناگهان فرشتگانی با جسمهای عظیم و اندامهای ضخیم درشتخو وس ختگیر از اطراف آسمان فرود میآیند و ماموریت دارند که موی پیشانی مجرمان را بگیرند و به سوی موقف عرض اعمال بر خداوند جبار بکشانند پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((خداوند را فرشتهای است که میانه دو پلک چشمانش مسافت پانصد سال راه است ))[۲۵۳]پس نسبت به خودت چه گمان داری اگر نظیر این فرشتگان را مشاهده کنی که به سویت فرستاده شوند تا تو را به مقام عرض برند، و تو آنها را میبینی که با همه عظمت جثه از سختی آن روز شکسته حال و از آنچه از خشم پروردگار بر بندگانش ظاهر میشود بیمناک میباشند، و به هنگامی که این فرشتگان فرود می ایند، هیچ پیامبر و صدیق و صالحی نیست جز این که برو در میافتد از بیم آن که مبادا به وسیله آنها دستگیر شود آری این حال مقربان درگاه خداست نسبت به گنهکاران چه گمان داری ؟ در این موقع است که دستهای از شدت ترس به فرشتگان میگویند: آیا پرودگارمان در میان شماست ؟ و این پرسش به سبب عظمت موکب و شدت هسبت آنهاست این رو فرشتگان از پرسش آنها بیمناک میشوند به سبب آن که آفریدگارشان را برتر از آن میدانند که در میان آنها باشد پس با آواز خود ندا میکنند که خداوندگارشان منزه است از انچه اهل زمین میپندارند و میگویند: پروردگار ما برتر است از آن که در میان ما باشد لیکن پس از این (امر او) خواهد آمد در این هنگام فرشتگان صف بسته گرداگرد خلایق میایستند و به سبب شدت آن روز نشانههای ذلت و خشوع و اثار ترس و بیم در همه آنها نمایان است و رد این جا قول حق تعالی تحقق مییابد که فرموده است : فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسیلن ، فلنقصن علیهم بعلم و ما کنا غائبین[۲۵۴] ؛ فوربک لنسئلنهم اجمعین ، عما کانوا یعملون[۲۵۵] در این موقع خداوند پرسش را از پیامبران آغاز یم کند چنان که فرموده است : یوم یجمع الله الرسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا[۲۵۶] ، ای وای از یختی روزی که عقول پیامبران در آن حیران میماند و از شدت هیبت علومشان زایل میگردد برای آن که به آها گفته میشود: چه پاسخی به شما دادند؟ زیرا شما به سوی خلایق فرستاده شدید، و پیامبران این را میدانند لیکن خردهاشان دستخوش حیرت و دهشت میشود و نمیدانند چه پاسخی بدهند، و از شدت ترس میگویند: لا علم لنا انک انت علام الغیوب[۲۵۷] و رد این وقت نیز راست میگویند چه عقل از سر آنها بدر رفته و علوم از آنها زدوده شده تا آن گاه که خداوند دوباره به آنها نیرو بخشد، در آن هنگام نوع (علیه السلام ) را فرا میخوانند و به او گفته میشود: آیا رسالت خود را ابلاغ کردی ؟ میگوید: آری ، به امتش گفته میشود: ایا به شما ابلاغ کرد؟ میگویند: هیچ بیم دهندهای برای ما نیامد، سپس عیسی را میآورند، خداوند به او میفرماید: انت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله[۲۵۸] ، او از هیبت این سوال سالها در جواب فرو میماند چقدر بزرگ و پر اهمیت است روزی که در آن پیامبران با این گونه پرسشها سیاست میشوند.
آنگاه فرشتگان یم آیند و یکایک افراد را با گفتن فلان فرزند فلان صدا میکنند که بشتاب به سوی موقف عرض ، در این هنگام دلها به تپش در میآید، و اعضا مضطرب میشود، و خردها مبهوت میگردد، و دستههایی آرزو میکنند که به سوی دوزخ برده شوند لیکن اعمال زشت آنها به پیشگاه خداوند جبار عرضه نگردد، و در پیش روی خلایق پرده از کار آنها بر ندارند.
پیش از آن که سوال از بندگان آغاز شود نور عرش ظاهر و زمین به نور پروردگار روشن میگردد و نامههای اعمال نهاده میشود و هر بندهای یقین میکند که خداوند جبار از بندگان سوال میکند و هر کس میپندارد که تنها از او سوال می وشد و مقصود از تشکیل این دادگاه دستگیری و بازپرسی از اوست نه دیگری ؛ راین هنگام خداوند جباربه جبرئیل خطاب میکند که دوزخ را بیاورد، جبرئیل به دوزخ را بیاور، جبرئیل به دوزخ میگوید: ای جهنم آفریننده و فرمانروای خود را اجابت کن ، و او جهنم را برافروخته و خشمگین بر کسانی که خدا را نافرمانی و با او امر او مخالفت کردهاند به هجوم میبرند بنابراین حال دل بندگان را در آن روز به خاطر اور و در قلب خود مجسم کن که که چگونه دلهای آنها از ترس و بیم پر میشود و در حالی که همه به جهنم پشت میکنند به زانو در میآیند چنان که خداوند فرموده است : یوم تری کل امة جاثیة[۲۵۹] ، و برخی به روی بعضی دیگر میافتند و ستمگران و گنهکاران فریاد وای بر میآورند، و صدیقان آواز نفسی نفسی (خودم ، خودم ) سر میدهند در این میان جهنم برای بار دوم نفس بر میآورد و خلایق بیم و هراسشان چند برابر میشود و نیروشان سستی میگیرد می پندارند که گرفتار شدهاند سپس جهنم سومین نفس را بر میآورد و خلایق از شدت ترس برودر میافتند در حالی که چشمهایشان باز مانده و مخفیانه با خشوع نگاه میکنند در این موقع دلهای ستمگران از جا کنده میشود و به گلو میرسد و همه اهل سعادت و شقاوت عقل خود را از دست میدهند پس از این خداوند به پیامبران خطاب میکند: ماذا اجبتم (چه پاسخی به شما دادند).
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) در این باره علی بن ابراهیم به سند خود از ابی جعفر امام باقر (علیه السلام ) روایت کرده که در مورد آیه : هذا یوم ینفع الصادیقین صدقهم[۲۶۰] فرموده است :
((هنگامی که روز قیامت بر پا میشود و مردم برای حساب محشور میشوند و از مواقف هولناک روز قیامت میگذرند و به عرصه محشر میرسند، خداوند جبار پیوسته بر آنها نظر میکند تا آنگاه که سخت خسته و فرسوده میشوند؛ در این موقع در جلو عرصه میایستند و پروردگار جبار بر عرش خویش مستقر است و به آنها مینگرد نخستین کسی که با ندای بلند به طوری که همه خلایق میشنوند صدا میشود محمد بن عبدالله علیه السلام پیامبر قرشی عربی است و آن حضرت قدم به پیش میگذارد، تا در سمت راست عرش میایستد سپس پیشوای شما فرا خوانده یم شود و ان حضرت به پیش میآید تا در سمت چپ پیامبر خدا صل الله علیه واله میایستد، پس از آن امت محمد صل الله علیه واله فراخوانده میشوند، و آنان در سمت چپ علی (علیه السلام ) میایستند بعد از آن هر یک از پیامبران از نخستین تا آخرین آنها به اتفاق امتهایشان فراخوانده میشوند و در سمت چپ عرش قرار میگیرند سپس نخستین کسی که برای سوال احضار میشود قلم است و او به صورت آدمیان می اید و در پیشگاه خداوند میایستد، خداوند به او میگوید: آیا آنچه از وحی به تو الهام و امر کردم در لوح نوشتی قلم میگوید: آری ای پروردگارمن تو می دانی که آنچه را از وحی خود به من امر و الهام فرمودهای در لوح ثبت کردهام ، خداوند میفرماید: چه کسی بدین گواهی میدهد؟ عرض میکند: ای پروردگار من ایا جز خودت هیچ مخلوقی بر اسرار نهفته تو آگاه است ، خداوند به او میگوید: دلیل تو درست است پس از آن لوح فراخوانده میشود، و او نیز به صورت آدمیان حاضر میگردد و در کنار قلم میایستد، به او گفته میشود: آیا آنچه از وحی به قلم امر و الهام کردم در تو ثبت کرده است ؟ لوح پاسخ میدهد: آری ای پروردگار، من آن را به اسرافیل ابلاغ کردهام ، سپس اسرافیل احضار میشود و او با لوح و قلم به صورت آدمیان حاضر میشوند، خداوند دبه او میگویم : آیا لوح آنچه را قلم از وحی در وی نشوته است به تو ابلاغ کرده است ، میگوید: آری ای پروردگار من آنها را به جبرئیل ابلاغ کردهام پس از آن جبرئیل احضار میشود، جبرئیل میآید و در کنار اسرافیل میایستد، خداوند به او میگوید: آیا اسرافیل آنچه را به او رسیده بود به تو ابلاغ کرده است ، پاسخ میدهد: اری ای پروردگار من آنها و همه آنچه را از او امر تو به من رسیده است به پیامبرانت رسانیده و رسالت تو را به یکایک انبیا و رسولان انجام داده و همه وحی و حکمت و کتابهایت را به آنها ابلاغ کردهام و آخرین کسی که رسالت و وحی و حکمت و دانش و کتاب و گفتار تو را به او رسانیدهام حبیب تو محمد بن عبدالله قرشی مکی است پس نخستین کسی که برای سؤ ال احضار میشود محمد بن عبدالله صل الله علیه واله است ، خداوند او را به قرب خود فرا میخواند به طوری که در آن روز هیچ مخلوقی از او به خدا نزدیکتر نیست ، خداوند میفرماید: آیا جبرئیل انچه از وحی و کتاب و حکمت و دانش خود به او وحی کرده و آنها را به وسیله او به سوی تو فرستاده بودم به تو رسانیده است ؟ پیامبر خدا صل الله علیه واله عرض میکند:
آری از پروردگار من همه آنچه را از کتاب و حکمت و دانش خود به او وحی و به وسیله او فرستاده بودی به من ابلاغ کرده و رسانیده است ، خداوند به محمد صل الله علیه واله میفرماید: آیا آنچه جبرئیل از کتاب و حکمت و دانش من به تو رسانیده به امت خود ابلاغ کردهای ؟ پیامبر صل الله علیه واله عرض میکند: آری ای پروردگار من همه آنچه را از کتاب و حکمت و دانش تو به من وحی شده است به امتم رسانیدهام و در راه تو مجاهده کردهام ، خداوند به محمد صل الله علیه واله میفرماید: چه کسی بدن امر گواهی میدهد؟ عرض میکند: ای پوردگار من در تبلیغ رسالتم و تو و فرشتگانت و نیکان امتم گواه منند و گواهی تو کافی است فرشتگان فرا خوانده می شودند و همه بر تبلیغ رسالت محمد صل الله علیه واله گواهی میدهند، سپس امت محمد صل الله علیه واله احضار و از آنها سوال میشود که ایا محمد صل الله علیه واله رسالت و کتاب و حکمت و دانش مرا به شما ابلاغ کرده و به شما آموخته است یا نه گواهی میدهند که محمد صل الله علیه واله رسالت خود و حکمت و علم را به آنها تبلیغ کرده است ، خداوند به محمد صل الله علیه واله میفرماید: آیا در میان امتت پس از خود کسی را جانشین خویش قرار دادی تا به ترویج حکمت و دانش من در میان آنها اقدام و کتاب مرا برای آنها تفسیر و آنچه را پس از تو رد آن اختلاف میکنند برای آنها روشن کند و حجت و خلیفه من در زمین باشد ؟محمد صل الله علیه واله عرض میکند: آری ای پروردگار، من برادر و وزیر و وصی و بهترین افراد امتم علی بن ابی طالب را جانشین خود کردم و در حیات خو او را علم و نشانه قرار دادم آنها را دعوت کردم که او را فرمانبردار باشند و مقرر کردم که او رد میان امتم جانشین من است و امامی است که امت پس از من تا روز قیامت باید به او اقتدا کنند سپس علی بن ابی طالب (علیه السلام ) احضار و به او گفته میشود: آیا محمد صل الله علیه واله به تو وصیت کرد و در حیات خود تو را جانشین خویش و علم برای امتش قرار داد یا نه و آیا پس از او به جانشینی وی در میان امتش قیام کردی ؟ علی (علیه السلام ) عرض میکند: آری ای پروردگار من محمد صل الله علیه واله به من وصیت کرد و مرا در میان امتش جانشین خود و در حیاتش علم برای انان قرار داد، اما هنگامی که محمد صل الله علیه واله به جوار تو رحلت فرمد امتش مرا انکار و با من مکر کردند و مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند و آن را که موخر از من قرار داه بودی مقدم و آن را که موخر داشته بودی مقدم کردند، سخنم را گوش ندادند و فرمانم را اطاعت نکردند با آنه کارزار کردم تا آنگاه که مرا کشتند به علی گفته میشود: ایا در میان امت محمد صل الله علیه واله جانشینی پس از خود قرار دادی که حجت و خلیفه من در زمین باشد و بندگانم را به دین و طریقه من دعوت کند، علی (علیه السلام ) عرض میکند: آری ای پروردگار من فرزندم حسن پسر دختر پیامبرت را به جانشینی خود تعیین کردم : سپس حسن بن علی علیه السلام فراخوانده میشود و از او همان چیزهایی را که از علی بن ابی طالب (علیه السلام ) پرسش شد میپرسند، پس از آن هر یک از امامان و مردم زمان آنها فر خوانده میشوند و ائمه (علیه السلام ) دلایل خود را اقامه میکنند و خداوند عذر آنها را میپذیرد و دلیل آنها را صحیح میشمارد، سپس خداوند میفرماید: الیوم ینفع الصادیقین صدقهم[۲۶۱]راوی میگوید: پس از این گفتار ابی جعفر امام باقر (علیه السلام ) قطع شد[۲۶۲] .
غزالی میگوید: هنگامی که خلایق سیاستی را که نسبت به پیامبران اعمال میشود مشاهده کنند ترس گنهکاران شدت مییابد به طوری که پدر از فرزند و برادر از برادر و شوی از همسرش میگریزد و هر کس روشن شدن وضع خود را انتظارمی کشد سپس یکایک افراد را میآورند و خداوند از اندک و بسیار و نهان و آشکار اعمال آنها و نیز از همه اعضا و جوارحشان پرسش میکند.
بنابر این ای بیچاره خودت را در نظر آور در حالی که فرشتگان بازوهایت را گرفتهاند تو را رد پیشگاه خداوند متعال حاضر میکنند و خداوند شفاهی تو را مورد سوال قرار میدهد، و میفرماید: آیا تو را در جوانی متنعم نساختم ، جوانی را در چه چیزی به پیری رسانید، ایا در عمر به تو مهلت ندادم آن را در چه چیزی بسر آوردی ؟ ایا مال روزی تو نکردم آن را از کجا به دست آوردی و در چه راهی خرج کردی ؟ ایا تو را به داشتن علم گرامی نداشتم از آنچه دانستی چه مقدار به کار بستی ؟ لذا حیا و شرمندگی خود را چگونه خواهی دید در این هنگام که خداوند نعمتهای خود و گناهان تو و نیکیهای خود و بدیهای تو را بر میشمارد و اگر بخواهی انکار کنی اعضایت علیه تو شهادت خواهند داد انس گفته است : روزی در خدمت پیامبر خدا بودیم ، آن حضرت خندید و سپس فرمود: از خطاب بنده به پروردگار خود خندیدم ، بنده میگوید: ای پروردگار ایا جز این است که به من اجازه ستم کردن ندادی ؟ خداوند میفرماید: آری ، بنده میگوید: من ستم را بر خودم روا نمیشمارم جز آنگاه که از خودم گواهی وجود داشته باشد، خداوند میفرماید: کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا[۲۶۳] و کرام الکاتبین نیز بر تو گواهی میدهند، در این موقع دهنش مهر و به اعضایش گفته میشود: سخن گویید، آنها اعمال او را بیان میکنند، آنگاه او را وا میگذارند تا خسن گوید، به اعضایش میگوید: دوری و هلاکت شما را باد، من از شما دفاع میکردم[۲۶۴] بنابر این به خدا پناه میبریم از رسوایی در پیش روی خلق بر اثر شهادت اعضا و جوارح جز این که خداوند به مومن وعده داده است که گناهان او را مستور بدارد و دیگری را بدآنهاآگاه نگرداند پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((هر کس عیب مومنی را بپوشاند خداوند عیب او را در روز قیامت میپوشاند))[۲۶۵] لیکن این ارم تنها در باره مومنی امید میرود که عیوب مردم را بپوشاند و کوتاهیهای آنها را در باره خود تحمل کند و زبان به ذکر بدیهای مردم نگشاید و در غیاب آنها چیزی نگوید که اگر آن را بشنوند ناخوشایندشان باشد چنین کسی سزاوار است که در قیامت مانند خود او با وی رفتار شود.
حال انگار که خداوند گناهان تو را از دیگران پوشیده بدارد، آیا ندای عرض اعمال که گوش تو را خواهد کوبید و هراسی که از آن تو را فرا خواهد گرفت برای کیفر گناهانت کافی نخواهد بود؟ چه موی بالای پیشانیت را میگیرند و تو را بدان جا که باید م کشانند در حال یکه دلت هراسان و خردت پریشان و بدن و اعضایت لررزان و رنگ رویت دگرگون و از شدت هول و هراس جهان در نظرت تاریک میشود بنابراین نفس خویش را ارزیابی کن که با این صفات و حالاتی که گفته شد پای بر گردن مردم میگذاری و صفها را میشکافی و مانند اسبی که آن را به یدک میکشند کشیده میشوی و چشمها به سوی تو دوخته شده است پس در نظر گیر که موکلانت دست تو را باهمین وضع میگیرند و به ساحت عرش خداوند رحمان میرسانند سپس تو را رها میکنند و خداوند سبحانبا عظمت گفتار خود تو را ندا میکند که ای فرزند آدم نزدیک بیا و تو با دل تپیده و شکسته و اندوهگین و چشمی خاضع و فروهشته نزدیک میروی و نامه اعمالت که هر عمل کوچک و بزرگی انجام دادهای در آن ثبت و شمارش شده به تو داده یم شود، از این رو چه بسیار کارهای زشتی که از تو سر زده و فراموش کردهای و اکنون به یاد تو میآید، و بسا طاعتها که از آفات آنها غفلت ورزیدهای و معایب آنها بر تو مکشوف میگردد، و چه بسیار است شرمندگیها و حیرتها و محدودیتها و ناتوانیهای که برای تو است ای کاش میدانستم که بر روی چه قدمی در پیشگاه خداوند میایستی و با چه زبانی به او پاسخ میدهی ؛ با چه دلی آنچه را میگویی تعقل میکنی ؟ سپس بیندیش هنگامی که گناهانت را به طور شفاهی به یادت میآورد، چقدر شرمگین خواهی شد زیرا به تو میگوید: ای بنده من آیا از من شرم نکردی که با ارتکاب قبایح به جنگ با من برخاستی در حالی که از آفریدگانم شرم داشتی وبرای آنها تظاهر به خوبی میکردی آیا من در پیش تو از بندگانم خواتر بودم که نظر مرا به سوی خودت ناچیز میشمردی و اعتنا نمیکردی و نظر غیر مرا بزرگ می پنداشی ؟ ایا تو را مورد انعام قرار ندادم ؟ چه چیزی تو را به نسبت به من مغرور کرده است ؟ ایا گمان کردی که من تو را نمیبینم و تو مرا نخواهی دید؟ پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((هیچ کس از شما نیست جز این که خداوند از او سوال خواهد کرد در حالی که میان او و خداوند حجاب و ترجمانی نیست [۲۶۶] )) و نیز فرموده است : ((هر یک از شما در پیشگاه خداوند میایستد در حالی که میان او و پروردگار حجابی نیست و خداوند به او میفرماید: آیا تو را متنعم نکردم ؟ ایا به تو مال ندادم ؟ پاسخ میدهد: اری خداوند میفرماید: ایا به سوی تو پیامبری نفرستادم ؟ میگوید: آری سپس به سمت راستش مینگرد جز اتش چیزی نمیبیند، پس از آن به سمت چپش نظر میکند، جز آتش چیزی نمیبیند پس هر یک از شما باید از آتش بپرهیزد هر چند به نصف دانه خرمایی باشد، و اگر این را نیابد با سخن پاکیزهای ))[۲۶۷]
ابن مسعود گفته است : هیچ کس از مشا نیست جز این که خداوند با او خلوت میکند چنان که شمابا ماه شب چهاردهم خلوت میکنید: سپس میفرماید: ای فرزند آدم چه چیزی تو را نسبت به من مغرور کرده است ؟ ای فرزند آدم در آنچه دانستی چه کردی ؟ ای فرزند آدم چه پاخس به پیامبران دادی ؟ ای پسر آدم آیا من مراقب چشمانت نبودم که تو را آنها به چیزی که برایت حلال نبودمی نگریستی ؟ ایا من مراقب گوش تو نبودم که تو با انها میشنیدی ؟ به همین گونه دیگر اعضایت را میشمرد.
مجاهد گفته است : بنده از پیشگاه خدا باز نمیگردد جز آنگاه که او را از چهار چیز بپرسد، از عمرش که در چه چیزی آن را بسر آورده ، از عملش که با آن چه عملی انجام داده ، از بدنش که آن را در چه چیزی فرسوده ، از مالش که آنرا از کجا به دست آورده و در چه راهی مصرف کرده است بنابراین ای بیچاره رد آن هنگام بی اندازه شرمگین و در معرض خطر خواهی بود، چه از دو حال بیرون نیست : یا به تو گفته خواهد شد حه من در دنیا پرده بر گناهانت کشیدم و امروز نیز تو را میآمرزم که در این صورت خوشحالی و سرور تو بسیار خواهد بود و گذشتگان و آیندگان بهتو رشک خواهند برد، و یا به فرشتگان گفته خواهد شد این بنده زشت را بگیرید و به زنجیر کشیده به دوزخ برید که در این ثورت اگر اسمان و زمین بر تو بگریند سزاوار است ، چه مصیبت تو بزرگ است و به سبب کوتاهی در طاعت خداوند و این که آخرتت را به دنیای پستی که با تو نمانده است فروختهای حسرت و اندوه تو بسیار خواهد بود.
چگونگی میزان (ترازو)
سپس از تفکر در میزان و پراکنده شدن نامههای اعمال به سمت چپ و راست غافل مباش چه مردم پس از سوال سه دسته میشوند:
۱ - دستهای که حسنهای ندارند، گردن سیاهی از آتش بیرون میآید و مانند پرنده که دانه را میچیند آنهارا بر میگرد و به دور آنها میپیچد و در آتش میاندازد، و آتش آنهارا میبلعد، اینان را شقاوتمندانی اعلام میکنند که پس از این سعادتی برای آنهانیست .
۲ - دستهای که هیچ گناه یمرتکب نشدهاند، ندا کنندهای ندا میدهد که در همه حالات خدا را سپاسگزار بودهاند برخیزند، انان بر میخیزند و روانه بهشت میشوند سپس با نمازگزاران در نیمه شب و همچنین با کسانی که تجارت و داد و ستد آنان را از ذکر خدا باز نداشته همین رفتار را انجام میدهند و اعلام میشود که اینان سعادتمندانی هستند که پس از این دچار شقاوتی نخواهند شد.
۳ - یان دسته که اکثریت را تشکیل میدهد کسانی هستند که اعمال خوب و بد را به هم آمیخته و انجام دادهاند، ممکن است اعمال آنان بر آنها پوشیده باشد، لیکن بر خدا پوشیده نیست که ایا حسنات آنها غلبه دارد یا سیئات آنها و خداوند لازم میداند حقیقت امر را به آنها بشناساند تا فضل و بخشندگی او به هنگام عفو، و عدل و داد او به هنگام عقاب آشکار شود از این رو صحیفه هها و نامههای اعمال که مشتمل بر حسنات و سیئات است بخش میشود، و میزان (ترازو) نصب میگردد، و چشمها به سوی نامهها دوخته می وشد که در سمت راست هر کس میافتند یا در مست چپ ، سپس به زبانه ترازو خیره می شوندکه با طرف حسنات مایل میشود یا به طرف سیئات ، و این حالتی بس هولناک است که عقل خلایق در آن حیران میماند پیامبر خدا صل الله علیه واله درباره قیامت فرموده است : آن روزی است که در آن خداوند متعال آدم را ندا میکند که : ای آدم برخیز و گروههای دوزخی را روانه کن ، آدم میگوید: دوزخیان چند گروهند؟ میفرماید، از هر هزار تن نهصد و نود و نه تن در آتش و یکی در بهشت است ، صحابه چون این را شنیدند نومید گردیدند به طوری که دیگر خندان دیده نشدند و هنگامی که پیامبر صل الله علیه واله این حالت را از اصحاب مشاهده کرد فرمود: ((کار کنید و شاد باشید سوگند به آن که جان محمد در قبضه قدرت اوست با شما دو مخلوق (جهنمی ) است که هرگز با کسی نباشند جز این که او را زیاد گردانند علاوه بر آنچه از آدمیزادگانو ابلیس زادگان هلاک میشوند)) عرض کردند: ((ای پیامبر خدا آن دو خلق کیانند؟ فرمود: یاجوج و ماءجوج پس اندوه صحابه بر طرف شد، سپس فرمود: کار کنید و شاد باشید، سوگندبه آن که جان محمد بهدست اوست روز قیامت شما رد میان مردم مانند خالی در پهلوی شتر یا نشانی در پای چهارپایان هستید))[۲۶۸]
مطالبه کنندگان و رد مظالم
هول و هراس از میزان و خطر آن را شناختی و دانستی که چشمها به سوی زبانه میزان دوخته میشود چه خداوند فرموده است : فاما من ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة ، و من خفت موازینه فامه هاوید و ما ادریک ماهیة ، نار حامیة [۲۶۹]
اینک بدان کسانی از خظر میزان و حساب نجات مییابند که در دنیا خویش را محسابه کنند، و گفتار و کردار و خطورات قلبی و نگاههای خود را در ترازوی شرع بسنجند، چنان که فرمودهاند: ((نفس خویش را محاسبه کنید پیش از آن که محاسبه شوید، و آن را بسنجید پیش از آن که سنجیده شوید)) محاسبه نفس آن است که انسان پیش از مرگ از هر گناهی توبه نصوح کند و کوتاهیهای خود را در ادای واجبات الهی جبران سازد و مظالم را حبه به حبه به صاحبانش باز گرداند، و با دست و زبان متعرض هر کسی شده و یا به او گمان بد برده از وی حلیت طلبد و او را خوشحال کند تا آنگاه که میمیرد هیچ مظلمه و یا واجبی بر ذمه او نباشد چنین کسی بدون حساب وارد بهشت میشود اگر پیش از رد مظالم بمیرد خصمانش او را احاطه میکنند، یکی دستش را، و دیگری موی بالای پیشانیش را و دیگری گریبانش را میگیرد، این میگوید: به من ستم کردهای ، آن میگوید: به من ناسزا گفتهای و یان میگوید: مرا ریشخند کردهای یکی میگوید: در غیبت من مرا به بدی یاد کردهای ، دیگری میگوید: بد همسایهای برا یمن بودهای دیگری میگوید: در معامله با من غش به کار بردی ، آن میگوید: در معامله با من مرا مغبون کردی و عیب کالای خود را از من پوشیده داشتی ، این میگوید: نرخ کالای خود را به من دروغ گفتی ، آن میگوید: دیدی که من نیازمند بودم و تو توانگر بودی مرا اطعام نکردی و این میگوید: دیدی که به من ستم میرود و تو میتوانستی ستم را از من بر طرف کنی اما با ستمکار مدارا ورزیدی و رعایت حال من نکردی در اثنای این احول مطاله کنندگان چنگال خود را در تو فرود میبرند و سخت گریبانت را میگیرند و تو از بسیاری آنها مبهوت و متحیر میمانی به طوری که کسی باقی نمیماند که در طول عمرت به اندازه در همی با او داد و ستد داشته باشی یا با وی در مجلسی همنشینشدهای واز او بر ذمه تو مظلمهای است اعم از غیبت یا خیانت یا نظر کردن به دیده حقارت جز این که همه حضور خواهند داشت و تو از مقاومت در برابر آنها ناتوانی و تنها به مولی و پرودرگار خود امیدواری که شاید تو را از دست اینان برهاند چه ندای خداوند جبار به گوشت رسیده است که : الیوم تجزی کل نفس بما کسبت لا ظلم الیوم [۲۷۰] در این هنگام از ترس دلت از جا کنده میشود و به هلاکت خود یقین میکنی و به یاد میآوری آنچه را خداوند بر زبان پیامبرش به تو بیم داده و فرموده است : و لا تحسبن الله غافلا عما یعمل الظالمون انما یوخر هم لیوم تشخص فیه الابصار، مهطعین مقنعی روسهم ل یرتد الیه طرفهم و افئدتهم هو اء[۲۷۱]
اری امروز چقدر شاد و مسروری که با آبروی مردم مضمضمه میکنی و زبان به بدگویی آنها میگشایی و اموال آنها را به شکم خود سرازیر میکنی ، و رد آن روز چقدر دریغ و افسوس تو زیاد خواهد بود به هنگامی که تو را در دادگاه عدل الهی حاضر کنند و مورد خطاب و عقاب و سیاست قرار دهند در حالی که تو تهیدست و بینوا و ناتوان و خوار باشی و توانایی نداری که حقی را به اهلش باز گردانی یا عذری اقامه کنی در این هنگام حسناتی را که با رنج و تعب در طول عمر خود فراهم کردهای از تو میگیرند و به خصمان و طلبکارانت به عوض حقوقی که بر تو دارند میدهند از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت شده که فرموده است : ((ایا میدانید مفلس کیست ؟)) عرض کردند: ای پیامبر خدا در میان ما مفلس کسی است که نه مالی دارد و نه متاعی ، فرمود: ((از امت من مفلس کسی است که با نماز و زکات و روزه وارد (محشر) میشود در حالی که یکی را دشنام داده ، دیگری را تهمت زده ، مال آن را خورده ، خون این را ریخته و دیگری را زده است ، پس از حسنات او به این و آن داده میشود و اگر پیش از آن آنچه بر ذمه اوست ادا شود حسناتش تمام گردد از گناهان آنها میگیرند و به حساب او میگذارند و سپس در آتش انداخته میشود))[۲۷۲]
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) در توصیف اهل محشر حدیثی طولانی درباره خصماء و رد مظالم وارد است که پیش از این ذکر شده و شرح آن مفصل است .
غزالی میگوید: پس به مصیبت خود در مثل چنین روزی بیندیش ، چه هیچ حسنهای ازآفات ریا و مکاید شیطان برای تو سالم نمیماند و اگر در مدتی طولانی یک حسنه برایت مصون بماند خصمای تو سبقت گرفته آن را از تو میگیرند و اگر حساب نفس خد را نگهداری و بر روز روز و قیام شب مواظبت کنی خواهی دانست که هیچ روزی بر تو نمیگذرد جز این که در غیبت مسلمانان چیزی بر زبانت جار میشود که همه حسنات تو را پایمال میکند تا بقیه سیئات تو اعم از خوردن مال حرام و شبهه ناک و کوتاهی در طاعات چه باشد، آنگاه چگونه میتوانی در روزی که شاخدار را برای بی شاخ قصاص میکنند امید رهایی از مظالم داشته باشی از ابی ذر نقل شده است که : پیامبر خدا صل الله علیه واله دو گوسفند را دید که شاخ به همدیگر میزدند فرمود: ای ابوذر آیا می دانی برای چه به همدیگر شاخ میزنند؟)) عرض کردم : نه ، فرمود،: ((ولیکن پروردگارت میداند و در روز باز پسین میان آنها داوری خواهد کرد))[۲۷۳]
درباره قول خداوند متعال : و ما من دابة فی الارض و لا یطیر بجناحیه الا امم امثالکم [۲۷۴] روایت شده است که در روز قیامت ادیمان ، بهایم ، پرندگان و همه چیز محشور میشوند و عدل خدا اقتضا میکند که انتقام بی شاخ را از شاخدار بگیرد، سپس خداوند میگوید: خاک شوید، در این هنگام کافر میگوید: ای کاش خاک میبودم .
اینک تو ای بیچاره چگونه خواهی بود در روزی که نامه اعمال خود را از حسناتی که در تحصیل آنهارنج طولانی کشیدهای خالی بینی و هنگامی که میگویی ، حسناتم کجاست ؟ به تو گفته میشود به نامه اعمال خصمای تو منتقل شده است ، و نیز نامه خود را پر از کارهای زشتی بینی که در براب رآنها مدتهای دراز شکیبایی کردهای و به سبب خودداری از ارتکاب آنها رنج بسیار بر خود هموار ساختهای و چون بگویی : ای پروردگار من اینها گناهانی است که من هر گز خود را به آنهانیالودهام ، به تو پاسخ داده میشود: انیها گناهان کسانی است که از آنها غیبت کردهای به آنها ناسزا گفتهای ، نسبت به آنا بد اندیشیدهای ، در خرید و فروش ، همسایگی ، همدرسی ، مکالمه ، مذاکره ، مناظره و دیگر اقسام معامله بر آنها ستم کردهای .
ابن مسعود گفته پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((شیطان نومید شد از این که در سرزمین عرب بتان پرستش شوند لیکن او از شما به کمتر از آن یعنی گناهانی کوچک و مهلک اند خشنود خواهد شد، پس تا میتوانید از ستم کردن بپرهیزید چه بنده در روز قیامت میآید در حالی که به اندازه کوهها طاعتها دارد و میپندارد که آنهااو را نجات خواهند داد اما پیوسته افراد میآیند و میگویند: ای پروردگار من فلانی به من ستم کرده است ، و دستور داده میشود که از حسنات او محو کنند، و به همین گونه ادامه مییابد تا آنگاه که از حسنات او چیزی باقی نمیماند، و این امر مانند ان است که مسافرانی در سرزمینی فرود ایند و هیزم همراه آنها نباشد ناگزیر پراکنده شوند و هیزم گرد آورند دیری نمیگذرد که با آن هیزمها (یی که اندک اندک گرد آوردهاند) آتشی بزرگ بر میافروزند و آنچه را میخواهند انجام میدهند، گناهان به همین گونهای ))[۲۷۵]
از این رو کسی که مظلمههای بسیاری بر ذمه دارد و از آنها توبه کرده و دشوار است که بتواند رضایت ارباب مظلمه را به دست آورد باید برای روز قصاص حسنات بسیار به جا آورد، و پارهای از حسنات را با کمال اخلاص میان خود و خدا مستور بدارد و به طوری که جز خدا کسی بر آنها آگاه نشود شاید این عمل سبب تقرب او گردد و خداوند لطفی را که برا یرفع مظالم بندگانش از دوستان مومن خود ذخیره کرده است شامل حال او گرداند.
میگویم : پس از این غزالی حدیثی از انس نقل کرده که ما با آنچه از طریق خاصه (شیعه ) بیان کردهایم از ذکر آن بی نیازیم سپس :
غزالی میگوید: اکنون بیندیش که اگ رنامه ات از مظالم خالی باشد و یا لطفی شامل حالت گردد که عفو شوی و در نتیجه به سعادت ابدی خود یقین حاصل کنی شادی و سرور تو در بازگشت ازموقف حساب و دادگاه داوری خدا چگونه و تا چه حد خواهد بود در حالی که به تو خلعت رضا بخشیدهاند و به سعادتی که شقاوتی پس از آن نیست و به نعیمی که زوال بدان راه ندارد و عده دادهاند، بی شک در این هنگام دلت از سرور و فرح لبریز، و رویت سپید و روشنی و تابش آن مانند ماه شب چهاردهم خواهد بود پس در نظر آور که در آن روز در حالی میان خلایق گام بر میداری که سرافراز و از گناهان سبکباری ، و شادابی نعیم اخروی در چهره ات آشکار و اثار رضا و خشنودی از پیشانی تو تابان است و گذشتگان و اندگان به تو و احوال تو یم نگرند و بر حسن و جمال تو رشک میبرند، و فرشتگان در جلوو پشت سرت حرکت میکنند و میان حاضران ندا میدهند که این فلان فرزند فلان است خداوند از او خشنود است و او را نیز خشنود گردانیده است و به سعادتی رسیده است که در پس آن تا ابد شقاوتی نیست ایا میپنداری که این مقام بزرگتر از منزلتی نیست که در دنیا با ریا کاری و چاپلوسی و ظاهر ساز یو خود ارایی در دل مردم پیدا میکنی ؟ اگر میدانی آن بهرت از این است بلکه این با آن قابل مقایسه نیست پس برای ادراک این مقام در معامله با خدا به صفای اخلاص و صدق نیست توس لجوی چه هرگز آن مرتبه را جز به اینها درک نخواهی کرد و اگر مطلوب تو چیز دیگری است و نعوذبالله در نامه اعمالت گناهی باشد که تو آن را سبک شمردهای و در نزد خداوند بزرگ و سنگین است به سبب آن تو را لعنت کرده و گفه است : ای بنده بد لعنت من بر تو باد هرگز عبادت تو را نمیپذیریم و همین که این ندا را بشنوی رویت سیاه میشود و بر اثر خشم خداوند فرشتگان بر تو خشمگین میشوند و میگویند: لعنت ما و لعنت همه خلایق بر تو باد در این هنگام فرشتگان عذاب که به سبب خشم پروردگار از تو به خشم آمدهاند از هر سو به سراغ تو میآیند و با صورتهای منکر خود به درشتی و بدخویی با تو رفتار میکنند و در پیش چشم خلایق موی بالای پیشانیت را میگیرند و بر روی میکشانند در حالی که مردم به سیه رویی و رسوایی تو مینگرند و تو فراید و اویلا و واثبورا سر میدهی آنها به تو میگویند: لا تدع الیوم ثبورا واحدا وادعو تبورا اکثیرا[۲۷۶] ، و فرشتگان ندا میکنند: این فلان فرزند فلان است ، خداوند پرده از فضیحتها و رسواییهای او برداشته و به سبب اعمال قبیح و زشت او را لعنت فرموده و به شقاوتی گرفتار شده که پس از آن برای او سعادتی نیست و بسا این عقوبت به سبب گناهی است که از بیم مردم یا برای ایجاد موقعیت در دل آنها یااز ترس رسوایی در نزد انها آن را مرتکب شدهای و چقدر نادانی که از رسوایی درنزد گروه اندکی از ندگان خدا رد این دنیای زودگذر دوری میجویی و از رسوایی بزرگ روز قیامت در میان ابنوه خلایق و قرار گرفتن در معرض خشم خداوند و عذابهای دردناک او و گرفتار شدن در دست فرشتگان عذا بکه تو را به سوی دوزخ میکشانند بیم نداری این احوال تو در روز قیامت است اما هنوز خطر بزرگتر را که خطر صراط است نشناختهای .
چگونگی صراط
پس از اینهول و هراسها در این گفتار خداوند بیندیش که فرموده است : یوم نحشر المتقین الی الرحمان و فدا و نسوق المجرمین الی جهنم وردا[۲۷۷] ؛ و نیز؛ فاهدوهم الی صراط الجحیم وقفو انهم مسؤ لون [۲۷۸] بنابراین مردم پس از این مواقف هولناک به سوی صراط رانده میشوند، و آن پلی است که بر روی جهنم کشیده شدهت از شمشیر تیزتر و از موی باریکتر است ، کسی که در این جهان بر راه راست بوده و از صراط مستقیم منحرف نشده است عبور از صراط آخرت برای او آسان است و نجات مییابد و کسی که در این دنیا از راه راست منحرف شود و در آن استقامت نورزد و پشت خود را به گناه گرانبار کند در همان گام نخستین از صراط میلغزد و به دزخ میافتد لذا اکنون بیندیش که چه بیم و هراسی به دلت خواهد رسید هنگامی که صراط و باریکی آن را مشاهده کنی و چشمت بر سیاهی جهن ک در زیر آن است بیفتد سپس بانگ نفس بر آوردن و شعله ور شدن دوزخ میافتد لذا اکنون بیندیش که چه بیم و هراسی به دلت خواهد رسید هنگامی که صراط و باریکی آن را مشاهده کنی و چشمت بر سیاهی جهنم که در زیر آن است بیفتد سپس بانگ نفس بر آوردن و شعله ور شدن دوزخ به گشوت رسید، و تو را مکلف کنند که با وجود ضعف حال و تپش دل و لرزش پاها و بار سنگین گناهان که بر پشت توست و مانع حرکت بر روی زمین هموار است چه رسد به حدت و تیزی صراط از روی آن بگذری و چگونه خواهی بود هرگاه یک پای خود را بر روی آن بگذاری و تیزی آن را احساس کنی و ناچار باشی که پای دیگر را نیز از زمین برداری ، و در جلو خود مردمانی را مشاهده کنی که میلغزند و به زیر میافتند، و گماشتگان دوزخ آنها را با چنگک و چنگال میگیرند: و به گونهای که پاهایشان در هوا و سرهایشان رو به آتش است در دوزخ سرنگون میشوند و آن چه منظری زشت و نردبانی سخت و گذرگاهی تنگ است .
بنابر این به حال خود بیندیش که تو باید از این صراط بگذری و به سوی آن بالا روی در حال یکه پشت تو از گناه گرانبار است و هرگاه به چپ و راست خود بنگری میبینی که مردم در پی هم در آتش میافتند، و در این حال پیامبر صل الله علیه واله میگوید: ((ای پروردگار من سالمت بدار، سالمت بدار)) و بر اث رکثرت لغزش خلایق از صراط ضحبهها ویل و ثبور (ای وای ، هلاکت ) از قعر جهنم به سوی تو بلند است و چگونه خواهی بود اگر پایت بلغزد و پشیمانی تو سودی نداشته باشد و فراید ای وای بر من بلند کنی و بگویی این همان است که از آن بیمناک بودم ، ای کاش برای حیات خود عمل نیکی از پیش میفرستادم ، ای کاش راه پیامبر را اتخاذ میکردم ، ای وای کاش فلان را به دوستی نمیگرفتم ، ای کاش خاک میبودم ، ای کاش بکلی فراموش شده بودم ، ای کاش مادرم مرا نزاییده بود، و در همین حال آتش تو را میرباید و نعوذبالله منادی ندا میکند: اخسئوافیها و لا تکلمون[۲۷۹] ، و راهی برای فریاد و ناله و تنفس و استغاثه باقی نماند پس اکنون عقل خویش را در برابر این خطرهایی که در پیش رو داری چگونه میبینی ، اگر هب انیها ایمان درای لیکن غفلت میورزی و در فراهم کردن کافران طولانی خواهد بود و اگر به آنها ایمان داری لیکن غفلت می روزی و در فراهم کردن امادگی برای آن سستی میکنی چقدر بی پروا و سرکشی ، و چه سودی خواهد داشت ایمانت اگر تو را وا ندارد که با ادای طاعات و ترک معاصی برای جلب رضای خداوند بکوشی بی شک اگر در پیش روی خود جز هول صاط و اضطراب دل از خطر گذر از آن را نداشته باشی هر چند از آن سالم بمانی این هول و هراس تو را بس خواهد بود پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((صراط بر روی جهنم نصب شده است و من نخستین پیامبرری هستم که امتش را از آن عبور خواهد داد، و در آن روز جز پیامبران کسی سخن نمیگوید، و سخن آنان اللهم سلم سلم است ، یعنی سلامت بدار، سالمت بدار، و در جهنم چنگکهایی مانند خار سعدان است ، آیا خار سعدان را دیدهاید؟)) رعض کردند: اری ای پیامبر خدا، فرمود: ((آنهامانند خار سعدانند جز این که بزرگی آنها را کسی جز خدا نمیداند، این چنگکها مردم را به سبب اعمالشان میربایند، برخی به سبب کردارشان هلاک میشوند و بعضی مانند شخص مصروع به زمین میافتند، سپس نجات مییابند))[۲۸۰]
ابو سعید خدری گفته است : پیامبر صل الله علیه واله فرمود: ((مردم از روی پل جهنم میگذرند در حالی که بر آن خارها و چنگکها و چنگالهای است که از چپ و راست آنها را میربایند، و در دو سوی آن فرشتگانی است که میگویند: بارالها سلامت بدار، سالمت بدار، برخی از مردم ، مانند برق ، بعضی مانند باد، دستهای همچون اسب تکاور از صراط میگذرند، گروهی میدوند، جمعی میروند، برخی مانند کودکان و بعضی مانند خزندگان از آن میگذرند اما دوزخیانی که اهل آنند نه میمیرند و نه زنده میشوند اما گروهی از مردم که به گناهان و خطاهای خود گرفتارند میسوزند و زغال میشوند سپس اجازه شفاعت داده میشود))[۲۸۱] (تا آخر حدیث ).
از ابن مسعود نقل شده که پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((خداوند گذشتگان و ایندگان را در روز مشخصی در یک ایستاده جمع میکند در حالی که چهل سال چشمانشان را به سوی آسمان گشودهاند و منتظر حکم داوری هستند حدیث را تا ذکر سجود ادامه داده و گفته است سپس میگویند: سرهایتان را بلند کنید، سرهای خود را بلند میکنند پس به اندازه اعمالشان به آنها نور داده میشود، نور بعضی به اندازه کوهی عظیم است که پیشاپیش او حرکت میکند، نور برخی کوچکتر از آن ، نور دستهای به اندازه درخت خرماست که در سمت راست اوست و به گروهی نوری کمتر ازآن عطا میشود تا آن جا که آخرین آنها کسی است که به اندازه ابهام پایش به او نور داده شده است به طوری که ره بار که روشن میشود قدم پیش میگذارد و چون خاموش شود میایستد سپس عبور مردم از صراط ذکر می کندکه به اندازه نور آنهاست چنان که یکی همچون بر هم زدن چشم ، یکی مانند برق جهنده ، یکی مانند حرکت بار، یکی مانند در افتادن ستارگان ، یکی مانند دویدن اسب ، یکی مانند دویدن مرد از آن عبور میکنند و آن که به اندازه انگشت ابهام پایش به او نور داده شده بر روی و دستها و پاهایش میخزند، یک دست دیگر را آویزان میکند، یک پا را میکشد و پای دیگرش را آویزان میکند و اتش اطراف او را میگیرد و پیوسته به همین گونه است تا خلاصی یابد، هنگامی که خلاص وشد میایستد و میگوید: حمد خدا را چیزی به من داد که به کسی نداده است چه پس از آن که جهنم را دیدم مرا از آن نجات داد سپس او را به سوی حوص که نزدیک در بهشت است میبرند تا در آن شستشو کند))[۲۸۲] .
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) کلینی و صدوق از ابی جعفر امام باقر علیه السلام روایت کردهاند که فرموده است : ((وقتی که ایه : وجی ء یومئذ بجهنم[۲۸۳] نازل شد از پیامبر خدا صل الله علیه واله پرسیدند فرمود: روح الامین (جبرئیل ) به من خبر داد که خداوندی که جز او معبودی نیست هنگامی که گذشتگان و آندگان را جمع میکند جهنم آورده میشود در حالی که با هزار زمام کشیده میشود و هر زمامی راهزار فرشته غلاظ و شداد در دست دارد، و جهنم دارای صدایی کلفت و با خشم مشغول تنفس و اه کشیدن است و اگر خداوند مردم را برای حساب به تاخیر نیندازد جهنم همه را هلاک میکند، سپس گردنی از آن بیرون میآید که همه خلایق اعم از نیک و بد را احاطه می کندت در این هنگام هیچ بندهای از بندگان خدا چه فرشته و چه پیامبر نیست جز این که فراید میکند نفسی نفسی خودم خودم و تو م یگویی امتم امتم سپس بر روی جهنم صراط گذارده میشود که از شمشیر تیزتر است و بر آنسه پل قرار دارد، بر رروی یکی امانت و رحمن ، و دیگری نماز و بر سومی عدل پروردگار جهانیان که جز او معبودی نیست ، پس خلایق مکلف میشوند که از آن بگذرند، رحم و امانت جلو آنها ر میگیرد، اگر از آنها رهایی یابند نماز آنها را باز میدارد، و اگر از آن نیز نجات یابند سرانجام به استان قدس پروردگار عالمیان میرسند و یان مدلول قول خداوند است که فرموده است : ان ربک لبالمرصاد[۲۸۴] مردم بر صراط یا آویختهاند و یا ثابت قدمند و یا پای آنها لغزیده است : فرشتگان بر گردندا میکنند: ای پروردگار حلیم بیامرز و در گذر و به فضل و بخشش خود باز گرد، و سلامت بدار، سلامت بدار، در این حال مردم مانند پروانه فرو میافتند و اگر کسی در پرتو رحمت الهی نجات یابد به جهنم مینگرد و میگوید: حمد خدا را که بر من منت نهاد و به فضل او پس از نومیدی مرا از تو نجات داد همانا پروردگار من بسیار آمرزنده و شکرپذیر است ))[۲۸۵]
صدوق از امام صادق (علیه السلام ) روایت میکند که فرموده است : مردم که از صراط میگذرند چند دستهاند، و صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است ، دستهای مانند برق ، بعضی مانند دویدن اسب ، گروهی بر روی سینه و دستها و برخی با پا از آن میگذرند و دستهای آویخته به آن عبور میکنند در حالی که آتش بخشی از بدن آنها را میسوزاند و بخشی را رها میکند))[۲۸۶]
و نیز به سند خود از پیامبر خدا صل الله علیه واله نقل میکند به علی علیه السلام فرمود: ((ای علی چون روز قیامت شود من و تو و جبرئیل را بر صراط مینشانند کسی از آن عبور نمیکند مگر آن که با دوستی تو برائت (از آتش ) به همراه داشته باشد))[۲۸۷]
غزالی میگوید: اینها که گفته شد اهوال صراط و شداید آن است ، اکنون در آن بسیار بیندیش چه سالمترین مردم از اهوال قیامت کسی است که در دنیا زیاد در آن بیندیشد زیرا خداوند دو خوف بر بنده چیره نمیکند، کسی که در دنیا از اهوال قیامت بترسد در آخرت به او ایمنی میدهد منظورم از خوف رقتی مانند رقت زنان نیست که به هنگام شنیدن اشکت جاری و دلت نرم شود لیکن بزودی آن را فراموش کنی و به بازی و سرگرمی خود باز گردی ، و این با خوف رابطهای ندارد چه کسی که از چیزی بترسد از آن میگریزد، و کسی که امید چیزی را دارد آن را میطلبد، از این رو تنها خوفی تو را از عذا بآخرت میرهاند که تو را از معصیت خداوند باز دارد و به طاعت او وا دراد و پست تر از رقت زنان خوف احمقان است که هنگامی که این اهوال را میشنوند زبان به استعاذه میگشایند می گویند: به خدا پناه میبریم خدایا حفظ کن ، حفظ کن ، لیکن آنها در همین حال به ارتکاب گناهانی اصرار میورزند که سبب هلاکت آنهاست چه شیطان به استعاذه آنها میخندد چنان که که اگر تو در بیابان کسی را بینی که درندهای قصد او کرده و در پشت سر او تژ مستحکمی است و وی هنگامی که از دور دندانهای این درنده و خشم و هیبت او را میبیند و به زبان بگوید: من به این دژ مستحکم پناه میبرم ، و به بنیان استوار و استحکام ارکان آن التجا میجویم ، و این را به زبان بگوید لیکن از جای خود برنخیزد چگونه ممکن است بتواند شر درنده را از خود دور کند اهوال آخرت نیز به همین گونه است و در برابر آنها دژی وجود ندارد جز گفتن لا اله الا الله از روی صدق ، و معنای صدق آن است که مقصود و معبودی جز خداوند نداشته باشد و کسی که هوای نفس خود را معبود خود گیرد از صدق در توحید دورو به یقین کراش خطرناک است حال اگر از همه اینها نا توانی پیامبر خدا صل الله علیه واله را دوستدار و به تعظیم سنت او حریص و مشتاق رعایت دل صالحان امت او باش و به دعاهای آنها تبرک جو شاید شفاعت آن حضرت یا شفاع آنها نصیبت گردد و اگر بضاعتت اندک است با شفاعت آنهانجات یابی .
چگونگی شفاعت
بدان هرگاه دخول در آتش بر دستههایی از مومنان لازم اید خداوند به فضل و کرم خود شفاعت پیامبران و صدیقان بلکه شفاعت عالمان و صالحان را در باره آنها میپذیرد بلکه هر کس به سبب حسن رفتارش در نزد خداوند دارای آبرو و منزلتی باشد او را نسبت به کسان و خویشان و دوستان و آشنایانش حق شفاعتی است پس بکوش که برا یخود در نزد خدا رتبه شفاعت به دست آوری ، و آن بدین طریق است که هیچ انسانی را حقیر نشماری چه خداوند دوستی خود را در بندگانش پنهان کرده است لذا شاید آن که به چشم تو حقیر میآید او ولی خدا باشد همچنین هیچ گناهی را کوچمشمار زیرا خداوند خشمش را در گناهان نهفته است شاید خشم خدا در همان گناهی باشد که تو آن را کوچک شمردهای ، و هیچ طاعتی را ندک مدان برای آن که خداوند متعال رضایش را در طاعاتش پنهان فرموده است بسا رضای او در طاعتی باشد که تو آن را اندک دانسته ایهر چند آن کلمه طیبه یا لقهای یا نیتی حسنه یا چیزی از قبیل بوده است .
دلایل شفاعت در قرآن و اخبار بسیار است ، خداوند فرموده است : ولسوف یعطیک ربک فترضی[۲۸۸] ، عمرو بن عاص روایت کرده که پیامبر خدا صل الله علیه واله قول ابراهیم را تلاوت فرمد که : رب انهن اظلن کثیرا من الناس فمن تبعنی فانه منی و من عصانی فانک غفور رحیم[۲۸۹] ، و نیز قول عیسی بن مردمی (علیه السلام ) را که : ان تعذبهم فانهم عبادک[۲۹۰] ، سپس دستها را بلند کرد و گفت : امتی امتی ، پس از آن گریست ، خداوند به جبرئیل فرمود: برو نزد محمد و از او بپرس سبب گریه ات چیست ؟ جبرئیل نزد پیامبر صل الله علیه واله آمد و از او پرسید، آن حضرت او را آگاه کرد و گفت : خدا به آن داناتر است ، خداوند فرمود: ای جبرئیل برو به محمد بگو: ما تو را درباره امتت خشنود خواهیم کرد و غمگین نخواهیم ساخت[۲۹۱]
پیامبر صل الله علیه واله فرموده است : ((پنج چیز به من داده شده که پیش از من به کسی داده نشده است : یاری شدهام به رعب به اندازه مسافت یک ماه راه ، غنایم برایم حلال شده است و پیش از من برای کسی حلال نبود، زمین برایم مسجد و خاکش برایم پاک قرار داده شده است ، پس هر کسی از امتم در هر جا که ادراک نماز بگزارد، و نیز شفاعت به : داده شده است ، و نیزه رپیامبر تنها به سوی قوم خود مبعوث شدهاست و من به سوی همه مردم برانگیخته شدهام ))[۲۹۲]
و نیز فرموده است : ((چون روز قیامت شود من پیشوای پیامبران و سخنگوی انان بوده و بی هیچ فخری صاحب شفاعت آنان خواهم بود))[۲۹۳]
و نیز: ((من بدون هیچ فخری سور فرزندان آدم هستم ، و نخستین کسی هستم که زمین برایم شکافته میشود، من نخستین شفاعت کننده و اولین کسی هستم که شفاعت او پذیرفته میشود، پرچم حمد در دست من است ، آدم و کسانی که پایین تر از اویند در زیر آن قرار میگیرند))[۲۹۴]
و نیز: ((برای هر پیامبری دعای مستجابی است ،: میخواهم دعایم را برای شفاعت امتم در روز قیامت ذخیره کنم ))[۲۹۵]
ابن عباس گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: ((در روز قیامت ) برای پیامبران منبرهایی از زر نصب میشود که بر آنهامی نشینند، و من بر منبر خود نمینشینم و در پیش روی پرودگارم ایستادهام از بیم آن که به بهشت فرستاده شوم و امتم پس از من به همان حال بماند، پس میگویم ، ای پروردگار من امتم ، خداوند میفرماید، ای محمد میخواهی با امتت چه کنم میگویم : ای پروردگار من در حساب آنها تعجیل فرما و پیوسته شفاعت میکنم ، تا آنگاه که به من براتهایی در رهایی افرادی داده یم شود که به دوزخ فرستاده شدهاند و آنها به حدی است که خازن دوزخ میگوید: ای محمد در امت خود برای اتش خشم پروردگارت باقیمانده به جا نگذاشتهای ))[۲۹۶]
پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((من در روز قیامت بیش از ینگ و کلوخ روی زمین از مردم شفاعت میکنم ))[۲۹۷]
میگویم : سپس غزالی درباره شفاعت مومنان حدیثی از انس ذکر کرده و ما از طریق خاصه (شیعه ) آنچه را از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است نقل میکنیم : فرموده است : ((در روز قیامت بندهای را میآورند که دارای هی حسنهای نیست ، به او گفته میشود: به یاد بیاور و بگو که آیا حسنهای داری ؟ به یاد میآورد و میگوید: ای پروردگار من حسنهای ندارم جز این که فلان بنده مومن تو از کنار من گذشت و از من آب خواست تا وضو بگیرد و نماز بگزارد و من آب به او داد آن بنده مومن فراخوانده میشود و این را به یاد میآورد و میگوید: آری ای پروردگار من از کنار او عبور کردم و از او مقداری اب خواستم که به من داد و با آن وضو گرفتم و نماز گزاردم ، خداوند میفرماید: این بندهام را وارد بهشت کنید))[۲۹۸]
و نیز فرموده است : به کسی گفته میشود ((ای فلان بر خیز و شفاعت کن ، آن کس بر میخیزد و برای قبیله و کسانش و برای یک یا دو مرد به اندازه عمل هر یک شفاعت میکند))[۲۹۹]
میگویم : سپس غزالی درباره شفاعت مومنان حدیثی از انس ذکر کرده و ما از طریق خاصه (شیعه ) آنچه را از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است نقل میکنیم : فرموده است : ((در روز قیامت بندهای را میآورند که دارای هیچ حسنهای نیست ، به او گفته میشود: به یاد بیاور و بگو که آیا حسنهای داری ؟ به یاد میآورد و میگوید: ای پروردگار من حسنهای ندارم جز این که فلان بنده مومن تو از کنار من گذاشت و از من آب خواست تا وضو بگیرد و نماز بگزارد و من آب به او دادم آن بنده مومن فراخونده میشود و این را به یاد میآورد و میگوید: آری ای پروردگار من از کنار او عبور کردم و از او مقداری آب خواستم که به من داد و با آن وضو گرفتم و نماز گزاردم ، خداوند میفرماید: این بندهام را وارد بهشت کنید))[۳۰۰]
چگو نگی حوض
بدان حوض مکرمت بزرگی است که خداوند آن را به پیامبر ما صل الله علیه واله اختصاص داده و اخباری گویای چگونگی آن است و ما امیدواریم که خداوند در دنیا دانش آن و در آخرت چشیدن از آن را روزی ما فرماید چه از ویژگیهای آن این است که هر کس از آن بیاشامد هرگز تشنه نخواهد شد فتهاند: هنگامی که سوره کوثر نازل گردید: پیامبر صل الله علیه واله فرمود: آیا میدانید کوثر چیست ؟ گفتند: خداوند و پیامبرش داناتر است ، فرمود: ((آن نهری است در بهشت که پروردگارم آن را به من وعده داده و در آن خیر بسیار است ، آن حوضی است که امت من در روز قیامت بر آن وارد میشود، آبخوریهای آن به عدد ستارگان است ))[۳۰۱]
گفتهاند: ((پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: میان دو طرف حوض من مانند فاصله میان مدینه و صنعاء یا میان مدینه و عمان است ))[۳۰۲]
روایت شده است هنگامی که سوره انا اعطیناک الکوثر[۳۰۳] نازل شد پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: ((آن نهری در بهشت است دو طرف آن از زر و شراب آن سپیدتر از شیر و شیرین تر از عسل و خوشبوتر از مشک است که روی سنگهای لولو و مرجان جریان دارد))[۳۰۴]
ثوبان غلام پیامبر خدا صل الله علیه واله گفته است : رسول خدا صل الله علیه واله فرمود: ((همانا حوض من به اندازه فاصله عدن تا عمان بلقاست ، آب آن از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است آبخوریهای آن به عدد ستارگان آسمان است ، هر کس از آن شربتی بیاشامد پس از آن هرگز تشنه روایت ابی ذر آمده است : ((دو ناودان از بهشت در آن میریزد))[۳۰۵]
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) از اهل بیت (علیه السلام ) روایت است که : ((در روز قیامت حاکم بر حوض امیرمؤ منان علی بن ابی طالب است دوستانش را سیر آب میکند و دشمنانش را از آن دور میگرداند))[۳۰۶] و از طریق عامه (سنیان ) در صحاح آنها از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت شده که فرموده است : ((برخی از اصحابم در کنار حوض بر من وارد میشوند همین که آنها را شناختم در پیش رویم به تکان و لرزش میافتند، میگویم : اصحابم اصحابم ، گفته خواهد شد: نمی دانی اینها پس از تو چه حوادثی پدید آوردند در روایت دیگری افزدوه شده است : مرتد شدند و به عقب بازگشتند))[۳۰۷]
از امام صادق (علیه السلام ) درباره سخن کسی که به کس دیگری میگوید: جزاک الله خیرا پرسیدنده مقصود او چیست ؟ فرمود: ((همانا خیر نهری در بهشت است که سرچشمه آن کوثر و سرچشمه کوثر از ساق عرش است ، منازل اوصیای پیامبران و پیروان آنها؛ رکنار این نهر است ، در دو طرف دخترانی است که میرویند هر زمانی یکی از آنها از جا کنده شود، یکی دیگری به جای آن میروید، به همین سبب نهر نامیده شده است ، و این قول حق تعالی است که فرموده است : فیهن خیرات حسان[۳۰۸] ، پس وقتی که به رفیقش میگوید: جزاک الله خیرا مقصودش همین منازلی است که خداوند آنها را برای برگزیدگان و نیکان خلق خود اماده کرده است ))[۳۰۹]
غزالی میگوید: سمره روایت کرده که پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((برای هر پیامبری حوضی است و هر کدام از آنها ورود کنندگان بر او بیشتر باشد بر دیگران مباهات میکند، و من امیدوارم واردان بر من فزونتر از دیگران باشد))[۳۱۰]
این امیدواری پیامبر خدا صل الله علیه واله است و هر بندهای باید امید و آرزو کند که از جمله واردان بر حوض آن حضرت باشد و بپرهیز از این که آرزومندی مغرور و فریب خورده باشد و رد این حال پندارد که او حقیقتا امیدوار است زیرا کسی باید به برداشت محصول امیدوار باشد که تخمی افشانده و زمین را آماده کرده و آب داده باشد و سپس نشسته و به فضل خداوند امید بسته که آنچه کاشته بروید و تا وقت درو خداوند صاعقهها و آفتها را از آن دور فرماید اما کسی که زمین را شخم نزده و آن را آماده نکرده و تخمی نپاشیده و آبی ندارد چنانچه از فضل خداوند آرزو داشته باشد که برایش دانه و میوه برویاند او مغروری ارزومند است و به هیچ روی از جمله امیدواران نیست ، امیدهای بیشتر مردم از همین قبیل است و این غرور احمقان است و ما از غرور و غفلت به خدا پناه میبریم زیرا مغرور بودن به خدا خطرش بزرگتر از مغرور شدن به دنیاست ، خداوند فرموده است : فلا تعرنکم الحیاة الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور[۳۱۱]
چگونگی دوزخ و هولهای و عذابهای آن
ای غافل از خود که به آنچه و آن سرگرمیهای این دنیاست که همه در شرف زوال و نیستی است مغرور و فریفته شدهای ، تفکر در چیزی را که از آن کوچ خواهی کرد رها کن و در چیزی که بر آن ورود خواهی کرد بیندیش چه به تو خبر داده شده جایی که همه به آن وارد خواهند شد دوزخ است : و ان منکم الا واردها کن علی ربک حتما مقضیا، ثم ننجی الذین اتقوا و نذرالضالمین فیها جثیا[۳۱۲] . بنابراین باید در ورود خود به دوزخ بر یقین و در نجات خود از آن رد شک باشی پس هول ورود بدان جا را به یاد آورد شاید با انجام دادن عژاعمال آن خود را برای نجات از آن آماده کنی اء
و رد احوال خلایق بنگر که از شداید قیامت آنچه را باید تحمل کنند تحمل کردهاند و در حالی که در غم و هول و هراس فرو رفتهاند ایستاده و منتظرند تا حقیقت اخبار را بدانند و شفاعت کنندگان شفاعت کنند ناگهان ظلماتی که دارای شعبهها و شاخه هاست مجرمان را احاطه میکند و آتشی که دارای زبانه و شعلهها است بر آنهاسایه میافکند و از آن بانگی هولناک و رعب انگیز میشنوند که بیانگر شدت خشم آن است ، در این موقع مجرمان به هلاکت خود یقین میکنند، و امتها از ترس به زانو در میآیند تا آن جا که بی گناهان از بدی عاقبت خود بیمناک میشوند در این میان ندا کنندهای موکلان دوزخ ندا میکند فلان فرزند فلان که در دنیا با آرزوهای دراز به خود وعدهها میداد و عمرش را با ارتکاب اعمال زشت ضایع میکرد کجاست ، آنها با گرزهای آهنین به پیشواز او میروند و با تهدیدهای شدید با وی روبرو میشوند و او را به سوی عذابهای سخت میرانند و در قعر جهنم سرنگون میکنند و به او میگویند: ذق انک انت العزیز الکریم[۳۱۳] پس آنها را در خانههایی سکنا میدهند که از هر سو تنگ ، راههایش تاریک ، مهلکههایش مبهم است ، اسی ران جاودانی و آتش آن همیشگی است ، اشمامیدنیشان حیم (اب جوشان ) و قرارگاهشان جحیم است ، موکلان آنهار ار سرکوب میکنند، و هاویه آنها را گرد میآورد، آرزوهایشان در آن جز هلاکت نیست ، و رهایی از آن برا ایشان میسر نیست ، پاهایشان به موی بالای پیشانی آنها بسته شده و از ظلمت معاصی روهایشان سیاه گشته است از هر سوی آن آواز میدهند، و از هر گوشه و کنار آن فریاد میزنند: ای مالک وعده عذاب خداوند بر ما تحقق یافت ای مالک آهن ما را به ستوده در آورده ، ای مالک پوست بدن ما، پخته و سوخته شده ، ای مالک ما را از این جا بیرون آورد که ما دیگر به گناه باز نمیگردیم ، موکلان دوزخ میگویند: هیهات هنگام امان دادن نیست ، و از این سرای ذلت خروجی برای شما وجود ندارد، دور شوید و با من سخن مگویید، شما اگر از آن بیرون آورده شوید به آنچه از آن نهی شدهاید باز میگردید، در این موقع آنها نومید میشوند، و از کوتاهیهای خود در برابر خداوند تاسف میخورند لیکن پشیمانی آنها را نجات نمیدهد و تاسف برای آنهاسودی ندارد، آنها را به رو میاندازند در حالی که در غل و زنجیرند و در بالا و زیر و راست و چپ آتش است بلکه غرقه در آتشند و طعام و شراب و لباس و بستر آنها از آتش است ، آنان در میان پارهای اتش بسر میبرند و جامههای قطران میپوشند، و رزهای آهنین بر آنها فرود میآید، و سنگینی زنجیرها آنان را به ستوه میآورد: ناگزیر در تنگناهای آن داخل میگردند و در ردکات آن شکسته و خرد میشوند و در میان تاریکیهای آن سراسیمهاند، آتش آنها را مانند دیگ جوشان به جوش میآورد و صدای آنها به ویل و ثبور بلند می شودت و در هر زمان فریاد هلاک شدم سر میدهند، آب جوشان بر سر آنهاریخته یم شود و بر اثر آن انچه در شکم دارند گداخته و پوست بدنشان بریان میگردد: برای آنها گرزهای گران آهنینی است که سرهایشان بدآنهاخرد میشود، چرک و زرداب از دهنهایشان سرازیر میگردد، و جگرهایشان از تشنگی پاهر پاره و چشمهایشان گداخته و بر صورتهایشان جاری میشود، گوست صورتشان و مویهایشان بلکه پوستهایشان از هر طرف فرو میریزد، و هر زمان پوست آنها سوخته شود پوست دیگری به جای آن به آنها داده میشود، استخوانهایشان از گوشت تهی و ارواحشان به عروق و رشته اعصابشان وابسته است ، در میان اتشها آواز بر میآورند و آرزوی مرگ میکنند لکین نمیمیرند.
چگونه خواهی بود هرگاه به آنها نظر افکنی و مشاهده کنی که صورتهایشان از زغال سیاهرت شده و چشمهایشان کور، زبانهایشان لال ، پشتشان شکسته ، استخوانهایشان خرد شده ، گوشهایشان بریده ، پوستهایشان دریده و دستهایشان به گردنشان و پاهایشان به موی بالای پیشانیشان بسته شده است ، آنها بر روی صورتهایشان در آتش حرکت میکنند، و با خشمهایشان از روی خار و خس آهنین میگذرند، شعلههای آتش تا اعماق درونشان را میسوزاند و مارهای هاویه و کژدمهای آن به ظواهر اعضایشان چسبیده است
اینها مجمل احوال دوزخیان است اکنون درتفضیل این اهوال بیندیش و نخست درباره وادیهای دوزخ و درههای آن تفکر کن چه پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((همانا در جهنم هفتاد هزار وادی است و در هر وادی هفتاد هزار دره است و در هر دره هفتاد هزار اژدها و هفتاد هزار کژدم است ، کار کافر و منافق به پایان نمیرسد و مگر آنگاه که همه آنها او را[۳۱۴] بگزند))
از علی (ع ) روایت شده که پیامبر صل الله علیه واله فرموده است : ((به خدا پناه برید از چاه غم یا وادی غم ، عرض کردند: ای پیامبر خدا وادی غم یا چاه غم چیست ؟ فرمود: آن وادیی است در جهنم که جهنم هر روز هفتاد بار از آن به خدا پناه میبرد، خداوند آن را برای قاریان ریاکار آماده کرده است ))[۳۱۵]
اینها که ذکر شده درباره وسعت جهنم و انشعاب و ادیهای آن بود که به آندازه وادیهای دنیا و شهوتهای آن است و تعداد طبقات جهنم به اندازه اعضای هفتگانهای است که بنده به وسیله آنها مرتکب گناه میشود، برخی از این طبقات بالای برخی دیگرند، بالاترین آنها جهنم و پس از آن به ترتیب سقر، لظی ، حطمه ، سعیر، جحیم و هاویه است اکنون در عمق که هر نیاز دنیوی همواره به نیازی بزرگتر از آن منجر میشود هاویه جهنم نیز به آخر نمیرسد مگر آن که به هاویهای ژرفتر از آن منتهی میگردد.
گفتهاند: در خدمت پیامبر خدا صل الله علیه واله بودیم که آوازی شنیدیم ، پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: آیا میدانید این چیست ؟ عرض کردیم : خدا و پیامبرش داناترند، فرمود: ((این سنگی است که هفتاد سال است در جهنم فرو فرستاده شده و اکنون به قعر آن رسیده است ))[۳۱۶]
سپس در تفاوت درکات جهنم بیندیش چه در آخرت درجات بزرگتر و برتریها زیادتر است ، و همان گونه که حرص مردم به دنیا متفاوت است ، برخی چنان در کار دنیا حریص و زیاده طلبند که به غریق شباهت دارند، و بعضی تا حد معینی خود را با آن درگیر کردهاند از این رو آتش دوزخ نیز به طور متفاوت دامنگیر آنها میشود چه ان الله لا یظلم مثقال ذرة[۳۱۷] و انواع عذابها به هر گونه که باشد بر همه کسانی که در دوزخند به طور یکسان وارد نمیشود بلکه برای هر کدام از آنها را به نسبت مقدار گناهانش حد معلوم و معینی است جز این که هرگاه همه دنیا و متعلقات آن به کسی که عذابش از همه کمتر است عرضه شود حاضر است آن را در برابر سختی که به آن گرفتار است معاوضه کند پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((کم عذابترین اهل دوزخ کسی است که نعلینی از آتش در پای دارد که بر اثر گرمی آن مغز او به جوش میآید))[۳۱۸] اینک در حال کسی که عذابش را سبک کردهاند بیندیش و وی را با کسی که عذابش سخت و سنگین است مقایسه کن و از آن عبرت گیر، و هر زمان در شدت عذاب جهنم شک کنی انگشت خود را به آتش نزدیک ساز و این را بدان قیاس کن سپس بدان که تو در این مقایسه خطا کردهای چه آتش دنیا با آتش جهنم تناسبی ندارد لیکن چون سختترین عذاب دنیا عذاب این آتش است عذاب جهنم را بدان شناسانده اندد هیهات که اگر دوزخیان نظیر آتش دنیا را مییافتند از آتشی که در آن گرفتارند میگریختند و با رغبت خود را در این میانداختند این معنا در برخی اخبار بدین گونه تعبیر شده و گفتهاند: ((آت شدنیا هفتاد بار به هفتاد آب رحمت شسته شده تا اهل دنیا تاب آن را داشته باشند))[۳۱۹] بلکه پیامبر خدا صل الله علیه واله به صفات آتش جهنم تصریح کرده و فرموده است : ((خداوند امر فرموده هزار سال اتش دوزخ را افروختند تا سرخ شد سپس هزار سال دیگر آن را افروختند تا سپید گردید، پس از آن هزار سال دیگر آن را افروخته کردند تا سیاه شد، و آن سیاه و تاریک[۳۲۰] است )) و نیز فرموده است : ((آتش در پیشگاه خدا ناله و شکایت کرد و گفت ، پروردگارا بخشی از من بخش دیگر را میخورد از این رو خدا به او اجازه داد که دو بار نفس کشد یکی در زمستان و دیگری در تابستان پس سختترین گرمایی که در تابستان مییابید از گرمای آن و سختترین سرمای زمستان از زمهر یر آن است ))[۳۲۱] پس از این بنگر به عفونت چرک و خونی که از بدن آنها جاری میشود به طوری که در آن غرق میشوند، معنای و غساق همین است .
ابو سعید خدری گفته که پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((اگر یک دلو از غساق جهنم در دنیا انداخته شود همه اهل زمین متعفن خواهند شد))[۳۲۲] ، این شراب اهل جهنم است و هنگامی که یکی از آنها از تشنگی استغاثه و درخواست آب میکند از آب چرک و خون به او نوشانیده میشود و آن را جرعه جرعه میآشامد و هیچ گوارای او نمیشود و از هر سو مرگ به او هجوم میآورد لیکن نمیمیرد: و ان یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب و ساءت مرتفقا[۳۲۳] .
سپس به طعام آنها بنگر که زقوم است چنان که خداوند فرموده است : ثم انکم ایها الضالون المکذبون لا کلون من شجر من زقوم ، فمالئون منها البطون ، فشاربون علیه من الحمیم فشاربون شرب الهیم[۳۲۴]
و نیز خداوند فرموده است : آنهاشجرة تخرج فی اصل الجخیم طلعها کانه روس الشیاطین ، فانهم لا کلون منها فمالئون منها البطون ، ثم ان لهم علیها لشوبا من حمیم[۳۲۵]نیز فرموده است : تصلی نارا حامیة ، تسقی من عین آنیة[۳۲۶] ، و نیز: ان لدینا انکالا و جحیما، و طعاما ذا غصة و عذابا الیما[۳۲۷] ابن عباس گفته است : ((پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: اگر قطرهای از زقوم در دریاهای دنیا بچکد زندگی بر مردم دنیا تباه میشود پس چگونه خواهد بود کسی که آن طعام اوست ))[۳۲۸]
انس گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: ((به آنچه خداوند شما را بدان ترغیب کرده رغبت کنید، و از آنچه شما را از آن بر حذر داشته بر حذر باشید، و بترسید از عذاب و عقاب او و از جهنم که خداوندد شما را بدآنهاترسانید چه اگر قطرهای از بهشت در دنیایی که در آنید با شما باشد آن را برایتان خوش و گوارا میسازد، و اگر قطرهای از دوزخ در دنیایی که درهستید با شما باشد آن را برایتان ناخوش و ناگوار میگرداند))[۳۲۹]
ابوالدرداء گفته است : ((پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: بر دوزخیان گرسنگی را چیره میکنند به طوری که با عذابی که گرفتار آنند برابری میکند، برای طعام فریاد رسی و لابه میکنند به آنها طعامی از خار و خس داده میشود که نه فربه یم کند و نه گرسنگی را فرود مینشاند، و نیز به طعامی گلوگیر داده میشود و هنگامی که به یاد میآوردند که در دنیا لقمه گلوگیر را با آب فرو میبردند درخواست آشامیدنی میکنند شرابی از آب جوشان به آنها یم دهند که با انبرهای آهنین برای آنها برده میشود، هنگامی که به صورت آنها نزدیک میگردد رویهایشان را بریان میکند، و وقتی به شکم آنها میرسد آنچه را در شکم دارند تکه تکه میکند میگویند: موکلان دوزخ را فرا خوانید، آنها را حاضر میکنند، میگویند: از پروردگارتان بخواهید از عذاب ما یک روز تخفیف دهد، موکلان دوزخ میگویند: آیا پیامبران شما با دلایل روشن به سوی شما نمیآمدند، پاسخ میدهند، چرا میگویند: پس دعا کنید که دعای کافران جز گمراهی و ضلالت نیست ، میگویند: مالک دوزخ را فرا خوانید، او را حاضر میکنند، میگویند: ای مالک از پروردگار بخواه ما را بمیراند، به آنها پاسخ میدهد: شما همیشه در همین جا خواهید بود.))
اعمش گفته است : به من خبر داده شده که میان دعوت آنها از مالک و اجابت او هزار سال فاصله میشود: ((پس از آن بعضی به بعضی دیگر میگویند: پروردگارتان را بخوانید که کسی از پروردگارتان بهتر نیست ، میگویند: ای پروردگار ما بدبختی ما بر ما چیره شد و گروهی گمراه بودیم ، ای پروردگار ما، ما را از این جا بیرون آورد، اگر به گمراهی باز گردیم ستمکار خواهیم بود، به آنها پاسخ داده میشود: گم شوید در آن و با من سخن نگویید، در این هنگام از هر خیر و خوبی نومید میشوند و صدا به گفتن دریغ و افسوس و واویلا بلند میکنند))[۳۳۰]
ابو امامه گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله[۳۳۱] درباره آیه : و یسقی من ماء صدید: یتجرعه لا یکاد یسیغه[۳۳۲] فرمود: آبی که چرک و خون است پیش او آورده میشود و او از آن کراهت دارد، وقتی به نزدیک او برده میشود صورتش بریان میگردد و پوست سرش میافتد، و وقتی آن را میآشامد رودههایش تکه تکه میشود تا آنگاه که از نشیمنگاهش بیرون آید خداوند میفرماید: و سقوا ماء حمیما فقطع امعاء هم[۳۳۳] ، و نیز: و ان یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل یشوی الوجوه[۳۳۴] .
این است خوراک و نوشیدنی دوزخیان به هنگامی که گرسنه میشوند، اکنون به مارها و کژدمهای جهنم و شدت زهر و بزرگی جثه و زشتی منظر آنها بنگر که بر اهل جهنم مسلط و به آنها شیفته میشوند و یک ساعت از گزیدن آنها باز نمیایستند.
از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت است که : کسی که خداوند به او مالی دهد و وی زکات آن را پرداخت نکند روز قیامت مال او به صورت ماری بسیار زهر ناک که بر بالای چشمانش دو خال سیاه است مجسم و طوق گردن او میشود، سپس دو گوشه دهن او را میگیرد و میگوید: من مال و گنج تو هستم ، و پس از آن پیامبر صل الله علیه واله این آیه را خواند: و لا یحسبن الذین یبخلون بما اتاهم الله من فضله هو خیرا لهم[۳۳۵]
پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((در دوزخ مارهایی است همانند گردن شتران تنومند بختی که چون یکی از آنها بگزد چهل سال سوزش زهر آن احساس میشود و در آن کژدمهایی است مانند استراپالاندار که وقتی میگزند گزیده شده چهل سال دچار سوزش زهر آن سات این کژدمها و مارها بر کسانی مسلط میشوند که در دنیا بخل و بدخویی و آزار رسانی به مردم بر آنان چیره باشد و کسی که خود را از خویها نگهدارد این مارها و کژدمها برای مجسم نمیشوند و از آنها مصون میماند))[۳۳۶]
پس از اینها در بزرگ گردانیدن اجسام دوزخیان بیندیش چه خداوند بر طول و عرض اندام آنها میافزاید تا بدین سبب عذاب آنها زیادتر شود و سوزندگی آتش و سوزش گزیدگی مارها و کژدمها را یکباره در همه اجزای بدن خود پیاپی احساس کنند از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت است که : ((دندان کافر در آتش مانند کوه احد و ستبری پوست بدنش به اندازه مسافت سه روزه راه است ))[۳۳۷] و نیز فرموده است : ((لب پایین او بر سینه اش افتاده و لب بالایش پهن شده و صورتش را پوشانیده است ))[۳۳۸] و نیز: ((در روز قیامت زبان کافر دو فرسخ کشیده میشود و مردم آن را پایمال میکنند))[۳۳۹] با این بزرگی بدن پیوسته آتش آنهارا میسوزاند و پوست و گوشت آنها پیاپی تجدید میشود درباره آیه : کلما نضجت جلو دهم بدلنا هم جلودا غیرها[۳۴۰] گفته شده است که آتش در هر روز هفتاد هزار بار آنها را یم خرود و هر بار که آنان را میخورد گفته میشود: باز گردید وبه همان گونه که بودهاند باز میگردند.
میگویم : از طریق خاصه (شیعه ) صدوق به سند خود از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرموده است : دوزخیان به سبب عذابهای دردناکی که بر آنها وارد میشود مانند سگها و گرگها عوعو میکنند، تو چه گمان داری در باره گروهی که فرمان مرگ آنها صادر نمیشود تا بمیرند، و عذاب آنهاتخفیف داده نمیشود در جهنم تشنگان و گرسنگانی هستند که چشمانشان نمیبیند کر و گنگ و کورند و رویهایشان سیاه است ، طرد شدگان به دوزخند و پشیمان از کردار خویشند، آنها مرود ترحم قرار نمی گیرندو از عذابشان تخفیف داده نمیشود، در آتش دوزخ شعله ور میشوند، و از آب جوشان مینوشند، و از زقوم یم خورند و با انبر آتش در هم شکسته و با گرزهای آهنین کوبیده میشوند و فرشتگان غلاظ و شداد به آنها رحم نمیکنند آنها بر روهایشان به سوی اتش جهنم کشیده میشوند، و با شیاطین همنشین میگردند، و در قید غل و زنجیرها مقد و مغلول میشوند، اگر دعا کنند اجابت نمیشود، و اگر حاجتی را مساءلت کنند بر آورده نمیگردد، این است حالت کسانی که وارد دوزخ میشوند))[۳۴۱]
و نیز به سند خود از امام صادق (علیه السلام ) روایت کدره که فرموده است : ((روزی پیامبر خدا صل الله علیه واله نشسته بود ناگهان جبرئیل علیه السلام بر او نازلشد در حالی که غمگین و محزون و چهره اش دگرگون بود، پیامبر صل الله علیه واله به او فرمود: ای جبرئیل چه شده است که تو را اندوهگین و گریان میبینم ، عرض کرد: ای محمد چرا چنین نباشم و حال آن که امروز منافیخ (دمههای ) جهنم نصب شده است ، پیامبر صل الله علیه واله فرمود: ای جبرئیل منافیخ جهنم چیست ؟ عرض کرد: خداوند به آتش امر فرمود هزار سال در آن دمیدند تا سرخ شد سپس به آن امر فرمود هزار سال دیگر در آن دمید تا سفید گردید پس از آن به آن امر فرمود تا هزار سال دیگر در آن دمیدند تا سیاه شد و اکنون سیاه و تاریک است اگر حلقهای از زنجیری که درازای آن هفتاد ذراع است در دنیا نهاده شود از گرمی آن همه دنیا میگدازد، و اگر قطرهای از زقوم و ضریع در آبهای دنیا چکیده شود همه دنیا از بوی گند آن میمیرند پیامبر خدا صل الله علیه واله گریان شد و جبرئیل نیز گریست ، خداوند فرشتهای به سوی آنها فرستاد و گفت : پروردگارتان به شما سلام میرساند و میفرماید: من شما را مصونیت دادهام از این که گناهی مرتکب شودید تا شما را بدان عذاب کنم ))[۳۴۲]
علی (علیه السلام ) از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت کرده که فرموده اس : ((این آتش شما یک جزء از هفتاد جزء اتش جهنم است و هفتاد بار با اب خاموش شده است و اگر این نبود آدمی نمیتوانست آن را به هنگامی که شعله ور میشود خاموش کند و آن را در روز قیامت میآورند تا بر اتش دوزخ گذارده شود، هیچ فرشته مقرب و هیچ پیامبر مرسل نیست جز این که در آن روز از بیم فریاد جهنم به زانو در میآید))[۳۴۳]
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده که فرموده است : در جهنم برای متکبران وادیی است که به آن سقر گفته میشود، و آن از شدت گرمای خود به خدا شکایت کرد و اجازه خواست تا نفس کشد خدا به او اجازه داد، وقتی نفس کشید جهنم سوخت ))[۳۴۴]
و نیز از آن حضرت روایت است که : ((در جهنم مارهایی است همانند گردن شتران تنومند بختی ... تا آخر حدیث ))[۳۴۵] چنان که غزالی ذکر کرده است .
غزالی میگوید: اکنون در گریه و ناله و دریغ و افسوس دوزخیان بیندیش چه این حالات در همان آغاز دیدار دوزخ بر آنها چیره میشود.
پیامبر صل الله علیه واله فرموده است : ((در آن روز جهنم با هفتاد هزار زمام آورده میشود که هر زمامی به دست هفتاد هزار فرشته است ))[۳۴۶]
از پیامبر خدا صل الله علیه واله نقل شده که فرموده است : بر اهل آتش گریه را چیره میکنند و آنان میگریند تا اشک آنها تمام میشود سپس خون میگریند به طوری که در صورتشان شکاف گونههایی دیده میشود که اگر کشی به آنها فرستاده شود در آنها روان میگردد))[۳۴۷] آنها مادام که در گریستن و نالیدن و دریغ و افسوس خوردن اجازه دارند به آن دامه میدهند چه این آسایشی برای آنهاست لیکن از این عمل نیز ممنوع میشوند.
محمد بن کعب قرظی گفته است : دوزخیان را پنج دعاست ، خداوند چهار دعای آنها را پاسخ میدهد و چون به دعای پنجم میرسند دیگر هرگز سخن نمیگویند آنان میگویند: ربنا امتنا اثنتین احبیتنا اثنتین فاعترفنا بذنو بنا فهل الی خروج من سبیل[۳۴۸] ، خداوند در پاسخ آنها میفرماید: ذلکم بانه اذا دعی الله وحده کفرتم و ان یشرک به تومنوا فالحکم الله العلی الکبیر[۳۴۹] پس از آن میگویند: ربنا ابصرنا وسمعنا فارجعنا نعمل صالحا[۳۵۰] ، خداوند به آنها پاسخ میدهد: اولم تکونوا اقسمتم من قبل ما لکم من زوال[۳۵۱] سپس میگویند: ربنا اخرجنا نعمل صالحا غیر الذی کنا نعمل[۳۵۲] ، خداوند پاسخ میدهد: اولم نعمرکم ما یتذکرفیه من تذکر و جاء کم النذیر فذوقوا فما للظالمین من نصیر[۳۵۳] بعد از آن میگویند: ربنا غلبت علینا شقوتنا و کنا قوما ظالین ، ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون[۳۵۴] خداوند در پاسخ میفرماید: اخسئوا فیها و لا تکلمون[۳۵۵] ، پس از این دیگر هرگز سخن نمیگویند، و این شدیدترین عذاب برای آنهاست .
مالک بن انس میگوید: زید بن اسلم درباره قول خداوند متعال : سواء علینا اجرعنا ام صبرنا ما لنا من محیص[۳۵۶] گفته است : صد سال شکیبایی میورزند سپس صد سال دیگر بیتابی میکنند، پس از آن میگویند: سواء علینا اجرعنا ام صبرنا.
پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((روز قیامت مرگ را به صورت قوچی کبود رنگ میآورند و میان بهشت و دوزخ سر میبرند، در این هنگام ندا میشود: ای بهشتیان جاوید باشید بدون مرگ ، و ای دوزخیان جاوید باشید بدون مرگ ))[۳۵۷]
اینها که ذکر شد اقسام عذابهای جهنم است به اجمال ، و تفصیل غمها و افسوسها و محنتها و حسرتهای آن بی پایان است بزرگترین حسرت دوزخیان علاوه بر عذابهای سختی که بدان گرفتارند حسرت از دست رفتن نعمتهای بهشت و محرومیت از لقای پروردگار و از دست دادن رضای اوست با علم به این که همه اینها را به بهایی اندک فروختند چه آنها را در برابر شهوتهای پست و زودگذر دنیا معامله کردند، شهوتهایی ناپالوده که به انواع کدورتها آلوده بود از این رو در درون خود میگویند: دریغا چگونه با سرپیچی از او امر پروردگارمان خود را هلاک ساختیم و چرا نفس خویش را وادار نکردیم تا در روزهای اندک عمر شکیبایی ورزد و اگر شکیبایی میکردیم آن روزگار سپری میشد و اکنون در جوار خداوند رحمان به رضا و رضوان او متنعم بودیم .
ای وای بر دریغ و افسوس اینان که از دست آنها رفت آنچه را از دست دادند و گرفتار شدند به آنچه بدان گرفتارند و چیزی از نعمتها و لذتهای دنیا برای نها باقی نماند، اگر اینان نعمتهای بهشت را مشاهده نمیکردند دریغ و افسوس آنها تا این حد زیاد نبود لیکن این نعمتها بر آنها عرضه میشود چنان که پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((در روز قیامت دستهای از دوزخیان را به سوی بهشت میبرند همین که به بهشت نزدیک میشوند و بوی آن را استنشاق و به قصور آن و آنچه خداوند برای بهشتیان فراهم ساخته نظر میکنند ندا میرسد که انها را باز گردانید، آنان را از آن بهرهای نیست لذا با اندوه و افسوسی باز میگردند که گذشتگان و آیندگان با غم و افسوسی نظیر آن باز نمیگردند از این رو میگویند: ای پروردگار ما اگر پیش از آن که ثوابها و آنچه را برای دوستانت آماده ساختهای به ما نشان دادی ما را به جهنم فرستاده بودی برای ما آسانتر بود، خداوند به آنها پاسخ میدهد، این کار برای آن بود که شما هنگامی که خلوت کردید با ارتکاب گناهان بزرگ با من مبارزه میکردید و هرگاه مردم را میدیدید اظهار فروتنی می کردیدید، از مردمان میترسیدید و از م نمیترسیدید، مردم را بزرگ میداشتید و مرا تجلیل نمیکردید، چیزهایی را به خاطر مردم ترک میکردید و برای من رها نمیکردید از این رو امروز علاوه بر آن که شما را از ثوابهای دایمی محروم میکنم عذابهای دردناک به شما میچشانم ))[۳۵۸]
عیسی (علیه السلام ) فرموده است : ((بسا بدنهای رعنا و چهرههای زیبا و زبانهای شیوا که فردا در طبقات دوزخ مینالند)) بنابراین ای بیچاره درباره این هول و هراسها بیندیش و بدان که خداوند دوزخ را توام با ترس و وحشت آفریده و مردمی را برای آن خلق کرده که کم یا زیاد نمیشوند، و این موضوعی است که قضای خداوند بر آن صادر گشته و امر آن خاتمه یافته است ، خداوند فرموده است : و انذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامر و هم فی غفلة[۳۵۹] ، به جانم سوگند که این شاره به روز قیامت است ، لیکن این حکم در روز قیامت صادر نمیشود بلکه در ازل الازال صدور یافته ودر روز قیامت آنچه قضای الهی بدان سبقت گرفته آشکار میگردد.
شگفتا از تو که خنده و بازی کنی و خود را به امور ناچیز و بی اهمیت دنیا سرگم سازی در حالی که نمی دانی قلم قضا چه چیزی از پیش برایت رقم زده است .
اگر بگویی : کاش میدانستم که بازگشتم به کجا و عاقبت و سرنوشت من چیست و چه چیزی قلم قضا درباره من رقم زده است ؟
پساخ این است که برای تو نشانهای است که میتوانی با آن خوگیری و به سبب آن امید خود را صادق بدانی و آن این است که به احوال و اعمال خویش بنگری چه بر هر کسی آنچه را برای آن خلق شده میسر و اسان کردهاند، پس اگر راه خیر برایت اسان شده است خوشحال باش که از آتش به دوری ، و اگر هر زمان قصد کار خیری میکنی موانع تو را احاطه میکند تا از آن دست باز داری و هرگاه قصد کار بدی میکنی اسباب آن برایت میسر و آسان میشود تا آن را انجام دهی بدان که قضای الهی همین را بر تو رقم زده است ، زیرا دلالت این امر بر سر انجام کار مانند دلالت باران بر رویش گیاه و دلالت دود بر اتش است خداوند فرمودهاست : انالابرار لفی نعیم ، و ان الفجار لفی جحیم[۳۶۰] بنابراین خود را بر آن دو آیه عرضه کن نا جایگاه خود را در سرای دینا و آخرت بدانی .
چگونگی بهشت و نعمتهای آن
بدان در برابر سرایی که غمها و اندوهها و شرور آن را دانستی سرای دیگری است که باید در نعمتها و شادمانیهای آن بیندیشی چه کسی که از یکی از این دو سرا دور افتد ناگزیر در دیگری جای میگیرد بنابراین با دوام تفکر؛ راهوال دوزخ خوف را در دلت برانگیز، و با تفکر بسیار در نعمتهای دایمی که به اهل بهشت وعده داده شده امید را در خود زنده بدار و نفس خویش را با تازیانه خوف و زمام رجاء به صراط مستقیم بران که به این طریق میتوان به ملک عظیم که خداوندوعده داده است رسید و از عذاب الیم ایمنی یافت .
درباره بهشتیان بیندیش که در رخسارشان تازگی و خرمی نعیم است ، از رحیق مختوم (شراب ناب سربسته ) که با مشک مهر شده است میآشامند وبر منبرهایی از یاقوت سرخ در درون خیمههایی از مروارید سفید آبدار که در آن فرشهای عبقری سبز گسترده شده است مینشینند و بر تختهای نصب شده در کنار جویهایی که شراب و عسل در آنها روان است تکیه میزنند، غلمان و ولدان برگرداگرد این خیمهها حلقه زده و به حور عینهایی که خیرات حسان و همچون یاقوت و مرجانند آراسته شدهاند، حوریانی که پیش از این دست هیچ انسان و پری به آنها نرسیده است و در درجات بهشت میخرامند، هنگامی که یکی از آنها خرامان به راه میافتد هفتاد هزار تن از ولدان اطراف جامه او را که از دیبای سپید نو میباشد و چشم هر بیننده را خیره میکند حمل میکنند در حالی که تاجهایی جواهرنشان که مرصع به انواع مروارید و مرجانند بر سردارند، حوریانی که عشوه گر و با غمزه و ناز و بی نهایت خوشبویند و از پیری و بد حالی مصون میباشند و در کاخهایی از یاقوت در وسط باغهای بهشت سراپرده افراشته وچشمان آهووش خود را از نگاه جز به همسر خود بازداشتنهاند، و به پاداش اعمال نیکی که بهشتیان انجامدادهاند خادمان و ولدانکه همچون مروارید غلطانند با کوزهها وابریقها جامهای پر از آب خوشگوار که مایه لذت آشامندگان است بر گرد حوریان و همسران آنها میگردند، و اینان در مقامی امن ، در میان باغها و چشمهها سارها، در حوریان و همسران آنها میگردند، و اینان در مقامی امن ، در میان باغها و چشمه سارها، در درون بهشتها و جویبارها، در جایگاه صدق و در پیشگاه پادشاهی مقتدر بسر میبرند در حالی که به وجه کریم او مینگرند و تازگی و خرمی نعمتها از رخسار آنها تابان است گرد ناداری و خواری بر چهره آنها نمینشیند بلکه آنها بندگانی مرکم و محترمند، و به انواع تحفهها از سوی پروردگارشان بهره مند ند، و در آن تا ابد به هر چه نفوس آنها مایل است از آن برخوردار میشوند، بیم و اندوهی در بهشت ندارند و از حوادث روزگار ایمنند، در آن جا با تنعم به سر میبرند، واز انواع طعامهای آن میخورند، و از نهرهای شیر و شراب و عسل آن میآشامند، نهرهایی که بستر آنها نقره و سنگریزههای آن مرجان است ، و در زمینی که جای دارند که خاکش مشک اذفر و گیاهش زعفراناست و از ابر آن گلاب نسرین بر تپههای کافورش میبارد کوزههایی نزد آنها میآورند، کوزههایی که سیمین و آراسته به در و یاقوت و مرجانند، کوزههایی که در آنها رحیق مختوم (شراب ناب سرب مهر) که با آب سلسبیل گوارا آمیخته شده ، کوزههایی که به سبب صفای جوهر نور از آن میتابد و رقت و پاکیزگی شراب از ورای آن آشکار است ، دست آدمی آنها را نساخته تا در تکمیل کار و خوبی ساخت آنها کوتاهی کند بلکه بهدست خدمتگارانی تهیه شدهاند که پرتو رخسارشان از روشنی تابش خورشید حکایت میکند لیکنخورشید چگونه میتواند حلاوت رخسار و زیبایی پیشانی و جلوه بنا گوشها و ملاحت چشمان آنها را داشته باشد.
شگفتا از کسی که به چنین سرایی با این اوصاف معتقد است و یقین دارد که ناگزیر از رفتن به سوی آن است و میداند که اهل سرای آخرت نمیمیرند، و بر کسی که به ساحت آن درآید مصیبت فورد نمیآید، و حوادث به چشم ملامت به اهل آن نمینگرند با این همه چگونه به سرایی خود میگیرد که خداوند ویرانی آن را اجازه داده و بدون آن زندگی برایش گوارا میباشد، به خدا سوگند اگر در آن سرای چیزی جز سلامت تن و ایمنی از مرگ و گرسنگی و تشنگی و اقسام دیگر حوادث وجود نداشت سزاوار بود که به همین خاطر از دنیا دوری کند و چیزی را که جدایی و تلخی از ضرورتهایی آن است بر آن ترجیح ندهد چه رسد به این که اهل آن پادشاهانی هستند که ایمن از هر حادثه و به انواع سور وشادی متنعم و از هر چه میل و آرزو دارند برخوردارند، هر روز در استانه عرش خداوند حاضر میشوند و به وجه کریم او مینگرند و از این نگاه لذتی برای آنها حاصل میشود که به دیگر نعمتهایی بهشت توجه نمیکنند آنان پیوسته میان انواع این نعمتها در رفت و آمدند و از زوال آنها ایمن میباشند پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((ندا کنندهای ندا میدهد ای اهل بهشت برای شماست که در آن پیوسته تندرست باشید و هیچ گاه بیمار نشوید، برای شماست که همیشه زنده باشید و هرگز نمیرید، برای شماست که همیشه جوان باشید و هرگز پیر نشوید و برای شماست که همیشه متنعم باشید و هیچ گاه بد حال نباشید، و این قول خداوند است که : ونودواان تلکم الجنة اورثتموها بما کنتم تعملون[۳۶۱] .
هرگاه میخواهی سفات بهشت را بدانی قرآن تلاوت کن چه برتر از گفتار خداوند گفتاری نیست ، آیه : و لمن خاف مقام ربه جنتان[۳۶۲] تا آخر سوره الرحمان وسوره واقعه ودیگر سورهها را بخوان ؛ و اگر بخواهی تفصیل صفات بهشترااز طریق ابخار بدانی اینک که به طور اجمال بر آنها آگاهی یافتهای به تفصیل آنها توجه کن و نخست در تعداد بهشتها بیندیش پیامبر خدا صل الله علیه واله درباره قول خداوند: و لمن خاف مقام ربه جنتان فرموده است : ((دو بهشتند که ظرفهای آنها و آنچه در آناست از نقرهاند، و دو بهشتند که ظرفهای آنها و آنچه در آنهاست از زر و طلایند ودر بهشت عدن میان اهل آن و نظر کردن به پروردگار جز ردای کبریایی وجه او حایل نیست ))[۳۶۳]
سپس بعدد درهای بهشت بنگر چه آنها بر حسب اصول طاعات متعددندچنان که درهای جهنم نیز بر اساس اصول معاصی بسیارند پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((هر کس از مال خویش درراه خدا به دو گونه انفاق کنداز همه درهای بهشت فراخوانده میشود و بهشت را هشت در است ، کسی که از اهل نماز است از در نماز و آن که اهل روزهاست از در روزه دعوت میشود و این در ریان است ، و کسی که اهل صدقه است از در صدقه ، و آن که اهل جهد است از در جهاد فرا خوانده خواهد شد))[۳۶۴]
عاصم بن ضمره از علی (علیه السلام ) روایت کرده که آن حضرت از دوزخ یاد کرد و آن را امری بزرگ شمرد و چیزی فرمود که آن را به یاد ندارم سپس فرمود: و سیق الذین اتقوا ربهم الی الجنة زمرا[۳۶۵] ، اینان چون به یکی از درهای بهشت میرسند درآن جا درختی مییابند که از زیر ساقه آن دو چشمه اب جرای است سپس چنان که به آنها امر میشود یکی را قصد می کنندو از آن می اشامند در نتیجه هر چند رنج و بیم در درون آنهاست بر طرف میشود پس قصد چشمه دیگر میکنند و ردآن غسل به جا میآورند، تازگی و خرمی نعیم بهشت بر آنها میوزد و در نتیجه موهای آنها تا ابد دگرگون و ژولیده نمیشود و مانند این است که روغن بر موهای خود مالیدهاند سپس به بهشت میرسند، به آنها گفته میشود: سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین[۳۶۶] ، پس از آن ولدان آنها را دیدار میکنند و به گرد آنها در میآیند به همان گونه که کودکان دنیا بر گرد دوست خود که از سفر باز گردد اجتماع میکنند و به هر یک از آنها میگویند: سادمشان باشد به کرامتهایی که خداوند برایت اماده ساخته است ؛ سپس نوجوانی از این ولدان نزد بعضی از حوریانی که همسر این بهشتیانند می ورد میگوید: فلانی که در دنیا بدین نام خوانده میشد آمده است : حوریه به وی میگوید: تو او را دیدی ؟ پاسخ میدهد: من او را دیدم و هم اکنون در دنبال من میآید، سپس حوریه را خوشحالی فرا میگیرد به طوری که بر در خانه اش میایستد و هنگامی که آن شخص بهشتی به در خانه اش میرسدبه بنیان خانه اش مینگرد می بیند صخرهای است از مروارید که بر بالای آن کاخی رنگارنگ بنا شده است پس از آن سرش را بلند میکند و به سقف این کاخ مینگرد آن را مانند برق درخشان میبیند و اگر خدا به او این قدرت را ندهد دور نیست که چشمانش کور شود سپس سرش را فرود میآورد مشاهده میکند همسرانش کوزهها را نهاده و پشتیهای متصل به یکدیگر را مرتب کرده و فرشها را گسترانیدهاند، پس تکیه میکند و میگوید: الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله[۳۶۷] ، سپس ندا کنندهای ندا میکند: ((ای هستید و بیمار نمیشوید[۳۶۸] .))
پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((روز قیامت به در بهشت میآیم و میخواهم که در را بگشایند، خازن بهشت میگوید: تو کیستی ؟ میگویم : محمد، میگوید: به من امر شده که پیش از تو در را به روی کسی نگشایم[۳۶۹]
اکنون درباره غرفههای بهشت و اختلاف درجات علو آنها بیندیش که : فان الاخره اکبر درجات و اکبر تفضیلا[۳۷۰]، همان گونه که در طاعات ظاهر و اخلاق پسندیده باطن میان مردم تفاوتهاست همچنین در پاداشهایی که در قیامت به آنها داده میشود تفاوتهایی اشکار خواهد بود اینک اگر تو خواهان بالاترین درجاتی بکوش که در فرمانبرداری از خداوند و ادای طاعت او کسی بر تو سبقت نگیرد چه خداوند تو را به مسابقه و پیشی گرفتن دستور داده و فرموده است : وسابقوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرضها کعرض السماء و الارض [۳۷۱] و نیز: و سارعو الی مغفرة من ربکم[۳۷۲] ، و نیز: و فی ذلک فلیتنا فس المتنافسون[۳۷۳] شگفتا که اگر یکی از اقران یا همسایگان تو به افزایش درهمی یا به برتری بنایی بر تو پیشی گیرد به سبب حسد بر تو گران میآید و طاقتت تنگ و زندگیت منغص یم شود در صورتی که بهترین احوال تو آن است که در بهشت جای گیری و در آن ایمن نیستی از این که گروهی به لطایفی برتو پیشی گیرند که همه دنیا با تدقم آنها برابری نمیکند ابو سعید خدری گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمودن ((بهشتیان غرفه نشینان بالاتر خود را چنان میبینند که شما ستارگان ماندگار را در افق مشرق یا مغرب میبینید و این به سبب برتری درجات آنهابر یکدیگر است ))، عرض کردند: ای پیامبر خداآنها منازل پیامبران است که دیگران به آنهانمی رسند، فرمود: ((آری سوگند به آن که جانم در دست اوست آنها منازل کسانی است که به خداوند ایمان آوردند و پیامبران را تصدیق کردند))[۳۷۴] و نیز فرموده است : همانا اهل درجات برتر را اهل درجات پایین چنان که شما ستاره طلوع کننده ما را در یکی از افق آسمان میبینید[۳۷۵] .))
جابر بن عبدالله گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله به ما فرمود: ((آیا از غرفههای بهشت برایتان سخن نگویم ؟)) عرض کردم : چرا ای پیامبر خدا پدر و مادرمان فدای ، تو باد، فرمود: ((در بهشت غرفههایی است که از همه انواع جواهر که ظاهرآنها از باطن آنها از ظاهرشان دیده میشود، ازلذتها و نعمتها و شادیها در آنها چیزهایی است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به دل هیچ بشری خطور نکرده است )) عرض کردم : ای پیامبر خدا این غرفهها برا چه کسانی است ، فرمود: ((برای کسی که افشای سلام کند، طعام دهد، به روزه مداومت کند و به هنگامی که مردم در خوابند نماز شب گزارد)) عرض کردیم : ای پیامبر خدا چه کسی توانایی آن را دارد؟ فرمود: ((امتم توانایی آن را دارد و من شما را از آن آگاه خواهم کرد، هر کس برادر مسلمانش را دیدار و به او سلام کند یا سلام او را پاسخ گوید افشای سلام کرده و هر کس اهل و عیال خود را غذا دهد تا سیر شوند اطعام طعام کرده ، و آن که ماه رمضان را روزه گیرد و از هر ماهی سه روز آن را روزه بدارد به روزه مداومت کرده است و کسی که نماز عشاء و بامداد را به جماعت گزارد در حالی که مردم در خوابند نماز شب به جا اورده است و مقصود از مردم یهود و نصارا و مجوسند[۳۷۶] .))
از پیامبر خدا صل الله علیه واله درباره قول خداوند: و مساکن طیبة فی جنات عدن[۳۷۷] پرسش شد، فرمود: ((کاخهایی هستند از مروارید، در هر کاخی هفتاد سرا از یاقوت سرخ است ، در هر سراهفتاد خانه از زمرد سبز و در هر خانه تختی و بر هر تختی هفتاد فراش رنگارنگ و بر هر فراشی هر خانهای هفتاد خادمه است ، در هر بامداد به مومن آن مقدار نیرو داده میشود که بتواند با همه آنها همبستر شود[۳۷۸]
چگونگی دیوار بهشت و زمین و نهرها و درختان آن
اکنون در ظاهر بهشت و رشک و غبطهای که ساکنانش نسبت به آن دارند تامل کن و به دریغ و افسوس کسانی بیندیش که از آن محروم شدهاند و به جای آن به دنیا بسنده کردهاند از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت است که : ((دیوار بهشت خشتی از طلا و خشتی از نقره و خاک آن زعفران و گل آن مشک است[۳۷۹] )) از تربت بهشت از آن حضرت پرسیدند فرمود: ((نان سپید آمیخته به مشک خالص است[۳۸۰] .))
پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((هر کس شاد میشود که خداوند در آخرت به او شراب بیاشاماند آشامیدن آن را در دنیا ترک کند، و هر کس خوشحال میشود که خداوند در آخرت به او حریر بپوشاند پوشیدن آن را در دنیا ترک کند[۳۸۱] )) و نیز: ((نهرهای بهشت از زیر تپهها یا کوههایی از مشک جاری میشود[۳۸۲] .)) و نیز، ((اگر زیور پستترین بهشتیان با زیور اهل دنیا مقایسه شود زیوری که خداوند در آخرت به او پوشانیده از زیور همه اهل دنیا برتر است[۳۸۳] .))
و نیز: ((در بهشت درختی است که اگر شتر سوار صد سال در سایه آن راه بسپرد آن را به پایان نمیرساند[۳۸۴] ، اگر میخواهید آیه و ظل ممدود[۳۸۵] را بخوانید))
ابو امامه گفته است : اصحاب پیامبر خدا صل الله علیه واله میگفتند: در پرسشهایی که اعراب بادیه نشین میکنند خداوند به ما سود میرساند اعرابیی پیش آمد و عرض کرد: ای پیامبر خداوند در قرآن درخت آزار دهندهای را ذکر کرده است ، و من نمیدانستم در بهشت درختی وجوددارد که به صاحبش آزار میرساند پیامبر صل الله علیه واله فرمود: ((آن چیست ؟)) عرض کرد: سدر (کنار ۹ که دارای خار است ، فرمود: ((خداوند در قرآن فرموده است : و سدر مخضود، خداوند خار آن را قطع میکند و به جای هر خاری میوهای در آن قرار میدهد ان گاه هر میوه آن شکافته میشود و از آن هفتاد و دو نوع خوردنی که هیچ کدام شبیه دیگری نیست بیرون میآید[۳۸۶] .))
جریر بن عبدالله گفت است : در ((صفاح )) فرود آمدیم ، مردی را دیدم در زیر درختی خوابیده که نزدیک بود آفتاب به او برسد، غلام را گفت : این پوست را ببر و آن را سایبان او کن ، غلام رفت و این کار را انجام داد. هنگامی که آن مرد بیدار گردید معلوم شد اوسلمان است . نزد او رفتم و سلام کردم ، گفت : ای جریر! برای خداوند فروتنی کن چه هر کس در دنیا برای خداوند فروتنی کند در روز قیامت خدا او را بلند مرتبه میگرداند، آیا می دانی ظلمات روز قیامت چیست ؟ گفتم : نمیدانم ، ظلم مردم بر یکدیگر است ، سپس تکه چوبی بر گرفت که از خردی دیده نمیشد، گفت : ای جریر اگر مانند این را در بهشت طلب کنی آن را نمییابی ، گفتم : ای ابا عبدالله پس نخل و درخت کجاست ؟ گفت : ریشه آنها مروارید و طلا و بالای خرماست .[۳۸۷]
چگونگی لباس بهشتیان و فرشها و تختها و پشتیها و خیمههای آنها
خداوند فرموده است : یحلون فیها من اساور من ذهب و لولوا و لباسهم فیها حریر[۳۸۸] ، آیات مربوطه به شرح این مطلب فراوان است اما آنچه در این باره در اخبار آمده روایتی است که پیامبر صل الله علیه واله فرموده است : ((کسی که وارد بهشت شود متنعم میشود و محتاج نمیگردد، لباسش کهنه نمیشود و جوانیش از دست نمیرود، در بهشت چیزهایی است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشینده و به دل هیچ بشری خطور نکرده است )).[۳۸۹]
مردی عرض کرد: ای پیامبر خدا ما را از لباس بهشتیان خبر ده که آفریده میشود یا بافته میگردد، پیامبر خدا صل الله علیه واله سکوت فرمود و بعضی از حاضران خندیدند، پیامبر صل الله علیه واله فرمود: ((از چه چیزی میخندید از این که نادانی از دانایی پرسش کرده است ؟ سپس فرمود: ((بلکه میوههای بهشت دو بار از آن بیرون میآید.))[۳۹۰]
از پیامبر خدا صل الله علیه واله نقل شده که فرموده است : نخستین گروهی که وارد بهشت میشود صورت آنها مانند رخسار ماه در شب چهارده است به انداختن آب دهان و بینی و غایط کردن محتاج نمیشوند، ظروف و شانههای آنها از طلا و نقره است و عرق آنها مشک میباشد، برای هر یک از بهشتیان دو همسر است که از غایت زیبایی مغز و ساق پای آنها از ورای گوشت دیده میشود. میان آنها اختلاف و دشمنی نیست ، همه یک دلند و صبح و شام خدای را تسبیح میگویند.))[۳۹۱] در روایت است که ((بر هر همسری هفتاد حله است .))[۳۹۲]
و نیز درباره آیه : یلحون فیها من اساور من ذهب ،[۳۹۳] فرموده است : ((برتاجهایی است که پستترین مروارید آنها میان مشرق و مغرب را روشن میکند.))[۳۹۴]
و نیز فرموده است : ((خیمه دری میان تهی است ، ارتفاع آن شصت میل است ، مومن در هر گوشه آن اهلی دارد که دیگران آنها را نمیبینند))[۳۹۵] ؛ این حدیث را بخاری در صحیح خود روایت کرده است .
ابن عباس گفته است : خیمه دری است میان تهی که یک فرسنگ در یک فرسنگ است و دارای چهار هزار لکنه در از طلاست .
ابو سعید خدری گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله در باره قول خداوند: و فرض مزفوعة ،[۳۹۶] فرمود: میان دو فرش به اندازه میان آسمان و زمین است .))[۳۹۷]
چگونگی خوراک بهشتیان
شرح طعام اهل بهشت در قرآن ذکر شده که عبارت از میوهها، گوشت پرندگان فربه ، من و سلوا، عسل ، شیر و اقسام بسیار دیگری است که قابل شمارش نیست . خداوند فرموده است : کلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و اتوابه متشابها.[۳۹۸] همچنین خداوند آشامیدنیهای بهشتیان را در جاهای بسیار از قرآن بیان فرموده است . ثوبان غلام پیامبر خدا صل الله علیه واله گفته است : در نزد پیامبر خدا صل الله علیه واله ایستاده بودم که یکی از دانشمندان یهود وارد شد و پرسشهایی را مطرح کرد و پرسید: نخستین کس از مردم که از صراط میگذرد کیست ؟ پیامبر صل الله علیه واله فرمود: ((مستمندان مهاجرین ))، یهودی گفت : هنگامی که وارد بهشت میشوند تحفه آنها چیست ؟ فرمود: ((زایده جگر ماهی )) گفت : پس از آن غذای چه خواهد بود، فرمود: ((گاو بهشتی که در اطراف بهشت میچرد برای آنها کشته میشود))، یهودی گفت : شراب چیست ؟ از عینا فیها تسمی سلسیلا[۳۹۹] ، یهودی گفت : راست فرمودی .[۴۰۰]
زید بن ارقم گفته است : مردی یهودی نزد پیامبر خدا صل الله علیه واله آمد و عرض کرد: ای ابوالقاسم آیا ادعا نمیکنی که اهل بهشت در آن میخورند و میآشامند؟ و به یارانش گفت : اگر بدین امر اقرار کند بر او پیروز خواهم شد، پیامبر صل الله علیه واله فرمود: ((آری سوگند به آن که جانم در دست اوست به هر یکی از آنان در خوردن و آشامیدن و مباشرت نیروی یکصد مرد داده میشود))، یهودی گفت : کسی که میخورد و میآشامد محتاج به قضای حاجت میشود، پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمد ((قضای حاجت آنها عرقی است که از پوست آنها روان میشود و مانند مشک است و بدین گونه شکمشان پاک میشود.))[۴۰۱]
ابن مسعود گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: ((در بهشت به پرندهای مینگری و آرزوی آن را میکنی آن پرنده بریان شده در پیش رویت میافتد.))[۴۰۲]
حذیفه گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: ((در بهشت پرندگانی است مانند شتران تنومند بختی .))[۴۰۳]
اوصاف حورالعلین و ولدان
در قرآن اوصاف آنها مکرر ذکر دشه و اخبار گویای شرح بیشتری در باره آنهاست . از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت شده که فرموده است : ((یک بامداد یا شامگاه در راه خدا گام برداشتن بهتر است از دنیا و آنچه در آن است ، و مقدار کمان یکی از شما و یا به اندازه قدم او از بهشت بهتر از دنیاست و آنچه در آن میباشد، و اگر زنی از زنان اهل بهشت بر زمین زخ نماید زمین را روشن و پر از بوی خوش میکند و رو سری او بهتر است از دنیا و آنچه در آن است .))[۴۰۴]
ابو سعید خدری گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله درباره آیه : کانهن الیاقوت و المرجان[۴۰۵] فرمود: ((هرگاه حورالعین در حالی که در پرده است به صورتش نگاه شود رخسازش از آینه صافی تر است ، و پستترین مرواریدی که بر اوست میان مشرق و مغرب را روشن میکند، و بر او هفتاد جامه است که چشم از آنها میگذرد به طوری که مغز ساق او را از پشت میبیند.))[۴۰۶]
مجاهد در تفسیر آیه ازواج مطهرة[۴۰۷] گفته است : یعنی از حیض ، غایط، بول ، آب دهان ، آب بینی ، نجاست ، منی ، و فرزند پاکند.
به پیامبر خدا صل الله علیه واله عرض شد: آیا بهشتیان مباشرت میکنند؟
فرمود: ((به هر یک از آنان در یک روز بیش از هفتاد نفر شما نیرو داده میشود.))[۴۰۸]
و نیز پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((به هر مردی از اهل بشهت پانصد حوریه ، چهار هزار دوشیزه باکره و هشت هزار غیر باکره تزویج میشود که هر کدام از آنها را اندازه عمرش در دنیا به آغوش میکشد.))[۴۰۹]
پیامبر صل الله علیه واله فرموده است : ((در بهشت بازاری است که جز خرید و فروش تصویر مردان و زنان در آن داد و ستدی انجام نمیشود، و چون مردی خواهان صورتی شود به آن بازار وارد میشود.))[۴۱۰]
در بهشت محلی است که حورالعین در آن گرد میآیند و با آواز که خلایق ماند آن را نشنیدهاند میگویند: ما جاویدیم و از میان نمیرویم ، ما نرم و تنیم و بد حال نمیشویم ، ما خشنودیم و خشمگین نمیشویم ، خوشا به حال کسی که او برای ماست و ما برای او هستیم .[۴۱۱]
ابو امامه باهلی گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: ((هر بندهای وارد بهشت میشود دو تن از حوریان بر بالای سر و نزد پاهای او مینشیند و با بهتیرن آوازی که انسیان و جنیان میشنوند برای او آواز خوانی میکنند لیکن نه با ترانههای شیطان بکله با حمد و تقدیس خداوند رحمان .))[۴۱۲]
سخنان متفرقهای که از اوصاف بهشتیان در اخبار آمده است
اسامة بن زید از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت کرده است که به اصحابش فرمود: ((هان هیچ مهیا شوندهای برای بهشت هست ؟ همانا بهشت را مانندی نیست ، به خداوند کعبه آن نوری است که میدرخشد، گل و گیاه خوشبویی است که میجنبد، کاخی است استوار، نهری است روان ، میوهای است رسیده و فراوان ، همسری است که نیکو و زیبا همراه با شادمانی ، نعمتی است در جایگاهی امن و همیشگی ، خرمی و شادابی است در سرایی عالی ، و زیبا و سالم ، عرض کردند: ای پیامبر خدا ما مهیا شونده برای آنیم ، فرمود: بگویید: ان شاء الله تعالی (اگر خداوند متعال بخواهد)، سپس سخن از جهاد به میان آورد و آنان را بدان تشویق فرمود.))[۴۱۳]
مردی نزد پیامبر خدا صل الله علیه واله آمد و گفت : ایا در بهشت اسب وجود دارد من شیفته آنم ، فرمود: اگر آن را دوست داری در بهشت اسبی از یاوقت سرخ برایت میآورند تا به هر جا که خواهی با سرعت تو را ببرد)). مردی دیگری گفت : من شیفته شترم آیا در بهشت شتر وجود دارد، فرمود: ((ای بنده خدا اگر به بهشت برده شوی در آن جا آنچه را دلت میخواهد و چشمت از آن لذت میبرد برایت موجود است .))[۴۱۴]
از ابی سعید خدری روایت شده که پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((برای مرد بهشتی چنان که آرزو دارد فرزند زاییده میشود که دوران حمل و از شیر گرفتن و جوانی او در یک ساعت است .))[۴۱۵]
پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((هنگامی که اهل بهشت در بهشت قرار گیرند برادران مشتاق برادران خود میشوند از ای رو تخت یکی به سوی تخت دیگری روان میشود و یکدیگر را دیدار میکنند و از آنچه در سرای دنیا میان آنها گذشته است گفتگو میکنند، یکی از آنها میگوید: ای برادر به یاد داری که فلان روز در فلان مجلس خدا را خواندیم و خدا ما را آمرزید.))[۴۱۶]
پیامبر خدا صل الله علیه واله فرمود: ((بهشتیان بدن و صورتشان بی موست و سپید پوست و مجعد موی و سرمه کشیده و سی و سه سالهاند و بر آفرینش آدمیانند، طول آنان شصت گز و عرض آنان هفت گز است .))[۴۱۷]
و نیز فرموده است : ((پستترین اهل بهشت دارای هشتاد هزار خدمتکار و هفتاد و دو همسر است ، برای او قبهای از مروارید و زبر جد و یاقوت بر پا میکنند که وسعت آنها به اندازه فاصله جابیه تا صنعاست بر سر اینان تا جهاتی است که پستترین مروارید آن فاصله میان مشرق و مغرب را روشن میکند.))[۴۱۸]
و نیز فرموده است : ((به بهشت نگریستم ، هر یک از انارهای آن را مانند پشت شتر پالان شده ، و پرندگان آن را مانند شتران بختی دیدمت ، در آن کنیزکی دیدم ، گفتم : ای کنیزک ! تو برای کی هستی ؟ گفت : برای زید بن حارثه ، و در بهشت چیزهایی است که نه چشمی دیده و نه گوشتی شنیده و نه به دل بشری خطور کرده است .))[۴۱۹]
کعب الاحبار گفته است : خداوند آدم را به دست خود آفرید، و به دست خود تورات را نوشت و درختان بهشت را به دست خود کاشت ، سپس به آنها فرمود: سخن گویید، گفتند: قد افلح المومنون .
اینها اوصاف بهشت بود که ما آنها را نخست به اجمال و سپس به تفصیل بیان کردیم ، یحی بن معاذ گفته است : ترک دنیا سخت و از دست رفتن بهشت سخت تر است ، ترک دنیا مهریه آخرت است . و نیز گفته است : طلب دنیا مایه ذلت نفوس و طلب بهشت موجب عزت نفس است شگفتا از کسی که خواری را طلب چیز فانی اختیار و عزت را در طلب چیز باقی ترک میکند.
میگویم : از طرق خاصه (شیعه ) شیخ ما صدوق به سند خود از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت کرده که فرموده است : ((بهشت خشتی از طلا و خشتی از نقره و خشتی از یاقوت و ملاط آن مشک اذفر است ، دندانههای آن یاقوت سرخ و سبز و زد و درهایش گوناگون است ، باب رحمت از یاقوت سرخ و باب صبر در کوچکی است با یک لنگه از یاقوت سرخ بدون حلقه ، باب شکر از یاقوت سپید و دارای دو لنگه است که مسافت میان آنها به اندازه پانصد سال راه است ، او را فریاد و نالهای است ، میگوید: بارالها اهل مرا به من رسان ، خدای صاحب جلال کرم آن در را به سخن میآورد، اما باب بلا از یاقوت زرد و یک لنگه است ، چقدر اندکند کسانی که از این در وارد بهشت میشوند، باب اعظم دری است که بندگان شایسته خداوند از آن وارد میشوند و آنان عبارتند از صاحبان زهد وورع و آنهایی که به خداوند رغبت و با او انس داشتهاند هنگامی که آنها وارد بهشت میشوند در کشتیهایی که از یاقوت و پاروهای آنها مروارید است بر روی دو نهر که در آنها آبی صاف و زلال روان است به گردش میپردازند، در این کشتیها فرشتگانی است از نور که بر آنها جامه سبز بسیار تیره است و پیوسته در دو طرف این نه در گردشند، نام این نهر بهشت عدن است که در وسط بهشت قرار دارد و حصار آن یاقوت سرخ و سنگریزههایش مروارید است [۴۲۰] )).
و به سند خود از امیرمؤ منان علیه السلام نقل میکند که فرموده است : ((بهشت دارای هشت در است ، دری است که پیامبران و صدیقان از آن وارد میشوند، در دیگری است که شهیدان و صالحان از آن داخل میگردند، پنج در دیگر برای ورود شیعیان و دوستان ما اختصاص دارد، من پیوسته بر صراط ایستادهام و دعا میکنم و میگویم : پروردگارا شیعیان و دوستان و یاران مرا و آنان را که در سرای دنیا به من محبت ورزیدند سالم بدار، در این هنگام از فراز عرش ندا میرسد، دعایت اجابت و شفاعتت درباره شیعیانت پذیرفته شد، و هر مردی از شیعیان و دوستانم و آنانی که مرا به زبان یا عمل یاری و با پیکار کنندگان من پیکار کردند درباره هفتاد هزار کس از همسایگان و خویشاوندانش شفاعت میکند و در دیگری است که سایر مسلمانانی که به لا اله الا الله شهادت میدهند و در دل آنهاذرهای دشمنی نسبت به ما اهل بیت نیست از آن وارد میشوند[۴۲۱] )).
از امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود: ((گمانتان را به خدا نیکو کنید و بدانید بهشت دارای هشت در است که عرض هر دری به اندازه چهار صد سال راه است[۴۲۲] ))
ثقدالاسلام محمد بن یعقوب کلینی در کافی به سند خود از ابی جعفر امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرموده است : ((از پیامبر خدا صل الله علیه واله درباره آیه : یوم نحشر المتقین الی الرحمان و فدا[۴۲۳] پرسیدند، فرمود: ای علی وفد تنها به سواره اصلاق میشود آنان مردانی هستند که تقوا پیشه کردند، خداوند آنان را دوست دارد و اختصاص داده و از اعمال آنان خشنود است از این رو آنان را متقین نامیده است ، سپس فرمود: ای علی هان سوگند به آن که دانه را شکافت و آدمی را آفرید آنان از گورها بیرون می ایند و فرشتگان به پیشواز آنها میروند در حالی که برناقههای سپیدی که زین آنها از طلا و مرصع به در و یاقوت و پالان آنها از استبرق و سندس و افسار آنها از تارهای ارغوان است سوار میباشند و آنها را بسرعت به سوی محشر حرکت میدهند، با هر مردی از آنها هزار فرشته است که او را همراهی میکنند تا او را به در بزرگ بهشت میرسانند بر در بهشت درختی است که هزار تن در زیر سایه یک برگ آن جای میگیرد، در سمت راست درخت چشمهای پاک و پاکیزه است از آن شربتی می اشامند به سبب آن خداوند دل انها را از حسد پاک میکند و موهای پوست بدن انها را میزداید چنان که خداوند فرموده است : وسقاهم ربهم شرابا طهورا[۴۲۴] ، یعنی از همین چشمه پاکیزه سپس به سوی چشمه دیگری که در سمت چپ درخت است باز میگردند و در آن خود را شستشو میکنند و این چشمه زندگی یا آب حیات است و پس از آن دیگر هرگز نمیمیرند، سپس آنان را در جلو عرش باز میدارند در حالی که از همه افات و بیماریها و گرما و سرما تا ابد مصونیت یافتهاند، پس از آن خداوند جبار به فرشتگانی که راهمراهی میکنند می فرماید:
دوستانم را به بهشت ببرید و با خلایق متوقف نکنید، خشنودی من از آنان سبقت یافته و رحمت من بر آنان واجب گشته است، چگونه ممکن است بخواهم که آنها را در جمع کسانی باز دارید که دارای حسنات و سیئاتند، لذا فرشتگان آنها را به سوی بهشت حرکت میدهند هنگامی که به در بزرگ بهشت میرسند فرشتگان حلقه در را میکوبند، از آن آوازی بلند میشود که به گوش همه حوریانی که خداوند در بهشت برای دوستانش آماده کرده است میرسد، حوریان وقتی این صدا را میشوند آمدن آنها را به همدیگر بشارت میدهند و بعضی از آنها به بعضی دیگر میگویند: دوستان خدا نزد ما آمدهاند سپس در را به روی آنها باز میکنند و وارد بهشت میشوند، همسران حوری و آدمی آنها به آنان اظهار مهر و محبت میکنند و به آنها میگویند: مرحبا به شما چقدر ما مشتقا شما بودیم ، آنها به آنان میگویند دوستان خدا نیز همچنین بودند علی علیه السلام عرض کرد: ای پیامبر خدا از قول خداوند متعال ما را آگاه کن که فرموده است : غرف من فوقها غرف مبنیه[۴۲۵] این غرفههای با چه چیزی ساختمان شدهاند آن حضرت فرمود: ای علی انها غرفههایی است که خداوند آنها را از در و یاقوت و زبر جد برای دوستانش بنا کرده است ، سقف آنها طلاست کهبا نقره استحکام یافته است ، هر غرفه هزار در از طلا دارد و بر هر دری فرشتهای بر آن گماردهشده است ، در آن فرشهایی از حریر و دیبا با رنگهاای گوناگون گسترده شده که برخی بالای برخی دیگر قرار گرفته و پر از مشک و کافور و عنبر است ، و این مضمون قول حق تعالی است که فرموده است : و فرش مرفوعة[۴۲۶] مومن را وقتی به منازل خود در بهشت وارد میکنند تاج ملک و کرامت بر سر او می نهندع در زیر این تاج حلههایی از زر و سیم و یاقوت و در منظوم است که در حلقهای بر او پوشانیده میشود، همچنین هفتاد جامه حریر رنگارنگ در انواع مختلف که با زر و سیم و مروارید و یاقوت سرخ بافته شدهاند به او میپوشانند و این مدلول قول خداوند است که فرموده است : یحلون فیها من اساور من ذهب و لولوا و لباسهم فیها حریر[۴۲۷]
هنگامی که مومن بر بالای تختش می نشیندتخت اواز کثرت خوشحالی به جنبش در میآید، وقتی دوست خدا در منازل خود در بهشت استقرار مییابند، فرشتهای که بر بهشت او گمارده شده اجازه میخواهد که بر او وارد شود و کرم و عطوفت خداوند را نسبت به وی به او تبریک گوید، خدمتکاران مومن که مرکب از غلامان و کنیزکانند به او میگویند: بر جای خود باش چه دوست خداوند بر پشتی خود تکیه داده و حوری همسرش خود را برای دیدار او آماده کرده است پس برای دیدار دوست خدا صبر کن دراین هنگام حوری همسرش از خیمه اش بیرون میآید و رو به سوی وی می اورد در حالی که کنیزانش گردا گرد او را گرفتهاند و برو هفتاد حله یا جامه نو است که با یاقوت و مروارید و زبر جد بافته شدهاند و همه از مشک و عتبرند، و بر سرش تاج کرامت و بر پایش نعلینی از طلاست که مرصع به یاقوت و مروارید است و بندهای آن یاقوت سرخ میباشد، هنگامی که نزدیک میشود دوست خدا از کثرت شوق قصد میکند جلوی او بر خیزد لیکن او میگوید: ای دوست خدا امروز رنج و تعب نیست از جای بر نخیز، من برای تو هستم و تو برای منی ، پس همدیگر را به مدت پانصد سال از سالهای دنیا در آغوش میگیرند بی آن که یکی دیگری را ملول و خسته کند، وقتی مرد بدون آن که ملالی به او دست دهد انکی احساس سستی کند به گردن حوریه مینگرد چشمش به گردن بندهایی از نی میافتد که از یاقوت سرخند وسط آنهالوحی است که صفحه آن یک دانه مروارید بزرگ است که بر آن نوشته شدهای دوست خدا تو محبوب منی و من حوریه بهشتی محبوبه تو هستم ، من به تو میرسم و تو به من میرسی سپس خداوند هزار فرشته به سوی او روانه میکند تا او را به در آمدن در بهشت تهنیت گویند و حوریه را به او تزویج کنند، فرشتگان وقتی به نخستین در بهشت او میرسند به فرشتهای که موکل درهای بهشت اوست میگویند: از دوست خدا برای ما اجازه ورود بگیر چه خداوند ما را فرستاده تا به او تبریک بگوییم ، فرشته به آنها میگوید: صبر کنید تا دربان را از ورود شما آگاه کنم ، فرشته به دربان وارد میشود در حالی که میان او و رسیدن به نخستین در سه بهشت دیگر فاصله است ، به دربان میگوید: بر در عرصه هزار فرشته است که پروردگار جهانیان آنها را فرستاده است تا به دوست خدا تهنیت گویند، و از من خواستهاند تا برای ورود آنها کسب اجازه کنم ، دربان میگوید: برای من دشوار است که از دوست خدا در حالی که در کنار همسر حوریه اش بسر میبرد برای کسب اجازه ورود بخواهم ، میان دربان و دوست خدا دو بهشت دیگر است ، دربان به سرپرست مراجعه میکند و به او میگوید: بر در عرصه بهشت هزار فرشتهاند که خداوند آنها را فرستاده تا به دوست خدا تهنیت گویند پس برای وروداجازه بگیر، سرپرست به خدمتکاران مراجعه میکند و به آنها میگوید:
فرستادگان خداوند اجازه بگیر، سرپرست به خدمتکاران مراجعه میکند و به میگوید: فرستادگان خداوند جبار بر در عرصه بهشتند و آنها هزار فرشتهاند که خداوند آنها را برای گفتن تبریک به دوست خود روانه کرده است او را به وضع آنها اگاه کنید، خدمتکاران او را از این ارم آگاه میکنند و او اجازه میدهد فرشتگان بر او وارد میشوند در حالی که او در غرفهای است که هزار در دراد و بر هر دری از این درها فرشتهای گمارده شده است ، هنگامی که اجازه داده میشود که فرشتگان بر دوست خدا وراد شوند هر فرشتهای دری را که بر آن گمارده شده باز میکند نگهبان هر فرشته را از یکی از درهای غرفه وارد میکند سپس فرشتگان پیام خود را از سوی خداوند به او میرسانند، و این مدلول قول خداوند است که فرموده است : والملائکه یدخلون علیهم من کل باب (یعنی : از درهای غرفه ) سلام علیکم .... تا آخر آیه[۴۲۸] و نیز فرموده است : و اذا رایت ثم رایت نعیما و ملکاکبیرا[۴۲۹] ، مراد در این آیه دوست خدا و کرامت و نعمتها و سلطنت عظیم و پهناور اوست فرشتگانی که پیام آوران خداوندند جز به اجازه او بر وی وارد نمیشوند و این سلطنتی عظیم است ، در آن ا نهرها از زیر منازل مومنان جاری است چنان که خداوند فرموده است : تجری من تحتهم الانهار[۴۳۰] ، و میوههای درختان در تسترس هر نوع میوهای که مایل است با دهنش میگیرد و میخورد در حالی که او تکیه داده است ، هر یک از انواع میوهها به دوست خدا میگویند: ای ولی خدا پیش از آن که میوه جلوتر را بخوری مرا بخرو در بهشت هیچ مومنی نیست جز این ک ه او را بهشتهای بسیاری است که برخی دارای سایبان و برخی بدون سایبانند، همچنین نهرهایی از شراب و نهرهایی از آب و نهرهایی از شیر و نهرهایی از عسل روان است هرگاه دوست خدا غذا بخواهد آنچه دلش میخواهد برایش آورده میشود بی آن که نام آن را بر زبان آورد سپس با برادرانش خلوت میکند و همدیگر را دیدار میکنند و در بهشتهای خود رد سایهای پهناور به اندازه فاصله میان طولع فجر و دمیدن آفتاب از دیدار یکدیگر بهره مند میشوند، و از این خوشتر آن که هر مومنی دارای هفتاد همسر حوریه و چهار زن آدمی است ، او ساعتی را با زنهای حوری و ساعتی را با زنهای آدمی بسر میبرد، ساعتی هم تنهایی را اختیار و بر پشتیها تکیه میکند و آنها به همدیگر نگاه میکنند مومن در همان حال که بر پشتی تکیه کرده اشعه نوری او را فرا میگیرد، وی به خدمتگارانش میگوید: این اشعه درخشان چیست ؟ شاید خداوند جبار بر من نظر افکنده است ، خدمتکارانش به او پاسخ میدهند: خداوند بزرگ بسیار منزه ، بسیار به تو نگریسته و خود را به تو نشان داده و خواهان دیدار تو است ، او هنگامی که تو را دیده است که بر تخت خویش تکیه دادهای از غایت شوق به تو لبخندی زده و اشعهای که دیدهای و نوری که تو را فرا گرفته اثر سپیدی و پاکیزگی و درخشندگی داندانهای اوست ، دوست خدا میگوید: به او اجازه دهید بر من وارد شود، هزار غلام و هزار کنیز با شتاب به سوی آن حوریه میروند و این خبر را به او بشارت میدهند، وی از خیمه خود بیرون میآید و بر او وارد میشود در حالی که هفتاد جامه رنگارنگ که همه از زر و سیم بافته شده و به در و یاقوت و زبرجد آراسته گردیده و به مشک و عنبر رنین شدهاند بر تن دارد و به گونهای است که مغز پایش از واری این جامهها دیده میشود، طول او هفتاد ذراع ومیان دو شانه اش ده ذراع است ، هنگامی که نزدیک دوست خدا قرار میگیرد خدمتکاران با سینیهای زرین و سیمین که پر از در و یاقوت و زبر جدند جلو میآیند ورا نثار او میکنند سپس دوست خدا و حوریه یکدیگر را در آغوش میکشند و هیچ کدام از دیگری دچار خستگی و ملالت نمیشود)).
راوی گفته است : سپس ابو جعفر امام باقر علیه السلام فرمود: ((اما بهشتی که در کتاب خدا مذکور است عبارت از بهشت عدن ، بهشت فردوس ، بهشت نعیم و بهشت ماوی است : و نیز خدا را بهشتهای دیگری بر گردا گرد این بهشتهاست و در آنها دیگری بر گردا گرد این بهشتهاست و در آنها مومن هره دوست دارد و بدان میل میکند برایش فراهم است ، و به هر گونه که بخواهد در آنها بالذت و نعمت بسر میبرد، هنگامی که مومن چیزی بخواهد یا آرزوی چیزی کند تنها بدین صورت آن را طلب میکند که بگوید: سبحانک الهم ، وقتی این را بگوید خدمتکران به آوردن چیزی که خواسته و بدان رغبت کرده است مبادرت میکنند بی آن که آن را از آنان بطلبد یا به آن دستور دهد، و این معنای قول خداوند متعال است که : دعویهم سبحانک الهم و تحیتهم فیها سلام[۴۳۱] مراد تحیت خدمتکاران است ، و نیز فرموده است : و اخر دعو یهم ان الحمدلله رب العالمین[۴۳۲] ، این را زمانی میگویند که لذاتشان را از مباشرت و طعام و شراب بر آورده میکنند و با گفتن آن به هنگام فراغ حمد خدا را به جا میآورند امااین که فرموده است : اولئک لهم رزق معلوم[۴۳۳] مراد این است که خدمتکاران روزی دوستان خدا را میدانند و آن را پیش از آن که از آنها بخواهند نزد آنان میآورند و این که فرموده است : فوا که و هم مکرمون[۴۳۴] ، مقصود آن است که دوستان خدا در بهشت خواهان چیزی نمیشوند جز این که به سبب آن مرود اکرام قرار گیرند))[۴۳۵]
شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام روایت کرده که درباره ایه : لهم فیها ازواج مطهرة[۴۳۶] از آن حضرت پرسیدند فرمود: ((آنهاهمسران پاکیزهای هستند که دچار حیض و حدث نمیشوند))[۴۳۷]
و به سند خود از مولای ما امیرمؤ منان علیه السلام روایت کرده که فرموده است : ((طوبی درختی است در بهشت که ریشه اش در خانه پیامبر خدا صل الله علیه واله است ، هیچ مومنی نیست جز این که یکی از شاخههای آن در خانه اوست و هر چیزی را در دلش قصد کند شاخه طوبی آن را برایش حاضر میکند، اگر سواره تیزتک صد سال در زیر سایه طوبی به حرکت در اید از زیر آن بیرون نخواهد رفت ، و اگر کلاغی از کنار ریشه اش به پرواز در آید تا آنگاه که از پیری سپید گردد به بالای آن نخواهد رسید))[۴۳۸]
از ابی جعفر امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود: ((تسنیم )) عالیترین شربت بهشتیان است خالص آن را محمد صل الله علیه واله و خاندان او علیه السلام می آسامند و ممزوج آن برای اصحاب یمین و دیگر بهشتیان است )).[۴۳۹]
گستردگی رحمت خداوند
ما کتاب خود را با ذکر این باب به پایان میبریم و آن را به فال نیک میگیریم چه پیامبر خدا صل الله علیه واله فال نیک را دوست میداشت[۴۴۰] و ما که در اعمال خود چیزی نمییابیم که ما را به آمرزش خداوند امیدوار کند در تفال به پیامبر خدا صل الله علیه واله تاسی میجوییم و امیداواریم همانگونه که ما کتاب خود را به ذکر رحمت خداوند به پایان بردهایم او نیز عاقبت ما را در دنیا و آخرت به خیر و خوبی ختم فرماید چه فرموده است : ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء.[۴۴۱]
و نیز فرموده است : یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم .[۴۴۲]
و نیز فرموده است : و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما،[۴۴۳] اینک ما از لغزشهای قدم و سرکشهای قلم خود در این کتاب و دیگر کتابهای خویش از خداوند بزرگ در خواست آمرزش میکنیم ، همچنین از گفتار خود که با کردار مان هماهنگ نیست ، و از آنچه ادعا و اظهار دانش و بینش در دین خدا که کردهایم در حالی که خود در آنها کوتاهی میورزیم ، و نیز از هر علم و عملی که آن را برای رضای او به جا آوردیم و چیز دیگری با آن آمیخته شده ، و از هر وعدهای که از سوی خود دادیم و سپس در وفای به آن کوتاهی کردیم ، و از هر نعمتی که خداوند به ما ارزانی فرمود و ما آن را در نافرمانی او به کار بردیم ، و از هر سخنی که به طور صریح یا اشاره و کنایه نسبت به نقصان ناقصی و یا تقصیر مقصری گفتهایم در حالی که خود بدان متصف بودهایم آمرزش میطلبیم ، و نیز در خواست آمرزش میکنیم از هر چه در دل خطور کرده و ما را به تصنع و تکلف وا داشته تا در کتابی که نوشتیم یا سخنی که گفتیم یا دانشی که افاده و یا استفاده کردیم برای مردم خود آرایی کنیم . و پس از طلب آمرزش از همه اینها برای خود و برای خود و برای کسی که این کتاب ما را مطالعه کند یا بنویسد یا بشنود از خداوند در خواست میکنیم که ما و او را به رحمت و مغفرت خویش مورد کرم و احسان خود قرار دهد و از همه گناهان آشکار و نهان ما بگذرد چه کرم او عام وفراگیر و رحمت او فراخ و گسترده و جود و بخشش او بر همه اصناف خلق شامل و ریزان است ، و ما آفریدهای از آفریدگان او هستیم که هی وسیلهای جز توسل به فضل و کرم او نداریم پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((برای خدا صد رحم است یک رحمت را بر جن و انس و پرندگان و چهارپایان و جانوران نازل کرده و به سبب آن با هم مهربانی و به یکدیگر ترحم میکنند و نود و نه رحمت دیگر را به تاخیر انداخته است تا در روز قیامت آنها را شامل حال بندگانش[۴۴۴]فرماید))
روایت شده است که : ((چون روز قیامت شود خداوند از عرش مکتوبی بیرون میآورد که در آن آمده است : رحمتی سبقت غضبی و انا ارحم الراحمین[۴۴۵] از این رو خداوند دو برابر اهل بهشت از دوزخیان آزاد[۴۴۶] میکند))
پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((خداوند متعال در روز قیامت خندان بر ما تجلی میکند و میفرماید: ای گروه مسلمانان شاد باشید که هیچ کس از شما نیست جز این که در در دوزخ به جای او یهودی یا نصرانی قرار دادهام ))[۴۴۷]
و نیز فرموده است : ((خداوند در روز قیامت شفاعت آدم را نسبت به همه فرزندانش در صد میلیون و دهها هزار هزار میپذیرد))[۴۴۸]
و نیز فرموده است : خداوند در روز قیامت به مومنان خطاب میفرماید: ایا دیدار مرا دوست میداشتید؟ عرض میکنند: آری ای پروردگار ما، خداوند میفرماید: برای چه ، میگویند: عفو آمرزش تو را امید داشتهایم ، میفرماید: آمرزش خود را برای شما واجب کردم ))[۴۴۹]
و نیز فرموده است : ((خداوند در روز قیامت میفرماید: هر کس روزی مرا یاد کرده یا در جایی از من ترسیده است او را از آتش بیرون آورید))[۴۵۰]
و نیز فرموده است : هنگامی که اهل دوزخ با آنهایی از اهل قبله که خدا خواسته است در دوزخ گرد هم آیند کافران به مسلمانان میگویند ایا شما مسلمان نبودید؟ پاسخ میدهند: چرا، میگویند: چه سودی اسلامتان برایتان داشت چه شما با ما در آتشید؟ میگویند: گناهانی داشتیم که به سبب آنها مورد مواخذه قرار گرفتهایم ، خداوند گفتار آنها را میشنود و دستور میدهد هر که را از اهل قبله است از آتش بیرون آورند، هنگامی که بیرون می ایند کافران آنها را میبینند و میگویند: ای کاش ما مسلمان میبودیم تا از آتش بیرون برده میشدیم چنان که آنها بیرون برده شدند، سپس پیامبر خدا صل الله علیه واله این آیه را خواند: ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین [۴۵۱]
و نیز فموده است : ((خداوند بر بنده مومنش از مادر مشفق به فرزندش مهربانتر است ))[۴۵۲] . جابر بن عبدالله انصاری گفته است : کسی که در روز قیامت نیکیهایش بر بدیهایش بچربد بی حساب وارد بهشت میشود، و آن که در روز قیامت نیکیهایش با بدیها یش برابر باشد به آسانی محاسبه و سپس داخل بهشت میگردد، و شفاعت پیامبر خدا صل الله علیه واله برای کسانی است که خویش را هلاک و پشت خود را از گناه گرانبار کردهاند.
روایت شده است که : خداوند به موسی علیه السلام فرمود: قارون به تو فریاد رسی کرد و تو به فریادش نرسیدی ، به عزت و جلالم سوگند اگر از من کمک میخواست او را کمک و عفو میکردم )).
سعد بن بلال گفته است : در روز قیامت امر میشود که دو کس را از آتش بیرون آوردند، خداوند به آن دو میفرماید: به آنچه انجام دادید مستوجب آتش شدید و من هرگز به بندگان ستمکار نیستم ، و امر میکند که آنها را به دوزخ باز گردانند، یکی از آنها در حالی که در زنجیر است میدود تا به اتش در اید و دیگری در رفتن درنگ میکند، خداوند امر میکند هر دو را باز گردانند، تا از رفتار آنها پرسش شود، آن که به سوی آتش دوید میگوید: از وبال گناهان خود چیزی چشیدم که برای بار دوم خود را در معرض خشم تو قرار ندهم ، و آن که درنگ کرد میگوید: گمان نیکم به تو نوید میداد که پس از آن که مرا از آتش در آوردی دوباره به آن باز نمیگردانی ، خداوند امر میکند که هر دو را به بهشت برند.
پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : در روز قیامت ندا کنندهای از زیر عرش ندا میکند: ای امت محمد آنچه مرا بر شما بوده است بخشیدم و تبعات (حقوق مردم بر یکدیگر) باقی است آنها را به همدیگر ببخشید و به رحمت من وارد بهشت شوید))[۴۵۳]
نقل شده است : اعرابیی (عرب بیابان نشینی ) شنید ابن عباس این آیه را قرائت میکند: و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها[۴۵۴] ، اعرابی گفت : به خدا سوگند شما را از آن نرهانید و او میخواهد شما را در آن اندازد، ابن عباس گفت : این سخن را از غیر فقیهی فرا گیرید.
صنابحی گفته است : بر عبادد بن صامت وارد شدم و او در حال مرگ بود، گریستم ، گفت : ارام باش چرا گریه میکنی به خدا سوگند هر حدیثی که از پیامبر خدا صل الله علیه واله شنیدم که گفتن آن برایتان سودمند بود آن را برایتان گفتم جز یک حدیث و امروز آن را به شما خواهم گفت چه مرگ مرا احاطه کره است ، از پیامبر خدا صل الله علیه واله شنیدم که میفرمود: هر کس به کلمه لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله گواهی میدهد خداووند آتش را بر او حرام میگرداند[۴۵۵]
از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت شده که : خداوند در روز قیامت مردی را از امتم در پیش روی خلایق مورد حسابرسی قرار میدهد و نود و نه صورت عمل علیه او باز میکند که طول هر صورت به اندازه مسافتی است که چشم میتواند آن را ببنید سپس به او میفرماید: ایا چیزی از اینها را انکار میکنی ایا فرشتگان من که نگهبانت بودهاند بر تو ستم کردهاند، میگوید: ای پروردگار من ، نه ، میفرماید: ایا عذری داری ؟ پاسخ میدهد: ای پروردگار من ، نه ، میفرماید: اری تو را زند ما حسنهای است ، و در امروز هیچ ستمی بر شما نمیرود، پس ورقهای بیرون آورده میشود که در آن کلمه طیبه ان لا اله الا الله و اشهد آن محمدا رسول الله است ، میگوید: ای پروردگار من این ورقه در برابر این صورت عملها چه ارزشی دارد، به او گفته میشود: به تو ستم نمیرود، سپس صورت اعمال او را در یک کفه و ورقهها شهادتین را در کفه دیگر می گذاررند، و کفه شهادتین بر کفه دیگر سنگینی میکند، چه هیچ چیزی از خدا سنگین تر نیست ))[۴۵۶] .
و نیز پیامبر خدا صل الله علیه واله در پایان حدیثی طولانی در توصیف قیامت و صراط فرموده است : ((خداوند به فرشتگان میفرماید: هر کس را به اندازه سنگینی دنیا خوبی در دلش مییابید از آتش بیرون آورید، پس خلق بسیاری از آتش بیرون آورده میشوند، فرشتگان میگویند: ای پروردگار ما از کسانی که به ما امر فرمودی هیچ کس رادر آتش باقی نگذاشتهایم ، سپس خداوند میفرماید: باز گردید و در دل هر کس به اندازه سنگینی ذرهای خوبی یافتید او را از آتش خارج کنید، فرشتگان در این بار نیز خلق بسیاری زاآتش بیرون میآورند و سپس میگویند: ای پروردگار ما، کسی را در آن باقی نگذاشتیم (ابو سعید میگفت : اگر حدیث مرا باور نمیکنید این ایه را بخوانید: ان الله لا یظلم مثقال ذررة و ان تک حسنة یضاعفها و یوت من لذنه اجرا عظیما)[۴۵۷] پس از آن خداوند میفرماید: فرشتگان و پیامبران و مومنان شفاعت کردند و جز ارحم الراحمین کسی باقی نمانده است پس قبضهای (از دوزخ ) بر میگیرد و از آن قومی بیرون میآورد که هرگز کار خوبی انجام ندادهاند و در دوزخ سوخته و زغال شدهاند پس آنهارا در نهری که در دهانهای بهشت جاری است و به آن نهر حیات گفته میشود می اندازد آنگاه آنها مانند دانههایی که از باز آوردههای سیل خارج میشود از نهر بیرون میآیند، آیا نمیبینید دانهای که نزدیک سنگ و درخت است آنچه از آن رو به سوی آفتاب است زرد و سپید و آنچه از آن رو به سوی سایه است سپید میباشد، اصحاب عرض کردند: ای پیامبر خدا مثل این که شما در بیابان دام می چرانیدهای ، فرمود: آنها مانند مروارید از نهر بیرون آورده میشوند و در گردن آنها مهرهایی است که اهل بهشت آنها را میشناسند و میگویند: اینان ازادشدگان خداوند رحمانند و او آنها را بی آن که عملی به جا اورده و یا کار نیکی از پیش انجام داده باشند وارد بهشت کرده است سپس خداوند به آنها میفرماید: وارد بهشت شوید و هر چه در آن دیدید برای شماست میگویند: ای پروردگار ما تو به ما چیزهای دادی که به احدی از جهانیان ندادهای ، میفرماید: برای شما نزد من چیزی برتر از این است ، یم گویند: ای پروردگار ما کدام چیز از این برتر است میفرماید: خشنودی من چه پس از این هرگز بر شما خشمگین نخواهم شد[۴۵۸] این حدیث را بخاری و مسلم در صحیح خود روایت کردهاند.
و ینز بخاری از ابن عباس روایت کرده است که روزی پیامبر خدا صل الله علیه واله بر ما ظاهر شد و فرمود: ((امتها را بر من عرضه کردند، پیامبری میگذشت که با او یک مرد و پیامبری که با او دو مرد بود و پیامبری که با او هیچ کس نبود و پیامبری که او را گروهی همراهی میکردند پس از آن جمعیت بسیاری را دیدم که امید داشتم امت من باشند، به من گفته شد اینها موسی و وقم اوست ، سپس به من گفته شد: نگاه کن ، چون نگریستم جمعیت انبوهی را دیدم که افق را مسدود کرده بود، به من گفته شد، باز هم و باز هم بنگر، چون نگریستم جمعیت بسیاری را دیدم ، به من گفته شد: اینها امت تو است و همراه اینان هفتاد هزار نفر است که بی حساب داخل بهشت میشوند ۰((در این موقع مردم پراکنده شدند و پیامبر صل الله علیه واله سخنان خود را توضیح نداد، اصحاب به مذاکره پرداختند و گفتند: ما در حال شرک زاده شدهایم لیکن به خدا و پیامبرش ایمان آوردهایم و این مردم فرزندان ما هستند، پیامبر صل الله علیه واله از این سخنان آگاه شد به آنها فرمود: آنان کسانی هستند که خود را داغ نمیکنند، افسون و جادوگری نکرده و فال بد نمیزنند و بر پروردگار خویش توکل میکنند))، عکاشه برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا دعا کن خداوند مرا در زمره اینان قرار دهد، فرمود: ((تو از آنهایی ))، دیگری برخاست و سخن عکاشه را تکرار کرد، پیامبر صل الله علیه واله به او فرمود: ((عکاشه در این امر بر تو پیشی گرفت ))[۴۵۹]
عمرو بن حزم انصاری گفته است : پیامبر خدا صل الله علیه واله سه روز از ما غایب شد و تنها برای نماز واجب بر ما ظاهر میگردید و سپس باز میگشت ، چون روز چهارم شد به سوی ما بیرون آمد، به آن حضرت عرض کردیم : ای پیامبر خدا سه روز خو را از ما بازداشتی تا آن جا که گمان کریم حادثهای رخ داده است ، فرمود: ((جز خیر چیزی روی نداده است ، همانا پروردگارم به من وعده داده است که هفتاد هزار تن از امتم را بدون حساب وارد بهشت کند و من در این سه روز از او درخواست کردم که بر این تعداد بیفزاید چه من پروردگارم را قدرتمند، بزرگوار وبخشنده یافتهام ، و او در برابر هر یک از این هفتاد هزار نفر هفتادد هزار نفر را به من بخشید، عرض کردم : پروردگارا امت من به این تعداد خواهد رسید؟ فرمود: من از عربهای بیابان نشین این عدد را برایت کامل میکنم ))[۴۶۰] .
ابوذر گفته که پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((جبرئیل در کنار حره ب رمن ظاهر شد و گفت : به امت خود مژده ده که هر کس بمیرد در حال یکه چیزی را با خدا شریک نکرده باشد وارد بهشت میشود، گفتم : ای جبرئیل اگر چه دزدی و زنا کرده است ؟ گفت : آری اگر چه دزدی و زنا کرده باشد، گفتم : و اگر چه دزدی و زنا کرده باشد؟ پاسخ داد: اگر چه دزدی و زنا و شرب خرم کرده باشد))[۴۶۱]
ابوالدرداء گفته است : روزی پیامبر خدا صل الله علیه واله این آیه را قرائت فرمود: و لمن خاف مقام ربه جنتان[۴۶۲] عرض کردم : ای پیامبر خدا اگر چه زنا و دزدی کند؟ فرمود: و لمن خاف مقام ربه جنتان عرض کردم : اگر چه زنا و دزدی کند وهر چند بینی ابوالدرداء را به خاک بمالد))[۴۶۳] .
و نیز پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((چون روز قیامت شود به هر مومنی یک تن از اهل ادیان دیگر داده و به او گفته میشود: این فدیه تو از آتش است ))[۴۶۴]
مسلم در صحیح خود نقل کرده که ابی برده از پدرش و او از ابوموسی اشعری برای عمر بن عبدالعزیز روایت کرده که پیامبر خدا صل الله علیه واله فرموده است : ((هیچ مرد مسلمانی نمیمیرد جز این که خداوند یک یهودی یا نصرانی را به جای او به دوزخ وارد میکند))[۴۶۵] ؛ عمر بن عبدالعزیز سه بار او را به خداوندی که جز او معبودی نیست سوگند داد که آیا پدرش این را از پیامبر خدا صل الله علیه واله روایت کرده است ؟ و او بر صحت گفتار خود سوگند خورد.
نقل شده است در یکی از جنگها کودکی از اسیران را آوردند و برای فروش با صدای بلند آن را به معرض مزایده گذاشتند، و این در روز بسیار گرمی بود، زنی از دورن خیمه اش کودک را دید و با شتاب به سوی او دوید یاران آن زن نیز از عقب او ران شدند، تا آنگاه که زن کودک را گرفت و به شکم خود چسبانید، سپس خود را به پشت بر روی شنهای گرم بطحاء انداخت و کودک را بر روی شکم خود قرار داد تا او را از گرمانگهدارد ومی گفت : پسرم ، پسرم ، مردم از مشاهده این وضع گریستند و مزایده کودک را که بدان مشغول بودند ترک کردند، در این میان پیامبر خدا صل الله علیه واله وارد شد و نزد آنها ایستاد، مردم جریان را به اطلاع حضرت رسانیدند، پیامبر خدا صل الله علیه واله از ترحم آنها شادمان شد و آنها را بشارت داد و فرمود: ((آیا شما از رحمت و مهر این زن به فرزندش در شگفت شدید؟)) عرض کردند: اری فرمود: ((خداوند به شما از این زن نسبت به فرزندش مهربانتر است ))
این روایات و آنچه را در کتاب رجاء ذکر کردهایم ما را به رحمت گسترده خداوند نوید میدهد از پیشگاه او امیدواریم که با ما به آنچه سزاوار آنیم معامله نفرماید بلکه چنان که سزاوار اوست به جود و کرم و رحمت واسعه خود بر ما تفضل فرماید.
اینک کتاب ذکر مرگ و آنچه پس از آن است از کتاب المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء به پایان رسید، و این کتاب دهم از بخش چهارم آن است که در باره منجیات میباشد و با اتمام آن کتاب المحجة که کلا مشتمل بر چهل کتاب است پایان یافت ، و سپاس ویژه خداوند جهانیان است .
پانویس
- ↑ انبیاء / ۱: حساب مردم به آنها نزدیک شده است و آنها در غفلت و روگردانند.
- ↑ جمعه / ۸: بگو این مرگی که از آن فرار میکنید سرانجام با شما دیدار خواهد کرد سپس به سوی کسی که از پنهان و اشکار با خبر است برده میشوید و شما را از آنچه انجام میدادید خبر خواهد داد.
- ↑ سنن ابن ما جه به شماره ۴۲۵۸، نسایی و ترمذی ، سیوطی هادم را با ذال معجمه خوانده که به معنای قطع کننده است و احتمال میرود که با دال مهمله باشد و به هر تقدیر مراد مرگ است.
- ↑ الشعب بیهقی از حدیث ام حبیبه.
- ↑ عراقی گفته است : پیش از این گفته شده و الان به یاد ندارم که در ذکر شده است.
- ↑ الکبیر طبرانی از حدیث عبدالله بن عمر و رجال حدیث موثق اند؛ مجمع الزوائد، ج ۲،ص ۳۲۰.
- ↑ الحلیقه ابو نعیم ، الشعب بیهقی به سند صحیح از حدیث انس ؛ الجامع الصغیر.
- ↑ عراقی گفته است : ابن ابی الدنیا در کتاب الموت به طور مرسل آن را نقل کرده است.
- ↑ الموت ابن ابی الدنیا به سند ضعیف ، الجامع الصغیر، مسند حارث بن ابی اسامه به سند ضعیف از حدیث انس (المغنی ).
- ↑ طبرانی از حدیث عمار، الشعب بیهقی به سند ضعیف ، و آن مشهور از قول فضیل بن عیاض است ، الجامع الصغیر حرف کاف.
- ↑ الموت ابن ابی الدنیا به سند ضعیف ، المغنی.
- ↑ مانند روایت پیش.
- ↑ ابن ابی الدنیا تمام حدیث را با سند خوب نقل کرده است ؛ الترغیب و الترهیب ، ج ۴،ص ۲۳۸.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳،ص ۲۵۵، شماره ۱۸ و ۲۰.
- ↑ همان ماخذ.
- ↑ کافی ، ج ۳،ص ۲۵۶، شماره ۲۳ و ۲۲.
- ↑ کافی.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳،ص ۲۵۸، شماره ۲۹.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳،ص ۲۵۹، شماره ۳۰.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳،ص ۲۵۷، شماره ۲۹.
- ↑ همان ماخذ، باب ۸۳.
- ↑ یعین : زنده یا مردهای ، ابن حبان آن را نقل و بخاری آن را در آخر حدیث : ((در دنیا چنان باش که گویا غریبی )) از قول ابن عمر روایت کرده است.
- ↑ قصر الامل ابن ای الدنیا: و نیز آن را به همین گونه از حدیث جابر روایت کرده و هر دو روایت او ضعیف است چنان که در المغنی است.
- ↑ طبرانی از حدیث ام ولید دختر عمر.
- ↑ الحیلة ابو نعیم ، الشعب بیهقی ، قصر الامل ابن ابی الدنیا: الترغیب و الترهیب ، ج ۴،ص ۲۳۲.
- ↑ عراقی گفته است : مسند احمد، قصر الامل ابن ابی الدنیا و الفاظ از اوست ، الامثال را مهر فری از روایت ابی المتوکل ناجی از ابی سعید خدری و اسناد او حسن است ، الزهد ابن مبارک ، ابن ابی الدنیا نیز از روایت ابی المتوکل به طور مرسل.
- ↑ قصر الامل ابن ابی الدنیا از حدیث حسن به طور مرسل (المغنی ).
- ↑ قصر الامل ابن ابی الدنیا از روایت حوشب.
- ↑ کسی حاجتش را از دنیا روا نکرد - و هر حاجتی به حاجت دیگر منتهی شد.
- ↑ بقره / ۹۶: هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند.
- ↑ صدر حیث را مسلم ، و بخاری : در صحیح خود ج ۸ص ۱۱۱ نقل کردهاند، و ماخذ تمام حدیث را نیافتم.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۹، ص ۲۰۳ بیهقی و جز او از حدیث ابن عرم که پیامبر صلی الله علیه وآله به او فرموده است.
- ↑ خداوند به اندازه ذرهای ستم نمیکند و اگر کار نیکی باشد آن را دو چندان میکند.
- ↑ پس هر کس به اندازه سنگینی ذرهای کار نیک انجام دهد، آن را میبیند.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۹، ص ۱۸۵، از روایت محر زبن هارون از عبدالرحمان اعرج از ابی هریره و گفته است : حدیث حسن است.
- ↑ مسند حاکم ، ج ۴،ص ۳۰۶ و گفته است : به شرط مسلم و بخاری حدیث صحیح است.
- ↑ سنن ابن ماجه ، شماره ۴۱۷۰؛ السمتدرک حاکم ، ج ۴،ص ۳۰۶.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۹، ص ۲۷۷، حاکم بر سند حسن از حدیث ابی هریره.
- ↑ سنن ترمذی و آن را حسن دانسته است از حدیث ابی بن کعب.
- ↑ قصر الامل ابن ابی الدنیا از حدیث زید السلمی بهطور مرسل (المغنی ).
- ↑ قص الامل ابن ابی الدنیا، ابوالقاسم بغوی (المغنی ).
- ↑ ابن ابی الدنیا، ترمذی (نظیر آن ) از حدیث ابی سعید خذری به سند حسن.
- ↑ ابن ابی الدنیا از حدیث انس و صحیح نیست.
- ↑ صحیح ملم ، ج ۸،ص ۲۰۹ نظیر آن ، قصر الامل ابن ابی الدنیا با همین الفاظ، المغنی.
- ↑ انعام ؟ ۲۵: آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند سینه اش را برای (پذیرش ) اسلام گشاده میسازد.
- ↑ المستدرک حاکم ، قصرالامل ابن ابی الدنیا، و پیش از این ذکرشده است.
- ↑ ترندی ، ابن ماجه ، به شماره ۴۲۵۳۰، از حدیث ابن عرم که پیش از این ذکر شده است.
- ↑ ۷نسخهای که با باب حادی عشر چاپ شده است ؛ معانی الاخبار،ص ۲۸۷.
- ↑ معانی الاخبار صدوق ،ص ۲۸۸، شماره ۳.
- ↑ معانی الاخبار،ص ۲۸۸.
- ↑ معانی الاخبار،ص ۲۸۹.
- ↑ معانی الاخبار،ص ۲۸۹.
- ↑ معانی الاخبار صدوق ،ص ۲۸۷.
- ↑ معانی الاخبار صدوق ،ص ۲۸۹.
- ↑ معانی الاخبار صدوق ،ص ۲۹۰.
- ↑ معانی الاخبار صدوق ،ص ۲۹۰.
- ↑ معانی الاخبار صدوق ،ص ۲۹۰.
- ↑ یعنی آن امری است که تصدیق آن تصدیق چیزی است که نمیباشد چه مومن با مردن نمیمیرد و کافر نیز به همین گونه است چه او پیش از این مرده است (گفتار علامه مجلسی ) و برای سخن امام (علیه السلام ) نیز معنای دیگری است که پس از اتمام حدیث خواهد آمد.
- ↑ روم / ۱۹: او زنده را از مرده خارج میکند، و مرده را از زنده بیرون میآورد.
- ↑ معنانی الاخبار، ص ۲۹۰، گفتار آن حضرت که فرموده است : ((مرگ تصدیق چیزی است که نمیباشد)) ظاهرا معنایش این است که مرگ تصدیق چیزی است که وجود ندارد یعنی امری محال است و آن به منزله مرگ و عمل احمقی است که فاقد عقل باشد. از امام صادق (ع ) روایت است که فرمود: ((اگر خواهی در مجلسی عقل کسی را بیازمایی در خلال گفتار خود از چیزی سخن گوی که وجود ندارد اگر آن را انکار کرد عاقل و اگر باور کرد احمق است .)) امیرمومنان (علیه السلام ) فرموده است : ((فقدان عقل فقدان حیات است و بی عقل جز با مردهها مقایسه نمیشود، ذیل خبر نیز موید این معناست ، بنابراین ذکر این خبر در این جا مناسب نیست.
- ↑ خصال صدوق ج ۱،(ص ) ۱۰.
- ↑ انفطار / ۱۳ و ۱۴: مسلما نیکان در نعمت فراوانی خواهند بود، و بدکاران در دوزخ اند.
- ↑ برای همه این مطالب به کتاب اعتقادات او، ص ۷۷ تا ۸۱ مراجعه شود.
- ↑ جامع الاخبار، فصل ۱۳۵.
- ↑ جامع الاخبار، فصل ۱۳۳ در قبر.
- ↑ این ابی الدنیا در مرگ به نقل از مردی که نامش را نبرده از علی (علیه السلام ) موقوفا.
- ↑ از حدیث عباة بن صامت و مورد اتفاق است.
- ↑ عراقی گفته است : آن را ابن ابی الدنیا در کتاب الموت از حدیث تمیم داری با سندی ضعیف و اضافات بسیار نقل کرده است ، در آغاز حدیث به مرفوع بودن آن تصریح نکرده و در آخر آن چیزی است که دلالت بر مرفوع بودن آن دارد.
- ↑ کافی ، ج ۳، ص ۱۲۸، شماره ۲.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳، ص ۱۳۳، شماره ۸. یونس / ۶۳ و ۶۴: همانها که ایمان آوردند و (از مخالفت با فرمان خدا) پرهیز میکردند برای آنها در زندگی دنیا و در آخرت بشارت است ، وعدههای الهی تخلف ناپذیر میباشد.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳،(ص ) ۱۳۳، شماره ۹.
- ↑ نوادر الاصول حکیم ترمذی از حدیث سلمان.
- ↑ همان ماخذ، باب غسل میت ، شماره ۲۰ و ۱۹ و ۲۷ و ۳.
- ↑ همان ماخذ.
- ↑ باب غسل میت شماره همان۲۰٫۱۹٫۲۷.و۳.
- ↑ همان ماخذ، باب غسل میت ، شماره ۲۰ و ۱۹ و ۲۷ و ۳.
- ↑ احمد و مسلم و پیش از این ذکر شده است.
- ↑ پیش از این آورده شده است.
- ↑ پیش از این اورده شده است.
- ↑ وافی ، ج ۳، باب تلقین محتضر.
- ↑ وافی ؛ کافی : ج ۳،ص ۱۲۲ با اختلاف در الفاظ.
- ↑ کافی ، ج ۳،ص ۱۲۲، شماره ۳.
- ↑ مراد عدم دیدار آن در آخرت است ؛ کافی ، ج ۳،ص ۱۲۴، شمااره ۸.
- ↑ الفقیه ، باب غسل میت ، شماره ۴.
- ↑ الفقیه ، باب غسل میت ، شماره ۵۰، کافی نظیر آن.
- ↑ این زیادتی در کافی است ؛ ج ۳،ص ۱۲۴، شماره ۱۰.
- ↑ ابن حبان مرفوعا و پیش از این ذکر شده است : مسند احمد، الشعب بیهقی.
- ↑ پیش از این ذکر شده است.
- ↑ الفقیه ،ص ۳۲ و ۳۳.
- ↑ ج ۳،ص ۲۵۵، شماره ۲۱.
- ↑ ظاهرا این کتاب که(( التهاب نیران الاحزان )) نام دارد تالیف یکی از دانشمندان بحرین است و بنابر این انجه شنیدهایم نسخه مخطوطی از ان در کتابخانه عمومی امام امیر المومنین علیه السلام در نجف اشرف موجود است.
- ↑ پیامبر سفارش کرد، یکی از گویندگان آنها گفت - سرور بشر هذیان میگوید.
- ↑ و او عقیده داشت ابابکر درست عمل کرده و - هذیان نگفته چه به جانشینی عمر وصیت کرده است.
- ↑ مجادله / ۲۱: خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز میشویم چه خداوندی قوی و شکست ناپذیر است.
- ↑ سپیدرویی که ابرها به رخسار او سیر آب میشوند - فریاد رس یتیمان و پناه بیوه زنان است.
- ↑ مستمندان خاندان هاشم به گرد او رد میآیند - و آنها در نزد او در نعمت و بخشش بسر میبرند.
- ↑ ال عمران / ۱۴۴: محمد (علیه السلام ) فقط فرستاده خوا بود و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به عقب بر میگردید؟ (اسلام را رها میکنید و به دوران کفر و بت پرستی باز میگردید).
- ↑ ضحی / ۴ و ۵: و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است ، و بزودی پروردگارت آن قدر به تو عطا میکند که خشنودی شوی.
- ↑ زمر / ۳۰: تو میمیری آنها نیز خواهند مرد.
- ↑ عنکبوت / ۵۷: هر نفسی چشنده مرگ است.
- ↑ در القبور ابن البی الدنیا به طور مرسل ، الترغیب و الترهیب ، ج ۴،ص ۱۵۸.
- ↑ سنن ابن ماجه ، شماره ۴۲۶۷، از حدیث عثمان بن عفان.
- ↑ پیش از این در ج ۳،ص ۴۱۸ ذکر شده است.
- ↑ پیش از این در ج ۳،ص ۴۱۸، ذکر شده است.
- ↑ از پس از کور میترسم اگر مرا عافیت ندهد که آن از گور افروخته و تنگتر است.
- ↑ هنگامی که جلوداری درشتخو نزد من بیاید - و زانندهای که فرزدق را براند.
- ↑ براستی نومید شد از اولاد آدم آن که - با گردنی در زنجیر و چشمانی کبود به سوی آتش رفت.
- ↑ به سوی آتش کشیده میشود - با پیراهنی از قطران و لباسی سوزنده.
- ↑ هنگامی که زردباب مینوشند آنها را میبینی - که بر اثر سوزندگی زرداب گداخته و پاره پاره میشوند.
- ↑ بایست بر گورها و بر ساحت آنها بگو - کیست از شما که فرو رفته در تاریکیهای آن است.
- ↑ و کیست از شما که در ته آن گرامی است - و خنکی ایمنی از ترسها آن را چشیده است.
- ↑ اما خاموشی صاحبان قبرها یکی است - و در درجات آن برتری دیده نمیشود.
- ↑ اگر به تو پاخس دهند تو را با زبانهایی خبر دهند - که حقایق را هنوز از حالات آن توصیف میکند.
- ↑ اما فرمانبردار فرود می اید در مرغزاری - ککه میرسد به آنچه از راحتیها میخواهد.
- ↑ و گنهکار خیره سر زیر و بالا میشود - در حفره خود و به ما رها پناه میبرد.
- ↑ و کژدمهایی که به سوی او میدوند و روح او - در منتهای عذاب از نیشهای آنهاست.
- ↑ گورها با تو راز میگویند با آن که خاموشند - و ساکنان آنها در زیر خاک پنهانند.
- ↑ ای آن که دینا را بیش از حد لزوم گرد میآوری - برای چه کسی دنیا را جمع میکنی در حالی که خود میمیری.
- ↑ همانا دوستی از دوستان ربوده شده است - دربان و پاسبان جلوگیر مرگ نیست.
- ↑ چگونه به دنیا و لذات شادمانی میکنی - ای کسی که لحظهها و نفسها بر تو شمرده میشود.
- ↑ ای غافل در نقایص غوطه وری - و همه روزگارت را در لذتها میگذرانی.
- ↑ از مرگ به اندازه یک چشم بهم زدن و نفس بر آورنی ایمن مباش - هر چند به وسیله دربانها و نگهبانها خود را پنهان کرده باشی.
- ↑ مرگ بر نادان به سبب فریفتگی او رحم نمیکند - و نه بر کسی که دانش از او آموخته میشود.
- ↑ چه بسیار کنگ کرده است مرگ کسی را در قبری که من بر آن ایستادهام - از دادن جواب با زبانی که سنگ نبوده است.
- ↑ کاخ تو آباد و دارای کنگرههایی بود - و امروز گور تو در گورهای دیگر کهنه و مندرس است.
- ↑ به ماخذ آن آگاهی نیافتم ، جز آنچه را که ابن ماجه در السنن خود به شماره ۱۶۰۷ بدین صورت آورده است : ((بچه سقط شدهای را از پیش بفرستم نزد من محبوبتر است از این که فرزند سوارکاری را از خود به جا گذارم)).
- ↑ کافی ، ج ۳،ص ۲۱۸، شماره ۱.
- ↑ کافی ، ج ۳،ص ۲۱۹ و ۲۲۰، شماره ۶ / ۵ / ۸ و ۹.
- ↑ کافی ، ج ۳،ص ۲۱۹ و ۲۲۰، شماره ۶ / ۵ / ۸ و ۹.
- ↑ کافی ، ج ۳،ص ۲۱۹ و ۲۲۰، شماره ۶ / ۵ / ۸ و ۹.
- ↑ کافی ، ج ۳،ص ۲۱۹ و ۲۲۰، شماره ۶ / ۵ / ۸ و ۹.
- ↑ صحیح بخاری ، ج ۲،ص ۱۸۸ از حدیث ابی سعید خدری ، عبدالله بن احمد، الکبیر طبرانی ، ابو یعلی و رجال او ثقهاند و مجمع الزوائد، ج ۳،ص ۸.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۳،ص ۱۳۵، از حدیث بریده.
- ↑ مسند احمد و ابویعلی بدون جمله : ((جز این که در آن سخن یاوه نگویید))، الکبیر و الاوسط طبرانی تمام آن را از حدیث ابن عباس ، مجمع الزوائد؛ ج ۳،ص ۵۸ و ۵۹.
- ↑ المستدرک حاکم ، ج ۱،ص ۳۷۵ و گفته است این حدیث بنابر شرط شیخین صحیح است.
- ↑ المستدرک حاکم ، ج ۱،ص ۱۷۷.
- ↑ القبور ابن ابی الدنیا به طور مرسل و اسناد او حسن است (المغنی ).
- ↑ همان ماخذ، باب التعزیه و الجزع ، شماره ۳۶.
- ↑ همان ماخذ، باب التعزیه و الجزع ، شماره ۳۹ و ۴۰.
- ↑ همان ماخذ، باب التعزیة والجزع ، شماره ۳۹ و ۴۰.
- ↑ النوایه حکیم ترمذی از حدیث ابی هریره به سند ضعیف ، الجامع الصغیر.
- ↑ عراقی گفته است : القبور ابن ابی الدنیا و این حدیثی مرسل است و اسناد آن صحیح میباشد.
- ↑ مسند، بزار از حدیث عبدالله بن ابراهیم غفاری ؛ مجمع الزوائد، ج ۴،ص ۲.
- ↑ طبرانی نظیر آن از حدیث ابن عمر، و ابن السکن آن را صحیح دانسته است ؛ (المغنی ).
- ↑ کافی ، ج ۳،ص ۲۹، شماره ۵.
- ↑ همان ماخذ، باب التغریه و الجزع ، شماره ۴۱.
- ↑ همان ماخذ، باب التغریة و الجزع ، شماره ۴۲.
- ↑ مسند الفردوس ، ابو منصور دیلمی ، از حدیث ابن عباس ؛ (المغنی ).
- ↑ همان ماخذ، باب التغریة و الجزع ، شماره ۵۳ و ۵۵.
- ↑ همان ماخذ، باب التغریة و الجزع ، شماره ۵۳ و ۵۵.
- ↑ سنن ابو داوود، ج ۲،ص ۵۷۳.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۹، ص ۱۵۱، مسند احمد از حدیث مغیره.
- ↑ صحیح بخاری ، ج ۳،ص ۱۲۳، از حدیث عایشه ؛ مسند احمد، ج ۶،ص ۱۸۰.
- ↑ عراقی گفته است : ابن ابی الدنیا در کتاب الموت آآن را به سند ضعیف از حدیث عایشه نقل کرده ، و نسائی آن را حدیثی خوب خوانده لیکن آن را به همین عبارت منحصر ساخته که : ((مردگان را جز به نیکی یاد نکنید)) و صاحب مسند الفردوس آن را با زیاده روایت و علامت نسایی و طبرائی را روی آن قید کرده است.
- ↑ اسراء / ۱۴:... کافی است که امروز خود حسابگر خویش باشی.
- ↑ آل عمران / ۱۶۹: هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
- ↑ اعراف / ۴۴: آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود همه را حق یافتیم ، آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸،ص ۱۳۶، از حدیث عمر بن خطاب.
- ↑ سنن ترمذی و غیره ، و در کتاب خوف و رجا ذکر شده است.
- ↑ الموت ابن ابی الدنیا ضعیف (المغنی ).
- ↑ صحیح بخاری ، ج ۲،ص ۱۱۸.
- ↑ ماخذ آن را نیافتم و نطیر آن پیش از این از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده است ؛ به جلد سوم بحار الانوار باب آنچه مومن و کافر هنگام مردن میبینند مراجعه شود.
- ↑ نحل / ۵۷: و برای آنهاست آنچه میل دارند.
- ↑ سبا / ۵۴: (سرانجام ) میان آنها مورد علاقه شان بود جدایی افکنده شد.
- ↑ اسد الغابه جزری ، الموت ابن ابی الدنیا، السنن ابن ماجه ، نظیر آن شماره ۳۸۰۰.
- ↑ الموت ابن ابی الدنیا از حدیث عمر و بن دینار به طور مرسل و رجال آن ثقهاند؛ المغنی.
- ↑ الموت ابن ابی الدنیا؛ المغنی.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۳،ص ۵۴، با این عبارت که جنازهای را از کنار آن حضرت گذرانیدند و او این را فرمود.
- ↑ ابن ابی الدنیا، المحاملی با سند ضعیف ؛ المغنی.
- ↑ توبه / ۱۰۵: بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مومنان اعمال شما را میبینند.
- ↑ همان ماخذ، ج ۱،ص ۲۱۹، شماره ۱ و ۳ و ۴.
- ↑ همان ماخذ، ج ۱،ص ۲۱۹، شماره ۱ و ۳ و ۴.
- ↑ توبه / ۱۰۵: بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مومنان اعمال شما را میبینند.
- ↑ مسند احمد از حدیث مردی و او از ابو سعید ضعیف ؛ الجامع الصغیر.
- ↑ الموت ابن ابی الدنیا، مسند الشامیین طبرانی با سند ضعیف الزهد ابن مبارک موقوقا بر ابی ایوب با سند خوب ؛ المغنی.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳، ص ۲۴۴، شماره ۱.
- ↑ کافی ، ج ۳، ص ۲۴۵، شماره ۶.
- ↑ المحاسن بر قی نظیر آن ، ص ۱۷۷.
- ↑ کافی ، ج ۳، ص ۲۴۴، شماره ۳.
- ↑ ابویعلی ، الکبیر طبرانی با سند صعیف ، مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۴۶.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳، ص ۲۴۴، شماره ۲.
- ↑ طه / ۵۵: ما شما را از آن (خاک ) افریدید و در آن باز میگردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون میآوریم.
- ↑ ابراهیم / ۲۶: خداوند مردم مومن را به سخن ثابت در زندگی دنیا و در آخرت استوار میدارد.
- ↑ سنن ابو داوود، ج ۲، ص ۵۴۰ با اختلافی ، المستدرک حاکم و گفته است حدیثی صحیح است ، الترغیب و الترهیب ، ج ۴،ص ۳۶۷ با اختلافی بسیار.
- ↑ خداوند مردم مومن را به سخن ثابت در زندگی دنیا و در آخرت استوار میدارد.
- ↑ فرقان / ۲۴: بهشتیان رد آن روز قرار گاهشان از همه بهتر واستراحتگاهشان نیکوتر است . ۶۸۰- واقعه / ۹۳: با آب جوشان از او پذیرایی میشود و سرنوشت او ورود در آتش جهنم است.
- ↑ کافی ، ج ۳، ص ۲۳۱، شماره ۱.
- ↑ طه / ۱۲۴ - برای او زندگی سختی است.
- ↑ ابو یعلی و در طریق روایت او دراج است و حدیث او حسن است مجمع الزوائد چ ۳، ص ۵۵.
- ↑ چگونه است حال کی که او را یکی است - وآن یک از اودوری گرفته است.
- ↑ مطففین / ۱۵ و ۱۶: آری برای مث لاین باید تلاش کنندگان بکوشند.
- ↑ صافات / ۶۱، آری برای مثل این باید تلاش کنندگان بکوشند.
- ↑ عراقی گفته است : ماخذی برای آن نیافتم.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۴، ص ۲۳۹ درهم شدن دندههایش بر اثر ان خواهد بود که دو طرف قبر به هم نزدیک میشوند و او را در میان میگیرند و میفشارند.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳، ص ۳۶ شماره ۷.
- ↑ کافی ، ج ۳، ص ۲۳۵، شماره ۱.
- ↑ القبور ابن ابی الدنیا به طور مرسل و رجال آن موثق اند؛ (المغنی).
- ↑ همان ماخذ، ج ۳، ص ۲۳۶، شماره ۵.
- ↑ کافی ، ج ۳، ص ۲۳۶، شماره ۶.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳، ص ۲۴۲، شماره ۳.
- ↑ همان ماخذ، ج ۳، ص ۲۴۰، شماره ۱۳؛ و از امام صادق (علیه السلام ) نیز آن را روایت کره است.
- ↑ مائده / ۲۷: خدا تنها از پرهیزگاران میپذیرد.
- ↑ در متن چنین آمده و صحیح ((رقیه )) است.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۷، ص ۵۴؛ سنن ابن ماجه شماره ۳۸۹۵.
- ↑ فتح / ۲۷: آنچه را خداوند در خواب به پیامبرش نشان داد راست بود.
- ↑ ق / ۲۲: تو از این (دادگاه بزرگ ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است.
- ↑ طور / ۱۵ و ۱۶: آیا این سحر است یا شما نمیبینید، در آن وارد شوید و بسوزید، میخواهید صبر کنید یا نکنید برای شما تفاوتی نمیکند تنها به اعمالتان جزا داده میشوید.
- ↑ زمر / ۴۷: و از سوی خدا اموری بر آنها ظاهر میشود که هرگز گمان نمیکردند.
- ↑ پیش از این بارها ذکر شده و صدوق در الفقیه آن را نقل کرده است.
- ↑ آل عمران / ۳۱:... اگر خدا را دوست میدارید مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد.
- ↑ نازعات / ۳۷ تا ۳۹: اما آن کسی که طغیان کرده ، و زندگی دنیا را برگزیده ، دوزخ جایگاه اوست.
- ↑ قلم / ۳۶: آیا مومنان را همچون مجرمان قرار دهیم ؟ شما را چه میشود؟ چگونه داوری میکنید؟
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۷، ث ۵۴.
- ↑ پیش از این ذکر شده است.
- ↑ این حدیث را در روز انذار فرموده و در کتاب اعتقادات صدوق ، ۸۵، نظیر آن روایت شده است ؛ بدین صورت : همان گونه که به خواب میروید خواهید مرد و همان طور که بیدار میشوید زنده خواهید شد - م.
- ↑ صحیح بخاری ، ج ۴، ص ۱۲۹، از حدیث ابی هریره.
- ↑ یس / ۷۷: آیا انسان ندید (نمیداند) که ما او را از نطفهای بی ارزش آفریدیم و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که ) به مخاصمه آشکار برخاست.
- ↑ قیامت / ۳۶ و ۳۷: آیا انسان گمان میکند بیهوده و بی هدف رها میشود، آیا او نطفهای از منی که در رحم ریخته میشود نبود؟
- ↑ زمر / ۶۸: و در صور دمیده میشود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند میمیرند مگر کسانی که خدا بخواهد سپس بار دیگر در صورد دمیده میشود، ناگهان همگی به پا میخیزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند.
- ↑ مومنون / ۱۰۲: هنگامی که در صور دمیده میشود هیچ گونه نسبی میان نخواهد بود، و از یکدیگر تقاضای کمک نمیکنند (چون کاری از کسی ساخته نیست).
- ↑ مدثر / ۸ و ۹: هنگامی که در صور دمیده شود، آن روز روز سختی است.
- ↑ یس / ۴۸ تا ۵۳: و میگویند اگر راست میگویید وعده (قیامت ) کی خواهد بود؟ ((اما) جز این انتظار نمیکشند که یک صیحه عظیم اسمانی آنهارا فرو گیرد در حالی که مشغول جدال (در امور دنیا) هستند، و (چنان غافلگیر میشوند که حتی ) نمیتوانند وصیتی کنند یابه سوی خانواده خود باز گردند (بار دیگر) در صور دمیده میشود آنه ناگهان از قبرها به سوی (دادگاه ) پروردگارشان میشتابند، میگویند ای وای بر ما چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت (آری ) این همان است که خداوند رحمان وعده داده بود و فرستادگان (او) راست گفتهاند.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۹، ص ۲۶۱؛ با اندک اختلاف ؛ مسند احمد، طبرانی و الفاظ از اوست و رجال آن ثقهاند، اگر چه در میان آنها ضعفی است ؛ مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۳۳۰.
- ↑ زمر / ۶۸: سپس بار دیگر در صور دمیده میشود ناگهان همه به پا میخیزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند.
- ↑ عراقی گفته است : این حدیث را بدین صورت نیافتم بلکه در احادیث آمده است که اسرافیل از همان آغاز خلقت بدنی گونه است چنان که بخاری در التاریخ روایت کرده ، و ابوالشیخ در کتاب العظمة از حدی ثابی هریره نقل کرده که : ((هنگامی کهکه خداوند از خلقت آسمانها و زمین فراغت یافت صور را افلرید و آن را به اسرافیل عطا کرد و او آن را در دهانش قرار داد و چشمانش را به عرش دوخت و از زمانی که به آن گمارده شده آماده است و به عرش مینگرد از بیم آن که مبادا امر صادر شود و او چشم بهم زند، چشمان او مانند دوستاره درخشان است)).
- ↑ تکویر / ۶: و رد آن هنگام که وحوش جمع شوند.
- ↑ مریم / ۶۸: سوگند به پروردگارت که همه آنها راهمراه با شیاطین محشور میکنیم سپس همه را گردا گرد جهنم در حالی که به زانو در ام دهاند حاضر میسازیم.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۲۷؛ بخرای ، ج ۸ ص ۱۳۵.
- ↑ ابراهیم / ۴۸، در آن روز که این زمین به زمین دیگر و اسمانها (به اسمانهای دیگر) تبدیل میشوند.
- ↑ عکاظ نام بازاری در مکه است که عربها همه ساله در آن گرد میآمدند و یک ماه در آن اقامت میکردند و به خرید و فروش کالا و خواندن اشعار و مفاخره بر یکدیگر میپرداختند، و چرم عکاظی منسوب به آن است.
- ↑ طبرانی و رجال آن رجال صحیح اند، جز محمد بن عباس که ثقه است ؛ مجمع الزوائدت ج ۱۰، ص ۳۳۳.
- ↑ قمر / ۸: امروز روز دشوار و دردناکی است.
- ↑ کافی ، ج ۸، ص ۱۰۴.
- ↑ المصابیح بغوی ، ج ۲، ص ۲۰۷.
- ↑ این گفتار با قول خداوند متعال که فرموده است : اذا الشمس کورت ، و نیز: و خسف القمر و جمع الشمس و القمر، و نیز گفتار سابق غزالی که گفته است : ماه و خورشید محو و زمین به سبب خاموشی چراغ آن تاریک میشود تا آخر انت سازگار نیست آری روایاتی نقل شده که گرمای روز قیامت شدید است ، لیکن احکام قیامت و شرایط آن غیراز شرایط دنیاست و گرمای قیامت و روشنایی آن را با روشنایی دنیا و گرمای آن نمیتوان مقایسه کرد و کسی که آنها را با یکدیگر مقایسه کند نشانه نقصان فهم و عدم تدبر او در آیات الهی است.
- ↑ صحیح بخاری ، ج ۸، ص ۱۳۸؛ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۵۷ مسند احمد، ج ۲، ص ۱۰۷.
- ↑ صحیح بخاری ، ج ۸، ص ۱۳۸، صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۵۸ و در آن زیادهای است.
- ↑ ابن عددی از حدیث ابن مسعود، ابن ابی الدنیا و طبرانی به نقل از او نظیر آن را روایت کردهاند، الترغیب ، ج ۴، ص ۳۹۱ در حدیثی طولانی.
- ↑ مسند احمد، ج ۴، ص ۱۵۷، از حدیث عقبه.
- ↑ مطففین / ۶: روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان میایستند.
- ↑ مستدرک حاکم ، ج ۴، ص ۵۷۲ و گفته است : حدیثی صحیح است.
- ↑ امالی مفید، مجالس شیخ طوسی ص ۲۲ از روایت حفص بن غیاث از امام صادق علیه السلام ، روضه کلینی ص ۱۴۳ نظیر آن.
- ↑ کافی کلینی ، ج ۸، ص ۱۴۳، شماره ۱۱۰.
- ↑ احمد، ابویعلی به سند حسن از حدیث ابو سعید خدری ؛ مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۳۳۷.
- ↑ حج / ۲: روزی که آن را میبیند مادران شیرده شیر خوار خود را فراموش میکنند و هر بارداری جنین خود را بر زمین مینهد، و مردم را سمت میبینی در حالی که مست نیستند و لیکن عذاب خداوند شدید است.
- ↑ ابراهیم / ۴۸: در آن روز که این زمین دیگر و آسمانها (به اسمانهای دیگر) تبدیل میشود و آنها در پیشگاه خداوند یکتای قهار ظاهر میشوند.
- ↑ ال عمران / ۳۰، روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده حاضر میبیند و دوست میدارد میان او و آنچه از اعمال بد انجام داده فاصله زمانی باشد.
- ↑ ترمذی آن را حدیثی حسن و حاکم آن را صحیح دانسته و پیش از این ذکر شده است.
- ↑ انبیا / ۱: حساب مردم به آنها نزدیک شده اما آنها در غفلت از و روی گردانند، هر یاد آوری تازهای از طرف پروردگارشان برای انها بیاید با لعب و شوخی به آن گوش میدهند.
- ↑ قمر / ۲: قیامت نزدیک و ماه شکافته شد.
- ↑ معارج / ۶: آنها آن روز را دور میبینند و ما آن را نزدیک میبینیم.
- ↑ احزاب / ۶۳: و چه می دانی شاید قیامت نزدیک باشد.
- ↑ عراقی گفته است : این حدیث را با الفاظ مذکور ندیدهام.
- ↑ اعراف / ۶ و ۷: به طور قطع از کسانی که پیامبران را به سوی آنها فرستادیم سوال خواهیم کرد، و از پیامبران (نیز) سوال میکنیم ، و مسلما از روی علم برای آنان شرح خواهیم داد، و ما غایب نبودیم.
- ↑ حجر / ۴۳ و ۴۹: به پروردگارت سوگند از همه آنها سوال خواهیم کرد، از آنچه عمل میکردند.
- ↑ مائده / ۱۰۹: از آن روز بترسید که خداوند پیامبران را جمع میکند و به میگوید: مردم در برابر دعوت شما چه پاسخی دادن ؟ میگویند: ما چیزی نمیدانیم.
- ↑ مائده / ۱۰۹: (میگویند) ما چیزی نمی دانی و توبه همه نهانیها آگاهی.
- ↑ مائده / ۱۱۶: ایا تو به مردم گفتی که من و مادرم را دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟
- ↑ در آن روز هر امتی را میبینی (از شدت ترس و وحشت ) به زانو در آمده است.
- ↑ مائده / ۱۲۰ امروز روزی است که راستی راستگویان به آنها سود میبخشد.
- ↑ امروز راستی راستگویان به آنها سود میبخشد.
- ↑ تفسر علی بن ابراهیم قمی ، ص ۱۷۸ تا ۱۸۰.
- ↑ اسراء / ۱۴: کافی است که امروز خود حسابگر خویش باشی.
- ↑ صحیح مسلم ، التوبه ابن ابی الدنیا و الفاظ آن از اوست ، ابن ابی حاتم ، الاسماءؤ و الصفات بیهقی از حدیث انس.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۲۱ و پیش از این ذکر شده است.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۳، ص ۱۸۶ از حدیث عدی بن حاتم.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۳، ص ۱۸۶ از حدیث عدی بن حاتم.
- ↑ صحیح بخرای از حدیث ابی هریره ؛ ابو سعید خدری ؛ صحیح مسلم ، ج ۱، ص ۱۳۹.
- ↑ قارعه / ۶ تا ۱۱: (در آن روز) کسی که ترازوهای اعمالش سنگین است در یک زندگی خشنود خواهد بود، و کسی که ترازهایش سبک است پناهگاهش هاویه است ، و تو چه می دانی هاویه چیست ؟ آتشی است سوزان.
- ↑ غافر؟ ۱۷: امروز هر کسی در برابر کاری که انجام داده جزا داده میشود، هیچ ظملی امروز وجود ندارد.
- ↑ ابراهیم / ۴۲ و ۴۳: و گمان مبر که خدا از کار ستمگران غافل است همانا آنها را به تاخیر میاندازد برای روزی که (از ترس و وحشت ) چشمها در آن از حرکت باز میایستد، گردنها برافراشته ، سر به آسمان بلند کردهاند و حتی پلک چشمهایشان بی حرکت میماند و دلهایشان بکلی (فرو میریزد) خالی میگردد.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۸ و پیش از این مکرر ذکر شده است.
- ↑ مسند احمد، ج ۵، ص ۱۶۲.
- ↑ انعام ؟ ۳۸: هیچ جنبدهای پرنده یا که با دو بال خود پرواز میکند نیست جز این که امتهایی همانند شما هستند.
- ↑ ابویعلی و در راویان او ابراهیم بن مسلم هجری است که ضعیف میباشد؛ مجمع الزوائد، ج ۱۰ ص ۱۸۹.
- ↑ فرقان / ۱۴: امروز یک بار واویلا نگویید بلکه بسیار واویلا بگویید.
- ↑ مریم / ۸۵ و ۸۶: در این روزه پرهیزگاران را به سوی خداوند رحمان (و پاداشهای او) راهنمایی میکنیم ، و مجرمان را (همچون شتران تشنه کامی که به سوی آبگاه میروند) به جهنم میرانیم.
- ↑ صافات / ۲۳ و ۲۴، و آنها را به سوی راه دوزخ هدایت کنید، آنها را متوقف سازید که باید بازپرسی شوند.
- ↑ مومنون / ۱۰۸: دور شوید در دوزخ و با من سخن مگویید.
- ↑ صحیح بخرای ، ج ۸، ص ۱۴۷ از حدیث ابی هریره ، صمن روایتی طولانی.
- ↑ المستدرک حاکم ، ج ۴، ص ۵۸۴؛ صحیح مسلم با اختلاف در الفاظ، ج ۱، ص ۱۲۹.
- ↑ المستدرک حاکم ، ج ۴، ص ۵۹۰، ضمن حدیثی طولانی.
- ↑ فجر / ۲۳: و دران روز جهنم آورده میشود.
- ↑ فجر / ۱۴: مسلما پروردگار تو در کمینگاه است.
- ↑ امالی صدوق ، تفسیر علی بن ابراهیم ، ص ۷۲۴.
- ↑ امالی صدوق.
- ↑ مغایی الاخبار، ص ۳۵ شماره ۶.
- ↑ ضحی / ۵: و بزودی پروردگارت آن قدر به تو عطا میکند که خشنود شوی.
- ↑ ابراهیم / ۲۶: پروردگارا آنها (بتها) بسیاری از مردم را گمراه ساختند، هر کس از من پیروی کند از من است و هر کس نافرمانی من کند تو بخشنده و مهربانی.
- ↑ مائده / ۱۸۸: اگر آنها را مجازات کنی بندگان تو هستند و اگر آنها را نبخشی توانا و حکیمی.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۱، ص ۱۳۲ از حدیث عبدالله بن عمرو بن العاص و شاید واژه عبدالله در بعضی نسخهها افتاده است.
- ↑ صحیح بخرای و مسلم و نسایی از حدیث جابر به سند صحیح ؛ الجامع الصغیر.
- ↑ سنن ابن ماج ، شماره ۴۳۱۴، از حدیث ابی بن کعب از پدرش.
- ↑ مسند احمد، ج ۳، ص ۱۴۴، از حدیث انس.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۱، ص ۱۳۳، از حدیث انس.
- ↑ الاوسط طبرانی و ر سلسله سند آن محمد بن ثابت بنانی میباشد که ضعیف است ؛ المغنی.
- ↑ الاوسط طبرانی ودر میان راویان آن احمد بن عمرو رفیق علی مدنی معروف به ملوری است که مجهول میباشد، مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۳۷۹.
- ↑ کتاب حسین بن سعید اهوازی ، بحار، کتاب عدل و معاد.
- ↑ مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۳۸۱.
- ↑ کتاب حسین بن سعید اهوازی ، بحار، کتاب عدل و معاد.
- ↑ ابن ابی شبیه ، احمد، مسلم ، ابوداوود، نسایی ، ابن حریر، ابن منذر، ابن مردویه ، سنن بیهقی از حدیث انس ، الدرالمنثور، ج ۶، ص ۴۰۱.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۶، ص ۷۱.
- ↑ کوثر / ۱: ما به تو کوثر را دادیم.
- ↑ دارمی از حدیث ابن عمر نظیر آن.
- ↑ مسلم ، ج ۷، ص ۶۹.
- ↑ امالی ، صدوق ، ص ۱۶۸.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۶، ص ۶۸؛ صحیح بخاری ، جر ۹، ص ۵۸، ۵۹.
- ↑ رحمان / ۷۰: و در آن باغهای بهشتی زنانی هستند نیکو خلق و زیبا.
- ↑ معانی الاخبار، صدوق ، ص ۱۸۲.
- ↑ سنن ترمذی ج ۹، ص ۲۷۰ و او گفته است حدیثی غریب است ، اشعث بن عبدالملک این حدیث را از حسن بصری از پیامبر صل الله علیه واله به طور مرسل نقل کرده و از سمره نام نبرده و این درست تر است.
- ↑ لقمان / ۳۳: مبادا زندیگ دنیا شما را بفریبد و مبادا شیطان شما مغرور کند.
- ↑ مریم / ۷۱ و ۷۲: و همه شما (بون استثناء) وارد جهنم میشوید، این امری است حتمی و فرمانی است قطعی از پروردگارتان سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی میبخشیم و ستمگران را رد حالی که به زانو در آمدهاند در آن رها میکنیم.
- ↑ رخان / ۴۹، (به او گفته میشود) بچش که بسیار قدرتمند و گرامی بودی.
- ↑ عراقی گفته است : من همه این حدیث را بدین صورت نیافتم.
- ↑ سنن ابن ماجه شماره ۲۵۶ تابن عدی از حدیث ابی هریره بیهقی با سند حسن ، الترغیب و الترهیب ، ج ۴، ص ۴۶۸.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۵۰ نظیر آن ، الترغیب و الترهیب ، جر ۴، ص ۴۷۰.
- ↑ نساء / ۴۰: خداوند (حتی ) به اندازه سنگینی ذرهای ستم نمیکند.
- ↑ المصابیح بغوی ، ج ۲، ص ۲۲۲ از حدیث ابی هریره با اندک اختلاف در الفاظ، احمد و بزار و راویان آنها از روات صحیح اند؛ الترغیب و الترهیب ، ج ۴، ص ۴۸۷؛ المستدرک حاکم ، ج ۴، ص ۵۸۱ و گفته است : حدیثی صحیح است ؛ صحیح مسلم ، ج ۱، ص ۱۳۵ و الفاظ از اوست.
- ↑ تمام این حدیث بزودی از طریق خاصه ذکر خواهد شد.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰، ص ۵۸، بیهقی ، اصفهانی و ابن ماجه از حدیث ابی هریره.
- ↑ المصابیح بغوی ، ج ۲، ص ۲۲۲ از حدیث ابی هریره ، ترمذی ، ج ۱۰، ص ۶۰ از حدیث او.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰، ص ۵۳ و گفته است : این را ما از حدیث رشد بن سعد میدانیم ؛ لیکن در آن سخنهایی است.
- ↑ کهف / ۲۹:.... و اگر تقاضای آب کنند آبی برای آنها میآورند همچون فلز گداخته که صورتها را بریان میکند چه بد نوشیدنی و چه بد محل اجتماعی است.
- ↑ واقعه / ۵۱ تا ۵۵: سپس شما ای گمراهان تکذیب کننده قطعا از درخت زقوم می خروید و شکمها را از آن پر میکنید، و روی آن از آب سوزان مینوشید، و همچون شترانی که دچار بیماری عطش شدهاند از آن میآشامید.
- ↑ صافات / ۶۴ تا ۶۸، درختی است که در قعر جهنم میروید، شکوفه آن مانند کله شیاطین است ، آنها از آن میخورند و شکم خود را از آن پر میکنند، سپس روی آن آب داغ متعفنی مینوشند.
- ↑ غاشیة / ۴ و ۵: در آتش سوزان وارد می شوندد از چشمهای بسیار داغ به مینوشانند.
- ↑ مزمل / ۱۲ و ۱۳: نیزد ما غل و زنجیرها و (آتش ) دوزخ ، و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک است.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰ ص ۵۴ و گفته حدیثی صحیح است.
- ↑ سنن بیهق ، الترغیب و الترهیب ، ج ۴، ص ۴۵۳.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰ ص ۵۵.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰ ص ۵۱، المستدرک حاکم و گفته است بنابراین شرط مسلم صحیح است.
- ↑ ابراهیم / ۱۶ و ۱۷: او از آب چرک و خون به او نوشانده میشود و به زحمت جرعه جرعه آن را سر میکشد و هرگز گوارای او نیست.
- ↑ محمد (علیه السلام ) / ۱۵: و آب جوشان به آنها نوشانده میشود که رودههای آنها را تکه تکه میکند.
- ↑ کهف / ۲۹: و اگر تقاضای آب کنند آبی برای آنها میآورند همچون فلز گداخته که صورتها را بریان میکند.
- ↑ آل عمران / ۱۸۰: آنها که بخل میورزند و آنچه را از فضل خود به آنها داده انفاق نیم کنند گمان نکنند برای آنها خیر است بلکه برای آنها شر است.
- ↑ مسند احمد، طبرانی از طریق ابی لهیعه از دراج از عبدالله بن حارث بن جز ء، صحیح ابن جبان ، حاکم و گفته است سند آن صحیح است.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ۱۵۴ از حدیث ابی هریره.
- ↑ ترمذی نظیر آن را روایت کرده است.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰، ص ۴۹ و در آن آمده است : ((زبانش یک یا دو فرسخ کشیده میشود)).
- ↑ نساء / ۵۶:... هرگاه پوستهای تن آنها (درآن ) بریان شود پوستهای دیگری به جای آنها قرار میدهیم.
- ↑ امالی ، صل الله علیه واله ۳۲۲ و ۳۲۳.
- ↑ تفسیر عل یبن ابراهیم ، ص ۴۳۷، الاوسط طبرانی.
- ↑ حسین بن سعید اهوازی ، بحار، ج ۳، ص ۳۷۶، تفسر علی بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام نظیر آن.
- ↑ ثواب الاعمال ، ص ۲۱۵.
- ↑ مسند احمد، ج ۴، ص ۱۹۱ از حدیث عبدالله بن حارث بن جزء.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۴۹.
- ↑ سنن ابن ماجه ، شماره ۳۲۴ - م از حدیث انس ؛ تفسیر علی بن ابراهیم ، ص ۳۴۴.
- ↑ مومن / ۱۱: پروردگارا ما دو بار میراندی و دو با زنده کردی ، اکنون به گناهان خود معترفیم ، ایا راهی برای خروج از دوزخ وجود دارد؟
- ↑ مومن / ۱۲: این به خاطر آن است که وقتی خداوند به یگانگی خوانده میشود انکار میگردید و اگر کسانی برای او شریک قائل میشدند ایمان میآوردید هم اکنون داوری مخصوص خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.
- ↑ سجده / ۱۲: پروردگارا دیدیم و شنیدیم مارا بازگردان تا عمل صالح به جا آوریم.
- ↑ ابراهیم / ۴۴:...مگر پیش از این شما سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برایتان نیست؟
- ↑ فاطر / ۳۷، پروردگار ما را بیرون آور تا عمل صالح به جا آوریم غیر از آنچه انجام میدادیم.
- ↑ فاطر / ۳۸: ایا شما را به اندازهای که انسان در آن متذکر میشود عمر ندادیم ؟ و انذار کننده به سوی شما نیامد؟ پس بچشید که برای ستمگران هیچ یاوری نیست.
- ↑ مومنون / ۱۰۷ و ۱۰۸: میگوید: پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و ما قوم گمراهی بودیم ، پروردگارا ما را از آن بیرون آور اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعا ستمگریم (و مستحق عذاب ).
- ↑ مومنون / ۱۰۹: دور شوید در دوزخ و با من سخن نگویید.
- ↑ ابرهیم / ۲۱:....چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی ، تفاوتی برای ماندارد، راه نجاتی نیست.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۵۲، از حدیث ابی سعید.
- ↑ عراقی گفته است : ما آن را در الاربعین از ابی هدبه از انس نقل کردهایم : وابوهد به همان ابراهیم بن هدبه هالک است.
- ↑ مریم / ۳۹: آنها را از روز حسرت (روز رستاخیز که برای همه مایه حسرت و اندوه است ) بترسان ، روزی که همه چیز پایان مییابد و حال که آن که آنان در غفلت اند و ایمان نمیآورند.
- ↑ انفطار / ۱۳ و۱۴: مسلما نیکان در نعمتهای فراوانی هستند، و بدکاران در دوزخ اند.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۴۸، از حدیث ابی سعید خدری ، اعراف / ۴۲: و ندا داده میشود که این بهشت را در برابر اعمالی که انجام میدادید به ارث بردید.
- ↑ رحمان / ۴۶: و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است.
- ↑ صحیح بخاری ج ۶، ص ۱۸۱ تحدیث عبدالله بن قیس از پدرش.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۳، ص ۹۱.
- ↑ زمر / ۷۳: و کسانی که توقای الهی پیشه کردند گروه گروه به سوی بهشت برده میشوند.
- ↑ زمر / ۷۳: سلام بر شما گوارا باد بر مشا این نعمتها به بهشت در آیید وجاودانه در ان بمانید.
- ↑ اعراف / ۴۳:...سپاس ویژه خداوندی است کهما را به این (همه نعمتها) رهنمون شد و اگر او ما را هدایت نکرده بود ما به اینها راه نمییافتیم.
- ↑ الزهد ابن مبارک ، عبدالرزاق ، ابن ابی شبیه ، ابن راهویه ، عبدبن حمید، ابن ابی الدنیا در صفات بهشت ، بیهقی دربعثت ، المختار ضیاء مقدسی ، در المنثور ج ۵ ص ۳۴۳ و رد آن به جای عبارت ، ((موهاشان دگرگون نمیشود)) ((خنده رویی تغییر نمیکند)) آمده است.
- ↑ صحیح مسلم ، ص ۱۳۰، از حدیث انس.
- ↑ اسراء / ۲۱: درجات آخرت و برتریهایش از این هم بیشتر است.
- ↑ حدید / ۲۱: و بر یکدیگر سبقت گیرید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتا و بهشتی که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است.
- ↑ آل عمران / ۱۳۳: و برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان بر یدیگر سبقت بجویید.
- ↑ مطففین / ۲۶: و در این نعمتهای بهشتی باید راغبان بر یکدیگر پیشی یگرند.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۴۵.
- ↑ سنن ترمذی و آن را حسن دانسته است ؛ ابن ماجه ، شماره ۹۶، از حدیث ابی سعید خدری.
- ↑ الترغیب بیهقی ، ج ۴، ص ۵۱۱.
- ↑ صف / ۱۲: و در منازل پاکیزه در بهشت جاویدان جای میدهد.
- ↑ طبرانی ، بیهقی نظیر آن ، الترغیب و الترهیب ، ج ۴، ص ۵۱۷.
- ↑ بزار از حدیث ابی سعید خدری ، ابن ابی الدنیا از حدیث ابی هریره موقوفا، المغنی ، الترغیب.
- ↑ مسلم از حدیث ابی سعید، احمد از حدیث جابربن عبدالله.
- ↑ الاوسط طبرانی با سندحسن ، المغنی.
- ↑ صحیح ابن حبان ، الترغیب ، ج ۴، ص ۵۱۷، از حدیث ابی هریره.
- ↑ الاوسط طبرانی از حدیث ابی هریره با سند حسن ؛ المغنی.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۴۴، از حدیث ابی هریره.
- ↑ واقعة /.... و سایه کشیده شده ، تمام خبر در صحیح بخاری ، سنن ترمذی ، ج ۱۰، ص ۳ از حدیث ابی سعید.
- ↑ المسند حاکم و آرا صحیح دانسته ، العبث بیهقی ، الدر المنثور، ج ۶، ص ۱۵۶.
- ↑ بیهقی به سند حسن ، الترغیب و الترهیب ، ج ۴، ص ۵۲۲.
- ↑ حج / ۲۳:... آنها با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت میشوند و لباسهایشان در آن جا از حریر است.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، صل الله علیه واله ۱۴۴ و ۱۴۸، صحیح بخرای در دو حدیث از حدیث ابی هریره.
- ↑ سمند احمد، ج ۲، ص ۲۰۳، از حدیث عبدالله بن عمروبن العاص.
- ↑ ح مسلم ، ج ۸، ص ۱۴۷؛ صحیح بخاری ، ج ۴، ص ۱۴۲؛ ترمذی و ابن ماجه.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰، ص ۹، از حدیث ابی سعید خدری.
- ↑ فاطر / ۳۳: در حالی که به دستبندهایی از طلا و مروارید آراستهاند.
- ↑ احمد، طبرانی با سند حسن ، مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۴۱۹.
- ↑ صحیح بخاری ، ج ۴، ص ۱۴۲؛ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۴۸ از حدیث موسی بن از پدرش.
- ↑ واقعه / ۳۴: و همسرانی گرانقدر (برخی از مفسران فرش را به معنای حقیقی آن (نه به معنای کنایی ) تفسیر کردهاند و آن را اشاره به فرشها و بسترهای بسیار گرانبها و پر ارزش بهشت دانستهاند تفسیر نمونه - م ).
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰، ص ۱۱، ابن ابی الدنیا، الترغیب.
- ↑ بقره / ۲۵: هر زمان که میوهای از آن به آنها داده میشود م یگویند این همان است که قبلا به ما روزی شده بود (ولی چقدر اینها از آنها بهتر و عالیتر است ) و میوههایی که برای آنهامی آورند همه (از نظر خوبی و زیبایی ) یکسان اند.
- ↑ انسان / ۱۸: از چشمهای در بهشت که نامش سلسبیل است مینوشند.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۱، ص ۱۷۳ از حدیث ثوبان با زیادهای در اول و اخر آن.
- ↑ السنن الکبری نسایی به سند صحیح ؛ المسند احمد، ج ۴، ص ۳۸۶.
- ↑ ابن ابی الدنیا، بزار، بیهقی ، الترغیب ، ج ۴، ص ۵۲۷.
- ↑ عراقی گفته است : از احادیث غریب خدیفه است ، احمد از حدیث انس روایت کرده است : ((پرندگان بهشت مانند شتران بختی هستند که در میان درختان بهشتی میچرند)) المسند، ج ۳، ص ۲۲۱.
- ↑ صحیح بخاری ، ج ۴،ص ۲ از حدیث انس.
- ↑ رحمان / ۵۸: آنها همچون یاقوت و مرجان اند.
- ↑ المسند احمد، صحیح ابن حبان نظیر آن ، بیهقی با سند ابن حبان و الفاظ از اوست ؛ الترغیب ، ج ۱۰ ص ۵۳۴.
- ↑ نساء / ۵۷: همسرانی پاکیزه.
- ↑ عراقی گفته است : ترمذی آن را روایت کرده و آن را صحیح دانسته ، ابن حبان آن را از حدیث انس بدین صورت نقل کرده که در بهشت به مومن چنین و چنان نیرویی از جماع داده میشود گفتند: آیا توانایی آن را دارد؟ فرمود: نیروی صد مرد به او داده می وشد، تا آخر حدیث بزارر آن را از حدیث انس نقل کرده و گفته است : پیامبر صل الله علیه واله فرمود: ((در بهشت به بنده هفتاد همسر تزویج میشود)) عرض کردند: ای پیامبر خدا ایا توانایی آنها را دارد؟ فرمود: ((به هر مردی نیروی صد مرد عطا میشود))، مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۴۱۷.
- ↑ عراقی گفته است : ابوالشیخ این حدیث را در کتاب طبقات المحدثین و کتاب العظمد از حدیث ابن ابی اوفی نقل کرده جز این که او گفته است : صد حوریه و هماغوشی با آنها را در آن ذکر نکرده و سند آن ضعیف است.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰ ص ۱۸.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰ ص ۳۷ و گفته حدیثی غریب است ؛ بیهقی نیز آن را روایت کرده است.
- ↑ طبرانی ، بیهقی ، الترغیب و الترهیب ، ج ۴، ص ۵۳۷.
- ↑ سنن ابن ماجه ، شماره ۴۳۳۲، با اندکی اختلاف.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰، ص ۱۳ نظیر آن ، الزهد ابن مبارک به لفظ مصنف المغنی ، ترمذی گفته است : این صحیحتر است.
- ↑ سنن ابن ماجه ، شماره ۴۳۳۸؛ سنن ترمذی ، ج ۱۰، ص ۳۵ نظیر آن.
- ↑ بزار و رجال آن صحیح اند، جز سعید بن دینار و ربیع بن صبیح که ضعیف اند و گاهی هم ثقه شمرده شدهاند؛ مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۴۲۱.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰ ص ۱۴ از حدیث معاذ با اختلافاتی ؛ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۴۱، از حدیث ابی هریره.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰، ص ۳۵، از حدیث ابی سعید خدری در دو حدیث.
- ↑ تفسیر ثعلبی از روایت ابی هارون عبدی از ابی سعید؛ تفسیر علی بن ابراهیم ، ص ۳۷۴.
- ↑ الفقیه صدوق ، باب اذان و اقامه ، امالی صدوق ، ص ۱۲۸ در حدیثی طولانی که شیخ ما فیض آن را در این جا خلاصه کرده است.
- ↑ خصال ، ج ۲، ص ۳۹.
- ↑ خصال ، ج ۲، ص ۳۹.
- ↑ مریم / ۸۵: روزی که پرهیزگاران را به سوی خداوند رحمان (و پاداشهای او) راهنمایی میکنیم.
- ↑ انسان / ۲۱: و پروردگارشان شراب طهور (پاک ) به آنها مینوشاند.
- ↑ زمر / ۲۰:.... غرفههایی در بهشت دارند، بر فراز آنها غرفههای دیگری بنا شده است.
- ↑ واقعه / ۳۴: و همسرانی گرانقدر با فرشهایی بسیار گرانبها و پر ارزش افراشته شده است.
- ↑ حج / ۲۳: آنها با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت میشوند و لباسهاشان در آن جا از حریر است.
- ↑ رعد / ۲۳ و ۲۴: و فرشتگان از هر دری بر آنها وراد (و به آنها میگویند) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامت شما چه پایان خوب این سرا نصیبتان شد.
- ↑ انسان / ۲۰: و هنگامی که آن جا را ببینی نعمتها و ملک عظیمی را میبینی.
- ↑ اعراف / ۴۳:....و از زیر (قصرها و درختان آن ) نهرها جریان دارد.
- ↑ یونس / ۱۰: گفتار (دعای ) آنها در بهشت این است که : خداوندا منزهی تو، و تحیت آنها سلام و آخرین سخنشان این که حمد مخصوص پروردگار عالمیان است.
- ↑ یونس / ۱۰: گفتار (دعای ) آنها در بهشت این است که : خداوندا منزهی تو، و تحیت آنها سلام و آخرین سخنشان این که حمد مخصوص پروردگار عالمیان است.
- ↑ صافات / ۴۱: برای آنها (بندگان مخلص ) روزی معین ویژهای است.
- ↑ صافات / ۴۲: میوههای گوناگون پر ارزش ، و آنان مورد احترامند.
- ↑ روضه کافی ، از ص ۹۵ تا ۱۰۰.
- ↑ نساء / ۵۷: و همسرانی پاکیزه برای آنها خواهد بود.
- ↑ الفقیه صدوق.
- ↑ امالی صدوق ، ص ۱۳۳؛ خصال ، ج ۲، ص ۸۲؛ تفسیر عیاشی.
- ↑ تفسیر علی بن ابراهیم قمی مطففین / ۲۷: این شراب طهور ممزوج با تسنیم است همان جشمهای که مقربان از ان مینوشتند.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۷، ص ۳۳، از حدیث انس.
- ↑ نساء / ۴۸: خداوند هرگز شرک را نمیبخشد و پایین تر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) میبخشد.
- ↑ نساء/ ۵۳: بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد ، چه او بسیار آمرزنده و مهربان است.
- ↑ نساء ۱۱۰: کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند سپس از خداوند آمرزش طلبد خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۶۹، از حدیث سلمان و ابی هریره ، طبرانی از حدیث عباة بن صامت.
- ↑ رحمت من بر خشم پیشی دارد، و من مهربانترین مهربانانم.
- ↑ صحیح بخاری و مسلم ، ج ۸، ص ۹۵ بدون : و انا ارحم الراحمین ، حدیث روز قیامت.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۰۵، ذیل حدیث ، صدر آن را طبرانی در حدیث دیگری از ابو موسی روایت کرده است.
- ↑ الاوسط طبرانی از حدیث انس و رتاشی در آن اضافهای نقل کرده لیکن او ضعیف است : مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۲۸۱.
- ↑ مسند احمد، ج ۵، ص ۲۳۸ از حدیث معاذبن جبل ، طبرانی به دو روایت که یکی حسن است ؛ مجمع الزوائد ج ۱۰، ص ۳۵۸.
- ↑ سنن ترمذی ، ج ۱۰ ص ۶۱ از حدیث انس و گفته است : حدیثی خوب و صحیح است.
- ↑ السنة ابن ابی عاصم ، ابن جریره ، ابن ابی حاتم ، طبرانی ، حاکم و آن را صحیح دانسته ، ابن مردویه ، بیهقی در بعث و نشور از ابی موسی اشعری ، الدر المنثور، ج ۴، ص ۹۲، سوره حجر / ۲: کافران (هنگامی که آثار شوم اعمال را میبینند) ارزو میکنند که کاش مسلمان میبودند.
- ↑ مورد اتفاق است ، طبرانی از حدیث عبدالله بن اوفی ، مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۲۱۳.
- ↑ عراقی گفته است : در سباعیات ابی اسعد قشیری از حدیث انس روایت شده و در سلسله راویان حسین بن داوود بلخی است که خطیب گفته است : ثقه نیست ، میگویم به مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۳۵۵ مراجعه شود.
- ↑ ال عمران / ۱۰۳: و شما بر لب حفرهای از آتش بودید خدا شما را از آن رهایی داد.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۱ ص ۴۲، از حدیث عباة بن صامت ، صنابحی ، با الفاظی دیگر.
- ↑ سنن ابن ماجه ، شماره ۴۳۰۰ بدون جمله : هیچ چیزی از خدا سنگین تر نیست.
- ↑ نسا / ۴۰ خداوند (حتی ) به اندازه سنگینی ذرهای ستم نمیکند و اگر کار نیکی باشد آن را مضاعف میکند واز نزد خود پاداش بزرگی (در برابر ان ) میدهد.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۱، ص ۱۱۵، صحیح بخاری ، ج ۹، ص ۱۵۹ از حدیث ابی سعید خدری.
- ↑ صحیح بخاری ، ج ۸، ص ۱۴۰.
- ↑ البعث و النشور بیهقی (المغنی ).
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۱، ص ۶۵؛ صحیح بخاری.
- ↑ رحمان / ۴۶: و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است.
- ↑ ابن ابی شبیه ، احمد، ابن منبع ، حکیم در نوا در الاصول ، نسائی ، بزار ابویعلی ، ابن حریر، ابن حاتم ، ابن المنذر، طبرانی ، ابن مردویه ، الدر المنثور، ج ۶، ص ۱۴۶.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۰۴ نظیر آن از حدیث ابو موسی و پیش از این ذکر شده است.
- ↑ صحیح مسلم ، ج ۸، ص ۱۰۵.







