کتابخانه:جهاد در آینه قرآن جلد ۱ بخش اول
|
| |
| نویسنده | علی تقیزاده اکبری |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | زمزم هدایت |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۶ |
| شابک | 964-95654-9-3 |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ سورۀ بقره
- ۱.۱ آیۀ 50
- ۱.۲ آیۀ 85
- ۱.۲.۱ پیمانشکنی بنیاسرائیل
- ۱.۲.۲ حرمت خونریزی و آواره کردن مردم در آیین یهود
- ۱.۲.۳ حرمت یاری رساندن به ستمگر برای آواره کردن مردم در آیین یهود
- ۱.۲.۴ حکم آزادی اسیران در تورات
- ۱.۲.۵ لزوم رعایت تمامی مقررات مربوط به جنگ و پرهیز از سلایق شخصی
- ۱.۲.۶ خونریزی و آواره کردن دیگران، موجب خواری در دنیا و عذاب در آخرت
- ۱.۲.۷ آواره سازی
- ۱.۲.۸ اسیران
- ۱.۲.۹ بنی اسرائیل
- ۱.۲.۱۰ تجاوز
- ۱.۲.۱۱ جنگ داخلی
- ۱.۲.۱۲ فدیه
- ۱.۲.۱۳ قتل
- ۱.۲.۱۴ قوانین و مقررات جنگ
- ۱.۳ آیۀ 109
- ۱.۳.۱ لزوم هوشیاری در برابر توطئههای دشمن:
- ۱.۳.۲ دشمنی اهل کتاب با مسلمانان به رغم روشن بودن حقانیّت اسلام نزد آنان
- ۱.۳.۳ موقت بودن قانون عفو و گذشت از کافران توطئهگر
- ۱.۳.۴ جهاد با کافران توطئهگر، منوط به فرمان الهی
- ۱.۳.۵ لزوم اتّخاذ تاکتیکهای مناسب در مقابله با دشمن
- ۱.۳.۶ نشانۀ ضعف نبودنِ گذشت موقت مسلمانان از کافران توطئهگر
- ۱.۳.۷ هشدار به کافران توطئهگر
- ۱.۳.۸ تقویت روحیۀ پیکارگران مؤمن
- ۱.۳.۹ اهل کتاب
- ۱.۳.۱۰ تاکتیک
- ۱.۳.۱۱ جنگ احزاب
- ۱.۳.۱۲ جهاد
- ۱.۳.۱۳ دشمنان
- ۱.۳.۱۴ کافران
- ۱.۳.۱۵ مجاهدان
- ۱.۴ آیۀ 153
- ۱.۵ آیۀ 154
- ۱.۵.۱ ممنوعیت مرده خواندن شهیدان راه خدا
- ۱.۵.۲ در راه خدا بودن، معیار ارزش از جان گذشتن
- ۱.۵.۳ حیات برزخی شهیدان راه خدا
- ۱.۵.۴ شهادت، حیات حقیقی
- ۱.۵.۵ تسلی خاطر بازماندگان شهیدان با بشارت به حیات ابدی آنان
- ۱.۵.۶ تشویق مؤمنان به پیکار در راه خدا
- ۱.۵.۷ مقابله با تبلیغات مسلمانان سست ایمان
- ۱.۵.۸ کشته شدن در راه خدا، از ارزشهای والا
- ۱.۵.۹ ارزش
- ۱.۵.۱۰ جنگ بدر
- ۱.۵.۱۱ جنگ روانی
- ۱.۵.۱۲ جهاد
- ۱.۵.۱۳ شهادت
- ۱.۵.۱۴ شهیدان
- ۱.۶ آیۀ 155
- ۱.۶.۱ جنگ و جهاد، آزمونی الهی
- ۱.۶.۲ نماز و صبر، بزرگترین وسیلۀ تحمل پیامدهای جنگ و دست یافتن به پیروزی
- ۱.۶.۳ پیامدهای مهم مالی و انسانی جنگ
- ۱.۶.۴ بیان آزمودن مؤمنان با جنگ، وسیلهای برای ایجاد آمادگی در آنان
- ۱.۶.۵ حکمت و علت آزمودن مؤمنان با جنگ
- ۱.۶.۶ تشویق پیکارگران به صبر در برابر پیامدهای جنگ
- ۱.۶.۷ آمادگی نظامی
- ۱.۶.۸ امتحان
- ۱.۶.۹ پیروزی
- ۱.۶.۱۰ جنگ
- ۱.۶.۱۱ صابران
- ۱.۶.۱۲ صبر
- ۱.۶.۱۳ نماز
- ۱.۷ آیۀ 177
- ۱.۸ آیۀ 190
- ۱.۸.۱ وجوب جهاد دفاعی
- ۱.۸.۲ تشریع جهاد
- ۱.۸.۳ در راه خدا بودن، ملاکِ ارزش جهاد و دفاع
- ۱.۸.۴ دفاعی بودن جنگ در اسلام
- ۱.۸.۵ نهی از آغازگری جنگ
- ۱.۸.۶ نهی از جنگ با غیر نظامیان
- ۱.۸.۷ نهی از کشتن غیر نظامیان
- ۱.۸.۸ لزوم رعایت تمامی قوانین و مقررات جهاد و دفاع
- ۱.۸.۹ تحریک عواطف پیکارگران برای انجام وظایف
- ۱.۸.۱۰ آغاز جنگ
- ۱.۸.۱۱ ارزش
- ۱.۸.۱۲ جنگ
- ۱.۸.۱۳ جهاد
- ۱.۸.۱۴ جهاد ابتدایی
- ۱.۸.۱۵ دفاع
- ۱.۸.۱۶ صلح حدیبیّه
- ۱.۸.۱۷ قوانین و مقررات جنگ
- ۱.۸.۱۸ غیر نظامیان
- ۱.۸.۱۹ مجاهدان
- ۱.۹ آیۀ 191
- ۱.۹.۱ لزوم ریشهکن کردن کافران حربی در هر مکان
- ۱.۹.۲ ضرورت مقابله به مثل با کافران حربی
- ۱.۹.۳ نابودی شرک و بتپرستی، از اهداف جهاد با کافران حربی
- ۱.۹.۴ ناچیز بودن کشتن کافران حربی در برابر زشتی فتنهانگیزی آنان
- ۱.۹.۵ حرمت شروع جنگ در مسجدالحرام
- ۱.۹.۶ وجوب دفاع در مسجد الحرام
- ۱.۹.۷ کشته شدن، جزای کافران حربی
- ۱.۹.۸ آغاز جنگ
- ۱.۹.۹ جهاد
- ۱.۹.۱۰ دفاع
- ۱.۹.۱۱ فتنه
- ۱.۹.۱۲ کافران
- ۱.۹.۱۳ مسجدالحرام
- ۱.۱۰ آیۀ 192
- ۱.۱۱ آیۀ 193
- ۱.۱۱.۱ نابودی شرک و بتپرستی، از اهداف جهاد ابتدایی
- ۱.۱۱.۲ برقراری حاکمیّت دین اسلام، از اهداف جهاد ابتدایی
- ۱.۱۱.۳ لزوم دعوت کافران به اسلام قبل از شروع جنگ در جهاد ابتدایی
- ۱.۱۱.۴ پذیرش اسلام به وسیلۀ کافران، از راههای پایان جنگ
- ۱.۱۱.۵ جنگ در اسلام، تنها، بر ضد ستمگران
- ۱.۱۱.۶ پایان جنگ
- ۱.۱۱.۷ جنگ
- ۱.۱۱.۸ جهاد ابتدایی
- ۱.۱۲ آیۀ 194
- ۱.۱۲.۱ جواز دفاع در ماههای حرام
- ۱.۱۲.۲ جواز دفاع در محدودۀ حرم و مسجد الحرام
- ۱.۱۲.۳ جواز مقابله به مثل در برابر تجاوز دشمن
- ۱.۱۲.۴ لزوم رعایت عدالت در جنگ
- ۱.۱۲.۵ لزوم رعایت تقوا در مقابله به مثل با دشمن
- ۱.۱۲.۶ پیکارگران با تقوا، برخوردار از نصرت الهی
- ۱.۱۲.۷ جنگ
- ۱.۱۲.۸ دفاع
- ۱.۱۲.۹ عدالت
- ۱.۱۲.۱۰ ماههای حرام
- ۱.۱۲.۱۱ مجاهدان
- ۱.۱۲.۱۲ مسجدالحرام
- ۱.۱۲.۱۳ مقابله به مثل
- ۱.۱۳ آیۀ 195
- ۱.۱۳.۱ وجوب جهاد مالی برای تأمین هزینههای جنگ
- ۱.۱۳.۲ در راه خدا بودن، ملاک ارزش جهاد مالی
- ۱.۱۳.۳ عدم پشتیبانی مالی از پیکارگران مسلمان، موجب غلبۀ دشمن
- ۱.۱۳.۴ ترک جهاد، موجب عذاب اخروی
- ۱.۱۳.۵ توان رزمی و امید به شکست دشمن، از شرایط جهاد ابتدایی
- ۱.۱۳.۶ جواز صلح با کافران و باغیان
- ۱.۱۳.۷ لزوم اتخاذ بهترین شیوه در برخورد با دشمن
- ۱.۱۳.۸ تشویق پیکارگران مؤمن به انجام وظایف به نیکوترین صورت
- ۱.۱۳.۹ ارزش
- ۱.۱۳.۱۰ توان نظامی
- ۱.۱۳.۱۱ جهاد
- ۱.۱۳.۱۲ جهاد ابتدایی
- ۱.۱۳.۱۳ جهاد مالی
- ۱.۱۳.۱۴ دشمنان
- ۱.۱۳.۱۵ شکست
- ۱.۱۳.۱۶ صلح
- ۱.۱۳.۱۷ مجاهدان
- ۱.۱۴ آیۀ 205
- ۱.۱۵ آیۀ 207
- ۱.۱۶ نکات مطرح در آیه=
- ۱.۱۷ آیۀ 208
- ۱.۱۸ آیۀ 214
- ۱.۱۸.۱ آزمودن امتهای پیشین با جنگ
- ۱.۱۸.۲ مقاومت امتهای پیشین در جنگ
- ۱.۱۸.۳ درخواست امّتهای پیشین از خداوند برای پیروزی در جنگ
- ۱.۱۸.۴ وعدۀ خداوند به پیروزی مؤمنان
- ۱.۱۸.۵ ترغیب مسلمانان به مقاومت در جنگ و تحمل سختیهای آن
- ۱.۱۸.۶ امتحان
- ۱.۱۸.۷ امتهای پیشین
- ۱.۱۸.۸ جنگ
- ۱.۱۸.۹ جنگ احد
- ۱.۱۸.۱۰ جنگ احزاب
- ۱.۱۸.۱۱ مؤمنان
- ۱.۱۹ آیۀ 216
- ۱.۲۰ آیۀ 217
- ۱.۲۰.۱ شبههافکنی و جنگ روانی مشرکان بر ضد مسلمانان
- ۱.۲۰.۲ قداست ماههای حرام در جاهلیّت
- ۱.۲۰.۳ حرمت جنگ در ماههای حرام
- ۱.۲۰.۴ آثار جنگ در ماههای حرام
- ۱.۲۰.۵ پاسخ به جنگ روانی مشرکان
- ۱.۲۰.۶ فتنهانگیزی بدتر از کشتار
- ۱.۲۰.۷ آشتیناپذیری ودشمنی مشرکان با مسلمانان
- ۱.۲۰.۸ دست برداشتن از اسلام، هدف جنگ مشرکان با مسلمانان
- ۱.۲۰.۹ لزوم هوشیاری و پایداری مؤمنان در مقابل کفار
- ۱.۲۰.۱۰ جنگ
- ۱.۲۰.۱۱ جنگ روانی
- ۱.۲۰.۱۲ سریۀ عبدالله بن جحش
- ۱.۲۰.۱۳ فتنه
- ۱.۲۰.۱۴ کافران
- ۱.۲۰.۱۵ ماههای حرام
- ۱.۲۰.۱۶ هوشیاری
- ۱.۲۱ آیۀ 218
- ۱.۲۲ سریۀ عبدالله بن جحش
- ۱.۲۳ آیۀ 239
- ۱.۲۴ =نکات مطرح در آیه
- ۱.۲۵ آیۀ 243
- ۱.۲۶ آیۀ 244
- ۱.۲۷ آیۀ 245
- ۱.۲۸ آیۀ 246
- ۱.۲۸.۱ پندگیری از نافرمانی بنیاسرائیل از جنگ
- ۱.۲۸.۲ ادعای بدون عمل اشراف بنی اسرائیل برای جهاد
- ۱.۲۸.۳ نقش آمادگی برای جهاد در صدور فرمان آن
- ۱.۲۸.۴ ضرورت وجود فرمانده در جنگ
- ۱.۲۸.۵ در راه خدا بودن، ملاک ارزش پیکار
- ۱.۲۸.۶ نصب فرماندهان نظامی، بر عهدۀ رهبران الهی
- ۱.۲۸.۷ انگیزههای بنیاسرائیل برای جنگ در راه خدا
- ۱.۲۸.۸ ستمگر بودنِ روی گردانان از فرمان جهاد
- ۱.۲۸.۹ آمادگی نظامی
- ۱.۲۸.۱۰ ارزش
- ۱.۲۸.۱۱ بنیاسرائیل
- ۱.۲۸.۱۲ جنگ
- ۱.۲۸.۱۳ جهاد
- ۱.۲۸.۱۴ عبرت
- ۱.۲۸.۱۵ فرمانده
- ۱.۲۹ آیۀ 247
- ۱.۲۹.۱ برگزیدگی طالوت برای فرماندهی جنگ با تقدیر الهی
- ۱.۲۹.۲ الهام پیامبران از وحی در مسائل مهم جنگ
- ۱.۲۹.۳ معرفی فرمانده به نیروهای تحت امر و توجیه آنان
- ۱.۲۹.۴ ویژگیهای لازم برای فرمانده جنگ
- ۱.۲۹.۵ شناخت استعدادهای پنهان برای فرماندهی
- ۱.۲۹.۶ مهمتر بودن دانش نظامی فرمانده بر نیروی جسمی او
- ۱.۲۹.۷ جنگ
- ۱.۲۹.۸ دانش نظامی
- ۱.۲۹.۹ طالوت
- ۱.۲۹.۱۰ فرمانده
- ۱.۳۰ آیۀ 248
- ۱.۳۱ آیۀ 249=
- ۱.۳۱.۱ آمادگی بنیاسرائیل برای نبرد پس از آمدن صندوق عهد
- ۱.۳۱.۲ ارزیابی آمادگی رزمی نیروها پیش از نبرد
- ۱.۳۱.۳ ارزیابی اطاعتپذیری نیروها پیشاز نبرد
- ۱.۳۱.۴ انجام رزمایش و تمرین پیش از نبرد
- ۱.۳۱.۵ ضرورت اعتماد فرمانده به نیروهای کارآمد
- ۱.۳۱.۶ صلابت طالوت به رغم سرپیچی بیشتر بنیاسرائیل
- ۱.۳۱.۷ یکسان نبودن ایمان و روحیۀ نیروهای طالوت
- ۱.۳۱.۸ نقش ایمان به معاد در افزایش روحیه در جنگ
- ۱.۳۱.۹ نقش نیروهای کیفی در رزم
- ۱.۳۱.۱۰ پیروزی بر دشمن، منوط به اذن الهی
- ۱.۳۱.۱۱ استقامت، از عوامل پیروزی در جنگ
- ۱.۳۱.۱۲ آمادگی نظامی
- ۱.۳۱.۱۳ استقامت
- ۱.۳۱.۱۴ پیروزی
- ۱.۳۱.۱۵ تقویت روحیه
- ۱.۳۱.۱۶ جنگ بدر
- ۱.۳۱.۱۷ رزمایش4
- ۱.۳۱.۱۸ طالوت
- ۱.۳۱.۱۹ فرمانده
- ۱.۳۱.۲۰ نیروها
- ۱.۳۲ آیۀ 250
- ۱.۳۳ آیۀ 251
- ۱.۳۴ نکات مطرح در آیه
- ۱.۳۴.۱ شکست کافران و پیروزی مؤمنان، منوط به اذن الهی
- ۱.۳۴.۲ حضور و نقش جوانان در جنگ
- ۱.۳۴.۳ نقش هجوم به فرماندهی دشمن، در حصول پیروزی
- ۱.۳۴.۴ دفاع، اصلی فطری
- ۱.۳۴.۵ جلوگیری از فساد و تباهی، فلسفۀ قانون دفاع
- ۱.۳۴.۶ ملاک دفاع در جلوگیری از فساد جامعۀ انسانی
- ۱.۳۴.۷ قانون دفاع، تفضل الهی
- ۱.۳۴.۸ پیروزی
- ۱.۳۴.۹ تاکتیک3
- ۱.۳۴.۱۰ جوانان
- ۱.۳۴.۱۱ خداوند
- ۱.۳۴.۱۲ دفاع
- ۱.۳۴.۱۳ شکست
- ۱.۳۴.۱۴ فرماندهی
- ۱.۳۵ آیۀ 252
- ۱.۳۶ آیۀ 253
- ۱.۳۷ آیۀ 273
- ۲ سورۀ آل عمران
- ۲.۱ آیۀ 12
- ۲.۲ آیۀ 13
- ۲.۲.۱ پیروزی مسلمانان در جنگ نابرابر بدر، معجزهای الهی
- ۲.۲.۲ پیروزی در جنگ بدر، درسی برای مسلمانان و هشداری به کافران
- ۲.۲.۳ امداد غیبیِ زیاد جلوه کردن مسلمانان در چشم کافران در جنگ بدر، عامل پیروزی
- ۲.۲.۴ نقش تعیین کنندۀ برآورد نیرو در سرنوشت جنگ
- ۲.۲.۵ پیروزی در جنگ، تنها، در سایۀ نصرت الهی
- ۲.۲.۶ پیروزی مسلمانان در جنگ نابرابر بدر، عبرتی بزرگ برای صاحبان بصیرت
- ۲.۲.۷ امدادهای غیبی
- ۲.۲.۸ پیروزی
- ۲.۲.۹ جنگ بدر
- ۲.۲.۱۰ نیروها
- ۲.۳ آیۀ 111
- ۳ آیۀ 118=
- ۳.۱ نکات مطرح در آیه=
- ۳.۲ آیۀ 120
- ۳.۳ آیۀ 121
- ۳.۳.۱ تعیین مواضع استقرار و آرایش نظامی پیکارگران احد به وسیلۀ پیامبر (ص)
- ۳.۳.۲ آگاهی پیامبر (ص) به فنون نظامی
- ۳.۳.۳ لزوم ایجاد آمادگی و آرایش نظامی در برابر هجوم دشمن
- ۳.۳.۴ رهبری قوای نظامی، بخشی ضروری از مدیریت و رهبری جامعۀ اسلامی
- ۳.۳.۵ لزوم یادآوری روزهای سرنوشتساز جنگ
- ۳.۳.۶ ترک وابستگیها در آستانۀ جنگ، از ویژگیهای رهبران شایستۀ الهی
- ۳.۳.۷ اختلاف نظر مسلمانان در تعیین محل جنگ احد
- ۳.۳.۸ آرایش نظامی
- ۳.۳.۹ آمادگی نظامی
- ۳.۳.۱۰ جنگ
- ۳.۳.۱۱ جنگ احد
- ۳.۳.۱۲ رهبر
- ۳.۳.۱۳ فرمانده کل قوا (پیامبر)
- ۳.۳.۱۴ مسلمانان
- ۳.۳.۱۵ نیروها
- ۳.۴ آیۀ 122
- ۳.۴.۱ سرزنشخداوند از تصمیم دو گروه از پیکارگران احد برای انصراف از جنگ
- ۳.۴.۲ لزوم یادآوری و تحلیل نبردهای گذشته و عبرتآموزی از آنها
- ۳.۴.۳ لزوم تأثیر ناپذیری مجاهدان از جنگ روانی دشمن
- ۳.۴.۴ پذیرش ولایت الهی، مانع ازسستی وترس در میدان نبرد
- ۳.۴.۵ یاری خداوند، علت از بین رفتن سستی و ترس برخی پیکارگران احد
- ۳.۴.۶ لزوم توکل به خداوند در میدان نبرد
- ۳.۴.۷ توکل به خداوند، عامل تقویت روحیه
- ۳.۴.۸ پذیرش ولایت الهی، مستلزم توکل به او در میدان نبرد
- ۳.۴.۹ تقویت روحیه
- ۳.۴.۱۰ توکل
- ۳.۴.۱۱ جنگ روانی
- ۳.۴.۱۲ جنگ
- ۳.۴.۱۳ جنگ احد
- ۳.۴.۱۴ سستی
- ۳.۴.۱۵ عبرت
- ۳.۴.۱۶ مجاهدان
- ۳.۴.۱۷ نصرت الهی
- ۳.۴.۱۸ ولایت
- ۳.۵ آیۀ 123
- ۳.۵.۱ یاری خداوند به مجاهدان جنگ بدر
- ۳.۵.۲ پیروزی مسلمانان در جنگ بدر به رغم توان فیزیکی کمتر
- ۳.۵.۳ برخورداری از نصرت الهی در جنگ بدر، عامل پرهیز از سستی در جنگ احد
- ۳.۵.۴ توکل به خداوند، عامل جلب نصرت الهی در جنگ بدر
- ۳.۵.۵ تقواپیشگی، موجب برخورداری مجاهدان از نصرت الهی
- ۳.۵.۶ ضرورت تقواپیشگی مجاهدان به شکرانه برخورداری از نصرت الهی
- ۳.۵.۷ امدادهای غیبی
- ۳.۵.۸ پیروزی
- ۳.۵.۹ جنگ احد
- ۳.۵.۱۰ جنگ بدر
- ۳.۵.۱۱ سستی
- ۳.۵.۱۲ مجاهدان
- ۳.۵.۱۳ نصرت الهی
- ۳.۶ آیۀ 124
- ۳.۶.۱ وعدۀ پیامبر به امداد غیبی نزول فرشتگان در جنگ بدر
- ۳.۶.۲ چگونگی یاری شدن پیکارگران بدر با فرشتگان
- ۳.۶.۳ تقویت روحیۀ پیکارگران بدر، هدف وعدۀ امداد غیبیِ نزول فرشتگان
- ۳.۶.۴ لزوم تقویت روحیۀ رزمندگان از سوی رهبران و فرماندهان نظامی
- ۳.۶.۵ سرزنش پیکارگران ناامید جنگ احد
- ۳.۶.۶ تحقق امدادهای الهی، از طریق اسباب و وسایل
- ۳.۶.۷ ایمان پیکارگران به خداوند، شرط برخورداری از امداد غیبی
- ۳.۶.۸ ربوبیّت خداوند، منشأ امداد مجاهدان
- ۳.۶.۹ پیوسته بودن امداد غیبی در جنگ بدر
- ۳.۶.۱۰ امدادهای غیبی
- ۳.۶.۱۱ تقویت روحیه
- ۳.۶.۱۲ جنگ احد
- ۳.۶.۱۳ جنگ بدر
- ۳.۶.۱۴ فرمانده
- ۳.۶.۱۵ مجاهدان
- ۳.۶.۱۶ ملائکه
- ۳.۷ آیۀ 125
- ۳.۷.۱ امداد غیبی نزول فرشتگان، مشروط به صبر و تقوا
- ۳.۷.۲ ارزش مقاومت در جنگ، در پرتو تقوا
- ۳.۷.۳ تشویق پیکارگران به صبر و تقوا با وعدۀ امداد غیبی نزول فرشتگان 400
- ۳.۷.۴ تعداد فرشتگان یاری رسان، تابع شرایط گوناگون
- ۳.۷.۵ امداد غیبی پیکارگران مؤمن در جنگ، ناشی از ربوبیت خداوند 402
- ۳.۷.۶ یاری شدن پیکارگران مؤمن به وسیلۀ فرشتگان، تابع مصلحت
- ۳.۷.۷ تحقق امدادهای غیبی در جنگ، از طریق اسباب و وسایل
- ۳.۷.۸ نشاندار بودن فرشتگان یاری رسان
- ۳.۷.۹ استفادۀ پیکارگران صدر اسلام از علامت و نشانه در جنگ
- ۳.۷.۱۰ استقامت
- ۳.۷.۱۱ امدادهای غیبی
- ۳.۷.۱۲ تقوا
- ۳.۷.۱۳ جنگ حمراء الاسد
- ۳.۷.۱۴ مجاهدان
- ۳.۷.۱۵ ملائکه
- ۳.۸ آیۀ 126
- ۳.۸.۱ وعدۀ یاری فرشتگان، آرامشبخش مجاهدان
- ۳.۸.۲ اهمیت آرامش روحی پیکارگران در میدان نبرد
- ۳.۸.۳ نیاز پیکارگران به تقویت روحیه برای پیروزی بر دشمن410
- ۳.۸.۴ پیروزی بر دشمن، تنها، از جانب خداوند
- ۳.۸.۵ لزوم تکیه نکردن بر اسباب ظاهری در جنگ
- ۳.۸.۶ لزوم پرهیز از غرور به هنگام پیروز شدن بر دشمن
- ۳.۸.۷ پیروزی پیکارگران مؤمن، پرتوی از عزت و حکمت خداوند
- ۳.۸.۸ آرامش روحی
- ۳.۸.۹ پیروزی
- ۳.۸.۱۰ تقویت روحیه
- ۳.۸.۱۱ توکل
- ۳.۸.۱۲ غرور
- ۳.۸.۱۳ مجاهدان
- ۳.۸.۱۴ ملائکه
- ۳.۹ آیۀ 127
- ۳.۹.۱ نابودی یا شکست و خواری مشرکان در جنگ بدر، از اهداف نصرت الهی
- ۳.۹.۲ نابودی فرماندهان دشمن، از اهداف نصرت الهی به پیکارگران بدر
- ۳.۹.۳ عقبنشینی ذلّتبار و مأیوسانۀ دشمن در جنگ بدر، از اهداف نصرت الهی
- ۳.۹.۴ نابودی و شکست برخی مشرکان در جنگ بدر، عامل تضعیف روحیۀ سایر آنان
- ۳.۹.۵ نابودی، شکست و عقبنشینی ذلّتبار دشمن مهاجم، از اهداف جهاد دفاعی
- ۳.۹.۶ تضعیف روحیه
- ۳.۹.۷ جنگ احد
- ۳.۹.۸ جنگ بدر
- ۳.۹.۹ دشمنان
- ۳.۹.۱۰ دفاع
- ۳.۹.۱۱ نصرت الهی
- ۳.۱۰ آیۀ 128
- ۳.۱۰.۱ نابودی و شکست مشرکان در جنگ بدر، تنها، از جانب خداوند
- ۳.۱۰.۲ پذیرش توبه یا عذاب مشرکان، از اهداف نصرتالهی به پیکارگران بدر
- ۳.۱۰.۳ پذیرش توبۀ مشرکان و عذاب آنان، تنها، به دست خداوند
- ۳.۱۰.۴ ستمگری مشرکان جنگطلب، علت عذاب آنان از سوی خداوند
- ۳.۱۰.۵ ستمگری مشرکان جنگ طلب، علت یاری خداوند به پیکارگران جنگ بدر
- ۳.۱۰.۶ توبه
- ۳.۱۰.۷ جنگ احد
- ۳.۱۰.۸ جنگ بدر
- ۳.۱۰.۹ فرمانده کل قوا (پیامبر)
- ۳.۱۰.۱۰ کافران
- ۳.۱۰.۱۱ نصرت الهی
- ۳.۱۱ آیۀ 129
- ۳.۱۱.۱ انحصار مالکیّت مطلق خداوند بر هستی، تأکیدِ نقش نداشتن پیامبر در امر نابودی یا شکست کافران در جنگ بدر
- ۳.۱۱.۲ انحصار مالکیّت مطلق خداوند بر هستی، دلیل انحصار اختیار عفو یا مجازات مشرکان با وی
- ۳.۱۱.۳ ترغیب مشرکان جنگ طلب به توبه و پذیرش اسلام
- ۳.۱۱.۴ توبه
- ۳.۱۱.۵ جنگ بدر
- ۳.۱۱.۶ خداوند
- ۳.۱۱.۷ کافران
- ۳.۱۱.۸ ناکامی و آسیبدیدگی، عامل تضعیف روحیۀ پیکارگران احد پس از بازگشت از نبرد
- ۳.۱۱.۹ ضرورت پرهیز مجاهدان از سستی و اندوه پس از ناکامی و آسیبدیدگی در نبرد
- ۳.۱۱.۱۰ ایمان به خداوند، زدایندۀ غم و سستیِ ناشی از ناکامی در نبرد
- ۳.۱۱.۱۱ ایمان به نصرت الهی، دور کنندۀ غم و سستیِ ناشی از ناکامی در نبرد
- ۳.۱۱.۱۲ ایمان، شرطِ برتری و پیروزی بر مشرکان
- ۳.۱۱.۱۳ امید دادن به پیروزی، عامل تقویت روحیۀ مجاهدان
- ۳.۱۱.۱۴ لزوم عبرتآموزی مجاهدان از شکست و آسیبدیدگی در نبرد
- ۳.۱۱.۱۵ پیروزی
- ۳.۱۱.۱۶ تضعیف روحیه
- ۳.۱۱.۱۷ تقویت روحیه
- ۳.۱۱.۱۸ جنگ احد
- ۳.۱۱.۱۹ جنگ حمراء الاسد
- ۳.۱۱.۲۰ جهاد
- ۳.۱۱.۲۱ سستی
- ۳.۱۱.۲۲ عبرت
- ۳.۱۲ آیۀ 139
- ۳.۱۳ آیۀ 140
- ۳.۱۳.۱ یادآوری شکستها و آسیبهای دشمن، عامل تقویت روحی مجاهدان
- ۳.۱۳.۲ ناپایداریِ پیروزیها و شکستها، از سنن الهی در جنگ
- ۳.۱۳.۳ توجه به سنت الهی ناپایداریِ پیروزیها و شکستها در جنگ، عامل تقویت روحی مجاهدان
- ۳.۱۳.۴ ظهور ایمان پیکارگران، از اهداف سنت الهی ناپایداریِ شکستها و پیروزیها در جنگ
- ۳.۱۳.۵ گرامی داشتن برخی پیکارگران با شهادت، از اهداف سنت الهی ناپایداریِ شکستها و پیروزیها در جنگ
- ۳.۱۳.۶ برگزیدن گواهانی از پیکارگران، از اهداف سنت الهی ناپایداریِ شکستها و پیروزیها در جنگ
- ۳.۱۳.۷ دلالت نداشتن پیروزی مشرکان بر مؤمنان، بر محبوب بودن آنان نزد خداوند
- ۳.۱۳.۸ تقویت روحیه
- ۳.۱۳.۹ جنگ احد
- ۳.۱۳.۱۰ سنتهای الهی
- ۳.۱۳.۱۱ شهیدان
- ۳.۱۳.۱۲ کافران
- ۳.۱۳.۱۳ مجاهدان
- ۳.۱۴ آیۀ 141
- ۳.۱۴.۱ خالص کردن ایمان پیکارگران مسلمان، از اهداف سنت الهی ناپایداریِ پیروزیها و شکستها در جنگ
- ۳.۱۴.۲ نابودی تدریجی کافران، از اهداف سنت الهی ناپایداری پیروزیها و شکستها در جنگ
- ۳.۱۴.۳ شکست، عاملی برای رفع نقاط ضعف در جنگ
- ۳.۱۴.۴ لطف خداوند به پیکار گران مؤمن حتّی در شکستها
- ۳.۱۴.۵ تصحیح بینش نادرست پیکارگران مؤمن با بیان سنت الهی ناپایداریِ پیروزیها و شکستها در جنگ
- ۳.۱۴.۶ خداوند
- ۳.۱۴.۷ سنتهای الهی
- ۳.۱۴.۸ شکست
- ۳.۱۴.۹ کافران
- ۳.۱۴.۱۰ مجاهدان
- ۳.۱۵ آیۀ 142
- ۳.۱۶ آیۀ 143
- ۳.۱۶.۱ آرزوی شهادتِ بدون عملِ برخی پیکارگران احد، دلیل بطلان پندار آنان مبنی بر ورود به بهشت بدون امتحان
- ۳.۱۶.۲ پیکار احد، کارزاری سخت و مجسم کنندۀ مرگ در دیدۀ پیکارگران مسلمان
- ۳.۱۶.۳ سرزنش برخی پیکارگران احد به دلیل اقدام نکردن برای کسب شهادت به رغم داشتن آرزوی آن
- ۳.۱۶.۴ جنگ، آزمونی برای مدعیان شهادتطلبی
- ۳.۱۶.۵ امتحان
- ۳.۱۶.۶ جنگ احد
- ۳.۱۶.۷ شهادت
- ۳.۱۶.۸ شهادتطلبی
- ۳.۱۷ آیۀ 144
- ۳.۱۷.۱ سرزنش برخی پیکارگران احد برای قصد بازگشت به کفر پس از شایعۀ شهادت پیامبر (ص)
- ۳.۱۷.۲ لزوم ایستادگی پیکارگران در میدان نبرد حتّی با کشته شدن فرمانده
- ۳.۱۷.۳ تهدید برخی پیکارگران احد برای بازگشت به کفر
- ۳.۱۷.۴ بزرگداشت استقامت کنندگان جنگ احد
- ۳.۱۷.۵ حضرت علی (ع)، مصداق کامل «شاکرین» در جنگ احد
- ۳.۱۷.۶ ارتداد
- ۳.۱۷.۷ استقامت
- ۳.۱۷.۸ امام علی (ع)
- ۳.۱۷.۹ جنگ احد
- ۳.۱۷.۱۰ حضرت محمد (ص)
- ۳.۱۷.۱۱ شایعات
- ۳.۱۷.۱۲ شکست
- ۳.۱۷.۱۳ صابران
- ۳.۱۷.۱۴ فرمانده کل قوا (پیامبر)
- ۳.۱۷.۱۵ مجاهدان
- ۳.۱۸ آیۀ 145
- ۳.۱۹ آیۀ 146
- ۳.۱۹.۱ جنگ و جهاد در شرایع گذشته
- ۳.۱۹.۲ حضور مجاهدان عالم و عارف در جنگ به همراه پیامبران گذشته
- ۳.۱۹.۳ لزوم اقتدا به مجاهدانِ مقاومِ امتهای گذشته
- ۳.۱۹.۴ نقش پیامبران الهی در جهاد
- ۳.۱۹.۵ ویژگیهای رزمندگان نمونه در میدان نبرد
- ۳.۱۹.۶ تشویق به پایداری در جنگ
- ۳.۱۹.۷ استقامت
- ۳.۱۹.۸ امتهای پیشین
- ۳.۱۹.۹ انبیا
- ۳.۱۹.۱۰ جهاد
- ۳.۱۹.۱۱ عالمان
- ۳.۱۹.۱۲ عبرت
- ۳.۱۹.۱۳ مجاهدان
- ۳.۲۰ آیۀ 147
- ۳.۲۱ آیۀ 148
- ۳.۲۲ آیۀ 149
- ۳.۲۳ آیۀ 150
- ۳.۲۴ آیۀ 151
- ۳.۲۵ آیۀ 152
- ۳.۲۵.۱ تحقق وعدۀ نصرت الهی در جنگ احد
- ۳.۲۵.۲ نابودی دشمن، از اهداف مشروع دفاع
- ۳.۲۵.۳ سستی، اختلاف و سرپیچی از دستورات فرماندهی، از عوامل شکست در جنگ
- ۳.۲۵.۴ استواری، یکدلی و پیروی از دستورات فرماندهی، از عوامل جلب اذن الهی برای پیروزی
- ۳.۲۵.۵ پیروزی مجاهدان، منوط به ارادۀ الهی
- ۳.۲۵.۶ دنیاطلبی، موجب سستی، اختلاف و سرپیچی از دستورات فرماندهی در جنگ
- ۳.۲۵.۷ آخرتخواهی، موجب استواری، اتحاد و پیروی از دستورات فرماندهی در جنگ
- ۳.۲۵.۸ عقبنشینی تاکتیکی در جنگ در شرایط اضطراری
- ۳.۲۵.۹ شکست در میدان نبرد، آزمونی الهی
- ۳.۲۵.۱۰ گناه بودن سستی، اختلاف و سرپیچی از دستورات فرماندهی در جنگ
- ۳.۲۵.۱۱ فضل الهی، منشأ یاریِ مجاهدان و بخشودن گناهان آنان
- ۳.۲۵.۱۲ اختلاف
- ۳.۲۵.۱۳ امتحان
- ۳.۲۵.۱۴ پیروزی
- ۳.۲۵.۱۵ تاکتیک
- ۳.۲۵.۱۶ تمرّد
- ۳.۲۵.۱۷ جنگ احد
- ۳.۲۵.۱۸ خداوند
- ۳.۲۵.۱۹ دفاع
- ۳.۲۵.۲۰ سستی
- ۳.۲۵.۲۱ شکست
- ۳.۲۵.۲۲ عقبنشینی
- ۳.۲۵.۲۳ فرمانده
- ۳.۲۵.۲۴ مجاهدان
- ۳.۲۶ آیۀ 153
- ۳.۲۶.۱ لزوم عبرتآموزی از جنگهای گذشته
- ۳.۲۶.۲ فرار از جنگ، گناهی بزرگ
- ۳.۲۶.۳ فرار و بی توجهی به فراخوانی پیامبر (ص)، ازعوامل شکست مسلمانان در جنگ احد
- ۳.۲۶.۴ بیتوجهی به همرزمان، عملی نکوهیده
- ۳.۲۶.۵ پایداری پیامبر در جنگ احد
- ۳.۲۶.۶ تبدیل اندوه از دست دادن غنایم و همرزمان به اندوه سستی در جنگ، موهبتی الهی
- ۳.۲۶.۷ توجه به علم خداوند، زمینهساز پرهیز از نافرمانی در جنگ
- ۳.۲۶.۸ صداقت در بازگویی واقعیتهای صحنۀ نبرد
- ۳.۲۶.۹ اندوه
- ۳.۲۶.۱۰ جنگ
- ۳.۲۶.۱۱ جنگ احد
- ۳.۲۶.۱۲ تمرّد
- ۳.۲۶.۱۳ شکست
- ۳.۲۶.۱۴ عبرت
- ۳.۲۶.۱۵ غنائم جنگی
- ۳.۲۶.۱۶ فرار از جنگ
- ۳.۲۶.۱۷ فرمانده کل قوا (پیامبر)
- ۳.۲۶.۱۸ همرزمان
- ۳.۲۷ آیۀ 154
- ۳.۲۷.۱ چیرگی خواب آرامشبخش بر پیکارگران تائب، امدادی غیبی در جنگ احد
- ۳.۲۷.۲ محروم ماندن پیکارگران دنیاطلب از امداد غیبی در جنگ احد
- ۳.۲۷.۳ عقیدۀ جاهلی پیکارگران دنیاطلب نسبت به خداوند در جنگ احد
- ۳.۲۷.۴ پیروزی در جنگ، تنها، به دست خدا
- ۳.۲۷.۵ برخورد منافقانۀ پیکارگران دنیاطلب احد با پیامبر (ص)
- ۳.۲۷.۶ تبلیغات منفی پیکارگران دنیاطلب در جنگ احد
- ۳.۲۷.۷ شهادت پیکارگران احد، تقدیر الهی
- ۳.۲۷.۸ مانع نبودن فرار از جنگ، از مرگ حتمی
- ۳.۲۷.۹ اشتیاق پیکارگران آخرتطلب به شهادت
- ۳.۲۷.۱۰ جنگ، آزمونی همگانی
- ۳.۲۷.۱۱ جنگ، عرصۀ پالایش دلهای مجاهدان
- ۳.۲۷.۱۲ آگاهی خداوند از اسرار و انگیزههای پیکارگران
- ۳.۲۷.۱۳ امتحان
- ۳.۲۷.۱۴ امدادهای غیبی
- ۳.۲۷.۱۵ پیروزی
- ۳.۲۷.۱۶ جنگ
- ۳.۲۷.۱۷ جنگ احد
- ۳.۲۷.۱۸ جنگ روانی
- ۳.۲۷.۱۹ شهادت
- ۳.۲۷.۲۰ فرار از جنگ
- ۳.۲۷.۲۱ مجاهدان
- ۳.۲۷.۲۲ مسلمانان
- ۳.۲۸ آیۀ 155
- ۳.۲۸.۱ فرار برخی پیکارگران جنگ احد
- ۳.۲۸.۲ استقامت برخی پیکارگران جنگ احد
- ۳.۲۸.۳ فرار از میدان نبرد، لغزشی شیطانی
- ۳.۲۸.۴ دنیاطلبی پیکارگران، موجب وسوسۀ شیطان برای فرارشان از میدان نبرد
- ۳.۲۸.۵ سستی و سرپیچی از دستور فرماندهی، موجب وسوسۀ شیطان در پیکارگران برای فرار از میدان نبرد
- ۳.۲۸.۶ ارتکاب گناه، موجب وسوسۀ شیطان در پیکارگران برای فرار از میدان نبرد
- ۳.۲۸.۷ گذشت خداوند از فراریان جنگ احد
- ۳.۲۸.۸ گذشت از خطاهای جنگی پیکارگران، امری پسندیده
- ۳.۲۸.۹ استقامت
- ۳.۲۸.۱۰ تمرّد
- ۳.۲۸.۱۱ جنگ احد
- ۳.۲۸.۱۲ فرار از جنگ
- ۳.۲۸.۱۳ مجاهدان
- ۳.۲۹ آیۀ 156
- ۳.۲۹.۱ جنگ روانی کافران یا منافقان بر ضد پیکارگران مسلمان پس از جنگ احد
- ۳.۲۹.۲ لزوم تأثیرناپذیری پیکارگران مسلمان از فرهنگ دشمنان
- ۳.۲۹.۳ بی اثر بودن جنگ روانی بر ضد پیکارگران مسلمان پس از جنگ احد
- ۳.۲۹.۴ نهی از سر باز زدن از جهاد برای ترس از کشته شدن
- ۳.۲۹.۵ بینایی خداوند به اعمال بندگان، هشداری برای تأثیرپذیری پیکارگران مسلمان از فرهنگ دشمنان
- ۳.۲۹.۶ تخلف از جهاد
- ۳.۲۹.۷ جنگ احد
- ۳.۲۹.۸ جنگ روانی
- ۳.۲۹.۹ خداوند
- ۳.۲۹.۱۰ دشمنان
- ۳.۲۹.۱۱ کافران
- ۳.۲۹.۱۲ مجاهدان
- ۳.۳۰ آیۀ 157
- ۳.۳۰.۱ مقابله با جنگ روانی منافقان پس از جنگ احد
- ۳.۳۰.۲ فضیلت شهادت و مرگ در راه خدا
- ۳.۳۰.۳ برتری شهادت بر مرگ در راه خدا
- ۳.۳۰.۴ در راه خدا بودن، ملاک ارزش اعمال مجاهدان
- ۳.۳۰.۵ تقویت روحیۀ مجاهدان و ترغیب آنان به جهاد
- ۳.۳۰.۶ ارزش
- ۳.۳۰.۷ تقویت روحیه
- ۳.۳۰.۸ جنگ احد
- ۳.۳۰.۹ جنگ روانی
- ۳.۳۰.۱۰ جهاد
- ۳.۳۰.۱۱ شهادت
- ۳.۳۰.۱۲ مجاهدان
- ۳.۳۱ آیۀ 158
- ۳.۳۲ آیۀ 159
- ۳.۳۲.۱ رحمت الهی، سبب نرمخویی پیامبر (ص) در جنگ احد
- ۳.۳۲.۲ تندخویی و سختدلی فرمانده، موجب آزردگی و پراکندگی پیکارگران
- ۳.۳۲.۳ جرم و گناه بودن فرار از جنگ
- ۳.۳۲.۴ پیکارگران راه خدا، مشمول مغفرت الهی
- ۳.۳۲.۵ مشورت با نیروها از وظایف فرماندهان
- ۳.۳۲.۶ مانعنبودن اشتباه و گناهِ پیکارگران برای مشورت دوباره با آنان
- ۳.۳۲.۷ رهبر و فرمانده کل قوا، تصمیم گیرندۀ نهایی
- ۳.۳۲.۸ لزوم قاطعیت فرمانده در اجرای تصمیم گرفته شده پس از مشورت
- ۳.۳۲.۹ لزوم توکل فرمانده به خداوند پس از مشورت و تصمیم
- ۳.۳۲.۱۰ منافات نداشتن توکل با فراهم کردن اسباب
- ۳.۳۲.۱۱ تشویق پیکارگران به توکل
- ۳.۳۲.۱۲ تندخویی
- ۳.۳۲.۱۳ توکل
- ۳.۳۲.۱۴ جنگ
- ۳.۳۲.۱۵ خداوند
- ۳.۳۲.۱۶ فرار از جنگ
- ۳.۳۲.۱۷ فرمانده
- ۳.۳۲.۱۸ فرمانده کل قوا (پیامبر)
- ۳.۳۲.۱۹ مجاهدان
- ۳.۳۲.۲۰ نیروها
- ۳.۳۳ آیۀ 160
- ۳.۳۳.۱ برخورداری از نصرت الهی، دلیل وجوب توکل
- ۳.۳۳.۲ نصرت الهی، مهمترین عامل پیروزی
- ۳.۳۳.۳ محرومیّت از نصرت الهی، مهمترین عامل ناکامی
- ۳.۳۳.۴ پیروزی و شکست، در گرو مشیّت الهی«619»
- ۳.۳۳.۵ اطاعت و معصیت، دلیل برخورداری و محرومیت از امداد الهی
- ۳.۳۳.۶ لزوم توکل پیکارگران مؤمن به خداوند
- ۳.۳۳.۷ توکل بر خداوند، زمینهساز نصرت الهی
- ۳.۳۳.۸ ایمان، سبب توکل
- ۳.۳۳.۹ امدادهای غیبی
- ۳.۳۳.۱۰ پیروزی
- ۳.۳۳.۱۱ توکل
- ۳.۳۳.۱۲ شکست
- ۳.۳۴ آیۀ 161
- ۳.۳۵ آیۀ 162
- ۳.۳۵.۱ یکسان نبودن مجاهدان و قاعدان در نظر خداوند
- ۳.۳۵.۲ یکسان نبودن امانتداران و خیانتپیشگان در غنایم در نظر خداوند
- ۳.۳۵.۳ ناروا و ظالمانه بودنِ انتسابِ خیانت در غنایم به پیامبر (ص)
- ۳.۳۵.۴ نسبت دادن خیانت در غنایم به پیامبر (ص)، موجب خشم الهی
- ۳.۳۵.۵ ارزش
- ۳.۳۵.۶ جنگ احد
- ۳.۳۵.۷ حضرت محمد (ص)
- ۳.۳۵.۸ غنایم جنگی
- ۳.۳۵.۹ متخلفان از جهاد
- ۳.۳۵.۱۰ مجاهدان
- ۳.۳۶ آیۀ 163
- ۳.۳۶.۱ مجاهدان یا امانتداران در غنایم، دارای منزلتهای گوناگون نزد خداوند
- ۳.۳۶.۲ قاعدان یا خیانتکنندگان در غنایم، دارای جایگاههای شوم متفاوت نزد خداوند
- ۳.۳۶.۳ مجاهدان و قاعدان یا امانتداران و خیانتکاران در غنایم، دارای جایگاههای متفاوت نزد خداوند
- ۳.۳۶.۴ ترغیب مردم به جهاد یا امانتداری در غنایم و تهدید آنان برای ترک جهاد یا خیانتکاری در غنایم
- ۳.۳۶.۵ جنگ احد
- ۳.۳۶.۶ جهاد
- ۳.۳۶.۷ غنایم جنگی
- ۳.۳۶.۸ مجاهدان
- ۳.۳۷ آیۀ 165
- ۳.۳۷.۱ یادآوری پیروزیهای گذشته، موجب تقویت روحیۀ پیکارگران
- ۳.۳۷.۲ ایجاد روحیۀ شکستپذیری در کنار کسب پیروزی
- ۳.۳۷.۳ تحلیل نادرست پیکارگران مسلمان از شکست در جنگ احد
- ۳.۳۷.۴ سستی، اختلاف و نافرمانی، عامل شکست پیکارگران مسلمان در جنگ احد
- ۳.۳۷.۵ امید آفرین بودنِ توجه به قدرت الهی
- ۳.۳۷.۶ پیروزی
- ۳.۳۷.۷ تقویت روحیه
- ۳.۳۷.۸ تمرّد
- ۳.۳۷.۹ جنگ احد
- ۳.۳۷.۱۰ سستی
- ۳.۳۷.۱۱ شکست
- ۳.۳۷.۱۲ فرمانده
- ۳.۳۷.۱۳ مجاهدان
- ۳.۳۸ آیۀ 166
- ۳.۳۹ آیۀ 167
- ۳.۳۹.۱ شکست مسلمانان در جنگ احد، آزمونی برای شناخته شدن منافقان
- ۳.۳۹.۲ وجوب پیکار در راه خدا و یا دستکم دفاع از خود
- ۳.۳۹.۳ برتر بودن پیکار در راه خدا از دفاع از خود
- ۳.۳۹.۴ بهانهجویی منافقان برای شرکت نکردن در جنگ احد
- ۳.۳۹.۵ سرباز زدن از دفاع، از نشانههای نفاق
- ۳.۳۹.۶ منافقان بهانهجو، در آستانۀ کفر
- ۳.۳۹.۷ دوگانگی زبان و قلب منافقان در جنگ احد
- ۳.۳۹.۸ آشکار شدن بخشی از نفاق منافقان در جنگ احد
- ۳.۳۹.۹ امتحان
- ۳.۳۹.۱۰ جنگ احد
- ۳.۳۹.۱۱ جهاد
- ۳.۳۹.۱۲ دفاع
- ۳.۳۹.۱۳ منافقان
- ۳.۳۹.۱۴ نفاق
- ۳.۴۰ آیۀ 168
- ۳.۴۱ آیۀ 169
- ۳.۴۲ آیۀ 170
- ۳.۴۳ آیۀ 171
- ۳.۴۴ آیۀ 172
- ۳.۴۴.۱ آمادگی مجروحان جنگ احد برای نبرد با مشرکان
- ۳.۴۴.۲ سرنوشت ساز بودن آمادگی رزمی پیکارگران مسلمان پس از جنگ احد
- ۳.۴۴.۳ پاداش بزرگ الهی، تنها، برای پیکارگران نیکوکار و پرهیزگار آمادۀ رزم
- ۳.۴۴.۴ تشویق خداوند به جهادِ همراه با نیکوکاری و تقوا
- ۳.۴۴.۵ آمادگی نظامی
- ۳.۴۴.۶ جنگ حمراء الاسد
- ۳.۴۴.۷ جهاد
- ۳.۴۴.۸ سازماندهی
- ۳.۴۴.۹ مجاهدان
- ۳.۴۴.۱۰ مجروحان
- ۳.۴۵ آیۀ 173
- ۳.۴۵.۱ جنگ روانی نیروهای نفوذی دشمن بر ضد پیکارگران مسلمان پس از جنگ احد
- ۳.۴۵.۲ شجاعت پیکارگران حمراءالاسد و تأثیر ناپذیریشان از جنگ روانی دشمن
- ۳.۴۵.۳ توکل و اعتماد به خداوند، موجب نهراسیدن از هجوم دشمن
- ۳.۴۵.۴ لزوم توکل به خداوند در مقابل با دشمنان مهاجم
- ۳.۴۵.۵ جنگ بدر صغریٰ
- ۳.۴۵.۶ جنگ حمراء الاسد
- ۳.۴۵.۷ جنگ روانی
- ۳.۴۵.۸ دشمنان
- ۳.۴۵.۹ مجاهدان
- ۳.۴۶ آیۀ 174
- ۳.۴۶.۱ برخورداری پیکارگران حمراءالاسد از نعمت و فضل الهی، عامل آسیب ندیدن آنان
- ۳.۴۶.۲ پیروزی و شکست در جنگ به دست خداوند
- ۳.۴۶.۳ پیکارگران حمراء الاسد در پی جلب رضوان الهی
- ۳.۴۶.۴ تقدیر خداوند از پیکارگران حمراءالاسد
- ۳.۴۶.۵ توکل و اعتماد به خداوند، زمینۀ جلب نعمت و فضل الهی
- ۳.۴۶.۶ مجاهدان، مشمول فضل الهی
- ۳.۴۶.۷ پیروزی
- ۳.۴۶.۸ توکل
- ۳.۴۶.۹ جنگ حمراءالاسد
- ۳.۴۶.۱۰ خداوند
- ۳.۴۶.۱۱ شکست
- ۳.۴۶.۱۲ مجاهدان
- ۳.۴۷ آیۀ 175
- ۳.۴۷.۱ ترساندن مؤمنان از دشمن و بازداشتن آنان از جهاد، عملی شیطانی
- ۳.۴۷.۲ لزوم مقابله با تبلیغات دشمن و جلوگیری از تأثیر آن
- ۳.۴۷.۳ ترس از خدا و شجاعت در برابر دشمن، از لوازم و نشانههای ایمان
- ۳.۴۷.۴ ترغیب مؤمنان به جهاد با دشمنان دین
- ۳.۴۷.۵ ایمان
- ۳.۴۷.۶ جنگ روانی
- ۳.۴۷.۷ جهاد
- ۳.۴۷.۸ دشمنان
- ۳.۴۷.۹ مؤمنان
- ۳.۴۸ آیۀ 176
- ۳.۴۹ آیۀ 177
- ۳.۵۰ آیۀ 195
- ۳.۵۰.۱ آمرزش گناهان و ورود به بهشت، پاداش مهاجران، آوارگان از وطن، آسیبدیدگان، مجاهدان و شهیدان راه خدا
- ۳.۵۰.۲ عظیم بودن پاداش مهاجران، آوارگان از وطن، آسیبدیدگان، مجاهدان و شهیدان راه خدا
- ۳.۵۰.۳ مراتب و مراحل سختیهای راه خدا
- ۳.۵۰.۴ ارزش تحمّل آزار و سختی به در راه خدا بودن
- ۳.۵۰.۵ ترغیب مؤمنان به هجرت، تحمل سختیها در راه خدا و جهاد
- ۳.۵۰.۶ جهاد
- ۳.۵۰.۷ سختیهای جنگ
- ۳.۵۰.۸ شهیدان
- ۳.۵۰.۹ مجاهدان
- ۳.۵۰.۱۰ مجروحان
- ۳.۵۰.۱۱ مهاجران
- ۳.۵۰.۱۲ هجرت
- ۳.۵۱ آیۀ 200
- ۳.۵۱.۱ لزوم استقامت مؤمنان در برابر دشمن
- ۳.۵۱.۲ مؤمنان، موظف به ترغیب و سفارش یکدیگر به صبر و پایداری
- ۳.۵۱.۳ صبر در دین، زمینهساز استقامت در برابر دشمن
- ۳.۵۱.۴ لزوم ایجاد آمادگی رزمی در برابر دشمن
- ۳.۵۱.۵ مرزبانی از وظایف مؤمنان
- ۳.۵۱.۶ حفاظت از مرزهای کشور اسلامی، در گرو صبر و شکیبایی مسلمانان
- ۳.۵۱.۷ مقاومت در برابر دشمن، مرزبانی و تقواپیشگی، زمینۀ پیروزی و سعادت
- ۳.۵۱.۸ آمادگی نظامی
- ۳.۵۱.۹ استقامت
- ۳.۵۱.۱۰ پیروزی
- ۳.۵۱.۱۱ مرزبانی
- ۴ پانویس
سورۀ بقره
آیۀ 50
وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ.
و [به یاد آرید] هنگامی که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات بخشیدیم؛ و فرعونیان را- در حالی که شما نظاره میکردید- غرق کردیم.
ابنعباس روایت میکند که حضرت موسی (ع) از سوی خداوند متعال مأمور شد که قوم بنیاسرائیل را شبانه ازمصر بیرونببرد.
فرعون و لشکریانش پس از آگاهی از این امر، به تعقیب آنها پرداختند. آنگاه که موسی و همراهانش به دریا رسیدند، حضرت به فرمان خداوند متعال عصایش را به دریا زد و دریا شکافته شد. بنیاسرائیل به سلامت از دریا گذشتند، امّا فرعونیان که در این مسیر در تعقیب موسی و همراهانش بودند، به وسیلۀ پر شدن مجدد شکاف دریا با آب، غرق شدند. «1»
نکات مطرح در آیه
لزوم یادآوری امدادهای غیبی
خداوند متعال در این آیه یکی دیگر از نعمتهای خود بر بنیاسرائیل یعنی امداد غیبیِ شکافته شدن دریا، نجات آنان و غرق شدن فرعونیان را به آنان یادآور میشود.«2»
از اینرو، در هنگام جهاد و دفاع، هرگز نباید امدادهای غیبی را از یاد برد.
وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ ... وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ.
تحمل سختیها، زمینهساز امدادهای غیبی
«کُم» در این آیه خطاب بهبنیاسرائیل استکه متحمل انواع سختیها شده بودند. باء در «بِکُمْ» نیز سببیّه است؛ یعنی به دلیل اینکه سختیها را تحمل کردید، شما را از نعمت امداد غیبی خویش (شکافته شدن دریا) برخوردار کردیم. «3»
وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَیْنٰاکُمْ ...
دعا، زمینهساز امدادهای غیبی
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی در ذیل این آیه آمده است: پیامبر اکرم (ص) در جنگ حنین [هنگامی که مسلمانان غافلگیر شدند و جز تعداد اندکی مانند علی (ع) از گِرد حضرت پراکنده شدند و فرار کردند] دست به دعا برداشت و فرمود: بار خدایا! ستایش تو راست و نزد تو شکایت میشود و تویی یاری دهنده. آنگاه جبرئیل فرود آمد و گفت: دعای تو همان دعای موسی (ع) بود؛ هنگامی که خداوند دریا را برایش شکافت و او را از دست فرعون رهایی بخشید.
وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ ... وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ.
امدادهای غیبی
دریا
آیۀ 85
ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلٰاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرٰاجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلّٰا خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ.
باز همین شما هستید که یکدیگر را میکشید، و گروهی از خودتان را از دیارشان بیرون میرانید، و به گناه و تجاوز، بر ضد آنان به یکدیگر کمک میکنید، و اگر به اسارت پیش شما آیند، به [دادن] فدیه، آنان را آزاد میکنید، با آنکه [نه تنها کشتن، بلکه] بیرون کردن آنان بر شما حرام شده است. آیا شما به پارهای از کتاب [تورات] ایمان میآورید و به پارهای [از آن] کفر میورزید؟ پس جزای هر کس از شما که چنین کند، جز خواری در زندگی دنیا چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز ایشان را به سختترین عذابها باز برند، و خداوند از آنچه میکنید، غافل نیست.
در اینکه این آیه مربوط به چه کسانی است، اختلاف است. برخی معتقدند که آیه مربوط به بنیاسرائیل است و برخی میگویند که منظور، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر هستند که پیش از اسلام بسان اوس و خزرج دو برادر بودند، اما از هم جدا شدند و بنینضیر با خزرج و بنیقریظه با اوس همپیمان شدند. هرگاه جنگی رخ میداد، هر گروهی با همپیمان خود همکاری میکرد و پس از پایان جنگ، اسیران خود را با دادن فدیه آزاد مینمود؛ زیرا دستور تورات چنین بود؛ هر چند اوس و خزرج مشرک بودند و به بهشت و دوزخ و قیامت و کتاب اعتقادی نداشتند. «4»
نکات مطرح در آیه
پیمانشکنی بنیاسرائیل
در آیۀ قبل، پیمان و تعهد بنیاسرائیل با خداوند برای دست نزدن به جنگ و خونریزی و اخراج یکدیگر از دیارشان آمده است، امّا یهودیان بنیاسرائیل این پیمان را نقض کردند و به خونریزی و کشتن و آواره کردن یکدیگر پرداختند. 5
ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلٰاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ.
حرمت خونریزی و آواره کردن مردم در آیین یهود
خداوند متعال یهودیان را به دلیل خونریزی و آواره کردن مردم از دیارشان سرزنش میکند و به صراحت، آواره کردن مردم را از محرمات برمیشمارد. بنابراین، معلوم میشود که در تورات و آیین یهود، خونریزی و آواره کردن مردم، حرام بوده است. همچنین تهدید خداوند متعال به عذاب سخت الهی در آخرت برای کسانی که مرتکب این اعمال میشوند، نشان میدهد که این سرزنش برای ارتکاب اعمال حرام بوده است.
ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلٰاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ ... وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرٰاجُهُمْ.
حرمت یاری رساندن به ستمگر برای آواره کردن مردم در آیین یهود
از آیه استفاده میشود همچنان که ستم و تجاوز حرام است، یاری رساندن به تجاوزگر در ستم و تجاوزش نیز حرام است. «6»
تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ.
حکم آزادی اسیران در تورات
یهودیان بنیاسرائیل برای آزاد کردن اسیران خود، فدیه میپرداختند. جملۀ «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ ...» میرساند که حکم فدیه در مقابل اسیر، از احکام کتاب (تورات) بوده است.
وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ ... أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ.
لزوم رعایت تمامی مقررات مربوط به جنگ و پرهیز از سلایق شخصی
از عبارت «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ» که در مقام سرزنش یهودیان است، فهمیده میشود همچنان که آنان به بخشی از مقررات مربوط به جنگ یعنی فدیه دادن برای آزاد کردن اسیران عمل میکردند، میبایست به مقررات دیگر یعنی نریختن خون بیگناهان و آواره نکردن مردم از دیارشان نیز عمل میکردند.
هر چند در آیه سخن از «قتل» است نه «قتال»، امّا از قرائنی همچون بیان حکم آزادی اسیران و نیز آواره کردن مردم یک سرزمین که غالباً با جنگ انجام میشود، میتوان گفت مراد، خونریزی به وسیلۀ جنگ و قتال است. به سخن دیگر، قرآن کریم به لازمۀ «قتال» یعنی «قتل» اشاره کرده است.
أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ.
خونریزی و آواره کردن دیگران، موجب خواری در دنیا و عذاب در آخرت
این آیه رمز شکست و فنای ملّتها را در به هم خوردن همبستگی و پدید آمدن کشمکشها و بروز جنگهای داخلی میداند. ملتی که در میان افرادش تفرقه ایجاد شده، در برابر هم صفآرایی کنند و به جای کمک به یکدیگر به جان هم بیفتند و در پی تصرف اموال و سرزمینهای هم برآیند و برای ریختن خون یکدیگر آستینها را بالا زنند و هر دسته برای آواره کردن دیگران اقدام کند، در دنیا خوار و در آخرت معذّب خواهند بود. «7»
فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلّٰا خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ.
آواره سازی
احکام 2؛ کیفر 6.
اسیران
آزادی 4؛ گرفتن فدیه از 4.
بنی اسرائیل
پیمان شکنی 1.
تجاوز
احکام 3.
جنگ داخلی
آثار 6.
فدیه
در تورات 4.
قتل
احکام 2؛ کیفر 6.
قوانین و مقررات جنگ
لزوم رعایت 5.
آیۀ 109
وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
بسیاری از اهل کتاب- پس از اینکه حق برایشان آشکار شد- از روی حسدی که در وجودشان بود، آرزو میکردند که شما را بعد از ایمانتان، کافر گردانند. پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد که خدا بر هر کاری توانا است.
در شأن نزول این آیه اختلاف است.
برخی میگویند: تعدادی از یهودیان پس از جنگ احد به حذیفة بن یمان و عمار بن یاسر گفتند: آیا ندیدید چه بر سرتان آمد؟ اگر بر حق بودید، شکست نمیخوردید.
پس به دین ما بگروید که برای شما بهتر است و ما از شما هدایتیافتهتریم. عمار گفت: شکستن پیمان نزد شما چگونه است؟ گفتند: بسیار سخت و سنگین است. عمار گفت: من با محمد (ص) پیمان بستهام تا زندهام، کفر نورزم. حذیفه هم گفت: من به پروردگار بودن خداوند، دین بودن اسلام، راهنما بودن قرآن، قبله بودن کعبه و برادر بودن مؤمنان راضیام. آنگاه نزد پیامبر آمدند و او را از این گفت و گو آگاه کردند.
پیامبر فرمود: به خیر و رستگاری نائل شدید. آنگاه این آیه نازل شد. «8»
برخی دیگر میگویند: این آیه در بارۀ حُیَّی بن اخطب و برادرش ابی یاسر بن اخطب است. هنگامی که پیامبر (ص) به مدینه هجرت نمود، این دو نزد حضرت رفتند. پس از این دیدار، از حُیَّی سؤال شد که آیا او پیامبر است؟ پاسخ داد: او همان پیامبر است. سؤال شد: در بارۀ او چه احساسی داری؟ گفت: دشمنی تا هنگام مرگ! حیّی کسی است که پیمان خود با مسلمانان را نقض کرد و آتش جنگ احزاب را شعلهور ساخت. «9»
نکات مطرح در آیه
لزوم هوشیاری در برابر توطئههای دشمن:
این آیه در مورد تلاشها و تبلیغات توطئهآمیز اهل کتاب، به مؤمنان هشدار میدهد؛ زیرا کسانی که در دل آرزوی کفر آنان را دارند، در عمل از هیچ توطئهای خودداری نمیکنند.10 وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ.
دشمنی اهل کتاب با مسلمانان به رغم روشن بودن حقانیّت اسلام نزد آنان
با آنکه اهل کتاب میدانستند حضرت محمد (ص) فرستادۀ خدا و اسلام دین بر حق الهی است، 11 به دلیل حسادت، با مسلمانان دشمنی میکردند.
وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ.
موقت بودن قانون عفو و گذشت از کافران توطئهگر
یهودیان پس از آنکه اراده کردند مسلمانان را به کفر بازگردانند، با القای شبهات به توطئهگری پرداختند «12» و با آنکه مسلمانان- به دلیل داشتن احترام نزد قبیلۀ خود- قدرت انتقام داشتند، خداوند آنان را به گذشت و ترک مقابله فرا میخواند تا فرمان الهی نازل گردد. «13»
فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ
جهاد با کافران توطئهگر، منوط به فرمان الهی
مراد از «امر» در عبارت «یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ»، فرمان جهاد است. فرمان جهاد با اهل کتاب با نزول آیۀ 39 سورۀ توبه [قٰاتِلُوا الَّذِینَ لٰا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لٰا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ ...] صادر شد.14 فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ.
لزوم اتّخاذ تاکتیکهای مناسب در مقابله با دشمن
برای مبارزه و مقابله با توطئههای دشمن باید مراحل و تاکتیکهای مناسبِ با زمان اتخاذ کرد.
فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ.
نشانۀ ضعف نبودنِ گذشت موقت مسلمانان از کافران توطئهگر
فرمان عفو و گذشت مسلمانان از اهل کتاب توطئهگر، نشانه ضعف آنان نیست؛ زیرا خداوند متعال بر انجام هر کاری تواناست و میتواند مسلمانان را در هر زمان پیروز گرداند 15 نیز میتواند با صدور فرمان جهاد، کافران را مجازات نماید. 16 فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا ... إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
هشدار به کافران توطئهگر
عبارت «إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» تهدید و هشداری به اهل کتاب توطئهگر است؛ خواه مراد از آن فرمان جنگ باشد یا چیز دیگر. 17 فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا ... إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
تقویت روحیۀ پیکارگران مؤمن
خداوند متعال در این آیه با توجه دادن مسلمانان به قدرت الهی، روحیۀ آنان را تقویت میکند.
فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا ... إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
اهل کتاب
دشمنی؛ توطئۀ.
تاکتیک
جنگ احزاب
جهاد
فرمان.
دشمنان
توطئۀ.
کافران
عفو.
مجاهدان
تقویت روحیۀ.
آیۀ 153
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلٰاةِ إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ.
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از شکیبایی و نماز یاری جویید؛ زیرا خداوند با شکیبایان است.
این آیه و چهار آیۀ پساز آن سیاقی واحد دارند و به لحاظ لفظ و معنا با یکدیگر مرتبطاند. از سیاق این آیات برمیآید که پیش از تشریع حکم جهاد نازل شدهاند؛ زیرا از مصائبی که مسلمانان در آینده خواهند دید، سخن گفتهاند؛ مصیبتهای عمومی [مانند جنگ] نه مصیبتهای فردی.
این آیات در مجموع مؤمنان را تحریک میکند که خود را برای جنگ با مشرکان [که به دلیل لجاجت و مقابلۀ آنان با دین حق، گریزی از آن نیست] آماده کنند [و برای رسیدن به اهداف جهاد با مشرکان] از صبر و نماز و توجه به خداوند متعال یاری جویند. «18»
نکات مطرح در آیه
لزوم یاری جستن از صبر و نماز در جنگ
مفسران در اینکه از صبر ونماز برای انجام چه عملی باید یاری جست، اختلافنظر دارند. برخی میگویند مراد این است که از این دو برای انجام همۀ طاعات کمک بگیرید و برخی میگویند مراد این است که از این دو برای جهاد در راه خداوند متعال استعانت بجویید.19 وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلٰاةِ.
کسب پیروزی، در سایۀ صبر و نماز
از نظر قرآن کریم، هر امتی با صبر و مقاومت در برابر ناملایمات، و نماز و اتکا به پروردگار، همواره پیروز و موفق است.
وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلٰاةِ.
خداوند، یاری دهنده پیکارگران صابر
معیّت و همراهی خداوند با صابران، غیر از معیّتی است که در آیۀ «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ» آمده است؛ زیرا این، معیّتِ احاطه و قیومیّت است؛ بدین معنا که خداوند بر همۀ شما احاطه دارد و قوام ذات شما با اوست، اما معیت در آیۀ مورد بحث، به معنای یاری کردن صابران است؛ بدین معنا که صبر، کلید گشایش و یاری الهی است. دلیل اینکه خداوند در این آیه، نماز را برخلاف آیۀ 45 سورۀ بقره [واستعینوا بالصبر والصلاة وَ انها لکبیرة الّا علی الخاشعین] وصف ننمود، این است که مقام در اینجا، مقام برخورد با مواقف هولانگیز و هماوردی با شجاعان است و به همین دلیل، اهتمام ورزیدن به صبر مناسبتر است. از این رو، فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ» و نفرمود: «إن اللّه مع المصلّین». «20»
إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ.
پیروزی
عوامل.
جهاد
تشویقبه*؛ زمینۀ امداد در.
صابران
منشأ امداد به.
صبر
اهمیت.
مجاهدان
منشأ امداد به.
نماز
اهمیت.
آیۀ 154
وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لٰا تَشْعُرُونَ.
و کسانی را که در راه خدا کشته میشوند، مرده نخوانید؛ بلکه زندهاند، ولی شما نمیدانید.
از ابن عباس روایت شده است که این آیه در بارۀ شهیدان جنگ بدر نازل شده است. در این جنگ، شش نفر از مهاجران و هشت نفر از انصار به شهادت رسیدند که مردم میگفتند: فلانی مرد، فلانی مرد.
خداوند با فرو فرستادن این آیه، آنان را از این کار برحذر داشت. «21»
برخی دیگر گفتهاند: کافران و منافقان میگفتند: مردم خود را بدون فائده برای رضایت محمد به کشتن میدهند. آیه در پاسخ این عده فرو فرستاده شد. «22» نازل شدن این آیه در بارۀ شهیدان بدر، بدین معنا نیست که آیه مخصوص شهیدان بدر است و در بارۀ دیگر شهیدان صادق نیست؛ چنان که برخی چنین پنداشتهاند. «23»
نکات مطرح در آیه
ممنوعیت مرده خواندن شهیدان راه خدا
مؤمنان نباید کشتهشدگان راه خدا را در شمار مردگان قلمداد کنند 1 و آنان را مرده بخوانند.
وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ.
در راه خدا بودن، معیار ارزش از جان گذشتن
قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» بیانگر آن است که ارزشِ از جان گذشتن و کشته شدن، به «در راه خدا بودن» آن است.
وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ.
حیات برزخی شهیدان راه خدا
منظور از زنده بودن شهیدان پس از شهادت این نیست که نام شهید زنده میماند و با گذشت زمان کهنه نمیشود؛ زیرا این یک حیات خیالی بیش نیست و تنها با منطق مادی مسلکان و کسانی که به زندگی آخرت اعتقادی ندارند، سازگار است، بلکه مراد زندگی حقیقی است. این معنا را آیۀ 196 سورۀ آل عمران با عبارت «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» تأیید میکند؛ زیرا روزی خوردن لازمۀ یک زندگی حقیقی است نه خیالی.
بنابراین، آیه در صدد بیان حیات برزخی شهیدان است.24 وَ لٰا تَقُولُوا ... بَلْ أَحْیٰاءٌ.
شهادت، حیات حقیقی
آدمی از روی فطرت در جستوجوی حیات حقیقی و جاودان است و قرآن کریم نه تنها کشته شدن در راه خدا و آرمانهای مقدس را راهِ رسیدن به این حیات معرفی میکند، بلکه آن را عین حیات میداند.
وَ لٰا تَقُولُوا ... بَلْ أَحْیٰاءٌ.
تسلی خاطر بازماندگان شهیدان با بشارت به حیات ابدی آنان
این آیه، اولیای شهیدان را آگاه میکند که کشته شدن عزیزانشان، بیش از جدایی چند روزه، چیز دیگری نیست و آنان پس از مدتی کوتاه به آنان ملحق میشوند و این جدایی چند روزه در مقابل خرسندی خداوند متعال و درجاتی که عزیزانشان بدانها نائل شدهاند، غیر قابل تحمّل نیست. «25»
وَ لٰا تَقُولُوا ... بَلْ أَحْیٰاءٌ.
تشویق مؤمنان به پیکار در راه خدا
خبر دادن خداوند از حیات برزخی شهیدان و متنعم بودنشان در نزد پروردگار، مؤمنان را به پیکار در راه خدا تشویق میکند؛ زیرا میفهمند که اگر در میدان جهاد کشته شوند، به حیات جاودان و رضوان الهی خواهند رسید.
وَ لٰا تَقُولُوا ... بَلْ أَحْیٰاءٌ.
مقابله با تبلیغات مسلمانان سست ایمان
در هر نهضتی، گروهی راحتطلب سعی در دلسرد کردن دیگران دارند و با بروز حادثهای ناگوار، اظهار تأسف میکنند و آن را دلیل بینتیجه بودن آن نهضت میپندارند. در صدر اسلام نیز گروهی بودند که هرگاه کسی از مسلمانان به شهادت میرسید، میگفتند: فلانی مرد و با اظهار تأسف از مردنش، دیگران را مضطرب میکردند. خداوند متعال در این آیه، به این گفتههای مسموم پاسخ میدهد و از مرده خواندن شهیدان نهی میکند. 26 وَ لٰا تَقُولُوا ... بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لٰا تَشْعُرُونَ.
کشته شدن در راه خدا، از ارزشهای والا
اسلام با ترسیم مسئلۀ شهادت در این آیه و دیگر آیات قرآن کریم، عامل بسیار مهمِ تازهای را در مبارزۀ حق با باطل وارد میدان کرده است؛ عاملی که کاربرد آن از هر سلاحی بیشتر و تأثیر آن از همه برتر است.27 وَ لٰا تَقُولُوا ... بَلْ أَحْیٰاءٌ.
ارزش
ملاک.
جنگ بدر
جنگ روانی
مقابله با .
جهاد
تشویق به.
شهادت
معیار ارزش؛، حیات حقیقی؛ ارزش.
شهیدان
حیات؛ حیات برزخی؛ تسلی به بازماندگان.
آیۀ 155
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ.
و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات میآزماییم؛ و مژده ده شکیبایان را.
این آیه در زمرۀ آیاتی است که اندکی قبل از تشریع حکم جهاد نازل شده است و مسلمانان را از سختیهایی که در آینده یعنی پس از تشریع جهاد به آنان روی میآورد، آگاه میکند «28»
نکات مطرح در آیه
جنگ و جهاد، آزمونی الهی
خداوند متعال پس از امر به یاری جستن از صبر و نماز و نهی از مرده خواندن شهیدان در دو آیۀ قبل، در این آیه دلیل امر و نهی پیشین را بیان میکند و آن اینکه به زودی به چیزی امتحان خواهند شد که رسیدن به تعالی، زندگی شرافتمندانه و دین حنیف تنها در پرتو آن میسّر است و آن، آزمون جنگ و جهاد است 29 تأکید «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ» بیانگر حتمی بودن این آزمون است.
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ ...
نماز و صبر، بزرگترین وسیلۀ تحمل پیامدهای جنگ و دست یافتن به پیروزی
با توجه به دلیل و غایت بودن این آیه برای دو آیۀ قبل یعنی امر به استعانت جستن از صبر و نماز و نهی از مرده خواندن شهیدان، این مفهوم به دست میآید که مسلمانان از آزمون جنگ سربلند و پیروز بیرون نخواهند آمد مگر اینکه در دو دژ صبر و نماز پناه گیرند و از آن دو مدد جویند. نیز ایمان داشته باشند که کشتههای آنان در میدان جنگ، مرده و نابود نیستند و سعی و تلاش آنان در جهاد، باطل و بیهوده نیست. «30»
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ ...
پیامدهای مهم مالی و انسانی جنگ
خداوند متعال در این آیه مهمترین سختیهایی را که مؤمنان در عرصۀ جنگ با آنها روبهرو میشوند، بیان میکند که عبارتاند از: ترس، گرسنگی، از دست دادن مال و جان، و ظاهراً مراد از «ثمرات»، فرزندان است؛ زیرا کم شدن مردان و جوانان با جنگ مناسبتر است تا کم شدن میوههای درختان 31 علت ترس، دشمنی مشرکان با آنان، و سبب گرسنگی، بازماندن از کسب معاش به دلیل اشتغال به جنگ و نیز تأمین بودجۀ جهاد با انفاق اموال بود. همچنین علت از دست دادن مال، فرصت نداشتن برای آباد کردن زمینها به دلیل جهاد، و علت از دست دادن جان، کشته شدن در جنگها در رکاب پیامبر (ص) بود.32 وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ.
بیان آزمودن مؤمنان با جنگ، وسیلهای برای ایجاد آمادگی در آنان
دلیل اینکه خداوند متعال به مؤمنان فرمود که با جنگ و پیامدهای آن امتحان خواهید شد، این است که آنان خود را برای تحمل سختیها و مشقتها در راه یاری پیامبر (ص)، آماده کنند.33 وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ ... وَ الثَّمَرٰاتِ.
حکمت و علت آزمودن مؤمنان با جنگ
آزمودن مؤمنان با جنگ، بر اساس حکمت، لطف و مصلحت خداوند متعال انجام میگیرد. در وجه لطف بودن این آزمون دو قول است: یک- مؤمنانی که پس از آنان میآیند، هرگاه با این مشکلات روبهرو شدند، بدانند که اینها دلیل پستی جایگاه و مقام آنان نیست؛ زیرا اصحاب پیامبر که دارای مقام بالاتری بودند نیز با این سختیها روبهرو شدهاند. دو- هنگامی که کافران ببینند مؤمنان به رغم این مشکلات از یاری پیامبر دست برنمیدارند و همچنان با بصیرت به یاری خود ادامه میدهند، درمییابند که مسلمانان به حقانیّت دین اسلام یقین دارند و این باعث تمایل کفار به اسلام میگردد. «34»
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ ... وَ الثَّمَرٰاتِ.
تشویق پیکارگران به صبر در برابر پیامدهای جنگ
خداوند متعال به پیامبر دستور میدهد که به صابران بشارت دهد، امّا متعلق بشارت را ذکر نمیکند تا به عظمت آن اشاره کرده باشد؛ زیرا این بشارت از جانب خداست و چیزی که از جانب خدا باشد، جز خیر و زیبایی نیست و این خیر و زیبایی را پروردگار متعال ضمانت کرده است. 35 بشارت دادن به صابران، پیکارگران را به صبر در برابر پیامدهای جنگ ترغیب میکند.
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ ... وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ.
آمادگی نظامی
زمینۀ.
امتحان
با جنگ؛ عوامل؛ فلسفۀ ؛ انواع.
پیروزی
عوامل.
جنگ
پیامدهای؛ زمینۀ تحمل پیامدهای.
صابران
پاداش.
صبر
آثار 35؛ تشویق به.
نماز
آثار.
آیۀ 177
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلٰائِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّٰائِلِینَ وَ فِی الرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ الصَّلٰاةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.
نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در [راه آزاد کردن] بندگان بدهد، و نماز را برپای دارد و زکات را بدهد و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفاداراناند و در سختی و زیان و به هنگام جنگ شکیبایاناند؛ آناناند کسانی که راست گفتهاند و آنان همان پرهیزکاراناند.
«بأس» در لغت به معنای شدت است و مراد از آن در این آیه، جنگ است. جنگ را از آن رو بأس نامیدهاند که در آن سختی و شدت است «36» این واژه در سخنان علی (ع) نیز به معنای «جنگ» آمده است؛ آنجا که میفرماید: «کُنّا إِذٰا إحْمرّ البَأْسُ إتَقَیّنا بِرسول اللّه فَلَمْ یکُنْ احَدٌ مِنّا أَقْرَبَ إِلیَ العَدوِّ مِنْه»؛ هنگامی که جنگ شدت میگرفت، همگی به پیامبر پناه میبردیم و هیچ یک از ما، به دشمن نزدیکتر از او نبود. «37»
نکات مطرح در آیه
صابرانِ در جنگ، در زمرۀ نیکوکاران
خداوند متعال در این آیه مسلمانانی را که در جنگ صبر و استقامت پیشه میکنند، در زمرۀ نیکوکاران برشمرده است. «38»
وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ ... وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ.
ارزش و اهمیت صبر در میدان نبرد
با اینکه واژگان «بأساء» و «ضرّاء» شامل سختیهای جنگ نیز میشود، بیان کردن صبر در جنگ (حین البأس) بیانگر ارزش و اهمیّت ویژه صبر در سختیهای نبرد و رویارویی با دشمن است 39 همچنین واژۀ «صابرین» را منصوب آورد و نفرمود: «صابرون» (نصب آن به تقدیر مدح است) تا به عظمت صبر اشاره کرده باشد.40 وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ.
صبر و استقامت در جنگ، نشانۀ صداقت و تقوای پیکارگران
واژۀ «اولئک» اشاره به کسانی (نیکوکاران، از جمله، صابران در جنگ) است که در صدر آیه آمده است. «الَّذِینَ صَدَقُوا» به این معناست که آنان در هر چه از خداوند پذیرفتند، راست گفتند و در علم و عمل بدان ملتزم شدند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» نیز بدین معناست که نیکوکاران (از جمله صابران در جنگ) به سبب انجام اعمالی که در آیه بیان شد، از آتش دوزخ دوری گزیدند. 41 بنابراین، کسانی که در جنگ و جهاد استقامت میورزند، از راستگویان و پرهیزکاراناند و صبر و استقامت آنان، نشانگر صداقت و تقوای آنان است.
وَ الصّٰابِرِینَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.
ارزش
ملاک 2.
استقامت
در جهاد 1؛ اهمیت 2؛ آثار 3.
جنگ
سختیهای 2؛ آثار مقاومت در 3.
حضرت محمد (ص)
شجاعت.
صابران
مقام 1، 3.
مجاهدان
نشانههای صداقت 3 .
آیۀ 190
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لٰا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّٰهَ لٰا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ.
و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید، [ولی] از اندازه درنگذرید؛ زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد.
در شأن نزول این آیه دو قول است؛ یک- این آیه در بارۀ صلح حدیبیّه نازل شده است. ماجرای این صلح این است که پیامبر اکرم (ص) به همراه اصحاب خود (حدود 1400 نفر) برای انجام عمره- یا حج- رهسپار مکه شدند و چون به حدیبیه (محلی نزدیک مکه) رسیدند، مشرکان مانع ورود آنان به مکه و انجام مراسم عمره شدند. در این محل پیمان صلحی میان پیامبر (ص) و مشرکان منعقد گردید که براساس آن مسلمانان به مدینه بازمیگشتند و سال آینده به مدت سه روز مراسم را در مکه انجام میدادند. چون سال آینده فرا رسید، پیامبر (ص) و یارانش به سوی مکه حرکت کردند، امّا نگران بودند که قریش باز مانع ورود آنان گردد و با آنان بجنگد و پیامبر (ص) دوست نداشت در ماه حرام و محدودۀ حرم با مشرکان بجنگد. آنگاه این آیه نازل شد. دو این آیه، نخستین آیهای است که در بارۀ جنگ و جهاد نازل شده است.
با نزول این آیه، پیامبر اکرم (ص) با کسانی که با او میجنگیدند، میجنگید و از جنگیدن با کسانی که با او نمیجنگیدند، پرهیز مینمود. این حکم همچنان ادامه داشت تا اینکه آیۀ 5 سورۀ توبه [فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ...] نازلگردید. «42»
نکات مطرح در آیه
وجوب جهاد دفاعی
مراد از عبارت «الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ» کسانیاند که برای ممانعت از انجام مناسک حج و یا ابتداءً با مسلمانان میجنگند 2 مراد از عبارت «وَ لٰا تَعْتَدُوا» نیز نهی از جنگ با کسانی است که جنگ با مسلمانان را آغاز نکردهاند 43. «قٰاتِلُوا» فعل امر است و بر وجوب دلالت دارد.
و قاتلوا فی سبیل اللّه الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا.
تشریع جهاد
از سیاق این آیه و پنج آیۀ پس از آن استفاده میشود که این آیات یکباره و با هم نازل شده است و همه یک هدف را دنبال میکند و آن، فرمان جنگ برای اولین بار با مشرکان مکه است.
همچنین عبارت «الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ» به معنای اشتراط جنگ با جنگ نیست. به سخن دیگر، مراد از این عبارت این نیست که اگر با شما جنگیدند، شما هم با آنان بجنگید.
نیز این عبارت قید احترازی نیست تا معنای آیه این باشد که تنها با مردان بجنگید و از جنگیدن با زنان و کودکان و پیران خودداری ورزید؛ زیرا جنگ با کسانی که قدرت بر جنگیدن ندارند، بیمعناست. اگر این چنین بود، باید بفرماید: زنان و کودکان را نکشید.
بنا بر ظاهر آیه، مراد از «یُقٰاتِلُونَکُمْ» بیان حال و وصف دشمن است و مراد از جملۀ «الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ»، کسانیاند که حال و وصفشان، جنگ با مسلمانان است و کسانی که در مکه چنین حالی را داشتهاند، مشرکان مکه بودهاند. بنابراین، سیاق این آیه، سیاق آیۀ 39 سورۀ حج [اذن للذین یقاتلون ...]
است و بر اذن ابتدایی جهاد با مشرکان دلالت دارد؛ بدون اینکه مقید به شرطی شده باشد «44»
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ
در راه خدا بودن، ملاکِ ارزش جهاد و دفاع
قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» بیانگر آن است که هدف پیکارگران مؤمن از جهاد و دفاع باید اقامۀ دین و اعلای کلمۀ توحید باشد. چنین جنگی عبادت است و باید با نیّت کسب رضای الهی و تقرّب به خداوند متعال انجام گیرد، نه استیلای بر اموال و ناموس مردم 45 وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
دفاعی بودن جنگ در اسلام
از آنجا که قتال به معنای آن است که شخص قصد کشتن کسی را بکند که او قصد کشتن وی را دارد و نیز در راه خدا بودن آن به این است که هدف آن اقامۀ دین و کلمۀ توحید باشد، درمییابیم که جنگ در اسلام جنبۀ دفاع دارد. اسلام به وسیلۀ جنگ و جهاد از حقّ مشروع آدمیان دفاع میکند؛ حقی که فطرت سلیم هر انسانی آن را برای انسانیّت قائل است. بنابراین، [جنگ در اسلام گرچه ابتدایی دفاع است] و دفاع محدود به زمانی است که حوزۀ اسلام مورد هجوم قرار گیرد و تعدی و تجاوز، خروج از حد است.
به همین دلیل، خداوند متعال به دنبال امر به قتال، از تعدی و تجاوز نهی فرمود «46»
وَ قٰاتِلُوا ... وَ لٰا تَعْتَدُوا
نهی از آغازگری جنگ
آیه به جنگ با کسانی امر میکند که میجنگند و این بیانگر آن است که تا آنان شروع به جنگ نکنند، شما آغازگر جنگ نباشید. 47
همچنین عبارت «وَ لٰا تَعْتَدُوا» به این معناست که با کسانی که با شما سَرِ جنگ ندارند، جنگ نکنید 48
وَ قٰاتِلُوا ... وَ لٰا تَعْتَدُوا
نهی از جنگ با غیر نظامیان
این آیه به مسلمانان فرمان میدهد که تنها با جنگجویان بجنگند و نه با زنان؛ و نهی «لٰا تَعْتَدُوا» به این معناست که از جنگ با کسانی که اهل جنگ میباشند، پا را فراتر نگذارید و به جنگ با کسانی که مأمور به جنگ با آنها نیستید [یعنی زنان] نپردازید 49
وَ قٰاتِلُوا ... وَ لٰا تَعْتَدُوا
نهی از کشتن غیر نظامیان
ممکن است مراد از نهی «لٰا تَعْتَدُوا» این باشد که با کشتن زنان، کودکان و پیرمردان، تجاوز و تعدی نکنید 50
وَ لٰا تَعْتَدُوا
لزوم رعایت تمامی قوانین و مقررات جهاد و دفاع
نهی از تجاوز، مطلق است و هر عملی را که عنوان تجاوز بر آن صادق باشد، شامل میشود مانند جنگیدن پیش از دعوت به دین حق، آغازگری جنگ، کشتن زنان و کودکان، دست برنداشتن از جنگ در صورت دست کشیدن دشمن و موارد دیگری که در سنت نبوی تبیین شده است. 51 بنابراین، نهی «لٰا تَعْتَدُوا» بر لزوم رعایت تمامی قوانین و مقررات جهاد و دفاع- حتی حقوق دشمن در جنگ 52 دلالت میکند.
وَ لٰا تَعْتَدُوا
تحریک عواطف پیکارگران برای انجام وظایف
خداوند متعال پس از نهی از تجاوز، برای تحریک عواطف و احساسات پیکارگران مسلمان و تشویق آنان برای انجام وظایف، بیان میکند که پیکارگران متجاوزِ از حدود الهی را دوست ندارد.53
وَ لٰا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّٰهَ لٰا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
آغاز جنگ
ممنوعیّت 5، 8
ارزش
ملاک 3
جنگ
ماهیّت در اسلام 4؛ با غیر نظامیان 6، 7
جهاد
انواع 1، 2؛ نخستین آیۀ؛ اهداف 3؛ شرایط 3
جهاد ابتدایی
اذن 2
دفاع
وجوب 1
صلح حدیبیّه
قوانین و مقررات جنگ
لزوم رعایت 8
غیر نظامیان
نهی از جنگ با 6؛ نهی از قتل 7
مجاهدان
تحریک عواطف 9
آیۀ 191
اشاره
وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لٰا تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قٰاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ (191) گوزنها و هر کجا بر ایشان دست یافتید، آنان را بکشید، و از همان جا که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون برانید، [چرا که] فتنه [شرک] از قتل بدتر است، [با این همه] در کنار مسجدالحرام با آنان جنگ مکنید، مگر آنکه با شما در آنجا به جنگ درآیند، پس اگر با شما جنگیدند، آنان را بکشید، که کیفر کافران چنین است.
نکات مطرح در آیه
لزوم ریشهکن کردن کافران حربی در هر مکان
مرجع ضمیر «هم» در فرمان «اقْتُلُوهُمْ»، مشرکان جنگ افروز مکه است که در آیۀ قبل در عبارت «الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ» آمده است «54» از اینرو، این حکم به کافران و مشرکان در حال جنگ با مسلمانان که در اصطلاح «کافران حربی» گفته میشوند، اختصاص دارد. البته برخی مفسران معتقدند که در آیۀ قبل، امر به جهاد با کافران، به اقدام آنان به جنگ با مسلمانان مشروط بود، امّا در این آیه، امر به جهاد چنین شرطی ندارد. از این رو، مسلمانان مأمور به جهاد با کافران شدند؛ خواه کافران اقدام به جنگ بکنند و خواه نکنند «55»
وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ
ضرورت مقابله به مثل با کافران حربی
این آیه از مؤمنان میخواهد که با کشتن کافران حربی در هر مکانی که آنان را یافتند، بر ضد آنان کمال سختگیری را اعمال نمایند تا مجبور شوند از دیار خود کوچ کنند؛ همانگونه که کافران آنان را مجبور به ترک وطن خود نمودند. 56 مراد از واژۀ «حیث»، مکه یا منازل مسلمانان است 57
وَ اقْتُلُوهُمْ ... وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ
نابودی شرک و بتپرستی، از اهداف جهاد با کافران حربی
مراد از «فتنه»، شرک و کفر ورزیدن به خداوند متعال است و از آن رو کفر و شرک را فتنه نامیدهاند که به هلاکت منجر میشود؛ همچنان که فتنه نیز هلاکت میآورد.58
جملۀ «الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» در حقیقت بیان علت دستور کشتن کافران حربی است؛ یعنی چون آنان فتنهانگیزی میکنند، شما آنان را بکشید 59
وَ اقْتُلُوهُمْ ... وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ
ناچیز بودن کشتن کافران حربی در برابر زشتی فتنهانگیزی آنان
خداوند متعال شرک و کفر کافران حربی را بدتر و شدیدتر از کشته شدن آنان به دست مسلمانان میداند؛ زیرا کشتن، تنها، آنان را از زندگی دنیا محروم میکند، امّا شرک و کفر، مایۀ محرومیت آنان از زندگی دنیا و آخرت و انهدام دنیا و آخرت است «60» برخی گفتهاند: یکی از یاران پیامبر، یکی از کافران را در ماه حرام کشت. مؤمنان او را به خاطر این عمل سرزنش کردند. آنگاه خداوند این آیه را نازل نمود و روشن ساخت که شرک و کفر، بدتر از کشتن در ماه حرام است «61»
وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ
حرمت شروع جنگ در مسجدالحرام
خداوند متعال برای حفظ حرمت و شأن مسجدالحرام، مسلمانان را از آغازگری جنگ درمسجدالحرام نهی میکند 62
وَ لٰا تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
وجوب دفاع در مسجد الحرام
اگر کافران حربی در مسجدالحرام جنگ با مسلمانان را آغاز کردند، باید با آنان جنگید و آنان را کشت 63 این حکم بیانگر آن است که حتّی ارزش و حرمت مسجدالحرام، مانع از دفاع نمیشود 64
وَ لٰا تُقٰاتِلُوهُمْ ... حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قٰاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ
کشته شدن، جزای کافران حربی
حکم کشتن کافران حربی در هر مکانی که مسلمانان بر آنان دست یافتند، جزای آنان است 65
وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ... کَذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ
آغاز جنگ
حرمت 5
جهاد
اهداف 3
دفاع
وجوب در مسجدالحرام 6
فتنه
گناه 4
کافران
لزوم قتل حربی 1؛ مقابله به مثل با 2؛ فتنهانگیزی 4؛ کیفر حربی 7
مسجدالحرام
حرمت جنگ در 5؛ وجوب دفاع در 6
آیۀ 192
اشاره
فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (192)
و اگر [از جنگ] باز ایستادند، البته خدا آمرزندۀ مهربان است.
نکات مطرح در آیه
لزوم دست کشیدن از جنگِ با کافران در مسجدالحرام، در صورت دست کشیدن آنان از جنگ
واژۀ «انتهاء» به معنای خودداری است و مراد از آن، خودداری کافران از مطلقِ جنگ در مسجدالحرام است، نه خودداری از مطلقِ جنگ پس از مسلمان شدن وبه اطاعت اسلام درآمدن؛ زیرا این معنا در آیۀ بعد [... فإن انتهوا فلا عدوان ...] مراد است. به سخن دیگر، آیۀ موردبحث، قیدآیۀ قبل یعنی «وَ لٰا تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ...» است. همچنین عبارت «فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» سببی است که جای مسبّب به کار رفته است تا علت حکم بیان گردد «66» به سخن دیگر، به جای اینکه خداوند متعال بفرماید: اگرآناندست از جنگ برداشتند، شما هم دست بردارید و با آنان نجنگید، فرمود: اگر آنان دست برداشتند، خداوند آمرزندۀ مهربان است. بخشش خداوند متعال سببِ لزوم دست کشیدن مسلمانان از جنگ با کافرانی استکه دست از جنگ میشویند.
فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
لزوم دست کشیدن از جنگ با کافران، در صورت دست کشیدن آنان از شرک
متعلق انتهاء و خودداری، کفر است [نه جنگ]. از این رو، آیه بدین معناست که اگر کافران توبه کردند و از شرک و کفر دست برداشتند، خداوند آنان را میآمرزد و توبۀ آنان را میپذیرد 67 دلیل این احتمال این است که کافران با ترک جنگ به غفران الهی نمیرسند، بلکه با رها کردن کفر بدان نائل میشوند 68 اگر مانند پیام قبل بپذیریم که سبب جای مسبّب نشسته است، با این احتمال معنای آیه این است که اگر کافران از کفر توبه نمایند و شرک را رها کنند، مسلمانان باید دست از جنگ با آنان بردارند.
فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
آتشبس
شرایط 1
پایان جنگ
شرایط 2
کافران
جنگ با 1، 2
آیۀ 193
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلٰا عُدْوٰانَ إِلّٰا عَلَی الظّٰالِمِینَ (193)
با آنان بجنگید تا دیگر فتنهای نباشد و دین، مخصوص خدا شود.
پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست.
نکات مطرح در آیه
نابودی شرک و بتپرستی، از اهداف جهاد ابتدایی
مراد از «فتنه» در این قبیل آیات، شرک و بتپرستی است که مشرکان مکه دچار آن بودند ودیگران را نیز بدان وادار میکردند «69» عبارت «وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ» بر این احتمال دلالت میکند «70» خداوند متعال در این آیه غایت و هدف وجوب جنگ با مشرکان را بیانمیکند که از بین بردن شرک است. از امام صادق (ع) نیز روایت شده است که مراد از فتنه در این آیه شرک است «71»
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ
برقراری حاکمیّت دین اسلام، از اهداف جهاد ابتدایی
از دیگر اهداف جهاد با کافران و مشرکان، غلبۀ اسلام بر دیگر ادیان است 72
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی ... یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ
لزوم دعوت کافران به اسلام قبل از شروع جنگ در جهاد ابتدایی
این آیه بر وجوب دعوت کافران به اسلام قبل از جنگ با آنان دلالت دارد که اگر آن را پذیرفتند، جنگ منتفی است. دلیل این سخن آن است که در آیه، هدف از جهاد با کافران، برقراری حاکمیّت دین الهی عنوان شدهاست و جنگ برای تحقق چنین هدفی بدون دعوت به دین حق که اساس آن توحید و یکتاپرستی است، معنا ندارد 73 به سخن دیگر، تا قبلًا مشرکان از فتنهانگیزی نهی نشوند، «انْتَهَوْا» که نهیپذیری است، تحقق نمییابد 74
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی ... یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ
پذیرش اسلام به وسیلۀ کافران، از راههای پایان جنگ
متعلق «انْتَهَوْا» فتنه یعنی شرک است. بنابراین، معنای آیه این است که اگر کافران از کفر و شرک دست برداشتند و مانند شما ایمان آوردند، دیگر با آنان نجنگید. جملۀ «فَلٰا عُدْوٰانَ إِلّٰا عَلَی الظّٰالِمِینَ» سبب است که جای مسبب یعنی «فلا تقاتلوهم» نشسته است «75» (بدین معنا که اگر آنان اسلام بیاورند، دیگر ستمکار نیستند و چون جنگ، تنها، با ستمکاران واجب است، با اینان نجنگید) مراد از «عدوان»، آغازگری جنگ است «76»
فَإِنِ انْتَهَوْا فَلٰا عُدْوٰانَ إِلّٰا عَلَی الظّٰالِمِینَ
جنگ در اسلام، تنها، بر ضد ستمگران
اگر مراد از «عدوان» جنگ باشد، از حصر در آیه استفاده میشود که جنگ در اسلام، تنها، بر ضد ستمگران و برای دفع ستم است و مسلمانان، تنها، باید در برابر ستمکاران صفآرایی کنند.
فَإِنِ انْتَهَوْا فَلٰا عُدْوٰانَ إِلّٰا عَلَی الظّٰالِمِینَ
پایان جنگ
راههای 4
جنگ
اهداف 5
جهاد ابتدایی
اهداف 1، 2؛ شرایط 3
آیۀ 194
اشاره
الشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ وَ الْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (194)
این ماه حرام در برابر آن ماه حرام است، و [هتک] حرمتها قصاص دارد. پس هر کس بر شما تعدّی کرد، همانگونه که بر شما تعدّی کرده، بر او تعدّی کنید و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است.
«برخی مشرکان از پیامبر (ص) پرسیدند: آیا از جنگ کردن با ما در ماههای حرام نهی شدهای؟ پیامبر فرمود: بلی.» قصد مشرکان از این سؤال این بود که پیامبر را در ماه حرام غافلگیر کنند و با او بجنگند.
پس خداوند متعال این آیه را نازل کرد. 77
شایان ذکر است این شأن نزول با تغییر اندکی در عبارت نیز نقل شده است «78»
نکات مطرح در آیه
جواز دفاع در ماههای حرام
در عبارت «الشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ» واژۀ قتال محذوف است؛ عبارت در اصل این بوده است: «قتال شهر الحرام بقتال الشهر الحرام» یعنی جنگ در ماه حرام، در برابر جنگ در ماه حرام است 79 بنابراین، معنای آیه این است که اگر مشرکان حرمت ماه حرام را با جنگیدنِ در آن شکستند- چنان که در صلح حدیبیه با جلوگیری از انجام حج و تیراندازی و سنگپرانی به پیامبر و یارانش چنین کردند- مؤمنان نیز میتوانند با آنان بجنگند و این هتک حرمت نیست، بلکه «جهاد فی سبیل الله» و امتثال امر خداوند متعال در اعلای کلمۀ اوست 80
الشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ
جواز دفاع در محدودۀ حرم و مسجد الحرام
مراد از «الحرمات»، حرمت ماه حرام، حرمت حرم و حرمت مسجدالحرام است. خداوند متعال پس از بیان خاص حکم جواز دفاع در ماههای حرام، بیان عامی میآورد که شامل جواز دفاع در محدودۀ حرم و مسجد الحرام نیز میشود. بنابراین، معنای آیه این است که اگر مشرکان حرمت حرم و مسجدالحرام را با جنگیدن در آنها شکستند، مؤمنان نیز میتوانند مانند آنها عمل کنند.81
وَ الْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ
جواز مقابله به مثل در برابر تجاوز دشمن
خداوند متعال پس از بیان حکم خاص جواز دفاع در ماه حرام و حکم عام جواز دفاع در حرم و مسجدالحرام، بیان کلیتر و عامتری (قاعدۀ کلی) میآورد و آن جواز مقابله به مثل است.
بنابراین، معنای آیه این است: تشریع قصاص در ماه حرام به سبب تشریع قصاص در تمامی حرمات، و تشریع قصاص در تمامی حرمات به دلیل تشریع مقابله به مثل یا تجاوز در برابر تجاوز از سوی خداوند متعال است. اینکه خداوند مؤمنان را به تجاوز امر کرد با آنکه تجاوزگران را دوست نمیدارد [إن اللّه لا یحبّ المعتدین] برای این است که تجاوز آن گاه مذموم است که در مقابل تجاوز نباشد، امّا اگر در برابر تجاوز بود، چیزی جز گام نهادن از ذلت و خواری به عزّت و بزرگی و از پستیِ استعباد و ستم به بلندای شرف نیست؛ چنان که تکبّر با متکبّر و سخن زشت گفتن [الجهرالسوء] برای ستمدیده پسندیده است «82»
فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ
لزوم رعایت عدالت در جنگ
در جنگ و در برخورد با دشمن نیز باید عدالت ورزید 83
فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ
لزوم رعایت تقوا در مقابله به مثل با دشمن
خداوند متعال پس از بیان حکم مقابله به مثل با دشمن، مؤمنان را به رعایت احتیاط در تجاوز مقابل تجاوز و مقابله به مثل سفارش میکند؛ زیرا این کار با به کارگیری شدت و قدرت و دیگر قوایی که آدمی را به طغیان و انحراف از جاده عدالت فرا میخواند، همراه است و خداوند متعال تجاوزکاران را دوست ندارد و مؤمنان به محبت و یاری خداوند متعال محتاجترند.
از این رو، آنان را به رعایت تقوای الهی و توجه به اینکه خداوند با تقواپیشگان است، فرا میخواند 84
فَمَنِ اعْتَدیٰ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
پیکارگران با تقوا، برخوردار از نصرت الهی
معنای عبارت «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» یا این است که خداوند با یاری کردن پیکارگران با تقوا، با آنهاست و یا اینکه یاری خداوند متعال همراه پیکارگران با تقواست 85
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
جنگ
عدالت در 4
دفاع
جواز در ماههای حرام 86؛ جواز در مسجدالحرام 87
عدالت
لزوم رعایت در جنگ 4
ماههای حرام
جنگ در*، 1
مجاهدان
نصرت الهی به 6
مسجدالحرام
جواز دفاع در 2
مقابله به مثل
جواز 3؛ شرایط 5
آیۀ 195
وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لٰا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (195)
و در راه خدا انفاق کنید، و خود را با دست خود به هلاکت میفکنید، و نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست میدارد.
نکات مطرح در آیه
وجوب جهاد مالی برای تأمین هزینههای جنگ
خداوند متعال در این آیه به مؤمنان دستور میدهد که برای اقامۀ جهاد در راه خدا، مال خود را انفاق کنند. «88»
به سخن دیگر، پس از بیان وجوب جهاد با کافران در آیات گذشته، در این آیه لزوم انفاق مال در جهاد بیان شده است و قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» هر چند به معنای راه رحمت و ثواب الهی است، امّا بیشتر، در مورد جهاد بهکار میرود «89» به تعبیر سوم، چون در آیات گذشته امر به جنگ شد و جنگ بدون ابزار و ادوات جنگی- که تهیۀ آنها به مال نیاز دارد- ممکن نیست و چه بسا فرد غنی، ناتوان از جنگیدن باشد و فرد شجاع و توانای برای نبرد، فقیر و تنگدست باشد، خداوند متعال اغنیا را مأمور کرد که هزینۀ تنگدستانی را که توان جنگیدن دارند، تأمین کنند «90»
وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
در راه خدا بودن، ملاک ارزش جهاد مالی
علت مقیّد کردن انفاق و جهاد مالی به قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» در این آیه، همان علت مقید نمودن جهاد به این قید در آیۀ 190 سورۀ بقره است و آن اینکه هدف از جهاد [و نیز جهاد مالی] اقامۀ دین خدا و اعلای کلمۀ توحید است. از این رو، عبادت محسوب میشوند «91»
وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
عدم پشتیبانی مالی از پیکارگران مسلمان، موجب غلبۀ دشمن
مؤمنان نباید خود را با ترک انفاق و جهاد مالی به هلاکت بیندازند؛ زیرا در این صورت دشمن بر آنان چیره میشود 92 احتمال دیگر آن است که خداوند مؤمنان را از هر گونه افراط و تفریطی که موجب هلاکت و نابودی آنان است، نهی میکند که از مصادیق آن، بخل ورزیدن و امساک از انفاق مال در هنگام جنگ است که باعث از بین رفتن توان مؤمنان و غلبۀ دشمن بر آنان میشود 93
وَ أَنْفِقُوا ... وَ لٰا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ
ترک جهاد، موجب عذاب اخروی
مؤمنان نباید با ترک جهاد، خود را در معرض هلاکت که همان عذاب اخروی است، بیندازند. خداوند متعال با این هشدار، مؤمنان را به جهاد ترغیب میکند. 94 این احتمال بر این اساس است که جملۀ «وَ لٰا تُلْقُوا ...»
مربوط به امر به جهاد در آیات پیشین است، نه به امر به انفاق در جهاد در این آیه.
وَ لٰا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ
توان رزمی و امید به شکست دشمن، از شرایط جهاد ابتدایی
برخی گفتهاند مراد از عبارت «وَ لٰا تُلْقُوا ...» این است که تا زمانی که قدرت و توان مقابله با دشمن و امید به پیروزی خود و شکست دشمن را ندارید، به جنگ دشمن نروید 95 به سخن دیگر، زمانی هجوم به دشمن واجب است که به شکست او امیدوار باشید؛ هر چند احتمال کشته شدن نیز در میان باشد، امّا اگر از شکست دشمن ناامید هستید و احتمال کشته شدن زیاد است، نباید به دشمن هجوم ببرید 96 این احتمال نیز مانند احتمال پیشین در صورتی است که این بخش از آیه به آیات جهاد پیشین مربوط باشد.
وَ لٰا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ
جواز صلح با کافران و باغیان
از این آیه استفاده میشود که هرگاه امام برای خود یا مسلمانان خطری ببیند، میتواند با کافران و باغیان صلح کند؛ چنان که پیامبر اکرم (ص) در حدیبیّه با کفار، حضرت علی (ع) در جنگ صفین و حضرت امام حسن (ع) با معاویه صلح نمودند «97»
وَ لٰا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ
لزوم اتخاذ بهترین شیوه در برخورد با دشمن
معنای لزوم احسان، امتناع ورزیدن از جنگ یا مهربانی کردن با دشمنان نیست، بلکه به این معناست که پیکارگران مؤمن هر کاری که میکنند باید به بهترین و نیکوترین صورت باشد؛ اگر جنگ میکنند، باید به بهترین وجه باشد، اگر دست از جنگ برمیدارند، باید به بهترین وجه باشد، اگر شدت به خرج میدهند و اگر عفو میکنند، باید به بهترین صورت باشد. بنابراین، دفع ستمگر با آنچه که سزاوار آن است، خود، احسان است بر انسانیت؛ همچنان که خودداری از تجاوز به دیگران به هنگام استیفای حقّ مشروع با آنچه که سزاوار نیست نیز احسان است.
در شروع این آیات با نهی از تجاوز [وَ لٰا تَعْتَدُوا] و ختم آنها با امر به احسان [وَ أَحْسِنُوا]، حلاوتی است که بر هیچکس پوشیده نیست 98
تشویق پیکارگران مؤمن به انجام وظایف به نیکوترین صورت
با توجه به معنای لزوم احسان در پیام قبل، خداوند متعال با بیان اینکه نیکوکاران را دوست دارد، پیکارگران مؤمن را به اتخاذ بهترین صورت در برخورد با دشمن و انجام وظایف به نیکوترین وجه تشویق میکند.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
ارزش
ملاک 2
توان نظامی
نقش 5
جهاد
کیفر ترک 4
جهاد ابتدایی
شرایط 5
جهاد مالی
احکام 1؛ اهداف 2؛ نکوهش ترک 3
دشمنان
شیوههای برخورد با 7
شکست
عوامل 3
صلح
شرایط 6
مجاهدان
تشویق 8
آیۀ 205
اشاره
وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّٰهُ لٰا یُحِبُّ الْفَسٰادَ (205)
و چون [برگردد یا] ریاستی یابد کوشش میکند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهکاری را دوست ندارد.
این آیه در ارتباط با آیۀ پیش از خود و در بارۀ منافقانی است که در گفتار اظهار دوستی میکنند و دشمنی خود با اسلام را در دل پنهان میدارند، امّا خداوند آنان را سختترین دشمنان مینامد. به گفتۀ برخی مفسران به نقل از ابن عباس، آیۀ مورد بحث در بارۀ «سریۀ رجیع» نازل شده است. در این سریه، تعدادی از مسلمانان که به دستور پیامبر (ص) برای تبلیغ به اطراف مدینه اعزام شده بودند، با یک توطئۀ ناجوانمردانه به شهادت رسیدند «99»
نکات مطرح در آیه
مشروع نبودن حکومت منافقان جنگطلب
بنا بر یک احتمال، مراد از «إِذٰا تَوَلّٰی» حکومت کردن است. بنابراین، منافقان هرگاه به حکومت دست یازند، جز به گسترش ستم و فساد و خرابی و کشتار انسانهای بیگناه نمیپردازند 100
بر اساس روایتی از امام صادق (ع) مراد از «الحرث»، «دین» و مراد از «النسل»، «مردم» هستند. از این رو، منافقان پس از دستیابی به قدرت، دین و ارزشهای دینی و مردم دیندار را تباه و نابود میسازند 101 خداوند متعال چنین حکومتی را مشروع نمیداند.
وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا ... وَ اللّٰهُ لٰا یُحِبُّ الْفَسٰادَ
پایبند نبودن منافقان به رعایت حقوق انسانی در جنگ
از اوصاف منافقان مورد بحث این است که در جنگ، به هیچ یک از حقوق انسانی ملتزم نیستند و چون بر سرزمینی دست یابند، به کشتار و تباهی میپردازند.
وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ
سریۀ رجیع
توطئۀ منافقان در
منافقان
حکومت 1؛ نسل کشی 2؛ و حقوق انسانی 2
آیۀ 207
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (207)
و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است.
در روایات فراوانی به نقل از شیعه و اهل سنت آمده است که این آیه در شأن علی (ع)- هنگامی که در بستر پیامبر (ص) آرمید تا حضرت از شمشیرهای آختۀ مشرکان مکه جان سالم به در بَرَد و رهسپار مدینه گردد- نازل شده است. «102» ثعلبی نقل میکند: «خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی کرد که بین شما برادری قرار دادم و عمر یکی را از عمر دیگری طولانیتر کردم؛ پس کدام یک حیات را برای دیگری برمیگزیند؟ هر دو حیات را برگزیدند.
خداوند به آنان وحی کرد که چرا مانند علی بن ابی طالب نیستید که میان او و پیامبر عقد اخوت بستم؛ علی (ع) در بستر پیامبر آرمید و جانش را فدای او کرد و زندگی او را بر زندگی خود ترجیح داد؟ پس به زمین فرو آیید و او را در برابر دشمنانش محافظت نمایید. آن دو فرو آمدند. جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای حضرت ایستادند و جبرئیل میگفت: آفرین به تو ای علی بن ابی طالب! خداوند به تو بر فرشتگان مباهات و افتخار میکند.» «103»
نکات مطرح در آیه=
خداوند، خریدار جان مجاهدان
هر چند آیه در لیلة المبیت و در شأن حضرت علی (ع) نازل شده است، امّا از آن استفاده میشود که دستهای از مردم با خدا معامله میکنند؛ آنان فروشندۀ جان، و خداوند خریدار آن است 104
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ
ایثار جان برای کسب خشنودی خداوند
آیه در مقام ستایش کسانی است که جان خود را ایثار میکنند و در برابر آن جز خشنودی خداوند متعال، خواهان اجر دیگری- مانند بهشت- نیستند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ
ایثار، زمینۀ جلب رأفت الهی 105
اگر کسانی جان خود را برای کسب رضایت خداوند متعال ایثار کنند، خداوند نیز آنان را مورد لطف و عنایت خود قرار میدهد 106
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی ... وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ
امام علی (ع)
ایثار
ایثار
آثار 3
ایثارگران
پاداش 2
مجاهدان
مقام 1
آیۀ 208
اشاره
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لٰا تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (208)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همگی در صلح و آشتی درآیید، و از گامهای شیطان پیروی نکنید؛ که او دشمن آشکار شماست.
برداشت پیامهای ذیل از آیۀ یاد شده، براین اساس استوار است که مراد از «سلم»، «صلح» باشد، نه «تسلیم در برابر خداوند».
نکات مطرح در آیه
لزوم تلاش مؤمنان برای استقرار صلح فراگیر
همۀ مسلمانان با هر رنگ، نژاد و ملتی باید برای استقرار صلح فراگیر در میان خود تلاش کنند. خطاب «ادْخُلُوا» شامل همۀ مسلمانان است و واژۀ «کَافَّةً» بر آن تأکید میورزد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً
مشروع نبودن جنگهای داخلی در شرایط عادی
از آنجا که مسلمانان موظف به استقرار صلح در میان خود هستند، جنگ مسلمان بر ضد مسلمان [در شرایط عادی] مشروع نیست «107»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً
ایمان، رمز تداوم صلح
روی سخن در این آیه با مؤمنان است. از این رو، استقرار و تداوم صلح، تنها، در سایۀ ایمان حاصل میشود 108
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً
وسوسههای شیطانی، عامل شروع جنگهای داخلی
پیروی تدریجی از شیطان که دشمن آشکار مؤمنان است، آنان را به سمت جنگ و خونریزی سوق میدهد. به همین دلیل، مسلمانان برای تضمین تداوم صلح، باید از وسوسههای شیطانی بپرهیزند 109
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لٰا تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ
جنگ داخلی
شرایط 2؛ عوامل 4
صلح
اهمیت 1؛ عوامل تداوم 3
آیۀ 214
اشاره
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ أَلٰا إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ (214)
آیا پنداشتید که داخل بهشت میشوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر [سرِ] پیشینیان شما آمد، بر [سرِ] شما نیامده است؟ آنان دچار سختی و زیان شدند و به [هول و] تکان درآمدند، تا جایی که پیامبر [خدا] و کسانی که با وی ایمان آورده بودند، گفتند:
پیروزی خدا کی خواهد بود؟ هش دار، که پیروزی خدا نزدیک است.
برخی گفتهاند که چون مسلمانان در جنگ احزاب محاصره شدند و ترس شدید بر آنان چیره گشت، این آیه نازل شد و آنان را به صبر و استقامت دعوت کرد و وعدۀ یاری داد. نیز گفتهاند که این آیه در جنگ احد نازل شد؛ آن هنگام که عبداللّه بن ابیّ، سر دستۀ منافقان، پس از شکست مسلمانان به آنان گفت: تا کی خود را به کشتن میدهید؛ اگر محمد، پیامبر بود، خداوند یاران او را دچار اسارت و قتل نمیکرد! «200»
نکات مطرح در آیه
آزمودن امتهای پیشین با جنگ
آزمون جنگ و سختیهای آن، به پیامبر اسلام (ص) و مسلمانان اختصاص ندارد، بلکه امتهای پیشین نیز بدین وسیله امتحان میشدند.
أَمْ حَسِبْتُمْ ... مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا
مقاومت امتهای پیشین در جنگ
نشانگر مقاومت آنان در جنگ است «201»
اینکه پیامبران گذشته و یارانشان انواع سختیهای جنگ را تحمل میکردند و آنگاه نصرت الهی را درخواست مینمودند، مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ
درخواست امّتهای پیشین از خداوند برای پیروزی در جنگ
سختیهای جنگ چنان امتهای پیشین را احاطه میکرد که پیامبر و پیروانش از خداوند یاری و پیروزی میخواستند. این نه یک اعتراض، بلکه یک درخواست بوده است. 202 همچنین عبارت «مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ» که سؤال از زمان یاری خداوند است، نشانگر ایمان و امید آنان به اصل یاری خداوند میباشد 203
مَسَّتْهُمُ ... حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ
وعدۀ خداوند به پیروزی مؤمنان
ظاهراً عبارت «إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ»، وعدۀ خداوند متعال به پیروزی نزدیک مؤمنان است، نه ادامۀ سخن «الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ ...» 204
أَلٰا إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ
ترغیب مسلمانان به مقاومت در جنگ و تحمل سختیهای آن
خداوند متعال سرگذشت امتحان پیامبران و مؤمنان گذشته به جنگ و سختیهای آن و مقاومت آنان را برای دلجویی از پیامبر (ص) و یارانش و ترغیب آنان به مقاومت در جنگ و تحمل سختیهای آن بیان میکند 205
أَمْ حَسِبْتُمْ ... أَلٰا إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ
امتحان
با جنگ 1
امتهای پیشین
امتحان 1؛ صبر 2؛ امیدواری 3
جنگ
سختیهای 5؛ مقاومت در 2؛ استمداد در 3
جنگ احد
جنگ احزاب
مؤمنان
وعدۀ پیروزی به 4
آیۀ 216
اشاره
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لٰا تَعْلَمُونَ (216)
بر شما کارزار واجب شده است، در حالی که برای شما ناگوار است و بسا چیزی را خوش نمیدارید و آن برای شما خوب است، و بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است، و خدا میداند و شما نمیدانید.
گفتهاند این آیه که در سال دوم هجری نازل شد، نخستین آیهای است که پیکار و دفاع را بر مسلمانان واجب کرد.
پیش از این، آیۀ 39 سورۀ حج [أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ...]، تنها، اذن و جوازِ دفاع را به آنان داده بود «206»
نکات مطرح در آیه
وجوب جهاد و دفاع بر همۀ مؤمنان
عبارت «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ» ظهور در وجوب دارد. از آنجا که مخاطب این آیه همۀ مؤمناناند، جهاد و دفاع بر تمامی آنان واجب است، مگر کسانی که به سبب دلیلی معتبر [مانند آیۀ 17 سورۀ فتح] استثنا شده باشند 207 به گفتۀ بیشتر مفسران این آیه بر وجوب کفایی جهاد دلالت دارد. از این رو، اگر همگی آن را ترک کنند، گناهکارند و اگر برخی- به اندازۀ کفایت- برای انجام آن قیام کنند، وجوب آن از دیگران ساقط میشود208
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ
ناگوار بودن جهاد برای مؤمنان
در اینکه چرا جهاد- با آنکه تکلیف الهی است- برای مؤمنان سخت و ناگوار بوده، چند وجه بیان شده است: یک- جهاد برای مؤمنان مشقت داشت. از این رو، طبعاً به آن میل نداشتند، نه اینکه آن را دشمن بدارند؛ زیرا ممکن است آدمی چیزی را که موافق طبع او نیست، دوست نداشته باشد، امّا چون خداوند دستور داده است، آن را انجام دهد مانند روزه گرفتن در تابستان «209» دو- جنگ موجب خسارات جانی و مالی و نیز سلب امنیت و آسایش میشود و طبعاً برای برخی مؤمنان نیز ناخوشایند بوده است؛ زیرا چنان که از آیات جنگ بدر، احد و احزاب برمیآید، بسیاری از مؤمنان از ایمانی ضعیف برخوردار بودند. نسبت دادن ناخوشایندی به همۀ مؤمنان در این آیه، به همین دلیل است. سه- مؤمنان در صدر اسلام به دلیل جمعیت و سلاح اندک، نبرد با مشرکان را به ضرر اسلام و مسلمانان میپنداشتند و تأخیر آن را تا کسب آمادگی لازم، به صلاح آنان میدانستند. چهار- در اثر تربیت اسلامی، صفت رأفت و شفقت در مؤمنان رسوخ پیدا کرده بود. از این رو، به جنگ با مشرکان که به کشتن آنان منجر میشد، راضی نبودند و دوست داشتند با مسالمت و دعوت، آنان را هدایت کنند «210»
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ
مصلحت جهاد و مفسدۀ ترک آن برای مؤمنان
چون در جهاد، «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» یعنی پیروزی و غنیمت، و شهادت و بهشت نهفته است، برای مسلمانان منشأ خیر است و انجام آن مصلحت دارد و از آنجایی که در ترک آن، خواری و محرومیّت از غنیمت و پاداش اخروی است، برای مسلمانان شرّ است و مفسده دارد 211 چون مؤمنان هم از جهاد کراهت داشتند و هم به صلح و مسالمت علاقهمند بودند، خداوند متعال برای تخطئه کردن این دو صفت و اینکه ملاک مصلحت و مفسده، دوست داشتن و نداشتن آنان نیست، واژۀ «عسی» را همراه با دو جملۀ مستقل بیان فرمود 212
عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ
تشویق مؤمنان به جهاد
این آیه مؤمنان را به جهاد ترغیب میکند؛ زیرا اگر به نادانی خویش و دانایی خداوند نسبت به مصالح و مفاسد حقیقیشان پی بردند و نیز دانستند که خداوند متعال بندگان را جز به آنچه که خیر و صلاح آنان در آن است، مأمور نمیکند، باید تسلیم خداوند باشند و به آنچه فرمان داد، عمل نمایند؛ هرچند موافق طبع آنها نباشد «213»
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لٰا تَعْلَمُونَ
جهاد
نخستین آیۀ*؛ وجوب 1؛ مصالح 3؛ مفاسد ترک 3؛ تشویق به 4
سختیهای جنگ2
آیۀ 217
اشاره
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لٰا یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (217)
از تو در بارۀ ماهی که کارزار در آن حرام است، میپرسند. بگو:
کارزار در آن، گناهی بزرگ و بازداشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و بازداشتن از مسجد الحرام [حج]، و بیرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا [گناهی] بزرگتر، و فتنه از کشتار بزرگتر است. و آنان پیوسته با شما میجنگند تا- اگر بتوانند- شما را از دینتان برگردانند و کسانی از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه میشود، و ایشان اهل آتشاند و در آن ماندگار خواهند بود.
مفسران گویند: پیامبر اکرم (ص) هفده ماه پس از هجرت به مدینه و دو ماه پیش از جنگ بدر، سریهای را به فرماندهی عبداللّه بن جحش اعزام نمود. این گروه عزیمت کرد تا در اول ماه رجب در منطقۀ «نخله» فرود آمد و با کاروان تجارتی قریش به سرپرستی عمرو بن خضرمی برخورد کرد. مسلمانان در بارۀ جنگ با این کاروان اختلاف کردند؛ برخی میگفتند ما نمیدانیم که امروز از ماههای حرام است یا نه و برخی دیگر معتقد بودند که امروز از ماههای حرام است و ما مجاز به جنگ نیستیم. سرانجام گروه نخست فائق آمدند و به عمرو بن خضرمی حمله کرده، او را کشتند و کاروان را به غنیمت گرفتند.
مشرکان مکه پس از آگاهی از ماجرا، نمایندگانی به حضور پیامبر اکرم فرستادند تا از ایشان در بارۀ جنگ در ماههای حرام سؤال کنند. خداوند متعال آیۀ یاد شده را در پاسخ به آنان نازل فرمود «214»
نکات مطرح در آیه
شبههافکنی و جنگ روانی مشرکان بر ضد مسلمانان
اکثر مفسران برآناند که پرسشگران، مشرکان بودهاند که با این سؤال، قصد عیب گرفتن از مسلمانان را داشتهاند 215 و با به راه انداختن جنگ روانی و تبلیغاتی برضد پیامبر و مسلمانان و بزرگ جلوه دادن اشتباه آنان در جنگ کردن در ماه حرام، اعمال ناپسند خود را نادیده میگرفتند 216
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ
قداست ماههای حرام در جاهلیّت
از پرسش مشرکان در بارۀ جنگ در ماه حرام [الشهر الحرام]، استفاده میشود که پیش از اسلام، در جاهلیّت نیز برخی ماهها دارای قداست و مورد احترام بوده است 217 علت نامگذاری این ماهها (رجب، ذیالقعده، ذیالحجّة و محرم) به حرام، ممنوع بودن جنگ در آنها و قداست داشتن آنها بوده است. برای مثال، در جاهلیّت ماه رجب را ماه «نابود کنندۀ قحطی و آلات جنگ» مینامیدند؛ زیرا با ترک جنگ، فقر و قحطی و خونریزی از بین میرفت 218
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ
حرمت جنگ در ماههای حرام
از اینکه خداوند متعال در پاسخ مشرکان، جنگ در ماه حرام را گناه بزرگ خوانده، معلوم میشود که جنگ در این ماه، حرام است؛ زیرا تعبیر گناه بزرگ، تنها، در محرمات به کار میرود. همچنین قول کسانی که قائل به نسخ این آیه با آیات دیگر میباشند، مردود است «219»
یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ
آثار جنگ در ماههای حرام
خداوند متعال افزون بر تحریم جنگ در ماههای حرام، بیان میکند که این کار موجب بازداشتن مردمان از راه خدا و مسجدالحرام و انجام دادن عبادات بهویژه مراسم حج است. عبارت «صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» بر «کَبِیرٌ» و عبارت «الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» بر «سَبِیلِ اللّٰهِ» عطف شدهاند و ضمیر «به» به «سبیل» بازمیگردد. از این رو، مراد از کفر، کفر عملی است، نه کفر اعتقادی 220
قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
پاسخ به جنگ روانی مشرکان
خداوند متعال در پاسخ بهجنگ روانی مشرکان، گناه اخراج پیامبر (ص) و مسلمانان از مکه و نیز فتنهانگیزی بهوسیلۀ مشرکان را از قتل در ماه حرام بزرگتر اعلام میکند. از این رو، مشرکان با این گناهان بزرگتریکه مرتکب شدهاند، حق ندارند مؤمنان را سرزنش کنند؛ به ویژه کاری که مؤمنان انجام دادند، برای خدا و بهامید رحمت و آمرزش او بوده است 221
وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ
فتنهانگیزی بدتر از کشتار
خداوند متعال گناه فتنه را از کشتار در ماه حرام بزرگتر میشمارد. مراد از فتنه یا فتنه در دین یعنی کفر، 222 و یا القای شبهات، دعوت به کفر و آزار و شکنجۀ مسلمانان به وسیلۀ مشرکان است 223
وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ
آشتیناپذیری ودشمنی مشرکان با مسلمانان
مشرکان نسبت به مسلمانان دشمنی دیرینه و عمیق دارند و هیچگاه با آنان از درِ صلح و آشتی درنمیآیند 224
وَ لٰا یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ
دست برداشتن از اسلام، هدف جنگ مشرکان با مسلمانان
نبرد همیشگی مشرکان با مسلمانان برای این است که اگر بتوانند آنان را از اسلام برگردانند و به ارتداد بکشانند «225»
وَ لٰا یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا
لزوم هوشیاری و پایداری مؤمنان در مقابل کفار
خداوند متعال پس از بیان هدف مشرکان از جنگ با مسلمانان، به آنان هشدار میدهد که دست برداشتن از اسلام و به وادی ارتداد گام نهادن، عذاب الهی را به دنبال دارد 226 و اعمال سست ایمانان که به دین پشت میکنند، فاقد ارزش است؛ زیرا از ملاکهای ارزش داشتن اعمال، ثبات در ایمان است 227
وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
جنگ
اهداف 8
جنگ روانی
بر ضد مسلمانان 1؛ مقابله با 5
سریۀ عبدالله بن جحش
فتنه
گناه 6
کافران
دشمنی با مسلمانان 7؛ اهداف 8
ماههای حرام
در جاهلیت 2؛ حرمت جنگ در 3؛ آثار جنگ در 4
هوشیاری
اهمیت 9
آیۀ 218
اشاره
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (218)
آنان که ایمان آورده، و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نمودهاند، آنان به رحمت خدا امیدوارند و خداوند آمرزندۀ مهربان است.
این آیه در بارۀ سریۀ «عبدالله بن جحش» و یارانش که «عمرو بن خضرمی» مشرک را به اشتباه در ماه حرام (رجب) کشتند، نازل شده است که شرح آن در آیۀ پیشین گذشت. پس از این واقعه، عدهای میپنداشتند که اگر اینان از گناه مصون باشند، دست کم پاداش اخروی نخواهند داشت. آنگاه این آیه نازل شد و به آنان وعدۀ پاداش داد «228»
نکات مطرح در آیه
معذور بودن مجاهدان اشتباه کننده
آیه بر این دلالت دارد که اگر کسی عملی را برای رضای خداوند انجام دهد، امّا در واقع اشتباه کرده باشد، معذور است و گناهی ندارد 229
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
امید داشتن به رحمت الهی، ویژگی مجاهدان در راه خدا
امید داشتن به رحمت الهی و نه خود را مستحق و سزاوار رحمت الهی دانستن، از ویژگیهای مؤمنان و مهاجران و مجاهدان فی سبیل اللّه است 230 رحمت الهی در دنیا، نصرت و پیروزی و در آخرت، پاداش است 231
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ
ارزش جهاد، وابسته به در راه خدا بودن
ارزش و فضیلت جهاد و هجرت هنگامی است که این اعمال در راه خدا انجام شوند 232
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
تشویق به هجرت و جهاد
جمع کردن میان ایمان، هجرت و جهاد و وعده دادن به بخشوده شدن گناهان مؤمنانِ مهاجرِ مجاهد، برای بیان ارزش و فضیلت هجرت و جهاد و تشویق و ترغیب به آنها است، نه اینکه استحقاق ثواب برای انجام هر یک به طور انفرادی منتفی است 233
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
ارزش
ملاک 3
جهاد
ارزش 3؛ تشویق به 4
سریۀ عبدالله بن جحش
مجاهدان
عفو 1؛ امیدواری 2؛ صفات 2
هجرت
تشویق به 4
آیۀ 239
اشاره
فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالًا أَوْ رُکْبٰاناً فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (آیه 239)
پس اگر بیم داشتید، پیاده یا سواره [نماز بخوانید]؛ و چون ایمن شدید، خدا را یاد کنید که آنچه نمیدانستید، به شما آموخت.
=نکات مطرح در آیه
تشریع و چگونگی نماز خوف در جنگ
در این آیه، نماز خوف تشریع شده است و آن، هنگامی است که به دلیل ترس از دشمن و مانند آن، امکان خواندن نماز به شیوۀ معمول وجود ندارد. در این صورت، مجاهدان باید نماز واجب خود را پیاده یا سواره اقامه کنند. نماز خوف دو رکعت است، جز نماز مغرب که سه رکعت میباشد «234» در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که نماز زَحف [جنگ]، تکبیر و تهلیل و تسبیح است. آنگاه حضرت آیۀ «فَإِنْ خِفْتُمْ ...» را تلاوت نمود «235»
فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالًا أَوْ رُکْبٰاناً
خواندن نماز کامل پس از برطرف شدن خوف
مجاهدان پس از برطرف شدن خوف، مجدداً باید نماز واجب خود را به طور کامل- همانگونه که خداوند متعال فرموده است- اقامه کنند. 236 برخی گفتهاند پس از برطرف شدن خوف، خداوند را با ستایش یاد کنند 237
فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ
نماز، عامل تقویت روحیۀ مجاهدان در جنگ
تأکید بر خواندن نماز در حالت پیاده یا سواره در بحبوحۀ جنگ، سختگیری بر مجاهدان یا مانعی در اجرای وظایف آنان نیست، بلکه نشانگر تأثیر ارتباطِ با خداوند در تقویت روحیۀ مجاهدان در عرصۀ نبرد است «238»
فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالًا أَوْ رُکْبٰاناً فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ
تقویت روحیه
عوامل 3
نماز
شرایط برپایی تمام 2
نماز خوف
چگونگی 1؛ شرایط 2
آیۀ 243
اشاره
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لٰا یَشْکُرُونَ (243)
آیا از [حال] کسانی که از بیم مرگ از خانههای خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نیافتی؟ پس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید، آنگاه آنان را زنده ساخت. آری، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است، ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمیکنند.
در این آیه سرگذشت گروهی از بنی اسرائیل که فرمانروایشان آنان را به جنگ با دشمن فراخواند، امّا آنان از این کار سرباز زدند، بیان شده است. اینان وجود وبا یا طاعون را در سرزمینی که میبایست در آن بجنگند، بهانه قرار دادند، لیکن خداوند آنان را دچار مرگ و میری فراگیر کرد. آنگاه از ترس مرگ از شهر بیرون آمدند و خداوند همهشان را میراند و پس از چندی، معجزهوار زندهشان گردانید 239 ارتباط این آیه با آیۀ بعدی- به دلیل اینکه در جهاد نیز حیات یک ملت پس از مرگ است 240 و اینکه رزمندگان مسلمان در مییابند فرار از مرگ به حال آنان سودی ندارد 241-، آن را از آیات جهادی قرار داده است.
نکات مطرح در آیه
سود نداشتن فرار از جنگ برای مجاهدان
فرار از جنگ مانع از مرگ مقدّر الهی نیست. از این رو، فرار از جنگ برای فرار از مرگ، به حال مجاهدان و رزمندگان سودی ندارد «242»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا
مرگ زودرس، فرجام فراریان از جهاد
این گروه از بنیاسرائیل درحقیقت از ترس مرگ، به پیکار با دشمن تن ندادند، امّا دچار مرگ زودرس شدند و این هشداری است به مسلمانان که ترک جهاد با دشمن به دلیل ترس از مرگ، مرگ زودرس را بهدنبال دارد 243
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا ... فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا
جهاد
فرجام فرار از 2
فرار از جنگ
بی تأثیری 1
آیۀ 244
اشاره
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ( آیه 244)
و در راه خدا کارزار کنید، و بدانید که خداوند شنوای داناست.
نکات مطرح در آیه
وجوب جهاد
این آیه، جهاد در راه خدا را واجب میکند 244 که هم شامل جهاد ابتدایی برای اعلای کلمةالله و گسترش دین الهی، و هم شامل جهاد دفاعی برای دفاع از سرزمین اسلامی در برابر دشمن مهاجم میشود 245
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
گسترش حاکمیّت دین الهی، از اهداف جهاد
مقید شدن جهاد در این آیه و آیات دیگر به «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» نشانگر این است که این وظیفۀ دینی نه برای ایجاد سلطۀ دنیوی و گسترش سرزمین، که برای گسترش حاکمیت دین الهی تشریع شده است؛ حاکمیّتی که صلاح دنیا و آخرت مردم در پرتو آن تحقّق مییابد 246
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
تشویق به جهاد و فرار نکردن از آن
پس از آنکه خداوند متعال در آیۀ قبل (بقره/ 243) سرگذشت کسانی را که از مرگ فرار کردند و این فرار برای آنان فایده نداشت، بیان فرمود، در این آیه مجاهدان را به جهاد تشویق و تحریض میکند تا همانند مردم آن دیار راه فرار از جهاد را در پیش نگیرند «247»
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
در محضر پروردگار بودن، هشداری به مجاهدان
خداوند متعال پس از اینکه به مسلمانان فرمان جهاد میدهد، آنان را متوجه این حقیقت میکند که نهان و آشکار، درون و برونشان در محضر پروردگار است 248 و این هشداری به آنان است که در انجام جهاد، بر خلاف خدا و پیامبرش گامی برندارند، سخنی در مخالفت نگویند و از نفاق بپرهیزند 249 و نیز برای فرار از جهاد عذرتراشی نکنند 250
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
جهاد
وجوب 1؛ اهداف 2؛ تشویق به 3
مجاهدان
هشدار به 4
آیۀ 245
اشاره
مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (245)
کیست آن کس که به خدا وام به نیکویی دهد تا آن را چند برابر بیفزاید؟ و خداست که [در معیشت بندگان] تنگی و گشایش پدید میآورد؛ و به سوی او بازگردانده میشوید.
از آنجا که در آیۀ پیشین (و قاتلوا فی سبیل الله ...) مؤمنان مأمور به جهاد و قتال شدهاند، مراد از قرض دادن در این آیه، انفاق کردن در جهاد است 251
نکات مطرح در آیه
تشویق به جهاد مالی
خداوند متعال با وعدۀ پاداش چندبرابر، مؤمنانی را که از انجام قتال ناتواناند، به جهاد مالی و تأمین تدارک مورد نیاز مجاهدان ترغیب مینماید 252 همچنین تعبیر از انفاق به «قرضِ نیکو» و تغییر خطاب از امرِ به قتال در آیۀ قبل به استفهام در این آیه، برای تشویق به انفاق و جهاد مالی است «253»
مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً
تأثیر ایمان به معاد در جهاد مالی
از توجه دادن مؤمنان بهروز رستاخیز [الیه ترجعون] فهمیده میشود که ایمان به معاد و بازگشت آدمی به سوی خداوند، محرّک مؤمنان برای انفاق و جهاد مالیاست 254 مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
جهاد مالی
تشویق به 1؛ زمینۀ 2
آیۀ 246
أَلَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ أَلّٰا تُقٰاتِلُوا قٰالُوا وَ مٰا لَنٰا أَلّٰا نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلّٰا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (246)
آیا ملاحظه نکردی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی که به پیامبر خود گفتند:
زمامداری [و فرماندهی] برای ما انتخاب کن تا [زیر فرمان او] در راه خدا پیکار کنیم. [پیامبر به آنها] گفت: شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، [سرپیچی کنید، و] در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید! گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالی که از خانهها و فرزندانمان رانده شدهایم، [و شهرهای ما به وسیلۀ دشمن اشغال، و فرزندان ما اسیر شدهاند]؟! امّا هنگامی که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عدّۀ کمی از آنان، همه سرپیچی کردند، و خداوند از ستمکاران آگاه است.
نکات مطرح در آیه
پندگیری از نافرمانی بنیاسرائیل از جنگ
از آنجا که این آیه با آیات پیشین- که مسلمانان را به قتال، امر و به جهاد مالی، تشویق میکرد- در ارتباط است، فهمیده میشود که خداوند متعال با سرزنش کردن گروهی از بنی اسرائیل که مأمور جنگ شدند، اما نافرمانی کردند، مسلمانان را از سرپیچی از فرمان قتال برحذر میدارد «255»
أَلَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلّٰا قَلِیلًا مِنْهُمْ
ادعای بدون عمل اشراف بنی اسرائیل برای جهاد
مراد از «ملأ»، اشراف است. 256 از اینکه اشراف و مرفّهان بنی اسرائیل، خود، پیشنهاد جنگیدن در راه خدا را مطرح کردند، لیکن پساز امر به قتال جز اندکی نافرمانی کردند، معلوم میشود که اکثریت اشراف و مرفهان، تنها، ادعا میکنند و مرد جهاد و قتالِ در راه خدا نیستند 257
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلّٰا قَلِیلًا مِنْهُمْ
نقش آمادگی برای جهاد در صدور فرمان آن
تا زمانی که بنیاسرائیل، خود، برای جهاد در راه خدا اعلام آمادگی نکردند، فرمان جهاد صادرنشد 258
إِذْقٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
ضرورت وجود فرمانده در جنگ
مجزوم بودن «نُقٰاتِلْ»، نشانۀ تقدیر شرط است و آن اینکه اگر فرماندهی برای ما تعیین کنی، خواهیم جنگید. بنابراین، اگر وجود فرمانده ضرورت نداشت، نباید بنی اسرائیل جنگیدن را به وجود او مشروط کنند 259
ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
در راه خدا بودن، ملاک ارزش پیکار
فی سبیل اللّه بودن، ملاک ارزش پیکار و جنگ است 260 در این آیه، قتال دو بار به قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» مقید شده است.
ابعث لنا ملکاً نقاتل فی سبیل اللّه ... و ما لنا أَلّٰا نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
نصب فرماندهان نظامی، بر عهدۀ رهبران الهی
رجوع بنیاسرائیل به پیامبر و رهبر خویش جهت تعیین فرمانده برای جهاد فی سبیل الله، بیانگر ذهنیّت دینی آنان در این مورد است که تعیین ونصب فرماندهان نظامی در اختیار پیامبران و رهبران الهی است «261»
إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً
انگیزههای بنیاسرائیل برای جنگ در راه خدا
اخراج از وطن و اسارت فرزندان، انگیزهها و محرکهای بنیاسرائیل برای اعلامآمادگی جهت نبرد در راه خدا است 262
قٰالُوا وَ مٰا لَنٰا أَلّٰا نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا
ستمگر بودنِ روی گردانان از فرمان جهاد
کسانی که از فرمان خداوند به جهاد فی سبیل الله سرپیچی میکنند، ستمگرند 263؛ ستمگر به خود و امت خویش 264
فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلّٰا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
آمادگی نظامی
نقش 3
ارزش
ملاک 5
بنیاسرائیل
تمرّد 1؛ اشراف 2؛ جهاد 7
جنگ
فرماندهی در 4
جهاد
زمینۀ صدورفرمان 3؛ آثارترک 8
عبرت
از تمرّد بنی اسرائیل 1
فرمانده
نصب 6
آیۀ 247
اشاره
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنٰا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (247)
و پیامبرشان به آنان (بنی اسرائیل) گفت: همانا، خداوند، طالوت را بر شما به [فرماندهی و] پادشاهی گماشته است. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی باشد با آنکه ما به پادشاهی از وی سزاوارتریم و به او از جهت مال، گشایشی نشده است؟ پیامبرشان گفت: همانا، خدا او را بر شما برتری داده و او را در دانش و [نیروی] بدن بر شما برتری بخشیده است، و خداوند پادشاهی خود را به هر کس که بخواهد میدهد، و خدا گشایشگر داناست.
نکات مطرح در آیه
برگزیدگی طالوت برای فرماندهی جنگ با تقدیر الهی
پس از آنکه بنیاسرائیل از پیامبرشان خواستند که زمامدار و فرماندهی برای آنان تعیین نماید، آن پیامبر میگوید: خداوند طالوت را به زمامداری و فرماندهی شما برگزیده است «265»
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً
الهام پیامبران از وحی در مسائل مهم جنگ
پیامبران الهی در مسائل مهم و سرنوشت ساز [مانند تعیین ونصب فرماندهان عالی نظامی] از خداوند الهام میگیرند و بر اساس وحی الهی گام برمیدارند 266
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً
معرفی فرمانده به نیروهای تحت امر و توجیه آنان
پس از انتخاب فرمانده، مقام بالاتر باید او را به نیروهای تحت امرش معرفی نماید و شبهات آنان را در این باره برطرف نماید 267
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً
ویژگیهای لازم برای فرمانده جنگ
پس از ابلاغ زمامداری و فرماندهی طالوت، بنیاسرائیل اعتراض کردند که چون وی- برخلاف ما- از خاندان پیامبری و پادشاهی نیست و فردی تنگدست است، برای زمامداری و فرماندهی شایسته نیست و ما برای این کار از او سزاوارتریم. خداوند متعال به وسیلۀ پیامبرشان به آنان پاسخ میدهد که اوّلًا، خداوند شما را از خاندان پیامبری و پادشاهی قرار داده، و اینک همان خداوند طالوت را بر شما برتری بخشیده و پادشاهی را به او منتقل کرده است. ثانیا، ویژگیهای لازم برای یک زمامدار و فرمانده نظامی، دانش [از جمله، دانش نظامی] و نیروی جسمی است نه ثروت «268»؛ زیرا آنچه باعث حفظ بلاد و دفع متجاوزان میشود، داشتن دانش نظامی و نیرومند بودن برای جنگ است «269» و طالوت، داناترین، نیرومندترین و شجاعترین است. «270»
ازاین رو، او شایستۀ زمامداری و فرماندهی است، نه شما.
قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ ... قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ
شناخت استعدادهای پنهان برای فرماندهی
از استعدادهای سرشار در افراد گمنام و تنگدست نباید غافل بود؛ زیرا طالوت چوپانی بود که در پی گوسفندان گمشدهاش به شهر آمد و خدمت پیامبر بنیاسرائیل رسید. خداوند به او وحی کرد که این چوپان شایستۀ فرماندهی است؛ او را به این عنوان به مردم معرفی کن 271
قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ ... قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ
مهمتر بودن دانش نظامی فرمانده بر نیروی جسمی او
از مقدم شدن دانش و دانایی (العلم) بر نیروی جسمی (الجسم) میتوان استفاده کرد که فضیلتهای نفسانی یک فرمانده مانند دانش نظامی، از فضیلتهای جسمانی او مانند نیروی بدنی مهمتر و برتر است 272
وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ
جنگ
وحی در 2
دانش نظامی
اهمیت 6
طالوت
فرماندهی 1
فرمانده
نصب 1؛ معرفی 3؛ دانش نظامی 4؛ قدرت جسمانی 4؛ شناخت 5
آیۀ 248
اشاره
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلٰائِکَةُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (248)
و پیامبرشان بدیشان گفت: همانا، نشانۀ پادشاهی [و فرماندهی] او این است که آن صندوقِ [عهد] که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازماندهای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهادهاند- در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند- به سوی شما خواهد آمد. مسلماً اگر مؤمن باشید، برای شما در این [رویداد] نشانهای است.
نکات مطرح در آیه
صندوق عهد، نشان انتخاب طالوت به فرماندهی از سوی خداوند
پس از ابلاغ فرماندهی طالوت به عنوان [فرمانده نظامی و] زمامدار به وسیلۀ پیامبر بنی اسرائیل، آنان از او دلیل و نشانه خواستند. خداوند متعال به او وحی کرد که نشان انتخاب طالوت به عنوان زمامدار [و فرمانده] این است که صندوق عهد دوباره به میان آنها باز خواهد گشت. صندوق عهد، همان صندوقی است که مادر موسی (ع)، فرزند خود را در آن گذاشت و به دریا افکند و پس از وفات موسی، الواح، سپر و دیگر آثار نبوت او در آن نگهداری میشد و خداوند به دلیل عدم شایستگی بنیاسرائیل، آن را از آنان گرفته بود «273»
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ
صندوق عهد، وسیلهای برای آرامش روحی بنی اسرائیل در جنگ
صندوق عهد برای بنیاسرائیل بسیار با ارزش بود و بدان تبرّک میجستند؛ آن را در جنگها پیشاپیش سپاهیان حرکت میدادند و این به آنان آرامش روحی میداد و از دلهره و اضطراب آنان در مصاف با دشمن میکاست «274»
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ ... أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
اهمیت آرامش روحی در جنگ
مراد از «سکینه» در این آیه به مناسبت آیات قبل که در بارۀ جهاد با دشمنان بود، آرامش روحی و رفع نگرانی در مقابله با متجاوزان است 275 و این، نشانگر اهمیت آرامش روحی در جنگ است.
فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
آرامش
عوامل 2؛ اهمیت 3
طالوت
نشان فرماندهی 1
آیۀ 249=
اشاره
فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلّٰا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلّٰا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قٰالُوا لٰا طٰاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلٰاقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ (249)
و چون طالوت با لشکریان [خود] بیرون شد، گفت: خداوند شما را به وسیلۀ رودی خواهد آزمود. پس هر کس از آن بنوشد از [پیروانِ] من نیست، و هر کس از آن نخورد، قطعاً او از [پیروانِ] من است، مگر کسی که با دستش کفی برگیرد. پس [همگی] جز اندکی از آنها، از آن نوشیدند. و هنگامی که [طالوت] با کسانی که همراه وی ایمان آورده بودند، از آن [نهر] گذشتند، گفتند: امروز ما را یارای [مقابله با] جالوت و سپاهیانش نیست. کسانی که به دیدار خداوند یقین داشتند، گفتند: بسا گروهی اندک که بر گروهی بسیار، به اذن خدا پیروز شدند، و خداوند با شکیبایان است.
نکات مطرح در آیه
آمادگی بنیاسرائیل برای نبرد پس از آمدن صندوق عهد
بنیاسرائیل پس از آمدن صندوق عهد [با همان ویژگیهایی که بدانها وعده داده شده بود] به عنوان نشان فرماندهی طالوت، فرماندهی او را پذیرفتند وآمادگی خود را برای جنگ با دشمن اعلام کردند. هر چند در آیه بدین مطلب اشارهای نشده است، امّا همراهی بنیاسرائیل با طالوت برای جنگ، بر آن دلالت دارد «276»
فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ
ارزیابی آمادگی رزمی نیروها پیش از نبرد
بنیاسرائیل با آنکه معجزات الهی را میدیدند، با پیامبران و زمامداران الهی مخالفت میکردند. خداوند اراده کرد که پیش از نبرد، مقاومت آنان را بیازماید و صابران و کماستقامتان را بازشناساند؛ زیرا تأثیر منفی بازگشتن پیش از نبرد، کمتر از عقبنشینی پس از برخورد با دشمن است 277
قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ
ارزیابی اطاعتپذیری نیروها پیشاز نبرد
در آیات سابق، تردید فرمانبری بنیاسرائیل در رویارویی با دشمن مطرح شد [هل عسیتم ...]، بنابراین، آزمایش الهی، برای مشخص شدن فرمانبران و نیز میزان فرمانبری آنان بوده است 278
قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ
انجام رزمایش و تمرین پیش از نبرد
خداوند متعال بنیاسرائیل را پیش از نبرد آزمود تا به صبر و مقاومت در برابر سختیها عادت کنند و در نتیجه به هنگام جنگ و رویارویی با دشمن، صبور و مقاوم باشند و شکست نخورند 279
قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ
ضرورت اعتماد فرمانده به نیروهای کارآمد
طالوت به فرمان الهی بنیاسرائیل را بهننوشیدن آب رودخانه آزمود و گفت کسانی که از این آزمون موفق بیرون آیند، پیرو من میباشند و کسانی که موفق بیرون نیایند، پیرو من نمیباشند «280» از آنجا که طالوت با کسانیکه از آزمون سربلندبیرون آمدند بهجنگ دشمن رفت، ضرورت اعتماد فرماندهان نظامیبه نیروهای کارآمد و عدم اعتماد به نیروهای ناکارآمد فهمیده میشود.
قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ ... فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی
صلابت طالوت به رغم سرپیچی بیشتر بنیاسرائیل
اکثریت بنیاسرائیل از فرمان طالوت مبنی بر ننوشیدن آب رودخانه سرپیچی کردند. با وجود این، طالوت در نبرد با دشمن تردید نکرد و به همراه نیروهای اندکش از رودخانه گذشت و رهسپار میدان جنگ شد 281 از امام باقر (ع) نقل شده است که تعداد یاران اندک طالوت، همان تعداد مجاهدان صدر اسلام در جنگ بدر یعنی 313 نفر بوده است 282
فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلّٰا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ
یکسان نبودن ایمان و روحیۀ نیروهای طالوت
نیروهای اندک طالوت که همراه وی از رودخانه گذشتند، از نظر ایمان و روحیه یکسان نبودند. گروهی با دیدن نیروهای زیاد دشمن بر این باور بودند که یارای مقابلهبا جالوت ولشکریانش را ندارند، اما گروه دیگر معتقد بودند بسا گروههای اندکیکه به اذن خداوند بر گروه بسیار پیروز شدهاند 283 گروه نخست، همان کسانی بودند که کفی از آب نوشیده بودند و استقامت کمتری نشان داده بودند و گروه دوم، کسانی بودند که اصلًا آب نخورده بودند 284
قٰالُوا لٰا طٰاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ ... قٰالَ الَّذِینَ ... کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ
نقش ایمان به معاد در افزایش روحیه در جنگ
آن عده از نیروهای طالوت که به معاد و روز رستاخیز ایمان راسخ داشتند، دلهای نگران را به پیروزی امیدوار کردند و ترس و دلهرۀ آنان را زدودند 285
قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلٰاقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ
نقش نیروهای کیفی در رزم
از آنجا که طالوت با نیروهای اندک، ولی با ایمان و توانمند، سرانجام بر جالوت و لشکریانش پیروز شدند، میتوان به اهمیّت و نقش نیروهای کیفی و کارآمد در رزم و پیروزی پی برد «286»
کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ
پیروزی بر دشمن، منوط به اذن الهی
نیروهای اندک، تنها، با اذن و ارادۀ الهی بر دشمنان بسیار غلبه خواهند کرد.
کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ
استقامت، از عوامل پیروزی در جنگ
جملۀ «وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ» به منزلۀ بیان شرط برای غلبۀ گروه اندک بر گروه بسیار است 287؛ یعنی غلبۀ گروه اندک بر گروه بسیار هنگامی میسر است که استقامت ورزند.
کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ
آمادگی نظامی
زمینۀ 1؛ ارزیابی 2
استقامت
آثار 11
پیروزی
عوامل 10، 11
تقویت روحیه
نقش ایمان در 8
جنگ بدر
تعداد مجاهدان 6
رزمایش4
طالوت
ویژگی 6؛ نیروهای 7
فرمانده
اعتماد به نیروها 5؛ اهمیّت صلابت 6
نیروها
ارزیابی 3؛ نقش ی کیفی 9
آیۀ 250
اشاره
وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ (250)
و هنگامی که با جالوت و سپاهیانش روبهرو شدند، گفتند:
پروردگارا! بر [دلهای] ما شکیبایی فرو ریز، و گامهای ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز فرمای.
نکات مطرح در آیه
دعای رزمندگان مؤمن پس از برخورد با انبوه دشمن
از آنجا که [پیش از نبرد] دستۀ پر روحیه و قویتر نیروهای طالوت برای دستۀ کم روحیه تبیین کردند که گروههای اندکی با اذن الهی بر گروههای بسیار پیروز شدهاند و پیروزی بر دشمن، تنها، در سایۀ امداد الهی میسر است، پس از روبهرو شدن با جالوت و لشکریانش و مشاهدۀ کمی نفرات خود و زیادی دشمن، دست به دعا و تضرع برداشتند و از خداوند متعال، صبر، ثبات قدم و پیروزی بر کافران را خواستار شدند «288»
وَ لَمّٰا بَرَزُوا ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
اهمیّت دعا در میدان نبرد
توجه رزمندگان به خداوند متعال به وسیلۀ دعا، در جنگ مؤثر و پیروزیآفرین است؛ چنانکه آیۀ بعد که با «فاء» به این آیه عطف شده است [فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ]، بر آن دلالت میکند 289 همچنین از آیه استفاده میشود که دعا آن گاه به اجابت میرسد که همراه با حرکت و مجاهدت باشد؛ چنان که نیروهای اندک طالوت چنین کردند 290 وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالُوا رَبَّنٰا ...
امید به نصرت الهی در جنگ
همچنان که نیروهای اندک طالوت با سرمایۀ امید به نصرت الهی به جنگ با جالوت و سپاهیان انبوهش رفتند 291، رزمندگان مؤمن نیز همواره باید با چنین سرمایهای به جنگ دشمن بروند.
وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
صبر و ثبات قدم، زمینهساز پیروزی
هر یک از خواستههای نیروهای اندک طالوت از خداوند، زمینهساز خواستۀ دیگر بود؛ صبر، زمینهساز ثبات قدم و ثبات قدم، زمینهساز فتح و پیروزی. بنابراین، درخواست پیروزی نیروهای طالوت از خداوند بدین معناست که خداوندا! ما را در پرتو استقامت و ثبات قدم، بر کافران پیروز گردان 292
قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
ملاک ارزش پیروزی در جنگ
پیروزی در جنگ، آنگاه با ارزش است که هدف رزمندگان برتری حق بر باطل باشد، نه برتری یکی بر دیگری. از این رو، نیروهای طالوت خواستار پیروزی بر کافران شدند، نه بر سپاه جالوت «293»
قٰالُوا رَبَّنٰا ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
ارزش
ملاک 5
استقامت
آثار 4
پیروزی
عوامل 2؛ زمینۀ 4؛ ملاک 5
جالوت
جنگ با 3
جنگ
آداب 2؛ امیدواری در 3
دعا
اهمیّت 1، 2
مجاهدان
دعای 1
آیۀ 251
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ وَ لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ (251)
پس آنان را به اذن خدا شکست دادند، و داود، جالوت را کشت، و خداوند به او پادشاهی و حکمت ارزانی داشت، و از آنچه میخواست به او آموخت. و اگر خداوند برخی از مردم را بهوسیلۀ برخی دیگر دفع نمیکرد، قطعاً زمین تباه میگردید. ولی خداوند نسبت به جهانیان تفضّل دارد.
نکات مطرح در آیه
شکست کافران و پیروزی مؤمنان، منوط به اذن الهی
کلمۀ «بِإِذْنِ اللّٰهِ» متعلق به «هزموهم» و قید هر دو معنایی است که در آن نهفته است.
بنابراین، معنای آیه این استکه هم شکست جالوتیان و هم پیروزی طالوتیان با اذن خداوند متعال تحقق یافت «294» و اگر اذن، یاری و توفیق الهی نبود، قطعاً این مهم حاصل نمیشد «295»
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ
حضور و نقش جوانان در جنگ
علی بن ابراهیم از امام صادق (ع) روایت کرده است: خداوند متعال به پیامبر بنیاسرائیل وحی کرد که جالوت را کسی از پای در میآورد که زره حضرت موسی (ع) بر اندام او مناسب باشد. زره تنها بر اندام داوود که جوانی شجاع و نیرومند بود، مناسب آمد.
داوود در روز نبرد با فلاخنی که در دست داشت، در برابر جالوت و لشکرش قرار گرفت. داوود دو سنگ به طرف راست و چپ لشکر جالوت انداخت که سپاهیان او را وادار به فرار کرد. آنگاه سنگ سوم را به پیشانی جالوت زد که در سرش فرو نشست و او را از پای درآورد. 296
این روایت بیانگر نقش داوود جوان- که بعدها به زمامداری و پیامبری رسید- در جنگ و شکست دشمن است.
وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ
نقش هجوم به فرماندهی دشمن، در حصول پیروزی
اگر واو در جملۀ «وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ» حالیه باشد و از این مورد (کشته شدن جالوت به دست داوود با آن کیفیت خاص) الغای خصوصیت شود، میتوان از آیه این استفاده را کرد که برای پیروز شدن بر دشمن، باید فرماندهی دشمن را مورد هجوم قرار داد 297
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ
دفاع، اصلی فطری
دفاع در برابر هجوم، امری فطری است و ریشه در سرشت آدمی دارد؛ اعم از اینکه دفاع از امری مشروع باشد یا نامشروع. اگر در فطرت آدمی چنین اصل مسلّمی نبود، دفاع از او سر نمیزد؛ خواه از حقّ مشروع و خواه از امر نامشروع 298
وَ لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ
جلوگیری از فساد و تباهی، فلسفۀ قانون دفاع
مراد از فساد زمین، فساد جامعۀ انسانی است. سعادت جامعۀ انسانی در گرو اجتماع و همکاری آحاد آن جامعه است. جامعۀ انسانی بر مبنای تأثیر و تأثر استوار است و اگر چنین نبود، نظامی برقرار نمیماند و از سعادت بشر خبری نبود. اگر فردی کاری را انجام دهد که با منافع دیگران منافات داشته باشد و دیگران حقّ دفاع از منافع خود را نداشته باشند، وحدت جامعه به هم میخورد و اجتماع انسانی از بین میرود «299» بنابراین، اگر خداوند متعال قانون دفاع را- چه تکوینی و فطری و چه تشریعی- قرار نداده بود، فساد و تباهی جامعۀ انسانی را فرا میگرفت.
وَ لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ ... لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ
ملاک دفاع در جلوگیری از فساد جامعۀ انسانی
دفاعی باعث آبادانی زمین و مصونیت آن از فساد است که به اجتماع و اتحاد دعوت میکند، نه دفاعی که به اختلاف و از بین بردن اجتماع فرا میخواند.
بنابراین، جنگ و دفاع آن گاه سبب آبادانی زمین و عدم فساد آن است که باعث زنده شدن حقوق اجتماعی و حیاتی مردمان زیردست و ستمدیده شود، نه اینکه به وسیلۀ آن، وحدت جامعه به تفرقه تبدیل شود و سرانجام، نابود گردد 300
وَ لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ ... لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ
قانون دفاع، تفضل الهی
دفاع در برابر متجاوز و سرکوب ظالم، تفضل الهی است 301
وَ لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ
پیروزی
عوامل 1، 3
تاکتیک3
جوانان
نقش در جنگ 2
خداوند
اذن 1؛ فضل 7
دفاع
فطری بودن 4؛ فلسفۀ 5؛ ملاک 6
شکست
عوامل 1
فرماندهی
هجوم به دشمن 3
آیۀ 252
اشاره
تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ (252)
این [ها] آیات خداست که ما به حق بر تو میخوانیم، و به راستی تو از جملۀ پیامبرانی.
نکات مطرح در آیه
برگزیدگی طالوت به فرماندهی و پیروزی طالوتیان بر جالوتیان، از آیات الهی
واژۀ «تلک» اشاره به مطالبی است که در آیات پیش از این آیه مطرح گردید.
بنابراین، معنای آیه این است که انتخاب طالوت بهعنوان فرمانده شایستۀ بنیاسرائیل و آمدن صندوق عهد به عنوان نشان آن [که آرامش روحی بنی اسرائیل را به دنبال داشت] و نیز پیروزی نیروهای اندک طالوت بر سپاهیان انبوه جالوت و کشته شدن جالوت به دست داوود نوجوان، از آیات و نشانههایی است که بر قدرت کامل، حکمت و رحمت خداوند متعال دلالت میکند «302»
تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ
درسگیری از جهاد امتهای گذشته
هدف قرآن کریم از بازگو کردن سرگذشت جهاد بنیاسرائیل این است که مسلمانان در جهاد و دفاع سختیها را تحمل کنند؛ همانگونه که مؤمنان امتهای پیشین تحمل کردند 303 و به پیروزی نائل شدند.
تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ
قرآن، معتبرترین منبع برای آگاهی از جهاد و دفاع امتهای گذشته
خداوند متعال به پیامبر میفرماید: آنچه ما دربارۀ جهاد و دفاع بنیاسرائیل به تو وحی کردیم، درست و معتبر و گفتههای خلاف آن باطل و نادرست است. اگر تو پیامبر نبودی، به این مطالب آنگونه که رخ داده است، واقف نمیشدی 304.
نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ
امتهای پیشین
درسگیری از جهاد 2؛ قرآن، منبع آگاهی از جهاد 3
سختیهای جنگ
اهمیّت تحمل 2
طالوت
پیروزی، از آیات الهی 1
آیۀ 253
اشاره
تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ (253)
برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری بخشیدیم. از آنان کسی بود که خدا با او سخن گفت و درجات بعضی از آنان را بالا برد؛ و به عیسی پسر مریم دلایل آشکار دادیم، و او را به وسیلۀ روح القدس تأیید کردیم. و اگر خدا میخواست، کسانی که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه] دلایل روشن که برایشان آمد، به کشتار یکدیگر نمیپرداختند، ولی با هم اختلاف کردند. پس، بعضی از آنان کسانی بودند که ایمان آوردند، و بعضی از آنان کسانی بودند که کفر ورزیدند؛ و اگر خدا میخواست با یکدیگر جنگ نمیکردند، ولی خداوند آنچه را میخواهد، انجام میدهد.
نکات مطرح در آیه
اختلاف، از عوامل وقوع جنگ
این آیه در پی رفع این توهم و ابهام است که رسالت و پیامبری پیامبران الهی که همراه با دلایل روشن بر حقانیت آن است، باید به جنگ و خونریزی پایان دهد و حال آنکه چنین نیست. خداوند متعال در پاسخ به این توهم میفرماید: جنگ معلول اختلاف امتها است؛ زیرا اگر اختلاف نبود، کار مردم به جنگ کشیده نمیشد. به سخن دیگر، هر چند رسالت، منشأ خیرات و کمالات است، امّا نمیتواند اختلافاتی را که منشأ آن کفر و ایمان است، از میان بردارد؛ زیرا این اختلافات مستند به خود مردم است «305»
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ ... وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ
سنت الهی در جنگ
خداوند متعال پس از بیان این نکته که اختلاف مردمان در کفر و ایمان، علت وقوع جنگ است، سنت خویش را در بارۀ وقوع جنگ این گونه بیان مینماید: اگر خداوند میخواست، اختلاف پیدا نمیشد و در نتیجه، اصلًا جنگی رخ نمیداد، اما او اراده کرده که امور عالم بر اساس سنت اسباب و مسببات جریان یابد. اختلاف از اسباب و وقوع جنگ از مسببات است. اگر خداوند میخواست، میتوانست تکویناً [با برداشتن اختلاف از میان امتها] جنگ را از میان بردارد، اما سنت سببیت و مسببیت را برقرار کرد و اختلاف از اسباب وقوع جنگ است.
نیز میتوانست تشریعاً از جنگ جلوگیری کند، اما سنت او بر این است که مردم آزمایش شوند و مؤمنان و کافران متمایز گردند. از این رو، به جهاد و پیکار فرمان داد «306»
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ
پاسخ حضرت علی (ع) به شبههای در بارۀ جنگ جمل
در ذیل آیه از «اصبغ بن نباته» روایت شده است: در جنگ جمل در کنار حضرت علی (ع) ایستاده بودم که مردی آمد و پرسید: یا امیرالمؤمنین! دشمن تکبیر گفت، ما هم تکبیر گفتیم؛ دشمن تهلیل (لا اله الا الله) گفت، ما هم تهلیل گفتیم؛ دشمن نماز خواند، ما هم نماز خواندیم، پس چرا با آنان میجنگیم؟ حضرت در پاسخ فرمود: به دلیل آیۀ «تِلْکَ الرُّسُلُ ...»؛ ما کسانی هستیم که [پس از پیامبر] بر ایمان خود پایدار ماندیم و آنان، کسانیاند که کفر ورزیدند.
آن گاه مرد گفت: به خدای کعبه سوگند که آنان کافرند و سپس به دشمن حمله کرد تا کشته شد 307
تِلْکَ الرُّسُلُ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ
امام علی (ع) 3
جنگ
عوامل وقوع 1؛ پاسخ به شبهه در 3
جنگ جمل 3
سنتهای الهی
در جنگ 2
آیۀ 273
اشاره
لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ لٰا یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (273)
[این صدقات] برای آن [دسته از] نیازمندانی است که در راه خدا فرو ماندهاند، و نمیتوانند [برای تأمین هزینۀ زندگی] در زمین سفر کنند؛ از شدت خویشتن داری، فرد بیاطلاع، آنان را توانگر میپندارد. آنها را از سیمایشان میشناسی. با اصرار، [چیزی] از مردم نمیخواهند و هر مالی [به آنان] انفاق کنید، قطعاً خدا از آن آگاه است.
این آیه در بارۀ «اصحاب صفّه» نازل شده است؛ نزدیک به چهارصد مهاجر تنگدست که در مدینه نه مسکنی داشتند و نه خویشاوندی. اینان در مسجد اقامت گزیده بودند، قرآن میآموختند، روزه میگرفتند و در همۀ سریهها و غزوهها شرکت میجستند «308»
از آنجا که از مسجد به صفه (سکوی بزرگ بیرون مسجد) انتقال یافتند، به «اصحاب صفّه» شهره گشتند «309»
نکات مطرح در آیه
تأمین مالی رزمندگان، وظیفۀ جامعۀ اسلامی
مراد از عبارت «الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» مجاهدانیاند که خود را وقف جهاد با دشمن نموده بودند؛ زیرا اولًا «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» در عرف قرآن مختص به جهاد است و ثانیاً، جهاد در آن زمان واجب بود و لاجرم عدهای میبایست خود را وقف جهاد نمایند. از این رو، خداوند متعال تأمین مالی مجاهدان را از موارد مصرف انفاق ذکر کرد تا از یک سو فقرشان زائل گردد و از دیگر سو، با تقویت آنان، اسلام نیز تقویت گردد 310 همچنین عبارت «لٰا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ» بدین معناست که چون آنان خود را وقف جهاد فی سبیل الله نموده بودند، به کارهای دیگر دست نمیزدند، نه اینکه بر انجام کارهای دیگر قادر نبودند «311»
لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ
عزّت نفس مجاهدان صدر اسلام به رغم داشتن نیاز مالی
عبارت «لٰا یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً» به این معناست که مجاهدان صدر اسلام به رغم داشتن نیاز مالی، هیچگاه از دیگران چیزی درخواست نمیکردند، نه اینکه درخواست میکردند، اما بر آن اصرار نمیکردند. دلیل این مطلب عبارت «یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ» است؛ زیرا اگر آنان از مردم چیزی میخواستند، افراد بیاطلاع آنان را توانگر نمیپنداشتند و به درخواست کردن از مردم شناخته میشدند؛ در حالی که، تنها، پیامبر آنان را از سیماشان میشناخت 312 همچنین تعبیر «تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ» به جای «تعرفونهم»، برای حفظ آبرو و عزّت آنان است؛ زیرا معروف بودن به تنگدستی نزد همۀ مردم، خالی از خواری و ذلّت نیست، اما شناخته شدن نزد پیامبر که نسبت به آنان رئوف و مهربان است، موجب کسر شأن آنان نیست و شاید همین مطلب، سرّ توجه کلام به پیامبر اکرم (ع) است 313
یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ ... لٰا یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً
تشویق به جهاد مالی
پس از آنکه خداوند متعال انفاق به تنگدستان آبرومند (تأمین مالی مجاهدان عزتمند) را که از بزرگترین انفاقها است، توصیه کرد، در پایان، این عبارت را فرمود که بر بزرگی [و زیادی] پاداش آن دلالت کند: «خداوند از هر مالی که انفاق میکنید، آگاه است»، و این عبارت، از اینکه گفته شود «پاداشت به تو خواهد رسید»، بزرگی [و زیادی] پاداش و ثواب را بهتر میرساند 314
وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ
اصحاب صُفّه
جهاد مالی
تشویق به 3؛ پاداش 3
مجاهدان
تأمین مالی 1؛ عزّت نفس 2
سورۀ آل عمران
آیۀ 12
اشاره
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهٰادُ (12)
به کسانی که کفر ورزیدند بگو: به زودی مغلوب خواهید شد و [سپس در روز رستاخیز] در دوزخ محشور میشوید، و چه بد بستری است.
در بارۀ شأن نزول این آیه اقوالی است: یک- پیامبر اکرم (ص) پس از پیروزی در جنگ بدر به مدینه آمد و یهودیان را در بازار قینقاع گرد آورد و فرمود: ای گروه یهود! از خدا بترسید از اینکه بر سر شما همان آید که بر سر مشرکان در بدر آمد و پیش از دچار شدن به چنین سرنوشتی، اسلام بیاورید؛ زیرا میدانید که من پیامبرم.
یهودیان گفتند: ای محمد! مغرور مباش، تو با جماعتی جنگیدهای که علم جنگ نمیدانند؛ اگر با ما بجنگی، خواهی دانست که ما مرد کارزاریم. آنگاه این آیه نازل شد.
دو- پس از شکست مشرکان در جنگ بدر، یهودیان گفتند این همان پیامبری است که حضرت موسی (ع) بشارت داده است، اما پس از ناکامی مسلمانان در جنگ احد، شقاوت بر آنان غلبه کرد و گفتند او پیامبر نیست و پیمان خود را با پیامبر شکستند. «315»
پس این آیه نازل شد. سه- این آیه در بارۀ مشرکان مکه است و پیش از جنگ بدر، خبر از شکست مشرکان در این جنگ داده است «316» چهار- سیاق آیات با نزول این آیه دربارۀ یهودیان کاملًا سازگار نیست. مناسبتر با سیاق این است که این آیه پس از جنگ احد [در بارۀ مشرکان] نازل شده است «317»
نکات مطرح در آیه
شکست قطعی، سرنوشت محتوم کافران در دنیا
عبارت «سَتُغْلَبُونَ» خبر دادن از امری است که در آینده تحقق مییابد و از آنجا که این خبر به وقوع پیوست، خبری غیبی و معجزه است. 318
خداوند متعال به پیامبرش دستور میدهد که به کافران [یا مشرکان و یا یهودیان با توجه به شأن نزول] بگو که به زودی در دنیا شکست خواهند خورد و مغلوب مسلمانان خواهند شد 319؛ هر چند از سیاق این آیات و آیۀ 10 سورۀ آل عمران [إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ ...] چنین برمیآید که مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا»، مشرکان هستند، نه یهودیان 320.
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ
تهدید کافران به شکست دنیوی و عذاب اخروی، روشی برای تضعیف روحیۀ آنان
خداوند متعال پس از بیان عذابهایی که بر سر پیشینیان به دلیل تکذیب پیامبران آمد، کافران را تهدید میکند که آنچه بر سر آنان آمد بر سر اینان نیز میآید 321 این، یکی از روشهای قرآن برای تضعیف روحیۀ دشمن است 322
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهٰادُ
جنگ بدر
جنگ روانی
روش 2
کافران
شکست 1؛ تهدید 2؛ تضعیف روحیۀ 2
آیۀ 13
اشاره
قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ (13)
قطعا در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانهای [و درس عبرتی] بود. گروهی در راه خدا میجنگیدند و دیگر [گروه] کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم، دو برابر خود میدیدند؛ و خدا هر که را بخواهد، به یاری خود تأیید میکند، یقیناً در این [ماجرا] برای صاحبان بینش عبرتی است.
همۀ مفسران بر آناند که این آیه در بارۀ جنگ بدر نازل شده است. «323» تعداد مسلمانان در این جنگ 313 نفر- به تعداد یاران طالوت که با او از نهر گذشتند- بود؛ 77 نفر از مهاجران و 236 نفر از انصار.
پرچمدار پیامبر اکرم (ص) و مهاجران، علی (ع) و پرچمدار انصار، سعد بن عباده بود. در لشکر پیامبر، 70 شتر و دو اسب و تمامی اسلحۀ آنان، شش زره و هفت شمشیر بود. در این جنگ 14 نفر از مهاجران و هشت نفر از انصار شهید شدند «324» در مقابل، تعداد مشرکان 950 نفر- از جمله ابوسفیان و ابوجهل- بود. در لشکر مشرکان 100 اسب که تمامی سواران آنها زره داشتند، و 700 شتر وجود داشت «325»
نکات مطرح در آیه
پیروزی مسلمانان در جنگ نابرابر بدر، معجزهای الهی
خداوند متعال در این آیه جنگ بدر را آیت روشن نامیده است. در این جنگ، اسباب ضعف مانند کمی نیرو، عدم آمادگی برای جنگ، کمبود اسلحه و اسب و نداشتن تجربۀ جنگی در جبهۀ مسلمانان و اسباب قوّت یعنی زیادی نیرو، کثرت اسلحه و اسب، آمادگی برای نبرد و برخورداری از تجربۀ کافی، در جبهۀ مشرکان جمع شده بود.
پیروزی غیر عادی مسلمانان در این جنگ نابرابر [به لحاظ عوامل فیزیکی و مادی] خود، آیت و معجزهای الهی است 326
و قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا
پیروزی در جنگ بدر، درسی برای مسلمانان و هشداری به کافران
در اینکه خطاب «لکم» متوجه چه کسانی است، اختلاف است. یهودیانی که نقض پیمان کردند، مسلمانانی که در جنگ بدر حاضر بودند، و هر دوی یهودیان و مشرکان، اقوالی است که در این باره گفته شده است 327 از سیاق آیه استفاده میشود که خطاب به «الَّذِینَ کَفَرُوا» است.
از این رو، این آیه دنبالۀ سخن پیامبر اکرم (ص) در آیۀ قبل [سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ ...] است. در این صورت معنای آیه این است: ای مشرکان! اگر بصیر باشید، این جنگ برای اثبات اینکه غلبه و پیروزی برای حق است و خداوند هر که را بخواهد یاری میکند و مغلوب نمیشود، کافی است؛ زیرا مسلمانان از نظر قوای مادی با شما قابل مقایسه نبودند.
ممکن است خطاب «لکم» متوجه مسلمانان باشد. در این صورت معنای آیه این است:
ای مسلمانان! از این جنگ درس بگیرید و در بارۀ لطف و نصرت الهی تفکر نمایید «328»
و قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا
امداد غیبیِ زیاد جلوه کردن مسلمانان در چشم کافران در جنگ بدر، عامل پیروزی
در قرآن کریم امداد غیبی تصرف در دیدگان جنگجویان، تنها، در بارۀ جنگ بدر آمده است؛ یک بار پیش از وقوع جنگ که خداوند متعال مسلمانان را در چشم کافران و کافران را در چشم مسلمانان اندک جلوه داد تا کافران برای جنگ با مسلمانان جرأت یابند و مسلمانان از جنگ با کافران منصرف نشوند- که در آیۀ 44 سوره انفال [و اذ یریکموهم ...] بدان اشاره شده است- و یک بار هم پس از وقوع جنگ که خداوند متعال مسلمانان را در دیدگان کافران زیاد جلوه داد تا آنان را به این وسیله شکست دهد.
امداد اخیر موضوع آیۀ مورد بحث است 329 از سیاق آیه استفاده میشود که دو ضمیر «هم» در عبارت «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ» به «فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» برمیگردد؛ یعنی کافران، مسلمانان را در جنگ بدر دو برابر (626 نفر) میدیدند؛ در حالی که 313 نفر بیش نبودند 330
فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ
نقش تعیین کنندۀ برآورد نیرو در سرنوشت جنگ
از آنجا که امداد غیبی زیاد جلوه کردن مسلمانان در چشم کافران و اندک جلوه کردن کافران در چشم مسلمانان موجب شد تا روحیۀ کافران، تضعیف و روحیۀ مسلمانان تقویت شود و در نتیجه، فرجام جنگ به نفع مسلمانان رقم بخورد، میتوان به نقش تعیین کنندۀ برآورد نیرو در روحیۀ جنگجویان و تعیین سرنوشت جنگ پی برد.331
یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ
پیروزی در جنگ، تنها، در سایۀ نصرت الهی
نصر و پیروزی، تنها، با تأیید و یاری کردن خداوند متعال به دست میآید نه باکثرت نیرو و قدرت و سلاح «332»
وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ
پیروزی مسلمانان در جنگ نابرابر بدر، عبرتی بزرگ برای صاحبان بصیرت
در پیروزی مسلمانان اندک بر مشرکان انبوه و کم به نظر آمدن مشرکان در نظر مسلمانان و زیاد جلوه دادن مسلمانان در نظر مشرکان، پند و عبرتی است برای صاحبان عقل و بصیرت. 333 از نکره آوردن «عبرة»، بزرگی و عظمت آن استفاده میشود334
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ
امدادهای غیبی
در جنگ بدر 1، 3
پیروزی
آثار 2؛ عوامل 3، 5
جنگ بدر
پیروزی در 1؛ درسگیری از 2، 6
نیروها
نقش برآورد 4
آیۀ 111
اشاره
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلّٰا أَذیً وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لٰا یُنْصَرُونَ (111)
جز آزاری [اندک] هرگز به شما زیانی نخواهند رسانید؛ و اگر با شما بجنگند، به شما پشت نمایند، سپس یاری نیابند.
این آیه در ادامه و مانند آیات گذشته، متعرض حالات اهل کتاب به ویژه یهودیان است 335
نکات مطرح در آیه
وعدۀ الهی به ناتوانی اهل کتاب از ضرر بسیار رساندن به مسلمانان
خداوند متعال در این آیه به مسلمانان وعده میدهد که اهل کتاب از ضرر رساندن به آنان ناتواناند. تنها، ضرری اندک از ناحیۀ آنان متوجه مسلمانان است و آن، اذیت و آزار زبانی است مانند اظهار کفر، تحریف کتب آسمانی تورات و انجیل، شبهه افکنی و ترساندن مسلمانان سست ایمان 336 اندک بودن آزار آنان از نکره آوردن واژۀ «أَذیً» استفاده میشود «337»
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلّٰا أَذیً
وعدۀ الهی به شکست اهل کتاب در جنگ با مسلمانان
وعدۀ دیگر خداوند متعال به مسلمانان در این آیه این است که اگر اهل کتاب پا را از اذیت و آزار زبانی فراتر بگذارند و با آنان وارد جنگ شوند، شکست خورده، به آنان پشت میکنند و از میدان نبرد میگریزند و پس از آن یاری نخواهند شد و شوکت و قدرتی نخواهند یافت. این وعدۀ الهی در جنگهای مسلمانان با یهودیان بنیقریظه، بنی نضیر، بنی قینقاع و خیبر تحقق یافت 338
وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لٰا یُنْصَرُونَ
وعدۀ الهی به شکست اهل کتاب درجنگ، عامل تقویت روحیۀمسلمانان
این آیه در مقام بشارت پیروزی دادن به مسلمانان در جنگ با اهل کتاب به ویژه یهودیان است و چنین بشارتی موجب تقویت روحیۀ مسلمانان در نبردهای آیندۀ آنان با یهودیان خواهد شد.
وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لٰا یُنْصَرُونَ
اهل کتاب
ناتوانی 1؛ شکست 2، 3
تقویت روحیه
عوامل 3
خداوند
وعدههای 1، 2، 3
آیۀ 118=
اشاره
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لٰا یَأْلُونَکُمْ خَبٰالًا وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (118)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از غیر خودتان، [دوست و] همراز مگیرید. [آنان] از هیچ نابکاری در حق شما کوتاهی نمیورزند.
آرزو دارند که در رنج بیفتید. دشمنی از لحن و سخنشان آشکار است؛ و آنچه سینههایشان نهان میدارد، بزرگتر است. درحقیقت، ما نشانهها [یِ دشمنی آنان] را برای شما بیان کردیم، اگر تعقل کنید.
نکات مطرح در آیه=
ضرورت حفظ اسرار و اطلاعات از کافرا
برخی گفتهاند به قرینۀ آیات قبل، مراد از «مِنْ دُونِکُمْ» یهود است که مسلمانان در امورشان با آنان مشورت میکردند و برخی گفتهاند به قرینۀ آیۀ بعد، مراد، منافقان است. قول سوم این است که مراد، غیر مسلمانان [اعم از کافران و منافقان] است.
واژۀ «بطانه» به معنای آستر لباس و کنایه از همراز است. همچنین عبارت «لٰا تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً» نکره در سیاق نفی و در نتیجه، مفید عموم است «339» این آیه هشداری است به مؤمنان که غیر مسلمانان را همراز خود قرار ندهند و اسرار و اطلاعات مسلمانان را در اختیار آنان نگذارند. از آنجا که این آیه عام است، بر ممنوعیّت افشای هر گونه اطلاعات و اسرار مسلمانان ازجمله اطلاعات و اسرار نظامی- خواه در زمان صلح و خواه در زمان جنگ- دلالت میکند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ
دشمنی، بدخواهی و توطئهگری کافران با مسلمانان، علل ضرورت حفظ اطلاعات
خداوند متعال پس از بیان ممنوعیت افشای اسرار و اطلاعات نزد کافران، علل آن را برمیشمارد 340 به سخن دیگر، جملۀو «لٰا یَأْلُونَکُمْ خَبٰالًا ...» بیان علت نهی «لٰا تَتَّخِذُوا» است 341 علت نخست اینکه، آنان از هیچ کوششی برای ضربه و ضرر زدن به مسلمانان فروگذار نخواهند کرد. دوم اینکه، آرزو دارند مسلمانان را در سختی افکنند و سرانجام، با آنکه نشانههای دشمنی آنان از سخنانشان آشکار میشود، اما دشمنیای که در دلشان نهفته است، بیشتر و بزرگتر است 342
لٰا تَتَّخِذُوا ... لٰا یَأْلُونَکُمْ خَبٰالًا وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ
دشمنی، بدخواهی و توطئهگری، راههای شناخت دشمن
خداوند متعال در پایان آیه آشکار کردن این اسرار (نشانههای شناخت دشمن) را برای مؤمنان از نعمتهای خود بر آنان برمیشمارد «343» و به آنان میفرماید: دلایل واضح و روشنی که با آنها دشمن را از دوست بشناسید، بر شما ظاهر کردیم؛ البته اگر تفاوت دوست و دشمن را بدانید «344»
قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
اسرار نظامی
اهمیت حفظ 1؛ علل حفظ 2
دشمنان
راههای شناخت 3
آیۀ 120
اشاره
إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لٰا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (120)
اگر به شما خوشی رسد، آنان را بد حال میکند؛ و اگر به شما گزندی رسد، بدان شاد میشوند؛ و اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمیرساند؛ یقیناً خداوند به آنچه میکنند، احاطه دارد.
نکات مطرح در آیه
ناخشنودی کافران از پیروزی مسلمانان
از نشانهها و خصوصیات کافران این است که هر گاه نعمتی مانند الفت، یگانگی، کسب غنیمت و پیروزی بر دشمنان از جانب خداوند به مؤمنان برسد، محزون و ناراحت میشوند 345
إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ
خشنودی کافران از شکست مسلمانان
دیگر نشانه و خصوصیت کافران این است که هر گاه رنج و گزندی مانند تنگدستی، شکست در برابر دشمن و تفرقه به مؤمنان برسد، خوشحال و مسرور میشوند 346 وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا
صبر و تقوا از عوامل ایمنی مسلمانان در برابر توطئۀ کافران
این آیه دلالت دارد که ایمنی مسلمانان از کید و توطئۀ کافران، مشروط به صبر و تقوای آنان است «347»؛ بدین معنا که اگر مسلمانان بر اذیت و آزار آنان و در جهاد فی سبیل الله صبر پیشه کنند و با طاعت خداوند و ترک گناهان تقوا داشته باشند، هیچگونه ضرری- چه اندک و چه زیاد- از ناحیۀ کافران به آنان نخواهد رسید «348»
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لٰا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً
توجه به احاطۀ خداوند بر عملکرد کافران، عامل تقویت روحیۀ مسلمانان
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...»، افزون بر بیان احاطۀ علمی خداوند بر عملکرد کافران، برای این هدف نیز بیان شده است که مبادا مسلمانان پس از افشا شدن کینهتوزی کافران نسبت به آنان، مضطرب شوند و روحیۀ خود را از دست بدهند 349
إِنْ تَمْسَسْکُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
امنیت
عوامل ایجاد 3
تقویت روحیه
عوامل 4
دشمنان
راههای شناخت 1، 2
کافران
عوامل ناخشنودی 1؛ عوامل خشنودی 2؛ نشانههای 1، 2
مسلمانان
آثار پیروزی 1؛ آثارشکست 2
آیۀ 121
اشاره وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (121) و [یاد کن] زمانی را که [در جنگ احد] بامدادان از پیشِ کسانت بیرون آمدی [تا] مؤمنان را برای جنگیدن، در مواضع خود جای دهی، و خداوند، شنوای داناست.
بیشتر مفسران بر آناند که این آیه دربارۀ جنگ احد نازل شده است. «350» مشرکان برای جبران شکست خود در جنگ بدر، با سه هزار سواره و دو هزار پیاده به همراه زنان، عازم جنگ با مسلمانان شدند.
پیامبر (ص) پس از آگاهی از قصد مشرکان، در مورد محل نبرد با یاران خویش مشورت کرد و رأی اکثریت را مبنی بر خروج از شهر مدینه پذیرفت و با تنی چند از اصحاب، رهسپار کوه احد شد تا مکان نبرد را مهیّا سازد «351»
نکات مطرح در آیه
تعیین مواضع استقرار و آرایش نظامی پیکارگران احد به وسیلۀ پیامبر (ص)
«تبوءة» به معنای فراهم کردن مکان برای دیگری یا اسکان دیگری در مکان است. 352 پیامبر اکرم (ص) پیش از جنگ احد، صبحگاهان از مدینه خارج شد تا برای پیکارگران مؤمن، مواضعی جهت جنگ و نبرد با دشمن آماده کند یا آنان را در مواضع نبرد بنشاند تا در آنها استقرار یابند. 353 دلیل اینکه از مواضع استقرار نیروها به «مقاعد» تعبیر نمود، این است که پیکارگران در مکانهای معینی نشسته تا پس از برخورد با دشمن و در صورت نیاز بپاخیزند و با دشمن نبرد کنند؛354 چنان که حضرت، محل و تعداد نگهبانان تنگۀ کوه «عینین» و نیز مأموریت رزمی آنان را تعیین نمود.
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
آگاهی پیامبر (ص) به فنون نظامی
نسبت دادن آرایش نظامی و تعیین محل استقرار پیکارگران مؤمن در جنگ احد به پیامبر (ص)، بیانگر آن است که حضرت با فنون نظامی و تاکتیکهای جنگی کاملًا آشنا بوده است.355
وَ إِذْ غَدَوْتَ ... تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
لزوم ایجاد آمادگی و آرایش نظامی در برابر هجوم دشمن
خروج پیامبر (ص) در صبحگاهان برای تعیین مواضع نظامی در برابر هجوم قریش به مدینه، بیانگر لزوم ایجاد آمادگی و آرایش نظامی در برابر دشمن مهاجم است «356»
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
رهبری قوای نظامی، بخشی ضروری از مدیریت و رهبری جامعۀ اسلامی
از آنجا که پیامبر اکرم به عنوان رهبر جامعۀ اسلامی، امور مربوط به قوای نظامی را نیز رهبری میکرد، معلوم میشود که رهبری نیروهای نظامی بخش مهمی از رهبری جامعه اسلامی است 357
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
لزوم یادآوری روزهای سرنوشتساز جنگ
واژۀ «إِذ» متعلق به فعل محذوف «اذکر» است 358؛ یعنی ای پیامبر به یاد آر روزی را که برای آرایش نظامی مؤمنان، از مدینه خارج شدی.
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
ترک وابستگیها در آستانۀ جنگ، از ویژگیهای رهبران شایستۀ الهی
«مِنْ أَهْلِکَ» اشاره به این دارد که پیامبر(ص) و اساساً هر رهبر الهی، به هنگام انجام تکالیف و رویارویی با دشمن مهمترین تعلقات- همانند زن وفرزندان- را رها میکند و به میدان کارزار و انجام تکالیف میشتابد 359
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
اختلاف نظر مسلمانان در تعیین محل جنگ احد
در پایان آیه آمده است که خداوند متعال به سخنان شما شنوا و از مکنونات قلبی و نیتهای شما آگاه است و این به اختلاف نظر مسلمانان بر سر تعیین محل جنگ اشاره دارد که دستهای مدینه و دستهای خارج مدینه را برای این کار مناسب میدانستند 360
عالم بودن خداوند به مکنونات قلبی مسلمانان، تعریف و تشویق کسانی است که نیت پاک داشتند و تهدید کسانی است که نیت ناپاک داشتند 361
وَ إِذْ غَدَوْتَ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
آرایش نظامی
نیروها 1، 3
آمادگی نظامی
لزوم 3
جنگ
روایت 5
جنگ احد
رهبر
ویژگیهای 6
فرمانده کل قوا (پیامبر)
نقش در جنگ احد 1؛ و فنون نظامی 2؛ مدیریت 4
مسلمانان
اختلاف در جنگ احد 7
نیروها
آرایش نظامی 1، 3
آیۀ 122
اشاره
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلٰا وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (122)
آن هنگام که دو گروه از شما بر آن شدند که سستی ورزند با آنکه خدا یاورشان بود؛ و مؤمنان باید، تنها، بر خدا توکل کنند.
این آیه در بارۀ جنگ احُد است. در این جنگ پس از بازگشتن عبدالله بن ابیّ و دیگر منافقان به مدینه، دو گروه از مسلمانان قصد پیروی از آنان را داشتند، امّا خداوند متعال آنان را از این لغزش مصون نگاه داشت و آنان در کنار پیامبر ماندند. این دو گروه، دو قبیله از انصار (بنی سلمه از خزرج و بنی حارثه از اوس) بودند «362» برخی گفتهاند یکی از این دو گروه از مهاجران و دیگری از انصار بود که عبدالله بن ابیِ منافق، آنان را از جنگ بامشرکان برحذرداشت و بهبازگشت به مدینه فراخواند. این دو گروه قصد بازگشت نمودند، امّا آن را عملی نکردند «363»
نکات مطرح در آیه
سرزنشخداوند از تصمیم دو گروه از پیکارگران احد برای انصراف از جنگ
«فَشَل» در لغت به معنای سستی همراه ترس است. این آیه در مقام سرزنش و توبیخ پیکارگرانی است که در جنگ احد به دلیل سستی و ترس، تصمیم گرفتند از رویارویی با مشرکان سر باز زنند و به مدینه بازگردند «364»
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلٰا
لزوم یادآوری و تحلیل نبردهای گذشته و عبرتآموزی از آنها
اگر «اذ» متعلق به فعل محذوف «اذکر» باشد، آیه بر لزوم یادآوری و تحلیل نبردهای گذشته با هدف عبرتآموزی از آنها دلالت میکند 365
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلٰا
لزوم تأثیر ناپذیری مجاهدان از جنگ روانی دشمن
جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» در واقع تذکری به مؤمنان و معتقدان به ولایت الهی است که در حوادث دشوار [مانند جنگ] ولایت و حمایت الهی را فراموش نکنند و به عناصری همچون عبدالله بن ابی که درصدد ایجاد سستی و دلهره در بینآنان است، گوش فرا ندهند 366
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلٰا وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
پذیرش ولایت الهی، مانع ازسستی وترس در میدان نبرد
جمله «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» حال از جملۀ قبل است و معنایش این است که آن دو گروه، با آنکه خداوند یاورشان بود، سستی کردند و ترسیدند و برای مؤمنان که معتقد به ولایت الهیاند، شایسته نیست که در میدان نبرد سستی کنند و از دشمن بهراسند 367 بنابراین، پذیرش ولایت الهی و اعتقاد به آن، مانع از هر گونه سستی در راه انجام وظایف الهی [از جمله نبرد با دشمن] میگردد 368
إِذْ هَمَّتْ ... وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
یاری خداوند، علت از بین رفتن سستی و ترس برخی پیکارگران احد
جملۀ «إِذْ هَمَّتْ» میرساند که آن دو گروه قصد سستی داشتند، اما از این کار منصرف شدند و به جنگ پرداختند. ظاهراً جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» علت انصراف آنان را بیان میکند. 369 به سخن دیگر، از آنجا که خداوند متعال ولیّ مؤمنان است، آن دو گروه را از تصمیم بازگشت منصرف کرد و اگر این توفیق الهی شامل حال آنان نمیشد، از تاریکیِ گناه آن رهایی نمییافتند 370
إِذْ هَمَّتْ ... وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
لزوم توکل به خداوند در میدان نبرد
جملۀ «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» حالِ بعد از حال است و معنایش این است که آن دو گروه قصد سستی کردند؛ در حالی که سزاوار است مؤمنان، تنها، بر خدا توکل کنند و امر خود را به او واگذار نمایند؛ زیرا هر کس به خدا توکل کند، خداوند او را کفایت میکند «371»
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
توکل به خداوند، عامل تقویت روحیه
آمدن جملۀ «وَ عَلَی اللّٰهِ ...» پس از جملۀ «إِذْ هَمَّتْ ... أَنْ تَفْشَلٰا» رهنمودی بهعامل از بین برندۀ سستی در هنگامههای دشوار [مانند جنگ] است 372 خداوند متعال مؤمنان را ترغیب میکند که با توکل به خداوند، سستی و بیتابی را از خود دور کنند 373
إِذْ هَمَّتْ ... أَنْ تَفْشَلٰا وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
پذیرش ولایت الهی، مستلزم توکل به او در میدان نبرد
جملۀ «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ» با کلمۀ «فاء» به جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» تفریع شده است و این بدان معناست که حال که خداوند ولیّ شماست، تنها به او توکل کنید 374
وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
تقویت روحیه
عوامل 7
توکل
ضرورت 6؛ آثار 7؛ زمینۀ 8
جنگ روانی
آثار 3
جنگ
روایت 2
جنگ احد
سستی
مجاهدان جنگ احد 1؛ موانع در جنگ 4؛ عوامل رفع 5
عبرت
از جنگهای گذشته 2
مجاهدان
سرزنش جنگ احد 1؛ تذکر به 3
نصرت الهی
آثار 5
ولایت
آثار خداوند 4، 8
آیۀ 123
اشاره
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (123)
و یقیناً خدا شما را در [جنگِ] بدر- با آنکه ناتوان بودید- یاری کرد. پس، از خدا پروا کنید؛ باشد که سپاسگزاری نمایید.
نکات مطرح در آیه
یاری خداوند به مجاهدان جنگ بدر
خداوند متعال در این آیه یاری خود را به مجاهدان جنگ بدر بیان میکند که باتقویت دلهای آنان، فرستادن فرشتگان و افکندن ترس در دل دشمنان انجام شد «375» اگر این آیه مستقل باشد [نه ادامۀ آیۀ قبل] خداوند در مقام منت نهادن بر مؤمنان است که آن پیروزی شگفتآور را با امداد فرشتگان ارزانیشان کرد «376»
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ
پیروزی مسلمانان در جنگ بدر به رغم توان فیزیکی کمتر
جملۀ «وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ» حال برای جملۀ ما قبل است و مراد از آن، داشتن عِدّه و عُدّۀ کمتر نسبت به دشمن و نداشتن تاب مقاومت در مقابل دشمن است. 377 مسلمانان در جنگ بدر 313 نفر [با تجهیزات کم] و مشرکان حدود 1000 نفر [با تجهیزات انبوه] بودند 378؛ با این حال خداوند آنان را بر دشمنان پیروز کرد.
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
برخورداری از نصرت الهی در جنگ بدر، عامل پرهیز از سستی در جنگ احد
از سیاق آیه استفاده میشود که در تکمیل سرزنش و توبیخ آیۀ قبل است و مانند جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» در آیۀ قبل، معنای حال را افاده میکند. بنابراین، معنای آیه این است که سزاوار نیست [در جنگ احد] از خود سستی نشان دهید؛ در حالی که خداوند شما را در جنگ بدر با آنکه ضعیف بودید، یاری کرد 379 به سخن دیگر، خداوند در این آیه دو گروه [طائفتان] از پیکارگران احد را سرزنش میکند که چرا به رغم مشاهدۀ یاری الهی در جنگ بدر، تصمیم به سستی در کارزار احد گرفتند «380»
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
توکل به خداوند، عامل جلب نصرت الهی در جنگ بدر
خداوند متعال در پایان آیۀ قبل، پیکارگران جنگ احد را به توکل بر خود فراخواند. جملۀ «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» میتواند نمونهای از این حقیقت باشد؛ بدین معنا که عامل نصرت شما در جنگ بدر، توکل شما بر خداوند متعال بود 381
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
تقواپیشگی، موجب برخورداری مجاهدان از نصرت الهی
تفریع جملۀ «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» بر بیان نصرت الهی در جنگ بدر یعنی جملۀ «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ»، بیانگر علت سزاوار شدن مؤمنان به یاری خداوند است؛ همچنان که بیانگر آن است که عامل جلب نصرت الهی و پیروزی پیکارگران مسلمان در جنگ بدر، تقوای آنان بوده است 382
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ
ضرورت تقواپیشگی مجاهدان به شکرانه برخورداری از نصرت الهی
متعلق «تَشْکُرُونَ» به قرینۀ صدر آیه یعنی برخورداری پیکارگران مسلماناز نصرت الهی در جنگ بدر، میتواند همان نصرت الهی و پیروزی بر دشمن باشد 383
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
امدادهای غیبی
در جنگ بدر 1؛ زمینۀ 4
پیروزی
در جنگ بدر 2
توکل====
آثار 4
جنگ احد
موانع سستی در 3
جنگ بدر
1، 2، 3
سستی
سرزنش 3
مجاهدان
تقوای 6
نصرت الهی
زمینۀ 5
آیۀ 124
اشاره
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلٰاثَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُنْزَلِینَ (124)
آنگاه که به مؤمنان میگفتی: آیا شما را بس نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشتۀ فرود آمده، یاری کند؟
در اینکه محتوای این آیه یعنی وعدۀ امداد غیبی با فرشتگان در بارۀ کدام جنگ است، اختلاف است «384» بیشتر بر آناند که دربارۀ جنگ بدر است. از این رو، عامل در ظرف «إذ»، آیۀ قبل یعنی «اذ نصرکم الله ببدر ...» است. برخی نیز میگویند این وعده مربوط به جنگ احد است. از این رو، این آیه بدل از آیۀ «إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ ...» است «385»
نکات مطرح در آیه
وعدۀ پیامبر به امداد غیبی نزول فرشتگان در جنگ بدر
این آیه خطاب به پیامبر اکرم (ص) است و خبر میدهد که حضرت، وعدۀ یاریشدن با سه هزار فرشته از سوی پروردگار را به پیکارگران جنگ بدر داده بود 386 این آیه با آیۀ 9 سورۀ «انفال» که تعداد فرشتگان در جنگ بدر را هزار فرشته برمیشمارد، منافات ندارد؛ زیرا واژۀ «مردفین» در آن آیه به معنای پیاپی آمدن است. از این رو، معنای آن آیه این است که در ادامۀ آمدن این هزار فرشته، فرشتههای دیگر نیز میآیند؛ یعنی همان دو هزار فرشته که تکمیل کنندۀ تعدادی است که در آیۀ مورد بحث آمده است 387 شایان ذکر است که این تنافی در صورتی است که وعدۀ پیامبر (ص) را در مورد جنگ بدر بدانیم، اما اگر آن را در بارۀ جنگ احد بدانیم، تنافی وجود ندارد.
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ ...
چگونگی یاری شدن پیکارگران بدر با فرشتگان
مفسران در بارۀ چگونگی یاری کردن فرشتگان اختلاف نظر دارند؛ برخی گفتهاند از راه جنگیدن همراه مسلمانان و برخی گفتهاند با تقویت روحیۀ آنان و دادن بشارت پیروزی به آنان و ایجاد رعب در دل کافران. از ظاهر واژۀ «مدد» استفاده میشود که در صورت نیاز، فرشتگان همراه مسلمانان در جنگ شرکت جستهاند. بسیاری از مفسران معتقدند فرشتگان، تنها، در جنگ بدر جنگیدند «388»
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ ...
تقویت روحیۀ پیکارگران بدر، هدف وعدۀ امداد غیبیِ نزول فرشتگان
هدف پیامبر اکرم (ص) از دادن وعدۀ امداد غیبیِ نزول فرشتگان پیش از آغاز جنگ بدر به پیکارگران، تقویت روحی، استواری تصمیم و امیدواری آنان به نصرت الهی بوده است. جملۀ «أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ» استفهام انکاری است و علت آمدن واژۀ «لن» که برای نفی ابد است، توجه دادن به این نکته استکه پیکارگران مسلمان به دلیل کمی و ضعف، امیدی به پیروزی نداشتند 389
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ ...
لزوم تقویت روحیۀ رزمندگان از سوی رهبران و فرماندهان نظامی
وعدۀ پیامبر (ص) به پیکارگران بدر، درسی است برای تمام رهبران دینی و فرماندهان نظامی که پیکارگران مؤمن را در هنگامههای دشوار به پیروزی و امدادهای الهی امیدوار کنند 390
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ ...
سرزنش پیکارگران ناامید جنگ احد
لحن آیه با کلمۀ استفهام، دلالت بر توبیخ کسانی دارد که به رغم وعدههای الهی به امداد آنان، در نبردها و رویارویی با دشمنان دین، دچار دلهره و یأس میشوند و سستی میورزند 391 این پیام بر این اساس استوار استکه پیامبر اکرم (ص) این وعده را در جنگ احد داده و این آیه بدل آیۀ «إِذْ غَدَوْتَ ...» باشد.
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ ...
تحقق امدادهای الهی، از طریق اسباب و وسایل
در این آیه، فرشتگان، وسیلۀ تحقق امدادهای غیبی قلمداد شدهاند و این نشان میدهد که امدادهای الهی نیز از طریق اسباب و وسایل جریان مییابد.392
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ ...
ایمان پیکارگران به خداوند، شرط برخورداری از امداد غیبی
از واژۀ «مؤمنین» استفاده میشود که امداد غیبی تنها شامل حال پیکارگران مؤمن میشود و ایمان به خداوند، شرط برخورداری از امدادهای الهی است.
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ ...
ربوبیّت خداوند، منشأ امداد مجاهدان
از واژۀ «ربکم» میتوان استفاده کرد که ربوبیّت خداوند، منشأ امداد پیکارگران مؤمن است.«393»
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ ...
پیوسته بودن امداد غیبی در جنگ بدر
واژۀ «امداد» که فعل «یمدّ» از آن مشتق است، به معنای پیوسته مدد رساندن است 394 و این نشان میدهد که پیکارگران بدر در این جنگ، پیوسته از امداد غیبی برخوردار بودهاند.
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ ...
امدادهای غیبی
در جنگ بدر 1؛ اهداف 3؛ اسباب 6؛ شرایط 7؛ منشأ 8؛ تداوم 9
تقویت روحیه
لزوم 4
جنگ احد
جنگ بدر
1، 3،
فرمانده
وظیفۀ 4
مجاهدان
سرزنش جنگ احد 5
ملائکه
امداد 2
آیۀ 125
اشاره
بَلیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُسَوِّمِینَ (125)
آری، اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، و با همین جوش [و خروش] بر شما بتازند، [همانگاه] پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشتۀ نشاندار یاری خواهد کرد.
به اعتقاد برخی از مفسران این آیه در بارۀ جنگ «حمراءالاسد» است. مشرکان در راه بازگشت از جنگ احد، از اینکه بر مدینه یورش نیاوردند و بازگشتند، پشیمان شدند. خداوند متعال به پیامبر (ص) وحی کرد که یارانش را برای تعقیب آنان آماده کند و به آنان فرمود: اگر شما در جنگ احد مجروح شدید، آنان نیز مجروح شدند. اگر بر جهاد پایداری کنید و دوباره با کفار بجنگید، خداوند شما را با پنج هزار فرشتۀ نشاندار یاری خواهد کرد. این وعده، مسلمانان را برای تعقیب مشرکان برانگیخت.
چون این خبر به مشرکان رسید، هراسناک شدند و به سرعت به مکه بازگشتند «395» برخی مفسران نیز بر این باورند که این آیه در بارۀ جنگ بدر است و هیچ دلالتی بر سخن کسانی که گفتهاند این آیه وعدهای است به امداد مسلمانان به وسیلۀ فرشتگان در جنگهای بعد از بدر مانند احد و حنین، ندارد «396»
نکات مطرح در آیه
امداد غیبی نزول فرشتگان، مشروط به صبر و تقوا
خداوند متعال وعدۀ یاری پیکارگران با پنج هزار فرشته را به صبر و تقوای آنان در میدان نبرد مشروط کرده است 397 از این رو، معنای آیه این است که اگر بر جهاد و دستورات الهی پایداری ورزید و از گناه و مخالفت با فرمان پیامبر پرهیز کنید، خداوند شما را با پنج هزار فرشته یاری خواهد کرد 398 بدیهی است در صورت نبودن شروط، مشروط نیز منتفی است.
بَلیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا ... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُسَوِّمِینَ
ارزش مقاومت در جنگ، در پرتو تقوا
آمدن تقوا در کنار صبر، نشان میدهد که مقاومتِ همراه با تقوا ارزشمند است 399 إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا
تشویق پیکارگران به صبر و تقوا با وعدۀ امداد غیبی نزول فرشتگان 400
خداوند متعال با وعدۀ امداد غیبی نزول پنج هزار فرشته، پیکارگران مؤمن را به صبر و تقوا در جنگ ترغیب مینماید.
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا ... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ
تعداد فرشتگان یاری رسان، تابع شرایط گوناگون
در آیۀ قبل، سخن از سه هزار فرشتۀ امداد رسان بود و در این آیه، پنج هزار. دلیل آن، شرایط نظامی و نیازها ویا شرایط روحی وتقوای رزمندگان است «401»
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ
امداد غیبی پیکارگران مؤمن در جنگ، ناشی از ربوبیت خداوند 402
از واژه «ربکم» استفاده میشود که منشأ یاری پیکارگران مؤمن در میدان نبرد، ربوبیّت خداوند متعال است.
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ
یاری شدن پیکارگران مؤمن به وسیلۀ فرشتگان، تابع مصلحت
مسلمانان درهمۀ جنگها با نزول فرشتگان یاری نشدند؛ زیرا این امر تابع مصلحت است. پس هرگاه خداوند متعال در امداد مسلمانان با فرشتگان مصلحتی دید، آنان را بدین وسیله یاری خواهد کرد 403 و این بستگی به روحیۀ رزمندگان دارد که آیا در پی تحقق اهداف الهیاند و یا، تنها، به پیروزی و دستیابی به اهداف دنیایی میاندیشند.
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ
تحقق امدادهای غیبی در جنگ، از طریق اسباب و وسایل
خداوند متعال امور جهان آفرینش از جمله یاری رساندن پیکارگران مؤمن را از طریق اسباب و وسایل به انجام میرساند و فرشتگان یکی از این اسباب و وسایلاند.404
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ
نشاندار بودن فرشتگان یاری رسان
واژۀ «مسومین» به این معناست که فرشتگان یاری رسان، بر خود، علامتها و نشانههایی گذاشته بودند. برای نمونه نقل شده است که فرشتگان یاری رسان در جنگ بدر بر اسبان ابلق نشسته بودند و عمامههای زرد یا سفید بهسر داشتند. 405 شاید از واژۀ «مسوّمین» استفاده شودکه فرشتگان یاری رسان، نیروهای ویژهای هستند 406
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُسَوِّمِینَ
استفادۀ پیکارگران صدر اسلام از علامت و نشانه در جنگ
در روایت آمده است که پیامبر اکرم (ص) در جنگ بدر به اصحاب خود فرمود: بر خود علامت و نشانه بگذارید؛ زیرا فرشتگان یاریرسان نیز بر خود علامت گذاشتهاند. روایت شده است که در این جنگ، حمزه عموی پیامبر با پر شترمرغ، علی (ع) با دستهمویی سپید، زبیر با دستاری زرد و ابو دُجانه با دستاری سرخ مشخص بودند «407»
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُسَوِّمِینَ
استقامت
آثار 1؛ ارزش 2؛ تشویق به 3
امدادهای غیبی
شرایط 1؛ منشأ 5؛ اسباب 7
تقوا
آثار 1
جنگ حمراء الاسد
مجاهدان
امداد به 6؛ علامت در جنگ 9
ملائکه
امداد 4، 8
آیۀ 126
اشاره
وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلّٰا بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (126).
و خدا آن [وعدۀ پیروزی] را جز مژدهای برای شما قرار نداد تا [بدین وسیله شادمان شوید و] دلهای شما بدان آرامش یابد، و یاری جز از جانب خداوند توانای حکیم نیست.
نکات مطرح در آیه
وعدۀ یاری فرشتگان، آرامشبخش مجاهدان
ضمیر در جملۀ «وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ» به امداد و وعدۀ به آن برمیگردد که از جملۀ «یُمْدِدْکُمْ» آیۀ قبل استفاده میشود. از این رو، معنای آیه این است که خداوند وعدۀ یاری فرشتگان را بشارتی برای شادمانی مؤمنان و آرامش دلهای آنان قرار داد تا از انبوه نیروی دشمن و اندکی خود نهراسند 408
وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلّٰا بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ
اهمیت آرامش روحی پیکارگران در میدان نبرد
عطف فعل «لِتَطْمَئِنَّ» بر اسم «بشری»- به جای عطف اسم بر اسم مانند «إِلّٰا بُشْریٰ لَکُمْ و اطمئناناً» یا عطف فعل بر فعل مانند «الّا لیبشرکم و لتطمئن قلوبکم»،- و آمدن حرف تعلیل لام ابتدای فعل «لتطمئن» برای نشان دادن اهمیت بیشتر اطمینان و آرامش روحی پیکارگران نسبت به سرور و شادمانی آنان است؛ زیرا آرامش روحیِ حاصل از همراه دانستن نصرت الهی با خود، مانع رویگردانی آنان از نبرد با دشمن میگردد «409»
وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلّٰا بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ
نیاز پیکارگران به تقویت روحیه برای پیروزی بر دشمن410
پیکارگران در جبهههای نبرد به بشارت و آرامش نیازمندند 411
وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلّٰا بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ
پیروزی بر دشمن، تنها، از جانب خداوند
از این آیه استفاده میشود که فرشتگان یاری رسان در پیروزی مجاهدان نقش مستقلی نداشتند، بلکه صرفاً اسبابی ظاهری بودند که باعث آرامش قلبی آنان شدند، اما حقیقت پیروزی، تنها، از جانب خداوند سبحان است 412 به سخن دیگر، یاری رساندن فرشتگان، پیکارگران مسلمان را لحظهای از یاری خداوند متعال بینیاز نمیکند 413
وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
لزوم تکیه نکردن بر اسباب ظاهری در جنگ
هدف از ذیل آیه این است که پیکار گران مسلمان باید بر خدا توکل کنند، نه بر فرشتگان و این هشداری است که ایمان بندگان جز با تکیه نکردن بر اسباب وتکیه کردن کامل بر مسببالاسباب یعنی خداوند متعال، کامل نمیشود 414
وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ ... وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
لزوم پرهیز از غرور به هنگام پیروز شدن بر دشمن
ذیل آیه مفید این معناست که پیروزی از جانب خدا است و پیکارگران مسلمان نباید از کسب پیروزی مغرور شوند و به آن در برابر آنان که در جنگ حضور نداشتند، مباهات کنند «415»
وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
پیروزی پیکارگران مؤمن، پرتوی از عزت و حکمت خداوند
موصوف شدن خداوند به دو صفت عزت- به معنای کمال قدرت و شکستناپذیری- و حکمت- به معنای کمال علم و دانایی-، بیانگر آن است که پیروزی پیکارگران، پرتوی از شکستناپذیری و دانایی خداوند متعال است.
وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
آرامش روحی
عوامل 1؛ اهمیت 2
پیروزی
عوامل 3، 4، 7
تقویت روحیه
آثار 3
توکل
لزوم 5
غرور
لزوم پرهیز از 6
مجاهدان
آرامش روحی 1، 2؛ تقویت روحیۀ 3
ملائکه
امداد 1
آیۀ 127
اشاره
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ (127)
تا برخی از کسانی را که کافر شدهاند، نابود کند یا آنان را خوار سازد تا نومید بازگردند.
برخی این آیه را متعلقِ آیۀ «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ ...» و در بارۀ جنگ بدر میدانند 416 و برخی متعلق ذیل آیۀ قبل یعنی «وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» و در بارۀ جنگ احد 417. در اینجا قول نخست ترجیح داده شده است.
نکات مطرح در آیه
نابودی یا شکست و خواری مشرکان در جنگ بدر، از اهداف نصرت الهی
«قَطْعُ الطَّرَف» کنایه از کاستن تعداد مشرکان و تضعیف توان آنان با کشتن و به اسارت گرفتن است و این امر در جنگ بدر با کشته شدن 70 نفر و اسیر شدن 70 نفر دیگر از مشرکان تحقق یافت 418 «کَبْت» نیز به معنای خوار کردن و شکست دادن آمده است «419» از این رو، معنای آیه این است:
خداوند شما را در جنگ بدر یاری کرد تا مشرکان را نابود کند یا خوار و ناکام سازد.
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ
نابودی فرماندهان دشمن، از اهداف نصرت الهی به پیکارگران بدر
برخی با استناد به «اساس اللغة» که گفته است: «من اطراف العرب یعنی من اشرافهم»، «طرفاً» را به معنای بزرگان و اشراف گرفتهاند. 420
از آنجا که بزرگان غالباً فرماندهی جنگجویان را بر عهده داشتند، میتوان نابودی فرماندهان دشمن و سران شرک را از اهداف نصرت الهی به پیکارگران جنگ بدر دانست؛ بهویژه که در این جنگ برخی سران و فرماندهان مشرکان کشته شدند.
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
عقبنشینی ذلّتبار و مأیوسانۀ دشمن در جنگ بدر، از اهداف نصرت الهی
جملۀ «فَیَنْقَلِبُوا ...» عطف بر جملۀ «لِیَقْطَعَ ...» است. از این رو، بازگشت ذلیلانه و نا امیدانۀ (عقبنشینی ذلّتبار) از اهداف نصرت الهی به پیکارگران بدر بوده است 421
لِیَقْطَعَ ... فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ
نابودی و شکست برخی مشرکان در جنگ بدر، عامل تضعیف روحیۀ سایر آنان
«خائبین» از «خیبة» به معنای یأس و ناامیدی، حکایت از اثر روانی در روحیۀ باقیماندۀ مشرکان است که به مقتضای «فاء» تفریع در «فَیَنْقَلِبُوا»، این ناامیدی، نتیجۀ نابودی، خواری و اسارت گروه زیادی از آنان بوده است 422
لِیَقْطَعَ طَرَفاً ... فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ
نابودی، شکست و عقبنشینی ذلّتبار دشمن مهاجم، از اهداف جهاد دفاعی
خداوند متعال در این آیه، نابودی، شکست و عقبنشینی ذلتبار مشرکان در جنگ بدر را از اهداف نصرت خود به پیکارگران مسلمان برمیشمارد. از آنجا که در جنگ بدر مشرکان به جنگ مسلمانان آمده بودند و جهاد مسلمانان با آنان، دفاعی بود، میتوان موارد یاد شده را از اهداف جهاد دفاعی برشمرد.423
لِیَقْطَعَ طَرَفاً ... فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ
تضعیف روحیه
عوامل دشمن 4
جنگ احد
جنگ بدر
دشمنان
عقبنشینی در جنگ بدر 3، 4، 5
دفاع
اهداف 5
نصرت الهی
اهداف 1، 2، 3
آیۀ 128
اشاره
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ (128)
هیچ یک از این کارها (نابودی یا خواری مشرکان) در اختیار تو نیست؛ یا [خدا] بر آنان میبخشاید یا عذابشان میکند؛ زیرا آنان ستمکارند.
بیشتر مفسران این آیه را در بارۀ جنگ احد میدانند؛ هر چند در شأن نزول آن اختلاف دارند «424» برخی نیز این آیه را در ادامۀ آیه قبل و در بارۀ جنگ بدر میدانند «425» از آنجا که در آیۀ قبل، مربوط بودن آن به جنگ بدر ترجیح داده شد، در این آیه نیز قول دوم یعنی مربوط بودن آن به جنگ بدر ارجح است.
نکات مطرح در آیه
نابودی و شکست مشرکان در جنگ بدر، تنها، از جانب خداوند
جملۀ «لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ» خطاب به پیامبر و معترضه است و فائدهاش بیان این نکته است که زمام نابودی (قطع) و شکست و خواری (کبت) مشرکان- که در آیۀ قبل آمد- تنها، به دست خداوند است و پیامبر در آن نقشی نداشته است تا کسانی او را به هنگام پیروزی ستایش کنند و به هنگام شکست سرزنش نمایند؛ همچنان که این سخنان را پس از جنگ احد گفتند و خداوند آنها را بیان کرده است «426» بنابراین، با توجه به آیات قبل، معنای آیه این است که خداوند شما را یاری کرد تا دشمن را نابود کنید و شکست دهید وپیامبر در این یاری نقش نداشتهاست «427»
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ
پذیرش توبه یا عذاب مشرکان، از اهداف نصرتالهی به پیکارگران بدر
جملۀ «أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ» بر جملۀ «لِیَقْطَعَ»- که خود، متعلق آیۀ «نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» است- عطف شده است 428 از این رو، معنای آیه این است که خداوند شما را در جنگ بدر یاری کرد تا یا مشرکان را نابود کند یا شکست دهد یا توبۀ آنان را بپذیرد و یا- درصورت توبه نکردن- عذابشان کند 429
أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ
پذیرش توبۀ مشرکان و عذاب آنان، تنها، به دست خداوند
پذیرش توبه و عذاب مشرکان میتواند از مصادیق جملۀ «لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ» باشد 430 از این رو، معنای آیه این است که تدبیر متقن یاری از سوی خداوند برای این بود که یا به مشرکان توفیق توبه دهد و یا آنان را عذاب نماید؛ زیرا- چنانکه آیۀ بعد بر آن دلالت دارد- خداوند مالک هر چیزی است؛ هر که را بخواهد، میآمرزد و هر که را بخواهد، عذاب میکند و با این حال، رحمتش بر غضبش پیشی دارد 431
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ
ستمگری مشرکان جنگطلب، علت عذاب آنان از سوی خداوند
جملۀ «فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ» مستقل است و مقصود از آن، بیان دلیل عذاب مشرکان است. از این رو، معنای آیه این است که اگر خداوند مشرکان را عذاب نماید، برای آن است که ستمکارند.432 به سخن دیگر، مشرکان به دلیل ستمگریشان، مستحق عذاب الهیاند 433
أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ
ستمگری مشرکان جنگ طلب، علت یاری خداوند به پیکارگران جنگ بدر
اگر جملۀ «فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ» تعلیل آیۀ «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» باشد، معنای آیه این است که خداوند شما را در جنگ بدر یاری داد تا مشرکان را نابود کنید و شکست دهید؛ زیرا آنان ستمگرند.
فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ
توبه
پذیرش مشرکان 2؛ منشأ پذیرش 3
جنگ احد
جنگ بدر
فرمانده کل قوا (پیامبر)
قلمرو مسئولیّت 1؛ نقش در جنگ بدر 1
کافران
کیفر 2، 4؛ ستمگری 4، 5
نصرت الهی
اهداف 2؛ عوامل 5
آیۀ 129
اشاره
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (129)
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ خداست. هر که را بخواهد میآمرزد، و هر که را بخواهد عذاب میکند، و خداوند، آمرزندۀ مهربان است.
این آیه در سیاق آیات پیشین و بنابر قول ارجح دو آیۀ قبل، در بارۀ جنگ بدر است.
نکات مطرح در آیه
انحصار مالکیّت مطلق خداوند بر هستی، تأکیدِ نقش نداشتن پیامبر در امر نابودی یا شکست کافران در جنگ بدر
تقدیم «لله» بیانگر انحصار است «434» و جملۀ «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» تأکید جملۀ «لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ» در آیۀ قبل است. از این رو، معنای آیه این است که امر و اختیار [همه چیز از جمله نابودی یا شکست مشرکان در جنگ بدر] تنها، از آن کسی است که مُلک از آن اوست و مالکیّت آسمانها و زمین، تنها، از آن خداست. بنابراین، امر و اختیار در آسمانها و زمین، تنها، از آن خداوند است و این برهانی قاطع و خللناپذیر است «435»
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
انحصار مالکیّت مطلق خداوند بر هستی، دلیل انحصار اختیار عفو یا مجازات مشرکان با وی
جملۀ «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» تعلیل جملۀ «أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ» در آیۀ قبل است. از این رو، معنای آیه این است که دلیل انحصار پذیرش توبه یا عذاب مشرکان بدر به دست خداوند، این است که او مالک هر چیزی است. بنابراین، هر که را بخواهد، میآمرزد و هر که را بخواهد، عذاب میکند.
دلیل علت بودن جملۀ «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» برای هر دو فقرۀ «أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ»، ادامۀ آیه یعنی جملۀ «یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ» است که به آن دو فقره اختصاص دارد 436
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ
ترغیب مشرکان جنگ طلب به توبه و پذیرش اسلام
مراد از جملۀ «وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» این است که گرچه خداوند هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند، امّا رحمت و غفران خداوند بر عذاب و خشم او غالب است و پیشی میگیرد 437 سخن گفتن از پیشی گرفتن رحمت و غفران الهی بر خشم او، مشرکان را به توبه یعنی پذیرش اسلام و دست کشیدن از جنگ بامسلمانان ترغیب میکند.
یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
توبه
پذیرش کافران 3
جنگ بدر
- ، 1
خداوند
و شکست کافران 1؛ و عذاب کافران 2
کافران
شکست 1؛ عذاب 2؛ توبۀ 3
نکات مطرح در آیه
ناکامی و آسیبدیدگی، عامل تضعیف روحیۀ پیکارگران احد پس از بازگشت از نبرد
به قرینۀ آیۀ بعد [إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ ...]، عامل سستی و اندوه پیکارگران جنگ احد [پس از بازگشت از نبرد] مجروح شدن تعدادی و شهید شدن هفتاد تن از سران و شجاعان مسلمان در این جنگ ونیز وقوع این ناکامی و آسیبها در داخل سرزمینشان بوده است. همچنین جملۀ «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» که در مقام تعلیل است، به تحقق و وقوع سستی و اندوه و نه فرضی و مورد انتظار بودن آن اشاره دارد 438
وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
ضرورت پرهیز مجاهدان از سستی و اندوه پس از ناکامی و آسیبدیدگی در نبرد
خداوند متعال در این آیه مجاهدان را از سستی ورزیدن در امر جهاد و اندوهگین شدن برای مجروح شدن و نیز کشته شدن همرزمان نهی میکند. 439 برخی گفتهاند: مراد این است که به دلیل شکست، سستی نورزید و به خاطر از دست دادن غنیمت اندوهگین نباشید 440
وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا
ایمان به خداوند، زدایندۀ غم و سستیِ ناشی از ناکامی در نبرد
جملۀ «وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا» به منزلۀ جواب شرط «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» است «441» در این صورت، معنای آیه این است: کسی که به خداوند ایمان دارد، به دلیل اعتماد به خداوند، نباید سستی بورزد و اندوهگین شود «442»
وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
ایمان به نصرت الهی، دور کنندۀ غم و سستیِ ناشی از ناکامی در نبرد
ممکن است معنای جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»، «ان کنتم مصدقین بوعدی لکم بالنصرة و الظفر علی عدوکم» باشد. در این صورت، معنای آیه این است که اگر به وعدۀ نصرت الهی و پیروزی بر دشمن ایمان دارید، سستی نورزید و اندوهگین نشوید 443 به سخن دیگر، خداوند وعدۀ یاری دین اسلام را داده است و اگر شما از مؤمنان هستید، میدانید که این ناکامی موقتی است و مسلمانان بردشمنانشان پیروز خواهند شد 444
وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
ایمان، شرطِ برتری و پیروزی بر مشرکان
جملۀ «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» به منزلۀ جواب شرط «ان کنتم مؤمنین» است.445 علت مشروط کردن «الْأَعْلَوْنَ» به ایمان، این است که اگر پیکارگران مسلمان ایمان داشته باشند، پیروز خواهند بود؛ زیرا ایمان واقعی با تقوا و صبر همراه است و تقوا و صبر ملاک فتح و پیروزی است. همچنین علت مشروط کردن برتری آنان به ایمان، با آنکه خطاب آیه با مؤمنان است، این است که پیکارگران مؤمن در جنگ احد به مقتضای ایمان خود- یعنی صفاتی مانند صبر وتقوا- عمل نکردند و گرنه، ایمان اثر خود را بر جای میگذاشت 446
وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
امید دادن به پیروزی، عامل تقویت روحیۀ مجاهدان
از آنجا که پیکارگران احد به دلیل سستی و اندوه، دلشکسته و نیازمند تقویت روحی بودند، خداوند با جملۀ «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» به آنان بشارت داد که سرانجام بر مشرکان چیره و پیروز خواهند شد 447
وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
لزوم عبرتآموزی مجاهدان از شکست و آسیبدیدگی در نبرد
ممکن است نهی «وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا» انشای به معنای خبر باشد. در این صورت، معنای آیه این است که آسیب دیدن پیکارگران احد نباید موجب سستی و اندوه و دلشکستگی آنان شود؛ زیرا مشرکان به پیروزی کامل دست نیافتند. این ناکامی، تنها، درس عبرتی است که از مخالفت با تدبیر جنگی پیامبر وسستی و اختلاف آنان نشأت میگیرد و سزاوار است پیکارگران با عبرتآموزی از این ناکامی، دیگر مرتکب چنین تخلفاتی نگردند «448»
وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
پیروزی
عوامل 5
تضعیف روحیه
عوامل 1
تقویت روحیه
عوامل 3، 6
جنگ احد
مجاهدان 1
جنگ حمراء الاسد
جهاد
سستی در 2
سستی
عوامل رفع 3، 4
عبرت
از شکست 7
آیۀ 139
اشاره
وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (139)
و اگر مؤمنید، سستی مکنید و غمگین مشوید، که شما برترید.
در شأن نزول این آیه آمده است:
پیامبر اکرم (ص) پس از جنگ احد یارانش را با آنکه مجروح بودند به تعقیب مشرکان فراخواند و فرمود: تنها، کسانی که دیروز در احد با ما بودند، بیایند. این فرمان بر مسلمانان گران آمد. آنگاه خداوند این آیه را نازل کرد و آنان را از سستی در تعقیب دشمن برحذر داشت. برخی نیز این آیه را در بارۀ جنگ احد دانستهاند «1»، امّا از آنجا که آیۀ بعد مربوط به واقعۀ بعد از جنگ احد (جنگ حَمراءُ الاسد) و درصدد بیان علت سستی و اندوه مسلمانان- که در این آیه مورد نهی قرار گرفته- میباشد «2»، در اینجا قول نخست ترجیح داده شده است.
آیۀ 140
اشاره
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ وَ اللّٰهُ لٰا یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ (140)
اگر به شما آسیبی رسیده، آن قوم را نیز آسیبی نظیر آن رسید؛ و ما این روزها [یِ شکست و پیروزی] را میان مردم به نوبت میگردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند کسانی را که [واقعاً] ایمان آوردهاند، معلوم بدارد و از میان شما گواهانی بگیرد و خداوند ستمکاران را دوست نمیدارد.
این آیه در مقام تعلیل آیۀ قبل «449» و درصدد دلداری مجاهدان برای آسیبهایی است که در جنگ احد متحمل شدند «450»
نکات مطرح در آیه
یادآوری شکستها و آسیبهای دشمن، عامل تقویت روحی مجاهدان
واژۀ «قَرْح» به معنای اثر جراحتی است که بر بدن- با برخورد چیزی از بیرون- باقی میماند و کنایه از انواع آسیبهایی است که در جنگ احد بر مسلمانان وارد شد. از این رو، شامل جراحت، شهادت، و ناکامی مسلمانان میشود 451 خداوند متعال در این آیه این حقیقت را برای مجاهدان احد تبیین میکند که شکست و آسیبهای شما در این جنگ، نباید شما را از تلاش و کوشش در جهاد با دشمن بازدارد؛ زیرا آنان پیش از این- در جنگ بدر- همین شکست و آسیبها را تجربه کردند، اما با وجود بر باطل بودن و سرنوشت بدشان، به خاطر شکست و دیدن خسارت، در جنگ با شما سستی نکردند. پس شما که بر حقّید و سرنوشت نیکویی دارید، بر سستی نکردن در امر جهاد سزاوارترید 452
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ
ناپایداریِ پیروزیها و شکستها، از سنن الهی در جنگ
«تلک» اشاره به همان جراحتها و شکستها و پیروزیهایی است که بر اثر جنگ بدر یا احد بر کافران و مسلمانان وارد شد 453 و «مداوله»، دست به دست دادن چیزی است. سنت الهی این است که روزگار (پیروزیها و شکستها) را میان مردم دست به دست بگرداند، نه اینکه همواره به کام گروهی و به ضرر گروهی دیگر قرار دهد و این به خاطر در برداشتن مصالح عمومی است که آدمیان از فهم تمامی آنها ناتواناند و تنها میتوانند به برخی از آنها واقف گردند 454 دست به دست گشتن پیروزیها و شکستها به این معنا نیست که خداوند متعال گاه مؤمنان را یاری میدهد و گاه کافران را؛ زیرا کافران شایستگی یاری الهی را ندارند، بلکه به این معناست که گاه سختیها را بر کافران و گاه بر مؤمنان شدت میدهد واین فواید بسیاری دارد 455
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ
توجه به سنت الهی ناپایداریِ پیروزیها و شکستها در جنگ، عامل تقویت روحی مجاهدان
سنت الهی دست به دست گشتن ایام (پیروزیها و شکستها) تعلیل دیگری برای آیۀ قبل [و لا تهنوا ...] است «456» از این رو، معنای آیه این است:
اینک که دریافتید دست به دست گشتن پیروزیها از سنن الهی است، نباید در امر جهاد سستی بورزید وبرای آسیبهای وارد شده بر خودتان، اندوهگین شوید «457»
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ
ظهور ایمان پیکارگران، از اهداف سنت الهی ناپایداریِ شکستها و پیروزیها در جنگ
واو عاطفه در جملۀ «وَ لِیَعْلَمَ ...» آن را به جملهای که محذوف است، عطف میکند و حذف آن برای فهماندن این حقیقت است که سنت «مداوله» مصلحتهای زیادی دارد که شما از فهم آنها ناتوانید. از جمله مصالحی که برای مؤمنان قابل فهم است، ظهور ایمان پیکارگران است. مراد از جملۀ «وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا»، ظهور ایمان مؤمنان پس از پنهان بودن آن است وگرنه، خداوند به همه چیز از جمله احوال مؤمنان آگاه است و از آنجا که ظاهر شدن ایمان با سنت اسباب و مسببات تحقق مییابد، باید خداوند حوادثی را به وجود آورد تا ایمان مؤمنان ظهور یابد. 458
برخی گفتهاند مراد این است که خداوند مؤمنان را با استقامت در جهاد و پایداری در اسلام از مدعیان ایمان متمایز کند 459
تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
گرامی داشتن برخی پیکارگران با شهادت، از اهداف سنت الهی ناپایداریِ شکستها و پیروزیها در جنگ
محتمل است «شهداء» به معنای کشته شدگان در راه خدا باشد 460 ازاینرو، معنای آیه این است: از دیگر مصالح و فوائد مترتب بر سنت الهی ناپایداریِ شکستها و پیروزیها در جنگ، این است که خداوند متعال گروهی از پیکارگران احد را با دادن توفیق شهادت گرامی بدارد 461؛ زیرا برخی در جنگ بدر حضور نداشتند و آرزوی جهاد و شهادت در راه خدا را داشتند «462»
تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ
برگزیدن گواهانی از پیکارگران، از اهداف سنت الهی ناپایداریِ شکستها و پیروزیها در جنگ
«شهداء» به معنای گواهان اعمال است، نه کشته شدگانِ در میدان نبرد؛ زیرا شهید به این معنا در قرآن نیامده و از واژگان جدید است. افزون بر این، فعل «یتخذ» با شهدا به معنای کشته شدگان در میدان نبرد، چندان سازگار نیست؛ یعنی آن چنان که گفته میشود: خداوند ابراهیم را دوست گرفت، گفته نمیشود: خداوند فلانی را شهید و کشتۀ در راه خود گرفت.
واژۀ «مِنْ» در عبارت «وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ» برای تبعیض است؛ بدین معنا که گواهان برخی از مسلمانان هستند، نه همۀ آنها.463
برگزیدن این گواهان برای آن است تا شاهد پیروزیها و شکستها باشند و گواهی دهند آنجا که از خدا و رسولش پیروی شد و تقوا رعایت گردید، مسلمانان پیروز شدند و آنجا که بر خود اعتماد کردند و از خداوند غافل شدند و بیتقوایی و ناشکیبایی پیشه کردند، شکست خوردند 464
تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ
دلالت نداشتن پیروزی مشرکان بر مؤمنان، بر محبوب بودن آنان نزد خداوند
اگر مراد از «ظالمین»، پیروزمندان جنگ احد باشد، خداوند متعال در پایان این آیه به مؤمنان یادآور میشود که پیروزی مشرکان به معنای محبوب بودن آنان نزد خداوند نیست 465
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ ... وَ اللّٰهُ لٰا یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ
تقویت روحیه
عوامل 1، 3
جنگ احد
سنتهای الهی
در جنگ 2، 3؛ اهداف 4، 5، 6
شهیدان
مقام 5
کافران
پیروزی 7
مجاهدان
برگزیدگی 6
آیۀ 141
اشاره
وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ (141)
و تا خدا کسانی را که ایمان آوردهاند، خالص گرداند و کافران را [به تدریج] نابود کند.
این آیه در ادامۀ آیه قبل، به عبارت «وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ» در آن آیه عطف شده است.
نکات مطرح در آیه
خالص کردن ایمان پیکارگران مسلمان، از اهداف سنت الهی ناپایداریِ پیروزیها و شکستها در جنگ
از دیگر مصالح دست به دست کردن ایام و سنت الهی ناپایداریِ پیروزیها و شکستها در جنگ، خالص کردن ایمان پیکارگران مؤمن از ناخالصیهای کفر، نفاق و فسق است و این غیر از ظهور ایمان پیکارگران و جداسازی مؤمن از غیر مؤمن است که در آیۀ قبل به عنوان یکی از مصالح سنت مداوله بیان شد «466» به سخن دیگر، معنای آیه این است: خداوند ایام را میان مسلمانان و کافران دست به دست میکند تا اگر کافران بر مسلمانان غلبه یافتند، مسلمانان را از آلودگیها خالص کند «467»
وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
نابودی تدریجی کافران، از اهداف سنت الهی ناپایداری پیروزیها و شکستها در جنگ
«محق» نابود کردن تدریجی یک چیز است. خداوند متعال در این آیه، از دیگر مصلحتهای سنتِ دست به دست کردن پیروزیها و شکستها را نابودی تدریجی کافران بیان میکند 468 به سخن دیگر، معنای آیه این است: خداوند ایام را میان مسلمانان و کافران دست به دست میکند تا اگر مسلمانان بر کافران غلبه یافتند، کافران را به تدریج نابود کند 469
وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ
شکست، عاملی برای رفع نقاط ضعف در جنگ
چون «تمحیص» به معنای خالص سازی از عیب و نقص است و این خالص سازی نتیجۀ شکست مؤمنان فرض شده است، میتوان گفت که شکست مسلمانان موجب میشود که آنان عیبها و نقصهای خود را [در جنگ] بشناسند و در رفع آنها بکوشند «470»
وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
لطف خداوند به پیکار گران مؤمن حتّی در شکستها
خداوند متعال با قرار دادن پیکارگران مؤمن در هنگامههای دشوار و گاه شکست، آنان را از ناخالصیها پاک میکند و از ارتکاب گناه نگاه میدارد و این، خود، لطف و عنایتی به آنان است 471،
وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
تصحیح بینش نادرست پیکارگران مؤمن با بیان سنت الهی ناپایداریِ پیروزیها و شکستها در جنگ
بیان سنت الهی دست به دست کردن ایام برای جداسازی مؤمن از کافر، خالصسازی ایمان مؤمنان از آلودگیها و نابودی تدریجی کافران با توجه به آیات گذشته مبنی بر نقش نداشتن پیامبر (ص) در امر شکستها و پیروزیها، نشانگر آن است که مؤمنان پنداشته بودند چون بر حقاند، همیشه و در هر جنگی بر باطل پیروز میشوند و امر پیروزی به دست آنان است. پیروزی در جنگ بدر با یاری فرشتگان نیز آنان را بر این پندار باطل گستاخ کرد؛ غافل از اینکه این پندار فاسد، موجب از بین رفتن نظام آزمون و جداسازی و خالص سازی میشود و سنت الهی بر این جاری شده که پیروزی و شکست معلول اسباب عادی باشد 472
وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ
خداوند
لطف 4
سنتهای الهی
اهداف 1، 2؛ در پیروزی 5
شکست
آثار 3
کافران
شکست 2
مجاهدان
اخلاص 1
آیۀ 142
اشاره
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ (142)
آیا پنداشتید که داخل بهشت میشوید، بی آنکه خداوند جهادگران و شکیبایان شما را معلوم بدارد؟
نکات مطرح در آیه
سرزنش برخی پیکارگران احد برای بینش نادرستِ رسیدن به بهشت بدون امتحان
خداوند متعال پس از بیان اینکه سنت دست به دست کردن ایام برای امتحان است، پیکارگران را به خاطر داشتن این پندار نادرست که «چون بر حقاند، همواره پیروزند و هیچ گاه شکست نخواهند خورد»، سرزنش میکند. البته این سرزنش متوجه پندار نادرست دیگر آنان یعنی ورود به بهشت بدون امتحان که لازمۀ پندار نخست است، میباشد. به سخن دیگر، اینان گمان میکردند چون بر حقاند، بدون امتحان، در دنیا به پیروزی و در آخرت به بهشت میرسند. این گمان، مسبب و آن گمان، سبب آن است و در این آیه، سبب جای مسبب نشسته است. از این رو، معنای آیه این است: گمان میکنید پیروزی شما همیشگی است و هرگز آزمایش نمیشوید، بلکه بدون مشخص شدن سزاوار بهشت از غیر آن، وارد آن خواهید شد؟ «473»
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا ...
جهاد، عرصۀ شناخته شدن مجاهدانِ صابر
نصب «یعلم» به «أن» مقدّر دلالت میکند که «واو» در «و یعلم الصابرین» واو جمع است و این بدین معناست که محک آزمون اهل ایمان، جهادِ همراه صبر و پایداری است 474 مراد از «وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ ...»، این است: هنوز جهادی که بر شما واجب کرده، انجام نشده است 475؛ زیرا خداوند از همه چیز پیش از وقوع آنها آگاه است. بنابراین، آزمون جهاد برای این نیستکه خداوند مجاهدان صابر را بشناسد، بلکه برای آن است که شناخته شوند.
أَمْ حَسِبْتُمْ ... وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ
جهاد همراه پایداری، گذرگاه ورود به بهشت
«أَمْ حَسِبْتُمْ» بدین معناست که ای اهل ایمان آیا گمان میکنید- بدون جهاد همراه پایداری- وارد بهشت خواهید شد؟ «476» از این رو، خداوند متعال درصدد انکار و نفی گمان و پندار ورود به بهشت بدون جهاد همراه پایداری است و مفهوم آن این است که جهاد همراه پایداری، راه رسیدن به بهشت است.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ
امتحان
با جهاد 1
جنگ احد
جهاد
فلسفۀ 2؛ استقامت در 3؛ پاداش 3
آیۀ 143
اشاره
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (143)
و شما مرگ را پیش از آنکه با آن روبهرو شوید، سخت آرزو میکردید؛ پس آن را دیدید و [همچنان] نگاه میکردید.
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی در ذیل این آیه از قول امام باقر (ع) آمده است: پس از آنکه خداوند متعال مؤمنان را از برخورد خود با شهیدان جنگ بدر و منازلشان در بهشت آگاه کرد، مشتاق شهادت شدند و گفتند: خدایا! جنگی پیش آر تا در آن شهید شویم. خداوند جنگ احد را فرا رویشان قرار داد، و جز تعدادی که خداوند میخواست، ایستادگی نکردند. آیۀ «وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ» به این ماجرا اشاره دارد 477
نکات مطرح در آیه
آرزوی شهادتِ بدون عملِ برخی پیکارگران احد، دلیل بطلان پندار آنان مبنی بر ورود به بهشت بدون امتحان
این آیه ثابت میکند پندار برخی پیکارگران جنگ احد مبنی بر ورود به بهشت بدون
ابتلا و آزمون، باطل است؛ زیرا آنان پیش از جنگ، پیوسته آرزوی شهادت میکردند، امّا آنگاه که جنگ رخ داد و شهادت را با چشم خویش دیدند، گامی پیش ننهادند و برای به دست آوردن آنچه آرزو میکردند، اقدامی ننمودند، بلکه سست شدند و از جنگ رویگردان شدند. آیا این پندار که به صرف آرزو و بدون اینکه امتحان شوند و خالص و ناخالصشان جدا شود، داخل بهشت گردند، صحیح است و آیا لازم نیست از سوی خداوند آزمایش شوند؟ «478»
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ... وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
پیکار احد، کارزاری سخت و مجسم کنندۀ مرگ در دیدۀ پیکارگران مسلمان
از آنجا که خداوند متعال از رویارویی و درگیر شدن مسلمانان با کافران در جنگ احد، به دیدن مرگ تعبیر کرده است، معلوم میشود که جنگ احد، کارزاری سخت بوده که ورود به آن، مساوی دیدن مرگ بوده است 479
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ... فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ
سرزنش برخی پیکارگران احد به دلیل اقدام نکردن برای کسب شهادت به رغم داشتن آرزوی آن
جملۀ «وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ» کنایه از اقدام نکردن است. از این رو، معنای آیه این است: به تماشا کردن اکتفا کردید؛ بدون اینکه اقدامی [برای کسب شهادت] بکنید. و این، خود، سرزنش و توبیخ آنان است 480
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ... وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
جنگ، آزمونی برای مدعیان شهادتطلبی
جنگ احد، عرصهای برای آزمون مدعیان شهادتطلبی و جدا شدن آنان از شهادت طلبان حقیقی بود.
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ... وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
امتحان
با جنگ 1، 4
جنگ احد
سختی 2؛ سرزنش برخی مجاهدان 3
شهادت
آرزوی 1، 3
شهادتطلبی
ادعای 1؛ سرزنش ترک 3
آیۀ 144
اشاره
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلّٰا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ (144)
و محمد، جز فرستادهای که پیش از او [هم] پیامبرانی [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیدۀ خود برمیگردید؟ و هر کس از عقیدۀ خود باز گردد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمیرساند، و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش میدهد.
در شأن نزول این آیه آمده است: به دنبال هجوم خالد بن ولید از پشت سر به سپاه اسلام و فرار بسیاری از پیکارگران احد، یکی از مشرکان به نام عمرو بن قمیئۀ حارثی، پیامبر (ص) را با سنگ مجروح کرد. چون اصحاب از اطراف حضرت پراکنده شدند، عمرو قصد جان پیامبر را کرد. مصعب بن عمیر به دفاع از پیامبر پرداخت، امّا به دست عمرو کشته شد.
عمرو به گمان اینکه پیامبر را کشته است، برگشت و فریاد زد: محمد را کشتم. آنگاه ندایی بلند برخاست که محمد کشته شد و مردم پراکنده شدند. پس از انتشار شایعۀ قتل پیامبر، گروهی گفتند: کاش فرستادهای نزد عبدالله بن أُبیّ روانه کنیم تا برای ما از ابوسفیان امان بگیرد و گروهی از منافقان گفتند: اگر محمد کشته شد، به دین پیشین خود بازگردید. آنگاه پیامبر در پناه صخرهای، مسلمانان را فراخواند. عدهای از اصحاب به سوی او شتافتند و حضرت آنان را برای فرار سرزنش کرد. در پاسخ گفتند:
پدران و مادرانمان فدایت باد! خبر کشته شدنت به ما رسید و دلهایمان هراسان شد و در نتیجه فرار کردیم. در اینجا خداوند متعال این آیه را نازل کرد «481»
نکات مطرح در آیه
سرزنش برخی پیکارگران احد برای قصد بازگشت به کفر پس از شایعۀ شهادت پیامبر (ص)
جزا قرار گرفتن عبارت «انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ» برای شرط «أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ» نشان میدهد که مراد از بازگشت، بازگشت از دین است، نه فرار از جنگ؛ زیرا ارتباط میان بازگشت از ایمان به کفر و موت یا قتل آن حضرت برقرار است، نه میان فرار از جنگ و رحلت آن حضرت. افزون بر این، این تعبیر در جنگهای دیگری مانند حنین و خیبر که برخی فرار کردند، به کار نرفته است.
بنابراین، معنای آیه با لحاظ توبیخ و سرزنشی که دارد، این است: پیامبر سمتی جز رسالت ندارد، مالک هیچ امری نیست و همۀ کارها به دست خداست. پس چرا ایمان خود را با زنده بودن حضرت گره میزنید تا با مرگ یا قتل ایشان بخواهید دین خدا را رها کنید و به قهقرا برگردید و هدایت را از کف داده، گمراه شوید؟ «482»
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلّٰا رَسُولٌ ... أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
لزوم ایستادگی پیکارگران در میدان نبرد حتّی با کشته شدن فرمانده
از آنجا که پیامبر اسلام فرماندهی پیکارگران احد را برعهده داشت و با توجه به شأن نزول آیه مبنی بر فرار برخی پس از شایعۀ کشته شدن آن حضرت و نیز با توجه به توبیخ و سرزنش موجود در آیه، میتوان از آیه استفاده کرد که پیکارگران مسلمان در صورت کشته شدن فرماندهشان در میدان نبرد، باز باید همچنان مقاوم و استوار باشند و متزلزل نشوند.
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلّٰا رَسُولٌ ... أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
تهدید برخی پیکارگران احد برای بازگشت به کفر
عبارت «وَ مَنْ یَنْقَلِبْ ...» در مقام تهدید و وعید است؛ یعنی کسانی که راه کفر را در پیش گیرند، تنها، به خویشتن زیان رساندهاند؛ زیرا خداوند هرگز از کفر کافران اندکی هم زیان نخواهد دید 483
وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ شَیْئاً
بزرگداشت استقامت کنندگان جنگ احد
جملۀ «سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ» استثنایی از ما قبل است و نشان میدهد که در جنگ احد، عدهای دچار بازگشت از ایمان و سستی نشدند و در ادامۀ راه خدا کوتاهی نورزیدند. خداوند متعال این عده را «شاکرین» نامید و تصدیق کرد که شیطان نه در این جنگ و نه در جنگهای دیگر به آنان امید نبست؛ زیرا صفت شُکر در جان آنان ثابت گشته بود. از آنجا که حقیقت شکر نیز یاد کردن خداوند به هنگام دیدن نعمتهای الهی است، تنها، با اخلاص تمام میشود. از این رو، «شاکرین» همان «مُخلَصین» اند. واژۀ «شاکرین» در قرآن، تنها، در همین آیه و آیه پس از آن آمده است و در هیچ یک از این دو مورد، سخنی از نوع پاداش آنان نرفته است و این بدین معناست که پاداش این گروه آن اندازه گران و گرانمایه است که در بیان نمیگنجد «484»
أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ ... وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ
حضرت علی (ع)، مصداق کامل «شاکرین» در جنگ احد
از امام باقر (ع) روایت شده است که حضرت علی (ع) با آنکه در جنگ احد شصت و یک زخم برداشت، فرمود: شکر خداوند متعال را که نه فرار کردم و نه گامی فرا پس نهادم. پس خداوند در دو جای قرآن یعنی «سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ» و «سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ» ایستادگی او را بزرگ داشت 485
وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ
ارتداد
عوامل 1؛ آثار 3
استقامت
اهمیت در جنگ 2، 4
امام علی (ع)
فضائل در جنگ احد 5
جنگ احد
حضرت محمد (ص)
در جنگ احد*؛ شایعۀ قتل، 1
شایعات
شکست
عوامل 2
صابران
بزرگداشت 4
فرمانده کل قوا (پیامبر)
آثار قتل 2
مجاهدان
سرزنش جنگ احد 1؛ جنگ احد 1، 4، 5؛ استقامت 2؛ تهدید 3
آیۀ 145
اشاره
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلّٰا بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلًا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ (145)
و هیچ کسی جز به فرمان خدا نمیرد. [خداوند، مرگ را] بهعنوان سرنوشتی معیّن [مقرر کرده است]. و هر که پاداش این دنیا را بخواهد، به او از آن میدهیم؛ و هر که پاداش آن سرای را بخواهد، از آن به او میدهیم و به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.
نکات مطرح در آیه
ارتقای بینش دینی رزمندگان سستایمان
برخی از مفسران برآناند که آیه، تعریضی است به رزمندگان سستایمانِ جنگ احد که در بارۀ شهیدان این جنگ میگفتند: اگر به جنگ نرفته بودند، نمیمردند و نیز میگفتند اگر رهبری و فرماندهی جنگ به دست ما بود، این افراد کشته نمیشدند؛ چنان که به ترتیب در آیات 156 و 154 سورۀ آل عمران آمده است.
این سخنان با کمال ایمان نمیسازد؛ زیرا لازمهاش این است که مرگ به اذن خداوند متعال نباشد و لازمۀ این سخن نیز باطل بودن مُلک و تدبیر الهی است «486» از این رو، خداوند متعال در پاسخ به این سخنان و برای ارتقای بینش دینی و معرفتی رزمندگان سستایمان میفرماید: هیچ کس جز به فرمان و اذن خداوند نمیمیرد.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلّٰا بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلًا
مقابله با عملیات روانی منافقان
برخی از مفسران این آیه را در پاسخ به عملیات روانی منافقان در جنگ احد میدانند؛ منافقانی که شایعۀ کشته شدن پیامبر (ص) را منتشر کردند و از مسلمانان سستایمان خواستند که از اسلام دست بردارند و به دین سابق خود بازگردند. نیز منافقانی که پس از بازگشت مسلمانان از جنگ احد به آنان در بارۀ شهیدان گفتند:
اگر نزد ما میماندند، نه میمردند و نه کشته میشدند. خداوند متعال در پاسخ به این سخنان میفرماید: مرگ، تنها، به اذن الهی است و کشته شدن پیامبر همانند رحلتش به دست خداست و دلالتی بر باطل بودن دین او ندارد و نیز ماندن مسلمانان در کنار شما تأثیری در تأخیر اجل آنان نداشت «487»
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلّٰا بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلًا
تشویق به جهاد
عدهای از مفسران این احتمال را مطرح کردهاند که این آیه درصدد تشویق مسلمانان به جهاد است؛ با این بیان که جهاد را برای ترس از کشته شدن ترک نکنید؛ زیرا مرگ به دست خداست و ترک جهاد، اجل فرا رسیده را به تأخیر نمیاندازد؛ همچنان که رفتن به جهاد، اجل فرا نرسیده را جلو نمیاندازد. بنابراین، فرار از صحنۀ نبرد بیفایده است 488
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلّٰا بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلًا
مراتب ایمان مجاهدان در جنگ احد
از این آیه استفاده میشود که مجاهدان حاضر در جنگ احد از لحاظ ایمان سه دسته بودند؛ دستهای به دنبال دنیا و کسب غنیمت بودند، دستهایثواب آخرت را میجستند و سرانجام، دستهای، تنها، در پی خشنودی خداوند متعال بودند؛ اینان نه در پی دنیا بودند و نه به دنبال آخرت 489
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا ... وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ
جنگ روانی
مقابله با 2
جهاد
تشویق به 3
شایعات
در جنگ 1، 2
فرار از جنگ
بی تأثیری 3
مجاهدان
ارتقای بینش 1؛ جنگ احد 4؛ مراتب ایمان 4
آیۀ 146
اشاره
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ (146)
و چه بسیار پیامبرانی که همراه آنها مردان الهی فراوانی کارزار کردند؛ و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید، سستی نورزیدند و ناتوان نشدند؛ و تسلیم [دشمن] نگردیدند و خداوند، شکیبایان را دوست دارد.
نکات مطرح در آیه
جنگ و جهاد در شرایع گذشته
از آیه استفاده میشود که جنگ و جهاد، تنها، مختص شریعت اسلام نیست، بلکه در شرایع گذشته نیز وجود داشته است؛ زیرا واژۀ «کَأَیّن» دلالت دارد که بسیاری از پیامبران گذشته و پیروان آنها نیز در راه خدا با دشمنان میجنگیدهاند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ
حضور مجاهدان عالم و عارف در جنگ به همراه پیامبران گذشته
واژۀ «رِبِّیُّونَ» جمع «رِبّی» است که مانند واژۀ «ربّانی» به معنای کسی است که خود را مختص پروردگارش کرده و جز کسب رضایت او، دل مشغولی دیگری ندارد. «490» واژۀ «ربیون» همچنین به معنای عالمان و فقیهان صابر آمده است «491» با توجه به این معانی میتوان دریافت که بسیاری از عارفان و عالمان الهی به همراه پیامبران گذشته در عرصههای پیکار با دشمن حضور داشتهاند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ
لزوم اقتدا به مجاهدانِ مقاومِ امتهای گذشته
خداوند متعال برای تمام کردن تأدیب کسانی که در جنگ احد استقامت نورزیدند و پا به فرار گذاشتند، به آنان میفرماید: پیامبران گذشتۀ الهی و پیروان آنها برای شما الگوهای شایسته و نیکوییاند؛ زیرا آنان در جنگ، صبر و استقامت میورزیدند و فرار نمیکردند. پس چگونه فرار از صحنۀ نبرد، شایسته و سزاوار شماست؟ 492 از این رو، خداوند متعال ویژگیهایی از پیروان انبیای گذشته برای مسلمانان برشمرد، تا از آنها درس بگیرند و دیگر به آنچه در جنگ احد بدان مبتلا شدند، گرفتار نشوند «493»
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا ...
نقش پیامبران الهی در جهاد
با توجه به عبارت «معه» میتوان فهمید که مجاهدان امتهای پیشین یا به همراه انبیای الهی درجنگها شرکت میکردهاند و یا زیر نظر آنها میجنگیدهاند 494
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ
ویژگیهای رزمندگان نمونه در میدان نبرد
رزمندگان بصیر نه از درون روحیۀ خود را میبازند [فما وهنوا] و نه توان رزمی خود را از دست میدهند [و ما ضعفوا] و نه در اثر فشارها تسلیم میشوند. 495
تفاوت «وهن»، «ضعف» و «استکانت» در این است که وهن، ضعف و سستی در قلب، ضعف، اختلال در قوت و قدرت جسم، و استکانت، اظهار آن سستی و این اختلال است 496
فَمٰا وَهَنُوا ... وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا
تشویق به پایداری در جنگ
هر کس در راه خدا سختیها را به جان بخرد و استقامت ورزد و اظهار عجز و ناتوانی نکند، خداوند او را دوست دارد و دوست داشتن خداوند، دادن عزت و پاداش به بندۀ صابر است497 بیان اینکه خداوند مجاهدان صابر را دوست دارد، نوعی تشویق رزمندگان مسلمان به پایداری در جنگ است.
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ
استقامت
تشویق به 6
امتهای پیشین
اقتدا به مجاهدان 3
انبیا
جهاد 4
جهاد
در امتهای پیشین 1، 4
عالمان
حضور در جهاد 2
عبرت
از امتهای پیشین 3
مجاهدان
ویژگیهای 5
آیۀ 147
اشاره
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلّٰا أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ (147)
و سخن آنان جز این نبود که گفتند: پروردگارا! گناهان ما و زیادهروی ما در کارمان را بر ما ببخشای و گامهای ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران یاری ده.
نکات مطرح در آیه
لزوم اقتدا به مجاهدان امتهای گذشته
پس از اینکه خداوند متعال در آیۀ قبل، «ربّیّون» را به دلیل نداشتن صفات سستی، ضعف و استکانت در میدان نبرد ستود، در این آیه نیز آنان را به دلیل داشتن صفاتی به هنگام برخورد با دشمن میستاید «498» و مسلمانان را ترغیب میکند که در این صفات نیز به آنان اقتدا نمایند. به سخن دیگر، خداوند متعال از یاران پیامبر (ص) میخواهد که به هنگام رویارویی با دشمن به جای گفتن سخنانی از روی ضعف که دشمن در آنان طمع کند، سخنانی بگویند که «ربّیّون» گفتند «499» و آن، دعا و تضرع به پیشگاه خداوند، طلب عفو، ثبات قدم و پیروزی بر کافران است.
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلّٰا أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
تقدم توبه و استغفار بر طلب پیروزی از خداوند
دلیل اینکه «ربّیّون» در دعا و تضرع به پیشگاه خداوند متعال، ابتدا از او میخواهند که از گناهان آنان درگذرد و کوتاهی و تقصیرشان را ببخشاید، این است که خداوند متعال پیروزی مؤمنان را تضمین کرده است. پس هر گاه پیروزی به دست نیامد و نشانههای چیرگی دشمن آشکار گشت، معلوم میشود که از مؤمنان، گناه و تقصیری سر زده است. از این رو، مؤمنان باید توبه و استغفار از گناهان و تقصیرها را بر طلب پیروزی مقدم بدارند 500
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلّٰا أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا
گناه و اسراف در امور، از عوامل غیر فیزیکی شکست در جنگ
پیروزی از آنِ خداست و به مقتضای سنن الهی، به افراد داده میشود. از سنتهای الهی این است که گناه کردن و اسراف در امور از عوامل شکست در جنگ است؛ همچنان که ثبات و استقامت از عوامل پیروزی است. «501»
از این رو، از نظر قرآن کریم از عوامل غیر فیزیکی شکست در جنگ، گناه و اسراف در امور است.
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلّٰا أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا ... وَ انْصُرْنٰا
نقش سازندۀ دعا در میدان نبرد
بیگمان، دعا و توجه به خداوند متعال از جمله عواملی است که توان، اراده و استواری مجاهدان را برای تحمل سختیهای میدان نبرد افزایش میدهد. به همین دلیل، عالمان اخلاق معترفاند که در جنگ، مؤمنان از غیرمؤمنان مقاومتر و استوارترند 502 از این رو، خداوند متعال چگونگی دعا کردن را به هنگام سختیها، خواه در جهاد یا غیر آن، به رزمندگان میآموزد 503
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
میدان جنگ، عرصۀ تزکیه و خودسازی
از این آیه فهمیده میشود کسانی که در مکتب انبیای الهی پرورش یافتهاند، در پیکار با دشمن (جهاد اصغر) جهاد با نفس (جهاد اکبر) را فراموش نمیکنند 504
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلّٰا أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا ...
امتهای پیشین
اقتدا به مجاهدان 1
پیروزی
چگونگی درخواست 2
جنگ
فوائد 5
دعا
نقش 4
شکست
عوامل 3
آیۀ 148
اشاره
فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (148)
پس خداوند، پاداش این دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطاکرد، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
نکات مطرح در آیه
مستجاب شدن دعای همرزمان انبیای گذشته
خداوند متعال پس از بیان شیوۀ «ربّیّون» در صبر و دعا در میدان نبرد، در این آیه پاداش دنیوی و اخروی را که برای آنان تضمین کرده بود، بیان میکند.
خداوند دعای آنان را مستجاب کرد و هم ثواب دنیا یعنی پیروزی بر دشمن و غنیمت، و هم ثواب آخرت یعنی آمرزش گناهان و بهشت را به آنان ارزانی داشت «505»
فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ
پیروزی بر دشمن، تنها، از جانب خدا
در آیات گذشته به عوامل پیروزی از جمله استقامت و پایداری «ربّیّون» اشاره شده است، ولی در عین حال، خداوند متعال پیروزی آنان بر دشمنان را عطایی از جانب خود میشمارد 506
فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا
ترجیح پاداش اخروی مجاهدان بر پاداش دنیوی آنان
خداوند متعال در بارۀ پاداش دنیوی «ربّیّون» تعبیر «ثَوٰابَ الدُّنْیٰا» و در بارۀ پاداش اخروی آنان، تعبیر «حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ» را به کار برده است.
این تفاوت در تعبیر، نشانگر آن است که قدر و منزلت ثواب و پاداش اخروی مجاهدان از ثواب و پاداش دنیوی آنان رفیعتر و برتر است 507؛ زیرا پاداش دنیوی با انواع ضررها آمیخته است و سرانجام از بین میرود 508
فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ
مجاهدان راه خدا، مصداقی از نیکوکاران
واژۀ «محسنین» پس از آیات گذشته، بیانگر این معناست که دارندگان ویژگیهای شمرده شده (صبر و دعا در میدان نبرد)، مصداق محسنان و نیکوکاران هستند «509» و خداوند چنین مجاهدانی را دوست میدارد.
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
پیروزی
عوامل 2
دعا
نقش 1؛ اجابت 1
مجاهدان
پاداش 3؛ مقام 4
آیۀ 149
اشاره
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ (149)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از کسانی که کفر ورزیدهاند اطاعت کنید، شما را از عقیدهتان بازمیگردانند و زیانکار خواهید گشت.
از حضرت علی (ع) روایت شده است که این آیه در بارۀ منافقانی نازل شده که هنگام شکست مسلمانان در جنگ احد به آنان میگفتند: به آیین گذشتۀ برادرانتان [کفر و شرک] بازگردید.510 خداوند متعال در این آیه، مسلمانان را از توجه به سخنان این منافقان بازداشت 601
نکات مطرح در آیه
ارتداد و واپسگرایی، پیامد پیروی از کافران
خداوند متعال در این آیه به مؤمنان هشدار میدهد که اگر از کافران پیروی کنید، آنان دوباره شما را به وادی کفر و شرک فرو میغلتانند.511
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
زیانکاری، پیامد ارتداد و واپسگرایی
پیامد ارتداد و بازگشتن مؤمنان به کفر و شرک، همانا خسرانی است که متوجه خود آنان است و چه خسرانی بالاتر از اینکه کفر را به جای ایمان، و دوزخ را به جای بهشت برگزینند؟ «512»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ
ارتداد
عوامل 1؛ آثار 2
جنگ احد
کافران
آثار پیروی از 1
مؤمنان
هشدار به 1
آیۀ 150
اشاره
بَلِ اللّٰهُ مَوْلٰاکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ (150)
آری، خدا مولای شماست، و او بهترین یاری دهندگان است.
این آیه در تکمیل آیۀ قبل و از آیات مربوط به جنگ احد است.
نکات مطرح در آیه
====پیروی از کافران، نشانۀ پذیرش ولایت آنان====
واژۀ «بل» برای اضراب و نفی ولایت غیر خداوند است و چون در آیۀ قبل [یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا ...] سخن از ولایت و پذیرش آن نیامده که با «بل» آن را نفی کند، معلوم میشود اطاعت و پیروی از کافران، در حقیقت، پذیرش ولایت آنان است513
بَلِ اللّٰهُ مَوْلٰاکُمْ
خداوند، تنها سرپرستمجاهدان
عبارت «بَلِ اللّٰهُ مَوْلٰاکُمْ»، تنها، خداوند را ولیّ مؤمنان میداند و مفهوم آن، برحذر داشتن مسلمانان از پذیرش ولایت غیر خداوند است که از مصادیق مورد نظر به قرینۀ آیۀ قبل، ولایت و سرپرستی کافران است 514
بَلِ اللّٰهُ مَوْلٰاکُمْ
خداوند، تنها و بهترین یاور مجاهدان
واژۀ «مولا» به قرینۀ جملۀ «و هو خیر الناصرین» به معنای یاور است. از این رو، مفید انحصار یاری کننده به خداوند است. خداوند متعال به مؤمنان میفرماید:
اگر از کافران پیروی میکنید تا شما را یاری کنند، نادانی به خرج دادهاید؛ زیرا آنان، خود، ناتوان و سرگرداناند و شما که عاقل هستید، باید از خداوند نصرت بخواهید؛ زیرا تنها اوست که شما را بر دشمنانتان پیروز میکند «515» همچنین با آنکه یاری دیگران نسبت به یاری خداوند قابل اعتنا نیست، خداوند خود را بهترین یاور خواند تا بفرماید اگر بر فرض، نصرت و یاری دیگران قابل توجه باشد، باز او بهترین یاور است؛ زیرا مغلوب شدن در بارۀ او متصور نیست، در حالی که برای دیگران ممکن و متصور است. بنابراین، ناصر و یاور واقعی شما اوست؛ اگر بخواهد با اهل زمین یاریتان میکند و اگر بخواهد با افکندن رعب در قلوب دشمنانتان «516»
بَلِ اللّٰهُ مَوْلٰاکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
پیروزی
عوامل 3
کافران
پیروی از 1؛ ولایت 1
مجاهدان
مولای 2؛ یاور 3
آیۀ 151
اشاره
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ (151)
به زودی در دلهای کسانی که کفر ورزیدهاند، بیم خواهیم افکند؛ زیرا چیزی را با خدا شریک گردانیدهاند که بر [حقّانیت] آن، [خدا] دلیلی نازل نکرده است. و جایگاهشان آتش است، و جایگاه ستمگران چه بد است!
بسیاری از مفسران برآناند که این آیه مربوط به جنگ احد است و در شأن نزول آن، دو قول است: یک- هنگامی که ابوسفیان و مشرکان در روز احد رو به مکه نهادند، در بین راه با خود گفتند: اشتباه کردیم؛ با آنان جنگیدیم تا رمقی در ایشان باقی نماند، اما رهایشان کردیم.
برگردیم و به کلی نابودشان کنیم. چون چنین تصمیم گرفتند، خداوند در دلهاشان بیم افکند و آنان از تصمیم خود منصرف شدند «517» دو- چون کافران بر مسلمانان چیره گشتند و آنان را شکست دادند، خداوند در دلهاشان بیم افکند که در نتیجۀ آن، مسلمانان را رها کردند و بدون دلیل گریختند. برخی مفسران نیز معتقدند که این آیه مختص روز احد نیست، بلکه وعدهای عام است؛ یعنی هر چند در روز احد شکست خوردید، اما خداوند پس از آن در دلهای کافران بیم خواهد افکند تا مغلوب گردند و دین اسلام بر سایر ادیان غالب آید «518»
نکات مطرح در آیه
وعدۀ الهی به امداد مجاهدان با افکندن بیم در دلهای کافران
این آیه به مؤمنان این وعدۀ نیکو را میدهد که به زودی با رعب و هراسی که خداوند متعال در دلهای کافران خواهد افکند، یاری و پیروز خواهند شد 519
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ
امداد غیبیِ رعب، از عوامل غیر فیزیکی پیروزی پیامبر اسلام
از اختصاصات پیامبراکرم (ص) نسبتبه پیامبران گذشته، یاری و پیروز شدن به وسیلۀ امداد غیبیِ رعب است520 پیامبر اکرم، خود، در این باره میفرماید: «من به اندازۀ مسافت یک ماه، بهوسیلۀ رعب، یاری و پیروز شدم». 521
ظاهراً معنای روایت این است که کافران و مشرکانی که در شعاع مسافت یک ماه- که با وسایل آن روزگار پیموده میشد- بودند، از پیامبر بیم و هراس داشتند.
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ
شرک ورزیدن به خدا، عامل هراس کافران در جنگ با مسلمانان
جملۀ «بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ» به معنای «بسبب اشراکهم باللّه» است، یعنی بیم و هراسی که خداوند بر دلهای کافران و مشرکان چیره میگرداند، به سبب شرک ورزیدن آنان به خداوند متعال است «522»
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ
امدادهای غیبی
1، 2
پیروزی
عوامل 2
جنگ احد
خداوند
وعدۀ 1
کافران
عوامل ترس 3
آیۀ 152
اشاره
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ (152)
و [در نبرد احُد] قطعاً خدا وعدۀ خود را با شما راست گردانید:
آنگاه که به فرمان او، آنان را میکشتید؛ تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم] با یکدیگر به نزاع پرداختید؛ و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنی غنایم را] به شما نشان داد، نافرمانی نمودید. برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را میخواهد. سپس برای آنکه شما را بیازماید، از [تعقیب] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت، و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضّل است.
وعدهای که در این آیه از آن یاد شده است، مربوط به جنگ احد است؛ زیرا مسلمانان در این جنگ ابتدا مشرکان را میکشتند تا اینکه تیراندازان مکانی را که پیامبر (ص) آنها را مأمور حفاظت از آن کرده بود، رها ساختند و در نتیجه خالد بن ولید از پشت به آنان حمله کرد و عبدالله بن جبیر و تیراندازانی را که با او مانده بودند، کشت. در این هنگام مشرکان بازگشتند و هفتاد نفر از مسلمانان [از جمله حمزه، عموی پیامبر] را به شهادت رساندند «523»
نکات مطرح در آیه
تحقق وعدۀ نصرت الهی در جنگ احد
خداوند متعال پیش از وقوع جنگ احد به مسلمانان وعدۀ نصرت داده، امّا آن را به صبر و تقوای مسلمانان مشروط کرده بود که در آیۀ 125 سورۀ آل عمران [بلی إن تصبروا و تتقوا ...] آمده است. در ابتدای جنگ که مسلمانان صبر و تقوا را رعایت میکردند، مشمول نصرت الهی بودند و خداوند به وعدۀ خود عمل کرد. نشانۀ آن، کشته شدن مشرکان به دست مسلمانان بود؛ 524 زیرا عبارت «إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ» متعلق به عبارت «وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ» است 525
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ
نابودی دشمن، از اهداف مشروع دفاع
واژه «حَسّ» به معنای کشتن تا مرز استیصال و نابودی است 526 بنابراین، مسلمانان در دفاع خود در برابر هجوم دشمن مشرک، میخواستند به اذن و فرمان الهی آنان را نابود کنند.
إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ
سستی، اختلاف و سرپیچی از دستورات فرماندهی، از عوامل شکست در جنگ
پیامبر اکرم در جنگ احد عدهای را به فرماندهی عبدالله بن جبیر مأمور حفاظت از تنگۀ کوه عینین کرد و به آنان فرمود: چه پیروز شدیم و چه شکست خوردیم، این مکان را رها نکنید. پس از شروع جنگ و پدیدار شدن نشانههای شکست دشمن، وسوسۀ جمعآوری غنیمت، زمینۀ سستی، اختلاف و نافرمانی از فرمان پیامبر را در برخی نگهبانان تنگه به وجود آورد و سرانجام این عوامل باعث شکست
مسلمانان در جنگ احد شد. واژۀ «فَشَل» به معنای سستی و ضعفْرأیی است. مراد از «تنازع فی الامر» اختلافی است که در بین نگهبانان رخ داد؛ عبدالله بن جبیر و تعداد اندکی از یارانش میگفتند باید همچنان در تنگه بمانیم و از آن محافظت کنیم. دسته دیگر میگفتند باید خود را به پیامبر و مسلمانان برسانیم و غنیمت جمع کنیم. مراد از «عصیتم»، نافرمانی دستۀ اخیر از فرمان پیامبر و رها کردن مأموریت یاد شده است «527»
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ
استواری، یکدلی و پیروی از دستورات فرماندهی، از عوامل جلب اذن الهی برای پیروزی
واژۀ «باذنه» بیانگر این است که پیروزیها در گرو اذن خداوند است و از اینکه مسلمانان در مرحلۀ اول یعنی پیش از سستی، اختلاف و سرپیچی، اذن پیروزی داشتند و آنگاه که سستی، اختلاف و سرپیچی نمودند، این اذن برداشته شد، معلوم میشود اذن الهی به پیروزی، منوط به عملکرد رزمجویان است 528
إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ
پیروزی مجاهدان، منوط به ارادۀ الهی
فاعل در واژۀ «أری»، خداوند متعال است و مراد از «ما» در عبارت «ما تحبّون»، پیروزی است 529
مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ
دنیاطلبی، موجب سستی، اختلاف و سرپیچی از دستورات فرماندهی در جنگ
جملۀ «مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا»، دلیل جملۀ «إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ» است 530 بنابراین، معلوم میشود دنیاطلبی برخی مسلمانان در جنگ احد، موجب و زمینهساز سستی، اختلاف و سرپیچی آنان از دستورات پیامبر بود.
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ ... مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا
آخرتخواهی، موجب استواری، اتحاد و پیروی از دستورات فرماندهی در جنگ
بنا بر اینکه دنیاطلبی [منکم من یرید الدنیا] دلیل جملۀ «إِذٰا فَشِلْتُمْ ...»
باشد، صفات مقابل اینها ویژگی آخرتجویان است «531» به سخن دیگر، آخرتخواهی [مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ] موجب استواری، یکدلی و پیروی از دستورات فرماندهی در جنگ است.
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ ... مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ
عقبنشینی تاکتیکی در جنگ در شرایط اضطراری
دلیل اینکه انصراف و عقبنشینی مسلمانان در جنگ احد به خدا نسبت داده شده است، این است که مسلمانان دو دسته بودند؛ دستهای که در فرار از معرکۀ جنگ گناهکار بودند و دستهای که تعدادشان نسبت به دشمن اندک بود و در نتیجه، به اذن خداوند برای حفظ جان عقبنشینی کردند؛ زیرا خداوند ایستادگی صد نفر از مسلمانان را در مقابل دویست نفر واجب کرده بود و این عده از نصف دشمن کمتر بودند. از این رو، به این دسته اذن داد که عقب نشینی کنند 532
ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ
شکست در میدان نبرد، آزمونی الهی
جملۀ «صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ» یعنی شما را از تعقیب دشمنِ درگیر منصرف ساخت و لازمۀ این انصراف، شکست است 533 احتمال دیگر در بارۀ این جمله این است که خداوند به سبب مخالفت با فرمان پیامبر، نصرت را از شما برداشت و شما را به خود وانهاد و در نتیجه، شکست خوردید 534 این شکست، امتحانی است که خداوند شما را با آن میآزماید تا به خدا روی آرید و از گناهانی که مرتکب شدید، استغفار نمایید 535
ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ
گناه بودن سستی، اختلاف و سرپیچی از دستورات فرماندهی در جنگ
از جملۀ «وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ» استفاده میشود که سستی، اختلاف و سرپیچی از فرمان پیامبر در جنگ احد، گناه بوده و استحقاق عقاب را در پی داشته است 536
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ ... وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ
فضل الهی، منشأ یاریِ مجاهدان و بخشودن گناهان آنان
جملۀ «وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» مربوط به نعمتهای خداوند یعنی یاری مؤمنان در ابتدای جنگ احد و عفو گناهانی است که به شکست آنان در این جنگ منجر شد «537»
وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
اختلاف
در جنگ 3؛ عوامل 6
امتحان
با شکست 9
پیروزی
عوامل 4، 5
تاکتیک
8
تمرّد
از فرماندهی 3، 6، 10
جنگ احد
؛ 1
خداوند
حتمیّت وعدۀ 1؛ فضل 11
دفاع
اهداف 2
سستی
آثار 3؛ عوامل 6؛ کیفر 10
شکست
عوامل 3، 6، 9
عقبنشینی
شرایط 8
فرمانده
آثار تمرد از 3، 6؛ آثار اطاعت از 4، 7؛ گناه تمرد از 10
مجاهدان
عفو 11؛ امداد به 11
آیۀ 153
اشاره
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لٰا تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلٰا تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لٰا مٰا أَصٰابَکُمْ وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (153)
آنگاه که میگریختید و دور میشدید و به هیچ کس توجه و التفات نمیکردید و پیامبر در پی شما میخواندتان؛ پس شما را در برابر اندوهی، اندوهی [دیگر] سزا داد، تا برآنچه از دست دادید و بر آنچه به شما رسید، اندوهگین مشوید و خدا بدانچه میکنید آگاه است.
نکات مطرح در آیه
لزوم عبرتآموزی از جنگهای گذشته
عبارت «إِذْ تُصْعِدُونَ ...» متعلق به فعل مقدّر «اذکروا» است «538» بنابراین، خداوند متعال مؤمنان را به یادآوری پیکار احد و عبرتآموزی از علل شکست مسلمانان در این جنگ ملزم مینماید.
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لٰا تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ
فرار از جنگ، گناهی بزرگ
عبارت «إِذْ تُصْعِدُونَ ...»، متعلق به عبارت «وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ» در آیۀ قبل است. در این صورت معنای آیه این است که خداوند از شما درگذشت؛ هنگامی که در بیابان احد فرار میکردید 539 از این مطلب فهمیده میشود که فرار از جنگ، گناهی بزرگ است.
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لٰا تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ
فرار و بی توجهی به فراخوانی پیامبر (ص)، ازعوامل شکست مسلمانان در جنگ احد
عبارت «إِذْ تُصْعِدُونَ ...»
متعلق به عبارت «صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ» در آیۀ قبل است. با این احتمال، معنای آیه این است که از عوامل شکست شما در جنگ احد، فرار از میدان نبرد و بیاعتنایی به فراخوانی پیامبر برای مقابلۀ مجدد با دشمن است 540
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لٰا تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ
بیتوجهی به همرزمان، عملی نکوهیده
عبارت «وَ لٰا تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ» بدین معناست که مسلمانان به هنگام فرار در جنگ احد، به کسانی (همرزمانی) که در جنگ پشت سر نهاده بودند، توجه نمیکردند و هیچ یک از آنان برای دیگری (همرزم) نمیایستاد 541 خداوند متعال، فراریان از جنگ احد را به دلیل بیتوجهی به همرزمانشان سرزنش میکند.
وَ لٰا تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ
پایداری پیامبر در جنگ احد
پس از فرار مسلمانان در جنگ احد، پیامبر اکرم (ص) آنان را از پشت سر به بازگشتن فرا میخواند و به آنان میفرمود: «ای بندگان خدا! به سوی من بازگردید، من رسول خدا هستم؛ 542 از خدا و رسولش به کجا فرار میکنید؛ بهشت از آن کسی است که بازگردد» «543» منظور پیامبر از این دعوت، یا دعوت به خود برای گردآوردن مسلمانان و جلوگیری از پراکندگی آنان و یا دعوت به جنگ با دشمن بوده است «544» فراخوانی مسلمانان به وسیلۀ پیامبر، نشانگر پایداری و مقاومت بینظیر آن حضرت در جنگ احد است.
وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ
تبدیل اندوه از دست دادن غنایم و همرزمان به اندوه سستی در جنگ، موهبتی الهی
باء در «بِغَمٍّ» بدلیّه است.
از این رو، عبارت «فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ» بدین معناست که خداوند به جای اندوهی که داشتید، اندوه دیگری ارزانیتان داشت.
از عبارت «لِکَیْلٰا تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لٰا مٰا أَصٰابَکُمْ» فهمیده میشود که اندوه داده شده [غماً] موهبت و نعمتی الهی بوده است تا مسلمانان اندوه ناپسند [بغمّ] را فراموش کنند. اندوه پسندیده، اندوه سستی در جنگ و از دست دادن پیروزی، و اندوه ناپسند، اندوه از دست دادن غنایم، و مصیبتهای جنگ است 545
فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلٰا تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لٰا مٰا أَصٰابَکُمْ
توجه به علم خداوند، زمینهساز پرهیز از نافرمانی در جنگ
جملۀ «وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ» برای ترغیب مخاطبان به پرهیز از اعمال ناپسند و تشویق به اعمال نیکو و خداپسند است که با توجه به مورد آیه، مراد، فرار از جنگ و نافرمانی از دستورات نظامی است 546
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
صداقت در بازگویی واقعیتهای صحنۀ نبرد
خداوند متعال به خوبی از وضع مجاهدان واقعی و فراریان جنگ آگاه است. بنابراین، هیچ یک از شما (مجاهدان جنگ احد) نباید خود را فریب دهد و چیزی برخلاف آنچه در میدان احد واقع شده است، ادعا کند 547
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
اندوه
ناپسند 6
جنگ
روایت 8
جنگ احد
تمرّد
زمینۀ 7
شکست
عوامل 3
عبرت
از جنگهای گذشته 1
غنائم جنگی
فرار از جنگ
فرمانده کل قوا (پیامبر)
پایداری در جنگ احد 5
همرزمان
بی توجهی به 4
آیۀ 154
اشاره
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لٰا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ (154)
سپس [خداوند] بعد از آن اندوه، آرامشی [بهصورت] خواب سبکی، بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت، و گروهی [تنها] در فکر جان خود بودند؛ و در بارۀ خدا، گمانهای ناروا، همچون گمانهای [دوران] جاهلیت میبردند. میگفتند: آیا ما را در این کار اختیاری هست؟ بگو: سر رشتۀ کارها [شکست و پیروزی] یکسر به دست خداست. آنان چیزی را در دلهایشان پوشیده میداشتند که برای تو آشکار نمیکردند. میگفتند: اگر ما را در این کار اختیاری بود، [و وعدۀ پیامبر واقعیت داشت] در اینجا کشته نمیشدیم. بگو: اگر شما در خانههای خود هم بودید، کسانی که کشته شدن بر آنان نوشته شده، قطعاً [با پای خود] به سوی قتلگاه خویش میرفتند. و [اینها] برای این است که خداوند، آنچه را در دلهای شماست، [در عمل] بیازماید؛ و آنچه را در قلبهای شماست، پاک گرداند؛ و خدا به راز سینهها آگاه است.
نکات مطرح در آیه
چیرگی خواب آرامشبخش بر پیکارگران تائب، امدادی غیبی در جنگ احد
واژۀ «أَمَنه» به معنای امنیت و آرامش خاطر، و واژۀ «نُعاس» به معنای خواب سبک است. «نعاساً» بدل از «أمنة» است؛ زیرا بهطور طبیعی با آن همراه است.
بنابراین، معنای آیه این است که خداوند متعال پس از تبدیل اندوه ناپسند مسلمانان به اندوه مطلوب، خواب سبکی همراه با امنیت و آرامش خاطر بر آنان چیره ساخت.
از عبارت «یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ» استفاده میشود که این امداد غیبی شامل گروهی از پیکارگران جنگ احد شد، نه همۀ آنان، و اینها، کسانی بودند که پس از فرار از صحنۀ نبرد، دوباره به سوی رسول خدا بازگشتند و از عمل خود توبه و اظهار پشیمانی کردند. «548»
برخی میگویند این امداد در اثنای جنگ واقع شد و برخی بر این باورند که پس از جنگ شامل حال مسلمانان شد تا نیروی از دست رفتۀ خود را بازیابند و با آرامش خاطر، فرمان پیامبر را در تعقیب مشرکان در غزوۀ حمراء الاسد اجابت کنند «549»
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ
محروم ماندن پیکارگران دنیاطلب از امداد غیبی در جنگ احد
در مقابل مسلمانانی که توبه کردند و به سوی پیامبر بازگشتند، برخی مسلمانان دنیاطلب، تنها، به فکر حفظ جان خویش بودند. اینان اسلام را وسیلهای برای کسب منافع دنیوی خود میخواستند. از این رو، خداوند متعال آنان را گرامی نداشت و از امداد غیبیِ چیرگی خواب و آرامش خاطر محروم کرد
تا همچنان نگران هجوم دوبارۀ دشمن به مدینه باشند «550» در اینکه این عده، همان منافقاناند یا مسلمانهای سست ایمان، میان مفسران اختلاف است «551»
وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ
عقیدۀ جاهلی پیکارگران دنیاطلب نسبت به خداوند در جنگ احد
پیکارگران دنیاطلبی که تنها در فکر جان خود بودند، میپنداشتند که دین همواره بدون هیچ قید و شرطی غالب و پیروز است و آنان چون مسلماناند، هیچگاه مغلوب دشمنانشان نخواهند شد؛ زیرا خداوند به شکست مسلمانان و پیروزی دشمنان خود راضی نیست؛ هر چند اسباب ظاهری به نفع دشمنان خدا باشد. ریشۀ این پندار، تفکرات نادرست جاهلی آنان بود که برای تمامی حوادث مانند رزق، حیات، مرگ، جنگ و ...
ربّ و مدبری جداگانه قائل بودند که امور هر یک را اداره میکنند و در ارادۀ خود شکستناپذیرند 552 مفسرانی که معتقدند این عده، همان منافقان معروفاند، میگویند: «پندار نادرستشان این بود که اگر محمد، پیامبر خدابود، کافران بر اومسلطنمیشدند.» 553
از این رو، با تعجب و انکار میگفتند که فتح و نصرتی برای ما نخواهد بود 554 وَ طٰائِفَةٌ قَدْ ... یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ ... یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ
پیروزی در جنگ، تنها، به دست خدا
خداوند متعال در پاسخ به این پندار نادرست مسلمانان سستعنصر- که چون اسلام آوردهاند بدون هیچ قید و شرطی پیروز خواهند شد- میفرماید که امر پیروزی یکسر به دست خداست، امّا، خداوند، نظام و سنت اسباب و مسببات را جاری ساخته است و مسببی در خارج واقع میشود که سببش قویتر باشد؛ خواه حق باشد یا باطل.
البته از آنجا که خداوند متعال به دین و دینداران واقعی عنایت خاصی دارد، نظام اسباب را به گونهای جریان میاندازد که نتیجهاش غلبۀ دین و دینداران است. بنابراین، آنجا که مسلمانان اسباب فتح را فراهم کردهاند [مانند جنگ بدر]، پیروز شدهاند و آنجا که سستی و نافرمانی نمودهاند [مانند جنگ احد] شکست خوردهاند 555
قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ
برخورد منافقانۀ پیکارگران دنیاطلب احد با پیامبر (ص)
پیکارگران سست ایمان و دنیاطلب جنگ احد، همۀ آنچه را در دل داشتند، برای پیامبر اظهار نمیکردند؛ زیرا از اینکه در صف کافران درآیند، هراس داشتند «556» خداوند آنان را به خاطر این برخورد منافقانه سرزنش میکند و آنچه را در دل دارند، آشکار میکند.
یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لٰا یُبْدُونَ لَکَ
تبلیغات منفی پیکارگران دنیاطلب در جنگ احد
پیکارگران دنیاطلب انکار نصرت و یاری الهی را- که به صورت سؤال مطرح کرده بودند- در قالب این استدلال نادرست بیان کردند که اگر نصرت و پیروزی برای ما بود، در این جنگ کشته نمیدادیم. از آنجا که این سخن، ترجیح کفر بر اسلام بود، آن را از پیامبر پنهان میداشتند 557 اگر این سخن و استدلال را منافقانی که در جنگ احد شرکت نکردند، گفته باشند، مفهوم آیه این است که منافقان این گونه تبلیغ میکردند که اگر پیامبر به سخن ما گوش داده و از مدینه خارج نشده بود، در این جنگ کشته نمیدادیم 558
یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا
شهادت پیکارگران احد، تقدیر الهی
خداوند متعال در پاسخ به تبلیغات منفی پیکارگران سستایمان میفرماید:
«کشته شدن در نبرد احد چنان که شما پنداشتهاید دلیل باطل بودن و شکست شما نیست، بلکه قضای الهی- که گریزی از آن نیست- بر این جاری شد که این پیکارگران در اینجا به شهادت برسند و اگر شما هم برای جنگ بیرون نمیآمدید، باز کسانی که شهادت مقدّرشان بود، در اینجا به شهادت میرسیدند» 559 اگر این سخنان در پاسخ به تبلیغات منافقان معروف باشد، معنای آیه این است که ای منافقان! اگر در خانههایتان بنشینید و از جهاد سر باز زنید، مؤمنانی که جهاد بر آنان واجب شده، با صبر و به امید ثواب الهی به جنگ خواهند رفت و در راه خدا، میکشند و کشته میشوند. به سخن دیگر، اگر شما از جهاد تخلف کنید، مؤمنان تخلف نخواهند کرد «560»
قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ
مانع نبودن فرار از جنگ، از مرگ حتمی
دوری و پرهیز، مقدّرات را دور نمیکند و تدبیر، یارای مقابله با تقدیر و سرنوشت را ندارد. بنابراین، کسانی که مقدّرشان کشته شدن است، حتماً کشته خواهند شد 561 از این آیه فهمیده میشود که فرار از میدان جنگ مانع فرا رسیدن مرگ مقدّر و حتمی نیست.
قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ
اشتیاق پیکارگران آخرتطلب به شهادت
با وجود اینکه آیه در بارۀ توحید افعالی است و بیان این معنا که امور به دست خداوند است، خروج برای شهادت را به خود پیکارگران نسبت میدهد تا اشتیاق آنان را به شهادت نشان دهد. کاربرد واژۀ «مضجع» (خوابگاه) به جای قتلگاه، مؤیّد این معناست 562
قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ
جنگ، آزمونی همگانی
پاسخ دوم خداوند به استدلال نادرست پیکارگران سست ایمان این است که سنت الهی بر همگانی و عمومی بودن آزمون و امتحان جریان یافته است تا هم شامل شما گردد و هم شامل حال شهیدان. بنابراین، شما چارهای از بیرون آمدن برای نبرد نداشتهاید. به سخن دیگر، باید این جنگ رخ میداد تا شهیدان شما به شهادت برسند و به درجات خود نائل گردند و شما نیز به جایگاه خود دست یابید 563 و افکار باطنی شما با اعمالتان آزمایش گردد 564
لَبَرَزَ الَّذِینَ ... وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ
جنگ، عرصۀ پالایش دلهای مجاهدان
سنت الهی بر این است که پیکارگران مسلمان با آزمون جنگ و سختیهای آن، از عقاید جاهلی و خواستههای دون دنیایی و مادی پاک گردند؛ زیرا عبارت «لِیُمَحِّصَ» از ماده «تمحیص» به معنای خالص سازی از عیبها و نقصهاست 565
لَبَرَزَ الَّذِینَ ... وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ
آگاهی خداوند از اسرار و انگیزههای پیکارگران
خداوند متعال مؤمنان را با جنگ نمیآزماید تا انگیزهها و اسرار آنان را بداند؛«566» زیرا خداوند پیش از وقوع جنگ نیز از انگیزههای آنان آگاه است، بلکه آزمون جنگ برای آشکار شدن اسرار و انگیزههای آنان و دادن جزاء و پاداش به اعمالشان است «567»
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
امتحان
با جنگ 10؛ فلسفۀ 12
امدادهای غیبی
اسباب 1؛ محرومیّت از 2
پیروزی
عوامل 4
جنگ
آثار 11، 12
جنگ احد
1، 2، 3، 5، 7
جنگ روانی
6
شهادت
، تقدیر الهی 7؛ آرزوی 9
فرار از جنگ
بی تأثیری 8
مجاهدان
عقیدۀ جنگ احد 3
مسلمانان
نفاق در 5؛ شک 6
آیۀ 155
اشاره
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ (155)
کسانی از شما که در روز روبهرو شدن دو جمعیت با یکدیگر [در جنگ احد] فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضی از گناهانی که مرتکب شده بودند، به لغزش انداخت؛ و قطعاً خداوند از آنها درگذشت؛ زیرا خداوند، آمرزنده و بردبار است.
نکات مطرح در آیه
فرار برخی پیکارگران جنگ احد
برخی گفتهاند که در جنگ احد، یک سوم پیکارگران مسلمان مجروح شدند، یک سوم فرار کردند و یک سوم ثابت قدم ماندند.
برخی فراریان به مدینه بازگشتند و خبر دادند که پیامبر کشته شده است. برخی بر زنان خود وارد شدند که از طرف آنها این چنین مورد سرزنش قرار گرفتند: «از رسول خدا فرار میکنید؟» این زنان بر چهرۀ فراریان خاک میپاشیدند و به آنان میگفتند: «از این پس همچون زنان نخ بتابید.» «568» عمر و عثمان از جمله فراریان پیکار احد بودند «569»
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ
استقامت برخی پیکارگران جنگ احد
«مِن» در «منکم» برای تبعیض است و بر این دلالت میکند که تنها، گروهی فرار کردند و گروهی تا آخر جنگ احد همراه پیامبر (ص) باقی ماندند و به دفاع ادامه دادند570 برخی گفتهاند در جنگ احد، تنها، سیزده نفر با پیامبر استوار و ثابت قدم ماندند؛ پنج نفر از مهاجران و هشت نفر از انصار. از مهاجران علی (ع)، ابوبکر، طلحه، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابیوقاص بودند که جز علی (ع) و طلحه، در باقی ماندن بقیۀ آنها اختلاف است 571 برخی نیز گفتهاند ثابت قدمان، چهارده نفر بودند؛ هفت نفر از مهاجران و هفت نفر از انصار. از این تعداد، هشت نفر با پیامبر برای استقامت- تا از دست دادن جان- بیعت کردند؛ علی (ع)، طلحه و زبیر از مهاجران، و ابودجانه، حرث بن صمد، حباب بن منذر، عاصم بن ثابت و سهل بن حنیف از انصار 572
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ
فرار از میدان نبرد، لغزشی شیطانی
خداوند متعال فرار از میدان نبرد را لغزشی شیطانی، و فراریان از صحنۀ نبرد را فریبخوردگان شیطان قلمداد میکند 573
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ ... إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ
دنیاطلبی پیکارگران، موجب وسوسۀ شیطان برای فرارشان از میدان نبرد
مراد از «بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا»، دوست داشتن غنیمت و زندگی دنیا است «574» با این احتمال، معنای آیه این است که دنیاطلبی پیکارگران احد موجب شد تا آنان در برابر وسوسۀ شیطان برای فرار از میدان نبرد آسیبپذیر گردند و در نتیجه، از صحنۀ کارزار فرار کنند.
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ ... إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا
سستی و سرپیچی از دستور فرماندهی، موجب وسوسۀ شیطان در پیکارگران برای فرار از میدان نبرد
بر اساس احتمال دیگر، مراد از «بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا» سستی و سرپیچی برخی پیکارگران جنگ احد از فرمان پیامبر در حفاظت از تنگۀ کوه «عینین» است. این نافرمانی، خود، زمینهای شد تا شیطان آنها را برای فرار از میدان نبرد وسوسه و گمراه کند؛ زیرا گناه، منشأ گناه دیگر است 575 به سخن دیگر، اساس گناه، پیروی از هوای نفس است و نفس چون هوای گناهی را کرد، هوای امثال آن را نیز میکند 576
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ ... إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا
ارتکاب گناه، موجب وسوسۀ شیطان در پیکارگران برای فرار از میدان نبرد
از ظاهر «مٰا کَسَبُوا» استفاده میشود که مراد، گناهانی است که پیکارگران مسلمان پیش از وقوع جنگ احد مرتکب شده بودند 577 بنابراین، نفْس گناه- هر چند در عرصههای دیگر جز جنگ- به شیطان این امکان را میدهد که پیکارگران مسلمان را برای فرار وسوسه کند و فریب دهد.
برخی مفسران این احتمال (مراد بودن گناهان گذشته از «مٰا کَسَبُوا») را اینگونه توضیح دادهاند که شیطان گناهان گذشتۀ آنان را به یادشان آورد و آنان از ترس اینکه با این گناهان و بدون توبه کشته شوند، از میدان نبرد گریختند 578
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ ... إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا
گذشت خداوند از فراریان جنگ احد
خداوند متعال در این آیه نیز از عفو و گذشت خود نسبت به فراریان جنگ احد یاد میکند تا گناهکاران، بیشتر، در عفو الهی طمع بورزند و امید داشته باشند و از یأس و نومیدی دور شوند «579» هر چند این عفو شامل تمامی فراریان شد- خواه آنان که پس از فرار بازگشتند و از امداد غیبی چیرگی خواب برخوردار شدند و خواه آنان که تنها در فکر جان خود بودند و از این امداد محروم ماندند- میان عفو آیۀ 152 سورۀ آل عمران که با تعبیر «وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ» و عفو در این آیه که با تعبیر «وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ» بیان شده است، تفاوت وجود دارد؛ زیرا عفو در آن آیه ویژۀ دستۀ نخست بود و عفو در این آیه از آنِ هر دو دسته.
دلیل این تفاوت، اختلاف لحن در ادامۀ دو آیه است. در آن آیه، پس از بیان عفو، سخن از رأفت و فضل خدا و ایمان مؤمنان رفته است، اما در این آیه سخن از آمرزندگی و حلم خداست و این بدان معناست که خداوند در عقوبت شتاب نمیکند و فعلًا خشم خود را پنهان میسازد.
بنابراین، عفو در این دو آیه، مفهوماً یکی است، امّا مصداقاً دو نوع خاص «580»
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ ... وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ
گذشت از خطاهای جنگی پیکارگران، امری پسندیده
عفو و گذشت از خطاهای جنگی پیکارگران در میدان نبرد مانند تخلف از دستورات فرماندهی- بهویژه آنان که پشیمان هستند- امری نیکو و پسندیده است 581
وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ
استقامت
در جنگ احد 2
تمرّد
آثار 5
جنگ احد
1، 2، 7
فرار از جنگ
احد 1؛ عوامل 3، 4، 5، 6
مجاهدان
عفو 8
آیۀ 156
اشاره
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ إِذٰا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کٰانُوا غُزًّی لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (156)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، همچون کسانی نباشید که کفر ورزیدهاند؛ و به برادرانشان- هنگامی که به سفر رفته [و در سفر مردند] و یا جهادگر شدند [و کشته شدند]، گفتند: اگر نزد ما مانده بودند، نمیمردند و کشته نمیشدند. [شما چنین سخنانی مگویید] تا خدا آن را در دلهایشان حسرتی قرار دهد و خدا [ست که] زنده میکند و میمیراند؛ و خدا [ست که] به آنچه میکنید، بیناست.
نکات مطرح در آیه
جنگ روانی کافران یا منافقان بر ضد پیکارگران مسلمان پس از جنگ احد
گروهی پس از جنگ احد دربارۀ کشته شدگان مسلمان میگفتند: اگر نزد ما مانده بودند، کشته نمیشدند. هدف از این سخنان، تضعیف روحیۀ پیکارگران مسلمان و بازداشتن آنان از جهاد بود؛ زیرا آدمی طبعاً زندگی را دوست میدارد و از کشته شدن میپرهیزد «582» برخی معتقدند این گروه، از منافقان بودند که در جنگ احد شرکت نداشتند «583» و برخی بر این باورند که اینان از کافران بودند، نه منافقان؛ زیرا منشأ این سخنان کفر است، نه نفاق «584»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ ... لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا ... مٰا قُتِلُوا
لزوم تأثیرناپذیری پیکارگران مسلمان از فرهنگ دشمنان
خداوند متعال مؤمنان را از اینکه مانند کافران باشند و سخنان آنان را- مبنیبر کشتهنشدن مسلمانان در صورت نرفتن به جنگ- بر زبان جاری کنند، نهی میکند؛ زیرا این سخنان موجب عذاب درونی وحسرت قلبیآنان خواهدشد 585
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا ...
بی اثر بودن جنگ روانی بر ضد پیکارگران مسلمان پس از جنگ احد
«لام» در جملۀ «لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ...» لام عاقبت و سرانجام است. از این رو، معنای آیه این است: منافقان [یا کافران] این سخنان را بر زبان راندند تا پیکارگران مؤمن را از جهاد بازدارند، امّا مؤمنان به این سخنان گوش فرا ندادند و به جهاد رفتند و پیروزی و غنیمت نصیبشان شد، و این، موجب حسرت و اندوه قلبی آنان شد «586»
و لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا ... لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ
نهی از سر باز زدن از جهاد برای ترس از کشته شدن
خداوند متعال در پاسخ به شبهۀ منافقان [یا کافران] میفرماید:
حیات و مرگ، تنها، به دست خداست و چیز دیگری در آن نقش و تأثیر ندارد 587 این حقیقت، مردم را از تخلف از جهاد به دلیل ترس از کشته شدن باز میدارد؛ زیرا خداوند زنده کننده و میراننده است. از این رو، زندگی برای کسی که خداوند مرگش را مقدّر کرده باشد و مرگ برای کسی که خداوند زندگیاش را خواسته باشد، نیست
و لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا ... وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ
بینایی خداوند به اعمال بندگان، هشداری برای تأثیرپذیری پیکارگران مسلمان از فرهنگ دشمنان
جملۀ «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»بیان علت نهی و «لٰا تَکُونُوا ...» است. از این رو، معنای آیه این است: ای مؤمنان! همانند کافران نباشید؛ زیرا خداوند به آنچه میکنید، بینا و بصیر است 588
و لٰا تَکُونُوا ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
تخلف از جهاد
جنگ احد
1، 4
جنگ روانی
کافران 1؛ تأثیر 3؛ مقابله با 4
خداوند
هشدار 5
دشمنان
توطئۀ 2؛ گرایش به 2، 5
کافران
حسرت 3
مجاهدان
اهمیت بصیرت 2
آیۀ 157
اشاره
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (157)
و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از [همۀ] آنچه [آنان] جمع میکنند، بهتر است.
این آیه در ادامۀ آیه قبل و در پاسخ شبههافکنی کافران یا منافقان پس از جنگ احد است.
نکات مطرح در آیه
مقابله با جنگ روانی منافقان پس از جنگ احد
این آیه پاسخ دیگری به شبهۀ منافقان پس از جنگ بدر- مبنی بر کشته نشدن کشته شدگان در صورت نرفتن به جهاد- است و آن اینکه، مرگ حتمی است و انسان گریزی از مرگ یا کشته شدن ندارد. بنابراین، مرگ یا قتل در راه خدا، از مرگ یا قتل در طلب دنیا و لذتهای فناپذیر آن بهتر است؛ زیرا آن، رهایی از دشمن و رسیدن بهمحبوب، و این، دور شدن از معشوق و سقوط در دوزخ است، و بیگمان، اولی، کمال سعادت و دومی، کمال شقاوت است «590»
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
فضیلت شهادت و مرگ در راه خدا
شهادت در راه خدا و نیز مرگ در راه جهاد با کافران، موجب برخورداری از مغفرت و رحمت الهی است؛ مغفرت، بخشایش گناهان، و رحمت، ثواب و بهشت است و این دو از ثروتاندوزی و هدفهای دنیوی بهتر است 591
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
برتری شهادت بر مرگ در راه خدا
دلیل تقدّم قتل در راه خدا بر موت- در راه خدا- در این آیه، نزدیکتر بودن شهادت به مغفرت الهی نسبت به موت است 592
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ
در راه خدا بودن، ملاک ارزش اعمال مجاهدان
به مناسبت حکم و موضوع یعنی مرگ و مغفرت، قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» پس از «مُتُّمْ» نیز مقدّر است 593 از این رو، «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ملاک ارزشمندی و فضیلتِ شهادت یا مرگ در راه خداست «594»
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ
تقویت روحیۀ مجاهدان و ترغیب آنان به جهاد
خداوند متعال در این آیه با بیان فضیلت شهادت و مرگ در راه خدا و برتر بودن این دو از ثروتاندوزی و هدفهای دنیوی، مؤمنان [به ویژه پیکارگران جنگ احد] را برای تحمل سختیهایی که در راه خدا دیدهاند، دلداری میدهد، دلهای آنان را تقویت میکند و شهادت و مرگ در راه خدا را برای آنان آسان میسازد. این همه، ترغیب آنان به جهاد در راه خداست 595
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
ارزش
ملاک 4
تقویت روحیه
اهمیت 5
جنگ احد
جنگ روانی
مقابله با 1
جهاد
تشویق به 5
شهادت
فضیلت 2؛ برتری 3؛ ملاک ارزش 4
مجاهدان
ملاک اعمال 4
آیۀ 158
اشاره
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ (158)
و اگر [در راه جهاد] بمیرید یا کشته شوید، قطعاً به سوی خدا گرد آورده خواهید شد.
این آیه نیز در ادامۀ دو آیۀ قبل و در مقام پاسخ به شبههافکنی منافقان [یا کافران] پس از جنگ احد است.
نکات مطرح در آیه
یادآوری بازگشت بهسوی خداوند پس از مرگ یا شهادت، موجب تشویق مجاهدان
خداوند متعال در آیۀ قبل، پیکارگران را با وعدۀ برخورداری از مغفرت الهی و در این آیه نیز با وعدۀ حشر و بازگشت به سوی خود، که وعدۀ بسیار ارزندهتری است، به جهاد تشویق کرد «596» خداوند در این آیه به مجاهدان میفرماید: چه بمیرید و چه کشته شوید، به سوی خداوند بازخواهید گشت و همه بنا بر آنچه استحقاق دارید، پاداش داده خواهید شد. از این رو، جهاد در راه خدا و طاعت پروردگار را که شما را به خدا نزدیک میکند، برگزینید و به دنیا دل نبندید «597»
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ
مقابله با جنگ روانی منافقان پس از جنگ احد
این آیه پاسخ دیگری به شبهۀ منافقان [یا کافران] پس از جنگ احد است که اگر کشته شدگان در کنار ما میماندند و در جنگ شرکت نمیکردند، کشته نمیشدند. پاسخ این است که مرگ [و قتل]، فنا و نابودی نیست که این چنین از آن وحشت دارید، بلکه دریچهای است به سوی زندگانیِ گستردهتر و آمیخته با ابدیّت 598
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ
جنگ روانی
مقابله با 2
مجاهدان
تشویق 1
آیۀ 159
اشاره
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (159)
پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرمخو [و پر مهر] شدی، و اگر تندخو و سختدل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده میشدند. پس، از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کار [ها] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست میدارد.
نکات مطرح در آیه
رحمت الهی، سبب نرمخویی پیامبر (ص) در جنگ احد
با آنکه برخی مسلمانان در جنگ احد، از فرمان پیامبر (ص) سرپیچی و از میدان نبرد فرار کردند، پیامبر با آنان به نرمی رفتار کرد و آنان را سرزنش و توبیخ نکرد «599» تقدیم «فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ» بر «لنت» نشان میدهد که نرمخویی پیامبر (ص)، تنها، از لطف و رحمت الهی سرچشمه میگرفت «600»
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ
تندخویی و سختدلی فرمانده، موجب آزردگی و پراکندگی پیکارگران
نرمخویی پیامبر (ص) فراریان جنگ احد را دوباره پیرامون ایشان گرد آورد 601 و اگر پیامبر در گفتار، تندخو و در عمل، سختدل بود، مسلمانان به دلیل ترس و شرم از فرار از جنگ، از گرد او پراکنده میشدند. از این رو، نرمخویی پیامبر از صفاتی بود که مانع طمعورزی دشمن در ایشان و مسلمانان میشد 602
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ
جرم و گناه بودن فرار از جنگ
امر «فَاعْفُ عَنْهُمْ» به این معناست که ای پیامبر! فرار فراریان جنگ احد را ببخشای و امر «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» بهاین معناست که به خاطر ارتکاب گناه فرار از جنگ، از خداوند برای آنان آمرزش بخواه 603 از این رو، معلوم میشود که فرار از جنگ، هم جرم است و هم گناه.
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ
پیکارگران راه خدا، مشمول مغفرت الهی
خداوند متعال افزون بر بخشایش فراریان جنگ احد در آیات پیشین [و لقد عفا الله عنهم]، در این آیه نیز از پیامبر میخواهد که بیدرنگ از جرم آنان درگذرد و آمرزش گناهانشان را از او بخواهد و این، نهایت و کمال رحمت الهی را به مسلمانان [از جمله پیکارگران] میرساند 604
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ
مشورت با نیروها از وظایف فرماندهان
جملۀ «وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» روش پیامبر (ص) را در مشورت با مسلمانان تأیید و امضا میکند؛ روشی که حضرت بارها از جمله پیش از جنگ احد از آن سود جست. این تأیید بدین معناست که پیامبر، تنها، اوامر الهی را انجام میدهد و خداوند متعال از عمل او خرسند است «605» شایان ذکر است که امر و مسئله مشورت، تنها در مقام اجرا و تدبیر امور جامعه [از جمله جنگ] است، نه مسائل دینی و احکام شرعی؛ چنان که «حباب بن منذر» در جنگ بدر از پیامبر (ص) پرسید: محل استقرار لشکر از جانب خداست یا رأی و تدبیر شما؟ آنگاه که دریافت رأی پیامبر است، محل دیگری نزدیک چاههای بدر را پیشنهاد کرد که حضرت پذیرفت و پیکارگران مسلمان را در آنجا مستقر کرد «606» اگر پیامبر مأمور به مشورت با پیکارگران بوده است، فرماندهان نظامی به طریق اولی مأمور به مشورتاند.
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
مانعنبودن اشتباه و گناهِ پیکارگران برای مشورت دوباره با آنان
پیامبر (ص) پیش از جنگ احد با یاران مشورت کرد و با آنکه نظر خود و نیز پیشینۀ دفاع از مدینه، ماندن در شهر بود، رأی بسیاری از آنان را مبنی بر استقرار در خارج مدینه- با آنکه نتیجۀ آن را ناکامی و شکست میدانست- پذیرفت 607 امر به مشورت با مؤمنان پس از تصریح به خطاکاری آنان، اشاره به این معناست که خطا و گناه پیشین مؤمنان [در انتخاب خارج مدینه برای نبرد و نافرمانی از پیامبر] نباید مانعی برای مشورت [دوباره] با آنان قلمداد شود 608
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
رهبر و فرمانده کل قوا، تصمیم گیرندۀ نهایی
عزم و تصمیم نهایی [در همۀ امور از جمله جنگ] پس از مشورت با یاران، برعهدۀ پیامبر (ص) [به عنوان فرمانده کل قوا و رهبر جامعۀ اسلامی] گذاشته شده است 609؛ زیرا دخالت همگان در تصمیمگیری، موجب هرج و مرج و بینظمی است 610
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ
لزوم قاطعیت فرمانده در اجرای تصمیم گرفته شده پس از مشورت
این آیه به صراحت تأکید میکند تصمیمی که با جامعنگری و مشورت گرفته شد، باید اجرا شود و به هیچ وجه نقض نگردد؛ زیرا موجب سستی و بیاعتمادی میشود؛ چنان که پیامبر (ص) پس از تصمیم خروج از مدینه و پوشیدن لباس رزم، به سخنان کسانی که- به دلیل نگرانی برای مجبور کردن ایشان به اخذ این تصمیم- میخواستند از رأی خود بازگردند، گوش فرا نداد و تصمیم خود را نقض نکرد «611»
فَإِذٰا عَزَمْتَ ...
لزوم توکل فرمانده به خداوند پس از مشورت و تصمیم
اخذ تصمیم بر انجام کار، هر چند پس از فکر، مشورت و آمادگی باشد، برای پیروزی کافی نیست، بلکه باید به خداوند متعال توکل و اعتماد کرد و از او توفیق خواست؛ زیرا، تنها، خداوند از موانع پیروزی آگاه است و برای برطرف کردن آنها توانا 612
فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
منافات نداشتن توکل با فراهم کردن اسباب
توکل به معنای کنار گذاشتن اسباب نیست، و گرنه، امر به مشورت- که خود، یکیاز اسباب و راههای کسب آمادگی است- با امر به توکل منافات داشت و حال آنکه در این آیه هر دو خواسته شدهاند 613
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ ... فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
تشویق پیکارگران به توکل
مراد از جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»، ترغیب مکلّفان [از جمله پیکارگران میدان نبرد] به بازگشت و توکل به خداوند و دوری و اعراض از غیر اوست 614
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ
تندخویی
آثار 2
توکل
فرمانده 9، 10؛ تشویق مجاهدان به 10
جنگ
مشاوره در 5، 6
خداوند
رحمت 4
فرار از جنگ
گناه 3
فرمانده
خشونت 2؛ مشاوره 5، 6؛ قاطعیت 8؛ توکل 9، 10
فرمانده کل قوا (پیامبر)
مهربانی 1، 2؛ گذشت 4؛ مسئولیت 7
مجاهدان
عوامل آمرزش 2؛ آمرزش 4
نیروها
مشورت با 5، 6
آیۀ 160
اشاره
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلٰا غٰالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (160)
اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد؛ و اگر از یاری شما دست بردارد، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد؟ و مؤمنان باید، تنها، بر خدا توکل کنند.
نکات مطرح در آیه
برخورداری از نصرت الهی، دلیل وجوب توکل
از آنجا که در آیۀ پیشین، پیامبر (ص) مأمور شد که به خداوند متعال توکل کند، در این آیه علت آن را بیان میکند و آن اینکه اگر خداوند کسی یا گروهی را نصرت کند، حتماً پیروزند و اگر آنها را یاری نکند، حتماً ناکاماند «615»
إن ینصرکم اللّه فلا غالب لکم و إن یخذلکم فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ
نصرت الهی، مهمترین عامل پیروزی
قدرت خداوند متعال، فوق همۀ قدرتهاست 616 از این رو، اگر مؤمنان [از جمله رزمندگان] را یاری برساند، هیچ قدرتی توان غلبه بر آنان را نخواهد داشت؛ هرچند، مؤمنان، اندک و دشمنان آنان، فراوان باشند 617
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلٰا غٰالِبَ لَکُمْ
محرومیّت از نصرت الهی، مهمترین عامل ناکامی
اگر خداوند متعال، یاری خود را از مؤمنان [از جمله پیکارگران] به دلیل نافرمانیشان دریغ کند و آنان را در برابر دشمنان به حال خود واگذارد، دیگر یاوری نخواهند داشت و حتماً شکست خواهند خورد «618»
وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ
پیروزی و شکست، در گرو مشیّت الهی«619»
مؤثّر حقیقی در عالم، خداوند متعال است و همه چیز از جمله پیروزی و شکست به دست اوست «620»
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ ... مِنْ بَعْدِهِ
اطاعت و معصیت، دلیل برخورداری و محرومیت از امداد الهی
این آیه متضمّن ترغیب مؤمنان به اطاعت الهی و برحذر داشتن آنها از معصیت الهی است؛ زیرا به وسیلۀ اطاعت، استحقاق نصرت و به وسیلۀ معصیت، استحقاق خذلان پیدا میکنند 621
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ ... مِنْ بَعْدِهِ
لزوم توکل پیکارگران مؤمن به خداوند
چون یاور و ناصر حقیقیِ مؤمنان، خداوند متعال است و مؤمنانِ بهرهمند از نصرت الهی پیروزند، مؤمنان [از جمله رزمندگان]، تنها، باید بر او توکل کنند و به اسباب و وسایل و عِدّه و عُدّه اعتماد نکنند 622 تقدیم «عَلَی اللّٰهِ» بر «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»، دلالت بر حصر دارد 623
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
توکل بر خداوند، زمینهساز نصرت الهی
برای برخورداری از امداد و نصرت الهی، باید بر خداوند متعال توکل کرد.
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
ایمان، سبب توکل
مؤمنان چون به خداوند و اینکه جز او ناصر و یاوری نیست، ایمان دارند، باید بر خداوند توکل و تکیه کنند 624
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
امدادهای غیبی
موانع 5؛ زمینۀ 5، 7
پیروزی
عوامل 1، 4
توکل
آثار 1؛ عوامل 8؛ اهمیت 6
شکست
عوامل 3، 4
آیۀ 161
اشاره
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لٰا یُظْلَمُونَ (161)
و هیچ پیامبری را نَسِزَد که خیانت ورزد، و هر کس خیانت ورزد، روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید؛ آنگاه به هر کس [پاداش] آنچه کسب کرده، به تمامی داده میشود و بر آنان ستم نرود.
شأن نزولهای متعددی برای اینآیه بیان شده است. در یکی از آنها آمده است:
پس از پیروزیِ نخستین مسلمانان در جنگ احد، برخی تیراندازان محل مأموریت خود را برای جمعآوری غنیمت رهاکردند؛ با این پندار که میترسیم پیامبر بگوید هر که هر چه یافت، از آنِ اوست و غنایم را مانند جنگ بدر، تقسیم نکند. از این رو، به جمع کردن غنایم پرداختند. پیامبر فرمود: «آیا پنداشتید در غنایم خیانت میورزیم و آنها را میان شما تقسیم نمیکنیم؟» آنگاه این آیه نازل شد «625»
نکات مطرح در آیه
منزه بودن ساحت پیامبران از هرگونه خیانت- از جمله در تقسیم غنایم
پیامبری با خیانت سازگار نیست 626 و شأن و ساحت پیامبر اکرم از هرگونه خیانت به خداوند و مردم [از جمله خیانت در تقسیم غنایم] به دور است 627 تنزیه شأن پیامبران از خیانت که از تعبیر «مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ...» به دست میآید، بلیغتر از نفی فعل خیانت از آنان است 628
مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ
لزوم امانتداری در تقسیم غنایم جنگ
علت اینکه در این آیه، تنها، منزه بودن ساحت پیامبر از خیانت بیان شد، با آنکه خیانتورزی بر هیچ امام و فرماندهای جایز نیست، این است که وقتی پیامبر که صاحب امر است، حقّ خیانت در غنایم را نداشته باشد، دیگران به طریق اولی چنین حقی نخواهند داشت 629
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ
حرمت خیانت در غنایم
اصل «غِلّ» به معنای برداشتن مخفیانۀ چیزی است مانند دزدی. این واژه در دزدی از غنیمت غلبه یافته و غنایم مسروقه «غُلُول» نام گرفته است «630» از احکام جهاد، منع و حرمت غلول است که در این آیه آمده است «631» این حرمت، از تهدید خیانتکاران در غنایم به عذاب الهی استفاده میشود.
وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
رسوایی خیانتپیشگان در غنایم در قیامت
برخی بنا بر ظاهر آیه بر آناند که هر خیانتکاری [از جمله خیانتکارِ در غنایم] در قیامت با آنچه به خیانت برداشته است، محشور میشود. روایاتی نیز مؤید این نظر است. برخی دیگر معتقدند مراد، رسوایی اخروی خیانتکاران و یا نشانهای است که آنان در قیامت بدان شناخته میشوند 632
وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
جنگ احد
حضرت محمد (ص)
امانتداری 1
غنایم جنگی
امانتداری در 2؛ حرمت خیانت در 3؛ کیفر خیانت در 4
آیۀ 162
اشاره
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ (162)
آیا کسی که در راه رضای خدا قدم بردارد، چون کسی است که به خشمی از خدا دچار گردیده و جایگاهش جهنم است؟ و چه بد بازگشتگاهی است.
هنگامی که پیامبر (ص) به مسلمانان برای رفتن به احد فرمان داد، گروهی از منافقان سرپیچی کردند و برخی مؤمنان از او پیروی نمودند. آنگاه این آیه نازل شد 633 برخی این آیه را در ادامۀ آیۀ قبل- بحث خیانت در غنایم- میدانند 634
نکات مطرح در آیه
یکسان نبودن مجاهدان و قاعدان در نظر خداوند
کسی که با جهاد در راه خدا، رضای الهی را میجوید، با کسی که با سرپیچی از فرمان پیامبر و رویگردانی از جهاد، خشم الهی را به دست میآورد و به دوزخ رهسپار میشود، یکسان نیست «635»
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ
یکسان نبودن امانتداران و خیانتپیشگان در غنایم در نظر خداوند
کسی که با امانتداری در غنایم در پی کسب خشنودی خداوند است، با کسی که با خیانت ورزی در غنایم، خشم الهی را متوجه خود میکند، یکسان نیست 636
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ
ناروا و ظالمانه بودنِ انتسابِ خیانت در غنایم به پیامبر (ص)
این آیه درصدد بیان علت منزه بودن ساحت پیامبر (ص) از خیانت است و آن اینکه میان پیامبر که در پی خشنودی خداوند است، و خائن که خشم الهی را متوجه خود کرده و جایگاهش دوزخ است، تفاوت زیادی است و نسبت خیانت به پیامبر، قیاسی ظالمانه و معالفارق و نارواست 637
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ ... وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
نسبت دادن خیانت در غنایم به پیامبر (ص)، موجب خشم الهی
ممکن است مراد از این آیه، تعریضی به برخی از مؤمنان باشد که نسبت دادن خیانت به پیامبر (ص)، خشم الهی را به دنبال دارد 638
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ ... وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
ارزش
ملاک 1
جنگ احد
حضرت محمد (ص)
ظلم افترا به 3؛ آثار افترا به 4
غنایم جنگی
امانت و خیانت به 2
متخلفان از جهاد
ملاک ارزشیابی 1
مجاهدان
ملاک ارزشیابی 1؛ هشدار به 4
آیۀ 163
اشاره
هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (163)
[هر یک از] ایشان را نزد خداوند درجاتی است، و خدا به آنچه میکنند، بیناست.
- مرجع ضمیر «هم» این آیه، در آیۀ قبل است و در آیۀ قبل نیز چنان که ملاحظه شد، دو نظر در بارۀ «جویندگان خشنودی خداوند» و «جلب کنندگان خشم الهی» وجود داشت. از این رو، معنای این آیه تابع آن دو نظر است. شایان ذکر است پیامهای ذیل، با تقدیر گرفتن «ذَوُو» برای «درجات» [صاحبان درجات] استخراج شده است و گرنه بنا بر ظاهر آیه، آن دو دسته، خود، درجاتاند.
نکات مطرح در آیه
مجاهدان یا امانتداران در غنایم، دارای منزلتهای گوناگون نزد خداوند
محتمل است ضمیر «هم» به جملۀ «من اتبع رضوان الله» در آیۀ قبل برگردد؛ زیرا واژۀ «درجات» بیشتر در بارۀ اهل ثواب به کار میرود؛ همچنین خداوند متعال ثواب و رحمت را همواره به خود نسبت میدهد و در اینجا «درجات» را به خود نسبت دادهاست. در این صورت، معنای آیه این میشود: جویندگانِ خشنودی خداوند متعال (مجاهدان فی سبیل الله یا امانتداران در غنایم) به لحاظ اعمالشان نزد خداوند منزلتهای گوناگونی دارند و همه در یک درجه نیستند «639»
هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ
قاعدان یا خیانتکنندگان در غنایم، دارای جایگاههای شوم متفاوت نزد خداوند
احتمال دارد ضمیر «هم» به دلیل نزدیک بودن، به جملۀ «کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ» در آیۀ قبل بازگردد. در این صورت، معنای آیه این است: دچارشدگان به خشم الهی و اهل دوزخ (قاعدان یا خیانتکاران در غنایم) در مراتب عذاب متفاوتاند و عذابهای گوناگونی دارند «670»
هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ
مجاهدان و قاعدان یا امانتداران و خیانتکاران در غنایم، دارای جایگاههای متفاوت نزد خداوند
محتمل است ضمیر «هم» به دلیل اینکه هم درجات اهل ثواب و هم درجات اهل عقاب متفاوت است، به هر دو جملۀ «فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ» و «کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ» برگردد671 در این صورت، معنای آیه این است: مؤمنان (مجاهدان یا امانتداران در غنایم) دارای درجۀ رفیع و کافران (قاعدین یا خیانتکاران در غنایم) دارای درجۀ پست میباشند. در این برداشت دو احتمال وجود دارد: یک- دو گروه مؤمن و کافر نسبت به یکدیگر اختلاف مرتبه و درجه دارند. در این احتمال، «درجات» از باب توسعه در معنای مجازی به کار رفته است.
دو- هر یک از دو گروه در داخل خود اختلاف مرتبه و جایگاه دارند. بهشت دارای درجاتی است؛ همچنان که دوزخ نیز دارای درکات است 672
هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ
ترغیب مردم به جهاد یا امانتداری در غنایم و تهدید آنان برای ترک جهاد یا خیانتکاری در غنایم
جملۀ «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ» بر ترغیب مردم به پیروی از خشنودی خداوند (جهاد در راه خدا یا امانتداری در غنایم) و دوری از موجبات خشم خداوند (نرفتن به جهاد یا خیانتکاری در غنایم) دلالت میکند 673
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
جنگ احد
جهاد
تشویق به 4
غنایم جنگی
پاداش حافظان 1، 3؛ خیانت به 2، 3؛ حفظ 4
مجاهدان
پاداش 1
آیۀ 165
اشاره
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (165)
آیا چون به شما [در نبرد احد] مصیبتی رسید- [با آنکه در نبرد بدر] دو برابرش را [به دشمنان خود] رساندید- گفتید: این [مصیبت] از کجا [به ما رسید]؟ بگو: آن از خود شما [و ناشی از بیانضباطی خودتان] است. آری! خدا به هر چیزی تواناست.
نکات مطرح در آیه
یادآوری پیروزیهای گذشته، موجب تقویت روحیۀ پیکارگران
خداوند متعال با یادآوری پیروزی پیکارگران مسلمان در جنگ بدر- که هفتاد نفر از مشرکان را کشتند و هفتاد نفر دیگر را اسیر کردند- مصیبت آنان را در جنگ احد کوچک میشمارد و ناراحتیشان را فرو مینشاند. از این رو، معنای آیه این است: شما که در جنگ بدر، به دشمن دو برابر خسارت زدید، نباید برای ناکامی در جنگ احد اینگونه ناراحت شوید و بیتابی کنید «674»
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا
ایجاد روحیۀ شکستپذیری در کنار کسب پیروزی
جملۀ «قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا» میفهماند که امور دنیا همواره بر یک روش نیست؛ یعنی ای پیکارگران مسلمان! شما که دو بار مشرکان را شکست دادید- یک بار در جنگ بدر و دیگر بار در ابتدای جنگ احد- چرا یک بار شکست خود را بعید و دور از انتظار میشمارید 675
أَ وَ لَمّٰا ... قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا
تحلیل نادرست پیکارگران مسلمان از شکست در جنگ احد
جملۀ «قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا» نشانگر تعجّب مسلمانان از شکست در جنگ احد است. سبب این تعجب، این تحلیل نادرست بود: ما مسلمانیم و پیامبر (ص) در میان ما است و دشمن ما نیز مشرک است؛ پس چرا و چگونه بر ما پیروز شدند؟ 676 آنان بر این پندار بودند که، تنها، مسلمانی و همراه داشتن پیامبر (ص)، برای پیروزی آنان کافی است «677»
أَوَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ ... قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا
سستی، اختلاف و نافرمانی، عامل شکست پیکارگران مسلمان در جنگ احد
خداوند در پاسخ به تعجب و پندار نادرست مسلمانان به پیامبر میفرماید: «بگو خودتان باعث این شکست شدید و با دست خود (سستی، اختلاف و نافرمانی از فرمانده یعنی پیامبر) رمز موفقیت و سبب پیروزی را از بین بردید» 678.
در اینکه مراد از نافرمانی مسلمانان در جنگ احد چیست، چند قول است: یک- رأی پیامبر بر ماندن در مدینه بود، امّا بسیاری مخالفت کردند. دو- پیامبر عدهای را برای حفاظت [از تنگۀ کوه عینین] برگزید و مأمور کرد، اما آنان جایگاه خود را رها کردند و در پی جمع غنیمت برآمدند.
سه- با آنکه حکم اسرای مشرک جنگ بدر قتل بود و پیامبر به مسلمانان فرمود: اگر فدیه بگیرید و آنان را آزاد کنید، در آینده به تعداد کشتههای آنان، کشته خواهید داد، مسلمانان در پاسخ گفتند: ما از آنان فدیه میگیریم و از آن بهرهمند میشویم و اگر در آینده کشته شویم، شهید خواهیم بود 679
قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ
امید آفرین بودنِ توجه به قدرت الهی
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» به این معناست که اگر چه خداوند شما را در جنگ احد به دلیل نافرمانیتان پیروز نکرد، امّا بعد از این بر پیروز کردن شما تواناست 680؛ البته اگر صبر کنید و پایداری ورزید 681
إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
پیروزی
امید به 5
تقویت روحیه
عوامل 1
تمرّد
آثار 4
جنگ احد
شکست مسلمانان در 3
سستی
آثار 4
شکست
عوامل 4
فرمانده
آثار تمرد از 4
مجاهدان
تحلیل نادرست از جنگ احد 2، 3
آیۀ 166
اشاره
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ فَبِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ (166)
و روزی که [در احد] آن دو گروه با هم برخورد کردند، آنچه به شما رسید، به اذن خدا بود [تا شما را بیازماید] و مؤمنان را معلوم بدارد.
نکات مطرح در آیه
شکست مسلمانان در جنگ احد، منوط به اذن الهی
مصیبت و شکستی که در جنگ احد به مسلمانان وارد شد، به اذن خداوند متعال بود. بیگمان، مراد از اذن خداوند، اجازه دادن و مباح کردن نیست؛ زیرا کشتن مسلمانان از گناهان بزرگ است و خداوند هرگز انجام گناهان را مباح نمیکند «682» بنا بر اقوال مختلف، مراد از اذن الهی، علم، امر، عقوبت، تخلیه (رها کردن مسلمانان به حال خود و مانع شکست آنها نشدن)، سنت، اراده و مشیّت الهی است «683» از آنجا که آیه درصدد تسکین قلوب مسلمانان است، قول اخیر یعنی اراده و مشیّت الهی ترجیح دارد «684»
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ
حوادث جنگ احد، نفی کنندۀ اندیشۀ جبر و تفویض
خداوند متعال در آیۀ قبل، شکست در جنگ احد را به عملکرد بد مسلمانان و در این آیه، به مشیّت و ارادۀ خود نسبت داد و این بدان معناست که افعال بندگان در عین استناد به خود آنان، در حیطۀ مشیّت و ارادۀ الهی است 685
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ
شکست مسلمانان در جنگ احد، آزمایشی برای شناخته شدن مؤمنان
از آنجا که خداوند متعال به اشیاء پیش از پدید آمدنشان عالم است، مراد از «علم» در این آیه، «معلوم» است. از این رو، جملۀ «لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ» به معنای «لیظهر المعلوم من المؤمن و المنافق» است؛ یعنی شکست شما در جنگ احد، برای شناخته شدن مؤمنان واقعی از منافقان و سست ایمانان بوده است «686»
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ ... لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ
امتحان
با شکست 3
جنگ احد
1، 2، 3
شکست
عوامل در جنگ احد 1، 2
مؤمنان
ملاک تشخیص 3
مجاهدان
تصحیح عقاید 2
آیۀ 167
اشاره
وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالًا لَاتَّبَعْنٰاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ (167)
همچنین کسانی را که دو رویی نمودند [نیز] معلوم بدارد. و به ایشان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع کنید. گفتند: اگر جنگیدن میدانستیم، مسلماً از شما پیروی میکردیم. آن روز، آنان به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان. به زبان خویش چیزی میگفتند که در دلهایشان نبود، و خدا به آنچه [در دل] پنهان میدارند، داناتر است.
نکات مطرح در آیه
شکست مسلمانان در جنگ احد، آزمونی برای شناخته شدن منافقان
____________________________
جملۀ «وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا» عطف بر جملۀ «لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ» است. از این رو، معنای آیه این است: شکست شما در جنگ احد، برای شناخته شدن کسانی بود که نفاق ورزیدند «687»
وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا
وجوب پیکار در راه خدا و یا دستکم دفاع از خود
در جنگ احد، عبدالله بن ابیّ و سیصد نفر از منافقان، لشکر هزار نفری مسلمانان را رها کردند و به مدینه بازگشتند. در این هنگام پیامبر (ص)- یا عبداللّه بن عمرو حزام، بنا بر اختلافی که در این باره هست- به منافقان فرمود:
«پیامبر و قومتان را در مقابل دشمن بییاور نگذارید؛ تقوا پیشه کنید و بیایید در راه خدا بجنگید یا دستکم از خود دفاع کنید.» 688
جملۀ «أَوِ ادْفَعُوا» به معنای این است: اگر در راه خدا نمیجنگید، دستکم از حریم خودتان دفاع کنید 689 از آنجا که این جمله مطلق است، دفاع از جان، مال، ناموس و سرزمین را شامل میشود.
وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا
برتر بودن پیکار در راه خدا از دفاع از خود
جملۀ «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا»- که در آن قتال فی سبیل الله بر دفاع مقدم داشته شده است- تصریح میکند که پیکارگران مؤمن (گوینده یا گویندگان این سخن) خواستۀ دین (قتال فی سبیل الله) را بر خواستۀ دنیا (دفاع از خود) ترجیح دادند 690 از آنجا که قرآن کریم این ترجیح را تأیید و امضا کرده و با آن مخالفتی ننموده است، معلوم میشود که پیکار در راه خدا از دفاع از خود برتر است.
قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا
بهانهجویی منافقان برای شرکت نکردن در جنگ احد
پس از دعوت شدن منافقان به پیکار در راه خدا یا دفاع از خود، آنان بهانه آوردند و از شرکت در جنگ احد خودداری کردند. در اینکه مراد منافقان از جملۀ «لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالًا لَاتَّبَعْنٰاکُمْ» چیست، سه احتمال است: یک- اساساً جنگی رخ نخواهد داد. اگر میدانستیم جنگی به وقوع خواهد پیوست، شما را همراهی میکردیم.
دو- برخورد با مشرکان در خارج مدینه، جنگ نیست، بلکه خود را در مهلکه انداختن است. اگر چنین نبود، در جنگ شرکت میجستیم «691»
سه- ما جنگ نمیدانیم و با فنون جنگی آشنا نیستیم؛ اگر میدانستیم، حتماً از شما پیروی میکردیم. «692»
مراد منافقان هر یک از این سه باشد، تنها، بهانهای برای شرکت نکردن در جنگ سرنوشت ساز احد بود.
قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالًا لَاتَّبَعْنٰاکُمْ
سرباز زدن از دفاع، از نشانههای نفاق
به هنگام هجوم دشمن، اگر عدهای با عذر تراشی و بهانهجویی از دفاع خودداری کنند، نفاق ورزیدهاند.«693»
وَ قِیلَ لَهُمْ ... أَوِ ادْفَعُوا قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالًا لَاتَّبَعْنٰاکُمْ
منافقان بهانهجو، در آستانۀ کفر
منافقان با بهانهجویی ماهیت خود را برای مسلمانان- که تا آن زمان ناشناخته بود- آشکار کردند. آنان پیش از این واقعه، در ظاهر به ایمان نزدیکتر بودند، اما پس از آن، پرده از چهرۀ خود برداشتند و مؤمنان آنچه از آنان نمیدانستند، دانستند 694
ممکن است مراد از «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ» این باشد که منافقان در یاری، به اهل کفر نزدیکتر بودند تا اهل ایمان؛ زیرا جدا شدنشان از لشکر اسلام، موجب کاستی مسلمانان و تقویت مشرکان شد 695
هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ
دوگانگی زبان و قلب منافقان در جنگ احد
منافقان اگر چه به زبان میگفتند:
اگرجنگی درمیان بود، از شما پیرویمیکردیم، ولی در قلب آنان این میگذشت که اگر جنگی هم رخ دهد، همراه مسلمانان نمیجنگیم و پیامبر (ص) را یاری نمیکنیم. 696
احتمال دیگر اینکه، آنان با زبان، اظهار ایمان میکردند و در قلب، کفر را پنهان میکردند 697
قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالًا ... یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ
آشکار شدن بخشی از نفاق منافقان در جنگ احد
عالمتر بودن خداوند به اسرار منافقان [والله اعلم ...]، دلالت میکند که آنچه از نفاق منافقان- در جنگ احد- برای مسلمانان بیان شد، تنها، بخشی از نفاق آنان بوده است «698»
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ
امتحان
با جنگ 1
جنگ احد
1، 4، 7، 8
جهاد
اهمیت 3
دفاع
وجوب 2؛ آثار امتناع از 5
منافقان
ملاک تشخیص 1؛ بهانهجویی 4؛ کفر 6؛ افشای نفاق در جنگ احد 8
نفاق
نشانههای 5، 7
آیۀ 168
اشاره
الَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (168)
همان کسانی که [خود در خانه] نشستند و درباره دوستان خود گفتند: اگر از ما پیروی میکردند کشته نمیشدند. بگو: اگر راست میگویید مرگ را از خودتان دور کنید.
نکات مطرح در آیه
سرزنش منافقان خانهنشین
منافقان در خانه نشستند و از یاری برادران نَسَبی خود کوتاهی کردند و در نتیجه، برادرانشان در احد به صورت فجیعی کشته شدند. خداوند متعال با انضمام واژۀ «اخوانهم» به جملۀ حالیه «وَ قَعَدُوا»، آنان را به خاطر این کوتاهی، به شدت سرزنش میکند 699
الَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا
تبلیغات و جنگ روانی منافقان پس از جنگ احد
منافقان در جنگ احد، نه تنها از یاری مسلمانان خودداری کردند،
بلکه پس از آن [با تبلیغات و جنگ روانی] درصدد تضعیف روحیۀ جهادی و دلسرد کردن آنها و خانواده شهیدان برآمدند. از جمله تبلیغات آنها این بود که اگر برادران ما از ما پیروی میکردند و در خانه مینشستند، کشته نمیشدند «700»
الَّذِینَ قٰالُوا ... لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
بیارزش بودن شهادت در دیدگاه منافقان
از سخن منافقان در بارۀ برادران شهید خود، چنین برمیآید که آنها شهادت در راه خدا را حرکتی بیارزش و بیهوده میدانستند.701
الَّذِینَ قٰالُوا ... لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
مقابله با جنگ روانی منافقان در جنگ احد
[خداوند متعال در پاسخ تبلیغات اخلالگرانۀ منافقان خانهنشین میفرماید:] اگر این چنین است که اگر برادرانتان مانند شما در خانه مینشستند، کشته نمیشدند، پس، مرگ را از خود دور کنید؛ زیرا لازمۀ سخن شما، علم به غیب است و عالم به غیب همچنانکه میتواند از کشته شدن بگریزد، از مرگ نیز میتواند فرار کند و چون نمیتوانید از مرگ فرار کنید، سخنتان نیز نادرست و باطل است 702
قُلْ فَادْرَؤُا ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
تشویق مؤمنان به جهاد
هر مرگی با اجل مقدّر است و رفتن و نرفتن به جهاد، تأثیری در پیش و پس انداختن مرگ ندارد.
از این رو، ترس از مرگ، نباید بهانۀ ترک جهاد گردد؛ زیرا چه بسا رزمنده، سالم بماند و خانهنشین، بمیرد. بنابراین، باید بر خدا توکل کرد 703
الَّذِینَ قٰالُوا ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
جنگ روانی
2، 4
جهاد
تشویق به 5
منافقان
سرزنش 1؛ جنگ روانی 2؛ بینش 3؛ مقابله با جنگ روانی 4
آیۀ 169
اشاره
وَ لٰا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (169)
هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند، مرده مپندار، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
نکات مطرح در آیه
تشویق و ترغیب به جهاد
در آیات پیشین، منافقان برای جلوگیری از حضور مؤمنان در میدانهای نبرد، کشته شدن در جنگ احد را ناخوشایند خواندند.
خداوند متعال در این آیه، برای خنثی کردن تبلیغات منافقان و ترغیب مؤمنان به جهاد، مقام و منزلت والای کشته شدگان در راه خدا را نزد خود بیان میکند «704»
وَ لٰا تَحْسَبَنَّ ... یُرْزَقُونَ
نهی از مرده پنداشتن شهیدان
خداوند متعال در این آیه از این پندار که کشته شدگان فی سبیل اللّه- همانند کسانی که در غیر جهاد فی سبیل الله جان خود را از دست دادهاند- مردهاند، نهی میکند 705
وَ لٰا تَحْسَبَنَّ ... أَمْوٰاتاً
تفاوت حیات شهیدان با دیگر انسانها در برزخ
شهیدان راه خدا، زندهاند و پس از کشته شدن، حیات دارند و نزد پروردگار خویش روزی داده میشوند. از آنجا که همۀ مردگان از حیات برزخی برخوردارند و نیز در این آیه، واژۀ «احیاء» به صورت نکره آمده، معلوم میشود که حیات برزخی شهیدان، حیاتی ویژه است و حقیقت آن بر ما پوشیده است 706
بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
مقام والای شهیدان نزد خداوند
از اینکه شهیدان، حیات ویژه برزخی دارند و در پیشگاه با عظمت خداوند متنعّم هستند، مقام والای آنان نزد خداوند متعال فهمیده میشود 707
بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
دلداری خداوند به مؤمنان و بازماندگان شهیدان
این آیه، همچنان که پاسخی به پندار نادرست منافقان در بارۀ شهیدان است، با بیان عظمت و مقام والای شهیدان نزد خداوند، مؤمنان و بازماندگان شهیدان را نیز دلداری و تسلّی میدهد.«708»
بَلْ أَحْیٰاءٌ ... یُرْزَقُونَ
جهاد
تشویق به 1
شهیدان
حیات 2، 3؛ فضایل 4؛ تسلی به بازماندگان 5
آیۀ 170
اشاره
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلّٰا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لٰا هُمْ یَحْزَنُونَ (170)
به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادماناند، و برای کسانی که از پی ایشاناند و هنوز به آنان نپیوستهاند، شادی میکنند که نه بیمی برایشان است و نه اندوهگین میشوند.
نکات مطرح در آیه
شادمانی شهیدان از دریافت نعمتهای الهی
شهیدان از اینکه خداوند متعال در برزخ، از فضل خود، نعمتهای فراوانِ بیش از استحقاق به آنان داده است، شادماناند. نعمت بیش از استحقاق را «فضل» گویند 709
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
شادمانی شهیدان از جهاد و شهادت همرزمان
شهیدان در عالم برزخ، افزون بر خرسندی برای نیل به شهادت، از اینکه همرزمانشان بر ایمان و جهاد با دشمن پایدارند و چون به شهادت برسند، به مقام آنان نائل میشوند و مانند آنان هیچ خوف و حزنی ندارند، شادماناند 710
وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ ... یَحْزَنُونَ
آگاهیشهیدان از احوال همرزمان
شهیدان در عالم برزخ از احوال همرزمان مؤمن خود که هنوز زندهاند، آگاهاند «711»
وَ یَسْتَبْشِرُونَ ... یَحْزَنُونَ
ترغیب رزمندگان مؤمن به شهادتطلبی
از عبارت «مِنْ خَلْفِهِمْ» استفاده میشود که رزمندگان مؤمن دقیقاً همان راهی را میروند که شهیدان رفتند و این، شوق شهادت را در جان آنان فروزانتر میکند 712
وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ ... مِنْ خَلْفِهِمْ
نگران نبودن شهیدان از امور بازماندگان و اموال خود
شهیدان در برزخ نهبرای بازماندگان خودنگراناند و نه براموالی که در دنیا گذاشتهاند، اندوهناک میشوند؛ زیرا خداوند سرپرستی بازماندگانشان را برعهده دارد و به جای اموال آنان، پاداش بزرگتری به آنان داده است 713
أَلّٰا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لٰا هُمْ یَحْزَنُونَ
شهادتطلبی
تشویق به 4
شهیدان
نعمتهای 1؛ سرور 1، 2؛ آگاهی 3؛ آرامش خاطر 5
آیۀ 171
اشاره
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللّٰهَ لٰا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ (171) بر نعمت و فضل خدا و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمیگرداند، شادی میکنند.
نکات مطرح در آیه
شادمانی شهیدان از نعمت و فضل خاص الهی
شهیدان برای برخورداری خود [و همرزمانی که به آنها ملحق میشوند] از نعمت و فضلالهی، شادماناند.
برخی، دلیل تکرار «یَسْتَبْشِرُونَ» را در این آیه به علت ذیل آن [أن الله ...]، اعم بودن شادمانی شهیدان از بهرهمندی خود و دیگران از فضل و نعمت الهی میدانند 714 و برخی دلیل آن را اختصاص داشتن شادمانی آنان به بهرهمندی خود در این آیه، و اختصاص داشتن شادمانی شهیدان برای برخورداری همرزمان از فضل الهی در آیۀ قبل برمیشمارند «715» نیز دلیل نکره بودن فضل و نعمت در این آیه و مبهم بودن رزق در آیات قبل این است که ذهن شنونده در بارۀ فضل و نعمت و رزق تا آنجا که ممکن است، برود «716»
و یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ
شادمانی شهیدان از تباه نشدن پاداش مؤمنان رزمنده از سوی خداوند
شهیدان افزون بر شادمانی برای برخورداری از فضل و نعمت الهی، از اینکه مشاهده میکنند خداوند پاداش مؤمنان [از جمله رزمندگان] را تباه و ضایع نمیسازد، خرسند و شادماناند.
انتساب این مطلب به شهیدان، با آنکه غیر آنها نیز به این مطلب اعتقاد دارند، این است که شهیدان آن را مشاهده و احساس میکنند 717
وَ یَسْتَبْشِرُونَ ... أَنَّ اللّٰهَ لٰا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ
مقام والای شهیدان در پیشگاه خداوند
از شادمانی و خرسندی شهیدان برای برخورداری از نعمت و فضل خاص الهی، معلوم میشود که آنها در پیشگاه خداوند منزلت و مقام بسیار والایی دارند.718
وَ یَسْتَبْشِرُونَ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ لٰا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ
شهیدان
سرور 1، 2؛ فضایل 3
مجاهدان
پاداش 2
آیۀ 172
اشاره
الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (172)
کسانی [مؤمنان یاد شده در آیۀ قبل] که پس از آنکه [در نبرد احد] زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پیامبر [او] را اجابت کردند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری کردند، پاداشی بزرگ است.
مشرکان قریش پس از بازگشت از جنگ احد، در منطقۀ «روحاء» تصمیم گرفتند دوباره به مدینه بازگردند و مسلمانان را ریشهکن کنند. پیامبر (ص) پس از شنیدن این خبر، برای نمایش قدرت و توان مسلمانان و ترساندن مشرکان، تصمیم به تعقیب مشرکان گرفت و فرمان داد تا، تنها، کسانی که در جنگ احد حضور داشتند، همراه او بیرون روند. هفتاد نفر از پیکارگران مسلمان از جمله مجروحان، فرمان پیامبر (ص) را اجابت، و دشمن را تا «حمراء الاسد» تعقیب کردند «719» این غزوه به حمراء الاسد مشهور شد.
نکات مطرح در آیه
آمادگی مجروحان جنگ احد برای نبرد با مشرکان
مسلمانان پس از شنیدن فرمان پیامبر (ص) برای تعقیب مشرکان و رویارویی با آنان، با آنکه تعدادی از آنان مجروح بودند و به دلیل نداشتن مرکب، افراد سالم میبایست به مجروحان کمک کنند، اعلام آمادگی نموده، همراه پیامبر (ص) بیرون رفتند 720
الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ
سرنوشت ساز بودن آمادگی رزمی پیکارگران مسلمان پس از جنگ احد
سازماندهی سپاه اسلام پس از مصیبتهای وارد آمده در جنگ احد و دعوت مجدد حتی از مجروحان برای شرکت در جنگ، حکایت از سرنوشت ساز بودن این آمادگی و بسیج نیرو دارد 721
الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ
پاداش بزرگ الهی، تنها، برای پیکارگران نیکوکار و پرهیزگار آمادۀ رزم
در جملۀ «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ» وعدۀ پاداش بزرگ الهی به برخی از کسانی که فرمان خدا و پیامبر را اجابت کردند، منحصر شده است؛ زیرا اجابت [آمادگی برای رزم] امری ظاهری است و همواره با احسان و تقواکه ملاک اساسی برای برخورداری از پاداش بزرگ الهی است، همراه نیست. بنابراین، معلوم میشود همۀ اجابت کنندگان، در اعلام آمادگی، مخلص، و از احسان و تقوای لازم برای برخورداری از پاداش بزرگ الهی، بهرهمند نبودند. برخی گفتهاند واژۀ «مِنْ» در «منهم» بیانیّه است نه تبعیضیه؛ یعنی همۀ اجابت کنندگان پاداشی بزرگ دارند، اما این سخن، درست نیست «722»
الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
تشویق خداوند به جهادِ همراه با نیکوکاری و تقوا
آیه در مقام مدح پیکارگران نیکوکار و پرهیزکاری است که با وجود داشتن جراحت و خاطرۀ ناکامی در جنگ احد، دوباره آمادۀ رزم با دشمن شدند.723
الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
آمادگی نظامی
مجروحان جنگ احد 1؛ اهمیت 2
جنگ حمراء الاسد
جهاد
تشویق به 4
سازماندهی
اهمیّت 2
مجاهدان
پاداش 3
مجروحان
نقش در جنگ 1
آیۀ 173
اشاره
الَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ (173)
همان کسانی که [برخی از] مردم به ایشان گفتند: مردمان برای [جنگ با] شما گرد آمدهاند؛ پس، از آنان بترسید. و [لی این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و نیکو حمایتگری است.
بیشتر مفسران در شأن نزول این آیه گفتهاند: پس از جنگ احد، هنگامی که پیامبر اکرم (ص) از تصمیم مشرکان برای بازگشت به مدینه برای نابودی مسلمانان آگاه شد، با یاران عمدتاً مجروح خویش به تعقیب آنان پرداخت و در حمراء الاسد اردو زد. معبد خزاعی پس از ملاقات با پیامبر و یارانش در حمراء الاسد، خبر اردو زدن مسلمانان و عزم راسخ آنان را برای نبرد با مشرکان در «روحاء» به ابوسفیان رساند و او را از بازگشت و هجوم به مسلمانان برحذر داشت و اشعاری در وصف سپاه استوار اسلام سرود. این سخنان، ابوسفیان و همراهانش را از تصمیم خود منصرف کرد.
ابوسفیان از سواران عبد قیس که عازم مدینه بودند خواست که به پیامبر بگویند: ما همگی تصمیم داریم به تو و یارانت هجوم آریم و نابودتان سازیم. آنگاه، خود، راه مکه در پیش گرفت. سواران در حمراءالاسد پیغام تهدیدآمیز ابوسفیان را به پیامبر رساندند، اما ایشان و یارانش- به جای ترس- گفتند: خدا ما را بس است و نیکو حمایتگری است، و پس از سه روز روانۀ مدینه شدند. «724» برخی مفسران نیز بر آناند که این آیه در بارۀ غزوۀ بدر صغریٰ نازل شده است «725»
نکات مطرح در آیه
جنگ روانی نیروهای نفوذی دشمن بر ضد پیکارگران مسلمان پس از جنگ احد
مراد از «الذین»، اجابت کنندگان فرمان خدا و پیامبر (ص) برای تعقیب مشرکان پس از جنگ احد است که در آیۀ قبل آمده است 726 مراد از «الناس» دوم، مشرکاناند و در اینکه مراد از «الناس» اول، چه کسانی هستند، چند قول است:
یک- مقصود، منافقانیاند که در میان مسلمانان برای مشرکان جاسوسی میکردند و برای بازداشتن مسلمانان از تعقیب مشرکان و جنگ با آنان، گفتند که مشرکان جمعیت زیادی را برای جنگ با آنان گرد آوردهاند 727
دو- منظور، سواران عبد قیساند که ابوسفیان آنان را برای ترساندن و منصرف کردن مسلمانان از تعقیب مشرکان به سوی مسلمانان فرستاد 728
سه- مراد، نعیم بن مسعود اشجعی است. این قول با شأن نزول مربوط به بدر صغریٰ سازگار است 729
الَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ
شجاعت پیکارگران حمراءالاسد و تأثیر ناپذیریشان از جنگ روانی دشمن
ضمیرمستتر در «فَزٰادَهُمْ» بهسخنانِ ترسآورِ دستنشاندگان ابوسفیان برمیگردد.
در این صورت، معنای آیه این است که سخنان فرستادگان ابوسفیان- مبنی بر ترسیدن از لشکریان آمادۀ رزمش- بر ایمان پیکارگران حمراءالاسد افزود؛ و مسلمانان پساز شنیدن سخنان ترسآور، نه تنها به آنها اعتنایی نکردند، بلکه در جنگ با مشرکان و اطاعت از پیامبر (ص) استوارتر گردیدند «730» علت زیاد شدن ایمان آنان نیز این است: آدمی طبعاً هرگاه از آنچه اراده کرده، نهی شود، اگر به نهی کننده حسن ظن نداشته باشد، در عزم خود راسختر میشود و اگر شخصی خود را در اعمالش بر حق بداند، به هنگام نهی، مصممتر میگردد.
از این رو، مؤمنان صدر اسلام هر چه بیشتر مورد سرزنش و منع قرار میگرفتند، ایمانشان قویتر، عزمشان استوارتر میشد و در نبرد شجاعتر میشدند «731»
الَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ ... فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً
توکل و اعتماد به خداوند، موجب نهراسیدن از هجوم دشمن
از اینکه پیکارگران حمراء الاسد از سخنان ترسآور جاسوسان ابوسفیان نهراسیدند و در پاسخ آنان گفتند: خداوند ما را بس است و نیکو حمایتگری است، معلوم میشود توکل و اعتماد آنان به خداوند متعال، علت و مجب نهراسیدن آنان بوده است.
فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
لزوم توکل به خداوند در مقابل با دشمنان مهاجم
برشمردن صفات پسندیدۀ مجاهدان حقیقی و تمجید آنان از سوی خداوند، برای ترغیب دیگر مؤمنان به دارا شدن چنین حالات و صفاتی است 732
وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
جنگ بدر صغریٰ
جنگ حمراء الاسد
- ، 2، 3
جنگ روانی
بر ضد مجاهدان 1
دشمنان
موانع ترس از 3
مجاهدان
شجاعت 1؛ توکل 3، 4
آیۀ 174
اشاره
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (174)
پس با نعمت وبخششی از جانب خداوند، [از میدان نبرد] بازگشتند، در حالی که هیچ آسیبی به آنان نرسیده بود و همچنان خشنودی خدا را پیروی کردند، و خداوند دارای بخششی عظیم است.
این آیه در ادامۀ آیۀ قبل و در بارۀ جنگ حمراءالاسد است. پیامبر اکرم (ص) و همراهانش سه روز در حمراء الاسد ماندند و بدون درگیری با مشرکان به مدینه بازگشتند «734» برخی نیز این آیه را همانند آیۀ قبل در بارۀ غزوه بدر صغریٰ میدانند «735»
نکات مطرح در آیه
برخورداری پیکارگران حمراءالاسد از نعمت و فضل الهی، عامل آسیب ندیدن آنان
عبارت «لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ» به معنای کشته و مجروح نشدن رزمندگان است 736 واژۀ «باء» در «بِنِعْمَةٍ» سببیّه ومتعلق به «فَانْقَلَبُوا» است. 737 از این رو، معنای آیه این است که پیکارگران حمراءالاسد به سبب برخورداری از نعمت و فضل الهی، سالم به مدینه بازگشتند.
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
پیروزی و شکست در جنگ به دست خداوند
منشأ بازگشت پیروزمندانۀ پیکارگران حمراءالاسد و فرار مشرکان و ناتوانی آنان در آسیبرساندن به مسلمانان، نعمت و فضل الهی بود.738
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
پیکارگران حمراء الاسد در پی جلب رضوان الهی
عبارت «وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ» بدین معناست که پیکارگران حمراءالاسد با خروج خود برای برخورد و جنگ با دشمن، از رضوان الهی پیرویکردند 739
وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ
تقدیر خداوند از پیکارگران حمراءالاسد
خداوند متعال پیکارگران حمراء الاسد را به دلیل پیروی از رضوان
الهی ستایش میکند و میفرماید: «وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ.» «740»
وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ
توکل و اعتماد به خداوند، زمینۀ جلب نعمت و فضل الهی
آمدن «فاء» تفریع در جملۀ «فَانْقَلَبُوا» در ادامۀ آیۀ قبل که با جملۀ «قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» ختم شده است، بدین معناست که توکل و اعتماد به خداوند، زمینۀ برخورداری از نعمت و فضل الهی را فراهم میکند.741
فَانْقَلَبُوا ...
مجاهدان، مشمول فضل الهی
فضل بزرگ خدا، تنها، نصیب شرکت کنندگان در جبهه است و حسرت، از آنِ فراریان و ترککنندگان میدان جهاد 742
وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ
پیروزی
عوامل 2
توکل
آثار 5
جنگ حمراءالاسد
- ، 1، 2، 4
خداوند
فضل 1، 6؛ زمینۀ فضل 5
شکست
عوامل 2
مجاهدان
تفضل به 1، 6؛ اطاعت 3؛ تقدیر از 4
آیۀ 175
اشاره
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلٰا تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (175)
در واقع، این شیطان است که دوستانش را میترساند؛ پس اگر مؤمنید، از آنان مترسید و از من بترسید.
نکات مطرح در آیه
ترساندن مؤمنان از دشمن و بازداشتن آنان از جهاد، عملی شیطانی
ظاهراً «ذلکم» به «الناس» نخستِ آیۀ 173 آل عمران یعنی «الَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ ...»743
اشاره دارد. از این رو، این آیه از مواردی است که در آن، قرآن کریم واژۀ شیطان را در مورد انسان به کار برده است. جملۀ «فَلٰا تَخٰافُوهُمْ» نیز- که به معنای فلا تخافوا الناس ... است- این احتمال را تأیید میکند. «744»
مراد از شیطان همان سوارانیاند که [به دروغ و سفارش و تطمیع ابوسفیان] مسلمانان را از آمادگی مشرکان برای هجوم دوباره به آنان ترساندند. اینک این پرسش مطرح است:
گروهی که خداوند آنان را شیطان نامیده است، مؤمنان را ترساندند، پس چرا در آیه آمده است که دوستانش را میترسانَد؟ پاسخ این است که آن گروه دوستان منافقش را میترسانَد تا به جنگ مشرکان نروند؛ «745» یعنی هر چند آنان همۀ مسلمانان را ترساندند، امّا، تنها، دوستانشان (منافقان) ترسیدند.
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
لزوم مقابله با تبلیغات دشمن و جلوگیری از تأثیر آن
قرآن کریم با بیان تبلیغات سوء دشمنان، با جملۀ «فَلٰا تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ» درصدد خنثیسازی توطئههای دشمن برآمد تا بهمؤمنان نیز بیاموزد که باید همواره با تبلیغات دشمن به مقابله برخیزند 746
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلٰا تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُون
ترس از خدا و شجاعت در برابر دشمن، از لوازم و نشانههای ایمان
مقیّد شدن جملۀ «فَلٰا تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ» به جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» بدین معناست که ایمان مقتضی آن است که [شما پیکارگران مؤمن] ترس از خدا را بر ترس از مردم (دشمنان) ترجیح دهید 747
فَلٰا تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
ترغیب مؤمنان به جهاد با دشمنان دین
جملۀ «اگر ایمان دارید از دشمنان دین نهراسید» خطاب به کسانی است که مدعی ایماناند و هدف از آن ترغیب آنان به رویارویی با دشمن است 748
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ ... فَلٰا تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
ایمان
نشانههای 3
جنگ روانی
مقابله با 2
جهاد
سرزنش ممانعت از 1؛ تشویق به 4
دشمنان
توطئۀ 2؛ برخورد با 2
مؤمنان
نکوهش ترساندن 1
آیۀ 176
اشاره
وَ لٰا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللّٰهُ أَلّٰا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (176)
و کسانی که در کفر میکوشند، تو را اندوهگین نسازند؛ که آنان هرگز به خدا هیچ زیانی نمیرسانند. خداوند میخواهد در آخرت برای آنان بهرهای قرار ندهد، و برای ایشان عذابی بزرگ است.
این آیه و سه آیۀ پس از آن با آیات گذشته که در بارۀ جنگ احد است، مرتبط میباشد و گویا تکمله و تتمۀ آنهاست. از این رو، میتوان این آیات را بهمنزلۀ نتیجهگیری از آیات مربوط به جنگ احد دانست «749» در شأن نزول این آیه [و اینکه منظور از «الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ» چه کسانیاند] اختلاف است. برخی میگویند مراد، مشرکان مکهاند که برای نابودی دین اسلام، لشکر فراهم میکردند. برخی برآناند مراد، منافقاناند که مؤمنان را به سبب حادثۀ احد میترساندند و از پیروزی ناامید میکردند. برخی معتقدند مقصود، رؤسای یهود مانند کعب بن اشرف است و سرانجام، برخی آیه را بر همۀ گروههای یاد شده حمل کردهاند «750»
نکات مطرح در آیه
دلداری خداوند به پیامبر پس از جنگ احد
خداوند متعال با بیان حقیقتامر، پیامبر (ص) را دلداری میدهد و اندوه وی را برطرف میکند؛ زیرا شتاب و مسابقۀ کافران در کفر و اتحادشان برای خاموش کردن نور خدا و نیز پیروزی ظاهری و مقطعی آنان، چه بسا موجب اندوه انسان مؤمن میگردد که گویا کافران بر ارادۀ الهی غلبه یافتهاند، اما اگر وی نیک تدبّر کند، به یقین درمییابد که ارادۀ الهی همواره غالب است. بنابراین، معنای آیه این است: کسانی که به سوی کفر سرعت روز افزون میگیرند، تو را اندوهگین نکنند؛ زیرا اندوه تو برای آن است که فکر میکنی اینان با کفر خود به خدا ضرر میزنند وحال آنکه هیچ ضرری به خدا نمیزنند.
«لٰا یَحْزُنْکَ ...» امر ارشادی است و جملۀ «إِنَّهُمْ ...» تعلیل آن است و جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ ...»
بیان و تعلیل جملۀ «انهم ...» میباشد «751»
وَ لٰا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
آسیبناپذیری دین حق در برابر شتابگران در کفر
ضرر زدن به خدا، کنایه از ضرر زدن به دین او است 752 از این رو، جملۀ «إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً» بدین معناست که شتابگران در کفر از آسیب رساندن به دین حقّ یعنی اسلام ناتواناند.
إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
مقابله با پیامبر و جبهۀ حق به منزلۀ مقابله با خداوند
مستند نمودن نفی ضرر به خداوند با اینکه مراد، نفی ضرر از دین، پیامبر و مسلمانان است، به این معنا اشاره دارد که مقابله با دین و پیامبر، به منزلۀ مقابله با خداوند است 753
إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
جنگ احد
حضرت محمد (ص)
دلداری به 1؛ مقابله با 3
حق
استحکام دین 2
آیۀ 177
اشاره
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (179)
خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالی] که شما بر آن هستید، واگذارد، تا آنکه پلید را از پاک جدا کند، و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند، ولی خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمیگزیند. پس، به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید؛ و اگر بگروید و پرهیزکاری کنید، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود.
این آیه در زمرۀ آیاتی است که نتیجهگیری آیات مربوط به جنگ احد محسوب میشود و اشاره به این دارد که مؤمنان و کافران را گریزی از سنت الهی امتحان و ابتلا نیست «754»
نکات مطرح در آیه
جهاد، آزمونی برای بازشناسی ناپاکان از پاکان
تا پیش از جنگ احد، کسانی که در زمرۀ مسلمانان بودند، نماز میگزاردند، صدقه میدادند و از دستورات آسان پیامبر (ص) اطاعت میکردند؛ بدون اینکه مؤمنان صادق از منافقان بازشناخته شوند. این جنگ و سختیهای آن، صف مؤمنان را از منافقان جدا کرد 755 خداوند متعال در این آیه به سنت خویش برای جداسازی خبیث (منافق) از طیّب (مؤمن) اشاره میکند که از راههای آن، آزمون جهاد و پیامدهای دشوار آن است 756 نیز برای دفع این توهم که خداوند بدون امتحان نیز میتواند خبیثان را بهمؤمنان معرفی کند، میفرماید: «خداوند علم غیب را برای خود اختیار کرده است و جز پیامبران برگزیده، کسی را بهآن آگاهنمیکند.» 757
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ
ایمان حقیقی، راه قرار گرفتن در زمرۀ پاکان
بنا بر اینکه جملۀ «فَآمِنُوا ...»
متفرع بر جملۀ «حَتّٰی یَمِیزَ» باشد 758، معنای آیه این است: از آنجا که گریزی از سنت آزمون [از جمله جهاد] نیست، باید به خدا و پیامبرانش ایمان آورید تا در سلک پاکان قرار گیرید 759
حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ ... فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ
امتحان
با جهاد 1
ایمان
آثار 2
جنگ احد
جهاد
فلسفۀ 1
آیۀ 195
اشاره
فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لٰا أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ (195)
پس، پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [و فرمود که:] من عمل هیچ صاحب عملی از شما را، از مرد یا زن، که همه از یکدیگرید، تباه نمیکنم؛ پس، کسانی که هجرت کرده و از خانههای خود رانده شده و در راه من آزار دیده و جنگیده و کشته شدهاند، بدیهایشان را از آنان میزدایم، و آنان را در باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است، درمیآورم؛ [این] پاداشی است از جانب خدا و پاداش نیکو نزد خداست.
نکات مطرح در آیه
آمرزش گناهان و ورود به بهشت، پاداش مهاجران، آوارگان از وطن، آسیبدیدگان، مجاهدان و شهیدان راه خدا
خداوند متعال در جملۀ «فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ ...» در مقام بیان تفصیلی اعمال صالح برای تثبیت ثواب و پاداش هر یک از آنهاست و «واو» در این جمله، برای تفصیل اعمال صالح است، نه جمع میان آنها، تا کسی گمان نکند که آیۀ شریفه، تنها، درصدد شمردن ثواب شهیدان مهاجر است «760» بنابراین، هر یک از مهاجران، آوارگان از وطن، آسیب و آزار دیدگان [از جمله مجروحان، آزادگان و جانبازان]، مجاهدان و شهیدان راه خدا، مشمول پاداش الهی یعنی آمرزش گناهان و ورود به بهشت میشوند.
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ ...
عظیم بودن پاداش مهاجران، آوارگان از وطن، آسیبدیدگان، مجاهدان و شهیدان راه خدا
مقرون شدن واژۀ «ثَوٰاباً» با عبارت «عِنْدِ اللّٰهِ»، نشانگر عظمت و فخامت پاداش و ثواب مهاجران، آوارگان از وطن، آسیبدیدگان، مجاهدان و شهیدان راه خداست. همچنین جملۀ «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ» تأکیدی است بر اینکه این پاداش در نهایت شرافت است «1»؛ پاداشی که توصیف هیچ توصیفگری بدان نرسیده؛ هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و بر قلب و خاطر هیچ انسانی نگذشته است «761»
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ ... ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ
مراتب و مراحل سختیهای راه خدا
مبارزان راه خدا، سختیهای گوناگونی را تحمل میکنند و این سختیها دارای مراتبی است: مرحلۀ اول، با پای خود میروند (هاجروا)، مرحلۀ دوم، به اجبار اخراج میشوند (اخرجوا)، مرحلۀ سوم، آزار میبینند (اوذوا)، مرحلۀ چهارم، وارد کارزار میشوند (قاتلوا)، مرحلۀ پنجم، در راه خدا شهید میشوند (قتلوا) 762
این برداشت بر این اساس است که «واو» میان این جملهها، برای ترتیب باشد.
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ ...
ارزش تحمّل آزار و سختی به در راه خدا بودن
آمدن عبارت «فِی سَبِیلِی» پس از جملۀ «أُوذُوا» نشانگر آن است که دیدن و تحمل سختی و آزار [از جمله جراحت، اسارت و جانبازی] آنگاه ارزشمند است که در راه خدا باشد.763
وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی
ترغیب مؤمنان به هجرت، تحمل سختیها در راه خدا و جهاد
این آیه، تنها، اعمالی را برمیشمارد که این سوره (سورۀ آل عمران) بدانها ترغیب بسیار کرده است 764 همچنین خداوند متعال با وعدۀ آمرزش گناهان و ورود به بهشت دراین آیه، مؤمنان را به اعمال یاد شده ترغیب میکند.
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ ...
جهاد
تشویق به 5
سختیهای جنگ
مراتب 3؛ ملاک 4؛ تشویق به تحمل 5
شهیدان
آمرزش 1؛ پاداش 1، 2
مجاهدان
آمرزش 1؛ پاداش 1، 2
مجروحان
آمرزش 1؛ پاداش 1، 2
مهاجران
آمرزش 1؛ پاداش 1، 2
هجرت
تشویق به 5
آیۀ 200
اشاره
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (200)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید.
نکات مطرح در آیه
لزوم استقامت مؤمنان در برابر دشمن
«صٰابِرُوا» از مصابره (از باب مفاعله) به معنای صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت دیگران است «765» از این رو، معنای «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... صٰابِرُوا» این است که ای مؤمنان، در راه حق با دشمن بجنگید و در جنگ با آنان استقامت ورزید؛ چنان که آنان در راه باطل در جنگ با شما صابر هستند. این معنا از امام باقر (ع) نیز روایت شده است «766»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... صٰابِرُوا
مؤمنان، موظف به ترغیب و سفارش یکدیگر به صبر و پایداری
به نظر میرسد «الف» مفاعله در «صٰابِرُوا» برای متعدی کردن صبر به کار رفته باشد.
بنابراین، «صٰابِرُوا» یعنی دیگران را به صبر وادارید 767 با این احتمال، «صٰابِرُوا» به معنای «تواصوا بالصبر» است که در سورۀ عصر آمده است.
وَ صٰابِرُوا
صبر در دین، زمینهساز استقامت در برابر دشمن
««اصْبِرُوا» به معنای اصبروا علی دینکم» است؛ یعنی بر طاعت خدا و ترک گناهان صبر کنید. «768» تقدم ذکری «اصبروا» بر «صابروا» میتواند حاکی از این معنا باشد که تا در برابر مشکلات فردی صبور نباشید، نمیتوانید در مقابل دشمنان دین مقاومت کنید «769» و تا ملتی در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونی پیروز نشود، پیروزی او بر دشمن ممکن نیست «770»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا
لزوم ایجاد آمادگی رزمی در برابر دشمن
رباط به معنای به صف کردن اسبان برای مقابله با دشمن، همان مرابطه از باب مفاعله است. از این رو، معنای «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... رٰابِطُوا» این است که به هر اندازه که دشمن برای جنگ با شما مرکب و اسب فراهم میکند، شما نیز برای جنگ با آنان فراهم کنید 771 این حکم امروزه شامل ساختن تفنگ، توپ، کشتی و ابزار جنگی دریایی، زمینی و هوایی و دیگر فنون و ابزار جنگی میشود 772
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... رٰابِطُوا
مرزبانی از وظایف مؤمنان
گاه واژۀ «مرابطه» نزد مسلمانان به اقامت در مرزهای سرزمینهای اسلامی برای دفاع از آنها به هنگام هجوم دشمنان گفته میشود. 773
از این رو، جملۀ «رابطوا» به مسلمانان دستور میدهد که همیشه از مرزها و سرحدات کشورهای اسلامی مراقبت نمایند تا هرگز گرفتار حملههای غافلگیرانۀ دشمن نشوند 774
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... رٰابِطُوا
حفاظت از مرزهای کشور اسلامی، در گرو صبر و شکیبایی مسلمانان
بر این مبنا که «رابطوا» به معنای لزوم مرزبانی باشد، تقدم صبر برآن حکایت از نقش صبر در حفاظت از مرزها دارد 775
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا
مقاومت در برابر دشمن، مرزبانی و تقواپیشگی، زمینۀ پیروزی و سعادت
فلاح به معنای رستگاری و پیروزی است.
صبر و استقامت در برابر دشمنان و مرزبانی و تقواپیشگی، همگی، از اسباب پیروزی بر دشمنان در دنیا است؛ همچنان که این امور با نیّت خیر و قصد اقامۀ حق و عدل، از اسباب سعادت در آخرت است «776»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
آمادگی نظامی
لزوم 4
استقامت
در جهاد 1؛ اهمیت 1؛ تشویق به 2؛ آثار 3؛ زمینۀ 3؛ نقش در مرزبانی 6
پیروزی
زمینۀ 7
مرزبانی
، از وظایف مؤمنان 5؛ اهمیت 5
پانویس
(1) مجمع البیان 1- 2/ 229.
(2) مجمع البیان 1- 2/ 228.
(3) نورالثقلین 1/ 101.
(4) مجمعالبیان 1- 2/ 303.
(5) مجمعالبیان 1- 2/ 303.
(6) الکبیر 3/ 172.
(7) نمونه 1/ 333- 334.
(8) الکبیر 3/ 236.
(9) مجمع البیان 1- 2/ 353.
(10) نور 1/ 228.
(11) مجمع البیان 1- 2/ 353.
(12) الکبیر 3/ 244.
(13) مجمعالبیان 1- 2/ 354.
(14) 1 مجمع البیان 1- 2/ 354؛ الکبیر 3/ 245.
(15) 1 نور 1/ 229..
(16) 2 مجمع البیان 1- 2/ 354.
(17) 1 الکبیر 3/ 245.
(18) المیزان 1/ 343- 344.
(19) 1 مجمع البیان 1- 2/ 432.
(20) المیزان 1/ 344- 345.
(21) مجمع البیان 1- 2/ 433؛ الکبیر 4/ 145.
(22) الکبیر 4/ 145.
(23) المیزان 1/ 348
(24) 1 المیزان 1/ 345- 346
(25) المیزان 1/ 347
(26) نمونه 1/ 520- 521
(27) نمونه 1/ 522.
(28) المیزان 1/ 343.
(29) المیزان 1/ 352.
(30) المیزان 1/ 352- 353.
(31) 1 المیزان 1/ 353.
(32) 2 مجمعالبیان 1- 2/ 436.
(33) 1 مجمع البیان 1- 2/ 435.
(34) مجمع البیان 1- 2/ 436.
(35) المیزان 1/ 353.
(36) الکبیر 5/ 45.
(37) مجمعالبیان 1- 2/ 477- 478.
(38) راهنما 1/ 441
(39) 1 راهنما 1/ 442.
(40) 2 المیزان 1/ 431
(41) 1 مجمع البیان 1- 2/ 478.
(42) مجمعالبیان 1- 2/ 509- 510؛ الکبیر 5/ 127- 128.
(43) 1 الکبیر 5/ 128.2. مجمع البیان 1- 2/ 510.
(44) المیزان 2/ 60
(45) 1 المیزان 2/ 61
(46) المیزان 2/ 61
(47) راهنما 1/ 474.
(48) مجمع البیان 1- 2/ 510
(49) مجمعالبیان 1- 2/ 510
(50) الکبیر 5/ 128
(51) المیزان 2/ 61.
(52) راهنما 1/ 474
(53) راهنما 1/ 475.
(54) راهنما 1/ 476.
(55) الکبیر 5/ 129
(56) المیزان 2/ 61.
(57) الکبیر 5/ 130
(58) مجمع البیان 1- 2/ 511.
(59) راهنما 1/ 477
(60) المیزان 2/ 61.
(61) مجمع البیان 1- 2/ 511؛ الکبیر 5/ 130
(62) 1 المیزان 2/ 61
(63) 1 مجمع البیان 1- 2/ 511.
(64) 2 راهنما 1/ 478
(65) مجمع البیان 1- 2/ 511؛ راهنما 1/ 478.
(66) المیزان 2/ 62
(67) 1 مجمع البیان 1- 2/ 512.
(68) 2 الکبیر 5/ 132.
(69) المیزان 2/ 62.
(70) الکبیر 5/ 133؛ المیزان 2/ 62.
(71) مجمع البیان 1- 2/ 513
(72) 1 مجمع البیان 1- 2/ 513؛ راهنما 1/ 480
(73) 1 المیزان 2/ 62.
(74) 2 راهنما 1/ 480
(75) المیزان 2/ 63.
(76) مجمع البیان 1- 2/ 513
(77) مجمع البیان 1- 2/ 514.
(78) الکبیر 5/ 134
(79) 1 مجمع البیان 1- 2/ 514.
(80) 2 المیزان 2/ 63
(81) 1 المیزان 2/ 63
(83) المیزان 2/ 63
(84) 1 نور 1/ 395؛ راهنما 1/ 483
(85) 1 المیزان 2/ 63
(86) 1 مجمعالبیان 1- 2/ 514.
(87) 1 المیزان 2/ 64.
(88) المیزان 2/ 64.
(89) مجمع البیان 1- 2/ 516.*
(90) الکبیر 5/ 135
(91) المیزان 2/ 64 و 61
(92) 1 مجمع البیان 1- 2/ 516؛ الکبیر 5/ 136.
(93) المیزان 2/ 64
(94) 1 الکبیر 5/ 137
(95) 1 مجمع البیان 1- 2/ 516.
(96) 2 الکبیر 5/ 137
(97) مجمع البیان 1- 2/ 516.
(98) 1 المیزان 2/ 64.
(99) الکبیر 5/ 197
(100) 1 نمونه 2/ 45.
(101) 2 مجمع البیان 1- 2/ 534
(102) المیزان 2/ 99- 100؛ الکبیر 5/ 204.
(103) نمونه 2/ 46
(104) 1 نمونه 2/ 47؛ المنار 2/ 252
(105) 1 راهنما 2/ 43.
(106) 2 المنار 2/ 255.
(107) المنار 2/ 256؛ الکبیر 5/ 208
(108) 1 نمونه 2/ 50
(109) 1 نمونه 2/ 51.
(200) مجمع البیان 1- 2/ 546؛ المنار 2/ 300
(201) راهنما 2/ 67
(202) 1 نمونه 2/ 62.
(203) 2 راهنما 2/ 67
(204) 1 المیزان 2/ 160
(205) 1 مجمعالبیان 1- 2/ 546.
(206) المنار 2/ 312
(207) 1 المیزان 2/ 164.
(208) 2 مجمع البیان 1- 2/ 549
(209) مجمع البیان 1- 2/ 549.
(210) المیزان 2/ 164- 165
(211) 1 مجمع البیان 1- 2/ 549.
(212) 2 المیزان 2/ 166
(213) الکبیر 5/ 28؛ المیزان 2/ 166.
(214) مجمع البیان 1- 2/ 551
(215) 1 مجمع البیان 1- 2/ 551.
(216) 2 راهنما 2/ 81 (217) 1 راهنما 2/ 77.
(218) 2 مجمع البیان 1- 2/ 551
(219) مجمع البیان 1- 2/ 552؛ المیزان 2/ 167
(220) 1 المیزان 2/ 166- 167
(221) 1 المیزان 2/ 167.
(222) 1 مجمع البیان 1- 2/ 552.
(223) 2 المیزان 2/ 167؛ الکبیر 6/ 34
(224) 1 راهنما 2/ 80
(225) مجمع البیان 1- 2/ 552؛ راهنما 2/ 79
(226) 1 مجمع البیان 1- 2/ 552.
(227) 2 راهنما 2/ 80.
(228) مجمع البیان 1- 2/ 553
(229) 1 المیزان 2/ 191؛ نمونه 2/ 69
(230) 1 راهنما 2/ 83.
(231) 2 مجمع البیان 1- 2/ 553
(232) 1 راهنما 2/ 83
(233) 1 مجمع البیان 1- 2/ 553.
(234) مجمع البیان 1- 2/ 601.
(235) المیزان 2/ 260
(236) 1 المیزان 2/ 246.
(237) 2 مجمع البیان 1- 2/ 601
(238) نمونه 2/ 148- 149.
(239) 1 مجمعالبیان 1- 2/ 605.
(240) 2 المیزان 2/ 279.
(241) 3 مجمعالبیان 1- 2/ 606.
(242) مجمع البیان 1- 2/ 606؛ راهنما 2/ 165
(243) 1 راهنما 2/ 165.
(244) 1 المیزان 2/ 284.
(245) 2 المنار 2/ 461
(246) 1 المیزان 2/ 284
(247) مجمع البیان 1- 2/ 606؛ الکبیر 6/ 165
(248) 1 نمونه 2/ 160.
(249) 2 المیزان 2/ 284.
(250) 3 راهنما 2/ 168؛ نور 1/ 482.
(251) 1 الکبیر 6/ 166؛ راهنما 2/ 170
(252) 1 الکبیر 6/ 166.
(253) المیزان 2/ 284- 285
(254) 1 راهنما 2/ 171.
(255) الکبیر 6/ 170؛ مجمعالبیان 1- 2/ 610 (256) 1 مجمعالبیان 1- 2/ 610.
(257) 2 نور 1/ 487
(258) 1 راهنما 2/ 246
(259) 1 مجمع البیان 1- 2/ 609؛ راهنما 2/ 174
(260) 1 راهنما 2/ 174
(261) راهنما 2/ 175؛ نور 1/ 486.
(262) 1 راهنما 2/ 175.
(263) 1 راهنما 2/ 176.
(264) 2 المنار 2/ 476.
(265) مجمع البیان 1- 2/ 612؛ راهنما 2/ 179
(266) 1 نور 1/ 488- 489
(267) 1 راهنما 2/ 180
(268) المیزان 2/ 286- 287.
(269) الکبیر 6/ 174.
(270) مجمع البیان 1- 2/ 613
(271) 1 نور 1/ 489
(272) 1 الکبیر 6/ 174.
(273) مجمع البیان 1- 2/ 614
(274) مجمع البیان 1- 2/ 614
(275) 1 راهنما 2/ 184.
(276) مجمع البیان 1- 2/ 617؛ الکبیر 6/ 179
(277) 1 الکبیر 6/ 180
(278) 1 راهنما 2/ 187
(279) 1 مجمع البیان 1- 2/ 617؛ الکبیر 6/ 180
(280) راهنما 2/ 189
(281) 1 راهنما 2/ 189.
(282) 2 المیزان 2/ 298؛ الکبیر 6/ 182
(283) 1 الکبیر 6/ 183.
(284) 2 المیزان 2/ 293؛ راهنما 2/ 191
(285) 1 الکبیر 6/ 185؛ راهنما 2/ 190
(286) راهنما 2/ 189
(287) 1 راهنما 2/ 191.
(288) الکبیر 6/ 185
(289) 1 المنار 2/ 496.
(290) 2 نور 1/ 495
(291) 1 راهنما 2/ 193
(292) 1 نمونه 2/ 179
(293) نور 1/ 495.
(294) راهنما 2/ 195.
(295) الکبیر 6/ 188
(296) 1 مجمعالبیان 1- 2/ 620
(297) 1 راهنما 2/ 195
(298) 1 المیزان 2/ 294
(299) المیزان 2/ 293- 294
(300) 1 المیزان 2/ 305- 306
(301) 1 نور 1/ 497.
(302) الکبیر 6/ 193؛ مجمع البیان 1- 2/ 622
(303) 1 الکبیر 6/ 193
(304) 1 المنار 2/ 491.
(305) المیزان 2/ 309- 310.
(306) المیزان 2/ 309- 311.
(307) 1 نور الثقلین.
(308) مجمعالبیان 1- 2/ 666؛ الکبیر 7/ 79.
(309) نمونه 2/ 265
(310) 1 الکبیر 7/ 79.
(311) مجمع البیان 1- 2/ 666.
(312) 1 مجمع البیان 1- 2/ 666.
(313) 2 المیزان 2/ 400.
(314) الکبیر 7/ 82- 83.
(315) مجمع البیان 1- 2/ 706؛ الکبیر 7/ 187.
(316) مجمع البیان 1- 2/ 706.
(317) المیزان 3/ 118
(318) 1 الکبیر 7/ 188.
(319) 2 مجمع البیان 1- 2/ 706.
(320) 3 المیزان 3/ 92
(321) 1 مجمع البیان 1- 2/ 706.
(322) 2 راهنما 2/ 343.
(323) الکبیر 7/ 189.
(324) مجمع البیان 1- 2/ 709.
(325) الکبیر 7/ 189
(326) 1 الکبیر 7/ 189
(327) 1 مجمع البیان 1- 2/ 709.
(328) المیزان 3/ 92- 93
(329) 1 المیزان 3/ 93؛ مجمع البیان 1- 2/ 709.
(330) 2 المیزان 3/ 94
(331) 1 راهنما 2/ 345.
(332) الکبیر 7/ 192- 193
(333) 1 مجمع البیان 1- 2/ 710.
(334) 2 راهنما 2/ 346.
(335) 1 المیزان 3/ 383
(336) 1 مجمع البیان 1- 2/ 813؛ الکبیر 8/ 182.
(337) راهنما 3/ 12
(338) 1 مجمع البیان 1- 2/ 813؛ الکبیر 8/ 182
(339) الکبیر 8/ 197
(340) 1 الکبیر 8/ 198- 199؛ مجمعالبیان 1- 2/ 820.
(341) 2 راهنما 3/ 31.
(342) 3 مجمع البیان 1- 2/ 820
(343) الکبیر 8/ 199.
(344) مجمع البیان 1- 2/ 820.
(345) 1 مجمع البیان 1- 2/ 822- 823؛ الکبیر 8/ 202
(346) 1 مجمع البیان 1- 2/ 823؛ الکبیر 8/ 202.
(347) المیزان 3/ 387.
(348) مجمع البیان 1- 2/ 823
(349) 1 راهنما 3/ 38.
(350) مجمع البیان 1- 2/ 823؛ الکبیر 8/ 204- 205.
(351) مجمع البیان 1- 2/ 824
(352) المیزان 4/ 5.
(353) مجمع البیان 1- 2/ 823.
(354) الکبیر 8/ 206
(355) راهنما 3/ 40
(356) 1 راهنما 3/ 40
(357) 1 مجمع البیان 1- 2/ 823؛ الکبیر 8/ 204
(358) 1 راهنما 3/ 40
(359) 1 راهنما 3/ 41.
(360) 2 الکبیر 8/ 207.
(361) 3 مجمع البیان 1- 2/ 824.
(362) الکبیر 8/ 207.
(363) مجمع البیان 1- 2/ 824
(364) المیزان 4/ 6
(365) 1 راهنما 3/ 42
(366) 1 راهنما 3/ 43
(367) 1 المیزان 4/ 6؛ الکبیر 8/ 207.
(368) 2 راهنما 3/ 43
(369) 1 راهنما 3/ 43.
(370) 2 الکبیر 8/ 207.
(371) المیزان 4/ 6
(372) راهنما 3/ 44.
(373) الکبیر 8/ 208
(374) راهنما 4/ 44.
(375) مجمع البیان 1- 2/ 828.
(376) المیزان 4/ 7
(377) 1 مجمع البیان 1- 2/ 828؛ الکبیر 8/ 209.
(378) 2 مجمع البیان 1- 2/ 828
379) 1 المیزان 4/ 7.
(380) راهنما 3/ 47
(381) 1 راهنما 3/ 46
(382) 1 راهنما 3/ 47- 48
(383) 1 راهنما 3/ 48.
(384) الکبیر 8/ 209- 212؛ مجمع البیان 1- 2/ 828.
(385) الکبیر 8/ 209- 211
(386) 1 مجمع البیان 1- 2/ 828.
(387) 2 لمیزان 4/ 8
(388) الکبیر 8/ 214
(389) 1 الکبیر 8/ 214
(390) 1 راهنما 3/ 50- 51
(391) 1 راهنما 3/ 51
(392) 1 راهنما 3/ 50.
(393) راهنما 3/ 50
(394) 1 المیزان 4/ 8.
(395) مجمعالبیان 1- 2/ 828- 829.
(396) المیزان 4/ 8
(397) 1 الکبیر 8/ 214؛ المیزان 4/ 8.
(398) 2 مجمع البیان 1. 2/ 828
(399) 1 نور 2/ 171
(400) 1 راهنما 3/ 52.
(401) نور 2/ 171
(402) 1 راهنما 3/ 52
(403) 1 مجمع البیان 1- 2/ 829
(404) 1 راهنما 3/ 52- 53
(405) 1 مجمع البیان 1- 2/ 829.
(406) 2 نور 2/ 171.
(407) الکبیر 8/ 215.
(408) 1 مجمع البیان 1- 2/ 829.
(409) الکبیر 8/ 216
(410) 1 راهنما 3/ 54.
(411) 2 نور 2/ 172
(412) 1 المیزان 4/ 9.
(413) 2 مجمع البیان 1- 2/ 829
(414) 1 الکبیر 8/ 216
(415) صافی 1/ 295- 296
(416) 1 راهنما 3/ 54.
(417) 1 المیزان 4/ 9.
(418) 2 المنار 4/ 116
(419) 1 المیزان 4/ 9.
(420) مجمع البیان 1- 2/ 831؛ الکبیر 8/ 217
(421) 1 راهنما 3/ 56
(422) 1 راهنما 3/ 56- 57
(423) 1 راهنما 3/ 57
(424) مجمع البیان 1- 2/ 831- 832؛ الکبیر 8/ 217- 218.
(425) المیزان 4/ 9
(426) المیزان 4/ 9.
(427) مجمع البیان 1- 2/ 831
(428) 1 المیزان 4/ 9.
(429) 2 مجمع البیان 1- 2/ 831
(430) 1 راهنما 3/ 59.
(431) 2 المیزان 4/ 9
(432) الکبیر 8/ 220.
(433) 2 مجمع البیان 1- 2/ 832
(434) راهنما 3/ 61.
(435) الکبیر 8/ 220
(436) 1 المیزان 4/ 9- 10
(437) 1 المیزان 4/ 9؛ الکبیر 8/ 221.
(438) مجمعالبیان 1- 2/ 843.
(439) المیزان 4/ 27- 28
(440) 1 الکبیر 9/ 13؛ مجمع البیان 1- 2/ 843.
441) راهنما 3/ 83.
(442) مجمع البیان 1- 2/ 843
(443) 1 مجمع البیان 1- 2/ 843.
(444) 2 الکبیر 9/ 14
(445) 1 راهنما 3/ 83.
(446) 2 المیزان 4/ 27
(447) 1 الکبیر 9/ 13.
(448) المنار 4/ 144- 145.
(449) المیزان 4/ 28.
(450) مجمع البیان 1- 2/ 843
(451) 1 المیزان 4/ 27- 28.
(452) 2 الکبیر 9/ 14
(453) 1 راهنما 3/ 85.
(454) 2 المیزان 4/ 28.
(455) 3 الکبیر 9/ 15؛ مجمع البیان 1- 2/ 844.
(456) المیزان 4/ 28.
(457) المنار 4/ 148
(458) 1 المیزان 4/ 28- 29.
(459) 2 الکبیر 9/ 17؛ مجمع البیان 1- 2/ 844
(460) 1 المنار 4/ 150.
(461) 2 الکبیر 9/ 17؛ مجمع البیان 1- 2/ 845.
(462) الکبیر 9/ 17
(463) 1 المیزان 4/ 29.
(464) 2 راهنما 3/ 87
(465) 1 راهنما 3/ 88.
(466) المیزان 4/ 29.
(467) الکبیر 9/ 18
(468) 1 المیزان 4/ 29؛ مجمع البیان 1- 2/ 845.
(469) 2 الکبیر 9/ 18
(470) راهنما 3/ 90
(471) 1 مجمع البیان 1- 2/ 845؛ راهنما 3/ 89
(472) 1 المیزان 4/ 30.
(473) المیزان 4/ 30- 31
(474) 1 راهنما 3/ 91؛ الکبیر 9/ 19.
(475) 2 مجمع البیان 1. 2/ 846.
(476) مجمع البیان 1- 2/ 846.
(477) 1 نورالثقلین 1/ 470- 471
(478) المیزان 4/ 31
(479) 1 راهنما 3/ 93
(480) 1 المیزان 4/ 31
(481) مجمع البیان 1- 2/ 848- 849
(482) المیزان 4/ 37
(483) 1 مجمع البیان 1- 2/ 850؛ الکبیر 9/ 22
(484) المیزان 4/ 38- 40
(485) 1 المیزان 4/ 67.
(486) المیزان 4/ 40
(487) الکبیر 9/ 22- 23
(488) 1 مجمع البیان 1- 2/ 851؛ الکبیر 9/ 23
(489) 1 المیزان 4/ 40.
(490) المیزان 4/ 41.
(491) مجمع البیان 1- 2/ 854
(492) 1 الکبیر 9/ 25.
(493) المیزان 4/ 41
(494) 1 نور 2/ 196
(495) 1 نور 2/ 196.
(496) 2 الکبیر 9/ 27
(497) الکبیر 9/ 27.
(498) الکبیر 9/ 27.
(499) مجمع البیان 1- 2/ 855
(500) 1 الکبیر 9/ 28
(501) المنار 4/ 172
(502) 1 المنار 4/ 172- 173.
(503) 2 الکبیر 9/ 28
(504) 1 راهنما 3/ 104.
(505) الکبیر 9/ 28؛ مجمع البیان 1- 2/ 855
(506) 1 راهنما 3/ 107
(507) 1 المیزان 4/ 41.
(508) 2 الکبیر 9/ 29.
(508) راهنما 3/ 107.
(509) 1 مجمع البیان 1- 2/ 856.
(510) 2 الکبیر 9/ 30
(511) 1 راهنما 3/ 149.
(512) مجمع البیان 1- 2/ 856.
(513) 1 راهنما 3/ 111
(514) 1 راهنما 3/ 111
(515) الکبیر 9/ 31.
(516) مجمع البیان 1- 2/ 856.
(517) مجمع البیان 1- 2/ 857.
(518) الکبیر 9/ 32
(519) 1 المیزان 4/ 43
(520) 1 نورالثقلین 1/ 477.
(521) 2 مجمع البیان 1- 2/ 857
(522) الکبیر 9/ 32.
(523) مجمع البیان 1- 2/ 858
(524) 1 مجمع البیان 1- 2/ 858؛ المیزان 4/ 43؛ الکبیر 9/ 34- 35.
(525) 2 راهنما 3/ 116
(526) 1 مجمع البیان 1- 2/ 858؛ الکبیر 9/ 35
(527) المیزان 4/ 44؛ مجمع البیان 1- 2/ 859؛ الکبیر 9/ 35- 37
(528) 1 راهنما 3/ 117
(529) 1 راهنما 3/ 118
(530) 1 راهنما 3/ 118
(531) راهنما 3/ 118
(532) 1 مجمع البیان 1- 2/ 859
(533) 1 راهنما 3/ 118.
(534) 2 مجمع البیان 1- 2/ 859.
(535) 3 الکبیر 9/ 38
(536) 1 راهنما 3/ 119؛ الکبیر 9/ 38
(537) الکبیر 9/ 39.
(538) المیزان 4/ 44؛ الکبیر 9/ 39
(539) 1 مجمع البیان 1- 2/ 861؛ الکبیر 9/ 39
(540) 1 المیزان 4/ 44؛ الکبیر 9/ 39
(541) 1 مجمع البیان 1- 2/ 861
(542) 1 مجمع البیان 1- 2/ 861.
(543) صافی 1/ 308.
(544) الکبیر 9/ 40
(545) 1 المیزان 4/ 45
(546) 1 راهنما 3/ 124
(547) 1 نمونه 3/ 131.
(548) المیزان 4/ 46؛ مجمع البیان 1- 2/ 862- 863.
(549) المنار 4/ 186
(550) المیزان 4/ 47؛ مجمع البیان 1- 2/ 863.
(551) المیزان 4/ 47؛ مجمعالبیان 1- 2/ 863؛ المنار 4/ 186
(552) 1 المیزان 4/ 47- 48.
(553) 2 الکبیر 1- 2/ 46.
(554) 3 مجمع البیان 1- 2/ 863
(555) 1 المیزان 4/ 48.
(556) نمونه 3/ 133؛ راهنما 3/ 128- 129
(557) 1 المیزان 4/ 49.
(558) 2 الکبیر 9/ 49
(559) 1 المیزان 4/ 49.
(560) مجمع البیان 1- 2/ 863؛ الکبیر 9/ 49
(561) 1 الکبیر 9/ 49
(562) 1 راهنما 3/ 129
(563) 1 المیزان 4/ 50.
(564) 2 مجمع البیان 1- 2/ 864
(565) 1 راهنما 3/ 130.
(566) راهنما 3/ 131.
(567) مجمع البیان 1- 2/ 864؛ الکبیر 9/ 50.
(568) الکبیر 9/ 50.
(569) مجمع البیان 1- 2/ 865؛ الکبیر 9/ 50
(570) 1 راهنما 3/ 133.
(571) 2 مجمع البیان 1- 2/ 865.
(572) 3 الکبیر 9/ 51
(573) 1 راهنما 3/ 134.
(574) مجمع البیان 1- 2/ 864
(575) 1 الکبیر 9/ 52.
(576) 2 المیزان 4/ 50
(577) 1 المیزان 4/ 51؛ مجمع البیان 1- 2/ 864.
(578) 2 الکبیر 9/ 51.
(579) مجمع البیان 1- 2/ 864.
(580) المیزان 4/ 51 (581) 1 راهنما 3/ 134.
(582) الکبیر 9/ 54.
(583) مجمعالبیان 1- 2/ 867.
(584) المیزان 4/ 55
(585) 1 المیزان 4/ 55.
(586) مجمع البیان 1- 2/ 867؛ الکبیر 9/ 56
(588) 2 مجمع البیان 1- 2/ 867
(589) 1 المیزان 4/ 55.
(590) الکبیر 9/ 57 (591) 1 مجمع البیان 1- 2/ 867 (592) 1 المیزان 4/ 56 (593) 1 راهنما 3/ 139.
(594) نور 2/ 211؛ راهنما 3/ 139
(595) 1 مجمع البیان 1- 2/ 867.
(596) الکبیر 9/ 59.
(597) مجمع البیان 1- 2/ 867
(598) 1 نمونه 3/ 138.
(599) المنار 4/ 199.
(600) راهنما 3/ 142
(601) 1 راهنما 3/ 143.
(602) 2 الکبیر 9/ 64
(603) 1 مجمع البیان 1- 2/ 869
(604) 1 الکبیر 9/ 65
(605) المیزان 4/ 56.
(606) المنار 4/ 200
(607) 1 فی ظلال 2/ 119.
(608) 2 راهنما 3/ 145
(609) 1 راهنما 3/ 145.
(610) 2 نمونه 3/ 148- 149
(611) المنار 4/ 206؛ فی ظلال 2/ 121
(612) 1 المنار 4/ 205
(613) 1 الکبیر 9/ 68
(614) 1 الکبیر 9/ 68.
(615) المنار 4/ 207؛ فی ظلال 2/ 122
(616) 1 فی ظلال 2/ 123.
(617) 2 مجمع البیان 1- 2/ 870
(618) مجمع البیان 1- 2/ 870
(619) 1 راهنما 3/ 148.
(620) 2 فی ظلال 2/ 122
(621) 1 مجمع البیان 1- 2/ 871؛ الکبیر 9/ 68
(622) 1 الکبیر 9/ 69.2. راهنما 3/ 148
(623) 1 راهنما 3/ 148
(624) 1 المیزان 4/ 57.
(625) مجمع البیان 1- 2/ 872؛ المنار 4/ 215
(626) 1 الکبیر 9/ 71.
(627) 2 المیزان 4/ 57.
(628) 3 المنار 4/ 215
(629) 1 مجمع البیان 1- 2/ 873.
(630) المنار 4/ 215.
(631) الکبیر 9/ 69
(632) 1 مجمع البیان 1- 2/ 873؛ الکبیر 9/ 73.
(633) 1 مجمع البیان 1- 2/ 874.
(634) 2 المیزان 4/ 57.
(635) مجمع البیان 1- 2/ 874؛ الکبیر 9/ 74
(636) 1 مجمع البیان 1- 2/ 874؛ الکبیر 9/ 74
(637) 1 المیزان 4/ 57.
(638) 1 المیزان 4/ 57
(639) الکبیر 9/ 76
(670) الکبیر 9/ 76
(671) 1 الکبیر 9/ 76.
(672) 2 مجمع البیان 1- 2/ 875
(673) 1 مجمع البیان 1- 2/ 875.
(674) المیزان 4/ 59
(675) 1 الکبیر 9/ 81 (676) 1 مجمع البیان 1- 2/ 876؛ الکبیر 9/ 81.
(677) المنار 4/ 225
(678) 1 المیزان 4/ 59.
(679) 2 مجمع البیان 1- 2/ 876- 877
(680) 1 مجمع البیان 1- 2/ 877.
(681) 2 الکبیر 9/ 82.
(682) مجمع البیان 1- 2/ 877- 878.
(683) المنار 4/ 226- 227؛ الکبیر 9/ 83- 84؛ فی ظلال 2/ 140- 141.
(684) الکبیر 9/ 84
(685) 1 راهنما 3/ 163
(686) مجمع البیان 1- 2/ 878؛ الکبیر 9/ 84.
(687) مجمع البیان 1- 2/ 878؛ المنار 4/ 228
(688) 1 الکبیر 9/ 85؛ مجمع البیان 1- 2/ 878.
(689) 2 المیزان 4/ 60 (690) 1 الکبیر 9/ 85
(691) الکبیر 9/ 85.
(692) مجمع البیان 1- 2/ 878؛ راهنما 3/ 166
(693) 1 راهنما 3/ 166
(694) 1 مجمع البیان 1- 2/ 878.
(695) 2 الکبیر 9/ 86
(696) 1 مجمع البیان 1- 2/ 878.
(697) 2 الکبیر 9/ 86
(698) راهنما 3/ 167.
(699) 1 المیزان 4/ 60
(700) المنار 4/ 231؛ الکبیر 9/ 87؛ فی ظلال 2/ 142
(701) 1 راهنما 3/ 170
(702) 1 مجمع البیان 1- 2/ 879
(703) 1 مجمع البیان 1- 2/ 879.
(704) مجمع البیان 1- 2/ 882؛ الکبیر 9/ 88- 89
(705) 1 مجمع البیان 1- 2/ 883
(706) 1 راهنما 3/ 172؛ نمونه 3/ 170؛ فی ظلال 2/ 146
(707) 1 راهنما 3/ 172؛ المنار 4/ 233
(708) راهنما 3/ 171.
(709) 1 المنار 4/ 235
(710) 1 مجمع البیان 1- 2/ 883.
(711) المیزان 4/ 61
(712) 1 المنار 4/ 235
(713) 1 مجمع البیان 1- 2/ 883.
(714) 1 المیزان 4/ 61.
(714) الکبیر 9/ 96.
(715) المیزان 4/ 61
(716) 1 مجمع البیان 1- 2/ 884
(718) 1 راهنما 3/ 177.
(719) مجمع البیان 1- 2/ 886؛ الکبیر 9/ 97
(720) 1 مجمع البیان 1- 2/ 887؛ الکبیر 9/ 96
(721) 1 راهنما 3/ 179
(722) المیزان 4/ 63- 64
(723) 1 راهنما 3/ 180.
(724) مجمعالبیان 1- 2/ 886- 888.
(725) الکبیر 9/ 99
(726) 1 الکبیر 9/ 99.
(727) 2 المیزان 4/ 64.
(728) 3 مجمعالبیان 1- 2/ 888- 889.
(729) 4 الکبیر 9/ 99
(730) الکبیر 9/ 100.
(731) المیزان 4/ 64
(732) 1 راهنما 3/ 183
(733) 1 راهنما 3/ 183.
(734) مجمعالبیان 1- 2/ 888.
(735) الکبیر 9/ 99 و 101
(736) 1 الکبیر 9/ 101.
(737) 2 راهنما 3/ 186
(738) 1 راهنما 3/ 186
(739) 1 مجمع البیان 1- 2/ 889
(740) المیزان 4/ 65
(741) 1 راهنما 3/ 186
(742) 1 نور 2/ 234.
(743) 1 راهنما 3/ 188.
(744) المیزان 4/ 65.
(745) الکبیر 9/ 102- 103
(746) 1 راهنما 3/ 190
(747) 1 الکبیر 9/ 103
(748) 1 راهنما 3/ 190.
(749) المیزان 4/ 78.
(750) الکبیر 9/ 103- 104
(751) المیزان 4/ 78
(752) 1 راهنما 3/ 192
(753) 1 راهنما 3/ 192.
(754) المیزان 4/ 78؛ الکبیر 9/ 110؛ المنار 4/ 253
(755) 1 المنار 4/ 253.
(756) 2 الکبیر 9/ 111؛ مجمعالبیان 1- 2/ 859.
(757) 3 المیزان 4/ 79
(758) 1 راهنما 3/ 202- 203.
(759) 2 المیزان 4/ 79.
(760) المیزان 4/ 88
(761) الکبیر 9/ 151.
(762) مجمع البیان 1- 2/ 914
(763) 1 نور 2/ 263- 264
(764) 1 راهنما 3/ 255
(765) نمونه 3/ 233.
(766) مجمعالبیان 1- 2/ 918
(767) 1 راهنما 3/ 267
(768) مجمع البیان 1- 2/ 918.
(769) راهنما 3/ 267.
(770) نمونه 3/ 233
(771) 1 مجمع البیان 1- 2/ 918.
(772) 2 المنار 4/ 318
(773) 1 المنار 4/ 318- 319.
(774) 2 نمونه 3/ 234
(775) 1 راهنما 3/ 268
(776) المنار 4/ 319.







