کتابخانه:توبه از منظر قرآن و روایات
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | سید محمد حسین موسوی آل اعتماد |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | رسول اعظم صلی الله علیه و آله |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | 1386 |
| قطع | رقعی |
| شابک | 3-31-2594-964-978 |
محتویات
- ۱ پیش گفتار
- ۲ مفهوم توبه
- ۳ مقدمه توبه
- ۴ حقیقت توبه
- ۵ توبه از منظر قرآن
- ۶ توبه از منظر روایات
- ۷ مراتب توبه
- ۸ موانع توبه
- ۹ ارکان توبه
- ۱۰ فضائل توبه
- ۱۱ توبه کننده، بهشتی است
- ۱۲ توبه سبب زیادی رزق روزی
- ۱۳ توبه، مورد پذیرش خداوند
- ۱۴ قدرت توبه
- ۱۵ آثار و فواید توبه
- ۱۶ پایههای توبه
- ۱۷ انواع توبه
- ۱۸ شرایط توبه
- ۱۹ شرایط توبه
- ۲۰ کمال توبه
- ۲۱ توبه نصوح
- ۲۲ کمیت و کیفیت توبه
- ۲۳ توبه کنندگان در تاریخ
- ۲۳.۱ توبه حضرت آدم
- ۲۳.۲ توبه فرزندان حضرت یعقوب
- ۲۳.۳ توبه قوم حضرت موسی
- ۲۳.۴ توبه پیرمرد آتش پرست
- ۲۳.۵ توبه قوم حضرت یونس
- ۲۳.۶ توبه حضرت یونس
- ۲۳.۷ توبه دروغی شیطان
- ۲۳.۸ توبهای چهل ساله
- ۲۳.۹ توبه زن آلوده
- ۲۳.۱۰ توبه قصاب و دختر همسایه
- ۲۳.۱۱ توبه پدری که دخترش را کشته بود
- ۲۳.۱۲ توبه قاتل حمزه (رضوان الله علیه )
- ۲۳.۱۳ توبه سه مرد گنهکار
- ۲۳.۱۴ توبه ابو خیثمه
- ۲۳.۱۵ توبه سه نفر متخلف از جهاد
- ۲۳.۱۶ توبه حارث بن سوید
- ۲۳.۱۷ توبه ابولبابه
- ۲۳.۱۸ توبه بهلول نباش
- ۲۳.۱۹ توبه ثعلبه انصاری
- ۲۳.۲۰ توبه جوان یهودی
- ۲۳.۲۱ توبه منازل بن لاحق
- ۲۳.۲۲ توبه مردی پس از طواف
- ۲۳.۲۳ توبه حر
- ۲۳.۲۴ توبه پیرمرد شامی
- ۲۳.۲۵ توبه همسایه ابو بصیر
- ۲۳.۲۶ توبه فضیل بن عیاض
- ۲۳.۲۷ توبه ابو علی شقیق بلخی
- ۲۳.۲۸ توبه بشر حافی
- ۲۳.۲۹ توبه عدهای از شیعیان
- ۲۳.۳۰ توبه ابراهیم ادهم
- ۲۳.۳۱ توبه مرد کفن دزد
- ۲۳.۳۲ توبه شعوانه
- ۲۳.۳۳ توبه مرد شراب خوار
- ۲۳.۳۴ توبه به دنبال توبه
- ۲۳.۳۵ با آب توبه غسل داده شد
- ۲۴ مناجات التائبین
- ۲۵ مناجات توبه کنندگان
- ۲۶ مناجات طلب توبه
- ۲۷ دعای امیر مومنان علی - علیه السلام - شامل اسم اعظم
- ۲۸ پانویس
پیش گفتار
سپاس خدای را که ما را به توبهای راهنمایی کرد که جز از فضل و کرم او آن را به دست نیاوردیم[۱].
توبه، دری است از رحمت خداوند که بر روی بندگان گشوده شده است و اگر در توبه بسته میشد، رستگاری برای هیچ انسانی وجود نمیداشت.
زیرا انسان به گناه آلوده است، چنانکه رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودهاند: همه فرزندان آدم خطا کارند و بهترین خطاکاران، توبه کنندگانند.[۲]
تنها راه نجات، بازگشت به سوی حضرت حق و ایمان و عمل صالح است.
توبه دوای دردها، نجات بخش انسان و از نومیدی به امید و از ناسوت به لاهوت است. توبه ارتقا دهنده آدمی به مقام والای کرامت است.
توبه آبروی ریخته شده را بر میگرداند.
توبه رحمت و مغفرت پروردگار را جلب میکند.
توبه نوارنیت و سعادت و وسیله رضایت خداوند است.
راه توبه همواره باز است و از گناهکاران خواسته شده که باز گردند.
تمام واژههای همه جا معنای مثبت ندارند، ولی توبه همه جا و در هر شرایطی مفهوم مثبت است. بنابراین، بر ماست که حقیقت توبه، مراتب، موانع، ارکان، فضایل، قدرت، نشانهها، آثار، پایهها، انواع و شرایط آن را بشناسیم و با عنایت از حضرت حق و لطف و کمک اهل بیت - (علیهم السلام) - قدم در راه توبه گذران واقعی گذاشته، از گناه و معصیت دوری بجوییم و توفیق توبه را بیابیم.
امید است این اثر پیوسته چراغی پر نور فرا راه پویندگان راه توبه باشد.
محمد حسین موسوی اعتماد
مفهوم توبه
واژه توبه و مشتقاتش ۸۷ بار در قرآن کریم تکرار شده است. یکی از سورههای قرآن نیز به نام توبه ثبت شده است؛ زیرا در این سوره سرگذشت گروهی از مهاجران و انصار که توبه کردند بیان میشود.
لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فی ساعه العسره من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علیهم انه بهم رووف رحیم[۳].
و همچنین سرگذشت آن سه نفری که به جهاد نرفتند.
و علی الثلاثه الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا ان لاملجا من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم[۴].
توبه در لغت به معنای بازگشت است. به چند نمونه از مفهوم لغوی این واژه در کتابهای لغت اشاره میکنیم.
در کتاب صحاح اللغه و لسان العرب آمده است:
التوبه: الرجوع من الذنب
توبه یعنی بازگشت از گناه.
و تاب الی الله: اناب و رجع عن المعصیه الی الطاعه؛
به سوی خدا توبه کرد یعنی (از غیر خدا برید و) از گناه به اطاعت بازگشت.
در حقیقت توبه به معنای بازگشت از گناه و پشیمان شدن از نافرمانی خداست، چنانچه در کتاب تاج العروس آمده است:
تاب الله علیه: ای عاد علیه بالمغفره، او رجع علیه بفضله و قبوله؛
توبه، یعنی خداوند با رحمت وسیع و آمرزش (گناهان) به بنده خود روی آورد و یا اینکه با فضل و پذیرش توبه، به بندگان توجه کرد.
مقدمه توبه
توبه، خارج شدن از جهل و نادانی و روی آوردن به دانش، آگاهی و بیداری است.
توبه کننده باید بداند توبه اش همراه با امید به مغفرت و رحمت الهی باشد و هرگز همراه با یاس و ناامیدی نباشد.
توبه، نخستین منزل سلوک است.
توبه واجب فوری است؛ چنانچه خداوند در آیه کریمه میفرماید:
و توبوا الی الله جمیعا آیه المومنون لعلکم تفلحون؛[۵]
ای مومنان، همگی به سوی خدا باز گردید، امید است تا رستگار شوید.
توبه کنندگان باید بدانند توبه لقلقه سر زبان نیست و تنها گفتن استغفر الله کافی نمیباشد، بلکه باید از گناهان گذشته دست شسته، در برابر فرمان خدا تسلیم محض باشند و کارهای شایسته انجام دهند؛ چنانچه امام سجاد (علیه السلام) - فرموده است:
انما التوبه العمل و الرجوع عن الامر ولیست التوبه بالکلام؛[۶]
توبه عمل کردن و بازگشتن عملی از گناه گذشته است، و گفتن زبانی توبه نیست.
حقیقت توبه
با اندکی حیا و یا اشکی در خلوت ریختن و یا دعایی خواندن و گفتن استغفر الله، توبه واقعی تحقق پیدا نمیکند؛ زیرا برخی به این صورت توبه میکنند، ولی پس از مدتی به همان گناهان گذشته باز میگردند. بنابراین، اگر توبه واقعی نباشد و انسان از صمیم دل پشیمان نگردد، هرگز اثری نخواهد داشت و اگر آدمی واقعا پشیمان باشد و بر ترک گناهان در آینده و جبران گذشته تصمیم جدی داشته باشد، توبهای واقعی و بازگشتی حقیقی به حضرت حق کرده است. در روایت بسیار مهمی، رسول خدا - صلی الله علیه و اله و سلم - فرموده است:
اتدرون من التائب؟
ژ: اللهم لا.
قال: اذا تاب العبد و لم یرض الخصماء فلیس بتائب؛
و من تاب و لم یزد فی العباده فلیس بتائب؛
و من تاب و لم یغیر لباسه فلیس بتائب؛
و من تاب و لم یغیر رفقاءه فلیس بتائب؛
و من تاب و لم یغیر فراشه و وسادته فلیس بتائب؛
و من تاب و لم یغیر خلقه و نیته فلیس بتائب؛
و من تاب و لم یفتح قلبه و لم یوسع کفه فلیس بتائب؛
و من تاب و لم یقصر امله و لم یحفظ لسانه فلیس بتائب؛
و من تاب و لم یقدم فضل قوته من بدنه فلیس بتائب؛
و اذا استقام علی هذه الخصال فذاک التائب؛[۷]
آیا میدانید توبه کننده کیست؟
گفتند: خیر.
فرمودند: هر گاه انسانی توبه کند، ولی طلبکاران را از خود راضی نکند؛
و هر کس توبه کند در عبادتش نیفزاید؛
و لباسش را (که از حرام به دست آمده) تغییر ندهد؛
و دوستانش را عوض نکند، و مجلسش را تغییر ندهد؛
و رختخواب و بالشش را عوض نکند؛
و اخلاق و نیتش را تغییر ندهد؛
و دلش به نور حقیقت باز نشود و انفاق نکند؛
و آرزویش را کوتاه و زبانش را حفظ نکند؛
و بدنش را از غذای اضافه حفظ ننماید، توبه نکرده است؛
هرگاه بر این خصلتها خود را آراست، در حقیقت تائب است.
بنابراین، حقیقت توبه این است که کسی که با کار بدش فرمان خدا را زیر پا گذاشته، هم اکنون پشیمان شده باشد.
توبه در قرآن مجید به هفت بخش تقسیم شده است: ۱ - توبه بندگان؛
۲ - توبه پروردگار؛
۳ - دستور به توبه؛
۴ - پذیرش توبه؛
۵ - توبه حقیقی؛
۶ - روی برگرداندن از توبه؛
۷ - پذیرفته نشدن توبه.
توبه از منظر قرآن
توبه بندگان
و من تاب و عمل صالحا فانه یتوب الی الله متابا؛[۸]
و هر کس توبه کند .و کار شایسته انجام دهد، به سوی خدا باز میگردد.
والذین عملوا السیئات ثم تابوا من بعدها و امنوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم؛[۹]
کسانی که گناه کردند، سپس توبه نمودند و ایمان آوردند، پروردگار تو پس از آن آمرزنده مهربان است.
این آیات به این معنا اشاره دارد که انسان باید از کارهای زشت بازگردد، به خداوند ایمان بیاورد و کارهای شایسته و پسندیده انجام دهد.
توبه پروردگار
و یتوب الله علی المومنین و المومنات؛[۱۰]
خداوند توبه مردان و زنان با ایمان را میپذیرد.
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه؛[۱۱]
کسی که پس از ستم کردنش توبه نماید و رستگاری (پیشه) نماید، خداوند توبه او را میپذیرد. مراد از توبه پروردگار در این دو آیه، این است که خداوند متعال توبه انسان را میپذیرد، به شرط اینکه از انحراف بازگردد.
توبه خدا بر بنده در تمام قرآن با علی متعدی شده است مثل فتاب علیکم[۱۲] و توبه بنده به سوی خدا در تمام قرآن با الی متعدی آمده نظیر فانه یتوب الی الله متابا[۱۳] و این به مناسبت استعلاء حق تعالی و کوچکی بندگان است[۱۴].
در کتاب اساس البلاغه آمده است:
تاب العبد الی الله من ذنبه؛
بنده به سوی خدا از گناهش توبه کرد.
و تاب الله علی عبده؛
خداوند بر بنده اش بازگشت، یعنی توبه او را پذیرفت.
بر اساس بیان قرآن هر توبه (یعنی بازگشت) از بنده به سوی خدا، مساوی با دو برگشت خداوند به سوی بنده میباشد، زیرا توبه یک عمل پسندیدهای است که محتاج به نیرو است و نیرو دهنده هم خداست، پس توفیق کار خیر را، اول خداوند عنایت میکند، تا بنده قادر به توبه میشود و از گناه خود بر میگردد. و سپس وقتی که موفق به توبه شد محتاج تطهیر از آلودگی گناهان و آمرزش است، آنجا نیز باز دیگر مشمول عنایت و رحمت و آمرزش خدا قرار میگیرد.
این دو عنایت و برگشت خدا همان دو توبهای هستند که توبه بنده را در میان گرفتهاند، قرآن میفرماید:ثم تاب علیهم لیتوبوا[۱۵] این همان توبه اولی است، و میفرماید:فاولئک اتوب علیهم[۱۶] این نیز توبه دومی است، و در میان این دو، توبه بنده قرار میگیرد[۱۷].
بنابراین، توبه پذیری حضرت حق، جلوهای از رحمت گسترده پروردگار متعال از بندگان است.
دستور به توبه
و توبوا الی الله جمیعا آیه المومنون لعلکم تفلحون؛[۱۸]
ای مومنان همگی به درگاه خدا توبه کنید تا رستگار شوید.
واستغفروا ربکم ثم توبوا الیه ان ربی رحیم و دود؛[۱۹]
از پروردگار خود، آمرزش بخواهید، سپس به سوی او توبه کنید. همانا پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان) است.
در دو آیه شریفه، دستوری است از جانب خداوند که همه به درگاه او توبه کنند. براساس این آیات، حضرت حق به توبه (بازگشت) امر میکند؛ و اطاعت و پیروی از دستور پروردگار واجب است.
پذیرش توبه
غافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب ذی الطول؛[۲۰]
(خداوند) آمرزنده گناه، توبه پذیر، سخت کیفر (و) صاحب نعمت زیاد است.
و هو الذی یقبل التوبه عن عباده و یعفوا عن السیئات؛[۲۱]
او کسی است که توبه از بندگان خود میپذیرد و گناهان را میبخشد.
اگر گنهکار با شرایطی که در آینده بیان میشود، توبه کند، بدون شک و تردید خداوند، توبه او میپذیرد و از سر تقصیرات او میگذرد؛ و این تفضل و عنایتی است از سوی پروردگار بر بندگان، و این امری لازم و ضروری بر او نیست.
توبه حقیقی
الا من تاب و امن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنه؛[۲۲]
به جز آنان که توبه کردند و ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند، اینان وارد بهشت میشوند. و من تاب و عمل صالحا فانه یتوب الی الله متابا؛[۲۳]
و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، به سوی خدا باز میگردد.
فان تابوا و اقاموا الصلاه و اتوا الزکاه فاخوانکم فی الدین؛[۲۴]
اگر توبه کنند و نماز را بر پا دارند و زکات را پرداخت کنند، برادران دینی شما خواهند بود. الا الذین تابوا من بعد ذلک واصلحوا فان الله غفور رحیم؛[۲۵]
به جز کسانی که پس از آن توبه نمودهاند و خود را اصلاح کردهاند بی تردید خداوند، آمرزنده مهربان است.
شرط توبه حقیقی، کار شایسته و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و اصلاح عقیده و حال میباشد. توبه، بدون اصلاح حال نمیشود و اصلاح حال بدون فراگرفتن معارف الهیه و عمل به آن هرگز به دست نمیآید.
روی برگرداندن از توبه
و من لم یتب فاولئک هم الظالمون؛[۲۶]
آنان که توبه نکردند، خود ستمگرند.
ان الذین فتنوا المومنین و المومنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحریق؛[۲۷]
کسانی که مردان و زنان با ایمان را آزار دادند، سپس توبه نکردند، برای آنان عذاب جهنم و عذاب آتش سوزان است.
اگر گنهکار در حالی که در توبه باز است، از توبه روی برگرداند، از ستمکاران خواهد بود و سرانجام، روز قیامت در دوزخ خواهد بود.
عدم قبولی توبه
ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم؛[۲۸]
کسانی که پس از ایمان خود کافر شدند، سپس بر کفر (خود) افزودند، هرگز توبه آنان پذیرفته نمیشود.
ولیست التوبه للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت؛[۲۹]
کسانی که کارهای بد انجام میدهند تا هنگام مرگ یکی از آنان رسد، توبهای برای ایشان نیست.
امام صادق - علیه السلام - فرموده است:
در زمانهای پیشین مردی بود که مال دنیا را از راه حلال دنبال کرد، ولی به آن نرسید و از راه حرام نیز طلب کرد و به آن نرسید. شیطان نزد او آمد و گفت: فلانی! تو دنیا از راه حال طلبیدی و به آن نرسیدی و همچنین از راه حرام. آیا میخواهی تو را به چیزی راهنمایی کنم که هم دنیای تو آباد گردد و هم پیروان زیادی داشته باشی؟ آن مرد گفت: آری. شیطان به او گفت: دینی را اختراع کن و مردم را به سوی آن بخوان. او دینی را بدعت گذاشت و مردم را به آن دین دعوت کرد. مردم به او گرویدند و دینایش آباد شد. پس از مدتی، پشیمان گشت و با خود گفت: توبه من پذیرفته نخواهد شد مگر اینکه همه آن کسانی که این دین را پذیرفتهاند، آن را رها کنند. نزد آنان رفت و گفت: آنچه که من گفته بودم، درست نیست و اختراع من بوده است.
در جواب گفتند: دروغ میگویی! همین دین، دین حق است و تو در دین حق شک کردهای و از مرز دین خارج شدهای. او وقتی چنین دید، زنجیری به گردن خود افکند و آن را به میخ بزرگی بست و با خود گفت: از این بند بیرون نمیآیم تا خدا توبه مرا بپذیرد.
خداوند به یکی از پیامبران آن زمان وحی کرد به فلانی بگو: به عزتم سوگند اگر آنقدر مرا بخوانی که اعضای گردنت قطعه قطعه شوند، دعای تو را اجابت نمیکنم؛ مگر آن کسانی را که به دین اختراعی تو اعتقاد داشتهاند و مردهاند زنده کنی و آنان را از آن دین بیرون بری![۳۰] توبه در احادیث به بخشهای مختلفی تقسیم شده است:
۱ - مقام توبه کنندگان؛
۲ - توبه کنندگان؛
۳ - پذیرش توبه؛
۴ - زمان پذیرش توبه؛
۵ - توبه از حق الله؛
۶ - توبه از حق الناس؛
۷ - قدرت توبه؛
۸ - تاخیر توبه؛
۹ - آسان تر از توبه؛
۱۰ - توبه محارب؛
۱۱ - پشیمانی، توبه است.
توبه از منظر روایات
مقام توبه کنندگان
از رسول الله - صلی علیه و اله و سلم - نقل شده است که فرمود:
... لیس شی ء احب الی الله من مومن تائب او مومنه تائبه؛[۳۱]
نزد خداوند چیزی دوست داستنی تر از مرد با ایمان یا زن با ایمان از توبه کننده نیست.
و در حدیثی از امام باقر - علیه السلام - آمده است:
ان من احب عباد الله الی الله المفتن التواب؛[۳۲]
از دوست داشتنیترین بندگان خدا نزد خداوند، گرفتار به گناهی است که توبه کرده است. و رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - میفرماید:
ژ حبیب الله؛[۳۳]
توبه کننده دوست خداست.
بنابراین، بازگشت به خدا و توبه به درگاه او، زمینه ساز خیر و سعادت دنیا و آخرت است.
توبه کنندگان
در روایتی از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل شده است: التائب من الذنب کمن لا ذنب له؛[۳۴]
توبه کننده از گناه، همانند کسی است که گناهی ندارد.
و حضرت علی - علیه السلام - میفرماید:
التنزه عن المعاصی عباده التوابین؛[۳۵]
دوری جستن از گناهان، عبادت توبه کنندگان است.
پذیرش توبه
امیر مومنان علی - علیه السلام - فرموده است:
من اعطی التوبه لم یحرم القبول، و من اعطی الاستغفار لم یحرم المغفره...؛[۳۶]
به کسی که توبه داده میشود، از پذیرش آن محروم نمیشود؛ و آمرزش به هر که داده شود، از رحمت خدا محروم نمیگردد.
و امام سجاد - علیه السلام - فرمودهاند:
اللهم فکما امرت بالتوبه و ضمنت القبول و حثثت علی الدعاء و وعدت الاجابه فضل علی محمد و آله واقبل توبتی؛[۳۷]
خدایا هم چنان که به تو دستور دادی و پذیرش آن را تضمین کردی و بر دعا و ترغیب فرمودی و اجابت را وعده دادی، پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و توبهام را بپذیر.
و در حدیث نبوی - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل شده است:
اگر کسی هفتاد پیغمبر را کشته باشد و توبه کند، توبه او قبول است[۳۸].
و در روایتی از پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است: موسی بن عمران به پروردگار گفت؟ خدایا! برادرم هارون از دار دنیا رفت، او را بیامرز. خداوند به او وحی کرد: ای موسی! اگر تو آمرزش تمام انسانها را بخواهی، آنان را میبخشم مگر کشنده حسین بن علی - صلوات الله علیهما...[۳۹]
و امیر مومنان علی - علیه السلام - میفرماید:
عجبت لمن یقنظ و معه الاستغفار؛[۴۰]
در شگفتم از کسی که ناامید است، در حالی که توانایی استغفار آمرزش دارد.
و از رسول مکرم اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - روایت شده که فرمود:
... دواء الذنوب الاستغفار؛[۴۱]
دوای گناهان درخواست آمرزش است.
و حضرت علی - علیه السلام - فرموده است:
الاستغفار درجه العلیین و هو اسم واقع علی سته معان:
اولها الندم علی ما مضی؛
و الثانی العزم علی ترک العود الیه ابدا؛
و الثالث ان تودی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله املس لیس علیک تبعه؛
و الرابع ان تعمد الی کل فریضه علیک ضیعتها فتودی حقها؛
و الخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان حتی تلصق الجلد بالعظم و ینشا بینهما لحم جدید؛
و السادس ان تذیق الجسم الم الطاعه کما اذقته حلاوه المعصیه فعند ذللک تقول: استغفر الله[۴۲] استغفار، درجه انسانهای والاست و آن اسمی است که شش معنی دارد:
اول، پشیمانی از (گناهان) گذشته؛
دوم، تصمیم جدی بر ترک (گناه) برای همیشه؛
سوم، حقوق مردم را پرداخت نمایی تا خدا را دیدار کنی و از گناه پاک شده باشی؛
چهارم، واجباتی را که در گذشته انجام ندادهای، به جای آوری؛
پنجم، گوشتی که از مال حرام بر بدنت روییده، با اندوه آب کنی تا پوست بر استخوان بچسبد و گوشت تازهای بروید؛
ششم، چشاندن سختی طاعت بر بدن؛ آنسان که شیرینی گناه را به تن چشانیدی، در این هنگام میتوانی استغفر الله گویی.
زمان پذیرش توبه
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرموده است: من تاب قبل ان یعاین قبل الله توبته؛[۴۳]
کسی که پیش از دیدن (امر آخرت) توبه نماید، خداوند توبه اش را قبول میکند.
و از آن حضرت - صلی الله علیه و آله و سلم - نیز روایت شده که فرمود: ان الله یقبل توبه عبده مالم یغرغر؛[۴۴]
بی تردید خداوند توبه بنده اش را تا پیش از مرگ (گلوگیر او نشده) میپذیرد.
بنابراین، پشیمانی ستمگران به هنگام قطعی شدن عذاب آنان، بی فایده خواهد بود و غیر قابل پذیرش است؛ چنانچه در این زمینه قرآن کریم میفرماید:و انذر الناس یوم یاتیهم العذاب فیقول الذین ظلموا ربنا اخرنا الی اجل قریب؛[۴۵]
مردم را از آن روزی که عذاب فرا میرسد، بترسان که ستمکاران میگویند: پروردگارا، ما را کمی مهلت بده.
توبه از حق الله
امیر مومنان علی - علیه السلام - فرموده است:
ان تعمد الی کل فریضه علیک ضیعتها فتودی حقها؛[۴۶]
واجباتی که در گذشته به جای نیاوردی، آنها را انجام ده.
توبه از حق الناس
حضرت علی - علیه السلام - میفرماید:
ان تودی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله املس لیس علیک تبعه؛[۴۷]
حقوق مردم را پرداخت نما تا خدا را دیدار کنی، در حالی که گناهی بر دوش نداری.
قدرت توبه
از امیر مومنان علی - علیه السلام - روایت که فرمود:
لا شفیع انجح من التوبه؛[۴۸]
شفاعت کنندهای رها کننده تر (کار آمدتر) از توبه نیست.
تاخیر توبه
امیر مومنان علی - علیه السلام - میفرماید:
الشیطان موکل به یزین له المعصیه لیرکبها، و یمنیه التوبه لیسوفها[۴۹]؛
شیطان با او همراه است که گناه را برای او میآراید تا مرتکبش گردد و او را به توبه امیدوار میکند تا ان را به تاخیر اندازد.
و نیز ان حضرت فرموده است:
یرجی التوبه بطول الامل[۵۰]؛
با آرزوی طولانی و دراز توبه را به تاخیر میاندازد.
و در روایتی از امام جواد - علیه السلام - آمده است:
تاخیر التوبه اغترار، و طول التسویف حیره[۵۱]؛
به تاخیر انداختن توبه فریب خوردگی است و (توبه را) به فردا واگذاشتن، مایه سرگردانی است.
و قال لقمان: یا بنی لاتوخر التوبه فان الموت یاتی بغته[۵۲]؛
لقمان حکیم در سفارش خود به فرزندش فرمود: فرزندم! توبه را به تاخیر مینداز، بی تردید مرگ ناگهان فرا میرسد.
و در حدیث قدسی [۵۳] آمده است:
یا موسی عجل التوبه و اخر الذنب[۵۴]؛
ای موسی! برای توبه کردن شتاب کن و گناه را به تاخیر بینداز.
ان الشیطان یجر یده علی وجه من زاد علی الاربعین و لم یتب و یقول: بابی وجه لا یفلح[۵۵]؛ شیطان دستش را به چهره کسی که به سن چهل سالگی رسد و توبه نکند، میکشد و میگوید پدرم به فدای چهرهای که رستگار نمیشود.
آسان تر از توبه
و در حدیثی آمده است: حضرت علی - علیه السلام - فرموده است:
ترک الذنب اهون من طلب التوبه[۵۶]؛
گناه نکردن آسان تر از توبه است.
توبه محارب
امام رضا - علیه السلام - از برخی یارانشان شنیدند که میگویند:
لعن الله من حارب علیا - علیه السلام -.
خدا لعنت کند کسی که با حضرت علی - علیه السلام - جنگید.
فقال له: قال الا من تاب و اصلح، ثم قال: ذنب من تخلف عنه و لم یتب اعظم من ذنب من قاتله ثم تاب[۵۷]؛
امام - علیه السلام - به او گفتند: بگو مگو کسی که توبه کند و درستکاری پیشه نماید، ان گاه فرمود: گناه کسی که از امام کناره گرفت و توبه نکرد، بزرگ تر از گناه کسی است که با او جنگید، سپس توبه نمود.
پشیمانی، توبه است
از پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - روایت شده که فرمود:
الندم توبه[۵۸]؛
پشیمانی توبه است.
و از امیر مومنان علی - علیه السلام - نقل شده است:
من ندم فقد تاب، من تاب فقد اناب[۵۹]؛
هر که پشیمان شود، پس توبه نموده و هر که توبه کند، به سوی خدا باز گشته است. و نیز آن حضرت فرموده است:
ندم القلب یکفر الذنب[۶۰]؛
پشیمانی دل، گناه را میپوشاند.
و امام سجاد - علیه السلام - فرمودهاند:
اللهم ان یکن الندم توبه الیک فانا اندم النادمین و ان یکن الترک لمعصیتک انابه فانا اول المنیبین[۶۱]؛
خدایا اگر پشیمانی نزد تو، توبه است، من از همه پشیمان تر هستیم، و اگر ترک گناه تو، انابه (بازگشت) است، پس من نخستین توبه کنندگانم.
و در روایتی از امام باقر - علیه السلام - نقل شده است:
کفی بالندم توبه[۶۲]؛
پشیمانی برای تو کافی است.
مراتب توبه
توبه داری شش مرتبه است:
۱ - توبه و بازگشت از کفر ایمان؛
۲ - توبه و بازگشت از شک و تردید و یقین؛
۳ - توبه و بازگشت از هر عقیده باطلی به سوی حق؛
۴ - توبه و بازگشت از گناه صغیره یا کبیره؛
۵ - توبه و بازگشت از قصور و کوتاهی؛
۶ - توبه پیامبران.
الف) توبه و بازگشت از کفر به ایمان
خداوند به تمام مشرکان توصیه نموده که از کفر و شرک توبه کنند و به ایمان و کار شایسته بگرایند فاما من تاب و امن و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین[۶۳]؛
کسی که توبه کند. و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد امید است از رستگاران گردد. و اگر مشرکان به هنگام دیدن آثار فرود آمدن عذاب الهی، در دنیا باشند و توبه نمایند، بی فایده خواهد بود؛ چنانچه در آیه کریمه آمده است: فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا مشرکین فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا...[۶۴]؛
آن گاه که عذاب ما را دیدند، گفتند، ما به خدای یکتا ایمان آوردیم، و به تمام بتهایی که شریک خدا قرار داده بودیم، کافر شدیم. پس از دیدن عذاب ایمانشان هیچ سودی بر آنان نمیبخشند.
ب) توبه و بازگشت از شک و تردید به یقین
امام سجاد - علیه السلام - فرمودهاند:
اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمومنین عیدا و سرورا... توبه من لا ینطوی علی رجوع الی ذنب، و لا یعود بعدها فی خطیئه، توبه نصوحا خلصت من الشک و الارتیاب، فتقبلها منا[۶۵]؛
خدایا! ما در این روز فطرمان که برای مومنان عید و شادمانی قرار دادی به سوی تو توبه میکنیم... توبه کسی که در نهان دل قصد بازگشت به گناهی دارد و نه (در عمل) به خطایی بز میگردد، توبهای خالص که از هر تردید و دودلی پیراسته باشد؛ پس این (توبه) را از ما بپذیر.
ج) توبه و بازگشت از گناه صغیره یا کبیره
از امام صادق - علیه السلام - درباره تفسیر آیه شریفهالله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی نور[۶۶]؛
خدا یاور اهل ایمان است. آنان را از تاریکی به روشنی (عالم نور) میبرد. طی روایتی آمده است: یعنی از تاریکیهای گناهان، آنان را به نور توبه و بخشش میکشاند.
و امام زین العابدین - علیه السلام - میفرمایند:
اللهم انی اتوب الیک فی مقامی هذا من کبائر ذنوبی و صغائرها و بواطن سیئاتی و ظواهرها[۶۷]؛ بار خدایا! اکنون از تمام گناهان؛ به سوی تو باز میگردم خواه بزرگ و خواه کوچک، خواه پوشیده و خواه آشکار.
انسان گنهکار اگر از تبهکاری و مخالفت با حضرت حق دست بردارد و نسبت به گذشته جدا پشیمان باشد و آن را ترمیم کند و نسبت به آینده اراده قطعی به ترک خلاف داشته باشد. به آن توبه عمومی و یا به اصلاح توبه عوام گفته میشود.
د) توبه و بازگشت از قصور و کوتاهی
چنانچه عارفان و اولیای خدا نسبت به معرفت و شناخت پروردگار کوتاهی نموده باشند و یا ترک اولی و نیز ترک مستحبات کرده باشند؛ یعنی در گذشته برخی از کارهای مستحبی، همانند نماز شب و صدقه دادن اول هر ماه را ترک کرده باشند و یا مکروهی انجام داده باشند - که سزاوار نبوده انجام دهند - این مرحله از توبه، مربوط به توبه خاص خواهد بود. در این مورد سعدی، شاعر زبردست میگوید:
عذر تقصیر خدمت آوردم - که ندارم به طاعت استظهار
عاصیان از گناه توبه کنند - عارفان از عبادت استغفار [۶۸]
ه) توبه پیامبران
گفتنی است توبه پیامبران، از گناه و معصیت نیست، بلکه مراد از آیه شریفه لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الانصار[۶۹]؛
به یقین خداوند رحمت خود را بر پیامبر و مهاجران و انصار شامل نمود.
رحمت خاص الهی است که شامل حال پیامبران میشود؛ چنانچه در آیه کریمهیرید الله لیبین لکم و یهدیکم سنن الذین من قبلکم و یتوب علیکم و الله علیم حکیم[۷۰]؛ بیان شده است؛ بویژه نسبت به پیامبر عظیم الشان اسلام - صلی الله علیه و اله و سلم - که خطا و ترک اولی از ایشان سر نزده است که بخواهد از آن توبه کند.
در حدیثی از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
کان رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - یستغفر الله عزوجل فی کل یوم سبعین مره و یتوب الی الله عزوجل سبعین مره[۷۱]؛
پیامبر مکرم اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - در شبانه روز هفتاد بار درخواست آمرزش مینمود و هفتاد مرتبه به سوی خدا توبه میکرد.
و نیز آن حضرت فرمودهاند:
ان رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - کان یتوب الی الله کل یوم سبعین مره من غیر ذنب[۷۲]؛
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - هر شبانه روز هفتاد مرتبه به سوی خداوند، توبه میکرد؛ بدون اینکه گناهی از او سر زده باشد.
و از امام صادق - علیه السلام - روایت شده که فرمود:
ان رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - کان لا یقوم من مجلس و ان خف حتی یستغفر الله عزوجل خمسا و عشرین مره[۷۳]؛
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - تا بیست و پنج بار استغفار نمیکرد از هیچ مجلسی بر نمیخواست، گرچه کوتاه بود.
و اولیاءالله به جهت اینکه به غیر خدا توجه نمودهاند، توبه میکنند. به این توبه، توبه خاص الخاص و یا اخص گفته میشود.
خواجه عبدالله انصاری میگوید: اقسام توبه، سه است: توبه مطیع؛
توبه عاصی؛
توبه عارف؛
الف) توبه مطیع از بسیار دیدن طاعت؛
ب) و توبه عاصی از اندک دیدن معصیت؛
ج) و توبه عارف از نیسان منت[۷۴].
و گفته شده توبه، دارای سه مرتبه است:
- هر که به جهت ترس از عقاب رجوع کند، آن توبه است؛
- و هر که به جهت طمع در ثواب توبه نماید، آن انابه است؛
- و هر که به جهت دستور پروردگار توبه کند، او دارای اوبه است[۷۵]
موانع توبه
شش خصلت، جلوگیری از توبه مینماید:
۱ - کوچک شمردن گناه؛
۲ - لذت گناه؛
۳ - ندانستن زشتی گناه؛
۴ - آرزوهای طولانی؛
۵ - تکبر و غرور؛
۶ - یاس از رحمت الهی.
الف) کوچک شمردن گناه
امیر مومنان علی - علیه السلام - فرموده است:
اعظم الذنوب عندالله سبحانه ذنب صغر عند صاحبه[۷۶]؛
بزرگترین گناه نزد خدا، گناهی است که گنهکار آن را کوچک بشمارد.
ب) لذت گناه
حضرت علی - علیه السلام - میفرماید:
من ثلذذ بمعاصی الله اورثه الله ذلا[۷۷]؛
کسی که از گناهان لذت برد، خداوند او را خوار کند.
ج) آرزوهای طولانی
آرزوهای دور و دراز مثل تار عنکبوت است که ضررهای زیادی به آدمی میزند و انسان را از یاد خدا و آخرت باز میدارد.
در روایتی رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - میفرمایند:
ان اخوف ما اخاف علیکم خصلتان: اتباع الهوی و طول الامل اما اتباع الهوی فیصد عن الحق، و اما طول الامل فینسی الاخره[۷۸]؛
بی شک ترسناکترین چیزی که بر شما از (گزندشان) بیم دارم، دو خصلت است: پیروی از هوای نفس و آرزوهای طولانی؛ اما پیروی از هوای نفس، انسان را از پذیرش حق باز میدارد و آرزوهای طولانی، آخرت را زیاد میبرد.
در این مورد حافظ میگوید:
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است - بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
د) تکبر و غرور
خداوند به حضرت داوود وحی کرد: بترس از اینکه جان تو را بگیرم و تو مغرور باشی و بدون توبه بمیری.
ه) یاس از رحمت الهی
عبیدالله نیشابوری نقل میکند: میان من با حمید بن قحطبه معاملهای بود. در ماه رمضان مسافرت کردم و هنگام ظهر نزد حمید بن قحطبه آمدم. طشت و تنگی آوردند، دستهایش را شست، سپس سفرهای انداختند.
حمید به من گفت چرا غذا نمیخوری؟!
گفتم: ای امیر ماه رمضان است و من مریض نیستم؛ شاید امیر عذری داشته باشد.
حمید گفت: مریض نیستم و کاملا سالم هستم. ناگهان چشمانش پر از اشک شد و گریه کرد. گفتم: چه چیزی باعث شد گریه کنید؟
گفت: زمانی که هارون در طوس بود، شبی غلامی را فرستاد و مرا خواند، وقتی بر او وارد شدم، شمعی روشن، شمشیری برهنه و در برابرش خادمی ایستاده بود. از من سوال کرد و گفت: تا چه حدی از خلیفه اطاعت میکنی؟
گفتم: با جان و مال. اجازه داد به منزل باز گردم. مدتی نگذشت فرستاده خلیفه به نزد من آمد و گفت: امیر تو را میخواند. به نزدش رفتم. خلیفه گفت: تا چه اندازه از امیر اطاعت میکنی؟ گفتم: با جان و مال و زن و فرزند.
هارون تبسمی کرد و اجازه داد به منزلم برگردم.
برای بار سوم فرستاده قبلی نزد من آمد و گفت: امیر تو را فرا خوانده است.
به نزد او رفتم و همان سوال را تکرار کرد.
گفتم: با جان و مال و زن و فرزند و دین.
هارون الرشید خندید و گفت: این شمشیر را بگیر و هر چه این خادم به تو دستور داد اطاعت کن. خادم مرا به خانهای برد که در آن قفل بود. آن را باز کرد. در وسط آن خانه چاهی بود و سه اتاق در آن منزل بود که درهای آنها بسته بود. یکی از دردهای را باز کرد. بیست نفر از سادات پیر و جوان، همه در غل و زنجیر بودند.
خادم گفت: خلیفه به تو دستور میدهد آنان بکشی. خادم آنان را یکی یکی بیرون میآورد و من گردن میزدم و در چاه میانداخت. سپس در اتاق دوم را باز کرد. در آنجا نیز بیست نفر از سادات در بند بودند. خادم سخن پیشین را تکرار کرد. آن گاه در اتاق سوم را باز کرد و من نیز گردن میزدم.
نوزده نفر بدین شکل کشته شدند. تنها پیرمردی باقی ماند. او به من گفت: مرگت باد! روز قیامت در برابر جدمان رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - چه عذری داری؟ در این هنگام دستم لرزید. آن خادم با خشم به من نگاه کرد. من آن پیرمرد را نیز کشتم.
حال که من شصت نفر از اولاد رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - را کشتم، نماز و روزه برای من چه فایدهای دارد؟! بنابراین، شک ندارم که تا ابد در دوزخ خواهم بود[۷۹].
توبه کنندگان باید بدانند:
اگر حمید بن قحطبه توبه حقیقی و واقعی میکرد و خداوند راستی او را میدانست که دیگر باز نمیگردد، آن جنایتکار را مورد رحمت خود قرار میداد و توبه اش را قبول میکرد و میبخشید؛ اما او از رحمت الهی مایوس گشت، و موفق به توبه نشد چنانچه قرآن کریم میفرماید:و لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرین[۸۰] سرانجام لطف و عنایت و آمرزش پروردگار شامل حال این گنهکار نگردید.
امام سجاد - علیه السلام - در این زمینه میفرمایند:
و اقبل توبتی و لا ترجعی مرجع الخیبه من رحمتک انک انت التواب علی المذنبین[۸۱]؛ توبهام را بپذیر و مرا از درگاه رحمت خود ناامید باز مگردان؛ زیرا تو نسبت به گناهکاران آمرزندهای.
و نیز آن حضرت فرمودهاند:
سبحانک، لا ایاس منک و قد فتحت لی باب التوبه الیک[۸۲]؛
پاک و منزهی! از تو ناامید نمیشوم (زیرا) که تو در توبه را برایم گشودهای.
ارکان توبه
توبه دارای پنج رکن است:
۱ - پشیمانی؛
۲ - ترک گناهان؛
۳ - جبران گذشته؛
۴ - بداند در گذشته نافرمانی خدا را کرده؛
۵ - استغفار (درخواست آمرزش).
الف) پشیمانی
حضرت علی - علیه السلام - فرموده است:
الندم احد التوبتین[۸۳]؛
پشیمانی یکی از دو توبه است.
و شرط اول توبه، پشیمانی از گناه است.
ب) استغفار
امیر مومنان علی - علیه السلام - میفرماید:
لا شفیع انجح من الاستغفار[۸۴]؛
شفیعی کارآمدتر از آمرزش خواهی نیست.
در روایتی آمده است:
ان رجلا اتی الحسن - علیه السلام - فشکا الیه الجدوبه.
فقال له الحسن - علیه السلام -: استغفر الله.
و اتاه آخر فشکا الیه الفقر.
فقال له: استغفر الله.
و اتاه آخر فقال له: ادع الله ان یرزقنی ابنا.
فقال: استغفر الله.
فقلنا له: اتاک رجال یشکون ابوابا و یسالون انواعا فامرتهم کلهم بالاستغفار!
فقال: ما قلت ذلک من ذات نفسی، انما اعتبرت فیه قول الله:
استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم باموال و بنین...[۸۵]؛
مردی نزد امام مجتبی - علیه السلام - شرفیاب شد و از قحطی و خشکسالی شکوه کرد. امام حسن - علیه السلام - به او فرمودند: (برای گناهانت) درخواست آمرزش کن.
مرد دیگر آمد و از تهی دستی نالید.
حضرت او را نیز به آمرزش خواهی فراخواند.
شخص سومی به امام - علیه السلام - عرضه داشت: دعا بفرمایید تا خداوند به من فرزندی روزی سازد.
امام - علیه السلام - همان پاسخ را دادند.
ما به آن حضرت عرضه داشتیم: چگونه برای شکایتها و خواستههای گوناگون به همه دستور استغفار و آمرزش خواهی دادید؟! امام حسن مجتبی - علیه السلام - فرمودند: من این را از نزد خود نگفتم (بلکه درمان هر سه درد و راه نجات از مشکل بازگشت واقعی به سوی خداست) در این امر تنها سخن خداوند را منظور داشتیم، آنجا که میفرماید: از پروردگار خویش آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است تا بر شما از آسمان باران (پر برکت) پی در پی فرستد و شما را به اموال و فرزندان یاری کند... .
بنابراین، تا حالت پشیمانی برای گناهکار رخ ندهد. تصمیم جدی برای ترک گناه نخواهد گرفت و اگر تصمیم بر جبران گذشته نباشد، استغفار حاصل نمیشود؛ و در آیات و احادیث به استغفار بسیار سفارش شده است؛ چنانچه قرآن کریم میفرماید:
و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون[۸۶]؛
خداوند عذاب کننده شان نیست (تا وقتی) آنان آمرزش میخواهند.
فضائل توبه
توبه داری چهار فضیلت است:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین[۸۷]؛
خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست میدارد.
امیر مومنان علی - علیه السلام - فرموده است: توبوا الی الله عزوجل و ادخلوا فی محبته، فان الله عزوجل یحب التوابین و یحب المتطهرین و المومن تواب[۸۸]؛
به سوی خدا بازگردید و در محبتش درآیید. بی شک خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست میدارد و انسان با ایمان، بسیار توبه میکند.
و امام زین العابدین - علیه السلام - فرمودهاند:
اللهم صل علی محمد و آله، و صیرنا الی محبوبک من التوبه[۸۹]؛
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را به سوی توبه که محبوب توست، بگردان. و در حدیثی از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
ان الله عزوجل یفرح بتوبه عبده المومن اذا تاب کما یفرح احدکم بضالته اذا وجدها[۹۰]؛
خداوند شاد میشود به توبه بنده مومن اش، آن گاه که توبه کند چنانچه شما با پیدا کردن گم کرده خود، شاد میشوید.
و از امام رضا - علیه السلام - نقل شده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: مثل المومن من عندالله عزوجل کمثل ملک مقرب، و ان المومن عندالله عزوجل اعظم من ذلک و لیس شی ء احب الی الله من مومن تائب، او مومنه تائبه[۹۱]؛
مومن نزد خدا همانند فرشته مقرب است؛ بی تردید (جایگاه) مومن نزد خداوند والاتر از آن است، و چیزی نزد خدا دوست داشتنی تر از انسان (مرد و زن) با ایمان توبه کننده نیست.
و در روایتی از امام صادق - علیه السلام - آمده است: در میان بنی اسرائیل مردی به مال دنیا آلوده نبود. شیطان صدایی زد و همه لشکریانش جمع شدند. رو به ایشان گفت: چه کسی میتواند این مرد را فریب دهد؟
یکی از آنها گفت: من.
شیطان گفت: از چه راهی او را گمراه میکنی؟
گفت: از راه زنها.
شیطان گفت: تو نمیتوانی.
دیگری گفت: او را به من واگذار کن.
شیطان گفت: از چه راهی؟
گفت: از راه شراب و خوش گذرانی.
شیطان گفت: تو هم نمیتوانی.
سومی گفت: از راه کردار نیک.
شیطان گفت: تو میتوانی.
شیطان نزد آن عابد آمد و در برابر او ایستاد و نماز خواند.
آن مرد عابد، میخوابید، ولی شیطان نمیخوابید و نماز میخواند. عابد استراحت میکرد، ولی شیطان عبادت میکرد.
عابد عبادت خود را نزد او کم ارزش دید به او گفت: ای بنده خدا با چه چیزی بر این همه نماز خواندن نیرو گرفتی؟
شیطان، پاسخ نداد.
دوباره سوال خود را تکرار کرد، ولی جوابی نشنید.
برای بار سوم از او سوال کرد.
جواب داد: ای بنده خدا! من گناهی کردم و از آن توبه نمودم. آن گاه که گناه به یادم میآید، بر نماز نیرومند میشوم.
عابد گفت: به من بگو چه گناهی کردهای تا من نیز آن را انجام دهم و توبه نمایم و بر نماز نیرو بگیرم.
شیطان گفت: به شهر برو و از آن زن بدکاره سوال کن و دو درهم به او بده.
عابد گفت: من دو درهم ندارم.
شیطان از زیر پای خود دو درهم به او داد و مرد به شهر آمد و از خانه آن زن پرسش میکرد. مردم او را راهنمایی میکردند و گمان میبردند که برای پند و موعظه آن زن آمده است.
عابد دو درهم به او داد و از او کامجویی طلب کرد. زن از ماجرای او پرسید؟ عابد گزارش خود را به او گفت، ولی آن زن گفت: ای بنده خدا ترک گناه از توبه آسان تر است و چنان نیست که هر که گناه کرد بتواند توبه نماید و آن که تو را راهنمایی کرد، شیطان بوده است. به جای خود برگرد که هرگز کسی را در آنجا نمیبینی.
عابد برگشت و آن زن همان شب از دار دنیا رفت. چون صبح شد، بر در خانه اش نوشته شده بود بر سر جنازه فلانی حاضر شوید که از بهشتیان است.
مردم شک کردند و تا سه روز به سبب تردیدی که داشتند صبر نمودند و او را به خاک نسپردند. خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که بر جنازه آن زن نماز میت بخوان و به مردم بگو آنان نیز نماز بخوانند، زیرا من او را بخشیدم و بهشت را بر او واجب کردم؛ چون بنده ما را از گناه و معصیت منع کرد[۹۲].
توبه کننده، بهشتی است
والذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون اولئک جزاوهم مغفره من ربهم و جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و نعم اجر العاملین[۹۳]؛
وقتی آنان کار زشتی کنند، یا به خود ستم روا دارند، خدا را یاد میکنند و برای گناهانشان طلب آمرزش میخواهند و چه کسی جز خدا گناهان را میبخشد؟ و بر آنچه انجام دادهاند پافشاری نمیکنند، با اینکه میدانند.
پاداش شان آمرزش پروردگارشان و بهشتهایی است که از زیر درختان آن نهرها جاری است، جاودانه در آن بمانند و پاداش اهل عمل چه نیکوست.
امام باقر - علیه السلام - در ذیل آیه یاد شده، فرموده است:
الاصرار ان یذنب العبد و لا یستغفر الله و لا یحدث نفسه فذلک الاصرار[۹۴]؛
پافشاری بر گناه این است که انسان (بنده) گناه کند و از خداوند درخواست آمرزش ننماید و خود را پند و اندرز ندهد، این پافشاری بر گناه است.
و از امام صادق - علیه السلام - روایت شده که فرمود: وقتی آیه فوق نازل گشت، شیطان تمام یارانش را دعوت کرد. آنها علت این دعوت را پرسیدند؟ ابلیس از نزول آیهوالذین اذا فعلوا فاحشه اظهار نگرانی کرد.
یکی از یاران او گفت: من چنین و چنان میکنم؛ یعنی با دعوت انسانها به گناهان تاثیر این آیه را از بین میبرم.
ابلیس پیشنهاد او را پذیرفت.
دیگری پیشنهادی همانند آن را گفت. باز هم پذیرفته نشد.
سومی که وسواس خناس نام داشت، گفت: من مشکل را حل میکنم.
ابلیس گفت: چگونه؟
پاسخ داد: فرزندان آدم را با وعدهها و آرزوها به گناه آلوده میکنم و هنگامی که مرتکب گناهی شدند، یاد خدا را از ذهن آنان میبرم.
شیطان گفت: راه همین است و این ماموریت را تا پایان عمر دنیا بر عهده او گذاشت[۹۵].
معاویه بن وهب میگوید: با کاروانی به سوی مکه حرکت کردیم. در این کاروان پیرمردی بود از مخالفان مکتب اهل بیت - علیهم السلام - و طبق مذهب خودشان نماز را در سفر تمام میخواند. پیرمرد در میان راه بیمار شد. به برادر زاده اش که در کاروان بود، گفته شد اگر عموی خود را ارشاد میکردی که از مذهب اش دست بردار خوب بود، شاید به راه راست هدایت میشد و از گمراهی نجات پیدا میکرد.
برخی گفتند: او را به حال خود رها کنید، ولی فرزند برادر آن پیرمرد به سوی او رفت و حقانیت مذهب و ولایت امیر مومنان علی - علیه السلام - را که بر تمام مردم واجب است، بر او عرضه نمود.
پیرمرد نالهای زد و گفت: من نیز بر همین عقیده هستم و از دار دنیا رفت.
آن گاه که از سفر برگشتیم، نزد امام صادق - علیه السلام - رفتیم و ماجرا را تعریف کردیم. حضرت امام صادق - علیه السلام - فرمودند: او از اهل بهشت است.
شخصی عرضه داشت: او در آخرین ساعات عمرش بر این امر آگاه شد، آیا او اهل نجات است؟ امام - علیه السلام - فرمودند: به خدا قسم او وارد بهشت شد[۹۶].
توبه سبب زیادی رزق روزی
و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متاعا حسنا الی اجل مسمی[۹۷]؛
از پروردگار خویش آمرزش بخواهید، سپس به سوی او توبه کنید تا شما را با بهره مندی خوبی تا مدت معین بهره مند سازد.
امیر مومنان علی - علیه السلام - میفرماید:
التوبه تستنزل الرحمه[۹۸]؛
توبه رحمت (خدا) را فرود میآورد.
و نیز آن حضرت فرموده است:
الاستغفار یزید فی الرزق[۹۹]؛
درخواست آمرزش، روزی را زیاد میکند.
مردی به خدمت امام جواد - علیه السلام - شرفیاب شد و گفت:
جعلت فداک انی کثیر المال و لیس یولد لی ولد فهل من حیله؟
قال - علیه السلام -: نعم استغفر ربک سنه فی اخر اللیل ماه مره فان ضیعت ذلک باللیل فاقضه بالنهار، فان الله یقول: استغفروا ربکم انه کان غفارا[۱۰۰]؛
جانم به قربانت! من ثروت زیادی دارم، اما فرزند ندارم، آیا چارهای برایم مییابی؟
امام - علیه السلام - فرمودند: آری. یک سال، در نیمه شب صد بار، خالصانه از خدای خود آمرزش بخواه، و اگر شبی فراموش نمودی، آن را در روز غذا کن؛ چرا که خداوند در قرآن میفرماید از پروردگار خویش آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است.
توبه، مورد پذیرش خداوند
و هو الذی یقبل التوبه عن عباده و یعفوا عن السیئات و یعلم ما تفعلون[۱۰۱]؛
او کسی است که توبه از بندگان خود میپذیرد و بدیها را میبخشد و آنچه انجام میدهید، میداند.
امام سجاد - علیه السلام - فرمودهاند:
یا من عود عباده قبول الانابه[۱۰۲]؛
ای آن که بندگان خود را به پذیرفتن پشیمانی (انابه) عادت دادی.
و امام صادق - علیه السلام - میفرماید:
قال الله عزوجل لداود - علیه السلام - یا داود بشر المذنبین و انذر الصدیقین.
قال: کیف ابشر المذنبین و انذر الصدیقین؟
قال: یا داود بشر المذنبین انی اقبل التویه واعفو عن الذنب، وانذر الصدیقین الا یعجبوا باعمالهم فانه لیس عبدا نصبه للحساب الا هلک[۱۰۳]؛
پروردگار به حضرت داوود خطاب کرد: ای داوود! گناهکاران را بشارت ده و حضرت را بترسان. حضرت داوود عرضه داشت: (خدایا به گناهکاران مژده و به صدیقیان بیم دهم؟
فرمود: به گناهکاران مژده ده که من توبه را میپذیرم و از گناه در میگذرم و صدیقیان را بیم ده که مبادا به کردار خود عجیب کنند و خود بین شوند؛ زیرا بندهای نیست که به پای حساب کشیده شود جز اینکه هلاک گردد.
از آیه قرآن و روایتی که در سطور گذشته ملاحظه نمودید، استفاده میشود که راه توبه و بازگشت، به روی همگان برای همیشه باز است؛ چنانچه نقل شده است:
خانمی نزد پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - رسید و گفت: یا رسول الله! زنی بچه اش را کشته است، آیا میتواند توبه کند؟
رسول مکرم اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: قسم به خدایی که جان محمد در قدرت اوست، اگر آن زن هفتاد پیامبر را کشته باشد و توبه نماید و پروردگار، راستی او را بداند که دیگر گناهی انجام نمیدهد، توبه اش را میپذیرد و او را میبخشد و در توبه باز است؛ چنانچه در حدیثی آمده است: التائب من الذنب کمن لاذنب له[۱۰۴].
بنابراین، اگر توبه آدمی این باشد که از همه گناهان و خلافها دست بردارد، خداوند لغزشهای گذشته او را میبخشد و انسان تائب به منزله بی گناه است.
قدرت توبه
قدرت (و توانایی) توبه این است که دارای منافع بسیار مهمی در دنیاست، آن را در ذیل میخوانید:
تبدیل بدیها به خوبیها
الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما[۱۰۵]؛
مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد که خداوند بدیهای آنان را به نیکیها تبدیل میکند و خداوند همواره آمرزنده مهربان بوده است.
در روایتی از امام صادق - علیه السلام - نقل شده است:
اوحی الله عزوجل الی داود علی نبینا و آله و علیه السلام: یا داود، ان عبدی المومن اذا اذنب ذنبا ثم رجع و تاب نم ذلک الذنب و استحیی منی عبد ذکره غفرت له و انسیته الحفظه، و ابدلته الحسنه و لا ابالی و انا ارحم الراحمین[۱۰۶]؛
خداوند به داود پیامبر وحی کرد که ای داوود! بنده باایمان من، آنگاه که گناهی انجام دهد، سپس برگردد و از آن گناه توبه کند و به هنگام یادآوری از من شرم کند، او را میبخشم، و گناه را از یاد فرشتگان نگهبان میبرم و به نیکی مبدل میکنم و باکی ندارم و حال اینکه من مهربانترین مهربانان هستم.
و از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - روایت شده است: التوبه تجب ما قبلها[۱۰۷]
توبه گناهان گذشته را میپوشاند.
و امام زین العابدین - علیه السلام - فرمودهاند:
یا من استصلح فاسدهم بالتوبه[۱۰۸]؛
ای آن که کار تباه ایشان را به وسیله توبه اصلاح کردی.
روزی پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - از کوچهای عبور میکردند و مرد مسلمانی شیشه شراب به دست داشت، وارد همان کوچه شد وقتی که پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - را دید، ترسید گفت: خدایا توبه کردم دیگر شراب نمیخورم، مرا رسوا نکن، چون نزدیک به پیامبر مکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - شد.
حضرت گفتند: در این شیشه چیست؟
گفت: سرکه است.
حضرت فرمودند: مقداری در دست من بریز، وقتی ریخت، دید سرکه است، آن مرد گریست و عرضه داشت یا رسول الله قسم به خدا که سرکه نبود بلکه خمر بود ولی من توبه کردم و از خدا خواستم که مرا رسوا نکند، چنین شد.
آن حضرت فرمودند: چنین است که هر که توبه کند، خداوند سیئات او را به حسنات مبدل میفرماید[۱۰۹].
و در زمان حضرت موسی مدتی باران نیامد. موسای کلیم همراه هفتاد هزار نفر از بنی اسرائیل برای دعا و در خواست باران به بیابان رفتند. پیامبر بزرگ الهی دعا کرد، ولی دعایش به اجابت نرسید، در مناجاتش به پروردگار عرضه داشت: خدایا! چرا دعای ما مستجاب نشد؟
به حضرت موسی خطاب شد: در میان دعا کنندگان فردی (سخن چین) بود و به همین جهت دعای شما به اجابت نرسید.
موسای کلیم در میان جمعیت انبوه فریاد زد: ای نمام (سخن چین) از میان جمعیت بیرون برو تا دعای مردم مستجاب شود! هیچ شخصی بیرون نرفت، ولی باران آمد.
حضرت موسی عرضه داشت: خدا یا! کسی بیرون نرفت، اما باران آمد.
خطاب رسید ای موسی! آن گاه که تو نمام را صدا زدی، او فهمید و به درگاه من روی آورد و گفت: خدایا! میان این مردم مرا رسوا مکن. توبه میکنم. چون توبه کرد و توبه او پذیرفته شد، دعای مردم مستجاب گردید[۱۱۰].
توبه، سبب استجابت دعا
و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان[۱۱۱]؛
و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من بپرسند (بگو) من نزدیکم، دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا بخواند، پاسخ میدهم.
در روایتی امام سجاد - علیه السلام - میفرماید: مردی خاندان خود را به کشتی سوار کرد و به دریا رفت. در میان راه، کشتی شکست و تنها، همسر آن مرد نجات پیدا کرد.
زن بر تختهای که از کشتی جدا شده بود، نشست و موج دریا او را به ساحل جزیرهای برد. در آن جزیره مردی بود که تمام کارهای زشت را مرتکب شده بود. به آن زن گفت: از جن هستی یا آدمی زاد؟ گفت: آدمی زاد.
مرد، از او درخواست کار ناشایسته کرد زن به خود لرزید.
مرد گفت: چرا میلرزی؟
زن گفت: از خدا میترسم.
جرقه اس در ذهن آن مرد ایجاد شد و از خوب غفلت بیدار شد.
مرد عرضه داشت: به خدا سوگند که من سزاوارترم به این ترس. پشیمان شد و آن زن را رها کرد و همتی جز توبه از گناهانش نداشت. در میان راه راهبی را دید که راه میرود.
گرمی آفتاب آنان را آزار میداد. راهب به جوان گفت دعا کن تا خدا بر ما سایه اندازد. آفتاب ما را میسوزاند.
جوان گفت: من برای خود نزد پروردگار کار خوبی نمیبینم.
راهب گفت: پس من دعا میکنم و تو آمین بگو. راهب دست به دعا برداشت و جوان آمین گفت: دعا به اجابت رسید. ابری بر سر آنان سایه انداخت و مقدار زیادی از روز راه رفتند تا سر دو راهی رسیدند ناگهان آن ابر بالای سر جوان رفت.
راهب گفت: تو از من بهتری، جوان داستانش را گفت.
راهب گفت: آنچه در گذشته گناه انجام دادی، بخشیده شد؛ به جهت آن ترسی که در دلت افتاده است. اکنون نیز باید به آینده ات بنگری[۱۱۲].
توبه، گناه را از بین میبرد
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم[۱۱۳]؛
بگو: ای بندگان من بر خویشتن اسراف (زیاده روی) روا داشتهاید! از رحمت خداوند ناامید نشوید، بی شک همه گناهان را میآمرزد؛ زیرا او آمرزنده مهربان است.
و در حدیث قدسی آمده است:
یا عیسی تب الی فانی لا یتعاظمنی ذنب ان اغفره و انا ارحم الراحمین[۱۱۴]؛
ای عیسی! به سوی من توبه کن که هیچ گناهی در برابر آمرزش من بزرگ نمینماید در حالی که مهربانترین مهربانان هستم.
بنابراین، گناه زنگار روح است که با آب توبه پاک میشود.
آثار و فواید توبه
توبه دارای شش فایده است:
۱ - محبوبیت نزد پروردگار؛
۲ - بخشودگی گناهان؛
۳ - باز شدن درهای بهشتی و ورود به آن؛
۴ - بسته شدن درهای جهنم و عدم رسوایی در روز رستاخیز؛
۵ - نور ایمان و عمل توبه کنندگان مسیر را به سوی بهشت روشن میسازد؛
۶ - توجه توبه کنندگان به خداوند بیشتر میشود.
الف) محبوبیت نزد پروردگار
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین[۱۱۵]؛
خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست میدارد.
امام موسی کاظم - علیه السلام - میفرماید:
احب العباد الی الله المفتنون التوابون[۱۱۶]؛
محبوبترین بندگان نزد خداوند، گرفتاران بی گناهانی هستند که توبه کنندگانند.
ب) بخشودگی گناهان
عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار[۱۱۷]؛
امید است پروردگارتان گناهانتان را بپوشاند و شما را در بهشتهایی که در زیر درختانش نهرها جاری است، داخل کند.
امام حسین - علیه السلام - در مسیر راه مکه به کربلا در منزل بنی مقاتل به عبیدالله بن حر جعفی[۱۱۸] فرمودند:
یابن الحر ان اهل مصرکم کتبوا الی انهم مجتمعون علی نصرتی و سالونی القدوم علیهم و لیس الامر علی ما زعموا، و ان علیک ذنوبا کثیره، فهل لک من توبه تمحو بها ذنوبک؟
قال: و ما هی یابن رسول الله؟
فقال: تنصر ابن بنت نبیک و تقاتل معه[۱۱۹]؛
ای فرزند حر! مردم شهر شما برایم نامه نوشتهاند که همه بر یاری من متحدند و از من خواستهاند نزد آنان آیم، اما در واقع خلاف آنچه برایم نوشته بودند آشکار شده است و بی شک گناهان زیادی داری، آیا میخواهی توبه نمایی و از گناهان پاک شوی؟
عبیدالله جعفی گفت: چگونه توبه کنم؟
حضرت فرمودند: فرزند دختر پیامبرت را یاری نما و با دشمنان او بجنگ.
ولی متاسفانه عبیدالله جعفی از سخنان نورانی آن حضرت پند نگرفت و تا پایان عمر پشیمان بود.
ج) بسته شدن درهای جهنم
روزی رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در مسجد مشغول نماز شدند، پس از قرائت حمد به خواندن سوره حجر پرداختند، آن گاه که به این آیه رسیدند:
و ان جهنم لموعدهم اجمعین لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم[۱۲۰]؛ دوزخ میعادگاه همه (مردم گمراه) است. آن جهنم هفت در دارد و برای هر دری گروهی (از گمراهان) معین شدهاند.
خانمی عرب زبان که هماهنگ با پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - نماز میخواند، با شنیدن این دو آیه فریادی زد و بی هوش شد. چون پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - نماز را به پایان رساندند و آن حال را مشاهده کردند، دستور دادند آب آوردند و به چهره او پاشیدند تا به هوش آمد.
حضرت فرمود: ای زن تو را چه حالت است؟
گفت: یا رسول الله! چون شما را در نماز دیدم، علاقه مند شدم پشت سر شما دو رکعت نماز بخوانم، چون به این دو آیه رسیدی، بی تاب شده، از هوش رفتم.
سپس گفت: وای که هر عضوی از اعضای من، به هر دری از درهای هفتگانه دوزخ تقسیم خواهد شد.
حضرت فرمود: نه چنان است. مراد این آیه است که هر گروهی از مکلفان را بر دری از درهای دوزخ به اندازه گناهشان عذاب کنند.
گفت: یا رسول الله! من ثروتی جز هفت برده ندارم، شما را گواه میگیرم که هر یک را برای خلاصی دری از درهای دوزخ آزاد کردم.
فرشته وحی فرود آمد و گفت: یا رسول الله! اعرابیه (زن عرب) را بشارت ده که حق تعالی همه درهای دوزخ را بر تو حرام کرد و درهای بهشت را برای تو باز نمود[۱۲۱].
پایههای توبه
توبه بر چهار چیز استوار است:
۱ - پشیمانی در دل؛
۲ - آمرزش خواهی به زبان؛
۳ - عمل نمودن با اعضای بدن؛
۴ - تصمیم بر باز نگشتن به گناه.
در روایتی از امام جواد - علیه السلام - آمده است:
التوبه علی اربع دعائم:
ندم بالقلب، و استغفار باللسان، و عمل بالجوارح، و عزم ان لا یعود[۱۲۲].
و قرآن در این باره میفرماید:
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور رحیم[۱۲۳]؛
هر که پس از ستمی که نموده، توبه کند و کار خود را اصلاح نماید، بی شک خداوند توبه او را میپذیرد که او آمرزنده مهربان است.
و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی[۱۲۴]؛
هر که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته نماید و درست به راه هدایت رود، می آمرزمش.
انواع توبه
توبه دارای دو نوع است:
الف) توبه پنهانی؛
ب) توبه آشکار.
در روایتی از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است:
احدث لکل ذنب توبه، السر بالسر، و العلانیه بالعلانیه[۱۲۵]؛
هر گناهی توبهای دارد، گناه پنهانی توبه پنهانی و گناه آشکار توبه آشکار.
و از امام صادق - علیه السلام - نقل شده است:
من عمل سیئه فی السر فلیعمل حسنه فی السر، و من عمل سیئه فی العلانیه فلیعمل حسنه فی العلانیه[۱۲۶]؛
کسی که در پنهانی گناهی کرده، باید در پنهانی کار خوبی انجام دهد و کسی که آشکار گناهی انجام داده، باید در آشکار، کار نیکی انجام دهد.
شرایط توبه
از شرایط اصلی و اساسی توبه این است:
۱ - پشیمانی از کارهای زشت گذشته؛
۲ - تصمیم بر ترک گناه در آینده؛
۳ - پیش از مشاهده آثار مرگ باشد؛
۴ - با ایمان از دار دنیا برود.
الف) پشیمانی از کارهای زشت گذشته
امیر مومنان علی - علیه السلام - فرموده است:
المقر بالذنب تائب[۱۲۷]؛
کسی که به گناه اعتراف کند، توبه کننده است.
و نیز آن حضرت فرمودهاند:
شافع المذنب اقراره و توبته اعتذاره[۱۲۸]؛
شفاعت کننده گنهکار، همان اعتراف به گناه خویش، و توبه اش معذرت خواهی اوست. و در زیارت امیر مومنان علی - علیه السلام - امام سجاد - علیه السلام - میفرمایند: ... و توبه من اناب الیک مقبوله[۱۲۹]؛
و توبه کسی که به درگاه تو باز میگردد، پذیرفته شده است.
ب) تصمیم به ترک گناه در آینده
مفسر گران قدر شیخ طبرسی - قدس سره - میفرمایند: تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند بر اینکه گناه آدمی را پروردگار میبخشد و کیفری ندارد[۱۳۰].
شرایط توبه
از شرایط اصلی و اساسی توبه این است:
۱ - پشیمانی از کارهای زشت گذشته؛
۲ - تصمیم بر ترک گناه در آینده؛
۳ - پیش از مشاهده آثار مرگ باشد؛
۴ - با ایمان از دار دنیا برود.
الف) پشیمانی از کارهای زشت گذشته
امیر مومنان علی - علیه السلام - فرموده است:
المقر بالذنب تائب[۱۳۱]؛
کسی که به گناه اعتراف کند، توبه کننده است.
و نیز آن حضرت فرمودهاند:
شافع المذنب اقراره و توبته اعتذاره[۱۳۲]؛
شفاعت کننده گنهکار، همان اعتراف به گناه خویش، و توبه اش معذرت خواهی اوست. و در زیارت امیر مومنان علی - علیه السلام - امام سجاد - علیه السلام - میفرمایند:
... و توبه من اناب الیک مقبوله[۱۳۳]؛
و توبه کسی که به درگاه تو باز میگردد، پذیرفته شده است.
ب) تصمیم به ترک گناه در آینده
مفسر گران قدر شیخ طبرسی - قدس سره - میفرمایند:
تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند بر اینکه گناه آدمی را پروردگار میبخشد و کیفری ندارد[۱۳۴].
کمال توبه
برای کامل شدن توبه نه برنامه لازم است:
۱ - ترک محرمات؛
۲ - عمل صالح؛
۳ - پاک دامنی؛
۴ - محاسبه نفس؛
۵ - راستگوی؛
۶ - صبر و شکیبایی در برابر ناملایمات؛
۷ - اعلان رضایت در مقابل آزمایشهای الهی؛
۸ - اخلاص در عمل؛
۹ - تداوم داشتن توبه.
امام صادق - علیه السلام - میفرماید:
لابد للعبد من مداومه التوبه علی کل حال[۱۳۵]؛
آدمی ناچار است در هر حال بر توبه مداومت ورزد.
و امام علی بن الحسین - علیه السلام - فرموده است:
اللهم و انه لا وفاء لی بالتوبه الا بعصمتک[۱۳۶]؛
بار خدایا! نمیتوانم به توبه خویش وفادار باشم، مگر به نگهداری تو.
اصرار و پافشاری بر تو و بازگشت همواره از گناه، از عوامل آمرزش پروردگار است که در این زمینه قرآن کریم میفرماید:
ربکم اعلم بما فی نفوسکم ان تکونوا صالحین فانه کان للاوابین غفورا[۱۳۷]؛
پروردگارتان به آنچه دلهایتان میگذرد، از هر کس داناتر است اگر از شایستگان باشید، او توبه کنندگان را خواهد بخشید.
توبه نصوح
واژه نصوح از ماده نصح به معنای خیر خواهی خالصانه است و در آیه شریفه یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبه نصوحا[۱۳۸].
مراد توبه خالص و کامل است که دارای شرایط ذیل میباشد:
۱ - پشیمانی قبلی؛
۲ - استغفار زبانی[۱۳۹]؛
۳ - ترک گناهان در حال و آینده.
از امام هادی - علیه السلام - در زمینه توبه نصوح سوال کردند. حضرت فرمودند: ان یکون الباطن کالظاهر و افضل من ذلک[۱۴۰]؛
آن است که باطن، همانند ظاهر گردد و بهتر از آن (ظاهر) شود.
و امام سجاد امام زین العابدین - علیه السلام - در مناجات التائبین به پروردگار عرضه میدارد: الهی انت الذی فتحت لعبادک بابا الی عفوک سمیته التوبه، فقلت: توبوا الی الله توبه نصوحا[۱۴۱]؛ خدایا! تویی که به روی بندگانت دری به بخشش خود گشودی و نامش را توبه نهادی و فرمودی: به درگاه خدا توبه نصوح کنید.
و در حدیثی آمده است:
ان توبه النصوح هو ان یتوب الرجل من ذنب و ینوی ان لایعود الیه ابدا[۱۴۲]؛
توبه نصوح این است که آدمی از گناه باز گردد و دل بر این دارد که دیگر هرگز به آن رجوع نکند.
معاذ در زمینه توبه نصوح از پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - سوال کرد. آن حضرت فرمود:
ان یتوب التائب ثم لا یرجع فی ذنب کما لا یعود اللبن الی الضرع[۱۴۳]؛
توبه کننده توبهای کند، آن گاه به گناه باز نگردد و همان گونه که شیر به پستان باز نمیگردد. تعبیر رسول الهی - صلی الله علیه و آله و سلم - بسیار زیباست. ایشان درباره توبه نصوح میگوید: این توبه باید آنچنان تحولی در آدمی ایجاد کند که هرگز به گذشته باز نگردد.
امام صادق - علیه السلام - میفرماید:
اذا تاب العبد توبه نصوحا احبه الله، فستر علیه فی الدنیا و الاخره.
فقلت: و کیف یستر علیه؟
قال: ینسی ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب، و یوحی الی جوارحه: اکتمی علیه ذنوبه، و یوحی الی بقاع الارض: اکتمی ما کان یعمل علیک من الذنوب، فیلقی الله حین یلقاه و لیس شی ء یشهد علیه بشی ء من الذنوب[۱۴۴]؛
انسان باایمان توجه خالص و کامل نماید، خداوند او را دوست میدارد، (و زشتیهای او را) در دنیا و آخرت میپوشاند.
راوی عرضه داشت: چگونه (گناهان او را) میپوشاند؟
امام - علیه السلام - فرمودند:
نسبت به دو فرشته او، گناهانی را که نوشتهاند، از یاد آنان میبرد و به اعضای بدنش الهام میکند گناهان او را بپوشانید؛ و به مکانهای زمین الهام میکند گناهانی را که بر شما مرتکب شده است، بر او بپوشانید. پس او خداوند را هنگام ملاقات به گونهای ملاقات میکند که هیچ چیزی بر گناهان او شهادت نمیدهد.
برای توبه نصوح تفسیرهای فراوانی شده است، ولی همه اینها به یک چیز باز میگردد، برای مثال:
الف(
۱ - کم سخن گفتن؛
۲ - کم خوردن؛
۳ - کم خوابیدن.
ب(
۱ – رد مظالم؛
۲ - از مظلوم حلالیت طلبیدن؛
۳ - اصرار ورزیدن بر اطاعت الهی.
ج(
۱ - پشیمانی در دل؛
۲ - استغفار زبانی؛
۳ - ترک گناه در حال و آینده.
کمیت و کیفیت توبه
چگونه باید توبه کرد؟
توبه کنندگان باید بدانند تمام گناهانی که از آنان در گذشته سر زده، باید آنها را به یاد آورند و نسبت به همه گناهان پشیمان باشند؛ و هر گاه به یاد گناهان گذشته افتادند و از آن پلیدیها ناراحت شدند و از شیرینی گناه بدشان آمد، بدرستی توبه کردهاند؛ چنانچه قرآن کریم به همه مومنان دستور داده است:
توبوا الی جمیعا آیه المومنون[۱۴۵].
بنابراین، کیفیت توبه خالص بودن است که قرآن کریم میگوید:
یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبه نصوحا[۱۴۶].
در روایتی از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است:
ان العبد لیذنب الذنب فیدخل فیه الجنه.
قیل: کیف ذلک یا رسول الله؟!
قال: یکون الذنب عینیه تائبا منه، فارا حتی یدخل الجنه[۱۴۷]؛
همانا بندهای گناه میکند و وارد بهشت میشود.
عرضه داشتند: ای رسول خدا چگونه میشود؟!
فرمود: گناه خود را در نظر بگیرد و از آن فرار و توبه کند تا وارد بهشت گردد.
سید بن طاووس - قدس سره - میفرماید: رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - روز یکشنبه در ماه ذی القعده بیرون آمدند و فرمودند: ای مردم! چه کسی میخواهد توبه کند؟ عرض کردند: همه ما میخواهیم توبه کنیم.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: غسل کنید و وضو بگیرد و چهار رکعت نماز بخوانید و در هر رکعت، سوره حمد و سه مرتبه سوره توحید و یک مرتبه معوذتین (سوره فلق و ناس)[۱۴۸] را بخوانید، پس از نماز هفتاد مرتبه استغفار کنید و در آخر لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم را بگویید و پس از آن بگویید: یا عزیز یا غفار، اغفرلی ذنوبی و ذنوب جمیع المومنین و المومنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت.
سپس پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: هیچ بندهای از امت من نیست که این عمل را انجام دهد، مگر اینکه منادی از آسمان ندا دهد: ای بنده خدا! اعمال را از سر بگیر که توبه ات مقبول است و گناهت بخشیده شده است؛ و از زیر عرش، ملک دیگری صدا میزند ای بنده! مبارک باد بر تو و بر اهل تو و ذریه ات؛ و دیگری فریاد میزند: ای بنده! در روز قیامت طلبکارانت از تو راضی خواهند شد؛ و دیگری میگوید: ای بنده! باایمان میمیری و دینداری و قبر تو وسیع و نورانی خواهد شد؛ و دیگری میگوید: ای بنده! پدر و مادرت از تو راضی خواهند شد، اگر چه بر تو خشمگین بوده باشند؛ پدر، مادر و ذریه ات بخشیده خواهند شد و خود نیر در دنیا و آخرت در وسعت رزق و روزی خواهی بود.
و جبرئیل ندا میدهد در وقت مرگت با عزرائیل میآیم تا مهربانی کند و مرگ و سختی آن را متوجه نشوی و روح از بدنت به آسانی خارج خواهد شد.
عرض کردیم یا رسول الله! اگر کسی این عمل را در غیر ماه ذی القعده انجام دهد، چگونه است؟
حضرت فرمود: همان گونه که بیان کردم، این کلمات را جبرئیل در معراج به من آموختند[۱۴۹].
و رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود:
... الله باسط یدیه عند کل فجر لمذنب اللیل هل یتوب فیغفر له، و یبسط یدیه عند مغیب الشمس لمذنب النهار هل یتوب فیغفر له[۱۵۰]؛
خداوند هر بامداد، دست رحمت خویش را به سوی کسی که شب، گناهی از او سر زده میگشاید که آیا (آن بنده) توبه میکند تا او را بیامرزد؟ و هر شامگاه دست رحمت خود را به سوی کسی که روز، مرتکب گناهی شده است میگشاید که آیا توبه میکند تا او را ببخشد؟.
توبه کنندگان در تاریخ
توبه حضرت آدم
حضرت آدم به عنوان جانشین پروردگار بر روی زمین آفریده شد و فرشتگان به دستور خداوند در برابر عظمت او سجده کردند و اذا قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا...[۱۵۱]؛ سپس به امر حضرت حق، خود و همسرش در بهشت ساکن شدند و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه[۱۵۲]؛ و تمام نعمتهای بهشتی در اختیارشان قرار گرفت؛ به جز یک درخت معین. ... فکلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین[۱۵۳].
شیطان به سبب تکبرش سجده نکرد و از درگاه ربوبی رانده شد و به خاطر کینه و حسادت نسبت به آدم در مقام وسوسه آنان جهت خوردن از میوه آن درخت برآمد، تا اینکه آدم و حوا از آن درخت خوردند. دستور آمد آدم و حوا از بهشت بیرون روند.
هنگامی که بر روی زمین فرود آمدند، غم و اندوهی سخت و سنگین بر وجودشان سایه انداخت:
قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین[۱۵۴]؛
گفتند: پروردگارا! ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و به ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود.
آدم با آگاهی از کار خویش، ابراز ندامت کرد و راه توبه را پیش گرفت و توبه او تحقق یافت. او به وسیلهای نیاز داشت که خداوند نیز این وسیله را در اختیارش گذاشت: فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم[۱۵۵]؛
سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت نمود و (خداوند) او را بخشید، اوست که توبه پذیر مهربان است. لطف و عنایت حضرت حق شامل حال او شد و درهای رحمت به سویش بازگشت و این وسیله را در اختیار او گذاشت. مرا از کلمات در آیه کریمه - که حضرت آدم توانست به وسیله آنها حالت سابق را به دست آورد - چیست؟
در برخی از روایات آمده است که چنین گفت:
سبحانک اللهم و بحمدک انی عملت سوءا و ظلمت نفسی فاغفرلی انک خیر الغافرین. اللهم انه لا اله الا انت سبحانک و بحمدک انی عملت سوءا و ظلمت نفسی فاغفرلی انک انت الغفور الرحیم[۱۵۶].
و نیز آمده است:
ساله بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین، الا تبت علی فتاب الله علیه[۱۵۷].
و در روایتی از امام باقر - علیه السلام - آمده است که کلمات عبارتند از:
اللهم لا اله الا انت سبحانک و بحمدک رب انی ظلمت نفسی فارحمنی انک خیر الراحمین. اللهم لا اله الا انت سبحانک و بحمدک رب انی ظلمت نفسی فتب علی انک انت التواب الرحیم[۱۵۸].
توبه فرزندان حضرت یعقوب
حضرت یعقوب به فرزندانش دستور داد برای سفر سوم به مصر آماده شوند تا برای خانواده خود آذوغه تهیه کنند و درباره یوسف و بنیامین به جستجو بپردازند و از رحمت خدا مایوس نشوند: یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه و لا تایئسوا من روح الله[۱۵۹]؛
ای پسرانم، بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا نومید مباشید. برادرانی که روزی یوسف را با طناب به درون چاه انداختند، امروز با گردنهای کج در برابر او ایستادهاند و از وی درخواست غله میکنند و میگویند:یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین[۱۶۰]؛
ای عزیز! به ما و خاندان ما آسیبی رسیده است و سرمایه کمی آوردیم، پیمانه ما را کامل کن و بر ما تصدق و بخشش کن که خداوند صدقه دهندگان را پاداش میدهد.
یوسف خود را معرفی کرد و آنان را به آرامی توبیخ نمود و گفت:هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذا انتم جاهلون[۱۶۱]؛
آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید؟ وقتی که نادان بودید.
وقتی سخنان یوسف به پایان رسید، همه برادران شرمنده و شگفت زده شدند که این شخص از کجا میداند ما به یوسف بی مهری کردهایم.
وحشت و ترس و دلهره عجیبی به ایشان رخ داد که آیا از طرف حاکم مجازات خواهند شد؟ آنان تقاضای عضو و بخشش کردند.
یوسف با کمال بزرگواری عرضه داشت: من از شم گذشتم، خداوند شما را بیامرزد.
بله، مردان الهی انتقام نمیگیرند.
یوسف به برادرانش گفت: به سرزمین کنعان برگردید و پیراهن مرا به صورت پدرم بیندازید تا اینکه بینا شود. پیراهنی که در نخستین بار پیک فراق و مرگ و خونی دروغین بود، این بار پیک سعادت و وصال و حیات و معجزهای گشت. سرانجام کاروان، خاک مصر را ترک کرد. پیر کنعان گفت: بوی یوسف به مشامم میرسد.قال ابوهم انی لا جد ریح یوسف[۱۶۲].
نزدیکانش او را سرزنش کردند و گفتند: هنوز یوسف را فراموش نکردهای؟!
کاروان بشارت، به سرزمین کنعان رسید و پیراهن را به صورت پدر انداختند. حضرت یعقوب بینا شد.
فرزندان یعقوب پیامبر، به پیشگاه پروردگار توبه کردند و از پدر تقاضای عفو و بخشش نمودند. حضرت یعقوب تمام فرزندانش را بخشید و خداوند آنان را مشمول عنایت و رحمت خویش قرار داد.
توبه قوم حضرت موسی
موسی پس از چهل شبانه روز از کوه طور باز میگردد و مشاهده میکند جمعیتی از بنی اسرائیل گوساله سامری را به عنوان معبود خویش میپرستند. بدیهی است که این کار (پرستش گوساله سامری) کار کوچکی نبود، ملتی پس از دیدن آن همه آیات خدا و معجزه پیغمبر همه آنها را فراموش کنند و با یک غیبت کوتاه پیامبر بکلی اصل توحید و آیین خدا را زیر پا گذارده، بت پرست شوند.
اگر این موضوع برای همیشه از مغز آنها ریشه کن نشود وضع خطرناکی به وجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتی مخصوصا بعد از مرگ موسی - علیه السلام - ممکن است تمام آثار دعوت او از میان برود، و سرنوشت آیین او به کلی به خطر افتد، در اینجا باید شدت عمل به خرج داده شود، و هرگز تنها نباید به پشیمانی و اجرای صیغه توبه بر زبان قناعت گردد، لذا فرمان شدیدی از طرف خداوند، صادر شد که در تمام طول تاریخ پیامبران مثل و مانند ندارند، و آن این که ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید، فرمان اعدام دستجمعی گروه کثیری از گنهکاران به دست خودشان صادر شد.
این فرمان به نحو خاصی میبایست اجرا شود، یعنی خود آنها باید شمشیر به دست گیرند و اقدام به قتل یکدیگر کنند، هم کشته شدندش عذاب است و هم کشتن دوستان و آشنایان.
طبق نقل بعضی از روایات موسی دستور داد در یک شب تاریک تمام کسانی را که گوساله پرستی کرده بودند غسل کنند و کفن بپوشند و صف کشیده شمشیر در میان یکدیگر نهند! ممکن است چیزی تصور شود که آیا توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟
آیا ممکن نبود خداوند توبه آنها بدون این خونریزی قبول فرماید؟
مساله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستی مساله سادهای نبود که به این آسانی قابل گذشت باشد، آنهم بعد از مشاهده آن همه معجزات روشن و نعمتهای بزرگ خدا[۱۶۳].
از این رو، لزوم توبه از گناه و داشتن ایمان، از تعالیم ادیان آسمانی است که در این زمینه قرآن کریم یم فرماید:الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنه و لا یظلمون شیئا[۱۶۴]؛ مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد؛ اینان وارد بهشت میشوند و ستمی بر ایشان نخواهد شد.
توبه پیرمرد آتش پرست
روزی حضرت موسی برای مناجات با پروردگار به سوی کوه طور میرفت که در میان راه آتش پرستی را دید:
دید موسی کافری اندر رهی - پیره گبری کافری و گمرهی
گفت ای موسی از این راه تا کجا - میروی و با که داری مدعا
گفت موسی میروم تا کوه طور - میروم تا لجه[۱۶۵] دریای نور
میروم تا با پروردگار راز و نیاز کنم و از گناهان آدمیان درخواست آمرزش نمایم.
گفت ای موسی توانی یک پیام - با خدای خود ز من گویی تمام
گفت موسی هان پیامت چیست او - گفت از من با خدای خود بگو
که فلان گوید که چندین گیر و دار - هست من را از خدایی تو عار[۱۶۶]
گر تو روزی میدهی هرگز مده - من نخواهم روزیت منت منه
نی خدایی تو نه من بندهام - نه ز بار روزیت شرمندهام
حضرت موسی از سخنان آن گبر ناراحت شدی و به سوی کوه طور روانه شد و با معبود خود به مناجات و راز و نیاز نشست:
شد روان تا طور با حق راز گفت - راز با یزدان بی انباز[۱۶۷] گفت
آن گاه که از مناجات فارغ گشت و قصد برگشت به شهر را داشت.
خطاب آمد: ای موسی! پیام بنده ما چه شد؟ حضرت موسی عرض کرد: بارالها! از آن پیام شرمندهام و خودت بهتر می دانی که چه جسارتی نسبت به تو داشت. خداوند به موسی فرمود: از سوی من به آن گبر سلام برسان و بگو تو اگر از ما عار و ننگ داری، ما را زا بندگی تو عار و ننگ نیست:
گفت از من رو بر آن تندخو - پس ز من او را سلامی بازگو
گر نمیخواهی تو ما را گو مخواه - ما تو را خواهیم با صد عز و جاه
روزیت را گر نخواهی من دهم - روزیت از سفره فضل و کرم
فیض من عام است فضل من عمیم - لطف من بی انتها جودم قدیم
انسانها مانند کودکانند و خداوند نسبت به آنها مهربان بی نهایت:
خلق طفلانند و باشد فیض او - دایه بس مهربان و نیک خو
آن گاه که موسی از کوه طور برگشت:
چون که موسی بازگشت از کوه طور - طور نی قلزم[۱۶۸] ذخار نور
گفت کافر با کلیم اندر ایاب - گو پیامم را اگر داری جواب
گفت موسی آنچه حق فرموده بود - زنگ کفر از خاطر کافر زدود
ای موسی! این چه پیامی بود که به خدا دادم، وای بر من. ای موسی! ایمان و دین به من عرضه فرما. حضرت موسی نیز دین و ایمان به او عرضه داشت:
موسی او را در یک سخن تعلیم کرد - آن به گفت و جان به حق تسلیم کرد[۱۶۹]
سرانجام آن پیرمرد خوشبخت به توحید و یگانگی خدا قرار نمود و توبه کرد و جان به جان تسلیم نمود.
توبه قوم حضرت یونس
قوم یونس مردمی بودند که در منطقه نینوا از سرزمین عراق سکونت داشتند. حضرت یونس برای هدایت آن قوم مبعوث به رسالت شد. او هر چه مردم را به خدا پرستی دعوت کرد، از دعوت خود نتیجهای نگرفت؛ جز دو نفر که به او ایمان آوردند: عالمی به نام روبیل و عابدی به نام تنوجا.
صبر حضرت یونس لبریز شد. عابد او را به نفرین دعوت کرد که عذاب بر قوم نازل شود، ولی عالم او را به صبر و شکیبایی میخواند.
سرانجام یونس نبی، در حق آن نفرین کرد و قوم خود را ترک کرد و خداوند نزول عذاب را در روز مقرر به حضرت یونس وعده داد.
مردم وقتی - که نشانههای عذاب را دیدند - بیدار شدند، دور عالم را گرفتند. او به آنان گفت: به بیابان بروید و گریه و زاری نمایید و بچهها را از مادران جدا کنید. زن و مرد، پیر و جوان، بیابان را پر کردند و از اعماق دل توبه کردند. خداوند توبه آنان را پذیرفت و لطف و رحمت اش را شامل حال آنان نمود و نشانههای عذاب برطرف شد. این رخداد در آیه شریفهفامنوا فمتعناهم الی حین[۱۷۰]؛
(آن قوم) ایمان آوردند. ما به آنان تا مدت معینی زندگی بخشیدیم. اشاره شده است خداوند قوم یونس را از برکات مادی و معنوی خود بهره مند نمود و یونس را به جهت ترک اولی گرفتار مشکلات کرد.
چرا توبه آنان پذیرفته شد؟
قرآن گواهی میدهد که ایمان اقوام طغیانگر در موقع نزول عذاب، مفید واقع نمیشد و عذاب الهی آنان را نابود میسازد، ایمان فرعون را در هنگام غرق در دریا یادآور میشود آن گاه با لحن اعتراض میگوید: آلئن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین[۱۷۱]؛
آیا حالا؟ در حالی که پیش از این، یک عمر، مخالفت ورزیده و از مفسدان بودی. اکنون سوال میشود که ایمان قوم یونس، با ایمان اقوام دیگر چه تفاوتی داشت. که ایمان قوم وی، مفید واقع شد در حالی که ایمان اقوام دیگر به حال آنان سودی نبخشید؟ و قرآن به گونه فشرده به این دو نوع ایمان در سوره یونس اشاره میکند و میفرماید: فلو لا کانت قریه آمنت[۱۷۲].
ایمان قوم یونس پس از مشاهده نشانههای عذاب، ایمای جدی و آگاهانه بود و نشانههای عذاب آنچنان پردههای جهل و نادانی را درید که بار دیگر تا پایان زندگی به سوی کفر باز نگشتند و به خاطر همین جهت قرآن میفرماید: و متعناهم الی حین[۱۷۳]؛
به آنان تا مدت معینی زندگی بخشیدیم. و لذا وقتی یونس با دیگر به سوی آنان بازگشت، از او با آغوش باز استقبال کردند، تو گویی نشانه عذاب آن چنان مغز آنها را تکان داده بود که تا آخر زندگی از جاده توحید نلغزیدند، در حالی که ایمان اقوام دیگر، ایمان جدی و یا وعده آنها که میگفتند ایمان آوریم، جدی نبوده، به گونهای که اگر عذاب بر طرف میشد، باز به همان حالت پیشین باز میگشتند، و این مساله در زندگی فراعنه کاملا مشهود است.
خدا به آنان طوفان و ملخ و آفت گیاهان فرستاد و همگی دست به دامن موسی - علیه السلام - زدند همچنان که فرمایید:
فارسلنا علیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلات فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین[۱۷۴]؛
برای (بیداری) آنان بلاهای مانند طوفان، ملخ و آفتهای گیاهی و قورباغه و خون و هر یک به تنهایی آیتی (بلا) بودند، فرستادیم ولی تکبر ورزیدند و گروه گناهکاری بودند.
و لما وقع علیهم الرجز قالوا یا موسی ادع لنا ربک بما عهد عندک لئن کشفت عنا الرجز لنومنن لک و لنرسلن معک بنی اسرائیل[۱۷۵]؛
و هنگامی که بلا بر آنان فرود آمد، گفتند: ای موسی، از پروردگارت برای ما بخواه به عهدی که نزد تو دارد، اگر این بلا را از ما بر طرف سازی، حتما به تو ایمان میآوریم و بنی اسرائیل را با تو روانه خواهیم ساخت.
فلما کشفنا عنهم الرجز الی اجل هم بالغوه اذا هم ینکثون[۱۷۶]؛
وقتی عذاب را از آنان به مدت معینی برطرف کردیم، ناگهان پیمان شکنی کردند[۱۷۷].
امام رضا - علیه السلام - در پاسخ به این پرسش که: چرا خداوند فرعون را با اینکه به پروردگار ایمان آورد به یگانگی اقرار نمود، غرق کرد؟
امام - علیه السلام - فرمودند:
لانه آمن عند رویه الباس، و الایمان عند رویه الباس غیر مقبول[۱۷۸]؛
زیرا ایمان او به هنگام دیدن عذاب بود، و ایمان به هنگام دیدن عذاب، پذیرفته نمیشود. بنابراین، پذیرش توبه بر خداوند از جهت عقل واجب نبوده، در آیه شریفه به آن اشاره شده است: فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا[۱۷۹]؛
پس از دیدن عذاب، ایمانشان هیچ سودی بر آنان نمیبخشد.
پس اشکالی ندارد به هنگام دیدن عذاب، توبه فرعون پذیرفته نشود، و اگر خداوند توبه بندگانش را بپذیرد، به جهت عنایت و لطف و محبت است.
توبه حضرت یونس
آن گاه که حضرت یونس متوجه شد عذاب از آن قوم کافر برداشته شد، ناراحت گشت و به سمت دریا رفت و چشمش به کشتی ای افتاد که پر از جمعیت بود. سوار کشتی شد. دریا طوفانی شد و چون نهنگی بزرگ در برابر کشتی ظاهر گشت، مانع از حرکت کشتی شد (کشتی توقف کرد). بنا شد یک نفر از سرنشینان به حکم قرعه به دریا افکنده شود؛ و قرعه به نام یونس درآمد و او را به دریا انداختند. آن نهنگ او را بلعید. یونس علت گرفتاری خود را فهمید؛ چه اینکه بی قراری و عجله در هجرت و قهر کردن از قوم خود، شایسته مقام پیامبری او نبود.
بنابراین، علت سرزنش از سوی حضرت حق، تنها به سبب ترک اولی بوده است و جمله معروف حسنات الابرار سیئات المقربین؛ کارهای نیک خوبان برای مقربان خدا گناه محسوب میشود، شامل حال او شده بود.
از این رو، ترک اولی از یک پیامبر نزد پروردگار کیفر دارد؛ تا اینکه همه بدانند تخلف از دستورات خدا شایسته کسی نیست و خداوند با هیچ کس رابطه خویشاوندانی ندارد! سرانجام حضرت یونس پس از توبه و بازگشت به درگاه خدا با بدن بیمار از آن زندان آزاد شد.
توبه دروغی شیطان
روایت است که یحیی بن زکریا، روزی ابلیس را دید که گریان است، پس شفقتش بجنبید. فرمود: ای مردود! چرا میگریی؟ و به این ناله و زاری چرایی؟
شیطان گفت: یا یحیی! چندین هزار سال حلقه بر این در زدم به امید آنکه او را باز کنند، آخر الامر ندا آمده که باز نیست.
گفتم: تا کی؟
یحیی را دل بر وی بسوخت و دعایی نمود که الهی این بیگانه بدین زاری میگرید. چه بود اگر او را پذیرایی و در آشتی بگشایی و توبه او را قبول فرمایی؟
خطاب آمد که ای یحیی! او به دروغ میگوید. میخواهد بندگان مرا بفریبد. اگر خواهی که کذاب او معلومت گردد، به او بگوی تا بر سر تربت آدم رفته و تربت او را سجده کند تا من توبه اش را قبول کنم و باب صلح به روی او بگشایم.
یحیی به جانب وی آمده و بشارت آورد و گفت: بر تو مژدگانی باد که کارت رو به صلاح آورد. شیطان گفت: چه مییابد کرد؟
یحیی فرمود: حق تعالی میفرماید که وی را انقلاب و تمرد به واسطه آدم افتاد؛ چه او را گفتم سجده آدم نما، و او سجده نکرد.
اکنون تدارک آن است که قبر او را سجده کند تا باز به مقام خود باز آید.
ابلیس گفت: ای یحیی آن دم زنده بود و مسند عزاز و اکرام تکیه زده بود، او را سجده نکردم. اکنون که مرده و زیر خاک است، چگونه او را سجده کنم؟ چه این هرگز نخواهد شد.
خطاب آمد که یا یحیی، دانستی که گریه او دروغ بوده است.[۱۸۰]
توبهای چهل ساله
روزی حضرت عیسی به تنهایی در بیابان عبور میکرد. باران تندی میبارید. به سوی که مینگریست، پناهگاهی نمیدید که در آنجا پناه گیرد. ناگهان چشمش به شخصی افتاد که در مکانی مشغول به نماز خواندن است. به سوی آن رفت و آنجا را جایگاه امنی یافت. پس از تمام شدن نماز آن شخص، عیسی بن مریم جویای حال او شد و به گفت: دعا کنیم تا باران بایستد. آن مرد عرضه داشت: چگونه دعا کنیم، و حال اینکه چهل سال است که در اینجا به عبادت روی آوردیم و پروردگار توبه مرا پذیرد، ولی هنوز معلوم نیست که توبهام پذیرفته شده، زیرا از خداوند خواستهام نشانه قبولی توبهام این باشد که پیامبری از پیامبرانش را به اینجا بفرستد. حضرت عیسی - علیه السلام - به او فرمود: من پیامبرم، و این نشانه قبولی توبه تو میباشد. آن گاه، عیسی مسیح - علیه السلام - به او گفتند: چه گناهی کردهای؟ در پاسخ گفت: یک روز در تابستان هوا بسیار گرم بود، گفتم: عجب روز گرمی است. یک نوع شکایت و ایراد به خداوند است[۱۸۱].
توبه زن آلوده
در بنی اسرائیل زنی آلوده به گناه بود و هر که، با دیدن او به گناه میافتاد. روزی عابدی از مقابل در خانه اش میگذشت، ناگهان چشمش به چهره آن زن افتاد، پارچهای فروخت و پول آن را برای آن زن آورد. ناگهان از درون آهی کشید که وای بر من که خدای من ناظر این صحنه حرام است، با این کار تمام خوبیهایم از میان خواهد رفت؟!
رنگ از چهره عابد پرید.
زن پرسید: این چه حالی است که پیدا کردی؟
عابد گفت: از پروردگار میترسم.
زن گفت: وای بر تو!
عابد گفت: ای زن من از پروردگار میترسم و از نزد او خارج شد که بر خویشتن حسرت میخورد و میگریست.
آن زن ترس شدیدی بر دلش عارض شد و گفت این مرد برای نخستین بار میخواست گناهی مرتکب شود، اینگونه ترسید، من سال هاست غرق در گناهم. همان خدایی که از عذابش ترسید، خدای من نیز میباشد و من باید بیشتر بترسم. در همان حال توبه کرد و در را بست و لباس کهنهای بر تن کرد و روی به عبادت آورد و گفت: اگر این مرد را پیدا کنم با او ازدواج میکنم و از این راه با دین و معارف الهی آشنا میشوم. پس از جستجو، محل آن عابد را پیدا کرد، نزد او رفت و ماجرا را تعریف کرد. آن عابد فریاد کشید و از دنیا رفت. زن ناراحت شد و با برادر آن عابد ازدواج کرد و ماحصل آن پنج فرزند بود که همگی از مبلغان دین خدا شدند[۱۸۲].
توبه قصاب و دختر همسایه
قصابی شیفته دختر یکی از همسایگان خویش شد. روزی خانواده دختر را برای انجام کاری به روستای دیگری فرستادند. قصاب از پی او رفت از او کام خواست.
دختر گفت: من تو را بیش از آنچه تو من را دوست داری، دوست دارم، ولی من از خدا میترسم!
قصاب گفت: تو از خدا میترسی، اما من از تو میترسم؟!
همان دم توبه کرد و برگشت. میان راه گرفتار تشنگی شدیدی شد که نزدیک بود هلاک شود. ناگهان به فرستاده یکی از پیامبران بنی اسرائیل برخورد کرد و از او کمک خواست. آن فرستاده از او پرسید: خواسته ات چیست؟
گفت: تشنه هستم.
فرستاده گفت: بیا تا از خدا بخواهیم که ابری بر ما سایه افکند تا به دهکده برسیم.
قصاب گفت: مرا کار ارزنده و خیری نیست.
فرستاده گفت: من دعا میکنم و تو آمین بگو.
فرستاده دعا کرد و قصاب آمین گفت. ابری آمد و سایه اش بر آنان افتاد تا به دهکده رسیدند. قصاب به سوی خانه خود روانه شد. پاره ابر بر بالای سر او رفت و بر او سایه افکند.
فرستاده به او گفت: تو میپنداشتی کار ارزندهای انجام ندادی؟! من دعا کردم و تو آمین گفتی و اینک به هنگام جدایی، این پاره ابر از پی تو میآید.
قصاب ماجرای خود را به او خبر داد.
فرستاده گفت: توبه کننده در پیشگاه خداوند، جایگاه و منزلتی دارد که هیچ کس از مردم چنان جایگاه و منزلتی ندارند[۱۸۳].
توبه پدری که دخترش را کشته بود
شخصی که با حضور پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - آمد و مسلمان شد، پس از مدتی به حضور آن حضرت رسید و عرض کرد: آیا توبه من قبول است؟
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: خداوند توبه پذیر مهربان است. او گفت: گناه من بسیار بزرگ است!
پیامبر فرمود: وای بر تو، عفو و بخشش خدا بزرگ تر است، حال بگو بدانم گناهت چیست؟ او عرض کرد: من به یک مسافرت طولانی رفتم، همسرم باردار بود، پس از چهار سال به خانه برگشتم، همسرم به استقبال من آمد، و پس از احوال پرسی دیدم در خانه ما دخترکی رفت و آمد میکند، به همسرم گفتم: این دخترک کیست؟ (از ترس اینکه او را نکشم) گفت: دختر همسایه است، با خود گفتم لابد پس از ساعتی میرود، ولی دیدم او همچنان در خانه من است و همسرم او را پنهان میکند، به همسرم گفتم: راستش را بگو دخترک کیست؟
گفت: یادت هست وقتی مسافرت رفتی من باردار بودم، این دخترک نتیجه همان بارداری است و دختر تو است!
وقتی فهمیدم که دختر من است، شب تا صبح ناراحت بودم، که با او چه کنم و وجود او ننگ است.
سرانجام صبح زود از خواب بیدار شدم نزدیک بستر دختر رفته دیدم خوابیده. او را بیدار کردم و به او گفتم بیا با من به نخلستان برویم. بیل و کلنگ را برداشتم و براه افتادم، او نیز به دنبال من میآمد، وقتی به نخلستان رسیدیم، زمینی را در نظر گرفتم و به کندن گودالی مشغول شدم. دخترک مرا کمک میکرد و خاکها را بیرون میریخت. وقتی که گودال به وجود آمد، پاهای دخترک را گرفتم و او را به گودال انداختم...
(اشک در چشمان پیامبر - صلی الله و علیه و آله و سلم - حلقه زد... و آن حضرت منقلب شد...) سپس دست چپم را روی شانه او گذاشتم و به روی او با دست راست خاک میریختم و او پا به پا میکرد و میگفت: پدرم چه میکنی؟
به او اعتنا نکردم و همچنان به کارم ادامه دادم، در این میان مقداری خاک به ریش من پاشید، او دست خود را دراز کرد و خاک ریشم را پاک نمود، در عین حال همچنان خاک بر سرش ریختم تا زیر خاک ماند.
رسول اکرم - صلی الله و علیه و آله و سلم - در حالی که اشک چشمش را پاک میکرد و گریه گلویش را گرفته بود، فرمود: اگر رحمت خدا بر غضبش پیشی نگرفته بود، هماندم انتقام آن دخترک بی گناه را از تو میگرفت[۱۸۴].
توبه قاتل حمزه (رضوان الله علیه )
ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد افتری اثما عظیما[۱۸۵]؛
خداوند (گناه) کسی که به او شرک میورزد، نمیبخشد و گناهان دیگر را (به جز شرک) برای هر که بخواهد میبخشد، و کسی که به خدا شرک آرد، دروغی بافته و گناهی بزرگ انجام داده است. به وحشی در برابر کشتن حضرت حمزه و عده آزادی داده شد، ولی آزاد نگردید (آن گاه که عموی پیامبر اکرم - صلی الله و علیه و آله و سلم - را شهید کرد) و به مکه بازگشت. خود و همفکرانش از جنایتی که مزتکب شده بودند، پشیمان شدند و نامهای به رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - نوشتند که ما از کار خود پشیمانیم و چیزی مانع از اسلام ما نیست جز اینکه در مکه از شما شنیدیم شرک گرایی و کشتن بی گناهان و کار زشت زنا مانع توبه است، و ما همه این پلیدیها را انجام دادهایم و اگر این سه گناه در کار ما نبود، به شما ایمان میآوردیم. رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - آیه مبارکه الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنه و لا یظلمون شیئا[۱۸۶]؛
مگر آنان که توبه کرده و ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند، چنین کسانی وارد بهشت میشوند و ستمی بر ایشان نخواهد شد برای وحشی و یارانش فرستاد. آن گاه که آیه را خواندند، نامهای نوشتند به این مضمون: این شرط سخت و تکلیفی دشوار است. ما میترسیم کار شایسته انجام ندهیم و اهل آیه نباشیم. پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - آیه شریفهان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء[۱۸۷] را برای آنان فرستاد. آن گاه که آیه به دستشان رسید و آن را خواندند، بار دیگر نامهای نوشتند که: ما میترسیم لمن یشاء آمرزش خداوند شامل حال ما نشود. رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - این بار آیه کریمه یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا[۱۸۸]؛
(بگو:) ای بندگان من! بر خورد زیاده روی کردهاید، از رحمت خداوند نومید مباشید. بی تردید خدا همه گنهکاران را میبخشد. برای آنان فرستاد. آن گاه که آیه را خواندند، وحشی و دوستانش اسلام را پذیرفتند و به مدینه آمدند. رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - نیز توبه آنان را پذیرفت. پیامبر مکرم اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - از او سوال کردند: عمویم حمزه را چگونه به شهادت رساندی؟ آن گاه که جریان را شرح داد، رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: غیب وجهک عنی فاننی لا استطیع النظر الیک؛
از برابر چشمانم دور شو، زیرا نمیتوانم به تو نگاه کنم.
فلحق بالشام، فمات فی الخمر[۱۸۹].
سرانجام وحشی به سوی شام رفت و بر اثر شراب خواری مرد. چنانچه نقل شده به جهت میگساری، چند مرتبه تازیانه خورده است؛ و برخی گفتهاند: به سوی شام رفت و در سرزمین حمص با خمر از دنیا رفت. باید توجه داشت این آیه شریفه یا عبادی الذین اسرفوا شان نزولش وحشی نیست، بلکه از قبیل تطبیق است؛ زیرا سوره زمر در سورههای مکی است و ماجرای جنگ احد در مدینه رخ داده است؛ و آیه ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء از امید بخشترین آیات قرآن کریم است؛ چنانچه در روایتی از امیر مومنان علی - علیه السلام - آمده است: ما فی القرآن آیه ارجی عندی من هذه الایه[۱۹۰].
بنابراین، راه بازگشت برای تمام گناهکاران همراه با امید است؛ چنانچه آن حضرت در روایتی دیگر میفرماید:
ما فی القرآن آیه اوسع[۱۹۱] من یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم[۱۹۲].
در تمام قرآن، آیهای وسیع تر از این آیه نیست.
توبه سه مرد گنهکار
و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا...[۱۹۳]؛
و دیگران که به گناهان خود اعتراف کردند، و کار شایسته و بد را به هم آمیختند... . ابو حمزه ثمانی آورده است که سه تن از انصار به نامهای ابولبابه، ثعلبه و اوس از همراهی رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - به سوی تبوک تخلف ورزیدند، و آن گاه که آیه در نکوهش تخلف کنندگان از همراهی پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرود آمد، یقین به هلاکت خود کردند.
خود را به ستونهای مسجد بستند، به همان حال بودند تا اینکه پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم -از تبوک باز گشتند و از جریان آگاه شدند. آنان نیز سوگند یاد کردند که خود را آزاد نکنند تا رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - بند از گردن آنان بردارد.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: من نیز سوگند یاد میکنم نخستین کسی نباشم که بند از گردن آنان بردارم تا فرمانی از سوی خدا بیاید.
آن گاه که ادامه آیه عسی الله ان یتوب علیهم ان الله غفور رحیم[۱۹۴]؛
امید است خداوند توبه آنان را بپذیرد، همانا خداوند آمرزنده مهربان است. فرود آمد، رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - وارد مسجد شدند و بند از گردن آنها گشودند و ایشان آزاد شدند.
پس از مدتی به خدمت رسول اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - آمدند و گفتند: ثروت و دارایی ما بود که ما را از همراهی با شما بازداشت، آنچه داریم بپذیر و آن را صدقه بده. پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: در این مورد دستور نیافتهام تا اینکه آیه دیگری فرود آمد:
خذ من اموالهم صدقه[۱۹۵]؛
از اموال آنان صدقهای بگیر.
و در برخی روایات پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - یک سوم از اموال آنان را پذیرفت. و در روایتی از امام باقر - علیه السلام - آمده است: این آیه درباره ابولبابه فرود آمد؛ زیرا او در ماجرای بنی قریظه خیانت کرد و به یهودیان گفت: اگر تسلیم شوید، کشته خواهید شد[۱۹۶].
توبه ابو خیثمه
لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فی ساعه العسره من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علیهم[۱۹۷]؛
به یقین، خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصار که در زمان دشواری از او پیروی کردند، بخشید (یعنی رحمت خود را شامل حال آنان نمود)، پس از آنکه نزدیک بود دلهای دستهای از آنان از حق منحرف شود، سپس (خداوند) توبه آنان را پذیرفت.
مفسران گفتهاند: عبدالله بن خیثمه از همراهی با پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - (به سوی تبوک) تخلف ورزید؛ تا اینکه ده روز از حرکت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - گذشت. روزی از روزها که هوا بسیار گرم بود، به خانه خود نزدیک دو همسرش آمد که هر کدام سایبان خانه اش را آراسته و آب سرد و غذایش آماده ساخته بودند. رو به آنان گفت: سبحان الله! از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - که گناهی سر نزده است. اینک در گرما و سرما سلاح خود را به دوش گرفته است و ابو خیثمه در زیر سایبان خنک و غذای آماده و میان دو خانم زیبا روی خود نشسته است! این بی انصافی است!
آن گاه گفت: سوگند به خدا با هیچ یک از شما سخنی نخواهم گفت و زیر سایبان خنک نخواهم رفت تا اینکه خودم را پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم -برسانم. بر شتر خود نشست و با سرعت به سوی تبوک حرکت کرد. دو همسرش هر چه سخن گفتند، او با آنان سخنی نگفت.
سپس مسیر را پیمود تا اینکه به تبوک نزدیک شد. مردم گفتند: سواری از راه میرسد!
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: اگر ابو خیثمه باشد بهتر است. آن گاه که نزدیک شد، مردم گفتند: یا رسول الله ابو خیثمه است.
ابو خیثمه از شتر پیاده شد و پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - سلام کرد و پاسخ سلام را شنید. ماجرای آمدنش را تعریف کرد. پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - در حق او دعا کردند.
ابو خیثمه در ابتدای کار، دلش از حق منحرف گردید و به لطف پروردگار به خود آمد و خداوند، او را در راه اسلام پایدار نمود[۱۹۸].
توبه سه نفر متخلف از جهاد
و علی الثلاثه الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا ان لا ملجا من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم[۱۹۹]؛
و (نیز) آن سه نفر که (از شرکت در جنگ تبوک) باز ماندند (و پذیرش توبه آنان به تاخیر افتاد) تا آنجا که زمین با همه فراخی اش بر آنان تنگ شد و از خود به تنگ آمدند، دانستند پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست. سپس خداوند به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند؛ همانا خداوند توبه پذیر مهربان است.
این آیه کریمه درباره کعب بن مالک و مراره بن ربیع و هلال بن امیه فرود آمده است؛ به جهت اینکه اینان از همراهی با پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - (به سوی تبوک) و برای جهاد روی گردان شدند، اما پشیمان گشتند.
هنگامی که رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به مدینه بازگشتند، آنان نزد حضرتش آمدند و پوزش خواستند؛ ولی پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - با آن سه نفر سخن نگفتند و به تمام مسلمانان فرمودند: کسی با آنان سخن نگوید.
همه مردم، حتی کودکان آنان را ترک کردند و همسرانشان نزد رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - آمدند و عرضه داشتند: ما از آنان دوری بجوییم؟
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: خیر، ولی روی خوش هم به آنان نشان ندهید.
شهر مدینه به آن سه نفر تنگ شد؛ بنابراین، از شهر بیرون رفتند و کوهها پناه بردند. در این مدت خانواده هایشان آب و غذا برایشان میبردند، اما با آنان هم سخن نمیشدند.
یکی از آنان به آن دو نفر گفت: مردم از ما بریدهاند و کسی با ما سخن نمیگوید، پس خودمان از یکدیگر جدا شویم (و برای بدبختی خود نزد پروردگار بنالیم). هر کدام به سویی رفتند؛ پس از پنجاه روز راز و نیاز و ناله و اشک و توبه به درگاه خداوند، سرانجام پروردگار توبه آنان را پذیرفت[۲۰۰].
توبه حارث بن سوید
کیف یهدی الله قوما کفروا بعد ایمانهم و شهدوا ان الرسول حق[۲۰۱]؛
چگونه خداوند، جمعیتی را که پس از ایمانشان کافر شدند، هدایت میکند؟ با آنکه گواهی به حقانیت این رسول دادند.
الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم و اولئک هم الضالون[۲۰۲]؛
مگر کسانی که پس از آن، توبه کردند و در رستگاری پیشه نمودند، در حقیقت خداوند آمرزنده مهربان است. کسانی که پس از ایمان خود کافر شدند، سپس بر کفر خدا افزودند، هیچ گاه توبه آنان پذیرفته نمیشود و آنان گمراهانند.
یکی از انصار (مسلمان مدینه) به نام حارث بن سوید دستش به خون بی گناهی به نام محمد بن زیاد آلوده گشت و از ترس مجازات، از اسلام برگشت و به مکه فرار کرد. پس از ورود به مکه، از کار خود سخت پشیمان گشت و در اندیشه فرو رفت که در برابر این جریان چه کند؟
سرانجام فکرش به اینجا رسید که یک نفر را به سوی خویشان خود به مدینه بفرست تا از پیغمبر سوال کند آیا برای او راه بازگشتی وجود دارد یا خیر؟
آیات فوق نازل شد و قبولی توبه او را با شرایط خاص، اعلام داشت. حارث بن سوید خدمت پیامبر رسید و مجددا اسلام آورد و تا آخرین نفس به اسلام وفادار ماند؛ ولی یازده نفر دیگر از پیروان او که از اسلام برگشته بودند، به حال خود باقی ماندند و در جواب حارث گفتند: ما در مکه میمانیم و به روش خود را همان را بر ضد محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - ادامه میدهیم و انتظار شکست او را داریم. اگر مقصود ما حاصل شد، چه بهتر در غیر این صورت راه توبه باز است! هر گاه بخواهیم توبه میکنیم و به سوی محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - باز میگردیم؛ او هم توبه ما را خواهد پذیرفت[۲۰۳].
این قدرت توبه را میرساند و هشداری است به همه گناهکاران که تا دیر نشده، توبه کنند و به سوی خدا بازگردند.
توبه ابولبابه
لشکر اسلام قبیله بنی قریظه[۲۰۴] را محاصره کرد. یهودیان به پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - پیغام دادند که ابولبابه را بفرست تا درباره کار خود با او مشورت کنیم.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به ابولبابه فرمودند: نزد هم پیمانهای خود برو، ببین چه میگویند. ابولبابه وقتی وارد قلعه شد، از او پرسیدند نظر شما درباره ما چیست؟ آیا تسلیم شویم؟ ابولبابه پاسخ داد، آری، اما به همراه جواب، با دست خود به طرف گلویش اشاره کرد؛ یعنی کشته میشوید؛ ولی از کار خود پشیمان گشت و گفت به خدا و پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - خیانت کردم.
از قلعه بیرون آمد و از همان سو به جانب مسجد رهسپار شد و به وسیله ریسمانی، گردن خود را به یکی از ستونهای مسجد بست (همان ستونی که به استوانه توبه معروف است) و گفت: هرگز خود را از بند رها نکنم، مگر اینکه بمیرم یا توبهام پذیرفته شود.
وقتی ابولبابه تاخیر کرد، پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - از حال او جویا شد. ماجرایش را برای آن حضرت بیان کردند.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: اگر نزد من میآمد، از پروردگار برایش درخواست آمرزش میکردم؛ اما اکنون که توبه به خدا کرده، خداوند سزاوار است. هر چه خواهد، درباره اش انجام دهد.
ابولبابه روزها را روزه میگرفت و شبها به اندازهای که بتواند خود را حفظ کند، غذا میخورد. دخترش هنگام افطار برای او غذا میآورد و برای قضای حاجت، او را باز میکرد. شبی رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در خانهام سلمه بودند، آیه پذیرفته شدن توبه ابولبابه فرود آمد:
و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا عسی الله ان یتوب علیهم ان الله غفور رحیم خذ من اموالهم صدقه تطهرهم...[۲۰۵]؛
و گروهی دیگر (از عربهای بادیه نشین و مردم مدینه) به گناه خویش اعتراف کردند که کار شایسته و کار زشت آمیختهاند؛ شاید خداوند توبه آنان را بپذیرد، بی شک خداوند آمرزنده مهربان است. از داراییها آنان صدقه بگیر تا بدان صدقات پاکشان سازی.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم -فرمود: توبه ابولبابه پذیرفته شد.
ام سلمه عرضه داشت: اجازه میدهید او را بشارت دهم؟
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - اجازه دادند و ام سلمه بشارت پذیرفته شدن توبه ابولبابه را به او داد.
ابولبابه گفت: الحمدلله.
چند نفر از مسلمانان آمدند تا ریسمان را بگشایند، مانع شد و گفت: به خدا سوگند نمیگذارم مگر اینکه خود پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - ریسمان من را بگشاید.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - تشریف آوردند و فرمودند: توبه ات پذیرفته شد. اکنون گویا از مادر تولد یافتهای، و بندش را گشود.
ابولبابه عرض کرد: اجازه میدهید تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم؟
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: خیر!
عرضه کرد: دو سوم را؟
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: خیر؟
عرضه داشت: نصف اموال را؟
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: نه؟
گفت: یک سوم اموال را صدقه بدهم؟
رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - با یک سوم موافقت نمودند[۲۰۶].
بنابراین، اعتراف به گناه، انتقاد از خود پشیمانی، وسایلی برای جلب آمرزش و رحمت الهی هستند.
توبه بهلول نباش
معاذ بن جبل در حال گریه به رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - وارد شد. به پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - سلام کرد و جواب شنید.
رسول الله به او فرمود: سبب گریه ات چیست؟
عرضه داشت: جوانی خوش سیما بر در ایستاده و کثرت گریه او، مرا به گریه آورده است. رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: او به نزد من آورید! پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به او گفت چرا گریه میکنی؟
عرضه داشت: از گناه خود و خشم الهی میترسم.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: موحدی یا مشرکی؟
عرضه کرد: موحد.
پیامبر رحمت - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: گریه مکن! خداوند تو را میبخشد؛ اگر چه گناهانت همانند هفت آسمان هفت زمین باشد.
جوان گفت: گناهم از آن بزرگ تر است.
رسول الهی - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: گناه عظیم را خدای کریم میبخشد و سپس فرمودند: مگر گناهت چیست؟
عرض کرد: از آن شرمندهام؛ زیرا از عرش عظیم تر و از کرسی سنگین تر است.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: گناه تو بزرگ تر است یا خدا؟
عرضه داشت: خدا.
رسول اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: ای پسر، خدای عظیم گناه بزرگ را میآمرزد. این چه گناهی است که تو به نومیدی کشانده؟
گفت: نباش بودم و هفت سال گور مردگان را میشکافتم و کفن آنان را میبردم. روزی دختری از انصار مرد. من گورش را شکافتم و کفنش را بردم. سپس شهوت به من غلبه کرد. مرا به آن گناه بزرگ وا داشت، پس از انجام عمل، گویی ندایی شنیدم که ای جوان وای بر تو از دیوان روز قیامت. فکر نکردی که مرا برهنه گذاشتی و این رسوایی به من نمودی، نزد خدا و رسولش چه خواهی کرد؟
چون رسول حق - صلی الله علیه و آله و سلم - این موضوع را شنید، فرمود: این فاسق را بیرون کنید که از او هیچ کس به دوزخ نزدیک تر نیست.
آن مرد از مسجد بیرون آمد و روی به بیابان نهاد و شب و روز گریه میکرد.
یک روز عرضه داشت: خدایا به حق انبیای مرسلت، توبه مرا بپذیر و از من بگذر. اگر توبه من قبول است، آن را به پیامبرت اعلان کن وگرنه آتشی بفرست تا نابود شوم.
جبرئیل فرود آمد و گفت، خدا میفرماید: من توبه آن جوان را قبول کردم و از تمام گناهان او گذشتم[۲۰۷].
و در تفسیر صافی آمده است:
جبرئیل آیه و الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون اولئک جزاوهم مغفره من ربهم و جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و نعم اجر العاملین[۲۰۸]؛
و آنان وقتی کار زشتی کنند، یا به خود ستم نمایند، به یاد خدا میافتند و برای گناهانشان طلب آمرزش میخواهند به چه کسی جز خدا گناهان را بیامرزد؟ و بر گناه، پافشاری نمیکنند، با آنکه میدانند. آنان، پاداششان، بخشی از سوی پروردگارشان است و بهشتهایی که از زیر درختانش جویبارها روان است؛ جاودانه در آن بمانند؛ و چه نیکوست پاداش اهل عمل.
را خواند. چون آیه فوق نازل گشت، پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - از خانه بیرون آمدند و آیه شریفه را میخواندند و تبسم میکردند و به اصحاب میفرمودند: چه کسی مرا از جای آن جوان تائب خبر میدهد[۲۰۹]؟
معاذ گفت: یا رسول الله در فلان کوه است! پس رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - با اصحاب بدان جا رفتند و جوان را دیدند که میان دو سنگ ایستاده، دستهایش به گردن بسته و میگوید: خدایا تو به من نعمت بسیار دادی و احسان نمودی. ای کاش میدانستم آخر کارم بهشت است یا دوزخ! خدایا گناهانم از آسمانها و زمین بزرگ تر است.
رسول گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - بند را از گردنش باز کرد و به او بشارت داد که خداوند تو را آمرزیده است، و به اصحاب فرمودند: گناهان را این چنین جبران کنید[۲۱۰].
توبه ثعلبه انصاری
روش پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - این بود که هرگاه میخواستند عازم جهاد شوند، میان دو نفر از یاران خود پیمان اخوت میبستند تا یکی از آنان به جهاد برود و دیگری در شهر بماند و کارهای لازم او را انجام دهد.
حضرت در جنگ تبوک، میان سعد بن عبدالرحمن و ثعلبه انصاری پیمان اخوت بست و سعید همراه پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - به جهاد رفت. ثعلبه هم در مدینه ماند و عهده دار امور خانواده او گردید و هر روز مایحتاج خانوده سعید را مهیا کرد.
در یکی از روزها زن سعید از پشت پرده با او سخن میگفت. و سوسه شیطانی ثعلبه را تحریک کرد و با خود گفت مدتی است که با این زن سخن میگویی، آخر نگاه بنما. پرده را کنار زد و نگاهی خیانت آمیز به زن سعید نمود. دید زنی است زیبا، اما حیا رخسار او را احاطه کرده است. ثعلبه با همین نگاه شهوت آمیز چنان بی قرار شد که قدمهای خود را جلو نهاد و به زن نزدیک شد؛ اما در همان لحظه، زن فریاد زد و گفت: ای ثعلبه آیا سزاوار است که پرده ناموس برادر مجاهد خود را بدری؟ آیا شایسته است که او در راه خدا جهاد نماید و تو در خانه او نسبت به زنش قصد سوء کنی؟! این کلام مانند صاعقهای بر مغز ثعلبه فرود آمد. فریادی زد و از خانه بیرون رفت و سر به کوه و صحرا نهاد. شب و روز با پریشانی و بی قراری و گریه و زاری، میگفت: خدایا تو معروف به غفاری و من موصوف به گناهم: الهی انا انا و انت انت. مدتها گذشت تا اینکه پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - از سفر جهاد برگشتند. وقتی سعید به خانه آمد، قبل از هر چیز احوال ثعلبه را پرسید. همسر وی ماجرا را برای او شرح داد و اینکه او هم اکنون در بیابان با غم و اندوه به سر میبرد. سعید با شنیدن این سخن از خانه بیرون آمد و برای جستجوی ثعلبه به هر طرف روی آورد.
سرانجام او در حالی که با صدای بلند میگفت: ای وای بر پریشانی و پشیمانی! وای بر رسوایی روز قیامت! وای بر شرمساری یافت. سعید نزدیک شد و او را دلداری داد و گفت ای برادر برخیز و با هم نزد پیامبر رحمت برویم تا درد و رنجت را برطرف نماید.
ثعلبه گفت: اگر حتما لازم است به حضور پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - شرفیاب شوم، باید دستها و گردن مرا با بند بسته، مانند بندگان فراری به خدمت پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - ببری.
سعید ناچار دستهای او را بست و با طناب در گردنش انداخت و بدین صورت روانه مدینه شدند.
ثعلبه دختری داشت. چون خبر آمدن پدرش را شنید، با سرعت خودش را به پدر، رساند همین که پدر را با آن حالت دید، اشک ریخت و گفت: ای پدر این چه وضعی است که میبینم؟!
ثعلبه گفت: ای فرزند! این حال گناهکاران در دنیاست تا رسوایی آنان در آخرت چگونه باشد. همین طور... از در خانه یکی از صحابه گذر کردند. صاحبخانه چون از جریان اطلاع یافت، ثعلبه را از پیش خود راند و گفت دور شو که میترسم به واسطه خیانتی که مرتکب شدهای، به عذاب الهی گرفتار شوی... همچنین با هر که روبرو میشد، او را بیم میداد و از خود میراند تا اینکه به حضور حضرت علی - علیه السلام - رسیدند. حضرت فرمودند: آیا نمیدانستی که توجهات الهی نسبت به مجاهدین راه حق از هر کس دیگری بیشتر است؟ اکنون نزد رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - برو! شاید این خطای تو قابل جبران باشد.
ثعلبه با همان وضع آمد و مقابل در خانه پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - ایستاد و با صدای بلند گفت: المذنب، یعنی گناهکار، پیامبر اجازه دادند. وارد شد. پرسیدند: ای ثعلبه! این چه وضعی است؟ ثعلبه خلاصه ماجرا را بیان کرد.
پیامبر مکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: گناهی بزرگ و خطایی عظیم از تو سر زده است از این جا خارج شو و با خدا راز نیاز کن و طلب مغفرت نما.
ثعلبه بیرون آمد و روی به صحرا نهاد. دخترش آمد و گفت: پدر، دلم به حالت میسوزد. میخواهم با تو باشم، ولی چون پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - تو را از نزد خود رانده، من هم دیگر به تو نمیپیوندم.
ثعلبه در بیابانها مینالید و میگفت: خدایا همه کس مرا از پیش خود راند، ای مونس بی کسان! اگر تو دستم نگیری، چه کسی دست مرا بگیرد؟ ثعلبه چند روز را بدین حال به سر برد.
سرانجام هنگام نماز عصر، امین وحی این آیه را خواند:والذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون[۲۱۱].
جبرئیل عرض کرد: یا رسول الله! خدا میفرماید از ما بخواه ثعلبه را بیامرزیم. رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - حضرت علی - علیه السلام - و سلمان را به دنبال ثعلبه فرستادند. در میان راه، چوپانی به آنان رسید. حضرت علی - علیه السلام سراغ ثعلبه را از او گرفت.
چوپان گفت: شبها شخصی میآید و در زیر این درخت مینالد.
حضرت علی - علیه السلام - و سلمان صبر کردند تا شب شد و ثعلبه به زیر همان درخت آمد و دست نیاز به طرف پروردگار بلند کرد و عرض کرد: خدایا! از همه جا محرومم، اگر تو نیاز مرا برانی، نزد چه کسی بروم؟
در این هنگام، امیر مومنان - علیه السلام - گریست. آن گاه نزدیک آمده و فرمود: ای ثعلبه بشارت! خداوند تو را بخشید و اکنون پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - تو را میخواند. آن گاه آیهوالذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم... که در مورد توبه او نازل شده بود را خواندند. ثعلبه برخاست و همراه حضرت علی - علیه السلام - به مدینه آمد و یکسره به مسجد پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - وارد شدند. پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - مشغول نماز عشا بود. حضرت علی - علیه السلام - و سلمان و ثعلبه نیز اقتدا کردند و بعد از خواندن حمد پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - شروع به خواندن:
الهکم التکاثر؛
شما مردم را، بسیاری مال و فرزندان، از یاد خدا و مرگ غافل داشته است.
ثعلبه نعرهای زد و چون آیه دوم را قرائت کرد:
حتی زرتم المقابر؛
تا آنجا که به قبرستان و ملاقات اهل قبور رفتید.
مجددا فریاد کشید و چون آیه سوم را شنید:
کلا سوف تعلمون؛
به زودی خواهید دانست که پس از مرگ به برزخ که چه سختیها در پیش دارید. ناگهان ثعلبه ناله دردناک برآورد و نقش زمین شد.
بعد از نماز پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - دستور داد آب آوردند و به صورت ثعلبه پاشیدند، ولی بهوش نیامد، و دیدند ثعلبه جان به جان آفرین تسلیم کرده است[۲۱۲].
توبه جوان یهودی
امام باقر - علیه السلام - میفرمایند: جوانی یهودی بسیاری از اوقات، نزد رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - میآمد، پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - به رفت و آمد او زیاد سخت نمیگرفت و برخی اوقات او را دنبال کاری میفرستاد یا به وسیله او نامهای به جانب قوم یهود میفرستاد.
چند روزی از آن جوان خبری نشد. پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - سراغ او را گرفت. مردی به رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - عرضه داشت: امروز او را دیدم، گو اینکه روز آخر عمرش باشد!
پیامبر عظیم الشان اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - با برخی از یاران به دیدار جوان آمدند. از برکات وجود نازنین پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلم - با اینکه، این جوان از فرط بیماری با کسی سخن نمیگفت، با این حال پاسخ حضرت را میداد.
رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - جوان را صدا زد. جوان چشمانش را گشود و گفت: لبیک یا اباالقاسم.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: بگو: اشهد ان لا اله الا الله و انی رسول الله. جوان نگاهی به چهره پدرش انداخت و چیزی نگفت.
پیامبر مکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - برای بار دوم او را به شهادتین دعوت کرد.
باز هم جوان به چهره پدرش نگریست و ساکت شد.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - برای بار سوم او را دعوت کرد و فرمود: اگر دوست داری بگو و اگر نمیخواهی، سکوت کن.
جوان شهادتین را گفت و از دنیا رفت.
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به پدر آن جوان فرمودند: او را به ما واگذار. سپس به اصحاب دستور دادند او را غسل دهند و کفن نمایند و نزد ایشان بیاورند، تا بر او نماز بخوانند.
روز بعد نیز پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - آمد و سخن خود را تکرار کرد.
رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - او را باز گرداند.
برای بار سوم به خدمت پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - رسید و گفت: ای رسول خدا مرا پاکیزه نمایید. شاید میخواهید مرا رد کنید؛ چنان که ماعز[۲۱۳] را رد کردید. به خدا سوگند باردارم.
رسول حق - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: برو و هنگامی که بچه را به دنیا آوردی بیا! وقتی زن بچهها را به دنیا آورد، خدمت پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - رسید و عرض کرد: اینک بچهها را به دنیا آوردم.
رسول الهی - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: اکنون برو و او را شیر ده. دوران شیر دادن کودک که تمام شد، بچه را در آغوش گرفته، در حالی که در دست او پاره نانی بود، عرضه داشت: ای رسول خدا او را از شیر باز گرفتم.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - کودک را از او گرفته و به یکی از مسلمانان سپردند. آن گاه دستور داد گودالی به اندازه قامتش تا سینه حفر کردند و به دستور آن حضرت سنگبارش نمودند. خالد بن ولید سنگی به سر پرتاب کرد که خون به صورت خالد پاشیده شد و بدین جهت او را ناسزا گفت.
پیامبر مکرم اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - سخن زشت خالد را شنید و فرمودند: ای خالد آرام باش! بدان به خدایی که جانم در دست قدرت اوست، این زن چنان توبهای کرد که صاحب مکس[۲۱۴] چنین توبهای کند بخشیده خواهد شد.
آن گاه رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - دستور دادند برای او نماز خوانده شود و دفن گردد[۲۱۵].
توبه منازل بن لاحق
در روایتی از امام حسین - علیه السلام - چنین آمده است: شب تاریکی که زائران خانه خدا خوابیده بودند و هیچ کس طواف نمیکرد، سیدالشهدا - سلام الله علیها - به همراه امیر مومنان علی - علیه السلام - به دور کعبه طواف میکردند. ناگهان حضرت علی - علیه السلام - صدای دردمندی را شنید و میگفت:
یا من یجیب دعا المضطر فی الظلم - یا کاشف الضر و البلوی مع السقم
قد نام و فدک حول البیت و انتبهوا - یدعو و علینک یا قیوم لم تنم
هب لی بجودک فضل العفو عن جرمی - یا من اشار الیه الخلق فی الحرم
ان کان عفوک لا یلقاه ذو سرف - فمن یجود علی العاصین بالنعم
ای خدایی که در تاریکیها، دعای بیچاره درمانده را اجابت میکند؛ ای کسی که گرفتاری و دردها را برطرف میسازد.
(بی شک) میهمانان تو، بر دور خانه خوابیده و بیدار میشوند؛ ای خدای پاینده! تو را میخوانم که بیداری و در خواب نیستی.
(خدایا) به کرمت ببخش گناه مرا به بهترین صورت؛ ای کسی که همه در حرم به تو اشاره میکنند.
اگر عفو تو، گنهکار در نیابد؛ پس چه کسی به گنهکاران بخشش نماید؟
امام حسین - علیه السلام - نقل میفرمایند: امیر مومنان علی - علیه السلام - به من فرمودند:
فرزندم! آیا صدای این شخص که بر گناه خود زاری و از پروردگار درخواست بخشش میکند را میشنوی؟
سیدالشهدا - سلام الله علیها - گفتند: بله.
حضرت علی - علیه السلام - فرمودند: نزد او برو! شاید بتوانی او را ببینی.
امام حسین - علیه السلام - در تاریکی شب، میان خفتگان گشتند تا اینکه آن شخص را میان رکن[۲۱۶] و مقام ابراهیم در حال نماز یافتند. سلام کردند و فرمودند، به حضور پسر عموی پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - بیا.
حسین بن علی - علیه السلام - در پیش میرفتند و آن شخص از پشت سر میآمد تا اینکه او را به نزد حضرت علی - علیه السلام - آوردند و فرمودند: این همان مرد است!
امیر مومنان علی - علیه السلام -: نگاهی به او کردند. او جوانی خوش سیما بود که جامههای پاک بر تن کرده بود.
حضرت علی - علیه السلام - از او پرسیدند: از کدام ملتی؟
گفت: عرب هستم.
امیر مومنان - علیه السلام - فرمودند: کار و داستان تو چیست؟ و چرا گریه و ناله میزنی؟! گفت: گرفتار عاق پدر شدم[۲۱۷].
حضرت علی - علیه السلام - به او فرمودند: داستان خودت را برایم بیان کن.
عرضه داشت: جوانی بودم که به سرمستی و بازی، روزگارم را می گزراندم. پدرم مرا نصیحت میکرد و میگفت: فرزندم از لغزشهای جوانی دوری بجوی، زیرا خداوند نسبت به ستمکاران خشمگین است. هر وقت پدرم مرا اندرز میداد در پند خود پافشاری میکرد، به سخن او توجهی نمیکردم و او را زجر میدادم و گاهی میزدم.
روزی پدرم مرا از کارهای بد بر حذر داشت. من دست او را گرفتم و پیچیدم. دردش آمد، تا اینکه دستهای خود را بر زانو نهاد تا برخیزد، اما نتوانست و این ابیات را خواند:
جرت رحم بینی و بین منازل - سواء کما یستنزل القطر طالبه
و ربیت حتی صار جلدا شمردلا - اذا قام ساوی غارب الفحل غاربه
میان من و فرزندم عجب کاری است؛ چنانچه مردم باران را به دعا میطلبد. و سوگند خورد در کنار کعبه خواهد رفت و بر من نفرین خواهد کرد. پدرم بیرون رفت تا خودش را به کنار کعبه رساند و این اشعار را خواند:
یا من الیه اتی الحجاج بالجهد - فوق المهادی من اقصی غایه البعد
انی اتیتک یا من لا یخیب من - یدعوه مبتهلا بالواحد الصمد
هذا منازل لا یرتاع من عققی - فخذ بحقی یا جبار من ولدی
حتی تشل بعون منک جانبه - یا من تقدس لم یولد و لم یلد
ای کسی که حاجیان از راه دور و نزدیک به درگاهش آمدهاند.
(خدایا) هر که به ناله به درگاه تو دعا کند، ناامید نمیسازی.
این منازل از نافرمانی من، دست بر نمیدارد، ای خدای رحمان! حق مرا از این فرزند بستان.
با قدرتت یک سوی او را فلج ساز؛ ای کسی که نه زاده شدی و نه دارای فرزندی!
منازل گفت: به خدا سوگند هنوز سخن او تمام نشده بود که بر سر من این آمد که میبینی. آن گاه سمت راست خویش را برهنه کرد که فلج شده بود. سه سال تمام همواره در صدد کسب رضایت او بودم و برای او فروتنی میکردم و از او تقاضای بخشش مینمودم، ولی او پاسخ نمیداد و قبول نمیکرد.
سرانجام پذیرفت در همان جایی که مرا نفرین کرده بود، برایم دعا کند.
من او را بر شتری سوار کردم و خودم نیز با او حرکت کردم. ناگاه شتر رمید و او را میان سنگهای سختی بر زمین انداخت. سرش به سنگ خورد و از دار دنیا رفت و او را در همان جا به خاک سپردم و ناامید به اینجا آمدم.
آنچه برای من سخت است، سرزنشی که از مردم میشنوم؛ زیرا به گرفتاری عاق پدر معروف شدهام.
حضرت علی - علیه السلام - فرمودند: غم مخور که تو را فریاد رسی هست. من دعایی[۲۱۸] به تو میآمرزم که پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - آن را به من آموخت و اسم اعظم خدا در آن میباشد. هر که به آن نام، خداوند آن را بخواند، گناهش بخشیده خواهد شد. امیر مومنان علی - علیه السلام - فرمود: ای منازل! از گناهان و کارهای زشت پرهیز کن! چنانچه از گناه خود واقعا پرهیز کنی، پروردگار از تو در میگذرد.
سپس حضرت علی - علیه السلام - به آن جوان فرمود: هنگام فرارسیدن شب این دعا را ده بار بخوان و فردا مرا از کار خود باخبر ساز.
امام حسین - علیه السلام - میفرماید: جوان دعا را گرفت و رفت. فردا صبح ما با نگرانی در انتظار او بودیم تا هنگامی که وی تندرست و شفا یافته نزد ما بازگشت؛ پس شادی من از اثر بخشیدن دعا بیش از شادی او از تندرستی اش بود[۲۱۹].
توبه مردی پس از طواف
در روایتی از امام صادق - علیه السلام - آمده است: خانمی در طواف خانه خدا، دستش را بیرون آورد. مردی (بی شرم) دستش را روی دست آن زن گذاشت. خداوند آن دو دست را به هم چسباند. آن مرد نیز طواف را قطع کرد. او را نزد امیر مکه آوردند و مردم برای تماشا جمع شدند. امیر مکه فقیهان را خواست که این مسئله را حل نمایند. فقهای آن زمان گفتند: دست مرد باید قطع شود؛ زیرا جنایت را او مرتکب شده است.
امیر مکه پرسید آیا از خاندان پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - در این شهر کسی هست؟ گفتند: بله حسین بن علی - علیهما السلام - شب گذشته وارد مکه شده است.
امیر مکه شخصی را نزد امام حسین - علیه السلام - فرستاد و برای آن حضرت ماجرا را تعریف کرد.
ژ - سلام الله علیها - رو به طرف قبله ایستادند و دست به دعا برداشتند و دعا کردند. آن گاه نزد آنان آمدند و دست آن مرد را از روی دست آن زن باز کردند.
امیر مکه گفت: آیا باید او را به خاطر جنایتی که مرتکب شده است مجازات کنیم؟ حضرت فرمودند: خیر[۲۲۰].
علت منع امام حسین - علیه السلام - از مجازات، به سبب پشیمانی و توبه آن مرد بوده است.
توبه حر
حر از سران کوفه به شمار میرفت. امیر کوفه او را فرمانده هزار سوار ساخت و به سوی امام حسین - علیه السلام - فرستاد.
چند روزی بیابان را پیمود، به هنگام ظهر به امام حسین - علیه السلام - رسید.
حر و سوارانش نشسته بودند که پیشوای شهیدان دستور دادند آنان را سیراب کنند. وقت نماز شد، سیدالشهدا - سلام الله علیها - به موذن گفتند اذان بگو.
امام حسین - علیه السلام - به حر فرمودند: آیا به همراه اصحاب خود نمازت را خواهی خواند؟ حر گفت: بله نماز را با شما میخوانم.
این نخستین برنامه نورانی و ایمانی حر بود که با امام حسین - علیه السلام - نماز گذارد و نماز عصر را نیز کوفیان با امام - علیه السلام - خواندند.
حسین بن علی - علیهما السلام - سخنان خود را آغاز کرد و با مخاطب قرار دادن کوفیان چنین گفت: از خدا بترسید و باور داشته باشید که حق از کدام سوست تا خشنودی خدا را به دست آورید. ماییم اهل بیت پیامبر! حکومت از آن ماست نه از آن ستمگران؛ اگر حق شناس نیستند و به نامههایی که نوشتهاید و فرستادهاید، وفا ندارید، من به شما کار ندارم و برمی گردم. حر گفت: من از نامهها خبر ندارم.
امام حسین - علیه السلام - فرمودند: نامهها را بیاورید. آنان نامهها را آوردند و پیش حر ریختند. سرانجام سیدالشهدا - سلام الله علیها - در سرزمین کربلا فرود آمدند. ارتش یزید گروه گروه برای کشتن امام حسین - علیه السلام - به کربلا میآمدند.
عمر سعد فرماندهی سپاه یزید را به عهده داشت. وقتی عمر سعد آماده جنگ شد، حر که باور نمیکرد فرزند پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - مورد حمله قرار گیرد، نزد عمر سعد رفت و پرسید میخواهی با حسین بن علی جنگ کنی؟!
عمر سعد گفت: آری! جنگی که سرها به آسانی به زمین بریزد.
حر خود را میان بهشت و دوزخ دید. سپس تصمیم گرفت به امام حسین - علیه السلام - ملحق شود.
راوی میگوید: حر را دیدم که مانند بید میلرزید!
گفتم: حر! من شما را مردی شجاع میدانستم. چرا اینگونه لرزه بر اندامت افتاده است؟
عرضه داشت: به خدا قسم هیچ چیز را برتر از بهشت نمیدانم و دست از بهشت بر نمیدارم؛ هر چند قطعه قطعه کنند و مرا بسوزانند. پس تازیانه بر اسب زد و به سوی امام حسین - علیه السلام - رهسپار شد و میگفت: بار خدایا! به سوی تو انابه دارم. دست توبه بر سر من بگذار که من دل اولیای تو و اولاد پیامبر تو را آزردم.
بر امام حسین - علیه السلام - سلام کرد و گفت: برای من توبهای هست؟
سیدالشهدا - سلام الله علیها - فرمودند: آری، خداوند توبه پذیر است. توبه تو را قبول میکند و تو را میآمرزد. نام تو چیست؟
عرضه داشت: حر.
امام حسین - علیه السلام - فرمودند: تو همان حری! چنان که مادرت نام نهاده. تو حری در دنیا و آخرت[۲۲۱].
توبه پیرمرد شامی
وقتی امام چهارم، حضرت سید الساجدین - علیه السلام - به همراه زنان و بچهها وارد شهر شام شدند، پیرمردی نزد آنان آمد و گفت: سپاس خدای را که شما را کشت و هلاک نمود و شهرها را از مردان شما راحت کرد و یزید را بر شما پیروز گردانید.
علی بن الحسین - علیهما السلام - به او فرمود: ای پیرمرد! آیا قرآن خواندهای؟
گفت: آری.
امام - علیه السلام - فرمود: آیا معنای این آیه را می دانی؟
قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی[۲۲۲]؛
بگو (ای پیامبر) من برای رسالت، پاداشی نمیخواهم جز دوستی خویشاوندانم. پیرمرد گفت: آری، این آیه را خواندهام.
حضرت فرمودند: خویشاوندان پیامبر ما هستیم.
امام سجاد - علیه السلام - فرمود: آیا در سوره بنی اسرائیل این آیه را خواندهای؟
و آت ذا القربی حقه[۲۲۳]؛
حق خویشاوندان را ادا کن.
پیرمرد گفت: آری خواندهام؟
امام زین العابدین - علیه السلام - فرمود: خویشاوندان، ما هستیم.
امام - علیه السلام - فرمود: ای پیرمرد! آیا این آیه را خواندهای؟
و اعملوا انما غنمتم من شیی ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی[۲۲۴]؛
بدانید آنچه را سود ببرید، پنج یک (خمس) آن برای خدا و رسول و خویشاوندان اوست. گفت: آری.
حضرت سجاد - علیه السلام - فرمود: خویشاوندان، ما هستیم.
سپس فرمود: ای پیرمرد! آیا این آیه را خواندهای؟
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا[۲۲۵]؛
خداوند اراده کرده که پلیدی را از شما خاندان (اهل بیت)بردارد و شما را پاکیزه گرداند. پیرمرد گفت: این آیه را خواندهام.
علی بن الحسین - علیه السلام - فرمودند: ما آن خاندانی که خداوند آیه تطهیر را در شان ایشان نازل کرده است.
پیرمرد ساکت شد و از آنچه گفته بود، پشیمان گشت.
پس از آن عرضه داشت: شما را به خدا سوگند از خاندان پیامبر هستید؟!
امام سجاد - علیه السلام - فرمودند: به خدا سوگند ما همان خاندان پیامبریم (بدون شک و تردید)؛ سوگند به خدا جدمان رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم -...
پیرمرد گریست، عمامه خود را برداشت و بر زمین زد و سر بر آسمان بلند کرد و گفت: بارالها! ما از دشمنان آل محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - از جن و انس بیزاری میجوییم.
سپس به سید الساجدین - علیه السلام - عرض کرد: آیا توبه آب برای من هست؟
امام - علیه السلام - فرمود: آری، اگر توبه حقیقی نمایی، خداوند توبه شما را میپذیرد و تو با ما خواهی بود. پیرمرد گفت: توبه میکنم[۲۲۶].
توبه همسایه ابو بصیر
ابو بصیر میگوید: همسایهام برخی از دوستانش را برای مجلس لهو لعب و مشورت خواری دور خود جمع میکرد و من از این کار ناراحت بودم.
با همسایهام سخن گفتم، گوش نداد و به اصرار زیاد من توجه نکرد، ولی از امر به معروف و نهی از منکر غفلت نکردم، تا روزی به من گفت: من مردی هستم مبتلا به هوا هوس و اگر تو حالت مرا برای امام صادق - علیه السلام - تعریف نمایی، شاید خداوند با دست تو مرا از این آلودگی فساد و از این شر و بدبختی نجات دهد.
ابو بصیر میگوید: سخنش را پذیرفتم. پس از مدتی خدمت امام صادق - علیه السلام - رسیدم و وضع همسایهام را برای امام - علیه السلام - توضیح دادم.
امام صادق - علیه السلام - فرمودند: چون به کوفه بازگشتی، به ملاقات میآید. از قول من به او بگو اگر کارهای زشت و حرام را ترک کند، بهشت را برای او ضامن میشوم.
زمانی که به کوفه برگشتم، به دیدنم آمد. وقتی خواست برود، به او گفتم: سختی با تو دارم، آن گاه که اتاق خلوت شد و به جز او کسی نبود، پیام امام صادق - علیه السلام - را به او رسانم و سلام حضرت را نیز را رساندم.
همسایهام گریست و با تعجب گفت: تو را به خدا سوگند، امام ششم - علیه السلام - به من سلام رسانده و به شرط توبه از گناه، بهشت را برای من ضامن شده است؟!
سوگند خوردم که آن حضرت این امر را فرموده است.
گفت: ابو بصیر! مرا بس است. چند روز گذشت و پیامی داد که میخواهم تو را ببینم. به نزد او آمدم، در حالی که برهنه بود.
گفت: ابو بصیر، آنچه در اختیارم بود، به محل معینش رساندم.
ابو بصیر میگوید: نزد دوستانم رفتم و برای او لباس آماده کردم، یک روز پیامی برایم فرستاد که در بستر بیماری گرفتارم، به عیادتش رفتم و به مشکلات رسیدگی میکردم. تا اینکه روزی به حال احتضار افتاد. در آن حال، چند لحظه بیهوش شد. چون به هوش آمد به من گفت: ابو بصیر، امام صادق - علیه السلام - به وعده اش وفا کرد. سپس از دنیا رفت.
سالی به حج مشرف شدم و اجازه گرفتم که به ملاقات امام صدق - علیه السلام - بروم. چون رخصت دادند، یک پیام در اتاق و پای دیگرم بیرون بود که حضرت امام صادق - علیه السلام - به من فرمود: ابوبصیر من نسبت به همسایه ات به وعدهای که داده بودم، وفا کردم[۲۲۷].
توبه فضیل بن عیاض
فضیل در آغاز کار دزد بود، ولی عاقبت کار جزو زاهدان گشت. روزی از کنار شهری میگذشت، چشمش به دختری افتاد. عشق به آن دختر، فضیل را واداشت شب هنگام، از دیوار خانه آن دختر بالا برود. ناگهان صدایی به گوش رسید:الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله[۲۲۸]؛
آیا زمان آن نرسیده که مومنان دل هایشان به یاد خدا خاشع شود؟
این آیه او را چنان تکان داد که همان جا تصمیم گرفت از کار زشت برگردد، و دزد فکر فرو رفت و گفت: ای فضیل! آیا وقت آن نشده است که بیدار شوی و خودت را پاک کنی و توبه نمایی؟
ناگهان گفت: بلی والله قد ان، بلی والله قد آن به خدا قسم وقت آن رسیده است.
از دیوار پایین آمد و به منزل گاهی رفت که برخی از مردم آنجا بودند و با هم مشورت میکردند که: فضیل راه را بر ما میبندد و اموال ما را غارت میکند.
فضیل به شدت، خویش را سرزنش کرد که در دل شب برای گناه از خانه بیرون آمدم و مردم به جهت ترس از من به اینجا روی آوردهاند.
توبه کرد و عرضه داشت:
اللهم انی تبت الیک و جعلت توبتی الیک جوار بیتک الحرام.
خدایا من به سوی تو بازگشتم و توبهام را اینچنین قرار دادم که در کنار خانه تو باشم.
پروردگار دعای او را به اجابت رساند. به مکه آمد و سالهای سال، در کنار خانه خدا بود از اولیاء الله شد در همان جا در روز عاشورا از دار دنیا رفت[۲۲۹].
این لطف و عنایت حضرت حق است نسبت به گناهکاران و هشداری است برای همه تا دیر نشده به سوی خدا باز گردند.
بنابراین، در توبه همیشه باز است، حتی برای ستمگرانی مانند اصحاب الاخدود[۲۳۰].
توبه ابو علی شقیق بلخی
شقیق فرزند یکی از ثروتمندان بود. یک روز برای تجارت به کشوری مسافرت کرد. روزی وارد بت خانه ازدواج شد. خادم بت خانه را دید که با لباسی مخصوص و سر و صورت آرایش کرده، مشغول به خدمت است.
شقیق به او گفت: تو خدایی دانا و زنده داری! به عبادت او بپرداز که این بتهایی که منفعت و ضروری ندارد را رها کن؟
خادم پرسید: اگر انسان خدایی دانا دارد، قدرت نیز دارد که تو را در شهر خودت روزی دهد. چرا برای به دست آوردن روزی به اینجا آمدهای؟!
شقیق از سخنان خادم بیدار شد و دست از دنیا پرستی برداشت و به درگاه پروردگار توبه کرد.
روزی امام صادق - علیه السلام - از او پرسید: جوانمردی چیست؟
شقیق گفت: اگر به ما عطا شود، شکر گذاریم و اگر ما را منع کنند، صبر میکنیم.
امام صادق - علیه السلام - فرمودند: سگان مدینه اینچنین هستند.
شقیق به امام - علیه السلام - عرضه داشت: شما چگونه آن را معنا میکنید؟
امام صادق - علیه السلام - فرمودند: اگر به ما عطا شود، بر میگزینیم و اگر منع شویم، شکر گذاری خواهیم کرد[۲۳۱].
توبه بشر حافی
روزی حضرت موسی بن جعفر - علیه السلام - در بغداد عبورشان از کنار خانه بشر حافی افتاد. صدای ساز و آواز از خانه او شنیده میشد. در این میان کنیز بشر برای ریختن آشغال به بیرون منزل آمد.
امام هفتم - علیه السلام - فرمودند: ای کنیز! صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟
در جواب کنیز عرض کرد: آزاد است.
حضرت فرمود: راست میگویی! زیرا اگر بنده، بود از مولای خود میترسید.
کنیز وارد خانه شد، بشر در حالی که بر سفره شراب نشسته بود، از علت دیر کردن پرسید، پاسخ داد شخصی از در خانه عبور میکرد، از من سوال کرد صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ در پاسخ گفتم آزاد است.
(فرمود: آری اگر بنده بود، از آقای خود ترس داشت).
این سخن چنان اثری در قلب بشر گذاشت که هراسان با پای برهنه از منزل خارج شد و خود را خدمت امام کاظم - علیه السلام - رسانید و به دست حضرت توبه کرد و از کردار گذشته خود پوزش خواست، با چشم گریان و شرم از اعمال زشت اش، کارهای ناپسند گذشته را ترک نمود و از جمله زاهدان گشت[۲۳۲].
چون قبولش کرد آن سلطان داد - افسر فقرش به تارک بر نهاد
پا برهنه چون برآمد از سرای - با قدمها گفت کی فرخنده پای
موزه و نعلینت از این پس حرام - بعد از این بردار بی نعلین گام
پا برهنه راه پیجودی همی - زیر پا بسی خار و گل بودی همی
پا برهنه هر طرف میتاختی - سر ز پا و پا ز سر نشناختی [۲۳۳]
توبه عدهای از شیعیان
برخی از شیعیان برای دیدار امام رضا - علیه السلام - به طوس آمدند و اجازه ورود خواستند. امام - علیه السلام - به دربان فرمودند: من اکنون کار دارم و به آنان اجازه ورود ندهید.
شیعیان دو ماه پی در پی به در خانه امام آمدند و اجازه ورود خواستند. دربان پیام شان را به امام - علیه السلام - میداد، ولی آن حضرت را راه نمیدادند تا اینکه آنان به دربان گفتند از سوی ما به امام رضا عرضه بدار، ما چندین بار اجازه ورود خواستیم، ولی پاسخ منفی بوده، به هنگام بازگشت به وطن دشمنان، اگر ملاقاتی با شما نداشته باشیم ما را سرزنش میکنند، از این رو، پیش مردم شرمنده خواهیم شد.
دربان پیام را به امام - علیه السلام - دادند. آن حضرت اجازه ورود دادند.
وقتی به امام رضا - علیه السلام - رسیدند، عرضه داشتند: ای فرزند رسول خدا چه شده که به این بی مهری گرفتار شدیم؟!
امام رضا - علیه السلام - فرمودند: آیهو ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر[۲۳۴]؛
هر مصیبتی که به شما رسید، به جهت اعمالی است که انجام دادهاید و پروردگار بسیاری از گناهان را میبخشد.
را بخوانید. من در مورد شما از خدا و پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - و امیر مومنان و پدران پاکم پیروی کردم.
آنان گفتند: سبب چیست ای فرزند رسول الله؟!
امام - علیه السلام - فرمودند: وای به حال شما! ادعا دارید از شیعیان امیر مومنان علی - علیه السلام - هستید؟!
شیعه علی - علیه السلام - افرادی مانند امام حسن و امام حسین - علیه السلام - و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکر بودن که هرگز مخالفتی با دستورهای آن حضرت نمیکردند، اما شما وقتی میگویید ما شیعه آن حضرت هستیم، در بیشتر کارهایتان با حضرت علی - علیه السلام - مخالفت دارید و در انجام واجبات کوتاهی مینمایید و نسبت به حقوق برادران دینی سستی میکنید. آنجا که تقیه واجب است، تقیه نمیکنید و در جایی که حرام است، تقیه میکنید.
اگر به جای کلمه شیعه بگویید ما از دوستان اولیا خدا و دشمن دشمنان آنان هستیم، شما را در این گفتار رد نمیکنم، اما ادعای مقام شیعه نمودن با اعمالتان سازگار نیست. راه هلاکت را میپیمایید، مگر اینکه گذشته را جبران کنید.
شیعیان گفتند: ما درخواست آمرزش و توبه میکنیم و خود را دوستان شما و دشمن دشمنان شما معرفی مینماییم.
امام رضا - علیه السلام - فرمودند:
آفرین بر شما، ای دوستان من! آن گاه امام - علیه السلام - به آنان احترام شایانی کرد و سپس گفتند: خداوند به جهت توبه و استغفار، شما را بخشید و مشمول رحمت و لطف خاص خود قرار داد[۲۳۵].
توبه ابراهیم ادهم
ابراهیم ادهم[۲۳۶] از جمله پادشاهان بلخ بود و درباره سبب توبه اش سخنانان گوناگونی گفته شده است.
روزی در قصر خود مشغول تماشا بود. مرد فقیری را دید که در سایه قصر او نشسته و کهنه انبانی[۲۳۷] با خود دارد. آن مرد قرص نانی از آن انبان بیرون آورد و بخور بر روی آن آبی آشامید و راحت بخفت.
ابراهیم از خواب غفلت بیدار شد و با خود گفت: هرگاه نفس انسان به این مقدار غذا قناعت کند و راحت بخفتد، من این زخارف[۲۳۸] دنیوی برای چه خواهم که جز رحمت و حسرت در وقت مردن نتیجه ندارد؛ پس یک باره ترک مملکت گفت و لباس فقر بپوشد و از بلخ هجرت کرد[۲۳۹].
توبه مرد کفن دزد
امین الاسلام علامه طبرسی - قدس سره - سکته میکند. بستگان تصور میکنند از دنیا رفته است. بدن او را غسل میدهند و کفن مینمایند و بر پیکرش نماز خوانده، او را و دفن میکنند. علامه طبرسی - قدس سره - در قبر به هوش میآید، ولی خود را در میان قبر میبیند. متوجه خدای مهربان میشود و نذر میکند: هرگاه از قبر نجات پیدا کند و سلامتی خود را باز یابد، کتابی در تفسیر قرآن، تالیف نماید.
اتفاقا یکی از کفن دزدها در کمین قبر او بود، و تصمیم گرفته بود قبر او را نبش کرده، کفن او را بدزد.
کفن دزد در بیابان خلوت مشغول خراب کردن قبر او شد. خشت و لحت را برداشت و کفن را گشود. همین که خواست کفن را از بدن علامه طبرسی - قدس سره - بیرون آورد، علامه طبرسی دست او را گرفت.
آن دزد، سخت ترسید. سپس علامه طبرسی با او سخن گفت. او بیشتر ترسید؛ ولی علامه جریان را برای او تعریف کرد و به او گفت: مترس! سپس کفن دزد علامه طبرسی را به دوش گرفت و او را به منزلش برد.
علامه کفنهای خود را به کفن دزد داد و اموال بسیاری به او بخشید، و او به دست علامه طبرسی توبه کرد.
سپس امین الاسلام طبرسی - قدس سره - به نذر خود وفا کرد و تفسیر گرانقدر مجمع البیان را نوشت[۲۴۰].
توبه شعوانه
نقل است: در بصره زنی به نام شعوانه زندگی میکرد که مجلسی از فسق و فجور منعقد نمیشود که از وی خالی باشد. روزی با جمعی از کنیزان خود در کوچههای بصره میگذشت. به در خانهای رسید که از آن افغان و خروش بلند بود. گفت: سبحان الله در این خانه عجب غوغایی است.
کنیزی را به اندرون فرستاد از برای استعلام حقیقت حال؛ آن کنیز رفت و باز نگشت.
کنیزی دیگر را فرستاد. آن نیز رفت و نیامد. دیگری را فرستاد و به او تاکید نمود که زود باز گردد. کنیز رفت و برگشت و گفت: ای خاتون این غوغای مردگان نیست. ماتم زندگان است. این ماتم بدکاران و عاصیان و نامه سیاهان است.
شعوانه که این را بشنید گفت: آه بروم و ببینم که در این خانه چه چیز است. چون به اندرون رفت و دید واعظی در آنجا نشسته و جمعی در دور او فراهم آمده، ایشان را موعظه میکند و از عذاب خدا میترساند و ایشان همگی در گریه و زاری مشغول، و در هنگامی رسید که واعظ تفسیر این آیه میکرد:
اذا راتهم من مکان بعید سمعوا لها تغیضا و زفیرا[۲۴۱]؛
هنگامی که (دوزخ) از فاصلهای دور، آنان را ببیند، صدای وحشتناک و خشم آلودش را میشنوند.
شعوانه چون این را شنید، بسیار در وی اثر کرد و گفت: ای شیخ! من یکی از روسیاهان درگاهم. آیا اگر توبه کنم، حق تعالی مرا میآمرزد؟
گفت: البته اگر توبه کنی خدای تعالی تو را میآمرزد؛ اگر چه گناه تو مثل گناه شعوانه باشد. گفت: ای شیخ شعوانه منم که از این پس گناه نکنم.
آن واعظ گفت: خدای تعالی ارحم الراحمین است و البته اگر توبه کنی، آمرزیده شوی. شعوانه توبه کرد و بندگان و کنیزان خود را آزاد کرد و به صومعه رفت و مشغول عبادت پروردگار شد و دائم در ریاضت مشغول بود؛ به نحوی که بندش گداخته شد و به نهایت ضعف و ناتوانی رسید. روزی در بدن نگریست. خود را بسیار ضعیف و نحیف دید.
گفت: آه آه در دنیا به این نحو گداخته شدم. نمیدانم در آخرت حالم چون خواهد بود؟ ندایی به گوش او رسید که دل خوش دار، و ملازم درگاه ما باش تا روز قیامت ببینی حال تو چون خواهد بود[۲۴۲].
توبه مرد شراب خوار
گفتهاند: مردی بسیار شراب خوار بود. روزی دوستانش را دعوت کرد و چهار درهم به غلام خود داد و به او گفت: برای این جلسه میوه خریداری کن.
غلام جهت خریداری میوه به در خانه منصور بن عمار رسید.
منصور برای فقیری درخواست کمک میکرد و میگفت هر که چهار درهم به او دهد، من برای آن شخص چهار دعا میکنم.
غلام چهار درهم به او داد.
منصور گفت: چه میخواهی؟ غلام گفت:
۱. اربابی دارم، میخواهم از دست او رها شوم؛
۲. خداوند به من مالی دهد؛
۳. خداوند از سر تقصیرات ارباب بگذرد؛
۴. پروردگار من و اربابم و شما و این مردم را ببخشد و مورد رحمت خود قرار دهد.
منصور برای چهار درخواست غلام دعا کرد.
غلام برگشت و اربابش به او گفت: چرا دیر کردی؟
داستان را برای ارباب تعریف کرد.
ارباب گفت: نخست به چه چیزی دعا و شروع کرد؟
غلام گفت: آزادی خودم.
ارباب گفت: آزادی!
غلام گفت: برای خود مالی خواستم.
ارباب گفت: چهار هزار درهم برای شما.
غلام گفت: از سر تقصیرات تو بگذرد.
ارباب گفت: توبه کردم.
غلام گفت: همه را بیامرزد.
ارباب گفت: این فراتر از توان من است.
وقتی خوابید، در خواب دید به او گفته میشود آنچه وظیفه ات بود، انجام دادی. آیا نمیبینی آنچه به من (خدا) مربوط است، انجام ندهم، تو و غلام و منصور بن عمار و قوم حاضر را بخشیدم[۲۴۳].
هرگاه بندهای گناهی کرد، نقطه سیاهی در قلب او پیدا میشود؛ اگر توبه نماید، آن نقطه سیاه برطرف میگردد؛ و اگر توبه نکرد گناهی بر گناهانش افزوده میشود و سیاهی بر قلبش زیادتر میگردد، تا اینکه تمام قلب را فرا میگیرد. سپس میمیرد و همراه گناه و قلبی تاریک؛ چنانچه در قرآن کریم آمده است:
بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون[۲۴۴]؛
کارهایی (از قبیل ستم، و بدکاریهایی) که کرده بودند، بر دلهای آنان مسلط شده است. شیطان به پروردگار گفت: به عزتت سوگند تا وقتی روح در کالبد انسان است، آنان را فریب داده، گمراه به گناه وا میدارم.
خداوند در جوابش فرمود: به عزت و جلال خود قسم، آنان را از توبه منع نمیکنم؛ تا هنگامی که روح از بدنشان جدا نشده است[۲۴۵].
بنابراین، پروردگار هیچ شخصی را بدون توبه نمی میراند؛ مگر اینکه بداند اگر زنده بماند، هرگز توبه نخواهد کرد؛ چنانچه در جواب دوزخیان میفرماید:
و لو ردوا لعادوا لمانهوا عنه و انهم لکاذبون[۲۴۶]؛
اگر به دنیا برگردند، باز به همان کار زشتی که از آنان نهی شده بودند، باز میگردند. اینان دروغگویانند.
توبه به دنبال توبه
مردی بسیار گناه کرده بود. آن گاه که توفیق توبه پیدا کرد، توبه نمود و سپس بر اثر هوای نفس، دوباره گناه کرد. بار دیگر توبه نمود، ولی توبه اش را شکست و مرتکب گناه شد تا اینکه به کیفر برخی از گناهانش مبتلا گردید و آگاه شد که عمر خویش را تباه کرد و نزدیک است از دار دنیا برود. به فکر توبه افتاد، ولی از شرمندگی روی توبه نداشت و مانند دانه کندم روی تابه، در سوز و گداز بود تا به هنگام سحر صدای منادی شنید: ای بنده گنهکار! تو را آمرزیدم. نخستین بار توبه تو را پذیرفتم، در حالی که میتوانستم از تو انتقام بگیرم، اما به تو مهلت دادم تا اینکه توبه نمودی و توبه ات را پذیرفتم تا بار سوم که توبه شکستی و آنچنان غرق گناه در گناه شدی، و هم اکنون به خیال توبه افتادهای! توبه نما که توبه ات را پذیرایم.
عطار، آن شاعر پر مایه چنین سروده است:
توبه کرد آن مرد بسیاری گناه - توبه کرد از شرم باز آمد به راه
بار دیگر نفس چون قوت گرفت - توبه بشکست و پی شهوت گرفت
مدتی دیگر ز راه افتاده بود - در همه نوعی گناه افتاده بود
بعد از آن دردی درآمد در دلش - وز خجالت کار شد بس مشکلش
چون به جز بی حاصلی بهره نداشت - خواست تا توبه کند زهره نداشت
روز و شب چون قیلهای بر تابهای - دل پر از آتش داشت در خونابهای
گر غباری در رهش پیوست بود - زاب چشم او همه بنشست بود
در سحرگه هاتفش آواز داد - سازکارش کرد، کارش ساز داد
گفت: میگوید خداوند جهان - چون در اول توبه کردی، ای فلان
عفو کردم، توبه بپذیرفتمت - میتوانستم، ولی نگرفتمت
بار دیگر چون شکستی توبه پاک - دادمت مهل و نگشتم خشمناک
ورچنان است این زمان ای بی خبر - آرزوی تو که باز آیی دگر
باز آی آخر که در بگشادهایم - تو غرامت کرده ما ایستادهایم [۲۴۷]
سید الساجدین امام زین العابدین - علیه السلام - میفرماید:
ایما عبد تاب الیک و هو فی علم الغیب عندک فاسخ لتوبته و عائد فی ذنبه و خطیئته، فانی اعوذ بک ان اکون کذلک[۲۴۸]؛
هر بندهای که به سوی تو باز گردد، او در علم غیب ات توبه شکن و به گناه باز میگردد؛ پس من به تو پناه میبرم که چنین بندهای باشم.
در این زمینه مولوی گفته است:
در جرم توبه کردن، بودیم تا به گردن - از توبههای کرده این بار توبه کردم
با آب توبه غسل داده شد
منصور بن عمار میگوید: شبی از شبها از خانه بیرون آمدم. از در خانهای عبور کردم. صدای مناجات جوانی را شنیدم که به این مضمون با پروردگار خود راز و نیاز میکرد: خداوند آن وقت که معصیت تو میکردم، قصد مخالفت و نافرمانی تو نداشتم، هوای نفس بر من چیره شد، شیطان مرا فریب داد، پس به خود ستم کرد و خود را گرفتار خشم تو نمودم.
چون این کلمات را از او شنیدم، سر به روزنه در نهادم و این آیه را از قرآن خواندم:یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره علیها ملائکه غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون[۲۴۹]؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخی که هیزم آن مرد (کافر) و سنگ است، نگه دارید. بر آن آتش فرشتگانی درشت گفتار و سختگیر مامورند. نافرمانی خدا نمیکنند، هر چه را دستور دهد و آنچه به آنها حکم شود، انجام دهند.
چون این آیه را تلاوت نمودم، صدای ناله آن جوان بلند شد، از آن خانه گذشتم، فردا صبح از آنجا عبور میکردم، صدای فریاد و ناله شنیدم.
سوال نمودم چه واقعهای رخ داده است؟ در همین اثنا پیره زنی را دیدم که ناله و فغان میکرد و میگفت: فرزندی داشتم که شبها از خوف الهی گریه میکرد، دیشب وقت مناجات او، کسی آمد و سر به در خانه نهاد و آیهای از آیات عذاب الهی را تلاوت کرد. پس جوان نعره بزد و آنقدر گریه کرد تا آنکه جان به جان آفرین تسلیم داد.
منصور میگوید: گفتم: من خواندم و من سبب شدم.
رخصت میدهی که او را غسل دهم؟
گفت: آری؟
چون پارچه از روی او کنار زدم، دیدم پلاسی در گردن کرده، همین که پلاس از گردنش برداشتم، دیدم به خط سبزی بر سینه او نوشته شده است که ما این بنده را به آب توبه غسل دادیم[۲۵۰].
آوردهاند: ابراهیم ادهم وارد بازار شهر بصره شد. مردم نزد او آمدند و گفتند: هر چه ما دعا میکنیم، دعایمان به اجابت نمیرسد و حال اینکه در قرآن میفرماید:
ادعونی استجب لکم[۲۵۱]؛
مرا (با اخلاص نیت) بخوانید تا دعایتان را اجابت کنیم.
ابراهیم ادهم گفت: از این روی که دلهای شما از ده حقیقت و واقعیت مرده است. گفتند: آن ده حقیقت چه چیز است؟!
ابراهیم ادهم گفت:
۱. اینکه خدا را شناختید، ولی ولی حق را ادا نکردید؛
۲. قرآن را خواندید، اما به آن عمل نکردید؛
۳. گفتید ما پیرو پیامبر مکرم اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - هستیم ، ولی سنت او را ترک کردید؛
۴. دشمنی با شیطان را ادا کردید، اما پیرو او شدید؛
۵. بهشت را دوست داشتید، ولی کار نیکی برای رفتن به بهشت نکردید؛
۶. گفتید ترس از دوزخ داریم، اما بدنهای خویش را در آتش انداختید؛
۷. خود را به عیب دیگران مشغول کردید و از عیبهای خودتان غفلت نمودید؛
۸. گفتید نسبت به دنیا خشمگین هستیم، ولی اموال دنیا را اندوخته کردید؛
۹. مرگ را پذیرفتید، اما برای آن زاد و توشه تهیه ننمودید؛
۱۰. مردگان خود را زیر خاک کردید، ولی پند نگرفتید.
از این رو، دعاهایتان به اجابت نمیرسد[۲۵۲].
مناجات التائبین
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی البستنی الخطایا ثوب مذلتی و جللنی التباعد منک لباس مسکنتی و امات قلبی عظیم جنایتی فاحیه بتوبه یا املی و بغیتی و یا سولی و منیتی فو عزتک ما اجد لذنوبی سواک غافرا ولا اری لکسری غیرک جابرا و قد خضعت بالانابه الیک و عنوت بالاستکانه لدیک فان طردتنی من بابک فبمن الوذ و ان رددتنی عن جنابک فمن اعوذفوا اسفا من خجلتی و افتضاحی و الهفا من سوء عملی و اجتراحی.
اسالک یا غافر الذنب الکبیر و یا جابر العظم الکسیر ان تهب لی موبقات الجرائر و تستر علی فاضحات السرائر و لا تخلنی فی مشهد القیامه من برد عفوک و عفرک و لا تعرنی من جمیل صفحک و سترک.
الهی ظلل علی ذنوبی غمام رحمتک و ارسل علی عیوبی سحاب رافتک. الهی هل یرجع العبد الابق الی مولاه
مناجات توبه کنندگان
به نام خداوند بخشاینده مهربان
خدایا خطاها (و گناهان)، مرا لباس خواری پوشانیده و دوری از تو جامه بیچارگی بر تنم انداخته و جنایت بزرگ، دلم را میرانده، پس زنده اش کن به وسیله توبه و بازگشت، ای امید و مقصودم و ای مطلوب و آرزویم! به عزتت سوگند برای گناهانم جز تو بخشندهای نمییابم و برای شکستگیم جز تو جبران کنندهای نمیبینم و با آه ناله و فروتنی به سوی تو آمدم و با خواری به سویت روی آوردم. پس اگر تو مرا از درگاه خود برانی، دیگر به چه کسی روی آورم و اگر تو مرا از نزد خود باز گردانی، به چه کسی پناه برم! پس آه (و افسوس) از شرمندگیم و رسواییم، وای از اندوه کردار زشت و کار بدم!
از تو درخواست میکنم ای آمرزنده گناه بزرگ و ای شکسته بند استخوان شکسته که ببخشی گناهان نابود کنندهام و بپوشانی بر من زشتیهای پنهانی رسوا کننده، و مرا از عرصه قیامت از نسیم جان بخش عفو و آمرزشت جدا مسازی و از (لباس) زیبایی گذشت و چشم پوشی خویش، برهنهام ننمایی.
خدایا! سایه ابر رحمتت را بر گناهانم بینداز و باران مهربانی و لطف را برای شستشوی بدیهایم بفرست. خدایا آیا بنده فراری جزام هل یجیره من سخطه احد سواه. الهی ان کان الندم علی الذنب توبه فانی و عزتک من النادمین و ان کان الاستغفار من الخطیئه حطه فانی لک من المستغفرین لک العتبی حتی ترضی. الهی بقدرتک علی تب علی و بحلمک عنی اعف عنی و بعلمک بی ارفق بی. الهی انت الذی فتحت لعبادک بابا الی عفوک سمیته التوبه فقلت: توبوا الی الله توبه نصوحا[۲۵۳] فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه. الهی ان کان قبح الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک.
الهی ما انا باول من عصاک فتبت علیه و تعرض لمعروفک فجدک علیه یا مجیب المضطر یا کاشف الضر یا عظیم البر یا علیما بما فی السر یا جمیل الستر استشفعت بجودک و کرمک الیک و توسلت بحنانک (بجنابک) و ترحمک لدیک فاستجب دعائی و لا تخیب (فیک) رجائی و تقبل توبتی و کفر خطیئتی بمنک و رحمتک یا ارحم الراحمین[۲۵۴].
به درگاه مولایش بازگردد؟ یا کسی هست که از خشم (مولایش) او را پناه دهد؟ خدایا اگر پشیمانی بر گناه، توبه است، به عزتت سوگند من از پشیمانانم و اگر آمرزش خواهی از اشتباه (گناه) را پاک کند، پس من از آمرزش خواهانم. برای توست که مرا سرزنش کنی تا خشنود شوی. خدایا به قدرتی که بر من داری، توبهام را بپذیر و به بردباریت از من گذشت کن و به دانشی که داری با من مدارا کن.
خدایا تویی که دری از بخشش به روی بندگانت باز کردی و نامش را توبه گذاشتی و فرمودی با توبه خالصانه به سوی خدا باز گردید؛ پس عذر آن که از این در باز شده، غفلت نماید، چیست؟! خدایا گناه کردن از سوی بنده ات زشت است، ولی گذشت از تو نیکوست.
خدایا! من نخستین کسی نیستم که گناه کرده و توبه اش را پذیرفتی و خواستار احسانت شده، تو به او احسان کردی، ای دادرس بیچاره! ای برطرف کننده غم! ای بزرگ احسان! ای آگاه از احساس نهال! ای نیکوی پرده پوش (بر گناهانم)، نزد تو جود و کرمت شفیع گردانم و به مهربانیت و ترحمت توسل نمودم. پس دعایم را اجابت کن و امیدم را به نومیدی مبدل نساز و توبهام را بپذیر و خطاهایم را به کرم و مهربانیت نابود کن. ای مهربانترین مهربانان.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم رب انی قصدت الیک باخلاص توبه نصوح و تثبیت عقد صحیح و دعاء قلب جریح و اعلان قول صریح.
اللهم رب فتقبل منی انابه مخلص التوبه و اقبال سریع الاوبه و مصارع تجشع الحوبه و قابل رب توبتی بجزیل الثواب و کریم الماب و حط العقاب و صرف العذاب و غنم الایاب و ستر الحجاب. و امح اللهم رب بالتوبه ما ثبت من ذنوبی و اغسل بقلوبها جمیع عیوبی واجعلها جالیه لرین قلبی شاحذه لبصیره لبی غاسله لدرنی مطهره لنجاسه بدنی مصححه فیها ضمیری عاجله الی الوفاء بها مصیری.
و اقبل رب توبتی فانها بصدق من اخلاص نیتی و محض متن تصحیح بصیرتی و احتفال فی طوبتی و اجتهاد فی لقاء سریرتی و تثبیت انابتی و مسارعه الی امرک بطاعتی.
مناجات طلب توبه
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا! با یکدلی توبهای خالصانه و پایداری به پیمانی درست و با درخواست دلی پریشان، و گرفتاری آشکار به تو روی آوردم.
خدایا! توبه خالص و به بازگشتی با شتاب روی آوردن، و به خاک افتادن با فروتنی گناهم. پروردگار از توبهام به پاداشی شایان استقبال کن و بازگشتی با کرامت و ریزش کیفر و برداشتن عذاب و بهرهای از بازگشت (به سوی تو) و پوشاندن گناه را از من بپذیر.
خدایا! نابود کن آنچه از گناهانم ثبت گشته، به پذیرش (توبهام) تمام عیبهایم را به سوی آن را پرتوبخش دلم ساز و ذخیره کننده روشنایی خردم قرار ده! در حالی که شتابنده به سوی وفای به آن گردم.
پروردگارا! توبهام را که از روی اخلاص (و یکدلی) نیتم برآید و خالص از روی درستی بینایی ام، و توجه همه جانبه نهانم، و کوشش در پاکی درونم و پا بر جایی بر بازگشتم و با شتاب به سوی فرمانت به فرمانبرداریم، بپذیر.
واجعل اللهم رب عنی بالتوبه ظلمه الاصرار وامح بها ما قدمته من الاوزار واکسنی بها لباس التقوی و جلابیت الهدی فقد جعلت ربق المعاصی عن جلدی و نزعت سربال الذنوب عن جسدی متمسکارب بقدرتک مستعینا علی نفسی بعزتک مستودعا توبتی من النکث بخفرتک معتصما من الخذلان بعصمتک مقرا بلا حول و لا قوه الا بک[۲۵۵].
خدایا! از پافشاری و تاریکی بر گناه به وسیله توبه، درخشانش بنما و آنچه از پیش داشتم، از بار گناهانم نابود کن و جامه پرهیزکاری و روپوشهای هدایت را به من بپوشان؛ زیرا کمند نافرمانی را از خود کنده و پیراهن گناهان را از پیکر بیرون آوردم. پروردگار! به نیروی قدرتت تکیه کردهام. به عزتت سوگند برای خود کمک میجویم و از شکست توبهام، خود را در حمایتت سپارندهام. چنگ زنم از خواری به نگهداریت، در حالی که گوینده جمله لا حول و لا قوه الا بک[۲۵۶] هستم.
دعای امیر مومنان علی - علیه السلام - شامل اسم اعظم
اللهم انی اسالک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم، یا ذاالجلال و الاکرام، یا حی یا قیوم یا حی لا اله الا انت، یا من لا یعلم ما هو و لا این هو و لا حیث هو و لا کیف هو الا هو، یا ذا الملک و الملکوت یا ذا العزه و الجبروت یا ملک یا قدوس یا سلام یا مومن یا مهیمن یا عزیز یا جبار یا متکبر یا خالق یا باری.
یا مصور یا مفید، یا مدبر یا شدید، یا مبدی یا معید یا مبید، یا ودود یا محمود یا معبود، یا بعید یا قریب یا مجیب یا رقیب یا حسیب یا بدیع یا رفیع یا منیع یا سمیع یا علیم یا حکیم یا کریم یا (حلیم) یا قدیم یا علی یا عظیم یا حنان یا منان یا دیان یا مستعان.
یا جلیل یا جمیل یا وکیل یا کفیل یا مقیل یا منیل یا نبیل یا دلیل یا هادی یا بادی یا اول یا آخر یا ظاهر یا باطن (یا قائم یا دائم یا عالم) یا حاکم، یا قاضی یا عادل یا فاضل یا واصل یا طاهر یا مطهر یا قادر یا مقتدر یا کبیر یا متکبر (یا و احد).
یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد، و لم یکن له صاحبه و لا کان معه وزیر و لا اتخذ معه مشیرا و لا احتاج الی ظهیر و لا کان معه اله لا اله الا انت، فتعالیت عما یقول الجاهدون علوا کبیرا، یا عالم یا شامخ یا باذخ یا فتاح (یا مرتاح) یا مفرج، یا ناصر یا منتصر یا مهلک یا منتقم یا باعث یا وارث، یا اول (یا آخر)، یا طالب یا غالب.
یا من لا یفوته هارب یا تواب یا اواب یا وهاب یا مسبب الاسباب یا مفتح الابواب یا من حیث ما دعی اجاب، یا طهور یا شکور یا غفو یا غفور یا نور النور یا مدبر الامور، یا لطیف یا خبیر یا متجبر یا منیر یا بصیر یا ظهیر یا کبیر یا وتر یا فرد یا صمد یا سند یا کافی یا محسن یا مجمل یا معافی یا منعم، یا متفضل یا متکرم یا متفرد.
یا من علا فقهر یا من ملک فقدر یا من بطن فخبر یا من عبد فشکر یا من عصی فغفر و ستر، یا من لا تحویه الفکرو لا یدرکه بصر و لا یخفی علیه اثر، یا رزاق البشر و یا مقدر کل قدر، یا عالی المکان، یا شدید الارکان، یا مبدل الزمان، یا قابل القربان یا اذا المن و الاحسان، یا ذا العز والسلطان، یا رحیم یا رحمان.
یا عظیم الشان، یامن هو کل یوم فی شان، یا من لا یشغله شان عن شان، یا سامع الاصوات، یا مجیب الدعوات، یا منجح الطلبات، یا قاضی الحاجات، یا منزل البرکات، یا ارحم العبرات، یا مقیل العثرات، یا کاشف الکربات، یا ولی الحسنات، یا رفیع الدرجات، یا معطی المسالات، یا محیی الاموات (یا جامع الشتاب) یا مطلعا علی النیات.
یا راد ما قد فات، یا من لا تشتبه علیه الاصوات، یا من لا تضجره المسالات و لا تغشاه الظلمات، یا نور الارض و السماوات، یا سابغ النعم، یا دافع النقم، یا باری النسم، یا جامع الامم، یا شافی السقم، یا خالق النور و الظلم، یا ذا الجود و الکرم، یا من لا یطا عرشه قدم.
یا اجود الاجودین،، یا اکرم الاکرمین، یا اسمع السامعین، یا ابصر الناظرین، یا جار المستجیرین، یا امان الخائفین، یا ظهر اللاجین، یا ولی المومنین، یا غیاث المستغیثین، یا غایه الطالبین، یا صاحب کل غریب، یا مونس کل وحید، یا ملجا کل طرید، یا ماوی کل شرید، یا حافظ کل ضاله.
یا ارحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا جابر العظم الکسیر، یا فاک کل اسیر، یا مغنی البائس الفقیر، یا عصمه الخائف المستجیر، یا من له التدبیر و التقدیر، یا من العسیر علیه (سهل) یسیر، یا من لا یحتاج الی تفسیر، یا من هو علی کل شی ء قدیر، یا من هو بکل شی ء خبیر، یا من هو بکل شی ء بصیر (یا من هو علی شی ء قدیر).
یا مرسل الریاح، یا فالق الاصباح، یا باعث الارواح، یا ذاالجود و السماح، یا من بیده کل مفتاح یا سامع کل صوت، یا سابق کل فوت یا محیی کل نفس بعد الموت، یا عدتی فی شدتی، یا حافظی فی غربتی، یا مونسی فی وحدتی، یا ولیی فی نعمتی یا کنفی حین تعیینی المذاهب و تسلمنی الاقارب و یخذلنی کل صاحب.
یا عماد من لا عماد له، یا سند من لا سند له، یا ذخر من لا ذخر له، یا کهف من لا کهف له، یا رکن من لا رکن له، یا غیاث من لا غیاث له، یا جار من لا جار له، یا جاری اللصیق، یا رکنی الوثیق، یا الهی بالتحقیق، یا رب البیت العتیق، یا شفیق یا رفیق، فکنی من حلق المضیق، و اصرف عنی کل هم و غم وضیق، واکفنی شر ما لا اطیق (من اعنی علی ما اطیق).
یا راد یوسف علی یعقوب، یا کاشف ضر ایوب، یا غافر ذنب داود، یا رافع عیسی بن مریم من ایدی الیهود، یا مجیب و نداء یوسف فی الظلمات، یا مصطفی موسی بالکلمات، یا من غفر لادم خطیئته و رفع ادریس برحمته، یا من نجی نوحا من الغرق، یا من اهلک عادا الاولی و ثمود فما ابقی و قوم نوح من قبل انهم کانوا هم اظلم و اطغی و الموتفکه اهوی، یا من دمر علی قوم لوط و دمدم علی قوم شعیب.
یا من اتخذ ابراهیم خلیلا، یا من اتخذ موسی کلیما و اتخذ محمدا صلی الله علیهم اجمعین حبیبا، یا موتی لقمان الحکمه و الوهاب لسلیمان ملکا لا ینبغی لاحد من بعده، یا من نصر ذاالقرنین علی الملوک الجبابره، یا من اعطی الخضر الحیاه ورد لیوشع بن نون الشمس بعد غروبها، یا من ربط علی قلب ام موسی و احصن فرج مریم بنت عمران.
یا من حصن یحیی بن زکریاء من الذنب و سکن عن موسی الغضب، یا من بشر زکریاء بیحیی، یا من فدا اسماعیل من الذبح، یا من قبل قربان هابیل و جعل اللعنه علی قابیل یا هازم الاحزاب، صلی علی محمد و آل محمد و علی جمیع المرسلین و ملائکتک المقربین و اهل طاعتک (اجمعین) و اسالک بکل مساله سالک بها احد ممن رضیت عنه فحتمت له علی الاجابه.
یا الله یا الله یا الله یا رحمان یا رحیم (یا رحمان یا رحیم یا رحمان یا رحیم) یا ذاالجلال و الاکرام یا ذاالجلال و الاکرام یا ذاالجلال و الاکرام) به به به به به به به اسالک بکل اسم سمیت به نفسک او انزلته فی شی من کتبک او استاثرت به فی علم الغیب عندک (و بمعاقد العز من عرشک و منتهی الرحمه من کتابک) و بما لو ان ما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده، سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله (ان الله عزیز حکیم).
و اسالک باسمائک الحسنی التی بینتها فی کتابک فقلت:
(و الله الاسماء الحسنی فادعوه بها)[۲۵۷]. و قلت: (ادعونی استجب لکم)[۲۵۸].
و قلت: (و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان اذا دعان)[۲۵۹]. و قلت: (یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله)[۲۶۰]. و انا اسالک یا الهی و اطمع فی اجابتی یا مولای کما وعدتنی و قد دعوتک کما امرتنی فافعل بی کذا و کذا.
به جای این کلمات حاجت خود را از خداوند درخواست کن، البته این دعا با طهارت و وضو خوانده شود.
پانویس
- ↑ الحمدلله الذی دلنا علی التوبه التی لم نفدها الا من فضله (صحیفه سجادیه، دعای ۱)
- ↑ کل بنی آدم خطاء و خیر الخطائین التوابون (الدرالمنثور، ج ۱، ص ۲۶۱)
- ↑ توبه، آیه ۱۱۷
- ↑ همان، آیه ۱۱۸
- ↑ نور، آیه ۳۱
- ↑ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۰۱
- ↑ بحارالانوار، ج ۶، ص ۳۶
- ↑ فرقان، آیه ۷۱
- ↑ اعراف، آیه ۱۵۳
- ↑ احزاب، آیه ۷۳
- ↑ مائده، آیه ۳۹
- ↑ بقره، آیه ۵۴
- ↑ فرقان، آیه ۷۱
- ↑ قاموس قرآن، ج ۱، ص ۲۹۲
- ↑ توبه، آیه ۱۱۸
- ↑ بقره، آیه ۱۶۰
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۳۸۰، ذیل آیه ۱۷ و ۱۸ سوره نساء
- ↑ نور، آیه ۳۱
- ↑ هود، آیه ۹۰
- ↑ غافر، آیه ۳
- ↑ شوری، آیه ۲۵
- ↑ مریم، آیه ۶۰
- ↑ فرقان آیه ۷۱
- ↑ توبه، آیه ۱۱
- ↑ آل عمران، آیه ۸۹
- ↑ حجرات، آیه ۱۱
- ↑ بروج، آیه ۱۰
- ↑ آل عمران، آیه ۹۰
- ↑ نساء، آیه ۱۸
- ↑ سفینه البحار، ج ۲، ص ۷۴، حرف ض
- ↑ بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۱
- ↑ همان، ص ۳۸
- ↑ جامع السعادات، ج ۳، ص ۶۵
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۰، باب ۸۶، حدیث ۱۴
- ↑ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۴۳
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۳۵
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۳۱
- ↑ رساله لقاء الله، ص ۵۶
- ↑ لهوف، ص ۵۹
- ↑ نهج البلاغه، کلمات قصار، ۸۷
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۵۴، باب ۸۵، حدیث ۱۱
- ↑ نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۱۷
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۴۴۰
- ↑ بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۹
- ↑ ابراهیم، آیه ۴۴
- ↑ نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۱۷
- ↑ همان
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۳ ص ۳۷۶
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۶4
- ↑ همان، کلمات قصار، ۱۵۰
- ↑ تحف العقول، ص ۳۳۶
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۰۷
- ↑ به حدیثی گفته میشود که سلسله سندش به پروردگار، یعنی معنا بر قلب پیامبر القا میشود و پیامبر خودشان لفظ را بیان میکنند
- ↑ الجواهر السنیه، ص ۳۵
- ↑ روح المعانی، ج ۲۶، ص ۱۸
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۳، ص ۳۶۴
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۶۶، باب ۴۷، حدیث ۱۰
- ↑ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۴۶
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۱۸
- ↑ همان
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۳۱
- ↑ خصال، ج ۱، ص ۳۲، حدیث ۵۷
- ↑ قصص، آیه ۶۷
- ↑ غافر، آیه ۸۴ - ۸۵
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۴۵
- ↑ بقره، آیه ۲۷۵
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۳۱
- ↑ کلیات سعدی، ص ۶۱
- ↑ توبه، آیه ۱۱۷
- ↑ نساء، آیه ۲۶
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۵۰۵، باب الاستغفار
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۸، باب ۹۲
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۵۰۴، باب الاستغفار
- ↑ صد میدان، ص ۱۸
- ↑ و قیل التوبه علی ثلاثه اقسام: اولها التوبه و اوسطها الانابه و اخرها الاوبه. ان من تاب خوفا من العقاب فهو صاحب التوبه. و من تاب طمعا فی الثواب فهو صاحب الانابه. و من تاب مراعاه للامر فهو صاحب الاوبه. (التوبه و العفو الالهی، ص ۱۴۴)
- ↑ غررالحکم، ۳۵۷۱
- ↑ همان، ۳۵۶۵
- ↑ فروع کافی، ج ۸، ص ۵۸
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۱، باب ۹
- ↑ یوسف، آیه ۸۷
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۳۱
- ↑ همان، دعای ۱۲
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۱۸
- ↑ غررالحکم، ۳۸۳۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۷، باب ۲۳
- ↑ انفال، آیه ۳۳
- ↑ بقره، آیه ۲۲۲
- ↑ خصال، ج ۲، ص ۶۲۲
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۹
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۴۳۶
- ↑ بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۱
- ↑ روضه الکافی، ج ۸، ص ۳۸۵
- ↑ آل عمران، آیه ۱۳۵ - ۱۳۶
- ↑ تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۲۲۲
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۷۱، ص ۲۷۸
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۴۴۰، حدیث ۴
- ↑ هود، آیه ۳
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۲۹، باب ۸۶، حدیث ۱۳
- ↑ بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۷۷
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۳۶۱
- ↑ شوری، آیه ۲۵
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۱۲
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۱۴
- ↑ لئالی الاخبار، ج ۱، ص ۳۶۴
- ↑ فرقان، آیه ۷۰
- ↑ بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۸
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۲۹، باب ۸۶، حدیث ۱۲
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۱۲
- ↑ گناهان کبیره، ج ۲، ص ۴۲۰
- ↑ الجواهر السنیه، ص ۷۸
- ↑ بقره آیه ۱۸۶
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۶۹
- ↑ زمر، آیه ۵۳
- ↑ الجواهر السنیه، ص ۲۰۱
- ↑ بقره، آیه ۲۲۲
- ↑ بحارالانوار، ج ۶، ص ۳۹
- ↑ تحریم، آیه ۸
- ↑ عبیدالله جعفی در جنگ صفین در سپاه معاویه بود و بر ضد امیر مومنان علی - علیه السلام - جنگید
- ↑ مقتل الحسین مقرم، ص ۱۸۹؛ سیدالشهداء الامام ابو عبدالله الحسین، ص ۶۲
- ↑ حجر، آیه ۴۳ - ۴۴
- ↑ تفسیر منهج الصادقین، ج ۵، ص ۱۶۴
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۸۱
- ↑ مائده، آیه ۳۹
- ↑ طه، آیه ۸۲
- ↑ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۵۲
- ↑ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۵۲
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۱۶، باب ۸۲
- ↑ غررالحکم، ۳۸۱۱
- ↑ مفاتیح الجنان، ص ۶۳۶
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج ۱، ص ۸۹
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۱۶، باب ۸۲
- ↑ غررالحکم، ۳۸۱۱
- ↑ مفاتیح الجنان، ص ۶۳۶
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج ۱، ص ۸۹
- ↑ بحارالانوار، ج ۶، ص ۳۱
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۳۱
- ↑ اسراء آیه ۲۵
- ↑ تحریم، آیه ۸
- ↑ حضرت علی - علیه السلام - میفرماید: الاستغفار یمحو الاوزار، درخواست آمرزش، گناهان را میزداید
- ↑ سفینه البحار، ج ۱، ص ۱۲۷
- ↑ بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۱۴۲
- ↑ مهانی الاخبار، ص ۱۷۴
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۳۱۸
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۴۳۱
- ↑ نور، آیه ۳۱
- ↑ تحریم، آیه ۸
- ↑ ارشاد القلوب ص ۵۵، باب ۱۱
- ↑ قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس
- ↑ اقبال الاعمال، ص ۶۰۸
- ↑ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص ۱۷۴
- ↑ بقره، آیه ۳۴
- ↑ همان، آیه ۳۵
- ↑ اعراف، آیه ۱۹
- ↑ اعراف، آیه ۲۳
- ↑ بقره، آیه ۳۷
- ↑ تفسیر العیاشی، ج ۱ ص ۵۹
- ↑ تفسیر البرهان، ج ۱ ص ۲۵۶
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج ۱، ص ۸۹
- ↑ یوسف، آیه ۸۷
- ↑ همان، آیه ۸۸
- ↑ همان، آیه ۸۹
- ↑ یوسف، آیه ۹۴
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱، ذیل آیه ۵۷ از سوره بقره و با تفاوتی اندک در تفسیر مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۱۳
- ↑ مریم، آیه ۶۰
- ↑ لجه، میان دریا
- ↑ عار: شرم داشتن
- ↑ انباز: همتا، شریک
- ↑ قلزم: دریا
- ↑ مثنوی طاقدیس، ص ۲۴۹
- ↑ صافات، آیه ۱۴۸
- ↑ یونس، آیه ۹۱
- ↑ همان، آیه ۹۸
- ↑ همان، آیه ۹۸
- ↑ اعراف، آیه ۹۸
- ↑ همان، آیه ۱۳۳
- ↑ صافات، آیه ۱۳۴
- ↑ تفسیر منشور جاوید، ج ۵، ص ۱۴۶
- ↑ بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۳
- ↑ مومن، آیه ۸۵
- ↑ خزینه الجواهر: ج ۱، ص ۳۶۴
- ↑ نفایس الاخبار، ص ۴۰۲
- ↑ لئالی الاخبار، ج ۱، ص ۱۲۱؛ عرفان اسلامی ج ۲، ص ۱۵۲
- ↑ المحجه البیضاء، ج ۵، ص ۱۸۷
- ↑ داستانهای صاحبدلان، ج ۱، ص ۱۷
- ↑ نساء، آیه ۴۸
- ↑ مریم، آیه ۶۰
- ↑ نساء، آیه ۴۸
- ↑ زمر، آیه ۵۳
- ↑ سعد السعود، ص ۳۴۰
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۷
- ↑ همان، ج ۸، ص ۵۰۳
- ↑ زمر، آیه ۵۳
- ↑ توبه، آیه ۱۰۲
- ↑ توبه، آیه ۱۰۲
- ↑ همان، آیه ۱۰۳
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج ۵، ص ۶۷ و نیز به این مطالب، در تفسیر التبیان اشارهای شده است
- ↑ توبه، آیه ۱۱۷
- ↑ تفسیر التبیان، ج ۵، ص ۳۶۳؛ تفسیر مجمع البیان، ج ۵، ص ۷۹
- ↑ توبه، آیه ۱۱۸
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج ۵، ص ۷۹؛ تفسیر صافی، ج ۲، ص ۳۸۷
- ↑ آل عمران، آیه ۸۶
- ↑ همان، آیه ۸۹ - ۹۰
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴۹۴ و ۴۹۸
- ↑ گروهی از یهودیان بودند که در چهار کیلومتری مدینه زندگی میکردند و با پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - پیمان بسته بودند که با دشمنان اسلام همصدا نشوند؛ ولی در جنگ خندق پیمان خود را نادیده گرفتند
- ↑ توبه، آیه ۱۰۲ - ۱۰۳
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۳۰۳
- ↑ تفسیر منهج الصادقین، ج ۸، ص ۱۰۹
- ↑ آل عمران، آیه ۱۳۵ - ۱۳۶
- ↑ من یدلنی علی هذا الشاب التائب؟
- ↑ تفسیر صافی، ج ۱، ص ۳۸۴
- ↑ آل عمران، آیه ۱۳۵
- ↑ خزینه الجواهر، ص ۶۲۳
- ↑ شخصی به نام ماعز خدمت رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - آمد و به کار ناشایستی اقرار کرد، پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - دستور دادند سنگسارش کنند. از گودال فرار کرد. فردی به نام زبیر با استخوان شتری او را روی زمین انداخت. مردم رسیدند و او را کشتند. ماجرا را به پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - خبر دادند. آن حضرت فرمود: چرا او را رها نکردید، زیرا خود به گناه خویش اقرار کرده بوده. (فروغ کافی، ج ۷، ص ۱۸۵؛ وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۱۰۱)
- ↑ مامور مالیات
- ↑ سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۱۲، ماده رجم
- ↑ مراد حجدالاسود است
- ↑ یعنی نسبت به پدرش بی احترامی و بی ادبی نموده است
- ↑ ر .ک: ص ۱۷۰
- ↑ مهج الدعوات، ص ۱۵۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۳۳۸، باب ۱۴، حدیث ۶
- ↑ توبه آغوش رحمت، ص ۱۴۴ - ۱۵۲، (با تلخیص)
- ↑ شوری، آیه ۲۳
- ↑ اسراء، آیه ۲۶
- ↑ انفال، آیه ۴۱
- ↑ احزاب، آیه ۳۳
- ↑ لهوف، ص ۷۴
- ↑ کشف الغمه، ج ۲، ص ۷۲۶
- ↑ حدید، آیه ۱۶
- ↑ روضات الجنات، ج ۶، ص ۱۹
- ↑ در مورد سرگذشت اصحاب الاخدود روایات متعددی آمده است، مثلا در تفسیر مجمع البیان به هفت مورد اشاره شده است. واژه اخدود به معنای خندق یا گودال بزرگ است. ذونواس آخرین پادشاه حمیر (قبیلهای از قبایل معروف یمن) بود به آیین یهود درآمد، و گروه حمیر نیز از او پیروی کردند. او نام خود را یوسف نهاد و مدتی بر این متوال گذشت، سپس به او خبر دادند که در سرزمین نجران (در شمال یمن) هنوز گروهی بر آیین نصرانیتند. هم مسلکان ذونواس او را وادار کردند اهل نجران را مجبوربه پذیرش آیین یهود کند. او به سوی نجران حرکت کرد و ساکنان آنجا را جمع نمود و آیین یهود را بر آنان عرضه داشت و اصرار کرد آن را پذیرا شوند، ولی آنها ابا کردند و حاضر به قبول شهادت شدند، اما حاضر به صرف نظر کردن از آیین خود نبودند. ذونواس دستور داد گودال عظیمی کندند و هیزم در آن ریختند و آتش زدند. گروهی را زنده زنده به آتش سوزاند و گروهی را با شمشیر کشت و قطعه قطعه کرد، به طوری که عدد کشته شدگان و سوختگان به آتش به بیست هزار نفر رسید. (تفسیر نمونه، ج ۲۶، ص ۳۳۸)
- ↑ روضات الجنات، ج ۴، ص ۱۰۷
- ↑ روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۳۰
- ↑ مثنوی طاقدیس، ص ۲۵۵
- ↑ شوری، آیه ۳۰
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۱۵۹
- ↑ نقل شده است: به هنگام شب، زنجیری به گردن میانداخت و عبادت میکرد، از این رو، به ادهم شناخته شد
- ↑ انبان، کیسه
- ↑ زخارف، زبورها
- ↑ تنمه المنتهی، ص ۲۱۲؛ روضات الجنات، ج ۱، ص ۱۴۰
- ↑ داستان دوستان، ج ۲، ص ۲۶۰
- ↑ فرقان، آیه ۱۲
- ↑ معراج السعاده، ص ۵۰۸
- ↑ محجه البیضاء، ج ۷، ص ۲۶۷؛ تذکره الاولیاء، ص ۴۰۵
- ↑ مطففین، آیه ۱۴
- ↑ ژارشاد القلوب، ص ۵۵، باب ۱۱
- ↑ انعام، آیه ۲۸
- ↑ منطق الطیر، ص ۱۵۳
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۳۱
- ↑ تحریم، آیه ۶
- ↑ انیس اللیل، ص ۲۳۳
- ↑ مومن، آیه ۶۰
- ↑ روضات الجنات، ج ۱، ص ۱۴۹؛ تفسیر مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۷۹
- ↑ تحریم، آیه ۸
- ↑ بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۱۴۲
- ↑ بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۱۱۷
- ↑ هیچ قدرت و توانایی نیست، جز به قدرت تو
- ↑ سوره اعراف: ۱۸۰
- ↑ سوره غافر: ۶
- ↑ سوره بقره: ۱۸۶
- ↑ سوره زمر: ۵۳







