کتابخانه:تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر در ایران

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر در ایران
مشخصات کتاب
Tahlili bar rabrtey dokhtar va pesar dar iran-ahmadi.jpg
نویسنده علی‌ اصغر احمدی
زبان فارسی
ناشر انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر چاپ دوازدهم: زمستان ۱۳۸۶
شابک ۹۶۴-۴۵۱-۱۹۱-۳
دانلود PDF

محتویات

سخن ناشر

در دنیای امروز و در بسیاری از کشورهای جهان روابط بین دختر و پسر یک مسئله ی عادی و بدون ضابطه است. این شیوه سبب گردید تا دختران و پسران جوان در آغاز زندگی خود با مشکلات عمده ای روبه رو شوند. حجاب و عفاف، شرم و حیا، عزت و حرمت و پاک دامنی در این جوامع جایگاهی ندارد و به دلیل سهل انگاری، بی بند و باری و رعایت نشدن حدودها و حریم ها، آسیب ها وناهنجاری های اخلاق و اجتماعی فراوانی در زندگی دختران و پسران به وجود می آید.

بر خلاف آن چه در اکثر جوامع پیش رفته وجود دارد، در دین اسلام، احکام دینی به گونه ای است که ضمن تأکید بر حیا، عفت، پاک دامنی، از بی حرمتی و روابط غیرمنطقی و خُلق و خوی ناپسند در بین جوانان جلوگیری می کند. حضرت علی ?می فرماید: انَّ الحَیاءَ وَالعِفَّةَ من خَلائق الایمان وانَّهُما کسَجیَّة الاَحَرار و شَیمَةُ الاَبرارَ. به راستًکه حیا وَ عفَت از خلق و خوی های ایمان است وَ به راستی این دو صفت و خصلت آزادگان و خوی نیکان است. [۱]

این کتاب یکی از منایع مورد نیاز اولیا و مربیان می باشد و مؤلف آن تلاش نموده تا حدودی روابط بین دختران و پسران و نحوه ی شناخت درست آنان از جنس مخالف، انواع برخوردها، عوامل به وجود آورنده ی آن ها و بهترین نوع روابط بین این دو جنس و دوستی های آنان را مطرح کند.

انتشارات انجمن اولیا و مربیان

مقدمه

بسمه تعالی

حدود و احکام روابط زن و مرد باتوجه به ارزش ها و اعتقادات حاکم بر جامعه اسلامی ما، از مسائل اساسی خانواده ایرانی در زمینه تربیت دینی و اخلاقی فرزندان است یکی از جهات عمده تفاوت نظام ارزش اسلام و انقلاب ملاکهای ارتباط پسر و دختر، به ویژه بعد از سن تکلیف شرعیو بلوغ است که در دستورات دینی مهم و اساسی می باشد و نظام ارزشی غرب آن را براساس آراء یا بهتر بگوئیم تمایلات فردی انسانها به شیوه ای خاص حل کرده است امروزه مشاهده می شود باتوجه به بازتاب این گونه نگرش های ضد دینی در جامعه ما، بعضاً خانواده ها درآموزش و راهنمای فرزندان دچارخود باختگی و یا سردرگمی می شوند. ازطرفی برخی وا لدین با تکیه بر باورهای دینی چنان روابط را بر فرزندان خود سخت می کنند که حتی آنها را در ایفاء نقش های مرتبط با هویت جنسی در زندگی آینده خانوادگی با مشکل مواجه می سازند، و بعضی نیز با حالت انفعالی در مقابل باورهای دریافتی از غرب روا بط آزاد و حتی ا فسارگسیخته را برای رشد اجتماعی فرزندان خود مفید و لازم می دا نند.

بدیهی است آنچه برای تربیت فرزندان در این زمینه مورد نیاز است نه بکارگیری شیوه های سرکوب شدید و خشن عواطف و تمایلات است و نه رها کردن آنها در معاشرت های بی حد و مرز پسران و دختران وآنچه برای خا نواده ها ضروری است آموزش پسران و دختران جوان برای حاکمیت بخشیدن روح تقوا، پرهیزکاری و تعقل در روابط با جنس مخالف و تلاش و تمرین برای برقراری نحوه ارتباطی سالم می باشد تا در عین حال که زمینه مناسبات اجتماعی فعال و سالم را در معاشرت زن و مرد فراهم می کند، آنان را از عوارض ضد اخلاقی ناشی از معاشرت های بی بند و بار و هدایت نیافته مصون می دارد.

کتاب حاضر سخنی است با خانواده ها در این باره و تلاش نموده گوشه ای از مسائل مبتلابه خانواده هـا را در ارتباط با فرزندان نوجوان و جوان خود به بحث و بررسی بگذارد. انجمن اولیاء و مربیان امیدوار است اندیشمندان و علمای اخلاق، تعلیم و تربیت و روانشناس، باتوجه به تهاجم فرهنگی غرب برعلیه ارزش های جوامع اسلامی در این وادی و دیگر زمینه های مربوط گامهای ا ساسی تر بردارند و با را هنمایی خا نواده های دلسوز و تشنه معارف اسلامی آنان را درمقا بل این تهاجمات آماده سازند. مطالعه دقیق و کاربرد مطالب این کتاب را به همه والدین گرامی و خانواده ها توصیه می کنیم.

معاونت آموزشی و پروهشی انجمن اولیاء و مربیان

در چند دهه اخیر، بخصوص در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روابط میان دختران و پسران جوان ونوجوان، درکشور ما همواره به صورت یک مسئله و معضل اجتماعی مطرح بوده است. اولیای خانه و مدرسه پیوسته به وضع حادی با این مسئله روبرو بوده اندکه چگونه می توان دختر و پسر و یا به عبارتی آتش و پنبه را تا رسیدن به زمان مناسب برای ازدواج، از یکدیگر دور نگه داشت؟ برای آنان و بخصوص اولیای دختران، این سوال همواره مطرح بوده است که چه کنند تا نوجوانان و جوانان خانواده به شکل نامشروع و نامتعارف با افراد غیرهمجنس، رابطه برقرار نسازند! دوستی و عشق آنان را چگونه چاره ساز باشند. چگونه و با چه زبانی آنان را به راه راست هدایت کنند؟ چگونه فرزندانشان راکنترل کنند تا از طریق نامه، تلفن و یا طرق دیگر، با افراد غیرهمجنس، رابطه برقرار نسازند. حتی خانواده هایی بوده اندکه به منظور حفظ آبروی خویش، ناگزیر به ترک محل کار و زندگی، وگاه شهر خود شده اند. برادران و پدرانی، خواهر و یا دختر خویش وگاه پسری را که با دختری رابطه داشته است، تا سرحد مرگ تنبیه کرده اند. دخترانی بوده اندکه بعد از یک هفته غیبت از مدرسه عاقبت با سر و رویی شکسته وکبود و آماسیده به مدرسه آمده اند و برای پنهان نگه داشتن ضرب و جرح، توسط والدین خویش، بهانه ها و دلایل گوناگونی برای اولیای مدرسه تراشیده اند. در موارد اندکی نیز شاهد خودکشی دختران و پسرانی به این انگیزه بوده ایم. مثلاً دختری خود را از طبقه سوم خانه ای پرتاب کرده و جان خود را از دست داده است. او به این دلیل یا بهانه که رفتار سبکی با پسران داشته، توسط خانواده و مدرسه مورد سرزنش قرار می گرفته است. این سرزنش برای او چنان گران آمده که سرانجام دست به خودکشی زده است.

تصور نوجوانان در مورد جنس مخالف و نیز طرز تلقی آنان در این مورد خاص، مسائلی را به وجود می آورد. گو اینکه برخی ازپسران، داشتن دوست دختر را نوعی توفیق و قدرت اجتماعی تلقی می کنند. از این رو برای نشان دادن قدرت خویش، سعی میکنند به نحوی با دختری رابطه برقرار سازند. دختران نیز داشتن رابطه با پسران را نوعی جاذبه به شمار می آورند. در عین حال اغلب دختران قصدشان از ایجاد رابطه با پسران، ازدواج ا ست.

برای اکثر قریب به اتفاق دختران، دوستی و رابطه با یک پسر به هیچ رو یک دوستی معمولی نیست، بلکه این دوستی و رابطه در تصور و ذهن آنان همان چیزی است که قطعاً منجر به ازدواج خواهد شد. این تصور نادرست نوجوانان و نیز واقعیتهای گوناگون موجود در جامعه ما، سبب شده است که نوجوانان و جوانانی که به طریق غیرمشروع و غیرمتعارف با فردی از جنس مخالف، رابطه دوستانه برقرار میکنند، آسیب ببینند. این آسیب هر چند متوجه دختر و پسر به طور توأمات است، لکن دامنه و شدت آن در باره دختران بیشتر است. دختری که حرمت و شأن خود را پایین می آورد و نسبت به پسری اظهار علاقه میکند و یا نامه و یا عکس به او می دهد، اینک با بی وفایی پسر و ترک وی، به شدت دچار سرخوردگی شده، تا مرز افسردگی پیش می رود. اینگونه دختران شأن و کرامت خود را آنچنان آسیب دیده می انگارند که از خود متنفر شده، پیوسته احساس بی ارزشی میکنند، که این خود یک "آسیب روانی " [۲] برای دختر به شمار می رود. بسیارند دختران شاداب وسرزنده ای که در کوران چنین وقایعی، مسیر زندگی خود را به شدت تغییر می دهند و باقیمانده عمر خویش را به همراه نوعی بیزاری از خود میگذرانند. آسیب دیگری که دختران مأ در چنین مسیری متحمل می شوند، نوعی "آسیب ا جتما عی " ۱[۳]ست. برای مثال: دختری که د ر شهری کوچک نامه ای از پسری دریافت کرده بود، در حالی که منحصراً وی یک نامه به پسر داده بود، به علت بروز اختلاف خانوادگی، پسر نامه وی را در پانصد نسخه زیراکس و در سطح شهر پخش کرده بود. دختر بعد از این واقعه، در وضعیتی قرارگرفته بودکه حتی از خانه نیز نمی توانست خارج شود. نتیجتاً دخترانی که به نوعی در جامعه به عنوان کسی که دوست پسر دارد، معرفی می شوند، حتی اگر ازدواج کنند، نمی توانند زندگی متعادلی داشته با شند، زیرا به صورگوناگون، از طرف همسر و خانواده شوهر مورد سرزنش قرار میگیرند و به هر بهانه ای، لاقید بودن وی را به رخش میکشند. این پدیده خود می تواند تهدیدی برای نهاد خانواده در جامعه و افزایش میزان طلاق باشد.


"آسیب تربیتی " [۴]، آسیب دیگری است که به دختران در این زمینه وارد می شود. دختری که فردی رابطه دار با چند پسر، معرفی می شود، جایگاه خود را به عنوان فردی شایسته برای تربیت، در ذهن اولیای خانه ومدرسه و حتی دوستانش، از دست می دهد. مثلاً دختری که در سال جاری باید به کلاس سوم راهنمائی می رفت به دلیل فاش شدن دوستی و نامه پراکنی او با پسران، بدون اینکه رسمأ از مدرسه اخراج شده باشد، از رفتن به مدرسه محروم شده است: زیرا از یک سو مدرسه با دید منفی به او می نگرد و از سوی دیگر دوستان وی نیز دیگر با او همراهی وهمفکری ندارند. در مدرسه و راه مدرسه تنها است. پدر و مادر نیز او را مایه آبروریزی خانواده می دانند، بنابراین ترجیح داده اند او را در خانه نگهداری کنند و او نیز خود به همین نتیجه رسیده است.

چنین دختری عملاًا ز سیر تعلیم و تربیت به دور می ماند. در این میان، آنچه باعث دور ماندن فرد از جریان تعلیم و تربیت می شود، در وهله اول طرز تلقی دست اندرکاران تعلیم و تربیت از چنین فردی است و در مرحله بعد طرز تلقی خود دانش آموز از خویشتن است که هر دو این نگرشها متوجه بیکفایتی و ناشایستگی فرد برای تربیت پذیری است. یعنی آنچه باید در اصل، آسیب تربیتی به شمارآید، همین طرز نگرش به نوجوان است.

پسران نیز به گونه ای نسبتاً متفاوت در جریان آسیبهای روانی، اجتماعی و تربیتی قرار میگیرند، ولی ازآنجائیکه به لحاظ اجتماعی، قبح ارتباط پسران با دختران در مقایسه با ارتباط دختران با پسران، برای پسران کمتر از دختران است، به این لحاظ نوع و شدت آسیبهایی که متوجه پسران است، با دختران بسیار متفاوت است.


نوجوانان به اقتضای سن خود در جستجوی هویت خویش اند.

پسران نوجوان در جستجوی آنندکه هر چه سریعتر رشدکنند و خود را در جرگه مردان بیابند. به عبارت دیگر می خواهند به عنوان "مرد" شناخته شوند. آن دسته از نوجوانانی که می توانند به شکل متعادل و بتدریج، هویت خود را بیابند، معمولاً رفتاری متعادل ومتعارف که مورد پذیرش جامعه است می یابند، ولی آنانی که نمی توانند چنین هویتی را برای خود کسب کنند، دچا ر سرگردا نی وآشفتگی می شوند. ا ین گروه ا ز نوجوانان، به دلیل آنکه خود را حقیقتأ پرمحتوا نمی بینند، به این لحاظ سعی میکنند نقشهای ظاهری مردانه، از خود بروز دهند. کشیدن سیگار و تراشیدن صورت، از جمله رفتارهایی است که نوجوان سعی میکند با تمسک به آنها مرد شدن خود را به گونه ای نشان دهد. این گونه رفتارها را می توان "رفتارهای جایگزین " نامید؛ زیرا نوجوان این رفتارها را جایگزین احساس نارضایی خویش از هویت مردانه خود میکند؛ یکی از رفتارهای جایگزین را می توان تلاش برای برقراری ارتباط با افرادغیرهمجنس دانست. تلاش برای برقرارساختن ارتباط با افراد غیرهمجنس، بیش از همه در پسرانی مشاهده می شودکه به نحوی از وضعیت خود راضی نیستند. این گونه افراد ممکن است در زمره افرادی باشندکه ترک تحصیل میکنند، یا در درس موفقیت زیادی ندارند. از میان نوجوانان و جوانانی که به کاری مشغول هستند، آنانی که به کار خود علاقه مند هستند واحساس رضامندی و پیشرفت درکار خود دارند، معمولاً دست به برقراری ارتباط غیرمتعارف با افراد غیرهمجنس، نمی زنند. این گونه افراد، تمایل غریزی خود به طرف غیرهمجنس را، از طریق متعارف، یعنی ازدواج، اشباع میکنند.

با این توضیح بایدگفت که برقراری ارتباط غیرمتعارف، با افراد غیرهمجنس، از طرف پسران، زاییده نوعی احساس نارضایتی از خویشتن است که هماهنگی نوجوان را با قواعد و انتظارات اجتماع، مشکل می سازد. از این روست که افراط در ارتباط با غیرهمجنس، در مجموعه ای از رفتارهایی قرار میگیردکه به نوعی ناهماهنگی با جامعه را می رساند، مانند بی علاقگی به درس، عدم موفقیت درکار، بی ثباتی در کاری معین و غیره. چنین افرادی می توانند در معرض آسیبهای گوناگون روانی، اجتماعی و تربیتی نیز قرارگیرند. این گونه افراد در صورت واخوردگی شدید از جامعه و تعلیم و تربیت، می توانند مستعد بزهکاری باشند.

با این مقدمه ملاحظه می شودکه بحث بر سر ارتباط بین دختر و پسر در جامعه ما، یک بحث ضروری برای حفظ سلامت فردی و اجتماعی در جامعه است: که لازم است این مطلب از زوایای گوناگون مورد تحلیل و بررسی قرارگیرد. در جامعه نمی توان پرده ای ضخیم میان دو جنس کشید و آنان را از یکدیگر جدا ساخت، از این رو باید حدود ارتباط را برای نوجوانان ترسیم کرد. می باید شناخت صحیح از جنس مخالف را به آنان آموخت. می باید شیوه های برخورد با ایشان را به آنان یاد داد. می باید مفهوم عشق را به آنان تعلیم داد و قداست آن را برای آنان توضیح داد وآن را به صورت سپری برای حفظ کرامت و ارزش انسانی والهی آدمی به کار گرفت. می باید هویت مردانه و زنانه را برای دختران و پسران جامعه ترسیم کرد، باید به آنان آموخت که دختر شایسته و زن مطلوب کیست و چه ویژگیهایی دارد. پسر و مرد مطلوب کیست و چه خصوصیاتی باید دارا باشد. باید در مورد شیوه های تعلیم و تربیت، در برخورد باگرایشها و ارتباطات دختران و پسران با یکدیگر، تجدیدنظرکرد. باید شیوه هایی اتخاذکردکه در عین جلوگیری از برقراری ارتباط غیرمتعارف و نامشروع بین دختران و پسران، از لغزشهای آنان تغافل و چشم پوشی کرد و احساس بی کفایتی و پلیدی را درآنان ایجاد و تشدید نکرد.

ما در مباحث آتی، ضرورتها و واقعیتها و شکلهای مطلوب در برخورد و رودررویی دو جنس مخالف را مورد بحث قرار خواهیم داد.

فصل ۱- ضرورت های بحث در خصوص روابط دختر و پسر

وظیفه تعلیم وترییت در هویت یابی جنسی نوجوانان

یکی از وظایف مهم در تعلیم و تربیت یک نسل، یاری دادن آن برای یافتن هویت ۱ خویش است. مربیان، اعم از معلمان، مدیران، مربیان پرورشی و اولیا، باید شرایط و محیطی را فراهم سازند تا دانش آموز در پایان دوره نوجوانی بتواند تصویر و توصیف کمابیش روشنی از خود و موقعیت اجتماعی خویشتن، و نیز آینده ای که در پیش رو دارد، داشته باشد. روان شناسان، دوره نوجوانی، یعنی حد فاصل بین سنین دوازده تا هجده سالگی را دوره حساسی برای یافتن "هویت " می دانند. در صورتی که نوجوان بتواند در این مدت برای خویشتن تصویری رضایت بخش و امیدآفرین به دست آورد، مراحل بعدی زندگی را باتعادل، پرشور و پرتحرک آغاز خواهد کرد. نوجوان در چنین وضعی قدم در دوره جوانی 1-Identity خواهدگذاشت، به گونه ای که می داند چه می خواهد و می داندکه چه راهی پیش رو دارد و چه باید بخواهد.

در صورت تحقق ناپذیری این هویت، نوجوان دچار "آشفتگی نقش " [۵] خواهد شد:

یعنی در مورد خود و نحوه رفتاری که می باید داشته باشد، دچار تردید می شود. در چنین صورتی، انتخاب یک الگوی مشخص برای او مشکل خواهد شد به همین لحاظ ممکن است هر چند صباحی، به رنگی و شکلی درآید. نوجوانی که دچار آشفتگی نقش است، دچار افراط و تفریط بسیار می شود. گاه به صورت یک فرد مذهبی با تقید- بسیار جلوه گر می شود وگاه یکسره انجام وظایف مذهبی را به کنار میگذارد. گاه در عقاید سیاسی خاص خود، پافشاری میکند وگاه آن عقیده را یکسر، رها میکند. روزی برای مقاوم شدن بدن خویش پافشاری میکند تا در سرمای زمستان در فضای باز بخوابد و در اجرای چنین کاری نصیحت هیچکس را پذیرا نخواهد بود و زمانی نیز خودسازی را بکلی فراموش میکند و به حکم تمایلاتش هر چه می خواهد، به انجام می رساند.

در جوامعی که پیچیدگی و تنوع رفتاری، زیاد به چشم می خورد، الگوهای متعددی در مقابل نوجوان وجود خواهد داشت، که او را در انتخاب یک یا چند الگو برای همانندسازی [۶]، یعنی انتخاب شیوه ای برای زیستن با الهام از آن الگوها، با مشکل مواجه می سازد. در چنین جوامعی هویت یابی نوجوانان با مشکل مواجه می شود وگاه تا سنین بیست و پس از آن نیز، به تأخیر می افتد. "اریکسون "[۷]روان شناس


آلمانی الاصل، معتقد است در اوضاع و شرایطی که نوجوان احساس میکند، با مسائل عدیده ای روبروست، که می باید در مورد تمامی آنها، در مدت کوتاهی تصمیم گیری کند، گاه ناگزیر از ورود به دوره "تعویق روانی- اجتماعی)) [۸]می شود. نوعی دوره انتظار، که در آن نوجوان یا جوان سعی میکند خود را بیابد. برای نمونه برخی جوانان تحصیل در دانشگاه را ترک میکنند، تا سفرکنند و یا مشاغل گوناگون را بیازمایند تا پس ازآن تصمیم نهایی را برای اینکه چه هویتی دارا باشند، بگیرند.[۹] در جوامع ساده، مانند جوامع روستایی و عشایری، هویت یابی نوجوانان با مشکلات کمتری مواجه خواهد بود، زیرا الگوهای موجود در این گونه جوامع، از تنوع زیادی برخوردار نیستند. در اینگونه جوامع معمولاً چند نوع شغل و شخصیت معدود، به منزله الگوهای قالبی در مقابل نوجوان وجود دارندکه نوجوان در برخورد با مشکلات، می تواند با آنان همانندسازی کند. از این رو، در جوامع ساده ایران به فراوانی با نوجوانان ۱۴ یا ۱۵ ساله ای روبرو می شویم که مانند مردان و زنان آن جامعه رفتار میکنند و در جمع آنان و تقریباً همپای آنان رفتارکرده، اظهارنظر میکنند. یک نوجوان ۱۴ ساله روستایی همچون یک مرد بزرگسال در مورد آبیاری ویا درو ونیز به چرا بردن گوسفندان، اظهارنطر میکند و با شایستگی دست به عمل می زند. به عبارت دیگر باید بگوییم در جوامع ساده، دوره نوجوانی به لحاظ هویت یابی کوتاهتر و در جوامع پیچیده این دوره طولانی تر است.


یکی از مسائل بسیار مهم در هویت یابی، ((هویت یابی جنسی))[۱۰]است؛ وقتی سخن از هویت یابی است، می باید نوجوان در مورد جنسیت خویش و نقشهای مربوط به آن نیز، به تصور روشنی دسترسی پیداکند. پسر باید به این نکته واقف شودکه مردکیست و چه خصوصیاتی لازم است داشته باشد. دختر نوجوان نیز لازم است در مورد اینکه زن کیست و چه خصوصیاتی باید داشته باشد، به تصویر روشنی برسد. در این میان وظایف پسر و یا مرد در مقابل دختر و یا زن و بالعکس نیز از اجزای این هویت یابی است. به عبارت دیگر یک نوجوان، ضمن اینکه باید نقشها و حدود آن راکه از لحاظ جنسیت بر عهده اوست، بشناسد، باید به این نکته که چه وظایفی در برابر جنس مقابل دارد نیز، واقف باشد. در صورتی که نوجوان در زمینه هویت جنسی خود به تصور و تعریف روشنی برسد، رفتار او از توازن و تعادل مطلوبی، در ا ین زمینه، برخوردار خواهد شد، در غیر این صورت او دچارآشفتگی می شودکه در این زمینه با مسائل و مشکلات عدیده ای روبرو خواهد شد. عبارتهای زیر نمونه هایی ازآشفتگی نوجوانان در این زمینه است:

- "چراهمیشه دوست داشتن مورد سرزنش و تمسخر قرار میگیرد))

- "چرا نمی توانیم با یک پسر دوست بشویم؟))

- "دختری را دوست دارم، ولی رقیبی درِ این راه دارم، به کمک شمامحتاجم))

- "راه برگشت از دوستی با پسرها چیست؟ "

- "آیا من جواب پسری راکه از من درخواست دوستی کرده، بدهم یاخیر))

- "اگر پسری متلکی گفت چه عکس العملی می توان نشان داد)).

- "سه نفر در خیابان به ما متلک گفتند و با حرکاتشان نشان می دهند که قصد ازدواج دارند، ما گیج شده ایم که آیا آنان عشقشان واقعی است یا خیر، چه باید بکنیم؟ "

- "نظرتان در مورد عشق چیست؟ آیا عاشق شدن جایز است یا خیر، گناه است "

- "نطرتان را در مورد این جمله که عشق نه تنهاگناه نیست، بلکه حب الهی است بفرمایید"

- "دختری را دوست دارم، چگونه به او بفهمانم که او را دوست دارم ".

عبارات فوق، جملگی حاکی از نوعی سرگردانی نوجوانان، در مقابل افراد غیرهمجنس است.

یکی از وظایف مهم تعلیم و تربیت این است که در زمینه هایی همچون دوستی دختران و پسران، برخوردهای اجتماعی آنان، عشق و امثال آن، توصیف و تصویر روشنی را برای آنان مشخص کند. دختری که در مقابل متلک گویی چند پسر در خیابان این سئوال برایش پیش می آید که "آیا آنان عشقشان واقعی است و یا خیر؟ " معلوم است هیچ شناخت درستی از جنس مقابل و نیز معنای عشق ندارد. پاسخگویی به این گونه سوالات می تواند نوجوان را در هویت یابی جنسی یاری کند.

مسئولیت تعلیم و تربیت در این زمینه این است که به نوجوان آموزش دهدکه ویژگیهای یک دختر یا زن و یا یک پسر یا مرد، چیست، و این ویژگیها چه وظایفی را برعهده آنان میگذارد و هر یک از این وظایف در چه سن و زمانی لازم است تحقق پذیرد. عرضه چنین الگویی، نوجوانان را از بلاتکلیفی و آشفتگی، مانند آنچه در سوالات یادشده بالا اشاره کردیم، رهایی می بخشد.

اصالت خانواده در جامعه ایرانی

دیگر از ضرورتهای بحث، درباره روابط دختر و پسر، ناشی از جایگاه نهاد خانواده در جامعه اسلامی ایران است به دلایل گوناگون باید خانواده هسته ای [۱۱]یا خانواده مستقل [۱۲]که از پدر و مادر و عده ای فرزندان تشکیل می شود، حفظ و تدابیر لازم برای محترم شمردن حدود این نهاد مقدس، تدارک دیده شود.

یکی از مهمترین تدابیری که در این زمینه باید اندیشید، تربیت نسل امروز برای ساختن خانواده هایی سالم در آینده است. نوجوانان امروز باید به گونه ای تربیت شوندکه قادر به شناخت درستی از جنس مخالف باشند و وظایف خود را در مقابل آنان، در حال و آینده، بدانند. یکی از مهمترین تدابیری که در این زمینه باید اندیشید، تربیت نسل امروز برای ساختن خانواده هایی سالم در آینده است. نوجوانان امروز باید به گونه ای تربیت شوندکه قادر به شناخت درستی از جنس مخالف باشند و وظایف خود را در مقابل آنان، در حال و آینده، بدانند. بی توجهی به این اصل مهم، یعنی حفظ قداست خانواده، می تواند به آینده جامعه ما لطمه اساسی واردکند وکنترل روابط انسانی را از اختیار برنامه ریزان اجتماع خارج سازد. سست شدن بنای خانواده در غرب،رواج خانواده های زوجی، یعنی خانواده هایی که زن و مرد بدون عقد و ازدواج مشروع، مدتی با یکدیگر زندگی میکنند و هیچ گونه تعهد و قید و بندی برای زندگی محکم و درازمدت خود احساس نمیکنند، رواج همجنس گرایی و ازدواجهای بین جنسی و مشروعیت دادن به آن و نیز رواج تنهازیستی [۱۳]، جملگی زنگ خطری است برای ما و آینده ای که پیش رو داریم.

امروزه دولتمردان، متفکران و سیاستگذاران غرب، به نوعی در تلاشند تا خانواده هسته ای رانجات بخشند جیمی کارتر میگوید: "واضح است که دولت ملی باید سیاستی در جهت حمایت از خانواده داشته باشد...، هیچ مسئله ای اولویت آن را ندارد" [۱۴] "پل گلیک [۱۵] آمارشناس ارشد دولت ایالات متحده در زمینه مسائل خانوادگی، خواستار آن است که به افراد، به نحو "موثرتری " در زمینه چگونگی ازدواج عاقلانه آموزش داده شود. یا به عبارت دیگر، وی خواهان روشی است برای انتخاب همسرکه از نظر علمی آزمایش شده و مورد تایید باشد. برخی دیگر ادعا میکنند آنچه ما احتیاج داریم مشاوران بشتری برای بررسی مسائل ازدواج یا حتی مبلغان بیشتری است، تا بتوانند تصویر بهتری از زندگی و خانواده ارائه دهند" [۱۶]

این تلاشها جملگی در غرب پس از ایجاد وضعیتی است که باید بگوییم علی رغم میل بسیاری از متفکران غربی و پدران ومادران، متحقق شده است.

کمرنگ شدن جایگاه خانواده هسته ای که برای انسان می تواند آرامش روانی بشتری، همراه با تقیّد به اخلاق را، به ارمغان آورد، خود مسائلی را به وجود می آورد، که چاره سازی آن مسائل در جامعه، به سادگی امکانپذیر نیست. به عبارت بهتر خانواده هسته ای، به نیاز طبیعی انسان، به لحاظ روانی و اجتماعی و جسمانی، نزدیکتر است تا صورتهای دیگر زندگی. خانواده هسته ای می تواند بسیاری از مشکلات اجتماعی را چاره سازی، یا پیشگیری کند. پیشگیری ازگسترش بی بند و باری، هرزگی، بزهکاری و بسیاری از مشکلات روانی، می تواند در سایه خانواده هسته ای تحقق یابد. حفظ عناصر با ارزش فرهنگی و انتقال آن به نسلهای آتی، و نیز ایجاد هویت ملی و فرهنگی، برای اعضای جامعه، به گونه ای که افراد جامعه احساس کنند، به عنوان ایرانی مسلمان، دارای هویتی هستند، جملگی در سایه حفظ خانواده هسته ای، امکانپذیر است. شکوفا شدن عشق به فرزند نیز، یکی از سرمایه های غریزی انسان است، که تنها در صورت داشتن فرزند، می تواند به تحقق برسد و نیز احساس امنیت حقیقی فرزند، درکنار والدین، و در سنین بالاتر محوریت پدربزرگ و مادربزرگ برای اتصال اجتماعی فرزندان و نوه ها، در صورت حفظ خانواده هسته ای، امکانپذیر است. از این رو باید توجه داشت که در برنامه های آتی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تربیتی، باید حفظ قداست و حرمت خانواده، پیوسته مورد تاکید قرارگیرد. دولت باید برای تسهیل امر تشکیل خانواده و فراهم ساختن امکانات اقتصادی و فرهنگی مناسب، برنامه هایی را در نظر داشته باشد. در بودجه های تقدیمی به مجلس نیز باید به فراهم کردن امکانات تشکیل خانواده، توجه لازم بشود.

نظام تعلیم و تربیت کشور و مربیان جامعه پدران و مادران نیز باید با التفات به تحولات اجتماعی کنونی و آینده ای که پیش رو قرار دارد، فرزندان این جامعه را برای تشکیل خانواده و به منزله عضوی از یک خانواده تحت تعلیم و تربیت بگیرند.

یکی از عناصر لاینفک این تعلیم و تربیت، توجه به روابط دختر و پسر قبل از ازدواج است. این روابط باید مورد بحث قرارگیرد و حدود آن و نحوه برخورد هر یک از دو جنس در مقابل یکدیگر، مشخص شود. به این لحاظ برای حفظ اصالت خانواده، ما ناگزیر از بحث درباره روابط دختر و پسر در جامعه ایرانی هستیم.

بهتر است پیش ازا تمام این بحث، نگاهی داشته باشیم به وضعیت خانواده در آمریکا. به این امید که برنامه ریزان جامعه بتوانند تدابیری بیندیشند تا ازایجاد چنین وضعیتی در جامعه ما، جلوگیری شود.

در ایالات متحده امریکا تنها هفت درصد خانواده ها، متشکل از یک شوهر شاغل، یک زن خانه دار و دوکودک، هستند. خانواده هایی که زن و شوهرکار میکنند و نیز دارای فرزندانی کمتر یا بیشتر و یا مساوی با دو فرزند هستند، بین۳/۱ تا ۴/۱ جمعیت امریکا را تشکیل می دهند. عده افراد مجرد، یعنی افرادی که به تنهایی و به طورکامل خارج از خانواده زندگی میکنند، بین سالهای ۰ ۹۷ ۱ و ۹۷۸ ۱ میلادی، در فاصله سنی ۴ ۱ تا ۳۴، تقریباً سه برابر شده است. یعنی از ۵/۱میلیون به ۵/۴ میلیون تن افزایش یافته است. همچنین طبق آمار، عده زنان و مردانی که بدون ازدواج رسمی با یکدیگر ازدواج میکنند، رو به افزایش است. این گروه طبق گزارشهای مقامات دولتی در دهه گذشته، یعنی (فاصله بین ۱۹۷۰ تا ۹۸۰ ام) بیش از دو برابر شده است [۱۷]

با این توضیح بدیهی است چنین وضعیتی برای یک جامعه اسلامی پسندیده و طبیعی نیست. با التفات به اینکه پیامبر اکرم ?می فرماید: "ما بنی فی الاسلام بناءُ اَحبُّ الی الله عزّوجل و اعز من التّزویج "[۱۸] و یا وقتی می فرمایند: "النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی "[۱۹]جملگی دال بر اهمیت تشکیل خانواده است. باید برای حفظ این نهاد، در حال و آینده، برنامه ریزی کرد و دختران و پسران امروز را برای چنین امری آماده ساخت.


هماهنگی در شیوه های تربیتی

یکی از ضرورتهای بحث، درباره روابط دختر و پسر، ایجاد هماهنگی بیشتر در شیوه های تربیتی است. امروزه ما شاهد شیوه های بسیار متفاوتی میان اولیای مدرسه و خانه در خصوص نحوه برخورد با این مسئله هستیم: برخی از مدارس بنا را بر اغماض بیش از حدگذشته و آزادی بسیاری برای دانش آموزان فراهم آورده اند، و بالعکس، برخی دیگر از مدارس، از طریق بازرسی بدنی وگاه تعقیب دانش آموزی که به او مشکوک هستند، در این زمینه به شدت سختگیری میکنند. گرفتن تعهد کتبی و شفاهی از دانش آموز و اولیای و ی نیز با فراوانی بیشتری مشاهده می شود. این روشها تاکنون نتوانسته است بازده مطلوبی به دست دهد.

هرچند چنین روشهایی تا حد زیادی کنترل کننده خواهد بود، لکن مشکل را به یک شیوه تربیتی حل نمیکند، بلکه کنترل رفتار را پیوسته به عوامل خارجی محول می سازد. در شیوه های موثر تربیتی باید به گونه ای عمل کرد تاکنترل، یک نظارت درونی باشد و دانش آموز خود به قبح یک عمل معتقد شود و خویشتن را از ارتکاب به آن عمل دور دارد. توجه دادن دانش آموز به کرامت و بزرگی شخصیت خویش، از طریق تکریم او و جلوگیری از توهین به شخصیت نوجوان، و اجتناب شدید از خوارشمردن وی، یکی از مهمترین اصولی است که می تواند به صورت یک کنترل درونی، مانع از ارتکاب اعمال پست و مبتنی بر امیال شهوانی، از طرف دانش آموز باشد. امیرالمومنین علی(ع) می فرما ید: ((مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفسه هانت عَلَیْهِ شهَواته))[۲۰] کنترل رفتار متربی را درونی کند و فراهم آوردن وضعی که متربی احساس کند، دارای کرامت نفس است، و این کرامت مانع از آن خواهد بودکه به اعمال پست و ناشایست دست بزند، از مهمترین عناصر تربیت و از آن جمله تربیت نسل نوجوان، در زمینه نحوه برخورد و تلقی نسبت به جنس مخالف است.

اتخاذ روشهای، جهت تحقق عملی کرامت زن در جامعه اسلامی

یکی از ضرورتهای بحث در خصوص روابط دختر و پسر در جامعه ایرانی، توجه به پدیده ای است که باید دست اندرکاران تعلیم و تربیت به آن توجه خاص مبذول دارند و آن احساس ناخوشایند عده زیادی از دختران، نسبت به جنسیت خویش است. این دسته از دختران نحوه برخورد اجتماع را با آنان به گونه ای می دانندکه نشانگر تبعیض بین دختر وپسر است. آنها معتقدند پسران از آزادی و آسایش بیشتری برخوردارند. این احساس تا آنجا پیش می رودکه آرزو میکنند ای کاش پسر بودند. از این رو از ویژگیهای طبیعی و فیزیولوژیک خود نیز، احساس بیزاری میکنند.

دختر دانش آموز هفده ساله ای از تبریزکه تا حد زیادی به واقعیت های نسل نوجوان واقف است، در پرسشنامه ای [۲۱]در پاسخ به این سوال که "ازکدامیک از اعضای بدن خود بیشتر متنفر هستید؟ " چنین پاسخ می دهد: "از دستگاه بدن خود راضی هستم، فقط از دختر بودن خود متأسفم و ضمناً از بیماریهای خانمها و از زایمانشان چندشم می شود)). این خانم در پاسخ به این سوال که: کدام مسئله بیشتر شما را تحت فشار قرار می دهد و باعث ناراحتی می شود؟ چنین پاسخ می دهد: "من هم مانند اغلب دختران ایرانی از تبعیضی که مردم بین دختر و پسر قائل می شوند، دلم به درد می آید. ازاینکه می بینم پسران را به ما ترجیح می دهند و تمام امکانات رفاهی جامعه در اختیار آنهاست و دختر به عنوان چیزی بی مصرف و بی فایده در جامعه مطرح است، زجر می برم، آخر مگر خدا افراد بشر را آزاد نیافرید، پس موقع آزاد آفریدن چرا دختران ایرانی بی نصیب مانده اند و چرا با آنان مانند عروسک و یا مثل یک زندانی رفتار میکنند؟ چرا اینقدر دم از حقوق زن می زنند؟ به خدا این حرفها همه اش چرند است و در نظر من پنج شاهی هم نمی ارزد. آیا دین اسلام همین بودکه پیاده شد؟ آیا پس از ۷ سال پیدایش انقلاب و جنگ، توانست نظر مردم را به دخترها خوش کند؟ به خدا جامعه غرب و اروپا هر اندازه هم کثیف باشد و هر قدر دختران، عروسگهای بزک کرده باشند، ولی آزادی آنها از ما بیشتر است. در همان ترکیه خراب شده، درست است که چطوربا دست خودکار میکردند و خرج خود و یا هزینه تحصیل در دانشگاه را تأمین میکردند و چقدر از لحاظ روحی فکرشان وسعت داشت، و حتی در زمینه هایَ هنری نیزکارهایی انجام می دادند، وقتی من دختران جامعه خود را با آنها مقایسه میکردم، باخود میگفتم آخر چرا در دوکشور همسایه اینقدر آداب ورسوم متفاوت است. "فساد وبی بندوباری چیزی بسیار رایج و معمولی است؟ ولی من دخترانی را دیدم که واقعاً ارزش داشتند.

این دخترخانم در جای دیگری از این پرسشنامه چنین میگوید:

"چرا باید نتوانم با همسالان پسر، آن گونه که خود می خواهم راست و صریح باشم، رفتارکنم و باید همیشه من کوتاه بیایم؟ این مسأئل شاید برای شما پیش پا افتاده باشد، ولی برای من واقعاً مسئله است. اگر جامعه به ما (دختران) نیز تعلق دارد، اگر ما متعلق به این جامعه هستیم و اگر در اسلام تساوی حقوق مطرح است، پس اینهمه ظلم و بی عدالتی چرا؟ و یا اگر اینها فقط شعار است وبرای شیره مالیدن بر سر خانمهاست، پس صد رحمت به اعراب زمان جاهلیت که یکدفعه دخترانشان را زنده به گور میکردند و یکبارآنها را زجرکش میکردن نه هر روز و هر ساعت". این عبارات گویای یک واقعیت است که علی رغم بینش إسلامی در جامعه مبنی برکرامت زن وعلوَ مقام انسانی او، هـا شیوه هایَ عملی در جهت ایجاد چنین احساسی در بین دختران و زنان جامعه را در حد مطلوب، فراهم نکرده ایم. به آنان گفته ایم که تو دارای کرأمت وارزش بسیار هستی، ولی در بسیاری مواقع در عمل، خلاف آن را به اثبات رسانیده ایم. یکی از موارد شیوه برخورد متفاوت جامعه با دختران، به هنگام داشتن رابطه با جنس مخالف است. هر چند این شیوه به دلیل آسیب پذیری دختران، باید متفاوت نیز باشد، لکن در صورتی که بتوانیم تبیین درستی به دختران ارائه دهیم و ازاعمال شیوه های کاملاً محدود و بسته در این زمینه اجتناب کنیم، می توانیم تا حد زیادی از پیدایش احساس ناخوشایند نسبت به جنسیت در بین دختران، جلوگیری کنیم. می باید در روابط دختر و پسر حدودی راکه شرع و عرف، جایز می دانند، بشناسیم و آن را مراعات کنیم " در این زمینه دچار افراط و یا تفریط نشویم. حضور دختر و پسر نوجوان فامیل در جمع فامیلی و شرکت دادن آنان در بحثها وگفتگوهای جمعی وتوجه والدین به اینکه نوجوان خود را در جمع شرکت داده و او را تعمدا مورد خطاب قرار دهند و به سخن او دقیقاً توجه کنند، از ضرورتهای شیو? برخورد با نوجوانان در عصر حاضر است. در این میان از حضور دختران در جمعی که پسر یا مردی از فامیل، حضور دارد، نمی باید جلوگیری کرد. می باید از دختر بخواهند در عین حضور در جمع، وقأر و متانت خویش را حفظ کند و عقیده خود را سنجیده و دقیق مطرح نماید. این حد از برخورد نه تنها برخلاف شرع نیست، بلکه به دختر نیز این أمکان را می دهدکه برخورد اجتماعی مناسب را تمرین کند و همچنین از جنس مخالف تصویری واقعی ترسیم کند و از تصویر آرمانی و ایده آل از آنان، اجتنا ب ورزد.

از سوی دیگر به دختران دانش آموز، باید در این زمینه توضیح لازم داده شود به آنان گوشزد کرد که خداوند دختر و پسر را برای ازدواج مشترک خلق کرده است واین نکته را جامعه نیز به خوبی پذیرفته است. جامعه نیز علاقه مند است که زوجهای جوان زندگی مشترک خویش را با علاقه و دلبستگی به یکدیگر، آغازکنند و خانواده ای پر از شادی و سرور و خوشبختی ایجادکنند، لکن دختران و پسران جوان باید توجه کنند که عجله کردن در این راه و بی توجهی به واقعیتهای اجتماعی، می تواند لطمه های جبران ناپذیری به تشکیل خانواده بزند. برقراری رابطه پنهانی با جنس مخالف، از جمله عواملی است که می تواند زندگی سعادتمند زناشویی را درآینده به مخاطره اندازد. شاید یک دختر دانش آموز نداند پسری که خود را مایل به ازدواج با او معرفی میکند، خود عملا قادر به ازدواج نیست. پس تنها اظهار تمایل پسر برای ازدواج کافی نیست تا دختر در عالم رؤیا سیرکند و در تخیلات خویش همسر آینده خود را همین پسر بداند. بهتر است در این زمینه از طریقی عمل کندکه جامعه می پذیرد و از برقراری روابط پنهانی، شدیداً اجتناب ورزد.

فصل ۲- انواع برخوردهای اجتما عی بین دختر وپسر در جامعه امروز

اشاره

پس از بحث درباره مسئله "ضرورتهای بحث در خصوص روابط دختر وپسر، وضرورت تعیین حدود این روابط "، بهتر است به مطالعه ای در زمینه شیوه های برخورد بین دختر و پسردر جامعه امروز ایران، بپردازیم.

در این بحث تلاش خواهیم کرد، شیوه های برخورد بین دو جنس را در میان نوجوانان و جوانان ایرانی، دسته بندی کنیم. این شیوه ها عبارتند از:

برخورد مبتنی بر شناخت واحترام متقابل

- عده ای از دختران و پسران ایرانی با شناخت واقعی از یکدیگر، و به دور از تخیلات و رؤیاهای غیرواقعی، با یکدیگر روبرو می شوند. چنانکه می دانیم جامعه، بین دو جنس، دیوار و حایلی که مانع از رودررو شدن آنها باشد، نکشیده است. آنها به صورگوناگون ناگزیرند با یکدیگر برخورد داشته باشند. برخورد دختران وپسران جوان درکوچه وخیابان، به هنگام رفتن به مدرسه و بازگشت از آن، به هنگام ترددهای اجباری در سطح شهر و محله، به هنگام خرید، به هنگام برخورد اعضای خانواده های فامیل و دوستان و آشنایان و موارد دیگر، همگی نشان از اجتناب ناپذیر بودن آنها دارد.

در چنین مواردی از دختران و پسران جوان چه انتظاری می توان داشت؟ آنها در چنین مواردی چگونه با یکدیگر برخوردکنند؟ آیا می توانند در تمامِ موارد وجود یکدیگر را نادیده انگارند، به گونه ای که گویی اساسا یکدیگر را نمی بینند؟ آیا می باید از یکدیگر بگریزند و به محض مشاهده یکدیگر، هر یک به طرفی راه خود را منحرف سازند و از هم فرارکنند؟ ویا خیر، می باید شیوه های دیگری در پیش گیرند؟

عده زیادی از دختران و پسران ایرانی، تحت تعلیم و تربیت صحیح و نیز به کمک قدرت تعقل و تدبّر خویش، نه از جنس مخالف میگریزند و راه خود را به محض دیدن آنان کج کرده، فرار میکنند و نه اینکه به محض دیدن آنان خود را می بازند و هیجان زده و دستپاچه و از خود بی خود می شوند. اینان یک نگاه ویک کلام از جنس مخالف را به عشق تعبیر نمیکنند و آن را در ذهن خود و در رؤیاهای خویش نمی پرورانند. آنان به هنگام برخورد با مردان و پسران و زنان و دختران فامیل در برخوردها و مجامع فامیلی، بسیار باوقار و سنگین برخورد میکنند و در عین پرس و جو از احوال یکدیگر و پاسخگویی به پرسشهای آنان، دچار افراط در خنده و شوخی نمی شوند.

خانواده چنین افرادی به گونه ای رفتارنمیکنندکه از جنس مخالف غولی وحشتناک در ذهن فرزندشان بسازند و یا آن را به گونه ای بسیار پررمز و راز جلوه دهند. چنین خانواده ای به گونه ای رفتارمیکنندکه نشان دهند افراد از جنس مخالف افرادی هستند مانند پدر و مادر و مانند برادر و خواهر خود.

از سوی دیگر چنین خانواده ای رعایت حدود را نیز به فرزندانشان می آموزند. به آنان یاد می دهندکه علی رغم اینکه افراد جنس مخالف موجوداتی معمولی و عادی هستند، لکن آدابی را از لحاظ اجتماعی و شرعی در برخورد با آنان باید مراعات کنند. آنان حدود محرم و نامحرم را به فرزندان خود می آموزند ونشان می دهندکه مراعات این حدود، نه تنها ارزش اجتماعی فرد را پایین نمی آورد، بلکه موقعیت و منزلت او را در نزد سایرین نیز بالا می برد و نشانگر شناخت آداب اجتماعی از طرف نوجوان است.

برای چنین افرادی برقراری ارتباط پنهانی در خارج از خانه، با جنس مخالف معنایی ندارد. زیرا از یک سو به حدکافی راجع به جنس مخالف مطلب می دانند و در بحثها وگفتگو های خانوادگی، پدر و مادر راجع به واقعیت افراد، آن گونه ای که هستند، سخن گفته اند و نیز نوجوانان، خود راجع به این گونه مسائل اظهارنظر کرده اند و از سوی دیگر می دانند که خانواده و جامعه نیز برای برقراری روابط نزدیک و صمیمی بین دو جنس، برنامه ای دارد و آن را از طریق ازدواج و فراهم آوردن شرایط مقبول اجتماعی، به تحقق می رساند، بنابراین آنها می دانند در صورتی که صداقتی در این زمینه وجود دارد و در صورتی که زمان برقراری چنین روابطی فرارسیده است خانواده و اطرافیان، خود شرایط و ویژگیهای آن را فراهم آورده ونه تنها آن را منع نمیکنند، بلکه آن را به مبارکی برگزار میکنند و با جشن و سرور و فراهم آوردن لوازم و امکانات زندگی، به صورت جهیزیه و هدایا، مقدمات یک زندگی سالم را تدارک می بینند.

توجه جوانان و نوجوانان به این واقعیتها، می تواند رفتارآنان را در مقابل جنس مخالف، مبتنی بر إحترام متقابل و به دور از افراط و تفریط و خیالپردازی توجیه پدیر سازد.

برخورد مبتنی بر "شرم افراطی "

- نمونه ای دیگر از برخوردهای موجود بین دو جنس، برخورد مبتنی بر شرم افراطی است. مقصود از شرم افراطی ناتوانی فرد در برخورد با افراد اجتماع است. این ناتوانی در روان شناسی با تعابیری چون "کناره گیری" [۲۲] و "انزواطلبی و دوری جوئی " [۲۳] بیان ونشان داده شده است. این رفتار راباید با آنچه "حیا" نامیده می شود، متفاوت دانست. "حیا یک صفت پسندیده اخلاقی است و عبارت است ازکنترل ارادی رفتار خویش، به منظور حفظ حریم بین خود ودیگران ". حیا رفتاری است اختیاری و ارادی، در حالی که شرم یک نوع ناتوانی در اظهار وجود وابراز خود است. شرم و خجالت یک حالت هیجانی است که فرد درآن به شکل غیرارادی، از انجام عملی و یا بیان عقیده ای و با حضور در جمع و جماعتی، خودداری میکند. در چنین وضعی، فرد مضطرب است و بر رفتار خود تسلط اندکی دأرد. ضربان قلب او افزایش می یابد و سایر علائم فیزیولوژیک او از قبیل درجه حرارت بدن، تعریق، ریتم تنفسی واکنشهای نباتی بدت دچار نوسان می شود. این علائم همگی نشانگر هیجان زدگی فرد است. حیا، برخلاف علائم فوق حالتی است ارادی، متنی بر تسلط فرد بر رفتار خویش. در حیا نیز فرد از انجام دادن اعمال و بیان گفتار و یا برخورد مستقیم با فرد یا افرادی اجتناب می ورزد، لکن این اجتناب و خودداری مبتنی است بر خونسردی، آرامش و هشیاری فرد. در چنین شرایطی، فرد علی رغم توانایی در تحقق یک عمل، بنا به دلایلی عقلانی، از تحقق آن اجتناب میکند. در برخی اوقات حتی تمایل فرد اقتضا میکندکه عملی را انجام دهد و یا سخنی را بگوید و یا به نحوی خود را به دیگری بنمایاند، لکن حیا باعث می شود علی رغم این تمایل و توانایی، خویشتنداری کرده و حریم دیگران را پاسداری کند.

نوجوان و یا جوانی که در مقابل اعتراض یکی از والدین، می خواهد پاسخ او را داده و از خود دفع کند و در عین داشتن توانایی برای انجام دادن این کار و نیز داشتن دلایل کافی برای ارائه به پدر یا مادر، حرمت آنان را با ارزش تر از دفاع خود می داند، و از انجام دادن چنین کاری تعمداً خودداری می ورزد، دارای صفت حیاست.

در برخورد انسانی با یکدیگر، از آن جمله برخورد دو جنس با یکدیگر، شرم و خجالت، رفتار و حالتی نادرست و حیا حالتی پسندیده است. حیا نقش تربیتی و سازنده دارد، در حالی که شرم و خجالت می تواند مضر باشد و حتی در مواقعی تبدیل به ضد خود شود.

در سالهای اخیر با عده ای از دختران که دارای روابط پنهانی با پسران بوده اند، برخورد کردیم که در شرایط عادی حتی توانایی نگاه مستقیم در چشم کسی نداشته اند. این افرادگاه به دلیل فرار از اضطراب ناشی از برخورد با دیگران، سعی میکنند با فردی روابط نزدیک و صمیمی برقرارکنند، تا از این طریق به نوعی، به او پناه ببرند. این فرد می تواند فردی از جنس مخالف باشد و چنین رفتاری به شکل رفتار غیرمطلوب اجتماعی نمایان شود. مادری در یکی از شهرهای بزرگ ایوان برای چاره جویی در مورد رفتار دخترش مراجعه کرده بود. او ضمن توصیف دخترش به فردی خجالتی، که اگر دو ساعت هم با او حرف بزنیم، سرش را بلند نمیکند وکلامی نمیگوید، با حالتی مضطرب و نگران میگفت که دخترم در آنِ واحد با عده ای از پسران رابطه دارد. به آنها تلفن می زند و شماره تلفن ما را به عده زیادی ازآنان داده است. این رفتار به ظاهر متناقض می تواند، نشانگر این باشدکه تشدید شرم و خجالت در فرزندانمان نسبت به جنس مخالف، نه تنها نمی تواند حافظ حدود و شون رفتاری این دو جنس با یکدیگر باشد، بلکه می تواند به دو صورت به آنان آسیب وارد سازد. اولاً تشدید شرم و خجالت در دختران و پسران نسبت به یکدیگر، می تواند رفتار زناشویی آنان را در آینده با مشکل مواجه سازد. دختری که شدیداًا ز جنس مخالف خجالت میکشد، حتی بعد از ازدواج نیز نمی تواند این حالت را از خود دور سازد و لذا نمی تواند وظایف همسری خود را به خوبی انجام دهدکه البته در مواردی نیز شاهد انحلال چنین خانواده هایی به همین دلیل بوده ایم. در حالی که اگر به فرزندانمان صفت حیا را بیاموزیم و به آنان کنترل ارادی بر رفتار خویش در مقابل سایرین، از جمله درمقابل جنس مخالف را تعلیم دهیم، آنها می توانند به هنگام ضرورت و ازآن جمله به هنگام ازدواج، این کنترل را از رفتار خویش برداشته و رفتار مناسب با شرایط و اوضاع و احوال را از خود نشان دهند. ثانیاً شرم افراطی، می تواند به صورت پناه بردن به جنس مخالف تجلی کند. همان گونه که مواردی از آن را بیان کرده ایم.

پیامبر اسلام (ص)، فرمود: "الحیاءُ لایأتی إلاّبخیر" [۲۴] یعنی؛ حیا، جز در خیر به کار نمی آید و یا اینکه علی (ع) فرمود: "من استحیا من قول الحقّ فهو الأحمق))۲ یعنی؛ کسی که ازگفتن حرف حق حیاکند، احمق است. این احادیث نشانگر معنای حیاست. در روابط انسانی، ما باید صفت نیکوی حیارا به فرزندانمان بیاموزیم و از آنان انتظار داشته باشیم رفتار خویش را تحت کنترل داشته باشند و خود نیز به آن مقید باشیم، از خجالت و شرم دوری گزینیم و راههای غلبه بر آن را پیوسته تمرین کنیم. جوان ۲۰ ساله ای از ارومیه در نامه ای که در مورد علاقه مندی وی به یکی از دختران فامیل نوشته و درمورد تذکر به والدین برای توجه به خواسته های فرزندانشان از ما تقاضای کمک کرده است، وی حالت شرم و خجالت را بخوبی در نامه خویش نشان داده است. او چنین می نویسد:"من ۲۰ سال دارم و اگر خداوند بخواهد دو ماه دیگر خدمت مقدس سربازی را به اتمام می رسانم. مشکلی دارم که فکر میکنم این مشکل به یاری خداوند و به دست شما حل می شود. باورکنید وقتی این نامه را برای شما می نویسم، عرق از سر و رویم سرازیر شده و شرم دارم ". این حالت نشانگر شرایطی است که درآن جوانی ۲۰ ساله حتی به هنگام نوشتن نامه در مورد برنامه خود برای ازدواج هیجان زده و عرق شرم بر سر ورویش می نشید. علت ایجاد چنین حالتی، در نحوه برخورد خانواده با چنین فردی نهفته است. بهتر است مطلب را در نوشته او پی بگیریم:

"من چند ماهی است که به دختر یکی از منسوبان خود علاقه مند شده ام و او را برای زندگی کردن می خواهم. او از همه نظر دختر خوب و پاکی است و این مطلب را پدر ومادرم هم می دانند، ولی از شما چه پنهان، وقتی من این مسئله را با پدر ومادر خود در میان گذاشتم، که ای کاش نمیگذاشتم، مرا تحقیرکردند و به من گفتند تو هنوز بچه هستی و راه و رسم زندگی کردن را بلد نیستی و به من گفتندکه تو خیلی پررویی که در برابر ما ازاین حرفها می زنی و خیلی حرفهای دیگرکه صلاح نیست آن رابگویم ".
این شیوه از برخورد والدین با فرزندانشان مبتنی بر بینشی تلویحی است که درآن می خواهند فرزند خود را خجا لتی بار بیاورند، به طوری که آنها جرأت مطرح کردن چنین مطالبی را در حضور والدین نداشته باشند. این بینش رفتار نوجوان و جوان را از حالت وقار وکنترل ارادی، خارج می سازد. در صورتی که والدین و اولیای مدرسه صحبت کردن راجع به این مسائل را ممنوع و محرم تلقی نکنند، بلکه از طریق مطرح کردن آنها و نظرخواهی از نوجوان و جوان و بحث منطقی با آنان، آنها را به واقعیت امر، واقف سازند و در صورتی که او هنوزکفایتهای لازم برای ازدواج را ندارد، این مطلب را از طریق توضیح منطقی به وی منتقل سازند، نه تنها موجب انحراف نخواهند شد، بلکه به این اصل که نوجوان، خود می باید نقش تربیتی برای خود داشته باشد نیز، توجه کرده اند. بهتر است ادامه نامه این جوان را بخوانیم تا ببینیم آیا می توان با چنین فردی به شکل منطقی سخن گفت؟

"ولی تو را به خداوند، شما بگویید من کانون گرم خانواده را مطمئن و خوب احساس کردم و به همین دلیل، پیش خودگفتم که اگر این حرفها را به پدر و مادرم بگویم، مرا راهنمائی خواهندکرد، ولی حرفهای آنها مانند پتکی بودکه بر استخوانم زدند و مرا خردکردند، ولی هنوز هم من آنها را دوست دارم و به آنها احترم میگذارم.

اما شما بگویید آیا این درست است که اگر کسی بخواهد راز دل خود را برای پدر و مادرش بگوید، به جای اینکه آنها اورا راهنمایی کنند و راه صحیح را در پیش پایش قرار دهند، او را خردکنند و به او بچه بگویند؟ آیا جوان بیست ساله ای که خدمتش نیز در حال اتمام است. بچه است؟ پس من درد دل خود را با چه کسانی در میان بگذارم. از شما تقاضا دارم که مرا راهنمایی کنید وبگویید چه کنم تا به من نگویند بچه هستی ".

بخش اخیر از نامه، علاوه بر اینکه گویای عدم صمیمیت بین والدین و فرزند است، خود گویای نکته ای مهمتر است و آن اینکه این گونه رفتارها از طرف والدین، بر آشفتگی هویت نوجوان و جوان می افزاید. از وقتی میگوید: "از شما تقاضا دارم که مرا راهنمایی کنید و بگویید چه کنم تا به من نگویند بچه هستی "، یعنی نمی داندکه یک جوان باید چه هویتی داشته باشد. او نمی داندکه بچه فرقش با بزرگ چیست که تمامی اینها ناشی از نحوه برخورد والدین، با اوست. چنین برخوردی نه تنها خجالت و شرم افراطی را در نوجوان تشدید میکند، بلکه او را از یافتن هویت خویش، به عنوان یک فرد با لغ نیز، بازمی دارد.

برخورد دستپاچه و هیجان زده

- عدم شناخت ما از دیگران، بخصوص عدم شناخت ما از نحوه قضاوت آنان درباره ما، باعث برخورد هیجان زده و دستپاچه با ایشان می شود. وقتی ما نمی دانیم دیگران در مورد ما چگونه قضاوت میکنند و یا نمی دانیم که عکس العمل آنان در مقابل ما چگونه خواهد بود، دچار هیجان زدگی می شویم. در چنین وضعی رفتار ما از حالت عادی خارج می شود و خود را بیکفایت می یابیم. از انجام دادن کارهای عادی، همچون راه رفتن، سخن گفتن، گرفتن و برداشتن اشیاء و امثال اینها، بخوبی برنمی آییم. مهمتر از این موارد، ارزیابی و قضاوت ما نسبت به دیگران و محیط، در چنین اوضاعی، دگرگون می شود. معمولاً در نحوه ارزیابی دیگران از خود دچار افراط و اشتباه می شویم. احساس میکنیم دیگران بیش از حد به ما توجه میکنند، خواه این توجه در جهت تحسین و یا سزنش باشد یا نباشد. پسری که از نگاه یک دختر هیجان زده می شود، ممکن است احساس کندکه آن دختر عاشق او شده و یا اینکه او را بشدت در نظر خود تحسین میکند؛ بعضی مواقع و با وجود بعضی قرائن، این هیجان زدگی باعث می شود که فرد احساس کند، دیگران او را حقیر و ناتوان می شمارند، در حالی که چنین مسئله ای آن گونه که فرد هیجان زده می پندارد، ممکن است صادق نباشد.

با این وصف می بینیم که شناخت نادرست وگاه ناقص ما از دیگران، موجب هیجان زدگی ما در برخورد با آنان می شود و از سوی دیگر، این هیجان زدگی خود موجب شاخت نادرست ما از دیگران می شود. به عبارت دیگر شناخت ما از دیگران و حالت هیجانی ما در برخورد با آنان، اثری متقابل بر روی یکدیگر دارند. فردی که شناختی درست ندارد، نمی تواند خونسردی خود را در برخورد با دیگران حفظ کند و فردی که نمی تواند خونسردی خود را حفظ کند، رفتار و قضاوت سایرین را در مورد خود، افراطی تر از آنچه هست، ارزیابی میکند.

عده ای از دختران و پسران نوجوان و جوان ما، امروزه به دلیل نداشتن شناخت صحیح از جنس مخالف، چنین حالتی را ازخود بروز می دهند. یک نگاه، آنان را هیجان زده میکند ومی پندارند صاحب نگاه، عاشق آنها شده است. دختری پانزده ساله درمورد برخوردش با پسری به نام بهروز می نویسد: ((من در اولین نگاه به این پسر دچار یک حالت خاصی شدم...)) او در ادامه نامه اش توضیح می دهدکه: "ابتدا فکر میکردم او نیز به من دلبسته است ولی به مرور متوجه شدم که این پسر هر روز سعی میکند با دختری رابطه برقرارکند و توجهی به من ندارد".

در این گونه موارد اگر مسائلی را در نظر بیاوریم. مثلاًا گر این دختر می دانست که پسری که بدون هیچ مقدمه به او نگاه دوستانه ای میکند، می تواند این نگاه را نسبت به دختران دیگر نیز داشته باشد، و باشناخت این موضوع که این پسر می تواند نگاه و دلی دوره گرد داشته باشد، آیا باچنین نگرشی نیز این دختر در برخورد اوّل، دچار آن "حالت خاص " می شد یا خیر؟

دختری که از طرف خود و دوستانش چنین می نویسد: "سه نفر در خیابان به ما متلک گفتند. آنها با حرکاتشان نشان می دهندکه قصد ازدواج با ما را دارند. ماگیج شده ایم که آیا آنان عشقشان واقعی است یا خیر، چه کنیم؟ "

چنین نوشته ای حالت هیجان زدگی و در نتیجه گیجی دختر را در برخورد با پسران نشان می دهد. این خانم اگر می دانست و شناخت صحیحی در این خصوص داشت به این معنی که اگرکسی بخواهد ازدواج کند، به فرد منتخب خود نه تنها متلک نمیگوید، بلکه سعی میکند رفتاری مودبانه و سنجیده داشته باشد، در چنین حالتی هرگز دچار این گیجی که خود میگوید، نمی شد. از طرف دیگر چنانکه ملاحظه میکنیم افراط در قضاوت نیز در این نامه بخوبی مشاهده می شود. این احساس که آنها می خواهند با اینها ازدواج کنند، نوعی ارزیابی افراطی در مورد واقعیتهاست. اگر از پسرها بپرسیم که آیا شما از انجام چنین اعمالی حقیقتاً قصد ازدواج دارید، به احتمال قوی خواهندگفت خیر.

بهتر است بحث را با یک سوال که از جانب یک دختر دبیرستانی مطرح شده است و شاید مورد سوال برخی از دختران ما باشد، ادامه دهیم: "چرا وقتی پسری به یک دختر یک جمله "دوستت دارم "

میگوید، دختر خود را دلباخته میکند؟ " براستی چراچنین است؟ آیا یک جمله "دوستت دارم " هر دختری را دلباخته میکند؟ و یا خیر، برخی از دختران را؟ قطعاً جواب سوال اخیر این است که چنین کلمه ای تنها برخی از دختران را دلباخته میکند، هر چندکه باید اذعان داشت کلمات محبت آمیز بر همه انسانها اثر میگذارد وبرای آنان جذاب است، ولی همه آنها را دلباخته نمیکند. به این ترتیب باید از خود بپرسیم که این کلمه کدام دختر را از خود بی خود میکند و به تعبیر روان شناسی او را هیجان زده میکند؟ باید در پاسخ بگوییم در وهله اول دختری در واکنش به چنین جمله ای، هیجان زده می شود، که شناخت درستی از جنس مخالف ندارد و رفتار درست در برابر آنها راتمرین نکرده است. در مرحله بعد دختری این گونه هیجان زده می شودکه به نوعی خود راتشنه محبت می داند؛ احساس میکندکه محبتها نسبت به او یا دریغ شده اند و یا اینکه جنبه صوری دارند و با ویژگیهای سنی و شخصیتی او، تطابق ندارند. لذا محبت ما نسبت به نوجوان، نمی تواند مانند محبت ما به یک کودک دبستانی باشد.

نوجوان در عین اینکه باید مورد محبت و توجه قرارگیرد، باید به لحاظ شخصیتی نیز مورد احترام و تکریم قرارگیرد. حضور و شخصیت او در جمع بزرگترهای خانواده و جامعه باید پذیرفته شود و در عین حال وی احساس کندکه این افراد او را دوست دارند. چنین فردی ظرفیت دوست داشتن صمیمانه خود نسبت به جنس مخالف را متوجه کسی میکندکه عرف و شرع، آن رامجاز می داند وزمینه آن را فراهم می سازد.

برخورد خشک و محدود- برخی از دختران و پسران جوان و نیز برخی از زنان و مردان در برخورد با افرادی از جنس مخالف به نحو

خشک و محدود رفتار میکنند. اینان از انجام دادن آداب معمول در برخورد اجتماعی، سر باز می زنند و از سلام و احوالپرسی متداول در میان خویشان و آشنایان، از افراد غیرهمجنس اجتناب میکنند. این گونه رفتار هنگامی غیرعادی تلقی می شودکه از حدود شرع و عرف فراتر رود و به رفتار افراد، شکل قهرآمیز و خشن، بخشد. هنگام برخورد با چنین افرادی انسان احساس میکند کینه و خشونت سراسر وجود آنها را اشغال کرده است. در توصیف رفتار این گونه افراد، معمولاً مردم آنان را به سردی و بی عاطفگی وکینه توزی تشبیه میکنند. چنین افرادی در مقابل احوالپرسی معمولی افراد غیرهمجنس از خویشان و بستگان به پاسخهای کوتاه و سرد اکتفا میکنند. پرسشهای افراد غیرهمجنس و نا آشنا را، یا پاسخ نمی دهند و یا با خشونت پاسخ می دهند. این گونه افراد را می توان با صفا تی چون بداخلاق، تُرشرو، خشن و سرد، توصیف کرد.
باید از خود پرسیدکه آیا در برخورد با افراد غیرهمجنس، چنین رفتاری ضروری است؟
آیا برای حفظ حدود شرعی و عرفی در برخورد با افراد غیرهمجنس، می باید با خشونت، سردی و ترشرویی رفتارکرد؟ قطعاً پاسخ چنین سوالهایی منفی است. هر چند پاسخ منفی به این سوالها، به این معنی نیست که می توان با خنده و شوخی و با زیر پاگذاشتن حدود با افراد غیرهمجنس برخوردکرد. در حقیقت پاسخ منفی به سوالهای فوق به این معنی است که می باید در رفتار و برخورد با جنس مخالف، از تفریط خودداری کرد و این به این منظور نیست که دچار افراط بشویم. تربیت نوجوانان براساساین شیوه یعنی برخورد خشک و محدود، با جنس مخالف، نه تنها آنان را در داشتن رفتار صحیح اجتماعی یاری نمیکند، بلکه می تواند آنان را آسیب پذیر بار بیاورد. این گونه افراد علی رغم حسن نیت درونشان توسط اطرافیان و به خصوص افراد نا آشنا و نیمه آشنا، افرادی خشن و بی احساس شناخته می شوند. این طرز برداشت در محیطهای آموزشی مانند مدارس و بخصوص در دانشگاه بیشتر به چشم می خورد. این گونه تلقی ها موجب عکس العمل سرد و خشن از طرف سایرین می شود و در نهایت باعث ایجاد احساسی ناخوشایند از جامعه و افراد بشر، در فرد می شود. به عبارت دقیقتر، عکس العملی که مردم در مقابل رفتار نوجوان و جوان ترشرو از خود نشان می دهند، او عکس العمل را عمل آنان تلقی کرده واز آن احساس بیزاری میکند. چنین فردی وقتی خود را در آیینه وجود دیگران می بیند، می پندارد که این آیینه است که ترشرو، خشن وخشک است و ممکن است نتواند به درستی چهره خویش را درآیینه جامعه ببیند.

چنین عکس العملی ممکن أست در زندگی زناشویی همین فرد نیز، منعکس شود. نوجوانی که آموخته با سایرین و بخصوص با افراد غیرهمجنس با سردی و خشکی رفتارکند، اگر نتواند بعد از ازدواج این ر فتار را ازبین ببرد، احتمال زیادداردکه عکس العملهای طبیعی همسرش در مقابل رفتارهای خود را عمل همسر تلقی کند و بپنداردکه این همسر اوست که بدخُلق است و همین سرمنشأ ناسازگاری در خانواده خواهد بود.

روایت میکنند که حضرت علی (ع) با تواضع خاص خویش در سلام پیشقدم بود، ولی به زنان جوان سلام نمیکرد. این حد از رفتار به عنوان یک الگو می تواند برای مردان و زنان ما درخور توجه باشد، لکن باید توجه داشت که حضرت علی (ع) هرگز به ترشرویی و خشونت در مقابل مردم شهرت نداشت. از طرف دیگر، پاسخگو یی به سلام دیگران، واجب است و می باید تحیّت آنان را پاسخ گفت ؛ قرآن کریم در این باره می فرماید: "و اذا حُیّیتُم بِتَحیَةٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها اَؤ رُدّوها اِنَّ اللّهَ کانَ عَلی کُل شَی حَسیباً))[۲۵]؛ (و چون تحیت داده شدید به تحیتی (سلامی) پس تحیت دهید بهتر ازآن و یا ردکنید همان راکه هر آینه خدا برای همه چیز محاسبه گر است).

برخورد مبتنی بر پرخاشگری

- پرخاشگری [۲۶]عملی یا گفتاری است که به منطورآسیب رسانیدن به شخص و یا شئ دیگری انجام میگیرد. پرخاشگری ممکن است با عصبانیت [۲۷]و برافروختگی [۲۸]همراه باشد و یا نباشد. کسی که به هنگام عصبانیت به شخص و یا شی ای حمله میکند و به آن آسیب می رساند و یا باگفتن عبارت یاکلامی درصدد آزردن دیگران برمی آید، پرخاشگری خود را در حالت عصبانیت از خود نشان می دهد. در صورتی که بسیاری مواقع پرخاشگری بدون همراهی با حالت عصبانیت بروز پیدا میکند. کودکی که با خونسردی درگوشه ای از اتاق نشسشه و با چاقو عروسکی را پاره کرده و یا آن را مُثْله میکند، در حقیقت رفتار پرخاشگرانه ای را از خود بروز می دهد. خراب کردن اشیاءِ، پاره کردن صندلی در اتوبوس و یا محلهای عمومی مثل سالنهای سینما و غیره از جمله این موارد به شمار می آیند. یکی از ویژگیهای مهم پرخاشگری، وجودکشش درونی در فرد است (که اغلب اوقات علت آن نیز برای او ناشناخته است)، بسوی انجام رفتار پرخاشگرانه فرد پرخاشگر، با انجام دادن پرخاشگری، احساس لذت و رضایت میکند. این ویژگی، رفتارهایی راکه به صورت آسیب رساندن به دیگران انجام میگیرد، ولی با میل و رضایت آسیب رسانند همراه نیست، از رفتارهای پرخاشگرانه مجزا می سازد، مانند جنگیدن بسیاری از سربازان در جنگ و یاکاری که برخی از جراحان در قطع یک عضو انجام می دهند.


پرخاشگری به درجات متفاوتی در درون اکثر افراد بشر وجود دارد، ولی در مورد برخی از افراد به میزانی می رسدکه به صورت یک صفت مشخصه شخصیت آنان، می تواند به شمار آید. شخصیت پرخاشگر، فردی است که پرخاشگری به عنوان یک تمایل مستمر، او را به طرف انجام دادن اعمال آسیب رساننده، سوق می دهد.

یکی از موارد پرخاشگری، در روابط دو جنس، (اعم از دختران و پسران و یا زنان و مردان) به چشم می خورد. پسرانی که با ویراژ دادن سریع موتور و یا ماشین در مقابل دختران، باعث ترساندن آنان شده و یا با پرتاب سنگ، شیشه منزل آنان را می شکنند، تمایل و رفتار پرخاشگرانه خویش را نشان می دهند. چنین رفتارهایی در میان زوجها نیز به صورت کتک زدن زن، آزار دادن زن توسط شوهر و شوهر توسط زن، نیشهای زبانی و غیره بروز و ظهور می یابد.

پرخاشگری معمولأ در جنس نر بیشتر از جنس ماده است. این قاعده در میان بسیاری از حیوانات نیز به چشم می خورد. به احتمال قوی هورمونهای نرینه در پیدایش پرخاشگری موثر است. علاوه بر عامل جنسیت، عوامل محیطی و تربیتی دوران کودکی و نیز ناپختگی در انجام دادن اعمال اجتماعی و وظأیف متقابل انسانی نیز در ایجاد پرخاشگری موثر است. افرادی که در دوران کودکی تجارب ناخوشایندی از تننیه شدید والدین دارند، ممکن است این تجربه را به شکل پرخاشگری در سنین بالاتر بروز دهند. جوانی که به شیوه خاصی نسبت به جنس مخالف پرخاشگری نشان می داد، از تنبیهات مادرش در دوران کودکی به شکل ناگواری یاد میکرد. او میگفت مادرم برای اینکه مرا تنبیه کند، مرا زیر کرسی میگذاشت و روی من می نشست. من احساس میکردم که دارم خفه می شوم و هر چه ناله میکردم، مادرم مرا رها نمیکرد. این جوان امروز سعی میکند انتقام خود را از جنس مخالف بگیرد. کودکانی که به دلائل گوناگون به حال خود رها می شوند وبه وسیله عوامل گوناگونی، همچون آزار و اذیت هم سن وسالان خود، آسیب می بینند، مستعد پرخاشگری در سنین بالاتر هستند.

مطالعاتی که بر روی بزهکاران جوان [۲۹]انجام گرفته است، نشان می دهدکه خانواده از هم گسیخته آنان و یا خانواده ای که از روابط عاطفی نامناسبی برخوردار بوده است، در ایجاد بزهکاری آنان نقش تعیین کننده ای داشته است.

گذشته از تجارب دوران کودکی، آموزش غلط در برخورد با سایرین و ندادن نقش صحیح به دختران و پسران نیز در بروز پرخاشگری مو ثر است. معمولاً پسرانی که نسبت به دختران و مردانی که نسبت به زنان، پرخاشگری نشان می دهند، به لحاظ رشد اجتماعی به حد لازم نرسیده اند. به عبارت دیگر می توان گفت که این گونه افراد به دلیل عدم آشنایی کافی، در مورد آداب برخورد با دیگران، دچار ترس و دلهره می شوند واین ترس، آنان را به طرف رفتار پرخاشگرانه به صورت نوعی دفاع میکشاند. رفتار پرخاشگر انه به صورت یک رفتار دفاعی در میان مهاجران که در میان مهاجرت احساس بیگانگی و ترس میکنند نیز، دیده می شود. برخی از این افراد رفتارها و برخوردهای عادی از طرف دیگران را رفتاری تهاجمی تلقی میکنند و پاسخی پرخاشگرانه به آن می دهند. به این ترتیب می توان رفتار پرخاشگرانه را در مقابل جنس مخالف، نوعی ناپختگی اجتماعی به شمار آورد.

روابط پنهانی

- آنچه در نظر دست اندرکاران تعلیم و تربیت، از جمله اولیای مدرسه و والدین مشکل اساسی در مورد دختران و پسران تلقی می شود، وجود روابط پنهانی بین برخی از آنان است. در نظر بسیاری از دست اندرکاران تعلیم و تربیت سایر شیوه های برخوردکه ما در این مباحث به آنها پرداخته ایم یا مورد توجه قرار نمیگیرند و یا از اهمیت بسیارکمی برخوردارند، در صورتی که وجود روابط پنهانی، همچون نامه نگاری، ملاقاتهای مخفیانه و تماس تلفنی در نظر آنان، به صورت یک مشکل اساسی مطرح می شود. اکثر قریب به اتفاق مدارس راهنمایی و دبیرستانهای دخترانه، این مشکل را، یکی از مهمترین مسائل تربیتی خود مطرح میکنندو از آن با عنوان کلی "دوست پسر داشتن " برخی از دختران یاد میکنند. این مشکل از طرف اولیای مدارس پسرانه و همچنین خود پسران، به عنوان یک مشکل تربیتی مطرح نمی شود.

این نکته خود نشانگر شیوه برخورد دوگانه تربیتی در این زمینه است. به این ترتیب که باید گفت در واقع در نظر مربیان نوجوانان و جوانان، برقراری روابط پنهانی بین دو جنس، فی نفسه از قبح زیادی برخوردار نیست، بلکه برقراری این رابطه برای دختران بسیار بد و به صورت مسئله مهم تربیتی مطرح است و برای پسران نه تنها به صورت مسئله تربیتی غیرمهم، بلکه به شکل مسئله قابل اغماض در نظرگرفته می شود. این دوگانگی بینش و روش برخورد با مسئله، می باید از بین برود. یعنی همان گونه که مدارس دخترانه در این زمینه حساس هستند و درصدد یافتن راه حل هستند، مدارس پسرانه نیز می باید در این زمینه برنامه ای داشته باشند تابتوان از طریق یک برنامه ریزی مشترک به اهداف موردنظر نایل شد.

در نظر اول، دختر و پسری که با یکدیگر نامه رد و بدل میکنندویاتماس تلفنی برقرار می سازند، عوامل و دست اندرکاران اصلی برقراری روابط پنهانی به شمار می آیند، ولی عامل بسیار مهم در ایجاد چنین روابطی، وجود زمینه ای اجتماعی وگاه پنهان در میان نوجوانان است. در حقیقت آنچه دختران و پسران نوجوان را به طرف برقراری روابط پنهانی سوق می دهد، صرفأ تمایل غریزی آنان به طرف یکدیگرنیست، بلکه وجود افکار و باورهایی است که معمولاً به شکل غیررسمی وگاه پنهانی در میان آنان جریان دارد. وجود این فکر که داشتن دوست پسر و یا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعی یک دختر و یا پسر است و با این اندیشه که داشتن چنین روابطی، نشانه بزرگ شدن و بزرگ بودن آنان است، از جمله عوامل مهم زمینه ساز در برقراری روابط پنهانی است.

از جمله "عوامل زمینه ساز" در برقراری روابط پنهانی، احساس رسالت برخی از دختران و پسران نوجوان، به منظور یافتن دوست برای یکدیگر است. این نوجوانان نقش کاتالیزور را در برقراری روابط ایفا میکنند. برخی از دختران نوجوان تلاش میکنند برای پسردایی ویا پسرخاله خود و یا افرادی از این قبیل، از میان همکلاسی های خود دوستی پیدا کنند و در برقراری روابط اولیه بین آنان تسهیلاتی فراهم سازند. در قدمهای اول رد و بدل کردن نامه و یا شماره تلفن وگاه ترتیب یک یا چند ملاقات در خانه و یا خیابان را از وظایف مهم خود، به شمار می آورند. اینگونه دختران و پسران علی رغم اینکه به ناپسند بودن عملشان از لحاظ اجتماعی واقفند، ولی رسالت خود در این زمینه را بخشی از پیمان دوستی خود به شمار می آورند و حتی بعضی مواقع بسیار فعالتر و پرجنب و جوشتر از دختر و پسری که به اصطلاح می خواهند با یکدیگر دوست شوند، در این زمینه تلاش میکنند. در تحقق این عمل، معمولاًا زگفتن دروغهایی به طرفین نیز اجتناب نمی ورزند. مثلاً به دختر از قول پسر میگویندکه "من تو را دوست دارم و می خواهم با تو ازدواج کنم ". و چنین عبارتهایی را نیز از قول دختر برای پسر نقل میکنند.

در برقراری روابط پنهانی، می باید به نقش عواملی که اولین پیوندها را ایجاد میکنند و همین پیوندها موجبات استمرار روابط پنهانی را فراهم می آورند، نیز به خوبی توجه کرد. این دسته از عوامل را می توان عوامل "استمراردهنده " نامید. از جمله عوامل استمراردهنده، رد و بدل کردن اولین نامه ها، احیانأ عکس ویا در موارد نادر، هدیه است. این رد و بدل باعث ایجاد این انتظار در ذهن دختر است که مقدمات پیمان ازدواج و زناشویی فراهم آمده ویا در صورتی که بخواهد این رابطه را نیز قطع کند، با این احساس که مدرکی در اختیار پسر دارد و ممکن است با افشای این مدرک، آبروی خود و خانواده اش بریزد، به نحوی سعی در حفظ این روابط پنهانی میکند. برای پسر نیز رد وبدل کردن نامه و عکس وامثال اینها، حقی را ایجاد میکند که براساس آن حق، انتظار دارد دختر روابطش را با او استمرار بخشد، و در صورتی که با مقاومتی از طرف دختر مواجه شود او راتهدید به افشا میکند، که این عمل بعضی مواقع نیز تحقق می پذیرد. تکثیر نامه ای که از طرف دختر، به پسر داده شده است و یا اینکه نقل مطالب درست و یا نادرست به سایرین، از جمله اَشکال تحقق این گونه تهدیدهاست. دختر جوانی که به تازگی ازدواج کرده است، در نامه ای می نویسد"من با پسری قبل از ازدواجمان دوست بودم، اکنون که ازدواج کرده ام آن پسر مرا تهدید میکند که یا خواهر شوهرت را برای دوست شدن با من آماده کن و یا اینکه من مسائل مربوط به دوستی میان تو و خود را افشا خواهم کرد. "

از جمله عوامل استمراردهنده در روابط پنهانی، احساس گناه و آلودگی است که بعضی مواقع ذهن دختر و پسر را به خود مشغول می سازد. برخی از دختران و پسران بعد از برقراری اولین ارتباطات پنهان با یکدیگر احساس پستی وگناه میکنند. این احساس در بعضی موارد به اصرار و پافشاری در انجام دادن عملی که این احساس را برانگیخته می انجامد. در حقیقت نوجوان و جوان با خود میگوید حالاکه من این کار راکرده ام پس بگذارآن را ادامه دهم. برای این گونه افراد، اولین قدم، تنها یک گام نیست، بلکه قدم شروع، ادامه و استمرار است. در چنین مواردی دست اندرکاران تعلیم و تربیت باید از ایجاد احساس گناه و آلودگی جلوگیری کنند و خود نیز به آن دامن نزنند؛ بلکه فرد را متوجه کرامت و ارزش خودکنند، و در ضمن نوجوان را در زمینه نحوه طی مراحل سالم و درست برای ازدواج، و صبر کردن تا زمان مناسب یاری کنند.

به این ترتیب بایدگفت که نقش مربی در این زمینه بازسازی ذهن نوجوان در مورد "تصور از خویشتن " [۳۰]است، نه تخریب آن و ایجاد احساس ناخوشایند از خود.

برخوردهای غیرعادی وناپخته

- از اشکال دیگر برخوردهای دختران و پسران که در جامعه ایرانی به چشم می خورد، برخوردهایی است که ناشی از ناپختگی شخصیت آنان است که جنبه تخریبی آن برای خود ودیگران بیشتر است. رفتارهایی چون متلک گویی، مزاحمتهای تلفنی، خبرچینی برای دوستان و فامیل، تهمت زدن، غیبت کردن و غیره. از جمله این گونه رفتارها که در شهرهای بزرگ کم و بیش به چشم می خورد، ولگردی فردی وگروهی برخی از دختران و پسران در خیابانها و بخصوص پارکها و سینماهاست. اینها به منظور جلب توجه افرادی از جنس مخالف و با هدف دوست یابی از بین آنان، ساعتها در خیابانها و اماکن گوناگون راه می روند و ازگوشه ای به گوشه دیگر می روند و بدون اینکه به روشنی بدانند به دنبال چه چیزی هستند، وقت و انرژی خود را تلف میکنند. اینان هر چند برخی اوقات موفق می شوند باکس یاکسانی مانند خود سر صحبت را بازکنند و با شیوه ای کاملا نامتعادل سخنانی با یکدیگر رد و بدل کنند و احیاناً ساعاتی را نیز با آنها به وقتگذرانی بپردازند، لکن در نهایت با احساس خستگی و وازدگی و بیهودگی و نیز احساس بیزاری از خود به خانه بازمیگردند.

دخترانی هستندکه با استفاده از عدم انسجام خانواده و نبودن پدر، یا مادری که دارای بینش و اقتدار درست تربیتی باشد، به بهانه درس خواندن با دوستانشان، کیف وکتابی را زیر بغل میگذارند و با دوستانشان در خیابانها پرسه می زنند. پسرهایی نیز هستند که خانواده قدرت کنترل آنها را ندارند و در حقیقت برای آسوده شدن از شرّ آنان از نبودنشان در خانه استقبال نیز میکنند. از آنجا که نه خانه و نه خود نوجوان برنامه روشنی در زندگی ندارند، آنان نیز، ناگزیر از پرسه زدن در خیابانها، می شوند.

این گونه از دختران و پسران نوجوان، طعمه های بسیار خوبی برای گروهها و باندهایی هستندکه درصدد سودجویی و اشاعه فساد و فحشا هستند. ولگردی این نوجوانان و جوانان در حقیقت نشان سرگشتگی آنان در زندگی ونیافتن هویتی روشن برای خود است. این سرگشتگی همان زمینه ای است که شکارچیان غرض دار را موفق به شکار میکند. اخباری که در زمینه برگزاری میهمانیها، جشنها و مراسمی که معمولأ به طور مخفی و یانیمه علنی، می رسد، و سوق یافتن نوجوانان و جوانانی که با راه یافتن در این مجامع، زندگی خود را به شکل آسیب دیده و آسیب زا استمرار می بخشند، از جمله مواردی است که می تواند توجه ما را به رشدنایافتگی و سرگشتگی برخی از فرزندان این آب و خاک، جلب کند.

برخوردهای غیرعادی و ناپخته معمولاًا ز نوجوانانی سر می زندکه والدین آنان از فقر فرهنگی و تربیتی رنج می برند، این گونه والدین نه تبیین و معنای روشنی از زندگی دارند و نه برنامه مشخصی برای تربیت فرزندان خود تدارک دیده اند. با نهایت تأسف این قبیل خانواده ها در ایجاد یک زنجیره آسیب زا در جامعه نقش زیادی دارند. خود با یک زندگی آسیب پذیر و آسیب دیده روبرو هستند و فرزندان آنان نیز، در صورتی که در معرض تربیت صحیح قرار نگیرند، زندگی آسیب پذیر و آسیب زایی را آغاز خواهند کرد که فرزندان آنان نیز دنباله این آسیب زایی را خواهندگرفت.

در اینجا رسالت نظام تعلیم و تربیت جامعه در مورد خانواده هایی که از فقر فرهنگی و تربیتی رنج می برند، آشکار می شود و لزوم آموزشهای خانوادگی را در مورد مسائل مختلف از بدو ازدواج، نشان می دهد. آموزش خانواده دانش آموزانی که به مدرسه می آیند، هر چند کاری ضروری است، لکن کافی نیست. آموزشهای خانواده می باید از آغاز ازدواج در فاصله های زمانی و در ساعات محدود و در زمینه های مسائل مختلف، از قبیل آموزشهای جنسی، آداب معاشرت، الگوهای مصرف و شیوه های تربیت و بسیاری مسائل دیگر، به انجام برسد. این کار مستلزم تشکیل سازمانی است تحت عنوان "سازمان آموزش خانواده "که می باید تحت نظارت معاونت فرهنگی ریاست جمهوری و با سرمایه گذاری کافی، فعالیت خود را به انجام برساند.

افراط در معاشرت

- یکی دیگر از شیوه های برخورد بین دو جنس، افراط و زیاده روی در معاشرت است.

این گونه معاشرتها، معمولاً ناشی از بینش خاصی است که در خانواده مبنی بر "اجتماعی بودن " و "معاشرتی بودن " و در حقیقت با انگیزه "مترقی بودن " وجود دارد. این گونه خانواده ها معمولأ الگوی مترقی بودن خود را از غرب میگیرند. به زبانی روشن اگر بخواهیم بگوییم، "غربگرایی " عامل مهم در این گونه معاشرتهاست. داشتن میهمانیهای مختلط و شوخی و خنده ،غیرمقید بودن در مورد نحوه پوشش و حتی تماس بدنی، مثل دست دادن ویا دست یکدیگر راگرفتن و موارد دیگری که درا ینجا ضرورتی برای بیان آنها وجود ندارد، از جمله مشخصه های معاشرت افراطی است. بینش حاکم بر این گونه معاشرتها، زمینه را برای انجام اعمالی که از معیارها و هنجارهای جامعه ما، بشدت فاصله میگیرد، فراهم می آورد.

در یکی از مدارس شمال تهران، وقتی یک مجله خارجی با تصاویر مستهجن را از دانش آموزی گرفته بودند، با اعتراض پدر مواجه شده بودندکه چرا چنین کرده اید، من خود این گونه مجلات را در اختیار فرزندم قرار می دهم تا او علم واطلاع کافی در این زمینه کسب کند و یا اینکه در سال گذشته در یکی از شهرهای بزرگ دختری به اتفاق دوستانش در خانه پس از صرف مشروبی که پدر برای نشان دادن ترقی خود و خانواده اش تهیه کرده و پس از تماشای فیلمهای ویدیوئی که آنهم توسط همین خانواده تهیه و در اختیار فرزندشان قرارگرفته بود، اعمالی را انجام دادندکه منجر به قتل یک پسر شد. وقایعی این چنین، هر چندکه بسیار نادرند، لکن نتیجه درخور انتظاری هستند از این نحو تلقی که حدود روشنی را در روابط دختر و پسر در جامعه نمی شناسد. آنچه امروزه در غرب شاهد آن هستیم، می تواند دلیل نامحدود بودن رفتارهای دو جنس با یکدیگر باشد و می تواند وضعیتی را به وجود بیاوردکه کنترل آن از عهده هیچ کس برنیاید. امروزه تولد سالیانه چهار میلیون کودک در آمریکا، از مادران زیر نوزده سال، چیزی نیست که بگوییم مطلوب کسی است. بخصوص با شیوع بیماری ایدز چنین آماری برای همه جنبه تکان دهنده دارد. پدران ومادران، علما و دست اندرکاران تعلیم و تربیت و دولتمردان، همگی از چنین وضعیتی اظهار نگرانی میکنند.

پس باید گفت چنین وضعیتی امروزه در اختیار وکنترل کسی نیست. چنین وضعیتی می باید برای جوامعی چون ایران که هنوزکنترل نوجوانان و جوانانش را تا حد زیادی در اختیار دارد، یک تجربه جهانی تلقی شود و پدران و مادران به این نکته توجه داشته باشندکه سرپیچی از الگوی اسلامی و ایرانی در تربیت، از آن جمله در تعیین حدود رفتاری بین دو جنس، می تواند لطمات جبران ناپذیری به نسلهای آینده وارد کند. ترقی یک جامعه، حتی در مواردی که می خواهیم ازکشورهای دیگر الگو بگیریم، در شهوترانی و خوشگذرانی بی قیدوبند نیست. بلکه ترقی علمی و اخلاقی و داشتن روابط انسانی و تربیت فرزندانمان به صورت افرادی مفید برای جامعه و حافظ ارزشهای اجتماعی و فرهنگی جامعه خود، و تبدیل آنان به فردی ایرانی و مسلمان و جلوگیری از بی هویتی ملی آنان به گونه ای که در عین ایرانی بودن، در ذهن خویش زندگی درکشورهای دیگر را نپرورانند و در حقیقت از لحاظ هویت و ذهن، افرادی بی وطن نباشند، از مهمترین اهداف تربیت اجتماعی ما می تواند محسوب شود.

فصل ۳- عو ا مل به وجو دآورند ه برخو رد های نا مطلوب میان دختران وپسران

اشاره

علل و عوامل گوناگونی در بروز رفتارهای نادرست در روابط دختران و پسران نقش دارندکه می توان به طورکلی این عوامل را به سه دسته زیر تقسیم کرد:

۱- نوجوان و افکار غیرواقعی او

۲- خانواده و شیوه های برخورد آنان بانوجوان

۳- شیوه های برخورد جامعه با نوجوان

نوجوان و افکار غیرواقعی او

- انسان در زندگی خویش پیوسته تجربیات تازه ای کسب و شناختهای نادرست خویش را تصحیح میکند. به عبارتی دیگر، ما در مسیر زندگی خود پیوسته از طریق جذب اطلاعات محیطی و بردن آن به درون ذهن، آن اطلاعات را "درون سازی " [۳۱]میکنیم و ازاین طریق شناختهای گذشته خود را هر چه بیشتر با واقعیت موجود، منطبق می سازیم، یا به عبارت دیگر، آنها را "برون سازی " [۳۲]میکنیم. این یک روال مستمر و طبیعی در سراسر زندگی بشر است. چنین جریانی نشانگر این است که ذهـن آدمی پیوسته آمیزه ای است از واقعیت و عدم واقعیت. آمیزه ای است از شناخت واقعی از محیط و شناخت غیرواقعی از آن. سنین میانسالی و پس از آن، به انسان این امکان را می دهدکه به این واقعیت ذهنی خویش واقف شود و بپذیردکه آنچه را او می داند و می شناسد، تمامی واقعیت نیست، بلکه ممکن است چیز یا چیزهایی نیز وجود داشته باشدکه او نداند و یا اینکه در محاسبه وارد نکرده باشد. به این لحاظ است که انسان در میانسالی، اساساً با احتیاط سخن میگوید و با احتیاط عمل میکند. در سنین نوجوانی ما شاهد شکل دیگری از این مسئله هستیم. نوجوان به دلیل غلبه "خودمحوری شناختی " [۳۳] بر ذهنش، نمی تواند به آسانی در خصوص وجود یا فقدان شقوق دیگری از واقعیت و یا احتمال خطا بودن اندیشه خود، فکرکند. به سخنی دیگر نوجوان به آسانی نمی تواند از ذهن خویش خارج شود و ذهن دیگران را نیز در نظر بگیرد. به همین لحاظ است که در مورد اندیشه و باور خود مطلق عمل میکند و باور خود را تقریباً به طور مطلق، درست می پندارد. همین مسئله باعث می شود که کمتر به عواقب عمل خویش و وقایعی که ممکن است درآینده، به وقوع بپیوندند، بیندیشد. باور امروز او به طور مطلق، راهنمای عمل اوست. این احتمال راکمتر به ذهـن خود راه می دهدکه ممکن است، اشتباه کنم و یا اینکه درآینده از عمل خویش آسیب ببینم. به همین دلیل باید به لحاظ تربیتی مراقبت بیشتری نسبت به افکار و اندیشه های نوجوان اعمال کرد. باید از طریق برقراری روابط صمیمانه از طرف اولیای خانه و مدرسه با او، و نیزگفت وشنود زیاد با وی، در جریان محتوای فکری او قرار گرفت و بدون موضعگیری سریع و ناپخته در مقابل افکار نادرست وی، از طریق ارائه شواهد جانبی، نوجوان را به این فکرکشاندکه در مورد باورهای خویش بیشتر تأمل و افکار نادرست خود را اصلاح کند.

یکی از منابع بسیار مهم در تغذیه فکری نوجوانان، وجود افکار و شایعات رایج بین آنان است. افکاری که معمولاً درگفتگوهای خصوصی وگاه به صورت حرفها و مسائل پیش پا افتاده،ولی در عین حال قطعی، بین نوجوان رد و بدل می شود. این افکار معمولاً به اطلاع مربیان، پدران و مادران نمی رسد. به این لحاظ برای آنان "نامرئی " است. این افکار درسهای نامرئی است که به شکل غیررسمی بین نوجوانان رد و بدل می شود و از طریق گفت و شنودهای مکرر، آنهارا می آموزند و ماحصل آنها را به صورت راهنمای عمل، مورد استفاده قرار می دهند.

درسهای نامرئی معمولاً در هیچ کتاب یا مجله یا جزوه ای ثبت و ضبط نمی شود، بلکه تنها از دهانی به دهانی و از مغزی به مغز دیگر منتقل می شوند. درسهای نامرئی ضرورتاً محتوای نادرست و مخربی ندارند، بلکه می توانند هر چیزی را در بربگیرند؛ لکن باید دانست که انتقال این درسها قواعد خاص خود را دارد. دست اندرکاران تعلیم و تربیت باید به اهمیت محتوای دروس نامرئی و نیز نحوه شکل گیری و انتقال آنها در بین نوجوانان و میزان تضاد آنها با آموزشها و دروس رسمی و مرئی واقف باشند. باید پیوسته بدانند دروس نامرئی در مدرسه ای به نوجوانان منتقل می شودکه دیوار وکلاس بخصوصی ندارد. یعنی مدرسه هم نامرئی است.

هر جا که نوجوانان حضور داشته باشند، کلاس درس نامرئی تشکیل می شود و دروس تدریس می شود. هر نوجوانی می تواند در عین حال، هم معلم این کلاس باشد و هم شاگرد آن. ولی معمولاً برخی از نوجوانان بیشتر از سایرین نقش معلم را ایفا میکنند. نکته بسیار مهم در "مدرسه نامرئی " این است که علی رغم علاقه معلمان و شاگردانی که در "مدرسه نامرئی " شرکت میکنند هیچ یک قصد خودآگاهانه ای برای تعلیم دادن و یا تعلیم گرفتن ندارند. معلم مدرسه نامرئی درس خود را به شاگردان می دهد، ولی اصراری نداردکه آنها بیاموزند و یا نیاموزند، شاگردان نیز با علاقه به درسهای نامرئی گوش می دهند، لکن این کار را به قصد اینکه چیزی بیاموزند و بر ذخایر علمی خود بیفزایند، انجام نمی دهند. علی رغم این مطلب، "دروس نامرئی" بسیار خوب آموخته می شوند و بسیار خوب هم انتقال می یابند.

شاید ارائه مثالهایی در این زمینه، بتواند در انتقال دقیقتر مطلب ما را یاری کند. بسیار اتفاق می افتدکه نوجوانان راجع به خریدن اجناس بایکدیگر صحبت میکنند. کسی جمله ای اینچنین را به کار می برد "این پیرنا بهترین جنسش پونصد تومنه، آمریکائیشو می دن پونصد تومن " با این جمله بدون هیچ گونه استدلال به ذهن سایرین منتقل می شودکه بهترین نوع پیراهن و بلکه بهترین نوع هر جنس، امریکایی آن است. چنین جمله ای چنان تلویحی مطلب را منتقل می سازدکه بندرت کسی درمورد اینکه ازکجا معلوم است که بهترین نوع پیراهن امریکایی باشد، ازگوینده سوالی میکند و یا اینکه چنین جمله ای می تواند توسط یک نوجوان بیان شود: "فلانی بالا بالاها می پره دست کم سه تا دوست دختر داره" و یا نوجوان دختر دیگری ممکن است در جمع دوستانش بشنودکه کسی میگوید: "فلانی خیلی بی عرضه است، جرئت نمیکنه از یه پسر یه نامه قبول کنه " این جمله ها به سادگی و به آسانی بین نوجوانان رد و بدل می شود و بدون هیچ گونه استدلالی به دیگران منتقل می شود. که ملاک با عُرضه بودن و یا ملاک بالا پریدن این است که دوست پسر و یا دوست دختر داشته باشی.

"دروس نامرئی " ضرورتاً محتوائی منفی ندارد. چه بسا عناصری مثبت و سازنده نیز در مدرسه نامرئی به نوجوانان منتقل شود. انتقال ارزشهایی در زمینه مطالعه، درس خواندن، باغیرت بودن، خوش خلق بودن، شجاع بودن و بسیاری ارزشهای دیگر در لا بلای دروس نامرئی منتقل می شود.

به همین دلیل نباید در مورد مدرسه نامرئی نگرشی منفی داشته باشیم، بلکه باید بدانیم که مدرسه نامرئی واقعیتی است جاری در بین افراد که در مورد نوجوانان از اثربخشی بسیار زیادی برخوردار است. سایر اقشار جامعه نیز هر یک در جریان تعلیم و تربیت مدرسه نامرئی بخصوصی، قرار میگیرند، لکن اثرپذیری آنان در مقایسه با اثرپذیری نوجوانان، بسیارکم است. برای شناخت وکنترل تربیتی نوجوانان، می با ید هر چه بیشتر و دقیقتر مدرسه نامرئی آنان و نیز قواعد حاکم بر آن و نیز محتویات آن، که جریانی پویا دارد و از زمانی به زمان دیگر دگرگون می شود را شناخت و با مداخله آگاهانه و صحیح در روند مدرسه نامرئی، نسل آینده ساز را در جهت مثبت و سازنده سوق داد.
مدرسه نامرئی چیزی نیست که بتوان آن را تعطیل کرد و یا با آن به مبارزه پرداخت، بلکه باید واقعیت آن را پذیرفت و وجه سازنده آن را مورد ملاحظه قرار داد. نظام تعلیم و تربیت باید با شناخت دقیق سرمنشأ ورود اطلاعات به مدرسه نامرئی، اطلاعات موردنظر خود را به درون این مدرسه بفرستد و آن را در چرخه و فرایند انتقال قرار دهد. اگر ما بتوانیم باورهای درست را به درون مدرسه نامرئی نفوذ دهیم، سیستم مدرسه نامرئی، خود آن باور را در درون خویش به گردش می آورد. مانند تزریق یک ماده در سیستم خون که در صورتی که این تزریق به درستی در مجموعه خونی انجام گیرد، این سیستم خود، آن ماده را در درون خویشر به گردش درخواهد آورد و به تمامی نقاط بدن انتقال خواهد داد.

در مورد روابط دختران و پسران نیز باورها و عقایدی وجود دارد که در مدرسه نامرئی منتقل می شود و چارچوب عمل نوجوانان را می سازد. و با تأسف باید بگوییم که اکثر باورهای نوجوانان درمورد جنس مخالف و وظیفه ای که در قبال آن دارند، از طریق مدرسه نامرئی به آنان منتقل می شود.

از آنجاکه مسائل مربوط به روابط دختر و پسر، از جمله مسائلی است که کم مورد بحث قرار میگیرد باید اذعان کردکه نوعی ترس در دست اندرکاران تعلیم و تربیت در زمینه مطرح کردن این گونه مباحث وجود دارد، لذا مطالب مربوط به این روابط نه از طریق رسمی، بلکه از طریق مدرسه نامرئی طرح و منتقل می شود. و از طرفی چون مدرسه نامرئی برای مربیان جامعه، نا آشکار است، لذا نمی توانند افکار نادرست درآن راکشف و یا اصلاح کنند.

این نکته که مدرسه نامرئی چگونه عمل میکد خود احتیاج به بحثی مستقل دارد، لکن، همان گونه که قبلاً نیز اشاره شد، یکی از قواعد حاکم بر آن، فقدان قصد آشکار و یا پافشاری آشکار برای آموختن است. معلم وشاگرد در مدرسه نامرئی هیچ گونه اصراری برای یاددادن و یا یادگرفتن ندارند. در حالی که در مدارس رسمی اصرار و پافشاری زیادی برای یاد دادن و یادگرفتن وجود دارد. مطالب در این مدارس به گونه ای ارائه می شود که دانش آموز، آن را بیاموزد و اهرمهای کنترلی، همچون تشویق، تنبیه و امثال آن برای یاد گرفتن دانش آموز به کار می آید، در صورتی که چنین روندی بر مدرسه نامرئی حکومت نمیکند. به همین دلیل است که مطالب آن رانوجوان با جان و دل می پذیرد.

یکی از اختلافاتی که بین نوجوانان و اولیای آنها بروز میکند دقیقاً ناشی از همین مسئله است. یعنی گاه پدر یا مادر مشاهده میکنندکه فلان دوست فرزندشان اثر نامطلوبی بر وی گذاشته است. آنان این مساله را با فرزندشان در میان میگذارند. اما فرزند چنین چیزی را انکار میکند. پدر و مادر اصرار میکنندکه: "دوستت می خواهد تو راگمراه کند، تو را فریب دهد، او باعث بدبختی تو می شود"، ولی فرزند هیچ یک از این نصایح را درست نمی داند. او هیچ قصد و غرضی در دوست خود مشاهده نمیکند. او دوست خود را فردی بی غرض می یابد و این سخنان والدین خود را کذب و اشتباه می داند. همین تضاد در باور است که بین پدر و مادر و نوجوان اختلاف برمی انگیزد، که گاه ا ین اختلاف ریشه دار می شود وکار به مشاجره و حتی فرار نوجوان از خانه می انجامد.

راستی مشکل کجاست؟ آیاپدر و مادر اشتباه میکنند و یانوجوان؟ باید بگوییم که از نظری هیچ یک حرف غلطی نمی زنند. یعنی هم پدر و مادر درست میگویندکه معتقدند دوست فرزندشان موجب گمراهی وی می شود و هم نوجوان درست میگویدکه دوستش هیچگونه قصد و غرضی ندارد. ولی از نظر دیگر، هر دو طرف اشتباه میکنند. اولاً اینکه پدر و مادر وقتی قضیه را به گونه ای مطرح میکنندکه گویی دوست فرزندشان نقشه کشیده است که فرزند راگمراه کند، برداشتی اشتباه است، ثانیاًا ینکه فرزند وقتی فکر میکندکه حتماً کسی می باید یا غرض سوءِ و با انگیزه گمراهی حرفی را به انسان بزند، تا انسان را از مسیر منحرف کند، نیز اشتباه است. سخنانی که بین این دو دوست رد و بدل می شود، بدون وجود قصد و انگیزه منفی می تواند آثار منفی بر جای بگذارد و این خاصیت مدرسه نامرئی است. به همین دلیل، اولیای مدرسه و خانه آثار سوء دوستان را بر یکدیگر نباید به صورت قصد و غرض ورزی آشکار مطرح کنند؛ زیرا در واقع چنین چیزی وجود ندارد، بلکه باید با فرزندانشان در مورد نحوه تفکر و سخنانی که بین او و دوستش مطرح می شود، سخن بگویند و باتأمل و تدبر در مورد آثار منفی این گونه سخنان و افکار، به فرزند خود، بصیرت دهند و او را وادار به تأمل در این زمینه کنند. اولیاء باید مطمئن باشندکه معرفی شیطان گونه دوستان فرزندشان، همچنین آنان را با صفاتی همچون حیله گر، فریب باز، گمراه کننده مشخص و خطاب کردن، هیچگونه آثار سازنده و مفیدی در بر نخواهد داشت.

در اینجا باید بگوییم که پدران ومادران و فرزندان، زبان یکدیگر را نمی فهمند و وقتی زبان یکدیگر را نفهمیدند، نمی توانند با یکدیگر تفاهم کنند.

مسائل و مطالب مربوط به مدرسه نامرئی بسیار است، لکن بهتر است در اینجا تنها به برخی از مواد آن، که مربوط به روابط نامطلوب دختران و پسران است، اشاره کنیم. یکی از دروس نامرئی در میان برخی از نوجوانان "داشتن احساس مسئولیت برای پیداکردن دوست دختر و یا پسر، برای یکدیگر است". نوجوانان برای پیدا کردن دوست از جنس مخالف برای دوستانشان، احساس مسئولیت میکنند. همان گونه که برخی از بزرگسالان نیز برای یافتن همسر برای دختران و پسرانی که به سن ازدواج رسیده اند، احساس مسئولیت کرده و اقدام به معرفی افرادی برای صحبت کردن میکنند. مشابه همین رفتار در میان برخی از نوجوانان نیز دیده می شود. به نظرمی رسد این کار، نوعی همانندسازی با افراد بزرگسالی باشد که برای ایجاد وصلت، واسطه می شوند. این گونه نوجوانان به این ترتیب خود را وارد حیطه بزرگسالان میکنند. این باور به شکل یک درس نامرئی بین آنان رواج دارد. به همین لحاظ است که آنان بین برخی از افراد دختر و پسر، واسطه گری میکنند. از یکی پیغام میگیرند و به دیگری می رسانند از یکی نامه میگیرند و به دیگری می دهند و حتی مواقعی رسالتشان آنان را وادار میکند پیغامی دروغین به طرف مقابل بدهند و یا اندکی در پیغام دستکاری کنند. مواردی مشاهده می شود که حتی نامه ای از خود می نویسند و از طرف فرد موردنظر به طرف مقابل می دهند.

دختر نوجوانی از یکی از روستاهای خراسان می نویسد:

"مادرم از ساعت ۸ صبح که از خانه بیرون می رفت تا ساعت ۸ شب به خانه نمی آمد من تنها در خانه می ماندم و تمام کارها را انجام می دادم ولی در عوض ناسزا وکتک جبران زحمات من بود. بعد از آن دیدم خیلی تنها هستم به دلیل همین مسئله، دل به دریا زدم و با دختر همسایه آشنا شدم، او از من بزرگتر بود و نامزد داشت. او یک برادرشوهر داشت. وقتی من به خانه آنها می رفتم بعضی مواقع او را می دیدم. دختر همسایه مرا فریب داد و حرفهایی به دروغ ا ز طرف برادر شوهرش به من گفت. من هم با خودم گفتم شاید برادرشوهرش با من ازدواج کند و من از غم رها شوم. به این ترتیب با او آشنا شدم و حدود یکسال ازآشنایی ما گذشت ...) دختر دیگری از رشت چنین می نویسد: "من با پسری آشنا هستم البته من با اواصلاً حرف نزده بودم فقط دوستم به من گفته بودکه او تو را دوست دارد... ".

احساس رسالت در مورد پیداکردن دوست برای یکدیگر، عاملی است تسهیل کننده در جهت برقراری روابط نادرست بین دختران و پسران.

یکی دیگر از عوامل مخفی در میان نوجوانان که تأثیر بسزایی در ایجاد روابط نامطلوب بین آنان دارد، پدیده ای است که می توانیم آن را "همدردی با عاشق " بنامیم. وقتی نوجوان در بین دوستان نزدیک خود اظهار میکندکه من کسی را دوست دارم، گویی نوعی هم حسی و همدردی ازآنان برمی انگیزد. دوستان نزدیک نوجوان گاه براساس همین هم حسی و همدردی است که سعی میکنند تسهیلاتی برای برقراری ارتباط بین آن دو فراهم کنند. هنگامی که نوجوان راجع به این موضوع صحبت میکند، این افراد با نوعی دلسوزی و در عین حال توجه، به اظهارات اوگوش می دهند. این واکنش از طرف دوستان نوجوان، خود عامل تشویق کننده ای است در جهت پرسوز وگدازتر مطرح کردن موضوع. نوجوان وقتی ملاحظه میکند مشتریان خوبی برای مطالب او وجود دارد، خود نیز تمایل پیدا میکند، مشتریان خود را راضی نگه دارد و از سوی دیگر خود نیز به رضایت بیشتر برسد. رضامندی او از طریق جلب توجه دوستان و رفع نیاز اجتماعی وی، صورت می پذیرد.

در حقیقت باید گفت نوجوانانی که برنامه مشخصی در زندگی ندارند و نیز روشهای درست جلب توجه را نمی دانند، با کوچکترین احساس علاقه نسبت به فردی از جنس مخالف و یا حتی بدون وجود چنین علاقه ای، در چرخه ای از تعامل هم حسی و همدردی در بین دوستان صمیمی و نزدیک خود قرار میگیرند، که این چرخه، آنان را به طرف بروز رفتارهایی سوق می دهدکه گاه به لحاظ اجتماعی و اخلاقی ناپسند است.

در چنین وضعیتی باید بگوییم علاقه مندی نوجوان به فردی خاص کاملاً جنبه فرعی پیدا میکند، آنچه در اصل باعث می شود او دست به رفتارهایی همچون، نامه نگاری و یا ملاقات بزند، تعامل متقابل او با دوستانش است. به عبارت دقیقتر در چنین مواردی این احساس فردی نوجوان نسبت به فردی از جنس مخالف نیست، که اورا به نامه نگاری و یا ملاقات میکشاند، بلکه این تعامل متقابل دوستان اوست که وی رامستعد انجام چنین کارهایی میکند.

خانواده و شیوه های برخورد با نوجوان

اشاره

- دومین و بهتر است بگوییم مهمترین عامل در رفتاردرست یا نادرست در برخورد دو جنس، خانواده است. خانواده نقش تعیین کننده در این زمینه دارد. پدر ومادر از بدو تولد فرزندشان باید در اندیشه شکل دهی رفتاراجتماعی او باشند. باید در این فکر باشندکه نوزاد امروزشان، بسرعت رشد خواهدکرد و به عنوان کودک و نوجوان و جوان و سرانجام بزرگسال، وارد اجتماع خواهد شد. باید از همان ابتدا در اندیشه فردای او باشیم و او را برای زمان خود آماده کنیم. مسامحه در این زمینه و تکرار این باورکه کودک خود بزرگ می شود و خود بسیاری از مسائل زندگی را خواهد آموخت، مشکلاتی برای خانواده و جامعه ایجاد خواهد کرد که جبران آنها به سادگی امکانپذیر نیست.

یکی از مهمترین مواردی که در زمینه "تربیت اجتماعی " می باید در نظر داشته باشیم آماده ساختن فرزندمان برای رودررو شدن با جنس مخالف است. باید او رابرای این رودررویی و برخورد اجتماعی، آماده کنیم. نه می توانیم فرزندانمان را به گونه ای تربیت کنیم که از هر فردی از جنس مخالف بگریزد و خود را در تاریکترین نقطه خانه مخفی کند و نه اینکه می توانیم آنرا به حال خود رهاکرده و منتظر پیشامد روزگار بنشینیم، بلکه باید از سالهای اولیه زندگی فرزندمان تصویر و تصور روشنی از نحوه برخورد با جنس مخالف را برایشان ترسیم کنیم.

امروزه بسیارند خانواده هایی که عمری با دیانت و پاکی زیسته اند، لکن به دلیل بی توجهی در تربیت اجتماعی و جنسی فرزندان خود، به دلیل رفتار ومعروفیت قبح فرزندانشان، توان آنکه به آسانی از خانه قدم بیرون بگذارندرا ندارند. اینان شرمنده رفتار فرزند یا فرزندان خویشند. شرمندگی یک انسان مومن و آبرومندکه زاییده رفتار نادرست فرزند است، می تواند هشداری باشد برای ماکه در اندیشه رفتار اجتماعی مناسب فرزندانمان باشیم. این اندیشه را می باید از اولین روزهای زندگی فرزندمان در سر بپرورانیم.

تربیت رفتار اجتماعی فرزندانمان، مستلزم حداقل دو عامل مهم است اول شناخت صحیح و درست از الگوی مناسب رفتار اجتماعی، دوم ارائه صحیح این الگو به فرزند.

وجود اشکال در هر یک از این دو مورد می تواند آثار نامطلوبی در رفتار فرزندانمان برجای بگذارد. ما در اینجا برخی از این مشکلات راکه ناشی ازخانوادهاست، موردبحث قرار می دهیم. بهتر است توجه داشته باشیم که هر چند عناوین زیر ممکن است ظاهراً متنوع باشد، لکن تمامی آنها در ذیل دو مقوله فوق جای میگیرد. یعنی ما نمی دانیم ۱- فرزندمان چگو نه باید رفتارکند و یا ۲- نمی دانیم رفتار صحیح را چگونه باید به او منتقل کرد. اینک به این موارد می پرد ا زیم:

الف- برداشت نادرست از شرع و محدود ساختن مطلق نوجوان در برخورد با جنس مخالف-

شرع مقدس اسلام در رعایت رفتار و پوشش فرد مسلمان حدودی را تعین کرده است. پوشیده بودن بدن زن و مجاز بودن برای عدم پوشش کفین و وجه ونیز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با یکدیگر به گونه ای که احتمال "ریبه " یاگناه در آن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودی که می باید رعایت شود، برای مسلمانان شناخته شده است. از این محدودیت نمی توان استنباط کردکه زن و مرد، دختر و پسر نمی باید یکدیگر را ببینند و نیز نمی توان حکم کردکه حرف زدن آنان با یکدیگر به طور مطلق حرام است و یا خانمها هنگامی که به حیاط خانه خود، بشرط عدم رؤیت نامحرم قدم میگذارند می باید پوشش و حجاب خود را حفظ کنند. به عبارت دیگر در صورتی که ما شرع مقدس را بشناسیم و در همان حد آن را رعایت کنیم و از افراط در آن خودداری ورزیم، عملی معقول و به لحاظ تربیتی صحیح، انجام داده ایم. بنابراین در اولین گام سعی کنیم حکم خدا را رعایت کنیم نه فتوای خود و یا آموزشهای نادرستی راکه به نام دین از افراد غیرمسئول و یا عوام شنیده ایم، به کار بندیم و این سخن یکی از بزرگان را به یاد داشته باشیم که می فرمود اگر ما بیشتر ازآنچه شرع می خواهد، از دیگران بخواهیم، کمتر به دست می آوریم. بنابرا ین اگر پیوسته در مورد باورهایمان در مورد احکام شرعی سوال کنیم و آنها را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهیم و از اهل فن در اینمورد درستی و نادرستی آنها را جویا شویم، می توانیم باورها وعقایدمان را روز به روز اصلاح کنیم و آنها را متکامل تر سازیم.

گذشته از مطلب فوق که همان شناخت صحیح احکام الهی است، می باید به عنصر بسیار مهم دیگری نیز در این زمینه بپردازیم وآن نقش ما در تربیت دینی فرزندانمان است. ما باید از خود بپرسیم که اگر من خواستم فرزندم را طوری تربیت کنم که احکام الهی را مراعات کند، چه باید بکنم؟ آیا این من هستم که او را مومن و متدین می سازم و یا خیر، خود اوست که می باید ایمان بیاورد و متدین شود؟ پاسخ دقیق به این سوال می تواند روشنگر شیوه برخورد ما با فرزندانمان در تمامی زمینه ها از جمله برخورد با جنس مخالف، باشد.

از قدیم گفته اندکه دختر و پسر مانند آتش و پنبه هستند، اگر در کنار هم قرار بگیرندآتش پنبه را خواهد سوخت. این ضرب المثل در طول سالیان دراز الگویی برای عمل تربیتی در خصوص دختر وپسر بوده است با همین دید است که خانواده ها دختر و پسر را از هم جدا نگه می داشته و می دارند. این ضرب المثل علی رغم اینکه به عنوان یک الگوی عمل تربیتی به کارگرفته شده است، ولی باید توجه داشت که از لحاظ تربیت صحیح انسانی و اسلامی، دیدگاه درستی را مطرح نمیکند. باید بدانیم که اگر سطح ارزشی نوجوان و جوان را تا حد یک شی مانند آتش و یا پنبه، پایین بیاوریم و آن دو را آنچنان بی اراده و بی تصمیم جلوه دهیم که توان خویشتنداری و تقوا ازآنان سلب شده باشد، بدون شک به جریان تربیتی آنان آسیب جدی وارد کرده ایم. نوجوانان و جوانان باید خود را چنان با ارزش و با ارا ده و عزم تصورکنندکه خو یشتنرا از درون کنترل کنند وآنان نیزچنین انتظاری را در خود نپرورانند که حتماً می باید دیگران آنها را کنترل کنند و آنان را چون آتش وپنبه ازیکدیگر جدا سازند. آنان باید به گونه ای بار بیایندکه حتی اگر در شرایطی کاملاً دور از چشم افراد، امکان بهره وری نیز برای آنان فراهم باشد، به لحاظ تقوایی، خود را نگه بدارند و دست از پا خطا نکنند.

چنین فردی به لحاظ تربیتی فردی است مطلوب، نه آنکس که می باید دائم مورد مراقبت قرارگیرد و هر لحظه که مفری بیابد، بلافاصله بلغزد و از حدود ارزشی پا را فراتر بگذارد. نوجوان را باید به گونه ای تربیت کردکه اگر به درون دریای گناه و لغزش فرو رود، چون مرغابی، آب بر اندامش ننشیند و خشک بیرون بیاید؛این امکانپذیر نیست، مگر به وسیله ارزش دادن به نوجوان.

نوجوان می باید در مورد خودنگاه داری، بصیرت پیدا کند. اگر دختر دبستانی به نزد پدر یا مادر خود بیاید و بگوید "در راه مدرسه پسری به من فلان مطلب راگفت و من هم جوابش را دادم"، نباید پدر و مادر بلافاصله و با تندی پاسخ دختر را بدهندکه مثلاً "تو غلط کردی، جواب او را دادی " و یا رفتارهایی نظیر آن، زیرا چنین عکس العملهایی اولاً مانع ازآن می شودکه دختر در مورد والدینش احساس دوستی داشته باشد و از آن پس نیز، بیاید و ماوقع را مطرح کند، ثانیاً علت جواب ندادن دختر نیز برایش روشن نمی شود و نمی فهمدکه چرا نباید جواب پسر را نمی داد و این امر مانند غده چرکینی در ذهن او باقی می ماند، هر چند به ظاهر چیزی نمی شود، لکن این غده پیوسته ذهن کودکی راکه به طرف نو جو انی می رود، می آزا رد.

در صورتی که در چنین مواردی بدون نشان دادن عکس العمل فوری و هیجانی، به سخن فرزندمان گوش کنیم و پس از آن رفتار سنجیده ای را مورد موشکافی قرار دهیم و به او توضیح دهیم که در چنین مواردی رفتار صحیح کدام است، در اینصورت توانسته ایم ضمن ارزشمند جلوه دادن شخصیت فرزندمان، بصیرت لازم را در این زمینه به او بدهیم. تفاوت این دو شیوه در این است که دختری که با شیوه اول پرورش می یابد، پنبه ای خواهد شد که همیشه او را باید از آتش دور داشت، ولی دختری که با شیوه دوم تربیت شود، انسانی خواهد شد که خود را از درون کنترل خوأهدکرد وبه دامن حرام نخواهد لغزید، هر چند عوامل لغزش وگناه، او را از هر سو احاطه کرده باشند، زیرا او برای خود ارزش وکرامتی قائل است که این ارزش مانع لغزش او خواهد شد. چنین فردی هر چند ممکن است کشش غریزی، او را به طرف جنس مخالف بکشاند، لکن کرامت انسانی و الهی او آنچنان بزرگ است که این کشش غریزی در مقابلش پست و ناچیز جلوه خواهدکرد.

به این ترتیب باید توجه داشته باشیم که این ما نیستیم که فرزندمان را مومن و متقی و خویشتندار بار می آوریم. او خود است که ایمان می آورد، تقوا پیشه میکند و خود را نگاه می دارد. ما در این مورد تنهاراهنمای او هستیم. این ما نیستیم که نوجوانمان را از لغزشها منع میکنیم، بلکه او خود چنین میکند، ما تنها به او،آگاهی می دهیم، ارزش او رابه اوگوشزد میکنیم و قدرت اراده او را برای وی تشریح میکنیم. ما دورادور مراقب او هستیم و لغزشهای او را با حفظ کرامت انسانی به او گوشزد میکنیم. لذا لازم نیست که قدم به قدم او را همراهی کنیم، بلکه اجازه دهیم او خود، قدمهای خویش را بردارد و با بصیرت برجای مطمئن بگذارد.

اگر چنین شیوه هایی در پیش بگیریم، فرزندانمان به آسانی اسرارشان را با ما در میان خواهندگذاشت و با ما احساس دوستی خواهند کرد. خود، خویشتن را نگاه خواهند داشت و معنای تقوا نیز همین است. به این ترتیب در مورد رعایت حدود شرعی در روابط دختر و پسر می باید اولاً ما حدود را به خوبی بشناسیم و از افراط و تفریط بیهوده اجتناب کنیم، ثانیاً فرزندانمان را افرادی بار بیاوریم که باکنترل درونی رشد کنند، نه با کنترل بیرونی. در اینجاست که معنای کلام حضرت زهرا(س ) نیز مشخص می شودکه رفتار مطلوب زن در رابطه با نامحرم را چنین توصیف می فرمایند که "زن، نامحرمی را نبیند و نامحرمی او را نبیند". چنین الگویی برای کسی مطرح است که خود از لحاظ رشد انسانی به جایی رسیده باشدکه این کلام حضرت زهرا((س)) راخود با تمام وجود حس کند و آن را دستورالعمل زندگی قرار دهد. چنین الگویی را زنان متقی، خود، برای خود مراعات خواهندکرد. انسان رشدنایافته اگر چنین الگویی بر او تحمیل شود، بدون شک عواقب سوئی را به بار خواهد آورد.

ب- عدم آموزش صحیح در مورد وضعیت و واقعیت جنس مخالف

- یکی از وظایف مهم در تربیت نجسی نوجوانان، آموزش وا قعیت روحی و رفتاری افراد از جنس مخالف است. پدر و مادر و همچنین اولیای مدرسه می باید در فرصتهای مناسب در مورد اینکه دختران و پسران دارای چه خصوصیاتی هستند و چگونه می باید در مقابل این خصوصیات عکس العمل نشان داد، مطالب مختلفی به فرزندان و دانش آموزان خود، گو شز د کنند.

فرزندان ما در سنین گوناگون با توجه به ویژگیهایی که دارند، مطالبی را در خصوص نحوه برخورد خود با جنس مخالف و موافق مطرح میکنند. ما باید به مطالبی که آنان بر زبان می آورند، به دقت گوش فرادهیم و عکس العملی معقول و سنجیده و مبتنی بر دوراندیشی، از خود نشان دهیم، به گونه ای که بتوانیم از خلال این عکس العمل، شیوه برخورد فرزندانمان را با افرادگوناگون، از جمله جنس مخالف، تصحیح کنیم وآن را تعالی بخشیم.

کودک در دوران پیش از دبستان، در برخورد با جنس مخالف رفتار بسیار متفاوتی در مقایسه با جنس موافق از خود نشان نمی دهد. به عبارت دیگر در این دوره کودک در برخورد با دختران و پسران هم سن خود تقریباً یکسان رفتار میکند. آنها همانگونه که با همجنسان خود، بازی میکنند، با غیرهمجنسان خویش نیز همانگونه بازی و رفتار میکنند. در حقیقت دوران پیش از دبستان را از لحاظ اجتماعی بین دو جنس باید دوره یکرنگی و یگانگی دو جنس دانست. این نحوه برخورد پس از پایان این دوره، دیگر تکرار نخواهد شد.

در دوره دبستانی بتدریج رفتار ضد و مخالف خودنمایی میکند. در این دوره پسران و دختران از یکدیگر فاصله میگیرند و نسبت به یکدیگر موضع میگیرند. دختران معمولاً با دختران به بازی وگفتگو مشغول می شوند و پسران نیز باپسران. این فاصله گرفتن گاه باپرخاش نسبت به یکدیگر وبدگویی و شکایت از یکدیگر، توأم می شود. خواهران و برادرانی که در یک خانه زندگی میکنند این تعارض رابه صورت جدال و قیل و قال و قهر و شکایت از خود، بروز می دهند پسران و دختران که در محل زندگی با یکدیگر روبرو می شوند، معمولاًا ین تعارض را به شکلی از خود بروز می دهند. پسران دختران را "موش" می نامندکه مثل خرگوش هستند، ولی خود را مثل شیر و شمشیر می دانند.

گاه دختران نیز همین کار را با پسران میکنند. به این ترتیب این دوره را باید دوره تعارض در رفتار اجتماعی دو جنس، بدانیم.

دوران پس از دبستان، بتدریج با فاصله گرفتن دو جنس، آغاز می شود. دختران و پسران در این دوره به تدریج از یکدیگر دور می شوند و گویی با یکدیگر قهرند. آن تعارض دوران دبستانی نیز بتدریج از بین می رود. اغلب نوجوانان در سنین دوازده، سیزده سالگی، این دوری و فاصله را نسبت به جنس مخالف در درون خود احساس میکنند. از سوی دیگر، همین سنین، سالهـای بیداری غریزه جنسی نیز هست. این غریزه طبیعتاَ انسان را به سوی جنس مخالف سوق می دهد؛ درچنین اوضاعی اگر تعارض بین گرایش و عدم گرایش به طرف جنس مخالف، شدت بگیرد، در این زمینه نیز نوجوان دچار آشفتگی می شود و دست به رفتارهای متعارض می زند. در صورتی که عوامل محرّک غریزه جنسی نوجوان را حتی المقدورکنترل کنیم، به گونه ای که این غریزه بیدأری خود رأ به شکل تدریجی و بسیار آرام آغازکند، می توانیم امیدوار باشیم که دوری روحی نوجوان ازجنس مخالف، برای او فرصتی خواهد بود برای پختگی بیشتر و شناخت دقیقتر از صف مخالف ؛ به این لحاظ است که کنترل وکاستن عو امل تحریک کننده جنسی، از ضروریات تربیتی در دوره نوجوانی است. شیوه رفتار وگفتار پدر و مادر، نحوه لباس پوشیدن آنها در خانه، کنترل فیلمها و تصاویری که نوجوان ممکن است ببیند و امثال آن، بسیار حائز اهمیت است.

در صورتی که اوایل نوجوانی با بیداری تدریجی غریزه جنسی طی شود و نوجوان فرصتی بیابد تا آشفتگیهای خود راکه در این مدت در ابعاد مختلتف با آن روبروست تا حدی کنترل کند و تعادل ببخشد، در اواخر نوجوانی گرایشی انسانی به طرف جنس مخالف خوداحساس خواهد کرد این احساس مقدمه خوبی برای ازدواج و تشکیل خانواده است. که باید با تعالیم اخلاقی وبا استفاده روحیه تعالی جویی جوان ،به صورت پاک نگهداری شود تا سرمایه خوبی باشد برای تشکیل خانواده براساس عشق و محبت.۱

هر یک از مراحل فوق، آموزش های مناسب خود را می طلبد. در دوران پیش دبستانی در درجه اول باید بر الگوهای رفتاری پسرانه و د خترانه، متناسب با سن کودکان تاکید شود. دختر و پسر باید از همین دوره تفکیک جنسیت خود را درک و الگوهای مناسب در این زمینه را از خانواده دریافت کنند. پوشانیدن لباسهای مناسب با جنسیت دختر، به دختران، و لباسهای مناسب، با جنسیت پسران به پسران و نیزگوشزدکردن رفتارهای مناسب برای دختران و برای پسران، از مهمترین آداب تربیت جنسی در دوران پیش دبستانی است. در این کار باید از افراط و تفریط جداً خودداری شود. نباید در ذهن کودک این مفهوم شکل بگیردکه دختر، یعنی موجودی مقید، محدود و تحت سلطه و بالعکس پسر، یعبی موجودی آزاد، قدرتمند و سلطه گر. این دو قالب فکری با نهایت تأسف در نحوه برخورد اغلب پدران و مادران در نحوه تربیت فرزندانشان دیده می شود و همین تفکر زیربنای رشد معیوب فرزندانمان می شود. درست است که الگوی مناسب رفتاری را باید به فرزندانمان بدهیم، ولی این الگو لزوماً ضد یکدیگر نیست. ما باید رفتار محبت آمیز را، هم به دخترانمان و هم به پسرانمان بیاموزیم، منتها به دخترانمان این رفتار محبت آمیز را در یاری به دیگران در زمینه هایی چون کمک به کوچکترهـا در لباس پوشیدن و غذا خوردن وکمک به بزرگترها در زمینه کارهایی چون پخت و پز و دوخت و دوز بیاموزیم وبه پسرانمان همین ۱- "ومن آیاتها ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکوا و الیها و جعل بینکم مود? ورحم?" سوره روم آیه ۲۱. (و از آیات خداونداین است که برای شمااز جنس خودتان زوجهایی خلق کرد تا به وسیله آنها آرامش بگیرید و بین شما مودت و رحمت قرار داد).

رفتار محبت آمیز را از طریق کمک به کوچکترها در مواردی چون رفت و آمد، برداشتن وگذاشتن وسایل و اشیا و به بزرگترها در زمینه هایی چون، خریدکردن، کمک در حمل برخی از اشیا و امثال اینها، بیاموزیم. این مثال به این منطور عرضه شدکه توجه داشته باشیم الگوی زنانه و مردانه را به صورت دو الگوی ضد یکدیگر، تلقی نکنیم و از ابتدا این ضدیت را به فرزندانمان القا نکنیم، بلکه از همان دوران پیش دبستانی می باید به فرزندانمان نشان دهیم که الگوی رفتار زن و مرد، مکمل یکدیگر است نه ضد یکدیگر؛ در همین دوران باید به دختران و پسران بیاموزیم که با دیدی احترام آمیز، به یکدیگر نگاه کنند؛ در مقابل یکدیگرگذشت داشته باشند. این دوره باید با توجه به خصوصیتش به خوبی مورد بهره برداری قرارگیرد.

خصوصیت مهم این دوره این است که دختران و پسرانی که سالهای بعد به لحاظ طبیعی، شرعی و عرفی از یکدیگر دور ونامحرم شمرده خواهند شد، در این زمان به آسانی می توانند با یکدیگر رابطه ای نزدیک داشته باشند. این دوره، دوره ای است که دیگر فرصتی اینچنین برای آموزش رفتار احترام آمیز، نسبت به افراد غیرهمجنس در یک زندگی تنگاتنگ و همراه با بازی، فراهم نخواهد شد. بنابراین باید از این فرصت به خوبی استفاده کرد و زیربنای رفتارهای مناسب را ساخت. یکی از نکاتی که در این دوره باید مورد توجه قرارگیرد، این است که نمی باید به گونه ای رفتارکنیم که دخترانمان از دختر بودن خویش ناراضی شوند. تبعیض در رفتار و عدم رعایت عدالت و نیز اشباع نکر دن فرزندانمان و به خصوص دخترانمان از محبت، می تواند تاثیری سوء بر احساس دختران از دختر بودن خویش، داشته باشد. ایی مسئله باید از همان دوران پیش دبستانی مورد توجه قرارگیرد. نحوه برخورد ما با دختران کوچکمان باید به گونه ای باشدکه این احساس را درآنها تقویت کندکه ما به داشتن آنها افتخار میکنیم. آنها مایه آرامش و لذت ما هستند. باید احساس کنندکه برای وجود آنها و خواسته های آنان ارزش قائلیم و در این میان باید به گونه ای رفتارکنیم که احساس نکنند بین آنها تبعیض قائلیم. پدر ومادر وقتی از فزرندانشان می پرسند: "شما فکر میکنید من کدامیک از شما را بیشتر دوست دارم؟ " باید با این پاسخ مواجه باشندکه هر یک از بچه ها بگویند: "من را" چنین پاسخی از طرف تمامی فراندانمان نشانه رفتار عادلانه بین آنهاست، ولی وقتی یکی ازآنها بگوید مثلاً "فلانی را" این هشداری است که ما، در رفتارمان، نوعی تبعیض قائل شده ایم و باید متوجه رفع این تبعیض باشیم. اگر با دختران به گونه ای رفتارکنیم که آنها پیوسته احساس کنندکه آنها را از سایرین بیشتر و یا حداقل مساوی آنها دوست داریم، این احساس تا حد زیادی در رضایت آنها از جنسیت خویش، موثر است. در اینجا این نکته را مورد تاکید قرار می دهیم که در سنجش میزان رعایت عدالت، در محنت به فرزندانمان، باید به گونه ای رفتارکنیم که تمامی فرزندانمان معتقد باشندکه ما آنان را بیش از سایرین دوست داریم. حتی اگر یکی از فرزندانمان نیز معتقد باشد که ما او را از سایرین کمتر دوست داریم، این نشانه ای از تبعیض است. به عبارت بهتر، باید این هنر را داشته باشیم که یکایک فرزندانمان احساس کنند آنها را بیشتر از، یا مساوی با سایرین دوست داریم.

در دوره دبستان، از آنجا که رفتارهای دختران و پسران جنبه ضدیت به خود میگیرد، بهتر است به گونه ای رفتارکنیم که این ضدیت از یکسو تشدید و ریشه دار نشودو از سوی دیگر نحوه سازگاری وکنار آمدن با آن را نیز فرزندانمان بخوبی بیامو زند. دوران دبستان برای آموزش نحوه رفتار با جنس مخالف دوران مطلوبی است. به هنگام بروز اختلاف این آموزش آنها را آماده میکند، تا در زندگی زناشویی نیز بتوانند ازکنار اختلافها و تعارضها، بخوبی بگذرند.

در این سنین گاه دختران و پسران از نحوه رفتار وبرخورد یکدیگر شکایت میکنند. در چنین مواردی ما نه تنها باید موجبات آرام ساختن آنان را فراهم آوریم، بلکه باید به آنان کمک کنیم تا راه رفع مشکل و اختلاف رانیز خودکشف کنند. اگرکودک در این مرحله بتواند پیداکردن راه حل را تمرین کند، آمادگی خوبی برای حل اختلافها در زندگی زناشویی، پیدا خواهد کرد.

در این مرحله باید رفتار مبتنی برکرامت وگذشت و بزرگواری و عدالتخواهی را در مقابل افراد غیرهمجنس به فرزندانمان بیاموزیم. گاهی اوقات دختران دبستانی در نزد پدر و یا مادر خود نحوه برخورد پسری با آنان در راه مدرسه و پاسخ دادن خود را، نقل میکنند. اشتباه بزرگ در این موارد از آنجا آغاز می شود که پدر و یا مادر آنی و حساب نشده، عکس العمل نشان داده و شروع به سرزنش دخترشان میکنند. در چنین مواردی اگر دختر نیز رفتار اشتباهی از خود نشان داده بود، باید سعی کنیم او خود به اشتباه خود پی ببرد و به آرامی روش صحیح برخورد با پسران را در موارد مشابه به اوگوشزد کنیم. رفتار تند و پرخاشگرانه اولین آسیبش این است که فرزندمان از این پس مسائلی این چنین را از ما پنهان خواهد کرد و آسیب پنهان کردن چنین مسائلی، ممکن است بسیار زیانبخش باشد.

در دوره نوجوانی بایدکمک کنیم تا نوجوان تا حد ممکن از تصورات تخیلی در مورد جنس مخالف، اجتناب ورزد. این امر هر چند به طورکاملی امکانپذیر نیست، لکن می توانیم با اعمال روشهایی، از افراط در آن جلوگیری کنیم. از جمله روشهای موکد، وجود جوّ گفت وشنود در خانه است. این جو باید در ادامه دوره دبستان در خانه وجود داشته باشد تا نوجوان نیز مسائل خود را در خانه مطرح کند و پدر و مادر نیز به او در اصلاح رفتار و افکارش، راهنمایی لإزم را ارائه دهند.

در این زمینه باید توجه داشت که طرح مسائل مربوط به غریزه جنسی، باید به حداقل ممکن، صورت پذیرد.مطرح ساختن مسای فردی در این زمینه، با رعایت جوانب تربیتی ضروری است. باید مسائل مربوط به احتلام و عادت، قبل از پیدا شدن علائم اصلی به نوجوانان آموزش داده شود. دادن احساس بزرگی و بزرگ شدن به هنگام احتلام و یا عادت، از نکات مهم و اساسی است. درکنار این، آموزش وظایفی چون به جای آوردن سجده شکر و نیز انجام دادن غسلی و به جای آوردن عبادات، از مهمترین عناصری است که باید آموزش داده شود. در این مرحله آموزش مربوط به مسائل جنسی جنس مخالف، بسیار مضر است و موجب آشفتگی هر چه بیشتر شخصیتی نوجوان می شود. آنان که تحت تأثیر فرهنگ وآداب و سنن غرب، سعی میکنند مسائل مربوط به روابط جنسی را به نوجوانان خود آموزش بدهند، باید بدانندکه فرزند خود را در مرحله ای که خود به حدکافی با مسائل عدیده شخصیتی روبروست، دچار آشفتگی وگاه انحراف میکنند.

آموزش مسائل کلی در مورد غریزه جنسی مانند نقش دو جنس در تولید مثل، با استناد به مثالهای دقیق ازگیاهان و با مثالهای اجمالی در مو رد حیوانات و انسان، می تواند در اواخر دوران دبیرستان، یعنی سنین ۱۷

و ۱۸ انجام پذیرد. آموزش دقیق مسائل مربوط به روابط جنسی زن و مرد نیز باید به هنگام ازدواج انجام گیرد. به عنوان ضرورتی اجتناب ناپذیر باید بر آموزش جنسی زوجهای جوان تأکیدکرد. نهادهای ذی ربط مانند وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، انجمن اولیاء و مربیان و... باید درباره این آموزشها بعد از عقد اقدام کنند وکلاسهایی برای زوجهای جوان تشکیل دهند و جزئی ترین مسائل را در این کلاسها، به آنان آموزش دهند.

بی توجهی به آموزشهایی که در هر یک از مراحل پیش دبستانی، دبستانی و راهنمایی و متوسطه، توصیه شد، موجب اخذ آموزش ازطرق غیرمطلوب و نیز خیالپردازیهای نادرست توسط نوجوان می شود. این امر خود منجر به این می شودکه نوجوان شناخت نادرستی از جنس مخالف در ذهن بپروراند. آنچه در ذهن نوجوانان ما در مورد جنس مخالف، امروزه وجود دارد، در طیفی بسیارگسترده جای دارد. در یک سر این طیف افکاری وجود داردکه از جنس مخالف یک اله یا الهه ترسیم میکند و در سردیگر این طیف جنس مخالف را در پایینترین و حیوانی ترین شکل خود، ترسیم میکند. ویژگی تصوراتی که جنس مخالف را یک اله یا الهه ترسیم میکند، این است که وی را مهربان، کامل، ملجأ و پناه، آرامبخش همه دردها، پایان بخش همه رنجها، بهشت موعود و سرانجام کمال سعادت و خوشبینی می داند. نقطه مقابل این تصور، جنس مخالف را به صورت وسیله ای محض برای اطفاءِ غریزه جنسی می داند. این گروه وقتی جنس مخالف را تصور میکنند چیزی جز رابطه جنسی را در ذهن مجسم نمیکنند. در میان این دو حد، انواع تصورات و تفکرات در مورد جنس مخالف، دیده می شود. مربیان و اولیاء، وظیفه دارند در مورد شکل گیری درست این تصورات و تفکرات، اقدام کنند و در هر مرحله از سن، متناسب با ویژگیها و نیازهای متربی در زمینه آموزش جنسی، به معنای عام کلمه مطالبی را به آنان بیاموزند. سکوت در این مورد و چیزی نگفتن نه تنها سودمند نیست، بلکه می تواند بسیار مضر باشد.

ج- القاءِ افراط در رفتار اجتماعی و برخورد با جنس مخالف-

یکی از دلایل برخوردها و روابط نامطلوب میان دختران و پسران، القای افراط در روابط اجتماعی، بین دو جنس است. برخی از خانواده ها به اشکال و دلایل گوناگون، به فرزندان خود القا میکنند، که با دیگران ازآن جمله، با افراد جنس مخالف رفتاری گرم، اجتماعی و دلپسند داشته باشند. القای چنین مطلبی ضرورتأ به صورت توصیه زبانی، انجام نمیگیرد، بسیاری مواقع رفتار پدر و مادر تشویق کننده چنین رفتاری است. آنها در رفتارهای عینی خود به گونه ای عمل میکنندکه افراط در معاشرت را به فرزندانشان تلقین میکنند.

یکی از اشکال این القاکردن در خانواده هایی دیده می شودکه به دلیل رشد سریع اقتصادی خود و افزایش نامناسب درآمد خانواده تلاش میکنند سطح اجتماعی و فرهنگی خود را نیز رشد دهند و خود را در زمره خانواده های به اصطلاح سطح بالای اجتماع درآورند. چنین خانواده هایی بدون کسب مقدمات لازم فرهنگی، و با تصور این مطلب که رشد اجتماعی نیز می تواند به سهولت درآمدهای کاذب رشدکند، دست به اعمالی می زنندکه مشکل آفرین است و برای خود و نظام اجتماعی ناهنجاریها یی به ارمغان می آورد.

یکی از این اعمال، توصیه فرزندان آنان برای انجام دادن"رفتارهای به اصطلاح اجتماعی " است. این خانواده ها به دختران و پسران خود توصیه های خاصی میکنند تا به ظاهر آنها را اجتماعی کنند. برگزاری میهمانیهایی که درآن انواع تدابیر لازم برای تقرب به شان و مقام اجتماعی انجام پذیرفته،یکی از شیوه های رایج در بین این قشر است. پوشیدن لباسهای رنگارنگ وگران قیمت، مختلط شدن دختران و پسران جوان، رقصیدن دختران با پسران و تحقق کارهایی از این قبیل همگی به منطور تحقق کاذب شأن اجتماعی صورت میگیرد. خانواده هایی که دارای هویت اجتماعی روشنی هستند و برای روابط اجتماعی خود، حدودی مشخص و تعریف شده قائلند، دست به چنین افراط گریهایی نمی زنند.

یکی دیگر از اشکال افراط در روابط اجتماعی از طرف خانواده ها، و بخصوص مادرانی صورت میگیرد که هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ فرهنگی، از سطح پایینی برخوردارند. به عبارت دیگر فقر فرهنگی و اقتصادی توأماً برای آنها مشکل آفرینی میکند. چنین خانواده هایی به منظور پیداکردن شوهر برای دخترانشان، به آنها القا میکنندکه رفتاری تحریک کننده و جالب توجه از خود نشان دهند. آنها از این طریق از یک سو تلاش میکنند مخارج دختر را از عهده خویش ساقط کنند و از طرف دیگر منبع مفروضی را نیز از طریق داماد به منابع اقتصادی محدود و ناچیز خود اضافه کنند. چنین خانواده هایی، دختران خود را پیش از موعد وادار به ترک تحصیل میکنند وگاه خود شرایط هم صحبتی آنان را با افراد غیر فراهم می آورند. شدت فقر فرهنگی و اقتصادی این قبیل خانواده ها، ممکن ست به ابتلا به اعتیاد وبه بهره دهی دختر و حتی پسران کوچک خانواده منجر شود. در یکی از مناطق بسیار محروم و فقیرکشور، شاهد این وضع اسفبار بوده ام.

د- القای خودنمای از طرف والدین-

خودنمایی به عنوان یک رفتار همگانی در سطوح خاصی از رشد شخصیت انسان، به شکل طبیعی دیده می شود. بسیاری از افراد انسانی به منظور جلب توجه سایرین اقدام به خودنمایی میکنند. این خودنمایی می تواند ابعادگوناگونی داشته باشد. نمایش آثار هنری خود، نشان دادن عملکرد مثبت درسی و تحصیلی، نشان دادن محصول کار و تولید و بسیاری موارد دیگر، انواعی از نمایش خویشتن به دیگران، به منظور جلب توجه است. نمایش این گونه ویژگیها یعنی خصوصیاتی که از یک سو نیاز طبیعی انسان را به جلب توجه دیگران، ارضا میکند و ازسوی دیگر موجب رشد و تعالی اجتماعی می شود، بسیار سودمند و سازنده است. ولی نمایش بدن خود به غیرمحرم و غیرحلال و نیز نشان دادن رفتارهای تحریک کننده غرایز سایرین، آثاری مخرب برای فرد و جامعه برجای می گذارد.

خانواده ها، باید به این نیاز طبیعی فرزندشان توجه و سعی کنند شرایط را به گونه ای فراهم سازندکه فرزندان آنها بتوانند آثار سازنده ای از خود به دیگران نشان دهند و از این طریق جلب توجه کنند. در صورتی که این شرایط به خوبی فراهم بیاید، فرزندان ما با پشت سرگذاشتن مراحل رشد شخصیتی خویش به جایی خواهند رسیدکه جلب توجه سایرین نیز برای آنها انگیزه ای رضایتبخش نخواهد بود. انسان با طی مراحل تحولی خود به نقطه ای می رسدکه درآن انجام کار درست و تحقق استعدادهای خود و سایرین برایش فی نفسه مطلوب خواهد بود. در چنین سطحی فرد دیگر توجهی به توجه و یا عدم توجه سایرین ندارد، بلکه از آنجاکه کاری خوب و مفید و سازنده به نظر می رسد، انجام می دهد، هر چندکه سایرین نیز او را سرزنش کنند.

ما برای تربیت نسلی سازنده می باید به این عناصر به حدکافی توجه داشته باشیم. به خانواده هایی که به لحاظ فقر فرهنگی و به تصور دریافت بهایی ناچیز، سرمایه های بدنی خود را به بازار چشمها می برند، گوشزد میکنیم که انسان می تواند و این قابلیت را داردکه در عین حفط حریم پاکی و شرافت خود، با نشان دادن هنر و صنعت و پیشرفت خویش به دیگران، توجه آنان را به خود جلب کند. جلب توجه از این طریق می تواند مقدمه ای باشد برای رشد بالاتر و والاتر شخصیت. مراکز تربیتی، مدارس، کانونهای پرورشی و مراکز فرهنگی، علمی و هنری می باید به این نکته توجه داشته باشند و سعی کنند دانش آموزانی راکه احساس میکنند در معرض استفاده از بدن و رفتار خود برای خودنمایی هستند، با توجه بیشتر و صرف وقت، استعدادهای آنان را به خود ایشان بنمایانند و شرایط را برای شکوفایی استعدادهای سازنده آنان فراهم آو ر ند.

در جلسات مربوط به آموزش خانواده ها باید به این نکته تاکید شودکه هر چند ممکن است انسان از طریق خودنمایی بدنی و نمایش رفتارهای تحریلاک کننده توجه عده ای را به سرعت به خود جلب کند، لکن باید بدانیم که این عده از جمله کسانی هستدکه تا وقتی ما به آنها بهره می دهیم با ما هستند، ولی به محض اینکه احساس کنند ما توان بهره دهی را از دست داده ایم، به بدترین وضع ما را رها و ترکمان میکنند.

در تحققی که در نیواورلئان [۳۴]آمریکا درمورد خودکشی انجام گرفته است مشخص شده که ویژگی مهم عده زیادی از زنانی که دست به خودکشی زده اند، این است که پس از برقراری ارتباط با مردان و بچه دار شدن، نتوانسته اند همسر را برای خود حفظ کنند. [۳۵] اینان تا توانسته اند از بدن خود به سایرین بهره داده اند به این امیدکه شایدکسی نیز حاضر باشد در غمها و شادیهای آنها شریک باشد، ولی نتوانسته اند به این مقصد نایل شوند. ما پیش از آنکه فردی این چنین مورد بهره دهی قرارگیرد، باید شرایط را برای بروز استعدادهای سازنده او فراهم آوریم و این خطری است که پیوسته خانواده هایی را که دچار فقر فرهنگی هستند، تهدید میکند. بدیهی است در صورتی که فقر فرهنگی با فقر اقتصادی توام شود، این مشکل به شکلی مضاعف خودنمایی خواهدکرد.

ه- سختگیری و خشونت نسبت به نوجوان-

یکی دیگر از عوامل موثر در ایجاد برخوردهای نامناسب بین دختر و پسر، ناشی از سختگیری و خشونت خانواده نسبت به نوجوان است.
سنین نوجوانی آغاز استقلال فکری و شخصیتی نوجوان است او هر چند دراین سنین به جایی نرسیده است که خود بتواندکاملاً مستقل عمل کند، لکن لازم است به کمک خانواده و مدرسه استقلال را تمرین کند. او می باید در این بین به مثابه یک فرد ارزشمند در زمینه مسائل گوناگون زندگی، تصمیم بگیرد و به تصمیم خود جامه عمل بپوشاند. در صورتی که عوا مل گوناگون محیطی، از جمله سخگیری و خشونت خا نواده، مان رشد استقلال شخصیت نوجوان شود، کمترین آسیب آن پرورش نیافتن صحیح و همه جانبه شخصیت وی خواهد بود. چنین آسیبی باعث می شود نوجوان نتواند در زندگی به تصمیم و اراده مستقل دسترسی پیداکند. چنین فردی در بزرگسالی نیز فردی غیرمصمم، بی اراده و منفعل خواهد شد؛ او تحت تأثیر فشارهای اجتماعی که ممکن است از جانب همسر، همکاران، همسایگان، دوستان و حتی فرزندان وی به او وارد می شود، تصمیمات خود را روز بروز و حتی لحظه به لحظه تغییر دهد. چنین فردی نه تنها برای زندگی خود آسیب ایجاد میکند، بلکه زندگی را برای اطرافیان خویش نیز تنگ و تلخ می سازد. بی توجهی به پرورش استقلال در شخصیت نوجوان، آسیبهای دیگری نیز بر او وارد می سازد؛ یکی ازآسیبهای وارد شده در این زمینه، ایجاد اختلال در روابط اجتماعی فرد با دیگران است. وجود افراط ها و تفریط ها در روابط اجتماعی، می تواند حاصل یک شخصیت غیرمستقل و منفعل باشد. فردی که بیش از حد به دیگری متکی است. فردی که خود را به تنهایی قابل تصور نمی داند و پیوسته خود را نیازمند ومحتاج به فرد ویا افراد دیگری می داند، نمونه ای است از شخصیت مختل در ارتباط اجتماعی. در نقطه مقابل این شخصیت، فردی را می توانیم مجسم کنیم که از برقراری هرگونه رابطه اجتماعی با دیگران عاجز است: او خود را در تنهایی محصور می سازد. هر چند ممکن است در جامعه زندگی کند و با دیگران ارتباط ظاهری داشته باشد، لکن فردی است تنها، با هیچ کس رابطه صمیمانه وعمقی نمی تواند برقرارکند. چنین فردی حتی اگر ازدواج بکند، نمی تواند با همسر خود رابطه صمیمانه ای برقرار کند. چنین اختلالاتی در رفتار اجتماعی، می تواند ناشی از عدم پرورش استقلال روانی در شخصیت نوجوان باشد. این دو نوع شخصیت را اصطلاحاً" شخصیت اتکایی" و"شخصیت منزوی" می توانیم بنامیم.

یکی از عوامل خانوادگی که در عدم شکل گیری شخصیت مستقلنوجوان، تأثیر به سزایی دارد، خشونت و سختگیری نسبت به اوست. خانواده ای که فرزند نوجوان خود را بدون توجه به شخصیت و ارزش وی، مورد تهدید، عتاب، خطاب و سرزنش قرار می دهد و حتی کتک می زند، باید بداندکه به یک عنصر اساسی در شخصیت وی بی توجهی کرده است، تا آنجاکه آسیب چنین اعمالی به سادگی زایل نمی شود.

بسیاری از نوجوانان از پدر ومادر خودگله مندندکه آنها را مورد خشونت و سرزنش زیاد قرار می دهند. دختری هفده ساله از شوش دانیال، ضمن نامه ای چنین می نویسد:

"من دارای پدر ومادر خیلی بدی هستم، مادرم همیشه حرفهای زشت از دهانش بیرون می آید. او مراکتک می زند و من نیز در مقابل او ساکت می ایستم، تا شایددر مقابل سکوت من ازکار خود دست بکشد، اما او زیادتر می زند و من همیشه با چشمانی گریان از خانه راهی مدرسه می شوم. وقتی دختران همسال خود را می بینم از خود وخانواده ام احساس بدی پبدا میکنم ".

این نامه یکی ازنمونه های اعمال خشونت، نسبت به نوجوان است، این خانم در ادامه نامه خود به برقراری رابطه با یک پسر اشاره میکند، که شاید بتوانیم این برقراری رابطه پنهانی را ناشی از وجود جو نامطلوب در خانه بدانیم. باید خانواده ها سعی کنند شرایط را به گونه ای فراهم آورندکه نوجوان خود را متعلق به خانواده خود بداند و به این تعلق نیز افتخارکند. در صورتی که جو مناسب عاطفی و روانی در خانواده وجود داشته باشد، برای نوجوان تحمل بسیاری از مشکلات از قبیل فقر، بیماری، شکست و امثال اینها ساده خواهد شد.

و- سختگیری در مورد ازدواج-

یکی د یگر ا ز عوا مل ا یجاد برخوردهای نامناسب در میان دختران و پسران، ناشی از سختگیری و داشتن افکار آرمانی و گاه نادرست، در مورد ازدواج است. امروزه افکار گوناگونی ذهنهای پدران ومادران را در مورد ازدواج احاطه و مخدوش کرده که این افکار در عمل موانع زیادی در مقابل ازدواج ایجاد میکند. برخی از این افکار ریشه در فرهنگ آن خانواده دارد. از جمله افکاری که ما در این زمینه شاهد هستیم اصرار پدر ومادر برای ازدواج دختر و یا پسر با فردی بخصوص است. دراین زمینه سنن اجتماعی، سطح اقتصادی، زیبایی ظاهری و برخی از عوامل فرعی دیگر، شرط تعیین کننده در انتخاب والدین به شمار می آید. در برخی ازگلایه ها و شکایات جوانان در مورد ازدواج، ردپایی از این مسئله را، به خوبی می بینیم.

دختر خانم شانزده ساله ای ازگرگان، ضمن نامه ای نوشته اندکه:

"من خواستگاران بسیاری داشته ام و هیچیک را نپذیرفتم. در سال ۶۹ جوانی به خواستگاری من آمد و من مایل به ازدواج با او شدم، ولی پدرم جوانی ازفامیل خود را برایم انتخاب کرده است در صورتی که من هیچ علاقه ای به آن جوان ندارم و دائم در رنجم که نکند پدرم مرا به جوانی که مورد علاقه ام نیست شوهر بدهد".

در این زمینه چنانکه ملاحظه می شود فکر نوجوان و ارزشهای او در ازدواج نادیده انگاشته شده و خانواده بر انتخاب خود پافشاری میکند در این زمینه سختگیری در مورد سطح اقتصادی خانواده داماد و عروس، بسیار زیاد به چشم می خورد. این سختگیریها خود موجب ایجاد وضعی می شودکه گاه باعث لطمه به سنن وآبروی اجتماعی دو طرف خواهد شد. در برخی از روستاها، شاهد نوعی تصاحب عروس در صورت مخالفت خانواده با ازدواج، هستیم. در مواردی که خانواده عروس به دلایلی مانع ازدواج دخترشان با پسری شوند، پسر اقدام به ربودن دختر میکند و بعد از یک شب نگهداری دختر در بین فامیل خویش، او را به خانواده خود بازمیگرداند همین عمل موجب می شود که خانواده دختر رضایت به ازدواج بدهند. در صورتی که خانواده عروس بدون پافشاری بر موارد جزیی چون مسائل اقتصادی، سطح خانوادگی و شغل داماد، تسهیلات لازم را برای ازدواج فراهم آورند، می توان انتظار داشت که روابط نادرستی بین این قبیل دختران و پسران، شکل نگیرد؛ این سختگریها، در ازدواج حتی شامل مواردی می شود که هیچ گونه دلیل خاصی اقامه نمی شود، و تنها بر ذهنیت خاص پدر و مادر استوار است.

جوان ۲۰ ساله ای که اواخر دوران سربازی خود را میگذراند در نامه ای نوشته است که: "من وقتی مسئله ازدواجم را با پدر ومادرم مطرح میکنم، آنها مرا سرزنش و تحقیر میکنند" او در ادامه چنین می نویسد: "پدر و مادرم مراتحقیرکردند و به من گفتند تو هنوز بچه هستی و راه و رسم زندگی کردن را نمی دانی، آنهاگفتندکه تو خیلی بی حیایی که در برابر ما از این حرفها می زنی ".

چنین تعابیری شاید تنها از ذهنیت خاص آن پدر ومادر نشأت بگیردکه جوان ۲۰ سا له آنهاکه می تواند حداقل زندگی مختصری را فراهم آورده و ازدواج کند، با او برخوردی اینچنین میکنبد که اورا از ازدواج با زمی دارند.

نکته مورد تاکید در اینجا، این است که سختگیریهای بی مورد درباره ازدواج باید تا حد ممکن کاهش یابد و خانواده ها شرایط را برای ازدواج مناسب فرزندانشان با سهولت و سادگی و در عین حال، مراعات جوانب اخلاقی واعتقادی فرد مقابل، فراهم آورند. آنچه باید در ازدواج، درباره آن تاکید و پافشاری شود، اخلاق نیکو و پسندیده و اعتقاد سالم و متعالی فرد است، نه فقط سطح اقتصادی و اجتماعی آنها. وجود پاکدامنی، عطوفت، ایمان و لطف در دختر، و نیز وجود اعتقاد و ایمان و نیز غیرت مردانه و صبر و صبوری در پسر، می تواند سرمایه آغازین در تشکیل خانواده و ازدواج باشد.

ز- فقدان جو تفاهم گفت و شنود در مورد مسانل گوناگون، بین والدین و نوجوان

- این عامل به صورت یک عامل اساسی در روابط خانوادگی پیوسته در نقاط مختلف این نوشتار مورد تاکید بوده است. در زندگی امروز خانواده ای که دارای فرزند نوجوان است، نمی تواند به این مسئله بی توجه باشد. این قبیل خانواده ها باید شرایطی را فراهم آورند که فرزندانشان بتوانند به آسانی افکار و تمایلات خویش و مشکلات و تعارضات خود را با والدین و حتی با برادران و خواهران خویش، در میان بگذارند.

خانواد ه ای که نوجوان درآن احساس بیگانگی و تنهایی میکند وکسی را به عنوان هم راز و هم سخن و همکلام نیابد، نمی توان آن را خانواده مطلوبی به لحاظ تربیتی به شمارآورد. پدران ومادران بسیاری، شرایط را به گونه ای ایجادکرده اندکه فرزندانشان نمی توانند در یک موقعیت آرام و مناسب با آنها به گفتگو بنشینند.

در حقیقت بایدگفت در چنین خانواده هایی، نوجوانان و جوانان جرئت اظهار عقیده و اظهار مشکلات خود را ندارند. برخی از پدران سلطه و اقتدار خود را در این می دانندکه با چهره اخم آلود و خشن، در خانه حضور بیابند و از هرگونه مکالمه دوستانه با فرزندانشان، اجتناب ورزند. آنان معتقدندکه نباید به فرزندان خود رو بدهند وآنها را نسبت به خود اصطلاحاً پرروکنند: به همین دلیل به گونه ای رفتار میکنندکه فرزند بین خود و او سدی بسیار محکم و غیرقابل نفوذ احساس میکند. فرزندان چنین پدرانی معمولاً فشار روانی خود را بر روی مادر تخلیه میکنند. مادران نیز در چنین خانواده هایی سعی میکنند به گونه ای رفتارکنندکه از یک سو از عصبانیت و خشونت پدر نسبت به فرزندان جلوگیری کنند و از سوی دیگر به نحوی جلوی فرزندان خود را برای درگیری مستقیم با پدر، بگیرند. چنین جوی به هیچ رو جو مناسب تربیتی به شمار نمی آید. پدری که سعی میکند سلطه خشونت بار خود را به هر قیمتی که شده، حفظ کند و فرزندانی که در خانه، دوستی برای خود نمی یابند وکینه وخشونتی مستمر را در دل می پرورانند، تشکیل خانواده نامناسبی را می دهند. پدر ومادر، باید با تأمل و تعمق بیشتر و نیز استفاده از تجربیات و افکار دیگران، شیوه هایی در برخورد با فرزندانشان انتخاب کنندکه با داشتن سلطه واقتدار تربیتی، بر فرزندانشان در عین حال مرجع و پناه و سنگ صبورآنان، نیز به شمار آیند.

در نامه ای که یکی از اولیا، نوشته بود، آمده است که: "چه موقع می باید با فرزندانمان با محبت رفتارکنیم و چه هنگام می باید با آنان به طور جدی برخورد نماییم ". این نامه خودگویای این مطلب است که این پدرنمی تواند تصورکندکه جدیت با محبت می تواند پیوسته توام و همراه باشد. او تصور میکند وقتی بامحبت رفتار میکنیم دیگر جدی نیستیم، و وقتی جدی هستیم دیگر با محبت نمی توانیم باشیم. او باید بداندکه ما می توانیم سخت ترین کارها و برنامه های خود را باجدیت تمام و در عین حال با محبت و لبخند به تحقق برسانیم، که این امر قطعاً می تواند در زندگی، شرایط مناسب و مطلوبی را برای فرزندان ایجادکند. جدیت در حقیقت به معنای داشتن نظام و برنامه و هدف در زندگی وکار است. کسی که با هدف معینی نطام و برنامه ای خاص برای خود، طراحی میکند و مقید است که آن نظام و برنامه را به اجرا درآورد، فردی است جدی و چه خوب است که چنین فردی در تمامی مراحل انجام دادن کار، با رویی خوش و لبی خندان با دیگران برخورد داشته باشد.

خانواده هایی که در آن برنامه و نظام مشخصی ازکار، تحصیل واستراحت و حتی تماشای تلویزیون، رفتن به دید و بازدید دوستان و آشنایان وجود دارد، و در عین حال محبت، لبخند و صبر نیز از اجزای لاینفک آن است، از این لحاظ خانواده ای است مطلوب. بنابراین، اقتدار هرگز با صمیمیت و دوستی مغایرت ندارد. پدر و مادری که در زندگی جدی هستند، می توانند اقتداری همراه با ملاطفت و ملایمت و دوستی با فرندان خود، داشته باشند. نشان دادن عکس العمل آنی و خشونت در مقابل فرزندان، نمی تواند نشانه اقتدار و سلطه پدر ومادر باشد. بسیارند نوجوانانی که از پدر و مادر خود هراسان و ترسانند، لکن هرگز سلطه اینان را در نظارت بر اعمال خود نمی پذیرند. اینگونه نوجوانان و جوانان، اعمال خود را به صورت پنهانی و با مخفی کاری نسبت به والدین خویش، به تحقق می رسانند و در درازمدت نیز به شکل مقطعی رابطه تربیتی و اخلاقی و اجتماعی خود را با والدین خویش، قطع میکنند. این قبیل افراد هر چند ممکن است حتی در خانه پدر و مادر، زندگی کنبد، اما هیچ گونه ارزشی برای حضور آنان قائل نخواهند بود. این نوع رفتار می تواند نمونه ای باشد از اقتدار مبتنی بر خشونت. در حالی که اقتدار مبتنی بر عواطف انسانی و روابط سالم خانوادگی، می تواند تا پایان عمر استمرار یابد.

فرزندانی که اقتدار و سلطه تربیتی والدین خویش را می پذیرند، معمولاًا فرادی هستندکه از جانب آنها احساس آرامش، آسایش و لذت میکنند. نشانه وجود چنین رابطه ای برقرار بودن جوّ تفاهم وگفت و شنود بین پدر و مادر و فرزندان است. در عین اینکه پدر و مادر باید فرزندان خود را افرادی باحیا بار بیاورند، در عین حال باید به گونه ای با آنان رفتار کنندکه فرزندانشان احساس کنند می توانند هر مسئله ای را در صورت لزوم و به آسانی با پدر و مادر خویش در میان بگذارند.

ح- عدم آموزش حدود شرعی در مورد محرم و نامحرم حلال و حرام-

عامل دیگر در ایجاد اختلال در روابط بین دو جنس، در جامعه ما می تواند ناشی از فقدان آموزش صحیح در مورد محرم و نامحرم باشد. خانواده ها معمولاً در این زمینه برنامه منظمی ندارند. بسیاری از خانواده ها اختلاط بین بعضی اعضای فامیل راکه با یکدیگر نامحرم هستند، مجاز می دانند. روابط صمیمانه بین دخترعمو و پسرعمو، دخترعمه و پسردایی و بالعکس و حتی وجود روابط صمیمانه، در مورد افراد دورتر در فامیل، و نیز مراعات نکردن حجاب در مقابل چنین افرادی نشانگر این است که حدود شرعی مناسب، نه تنها به فرزندان آموزش داده نمی شود، بلکه برخی از پدران و مادران نیز در مراعات آنها سهل انگاری و ساده اندیشی میکنند. آموزش این حدود و مراعات آنها نه تنها نشانه عقب ماندگی ویا محدودسازی فرزندان نیست، بلکه خود نشانگر دقت وَ توجه یک خانواده به حدود رفتار اجتماعی است. هر قدر فرهنگ یک خانواده بالاتر باشد، به جزئیات و دقایق زندگی و از آن جمله دقایق در مورد روابط اجتماعی با دیگران توجه بیشتری میکند. برای مثال خانواده هایی که به لحاظ فرهنگی در سطح پایینی قرار دارند، حتی درمورد مراعات بهداشت فردی، از جمله صابون زدن دست و یا مسواک کردن دندان ازخود بی تفاوتی نشان می دهند، این بی تفاوتی نشانه رشد و یا تعالی آنان نیست، بلکه نشانه پایین بودن سطح فکر و فرهنگ آنان است. مراعات جزئیات و دقایق در روابط اجتماعی از این قاعده مستثنا نیست. دختری که در برخورد با افراد نامحرم، از آن جمله پسرعمو، پسرعمه پسردایی و امثال اینها پوشش خود را مراعات میکند و حجاب خود را نگاه می دارد و نیز رفتار متین و وزینی در مقابل آنها دارد، با این اعمال، سطح فکر و فرهنگ خود را نشان می دهد. به این ترتیب خانواده ها خود باید برنامه مشخصی در زمینه آموزش حدود رفتاری با افراد محرم ونامحرم، حلال و حرام به فرزندان خود، داشته باشند.

ط- غیرتی بودن افراطی برخی از برادران و پدوان در خانواده-

غیرت یک ویژگی بسیار مثبت و سازنده در بین مردان است. مردان به انگیزه غیرتمند بودن حدود و ثغور خانه و خانواده را، پاسداری میکنند. فرد غیرتمند از هیچ تلاشی برای حفط حریم ناموس و خانواده خود ابا ندارد. غیرت باعث می شود فرد خود رابه تلاشی مستمر همراه با صبر بیندازد، تا از این طریق شرایط مناسبی را برای سایر اعضای خانواده فراهم آورد.

لازم است ما از یک سو فرزندانمان را غیرتمند بار بیاوریم و ازسوی دیگر، نحوه استفاده از غیرت و معنای آن رانیز برای خود و به فرزندانمان تفهیم کنیم. در صورتی که غیرت با دوراندیشی، تأمل، تعقل، صبر و مشورت با دیگران همراه نباشد، چه بسا به ضد خود تبدیل شود و حاصلی جز هدف خود به بارآورد. پدری که مشکل دختر خود را در مورد برخورد نامناسب با پسران، به اطلاعش رسانده بودند، آن چنان دختر خود را مورد ضرب و جرح قرار داده بود، که تا مدتها دختر قادر به خروج از خانه نبود و در نهایت وقتی به مدرسه آمد، صورت کبود و ورم کرده وی، نشانگر شیوه برخورد تند پدر بود. چنین دختری شخصیت اجتماعی خود را چنان آسیب دیده می بیند که نمی تواند خود را فردی با ارزش و پاک تصورکند.

چند سال قبل نحوه نادرست برخورد یک برادر با خواهرش که با پسری در حوالی مدرسه صحبت کرده بود، موجب شد تا دختر دست به خودکشی بزند و خود را ازبین ببرد.

همچنین دخترخانمی از قم در نامه ای مسئله دوستی خود با پسری را مطرح میکند، وی در قسمتی از نامه خود در این زمینه چنین می نویسد. "سال قبل برادرم از این موضوع اطلاع پیداکرد، به همین دلیل آنقدر باکمربند مرا زدکه تمام بدنم سیاه شد، ولی من از این کار دست برنداشتم و حالا فکر میکنم اگر آن موقع برادرم با زبانی نرم مرا از زشتی کار آگا ه میکرد، حالا من دچار این سرگردانی نبودم ". این خانم در بخش دیگری از نامه خود می نویسندکه: "من با صحبتهای معلم دینی پی به اشتباه خود بردم " و وقتی در این قسمت نامه اشاره به این موضوع میکند که برادرم مرا زد، بدون اینکه به من بگوید چه اشتباهی انجام داده ام، خود نشانگر این است که غیرت، بدون توجه به سایر جوانب می تواند حتی بسیار مضر هم باشد. این دختر امروز در یک سردرگمی و سرگردانی به سر می برد زیرا از عمل خود درگذشته براساس صحبت معلم خویش پشیمان است، ولی در عین حال گذشته را نیز با خود و ذهن خود همراه دارد در صورتی که برادر او می توانست با شیوه های دیگری، خواهر خود را از اشتباهی که مرتکب می شد،آگاه بسازد. در عین حال با توجه بیشتر و دقیقتر و همراه با صبر و تحمل می توانست خواهر خود را تحت مراقبت قرار دهد، تا این مسئله بسیار زودتر و با شیوه ای بهتر حل شود.

در قسمتهای پیشین این نوشتار، به دختری اشاره شدکه نامه او را پسری در پانصد نسخه تکثیر و در سطح شهر توزیع کرده بود، علت این کار ناشی از این بودکه برادر و عموی این دختر، وقتی از مبادله نامه بین او و پسر موردنظر مطلع شده بودند، پسر را به نقطه ای دور از چشم دیگران برده و او راکتک زده بودند. پسر در حقیقت برای انتقام، نامه را در این تعداد تکثیرکرده و در اختیار سایرین قرار داده بود. در صورتی که برادر و عمو پیش ازآنکه به این عمل دست بزنند، کمی با تأمل و اندیشه و با مشورت با سایرین، شیوه مناسبی را انتخاب میکردند، امروز دختر آنان زبانزد و انگشت نمای خاص و عام نبود.

به این ترتیب باید غیرت را به صورت یک عامل کور و بی هدف و بدون تدبیر به کار نگرفت. غیرت خود انگیزه والایی را ا یجاد میکند تا فرد به گونه ای عمل کندکه هر چه بیشتر آبروی خانواده و اعضای آن حفظ شود: وقتی فردی به گونه ای عمل کندکه موجب آبروریزی بیشتر شود و حریم خانواده بیش از پیش مورد مخاطره قرارگیرد، در حقیقت باید در مورد صحت عمل تردیدکرد.

شیوه برخورد جامعه با نوجوان-

اشاره

سومین دسته از عواملی که در ایجاد برخوردها و روابط نادرست، بین دختران و پسران در جامعه ما موثر است، نحوه برخورد جامعه یعنی مردم و اطرافیان نوجوان با مسائل آنان است. هر یک از ما به مثابه عضوی از جامعه نه تنها در مورد مسائل تربیتی خود و اعضای خانواده خویش و دانش آموزان باید حساس باشیم، بلکه در خصوص هر یک از اعضای جامعه خویش نیز، باید حساسیّت لازم را داشته باشیم. اگر در مقابل رفتار نادرست و حتی انحرافی دختر و یا پسری در جامعه خود، احساسی جز ناخشنودی و یا ناخوش آیندی به ما دست دهد، باید در نحوه تفکر و اندیشه خویش، تجدیدنظرکنیم. چنانچه انحراف دختر و یا پسری به این لحاظ که پدر و یا مادر او، در معرض بدنامی، رنج و عذاب قرار میگیرند، ما را خوشحال نماید، باید در سلامت شخصیتی خود در ارتباط با جامعه خویش تردیدکنیم. شخصیت سالم اجتماعی و تربیتی اقتضا میکندکه در مورد تمامی اعضای جامعه خویش حساس باشیم و مشکل آنان را مشکل خود تلقی و به گونه ای رفتارکنیم که وضع را برای اشاعه فساد، فحشا و هرگونه اختلال در روابط سالم اجتماعی، تغییر دهیم. به این لحاظ لازم است به نکات زیر توجه کنیم.

نخست اینکه از جست وجو در امور دیگران اجتناب ورزیم وکمتر در پی یافتن مسائل خصوصی دیگران و تجسس در زندگی آنان باشیم. دوم آنکه از اشاعه مطالبی که در مورد دیگران می دانیم حتی المقدور اجتناب کنیم. سوم آنکه از شماتت و سرزنش نوجوان و خانواده وی، در چنین مواردی، دوری گز ینیم.

عوامل زمینه ساز اجتماعی در ایجاد برخوردهای نامناسب بین دختر و پسر

الف- افراط در تبیین و قضاوت در خصوص رفتار نوجوان با غیرهم جنس-

جوامع انسانی براساس قواعد و قوانین درون خود، عمل میکنند. قضاوتهای جمعی ضرورتأ از قواعد عقلی و منطقی و منطبق با واقع، تبعیت نمیکنند، بلکه این قضاوتها براساس قواعد خاصی صورت می پذیرد، که این قواعد در علم جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی موردبحث قرار میگیرند. علی رغم این، هر انسان به مثابه عضوی از جامعه می تواند رفتار خود را براساس قواعد عقلی، منطقی و شرعی و عرفی تنطیم کند، به گونه ای که بتواند زندگی سالم و سعادتمندانه ای درحد توان خویش برای خود و جامعه فراهم آورد. به این منظور، هر فرد باید همچون انسانی عاقل و تصمیم گیر، درباره شایعات، سخنان و مطالبی که در بین آدمیان و در اطراف او جریان دارد، سخت بیندیشد و صحت و سقم آنرا مشخص سازد، و پس از تعیین درستی و نادرستی این سخنان، براساس وظایف شرعی و اخلاقی و عقلانی خود عمل کند. این مطلب که توده مردم بدون توجه به درستی و یا نادرستی یک پیام، آن را به آسانی به دیگران انتقال می دهند و به این وسیله اسباب شیوع یک مطلب را فراهم می آورند، امری است مشخص و روشن. در صورتی که هر یک از افراد بتوانند باکنترل امیال خویش و نیز تأمل بیشتر در خصوص مطالبی که می شنوند، در زمینه انتشار هر مطلب با دقت عمل کنند، جامعه روز به روز به طرف سلامت و صحت پیش می رود.

این مطالب در تمامی زمینه های اجتماعی به نحوی صدق میکند، به ویژه دراین بحث و در خصوص مطالبی که درباره رفتار نوجوانان و جوانان می شنویم، نیز صادق است. هنگامی که مطلب یا واقعه ای، در مورد یک نوجوان و یا جوان می شویم، در قدم اول باید به مثابه انسانی که مایلیم جامعه ای سالم و سربلند داشته باشیم، آن نوجوان و یا جوان را به منزله خواهر یا برادر و یا فرزند خود تلقی کنیم و مصلحت او را چنانکه برای خویشاوندان خود می اندیشیم، در نظر بگیریم. به این منطور در صورت لزوم، مطلبی راکه در مورد وی شنیده و یا دیده ایم، به روشنی و بادقت مشخص سازیم.
در اینجا باید از تفحص وکسب اطلاع بی مورد، شدیداً اجتناب ورزیم. ما افراد بشر معمولأ درکسب خبر از زندگی خصوصی دیگران، نوعی احساس رضایت نفسانی و یا به نوعی اطفای شهوت کنجکاوی، میکنیم در صورتی که باید از این عمل، یعنی تفحص در امور دیگران و کسب خبر در مورد زندگی آنان، به انگیزه اطفای میل و شهوت کنجکاوی خود، شدیدأ اجتناب ورزیم. بعد از این کار، باید در خصوص نقل و انتقال یک خبر درباره جوانان و نوجوانان، شدیداً جانب احتیاط و عقل و اخلاق را مراعات کنیم. باید از دست زدن به غیبت، سخن چینی و دسیسه گری پرهیزکنیم. نباید مطلبی را بزرگتر ازآنچه هست، جلوه دهیم. باید واقع بین باشیم و در نقل و انتقال مطالب مربوط به دیگران شدیداً جانب عدل و انصاف را مراعات کنیم. در صورتی که انتقال یک مطلب ضرورتی ندارد، از نقل آن، اجتناب کنیم. به این ترتیب باید در مورد بزرگ نمایی مسائلی که در خصوص نوجوانان و جوانان می شنویم، و نیز ایجاد جو شایعه و بدبینی درمورد نوجوان و جوان، کاملاً حساس باشیم و ازآن دوری کنیم. نباید امر به معروف و نهی از منکر را نیز از یاد ببریم. به هنگام برخورد با نقل و انتقال مطالب در خصوص دیگران به وظیفه خود عمل و آنان را از این کار منع کنیم. لازم است به این نکته اشاره کنیم که بسیاری از افراد و حتی مربیان، در برخورد با مسائل جزئی نوجوانان، طرف افراط رامیگیرند و چیزی بسیار جزئی وکوچک را بزرگ و غیرواقعی جلوه می دهند. برای مثال صحبت کردن دو دانش آموز در محیط مدرسه بسیاری مواقع به گونه دیگری تبیین و تفسیر می شود. در میان سوالاتی که برخی از دست اندرکاران مدرسه درباره صمیمیت دو دانش آموز در مدرسه مطرح میکنند، نشانه های این نوع تبیین و تفسیر به خوبی دیده می شود. آنان این صمیمت ظاهری را حمل بر وجود مسائلی پنهانی و مخفیانه در مورد آن دو دانش آموز میکنند. در مورد وجود چنین تبیینهایی می توان به گرفتن تعدادی از دفترچه های خاطرات دانش آموزان اشاره کرد. نگارنده خود شاهد گرفتن تعدادی از این دفترچه های بوده ام که حاوی مطالبی بسیار ظریف و معنوی و شاعرانه بود، برخی از اولیای مدرسه، صرفاً به این دلیل که این دفترچه ها نام "دفترچه خاطرات " داشته آن را ازدانش آموزگرفته بودندو برخوردی بسیار تند و شکننده با آن دانش آموز داشته اند. در چنین مواردی حتی شاهدگرفتن گلوبندهای معمولی، که دختری با خود به مدرسه آورده بود ه ایم، به تصور اینکه این گلوبندها نشانه نوعی انحراف وکجروی است. ازاین موارد می توان نتیجه گرفت و به بسیاری از رفتارها و سوءظنهای بی جا اشاره کرد.

در این بحث باید بین آنچه در حقیقت رفتاری منحرف و یا نشانه ای از انحراف است، با آنچه براساس ذهنیت نشانه انحراف و کجروی است، تفاوت قائل شد. دفترچه خاطراتی که مملو از مطالب و یا عکسهای منحرف و ضداخلاقی است، از این مقوله خارج است باید با نوشته ها و عکسهایی که دلالتی بر انحراف ندارند، به یک شکل مورد ارزیابی و قضاوت و برخورد قرار نگیرند. به طورکلی باید از تبیین و تفسیرهای غیرواقعی در خصوص رفتار نوجوان شدیداًا جتناب ورزید و وقتی تفسیر و یا تبیین بر روی یک نشانه رفتاری فرد، میگذاریم، از خود بپرسیم، آیا چنین تفسیری درست است یا خیر؟ آیا واقعیت امر به گونه ای دیگر نیست؟

در اینجا لازم است به این نکته اشاره کنیم که برای سالم سازی جامعه خود، باید با دیگران آن گونه رفتار کنیم که انتظار داریم آنها آن گونه باشند، نه به گونه ای که واقعاً هستند. اگر می خواهیم دروغگو زمینه کمتری برای دروغ گفتن داشته باشد، با او مانند یک راستگو رفتار کنیم نه اینکه پیوسته دروغگو بودن او را به رُخش بکشیم.

به عبارت دیگر فردی راکه امید می رود رفتار خود را اصلاح کند، در صورتی که در سخنان خود نشانه هایی از دروغگویی بروز می دهد، بهتر است به گونه ای با او رفتارکنیم که وی احساس کند ما او را فردی راستگو می دانیم، نه آن گونه ای که تصورکند ما سخنان او را دروغ می انگاریم. چنین است در مورد نوجوانان و جوانانی که احتمالاً نشانه هایی از رفتار نادرست با جنس مخالف دارند.

باید با دخترانمان به گونه ای رفتارکنیم که آنها احساس کنند ما آنان را افرادی پاکدامن با صلابت و متعالی می شناسیم. همچنین با پسرانمان به گونه ای رفتارکنیم که آنها احساس کنند ما آنها را افرادی غیرتمند، پاکدامن و حافط نوامیس دیگران می شناسیم. سخنانی که به صورت جدی ویا شوخی به جوانان گفته شود و درآن جوان آلوده و گناهکار معرفی شود برای رشد شخصیت آنان و در نهایت ساخته شدن جامعه ای مطلوب زیانبخش است.

ب- محترم نشمردن شخصیت نوجوان و برخود نادرست با آنان-

در ادامه بحث یادشده بالا باید به این نکته نیز اشاره کنیم که نوجوانان را نباید با دید انحرافی نگریست، باید برای آنان احترام قائل شد. به آنان مسئولیت داد و از لغزشهای آنان چشم پوشی کرد. نباید لغزشهای یک نوجوان و جوان را در تمامی زمینه ها عمده کنیم وآن را پیوسته به رخ او بکشیم. انسان جایزالخطاست و خطاهای دوران نوجوانی می توانند تبدیل به رفتارهایی سالم و سازنده و یا در صورت برخورد نادرست، تبدیل به رفتارهای عمیق و انحرافی شوند.

نوجوان وقتی رفتار نادرستی را مرتکب می شود اگر با برخوردی کریمانه وبزرگوارانه مواجه شود، سعی میکند رفتار نادرست خویش را جبران کند از این رو هرگونه رفتار جبرانی که نشانگر پشیمانی وی از انجام دادن رفتار خویش است، باید توسط جامعه و اطرافیان پذیرفته شود. در صورت سختگیریهای بی مورد و انتظار بیجا از توان و ظرفیت او، نوجوان دچار وازدگی شده، به اعمال انتقامجویانه و یا عکس العملهای نامناسب، دست می زند. نوجوانی که به دلیل لغزشی کوچک در محیط اجتماعی خود مورد بی مهری قرار میگیرد و مطرود می شود، سرکوفته خواهد شد. و به خصوص اگر افرادی که دارای شأن و موقعیت اجتماعی مناسبی هستند، اقدام به جذب وی نکنند، او را به احراز یک شخصیت ضداجتماعی، سوق خواهند داد. لازم است این گونه جوانان و نوجوانان توسط افراد صاحب صلاحیت در جامعه جذب شوند و در جلسات هفتگی در محل زندگی خود، شرکت کنند. جذب اینگونه افراد درکنار سایر نوجوانان و جوانان محله، می تواند نقش مهمی در یافتن هویت اجتماعی ایشان ایفاکند. تجربیات متعدد درکشور ما نشان می دهد که وجود هیئتها و جلسات مذهبی در سطح شهرها و محله ها در دادن گونه ای "هویت اجتماعی- مذهبی " مناسب، به نوجوانان و جوانان، تأثیر به سزائی داشته اند. در یک بررسی اجمالی در میان افرادی که در دوره نوجوانی وجوانی، در هیئتهای مذهبی، در مدت نسبتأ طولانی، یعنی بیش از دو یا سه سال حضور داشته اند، نشان می دهد که این افراد، به لحاظ هویت اجتماعی کمتر دچار آشفتگی شده اند.

لذا اهداف خویش را در زندگی مبهم وگنگ نمی یابند؛ این تجربیات باید سرمایه ای بسیارگرانبها تلقی شود و به سادگی ازکنارآن نگذریم. جوانان دانشجو و طلبه ای که خود، مایه های اولیه. بینش دینی را دارا هستند، باید در محل زندگی خود از طریق تشکیل جلسات هفتگی، دانش آموزان دبستانی و راهنمایی و دبیرستانی راگرد هم آورند و با تدریس قرآن، اصول عقاید و احکام و با توجه به بعد روان شناختی کار خویش، به آینده سازان این مملکت هویّت اجتماعی مناسبی ببخشند. بُعد روان شناختی این جلسات در این نکته خلاصه می شودکه شرکت کنندگان آن، از طریق احساس تعلق به یک گروه که دارای اصول و قواعد متعالی و همه جانبه است و نیز یافتن احترام نسبت به خود، در سمت و سوی یافتن هویت اجتماعی مناسب، سوق پیدا میکنند. این احساس تعلق به آنهاکمک میکند تا از قدم گذاشتن در مسیرهای انحرافی و ناپذیرفتنی عرف و شرع دوری کنند. تجربیات روان شناسی اجتماعی نشان داده است افرادی که در یک جمع خود راگمنام تر می یابند، بیشتر اقدم به شکستن هنجارها و قواعد اجتماعی میکنند.

در آشوبهای جمعی مشاهده شده است، آنانی که احساس میکنند دیگران آنها را می شناسند، اقدام به اعمال لجام گسیخته نمیکنند. به این تربیت آشنا بودن و احساس شناخته شدن از طرف دیگران، عاملی مهم درکنترل رفتارهای مربوط به هنجارشکنی است. نوجوانی که احساس میکند در محله زندگی خود توسط افرادی که خود مقید به رعایت قواعد عرفی و شرعی هستند، شناخته می شود، عاملی بازدارنده در درون خود برای رفتن به سوی رفتارهای ناپسند می یابد. جلسات مذهبی می باید توسط امنای محله کنترل شود و شرایط لازم برای تقویت وگسترش آنها فراهم آید. وجود عده ای بزرگسال که دارای شخصیت اجتماعی مورد پذیرش هستند، در رأس این قبیل هیئتها، اعتماد پدران و مادران را، به منظور صدور مجوز برای حضور فرزندانشان در این جلسات، جلب میکند.

طرح این الگو در اینجا به این لحاظ صورت گرفت که سرگردانی بسیاری از نوجوانان در محله ها، منجر به این می شودکه نوجوانان تصور سالمی از شخصیت خود نداشته باشند به همین دلیل گاه رفتارهای نامناسب و نامعقولی از خود بروز می دهند. چنین رفتارهایی وقتی با تقبیح شدید افراد جامعه نیز همراه شود، برای نوجوان این تصور را ایجاد میکند که او ناگزیر از ارتکاب اعمال نادرست و پست است. چنین نوجوانانی اغلب اوقات خود را به بطالت میگذرانند و برای پرکردن اوقات فراغت خود، دست به اعمال خودانگیخته ای می زنندکه گاه با ارزشها و انتطارهای اجتماعی مغایر است. با این توضیح، بی توجهی به شخصیت نوجوان و ارزشگذاری عملی به آن، می تواند مایه گمراهی و انحطاط نوجوان شود. چنین انحطاطی به نحوی، تماسها و برخوردهای نامناسب اورا با جنس مخالف نیز، فراهم می آورد.

فصل ۴- وضعیت مطلوب در روابط دختر وپسر

اشاره

در خلال مطالب و مباحث گذشته در این خصوص، یعنی در خصوص "وضعیت مطلوب در روابط دختر و پسر"، مطالب متنوعی آورده شده است. هنگام طرح شیوه های گوناگون برخورد بین دو جنس و در حین توصیف وضعیتهای نامطلوب، اشاراتی نیز به وضعیت مطلوب در این روابط داشته ایم.

در اینجا مروری فشرده به برخوردهای مورد پذ یرش، بین دو جنس مذکر و مونث و یا به عبارت دقیقتر بین دختران و پسران، خواهیم داشت. وضعیت مطلوب در این گونه برخوردها، می تواند دارای ویژگیهای زیر باشد:

شناخت واقعیتهای جنس مخالف

در این زمینه هر یک از دختران و پسران باید بدانندکه جنس مخالف، همچوِن خود آنان، دارای ویژگیهای مثبت ومنفی گوناگونی هستند. آنان در عین حال که برخوردار از تواناییهای خاصی هستند، دارای ضعفها و ناتوانیهایی نیز می باشند. آنان چون هر انسان دیگری دارای خصوصیات اخلاقی مثبت و منفی اند برای اینکه الگوی نسبتاً مناسبی برای شناخت جنس مخالف عرضه کنیم، می تواخیم به طور خلاصه بگوییم که دختران و پسران مشابهت زیادی با خواهران و یا مادران خود و یا برادران و پدرانمان دارند. نباید تصوری که ازاعضای خانواده خود داریم با افراد غیرهمجنس خود چندان متفاوت باشد. نباید دلگیریها و ناراحتیهای ما از خانواده، ما را به سمتی بکشاندکه یک تصور ایده آل و غیرواقعی از افراد غیرهمجنس داشته باشیم.

اجتناب از خیالپردازی و تصور رویایی درمورد جنس مخالف

دومین خصوصیتی که باید در برخورد بین دو جنس، مورد توجه قرارگیرد، این است که سعی کنیم از خیالپردازی و خیالبافی در مورد آنان، اجتناب ورزیم. هرگونه خیالبافی افراطی در مورد جنس مخالف، به واقع بینی ما، لطمه می زند. تصور یک موجود ماورایی، مانند فرشته، در مورد جنس مخالف نشانگر ضعف بینش واقع بینانه ماست. بنابراین باید خیالپردازیهای خود را در مورد آنان و یا به طور اعم در مورد افراد دیگر تحت کنترل قرار دهیم ویا حداقل بگوییم که چه چیزی درمورد آنان تخیل میکنیم و چه چیزی در باره آنان می شناسیم و باور داریم اگر قادر نیستیم جلوی تخیلات خویش را بسادگی بگیریم، حداقل توجه داشته باشیم که چه چیزی واقعیت دارد و چه چیزی خیال است. انسان سالم به آسانی می تواند بین تخیلات خویش و واقعیتها، تفکیک قائل شود.

از بین بردن ترسها، دلهره ها، هیجان ها، احساس خصومت و خشونت نسبت به جنس مخالف

از جمله خصوصیات دیگر، برخورد سالم و مطلوب بین دو جنس،این است که باید هرگونه پیشداوری راکه ایجاد نوعی هیجان منفی نسبت به جنس مخالف میکند، از ذهن خود دورکنیم. باید آنان را افرادی مانند خود، بدانیم که می توانند افرادی سالم و سازنده باشند و یا افرادی مخرب و منفی. بنابراین داشتن افکار هیجانی مطلق قالبی وکلیشه ای درمورد آنان، و تعمیم دادن آنها به تمامی افراد آن جنس، می تواند صفتی نامطلوب در روابط دو جنس قلمداد شود .

کنترل خونسردی و صلابت شخصیت به هنگام برخورد با جنس مخالف برخورد مناسب و مطلوب با جنس مخالف

دارای این خصوصیت است که فرد با خونسردی تمام و نیز حفظ ارزش شخصیت خویش، بدون خردکردن شخصیت خود و یا دیگران، با جنس مخالف برخورد میکند.

نوجوانانی که به هنگام برخورد با دیگران هیجان زده شده و به گونه ای رفتار میکنند که موجب تحقیر خود وگاه دوستان خویش می شوند، الگویی نامناسب در این زمینه به شمار می آیند. نکته دیگر اینکه انسان می باید به هنگام برخورد با جنس مخالف به شخصیت خویش، بدون اینکه دچار خودپسندی و یا خودبینی باشد، ارزش قائل شود وآن را محترم بشمارد.

برخورد مبتنی بر احترام با مراعات حدود شرعی، درمورد محرم، نامحرم، حلال و حرام

از ویژگیهای یک برخورد سالم این است که احترام و ارزش گذاری به دیگران، که از جمله جنس مخالف، درآن مراعات شده باشد. الگوهایی که بدون توجه به حدود شرعی در مورد محرم و نامحرم در اندیشه مراعات احترام فرد مقابل هستند، در جامعه ما مقبولیت نداشته و می توانند موجب اختلال و آشفتگی در روابط أجتماعی باشند.

بنابراین الگوگیری از جوامع غرب در خصوص نحوه برخورد با جنس مخالف، بدون توجه به قواعد ومقررات اجتماعی و شرعی، می تواند موجب اختلال در روابط اجتصاعی خود ما باشد.

فقدان روابط پنهانی با جنس مخالف و مشورت با والدین در این گونه موارد

اساساً برقرار ساختن روابط پنهانی رفتاری نامطلوب در روابط بین دوجنس تلقی می شود درجامعه وجود روابط پنهانی بین دو فرد نامحروم، در اذهان و قضاوتها، مسئله ساز و اثرگذار است. علاوه بر این، برقراری روابط پنهانی ازقبیلی دیدارهای دور از انظار، رد و بدل کردن نامه و امثال اینها، می تواند خود مقدمه لغزش هایی باشد که آثار آن را انسان درسراسر زندگی خود ممکن است همراه داشته باشد. ازدواجهایی که براساس برقراری روابط پنهانی بین دو جنس صورت گرفته در اکثر موارد منجر به شکست واقعی در زندگی شده است. علاوه بر این باید به این نکته نیز اشاره داشت که اینگونه روابط، اعتماد طرفین را تا حد زیادی خدشه دار می سأزد. أما در صورتی کة دو فرد مایل باشند با یکدیگر زندگی کنند و تشکیل خانوأده دهند، ضرورتی ندأردکه این تمایل را به صورت پنهانی و دور از قضاوت و اندیشه اطرافیان نسبت به یکدیگر اظهارکنند. آنان می توانند با طرح مسئله، به شکل مناسب، با والدین خویش در این مورد از آنان مشورت بخواهند و سعی کنند با استدلا ل و زبان منطق، مسئله را طرح و از اطرافیان در این زمینه نظرخواهی و استمدادکنند.

اجتناب از برقراری روابط صمیمانه با جنس مخالف، قبل ازعقد شرعی

از جمله ویژگیهای دیگر در رفتار مطلوب، بین دو جنس، این است که طرفین از برقرارکردن روابط صمیمانه و بی پرده با یکدیگر قبل از اینکه عقد شرعی صورت گیرد، اجتناب ورزند. عقد نقطه ای است که از آن به بعد دختر و پسر می توانند نزدیکترین روابط را با یکدیگر داشته باشند. گرچه برخی معتقدند باید آشنایی و صمیمیت قبل ازازدواج وجود داشته باشد، تا دو فرد یکدیگر را به خوبی بشناسند و بعد ازآن زندگی مشترک خود را شروع کنند. اما باید بگوییم که عشق واقعی و علاقه مندی حقیقی، بعِن دو جنس، زمانی ایجاد می شودکه دو فرد ارتباط خود با یکدیگر را بسادگی تزلزل پذیر ندانند و از سوی دیگر هر یک برای جلب نظر دیگری، دست به یک رفتار نمایشی نزنند. در آشناییهای قبل از ازدواج این مسئله به کرّات دیده می شود. امروزه غرب از طریق تجربه کردن این روابط و آشناییها به نحو چشمگیری نهاد خانواده را متزلزل ساخته است. در غرب ظلم آشکاری به جنس زن می شود، زیرا زنان قبل از اینکه به سن قانونی و شرعی برای برقراری روابطشان با جنس مخالف برسند، مورد بهره برداری مرد قرار میگیرند و در بسیاری مواقع پس ازآن، مطرود می شوند.

تجربیات درجامعه ما به خوبی نشان داده است که وقتی دختر وپسری با مراعات مسئله کفویّت، یعنی همتایی اعتقادی، اجتماعی با یکدیگر ازدواج میکنند روز به روز صمیمیت آنان نسبت به یکدیگر عمیق تر و بنیاد خانواده آنان مستحکم تر می شود. در اینجا ضروری است در مورد همتایی اعتقادی و اجتماعی تا کید خاص داشته باشیم.

دختر و پسری که از لحاظ اجتماعی، نظیر روابط اجتماعی و انتظارات اجتماعی، بایکدیگر مشابهت دارند و نیز دختر و پسری که به لحاظ اعتقادی و تقیّد به آداب دینی مشابهت نزدیکی به یکدیگر دارند، می توانند زندگی سالم و ثمربخشی را تشکیل دهند و استمرار ببخشند. نمونه های بارزی از خانواده هایی که در جامعه ما، رو به انحلال می روند، به طور عمده، ناشی از ناسازگاری یا عدم همتایی در این دو بُعد و یا یکی از این دو بُعد است. بنابراین در صورتی که در انتخاب همسر، این کفویت یا همتایی مراعات شود، نیازی به برقراری روابط صمیمانه قبل از ازدواج مشروع نخواهد بود، بلکه باید تاکیدکنیم که چنین روابطی می تواند بیش ازآنکه مفید باشد، مضرّ و تهدیدکننده نهاد خانواده درجامعه ما به شمار آید.

نداشتن رفتار سبک ، خودنمایی و جلب توجه جنس مخالف در مجامع مختلف

در روابط سالم بین دو جنس این نکته مستتر است که نباید انسان ارزش خود را تا آنجا پایین بیاوردکه رفتار خاصی، به منطور جلب توجه دیگران، از خود بروز دهد.

بروز رفتار مبتنی بر خودنمایی، برای جلب توجه دیگران، نشانه عدم رشدکافی شخصیت در انسان است. انسانی که به لحاظ شخصیتی به سطوح بالاتر دسترسی پیدا میکند، براساس اصول و ضوابط عقلانی و انسانی عمل میکند، نه برای جلب توجه دیگران. انسانی که بخواهد توجه دیگران را به خود جلب کند، انسان آشفته ای خواهد بودکه هر آن و هر لحظه می باید به مقتضای محیطی که درآن قرارگرفته است، رفتار خود را دگرگون سازد. چنین فردی از خود و شخصیتی که دارد، بیزار خواهد شد.

این قاعده در باره نحوه رفتار ما در مقابل جنس مخالف نیز به نحو با رزتری صدق میکند. افرادی که به صورگونا گون، رفتارها وگفتا رها یی از خود بروز می دهند. مثلا لباسهایی می پوشند، که مورد توجه جنس مخالف قرارگیرند، عمل آنان نمایانگر شخصیت متزلزل و ناتوان و حقیر آنهاست. این قاعده نباید احترام به جنس مخالف را خدشه دار سازد. احترام و توجه مثبت به افرادی که در اطراف ما هستند، با رفتار مبتنی بر خودنمایی تفاوت میکند. هدف رفتار خودنمایی متوجه فرد خودنماست در حالی که هدف انسانی که به دیگران احترام میگذارد، رعایت اصول و رزشهای انسانی است که فرد به آن معتقد و پای بند است.

کلام پایانی

از جمله انواع روابطی که بین دختران و پسران در جامعه ما، وجود دارد رابطه به اصطلاح دوستی دختران وپسران است، که از اصطلاحاتی مانند "دوست پسر" و "دوست دختر" در این گونه موارد، استفاده می شود. "مقصود از دوستی دختران و پسران رابطه ای است نسبتاً صمیمانه وگرم و عمدتاً پنهانی که از طریق دیدارهای مخفیانه رد و بدل کردن نامه و یا برقرار ساختن ارتباط تلفنی بین دختر و پسر، ایجاد می شود". این دوستیها دارای ویژگیها و تبعاتی است که باید مورد شناسایی و تحلیل قرارگیرد. در این دوستیها معمولاً پسری با دختری طرح آشنایی می ریزد. برخی اوقات پسری ممکن است با چند دختر و در موارد نادری نیز یک دختر با چند پسر طرح دوستی وآشنایی بریزد. این گونه دوستیها معمولأ به صورت پنهانی و به دور از چشم خانواده و آشنایان، انجام میگیرد، به همین لحاظ، دختر و پسر باید برای ملاقات یا برقراری ارتباط با یکدیگر انرژی و وقت زیادی به منظور طرح ریزی و فراهم آوردن مقدمات، صرف کنند. پنهانی بودن همین روابط سبب می شود که به دلیل محدودیت جغرافیایی و نیز آشنایی متقابل افراد در برخی جوامع، ارتباط پنهانی بسادگی امکان پذیر نبوده و این قبیل دوستیها نیز به حداقل ممکن است تنزل پیدا میکند. به همین دلیل در جوامع کوچک، مانند روستاها این دوستیها به ندرت اتفاق می افتد. در جوامع بزرگ ، بخصوص در شهرهای بزرگی که افراد آن، یکدیگر را به ندرت می شناسند، زمینه برای برقراری روابط پنهانی بین دختر و پسر بیشتر فراهم است. معمولاً در برقراری ارتباط بین دختران و پسران، دوستان آنها نقش فعالی را برعهده میگیرند. دوستان دختر وگاه دوستان پسر به منزله واسطه هایی برای برقراری ارتباط بین آنها، تلاش میکنند. رد و بدل کردن نامه بین آندو، آوردن و بردن پیغام از یکی به دیگری و حتی گاه نگهبانی دادن در اطراف محلی که دختر و پسر با یگدیگر ملاقات میکنند، توسط دوستان آنها انجام میگیرد. بسیاری مواقع، برقراری ارتباط بین دختر و پسر بسیار سریع و بدون وجود مقدمات طولانی انجام میگیرد. گویی دختر و پسر، آمادگی و زمینه لازم برای برقراری دوستی را داشته اند. در بعضی از نامه هایی که از این گونه جوانان به دست می رسد، به این نکته بارها اشاره شده است. انگیزه های دوستی دختران و پسران معمولاً برای آنها مهم است، ولی از نظر یک انگیزه اجتماعی، باید بگوییم که پسران داشتن دوست دختر را یک قدرت فردی و اجتماعی برای خود تلقی میکنند و دختران نیز داشتن دوست پسر را یک جاذبه فردی و اجتماعی برای خود می شمارند. به همین دلیل در بین افرادی که این افکار وجود دارد، نداشتن دوست دختر و یا دوست پسر، نوعی بی عُرضگی و ناتوانی تلقی می شود. در صحبتهایی که بین دوستان در این زمینه رد و بدل می شود،این نکته بخوبی مشاهده شده که افرادی که دوستی از جنس مخالف دارند، خود را قدرتمند و دارای کفایت اجتماعی معرفی میکنند، و درچنین مجموعه هایی، دختران و پسرانی که از جنس مخالف دوستی برای خود انتخاب نکرده اند خود را حقیر و ناتوان می انگارند.

این نگرش نقش مهمی در تحریک و تلاش دختران و پسران برای دوست یابی دارد. یکی از نکاتی که باید برای اصلاح روابط بین دختران و پسران مورد تاکید قرارگیرد، وجود همین نگرش است. چنین نگرشی است که گاه برخی از دختران و پسران را وادار میکند تا از طریق صحنه سازی و استفاده از روشهای تقلبی این گونه وانمود کنندکه دارای دوست دختر و یا پسر هستند. گاهی اوقات این گونه افراد خود نامه های عاشقانه ای خطاب به خود می نویسند و آن را از طریق پست برای خود ارسال می دارند و سپس با نشان دادن این نامه ها به دوستان خود شخصیت ظاهرأ لطمه خورده خود را، جبران میکنند. در موارد نادری دختر و یا پسر حتی نامه ای که خود نوشته، در ذهن خویش حقیقی می پندارد. در این گونه موارد، فرد دچار نوعی توهم آشکار می شود. در دوستیهای موجود بین دختران و پسران، ازآنجاکه مقاومتی بسیار قوی از طرف پدر یا مادر و جامعه برای ممانعت از برقراری این دوستیها وجود دارد، این گونه دوستیها، با مخاطرات روانی گوناگونی همراه است. زیراگفتیم که دختر و پسر می باید وقت و انرژی زیادی برای نقشه کشی و ایجاد شرایط لازم به منظور ملاقاتهای دوستانه خود صرف کنند، این انرژی از سوی دیگر همراه با ترس و اضطراب مستمری است که دختر و پسر می باید تحمل کنند. صرف این وقت و انرژی از یک سو و تحمل این اضطراب از سوی دیگر، بسادگی برای دو طرف قابل تحمل نیست، لذا به گونه ای تلاش میکنند، روابط خود را به هنجارها و قواعد مورد پذیرش جامعه نزدیک کنند، از این رو در دوستیهای دختران و پسران، وعده ازدواج از سوی پسر و نیز انتظار ازدواج از سوی دختر، مسئله ای بارز و فراگیر است. در حقیقت دختر و پسر با طرح مسئله ازدواج با یکدیگر در روابط فیمابین و نیز در افکار خویش، تعارضهای درونی خود را حل میکنند. یا به عبارت بهتر، سعی در حل آن میکنند. تقریباً تمامی پسران به دوست دختران خود وعده ازدواج می دهند و تمامی دختران نیز تخیل ازدواج با دوست پسر را در ذهن می پرورانند.

از آنجاکه ماهیت اصلی این تخیلات، رهایی از اضطراب و تعارض عمل نوجوان و جوان، با قواعد و هنجارهای مورد پذیرش جامعه است، لذا در اغلب موارد، این تخیلات در حد همان خیالبافی باقی می ماند و جامه عمل نمی پوشد به همین دلیل در اغلب موارد این گونه دوستیها به ازدواج ختم نمی شود و چون به لحاظ اجتماعی این دوستها، ناپختگی نیز به شما ر می آید.

معمولأ خانواده دختر و پسر، چنین افرادی را در حد لازم پخته و شایسته برای ازدواج نمی یابند. طرح مسئله ازدواج از طرف پسر با مخالفت و ممانعت خانواده خود روبرو می شود و اگر درمواردی پسر به خواستگاری دختر نیز برود، خانواده دختر چنین ازدواجی را نمی پسندند. زیرا در قضاوت های خود نوعی ناپختگی را در طرح چنین مسئله ای می یابند. بنابراین باید بگوییم که وجود فکر ازدواج در بین دختران و پسران تنها نوعی ایجاد رضایت خاطر برای دختر و پسر را به دنبال دارد. همان گونه که یادآور شدیم وجود این فکر می خواهد به دختران و پسران آرامش بدهد تا آنها تصور نکنند که برخلاف قوانین و هنجارهای جامعه، رفتار میکنند.

بسیاری مواقع این دوستیها بعد از مدتی قطع می شود، علت این قطع شدن هم این است که هر چند این دوستیها کارکردهایی را در پی دارد، ولی معمولاً حفظ آنها به دشواری و سختی صورت میگیرد. کارکردهای این دوستیها علاوه بر ایجاد احساس کفایت اجتماعی، در دختر و پسر، نوعی پناه جویی به یکدیگر را نیز به دنبال دارد.

دختران و پسرانی که به نوعی از وضعیت روانی واجتماعی خویش ناراضی هستند و در این زمینه خود را سرگردان وآشفته می یابند، از طریق برقراری روابط پنهانی با جنس مخالف، در صددکسب رضایت و یا به عبارتی یافتن شرایطی هستند که برای آنها اطمینان خاطر و رضامندی بیشتری فراهم کند.

به این ترتیب یافتن دوست دختر وپسر در حقیقت نوعی یافتن ثبات و اطمینان خاطر و رضامندی به شمار می آید. ازکارکردهای دیگر این دوستیهاکه موارد عملی آن تقریباً نادر است کارکرد جنسی این نوع دوستیهاست، به عبارتی این گونه دوستیها، نوعی تمایل غریزی متقابل را نشان می دهد؛ با توجه به اینکه عناصر اجتماعی و هنجارها و قواعد اجتماعی و روانی بر رفتار بسیاری از افراد، حاکمیت دارد، لذا برقراری روابط دوستی بین دختر و پسرکه صرفاً بر مبنای غریزه جنسی استوار باشد، تنها درمیان اقشاری از جامعه که از لحاظ رشد فکری و فرهنگی در انحطاط شدید به سر می برند، دیده می شود. اینان دختران و پسرانی هستند که بسیاری از ارزشهای روانی و اجتماعی خود را به آسانی در مقابل غرایز خویش قربانی میکنند، همان قشری که معمولاً قشر فاسد اجتماع، به معنای حیوانی آن را تشکیل می دهند.

معمولأ افرادی که در چنین بافتی عمل میکنند، به اعمال وکارهایی دست می زنند که برای اغلب افراد جامعه، بسیار پست تلقی می شود. به این ترتیب باید بین کارکردهای اجتماعی و روانی دوستیهای دختران و پسران با کارکردهای صرف غریزی و حیوانی آن تفاوت قائل شویم و آنچه که به لحاظ تعلیمی و تربیتی، شایسته اهمت و درخور اتکا برای تغییر رفتار مطلوب است، توجه به این موضوع است که بسیاری از دوستیهای دختران و پسران در جامعه ما، دارای کارکرد روانی اجتماعی است، یعنی دختران و پسرانی که برای خود دوستی انتخاب می کنند به دنبال یافتن یک پایگاه روانی و اجتماعی مطمئن و رضامند هستند. معمولاً کسانی که صرفأ با غرایز حیوانی به طرف جنس مخالف کشیده می شوند، خود را از دایره تعلیم و تربیت جامعه نیز به انحای گوناگون دور می سازند. اینان کمتر درمسیر تعلیم و تربیت عمومی جامعه، از قبیل مدرسه استفاده از وسایل ارتباط جمعی، خواندن کتاب و مجله و این قبیل ابزارها، قرار میگیرند. برای اینگونه افراد، جامعه باید برنامه خاصی طراحی و به اجرا درآورد. آنهایی که به نحوی ازانحا خود را در مسیر ارزشهای روانی و اجتماعی قرار نمی دهند، می توانند به مثابه پایه ای برای گسترش فساد در جامعه، عمل کنند.

علی رغم وجودکارکردهای دوستیهای دختران و پسران، هیچ یک از این کارکردها نمی تواند به صورت یک عامل مستمر برای استمرار دوستیها عمل کند.

آن اطمینان خاطری که دختران و پسران از طریق برقراری دوستی بین خود، جستجو میکنند، زیاد طول نمیکشد و آنان پی می برندکه این اطمینان خاطر، به قیمت ا ز دست دادن بسیاری از اطمینان خاطرهای دیگر به دست آمده است. وجود اضطراب مستمر در درون این گونه افراد، از جمله عوامل بسیار مهم در سلب اطمینان خاطر ازآنهاست. این مسئله یکی از عوامل بسیار مهم در قطع این دوستیها به شمار می آید. به این لحاظ باید توجه داشته باشیم که این دوستیها عمر زیادی ندارندوآنچه در پی آن باقی می ماند، تعارض فکری و احساس دختران و پسران است. دراین زمینه تعارض و احساس از دست دادن ارزشمندی وشرافت خویش از جمله آسیبهایی است که دختری باید آن را تحمل کند. به همین دلیل باید برای نوجوانان این مسئله توضیح داده شودکه این گونه دوستیها در جامعه، نه تنها سودی برای دختران و پسران ندارد، بلکه می تواند یک آسیب روانی و اجتماعی و تربیتی به شمار آید. به عبارت دیگر آنچه پس از این دوستیها باقی می ماند، چیزی جز آسیب و مشکلات روانی، اجتماعی و تربیتی نیست.

توضیح و توجیه این گونه مسائل، با توجه به کارکردهای این دوستیها بسیار اهمیت دارد و می باید از طرف مربیان، با ظرافت خاصی برای نوجوانان وجوانان مطرح شود.
در موارد کمی این دوستیها به برقراری روابطی فراتر از صحبت کردن و وعده دادن منجر می شود. هر چند این نوع روابط در جامعه ما، نسبتأ اندک است و هر چند آسیبهای ناشی ازآنها نیز، اغلب اوقات جنبه گمانی و جنبه تخیلی دارد، لکن به دلیل پنهانکاریهای دختران و پسران در این زمینه و نیز به دلیل نداشتن اطلاعات کافی در زمینة مسائل زناشویی، ممکن است احتمالاتی توسط دختر داده شودکه این احتمالات علاوه بر اینکه ذهن او را به شدت به خود مشغول می دارد، در عین حال وی را از پذیرفتن ازدواج با دیگری، باز می دارد. او تصور میکند برایش اتفاقی افتاده است که این اتفاق می تواند مانع ازدواج وی شده و به محض ازدواج، شدیدا ًاجتناب میکند و ازسوی دیگر به دلیل تحت فشار قرارگرفتن از طرف اطرافیان برای ازدواج، دچار تعارضی شدید می شود، به طوری که تعادل رفتاری وروانی خود را به نحو چشمگیری از دست می دهد. در اینجا دختر می باید فشار روانی زیادی را تحمل کند. در مواردی که وی ناگزیر به ازدواج می شود، هر چند ممکن است اتفاقی پس از ازدواج نیفتدوکسی پی به مسائل مخفی وی نبرد، لکن ازآنجاکه ازدواج مراحل اولیه خود را با فشار روانی زیادی برای دختر سپری کرده است، از این رو تجربه ای بسیار ناگوار از ازدواج در ذهن دختر نقش می بندد، این تجربه می تواند آثار تلخی بر زندگی وی باقی بگذارد، آثاری که شاید سازگاری عادی فرد و در نتیجه ساختن یک زندگی مفید وسازنده را غیرممکن سازد. در حقیقت چنین فردی در طول زندگی، ازدواج را با آغازی بسیار تلخ و ناگوار به یادِ می آورد. این تلخی شاید توسط هیچ فردی اعم از همسر، مادر و پدر و یا اطرافیان او و یا حتی پسری که قبلا با او رابطه داشته درک نشود. تجربه ای است خاص و فردی برای عروس، تجربه ای تلخ و ناگوار. برخی از دختران که نمی توانند چنین تعارضی را تحمل کنند دست نیاز به سوی معلم و یا مربی خود درازکرده و از اوکمک می خواهند به چنین افرادی توصیه می شودکه در جایگاه یک مشاور، این گونه دختران را ابتدا از طریق بازگشت به سوی خداوند و طلب مغفرت و استدعای پرده پوشی از خداوند، امیدوار سازند و از این طریق حرمت وشرافت شخصیتی وی را برای خود او بازسازی کنند و نیز در صورت لزوم از طریق مشورت با پزشک زنان واقعیت امر را مشخص و به اطلاع دختر برسانند و در عین حال به دختر درمورد نحوه ساختن آینده خویش و ایجادکانون گرم خانواده مبتنی بر عفت و پاکدامنی و صداقت، توصیه های لازم را بکنند. به چنین دختری می باید این فکر را دادکه برای جبران اعمالی که انجام داده و اکنون دچار تعارض ناشی از آن است، می باید آینده را با تلاش بسیار و براساس قواعد عقلانی و مبتنی بر شرع بسازد. او می تواند عمل نادرست گذشته خود را درآینده با پرورش فرزندانی صالح و پاکدامن و خدمتگزار جبران کند.

درکنار چنین افکاری که در حقیقت نوعی نگرانی در مورد سلامت جسمانی دختر است، وجود افکار دیگری چون احساس گناه، نگرانی از تهدیداتی که توسط پسر برای فاش کردن روابطش با دختر صورت میگیرد و یا نگرانی از اینکه بعد از ازدواج به نحوی اسرار وی در مورد دوستی او با فرد بخصوصی فاش شود ممکن است دخترپیوسته از ازدواج کردن بهراسد. این هراس همان تعارضی را که در بالا به آن اشاره شد به دنبال دارد. انسان برای درک موقعیت چنین دختری باید بتواند خودرا در وضع او قرار بدهد، که وضعی است بسیار سخت و تحمل آن نیازمند صرف انرژی روانی بسیار زیاد. در چنین مواردی نیز می باید اطرافیان و مسئولان مدرسه در سمت یک مشاورآگاه و دلسوز، در عین رازنگهداری و جلوگیری از انتشار بی رویه مطالب، به دختر در مورد بازسازی شخصیت و فکر وی کمک کرده و سعی کنند از چنین فردی که دچار یک آسیب روانی جدی شده است، انسانی سالم و سازنده برای جامعه بسازند. در اینجا حفظ شخصیت و ارزشمندی دختر بسیار اهمیت دارد.

نباید مشاور از طریق مشورت کردن های بی مورد با دیگران در این زمینه و یا به دلیل کشش درونی خود برای طرح این موضوع با دیگران، حرمت دختر را بیش از پیش با آسیب مواجه سازد. به هر حال درچنین مواردی تاکید بر این است که انسان آسیب دیده به لحاظ روانی و اجتماعی را حتی المقدور ازگسترش آسیب و تبدیل شدن ویبه انسانی بی ارزش و در نتیجه تبدیل شدن به فردی که خود مولد آسیبهای بیشتر برای دیگران شود، دور داشت. چنین فردی اگر نتواند تعارضهای روانی خود را حل کرده و در مورد کفایت و کارآیی خود در آینده، اطمینان حاصل کند بدون شک در آینده از طریق داشتن فرزند و نیز تشکیل یک خانواده سست و متزلزل، آسیبهای روانی خود را به دیگران نیز، تسرّی خواهد داد. مادری که شخصیت بیکفایت برای خود تصور میکند و خود را آلوده و بی ارزش و ناتوان به شمار می آورد، کمترین آسیب او این است که چنین افکاری را به فرزندان خویش به شکل ناخود آگاه منتقل سازد. در چنین مواردی می باید به آینده دختر و فرزندان وی و در نهایت خانواده ای که او می خواهد بسازد، به دقت بیندیشیم و او را برای تشکیل یک خانواده باکفایت بازسازی کنیم.

این ناتوانی در جلوگیری از انتقال، می باید از طریق پرورش استقلال شخصیت دختر وآگاه ساختن وی به کرامت خویش، روز به روز تضعیف شود و از بین برود. در صورتی که دختر به کرامت نفسانی خویش، یعنی کرامت شخصیت خود و ارزشمندی شخصیت خود، پی ببرد، خود را به آسانی در اختیار امیال و خواسته های دیگران قرار نخواهد داد. وقتی خانواده و بخصوص مادر، پیوسته دختر را سرزنش میکنند و او را تحقیر می نمایند و وی را فردی بی ارزش تلقی میکنند و با خطاب کردن اصطلاحاتی نظیر: عقده ای، پست، شلخته بی عُرضه، و امثال آن، دختر را بی کفایت جلوه می دهند، او هرگز نمی تواند برای خود این قدرت را قائل شود که درمقابل فشارهای سایرین مقاومت وحرمت خویش را پیوسته حفظ کند. خانواده ای که به فرزندان خود اطمینان می بخشد که شما افرادی ارزشمند، والا، قدرتمند و با اراده هستید و حریم شخصیت خود را به شایستگی حفظ خواهیدکرد، این فکر را به فرزندان خود منتقل میکنندکه آنها نمی باید اسیر خواستها، مطامع و فشارهای روانی دیگران قرارگیرند. آنها ایستادگی و مقاومت خواهند کرد و زندگی را آنگونه که عقل آنها حکم میکند، خواهند ساخت.

در فرازهای گوناگون این نوشتار به این نکته اشاره کردیم که دوستیهای دختر و پسر در جامعه ما، یک آسیب روانی، تربیتی و اجتماعی به شمار می آید. در سطورآینده نمونه هایی ازآسیب اجتماعی دختران را در این زمینه مورد بحث قرار خواهیم داد.
دختری پانزده ساله ازکرج ضمن نامه ای نوشته است که: ((من دختری هستم که به علت کمبود محبت در خانواده، سال گذشته بناچار دست به خودکشی زدم، ولی بعد از اینکه دو ساعت حالم بد بود، مادرم مرا به بیمارستان برد و از مرگ حتمی نجات داد خواهری دارم تقریباً ده ساله، مادرم بیشتر به او احترام میگذارد، اما احترام من را نگاه نمی دارد. در همه جا غرور مرا می شکند، ولی برای خواهرم احترام بسیار قائل است و از او تعریف میکند؛ البته من درگذشته اشتباهی مرتکب شده با پسری دوست شدم که در همسایگی ما می زیست. به خدا من نمی خواستم چنین کاری کنم، ولی بر اثرکمبود محبت و تحریک دوستان مجبور به این کار شدم. از وقتی که مادرم فهمید، هرکاری که میکنم سرزنشم میکند و به من فحاشی میکند)).

این نامه نمونه ای است ازآسیبی که دختر به دلیل دوست شدن با پسر همسایه در محیط خانواده، با آن روبرو بوده است. این آسیب نه تنها جایگاه اورا در خانواده مورد تردید قرار می دهد بلکه احترام به خودو شرافت وکرامت نفسانی دختر را نیز با آسیب مواجه می سازد.

نامه دیگری مربوط به دخترخانمی، از یکی از روستاهای خراسان است. او در قسمتی از نامه خود چنین می نویسد:

"دختر همسایه ماکه چند سالی بزرگتر از من بود و نامزد داشت، مرا با برادرشوهرش آشنا ساخت، من بعضی وقتهاکه به خانه آنها می رفتم دختر همسایه مرا فریب داده به دروغ حرفهایی از طرف برادرشَوهرش به من میگفت. من هم با خودگفتم، شاید برادرشوهر این دختر با من ازدوج کند و به این ترتیب با اوآشنا شدم. حدود یکسال و نیم ازآشنایی من با او میگذشت که یکی اقواممان باخبر شد وبه برادر ناتنی من خبر داد اوآمد وبه اتفاق برادر خودم که تازه از سربازی آمده بود، مرا به بادکتک گرفتند آنقدرآن دو مرا زدندکه از دماغ و دهان من خون جاری شد و حالت تهوع به من دست داد. ازآن روز بدبختی واقعی من شروع شد. الان چهار سال و نیم ازآن زمان میگذرد و من درخانه مثل پرنده ای در قفس هستم و به انتظار نشسته ام که یکی بیاید و مرا ازاین زندان غم و تنهایی نجات بدهد".

این نامه نیز یک مورد ازآسیبهای اجتماعی را برملا می سازد، که دختر بر اثر هم صحبتی با یک پسر، دچارآن شده است. در این نامه نیز ما می بینیم که آسیب در درجه اول متوجه دختر است و این دختر ایست که آسیب را می باید تحمل کند.

دخترخانمی از یکی ازشهرهای خوزستان ضمن نامه ای، چنین نوشته اند: "من در زندگی شکست خورده ام و دیگر راه چاره ای جز خودکشی ندارم، چون دیگر حاضر نیستم بعد از این کار، مهر هیچ پسری را در دل جای دهم و همیشه در خود فرورفته ام و از همه کس متنفرم به هیچ یک ازآدمها اطمینان ندارم همه آنها بی معنا هستند، در حالی که پسرعمه من، مرا خیلی دوست دارد و من هم اوایل، قبل ازآنکه با آن آقا آشنا شوم، به پسرعمه ام علاقه زیادی داشتم، ولی او اصلاً خبر نداشت، چون غرورم به من اجازه نمی دادکه اوبفهمدکه به او علاقه مندم، ولی تحت تأثیربعضی از دوستان ناباب با آن آقا آشنا شدم و عاقبت هم چنان غرورم را شکست خورده یافتم که امروز چاره ای جز خودکشی برای خود نمی یابم ".

این خانم در ابتدای نامه خود سن خود را هفده سالة ذکر میکند و میگوید: ((من به هنگام امتحانات ثلث سوم از طریق تلفن با آن آقا آشنا شدم ". ایشان در ادامه این آشنایی ذکر میکندکه ((آن آقا پیوسته به من وعده ازدواج می داد، وقتی از او خواستم که برای خواستگاری بیاید، او گفت که خانواده ام با این کار موافقت نمیکنند. یعنی خانواده من اجازه وصلت با غریبه ها را نمی دهند".

این مطلب باعث شده است که این دخترخانم حیثیت و شرافت خود را از یک سو آسیب دیده بداند و از سوی دیگر از تمامی انسانها متنفر باشد.

دختری در نامه دیگری از میاندوآب چنین نوشته است:

((دختری هستم هجده ساله و در یکی از شهرهای آذربایجان غربی زندگی میکنم، مشکلی که برایم مطرح شده و سالهاست رنجم می دهد، این است که دختری بلندپرواز بودم. همه روی قبوِلی من در دانشگاه حساب میکردند در حالی که هنوز دیپلم هم نگرفته ام، همه دوستانم ناباب و بد بودند و من هم جزئی ازآنها به حساب می آمدم.

البته قبلاً همه آنها توانستند دیپلم بگیرند در حالیکه من که زرنگتر از آنها بودم، موفق به اخذ دیپلم نشدم. از طرفی شش سال می شودکه به پسری علاقه مندم و هر روز علاقه ام بیشتر می شود ایشان یکسال بزرگتر از من و سال دوم دانشگاه هستند. او قبلاً به من علاقه داشت ولی حالا حتی نمی پذیردکه دختری همچون من وجود دارد. همه، همه و حتی خانوإده هر دو ما می دانندکه این علاقه فقط یک طرفه بوده و از جانب من بوده است در حالی که از عکس العملهای ایشان، به گفته دیگران، او حتی ار من متنفر است و هیچ علاقه ای به من ندارد)).

این خانم در ادامه نامه خود، خود را فردی شکست خورده و بی ارزش معرفی میکند، شاید این عبارت که نوشته است: "هر روز علاقه ام به او بیشتر می شود" جبرانی باشد برای گذشته ناراضی خود. شاید تمثیل این دختر به مثابه قماربازی باشدکه هر چه می بازد، باز بازی را ادامه می دهد وبا حرص بیشتر به قمار می پردازد، به این امید که شاید برنده شود. در حقیقت این حرص روزافزون نوعی جبران گذشته به شمار می آید. البته این مسئله، چیزی جز یک دور باطل و مهلک نیست. به نظر می رسد در این جمعبندی باید دوستیهایی راکه با ویژگیهای بالأ به آنها پرداختیم، مورد نقد و تجدیدنظر قرار دهیم و برای پدران و مادران، و نسل نوجوان و جوان آن را بیش از پیش به تبیین و بررسی گرفته آسیبهایی راکه در جامعه ما از طریق این نوع دوستیها به دختران و پسران وارد می شود، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به دخترانمان گوشزدکنیم که از طریق مراعات قواعد اجتماعی درمورد ازدواج و همچنین از طریق عدم برقراری روابط پنهانی با پسران، حرمت نفس خویش وکرامت انسانی و شخصیت خود را حفظ کند.

همچنین به پسرانمان این نکته راگوشزدکنیم که نباید دختران معصوم را قربانی مطامع زودگذر خودکنند. آنها می باید با حفط کرامت و مردانگی خود، حریم عفت و پاکدامنی سایرین را نه تنها نشکنند، بلکه از آن پاسداری نیز بکنند آنها می باید با ایستادگی و مردانگی در مقابل کسانی که روابط پنهانی خود را با دختران و نوامیس دیگران با آب و تاب تعریف میکنند، بایستند و هر چه بیشتر باب این گونه مسائل را ببندند و طرح این گونه موارد را از طریق بی توجهی به آن و حتی سرزنش کردن کسانی که این مطالب را طرح میکنند، به حداقل برسانند. یکی از دلا یل اشاعهء چنین مسائلی بین دختران و پسران، بی توجهی نوجوانان و جوانانی که دارای افکار سالمی هستند، به نقش خود در برخورد با چنین مسائلی است. آنها می باید بدانندکه در چنین مواردی وظیفه ای مهم در زمینه امر به معروف و نهی از منکر در قبال دوستان خود دارند. جوانان پاکدامن می باید شرایط را به گونه ای فراهم سازندکه صحبت کردن در خصوص دوست گرفتن از جنس مخالف، اعم از دختر و پسر بسیار ناپسند ونشانه ضعف وکوچکی شخصیت تلقی شود. آنها می باید این نکته راگوشزدکنندکه جامعه و ارزشهای فرهنگی ما، چنین اقتضا داردکه حریم خانواده محافطت و سعی شود جامعه ای سالم به جهان معرفی شود.

اینکه در تمامی زمینه ها، از جمله در زمینه فساد به دنبال غرب باشیم و از آنهاتأثیر بپذیریم، نشانه پستی و دنائت ماست. بنابراین برای حفظ و پاسداشت ارزشهای فرهنگی و اجتماعی، می باید چنین رفتارهایی را طرد کنیم. این رفتارها نه تنها حرمت اجتماعی و فرهنگی ما را خدشه دار می سازد بلکه افرادی را به جامعه تحویل خواهد داد که با انواع آسیبهای روانی- اجتماعی و تربیتی، عهده دار ساختن کشور و نسل آینده خواهند شد. چنین افراد آسیب خورده ای، نمی توانند سازنده ایرانی آباد، آزاد وسربلند باشند.

به امید ساختن جامعه ای پربار و مستقل، همه را به خدای توانا می سپاریم

پانویس

  1. ترجمه و شرح غررالحکم موضوعی، سید هاشم رسولی محلاتی، ج ۱، ص ۳۱۲.
  2. Psychic damage
  3. Social damage
  4. pedagogical damege
  5. Role confusion
  6. Identification
  7. Eirk Hamborger Erikson
  8. Psycho-social Maratorium
  9. کرین ویلام، سی: پیشگامان روان شناسی رشد، ترحمه دکترفربد فدایی، انتشارات اطلاعات (تهرا ن- ۱۳۶۷).
  10. Gender Identity
  11. Nuclear Family
  12. Independent Family
  13. Isolation
  14. تافلر، الو ین:" موج سوم " ترجمه شهیندخت خوارزمی، نشر نو، تهران۱۳۶۳، ص ۲۸۹.
  15. Paul Glick
  16. همان ماخد، ص ۲۹۰.
  17. همان مأخذص ۲۹۳ و ۲۹۴.
  18. بحارالانوار. جلد ۱۰۳، ص ۲۲۲. یعنی: " بنانی در اسلاام ساخته نشده دوست داشته شده تر در نزد خداوند عروجل از ازدواج ".
  19. بحارالانوار جلد ۱۰۳، ص ۲۲۰. یعنی: "از دواج سنت من است و هر کس از سنت مر سرپیچی کند از من نیست ".
  20. بحار الانوار جلد ۷۸ صفحه ۱۳و نیز نهج البلاغه صبحی الصالح حکمه۴۴۹ فیض! الاسلا م حکمه ۴۴۱.
  21. این مطالب از تحقیقی که توسط دانشجو یان رشته روان شناسی دانشگاه تبریز در حوالی سالهای ۶۲ انجام گرفته، ولی متأسفانه جمعبندی ومنتشر نشده، اخذ شده است.
  22. Withdrawal
  23. Fscapism
  24. کنزا لعمال، ج ۷۶۳. ۲- غررالحکم و دررالکلم.
  25. نسا ء.۸۶
  26. Aggression
  27. Nervousness
  28. Excitement
  29. Delinquent Juvenile
  30. Self Image
  31. Assimilation
  32. Accomodation
  33. Cognitive Egocentrism
  34. New Orleans
  35. Lindgren Henry Clay”SocialPsychology”john wily&sons inc New York 1982.p22