کتابخانه:انفاق در قرآن، انفاق شاه کلید کمال
|
| |
| نویسنده | داود عارفی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | سبط النبی |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | 1388/2/16 |
| قطع | رقعی |
| شابک | 978-600-5240-29-0 |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ تقدیم به
- ۳ انفاق رکن تقوا
- ۴ انفاق، شکر عملی
- ۵ چگونگی و مقدار انفاق
- ۶ خودداری از انفاق کفر و ظلم است
- ۷ برکات انفاق
- ۸ کیفیت انفاق
- ۹ وعده شیطان
- ۱۰ ترک انفاق ظلم جبران ناپذیر
- ۱۱ برکات انفاق آشکار و پنهان
- ۱۲ انفاق مایه هدایت
- ۱۳ انفاق وقت ندارد
- ۱۴ انفاق مخصوص اهل تقوا
- ۱۵ مقام بر در انفاق است
- ۱۶ دارا و ندار باید انفاق کنند
- ۱۷ انفاق از موارد احسان است
- ۱۸ ریا کاری در انفاق
- ۱۹ ترس از انفاق
- ۲۰ انفاق یکی از پنج خصوصیت مؤمنین حقیقی
- ۲۱ ضمانت خدا
- ۲۲ احتکار از موارد عدم انفاق است
- ۲۳ مالی که از آن انفاق نشود آتش است
- ۲۴ انفاق مال مقدم بر انفاق جان
- ۲۵ انفاق از موارد ذکر است
- ۲۶ آنان که معاف از انفاق هستند
- ۲۷ آثار بخشش مال
- ۲۸ خداوند خریدار جان و مال است
- ۲۹ انفاق را همه میپسندند
- ۳۰ موارد انفاق
- ۳۱ اعتدال در انفاق
- ۳۲ عاقبت انفاق نکردن
- ۳۳ آثار انفاق
- ۳۴ انفاق شاه کلید کمال
- ۳۵ جایگزینی مال
- ۳۶ انفاق یکی از نشانههای مؤمنین
- ۳۷ بهانه تراشی کافران
- ۳۸ مؤمنین با انفاق شناخته میشوند
- ۳۹ مؤمنین انفاق دائمی دارند
- ۴۰ آجر کبیر برای اهل انفاق
- ۴۱ توبیخ بخیل
- ۴۲ انفاق انسان را به مقام صالحین میرساند
- ۴۳ انفاق درمان بخل
- ۴۴ نماز گزاران اهل انفاق هستند
- ۴۵ زندگی آسان برای اهل انفاق
- ۴۶ زندگی سخت برای بخیلان
- ۴۷ انفاق کنندگان، با تقواترین مردم
- ۴۸ پانویس
مقدمه
انفاق بحث کلیدی و بسیار مهمی است و بیشترین اهمیت آن در کاربردی بودن آن است، چه در انفاق کننده و چه در انفاق گیرنده.
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:
حاجت انفاق کننده به انفاق، شدیدتر از انفاق گیرنده است! [۱]
برای این که تأثیرات جوهری و ذاتی برای انفاق کننده دارد، ذات او را اصلاح میکند، علایق و تمایلات دنیوی را - که ریشه هر بدی است - از دل او میکند و دل را نورانی میکند و آن گاه دل صیقل یافته به کار میآید، حق را نشان میدهد و صاحب خود را به اعلی علیین میرساند.
دلی که علاقهمند به دنیا و مال آن است، اسیر میباشد؛ و مادام که در چاه نفس مانده، او را خبری نیست و صاحب نور و هدایتی نخواهد گردید.
دیگر این که انفاق باعث نزول برکات و باز شدن درهای رحمت خداوند میشود و مطلب مهم این که برکاتی که از انفاق نصیب انسان میشود از هیچ طریق دیگری عاید او نمیگردد.
مثلاً هر چه نماز بخواند، کار انفاق را نمیکند، چرا که نماز برکات خودش را دارد و انفاق برکات خودش را.
خلاصه تا انفاق نکنی برکات آن را نخواهی دانست؛ زیرا علاقه به مال فقط با بخشش و جدا کردن آن از خود از بین میرود، مثل این میماند که گرسنهای به شما پناه آورد و تقاضای لقمهای غذا کند و شما به جای غذا دادن به او، بروید برایش نماز بخوانید، اما او که با این کار سیر نمیشود، او گرسنه است و فقط غذا چاره درد اوست.
دل ما هم همینطور به دنیا و مال آن چسبیده و چاره رهایی تنها دل کندن از مال است؛ و وقتی توانست مالش را ببخشد تأثیر انقلابی انفاق را درخواهد یافت، دلش از این رو به آن رو میشود، اعتمادش به خدا زیاد میگردد، باور میکند که روزی در دست اوست، باور میکند که مال دنیا ارزش دل بستن ندارد و اینها امانت دست اوست و باید دستگردان شود و نگهداری و جمع کردن و بخل ورزیدن نشانه ایمان نیست.
که انشاء الله مطلب طی بررسیهایی که در آیات قرآن خواهیم نمود، کاملاً روشن و اهمیت آن در کلام خدا واضح خواهد گردید و بهانهای برای کسی نمیگذارد تا مالش را از ترس این که شاید کم شده و محتاج دیگران گردد، انفاق نکند، خیر، تمام بهانههای نفس ماده پرست و خودپرست را نقش بر آب خواهد کرد و چراغی میگردد تا شاهراه صراط مستقیم را روشن و پرنور گرداند و راهرو خود را به مقصد خواهد رسانید.
انشاء الله.
البته انفاق شامل هر انفاقی میگردد، چه انفاق مال که مشکلترین آنها و نقطه شروع و قدم اول در انفاق است و چه انفاق علم و قدرت و ... که مراتب بعدی آن است و چه کمال انفاق که انفاق جان در راه خدا و رسیدن به لقاء الله است و مضمون عبارت عند ربهم یرزقون میباشد.
تقدیم به
تقدیم به پیش گاه امام عارفان و قرآن ناطق، علی بن ابیطالب (علیه السلام)، امیرالمؤمنین، پرچم دار عدل و عدالت، وصی برحق رسول الله (صلی الله الیه و آله و سلم)، پدر یتیمان کوفه، ناشناس کیسه به دوش شبهای تاریک، عمل کننده به تمام آیات قرآن و انفاق کننده به مساکین از هر دین و آیین، امام رئوف و مهربان بر خلق خدا و یاور مستضعفان و آن که با فقرا هم سفره میشد و از نشستن با آنان لذت میبرد. سر و جانم به فدای او!
من الله التوفیق
انفاق رکن تقوا
بسم الله الرحمن الرحیم
الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون[۲]
در آیه فوق، ایمان به غیب، اقامه نماز و انفاق از آنچه روزی شده، هر سه در کنار هم آمده و سه رکن اساسی تقواست.
یعنی اگر کسی ایمان به غیب (ایمان به خدا و روز قیامت و ...) نداشته و به بقیه ایمان داشته باشد، فایدهای ندارد و هر چه انفاق کند بی فایده است و یا اگر نماز بخواند و انفاق نکند، باز هم فایده ندارد و متقی نیست؛ چرا که انفاق یک پایه از ایمان است.
دیگر این که در آیه آمده:
از آنچه روزیشان کردهایم.
و قیدی نیاورده برای کم یا زیاد بودن روزی. خیر، گفته از آنچه دارند انفاق میکنند. دقت فرمایید.
دیگر این که انفاق منحصر به انفاق مال نیست، بلکه آنان از هر رزقی مانند: مال، علم، عقل، قدرت، جاه و جان خود در راه حق ایثار میکنند. [۳]
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:
اذا رزقت فانفق
هرگاه روزی داده شوی، انفاق نما. [۴]
فاستبقوا الخیرات
در اعمال خیر، از هم پیشی گیرید.[۵]
در کار خیر باید از یکدیگر سبقت گرفت و این یک مسابقه واقعی است؛ چون برنده آن صاحب سعادت دنیا و آخرت میشود.
قطعاً یکی از مصادیق کار خیر، انفاق و کمک کردن به نیازمندان است.
بعضی میگویند: حالا از کجا نیازمند واقعی پیدا کنیم؟
جواب را حضرت امیر (علیه السلام) فرمودهاند که نیازمند واقعی خود ما هستیم و با دادن مالمان به دیگران طاهر میشویم و حب دنیا از دلمان زدوده میشود، و الا خداوند خود روزی دهنده همه نیازمندان است و اگر ما ندهیم، خداوند به وسیله دیگری احتیاج بنده اش را تأمین خواهدکرد. منتها باید دعا کنیم که:
خدایا این توفیق را به ما بده تا کارگزار تو باشیم و به دست ما نیاز بنده ات را را تأمین بنما تا شاید نفس آلوده ما زلال شود.
انفاق، شکر عملی
فاذکرونی اذکر کم واشکروا لی و لا تکفرون[۶]
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و برای من سپاسگزاری کنید و ناسپاسی نکنید.
در اینجا خداوند فرموده شکر مرا به جا آورید.
یکی از مراتب شکر، شکر عملی است.
شکر به زبان نیز مرتبهای از شکر است که اگر بدون عمل باشد نتیجهای ندارد.
پس انفاق نعمت به دیگران، شکر آن نعمت است، خواه نعمت مال باشد که باید انفاق کرد، خواه علم که باید به دیگران هم آموخت.
چنانچه حضرت امیر (علیه السلام) میفرماید:
لایجوز الشکر الا من بذل ماله
شکر را جز کسی که بذل و بخشش مال خود کند، به جا نیاورد.
پس یکی از مصادیق شکر عملی مال، انفاق آنست:
واشکروا لی و لاتکفرون:
شکر مرا به جا آرید و کفران نکنید.
یا ایها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم و اشکروا لله أن کنیم ایاه تعبدون[۷]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از نعمتهای پاکیزه که روزیتان کردهایم بخورید و اگر تنها او را میپرستید، شکر خدا را به جا آورید.
باز هم در آیه در شکر روزی تأکید شده است و این که اگر او را میپرستید و عبد خدا هستید، عبد را جز اطاعت از مولا نشاید. میدانید که روزی را او داده و او به شکر و انفاق فرمان داده، لذا اگر خدا را میپرستید، فقط شکر او را به جا آورید که ولی نعمت شما است.
لیس البر أن تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البر من آمن بالله و الیوم الآخر و الملائکه و الکتاب و النبیین و آتی المال علی حبه ذویالقربی و الیتامی و المساکین و ابنالسبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلاه و آتی الزکاه و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون. [۸]
نیکی (تنها) آن نیست که روی خود را به جانب مشرق و مغرب کنید، بلکه نیکی آن است که انسان به خدا، روز واپسین، فرشتگان، کتاب (های آسمانی) و پیامبران ایمان آورد و مال (خود) را با آن که دوستش دارد به خویشاوندان (نیازمند)، یتیمان، درماندگان، در راه مانده، و مستمندان و (برای آزادی) در بندماندگان ببخشد و نماز به پا دارد و زکات دهد و آنانند که چون تعهد دهند، به عهد خود وفا کنند و در سختی و زیان و به هنگام جنگ، صابر و پایدار باشند. اینان کسانی هستند که راست میگویند و هم ایشان پارسایانند.
در هنگام تغییر قبله، بحث کردن راجع به آن بین مردم زیاد شده بود، لذا آیه نازل شد و فرمود:
خوبی آن نیست که روی خود را به جانب مشرق یا مغرب کنید یعنی (به طرف بیت المقدس نماز بخوانید یا به طرف مکه)، بلکه نیکی و خوبی در عمل نیک است که آیه آن را شرح داده و انفاق از موارد نیکی ذکر کرده که مورد بحث ماست:
اتی المال علی حبه:
مال خود را در راه خدا با این که دوستش دارند میدهند.
به خاطر این که در ایمانشان صادق و راستگو هستند و در این مواقع است که عیار ایمان مشخص میشود.
و حال اگر، به خاطر ایمان و عقیده - با وجود علاقه به مال - از آن دل کنده و آن را در راه خدا بخشش کردی، به یکی از خصوصیات نیکوکاری دست پیدا کردهای و اگر نتوانستی و علاقه به مال مانع از بذل و بخشش آن شد، بدان که هرگز آن خصوصیت در تو ایجاد نخواهد شد.
هر که شد محرم دل، در حرم یار بماند
هر که این کار ندانست، در انکار بماند.
در ضمن، آیه موارد انفاق را هم شرح داده که باید به آن توجه کرده و آن را مورد مطالعه قرار داد.
چگونگی و مقدار انفاق
و انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه و احسنوا آن الله یحب المحسنین[۹]
و در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید و نیکی کنید، که همانا خدا نیکوکاران را دوست دارد.
دستور مستقیم خداوند به انفاق است، بسیار روشن و واضح است.
جمله ی «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه»، بیان چگونگی و مقدار انفاق است.
چنانکه در آیه سوم بقره آمده است:
مما رزقناهم (از آنچه روزیتان کردهایم)
پس معلوم است که مقصود از انفاق، تمام مال یا بخش اعظم آن نیست؛ زیرا با دست خود، خود را به هلاکت انداختن است.
لذا آیه میزان انفاق را شرح و بیان کرده، چنانکه در جای دیگر قرآن آمده است:
ولایدک مغوله، نه دستت بسته باشد که هیچ بخششی نداشته باشی و نه، الی التهلکه، خود را به هلاکت بیندازی و محتاج شوی.
یسالونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر فللوالدین والاقربین والیتامی و المساکین و ابنالسبیل و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم[۱۰]
زمانی که از تو میپرسند چه انفاق کنند، بگو:
هر مالی که میبخشید (بهتر است) به پدر و مادر، خویشان، یتمان، تنگدستان و در راه مانده انفاق کنید و هر کار خیری کنید، بی شک خدا به آن آگاه است.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میفرماید:
در این جا از مال به خیر تعبیر شده است؛ یعنی چیزی که انفاق میکنند باید خیری داشته باشد.
اهمیت انفاق برای مسلمانان روشن بوده، لذا سؤال کردند: چه چیز انفاق کنیم؟
از تعبیر به خیر معلوم است که نباید مال بیارزش و پست را برای انفاق انتخاب کرد، بلکه باید مال خوب و خیر را بخشید.
علامه در مورد ما تفعلوا من خیر میفرماید:
در این جا از انفاق به خیر تعبیر شده؛ یعنی خداوند به هر انفاقی که میکنید آگاه و بهترین پاداش دهنده و بهترین جبران کننده است:
و الله ذو فضل عظیم
و خداوند دارای بخشش عظیم است.
خلاصه خداوند از انفاق و بخششی که میکنید، به خیر یاد میکند.
و این برکت انفاق است که خیر در خیر است و دانا و عاقل کسی است که خود را از این برکات محروم نسازد.
یسالونک ماذا ینفقون قل العفو کذالک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون[۱۱]
زمانی که از تو میپرسند چه چیز انفاق کنند، بگو: گذشت و بخشش (افزون بر نیاز) را، خداوند بدین سان آیات خود را برای شما میسازد تا بیندیشید.
در این جا مقصود از عفو، میانه روی است و اعتدال، همان معنی اضافه بر نیاز را میرساند.
باز هم راجع به انفاق سؤال شده است و این سؤال آن قدر اهمیت داشته که خداوند پاسخ آن را به صورت وحی و به وسیله جبرئیل برای پیامبر (صلی الله الیه و آله و سلم) آورده است و این سؤال و جوابها را، قرآن نقل میکند تا در همه دورانها و زمانها مطرح شده و بدانها عمل شود؛ چون قرآن راهنمای همه دوران هاست و خداوند میفرماید:
ما این گونه آیات خود را برای شما بیان میکنیم، باشد که بیندیشید.
خودداری از انفاق کفر و ظلم است
یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل أن یاتی یوم لا بیع فیه و لا خله و لا شفاعه و الکافرون هم الظالمون[۱۲]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی هست و نه دوستی و نه شفاعتی، از آنچه که روزیتان کردهایم انفاق کنید و (بدانید که) کافران همان ستمگرانند.
علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) در تفسیر این آیه میفرمایند:
معنای آیه روشن است و ذیل آن دلالت دارد بر این که امتناع و خود داری از انفاق، کفر و ظلم است.
دستور مستقیم به انفاق از آنچه خداوند روزیمان کرده، هشداری جدی است به این که تا فرصت داریم با خدا معامله کنیم.
در معامله و داد و ستد، دادن و گرفتن مطرح است، لذا خداوند انفاق را به بیع بیان کرده و ما در واقع از مال خود که همان روزی خداست، به دیگران میدهیم؛ یعنی مال خودش را به خودش میدهیم و خداوند آن قدر مهربان است که این عمل را به حساب ما گذاشته و بیع میشمارد و آن را مستحق پاداش و جایزه قرار میدهد و علاوه بر این که در دنیا روزی را فراوان و راحتی و آسایش عطا میکند، در آخرت هم پاداش ویژه (لهم ما یشاءون، هر چه دلشان بخواهد)، نصیب میفرماید.
انشاء الله ما را هم از اهل انفاق قرار دهد.
پس به خداوند اعتماد کنیم که روزی دهنده اوست و بدانیم که با بخشش مال به دیگران، نه تنها چیزی از روزی ما کم نمیشود، و بلکه زیاد میگردد و بترسیم از این که مبادا به دستور مؤکد خداوند عمل نکرده و خدای ناکرده از اهل انفاق نباشیم و شامل ذیل آیه که کفر و ظلم است گردیم. پس پناه بریم به خدا!
برکات انفاق
مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مائه حبه والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم.[۱۳]
مثل کسانی که مالشان را در راه خدا میبخشند، چون مثل دانه - ای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشهای صد دانه (باشد) و خدا برای هر کس بخواهد. (پاداشی) چند برابر میدهد و خدا وسعت بخش داناست.
قرآن، تبیان کلی شی ء است، و از آن جا که درک ما بسیار ضعیف است (خلق الانسان ضعیفا) خداوند مطالب سنگین و سخت را در قالب مثال آورده تا فهمش برای عموم مردم آسان شود و چون خطاب قرآن عمومی است، پس حجت را بر همه تمام کرده است.
در این آیه میفرماید:
مال کسانی که انفاق میکنند افزایش مییابد و نحوه افزایش را هم بیان کرده که اگر هر مالی را که میدهی دانهای حساب کنی، آن دانه هفت خوشه میزند؛ نه این که هفت برابر میشود.
خیر، فضل خدا زیاد و باور ما کم است.
و هر خوشه روییده دارای صد دانه که اگر بخواهیم آن را با قواعد ریاضی محاسبه کنیم، یکدانه هفتصد دانه میشود و اگر بخواهیم تصوری به غیر ریاضی داشته باشیم، رشد این انفاق برای شما رشدی بابرکت و خوشهای است؛ یعنی آثار انفاق در جای جای اجتماع و قلب و روح شما روییده و منشأ کمالاتی در جان و نفس شما و آثاری در جامعه و فرد میشود که هر اثر و کمالی که به وجود میآورد، خود شامل برکات و آثار زیادی است - اللهم الرزقنا –
مثل انفاق مثل روییدنی است که اگر انفاق نکنی گویا بذر و دانهای نکاشتهای و در نتیجه چیزی از آن کمالات و تأثیرات و تغییرات در روح و جان شما و دیگران نخواهد رویید. (دقت کنید)
دیگر این که باید به خدا اعتماد داشته باشید که اضافه کننده و چند برابر کننده است و برای هر کس بخواهد از هفتصد برابر هم بیشتر میکند؛ زیرا به هم چیز علم دارد و همه چیز در احاطه و سیطره حکومت اوست.
کیفیت انفاق
خالص بودن در انفاق
الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لا اذی لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون[۱۴]
کسانی که مالشان را در راه خدا میبخشند، سپس به دنبال بخشش خود، منت و آزاری نمیآورند، اجرشان نزد پروردگار (محفوظ) است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین شوند.
آیه، کیفیت انفاق را بیان میفرماید و انفاقی را ارزشمند میداند که جز بخشش مال در راه خدا، چیز دیگری به همراه نداشته باشد.
نباید برگیرنده ی انفاق منتی گذاشت یا به او زخم زبانی زده و او را آزرده خاطر کرد.
آجر و پاداش انفاق کننده نزد پروردگارش محفوظ است، لذا نباید از کسی انتظاری داشته باشد و این گونه افراد نه خوفی از خطرات آینده دارند و نه حزن و اندوهی از گذشته.
قول معروف و مغفور خیر من صدقه یتبعها اذی والله غنی حلیم[۱۵]
سخن خوش (با نیازمندان) و گذشت از صدقهای که آزاری در پی دارد، بهتر است و خدا بینیاز و بردبار است.
علامه در المیزان میفرماید:
قول معروف یعنی:
حرف خوب زدن که همان دعا در حق سائل است و اگر سائل حرفهای زشتی به شما بزند، مغفرت و گذشت نمایید که این برخورد شما با او بهتر از بخششی است که به دنبالش آزار و اذیت باشد و غرض، ساخته شدن روح انسانی در مؤمن است، که خداوند به بخشش شما نیازی ندارد و او بردبار و حلیم است؛ لذا مؤمن باید دارای اخلاق الهی بوده و بخشش او توأم با اخلاق الهی باشد.
پس دیدیم که خداوند چه انفاقی را مدنظر دارد و بر چه انفاقی مهر قبولی میزند.
و مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم کمثل جنه م بربوه اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین فان لم یصبها و ابل فطل والله بما تعملون بصیر[۱۶]
مثل و حکایت کسانی که مالشان را در طلب رضای خدا و برای تحکیم (ایمان) خویش انفاق میکنند، همچون بوستانی بر تپهای است که رگباری بر آن ببارد میوههایش را دو چندان کند و اگر رگباری هم به آن نرسد، باران سبک (آن را بس است) و خدا به آنچه میکنید بیناست.
علامه در المیزان میفرماید:
منظور از این مثل این است که هرگاه انفاق برای خدا باشد، ابداً از اثر مطلوبش تخلف نمیکند؛ زیرا اتصالش به خدا محفوظ است و عنایت الهی به آن تعلق گرفته، گرچه مراتب عنایت به واسطه اختلاف درجات خلوص نیت تفاوت دارد و وزن اعمال هم در اثر آن مختلف میشود. چنانچه باغی که در زمین حاصل خیزی واقع شده به واسطه آمدن باران به خوبی میوه میدهد؛ ولی مراتب خوبی آن به واسطه اختلاف بارانها متفاوت است و به مناسبت همین اختلاف، در ذیل آیه میفرماید:
و الله بما تعملون بصیر، یعنی: خدا بدان چه میکنید بصیر است.
و باز میفرمایند:
در این آیه، حال آن دسته خاص و خالص انفاق کنندگان بیان شده و ایشان کسانی هستند که اموالشان را برای خشنودی خدا انفاق میکنند و بعد هم نفس خود را بر این نیت پاک ثابت میدارند و کاری که موجب فساد و بطلان آن شود انجام نمیدهند.
پس دیدیم انفاقی دارای اثر قطعی است که برای خدا خالص شده و برای ریا و خود نمایی نبوده و منت و آزاری هم به دنبالش نباشد.
ایود احدکم آن تکون له جنه من نخیل و اعناب تجری من تحتها الانهار له فیها من کل الثمرات و اصابه الکبر وله ذریه ضعفاء فاصابها اعصار فیه نار فاحترقت کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون[۱۷]
آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که نهرها از پای درختانش جاری است و در آن هرگونه میوهای برایش داشته باشد و ناگاه گردبادی آتشین در آن بزند و (باغ یکسر) بسوزد؟ خدا این گونه آیاتش را برای شما بیان میکند تا بیندیشید.
علامه در المیزان میفرماید:
خدا این مثل را برای کسانی زده که مالشان را انفاق میکنند و پس از انفاق، منت میگذارند و یا آزاری میرسانند و بدین وسیله عمل خویش را باطل میکنند و پس از بطلان عمل، دیگر نمیتوانند آن را به حال صحت برگردانند و پس از ذکر مثل میفرماید:
بدین سان خداوند آیاتش را برایتان بیان میکند، شاید تفکر کنید.
و مناسبت این جمله این است که این گونه امور که مفسد اعمال است، در اثر یک سلسله حالات نفسانی صادر میشود و مجالی برای فکر و تأمل نمیگذارد، مانند: حب مال و جاه و تکبر و عجب و بخل که اگر انسان درست بیندیشد، نفع و ضرر خود را تشخیص میدهد و در کار خویش بصیر میشود.
اما روح آیات انفاق، گویای اهمیت آن نزد پروردگار است که آن را در قالب مثالهای متعدد بیان کرده است، لذا دقیقاً خصوصیات انفاق شرح داده میشود و خلوص - که شرط پذیرفته شدن همه اعمال است - از درجه بالایی برخوردار میگردد.
حال این تو و این چند روز دنیا و این فرصتی که به تو دادهاند!
آیا برای کسی که سستی و اهمال کند، افسوس ابدی به دنبال نخواهد داشت؟
آیا اگر کسی قدری بیندیشد، دیگر حاضر به ترک انفاق خواهد بود؟
انفاق از بهترین مال
یا ایها الذین آمنوا من طیبات ما کسبتم و مما اخرجنا لکم من الارض و لا تیمموا الخبیث منه تنفقون و لستم بآخذیه الا أن تغمضوا فیه واعلموا أن الله غنی حمید[۱۸]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بهترین آنچه به دست آوردهاید و از آنچه از زمین برایتان برآوردهایم انفاق کنید و (چیزهای) پست را که خودتان جز با چشم پوشی نمیپذیرد، برای انفاق منظور نکنید و بدانید که خدا بینیاز ستوده است.
علامه در المیزان میفرماید:
این آیه، کیفیت مال انفاق را بیان میفرماید که باید از مال پاکیزه باشد؛ نه از مال پستی که کسی آن را جز با اغماض نمیگیرد و دادن چنین مالی را نمیتوان جود و سخاوت نامید؛ زیرا موجب محبت و کمال نفس نخواهد شد.
و جمله «و اعلموا أن الله غنی حمید» اشاره به این است که در انفاق، بینیازی و ستایش الهی را در نظر داشته باشید؛ زیرا پروردگار متعال انفاق شما را در عین بینیازی میستاید، پس از مالهای پاکیزه و طیب انفاق کنید یا اشاره به این است که خدا بینیاز و محمود است و از این رو سزاوار نیست با چیزی که لیاقت ساحت جلالش را ندارد، با او رو به رو شوید.
پس آیه میفرماید:
از چیزهای پاک و با ارزش انفاق کنید و در عین حال بدانید که خداوند به این انفاق شما نیازی ندارد، بلکه این شما هستید که نقایص وجودی خود را با انفاق کردن برطرف میکنید و سپس به درجات بالای کمال رسیده و برکات خداوند به سویشان سرازیر میشود.
یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله:
ای مردم شما به درگاه الهی فقیرانی بیش نیستید.
بله، هر چه داریم از خداست، لذا باید نیازمندی را بیابیم و با آنچه خداوند روزیمان کرده نیاز او را برطرف کنیم تا نیاز خودمان بر آورده شود، آن گاه از خداوند تشکر کنیم که هم مالی به ما داده، هم نیازمندی سر راه ما قرار داده و هم توفیق و دل کندن از مال را به ما داده است و هنگام مواجهه شدن با نیازمند، باید از دیگران هم سبقت بگیریم تا هر چه زودتر رضایت الهی را جلب کنیم که این سعادتی بزرگ و نشانه محبت الهی است.
وعده شیطان
الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء والله یعدکم مغفره منه و فضلا والله واسع علیم. [۱۹]
شیطان شما را از تهیدستی میترساند و به (تنگ نظری و) زشتی وا میدارد و خدا آمرزش و بخشش خود را به شما وعده میدهد و او وسعت بخش داناست.
پس آنها که از ترس نداری و فقیر شدن انفاق نمیکنند، بدانند که این وسوسهای است که شیطان در دل میاندازد: انفاق نکن، خودت فقیر خواهی شد و تو را از صاحب روزی ات غافل میکند، در حالی که همین روزی و مال را خدا به تو داده و میتوانست ندهد.
پس نترس! اگر انفاق کنی باز هم همان کسی که این روزی و مال را به تو داده، تو را نعمت میدهد؛ مثل ظرفی است که زیر باران مانده و پر از آب شده، اگر آن را برداری و نزد خود نگه داری و بخل بورزی و از دیگران پنهانش کنی، دیگر روزیت افزایش نخواهد یافت؛ ولی اگر آن را برداشتی، هم خودت از آن استفاده کردی و هم به دیگران بخشیدی، ظرفت را زودتر خالی کردهای و دوباره میتوانی آن را زیر باران بگذاری و پر کنی و دائم خود و دیگران را سیراب گردانی و هر بار از باران جدیدتر و نعمت تازه تری استفاده خواهی کرد و به دیگران هم استفاده خواهی رساند؛ اما اگر همان بار اول، آب جمع شده ظرفت را پنهان کنی و بخیل بازی درآوری، هم خودت را از نعمات دیگر خدا محروم کردهای و هم دیگران را. (دقت بفرمایید)
پس شیطان به ما وعده فقر میدهد و خداوند، وعده بخشش و مغفرت و فضل.
اکنون بیا خودت را وارسی کن دلت را بشکاف و ببین به کدام وعده اعتماد داری؟
اگر اهل انفاقی که خوشا به حالت! و برای همه دعا کن تا اهل انفاق شوند و اگر نیستی، بنشین با خودت خلوت کن، تا شیطان دست طمع از تو بردارد، والا همیشه در بند و اسارت شیطان باقی میماند و آن گاه که به خود آیی شاید دیر شده باشد و اگر بگویی خدایا! مرا به دنیا بازگردان تا انفاقی کنم، پاسخ میشنوی:
هرگز! دیگر نمیشود و باید تا فرصت داشتی انفاق میکردی.
یوتی الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا و ما یذکر الا اولوالالباب[۲۰]
حکمت را به هرکس که بخواهد میبخشد و به هر که حکمت داده شود، یقیناً (به او) خیر بسیاری داده شده است و جز خردمندان پند نگیرند.
علامه در المیزان میفرماید:
این جمله دلالت دارد بر این که: بیانی که راجع به انفاق و اسباب و علل و نتیجه آن - که اثر صالح در حقیقت حیات انسانی است - شد، از حکمت میباشد.
پس حکمت عبارت است از قضایای راست و مطابق واقع، از جهت این که مشتمل بر سعادت انسانی است، از قبیل: معارف حقه الهی در مبدأ و معاد و معارف مربوط به حقایق فطری که پایه تشریفات دینی است.
خود حکمت منشاء خیر کثیر است که خدا به هر که بخواهد میدهد. پس فضل و بخشش خدا را ببین و آثار انفاق را! ببین چه انقلابی در نفس انسانی ایجاد میکند و از سرچشمه حکمت و فیض الهی، برکات انفاق را به سویت روانه میسازد.
ترک انفاق ظلم جبران ناپذیر
و ما انفقتم من نفقه او نذرتم من نذر فان الله یعلمه و ما للظالمین من انصار[۲۱]
و هر چه انفاق کردید یا هر نذری را ملتزم شدید، قطعاً خدا آن را میداند و ستمگران را هیچ یاوری نیست.
علامه در المیزان میفرماید:
این جمله (ابتدای آیه) اشارهای به تهدید دارد و جمله و ما للظالمین من انصار آن را تأکید میکند و جمله اخیر:
اولاً - دلالت دارد بر این که منظور از ظلم، ظلم بر فقراء و بینوایان و حبس حقوق مالی ایشان است؛ نه مطلق معصیت، زیرا انصار و کفارات و شفیعانی نسبت به حقوق الهی وجود دارد، مانند: توبه، اجتناب از کبائر و شفعای روز قیامت؛ ولی در این جا فرموده: هیچ یاوری نیست. ثانیاً - دلالت دارد بر این که ترک انفاق، ظلم جبران ناپذیری است و اگر از گناهان صغیره بود چنین نبوده و توبه ندارد و مؤید آن این که در روایات وارد شده: توبه در حقوق مردم پذیرفته نمیشود تا حق هر ذیحقی به او داده شود و نیز قابل شفاعت نیست.
چنانچه از آیه ۴۸ سوره مدثر نیز استفاده میشود که میفرماید:
الا اصحاب الیمین فی جنات یتسائلون عن المجرمین: ما سلککم فی سقر؟
قالوا: لم نک من المصلین و لم نک نطعم المسکین تا آن جا که میفرماید: فما تنفعهم شفاعه الشافعین.
مگر اصحاب یمین که در باغهایی هستند و از مجرمان پرسند: چه چیز شما را به دوزخ آورد؟
گویند: از نمازگزاران نبودیم و بینوا را اطعام نمیکردیم. پس شفاعت شفاعت کنندگان، ایشان را سودی ندهد.
ثالثاً - دلالت دارد بر این که چنین ظالمی مورد رضایت الهی نیست؛ زیرا شفاعت ویژه کسانی است که دینشان مرضی خداست.
رابعاً - دلالت دارد بر این که خود داری از اصل انفاق با وجود فقیران و مستمندان، از کبائر موبقه (یعنی گناه باقی و ماندنی) است.
بنابراین برکات غیرقابل تصور و اثرات غیرقابل توصیفی به دنبال دارد و آنان که انفاق نمیکنند جز جرمی غیرقابل بخشش و خوردن مهر ظالم نصیبی نیست.
آیا اکنون با چنین خصوصیتی که انفاق دارد، کسی را جرأت خودداری از آن هست؟
برکات انفاق آشکار و پنهان
ان تبدوا الصادقات فنعما هی و آن تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم ویکفر عنکم من سیئاتکم و الله بما تعمولن خبیر.[۲۲]
اگر صدقهها را آشکار کنید، پس این کار خوبی است و اگر پنهانش بدارید و به تهیدستان (آبرومند) بدهید، این برای شما بهتر است و از گناهان شما میزداید و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
علامه در المیزان میفرماید:
اظهار صدقه، دعوت عملی به کار خیر و تشویق مردم به بذل و بخشش است و فقرا از این که میبینند مردم مهربانی در جامعه وجود دارند. دل خوش میشوند و این خوب است؛ اما مخفی کردن انفاق، آن را از ریاء و منت و آزار برکنار داشته و آبروی مستمندان را بیشتر حفظ میکند و برای شما بهتر است.
اما انفاق علاوه بر تأثیرات فراوانی که بر ما و جامعه دارد، گناهان را نیز میپوشاند و آنها را جبران مینماید، پس ببینیم که شخص انفاق - کننده نیازمندتر است و آثار و برکات انفاق برای او قابل تصور نیست.
انفاق آشکار خوب است و آثاری دارد و باید آن را انجام داد؛ اما اگر خواهان تأثیرات عمیق و کامل انفاق هستند، باید انفاق مخفی داشته باشید چنانچه مولا علی (علیه السلام) پرچم دار آن بودند و شبانه، مخفیانه به فقرا کمک میکردند.
انفاق مایه هدایت
لیس علیکم هداهم ولکن الله یهدی من یشاء و ما تنفقوا من خیر فلانفسکم و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله و ما تنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم لا تظلمون[۲۳]
هدایت (حتمی) آنها بر عهده تو نیست، بلکه خداوند هر که را بخواهد هدایت میکند و هر آنچه که انفاق کنید به سود خود شماست و جز برای جلب رضای خدا انفاق نکنید و هر مالی که انفاق کنید، پاداش (آن) به تمامی به شما داده خواهد شد و بر شما ستمی نخواهد رفت.
علامه در المیزان میفرماید:
روی سخن در این جمله برخلاف جملههای پیشین به رسول الله (علیه السلام) است و گویا آن حضرت از این که مؤمنان در مقام انفاق مختلف بوده، بعضی با اخلاص، اموال مرغوب خود را در راه خدا میدادند ولی صدقات بعضی توأم با منت و آزار بوده و از دادن مالهای پاکیزه خودداری میکردند، غمگین شده بود و این آیه برای تسلی خاطر حضرتش نازل شده است، با این بیان که وجود و بقای آسمان و هدایتی که مؤمنان دارند، تنها مستند به پروردگار است و اوست که هر کس را بخواهد به ایمان و درجات آن رهبری میکند؛ بنابراین نگه داری ایمان آنان به عهده پیغمبر اکرم (صلی الله الیه و آله و سلم) نیست که از ضعف یا زوال آن بیمناک باشد.
اگر میخواهید هدایت شوید، آن گونه که شایسته است به دستورات الهی عمل کنید، لذا انفاق کنید تا هدایت شوید.
هدایت فقط از ناحیه خداست و تنها او سعادت مخلوق خود را میداند؛ ولی تا خود عمل کنید برای خودتان است و ثمر و آثار آن به خودتان برمیگردد.
دیگر این که انفاق، فقط باید برای وجه الله (رضای خدا) باشد و حال آن که خداوند از نیات ما آگاه است و عمل خالص را میپذیرد.
انفاق وقتی آثار خود را به بنده میرساند که خالص باشد و آن گاه پاداش آن را به تمامی خواهید یافت و به شما ظلم نخواهد شد.
خلاصه شما از این طرف انفاق خالصانه انجام دهید و نگران آن طرف نباشید و به خدا اعتماد کرده و بدون هیچ ترس و دلهرهای انفاق کنید تا چراغ هدایت در دلتان روشن شود و با آن نور به اوج قله رفیع انسانیت برسید.
للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله یستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسالون الناس الحافا و ما تنفقوا من خیر فان الله به علیهم[۲۴]
(این انفاق) مال فقیرانی است که در راه خدا به تنگنا افتادهاند و توانایی آن که برای معاش سفر کنند را ندارند و از فرط عفاف، احوالشان چنان بر مردم مشتبه شود هر کس از حال آنها آگاه نباشد، میپندارد که آنها غنی هستند. آنان را به سیمایشان میشناسی، از مردم به اصرار چیزی نمیخواهند و هر مالی (به آنان) انفاق کنید، بی گمان خداوند از آن آگاه است.
در این آیه خداوند ما را به این که چه گونه و به چه افرای انفاق کنیم راهنمایی میکند و نیز علم او به انفاق ما به معنی محفوظ و قطعی بودن پاداش کار ماست و اگر کسی ندانست مهم نیست؛ چون کاری از دست کسی ساخته نیست.
پس نگران نباشید، همان کس که روزی دهنده عالمیان است، بر کار شما آگاه میباشد و این برای شما کافی است:
کفی بالله شهیدا: همین که خداوند شاهد بر شما باشد، برای شما کافی است.
انفاق وقت ندارد
الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیه اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون[۲۵]
آجر کسانی که مالشان را شب و روز و پنهان و آشکار انفاق میکنند، نزد پروردگارشان است و نه بیمی بر آنهاست و نه محزون شوند.
انفاق وقت ندارد، شب و روز ندارد، پنهان و آشکار ندارد؛ یعنی در تمام اوقات هم از فضیلت انفاق پنهان بهره میبرند - که خیر کامل است - و هم از ثواب انفاق آشکار، تا علاوه بر انفاق شخصی، جامعه را نیز تشویق به انفاق نموده و معروف را در جامعه تبلیغ نمایند.
خلاصه ما بندهایم و مطیع و خداوند خالق و سلطان، به هر نحوی که دستور صادر نماید لازم الاجراست و ما باید سمعا و طاعتا تسلیم باشیم و سلیقهای عمل نکنیم که این، همان معنای تسلیم و اسلام است.
اجرشان نزد خدا محفوظ است، نه از آینده و خطراتی که پیش رو دارند هراسی به دل راه میدهند و نه برای گذشته خود و آنچه از دست دادهاند غمگین و محزون اند؛ زیرا میدانند پاداششان نزد خدا محفوظ است. پس لطف و مهربانی خدا را ببین که چه قدر شامل حال انفاق کننده است!
انفاق مخصوص اهل تقوا
الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار[۲۶]
اینان صابران، راستگویان، فرمانبران، انفاق کنندگان و آمرزش - خواهان در سحر گاهانند.
اینان یعنی اهل تقوا که ذکرشان در آیه ۱۵ آمده، صابران، راستگویان، فرمانبرداران (تسلیم شدگان)، انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرگاهها هستند.
انفاق چه قدر مهم است و چه خصوصیت والایی دارد که مخصوص اهل تقوا و اهل رضوان الهی است و در کنار کلمات بزرگی همچون: صبر، صدق، فرمانبری و استغفار آمده است و این خصوصیات برای انسانهای کامل و طاهری است که به درجات بالی کمال و رشد انسانی رسیدهاند، پس سهم انفاق را در این کمالات به دقت مشاهده کنیم تا پی به اهمیت آن ببریم.
مقام بر در انفاق است
لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شی ء فن الله به علیم[۲۷]
هرگز به نیکی دست نیابید، مگر این که از آنچه دوست دارید انفاق کنید و قطعاً خدا از هر چه انفاق کنید آگاه است.
آیه ۱۷۷ بقره نیز راجع به مقام بر و نیکو کاری است و این آیه (آیه ۹۲ آل عمران) مکمل آن است که با قطع و یقین میفرماید: هرگز به مقام نیکو کاری نمیرسید، مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید.
در ادبیات عرب، لن برای نفی ابد است؛ یعنی ممکن نیست و هیچ راهی برای رسیدن به مقام بر و نیکو کاری وجود ندارد، مگر به وسیله انفاق از آنچه دوست میداری و از آن جا که این کار بسیار مشکل است، پاداش آن هم بزرگ است و یا بگو جایزه بزرگ و کمال عالی، امتحان سخت هم دارد و بدون زحمت چیزی به کسی نمیدهند
پس هر کس خواست سختی کار را ببیند، از آنچه دوست دارد انفاق کند و ببیند میتواند با نه؟ اگر توفیقی یافت، خواهد دید که در ابتدا دل کندن از مال مورد علاقه چه قدر سخت است؛ ولی به تدریج برایش سهل شده و با تکرار آن، این کار جزء اخلاق او میشود و آن گاه اثر آن را در خود خواهد یافت که همان مقام بر و نیکویی است.
دارا و ندار باید انفاق کنند
الذین ینفقون فی السراء و الضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین[۲۸]
کسانی که (متقین که در آیه قبل آمده) در راحت و رنج انفاق میکنند، خشم خود را فرو میبرند و از مردم در میگذرند و خدا نیکوکاران را دوست میدارد.
آنها کسانی هستند که هم هنگام توانگری و خوشی انفاق میکنند و هم هنگام تنگ دستی و ناخوشی.
پس ملاک انفاق کمی یا زیادی مال نیست، بلکه مهم عمل انفاق است.
البته کمی و زیادی مال برای مستمندان اثر دارد که از آن بهرهمند میشوند؛ ولی برای صاحب مال، نفس انفاق مهم و کارساز است (دقت فرمایید).
آیه خواسته بهانه را از دست آنهایی که فکر میکنند انفاق و بخشش بر دوش ثروتمندان جامعه است بگیرد تا بدانند که رسیدن به کمال نیاز همه است، چه ثروتمند و چه فقرا!
این اموالی که خدا روزی ما کرده - چه کم و چه زیاد - در راه خودش به نیازمندان میدهیم تا آثار رحمت و نیکوکاری در خودمان پدید آید، ذات بخیل ما را تبدیل به ذات کریم کرده و ما را اهل جود و بخشش نماید و این نیازی است که همه دارند.
انفاق از موارد احسان است
واعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا وبالوالدین احسانا و بذی القربی و الیتامی و المساکین و الجار ذی القربی و الجار الجنب و الصاحب بالجنب و ابنالسبیل و ما ملکت ایمانکم آن الله لایحب من کان مختالا فخورا[۲۹]
خدا را بندگی کنید و چیزی را به او شریک نگیرید و به پدر و مادر احسان کرده و به خویشان، یتیمان، درماندگان، همسایه نزدیک، همسایه دور، دوست، همنشین، در راه مانده و بردگان خود نیکی کنید. همانا خداوند کسی را که خود بین و فخر فروش باشد، دوست ندارد.
علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) تحت عنوان بیان آیات در تفسیر المیزان آوردهاند:
(آیات ۳۶ تا ۴۲ نساء) هفت آیه هستند که در آنها به احسان و بخشش در راه خدا تشویق شده است و وعده پاداش نیک (به احسان کنندگان) و ذم (نکوهش و بد بودن) خود داری کنندگان از احسان آمده است و خود داری از احسان هم به دو گونه است: یا به صورت بخل (که مالش را بخشش نکرده و به دیگران احسان و خوبی نمیکند)، یا به صورت ریا؛ یعنی بخشش برای رضای مردم (که مالش را میدهد؛ اما نه به خاطر خدا، بلکه به خاطر مردم).
اما در مورد آیه ۳۶۵ فرمودهاند:
این همان معنی توحید است؛ ولی توحید عملی یعنی کردار نیک (که احسان از آن قبیل است) و فقط برای رضای خدا و انتظار ثواب اخروی از اوست؛ نه برای دلخواه خود و انباز (شریک قرار دادن) وی (خدا).
دلیلش آن است که به دنبال آیه، علت آن را ان الله لا یحب... آورده و بیان نموده:
آنان که در مال خود بخل میکنند و آنان که مالشان را برای جلب نظر مردم میدهند، کسانی هستند که برای خدا شریک قائل شدهاند و او را به یکتایی نسپردهاند.
سپس میفرماید:
و ماذا علیهم لوآمنو بالله و الیوم الاخر
پس شرک آنها همان ایمان نداشتن به آخرت است و این روشن است که هر کس برای پاداش از جانب مردم کار میکند و پاداش الهی را قبول ندارند، به خدا شرک میورزد.
الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل و یکتمون ما آتاهم الله من فضله و اعتدنا للکارفین عذابا مهینا[۳۰]
همان کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل امر میکنند و آنچه را خدا از فضل خویش بدانها ارزانی داشته پنهان مینمایند و برای کافران عذابی خفت بار آماده کردهایم.
آدمهای خودبین و فخر فروش همانها هستند که بخل میورزند و دیگران را به بخل امر میکنند، لذا خداوند انسان متکبر و خود پسند را دوست ندارد.
و این گونه افراد آنچه را که خدا از فضلش به آنها داده پنهان میکنند؛ چون میترسند که توجه فقرا به سمت آنان جلب شود و چیزی از آنها درخواست کنند.
پس برای کافران که روی حق را میپوشانند عذابی خوار کننده آماده کردهایم.
ملاحظه کنید که آنان که هم خود انفاق نمیکنند و هم مانع انفاق دیگران میشوند چه قدر مغضوب درگاه الهی هستند!
ریا کاری در انفاق
والذین ینفقون اموالهم رئاء الناس و لا یومنون بالله و لا بالیوم الآخره و من یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا[۳۱]
و کسانی که اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق میکنند و به خدا و قیامت اعتقاد ندارند (همنشین شیطانند) و هر کس که شیطان همدم وی باشد، بد همدمی است.
یعنی اعتقادی به ثواب الهی ندارد و برای مردم و جلب نظر آنان به خودش انفاق میکند، پس این گونه افراد همنشین و همراه شیطان هستند و چه همنشین بدی!
و ماذا علیهم لو آمنوا بالله و الیوم الاخره و انفقوا مما رزقهم الله و کان الله بهم علیما[۳۲]
و اگر به خدا و روز واپسین ایمان میآوردند و از آنچه خدا روزیشان کرده انفاق میکردند، چه زیانی برایشان داشت؟ و خداوند به کارشان آگاه است.
واقعاً این مال دنیا این قدر ارزش دارد که مانع از انفاق شود و ما را وادار به نافرمانی خدا کند؟
با این همه آیاتی که راجع به انفاق آمده، باز هم جایی برای انفاق نکردن میگذارد، پس دقت کنید تا اهل انفاق شوید و انفاق جزء اخلاقتان شود تا همیشگی گردد.
ان الله لا یظلم مثقال ذره و آن تک حسنه یظاعفها ویوت من لدنه اجرا عظیما[۳۳]
به درستی که خداوند به اندازه ذرهای ستم نکند و اگر کار نیکی باشد، دو چندانش کند و از نزد خود پاداش بزرگی دهد.
ترس از انفاق
معمولاً کسی که انفاق نمیکند از دو چیز میترسد:
۱_ مالش کم شود و زیان ببیند
۲_ پاداشی که به او قول دادهاند عملی نشود.
لذا خداوند میفرماید:
به اندازه ذرهای به تو ستم نمیشود و هر چه در راه خدا انفاق کنی - هر چقدر هم کم باشد - باز هم خداوند دو چندان آن را به تو بر میگرداند، پس نه تنها مالت کم نمیشود، بلکه خداوند آجر عظیمی از نزد خود به تو میدهد.
پس پاداش تو محفوظ است و دیگر جای ترس ندارد؛ چون همه روزیهای آفرینش دست پروردگار است و او بر هر کاری تواناست.
لذا به جای اعتماد به مالی که نزد توست، باید به دهنده آن و روزی رسان اعتماد کنی که همه مالها از او و هر آفرینشی به خواست اوست.
انفاق یکی از پنج خصوصیت مؤمنین حقیقی
الذین یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون[۳۴]
آنان که نماز را برپا میدارند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند.
آیه قبل و آیه بعد، پنج خصوصیت مؤمنین حقیقی را بیان میکنند:
۱_ ترسیدن و لرزیدن دل هنگام ذکر خدا.
۲_ زیاد شدن ایمان در اثر استماع آیات خدا.
۳_ توکل.
۴_ نماز.
۵_ انفاق از آنچه خدا روزی فرموده.
میبینی! انفاق یکی از پنج خصوصیت حقیقی است که در آیه ۴ انفاق آمده: اولئک المومنین
ضمانت خدا
و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم و آخرین من دونهم لاتعلمونهم الله یعلمهم و ما تنفقوا من شی ء فی سبیل الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون[۳۵]
و تا میتوانید در برابر دشمن، نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید تا با آن دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگر دشمنان را که نمیشناسید، ولی خدا میشناسد بترسانید و هر چه در راه خدا انفاق کنید، به تمامی به شما بازگردانده میشود و بر شما ستم نمیرود.
غرض حقیقی از تهیه نیرو این است که به قدر توانایی شان بتوانند دشمن را دفع کنند و این امری است که فرد فرد جامعه از آن سود میبرند و مراد از آن که گفته هر چه انفاق کنید شامل جان و مال میشود (المیزان).
پس باید جانا و مالا از جامعه اسلامی دفاع کنیم و بدانیم که خداوند پاداش آن را وفا خواهد کرد و به کسی ظلم نخواهد نخواهد شد.
یا ایها الذین آمنوا أن کثیرا من الاحبار و الرهبان لیا کلون اموال الناس بالاباطل و یصدون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشر هم بعذاب الیم[۳۶]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، قطعاً بسیاری از علمای یهود و راهبان اموال مردم را به ناحق میخورند و آنان را از راه خدا باز میدارند و کسانی را که زر و سیم میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند، به عذابی دردناک نوید ده.
احتکار از موارد عدم انفاق است
علامه در المیزان میفرماید:
در قرآن جرائم زیادی برای اهل کتاب - خصوصاً یهود - ذکر شده است، لکن در این آیه، متعرض به جرائم و تعدیات مالی آنان شده.
چون اولا: تعدیات به حقوق مالی مردم در میانه گناهان اهمیت خاص دارد.
ثانیا: در به فساد کشیدن مجتمع انسانی هیچ جرم و گناهی مثل تعددی به حقوق مردم مؤثر نیست.
سپس میفرماید:
و الذین یکنزون الذهب و الفضه...
مخصوص مردمی است که احتکار میکرده و از انفاق خود داری میکنند و به اساس دین لطمه میزنند، مانند: انفاق در جهاد و جمیع مصالحی دینی که حفظش واجب است.
پس اگر کسی با وجود احتیاج اجتماع به هزینه حوائج ضروریش، سرمایه و نقدینه را احتکار کند، از کسانی است که در راه خدا انفاق نکرده و باید منتظر عذابی دردناک باشد؛ چون خودش را بر خدایش مقدم داشته و احتیاج موهوم و احتمالی خود را بر احتیاج قطعی و ضروری اجتماع دینی برتری داده است.
مالی که از آن انفاق نشود آتش است
یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوها ما کنتم تکنزون[۳۷]
روزی که آن را (گنجینهها را) در آتش سرخ کنند و با آن بر پیشانی و پهلو و پشتشان داغ نهند و گویند: این است آنچه که برای خود میاندوختید، پس بچشید آنچه را میاندوختند.
روز قیامت، روز ظهور واقعیت و حقایق عالم است و واقعیت دفینه و گنجی مال اندوز میافتد. پس ملاحظه بفرمایید که انفاق چه گونه آتش را تبدیل به گلستان کرده و اهل انفاق را به بهشت هدایت میکند!
انفاق مال مقدم بر انفاق جان
انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله ذلکم خیر لکم آن کنتم تعلمون[۳۸]
سبکبار و گرانبار رهسپار شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید که، اگر بدانید این برایتان بهتر است.
نکته قابل توجه این که بعد از جاهدوا (جهاد کنید)، باموالکم (با مالهایتان) آمده و سپس انفسکم (با جانهایتان) و این مطلب بسیار مهم است؛ ولی به عینه دیدهایم بعضی آن قدر مال دوست هستند که حاضرند جانشان را بدهند اما مالشان را ندهند.
لذا دل کندن از مال، قدم اول جهاد در راه خداست.
چون دلی که پای بند مال دنیاست، لیاقت جهاد در راه خدا را ندارد؛ ولی مجاهد فی سبیل الله که دست از مال و جان شسته، و توفیق جهاد کرده جایگاهش بهشت رضوان و حیات جاودان است.
لا یستاذنک الذین یؤمنون بالله و الیوم الاخره آن یجاهدوا باموالهم و انفسهم و الله علیم بالمتقین[۳۹]
کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان دارند، برای جهاد با مال و جانشان از تو رخصت و عذر نمیخواهند و خدا به حال پرهیزکاران آگاه است.
یعنی: آنها که ایمان دارند از جان و مالشان یا به بیان آیه از مال و جانشان دریغ نمیورزند.
انما بستاذنک الذین لا یومنون بالله و الیوم الاخر وارتابت قلوبهم فهم فی ریبهم یترددون[۴۰]
تنها کسانی از تو رخصت میخواهند که به خدا و روز واپسین ایمان ندارند و دل هایشان به ریب و شک افتاده، پس آنان در شک خود سر گردانند.
انفاق نشانه ایمان به خدا و روز قیامت است و از آن جا که مؤمن میداند به زودی این چند روز دنیا میگذرد و باید آنچه اندوخته بگذارد و برود، انفاق میکند تا اندوختهای برای آخرت خود داشته باشد؛ چرا که آن جا دائمی است و گذرا و موقتی نیست که بتوان هر سختی را تحمل کرد.
آن جا حیات ابد است و تنها سرمایه اش ایمان و عمل صالح، پس تمام سعی و تلاش مؤمن برای ایمان بیشتر و عمل صالح میباشد و این چنین است که انفاق دردهای بی درمان را شفا میدهد و عدم انفاق باعث درهای بی دواست.
قل انفقوا طوعا او کرها لن یتقبل منکم انکم کنتم قوما فاسقین[۴۱]
بگو: به رغبت انفاق کنید با اکراه، هرگز از شما پذیرفته نمیشود. همانا شما قومی نافرمان هستند. انما یتقبل الله من المتقین: عمل نیک را تنها از پرهیزکاران میپذیرد و از فاسقین (که از نشانههای منافقین است، چنانچه در آیههای بعد شرحش آمده) قبول نمیشود.
در آیه ۶۷ توبه هم آمده است:
ان المنافقین هم الفاسقون
آری! منافقان همان فاسقانند.
و ما منعهم آن تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا بالله و برسوله و لا یاتون الصلاه الا و هم کسالی و لا ینفقون الا و هم کارهون[۴۲] و چیزی مانع قبول انفاق آنها نشد، جز این که به خدا و رسول او کفر ورزیدند و آنها جز با کسالت نماز نمیگذارند و جز به کراهت انفاق نمیکنند.
و اینها همه نشانه منافقان است و با این که انفاق درمان کننده هر دردی است، اما تنها دردهای مؤمنان را شفا میدهد نه دردهای منافقان و کفار را و دلهای مؤمنان را صفا میبخشد و آنها را به کمالات بالای انسانی میرساند؛ که این نسخه حیات بخش برای دوستان خدا پیچیده شده و بر بیگانه اثری ندارد.
انفاق از موارد ذکر است
المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسوا الله فنسیهم آن المنافقین هم الفاسقون
بعضی از مردان و زنان منافق که به بعضی دیگر (همه از یکدیگر و سر ته یک کرباسند) امر به منکر و نهی از معروف میکنند و دستهای خود را از (انفاق) بسته میدارند، خدا را فراموش کردهاند. پس فراموش شدهاند. آری! منافقان همان فاسقانند.
آیه، شرح حال منافقان و چگونگی عمل کرد آن هاست و در این جا انفاق نکردن آنها مورد بحث است که چون منافق به خدا و قیامت ایمان ندارد، دست از انفاق میکشد.
علامه طباطبایی (رحمه الله) علیمه در شرح نسوا الله فنسیهم: خدا را فراموش کردهاند، پس فراموش شدهاند در المیزان میفرماید:
از این بیان، این استفاده میشود که امر به معروف و نهی از منکر و انفاق در راه خدا، ذکر خداست.
الذین یلمزون المطوعین من المومنین فی الصدقات و الذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب الیم[۴۳]
کسانی که به مومنانی که داوطلبانه صدقات میدهند، طعنه میزنند و آنان را که بیش از استطاعت خویش نمییابند (که احسان کنند) مسخره میکنند، خدا آنها را مسخره میکند و آنها را عذابی دردناک است.
لکن الرسول و الذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم و اولائک الخیرات و اولائک هم المفلحون[۴۴]
ولی پیامبر و کسانی که به او ایمان آوردهاند، با مال و جانشان جهاد کردند و اینانند که خوبیها برای آنهاست و اینان همان رستگارانند.
نکته مهم در لهم الخیرات است؛ یعنی تمام خوبیها برای آنهاست، چرا که جمع دارای الف و لام افاده عموم میکنند المیزان.
آنان که معاف از انفاق هستند
لیس علی الضعفاء و لا علی المرضی و لا علی الذین لا یجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوا الله و رسوله ما علی المحسنین من سبیل و الله غفور رحیم[۴۵]
بر ضعیفان و بیماران و آنها که چیزی نمییابند (تا در راه جهاد) انفاق کنند ایرادی نیست، در صورتی که برای خدا و پیامبرش مخلصانه (در پشت جبهه) خیر خواهی کنند که بر نیکوکاران (معذور) ملامتی نیست و خداوند آمرزنده مهربان است.
ولا علی الذین آما اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما احملکم علیه تولوا و اعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون[۴۶]
و نه بر آنها که چون نزد تو آمدند نا سوار (و اعزامشان) کنی، گفتی: چیزی ندارم که بر آن سوارتان کنم و آنها برگشتند، در حالی که از غم این که چیزی برای خرج کردن در راه جهاد ندارند، از چشمانشان اشک میریخت.
نکته مهم این که:
وقتی مالی برای انفاق نداشتند، چشمانشان از غصه پر از اشک میشد.
و من الاعراب من یتخذ ما ینفق و یتربص بکم الدوائر علیهم دائره السوء والله سمیع علیم[۴۷]
و برخی از بادیه نشینان هستند که آنچه را در راه خدا انفاق میکنند، غرامت میشمارند و برای شما پیشامدهای بد را انتظار میبرند. پیشامدهای بد تنها بر آنهاست و خدا شنوای داناست.
و من الاعراب من یومن بالله و الیوم الاخره و یتخذ ما ینفق قربات عند الله و صلوات الرسول الا آنهاقربه لهم سید خلهم الله فی رحمته آن الله غفور رحیم[۴۸]
برخی از بادیه نشینان هستند که به خدا و روز واپسین ایمان دارند و آنچه را که انفاق میکنند، مایه تقرب به خدا و دعاهای پیامبر میدانند، بدانید که این انفاق مایه تقرب آنان است و به زودی خداوند ایشان را در جوار رحمت خویش در خواهد آورد که همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
آثار بخشش مال
خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم آن صلاتک سکن لهم والله سمیع علیم[۴۹]
از اموال آنها صدقه بگیر تا به وسیله آن پاکشان کنی و رشدشان دهی و دعایشان کن که همانا دعاء تو آرامشی برای آنهاست و خدا شنوای داناست.
علامه در المیزان میفرماید:
معنای آن این است که:
ای محمد (صلی الله الیه و آله و سلم) از اصناف مالهای مردم زکات بگیر و ایشان را پاک و اموالشان را پر برکت کن و این آیه شریفه متضمن حکم زکات مالی است که خود یکی از ارکان شریعت و ملت اسلام میباشد.
اما نکته قابل تأمل این است که دادن بخشی از مال چه تأثیرات معجزه آسایی دارد. تطهیر میکند و آلودگی را میزداید و تزکیه و رشد و نمو ایجاد میکند و این گونه خداوند در دادن مال (به امر خودش)، اثراتی گذاشته است.
الم یعلموا آن الله هر یقبل التوبه عن عباده و یاخذ الصدقات و آن الله هو التواب الرحیم[۵۰] آیا ندانستهاید که تنها خداست که از بندگانش توبه میپذیرد و صدقات را میستاند و همانا خداست که توبه پذیر مهربان است.
و نکته مهم در این آیه شریفه این است که گیرنده صدقات، خداست.
مطلب دیگری که علامه در المیزان آوردهاند این که:
همانطور که توبه گناه را پاک میکند، صدقه نیز توبهای است مالی؛ لذا در آیه، توبه و صدقه با هم آمدهاند.
خداوند خریدار جان و مال است
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون و عدا علیه حقا فی التوراه و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به وذلک هو الفوز العظیم[۵۱]
همانا خدا از مؤمنان جان و مالشان را به بهای بهشت خرید و آنان در راه خدا میجنگند، پس میکشند و کشته میشوند. این در تورات و انجیل و قرآن وعده حقی است بر عهده خدا و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معاملهای که با خدا کردهاید شاد باشید و این همان کامیابی بزرگ است.
علامه در المیزان میفرماید:
خدای سبحان در این آیه به کسانی که در راه خدا با جان و مال خود جهاد میکنند، وعده قطعی بهشت میدهد و میفرماید که این وعده را در تورات و انجیل هم داده، همانطور که در قرآن میدهد. خداوند این وعده را در قالب تمثیل ریخته و آن را به خرید و فروش تشبیه کرده.
یعنی الله: خریدار، مؤمنین: فروشنده، جان و مال: کالای مورد معامله، بهشت: بهای پرداختی و تورات و انجیل و قرآن: سند معامله هستند و در آخر مؤمنین را در این معامله بشارت و به رستگاری عظیمی تهنیت داده است.
ولا ینفقون نفقه صغیره و لا کبیره و لا یقطعون وادیا الا کتب لهم لیجزیهم الله احسن ما کانوا یعملون[۵۲] و هیچ هزینه کوچک و بزرگی را خرج نمیکنید و هیچ وادی را نمیپیمایید، مگر این که به حساب آنان نوشته میشود تا خدا آنها را بهتر از آنچه میکردند پاداش دهد.
پس انفاق در نزد خداوند کوچک و بزرگ ندارد، بلکه مهم نفس انفاق است - چه کم و چه زیاد - و مهم آن که به حساب دریافت میکند.
قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفر حوا هو خیر مما یجمعون[۵۳]
بگو: به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که آن از آنچه میاندوزند بهتر است.
فضل و رحمت خداوند آن قدر زیاد است که درک کامل آن برای کسی مقدور نیست؛ چرا که بشر و علمش محدود است و هیچگاه به فضل و رحمت الهی پی نخواهد برد، مگر به آنچه که خداوند برایش آشکار کند، مثل: حیات، دین، کمال و تزکیه که در آیه ۲۱ سوره نور میفرماید:
اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نمیشد، احدی از شما تا ابد پاکیزه نمیگشت.
لذا اگر هر یک از این فضایل و رحمتهای الهی شامل حال ما نمیشد، هیچگاه قدرت به دست آوردن آن را نداشتیم، پس باید به فضل و رحمت الهی شادمان بود؛ نه به اموالی که نزد خود جمع میکنیم.
از طرف دیگر، آیه اشاره به این مطلب دارد که مال اندوزی نکنید، بلکه انفاق و بخشش کنید تا فضل و رحمت الهی شامل شما شود و قلبتان از آلودگیها و علایق مادی، پاک و پاکیزه گردد.
و الذین صبروا ابتغاء وجه و اقاموا الصلاه و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه و یدرءون بالحسنه اولئک لهم عقبی الدار[۵۴]
و نیک فرجامی سرای آخرت برای کسانی که برای رضای پروردگارشان صبوری کردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم، در نهان و عیان کردند و بدی را به نیکی برطرف ساختند. از آنچه روزی به آنها دادیم، پنهان و آشکار انفاق میکنند. پس یکی از خصوصیات صاحبان خانه آخرت - که سرای جاویدان و بهشت ابدی برای آنهاست - انفاق در پنهان و آشکار است.
در ابتدا هم «سرا» آمده که اهمیت انفاق پنهانی را برساند؛ یعنی ارزش والایی است، چرا که پنهانی بودن انفاق از هر گونه گزند و آسیب و خطر ریا و شهرت به دور است و درجه خلوص آن بالاست و اگر کسی که با انفاق پنهانی به خلوص رسید، آشکارا هم انفاق کند، از خطر در امان است؛ چون برای رضای خدا کار میکند، نه برای رضای مردم.
قل لعبادی الذین آمنوا یقیموا الصلاه و ینفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه من قبل آن یاتی یوم لا بیع فیه و لا خلال[۵۵]
به آن دسته از بندگانم که ایمان آوردهاند بگو: نماز را برپا دارند و از آنچه روریشان کردهایم، در نهان و آشکار انفاق کنند، پیش از آن که روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی باشد و به رفاقتی.
به بندگانم بگو (قل لعبادی)
این عباد خدا چه کسانی هستند؟
در آخر سوره فجر جوابش آمده است:
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
ای جان به اطمینان رسیده و آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد که تو از او خشنود و او از خشنود است، پس به جمع بندگانم در آی و در بهشت من داخل شو.
خداوند به این بندگانش که در نهایت خلوص و قرب الهی هستند میفرماید نماز برپا دارند و از آنچه روزیشان داده است، هم پنهانی و هم آشکارا انفاق کنند، قبل از روزی که دیگر نه بیع و معاملهای در آن است و نه (خلال) دوستی و آشنایی به کار آید.
اکنون ملاحظه کنید که انفاق - چه پنهانی و چه آشکار - چه قدر نزد خداوند گرامی است و چه معامله پرسودی است که برای همه مهیا گشته و سرمایه اش نیز خداست! عجب معاملهای! سرمایه از او، خرید از او.
آیا ناگوار نیست که انفاق نکنیم و سود و پاداش نیز نگیریم و این همه فضل و بخشش و کرم را از جان خود دور سازیم و بدتر از همه این که نتوانیم به جمع عبادالله در آییم و از منتهی درجه کمال دور بمانیم؟
آیا مال اندوزی و متاع دنیای پست و فانی این - قدر ارزش دارد که به خاطر آن در بند کشیده شده و به چاه نفس و ظلمت بیفتیم؟
هیهات، هیهات!
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
سر و جان را نتوان گفت که مقداری است
انفاق را همه میپسندند
ضرب الله مثلاً عبدا مملوکالا یقدر علی شی ء و من رزقناه منا رزقا حسنا فهو ینفق منه سرا وجهرا هل یستوون الحمد لله بل اکثر هم لا یعلمون[۵۶]
خدا بندهای مملوک را مثال زده است که هیچ کاری از او بر نمیآید و کسی را از جانب خویش رزق نیکویی دادهایم که از آن در نهان و عیان انفاق میکند. آیا این دو یکسانند؟ (خدا نیز با چیزی یکسان نیست) ستایش از آن خداست؛ اما بیشتر شان نمیدانند.
آیه در مورد تأثیر انفاق و این که انفاق کردن در نهان و آشکار نزد همه افراد بشر - با هر دین و آیین و هر فکر و عقیدهای - امری محبوب و نیکو به حساب میآید و کلاً عقل هر بشری آن را نیک میداند و خداوند از این حسن سلیقه فطری بشر استفاده کرده و مثال میزند تا ربوبیت خود را ثابت کند.
آیا کسی که انفاق میکند با کسی که عبد مملوکی است و هیچ کاری نمیکند برابر است؟
جواب معلوم است، هر عقل سالمی پاسخ میگوید: خیر، برابر نیست و خداوند میفرماید:
هیچ چیز با خداوند مساوی و قابل مقایسه نیست؛ چرا که همه مخلوق اویند، و او مالک هر چیزی است، همه نعمتها از اوست و همه خلایق روزی خوار اویند.
موارد انفاق
و آت ذاالقربی حقه و المسکین و ابنالسبیل و لا تبذر تبذیرا[۵۷]
و حق خویشاوند، تنگدست و به راه مانده را بده و ولخرجی و اسراف مکن.
از همین آیه معلوم میشود که انفاق به ذی القربی، مسکینان و در راه ماندگان، از احکامی است که قبل از هجرت واجب شده؛ برای این - که این آیه مکی است و نیز در سورهای مکی قرار دارد. (المیزان).
آیه موارد انفاق را بیان میکند و این که نیازمندان در اموال شما که نیازمند نیستید حقی دارند.
پس حق آنان را پرداخت کنید؛ چون اضافه بر نیاز واقعی خود را ریخت و پاشها و ولخرجیها را بگیرید و آن را به نیازمندان برسانید، هم توفیق انفاق و عمل به دستور الهی را یافتهاید و هم این که از گناه اسراف دور ماندهاید؛ چرا که در آیه بعد میفرماید:
اسراف کاران برادران شیطان هستند.
پس خداوند نخواسته که شما احتیاجات واقعی زندگی را در نظر نگیرید همه از آن بکاهید، بلکه خواسته زیاده روی و اسراف نکنید و بگذارید همه از این روزی خداداد بهره ببرند.
تو نیاز خود را برطرف کن و اضافه را در اختیار نیازمندان قرار بده تا نیاز آنان نیز برطرف شود و خداوند برکاتش را برای شما نازل کند و همه از سرچشمه فیض الهی بهرهمند شوند.
و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمه من ربک ترجوها فقل لهم قولا میسورا[۵۸]
و اگر به امید رحمت (و وسعت رزق) از جانب پروردگارت از (انفاق) به آنها روی میگردانی، پس با ایشان سخنی نرم گوی.
یعنی اگر اکنون بدان امید که در آینده وضعت خوب خواهد شد، از کمک به نیازمندان خود داری میکنی و چیزی به آنها نمیدهی، با زبانی خوش به آنان دلداری بده و دلشان را شاد کن و آنان را با حرفهای درشت و تند از خود مران.
و لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا[۵۹]
نه دستت را به (خست) به گردن خویش ببند و نه (به بخشش بی جا) یک باره بگشای که ملامت زده و حسرت خورده بمانی.
اعتدال در انفاق
یعنی حد اعتدال را در انفاق کن، هم نیاز خود را در نظر بگیر و هم نیاز دیگران را و در کمک کردن به آنان متعادل باش.
و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما[۶۰]
و کسانی که چون انفاق کنند، نه زیاده روی میکنند و نه خست میورزند، بلکه میان این دو، راه اعتدال را پیش میگیرند.
این آیه، هشتاد صفحه بعد از آیه قبلی (۲۹ اسراء) آمده است؛ اما گویا بعد از آن شرح میکند.
اول به اهل انفاق؛ یعنی کسانی که اهل انفاق هستند و دل از مادیات بریدهاند، و علاقه به مال باعث انفاق نکردن آنها نشده است.
دوم این که هنگام انفاق اهل اسراف نیستند؛ یعنی این طور نیست که چون دل از مادیات بریدهاند، بدون حساب و کتاب خرج میکنند، بلکه راه اعتدال و میانه روی را انتخاب کرده و عاقلانه و به اندازه و به جا انفاق میکنند.
به عبارت دیگر، این طور نیست که احساسات بر آنها غلبه کند و آن جا که دلشان سوخت، یک جا دارایی خود را ببخشند، بلکه عقل را به کار میگیرند و حد و اندازه را نگاه میدارند.
نکته بسیار ظریفی در این آیه آمده است که جای تأمل و دقت بسیار دارد و ممکن است روح آیه باشد و آن که در مورد اموری که محبوب پروردگار است و از ما بندگان خواسته که به انجام آنها اهتمام داشته باشیم، این طور نیست که هر چه بیشتر آن کار خواسته شده را انجام دهیم مطلوب تر و محبوب تر است؛ بلکه باید به نحوی انجام داده شود که مطلوب و مراد خداوند است؛ نه این که مراد خودمان باشد و صرفاً به خاطر این که از آن کار خوشمان میآید، آن را زیاد انجام دهیم.
خیر، باید ببینیم که پروردگار چه گونه میخواهد و آن مهم است، زیادی مهم نیست.
مثلاً درست است که انفاق کردن مطلوب خداست؛ ولی نه هر انفاقی، بلکه انفاقی که توأم با اعتدال و میانه روی باشد.
پس نمیشود کسی بگوید حالا که خدا دستور داده انفاق کن و انفاق کردن را دوست دارد، من هم باید همه سرمایه خود را انفاق کنم.
خیر بلکه باید بدانم با چنین کاری خود فردی نیازمند و محتاج میگردم و حال دیگران باید برای تأمین نیازهای اولیه زندگی ام به من انفاق کنند. این طور نیست.
تمام دستورات خداوند حساب و کتاب دارد و صرفاً به زیادی عمل نیست، بلکه به تسلیم بودن است و مهم این است که تسلیم فرمان پروردگار باشیم چنانکه اگر فرمود: انفاق کن، بگوییم: به روی چشم! و اگر فرمود: اول به نیازمندان فامیل کمک کن، بگوییم: به روی چشم! خلاصه مهمترین امر در اجرای فرامین محبوب واقعی این است که بنده، آن گونه که او میخواهد فرمان برد و هدف، کسب رضای خالق باشد.
پس چگونگی عمل شرط مهم قبول آن است و این نکته ظریفی است که باید به آن دقت کنیم و آن را در تمام امور عبادی در نظر بگیریم، مثلاً روزه گرفتن خوب است؛ اما نه آن قدر که دیگر توان کار کردن و فعالیت نداشته باشیم و یا ذکر گفتن خوب است؛ اما ذکری که با حضور قلب باشد که آن کارساز است؛ نه تکرار زیاد ذکر فقط با زبان و...
عاقبت انفاق نکردن
ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و آتیناه من الکنور ما آن مفاتحه لتنوء بالعصبه اولی القوه اذ قال له قومه لا تفرح آن الله لا یحب الفرحین[۶۱] [۶۲] وابتغ فیما آتاک الله الدار الاخره و لا تنش نصیبک من الدنیا و احسن الله الیک و لا تبغ الفساد فی الارض آن الله لا یحب المفسدین[۶۳] [۶۴]
همانا قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم کرد و آن قدر از گنجینهها به او داده بودیم که کلیدهای آن به گروه نیرومند هم گارم میآمد. آن گاه قوم وی بدو گفتند: سرمستی مکن که خدا سرمستی کنندگان را دوست نمیدارد [۶۵] و در آنچه خدا به تو داده سرای آخرت را بطلب و سهم خود را (نیز) از دنیا فراموش نکن و همانطور که خدا فسادگران را دوست نمیدارد [۶۶]. حکایت قارون، حکایت تمام کسانی است که حب دنیا و علاقه به زر و زیور آن، آنها را گرفتار کرده و اسیر این عروس آرایش شده دنیا شدهاند.
آن قدر غرق تجملات، مال اندوزی و مال پرستی شدهاند که خالق و روزی دهنده خود را فراموش کردهاند و غرور مال دنیا و قدرت کاذبی که از این کال کسب کردهاند، آنها را وادار به سرکشی و ظلم نموده و علت اصلی آن، همان انفاق نکردن مال از روز اول است و چون از ابتدا نتوانستهاند علاقه به مال دنیا را در دل خود کم کنند و سپس آن را از بین ببرند، دلشان از آلودگی به حب دنیا پاک نشده و تسلیم روزی آن را از بین ببرند، دلشان از آلودگی به حب دنیا پاک نشده و تسلیم روزی رسان نشدهاند، همین حب مال و شوکت کاذب برخواسته از آن باعث انحراف و گمراهی و در نهایت نابودی خود و اموالشان میشود.
این حکایت واقعاً خواندنی و قابل تأمل و دقت است و این طور نیست که بگوییم این سرنوشت مخصوص قارون بود و ما از آن مستثنی هستیم.
خیر، وقتی خداوند از بین همه حکایاتی که در ادوار گذشته بوده فقط بعضی را در قرآن آورده، قطعاً قصد داستان سرایی و اطلاعرسانی نداشته، بلکه این حکایات، حکایت نفس ما انسانها است و همه ما قارونی در نفس داریم که پنهان است.
مثلاً فرموده: و مما رزقناهم ینفقون از آنچه روزیشان میکنیم انفاق میکنند؛ یعنی (از ابتدا) با مال دنیا این گونه برخورد کرده و قدری از آن را انفاق میکنند و علاقه به جمعآوری و انباشته کردن و تکاثر را از خود بیرون مینمایند.
لذا اگر روزیشان بیشتر شود، باز هم دست از انفاق برنمی دارند؛ چون وقتی کم داشتند و نیازشان بیشتر بود انفاق میکردند، پس اکنون که بیشتر دارند و نیازشان به مال کمتر شده، صد در صد انفاق خواهند کرد؛ چرا که نطفه محبوب مال را از ابتدا در دل خشکاندهاند.
پس خداوندی که ما را آفریده میداند نقطه ضعف ما کجاست، و راه حل آن چیست و چگونه به سر منزل مقصود خواهیم رسید.
لذا باید دقیقاً به دستوراتش عمل کنیم، والا مثل قارون و بقیه ستم کاران دچار عذاب الهی میشویم.
البته این عذاب دنیای قارون بوده و عذاب اخروی او را خدا میداند: و الله سریع الحساب: خداوند زود به حساب میرسد و این طور نیست که ستم کاران را در دنیا رها کند.
خیر، هم در این دنیا به حسابشان میرسد و هم آخرت آنها تباه است.
پس اگر قارون به نصیحت ناصحان قوم خود گوش فرا میداد و به فقرا و نیازمندان کمک میکرد، هرگز دچار ضلالت و بدبختی نمیشد و خود و ثروتش به یک باره به زمین فرو نمیرفت.
این جاست که انسان هوشمند و عاقل از این حکایت درس میگیرد و پی به اهمیت انفاق میبرد که راه نجات در بذل و بخشش و انفاق مال است؛ نه در جمعآوری و انباشته کردن آن و به تعداد صفرهای حساب خود افزودن! انسان ارزشی دارد که از مال بالاتر است، پس نباید اسیر مال شود، بلکه مال و ثروت باید اسیر او شود و او آنها را در راهی که پروردگار عالمیان فرمان داده خرج کند؛ چرا که مالک اصلی و وارث زمین و آسمان خداست.
آثار انفاق
فآت ذا القربی حقه و المسکین و ابن اسبیل ذلک خیر للذین یریدون وجه الله و اولائک هم المفلحون[۶۷]
پس حق خویشاوندان و تنگ دستان و در راه مانده را ادا کن. این (انفاق) برای کسانی که خواهان خشنودی خدایند بهتر است و آنان همان رستگارانند.
در آیه ۲۶ سوره اسراء که قبلاً بیان آن گذشت، آمده است:
و آت ذا القربی حقه و المسکین و ابنالسبیل و لا تبذر تبذیرا
حق خویشاوندان و تنگ دستان و به ران مانده را بده و ولخرجی و اسراف مکن.
اما خداوند در این آیه نتایج انفاق را نیز بیان میکند و میفرماید:
این انفاق برای کسانی که وجه الله؛ یعنی رضایت خدا را در نظر دارند و همه کارهایشان برای خداست و قطب نمای وجود و اعمالشان رو به خدا تنظیم شده بهتر است و اینان که انفاق میکنند، همان رستگارانند.
پس فلاح و رستگاری در اطاعت از فرامین الهی است و سختترین آن، دل کندن از مال است که خدا دستور داده انفاق کنید تا دل از مال بیارزش و فانی دنیا کنده شود و وقتی توانستی علاقه به مال را از دلت بیرون کنی، جزء رستگاران میشوی و این فرموده خداست و کلام خدا حق است و واقعیت را بیان میکنند.
حال خود دانی! این دو روز دنیا و این مال بیارزش آن! آیا میتوانی به وسیله همین مال بیارزش، رستگاری و خوشبختی دائمی را برای خودت بخری، دل از ظاهر پرفریب دنیا خالی کرده و با انفاق، وجه الله را اراده کنی؟ انشاء الله.
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون[۶۸]
از بسترهای خواب (برای عبادت شب) پهلو میکنند و پروردگارشان را به خوف و رجا میخوانند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند.
فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یعملون[۶۹]
پس هیچکس نمیداند چه چیزی از روشنی چشمها به پاداش آنچه انجام میدادند برایشان نهفته شده است.
علامه در المیزان میفرماید:
این آیه معرف مؤمنین از نظر اعمالشان است، چنانچه که آیه قبل از نظر اوصاف معرف ایشان بود؛ بنابراین جمله تتجا فی جنوبهم عن المضاجع با در نظر گرفتن تجافی به معنای اجتناب و دوری، جنوب و جمع جنب به معنی پهلو و مضاجع به معنای رخت خواب و محل استراحت، کنایه از این است که مؤمنین خواب خود را ترک میکنند و به عبادت خدا میپردازند.
یدعون ربهم خوفا و طمعا؛ یعنی از بستر دوری میکنند، در حالی که مشغول به عبادت پروردگارشانند و در دل شب، آن هنگام که چشمها به خواب رفته و بدنها بی حرکت افتاده خدا را میخوانند؛ اما به تنها از خوف که ناامیدی از رحمت خدا بر آنان مسلط شود و نه تنها به طمع رحمت که از غضب و مکر خدا ایمن باشند، بلکه هم از ترس و هم به طمع او را میخوانند و در دعای خود ادب عبودیت را از در خواست آن حوائجی که هدایت را برای آدمی پدید میآورد، بیشتر دعایت میکنند و این تتجافی از بستر و دعا، با نوافل شبانه و نماز شب منطبق است.
و مما رزقناهم ینفقون: این جمله عمل دیگری را از مؤمنین واقعی یاد آور شده و آن این است که برای خدا و در راه او انفاق میکنند.
آیه قبل (آیه ۱۵) که سجده واجبه دارد و آیه (۱۶)، صفات مؤمنین واقعی را بیان میکند و از آن جمله مما رزقناهم ینفقون است؛ یعنی انفاق کردن یکی از اساسیترین و بنیادیترین اعمال مؤمنین واقعی است و این مطلب، نقش و جای گاه انفاق را میرساند که از چه اهمیت و ارزش والایی برخوردار است!
انفاق شاه کلید کمال
بالاترین انسانها، باایمانترین آنها کسانی هستند که از آنچه روزیشان میشود انفاق میکنند و این رازی بین معبود و عبد و شاه کلیدی برای جاری شدن فیض و رحمت الهی است که هیچکس از ابتدای آن آگاه نیست و خزائن الهی تنها به روی بنده واقعی گشوده میشود.
وقتی جایگاه انفاق این چنین در بین اعمال ما معلوم میگردد، آیا سزاوار نیست که ما هم به این ریسمان الهی چنگ بزنیم و از خدا طلب امداد و یاری کینم و مطمئن باشیم که خداوند به ما توجه خواهد کرد و دست ما را خواهد گرفت و ما را به مقام ایمان کامل خواهد رساند؟!
زیرا خودش فرموده:
ادعونی استجب لکم مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را.
مثل غریقی که در حال غرق شدن است، گاه دستی تکان میدهد، گاه فریادی میکند، سپس غریق نجات به سوی او میرود و نجاتش میدهد.
ممکن است بعضی بگویند: این اعمال مخصوص انسانیهایی است که ایمان کامل دارند و ما که در مرحله پایینتری از ایمان قرار داریم، نمیتوانیم مثل آنها باشیم.
در جواب این افراد و چنین افکاری باید گفت:
اولاً در اجرای دستورات و نظرات الهی باید هر گونه فکر بازدارنده را از خود دور کنیم؛ چون معنای عبد، تسلیم بودن است و باید هر چه مولا و پروردگار بخواهد انجام دهد، خواهد بدان مرحله رسیده باشد و خواه نرسیده باشد.
مطلب دیگر این که خداوند از بنده اش اعمالی میخواهد که به واسطه آن، او را به درجات بالاتری از ایمان برساند و این درجات انتها ندارد، بلکه، ایمان آورندگان واقعی هم با انفاق به درجات بالاتری از ایمان میرسند و ما نیز که در درجات پایینتری از ایمان هستیم، به درجات بالاتر صعود خواهیم کرد.
پس این که اعمالی مثل: انفاق یا نماز شب فقط مخصوص عدهای باشد و بقیه راهی بدان نداشته باشند، صحیح نیست.
نکته دیگر این که انفاق و سایر حسنه در انسانهای کامل ملکه شده؛ یعنی آن قدر آن اعمال را انجام دادهاند که جزء خصوصیات ذاتی آنان شده و هیچگاه ترک نمیگردد؛ اما در مورد ما گرفتاران به نفس این طور نیست؛ چون گاهی کار نیکی میکنیم اما همیشگی نیست و در ما ثابت نشده، پس ما هم باید راهی با برویم که آنان رفتهاند.
اصلاً فلسفه وجود انسان کامل همین است که ما بدانیم این راه رفتنی و شدنی است و آنها رفتهاند تا ما یاد بگیریم و مطمئن باشیم که با این کار به قله انسانیت خواهیم رسید.
پس باید خصوصیات انسانهای کامل را در خود ایجاد کرده و در این راه تلاش کنیم تا خود را به اخلاق الهی مزین سازیم و هیچ تزلزلی در این راه به خود راه ندهیم؛ زیرا خداوندی که آفریده و خالق است، رب نیز میباشد (پرورش دهنده) و این ما هستیم که باید خود را به دست مربی و پرورش دهنده بسپاریم، تسلیم او باشیم و از بابت این که نمیتوانیم به درجات والای ایمان برسیم نگران نباشیم؛ زیرا رب العالمین دستوراتش را ضمانت کرده و جان ما در دست اوست و او مقلب القلوب، دگرگون کننده و نورانی کننده همه قلبها است.
قل آن ربی الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر له و ما انفقتم من شی ء فهو یختلفه و هو خیر الرازقین[۷۰]
بگو: بی تردید پروردگار من روزی را برای هر کدام از بندگانش که بخواهد، وسعت میدهد یا برای او تنگ میگیرد و خدا عوض هر چه انفاق کردید را میدهد و او بهترین روزی دهندگان است.
جایگزینی مال
علامه در المیزان میفرماید:
مسئله رزق در سعه و ضیقش (گشایش و تنگی، فراوانی و کمی) به دست خداست.
خدایی که اگر کم روزی دهد، خزینه اش زیاد نمیشود و اگر زیاد بدهد، از خزینه اش کم نمیگردد، بلکه هر کسی را به مقتضای حکمت و مصلحت، از آن روزی میدهد و اسباب به دست آوردنش را هم فراهم میکند و هر چه انفاق کنید - چه کم و چه زیاد - و آن مال هر چه باشد، خدا جایگزین کننده آن است و عوض آن را یا در دنیا و یا در آخرت به شما میدهد، او بهترین روزی رسان است؛ برای این که اگر روزی میدهد بلاعوض و صرفاً از باب جود و سخا است.
ان الذین یتلون کتاب الله و اقاموا الصلاه و انفقوا رزقناهم سرا و علانیه یرجون تجاره لن تبور[۷۱]
به یقین کسانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند و نماز برپا کرده و از آنچه به ایشان روزی دادهایم، در نهان و آشکار انفاق کردند، به تجارتی امید بستهاند که هرگز زوال نمیپذیرد.
تا خدا پاداش هایشان را تمام بدهد و از فضل خود بر ایشان بیفزاید که او آمرزنده قدرشناس است.
انفاق یکی از نشانههای مؤمنین
سه شاخصه برای (کسانی که) آمده که خداوند آنها را با این خصوصیات یاد کرده و ستوده است:
۱_ تلاوت و خواندن قرآن.
۲_ برپا داشتن نماز.
۳_ انفاق از آنچه روزیشان شده، در نهان و آشکار.
البته مراد از الذین همان مؤمنان واقعی است که نشانههای دیگری هم دارند؛ اما این سه نشانه مهمترین خصوصیات آنان است که خداوند آنها را در آیه نام برده و انفاق یک رکن و البته پایه اساسی آن خصوصیات نامبرده است.
با دقت در آیه، نقش و جای گاه انفاق و اهمیت آن در کنار سایر اعمال مؤمنین روشن میگردد و این در ادبیات عرب، حرف نفی لن به معنای نفی ابد است؛ یعنی هیچ - گاه و به هیچ ضرر نمیکنند، سود آنان در این تجارت قطعی است، خداوند آجر و پاداش آنها را به طور کامل وفا میکند و خداوند از فضلش پاداشی که مستحق آن هستند به آنها میدهد که بخشش، از فضل خدا و بدون استحقاق است و خداوند هم غفور است (بخشنده خطاهاست) و هم شکور (قدردان اعمال بندگانش میباشد) و به خاطر همین بیشتر از حد استحقاق پاداش میدهد.
بهانه تراشی کافران
و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین آمنوا انطعم من لو یشاء الله اطعمه آن انتم الا فی ضلال مبین[۷۲]
و چون به آنها گفته شود که از آنچه خدا روزیتان کرده انفاق کنید، کسانی که کافر شدند به مؤمنان میگویند: آیا کسی را طعام دهیم که اگر خدا میخواست وی را اطعام میکرد؟ چه شما جر در گمراهی آشکار نیستند.
در آیه ۳۹ سوره سبا گذشت که وسعت و تنگی روزی به دست خدا و بر اساس حکمت و مصلحت است و این که در هر زمینهای دست بالای دست بسیار است. چون موجودات به سوی کمال خود در حرکتند، همیشه نسبت به یکدیگر درجاتی دارند و مهمترین مسئله در این سیر و حرکت، تسلیم بودن در برابر خواست الهی است تا هر کس را به بالاتر از نقطهای که قرار دارد هدایت فرماید.
لذا مؤمنین در برابر دستورات الهی تسلیم و فرمانبردارند و خداوند هم به درجاتشان میافزاید و آنها را رشد میدهد؛ اما کافران که در برابر این دستورات نافرمانی و چون و چرا میکنند، شامل هدایت الهی نمیگردند و در ظلمت کفر خود باقی میمانند.
مؤمنین همیشه با زیر دستان خود مهربان هستند و به آنها کمک میکنند و این یک خوی انسانی و نشانه کمال آنهاست و دیگر این که تسلیم فرمان خدا هستند و خواست خدا را برخاست خود ترجیح میدهند؛ اما کفار برعکس عمل کرده و خواست خود را بر خواست خدا ترجیح میدهند. از انفاق خود داری میکنند و چون نمیخواهند انفاق کنند، دلیلی پوشالی و بر گرفته از ذهن بیمار و کافر خود میآورند و میگویند:
اگر خدا میخواست، نیازمندان را طعام میداد خواست خدا از این بالاتر که سخن را و خواسته اش را به وسیله انبیاء به گوش ما رسانده و فرموده به زیردستان کمک کنید و دست ضعفا را بگیرید.
حال کفار با خدا عناد و ستیز کرده و دستور او را به بهانهای واهی اجرا نمیکنند و همین نشانه کفر آنان است.
پس کسی که به قصد سرکشی و نافرمانی انفاق نکند، جزء کافران است. (دقت فرمایید).
مؤمنین با انفاق شناخته میشوند
والذین استجابوا لربهم و اقموا الصلاه و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون[۷۳]
و کسانی که امر پروردگارشان را اجابت کردند و نماز برپا داشتند و کار در میانشان (بر پایه) مشورت است و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند.
صفات نیک مؤمنین در این آیه و در دو آیه بعد آمده و انفاق یکی از آن صفات است.
از بیان آیه کریمه معلوم میشود که اخلاق و صفت انفاق حالت دائمی و همیشگی آنها شده و به بیانی دیگر، مؤمنین را با این صفات میتوان شناخت که یکی از آنها انفاق کردن است؛ یعنی همانطور که اهل نماز و مشورت هستند، اهل انفاق اند و این طور نیست که اهل نماز باشند اهل مشورت نباشند یا اهل نماز و مشورت باشند و اهل انفاق نباشند، بلکه مؤمنین به تمام دستورات الهی عمل میکنند و در برابر خداوند عبدی واقعی اند.
از طرف دیگر، این آیه نشان دهنده این است که خداوند انفاق را دوست دارد و صفات نیک برشمرده برای مؤمنین، از صفات مورد عنایت و محبت اوست و به خاطر همین هم میفرماید: بنده مومنم این خصوصیات را دارد. اکنون اهمیت انفاق را ببین که خداوند آن را جزء صفات نیک مؤمنین ذکر کرده است!
آیا رواست اهل انفاق نباشیم و از برکات آن محروم شویم؟
هل انتم هولاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه و الله الغنی و انتم الفقراء و آن تتولوا یستبدل قوما غیر کم ثم لا یکونوا امثالکم[۷۴]
آگاه باشید! این شما هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت میشوید، سپس برخی از شما بخل میورزند و هر کس بخل ورزد فقط در حق خود بخل ورزیده و (گرنه) خدا بینیاز است و شما نیازمندید و اگر روی برتابید، خداوند قومی غیر از شما را جانشین میکند که آنها مانند شما نخواهند بود.
علامه در المیزان میفرماید:
هر کس بخل بورزد در حقیقت خیر را از خودش بریده: چون اگر خدا از ایشان مالی طلب میکند برای این نیست که از آن بهرمند شود، بلکه برای این است که خود صاحب مال بهرمند شود، و حال آن که خیر دنیا و آخرت ایشان در انفاق است، پس اگر از انفاق خود داری کنند از خیر خود مضایقه کردهاند.
جمله الله الغنی و انتم الفقراء نیر به این معنا اشاره میکند که فقط خدا بینیاز است و شما نیازمندید.
و آن تتلوا... اگر ایمان نیاورید و پشت کنید، خداوند قومی دیگر را به جای شما قرار میدهد و آنان را موفق به ایمان میکند و آنها مثل شما نخواهند بود، بلکه ایمان میآوردند، تقوا میآورند، تقوا پیشه کرده و در راه او انفاق میکنند.
پس نشانه ایمان و تقوا، گذشتن از مال در راه رضای خدا است که بتوانی بخشی از رزقی که خدا به تو داده به دیگران بدهی و این کار هر کسی نیست و فقط با وجود ایمان واقعی و تقوای الهی مسیر خواهد شد. به بیانی دیگر، با دل بریدن از علایق دنیوی الهی میسر خواهد شد.
به بیانی دیگر، با دل بریدن از علایق دنیوی و دل بستن به امور معنوی و دائمی میتوان به ایمان واقعی و تقوای الهی دست پیدا کرد و این همان خیری است که خداوند در انفاق برای ما قرار داده و حال دلی که به دنیا و امور دنیوی وابسته و اسیر است، چه گونه میتواند به اوج کمال، اخلاق و معنویات، رشد و تعالی و نهایت انسانیت که همان انسان کامل است برسد؟
مگر کسی که به زمین چسبیده و چشم و دلش رو به زمین دوخته شده، درهای باز آسمان را میبیند؟!
مگر کسی که به این متاع قلیل قانع شده، خواهان خیر کثیر و رحمت واسعه الهی است؟!
پس فقط یک راه دارد و آن این که دیده از این متاع قلیل دنیا و ما فیها بپوشی تا دیده ات را به جهان برتر و بالاتر بگشایند.
بله لذت بخشش به دیگران را نبری، لذت مال دنیا از دلت بیرون نمیرود؛ تا برق شادی را در چشمان نیازمندان نبینی، برق و جاذبه مادیات از چشمت نمیافتد، تا لذت انفاق را نبری، لذت ایمان را نخواهی برد و تا دیگران را دوست نداشته باشی، محبت خدا در دلت نمیافتد.
پس این وضع انسانی است که باید به داد خودش برسد و هر چه پروردگارش فرموده اطاعت کند که خیرش در آن است.
مؤمنین انفاق دائمی دارند
و فی اموالهم حق للسائل و المحروم[۷۵]
و در اموالشان حقی برای سائل و محروم میباشد.
علامه در المیزان میفرماید:
سیره متقین در برابر مردم این است که به سائل و محروم کمک مالی میکنند؛ اما این که فرمود:
در اموال آنان حقی است برای سائل و محروم - با این که حق مذکور تنها در اموال آنان نیست و در اموال همه است - برای این بوده که بفهماند متقین، با صفاتی که در فطرتشان است این معنا را درک کردهاند که سائل و محروم در اموال آنان حقی دارند و به همین جهت عمل هم میکنند تا رحمت را انتشار داده و نیکوکاری را بر امیال نفسانی خود مقدم بدارید.
سائل یعنی کسی که از انسان چیزی بخواهد و نزد انسان اظهار فقر کند؛ ولی محروم به معنای کسی است که از رزق محروم است و کوشش او به جایی نمیرسد، هر چند از شدت عفتی که دارد از کسی سؤال و در خواست نمیکند.
اهل تقوی و نیکو کاری این گونه هستند و میدانند بخشی از اموالی که خدا روزیشان کرده حق سائل و محروم است و آن را به صاحب حق میرساند.
پس اموالشان را کاملاً متعلق به خود نمیدانند که بخواهند هیچ سهمی برای نیازمندان قرار ندهند، بلکه تابع نظر رزاق و روزی رسان خود هستند و آن گونه که او تعیین کرده عمل میکنند.
آنان به دستورات الهی حمل میکنند و انسانهای بخیلی نیستند، بلکه خدا را به خاطر این - که آنها را وسیلهای برای رساندن روزی به دست نیازمندان قرار داده، شاکرند و از این بالاتر خیری سراغ ندارند؛ لذا با دل و جان انفاق کرده و به این که بتوانند مشکل نیازمندی را بر طرف و رحمتی میدانند که خدا نصیبشان کرده است.
افرایت الذی تولی[۷۶] و واعطی قلیلا و اکدی[۷۷] [۷۸]
پس آیا دیدی آن کسی را که (از انفاق) روی برتافت؟ [۷۹] و اندکی بخشید (ولی) باز ایستاد [۸۰]
علامه در المیزان میفرماید:
در روایات آمده که مردی از مسلمانان اموال خود را در راه خدا انفاق کرد. مردم او را سرزنش کردند که انفاق مالش زنها داده و از گرفتار شدن به فقر ترساندند و به او که زیر بار نمیرفت گفتند: اگر ترک انفاق گناه داشت، به گردن ما. آن مرد هم پذیرفت و دیگر انفاق نکرد و به مناسبت مذکور، این آیات (۳۳ الی ۴۱) نازل شد.
کلمه تولی به معنای اعراض است و مراد از آن به قرینه آیه بعدی، اعراض از انفاق در راه خداست و کلمه اعطاء به معنای انفاق و کلمه اکداء مصدر فعل اکدی و به معنای قطع عطا و ترک انفاق است و معنای آیه این است که: به من خبر ده از آن کسی که از انفاق دست برداشت.
و در آیات بعد میفرماید: آیا او نسبت به آینده اش علم غیب دارد که اگر به انفاق خود ادامه دهد اموالش تمام میشود و به فقر مبتلا میگردد؟.
آیا این مرد که دست از انفاق کشیده، این اموری را که در صحف ابراهیم و موسی آمده ندیده؟
و آن معنا و مطلبی که در صحف آن دو بزرگوار آمده این بوده که: هیچ انسانی گناه انسان دیگر را تحمل نمیکند؛ یعنی نفس هیچکس به گناهی که دیگری کرده آلوده نشده و قهراً به گناه دیگری عقوبت و مؤاخذه نمیشود.
وان لیس للانسان الا ما سعی، که لام در للانسان لام ملک حقیقی است.
مانند مالکیت انسان نسبت به چشم و گوش و سایر اعضاء؛ نه نسبت به خانه و فرش که ملکیتی است اعتباری و به معنای جواز و تصرف است و چون انسان به ملکیت حقیقی، مالک اعمال خود است، مادامی که انسان است آن عمل هم هست و هرگز به طبع خود از انسان جدا نخواهد شد (مگر اعمال مؤمنین به وسیله شفاعت).
بنابراین بعد از انتقال آدمی به سرای دیگر تمامی اعمالش - چه خیر و چه شر - با او خواهد بود و این معنای ملک حقیقی است.
پس معنای آیه چنین میشود که هیچ انسانی چیری را به ملکیت واقعی مالک نیست، مگر آن عمل و جد و جهدی که نموده و اما اثر خیر یا شر آنچه دیگران کردهاند عاید انسان نمیشود.
نتیجه میگیریم که انفاق نباید قطعی باشد. گاهی باشد و سپس قطع شود.
خیر، انفاق همیشگی باشد؛ چرا که در قرآن آمده: و مما رزقناهم ینفقون و از آنچه روزیشان میدهیم انفاق میکنند و چون روزی همیشگی و دائمی است، باید انفاق هم که دادن بخشی از آن است همیشگی و دائمی باشد.
نتیجه دیگر این که نباید به خاطر ترس از فقر انفاق نکرد که این از ضعف ایمان است؛ چرا که روزی رسان خداست و خود گفته انفاق کن.
پس جبرانش هم با خداست و دیگر جای ترس وجود ندارد.
اگر ما به پیرامون خود دقت کنیم و چشم بگشاییم و حقایق را ببینیم، خواهیم دید که هیچکسی با انفاق کردن فقیر و بیچاره نشده، بلکه روز به روز به مال، عمر و دل و قلبش برکت و نور افزوده شده است و این قولی است که خدا به بندگانش داده و هیچکس خوش قول تر و وفادارتر از خداوند به قولش نیست؛ چرا که تمام خزائن عالم از اوست و به هر که بخواهد روزی میدهد؛ و الله یرزق من یشاء.
آمنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه فالذین آمنوا منکم و انفقوا لهم آجر کبیر[۸۱]
به خدا و پیامبر او ایمان آورید و از آنچه شما را نمایندگان (خود) در آن قرار دادهایم انفاق کنید، پس برای کسانی از شما که ایمان آوردند و انفاق کردند پاداش بزرگی است.
علامه در المیزان میفرماید:
چرا خداوند مؤمنین را امر به ایمان کرده؟ جواب این است که آثار ایمانی که دارند، بر ایمان خود مترتب کنند.
میخواهد بفرماید: ایمان وقتی متحقق میشود که آثار آن را بر آن مترتب کنند؛ چون اگر ایمان و یا صفتی از صفات نفس مثل: سخاوت و شجاعت و عفت حقیقتاً در نفس آدمی ثابت باشد، اثرش ظاهر میشود و اگر چنین نشود معلوم است که صفت مذکور آن طور که باید در نفس جای نگرفته و ثابت نشده است.
یکی از آثار ایمان به خدا و رسول او اطاعت از دستوراتی است که خدا و رسول دادهاند و از همین جاست که روشن میگردد:
اولاً امر خدای تعالی به مؤمنین برای ایمان، در حقیقت امر کردن به افرادی است که مرتبهای از ایمان را دارند و خواسته است که مرتبهای بالاتر از آن را دارا شوند و این نوع امر کردن اشاره به این است که این مقدار ایمانی که مأمور (مؤمنین مورد امر) دارند، برای آمر (خداوند) قانع کننده و رضایت آور نیست و ماور باید مرتبهای بالاتر را کسب کند.
ثانیاً این که جمله: امنوا بالله و رسوله و انفقوا امر به انفاق و تعلیل ایمان مؤمنین است؛ (یعنی چون ایمان به خدا و رسول آوردهاند و مرتبه بالای آن را دارا شدهاند، انفاق میکنند).
و اما راجع به مستخلفین فیه باید گفت:
استخلاف انسان یعنی خلیفه کردن او که یا خلیفه خدا بر روی زمین مراد است، یا خلیفه و جانشین پیشینیان در آن اموال که در صورت اول معنا چنین میشود: انسان در آنچه دارد خلیفه خداست؛ چون هم خود و هم اموالش ملک اوست و ایشان و وکلائی از ناحیه خدا هستند و هر تصرفی بکنند به اذن اوست، لذا انفاق کردن بر آنان آسان است و در این عمل خیر اساس سنگینی نمیکنند. اما در صورت دوم معنا چنین میشود: این اموال قبلاً در دست دیگران بوده و بعد از درگذشت آنان به دست ایشان رسیده و به آنان وفا نکرده، پس به اینها نیز وفا نخواهد رفت.
پس چه بهتر که تا این اموال در دست آنان است و اختیار آن را دارند، انفاق کنند و برای آخرت خود توشهای برگیرند.
معلوم است که انسان با چنین طرز تفکری در مسئله انفاق دست و دل بازتر میشود، آسان تر از مال دنیا دل بر میکند و آن را در راه خدا خرج میکند.
آجر کبیر برای اهل انفاق
خداوند در انتهای آیه برای تشویق بیشتر میفرماید:
هر کس که انفاق کرد و ایمان به خدا و رسول داشت، برای او آجر کبیر کنار گذاشتهایم.
نکته این که میفرماید:
آجر کبیر برای کسی است که در کنار ایمان به خدا و رسول، انفاق هم کرده باشد، پس ایمان بدون انفاق، آجر کبیر ندارد و انفاق بدون ایمان هم هکذا. بنابر این اهل دقت، دقت کنند که انفاق چه قدر مهم است و چه جایگاهی دارد که ظهور ایمان و نشانه ایمان در آن است.
الله اکبر! عجب اهمیتی دارد اتفاق! و در اهمیت آن همین بس که این قدر در کلام مجید راجع به انفاق آیه آمده و آن را طول و تفصیل داده و شرح و بیان نموده است تا جایی که هیچ عذری برای هیچکس باقی نمیگذارد.
پس پی ببر به آثاری که انفاق دارد و خود را از این همه خیر و برکت محروم مساز!
انفاق کن تا آثارش در تو متجلی شود، انفاق کن تا محبوب خدا و مطیع او و رسولش باشی و انفاق کن تا از بدیها و بخل دور باشی پاک و طاهر گردی!
توبیخ بخیل
و ما لکم الا تنفقوا فی سبیل الله و لله میراث السماوات و الارض لا یستوی منکم من انفق الفتح و قاتل اولئک اعظم درجه من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا و کلاً وعد الله الحسنی و الله بما تعلمون خبیر[۸۲]
و شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمیکنید؟ و حال آن که میراث آسمانها و زمین از آن خداست. کسانی از شما که پیش از فتح مکه انفاق و جهاد کرند، (با دیگران) یکسان نیستند. آنها از حیث درجه از کسانی که بعداً به انفاق و جهاد پرداختند، بزرگترند و خداوند همه را وعده نیکو داده است و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
علامه در المیزان میفرماید:
این اموال دنیوی دست به دست میگردد تا باقی نماند، مگر خدای سبحان؛ چرا که زمین و آسمان و هر چه در آن است میراثی است برای خداوند و این بشر روزی تمام میشود و جز خدا احدی باقی نمیماند.
در آیه شریفه توبیخ سختی از بخیلها شده که از مال خدا در راه خدا انفاق نمیکنند، با این که وارث حقیقی اموال، خدای تعالی است و اموال نه برای آنان باقی میماند و نه برای غیر ایشان و این که فرموده: لایستوی منکم... مساوی نیستند، این معنا را بیان میکند که در انفاق در راه خدا هر قدر بیشتر عجله شود، نزد خدا محبوب تر و منزلت و اجرش بیشتر است.
بنابراین هم باید انفاق کرد و هم منتظر دیگران نماند. هر گاه نیاز بود و هر جا نیازمند، باید دست به جیب شد و ننشست تا دیگران دست به جیب شوند؛ چرا که از آجر کامل آن بی بهره میمانیم و اعظم درجه نصیب ما نمیشود. البته کلاً وعده الله الحسنی، یعنی به همه پاداش نیکو داده میشود؛ اما مدال طلا از آن نفر اول است؛ و دنیا همان میدان مسابقه است، پس باید در کار خیر سبقت گرفت.
خداوند در آیه ۲۰ سوره حدید، علل هدف قرار ندادن دنیا و مال بیارزش آن و پرهیز از تکاثر و تفاخر را چنین بیان میفرماید:
اعلموا انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد کمل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یکون حطاما و فی الاخره عذاب شدید و مغفره من الله ورضوان و ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور
بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمی و زینت و فخر فروشی شما به یکدیگر و فزون خواهی در اموال و فرزندان است؛ و در مثل مانند بارانی است که به موقع ببارد و گیاهی در پی آن از زمین بروید که (برزگر) یا کفار (دنیا پرست) را به شگفت آورد و سپس بنگرد که زبر و خشک شود و بپوسد و در عالم آخرت، (دنیا طلبان را) عذاب سخت جهنم و (مؤمنان را) آمرزش و خشنودی حق نصیب است و باری بدانید که دنیا جز متاع فریب و غرور چیزی نیست.
علامه در المیزان میفرماید:
زندگی دنیا عرضی است زائل و سرابی است باطل که از یکی از خصال پنجگانه زیر خالی نیست:
یا لعب (بازی) است، یا لهو (سرگرمی) است، یا زیبت است (که حقیقتش جبران نواقص درونی خود با تحمل و آرایش است)، یا تفاخر است و یا تکاثر و همه اینها همان موهوماتی است که نفس آدمی بدان و یا به بعضی از آنها علاقه میبندد. اموری خیالی و زائل است که برای انسان باقی نماند و هیچیک برای او کمالی نفسانی و خیری حقیقی جلب نمیکند و از شیخ بهایی (رحمه الله علیه) نقل شده که گفته است:
این پنج خصلت که در آیه شریفه ذکر شده است؛ از نظر سنین آدمی و مراحل حیاتش به دنبال یکدیگرند؛ چون با کودک است حریص است در بازی و همین که به حد بلوغ رسید و استخوانهایش محکم شد، به لهو و سرگرمی علاقمند میشود و پس از آن که بلوغش به حد نهایت رسید، به آرایش خود و زندگی اش میپردازد و همواره به فکر این است که لباس فاخری تهیه کند، مرکب جالب توجهی سوار شود، منزل زیبایی بسازد و همواره به زیبایی و آرایش خود بپردازد و بعد از این سنین به حد کهولت میرسد و آن وقت است که دیگر به این گونه امور توجهی نمیکند و برایش قانع کننده نیست، بلکه بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب میافتد و چون سالخورده، شد همه تلاشش بیشتر کردن مال و اولاد میشود.
پس دنیا جای دل بستن نیست، بلکه محل عبور است و وسیلهای است برای رسیدن به رشد و کمال و خود هدف نیست.
الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل و من فان الله هو الغنی الحمید[۸۳]
همانها که بخل میورزند و مردم را به بخل امر تشویق میکنند و هر که (از انفاق) روی گرداند، قطعاً خدا بینیاز و ستوده است.
علامه در المیزان میفرماید:
این جمله، صفت و نشانی کل مختال فخور در آیه قبل است که خدا فرموده آنها را دوست ندارد؛ چون دلخواه و فخر فروش هستند و بخلشان هم برای این است که به مال خود تکیه دارند و نمیخواهند آن را دست بدهند و اگر به مردم هم سفارش میکنند که بخل بورزند و انفاق و بخشش نداشته باشند؛ برای این است که مبادا با شایع شدن بذل و بخشش در بین مردم، بخل آنان بیشتر نمود پیدا کند و بیشتر مردم بفهمند که آنان بخیل هستند.
آیه و من یقول... مربوط به کسانی است که از انفاق در راه خدا روی گردانند.
قطعاً خداوند بینیاز است و احتیاجی به انفاق آنان ندارد. حمید هم هست و در آنچه میکند محمود و ستوده.
هم الذین یقولون لا تنفقوا علی من عبد رسول الله حتی ینفضوا و لله خزائن السماوات و الارض و لکن المنافقین لا یفقهون[۸۴]
آنها (منافقون) همان کسانی هستند که میگویند به کسانی که نزد رسول خدایند انفاق نکنید تا پراکنده شوند و حال آن که خزائن آسمانها و زمین از آن خداست؛ ولی منافقان در نمییابند.
علامه در المیزان میفرماید:
معنای آیه چنین است:
منافقین همان کسانی هستند که میگویند مال خود را به مؤمنین فقیر که همواره دور رسول الله را گرفتهاند انفاق نکنید؛ چون آنها دور او را گرفتهاند تا یاریش کنند و امرش را اجرا و اهدافش را به کرسی بنشانند و وقتی شما به آنها کمک نکنند، از دور او متفرق میشوند و او دیگر نمیتواند بر ما حکومت کند.
و خداوند در پاسخ منافقین میفرماید:
و لله خزائن السماوات و الارض.
دین، دین خداست و او برای پیش برد دین خود احتیاجی به کمک منافقان ندارد. او مالک تمام خزینههای آسمان و زمین است و از آن هر چه بخواهد میتواند مؤمنین فقیر را غنی کند؛ اما او همواره برای مؤمنین آن سرنوشتی را میخواهد که صالح باشند، مثلاً آنها را با فقر، امتحان میکند و یا با صبر به عبادت خود وا میدارد تا پاداشی کریمانه بدانها داده و به سوی صراط مستقیم هدایتشان کند؛ ولی منافقان این را نمیفهمند.
این آیه جهت گیری و نظر منافقان را نسبت به انفاق بیان میکند که با این مسئله این گونه برخورد میکند و فلسفه آن را نخواهند فهمید؛ چرا که چشم دلشان کور است و ذهنی بیمار دارند و هرگز در هیچ امری به اسرار و حکمت الهی پی نخواهد برد.
لذا خداوند فرموده:
خزائن آسمان و زمین از آن من است و هم آنچه به عنوان روزی در دست شماست. هم خودتان و هم اموالتان ملک من است و روزی دهنده منم، پس حتماً حکمت و مصلحتی در نظر دارم که روزی را چنین تقسیم کردهام و به بعضی کم و به بعضی بیشتر دادهام.
و البته آنان را سفارش به انفاق میکنم تا دلشان از مال دنیا بریده شود و آماده پذیرش روزیهای آسمانی و جلوه نور و معرفت گردند؛ اما درک اینها برای منافقان هرگز میسر نخواهد شد، مگر این که توبه کنند و ایمان بیاورند.
اما علامه در بیان آیات، راجع به سوره حدید میفرماید:
غرض این سوره تحریک و تشویق مؤمنین به انفاق در راه خداست و اشاره دارد به این که منشاء انفاق در راه خدا، تقوای الهی و ایمان به رسول است و اثرش آمرزش گناهان، بهرهمندی دو برابر از رحمت و ملازمت با نور و بلکه ملحق شدن به صدیقین و شهدا در نزد خدای سبحان است. [۸۵]
یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون [۸۶] و انفقوا من ما رزقناکم من قبل آن یاتی احدکم الموت فیقول رب لولا اخرجنی الی آجل قریب فاصدق واکن من الصالحین [۸۷] ولن یوخر الله نفسا اذا جاء اجلها و الله خبیر بما تعملون [۸۸][۸۹]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازد و هر کس چنین کند، از زیانکاران است [۹۰] و از آنچه روزیتان کردهایم انفاق کنید، پیش از آن که مرگ هر یک از شما برسد، پس بگوید: پروردگارا! چرا مرا مدتی نزدیک مهلت ندادی تا صدقه دهم و از شایستگان شوم[۹۱] و خدا هرگز (مرگ) کسی را که اجلش فرا رسیده به تأخیر نمیاندازد و خدا بدان چه میکنید آگاه است [۹۲]
علامه در المیزان میفرماید:
خداوند در این چند آیه مؤمنین را به پرهیز از بعضی ص فات که باعث پیدایش نفاق در قلب میشود، تذکر میدهد که یکی سرگرمی به مال و اولاد و غافل شدن از یاد خدا و دیگری بخل است.
و انفقوا مما رزقناکم... : در این جمله مؤمنین را به انفاق در راه خیر، اعم از انفاق واجب مانند:
زکات و کفارات مستحب مانند: صدقات مستحبی امر میکند و مراد از آوردن قید مما رزقناکم اعلام این حقیقت است که دستور فوق، درخواست انفاق از چیزی نیست که مؤمنین مالک و خدا مالک آن نمیباشد؛ چون آنچه مؤمنین انفاق میکنند عطیهای است از طرف خدای تعالی به آنان و رزقی است که رازقش اوست و ملکی است که او به ایشان تملیک فرموده، آن هم تملیکی که از ملک خودش بیرون نرفته و مالک حقیقی در هر حال خداست.
من قبل آن یاتی... :
یعنی قبل از این که قدرت شما در تصرف مال و انفاق در راه خدا تمام شود.
در فیقول رب... کلمه آجل را مقید به کلمه قریب کرده تا اعلام کند که چنین کسی به مختصر عمری که بتواند مال خود را در راه خدا انفاق کند، قانع است و تقاضای اندکی میکند تا اجابتش آسان باشد.
فاصدق واکن من الصالحین:
چه میشد مرا تا مدتی اندک به امید این که صدقه بدهم مهلت میدادی، آن گاه از صالحان خواهم بود.
و لن یوخر... : در این جمله آرزو و تمنای نامبرده به اجابت دعایش و هر کس دیگر را که از خدا تأخیر در آجل بخواهد مأیوس کرده و میفرماید: وقتی آجل کسی رسید و نشانه مرگ آمد. دیگر تأخیر داده نمیشود؛ زیرا قضای حتمی است.
والله خبیر بما تعلمون معنای این جمله این است که از خدا بی خبر نشوید و انفاق کنید، برای این که خدا به اعمال شما داناست و طبق همان اعمال جزایتان میدهد.
انفاق انسان را به مقام صالحین میرساند
یکی از نکات مهم در این آیات، تقاضای دورماندگان از انفاق برای بازگشت به دنیاست، آن قدر که بتوانند اموالشان را در راه خدا انفاق کنند و دیگر آن که با انفاق کردن به مقام صالحین برسند و جزء آنان باشند؛ چون در آن دنیا پردهها کنار رفته و حقایق برای همه روشن میشود آنان میفهمند که برای رسیدن به مقام صالحین باید انفاق میکردند و چه قدر انفاق در این جا به دردشان میخورد و برایشان کارساز است و اگر غیر از این بود، حتماً تقاضایی غیر این داشتند.
پس بیایید تا فرصت هست در همین دنیا انفاق کنیم تا آثارش در همین دنیا برایمان مکشوف شود و در همین دنیا جزء صالحین شویم تا در آخرت دستمان خالی نباشد و درجه و مقام صالحین را به ما بدهند.
فاتقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و اطیعوا خیرا لانفسکم و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون[۹۳]
پس تا میتوانید از خدا پروا کنید و بشنوید و اطاعت کنید و انفاق نمایید که برای خودتان بهتر است و هرکس که از بخل و حرص و آز نفس نگاه داشته شود و پرهیز کند، از رستگاران خواهد بود.
انفاق درمان بخل
علامه در المیزان میفرماید:
در سوره تغابین هم مثل سوره حدید، به تشویق و تحریک مؤمنین به انفاق در راه خدا اشاره شده است.
خداوند پس از سفارش به تقوا و به جان و دل شنیدن دستوراتش؛ یعنی انجام دادن آنها و پیروی و اطاعت همیشگی از خدا و دین خدا، میفرماید: انفاق کنید و نیز در اهمیت انفاق میفرماید:
هر کس از بخل و طمع نفس رها شود، جزء رستگاران عالم خواهد بود و از بخل و حرص و آز نفس - که همه چیز را برای خود میخواهد - نمیتوان رها شد، مگر به انفاق و دست کشیدن از مال. نفس بخیل را با بخشش میتوان سخی کرد؛ چرا که نفس به مال دل بسته و این علاقه و محبت او له مال دنیا را باید از او گرفت تا محبت خدا جای گزین شود و گرنه دلی که پر از محبت به دنیا و زرق و برق آن است، جایی برای محبت خدا ندارد.
باید از او گرفت تا محبت خدا جای برای محبت خدا ندارد. باید این غده چرکین را از نفس بیرون کنیم تا نفس ما آزاد شود و افکار ملکوتی جای گزین گردد، و الا اسیر مادیات و نفسیات خواهد شد و هیچگاه به نور نمیرسد و لئیم خواهد ماند.
پس باید به ریسمان الهی چنگ زد و به دستورات او عمل کرد تا خدا هم ما را از ظلمات خارج و به نور هدایت فرماید:
الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی نور:
خداوند ولی کسانی است که ایمان آورندهاند، آنان را از ظلمات و تاریکیها خارج و به سوی نور رهنمون میسازد.
نماز گزاران اهل انفاق هستند
و الذین فی اموالهم حق معلوم [۹۴] للسائل و المحروم [۹۵] [۹۶]
و کسانی (نمازگزاران، آنها که بر نمازشان پایدارند) که در اموالشان حقی معین [۹۷] برای سائل و محروم است [۹۸].
علامه در المیزان میفرماید:
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده که حق معلوم، زکات نیست بلکه مقدار معلومی است که به فقرا انفاق میکنند.
نکته این که نماز گزاران واقعی کسانی هستند که برای سائل و محروم در اموالشان سهمی میدهند و همیشه آن را به نیازمندان میرسانند و این خصوصیت اهل نماز است و نکته دیگر این که این اخلاق دائمی آنان است.
و لم نک نطعم المسکین[۹۹]
بهشتیان از حال مجرمان میپرسند: چه چیز شما را به جهنم کشانید؟
مجرمان در پاسخ میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم و نیازمندان را اطعام نمیکردیم.
علامه در المیزان میفرماید:
مراد از اطعام مسکین، انفاق بر تهی دستان جامعه است، به مقداری که بتوانند کمر راست کنند و حوائجشان بر طرف شود و اطعام مسکین اشاره به حق الناس است و صلاه، اشاره به حق الله و این که این دو قسم را عملاً باید پرداخت.
آیات ۲۲، ۲۳، ۲۴، ۲۵، سوره معراج، درست مقابل آیات ۴۱، ۴۲، ۴۳، و ۴۴ سوره مدثر است. یک طرف خصوصیات اهل بهشت است که اهل نماز و اتفاق بودند و در مقابل، خصوصیات دوزخیان که اهل نماز و انفاق نبودند.
داستان انفاق اهل بیت (علیهم السلام)
و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا[۱۰۰] انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا [۱۰۱] انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا [۱۰۲][۱۰۳]
و با آن که طعام را دوست دارند، به مستمند و یتیم و اسیر میدهند[۱۰۴] (و در دل گویند:) ما فقط برای رضای خدا شما را اطعام میکنیم و هیچ پاداشی و سپاسی از شما نمیخواهیم [۱۰۵] ما از پروردگار خود در روزی که سخت و غم بار است، هراسانیم[۱۰۶].
علامه در المیزان میفرماید:
سیاق این آیات داستان سرایی است و این داستان در خارج واقع شده است؛ نه این که بخواهد یک قضیه فرضی را جعل کند.
داستان گروهی از مؤمنین که قرآن نامشان را ابرار خوانده و از پارهای از کارهایشان، چون وفای به نذر: ینفقون بالنذر... (آیه ۷ همین سوره) و اطعام مسکین و یتیم و اسیر خبر داده و ایشان را میستاید و وعده جمیل به آنها میدهد.
معلوم میشود که سبب نزول این آیات هم، همین داستان بوده و خلاصه داستان که در روایات آمده چنین است:
حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) و فضه (کنیز آن دو) نذر کردند که اگر بیماری حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) خوب شود، سه روز روزه بدارند.
حال ایشان خوب شد و اهل بیت به نذر خود وفا کردند و سه روز، روزه گرفتند، هنگام افطار روز اول، مسکینی در زد و گفت: مرا طعام دهید، پس غذای آن روز را به او دادند.
هنگام افطار روز دوم، یتیمی در زد، غذای آن روز را به او دادند.
هنگام افطار روز سوم، اسیری آمد و باز غذای خودشان را به او دادند.
روز چهارم، جبرئیل بر پیامبر (صلی الله الیه و آله و سلم) نازل شد و عرضه داشت: این سوره را بگیر! خدا تو را به داشتن چنین اهل بیتی تهنیت میگوید و آن گاه سوره را قرائت کرد.
فاما من اعطی و اتقی[۱۰۷]
و صدق بالحسنی [۱۰۸] فسنیسره للیسری[۱۰۹][۱۱۰]
اما آن که انفاق کرد و پارسایی نمود[۱۱۱] و وعده نیکو را باور داشت[۱۱۲]پس به زودی راه آسانی پیش پای او گذاریم (مشکلاتش را بر طرف میسازیم.
علامه در المیزان میفرماید:
غرض از سوره لیل، تهدید و انذار است و میخواهد به انسانها بفهماند که مساعی و تلاش هایشان یک جور نیست.
بعضی از مردم هستند که انفاق میکنند و از خدا پروا دارند و وعده حسنات او را تصدیق میکنند و در مقابل، خدای تعالی حیاتی جاودانه و سراسر سعادت در اختیارشان میگذارد و بعضی دیگر هستند که بخل میورزند و به خیال خود میخواهند با انفاق نکردن بینیاز شوند و وعده حسنای خدای را تکذیب میکنند و خدای تعالی هم آنان را به سوی عاقبت شر میبرد.
در این سوره اهتمام و عنایت خاصی به مسئله انفاق مالی شده است.
زندگی آسان برای اهل انفاق
مراد از اعطاء انفاق مال در راه رضای خداست؛ به دلیل این که مقابل آن بخل را آورده که ظهور در خود داری از انفاق دارد.
مراد از و صدق بالحسنی وعده ثوابی است که خدای تعالی در مقابل انفاق به انگیزه رضای خود داده است.
فینسره للیسری: یعنی توفیق اعمال صالح را به او بدهد و انجام این گونه اعمال را برایش آسان سازد، به طوری که هیچ گونه دشواری در آن نباشد و یا او را آماده حیات سعید و بهشتی سازد.
زندگی سخت برای بخیلان
و اما من بخل و استغنی [۱۱۳] و کذب بالحسنی[۱۱۴] فسنیسره للعسری [۱۱۵] و ما ینغی عنه ماله اذا تردی[۱۱۶][۱۱۷]
و اما آن که بخل ورزید و بینیازی نمود (با ندادن مال و جمع کردن آن) [۱۱۸]و آن وعده نیکو را انکار کرد [۱۱۹]، پس به زودی طریقه سختی پیش پای وی آوریم (در دنیا مشقت و در آخرت عذاب [۱۲۰] و آنگاه که به هلاکت افتد مالش به حال او سودی ندهد [۱۲۱].
علامه در المیزان میفرماید:
بخل در مقابل کلمه (عطاء دادن) به معنی ندادن است و کلمه استغناء به معنای طلب غنی و ثروت از راه ندادن و جمعه کردن و مراد از تکذیب به حسنی کفر وعده حسنی و ثواب خدا است که انبیاء آن را به بشر رساندهاند و معلوم است که کفر به آن وعده، کفر به اصل قیامت است، و مراد از فسینسره للعسری خذلان و ندادن توفیق اعمال صالح است، این گونه که اعمال صالح را در نظرش سنگین کند و سینه اش را برای ایمان به خدا گشاده نسازد، یا او را آماده عذاب کند.
انفاق کنندگان، با تقواترین مردم
و سیجبها الا تقی [۱۲۲] الذی یوتی ماله یتزکی [۱۲۳][۱۲۴]
زود است که پرهیز کارترین مردم، از آن (آتش جهنم) دور داشته شود [۱۲۵]همان که مال خود را میدهد تا پاک شود [۱۲۶].
علامه در المیزان میفرماید:
معنای آیه این است که به زودی کسی که مصداق اتقی باشد، از آتش دور میشود و مراد از کلمه اتقی هر کسی است که از شخصی دیگر با تقواتر باشد و آنان کسانی هستند که از خدا پرهیز کرده و مال خود را در راه رضای او انفاق میکنند.
پس باتقواترین مردم کسی است که از خدا پروا نموده و مال خود را در راه او انفاق کند.
در آیه الذی یوتی ماله یتزکی میفرماید: اتقی آن کسی است که مال خود را میدهد و انفاق میکند تا به این وسیله مال خود را به نمودی شایسته نمو دهد.
بعون الله تعالی و المنه، این بود بررسی و تحقیقی پیرامون موضوع انفاق، از ابتدا تا انتهای کلام الله که امیدوار مورد قبول و رضای پروردگار قرار گیرد و همیشه از الطاف الهی شاکر هستم هر چند از عهده شکرش قاصر.
داود عارفی - سوم شوال ۱۴۲۹.
مطابق با جمعه، ۱۲ مهر ۱۳۸۷.
پانویس
- ↑ غررالحکم، ج ۲، ص ۶۲۹.
- ↑ بقره / ۳.
- ↑ تفسیر تسنیم، آقای جوادی آملی، ج ۲، ص ۱۵۶.
- ↑ غرر، ج ۲، ص ۱۴۷۴.
- ↑ بخشی از آیه ۱۴۸ سوره بقره
- ↑ بقره، ۱۵۲.
- ↑ بقره، ۱۷۲.
- ↑ بقره، ۱۷۷.
- ↑ بقره، ۱۹۵.
- ↑ بقره، ۲۱۵.
- ↑ بقره، بخشی از آیه ۲۱۹.
- ↑ بقره، ۲۵۴.
- ↑ بقره، ۲۶۱.
- ↑ بقره، ۲۶۲.
- ↑ بقره، ۲۶۳.
- ↑ بقره، ۲۶۵.
- ↑ بقره، ۲۶۶.
- ↑ بقره، ۲۷۶.
- ↑ بقره، ۲۶۸.
- ↑ بقره، ۲۶۹.
- ↑ بقره، ۲۷۰.
- ↑ بقره، ۲۷۱.
- ↑ بقره، ۲۷۲.
- ↑ بقره، ۲۷۳.
- ↑ بقره، ۲۷۴.
- ↑ آل عمران، ۱۷.
- ↑ آل عمران، ۹۳.
- ↑ آل عمران، ۱۳۴.
- ↑ نساء، ۳۶.
- ↑ نساء، ۳۷.
- ↑ نساء، ۳۸.
- ↑ نساء، ۳۹.
- ↑ نساء ۴۰.
- ↑ انفاق، ۳.
- ↑ انفاق، ۶۰.
- ↑ توبه، ۳۴.
- ↑ توبه، ۳۵.
- ↑ توبه، ۴۱.
- ↑ توبه، ۴۴.
- ↑ توبه، ۴۵.
- ↑ توبه، ۵۳.
- ↑ توبه، ۶۷.
- ↑ توبه، ۷۹.
- ↑ توبه، ۸۸.
- ↑ توبه، ۹۱.
- ↑ توبه، ۹۲.
- ↑ توبه ۹۸.
- ↑ توبه، ۹۹.
- ↑ توبه، ۱۰۳.
- ↑ توبه، ۱۰۴.
- ↑ توبه، ۱۱۱.
- ↑ توبه، ۱۲۱.
- ↑ یونس، ۵۸.
- ↑ رعد، ۲۲.
- ↑ ابراهیم، ۳۱.
- ↑ نحل، ۷۵.
- ↑ اسرا، ۲۶.
- ↑ اسراء ۲۸.
- ↑ اسراء، ۲۹.
- ↑ فرقان، ۶۷.
- ↑ قصص، ۷۶.
- ↑ حدید، ۲۴.
- ↑ قصص، ۷۷.
- ↑ منافقون، ۷.
- ↑ حدید، ۲۴.
- ↑ منافقون، ۷.
- ↑ روم، ۳۸.
- ↑ سجده، ۱۶.
- ↑ سجده، ۱۷.
- ↑ سباء، ۳۹.
- ↑ فاطر، ۲۹.
- ↑ یس، ۴۷.
- ↑ سوری، ۳۸.
- ↑ محمد، ۳۸.
- ↑ ذاریات، ۱۹.
- ↑ نساء، ۴۰.
- ↑ نجم، ۳۳ و ۳۴.
- ↑ نساء ۴۰.
- ↑ نساء، ۴۰.
- ↑ نساء ۴۰.
- ↑ حدید، ۷.
- ↑ حدید، ۱۰.
- ↑ حدید، ۲۴.
- ↑ منافقون، ۷.
- ↑ المیزان، ج ۱۹، ص ۲۵۰.
- ↑ بقره، ۱۹۵.
- ↑ بقره، ۲۱۵.
- ↑ بقره، بخشی از آیه ۲۱۹.
- ↑ منافقون ۱۱–۹.
- ↑ بقره، ۱۹۵.
- ↑ بقره، ۲۱۵.
- ↑ بقره، بخشی از آیه ۲۱۹.
- ↑ تغابین، ۱۶.
- ↑ بقره، ۲۷۳.
- ↑ معارج، ۲۵–۲۴.
- ↑ بقره، ۲۷۴.
- ↑ بقره، ۲۷۳.
- ↑ بقره، ۲۷۴.
- ↑ مدثر، ۴۴.
- ↑ بقره، ۱۷۷.
- ↑ بقره، ۱۹۵.
- ↑ بقره، ۲۱۵.
- ↑ انسان، ۱۰–۸.
- ↑ بقره، ۱۷۷.
- ↑ بقره، ۱۹۵.
- ↑ بقره، ۲۱۵.
- ↑ بخشی از آیه ۱۴۸ سوره بقره
- ↑ بقره، ۱۵۲.
- ↑ بقره، ۱۷۲.
- ↑ لیل، ۵–۷.
- ↑ بخشی از آیه ۱۴۸ سوره بقره
- ↑ بقره، ۱۵۲.
- ↑ بقره، ۱۷۷.
- ↑ بقره، ۱۹۵.
- ↑ بقره، ۲۱۵.
- ↑ لیل، ۱۱ و ۸.
- ↑ بقره، بخشی از آیه ۲۱۹.
- ↑ بقره، ۱۷۷.
- ↑ بقره، ۱۹۵.
- ↑ بقره، ۲۱۵.
- ↑ بقره، بخشی از آیه ۲۱۹.
- ↑ بقره، ۲۶۶.
- ↑ بقره، ۲۷۶.
- ↑ لیل، ۱۷ و ۱۸.
- ↑ بقره، ۲۶۶.
- ↑ بقره، ۲۷۶.







