کتابخانه:اصول دین در پرتو نهج البلاغه
|
| |
| نویسنده | محمدباقر بهبودی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بنیاد نهج البلاغه وزارت ارشاد اسلامی اداره کل تبلیغات و انتشارات |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۶۲ |
| قطع | رقعى |
| شماره کتابشناسی ملی | م ۶۲-۲۹۱۶ |
| دانلود | |
محتویات
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
اینک موجی کوتاه از امواج خروشان دریای عظیم نهجالبلاغه را به تماشا نشستهایم، نمونهای از معارف فکری و عقیدتی را از زبان و بیان مولایمان امیرالمومنین علی علیهالسلام میشنویم که فلاسفهٔ بزرگ و اندیشمندان جهان در درک و فهم آن نیاز به تفکر و تعمق شدید دارند و از بار علمی و معنوی آن توشه برمیگیرند.
در پنجمین بهار شکوفایی انقلاب اسلامی ایران و به میمنت ایام ولادت با سعادت مولای متقیان و به بزرگداشت سومین کنگره نهجالبلاغه موفق شدیم بخشی از سخنان گهر بار آن حضرت را که در مباحث توحید و نبوت و معاد و امامت گرد آوری شده و با تحقیق و مطالعه عمیق انجام یک خطبه را یافته است تقدیم مشتاقان فرهنگ والای علوی نموده و بخشی از رسالت عظیم بنیاد را ادا نمائیم.
ملوف محترم این رساله که سالها در این کتاب مطالعه و
پژوهش داشتهاند، زحمت تالیف و ترکیب خطبهها و نیز تهیه ترجمهٔ آن را بعهده گرفته و در مجموع، اثر جالب و ارزندهای در اختیار نهادهاند.
هیات تحریریه بنیاد نهجالبلاغه خورسند است که با همکاری ایشان و نقطه نظراتی که اعمال داشته است رسالهٔ حاضر را به نسل انقلابی و متعهد تقدیم نموده و در آرزو و تلاش است که کلمات حضرت را در ذیل موضوعات طبقه بندی شده و الهام بخش تهیه و عرضه کند.
لازم به توضیح است که شماره خطبهها و کلماتی که در این مجموعه آمده است به ترتیب نهجالبلاغهای است که دکتر صبحی صالح به چاپ رسانده است.
از خداوند متعال توفیق همهٔ اندیشمندانی که در راه معرفی و اشاعه حق تلاش میکنند خواستاریم.
هیات تحریریه بنیاد نهجالبلاغه
مقتطف من کلامه فی التوحید
اشاره
الحمد لله الذی بطن خفیات الامور، و دلت علیه اعلام الظهور، و امتنع علی عین البصیر، فلا عین من لم یره تنکره، و لا قلب من اثبته یبصره. [۱].
ارانا من ملکوت قدرته، و عجائب ما نطقت به اثار حکمته، و اعتراف الحاجه من الخلق الی ان یقیمها بسماک قوته، ما دلنا باضطرار قیام الحجه له علی معرفته، فظهرت فی البدائع التی احدثها آثار صنعته، و اعلام حکمته، فصار کل ما خلق حجه له و دلیلا علیه، و ان کان خلقا صامتا، فحجته بالتدبیر ناطقه، و دلالته علی المبدع قائمه. [۲].
فمن شواها خلقه خلق السماوات موطدات بلا عمد، قائمات بلا سند. دعاهن فاجبن طائعات مذعنات، غیر متلکئات و لا مبطئات: و لو لا اقرارهن له بالربوبیه و اذ عانهن بالطواعیه، لما جعلهن موضعا لعرشه، و لا مسکنا لملائکته، و لا مصعد اللکلم الطیب و العمل الصالح من خلقه. [۳].
فانظر الی الشمس و القمر، و النبات و الشجر، و الماء و الحجر، و اختلاف هذا اللیل و النهار، و تفجر هذه البحار، و کثره هذه الجبال، و طول هذه القلال
و تفرق هذه اللغات، و الالسن المختلفات. فالویل لمن انکر المقدر، و جحد المدبر! زعموا انهم کالنبات ما لهم زارع، و لا لاختلاف صورهم صانع، و لم یلجووا الی حجه فیما ادعوا، و لا تحقیق لما اوعوا، و هل یکون بناء من غیر بان، او جنایه من غیر جان![۴].
و لو فکروا فی عظیم القدره، و جسیم النعمه، لرجعوا الی الطریق، و خافوا عذاب الحریق، و لکن القلوب علیله، و البصائر مدخوله! الا ینظرون الی صغیر ما خلق، کیف احکم خلقه، و اتقن ترکیبه، و فلق له السمع و البصر، و سی له العظم و البشر!
انظروا الی النمله فی صغر جثها، و لطافته هیتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، و لا بمستدرک الفکر، کیف دبت علی ارضها، و صبت علی رزقها، تنقل الحبه الی جحرها، و تعدها فی مستقرها. تجمع فی حرها لبردها، و فی وردها لصدرها، مکفول برزقها، مرزوقه بوفقها، لا یغفلها المنان، و لا یحرمها الدیان، ولو فی الصفا الیابس، و الحجر الجامس! و لو فکرت فی مجاری اکلها، فی علوها و سفلها، و ما فی الجوف من شر اسیف بطنها، و ما فی الراس من عینها و ادنها، لقضیت من خلقها عجبا، و لقیت من وصفها تعبا! فتعالی الذی اقامها علی قوائمها، و بناها علی دعائمها! لم یشرکه فی فطرتها فاطر، و لم یعنه علی خلقها قادر.
و لو ضربت فی مذاهب فکرک لتبلغ غایاته، ما دلتک الدلاله الا علی ان فاطر النمله هو فاطر النخله، لدقیق تفصیل کل شیء، و غامض اختلاف کل حی. و ما الجلیل و اللطیف، و الثقیل و الخفیف، و القوی و الضعیف، فی خلقه الا سواء. [۵].
و ان شئت قلت فی الجراده، اذ خلق لها عینین حمراوین، و اسرج لها حدقتین قمراوین، و جعل لها السمع الخفی، و فتح لها الفم السوی، و جعل لها الحس القوی، و نابین بهما تقرض، و منحلین بهما نقبض. یرهبها الزارع فی زرعهم، و لا یستطیعون ذبها، و لو اجلبوا بجمعهم، حتی ترد الحرث فی نزواتها، و تقضی منه شهواتها. و خلقها کله لا یکون اصبعا مستدقه. [۶].
و لو اجتمع جمیع حیوانها من طیرها و بهمائمها، و ما کان من مراحها و سائمها، و اصناف اسناخها و احناسها، و متبلده اممها و اکیاسها، علی احداث بعوضه، ما قدرت علی احداثها، و لا عرفت کیف السبیل الی ایجادها، و لتحیرت عقولها فی علم ذلک و تاهت، و عجزت قواها و تناهت، و رجعت خاسئه حسیره، عارفه بانها مقهوره، مقره بالعجر عن انشائها، مذعنه بالضعف عن افنائها! [۷].
ام هذا الذی انشاه فی ظلمات الارحام، و شغف الاستار، نطفه دهاقا، و علقه محاقا، و جنینا و راضعا، و ولیدا و یافعا، ثم منحه قلبا حافظا، و لسانا لافظا، و بصرا لاحظا، لیفهم معتبرا، و یقصر مزدجرا، حتی اذا قام اعتدا له، و استوی مثاله، نفر مستکبرا، و خبط سادرا. [۸].
ایها المخلوق السوی، و المنشا المرعی، فی ظلمات الارحام، و مضاعفات الاستار. بدئت «من سلاله من طین»، و وضعت «فی قرار مکین، الی قدر معلوم»، و اجل مقوسم تمور فی بطن امک جنینا لا تحیر دعاه، و لا تسمع نداء، ثم اخرجت من مقرک الی دار لم تشهدها، و لم تعرف سبل منافعها. فمن هداک لاجترار
الغذاء من ثدی امک، و عرفک عند الحاجه مواضع طلبک وا ارادتک![۹].
فهو الذی تشهد له اعلام الوجود، علی اقرار قلب ذی الجحود، تعالی الله عما یقوله المشبهون به و الجاحاون له علوا کبیرا! [۱۰].
اللهم رب السقف المرفوع، و الجو المکفوف، الذی جعلته مغیضا للیل و النهار، و مجری للشمس و القمر، و مختلفا للنجوم السیاره، و جعلت سکانه سبطا من ملائکتک، لا یسامون من عبادتک، و رب، هذه الارض التی جعلتها قرارا للانام، و مدرجا للهوام و الانعام، و ما لا یحصی مما یری و ما لا یری، و رب الجبال الرواسی التی جعلتها للارض اوتادا، و للخلق اعتمادا. [۱۱].
ما الذی نری من خلقک، و نعجب له من قدرتک، و نصفه من عظیم سلطانک، و ما تغیب عنا منه، و قصرت ابصارنا عنه، و انتهت عقولنا دونه، و حالت ستور الغیوب بیننا و بینه اعظم. فمن فرغ قلبه، و اعمل فکره، لیعلم کیف اقمت عرشک، و کیف ذرات خلقک، و کیف علقت فی الهواء سماواتک، و کیف مددت علی مور الماء ارضک، رجع طرفه حسیرا، و عقله مبهورا، و سمعه و الها، و فکره حائرا. [۱۲].
اللهم انت اهل الوصف الجمیل، و التعداد الکثیر، ان تومل فخیر مامول، و ان ترج فخیر مرجو. اللهم و قد بسطت لی فیما لا امدح به غیرک، و لا اثنی به علی احد سواک، و لا اوجهه الی معادن الخیبه و مواضع الریبه، و عدلت بلسانی عن مدائح الادمیین، و الثناء علی المربوبین المخلوقین. اللهم و لکل مثن علی من
اثنی علیه مثوبه من جزاء، او عارفه من عطاء، و قد رجوتک دلیلا علی ذخائر الرحمه و کنوز المغفره.
اللهم و هذا مقام من افردک بالتوحید الذی هو لک، و لم یر مستحقا لهذه المحامد و الممادح غیرک، و بی فاقه الیک لا یجبر مسکنتها الا فضلک، و لا ینعش من خلتها الا منک وجودک، فهب لنا فی هذا المقام رضاک، و اغننا من مد الایدی الی سواک، «انک علی کل شیء قدیر!»[۱۳].
توحید
ستایش ویژهٔ آن خدائی است که رازها را میداند و شگفتیهای جهان طبیعت بر هستی او گواهی میدهد. خدائی که از دیدههای بینا نهان است و در آئینهٔ دلها عیان: چشمی که او را نبیند، هستی او را انکار نتواند، قلبی که او را عیان بیند، نقشی از هستی او نمودار نسازد.
از نیروی پادشاهی نهانش و از شگفتیهای فرایند حکمتش نمایشها جلوه گر ساخته و از داغ عجزی که بر پیشانی بندگانش منقش ساخته و دست نیاز خلایق که پیوسته به درگاهش برخاسته، سندی گویا بر معرفت خود پیراسته، تا آن حد که در نو پردازیش نشانههای کاردانی عیان است و از این رو، آن چه هست و نیست، بر هستی او گواه است، با آن که عالم هستی سراسر در خموشی و سکوت فرورفته، نقش آفرینی ذات مقدسش را با صد زبان ثنا خوان است.
از جلوههای آفرینش او آسمانها است که بی ستونی برافراشته و بی پشتوانهای بر پا داشته: فرمودشان بیائید. به فرمان او گردن نهاده بی درنگ و شتابان شناور آمدند. اگر به ربوبیت او معترف نبودند و سر طاعت بر آستانهٔ فرمانش نمیسودند، آسمانها را پایگاه عرش اقتدارش نمیساخت و جایگاه
فرشتگانش نمیفرمود، و گفتار خجسته و کردار شایستهٔ بندگانش تا آشیانهٔ بلند آن پرواز نمیگرفت.
بنگر به خورشید و ماه و درخت و گیاه. بنگر به روانی آب و سختی سنگ و به روشنائی روزها اندر پی تاریکی شبها. بنگر به جوش و خروش دریاها و بسیاری کوهها و بلندای قلهها و این گونه گون لهجهها و زبانها. پس وای بر آن کس که مهندس آسمانها را نشناسد و مدبر کیهان را منکر آید. پندارند کشتزار وجودشان را چون گیاهان خودرو باغبانی نباشد و اندام دلارامشان را نقاش و پیکر تراش نباشد. ادعائی بی دلیل و دریافتی بی محتوی از مغزی علیل، آی بنائی سر به فلک برده که آن را بنائی نبوده و یا جنابتی صورت گرفته که پای جنایتکاری در میان نبوده؟
اگر در قدرت بی انتهایش و نعمت بی پایانش لختی اندیشه میکردند، به راه او باز میگشتند و از آتش فروزان دوزخ هراس میکردند. ولی دلها بیمار است و دیدهٔ بصیرت در خواب. آیا به جنبندگان کوچک نمینگرند که آفرینش آنها را چگونه تحکیم کرد و ترکیب و اندامشان را چسان استوار نمود؟ شکافی از هستی درونشان به هستی برون باز کرد تا بشنوند و ببینند و استخوانی در گوشت و پوستشان به پیراست تا بر قوامی متناسب اعتدال گیرند.
بنگرید به این مورچه با کوچکی جثه و ظرافت اندام که با نگاهی گذرا دیده نمیشود و راز وجودش در آینهٔ اندیشه نمیگنجد. بنگرید که بر روی زمین چگونه میجنبد و عاشقانه بر رزوی خود میجهد: دانه را به لانهٔ خود میکشد و در پیچ و خم انبارها میچیند. در تابستان به فکر زمستان است و در روز فراخی نعمت به یاد روزهای سخت و پر محنت روزی او برآورد شده و به فراخور حالش حوالت گشته: چرا که خداوند منان از وجود او غافل نمیماند و تلاش او را بی پاداش نمیگذارد. گر چه در لجنزاری خشکیده
بلولد و یا در شنزار بی گیاهی در پیروی بپوید. اگر در لولههای گوارش او از بالا و پائین بنگری و اسرار درون آن را بسنجی و لختی در چشم و گوش او بیندیشی، از آفرینش او در شکفت مانی و از توضیح نکاتش در مانده و عاجز شوی. وه چه والا است آن خدائی که اندام مورچه را سازمان داد و قالب ظریف او را تحکیم بخشید و استوار نمود. در شکافتن سلولهای وجودش جز خدای یکتا، شکافندهای شرکت نکرده و در پیرایش اندام ظریفش، جز دست خدا، دست توانای دیگری بیاری برنخاست.
اگر در جادههای فکر و اندیشهات تا نقطهٔ پایان بتازی و اسناد و شواهد علمی را از نظرت بگذرانی، جز به این نکتهٔ علمی دست نیابی که شکافندهٔ سلول مورچه همان شکافندهٔ نخل خرما است، و این موقعی است که نهاد هر پدیدهای با دقت تشریح شود، و تفاوت بافتههای نبات و حیوان از پردهٔ اوهام و پندار درآید. چرا که ریز و درشت، سنگین و سبک، توانا و ناتوان در قالبگیری آفرینش یکسان است.
و اگر خواهی شمهای دربارهٔ ملخ واگو که برایش دو چشم آتشین افروخت و چون هالهٔ ماه دو حلقهٔ تابان بر گرد آن کشید. گوش او را نهان ساخت و دهان او را فراخور حالش گشود و سامعهٔ او را احساس کرد. با دو دندان تیز برای بریدن و چیدن و دو چنگال داس برای گرفتن و چسبیدن. کشاورزان و باغداران از هجوم او در هراسند و چون هجوم آرد تاب و توان مقاومت ندارند، گر چه سپاهی در برابر او بسیج آرند. بی محابا بر شاخهها میجهد و با اشتها آن چه بخواهد میرباید و میخورد و با این قدرت و صلابت، تمام قد و بالایش به یک انگشت ظریف نمیرسد.
اگر همهٔ جانداران: از پرندگان و چرندگان، آنها که در لانهها آرمیدهاند و آنها که در دشت و دمن به گشت و گزارند. از همه جنس: آدم و جن و پری. از همه نوع: به سیاه و سفید و شرقی و غربی. آنها که چون
دراز گوش و خرگوشند و آنها که چون روباه، مکار و تیز هوشند. اگر همه و همه فراهم آیند، تا پشهای ضعیف و زبون بسازند، عاجز و ناتوان فرومانند و راز آفرینش آن را نشناسند. اندیشهها در شناخت آن حیران بماند و تاب و توان آنان به خر برسد و همگان رانده و وامانده از تصمیم خود باز گردند: با این اعتراف که آفریدگان همه مقهور قدرت خدایند و بر این بارو که از آفرینش یک پشهٔ ناچیز و ناتوان، ناتوانند و از فنا کردن نسل آن ناتوانتر و درماندهتر.
اینک انسان دمی به خود وانگرد که خدایش در تاریکی زهدان و در پردههای رحم بیافرید: از نطفهای جهنده تا خونی سیاه و چسبنده … از نوزادی شیر خواره تا جوانی نو بالیده. با دلی دانا و زبانی گویا و چشمی بینا: تا دریابد و عبرت گیرد و دست از خطا کاری و نابخردی باز گیرد. اما چون قد و بالایش رسا شد، سر نخوت برافراشت و با غرور و کبریا از خالق خود رمید و جاهلانه سرکشی ورزید.
آخر ای آفریدهٔ خوش قامت وای پروریدهٔ مهر و رحمت. ای که در تاریکی زهدان و پردههای رحم نهال وجودت را آبیاری کردند: هستی تو را از چکیدهٔ آب و گل آغاز کردند و در قرار گاه رحم تا موعدی مقرر و سرآمدی مقدر جای دادند: تو در شکم مادر نهان بودی و تنها به جنب و جوشی قناعت میکردی: نه تو را زبانی که پاسخ دهی و نه گوشی که فریادی بشنوی. آنگاهت از قرار گاه رحم به خانهٔ دنیا بیرون کشیدند: خانهای که نمیشناختی و به سود و منفعت آن راه نمیبردی. پس چه کسی تو را به مکیدن شیر از پستان مادرت رهنمون گشت و خواستهها و نیازمندیهای وجودت را بتو فهماند؟ او همان خدائی است که نشانههای عالم هستی شهادت میدهد که قلب کافران بر هستی او گواهی میدهد. والاتر و بالاتر است از گفتار شبیه تراشان و هم از گفتهٔ منکران و کافران، بار نعمتی بسیار.
بار خدایا. ای پروردگار آسمان پر اختر و فضای پیراسته از خطر:
فضائی که جولانگاه سیاهی شب و سپیدی روز است و گذرگاه خورشید و ماه و مدار ستارگان سیار. فضائی که بارگاه فرشتگان ساختی، آنان که از پرستش تو ملال نگیرند. و ای پروردگار کرهٔ خاک که آن را قرار گاه جنبندگان ساختی و میدانگاه خزندگان و چرندگان که بیشمارند: از آنچه دیده شوند و آنچه دیده نشوند.
و ای پروردگار قلههای استوار، قلههائی که بر دل زمین جای دادی تا تودهٔ خاک و شن در هم نریزد و مخازن آب پشتوانهٔ حیات خاکیان باشد. خدایا! پدیدههای آفرینشت را دیدیم و از ژرفای قدرتت به شگفت آمدیم و آن را گواه چیرگی و توانائیت شناختیم، همهٔ آنچه دیدیم و شناختیم، به نهایت اندک و خرد است در برابر آن رازها که از فکرت ما نهان است و آن شگفتیها که از دیدهٔ ما پنهان است و یا اندیشهٔ ما از جستجوی آن ناتوان است و یا پردههای غیبی در میان حایل است. از این رو هر کس خاطر خود را از همه جهت فارغ دراد و تنها در این زمینه بیندیشد که چگونه عرش اقتدارت را برافراشتی؟ و چگونه بذر وجود خلایق را افشاندی؟ و چگونه کرات آسمانی را معلق نگه داشتی؟ و چگونه تودهٔ خاک را بر روی مواد جوشان گستردی؟ خسته و کوفته از جستجو و پژوهش باز مینشیند: با دیدگانی خسته از دیدن و خردی وامانده از پژوهیدن و گوشی شیدا از شنیدن و مغزی مات از اندیشه کردن.
بار خدایا. تو سزاوار هر ستایش نیکوئی، تو صاحب مدح و ثنای فراوانی. اگر به درگاهت نیاز آورند، بهترین کاری سازی، و اگر به فیض و کرمت دل گرم شوند، بهترین مایهٔ امیدی بار خدا. تو زبانم را به ثنای خود باز کردی: ثنائی که آن را شایان تو دانستم و جز تو را به آن نستودم و از تقدیم آن به ساح دیگران که جز نومیدی و تردید سودی ببار نمیآورد، ابا ورزیدم. بار خدایا. تو خود زبانم را از ثنای آدمیان بستی و از تمجید رعایا و بندگانت
نگه داشتی. بار خدایا. هر ثنا گستری بر گردن آن کس که ثنایش گفتند و زبان به تمجیدش باز کرده حقی دارد: از پاداش و خلعت یا نعمت و مکرمت، و من نیز با چنین امید و انگیزهای ثنای خود را به درگاهت آوردم، باشد که مرا به رحمت و مغفرتت راهنما گردد: آن رحمتی که برای ستایشگرانست ذخیره کردی و آن مغفتری که برای ثنا گسترانست نهان کردی.
بار خدایا. این است مقام و موقعیت آن کس که تو را به توحیدی شایسته و بایستهٔ ذاتت ستوده و برای حمد و ثنایش جز تو کسی را لایق نشناخته است. من نیز به درگاه کرمت حاجتی دارم که جز با فضل و عطایت جبران نشود و کاستی آن جز با جود و کرمت ترمیم نشود. تو خود در این مقام و موقعیت رضای خاطرت را به من عطا کن و از دریوزگی دیگران بی نیازم کن که تو بر هر پدیدهای قادر و توانائی.
مقتطف من کلامه فی الرساله الالهیه
اشاره
الحمد لله المعروف من غیر رویه، و الخلق من غیر منصبه. خلق الخلائق بقدرته، و استعبد الارباب بعزته، و ساد العظماء بجوده: و هو الذی اسکن الدنیا خلقه، و بعث الی الجن و الانس رسله [۱۴] و واتر الیهم انبیاءه، لیستادوهم میثاق فطرته، و یذکروهم منسی نعمته، و یحتجوا علیهم بالتلبیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول، و یروهم آیات المقدره: من سقف فوقهم مرفوع، و مهاد تحتهم موضوع، و معایش تحییهم، و آجال تفنیهم، و اوصاب تهر مهم، و احداث تتابع علیهم، و لم یخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل، او کتاب منزل، او حجه لازمه، او محجه قائمه. [۱۵].
فاستودعهم فی افضل مستودع، و اقرهم فی خیر مستقر، تناسختهم کرائم الاصلاب الی مطهرات الارحام، کلما مضی منهم سلف، قام منهم بدین الله خلف. [۱۶].
رسل لا تقصر بهم قله عدهم، و لا کثره المکذبین لهم: من سابق سمی له من بعده، او غابر عرفه من قبله: علی ذلک نسلت القرون، و مضت الدهور، و سلفت الاباء، و خلفت الابناء.
الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم لانجاز عدته، و اتمام نبوته، ماخوذا علی النبیین میثاقه، مشهوره سماته، کریما میلاده [۱۷] خیر البریه طفلا، و انجبها کهلا، و اطهر المطهرین شیمه، و اجود المستمطرین دیمه. [۱۸].
کلما نسخ الله الخلق فرقتین جعله فی خیرهما، لم یسهم فیه عاهر، و لا ضرب فیه فاجر. [۱۹].
فاخرجه من الفضل المعادن منبتا، و اعز الارومات مغرسا، من الشجره التی صدع منها انبیاءه، و انتجب منها امناءه. عترته خیر العتر، و اسرته خیر الاسر، و شجرته خیر الشجر، نبتت فی حرم، و بسقت فی کرم، لها فروع طوال، و ثمر لا ینال، [۲۰] اغصانها معتدله، و ثمارها متهدله. مولده بمکه، و هجرته بطیبه. علا بها ذکره و امتد منها صوته.
ارسله بحجه کافیه، و موعظه شافیه، و دعوه و متلافیه. اظهر به الشرائع المجهوله، و قمع به البدع المدخوله، و بین به الاحکام المفصوله [۲۱] ارسله بالدین المشهور، و العلم الماثور، و الکتاب المسطور، و النور الساطع، و الضیاء الامع، و الامر الصادع، ازاحه للشبهات، و احتجابا بالبینات، و تحذیرا بالایات، و تخویفا بالمثلات، و الناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین، و تزعزعت سواری الیقین، و اختلف النجر، و تشتت الامر، و ضاق المخرج،
و عمی المصدر، فالهدی خامل، و العمی شامل. عصی الرحمن، و نصر الشیطان، و خذل الایمان، فانهارت دعائمه، و تنکرت معالمه، و درست سبله، و عفت شرکه. اطاعوا الشیطان فسلکوا مسالکه، و وردوا مناهله، بهم سارت اعلامه، و قام لواوه، فی فتن داستهم باخفافها، و وطئتهم باظلافها، و قامت علی سنابکها، فهم فیها تائهون حائرون حاهلون مفتونون، فی خیر دار، و شر جیران. نومهم سهود، و کحلهم دموع، بارض عالمها ملجم، و جاهلها مکرم. [۲۲].
ارسله علی حین فتره من الرسل، و طول هجعه من الامم، و اعتزام من الفتن، و انتشار من الامور، و تلظ من الحروب، و الدنیا کاسفه النور، ظاهره الغرور، علی حین اصفرار منورقها، و ایاس من ثمرها، و اغورار من مائها، قد درست منار الهدی، و ظهرت اعلام الردی، فهی متجهمه لاهلها، عابسه فی وجه طالبها. ثمرها الفتنه، و طعامها الجیفه، و شعارها الخوف، و دثارها السیف. [۲۳].
بعثه و الناس ضاللا فی حیره، و حاطبون فی فتنه، قد استهوتهم الاهواه، و استنزلتهم الکبریاء، و استخفتهم الجاهلیه الجهلاء، حیاری فی زلزال من الامر، و بلاء من الجهل، فبالغ صلی الله علیه و آله فی النصیحه، و مضی علی الطریقه، و دعا الی الحکمه، و الموعظه الحسنه. [۲۴].
حتی اراهم منجاتهم و بواهم محلتهم، فاستدارت رحاهم، و استقامت قناتهم. [۲۵].
ارسله بوجوب الحجج، و ظهور الفلج، و ایضاح المنهج، فبلغ الرساله
صادعا بها، و حمل علی المحجه دالا علیها، و اقام اعلام الاهتداء و منار الضیاء، و جعل امراس الاسلام متینه، و عرا الایمان وقیقه. [۲۶].
ابتعثه بالنور المضیء، و البرهان الجلی، و المنهاج البادی، و الکتاب الهادی.[۲۷].
لیخرج عباده من عباده الاوثان الی عبادته، و من طاعه الشیطان الی طاعته، بقرآن قد بینه و احکمه، لیعلم العباد ربهم اذ جهلوه، و لیقروا به بعد اذ جحدوه، و لیثبتوه بعد اذ انکروه. فتجلی لهم سبحانه فی کتابه من غیر ان یکونوا راوه بما اراهم من قدرته، و خوفهم من سطوته، و کیف محق من محق بالمثلات. و احتصد من احتصد بالثقمات![۲۸].
انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه، و سراجا لا یخبو توقده، و بحرا لا یدرک قعره، و منهاجا لا یضل نهجه، و شعاعا لا یظلم ضووه، و فرقانا لا یخمد برهانه، و تبیانا لا تهدم ارکانه، و شفاء لا تخشی اسقامه، و عزا لا تهزم انصاره، و حقا لا تخذل اعوانه.
فهو معدن الایمان و بحبوحته، و ینابیع العلم و بحوره، و ریاض العدل و غدرانه، و اثافی الاسلام و بنیانه، و اودیه الحق و غیطانه. و بحر لا ینزفه المستنزفون، و عیون لا ینضبها الماتحون، و مناهل لا یغیضها الواردون، و منازل لا یضل نهجها المسافرون، و اعلام لا یعمی عنها السائرون، و اکام لا یجوز عنها القاصدون.
جعله الله ریا لعطش العلماء، و ربما لقلوب الفقهاء، و محاج لطرق
الصلحاء، و دواء لیس بعده داء، و نورا لیس معه ظلمه، و حبلا وثیقا عروته، و معقلا منیعا ذروته، و عزا لمن تولاه، و سلما لمن دخله، و هدی لمن انتم به، و عذرا لمن انتحله، و برهانا لمن تکلم به، و شاهدا لمن خاصم به، و فلجا لمن حاج به، و حاملا لمن حمله، و مطیه لمن اعمله، و آیه لمن توسم، و جنه لمن استلام، و علما لمن و عی، و حدیثا لمن روی، و حکما لمن قضی. [۲۹].
فهو امام من اتقی، و بصیره من اهتدی، سراج لمع ضووه، و شهاب سطع نوره، و زند برق لمعه، سیرته القصد، و سنته الرشد، و کلامه الفصل، و حکمه العدل. [۳۰].
جعله الله بلاغا لرسالته، و کرامه لامته، و ربیعا لاهل زمانه، و رفعه لاعوانه، و شرفا لانصاره. [۳۱].
اللهم داحی المدحوات، و داعم المسموکات، و جاعل القلوب علی فطرتها، شقیها و سعیدها. اجعل شرائف صلواتک، و نوامی برکاتک، علی محمد عبدک و رسولک الخاتم لما سبق، و الفاتح لما انغلق، و المعلن الحق بالحق، و الدافع جیشات الا باطیل، و الدامغ صولات الا ضالیل، کما حمل فاضطلع، قائما بامرک، مستوفزا فی مرضاتک، غیر ناکل عن قدم، و لا واه فی عزم، واعیا لوحیک، حافظا لعهدک، ماضیا علی نفاذ امرک، حتی اوری قبس القابس، و اضء الطریق للخابط، و هدیت به القلوب بعد خوضات الفتن و الاثام، و اقام بموضحات الاعلام، و نیرات الاحکام، فهو امینک المامون، و خازن علمک
المخزون، و شهیدک یوم الدین، و بعیثک بالحق، و رسولک الی الخلق.
اللهم افسح له مفسحا فی ظلک، و اجزه مضاعفات الخیر من فضلک.
اللهم و اعل علی بناء البانین بناءه، و اکرم لدیک منزلته، و اتمم له نوره، و اجزه من ابتعاثک له مقبول الشهاده، مرضی المقاله، ذا منطق عدل، و خطبه فصل. اللهم اجمع بیننا و بینه فی برد العیش و قرار النعمه، و منی الشهوات، و اهواء اللذات، و رخاء الدعه، و منتهی الطمانینه، و تحف الکرامه. [۳۲] و احشرنا فی زمرته غیر خزایا، و لا نادمین، و لا ناکبین، و لا ناکثین، و ل ضالین، و لا مضلین، و لا مفتونین. [۳۳].
رسالت
ستایش شایستهٔ خداست. آن که شناخته و معروف است، نه با دیدن، سازنده و آفریننده است، نا با ملالت و رنج بردن. همه را با نیروی خود آفریده و با عزت خود مدعیان خدائی را در بند بندگی کشید و با جود و عطای خود بر مهتران و بزرگان سالاری و سروری خود را تحکیم بخشید. دست پروردگان آفرینش خود را در عالم کیهان جای داد و در این میان به آدمیان و پریان، رسولان خود را برانگیخت و پیامگزاران رسالت را پی در پی گسیل کرد: تا از بندگانش وفای به میثاق را خواهان شوند و فطرت توحید را که فراموش گشته، فراخاطرشان آرند و با ابلاغ رسالتهای الهی بر آنان محبت و گواه آورند و گنیجینههای دانش و اندیشه را از نهاد دلها و مغزها برون کشند و آیات قدرت الهی را برای مردم نمایان سازند: از سقفی که بر سرشان افراشته و فرشی که زیر پایشان گسترده: عیش و نوشی که حیاتشان ببخشد و پایان عمری که دفتر زندگی را در هم پیچد: آلام و رنجها که پیرو فرتوتشان سازد و باران حوادث که بر سرشان ببارد. و با وجود این هیچ گاه جامعهٔ بشر را از پیامگزار رسالت و منشور نبوت و حجت قاطع و مشعل هدایت خالی نگذاشت.
نطفهٔ انبیاء را در والاترین جایگاه به امانت سپرد و در بهترین قرار گاه
مستقر ساخت، نسل به نسل از پشت بهترین پدران به رحم شریفترین مادران منتقل گشتند، هر گاه رسولی از جهان در گذشت برای احیاء دین خدا، دیگری در جای او نشست. رسولانی که با کمی شمار و دشمنان بسیار از پا ننشستند، و همگان به ترتیب، جانشین خود را با نام و نشان میشناختند و محل ظهورش را به امتها بشارت میدادند. بر این روش و منوال نسلها گذشت و دورانها سپری گشت. پدران دیده از جهان بستند و فرزندان بر جای آنان نشستند.
تا آن گاه که خداوند سبحان، محمد رسول خود را گسیل فرمود تا به آخرین وعدهٔ خود وفا کند و نبوت و رسالت را به او تمام کند: رسولی که تمام انبیاء در برابر او تعهد داشتند و نام و نشان او را شهرت دادند و میلاد او را خجسته شمردند.
او در طفلی بهترین بود و در پیری نجیبترین. از همهٔ پاک نهادان پاکتر و از همهٔ جوادان جوادتر.
هر گاه که خداوند عزت، نسل بشر را رسته رسته میکرد، نطفهٔ او را در رستهٔ شریفتر منتقل میکرد. در انتقال نطفهٔ او نابکاران سهیم نشدند و فاجران و تبهکاران واسطه نبودند.
خداوند نهال وجودش را از پاکترین تربت و گرامیترین شاخهٔ بشریت برآورد: از شجرهٔ نبوت که شاخهٔ دیگر انبیاء از آن جوانه زد و امانت داران وحی الهی از شاخسار آن انتخاب گشتند. خاندانش بهترین خاندانها، تبارش مهمترین تبارها، نهال وجودش بهترین نهالها بود که در حرم خدا روئید و شاخ و برگش سایه بر سر مردم کشید. شاخسار این تبار، بلند است و میوهٔ آن برآونگ. شاخ و برگ حکمت آن متعادل، برکاتش نازل، زادگاهش مکه، هجرتش به مدینه: در آن جا آوردهاش برخاست و دعوتش جهانگیر شد.
خداوندش با سندی بسنده و پندی شفا بخشنده و هشداری به موقع
مبعوث کرد. با رسالت او سنتها را علنی کر و بدعتها را ریشه کن ساخت و برنامههای مذهب را روشن نمود.
خداوندش با کیشی پر آوازه و نشانهای بر گزیده و کتابی نوشته و نوری تابان و پرتوی رخشان و فرمانی کوبنده گسیل کرد تا شبههٔ شرک را از دلها بزداید و با گواه روشن به مبارزه برخیزد. مردم را از عذاب آخرت بر حذر دارد و از عقوبت دنیا بیم دهد. آن روز مردم جهان در فتنه و آشوب بودند، در فتنه و آشوبی که شیرازهٔ دین از هم گسیخته و پایههای یقین و ایمان از جا برآمده بود. اصالتها واژگون و کارها دگرگون و راه جستجو کور و ناپیدا بود. از این رو رهبر هدایت، بی نام و نشان بود و کور بی بصیرت شهرهٔ جهان. مردم خدای رحمان را نافرمان بودند، اما از دل و جان مطیع و یاور شیطان. خانهٔ ایمان مهجور و متروک بود: از آن رو استوانههای ایمان فروافتاده، نشانههای ایمان مجهول و متروک بود: از آن رو استوانههای ایمان فروافتاده، نشانههای ایمان مجهول و ناشناخته، راه و رسم ایمان کهنه و بر باد رفته ماند. مردم فرمان شیطان بردند و به راه و رسم او دل سپردند و آبشخور او را میجستند. پرچم شیطان را افراشته، علم او را بر پا کرده بودند. فتنه و آشوبی که چون هیولا مردم را زیر سمهای خود له کرد و پا بر فرق آنان نهاد و سپس مغرور و شادان بتماشا ایستاد. و مردم این سامان، همگان سرگشته و حیران، جاهل و سرگران بودند. در بهترین خانه و با بدترین همسایه، خوابشان دلهره و داروی چشمشان گریه بود. آن جا که خردمندان را دهان بسته بود و جاهل نادان پیشرو جامعه.
خداوندش، در وقت فترت و دورهٔ کمبود رسولان گسیل کرد: وقتی که جوامع بشری در خواب ناز و فتنهها در تخت و تاز بودند. کارها در هم پاشیده، آتش جنگ در همه جا افروخته بود. پرتو زندگی در حال خموشی بود، اما فریب و غرورش روشن و آشکار. سبزی و خرمی از چهرهٔ دنیا رخت بر بسته بود، همچون بوستانی که برگ درختانش به زردی بگراید و امید
باغبان از میوهاش قطع شود و نهر آبش نیز بخشکد. از شاهراه حق و هدایت نشانی برجا نبود، اما پستی و نادرستی را شاهراهی گشاده و نمایان بود. زندگی چهرهٔ خود را در هم کشیده، با عاشقان خود روترش کرده بود. میوهٔ زندگی فقط شورش و آشوب و بر خوان نعمتش جز گوشت مردار نبود. پیراهن ترس را زیر قبا بر تن کرده، شمشیر تیز را روی قبا بر کمر بسته بود.
خداوندش آن روزی به رسالت برانگیخته که جهانیان گمراه و سرگشته، هیزمکش فتنهها بودند. اوهام و خیالات، همگان را به خول مشغول کرده، نخوت و خود خواهی به لغزش و گناه کشانیده، خرافات جاهلیت همه را به سبک سری برانگیخته بود. با نگرانی و دلهره در کارها متزلزل و در پنجهٔ دیو جهالت گرفتار بودند. در یک چنین روزگاری رسول خدا- که صلوات خدا بر او نثار باد- در خیر خواهی بشریت کوشید. راه هدایت را در پیش گرفت و مردم را به کاردانی و حکمت و شیوهٔ اندرز و نصیحت فراخواند و در این راه چندان تلاش کرد تا راه نجات را به مردم نشان داد و آنان را به سر منزل مقصود، هدایت و رهبری کرد. در نتیجه آسیای زندگی به گردش آمد و پرچم خمیدهٔ سعادت راستا شد.
خداوندش به رسالت مبعوث کرد تا روش منطق بر جامعه حاکم گردد و پیروزی حق برقرار بماند و راه و رسم ایمان روشن و تابناک باشد. و رسول خدا رسالت خود را با بانگ رسا علنی کرد و مردم را به راه راست و درست رهبری نمود. نشانههای رهیابی را بر رهگذر انسانها نصب کرد و مشعل هدایت را برافروخت و بر سر پا کرد. رشتههای اسلام را برتابید و دستاویز ایمان را استوار نمود.
خداوندش با پرتوی رخشان و معجزهای درخشان و راه و رسمی روشن و کتابی مبین گسیل کرد تا بندگان خدا را از بندگی بتها برهاند و به سوی بندگی او بکشاند و از اطاعت شیطان بدر آورد و به طاعت خدای رحمان
وادارد. با قرآنی که بر مردم بخواند: باشد که با روشنگری آیات و کار پردازی احکام، بندگان خدا به هوش آیند و خدای خود را بشناسند و بعد از سالها انکار، به وجود مقدسش اعتراف آرند. از این رو خدای سبحان در آیات قرآن جلوه گر شد نه آن سان جلوهای که خدا را با چشم ببیند بل چنان جلوهای که قدرت لایزال الهی را در آیات آن لمس کنند و از سطوت و قهر او در بیم شوند. ببینند که چگونه با قهر و عقوبت دشمنان خود را نابود کرد و با خشم و نعمت خرمن وجودشان را درو نود.
قرآن مجیدی که بر رسول خود نازل کرد، همچون نوری است که شعاعش خاموش نشود و مشعلی است که شعلهاش فرونکشد. دریائی که ژرفای آن به مقیاس نیاید و راه و رسمی که آثار آن گم نشود و پرتوی که تابش آن سیاهی نگیرد. فرقانی برای تشخیص حق از باطل که جلوهٔ آن خاموشی نپذیرد. تبیانی که روشنگر حقایق باشد و ارکان صحت آن در هم نریزد نوشداروئی که دردها را شفا بخشد و از خود رنجی بجا نگذارد. پایگاه عزتی که سپاهش هزیمت نگیرد و بارگاه حقی که یارانش تنها نمانند.
با وجود این، قرآن مجید، کان ایمان است و خالص آن و سرچشمهٔ دانش است و دریای آن و بهشت عدل و داد است و آبشخور آن. پایه گزار اصول اسلام است و فروع آن.[۳۴].
معجون درههائی که فیض حق در پیچ و خم آن سیل کشد و بخروشد و دشتهائی که آن فیض ربانی را در کام خشکیدهٔ خود فروکشد و لالهٔ علم و ادب برویاند. همچون دریائی از فضل و دانش که نهرها از آن جاری کنند و همیشه بر جای باشد و بسان چشمه سارانی از حق و حقیقت که سقایان، آب آن را در مشکها ببرند و باز هماره بجوشد و یا مانند آبشخورها که با هجوم کاروانها فرونکشد و نخشکد. منزلگاه علم و دانش که
مسافران راه آن را گم نکنند و یا همچون تپههای سبز و خرمی که جویندگان و رهگذرا از آن دل برنکنند.
خداوند، این قرآن را سیراب کنندهٔ دل تشنهٔ دانشمندان و بهار دلهای فقیهان و شاهراه صالحان قرار دارد. داروئی که با نوشیدن آن دردی برجا نماند و نور دانشی که تاریکی جهالت را بزداید و ریسمان محکم الهی که دستاویز آن نگسلد و کوهساری که قلهٔ آن فتح نشود. هر کس بدان تولا جوید عزیز گردد. هر کس به حریم آن وارد شود، ایمن ماند. هر کس از آن پیروی کند رهیاب شود. هر کس قرآن مجید را کتاب خود بداند معذور ماند. هر کس به زبان قرآن سخن بگوید، قرآن حجت او باشد، هر کس به دلائل قرآن تمسک جوید، قرآن گواه او باشد. هر کس به قرآن استناد کند، پیروز گردد. هر کس قرآن را حفظ کند، قرآن حافظ او باشد. هر کس حکم آن را بکار بندد، او را به سر منزل مقصود برساند. نام و نشان برای آن کس که نام و نشان جوید. سپر بلا برای آن کس که خفتان رزم پوشد. دانش راستین برای آن کس که نگهبان علم باشد. حدیث درست برای آن کس که راوی حدیث باشد. فتوای حق برای آن کس که در مسند قضاء نشیند.
از این رو، رسول خدا پیشوای پرهیزگاران شد و مایهٔ بینش رهیافتگان چراغی که پرتو آن لامع و شهابی که رخشندگی آن ساطع و آتش زنهای که شعلهٔ آن سرکش است. روش او در خط میانه و اعتدال. سنت او بر رشد و صواب سخن او آخرین فصل سخن و قضاوتش دادگستری بر حق بود.
خداوند عزت، وجود مقدس او را زبان رسالت خود ساخت و کرامت و افتخاری برای امتش و بهار زندگی برای معاصرانش و مایهٔ رفعت برای مدد کارانش و موجب شرف برای یاران و انصارش.
بار خدایا، ای چرخانندهٔ سنگهای غلطان و ای نگهبان سنگپارهها بر سر آسمان و ای قالب زن دلها بر سرشت آنها از شقاوت پیشگان و
سعادتمندان. صلوات گرامی و برکات فزاینده و نامیت را ویژهٔ محمد بندهات و رسولت قرار داده: آن که آخرین فصل رسالتهای گذشته و گشاینده درهای فروبسته بود. آن که حق را با سخن حق آشکار کرد و سپاه باطل را پراکند و جلوههای ضلالت و گمراهی را سرکوب نمود. صلوات و برکات بر او نازل باد که بار گران رسالت را بر دوش برداشت: در اجرای فرمانت به پا خاسته و برای تحصیل رضا و خشنودیت چالاک و آماده. لحظهای از پیشروی باز نماند و در عزم و اراده سست نشد. وحی و اشارتت را دریافت و به پیمانت وفا کرد. و دستورت را به اجرا گذاشت تا بالاخره مشعل اندیشه و ایمان را در درون همگان برافروخت. شاهراه حقیقت را برای شبروان گمراه روشن کرد تا دلها که سالها در فتنه و گناه فرورفته بودند، با پرتو نورش راه هدایت گرفتند. او بود که نشانههای واضح دین را بر سر راهها برافراشت و شریعت اسلام را بر سر پا داشت. از این رو امین تواست در گزارش نبوت، گنجور تو است بر دانش پنهانت و گواه داوریت در روز قیامت. او برانگیختهٔ بر حق تو است و صاحب رسالتت به سوی همهٔ خلق.
بار خدای. در سایهٔ ذات مقدست برای او جایگاه وسیعی باز کن و از فضل و فرونی خود پاداش نیک او را دو چندان کن. بار خدایا بنای شریعت او را بر بنای همهٔ شریعتها فراز گردان و مقام و منزلت او را نزد خود عزیز و گرامی بدار. پرتو نور او را کامل کن و پاداش رسالت او را تو خود کرامت کن که گواهی او پذیرفته بود و گفتارش پسندیده. منطق او عدالت بود و خطابهٔ او اساس داوری و قضاوت. بار خدایا. بروز رستاخیز، ما را در سایهٔ او جای ده تا در استراحت زندگی و نعمت جاودانی و آرزوهای طلائی و لذتهای رویائی و خاطر پر فراغت و آرامش بی نهایت و ارمغان کرامت با او رفیق و دمساز باشیم، نه در زمرهٔ رسوایان و از کرده پشیمان، و نه در حزب منحرفان و پیمان شکنان و یا در جمع گمراهان و گمراه کنندگان و یا همراه فتنه گران.
مقتطف من کلامه فی الامامه
اشاره
الحمد لله الناشر فی الخلق فضله، و الباسط فیهم بالجود یده. نحمده فی جمیع اموره، و نستعینه علی رعایه حقوقه، و نشهد ان لا اله غیره، و ان محمدا عبده و رسوله بامره صادعا، و بذکره ناطقا، فادی امینا، و مضی رشیدا، و خلف فینا رایه الحق، من تقدمها مرق، و من تخلف عنها زهق، و من لزمها لحق، دلیلها مکیث الکلام، بطیء القیام، سریع اذا قام. [۳۵].
و اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه، و لن تاخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه، و لن تمسکوا به حتی تعرفوا الذی نبذه. فالتمسوا ذلک من عند اهله، فانهم عیش العلم، و موت الجهل. هم الذین یخبر کم حکمهم عن علمهم، و صمتهم عن منطقهم، و ظاهرهم عن باطنهم، لا یخالفون الدین و لا یختلفون فیه، فهو بینه شاهد صادق، و صامت ناطق. [۳۶].
انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم، و اتبعوا اثرهم، فلن یخرجوکم من هدی، و لن یعیدوکم فی ردی، فان لبدوا فالبدوا، و ان نهضوا فانهضوا. و لا نسبقوهم فتضلوا، و لا تتاخروا عنهم فتلهکوا. [۳۷].
ایها الناس، خذوها عن خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم: «انه یموت من مات منا و لیس بمیت، و یبلی من یلی منا و لیس ببال» فلا تقولوا بما لا تعرفون، فان اکثر الحق فیما تنکرون [۳۸].
هم موضع سره، و لجا امره، و عیبه علمه، و مومل حکمه، و کهوف کتبه، و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره، و اذهب ارتعاد فرائصه.[۳۹].
هم دعائم الاسلام، و ولائج الاعتصام. بهم عاد الحق الی نصابه، و انزاح الباطل عن مقامه، و انقطع لسانه عن منبته. عقلوا الدین عقل وعایه و رعایه، لا عقل سماع و روایه فان رواه العلم کثیر، و رعاته قلیل.[۴۰].
هم اساس الدین، و عماد الیقین. الیهم یفیء الغالی، و بهم یلحق التالی. و لهم خصائص خق الولایه، و فیهم الوصیه و الوراثه، الان اذ رجع الحق الی اهله، و نقل الی منتقله.[۴۱].
«فاین تذهبون»؟ «و انی توفکون»! و الاعلام قائمه، و الایات واضحه، و المنار منصوبه، فاین یتاه بکم! و کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم! و هم ازمه الحق، و اعلام الدین، و السنه الصدق! فانزلوهم باحسن منازل القرآن، وردوهم ورود الهیم العطاش. [۴۲].
این الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا، کذبا و بغیا علینا، ان رفعنا الله و وضعهم، و اعطانا و حرمهم، و ادخلنا و اخرجهم. بنا یستعطی الهدی،
و یستجلی العمی. ان الائمه من قریش غرسوا فی هذا البطن من هاشم، لا تصلح علی سواهم، و لا تصلح الولاه من غیرهم. [۴۳]
قد طلع طالع، و لمع لامع، و لاح لائح، و اعتدل مائل، و استبدل الله بقوم قوما، و بیوم یوما، و انتظرنا الغیر انتظار المجدب المطر. و انما الائمه قوام الله علی خلقه، و عرفاوه علی عباده، و لا یدخل الجنه ال من عرفهم و عرفوه، و لا یدخل النار الا من انکرهم و انکروه.[۴۴].
نحن شجره النوبه، و محط الرساله، و مختلف الملائکه، و معادن العلم، و ینابیع الحکم، ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمه، و عدونا و مبغضنا ینتظر السطوه. [۴۵]
و انی لمن قوم لا تاخذهم فی الله لومه لائم، سیماهم سیما الصدیقیقن، و کلامهم کلام الابرار، عمار اللیل و منار النهار. متمکسون بحبل القرآن، یحیون سنن الله و سنن رسوله، لا یستکبرون و لا یعلون، و لا یغلون و لا یفسدون. قلوبهم فی الجنان، و اجسادهم فی العمل! [۴۶].
فدع عنک من مالت به الرمیه فانا صنائع ربنا، و الناس بعد صنائع لنا.[۴۷].
ان امرنا صعب مستصعب، لا یحمله الا عبد مومن امتحن الله قلبه للایمان، و لا یعی حدیثنا الا صدور امینه، و احلام رزینه. [۴۸].
الا ان مثل آل محمد، صلی الله علیه و آله، کمثل نجوم السماء: اذا خوی نجم طلع نجم، فکانکم قد تکاملت من الله فیکم الصنائع و اراکم ما کنتم تاملون. [۴۹].
الا بابی و امی، هو من عده اسماوهم فی السماء معروفه و فی الارض مجهوله. الا فتوقعوا ما یکون من ادبار امورکم، و انقطاع و صلکم، و استعمال صغارکم. ذاک حیث تکون ضربه السیف علی المومن اهون من الدرهم من حله. ذاک حیث یکون المعطی اعظم اجرا من المعطی. ذاک حیث تسکرون من غیر شراب، بل من النعمه و النعیم، و تحلفون من غیر اضطرار، و تکذبون من غیر احراج. ذاک اذا عضکم البلاء کما یعض القتب غارب البعیر. ما اطول هذا العناء، و ابعد هذا الرجاء! [۵۰].
الزموا الارض، و اصبروا علی البلاء. و لا تحرکوا بایدیکم و سیوفکم فی هوی السنتکم، و لا تستعجلوا بما لم یعجله الله لکم. فانه من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفه حق ربه و حق رسوله و اهل بیته مات شهیدا، و وقع اجره علی الله، و استوجب ثواب ما نوی من صالح عمله، و قامت النیه مقام اصلاته لسیفه، فان لکل شیء مده و اجلا. [۵۱].
فاذا کان ذلک ضرب یعسوب الدین بذنبه. فیجتمعون الیه کما یجتمع قزع الخریف. [۵۲].
قد لبس للحکمه جنتها، و اخذها بجمیع ادبها، من الاقبال علیها، و المعرفه بها، و التفرغ لها، فهی عند نفسه ضالته التی یطلبها، و حاجته التی یسال عنها. فهو مغترب اذا اعترب الاسلام، و ضرب بعسیب ذنبه، و الصق الارض بجرانه بقیه من بقایا حجته، خلیفه من خلائف انبیائه. [۵۳].
یعطف الهوی علی الهدی، اذا عطفوا الهدی علی الهوی، و یعطف الرای علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرای … الا و فی غد- و سیاتی غد بمالا تعرفون- یاخذ الوالی من غیرها عمالها علی مساویء اعمالها، و تخرج له الارض افالیذ کبدها، و تلقی الیه سلما مقالیدها، فیریکم کیف عدل السیره، و یحیی میت الکتاب و السنه. [۵۴].
اللهم انا نشکو الیک غیبه نبینا، و کثره عدونا، و تشتت اهوائنا «ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق، و انت خیر الفاتحین». [۵۵].
امامت
ستایش برای آن خدائی است که فزونی نعمتش را برسر جهانیان گسترده و دست جود کرمش را برای آنان باز کرده است. در همهٔ کارهایش او را میستائیم و در ادای تکالیف بندگی از خود او مدد میجوئیم. گواهی میدهیم که جز او خدائی نیست و گواهی میدهیم که محمد بندهٔ او و رسول او است. خداوندش فرستاد تا فرمانش را علنی سازد و یاد او را در جهان زنده کند. و او در نهایت امانت، رسالت خود را به پایان برد و با ارمغان رشد و صلاح، عالم بشریت را ترک گفت، اما پرچم حق را برافراشته بر جای گذاشت: پرچمی که هر کس بر آن پیشی گیرد چون تیری است که از هدف بگذرد و اگر باز پس بنشیند سرانجام کارش به گمراهی و هلاکت کشد و هر کس در سایهٔ پرچم گام زند به حق و حقیقت میرسد. راهنمای این پرچم بی درنگ لب به سخن نمیگشاید و بی تامل برپا نمیخیزد، اما چون برخاست به سرعت میشتابد و از پا نمینشیند.
شما به معنی رشد و خردمندی نمیرسید، مگر موقعی که سفیهان و بی خردان را بشناسید. شما به پیمان قرآن وفا نمیکنید، مگر آن گاه که مردم
پیمان شکن را بشناسید. شما به فرمان قرآن چنگ نمیزنید، مگر آن روز که تودهٔ نافرمان را بشناسید. شما باید وفای به قرآن را از اهل قرآن بیاموزید که آنان حیات بخش علم و دانشند و هلاک کنندهٔ جهل و نادانی. کسانی اهل قرآنند که فتوایشان از دانش آنان خبر دهد و تامل و سکوتشان از ژرفای منطق آنان و سیمایشان از حسن سیرتشان. آنان با دین خدا راه خلاف نمیپویند و در احکام دین اختلاف نمیورزند، و لذا قرآن گواه صادق آنان است و در عین سکوت و خموشی بر حقانیت آنان ناطق.
شما باید مراقب خاندان پیامبر خود باشید: به شیوهٔ آنان بچسبید و راه آنان را دنبال کنید، چرا که خاندان پیامبر، شما را از راه حق بدر نمیبرند و دگر باره به سقوط و تباهی جاهلیت نمیکشانند. اگر آنان درنگ کردند، شما هم درنگ کنید و اگر بپا خاستند، شما هم بپا خیزید. شما بر خاندان پیامبر پیشی مگیرید که راه هدایت را گم میکنید و از آنان عقب نکشید که هلاک و تباه میشوید.
ای مردم. شما این نکته را از رسول خدا بیاموزید که گفت: «از خاندان ما هر کسی که بمیرد، در واقع مرده نیست و کالبد هر یک از ما که بپوسد، در واقع پوسیده نیست». شما مردم ندانسته و نشناخته چیزی مگوئید، چون حداکثر حقیقت در همان مسائلی است که شما منکر میشوید.
خاندان رسول خدا صندوق اسرارند و دژهای فرماندهی و گنجینهٔ دانش و پناهگاه عدل و داد. خاندان رسول خدا هماننذ کوهسارند که در غارهای آن میراث پیامبر نهفته باشد و قلههای بلند آن نمودار عظمت و اعتلای دین او باشد. رسول خدا با یاری خاندانش قامت خمیدهٔ دین را برافراشت و ترس و هراس را از پیرامون آن دور کرد.
خاندان رسول خدا استوانههای دین اسلامند و برای پناه جستن شما مردانی مورد اعتماد. به برکت وجود آنان حق بر کرسی خود مینشیند و باطل
از جایگاه خود سقوط میکند و زبانش از بن بریده میشود. خاندان رسول، دین خدا را دریافتند: دریافتی از نهاد جان و با وارسی اساس و بنیان، نه دریافتی از راه شنیدن و روایت کردن. آری راویان دین بسیارند اما دریافت کنندگان آن انگشت شمار.
خاندان رسول، پایههای دین خدایند و استوانههای یقین و ایمانند: تند روانی که از آئین حق پیش افتادهاند، باید تا موضع این خاندان باز پس بنشینند و کند روانی که از آئین حق عقب ماندهاند، باید خود را به پایگاه آنان برسانند. حقوق ویژهٔ حکومت به این خاندان تعلق دارد، و سفارشات پیامبر و میراث حقوقی آن سرور به خاندانش باز میگردد. اینک حق به حقدار رسیده و حکومت به پایگاه خود منتقل شده است.
پس شما ای مردم به کجا میروید؟ و از چه کسی رو برمیتابید؟ علائم راهیابی بر سر پا است. نشانهها روشن و واضح است. شمعل بر سر دو راهی افروخته است. پس چگونه شما را به گمراهی میکشاند؟ و شما چگونه به کور دلی خود ادامه میدهید با آن که خاندان پیامبر در میان شمایند؟ خاندان پیامبر زمامداران حقند و پرچمداران دین خدا. خاندان پیامبر برای راستی و درستی بهترین ترجمانند. شما باید بهترین جائی که در قلب خود برای قرآن باز کردهاید، به خاندان پیامبر اختصاص بدهید و مانند شتران تشنه به آبشخور آنان هجوم آورید.
کجایند کسانی که تصور میکنند: مقام «ثابت قدمان» ویژهٔ آنها است نه ما؟ چه دروغ بی فروغی و به منظور حق کشی که خداوند عزت، مقام ما را بلند کرد و آنان را پست نمود. به ما عطا کرد و آنان را محروم نمود. ما را در رهبری و هدایت امت شرکت داد و آنان را اخراج نمود. هدایت و رهبری از دست ما دریافت میشود و کوری و جهالت بدست ما درمان میگردد. «امامان قریش» نهال وجودشان در این تیرهٔ بنی هاشم کاشته شد: خلعت
امامت بر اندام دیگران برازنده نیست و فرمان ولایت و حکومت جز به خاندان پیامبر برازندگی ندارد.
همانا اختری دمید، ستارهای درخشید و پرتوی تابید. انحراف و کجی به راستی و اعتدال آمد و خداوند عزت، قومی را برد و قومی دگر را بر سر کار آورد: به روزگار آنان خاتمه داد و روزگاری نو پدید آورد. ما سالها در انتظار این دگرگونی و تحول نشستم آن چنان که قحطی زدگان در انتظار باران مینشینند.این را دانسته باشید که «امامان» از جانب خداوند نگهبان خلق اویند، و سرشناسان بندگان او: زیرا هیچ کس وارد بهشت نمیشود، مگر این که امام زمانش را به امامت بشناسد و امام زمانش او را به پیروی و متابعت معرفی کند، و هیچ کس وارد دوزخ نمیشود، مگر این که امام زمانش را انکار کند و امام زمانش پیروی و متابعت او را نفی کند.
ما از شاخسار درخت بنوت روئیدهایم. ما پایگاه رسالتیم و فرشتگان با ما درآمد و رفتند. ما کان دانش و فرهنگیم. ما سرچشمهٔ کاردانی و حکمتیم. یاران و دوستانمان در انتظار مهر و رحمت خدایند و دشمنان و کینه توزانمان در انتظار قهر و نقمت خدایند، و من از آن گروهم که نکوهش نکوهشگران در من اثر نگذارد: آنان که سیمایشان سیمای درستکاران است و گفتارشان گفتار نکوکاران. شبهایشان به عبادت و شب زنده داری میگذرد و روزهایشان به هدایت و نور افشانی. به «حبل متین» قرآن چنگ زدهاند و فرمان خدا و سنت رسول او را زنده میسازند. گردن فرازی ندارند و ریاست نمیکنند. راه خیانت و تبهکاری نمیپویند. دل به بهشت برین دارند و کالبد به کار زمین. پس شما فکر خویشتن باشید و منحرفان را واگذارید، چرا که ما پروردهٔ احسان خدائیم و دیگران پروردهٔ احسان مایند. ولی پذیرفتن این مطلب بس مشکل و دشوار است و هیچ دلی پذیرای آن نمیشود جز دل بندگان مومن که در کورهٔ امتحان برای پذیرش ایمان، خالص شده باشد و سخن ما را
کسی پاس نمیدارد، جز سینهٔ مردمن امین و خردهای استوار و متین.
خاندان رسول خدا همانند اختران آسمانند: یک ستاره فرومینشیند و ستارهٔ دیگری برمیدمد و تابان میشود، پس گویا میبینیم احسان خدائی دربارهٔ شما به کمال رسیده و شما را به آن حکومتی که آرزومندید، رسانیده است:
پدر و مادرم فدایش باد. او از جمله کسانی است که نامشان در آسمان شناخته و مشهور است و در زمین ناشناخته و مهجور. شما در انتظار روزی بمانید که زندگی به شما پشت کند و رشتههای پیوندتان پاره شود و کودکانتان فرمانروا گردند. آن روزی منتظر حکومت باشید که شمشیر زدن آسانتر از بدست آوردن یک درهم پول حلال باشد. آن روزی که دست گیرنده از دستدهنده ثواب بیشتری داشته باشد. آن روزی که همگان مست باشید، اما نه از بادهٔ ارغوانی بلکه از عیش و کامرانی. آن روز که بدون حاجت سوگند بخورید و بدون ضرورت دروغ بگوئید. آن روز که بار ذلت و بدبختی پشت شما را مجروح کند، آن سان که جهاز شتر پشت شتر را مجروح کند. وای از آن رنج بسیار و انتظار دراز.
شما باید مانند پلاس به زمین بچسبید و در هر گونه فشار و سختی شکیبا باشید شما با دست و شمشیر از گفتهٔ خود دفاع مکنید و در رسیدن به آن حکومت که خداوند موعد آن را به تاخیر افکنده شتاب مورزید. زیرا هر کس به حقوق خدا و رسول و حق خاندان رسول آشنا و معترف باشد، گرچه در بستر ناز بیمرد شیهد راه حق خواهد بود، و پاداش شهادت او بر خدا است، و اجر و پاداش نیت شایستهٔ خود را دریافت میکند و همان نیت مبارزه و شهادت، به جای آختن شمشیر به حساب او خواهد رفت. تمام اینها به خاطر این است که برای هر پدیدهای گر چه پدیدهٔ حکومت باشد زمان تولدی و مرگی وجود دارد.
و چون هنگام حکومت حق فراز آید، آن سان که ملکهٔ زنبوران، دم به
زمین میکوبد تا موقعیت مناسب را برای فعالیت زنبوران اعلام کند، سالار دین پرچم حکومت را در دل زمین استوار میسازد و اعلام آمادگی میکند. در آن روز، یارانش مانند ابر پائیزی از این جا و آن جا مجتمع میشوند. در آن روز، سالار دین در برابر حکمت و دانش به سپر حکمت و دانش مجهز میشود و با همهٔ آداب آن از توجه و شناخت و فراغت خاطر، به حکمت و دانش مجهز گردد، همانند ملکهٔ زنبوران، پرچم خود را در دل زمین جا میدهد و مانند شتر که سینهاش را به زمین میچسباند، رحل اقامت بر زمین میافکند. او آخرین باز ماندهٔ رسول خدا است. او آخرین جانشین انبیاء است.
موقعی که دیگران دین خدا را به سوی خواهش دلها میکشند، او خواهش دلها را به سوی دین میکشاند. موقعی که دیگران کتاب خدا را به سوی آراء خود میچرخانند، او آراء همه را به سوی قرآن میچرخاند. و این در روزگاری است که هیولای جنگ بر سر پا میایستد و با دهان باز، نیش و دندان نشان میدهد. پستان هیولا پر شیر است و مکیدن پستانش چه شیرین، اما فرجامی تلخ و ناگوار دارد. این را به خاطر بسپارید که در فردای آن جنگ- و بزودی فردای جنگ با حوادثی ناشناخته فراخواهد رسید- رهبر حقیقی، آتش افروزان جنگ را به کردار زشتشان مواخذه میکند. کرهٔ زمین پارههای جگرش را از درون به برون میریزد و از روی صدق و صفا کلید گنجها را به پای او میافکند. در آن روز، رهبر حقیقی به شما نشان میدهد که روش عادلانهٔ اسلام چسان است. او است که احکام مردهٔ قرآن و سنت را زنده و جاوید میسازد.
بار خدایا. ما از نبودن پیامبرمان و بسیاری دشمنانمان و پراکندگی افکارمان به درگاه تو شکوه میآوریم. بار پروردگارا. تو خود میان ما و میان همکیشان ما داوری کن و تو بهترین داورانی.
مقتطف من کلامه فی العدل
اشاره
الحمد لله الذی لا تدرکه الشواهد، و لا تحویه المشاهد، و لا تراه النواظر، و لا تحجبه السواتر، الدال علی قدمه بحدوث خلقه، و بحدوث خلفه علی وجوده، و باشتباههم علی ان لا شبه له. الذی صدق فی میعاده، و ارتفع عن ظلم عباده، و قام بالقسط فی خلقه، و عدل علیهم فی حکمه. [۵۶].
اشهد انه عدل عدل، و حکم فصل [۵۷] الذی عظم حلمه فعفا، و عدل فی کل ما قضی، و علم ما یمضی و ما مضی. [۵۸].
لعلک ظننت قضاء لازما، و قدرا حاتما! و لو کان ذلک کذلک لبطل الثواب و العقاب، و سقط الوعد و الوعید. ان الله سبحانه امر عباده تخییرا، و نهاهم تحذیرا، وکلف یسیرا، و لم یکلف عسیرا، و اعطی علی القلیل کثیرا، و لم یعص مغلوبا، و لم یطع مکرها، و لم یرسل الانبیاء لعبا، و لم ینزل الکتاب للعباد عبثا، و لا خلق السماوات و الارض و ما بینهما باطلا: «ذلک ظن الذین کفروا، فویل للذین کفروا من النار». [۵۹].
اتخذوا الشیطان لامرهم ملاکا، و اتخذهم له اشراکا، فیاض و فرخ فی صدورهم، و دب و درج فی حجورهم، فنظر باعینهم، و نطق بالسنتهم، فرکب بهم الزلل، و زین لهم الخطل، فعل من قد شرکه الشیطان فی سلطانه، و نطق بالباطل علی لسانه!.[۶۰].
الا و ان الارض التی تقلکم، و السماد التی تظلکم، مطیعتان لربکم، و ما اصبحتا تجودان لکم ببرکتهما توجعا لکم، و لا زلفه الیکم، و لا لخیر ترجوانه منکم، و لکن امرتا بمنافعکم فاطاعتا، و اقیمتا علی حدود مصالحکم فقامتا.
ان الله یبتلی عباده عند الاعمال السیئه بنقص الثمرات، و حبس البرکات، و اغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب، و یقلع مقلع، و یتذکر متذکر، و یزدجر مزدجر. [۶۱].
و ایم الله، ما کان قوم قط فی غض نعمه من عیش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها، لان الله لیس «بظلام للعبید». [۶۲].
قدر الارزاق فکثرها و قللها، و قسمها علی الضیق و السعه فعدل فیها لیبتلی من اراد بمیسورها و معسورها، و لیختبر بذلک الشکر و الصبر من غنیها و فقیرها. [۶۳].
و لیس شیء ادعی الی تغییر نعمه الله و تعجیل نقمته من اقامه علی ظلم، فان الله سمیع دعوه المضطهدین، و هو للظالمین بالمرصاد. [۶۴] اذا رجفت الراجفه، و حقت بجلائلها القیامه، و لحق بکل منسک اهله،
و بکل معبود عبدته، و بکل مطاع اهل طاعته، فلم یجز فی عدله و قسطه یومئذ خرق بصر فی الهواء، و لا همس قدم فی الارض الا بحقه، فکم حجه یوم ذاک دا حضه، و علائق عذر منقطعه![۶۵].
عدالت
ستایش ویژهٔ آن خدائی است که شواهد علمی راهی به کنه ذاتش نمییابد و فضای بی کران وجود او را در برنمیگیرد. دیدگان بینا توان دیدار ذاتش را ندارند و پردهها نور وجودش را نمیپوشانند. آن خدائی که تولد پدیدهها را بر ازلیت خود گواه آورده و تولید پدیدهها را دلیل هستی خود ساخته و تشابه پدیدهها شهادت میدهد که ذات مقدس او را شبیه و همانندی نیست. همان خدائی که به راستی با بندگانش میعاد نهاده و چون به وعده گاهشان بکشاند بر آنان ستم روا نمیدارد. خدائی که در میان بندگانش به انصاف و عدالت برخاسته و در قضاوت و داوری به دادگستری پرداخته.
من گواهی میدهم که او دادگر است و دادگستری فرموده و آخرین حکم تمیز را صادر و اجرا کرده است. آن که بردباریش زیاد است و از خطا کاران در گذشته و هر کجا داوری کرده باشد جز به حق و انصاف داوری نکرده، و آن چه در عالم کیهان اجرا شده و میشود، همه را میدانسته است.
شاید گمان کرده باشی که حکم خدا در عالم کیهان قطعی و
تقدیرات او حتمی است؟ اگر حکم و تقدیر خدا نسبت به مردمان قطعی و حتمی بود، پاداش صالحان و کیفر فاجران معنی و مفهومی نداشت، و نوید بهشت و تهدید دوزخ از درجهٔ اعتبار ساقط بود. فرمان خداوند سبحان صادر شد، با قید آزادی در اطاعت، و نهی خداوندی صادر شد، برای پرهیز از معصیت. با وجود آزادی و قدرت، تکلیف بندگان را آسان گرفت و تکلیف سخت و دشوار نفرمود، و برای همان طاعت اندک و آسان پاداش فراوان مقرر نمود. آن که خدا را نافرمانی کرد، بر ارادهٔ او چیره نشد، و آن که فرمانش برد، به اطاعت مجبور نشد. خدا انبیاء را برای سرگرمی و بازی گسیل نکرد و کتاب آسمانی را بیهوده و بی ثمر نازل ننمود، و نه آسمانها و زمین و آنچه در آسمانها و زمین است پوچ و بی هدف نیافرید. تصور «پوچی و بی ثمری» تصور کافران است. وای بر کافران از آتش سوزان.
آنان شیطان خبیث را شاخص کار خود ساختند و شیطان خبیث، آنان را دام تزویر و فریب خود ساخت: از این رو شیطان در سینههایشان تخم افشاند و جوجه پرورید و سپس در آغوش و دامنشان خزید، و چشم و زبانشان را در اختیار گرفت: شیطان با چشمانشان به دیده بانی نشست و با زبانشان به وسوسه و فریب پرداخت: آنان را بر مرکب خطا کاری سوار کرد و گناه را در نظرشان آراست. و در نتیجه آنان چون شیطان مجسم بودند که شیطانشان در قدرت شیطانی با خود شریک و انباز گرفت و با زبانشان به نشر دروغ و باطل پرداخت.
آگاه باشید و بدانید: این زمینی که شما را بر پشت خود میبرد، و این آسمانی که بر سرتان سایه میافکند، هر دو در اطاعت پروردگار شمایند. آسمانی که برکات خود را بر سر شما میریزد و زمینی که نعمت خود را زیر قدم شما میگسترد، نه بدین خاطر است که برای شما دلسوزی میکنند و یا خود را در دل شما جای دهند و یا امید خیری از شما داشته باشند، بلکه مامور
شدهاند تا نیازمندیهایتان را برآورده سازند، و اطاعت کردهاند. و بر سر پا گشتهاند تا به مصلحت شما بچرخند، و چرخیدند.
این را نیز بدانید که هر گاه مردم به کارهای ناروا بپردازند، خداوندشان به کاستن میوهٔ درختان و باز داشتن برکات زمین و آسمان و بستن درهای خیر و احسان، مبتلا میسازد باشد که باز گردند و خود را از منجلاب تباهی برهانند. باشد که به یاد خدا بیفتند و از گناهان کناره بگیرند. سوگند بنام خدا که هیچ ملتی ناز و نعمت خود را از دست نداده مگر به خاطر گناهانی که مرتکب شدهاند، چرا که خداوند به بندگانش ستم نخواهد کرد و نعمت بخشوده را بی جهت باز پس نخواهد گرفت.
و خداوند روزی مردم را مقدر کرد: برخی را بیشتر و برخی را کمتر، و بر میزان تنگدستی و وسعت، معادلهای برقرار کرد تا هر که را بخواهد به روزی بی محنت و یا روزی پر زحمت مبتلا سازد و بدین وسیله مراتب شکر دولتمندان و صبر نیازمندان را بیازماید. هیچ گناهی مانند ادامهٔ ستم، مایهٔ سلب نعمت و شتاب در عقوبت نخواهد شد، چرا که نالهٔ مظلومان بلند است و خداوند به نالهٔ ستمدیدگان توجه میکند و در کمین ستمکاران مینشیند:
آن روز که تودهٔ خاک در هم بلرزد و رستاخیز قیامت با همهٔ عظمت و مهابت بپا گردد و همکیشان گرد هم آیند: هر عابدی به معبود خود پناه برد و هر تابعی به متبوع خود بپیوندد، آن روز در ترازوی عدل الهی هیچ کاری بدون جزا نماند، اگر چه برق چشمی باشد که آسمان را شکافته باشد و یا گام نرمی که بر زمین هموار، قرار گرفته باشد. در آن روز، چه سندهای بسیاری که محکوم میشود و پیوند معذرتی که گسسته میآید؟
مقتطف من کلامه فی المعاد
اشاره
الحمد لله الذی جعل الحمد مفتاحا لذکره، و سببا للمزید من فضله، و دلیلا علی الائه و عظمته.
عباد الله، ان الدهر یجری بالباقین کجریه بالماضین: لا یعود ما قد ولی منه، و لا یبقی سرمدا ما فیه. آخر فعاله کاوله. متشابهه اموره، متظاهره اعلامه، فکانکم بالساعه تحدوکم حدو الزاجر بشوله. فمن شغل نفسه بغیر نفسه تحیر فی الظلمات، و ارتبک فی الهلکات، و مدت به شیاطینه فی طغیانه، و زینت له سیی اعماله. فالجنه غایه السابقین، و النار غایه المفرطین.
اعلموا، عباد الله، ان التقوی دار حصن عزیز، و الفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع اهله، و لا یحرز من لجا الیه. الا و بالتقوی تقطع حمه الخطایا، و بالیقین تدرک الغایه القصوی.
عباد الله، الله الله فی اعز الا نفس علیکم، و احبها الیکم: فان الله قد اوضح لکم سبیل الحق، و انار طرقه. فشقوه لازمه، او سعاده دائمه! فتزودوا فی ایام الفناء لایام البقاء. قد دللتم علی الزاد، و امرتم بالظعن، و حثثتم علی المسیر، فانما انتم کرکب وقوف، لا یدرون متی یومرون بالسیر. الا فما یصنع بالدنیا من خلق
للاخره! و ما یصنع بالمال من عما قلیل یسلبه، و تبقی علیه تبعته و حسابه! [۶۶].
فاحذروا عباد الله الموت و قربه، و اعدوا له عدته، فانه یاتی بامر عظیم، و خطب جلیل، بخیر لا یکون معه شر ابدا، او شر لا یکون معه خیر ابدا. فمن اقرب الی الجنه من عاملها! و من اقرب الی النار من عاملها! و انتم طرداء الموت، ان اقمتم له اخذکم، و ان فررتم منه ادرککم، و هو الزم لکم من ظلکم. الموت معقود بنواصیکم، و الدنیا تطوی من خلفکم.
فاتقوا الله عباد الله، و بادروا آجالکم، باعمالکم، و ابتاعوا ما یبقی لکم بما یزول عنکم، و ترحلوا فقد جد بکم، و استعدوا للموت فقد اظلکم، و کونوا قوما صیح بهم فانتبهوا، و علموا ان الدنیا لیست لهم بدار فاستبدلوا، فان الله سبحانه لم یخلقکم عبثا، و لم یترککم سدی، و ما بین احدکم و بین الجنه او النار الا الموت ان ینزل به. و ان غایه تنقصها اللحظه، و تهدمها الساعه لجدیره بقصر المده. و ان غائبا یحدوه الجدیدان: اللیل و النهار، لحری بسرعه الا و به، و ان قادما یقدم بالفوز او الشقوه لمستحق لا فضل العده. [۶۷].
فاعتصموا بتقوی الله، فان لها حبلا وثیقا عروته، و معقلا منیعا ذروته. و بادروا الموت و غمراته، و امهدوا له قبل حلوله، و اعدوا له قبل نزوله: فان الغایه القیامه، و کفی بذلک و اعظا لمن عقل، و معتبرا لمن جهل! و قبل بلوغ الغایه ما تعلمون من ضیق الارماس، و شده الابلاس، و هول المطلع، و روعات الفزع، و اختلاف الاضلع، و استکاک الاسماع، و ظلمه اللحد و حیفه الوعد، و غم
الضریح، و ردم الصفیح. [۶۸].
و لو تعلمون ما اعلم مما طوی عتنکم غیبه، اذا لخرجتم الی الصعدات تبکون علی اعمالکم، و تلتدمون علی انفسکم، و لترکتم اموالکم لا حارس لها و لا خالف علیها، و لهمت کل امریء منکم نفسه، لا یلتفت الی غیرها. [۶۹].
و لو قد عاینتم ما قد عاین من مات منکم لجزعتم و وهلتم، و سمعتم و اطعتم، ولکن محجوب عنکم ما قد عاینوا، و قریب ما یطرح الحجاب! و لقد بصرتم ان ابصرتم، و اسمعتم ان سمعتم، و هدیتم ان اهتدیتم، و بحق اقول لکم: لقد جاهرتکم العبر، و زجرتم بما فیه مزدجر. و ما یبلغ عن الله بعد رسل السماء الا البشر. [۷۰].
و اعلموا ان مجازکم علی الصراط و مزالق دحضه، و اهاویل زلله، و تارات اهواله، [۷۱]فکان قد علقتکم مخالب المنیه، و انقطعت منکم علائق الامنیه، و دهمتکم مفظعات الامور، و السیاقه الی الورد المورود، ف- (کلف نفس معها سابق و شهید»: سائق یسوقها الی محشرها، و شاهد یشهد علیها بعلمها. [۷۲].
و ذلک یوم یجمع الله فیه الاولین و الاخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال، خضوعا، قیاما، قد الجمهم العرق، و رجفت بهم الارض، فاحسنهم حالا من وجد لقدمیه موضعا، و لنفسه متسعا.. [۷۳].
عباد الله، احذروا یوما تفحص فیه الاعمال، و یکثر فیه الزلزال، و تشیب فیه الاطفال.
اعلموا و عباد الله، ان علیکم رصدا من انفسکم، و عیونا من جوارحکم، و حفاظ صدق یحفظون اعمالکم، و عدد انفاسکم، لا تسترکم منهم ظلمه لیل داج، و لا یکنکم منهم باب ذو راج، و ان غدا من الیوم قریب.
یذهب الیوم بما فیه، و یجیء الغد لا حقا به، فکان کل امریء منکم قد بلغ من الارض منزل وحدته، و مخط حفرته. فیا له من بیت و حده، و منزل وحشه، و مفرد غربه! و کان الصیحه قد اتتکم، و الساعه قد غشیتکم، و برزتم لفصل القضاء[۷۴] فی «یوم تشخص فیه الابصار». و تظلم له الاقطار، و تعطل فیه صروم العشار. و ینفخ فی الصور، فتزهق کل مهجه، و تبکم کل لهجه، و تذل الشم الشوامخ، و الصم الرواسخ، فیصیر صلدها سرابا رقرقا، و معهدها قاعا سملقا، فلا شفیع یشفع، و لا حمیم ینفع، و لا معذره تدفع. [۷۵].
فالله الله عباد الله! فان الدنیا ماضیه بکم علی سنن، و انتم و الساعه فی قرن. و کانها قد جاءت باشراطها، و ازفت بافراطها، و وقفت بکم علی صراطها. و کانها قد اشرفت بزلازلها، و اناخت بکلا کلها، و انصرمت الدنیا باهلها، و اخرجتهم من حضنها، فکانت کیوم مضی، او شهر انقضی، و صار جدیدها رثا، و سمینها غثا. [۷۶] فسابقوا- رحمکم الله- الی منازلکم التی امرتم ان تعمروها، و التی رغبتم فیها، و دعیتم الیها. و استتموا نعم الله علیکم بالصبر علی طاعته، و المجانبه
لمعصیته، فان غدا من الیوم قریب. ما اسرع الساعات فی الیوم، و اسرغ الایام فی الشهر، و اسعر الشهور فی السنه، و اسرع السنین فی العمر![۷۷]
حتی اذا بلغ الکتاب اجله، و الامر مقادیره، و الحق آخر الخلق باوله، و جاء من امر الله ما یریده من تجدید خلقه، اماد السماء و فطرها، و ارج الارض و اجفها، و قلع جبالها و نسفها، و دک بعضها بعضا من هیبه جلالته و مخوف سطوته، و اخرج من فیها، فجددهم بعد اخلاقهم، و جمعهم بعد تفرقهم، ثم میزهم لما یریده من مسالتهم عن خفایا الاعمال وء خبایا الافعال، و جعلهم فریفین: انعم علی هولاء و انتقم من هولا.
فاما اهل الطاعه فاثا بهم بجواره، و خلدهم فی داره، حیث لا یظعن النزال، و لا تتغیر بهم الحال، و لا تنوبهم الافزاع، و لا تنالهم الاسقام، و لا تعرض لهم الاخطار، و لا تشخصهم الاسفار.[۷۸].
درجات متفاضلات، و منازل متفاوتات، لا ینقطع نعیمها، و لا یظعن مقیمها، و لا یهرم خالدها، و لا یباس ساکنها. [۷۹].
قد امن العذاب، و انقطع العتاب، و زخرحوا عن النار، و اطمانت بهم الدار، و رضوا المثوی و القرار.
الذین کانت اعمالهم فی الدنیا زاکیه، و اعینهم باکیه، و کان لیلهم فی دنیاهمن نهارا، تخشعا و استغفارا، و کان نهارهم لیلا، توحشا و انقطاعا. فجعل الله لهم الجنه مابا، و الجزاء ثوابا، «و کانوا احق بها و اهلها» فی ملک دائم، و نعیم قائم. [۸۰].
فلو رمیت ببصر قلبک نحو ما یوصف لک منها لعزفت نفسک عن بدایع ما اخرج الی الدنیا من شهواتها و لذاتها، و زخارف مناظرها، و لذهلت بالفکر فی اصطفاق اشجار غیبت عروقها فی کثبان المسک علی سواحل انهارها، و فی تعلیق کبائس اللولو الرطب فی عسالیجها و افنانها، و طلوع تلک الثمار مختلفه فی غلف اکمامها، تجنی من غیر تکلف فتاتی علی منیه مجتنیها، و یطاف غلی نزالها فی افنیه قصورها بالاعسال المصفقه، و الخمور المعرقه.
قوم لم تزل الکرامه تتمادی بهم حتی حلوا دار القرار، و امنوا نقله الاسفار. فلو شغلت قلبک ایها المستمع بالوصول الی ما یهجم علیکم من تلک المناظر المونقه، لزهقت نفسک شوقا الیها، و لتحملت من مجلسی هذا الی مجاوره اهل القبور استعجالا بها.
جعلنا الله و ایاکم ممن یسعی بقلبه الی منازل الابرار برحمته. [۸۱].
و اما اهل المعصیه فانزلهم شر دار، و غل الایدی الی الاعناق، و قرن النواصی بالاقدام، و البسهم سرابیل القطران، و مقطعات النیران.
فی عذاب قد اشتد حره، و باب قد اطبق علی اهله، فی نار لها کلب و لجب، و لهب ساطع، و قصیف هائل، لا یظعن مقیمها و لا یفادی اسیرها، و لا تفصم کبولها. لا مده للدار فتفنی، و لا اجل للقوم فیقضی. [۸۲]
فی موقف ضنک المقام، و امور مشتبهه عظام، و نار شدید کلبها، عال لجبها، ساطع لهبها، متغیظ زفیرها، متاجج سعیرها، بعید خمودها، ذاک وقودها،
مخوف و عیدها، عم قرارها، مظلمه اقطارها، حامیه قدورها، فظیعه امورها. [۸۳].
و اعظم ما هنا لک یلیه نزول الحمیم، و تصلیه الجحیم، و فورات السعیر و سورات الزفیر، لا فتره مریحه، و لا دعه مزیحه، و لا قوه حاجزه، و لا موته تاجزه و لا سنه مسلیه، بین اطوار الموتات، و عذاب الساعات! انا بالله عائذون! [۸۴].
و اعلموا انه لیس لهذا الجلد الرقیق صبر علی النار، فارحموا نفوسکم، فانکم قد جریتموها فی مصائب الدنیا.
افرایتم جزع احدکم من الشوکه تصیبه، و العثره تدمیه، و الرمضاء تحرقه؟ فکیف اذا کان بین طابقین مننار، ضجیع حجر، و قرین شیطان!
اعلمتم ان مالکا اذا غضب علی النار حطم بعضها بعضا لغضبه، و اذا زجرها توثبت بین ابوابها جزعا من زجرته!
ایها الیفن الکبیر، الذی قد لهزه القتیر، کیف انت اذا التحمت اطواق، النار بعظام الاعناق، و نشبت الجوامع حتی اکلت لحوم السواعد.
فالله الله معشر العباد! و انتم سالمون فی الصحه قبل السقم، و فی الفسحه قبل الضیق. فاسعوا فی فکاک رقابکم من قبل ان تغلق رهائنها. اسهروا عیونکم، و اضمروا بطونکم، و استعملوا اقدامکم، و انفقوا اموالکم، و خذوا من اجسادکم فجودوا بها علی انفسکم، و لا تبخلوا بها عنها، فقد قال الله سبحانه: «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم» و قال تعالی: «من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضا عفه له، و له اجر کریم». فلم یستنصرکم من ذل، و لم یستقرضکم من قل،
استنصرکم «و له جنود السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم». و استقرضکم «و له خزائن السماوات و الارض، و هی الغنی الحمید». و انما اراد ان «یبلوکم ایکم احسن عملا».
فبادروا باعمالکم تکونوا مع جیران الله فی داره. رافق بهم رسله، و ازارهم ملائکته، و اکرم اسماعهم ان تسمع حسیس نار ابدا، و صان اجسادهم ان تلقی لغوبا و نصبا: «ذلک فضل الله یوثره من یشاء و الله ذو الفضل العظیم».
اقول ما تسمعون، و الله المستعان علی نفسی و انفسکم، و هو حسبنا و نعم الوکیل! [۸۵].
رستاخیز قیامت
ستایش ویژهٔ آن خدائی است که ستایش را دیباچهٔ تمجید و ثنای خود قرار داد و انگیزهای برای فضل و احسان بیشتر و سندی بر عظمت و نعمتهای بی کران طبیعت.
ای بندگان خدا. گردش روزگار در گذشته و آینده یکسان است و آن چه بر سر پیشینیان گذشت، بر سر دیگران نیز خواهد گذشت: گذشتهها باز نمیگردد و نعمت موجودش برقرار نمیماند. دنیا سرنوشت خو را مانند روز اول دنبال خواهد کرد: کار و بارش یکنواخت و شاخص فعالیتهایش نمایان است. گویا رستاخیز در تعقیب شنما است و شما را به سوی میعادتان میراند، آن سان که ساربان تازیانه بر پشت شتران آبستن میکوبد تا هر چه زودتر برای زایمان به مقصد برساند. پس، هر کس به کار دنیا سرگرم شود و از فکر خویشتن غافل بماند، در تاریکیها سرگردان میماند و به مهلکه میافتد و اغوا گرانش به سوی طغیان و سرکشی میکشانند و کارهای زشتش را زیبا نشان میدهند. اما تلاش و طاعت پیشروان هدایت، به بهشت جاودان میانجامد و کوتاهی واماندگان در راه، به آتش سوزان منتهی میگردد.
ای بندگان خدا، بدانید که تقوی چون دژی افراخته و سر بلند است و تبهکاری مانند دژی پست و بی استقامت که از پناه دادن تبهکاران و حمایت پناه بردگان عاجز و ناتوان است. این را به خاطر بسپارید که در اثر تقوی نیش زهر آگین لغزشها بریده میشود و با یقین و باور قطعی به آخرین درجات سعادت میرسند.
ای بندگان خدا، از خدا بترسید و خدا را درنظر بگیرید و فکر جان خود باشید که برای شما از هر کسی گرانمایهتر و محبوبتر است. خداوند شاهره حق را برایتان روشن کرده و جادههای فرعی آن را منور ساخته است. شما در پایان راه با بدبختی دائم در گیر میشوید و یا به خوشبختی جاویدان میرسید. پس به هوش باشید و در روزگار فنا و گذرا، برای روزهای بقا و پایا، زاد و توشهٔ لازم را فراهم کنید: شما زاد و توشهٔ آخرت را شناختهاید و به بستن بار سفر مامورید و به کوچ و حرکت دعوت شدهاید. شما مردم در آستانهٔ سفر آخرت قرار دارید و همانند کاروانی هستید که آمادهٔ حرکت نشستهاند و نمیدانند نوای رحیل و حرکت کی کوبیده میشود. آخر کمی فکر کنید: کسی را که برای زندگی باقی آفریدهاند، با این دنیای فانی چه کار است؟ انسان از دولت و ثروتش چه طرفی خواهد بست که دیر و زود، از دستش خارج میشود و حساب و بازپرسی آن بر عهدهاش باقی خواهد ماند؟
ای بندگان خدا. از مرگ و نزدیکی اجل برحذر باشید و خود را برای پذیرائی آن مهیا کنید. مرگ با صولت و هیبتی بس عظیم بر شما وارد میشود: یا سعادتی کامل که شقاوتی به همراه ندارد. و یا شقاوتی که با آن سعادتی در کار نیست. چه کسی به بهشت برین نزدیکتراست، غیر از کسانی که به سوی دوزخ میشتابند؟ ای مردم، مرگ شما را به میعادگاه قیامت میراند: اگر متوقف شوید، شما را میرباید و اگر بگریزید
خود را به شما میرساند. مرگ از سایهٔ شما به شما نزدیکتر است. اجل شما، در پیشانی شما ثبت است و با هر قدمی که بردارید، از پشت سر بساط زندگی شما را جمع میکنند.
ای مردم از خدا بپرهیزید، و با اعمال شایسته به استقبال مرگ بروید. ثروت فنا پذیر دنیا را بدهید و درجات عالم باقی را بخرید. بار کنید که فریاد جارچی بلند است. آمادهٔ مرگ شوید که بر سرتان سایه افکنده است. مانند آن مردمی باشید که با یک نهیب، از خواب غفلت برجستند و دانستند که زندگی دنیا قابل توجه نیست، لذا دست از دنیا شستند و دل به آخرت بستند. بدانید که خداوند سبحان شما را بی هدف نیافریده و بعد از مرگ رهایتان نخواهد کرد. ما تا بهشت و دوزخ همان قدر فاصله داریم که اجل فرارسد و گریبان ما را بگیرد. فاصلهای که با یک چشم زدن کوتاه شود و با گذشت یک ساعت مقیاس آن در هم بریزد، فاصلهٔ کوتاهی است، و اجلی که در راه است و با تازیانهٔ شب و روز به سوی ما میشتابد، چه زود فراخواهد رسید. و پیک بهشت و دوزخ که بزودی سر میرسد، شایستهٔ هر گونه پذیرائی است.
پس، ای مردم به تقوای خدا چنگ بیازید، چرا که تقوی دستاویزی استوار دارد و پناهگاهی به قله بلند. شما خود به استقبال مرگ و مصائب آن بروید و پیش از فرارسیدن پیک اجل، آنچه لازم باشد تدارک ببینید و قبل از فرود آمدن این میهمان وسائل پذیرائی را فراهم آورید. بدانید که پایان سفر به رستاخیز قیامت منتهی میشود. توجه دادن به این نکته برای موعظهٔ اندیشمندان و هشیار شدن جاهلان کافی است. مصیبتهای دیگری نیز بر سر راه قیامت است که شما خود میشناسید و میدانید: تنگی خانهٔ گور، حسرت و اندوه بر اندوختهٔ دنیا، هول و وحشت از دیدار آخرت، شوکهای پیاپی، در هم شدن دندهها، کر شدن گوشها از غوغای نا آشنا، تاریکی و سیاهی لحد،
بیم و هراس از وعدههای قیامت، اندوه پوشانیدن گور و نهادن آجر و سنگ.
و اگر شما نیز، مانند من با عالم غیب آشنا بودید و آنچه من میدانم شما هم میدانستید، سر به کوهساران مینهادید و بر کردههایتان میگریستید و با حسرت و تاسف و ندامت بر سر و صورت مینواختند و مال و منال خود را بی نگهبان و بی صاحب رها میکردید و تنها به سرنوشت آخرت خود میپرداختید.
و اگر آنچه مردگان دیدهاند، شما هم دیده بودید، به زاری و تضرع مینشستید و در اضطراب و نگرانی فرومیرفتید: فرمان خدا را میشنیدید و به جان اطاعت میکردید، اما آنچه آنان دیدهاند از دیدهٔ شما نهان است و به زودی حجاب از میان میرود.
بخدا سوگند که چشم شما را باز کردهاند، اگر به فکر دیدن باشید. شنیدنیها را به گوش شما رسانیدهاند، اگر در صدد شنیدن باشید. راه را نشان دادهاند، اگر در جستجوی راه باشید. و به حق باید گفت: عبرتهای روزگار با فریاد بلند درس خود را به شما آموختند و از تاریخ امتها آن چه مایهٔ پند و اندرز بود، با شما در میان نهادند. این را نیز به خاطر بسپارید غیر از انبیاء که از زبان فرشتگان سخن میگویند، هیچ کس دیگر، فرمان خدا را ابلاغ نخواهد کرد.
بدانید که روز قیامت مسیر شما از پل «صراط» میگذرد، با تپههای لغزندهاش و هول و هراسهای لرزانندهاش. پس گویا که ناختهای دیو مرگ بر جان شما بند شده و رشتهٔ آرزو و و امیدتان از هم گسسته و با شدائد و گرفتهاریهای ناشناخته وارد محشر شدهاید.
هر کسی که وارد محشر شود با یک راننده و یک گواه همراه خواهد بود: رانندهای که او را به موقف حسابش براند و گواهی که بر نیک و بد اعمالش گواهی دهد.
و آن روزی است که خداوند توانا، همهٔ امتها را از گذشته و آینده، برای وارسی حساب و پاداش کردار فراهم میآورد. همگان سر فروافکنده بر سر پا ایستادهاند. عرق دهانشان را به هم دوخته و زمین در زیر گامهایشان میلرزد. با سعادت کسی است که جائی برای ایستادن داشته باشد و هوائی برای نفس کشیدن.
ای بندگان خدا. از آن روز برحذر باشید که اعمال شما وارسی شود. روزی که از ترس حساب، لرزه بر اندامتان افتد. روزی که موی نوجوانان از هول و هراس آن سفید گردد.
بندگان خدا بدانید که در وجود شما و از اعضاء و جوارح شما، مامورانی به مراقبت و جاسوسی اعمال شما نشستهاند و نگهبانانی راستین که صورتی از کردار و رفتار شما تهیه مینمایند و حتی نفسهای شما را که دم فرومیبرید آمار میکنند و میشمارند. شما در تاریکی شبهای سیاه و خانههای در بسته و خلوتگاه از دیدبانی آنان نهان نخواهید ماند. ای وای بر ما که فردای رستاخیز تا چه حد به ما نزدیک است:
امروز دنیا با آنچه در آن است میگذرد و فردای قیامت در پی فرامیرسد. پس گویا همهٔ شما یک یک به سر منزل تنهائی فرود آمدهاید و در حفرهٔ مخصوص خود خفتهاید. وای از آن گوشهٔ تاریک و تنها. وای از آن خانهٔ وشحت و انزوا. و گویا در صور دمیده باشند و قیامت بر سر شما قیام کرده باشد و همگان برای آخرین داوری، از دل گورها در عرصهٔ صحرا حاضر شده باشید. آن روزی که جشمها خیره بماند و فضا تیره و سیاه شود و شبانها از فکر گله شترهای آبستن باز مانند. چون در صور بدمند، جان هر صاحب جانی بدر آید، و زبان هر صاحب سخنی بند آید. قلههی سر به فلک کشیده پست و هموار شوند و صخرههای استوار از دل زمین برآیند. تودهٔ هموار زمین مرداب شود و مرداب آن بخشکد و سرابیرگرک پدید آورد و به جایآن قلهها و
صخرهها و تپهها صحرائی صاف و هموار برآید. در آن روز، نه شفیعی باشد که شفاعت کند و نه خویش مهربانی که غمگساری کند و نه معذرت و پوزش عذابی را گرداند.
پس ای بندگان خدا. از خدا بپرهیزید و از عذاب او برحذر شوید، چرا که دنیا با شما و ملتهای پیشین بر یک روش و منوال روان است و شما که آخرین ملت دنیائید با رستاخیز و قیامت هم آغوش و هم قطارید. پس گویا که قیامت نشانههای خود را گسیل داشته و طلیعهٔ حوادثش نزدیک آمده و راهرا بر شما بسته است. و گویا این زلزلههای رستاخیز است که شروع شده و این کاروان قیامت است که شترانش فروخوابیده و سینه بر زمین نهادهاندو این دنیای فانی است که زنگ آخر را نواخته و جوجههایش را از زیر بال و پر بیرون انداخته است. گویا عمر دنیا بیش از یک روز نبود که ساعاتش گذشت و یا یک ماه بود که روزهایش سپری گشت. اینک کالای نوش کهنه و فرسوده و پرواریهای آن لاغر است.
پس ای مردم. به سوی خانههای بهشت سبقت بگیرید: خانههائی یکه باید به آبادی آن بپردازید. خانههائی که به آن تشویق شدهاید و به مهمانی آن دعوت گشتهاید. اینک با صبر و شکیبائی در انجام طاعت و دوری از معصیت، ادامهٔ نعمت هدایت را از خداوند متعال خواهان شوید، چرا که امروز شما به فردا نزدیک است: ساعت روز با شتاب سپری میشوند و روزهای ماه به سرعت میگذراند. ماهها میگذرند و عمر سال را طی میکنند و سالهای عمر آدمی را بر باد میدهند.
و چون دفتر جهان به آخر رسد و کار مقدرات بشر پایان پذیرد و آخر کاروان به اول کاروان ملحق شود و فرمان خداوند دائر به تجدید بساط آفرینش صادر گردد، مجددا گازهای دود را در فضای آسمان در هم پیچد و با هیبت و صلابت خود، زمین را تکان دهد و بلرزاند و کوهها را از جا بر کند و بر
هوا پرتاب کند و صخرههای آن را در هم بکوبد و نطفهٔ مردمان را از دل خاک برگیرد و لباس نو بر قامتشان بپوشاند و همه را گرد هم جمع کند. سپس ملتها را از هم متمایز سازد و به بازجوئی کردار و وارسی نیات آن بپردازد و در آخرین مرحله آنان را به دو دسته تقسیم کند: به اصحاب یمین نعمت بخشد و از اصحاب شمال انتقام بگیرد:
اما آنان که اهل طاعت و عبادت بودهاند به جوار رحمت خود منتقل سازد در خانهٔ خود جاودان سازد: آن جا که واردانش کوچ نکنند و ثبات جوانی را از دست ندهند. ترس و وحشت بر آنان نتازد و درد و مرض خاطرشان را رنجه نسازد و خطری آنان را تهدید نکند و گرد سفر بر دامنشان ننشیند. و با آن که درجاتشان مختلف و مقامشان متفاوت باشد: برخی بالا و بالاتر، برخی در خانههای زیباتر، و جماعتی در بوستان خرمتر. عیش و نوش آن پایان نگیرد: هیچ کس کوچ نکند و پیر و فرتوت نشود و فقیر و حاجتمند نگردد همه از عذاب و شکنجه رهایند و از سرزنش و ملامت در امانند، چرا که از دوزخ بر کنارند و در بهشت برین رحل اقامت افکندهاند و از زندگی و جاه و مقام خود خشودند.
و اینان کسانی باشند که طاعتشان در زندگی دنیا بی ریا بود و چشمانشان از خوف و خشیت خدا گریان. شبهایشان با عبادت و استغفار چون روز میدرخشید و روزهایشان در اثر انزوا و نپرداختن به دنیا تاریک مینمود. از این رو خدایشان به پاداش عمل، بهشت برین را پیشکش نمود و آنان بودند که برای این موهبت شایستگی بیشتری داشتند و بهشت حق آنان بود، با پادشاهی پاینده و نعمت جاودانه.
اگر با دیدهٔ جان به اوصاف بهشت برین بنگری، از زیب و زیور دنیا دل بر میکنی و عیش و کامرانی و مناظر سبز و خرم آن را بدست فراموشی میسپاری. و چون در فکر خود، اشجار بهشتی را تصویر کنی که در حاشیهٔ
نهرها در خاکی چون مشک معطر ریشه دوانیده و شاخ و برگ آن با وزش نسیم ملایم نوای دلنوازی مینوازد. و یا به خوشهها بیندیشی که همانند مرواریدتر از شاخهها آویزان است و با چشم دل به طالع شدن میوهها از غلاف کاسه برگها بنگری که چگونه رشد میکند و به کمال میرسد و بدون زحمت و به انتخاب و دلخواه خادمان بهشتی چیده میشود و در ظرفهای بلورین همراه عسل خالص و شراب ناب در پای قصرها به گردش در میآید، از تصور این مناظر زیبا مست و مدهوش میگردی.
اینان کسانی باشند که هماره بعد از مرگ، در کرامت الهی بسر میبرند و بالاخره روز رستاخیر به خانهٔ جاودانی بهشت وارد میشوند و از خانه بدوشی و نقل و انتقالات این جهانی فارغ و ایمن میشوند. و تو ای شنوندکه عاشق و شیدای بهشتی اگر من به نقاشی تابلوهای زیبای بهشتی بپردازم و تصویر کالی از مناظر زیبا و عیش و کامرانی آن برایت مجسم کنم، در اثر عشق و اشتیاق، جان از کالبدت پرواز میکند و قالبت را باید از همین جا بر سر دوشها به گورستان منتقل سازند.
خداون، ما و شما را با رحمت و عنایت خود، در زمرهٔ کسانی قرار دهد که از جان و دل به سوی سر منزل نیکان بشتابیم.
و اما آنان که اهل نافرمانی و معصیت بودهاند، خداوندشان، به بدترین خانهها منتقل میسازد و دستهایشان را بر گردنشان غل میکند و قامتشان را لوله میکند تا آن حد که پیشانی آنان به قدمهایشان بساید و جامههائی از قیر و زفت و گدازههای آهن و سرب بر تنشان میپوشاند.
آنان در عذاب آتشند که سخت فروزان است و راه فرار از آن مسدود:
در آتشی پر خروش که زوزه میکشد و شعلهاش سر به آسمان میزند با انفجاراتی که گوش فلک را کر میکند. هیچ کس از خانهٔ دوزخ کوچ نمیکند و با پرداخت جانفدا از بند اسارت نمیردهد و نه میتواند کنده و زنجیر
خود را بگسلد. خانهٔ دوزخ را، دورانی نباشد تا بسر آید، دوزخیان را مرگی نباشد تا خلاصی آورد.
در میان درههای تنگ و اوضاعی آشفته و هماهنگ. آتشی که میخورد و میبلعد، فریاد میکشد و به آسمان میرود. زوزهاش خشمناک است و شرارهاش سهمناک. آتشی که سرد نشود و سوز و گدارش فروننشیند. تهدید آن جدی، ژرفای درهها کور و و ناپیدا، فضای آن سیاه و تاریک است. چشمههایش چون دیگ میجوشد و هر چه هست و نیست رسوائی و خواری میفزاید، و بزرگترین بدبختی دوزخ باریدن آن جوشان است و کباب شدن بر روی سنگهای سوزان. و بدبختی دیگر فوران گدازهها و زوزهٔ گازها. نه آرامشی که راحت آورد و نه درنگی که درد و رنج را بردارد و نه نیروئی که مانع عذاب گردد و نه مرگی که از عذاب برهان و نه چرتی که دوزخ را از یاد ببرد. در سکراتی از مرگهای رنگارنگ و شکنجههای بی درنگ. و ما به خدا پناه میبریم.
و بدانید که پوست لطیف و نازکتان در برابر آتش دوزخ طاقت نیاورد. پس بیائید و بر جا خود ترحم آورید. شما که پوست نازک خود را در برابر حوادث آزمون کردهاید:
آیا دیدهاید: موقعی که خاری در دست انسان میخلد و یا پایش به سنگ میخورد و خونین میشود و یا بر ریگهای داغ و سوزان پا میگذارد، تا چه حد بی تاب و بی طاقت میشود؟ پس اگر در میان دو تاوهٔ آتشین قرار گیرد: تاوهای در زیر قدم و تاوهای بالای سر. تاب و تحمل او چگونه خواهد بود؟ آن جا که انسان همخوابهٔ صخرهها است و رفیق و هم بند شیطان.
آیا دانستهاید که چون خزانه دار آتش دوزخ بر آتش خشم آورد، از هیبت او، موج شعلهها در هم بکوبد؟ و چون بر آتش نهیب زند، با نهیب او آتش از میان درهها بر جهد و فروزان شود؟
و تو ای پیر کهن که مویت سفید گشته. در آن روز که قلادههای آتشین بر گردن دوزخیان بپیچد و «غل جامعه» در بدنشان چنگ زند و گوشت ساعدشان را بخورد، حال و روزت بر چه منوال است؟
پس ای مردم. از عذاب خدا بترسید و از خشم خدا بپرهیزید. اینک که سالم و تندرستید. اینک که در وسعت و آرامش به سر میبرید: پیش از بیماری و دردمندی و پیش از تنگنا و سختی، فرصت را غنیمت بشمارید و تا عذاب دوزخ بر گردن شما غل نشده، جان خود را برهانید. شبها با عبادت و نیایش خواب را از چشمان خود دور کنید و روزها با روزه گرفتن شکمها را لاغر کنید. قدمها را در راه خدا بکار بیندازید. مال خود را در راه خدا انفاق کنید. از پرورش تن بکاهید و به پرورش جان بیفزائید و در این داد و دهش امساک مکنید. خداوند سبحان گفته است: «اگر خدا را یاری دهید، خداوندتان یاری میدهد و به گامهایتان استقامت میبخشد» و باز گفته است: «کیست که قسمتی از بضاعت خود را در اختیار خدا بگذارد تا بضاعت او را دو چندان کند و پاداش با کرامتی به او عنایت نماید؟» خداوند به خاطر درماندگی و بی یاوری شما را به یاری نخوانده و در اثر ناداری از سرمایهٔ شما قرضی نخواسته است. خداوند از شما یاری میطلبد با آن که «لشکرهای اسمان و زمین در فرمان او است و خداوند عزتمند و کاردان است». خداوند از شما سرمایه نمیخواهد با آن که «گنجهای آسمان و زمین در کف او است و خداوند دارا و ستوده است» بلکه «خداوند میخواهد شما را بیازماید تا معلوم شود کدامتان بهتر اطاعت میکنید».
پس، هر چه زودتر به کارهای لازم بپردازید تا با سایر هم جواران خدا به خانهٔ لطف خدا درآئید: هم جوارانی که با رسولان خود رفیق و دمساز کرده و فرشتگان را به زیارت آنان برانگیخته و گوشهایشان را از شنیدن نفس آتش و پیکرشان را از خستگی و ملالت معاف فرموده است «و این فضل خدا
است. فضل خود را به هر کس بخواهد عطا میکند و خداوند صاحب فضل عظیمی است».
شعار من این است که میشنوید: «تنها خدا یاور ما است و ما از او یاری میطلبیم که بر خود مسلط باشیم. و او برای یاری دادن ما کافی است. و او بهترین وکیل»
پانویس
- ↑ ص 87.
- ↑ ص 126.
- ↑ ص 261
- ↑ ص 271
- ↑ ص 270 و 271
- ↑ ص 272
- ↑ ص 275
- ↑ ص 112
- ↑ ص 233
- ↑ ص 88
- ↑ ص 245
- ↑ ص 225
- ↑ ص 135 و 136
- ↑ ص 229
- ↑ ص 204
- ↑ ص 316 -315.
- ↑ ص 139
- ↑ ص 315
- ↑ ص 102 -100
- ↑ ص 154.
- ↑ ص 230.
- ↑ ص 47 -46.
- ↑ ص 122 -121
- ↑ ص 140
- ↑ ص 150
- ↑ ص 270
- ↑ ص 229
- ↑ ص 204
- ↑ ص 316 -315
- ↑ ص 139
- ↑ ص 315
- ↑ ص 102 -100
- ↑ ص 154
- ↑ سه پایهٔ اسلام است (نماز، زکوه، ولایت) و مبانی آن
- ↑ ص 146 -145
- ↑ ص 206 -205.
- ↑ ص 143
- ↑ ص 120
- ↑ ص 47.
- ↑ ص 358.
- ↑ ص 47.
- ↑ ص 119.
- ↑ ص 201
- ↑ ص 212.
- ↑ ص 163 -162.
- ↑ ص 302
- ↑ ص 386.
- ↑ ص 280.
- ↑ ص 146
- ↑ ص 277
- ↑ ص 283 -282
- ↑ ص 517
- ↑ ص 263
- ↑ ص 196 -195.
- ↑ ص 374.
- ↑ ص 269
- ↑ ص 330.
- ↑ ص 283.
- ↑ ص 281
- ↑ ص 53
- ↑ ص 199
- ↑ ص 257.
- ↑ ص 134
- ↑ ص 429.
- ↑ ص 345.
- ↑ ص 222 - 221.
- ↑ ص 95.
- ↑ ص 281
- ↑ ص 173
- ↑ ص 62
- ↑ ص 111
- ↑ ص 116.
- ↑ ص 148 - 147
- ↑ ص 222.
- ↑ ص 310.
- ↑ ص 282 - 281
- ↑ ص 279.
- ↑ ص 162 - 161
- ↑ ص 116.
- ↑ ص 282
- ↑ ص 239.
- ↑ ص 162
- ↑ ص 282.
- ↑ ص 114 - 113.
- ↑ ص 268 - 267.







