کتابخانه:اسلام و کمکهای مردمی
|
| |
| نویسنده | جواهرالسلطان فرازمند |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نسل جوان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۲ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ درخشانترین اخلاق انسانی
- ۲ بخش اوّل اهمّیّت انفاق در اسلام
- ۲.۱ انفاق دانهای است پر بار
- ۲.۲ انفاق و حلّ مشکلات اجتماعی
- ۲.۳ نماز و انفاق در کنار هم
- ۲.۴ انفاق و عفو و فروبردن خشم، سه عامل مهمّ سعادت
- ۲.۵ آنها که اشک میریختند چرا که توان انفاق نداشتند
- ۲.۶ پاداش بزرگ انفاق
- ۲.۷ ایمان و انفاق دو سرمایه بزرگ
- ۲.۸ انگیزههای انفاق
- ۲.۹ پسانداز جاویدان
- ۲.۱۰ انفاقهای شما نزد خداست
- ۲.۱۱ انفاق کنید و از فقر نترسید
- ۲.۱۲ مبارزه با افکار شیطانی که مانع انفاق است
- ۲.۱۳ حتّی به غیر مسلمانان انفاق کنید
- ۲.۱۴ اثر انفاق در زندگی انفاق کنندگان
- ۲.۱۵ با انفاق، خود را از خطرات نجات دهید
- ۲.۱۶ چه کسانی از آتش دوزخ بر کنارند
- ۲.۱۷ راه رسیدن به مقاصد عالی
- ۲.۱۸ نفوذ آیات قرآن در دلهای مسلمانان
- ۲.۱۹ انفاق در روایات اسلامی
- ۳ بخش دوم شرایط انفاق ارزشمند
- ۴ بخش سوم به چه کسانی انفاق کنیم و چگونه انفاق کنیم
- ۵ بخش چهارم موانع قبول انفاق
- ۶ بخش پنجم انفاقهای ریایی
- ۷ بخش ششم ده شرط لازم برای انفاق ارزشمند
درخشانترین اخلاق انسانی
دورنمای بحث
کمکهای مردمی در فرهنگ اسلام از اهمّیّت بسیار بالائی برخوردار است.
نه تنها کمک به نیازمندان، بلکه هرگونه کمک به کارهای خیر و فعّالیّتهای مثبت اجتماعی اعم از ساختن مدرسه، درمانگاه، جادّه، مراکز فرهنگی، مساجد و مانند آنها، به عنوان «انفاق فی سبیل اللَّه» در این مفهوم درج است، همه از بهترین اعمال محسوب میشود، و سرچشمه انواع برکات و آثار معنوی و مادّی در دنیا و آخرت است.
کافی است که به آیه و روایات زیر که نمونهای از بسیار است توجّه کنید:
۱- در قرآن کریم آمده است:
لَنْ تَنَالُواْ ا لْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ «۱»
هرگز به حقیقت نیکوکاری نمیرسید مگر این که از آنچه دوست دارید در راه خدا انفاق کنید.
۲- پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
مِنْ افْضَلِ الأَعْمِالِ ابرادُ الاکَبْادِ الحارَّةِ وَاشْباعُ البُطُونِ الجائِعَة فَوَالَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ مَا آمَنَ بِی عَبْدٌ یَبِیتُ شَبْعانَ وَاخُوهُ أَوْ جَارُهُ المُسلْمِ یَبِیتُ جائِعاً «۲»
از بهترین اعمال، خنک کردن جگرهای سوزان (سیراب کردن تشنگان) و سیر کردن شکمهای گرسنه است. سوگند به کسی که جان محمّد در دست قدرت اوست، کسی که سیر بخوابد و همسایه یا برادر مسلمانش گرسنه باشد به من ایمان نیاورده است!
۳- از همان حضرت صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:
خَیْرُ النَّاسِ أَنْفَعُهُمْ لِلنَّاسِ «۳»
بهترین مردم کسی است که از همه به حال مردم مفیدتر باشد.
۴- امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
سُوسُوا ایمانَکُم بِالصَّدَقَةِ وَحَصِّنوا امْوالَکُم بِالزَّکاةِ وَادْفَعُوا امْواجَ البَلاءِ بِالدُّعاءِ «۱»
ایمانتان را با صدقه حفظ کنید و اموالتان را با زکاه نگهدارید و امواج بلا را با دعا از خود دور کنید.
۵- همان بزرگوار در یکی دیگر از کلمات قصارش میفرماید:
الَصَّدَقَةُ دَواءٌ مُنْجِحٌ «۲»
صدقه داروی شفابخشی است!
اسلام این کمکها را به اشکال مختلف توصیه کرده است؛ هدیه، صدقه، صله رحم، اطعام، ولیمه، وقف، وصیّت به ثلث، زکات واجب و مستحب و غیر اینها.
این فرهنگ پر بار اسلامی سبب شده است که در جوامع اسلامی کمکهای مردمی به صورت گستردهای انجام گیرد، و بسیاری از نیازمندان زیرپوشش این کمکها قرار گیرند؛ گاه به نام «جشن نیکوکاری» گاه «هفته اکرام» گاه تحت عنوان «اعیاد مذهبی» و «ایّام سوگواری» گاه به «عنوان افطاری»، «ستاد رسیدگی به امور دیه و کمک به زندانیان نیازمند»، «کمک به ازدواج جوانان» و عناوین دیگر.
اضافه بر این، هزاران مدرسه و درمانگاه و بیمارستان و مسجد و کتابخانه و خانههای ارزان قیمت نیز با همین انگیزه ساخته شده است.
به یقین، هرگاه این روحیّه حفظ و بالنده و گسترده شود، محرومیّتزدایی از جامعه امکان پذیر خواهد بود و جامعه ما مجموعهای میشود از بهترین انسانها و سرشارترین عاطفهها.
مسأله مهم این جاست که کمکهای مردمی تنها وسیله فقرزدائی یا مبارزه با فاصله طبقاتی نیست، بلکه وسیله بسیار مؤثّری برای پرورش و ارتقاء روحی و تربیت شخص کمک کننده است؛ کسی که قسمتی از بهترین اموال خودرا جدا میکند و برای کمک به شخص آبرومندی اختصاص میدهد یا یک مرکز خیریّه اجتماعی میسازد، قبل از هر چیز روح خودرا پاک و قلب خودرا صفا میبخشد.
قرآن مجید تعبیر جالبی دارد، به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور میدهد و میگوید:
خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهّرُهُمْ وَتُزَکّیهِمْ بِهَا «۱»
از اموال آنها صدقهای بگیر که به وسیله آن آنها را پاک و پاکیزه کنی و آنها را رشد و نمو دهی.
آری، کمکهای مردمی روح انسان را میرویاند، رشد و نمو میدهد، و از بخل و حسد و دنیاپرستی و حرص و آز و انحصارطلبی و خودخواهی پاک میکند و او را روز به روز به خدا نزدیکتر میسازد.
بعلاوه، اموال او برکت پیدا میکند و درهای روزی به روی او گشوده میشود، تا آن جا که امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
إذا مُلِقْتُم فَتاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدقَةِ «۱»
هنگامی که زندگی بر شما تنگ شد و آثار فقر نمایان گشت از طریق صدقه دادن با خدا معامله کنید و زندگی خودرا رونق بخشید.
در این راستا یکی از بانوان فاضله، خواهر «ج- فرازمند» آیات انفاق را در قرآن مجید که بسیار پر بار و پر معنی است به طرز جالبی گردآوری و تنظیم و تبویب کردهاند، آیاتی که هم از اهمّیّت انفاق سخن میگوید، و هم از آداب و شرایط کمال و موانع قبولی آن، و هم اولویّتهای موارد انفاق.
در تفسیر آیات از «تفسیر نمونه» کمک فراوان گرفته، سپس چندین حدیث از احادیث ناب در هر باب آن افزوده، و مجموعهای شیرین و آموزنده فراهم کرده است.
امیدواریم نفع آن عام و وسیلهای برای اقبال هر چه بیشتر مردم به این مسأله مهمّ اجتماعی که از اصول تعلیمات اسلام است، گردد.
گروه معارف به سهم خود از این خدمت علمی و دینی تشکّر میکند و امیدوار است این کتاب روزی یک کتاب درسی برای قشرهای مردم گردد.
بخش اوّل اهمّیّت انفاق در اسلام
انفاق دانهای است پر بار
اشاره
قرآن مجید در یک تعبیر بسیار جالب میفرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَا لَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلّ سُنبُلَةٍ مّاْ ئَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ یُضعِفُ لِمَن یَشَآءُ وَاللَّهُ وَا سِعٌ عَلِیمٌ
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه یکصد دانه باشد! و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) دو یا چند برابر میکند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسیع و (به همه چیز) داناست.
«سوره بقره، آیه ۲۶۱»
انفاق و حلّ مشکلات اجتماعی
از مشکلات بزرگ اجتماعی که همواره انسان گرفتار آن بوده و هماکنون با تمام پیشرفتهای صنعتی و مادّی که نصیب او شده نیز با آن دست به گریبان است «مشکل فاصله طبقاتی» است؛ فقر و بیچارگی و تهیدستی در یکطرف و تراکم ثروت در طرف دیگر.
عدّهای آن قدر ثروت دارند که حساب اموالشان را نمیتوانند بکنند، وعدّه دیگری از فقر و تهیدستی رنج میبرند، به طوری که تهیّه لوازم ضروری زندگی از قبیل غذا و مسکن و لباس ساده برای آنان خیلی مشکل است.
بدیهی است جامعهای که پایههای آن، قسمتی بر غنا و ثروت و بخش مهمّ دیگر آن بر فقر و گرسنگی بنا شود قابل دوام نیست و هرگز به سعادت و آرامش نخواهد رسید.
در چنین جامعهای دلهره و اضطراب و نگرانی و بدبینی، و از همه مهمتر، دشمنی و عداوت اجتنابناپذیر خواهد بود.
گرچه در گذشته این اختلاف در بین جوامع انسانی وجود داشت، ولی در زمان ما این فاصله طبقاتی به مراتب بیشتر و خطرناکتر شده است.
زیرا از یک سو درهای کمکهای انسانی، و تعاون به معنی حقیقی، به روی مردم بسته شده، و درهای رباخواری که یکی از موجبات بزرگ فاصله طبقاتی است با شکلهای مختلف باز است.
پیدایش کمونیسم و مانند آن، و خونریزیها و جنگهای کوچک و بزرگ و وحشتناک که در قرن اخیر اتفاق افتاد و هنوز هم در گوشه و کنار جهان ادامه دارد عکسالعمل همین محرومیّت اکثریّت جوامع انسانی است، با این که دانشمندان به فکر چاره و حلّ این مشکل بزرگ اجتماعی بودهاند و هر کدام راهی را انتخاب کردهاند- کمونیسم از راه الغای مالکیّت فردی، و سرمایهداری از راه گرفتن مالیاتهای سنگین و تشکیل مؤسسات عامالمنفعه (که به تشریفات بیشتر شبیه است تا به حلّ مشکل نیازمندان) به گمان خود به مبارزه با آن برخاستهاند- ولی حقیقت این است که هیچ کدام نتوانستهاند گام مؤثّری در این راه بردارند، زیرا حلّ این مشکل با روح مادّیگری که بر جهان حکومت میکند ممکن نیست؛ کمک بلا عوض در تفکر مادّی جایی ندارد!
با دقّت در آیات قرآن مجید آشکار میشود که یکی از اهداف مهمّ اسلام این است که این اختلافات غیر عادلانهای که در اثر بیعدالتیهای اجتماعی در میان طبقات غنی و ضعیف پیدا میشود از بین برود و سطح زندگی کسانی که نمیتوانند نیازمندیهای زندگیشان را بدون کمک دیگران رفع کنند بالا بیاید، و حدّاقل لوازم زندگی را داشته باشند.
اسلام برای رسیدن به این هدف برنامه وسیعی در نظر گرفته است:
تحریم رباخواری بطور مطلق، و وجوب پرداخت مالیاتهای اسلامی از قبیل زکات و خمس و مانند آنها، تشویق به انفاق، وقف، و قرض الحسنه و کمکهای مختلف مالی قسمتی از این برنامه را تشکیل میدهد، و از همه مهمتر زنده کردن روح ایمان و برادری و مساوات است.
یک مثال زیبا مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَا لَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ ...
بعضی از مفسّران گفتهاند منظور از انفاق در این آیه انفاق در جهاد است، چرا که در چند آیه قبل سخنی از جهاد به میان آمده است؛ ولی واضح است که این مناسبت موجب تخصیص نمیشود؛ زیرا «سبیلاللَّه» که به طور مطلق ذکر شده شامل هر مصرف نیکی میگردد؛ به علاوه، به گواهی آیات بعد از آن بحث دیگری غیر از بحث جهاد مطرح است زیرا بحث «انفاق» را به طور مستقل دنبال میکند و در روایات هم طبق نقل تفسیر مجمع البیان به عمومیّت معنی آیه اشاره شده است.
به هر حال، در این آیه کسانی که در راه خدا انفاق میکنند به دانه پر برکتی که در زمین مستعدّی افشانده شود تشبیه شدهاند، در حالی که این اشخاص نباید به دانه تشبیه شوند بلکه انفاق آنها باید تشبیه به دانه شود، و یا خود آنها را به کشاورزی که دانه میافشاند تشبیه کنند، و لذا مفسران گفتهاند آیه دارای کلمه محذوفی است (یا کلمه «صدقات» قبل از «الذین» یا کلمه «باذر» قبل از «حبّه» در تقدیر است).
ولی هیچ گونه دلیلی بر حذف و تقدیر در آیه نیست بلکه در این تشبیه سرّی نهفته است، و تشبیه افراد انفاقکننده به دانههای پر برکت تشبیه جالب و عمیقی است.
قرآن میخواهد بگوید عمل هر انسانی پرتوی از وجود او است، و هر قدر عمل توسعه پیدا کند وجود آن انسان در حقیقت توسعه یافته است.
وبه عبارت روشنتر، قرآن عمل انسان را از وجود او جدا نمیداند و هر دو را اشکال مختلفی از یک حقیقت معرفی میکند؛ بنابراین، بدون هیچگونه حذف و تقدیر آیه قابل تفسیر است و اشاره به یک حقیقت عقلی است؛ یعنی، این گونه افراد نیکوکار همچون بذرهای پر ثمری هستند که به هر طرف ریشه و شاخه میگسترانند و همه جا را زیر بال و پر خود میگیرند.
قرآن در جمله «انبتت سبع سنابل» این دانه پربرکت را چنین توصیف میکند:
هفت خوشه از آن میروید که در هر خوشه یکصد دانه است و به این ترتیب (هفتصد برابر) از اصل خود پیشی میگیرد.
آیا این یک تشبیه فرضی است، و چنان دانهای که از آن هفتصد دانه برخیزد وجود خارجی ندارد؟ و یا منظور دانههایی همچون دانههای (ارزن) است که این تعداد در آنها دیده میشود (چون در دانه گندم و مانند آن میگویند دیده نشده) ولی جالب توجّه این که چند سال قبل که سال پربارانی بود در مطبوعات این خبر انتشار یافت که در نواحی یکی از شهرستانهای جنوب در پارهای از مزارع بوتههای گندمی بسیار بلند و پرخوشه دیده شده که در یک بوته در حدود چهارهزار دانه گندم وجود داشت! و این خود میرساند که تشبیه قرآن یک تشبیه کاملًا واقعی است.
سپس میگوید: «وَاللَّهُ یُضعِفُ لِمَن یَشَآءُ وَاللَّهُ وَا سِعٌ عَلِیمٌ؛ خدا آن را برای هر کس بخواهد مضاعف میکند.»
کلمه «یضاعف» در اصل از ماده «ضعف» (بر وزن شعر) به معنی دو برابر یا چند برابر است.
بنابراین، مفهوم جمله چنین است: خداوند برای هر کس بخواهد این برکت را دو یا چند برابر میگرداند.
با توجّه به آنچه در بالا اشاره شد دانههایی یافت میشود که چند برابر «هفتصد دانه» محصول میدهد و بنابراین تشبیه مزبور یک تشبیه حقیقی است.
در جمله آخر آیه اشاره به وسعت قدرت پروردگار و آگاهی او از همه چیز شده تا انفاق کنندگان بدانند او هم از عمل و نیّات آنها آگاه است و هم قادر است همهگونه برکت به آنها بدهد.
نماز و انفاق در کنار هم
در آیه ۳ سوره بقره میخوانیم:
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلوةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ
(پرهیزکاران) آنها هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان میآورند، و نماز را بر پا میدارند و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنها روزی دادهایم انفاق میکنند.
آری، مؤمنان علاوه بر ایمان و ارتباط با پروردگار از طریق نماز، رابطه نزدیک و مستمری با خلق خدا نیز دارند؛ و به همین دلیل، سومین ویژگی آنها را در آیه بالا چنین بیان میکند: «و از تمام مواهبی که به آنها روزی دادهایم انفاق میکنند (وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ).»
قابل توجّه اینکه، قرآن نمیگوید: من اموالهم یُنْفِقُون (از اموالشان انفاق میکنند) بلکه میگوید «ممّا رزقناهم» (از آنچه به آنها روزی دادیم) و به این ترتیب مسأله «انفاق» را آنچنان تعمیم میدهد که تمام مواهب مادّی و معنوی را در بر میگیرد.
بنابراین، مردم پرهیزگار آنها هستند که نه تنها از اموال خود، بلکه از علم و عقل و دانش و نیروهای جسمانی و مقام و موقعیّت اجتماعی خود، و خلاصه از تمام سرمایههای خویش به آنها که نیاز دارند میبخشند، بیآنکه انتظار پاداشی داشته باشند.
نکته دیگر اینکه: انفاق یک قانون عمومی در جهان آفرینش و مخصوصاً در سازمان بدن هر موجود زنده است؛ قلب انسان تنها برای خود کار نمیکند بلکه از آنچه دارد به تمام سلولها انفاق میکند، مغز و ریه و سایر دستگاههای بدن انسان همه از نتیجه کار خود دائماً انفاق میکنند و اصولًا زندگی دسته جمعی بدون انفاق مفهومی ندارد.
ارتباط با انسانها در حقیقت نتیجه ارتباط و پیوند با خدا است، انسانی که به خدا پیوسته و به حکم جمله «ممّا رزقناهم» همه روزیها و مواهب را از خدا میداند (نه از ناحیه خودش)، عطای خداوند بزرگی میداند که چند روزی این امانت را نزد او گذاشته، نه تنها از انفاق و بخشش در راه او ناراحت نمیشود، بلکه خوشحال است؛ چرا که مال خدا را به بندگان او داده، اما نتایج و برکات مادّی و معنویاش را برای خود خریده است. این طرز تفکّر روح انسان را از بخل و حسد پاک میکند، و جهان (تنازع بقا) را به (دنیای تعاون) تبدیل میسازد؛ دنیایی که هر کس در آن خودرا مدیون میداند که از مواهبی که دارد در اختیار همه نیازمندان بگذارد، همچون آفتاب نور افشانی کند بی آنکه انتظار پاداشی داشته باشد.
جالب اینکه، در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که در تفسیر جمله «ممّا رزقناهم ینفقون» فرمود: «انّ معناه وممّا علّمناهم یبثّون» مفهوم آن این است از علوم و دانشهایی که به آنها تعلیم دادهایم نشر میدهند و به نیازمندان میآموزند.
بدیهی است مفهوم این سخن آن نیست که انفاق مخصوص به علم است، بلکه چون غالباً نظرها در مسأله انفاق متوجّه انفاق مالی میشود، امام با ذکر این نوع انفاق معنوی میخواهد گستردگی مفهوم انفاق را روشن سازد.
ضمناً از اینجا بخوبی روشن میشود که انفاق در آیه مورد بحث خصوص زکات واجب، یا اعم از زکات واجب و مستحب نیست، بلکه معنی وسیعی دارد که هرگونه کمک بلا عوضی را در برمیگیرد.
انفاق و عفو و فروبردن خشم، سه عامل مهمّ سعادت
در آیه ۱۳۴ سوره آل عمران میخوانیم:
الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ
همانها که در وسعت و پریشانی انفاق میکنند، و خشم خودرا فرو میبرند و از خطای مردم میگذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
توضیح
از آنجا که در آیه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزکاران داده شده، در این آیه پرهیزکاران را معرّفی میکند و چند صفت از اوصاف والای انسانی برای آنها ذکر نموده است:
۱- آنها در همه حال انفاق میکنند چه موقعی که در راحتی و وسعتند و چه زمانی که در پریشانی و محرومیتند (الَّذِینَ یُنفقون فی السّرآء والضّرّآء) آنها با این عمل ثابت میکنند که روح کمک به دیگران و نیکوکاری در جان آنها نفوذ کرده است و به همین دلیل تحت هر شرایطی اقدام به این کار میکنند. روشن است که انفاق در حال وسعت به تنهایی نشانه نفوذ کامل صفت عالی سخاوت در اعماق روح انسان نیست، امّا آنها که در همه حال اقدام به کمک و بخشش میکنند نشان میدهند که این صفت در آنها ریشهدار است.
ممکن است گفته شود انسان در حال تنگدستی چگونه میتواند انفاق کند؟
پاسخ این سؤال روشن است؛ زیرا اولًا افراد تنگدست نیز به مقدار توانایی میتوانند در راه کمک به دیگران انفاق کنند، و ثانیاً انفاق منحصر به مال و ثروت نیست بلکه هرگونه موهبت خدا دادی را شامل میشود خواه مال و ثروت باشد یا علم و دانش یا مواهب دیگر.
و به این ترتیب، خداوند میخواهد روح گذشت و فداکاری و سخاوت را حتّی در نفوس مستمندان جای دهد تا از رذائل اخلاقی فراوانی که از (بخل) سرچشمه میگیرد برکنار بمانند.
آنها که انفاقهای کوچک را در راه خدا ناچیز میانگارند برای این است که هر یک از آنها را جداگانه مورد مطالعه قرار میدهند، وگرنه اگر همین کمکهای کوچک را در کنار هم قرار دهیم و مثلًا اهل یک مملکت اعم از فقیر و غنی هر کدام مبلغ ناچیزی برای کمک به مستمندان انفاق کنند و برای پیشبرد اهداف اجتماعی مصرف نمایند کارهای بزرگی بوسیله آن میتوانند انجام دهند؛ علاوه بر این، اثر معنوی و اخلاقی انفاق بستگی به حجم انفاق و زیادی آن ندارد و در هر حال عاید انفاق کننده میشود.
جالب اینکه، در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزکاران (انفاق) ذکر شده، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتی را که دربارۀ رباخواران و استثمارگران در آیات قبل ذکر شد، بیان میکند؛ بهعلاوه، گذشت از مال و ثروت آنهم در حال خوشی و تنگدستی روشنترین نشانه مقام تقواست.
سپس به اهمّیّت فروبردن خشم و عفو و گذشت اشاره کرده میفرماید:
«والکاظمین الغیظ والعافین عن النّاس»
و از آنجا که همه این امور در مفهوم نیکوکاری و احسان جمع است در پایان آیه میفرماید: «خدا نیکوکاران را دوست دارد (وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ).»
چه افتخاری از این بالاتر که خدا انسان را دوست دارد.
آنها که اشک میریختند چرا که توان انفاق نداشتند
قرآن در آیات زیر از مؤمنان پاکبازی سخن میگوید که به خاطر عدم توانایی بر انفاق در راه خدا (برای جبهه و جهاد) چشمانشان پر اشک بود، خداوند به آنها دلداری میدهد، و دستوری که جانشین انفاق است به آنها میدهد، بشنوید:
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَی الْمَرْضَی وَلَا عَلَی الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ مَا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِن سَبیلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحیمٌ وَلَا عَلَی الَّذِینَ إِذَا مَآ أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَاأَجِدُ مَآ أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا یَجِدُواْ مَایُنفِقُونَ
بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیلهای برای انفاق (در راه جهاد) ندارند ایرادی نیست (که در میدان مبارزه شرکت نکنند) هر گاه برای خدا و رسولش خیرخواهی کنند (و از آنچه در توان دارند مضایقه ننمایند. چه این که) بر نیکوکاران راه مؤاخذه نیست، و خداوند آمرزنده و مهربان است.
و (نیز) ایرادی نیست بر آنها که وقتی نزد تو آمدند که آنها را بر مرکبی (برای میدان جهاد) سوار کنی گفتی مرکبی که شما را بر آن سوار کنم ندارم (از نزد تو) بازگشتند در حالی که چشمانشان اشکبار بود، چرا که چیزی که در راه خدا انفاق کنند نداشتند.
«سوره توبه، آیات ۹۱ و ۹۲»
توضیح
در شأن نزول آیه نخست چنین آمده است که یکی از یاران با اخلاص پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای پیامبر خدا! من پیرمردی نابینا و ناتوانم، حتّی کسی که دست مرا بگیرد و به میدان جهاد بیاورد، ندارم؛ آیا اگر در جهاد شرکت نکنم معذورم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد، سپس آیه نخست نازل شد و به اینگونه افراد اجازه داد.
از این شأن نزول چنین استفاده میشود که حتّی نابینانان به خود اجازه نمیدادند که بدون اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله از شرکت در جهاد سرباز زنند، و به این احتمال که شاید وجودشان با همین حالت برای تشویق مجاهدان و یا حدّ اقل سیاهی لشکر، مفید واقع شود از پیامبر صلی الله علیه و آله کسب تکلیف میکردند.
در مورد آیه دوم نیز در روایات میخوانیم که هفت نفر از فقرای انصار خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و تقاضا کردند وسیلهای برای شرکت در جهاد در اختیارشان گذارده شود، امّا چون پیامبر صلی الله علیه و آله وسیلهای در اختیار نداشت، جواب منفی به آنها داد، آنها با چشمهای پر از اشک از خدمتش خارج شدند و بعداً به نام «بکّائون» مشهور گشتند.
پاداش بزرگ انفاق
ءَامِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَ أَنْفَقُواْ لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ
به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از آنچه شما را نماینده (خود) در آن قرار داده انفاق کنید (زیرا) کسانی که از شما ایمان بیاورند و انفاق کنند اجر بزرگی دارند.
«سوره حدید، آیه ۷»
ایمان و انفاق دو سرمایه بزرگ
آیه بالا همگان را دعوت به «ایمان» و «انفاق» میکند.
نخست میفرماید: به خداوند و رسولش ایمان بیاورید (ءَامِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ).
این دعوت یک دعوت عام است که شامل همه انسانها میشود؛ مؤمنان را به ایمانی کاملتر و راسختر، و غیر مؤمنان را به اصل ایمان دعوت میکند، دعوتی که توأم با دلیل است و دلائلش در آیات توحیدی پیش از آن آمده است.
سپس به یکی از آثار مهمّ ایمان که «انفاق فی سبیل اللَّه» است دعوت کرده میگوید: از آنچه خداوند شما را در آن «جانشین خود» ساخته انفاق کنید (وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ).
این دعوتی است به ایثار و فداکاری و گذشت از مواهبی که انسان در اختیار دارد، منتها این دعوت را مقرون به این نکته میکند که فراموش نکنید «در حقیقت مالک اصلی خداست» و این اموال و سرمایهها چند روزی به عنوان امانت نزد شما سپرده شده همانگونه که قبلًا در اختیار دیگران بوده است و در آینده نیز به دست گروهی دیگر خواهد افتاد.
به راستی چنین است؛ زیرا در آیات دیگر قرآن خواندهایم که مالک حقیقی کلّ جهان خدا است. ایمان به این واقعیت بیانگر همین است که ما «امانتدار» او هستیم، چگونه ممکن است امانتدار فرمان صاحب امانت را نادیده بگیرد!
توجّه به این نکته به انسان روح سخاوت و ایثار میبخشد، و دست و دل او را در انفاق باز میکند.
تعبیر به «مستخلفین» (جانشینان) ممکن است اشاره به نمایندگی انسان از سوی خداوند در زمین و مواهب آن باشد، و یا جانشینی از اقوام پیشین و یا هر دو.
و تعبیر به «ممّا» (از چیزهایی که ...) تعبیر عامی است که نه تنها اموال بلکه تمام سرمایهها و مواهب الهی را شامل میشود و همانگونه که در گذشته نیز گفتهایم انفاق مفهوم وسیعی دارد که منحصر به مال نیست، بلکه علم و هدایت و آبروی اجتماعی و سرمایههای معنوی و مادّی دیگر را نیز شامل میشود.
سپس برای تشویق بیشتر میافزاید: «آنها که از شما ایمان بیاورند و انفاق کنند اجر بزرگی دارند» (فَالَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنْکُمْ وَأَنْفَقُواْ لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ).
توصیف اجر به بزرگی، اشارهای به عظمت الطاف و مواهب الهی، و ابدیّت و خلوص و دوام آن است، نه تنها در آخرت که در دنیا نیز قسمتی از این اجر کبیر عاید آنها میشود.
سپس به استدلالی برای مسأله انفاق پرداخته، میفرماید: چرا در راه خدا انفاق نکنید در حالی که میراث آسمانها و زمین از آن او است!»؟ (وما لکم ألّا تنفقوا فی سبیلاللَّه وللَّه میراث السّموات والأرض).
یعنی سرانجام همه شما چشم از جهان و مواهبش فرومیبندید و همه را میگذارید و میروید، پس اکنون که در اختیار شما است چرا بهره خودرا نمیگیرید!
«میراث» در اصل چنانکه راغب در مفردات میگوید به معنی مالی است که بدون قرارداد به انسان منتقل میشود، و آنچه از میّت به بازماندگان منتقل میشود یکی از مصداقهای آن است که بر اثر کثرت استعمال هنگام ذکر این کلمه همین معنی تداعی میشود.
تعبیر «للَّه میراث السّموات والأرض» از این نظر است که نه تنها اموال و ثروتهای روی زمین بلکه آنچه در تمام آسمان و زمین وجود دارد به ذات پاک او برمیگردد؛ همه خلایق میمیرند و خداوند وارث همه آنهاست.
از سوی دیگر، از آنجا که انفاق در شرایط و احوال مختلف ارزشهای متفاوتی دارد در جمله بعد میافزاید: آنهایی که قبل از «پیروزی» انفاق کردند و جهاد نمودند با کسانی که بعد از فتح این کار را انجام دادند مساوی نیستند» (لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح وقاتل).
در اینکه منظور از این «فتح» کدام فتح است، میان مفسّران گفتگو است، بعضی آنرا اشاره به «فتح مکّه» در سال هشتم هجرت میدانند، و بعضی آنرا اشاره به «فتح حدیبیّه» در سال ششم میدانند.
البتّه نظر به اینکه کلمه «فتح» در سوره انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً، به فتح حدیبیّه تفسیر شده است، مناسب این است که در اینجا نیز فتح حدیبیّه باشد، ولی تعبیر به «قاتل» (پیکار کردند) مناسب با فتح مکّه است زیرا در حدیبیّه پیکاری رخ نداد امّا در فتح مکّه پیکاری سریع و کوتاه که با مقاومت چندانی روبهرو نشد صورت گرفت.
این احتمال نیز وجود دارد که مراد از «الفتح» در این آیه، جنس فتح و هرگونه پیروزی مسلمین در جنگهای اسلامی باشد؛ یعنی، آنها که در مواقع بحرانی از بذل مال و جان ابا داشتند از آنها که بعد از فرو نشستن طوفانها به یاری اسلام شتافتند، برترند؛ و این تفسیر بسیار مناسب است.
لذا برای تأکید بیشتر میافزاید: «این گروه مقامشان برتر و بالاتر از کسانی است که بعد از فتح انفاق کردند و جهاد نمودند (اولئک أعظم درجة من الّذین انفقوا من بعد وقاتلوا).
این نکته نیز لازم به یادآوری است که بعضی از مفسّران اصرار دارند که انفاق برتر از جهاد است و شاید ذکر انفاق را در آیه فوق قبل از جهاد گواه بر این مطلب بدانند، در حالی که روشن است مقدّم داشتن انفاق مالی به خاطر این است که وسائل و مقدّمات و ابزار جنگ به وسیله آن فراهم میگردد، و گر نه بدون شک بذل جان و آمادگی برای شهادت از انفاق مالی برتر و بالاتر است.
به هر حال، از آنجا که هر دو گروه (چه آنها که قبل از پیروزی انفاق کردند و چه آنها که بعد از پیروزی انفاق کردند) با تفاوت درجه مشمول عنایات حقّند، در پایان آیه میافزاید: «خداوند به هر دو گروه وعده نیک داده است (وکلّاً وعداللَّه الحسنی .»
این یک قدردانی برای عموم کسانی است که در این مسیر گام برداشتند و (حسنی در اینجا مفهوم وسیعی دارد که هر گونه ثواب و پاداش نیک دنیا و آخرت را در برمیگیرد.
و از آنجا که ارزش عمل به خلوص آن است، در پایان آیه میافزاید:
«خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است (واللَّه بما تعملون خبیر).»
یعنی هم از کمّیّت و کیفیّت اعمال شما با خبراست و هم از نیّات و میزان خلوص شما.
و در آخرین آیه مورد بحث باز هم برای تشویق نسبت به «انفاق فی سبیل اللَّه» از تعبیر جالب دیگر استفاده کرده میگوید: «کیست که به خدا قرض نیکویی دهد و از اموالی که به او بخشیده است انفاق نماید، تا آن را برای او چندین برابر کند و برای او پاداش فراوان و پرارزشی است (من ذا الّذی یقرض اللَّه قرضاً حسناً فیضاعفه له وله أجر کریم)!»
راستی تعبیر عجیبی است، خدایی که بخشنده تمام نعمتها است، و همه ذرّات وجود ما لحظه به لحظه از دریای بیپایان فیض او بهره میگیرد و مملوک او است، ما را صاحبان اموال شمرده، و در مقام گرفتن وام از ما برآمده، و بر خلاف وامهای معمولی که عین همان مقدار باز پس میدهند، او چندین برابر، گاه صدها و گاه هزاران برابر، بر آن اضافه میکند و علاوه بر اینها وعده «اجر کریم» که پاداشی است بس عظیم که جز خدا نمیداند نیز میدهد.
انگیزههای انفاق
در آیات گذشته برای تشویق به انفاق- اعم از کمک به موضوع جهاد یا انفاقهای دیگر به نیازمندان- تعبیرات مختلفی دیده میشد که هر یک میتواند عاملی برای حرکت به سوی این هدف باشد.
در یک آیه اشاره به مسأله استخلاف و جانشینی مردم از یکدیگر، یا از خداوند در این ثروتها میکند و مالکیّت حقیقی را مخصوص خدا میشمرد، و همه را نماینده او در این اموال؛ این بینش میتواند دست و دل انسان را در انفاق باز کند و عاملی برای حرکت در این زمینه باشد.
در آیه دیگر تعبیر دیگری آمده که از ناپایداری اموال و سرمایهها و بازماندن آن بعد از همه انسانها حکایت دارد، و آن تعبیر به «میراث» است میگوید، میراث آسمانها و زمین از آن خدا است!
و در آیه دیگر، تعبیری است که از همه حسّاستر است؛ خدا را وامگیرنده، و انسانها را وامدهنده میشمرد، وامی که مسأله تحریم ربا در آن راه ندارد و چندین برابر تا هزاران برابر در مقابل آن پرداخته میشود- اضافه بر پاداش عظیمی که در هیچ اندیشهای نمیگنجد!
اینها همه برای این است که بینشهای انحرافی و انگیزههای حرص و آز و حسد و خودخواهی و ترس از فقر و طول امل را که مانع از انفاق است از میان ببرد، و جامعهای بر اساس پیوندهای عاطفی و روح اجتماعی و تعاون عمیق بسازد.
پسانداز جاویدان
اشاره
قُلْ إِنَّ رَبّی یَبْسُطُ الرّزْقَ لِمَن یَّشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ وَمَآ أَنفَقْتُم مّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّا زِقِینَ
بگو: پروردگارم روزی را برای هر کس بخواهد توسعه میدهد و برای هر کس بخواهد تنگ (و محدود) میسازد، و هر چیزی را (در راه او) انفاق کنید جای آن را پر میکند و او بهترین روزی دهندگان است.
«سوره سبأ، آیه ۳۹»
توضیح
در این آیات به پاسخ گفتار آنها که اموال و اولاد خودرا دلیل بر قرب خویش در درگاه خداوند میپنداشتند باز میگردد، و به عنوان تأکید میگوید: «بگو پروردگار من روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد گسترده یا محدود میکند (قُلْ إِنَّ رَبّی یَبْسُطُ الرّزْقَ لِمَن یَّشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ).»
سپس میافزاید: «آنچه را در راه خدا انفاق کنید خداوند جای آن را پر میکند و او بهترین روزی دهندگان است (وَمَآ أَنفَقْتُم مّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّا زِقِینَ).»
گر چه محتوای این آیه تأکید بر مطلب گذشته است ولی از دو جهت تازگی دارد:
نخست اینکه، آیه گذشته که مفهومش همین مفهوم بود بیشتر ناظر به اموال و اولاد کفّار بود در حالی که تعبیر به «عباد» (بندگان) در آیه مورد بحث نشان میدهد که ناظر به مؤمنان است؛ یعنی، حتّی در مورد مؤمنان، گاه روزی را گسترده میکند- آنجا که صلاح مؤمن باشد- و گاه روزی را تنگ و محدود میسازد آنجا که مصلحتش ایجاب کند، و به هر حال وسعت و تنگی معیشت دلیل بر هیچ چیزی نمیتواند باشد.
دیگر این که آیه قبل وسعت و تنگی معیشت را دربارۀ دو گروه مختلف بیان میکرد در حالی که آیه مورد بحث ممکن است اشاره به دو حالت مختلف از یک انسان باشد که گاه روزیش گسترده و گاه تنگ و محدود است. به علاوه آنچه در آغاز این آیه آمده در حقیقت مقدّمهای است برای آنچه در پایان آیه است و آن تشویق به انفاق در راه خدا است.
جمله «فهو یُخْلِفُهُ؛ او جایش را پر میکند» تعبیر جالبی است که نشان میدهد آنچه در راه خدا انفاق گردد در حقیقت یک تجارت پر سود است، چرا که خداوند عوض آن را بر عهده گرفته، ومیدانیم هنگامی که شخص کریمی عوض چیزی را بر عهده میگیرد رعایت برابری و مساوات نمیکند بلکه چند برابر و گاه صد چندان میکند.
البتّه این وعده الهی منحصر به آخرت و سرای دیگر نیست- آن که در جای خود مسلّم است- در دنیا نیز با انواع برکات جای انفاقها را به نحو احسن پر میکند.
جمله «هو خیر الرّازقین؛ او بهترین روزی دهندگان است» معنای گستردهای دارد و از ابعاد مختلف قابل دقّت است.
او از همه روزیدهندگان بهتر است به خاطر اینکه میداند چه چیز ببخشد و چه اندازه روزی دهد که مایه فساد و تباهی نگردد، چرا که به همه چیز عالم است. او هر چه بخواهد میتواند عطا کند چرا که به هر چیز قادر است.
او در برابر آنچه میبخشد پاداش و جزایی نمیخواهد چرا که غنیّبالذّات است. او حتّی بدون درخواست میدهد چرا که از همه چیز با خبر است و حکیم است.
بلکه در حقیقت هیچکس جز او «روزی دهنده» نیست؛ چرا که هر کس هر چه دارد از او است و هر کس چیزی به دیگری میدهد «واسطه انتقال روزی» است نه روزی دهنده.
این نکته نیز قابل دقّت است که او در برابر «اموال فانی»، «نعمتهای باقی» میدهد؛ و در مقابل «قلیل»، «کثیر» میبخشد.
چند نکته مهم
الف- انفاق مایه فزونی است نه کمبود
تعبیری که در آیات فوق در مورد انفاق خواندیم که فرمود هر چیزی را که در راه خدا انفاق کنید خداوند جای آن را پر میکند تعبیری است بسیار پر معنی:
اولًا، از این نظر که (شیء) به معنی وسیع کلمه، تمام انواع انفاقها را اعم از مادّی و معنوی، کوچک و بزرگ، به هر انسان نیازمند اعم از صغیر و کبیر، همه را شامل میشود، مهم این است که انسان از سرمایههای موجود خود در راه خدا ببخشد به هر کیفیّت و به هر کمّیّت که باشد.
ثانیاً، انفاق را از مفهوم فنا بیرون میآورد، و رنگ بقا به آن میدهد، چرا که خداوند تضمین کرده با مواهب مادّی و معنوی خود که چندین برابر و گاه هزاران برابر- و حدّ اقل ده برابر است- جای آن را پر کند؛ و به این ترتیب شخص انفاقکننده هنگامی که با این روحیّه و این عقیده به میدان میآید دست و دل بازتری خواهد داشت؛ او هرگز احساس کمبود و فکر فقر به مغز خود راه نمیدهد، بلکه خدا را شکر میگوید که او را موفّق به چنین تجارت پرسودی کرده است.
همان تعبیری که قرآن مجید در آیه ۱۰ و ۱۱ سوره صف فرموده است:
یا أیّها الّذین آمنوا هل ادلّکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم* تؤمنون باللَّهِ و رسوله و تجاهدون فی سبیلاللَّه باموالکم وانفسکم ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون
ای کسانی که ایمان آوردهاید آیا شما را به تجارت پرسودی که از عذاب دردناک رهاییتان میبخشد راهنمایی بنمایم، به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و در راه خدا با اموال و جانهایتان جهاد کنید این برای شما بهتر است اگر بدانید.
در روایتی از پیغمبر گرامی اسلام میخوانیم که فرمود:
ینادی مناد کلّ لیلة لدوا للموت!ینادی مناد ابنوا للخراب! وینادی مناد اللّهمّ هبّ للمنفق خلفا! وینادی مناد اللّهمّ هب للممسک تلفاً! وینادی مناد لیت النّاس لم یخلقوا! وینادی مناد لیتهم إذ خلقوا فکروا فیما له خلقوا!
در هر شب منادی آسمان ندا میدهد: بزایید برای مردن!
و منادی دیگری ندا میدهد: بنا کنید برای ویرانی!
و منادی ندا میدهد: خداوندا! برای آنها که انفاق میکنند عوضی قرار ده!
و منادی دیگری ندا میکند: خداوندا! برای آنها که امساک میکنند تلفی قرار ده!
و منادی دیگری میگوید: ای کاش مردم آفریده نمیشدند!
و منادی دیگری صدا میزند: ای کاش اکنون که آفریده شدند، اندیشه میکردند که برای چه آفریده شدهاند!
منظور از این منادیها که ندا میدهند فرشتگانند که به فرمان خدا تدبیر امور این عالم میکنند.
در حدیث دیگری از آن حضرت میخوانیم:
من أیقن بالخلف سخت نفسه بالنّفقة!
کسی که یقین به عوض و جانشین داشته باشد، در انفاق کردن سخاوتمند خواهد بود.
همین معنی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است.
امّا مسأله مهم این است که انفاق از اموال حلال و مشروع باشد که خدا غیر آن را قبول نمیکند و برکت نمیدهد.
لذا در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم: شخصی خدمتش عرض کرد دو آیه در قرآن است که هر چه من به سراغ آن میروم آن را نمییابم (و به محتوای آن نمیرسم).
امام فرمود کدام آیه است؟
عرض کرد نخست این سخن خداوند بزرگ است که میگوید:
«ادعونی استجب لکم؛ مرا بخوانید تا دعای شما را مستجاب کنم» من خدا را میخوانم اما دعایم مستجاب نمیشود!
فرمود: آیا فکر میکنی خداوند عزّوجلّ وعده خود را تخلّف کرده؟
عرض کرد: نه
فرمود: پس علّت آن چیست؟
عرض کرد: نمیدانم.
فرمود: ولی من به تو خبر میدهم:
من اطاعاللَّه عزّوجلّ فیما أمره من دعائه من جهة الدّعاء اجابه
کسی که اطاعت خداوند متعال کند در آنچه امر به دعا کرده و جهت دعا را در آن رعایت کند، اجابت خواهد کرد.
عرض کرد: جهت دعا چیست؟
فرمود: نخست حمد خدای میکنی، و نعمت او را یادآور میشوی؛ سپس شکر میکنی؛ بعد درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله میفرستی؛ سپس گناهانت را به خاطر میآوری، اقرار میکنی و از آنها به خدا پناه میبری و توبه مینمایی؛ این است جهت دعا.
سپس فرمود: آیه دیگر کدام است؟
عرض کرد: این آیه است که میفرماید: «وما انْفَقْتُمْ مِنْ شَیءٍ فهو یخلفه وهو خیر الرّازقین» امّا من در راه خدا انفاق میکنم ولی چیزی که جای آن را پر کند عاید من نمیشود.
امام علیه السلام فرمود: فکر میکنی خداوند از وعده خود تخلّف کرده؟
عرض کرد: نه
فرمود: پس چرا چنین است؟
عرض کرد: نمیدانم.
فرمود: لو ان احدکم اکتسب المال من حلّه، وانفقه فی حلّه، لم ینفق درهماً إلّااخلف علیه
اگر کسی از شما مال حلالی به دست آورد و در راه حلال انفاق کند، هیچ درهمی را انفاق نمیکند مگر این که خدا عوضش را به او میدهد.
ب- اموال خودرا بیمه الهی کنید
یکی از مفسّران در اینجا تحلیل جالبی دارد میگوید:
عجب این است که تاجر هنگامی که بداند یکی از اموالش در معرض تلف است حاضر است آن را به راحتی به صورت نسیه بفروشد، هر چند طرف فقیر باشد؛ میگوید: این بهتر از این است که بگذارم و نابود شود.
و اگر تاجری در چنین شرایطی اقدام به فروش اموالش نکند تا نابود شود او را (خطاکار) میشمرند.
و اگر در چنین شرایطی خریدارِ سرمایهداری پیدا شود و به او نفروشد او را (بی عقل) معرفی میکنند.
و اگر علاوه بر همه اینها خریدار با داشتن تمکّن مالی همه گونه وثیقه بسپارد و سند قابل اطمینانی نیز بنویسد در عین حال به او نفروشد (دیوانه) اش میخوانند ولی تعجّب در این است که همه ما این کارها را انجام میدهیم و هیچکس آن را جنون نمیشمرد!
زیرا تمام اموال ما قطعاً در معرض زوال است و خواه ناخواه از دست ما بیرون خواهد رفت، و انفاق کردن در راه خدا یک نوع وام دادن به او است، و ضامنی بسیار معتبر یعنی خداوند بزرگ فرموده: «وما انفقتم من شیء فهو یخلفه؛ هر چه را انفاق کنید عوضش را میدهد.»
ودر عین حال املاک خودرا نزد ما گروگان گذاشته، چرا که هر چه در دست انسان است عاریتی از ناحیه اوست (و محکمترین سندها از کتب آسمانی در این زمینه در اختیار ما نهاده).
امّا با همه اینها، بسیاری از ما اموال خودرا انفاق نمیکنیم و میگذاریم از دستمان برود، نه اجری داریم و نه کسی از ما تشکّری میکند.
ج- وسعت مفهوم انفاق
برای اینکه بدانیم مفهوم انفاق تا چه حد در اسلام گسترده است کافی است حدیث زیر را مورد توجّه قرار دهیم:
پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
کلّ معروف صدقة، وما انفق الرّجل علی نفسه وأهله کتب له صدقة وما وقی به الرّجل عرضه فهو صدقة، وما انفق الرّجل من نفقة فعلی اللَّه خلفها، إلّاما کان من نفقة فی بنیان أو معصیة
هر کار نیکی به هر صورت باشد صدقه و انفاق در راه خدا محسوب میشود (و منحصر به انفاقهای مالی نیست).
و هر چه انسان برای حوایج زندگی خود و خانواده خود صرف میکند صدقه نوشته میشود.
و آنچه را که انسان آبروی خودرا با آن حفظ میکند صدقه محسوب میگردد.
و آنچه را انسان در راه خدا انفاق میکند عوض آن را به او خواهد داد مگر چیزی که صرف بنا شود (همچون بنای خانه) یا در راه معصیت صرف گردد.
استثناء خانه ممکن است از این نظر باشد که عین آن باقی است به علاوه مردم بیشترین توجّهشان به آن است.
انفاقهای شما نزد خداست
وَمَآ أَنفَقْتُم مّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ
و هر چیزی را که انفاق میکنید یا (اموالی را که) نذر کردهاید (که در راه خدا انفاق کنید) خداوند آنها را میداند و ستمگران یاوری ندارند.
«سوره بقره، آیه ۲۷۰»
توضیح
این آیه میگوید: آنچه را در راه خدا انفاق میکنید اعم از این که واجب باشد یا غیر واجب، کم باشد یا زیاد، از راه حلال تهیّه شده باشد یا حرام، با اخلاص در راه خدا انفاق شود یا با ریا، توأم با منّت و آزار باشد یا بدون آن، از اموالی باشد که خداوند دستور به انفاق آن داده است یا انسان بوسیله نذر بر خود واجب کرده باشد، به هرگونهای که باشد، خدا آن را میداند و جزای آن را خواهد داد.
خلاصه این که، تمام انفاقها حتماً مورد توجّه ذات پاک پروردگار است، چه خوب است که همه پاک باشد.
«وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ»
در این جمله میگوید «ستمگران یار و یاوری ندارند.» یعنی، آنها که اموال خویش را در راه خدا انفاق میکنند و به این وسیله محرومان و تهیدستان را نجات میدهند یا با صرف مال در کارهایی که نفع اجتماعی دارد رفاه و آسایش عمومی را فراهم میسازند، این انفاقها پشتیبان و مددکار آنها خواهد بود و از آن استفاده خواهند کرد، در حالی که ثروتاندوزان بخیل و یا انفاقکنندگان ریاکار و مردم آزار از این «یار و یاور» محرومند!
و ممکن است اشاره به این باشد که در برابر کیفرهایی که در قیامت در انتظار ریاکاران و بخیلان و منّتگذاران و مردم آزاران است، هیچکس از آنها حمایت و شفاعت نخواهد کرد، اینها ستمگرانی هستند که حقوق تودههای رنجدیده را پایمال کردهاند؛ بنابراین، کسی در آن دادگاه بزرگ از آنها دفاع نمیکند، این اثر ظلم و ستم در هر چهره و به هر شکل و گونه است.
خوشا به حال آنان که در آن روز یاورانی از کمکهای مردمی و انفاقهای فی سبیل اللَّه دارند!
انفاق کنید و از فقر نترسید
اشاره
الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ ا لْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَآءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَا سِعٌ عَلِیمٌ
شیطان شما را (به هنگام انفاق) وعده «فقر» و «تهیدستی» میدهد و به زشتیها دعوت میکند، ولی خداوند به شما وعده «آمرزش» و «فزونی» میدهد، خداوند قدرتش وسیع و (به هر چیز) داناست (و به وعده خود وفا میکند).
«سوره بقره، آیه ۲۶۸»
مبارزه با افکار شیطانی که مانع انفاق است
در نخستین جمله میگوید: هنگام انفاق یا ادای زکات، شیطان شما را از فقر و تنگدستی میترساند (بخصوص اگر اموال خوب و قابل توجّه بخواهید انفاق کنید) و چه بسا این وسوسه شیطانی مانع از انفاق و بخشش گردد، و حتّی ممکن است در ادای زکات و خمس و سایر انفاقهای واجب نیز اثر بگذارد.
خدا به این وسیله مردم را آگاه میکند که خودداری از انفاق به جهت ترس از تهیدستی، فکری غلط و از وسوسههای شیطانی است و چون ممکن است به نظر برسد که این ترس گرچه از ناحیه شیطان است ولی یک ترس منطقی است، بلا فاصله میفرماید:
«ویأمرکم بالفحشاء؛ شیطان شما را وادار به معصیت و گناه میکند.»
بنابراین، ترس از فقر و تهیدستی به یقین غلط است زیرا شیطان جز به باطل و گمراهی دعوت نمیکند.
اصولًا هر نوع فکر «منفی و بازدارنده» سرچشمهاش انحراف از فطرت و تسلیم در برابر وسوسههای شیطانی است، امّا هرگونه فکر «مثبت» و «سازنده» و آمیخته با بلند نظری سرچشمهاش الهامات الهی و فطرت پاک خداداد است.
و با توجّه به این که وسوسههای شیطانی بر ضدّ قوانین آفرینش و سنّت الهی است، نتیجه و اثرش زیان و بدبختی است.
در مقابل، فرمانهای پروردگار، هماهنگ و هم دوش با آفرینش و فطرت است و نتیجه آن، حیات و زندگی سعادتبخش میباشد.
به تعبیر روشنتر، در نظر ابتدایی انفاق و بذل مال، چیزی جز «کم کردن» مال نیست، و این همان نظر کوتهبینانه شیطانی است، ولی با دقّت و دید وسیع واضح است که انفاق ضامن بقای جامعه، و تحکیم عدالت اجتماعی، وسبب کم کردن فاصله طبقاتی، و پیشرفت همگانی میباشد، و مسلّم است که با پیشرفت اجتماع افرادی که در آن اجتماع زندگی میکنند نیز در رفاه و آسایش خواهند بود؛ این همان نظر واقعبینانه الهی است. خلاصه، در یک جامعه بدبخت نمیتوان خوشبخت زندگی کرد.
قرآن به این وسیله مسلمانان را توجّه میدهد که انفاق اگر بظاهر چیزی از شما کم میکند، در واقع چیزهایی بر سرمایههای شما میافزاید، و هم از نظر معنوی و هم از نظر مادّی خوشبختی میآفریند.
در دنیای امروز که در نتیجه اختلاف طبقاتی، پایمال شدن ثروتها در جنگها و حوادث دیگر به روشنی بچشم میخورد، درک معنی آیه فوق چندان مشکل نیست.
ضمناً از آیه استفاده میشود که یک نوع ارتباط میان «ترک نمودن انفاق» و «فحشاء» وجود دارد، البتّه اگر فحشاء به معنی بخل باشد ارتباط آن از این جهت است که ترک انفاق و بخششهای مالی، آرام آرام صفت «بخل» را که از بدترین صفات است در انسان نهادینه میکند، و اگر فحشاء را به معنی مطلق گناه، یا فحشای جنسی بگیریم باز ارتباط آن با ترک انفاق بر کسی پوشیده نیست، زیرا سرچشمه بسیاری از گناهان، وبیعفّتیها و خود فروشیها، فقر و تهیدستی است!
علاوه بر همه اینها، انفاق یک سلسله آثار و برکات معنوی دارد که در ادامه آیه به آن اشاره شده است: «وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مّنْهُ وَفَضْلًا».
در تفسیر مجمع البیان از امام صادق علیه السلام نقل شده است که هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان است، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان» و «وسعت روزی» است، و آنچه از طرف شیطان است «وعده فقر» و «امر بفحشاء» است.
بنابراین، منظور از مغفرت، آمرزش گناهان است و منظور از فضل، همانطور که از ابن عبّاس نقل شده وسعت روزی در پرتو انفاق میباشد.
جالب توجّه اینکه، از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده که فرمود:
هنگامی که در سختی و تنگدستی افتادید بوسیله انفاق کردن، با خدا معامله کنید یعنی انفاق کنید تا از تهیدستی نجات یابید!
در پایان آیه میفرماید:
«وَاللَّهُ وَا سِعٌ عَلِیمٌ».
در این جمله اشاره به این حقیقت شده که چون خداوند دارای قدرت وسیع و علم بیپایان است میتواند به وعده خویش عمل کند؛ بنابراین، باید به وعده او دلگرم بود، نه وعده شیطان «فریبکار» و «ناتوان» که انسان را به گناه میکشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتی ندارد، وعده او جز گمراهی و تشویق به گناه نخواهد بود.
حتّی به غیر مسلمانان انفاق کنید
اشاره
لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَّشَآءُ وَمَا تُنْفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنفُسِکُمْ وَمَاتُنفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَآءَ وَجْهِ اللَّهِ وَمَا تُنْفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَاتُظْلَمُونَ
هدایت آنها (بطور اجبار) بر تو نیست (بنابراین ترک انفاق به غیر مسلمانان برای اجبار به اسلام صحیح نیست) ولی خداوند هر که را بخواهد (و شایسته باشد) هدایت میکند و آنچه را از خوبیها انفاق میکنید برای خودتان است، (ولی) جز برای رضای خدا انفاق نکنید، و آنچه از خوبیها انفاق میکنید به شما داده میشود و به شما ستم نخواهد شد.
«سوره بقره، آیه ۲۷۲»
شأن نزول
در تفسیر «مجمع البیان» از ابن عبّاس نقل شده که مسلمانان حاضر نبودند به غیر مسلمین انفاق کنند، آیه فوق نازل شد و به آنها اجازه داد که در مواقع لزوم این کار را انجام دهند.
شأن نزول دیگری برای آیه فوق نقل شده که بیشباهت به شأن نزول اوّل نیست و آن این که زن مسلمانی بنام اسماء در سفر «عمرة القضاء» در خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، مادر وجدّه آن زن به سراغ او آمدند و از او کمکی خواستند، از آنجا که آن دو نفر مشرک و بتپرست بودند «اسماء» از کمک به آنها امتناع ورزید، گفت باید از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه بگیرم، زیرا شما پیرو آیین من نیستید، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد اجازه خواست، آیه مورد بحث نازل گردید و به او اجازه داد.
میفرماید: «لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ؛ تو مجبور به هدایت آنها نیستی.»
این جمله خطاب به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله است و ارتباط آن با آیات قبل روشن است، زیرا آیات قبل مسأله انفاق را بطور کلّی مطرح نموده، و این آیه مسأله جواز انفاق به غیر مسلمانان را شرح میدهد، به این معنی که عدم انفاق بر بینوایان غیر مسلمان به منظور این که تحت فشار فقر قرار گیرند و اسلام را اختیار کنند و هدایت شوند، صحیح نیست!
بنابراین، همانطور که بخششهای الهی و نعمتهای او در این جهان شامل حال همه انسانها (صرف نظر از عقیده و آیین آنها) میشود، مؤمنان هم باید به هنگام انفاقهای مستحبّی و رفع نیازمندیهای بینوایان، رعایت حال غیر مسلمانان را نیز بکنند!
البتّه این در صورتی است که انفاق بر غیر مسلمانان به خاطر یک کمک انسانی باشد و موجب تقویت کفر و پیشبرد نقشههای شوم دشمنان نگردد بلکه آنها را به روح انساندوستی اسلام آگاه سازد.
روشن است که منظور از عدم وجوب هدایت مردم بر پیامبر این نیست که او موظف به ارشاد و تبلیغ آنها نباشد، زیرا ارشاد و تبلیغ روشنترین و اساسیترین برنامه پیامبر است، بلکه منظور این است که او موظّف نیست که آنها را تحت فشار قرار دهد و اجبار بر هدایت کند؛ و به عبارت دیگر، منظور نفی هدایت اجباری است نه اختیاری؛ و به تعبیر دیگر، منظور نفی هدایت تکوینی است نه تشریعی.
اثر انفاق در زندگی انفاق کنندگان
سپس میافزاید: «وَمَاتُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنفُسِکُمْ»
این جمله میگوید منافع انفاق به خود شما بازگشت میکند و به این وسیله انفاق کنندگان را تشویق به این عمل انسانی مینماید. مسلّماً انسان هنگامیکه بداند نتیجه کار او به خود او باز میگردد بیشتر به آن کار علاقهمند خواهد شد؛ ممکن است در ابتدا چنین به نظر برسد که منظور از بازگشت منافع انفاق به انفاقکننده همان پاداش و نتایج اخروی آن است؛ البتّه این معنی صحیح است، ولی نباید تصوّر کرد که سود انفاق تنها جنبه اخروی دارد، بلکه از نظر این دنیا نیز به سود آنهاست. از نظر معنوی، روح گذشت و بخشش و فداکاری و نوع دوستی را در انفاقکننده پرورش میدهد، و در حقیقت وسیله مؤثّری برای تکامل روحی و پرورش شخصیّت اوست. و امّا از نظر مادّی وجود «افراد محروم و بینوا» در یک اجتماع، موجب انفجارهای خطرناک میگردد، همان انفجاری که گاه تمام اصل مالکیّت را در خود فرو میبرد و تمام ثروتها را میبلعد و نابود میسازد!
انفاق، فاصله طبقاتی را کم میکند و خطراتی را که از این رهگذر متوجّه افراد اجتماع میشود، از میان میبرد.
انفاق آتش خشم و شعلههای سوزان طبقات محروم را فرومینشاند و روح انتقام و کینهتوزی را از آنها میگیرد.
بنابراین، انفاق از نظر سلامت جامعه و امنیّت آن به سود انفاقکنندگان نیز هست.
ودر ادامه میافزاید: «وَ مَاتُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَآءَ وَجْهِ اللَّهِ»
یعنی، مسلمانها اموال خودرا انفاق نمیکنند مگر برای «وجه اللَّه»، برای طلب رضا و خشنودی او.
ممکن است همانطور که بعضی از مفسّران گفتهاند این جمله «خبریّه» در اینجا به معنی نهی باشد یعنی مردم نباید انفاق کنند مگر برای رضای خدا؛ زیرا تنها در صورتی انفاق آن همه منافع دارد که به خاطر خدا انجام گیرد.
وجهاللَّه چه معنی دارد؟
وجه در لغت به معنی صورت است، و گاهی به معنی «ذات» به کار برده میشود، بنابراین «وجه اللَّه» یعنی ذات خدا.
انفاقکنندگان باید نظرشان ذات پاک پروردگار باشد، پس ذکر کلمه وجه در این آیه متضمّن یک نوع تأکید است، زیرا هنگامیکه گفته شود «برای ذات خدا» تأکید آن از «برای خدا» بیشتر است.
بعلاوه، صورت، شریفترین قسمت ظاهری بدن است، زیرا اعضای مهمّ بینایی، شنوایی و گویایی در آن قرار گرفته است؛ به همین دلیل هنگامی که کلمه وجه به کار برده شود شرافت و اهمّیّت را میرساند؛ و در این جا که به طور کنایه در مورد خداوند به کار برده شده است، در واقع یک نوع احترام و اهمّیّت از آن فهمیده میشود؛ بدیهی است که خدا نه جسم است و نه صورت دارد.
و در جمله پایانی آیه آمده است: «وَمَا تُنْفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لَاتُظْلَمُونَ»
این جمله مطلب گذشته را روشنتر میسازد که گمان نکنید تنها از انفاق سود مختصری میبرید بلکه تمام آنچه را انفاق میکنید به طور کامل به خود شما باز میگردد، و کوچکترین ظلمی به شما نخواهد شد؛ بنابراین، در انفاقهای خود کاملًا دست و دل باز باشید.
این جمله ضمناً دلیل دیگری بر مسأله تجسّم اعمال است؛ زیرا میگوید همان چیزی را که انفاق کردهاید به شما پس داده خواهد شد.
(دقّت کنید)
با انفاق، خود را از خطرات نجات دهید
وَأَنْفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُواْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ ا لْمُحْسِنِینَ
و در راه خدا انفاق کنید، (وبا ترک انفاق) خودرا به دست خود به هلاکت نیفکنید و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
«سوره بقره، آیه ۱۹۵»
توضیح
جهاد به همان اندازه که به مردان با اخلاص و نیرومند و کار آزموده نیازمند است به اموال و ثروت نیز احتیاج دارد؛ زیرا در جهاد هم آمادگی روحی و بدنی لازم است، و هم اسلحه مناسب و تجهیزات جنگی؛ درست است که عامل تعیینکننده سرنوشت جنگ، در درجه اوّل روحیّه سربازان است، ولی سرباز احتیاج به وسایل دارد؛ اینجاست که این آیه تأکید میکند انفاق نکردن در این راه به هلاکت افکندن خود و مسلمانان است.
مخصوصاً در زمان ظهور اسلام، بسیاری از مسلمانان شور و عشق به جهاد در سر داشتند ولی فقیر و نیازمند بودند و نمیتوانستند حتّی وسایل ساده جنگی تهیّه کنند، چنانکه قرآن نقل میکند که آنها میآمدند و از پیغمبر میخواستند که وسیله جنگ برای آنها فراهم سازد و آنان را به میدان جهاد برساند و چون وسیله فراهم نبود غمناک و افسرده با چشم اشکبار برمیگشتند (تولّوا واعینهم تفیض من الدّمع حزناً ألّا یجدوا ما ینفقون «۱»
؛ با چشمان گریان و پر اشک برمیگشتند محزون بودند که چرا مالی نداشتند وسیله تهیه کنند و در جنگ حاضر گردند.)!
از سوی دیگر، این آیه هر چند در ذیل آیات جهاد آمده است ولی یک حقیقت گسترده اجتماعی را میتوان از آن استفاده کرد و آن این که انفاق بهطور کلّی سبب رهایی افراد اجتماع از هلاکت است، و بعکس هنگامی که انفاق فراموش شود و ثروتها در یک قطب اجتماع جمع گردد، اکثریّتی محروم و بینوا به وجود میآیند، و دیری نخواهد گذشت که انفجار عظیمی در اجتماع به وجود میآید که نفوس و اموال سرمایهداران در آتش آن خواهد سوخت!
از این جا ارتباط مسأله «انفاق» و «پیشگیری از هلاکت» روشن میگردد.
بنابراین، انفاق قبل از آن که به حال محرومان مفید باشد به نفع ثروتمندان است. آری، تعدیل ثروت حافظ ثروت است؛ علی علیه السلام به همین حقیقت اشاره میکند آنجا که میفرماید:
«حصّنوا أموالکم بالزّکاة «۱»؛ اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید.»
در پایان آیه دستور به احسان داده شده (وَأَحْسِنُواْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ ا لْمُحْسِنِینَ).
یعنی، از مرحله جهاد و انفاق به مرحله احسان و نیکی رهبری میکند؛ زیرا مرحله احسان بالاترین مراحل تکامل انسانی است که اسلام به آن توجّه دارد.
آمدن این جمله در ذیل آیه انفاق در ضمن اشاره به این است که در انفاق میبایست کمال نیکی و مهربانی باشد و از هر نوع منّت و آنچه باعث رنجش و ناراحتی انفاق شونده میباشد برحذر گردد.
چه کسانی از آتش دوزخ بر کنارند
اشاره
وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی* الَّذِی یُؤتِی مَالَهُ یَتَزَکَّی
و به زودی با تقواترین مردم از آن (آتش سوزان) دور داشته میشود، همان کس که مال خود را (در راه خدا) میبخشد تا پاک شود.
«سوره لیل، آیات ۱۷ و ۱۸»
توضیح
در این جا قرآن از گروهی سخن میگوید که از آتش شعلهور و سوزان جهنّم برکنارند.
تعبیر به «یتزکّی» اشاره به قصد قربت و نیّت خالص است خواه این جمله به معنی کسب نموّ معنوی و روحانی باشد، یا به دستآوردن پاکی اموال، چون «تزکیه» هم به معنی نموّ دادن آمده و هم پاک کردن.
در آیه ۱۰۳ سوره توبه نیز میخوانیم:
«خُذْ مِنْ أَمْوَا لِهِمْ صَدَقَةً تُطَهّرُهُمْ وَتُزَکّیهِم بِهَا وَصَلّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَو تَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ؛ از اموال آنها زکاتی بگیر تا به وسیله آن آنها را پاکسازی و پرورش دهی و (هنگام گرفتن زکات) به آنها دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنها است.»
سپس برای تأکید بر مسأله خلوص نیّت در انفاقها میافزاید: «وما لأحد عنده مننعمة تجزی؛ هیچکس را نزد خدا حقّ نعمتی نیست تا انفاق در مقابل آن باشد.»
بلکه تنها هدف انسان باید جلب رضای پروردگار بزرگ باشد (إلّا ابتغاء وجه ربّه الأعلی).
و به تعبیر دیگر، بسیاری از انفاقها در میان مردم پاسخی است به انفاق مشابهی که از ناحیه طرف مقابل قبلًا شده است، البتّه حقشناسی و پاسخ احسان به احسان کار خوبی است، ولی حسابش از انفاقهای خالصانه پرهیزگاران جدا است، آیات فوق میگوید: انفاق مؤمنان پرهیزگار به دیگران نه از روی ریا است، و نه به خاطر جوابگویی خدمات سابق آنها، بلکه انگیزه آن تنها و تنها جلب رضای خداوند است، و همین است که به آن انفاق ارزش فوقالعادهای میدهد.
تعبیر به «وجه» در اینجا به معنی ذات است، و منظور رضایت و خشنودی ذات پاک او است.
تعبیر به «ربّه الأعلی» نشان میدهد که این انفاق با معرفت کامل صورت میگیرد، و در حالی است که هم به ربوبیّت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلای او با خبر است.
در ضمن این استثناء هر گونه نیّت غیر الهی را نیز نفی میکند، مانند انفاق کردن برای خوشنامی و جلب توجّه مردم، یا کسب موقعیّت اجتماعی، و مانند آن، زیرا مفهوم آن منحصر ساختن انگیزه انفاقها در جلب خشنودی پروردگار است.
=== فرهنگ انفاق در روایات اسلامی === انفاق و بخشش در راه خدا و کمک مالی به افراد محروم و آبرومند، توأم با خلوص نیّت، از اموری است که در آیات قرآن مجید مکرّر بر مکرّر روی آن تکیه شده و از نشانههای ایمان ذکر شده است.
روایات اسلامی نیز مملو از تأکید در این باره است تا آنجا که نشان میدهد در فرهنگ اسلام انفاق مالی به شرط این که انگیزهای جز رضای پروردگار نداشته باشد و از هرگونه ریاکاری و منّت و آزار خالی باشد از بهترین اعمال است.
به روایات زیر توجّه کنید:
۱در حدیثی از امام باقر علیه السلام میخوانیم:
انّ احبّ الأعمال إلی اللَّه إدخال السّرور علی المؤمن، شبعه أو قضاء دینه «۱»
محبوبترین اعمال نزد خدا این است که قلب مؤمن نیازمندی را مسرور کند، او را سیر کرده، یا بدهی او را ادا کند.
۲در حدیثی از رسول اللَّه صلی الله علیه و آله آمده است:
من الایمان حسن الخلق، واطعام الطّعام، وإراقة الدّماء «۲»
حُسن خلق و اطعام طعام و ریختن خون (قربانی کردن در راه خدا) از نشانههای ایمان است.
۳در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است:
ما أری شیئاً یعدل زیارة المؤمن إلّااطعامه، وحقّ علیاللَّه أنْ یطعم من اطعم مؤمناً من طعام الجنّة «۱»؛
من چیزی را همانند دیدار مؤمن نمیبینم، جز اطعام کردن، و هر کس مؤمنی را اطعام کند بر خدا است که او را از طعام بهشت اطعام نماید.
۴در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که مردی مهار مرکب حضرت را گرفت وعرض کرد ای رسول خدا! «ایّ الأعمال افضل؛ چه عملی از همه اعمال برتر است؟»
فرمود:
اطعام الطّعام، واطیاب الکلام «۲»
غذا دادن به مردم و خوش زبان بودن.
۵در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله میخوانیم:
من عال اهل بیتٍ من المسلمین یومهم ولیلتهم غفراللَّه ذنوبه «۳»
کسی که خانوادهای از مسلمین را یک شبانه روز پذیرایی کند، خداوند گناهانش را میبخشد.
چه کار کوچک و چه نتیجه بزرگی!
راه رسیدن به مقاصد عالی
اشاره
لَنْ تَنَالُواْ ا لْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَاتُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ
هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمیرسید مگر اینکه از آنچه دوست میدارید (در راه خدا) انفاق کنید، و آنچه انفاق میکنید خداوند از آن با خبر است.
«سوره آل عمران، آیه ۹۲»
توضیح
لَنْ تَنَالُواْ ا لْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ
واژه (بِرّ) در اصل به معنی وسعت است، و لذا صحراهای وسیع را «بَرّ» میگویند، و به همین جهت به کارهای نیک که نتیجه آن گسترده است و به دیگران میرسد «بِرّ» گفته میشود، و تفاوت میان «بِرّ» و «خیر» از نظر لغت عرب این است که «بِرّ» نیکوکاری توأم با توجّه و از روی قصد و اختیار است، ولی «خیر» به هر نوع نیکی که به دیگری بشود اگر چه بدون توجّه باشد، اطلاق میگردد.
آیه فوق میگوید: شما هرگز به حقیقت «بِرّ» و نیکی نمیرسید مگر اینکه از آنچه دوست میدارید در راه خدا انفاق کنید.
در این که مقصود در اینجا از کلمه «بِرّ» چیست، مفسّران گفتگوی بسیار دارند؛ بعضی آن را به معنی بهشت، و بعضی به معنی پرهیزکاری و تقوا، و بعضی به معنی پاداش نیک گرفتهاند؛ ولی آنچه از آیات قرآن استفاده میشود این است که «بِرّ» معنی وسیعی دارد و به تمام نیکیها اعم از ایمان و اعمال پاک گفته میشود چنانکه از آیه ۱۷۷ سوره بقره استفاده میشود که (ایمان به خدا، و روز جزا، و پیامبران، و کمک به نیازمندان، و نماز و روزه، و وفای به عهد، و استقامت در برابر مشکلات و حوادث، همه از شعب «بِرّ» محسوب میشوند.
بنابراین، رسیدن به مقام نیکوکاران واقعی، شرایط زیادی دارد که یکی از آنها انفاق کردن از اموالی است که مورد علاقه انسان است؛ زیرا عشق و علاقه واقعی به خدا، و احترام به اصول انسانیّت و اخلاق، آنگاه روشن میشود که انسان بر سر دو راهی قرار گیرد، در یک طرف مال و ثروت یا مقام و منصبی قرار داشته باشد که مورد علاقه شدید او است، و در طرف مقابل، خدا و حقیقت و عواطف انسانی و نیکوکاری؛ اگر از اوّلی به خاطر دومی صرف نظر کرد معلوم میشود که در عشق و علاقه خود صادق بوده است، و اگر تنها در این راه از موضوعات جزئی حاضر بود صرف نظر کند، معلوم میشود عشق و علاقه معنوی او نیز به همان پایه است و این مقیاسی است برای سنجش ایمان و شخصیّت.
نفوذ آیات قرآن در دلهای مسلمانان
نفوذ آیات قرآن در دلهای مسلمانان بقدری سریع و عمیق بود که بلا فاصله بعد از نزول آیات اثر آن ظاهر میگشت؛ به عنوان نمونه، در مورد آیه فوق در تواریخ و تفاسیر اسلامی چنین میخوانیم:
۱یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله بنام «ابوطلحه انصاری» در مدینه نخلستان و باغی داشت بسیار مصفّا و زیبا، که همه در مدینه از آن سخن میگفتند، در آن چشمه آب صافی بود که هر موقع پیامبر صلی الله علیه و آله به آن باغ میرفت از آن آب میل میکرد و وضو میساخت؛ و علاوه بر همه اینها، آن باغ درآمد خوبی برای ابوطلحه داشت؛ پس از نزول آیه فوق به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: میدانی که محبوبترین اموال من همین باغ است، و من میخواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخیرهای برای رستاخیز من باشد؛ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«بخ بخ ذلک مال رابح لک؛ آفرین بر تو، آفرین بر تو، این ثروتی است که برای تو سودمند خواهد بود!»
سپس فرمود: «من صلاح میدانم که آن را به خویشاوندان نیازمند خود بدهی!»
ابوطلحه دستور پیامبر صلی الله علیه و آله را عمل کرد و آن را در میان بستگان خود تقسیم کرد.
۲روزی مهمانی بر «ابوذر» وارد شد؛ او که زندگی سادهای داشت از مهمان معذرت خواست که من بر اثر گرفتاری نمیتوانم شخصاً از تو پذیرایی کنم؛ من چند شتر در فلان نقطه دارم، قبول زحمت کن، بهترین آنها را بیاور (تا برای تو قربانی کنم). میهمان رفت و شتر لاغری با خود آورد؛ ابوذر به او گفت حقّ امانت را ادا نکردی! چرا چنین شتری آوردی؟
او در جواب گفت من فکر کردم روزی به شترهای دیگر نیازمند خواهی شد؛ ابوذر گفت روز نیاز من زمانی است که از این جهان چشم فرو میبندم (چه بهتر که برای آن روز ذخیره کنم)، خداوند میفرماید «لَنْ تَنَالُواْ ا لْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ «۱»». ۳
«زبیده» همسر هارون الرّشید قرآنی بسیار گران قیمت داشت که آن را با زر و زیور و جواهرات تزیین کرده بود و علاقه فراوانی به آن داشت؛ یک روز هنگامی که از همان قرآن تلاوت میکرد به آیه «لَنْ تَنَالُواْ ا لْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» رسیده، با خواندن آیه در فکر فرو رفت و با خود گفت هیچ چیز مثل این قرآن نزد من محبوب نیست و باید آن را در راه خدا انفاق کنم؛ کسی را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزیینات و جواهرات آن را بفروخت و بهای آن را در بیابانهای حجاز برای تهیّه آب مورد نیاز بادیهنشینان مصرف کرد؛ میگویند: امروزه هم بقایای آن چاهها وجود دارد و به نام او نامیده میشود.
وَمَاتُنْفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ
در پایان آیه برای جلب توجّه انفاق کنندگان میفرماید: آنچه در راه خدا انفاق میکنید کم یا زیاد از اموال مورد علاقه یا غیر مورد علاقه، خداوند از همه آنها آگاه است و بنابراین هرگز گم نخواهد شد و نیز چگونگی آن بر او مخفی نخواهد ماند (اشاره به این که تمام اینها محفوظ است و پاداش همه را در قیامت خواهید دید).
انفاق در روایات اسلامی
۱رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
من اعطی درهماً فی سبیل اللَّه کتب اللَّه له سبعمائة حسنة «۱»
کسی که یک درهم در راه خدا بدهد، خداوند هفتصد حسنه در نامه اعمال او مینویسد.
قابل توجّه این که دربارۀ هیچ یک از اعمال خیر چنین پاداش عظیمی نیآمده است و این نشانه اهمّیّت فوقالعاده انفاق است.
تازه، این کمترین پاداشی است که به انفاقکنندگان داده میشود و گرنه به مقتضای «واللَّه یضاعف لمن یشاء» بعضی دو یا چند برابر این پاداش میبرند!
۲امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
طوبی لمن أنفق الفضل من ماله وأمسک الفضل من کلامه «۲»
خوشا به حال کسی که اضافه بر نیاز خودش از اموالش را انفاق کند و از سخنان اضافی خودداری نماید.
۳از همان بزرگوار علیه السلام نقل شده که فرمود:
لیس لأحد من دنیا إلّاما انفقه علی اخراه «۱»
بهره هر کسی از دنیا همان است که برای آخرت خود انفاق کرده است.
۴و نیز فرمود:
إنّما لک من مالک ما قدّمته لاخرتک وما أخّرته فللوارث «۲»
سهم تو از مالت همان است که برای جهان دیگر از پیش فرستادهای، بقیّه سهم وارث است.
تجربه نیز نشان داده که وارثان چنان دلباخته اموال بادآورده ارث میشوند که کمتر به صاحب مال میپردازند و حتّی به وصیّت موکّد او عمل نمیکنند.
۵امام صادق فرمود:
ملعون ملعون من وهب اللَّه له مالًا فلم یتصدّق منه بشیء «۳»
کسی که خداوند به او مالی بخشیده و چیزی از آن را در راه خدا ندهد ملعون و رانده شده درگاه خداست.
۶امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید:
انّ العبد إذا مات قالت الملائکة ما قدّم وقال الناس ما أخّر «۴»
انسان هنگامی که از دنیا میرود فرشتگان میگویند چه از پیش فرستاده و مردم میگویند: چه از خود باقی گذارده؟
۷کسی نزد امام کاظم علیه السلام آمد و عرض کرد فرزندانی دارم همه بیمارند فرمود:
داووهم بالصّدقة فلیس شیء اسرع اجابة من الصّدقة ولا اجدی منفعة علی المریض من الصّدقة «۱»
بیماران خودرا با صدقه درمان کنید، برای اجابت دعا چیزی بهتر از صدقه نیست و برای درمان بیماران چیزی مفیدتر از آن نمیباشد.
بخش دوم شرایط انفاق ارزشمند
انفاق ارزشمند
اشاره
یأَیُّهَا الَّذِینَ امَنُواْ أَنْفِقُواْ مِن طَیّبَاتِ مَاکَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَکُم مّنَ الْأَرْضِ وَلَاتَیَمَّمُواْ ا لْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِیهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُواْ فِیهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید از قسمتهای پاکیزه اموالی که (از طریق تجارت) به دست آوردهاید و از آنچه از زمین برای شما خارج ساختهایم (از منابع و معادن زیرزمینی) انفاق کنید و به سراغ قسمتهای ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید در حالی که خود شما (به هنگام پذیرش اموال) حاضر نیستید آن را بپذیرید مگر از روی اغماض و کراهت، و بدانید خداوند بینیاز و شایسته ستایش است.
«سوره بقره، آیه ۲۶۷»
توضیح
در شأن نزول این آیه از امام صادق علیه السلام نقل شده که این آیه دربارۀ جمعی نازل شد که ثروتهایی از طریق رباخواری در زمان جاهلیّت جمع آوری کرده بودند، و از آن در راه خدا انفاق میکردند، خداوند آنها را از این کار نهی کرد و فرمود از اموال پاک و حلال انفاق کنند!
در «تفسیر مجمع البیان» پس از نقل این حدیث، از علی علیه السلام نقل میکند که فرمود این آیه دربارۀ کسانی نازل گردید که به هنگام انفاق، خرماهای خشک و نامرغوب را با خرمای خوب مخلوط میکردند به آنها دستور داده شد که از این کار بپرهیزند.
این دو شأن نزول هیچگونه منافاتی با هم ندارند و ممکن است آیه در مورد هر دو دوسته نازل شده باشد که یکی ناظر به پاکی معنوی و دیگری ناظر به مرغوبیّت مادّی و ظاهری انفاق است.
ولی باید توجّه داشت که طبق آیه ۲۷۵ سوره بقره، کسانی که در زمان جاهلیّت اموالی از طریق رباخواری جمع آوری کرده بودند و پس از نزول آیه خودداری از ادامه رباخواری نمودند، اموال گذشته بر آنها حلال شده است یعنی این قانون شامل گذشته نمیشده، ولی مسلّم است که این مال در عین حلال بودن با اموال دیگر فرق داشت و در حقیقت شبیه اموالی بود که از طرق مکروه به دست بیاید.
چگونه اموالی را باید انفاق کرد
در این آیه چگونگی مالی که باید انفاق شود تشریح میگردد. در جمله اوّل آیه، خداوند به مردم با ایمان دستور میدهد که از «طیّبات» اموال خود انفاق کنند؛ میدانیم «طیّب» در لغت به معنی پاکیزه است و «طیّبات» جمع آن است و همانطور که به پاکیزگی ظاهری و مادّی گفته میشود به پاکیزگی معنوی و باطنی نیز اطلاق میگردد؛ یعنی، اموالی که هم خوب و مفید و ارزنده باشد و هم خالی از هرگونه شبهه و آلودگی به حرام.
شأن نزولهایی که در بالا ذکر شد عمومیّت معنی آیه را نیز تأیید میکند.
وجمله «لَسْتُم بِآخِذِیهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ؛ خودتان حاضر نیستید اموال غیر طیّب را قبول کنید مگر با اغماض و کراهت» دلیل بر این نیست که منظور منحصراً پاکی ظاهری است، زیرا افراد با ایمان هم حاضر نیستند اموالی که از نظر ظاهری آلوده و یا بیارزش باشد، بپذیرند و هم اموال شبههناک را مگر با چشمپوشی و کراهت.
جمله «مَاکَسَبْتُمْ؛ آنچه به دست آوردهاید» اشاره به درآمدهای تجاری است؛ و جمله «مِمَّآ أَخْرَجْنَا ...» اشاره به درآمدهای «زراعی» و «معادن و منابع زیرزمینی» است.
بنابراین، تمام انواع درآمدها را شامل میشود، زیرا سرچشمه تمام اموالی که انسان دارد زمین و منابع گوناگون آن است و حتّی صنایع و تجارات و دامداری و مانند آن نیز از آن مایه میگیرد.
ضمناً این جمله اشاره لطیفی دارد به این که تمام منابع را ما در اختیار شما گذاشتیم، بنابراین نباید از انفاق کردن قسمتی از آن در راه خدا مضایقه داشته باشید.
سپس میفرماید: «وَلَاتَیَمَّمُواْ ا لْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِیهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ»
از آنجا که بعضی از مردم عادت کردهاند همیشه از اموال کم ارزش و آنچه تقریباً از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست انفاق کنند، و این گونه انفاقها، نه موجب تربیت معنوی و پرورش روح انسانی در انفاقکننده است و نه سود چندانی به حال نیازمندان دارد، بلکه گاه یک نوع اهانت و تحقیر نسبت به آنها نیز محسوب میشود.
این جمله، صریحاً مردم را از این کار نهی میکند و میگوید: چگونه از این گونه اموال انفاق میکنید در حالی که خودتان حاضر به پذیرش آن نیستید، مگر با کراهت، آیا باید برادران مسلمان شما، و از آن بالاتر، خدایی که در راه او انفاق میکنید، در نظر شما از خودتان کمتر باشند!
و در حقیقت، آیه به نکته دقیقی اشاره میکند و آن این که انفاقهایی که در راه خدا میشود یک طرف آن مستمندان هستند، و طرف دیگر خدایی است که به خاطر او انفاق انجام میگیرد؛ در این حال، اگر اموال پست و کم ارزش انتخاب شود از یک سو توهین به مقام قدس پروردگار محسوب میشود که او را شایسته اجناس «طیّب» نشمرده، و از سوی دیگر تحقیری است نسبت به نیازمندانی که ممکن است علی رغم تهیدستی مقام والایی از نظر ایمان و انسانیّت داشته باشند و روح آنها بر اثر چنین انفاقی آزرده گردد.
در ضمن باید توجّه داشت که جمله «لا تیمّموا؛ قصد نکنید» ممکن است اشاره به این باشد که اگر در لابهلای اموالی که انسان انفاق میکند بدون توجّه چیز نامرغوبی باشد مشمول این سخن نیست بلکه این سخن دربارۀ آنها است که عمداً اقدام به چنین کاری میکنند.
و در پایان آیه میفرماید:
«وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ؛ بدانید خداوند بینیاز و شایسته ستایش است.»
اشاره به این که توجّه داشته باشید که در راه خداوندی انفاق میکنید که نیازی به انفاق شما ندارد و ستایش شایسته او است که این همه نعمتها را در اختیار شما گذارده!
این احتمال نیز وجود دارد که «حمید» به معنی «ستایشکننده» باشد؛ یعنی، از شما در عین بینیازی نسبت به انفاقهایتان ستایش به عمل میآورد و پاداش میدهد؛ بنابراین، بکوشید از اموال پاکیزه انفاق کنید.
انفاق به صورتهای گوناگون
الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَا لَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبّهِمْ وَلَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَاهُمْ یَحْزَنُونَ
آنها که اموال خودرا به هنگام شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق میکنند مزدشان نزد پروردگارشان است، و نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین میشوند.
«سوره بقره، آیه ۲۷۴»
توضیح
در احادیث بسیاری آمده است که این آیه دربارۀ علی علیه السلام نازل شده است؛ زیرا آن حضرت درهمی در شب، و درهمی در روز و درهمی آشکارا و درهمی در نهان انفاق کرد؛ ولی قرآن آن را به صورت حکم کلّی دربارۀ چگونگی و طرز انفاق و کیفیّات مختلف آن ذکر کرده است، و وظیفه انفاقکنندگان را مشخّص میسازد که باید از نظر آشکار بودن و پنهان بودن مراعات جنبههای اخلاقی و اجتماعی و حفظ آبروی کسی را که به او انفاق میکنند، بنمایند؛ یعنی، در آنجا که انفاق به نیازمندان موجبی برای اظهار ندارد، به منظور حفظ آبروی آنها و خلوص بیشتر به طور مخفی انفاق کنند، و در آنجا که پای مصالح دیگری (همانند تعظیم شعائر مذهبی و تشویق و ترغیب دگران) در کار باشد، و موجب هتک احترام مسلمانی نگردد، آشکار انفاق کنند.
خداوند به چنین افرادی مژده اجر و پاداش شایسته میدهد، میفرماید:
«فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبّهِمْ وَلَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَاهُمْ یَحْزَنُونَ؛ اجر و پاداش آنها در نزد خداست، و برای آنها وحشت و خوف و اندوه نیست.»
میدانیم انسان چون برای ادامه و اداره زندگی خویش خودرا بینیاز از مال و ثروت نمیداند، معمولًا هنگامیکه آن را از دست میدهد نسبت به گذشته اندوهناک میگردد و برای آینده خود نیز نگران میشود، زیرا نمیداند در آینده وضع او چگونه خواهد بود.
همین امر در بسیاری از مواقع مانع انفاق است، مگر آنها که از یک سو به وعدههای الهی ایمان داشته باشند، و از سوی دیگر آثار اجتماعی انفاق را بدانند؛ چنین افرادی از انفاق در راه خدا، نه خوف و وحشتی از آینده دارند و نه به سبب از دست دادن قسمتی از ثروت خود اندوهگین میشوند، زیرا میدانند در مقابل چیزی که از دست دادهاند، بیشتر از آن از فضل پروردگار و از برکات فردی و اجتماعی و اخلاقی آن، در این جهان و آن جهان بهرهمند خواهند شد.
انفاق از همه چیز و به هر صورت
قُل لّعِبَادِیَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُقِیمُواْ الصَّلَو ةَ وَیُنْفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً مّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لَّابَیْعٌ فِیهِ وَلَاخِللٌ
بگو به بندگان من که ایمان آوردهاند، نماز را بر پا دارند و از آنچه به آنها روزی دادهایم پنهان و آشکار انفاق کنند پیش از آن که روزی فرارسد که نه در آن خرید و فروش است و نه دوستی (نه با مال میتوانند از چنگال کیفر خدا رهایی یابند و نه با پیوندهای مادّی).
«سوره ابراهیم، آیه ۳۱»
توضیح
نخست میگوید: «به بندگان من که ایمان آوردهاند بگو: نماز را بر پای دارند و از آنچه به آنها روزی دادهایم در پنهان و آشکار انفاق کنند (قُل لّعِبَادِیَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُقِیمُواْ الصَّلَو ةَ وَیُنْفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً).»
سپس میافزاید: «پیش از آن که روزی فرا رسد که نه در آن روز خرید و فروش در کار است تا بتوان از این راه سعادت و نجات از عذاب را برای خود خرید، و نه دوستی به درد میخورد. (مّن قَبْلِ أَن یَّأْتِیَ یَوْمٌ لَّابَیْعٌ فِیهِ وَلَاخِللٌ).»
آری، در آنجا بازار عمل کساد است و خرید و فروش نیست تنها زاد و توشههای از قبل تهیّه شده به کار میآید، و هر کس در گرو اعمال خویش است.
بهترین زاد و توشه برای آن روز همین کمکهای مردمی و انفاق به نیازمندان است.
انفاق پنهانی بهتر است
إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَإِنْ تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا ا لْفُقَرَآءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَیُکَفّرُ عَنْکُم مّن سَیَاتِکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
اگر انفاقها را آشکار کنید خوب است، و اگر آنها را مخفی ساخته به نیازمندان بدهید برای شما بهتر است و قسمتی از گناهان شما را میپوشاند (و در پرتو بخشش در راه خدا بخشوده خواهید شد) و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
«سوره بقره، آیه ۲۷۱»
توضیح
تردید نیست که انفاق در راه خدا چه علنی و آشکار باشد چه پنهان، هر کدام اثر مفیدی دارد؛ زیرا هنگامی که انسان به طور آشکار و علنی مال خود را در راه خدا انفاق میکند اگر انفاق واجب باشد گذشته از این که مردم تشویق به اینگونه کارهای نیک میشوند، رفع این تهمت نیز از انسان میگردد که به وظیفه واجب خود عمل نکرده است.
و اگر انفاق مستحب باشد در حقیقت یک نحوه تبلیغ عملی است که مردم را به کارهای خیر، و حمایت از محرومان و انجام کارهای عامالمنفعه تشویق میکند.
و چنانچه انفاق به طور مخفی، و دور از انظار مردم انجام شود، ریا و خودنمایی در آن کمتر است، و خلوص بیشتری در آن خواهد بود، مخصوصاً دربارۀ کمک به محرومان، آبروی آنها بهتر حفظ میشود؛ و لذا، آیه فوق میگوید: «هر دو خوب است ولی انفاق پنهانی بهتر است.»
بعضی از مفسّران گفتهاند این دستور تنها دربارۀ انفاقهای مستحبّی است، و انفاقهای واجب از قبیل زکات و مانند آن بهتر است همیشه آشکار و علنی باشد.
ولی مسلّم است که هیچ یک از این دو دستور (اظهار و اخفای انفاق) جنبه عمومی و همگانی ندارد، بلکه موارد، مختلف است؛ در پارهای از موارد که اثر تشویقی آن بیشتر است و لطمهای به اخلاص نمیزند، بهتر است اظهار گردد، و در مواردی که افراد آبرومندی هستند که حفظ آبروی آنها ایجاب میکند انفاق به صورت مخفی انجام گیرد و بیم ریاکاری و عدم اخلاص میرود، مخفی ساختن آن بهتر خواهد بود.
در بعضی از احادیث تصریح شده که انفاقهای واجب بهتر است اظهار گردد، و امّا انفاقهای مستحب بهتر است مخفیانه انجام گیرد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا کنید و به طور آشکار انفاق نمایید، امّا انفاقها مستحب اگر مخفی باشد بهتر است.»
این احادیث با آنچه در بالا گفتیم منافات ندارد، زیرا انجام وظایف واجب کمتر آمیخته به ریا میشود، چون وظیفهای است که در محیط اسلامی هر کس باید آن را انجام دهد و همچون یک مالیات قطعی است که باید همه بپردازند؛ بنابراین، اظهار آن بهتر است، واما انفاقهای مستحبّی چون جنبه الزامی ندارد ممکن است اظهار آن لطمه به خلوص نیّت بزند، اخفای آن شایستهتر میباشد.
«وَیُکَفّرُ عَنکُم مّن سَیَاتِکُمْ»- از این جمله استفاده میشود که انفاق در راه خدا در آمرزش گناهان اثر عمیق دارد؛ زیرا بعد از دستور انفاق در این جمله میفرماید: «و گناهان شما را میپوشاند.»
البتّه مفهوم این سخن آن نیست که بر اثر انفاق کوچکی همه گناهان بخشوده خواهد شد، بلکه با توجّه به کلمه «مِن» که معمولًا برای «تبعیض» به کار میرود، استفاده میشود که انفاق بخشی از گناهان را میپوشاند.
روشن است که آن بخش بستگی به (مقدار انفاق) و میزان اخلاص دارد.
دربارۀ این که انفاق سبب آمرزش میشود روایات فراوانی از طرق اهل بیت واهل تسنّن وارد شده است، از جمله در حدیثی آمده است: «انفاق نهانی خشم خدا را فرو مینشاند، و همانگونه که آب آتش را خاموش میکند، گناه انسان را از بین میبرد!»
و نیز در روایتی آمده است: «هفت کس هستند که خداوند آنها را در سایه لطف خود قرار میدهد، در روزی که سایهای جز سایه او نیست:
پیشوای دادگر؛ جوانی که در بندگی پروردگار پرورش مییابد؛ کسی که قلب او با مسجد پیوسته است؛ کسانی که یکدیگر را برای خدا دوست دارند و با محبّت گرد هم آیند و با محبّت متفرّق میشوند؛ کسی که زن زیبای صاحب مقامی او را به گناه دعوت کند و او بگوید من از خدا میترسم؛ کسی که انفاق نهانی میکند بهطوری که دست راست او از انفاقی که دست چپ او کرده آگاه نمیگردد؛ و کسی که در تنهایی به یاد خدا میافتد و قطره اشکی از گوشههای چشم او سرازیر میشود.»
«وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»- معنی این جمله این است که خدا عالم است به آنچه انفاق میکند، چه آشکار باشد و چه مخفی؛ و همچنین از نیّات شما آگاه است که اظهار و اخفای انفاق را به چه منظور و هدفی انجام میدهید.
در هر حال، آنچه در انفاق بسیار مهم است، نیّت پاک و خلوص در عمل است؛ دانستن و ندانستن مردم اثری ندارد؛ و آنچه مهم است علم خداست، چرا که اوست که جزای اعمال انسان را میدهد و از نهان و آشکار آگاه است.
بخش سوم به چه کسانی انفاق کنیم و چگونه انفاق کنیم
چگونه و به چه کسانی انفاق کنیم
اشاره
وَءَاتِ ذَا ا لْقُرْبَی حَقَّهُ وَا لْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَاتُبَذّرْ تَبْذِیرًا
و حقّ نزدیکان را بپرداز و (همچنین) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز تبذیر مکن.
«سوره اسراء، آیه ۲۶»
إِنَّ ا لْمُبَذّرِینَ کَانُواْ إِخْوَا نَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبّهِ کَفُورًا
چرا که تبذیرکنندگان برادران شیاطینند، و شیطان کفران (نعمتهای) پروردگارش را کرد.
«سوره اسراء، آیه ۲۷»
وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ ا لْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا
هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد آن را مگشا، مبادا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی.
«سوره اسراء، آیه ۲۹»
رعایت اعتدال در انفاق
در این آیات، فصل دیگری از سلسله احکام اصولی اسلام در رابطه با انفاق و ادای حقّ خویشاوندان و مستمندان و در راه ماندگان، و همچنین دور بودن انفاق از هرگونه اسراف و تبذیر بیان شده است.
نخست میگوید: «حقّ ذیالقربی و نزدیکان را به آنها بده (وَءَاتِ ذَا ا لْقُرْبَی حَقَّهُ)!»
همچنین «مستمندان و در راه ماندگان (وَا لْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ)!» در عین حال «هرگز دست به تبذیر نیالای (وَلَاتُبَذّرْ تَبْذِیرًا)!»
«تبذیر» در اصل از مادّه «بذر» به معنی پاشیدن دانه میآید؛ منتها، این کلمه مخصوص مواردی است که انسان اموال خودرا به صورت غیر منطقی و نادرست مصرف میکند و معادل آن در فارسی امروز «ریخت وپاش» است.
و به تعبیر دیگر، تبذیر آن است که مال در غیر موردش مصرف شود، هر چند کم باشد؛ و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست ولی اگر بیش از حد باشد «اسراف» است.
چنانکه در «تفسیر عیّاشی» از امام صادق علیه السلام میخوانیم: که در ذیل این آیه در پاسخ سؤال کنندهای فرمود:
«من انفق شیئاً فی غیر طاعة اللَّه فهو مبذّر ومن انفق فی سبیل اللَّه فهو مقتصد؛ کسی که در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالی انفاق کند، تبذیرکننده است و کسی که در راه خدا انفاق کند میانهرو است.»
و نیز از آن حضرت نقل شده که روزی دستور داد برای پذیرایی از حاضران رطب بیاورند، بعضی رطب را میخوردند و هسته آن را به دور میافکندند، فرمود: «این کار را نکنید که این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمیدارد!»
دقّت در مسأله اسراف و تبذیر تا آن حد است که در حدیثی میخوانیم:
پیامبر صلی الله علیه و آله از راهی عبور میکرد، یکی از یارانش به نام «سعد» مشغول وضو گرفتن بود، و آب زیاد میریخت، فرمود: چرا اسراف میکنی ای سعد! عرض کرد: آیا در آب وضو نیز اسراف است؟ فرمود: نعم وإن کنت علی نهر جار (آری، هر چند در کنار نهر جاری باشی!)
در این که منظور از «ذی القربی» در اینجا همه خویشاوندان است یا خصوص خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله (زیرا مخاطب در آیه، او است)، در میان مفسّران گفتگو است.
در احادیث متعدّدی این آیه به ذوی القربای پیامبر صلی الله علیه و آله تفسیر شده و حتّی در بعضی از این روایات میخوانیم که آیه ناظر به بخشیدن سرزمین فدک به فاطمه زهرا علیها السلام است.
ولی همانگونه که بارها گفتهایم اینگونه تفسیرها مفهوم وسیع آیات را محدود نمیکند، و در واقع بیان مصداق روشن و واضح آن است.
بنابراین، خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله در جمله «وآت» دلیل بر اختصاص این حکم به او نیست، زیرا سایر احکامی که در این سلسله آیات وارد شده، مانند نهی از تبذیر، یا مدارا کردن با سائل و مستمند و یا نهی از بخل و اسراف، همه به صورت خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر شده، در حالی که میدانیم این احکام جنبه اختصاصی ندارد و مفهوم آن کاملًا عام است.
توجّه به این نکته نیز لازم است که نهی از تبذیر بعد از دستور ادای حقّ خویشاوندان و مستمندان و ابنالسّبیل، اشاره به این است که مبادا تحت تأثیر عواطف خویشاوندی و یا عاطفه نوعدوستی در مقابل مسکین و ابنالسّبیل قرار بگیرید و بیش از حد استحقاقشان به آنها انفاق کنید و راه اسراف را بپویید که اسراف و تبذیر در همه جا نکوهیده است.
آیه بعد به منزله استدلال و تأکیدی بر نهی از تبذیر است، میفرماید:
«تبذیرکنندگان برادران شیاطین هستند!»
آری، آنها برادران شیطانند، چرا که کار شیطان فساد و تباهی است؛ تبذیرکنندگان هم نعمتهای خدا را بیهوده تباه میسازند.
بنابراین، آنها که غذای اضافی درست میکنند و دور میریزند، و آنها که برای خودنمایی غذای بیست نفر را مثلًا برای پنج نفر میهمان مهیّا میکنند و اضافات را ضایع میکنند، و آنها که شنیده شده در کشورهای خارج برای بالا نگهداشتن نرخ فرآوردههای زراعتی و دامی مثلًا مقادیر زیادی گندم و کره را به دریا میریزند، همه برادران شیطانند؛ بلکه بسیاری از آنان خود شیطانند!
در آیه بعد تأکید میکند نه بخل نه اسراف؛ میفرماید: «دست خودرا بر گردن خویش بسته قرار مده (وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ)!»
این تعبیر، کنایه لطیفی است از اینکه دست دهنده داشته باش و همچون بخیلان که گویی دستهایشان به گردنشان با غل و زنجیر بسته است و قادر به کمک و انفاق نیستند، مباش!
از سویی دیگر، دست خود را فوقالعاده گشاده مدار و بذل و بخشش بیحساب مکن که سبب شود از کار بمانی، و مورد ملامت این و آن قرار گیری و از مردم جدا شوی (وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ ا لْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا)!
همانگونه که «بسته بودن دست به گردن» کنایه از بخل است، گشودن دستها به طور کامل آن چنان که از جمله «ولا تبسطها کلّ البسط» استفاده میشود، کنایه از بذل و بخشش بیحساب است.
و جمله «تقعد» که از مادّه «قعود» به معنی نشستن است کنایه از توقّف و از کار افتادن میباشد.
تعبیر به «ملوم» اشاره به این است که گاه بذل و بخشش زیاد نه تنها انسان را از فعّالیّت و ضروریّات زندگی باز میدارد، بلکه زبان ملامت سرزنشکنندگان را به روی او میگشاید.
«محسور» از مادّه «حسر» (بر وزن قصر) در اصل معنی برهنه ساختن است؛ به همین جهت «حاسر» به جنگجویی میگویند که زره در تن و کلاه خود بر سر نداشته باشد.
به حیواناتی که بر اثر کثرت راه رفتن خسته و وامانده میشوند، کلمه «حسیر» و «حاسر» اطلاق شده است، گویی تمام گوشت تن آنها یا تمام قدرت و نیرویشان کنار میرود و برهنه میشوند!
و بعداً، این مفهوم توسعه یافته، به هر شخص خسته و وامانده که از رسیدن به مقصد عاجز است «محسور» یا «حاسر» گفته میشده است.
به هر حال، هرگاه انفاق و بخشش از حد بگذرد و تمام توان و نیروی انسان جذب آن گردد، طبیعی است که انسان از ادامه کار و فعّالیّت و سامان دادن به زندگی خود وامیماند و طبعاً ارتباط و پیوند او با مردم نیز قطع خواهد شد.
در بعضی از روایات که در شأن نزول این آیه نقل شده، این مطلب به وضوح دیده میشود.
در روایتی میخوانیم:
پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه بود، سؤال کنندهای بر در خانه آمد، چون چیزی برای بخشش آماده نبود، و او تقاضای پیراهن کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله پیراهن خودرا به او داد، و همین امر سبب شد که آن روز نتواند برای نماز به مسجد برود!
این پیش آمد زبان کفّار را باز کرد و گفتند: محمّد صلی الله علیه و آله خواب مانده یا مشغول سرگرمی است و نمازش را به دست فراموشی سپرده است!
و به این ترتیب، این کار هم ملامت و شماتت دشمن، و هم انقطاع از دوست را در پی داشت، و مصداق «ملوم و محسور» شد؛ آیه فوق نازل گردید و به پیامبر صلی الله علیه و آله هشدار داد که این کار تکرار نشود.
در مورد تضادّی که ظاهراً این دستور با مسأله «ایثار» دارد در آینده بحث خواهیم کرد.
بعضی نیز نقل کردهاند که گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه را در بیتالمال داشت به نیازمند میداد به گونهای که اگر بعداً نیازمندی به سراغ او میآمد، چیزی در بساط نداشت و شرمنده میشد، و چه بسا شخص نیازمند، زبان به ملامت میگشود و خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله را آزرده میساخت، لذا دستور داده شد که نه همه آنچه را در بیتالمال دارد انفاق کند و نه همه را نگاهدارد، تا این گونه مشکلات پیش نیاید.
پاسخ به یک سؤال
در اینجا این سؤال مطرح میشود که اصلًا چرا بعضی از مردم محروم و نیازمند و مسکین باشند که لازم شود ما به آنها انفاق کنیم، آیا بهتر نبود خداوند به آنها هر چه لازم بود میداد تا نیازی نداشته باشند که ما به آنها انفاق کنیم؟
آخرین آیه مورد بحث، گویی اشاره به پاسخ همین سؤال است؛ میفرماید:
«خداوند روزیش را بر هر کس بخواهد گشاده میدارد و بر هر کس بخواهد تنگ میکند، چرا که او نسبت به بندگان آگاه و بینا است (انّ ربّک یبسط الرّزق لمن یّشاء ویقدر انّه کان بعباده خبیراً بصیراً).»
در واقع، این یک آزمون برای شما است وگرنه برای او همه چیز ممکن است؛ او میخواهد به این وسیله شما را تربیت کند، و روح سخاوت و فداکاری و از خود گذشتگی را در شما پرورش دهد.
بعلاوه، بعضی از مردم اگر کاملًا بینیاز شوند راه طغیان و سرکشی پیش میگیرند، و صلاح آنها این است که در حدّ معیّنی از روزی باشند، حدّی که نه موجب فقر گردد، نه طغیان.
از همه اینها گذشته، وسعت و تنگی رزق در افراد انسان (بجز موارد استثنایی یعنی از کار افتادگان و معلولین) بستگی به میزان تلاش و کوشش آنها دارد و اینکه میفرماید خدا روزی را برای هر کس بخواهد تنگ و یا گشاده میدارد، این خواستن هماهنگ با حکمت او است و حکمتش ایجاب میکند که هر کس تلاشش بیشتر باشد، سهمش فزونتر، و هر کس کمتر باشد، محرومتر گردد.
بعضی از مفسّران در پیوند این آیه با آیات قبل، احتمال دیگری را پذیرفتهاند و آن این که آیه اخیر در حکم دلیل برای نهی از افراط و تفریط در انفاق است؛ میگوید حتّی خداوند با آن قدرت و توانایی که دارد در بخشش ارزاق حدّ وسط را رعایت میکند، نه آنچنان میبخشد که به فساد کشیده شوند، و نه آنچنان تنگ میگیرد که به زحمت بیفتند، همه اینها برای رعایت حال و صلاح بندگان است.
بنابراین، سزاوار است که شما هم به این اخلاق الهی متخلّق شوید، طریق اعتدال در پیش گیرید، و از افراط و تفریط بپرهیزید. «۱»
در این جا توجّه شما عزیزان را به چند نکته جلب میکنیم:
الف- بلای اسراف و تبذیر
بدون شک، نعمتها و مواهب موجود در کره زمین، برای ساکنانش کافی است، امّا به یک شرط، و آن اینکه بیهوده به هدر داده نشوند، بلکه به صورت صحیح و معقول و دور از هرگونه افراط و تفریط مورد بهرهبرداری قرار گیرد، زیرا این مواهب آن قدر هم زیاد و نامحدود نیست که با بهرهگیری نادرست، آسیب نپذیرد!
به یقین اسراف و تبذیر در منطقهای از زمین باعث محرومیّت در منطقه دیگر میشود؛ و یا اسراف و تبذیر انسانهای امروز باعث محرومیّت نسلهای آینده میگردد؛ این مطلب در یک جامعه واضحتر است.
آن روز که ارقام و آمار، همچون امروز دست انسانها نبود، اسلام هشدار داد که در بهرهگیری از مواهب خدا در زمین، اسراف و تبذیر روا مدارید! به گونهای که قرآن در آیات فراوانی شدیداً مسرفان را محکوم کرده است:
در جایی میگوید: اسراف نکنید که خدا، مسرفان را دوست ندارد (ولا تسرفوا انّه لا یحبّ المسرفین «۱»).
در مورد دیگر، مسرفان را اصحاب دوزخ میشمرد (انّ المسرفین هم أصحاب النّار «۲»).
و از اطاعت فرمان مسرفان، نهی میکند (ولا تطیعوا امر المسرفین «۳»).
و مجازات الهی را در انتظار مسرفان میشمرد (مسوّمة عند ربّک للمسرفین «۴»).
و اسراف را یک برنامه فرعونی قلمداد میکند (وانّ فرعون لعال فی الأرض وانّه لمن المسرفین «۵»).
و مسرفان دروغگو را محروم از هدایت الهی میشمرد (انّ اللَّه لا یهدی مَنْ هو مسرف کذّاب «۶»).
و سرانجام سرنوشت آنها را هلاکت و نابودی میداند (واهلکنا المسرفین «۷»).
همانگونه که دیدیم، آیات مورد بحث نیز تبذیر کنندگانرا برادران شیطان و قرین آنها میشمرد.
اکنون ببینیم اسراف چیست
«اسراف» به معنی وسیع کلمه، هر گونه تجاوز از حد در هر کاری است که انسان انجام میدهد، ولی غالباً این کلمه در مورد هزینهها و خرجها گفته میشود.
از آیات قرآن بخوبی استفاده میشود که اسراف نقطه مقابل سختگیری است آنجا که میفرماید: «والّذین إذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا وکان بین ذلک قواماً «۱»
؛ کسانی که به هنگام انفاق نه اسراف میکنند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو، حدّ اعتدال و میانه را میگیرند.»
ب- فرق میان اسراف و تبذیر
در این که میان اسراف و تبذیر چه تفاوتی است، بحث روشنی در این زمینه از مفسّران ندیدهایم، ولی با در نظر گرفتن ریشه این دو لغت، چنین به نظر میرسد که وقتی این دو در مقابل هم قرار گیرند، اسراف به معنی خارج شدن از حدّ اعتدال است بی آنکه چیزی را ظاهراً ضایع کرده باشد، مثل این که ما لباس گران قیمتی بپوشیم که بهایش ده برابر لباس مورد نیاز ما باشد، و یا غذای خود را آن چنان گران قیمت تهیّه کنیم که با قیمت آن بتوان عدّه زیادی را تغذیه کرد؛ در این جا از حد گذراندهایم ولی ظاهراً چیزی نابود نشده است.
امّا «تبذیر» و «ریخت و پاش» آن است که آنچنان مصرف کنیم که به اتلاف و تضییع بینجامد؛ مثل این که برای دو نفر میهمان غذای ده نفر را تهیّه ببینیم، و باقی مانده را در زبالهدان بریزیم و اتلاف کنیم آن گونه که بعضی از ثروتمندان میکنند.
ولی ناگفته نماند که گاه این دو کلمه در یک معنی به کار میرود و حتّی به عنوان تأکید پشت سر یکدیگر قرار میگیرند.
علی علیه السلام طبق آن چه در نهج البلاغه نقل شده، میفرماید:
ألا و أنّ إعطاء المال فی غیر حقّه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدّنیا ویضعه فی الآخرة ویکرمه فی النّاس ویهینه عنداللَّه «۱»
آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف کردن تبذیر و اسراف است، ممکن است این عمل انسان را در دنیا بلند مرتبه کند امّا مسلّماً در آخرت پست و حقیر خواهد کرد؛ در نظر توده مردم ممکن است سبب اکرام گردد، اما در پیشگاه خدا موجب سقوط مقام انسان خواهد شد.
در شرح آیات مورد بحث خواندیم که در دستورهای اسلامی آن قدر روی نفی اسراف و تبذیر تأکید شده که حتّی از زیاد ریختن آب برای وضو ولو در کنار نهر آب باشد، نهی فرمودهاند، و نیز امام صادق علیه السلام از دور افکندن هسته خرما نهی میفرماید.
گروهی از اندیشمندان در دنیای امروز که احساس مضیقه در پارهای از مواد میشود سخت به این موضوع توجّه کردهاند تا آنجا که از همه چیز استفاده میکنند، از زباله بهترین کود میسازند، و از تفالهها، وسائل مورد نیاز، و حتّی از فاضلابها پس از تصفیه کردن، آب قابل استفاده برای زراعت درست میکنند، چرا که احساس کردهاند موادّ موجود در طبیعت نامحدود نیست که به آسانی بتوان از آنها صرف نظر کرد، باید از همه به صورت (دورانی) بهرهگیری نمود. آیا با این حال اسراف و تبذیر صحیح است؟
ج- آیا میانهروی در انفاق با ایثار تضاد دارد؟!
با در نظر گرفتن آیات فوق که دستور به «رعایت اعتدال در انفاق» میدهد، این سؤال پیش میآید که در سوره «دهر» و آیات دیگر قرآن و همچنین روایات، ستایش ایثارگران را میخوانیم که حتّی در نهایت سختی از خود میگیرند و به دیگران میدهند، این دو چگونه با هم سازگار است؟
دقّت در شأن نزول آیات فوق، و همچنین قرائن دیگر، پاسخ این سؤال را روشن میسازد و آن این که:
دستور به رعایت اعتدال در جایی است که بخشش فراوان سبب نابسامانیهای فوقالعاده در زندگی خود انسان گردد، و به اصطلاح «ملوم و محسور» شود؛ و یا ایثار سبب ناراحتی و فشار بر فرزندان او گردد و نظام خانوادگیاش را به خطر افکند؛ ولی هرگاه هیچیک از اینها تحقّق نیابد، مسلّماً ایثار کار بسیار خوبی است.
از این گذشته، رعایت اعتدال یک حکم عام است و ایثار یک حکم خاص که مربوط به موارد معیّنی است و این دو حکم با هم تضادّی ندارند.
(دقّت کنید).
بهترین مورد انفاق
لِلْفُقَرَآءِ الَّذِینَ أُحْصِرُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَایَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ ا لْجَاهِلُ أَغْنِیَآءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیمَاهُمْ لَایَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ
(انفاق شما مخصوصاً باید) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا محصور شدهاند (و توجّه به آیین خدا آنها را از وطنهای خویش آواره ساخته و شرکت در میدان جهاد به آنها اجازه نمیدهد که برای تأمین هزینه زندگی دست به کاری زنند)، نمیتوانند مسافرتی کنند (و سرمایهای به دست آورند) و چنان هستند که از شدّت خویشتنداری، افراد بیاطّلاع آنها را غنی میپندارند، ولی آنها را از چهرههایشان میتوانی بشناسی، آنها هرگز با اصرار چیزی از مردم نمیخواهند (این است ویژگیهای این افراد آبرومند) و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید خداوند از آن آگاه است.
«سوره بقره، آیه ۲۷۳»
توضیح
در شأن نزول این آیه از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است که این آیه در باره اصحاب (صُفّه) نازل شده است (اصحاب صفّه حدود چهارصد نفر از مسلمانان مکّه و اطراف مدینه بودند که نه خانهای در مدینه داشتند و نه خویشاوندانی که به منزل آنها بروند، از این جهت در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله مسکن گزیده بودند، و آمادگی خودرا برای شرکت در میدانهای جهاد اعلام میداشتند)، ولی چون اقامت آنها در مسجد با شؤون مسجد سازگار نبود دستور داده شد به «صفّه» (سکّوی بزرگ و وسیع) که در کنار مسجد قرار داشت منتقل شوند، آیه فوق نازل شد و به مردم دستور داد که کمکهای ممکن خودرا از این دسته از برادران دینی دریغ ندارند، آنها هم چنین کردند.
در این آیه، خدا بهترین موارد انفاق را بیان میکند و آن در مورد کسانی است که دارای این صفات باشند:
۱- «الَّذِینَ أُحْصِرُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»- یعنی، کسانی که اشتغال به کارهای مهمّی از قبیل جهاد و نبرد با دشمن و فراگرفتن علوم دین، مانع از تحصیل هزینه زندگی برای آنها شده است، همچون اصحاب صفّه که مصداق روشن این موضوع بودند.
۲- «لَایَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ»- آنها نمیتوانند مسافرت کنند و برای کسب هزینه زندگی به شهرها و سرزمینهایی که نعمتهای الهی در آنجا فراوان است، بروند؛ بنابراین، کسانی که میتوانند تأمین زندگی کنند باید مشقّت و رنج سفر را تحمّل کنند، و هرگز از انفاق و دسترنج دگران استفاده نکنند، مگر این که کار مهمتری همچون جهاد که ضرورت برای مسلمین دارد و مورد رضای خداست مانع از مسافرت آنها شود.
۳- «یَحْسَبُهُمُ ا لْجَاهِلُ أَغْنِیَآءَ مِنَ التَّعَفُّفِ»- کسانی که از حال آنها اطّلاعی ندارند به سبب خویشتنداری و عفّت نفس آنها گمان میکنند غنی و بینیازند.
۴- «تَعْرِفُهُم بِسِیمَاهُمْ؛ آنها را از سیمایشان میشناسی.»- سیما در لغت به معنی «علامت و نشانه» است، یعنی گر چه آنها سخنی از حال خود نمیگویند، ولی در چهرههای آنها نشانههایی از رنجهای درونی وجود دارد که برای افراد فهمیده آشکار است، آری «رنگ رخساره خبر میدهد از سرّ درون»!
۵- «لَایَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا»- آنها هرگز بسان فقرای عادی با اصرار چیزی از مردم نمیخواهند؛ اصولًا سؤال نمیکنند، چه رسد به این که اصرار در سؤال داشته باشند.
اگر قرآن میگوید آنها با اصرار سؤال نمیکنند، معنی آن این نیست که بدون اصرار سؤال میکنند، بلکه معنیاش این است که همانند فقرای معمولی نیستند تا سؤال کنند.
بنابراین، جمله مزبور با آغاز آیه که میگوید آنها از سیما شناخته میشوند نه از سؤال، هیچگونه منافاتی ندارد.
احتمال دیگری در آیه نیز هست و آن این که در صورتی که اضطرار شدید آنها را مجبور به اظهار حال خود کند هرگز اصرار در سؤال ندارند؛ بلکه نیاز خودرا به شکل محترمانهای به اطّلاع برادران مسلمان خود میرسانند.
۶- «وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ»- این جمله برای تشویق انفاقکنندگان است؛ خصوصاً انفاق به افرادی که دارای عزّت نفس و طبع بلند هستند؛ زیرا هنگامیکه توجّه داشته باشند که آنچه را در راه خدا انفاق میکنند ولو بهطور مخفی باشد خداوند بر آن آگاه است، و آنها را از ثمرات عملشان بهرهمند میسازد، بیشتر علاقه به این خدمت بزرگ پیدا میکنند.
متأسّفانه، در هر اجتماعی این گونه افراد نیازمند آبرومند که غالب افراد از رنج درون آنها آگاه نیستند، وجود دارند؛ وظیفه مسلمانان آگاه است که آنها را بیابند و مورد کمک و نوازش قرار دهند که بهترین انفاق همین انفاق است.
اولویّتها در روایات اسلامی
۱رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
انّ علی کلّ مسلم فی کلّ یوم صدقة
بر هر مسلمانی لازم است در هر روز صدقهای بدهد.
بعضی عرض کردند: ای رسول خدا چه کسی توانایی بر این کار دارد؟
فرمود:
اماطَتکُ الاذی عنالطّریق صدقة؛ کنارزدن موانع از راهمردم صدقه است.
و ارشادک الرّجل إلیالطّریق صدقة؛ و راهنماییکردن رهگذر به راه و عیادتک المریض صدقة؛ و عیادت بیماران و أمرک بالمعروف صدقة؛ و امر به معروف و نهیک عنالمنکر صدقة؛ و نهی از منکر وردّک السّلام صدقة «۱»؛ و پاسخ سلام.
همه اینها صدقه و انفاق در راه خدا است.
۲در حدیث دیگری میخوانیم:
کان أبو عبداللَّه علیه السلام إذا اعتمّ وذهب من اللّیل شطره أخذ جراباً فیه خبز و لحم والدّراهم فحمله علی عنقه ثمّ ذهب به إلی أهل الحاجة من أهل المدینة فقسّمه فیهم و لایعرفونه، فلمّا مضی أبو عبداللَّه علیه السلام فقدوا ذلک فعلموا انّه کان أباعبداللَّه علیه السلام «۱»
امام صادق علیه السلام هنگامی که نماز عشا را میخواند و پاسی از شب میگذشت، کیسهای را که در آن نان و گوشت و پول بود، به دوش میگرفت، سپس به سراغ نیازمندان مدینه میرفت و در میان آنها تقسیم میکرد و به صورتی بود که او را نمیشناختند، هنگامی که امام علیه السلام رحلت فرمود، و آن کمکها از نیازمندان مدینه قطع شد، دانستند که آن شخص نیکوکار کمک کننده، امام صادق علیه السلام بوده است.
۳در حدیث دیگری از همان بزرگوار میخوانیم:
لیس المسکین بالطّواف ولا بالّذی تردّه التّمرة والتّمرتان، واللّقمة واللّقمتان، ولکن المسکین المتعفّف الّذی لا یسأل النّاس ولا یفطن له فیتصدّق علیه «۲»
مسکین کسی نیست که دورهگردی میکند، یا یکی دو خرما یا یکی دو لقمه او را قانع میسازد، مسکین واقعی کسی است که بسیار عفیف است و از کسی چیزی تقاضا نمیکند، وکسی نمیفهمد که او فقیر است تا به او صدقه دهد (باید چنین کسی را جستجو کرد و به او انفاق نمود).
بخش چهارم موانع قبول انفاق
شرط قبول انفاق
اشاره
یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ وَالْأَذَی کَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَآءَ النَّاسِ وَلَایُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالیَوْمِ الْأَخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لَّایَقْدِرُونَ عَلَی شَیْءٍ مّمَّا کَسَبُواْ وَاللَّهُ لَایَهْدِی ا لْقَوْمَ ا لْکفِرِینَ* وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَا لَهُمُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مّنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَاتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید بخششهای خودرا با منّت و آزار باطل نسازید، همانند کسی که مال خودرا برای نشان دادن به مردم و ریاکاری انفاق میکند و ایمان به خدا و روز رستاخیز نمیآورد؛ (کار او) همچون قطعه سنگی است که بر آن (قشر نازکی از) خاک باشد و (بذرهایی در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد (و همه خاکها و بذرها را بشوید) و آن را صاف (و خالی از خاک و بذر) رها کند، (آری) آنها از کاری که انجام دادهاند چیزی عایدشان نمیشود، و خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند!
و (کار) کسانی که اموال خودرا برای خشنودی خدا و تثبیت (ملکات انسانی) در روح خود انفاق میکنند همچون باغی است (سرسبز) که در نقطه بلندی باشد و بارانهای درشت به آن برسد (و از هوای آزاد و نور آفتاب بهحدّ کافی بهره بگیرد) و میوه خودرا دوچندان دهد، و اگر باران درشتی بر آن نبارد بارانهای ریز و شبنم بر آن میبارند (لذا همیشه شاداب و با طراوت است) و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست!
«سوره بقره، آیات ۲۶۴ و ۲۶۵»
توضیح
انگیزهها و نتایج انفاق بسیار مختلف است و چهرههای آن نیز متفاوت میباشد.
در دو آیه بالا نخست اشاره به این حقیقت شده است که افراد با ایمان نباید انفاقهای خودرا در راه خدا بر اثر منّت گذاردن و آزار رسانیدن، باطل و بیاثر سازند.
سپس دو مثال جالب برای انفاقهایی که آمیخته با منّت و آزار و ریاکاری وخودنمایی است، وانفاقهایی که از روح اخلاص و عواطف انسانی سر چشمه گرفته بیان شده است:
قطعه سنگ محکمی را در نظر بگیرید که قشر نازکی از خاک روی آن را پوشانده باشد، بذرهای مستعدّی در این خاک افشانده شود، و در معرض هوای آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد، و سپس باران پر برکت دانه درشتی بر آن ببارد؛ مسلّم است که این باران کاری جز این نمیکند که آن قشر نازک خاک را همراه بذرها میشوید و پراکنده میسازد، و سنگ سخت غیر قابل نفوذ که هیچ گیاهی بر آن نمیروید با قیافه خشن خود آشکار میگردد؛ این به خاطر آن نیست که تابش آفتاب و هوای آزاد و نزول باران مزبور اثر بدی داشته است، بلکه به سبب این است که محلّ بذرها، محلّ نامناسبی بوده، ظاهری آراسته و درونی خشن و غیرقابل نفوذ داشته است، و تنها قشر نازکی از خاک روی آن را پوشانده بوده در حالی که پرورش گیاه نیاز به این دارد که علاوه بر روی زمین، اعماق آن هم آماده برای پذیرش ریشهها و تغذیه آن باشد.
قرآن، اعمال ریاکارانه و انفاقهای آمیخته با منّت و آزار را که از دلهای قساوتمند سرچشمه میگیرد، تشبیه به این قشر خاک میکند که روی سنگ سختی را پوشانده است، و هیچگونه بهرهای از آن نمیتوان برد، بلکه زحمات باغبان و برزگر را بر باد میدهد.
این بود مثالی که در آیه اول برای انفاقهای ریاکارانه و توأم با منّت و آزار ذکر شده است.
یک مثال جالب دیگر
باغ سرسبزی را در نظر بگیرید که بر زمین مرتفع و حاصلخیزی در برابر نسیم آزاد و نور آفتاب قرار گرفته باشد و بارانهای درشت نافع بر آن ببارد، و هنگامی که باران نمیبارد لااقل در برابر ریزش شبنم و بارانهای ریز، طراوت و لطافت و خرّمی باغ همچنان حفظ میگردد.
در نتیجه، چنین باغی دو برابر بیشتر از باغهای دیگر میوه میدهد، زیرا گذشته از این که زمین حاصلخیز است به طوری که حتّی شبنم و بارانهای ریز برای به ثمر رسیدن میوههای آن کافی است تا چه رسد به بارانهای درشت، چون در بلندی قرار گرفته از هوای آزاد و نور کافی خورشید بهره فراوانی میگیرد و علاوه بر منظره زیبایی که از دور چشم هر بینندهای را به خود جلب میکند، از خطر سیلاب نیز محفوظ است!
کسانی که اموال خود را برای خشنودی خدا و استوار شدن ایمان و یقین در قلب و جان خویش انفاق میکنند، همانند این باغ هستند که محصولی پربرکت و مفید و پرارزش خواهد داشت.
در اینجا توجّه به چند نکته لازم است:
۱- از جمله «لَاتُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ وَالْأَذَی انفاقهای خودرا با منّت و آزار باطل نکنید» استفاده میشود که پارهای از اعمال ممکن است نتایج اعمال نیک را از بین ببرد و این همان مسأله «احباط» است که شرح آن در کتب تفسیر وعقائد آمده است.
۲- تشبیه عمل ریاکارانه به قطعه سنگی که قشر نازکی از خاک روی آن را پوشانیده است بسیار گویا است، زیرا افراد ریاکار، باطن خشن و بیثمر خودرا با آب و رنگ خیرخواهی و نیکوکاری میپوشانند، و اعمالی که هیچگونه ریشه ثابتی در وجود آنها ندارد انجام میدهند، اما طوفانهای زندگی بزودی این پرده را کنار میزند و باطن آنها را آشکار میسازد.
۳- جمله «ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مّنْ أَنفُسِهِمْ» انگیزههای انفاق صحیح و الهی را بیان میکند و آن دو چیز است: «طلب خشنودی خدا» و «تقویت روح ایمان و ایجاد آرامش در دل و جان».
این جمله میگوید انفاقکنندگان واقعی کسانی هستند که تنها برای خشنودی خدا و پرورش فضایل انسانی و تثبیت این صفات در درون جان خویش و همچنین پایان دادن به اضطراب و ناراحتیهایی که بر اثر احساس مسؤولیّت در برابر محرومان در وجدان آنها پیدا میشود، اقدام به انفاق میکنند. بنابراین «مِن» در آیه به معنی «فی» میباشد.
۴- جمله «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ خدا به آنچه انجام میدهید بینا است» که در آخر آیه دوم ذکر شده، هشداری است به همه کسانی که میخواهند عمل نیک انجام دهند که مراقب باشند کوچکترین آلودگی نیّت یا طرز کار ممکن است نتیجه اعمال آنها را بر باد دهد، زیرا خداوند کاملًا مراقب اعمال آنهاست!
موانع قبول
قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مّنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَآ أَذًی وَاللَّهُ غَنِیٌ حَلِیمٌ
گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان) و عفو (و گذشت از خشونتهای آنها) از بخششی که آزاری به دنبال آن باشد بهتر است و خداوند بینیاز و بردبار است.
«سوره بقره، آیه ۲۶۳»
توضیح
این آیه همانند آیات گذشته، به انفاقکنندگان هشدار میدهد و میگوید: عمل آنها را که در برابر ارباب حاجت گفتار نیکو و زبان خوش دارند، و در برابر اصرار آنها حتّی اگر توأم با خشونت باشد، عفو و گذشت میکنند، بهتر است از بخشش کسانی که به دنبال انفاق، نیازمندان را آزار میدهند.
این آیه، منطق اسلام را در مورد ارزشهای اجتماعی مردم و آبرو و حیثیّت آنها روشن میسازد، و عمل آنهایی را که در حفظ این سرمایههای انسانی میکوشند و ارباب حاجت را با گفتار نیکو و احیاناً راهنماییهای لازم بهرهمند کرده، هرگز اسرار آنها را فاش نمیسازند، از بخشش افراد خودخواه و کوتهنظری که در برابر کمک مختصری هزار گونه زخم زبان به افراد آبرومند میزنند و شخصیّت آنها را در هم میشکنند، برتر و بالاتر میشمرد. در حقیقت این گونه اشخاص همانگونه که اشاره کردیم بیش از آن اندازه که نفع میرسانند، ضرر میزنند، و اگر سرمایهای میدهند سرمایههایی را نیز میگیرند.
از آنچه در بالا گفتیم روشن میشود که «قول معروف» معنی وسیعی دارد، و هرگونه سخن نیک، دلجویی و راهنمایی را شامل میشود.
«مغفرت» به معنی «عفو و گذشت» در برابر خشونت ارباب حاجت است؛ آنها که بر اثر هجوم گرفتاریها پیمانه صبرشان لبریز شده، گاهی بدون هیچگونه تمایل درونی سخنان خشونتآمیزی بر زبان جاری میسازند؛ این افراد در واقع از اجتماع ظالمی که حقّ آنها را نداده، به این وسیله میخواهند انتقام بگیرند، و کمترین جبرانی که اجتماع و افراد متمکّن در برابر محرومیّت آنان میتوانند بکنند این است که سخنان آنها را که جرقّههای آتش درون آنان است با تحمّل بشنوند و با ملایمت خاموش سازند.
بدیهی است که تحمّل خشونت آنها و گذشت از برخوردهای زننده آنان از عقدههایشان میکاهد؛ از این رو اهمّیّت این دستور اسلامی روشنتر میگردد، و گاه ارزش آن از ارزش انفاق به آنها بیشتر است.
بعضی کلمه «مغفرت» را در اینجا به معنی ریشه اصلی آن که پوشانیدن و مستور ساختن است، گرفتهاند، و این کلمه را اشاره به پردهپوشی بر اسرار حاجتمندان آبرومند دانستهاند، البتّه این تفسیر با آنچه در بالا گفتیم منافاتی ندارد، زیرا اگر مغفرت به معنی وسیع تفسیر شود، هم عفو و گذشت را در برخواهد داشت، هم «پوشانیدن و مستور داشتن اسرار نیازمندان» را.
در تفسیر «نور الثّقلین» از پیغمبر گرامی اسلام چنین نقل شده:
«إذا سئل السّائل فلا تقطعوا علیه مسألته حتّی یفرغ منها ثُمَّ ردّوا علیه بوقارٍ ولینٍ امّا ببذل یسیر أو ردّ جمیل فإنّه قد یأتکم من لّیس بأنس ولا جان ینظرونکم کیف صنیعکم فیما خوّلکم اللَّه تعالی»
در این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله گوشهای از آداب انفاق را روشن ساخته میفرماید: «هنگامی که حاجتمندی از شما چیزی بخواهد گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید، یا چیزی که در قدرت دارید در اختیار او بگذارید، و یا به طرز شایستهای او را باز گردانید، زیرا ممکن است سؤال کننده فرشتهای باشد که مأمور آزمایش شما است، تا ببیند در برابر نعمتهایی که خداوند به شما ارزانی داشته چگونه عمل میکنید!
«وَاللَّهُ غَنِیٌ حَلِیمٌ»
جملههای کوتاهی که در آخر آیات قرآن آمده است و صفاتی از صفات خداوند را بیان میکند، با مضمون همان آیه حتماً ارتباط دارد، و با توجّه به این نکته منظور از جمله «وَاللَّهُ غَنِیٌ حَلِیمٌ؛ خدا بینیاز و بردبار است.» گویا این است که چون بشر طبعاً طغیانگر است با رسیدن به مقام و ثروت خود را بینیاز گمان میکند و این حالت گاهی موجب پرخاشگری و بدزبانی او نسبت به محرومان و مستمندان میشود؛ لذا، میفرماید بینیاز (فقط) خداست.
در حقیقت اوست که از همه چیز بینیاز است و بینیازی بشر در واقع سرابی بیش نیست و نباید موجب غرور و طغیان و بیاعتنایی او نسبت به فقرا گردد؛ بعلاوه، خداوند در برابر ناسپاسی مردم بردبار است، افراد با ایمان نیز باید چنین باشند!
ونیز ممکن است جمله مزبور اشاره به این باشد که خداوند از انفاقهای شما بینیاز است و آنچه انجام میدهید، به سود خود شما است؛ بنابراین، منّتی بر کسی ندارید بعلاوه، او در برابر خشونتهای شما بردبار است و در عقوبت عجله نمیکند، تا بیدار شوید و خود را اصلاح کنید. (دقّت کنید)
باز هم موانع قبول انفاق
اشاره
الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَا لَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ لَایُتْبِعُونَ مَآ أَنْفَقُواْ مَنًّا وَلَا أَذًی لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبّهِمْ وَلَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَاهُمْ یَحْزَنُونَ
کسانی که اموال خودار در راه خدا انفاق میکنند و سپس به دنبال انفاقی که کردهاند منّت نمیگذارند و آزاری نمیرسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است، و نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند.
«سوره بقره، آیه ۲۶۲»
چه انفاقی با ارزش است و مورد قبول
پاسخ این سؤال در آیه فوق آمده است، میفرماید:
انفاق در راه خداوند در صورتی در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع میشود که به دنبال آن منّت و چیزی که موجب آزار و رنجش نیازمندان میشود نباشد.
بنابراین، کسانی که در راه خداوند بذل مال میکنند ولی به دنبال آن منّت میگذارند، ریاکاری که موجب آزار و رنجش نیازمندان است، انجام میدهند و با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین میبرند.
آنچه در این آیه بیشتر جلب توجّه میکند این است که قرآن در واقع سرمایه زندگی انسان را منحصر به سرمایههای مادّی نمیداند، بلکه سرمایههای معنوی و اجتماعی را نیز به حساب آورده است.
کسی که چیزی به دیگری میدهد و منّتی بر او میگذارد و یا با آزار خود او را شکسته دل میسازد، در حقیقت چیزی به او نداده است، زیرا اگر سرمایهای به او داده، سرمایهای هم از او گرفته است؛ و چه بسا آن تحقیرها و شکستها و ضررهای روحی به مراتب بیش از مالی باشد که به او بخشیده است.
بنابراین، اگر چنین اشخاصی اجر و پاداشی نداشته باشند، کاملًا طبیعی و عادلانه خواهد بود، بلکه میتوان گفت چنین افرادی در بسیاری از موارد بدهکار هم هستند نه طلبکار! زیرا آبروی انسان به مراتب برتر و بالاتر از ثروت و مال است.
نکته دیگر اینکه: منّت گذاردن و اذیت کردن در آیه با کلمه «ثمَّ» که معمولًا برای فاصله بین دو حادثه (و به اصطلاح برای تراخی) است، ذکر شده؛ بنابراین، معنی آیه چنین میشود: کسانی که انفاق میکنند و بعداً منّتی نمیگذارند و آزاری نمیرسانند، پاداش آنها نزد پروردگار محفوظ است.
واین خود میرساند که منظور قرآن تنها این نیست که پرداخت انفاق مؤدّبانه و محترمانه و خالی از منّت باشد؛ بلکه در ماهها و سالهای بعد نیز نباید با یادآوری آن منّتی بر گیرنده گذارده شود، و این نهایت دقّت اسلام را در خدمات خالص انسان میرساند.
باید توجّه داشت که منّت و آزاری که موجب عدم قبول انفاق میشود اختصاص به مستمندان ندارد بلکه در کارهای عمومی و اجتماعی از قبیل جهاد در راه خدا و کارهای عامالمنفعه، ساختن مدارس و مساجد و درمانگاهها و ... که احتیاج به بذل مال دارد، رعایت این موضوع نیز لازم است.
جمله «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبّهِمْ؛ پاداش آنها نزد پروردگارشان است.» به انفاقکنندگان اطمینان میدهد که پاداش آنها نزد پروردگارشان محفوظ است، تا با اطمینان خاطر در این راه گام بردارند، زیرا چیزی که در نزد خدا است نه خطر نابودی دارد و نه نقصان، بلکه تعبیر «ربّهم» (پروردگارشان) گویا اشاره به این است که خداوند اعمال آنها را پرورش داده و پیوسته بر آن میافزاید همانگونه که از آیات دیگر استفاده میشود.
جمله «وَلَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَاهُمْ یَحْزَنُونَ»- همانطور که در سابق نیز اشاره شد با توجّه به این که «خوف» نسبت به امور آینده است و «حزن» و اندوه نسبت به گذشته است، میگوید: انفاقکنندگان با توجّه به محفوظ بودن پاداششان در پیشگاه خدا، نه از آینده و رستاخیز ترسی دارند، و نه از آنچه در راه خدا بخشیدهاند، اندوهی به خود راه میدهند و فکر فقر و تهیدستی میکنند.
شرایط قبول انفاق در روایات اسلامی
در روایات اسلامی دستورات موکّدی در باره پرهیز از آفات انفاق در راه خدا آمده است؛ به عنوان نمونه:
۱در حدیثی از امام امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم که فرمود:
آفة العطاء ألْمَطَل «۱»
آفت بخشش، تأخیر و معطّل ساختن است.
۲امام صادق علیه السلام میفرماید:
إذا کانت لک ید عند انسان فلا تفسدها بکثرة المنّ والذّکر لها ولکن اتبعها بأفضل منها فإنّ ذلک اجمل بک فی اخلاقک «۲»
هرگاه نعمتی به کسی بخشیدی، آن را با فزونی منّت و یادآوری تباه مکن، بلکه آن را با نعمت برتری تکمیل کن که این کار در زیباسازی اخلاق تو مؤثّر است.
۳امیرمؤمنان علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر به او چنین توصیه فرمود:
إیّاک والمنّ علی رعیّتک باحسانک أو التّزیّد فیما کان من فعلک أو أن تعدّهم فتتبع موعدک بخلفک فإن المنّ یبطل الإحسان والتّزیّد یذهب بنور الحقّ «۳»
از منّت بر رعیّت به هنگام نیکیکردن، بپرهیز، و از آنها زیاده خواهی در برابر آنچه انجام دادهای، مکن، و هرگاه وعدهای به آنها میدهی، تخلّف منما، چرا که منّت، احسان را باطل میکند و زیادهخواهی، نور حق را از میان میبرد.
بخش پنجم انفاقهای ریایی
انفاق ریاکاران
اشاره
وَالَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَا لَهُمْ رِئَآءَ النَّاسِ وَلَایُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَابِالْیَوْمِ الْأَخِرِ وَمَن یَّکُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَآءَ قَرِینًا* وَمَاذَا عَلَیْهِمْ لَوْ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَا لْیَوْمِ الْأَخِرِ وَأَنْفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَکَانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِیمًا
آنها کسانی هستند که اموال خودرا برای نشان دادن به مردم و ریاکاری انفاق میکنند و ایمان به خداوند و روز بازپسین ندارند (چرا که شیطان، رفیق و همنشین آنها است) و کسی که شیطان قرین او است، بد قرینی انتخاب کرده است!
چه میشد اگر آنها ایمان به خدا و روز بازپسین میآوردند و از آنچه خدا به آنها روزی داده، (در راه او خالصانه) انفاق میکردند، و خداوند نسبت به آنها آگاه است.
«سوره نساء، آیات ۳۸ و ۳۹»
انفاقهای الهی و انفاقهای ریایی
این آیه اشاره به افراد متکبّر و خودخواه و بخیل است که در آیه قبل به آنها اشاره شده، میفرماید: آنها کسانی هستند که نه تنها خودشان از نیکی کردن به مردم، بخل میورزند، بلکه دیگران را نیز به آن دعوت میکنند (الّذین یبخلون ویأمرون الناس بالبخل).
علاوه بر این، سعی دارند آنچه را که خدا به آنها مرحمت کرده، مخفی کنند، مبادا مردم از آنها توقّعی پیدا کنند (ویکتمون ما آتاهم اللَّه من فضله).
سپس، سرانجام و عاقبت کار آنها را چنین بیان میکند: ما برای کافران عذاب خوارکنندهای مهیّا ساختهایم (واعتدنا للکافرین عذاباً مهیناً).
شاید سرّ تعبیر به کفر این باشد که «بخل» غالباً از کفر سرچشمه میگیرد، زیرا افراد بخیل، در واقع ایمان کامل به مواهب بیپایان پروردگار و وعدههای او نسبت به نیکوکاران ندارند؛ فکر میکنند کمک به دیگران آنها را بیچاره خواهد کرد.
و این که میگوید: عذاب آنها خوارکننده است برای این است که جزای «تکبّر» و خوارکردن دیگران همین است.
ضمناً باید توجّه داشت که بخل منحصر به امور مالی نیست، بلکه سختگیری در هر نوع موهبت الهی را شامل میشود؛ بسیارند کسانی که در امور مالی بخیل نیستند ولی در علم و دانش و مسائل دیگری از این قبیل بخل میورزند!
در آیه مورد بحث به یکی دیگر از صفات متکبّران بخیل اشاره کرده، میفرماید: آنها کسانی هستند که اگر انفاقی میکنند به خاطر تظاهر و نشان دادن به مردم و کسب شهرت و مقام است، و هدف آنها خدمت به خلق، و جلب رضای خالق نیست؛ به همین دلیل، در موارد انفاق، پایبند استحقاق طرف نیستند، بلکه دائماً در این فکرند که چگونه انفاق کنند تا بیشتر بتوانند از آن بهرهبرداری به سود خود نموده، و موقعیّت خودرا تثبیت کنند، زیرا آنها ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارند؛ به همین جهت، در انفاقهایشان انگیزه معنوی نیست.
«وَمَن یَکُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَآءَ قَرِینًا»- آنها شیطان را دوست و رفیق خود انتخاب کردند و کسی که چنین باشد، بسیار بد رفیقی برای خود انتخاب کرده و راهی بهتر از این نخواهد پیمود، چون منطق و برنامه آنها همان منطق و برنامه رفیقشان شیطان است؛ او است که به آنها میگوید انفاق خالصانه موجب فقر میشود (الشّیطان یعدکم الفقر «۱») و بنابراین، یا انفاق نمیکنند و بخل میورزند (چنانکه در آیه قبل اشاره شد) و یا اگر انفاق کنند در مواردی است که از آن بهرهبرداری شخصی خواهند کرد (چنانکه در این آیه اشاره شده است).
از این آیه ضمناً استفاده میشود که یک همنشین بد تا چه اندازه میتواند در سرنوشت انسان مؤثّر باشد، تا آنجا که او را به آخرین درجه سقوط بکشاند، و نیز از آن استفاده میشود که رابطه «متکبّران» با شیطان (و اعمال شیطانی) یک رابطه مستمر است نه موقت و گاهگاهی، چون میفرماید شیطان را قرین و رفیق و همنشین خود انتخاب کردهاند.
سپس میافزاید: «وَمَاذَا عَلَیْهِمْ لَوْ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَا لْیَوْمِ الْأَخِرِ وَأَنْفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ»- چه میشد اگر آنها از این بیراههها باز میگشتند و ایمان به خدا و روز رستاخیز پیدا میکردند، و از مواهبی که خداوند در اختیار آنها گذاشته با خلوص نیّت و فکر پاک به بندگان خدا انفاق میکردند، و از این راه برای خود کسب سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت مینمودند.
در پایان آیه میفرماید: «خداوند از حال آنها آگاه است (وَکَانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِیمًا).»
آری، در هر حال خداوند از نیّات و اعمال آنها با خبر است، و بر طبق آن به آنها جزا و کیفر میدهد.
قابل توجّه اینکه، در آیه سابق که سخن از انفاقهای ریاکارانه بود، انفاق به «اموال» نسبت داده شده است، و در این آیه به «ممّا رزقهم اللَّه» نسبت میدهد؛ این تفاوت تعبیر ممکن است اشاره به سه نکته باشد:
نخست این که، در انفاقهای ریایی توجّه به حلال و حرام بودن مال نمیشود، در حالی که در انفاقهای الهی حلال بودن و مصداق (ما رزقهم اللَّه) بودن، مورد توجّه است.
دیگر این که، در انفاقهای ریایی افراد انفاقکننده چون مال را متعلّق به خودشان میدانند، از منّت گذاردن ابا ندارند، در حالی که در انفاقهای الهی چون توجّه به این دارند که اموال را خدا به آنها داده است و اگر گوشهای از آن را در راه او خرج میکنند، جای منّت نیست، از هرگونه منّت خودداری میکنند.
از سوی سوم، انفاقهای ریایی غالباً منحصر به مال است، زیرا چنین اشخاصی از سرمایههای معنوی بیبهرهاند تا از آنها انفاق کنند، امّا انفاقهای الهی دامنه وسیعی دارد و تمام مواهب مادّی و معنوی را اعم از مال و علم و موقعیّت اجتماعی و آنچه مصداق «ممّا رزقهم اللَّه» است، شامل میشود.
باز هم انفاقهای ریایی
اشاره
أَیَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَن تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مّن نَّخِیلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ لَهُ فِیهَا مِن کُلّ الثَّمَرَا تِ وَأَصَابَهُ ا لْکِبَرُ وَلَهُ ذُرّیَّةٌ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَآ إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذلِکَ یُبَیّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْأَیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ
آیا هیچکس از شما دوست میدارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن نهرها در جریان باشند و برای او در آن (باغ) از هرگونه میوهای وجود داشته باشد در حالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی (کوچک و) ضعیف دارد، (در این هنگام) گرد بادی (کوبنده) که در آن آتش (سوزانی) است به آن برخورد کند و آن باغ شعلهور گردد و بسوزد (اینگونه است حال کسانی که انفاقهای خودرا با ریا و منّت و آزار باطل میکنند)؛ این چنین خداوند آیات خودرا آشکار میسازد، شاید بیندیشید (و با اندیشه راه حق را بیابید).
«سوره بقره، آیه ۲۶۶»
توضیح
یک مثال زیبا
«أَیَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَن تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ ...»- قرآن در این آیه برای روشن کردن شدّت احتیاج انسان به اعمال صالح در روز رستاخیز و این که چگونه ریاکاری و منّت و آزار، انفاق و اعمال صالح انسان را بر باد میدهد، مثال جالبی ذکر میکند؛ این مثال، منظره کسی را مجسّم میکند که باغی سرسبز و خرّم با درختان گوناگون از قبیل درخت خرما و انگور پرورش داده که همواره آب از پای درختان آن میگذرد و نیاز به آبیاری ندارد، در حالی که پیر و سالخورده شده و فرزندان ناتوان و ضعیفی اطراف او را گرفتهاند، و تنها راه تأمین زندگی و معیشت آنان همین باغ است، و اگر این باغ از بین برود نه او، و نه فرزندان او، قدرت و توانایی بر احیاء آن ندارند؛ ناگهان گرد باد سوزان و آتشباری بر آن میوزد و آن را کاملًا میسوزاند و از بین میبرد؛ در این هنگام، این شخص سالخورده که قوای جوانی را از دست داده و نمیتواند از راه دیگری تأمین زندگی کند، و فرزندان او هم ضعیف و ناتوان هستند، چه حالی پیدا میکند، و چه حسرت و اندوه مرگباری به او دست میدهد!
حال کسانی که عمل نیکی انجام میدهند، و سپس با ریاکاری یا منّت و اذّیت و آزار، آن را از بین میبرند همانند چنین کسی است که زحمات فراوانی کشیده و به هنگامی که نیاز شدیدی به بهرهبرداری از آن دارد، نتیجه کار او بکلّی از میان میرود و جز حسرت و اندوه چیزی برای او باقی نمیماند.
«کَذلِکَ یُبَیّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْأَیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ»- از آنجا که سرچشمه همه بدبختیها مخصوصاً کارهای ابلهانهای مانند منّت گذاردن که سودش هیچ و زیانش بسیار و سریع است، از به کار نینداختن اندیشه سرچشمه میگیرد، خداوند در پایان آیه مردم را به تفکّر و اندیشه دعوت کرده، میفرماید: این چنین خداوند آیات را برای شما توضیح میدهد، شاید بیندیشید.
دو نکته
۱- از جمله «واصابه الکبر وله ذریّة ضعفاء؛ (صاحب آن باغ) پیر و سالخورده است و فرزندانی کوچک و ناتوان دارد» استفاده میشود که انفاق و بخشش در راه خدا و کمک به نیازمندان همچون باغ خرّمی است که هم خود انسان از ثمرات آن بهرهمند میشود و هم فرزندان او، در حالی که ریاکاری و منّت و آزار، هم سبب محرومیّت خود او میشود، و هم نسلهای آینده که باید از ثمرات و برکات اعمال نیک او بهرهمند گردند محروم خواهند شد.
این خود دلیل بر آن است که نسلهای آینده در نتایج اعمال نیک نسلهای گذشته سهیم هستند؛ از نظر اجتماعی نیز چنین است زیرا محبوبیّت و حسن شهرت و اعتمادی که پدران بر اثر کار نیک در افکار عمومی پیدا میکنند، سرمایه بزرگی برای فرزندان آنها خواهد بود.
۲- جمله «اعصار فیه نار» یعنی گردبادی که در آن آتشی باشد، ممکن است اشاره به گردبادهای ناشی از بادهای سموم و سوزان و خشککننده باشد، و یا گردبادی که از روی خرمن آتشی بگذرد، و طبق معمول که گرد باد هر چه را بر سر راه خود بیابد با خود همراه میبرد، آن را از زمین برداشته و به نقطه دیگری بپاشد؛ و ممکن است اشاره به گردبادی باشد که به همراه صاعقه است که هرگاه به نقطهای اصابت کند، همه چیز را تبدیل به خاکستر میکند؛ و در هر حال، اشاره به نابودی سریع و کامل است (احتمال سوم نزدیکتر به نظر میرسد).
انفاق ریایی در روایات اسلامی
خلوص نیّت شرط قبولی همه طاعات و عبادات است، بخصوص کمکهای مردمی و کارهای خیر، و این مسأله بازتاب وسیعی در روایات معصومین علیهم السلام دارد؛ به عنوان نمونه:
۱رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
سبعة فی ظلّ عرش اللَّه عزّوجلّ یوم لا ظلّ إلّاظلّه: رجل تصدّق بیمینه فاخفاه عن شماله
هفت گروه هستند که در سایه عرش خدا- در آن روز که سایهای جز سایه (لطف) او نیست- قرار دارند؛ (از جمله) کسی که صدقهای با دست راست خود بدهد و از دست چپ مخفی کند ...
۲علی علیه السلام میفرماید:
افضل ما توسّل به المتوسّلون، الإیمان باللَّه ... وصدقة السّرّ، فإنّها تذهب الخطیئة وتطفی غضب الرّب
برترین چیزی که توسّلجویان به آن متوسّل میشوند، ایمان به خدا ... و صدقه پنهانی است که گناه را پاک میکند، و آتش خشم خدا را خاموش.
۳امام صادق علیه السلام میفرماید:
لا تتصدّق علی أعین النّاس لیزکّوک فإنّک إن فعلت ذلک فقد استوفیت أجرک ولکن إذا أعطیت بیمینک فلا تطّلع علیها شمالک فإن الّذی تتصدّق له سرّاً یجزیک علانیة
در برابر دیدگان مردم و برای این که تو را آدم پاکی بشمرند، انفاق مکن، چرا که اگر این کار را کردی، پاداش خودرا (که همان ثنای مردم است) گرفتهای! ولی هرگاه صدقهای با دست راست دادی چنان کن که دست چپ تو با خبر نشود! زیرا که آن کس که برای او پنهانی صدقه میدهی، آشکارا به تو جزا خواهد داد!
بخش ششم ده شرط لازم برای انفاق ارزشمند
ده شرط لازم برای انفاق ارزشمند
سابقاً خواندیم که قرآن مجید تعبیر لطیف و بزرگوارانهای در مورد انفاق در راه خدا دارد و از آن به عنوان وامدادن به خدا تعبیر میکند؛ وامی که سود کلانی از سوی خدا به آن پرداخته میشود. جالب این است که از آن تعبیر به «قرض الحسنه» میکند؛ این تعبیر، اشارهای به این حقیقت دارد که وام دادن انواع و اقسامی دارد که بعضی را «وام نیکو» و بعضی را وام کم ارزش و یا حتّی بیارزش میتوان شمرد!
قرآن مجید شرایط وام نیکو را در برابر خداوند، یا به تعبیر دیگر، «انفاق ارزشمند» را در آیات مختلف بیان کرده است، و بعضی از مفسّران از جمعآوری آن ده شرط به شرح زیر استفاده کردهاند.
_انفاق از بهترین قسمت مال انتخاب شود، نه از اموال کم ارزش:
یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنْفِقُواْ مِنْ طَیّبَاتِ مَاکَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَکُم مّنَ الْأَرْضِ وَلَاتَیَمَّمُواْ ا لْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بَاخِذِیهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از اموال پاکیزهای که به دست آوردهاید، یا از زمین برای شما خارج ساختهایم، انفاق کنید؛ و به سراغ قسمتهای ناپاک (برای انفاق) نروید، در حالی که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روی اغماض، و بدانید خداوند بینیاز و شایسته ستایش است.
_از اموالی که مورد نیاز مردم است، باشد، همانگونه که میفرماید:
وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ
آنها دیگران را بر خود مقدّم میدارند، هر چند خود شدیداً نیازمند باشند.
_به کسانی انفاق کند که سخت به آن نیازمندند و اولویّتها را در نظر گیرد:
لِلْفُقَرَآءِ الَّذِینَ أُحْصِرُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ
(انفاق شما مخصوصاً) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در محاصره قرار گرفتهاند.
_انفاق اگر مکتوم باشد، بهتر است:
وإن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ
هر گاه آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است.
_هرگز منّت و آزاری با آن همراه نباشد:
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ وَالأَذَی
ای کسانی که ایمان آوردهاید، انفاقهای خود را با منّت و آزار باطل نکنید!
_انفاق باید توأم با اخلاص و پاکی نیّت باشد:
یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِاللَّهِ
(کسانی که) اموالشان را برای جلب خشنودی خداوند انفاق میکنند.
_آنچه را انفاق میکند، کوچک و کم اهمّیّت بشمارد، هر چند ظاهراً بزرگ باشد:
وَلَا تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ
(به هنگام انفاق) منّت مگذار و آن را بزرگ مشمر!
_از اموالی باشد که به آن دل بسته است و مورد علاقه او است:
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ
هرگز به حقیقت نیکوکاری نمیرسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید.
_هرگز خود را مالک حقیقی تصوّر نکند، بلکه خود را واسطهای میان خالق و خلق بداند:
وانفقوا ممّا جعلکم مستخلفین فیه
_انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است.
و قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد، چرا که خداوند فقط آن را میپذیرد:
إنّما یتقبّل اللَّه من المتّقین
خداوند تنها از پرهیزگاران قبول میکند.
آنچه گفته شد در واقع قسمت مهمّی از اوصاف و شرایط لازم انفاق مقبول است، ولی منحصر به اینها نیست، و با دقّت و تأمّل در آیات و روایات اسلامی به شرایط دیگری نیز میتوان دست یافت.
ضمناً آنچه گفته شد، بعضی از شرایط «واجب» است (مانند عدم منّت و آزار و ریاکاری)، و بعضی، از شرایط کمال است (مانند ایثار به نفس در موقع حاجت خویشتن)، که عدم آن، ارزش انفاق را از میان نمیبرد هر چند در سطح اعلا قرار نگیرد.







