کتابخانه:از ازل تا قیامت
|
| |
| نویسنده | محمد جواد مصطفوی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | انتشارات نبوغ |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۷۵ |
| قطع | رقعي |
| شماره کتابشناسی ملی | م ۷۹-۱۱۴۶۴ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدّمه
- ۲ مقدّمه چاپ چهارم
- ۳ اهمیّت تحریر
- ۴ فصل اوّل : عارف به حقّ پروردگار باشیم
- ۴.۱ شناختی دیگر
- ۴.۲ بعد اعتقادی امّتها
- ۴.۳ نگرشی در دو دین یهودیّت و مسیحیّت
- ۴.۴ ابلاغ بندگی جز اهداف پیامبران
- ۴.۵ رخنه در فطرت میسّر نیست
- ۴.۶ ایمان درمانی
- ۴.۷ اعتراف دانشمندان غربی
- ۴.۸ عبادت در کلام خدا
- ۴.۹ عبادت در کلام معصوم (علیهم السلام)
- ۴.۱۰ عبادت در لغت
- ۴.۱۱ سوره «فاتحه» رابطه عبد با معبود
- ۴.۱۲ ویژگیهای عبادت و پرستش
- ۵ فصل دوم
- ۵.۱ عوالم ششگانه
- ۵.۲ بررسی اجمالی عالم انوار و عالم ارواح
- ۵.۳ عالم ارواح
- ۵.۴ چگونگی رؤیا یا پرواز روح
- ۵.۵ روح در روایات
- ۵.۶ عوامل ششگانه
- ۵.۷ بهانه جویی ملائک
- ۵.۸ آیا پیش از آدم ، بشری بود ؟
- ۵.۹ خاک آدمیّت
- ۵.۱۰ مقام آدمی و عبادت عزازیل
- ۵.۱۱ انسان برزخی است از حیوان و فرشته
- ۵.۱۲ عالم ذرّ کجاست
- ۵.۱۳ دو مسأله حایز اهمیّت
- ۵.۱۴ فطرت خداجویی
- ۵.۱۵ حضرت علی (علیه السلام) و عالم ذرّ
- ۵.۱۶ اصحاب یمین و اصحاب شمال در عالم ذرّ
- ۵.۱۷ خواجه شیراز و عالم ذرّ
- ۵.۱۸ شالوده خلقت و حاجت ذاتی او
- ۵.۱۹ امانت داری حجرالأسود
- ۵.۲۰ سوگواری آدم در عرفات و کربلا
- ۵.۲۱ عالم پشت پدران
- ۵.۲۲ دو مسأله بسیار مهم
- ۵.۲۳ فرزندان آخرالزّمان
- ۵.۲۴ پدر مقدس اردبیلی
- ۵.۲۵ هشدار به والدین
- ۵.۲۶ چگونگی دوست یابی و آثار آن
- ۵.۲۷ کودکی که خلیفه را مجذوب کرد
- ۵.۲۸ سوگواری حضرت ابراهیم (علیه السلام)
- ۵.۲۹ عالم رحم مادران
- ۵.۳۰ جایگاه واقعی زن در اسلام
- ۵.۳۱ جاهلیت عصر ما
- ۵.۳۲ زن در آیین مسیحیت و یهود
- ۵.۳۳ زن در قرن بیستم
- ۵.۳۴ وراثت و مادران
- ۵.۳۵ مادر خوب بهتر از صد استاد
- ۵.۳۶ مادر نمونه اسلام و حماسه کربلا
- ۵.۳۷ هشدار به جوانان
- ۵.۳۸ جوانان صیّاد نباشید
- ۵.۳۹ اسلام منکر مال و جمال نیست
- ۵.۴۰ همسر شایسته محرّک نیروی جسمی و روحی
- ۵.۴۱ عدل الهی در عرصه محشر
- ۵.۴۲ عالم دنیا
- ۵.۴۳ دورانهای پنج گانه دنیا
- ۵.۴۴ سعادت دنیا و آخرت در هشت مسأله[۲۷۵]
- ۵.۴۵ سه چیزی که در دنیا به انسان میرسد
- ۵.۴۶ همه انسانها در سه وقت غارت زده میشوند
- ۵.۴۷ سیمای زندگی در آخرالزّمان
- ۵.۴۸ حقیقت دنیا
- ۵.۴۹ پند مورچه به سلیمان (علیه السلام)
- ۵.۵۰ عبادت به جز خدمت کردن به خلق نیست
- ۵.۵۱ حبّ و بغض دنیا
- ۵.۵۲ عالم برزخ
- ۵.۵۳ برزخ چیست ؟
- ۵.۵۴ حضرت علی (علیه السلام) و برزخیان
- ۵.۵۵ آرامش خاطر سیدالشهداء (علیه السلام)
- ۵.۵۶ کتمان حقایق
- ۵.۵۷ سه روز مهم در حیات بشر
- ۵.۵۸ یاد مرگ پیش گیری از سقوط اخلاقی
- ۵.۵۹ هیبت عزرائیل و عمل صالح
- ۵.۶۰ حضرت عزرائیل طبیب حاذق
- ۵.۶۱ حیات پس از مرگ
- ۵.۶۲ آیا اموات در عالم برزخ یک دیگر را ملاقات میکنند ؟
- ۵.۶۳ بهترین هدیه برای مردگان
- ۵.۶۴ بهشت و دوزخ کجایند ؟
- ۵.۶۵ واقعه عجیب در عالم برزخ
- ۵.۶۶ سوگواری رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در معراج
- ۵.۶۷ عالم قیامت (معاد)
- ۵.۶۸ جایگاه دوست داران اهل بیت (علیهم السلام) در قیامت
- ۵.۶۹ اشارهای
- ۵.۷۰ بهترین اعمال شیعیان
- ۵.۷۱ سوگواری حضرت فاطمه (علیها السلام) در صحرای محشر
- ۶ پانویس
مقدّمه
تقدیم
به روان پاک و مطهّر علمای سترگ ربانیِ که در راهِ اعتلای اسلام و تشیّع و دستاوردهای آن در طول تاریخ پرفراز و نشیب رنجها کشیدهاند; تا تعالیم اسلامی ـ شیعی را به طور کامل و صحیح به نسلهای آینده برسانند; «العلماء باقون ما بقی الدّهر» .
و به پاسداران ارزشهای اسلامی که با خون پاک شان این دستاوردهای عظیم را پاسداری نمودند ، خصوصاً دو لالهٔ سرخ کربلای ایران ، شهیدان بسیجی; «محسن و ایرج مصطفوی» راه شان پر ره رو باد .
تقدیم
به روان پاک و مطهّر علمای سترگ ربانیِ که در راهِ اعتلای اسلام و تشیّع و دستاوردهای آن در طول تاریخ پرفراز و نشیب رنجها کشیدهاند; تا تعالیم اسلامی ـ شیعی را به طور کامل و صحیح به نسلهای آینده برسانند; «العلماء باقون ما بقی الدّهر» .
و به پاسداران ارزشهای اسلامی که با خون پاک شان این دستاوردهای عظیم را پاسداری نمودند ، خصوصاً دو لالهٔ سرخ کربلای ایران ، شهیدان بسیجی; «محسن و ایرج مصطفوی» راه شان پر ره رو باد .
مقدّمه چاپ چهارم
سپاس و ستایش خدای یکتا را سزاست که محبوب دل هاست و یادش مایه آرامش جانها . معبودی که روح و فکر انسان در پرتو عبادت و آیات اش منوّر گشته; و فراتر از دید چشمها و توصیف زبانها و پندارهاست .
آن خدایی که; بندگان اش را برای فزونی نعمتها به سپاس گذاری فراخوانده و باب حمد و ستایش را به روی همگان گشوده است . و رستگاری و سعادت را به وسیله حبیب خود محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم) در آیه آیه قرآن به ما نشان داد . و قطراتی از دریای بیکران معارف آیات اش را با زبان جانشینان معصوم و بر حق پیامبرش (صلوات اللّه علیهم اجمعین) بر ما چشاند ، تا بتوانیم راه و رسم عبادت درگاه اش را درک کنیم تا وجودمان را از عشق به معرفت اللّهی لبریز سازیم .
و درود سلام خداوند بر حکیم فرزانه ، فقیه عالیقدر ، مجدّد اسلام ، بزرگ مردِ دیانت و سیاست حضرت امام خمینی(قدس سره) که با نهضت خود شجره طیّبه اسلام را حیاتی دیگر بخشید . و سلام و درود به رهبر عظیم الشأن انقلاب ، خلف صالح آن روح قدس الهی; شهید زنده انقلاب حضرت آیة اللّه العظمی خامنهای ادام اللّه عزّه الشریف .
کتاب حاضر
چون اسلام دین کامل و از هر جهت بی عیب و نقص است ، برهان قاطع ادیان الهی و اتمام نعمتهای تمامی بشر میباشد . بدین جهت روح معنویّت در اسلام پزشک واقعی و داروی سریع الأثر هر مرض است . دانشمندان و روان پزشکان غربی نیز در سایه تحقیقات گسترده خود به همان نتایج رسیدهاند . در این تحقیقات ، که مکرراً در رسانهها نیز پخش شد میرسانند که : عبادت و برخورداری از ایمان محکم ، تمام هیجانهای روحی و امراض جسمی را برطرف میکند . . . . چون عبادت ، راز آفرینش است و آثار و فواید آن در سعادت دنیا و آخرت انسان در آیات و روایات و سخن بزرگان به روشنی آمده است .
مؤلف نیز طبق ادای وظیفه ـ بعد از استقبال بی نظیر علاقه مندان این گونه مباحث که در چندین چاپ گذشته با ارسال پیشنهادات و انتقادات سازنده خود مشوّق ما بودند ـ کوشیده است در پرتو کلام خدا و معصومین(علیهم السلام) و با توجّه به دستاوردهای علمی روز ، در زمینه مسائل و چگونگی شناخت واقعی انسان و عوالم به وجود آورنده آن تحقیقی گسترده و مستدّل داشته باشد . هم چنین توفیقی حاصل شد تا بتواند به اصلاح متن و نواقص کتاب بپردازد . چون طی سالیانی که با کتاب و کتاب خوانی آشنایی داشتم ، همیشه کمبود چنین مباحثی رنج ام میداد که چرا انسان از عوالم به وجود آورنده خود آشنایی کامل نداشته باشد ؟ ! و نسبت به خود بیگانه باشد و گمشده واقعی خود را که همان انسانیّت انسان و آدمیّت آدم است نیابد . به طوری که امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید :
عَجَبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُّ ضالَّتَهُ وَ قَدْ اَضَلِّ نَفْسَهُ فَلا یَطْلُبُهُ;[۱]
در شگفتم از آن کسی که دنبال گمشده خود میرود و برای یافتن آن به جستوجو میپردازد . ولی خود را گم کرده ، ]در حالی که [ برای یافتن آن گامی بر نمیدارد .
و در جای دیگر امام(علیه السلام) هشداری جدّی در آگاهی به خویشتن میدهد و زنگ خطری را به صدا در میآورد ، که :
ای بندگان خدا ! از هم اکنون به هوش باشید ، هنوز زبانها آزاد است و بدنها سالم و اعضا و جوارح و محل رفت و آمد وسیع و مجال آن بسیار است . به هوش باشید پیش از آن که فرصت از دست برود و مرگ فرا رسد . . . . [۲]
به هرحال مقصود واقعی هر نوشتار القای تفکری است که نشأت گرفته از یک پدیده انحصاریی به نام مغز میباشد ، که چگونگی دریافتهای فرد را به منصه ابتکار و ظهور میرساند . که در این زمینه از هنرها و شگردهای مختلف بهره مند میشود ، تا اثرگذاری تراوشات ذهنی اش را بیشتر کند . و اهدافی را که از پیش طرح نموده - نفیاً و اثباتاً - به آن برسد .
با چنین اوصاف ، کتاب ارزشمند و خوب کتابی است که در مسیر رساندن سعادت واقعی افراد یک جامعه دارای تعالیم پاک و اسلوب روان باشد . و نباید از اذهان دور نمود که انسان در دنیای مادی با پیشرفت علوم (تکنولوژی) ، به طور خودکار در مسیری قرار گرفته که متأسفانه اصالت هر فرد فقط درگروِ بُعد اقتصادی آن جامعه محاسبه میشود . و در نظامهای مادی با ارائه نمودهای تمدن و متمدن بودن تمام مظاهر انسانی را زیر سؤال میبرند . و با ترفندهای پیچیده و حربههای کاری و با برنامه ریزی مدّون مسیری در طول زندگی افراد قرار میدهند که از بدوِ تولّد تا مرگ ، تعقلی در معنویّت نداشته باشند . تا کسب قدرت متعالی را برای افراد یک جامعه مضرّ اعلام دارند . و اگر هم به مبدأ و معادی معتقد باشند با ارائه استدلالهای بی مغز و بعضاً پوچ آن را کِسل کننده میدانند . و چه بسا در تبلیغ آن بسیار کوشا هستند .
در این برهه از زمان ، خداوند بر ما منّت نهاد که قدرشناس علمای سترگ ربانی خود باشیم ، چرا که تعالیم غنی اسلامی - شیعی را با واقعیّتهای روان که نشأت گرفته از قرآن و احادیث معصومین(علیهم السلام) و قابل ادراک تمام ذهنها از خرد و کلان است ، بدون هیچ کم و کاستی در اختیار ما گذاشتند ، تا همگان را به خداجویی و معنویّت که اعتلای روح و بشاشیّت جسم است هدایت کنند .
اهمیّت تحریر
همان طور که برای یک زندگی متعادل ، جسم در همه حال احتیاج به غذای مقوّی دارد تا در مقابل هجوم امراض و میکروبها ایستادگی کند ، روح هم در تمام حیات مادی احتیاج به غذای مقوّی و روح بخش دارد ، تا در مقابل امراض کسل کننده مقاومت کند . و برای هر بیماری روحی ـ معنوی دارای حجّت قاطع باشد; زیرا بشاشیّت جسم نیز اتّکای به روح متعالی است . و این امکان پذیر نیست ، مگر تمسک جستن و پایبند بودن به معنویت و ایمان به یک قدرت متعالی و برتر .
جالب است به اقرار و اعتراف یکی از دانشمندان غربی که امروزه به خلأ ایمان و معنویت در جوامع پی بردند و مکرر در رسانهها چاپ و پخش شد توجه کنیم ، او میگوید :
ایمان یکی از قوایی است که بشر به مدد آن زندگی میکند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر ]در جهان هستی [ است [۳]
ویا میگویند :
کسانی که مرتباً به کلیسا میروند ، کم تر دچار افسردگی یا بیماری فشار خون میشوند . بیستو چهار سال پیش ، وقتی که هفته نامه آمریکایی «تایم» در گزارشی به ظاهر انتقادی زیر عنوان «احیای فرقه گرایی مذهبی» نوشت : «توسل به دعا و شفای الهی همیشه گزینشی اساسی در برابر طب جدید بوده است . و شفای روحانی ارمغانی است که در کتاب مقدس مدام به آن اشاره میشود . و بسیاری از قدیسین اعتبار خود را با معجزهای در درمان بیماریهای بی درمان کسب کردهاند» . شمار زیادی از دانشمندان و پزشکان امریکایی برآشفتهاند و به اعتراض نوشتند : تهیه چنین گزارشهایی ، به هر بهانه ممکن ، دامن زدن به خرافه پرستی در میان مردم است .
بار دیگر همان هفته نامه گزارش مستندی زیر عنوان «ایمان و شفا» تهیه کرده است ، که نشان میدهد شماری از دانشمندان و پزشکان به قدرت ایمان مذهبی در درمان بیماران اعتقاد پیدا کردهاند . [۴]
هم چنین یک محقق کانادایی ، اعتقاد به حیات پس از مرگ را موجب طولانی شدن عمر انسان میداند . نتیجه مطالعهای در کانادا حکایت از آن دارد که اعتقاد به حیات پس از مرگ موجب طولانی شدن عمر انسان میشود . دکتر «چاندراکانت شاه» پزشک و استاد دانشگاه تورنتو معتقد است یک پنجم مرگ و میرهای کانادایی یان یا ۴۳ هزار مورد در سال با ضعف باورهای روحانی و معنوی در ارتباط است .
او گفت : اعتقادات روحانی موجب کاهش اضطراب شده ، روش زندگی سالم را بهبود بخشیده ، و موجب افزایش ارتباطات اجتماعی میگردد .
او معنویت را نه تنها در اعتقاد به خداوند و یا مشارکت در برنامههای مذهبی سنتی ، بلکه در باورها ، ارزشها و رفتارهایی میداند که موجب توجه فرد به موقعیتش در جهان هستی و ارتباط وی با یک قدرت برتر و محیط اجتماعی ـ مادی او میگردد [۵]
همگان معترفیم که ، عدم شناخت روان و عوالم خلقت انسان ، چه بسا ضعف ایمان به مبدأ و معاد و بی بند و باری در جامعه را به ارمغان میآورد . چون روان (روح) آدمی در شرایط عادی نیز تحت تأثیر ممکنات و غیر ممکنات محیط و جامعه است و در مقابل هجوم امراض مختلف روحی از قبیل : شک و تردید ، پوچی و بی هویّتی ، پژمردگی و . . . قرار میگیرد و مسلماً جسم را نیز علیل و بیمار میکند .
کتاب « از ازل تا قیامت» توانسته در دو فصل مجزا به سعادت واقعی افراد و چگونگی عوالم خلقت انسان به طور اجمال پردازش داشته باشد; و با یک تحقیق انسان شناسی ، با در نظر گرفتن بعد اعتقادی - اخلاقی و اجتماعی که گستردهترین بحثها را در بردارد به شناخت عوالم ششگانه انسان بپردازد ، که دیر باز مورد علاقه همگان بوده است; تا سؤالات همیشگی افراد را در طول تاریخ که : از کجا آمدهام ؟ آمدن بهر چه بود ؟ و به کجا میروم ؟ پاسخ منطقی دهد . تا مشتاقان کسب معارف الهی و تعالیم اسلامی - شیعی از این پل ترقّی که إن شاءَ الله : «الایصال الی المطلوب» واقع گردد ، استفاده نموده و به واقعیت و اصالت اصلی خود که همان هویّت انسانی است برسند .
و به جرأت میتوان گفت : عمدهترین و مؤثرترین عوامل تربیتی یک جامعه متعالی و رو به رشد شناساندن مبدأ - تعالی - و معاد و سرنوشت انسان است ، که بنا به اهمیت این بحث خداوند در چندین آیه به آن اشاره میکند و میفرماید :
أَفَحَسِـبْتُمْ أَنَّما خَلَـقْناکُمْ عَـبَثاً وَأَنـَّکُمْ إِلَیْنا لا تُـرْجَعُونَ; [۶]
آیا چنین پنداشتید که ما شما را بیهوده و عبث آفریدهایم و هرگز به ما رجوع و بازگشتی نخواهید کرد .
به نظم در آوردن و به نظم شنیدن چنین مباحث دل نشین لطف دیگر دارد ، آن جا که شاعر پرآواز میسراید :
روزها فکر من این است همه شب سخنم *** که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجا آمدهام ، آمدنم بهر چه بود ؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم !
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم
من به خود نامدم این جا که خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
آری ! هر چه انسان به شناخت خلقت و عوالم به وجود آورنده خود بیشتر تحقیق کند ، به ناتوانی و ضعف جسمی خود در مقابل قدرت لایزال پروردگار مقرّخواهد بود . آنگاست که پیشانی را با معرفت برخاک نهادن و کرنش و سپاس گزاری را آگاهانه به جا آوردن ، لذتِ دنیا و حیات جاوید را خواهد چشید ، که این اوّلین قدم عارف بودن به حق پروردگار عالم میباشد . کتاب از ازل تا قیامت در این راستا بلیغ است . چون از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند که بلاغت چیست ؟ امام(علیه السلام) فرمودند :
هر کس چیزی را بداند ، با کمترین سخن بیان کند . و شخص را از آن جهت بلیغ (رساگو) نامند که با کمترین کوشش به نیاز خود میرسد و مقصود خویش را ادا میکند . [۷]
در این باره بهتر است اهمیّت تحریر کتاب از ازل تا قیامت را به عهده خوانندگان عزیز که عمدتاً قشرهای جوان و تحصیل کرده هستند واگذاریم . اگر چه کتاب « مالایُدْرَکُ کُلُّهُ لایُترَک کُلُّه» را در بر دارد ، این شامل تمام نوشتار میباشد ، ولی « لاتُـکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّ وُسْعَها» [۸] مصداق نگارنده است .
در پایان بر خود لازم میدانم از زحمات بی شایبه مسؤولیت محترم انتشارات نبوغ که در کیفیّت چاپ و پخش به موقع این اثر تلاش فراوان نمودند ، و هم چنین از همه عزیزانی که به هر نحوی در چاپ و نشر این اثر قدم صادقانه برداشتهاند ، تقدیر و تشکر کنم .
پس خدایا !
عبادت درگاه ات را نصیبمان ، راز بندگی ات را مسلکمان ، عارف بودن به حقّ ات را دانشمان ، و رهایی از تمام گناه هان و مهلکات دنیوی را آرزومان و در همه حالْ ذکر نام ات را توفیق مان عنایت فرما .
قــــم
محمّد جواد مصطفوی
پاییز ۱۳۷۹
فصل اوّل : عارف به حقّ پروردگار باشیم
شناختی دیگر
در عصر حاضر استعمارگران کهن در تدوین برنامههای حکومتی ـ سیاسی ملل مختلف ، رمز سعادت ملل جهانی را در پیشرفت «تکنولوژی» میدانند . در این راستا قوانینی در چارچوب حقوق سیاسی و اجتماعی مردم با پشتوانهٔ «تکنولوژی» وضع نمودند . و انتظار طراحان و مصوّبین آن این است که; با اعمال فشارهای اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و روانی قوانین وضع شده را جز اهداف لاینفک همه ملل بشمارند و قدرت تک قطبی را به آنها بقبولانند . و همه عالم و آنچه در اوست در مسیری سوق دهند تا هادی انسانها در دو بعد سیاسی و اقتصادی باشند . و نظریه آن متفکّر تاریخی که معتقد بود : «بشر حیوانی اجتماعی ـ سیاسی است»[۹] را سرلوحه امور خود قرار دهند و تکالیف اجتماعی افراد را خود در دست بگیرند .
زیرا بُعد اعتقادی ـ معنوی انسانها را یک روش قدیمی و سنتی میپندارند ، و دلایلی ارایه میدهند که علت عقب ماندگی بعضی از امّتها به خاطر پایبندی و گرایش مسلم آنها به عقیده است .
همه افراد در هر جامعهای و در هر شرایطی به کلیّت قانون و چگونگی پیشرفت میاندیشند ، تا بتوانند خواستهها و آرزوهای خود را به تحقق برسانند . ولی افکار و فرهنگ غلط استعمارگران در طول تاریخ بشر این بود که همیشه طبقات جامعهای را در صعود قلّه رفیع پیشرفت پایین نگاه داشته شوند . و از استعدادهای بالقوهٔ آنها استفاده نگردد تا مورد بهره بری بیشتری قرار گیرند . چنان چه نتایج استعمار و استثمار را هر روز در میان دولتها و ملّتهای مستقل در دنیای کنونی شاهدیم .
با این که انسانهای آزاداندیش در طول قرنها بودند که عقیده داشتند ، حیطهٔ فعالیّت انسانها از ابتدای خلقت محدود نبوده و جامعه اش هر روز نسبت به گذشته شکوفاتر شده و نسبت به نوآوری و پیشرفت صنعت «تکنولوژی» و بازنگری قانون اساسی شان در سرلوحه امور جامعه خود معترف اند . و در این مسیر رنجهای بسیار کشیده شد . و در نهایت امیدوار بودند که افراد یک جامعه در گروِ پیشرفت قانون و امنیت در آرامش روحی و جسمی به حیات خود ادامه دهند . و لذا هر روز با افکاری بکر و اهدافی تازه در عرصه صنعت و تکنولوژی قدم گذاردند ، تا بتوانند آنچه را که به طور کلی مسکّن جسم و روح است بیابند و در حیطهٔ قدرت خویش گیرند . تا از مهلکات اجتماعی نجات یابند .
سؤالی مطرح میشود که : آیا پیشرفت صنعت «تکنولوژی» در تمام علوم به نحوی که همگان از آن بهره برند میتواند آرامش روحی و جسمی افراد یک جامعه را تأمین کند ؟
جواب این سؤال خود متضمّن سؤالات دیگر است که امروز در علوم مختلف از قبیل : سیاسی ، اقتصادی ، حقوقی ، اجتماعی و . . . به ظرافت آن پرداختند و هر کدام به مقتضای بهره گیری از آن پاسخ دادهاند ، و به نحوی به شرح و تفصیل از چگونگی بهرهوری صنعت پرداختهاند و سعی در گسترش آن دارند . مثلا ، علم سیاست در دنیا کنونی که حرف اوّل و مادر علوم روز است و در سر فصل تمام دولتها و حکومتها قرار میگیرد ، تداخل قابل ملاحظهای در علوم انسانی و حقوق اجتماعی کرده و آن را تحت شعاع قرار داده . و یا گاهی سیاست با علم اقتصاد ادغام شده و علوم اجتماعی را تحت شعاع قرار میدهد . و یا رابطهٔ «حقوق و اقتصاد سیاسی که از علوم وابسته به یکدیگرند ، بر خلاف آن چه بعضی ادعا میکنند نه در کاوشهای اقتصادی میتوان به قواعد حقوقی بی اعتنا ماند و نه در وضع و اجرای قوانین ممکن است عوامل اقتصادی را نادیده گرفت .
پدیدههای حقوقی و اقتصادی در یک دیگر اثر متقابل دارند . برای مثال ، همان گونه که وضع تولید و توزیع ثروت در چگونگی قواعد مربوط به مالکیت اثر دارد ، قوانین ناظر به حدود اختیار مالکان و تنظیم روابط آنها نیز در مقدار و کیفیّت تولید مؤثر است .
دانشمند اقتصادی که میخواهد بهترین راه را برای ازدیاد تولید و عادلانهترین شیوهٔ توزیع ثروت بیابد ، ناچار باید قواعد حقوقی را که بر این امور حاکم است بداند و مقررات بیع و تقسیم و اجاره را ، که وسیلهٔ انتقال و بهره برداری از امور است ، بشناسد» . [۱۰] هم چنین بقیّه علوم روز و ارتباط آنها با تکنولوژی را میتوان قیاس کرد ، که باید گفت : آیا تداخل علوم و پیشرفت آنها میتواند گره از مشکلات روحی و جسمی افراد یک جامعه بگشاید ؟
در قرن نوزدهم و بیستم ـ و الآن که مقارن با قرن بیستو یکم در سال ۲۰۰۰ هستیم ـ اوج پیشرفت انسان در عرصه مجهولات علمی بوده و هنوز پاسخ فطری و الهامات روحی آدمی بی جواب مانده است . و در علوم مختلف روز تحقیقی که بتواند به فطرت آدمی و به الهامات روحی او پاسخ مثبت دهد نیافتیم .
و این مباحث دارای عواملی است که در سطور بعدی خواهد آمد .
بعد اعتقادی امّتها
امّتها در تمام ادیان الهی یک وجه مشترکی دارند و آن یکتاپرستی و توحید است . که در آن نقطه اتصال ، امّتها دارای یک قانون کلی میباشند که آنها را پایبند به دین و مذهب میکند . و انسانهایی که در چارچوب قوانین و رعایت حقوق الهی به مقامات عالیه و رستگاری میرسند و آثار و آداب پیامبران شان را که مبلّغین راستین الهی در میان ملل مختلف بودند در سینهها محفوظ دارند و گاهاً نصب العین قرارمی دهند ، تا بعد اعتقادی و عبادی آنها نیز در میان امتها و اجتماع نوین شان پیوسته مشهود بماند .
و در طول تاریخ و در هر جامعهای افرادی که به عنوان الگو و هادی بشریّت که همان بعد اعتقادی و تقرّب الی اللّهی مردم را تقویت و شکوفا کنند وجود داشت ، تا آنها را در مسیر اعتقادات حفظ نمایند ، و طوری به مشکلات و الهامات روحی مردم پاسخ میدادند که بعضاً پیشوایان خود را خدا میخواندند و کفر میورزیدند . در این مسیر کوشش رهبران و پیشوایان دین فقط حفظ مردم از مهلکات فردی و اجتماعی بود ، تا از اعتقادات دینی پیامبران و گرایش بیشتر مردم به آداب و سنتهای آنها ، پایبند بماندند . و آیندگان نیز در حفظ ارزشهای رسالت یک پیامبر ارج نهند . و با اصول و احکام همان پیامبر دم ساز باشند تا به عافیت دینی و در نهایت به اوج معرفت اللّهی برسند .
بُعد اعتقادی و بیان تفکّر دینی امّتهای گذشته در تمام کتب الهی خصوصاً قرآن کریم به فراوانی بیان شده ، تا همگان از آنها به عنوان یک دستورالعمل الهی ـ دینی به صورت قانون مدّونی نمودار نمایند و در عمل نمودن به آن جدّی باشند ، تا در مقابل اشاعه هرج و مرج و فساد اجتماعی سدّ مستحکمی بسازند .
چون بحث الهام گرفته از کتاب آسمانیِ قرآن کریم و روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) است ، میتوان گفت که خداوند و اولیای الهی در بعضی از موارد شاه راههای اتصال به معبود را طوری تنظیم کردهاند که برای همگان قابل قبول است و پذیرش آن نیز مقبولیّت عامه دارد . چون قوانین وضع شده در قرآن کریم بدون تحریف و برای همگان تسلیم محض میباشد ـ بر خلاف کتب ادیان دیگر که از طهارت و تعریف مصون نمانده و تحریفاتی فراوان و خدشهای بس عمیق در بردارند .
۱ . در اصل نوزدهم و بیستو ششم از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به این موضوع اهمیّت داده شده و جزء اصول کلی قانون آمده .
۲ . هم چنان که در میان پیروان و شیعیان حضرت علی (علیه السلام) افرادی بودند که وقتی اموری خارق العاده از آن حضرت میدیدند ، او را خدا میخواندند .
نگرشی در دو دین یهودیّت و مسیحیّت
بُعد اعتقادی و مواعظ مربوط به کتابهای ادیان گذشته در حال حاضر به ما این را میفهماند که امّتها و پیروان امروز انبیای سلف نسبت به احکام و آداب پیامبران دینی ـ اعتقادی خود چه قدر بی اعتنا هستند . که فقط عنوان موسوی و عیسوی بودن را به یدک میکشند . و خودشان را به نام یهود بنی عمی یا یهود بنی موآب[۱۱]و . . . معرّفی میکنند .
یا وقتی که آداب و احکام فرقههای مختلف مسیحیّت را بررسی میکنیم ، میبینیم آن چنان دخل و تصرّف در کتب دینی خود کردهاند که جز شرک به خدا نمییابیم . و هیچ عقل سلیمی در هیچ زمانی آن آداب کذایی را نمیپسندد . و جالب توجّه این که ، خود نسبت به قوانینی که وضع کردهاند آن قدر بی اعتنا هستند که در نهایت در دنیای کنونی هرج و مرج دینی ـ مذهبی و فساد اجتماعی را شاهد هستیم ، که عدم ثبات اعتقادی و عبادی را در غرب به ارمغان آورده است . و آنقدر محو در غرایز جنسی و تجمّلات مادی شدند ، که هرگز پایبند به اصول اعتقادی ـ معنوی خود نیستند .
به فرض این که متّقی نیز باشند ، به برپایی چند عید و روزهای فردی را به عنوان روز عبادت در کنسیهها و کلیساها جمع شدن اکتفا میکنند . که به طور کلی میتوان گفت :
اصول اعتقادی ـ معنوی در دو دین یهودی و مسیحی مرده و یا اگر هم باشد خیلی کم رنگ و بدون انگیزه میباشد . و معمولا نیازهای روحی و اسلوب معنوی شان که آنها را به سوی تعالی سیر دهند خلاصه میشود به استغنای عبادی که ـ در معابد با روش خاصی انجام میگیرد ـ و این خود عدم تفکّر دینی و اصالت معنوی شان را میرساند .
به هر حال پایبندی آنها به توحید و یکتاپرستی و حفظ بعضی از آداب و سنن پیامبران شان یک امر فطری بالقوّه است ، که خداوند در ذات همگان به ودیعه گذاشته ، و بیدار نمودن و شکوفا شدن آن احتیاج به یک الگو ، رهبر و پیشوا دارد ، که خود مبرّا از هر گونه پلیدی و کج اندیشی باشد ، که متأسفانه در تمدّن غرب دیده نمیشود . و اگر هم باشند در چارچوب برنامههای سیاسی ـ اقتصادی روز قابل بروز و معرفی نیست .
قابل قیاس نیست ، آنچه را که تفاوت راه است ، از اصول اعتقادی تمدّن غربی امروز با مسلک دینی پیامبران شان که از طرف خداوند به راهنمایی آنان مبعوث شده بودند . در این راستا امام علی (علیه السلام) برای شناساندن اصول اخلاقی و معنوی یهود و عدم رعایت آنها به این اصول در خصوص برگزیده آیاتی از تورات میفرماید :
من از تورات دوازده آیه برگزیدم و به عربی بازگرداندم و روزانه ، سه نوبت در آنها مینگرم :
آیه اوّل : ای آدمی زاد ! تا آن هنگامی که در تحت قدرت و سلطنت من هستی ، از شکوه هیچ کس پروا مکن و بدان که قدرت و سلطنت من بر تو همیشگی و جاویدان است .
آیه دوّم : ای آدمی زاد ! تا آن گاه که خزینهها از ارزاق پُردارم ، از نرسیدن روزی خویش نگران نباش و بدان که خزاین من پیوسته پر خواهد ماند .
آیه سوّم : ای آدمی زاد ! تا آن زمان که مرا توانی یافت ، به کس دیگر دل مبند ، و بدان که هر وقت مرا جویا شوی ، نیکوکار و نزدیک به خود خواهی یافت .
آیه چهارم : ای آدمی زاد ! به حقّ خود سوگند که من دوست دار توأم ، پس به حقّی که بر تو دارم ، سوگندت میدهم که دوست دار من باش .
آیه پنجم : ای آدمی زاد ! تا آن وقت که هنوز از صراط نگذشتهای ، از خشم من ایمن منشین .
آیه ششم : ای آدمی زاد ! همه چیز را به خاطر تو آفریدم و تو را به خاطر عبادت خود ، پس مبادا که در این راه آنچه برای تو آفریدهام از آن درگذری .
آیه هفتم : ای آدمی زاد ! تو را از خاک و پس از آن نطفه و علقه و مضغه ساختم و آفرینش تو مرا رنجی و دشواری نداشت ، اینک مپنداری که از رساندن قرص نانی به تو رنج و دشواری دچار شوم .
آیه هشتم : ای آدمی زاد ! محض خاطر خویش ـ که خیلی ضعیفی ـ بر من آشفته میشوی ، لیکن به خاطر من بر خود خشمگین و آشفته نمیگردی .
آیه نهم : ای آدمی زاد ! روزی تو بر من واجب است . و مرا نیز بر تو فرایض است . لیکن ـ آگاه باش ـ اگر در انجام فرایض نسبت به من سرپیچی کنی من آن نیستم که از فرایض و عهد خویش سرباز زنم .
آیه دهم : ای آدمی زاد ! هر کس تو را برای خودش میخواهد ، امّا من تو را برای خودت میخواهم ، پس از من مگریز .
آیه یازدهم : ای آدمی زاد ! اگر به آنچه که روزی ات کردهام ، راضی و خشنود باشی ، جان و تن خویش را در آسایش و راحتی نهادهای و انسان سزاوار و ستودهای هستی . ولی اگر به قسمت من رضایت ندهی ، چنان دنیا را بر تو مسلط سازم که [ همانند ] چوپان حیوان وحشی یابد و در بیابانی حیران و سرگردان گردی و به هر حال بر فزون از آنچه روزی مقسوم تو کردهام دست نخواهی یافت که انسانی بس ناسزاوار و ناشایستهای .
آیه دوازدهم : ای آدمی زاد ! هرگاه در برابر من به بندگی ایستادهای ، چنان باش که بندهای خاک سار در برابر پادشاهی شکوه مند ایستاده است . و چنان باش که در منظر خویش مرا مییابی ، که اگر تو مرا نتوانی دید من تو را میبینم [۱۲]
این آیات برگزیده ، اعتبار و وثاقت تورات واقعی را میرساند ، که پیامبر خدا حضرت موسی (علیه السلام) برای هدایت امت اش به ارمغان آورد و رسالت اش را به وسیلهٔ آن تکمیل نمود . ولی متأسفانه امروز به آداب و احکام آن خدشه وارد کردهاند و رنجها و ناملایمات دوران تبلیغ آن حضرت به فراموشی سپرده میشود . و پیروان این دین الهی فقط عنوان و شکل ظاهری کتاب تورات را حمل میکنند; « مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَل الحِمار یَحمِلُ اَسْفارا . . . [۱۳] کسانی که مکلف به تورات شدند ولی حقّ آن را ادا نکردند ، مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل میکند ، (آن را بردوش میکشد امّا چیزی از آن نمیفهمد) . . . . »
و یا رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید :
در کتاب تورات پنج سخن است که سزاوار است ، به آب طلا نوشته شود : اوّل; سنگ غصبی در هر خانهای سبب خرابی آن خانه است; دوّم; آن کس که از روی ظلم و ستم غلبه میکند ، مغلوب است; سوّم; کسی که گناه بر او پیروزی و غلبه یافته پیروز نیست; چهارم; کم تر حق خدا بر تو این است که از نعمت اش برای مخالفت با فرمان او کمک نگیری ، پنجم; در صورت تو آب خشکی است که در وقت سؤال فرومی ریزد ، بنگر که در نزد چه کسی آن را فرو میریزی . [۱۴]
این گفتار سلیم نشانه بی هویّتی دینی و هرج و مرج بودن بعد اعتقادی گروه یهود را میرساند ، که نهایت تنزل معنویت و ربانیت در دین شان است .
ابلاغ بندگی جز اهداف پیامبران
هر کس حقیقت خویش را فراموش کرد و به آفرینش پر رمز و راز خلقت نمیاندیشد ، به این نکته مهمّ توجّه ندارد که تمام پیامبران در طول تبلیغ و ارشادشان همیشه نفی شرک کردند و اثبات توحید; و خداوند در قرآن کریم اشاره به این موضوع میفرماید :
وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُول إِلاّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنـَّهُ لا إِلـهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدُونِ ;[۱۵]
و پیش از تو رسولی نفرستادیم مگر که وحی میفرستادیم به او که خدایی نیست مگر من ، پس بپرستید مرا .
و نخستین پیام آنها به عنوان نور هدایت بشریّت ، که قابلیّت نفوذ در کالبد جسم و جان و شاخصی که دلهای آدمی فطرتاً گرایش به آن داشته باشد; ندای : « یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إلـه غَیْرُهُ [۱۶] ای قوم ! خدای یکتا را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست . » بود ، و یا سرلوحه تبلیغ خود قرار میدادند . خاتم پیامبران (صلی الله علیه وآله وسلم) در آغاز رسالت اش با شعار « قولوا لااِلهَ اِلاّاللّهُ تُفْلِحوا ; بگویید جز خدای یکتا خدایی نیست ، تا رستگار شوید . » ابلاغ رسالت میکند . و رشد تعالی امّتش را که همان خضوع و خشوع در برابر معبود یکتاست اهداف رسالت اش میداند .
در این راستا امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در نهج البلاغه میفرماید :
إنَّ اللّه تبارکَ و تعالی بَعَثَ مُحمَّداً (صلی الله علیه وآله وسلم) لِیُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَة عِبادِهِ اِلی عِبادَتِهِ . . . وَ مِنْ طاعَة عِبادِهِ اِلی طاعَتِهِ; [۱۷]
خداوند حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) را به پیامبری مبعوث فرمود ، تا بندگان خدا را از عبادت آفریدههای او نجات بخشد و به راه پرستش باری تعالی سوق دهد و هم چنین آنان را از اطاعت مخلوق خدا برهاند . . . و مطیع خداوندشان سازد .
این در حالی است که عبادت و نیایش چیزی بر جاه و جلال خدا نمیافزاید ، همان گونه که ترک آنها نیز چیزی از عظمت و شوکت او نمیکاهد . ولی عبادتها کلاسهای تربیت هستند برای آموزش بندگی و حفظ و حضانت نفس از آلودگی شرک و خودبینی . لذا طوق بندگی به گردن نهادن و پیشانی بر خاک گذاشتن در مقابل پروردگار بزرگ ، ایمان و تقوا و جوشش درونی عبد بودن به معبود را به ارمغان میآورد ، که همان عارف بودن به حقّ پروردگار است . که معیّار ارزش والای انسانیّت و میزان سنجش شخصیت پذیری او میباشد . که بینشی جز خدابینی و ارکانی جز رکن عبادت و سیری جز الی اللّه در او به وجود نمیآورد : « اِذا تَخَلیَّ الْمُؤمِنُ مِنَ الدّنیا کَما وَجَدَ حَلاوَةُ حُبِّ اللّه [۱۸] هنگامی که مؤمن قلب خود را از محبّت دنیا خالی نماید روح اش رفعت پیدا میکند و شیرینی دوستی خداوند را مییابد . »
طاعت ناقص من موجب غفران نشود
راضیم کرد مدد علّت عصیان نشود
و بعد از آن که قوّت و فراغت رفت ، و هر روز هم مانند گذشته سرمست به دنبال امیال نفس به باطل گذراندن و مغرورانه خود را بنده دنیا نمودن ، بعد از فوت امکانات زمانی به یک باره چشم دل میگشاید و حقایق بر او آشکار میگردد که متمسّکی برای نجات نمییابد و جبران مافات نیز مقدور نیست ، که از دل ندا بر میآورد : « یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّهِ [۱۹] وای بر ما ! از این حسرت که در اطاعت فرمان خدا کوتاهی کردیم . » پس : « فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صالِحاً[۲۰] خداوندا ! ما را به دنیا بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم . » و یا قوّت جوانی و فراغت وقت را به من باز گردان تا بتوانم قضای عبادت تو را به جا آورم ، که این حسرتی بیش نیست .
آری ! اطاعت از اوامر پروردگار انسانها را از هر همّ و غمّ محفوظ میدارد و به او آرامش خاطر میبخشد . و آن چنان سترگ و مقاوم میگردد که از هیچ چیز واهمه نخواهد داشت و مظاهر دنیا را فقط با دیده بنده بودن و عبرتی جز توانایی خالق نمیاندیشد .
رخنه در فطرت میسّر نیست
عشق و معرفت در نفس ربّانی که نشأت گرفته از عبادت با خضوع و خشوع است همان عشق و پرستش ائمّه معصومین (علیهم السلام) و اولیاء الله میباشد که در دین مبین اسلام خصوصاً مذهب به حقّ شیعه دارای جایگاه و مراتبی است که زبان و قلم از بیان حقیقت این منزلت ناتوان است .
توجه به مباحث اعتقادی در دین اسلام جایگاه والایی دارد و علما و دانشمندان در طول دوران به پردازش آن همت گماردند . زیرا تمام مبانی اعتقادی و اصول عبادی افراد در امّت اسلام استناد به اوامر خداوند در قرآن است . و آداب و سنن پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز هر کدام تفسیری از آیات قرآن و آداب و سنن پیامبران سلف را اتمام و اکمال است ، که توسط مبشّران و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) ابلاغ میشود ، در این راستا تبلیغ مبانی اعتقادی آنها برای افراد یک جامعه اسلامی و پویا حجّت به تمام معناست . و همه آن آداب به عنوان یک الگو و معیار صعود روح به تعالی و تهذیب نفس از گناهان مورد پذیرش واقع میشود . و به عنوان یک قانون کلی و مدوّن که در چارچوب تعالیم الهی است تمسّک به آن ترقّی و تعالی روح میباشد . و با جان و دل به آن عشق میورزند و در کسب چنین تعالیمی کوشا هستند تا به آن عمل کنند .
ولی از آنجایی که دانشمندان میخواهند توسط علوم روز در فطرت و ذات خلقت آدمی رخنه نمایند ، و ادعای آنها نیز این باشد که میتوان روح را مهار و تسخیر کرد و روان انسانها را از هجوم امراض جسمی در امان نگاه داشت و با اشیا (رنگها) و افکار پنهان (هیپنوتیزم) و انگیزههای مانند بازی درمانی ، زوج درمانی ، و . . . آدمی را کنترل کرد ، کار عبث و بیهوده میباشد . [۲۱]ولی اعتراف روان پزشکان و دانشمندان روحی ـ روانی چیز دیگری را میرساند ، زیرا آنها معتقدند که : آداب و احکامی که پیامبران الهی در طول تاریخ بشر به پیروان شان تعلیم میدادند ، امروزه در علوم جدید خصوصاً طب و روان پزشکی به بیماران تعلیم داده میشود . زیرا روان پزشکان دریافتهاند که «عبادت» و داشتن یک ایمان محکم به دین تمام هیجانهای روحی از قبیل نگرانی ، تشویش ، ترس و بی هویّتی را که موجب بیشتری از بیماریهای جسمانی است ، برطرف میسازد . اعتراف دانشمندان علوم روان شناسی در کشورهای متمدّن خود دال بر تثبیت و حقیقت فطرت و عدم رخنه در آن است . زیرا فعلیّت فطرت یک امر خدایی است ، همان طور که خداوند در قرآن فرمود :
فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذ لِکَ الدِّینُ القَـیِّمُ [۲۲]
به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است . آفرینش خدایی (فطرت توحید) را دگرگونی نیست ، این است دین راست و استوار .
جهان شمولی هدایت و صعود به سوی کمال در همه انسانها یک سیر ذاتی دارد ، چون سرشت هر فرد در سعادت دنیا و آخرت یک کشش روحانی است ، که در حقیقت جدای مسائل جسمانی میباشد ، چون این سعادت همان مسیر هدایت شده «الایصال الی المطلوب» است ، که از یک مسیر هموار باید عبور کرد . انسان میتواند با راز و نیاز از بحران روحی و امراض جسمانی نجات یابد ، و حتّی امروزه پزشکان روحی در ترغیب بیماران به راز و نیاز و عبادت با معبود بی نیاز ، خود مبلّغین متجدّد دین شدهاند و باید اذعان نمود که پزشکان بدان جهت بیماران شان را تشویق به دین نمیکنند که از آتش جهنّم رهایی یابند بلکه برای نجات از آتش روحی و به تعلیل رفتن جسم ظاهری تجویز به عبادت و راز و نیاز میکنند .
ایمان درمانی
«دیپاک چوپرا»[۲۳] ـ امپراتور روح که غرب را فتح کرده ـ در کشور امریکا شناخته شده نبود و افکار او را جنون آور میخواندند .
امروزه «چوپرا» به عنوان امپراتور «روح» نام برده میشود ، و بیش از هر کس دیگری در امریکا برای بر سر زبان انداختن کلمات «ایمان» ، «شفا» و «طب» زحمت کشیده است . و با عرضه ترکیبی از طب جدید و سنتی و نیز ایمان مذهبی ، جویندگان سلامت و عافیت را دور خود جمع کرده است .
دکتر «هربرت بنسون» استاد دانشکده پزشکی هاروارد میگوید : بین ۶۰ تا ۹۰ درصد بیمارانی که به اطبا مراجعه میکنند ، از بیماریهای روانی رنج میبرند . این پیروزی طب است که بسیاری از ما آن قدر عمر میکنیم تا به این بیماریهای مزمن دچار شویم ، اما درمانهای سنتی یعنی تجویز دارو و یا جراحی ، به خوبی علیه آنها عمل نمیکنند .
بیماران مبتلا به بیماریهای مزمن نه تنها در مطب پزشک تسکین پیدا نمیکنند ، بلکه با آزمایشهای جدید و «اسکن»های فوق مدرن اغلب احساس بی کسی و تنهایی میکنند [ و مبتلا به نوعی افسردگی میشوند] . که بسیاری تسلای درد خود را در «ایمان درمانی» و دفاتر «شفابخشها» جست و جو میکنند و بابت این کار سالانه ۳۰ میلیارد دلار هزینه میکنند ! میلیونها دلار دیگر نیز صرف خرید کتب و نوارهای پزشکان «عصر جدید» مثل «دیپاک چوپرا» ، «آندرو دیل» و «لاری دوسی» که ترکیبی از داروها و روحانیت شرقی [ یا ایمان درمانی] را عرضه میکنند ، میشود . [۲۴]
اعتراف دانشمندان غربی
بعضی از دانشمندان در تحقیقات گسترده خود به طور جدی میخواهند بدانند بیماران چه سود و ثمری از توسّل به معنویّت و روحانیّت میبرند و یا اعتقادات دینی چه تأثیری در روح و جسم میگذارد ، که در نهایت با حیرت درمی یابند که خیلی چیزها را حتی نمیتوانند در کتب پزشکی پیدا کنند به آنها دست مییازند .
بیش از ۲۰۰ مطالعه و تحقیق دربارهٔ نقش مذهب به وسیله «لوین» از ویرجینیای شرقی و دکتر «دیوید لارسن» سرپرست «انستیتو ملی پژوهشهای بهداشتی» انجام شده است . و بیشتر این مطالعات نشان دادهاند که مذهب برای سلامت فرد خوب است . به نکتههای مهم این مطالعات توجه کنید :
مطالعهای در مرکز طبی «دارتموت هیچکاک» در سال ۱۹۹۵ نشان داد یکی از بهترین عوامل نجات در میان ۲۳۲ بیماری که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفته بودند ، درجه ایمان مذهبی در آنها بود . مرگ و میر در میان کسانی که ایمان مذهبی نداشتند سه برابر بیشتر از میزان مرگ و میر در میان کسانی بود که ایمان مذهبی داشتند .
یک تحقیق سی ساله در زمینه فشار خون بالا نشان داده است ، این بیماری در نزد کسانی که به کلیسا میروند در مقایسه با دیگران کم تر است . به گفته دکتر لارسون ، کلیساروها حتی با محاسبه فاکتورهای خطری چون اعتیاد به سیگار و نوشیدن مشروبات الکلی به میزان حداقل ۵ درجه کمتر از دیگران فشار خون دارند .
دیگر مطالعات نشان داده است مردان و زنانی که مرتباً به کلیسا میروند ۵۰ درصد کمتر از کسانی که گه گاه به کلیسا میروند به خطر مرگ یا بیماری مواجه میشوند .
دکتر هربرت بنسون پروفسور دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد امریکا اعلام کرد : تکرار مکرر دعا و نیایش و تفکّر و تعمق روحی میتواند ، سرچشمه برخی تغییرات فیزیکی در بدن باشد .
به گفته این استاد امریکایی ، آرامش روحی که در نتیجه دعا کردن به وجود میآید ، موجب کاهش ضربان قلب و سرعت امواج مغزی شده و بعضاً ، میتواند بیماریهایی را بدون نیاز مراجعه به پزشک و صرف هزینههای جراحی درمان نماید .
دکتر بنسون که تحقیقات خود را در خصوص تأثیر پزشکی روح بر جسم از چندین دهه قبل آغاز کرده ، اکنون به طور روزانه این تکنیک را مورد استفاده قرار میدهد . به گفتهٔ وی حدود ۴۰ درصد زوجهایی که به فرض عقیم بودن به وی مراجعه میکنند ، پس از حدود شش ماه موفق به بارداری میشوند . تحقیقات ۲۵ ساله وی نشان داده که نیروی تعقل انسان میتواند تأثیری مشابه دارو داشته باشد . به گفته وی این تأثیر به ویژه در بین کسانی که اعتقاد قوی به وجود خدا و یا یک قدرت متعالی دارند مشهودتر است .
آنچه امروز در محافل علمی خصوصاً طبی غرب مورد بحث است ایمان درمانی در چالش با علم پزشکی است که ایمان و داشتن یک مذهب قوّی تمام هیجانها و بیماریهای روحی و جسمی را بهبود میبخشد . در این جا لازم میدانم که به اظهارات بعضی از دانشمندان که به طور خلاصه آمده توجّه داشته باشیم :
دکتر بنسون دعا و نیایش را تنها روش مداوا نمیداند و معتقد است چنان چه ضرورت ایجاب نماید ، پس از توسل به دعا و در صورت عدم معالجه ، بیماران میبایست روشهای معمولی پزشکی را نیز بر گزینند .
دعا ، ایمان مذهبی و توجه به معنویات واقعاً میتواند سلامت جسم شما را بهبود بخشد .
اسناد و مدارک روز افزونی نشان میدهند که دعا به درگاه خداوند بیماران مبتلا به بیماریهای سخت را نجات میدهد .
شیوهٔ چپاول گرانه پزشکان ، بیماران را به سوی «ایمان درمانی» هدایت میکند .
طب مدرن با تکنولوژی فوق العاده پیشرفته در مقابل بیماریهای مزمن ناتوان است .
آمریکاییها سالی ۳۰ میلیارد دلار صرف «ایمان درمانی» میکنند .
«ایمان درمانی» با خرافه پرستی و دعانویسی و رمالی فرق دارد . [۲۵]
در تعالیم اسلام که عمده رسالت آن بر سه محور اساسی : مبدأ ، معاد و نبوت بنا گذاشته شده و ایمان به هر کدام از این سه پایه ایمان به تمام معنا محقق است . در این راستا مقررات و احکام دینی در تعالیم اسلام قوانین خشک و بی روح نیست ، که صرفاً به خاطر تقلید و تشریفات در حاشیهٔ زندگی تنظیم شده باشد ، بلکه مجموعهای از احکام ، اخلاقیات و اعتقادات است که با سرشت انسان آمیخته میباشد . به طوری که خداوند میفرماید :
فِطْرَتَ اللهِ الَّتیِ فَطَرَ النّاسَ عَلیْها لاتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِکَ الدِّینُ القَیِّمُ[۲۶]
به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است . آفرینش خدایی (فطرت توحید) را دگرگونی نیست ، این است دین راست و استوار .
عبارت و راز و نیاز با معبود بی نیاز اختصاص به مراحل زمانی و مکانی ندارد . چون عبادت معاملهای است از جسم متعب خاکی و روحی متعالی «عبد» ، که در وجودش جز «معبودی» توانا نمییابد شاعر شیرین کلام تفهیم عبادت و راز بندگی را با بیان بسیار سلیس و روان به نظم کشیده تا ذوقی دیگر برای مشتاقان به وجود آورد ، او میگوید :
نه هر کس شد مسلمان میتوان گفتش که سلمان شد
کز اوّل بایدت سلمان شد و وانگه مسلمان شد
جمال یوسف ارداری به حسن خود مشو غرّه
صفات یوسفی باید تو را تا ماه کنعان شد
نمیشاید حکیمش خواند هر کس لافت از حکمت
که عمری بندگی باید نمود آن گاه لقمان شد
ریشه معنوی محبّت و میزان علاقه شدید قلبی انسان نسبت به خداوند در عشق به عبادت سنجیده میشود . و این کمالات معنوی در وجود یکایک بندگان ـ مرد و زن ـ آنها متفاوت است . ولی معنای واقعی عبادت برای جمیع عبادت کنندگان مسیر واحدی است که شاخص اصلی آن حس ستایش و سپاس گزاری خالق بی همتاست ، که از آفرینش نعمتها و نزول به موقع رحمتها برای بندگان اش هیچ گونه دریغی نفرمود و تمام امکانات لازم را برای پیشرفت او مهیا کرد . آن چنان که همه بندگان اش را به میزان لیاقت شان مورد; عنایت خود قرار داد .
حنان بن سدیر ، از پدرش روایت کرده ، که از حضرت باقر (علیه السلام) پرسیدم : چه عبادتی از همه عبادتها بالاتر است ؟ فرمود : هیچ چیز نزد خدای عزّوجلّ از آن محبوب تر نیست که دعا کنی و از او حاجت بخواهی . و هیچ کسی نزد خدای عزوجلّ مبغوض تر از آن نمیباشد ، که عبادت او را به جا نیاورد [۲۷]
یک دهان خواهم به پهنای فلک
تا بگویم شرح اوصاف ملک
چون عبادت در دین مبین اسلام خصوصاً مذهب به حقّ شیعه معنای وسیعی در بر دارد . و گستره آن حتّی برای آداب و اعمال جزیی و شخصی از قبیل : چگونه راه رفتن ، خوابیدن ، خوردن ، آشامیدن ، مسواک کردن و . . . رسیده و ثوابی تعیین گردیده ، سعی شده در این فصل ، فقط رکن عبادت که همان عارف بودن به حق پروردگار و راز و نیاز «عبد» با «معبود» است سرلوحه تألیف قرار داده شود .
عبادت در کلام خدا
مقدمه
قبل از آن که به مفاهیم حمد یا عبادت در کلام خدا و معصومین (علیهم السلام) بپردازیم ، بهتر است مختصری از اقسام حمد را بشناسیم ، که حمد در معارف اسلامی به چند قسم آمده ، که در این راستا میتوان گفت حمد به طور اجمال به سه قسم; قولی ، فعلی و حالی تعریف شده که عبارتند از :
الف) حمد قولی
به حمد زبانی گویند; که آسانترین نوع حمد میباشد که از زبان جاری میشود ، و این نوع حمد دارای درجاتی است که ترتیب فضیلت آن از مراتب شخصیت و مراقبات ویژه افراد حاصل میشود . و ناطقیّت که یک ودیعه الهی است خداوند ویژه انسان قرار داده تا حمدش را به زبان انبیایش ظاهر کند تا امّتان شان حقّ را با این کمال بستایند ، و بنده معرفت قلبی خویش را به وسیله زبان بازگو کند . و در این خصوص اطبای روحی گویند : وقتی که زبان به حمد و ستایش خداوند عادت کرد و تزیین به ذکر الله شد ، گناهان زبانی مانند; دروغ ، غیبت ، تهمت و . . . در آن جایگاهی ندارند .
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که تواَم راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی
نتوان شَبه تو گفتن که تو در وَهمْ نیایی
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
ب) حمد فعلی
به حمدی گویند; که منشأ آن افعال انسان است . و این نوع حمد دارای جایگاهی بهتر و مراتبی عالی تر از حمد قولی است . چون این نوع حمد ضمن معرفت و عارف بودن به پروردگار و شناخت و کیفیت عوالم از انسان صادر میشود; در غیر این صورت حمدی تحقق نمییابد . زیرا اعمال دینی ـ شرعی از عبادات و خیرات که به بندگان تکلیف شده است میباشد و بنده نیز صرفاً برای رضای خدا اظهارش میکند . چون آنچه از روزی مادی و معنوی به انسانها اطعام میشود کمال و صفت رحمانیّت خداوند است; و صفت خالقیّت خداوند برای این است که آفرینش تمام مخلوقات عالم در توفیق به صعود و تعالی معنوی انسان رویکرد دارند . و این کشش صرفاً یک حمد فعلی نیست بلکه وجود انسان در تمام دوران زندگی باید ستایشگر خداوند باشد; زیرا افعالی که بُعد معنوی داشته باشد عروج روحی انسان از کالبد جسم متجلّی میشود .
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
که فرشته ره ندارد به مقام آدمیّت
ج) حمد حالی
بیشتر اقسام حمد ، در حمد حالی تفسیر میشود; و میتوان گفت مهمترین حمد برای بنده حمد حالی است . زیرا در حمد حالی توفیقات و عنایات الهی فقط در روح و قلب بنده است ، و معامله یک معامله روحی و قلبی میباشد . چون این دو مقام اگر متصف به کمالات علمی و عملی حقّ شوند و متخلّق به اخلاق الله و صفات الله گردند; و وقتی که این کمالات ملکه سرّشان شد ، حمد حالی محقق میگردد . زیرا روح از آن خداست و قلب نیز جایگاه بحقّ اش; « لم یسعنی سمائی و لا أرضی و وسعنی قلب عبدی المؤمن [۲۸] آسمانها و زمین گنجایش مرا ندارند ، ولی من در قلب بنده مؤمنم جای میگیرم . »
که جهان صورت است و معنی یار
لیس فی الدار غیرهُ دیّار
خداوند در قرآن میفرماید :
وَ ما خَلَقْتُ الجِنّ وَ الاْنسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ [۲۹]
و جنّ و انس را نیافریدم جز برای آن که مرا بپرستند .
فَسَـبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السّاجِدِینَ * وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِـیَکَ الیَقِـینُ [۳۰]
پروردگارت را تسبیح و حمدگو ، و از سجده کنندگان باش . و پروردگارت را عبادت کن تا یقین (مرگ) فرا رسد .
أَ لاّ تَعْبُدُوا إِلاّ اللّهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ [۳۱]
دعوت من این است : که جز اللّه را نپرستید ، من از سوی او برای شما بیم دهنده و بشارت دهندهام .
وَلِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمـواتِ وَالأَرضِ طَوْعاً وَکَرْهاً وَظِلالُهُمْ بِالغُدُوِّ وَالآصالِ[۳۲]
همه آنها که در آسمانها و زمین هستند ، از روی اطاعت یا اکراه و هم چنین سایههای آنها هر صبح و عصر برای خدا سجده میکنند .
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِـینَةَ فِی قُلُوبِ المُـؤْمِنِـینَ لِـیَزْدادُوا إِیْماناً مَعَ إِیمانِهِمْ [۳۳]
او کسی است که ، سکینه و آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمان شان افزوده شود .
أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ [۳۴]
آگاه باشید ، با یاد خدا دلها آرامش مییابد .
در قرآن مجید بیش از ۳۹۷ آیه در خصوص فرایض و عبادات از طرف خداوند بزرگ بر رسول اش نازل شده که علمای تفسیر و فقهای تفکیک آیات ، با استفاده از احادیث و روایات معصومین (علیهم السلام) به شرح تفصیل و جزییات آنها پرداختهاند . که مجالش در این بضاعت سطور نمیگنجد .
عبادت در کلام معصوم (علیهم السلام)
اشرف مخلوقات پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : که مالک عالمین (جلَّ جلاله) میفرماید :
هرگاه دل بنده من در بیشتر احوال به ذکر عزّت و جلال و شکر نعمتم با کمال حسن نیّت مشغول باشد ، وعده او این است که «تَولَّیتُ اُمُورَهُ; کار او را به هیچ غیری حواله نکنم . » و در هیچ مقامی او را به حال خود نگذارم ، همه خواستهها و حاجات او را به کرم خود برآرم ، تا آثار فضل خود را همنشین او گردانم ، انوار لطف خود را رفیق و قرین او سازم و اگر در خلوت خانه محبّت (دل) سخن گوید چنان سازم که جواب آن هاتف غیبی بدو رساند و چشم و دل او را ناظر نور جلال احدیّت خود گردانم . . . . [۳۵]
گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی
ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را
و هم چنین میفرماید :
اَلاِحْسانُ اَنْ تَعْبُدَاللّه کانَّکَ تَراهُ ;(2[۳۶]
احسان آن است که خدا را بپرستی مثل این که او را میبینی .
امام سجّاد (علیه السلام) در مناجات مطیعین میفرماید :
ای خدای من ! طاعت و بندگی ات را به قلبم الهام کن و عصیانت را از من دور ساز . و آنچه از شوق مقام رضای تو آرزومندم ، راه وصول اش را بر من آسان گردان .
خدایا ! ما را در کشتیهای نجاتت ـ که ملکه شدن نفس در عبودیّت و طاعت تو و ولایت أولیایت است ـ بنشان ، و ما را به لذّت مناجات خود کامیاب گردان و بر جویبارهای محبّتت وارد ساز و به ما شیرینی مقام قرب و دوستیت را بچشان .
عیسی بن عبداللّه از امام صادق (علیه السلام) سؤال نمود : قربانت گردم عبادت چیست ؟
امام (علیه السلام) فرمود :
خوش نیّتی در طاعت از راههایی که خدا از آنها اطاعت شود .
و هم چنین میفرماید :
همه چشمها در روز قیامت گریانند ، مگر سه چشم : چشمی ، که از نامحرم پوشیده باشد; چشمی که در اطاعت خدا شب بیدار بماند . و چشمی که در دل شب از خوف خداوند اشک ریزد[۳۷]
در روایت است که خداوند سبحان به داود (علیه السلام) وحی فرمود :
ای داود ! من دوست کسی هستم که او نیز مرا دوست داشته باشد . و همدم کسی باشم که او نیز همدم من باشد . و مونس کسی هستم که او نیز به ذکر من مأنوس باشد . و رفیق و مصاحب کسی میباشم که او نیز رفیق من باشد . و کسی را بر میگزینم که او نیز مرا بر گزیند . و مطیع کسی هستم که او مرا اطاعت کند . و هر کس قلباً مرا دوست بدارد حیات و زندگانی ای به او میدهم که به هیچ کس قبل از او ندادم . و کسی که حقیقتاً در جست و جوی من باشد مرا خواهد یافت . و هر کس در پی غیر من باشد هرگز مرا نخواهد یافت [۳۸]
بندگی کن تا که سلطانت کنند
تن رها کن تا همه جانت کنند
خوی حیوانی سزاوار تو نیست
ترک این خو کن که انسانت کنند
عبادت در لغت
عبادت در لغت یعنی : هیر ، بندگی ، نماز ، پرستش ، نیایش ، هر کاری که مطابق دین تقرّب و جلب رحمت خدا شود گویند [۳۹]
و راغب اصفهانی (رحمه الله) تعریف عبادت را در کلمه عبودیّه چنین آورده است :
عبودّیّه; یعنی اظهار فروتنی و طاعت و فرمان برداری از حق ، واژه عبادة از عبودَّیّه بلیغ تر است ، زیرا عبادت نهایت فروتنی و طاعت است . لذا استحقاق و شایستگی پرستش را ندارد مگر کسی که نهایت کمال و فضیلت از اوست و او خدای تعالی است و فرمود : « أَ لاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ [۴۰] ـ به شما بندگان ـ امر فرموده است که جز آن ذات یکتا کسی را نپرستید . »
عبادت و پرستش خدای متعال را سه مرحله است : بعضی خدا را عبادت میکنند به امید ثواب آخرت و خوف از عقاب که عامه مؤمنانند . و بعضی خدا را عبادت کنند که شرف عبودیت یابند و خدا آنها را بنده خود خواند . و بعضی دیگر خدا را عبادت کنند از جهت هیبت و جلال او ، و محبّت به او که مرتبت اعلای عبودیّت است[۴۱]
عبادت ، همان طاعات و اظهار ذلّت و مسکنت است . و عادت دادن و ملکه شدن اینها از برای نفس انسانی ، تا معنای بندگی و حقیقت آن حاصل شود . « إِیَّاکَ نَعبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِـین ; تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم . »
عبادت و پرستش که در «نماز» میگنجد ، عالیترین نوع خشوع و خضوع در برابر خالق یکتاست ، که نهایت ذلت و خواری در مقابل قادر مطلق میباشد . و راز دل است با معبود بی نیاز ، که این شایستگی فقط در وصف ذات اقدس خداوند نهفته است ، چون خداوند به هر راز دانا و بر درونها بیناست . و بر هر چیز احاطه مطلق دارد و با یکتایی خود بر همه چیز چیره و قادر و تواناست .
بنابراین عبادت; «نماز» فطرت ستایشگری و آخرین حد خضوع و خشوع جسم و جان است که به عنوان تعلّق و وابستگی مطلق و تسلیم بی قید و شرط «عابد» در برابر «معبود» انجام میگیرد .
عبادت; که اوّل آن «نماز» و آخر آن . . . ، حس شکرگزاری را شکوفا میکند و از مهمترین اوصاف انسانی است ، که همانا انسان ذاتاً مستجمع ویژگیهای جمیع مخلوقات عالم هستی را داراست . خلقتی که ، هم نشانه قدرت الهی است و هم علم و حکمت و رحمت عام و خاص اش چنین اقتضا میکند ، که در خلقت این گل سرسبد عالم هستی نشانههای علم و قدرت بی پایان خدا باشد تا نعمتهای گسترده اش در ذرّه ذرّه اعضا و جوارح او کاملا مشهود بماند .
تفسیر حروف عبد
خداوند میفرماید :
إِنَّنِی أَنَا اللّهُ لا إِلـهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی [۴۲]
به درستی من اللّه هستم ، معبودی جز من نیست ، مرا پرستش کن و نماز را برای یاد من بپایدار .
سپاس برای خدای است که هرگاه بخوانم اش پاسخم گوید و اگر او را فرمان نبرم ، بدیهایم را بپوشاند . حمد برای خدایی است که او را در پادشاهی شریکی ، و در فرمان او ستیزندهای نباشد . حمد و ستایش مخصوص آن معبودی است که هر عبدی به حمد او به مولای و سروری رسید . زیرا عشقورزی عبد به معبود یک امر فطری است ، و فطرت خداجویی در وجود تمامی بندگان نهفته است . امّا بنا به شرایط تربیت پذیری و رشد اجتماعی از مسیر اصلی که همان « صِراطَ المُستَقِـیمَ » است گاهی منحرف گشته و حب نفس ـ که تمایلات جسمی و خودبینی ظاهری میباشد ـ جایگزین حب الارباب میگردد . که این جایگزینی فاصلهٔ مرز شرک و کفر است از دریای بیکران عشقورزی عبد به معبودش . در این طریقت است که عبد به مصداق حروف اش تعبیر میشود .
همان طور که برای سالکان اهل حقیقت روشن است ، کلمه «عبد» از سه حرف «ع ، ب و د» تشکیل شده که : حرف «عین» کنایه از علم و عمل است ، و حقّ این دو کلمه این است که همیشه در کنار هم باشند . زیرا که علم به منزلهٔ پایه و عمل به مثابه ساختمان آن است . و این دو در حفظ آثارشان مکمل یک دیگرند . و علم بدون عمل و عمل بودن علم سزاوار نیست ، چون این دو به ماننده دوبال پرواز به سوی تکامل روحی ـ عقلی است که آدمی را به سر منزل مقصود میرسانند . پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
عَمَل قلیل مَعَ الْعِلْمِ خَیر مِنْ عَمل کثیر مَعَ الْجَهْل; [۴۳]
عمل کم با علم بهتر است ، از عمل زیاد که از روی نادانی انجام گیرد .
و یا :
عَلَیْکَ بِالْعِلْمِ فَإنَّ الْعِلْمَ خَلیلُ الْمؤُمِنِ وَ الْحِلْمَ وَزیرُهُ وَ الْعَقْلَ دَلیُلُه وَ الْعَمَلَ قَیُّمُهُ . . .[۴۴]
بر شما باد آموختن علم; زیرا علم یار مؤمن; و بردباری وزیر او; و عقل دلیل اش و عمل سرپرست اوست .
و جمع علم و عمل باعث افزایش یقین بنده ، به خلاقیّت خداوند است . که خداوند در قرآن میفرماید :
أَمـَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ الَّـیْلِ ساجِداً وَقائِماً یَحْذَرُ الآخِرَةَ وَیَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الأَلْبابِ [۴۵]
آیا چنین کسی با ارزش است; یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است . و در حال سجده و قیام از عذاب آخرت میترسد . و به رحمت پروردگارش امیدوار است . بگو آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند ؟ تنها صاحبان خرد (عقل) متذکّر میشوند .
و در خصوص عالمانی که دارای گفتار شیرین و دلنشینی هستند و دیگران بهرههای فراوان از قال و قیل آنها برده و خود هیچ گونه سودی نمیبرد . و چه بسا باعث تأسف نیز میگردد که حامل سرمایه بس عظیم بوده ولی گره از بیچارگی و بدبختی او نگشوده و خداوند در اوصاف شان چنین میفرماید :
تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ * کَبـُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ [۴۶]
چرا سخنی میگویید که عمل به آن نمیکنید ؟ ! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید و عمل نمیکنید [۴۷]
حرف «با» اشاره به بینونیّت و جدایی از غیر حقّ تعالی است . چون مطاع هوای نفس بودن یکی از بزرگترین بلاهاست که آدمی در محدودهٔ حیات دنیا ، خود را در آن محبوس میکند . و هر روز با بهره گیری از عقل و ترفندهای واهی به یکایک امیال نفس اش جواب مثبت میدهد . و آن چنان غور در کسب رفاه طلبی و دنیاپرستی میشود که مواصلت مرز شرکِ به خدا را تا لحظات آخر زندگی و چه بسا در حال احتضار به همراه دارد و جزء لاینفک نفس اش میشمرد . دل بستن به غیر خدا و بندهٔ مال و منال شدن آدمی را چنان از اصالت اش به دور میکند ، که گویی فقط غالب انسانی را به یدک میکشد و سیرت همان اوصاف حیوانی است . و خودبینی را هم چون کرم ابریشم که تار به دور خود میتند و خود را در آن حبس میکند جز احاطهای از تار نمیبیند و آن چنان در خود محو میگردد که دیدگان اش فقط در خود خلاصه میگردد .
مادر بتها ، بت نفس شماست
زان یکی بت مار و این بت اژدهاست
حرف «دال» دلالتی بر دنّو و نزدیکی است که تقرّب بنده بی حجاب و بیواسطه به پروردگار عالمین و قطع علایق از ماسوای اللّه میباشد . جز نام و یاد حضرت حقّ که عالم به کل شیء و علیم به ذات صدور است و تمام اشیای عالم را جز وسیلهای برای رسیدن به مقام بندگی و نگریستن به جمال و جلال او میباشد ، میداند زیرا : « اَلاِخْلاصُ مِلاکُ العِبادةَ ; قوام و ارزش عبادت به خلوص نیت است . »
در این مقام شایسته است که عبد با نیّت خالص قلب خود را آیینه تجلّی عشق به معبود قرار دهد . و وجود خویش را جز جسم شفاف انعکاس کننده صفات تمام و کمال خالق بپندارد ، که در این مرحله و مرتبت ، اخلاص عبد معنا پیدا میکند .
وَلِـیَبْتَلِیَ اللّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَلِـیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَاللّهُ عَلِـیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ [۴۸]
خداوند آنچه در سینهٔ شما پنهان است میآزماید . و آن چه در دلهای شما از ایمان میباشد خالص گرداند و خداوند از آن چه در درون سینه هاست باخبر است .
در ضمیر ما نمیگنجد به غیر دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس
و در حدیث شریف از معصوم (علیه السلام) اشاره به همین مطلب است که میفرماید :
وَالنّیّةُ اَفْضَلُ مِنَ العَمَلِ ألا وَاِنَّ النّیّةَ هِیَ العَمَلُ [۴۹]
نیّت ، از عمل افضل است ، بلکه نیّت تمام حقیقت عمل است .
اگر با خلوص نیّت به عالم با صفای معرفت قدم بگذاریم ، و با چشم دل به دیدار جمال یار نایل شویم ، قطعاً به چشیدن شربت حیات بخش عشق موفّق خواهیم شد . که این اوّلین سلک از سلوک بندگی است . در حالی که عشقورزی انسان نسبت به پروردگار یک امر فطری است . و محور وجودی انسان در این بحر پر تلاطم امیال نفس و تجمّلات دنیا ، فقط اتکای به حمد و ستایش معبود است و یادآور عهد ازلی که میتواند اصالت انسانی اش را حفظ کند . و چنین اقتضا میکند که انسان به پروردگار جهانیان عشق بورزد و در هجران نام و یاد او اندوه ناک و در وصال او فرح ناک گردد ، و ذکر او را دارویی سریع الشفای دل خود بداند ، به یاد او بودن را مایهٔ درمان خویشتن یابد ، شکر او را سبب مزید لطف و رحمت ببیند . و این جاست که برای خستگی کار روزانه خود خواب ، و برای رفع خستگی و درگیری در اجتماع خانه ، برای مقابله با فشارهای جنسی زن ، و نهایتاً برای آرامش قلب و روح مشوّش ، یاد خدا لازم است . تا کسب معرفت نماید و از تمام هیجانها در امان باشد .
أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ [۵۰]
آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مییابد .
با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست
یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن
در عشق بندگی معبود و در عالم بیوصف عبادت و پرستش ، حد و حصری نیست . زیرا عبادت و پرستش یک جوشش و انقلاب درونی است ، که مرزی بر آن قایل نشدهاند . دنیای شیرین عبادت زمان و مکان نمیشناسد ، شب و روز در عبادت وجود ندارد . چون همیشه و در همه حال روشنایی عالم وجود فقط نورانیّت دل است با یاد معبود; چون لذّت چشیدن شربت شیرین عبادت جان بخش و استشمام نسیم اش حیات پرور است .
شیخ اجل مصلح الدّین سعدی شیرازی در گلستان حکایت بسیار جالبی نقل میکند که میگوید : یاد دارم شبی در کاروانی همه شب رفته بود; و سحر در کنار بیشهای خفته; شوریدهای که در آن سفر همراه ما بود ، نعرهای برآورد و راه بیابان گرفت; و یک نفس آرام نیافت . چون روز شد گفتم اش آن چه حالت بود ؟
گفت : بلبلان را دیدم که به نالش درآمده بودند از درخت ، و کبکان از کوه ، و غوکان در آب ، و بهایم از بیشه ، اندیشیدم که مروّت نبـاشد همـه در تسبیح باشند و من به غفلت خفته .
دوش مرغی به صبح مینالید
عقل و صبرم ببرد طاقت هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید به گوش
گفت : باور نداشتم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم : این شرط آدمیّت نیست
مرغ تسبیح گوی و من خاموش
قاضی نورالله شهید درمجلس چهارم مجالس المؤمنین ، در شرح حال اویس قرنی گوید : از آن سُهیل یمن بایُمن منقول است
که در بعضی شبها میگفت : « هذه لیلةُ الرکوع ; این شب شب رکوع است» و به یک رکوع شب را به سر میبرد . و درشب دیگر میفرمود : « هذه لیلةُ السجود ; این شب شب سجود است» و به یک سجود به صبح میرسانید . یکی به او گفت : ای اویس چون طاقت طاعت داری که شبهای بدین درازی بر یک حال میگذرانی ؟ گفت : کجاست دراز ؟ کاشکی از ازل تا ابد یک شب بودی تا به یک سجود به آخر بردمی و درآن نالههای زار و گریههای بیشمار کردی . [۵۱]
سوره «فاتحه» رابطه عبد با معبود
شیخ صدوق (رحمه الله) در امالی از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در تفسیر «فاتحة الکتاب» روایت میکند ، که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : [۵۲]
خدای تبارک و تعالی میفرماید : «فاتحة الکتاب» را میان خودم و بندگانم دو نیمه کردم ، نیمهای از آن من است . و نیمهای از آن بنده من و آنچه تقاضا کند میباشد . گاهی بنده گوید :
« بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِـیمِ » ، خدای ـ جلّ جلاله ـ فرماید : بندهام با نامم آغاز کرد و بر من لازم است امورش را تمام کنم و احوال اش را مبارک سازم . چون گوید :
« الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمِـین » ، فرماید : بندهام ستایشم کرد و دانست هر نعمتی که دارد از من است و هر بلا از او بر گردد به فضل من است ، شما گواه باشید نعمت آخرت را به نعمت دنیایش افزودم و بلاهای آخرت را همانند بلاهای دنیا از او برگدانیدم . چون گوید :
« الرَّحْمنِ الرَّحِـیمِ » ، فرماید : گواهی داد من رحمن و رحیم هستم ، گواه باشید که من بهرهٔ وافر رحمتم و عطای شایانم را به او دهم . چون گوید :
« مالِکِ یَومِ الدِّینِ » ، فرماید : گواه باشید که چون اعتراف کرد من مالک روز جزایم حساب اش را آسان کنم و حسنات اش را بپذیرم و از بدکرداریش درگذرم . چون گوید :
« إِیَّاکَ نَعْبُدُ » ، فرماید : بندهام راست گفت تنها مرا میپرستد گواه باشید که به او ثواب عبادت اش را بدهم ثوابی که هر مخالف عبادت او رفته بر او رشک برد . چون گوید :
« وَإِیَّاکَ نَسْتَعِـین » ، فرماید : از من کمک خواست و به من پناه آورده گواه باشید که او را در کارش کمک کنم و در سختیها به فریادش رَسَم و روز گرفتاری دست اش را بگیرم . چون گوید :
« اِهْدِنَا الصِّراطَ المُستَقِـیمَ » ، تا آخر سوره ، فرماید : این از بندهٔ من است . و بندهٔ من هر چه خواهد از آن اوست و برای بندهام اجابت کردم و آنچه آرزو داشت به او دادم از آنچه ترسید او را آسوده ساختم .
یا ابن آدم خَلَقتُ الأشیاءَ لاِجلِک و خَلَقْتَ لاِجلی [۵۳]
ای پسر آدم; همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم .
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
خلقی بتو مشغول و تو غایب زمیانه
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که ترا میطلبم خانه بخانه
هر کس به زبانی صفت مدح تو گوید
مطرب به سرود نی و بلبل بترانه
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
مقصود من از کعبه و بت خانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه
چون در همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه نیم من ، که روم خانه بخانه
عالمی به حضور حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمد و گفت : ای امیرمؤمنان ! آیا پروردگارت را هنگام پرستش دیدهای ؟
امام علی (علیه السلام) فرمود : وای بر تو ! من آن نیستم ، خدایی را که ندیده باشم پرستش کنم .
مرد عالم گفت : چگونه خدایت را دیدهای ؟
امام (علیه السلام) وای بر تو !
لاتُدْرِکُهُ الْعُیُونُ فی مشاهِدَةُ الاْبصارِ وَلکِن رَأیْتُ الْقُلُوبٌ بِحقایق الإیمانِ;[۵۴]
دیدگان او را با بینایی چشم نبیند ، ولی قلبها او را با حقیقتهای ایمان دیدهاند .
ویژگیهای عبادت و پرستش
اوّل ، حضور قلب
الف) بیماری جسمی قلب
قلب مجموع گوشتی صنوبری شکل و منظم در طرف چپ سینه قرار دارد ، که با ضربان حیات بخش خود حیات هر موجودی را امکان پذیر میسازد .
قلب عضوِ حیاتی از بدن موجودات زنده است که در طول زندگی بنا به ضروریات حیاتی پی به عظمت این عضو بسیار ظریف و مهم بردهاند . و زیست شناسان قلب را مانند تلمبهای که خون را با فشار در درون رگها و در مسیرهای بسیار باریک مویرگها به جریان در میآورد تعریف نمودهاند .
چون قلب عضو بسیار مهمی از مجموعه اعضای موجودات زنده است ، اهمیّت سلامتی این عضو همان بس که بدون قلب هیچ موجود زندهای زنده نخواهد ماند .
همان طور که میتوان لفظ قلب (دل) را به دو معنای جسمی و معنوی تعبیر کرد ، امراض مختلف قلبی را نیز میتوان به دو معنای جسمی و روحی متفاوت بررسی کرد . مثلا ، زیست شناسان و اطبّای متخصص قلبی برای بیماری جسمی قلب امراضی از قبیل :
ـ صدمه به قلب بر اثر نرسیدن خون به آن;
ـ بزرگ شدن قلب بر اثر افزایش فشار خون و کار زیاد قلب;
ـ تورّم پرده قلب و اختلال کار دریچههای آن ، طبقه بندی نمودهاند . که به طور کلی امراض جسمی قلب را به عارضه سکته قلبی (انفارکتوس) بیماری فشار خون ، رماتیسم قلبی ، تصلب شرایین و کم خونی نام برد . که با داروهای شیمیایی ـ گیاهی همراه با مراقبتهای ویژه بهبود مییابد .
ب) بیماریهای روحی قلب
بیماری روحی قلب را خداوند متعال در بعضی از سورههای قرآن مجید به مضمون گناه ی قلب بیان میفرماید ، از آن جمله که فرمود : « فِـی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً [۵۵] در دلهای آنها (منافقین) یک نوع بیماری است پس خداوند بر بیماری شان میافزاید . » و یا : « وَلـکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ [۵۶] خداوند از آنچه دل هایتان کسب کرده شما را بازخواست خواهد کرد . »
همان طور که از برای بیماری جسمی قلب داروهایی اختصاص یافته و احتیاج مبرم به مراقبت و پرهیز و هم چنین بستری در بیمارستان لازم است . برای بیماری مهلک روحی قلب نیز احتیاج به داروی سریع الأثری دارد ، تا بتواند از گناه هان قلبی که همانا کفر ، ریا ، حسد ، خودپسندی ، و . . . میباشد نجات یابد ، که خداوند میفرماید :
وَذَرُوا ظاهِرَ الإِثْمِ وَباطِنَهُ إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِما کانُوا یَقْتَرِفُونَ [۵۷]
گناهان آشکار و پنهان را رها کنید ، زیرا کسانی که تحصیل گناه میکنند در برابر آن مجازات خواهند شد .
بعضی از مفسرین « ظاهِرَالاِثْمِ وَباطِنَهُ » تفسیر بر گناهانی که محلّ آن بدن و گناهانی که جایش دل است ، تعبیر کردهاند .
بد بود چون دل تباه بود
ظلم لشکر ز ضعف شاه بود
علمای اخلاق یا به تعبیر دیگر اطبای روحی قلب ، بیماری قلب را به کفر ، نفاق ، شرک ، شک ، قساوت ، سؤظن ، ریا ، حسادت ، بخل ، حب دنیا و . . . نام بردهاند ، که شفای این امراض مرموز روحی از عهدهٔ مخلوق عادی خارج است ، چون بشر هیچ گونه احاطهای بر این گونه بیماری ندارد . زیرا روح از آن خداست و شفای چنین بیماری نیز از آن خلاّق تواناست . در این راستا ، خداوند هم جمعی از افراد بشر را برگزید و آنان را از این اسرار خارق العاده آگهی داد و به عنوان طبیبان روحانی راهنمایان بشر گردانید و سالار و سرور آنها را خاتم انبیا محمدبن عبداللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) قرار داد . و بر فرستادن اش منّت گذارد و فرمود :
هر آینه خداوند بر مؤمنان منّت گذارد (نعمت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری از جنس خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد اگر چه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند .[۵۸]
که مراد همان پاکی دلها از انواع آلودگیهای روحی ـ روانی است . و در این آیه شریفه به خوبی دانسته میشود که غرض از بعثت پیغمبران روشن شدن دلها به نور دانش و پاک شدن از انواع آلودگیها و دارا شدن ملکات فاضله انسانیّت است . چنان چه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید :
بُعِثْتُ لاِتَمِّمَ مَکارم الاَخلاق[۵۹]
من مبعوث شدم برای اخلاق نیکو .
«دل» که ظرافت ساختار او منبع قدرت خلاّق توانا را میفهماند ، با فعالیّت منظم خود یک دوران طولانی که عمر آدمی متکّی به آن است ، میتواند حیات پرور باشد . بی دلیل نیست که خداوند میفرماید : « لم یسعنی سمائی و لا ارضی و وسعنی قلب عبدی الْمُؤمن [۶۰] آسمانها و زمین گنجایش مرا ندارد ، ولی من در قلب بندهٔ مؤمنم جای میگیرم . »
این جایگاه خداوند نمیتواند از یک جهت محل امیال نفس و خواهشهای مادی ـ جسمانی باشد و از طرف دیگر محل صفای خشوع ، خضوع و عشقورزی به معبود ، زیرا; «جمع ضدّین فی شیء واحد محال» است . و باید همیشه نالههای دل شب امام علی (علیه السلام) را که از خوف معبود به خود میلرزید و در فراق یار همانند مادر بچه مردهای اشک میریخت; آویزه گوشهای محبّان و پیروان اش باشد . تا وجودشان را لبریز از عشق معبود سازند و دل شان را مزیّن به صفای ذکر و یاد او که در قرآن اش میفرماید :
یَوْمَ لا یَـنْفَعُ مالٌ وَلابَـنُونَ * إِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْب سَلِیم [۶۱]
روز قیامت مال و فرزندان سودی نخواهد داشت ، مگر کسی که با قلب پاک به پیشگاهٔ خدا آید .
دل یا قلب سلیم که جایگاهٔ خدا و صفای عشقورزی به معبود را در خود جای داده ، امور دنیوی نباید هیچ گونه خدشهای بین پیوند عبد و معبود به وجود آورد . در حالی که انسان از دلی بهره مند میشود که خالی از هرگونه بیماری و آلودگی باشد ، تا با بشارت خداوند معامله گردد ، که فرمود :
لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّـهِمْ وَهُوَ وَلِـیُّـهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ [۶۲]
برای آنها خانهٔ امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود و او ولیّ و یار و یاور آنهاست به خاطر اعمال ـ نیکی ـ که انجام میدادند .
در غیر این صورت اگر صاحب چنین دلی (مرض دار) در دنیا به مداوای او نپردازد باید در بیمارستان جهنّم آن قدر بستری گردد تا از تمام بیماری و آلودگی شفا یابند .
دل عرصه نفس اماره و مطمئنّه
امراض معنوی (روحی - روانی) که برای قلب (دل) بر شمردند ، میتوان گفت که قلب همان معرکهٔ نبرد دو نیروی بزرگ نفس اماره و مطمئنّه میباشد ، که یکی آدمی را به پستی ، نابودی ، ذلّت و ائمة الکفری میکند که جایگاه شان را خداوند « اَسْفَلَ السّافِلین » معین فرمود . و دیگری در جهت تعالی روح و جسم که مقام شامخ انسانیّت اتکال به آن است ، تا از طرف خداوند متعال به مطیعان نفس مطمئنّه ندای : « ارْجِعِی إِلی رَبِّک » بشارتی رسد ، سوق دهد .
به طور کلی اعمال انسان به طور فطری و ناخواسته الهام گرفته از دو نیروی گلاویز شده در «دل» میباشد . که هر کدام از این دو نیرو بر دیگری غالب آید ، عمل آدمی به همان طرف هدایت میشود . تا مغز دستور انجام را به دیگر اعضای بدن صادر کند . با چنین دستورالعملی آدمی همیشه در دو راه سقوط و صعود قرار میگیرد . که رمز سعادت دنیا و آخرت ، خوشبختی و سروری فقط و فقط در القای اوامر نفس مطمئنّه است ، که عشقورزی دل به مقام احدیّت و طلب هدایت از مقام حضرت حقّ ـ جلّ و جلاله ـ است .
اِلهی هَبْ لی کَمالَ الأنْقِطاعِ اِلَیْکَ ، وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بضیاء نَظَرِها اِلَیْکَ[۶۳]
خدایا ! بریدن از همه چیز و گرویدن به سوی تو نهایت آرزوی من است ـ از تو درخواست میکنم ـ چنین انقطاعی به من عطا فرمای . و دیدگان دلهای ما را به معرفت خود روشنی فرما تا به سوی تو نظر کند .
هم چنین امام موسی کاظم (علیه السلام) میفرماید :
به راستی ، خدا دلهای مؤمنان را پیچیده و درهم و بر ایمان آفرید (ایمان در لابلای آن است) و چون آن چه را خواهد که در آن است بدرخشد ، به حکمت اش آبیاریش کند و تخم دانش در آن بکارد و زارع و سرپرست بر آن پروردگار جهانیان است [۶۴]
و امام صادق (علیه السلام) میفرماید :
به درستی که دل میان سینه و گلوگاه لرزان است تا به ایمان بسته شود و چون به ایمان بسته شد قرار گیرد ، و این است تفسیر قول خداوند عزّوجلّ : «وَ مَنْ یُوْمِنْ باللّه یَهْدِ قَلْبَهُ; [۶۵] هر که به خدا ایمان آورد ، دل اش به راه آید و آرام گیرد . »
قلب در تمام مدّت عمر ، شب و روز مشغول کار و فعالیّت است ، چون قلب مسؤول رساندن خون و پیام به بدن میباشد . این در صورتی است که ، بقیّه عضلات بدن انسان یک زمانی استراحت دارند . لذا قلب خواب و استراحت ندارد ، بایستی همیشه آماده گرفتن مفاهیم آسمانی باشد و میتوان گفت که حیات موجود زنده با آن شروع شده و با آن ختم میشود .
آری ! همه دل دارند ، امّا دلی که از اعماق اش یگانگی ، محبّت و مهرورزی و برای تعالی روح به تپش میافتد و در راه ایمان ، حقیقت و عشق به خداجویی میتپد اندک است . همانند دیدگان که همه میبینند امّا هر دیدهای آنچه را که باید نمیبیند . « انتباه العیون لاینفع مع غفلة القلوب ; با بی خبری دل بیداری دیدگان سودی ندارد . » نفرات زیادی با حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در گفت وگو بودند و با آن حضرت مجالست میکردند ، امّا سلمان و ابوذر دو نفر بیش نبودند . گیرندههای دل افراد نسبت به یک دیگر فرق میکند و چه بسا ، گاهی برعکس عمل میکنند . و عقل که الهامات را ابلاغ میکند در رأی دل مطاع است . چون چارهای ندارد مگر تسلیم خواهشهای دل ، زیرا عقل میداند که امورات دل با خداست و ارتباط نزدیکی با یزدان دارد . دل پاک و صیقل داده از زنگارهای گناه اشکال و اعمال همه دریافتها را تا ابد به صورت اصلی خود حفظ و در وقت مقرّر به امر خداوند آشکار میکند . و در زندگی دنیا خاطرات تلخ و شیرین روزگار کودکی و جوانی را در عرصه تفکّر به نمایش در میآورد ، تا قابلیّت سرزنش و برگشت را مهیّا سازد . و لذا آدمی در محکمه وجدان هزاران بار محکوم میشود و راه توبه را پیش میگیرد ، ولی ابقای در برگشت را وساوس شیطانی در اعمال اش قرار میدهد تا وجودش عرصه امتحان الهی قرار گیرد .
ولی افسوس ، این مرکب چموش گسیخته افسار اصالت انسانی را محو میکند ، دل را به ظلمت کده تباهی تبدیل و مُهر سیاهی بر ضمیر روشن گری دل مینهد تا عهد و پیمان آن خجسته روز ازلی و مقام احدی از یادها ربوده شود و آدمی را هماننده درنده خوهان سرمست در خوردن و خوابیدن و غرق در امیال جنسی هدایت نماید .
گردل برود ، من نروم از نظرت
ور جان بدهم ، خاک شوم در گذرت
چون گرد شوم ، بر آستانت آیم
بینشینم و بر نخیزم از خاک درت
دل و رضای دوست
خدای تعالی به یکی از صدیقین وحی کرد ، در میان بندگان من کسانی هستند که مرا دوست دارند و من نیز آنان را دوست میدارم; آنان به من مشتاق اند و من نیز به آنان اشتیاق دارم; آنان همیشه به یاد من هستند و من به یاد آنانم; آنان به من نظر دارند و من هم به آنان نظر دارم; اگر راه آنان را بپیمایی تو را نیز دوست میدارم و گرنه دشمن ات خواهم شد .
آن صدیق عرض کرد : پروردگارا ! علامت آنان چیست ؟ خداوند فرمود : آنان در روز چشم به سایه میدوزند همان گونه که چوپان مهربان چشم به گله خود میدوزد . و به آرزوی غروب آفتاب اند همان گونه که پرنده به هنگام غروب به آرزوی بازگشت به لانه خویش است . همین که شب فرا میرسد و تاریکی آنها را در بر میگیرد و بسترها گسترده و هر دوستی با محبوب مورد علاقه خود خلوت مینماید ، آن گاه آنان رو به من میایستند و با کلام من با من مناجات میکنند و به راز و نیاز میپردازند و این به خاطر نعمتهایی است که به آنها دادهام .
گاهی فریاد میزنند و گریه میکنند و گاهی ناله و شکایت مینمایند و این را در حال نشسته و ایستاده و در حال رکوع و سجود انجام میدهند . میبینم که به خاطر من چه رنجی را تحمّل میکنند و میشنوم که از محبت ـ در فراق ـ من چه شکایتها دارند ، کمترین چیزی که به آنها عطا میکنم سه چیز است :
اوّل ، قدری از نور خودم را در دل آنان میاندازم که در پرتو آن از من خبر میدهند ، همان گونه که من از آنها خبر میدهم .
دوّم ، اگر آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست در میزان عمل آنها باشد باز آن را برای آنان اندک میشمارم .
سوّم ، روی به سوی ایشان میکنم و کسی را که من رو به او میکنم هیچ کس نمیداند که چه میخواهم به او عطا کنم . [۶۶]
با این اوصاف دلی مانند دل حضرت ابراهیم (علیه السلام) که تسلم رضای حق و نیز دل حضرت اسماعیل که تابع رضای خدا شد ، دلی که اندوه اش چون اندوه حضرت داود (علیه السلام) و دلی که فقر او چون فقر یحیی (علیه السلام) و صبر او چون صبر ایّوب (علیه السلام) و شوق او چون شوق حضرت موسی (علیه السلام) در مناجات ، و تسلیم او چون تسلیم زکریّا (علیه السلام) و هاجر و اخلاص او چون اخلاص حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) و بالأخره در جوان مردی ، فتوّت ، دانش ، شجاعت و به طور کلی در همه صفات پسندیده چون دل امیرمؤمنان علی (علیه السلام) لازم است ، که به قول شاعر :
ز صدهزار محمّد که در جهان آید
یکی به منزلت و جاه مصطفی نرسد
اگر چه عرصه عالم پر از علی گردد
یکی به علم و سخاوت چو مرتضی نشود
جهان اگر چه زموسی و چوب خالی نیست
یکی کلیم نگردد ، یکی عصا نشود
و در مقام عهد و پیمان و عشق به شهادت چون دل حسین (علیه السلام) که روزی روی دوش پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) بود و میگفت : «رضاً برضائک» یک روز هم در زمین کربلا زیر سمّ اسبان فرمود : « رضاً برضائک » یعنی روی دوش پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) راضی بود ، زیر سمّ اسبان نیز راضی است .
و رسول بزرگوار اسلام حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
ما مِنْ عَبْد اِلاّ وَلِقَلْبِهِ عَیْنانِ وَ هُما غَیْبٌ یُدْرَکُ بِهِما الْغَیْبٌ فَاِذا اَرادَاللّهُ بِعَبْد خَیْراً فَتَحَ عَیْنَی قَلْبِهِ فَرَأی ما هُوَ غائبٌ عَنْ بَصَرِه; [۶۷]
هیچ بندهای نیست مگر آن که برای دل اش دو چشم است . و این دو دیده پنهان و نهان از ادراک است که به وسیله آن امور نهانی درک میشود . چون خداجویی بندهای بخواهد دو چشم دل اش را میگشاید پس آنچه که از دیدگان ظاهرش پنهان باشد به وسیله آنها میبیند .
دوّم ، حصول وقت
حصول وقت ، که علمای اخلاق آن را فراغت وقت در عبادت تعبیر کردهاند ، از آن جهت دارای اهمیّت است که فراغت وقت با حضور قلب در عبادت و پرستش مکمل یک دیگرند . و هر کدام بدون دیگری ناقص اند ، شوق و جذبه قابل قبولی را نخواهد داشت .
آن عارف وارسته ، اسوه تمام و کمال اخلاق و بنده شایسته حضرت معبود ، امام خمینی (رحمه الله) در این مورد فرمودند :
عبادت بی حضور قلب قیمتی ندارد و آنچه باعث حضور قلب شود دو امر است : یکی فراغت وقت و دیگری فهماندن به قلب اهمیّت عبادت را . و مقصود از فراغت وقت آن است که انسان در هر شبانه روز برای عبادت خود وقتی را معین کند که در آن وقت خود را موظّف بداند فقط به عبادت . و اشتغال دیگری را برای خود در آن وقت قرار ندهد [۶۸]
و از اهمیّت فراغت وقت آن است که انسان در وقت معلوم با روح و جسم سرشار از عشق به عبادت و با طمأنینه و دور بودن از تمام وساوس روحی و تطهیر جسمی که مبرّا از تمام خباثت و رذالت است آماده به راز و نیاز بندگی ـ که در شأن و مقام بندگان است ـ با بهترین اذکار و اوراد با معبود خویش مشغول باشد .
و مهمّ تر از فراغت وقت ، فراغت قلب است . بلکه فراغت وقت نیز مقدمهای برای این فراغت است . و آن چنان است که انسان در وقت اشتغال به عبادت ، خود را از اشتغالات و هموم دنیایی فارغ کند . و توجّهٔ قلب را از امور متفرّقه و خواطر متشتّته منصرف نماید ، و دل را یکسره خالی و خالص برای توجّه به عبادت و مناجات با حقّ تعالی نماید . و تا فراغت قلب از این امور حاصل نشود تفرّغ برای او و عبادت او حاصل نشود [۶۹]
پس ، دل بریدن از هموم و غموم دنیا لازمه اش این است که در وقت معلوم که از جهاتی دارای معنویّت خاص میباشد به راز و نیاز با معبود بپردازد ، و به نفس عادت دهد که در اوقات پرفیض که دارای نورانیّت ملکوتی و مراتب کمال است ، در مقابل قدرت لایزال خداوند بایستد ، آن چنان خاضعانه از خود بی خود شود و سر بر خاک نهد که جز معبود خویش نبیند و با حال دل گوید :
به عزتّت سوگند ! از سر صدق و راستی که اگر مرا رخصت دهی که در گفتار آزاد باشم در پیشگاهٔ تو چون امیدواران میخروشم و مانند عزیز از کف دادگان در درگاه ات ناله بر میآورم ، که :
ای فریادرس فریادکنندگان ! ای نهایت آرزوی عارفان ! ای دادرس دادرسان ! ای حبیب قلوب راستان ! و ای خدای جهانیان کجایی ؟ ! تا حال بندهای که با وجود اخلاص سر بر خاک نهاده یعنی خدایا ! از خاکم و به خاک بر میگردم ، از لطف و کرامت به ما نظاره کنی ، که بندگان تو جز تو بنده پروری ندارند .
خداوند اوقات با فضیلت نمازهای پنج گانه را در سورههای مختلف قرآن بیان فرمودند ، که اهمیّت حصول (فراغت) وقت را میرساند .
در ذیل تفسیر آیهٔ : « وَأَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَیِ النَّهارِ [۷۰] . . . » که ، اوّلا خداوند اهمیّت حصول وقت و از طرفی حسنات یا ثواب اقامه نماز در اوّل وقت ، را بیان میفرماید . و در این مقام خداوند وجود بندگان را از خبایث و رذایل صیقل و شفّاف مینماید ، تا عبد در مقابل جلال و جمال معبود با صفای عشقورزی و تطهیر روحی و جسمی با خضوع و خشوع سر بر خاک نهد . حضرت علی (علیه السلام) در ذیل تفسیر آیهٔ : « وَأَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَیِ النَّهارِ . . . » روزی رو به مردم کرد و فرمود :
به نظر شما امیدبخشترین آیهٔ قرآن کدام است ؟
بعضی گفتند ، آیهٔ : « إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ ما دُونَ ذ لِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِـیداً [۷۱] خداوند شرک به او را نمیآمرزد ، ولی کمتر از آن را برای هر کس بخواهد ـ و شایسته ببیند ـ میآمرزد و هر کس برای خدا شریکی قایل شود در گمراهی دوری افتاده است . »
امام فرمود : خوب است ، ولی آنچه من میخواهم نیست .
بعضی گفتند ، آیهٔ : « وَمَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحِـیماً [۷۲] هر کس عمل زشتی انجام دهد یا بر خود ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت . »
امام فرمود : خوب است ، ولی آنچه را من میخواهم نیست .
بعضی گفتند ، آیهٔ : « قُـلْ یا عِـبادِیَ الَّـذِینَ أَسْـرَفُوا عَلـی أَنْفُسِـهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِـیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِـیمُ [۷۳] ای بندگان من ! که بر خود اسراف و ستم کردهاید ، از رحمت خداوند مأیوس نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد . »
امام فرمود : خوب است ، امّا آنچه من میخواهم نیست .
بعضی دیگر گفتند ، آیهٔ : « وَالَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ [۷۴]و آنهایی که هنگامی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا میافتند . و برای گناهان خود طلب آمرزش میکنند ـ و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد ـ و اسرار به گناه نمیکنند با این که میدانند . »
هم چنین امام فرمود : خوب است ، ولی آنچه من میخواهم نیست .
در این هنگام مردم از هر طرف به سوی امام متوجّه شدند و همهمه کردند ، امام فرمود : چه خبر است مسلمانان ؟ !
عرض کردند : به خدا سوگند ! ما آیهای دیگر در این زمینه سراغ نداریم .
امام فرمودند : از حبیب خودم رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمود :
امیدبخشترین آیه قرآن این آیه است :
« وَأَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الحَسَناتِ یُذهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذ لِکَ ذِکْری لِلذّاکِرِینَ [۷۵] و [۷۶] در دو طرف روز ، و اوایل شب ، نماز را برپا دار ، چرا که حسنات ، سیئات (و آثار آنها) را از بین میبرند; این تذکّری است برای کسانی که اهل تذکّرند . »
روز و شب من به گفتگوی تو گذشت
سال و مه من به جستجوی تو گذشت
عمرم به طواف گرد کوی تو گذشت
القصّه ، در آرزوی روی تو گذشت
فصل دوم
عوالم ششگانه
۱ . عالم ذرّ
۲ . عالم پشت پدران
۳ . عالم رحم مادران
۴ . عالم دنیا
۵ . عالم برزخ
۶ . عالم قیامت
بررسی اجمالی عالم انوار و عالم ارواح
عالم انوار
بشر از مبدأ خلقت و چگونگی به وجود آمدن عالم بی اطلاع است; اگر چند علما و دانشمندان در این خصوص به طور ظن و گمان مطالبی گفتهاند ، ولی هیچ کدام قطعاً که مفید علم و دانش و یا تحقیق قابل ملاحظه باشد مطالبی ندارند .
آنچه در خصوص ابتدای خلقت بشر و یا قبل از او ابراز عقیده کردهاند و در حال حاضر موجود است ، دوران تغییرهای جسمی و مادی (جغرافیای) جهان است . و به جرأت میتوان گفت در ارتباط با عالم قبل از خلقت بشر تحقیقی گسترده صورت نگرفته یا اگر هم موجود میباشد ، مطالبی بسیار محدود است . و آن چیزی هم که وجود دارد و میتوان به آن استناد کرد احادیث و روایاتی است که از طریق معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده است .
به طور کلی خلقت و آفرینش بشر در سه مرحله کاملا متمایز و جدا از هم با فواصل زمانی ممتد شکل گرفته که عبارتنداز : «عالم انوار; عالم ارواح و عالم ابدان» . که در مضامین اثبات و ابرام و احیاناً انتقاد هر کدام روایاتی بسیار آمده که سعی کردیم به طور اجمال و شناساندن عوالم ـ که با خلقت انسان و عوالم ششگانهٔ او ارتباط مستقیم دارد ـ به بعضی از آنها اشارهای داشته باشیم .
شناخت عالم انوار به طور اجمال از چند طریق میسر است که دورنمایی از آن عبارت است از; شناخت نور ، اثرگذاری آن بر موجودات عالم هستی ، که لازمه اش دانستن تعریف نور است .
تعریف نور
قبل از آن که به عالم نوری بپردازیم ، بهتر است نور را تعریف کنیم ، که در این صورت تقریباً مضامین تعاریف به هم نزدیک است . لذا به کاملترین و جامعترین آنها اکتفا شد; و راغب اصفهانی نور را چنین تعریف میکند :
نور عبارت از روشنایی است که کمک میکند بر چشم ها; یعنی به وسیله نور انسان میتواند دیدنیها را ببیند . نور هم بر دو قسم است : نور دنیایی و نور آخرتی .
نور دنیای نیز بر دو قسم است :
۱ . معقول; که نوری است با دیده بصیرت و باطن دیده میشود ، مانند : نور عقل و نور قرآن .
۲ . نور محسوس; چیزی است که با چشم دیده میشود ، مانند : نور ماه ، خورشید و ستارگان [۷۷]
ویژگیهای خاصی که نور دارد ، میتوان نور را از دیگر موجودات عالم متمایز کرد . چون بدون نور حیات موجودات زنده خصوصاً انسان مختل است . و حیات به معنای واقعی خود تحقق پیدا نمیکند .
چون بدون نور انسان هرگز نمیتواند چیزی را در اطراف خود ببیند . با توجه به اهمیّت فوق العاده نور در زندگی ما انسانها ، ولی هنوز متأسفانه منشأ اثر گذاری و جزئیات آن به خوبی کشف نشده و به طور دقیق نمیدانیم که نور چیست ؟ !
آرکدی لئوکوم مؤلف دایرالمعارف به من بگو چرا در وصف نور چنین میگوید :
نور نوعی انرژی است . سرعت اش قابل اندازه گیری است ، طرز کارش را هم شناختهایم . «نیوتن» برای نخستین بار کوشید تا حقیقت نور را بیان کند . او معتقد بود که نور از ذرات بسیار ریزی درست میشود که به صورت گلولههای بسیار ریزی از منبع نور پرتاپ میگردند . ولی تئوری این دانشمند از بیان برخی مسایل مربوط به نور عاجز بود .
دانشمند دیگری به نام «هایْ گِنْز» برای نور نظریهای دیگر ابراز داشت . وی فرضیه «موج بودن» نور را عرضه کرد ، و میگفت : نور به صورت ارتعاشیها و یا امواجی پدید میآید ، مانند سنگ ریزهای که چون در برکهای میافتد امواج پی درپی به وجود میآید .
پس دربارهٔ نور دو نظریه شد [ که از هم متفاوت اند ] : یکی آن که نور ذرات بی شماری است و دیگری آن که نور ، امواج است .
آن گاه حدود ۱۵۰ سال دربارهٔ این دو نظریه بحث شد . بیشتر دانشمندان نظر به موج بودن نور را پذیرفتند ، امّا چندی نگذشت که مطلبی دربارهٔ فعالیت نور کشف گردید که بر اعتبار این نظریه لطمه وارد آورد .
حال ببینیم امروزه دانش نور چه میپندارد ؟
امروزه میگویند : نور به دو راه ، هم به صورت امواج و هم به صورت ذرات عمل میکند . آزمایشهایی که انجام میشود ، گاهی این و گاهی آن را اثبات میکند .
بنابراین ، هنوز جواب قانع کنندهای برای کشف حقیقت نور پیدا نشده و نمیدانیم که نور واقعاً چیست . [۷۸]
نور در قرآن
مفسرین آیات الهی با الهام گرفته از احادیث و روایات معصومین (علیهم السلام) در تفسیر کلمهٔ «نور» در آیات مختلف قرآن کریم ، بهترین تعاریف و تفسیر را گزینش کردهاند . قبل از آن که به تفاسیر اشاره کنیم در فراز چهل و هفتم از دعای «جوشن کبیر» که مجموعهای از صفات خداوند است میخوانیم :
یا نورالنور ، یا منورالنور ، یا خالق النور ، یا مدبرالنور ، یا مقدارالنور ، یا نور کل نور ، یا نوراً قبل کل نور ، یا نوراً بعد کل نور ، یا نوراً فوق کل نور ، یا نوراً لیس کمثله نور . . . ;
ای نور نورها ، و ای روشنی بخش روشناییها ، ای آفریننده نور ، ای تدبیر کننده نور ، ای تقدیرکننده نور ، ای نوری که از هر نوری ، و ای نوری که همانند تو نوری نیست .
با این تعریف مجمل و بسیار گسترده ، همه انوار هستی از نور واحدی سرچشمه و مایه میگیرند و آن نور ذات پاک خداوند است ، و به طور کلی میتوان گفت که خمیر مایه همهٔ انوار خداوند است .
خداوند در قرآن کریم میفرماید :
اللّهُ نُورُ السَّمـواتِ وَالأَرْضِ [۷۹]
خداوند نور آسمانها و زمین است .
آری ! خدا نور آسمانها و زمین است ، روشنی و روشنی بخش همه آنها است . زیرا گروهی از مفسران کلمه «نور» را در آیه فوق به معنای متفاوتی تفسیر نمودهاند ، از جمله : نور به معنای «هدایت کننده» ، «روشن کننده» و بعضی به معنای «زینت بخشی» تفسیر کردهاند .
همهٔ این معانی صحیح است ، ولی مفهوم آیه باز هم از این گسترده تر میباشد . توضیح این که در قرآن مجید و روایات اسلامی از چند چیز به عنوان «نور» یاد شده است که عبارتند از :
۱ . «قرآن مجید» چنان که در قرآن میخوانیم : « قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبِـینٌ [۸۰] از سوی خداوند نور و کتاب آشکاری برای شما آمد . »
۲ . «ایمان» چنان که در قرآن میخوانیم : « اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ; [۸۱] خداوند ولی کسانی است که ایمان آوردهاند آنها از ظلمتها (شرک و کفر) به سوی نور (ایمان) رهبری میکند . »
۳ . «هدایت الهی» و روشن بینی چنان که فرمود : « أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ; [۸۲] آیا کسی که مرده بوده است و ما او را زنده کردیم و نور هدایتی برای او قرار دادیم که در پرتو آن بتواند در میان مردم راه برود ، هم مانند کسی که در تاریکی باشد و هرگز از آن خارج نگردد» .
۴ . «امامان و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) [۸۳]» .
۵ . «شخص پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) (۶)» . و [۸۴]. «آیین اسلام»[۸۵] و [۸۶]
با مطالعه اجمالی روشن میشود که نور دارای چه خواص و ویژگیهای است :
الف) نور زیباترین و لطیفترین موجودات در جهان ماده است و سرچشمه همه زیباییها و لطافت هاست .
ب) نور بالاترین سرعت را طبق آنچه در میان دانشمندان معروف است ، در جهان ماده دارد .
ج) نور وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات مختلف این جهان است ، و بدون آن چیزی را نمیتوان دید ، بنابراین ، هم ظاهر است و هم مظهر (ظاهر کننده غیر) .
د) نور آفتاب که مهمترین نور در دنیای ما است ، پرورش دهنده گلها و گیاهان بلکه رمز بقای همه موجودات زنده است و ممکن نیست موجودی بدون استفاده از نور ـ به طور مستقیم یا غیر مستقیم ـ زنده بماند .
هـ) امروز ثابت شده که تمام رنگهایی را که میبینیم نتیجه تابش نور آفتاب یا نورهای متشابه آن است و گرنه موجودات در تاریکی مطلق رنگی ندارد !
و) تمام انرژیهای موجود در محیط ما ـ به جز انرژی اتمی ـ همه از نور آفتاب سرچشمه میگیرد . حرکت بادها ، ریزش باران و حرکت نهرها و سیلها و آبشارها و بالأخره حرکت همه موجودات زنده با کمی دقت به نور آفتاب منتهی میشود .
ز) نور آفتاب نابود کننده انواع میکروبها و موجودات موذی است . اگر تابش اشعه این نور پر برکت نبود کره زمین ، تبدیل به بیمارستان بزرگی میشد ، که همه ساکنان اش با مرگ دست به گریبان بودند !
خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم خلقت (نور) بیشتر مینگریم و دقیق تر میشویم ، آثار گران بها و برکات عظیم آن آشکارتر میشود .
حال با در نظر گرفتن این دو مقدمه اگر بخواهیم برای ذات پاک «خدا» تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی این جهان انتخاب کنیم ـ گر چه مقام با عظمت [ و جلال و جمال] او از هر شبیه و نظیر برتر است ـ آیا جز از واژهٔ «نور» میتوان استفاده کرد ؟ همان خدایی که پدید آورنده تمام جهان هستی است ، روشنی بخش عالم آفرینش است همه موجودات زنده به برکت فرمان او زندهاند . و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظهای چشم لطف خود را از آنها باز گیرد همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو میروند . و جالب این که هر موجودی به هر نسبت با او ارتباط دارد و به همان اندازه نورانیّت و روشنایی کسب میکند : قرآن نور است چون کلام اوست . آیین اسلام نور است چون آیین اوست . پیامبران نورند چون فرستادگان اویند . امامان معصوم انوار الهی هستند ، چون حافظان آیین او بعد از پیامبران اند . ایمان نور است ، چون رمز پیوند با اوست . علم نور است ، چون سبب آشنایی با اوست . بنابراین «اللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَالاْرضَ» است [۸۷]
نور در روایات
در خصوص عالم نوری قبل از خلقت ، روایات و احادیث بی شمار است; که هیچ گونه احتیاج به اثبات و ابرام آن نیست . و تا به امروز کسی هم در صدد انتقاد از آن بر نیامده ، ولی آنچه میتوان بیان کرد این است که در عالم نوری ارتباط مستقیم خداوند با انوار اهل بیت (علیهم السلام) بوده است . چون به هر حال اهل بیت (علیهم السلام) راهنمایان راستین خدایند و آیاتی هستند که به وسیله آنان مردم باید توحید خدا ، مصالح دین و شرایع اسلام ، آداب سنن و با فرایض مذهبی آشنا گردند . و این رسالت مهم از ابتدای نزول قرآن در تفسیر آیات مختلف از زبان معصومین (علیهم السلام) بیان شده ، برای توجه اذهان و تزیین بحث و اثبات و ابرام عالم نوری قبل از خلقت آدم به چند روایت بسنده میشود .[۸۸]
۱ . جابربن عبداللّه روایت میکند از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) که :
بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) عرضه داشتم : اولین چیزی که خدا خلق کرد ، چه بود ؟
فرمود : ای جابر ! نور پیغمبرت بود ، که خدا اوّل آن را آفرید و سپس از او هر چیز دیگری را خلق کرد . آن گاه آن را در پیش روی خود در مقام قرب اش نگه داشت . و خدا میداند چه مدت نگاه داشت . و آن گاه بود که آن نور را به چند قسم تقسیم کرد :
اوّل ، عرش را از یک قسم آن ، دوم کرسی را از یک قسم دیگرش ، سوم حاملان عرش و سکنهٔ کرسی را از یک قسم اش بیافرید . و چهارم را در مقام حبّ آن قدر که خود میداند نگاه داشت ، و سپس همان را چند قسم تقسیم کرد : قلم از قسمتی ، لوح را از قسمتی دیگر ، بهشت را از قسمی دیگرش بیافرید . و قسم چهارم را آنقدر که خود میداند در مقام خوف نگاه داشت ، باز همان را اجزایی کرد : و ملائک را از جزیی ، آفتاب را از جزیی دیگر و ماه را از جزِ آخر بیافرید . و قسم چهارم را آنقدر که خود میداند در مقام رجا نگاه داشت ، و سپس همان را اجزایی کرد : عقل را از جزیی ، علم و حلم را از جزیی دیگر و عصمت و توفیق را از جزیی بیافرید . و باز قسم چهارم را آنقدر که خود میداند در مقام حیات نگاه داشت و سپس با دیده هیبت به آن قسم از نور من که باقی مانده بود نظر افکند و آن نور شروع کرد به نور باریدن و در نتیجه صدوبیستوچهار هزار قطره نور از او جدا شد ، که خدا از هر قطرهای روح پیغمبری و رسولی را بیافرید . و سپس آن ارواح شروع کردند به دم زدن و خدا از دم آنها ارواح اولیا و شهدا و صالحین را بیافرید [۸۹]
۲ . انس بن مالک گفت : روزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نماز صبح را به جماعت برای ما خواند ، بعد روی به جانب ما کرد ، من گفتم : یا رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) اگر مایل باشید این آیه را برای ما تفسیر فرمایید .
وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَاُولـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِـیِّینَ وَالصِّـدِّیقِـینَ وَالشُّـهَداءِ وَالصّالِحِـینَ وَحَسُنَ أُولـئِکَ رَفِـیق[۹۰]
و کسی که پیامبر را اطاعت کند ، (در روز رستاخیز) همنشین کسانی خواهد بود که خدا ، نعمت خود را بر آنان تمام کرده ، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان; و آنها رفیقهای خوبی هستند .
فرمود : منظور از نبیین منم و صدیقین برادرم علی بن ابی طالب است . و امّا شهدا عمویم حمزه ، و صالحین دخترم فاطمه زهرا و اولاد اوست .
پس از تمام شدن این تفسیر عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) که حضور داشت از جای بلند شد و جلو پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نشست و گفت : مگر من و شما و علی و فاطمه و حسن و حسین از یک تیره و نژاد نیستیم ؟ ! رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
این سؤال را برای چه میکنی و منظورت چیست ؟
عباس گفت : شما علی ، فاطمه ، حسن و حسین را تعریف میکنید بدون این که از من نام ببرید . رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) تبسمی نمود و فرمود :
این که گفتی مگر ما از یک تیره و نژاد نیستیم راست میگویی ، ولی خداوند من ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین را قبل از خلقت آفرید . آن موقعی که نه آسمان را آراسته; و نه زمین گسترده بود ، نه تاریکی و نه نور ، نه بهشت و نه جهنم ، نه خورشید و نه ماه وجود داشت .
عباس گفت : یا رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) ابتدای خلقت شما چگونه بود ؟ !
فرمود : وقتی خداوند تصمیم گرفت ما را بیافریند ، تکلّم به کلمهای کرد و نوری آفرید ، آن گاه تکلّم به کلمهای دیگر کرد و از آن روحی آفرید . نور را با روح ممزوج کرد ، من ، برادرم علی ، فاطمه ، حسن و حسین را آفرید . ما او را تسبیح میگفتیم هنگامی که تسبیحی وجود نداشت و تقدیسی مینمودیم موقعی که تقدیسی نبود .
وقتی خدا خواست جهان را بیافریند . نور مرا شکافت و عرش را از آن آفرید . عرش از نور من است و نور من از نور خداست ، نور من از عرش والاتر است . و نور برادرم علی را شکافت ، از آن ملائکه را آفرید . پس ملائکه از نور علی و نور علی از نور خداست ، پس علی افضل از ملائکه است .
سپس نور دخترم فاطمه را شکافت و از آسمانها و زمین را آفرید ، آسمانها و زمین از نور دخترم فاطمه میباشد . و نور دخترم از نور خداست ، پس دخترم فاطمه بهتر از آسمانها و زمین میباشد .
آن گاه نور پسرم حسن را شکافت ، از آن خورشید و ماه را آفرید . خورشید و ماه از نور فرزندم حسن و نور فرزندم حسن از نور خداست . و حسن افضل از خورشید و ماه میباشد . بعد نور فرزندم حسین را شکافت و از آن بهشت و حورالعین را آفرید . بهشت و حورالعین ، از نور فرزندم حسین است ، نور فرزندم حسین از نور خداست و فرزندم بهتر از بهشت و حورالعین میباشد . . . .
عباس از شنیدن سخنان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از جا حرکت کرد و پیشانی علی را بوسید ، گفت : واللّه ! یا علی تو حجت بالغه و بر حق خدا هستی برای کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد . [۹۱]
عالم ارواح
اشاره
بشر از ابتدای خلقت نسبت به «عالم ارواح» بیگانه بود و آن را یک عالم مرموز و وحشت ناک میپنداشت . و انسان همیشه نسبت به «عالم ارواح» و حقیقت وجودی آن گریزان بود . و پنداری غلط و نادرست داشت . در صورتی که «عالم ارواح» ارتباط تنگاتنگ با روح و روان انسان دارد . اگر چه عالم دیگری هم مانند عالم انوار در ورای عوالم انسان بوده که انکار آن غیر قابل قبول است .
از آن جمله رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید :
خَلْقَ اللّهُ الاْرواحَ قَبْلَ الاْجسادِ بِالْفَیْ عام[۹۲]
خداوند دوهزار سال پیش از آن که اجساد را بیافریند ارواح را آفریده بود .
گروهی روح را موجودی آفریده شده و مخلوقی حادث میدانند که دربارهٔ پیدایش آن ، دو نظریه دارند :
۱ . گروهی میگویند : روح قبل از بدن آفریده شده و بعد از متلاشی شدن بدن هم چنان پایدار و باقی است .
۲ . گروهی دیگر میگویند : روح هر انسان با جسم اش آفریده میشود و پیدایش آن بر اثر تطوّرات نطفه ، تحولات متوالی جسم و تکامل نهایی ماده است . [۹۳]
تعریف روح و استعمال آن در قرآن
«روح» از نظر لغت به معنای «نفس» و «دویدن» است . و بعضیها تصریح کردهاند که روح و ریح (باد) هر دو از یک معنی مشتق شده است . و اگر روح انسان که گوهر مستقل مجردی است به این نام نامیده شده به خاطر آن است که از نظر تحرک و حیات آفرینی و ناپیدا بودن هم چون نفس و باد است .
ولی موارد استعمال «روح» در قرآن کریم بسیار آمده که عبارتند از :
۱ . «روح» گاهی به معنای روح مقدسی است ، که پیامبران را در انجام رسالت شان تقویت میکرد مانند : « وَآتَیْنا عِـیسَی ابْنَ مَرْیَمَ البَیِّناتِ وَأَیَّدْناهُ بِرُوحِ القُدُسِ [۹۴] ما دلایل روشن در اختیار عیسی بن مریم قرار دادیم و او را با روح القدس تقویت نمودیم . »
۲ . گاه به نیروی معنوی الهی که مؤمنان را تقویت میکند اطلاق شده : « أُولـئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الإِیمانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ ;[۹۵]آنها کسانی هستند که خدا ایمان را در قلب شان نوشته و به روح الهی تأییدشان کرده است .
۳ . زمانی «روح» به معنای فرشته مخصوص وحی آمده و با عنوان «امین» توصیف شده مانند : « نَـزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِـینُ * عَلی قَلْبِکَ لِـتَکُونَ مِـنَ المُـنْذِرِینَ [۹۶] این قرآن را روح الأمین بر قلب تو نازل کرد تا از انذارکنندگان باشی» . و گاه به معنای فرشته بزرگی از فرشتگان خاص خدا یا مخلوقی برتر از فرشتگان آمده [۹۷]
۴ . گاه به معنای قرآن یا وحی آسمانی آمده است ، مانند : « وَکَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا [۹۸] این گونه وحی به سوی تو فرستادیم ، روحی که از فرمان ما است . »
۵ . و بالأخره زمانی هم به معنی روح انسانی آمده است ، چنان که در آیات آفرینش آدم میخوانیم : « ثُمَّ سَوّاهُ وَنَفَخَ فِـیهِ مِنْ رُوحِهِ [۹۹] سپس آدم را نظام بخشید و از روح خود در آن دمید . » و هم چنین : « فَإِذا سَـوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِـیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ [۱۰۰] هنگامی که آفرینش آدم را نظام بخشیدم و از روح ام در او دمیدم برای او سجده کنید . »[۱۰۱]
اکنون سخن در این است منظور از روح در آیه : « وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی [۱۰۲]چیست ؟ این کدام روح است که جمعی کنجکاو و از آن سؤال کردند و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در پاسخ آنها فرمود : «روح از امر پروردگار من است و شما [ دراین خصوص] جز دانش کمی ندارید . »
از مجموع قراین موجود در آیه و خارج آن چنین استفاده میشود که پرسش کنندگان از حقیقت روح آدمی سؤال کردند ، همین روح عظیمی که ما را از حیوانات جدا میسازد و برترین شرف ما است ، و تمام قدرت و فعالیت ما از آن سرچشمه میگیرد و به کمک اش زمین و آسمان را جولانگاه خود قرار میدهیم ، اسرار علوم را میشکافیم و به اعماق موجودات راه مییابیم ، میخواستند بدانند حقیقت این اعجوبه عالم آفرینش چیست ؟
و از آنجا که روح ، ساختمان مغایر با ساختمان ماده دارد و اصولی حاکم بر آن غیر از اصول حاکم بر ماده و خواص فیزیکی و شیمیایی آن است ، چنان چه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) مأمور میشود در یک جمله کوتاه و پر معنی بگوید : «روح ، از عالم امر است یعنی خلقتی اسرارآمیز دارد . »[۱۰۳]
چگونگی رؤیا یا پرواز روح
خواب در تمام دوران زندگی برای انسان لازم است و میتوان گفت : خواب بهترین عامل برای رفع خستگی جسم میباشد . و عامل بسیار مؤثری است در بازیافت نیروی از دست رفته جسم ، که بر اثر فعالیتهای روزمره ایجاد میشود . کسی نیست که به فواید خواب آگاه نباشد . و این خواب است که به ما نیروی تازه برای زندگی پدید میآورد و به ما احساس شادابی مجدد میدهد . خواب برای اعضا و بافتهای خسته بدن بسیار مفید است .
ولی آیا علم دریافته که در هنگام خواب چه چیزی به وقوع پیوسته و علت چیست ؟
هنوز علم قادر نیست دقیقاً بازگو کند که هنگام خواب چه چیزهایی به وقوع میپیوندد . ولی در این زمینه دانشمندان به طور ظنّ و گمان میگویند :
در عمق مغز منطقهای بسیار پیچیدهای وجود دارد که آن را مرکز خواب نامیدهاند . تنظیم این قسمت نیز توسط خون صورت میگیرد . در جریان کار روزانه ، بر اثر فعالیت اعصاب و عضلات مقداری کلسیم وارد خون بدن ما میشود . این کلسیم مرکز خواب را بر میانگیزد و در نتیجه انسان به خواب میرود . و چون به خواب میرویم مرکز خواب دو کار را انجام میدهد :
الف) خواب مغز ، یعنی مغز را از کار میاندازد و دیگر ما آن هوشیاری و نیروی قبلی را نداریم .
ب) خواب بدن ، یعنی علاوه بر مغز ، اعصاب نیز از کار افتاده و تمام اعضای بدن به خواب فرو میروند .
خواب دارای انواع گوناگونی است ، خواب سطحی کمتر از خواب عمیق به ما استراحت میبخشد ، گاهی یک چُرت کوتاه خستگی انسان را کاملا برطرف میکند ، زیر خواب کوتاه معمولا عمیق است .
رؤیا (خواب) معمولا بیانگر اضطرابها ، ترسها ، اشتیاقها ، آرزوها و خاطرات [ تلخ و شیرین و تشویش افکار ] ما هستند . هم چنین ممکن است ما تحت تأثیر برخی از عوامل خارجی [ از قبیل : سردی ، گرمی ، سر و صدا ، ناراحتی و . . . ] نیز قرار گیریم و همان چیزها برای ما رؤیایی پدید آورند .
دانشمندان معتقدند : رؤیا آرزوهایی است که به حقیقت نمیپیوندد ، یعنی آرزوهای نابرآورده [۱۰۴] و[۱۰۵]
و امام حسن عسکری (علیه السلام) در خصوص خواب بیش از حد میفرماید :
کسی که بیش از اندازه بخوابد ، خوابهای آشفته میبیند [۱۰۶]
روح در روایات
روایات بسیاری دربارهٔ عالم ارواح وارد شده . و علما و دانشمندان در این مقوله قلم فرسایی بسیار نمودهاند . ولی آنچه مزیّن هر بحث و تکمیل کننده نهایی آن است ، گفتار معصوم (علیهم السلام) است . که نغر کلام شان ریشه در جان آدمی دارد . در همین زمینه به چند مورد اشاره میشود :
۱ . محمدبن مسلم گوید : از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم از قول خدای عزوجل : «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی ; چون او را درست کردم [ آفرید] در او از روح خود دمیدم» . این دمیدن چگونه بوده است ؟ امام فرمود :
روح چون باد در جنبش است و برای این به نام روح نامیده شده که از ریح اشتقاق یافته و بدن از این جهت از کلمه ریح اشتقاق یافته که ارواح هم جنس بادند . و همانا خدا آن را به خود وابسته کرده ، چون او را بر ارواح دیگر برگزیده است . چنان که به یک خانه کعبه گفته است : خانهٔ من . و به یک فرستادهای در میان رسولان گفته ! خلیل من; و مانند آن . و همه اینها آفریده و ساخته و پدید شده و پروریده یک خدایند [۱۰۷]
۲ . امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید :
لاینام المسلم و هو جنب ، لاینام الاّ علی طهور ، فإن لم یجدالماء فلیتیمم بالصعید ، فإن روح المؤمن ترفع الی اللّه تعالی فیقبلها ، و یبارک علیها ، فإن کان اجلها قد حضر جعلها فی کنوز رحمته ، و إن لم یکن اجلها قد حضر بعث بها مع امنائه من ملائکته ، فیردونها فی جسده[۱۰۸]
مسلمان نباید با حالت جنابت بخوابد و جز با طهارت وضو به بستر نرود ، هرگاه آب نیابد تیمم کند . زیرا روح مؤمن به سوی خداوند متعال بالا میرود ، او را میپذیرد و به او حرکت میدهد ، هرگاه پایان عمرش فرا رسیده باشد او را در گنجهای رحمت اش قرار میدهد . و اگر فرا نرسیده باشد او را با امنایش از فرشتگان به جسدش باز میگرداند .
این مطلب امام (علیه السلام) اشاره به آیه قرآن دارد که خداوند میفرماید :
اللهُ یَتَوَفّی الاْنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الّتیِ لَمْ تَمُتْ فیِ مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتیِ قَضَی عَلَیْها الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاْخری إلی أَجَل مُسَمّیً[۱۰۹]
خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند ، و ارواحی را که نمردهاند نیز به هنگام خواب میگیرد; سپس ارواح کسانی که فرمان مرگ شان را صادر کرده نگه میدارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) باز میگرداند تا سرآمدی معین .
ای عزیز ! اگر روح بخوابد بدن تباه میشود; زیرا نگاه دارنده بدن در تمام حالات است . در تفسیر منهج الصادقین و غیره ، در ضمن آیهٔ کریمه « لا تأخذ سنة و لانوم » از آیة الکرسی ، از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است که :
قوم موسی وی را گفتند : هل ینام ربّک ؟ آیا خدای تو را خواب باشد ؟ فرمود بار خدایا ! به مقوله این جماعت عادلی ، خطاب آمد که ای موسی ! تو را بر این تنبیه کنم ، یک شبانه روز خواب مکن . موسی امتثال امر الهی کرده یک شبانه روز خواب نکرد ، پس فرشتهای فرستاد با دوشیشه تنگ; و گفت : خدای تعال میفرماید : «امشب این دو شیشه را در دست نگه دار تا روز شود» موسی به حکم الهی آن شیشهها را در دست نگاه داشت و خود را ضبط میکرد تا خواب اش نبرد ، عاقبة الأمر خواب بر او غلبه کرد; و دستهایش به هم باز آمده شیشهها بر یک دیگر خورد و شکسته شد . موسی از خواب درآمد و شیشهها را شکسته دید ، پریشان شد . جبرئیل آمد و گفت : حق (سبحانه) میفرماید : «تو در خواب دوشیشه را نگه نمیتوانی داشت ، اگر من بخوابم آسمان و زمین را کی نگه دارد ؟ ! » .[۱۱۰]
در حدیث دیگر از امام باقر (علیه السلام) چنین میخوانیم :
اذا قمت باللیل من منامک فقل الحمدللّه الذی ردّ علی روحی لأحمده و اعبده[۱۱۱]
هنگامی که در شب از خواب بر میخیزی بگو : حمد خدایی را است که روح مرا به من باز گرداند ، تا او را حمد و سپاس گویم .
پس عالم ارواح نیز یک امر خدایی است و تحقیق و تفحص دانشمندان در این زمینه کافی نبوده و از مجهولات این عالم مرموز آگاه نشدند . با توجه به این که این عالم در ورای عالم خلقت انسان است کسی نیز به انکار برنیامد . و بعضی از دانشمندان معاصر عالم ارواح را همراه با عالم خلقت میدانند ، و معتقدند که عالم ارواح با به وجود آمدن خلقت آدمی تحقق یافت . که ما هم در صدد انکار این نظریه نیستیم .
عوامل ششگانه
عالم ذرّ
روز ازل
در روز ازل ، که تمام ملائک درگاه الهی حاضر و ناظر بودند . مد نظر پروردگار ، مشتی از خاک ناچیز است که برتری دیگر دارد ـ خاکی که تمام عناصر و مواد تشکیل دهنده هستی از اوست . و همه نباتات از او تغذیه میکنند و حیات جانداران متّکی به اوست ـ . از همین خاک است ، که باید بهترین مخلوقات عالم را بیافریند ، که فخر خداوندی و قدرت لایزالش در آفرینش او باشد . و خلاقیت خود را نشان دهد که قدرت آفرینش فقط از آن اوست ، تا جلال و جمالش را در او متصوّر و متجلّی شود .
در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش بهمه عالم زد
آن جا که بعد از چندین قسم پی در پی میفرماید :
لَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیم [۱۱۲]
به تحقیق انسان را در بهترین وجهی آفریدم .
مشتی از خاک که تمام اوصاف و صفات آدم بودن از آن مقدار کم ارزش است; خاکی که از نیستی به هستی تبدیل گشت . [۱۱۳]خاکی که مفتخر به دریافت جلال و جمال پروردگار است تا شرف برتری آدم در او دمیده شود . [۱۱۴] از ذرّات خاک آدم که آدمیّت آدم در او تجلّی یافت و به امر خالقیّت ، هر انسانی که از مادر متولّد خواهد شد تا قیام قیامت ، همه و همه حاضرند[۱۱۵] ولی بعضی از ذرّات برتری دیگری دارند; و از میزان تشعشع نورشان قابل تشخیص است که میزان منزلت و درجه آدمیّت آنها نشأت گرفته از همان نورانیّت برتری است ، که هدایت و نجات بنی آدم را هم مانند سکان دارانی تا رسیدن به معرفت و شناخت خالقیّت معبود به عهده دارند . و آن نور ، انوار نبوّت ، امامت ، علمای دین ، صلحا ، شهدا و . . . هستند ، که برتری شان در قرآن کریم چنین توصیف شده است :
وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات لِـیَبْلُوَکُمْ [۱۱۶]
و رتبه بعضی را از بعضی بالاتر قرار داده تا شما را در این تفاوت رتبهها بیازماید .
ابوالفتوح رازی گوید :
وقتی که آدم به ذرات نگریست آنها را مختلف الاشکال و الوان و متفاوت الصور ، بعضی نیکو و بعضی زشت ، بعضی بلند و بعضی کوتاه ، بعضی توانگر و بعضی فقیر ، گفت : بار خدایا چرا ایشان را مساوی به یک اندازه نیافریدی . خداوند فرمود :
برای این که خواستم تا اینان شکر من زیادت کنند .[۱۱۷]
ولی افسوس ! در میان آن خاک ناچیز و آن ذرّات معلّق ، که دم خدای دارد . ظلمت و تاریکی ، شرک به یکتایی ، جنایت ، تکبّر ، خودپسندی و تمام صفتهای زشت که چهره عالم را با ظلمت و فسادشان تاریک کردند وجود دارد . چه بسا در عرصه تنگ دنیا آنان نسبت به خود بیگانهاند . تمام زندگی شان را غوطه در امیال نفسانی و لذایذ شهوانی میبینند . و آن قدر مست در خودبینی و گناه اند که حتی نور آدمیّت در وجودشان محو گشته; و حسّ برتری جویی شان مانع از درک حقایق میباشد; و «ائمَّة الکُفْری» هستند که هم خود و پیروان شان در کفر و ضلالت بسر میبرند . و هیچ گونه وعظی بر آنان اثر نخواهد گذاشت و خداوند اشاره به آنها میفرماید :
وَلَوْ تَری إِذِ الظّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلی بَعْض الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُـضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَـکْبَرُوا لَوْلا أَنْتُمْ لَکُـنّا مُؤْمِنِینَ [۱۱۸]
اگر روزی که آن ستم کاران را در پیشگاه خدا باز داشتهاند مشاهده کنی; در حالی که با یک دیگر به خصومت و گفت و گو برخاسته ، و ضعیفان تابع به رؤسای گردن کش خطاب کنند : که (ای صدهزار نفرین بر شما مردم ریاست طلب دروغ زبان که) اگر اغوای شما نبود ما البتّه ایمان میآوردیم . »
عظمت و اراده خداوند است; حکمت اش اقتضا میکند مخلوقی را بیافریند که زمین را آباد کنند ، پس ندا زد : «ای فرشتگانم ! آگاه باشید که مخلوقی دیگر را اراده کردم . »[۱۱۹] «تا در زمینم تلاش کنند و در پستی و بلندی آن بگردند و نسل شان در تمام نقاط زمین پراکنده شود . »[۱۲۰]
بهانه جویی ملائک
بر فرشتگان گران آمد; به جنب و جوش افتادند ، چه تقصیری از ما سرزده که مخلوقی دیگر و بهتر از ما خلق شود ! بیمناکند . برای تبرئه خود اندیشیدند و تقصیرات را در مخلوق جدید بهانه ساختند .
خدایا ! بر زمین ات فساد و خون ریزی میکنند . گناه ، شرک ، بی اعتنایی نسبت به خالق ، خیانت به هم نوع ، و خصلتهای بد را پیشینه خود میسازند .
ای ملائک ! دل هایتان از تمام وسوسهها خالی و خیال تان آسوده باشد . چون من میدانم آنچه را که شما نمیدانید . در جانشینی آدم حکمتی است که شما از درک آن عاجزید ، و او امانت داری است که تمام مخلوقات دیگرم از آن سرباز زدند .
«ما امانت را بر آسمانها ، زمین ، کوهها و مخلوقات دیگر عرضه کردیم ولی آنها تحمّل نکردند . و قدرت تحمّل بار سنگین امانت را که همان تکلیف و ادای به فرایض و وظایف است نداشتند . . . »[۱۲۱]
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال بنام من دیوانه زدهاند
قرعه بندگی خویش بنامم زدهای
این سعادت عجبست ! این چه مبارک فالیست !
« إنّا عَرَضْنا الأمانَةَ » به طور اجمال بر چند مطلب اشاره دارد :
الف) منظور از امانت «ولایت الهیه» که کمال صفت عبودیت و معرفت الهی است ، از طریق پیامبران و پیشوایان دین به انسانها عرضه شد;
ب) امانت «اختیار و آزادی اراده» است ، که انسان را از سایر موجودات ممتاز میکند;
ج) مقصود «عقل» است که ملاک تکلیف و مبادی ثواب و عقاب است;
د) امانت همان «اعضای انسان» است : چشم امانت الهی است که باید آن را حفظ کرد و در طریقِ گناه استفاده ننمود . گوش ، دست ، پا و زبان هر کدام امانتهای دیگری هستند که حفظ آنها واجب است;
هـ) امانت «واجبات و تکالیف الهی» است ، مانند : نماز ، روزه ، حج ، جهاد و . . . میباشد;
و) منظور از امانت همان «ولایت» است ، که امام رضا (علیه السلام) میفرماید : « الا مانَة : الولایة ، من ادّعاها بغیر حقّ کفر [۱۲۲] امانت ، همان ولایت است . هر فردی به ناحقّ آن را به خود نسبت دهد در زیر زمره مسلمانان نخواهد بود» .
به خاطر همین امتیازات برتر بود که ملائک مخلوق جدید را مستمسک بهانه خویش قرار دادند . و خداوند در جواب شان فرماید : «ما امانت (تعهد ، تکلیف ، مسؤولیت و ولایت الهیّه) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند ، اما انسان آن را بر دوش کشید ، او بسیار ظالم و جاهل بود (قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)» . از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد ، امانت در آیه « إنّا عَرَضْنَا الأمانَةَ . . . » چیست ؟ امام (علیه السلام) فرمود :
الأمانة : الولایة; و الإنسان : أبو الشرور المنافق; [۱۲۳]
امانت ، همان ولایت است . و انسان (که در آخر آیه به ظلومٌ و جهول وصف شده) آن است که صاحب گناهان بسیار بوده و منافق است .
آیا پیش از آدم ، بشری بود ؟
قبل از آن که به بحث اصلی بپردازیم ، باید بدانیم که انسان بدان جهت انسان است که همه مثل هم ـ چه مرد و چه زن ـ در یک صنف اند . چنان چه گفته شده : « فالأرض من تربة والنّاس من رجل ; تمام زمین از خاک و تمام بشر از یک مرد به وجود آمده . »
پس برتری آدمیان نسبت به یک دیگر در کسب معنویات عالی و دوری از منعیات است ، که همانا تعبیر به سعادت در دنیا و آخرت نمودهاند .
اهداف از پیش تعیین شدهای که خداوند ، انسان را بدان اختصاص داده تا انسانیّت انسان بدان تکمیل گردد ، در سه مرحله تقسیم میشود :
اول ، آباد ساختن زمین;
دوم ، عبادت و بندگی خدا;
سوم ، خلافت در زمین .
اول ، آباد ساختن زمین : خداوند میفرماید : وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیها ; خدا شما را در زمین به آبادانی گماشته . »
چون عظمت و اراده خداوند است ، حکمت اش اقتضا میکند مخلوقی را بیافریند که زمین را آباد کنند ، پس ندا داد : ای فرشتگانم ! آگاه باشید که مخلوقی دیگر را اراده کردم . [۱۲۴] تا در زمین تلاش کنند و در پستی و بلندی آن بگردند و در تمام نقاط زمین پراکنده شود . [۱۲۵]
دوم ، عبادت و بندگی : خداوند در این باره میفرماید :
« وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلاّ لِـیَعْبُدُونِ; [۱۲۶]
من جن و انس را جز برای عبادت و بندگی نیافریدم . »
عبادت خالق توانا مستلزم شناخت و معرفت قلبی است که فطرت آدمی و جوشش درون او توسط اعضا و جوارح (جسم) به منصه ظهور گذاشته میشود . ولی متأسفانه در طول تاریخ آفرینش بشر ، پای آدمیان همیشه در این معرکه لنگ بوده و نتوانستند شایستگی بنده بودن را اثبات کنند . که در این راه منتخبانی به عنوان مبشران و اسوههای بندگی بودند تا وظایف مخلوق را نسبت به خالق مبیّن و راز بنده بودن را گوشزد کنند .
ضمن این که در طول تاریخ خلقت آدمی ، همیشه توصیهها و سفارشات انبیا ، اوصیا و اولیای الهی در هر عصری آویزه گوش انسان بود . که ای انسان ! عارف به حقّ پروردگارتان باشید ، و آن چه شایستگی و حقّ پروردگارتان است با کرنش و پیشانی بر خاک نهادن و ذلیل و خواربودن در مقابل جلال و جمال او ، و معرفت قلب پیدا کردن و اقرار عبد بودن را بر زبان جاری کنید که خدایا ! « اللّه اکبر » و « لا اِلهَ الاّ اللّه »[۱۲۷] و « کُلُّ مَنْ عَلَیْها فان * وَیَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الجَلالِ وَالإِکْرامِ »[۱۲۸] و « أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَاللّهُ هُـوَ الغَنِیُّ الحَمِـیدُ »[۱۲۹] در شأن تو است . ولی تکبّر ، غرور ، خودپسندی ، امیال نفسانی ، دوستی با دنیا ودل بستن به ریاست ، عدم شناخت از خویشتن ما را به خواب غفلت فرو برده و ما را از ولی نعمت که جیره خوار سفره فضل و احسان او هستیم به دور کرد .
روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
دیده روی تو را دیده جان میباید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
سوم ، خلافت : خلافت در عالم هستی به این است که انسان در امورات روز از قبیل : حکومت و سیاست ، اقتصاد و خانواده ، رعایت حقوق و . . . به خداوند اقتدا کند ، و اوامر حضرت حقّ را که خود بنیان گذار عدل و قسط است در صحنه گیتی به منصه ظهور درآورد : « وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الأَرضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ [۱۳۰]خدا شما را خلیفه خود قرار داده تا ببیند چگونه عمل میکنید ؟ » یا : « إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ; [۱۳۱]به تحقیق که زمین از آن خداست و آن را به هر کس بخواهد (شایسته بداند) واگذار میکند . »
با این پیش مقدمه به پاسخ ـ آیا پیش از آدم ، بشری دیگر بود ؟ ـ نزدیک تر میشویم . چون انسانهای ماقبل آدم مسلماً فاقد ارزشهای انسان بعد از آدم است . و به همین جهت است که خداوند میفرماید :
وَ إِذ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِـی الاْرضِ خَلِـیفَةً; [۱۳۲]
هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت : من در روی زمین جانیشین و حاکمی قرار خواهم داد [۱۳۳]
از این آیه استفاده میشود که قبلا بشری خون ریز و مفسده جو در روی زمین بوده ، زیرا هنگامی که پروردگار به فرشتگان میفرماید که : من در زمین خلیفهای میآفرینم ، آنها عرض میکنند : پروردگارا ! میخواهی کسی را بیافرینی که در زمین فساد و خون ریزی میکند ؟ !
این سخن فرشتگان از کجا بود ؟ آنان از کجا فساد و خون ریزی بشر را میدانستند ؟ و یا چگونه مخلوقی را میدیدند ؟
پس معلوم میشود قبلا در جهان مادی ، بشری بوده که کارش فساد و خون ریزی بود و فرشتگان او را دیده بودند و این بشر را به آن قیاس کرده و در پیشگاه حق چنین گفتهاند .
به هر حال وجود بشر در قبل از خلقت آدم وجود غیر قابل انکار است . چون هم آیه فوق و روایاتی که از ائمّه معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده دلیل بر وجود بشری دیگر است . حال چگونه بشری بودند و چگونه زندگی میکردند ، در صدد پاسخ به این سؤال نیستیم .
در این جا لازم است ، حدیثی از امام محمّد باقر (علیه السلام) ذکر شود ، که از جدش علی بن ابی طالب (علیهما السلام) نقل میکند ، که آن حضرت فرمود :
خدای تعالی خواست خلقی را با قدرت خویش در روی زمین بیافریند . و این وقتی بود که هفت هزار سال پیش از این ، «جن» و «نسناس»[۱۳۴] را در روی زمین آفریده بود چون سرّ کردار جن و نسناس که در روی زمین زندگی میکردند ، برای اهل آسمانها مخفی بود . خداوند خواست آدم را بیافریند پرده را از جلو چشم آنها برداشت و فرمود : ای فرشتگان ! به طرفِ زمین نگاه کنید ، ساکنین اهل زمین را از جن و نسناس ببینید و بدانید آنها چه میکنند .
فرشتگان به زمین نگریستند و دیدند آنها به کارهای زشت مشغول اند و خون ناحقّ میریزند و فرمان خدا را نمیبرند کارهای اهل زمین بر آنان خیلی بزرگ جلوه کرد ، برای خاطر خدا ـ بر آنان خشم کردند ـ و تأسف خوردند و نتوانستند خشم خودشان را مهار کنند .
عرض کردند : پروردگارا ! تو غالب ، قادر ، جبّار و قاهر هستی ، اینها مخلوق ناتوان و ذلیل توأند و جنب و جوش و زندگی آنها در دست قدرت تو میباشد . و با روزی تو زندگی میکنند و با سلامتی تو لذّت میبرند ومعصیت تو را میکنند ، هم چون گناهی بزرگ که قابل اغماض به نظر ما نیست و از کردارشان پشیمان هم نیستند . از آن چه از آنها [ مخلوقان طغیان گر ] میشنوی و یا میبینی . تو بر آنها خشم نمیکنی و برای خود از آنان انتقام نمیگیری ؟ ! این اعمال آنها به خاطر تو ، برای ما بسیار بزرگ و غیر قابل تحمّل و عفو و چشم پوشی است . همین که خداوند سخنان فرشتگان را شنید فرمود :
« قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِـی الاْرضِ خَلِـیفَةً . . . ; میخواهم در زمین خلیفهای قرار دهم . » [۱۳۵] و [۱۳۶]الی آخر حدیث .
خاک آدمیّت
مقداری از خاک; خاک آدمیّت آماده دمیدن روح خالق است .[۱۳۷] نسیم حیات پرور و روح بخش و همیشه جاوید در پیکر بی جان خاک دمیده شد .
ای همه هستی زتو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده
زیر و بمش علت کائنات
ما به تو قائم چو قائم بذات
بعد از آن که آدم را از خاک آفرید . ندا داد : ای فرشتگانم ! آدم را سجده کنید . همه از فروتنی ـ شناختی که از خلقت آدم پیدا کرده بودند ـ به امر خالق به سجده افتادند . و ابوالبشر را سجده نمودند و در مقابل او چهره به خاک نهادند . ولی شیطان ، آن ملکی که چند صد سال عبادت معبود کرده بود ، از دستور پروردگارش مخالفت و ابا کرد . ندا کرد : ای فرشته درگاهم ! سبب سجده نکردنت چیست ؟
گفت : خدایا ! مرا از آتش آفریدی اما او را از خاک[۱۳۸] ضعیف یا گلی که مخلوطی از خاک و آب است و حالت شکل پذیری دارد . صلصال و سلاله طینی از چه آفریده شده ؟ خلقت آن در ضمن خلقت آسمانها و زمین است . قرآن مکرراً تصریح میکند که خدای آسمان و زمین را آفریده و مادهای برای آنها تعیین نمیکند ، بلکه از آیاتی که قرآن برای اثبات قدرت خدا بر معاد استدلال میکند ، استفاده میشود که خلقت آسمانها و زمین ، مسبوق به عدم محض بوده و ذات مقدّس پروردگار ، آنها را از نیستی به هستی آورده است .
« أَوَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمـواتِ وَالأَرضَ قادِرٌ عَلی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ »; « أَوَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمـواتِ وَالأَرْضَ وَلَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِر عَلی أَنْ یُحْیِیَ المَوْتی بَلی إِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیء قَدِیرٌ »
در خلقت ، سخن بسیار است و قرآن ، مجهولات خلقت را روشن میسازد که نیاز به بحث مفصّلی در اصل خلقت و کیفیت آن دارد ، و ما در صدد آن نیستیم ، بلکه موضوعیّت بحث در شناساندن عوالم خلقت به طور اجمال است .
آری ! اصلیّت سوزنده او باعث تکبّر و خودپسندی گردید . و همه را در معرض نابودی میدید ، مگر خود را . و آشکارا به سرپیچی امر خداوند اقدام کرد; نخوت درونی خود را ظاهر کرد و از مخالفت و تکبّر پرده برداشت و نسبت به امر پروردگارش بی اعتنا بود .
و تو ای خریدار بهشت ، که افتخار نسیم حیات پرور و همیشه جاوید «روح» پروردگاری را به همرا داری ، آن رفیق دیرینه ، که در روز ازل قسم یاد کرد ، که در هر حال تنهایت نگذارد . و همیشه در تمام حالات ، دوشادوش بنی آدم القای وسوسه میکند ، تا اصالت آدمیّت را از آدمی بر حذر دارد; « اِنَّ الشّیطانَ یَجری مِنْ بَنی آدَم کمُجْرِیَ الدَّم; [۱۳۹] به درستی که شیطان همراه فرزندان آدم است ، مثل خونی که در رگهایش میجوشد . » و خداوند از رهایی آن شیطان هم زاد به بنی آدم خطاب میکند :
یابَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَـنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَـنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمْا لِباسَـهُما [۱۴۰]
ای فرزند آدم ! مبادا که شیطان شما را بفریبد ، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد که جامه عزّت از آنها برکند .
مقام آدمی و عبادت عزازیل
شیطان نیز در هر آسمان به اسمی و در هر مکانی هزار سال خدا را عبادت نمود . طوری عبادت پروردگار میکرد که ملائک مقرّب او را از خود میدانستند و در بهشت وی را «عزازیل» میخواندند . [۱۴۱]چون در هر آسمانی بهتر از او نبود; گاهی در عرش الهی و گاهی در بهشت ، مختار بود هر کجا عبادت معبود را به جا آورد . و گاهی برای وعظ ملائکه در بهشت برای آنها منبر میرفت . و ملائکه را موعظه مینمود . و آداب عبادت پروردگار را تعلیم آنها میداد . تا این که بر دری از بهشت نوشته شده بود ، به همین زودیها یکی از فرشتگان مقرّبم به جهت تکبّر و نافرمانی از مقام قرب عزل و طوق لعنت به گردن او اندازم .
همهٔ ملائک ، شب و روز نگران بودند ، اشک میریختند . تا این که اندیشیدند و گفتند : برویم نزد عزازیل که دعا کند . تا خداوند نسبت به ما نظری داشته باشد و عنایتی کند . عزازیل برای همه دعا کرد ، غرور و تکبّرش ، پیمانهٔ نخوتش را لبریز کرد . به واسطهٔ کثرت عبادت به خود دعا نکرد و هزار سال خود را لعنت کرد . تا این که خداوند بزرگ ، آدم را خلق کرد و هزار سال بدن اش بی روح در بهشت افتاده بود و شیطان به استهزا بر شکم او میزد و میگفت : «لاِیُّ شیء خلقت» ; اگر از من بالاتر باشی اطاعت تو را نکنم و اگر زیر دست من قرار گیری تو را اعانت [۱۴۲]
تا این که مدت به سر آمد ، به ملائک خطاب رسید : «پس چون آن را آراسته کردم و دمانیدم در آن روح ام را ، پس بیفتید و سجده کنید . »[۱۴۳]
همه سجده کردند ، مگر شیطان که تکبّر و خودپسندی اش مانع گشت . [۱۴۴] خطاب رسید : ای شیطان ! تو را چیست ، که با سجده کنندگان نمیباشی ؟ ! [۱۴۵]
گفت : من از سجده کنندگان نیستم ، زیرا آفریدی او [ آدم] را از گل خشک . [۱۴۶] و من از او بهترم ، آفریدی مرا از آتش نورانی (سوزانده) و آفریدی او را از گِل ظلمانی . [۱۴۷]
علت ابلیس انا خیرٌ بد است
این مرض در نفس هر مخلوق است
نردبان خلق این ما و من است
عاقبت زین نردبان افتادنست
هر که بالاتر رود ابله تر است
استخوانش خوردتر خواهد شکست
حکما گویند :
آدم دروغ گو ، بی نهایت از حق و حقیقت دور است . و آدم ریاکار از آدم دروغ گو بدتر است ، زیرا دروغ گو تنها به گفتارش دروغ میگوید; ولی ریاکار هم به گفتارش دروغ میگوید و هم به کردارش . و از این دو بدتر ، خودپسند است . زیرا خودپسند نفعی از عملش نخواهد برود . ولی باز احتمال است که ریاکار و دروغ گو از عمل شان سودی ببرند ، علاوه بر آن گاهی ممکن است نصیحت و موعظه در دروغ گو و ریاکار به خاطر این که به کار خود آگاهاند مؤثر افتد . امّا آدم خودپسند چون خود را نشناخته و میپندارد که پند دهنده و اندرزش نسبت به او کار عبث و بیهودهای انجام میدهند; لذا به هیچ وجه قبول نمیکند . و خداوند در اوصاف شان میفرماید :
وَزَیَّنَ لَـهُمُ الشَّـیْطانُ أَعْمالَـهُمْ فَصَـدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لایَـهْتَدُونَ [۱۴۸]
و کردار ناپسندشان را شیطان چنان در نظرشان جلوه داده بود که به کلی از راه حق دورْ و هرگز هدایت نیابند .
آوردهاند عابدی بر سر کوهی منزل کرده و لحظهای از یاد خدا غافل نبود . و خداوند یک درخت انار و یک چشمه آبی سرد به او عطا فرموده بود; که از آن انار میخورد و از آب میآشامید و رفع خباثت و نجاست میکرد . تا مدّت شش صد سال به این نحو میزیست روزی از خداوند خواست که او را در حال سجده قبض روح کند ، تا فردای قیامت سر از سجده بر دارد . و خداوند حاجت عابد را برآورده کرد .
آن وقت خداوند عالم میفرماید : به رحمت من داخل بهشت شو .
عابد عرض میکند : خدایا ! پس اجر و مزد عبادت شش صد سال من چه شد ، که مرا به رحمت خود داخل بهشت میگردانی .
خطاب رسید : ای ملائک ! این بنده عدل ما را میخواهد . معادله و مقابله کنید عبادتهای او را با نعمتهایی که در دنیا به او عطا کردم . وقتی که مقابله میکنند ، میبیند که تمام عبادتهای او مقابله نمیکند با یک دانه انارها که هر روز میخورده است . آن وقت خطاب میرسد : شکر نعمتهای دیگرم کجاست . عابد وقتی این سخن را میشنود ، سر خجالت پیش میافکند . خطاب میرسد : او را ببرید به جهنّم . آن بنده فریاد میکند ، خدایا ! بد کردم; . . . با من به فضل خود رفتار کن و مرا به رحمت خود داخل بهشت گردان . آن وقت حق تعالی او را داخل بهشت میکند .[۱۴۹]
بنده همان به که زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که بجای آورد
انسان برزخی است از حیوان و فرشته
انسان بدان جهت که میخورد و تولیدمثل میکند ، مانند گیاهی میباشد; و بدان جهت که حسّ و حرکت دارد ، مانند حیوانی . و از جهت شکل و صورت نقش بر دیواری . و امّا برتری او بر دیگر موجودات به آثار سخن گفتن ، تفکّر و تدبر در عوالم هستی ، اعمال و کارهایی که از روی غرایز (فطرت) و از روی نظم انجام میدهد میباشد .
اگر زبان انسان نبود او جز حیوان مهمل و شکل ترسیم شدهای بیش نبود . پس انسان به واسطهٔ ایمان به مبدأ ، نیروی سخن گفتن و علم و معرفت شبیه به فرشته . و از جهت نیروی خوردن ، میل به عمل جنسی و خوابیدن مانند حیوان است . هرگاه مسیر و شاخص عمل انسان به سویی میل کند که کشش بیشتری به آن طرف داشته باشد ، به همان صنف شباهت پیدا خواهد کرد . و خداوند میفرماید : « وَهَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ [۱۵۰] ما انسان را به دو را بالا و پست هدایت نمودیم . » چون انسان جهت نوع و ترکیب بافت برزخی است میان حیوان و فرشته .
با این حال میتوان گفت : بدترین چیز برای انسان که مستجمع جمیع خلایق و جمیع کمالات است این که مستغرق نعمت الهی باشد ولی عارف به حق اش نباشد . در صورتی که خداوند آسمانها و زمین را مسخّر و رام او قرار داد . و نعمتهای ظاهری و باطنی خود را بر تمامی انسانها ارزانی داد[۱۵۱] ولی متأسفانه بعضی از مردم بدون هیچ اطلاعی از روی جهل و نادانی در دین و کتاب خداوند مجادله میکنند .
و مولانا اشاره به یک حدیث نبوی دربارهٔ تفاوت انسان و حیوان و فرشته میسراید :
در حدیث آمد که یزدان مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گروه را جمله عقل و علم وجود
آن فرشته است او نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هوا
نور مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهی
همچو حیوان از علف در فربهی
او نبیند جز که اصطبل و علف
از شقاوت غافل است او از شرف
این سوّم هست آدمیزاد و بشر
از فرشته نیمش و نیمی ز خر
نیم خر خود مایل سفلی بود
نیم دیگر مایل عُقلی بود
آن دو قوم آسوده از جنگ و حرب
وین بشر با دو مخالف در عذاب
تا کدامین غالب آید در نبرد
این دو گانه تا کدامین برد نبرد
عقل اگر غالب شود پس تند فزون
از ملائک این بشر در آزمون
شهوت ار غالب شود پس کمتر
از بهائم این بشر زان بدتر
مطابق این بیان در وجود حیوان و فرشته و برای هر کدام یک بُعد بیشتر نیست . و فرقی و تنزّلی در برخورداری از یک مقام شامخ برای شان وجود ندارد . لذا انسان خاکی است که بر نردبان تکامل علم و ایمان قرار گرفته و از مرحله نبات و حیوان گذشته و به زیور عقل و خرد آراسته شده است; تا بتواند در میدان پر طمطراق اَمیال و آمال دنیوی آنچه شایسته انسانیّت اوست به شایستگی بیرون آید ، تا اصلاح نفس نماید . و به مقام شامخ و به حق آدمیّت برسد و این مسیر کمال مستلزم به شناخت خود و عوالم به وجود آورنده خود است .
عالم ذرّ کجاست
یکی از آیات مهمّ خداوند که نشان از خالقیّت تمام و کمال اوست ، انسان است . اگر انسان از نظر ظاهری در واقع کوچک و کم جثّه میباشد ، ولی تمام اسرار و رازهای آفرینش در نهادش نهفته شده است . بنابراین انسان با تمام این همه کمالات موجودی است ناشناخته . دانشمندان ، علما و صاحب نظران علوم انسان شناسی در این زمینه کتابها نوشتند و در پردازش این مقوله از هیچ کوششی دریغ نکردند . ولی هیچ کدام به قاطعیت و صراحت قرآن ، پیامبران و ائمّه معصومین (علیهم السلام) با الهام گرفتن از علوم الهی این موجود ناشناخته را به ما نشناساندن; و از چگونگی عوالم او آگاه نکردند . به طوری که راه کمال و تعالی را در آسانترین مسیر در اختیار جویندگان معرفت قرار دادند . تا کمالات معنوی و انسانی را به نحو مطلوب که : «ایصال الی المطلوب» باشد کسب کنند .
روزها فکر من این است همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمدهام ، آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
طبق آیات و روایات میتوان ادعا کرد ، که عالم ذرّ یک زمان محدودی بود که خداوند از ذرّ انسانها ، که از پشت آدم یا از خاک اضافی او بر وحدانیّت خود و پیامبران و اوصیای آنها پیمان گرفت . و همه انسانها از آدم تا قیام قیامت در مقابل و حضور ملائک که شاهد و ناظر بودند ، اقرار به وحدانیّت خداوند کردند . که دیگر در روز قیامت نگویند که ما از این پیمان غافل بودیم . و خداوند میفرماید :
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّـتَـهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ القِـیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هـذا غافِلِـینَ [۱۵۲]
ای رسول ما ! به یاد آر ـ و خلق را متذکر ساز ـ هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذرّیّه آن را برگرفت و آنها را بر خود گواه ساخت که من پروردگار شما نیستم ؟ همه گفتند ، بلی . ما به خدایی تو گواهیم ، که دیگر در روز قیامت نگویند ما از این ـ واقعه قیامت یا یکتایی خداوند ـ غافل بودیم .
عارف وارسته حضرت علامه حسن زاده میگوید :
همه ما در عالم ذرّ بودیم و معرفت به خدا پیدا کردیم و تصدیق نمودیم که تویی پروردگار ، ما چرا امروز یادمان نیست ؟
برای این که آن وقت خودی خود را فراموش کرده بودیم ، با این که اقرار نمودیم که تویی خدای ما و از روی شعور بود ، مع ذلک شعورمان هم مستهلک و اقرارمان مستهلک و معرفت مستهلک ، به طوری که در مرتبه حق الیقین گفتهاند : « العبودیه جوهرة کُنهها الربوبیة » .
ای خوش آرزوی که قبل از روز و شب
فارغ از اندوه و خالی از تعب
متحد بودیم با شاه وجود
نقش غیرت بکلی محو بود[۱۵۳]
زرارة بن اعین روایت کرد ، که :
من از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) تفسیر قول خدای تعالی که فرموده : « وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنیِ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ وَ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلی اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبَّکُمْ قالُوا بَلی » پرسیدم ، حضرت فرمود : « اخرج من ظهر آدم ذَرّیته الی یوم القیامة فخرجوا کالذرّ فعرفهم و اراهم صنعه و لولا ذلک لم یعرف احد ربه ; حق تعالی از این قول اراده کرد که; اخذ کرده پروردگار تو از اصلاب بنی آدم ذرّیّه ایشان را به این معنی که بیرون آورد از صلب آدم ذرّیّه آدم را که قدم به صحرای وجود میگذارند تا روز قیامت ، پس ایشان بیرون آمدند; مانند مورچگان . پس به ایشان صنایع و بدایع وحدانیّت و ربوبیّت خود را شناسانید تا آن که ایشان اقرار به ربوبیت او کردند . همانا اگر این اخذ و میثاق نمیبود هیچ فردی از افراد بنی آدم پروردگار خود را نمیشناخت [۱۵۴]
و همچنین در تفسیر اثنی عشری آورده است :
« وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنیِ آدَمَ ; ای پیغمبر یاد بیاور ، زمانی را که اخذ و میثاق گرفت پروردگار تو از فرزندان آدم : « مِنْ ظُهُورِهِمْ وَ ذُرِّیَّتَهُمْ ; از پشتهای ایشان نسل ایشان را» ، یعنی بیرون آورد از اصلاب آنها نسل ایشان را قرنی بعد از قرنی و نسلی بعد نسلی ، « وَأَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ ; و شاهد گردانید ایشان را بر نفوسشان» ، یعنی برای ایشان نصب دلایل ربوبیّت خود فرمود و در عقول آنها مرکوز ساخت ، چیزی را که داعی ایشان بود به اقرار ربوبیّت ، تا آن که به منزله کسانی گشته که ایشان را فرموده :
« أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ ; آیا من پروردگار شما نیستم» . « قالُوا بَلی ; در جواب گفتند : آری ! تو پروردگار مایی» . پس حق تعالی تنزیل تمکین ایشان فرموده از علم به ربوبّیت به منزله اشهاد و اعتراف بر طریقه تمثیل و دال بر قوله « شَهِدْنا ; ما شاهدیم بر اقرار خود و اخذ میثاق کردیم» . « أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ القِـیامَةِ ; و این اخذ به جهت کراهت که گویند : روز قیامت» ، « إِنّا کُنّا عَنْ هـذا غافِلِـینَ ; به درستی که ما از این اقرار بی خبران بودیم . »[۱۵۵]
سؤال : اگر خداوند از همه مسلمانان و کافران بر وحدانیّت خود بیعت گرفته ، چرا کافر وجود دارد ؟ جواب این سؤال دو مسأله بسیار حایز اهمیت را میطلبد .
دو مسأله حایز اهمیّت
اوّل ، خانواده
همان طور که بشریّت به سوی مسائل اقتصادی و رفاه طلبی هجوم آورده و تمام جسم و جان شان در چارچوب کسب امکانات بیشتر مشغول است . و علی رغم میل باطنی شان مسائل و نهاد خانواده که اساس ترقّی و هویّت هر فرد در جامعه میباشد ، از یاد بردهاند ، یا کمتر به آن اهمیّت مینهند . و عدم تربیت صحیح و بدون در نظر گرفتن معیارهای اساسی چه بسا بنیاد خانواده را از هم پاشیده میبینند . در حالی که فقط کانون خانواده به عهده والدین میباشد و خداوند نیز تأکید به این مطلب میفرماید :
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَر أَوْ أُنـْثی وَهُـوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِـیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً;[۱۵۶]
زن و مردی که کرداری شایسته به جا میآورند در حالی که مؤمن اند ، مسلماً آنها را در دنیا زندگانی خوش و مرفّه عنایت کنیم .
باید توجه داشت که بار مسؤولیت کودک بر دوش پدر و مادر گذاشته شده است . زیرا آن دو ، آموزگار اوّل کودک میباشند . و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید :
کل مُولود یُولَدُ عَلَی الفطرة حتی یکون ابواهُ یهوّدانه و ینصرانه; [۱۵۷]
هر فرزندی که از مادر متولّد میشود ، ذاتاً و فطرتاً پاک میباشد . حتی پدر و مادر آن کودک یهود و یا نصرانی باشد ـ بعد تحت تأثیر افکار پدر و مادر قرار میگیرد و کافر میگردد .
تربیت گفتاری که والدین برای کودک در نظر میگیرند ، اگر همراه با رفتار و عمل نباشد غالباً بچهها نتیجه معکوس میگیرند . وقتی میبیند پدر و مادر او را به کاری وادار میکنند که خود خلاف آن را انجام میدهند آن را به عنوان آموزه حفظ میکنند ، چون کودک قدرت تشخیص خوب و بد را ندارد یا در او کم است ، خیال میکند کار خوب همان است که والدین اش انجام میدهد .
بچهای آوردند خدمت حضرت رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) که خرما زیاد میخورد و تقاضا کردند ، به او بفرماید خرما نخورد . آن حضرت ـ بعد از شنیدن ـ موکول به فردا کردند . و فردا که بچه را آوردند ، او را از خوردن خرمای زیاد بر حذر داشتند .
اصحاب عرض کردند : یا رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) چرا دیروز منع نفرمودی ؟
جواب فرمود : دیروز خودم خرما خورده بودم . نخواستم کاری را که خود کردهام از دیگری منع نمایم . «رطب خورده منع رطب چون کند . »[۱۵۸]
کودک افکار و اعمال والدین را بهترین و محفوظترین پناهگاه برای رسیدن به مقصود خویش قرار میدهد ، با این که شاید به نابودی و ضلالت او تمام شود . همان طور که خداوند میفرماید :
أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَکُنّا ذُرِّیَّةً مِن بَعْدِهِمْ [۱۵۹]
نگویید پدران ما قبل از ما بت پرستی را اختیار کردند . و ما هم فرزندانی بعد از آنها بودیم و چارهای جز پیروی از آنان نداشتیم .
دوّم ، اجتماع
کودک در اجتماع ای که ضعف معنوی دارد و از جهت معنویّت و اعتلای روح هیچ گونه الگوه و اسوهای نداشته باشد و یا به آنها معرفی نگردد ، به ناچار تمسّک و متوسّل به حربههای مادی میشود . و تمام نیازهای روحی و جسمی خود را از طریق مادی و مادیّت گرایی و وسایل رفاهی که والدین برای شان فراهم میکنند ، خود را بی نیاز میسازد . دلبستگی کودکان نسبت به مادّیت یک امر طبیعی است; چون کودک هنوز آن قدر رشد فکری ـ عقلی نکرده که بتواند به مسائل دین و مذهب یا معنویّت پی ببرد . ولی همین که کودک از لحاظ جسمی و روحی به رشد و تکامل رسید ، تأثیر ایمان در افکار و اعمال او زیاد میشود . اگر این تأثیرات ایمانی ـ معنوی را در اجتماع پیدا نکند و خود را سیرآب نسازد ، مسلماً به طرف مادیّت کشانده میشوند . و در این صورت حالات نوجوانی و جوانی او در عشق به مادیّت ذوب میشود . و ذهن او فقط در کسب خوشی و رفای بیشتر محدود میشود و فرصت دیگری پیش نمیآید تا به فکر ایمان ، مذهب و معنویّت داشته باشد .
موقعی که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در مکه قیام کرد و دعوت خود را بین مردم آشکار نمود ، شور و هیجان عظیمی در نسل جوان به وجود آمد . آنان روی تمایل فطری دین طلبی و مذهب جویی ، در اطراف رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) اجتماع کردند و به شدّت تحت تأثیر گفتارش قرار گرفتند . و این امر سبب بروز اختلاف شدیدی در خانوادهها ، بین جوانان و بزرگسالان گردید ، و مشرکین آن را در صدر اعتراضات خود به رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) قرار دادند .
قریش گرد حضرت ابوطالب جمع میشدند و میگفتند : برادرزاده ات خدایان ما را به بدی یاد میکند و جوانان ما را فاسد نموده و مایه اختلافات و تفرقه ما شده است .
و یا در انقلاب شکوهمند ملت غیور ایران اسلامی نیز ، این جوانان بودند که بیش از هر قشری احساس مسؤولیت و خطر کرده و در کوچه و خیابانها به راه افتادند . و با ریختن خون خویش ریشه انقلاب را آبیاری نمودند ، تا آن را به ثمر رساندند . و حضرت امام خمینی (قدس سره) در این خصوص میفرماید :
این ملت به خواست خدای تبارک و تعالی و با عنایت خاصّه او اوّل منقلب شد در معنویات ، جوانها از آن حال سابق برگشتند به یک حال اسلامی و فهمیدند که اسلام چه باید باشد و چه باید بکند ، دنبال او این انقلاب حاصل شد ، اگر این مسأله حاصل شده بود انقلاب این جا هم مثل یکی از انقلابهای دیگری بود که حال شان را میبینید و دیدند . آن چیزی که در این حاصل شد و باید او را جزء معجزات ما حساب بکنیم ، همان انقلاب درونی این ملت بود . انقلاب درونی این ملت موجب شد که این انقلاب پیدا شد [۱۶۰]
و هم چنین میفرماید :
رمز پیروزی اتکای به خداوند بود که تحوّلی را در ملت ما ایجاد کرد . تحوّل بی سابقهای که شهادت را برای خود سعادتی دانستند .[۱۶۱]
رفتار و کنشهای ـ منفی و مثبت ـ افراد یک جامعه که بر روی کودک و جوان اثر میگذارد ، شاید اثرش بیشتر از خانواده نباشد ، ولی به مراتب کمتر از آن نیست . چون کودک زمانی که از کانون خانواده خارج میگردد و پا به عرصه پر طمطراق اجتماع میگذارد ، بیشترین سنین جوانی که رشد و تعالی اوست بدون در نظر گرفتن هدف صحیحی سپری میشود . اگر اجتماع تغذیه صحیح معنوی او را فراهم نکند ، چه بسا گمراه خواهد شد . و در زندگی جوانی اش چارهای جز تقلید کورکورانه و اکتساب ارزشهای منفی از هم نوعان ندارد ، که این امر یک تاخت و تازی است بر پیکر فرهنگ و اجتماع .
در میان جوامع غربی ـ اروپایی ، جوانان و نوجوانان با حمایت خانواده در چارچوب غرایز جنسی ـ مادی گم شدهاند . و هویّت اصلی خودشان را به فراموشی سپردهاند ، لذا کمبود معنوی شان را خانوادهها و برنامه ریزان مسائل جوانان و سردمداران حکومتی با برنامهای التقاطی و شب بیداری در مجالس رقص ، قمار و میتینگهای کذایی پر کردند . تا نوجوانان و جوانان لحظهای آرامش خاطر و طمأنینه فکری نداشته باشند ، تا بتوانند در رابطه با مسائل مذهب تفحص و تحقیق کنند . در حالی که انسان فطرت خدایی و خداجویی دارد; و هیچ چیزی نمیتواند این کمبود معنوی ـ روحانی را جبران کند ، مگر فطرت خداجویی که ذاتاً خداوند در سرشت همه انسانها به وجود آورده است; « فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها; [۱۶۲] این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفرید . »
راوی از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه : « فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها » سؤال نمود ، که فطرت چیست ؟ امام فرمود :
فطرت ، عبارت از اسلام و اقرار به وحدانیّت پروردگار است . که از هر یک افراد بشر عهد و پیمان گرفت ، که به توحید و یگانگی آفریدگار اقرار نمایید ، در آن عالم به آنان خطاب فرمود : « أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ » هنگامی بود که همه افراد بشر از اوّلین و آخرین حضور داشتند . [۱۶۳]
فطرت خداجویی
پایداری دین که در زمانها و در اشخاص مختلف یکسان است; و به هیچ وجه با اختلاف زمانها و مکانهای اشخاص دگرگون نمیشود; یعنی با تمام اختلافهایی که انسانها از لحاظ شخصی در اعصار و قرون و در مناطق جغرافیایی با یک دیگر دارند از لحاظ انسانیّت و دارا بودن اصول دین پایدار و با یک دیگر مشترک اند . و انسانیّت آنها را طراح آفرینش نوعی خلق کرده که در مسیر خداجویی پویا و تلاش گرند . و آیه « فَأَقِـمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِـیفاً »[۱۶۴] اثبات فطرت خداجویی را در میان مردم به طور اعم اثبات میکند ، و توهّمات بی شک و تردید پیمان در عهد ازلی بین خالق و مخلوق پیش نمیآید .
ولی در خصوص چگونگی پیمان در روز ازل ، مفسّران و محققان اشکالاتی ذکر کردهاند . که از حوصله این مقوله خارج است . فقط جهت آشنایی بیشتر اشاره به دو نمونه از آن ، که اتّفاق نظر بیشتر مفسّران است پرداخته میشود .
الف) در بعضی از تفاسیر ، فهمیده میشود که گرفتن این اقرار (پیمان) هنگامی بود که خداوند حضرت آدم را خلق کرد و در عالم ذرّ از ذرّ آنها که در پشت (صلب) آدم بود با ذرّات گلی که آدم از آن آفریده شده بود ، همه فرزندان آدم را تا قیام قیامت به صورت ذرّاتی از پشت آدم بیرون آورد ، و پیمان عهد ازلی به وقوع پیوست .
عالم ذرّ : آن گاه [ بود] که ابنای بشر چون ذرّات از پشت آدم ابوالبشر بیرون شد و خدای تعالی آنان را به اقرار و اعتراف وجود خویش داشت . [۱۶۵] ابوالفتوح رازی در تفسیر آیه « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّـتَـهُمْ » گوید : جماعتی مفسران سلف و اصحاب حدیث گفتند : معنی آیه آن است که خدای پشت آدم بمالید و جمله فرزندان او را بیرون آورد به صورت ذره یا مورچه . [۱۶۶]
ب) و در برخی دیگر از احادیث آمده ، از گل اضافی آدم که با قدرت پروردگار این ذرّات دارای شعور و ادراک شدند ، و صلاحیّت مورد خطاب واقع گردید ، و نیز فهم آن را داشتند که فرمان خداوند متوجّه آنان شود; « أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی ; آیا پروردگار شما نیستم ؟ همه گفتند : آری ! »
مرحوم کلینی در اصول کافی از ابوبصیر روایت نمود که :
قلت لابی عبدالله (علیه السلام) کیف اجابواوهم ذر ؟ قال : فعل فیهم ما اذا سألهم اجابوه;
به حضرت صادق (علیه السلام) عرضه داشتم که : ذریات بنی آدم چه نوع جواب گفتند و حال آن که ایشان مورچگان بودند . امام (علیه السلام) در جواب فرمودند که : در آنها عقل و [ شعور] به قدر آن که سؤال کند و آنها جواب دهند قرار داد . [۱۶۷]
صاحب تفسیر المیزان در خصوص چگونگی پیمان مینویسد :
گویا تشبیه «ذریه» به «ذر» که در بعضی از روایات آمده به منظور فهماندن کثرت ذریه است ، نه خردی آنها و این که از کوچکی حجم به اندازه ذر بودند . و از آن جا که این تعبیر در روایات بسیار و مکرر وارد شده از این رو این نشأت را «عالم ذر» نامیدهاند . . . و سؤال و جواب مزبور گفتوگوی حقیقی بوده نه صرف زبان حال . و نیز دلالت دارد بر این که عهد مزبور تنها بر ربوبیت پروردگار گرفته نشده بلکه اقرار به نبوت ، انبیا و سایر عقاید حقه نیز جز آن پیمان بوده است . [۱۶۸]
قدر مسلّم این است که پیمان وحدانیّت خداوند در روز ازل از کل انسانها ـ چه مؤمن و چه کافر ـ گرفته شد . ولی بحث و تفسیر علما و اشکالاتی که در این زمینه به طور عمده وارد شده فقط در چگونگی پیمان میباشد; که از چند مورد هم تجاوز نمیکند .
حضرت علی (علیه السلام) و عالم ذرّ
اصبغ بن نباته ، از حضرت علی (علیه السلام) روایت میکند; و گفت : وقتی که ابن کوا نزد آن حضرت آمد و عرض کرد یا امیرالمؤمنین ! مرا خبر ده از خدای تعالی و این که آیا قبل از موسی (علیه السلام) کسی از اولاد آدم با او تکلّم کرد ؟ حضرت فرمود : بلی ! خداوند با جمیع مخلوقات خود حرف زد و تکلّم کرد; چه خوب آنان و چه بدشان ، و همه جواب او را دادند . این معنا برای ابن کوا گران آمد . مقصود امام (علیه السلام) را نفهمید و پرسید ، چطور یا امیرالمؤمنین ؟ حضرت فرمود :
مگر کتاب خداوند را نخواندی ، که به پیغمبرش میفرماید : « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّـتَـهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی »[۱۶۹] اگر این آیه را خواندی ، باید بدانی که خداوند کلام خود را به جمیع افراد بنی آدم مخاطب قرار داده و همه آنها نیز جواب او را دادند .
ای ابن کوا ! جمله « قالُوا بَلی » جواب بنی آدم است . و خداوند فرمود : به درستی منم معبود یکتا و معبودی نیست جز من; و منم رحمان و رحیم ، پس اقرار آوردند به اطاعت و ربوبیّت و رسول و انبیا و اوصیای انبیا را از بقیّه جدا و بشر را مأمور به اطاعت شان کرد; بشر نیز در عهد ازل به همه اینها اقرار نمود . موقعی که اقرار میکردند ، ملائکه ناظر بودند و گفتند :
ای بنی آدم ! ما بر علیه شما گواه شدیم ، تا در قیامت نگویید ما از این امر غافل بودیم . [۱۷۰]
سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا
آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا
من که یک بار بوصل تو رسیدم همه عمر
کی توانم که شوم از تو بیک بار جدا
دوستان ، قیمت صحبت بشناسید که چرخ
دوستان را از هم انداخته بسیار جدا
اصحاب یمین و اصحاب شمال در عالم ذرّ
تمام موجودات عالم به ویژه انسان به مقتضای فطرت اولیّه خودشان به وجود آفریدگار جهان به عنوان یک معبود ، یکتا و خالق خلاق گواهی میدهند; و همگان به یک نیروی مقتدر برتر ذاتی از جهان محسوسات متوجّهاند . و پس از برگرفتن الهام و فطرت ذاتی خود در برابر عظمت لایزال او ، سر به تعظیم فرود میآورد و کرنش میکنند . به ناچار باید گفت و اقرار نمود که دعوت کنندهای درونی و برانگیزاندهای قوی و نیرومند در درون هر انسان وجود دارد که انسان را به کشف حقیقت وامی دارد . این حقیقت شناسی مستلزم داشتن یک دین الهی است ، که تمام ادیان در حیطه اکمال آن باشند . و آن دین عالم گیر ، دین مقدس اسلام است . همان طور که خداوند اشاره به این مطلب میفرماید : « إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الاْسْلامُ »[۱۷۱] . زیرا دین اسلام باید در طول قرون و اعصار باقی بماند ، تا ضامن سعادت و خوشبختی بشر و حافظ وجود انسانیّت در تمامی کره خاکی باشد . چون همه به فطرت توحید زاده شدهاند .
بدین ترتیب است که خداوند وجود روحانی انسانها را در عالم ملکوت از یک دیگر جدا کرد ، و از آنها خواسته که بر خداوندی خود گواهی دهند; و همه گواه دادند . و هدف از این پیمان در عهد ازل دو چیز مهم و عمده را بیان میکند . یکی غفلت ، و دیگر تقلید کورکورانه از آیین پدران و ابا و اجداد .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود خداوند خلق را آفرید و کار خلقت تمام شد ، و در آن موقع که عرش اش بر روی آب بود میثاق انبیا را گرفته و اصحاب یمین را به دست راست خود و اصحاب شمال را به دست چپ خود گرفت ـ گرچه هر دو دست خدا راست است ـ آن گاه اصحاب یمین را صدا زد ، ایشان جواب دادند و گفتند : پروردگارا ! لبیک و سعدیک ، فرمود : آیا من پروردگار شما نیستم ؟ گفتند آری . اصحاب شمال را صدا زد ، ایشان نیز جواب دادند و گفتند : پروردگارا ! لبیک و سعدیک ، فرمود : آیا من پروردگار شما نیستم ؟ گفتند : آری . آن گاه همه را به یک دیگر آمیخت یکی از ایشان گفت : پروردگارا ! چرا ما را بهم مخلوط کردی ؟ فرمود : ایشان غیر این اعمال دیگری دارند که مرتکب خواهند شد ، به همین جهت این کار را کردم تا روز قیامت نگویند : پروردگارا ما از این امر غافل بودیم ، آن گاه همه ذریه را دوباره به صلب آدم برگردانید ، پس اهل بهشت بهشتیان آن روز و اهل آتش دوزخیان آن روزند . وقتی سخنان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به این جا رسید; شخصی پرسید یا رسول اللّه ! پس خاصیت اعمال چیست ؟ حضرت فرمود : هر قومی برای سر منزل مقصودش عمل میکند . عمربن خطاب وقتی این را شنید گفت : حال که مطلب چنین است برای آن منزل تلاش میکنیم .[۱۷۲]
خواجه شیراز و عالم ذرّ
کنون به آب می لعل خرقه میشویم
نصیبه ازل از خود نمیتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رسم الفت بود
زمانه طرح محبّت نه این زمان انداخت
حال که پرده از مظاهر برداشته شده از مراقبه مجال محبوب و محبّت وی هراسی ندارم . و بلکه باقیّت و مراقبه و مشاهده پرشور او; لباس زهد و ریا را نیز از تن بیرون کردم و به عبادات خالصانه مشغول خواهم شد . تو آن کسی هستی که غیر خودت را از دلهای دوست دارانت محو کردی ، تا جز تو را دوست نداشته باشند . و این عمل چیزی که در ازل به من عنایت شده و در این عالم نیز بر آن آگاه ساختهاند . زیرا ـ نصیبه را از خود نتوان انداخت ـ لذا در بیت به اخذ میثاق ازلی اشاره دارد . که قبل از خلقت دو عالم واقع نشده است ، و شاید کم تر کسی به این نکته در کلام خواجه توجّه کرده است . که میگوید :
سابقه انس و الفت بین من و دوست ، قبل از خلقت دو عالم بوده است . زیرا دوست خود فرمود : « وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَم . . . »(1) .
خداوند نسبت به نعمتهایی فراوانی که به بندگان ارزانی کرده و عهد و میثاق که اوج عشق و اطاعت او را در بر میگیرد ، میفرماید : «و یاد کنید نعمت خدا را که به شما ارزانی داشت ، و عهد او را که با شما استوار کرد; آن گاه که گفتید : امر تو را شنیدیم و طاعت تو پیش گرفتیم [ وفا به عهد میکنیم] پس از خدا بترسید ، خدا به نیّات قلبی و اندیشههای درونی شما آگاهست . »(2)
دست وفا در کمر عهد کن
تا نشوی عهدشکن جهد کن
نیست بر مردم صاحب نظر
خصلتی از عهد پسندیده تر
تخم ادب چیست ؟ وفا کاشتن
حق وفا چیست ؟ نگهداشتن
میل کسی کن که وفایت کند
جان هدف تیر بلایت کند
۱ . سعادت پرور ، علی ، جمال آفتاب ، در شرح غزل 99 .
۲ . «واذکُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَیْکُمْ وَ میثاقَهُ الّذی و اثَقکُمْ بِهِ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا واتَّقُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ عَلیم بِذاتِ الصُّدورَ» مائده (۵) آیه 7 .
مکالمات آدم با خداوند
امام باقر (علیه السلام) میفرماید : هنگامی که خداوند عزّوجلّ اولاد آدم را از صلب اش بیرون کرد تا از آنها برای ربوبیّت خود و نبوّت همه پیامبران عهد و میثاق بگیرد ، نخستین پیامبری که برای او از آنها میثاق گرفت; نبوّت محمّدبن عبداللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) بود . و بعد هم خداوند خطاب به آدم چنین فرمود :
ای آدم ! نگاه کن ببین ، چه میبینی ؟ آدم در جهان ملکوتی همه اولادش را از اوّل تا آخرش مشاهده نمود; و دید آنها مانند ذرّات ریز آسمان را پر کردهاند .
آدم گفت : ای خداوند بزرگ ! اولاد من چقدر زیادند برای چه آنها را آفریدهای و منظورت از گرفتن این پیمان چیست ؟
خداوند پاسخ داد : برای این که به من عبادت کنند ، و برایم شریکی در خداوند قایل نشوند ، و به پیامبران من ایمان آورند و از آنها تبعیّت کنند . آدم گفت : خداوندا ! علت آن امر چیست که من از این نقطه بعضی را بزرگ و بعضی را کوچک میبینم ، در حالی که بعضی از آنها نورشان زیاد است و برخی دیگر کم و بعضی هم نور ندارند ؟
خداوند فرمود : ما آنها را بر حسب لیاقت و استعدادشان آفریدیم که در همه حال آنها را مورد آزمایش قرار دهیم .
آدم عرض کرد : خداوندا ! اگر آنها را یک جور خلق میکردی و به همه آنها یک طبیعت و ذات ، روزی و عمر یکسان میدادی بهتر نبود ، چون در آن صورت آنها نسبت به هم تعدّی نمیکردند و میان آنها حسد و کینه و بغض پدید نمیآمد ، خلاصه هیچ گونه اختلاف با هم نداشتند ؟
خداوند ـ عزّوجلّ ـ فرمود : ای آدم ! تو به وسیله روحی که از من داری حرف میزنی [ یا لازمه روح ات نطق و بیان است] و درک میکنی ولی به واسطه نقصی که جسم ات دارد ، مطالبی را میگویی که عالم به حقیقت آنها نیستی; در حالی که می دانی من خداوند عالم و حکیم هستم ، و من به واسطه همان علم و حکمتی که دارم میان مخلوقات اختلاف به وجود آوردم . و با مشیّت خودم امور آنها را اداره میکنم ، و آنها در مسیر تقدیر و تدبیر من به حرکت وجودی خویش ادامه میدهند . و در خلقت من تغییر نیست . من جن و انس را خلق کردم تا به من عبادت کنند; و بهشت را برای کسانی خلق کردم که به من عبادت کنند و از اوامرم اطاعت نمایند ، و از پیامبرانم تبعیّت کنند .
جهنّم را برای کسانی آفریدم که به من کافر شوند و عصیان کنند; و به پیامبرانم تبعیّت نکنند . من تو و فرزندانت را آفریدم ، در حالی که به شما نیازی نداشتم . [۱۷۳] بلکه همه شما را برای این آفریدم که آزمایش خود را نشان دهید تا معلوم شود کدام یک از شما در دنیا کارتان خوب و کدام یک از شما اعمالتان بد است . به همین خاطر بود که دنیا و آخرت [ حیات و مرگ ] اطاعت و معصیت ، [ بهشت و جهنّم] را آفریدم . باز هم من با تدبیر و تقدیر و علم نافذم میان صورتها و اجسام و رنگها و عمرهای شان اختلاف به وجود آوردم; و هم چنین در میان روزیها و طاعت و معصیت شان تفاوت گذارم .
بعضی از آنها را شقی کردم و بعضی را سعید; بعضی را کور و بعضی را بینا; بعضی را کوتاه قد و برخی را بلند قد; بعضی را زیبا و بعضی را زشت; بعضی را عالِم و برخی را جاهل; بعضی را فقیر و بعضی را غنی; بعضی را مطیع و برخی را عاصی; برخی را بیمار و عدهای را سالم; بعضی را زمین گیر و برخی بدون عیب هستند .
همه این کارها لازمه خلقت بوده برای این که آن شخص سالم و بی عیب به آن شخص معیوب نگاه کند ، به خاطر سلامتی اش به من شکر و حمد گوید و آن که عیب دارد به شخص سالم نگاه کند به من متوسّل شود تا به او هم سلامتی بدهم ، و هم چنین به بلای من صبر کنند تا به او پاداشی خوب بدهم . الی آخر حدیث شریف . [۱۷۴]
شالوده خلقت و حاجت ذاتی او
« وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَم . . . » «اذ» ظرف زمان و عامل آن جمله اذکر در تقدیر گرفته شده و خطاب به رسول گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) است . آیه بیان گر آن است که همه افراد از سلسله بشر که در عالم ازلی از صلب آدم و از اصلاب فرزندان او تا آخرین افراد بشر که مقرر است به وجود آیند ، همه آنها به وجود نوری در پیشگاه ساحت پروردگار که مسطوره صفات فعل اوست حاضر بودند . به همه آنها نیروی شهود موهبت فرمود به این که حاجت ذاتی و مخلوقیّت خود را مشاهده نمایند ، که هر یک شعاع و پرتوی از ساحت پروردگارند و به فیض پی در پی او نیازمند هستند . و کلمه اذ ، از ظرف سابق بر زمان خطاب حکایت مینماید و مفاد جمله آن است که ظرف واقعه در آن عالم نوری که مسطوره صفات فعل پروردگار است ، همه افراد از سلسله بشر حضور داشتند با نیروی شهود که به آنان موهبت فرموده و آیه آن عالم را به نام صحنه شهود و اشهاد و یا عالم عهد و پیمان نامیده است . « وَأَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ » این صحنه اختصاص به سلسله بشر دارد و یگانه موهبتی است که پروردگار به آنان موهبت فرموده که با این نیرو خودشناس و خداشناس شوند . و حاجت ذاتی خود را بیابند که پرتوی از حریم کبریایی هستند و لطیفه کمالات نوع بشر و یگانه امتیاز افراد بی شمار آنان از یک دیگر بر محور این نیرو دور میزند . و یگانه ودیعهای است که پرودرگار به سلسله بشر به امانت سپرده است . « أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ » نخستین خطابی است که از حریم کبریایی شرف صدور یافت و در آن صحنه اشهاد بر سلسله بشر منت نهاد و تا ابد او را مسؤول این موهبت معرفی فرمود ، که پیوسته به سپاس این نعمت قیام نمایند و بدین خطاب نیز اعلام نمود که برای سلسله بشر زندگی با نظام دیگری و حساب جداگانهای مقرر نموده و آنان را به معرض آزمایش درخواهد آورد و حیات و زندگی جاودان به آنان موهبت خواهد فرمود . و رابطه ساحت پروردگار با موجودات فقط ایجاد و افاضه است و خطاب و سخنان او نیز تعلیم وجودی و افاضه نیروی شهود خواهد بود .
بر حسب نظام اشرف پروردگار آغاز به قدسیان (پیامبران) نیروی شهود زیاده بر تصوری موهبت فرموده و رسول گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) و اوصیای او را بر پیامبران فضیلت داده بر این اساس سبقت نموده و در مقام انقیاد و اظهار عبودیّت برآمدهاند . و گوی فضیلت و سبقت را در همه عوالم و نشأت بر پیامبران و بر سلسله بشر ربودهاند . و موهبت شهود به آنان در این نظام اختیار به صورت روح قدسی ظهور مینماید و وسائط فیوضات تکوینی هستند و سمت تعلیم و رهبری سلسله بشر را نیز به عهده گرفتهاند و مراتب نازل از نیروی شهود نیز در نظام اختیار به صورت روح ایمان و تقوا ظهور مینماید و حکم فطرت خداشناسی که در نهاد بیگانگان است عبارت از نیروی شهودی است که مشوب به تیرگی بوده و در این جهان در اثر سیر و سلوک اختیاری آمیخته به عناد و کفران شده است .
عالم شهود و پیمان ملکوت ، عالم انسانی و نخستین سیر و سلوک سلسله بشر و توجه به سوی آفریدگار است . و سایر عوالم و نشأتی که بشر میپیماید . شرح و بسط و تفصیل عالم ملکوت و همه ظهور صفت فعل پروردگار است ، بدین جهت عالم شهود ثابت و مستقر و ابدی خواهد بود و همه مراحل کمال و فضیلت افراد بشر ظهور نیروی شهود و خداشناسی است که در آن عالم به بشر موهبت شده است و اختلاف سلسله بشر در این جهان از لحاظ ایمان به یگانگی پروردگارو شرک ظهور همان پاسخ است که هر فردی در عالم ذرّ به طور شهود به ربوبیّت پروردگار اقرار نموده و خود را پرتو و ربط محض به حریم کبریایی مشاهده نموده است .
ولی شهادت بعض آنان آمیخته به تیرگی بوده و در این جهان در مسیر ارادی و عقیده و سیر و سلوک خود که بر اساس اختیار است شرک آنان به ظهور رسیده است . هم چنان که هر خردمندی به حکم فطرت به یگانگی پروردگار و وحدت تدبیر او حکم مینماید . ولی بت پرستان به حکم فطرت توجه ننموده ، دربارهٔ تدبیر نظام جهان برای پروردگار شریک قرار داده و از نظر تیرگی فکر و اندیشه بر روان خود پرده عناد آویختهاند [ و اقرار] ; « قالُوا بَلی شَهِدْنا » [ را به فراموشی سپردهاند . ]
بر این اساس خطاب « أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ » از آغاز به قدسیان توجه داشته و به طور شهود انقیاد و عبودیّت ذاتی خود را به حریم کبریایی تقدیم نموده ، سپس سلسله بشر نظر به وساطتی که ارواح قدسی دارند ، از آنان طریقه انقیاد را آموخته و از پاسخ آنان پیروی نموده و بی دریغ حاجت ذاتی و مخلوقیّت خود اقرار نموده و به زبان وجودی گفتند : پیوسته نیازمندیم و از پرتو فیض پی در پی آفریدگار بهره مند هستیم . و نیز گفته شده که آیه از عالم شهود و پیمان که سابق بر زمان خلقت بشر است حکایت نمیکند ، بلکه مفاد آیه آن است که پروردگار در این جهان تکلیف و آزمایش به نیروی خرد و خداشناسی که در فطرت هر فردی نهاده او را در مقام تفحص و معرفت خالق خود و پدید آورنده جهان درمی آورد که او را بشناسد .
در آن هنگام به لسان حال و به زبان وجودی و نیز به حکم فطرت پروردگار او خطاب مینماید و او را به ساحت کبریایی رهبری نموده که جز جهان آفرین صانع و مدبری نیست ، که این جهان پهناور را با نظام مرتب و پیوسته آن را تدبیر مینماید . هر لحظه به لسان حال این خطاب از حریم کبریایی نسبت به هر یک از افراد بشر صادر میشود و با نیروی خرد نیز بشر این خطاب را از هر موجود و آفریدهای میشنود و مییابد .
و دربارهٔ مفاد جمله « قالُوا بَلی شَهِدْنا » گفته شده که بشر به حکم خرد در مقام تفحص و معرفت آفریدگار خود برمی آید و به خود پاسخ میگوید : بلی ! به طور شهود و بداهت میبینم و مییابم که این جهان پهناور را پروردگار از کتم عدم به عرصه هستی درآورده و پیوسته آن را به سوی مقصد سوق میدهد و با نیروی خرد همه موجودات را نیز هماهنگ خود مییابم . این نظر برخلاف صریح آیه است . زیرا جمله « وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّکَ » از ظرف سابق بر زمان خطاب حکایت مینماید و در صورتی که خبر از زمان خطاب بود . و نیز جمله « أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ » خطاب از حریم کبریایی در صحنه شهود و اشهاد شرف صدور یافته نه به لسان حال و حکم و خرد که بشر با نیروی فکر آن را بشنود و بفهمد .
و مفاد جمله « قالُوا بَلی شَهِدْنا » پاسخ حقیقی است و گرنه در این جهان بیگانگان هرگز به این چنین اندیشهای پاسخ نمیدهند ، در صورتی که بر حسب آیه همه افراد بشر از اولین و آخرین ، در آن صحنه شهود به جواب مثبت پاسخ دادهاند . و به قراین لفظی که گفته شد ، آیه از ظرفی که بر حسب رتبه سابق بر زمان خطاب و نزول قرآن است ، حکایت مینماید . و نخستین عالم از عوالم و نشأتی را که بشر پیموده ، معرفی مینماید . و « أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ القِـیامَةِ »[۱۷۵]بیان نتیجه نیروی شهودی است ، که پروردگار در نخستین عالم سیر و سلوک بشر به سوی پروردگار به او موهبت فرموده است . و از هر یک نیز پیمان گرفته و عذری برای آنان در پیشگاه عدل پروردگار باقی نگذارده و نگویند : پروردگار نیروی خرد و تفکّر به ما موهبت ننموده و خداشناسی و غرض از خلقت را به ما معرفی ننموده واز نظر قصور و جهالت نه مسیر خود را شناختهایم و نه آفریدگار جهان را . [۱۷۶]
عظمت عالم ذرّ و حاجت ذاتی بشر ـ طبق روایات و احادیث ـ در مقابل خالق توانا به خوبی میتوان شناخت; چون اولین عالم انسان به اقرار یگانگی خداوند یکتاست ، که جز لاینفک عهد و میثاق ازلی او میباشد . و در صورت شناخت واقعی عوالم ، توهّمات و شبهاتی پیش نخواهد آمد . و به اوامر و نواهی پروردگار جز تسلیم معض مقدور نیست ، زیرا شایستگی بنده بودن را آن طوری که سزاوار اوست به جا میآورد . و این بندگی را در تمام دوران زندگی محدود ـ شصت ، هفتاد سال ـ که در اختیار دارد نسبت به معبودش بشناسد ، تا شالوده بهترین خلقت اش را با طوق بندگی و عارف بودن به حقّ حضرت باری تعالی را به اثبات برساند . و انگیزه خلقت را با بندگی و بنده بودن ثابت کند . همان طوری که خداوند در قرآن میفرماید : « وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلاّ لِـیَعْبُدُونِ [۱۷۷]جن و انس را نیافریدم مگر این که مرا بپرستند . »
امانت داری حجرالأسود
حلبی از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) روایت میکند : اولین سالی که عمر در عهد خلافت اش حج میکرد ، مهاجرین ، انصار ، علی (علیه السلام) به همراه حسنین (علیهما السلام) و عبداللّه بن جعفر حج مینمودند . موقع احرام ، عبداللّه لباس احرامی را که با گِلی قرمز رنگ شده بود پوشید و در حالی که لبّیک میگفت در کنار حضرت علی (علیه السلام) حرکت میکرد . عمر از پشت سر گفت : این چه بدعتی است که در حرم روا داشتهاند ؟ !
حضرت علی (علیه السلام) رو به او کرده فرمود :
کسی نمیتواند سنّت پیامبر را به ما بیاموزد . عمر گفت : راست گفتی یا اباالحسن ! به خدا نمیدانستم شمایید . ـ راوی گوید : این یک واقعه نادری بود که در آن سفر رخ داد ـ سپس داخل مکه شدند و طواف خانه نمودند; عمر حجرالأسود را دست زد و گفت : به خدا قسم ، میدانم تو سنگی بیش نیستی که نه سودی میرسانی و نه زیانی; اگر این نبود که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) تو را دست زد به تو دست نمیزدم .
علی (علیه السلام) فرمود :
سکوت را اختیار کن ! چون رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) بی جهت به این سنگ دست نزد . اگر قرآن خوانده بودی و از تأویلش میدانستی ، و هر آینه میفهمیدی که هم زیان میزند و هم سود میرساند . و او چشم و دو لب و زبانی گویا دارد . و گواهی میدهد وفاداری کسی را که وفا کرده . عمر گفت : یا علی ! آیه مربوطه را به من نشان بده و بخوان ؟ !
امام علی (علیه السلام) فرمود :
خداوند فرمود : « وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنیِ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ وَ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلی اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبَّکُمْ قالُوا بَلی [۱۷۸] هنگامی که خدای تو از پشت آدم ، فرزندان وذریّه آنهارا برگرفت وآنها رابر خود گواه ساخت ، که من پروردگار شما نیستم ؟ همه گفتند : آری ! ما به خداوندی تو گواهی میدهیم . »
موقعی که اقرار کردند; بنی آدم به اطاعت و به این که او پروردگار و آنها بندگانند ، از آنها برای حج بیت اللّه الحرام پیمان گرفت ، پس صفحه نازکی لطیف تر از آب آفرید و به قلم فرمان داد بنویس وفاداری خلقم را به خانهام; قلم هم وفاداری بنی آدم را در آن صفحه نوشت . پس به حجرالأسود گفته شد دهانت را باز کن . آن صفحه را در دهان اش فرو کرد و به حجر فرمود : نگهدار و گواهی بده برای بندگانم وفاداری را ، حجر هم مطیعانه فرود آمد .
ای عمر ! مگر نه موقعی که حجرالأسود را دست میزنی ، میگویی : امانتم را ادا کردم و به پیمانم وفا نمودم ، تا گواهی به وفاداری من بدهی . عمر گفت : به خدا آری ! پس علی (علیه السلام) فرمود : ایمان بیاور به آنچه گفتم .[۱۷۹]
سوگواری آدم در عرفات و کربلا
پیش از آن که به سوگواری آدم در عرفات و کربلا بپردازیم; خداوند متعال دو مجلس به پاس عظمت ومظلومیّت امام حسین (علیه السلام) از آفرینش عالم و آدم برپاداشت; که یکی آنگاه بود که خداوندبه فرشتگان فرمود : « اِنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفةً; [۱۸۰] من بر روی زمین جانشین قرارمی دهم» . ملائک گفتند : « قالُوا أتَجْعَلُ فیها مَن یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِک الدِّما [۱۸۱] آیا کسی را در زمین قرار میدهی که در آن تباهی میکند و خون میریزد» از دیدگاه برخی مفسّرین ، فرشتگان پیش از آفرینش آدم به شهادت و مظلومیّت حسین (علیه السلام) و رخ دادهای غمبار عاشورا نگریستند ، که خداوند در پاسخ آنان به صورت ویژهای فرمود : «اِنّی اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ [۱۸۲] من چیزهایی میدانم که شما نمیدانید» .
در عرفات ، هنگامی که آدم به عرش نگریست و نامهای مقدّس پنج گانه را دید . جبرئیل آنها را به او تلقین کرد که : ای آدم ! بگو :
یا حمید بحق محمّد ! و یا عالی بحقّ علی ! و یا فاطر بحقّ فاطمه ! و یا محسن بحقّ الحسن ! و یا قدیم الاحسان بحقّ الحسین .
هنگامی که نام پنجمین آنان را به زبان آورد ، سیلاب اشک اش جاری شد و قلب اش خاشع گردید و گفت : چرا یاد و نام پنجمین آنان ، قلبم را میشکند و سیلاب اشک را جاری میسازد ؟ جبرئیل در بیان علّت آن به مرثیه سرایی حسین (علیه السلام) پرداخت و آدم و فرشتگان نیز شنیدند و گریستند . جبرئیل گفت :
بر فرزندت حسین در راه حقّ و عدالت ، مصیبتی فرود میآید که همه مصائب ، در برابر آن کوچک است . پرسید : آن مصیبت چیست ؟
جبرئیل گفت : او تنهای تنها و غریبانه ، با تشنگی وصف ناپذیری به شهادت میرسد ، نه یاوری خواهد داشت و نه مددکاری .
ای آدم ! کاش او را در آن دشت غمبار مینگریستی که از شدّت تشنگی و اندکی یار و یاور ، فریاد دادخواهانه اش به آسمان بلند است ، اما جز با شمشیرها و شرارههای مرگ ، پاسخ اش را نمیدهند . سرش را از قفا میبرند و خیمهها و حرم او را غارت میکنند و سرهای مقدّس او و یارانش را همراه بانوان و خاندان وحی ، در شهرها میگردانند[۱۸۳]
هم چنین هنگام سیر آدم در زمین به نقطهای که محل شهادت حسین (علیه السلام) است رسید . در آن جا پایش لغزید و در غلتید و خون از پایش جاری شد; سر به آسمان بلند کرد که : بار خدایا ! چه گناهی از من سر زده است که این گونه کیفر میشوم ؟ به او وحی میرسید : نه ! [ گناهی متوجه تو نیست] بلکه در این سرزمین ، فرزندت حسین ، به دست ارتجاع طلبان سیاه کار به شهادت میرسد . خون تو به نشان هم دردی و هم رنگی با او به زمین ریخت . آدم پرسید : قاتل او کیست ؟ پیام رسید : عنصر پلیدی به نام یزید ، او را لعن و نفرین کن .
آدم او را نفرین کرد و به سوی کوه عرفات گام برداشت [۱۸۴]
شنیدستم که در روز ازل آن خالق یکتا
بگفتا : کاز می وصلم لبالب ساغری دارم
که مینوشد می وصلم که میپوید ره عشقم ؟
که میگوید که در سر ، عشق داوری دارم
تمام انبیا زان می به قدر حوصله خوردند
حسین علی گفتا : در این سودا ، سری دارم
ندا آمد ، دو دست بی گنه از تن جدا خواهم
بگفتا : حضرت عبّاس ، میر لشکری دارم
ندا آمد ، جوانی بایدت ، سر پاره از خنجر
بگفتا : هیجده ساله علی اکبری دارم
ندا آمد ، که طفلی را نشان تیر میخواهم
بگفتا : بارالها شیرخواره اصغری دارم
ندا آمد ، که زلفی را به خون آغشته میخواهم
بگفتا : بارالها زینب غم خوارهای دارم
ندا آمد ، که مطبخ را گلستان میکنی یا نه ؟
بگفتا : بار الها بهر آن مطبخ سری دارم
ندا آمد ، زسیلی عارضی گلنار میخواهم
بگفتا : بارالها ، یک سه ساله دختری دارم
عالم پشت پدران
وَلَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طِـین * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرار مَـکِـین * ثُمَّ خَلَقْنا النُّـطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنا العَلَقَةَ مُـضْغَةٌ فَخَلَقْنا المُـضْغَةَ عِظاماً فَـکَسَوْنا العِظامَ لَـحْماً ثُمَّ أَنْشَـأْناهُ خَـلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْـسَنُ الخالِقِـینَ[۱۸۵]
همانا آدمیان را از خلاصهای گل آفریدم . پس آن گاه او را نطفهای کردم; و در قرارگاهی محفوظ (رحم) قرارش دادیم . آن گاه نطفه را علقه (خون بسته) و علقه را مضغه (چیزی شبیه به گوشت جویده) کردیم ، و سپس آن مضغه را استخوان کردیم پس بر آن استخوانها گوشتی پوشاندیم ، پس از آن خلقی دیگرش کردیم ، پس آفرین بر خدا که بهترین آفرینندگان است .
هدف شناساندن انسان است ، به عوالم به وجود آورنده خود ، چون انسان هر چه بیشتر به چگونگی عوالم به وجود آورنده خود تفکّر و تحقیق کند ، به قدرت لایزال و بی انتهای آفریدگار و ضعف و ناتوانی خود بیشتر پی میبرد . خشیّت الهی و سپاس گزاری خود را از روی معرفت و شناخت واقعی خالق اش انجام میدهد .
به هر حال شکر بنده نسبت به خداوند ، شناسایی و اقرار به نعمات اوست و محافظت اعضا و جوارح خود از هجوم معاصی و التفات به هوای نفس ، و از آن جهت شکر و سپاس گزاری خالق توانا حایز اهمیت است ، که انسان را از لغزشها و اعمالی که باعث عذاب روح و جسم میشود بر حذر میدارد . و رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
خورنده شکرگزار ، اجرش مانند اجر روزه داری است که به ثواب خدا چشم دارد; و تندرست سپاسگزار اجرش مثل اجر بیمار صبور است; و غنیّ شکرگزار اجرش مانند اجر محروم قانع است [۱۸۶]
مسأله شکر ، یک بحث فقهی نیز دارد که فقها به آن پرداختند; و نوشتهاند که : شکر هر نعمت دهندهای بر وجه اجمل به حکم عقل و شرع واجب است . و واجب تر از همه شکر حضرت باری تعالی است . و شکر کسی که خداوند او را در ردیف مقام خود قرار داده است و آنها والدین انسان هستند; « أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوالِدَیْکَ [۱۸۷] به انسان امر نمودم که مرا و والدین اش را سپاس گزاری نماید . » نتیجه این که مسؤولیت والدین در ازدیاد نسل یا بهتر بگوییم خلقت انسان دیگر در ـ مقام آفرینش ـ بس مهم است; که بحثهای زیادی را در این باب میطلبد .
ولی آنچه لازم است متذکر شویم این که : در جهان امروز ، در دنیایی که بیشتر توجه مردم به شئونات مادی معطوف است و قدرتهای مادی جهان با تبلیغات وسیع و ارتباطات بین المللی جهان را به دهکدهای تبدیل کردهاند که فرهنگهای شوم و مختلف را با افکاری متفاوت و با هدفی از پیش تعیین شده و با برنامهای مدوّن در چند ثانیه وارد خانهها کنند ، و به جرأت میتوان گفت که تزریق نوعی فرهنگ غیر است بر پیکر خانواده و جامعهای که دارای فرهنگ اصیل و پویاست .
با توجه به تبلیغات زیاد غربیان و با اقرار به این که در عصر حاضر گفتار درمانی دیگر اثری ندارد و باید به رفتار درمانی خانواده و اجتماع پرداخت; سؤالی در ذهن متصوّر میشود که : نقش والدین خصوصاً پدر در خانواده چه جایگاهی دارد ؟
جواب این پرسش را پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در هزار و چهارصد سال پیش چنین پاسخ فرمودند :
حَقَّ الوَلَدِ عَلی والِدِه اِذا کانَ ذَکَراً اَنْ یَسْتفْرِةَ اُمَّهُ وَ یَسْتَحْسِنَ اسْمَهُ وَ یُعَلَّمَهُ کِتابَ اللّهِ وَ یُطَهِّرَهُ [۱۸۸]
حقّی که پسر (دختر) از پدر خود دارد ، این است که : مادر او را احترام کند ، برای کودک نام خوب انتخاب نماید ، به کودک قرآن بیاموزد و او را به پاکی و پاکدلی پرورش دهد .
من حق الولد علی والده ثلاثه : یحسن اسمه و یعلمه الکتاب و یزوجه اذا بلغ [۱۸۹]
حق پسر (دختر) از پدر سه چیز است : اوّل ، نام خوب; دوم ، تعلیم قرآن و احکام آن; سوّم ، وقتی که به سن بلوغ رسید به ازدواج در آورد .
الکسیس کارل ، دانشمند روان شناس فرانسوی در خصوص پرورش صحیح فرزندان بر اساس تعالی روان و مسؤولیت والدین در شکوفایی ایمان و ترغیب مذهب در آنها میگوید :
والدین و مربیان ، باید متوجه باشند که در راه تربیت کودک ، مذهب بزرگترین یار و مددکار آنهاست ، ایمان و اعتقاد مشعلی است که تاریکترین راهها را ، روشن میکند وجدانها را حساس و بیدار میسازد ، هر کجا که منحرفی وجود داشته باشد او را به آسانی به سوی راستی رهبری میکند . . . بسیاری از افراد امروزی آن قدر به زندگی حیوانی نزدیک اند که مطلقا جویای ارزشهای مادی هستند ، بدان جهت زندگی آنان خیلی کم مایه تر از حیوانات است ، زیرا [ در این صورت ] فقط ارزشهای معنوی میتواند به ما روشنایی و شادی ببخشد [۱۹۰]
اگر مقداری محققانه به دو روایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) توجه کنیم ، به دو مسأله بسیار مهم بر میخوریم که ما را به جواب سؤال مطرح شده نزدیک تر میکند .
دو مسأله بسیار مهم
اوّل; اثرات غذا
همان طور که خداوند خالق بی قید و شرط تمام موجودات عالم است و انسان هم شالوده خلقت او . میتوان گفت : پدر و مادر نیز به عنوان خالق ثانوی انسان اند ، که جهت خلقت خلق جدید (ازدیاد نسل) باید طوری عمل کنند که هیچ گونه پلیدی و ناپاکی به فرزندان سرایت نکند . همان طور که خداوند در خلقت انسان هیچ گونه نقصی قرار نداد ، و اشاره به این آیه که میفرماید : « لَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیم [۱۹۱] انسان را به بهترین وجهی خلق کردم» باید پدر و مادر نیز برای بقای نسل خود و پاکی خانواده و جامعه فرزندی بیافرینند که از ناقصی روح و جسم و رسوخ شیطان و هم چنین سوء تربیت که خصایص زشت را در برمی گیرد مبرّا باشند .
و طبق اظهار آن مورّخ معروف اروپایی که میگوید :
کودکانت را به من بنما تا بگویم خود چکاره هستی . اگر از فرزندت ادب میخواهی خود مؤدب باش ، اگر پاکیزگی میخواهی خود پاکیزه باش . [۱۹۲]
رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرمایند :
اَلْوَلَدُ الصّالِح رَیْحانَةٌ مِن ریاحین الجنَّة;[۱۹۳]
فرزند شایسته ، یکی از گلهای بوستان بهشت است .
این مسؤولیت سنگین به عهده پدر است ، که با کسب شغل و مال حلال بتواند ارتزاق کند; تا نطفهای پاک و بدون عیب داشته باشد . چون غذا همان گونه که در تکوین و ساختار جسم انسان تأثیر دارد در روح و اخلاق او نیز اثر مستقیم دارد . و از پیامدهای غذای حرام این است که تمام خوبیها و ساختار اصلی انسانیّت را ضعیف و یا متزلزل و از بین میبرد .
پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید :
به راستی روح الأمین جبرئیل از جانب پروردگار تبارک و تعالی به من خبر داد که هیچ کس نمیمیرد تا آن که روزیش تمام شود . پس از خدا بترسید و در کسب روزی به راه خوب بروید و بدانید که روزی بر دو گونه است :
اول) روزیی که تو آن را میجویی;
دوم) روزیی که آن تو را میطلبد .
پس روزی خود را از طریق حلال بجویید ، چه این که اگر شما از راه مشروع و درست آن را بجویید به شما خواهد رسید . در نتیجه شما روزی حلال خواهید خورد ، ولی هرگاه از راه نامشروع بجویید روزیتان را از حرام خواهید خورد ، و همان رزقتان خواهد بود . [۱۹۴]
و نیز میفرماید :
طَلَبُ الَحلالِ فریضَةٌ عَلی کُلِّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَةِ [۱۹۵]به دست آوردن مال و روزی حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است .
امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا ، هنگام رویارویی با لشکریان دشمن آنان را موعظه فرمود و حقایق را برای شان بیان کرد . امّا سخنان آن حضرت در دلهای آلوده آنان تأثیر نداشت . بی تردید کلام آن امام (علیه السلام) شرایط تأثیرگذاری داشت; امّا در جانهای ناپاک آنان زمینه تأثیر و جذب حقایق مهیّا نبود . آیا عاملی باعث قساوت قلب و حق ناپذیری آن نامردان شده بود ؟ مسلّماً بلی ! خود امام (علیه السلام) پاسخ این سؤال را به خواهر گرامی اش چنین بیان میکند : . . . خواهرم ! شکمهای آنها از غذای حرام پر شده و شیطان بر آنان مسلّط گردیده و از یاد خدا غافل اند و از جان شان بیرون برده است . . . .
از وصیّتهای حضرت علی (علیه السلام) به کمیل بن زیاد نخعی که فرمود :
ای کمیل ! زبان قربان دل است; یعنی آنچه در قلب میباشد از زبان میتراود و دل به غذا نیرو میگیرد و پا برجا میماند . نظر کن که چه غذایی به دل و تنت میدهی . که اگر غذا ، از حلال نباشد خداوند متعال تسبیح و شکر تو را قبول نخواهد فرمود .[۱۹۶]
و یا در حالات شریک بن عبدالله نخعی معروف به قاضی نوشتهاند : مردی دانشمند و فقیه باتقوا و ورعی بود ، تا وقتی که مهدی عبّاسی او را به حضور خواند تا از نزدیک با او آشنا شود; زیرا شنیده بود او مردی زاهد و پارسا است و علاوه بر این ، فضایل مولی امیرمؤمنان (علیه السلام) را بازگو میکرد ، و میگفت : خلافت هر کسی جز علی و اولاد او غیر شرعی است . روزی نزد وی معاویه را به حلم و بردباری یاد کردند ، گفت : آن کسی که حق را نشناخت و با مولی علی (علیه السلام) جنگ نمود هرگز حلیم و بردبار نیست; و بدین وسیله در قلب اجتماع محبوبیّت به سزایی کسب کرده بود .
پس از حضور به نزد خلیفه ، به وی پیشنهاد کرد که یکی از سه امر خلیفه را اختیار کند : نصب قضا; تربیت اولاد خلیفه; صرف یک نهار یا شام; شریک ، به فکر عمیقی فرو رفت . فهمید بد دامی برای او پهن کردهاند با خود گفت : از همه آسان تر صرف غذاست ، چرا که منصب قضا کار مشکلی است و از این بدتر ، تربیت فرزندان خلیفه است ، چرا که زبان مردم به رویم باز شده و میگویند : چه شد که گرگ زادگان را تربیت میکنی ، مگر این نیست که گرگ زاده عاقبت گرگ شود ؟
از این جهت صرف طعام را انتخاب نمود; خلیفه به طبّاخ مخصوص خود دستور داد غذایی مطبوح برای روز موعود تهیه نماید . در آن روز با خلیفه هم سفره شد . پس از صرف طعام طبّاخ گفت : «یا امیرالمؤمنین ! لیس هذا الشیخ یفلح بعد هذا الاَکلة ابداً; این مرد بعد از این غذا هرگز رستگار نخواهد شد . »
دیر زمانی نشد که خود شخصاً از خلیفه تقاضای منصب قضا نمود و تربیت فرزندان او را هم به عهده گرفت . یکی از روزها ، حواله مقرّری خود را در دست داشته به دکان صرّافی برای اخذ وجه حواله مراجعه نمود ، اتفاقاً در آن روز جماعت زیادی برای گرفتن حواله به صف ایستاده بودند ، شریک در پس جمعیت بیرون آمده بدون رعایت نوبت به صرّاف گفت :
زودتر حواله را نقدش کن . صرّاف گفت : با کمی تأمل وجه حواله شما تقدیم خواهد شد . شریک به صرّاف فرصت پرداخت وجه به دیگران را نداد ، تقاضا را تکرار کرد . صرّاف ناراحت شد و گفت : مگر پارچه قیمتی به من فروختهای که این قدر عجله میکنی ، گفت : آری ! از پارچه گران تر فروختهام; صرّاف گفت : چطور ؟ گفت : دین و ایمانم را در قبال این مال فروختهام .
آری ! این اثرات لقمه حرام است; تا چه رسد به آن کسی که در مدّت عمر جز لقمه حرام برای خود و خانواده اش کسب نکرده; « عِبْرَةٌ لاِولِی الأَلبابِ » به هر حال شغل حلال ، رزق و روزی حلال مکمل یک دیگرند; و والدین باید در کسب آنها کوشا و کمال دقّت را داشته باشند ، تا اثرات لقمه حرام باعث منفعل شدن روح و جسم فرزند نشود . چنان چه اگر اتفاق افتد و غذای حرام اثر گذاشت و شیطان در فرزند رسوخ کرد ، نفرین نکند مگر خود را; زیرا کسب روزی حلال خود عبادت بزرگی است : « اَلْعِبادَةُ سَبْعَةُ اجزاء اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ [۱۹۷] عبادت هفت جز است و برتر از همه کسب حلال است . »
و یا خداوند در قرآن کریم میفرماید :
فَکُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَـیِّباً وَاشْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّاهُ تَعْبُدُونَ [۱۹۸]
حال که چنین است از آنچه خدا روزی تان کرده است حلال و پاکیزه بخورید . و شکر نعمت خدا را به جای آرید ، اگر او را میپرستید .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : «حقوق فرزند بر پدر آن است که او را نوشتن و تیراندازی تعلیم دهید و به غیر از غذای حلال و پاک به او نخوراند . »[۱۹۹]
ابوذر غفاری گفت : از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) سؤال شد : صحف حضرت ابراهیم دارای چه مطالبی است ؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) پاسخ فرمود :
صحف ابراهیم حاوی مطالبی در باب امثال و حکمتها بود و یکی از آن مَثَلها این است : انسان عاقل تا عقل وی مغلوب واقع نشده اوقات خود را در شبانه روز به چهار بخش تقسیم کند : ساعتی را در مناجات; ساعتی را در تفکّر صنع خدا; ساعتی را درمحاسبه نفس و ساعتی هم برای فراهم آوردن غذای حلال اختصاص دهد . [۲۰۰]
دوم; تربیت صحیح
یکی از مهمترین خصایص انسان که نسبت به سایر موجودات عالم متمایز کرده و برتری خاصی بخشیده تربیت پذیری اوست; تعلیم و تربیت با اصول صحیح چه بسا آنان را در دنیا و آخرت سعادتمند و عاقبت به خیر خواهد کرد . امام سجاد (علیه السلام) در رساله حقوق به این وظیفه خطیر چنین اشاره میفرماید :
فَأعْمَل فی اَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمْ انّهَهُ مُثابٌ عَلی الإحسانِ اِلَیْهِ ، مُعاقَبٌ عَلَیَ الإسائةِ اِلَیْه;[۲۰۱]
عمل کن دربارهٔ فرزند خود ، چون عمل کسی که میداند اگر به فرزند خود احسان کند پاداش داده میشود و اگر بد رفتاری کرد مؤاخذه و عقاب میگردد .
لازم است پدران و مادران محترم آن مسؤولیت شرعی ای که به عهده شان میباشد ، به نحو احسن فراگیرند; و توجّه داشته باشند در پرورش ایمان و اخلاق فرزندان خود که همان شکوفا کردن فطرت ذاتی شان است ، کمال جدیّت و کوشش را اعمال نمایند . و خباثت و پلیدی را از روح و جسم آنها دور کنند : « اِذا طابَ قَلْبُ المَرْءَ طابَ جَسَدُهُ وَ اِذا خَبُثَ القَلْبُ خَبُثَ الجَسَدُ [۲۰۲]هرگاه دل انسان پاک شود بدن اش نیز پاک گردد . و اگر دل پلید و آلوده باشد ، تن نیز آلوده و پلید خواهد بود ـ چون دل فرمانده کل قوای بدن و مبدأ اعمال تن است ـ . »
گواه این مدعا ، فرموده خداوند در قرآن مجید است :
یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِـیکُمْ ناراً وَقُودُها النّاسُ وَالحِـجارَةُ عَلَیْها[۲۰۳]
ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و کسان خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگها هستند ، نگه دارید .
این آیه قرآن صراحتاً وظیفه مؤمنان را گوشزد میکند ، که خود و خانواده و فرزندان را از آتش جهنم حفظ کنید و وظیفه شرعی و اخلاقی خود را عمل کنید .
کلینی به سند خود از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند :
وقتی این آیه نازل گردید ، مردی از مؤمنان نشست و گریست و گفت : من در نگه داشتن نفس خود عاجز ماندهام ، متکفل مسؤولیت خانوادهام نیز شدهام .
پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : تو را همین بس که آنان را امر کنی به آنچه که نفس خود را امر میکنی و نهی کنی از آنچه که نفس خود را از آن باز میداری .
و یا در روایت دیگری آمده است که شخصی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) پرسید : چگونه خانوادهام را از (گناه) بازدارم ؟ فرمود : آنان را به آنچه که خداوند امر کرده امر کن و به آنچه که از آن نهی کرده بازدار . پس اگر اطاعتت کردند ، تو آنها را باز داشتهای و اگر معصیت کردند تو به وظیفه ات عمل کردهای .
و علامه طباطبایی در ذیل آیه « قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِـیکُمْ ناراً » این روایت را از تفسیر در المنثور نقل میکند ، که علی (علیه السلام) فرمود : « عَلِّمُوا اَنْفُسَکُمْ و أهلیکُمْ الْخَیْرَ وَ اَدِّبُوهُمْ ; خود و خانواده خود را به انجام کارهای خیر عادت دهید و آنان را تربیت نیک و رفتاری خوش بیاموزید . [۲۰۴]
اسلام اصل تعلیم و تربیت را یک حقّ بسیار مهم برای فرزند و یک تکلیف و وظیفهای برای پدر و مادر شمرده است .
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید :
فرزند را بر پدر و پدر را بر فرزند حقّی است . حق پدر بر فرزند این است که جز در معصیت خدا ، در همه چیز او را اطاعت کند . و حق فرزند بر پدر این است که نام اش را نیکو انتخاب کند و او را به خوبی تربیت نماید و قرآن را به او تعلیم دهد .[۲۰۵]
علمای اخلاق یا اطبای روحی سه دورهای را که والدین با آن ارتباط مستقیم دارند ، تقسیم کردهاند به : حیات جنینی ، حیات دنیوی و حیات اخروی . که سعادت و تیره روزی هر کدام از این ادوار تا حدود زیادی به اندیشه و نوع عملکردهای دوران قبلی بستگی دارد . به گونهای که علت خوشبختی و بدبختی زندگی اخروی را در حیات دنیوی میتوان پیدا کرد; زیرا آخرت نتیجه اعمالی است که در دنیا صورت گرفته است; همان گونه که بخشی از سعادت و یا عقب ماندگی در زندگی دنیا; طرز تکوین نطفه و حیات جنینی است . بسیاری از روحیات و صفات مثبت یا منفی نیز در صُلْب پدر و رَحِم مادر پایه ریزی میشود ، و این بحث مفهوم « الشَّقِیُّ فی بَطْنِ اُمِّهِ وَ السَّعیدُ فی بَطْنِ اُمِّهِ »[۲۰۶]است . در هر صورت جهان بازپسین ، زاییده دنیای کنونی است . و برای هر آغازی ، انجامی میباشد .
حضرت زین العابدین (علیه السلام) در رساله حقوق فرمود : «حق فرزندت به تو این است که : بدانی وجود او از تو و نیک و بد او در دنیا وابسته به تو است; بدانی که در حکومت پدری و سرپرستی او مؤاخذ و مسؤولی ، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی ، او را به خداوندی بزرگ راهنمایی کنی ، و در اطاعت و بندگی پروردگار یاری اش نمایی ، بر رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی . پدری باشی که به مسؤولیت خویش آگاه است; میداند اگر نسبت به فرزند خود نیکی نماید ، در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر دربارهٔ او بدی کند مستحق مجازات و کیفر خواهد بود . »[۲۰۷]
وظیفه اصلی پدر و مادر در قبال تعلیم و تربیت صحیح فرزندان فقط در مقام گفتار نباید باشد ، چون همان اندازه گفتار در تربیت مؤثر است دو چندان رفتار والدین اثر مستقیم دارد . و این اثرگذاری در شکوفا کردن نبوغ رشد و تکامل آنها را در آینده تضمین میکند .
روز جمعهای خلیفه دوم روی منبر بود . حسین (علیه السلام) که کودک خردسالی بود وارد مسجد شد و گفت : از منبر پدرم به زیر آی ! عمر گریه کرد و گفت : راست گفتی ، این منبر پدر تو است ، نه منبر پدر من ، ممکن بود کسانی تصور کنند ، حضرت حسین (علیه السلام) در مجلس عمومی به دستور پدرش علی (علیه السلام) و چنین سخنی به خلیفه دوم گفته است و برای آن حضرت مشکلاتی پیش آید ، لذا از وسط مجلس به پاخاست و به صدای بلند فرمود : به خدا قسم ، گفته حسین از ناحیه من نیست . عمر نیز قسم یاد کرد و گفت : یا اباالحسین ! راست میگویی . من هرگز شما را در گفته فرزندت متهم نمیکنم ، [۲۰۸]یعنی حسین و مربیان پرورشی او را میشناسم ، او با این که کودک است ولی شخصیت ممتاز و اراده مستقلی دارد و این گفتار از فکر خود او سرچشمه گرفته است .
بدون تردید عمدهترین بزهکاریهای اجتماعی و آلودگیهای اخلاقی جوانان ما از محیط خانواده سرچشمه میگیرد و معلول تربیتهای نادرست دوران کودکی آنهاست و این سوء تربیت در خانوادهها ریشههای مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارتند از :
الف) بعضی از پدران و مادران خود مردمی فاسد و بد اخلاق اند و فرزندان خود را با خوی مذموم و خلق ناپسند خویش تربیت میکنند .
ب) بعضی از پدران و مادران تنها توجه خود را به تأمین غذا و لباس و مسکن کودک معطوف داشته و به علت نادانی و نارسایی فکر ، کمترین توجهی به جهات تربیتی و اخلاقی طفل ندارند .
ج) بعضی از پدران و مادران تا اندازهای معنی پرورشهای اخلاقی و تربیتهای روانی را میفهمند و راه اعمال آن را نیز میدانند; ولی عملاً از انجام وظیفه شانه خالی میکنند و برای خود در این باره احساس مسؤولیتی نمینمایند .
با توجه به این مطالب باید اقرار کرد که دوران جنینی و کودکی از نظر پی ریزی اساس شخصیت و زندگی کودک ، اهمیت فوق العاده دارد . تربیتهای صحیح یا فاسد اطفال ، سرچشمه مهم نیک و بدهای دوران عمر است . آدمی در طول ایام حیات خود بر طبق خلقیات خویش عمل میکند و اساس خلق و خوی آدمی در ایام کودکی ساخته میشود . « اَکْرِمُوا اَوْلادکُمْ وَ اَحْسِنُوا آدابَکُمْ [۲۰۹]فرزندان خود را احترام کنید و آداب و روش پسندیده به آنها بیاموزید» . مبیّن مطالب فوق است . زیرا همان طور که در اول بحث گفتهایم آینده زندگی انسان به نوع تربیت گذاری و تربیت پذیری او در دو دوران مهم جنینی و کودکی دارد .
فرزندان آخرالزّمان
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) روزی به بعضی از کودکان نظر افکند و فرمود :
«وای بر فرزندان آخرالزّمان از پدران ایشان ! عرض شد : یا رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) از پدران مشرکشان ؟
فرمود : نه ! از پدر مسلمان ایشان که به فرزندان خود چیزی از واجبات دینی نمیآموزند و اگر فرزندان از فرایض چیزی فراگیرند بازشان دارند . و به چیز کمی از متاع دنیا از فرزندان خود خشنود شوند . من از این مردم بیزارم و آنان هم از من بیزارند . »(1)
اولاد امانتی است به دست پدران و مادران ، آن هم امانتی بس گران بها و سنگین ، استاد اخلاقی میگفت : « . . . اگر بگویم بعد از قرآن و عترت ، امانتی بالاتر از اولاد نیست اشتباه نکردم . . . » .
مسلّماً چنین است ، چون انسان بر خلاف سایر موجودات عالم که اساس حرکات آنها یک منشاء غریزی دارد ، اصالت شخصیّت او را تربیت خانواده تشکیل میدهد . روان شناسان سه عامل وراثت ، خانواده ، محیط خارج (اجتماع) را از عوامل مهمّ تربیت انسان شمردهاند . و نظر بعضی از روان شناسان عامل خانواده نسبت به دو عامل دیگر یعنی وراثت و محیط زندگی اهمیّت بیشتری دارد .
در عوالم دوّم و سوّم که زیربنای یک انسان خداجو ، با ایمان ، دارای سجایای والای اخلاقی و دوست دار اهل البیت (علیهم السلام) را پی ریزی مینمایند; یکی از عوالم مهم و بس حسّاس انسان است . چون عوامل خارجی و هم عوامل درونی در آن اثر مستقیم دارد ، که وراثت از جمله آن است; یعنی خُلق و خوی و تمام صفات ذاتی یک مرد به فرزندش منتقل میشود . و اگر از لحاظ خارجی نیز بنگریم ، آنچه یک مرد برای روزی خویش ـ حلال یا حرام ـ بودن لقمه ، به دست میآورد باز اثر مستقیم روی فرزندان دارد .
در زیارت وارث میخوانیم :
« یا اباعبداللّه اَشْهَدُ اَنَّک کُنْتَ نوراً فی الاَصْلابِ الشّامِخَه و الاَرْحام المُطَهَّرَه لَمْ تُنَجِّسْکَ الجاهلیّة بِاَنجاسِها ; ای مولای من ! ای اباعبداللّه ! گواهی میدهم که تو به راستی نوری بودی در صلبهای والا مقام و رحمهای پاک ، آلوده ات نکرد جاهلیّت به پلیدیهایش» .
لذا در عالم دوّم باید یک رزق و روزی حلال و طیّب به دست آورد . ـ همان طور که سفارش معصومین (علیهم السلام) در این باره زیاد است ـ تا به واسطه آن غذا تولید نطفه شده و در صلب پدر باقی میماند و اگر این غذا از راه حرام و شبهه ناک به دست بیاید باز هم تولید نطفه میشود . پس در هر دو صورت پدر عواقب فرزند را تعیین میکند .
1 . .
پدر مقدس اردبیلی
نوشتهاند ، پدر مقدس اردبیلی آمده بود در کنار نهری تا مشک را از آب جاری پر کند . دید سیبی قرمز و زیبا بر روی آب روان است ، گرفت و میل کرد . بعد پشیمان شد که البته این سیب مالک داشته و بی اجازه او چرا تصرّف در مالش کردم . و طبق حدیث معروف : « الناسُ مسلطونَ علی اموالِهم » حرکت خلاف مسیر آب را در نظر گرفت و به بالا رفت . تا رسید به جایی که آب از باغی که درخت سیب داشت بیرون میآید . بعد از پرس وجو از کارگران صاحب باغ را دید و گفت : سیبی که بر روی آب بود من خوردم ، از من راضی باش . گفت : هرگز راضی نمیشوم .
گفت : قیمت اش را میدهم . گفت : راضی نمیشوم .
بالأخره بسیار طلب رضایت و سماجت کرد; تا این که صاحب باغ گفت : من به یک شرط از شما راضی میشوم . گفت بفرمایید .
صاحب باغ گفت : دختری دارم کور ، کچل ، لال ، مفلوج از پا ، اگر حاضری با او ازدواج کنی ، من از شما راضی میشوم و در غیر این صورت راضی نمیشوم .
پدر مقدّس اردبیلی چون دید چارهای ندارد ، و از غایت و مرتبه ایمان اش و با وجود اخلاص که داشت گفت : قبول کردم . و تن به این وصلت داد ، ـ تا به ایمان اش به واسطه خوردن یک دانه سیب خدشهای وارد نشود .
عقد را جاری کردند; شب اوّل داماد داخل حجله شد . دید عروس مثل ماه شب چهارده در نهایت زیبایی ، چشمهای شهلا ، موهای عنبرآسا ، با زبان ملیح سلام کرد و مقابل اش بلند شد . با تعجب از حجله بیرون آمد ، رفت نزد پدر عیال اش گفت : آن دختری که برای من وصف اش کردی این نیست . جواب داد : این همان دختر است . چون دیدم شما جدّیت داشتی که رضایت بگیری برای خوردن یک سیب و من هم مدّتها انتظار داشتم که این دختر را به مثل شما شخصی ازدواج کنم ، کفوِ دخترم را در شما یافتم .
امّا گفتم : لال است ، چون با مردی بیگانه سخن نگفته; گفتم : مفلوج است پا بیرون از خانه نگذاشته و . . . [۲۱۰]
مسلّماً ، با چنین پدری باید مقدّس اردبیلی تربیت شود . سبب مقام ارجمندی مقدّس اردبیلی را از مادرش سؤال کردند ، او گفت : من هرگز لقمهای شبهه ناک نخوردم و قبل از شیر دادن بچه وضو میگرفتم ، و هرگز چشم به نامحرم نیانداختم . نظافت و طهارت او را در کودکی مراعات کردم و در تربیت او بعد از شیرگرفتن کوشیدم و با بچههای خوب او را مینشاندم . از این داستان به خوبی فهمیده میشود که سه عامل مهم; وراثت ، خانواده و محیط (اجتماع) اثر مستقیم در تربیت کودک دارد .
هشدار به والدین
اشاره
در عصر معاصر ، کشورهای استعماری (امریکا و اروپا) که تبلیغات شوم و فرهنگ مبتذل خود را در تمام دنیا خصوصاً کشورهای اسلامی و کشور عزیزمان که با ریختن خون بهترین عزیزان این مرز و بوم دارای ابّهت و مقام خاصّی در دنیا میباشد ، متمرکز و گسترش دادند . و هر روز با ترفندهای جدید و برنامه ریزی دقیق تر جهت به ابتذال کشیدن جامعه (جوانان) کشورمان میکوشند ، تا به اهداف فریبنده شوم خود که همانا هرج و مرج و اغفال جوانان این سرمایههای غنی کشورمان است برسند .
برنامه ریزان و سیاست گزاران استعماری ـ که سالیان متمادی در این سمت مجرّب و متخصص شدهاند ـ افرادی را در اختیار دارند که اهدافی را از پیش تعیین کردهاند تا از همان کانالهای ظریف که همگان نسبت به آن بی تفاوت و سهل انگارند وارد عمل میشوند . و میتوانند برنامههای شوم شان را اجرا کنند . هیچ وقت به طور مستقیم ابراز عقیده نمیکنند و نمیگویند : دین تان و فرهنگ تان و مذهب تان را بدهید برای ما و مذهب ما برای شما ، بلکه از راه فرهنگ ، دین ، مذهب و جوانان که دارای احساسات خاص جوانی و اثرپذیری فوق العاده میباشند وارد میشوند . چون میدانند جوانان یک مملکت سرمایههای زیربنایی آن مملکت اند ، اگر این سرمایهها فاسد و هرج و مرج گردند و هویّت و اصالت اصلی خود را گم کنند دیگر مملکتی باقی نمیماند .
مقابله با این ترفندها امکان پذیر نیست ، مگر با هوشیاری والدین دلسوز ، متعبّد و متعهّد . والدین که در حفظ و حضانت جوانان این گلان همیشه شاداب ـ که باید در سازندگی کشوری آباد و آزاد بسیار حسّاس و کوشا باشند ـ نگذارند عوامل سودجو و دست نشاندگان غرب که قصد و غرضی جز اشاعه فرهنگ منحط غربی و اروپایی ندارند ، با افکاری پوچ و با فیلمها و لباسهای مبتذل که از فراسوی این مرز و بوم به طور قاچاق و غیرقانونی وارد کشور میشود پژمرده شوند . لذا برای استحکام خانواده و طراوت جامعه بسیار به جاست که والدین گرامی در این برهه از زمان به گفتار معصومین (علیهم السلام) تمسّک جویند ، تا در تربیت فرزندان خود بیشتر اهتمام ورزند .
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در خصوص فرزند میفرماید :
اَلْوَلَدُ کَبرُ المُؤمِنَ اِنْ ماتَ صارَ شفیعاً وَ اِنْ ماتَ بَعْدَهُ یَسْتَغفِراللّهَ له فَیَغْفِرَ لَهُ[۲۱۱]
فرزند جگر گوشه مؤمن است ، اگر پیش از پدر بمیرد ، برای اش شفاعت میکند . و اگر بعد از پدر بمیرد ، برای اش استغفار میکند . و خداوند در اثر استغفار فرزند ، پدر را میبخشد .
و یا امام سجاد (علیه السلام) در خصوص فرزند میفرماید :
فَاعْمَلْ فی اَمرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ مُثابٌ عَلی الاحْسانِ اِلَیْهِ مُعاقَبٌ عَلی الإسائةِ اِلَیْهِ[۲۱۲]
دربارهٔ فرزند خویش عمل کن چون عمل کسی که میداند اگر به فرزند خود احسان کند پاداش داده میشود و اگر بدرفتاری کرد مؤاخذ و عقاب میگردد .
وَاَمّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأنْ تَعْلَمَ اِنّهُ مِنکَ وَ مُضافٌ اِلَیْکَ فی عاجلِ الدُّنیا بخَیْرِهِ وَ شَرِّهِ[۲۱۳]
و امّا حق فرزند تو ، بر تو این است که بدانی وجود او از نیک و بدش در این جهان مربوط به تو است .
چگونگی دوست یابی و آثار آن
جوانان و نوجوانان در سنین بسیار بحرانی و حسّاسی قرار گرفتند ، که همیشه دوست دارند افکار عمومی را به خود جلب کنند و حادثه جو باشند . چو غرایز جنسی همراه با رشد جسمی در این مراحل سن به اوج فعالیّت خود میرسد ، بلوغ جنسی و فکری توأماً در یک شرایط زمانی جسارت و خود اتکای به جوانان میدهد تا بتوانند استقلال وجودی خود را در خانواده و اجتماع مطرح کنند . با این حال باید دقت فراوان در کنشهای رفتاری او اعم از دوست یابی ، رفت و آمدهای بی موقع و تفریحات خطرناک باشیم تا نظارت کافی بر اعمال او داشته باشیم . در این خصوص امام علی (علیه السلام) میفرماید :
«سزاوار است که مسلمان از دوستی و برادری با سه کس دوری کند : اوّل ، بی باک هرزه گو; دوم ، احمق جاهل; سوّم ، دروغ پرداز .
امّا بی باک; کارهای اش را در نزد تو آرایش و زینت دهد . و دوست دارد که تو هم مثل او باشی; و هیچ گاه تو را در امر دین و آخرتت کمک ننماید و همراهی ، و نزدیکی با او جفا و سخت دلی آرد و رفت و آمد با او بر تو ننگ و عار خواهد بود .
امّا نابخرد احمق; به طور قطع تو را بر کار خیری هدایت نکند . و برای دفاع از بدی امیدی به او نخواهد بود ، هر چند خود را به رنج و زحمت در اندازد و چه بسا میخواهد به تو سودی رساند ولی از فرط نادانی و جهالت زیان ات میرساند . مرگ او از زندگی اش ، و خاموشی او از سخن گفتن اش ، و دوری او از نزدیکی اش ، بهتر است .
امّا دروغ پرداز; زندگی با او بر تو گوارا نیست ، نزد مردم به تو دروغ ببندد و از مردم نزد تو دروغ گوید . و هر وقت داستان اش پایان پذیرد داستان دیگری به دنبال آن افزاید ، تا آن جا که بسیار راست گوید ولی از او باور نکنند; بین مردم دشمنی ایجاد نماید و کینهها در سینهها پدید آورد . از خدا بترسید و در فکر سعادت خود باشید . »[۲۱۴]
در تفسیر نمونه در ذیل آیه :
وَیَوْمَ یَـعَضُّ الظّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِـی اتَّـخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِـیلاً * یا وَیْلَتی لَیْـتَنِی لَـمْ أَتَّـخِذْ فُلاناً خَلِیلاً * لَـقَدْ أَضَـلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذ جاءَنِی [۲۱۵]
و روزی که ستم گر دست به دندان میگزد و میگوید : ای کاش راهی را که رسول خدا در پیش گرفته بود ، در پیش میگرفتم . ای وای بر من ، کاش فلان ـ شخص گم راه ـ را دوست خود انتخاب نکرده بودم ! او مرا از یاد حق گم راه ساخت ، بعد از آن که نور هدایت به سراغ من آمده بود .
داستان دو دوست و چگونگی سرگذشت آنها را در صدر اسلام آورده که توجه به آن خالی از لطف نیست :
دو نفر به نام «عقبه» و «أُبّی» با هم دوست بودند . این دو چنان به هم علاقه داشتند که هرگاه یکی از آن دو نفر از مسافرت برمی گشت ، ضیافتی ترتیب میداد و اشراف و بزرگان قبیله اش را دعوت میکرد . روزی عقبه طبق معمول ، مهمانی ترتیب داد ، بزرگان قبیله و دوستان خود را دعوت کرد و در ضمن از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز دعوت به عمل آورد .
سفره گسترده شد و غذا چیده و آماده گشت ، پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : عقبه ! من از غذای تو نمیخورم ، مگر آن که به وحدانیّت خدا و رسالت من شهادت دهی و مسلمان شوی . عقبه که دریچه نور و سعادت به روی او باز شده بود و میرفت تا با مسلمان شدن ، پرده جهل و شرک و ظلمت را بدرد و برای همیشه خود را بهشتی نماید ، او شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد ، خبر مسلمان شدن «عقبه» به گوش دوست او «اُبّی» رسید .
اُبّی که کفر و شرک تا اعماق جان اش نفوذ کرده بود سخت برآشفت و پر عتاب به عقبه گفت : آیا از آیین ات دست کشیدی ؟ عقبه گفت : نه به خدا سوگند منحرف نشدم ، بلکه مردی بر سفره من بود ، حاضر نشد تا مسلمان نشوم دست به سوی غذایم دراز کند . و شرم داشتم او از سر سفره بدون غذا خوردن برخیزد . از این رو مسلمان شدم .
اُبّی گفت : اگر میخواهی دوست من باشی و از تو راضی شوم ، باید در برابر او بایستی و به او توهین کنی ، عقبه که سخت تحت تأثیر سخنان دوست نااهل خود قرار گرفته بود به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) توهین کرد و از اسلام برگشت . و دوباره به صف مشرکان پیوست و سرانجام در جنگ بدر در صف کفّار قرار گرفت و به دست امیرمؤمنان (علیه السلام) به هلاکت رسید و دوست اش نیز در جنگ اُحد به دست مسلمانان کشته شد ، و خود را جهنمی ساخت .
اهمیّت این داستان در تفسیر آیه قرآن اثرات گفتاری و رفتاری دوست را در سرنوشت انسان نشان میدهد . که بدون تردید یکی از عوامل سازنده شخصیت فردی ـ اجتماعی انسان پس از خود اتکای و اراده نقش دوستان است . زیرا جوانان و نوجوانان بیشترین افکار و صفات اخلاقی خود را از هم سن و سالان و دوستان شان گرفته و تحت تأثیر رفتار و گفتار آنان قرار میگیرند .
تو را از برگ گل ، دامن هر چه پاکتر باشد
مشو با ناکسان همدم که صحبت را اثر باشد
تا توانی می گریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها همی بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
امام صادق (علیه السلام) شرایط دوست یابی را به بهترین وجه بیان میفرماید ، که نصب العین قرار دادن این فرمایش سعادت دنیا و آخرت افراد جامعه اسلامی خصوصاً جوانان و نوجوانان را تضمین میکند . و از بسیاری گناهان و گرفتاری که عواقب دوستان ناباب است جلوگیری میکند .
امام (علیه السلام) میفرماید :
دوستی را شرایطی است ، هر که همه آنها را ندارد دوست کامل اش ندان . و هر که هیچ یک از آنها را ندارد دوست مخوان :
اوّل ، ان تکون سریرته و علانیّه لک واحدة; آن که نهان و عیان اش نسبت به تو یکی باشد;
دوّم ، أن یری زینک زینه و شینک شینه; خوبی تو را خوبی خود داند و زشتی تو را زشتی خود;
سوّم ، لا یغیره عنک مال و لا ولایة; مال و دارایی او تو را دگرگون نکند;
چهارم ، ان لا یمنعک شیئاً مما تصل الیه مقدرته; هر چه در توان دارد از تو دریغ نکند;
پنجم ، لایسلمک عند النکبات; تو را در گرفتاری و در حال نیازمندی وانگذارد .
هر که سه بار برتو خشم کرد و دربارهٔ تو بد نگفت او را دوست خود گیر ! [۲۱۶]
کودکی که خلیفه را مجذوب کرد
در دین اسلام ، خصوصاً در مذهب به حق شیعه تعلیم و تربیت جایگاه والایی دارد . و سفارشات ائمه اطهار (علیهم السلام) برای یکایک ما چراغ هدایت ، سعادت و حجت قاطع است . چون هر کدام از فرزندان اهل بیت (علیهم السلام) از حسن تعلیم و تربیت و پرورش صحیح خانوادگی برخوردار بودند ، و از پدران و مادران پاک نهاد خویش تمام سجایای اخلاقی و صفات انسانی را فرا گرفتند . و این صفات انسانی و سجایای اخلاقی در گفتار امام صادق (علیه السلام) بیشتر مشهود است ، که میفرماید : « اَلنّاسُ مَعادِنُ کَمَعادِن الذَّهبِ والفِضَّة فَمَن کانَ لَهُ فی الجاهِلیّة اَصلٌ فَلَهُ فی الاسلامِ اَصْلٌ ;[۲۱۷]مردم ، مانند معادن طلا و نقره با یک دیگر مختلف و متفاوتند . کسانی که در جاهلیّت ، در روزگار تیره قبل از اسلام ، دارای اصالت خانوادگی و ریشههای فضیلت بودهاند در اسلام نیز دارای اصالت و فضیلت خواهند بود ، به عبارت دیگر قانون وراثت ، صفات پدران دوره جاهلیت را به فرزندان دوره اسلام منتقل میکند . »
آری ! پدران با مسؤولیت و اصالت دار چنین فرزندانی تحویل جامعه میدهند; تا جوامع اسلامی را باحسن تعلیم و تربیت شان رونقی معنوی بخشیده تا سجایای اخلاقی و روحانی که ریشه در تعالیم آسمانی دارد وجود خود و جامعه را طراوت بخشند . و آن جامعه را مدینهای فاضله که ریشه در مدینة النبی داشته باشد انگارد تا شاخصهای دینی و مذهبی ما که به طور اعم نماز وعدالت اجتماعی است محیا گردد و جامعه اسلامی را طبق خواست شارح مقدس محل اجرای احکام و حدود الهی قرار دهیم تا نورانیت جوامع اسلامی در سیطره جهان هستی متبلور گردد .
پس از شهادت حضرت علی بن موسی الرّضا (علیه السلام) مأمون خلیفه وقت به بغداد آمد . روزی به عزم شکار حرکت کرد . بین راه در نقطهای چند کودک بازی میکردند ، و حضرت محمدبن علی امام جواد (علیه السلام) فرزند ارجمند علی بن موسی الرّضا (علیه السلام) که در آن موقع حدود یازده سال داشت ، بین کودکان ایستاده بود . موقعی که مرکب مأمون به آن نقطه نزدیک شد کودکان فرار کردند ولی امام جواد (علیه السلام) هم چنان در جای خود ایستاد . وقتی خلیفه نزدیک شد به آن حضرت نگاهی کرد ، قیافه جذّاب کودک وی را مجذوب نمود آن وقت توقف کرد و پرسید : چه باعث شد که با سایر کودکان از این جا نرفتی ؟
امام جواد (علیه السلام) فوراً جواب داد : ای خلیفه مسلمین ! راه تنگ نبود که من با رفتن خود آن را برای عبور خلیفه وسعت داده باشم . و مرتکب گناهی نشدهام که از ترس مجازات فرار کنم . من نسبت به خلیفه مسلمین حسن ظنّ دارم ، گمانم این بود که بی گناهان را آسیب نمیرسانی ، به این جهت در جای خود ماندم و فرار نکردم .
مأمون از سخنان محکم و منطقی کودک و هم چنین قیافه جذّاب و گیرنده او تعجب کرد و پرسید : اسم شما چیست ؟ جواب داد : محمّد .
گفت : پسر کیستی ؟ فرمود : «اَنا ابْنُ عَلیٍّ الرَّضا; من فرزند حضرت رضا هستم» .
مأمون نسبت به پدر آن حضرت از خداوند طلب رحمت کرد و راه خود را پیش گرفت . [۲۱۸]
امام جواد (علیه السلام) در دامن پدر بزرگوارش حضرت رضا (علیه السلام) پرورش یافته . و شخصیت و استقلال رأی ، و تمام مراتب فضل و فضیلت را از مربّی والامقام خود فراگرفته و به ارث برده است . از این جمله احادیث ، مسؤولیت والدین گرامی را چند برابر دشوارتر میکند ، چون داشتن جامعه پاک و سالم ، مستلزم داشتن خانواده پاک و با مسؤولیت میباشد .
ریمونه بیچ دانشمند غربی در خصوص تربیت اخلاقی ـ معنوی کودک در خانواده چنین میگوید :
بدون تردید تعلیمات اخلاقی و مذهبی بیش از سایر مسائل ، بر عهده خانواده است . زیرا تربیت بدون اخلاق جز جنایت کار زیرک ، چیز دیگری به بار نمیآورد . از طرف دیگر قلب انسان ، بدون مذهب نمیتواند به سوی اخلاق گرایش پیدا کند . نخستین تصویری که کودک از خدا در ذهن خود ترسیم میکند ، از روابط اش با پدر و مادر سرچشمه میگیرد و هم چنین نخستین آگاهی او دربارهٔ اطاعت و بخشندگی و راستی با طرز عمل خانواده بستگی دارد . . . پدر و مادر نه تنها فرصت و موقعیت مناسب برای توجه به پرورش روان و اندیشه کودک دارند بلکه آنها وظیفه دارند که خدا را با همه نیکی و نیرو ، با همه اراده و بزرگی ، به فرزندان خود بشناسانند . [۲۱۹]
سوگواری حضرت ابراهیم (علیه السلام)
ابراهیم (علیه السلام) مجلسی داشت ، و آن هنگامی بود که قوچ را به جای فرزندش قربانی کرد ، حضرت رضا (علیه السلام) میفرماید :
هنگامی که خداوند به ابراهیم فرمان داد ، به جای اسماعیل قوچی را که بر او فرود آوردهاند قربانی کند آرزو کرد ، ای کاش ! بدان کار فرمان نمییافت و امکان پیدا میکرد تا فرزندش را در راه دوست قربانی کند تا از این کار اندوهی همانند اندوه عمیق پدری پر مهر که به دست خویش عزیزترین فرزندش را در راه خدا قربانی کرده است ، بر قلب اش بنشیند . و بدین وسیله برترین پاداش شکیبایی بر مصایب را دریافت دارد ، که خداوند به او وحی فرستاد . «ای ابراهیم ! از دیدگاه تو محبوبترین پدیده جهان آفرینش کیست ؟ » پاسخ داد : بنده محبوب و برگزیده ات محمد . پیام آمد : «او را بیشتر دوست داری یا خودت را ؟ » پاسخ داد : او را !
پیام آمد : «فرزند او برای تو دوست داشتنی تر است یا فرزند خودت ؟ » پاسخ داد : فرزند گرامی او . پیام آمد : سر بریده شده فرزند او به دست دشمنان حقّ و عدالت برای تو دردناک تر است یا قربانی فرزند تو با دست خودت در راه خدا ؟ پاسخ داد : «کشته شدن فرزند او به دست دشمنانش» .
فرمود : «ای ابراهیم ! گروهی که خود را امت محمّد [ پیامبر آخرالزّمانم ] میپندارند ، پس از او ظالمانه و تجاوزکارانه فرزندش حسین را سر میبرند و به خاطر این جنایت در خور کیفری سهم گین خواهند بود . » ابراهیم از شنیدن این حادثه سخت بی تاب شد و قلب اش به درد آمد و گریست که به او وحی شد : «ای ابراهیم ! به خاطر گریه و اندوده ات بر حسین و شهادت او ، پاداش قربانی کردن اسماعیل به دست خویش را به تو ارزانی داشته و درجات والای شکیبایی بر چنین مصیبت بزرگی را بر تو مقرّر ساختیم ، و این است تفسیر آیه شریفه قرآن که میفرماید : « وَفَدَیْناهُ بِذِبْح عَظِـیم » . [۲۲۰] و [۲۲۱]
حال جلوه عاشقی امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا برای رسیدن به معشوق ، جلوه مافوق انسانهاست ، و نمایش این عاشقی زمانی است که یاران و بستگان آن حضرت به شهادت رسیدند و او تنها ماند ، و بعد از آن که با اهل خیام وداع کرد . هم مانند شیر بیشه شجاعت به میدان تاخت و به جنگ با دشمن پرداخت ، به جانب راست دشمن حمله میکرد و این شعر را میخواند :
اَلْموُتُ أولی من رُکُوبِ الْعارِ
وَ الْعارُ اَوْلی مِنْ دُخُولِ النّارِ
مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از ورود در آتش دوزخ .
و به جانب چپ دشمن حمله میکرد و میگفت :
اَنَا الْحُسَین بنُ عَلیٍّ آلَیْتُ اَنْ لا اَنْثَنَیِ
اَحْمِی عَیالاتِ اَبی ، اَمْفیِ عَلی دین النَّبیّ
من حسین پسر علی هستم ، سوگند یاد کردم که در مقابل دشمن سرفرود نیاورم ، من از اهل و عیال پدرم حمایت میکنم و در راه دین پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) کشته میشوم .
بعد از آن که جنگ نمایانی نمود ، یک مرتبه شمر ملعون فریاد زد چرا مهلت اش میدهید ؟ پس ، از اطراف ، برآن بزرگوار حمله آوردند . زرعة بن شریک ، ضربتی به شانه مبارکش زد و دیگری ، با شمشیر ، چنان ضربتی به عاتق مقدّسش زد که از شدت آن ضربت ، حضرت به رو افتادند . در این حال که گاهی بلند میشد و گاهی میافتاد ، از شدّت جراحت طاقت نشستن نداشت ، سنان بن اَنس نخعی اَشقی الأشقیا ، با نیزه ، به ترقوه مبارکش زد . پس نیزه را ، آن ملعون ، بیرون کشیده و به اطراف سینه مبارکش میزد .
آه آه ! در این حال یک مسلمان رحم اش نیامد ؟ ! که به یک دفعه سنان شقی ، یک تیری به گلوی مبارکش زد . حضرت به روی زمین افتاد و برخاست ، نشست و تیر را از گلوی مبارکش بیرون کشید و دستهای مبارک را زیر گلو خون آلود گرفته ، وقتی که پر از خون میشد ، به صورت و ریش مبارک میمالید و میفرمود : « هکذا حتّی القی الله مخضّباً بدمی مغصوباً علی حقّی » [۲۲۲]
و لمّا أثخن ـ یعنی أبا عبدالله الحسین ـ بالجراح و بقی کالقنفذ ، طعنَهَ صالحُ بن وهب المزنی علی خاصرته الشریف طعنةً . فسقط (علیه السلام) عن فَرَسِه إلی الأرض علی خدّه الأیمن ، ثمّ قام و خرجَتْ زینبُ من الفسطاط و هی تنادی : «و ا أخاه ! و اسیّداه ! و ا أهل بیتاه ! لیت السماء أطْبِقَتْ علی الأرض و لیت الجبار تدکدکتْ علی السهل» [۲۲۳]
این سخن از زینب (علیها السلام) به قدری جان سوز بود که عمر سعد ملعون آن چنان گریه کرد به طوری که ریش اش از آشک چشم اش تر شد ، اما در عین حال : « وَ صَرَفَ وَجْهَهُ عَنها وَ لَمْ یُجِبْها بشیء ; عمر سعد از زینب (علیها السلام) رو گردانید و جواب او را نداد و سکوت کرد» .
زینت (علیها السلام) صدا زد : « وَیْلَکُمْ اَما فیکُم مسْلِمٌ ; آیا در میان شما یک نفر مسلمان نیست» .
ندانم ای شه خوبان چه بود تقصیرت
که آن به تیر زند و آن یکی بر شمشیرت
مشبّک است چرا سینه ات زنوک خدنک
شوم فدای تو و سینه پر از تیرت
کسی کمان نکشید و به قتل صید حرم
چه شد که تیر زنندی بسان نخجیرت
سرت شکافته ، پهلو دریده ، تن مجروح
هنوز تا چه مقدّر بود تقدیرت
همه جا شور عزای تو بپا میبینم
عالم اندر غم تو غرق عزا میبینم
همه جا نام دل آرای تو را میشنوم
جلوه روی تو را در همه جا میبینم
در هوای تو چنان دیده دل صافی شد
هر کجا مینگرم ، کرب و بلا میبینم
هر کجا زمزمه آب روان میشنوم
در خیالم لب عطشان تو را میبینم
خیمه گاهت بلب آب و تو اندر تک پو
کعبه و زمزم از این مروه صفا میبینم
تو خلیلی و ذبیح اللهت اکبر باشد
دشت خونین بلا را چو منا میبینم
عجب از صبر تو دارم که به دریای بلا
بر لب تشنه تو حمد و ثنا میبینم
تا شود منتشر اسرار شهادت همه جا
زینب آواره چنین با اسرار میبینم
عالم رحم مادران
وَلَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طِـین * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرار مَـکِـین * ثُمَّ خَلَقْنا النُّـطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنا العَلَقَةَ مُـضْغَةً فَخَلَقْنا المُـضْغَةَ عِظاماً فَـکَسَوْنا العِظامَ لَـحْماً ثُمَّ أَنْشَـأْناهُ خَـلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْـسَنُ الخالِقِـینَ [۲۲۴]
همانا آدمیان را از خلاصهای از گل آفریدم . پس آن گاه او را نطفهای کردم; و در قرارگاهی محفوظ (رحم) قرارش دادیم . آن گاه نطفه را علقه (خون بسته) و علقه را مضغه (چیزی شبیه به گوشت جویده) کردیم ، و سپس آن مضغه را استخوان کردیم ، پس بر آن استخوانها گوشتی پوشاندیم ، پس از آن خلقی دیگرش کردیم پس آفرین بر خدا که بهترین آفرینندگان است .
جایگاه واقعی زن در اسلام
مقدمه
قبل از آن که به بحث اصلی بپردازیم ، لازم است جایگاه اصلی و واقعی زن را در تعالیم اسلام بشناسیم; چون انسان مظهر حبّ الله است که خدا دوست اش داشت و او را آفرید و مرد را مظهر عقل کلّ و زن را مظهر نفس کلّ ، و هر دو مظهر عشق حقّ هستند ، و در آفرینش این گل سرسبد هستی مسأله همین بود .
آسمان مرد و زمین زن در خرد
هر چه آن انداخت این میپرورد
و این عشق سبب ایجاد آفرینش در عالم هستی است و این جاست که زن مظهر رحمت و محبت و مقام مادری است ، و میتوان گفت : مرد و زن دست خدا هستند در تولید و بقای نسل که کاری است خدایی .
و از جهت تساوی حقوق بین مرد و زن و امتیازی که دین اسلام نسبت به ادیان دیگر به زن داده است ، به طور تفصیل در قرآن و روایات آمده ، و دانشمندان و اندیشوران اسلامی به خوبی ادای دین نمودند; ولی در این مبحث اجمالا برای شناساندن عوالم سوم انسان به آن میپردازیم .
الف) قرآن
خداوند در قرآن میفرماید :
یا أَ یُّها النّاسُ اتَّـقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْس واحِدَة و . . .[۲۲۵]
ای مردم ! از پروردگارتان بپرهیزید که شما را از نفس واحد (آدم) آفرید و همسر وی [ حوا ] را نیز از جنس او آفرید و از آن دو مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت . . . .
در این آیه ، زن و مرد را دارای یک سرشت واقعی و حقیقی شمرده و هیچ گونه برتری از جهت خلقت در آنها ذکر ننموده است . و در آیهای دیگر میفرماید :
یا أَیُّها النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَر وَأُنْثی وَجَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَقَبائِـلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِـیمٌ خَبِیرٌ [۲۲۶]
ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم; و تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید ، ولی گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست .
در تفسیر آیه فوق ، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید :
ای مردم ! خداوند از شما ننگ جاهلیّت و تفاخر به پدران و نیاکان را زدود ، مردم دو گروه بیش نیستند : نیکوکار ، باتقوا و ارزش مند نزد خدا; دیگری بدکار ، شقاوت پیشه و پست در پیشگاه حق .
همه مردم فرزند آدم اند و خداوند آدم را از خاک آفریده ، چنان که میفرماید : «ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادم تا شناخته شوید . از همه گرامی تر نزد خداوند کسی است که از همه پرهیزگارتر باشد ، خداوند دانا و آگاه است . » [۲۲۷]
از دو آیه و حدیث ذکر شده به خوبی دانسته میشود ، که حقیقت خلقت مرد و زن یکسان است . و از جهات مقامات معنوی و روحانی نیز هر کدام در جهت تعالی و سیر الی اللّهی بیشتر کوشیدند ، مقرّب تر در نزد خدای خویش میباشند . و برای مردان و زنان هیچ گونه منع و محدودیّتی برای رسیدن به آن درجات متعالی نیست .
در این جا یکی از مسائل بسیار مهم که بانوان متدین و مذهبی در جامعه اسلامی به آن توجه ندارند و یا احیاناً مسائل شرعی و حدود و ثغور آن را نمیدانند یا رعایت نمیکنند باید پرداخت; و آن مسائل آرایشی و زینت نمودن و نوع لباس پوشیدن است . با توجه به این که بعضی از خانمها با گسترش جوامع و نیازهای اقتصادی خانواده به مشاغل بیرون از خانه رو آوردهاند و یا شغل خارج از منزل دارند و بعضاً غور در بعضی از مسائل جنبی تزیینی ـ آرایشی میشوند که اصالت واقعی مادری و همسر شایسته بودن را به فراموشی سپردهاند . چون ارزش و بهای واقعی زن زمانی جلوه میکند که اصالت فردی و خانوادگی خود را حفظ کند . و تفسیر آیه : « . . . تَبَرُّجَ الجاهِلِـیَّةِ الأُولی »[۲۲۸] شامل حال شان نباشند .
جاهلیت عصر ما
وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَـرُّجَ الجاهِلِـیَّةِ الأُولی; [۲۲۹]
و در خانههای خود بمانید و هم چون جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید .
جمعی از مفسران در تفسیر «الجاهلیة الأولی» در آیات مورد بحث گرفتار شک و تردید شدند ، گویی نتوانستند باور کنند که بعد از ظهور اسلام ، نوعی دیگر از جاهلیت در جهان پا به عرصه وجود خواهد گذاشت که مولود نامبارک تکنولوژی و تمدن عصر ماست و جاهلیت عرب قبل از اسلام در مقابل آن موضوع کم اهمیت خواهد بود .
ولی امروز که مقارن با قرن بیست و یکم هستیم این امر برای ما که شاهد مظاهر جاهلیّت وحشتناک قرن بیستم بودیم ، کاملاً حل شده است . و باید آن را به حساب یکی از پیش گوییهای اعجازآمیز قرآن مجید گذارد . اگر عرب در عصر جاهلیت اولی ، جنگ و غارت گری داشت و فی المثل چندین بار بازار عکاظ صحنه خون ریزیهای احمقانه گردید که چندتن کشته شدند ، درجاهلیّت عصر ما جنگهای جهانی رخ میدهد که گاه بیست میلیون نفر در آن قربانی و بیش از آن مجروح و ناقص الخلقه میشوند !
اگر در جاهلیّت عرب زنان «تبرج به زینت» میکردند ، و روسریهای خود را کنار میزدند به گونهای که مقداری از سینه و گلو و گردنبند و گوشواره آنها نمایان میگشت ، در عصر ما کلوپهایی تشکیل میشود به نام کلوپ برهنه گان ـ که نمونه آن در انگلستان معروف است ـ که نگفتنش بهتر است . اگر در جاهلیت عرب «زنان آلوده ذوات الاعلام» بودند که پرچم بر در خانه خود میزدند تا افراد را به سوی خود دعوت کنند ! ، در جاهلیت قرن ما افرادی هستند که در روزنامههای مخصوص مطالبی را در این زمینه مطرح میکنند که قلم از ذکر آن جداً شرم دارد ، و جاهلیّت عرب بر آن صد شرف دارد .
آنچه گفتیم فقط مشتی از خروار برای نشان دادن زندگی کسانی بود که از خدا فاصله میگیرند . و معنویت در میان جوامع شان از بین رفته و با داشتن هزاران دانشگاه و مراکز علمی و دانشمندان معروف ، در منجلاب فساد غوطهور شوند . و حتی گاهی همین مراکز علمی و دانشمندان شان در اختیار همان فجایع و مفاسید قرار میگیرند [۲۳۰]
و دلیل بر مساوی بودن زن و مرد در پیشگاه خدا این آیه قرآن است ، که خداوند میفرماید :
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَر أَوْ أُنـْثی وَهُـوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِـیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّـهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ[۲۳۱]
هر یک از زن ومرد که کار شایسته انجام دهد او را به زندگی پاک و پاکیزه میکشانیم و پاداش عمل شان را به بهترین وجه میدهم .
اسماء بنت عمیس همسر جعفربن ابی طالب با شوهرش از حبشه بازگشت . به دیدن همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد ، یکی از نخستین سؤالاتی که مطرح کرد ، این بود . آیا چیزی از آیات قرآن دربارهٔ زنان نازل نشده ؟ آنها پاسخ دادند : نه . اسما خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد . عرض کرد : یا رسول اللّه ! جنس زن گرفتار خسران و زیان است . پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : چرا ؟ عرض کرد به خاطر این که در اسلام و قرآن فضیلتی دربارهٔ آنها مانند مردها نیامده .
آیات فوق در رابطه با همین جریان نازل شد . و به آنها اطمینان داد که زن و مرد در پیشگاه الهی از نظر قرب و منزلت یکسانند ، مهم آن است که از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامی واجد فضیلت باشند [۲۳۲]
ب) روایات
در روایات اسلامی ـ شیعی مقام و جایگاه واقعی زن به روشنی بیان شده ، در این خصوص کتب زیادی از علمای بزرگ به رشته تحریر درآمده که هر کدام به نوبه خود نشان دهنده دیدگاه بلند اسلام در حقوق متقابل زن و مرد است . حقوقی که خداوند بنیان گذار آن بوده و توسط پیامبران و اولیای شان در طول تاریخ در جوامع بشری تبیین گشت .
و باید اقرار کرد که مذهب به حق شیعه در نظام اسلامی بیشترین و بهترین حقوق را در قوانین حقوقی برای زنان تبیین نموده که امروزه در ملل جهانی مشهود است .
ولی یکی از موضوعات مهم این عالم از عوالم ششگانه ، شناختن مقام زنان است . زیرا خوبان آنان از هر گوهر گران بها ارزنده تر میباشند ، و خوشبختی و سعادتی که نصیب فرزند میشود تمامی اگر قایل نباشیم بیشترین آنها از مادر سرچشمه میگیرد . چون هر فرزندی که اهل سعادت و دین گردیده عمدهترین آنها دارای مادری متدیّنه و مقدّسه بودند ، اگر چه از پدر فاسق و فاجری نطفه او منعقد گردیده باشد . و این دامن عفّت و طهارت و دیانت مادر او را صالح و متدین نموده است . که در تاریخ امثال چنین فرزندان بسیارنند مانند : محمدبن أبی بکر ، قاسم مؤتمن ـ که پسر هارون الرشید بود ـ معاویة بن یزید و . . . .
امام رضا (علیه السلام) به جایگاه و اهمیت خوب و بد زنان اشاره میکند و میفرماید :
لَیْسَ لِلْمَرأةِ خَطَرٌ لالِصالِحَتِهِنَّ و لالِطالِحَتِهِنّ لأنَّ صالِحَتِهِنَّ خَیرٌ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ و طالِحَتِهِنّ أدْنی مِنَ التُّرابِ[۲۳۳]
بر زنان قیمت و مقامی نمیشود فرض کرد ، نه از برای نیکان آنها و نه از برای بدان آنها ، به جهت آن که خوبان از طلا و نقره بهتر میباشند و بدهای آنان از خاک پست تر خواهند بود .
و حضرت علی (علیه السلام) ساکنان بهشت را چنین معرفی میکند ، که میفرماید :
اَکْثَرَ اَهْلَ الجنّة مِن المستضعفین النساء علم اللّه ضعفهنّ فرحمهنّ[۲۳۴]
بیشتر ساکنان بهشت از مستضعفین زنان اند ، چون خداوند از ضعف آنها اطلاع دارد به ایشان رحم میکند .
برجستهترین صفات شایسته زنان که نشانه مقام والای آنهاست به صورت دعا بیان شده که حضرت علی (علیه السلام) در خصوص ازدواج جوانان به آنان سفارش فرموده(۶) که جهت تذکر و تحصیل این صفات برجسته ذکر میگردد .
خدایا ! مرا زنی روزی فرما که دارای این صفات باشد : شایسته و پر مهر و پرزاد ، سپاسگزار ، قانع و غیور ، اگر خوبی کردم سپاس آن را بدارد و اگر بدی کردم مرا ببخشد و اگر به یاد خدا بودم کمکم کند و اگر خدا را فراموش کردم ، به یادم آورد . وقتی از پیش او رفتم حافظ منافع شوهر خود باشد و اگر آمدم از دیدارم خوشحال شود . اگر به او دستوری دادم اطاعت کند و اگر قسم خوردم باور کند . یا ذوالجلال و الاکرام ! این تقاضا را به من عنایت فرما و جز آنچه تو قسمتم کنی چارهای ندارم .
حضرت امام خمینی (قدس سره) به زنان ایران اسلامی به مناسبت روز زن ، مقام والای حضرت فاطمه (علیها السلام) را اشاره میکند و به عنوان یک اسوه و الگو میفرماید :
اگر روزی باید روز زن باشد ، چه روزی والاتر و افتخارآمیزتر از روز ولادت با سعادت فاطمه زهرا (علیها السلام) است . . . زنی که فضایل او هم طراز فضایل بی نهایت پیغمبر اکرم و خاندان عصمت و طهارت بود . زنی که هر کسی با هر بینشی دربارهٔ [ او ] گفتاری دارد و از عهده ستایش او برنیامده ، که احادیثی که از خاندان وحی رسید به اندازه فهم مستمعان بوده و دریا را در کوزهای نتوان گنجاند . و دیگران هر چه گفتهاند به مقدار فهم خود بوده ، نه به اندازه مرتبت او [۲۳۵]
و هم چنین مقام عظمای ولایت حضرت آیة الله خامنهای میفرماید :
مقام معنوی این بزرگوار ، نسبت به مقام جهادی و انقلابی و اجتماعی او ، باز به مراتب بالاتر است . فاطمه زهرا (علیها السلام) به صورت ، یک بشر و یک زن ، آن هم زن جوانی است; امّا در معنا ، یک حقیقت عظیم و یک نور درخشان الهی و یک بنده صالح ، یک انسان ممتاز و برگزیده است . کسی که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
«یا عَلی . . . . اَنْتَ قائِدُالمؤمنینَ اِلَی الجنّة . . . . و فاطمة قد أقْبَلَتْ یَومَ القیامَة . . . . تَقُود مؤمنات امتی الی الجنّة[۲۳۶]
یعنی در روز قیامت ، امیرالمؤمنین (علیه السلام) مردان مؤمن را و فاطمه زهرا (علیها السلام) زنان مؤمنه را به بهشت الهی راهنمایی میکنند . . . .
زنی ، آن هم در سنین جوانی ، از لحاظ مقام معنوی به جایی میرسد که بنابر آنچه که در بعضی روایات است ، فرشتگان با او سخن میگویند و حقایق را به او ارائه میدهند . محدّثه است; یعنی که فرشتگان با او حدیث میکنند و حرف میزنند . این مقام معنوی و میدان وسیع و قلّه رفیع ، در مقابل همه زنهای آفرینش و عالم است . فاطمه زهرا (علیها السلام) در قلّه این بلندای عظیم ایستاده و به همه زنان عالم خطاب میکند و آنها را به پیمودن این راه دعوت مینماید[۲۳۷]
زن در آیین مسیحیت و یهود
وقتی که جایگاه زن را در دو دین مسیحیت و یهود در کتب دینی شان بررسی میکنیم ، به بعضی از مطالب میرسیم که تاخت و تاز عجیبی بر عصمت زنان نمودند و با یک منفوریت خاص جز اصول دینی خود قرار دادهاند ، مثلا در آیین مسیحیّت ، زن را ماده اساسی گناه میدانند . در انجیل نوشته شده که ، آدم به خدا میگوید : زنی که تو به من دادی تا همراه من باشد از میوه آن درخت به من داد و آن را خوردم . بنابراین حوا در آغاز مرتکب گناه شده و باعث سقوط آدم گردید ، در واقع او مسؤول گناهان بشریّت است [۲۳۸]
در حالی که قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ، ولی در هیچ آیهای بیان نفرمود که شیطان یا مار حوا را فریفت و حوا آدم را ، تا او مظهر گناهان باشد .
در کشورهای اروپایی مانند سوئد ، نروژ ، دانمارک ، فرانسه که آیین رسمی آنها مسیحیّت است ، زن از ارث محروم بوده و در قانون شان برای ارث بردن زن قوانین زیادی وضع کردهاند که در نتیجه نود درصد زنان از حق ارث محروم میشوند .
در دین یهود ، فراتر از مرام مسیحیّت رفته و زن را واسطه گناه برای تمام انسانها حتّی انبیا میشناسند . و با تعریفهای نامعقولانه کتاب مقدّس شان ، انبیای سلف را در شراب خواری ، فساد اخلاقی ، ریا و دروغ ، اسطوره و الگو ساختند . و خود را برای این که از مسؤولیت عبودیّت و عبادت خارج کنند ، متابعت از تحریفات کذایی را به عنوان آیین و مذهب پذیرفتهاند .
چنان که در تورات در وصف دو مذهب موآب و بنی عمی رهبران شان را از راه زنا و شراب خواری حضرت لوط با دو دخترش میدانند [۲۳۹]
در پیامهای صریح تورات پیامبر خدا حضرت لوط را برای دو مذهب موآب و بنی عمی چنان در فساد اخلاقی و میگساری قرار دادند ، که حتّی هوش و عقل او را زایل کردند . به طوری که چنان فضاحتی به بار بیاورد که خود متوجه این رسوایی نشود . چنین پیامبری کجا میتواند به عنوان یک منجی و هدایت گر توانا و الگوی اخلاق باشد . و خداوند وظیفه اصلاح انسانها را به او بسپارد . این پیام و تحریفات در دین یهود دو چیز عمده و بس مهمّ را میرساند : یکی هرج و مرج در دین; دیگری شیطان صفتی زن .
و این تحریفات کذایی ، خود تاخت و تاز بر عصمت ، و رخنه بر مقام شامخ زن است . در حالی که خداوند در توصیف علم و دانش و عمل صالح حضرت لوط (علیه السلام) چنین میفرماید :
«و لوط را حکم و دانش دادیم و از شهری که به انجام پلیدیها مشغول بود ، نجاتش بخشیدیم . . . و او را در رحمت خویش وارد کردیم که همانا وی از صالحان بود . [۲۴۰]
زن در قرن بیستم
با توجه به این که زن در ادیان و اقوام گذشته ، بسیار مظلوم و کم ارزش بوده ، مثلا در جزایر آفریقا زنان را مانند حیوانات گله ، گله در معرض فروش میگذاشتند . و یا برای استفاده در کار مبادله میکردند . و گاهی آنها را برای شخم زدن زمین به گاوآهن میبستند . در هندوستان برای زنان بعد از مرگ شوهرش زندگی جایز نبود ، زن را در روز چهل شوهرش در آتش انداخته و میسوزانند . در مصر هر وقت که آب نیل کم میشد ، دختر جوانی را زینت داده و آرایش مینمودند و او را در میان نیل میانداختند و غرق مینمودند تا آب زیاد شود .
در قرن بیستم در بعضی از کشورهای صنعتی غرب و اروپا و بعضاً آسیا که تمدّن و تکنولوژی پیشرفته را به یدک میکشند ، آزادی زن و حقوق تساوی مرد و زن را در مجامع بین المللی مطرح و شعار اصلی خود قرار میدهند . این در حالی است که تا به امروز در گزارشات بین المللی ، خصوصاً مطبوعات شان عکس آن را در جامعه شان شاهد بودیم .
روزانه در خبرها و گزارشها و رسانههای گروهی وضعیّت اسفناک زنان را هر روز بدتر از گذشته میخوانیم و میبینیم . با وضع به وجود آمده میتوان گفت که روح خباثت و وحشی گری قرون وسطایی را با جنایت به اصطلاح آزادی ، سفید کردند; و از زنان که مظهر لطافت ، ظرافت و عواطف است به عنوان یک کالای تجاری و جنسی استفاده نامشروع میکنند . که این سوء استفاده بدترین حربه برای از بین بردن اصالت ذاتی زن است .
ولی دین مبین اسلام و انقلاب اسلامی ایران به مقام و ارزش زن افزود . و میدان فعالیّت را در تمام سطوح مختلف زندگی اجتماعی به او بخشید . و اعتقاد ما مسلمانان این است که در کوران جهل و نادانی که زن به عنوان موجود منفور و کسی که زنده به گور باید شود ، خداوند به پیامبرش که بهترین مخلوق اش در عالم بشریّت است ، بشارت خیر کثیر میدهد; که همانا حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) است . و در دامن نبوّت آن چنان تربیتی مییابد که در تمام عرصهها به عنوان یک الگو و اسوه شناخته شده و در کانونهای خانوادگی ـ اجتماعی و حتی سیاسی مظهر تمام و کمال شخصیّت والای زنان را میرساند . و به طور کامل الگو و اسوه زنان در تاریخ بشریت معرفی میشود .
امام خمینی (رحمه الله) در ولادت با سعادت آن بانوی بزرگ اسلام میفرماید :
این ولادت با سعادت در زمان و محیطی واقع شد که زن به عنوان یک انسان مطرح نبود . و وجود او موجب سرافکندگی خاندان اش در نزد اقوام مختلف جاهلیّت به شمار میرفت . در چنین محیط فاسد و وحشت زایی ، پیامبر بزرگ اسلام دست زن را گرفت و از منجلاب عادات جاهلیّت نجات بخشید . و تاریخ اسلام گواه احترامات بی حدّ رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) به این مولود شریف است ، تا نشان دهد که زن بزرگی ویژهای در جامعه دارد . اگر برتر از مرد نباشد کمتر نیست [۲۴۱]
در حال حاضر جایگاه والای زن مسلمان در مجامع بین المللی و اسلامی مبیّن و روشن است . و توانسته در عرصه جهانی ، محبوبیّت و جذّابیّت حجاب و عفاف را در میان زنان و دختران کشورهای غربی و اروپایی بشناساند . و هر ساله شاهد تغییر و تحولات و اعتراضات زنان جوامع غربی هستیم که نسبت به بی حرمتی و کم ارزشی حقوق واقعی شان میباشند ، و یا گرایش آنها به سوی معنویّت و جلوههای مصونیّت زنان مسلمان است . و این خود نشان دهنده منزلت و مقام زن در اسلام است .
امام امت (رحمه الله) در مورد صلاح و فساد جامعه میفرماید :
نقش زنان در عالم از ویژگیهای خاصّی برخوردار است . صلاح و فساد یک جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه میگیرد . زن یکتا موجودی است که میتواند از دامن خود افرادی به جامعه تحویل دهد ، که برکات شان یک جامعه بلکه جامعهها به استقامت و ارزشهای والای انسان کشیده شوند . میتواند بعکس آن [ هم ] باشد . و یا : زن مربی جامعه است . . . با تربیت صحیح خویش انسان میکند و با تربیت صحیح خودش کشور را آباد میکند . مبدأ همه سعادتها از دامن زن بلند میشود . . . . [۲۴۲]
رهبر معظم انقلاب ، ولی امر مسلمین ، در این خصوص میفرماید :
اسلام زنان را به شرکت در فعالیتهای اجتماعی تشویق میکند . [ و ] جامعه به برکت وجود زن ، اصلاح میشود [۲۴۳]
وراثت و مادران
عالم سوم بعد از پشت پدران ، دارای مراحل بسیار حسّاس و پیچیدهای میباشد . همه این مراحل که خداوند در قرآن میفرماید : انسان را از گل و بعد نطفه و بعد از آن علقه و مضغه و لَحْم ، فقط یک مرحله مربوط به مردان است و آن نطفه گذاری مرد است . ولی بقیّه آن مراحل به عهده مادران میباشد ، که در عوالم ششگانه عالم سوم را به خود اختصاص داده .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید : «اُنظُر فی أیّ شیء تَضْعُ وَلَدَکْ فإنَّ العِرقَ دَسّاسٌ[۲۴۴] بنگر که فرزندت را در چه چیزی قرار میدهی; همانا خویهای پدران و مادران (خَلْقاً و خُلْقاً) به فرزندان منتقل میشود . »
در این فرمایش حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) سفارش از قانون انتقال وراثت را یاد میکنند که به اصحاب توصیه میفرماید ، مواظب منتقل شدن رگ و ریشه و اصالت باشند ، بلکه برای پاشیدن بذر خویش در جستوجوی زمینی مناسب باشید ، تا فرزندان تان خوی ناپسند را از مادر به ارث نبرند .
آسمان مرد و زمین زن در خرد
هر چه آن انداخت این میپرورد
خلاصه آن که یکی از قوانین مهم در جهان موجودات زنده ، قانون وراثت است . این قانون حافظ صورت نوعیّه نبات و حیوان و انسان است . به موجب همین قانون ، فرزندان بدون کوچکترین فعالیت اختیار صفات و خصایص پدران و مادران را فرا میگیرند . و طبق همان ممیّزات بوجود میآیند .
علوم تجربی در تمام مظاهر مختلف طبیعت پیشروی کرده در نتیجه بسیاری از حقایق که در گذشته مجهول بوده امروزه برای دانشمندان معلوم شده و از پشت پرده خفا بیرون آمده است . [ در این راه] سلول شناسی و جنین شناسی دوش به دوش سایر علوم راه ترقّی و تکامل را پیش گرفته . و دانشمندان به وسیله میکروسکوپهای بسیار قوی و نیرومند ، موجودات کوچک را تحت مطالعه قرار دادند و متوجه شدند که منشأ پیدایش موجود زنده ، واحد بسیار کوچکی است به نام سلول که در شرایط مخصوصی تکامل پیدا میکند . و به صورت یک حشره یا حیوان و یا یک انسان در میآید .
کشف این راز بزرگ ، قانون وراثت را پیچیده تر و مشکل تر نموده ، زیرا از خود میپرسیدند : در این ذرّه کوچک چه رازهایی نهفته است ؟ پس از تحقیقات عمیق علمی به این نتیجه رسیدند که در سلول هستهای بیضی شکل با جدار قابل ارتجاعی وجود دارد و در آن هسته قطعات کوچکی را یافتند که در موقع تقسیم سلول ، در هسته پدیدار میشوند و آنها را «کروموزوم» نام نهادند . [ هم چنین] دانشمندان در تحقیقات علمی خود از این منزل نیز گذشته و قدمی بیش تر گذارده و متوجه شدند که در [ داخل] کروموزمها ذرّات بسیار کوچکی وجود دارد که آنها را «ژن» نامند . و مسلم شد که عمل حقیقی وراثت ، این ذرّات کوچک اند . ژنها هستند که صفات چشم و مو و پوست و ساختمان بینی و لب و سایر صفات قابل وراثت را از پدران و مادران به فرزندان منتقل میکنند [۲۴۵]
رسول گرامی اسلام و ائمّه طاهرین (علیهم السلام) این حقایق پنهان را در صدر اسلام با نور وحی و الهام میدیدند . و به این قانون عظیم خلقت توجه کامل داشته و در بعضی از روایات دربارهٔ این راز بزرگ سخن گفته و کلمه «عِرق» را معرّف علم وراثت قرار دادهاند . چنان که پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) اشاره به آن میفرماید :
اُنْظُرْ فی أیّ شیء تَضَعُ وَلَدَکَ فَاِنَّ الْعِرْقَ دَسّاسٌ; [۲۴۶]و [۲۴۷]
ببینید نطفه خودتان را در چه محلّی مستقرّ میکنید ـ از قانون وراثت غافل نباشید ، توجه کنید زمین پاکی باشد تا فرزندان شما وارث صفات ناپسند نشوند ! .
و یا امام علی (علیه السلام) میفرماید :
حُسْنُ الأخلاقِ بُرْهانُ کَرَمِ الأعراقِ[۲۴۸]
سجایای اخلاقی دلیل پاکی وراثت و فضیلت ریشه خانوادگی است .
روزی حضرت علی (علیه السلام) برادرش عقیل را به حضور پذیرفت و فرمود : «میخواهم زنی برای من خواستگاری کنی که از خاندان شجاع بوده باشد ، و بسی قوی پنجه و شیردل هم باشد . » عقیل چون عالم به انساب عرب بود . و در علم انساب مهارتی داشت ، عرض کرد : «یا سیّدی ! چنین زنی را برای چه میخواهی ؟ » حضرت فرمود : «برای این که فرزند شجاع و دلیری [ برای من ] آورد . «وَلَدتُها فَحوله» .
عقیل عرض کرد : «چنین زنی در میان قبیله بنی کلاب میباشد . و او فاطمه دختر حزام بن خالد کلابی است . که در میان قبایل عرب شجاع تر از پدران او نیست . و در جلالت و فراست کسی را به مردی نمیشناسند . و از آن طایفه است ـ ابوبراء که شجاع تر از او در عرب شناخته نشده است غیر از شما ـ برای جد ایشان شاعر معروف لبید در حضور نعمان بن منذر پادشاه حیره گفته است :
وَ نَحْنَ خَیْرُ عامربن صَعْصَعَة
اَلضّارِبونَ الهامَ وَسَط الجُمْجُمة[۲۴۹]
ما بهترین فرزندان عامربن صعصه هستیم ، به جمجمههای دشمن با شمشیرهای خود میکوبیم .
عقیل از قبیله بنی کلاب امّ البنین (فاطمه) (علیها السلام) را به عقد حضرت اش درآورد . و امّ البنین چهار فرزند به نامهای : عباس ، عبداللّه ، جعفر و عثمان به دنیا آورد ، که هر چهار فرزند گرامی شان در دفاع از حریم ولایت و امامت در کربلا در رکاب سیدالشهدا (علیه السلام) به درجه رفیع شهادت نایل شدند .
فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از شهادت مادر در وجود این بانوی پارسا ، مادر خود را میدیدند ، و رنج فقدان مادر را کم تر احساس میکردند . اُمّ البنین ، فرزندان دختر گرامی رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) را بر فرزندان خود که نمونههای والای کمال بودند ، مقدّم میداشت و بخش عمده محبّت و علاقه خود را متوجّه آنان میکرد . تاریخ جز این بانوی پاک سرشت کسی را به یاد ندارد که به اصطلاح فرزندان هَوُوی خود را بر فرزندان خویش مقدّم بدارد . گویند همان روز که پای در خانه علی (علیه السلام) گذاشت حسن و حسین (علیهما السلام) هر دو مریض و در بستر بیماری بودند . امّا عروس تازه ابوطالب به محض آن که وارد خانه شد ، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود امکان رسانید و هم چون مادری مهربان به دل جویی و پرستاری آنان پرداخت . و نوشتهاند ، خود نیز پس از چندی به علی (علیه السلام) پیشنهاد داد که به جای فاطمه ، که اسم قبلی و اصلی وی بود ، او را امّ البنین صدا زند ، تا حسنین (علیهما السلام) از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان به یاد مادر خویش ، فاطمه زهرا (علیها السلام) نیفتند . و خاطرات تلخ از دست دادن مادر برای شان تداعی نگردد .
مرحوم مامقانی در وصف والای آن بانوی رشید ، صابر و مادر چهار شهید مینویسد :
وقتی که بشیر از طرف حضرت سجاد (علیه السلام) به جهت رساندن خبر ورود اهل بیت به مدینه وارد شهر شد . تا ماجرای کربلا و آمدن اهل بیت را خبر دهد ، حضرت امّ البنین او را ملاقات کرد ، فرمود : «ای بشیر ! از حسین (علیه السلام) چه خبر آوردهای ؟ » . بشیر گفت : «ای امّ البنین ! خدای تعالی تو را صبر دهد ، که عباس تو کشته شد ! » امّ البنین فرمود : «از حسین به من بگو ! » . بالأخره یکی یکی خبر شهادت فرزندان او را با نام خبر داد ، امّ البنین فقط از حسین (علیه السلام) سراغ میگرفت . آخر گفت : «بشیر ! فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است ، فدای حسین باد ! » .
وقتی بشیر خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) را داد ، صیحه کشید و گفت : «ای بشیر ! رگ دلم را پاره کردی» و صدا به ناله و شیون بلند کرد .
امام باقر (علیه السلام) میفرماید : روزی به همراه پدرم به خانه عموی شهیدم عباس بن علی رفتیم ، دیدیم امّ البنین دست دو کودک را گرفته در آفتاب نشسته بر جدم حسین (علیه السلام) گریه میکند . و نگاه به آن دو طفل کرده میگوید : «نور دیدگانم ! نمیدانم پدر و عموهای شما در خدمت گزاری جگر گوشه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آن طوری که باید انجام وظیفه بکنند ، کردند یا نه ؟ اگر دل عزیز زهرا (علیها السلام) را شاد نکنند مرا شرمنده نمودهاند . »
پدرم به محض شنیدن این کلام فرمود : «ای بهترین بانوان عالم ! بدان هیچ کدام از جانثاران مانند عمویم عباس وفاداری نتوانستند بکنند; « رَحِمَ اللّهُ عَمّیَ الْعَبّاسَ فَلَقَدْ آثَرَ وَابْتَلی وَ فَدی بِنَفْسِهِ أخاهُ حَتّی قُطِعَتْ یَداه ; خداوند رحمت کند ، عموی بزرگوارم عباس را ، به تحقیق نهایت درجه ایستادگی و مواسات نمود و خود را به زحمت انداخت و جان خود را در راه برادرش فدا نمود و حتّی دو دست مبارک اش در راه خدا قطع گردید . »[۲۵۰]
مادر خوب بهتر از صد استاد
روان شناسان میگویند : یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار میارزد ، طفلی که در دامان مادر خود به خواب رفته نسل آینده را تشکیل میدهد و کیفیّت اخلاقی و شخصیّت وی در آینده مربوط به سرمشق و تربیتی است که از نخستین مربی خود یعنی مادر گرفته است .[۲۵۱]
صاحب بن عباد ، مرد بسیار با سخاوتی بود و خودش نقل میکند من این سخاوت را از مادرم یاد گرفتم برای این که مادر من هر روز که میخواستم به مکتب بروم ، پولی به من میداد و میگفت : این پول را صدقه بده . هر روز پول دادن به من و صدقه دادن موجب شد من سخی شوم; من فهمیدم از این که انسان همان طور که باید به فکر خود باشد باید به فکر دیگران هم باشد .
اگر بخواهیم نسل و فرزند با کمال و سعادت مند داشته باشیم; قبل از انعقاد نطفه ، پدر و مادر خوب و از انعقاد نطفه تا تولّد ، مادر و پدر خوب و از تولد تا مرگ ، معلم و والدین خوب لازم است ، تا نسل موردپسند حاصل گردد . امام باقر (علیه السلام) در یک حدیث نسبتاً طولانی چگونگی شکل گیری نطفه و اوصاف خلقت در حیات جنینی را چنین بیان میفرماید : «نطفه چهل روز در رحم مادر به صورت نطفه است ، بعد از چهل روز اوّل تبدیل به علقه ، و این چهل روز نیز تمام شده چهل روز دیگر به صورت مضغه است ، که مجموعاً چهار ماه میشود . بعد از چهار ماه خداوند دو ملک میفرستد ، که کار آنان خلقت است . میپرسند . پروردگارا ! چه چیز خلق کنم پسر یا دختر ؟
مأمور میشوند به یکی از آن دو . پس میپرسند : پروردگارا ! شقی یا سعید ؟ مأمور میشوند به یکی از آن دو . آن گاه مدّت عمر و رزق و هر حالت دیگر که ملک سؤال میکنند و پاسخ میگیرند . پس آن دو ملک کودک را خلق میکنند و میثاق الهی را میان دو چشم اش مینویسند . »[۲۵۲]
تمام تکامل اوّلیه جسم کودک در رحم مادران شکل میگیرد . پس مادر باید از جهت ارتزاق ـ حلال و حرام ـ بودن و پاکی و طهارت جسمی ـ روحی نمونه باشد تا بتواند آینده یک فرزند خوب و با سعادت را تضمین کند . و اگر فرزند سعادت مند شد مسلّماً نسل و خانواده و هم چنین اجتماع ، سالم و سعادتمند میگردد . و به فرموده حضرت امام خمینی (قدس سره) که میفرماید :
زن مربی جامعه است . . . با تربیت صحیح خود انسان میکند و با تربیت صحیح خودش کشور را آباد میکند . مبدأ همه سعادتها از دامن زن بلند میشود . . . .[۲۵۳]
مادر نمونه اسلام و حماسه کربلا
حضرت اباعبداللّه (علیه السلام) در دامن مادری تربیت یافته که هیچ گاه در برابر متکبّرین و ستم گران تسلم نگشته و جهت احقاق حقّ خویش آن چنان خطابهای ایراد میفرمود ، که پشت غاصبان و دشمنان ولایت و امامت را به لرزه میانداخت . و طوری آن حضرت از والدین مکرم اش تربیت را کسب کرد که یک روز ، روی دوش پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بود و میگفت : « رضاً برضائک » ، یک روز هم در کربلا زیر سمّ اسبان بود ، فرمود : « رضاً برضائک » یعنی روی دوش پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) راضی بود ، زیر سمّ اسبان نیز راضی بود . این یک تربیت صحیح و تمام و کمال را میرساند; که مربّیان تربیتی آن حضرت فرزندی را تحویل جامعه دادند که دنیا را با نام خود منوّر و تحت الشعاع قرار داد . و آن چنان حماسه آفرید که مادر همانند او نزاید و نخواهد زایید .
و آن حضرت در یکی از سخنرانیهایی که در آخرین و واپسین روز زندگانیش ، یعنی روز عاشورا ایراد کرد به اهمیّت تربیت صحیح و اثر عمیق آن در زندگی انسان اشاره نموده و میفرماید :
«ای مردم آگاه باشید که عبیداللّه بن زیاد حرام زاده پسر حرام زاده بر سر دو کار پافشاری میکند; یا جنگ و یا خواری ، هیهات ! که من تن به ذلت و خواری نمیدهم ، نه خدا به من اجازه این کار را میدهد ، نه رسول خدا; نه دامنهای پاک ـ که مرا پرورش دادند ـ نه مغزهای متفکّر و غیور پدران با شخصیّت ام . هیچ کدام اجازه نمیدهند که من ذلّت اطاعت فرومایه گان را بر مرگ با عزّت ترجیح دهم . . . ! »
و اگر به ریشه قیام و حماسه کربلا بیاندیشیم یک تربیت سعادت جو ، با کمال ، افتخارآفرین دوران و تمام فضایلی که در شأن و منزلت آن حضرت میتوان گنجانید ، میباشد . و هر ساله بعد از سیزده قرن و نیم ، میلیونها نفر با جان و دل هزینههای بس گران بها را متقبّل میشوند ، تا نام دل آرای آن حضرت ، به عنوان ناجی و شافی زنده نگه داشته شود .
و بیشتر دانشمندان و صاحبان رأی ، امروز در دنیا ـ خصوصاً در غرب ـ به شهامت ، شجاعت ، حماسه آفرینی و مظلومیّت آن حضرت معترف اند; و به عنوان یک رهبر آزادی خواه و کسی که احیای دین جدّش را با بهترین هدایا پذیرفته بود یاد میکنند . این فضایل برجسته انسانی مستلزم داشتن یک اولیای نمونه و مربّی والامقام هم چون دامن نبوّت و عصمت که دلها با نام شان جلا داده میشود میباشد .
یک زن مسیحی از کشور انگلستان ، مقالهای در مظلومیّت حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) نوشته که در دائرة المعارف قرن نوزدهم فرانسه به عنوان سه شهید ثبت و ضبط است . اصل مقاله بسیار مفصّل است که خلاصه آن این است :
نوشته ، سه نفر در تاریخ بشریّت برای اعتلای کلمه حقّ جان بازی و فداکاری نمودند; که از سایر فداکاران و جانبازان گوی سبقت را ربودند . اوّل ، سقراط حکیم یونان در آتن; دوّم ، حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام) در فلسطین ـ البتّه این عقیده مشارُالیها است که خود مسیحی میباشد . والاّ عقیده ما مسلمین حضرت عیسی (علیه السلام) مصلوب و مقتول نگردیده به صریح آیه ۱۵۶ سوره نسا ـ سوّم ، حسین بن علی (علیه السلام) فرزندزاده محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیغمبر مسلمانان .
آن گاه نوشته است : هر گاه به تاریخ حالات و چگونگی شهادت و جانبازی و فداکاری حضرت حسین (علیه السلام) نسبت به آن دو نفر ـ سقراط و عیسی ـ را بنگرید ، چه بسا قوی تر و مهم تر بوده است ، به همین جهت عنوان سیدالشهدا را گرفت . زیرا سقراط و حضرت عیسی فقط در راه حق به فدای جان حاضر شدند ، ولی حسین (علیه السلام) جلای وطن اختیار نمود و در بیابانی دور از جمعیّت و مردم در محاصره دشمن با مشتی از زن و فرزند با لب تشنه به شهادت رسید . که این خود مظلومیّت او را به اثبات میرساند .
مادر سیدمرتضی و سیدرضی
ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه مینویسد که : شیخ مفید (رحمه الله) در خواب دید حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را ، که حسن و حسین (علیهما السلام) با آن مخدره بودند و فرمود : « یا شیخی عَلَّم وُلدی هذین الفقه . » صبح که شد فاطمه مادر سیدمرتضی و رضی این دو آقازاده را آورد خدمت شیخ ، و گفت : « یا شیخی عَلّم وُلدی هذین الفقه . »
خیلی از خواب خود تعجّب کرد; در ضمن مقام این دو برادر را فهمید که چه مقام بلندی است و گفتهاند : یک روز شیخ مفید و سیدمرتضی در مسألهای گفت و گوی بسیار کردند ، در آخر قرار گذاشتند که مطلب را بنویسند و از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) سؤال کنند . مسأله را نوشته آوردند بالای مرقد آن حضرت گذاشتند ، صبح روز دیگر دیدند [ که آن حضرت ] جواب را مرقوم فرمودند .
آری ! مادری که دارای ایمان به خداوند و توسّل به ائمّه اطهار (علیهم السلام) و سجایای اخلاقی بارز باشد ، طبیعی است که حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) جای گزین او خواهد شد . و فرزندان گرامی اش را به جای فرزندان آن مخدره معرّفی میکند . آن مادری که دو فقیه بزرگ شیعه دو اَبَر مرد علم و فقاهت که استوانههای دین و مذهب را با علم و عمل شان محکم کردند . و آن چنان شکوفایی و منزلتی را کسب کنند ، که الآن هم علمای و طلاب علوم دینی مدیون زحمات آن دو بزرگوار باشند ، و از مقامات علمی شان کسب فیض و معرفت کنند . و ستارگانی هستند که با انوار حیات بخش علم ، پویندگان و تشنه گان معارف الهی را هدایت و سیراب کنند .
جوانان و ازدواج در تعالیم و منابع اسلامی امر به ازدواج برای جوانان و عزبها در بهترین شیوه بلاغت و فصاحت از ائمّه معصومین (علیهم السلام) بیان شده . و مهمترین و بهترین طرق مبارزه با فحشا و برچیدن گناه و هرج و مرج اجتماعی در جامعه اسلامی را ازدواج ساده ، آسان و بی تکلف معرفی میکنند .
و قول خداوند که میفرماید :
وَأَنْکِحُوا الأَیامی مِنْکُمْ وَالصّالِحِـینَ مِنْ عِـبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَـکُونُوا فُقَراءَ یُـغْنِـهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللّهُ واسِـعٌ عَلِـیمٌ ;
مردان و زنان بی همسر را همسر دهید . و هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درست کارتان را ، اگر فقیر و تنگ دست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز میسازد ، خداوند واسع [ وسعت دهنده ] و آگاه است .
گرچه امروزه مسأله ازدواج در میان آداب و رسوم غلط و حتی خرافات و انتظارات بی مورد پیچیده شده که به صورت یک جاده صعب العبور و رسیدن به کوه قاف برای جوانان درآمده است ، ولی قطع نظر از این پیرایهها ، ازدواج یک حکم فطری و هم آهنگ قانون آفرینش است ، که انسان برای بقای نسل و آرامش جسم و روح و حل مشکلات زندگی احتیاج به ازدواج سالم دارد . اسلام که هم آهنگ با آفرینش گام بر میدارد ، در این زمینه تعبیرات جالب و مؤثری دارد ، از جمله حدیث معروف پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) که میفرماید :
تناکحوا و تناسلوا و تکثروا فانی اباهی بکم الأمم یوم القیام ولو بالقسط; ازدواج کنید تا نسل شما فزونی گیرد ، که من با فزونی جمعیت شما حتی با فرزندان سقط شده در قیامت به دیگر امتها مباهات میکنم .
و یا :
من تزوج فقد احرز نصف دینه فلیتق اللّه فی النصف الباقی;
کسی که همسر اختیار کند نیم از دین خود را محفوظ داشته ، باید مراقب نیم دیگر باشد .
از آن جای که بسیاری از مردان و زنان [ جوانان در شرایط همسرگزینی] برای فرار از زیر بار این مسؤولیت الهی و انسانی متعذر به عذرهایی از جمله نداشتن امکانات مالی [ و احیاناً رفاهی ] میشوند . [ کما این که] در آیات فوق صریحاً [ خداوند بزرگ به این امر مهم اشاره کرد و متکفل آن شده که] فرموده است فقر نمیتواند مانع راه [ و سرّ خوشیها و جذابیتهای ] ازدواج گردد . بلکه چه بسا با ازدواج غنی و بی نیاز میشود . و دلیل آن هم روشن است ، زیرا انسان تا مجرد است احساس مسؤولیت نمیکند [ و چه بسا در تمام کارها ـ از منفی و مثبت ـ بی مهابا بدون این که نفعی داشته باشد وارد میشود] نه ابتکار و نیرو و استعداد خود را به اندازه کافی برای کسب درآمد مشروع بسیج میکند . و نه به هنگامی که درآمدی پیدا کرد در حفظ و بارور ساختن آن میکوشد . و به همین دلیل مجرّدان [ عزبها ] غالباً خانه به دوش و تهی دست اند . [ و انرژی نهفته خود را با خیال بافی بی مورد و آینده نگری غلط به هدر میدهند . ]
اما بعد از ازدواج شخصیت [ فردی] انسان تبدیل به یک شخصیت اجتماعی میشود . و خود را مسؤول حفظ همسر و آبروی خانواده و تأمین وسایل زندگی فرزندان آینده میبیند ، به همین دلیل تمام هوش ، ابتکار و استعداد خود را به کار میگیرند . و در حفظ درآمدهای خود صرفه جویی و تلاش میکند . و در مدت کوتاهی میتواند بر فقر [ ابتدایی که همرا با بی سر و سامانی بود] چیره شود . بی جهت نیست که در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم : «الرزق مع النساء و العیال ; روزی همراه همسر و فرزند است . »
و در حدیث دیگری از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میخوانیم : «مردی خدمت حضرت اش رسید و از تهی دستی و نیازمندی شکایت کرد . پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : « تزوج ، فتزوج فوسع له ; ازدواج کن ، او هم ازدواج کرد و گشایش در کار او پیدا شد . » بدون شک امدادهای الهی و نیروهای مرموز معنوی نیز به کمک چنین افراد میآید . که برای انجام وظیفه انسانی و حفظ پاکی خود اقدام به ازدواج میکنند . و هر فرد با ایمان میتواند به این وعده الهی دلگرم و مؤمن باشد که : « اِنْ یَکوُنُوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه ; اگر فقیر و تنگ دست باشند خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز میکند . » و پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید :
من ترک التزویج مخافة العیلة فقد ساء ظنه باللّه ان اللّه عزوجل یقول ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله;
کسی که ازدواج را از ترس فقر ترک کند ، گمان بد به خدا برده است ، زیرا خداوند متعال میفرماید : «اگر آنها فقیر باشند خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز میسازد . »
اسحاق بن عمار میگوید : به حضرت صادق (علیه السلام) عرضه داشتم : یابن رسول اللّه ! این حدیث صحیح است که مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) رسید و از تنگ دستی شکایت نمود . و رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به او فرمود : برو ازدواج کن . رفت و بعد از چندی دومرتبه آمد و شکایت کرد ، فرمود : برو ازدواج کن تا سه مرتبه .
امام صادق (علیه السلام) فرمود : « هو حق ثم قال الرزق مع النساء و العیال ; آری ! صحیح است ، این یک واقعیتی است . چون رزق به همراهٔ زنان و عائله است . »
هشدار به جوانان
جوانان عزیز ، شمایی که دارای شرایط همسر گزینی و ازدواج هستید . و میخواهید در آینده نه چندان دور زندگی سعادت مند و موفّقی داشته باشید ، و اولیای سرافراز و شایسته این مرز و بوم ـ که با تربیت صحیح کودک خود نسل آینده را تأمین کنید ـ باید دارای تفکّر عالی ، آینده نگر ، با طمأنینه ، بدون هیچ گونه وسوسه ، تحمیل فکری صلیقهای از طرف اقوام و یا دوستان و با آشنایی کامل نسبت به همسر آینده ، اقدام به این امر خیر و بس مهمّ نمایید . تا درهای برکات و رحمات الهی بر روی شما گشوده شود . و این سعادت طلبی و خواهشهای عالی مقدور نمیشود ، مگر آشنایی با فرامین خالق یکتا و رهنمودهای هشداری ـ تربیتی ائمّه اطهار (علیهم السلام) و بزرگان مذهبی که جز خیر و صلاح دوستان و پیروان راستین شان چیز دیگری نمیطلبند .
خداوند در قرآن کریم به این امر بسیا مهم اشاره میکند و میفرماید :
یکی از نشانههای قدرت خداوند این است که برای شما همسرانی از جنس خودتان آفرید و بین شما مهر و محبّت ایجاد کرد تا در کنار همسران خود از سکون و آرامش خاطر برخوردار شوید [۲۵۴]
و خداوند در حدیث قدسی میفرماید :
قالَ عَزَّوَجَلّ اِذا اَرَدْتُ اِن اجَمَعَ لِمُسّلِم خیرالدّنیا و خیرالآخره جَعَلْتُ لَهُ قلْباً خاشِعاً ، وِلساناً ذاکراً ، و جسداً علی البلاء صابراً ، وَزَوجَةَ مَؤْمِنَة تَسِیرهُ اِذا نَظَر الیها و تَحْفَظُهُ اِذا غابَ عَنْها فی نَفْسَها و ماله . [۲۵۵]
هرگاه اراده کنم که خیر دنیا و خیر آخرت برای مسلمانی جمع کنم به او یک قلب خاشع ، لسان ذاکر ، جسدی که در مقابل مصیبتها و بلاها صابر و یک همسر مؤمنه نصیب او میکنم ، که هر گاه او را نگاه کند خوشحال گردد و در غیاب شوهر هم از خودش و مال اش محافظت نماید .
مردی خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد عرضه داشت : یا رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) ! همسری دارم که وقتی میخواهم از خانه بیرون بروم ، تا پشت در خانه مرا بدرقه میکند . و وقتی پس از کارهای روزانه به خانه بر میگردم ، با چهره گشاده و لبخند مهرآمیز به استقبالم میآید . و به من خوش آمد میگوید ، با آغوش باز مرا پذیرا میشود . اگر ببیند غمگین هستم ، از من دل جویی میکند و با سخنان گرم و آرامش بخش خود ، مرا دل داری میدهد و مرا آسوده خاطر میکند .
به من میگوید : چرا اندوه گینی ؟ !
اگر برای دنیایت غصه داری و غم روزیت را میخوری ، این غصه ندارد ، خدا ضامن آن شده . و وقتی چنین ضامن معتبری روزی تو را تضمین کرده ، تو نباید اندوه گین باشی .
اگر برای آخرتت غم گینی و از ترس عذاب خدا و گرفتاریهای قبر و قیامت افسردهای جا دارد ، باید چنین باشی ، خدا بر این غم ات بیفزاید .
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
«اِنَّ لِلّهِ عُمّالا وَ هذِهِ من عُمّالِهِ ، لَها نِصْفُ اَجْرَ الشَّهید . »
خداوند در میان مردم کارگزارانی دارد و همسر تو یکی از کارگزاران خداست و پاداشی که به همسر تو داده میشود ، مساوی با نصف پاداش یک شهید است [۲۵۶] ازدواج ، آدمی را بر سر دو راهی ـ خوش بختی و بدبختی ـ قرار میدهد . و همسر خوب انتخاب کردن اوّلین موفقیت زندگی مشترک انسان در طول عمر میباشد . بی جهت نیست که میگویند : «ازدواج است و وصلت عمر» این به آن معناست که جوانان سعادت دنیا و آخرت را در همسر آینده خود به ایمان به خدا ، تقوا ، عفت و اصالت خانوادگی بجویند .
بر خلاف بعضی از جوانان که فقط وقت شان در جمال و مال همسر آینده متمرکز کردند . پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید : «هر کس با زنی ازدواج کند فقط برای زیبایی او نه چیز دیگر ، از جمال او خیری نمیبرد . و اگر ازدواج نماید فقط برای مال اش خدا او را به همان مال وامی گذارد . باید ازدواج شما با زنان متدین باشد . »[۲۵۷]
امام صادق (علیه السلام) نسبت به ازدواج دوستان و پیروان اش میفرماید :
« . . . به واسطه مال و جمال ، همسر خودتان را انتخاب نکنید و نهی کردند هر که با زنی به واسطه مال یا جمال اش ازدواج کند مال اش او را سرکش میکند; و جمال او موجب تبهکاری اش میگردد . »[۲۵۸]
آری ! هیچگاه جوانی را به خاطر عدم تمکّن مالی و یا جمال کافی مقدم بر ایمان و تدیّن نکنید . چون ایمان و درست کاری زینت دنیا و آخرت میباشد . هم چنین جذّابیّت ایمان و تقوا نفوذ دل به دل و عشق واقعی است که نفوذ معنوی دارد . ولی جذّابیت مال و جمال فقط در ظاهر جسم نهفته و عشق کاذب است ، که بعد از مدّتی از طرفین منتفی میگردد .
جوانان صیّاد نباشید
جوانی که ساعتها در خیابانها و یا پارکها پرسه میزند ، همانند صیادی است که مدتهای مدید در پی صید بوده ولی چیزی عاید او نمیشود . و دست از پا درازتر به سوی استراحت گاه خود بر میگردد . و چنان در حیله و ترفند صیادی غوطهور میشود تا صیدی بیشتر داشته باشد .
جوانان نیز با خیال بافی بی مورد; شبها و روزها آرامش جسمی و روحی خود را سلب کرده و در نهایت از تلف عمر و مشوّش افکار که به دربه دری و بیچارگی منجر میشود چیز دیگری عاید او نمیگردد . و به یقین میتوان گفت : آفت ازدواج سالم و موفق ، همین عشقهای مفرط که در بعضی از اماکن کذایی و یا دقیقهای به تور هم میافتند ، میباشد .
زیرا عشقورزی و به قولی به یاد یار نشستن کار نادان بی کار است . زیرا هرگاه از احوال عاشقان عشق مجازی مطالعه میکنیم و با آنان مجالست داشته باشیم ـ چه بسا باشد که رفتار ناپسند و افراط در عشقورزی ـ آنان را به سوی بی بندوباری بلکه به سوی مرگ بکشاند . و همان طوری که ذکر شد بعضی از جوانهای کم تجربه ، پراحساس و بی مایه ، به ازدواجهایی اقدام میکنند که چیزی شبیه به قمار است ، مانند : ازدواج تلفنی یا مکاتبهای و غیابی . در حالی که ازدواج مهم تر از این حرف هاست که بتوان با تلفن یا نامهای و دیداری در پارک و سینما به آن اقدام کرد . شناخت دقیق از اعتقادات مذهبی ، اخلاقی ، تربیت خانوادگی و خصوصیات روحی و روانی یک جوان است که در مسأله ازدواج حایز اهمیّت میباشد .
چون بحث به عشق ورزی و پیامدهای ناشی از آن به میان آمد ، بد نیست پردازش مختصری از عشق مجازی و اثرات منفی آن بر روح و جسم جوانان داشته باشیم .
از حکیمی پرسیدند عشق چیست ؟ آن حکیم در پاسخ گفت : عشق یک نوع دیوانگی است که اجر و ثوابی بر آن داده نمیشود . و دیگری گوید : عشق بیماری نفس خالی از حقیقت است که به هیچ چیزی اهمیّت نمیدهد .
حکیمی به شاگردی از شاگردان خود که عاشق دختری شده بود ، گفت : آیا تو شک داری که روزی از او جدا خواهی شد ؟ وی در پاسخ گفت : آری چنین است .
حکیم گفت : پس سختی آن روز را که بعد از استحکام رشته رفعت و محبّت پیش خواهد آمد ، در نظر بیاور و بدین وسیله این راه را بر خود مسدود ساز .
لو فکر العاشق فی منتهی
معشوقه قصر عن عشقه [۲۵۹]
اگر عاشق در آخر کار معشوقه خود فکر کند ، عشق اش تمام خواهد شد .
یا در احوالات لیلی و مجنون نوشتهاند : که بالأخره قرار شد که لیلی را برای مجنون خواستگاری کنند و به مجنون بدهند . امّا وقتی به خواستگاری رفتند ، از اثر غم و غصّه زیاد در فراق یار ، گره (چین و چروک) در صورت مجنون پیدا شده بود . مجنون را بدان جا بردند ، ولی به خاطر گرههایی که در صورت داشت ، به او دختر ندادند .
یک روان شناس در خصوص چین و چروک صورت مجنون جمله زیبایی دارد ، که میگوید : گره در صورت مجنون گره در کار او انداخت . چقدر عالی است که عاشقی و عشق ورزی مفرط گره در صورت میآورد .
از امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ عشق سؤال شد ، امام فرمود : « قلوب خلت من ذکرالله فاذاقها الله حب غیره [۲۶۰]دلهایی که از یاد خدا تهی شوند ، خداوند دوستی (عشق مجازی) را به آنها چشاند . »
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
دلا ، تا میتوانی امروز فرصت را غنیمت دان
که در عالم نمیداند کسی احوال فردا را
حذر کن از دم سرد رقیب ، ای نو گل خندان
که از باد خزان آفت رسد گلهای رعنا را
رو آوردن جوانان به معنویّت در این برهه از زمان چشم گیر است . چون وقتی صداقت و پاکی همراه با جوانی و شادابی ممزوج شد ، الطاف الهی به روی بندگان اش سرازیر میشود و جوانان با عنایت خداوندی قدم بر میدارند . و به دنبال عشق حقیقی میروند ، تا سعادت شان در دنیا و آخرت را تضمین کنند .
لقمان حکیم به فرزندش فرمود : پسرم !
من هفت هزار کلمه حکمت یاد گرفتم و دانستم از آن هفت هزار کلمه . تو چهار کلمه را حفظ کن و با من در بهشت برین خداوند باش;
اوّل ، محکم کن کشتی خود را چون دریا خیلی گود است;
دوّم ، سبک نما بار خود را به درستی که عقبه صعود با آن مشکل است;
سّوم ، توشه زیاد بردار چون سفر طولانی است;
چهارم ، عمل خود را خالص کن چون صرّاف خیلی بینا و دقیق است [۲۶۱]
امام سجاد (علیه السلام) در مناجات امیدواران برای پاکی وجود از خداوند درخواست میکند :
اِلهی بِذَیْلِ کَرَمِکَ اَعْلَقْتُ یَدی ، وَلِنَیْلِ عَطایاکَ بَسَطْتُ اَمَلی فاخْلِصْنی بِخالِصَةِ تَوْحیدِکَ ، وَاجْعَلْنی مِنْ صَفْوَةِ عَبیدِک;
خدایا ! دست خود را به دامان کرم تو آویختهام و برای رسیدن به عطاهای تو آرزوی خویش گستردهام ، پس به پاکی یگانگی خود پاکم گردان و مرا از بندگان برگزیده ات قرار ده .
و این از افتخارات جوانان شیعی و پیروه خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) است ، که در همه حال مورد الطاف خداوند و مقرّبین الهی قرار دارند .
معرفت ذاتی جوانان و عشق حقیقی که آنها نسبت به معشوق حقیقی پیدا میکنند خود پرواز به کوی دوست است . و مدال افتخار جوانان ما همان بس که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در کوران جهل نوید و بشارتی اوج ایمان و معرفت به او میدهد که حاکی از نبوغ بالقوه و ذاتی جوانان این مرز و بوم اسلامی است .
مرحوم طبرسی در کتاب مجمع البیان در تفسیر آیه « یَستَبدِلْ قوماً غَیرَکُم »[۲۶۲]نقل میکند : که پس از نزول این آیه مسلمانان از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) پرسیدند که : این گروه چه کسانی هستند ؟ در این موقع سلمان فارسی نزد پیامبر نشسته بود ، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : « هذا وقومُه ; این فرد و قوم اش» سپس فرمود : « لو کانَ الایمان منوطاً بالثریا لتناوله رجال من فارس ; هرگاه ایمان درنقطه دوری باشد ، مردانی از فارسی آن را به دست آورند . »
در روایت است ، روزی حضرت عیسی (علیه السلام) به مرد نابینای مفلوج برخورد کرد که علاوه بر آن ، مبتلا به مرض برص (پیسی) و جذام نیز بود . و مرض جذام گوشت بدن او را متلاشی و از بین برده بود با این حال میگفت : « اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذی عافانی مِمَّابْتَلی بِهِ کثیراً مِنْ خَلْقِهِ ; حمد و ثنا سزاوار آن خدایی است که مرا از بلایی که بیشتر مردم به آن مبتلا هستند عافیت داده است . » حضرت عیسی (علیه السلام) از آن مرد مبتلا پرسید آن بلا چیست که خدا از تو بر طرف نموده است ؟
گفت : ای روح اللّه ! من بهترم از کسی که خداوند قرار نداده است در قلب او معرفت اش را ، ولی عطا کرد در قلبم معرفت خداوندی خودش را .
آن حضرت فرمود : راست گفتی ، ای مرد !
سپس حضرت عیسی (علیه السلام) به آن مرد گفت : دستت را به من بده ، آن مرد دست اش را به حضرت عیسی (علیه السلام) داد . و آن مرد به معجزه حضرت عیسی (علیه السلام) به زیباترین صورت و قیافه در آمد و خداوند تمام آن امراض را از بین برد و شفا یافت ، و جز افراد خاص آن حضرت در عبادت شد [۲۶۳]
اسلام منکر مال و جمال نیست
اسلام منکر مال و جمال نیست ، بلکه به مال و زیبایی همسر اهمیّت شایستهای نیز قایل است . و یکی از نعمتهای الهی است که انسان همسر زیبا و ثروتمندی داشته باشد .
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید : « اُطْلُبُوا الْخَیْرَ عِنْدَ حِسان الوُجُوه ; خیر و خوبی را نزد خوب رویان و زیبا صورتان جستو جو کنید . » و هم چنین میفرماید : « اَفْضَلُ نِساءِ اُمَّتی أصْبَحُهُنّ وَجْهاً وَاَقَلُّهُنَّ مَهْراً [۲۶۴] بهترین زنان امّت من زنی است که چهرهای گشاده تر و دل پذیرتر داشته باشد و میزان مهرش نیز کم تر باشد . »
و مال همسر هم در اسلام ضایع نشده و جایگاه خاص خود را دارد . همان طوری که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از مال همسر گرامی اش خدیجه (علیها السلام) برای پیشبرد اهداف دین و اعتلای احکام قرآن به بهترین وجه استفاده کرد .
نتیجه این که در اسلام مراتب ازدواج موفق و پایدار ، و همسر نمونه داشتن به طور مفصل اشاره شده که اجمال آن به ترتیب عبارتنداز : اول ، دارای دین و اخلاق پسندیده; دوم ، قیافه و زیبایی[۲۶۵] سوم ، عفت و پاک دامنی; چهارم ، اهمیّت دادن به حفظ مال همسر و خود; پنجم ، عقیم نباشد; ششم ، دارای مال و مکان که کمک همسر باشد; هفتم ، پاکیزه و بهداشت فردی را رعایت کند; هشتم ، مطاع همسر باشد و . . . .
این راهنمایی قابل توجه است ، که حضرت رضا (علیه السلام) برای دوست داران و شیعیان اش میفرماید :
اذا اردت التزویج فاستخر فامض ثمّ صلّ رکعتین و ارفع یدک و قل : اللهمّ انی ارید التزویج فسهل لی من النساء احسنهنّ خلقاً و خلقاً و اعفهنّ فرجاً و احفظهنّ نفساً فیّ و فی مالی و اکملهنّ جمالا و اکثرهنّ اولاداً . . . . [۲۶۶]
هرگاه تصمیم ازدواج داشتی ، طلب خیر از خدا کن سپس طبق آن اقدام نما ، آن گاه دو رکعت نماز بخوان و بعد هر دو دست خود را به درگاه خداوند بلند کن و بگو : خدایا ! من تصمیم ازدواج دارم ، برایم میسّر فرما و بر سر راه ازدواجم قرار بده بهترین زن متدیّن ، خوش اخلاق و خوش قیافه ، عفیفترین و کوشاترین زن در راه حفظ ناموس خود و مال من و زیباترین زنان و پر اولادترین آنها را [ مرحمت فرما ] .
همسر شایسته محرّک نیروی جسمی و روحی
همان طوری که در قرآن آمده و خداوند در یکی از آیات خود معرفی میکند که :
«یکی از نشانههای قدرت خداوند این است ، که برای شما همسرانی از جنس خودتان آفرید و بین شما مهر و محبّت ایجاد کرد تا در کنار هم ، خودتان را آرامش خاطر و تسکین دهید . »[۲۶۷]
میتوان گفت یکی از مهمترین آثار ازدواج این است که زن و شوهر در کنار هم نگرانیها را فراموش کرده و احساس آرامش و تسکین خاطر نسبت به مسائل اجتماعی ، اقتصادی و خانوادگی که بوجود میآید داشته باشند . و در کنار هم ناملایمات را با تدبیر و اندیشه حل کنند . و مرهمی باشند برای یک دیگر تا در مقابل مشکلات جانبی که به وجود میآید ایستادگی نمایند و مشاور خوبی برای یک دیگر در حل مشکلات باشند .
در تاریخ نوشتهاند : در موقع ساختن ساختمان عالی قاپوی اصفهان کارگری بود که قدرت بدنی کم نظیر داشت و دارای فعالیت چشم گیر بود . مُزد او روزی یک شاهی بود که برابر با ده شاهی میدادند ، چون هیچ کس نمیتوانست کار او را بکند . آجُر را تا بالای عمارت عالی قاپو میپرانید ، و همین کار موجب افزایش مرتب مزد او میشد . ولی کارگران دیگر بر او رشک و حسد میورزیدند و چاره کار را جستوجو میکردند .
بالأخره فهمیدند که این نیرو و قدرت در سایه همسر بسیار خوشرو و شایستهای است که دارد . مهربان و دلسوز و دوستدار شوهر ، زندگی با او موجب آسایش خاطر و راحتی نیروی جسمی او شده است . سعی کردند به وسیله پیرزنی بین آنها اختلاف بیاندازند . پیرزن که آدرس خانه کارگر را گرفته بود به سرغ زن اش رفت . و از شوهرش پیش او سخن چینیها کرد ، تا این که به او بقبولانید که او همسر دیگری گرفته و حرف پیرزن در او اثر خود را گذاشت . و همسر خوب و مهربان کارگر بنای ناسازگاری را گذاشت به طوری که کارگر ، کلافه شد و به تدریج چنان نیروی کار از او کاسته شد که در یک روز سه مرتبه آجر به بالا انداخت اما ارتفاع را نپیمود و آجر سوم برگشت و سر خودش را شکست که موجب از کار افتادگی او شد و عذرش را خواستند [۲۶۸]
آری ! همسر خوب و شایسته محرّک نیروی جسمی و روحی بلکه بهترین آموزگار پرورشی و معلم تربیتی فرزندان است . و چه بسا همسر خوب و شایسته سعادت دنیا و آخرت یک خانواده و مضافاً یک اجتماع سعادت جو را تضمین میکند .
عدل الهی در عرصه محشر
عالم رحم مادران که سومین عالم از عوالم ششگانه را به خود اختصاص داده از چند جهت دارای اهمیت بسیار مهمّی بود که عمدهترین آنها وجود خانواده سالم و اجتماع پرتحرک و شاداب است . که این مهم ، سعادت دنیوی و آخروی تک تک افراد یک جامعه را تضمین میکند . و اگر چنان چه خانواده و محیطی کسل کننده ، بیمار و پر از گناه داشته باشیم و بعد معنوی در چنین محیطی اثر گذار نباشد ، مسلماً همه افراد آن جامعه به نوعی به منجلاب گناه گرفتار شدهاند ـ کما این که خداوند در قرآن با بیان سرگذشت اقوام مختلف متذکر آن میشود : « اِنَّ الله لایُغَیّرُ ما بِقَوم حتی یُغیّرُوا ما بِأنفسِهِم [۲۶۹] (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمیدهد مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند . » و امید رهایی از چنین منجلابی احتیاج به انقلاب درونی و اجتماعی دارد که خود در کشور عزیزمان در سالهای نه چندان دور شاهد آن بودیم .
خداوند عادل کیفر گناه اش را به همین مبنا قرار میدهد . چنان چه محمد بن یعقوب کلینی در روضه کافی روایتی آورده که عبدالاعلی میگوید : از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود : روز قیامت که شود زن زیبایی را که به خاطر زیبایی اش به فتنه و گناه افتاده میآورند ، آن زن گوید : پروردگار ! چون مرا زیبا آفریدی به خاطر همین زیبایی بود که من دچار فتنه و گناه شدم . مریم (علیها السلام) را که در زیبایی بی نظیر بود برابرش میآورند ، به او میگویند : آیا تو زیباتر بودی یا این ؟ ما او را زیبا آفریدیم ولی مفتون گناه نشد .
و هم چنین مرد زیبایی که به خاطر زیبای اش دچار گناه گشته بیاورند . وی گوید : پروردگارا ! تو مرا زیبا آفریدی و من از این رهگذر دچار فریب زنان شدم; یوسف (علیه السلام) را پیش او آورند ، و به او گویند : تو زیباتر بودی یا این ؟ ما او را زیبا خلق کردیم ولی مفتون زنان نشد .
و مرد بلا رسیدهای را که به خاطر بلاهایی که به او رسیده به فتنه دچار گشته است بیاورند ، آن شخص گوید : پروردگارا ! بلا را بر من سخت کردی و از این رو من دچار فتنه شدم; ایّوب (علیه السلام) را بیاورند و به او گویند : آیا بلای تو سخت تر بود ، یا بلای این ؟ او هم گرفتار بر بلا شد امّا به فتنه نیفتاد .
عالم دنیا
مقدمه
إِعْلَمُوا أَ نَّمَا الْحَیوةُ الدُّنْیا لَعِـبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکاثُرٌ فِی الأَمْوالِ وَالأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْث أَعْجَبَ الکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِـیجُ فَتَراهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَفِی الآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِـرَةٌ مِـنَ اللّهِ وَرِضْـوانٌ وَمَا الْـحَیوةُ الدُّنْیا إِلاّ مَتاعُ الغُرُورِ [۲۷۰]
به امید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و تفاخر در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است . همانند بارانی که محصول اش کشاورزان را در شگفتی فرو میبرد . سپس خشک میشود به گونهای که آن را زرد رنگ میبینی ، سپس تبدیل به کاه میشود . و در آخر یا عذاب شدید است ، یا مغفرت و رضای الهی ، و (به هر حال) زندگی دنیا چیزی جز متاع غرور نیست .
انسان پس از مدت معیّنی که در حیات جنینی ، رحم مادر میماند . و در آن جا رشد و نموّ (یا تکامل ابتدایی جسمی) مینماید . قضا و تقدیرات الهی توسط دو ملک در وسط دو ابرو او نوشته میشود و با فشار دو ملک از شکم مادر بیرون میافتد و شروع به ناله و گریه میکند ، چون هنوز عادت به این دنیا با نعمتهای فراوان اش نکرده و عاشق همان عالم رحم است . و میبینیم رنگ بچه در بدو تولّد عوض میشود . و از همان دوران کودکی در دنیا با پرستاری و تغذیه گوناگون و متنوع والدین به رشد جسمی و عقلی میرسد . و کم کم با طبیعت و همه امکانات رفاهی که والدین برای کودک فراهم میکنند علاقمند به دنیا میشود .
برای رفع احتیاجات اش مشغول به تحصیل میشود و شغل مناسب حال پیدا میکند که حاصل زحمت و مدیون استعداد و زیرکی و بازوان توانای خود میداند ، که در این راستا شعار «اَنا رجلٌ» و منم منم که حاکی از خودپسندی و تکبّر است . سر لوحه موفقیت خود قرار میدهد . در حالی که بهترین تعاریف دنیا و زندگانی انسان را امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در چند جمله پر معنا تعریف میکند و میفرماید :
ما لاْبنِ آدَمَ والفَخر ، اَوَّلُهُ نُطْفَة ، وآخرُهُ جیفَة ، لایَرْزُقُ نَفْسَهُ ، وَلا یَدْفَعُ مَتْفَهُ . انَّ اللّه مَلکاً یُنادی فی کلِّ یَوْم : لِدُوا للْمَوْتِ ، واجْمَعُوا لِلْفَناء وابْنُوا للخراب ، الدّنیا دارُ مَمَرِ اِلی دار مقرِ والنّاسُ فیها رَجُلان : رَجُل باع فیها نَفْسَهُ فَاوْبَقَها ، وَ رَجُل امْتاعَ نَفْسَهُ فأفتَقَها[۲۷۱]
پس آدم را با ناز چه کار که آغازش نطفه بوده است و پایان اش مردار . نه روزی خود دادن تواند و نه تواند مرگ اش را باز راند . و خدا را فرشتهای است که هر روز بانگ بر میزند : بزایید برای مردن و فراهم کنید برای نابود گشتن و بسازید برای ویران شدن . و دنیا خانهای است که از آن بگذرند ، نه جایی که در آن بسر برند . و مردم در آن دو گونهاند : یکی آن که ، خود را فروخت و خویش را به تباهی انداخت . و دیگری ، که خود را خرید و آزاد ساخت .
مثال مؤمن در دنیا ، مثل جنین است در رحم مادر; چنان در آن خو گرفته است که گویی عالمی برتر و با صفاتر از شکم مادر نیست . از این رو پس از پایان عمر آن جهان یعنی نه ماه با اکراه و سختی همراه با ترس و گریه از آن مکان دل میکند . پس از مدتی اندک با این دنیا انس گرفته و فراق آن را کراهت میدارد و دیگر میل بازگشت به وطن نه ماهه خویش ندارد . مؤمنین نیز چنان به دنیا خو گرفتهاند که دل کندن از آن برایش سخت و مرگ بر او ناپسند است . امّا پس از مرگ وقتی چشم اش به جمال نعمتهای فرح بخش و دل انگیز برزخی روشن شد ، به هیچ وجه حاضر نیست به وطن چند ساله خویش باز گردد .
بلی ! اگر با زبان حال به بچه در شکم مادر بگویید در ورای این محل تو عالمی است که شکم مادر در نزد آن هیچ است ، نمیتواند ادراک کند و بفهمد . هم چنین بر ما که لذات این دنیا را چشیدهایم و محسوس به این عالم هستیم شرح عوالم بعد ممکن ادراک نیست و پذیرش آن دیر باور است .
و مولانا جلال الدین مولوی اشاره به حدیث نبوی (صلی الله علیه وآله وسلم) میسراید :
بر جنین را کس بگفتی در رحم
هست بیرون عالمی بس عظیم
یک زمین خرّمی با عرض و طول
اندرو صد نعمت و چندین اکول
کوهها و بحرها و دشتها
بوستانها ، باغها و کشتها
آسمانی بس بلند و پر ضیا
آفتاب و ماهتاب و صد مها
از جنوب و از شمال و از دبور
باغها دارد عروسها و سرور
در صفت ناید عجایبهای آن
تو درین ظلمت چهای در امتحان ؟
خون خوری در چار میخ تنگنا
در میان حبس و أنجاس و عنا
او به حکم حال خود منکر بدی
زین رسالت معرض و کافر شدی
کاین محال است و فریب است و غرور زان که تصویر ندارد و هم کور
چنین چیزی چون ندید ادراک او
نشود ادراک منکر ناک او
هم چنان کی خلق عالم اندر جهان
زان جهان ابدال می گویندشان
این جهان چاهی است بس تاریک و تنگ
هست بیرون عالمی بی بو و رنگ
هیچ در گوش کسی زایشان نرفت
کاین طمع آمد حجاب ژرف و رفت
گوش را بندد طمع از استماع
چشم را بند و غرض از اطلاع
دورانهای پنج گانه دنیا
به هر حال خداوند بزرگ زندگانی انسانها را به پنج مرحله متفاوت تقسیم فرموده که عبارتنداز : «غفلت ، سرگرمی ، تجمّل ، تفاخر و تکاثر که به ترتیب دورانهای پنج گانه عمر آدمی را تشکیل میدهد .
غفلت; دوران کودکی است که زندگی کودکی در هالهای از غفلت و بی خبری و لعب و بازی فرو میرود .
سرگرمی; که در مرحله نوجوانی است ، که در این مرحله انسان به دنبال مسائلی است که او را به خود سرگرم سازد و از مسائل جدی دور میدارد . و طبق روایت از ائمه اطهار (علیهم السلام) پر مخاطرهترین دوران آدمی است .
تجمّل; که شور و عشق و تجمّل پرستی است . و به جرأت میتوان گفت که دوران جوانی از خود بی خود شدن و به مسائل غیر واقعی و خیال بافی پرداختن است ، که در این صورت اگر جوان تغذیه معنوی - روحی نشود سعادت دنیا و آخرت اش خدشه پذیر است .
تفاخر; بعد از مرحله تجمّل (جوانی) که بگذریم مرحله چهارم فرا میرسد که احساسات کسب مقام و فخر در انسان زنده میشود .
تکاثر; در این مرحله آدمی به فکر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت میافتد . که عمدهترین مسأله این دوران علاقمندی انسان به دنیا (مال و فرزند) است .
مراحل نخستین تقریباً بر حسب سنین عمر مشخص است ، ولی مراحل بعد در افراد کاملا متفاوت میباشد . و بعضی از آنها ، مانند مرحله تکاثر اموال تا پایان عمر ادامه دارد ، هر چند بعضی معتقدند که هر دورهای از این دورههای پنج گانه هشت سال از عمر انسان را میگیرد . و مجموعاً به چهل سال بالغ میگردد . و هنگامی که به این سن رسید شخصیت انسان تثبیت میگردد [۲۷۲]
از مجموعه این تعبیرات و تفسیرهای دیگر قرآن به خوبی دیدگاه اسلام در مورد زندگی مادی و مواهب آن روشن میشود که برای آن ارزشی ناچیز قایل است . و تمایل و دلبستگی به آن را ناشی از حرکتهای بی هدف (لعب) و هدفهای سرگرم کننده (لهو) و تجمّل پرستی (زینة) و حب مقام و ریاست و برتری جویی بر دیگران (تفاخر) و حرص و افزون طلبی (تکاثر) میشمرد و عشق به آن را سرچشمه انواع مظالم و گناهان میداند .
اما اگر این مواهب مادی تغییر جهت دهند و نردبانی برای رسیدن به اهداف الهی گردند ، سرمایههایی میشوند که خدا آنها را از مؤمنان میخرد و بهشت جاویدان و سعادت ابدی به آنها میبخشد[۲۷۳]« إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ المُـؤْمِنِـینَ أَنْفُسَـهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّـةَ [۲۷۴]خداوند از مؤمنان ، جانها و اموالشان را خریداری کرده که (در برابرش) بهشت بر آنان باشد . »
شیخ بهائی (قدس سره) در تفسیر « اِعْلموا اِنّما الحیوة الدّنیا . . . » میگوید : این پنج خصلت که در آیه شریفه ذکر شد; از نظر تبیین عمر آدمی و مراحل حیات اش مترتب بر یک دیگراند ، چون تا کودک است حریص در لعب و بازی است . و همین که به حد بلوغ میرسد و استخوان بندی اش محکم میشود علاقمند به لهو و سرگرمیها میشود . و پس از آن که بلوغ اش به حد نهایت رسید ، به آرایش خود و زندگی و لباس میپردازد ، و همواره به فکر این است که لباس فاخر و به اصطلاح مد روز تهیه کند و مَرکب جالب توجّهی سوار شود و منزل زیبایی بسازد و همواره بر زیبایی و آرایش خود بیفزاید . و بعد از این دوران به سن کهولت میرسد; آن وقت است که دیگر به این گونه امور توجّهی ندارد و برای اش قانع کننده نیست ، بلکه بیشتر به فکر تفاخر به حَسَب و نَسَب میافتد و چون سال خورده شد همه کوشش و تلاش در بیشتر کردن مال و اولاد صرف میشود .
سعادت دنیا و آخرت در هشت مسأله[۲۷۵]
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که روزی به یکی از شاگردان اش فرمود : چه مسائلی از من آموختهای ؟
عرضه داشت : سرورم; هشت مسأله ، فرمود : آنها را برایم بشمار [ و تعریف کن] ؟
عرض کرد : اول; این که دریافتم که روزی هر دوست ، دوست خود را هنگام مرگ ترک میکند ، لذا در چیزی تلاش کردم که از من جدا نشود و در تنهایی مونسم باشد . و آن کار نیک است . امام فرمود : آفرین برتو .
دوم; دیدم گروهی به پدران خود افتخار میکنند و گروهی به مال و فرزندان; چون دیدم افتخاری در اینها نیست ، فخر بزرگ را در آیه : « اِنَّ اَکرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتقیکُم »[۲۷۶] دیدم که بزرگترین فخرها تقوای الهی است . پس تلاش کردم که نزد خداوند به واسطه تقوا گرامی شود . فرمود : آفرین برتو .
سوم; دیدم گروهی به لهو و لعب مشغول اند ، ولی می بیینم خداوند میفرماید : « وَأَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الهَوی * فَإِنَّ الجَنَّةَ هِیَ المَـأْوی[۲۷۷] هر کس از مقام خدای اش بترسد و نفس را از هوس باز دارد ، بهشت جای او است . » از این رو کوشش کردم که خودم را از این مسائل دور سازم و به اطاعت حقّ مشغول گردم . فرمود : آفرین برتو .
چهارم; دیدم هر کس هر چه به دست میآورد ، در حفظ آن میکوشد و از اتلاف اش جلوگیری مینماید . ولی خداوند میفرماید : « مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ [۲۷۸] کیست که به خدا قرض بدهد ، تا خدا برای اش به چندین برابر بیفزاید و پاداشی با لطف و کرم به او عطا نماید . » لذا دوست دارم که آن چه دارم مضاعف و چند مقابل شود . پس در راه خدا انفاق میکنم ، تا ذخیره روز نیاز من گردد . فرمود : آفرین برتو .
پنجم; دیدم مردم به یک دیگر حسد میورزند و خداوند میفرماید : « نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِـیشَتَهُمْ فِی الحَیوةِ الدُّنْیا وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات لِـیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیّاً وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ [۲۷۹] ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میان شان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یک دیگر را مسخر کرده (و با هم تعاون نمایند) و رحمت خدایت از تمام آنچه جمع آوری میکنند بهتر است . » لذا بر کسی حسد نورزیدم و بر آنچه از دست من رفته از زندگی دنیا ، تأسف نمیخورم ، فرمود : احسنت واللّه .
ششم; دیدم مردم به یک دیگر کینه میورزند ، ولی خداوند میفرماید : « إِنَّ الشَّـیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً[۲۸۰] شیطان دشمن شماست ، پس شما او را دشمن خود گیرید . » از این رو با شیطان دشمنم و با کسی کینه و دشمنی ندارم ، فرمود : احسنت واللّه .
هفتم; دیدم مردم سخت برای دنیا تلاش میکنند ، ولی خداوند میفرماید : « وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ [۲۸۱] جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت . »
پس دریافتم که آنها را برای طلب روزی نیافریده ، زیرا روزی تمام مخلوقات خود را ضمانت کرده است و میفرماید : « إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو القُوَّةِ المَتِـینُ [۲۸۲] او روزی دهنده صاحب اقتدار و قوّت است . »
از این جهت یقین کردم که وعده خدا صادق است و به ضمانت خود وفا میکند پس به وعده اش خشنود گشتم و خود را به اطاعت و بندگی او مشغول نمودم ، فرمود : احسنت واللّه .
هشتم; دیدم مردم راجع به قدرت و زور و بازو و سلامتی و نیروی خود سخن میگویند و بعضی راجع به مال و منال بحث میکنند ، اما دیدم خداوند میفرماید : « وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِـغُ أَمْرِهِ [۲۸۳] کسی که به خداوند توکّل کند ، برای اش کافی است و خداوند امرش را به اتمام میرساند . »
از این جهت بر خدا توکّل کرده و از غیر او چشم پوشیدم .
فرمود : سوگند به خدا ریشه تورات و انجیل و زبور و قرآن به همین هشت چیز باز میگردد . و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : هر کس برای خشنودی خدا طلب علم کند ، برای هر بابی که فرا میگیرد ، فروتنی در دل اش زیاد میشود و مردم برای اش تواضح میکنند و خوف و کوشش او برای خدا و در دین بسیار میگردد ، پس این عالم است که خود بهره میبرد و به مردم بهره میرساند .
سه چیزی که در دنیا به انسان میرسد
سه چیزی که به هر وسیلهای در دنیا به اولاد آدم میرسد; و این در صورتی است که هر کسی در هر مکانی که باشد آن را خواهد چشید .
اوّل; مرگ ، است; « أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ المَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوج مُشَیَّدَة [۲۸۴] هر جا که باشید مرگ شما را درک میکند اگر چه در قصرهای بسیار بلند و محکم باشید . »
امام علی (علیه السلام) فرمود : هر کس بداند بازگشت او به گور است . و جایگاه اش همان جاست . و در مقابل خدا میایستد و اعضای اش بر ضد او شهادت میدهند ، حسرت و اندوه اش طولانی و عبرت اش بسیار و تفکرش دایمی میگردد . کسی که بداند ، عاقبت از دوستان جدا و در خاک ساکن میشود و با حساب روبه رو میگردد ، حربهای است که آرزوهای وی را قطع و به عمل خیرش وا میدارد ، پس این کلام خدا را به خاطر داشته باشید :
وَجاءَتْ سَکْرَةُ المَوْتِ بِالحَقِّ ذ لِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِـیدُ * وَنُفِـخَ فِی الصُّورِ ذ لِکَ یَوْمُ الوَعِـیدِ * وَجاءَتْ کُلُّ نَفْس مَعَها سائِقٌ وَشَهِـیدٌ * لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَة مِنْ هـذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطائَکَ فَبَصَرُکَ الیَوْمَ حَدِیدٌ [۲۸۵]
و سرانجام ، سکرات (و به نحوی در آستانه) مرگ حقیقت را (پیش چشم او) میآورد (و به انسان گفته میشود : ) این همان چیزی است که تو از آن میگریختی ! و در «صور» دمیده میشود; آن روز ، روز تحقق وعده وحشت ناک است ! هر انسان وارد محشر میگردد در حالی که همراه او حرکت دهنده و گواهی است (به او خطاب میشود : )تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم ، و امروز چشم ات کاملا تیز بین است .
یعنی شکهای تو برطرف میگردد و همه چیز را به یاد میآوری ، سپس فرمود : آیا میدانید ، زیرکترین شما کیست ؟
گفتند : نه ، فرمود : کسی که بیشتر و بهتر آمادگی مرگ را داشته باشد ، پرسیدند : علامت آمادگی چگونه است ؟ فرمود : عدم دل بستگی به دنیا و توجه داشتن به آخرت و تهیه زاد و توشه برای سکونت در گور و ترس از روز رستاخیز چنان که شاعر میگوید :
اُذکُرالموتَ هادمُ اللَّذاتِ
وَ تَجهزّ لِمصرَع سَوفَ یَأتَی
مرگ را در خاطر داشته باش که شکننده لذّت هاست و خود را برای روزی که به زودی خواهی رفت آماده کن[۲۸۶]
و امام علی (علیه السلام) در خصوص مرگ میفرماید : « والله لأَبنُ أبی طالب آنس بالموت مِنَ الطّفل بثدی امّه; به خدا قسم ، پسر ابوطالب به کام مرگ و به لقای خدا أنسش بیشتر از طفل است به پستان مادر . »; یعنی بارها عاشقانه در کام مرگ رفتم ولی مقدّر نبود و « فُزتُ و ربِّ الکَعبَة ; به خدای کعبه از زندان تن رهیدم و به خدا رسیدم . » به مقام الهی خود رسیدم .
چنانکه عاشق اویم زمرگ نندیشم
که مرگ آب حیات است و دوست در پیشم
چون وصل دوست میسر نگردم بی مرگ
زبهر نوش چنان طالب چنین نیشم
دوّم ، جزای اعمال است; « فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَـرّاً یَرَهُ [۲۸۷]هر کس به اندازهای ـ کوچکترین مقدار ـ نیکی نمود ، پاداش ببیند . و آن کس که به اندازه ذرّهای بدی نموده ، به جزای خود خواهد رسید; « النّاس مجزیون باعمالهم إن خیراً فخیراً و إن شرّاً فشرّاً [۲۸۸] هر کس در گروِ اعمال خودش است ، اگر عمل خیر انجام داد پاداش میبیند . و اگر عمل شرّ انجام داد به سزای اش میرسید . »
و هم چنین رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید : «اِذا ماتَ الاِنْسان اِنْقَطَعَ عَمَلُهُ اِلاّ مِنْ ثَلاث : صَدقَة جارِیة وَ عِلْم یُنْتَفعُ بِهِ وَ وَلَد صالح یَدْعوُ لَه[۲۸۹]
وقتی که انسان از دنیا رفت ، تمام اعمال اش قطع میشود ، مگر سه چیز : صدقه جاریه (موقوفات مانند : پل ، مسجد ، مدرسه ، بیمارستان ، راه سازی و . . . ) . و از علمی که مردم از آن استفاده نمایند ـ و از آن علم عالم بهره برند . و اولاد صالح که بعد ازمردن والدین او را یاد و دعا کند .
دِعبِل خزاعی ، شاعر پرآوازه اهل بیت (علیهم السلام) ، در قصیدهای وصف اعمال افراد را بسیار شیوا و بلیغ سروده که در این قسمت بحث ، اکمال و اتمام است :
قَبرانِ فی طوس[۲۹۰] : خَیرُ النّاس کُلِّهِمُ
و قَبْرُ شَرِّهُم هذا مِنَ العِبَرِ
مایَنْفَعُ الرّجسَ مِن قُرب الزّکیِّ وَ لا
عَلَی الزّکیِّ بقُربِ الرّجْسِ مِن ضَرَرَ
هَیهات کُلّ امْرِیء رَهْنٌ بِما کَسَبَتْ
لَهُ یَداهُ فَخُذُ ما شِئْتَ اَوْ فَذَرِ [۲۹۱]
در طوس دو قبر است : یکی از آن برترین مردم و دیگری متعلق به بدترین ایشان و این خود مایه عبرت است . نه آن پلید را از قرب این پاک سودی رسد و نه این وجود پاک را از هم جواری آن ناپاک زیانی .
چرا که هر کس در گرو عمل خویش است . پس یک از نیک و بد را خواهی برگزین ، یا واگذار .
سوم ، رزق مقدّر که خداوند میفرماید : « وَما مِنْ دابَّة فِی الأَرضِ إِلاّ عَلی اللّهِ رِزْقُها [۲۹۲]نیست جنبندهای در روی زمین مگر آن که روزی او بر خداست . » و یا : « إنّ اللهَ هُوَ الرَّزّاق ذُوالقوَّةِ المَتِینُ [۲۹۳] او روزی دهنده صاحب اقتدار و قوّت است . »
تا رزق انسان تمام نشود حیات او کماکان باقی است . هر وقت رزقی که مقدّر است و باید در دنیا به انسان برسد تمام شد ، اجل هم میرسد . مادامی که یک دانه خردل از روزی او باقی است عمر هم محفوظ است ، رشته عمر و رزق متصل و مکمل یک دیگراند .
گر تو خواهی ور نخواهی رزق تو
پیش تو آید دوان از عشق تو
هین توکل کن مزن پا و دست
رزق تو بر تو زتو عاشق تر است
همه انسانها در سه وقت غارت زده میشوند
اوّل ، غارت زدگی هنگام مرگ
نخستین مرتبه غارت هنگام مرگ است ، که غارت مال میباشد . در این غارت ، پیراهن بدن را در میآورند ، نه با بازکردن دکمهها بلکه با قیچی یا چاقو ، لخت و عریان میکنند . در این خصوص اگر کسی مالی از خود به جا گذارد ، آن مال دو نوع مصرف میگردد : یکی این که ، اگر ورّاث ، آن مال به جا مانده را در عمل خیر صرف کنند . مرده بیچاره که دست اش از آن مال کوتاست ، حسرت میخورد و ناله میزند : خدایا ! مال را من جمع کردم ، زحمت کشیدم و از حلال و حرام اندوختم و از خود به جا گذاشتم; دیگری بهره اش را میبرد . این مالی بود که خودم بهترین بهرهها را میتوانستم از آن ببرم .
و دیگر این که; اگر ورّاث آن مال را در شرّ و گناه صرف کنند . حسرت اش دو چندان میشود که سبب معصیت و گناه دیگری نیز شده است . پس مالی که انسان به دست میآورد جز مقداری کفن چیز دیگر نصیب او نمیگردد و غارت زده میشود . این جاست که حضرت علی (علیه السلام) در دل شب غش میکند . و از خداوند امان از عذابها را میطلبد; «الهی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لابنون إلاّ مَنْ اَتی اللّهُ بقلب سلیم ; خدایا از تو ایمنی در روز قیامت را میطلبم آن روزی که مال و فرزندان سودی به حالم ندارند مگر قلب پاک و سلیم . »
پیشوای بزرگ جهان اسلام و تشیعّ علی (علیه السلام) ، در وصایایی از اخبار گذشتگان به فرزند عزیزش میفرماید :
اَیْ بُنّیَّ ! إنِّی وَ إن لَمْ أکُنْ عُمِّرْتُ عُمْرَ مَنْ کانَ قَبْلِی ، فَقَدْ نَظَرْتُ فی أعمالِهِمْ وَفَکَّرتُ فِی أخبارهِمْ وَسِرْتُ فِی آثارهِمْ ، حَتّی عُدْتُ کَأحَدِهِمْ بَلْ کَأنِّی بِمَا إنتَهی إلَیَّ مِنْ اُمُوِرِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أوَّلِهِمْ إلی آخِرِهِمْ ! ;[۲۹۴]
فرزندم ! من اگر چه در تمام طول تاریخ ، همراه گذشتگان زندگی نداشتهام; ولی اخبار زندگی آنها را به دقّت مطالعه کردم و آثاری که از آنها به یادگار مانده بررسی نمودم ، و با این کار ، گویا من در تمام این مدت زنده بودهام و حوادث تلخ و شیرین زندگی همه را از نزدیک با آنها دیدهام ، گویا عمر جاویدان داشتهام !
دوّم ، غارت زدگی جسم در گور
در قبر نخستین غارت به چشم انسان است ، که جانوران زمین چشم را میخورند ، آن چشمی که سلطان بدن میباشد . و خیلی دوست اش میداریم و مواظب هستیم که کوچکترین آسیبی به او نرسد; خصوصاً چشمی که از اوّل صبح تا غروب به چشم چرانی و دنبال ناموس مردم میباشد . بعد گوش ، دست ، پا و سایر اعضای بدن ، تا میرسد به استخوان و اسکلت که خاک میشود .
وای به حال جسمی که ملتزم به تقوا نیست و در هرزه گی عادت کرده . در حالی که خداوند از یکایک اعضای انسان بر اعمالی که انجام دادهاند شهادت میگیرد و میفرماید : « الیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِـهِمْ وَتُکَـلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِـبُونَ [۲۹۵] امروز بر دهانهاتان مُهر خموشی نهیم و تنها دستهاتان سخن گفته و پاهاتان بر آنچه کردهاید شهادت دهند . »
سوّم ، غارت زدگی اعمال
که این غارت زدگی از همه آنها که ذکر شد مهم تر است . برای این که انسان در عالم برزخ و قیامت در گروِ اعمالی است که در دنیا انجام داده ، با این حال اگر ذوی الحقوق و طلب کاران بیایند و حق شان را مطالبه کنند ، در این صورت کسی که حق النّاس در دَین داشته باشد از تمام اعمال خیر او میکاهند و به طلب کار میدهند ، اگر عمل خیر نداشته باشد از گناهان طلب کار میکاهند و بر گناهان غارت کننده میافزایند .
حق النّاس غیر از حق اللّه است . خداوند با صفات رحمیّت و کریمیّت از حق خود میگذرد و به مرور زمان عالم برزخی و آخروی انسانهای مجرم و گناه کار را مورد لطف دریای بیکران غفران خود قرار میدهد . امّا حق النّاس باید از تک تکِ مردم که حقّی در دَین دارند و مدیون آنها هستید رضایت بگیرند ، تا خشنودی خداوند از خوشنودی بندگان ، ره توشه افراد خاطی گردد; و خداوند در قرآن میفرماید : إِنّما أَمْوالُکُمْ وَأَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِـیمٌ [۲۹۶] جز این نیست که مالها و فرزندان شما وسایل آزمایش شمایند و هر آن کس به خوبی از بوته امتحان درآید او را در نزد خداوند پاداشی بزرگ است . »
دنیا را به دیده عبرت بنگرید
شیخ فریدالدین عطّار ، در خصوص دنیا و اهل اش چنین میسراید :
با خرد دوش در سخن بودم
کشف شد برویم ، مثالی چند
گفتم : این مایه همه دانش
دارم الحقّ زتو ، سؤالی چند
گفتم : چیست این زندگانی دنیا ؟
گفت : خوابی است یا خیالی چند
گفتم : او را ، مثالی دنیا چیست ؟
گفت : زالی کشیده خالی چند
به هر حال دنیا منزل خوشی و خوش بختی است و تمام انسانها به هر طریقی میخواهند عافیت داشته باشند و خود را خوش بخت نمایند; تا کمبودهای رفاهی و آسایش مادی را جبران کنند . در این راستا حضرت علی (علیه السلام) میفرماید :
« . . . و همانا مرد با ایمان به جهان به دیده عبرت مینگرد ، و از آن به اندازه ضرورت میخورد . در دنیا سخن دنیا را به گوش ناخشنودی و دشمنی میشنود ، چه اگر گویند : مال دار شد ـ دیری نگذرد ـ که گویند : تهی دست گردید . و اگر به بودن اش شاد شوند غم گین گردند که عمرش به سر رسید . این است ـ حال آدمیان ـ و آنان را نیامده است روزی که نومید شوند در آن . » ، و در حدیثی دیگر میفرماید : «میفریبد و زیان میرساند و میگذرد . خدا دنیا را برای دوستان اش پاداشی نپندارد و نه کیفری برای دشمنان اش; مردم دنیا چون کاروان اند تا بار فکنند ، کاروان سالارشان بانگ بر آنان زند تا بار ببندند و برانند . »[۲۹۷]
چونکه نقدی یافتی مگشای دهان
هست در راه سنگهای امتحان
در قوم بنی اسرائیل سه نفری که کور ، کچل و مبروص بودند زندگی میکردند . خداوند خواست آنها را با متاع و روزی دنیا امتحان کند . ملکی را فرستاد به سوی آنها ، اول نزد ابرص آمد ، گفت : تو از خدا چه میخواهی ؟ گفت : میخواهم رفع این مرضم بشود ، دست کشید بر بدن او مرض بر طرف شد ، پرسید : از مال دنیا چه میخواهی ؟ گفت : میخواهم خداوند به من شتری بدهد . شتری به او داد و گفت : خدا تو را برکت دهد .
بعد رفت نزد کچل ، گفت : تو از خداوند چه میخواهی ؟ گفت : میخواهم سر من خوب شود و مو داشته باشد; دستی بر سرش کشید مرض اش خوب شد و سرش مو درآورد پرسید : از مال دنیا چه میخواهی ؟ گفت : میخواهم گاوی داشته باشم ، گاو حاملهای به او داد و گفت : خدا تو را برکت دهد .
پس آمد نزد کور ، گفت : تو از خداوند چه میخواهی ؟ گفت : میخواهم چشم من روشن شود ، دست کشید به صورت اش چشم اش بینا شد . گفت : تو از خداوند چه مالی میخواهی ؟ گفت : گوسفندی میخواهم ، گوسفندی به او داده و گفت : خداوند تو را برکت دهد .
مدّتی گذشت هر سه نفر دارای برکتی عظیم و مالی فراوان از نسل شتر ، گاو و گوسفند شدند . بعد از مدتی آن ملک به صورت مرد فقیری آمد نزد ابرص ، گفت : من مرد فقیر و مسافری در راه ماندهام و از راه دور آمدهام و خستهام ، یک شتر به من بده سوار شوم تا بروم به منزل گفت : حقوق زیاد است برو از یک نفر دیگر بگیر ، ملک گفت : تو آن مبروصی هستی که مردم از تو نفرت داشتند ، حالا خدا این همه شتر به تو داده است و من تو را میشناسم . گفت : اینها ارث به من رسیده است ، گفت : دروغ میگویی خدا مثل حال اوّل ات کند .
پس رفت پیش آن کچل ، گفت : من مرد فقیر و مسافر راه ماندهام ، کمکی در حق من بکن تا به منزل بروم ، او هم جواب مرد ابرص را داد ، آن ملک گفت : من تو را خوب میشناسم تو آن کچل نیستی که فقیر بودی و خداوند تو را شفا داد و بعد این همه گاو به تو عنایت کرد . گفت : اینها به من ارث رسیده است : اگر دروغ بگویی خدا تو را به حالت اوّل ات بر گرداند .
بعد رفت پیش آن کور ، شرح حال اش گفت و خواهش چیزی نمود ، آن مرد کور گفت : برو میان این گوسفندان هر چه میخواهی بردار . آن ملک گفت : مال خود را نگه دار ، خداوند تو را امتحان کرد و تو را برکت افزون بر این دهد . خدا همه را امتحان کرد فقط از تو راضی شد ، امّا غضب کرد بر رفقای تو و تمام مالهای آنها را گرفت .[۲۹۸] انسانها در دنیا مورد امتحان الهی قرار میگیرند . همان طور که خداوند میفرماید :
وَلَنَبْلُوَنَّـکُمْ بِشَیء مِنَ الخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْص مِنَ الأَمْوالِ وَالأَنْفُسِ وَالثَّمَراتِ [۲۹۹]
هر آینه آزماییم شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاستن از مالها و نَفْسها و میوهها .
به طور کلی هر کس در قبال رحمتهای الهی که به او میرسد در گستره دین و مذهب به حق شیعه شرعاً مسؤول است . و باید ولی نعمت خود را شریک در تمام اموال به طور اعمَّ بداند; تا حقوق واجب خود را ادا کرده باشد . یکی از حقوق واجب که خداوند عنایت خاص نسبت به آن دارد ، و درهای رحمت و برکت را بر روی آن گشوده ، زکات و خمس مال است . و هر کس خداوند را در مال اش شریک قرار دهد و با او معامله کند مورد لطف و عنایت بیشتر حق تعالی قرار میگیرد . در غیر این صورت بعد از آن که خوب جمع کرد و دل به آن بست ، یک دفعه از دست اش میرود که هیچ متوجه نمیشود که بلا از کی و از کدام طرف آمد .
غالباً میبینیم اغنیا بیش از فقرا گرفتار امراض و بیمارستان و بلاهای ناخواسته میشوند; شبانه روز باید پول دکتر و دوا بدهند ، (علاوه بر گرفتاریهای دیگرشان) اینها به واسطه حبس حقوق خداوند و عدم پرداخت زکات و خمس مال است . حبس مال و انفاق نکردن ، غشی در معامله ، ربا و نارو به هم نوع ، احتکار و . . . باعث نزول بلاهای ناشناخته و ناخواسته شده که امروزه دامن گیر همه انسان هاست . و چند سال گذشته آثارش را در خشک سالی متوالی در کشور صاحب عصر و زمان حضرت مهدی(عج) شاهدیم . و این جاست که فرموده خداوند : « إنَّ اللهَ لایُغیّرُ ما بقَوْم حتّی یُغیّرُوا ما بانفسهم »[۳۰۰]مصداق مییابد .
سیمای زندگی در آخرالزّمان
از آن جهت حجة الوداع برای مسلمین خصوصاً شیعیان در بُعد اعتقادی ، سیاسی و اجتماعی بسیار مهم تلقی میشود ، که : اولا; در آخرین حج پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) مناسک حج با استقبال بی نظیر و با شرکت بسیاری از مسلمانان اقصی نقاط دنیای اسلام و با تبلیغات بسیار گستردهای انجام شد ، که گفتار و رفتار پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) درآن سال ، برای افرادی که از نزدیک حضرتشان را زیارت میکردند و در مناسک حج به مصاحبت آن حضرت کسب فیض مینمودند ، ابلاغ آداب و سنن پیامبرشان برای خانوادهها ، اجتماع و حتّی کشورشان بودند .
و دیگر این که; ابلاغ رسالت و اثبات و دوام نتیجه زحمات چندین ساله پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) که اکمال دین آن حضرت بود ، بعد از حجة الوداع در محل غدیر خم به منصه ظهور میرساند . که اتفّاقات و قضایای آن سال برای مسلمانان یک جریان تاریخی ، اعتقادی و سیاسی به یادماندنی و ارزشمند است . که برای مورخین و دانشمندان یک واقعه مکملی که به عنوان شاخص مذهبی شناخته شده است ، استناد به آن میشود . در این باره کتابهای زیادی در شناساندن آن جریان تاریخی با دیدگاههای مختلف به چاپ رساندند .
حجة الوداع پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) برای مسلمانان در طول تاریخ اسلام موسمی دارای مراتب فضایل و برتری خاصّی دارد . از آن جمله حدیثی معروف از آن سرور عالمین دربارهٔ نشانههای نزدیک شدن قیامت فرموده ، میباشد . که در منابع شیعه و سنت به طور متعدّدی از آن بحث شده و در قرآن مجید ، در ذیل تفسیر آیه « اِشراطُ السّاعة »[۳۰۱] مفسرین کلام الهی استناد به آن نمودند .
در این راستا انبیا ، اوصیا و اولیا که مشعلداران هدایت بشر در کوره راههای شرک و ظلم ، جهل و گناه بودند; گوش دل سپردن به سفارشات آن سکّان داران کشتی دین و مذهب چه بسا خودبینی و دل بستن به ظواهر دنیا و امیال نفسانی که سرچشمه فلاکت و نابودی اصالت انسانیّت است دوری بجوییم ، و در وارسی نفس خود و اصلاح اجتماعی و ملل اسلامی چنان وسواس باشیم تا برای سفری دیگر که تکامل و نتیجه دهنده اصل خلقت انسان در آن نهفته است ، مهیا شویم و ادراک بعد اعتقادی معاد را در خود بپرورانیم و پرواز روح جاوید از کالبد جسم فانی به سوی ربُّ الباقی را به عنوان یک اصالت انسانی بپذیریم .
ابن عبّاس از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در واقعه عظیم حجة الوداع ـ آخرین حجی است که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در سال آخر عمر شریف شان به جا آورد ـ میگوید :
ما با پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در حجة الوداع بودیم ، حضرت حلقه درِ خانه کعبه را گرفت و رو به ما کرده فرمود :
آیا شما را از « اشراط السّاعة »[۳۰۲] آگاه کنم ؟
سلمان فارسی در آن روز از همه به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نزدیک تر بود عرض کرد : آری ، ای رسول خدا !
فرمود : از نشانههای قیامت تضییع نماز ، پیروی از شهوات ، تمایل به هواپرستی ، گرامی داشتن ثروتمندان ، فروختن دین به دنیاست ، و در این هنگام است که قلب مؤمن در درون اش آب میشود ، آن چنان که نمک در آب ، از این همه زشتیها که میبینید و توانایی بر تغییر آن ندارد .
سلمان گفت : آیا چنین امری واقع میشود ، ای رسول خدا ؟ !
فرمود : آری ! سوگند به آن کس که جانم به دست اوست ، ای سلمان !
در آن هنگام زشتیها زیبا ، و زیباییها زشت میشود . امانت به خیانتکار سپرده میشود وامانت دار خیانت میکند ، دروغ گو را تصدیق میکنند و راست گو را تکذیب .
در آن روز حکومت به دست زنان ، و مشورت با بردگان خواهد بود ، کودکان بر منابر مینشینند ، دروغ ظرافت ، زکات غرامت و بیت المال غنیمت محسوب میشود . مردم به پدر و مادر بدی میکنند و به دوستان خود نیکی ، و ستاره دنباله دار در آسمان ظاهر میشود .
سلمان گفت : آیا این امر واقع میشود ، ای رسول خدا ؟
فرمود : آری ! سوگند به کسی که جانم به دست اوست ، ای سلمان !
زمانی زن با شوهرش شریک تجارت میشود ـ و هر دو تمام تلاش خود را بیرون خانه برای ثروت اندوزی به کار مشغول میشوند ـ باران کم ، و صاحبان کرم خسیس ، و تهی دستان حقیر شمرده میشوند . در آن هنگام بازارها به یک دیگر نزدیک میگردند ، یکی گوید چیزی نفروختم و دیگری گوید سودی نبردم ، و همه زبان به شکایت و مذمت پروردگار میکشانند !
در آن زمان اقوامی به حکومت میرسند که مردم سخن بگویند آنها را میکشند ، و اگر سکوت کنند همه چیزشان را مباح میشمرند ، اموال آنها را غارت میکنند و احترام شان را پایمال و خون هایشان را میریزند ، و دلها را پر از عداوت و وحشت میکنند و همه مردم را ترسان و خایف و مرعوب میبینی !
سلمان عرض کرد : آیا این امر واقع میشود ، ای رسول خدا ؟ !
فرمود : آری ! قسم به آن کسی که جانم به دست اوست ، ای سلمان !
در آن هنگام چیزی از شرق و چیز از غرب[۳۰۳] میآورند و امّت متابع میگردد . وای در آن روز بر ضعفای امت از آنها ! و وای بر آنها از عذاب الهی ! نه بر ضعیف رحم میکنند و نه به کسی احترام میگذارند و نه گناه کاری را میبخشند . بدن هایشان همچون آدمیان است امّا قلوب شان قلوب شیاطین .
در آن زمان مردان به مردان قناعت میکنند و زنان به زنان ، و بر سر پسران به رقابت برمی خیزند ، همان گونه که برای دختران در خانواده هایشان !
مردان خود را شبیه زنان و زنان خود را شبیه مردان میکنند ، و زنان بر زین سوار میشوند بر آنها لعنت خدا باد !
سلمان عرض کرد : آیا این امر واقع میشود ، ای رسول خدا ؟ !
فرمود : آری : سوگند به کسی که جانم در دست اوست ، ای سلمان !
در آن زمان به تزیین مساجد میپردازند آن چنان که معابد یهود و نصارا را تزیین میکنند ، و آنها را میآرایند منارههای مساجد طولانی و صفوف نمازگزاران فراوان ، امّا دلها نسبت به یک دیگر دشمن و زیانها مختلف است .
در آن هنگام پسران امّت مرا به طلا تزیین میکنند و لباسهای ابریشمین حریر و دیباح میپوشند ، و از پوستهای پلنگ برای خود لباس تهیه میکنند .
سلمان گفت : آیا این امر واقع میشود ، ای رسول خدا ؟
فرمود : آری ! سوگند به کسی که جانم در دست اوست ، ای سلمان !
در آن هنگام زنان خواننده و آلات لهو و نوازندگی آشکار میشود و اشرار امّت ام به دنبال آن میروند . در آن هنگام زنا آشکار میگردد ، معاملات با غیبت و رشوه انجام میگیرد ، دین را فرو مینهند و دنیا را برمی دارند . طلاق فزونی میگیرد ، و حدی اجرا نمیشود ، امّا با این حال خدا را ضرر نمیزنند .
اغنیای امّت ام برای تفریح به حج میروند ، و طبقه متوسط برای تجارت و فقرای آنها برای رهایی و تظاهر ، در آن هنگام اقوامی پیدا میشوند که قرآن را برای غیر خدا فرامی گیرند و با آن هم چون آلات لهو رفتار میکنند و اقوامی روی کار میآیند که برای غیر خدا علم دین فرامی گیرند .
فرزندان نامشروع فراوان میشود ، و قرآن را به صورت غنا میخوانند و برای دنیا بر یک دیگر سبقت میگیرند .
این زمانی است که پردههای حرمت دریده میشود ، گناه فراوان ، بدان به نیکان مسلط میگردند ، دروغ زیاد میشود ، لجاجت آشکار و فقر فزونی میگیرد و مردم با انواع لباسها به یک دیگر فخر میفروشند ، بارانها بی موقع میبارد ، تار و آلات موسیقی را جالب میشمرند ، و امر به معروف و نهی از منکر را زشت میدانند به گونهای که مؤمن در آن زمان از همه امّت خوارتر است ، قاریان قرآن و عبادت کنندگان پیوسته به یک دیگر بدگویی میکنند و آنها را در ملکوت آسمانها افرادی پلید و آلوده میخوانند .
در آن هنگام ثروتمند رحمی بر فقیر نمیکند تا آن جا که نیازمندی در میان جمعیّت به پا میخیزد و اظهار حاجت میکند و هیچ کس چیزی در دست او نمینهد .
سلمان عرض کرد : آیا این امر شدنی است ، رسول خدا ؟ !
فرمود : آری ! سوگند که جانم به دست اوست ، ای سلمان !
درآن هنگام «روبیضة» سخن میگوید .
سلمان عرض کرد : پدر و مادرم فدایت باد; ای رسول خدا ! «روبیضه» چیست ؟
فرمود : کسی که دربارهٔ محروم سخن میگوید ، که هرگز سخن نمیگفت . در این هنگام طولی نمیکشد که فریادی از زمین برمی خیزد ، آن چنان که هر گروهی خیال میکنند این فریاد در منطقه آنهاست .
باز مدتی که خدا میخواهد به همان حال میماند ، پس در این مدّت زمین را میشکافند و زمین پارههای دل خود را بیرون میافکند .
فرمود : منظورم طلا و نقره است . سپس به ستونهای مسجد با دست مبارک اش اشاره کرد و فرمود : همانند اینها !
و در آن روز دیگر طلا و نقرهای به درد نمیخورد ، این است معنای سخن پروردگار « فقد جاء اشراطها »[۳۰۴]
همچنین رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در روایتی میفرماید :
سیأتی زمان عَلی اُمّتی ، یُحِبُّونَ خَمْساً وَیَنْسُونَ خَمْساً :
یُحِبُّون الدّنیا وَیَنْسِوُنَ الآخِرَةِ ، وَیُحِبُونَ الْمال وَیَنْسونَ الحِساب ، وَیُحِبُّونَ النِساءَ وَیَنْسُونَ الْحُور ، یُحِبُّون الْقُصُورَ وَیَنْسُونَ القُبُور ، یُحِبُّونَ النَّفْسِ وَیَنْسوْنَ الرّبَ ، اُولئکَ بَریئُونَ مِنّی وَ اَنَا بَریءٌ مِنْهُمْ; [۳۰۵]
به زودی زمانی بر امت من میرسد ، که پنج چیز را دوست میدارند و پنج چیز را فراموش میکنند : دنیا را دوست میدارند و آخرت را فراموش میکنند . مال را دوست میدارند و حساب روز قیامت را فراموش میکنند . زنها را دوست میدارند و حورالعین را فراموش میکنند . قصرهای دنیا را دوست میدارند و قبرها را فراموش میکنند . نفس خودشان را دوست میدارند و خداوند خویش را فراموش میکنند . این امّت از من ـ پیغمبر ـ بی زار هستند و من هم از چنین امّتی بیزارم .
روزی حضرت عیسی (علیه السلام) بر دهکدهای عبور کردند و مشاهده نمودند که تمام اهالی آن و پرندگان و چهارپایان یک جا از دنیا رفتهاند ـ چون کسی مباشر دفن آنها نشده بود ـ رو به اصحاب و حواریّون خود کرد و فرمود :
آنان با اجل طبیعی خود نمردهاند بلکه با قهر الهی و غضب پروردگار در اثر گناهان خود دچار بلا گشتهاند ، چون اگر متفرّق و جداجدا مرده بودند یک دیگر را دفن مینمودند . حواریّون عرض کردند :
ای روح خدا ! و ای کلمه حقّ ! از خدا بخواه که آنان را زنده کند ، تا به ما خبر دهند که کردار آنان چه بوده است ، تا ما هم از آنها اجتناب ورزیم ؟ عیسی (علیه السلام) از پروردگار خود خواست . وحی رسید که آنان را صداکن . عیسی (علیه السلام) شبانه برخاست و به جای بلند و مرتفعی رفت و ندا داد : ای اهل آبادی ! پس جواب دهندهای پاسخ داد :
بلی ! ای روح خدا ! و ای کلمه پروردگار !
عیسی (علیه السلام) فرمود : وای بر شما ! اعمال تان چه بود تا به چنین سرنوشتی مبتلا شدهاید ؟
در پاسخ شنید : ما طاغوت را میپرستیدیم و علاقه شدیدی به دنیا داشتیم با خوفی اندک از خدا ، و با آرزوی طویل و دراز و غوطه در لهو و لعب .
عیسی (علیه السلام) فرمود : علاقه و محبّت شما نسبت به دنیا چگونه بود ؟ صاحب صدا گفت هماننده محبّت و علاقه طفل شیرخواره به مادر ـ و شیرش ـ هنگامی که دنیا به ما رومی آورد خوشحال و شادمان بودیم و هنگامی که از ما روی بر میتافت گریان و محزون میشدیم . عیسی (علیه السلام) پرسید ؟ عبادتان از طاغوت چگونه بود ؟
پاسخ داد : ما از اهل معاصی و فسق و فجور اطاعت مینمودیم . فرمود : عاقبت کار شما به کجا منتهی شد ؟
پاسخ داد : شب با سلامت و عافیت به خواب رفتیم و همان دم در قعر آتش «هاویه» قرار گرفتیم . پرسید : هاویه چیست ؟
گفت : همان سجّین است . پرسید : سجّین چیست ؟ گفت کوههایی از پارههای آتش که تا روز رستاخیز روی ما شعلهور میشوند . پرسید : چه گفتید و چه شنیدید ؟ گفت : درخواست کردیم که ما را به دنیا باز گرداند تا زهد و پارسایی را پیشه سازیم و تلافی گذشتهها را بنماییم .
پاسخ دادند دروغ میگویید ، اگر راست میگفتید وقتی در دنیا بودید عمل میکردید . عیسی (علیه السلام) فرمود : پس چرا جز تو دیگری سخن نمیگوید ؟
پاسخ داد : ای روح خدا ! آنان زیر لجامهای آتشین قرار دارند که سرهای آن لجامها در دست فرشته گان عذاب و ملائکه غلاظ قرار دارد . ولی من هر چند در میان آنان بودم امّا از نظر عمل از آنان نبودم و اعمال آنان از من سر نمیزد چون عذاب الهی نازل گردید مرا نیز فراگرفت و من به رشته مویین در کنار آتش معلّق هستم ، نمیدانم به آتش خواهم افتاد و یا نجات پیدا خواهم کرد .
عیسی (علیه السلام) رو به حواریّون نمود و فرمود :
ای دوستان ! به خدا سوگند ، گذراندن با نان خشک و نمک نیم کوفته و خوابیدن بر خاکروبهها بسیار بهتر و نیکوتر است ، در صورتی که همراه با عافیت دینی باشد . . . « هذهِ الدنیا فاحذروها » [۳۰۶]
جز خدا را بندگی حیف است حیف
بی غم او زندگی حیف است حیف
در غمش در خلد عشرت چون کنم
ماندگی از بندگی حیف است حیف
جز به درگاه رفیعش سر منه
بهر غیر افکندگی حیف است حیف
اهل دنیا را سبک کن ناتوان
با گران افکندگی حیف است حیف
یا ربّ از عشقت بده شوری مرا
فیض را افسردگی حیف است حیف
حقیقت دنیا
در اصل ، دنیا حقیقتی دارد که خداوند بزرگ این همه نعمتهای بی کران را در آن قرار داده و انسان را تسخیر این نعمتها نموده تا بتواند به حقیقت دنیا پی ببرد . و در مقابل خالق بی همتای اش سر بر خاک بندگی گذارد و خاضعانه کرنش کند .
ولی افسوس ! هواهای نفسانی و امیال طولانی انسان انگیزه شناخت حقیقی دنیا را از او سلب کرده ، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید : « الدّنیا مزرعة الآخرة [۳۰۷] دنیا محل کشت و برداشت آن در آخرت است» . چه محصولی میتوانیم در این دنیا کشت نماییم که حاصل آن در عالم برزخ و قیامت ثمر بخش باشد ؟ انسان اگر به وجود و جوهره اصلی خود پی ببرد ، خواهد فهمید که جز اعمال صالح ، چیز دیگری نمیتواند ره توشه آخرت او باشد . و محصولی که بتواند زندگی اخروی را با آن خرید ، همانا به دنیا با دیده عبرت نگاه کردن است و از گذشته گان دنیا درس تنهایی یاد گرفتن . در اصل حقیقت دنیا در حق بندگان چیزی است که خداوند انسان را برای آن او را خلق کرده چنان چه میفرماید : « و ما خلقت الجنّ و الانس اِلاّ لیعبدون »[۳۰۸] و آن چیزی است که پیش از مردن از برای بنده در آن بهره و لذّتی است . حقیقت دنیا ورای آن معرفت و عشق حقیقی است که در وجود همه انسانها به ودیعه گذاشته شده و باید در طول عمر راز دنیا را در آن کاشف باشد ، چون که ما در عالم محسوس آن را درک نمیکنیم و یک ارتباط باطنی است که باید با معبود برقرار کرد . و این ارتباط باطنی از هر طریقی امکان دارد « الطرق إلی الله بعدد انفس الخلائق و یا بعدد الانفاس الإلهیّه » و بهترین و نزدیکترین راه همان راز و نیاز و عشق در عبادت و پرستش پروردگار عالم است ، و یکی دیگر از راههای که خداوند به آن عنایت دارد و توصیه به آن میفرماید : « لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَما تُنْفِقُوا مِنْ شَیء فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِـیمٌ [۳۰۹]هرگز به مقام نیکان و خاصان خدا (درجات عالیه بهشت) نخواهید رسید . مگر آن که از آن چه دوست دارید در راه خدا انفاق کنید . که همانا خدای بر آنچه انفاق میکنید آگاه است . »
از جانب پروردگار عالم به موسی بن عمران وحی شد :
ای موسی ! تو را با خانهای که مأوای ظالمین است چکار ، این خانه تو نیست; دل خود را از آن فارغ کن و هوس خود را از آن بردار که بد خانهای است ، مگر از برای کسی که در آن عملی کند . ای موسی ! من در کمین ظالم نشستهام تا حق مظلوم را از او باز ستانم . ای موسی ! دل را به محبّت دنیا مبند که هیچ گناه کبیره بدتر از آن به نزد من نخواهی آورد .
روزی حضرت موسی به مردی گذشت که از خوف میگریست . چون برگشت باز او را گریان دید . مناجات کرد که بار خدایا ! این بنده تو از خوف تو گریان است . حق تعالی به او خطاب کرد : ای پسر عمران ! اگر آن قدر گریه کند که آب دماغ او با آب چشم اش مخلوط شود و بیرون آید و دستهای خود را آن قدر در درگاه من بلند کند که از بدن او جدا شوند او را نخواهم آمرزید ، به جهت آن که او دنیا را دوست دارد . و مناجات اش برای دوستی دنیاست و دوستی دنیا او را گریان کرده نه خوف از عذاب من [۳۱۰]
خداوند در اوصاف دوست داران دنیا میفرماید :
مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ * ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا عَلَی الأَخِرَةِ وَ أَنَّ اللهَ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْکفِرِینَ * أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصرِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغفِلُونَ; [۳۱۱]
آنان که دل را به روی کفر میگشایند ، مورد خشم خداوندند و عذابی بزرگ برای شان مهیاست و این بدان سبب است که اینان زندگی دنیا را بیشتر از زندگی آخرت دوست دارند و خدا مردم کافر را هدایت نمیکند . خدا بر دل و گوشها و چشمان شان مهر نهاده است و خود بی خبرانند .
جلال الدین مولوی میسراید :
حق همی گوید چه آوردی مرا
اندر این مهلت که دادم من تو را
عمر خود را در چه پایان بردهای
قوت قوّت در چه فانی کردهای
گوهر دیده کجا فرسودهای
پنج حس را در کجا پالودهای
گوش و چشم و هوش و گوهرهای عرش
خرج کردی ، چه خریدی تو زفرش
نعمتت دادم ، بگو شکرش چه بود
دادمت سرمایه ، هین بنمای سود
و رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در یک حدیث نسبتاً طولانی میفرماید :
چهار چیز قلب را می میراند : ۱ـ تکرار گناه ۲ـ گفت و گوی زیاد با زنان ۳ـ بحث و جدل با انسان جاهل (احمق) که از بحث با او نتیجهای نمیگیرد ۴ـ همنشینی با مردگان ، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) سؤال شد : یا رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) مردگان کیانند ؟ حضرت فرمود : هر ثروتمندی که خوش گذران (عیاش) باشد . [۳۱۲]
فراز آخر حدیث حب دنیای افراد متمکّن و بی خبر از مشکلات مادی قشره آسیب پذیر و محروم جامعه اسلامی است . در صورتی که خداوند توسط همین محرومین و نیازمندان اغنیا و سرمایه داران را مورد آزمایش و امتحان خود قرار میدهد .
پند مورچه به سلیمان (علیه السلام)
در قرآن مجید ، بعضی از سورهها به نام حیوانات آمده که این خود بیان حقیقت و عظمت قدرت لایزال خداوند را نشان میدهد . و خداوند در وجود هر کدام از حیوانات کنشها و صفتهایی قرار داده که اختصاص به ذات خلقت شان دارد . مثلا در وجود زنبور عسل ، چگونه خداوند حکیم از آب دهان او مُوم و عسل را آفرید و او را تعلیم کرد تا از گلها و شکوفهها غذای خود را به دست بیاورد ، تا یکی از حیوانات پر سود و تجارتی گردد . و از برای آنها ملکهای قرار داده که از جهات خلقت با بقیه فرق دارد و همه مطیع منقاد امر و نهی او قرار دارند و او را خیرخواه دیگران آموخت .
و یا : در خصوص خلقت خفاش که نسبت به دیگر حیوانات عجیب و شگفت آورتر است . و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید : «خداوند پر و بال او را گوشت بدنش قرار داده و به چهار دست و پا راه میرود ، دیگر از عجایب خلقت او این است که تمام پرندگان تخم میگذارند ، ولی این حیوان مثل چارپایان سه تا هفت بچه میزاید و مثل زنها حیض میبیند و پاک میشود . و مثل انسان میخندد و به بچه خودش شیر میدهد . و دیگر خصوصیات چارپایان را نیز دارد . »[۳۱۳]
مورچه هم از جهت خلقت و صفات ذاتی اش طوری آفریده شده که حرص در جمع آوری و احتکار در آذوقه معروف است . و یکی از صفتهای برجسته و بارز این حیوان کم جثه ، تلاشگر و فعّال بودن اش میباشد . دقت آنها در جمع آوری نیازمندیهای زمستان ، طرز ذخیره و انبار آنها ، دفاع کردن خود از دشمن ، پیدا کردن لانه و خانه خود از فاصلههای بسیار دور ، پیش بینی آنها از حوادث آینده و چیزهای دیگر که نشان دهنده دنیای پر رمز و راز حیوانات به خصوص مورچه گان است ، که برای انسان لاینحل است .
در سوره نمل ، در خصوص یکی از مسافرتهای تاریخی حضرت سلیمان (علیه السلام) که سپاهیان او از جن ، انس ، چارپایان و پرندگان بودند بیان میکند . حکومت حضرت سلیمان ـ همان طور که طبق احادیث و روایات به ما رسیده یکی از سلطنتها و حکومتهای خارق العاده و کارهای اعجازآمیز بود ـ و با عظمت و شوکت تمام به سوی مقصد راه میپیمودند ، تا این که عبورشان به وادی مورچه گان افتاد . یکی از مورچهها که سِمَت بزرگی و رهبری آنها را داشت اعلام خطر کرد ، و فریاد زد : ای گروه مورچه گان ! به خانهها و پناهگاههای خود بگریزید . تا سلیمان و سپاه اش شما را زیر پای خود لگدکوب نکنند . باد صدای آن مورچه را به گوش سلیمان رسانید ، سلیمان دستور داد آن مورچه را حاضر کنند ، پرسید : مگر نمی دانی من پیامبر خدا هستم ، و ظلم و ستم در حریم و حیطه انبیا راه ندارد ؟ گفت : چرا درست است .
پرسید : پس برای چه سخن گفتی و مورچهها را از ما ترسانیدی ! ؟
گفت : من دیدم اگر مورچهها این تشکیلات عظیم و سلطنت بی مانند تو را ببینند نعمتهایی که خدا به آنها داده کوچک میشمرند و ناسپاسی میکنند ، خواستم آنها را از چنین خطری حفظ کنم .
سلیمان جواب مورچه را عاقلانه دید ، و ساکت شد . آن گاه مورچه پرسید . ای سلیمان ! هیچ می دانی ، چرا بساط تو بر روی باد حرکت میکند ؟ و چرا از میان تمام قدرتها ، قدرت باد مأمور حمل و نقل بساط تو شده است ؟ گفت : نمیدانم . مورچه گفت : برای آن است که خداوند به تو اعلام کند این بساط و تخت و سلطنت بقایی ندارد ، و بر باد است .
بساط و تخت سلیمان بباد گردش است
که آگهیت دهد کاین بساط برباد است
حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانهای
گفت یا باد است یا خواب است یا افسانهای
گفتم آنها را چه میگویی که دل بر او نهند
گفت یا مستند یا کورند یا دیوانهای
گفتم از احوال عمرم کو که بازم عمر چیست
گفت یا برق است یا شمع است یا پروانهای
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود :
وقتی که فدک در تصرف فاطمه بود ، در یکی از باغهای آن بودم; زنی را دیدم بسیار خوش صورت بود و گفت : « یابن ابی طالب هل لک ان تزوجنی فاغنیتک عن هذه المسحاة و ادلک علی خزائن الأرض ; ای پسر ابوطالب میخواهی مرا تزویج کنی تا تو را از این زحمت بی نیاز کنم و تو را به سوی گنجهای روی زمین دلالت کنم . » تا آن مال برای تو و فرزندان ات بماند ؟ گفتم تو کیستی ؟ تا از اهل و کسان تو ، تو را خواستگاری کنم گفت : من دنیا میباشم به او گفتم : « ارجعی و اطلبی زوجاً غیری ; گفتم برگرد و برو شوهری غیر از من اختیار کن» و مشغول کار خود شده و دیگر به او اعتنایی نکردم . [۳۱۴]
این بود که آن امام همام آن قدر نسبت به دنیا بی میل و رغبت باشد و شب و روز در مقام تهیه سفر آخرت ، و عبادت خدا را میکرد ، و از دل ندا میداد : « والله لأبنُ أبی طالب آنس بالموت مِنَ الطّفل بثدی امّه ; به خدا قسم ، پسر ابوطالب به کام مرگ و به لقای خدا انسش بیشتر از طفل است به پستان مادر . »
عبادت به جز خدمت کردن به خلق نیست
آنهایی که میخواهند از شناخت واقعی حبّ و بغض دنیا به خالق بی همتای اش نزدیک شوند ، مطمئن باشند فقط عبادت از قبیل : نماز ، روزه ، حج و . . . چاره و وسیله تقرّب نیست ، بلکه نزدیکترین راه برای رسیدن به خداوند بزرگ است . چون خداوند را ملائکی است که این نوع عبادات را ثبت و ضبط میکنند . ولکن بعضی از اعمال مهم تر و دارای عنایت خاصهای است که در نزد همگان ناچیز و بی اهمیّت شمرده میشود . ولی خداوند خود عهده دار ثبت و ضبط آن اعمال بی واسطه است . امام صادق (علیه السلام) از قول خداوند عزّوجل میفرماید :
من همه عبادتها را به غیر خود واگذار میکنم (یعنی به ملائکه دستور ثبت و ضبط آنها را میدهم) به جز صدقه که با دست خود آن را میگیرم ، حتی اگر مرد و یا زن مسلمانی یک خرما و یا نصف خرما را به عنوان تصدّق بدهد ، من آن را میگیرم و مانند شماها که کاشتههای خود را تربیت میکنید ، آن را رشد میدهم تا این که در روز قیامت شخص صدقه دهنده آن را همانند و یا بزرگ تر از کوه احد میبینند .[۳۱۵]
هم چنین حضرت موسی کاظم (علیه السلام) از قول خداوند بزرگ میفرماید :
من ثروتمند را از این جهت غنی نمیکنم ، که به او کرامت بدهم . و فقیر را هم برای این فقیر نمیکنم ، که او را خوار ـ ذلیل ـ سازم . بلکه میخواهم به وسیله فقرا ، اغنیا را آزمایش کنم . چون اگر فقیر (فقرا) نبودند اغنیا مستحق بهشت نمیشدند .[۳۱۶]
عبادت بجز خدمت کردن به خلق نیست
به تسبیح و سجّاده و دلق نیست
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : خدای تعالی میفرماید :
ای پسر آدم ! مال من از آن من است . و آیا تو از مال ات جز آنچه صدقه دادهای واگذاردهای ، یا خوردهای و از میان بردهای یا پوشیدهای و پوشانیدهای چیزی برای تو هست ؟ ! و فرمود : دوست داران فرزند آدم سه چیزاند : یکی تا هنگام قبض روح با اوست و آن مال است . و دیگری تا لب گور دنبال اوست و آن اهل و خانواده اوست . و سوّم تا محشر همراه اوست و آن عمل اوست . و فرمود :
در قیامت صاحب مالی را میآورند که خدا را دربارهٔ آن اطاعت کرده و مال او در پیش روی اوست ، و چون به صراط میرسد هرگاه رفتن بر او مشکل شود مال اش به ǙȠمیگوید : بگذر که تو حق خدا را ادا کردی . سپس دنیاداری را میآورند که خدا را اطاعت ننموده و مال اش نزد اوست و چون بخواهد از صراط بگذرد و رفتن نتواند ، مال او گوید : وای برتو ! چرا حق خدا را از من نپرداختی ؟
و پیوسته چنین خواهد بود تا به عذاب و جهنّم افتد و هلاک شود . و فرمود : دینار و درهم کسانی را که پیش از شما بودند هلاک کرد و شما را نیز هلاک خواهد کرد [۳۱۷]
همه روز ، روزه بودن ، همه شب ، نماز کردن
همه ساله از پی حج ، سفر حجاز کردن
به مساجد و معابر ، همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی ، همه اعتراز کردن
شب جمعهها نخفتن ، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن
به خدا قسم که کس را ، ثمر آنقدر نباشد
که به روی مُسْتمَندی ، درِ بسته باز کردن
حبّ و بغض دنیا
هیچ چیزی انسان رابه سعادت و قرّب حق تعالی نمیرساند . مگر دل (قلب) که همان پاکی از پلیدیها و آلودگیهای دنیا ، و حبّ خدا و انس به یاد او باشد و صفا و پاکی دل به دست نمیآید ، مگر از راه خودداری و بازداشتن نفس از شهوات دنیا . و حب خداوند جز به معرفت و معرفت جز به دوام فکر و انس جز به کثرت یاد خدا و مداومت بر آن حاصل نمیشود .
در این خصوص رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) مایه تباهی قلب را چند چیز میشمارند که فراز آخر فرمایش آن حضرت که : «مجالسة الموتی» است . سؤال میشود ، یا رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ! « وَ مجالسة الموتی ؟ ; همنشینی با مردگان [ چیست ؟ ] » آن حضرت در جواب میفرماید : « مجالسة کلّ ضالّ عن الایمان و جائر فی الأحکام; همنشینی با هر کسی که از راه ایمان منحرف گشته و در احکام الهی ستم پیشه کند»[۳۱۸] که در این حال بغض خداوند و حبّ دنیا مصداق میگردد .
امام علی (علیه السلام) فرمود : « إنَّ اَفْضَلَ الدِّین اَلْحُبُّ فی اللهِ والْبُغْضُ فی الله والاَخْذُ فی اللهِ والعَطاءُ فی اللهِ; [۳۱۹] بهترین نمود دینداری ، مهر و قهر و اخذ و عطا برای رضای خداست . »
به داود پیامبر وحی آمد که : « یا داوُد ! طَهِّر لی بیتاً اَسْکُنُه ; ای داود ! خانهای که در آن جای گزینم برایم پاک گردان . » یا داود ! خانهای که میدان مواصَلت و پیوستگی ما را شایسته و لایق است پاک کن و از غیر ما با ما پرداز .
داود پیامبر گفت خداوندا ! آن کدام خانه است که جلال و عظمت تو را شایسته باشد ؟
فرمود : دل بنده مؤمن « یا داوُد ! اَنَا عنْدالقُلُوب الَمحمومَة ; ای داود ! من نزد سوخته دلانم . »
هر کجا خرمن سوخته (فقیر زیان دیده) را بینی در راه جست و جوی ما که با سوز عشق ما را میجوید آن جا را نشان ده ، که خرگاه قدس ما جز به فنای (پیش سرای که فراخ باشد) دل سوختگان نزنند .
دل بنده مؤمن خزینه (گنجینه) بازار ماست ، منزلگاه اطلاع ماست ، محراب وصال ماست ، ضمیمه اشتیاق ماست ، مستقرّ کلام ماست ، گنج خانه اسرار ماست ، معدن دیدار ماست . هر چیزی که بسوزد بی قیمت گردد و دل که بسوزد قیمت گیرد . [۳۲۰]
امام سجاد (علیه السلام) در خصوص حب و بغض دنیا میفرماید : پروردگارا ! مرا از اندیشههای ناهنجار باز دار ، و مگذار مردم تهی دست را خوار و ضعیف بشمارم; و برای دنیاداران به عنوان دنیا داری فضیلتی بیندیشم ، زیرا فضیلت و شرف ، ویژه تو است که به طاعت و عبادت تو برخاستهاند . و عزیز آن کس باشد که به درگاه تو پیشانی مذلّت بر خاک نهد و خویشتن را در مقام بندگی ذلیل و پست انگارد . به ما ثروتی عطا فرما که هرگز کاهش نپذیرد و به نیستی نگراید . و عزّت و حرمتی بخش که همواره بر جای بماند و فنا نگیرد . سلطنت ابدی به ما عنایت کن زیرا تو خداوند یکتا و یگانه مایی; خداوندی که بی شریک و نظیر است . خداوندی که نه از کسی زاییده شده و نه کسی را زاییده و نه در ماسوای او همسر و همتایی شایسته او است . [۳۲۱]
امام محمد باقر و جعفر صادق (علیهما السلام) میفرمایند : مَثل آزمند به دنیا چون کرم ابریشم است . هر آنچه بیشتر در خود بتند دیرتر تواند از آن برآید ، تا از غم بمیرد . و میفرماید : آنچه لقمان پسرش را پند داد این بود که : «ای پسرجان ! به راستی مردم پیش از تو برای فرزندان خود گرد آوردند ، نه آنچه گرد آوردند به جا ماند و نه آن که برای اش گرد آوردند . و همانا تو بنده مزدوری باش که به کاری گمارده شدی و مزدی بر آن نوید داده شده ، کارت را به پایان رسان و مزدت را دریافت کن . و در این دنیا چون گوسفندی مباش که در کشتزار سبزی افتد و بخورد تا فربه شود و مرگ اش در فربهی او فرا رسد; ولی دنیا را چون پُلی دار که بر جویی است و از آن گذری و آن را وا نهی و تا پایان روزگار بدان نگری . . . » [۳۲۲]
چو باید رخت در منزل نهادن
نباید بر سر پل ایستادن
لاجرم مرد عاقل و کامل
ننهد بر حیات دنیا دل
حاصل بحث از عالم دنیا این که تمام انبیا و اولیا برای دنیا هر کدام با زبان حال مثالی زدند که ما انسانها بفهمیم و بدانیم که محبت دنیا را از دل بیرون کنیم و حسن و قبح آن را بشناسیم و این قدر غلو در دنیا پیدا نکنیم و مانند بت مظاهر دنیا را نپرستیم; چون همه بزرگان و اولیای الهی مفاسد دنیا را ادراک کرده بودند . لذا ترک دنیا کردند و شب و روز در مقام توشه برای سفر آخرت همت گماردند . حضرت علی (علیه السلام) با آن مقام معنوی و زعامت مسلمین شب و روز در کوچههای مدینه و کوفه گردش میکرد هر کجا یتیمی ، اسیری ، ناتوانی و . . . میدید از آنها دل جویی میکرد و در امر معاش کمک شان میکرد . با آن که شأن و مقام والای آن ابر مرد تاریخ برای امر معاش خود و اهل و عیال اش ، روزها برای مردم و یا در داخل نخلستانها کارگری میکرد .
و چه جالب سرود آن شاعر نکته بین در خصوص عبرت گرفتن از دنیا :
خلق جهان وای کجا میروند
آمدند و از چرا میروند
از زن و فرزند چرا بگذرند
وز چه سبب از این سرا میروند
چشم بپوشید زمال و منال
بی خبرند از همه جا میروند
آنکه برفته نیامد دگر
وای بدینگونه کجا میروند
این همه ثروت به کی بسپردهاند
دست تهی و شاه و گدا میروند
با همه آمال چرا اینچنین
کنده دل از منزل و جا میروند
عمر گرانمایه تلف کردهاند
بسته لب از نشو و نما میروند
نصیب شان گشته فقط یک کفن
وای که همچو فقرا میروند
در دل تابوت کشیده دراز
بر سر دوش رفقا میروند
هر که دو روز است بجهان میهمان
خورده از این سفره غذا میروند
عاشق و معشوق چرا اینچنین
کنده دل از یکدیگر جدا میروند
عالم برزخ
مقدمه
حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ المَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِـیما تَرَکْتُ کَـلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَمِنْ وَرائِـهِمْ بَـرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُـبْعَثُونَ [۳۲۳]
(آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه میدهند) تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد میگوید : پروردگار من ! مرا باز گردانید ! شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهی نمودم) عمل صالحی انجام دهم (به او میگویند) چنین نیست این سخنی است که او به زبان میگوید (و اگر باز گردد برنامه اش هم چون سابق است) و پشت سر آنها برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند .
دربارهٔ عالم برزخ شاهد بحثها و نشر کتابهای زیادی بودیم . ولی مزیّت و اولویّت این بحث به این است ، که بسیار مرتب ، سلیس و روان آمده . و با احادیث و روایات که نفوذ به عمق جان آدمی دارد به این عالم پرداخته است . و مضامین بحث به طور اجمال عبارت اند از :
برزخ چیست ؟ آیا بهشت و جهنّم در عالم برزخ است یا فقط در قیامت ؟ مؤمنین یا گناه کاران در عالم برزخ یک دیگر را ملاقات میکنند ؟ و حالات مردگان در عالم برزخ چگونه است و . . . .
پراکندگی و نیافتن جواب قطعی این مورد سؤالات در ذهن همگان ـ از بدوِ تولد تا مرگ ـ متصوّر است . و دوست دارند بدانند که انسان وقتی چشم از این دنیای پر رمز و راز بر بست ، چه دنیایی در پیش دارد . ندانستن این مسائل و نداشتن جواب صحیح و هم چنین شک و تردید نسبت به عالم برزخ و قیامت ، ضعف و تزلزل ایمان و عدم اعتقاد به زندگانی جاوید است .
البتّه جواب تمام این سؤالات توسط آیات صریح قرآن ، روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) به درستی داده شده است . و شک و تردیدی در خصوص عالم برزخ و قیامت یا زندگی جاوید و مهذّب ـ که اصول اعتقادی ما است ـ نمانده و نیست ، بلکه همگان باید خود را مهیا به سرای دیگر کنند که کیفیّت و چگونگی آن برای انسانها نامفهوم ، غیر قابل قبول و دیرباور است . شناساندن عالم برزخ و قیامت در این کتاب امکان ادراک و پذیرش واقعی را در حدّ فراخور برای همه روشن کرده ، و دلها را از هرگونه تشویش و سردرگمی به یقین مبدّل میکند .
برزخ چیست ؟
برزخ ، در لغت به معنای فاصلهای است که میان دو چیز قرار گرفته و مانع از آمیخته شدن آنها گشته و آن دو را از یک دیگر جدا میسازد . خداوند در قرآن میفرماید : « مَرَجَ البَحْرَیْنِ یَلْتَقِـیانِ * بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ [۳۲۴] بین دو دریای گوارا حایلی است که نمیگذارد ـ شیرین و شوری ـ با یک دیگر مخلوط شوند . »
و هم چنین میفرماید : « من ورائِهِم برزخٌ اِلی یَومِ یُبْعَثُونَ [۳۲۵] و از پشت ایشان برزخی است تا روز قیامت . »
در اصطلاح برزخ گذرگاهی است که خداوند بین زندگی دنیا و آخرت قرار داده است . و یا عالمی بین امور دنیا و آخرت است . و روی همین جهت به عالمی که میان دنیا و عالم آخرت قرار گرفته برزخ گفتهاند . و گاهی از آن تعبیر به عالم قبر و یا عالم ارواح میشود .
و امام صادق (علیه السلام) در تعریف برزخ میفرماید : « البرزخ القبر ، و هو الثواب و العقاب بین الدنیا و الاخره . . . واللّه ما یخاف علیکم الاّ البرزخ [۳۲۶] برزخ همان عالم قبر است که پاداش و کیفر میان دنیا و آخرت است . . . به خدا ما بر شما نمیترسیم مگر از برزخ . »
ابی بصیر میگوید : از امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ ارواح مؤمنین پرسش نمودم در پاسخ فرمود :
فی حُجُرات الْجَنَّةِ یَاْکُلُون مِنْ طَعامِها و یَشْرَبُون مِنْ شرابِها وَ یَقُولُون رَبَّنا اَقِمِ السّاعَةَ; [۳۲۷]
در حجرههای بهشت مستقرّاند ، از غذای بهشتی میخورند ، از مایع بهشتی مینوشند و از خدا میخواهند هر چه زودتر قیامت را برپا کند تا به پاداشهای نهایی خود نایل گردند .
امام صادق (علیه السلام) فرمود : این عذاب صبح و شب که در آیه; « وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ * النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُـدُوّاً وَعَشِـیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا الَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ العَذابِ [۳۲۸] آل فرعون را عذاب بد و سخت احاطه نموده است . صبح و شب بر آتش عرضه میشوند و روز قیامت به فرشتگان فرمان میرسد که آنان را در شدیدترین عذاب وارد سازند . » آمده ناظر به عذاب پیش از قیامت است [ که در عالم برزخ میبیند] ، زیرا در آتش قیامت صبح و شبی نیست . سپس فرمود : اگر آل فرعون در قیامت صبح و شب معذّب باشند ، پس بین این دو وقت از سعدا و خوشبختها خواهند . چنین نیست و این عذاب صبح و شب در برزخ پیش از قیامت است . آن گفته خداوند را در همین آیه شنیدهای که فرموده است : روز قیامت فرمان میرسد آل فرعون را در شدیدترین عذاب وارد نمایند [۳۲۹]
پس ارواح در عالم برزخ به حیات خویش ادامه میدهند . و این یک واقعیّت واقعی و مسلم است . اگر صاحب روح از گروه پاکان و نیکان باشند به پاداش اعمال خوب در آن عالم متنعّم است ، و اگر از گروه بدان و گناه کاران باشند به کیفر کارهای ناپسند خویش معذب خواهند بود . و این وضع هم چنان باقی است تا زمانی که قیامت برپا گردد .
عمروبن یزید گوید : به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم : شنیدم میفرمودی شیعیان ما هر جور باشند با همه گناهان در بهشت اند . فرمود :
راست گفتم ، به خدا سوگند همه آنها در بهشت هستند ، عرض کردم : قربانت گردم ، گناهان بزرگ دارند ؟ فرمود : اما در قیامت همه شما به شفاعت پیامبر گرامی و مطاع یا جانشین پیامبر به بهشت میروید ، ولی به خدا سوگند ! در برزخ بر شما هراسانم ، عرض کردم : برزخ چیست ؟ فرمود : قبر از هنگام مردن تا قیامت .[۳۳۰]
راغب اصفهانی (رحمه الله) در مفردات میگوید : برزخ بین زمان مرگ است تا روز قیامت .
حضرت علی (علیه السلام) و برزخیان
حضرت علی (علیه السلام) هنگام مراجعت از جنگ صفین وقتی که نزدیک کوفه کنار قبرستانی که بیرون دروازه قرار داشت رسید ، رو به سوی قبرها کرد و چنین فرمود :
ای ساکنان خانههای وحشت ناک و مکانهای خاکی و قبرهای تاریک ! ای خاک نشینان ! ای غریبان ! ای تنهایان ! ای وحشت زدگان ! شما در این راه بر ما پیشی گرفتید و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد . اگر از اخبار دنیا بپرسید به شما میگویم خانه هایتان را دیگران ساکن شدند ، همسران تان به نکاح دیگران در آمدند ، و اموال تان تقسیم شده اینها چیزهایی است که نزد ما است ، نزد شما چه خبر ؟ ! پس رو به یاران اش کرد و فرمود : اگر به آنها اجازه گفتن داده شود ، حتماً به شما خبر میدهند که بهترین زاد و توشه برای سفر ، پرهیزگاری است [۳۳۱]
و در حدیث دیگری از اصبغ بن نباته از علی (علیه السلام) میخوانیم که : روزی حضرت از کوفه خارج شد و به نزدیک سرزمین «غری» (نجف) آمد و از آن گذشت . اصبغ بن نباته میگوید : ما به حضرت رسیدیم در حالی که دیدیم روی زمین دراز کشیده است .
قنبر گفت : ای امیرمؤمنان اجازه نمیدهی عبایم را زیر پای شما پهن کنم ! فرمود : نه ، این جا سرزمینی است که خاکهای مؤمنان در آن قرار دارد و با این کار تو مزاحمتی برای آنهاست .
اصبغ بن نباته میگوید : عرض کردم خاک مؤمن را فهمیدم چیست ؟ اما مزاحمت آنها چه معنی دارد ؟ حضرت فرمود : «یابن نباته ! لو کشف لکم لرأیتم ارواح المؤمنین فی هذا الظهر حَلقاً ، یتراورون و یتحدثون ، أن فی هذاالظهر روح کل مؤمن و بوادی برهوت نسمة کل کافر[۳۳۲] ای فرزند نباته ! اگر پرده از مقابل چشم شما برداشته شود ارواح مؤمنان را میبینید که در این جا حلقه حلقه نشستهاند و یک دیگر را ملاقات میکنند و سخن میگویند این جا جایگاه ، مؤمنان است و در وادی برهوت ارواح کافران میباشند . »
«مرگ» را بهتر بشناسیم
یکی از آیات حکیمانه خداوند در نظام آفرینش مرگ است . ولی با پیشرفت علوم روز و دست یابی به بیشترین مجهولات عالم محسوس هنوز از حقیقت مرگ پرده بر نداشتند و از اسرار پر رمز و راز آن آگاه نشدند . و بهتر است بگوییم :
مرگ همان پرواز روح از جسم است . و بریده شدن علاقه روح از بدن ظاهری را مرگ گویند . مرگ آخرین منزل دنیا و اوّلین منزل آخرت است . و مرگ پلی است که دوست را به دوست میرساند . [۳۳۳]در خصوص تلاش بشر برای شناخت مرگ آوردهاند :
بشر ، از آغاز برای شناخت مرگ ، تلاش و کوشش بسیار نموده و همواره علاقه داشت بداند این چیست که پرونده حیات آدمی را میبندد و به زندگی اش خاتمه میدهد ؟ علما و دانشمندان در طول قرون و اعصار ، مرگ را از جهات مختلف مورد بحث و تحقیق قرار دادند و سپس کنجکاوی و دقت دربارهٔ بعضی از آن جهات نظریههایی عرضه نمودند . قسمتی از آن نظریهها مقبول و قسمتی مردود شناخته شد و بعضی از آن نظریهها در گذشته و حال مورد اختلاف بوده و هست . [۳۳۴] ولی بهترین ره گشاه در این مقوله همان کلام خداوند و روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) است .
خداوند در قرآن میفرماید :
چنین نیست(که انسان میپندارد ! او هرگز ایمان نمیآورد) تا جان به گلوگاه اش رسد; «وَقِـیلَ مَنْ راق * وَظَنَّ أَ نَّهُ الفِراقُ» [۳۳۵] و گفته شود : آیا کسی هست که این بیمار را از مرگ نجات دهد ؟ ! و یقین به فراق از دنیا پیدا کند; «وَ التَفَّتِ السّاقُ بِالسّاق إلی رَبَّکَ یَؤْمَئذ المَساقُ» . [۳۳۶]
قرآن شریف در آیات مربوط به مرگ از کلمه «توفّی» به صورت مختلف استفاده نموده و آن را گاهی به خداوند گاهی به ملک الموت و گاهی به فرشتگان نسبت میدهد ، به طوری که معنی این کلمه تحویل گرفتن چیزی است به طور کامل و تمام : « اَللّهُ یَتَوَفّی الأَنْفُسَ حِـینَ مَوْتِـها [۳۳۷] خداوند است که موقع مرگ ، جانهای شما را بی کم و کاست تحویل میگیرد . همین کلمه عیناً در مورد خواب به کار رفته و در قرآن شریف آمده است : « وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفّاکُمْ بِاللَّیلِ [۳۳۸] اوست خداوندی که شب هنگام در موقع خواب ، شما را به طور کامل تحویل میگیرد . »
از این دو آیه فهمیده میشود که مرگ و خواب نظیر یک دیگرند «النوم اخ الموت» و هر دو امر وجودی هستند . و در هر دو مورد چیزی که معیار شخصیت انسان است از آدمی گرفته میشود . با این تفاوت که در مورد خواب گرفته شده برگشت داده میشود جز در موارد معدود . اما در مورد مرگ قابل برگشت نیست جز در قیامت .
شباهت و هم مانندی خواب و مرگ در نظر اولیای گرامی اسلام به اندازهای است که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) وقتی از خواب بیدار میشد ، خدا را این چنین حمد و ستایش مینمود :
اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذی لَقیانا بَعْدَ ما اَماتَنا وَ اَلیْهِ النُّشُورُ; [۳۳۹]
سپاس خداوندی را سزاست که ما را پس از مردن زنده کرد و حشر و نشر مردم در قیامت به سوی او خواهد بود .
و قرآن مجید مرگ و حیات را در ردیف هم آورده ، قبل از حیات از مرگ نام برده و هر دو را به طور یکسان مخلوق آفریدگار جهان خوانده است : « الَّذِی خَلَقَ المَوْتَ وَالحَیوةَ لِـیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً [۳۴۰] او خداوندی است که مرگ و حیات را آفریده برای آن که شما را امتحان نماید تا کدام تان نیکو کار ترید . » این آیه در کمال صراحت روشن گر این حقیقت است که مرگ و حیات دو امر وجودی هستند و خالق توانا به مشیّت حکیمانه خود هر دو را با هم آفریده و از نعمت هستی برخوردارشان ساخته است .
حضرت علی (علیه السلام) نامهای که به امام مجتبی (علیه السلام) مرقوم فرموده این نکته را یادآور میشود : « وَاعْلَمْ اَنَّ مَالِکَ الْمَوْتِ هُوَ مالِکُ الْحَیوةِ وَ اَنَّ الخالِقَ هُوَ الْمُمیتُ[۳۴۱] بدان مالک مرگ همان خدایی است که مالک حیات است و آفریدگار ، همان کسی است که می میراند . »
امام هشتم از پدر بزرگوارش (علیها السلام) روایت میکند : مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد : صفت مرگ را برایم بیان فرما ؟ امام (علیه السلام) فرمود :
برای مؤمن در هنگام مرگ هم مانند آن است که خوش بوترین بوها را استشمام کند . و از بوی خوش آن خواب آلود و سرمست گردد و هرگونه رنج و دردی از او برطرف شود . ولی برای کافر مانند آن است که به گزش اژدها و گژدمها یا سخت تر از آنها دچار گردیده باشد ! یکی از حاضران عرض کرد : ما شنیدهایم گروهی میگویند : مرگ برای کافر دشوارتر از بُرِش با ارّه و چیدن با قیچی و کوبیده شدن با سنگها و حرکت آوردن سنگهای آسیاب است بر حدقه چشمها .
[ امام (علیه السلام) ] فرمود : آری ! بعضی کافران و تباه کاران وضع شان چنان است ، مگر نمیبینید بعضی از آنها در همین زندگی مانند آن سختیها به سرشان میآید ، پس این شدایدی که در حال مرگ احساس میکنند از آن جهت سخت تر است که شمّهای از عذابِ آخرت میباشد . . . . [۳۴۲]
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید : « لِکلّ دار بابٌ و بابَ دارَ الاخرةَ الموت ; هر خانهای دری دارد و درِ خانه آخرت مرگ است . »
از حضرت جواد (علیه السلام) سؤال شد مرگ چیست ؟
پاسخ فرمود :
مرگ همان خواب است که هر شب سر وقت شما میآید ، جز آن که مدّت خواب مرگ طولانی است و آدمی از آن خواب بیدار نمیشود ، جز روز قیامت [۳۴۳]
گویی چو مُردم نشوم زنده دگر
گویا زخودت نیست هیچ خبر
هر شب میری هر روز زنده شوی
سور اسرافیل بود با ده سحری
آرامش خاطر سیدالشهداء (علیه السلام)
امام سجاد علی بن حسین (علیه السلام) فرمود : هنگامی که روز عاشورا جریان کار بر امام حسین (علیه السلام) بسیار سخت شد ، عدهای از اصحاب آن حضرت دیدند که حالات امام (علیه السلام) با حالات آنها فرق دارد . حال آنها چنین بود : هر چه بیشتر در محاصره دشمن قرار میگرفتند ناراحت تر میشدند ، و دلهای شان بیشتر به طپش میافتاد . ولی امام حسین (علیه السلام) و بعضی از خوّاص آن حضرت چنین نبودند . رنگ چهره آنها برافروخته تر میشد و اعضای شان آرام تر میگردید . در این حال بعضی به یک دیگر میگفتند : ببینید ، گویی این مرد اصلا باکی از مرگ ندارد . امام حسین (علیه السلام) رو به آنها کرد و فرمود : ای فرزندان عزیز و بزرگوار من ! قدری آرام بگیرید و صبر و تحمّل کنید . زیرا مرگ پلی است که شما را از گرفتاریها و سختیها به سوی بهشتهای وسیع و نعمتهای جاویدان میرساند; « فَاَیُّکُمْ یَکْرَهُ اَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْن اِلی قَصر ; کدام یک از شماها دوست ندارید که از زندانی به سوی قصری انتقال یابید ؟ » در حالی که مرگ برای دشمنان شما هم مانند پلی است که از قصری به سوی زندان و شکنجه گاه انتقال میدهد; زیرا پدرم نقل کرد که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : « اِنَّ الدُّنْیا سِجْنُ المُؤْمِنِ وَ جنَّةُ الکافِرِ ، والمَوْتُ جِسْرُ هؤلاء الی جَنانِهِمْ و جِسْرُ هؤلاء اِلی جَحیم ; همانا دنیای زندان مؤمنان و بهشت کافران است; و مرگ پلی است که اینها (مؤمنان) را به سوی بهشت و آنها را (کافران) را به سوی دوزخ میکشاند . » سپس فرمود : « ما کَذَبْتُ ولا کَذِبْتُ ; من دروغ نمیگویم و به من دروغ گفته نشده است . و نه من دروغ میگویم نه پدرم به من دروغ گفته است . »[۳۴۴] رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در روز بدر رو به شهدای بدر کرد و فرمود : « هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبَّکُمْ حَقّا ; ای کشته شدگان آیا یافتید آنچه را که پروردگار شما به حق و راست وعده داده بود . » بعضی از اصحاب گفتند : یا رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) ! اینها که مردهاند چگونه ایشان را آواز میدهی در حالی که جسدی بیش نیستند ؟ حضرت فرمود : « اِنَّهُمْ اَسْمَعْ مِنْکُمْ ; ایشان از شما شنواترند و فهم و ادراک ایشان در این حال از شما بیشتر است . »[۳۴۵] روشن است که شنیدن آنها در آن وقت به آن بدن (جسد بی روح) نیست که در صحرا بدر افتاده بودند . بلکه همان نفسی مجرّد یا روح باقیّه آنها است . و آن حضرت میفرماید : « النّاسُ نیامٌ فَاذِا ماتو اِنْتَبِهُوا ; مردم در خواب اند وقتی که مردند بیدار میشوند . » در معاصی شد همه عمرت تباه قامتت خم گشت از بار گناه موی تو در روسیاهی شد سپید یعنی از ره ، قاصد مرگت رسید
کتمان حقایق
بعضی به خیال پوچ و بی اساس خود که افکارشان ظرفیت پذیرش حقایق را ندارد ، میپندارند که اگر کسی مُرد در حکم جمادات است ـ نظیر چوب خشکیده و . . . سؤال و جواب قبر برای اش معنا ندارد ، و میپندارند اگر در دهان مرده چیزی پر کنیم و روز دیگر قبرش را بشکافیم و جسدش را بازبینی و وارسی کنیم ، خواهیم دید که چیزی از دهان اش برداشته نشده .
این نوع اشکالات از ضعف ایمان و عدم شناخت از حقیقت عوالم آفرینش انسان است . زیرا همان طور که در بحث اوّل عوالم ششگانه بیان کردیم; حرف زدن ، راه رفتن ، سیر کردن ، خوردن و آشامیدن همان صفات مشترک انسان و حیوان است . در حالی که انسان هر شب در عالم رؤیا نطقها و گفتوگوها دارد ، بدون این که زبان و یا لب او جنبشی و تکانی داشته باشد . و کسی که نزدیک اش بیدار باشد صدای اش را نمیشنود ، و هم چنین سیر و سفرهای او را در کوه ، صحرا و سبزه زارها ـ بدون این که بدن اش در بستر خواب حرکتی داشته باشد ـ نمیبیند . اینها لازمه تکامل پرواز روح از جسم است تا بدین وسیله حقیقت مرگ برای انسان معلوم و روشن شود .
در این باره باید گفت که جسم و روح بعد از فعالیتهای روزانه و خستگی مفرط احتیاج به یک استراحت مطلق دارند ، تا قدرت و آسایش از دست رفته را باز یابد . احتمالا خداوند احلام (خواب دیدن) را بر وجود انسان قرار داده تا حکمت پرواز روح از کالبد جسم را به او بفهماند و این اتفاق از دوران کودکی تا پیری هر چند وقت به وقوع میپیوندد ، تا انسان به واقعیّت زندگی در عالم برزخ و قیامت پی ببرد . و شک و تردید را در بقای روح از ذهن بیرون کند و حیات پس از مرگ را یکی از اصول دین و ایمان خود بگمارد . و این در صورتی امکان پذیر است که انسان کتمان حقایق نکند و آنچه در تعالیم اسلامی آمده عقلا بپذیرد و مغلطه ننماید . حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) میفرماید : «بشر در ابتدای خلقت ، رؤیا (خواب دیدن) نداشت و بعد از مرور زمان خداوند به او عطا کرد . بیش از آن بود که خداوند پیغمبری را برای دعوت و هدایت مردم زمان اش فرستاد; و مردم را به اطاعت و بندگی پروردگار عالم امر میکرد . گفتند : اگر ما خدا را بپرستیم در برابرش چه داریم ، در حالی که دارایی تو از ما بیشتر نیست . آن پیامبر فرمود :
اگر اطاعت خدا کنید ، جزای شما بهشت است . و اگر معصیت کردید و حرف مرا نشنیده گرفتید ، جای شما دوزخ است . گفتند : بهشت و دوزخ چیست ؟ برای شان توصیف کرد و توضیح داد . پرسیدند کی به آن میرسیم ؟ فرمود : هنگامی که مُردید . گفتند : ما میبینیم که مردههای ما پوسیده و خاک میشوند و برای آنها چیزی از آنچه وصف کردی نیست ؟ و آن پیغمبر را تکذیب کردند . خداوند رؤیا یا خواب دیدن را برای آنها قرار داد . در خواب دیدند که میخورند ، میآشامند ، حرکت میکنند ، میگویند ، میشنوند و . . . چون بیدار شدند اثری از آنچه دیده بودند ، ندیدند . نزد پیغمبرشان آمدند ، و خوابهای خود را بیان کردند . آن پیغمبر فرمود : خداوند خواست حجّت را بر شما تمام کند . روح شما هم چنین است هنگامی که مُردید هر چند بدنهای شما در خاک پوسیده میشود ولی روحهای شما در عذاب و یا در ناز و نعمت میباشد . »[۳۴۶]
از حضرت جواد (علیه السلام) سؤال شد :
مَاالْمَوْتُ ؟ قالَ : هُوَ النَّومُ الَّذی یَاْتیکُمْ کُلَّ لَیْلَة اِلاّ اِنَّهُ طَویلٌ مُدَّتُهُ لا یُنْتَبَهُ مِنهُ اِلاّ یَوْمَ الْقِیامَةِ; [۳۴۷]
مرگ چیست ؟ در پاسخ فرمود : مرگ همان خواب است که هر شب سروقت شما میآید ، جز آن که مدّت خواب مرگ طولانی است و آدمی از آن خواب بیدار نمیشود جز روز قیامت .
شباهت و هم مانندی خواب و مرگ در نظر اولیاءاللّه به اندازهای است که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) هر وقتی از خواب بیدار میشدند ، خدا را این گونه حمد و سپاس مینمود : «اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی اَقیانا بَعْدَ ما اَماتَنا وَ اِلَیْهِ النُّشُورُ; [۳۴۸] سپاس و ستایش خداوندی را سزاست که ما را پس از مردن دوباره زنده کرد و حشر و نشر مردم در قیامت به سوی او خواهد بود . »
سه روز مهم در حیات بشر
در تدوین و تبیین عوالم ششگانه ، سه روز است که از نظر تعالیم اسلام بسیار مهم تلقی شده است . و بزرگترین تحوّل عوالم ششگانه در آن سه روز به وقوع میپیوندد . که عبارتند از : روز ولادت ، روز مرگ و روز قیامت .
در این سه روز ، انسان از عالمی به عالم دیگر انتقال مییابد و تمام شرایط زندگی و قوانین حیات اش دگرگون میشود . روز ولادت ، رحم مادر را ترک میکند ، و حیات جنینی او پایان مییابد و به دنیا قدم میگذارد . در آن روز همه صفات خوب و بدی که از پدران و مادران ـ دور و نزدیک ـ خود ارث برده و هم چنین تمام صفاتی که در حیات جنینی از مادر نصیب اش شده با خود به دنیا میآورد و در اوضاع و احوال اش تثبیت میگردد . و روز مرگ ، زندگی دنیا را ترک میکند . و به عالم برزخ وارد میشود . و تمام اعمال خوب و بدی که در حیات دنیا انجام داده با خود میبرد و سود و زیان شان را مشاهده میکند . و در روز سوّم به فرمان الهی دوباره زنده میشود ، جسم و جان اش به هم میپیوندند ، عالم برزخ یا خانه قبر را ترک میکند و در عالم وحشت زا و هراس انگیز قیامت وارد میشود و در شرایط بسیار سخت و طاقت فرسا در انتظار رسیدگی به حساب و روشن شدن پاداش یا کیفر اعمال خود به سر میبرد .
یاسر خادم میگوید : از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که میفرمود :
وحشت بارترین مواقع برای این مردم ، سه روز است : روزی که از شکم مادر خارج میشوند و دنیا را میبینند . روزی که میمیرند و عالم بعد از مرگ و اهل آن را مشاهده میکنند . و روزی که دوباره زنده میشوند و به صحنه قیامت قدم میگذارند و احکامی را مشاهده میکنند که در دنیا ندیدهاند . و خداوند سلامت حضرت یحیی را در این سه روز اخبار نموده و حضرت مسیح در این سه مرحله برای خویشتن سلامت خواسته است .[۳۴۹]
خداوند در قرآن ، سه روز مشکل و سرنوشت ساز انسان را تعبیر به; « وَسَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَـیّاً »[۳۵۰]نشان میدهد ، که در تاریخ زندگی انسان و انتقال او از عالمی به عالم دیگر سه روز سخت وجود دارد ، روز گام نهادن به این دنیا « یَوْمَ وُلِدَ » و روز مرگ و انتقال به جهان برزخ « یَوْمَ یَمُوتُ » و روز برانگیخته شدن در جهان دیگر « وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَـیّاً » و از آن جا که این سه روز انتقالی طبیعتاً همرا با بحرانهایی [ جسمی ـ روحی ] روبه رو است ، خداوند سلامت و عافیت خود را شامل حال بندگان خاص اش قرار میدهد و آنها را در این سه مرحله طوفانی در کنف حمایت خویش میگیرد .
هر چند این تعبیر تنها در دو مورد در قرآن مجید آمده است : در مورد یحیی و عیسی (علیهما السلام) ، اما در مورد یحیی تعبیر قرآن ، امتیاز خاصی دارد . چرا که گوینده این سخن خداست در حالی که در مورد مسیح (علیه السلام) گوینده ، خود او است [۳۵۱]
با فرا رسیدن مرگ عمر دنیا یا حیات انسان در این جهان تمام میشود . و این حیات موقت در این جهان پایان پذیر تبدیل به حیات جاویدان میگردد . و با توجه به این که عوالم ششگانه انسان به طور ممتد و یکی پس از دیگری است و پس از پایان هر عالمی ، عالم دیگری میآید که تکمیل کننده عالم قبل خود میباشد و به او تکامل میبخشد . تا این ادوار حیات بشر که به همان سه روز سرنوشت ساز تعبیر خداوند در قرآن اش است مبدّل گردد .
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
زیاد در یاد نابود کننده لذتها باشید . عرض شد یا رسول اللّه آن چیست ؟ در پاسخ فرمود : مرگ است . آن کسی که به حقیقت از مرگ یاد میکند ، اگر در سعه و گشایش زندگی باشد; غرورش برطرف میشود و دنیا بر وی تنگ میگردد . و اگر در مضیقه و سختی باشد با یاد مرگ ، از فشار فکری ـ روحی رهایی مییابد و دنیا به نظرش وسیع و گسترده مینماید .
مرگ اوّلین منزل از منازل آخرت و آخرین منزل از منازل دنیاست . خیر و خوش بختی از آن کسی است که هنگام فرود آمدن در اولین منزل ، مورد تکریم و احترام باشد و موقع بیرون رفتن از آخرین منزل به شایستگی و خوبی بدرقه شود [۳۵۲]
به هر حال حکمت و مصلحت الهی اقتضا میکند ، که انسانها طوری آفریده شوند که مرگ قطعی و حتمی در نظرشان همانند شک و تردید جلوه کند ، تا در امرار معاش و عمران آبادی دنیا دل سرد نباشد ، و دچار یأس و ناامیدی نشوند و اندیشه مرگ انسان را از شور و عشق زندگی باز ندارد . ولی با وجود این حالات نباید فاصله بین خود و مرگ را بسیار طولانی پنداشت و چشم واقع بین را با آرزوهای دراز و غیر قابل تحقق نابینا ساخت . و یا فاصله را طوری کوتا کند که هماننده بیمار لاعلاجی که طبیب از درمان اش اظهار عجز نموده و او از زندگی ناامید شده و در کنج خانه به انتظار خموشی عمر بنشیند و حیات را بر خود تار که تاریک ببیند . و امام علی (علیه السلام) میفرماید :
مَن رَأی الْمَوْتَ بِعَیْنِ یَقینِهِ رَاهُ قَریباً وَ مَن رَأی الْمَوتَ بِعَیْنِ اَمَلِهِ رَاهُ بَعیداً; [۳۵۳]
کسی که مرگ را با چشم یقین نگاه کند آن را نزدیک میبیند . و کسی که با چشم آرزو مینگرد آن را دور میپندارد .
و یا :
وَمَنْ اَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدّنیا بِالْیَسیرِ; [۳۵۴]
کسی که زیاد در یاد مرگ باشد از حرص و فزون طلبی رهایی مییابد و با مقدار کمی از آنچه در زندگی دنیا دارد ، راضی میشود .
یاد مرگ پیش گیری از سقوط اخلاقی
همان طور که برای بهداشت فردی ـ اجتماعی اهمیّت زیاد قائل هستیم تا خود و جامعه مان بیمار نشود . و توصیهها و پیش گیریهای بهداشتی را نصب العین قرار میدهیم تا خانواده و جامعهای شاداب و با طراوت داشته باشیم; برای پیش گیری از سقوط اخلاقی نیز خداوند نعماتی قرار داده که یکی از نعمتهای الهی وجود مرگ است ، که حیات فناپذیر دنیوی را تبدیل به حیات جاویدان میکند . و اگر عقلا به زوایای عدم مرگ و یا عدم فناپذیری حیات انسان بنگریم و این عدم را به اثبات برسانیم که مرگ نیست و حیات انسان در دنیا پایان نمییابد . واقعاً چه دنیایی خواهیم داشت ؟ جالب این که عالم قبل از مرگ یعنی دنیایی که هم اکنون در آن زندگی میکنیم با عالم بعد از مرگ یعنی جهانی که با مردن به آن جا میرویم ، دو عالم جدا و متغایر از هم است . تا در دار دنیا هستیم از عالم بعد از مرگ بی خبریم و چون به عالم بعد از مرگ انتقال یافتیم از دنیا منقطع میشویم . جالب تر از آن این که انتقال از این عالم به آن عالم با سرعت و در مدت کوتاه انجام میپذیرد و ظرف یک یا چند لحظه حیات دنیای گذران را ترک میگویم و به عالم ناشناخته وارد میشویم . و این نعمت الهی از آن جهت دارای اهمیت است که به انسان بر اثر غفلت از مرگ به افراط کاری نگراید . و در امور مادّی و دنیوی اسراف و زیاده روی نکند و در مسیر کسب تعالی اخلاق که سرشت انسان است در سقوط فساد و تباهی قرار نگیرد . و طوری پرورش یابد که هر چند گاه مرگ را یاد کند و ذکر زبان اش قرار گیرد . و از گذشتگان درس عبرت بیاموزد و از این سرنوشت اجتناب ناپذیر پند و اندرز گیرد . و بدین وسیله خویشتن را از گناه و تجاوز به حقوق دیگران مصون دارد . و در این مسیر اولیای الهی سفارش کردهاند که بسیار به یاد مرگ باشید و خاطرنشان ساختهاند که یاد مرگ میتواند در افراد آگاه و با ایمان اثر مفید و سودبخش بگذارد; اخلاق شان را اصلاح کنند ، آنان را از گناه و ناپاکی بر حذر دارد ، موجبات رستگاری و سعادت باشد و در اصلاح جامعه خود بکوشند . در این راستا امام صادق (علیه السلام) میفرماید :
یاد مرگ ، شهوات غیر مشروع را در ضمیر انسان می میراند . ریشههای غفلت و ناآگاهی را میکند ، دل را به وعدههای الهی تقویت میکند . به طبیعت آدمی نرمی و رقّت میبخشد نشانههای هواپرستی را درهم میشکند ، آتش حرص را فرو مینشاند و دنیا را در نظر آدمی کوچک و حقیر میسازد .[۳۵۵]
و ابی بصیر تفسیر آیه : « فَلَوْلا إِذا بَلَغَتِ الحُلْقُومَ . . . إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِـینَ * تَرْجِعُونَها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِـینَ »[۳۵۶] از امام صادق (علیه السلام) سؤال میکند . امام فرمود :
موقعی که جان مؤمن در گلو هست و هنوز فروغ حیات اش پایان نیافته و چراغ زندگی اش به کلی خاموش نشده است . منزلی را که در بهشت دارد به وی ارائه میشود ، از دیدن آن به هیجان میآید و میگوید : مرا به دنیا باز گردانید تا خانوادهام را به آنچه مشاهده میکنم آگاه سازم . در پاسخ اش میگویند : این کار ناشدنی است و راهی برای برگشت به دنیا نداری [۳۵۷]
آری ! در تعالیم اسلام و در مکتب پرفیض شیعه به ما آموخته شده که دنیای گذرا برای انسانهای با معرفت خانه خودسازی و انجام وظایف الهی و ادای تکالیف الهی و انسانی است . و عالم آخرت برای آنان خانه حساب و کتاب ، پاداش و کیفر باری تعالی است و این مطلب در بیانات حضرت علی (علیه السلام) چنین آمده است :
وَاِنَّ الّیَوْمَ عَمَلٌ وَلاحِسابَ وَغَداً حِسابٌ وَلاعَمَلَ [۳۵۸]
امروز روز عمل است نه روز حساب و فردا روز حساب است نه روز عمل .
و از قول شاگردان حضرت آیة الله بروجردی (قدس سره) که در آن لحظات آخر عمر ، شاگردان آقا دورش حلقه زده بودند و چشمهای اشگ گین آقا را مشاهده میکردند ، خدمات آقا را نسبت به اسلام و مذهب به حق شیعه یادآور میشدند ، آقا اشاره به یک حدیث نبوی که میفرمایند : « خلّص العمل لِلّه فانّ الناقده بصیرٌ بصیر ; عمل برای خداوند باید خالص محض باشد ، زیرا نقّاد و نقد کننده عمل بسیار بینا و ظریف بین است . » یادآور میشوند که این عمل صالح و مخلصانه است که به فریاد انسان میرسد نه خدمات گسترده .
حضرت سیّدالسّاجدین امام سجاد (علیه السلام) در یاد مرگ ، چنین میفرماید :
ای خداوند بزرگ ! ما را از فریب زندگی و خطرهای این فریب بر کناردار . و همواره هراس مرگ را در برابرمان به جلوه [ و مسرور] انداز ، تا در آن لحظه که چنگ بر گریبان ما اندازد از وی هراسناک نباشیم . و مردن را حادثهای دور از ترغیب و انتظار نپنداریم . چنان کن که در فروغ نیکیها و حسنات ، جمال مرگ را زیبا و خواستنی بیابیم . و به اشتیاق مرغ قفس که همواره بال و پر میآراید تا از قفس آزاد شود بال و پر بیاراییم .
از دام طبایع بدر آییم و به سوی تو پرواز کنیم . چنان کن که مرگ محبوب ما و مطلوب ما و عزیزترین یار ما باشد . و هر چه زودتر ما را به تو ای منبع لایزال وجود ! باز گرداند . و هستی ناچیزمان را در هستی مطلق و بی منتهای تو محو کند .
ای پروردگار من ! میان ما و مرگ ما الفتی برقراردار ، که بر او لبخند زنیم و سایه اش را برای خویش پناهگاهی مطمئن و مأنوس بشماریم; تا وقتی که به روی ما آغوش میگشاید مشتاقانه به آغوشش در افتیم و مشتاقانه در سایه اش بیاساییم . و مقدم مرگ را در بستر ما مسعود و مبارک گردان و میهمانی او را بر ما خجسته و فرخنده بدار ، تا ضیافت مرگ برای ما ضیافتی شقاوت آمیز نباشد و در دیدارش خسته و شرمسار نمانیم .
ای پروردگار من ! مقدّر فرمای که دست مرگ بر روی ما به مغفرت و مرحمت گشوده شود و کلید مرگ برای ما کلید رحمت باشد [۳۵۹]
هیبت عزرائیل و عمل صالح
هیبت ملک الموت نسبت به محتضر فرق میکند . برای خوبان و صالحان طبیب حاذق و برای مشرکان و کسانی که در عمرشان عمل خیری انجام ندادهاند ، بدترین شکل و هیبت میباشد . برای کسانی که عمل نیک و شایسته انجام میدهند ، حضرت عزرائیل طبیب حاذق میشود و عمل صالح او واسطه خیر میگردد تا جسم معذّب مریض مؤمن را در مقابل امراض جسمی نجات دهد . و به آن درجه و مکانی که خداوند در قرآن اش بشارت داده هدایت کند .
طبق احادیث و روایات معصومین (علیهم السلام) هیبت ملک الموت نسبت به محتضر فرق میکند . و لذا خود شخصاً شاهد بودم که بعضی از افراد در حال جان کندن ، داد و فریاد میزنند ، زن و بچهها را صدا میکنند ، مرتب دست و پا را به شدّت تکان میدهند و چنگ میانداختند ، تا خلاصی یابند . ولی افسوس ! که راه فراری نیست . و بعضیها نیز بدون هیچ مشکل و عذابی در بهترین وجه و با توصیههای قبلی که کردهاند تسلیم قدرت لایزال حق میشوند و این مسائل خود نشان دهنده حالات ملک الموت بر بالین محتضر است .
حضرت ابراهیم (علیه السلام) از حضرت عزرائیل تقاضا کرد که شکل و هیبت اش را هنگام قبض روح کافر ببیند . عزرائیل عرض کرد : طاقت نداری ! فرمود : میل دارم ببینم . عزرائیل خودش را به آن هیبت نشان داد . و ابراهیم (علیه السلام) دید صورت مردی است سیاه که موهای بدن اش ایستاده ، بدبو ، با لباس سیاه پوشیده و از دهان و بین او شراره آتش و دود خارج میشود و . . . ابراهیم (علیه السلام) غش کرد . پس از به حال آمدن فرمود : اگر کافر هیچ عذابی نداشته باشد ، بس است عذاب اش در دیدن تو و بالعکس [۳۶۰]
در تفسیرالمیزان در ذیل آیه : « یا أَیَّتُها النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ . . . »[۳۶۱] آمده که در اصول کافی صدیر صیرفی میگوید : به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم : فدایت شوم ، یابن رسول اللّه ! آیا مؤمن مرگ را و قبض روح خود را کراهت میدارد ؟ فرمود : نه ، به خدا سوگند ! وقتی فرشته مرگ نزدش میآید تا روح اش را قبض کند ، مؤمن به جزع در میآید و ملک الموت به او میگوید : جزع مکن ، ایولی خدا ! به آن خدایی که محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را به نبوّت مبعوث کرد ، من نسبت به تو دل سوزتر و مهربان تر از پدری مهربان هستم ، اگر پدرت این جا بود پیش از من به تو مهر نمیورزید ، چشم خودت را بازکن و ببین .
آن گاه فرمود : در آن هنگام رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و امیر مؤمنان و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) و امامان ذریّه او در برابرش ممثل میشوند . و به وی گفته میشود :
این رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و این امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و اینان امامان از ذریّه اویند ، که همه رفقای تو هستند . فرمود : پس مؤمن چشم خود باز نموده حضرات را تماشا میکند ، در این هنگام ندا کنندهای از طرف رب العزّة روح او را ندا میکند و میگوید : « یا أَیَّتُها النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ . . . »[۳۶۲]
ای نفس که با دیدن محمد و اهل بیت اش (علیهم السلام) اطمینان یافتی ، به سوی پروردگارت برگرد ، در حالی که به ولایت راضی و به ثواب مرضی هستی ، پس داخل در بندگان من شو ، یعنی در زمره محمد و اهل بیت اش که آنها محبوب تر از مرگ ات میباشند ، و ملحق شدن به منادی حقّ ات که از هر چیزی برای ات عزیزتر است . « وَالنّازِعاتِ غَرْقـاً * وَالنّاشِطاتِ نَشْـطاً ;[۳۶۳] قسم به فرشتگانی که جان کافران را به سختی میگیرند . سوگند به فرشتگانی که جان مؤمنان را به آرامی باز گیرند . »
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید : که چون خداوند اراده فرمود ، پیامبرش حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) را قبض روح کند ، ملک الموت عزرائیل به سوی او فرستاد . ملک الموت چون به ابراهیم رسید ، عرض کرد :
السلام علیک یا ابراهیم ! سلام بر تو باد ای ابراهیم .
ابراهیم گفت : و علیک السلام یا ملک الموت . آمدهای که مرا به سوی پروردگارم بخوانی که با اختیار اجابت کنم ، یا این که خبر مرگ مرا آوردهای و باید به اضطرار شربت مرگ را بنوشم ؟ !
عزرائیل گفت : ای ابراهیم ! آمدهام که تو را به اختیار به سوی خدایت ببرم . پس اجابت کن دعوت خدایت را و تسلیم مرگ باش ، خدایت تو را فراخوانده است .
ابراهیم گفت : آیا دیدهای دوست و یار مهربانی ، دوست خود را بمیراند ؟ ! چگونه خداوند میخواهد خلیل اش را که ابراهیم است بمیراند ؟ !
عزرائیل به سوی بارگاه حضرت ربَّ العِزّة بازگشت و عرض کرد : ای پروردگار من ! شنیدی آنچه را که یار مهربان و خلیل ات گفت ، خداوند جلّ جلاله به ملک الموت خطاب کرد : ای عزرائیل به سوی ابراهیم رهسپار شو و به او بگو : آیا هیچ [ جای عالم] دیدهای که یار مهربانی از ملاقات و دیدار محبوب اش گریزان باشد . و از برخورد با او ناخرسند گردد ؟ به راستی که حبیب دوست دارد محبوب خود را ملاقات کند .[۳۶۴]
علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش از حضرت علی (علیه السلام) روایت کرده ، که آن حضرت فرمود : «هنگامی که فرزند آدم در آخرین روز دنیا و نخستین روز آخرت قرار میگیرد ، مال و فرزندان و عمل او برابرش مجسم میشوند . رو به مال اش میکند ، به وی میگوید : به خدا قسم من نسبت به تو حریص و بخیل بودم . حال سهم من نزد تو چیست ؟ مال جواب میدهد و میگوید : به اندازه کفن ات از من بردار .
پس رو میکند به فرزندان خود میگوید : به خدا قسم شما را دوست میداشتم و حامی شما بودم سهم من نزد شما چیست ؟ آنها میگویند : تو را به قبرت میرسانیم و در آن دفن میکنیم . پس از آن روی میکند به طرف عمل اش و میگوید : به خدا قسم ، من نسبت به تو بی اعتنا بودم و تو بر من گران بودی بهره من از تو چیست ؟ میگوید : من در قبر و قیامت هم نشین تو خواهم بود تا من و تو به پیشگاه پروردگارت عرضه شویم .
اگر این شخص دوست خدا باشد عمل اش به صورت خوش بوترین و زیباترین مردم با بهترین لباسها نزد او میآید و میگوید : بشارت باد بر تو ، به روح و ریحان و بهشت نعیم خدا خوش آمدی ، و میپرسد تو کیستی ؟ میگوید عمل صالح تو هستم از دنیا به بهشت حرکت کن . »
قیس بن عاصم روایت کرد : با جمعی از قبیله بنی تمیم ، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) مشرف می شودیم و [ کسی] عرض میکند یا رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ! ما را موعظهای فرما که از آن بهره مند شویم ، زیرا ما بیابان گردیم (کمتر به زیارت حضرت ات موفق میشویم) پس آن حضرت ایشان را به کلمات خویش مؤعظه فرمود ، از آن جمله فرمود : ای قیس ! برای تو چارهای نیست ، از قرینی که با تو دفن شود و او زنده است و تو با او دفن میشوی در حالی که مردهای . اگر یک قرین کریمی باشد تو را گرامی خواهد داشت . و اگر لئیم باشد ، تو را واخواهد گذاشت و محشور نمیشوی مگر با او; و پرسیده نمیشوی مگر از او ، پس آن را قرار مده مگر صالح (نیک) زیرا اگر صالح باشد با او انس خواهی گرفت و اگر فاسد باشد وحشت نخواهی کرد ، مگر از او . و آن قرین عمل تو است . [۳۶۵]
حضرت عزرائیل طبیب حاذق
ظاهراً از جناب علاّمه حلّی (رحمه الله) است که نوشت : عصری به قبرستان حلّه رفتم برای فاتحه اهل قبور ، اسم ناآشنایی بر قبری مشاهده کردم . معلوم بود که اهل حلَّه نیست ، چون اسم غیر عربی نوشته شده بود و از اهل علم میباشد . آرزو میکردم او را میشناختم . دعا کردم خدایا ! صاحب این قبر را به من بشناسان .
شب در عالم رؤیا سیّد جلیل القدری را دیدم ، که منوّر است و با نشاط گفت : من صاحب همان قبرم که برایم فاتحه خواندی از شما متشکرم . علاّمه پرسید شما کیستید ؟ گفت : من ایرانی هستم که برای تحصیل علوم دینی به حلّه آمدم . پس از مدّتی که در فلان مدرسه بودم مریض شدم ، بعد طوری شد که دیگر از حجره هم نتوانستم بیرون بیایم . حالم خیلی سخت بد شده بود و در آن حال درد بدن مرا میآزرد . ناگهان بوی خوشی به مشامم رسید ، صورت زیبا و دل ربایی دیدم که دلم آرام گرفت ، احوالم را پرسید . گفتم : از سر تا پایم ناراحت است .
گفت : میل داری طبیب حاذق برای تو بیاورم که راحت شوی . گفتم : چه احسانی از این بهتر و محبّتی از این بالاتر; طولی نکشید یک نفر دیگر آمد ، زیبا ، معطّر ، با مهر و محبّت ، احوالم را پرسید : کجایت درد میکند ؟ گفتم : از نوک پا تا مغز سرم . دست اش را روی پایم گذاشت و بالا میآورد ، گفتم : تا این جا خوب شد . همین طور بالا میآورد و من میگفتم تا این جا خوب شدم . تا دست اش را از سرم گذراند ، دیدم خودم کناری هستم و بدنم (جسدم) کف اطاق افتاده است . در همین اثنا یکی از طلاب مدرسه وارد شد و دست به بدن من گذاشت ، و گفت : آخ ! سیّد مرد . دیدم بدنم را حرکت دادند ، و بردند در غسال خانه و بعد کفنم کردند ، آن لحظهای که میخواستند مرا وارد قبر کنند ، صورت زیبای نخستین را دیدم ، اوّل از ترس قبر وحشت کردم ، ولی با آمدن آن صورت ، دل خوش شدم . پرسید : می دانی من کیستم ؟ گفتم : نه . گفت : من عمل صالح و خوب تو هستم . آن طبیب هم ملک الموت جناب حضرت عزرائیل بود که روح ات را از جسم تو جدا کرد ، و رفت . امّا من همیشه با تو هستم .
خداوند عالمین در اوصاف مؤمنین و جایگای شان میفرماید :
« إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولـئِکَ هُمْ خَیْرُ البَرِیَّةِ * جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْن تَجْرِی مِنْ تَحْتِها الأَنْهارُ خالِدِینَ فِـیها أَبَداً رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذ لِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ [۳۶۶] به درستی آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند ، آن گروه بهترین خلق اند . پاداش ایشان است نزد پروردگارشان بهشتهایی جای اقامت دایمی ، که میرود از زیر آنها نهرهای جاویدان و همیشه جاری ـ و همیشه در آن مکان میمانند ـ خوشنود شد خدا از ایشان و خوشنود شدند از او ، آن ـ بهشتهای جای اقامت و نهرهای همیشه جاری ـ برای کسی است که از پروردگارش ترسد .
حیات پس از مرگ
حیات پس از مرگ از آن روح جاوید میباشد ، نه جسم زوال ، چون روح ودیعه الهی و از آن خداست و در نهایت به سوی خدا بر میگردد . در حالی که جسم از خاک است و عاقبت نیز به خاک تبدیل میشود . همان طور که در زیست شناسی تسلسل زنجیرهای وجود دارد ، بر انسان فارق از روح نیز هم چنان تسلسلی را میتوان متصوّر شد .
و خداوند نیز اشاره به عظمت روح چنین میفرماید : « وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَما أُوتِـیتُمْ مِنَ العِلْمِ إِلاّ قَلِـیلاً [۳۶۷]ای رسول ما کسانی که از تو دربارهٔ روح پرسش میکنند ، در پاسخ به آنان بگو; روح از امر خداست و به شما در این باره جز علم قلیلی اعطا نشده است . »
آن چیزی که فرشته مرگ از محتضر به طور کامل تحویل میگیرد روح است; روحی که ودیعه الهی در پیکر انسان است . روحی که انسانیّت ، انسان وابسته به آن است . روحی که شخصیّت و بزرگواری آدمی بر آن استوار است . در نهایت روحی است که همه فرشتگان به عظمت و بزرگی آن به فرمان الهی مأمور شدند تا او را سجده کنند و مراتب تکریم خود را در برابر او ابراز دارند : « فَإِذا سَـوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِـیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ [۳۶۸] پس چون او را آراسته کرد و از روح خویش در او دمید پس از جهت بزرگ داشت او را سجده کنید . » و این روح هست که دارای حیات جاویدان میباشد . بدن ظاهری در معرض مرگ و ویرانی قرار میگیرد ، ولی روح از جسم جدا و منتقل به جهان دیگری میشود ، تا زندگی جاوید و باقی داشته باشد . و آن جاست که ارواح به یک دیگر ندا میزنند که : «آنچه را که خداوند از روی حق به ما وعده داده بود یافتیم . آیا شما هم به وعده حق پروردگار خود رسیدهاید ؟ [ جهنم یان] در پاسخ میگویند : بلی ! ما نیز وعدههای حقّ خدا را یافتیم . »[۳۶۹]
خداوند که در خالقیّت ، آدمی را از هفت مرحله سلاسه; نطفه; علقه; مضغه; عظام; لحم ـ که همه این شش مرحله تعلق به بدن ظاهری یا جسم دارد ـ و ایلاج روح[۳۷۰] به حد انسانیّت رسانید ، چنان چه میفرماید : « ثم انشأناه خلقاً آخر »[۳۷۱] که ترکیب میان روح و بدن از عجایب خلقت است; زیرا صفات و حالات روح که نورانی ، لطیف و عِلویست ضد صفات و حالات جسم یا بدن که ظلمانی ، کثیف و سفلی است . چنان چه مولانا با عنایت به این مراحل میسراید :
میل جان اندر ترقی و شرف
میل تن در کسب اسباب و علف
میل جان در فکر و ذکر است و علوم
میل تن در باغ و راغ است و کروم
جاگشاده سوی بالا بالها
تن زده اندر زمین چنگالها
همچو مجنون در تنازع باشتر
گه شتر چربید گه مجنون حر
آیا اموات در عالم برزخ یک دیگر را ملاقات میکنند ؟
اشاره
عدل خداوند یکی از ارکان و اصول دین ما مسلمانان است . و هر عمل خیر و شر بر مبنای و معیار ترازوی عدل و میزان خداوند سنجیده میشود ، که در آن هیچ گونه کم و کاستی وجود ندارد ، اجر ، پاداش ، عقاب و جزا در مقابل پروردگار برای صاحبان اش یکسان است : « قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالقِسْطِ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ [۳۷۲] به عدل در میان شان حکم شود و هرگز بر احدی ستم نخواهد شد . »; « قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ [۳۷۳] بگو ای رسول ما ! مرا پروردگارم به عدل و دوستی امر فرموده» است .
بحث این است ، آیا مردان خدا و آنانی که عمری در عبادت و اعمال صالح گذراندند ، چنان چه جسم و روح شان در بلاد کفر معذّب باشد ، و یا مسلمانی که عمری عاشق اهل بیت (علیهم السلام) بوده و آرزوی زیارت شان را داشته ، و یا شهیدانی که در کوههای یخبندان و صحراهای بی آب و علف در مرزهای داخل یا خارج از کشور به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و جسد مطهّرشان در همان مکانها ماندهاند ، و یا روح و جسم شان در محل و مکانی معذّب است ، آیا امکان انتقال آنها به مکان پاک و مطهّر که شایسته آن باشند نیست ؟
جواب این سؤالات را حضرت امام صادق (علیه السلام) طبق روایتی میدهد که میفرماید : «قال رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) : اِن لِلّه مَلائکة نقّالة ینقلون أموات العباد حیث ینابهم; [۳۷۴]خداوند متعال فرشتگانی دارد که مردگان و اموات را به جایی که مناسب حال و درجه شان است منتقل میکنند» .
شیخ طوسی از ابی بصیر نقل کرد ، که گفت : در خدمت امام صادق (علیه السلام) در حج بودم تا در مدینه قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) را زیارت نمودم ، و عرض کردم : ای پسر پیامبر ! چگونه است جابه جا کردن مردگان و دیگری را به جای او قرار دادن ؟
امام (علیه السلام) فرمود : «ای ابی بصیر ! خداوند متعال هفتاد هزار فرشته آفرید ، که آنان را فرشتگان «نقّاله» گویند . و در شرق و غرب زمین هستند ، پس میگیرند مردگان را و هر یک را در جای مناسب اش به خاک میسپرند ، آنها جنازه میّت را از تابوت اش گرفته و میّت دیگری را به جای اش میگذارند ، به طوری که شما آگاه نیستید و نمیدانید ، این کار بعید نیست و خداوند به بندگان ستم روا نمیدارد . »[۳۷۵]
درست فهمیدن این قضایا برای مردم دنیا که با عالم برزخ رابطهای ندارند ممکن نیست . چنان چه جنین در شکم مادر نمیتواند عالم دنیا را پس از عالم رحم درک کند . مگر نه این است که هنگام نزول جبرئیل (علیه السلام) و آوردن وحی ، اصحاب در خدمت رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) نشسته بودند . پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) جبرئیل را میدید و با او سخن میگفت ، ولی اصحاب نه او را میدیدند و نه سخن او را میشنیدند . و نمونه دیگر آن در عالم دنیا ، مانند شخصی است که نزد جمعی به خواب رفته در عالم رؤیا چیزهایی میبیند در عین حال حاضرین آنچه را که او دیده و شنیده نه میبینند و نه میشنوند .
امام صادق (علیه السلام) در حدیث طولانی که در آخر آن حدیث چنین میفرماید :
«هنگامی که خداوند روح متوفّی را قبض کرد ، روح وی را به صورتی مانند صورت اصلی دنیا به بهشت میفرستد ، در آن جا میخورند ، میآشامند و هرگاه شخص تازهای بر آنها وارد شود آنها را به همان صورتی که در دنیا داشتند میشناسند . میفرمایند : ارواح مؤمنان یک دیگر را ملاقات ، و از یک دیگر سؤال میکنند . و یک دیگر را میشناسند ، تا آن جا که وقتی یکی را ببینی میگویی : آری ! فلان کس است .
و در حدیث دیگر فرمود : ارواح یک دیگر را میشناسند و از یک دیگر سؤال میکنند . و هنگامی که روح تازهای بر آنها وارد میشود میگویند : او را رها کنید ، زیرا از هول عظیمی به طرف ما میآید (یعنی وحشت مرگ) . پس از وی میپرسند : فلان کس چه شد ؟ فلان شخص چه شد ؟ اگر بگوید : من که آمدم زنده بودند . اظهار امیدواری میکنند . که او هم نزد آنها بیاید ، ولی اگر بگوید : از دنیا رفته بود ، میگویند : سقوط کرد ، (چون این جا نیامده لابد به دوزخ رفته است . )[۳۷۶]
بهترین هدیه برای مردگان
بعضی از صحابه ، از حضرت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل کردند ، که آن حضرت فرمود : «هدیه بفرستید برای مردگان خود ، پس گفتیم هدیه مردهها چیست یا رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ؟ آن حضرت فرمود : صدقه و دعا . »
و فرمود : «ارواح مؤمنین هر جمعه به آسمان دنیا مقابل خانهها و منزلهای خود میآیند و فریاد میکنند ، هر یک از ایشان به آواز حزین و با گریه که ای اهل و اولاد من ! ای پدر و مادر من ! و خویشان من مهربانی کنید بر ما ، با آنچه در دست ما بود . و عذاب و حساب او بر ماست و نفع اش برای غیرما ، و هر یک فریاد میکنند و صدا میزنند خویشان خود را که : مهربانی کنید با ما به درهمی یا قرص نانی یا به جامهای ، که خداوند بپوشاند شما را از جامههای بهشت; پس رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) گریست . و ما هم گریه کردیم ، و آن جناب از زیادی گریستن قدرت بر سخن گفتن نداشت .
پس فرمود : اینها برادران دینی شمایند که بعد از سرور و نعمت ، در خاک پوسیدهاند . پس ندا میکنند به عذاب و هلاکت بر جانهای خود ، و میگویند : وای بر ما ! اگر انفاق میکردیم آنچه را که در دست ما بود در اطاعت و رضای خداوند ، محتاج نبودیم به سوی شما; پس برمی گردند با حسرت و پشیمانی ، و فریاد میکنند زود بفرستید صدقه مردگان را . . . . »[۳۷۷]
و هم چنین ، از آن جناب روایت کردند ، که فرمود : «هر چیزی که برای مرده داده میشود ، میگیرد آن را ملکی در طبقی از نور که درخشان و شعاع نورش به هفت آسمان میرسد ، پس میایستد بر لب قبر و فریاد میکند : «السلام علیک یا اهل القبور» اهل شما این هدیه را به سوی شما فرستادند; پس آن را میگیرد و داخل در قبر میکند ، و به وسیله آن خواب گاه اش فراخ میشود . پس آن حضرت فرمود : آگاه باشید هر کس مهربانی کند مرده را به صدقه ، پس برای اوست نزد خداوند از اجر مانند اُحُد ، و میباشد روز قیامت در سایه عرش خدا ، روزی که نیست سایهای جز سایه عرش خداوند ، زنده و مرده نجات مییابند به این صدقه . »
و رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) میزان و اندازه صدقه را توضیح میدهد ، که برای آگاهی و عمل به آن لازم است به این حدیث توجه شود .
آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) به ابوذر غفاری فرمود : «صدقه ، امری شگفت است . ابوذر عرض کرد : کدام صدقه افضل است ؟
حضرت فرمود : آنچه که در نزد اهل اش نفیس و گران بهاتر است . عرض کرد : اگر مال نداشته باشد ؟ فرمود : از بازمانده طعام اش . عرض کرد : اگر غذای اش زیادتی نباشد ؟ فرمود : کسی را که رأی صاحب ندارد ارشاد کند . عرض کرد : اگر رأی صاحب نداشته باشد ؟ فرمود : به وسیله قدرت بدنی خویش کسی را کمک کند ، مثلا دست کور یا عاجزی را بگیرد و یا بار افتادهای را بردارد . عرض کرد : اگر فاقد قدرت بدنی باشد ؟ فرمود : سبب خیر شود و مظلومی را از دست ظالمی برهاند . عرض کرد : اگر آن هم برای اش میسّر نباشد ؟ فرمود : اماته اذی کند ، یعنی سنگی یا خاری بر سر راه مسلمانان باشد آن را دور سازد . ابوذر عرض کرد : اگر این کار را نکرد ؟ فرمود : اذیّت خود را از مردم نگاه دارد ، به درستی که این صدقه ایی است که به وسیله آن نفس خود را پاک میکند . »[۳۷۸]
از این حدیث شریف به خوبی فهمیده میشود و معلوم است که ترک ظلم و اماته اذی ثواب صدقه را دارد .
حضرت عیسی (علیه السلام) به قبرستانی عبور کرد و مردهای را معذّب و گرفتار دید . سال دیگر از آن جا عبور فرمود : او را معذّب ندید ، از مقام احدیت سؤال کرد ؟ و خطاب رسید : این شخص پسری داشت که سنگی را از راه مؤمنان دور کرد ، و به سبب این کار خیر پسر ، پدر را بخشیدیم و عذاب از وی برداشتیم . [۳۷۹]
بهشت و دوزخ کجایند ؟
این سؤال در ذهن بشر در ادوار مختلف وجود داشته که حیات پس از مرگ چیست ؟ و همواره که در عصر تکنولوژی و پیشرفت در عرصه مجهولات برای انسان به سهولت انجام میگیرد; این سؤال در ذهن هر فردی تراوش کرده و میکند و بر اثر کنجکاوی و دقت عمل دوست دارد بداند که حیات جاوید و حیات معذّب در کجا به وقوع میپیوندد . و آیا بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده و موجود است یا نه ؟ آیا بهشت و دوزخ فقط اختصاص به آخرت و روز قیامت دارد ؟ و اگر آفریده شده مکان اش کجاست و چه خصوصیاتی دارد ؟
پاسخ به این گونه مسائل پیچیده و سؤال برانگیز احتیاج به یک تحقیق وسیع و گسترده دارد ، ولی تا آن جایی که ظرفیت بحث در این مقوله اجازه میدهد ، با آیاتی از قرآن ، روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) رفع ابهامات نموده ، تا اعتقاد و ایمان همگان نسبت به بهشت و دوزخ بیشتر گردد .
خداوند در قرآن میفرماید : « وَسارِعُوا إِلی مَغْفِرَة مِنْ رَبِّـکُمْ وَجَـنَّة عَرْضُها السَّمـواتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِـینَ [۳۸۰] و بر یک دیگر سبقت بجویید ، برای رسیدن به آمرزش پروردگار خود و بهشتی که وسعت آن آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده است . »
عبدالسّلام بن صالح هَروی میگوید : از حضرت علی بن موسی الرّضا (علیه السلام) دربارهٔ بهشت و دوزخ پرسش نمودم ، که آیا این دو ، امروز آفریده شده و مخلوق اند ؟ در پاسخ فرمود :
بلی ! رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در معراج داخل بهشت شد و دوزخ را نیز دیده است .
عرض کردم : کسانی میگویند : بهشت و دوزخ در قضا و تقدیر الهی هستند و تاکنون آفریده نشدهاند ؟ آن حضرت فرمود : گویندگان این سخن از ما نیستند . و ما هم از آنان نیستیم . کسی که خلقت بهشت و دوزخ را انکار نماید پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) و ما را تکذیب نموده است . [۳۸۱]
اکثر دانشمندان و مفسران اسلامی معتقدند ، که این دو (بهشت و دوزخ) هم اکنون وجود خارجی دارند . و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید میکند ، چنان که در آیه « وَسارِعُوا إِلی مَغْفِرَة مِنْ رَبِّـکُمْ . . . أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِـینَ »[۳۸۲] تعبیر اُعِدَّتْ مهیّا شدن یا تعبیرات دیگری از همین ماده ، گاهی در مورد بهشت و گاهی دربارهٔ دوزخ است .
از این آیات استشهاد میشود ، که بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شدهاند ، اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسانها توسعه مییابند . و یا در آخر سوره تکاثر خداوند میفرماید : « کَـلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الیَقِـینِ * لَتَـرَوُنَّ الجَحِـیمَ * ثُـمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الیَقِـینِ ; اگر علم یقین داشتید دوزخ را مشاهده میکردید پس به عین الیقین آن را میدیدید . »
نظر دیگر دانشمندان اسلامی ، بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهان وجود دارد ، ما این آسمان و زمین و کرات مختلف را با چشم خود میبینیم ، امّا عوالمی که در درون این جهان قرار دارند نمیبینیم و اگر دید و ادراک دیگری داشتیم ، هم اکنون میتوانستیم آنها را درک کنیم و ببینیم . در این عالم موجودات بسیاری هستند که امواج آنها با چشم ما قابل دید نیستند ، ولی قدر مسلم وجودشان را نمیتوان انکار کرد ، آیات آخر سوره تکاثر گواه این حقیقت است .
و خداوند میفرماید : « سابِقُوا إِلی مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّة عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَالأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ [۳۸۳]پیشه گیرید به مغفرت الهی و هم چنین سبقت جویید به بهشتی که عرض آن مانند عرض آسمان و زمین است و برای کسانی آماده شده که به خداوند و پیامبران او ایمان آوردهاند . » که از روایات و احادیث نیز استفاده میشود بعضی از مردان خدا دیدی در این جهان داشتند که بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود میدیدند . بهترین نتیجهای که مبیّن این بحث میباشد این که بهشت و دوزخ ، محیط بر این عالم است . و به اصطلاح این جهان مادی و محسوس در شکم و درون آن جهان قرار گرفته ، درست همانند ، عالم جنین که در درون عالم دنیا است ، میباشد . زیرا میدانیم عالم جنین برای خود عالم مستقلی است ، امّا جدای از این عالمی که در آن هستیم نیست ، بلکه در درون آن واقع شده است . عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت ـ بهشت و دوزخ ـ همین حال را دارد ، یعنی در درون آن قرار گرفته است .
همان طور که خداوند در قرآن میفرماید : «وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمین است . »[۳۸۴] به خاطر آن است که انسان چیزی وسیع تر از آسمان و زمین نمیشناسد . تا مقیاس و سنجش بزرگی قرار داده شود . لذا قرآن برای این که وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند آن را به پهنای آسمانها و زمین تشبیه کرده است . و چارهای هم غیر از این نبوده . همان طور که کودک در شکم مادر اگر تعقّل میداشت و یا اگر میخواستیم با او سخن از دنیای دیگری بگوییم باید با منطق قابل درک او با آن صحبت میکردیم تا بفهمانیم که در ورای این دنیا ـ رحم مادر ـ دنیای دیگری است ، مثال همین دنیا را میزدیم .
و وسعت دوزخ نیز به اندازه وسعت بهشت در درون همین جهان قرار گرفته . و وجود آن در درون این جهان منافاتی با وجود بهشت در درون آن ندارد . و یا این که بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند . جواب باز هم روشن تر است . زیرا دوزخ میتوانند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن ، و از آن هم وسیع تر . [۳۸۵]
با توجه به این که نعمتهای بهشت و نعمتهای دوزخ مجموعه اعمال خوب و بد مردم است ، در واقع جنّت و نار تجسّم کارهای روا و ناروایی است که انسانها در دنیا انجام دادهاند . و با در نظر گرفتن این مطلب که عمر دنیا هنوز تمام نشده اعمال خوب و بد مردم پیوسته جریان دارد . باید گفت بهشت و دوزخ به حد نهایی نرسیده و هر روز بر کم و کیف آن دو افزوده میشود . و آن دو حاوی تمام کارهای خوب و بدی است که همه انسانها در طول عمر دنیا انجام میدهند . [۳۸۶]
اگر کسی سؤال کند . بهشتی که هم اکنون موجود است و حضرت رضا (علیه السلام) از وجود آن خبر داده و رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) شب معراج به داخل آن رفته کجاست ؟ شاید بتوان گفت : همان است که خداوند در قرآن مجید آن را « جَنَّةُ المَأْوی » خوانده و در مجاورت « سِدْرَةِ المُنْتَهی » است : « وَلَقَدْ رَآهُ نَـزْلَةً أُخْری * عِنْدَ سِدْرَةِ المُنْتَهی * عِنْدَها جَنَّةُ المَأْوی » پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) جبرئیل را بار دوم با شکل اصلی اش مشاهده نمود . و این دیدار در سدرة المنتهی روی داد و بهشتی که مأوای متقیان است در جوار سدرة المنتهی قرار دارد . اگر بپرسند سدرة المنتهی کجاست ؟ در پاسخ باید گفت نمیدانیم . ولی ابن عباس که تفسیر قرآن شریف را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فراگرفته و روایات بسیاری از آن حضرت نقل نموده است . دربارهٔ سدرة المنتهی چنین میگوید : « عَن ابْنِ عباس ، اَنَّهُ سُئلَ عن سِدْرةِ الِمُنْتَهی قالَ اِلَیْها یَنَهی عِلْمُ کُلٍّ عالِم وَ ما وَراءَها لایَعْلَمُهُ اِلاّ اللّهُ [۳۸۷] از ابن عباس دربارهٔ سدرالمنتهی سؤال شد ، پاسخ داد : سدره نقطه نهایی تکامل علمی کیهان شناسان است و پیشروی دانشمندان در آن جا پایان مییابد . و از ماورای آن کسی جز ذات اقدس الهی آگاهی ندارد .
به جاست اوصاف بهشت را از زبان امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) برای جویندگان بر حق اش بیان کنیم; تا جایگاه ابدی خود را بهتر بشناسند و شتابان به سوی آن پرواز کنند ، و لحظهای از آن غافل نمانند . و آن وعدهای که خداوند در قرآن میدهد ، فقط برای مؤمنان درگاه اش است که عمری از یاد پروردگارشان غافل نبودند .
آن حضرت (علیه السلام) میفرماید :
بهشت دارای درجه و پایههایی است ، که بر یک دیگر برتری دارد . و دارای منزلهایی است که از هم امتیاز دارند ، به جهت آن که مراتب معرفت و کمال اهل ایمان از یک دیگر تفاوت دارد . پس هر کسی بر حسب کردار و اخلاص خود در دنیا ، درجه و منزلی در آن جا دریابد . چنان که خداوند در قرآن کریم میفرماید : « وَلِکَلٍّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلُوا وَما رَبُّکَ بِغافِل عَمّا یَعْمَلُونَ [۳۸۸] برای هر یک از مردم به ازای کردارشان پایهها و درجهای است ، و پروردگار تو از آنچه که به جا میآورند غافل نیست . [۳۸۹]
آسایش و خوشی در آن زایل نمیگردد . مقیم در آن کوچ نمیکند و از آن جا بیرون نخواهد شد و جاوید در آن پیر نمیشود . و ساکن در آن فقیر نمیگردد . زیرا پیری و فقر مُستلزم رنج و ناتوانی است و این در بهشت نیست . چنان که خداوند در قرآن کریم میفرماید :
وَقالُوا الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أَذْهَـبَ عَنّا الحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَـکُورٌ * الَّذِی أَحَـلَّنا دارَ المُـقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا یَمَسُّنا فِـیها نَصَـبٌ وَلا یَمَسُّنا فِـیها لُـغُوبٌ * وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَـنَّمَ; [۳۹۰] کسانی که داخل بهشت میشوند میگویند : سپاس خدایی را سزاست که حزن و اندوه را از ما دور گردانید ، پروردگار ما ، آمرزنده گناه کاران و جزا دهنده سپاس گزاران است . خداوندی که از فضل و بخشش خود ، ما را به جایگاه همیشگی جای داد ، که در آن جا رنج و ناتوانی به ما رو نمیآورد . ولی برای آنانی که کافر شدند آتش دوزخ مهیا است تا بمیرند .
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند :
قسم به آن کسی که جانم در قبضه قدرت اوست ، هیچ یک از مردم به سبب اعمالی که انجام دادهاند به بهشت نمیروند . کسانی به طور سؤال عرض کردند : یا رسول اللّه حتی شما هم ! ؟
در پاسخ فرمود : من هم بر اثر اعمالم ، به بهشت نمیروم; مگر آنکه خداوند مرا در پوشش رحمت خود جای دهد و مشمول تفضّل خویش فرماید ، در حالی که دست مبارک خود را روی سر گذاشته بود با صدای بلند این جمله را ادا فرمود : «الهی عاملنا بفضلک و لاتعاملْنا بعدلک . »
واقعه عجیب در عالم برزخ
علامه طباطبائی ـ صاحب تفسیر المیزان ـ نقل کرد : استاد ما عارف برجسته حاج میرزا علی آقا قاضی میگفت : در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما ، مادر و دختری اَفَنْدی مذهب ـ سنیهای دوست دار عثمان ـ زندگی میکردند ، مادر آن دختر فوت نمود و دختر در مرگ مادر بسیار ضجّه و گریه کرد . و جداً ناراحت بود و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادرش آمد و آن قدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند .
هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند ، دختر فریاد میزد : من از مادرم جدا نمیشوم . هر چه خواستند او را آرام کنند ، مفید واقع نشد . دیدند ، اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند ، ممکن است جان اش به خطر بیفتد سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند ، و دختر در کنار جسد بی جان مادر در قبر بماند ، ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند ، و فقط روی قبر را با تختهای بپوشانند و دریچهای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید .
دختر در شب اوّل قبر کنار مادر خوابید ، فردا اقوام و خویشان آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است . دیدند تمام موهای سرش همانند برف سفید شده است . پرسیدند چرا این طور شدهای ؟
در پاسخ گفت : شب کنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم ، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و دو طرف ایستادند . و یک شخص محترم هم آمد و وسط ایستاد . آن دو فرشته مشغول سؤال از عقاید مادرم شدند و او جواب داد . سؤال از توحید شد ، جواب درست داد . سؤال از نبوّت نمودند ، جواب درست داد که پیامبر من محمدبن عبداللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) است . تا این که پرسیدند : امام تو کیست ؟ آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت :
«لَسْتُ لَهَا بِامام ; من امام او نیستم . » آن مرد محترم امام علی (علیه السلام) بود ، در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه میکشید . من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع افتادم .
مرحوم قاضی (رحمه الله) فرمود : چون تمام طایفه آن دختر در مذهب اهل تسنّن بودند ، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفتند و شیعه شدند . زیرا این واقعه با مذهب تشیّع تطبیق میکرد و خود آن دختر جلوتر از همه آنها به مذهب تشیّع اعتقاد پیدا کرد . [۳۹۱]
سوگواری رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در معراج
هنگامی که واپسین لحظات زندگی امام حسن (علیه السلام) فرا رسید و اثر سمّ تمام وجود مبارک اش را فرا گرفت و رنگ اش سبز شد ، حسین (علیه السلام) از رنگ سبز رخسارش پرسید ، که فرمود : «حدیث جد بزرگوارم در مورد ما ، چون دیگر سخنان اش درست است . » آن گاه یک دیگر را در آغوش گرفتند و گریه کردند . از حدیث پرسید ؟ گفت : جدمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : «هنگامی که در شب معراج وارد بهشت شدم ، دو کاخ سر به آسمان کشیده و پرشکوهی را همانند هم و در کنار هم نگریستم که یکی از زبرجد سبز و دیگری از یاقوت سرخ .
در مورد آنها از جبرئیل پرسیدم . گفت : یکی از آن حسن است و دیگری از آن حسین . از رنگ آنها که یکی سبز بود و دیگری سرخ ، جویا شدم که جبرئیل ساکت شد .
او را سوگند دادم که گفت : امّا رنگ سبز کاخ حسن (علیه السلام) به خاطر آن است که به وسیله سمّ دشمن ناجوانمردانه شهید میگردد و رنگ اش سبز میشود و سرخی کاخ حسین بدان جهت است که او در حالی که چهره اش به خون رنگین است به شهادت میرسد .
در این هنگام جبرئیل و پیامبر گریستند و تمامی مخلوقاتی که حاضر بودند به شیون و گریه پرداختند .
در روایت است که در عالم برزخ آن حضرت در سمت راست عرش الهی است; و از آن جا بر شهادت گاه خویش مینگرد . و بر آنچه در آن جا رخ میدهد نظاره میکند و اردوگاه خویش ، انبوه زائران ، شیفتگان و عاشقان اش را تماشا میکند . آنان را با اسم و رسم و نام پدر و مادر و از نظر درجات و منزلت شان دربارگاه خدا میشناسد . و بر محافل و مجالس و سوگورای خویش و شرکت کنندگان و عزادارانش نظر میافکند و خود ، توسط پدرش ، برای آنان طلب بخشایش و آمرزش میکند و میفرماید : «هان ای سوگواران بر عاشورا ! . . . اگر میدانستی که خداوند برای تو چه نعمتهایی به عنوان پاداش آماده ساخته است ، بی تردید شادمانی و سرورت از غم و اندوهت ، بیشتر میشد . [۳۹۲]
عالم قیامت (معاد)
مقدمه
القارِعَةُ * ما القارِعَةُ * وَما أدْراکَ ما القارِعَةُ * یَوْمَ یَکُونُ النّاسُ کَالفَراشِ المَبْثُوثِ * وَتَکُونُ الجِبالُ کَالعِهْنِ المَنْفُوشِ * فَأَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ * فَهُوَ فِی عِـیشَة راضِـیَة * وَأَمّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ * فَأُمُّهُ هاوِیَهٌ * وَما أَدْراکَ ما هِـیَهْ * نارٌ حامِـیَةٌ [۳۹۳]
آن حادثه کوبنده ، چه کوبنده عظیمی است . تو نمی دانی که کوبنده چیست ، روزی است که مردم چون ملخ فراری روی هم میریزند و کوهها چون پشم رنگارنگ زده شده میگردد ـ از هول آن روز مانند پشم زده متلاشی گردند ـ . امّا کسی که اعمال اش نزد خدا دارای ارزش باشد ، او در عیش رضایت خواهد بود . و امّا آن که اعمال اش وزنی و ارزشی نداشته باشد ، او در آغوش و دهن هاویه (قعر جهنّم) خواهد بود . و تو می دانی هاویه چیست ؟ آتشی است سوزنده .
آخرین مرحله از مراحل ششگانه انسان معاد یا روز رستاخیز است . پس عوالم ششگانه که از عالم ذرّ شروع میشود و به معاد ختم میگردد ، یک سیر جسمی و روحی تکامل و تعالی انسان را به مرحله نمایش میگذارد و معاد نتیجه این تکامل است . و خداوند در روز رستاخیز به نتیجه اصلی خالقیّت دست مییابد که آیا این بنده واقعاً آن « أَحْـسَنُ الخالِقِـینَ »[۳۹۴] است و یا نه یک چیز بیهوده و عبث میباشد . « خَلَـقْناکُمْ عَـبَثاً »[۳۹۵] و یا یک کارخانه نجاست ساز است . چون از حیث آفرینش اگر انسان را از نطفه تا عظاماً بررسی کنیم ، یک سیر الی اللّهی که فقط لطف خداوند شامل حال آن تکامل جسمی و معنوی میباشد بوده است . ولی بعد از آن که نوزاد انسان به دنیا آمد ، رشد میکند ، جوان میشود ، چون پیر شده میمیرد و از ولادت تا مرگ اش هم یک تکامل جسمی مادی است ، روش زندگی یکسان تکرار میشود . شب و روز ، روز و شب میشود ، انسان میخورد ، میآشامد ، میخوابد ، مدفوع دارد ، به خواستههای خویش میرسد . آیا غیر از این زندگی یکسان چیز دیگری وجود ندارد ؟ آیا میتوان باور کرد ، هدف از آفرینش انسان همین است و بس ؟ ! پذیرفتن این معنی برابر است با این که بگوییم انسان ، به عنوان یک کارخانه نجاست ساز آفریده شده و همه این شگفتیها و زیباییها ، بیهوده و بی فایده میباشد; « أَفَحَسِـبْتُمْ أَنَّما خَلَـقْناکُمْ عَـبَثاً وَأَنـَّکُمْ إِلَیْنا لا تُـرْجَعُونَ [۳۹۶] آیا میپندارید شما را بیهوده آفریدم و به سوی ما باز نخواهید گشت . » در صورتی که در سوره دیگر میفرماید : « فَإِذا جاءَتِ الصّاخَّـةُّ * یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخِـیهِ * وَأُمِّـهِ وَأبِیهِ * وَصاحِـبَتِهِ وَبَنِـیهِ * لِکُلِّ امْرِیء مِنْهُمْ یَوْمَئِذ شَأْنٌ یُغْنِـیهِ [۳۹۷]پس چون بانگ قیامت ـ صیحه اسرافیل ـ برآید ، روزی که هر کسی از برادرش بگریزد و حتی از مادر و پدرش فرار کند . و از زن و فرزندش گریزان باشد و هر یک از شما آن چنان گرفتار کار خود است که به دیگری نپردازد . »
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :
إن اوحش ما یقوم علی هذا الخلق فی ثلاث مواطن :
یوم یلد و یخرج من بطن امّه فیری الدنیا ، و یوم یموت فیعاین الآخرة و اهلها ، و یوم یبعث حیّاً ، فیری احکاماً لم یرها فی دار الدنیا و قد سلم الله علی یحیی فی هذه المواطن . . . ; [۳۹۸]
موحّشترین موقع برای این مخلوق ، سه وقت است :
یکی ، آن روز که از مادر متولد میشود و دنیا را میبیند . و دیگر روزی که میمیرد و اوضاع آخرت را مشاهده میکند . و سوّم روزی است که زنده ، از قبر برانگیخته میشود و با مقررّات و احکامی مواجه میگردد که آنها را در دنیا ندیده است . خداوند سلامت را در این سه روز شامل حال یحیی نمود . . . .
خداوند سلامت را در این سه مرحله شامل حال یحیی نمود و او را در برابر وحشتها امنیّت و آرامش داد و فرمود : « وَسَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَـیّاً [۳۹۹] و سلام بر او ، آن روز که تولّد یافت ، و آن روز که میمیرد ، و آن روز که زنده برانگیخته میشود . »
سه روز مشکلی که در سرنوشت انسان تعبیر به « وَسَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَـیّاً » میشود . در تاریخ زندگی او و انتقال او از عالمی به عالم دیگر وجود دارد . روز گام نهادن به این دنیا « یوم ولد » و روز مرگ و انتقال به جهان برزخ « یوم یموت » و روز انتقالی « یوم یبعث حیّاً » که طبیعتاً با بحرانهایی روبه رو است . خداوند سلامت و عافیت خود را شامل حال بندگان خاص اش قرار میدهد و آنها را در این سه مرحله طوفانی در کنف حمایت خویش میگیرد [۴۰۰]
مولوی میگوید :
کمترین کارش به هر روز این بود
کو ، سه لشکر را روانه میکند
لشکری ز اصلاب سوی امّهات
بهر آن تا در رحم روید نبات
لشکری ز ارحام سوی خاکدان
تا ز نر و ماده برگردد جهان
لشکری از خاکدان سوی اجل
تا ببیند هر کس حسن عمل
تعریف معاد
معاد ، به سه معنی آمده :
اوّل; به معنی مصدری اش که عود و بازگشتن است .
دوّم; مکان بازگشتن .
سوّم; زمان بازگشتن .
و معنای اصلی معاد همان است که خداوند بیش از بیست مورد در قرآن کریم به آن اشاره میفرماید ، و همگان را نسبت به آن آگاه میکند . و آنها عبارتنداز :
۱ . یوم القیامة (روز رستاخیز); ۲ . یوم الدّین (روز جزا); ۳ . الیوم الآخر (روز واپسین); ۴ . یوم الحسرة (روز دریغ); ۵ . یوم الوقت المعلوم (روزی که زمان اش معلوم است); ۶ . یوم الحقّ (روز حقّ); ۷ . یوم الفصل (روز جدا شدن); ۸ . یوم الحساب (روز حساب رسی); ۹ . یوم التغابن (روز مغبونی ، روزی که بسیاری از مردم احساس میکنند که در دنیا باختهاند); ۱۰ . یوم الجمع (روزی که همه مردم در آن جمع میشوند . ) و . . . .
و خداوند اوصاف معاد را در قرآن چنین بیان میفرماید :
۱ . « یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِـیهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفاعَةٌ [۴۰۱] روزی که در آن نه خرید و فروش باشد و نه دوستی و شفاعتی . »
۲ . « یَوْمٌ مَـجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ [۴۰۲] روزی که مردم در آن گردآورده شوند . »
۳ . « لِیَوْم تَشْخَصُ فِـیهِ الأَبْصارُ [۴۰۳] روزی که چشمها در آن خیره میماند . »
۴ . « یَوْماً لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جاز عَنْ والِدِهِ شَیْـئاً [۴۰۴] روزی که هیچ پدری کیفر فرزند را به عهده نگیرد و هیچ فرزندی کیفر پدر را عهده دار نشود . »
۵ . « یَوْمَ لا یَـنْفَعُ مالٌ وَلابَـنُونَ * إِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْب سَلِیم [۴۰۵] روزی که نفع نمیدهد مال و نه پسران ، مگر کسی که آمد نزد خدا با دلی درست و پاک . »
معاد در عهد قدیم و جدید
جملههای واضح و با صراحت دربارهٔ معاد یا روز قیامت در تورات نیامده ، ولی جملههایی دربارهٔ اعتقاد به زندگی پس از مرگ را به فراوان بیان کرده و بازگشت آدمی یان به زمین مقدس و بهره مند شدن از نعمتها و برکات بی پایان آن ، یک امر واجب و الهی دانستهاند . و چنین آمده است :
روز عظیم خداوند نزدیک است ، و به زودی هر چه تمام تر میرسد . آواز روز خداوند مسموع است و مرد زورآور در آن به تلخی فریاد برخواهد آورد ، آن روز روز غضب است . روز تنگی و اضطراب ، روز جزایی و ویرانی ، روز تاریکی و ظلمت ، روز ابرها و ظلمت غلیظ ، روز کرنا و هنگامه جنگ به ضدّ شهرهای حصاردار ، و به ضدّ بُرجهای بلند ، و مردمان را چنان به شک میآورم که کورکورانه راه خواهند رفت ، زیرا که به خداوند گناه ورزیدهاند ، پس خون ایشان مثل غبار و گوشت ایشان مانند سرگین ریخته خواهد شد . در روز غضب خداوند نه نقره و نه طلای ایشان را تواند رهایند ، و تمامی جهان از آتش غیرت او سوخته خواهد شد ، زیرا که بر تمامی ساکنان جهان هلاکتی هولناک وارد خواهد آورد . ای امتی که حیا ندارید ! فراهم آیید و جمع شوید قبل از آن که حُکم نتاج بیاورد و آن روز مثل کاه بگذرد قبل از آن که حدّت خشم خداوند بر شما وارد آید ، قبل از آن که روز خشم خداوند بر شما برسد . ای جمیع حلیمان زمین ! احکام او را به جا آورید ، عدالت را بطلبید و تواضع را بجویید شاید که در روز خشم خداوند مستور شوید . [۴۰۶]
و در کتاب دیگر چنین آمده :
مُردگان تو زنده خواهند شد و جَسَدهای من خواهند برخاست ، ای شما که در خاک ساکنید ! بیدار شده ترنّم نمایید ، زیرا که شبنم تو شبنم نباتات است . و زمین مُردگان خود را بیرون خواهد افکند . ای قوم من ! بیایید به حُجْرههای خویش داخل شوید و درهای خود را در عقب خویش ببندید ، خویش را اندک لحظه پنهان کنید تا غضب بگذرد . زیرا خداوند از مکان خود بیرون میآید تا سزای گناهان ساکنان زمین را به ایشان برساند ، پس زمین خونهای خود را مکشوف خواهد ساخت و کشته گان خویش را دیگر پنهان نخواهد نمود . [۴۰۷]
هر چند در تورات جملههای به طور صریح دربارهٔ روز قیامت وارد نشده است ، اما جملههای دربارهٔ زندگی پس از مرگ در آن آمده و از باب نمونه صریحترین جملهای که دربارهٔ معاد وارد شده این جمله است : «میراننده ، زنده کننده ، زیرآورنده به قبر و بیرون آورنده خداوند است . »[۴۰۸]
و یا : «در روز حدّت خداوند ، نه نقره و نه طلای ایشان به رهانیدن ایشان قادر خواهد بود ، زآن رو که تمامی زمین از آتش غیرت او خواهد سوخت ، زیرا که به زودی زود تمامی ساکنان زمین را به انجام خواهد رسانید . »[۴۰۹]; «مردگان تو زنده خواهند شد و اموات ما خواهند برخاست . ای شما که ساکنان در خاک هستید ! بیدار شده ترنّم کنید چون که شبنم تو ، مثل شبنم گیاه است و زمین اموات را بیرون خواهد انداخت . »[۴۱۰] این جملهها میتواند نظر صریح تورات دربارهٔ معاد باشد .
در انجیل ، معاد را جنبه روحانی آن پنداشته و اعتقادشان بر همان مبناست . در حالی که قرآن کریم آن را هم جسمانی و روحانی میداند .
و در پارهای از موارد مسأله رستاخیز ، به تعبیرهای دیگری مانند : حیات جاویدان ، روز جزا آمرزش ، عذاب جهنم و بهشت مطرح گردیده است . مانند این فرازها :
خواهش پدر که مرا فرستاد این است که هر چه به من بخشید ، من هیچ چیز آن را ضایع نکنم ، بلکه در روز بازپسین برخیزانم و خواهش آن کس که مرا فرستاده این است که هر کس که پسر را ببیند و بر او ایمان بیاورد مالک زندگانی جاودانی بشود و من او را در روز بازپسین خواهم برخیزانید . [۴۱۱]
و در باب دیگر آمده :
ناگاه شخصی آمده وی را گفت : ای استاد نیکوی من ! چه کار نیکو به عمل آورم تا زندگی جاوید یابم . گفت : از چه رو مرا خوب گفتی و حال آن که هیچ کس خوب نیست جز یکی و آن خداست و اگر اراده داری که داخل حیات شوی ، فرایض را نگاه دار . گفت : کدام فرایض ؟ عیسی گفت : همین که قتل مکن ، زنان مکن ، دزدی مکن ، شهادت زور مگو ، پدر و مادر خود را محترم دار و آشنای خود را چون خود دوست دار . جوان گفت : همه این گفتهها را از ابتدای جوانی خود محفوظ داشتهام . . . عیسی گفت : اگر قصد داری که کامل گردی ، برو اشیای خود را فروخته به فقرا تسلیم نما که در آسمان گنجی خواهی یافت . . . پس عیسی شاگران خویش را فرمود : شخص ثروتمند در نهایت دشواری داخل ملکوت آسمان خواهد گشت . [۴۱۲]
هم چنین در فراز دیگر آن آمده :
حکم مکنید تا بر شما حکم نشود ، زیرا که به آن طریق که حکم میکنید ، حکم بر شما خواهد شد و به همان پیمانه که میپیمایید از برای شما پیموده خواهد شد[۴۱۳]; زیرا آن روز که فرزند انسان در جلال پدر خود با ملائکه خویش خواهد آمد و آن گاه هر کس را بر وفق عمل او جزا خواهد داد . [۴۱۴]
و در انجیل یوحنا چنین آمده است :
و این درخواست پدر است که مرا فرستاد ، همانا هر چه به من عطا نمود چیزی از آن را تلف نکنم ، بلکه در روز آخر بپا دارم; زیرا این همان خواست کسی است که مرا فرستاد . هر کسی پسر را ببیند و به او ایمان آورد ، دارای حیات جاودانی گردد و من او را در روز آخر بر می خیزانم . [۴۱۵]
چون «معاد» دارای بحث بسیار گستردهای است . و خداوند نیز به این موضوع اهمیّت به سزایی داده و در بیشتر سورههای قرآن اش به تعریف و اوصاف آن پرداخته ، تا در روز جزا بشر نسبت به آن غافل نباشد . و این گستردگی بحث در قرآن و مجهول بودن چگونگی زندگی بشر در عالم قیامت باعث گردیده که علما و دانشمندان در خصوص «معاد» و اهداف آن به قلم فرسای و تحقیقات قابل تحسین بپردازند . و ما هم در این مرحله به طور اجمال و تکمیل بحث عوالم ششگانه به معارفه مینشینیم . و قبل از آن که به بحث اصلی بپردازیم بد نیست نظریه قرآن را دربارهٔ عقاید خالی از حقیقت دو دین یهود و مسیحی بیان کنیم . آن جا که خداوند بزرگ در رده نظریات تورات و انجیل در قرآن مجید به رسول اش میفرماید :
«بگو ای اهل کتاب ! در دین خود ، علوّ (و زیادِروی) نکنید; و غیر از حق نگویید; و از هوسهای جمعیّتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند ، پیروی ننماید . [ و] کافران بنی اسرائیل ، بر زبان داوود و عیسی بن مریم ، لعن (و نفرین) شدند . این به خاطر آن بود که گناه کردند; و تجاوز مینمودند . »[۴۱۶]
در این ره انبیا چون ساربانند
دلیل و رهنمای کاروانند
وزایشان سیّد ما کَشته سالار
همو اوّل هم او آخر در این کار
جمال جان فزایش شمع جمع است
مقام دلگشایش جمع جمع است
شده او پیش و دلها جمله در پی
گرفته دست دلها دامن وی
تقسیم بندی معاد طبق نظریه مفسران و علمای قرآنی
الف) معاد عقلی
بعضی از دانشمندان ، در این باره مثالی زدهاند و آن این که آدمی در این دنیا ، همانند جوجه در تخم مرغ است . همان طور که کمال جوجه در شکستن تخم و بیرون آمدن از آن است ، از شرایط تکامل آدمی نیز مفارقت روح اҠبدن و حصول مرگ است ، و اگر این مرگ نباشد آدمی به کمال خود نخواهد رسید : « الَّذِی خَلَقَ المَوْتَ وَالحَیوةَ لِـیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ;[۴۱۷] او خداوندی است که مرگ و حیات را آفرید است برای آن که شما را امتحان نماید تا کدام تان نیکوکارترید . »
و همان گونه که هسته خرما تا نپوسد درخت میوه آور نمیشود . گندم تا آرد نگردد و خمیر و نان نشود ، جزی بدن ما قرار نخواهد گرفت . و به طور کلی بذر و دانه تا نشکند و تغییر چهره ندهد ، تبدیل به گیاه و درخت تکامل یافته نمیشود ، آدمی نیز تا نمیرد و بدن زیبای اش متلاشی نشود به کمال مطلوب اش نخواهد رسید .
در فصل زمستان زمین و نباتات فاقد حیات میباشند . و فصل زمستان فصل خواب و استراحت زمین و نباتات است . ولی در فصل بهار به جنبوجوش و تکاپو میافتند و با نسیم روح بخش و ریزش باران بهاری فعّالیّت خود را شروع میکنند . و بار دیگر زمین جامه سبزینه خود را میپوشد و همه جا سرسبز و با طراوت میگردد . در نتیجه زمینِ مرده و بی تحرّک ، پس از مدتی زنده میشود و آثار حیات خود را نشان میدهد . قرآن نیز با چنین نمونههایی که هر سال در زندگی افراد تکرار میشود ، امکان حیات مجدّد انسان را استدلال میکند ، آن جا که میفرماید :
وَاللّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثِـیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلی بَلَد مَیِّت فَأَحْیَیْنا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِـها کَذ لِکَ النُّـشُورُ; [۴۱۸]
خداوند کسی است که بادها را میفرستد و بادها ، ابرها را به حرکت در میآورد ، آن گاه خداوند ابر را به زمین مرده ـ بی آب و علف ـ میفرستد و زمین را به وسیله آن زنده میکند چنین است رستاخیز انسان و جهان .
قرآن و اثبات معاد عقلی
تمام آیات قرآن که شأن نزول اش برای معاد است ، دو هدف عمده را دنبال میکند :
اوّل; عبث نبودن خلقت انسان : « أَنَّما خَلَـقْناکُمْ عَـبَثاً وَأَنـَّکُمْ إِلَیْنا لا تُـرْجَعُونَ ;[۴۱۹] آیا میپندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نخواهید گشت» .
دوّم; حیات جاوید (معاد) : « لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّـهِمْ وَهُوَ وَلِـیُّـهُمْ ;[۴۲۰] برای آنها (در بهشت) خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود و او ولی و یاور آنها خواهد بود . »
بهترین دلیل معاد ، عقل است . بیان این مطلب معقول نیست که آفریدهای عظیم و شگفت انگیز که همه مخلوقات عالم به تسخیر او درآمده و از تمام ذرّات عالم به نحوی استفاده و بهره میبرد . و حتی اگر روشن دلی تمام اعضا و جوارح خود را وارسی کند و لحظهای بیاندیشد ، خواهد دید که ذرّهای از ذرّات موجود و تشکیل دهنده در وجود انسان بی حکمت و عبث نیست . و هر کدام برای وظیفهای معیّن و مخصوص خود آفریده شده . و اگر خللی در هر کدام از دستگاههای اندام انسان ایجاد شود ، بقیّه اعضا در بی تابی و مشقّت قرار میگیرند . سؤال این جاست که هر ذرّه در وجود انسان و ذرّات کروی آسمانها و کهکشانها وظیفه مخصوص خودشان را دارند ، آیا ممکن است که این عالم با این همه ذرّت کوچک و بزرگ بیهوده و بی هدف باشد ؟ و یا ناظم مدبّر و توانایی نیست که از کاینات و جز جزی همه مخلوقات آگاه باشد ؟
پاسخ پرسشهای بالا را خداوند این چنین در قرآن بیان میفرماید :
أَوَ لَمْ یَتَـفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِـهِمْ ما خَلَقَ اللّهُ السَّمـواتِ وَالأَرْضَ وَما بَیْنَهُما إِلاّ بِالحَقِّ وَأَجَل مُسَـمّیً وَ إِنَّ کَثِـیراً مِنَ النّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ ;[۴۲۱]
آیا آنان با خود نیندیشدند که خداوند ، آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز به حق و برای زمان معیّنی نیافریده است ؟ ولی بسیاری از مردم و رستاخیز و القای پروردگارشان را منکرند .
در صورتی که خداوند از تمام اعضا و جوارح انسان بر اعمال و کارهایی که انجام دادهاند ، شهادت میگیرد . و میفرماید :
الیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِـهِمْ وَتُکَـلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِـبُونَ ;[۴۲۲]
امروز بر دهانهاتان مهر خموشی نهیم ، و تنها دست هایتان سخن گفته و پاهاتان بر آنچه کردهاید شهادت دهند .
روز محشر هر نهان پیدا شود
هم زخود هر مجرمی رسوا شود
دست و پا بدهد گواهی با بیان
بر فساد او به پیش مستعان
دست گوید من چنین دزدیدهام
لب بگوید من چنین بوسیدهام
پای گوید من شدستم تا مُنی
فرج گوید من بکردستم زنا
چشم گوید غمزه کردستم حرام
گوش گوید چیدهام سوءالکلام
پس دروغ آمد زسر تا پای خویش
چون گواهی میدهد اعضا زپیش
و یا :
یَوْمَ تَـشْهَدُ عَلَیْهِـمْ أَلـْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیـهِمْ وَأَرْجُـلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ ;[۴۲۳]
بترسید از روزی که بر اعمال (زشت و ناپسند) آنها زبان و دستها و پاهای شان گواهی دهند .
آری ! ذرهای از ذرّات عالم وجود بی حکمت نیست ، پس آیا خود عالم وجودی بی حکمت است ؟ ! جزیی از اجزای بدن حتی ناخن و موهای زاید بدن بی مصلحت خلق نشده . آیا خود بدن انسان بی غرض و مصلحت آفریده شده است ؟ !
وَما خَلَقْنَا السَّماءَ وَالأَرْضَ وَما بَیْنَهُما باطِلاً ذ لِکَ ظَـنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِـنَ النّارِ ;[۴۲۴]
ما آسمان و زمین را با هر چه که میان آنهاست ، بیهوده نیافریدهایم ، این گمان کسانی است که کافرند ، وای ! به حال آنها از آتش جهنّم .
اللّهُ یَبْدَأُ الخَلْقَ ثُمَّ یُعِـیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ;[۴۲۵]
خداوند خلق را نخست بیافرید و پس باز گرداند . و سپس به سوی او بازگشت میکنند .
اثبات معاد عقلی در قرآن کریم بسیار است ، و خداوند در سوره قیامت در خصوص آفرینش انسان و اثبات زنده کردن بعد از مردن را به واضح بیان میفرماید :
أَیَحْسَبُ الإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً * أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی * ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی * فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالأُنْثی * أَلَیْسَ ذ لِکَ بِقادِر عَلی أَنْ یُحْیِـیَ المَوْتی ;[۴۲۶]
آیا آدمی گمان میکند که بیهوده و مهمل واگذاشته میشود . مگر نطفهای از منی نبود که ریخته میشد ، پس به صورت علقهای در آمد و خدای اش او را در راه تکامل به حدّ اعتدال و مساوات رسانید . و از دو قسم ماده و نر پدید آورد ، آیا چنین خدایی توانا و قادر نیست که مردگان را زنده کند ؟
و در سوره دیگر میفرماید :
کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَکُنْتُمْ أمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمِـیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِـیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ;[۴۲۷]
چگونه به خدا کافر میشوید در حالی که مرده بودید ، پس شما را زنده کرد . و سپس شما را می میراند; آن گاه دوباره زنده تان مینماید .
ب) معاد نقلی
دلایل نقلی یکی از محکمترین و شایعترین ادلّه اثبات معاد است; همان طور که خداوند بزرگ در قرآن کریم با بیشترین بیان از حالات مختلف پیغمبران و چگونگی احوال امت شان اشاره میکند . و ائمّه اطهار (علیهم السلام) ، با احادیث روشن بخش و مستدلّ خود به تفسیر آیات الهی و کیفر و پاداش امتهای گذشته پرداختند ، تا برای همگان قابل قبول و پذیرش باشد .
یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر از سوی خدا برگزیده شدهاند و همه آنها بدون استثنا از حشر و نشر قیامت و چگونگی کیفر و یا پاداش انسانها در آن خبر دادهاند در تمام پیروان و آیینها نیز ایمان به خدا و حشر و نشر قیامت را به طور مشترک پذیرفته و قبول دارند و یکی از اهمیّت معاد ، مشترک بودن دینها نسبت به آن است .
برخی از صدوپانزده مسأله که اسکندر از استادش ارسطا طالیس پرسیده بود ، این است که :
اسکندر میگوید : گفتم : معدن ما از کجاست ؟ گفت از آنجا که آمدیم . گفتم : از کجا آمدیم ؟ گفت : از آنجا که اوّل کار بود .
گفتم : به چه دانیم که از کجا آمدیم ؟ گفت : زیرا که چون علم میآموزیم ، بیشتر میرویم .
گفتم : جنبش برتر یا آرام ؟ گفت : اندر ارواح آرام و اندر اجساد جنبش .
گفتم : روح آرمیده کدام است ؟ گفت : آنکه تمام است .
گفتم : فکر چیست ؟ گفت : صورت کردن جان .[۴۲۸]
از این پرسش و پاسخ به خوبی دانسته میشود که مبدأ و معاد در تمام دورهها نزد علما و دانشمندان بحث مبنای بوده و انگیزه درک آن برای علمای هر عصر هدفمند است .
زنده شدن مرد نبّاش
امام زین العابدین (علیه السلام) فرمود : «در قوم بنی اسرائیل مردی میزیسته که کارش شکافتن قبور مردم و بیرون آوردن کفن آنها و فروختن آن در بازار بوده است . همسایهای داشت مریض شده ، ترسید بمیرد و آن مرد کفن اش را بدزدد ، پیغام فرستاد و او آمد .
دو کفن آورد پیش او گذارد و گفت : هر کدام از اینها که بهتر است بردار و یکی را برای من بگذار . و من توّقع دارم که دیگر مرا برهنه نگذاری . او که ابا و امتناع کرد عاقبت با اصرار و التماس آن مرد یکی از آن دو کفن را که از دیگری بهتر بود برداشت ، و رفت . آن مرد مریض پس از مدّت بسیار کمی از دنیا رفت و فرزندان اش او را دفن کردند .
مرد نبّاش ، با خود گفت : این مرد مرده است چه میداند که من کفن اش را بر میدارم . آمده و قبر او را شکافت ، وقتی که خواست کفن را بردارد صدایی شنید که یکی فریاد میزند : این کار را مکن ! آن مرد نبّاش ، ترسید و برگشت در حالی که پشیمان شد و توبه کرد .
وقتی که مرد نبّاش خواست بمیرد به فرزندان اش وصیّت کرد که چون من از دنیا رفتم ، مرا با آتش بسوزانید و استخوان سوخته مرا بکوبید نصف آن را در صحرا به باد بدهید ، و نصف دیگر را به دریا بریزید ، وقتی که مرد نبّاش مُرد به وصیّت اش عمل کردند .
«فقال اللّه للبر اجمعَ ما فیک و قال لِلْبَحْر اَجْمَع ما فیک» خطاب شد به بیابانها و دریاها که خاکسترش را جمع کنید ، جمع کردند ، یک مرتبه آن مرد به امر پروردگار زنده شد .
خطاب رسید : چرا چنین وصیتی به فرزندان خود کردی ، عرض کرد : خدایا ! به عزّت و جلالت قسم از ترس عذاب تو .
خطاب رسید : چون از ترس من چنین وصیتی کردی «ساُرضی عنک خصومک و قد آمنت خوفک و غفر لک» یعنی : من هم دشمنان تو را از تو راضی میکنم و ترس تو را مبدّل به امنیت میکنم و تو را هم میآمرزم . [۴۲۹]
جسد متلاشی شده آن مرد نبّاش مورد خطاب حضرت حق ـ جلّ جلاله ـ قرار میگیرد و زنده میشود ، جای شک و تردیدی نمیماند که روزی تمام انسانها مورد چنین خطابی قرار گیرند و بازخواست شوند . خداوند میفرماید :
کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَکُنْتُمْ أمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمِـیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِـیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ;[۴۳۰]
چگونه به خدا کافر میشوید در حالی که مرده بودید ، پس شما را زنده کرد و سپس شما را می میراند . آن گاه دوباره زنده تان مینماید ، پس آن گاه به سوی او بر گردانیده میشوید .
با این که معاد یک امر حتمی و محقق الوقوع است ، ولی اکثریت مردم در گذشته و حال از پذیرش این واقعیت سرباز زده و به آن ایمان نمیآورند . و با دلایل پوچ و بی اساس شان به سفسطه میپردازند . و در اسارت لجاجت و تعصّبهای مفرط به گمراهی و ضلالت خود پافشاری میکنند . در حالی که خداوند بزرگ در قرآن میفرماید :
إِنَّ السَّاعَةَ لاَتِـیَةٌ لا رَیْبَ فِـیها وَلـکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یُـؤْمِنُونَ . [۴۳۱] إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَنَحْیا وَما نَحْنُ بِمَبْعُوثِـینَ ;[۴۳۲]
بدون هیچ شک و تردید ، ساعت قیامت فرا میرسد ولی بیشتر مردم به آن ایمان نمیآورند . جز زندگی دنیا برای ما حیات دیگری نیست ، دنیایی که در آن میمیریم و زنده میشویم و هرگز در قیامت برانگیخته نخواهیم شد .
نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) طبق وظیفه پیامبری و ارشاد امّت و به منظور هدایت مردم ، آیات معاد را که وحی باری تعالی بود با حضور مردم تلاوت مینمود ، فرا رسیدن روز موعود و قیام قیامت را به اطلاع آنان میرساند و از پاداش و کیفر الهی آگاه شان میکرد . گروهی از قریش که از جمله آنان عتبة بن ربیعه ، ابی بن خلف و . . . بودند ، حضور پیامبر اسلام آمدند و دربارهٔ معاد با بیانی آمیخته و سردرگم به مخالفت سخن گفتند . و برای اثبات ادعای دروغین خود ابی بن خلف به آن حضرت نزدیک شد و قطعه استخوانی را که قبلا با خود آورده بود و در دست داشت نشان داد ، سپس با سرانگشتان خود آن را به شدّت فشرد و نرم کرد ، آن گاه در آن دمید و ذرّات اش را پراکنده ساخت . و به حضرت عرض کرد : « وَ قالَ اَتَزْعَمُ اَنَّ رَبَّکَ یُحْیی هذا بَعْدَ ما تَری ;[۴۳۳] آیا با آنچه مشاهده کردی باز هم گمان داری پروردگارت این استخوان پوسیده را زنده خواهد کرد ؟
او با ارائه آن قطعه استخوان و پراکنده نمودن ذرّات آن تصوّر میکرد ، دلیل علمی مقتضی بر نفی معاد و ناممکن بودن آن اقامه نموده است . از این رو به پیشوای اسلام میگوید ، با آنچه دیدی آیا باز هم در گمان خود پا برجایی و تصوّر میکنی مردم در قیامت دوباره زنده میشوند ؟ خداوند در پاسخ او و به منظور آگاه ساختن دیگران این آیه را فرستاد :
وَضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَنَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ العِظامَ وَهِیَ رَمِـیمٌ * قُلْ یُحْیِیها الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّة وَهُوَ بِکُلِّ خَلْق عَلِـیمٌ ;[۴۳۴]
برای ما مَثَل میزند و آفرینش خود را فراموش میکند . میگوید : چه کسی به این استخوان پوسیده حیات میبخشد ؟ به او بگو : زنده کننده اش کسی است که در آغاز آن را ایجاد نموده و به عناصر مرده اش حیات بخشیده است و او به تمام آفریدههای خود محیط و آگاه است .
و علی (علیه السلام) مسأله قیام قیامت و زنده شدن مردگان را با عبارت دیگری بیان نموده و میفرماید :
عَجِبْتُ لِمَنْ اَنْکَرَ النَشْأة الآخِرَةَ وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَةَ الاُولی; [۴۳۵]
تعجب میکنم از کسی که نشأی آخرت را نفی میکند و آن را ناشدنی میپندارد با آن که نشأی دنیا را میبیند .
عُزَیر صد سال مرد
در سوره بقره ، خداوند داستان عزیر را ذکر میفرماید : خلاصه آیات و شأن نزول تفسیر آن این است که : عزیر از جمله پیغمبران بنی اسرائیل و حافظ کل تورات بود . و در بیت المقدس معلمی و پیشوای یهودیان را به عهده داشت . روزی با الاغ اش سفر میکرد و توشه راه که مقداری نان و انگور بود همراه داشت به قریهای رسید که سالیان پیش اهل آن هلاک شده بودند و جز استخوانهای پوسیده ، از ایشان چیز دیگری باقی نمانده بود . عزیر ، از روی حیرت و تعجّب نگاهی به این استخوانها کرد و گفت : « اِنّی یُحْیِی هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها » خدا این استخوانهای پوسیده شده را چطور دو مرتبه زنده میفرماید . ـ البته این مطلب از روی شگفتی و استعجاب بود نه این که منکر قیامت و بعثت شده باشد .
خدای تعالی برای این که به او بفهماند که قیامت نزد تو شگفت آور و بزرگ است ، ولی برای خدای تعالی اهمیّتی ندارد . همان جا او را می میراند و یک صدسال به همان حال افتاده بود . و هم چنین الاغ اش که تمام استخوانهایش هم پوسیده شده بود . ـ تعجب این جاست که انگور به آن لطافت یک صدسال تازه ماند ـ . پس از یک صدسال خدا عزیر را زنده کرد . ملکی به صورت بشر از او پرسید : شما چند وقت است این جا آمدهاید ؟ عزیر گفت : یک روز است که آمدم بلکه کم تر از یک روز .
ملک گفت : صدسال است که این جا افتاده بودی ، نگاه به الاغ اش کرد دید استخوان پوسیدهای شده ، آن وقت ملک گفت : نگاه به الاغت کن ببین که خدا چه میکند . عزیر دید اجزا و ذرّات بدن الاغ یک مرتبه به حرکت درآمد . و تمام آنها به هم میچسبد . دست ، پا ، گوش ، چشم ، و دیگر اعضا و جوارح به هم متصل شد ، یک مرتبه الاغ کامل گردید . و از جا حرکت کرد . ملک گفت : عزیر نگاه به انگورت کن که اصلا خراب نشده و قدرت خدا را مشاهده کن . و بدان که خدا بر همه چیز توانا است . عزیر به بیت المقدس برگشت دید وضع شهر عوض شده و آنهایی که میشناخت نمیدید ، به نشانی که داشت به منزل اش آمد درب خانه اش را کوبید ، از داخل خانه گفتند : کیست ؟ گفت : من عزیرم . گفتند : شوخی میکنی ! صدسال است که عزیری نیست; آیا علامتی که در او بود در تو هست ؟
عزیر مستجاب الدعوه بود . من خاله تو هستم و کور شدهام از خدا بخواه تا چشم مرا به من باز دهد . عزیر دعا کرد و چشم خال اش روشن گردید ، بعد جریان کارش را ذکر کرد و عبرتی برای خودش و دیگران گردید . [۴۳۶]
کیفیت معاد
دلایل عقلی و نقلی به روشنی ثابت کرد که مرگ پایان زندگی انسان نیست . بلکه پس از مرگ ، حیات دیگری وجود دارد که به آن «معاد» میگویند . اکنون باید دید که کیفیت زندگی معاد چگونه است . آیا جسمانی است یا روحانی ، و در صورت نخست ، آیا بدن اخروی عین همان بدن طبیعی است که در این جهان با آن زندگی میکرد ، یا بدنی لطیف تر است که در اصطلاح به آن بدن مثالی یا برزخی میگویند ؟
برای آگاهی بیشتر ، اقوال و نظرات دانشمندان را در این جا یادآور میشویم ، سپس نظریه مشهور دانشمندان اسلامی را مطرح و دلایل آن را بازگو میکنیم :
۱ . گروهی از متکلمان ، شیوه معاد را ، تنها جسمانی میدانند و به وجود روحی جز جسم و مکانیسم بدن معتقد نیستند . و در حقیقت روح در نظر آنان جسم لطیفی است که در بدن سریان دارد و همانند آتش در زغال ، آب در گل و روغن در زیتون است .
دلایلی که دربارهٔ اثبات روح و روان و تجرد آن از ماده اقامه شده است در نقد این نظریه کافی است ، و نظریه این گروه از متکلمان در شناخت شخصیت و واقعیت انسان ، دست کمی از نظر مادیها ندارد و این گروه انسان را صرفاً یک موجود مادی میپندارند و به چیزی جز بدن و فعل و انفعالهای فیزیکی و شیمیایی آن عقیده ندارند .
۲ . گروهی از فلاسفه و بالأخص پیروان مکتب «مَشّاء» تنها به معاد روحانی معتقدند و میگویند : پس از مرگ ، علاقه روح نسبت به بدن قطع میگردد ، ولی از آن جا که روح ، موجودی پیراسته از ماده است ، فنا و نیستی در آن راه ندارد و پس از قطع علاقه از بدن ، باقی و جاوید خواهد ماند .
این گروه چون نتوانستند اشکالات معاد جسمانی را حل کنند ناچار به معاد روحانی پناه بردند و معاد جسمانی را انکار کردند .
۳ . گروهی از حکما ، عرفا ، دانشمندان علم کلام و شخصیتهایی از علمای امامیه ، مانند شیخ مفید ، شیخ طوسی ، سیدمرتضی ، خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلی به هر دو معاد معتقدند و میگویند : روح در سرای دیگر به بدن بازگشت میکند . دارندگان این نظریه به دو گروه تقسیم شدهاند که به طور فشرده به آنها اشاره میگردد .
الف) روح در سرای دیگر به بدن طبیعی و عنصری که دارای فعل و انفعال طبیعی و شیمیایی است باز میگردد و آیات قرآن از این نظریه به روشنی پشتیبانی میکند .
ب) روح در سرای دیگر به بدن مثالی و برزخی که لطیف است و جرم و ماده ندارد ، اما از مقدار و شکل برخوردار است ، تعلق میگیرد و این بدن لطیف به گونهای عین بدن دنیوی است و هر کس آن را ببیند میگوید : این همان انسانی است که در دنیا زندگی میکرده ، ولی از این نظر که دارای جرم و ماده نیست و قابلیت فعل و انفعال شیمیایی و فیزیکی ندارد ، با آن تفاوت دارد . [۴۳۷]
حضرت علامه حسن زاده از استادش مرحوم حاج میرزا مهدی إلهی قمشهای در خصوص کیفیت معاد آورده است :
اقوال در مسأله معاد بر سه قول کلّی است : ۱ . معاد جسمانی فقط; ۲ . معاد روحانی فقط; ۳ . معاد جسمانی و روحانی هر دو .
قول اوّل ، عقیده ملّیین غیر اسلام و عوام است إلاّ ماشذّوندر که عوام خلق آن عالم را فقط دارلذات جسمانی از اکل و شرب و نکاح و سائر لذّات بدنی دانند .
قول دوم ، قول حکمای غیر اسلام و قبل از اسلام است که آن جهان را دارلذّات عقلی و نشأه کمال و سعادت و ابتهاج و نشاط روحی دانند و روح را در عالم تجرّد برتر از تعلق به أجسام و توجّه به لذّات جسمانی شناسند .
قول سوم ، قول حکمای اسلام و علمای ربّانی و همه محقّقین از متکلّمین و محدّثین و فقهای ما ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ است . و میتوان گفت : قول به معادین جسمانی و روحانی عقیده اسلام و همه مسلمین است إلاّ ما شذّوندر که جسمانی فقط دانند; و عقیده نگارنده نیز هر دو معاد جسمانی و روحانی است و ادلّه ما ناظر به این عقیده است ، یعنی در آن جهان آخرت و بهشت ابد هم لذّات جسمانی است از طعام و شراب و نکاح و مناظر زیبا و صورت حسنا و ابتهاجات و نشاط بی حدّ و هرگونه لذّت که در این جهان است در آن جا به طور أتم و اکمل و اشدّو أقوی از این جا خواهد بود ، منتهای امر در این عالم لذّات منقطع وفانی و مشوب به آلام است ، و آن جا لذّاتش دائم «أکُلُها دائم و ظلّها» و بدون مزاحم و بی ملال و کدورت و خالص و صرف لذّت است «فیها ما تشتهی الأنفس و تلذّ الأعین» ; و هم لذات روحانی در بهشت معرفت به لقای حسن مطلق إلهی و شهود آن جمال اعظم نامتناهی و شراب و سکر حیرت در مشاهده او که لذت ملائکه مهیّمین و روحانیین است که فوق هرگونه لذّت حسّی و خیالی است برای نفوس قدسیه حاصل است ، و نفوس بر حسب درجات معرفت و أعمال صالح در آن دو بهشت (بهشت لقای منعم و بهشت نعمت دائم) درجات مختلف دارند ـ درجات بعضها فوق بعض . [۴۳۸]
شکلهای گوناگون در قیامت
«یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجاً» [۴۳۹] روایت است : که وقتی معاذ از معنای این آیه و تفسیرش ـ که روز قیامت در صور دمیده میشود و دسته دسته میآیند ـ یعنی چه ؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : ای معاذ ! مطلب بزرگی را پرسیدی ، پس اشک در چشم مبارک اش جمع شده و فرمود : امّت من در روز قیامت ده صنف میشوند . البته خداوند این ده صنف را از جمله مسلمین جدا میکند و صورت شان را تغییر میدهد .
عدهای به شکل میمون ، و بعضی به صورت خوک ، و پارهای دست و پا بریده ، برخی کور و گروهی گنگ و کرند ، و طایفهای وارد محشر میشوند در حالی که زبان شان را میجوند و چرک از دهان آنها بیرون میآید . و اهل محشر از بوی گند آنها در زحمت اند و عدهای وارونه و سرنگون وارد محشر میشوند . و به همان حال آنها را به جهنّم میبرند . و عدهای به شاخهای از آتش آویخته شدهاند ، و دستهای بوی گند آنها از مردار بیشتر است و دسته دیگر جبّههایی که از قطران است بر آنها پوشانیده و چسبیده به پوستهای شان باشد .
معاذ پرسید : اینها چه کسانی هستند ؟
حضرت فرمود : آن کسی که به صورت میمون وارد محشر میشود ، نمّام است (سخن چین) و آن کسی است که : میان دو نفر را به هم بزند و سخن هر یک را دربارهٔ دیگری گفته ، برای اش خبر ببرد . آن که به شکل خوک میآید خورنده حرام است ، کسی که مثلا در کسب اش کم فروشی یا گران فروش کرده و مال مردم را خورده باشد . و آن که سرنگون است کسی است که رباخواری کرده است . آن کس که زبان اش را میجود و چرک از دهان اش بیرون میآید عالم بی عمل میباشد . آن که دست و پا بریده وارد محشر میشود ، آزار رساننده به همسایه است . آن کس که کور وارد محشر میشود ، حاکم جور و ظلم کننده و ناحقّ است .
و آن حضرت فرمود : آن کسانی که گنگ و کر هستند ، افراد خودپسندند . و آن را که به شاخهای از آتش میبندند کسانی هستند که در دنیا نزد سلاطین غمّازی و سعایت میکردند و اسباب زحمت مردم و آزار رساندن به آنها را فراهم میکردند .
و آنهایی که از مردار گندترند کسانی هستند ، که از شهوات و لذّتهای حرام برخوردار بودند . و حق واجب الهی را که مال آنها بود نمیدادند . آنهایی که جبّههای آتشین بر آنها پوشانده شده ، متکبّران میباشند .
و در حدیث دیگر روایت است : آن کسانی که دو میخ از آتش در چشم آنها است کسانی هستند که چشم خود را از حرام پر میکردند (چشم چرانی میکردند) .
و هم چنین حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید : «مردم در قیامت سه جور محشور میشوند ، بعضی سوار و بعضی پیاده و بعضی بر صورتها حرکت میکنند . سؤال کردند یا رسول اللّه چگونه با سر میتوان حرکت کرد ؟ فرمود : همان خدایی که آنها را در دنیا بر پاهایشان حرکت میداد قادر است که با سرهایشان حرکت دهد . »
مردم و وحشت روز قیامت
وقتی انسان عملی را انجام میدهد . عمل انجام شده به دو شکل در محکمهٔ وجدان اش بررسی میشود : یکی این که اگر عمل خیر و نیکی انجام داده باشد ، میل باطنی او و سرشت متظاهره او افتخار به منصه ظهور او را دارند . تا همگان از آن به تمجید یاد کنند .
دیگر این که اگر عمل خلاف شأن و شخصیت واقعی اش انجام داده باشد . به هیچ وجه اجازه نمیدهد که دیگران از آن اطلاع یابند . و مخفیانه در وجود خود ضبط میکند ، که در رد غضب و بی مهری هم نوعان خود قرار نگرید .
سؤال این است ، آیا تمام اعمال ـ خوب و بد انسان ـ روزی به ترازوی نقد و بررسی قرار نمیگیرد ؟ وقتی که حقوق فردی در جامعه ضایع میشود فرد متخلّف مورد بازرسی و مجازات کیفری قرار میگیرد ، آیا در مقابل ضایع شدن حقوق خداوند ، بازرسی ندارد و یا کیفری بر آن مترتب نیست ؟ وقتی کسی در دنیا خلاف قانون وضع شده عملی انجام میدهد ، ضمانت خویشان و فرد معتبر مورد قبول است ، آیا در آخرت هم چنین است ؟ و میتوان با تبانی از مجازات الهی فرار کرد ؟
با در نظر گرفتن جنبهٔ اخلاقی و موعظهٔ نبوی در پاسخ این سؤالات ، پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) چنین میفرماید :
وقتی مردم صحنه قیامت را مشاهده کنند و دقت حساب و عذاب دردناک را ، از نزدیک ببینند ، پدر به سراغ پسر میرود و میگوید : پسرم من در دنیا به نفع تو کار میکردم و تو را بزرگ کردم و خوراک ات دادم و از عرق جبین تو را اداره کردم و لباس بر تو پوشاندم و علم و ادب و قرآن به تو آموختم و همسری برایت اختیار نمودم و تو را برخود مقدم داشتم و مالم را پس از مرگ برایت گذاشتم ، پسر میگوید : پدر جان درست میگویی ، حالا چه حاجتی داری ؟ پدرش میگوید : پسرم میزان اعمالم سبک است و گناهانم میچربد و فرشتگان میگویند : به یک حسنه نیازداری تا نجات یابی . اینک میخواهم که حسنهای به من ببخشی تا میزانم سنگین شود . پسر میگوید : نه واللّه پدر ! من هم مثل تو میترسم و نمیتوانم حسنهای به تو بدهم ، این جاست که پدر با چشم گریان و پشیمان از خدماتی که در دنیا در حق او رواداشته باز گردد . و این است معنای کلام خدا : « فَلا أَنْسابَ بَیْـنَهُمْ یَوْمَـئِذ وَلایَـتَساءَلـُونَ ;[۴۴۰] در این روز خویشاوندی بین مردم نخواهد بود و از حال یک دیگر نمیپرسند . »
مادر هم نزد فرزند خود میرود و میگوید : آیا تو را در شکم خود جای ندادم و حمل نکردم و از پستانم شیر ندادم ؟ پسر میگوید : درست است ، اینک چه میخواهی ؟ مادر میگوید : گناهی از گناهان مرا به گردن بگیر ، تا بار گناهانم کمی سبک شود و نجات پیدا کنم . فرزند میگوید : ای مادر دست از من بردار ، که خودم گرفتارم . مادر با چشم گریان از پسر دور میشود و کسی از حال دیگری نپرسد . خلاصه شوهر به همین صورت نزد زن میآید و جواب رد میشنود . و آیه « وَ إِنْ تَدْعُ مُـثْقَلَةٌ إِلی حَمْلِها لایُحْمَلُ مِنْهُ شَیءٌ وَلَوْکانَ ذا قُرْبی [۴۴۱]; و اگر دیگری هر چند از خویشان اش باشد به سبک باری خود طلبد ، باری از دوش بر نمیدارد . »
چنان که در آیه دیگری میفرماید :
یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخِـیهِ * وَأُمِّـهِ وَأبِیهِ * وَصاحِـبَتِهِ وَبَنِـیهِ * لِکُلِّ امْرِیء مِنْهُمْ یَوْمَئِذ شَأْنٌ یُغْنِـیهِ [۴۴۲];
روزی که انسان از برادر و مادر و پدر و دوست و فرزند فرار میکند و هر کسی به کار و گرفتاری خود مشغول و از بار دیگران غافل است . [۴۴۳]
بهترین امّت در قیامت
در عالم ششم ، که عمده بحث آن در تعالیم و معارف اسلامی چگونگی اعمال و پی گرد کردار در دنیا میباشد ، و به جرأت میتوان گفت که عالم قیامت چگونگی خلاّقیت پروردگار و نهایت زحمات پیامبران و اوصیای آنها میباشد ، بر آن شدیم که چگونگی عمل کرد امتها در دنیا و نتیجه کردار آنها را به طور اجمال بررسی کنیم :
و لذا گفتهاند : «لا ترکنوا إلی الدنیا فإنّها غدّارة خداعة کالعروس متحلیه العیون ناظره و النفوس لها عاشقه; رغبت پیدا نکنید به سوی دنیا که غدار و مکاراست ، خود را مثل عروس زینت میکند ، چشم به سوی او نگاه میکند و نفسها عاشق او میشوند . » و روز قیامت که میشود دنیا را به صورت پیره زن گیس سفید بسیار بد ترکیب به صحرای محشر میآورند . به مردم میگویند : این را میشناسید ؟ میگویند از شناختن این عجوزه به خدا پناه میبریم .
و جواب میرسد : این دنیاست که برای خاطر او با هم دشمنی میکردید ، حسد میورزیدید و قطع رحم میکردید و . . . پس او را به طرف جهنّم میبرند و ندا میزند : اتباع و دوستان من چه شدند; عاشقان من کجایند ؟ پس خداوند میفرماید : متابعان و دوست داران او را به او ملحق کنید . [۴۴۴]
و مولانا در اوصاف بغض دنیا میسراید :
صدهزاران ابلیس و بلعم در جهان
این چنین بوده است پیدا و نهان
این دو را مشهور گردانید اله
تا که باشند این دو بر باقی گواه
« کُنْتُم خَیَر اُمَّة اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعْروفِ وَ تَنْهَونَ عَنِ الْمنکَر وتُؤْمِنُونَ بِاللهِ; [۴۴۵] شما ـ مسلمانان ـ بهترین امّتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاید; ـ چه این که ـ امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید . »
یعنی شما بهترین امّت و جماعتی بودید که برای مردم آفریده شدید به جهت صدور اعمال حسنه و یا آن که در میان شما امر به معروف و نهی از منکر که پایداری دین از آن سرچشمه میگیرد پا برجاست . و از مهمترین خصیصه این امّت این است که از پیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) متابعت میکنند و آداب و اخلاق آن حضرت را سرمشق خود قرار میدهند و در سلک و پیرو او میباشند . و علامه مجلسی مینویسید : « اِنْ الله سبحانه اعطی هذه الامّة مرتبة الخلیل و مرتبة الکلیم و مرتبة الحبیب ;[۴۴۶] خداوند به این امّت مرتبه و مقام سه پیغمبر اولواالغزم; ابراهیم ، موسی و حبیب خود خاتم انبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم) را عطا کرد . »
راوی گوید : با رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از راهی میگذشتیم ; مردی را دیدیم در زیر درختی نماز میخواند و میگوید : « یا ربّ اجعلنی من امة المرحومة » رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : «برو سلام مرا به این مرد برسان . » گوید : رفتم و سلام آن حضرت را به او رسانیدم ، گفت : برو خدمت آن حضرت و عرض کن ، برادر شما خضر است که از خداوند درخواست میکند خدا او را از امّت شما گرداند . [۴۴۷]
خداوند به مقام و منزلت حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) مقامی به این امّت داده که به هیچ کدام از امّتهای گذشته نداده ـ این مقامات در کتب تفسیری و روایی بسیار آمده که از اطاله بحث ما خارج است ـ و به طور اجمال به چند نمونه اشاره میشود :
۱ . خداوند به دعای پیغمبر آخرالزّمان (صلی الله علیه وآله وسلم) ده امر مشکل را از این امّت برداشت : آن جا که میفرماید : «رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَنْیا اِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذیِنَ قَبلِنا; [۴۴۸] پروردگارا ! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده ، آن چنان که ـ به خاطر گناه و طغیان ـ برکسانی که پیش از ما بودند ، قراردادی» .
۲ . ایام و لیالی برای این امّت قرار داده که اگر یک روز یا یک شب را مواظبت در عبادت نمایند ، ثواب چندین سال عبادت برای آنها ثبت میشود . مثل احیای شب قدر ، شب عرفه ، شب عاشورا و .
۳ . یکی دیگر از تفضلات خداوند براین امّت این که برای هر عبادت مشکلی بدل آسانی قرار داد که همه و در تمام شرایط سنی بتوانند انجام دهند .
۴ . در اعمال جزیی ثوابهای کلی قرار داد . مثل عیادت مریض ، تشییع جنازه و . . . .
۵ . تمام زمین را برای این امّت مسجد قرار داد; یعنی همه جا میتوانند نماز بخوانند ، و به عبادت خداوند مشغول باشند; ولی برای امّتهای گذشته این طور نبود .
حضرت خدیجه (علیها السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) دربارهٔ روز قیام; وقتی که اعمال بندگان به خداوند عرضه میشود ، سؤال نمود . رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از استعمای سؤال گریه کرد . خدیجه عرض کرد : یا رسول الله چرا گریه میکنی ؟ ! آن حضرت فرمود : «از وسعت رحمت خداوند در آن روز بر بندگان اش . ای خدیجه ! روز قیامت چون بنده را نزد خدا حاضر کنند ، خطاب میرسد; ای بنده من ! یادداری فلان روز و فلان شب چه کردی ؟ ! بنده عرض میکند ، بلی ، پروردگارا . پس یکی از گناهان او را به او اظهار میکنند و اقرار میکند ، تا به گناهانی میرسد که در کمال قباحت باشد ، پس بنده سر خجالت ، به زیر اندازد و عرق بر صورت او جاری شود . خداوند میفرماید : ای بنده من ! چرا جواب نمیگویی . عرض میکند : خدایا ! شرمسارم ، نمیتوانم جواب گویم . خطاب میرسد : ای بنده من ! تو با این که گناه کار ولئیمی ، از من شرم میکنی ، ولی من با کریمی خود چگونه از تو شرم نکنم . ای بنده من ! تو را حیای ندامت و پشیمانی است و مرا حیای کرم . گناه میان دو حیاه بقایی ندارد . پس خداوند به کرم خود بنده را میآمرزد و داخل بهشت اش میکند . [۴۴۹]
حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) از پدران خود از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) حدیث نمود ، که هر پیغمبری را دعایی مستجاب است که انبیای گذشته در دنیا از خدا خواستند و به آنها داده شد . امّا من این دعا را برای گناه کاران امتم در روز قیامت ذخیره کردهام .
پیامبر کسی را شفاعت گر است
که بر جاده شرع پیغمبر است
حضرت رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند : « اذا کان یوم القیامة انبت الله لطائفة من امّتی اجنحة فیطیرون من قبور هم إلی الجنان ;[۴۵۰] چون روز قیامت شود میرویاند حضرت حق تعالی برای طایفهای از امّت من بالهایی را که از قبرهای شان پرواز به بهشت میکنند و در آن سیر میکنند و به ناز و نعمت بهشت هرگونه که خواسته باشند مشغول میشوند .
پس ملائک میگویند : آیا شماها حساب را دیدید ؟ گویند : با ما حسابی نبود .
پس میگویند : آیا از پل صراط گذشتید ؟ گویند : ما پل صراط را ندیدیم .
پس گویند : آیا جهنّم را دیدید ؟ گویند : ما جهنّمی را ندیدیم .
پس ملائک گویند : از کدام امّتان هستید ؟ گویند : از امّت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و گویند : شما را قسم به ذات اقدس خداوند میدهیم بگویید اعمال تان در دنیا چه بوده است ؟ پس گویند : ما دو خصلت داشتیم ، که خداوند ما را به فضل و رحمت اش به این مقام رسانید .
ملائک پرسند : چه بود آن دو خصلت ؟ گویند : ما چون در خلوت بودیم از این که خدا را معصیت کنیم ، حیا میکردیم و از آنچه کمی برای ما قسمت کرده بود راضی بودیم .
پس ملائک میگویند : سزاوار است برای شما چنین نعمت و مقامی .
جایگاه دوست داران اهل بیت (علیهم السلام) در قیامت
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند :
وقتی که قیامت [ برپا] میشود ، حدیثی را از رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) در تعیین جانشینی به حق حضرت علی (علیه السلام) نقل میکنند و اضافه میفرماید : وقتی حضرت رسول میبیند دوستان ما را از حوض کوثر بر میگردانند گریه میکند .
خداوند به [ حبیب اش] میفرماید : چه چیز باعث گریه تو شده ، ای محمد ؟ ! حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) میگوید : چگونه گریه نکنم ، که میبینم شیعیان برادرم علی بن ابی طالب را از کنار حوض کوثر به نزد اصحاب جهنّم بر میگردانند .
پس خداوند میفرماید : ای محمّدم ! به خاطر تو از گناهان آنها گذشتم و آنها را به تو و به کسانی که از ذریّه تو پیروی میکردند ملحق میکنم . و آنها را به حوض کوثر بر میگردانم و من شفاعت تو را دربارهٔ آنها قبول کردم و بدین وسیله به تو کرامت دادم . [۴۵۱]
گفت پیغمبر که روز رستخیز
کی گذارم مجرمان را اشک ریز
من شفیع عاصیان باشم به جان
تا رهانمشان زآن شکنجه گران
عاصیان اهل کبائر را بجهد
وارهانم از عتاب و نقض عهد
صالحان امتم خود فارغند
از شفاعتهای من روز گزند
بلکه ایشان را شفاعتها بود
گفتشان چون حکم ناقد میرود
و امام باقر (علیه السلام) در ادامه میفرماید : برای رسول اکرم شفاعت در امّت است . و برای ما شفاعت در شیعیان . »
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرمایند :
یا علی اِذا کان یَوْمَ الْقِیامَة اَخَذْتَ بحُجْزَةِ اللّهِ عزّوجلّ وَ اَنْتَ اَخَذْتَ بِحُجْزَتی وَاَخَذَ وُلْدُکَ بِحُجْزتِکَ ، و اَخَذَ شیعَةُ وُلْدِکَ بِحُجْزِهِمْ فَنَری اَیْنَ یُؤْمَرُ بنا; [۴۵۲]
ای علی ! وقتی که روز قیامت به هم رسد ، من دامن خدا را میگیرم و تو دامن و بند کمر مرا ، و فرزندان تو دامن تو را ، و شیعه فرزندان تو دامن آنها را ، آن گاه در انتظار آن خواهیم بود دستور دهند ما را به کجا برند .
خداوند در قرآن مجید میفرماید :
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولـئِکَ هُمْ خَیْرُ البَرِیَّةِ ;[۴۵۳]
و (امّا) کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترین مخلوقات (خدا) هستند .
ابن حجر عسقلانی این را آیه را به عنوان یازدهمین آیاتی که در فضل اهل البیت (علیهم السلام) نازل شده آورده . و ابن عباس در تفسیر این آیه میگوید :
وقتی که آیه نازل گردید ، رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) فرمود : «منظور از این آیه ، تو و شیعیان ات هستید ، که در روز قیامت وارد محشر میشوید در حالی که هم شما از خدا راضی هستید و هم خدا از شما راضی است . و دشمن ات خشمگین وارد محشر میشود و به زور به جهنّم میرود . »[۴۵۴]
و در حدیثی دیگر خطاب به حضرت علی (علیه السلام) چنین میفرماید :
اِنَّ اوّل اربعة یَدْخلون الجَنَّة اَنَا و اَنْتَ والْحسن و الحسین و شیعَتُنا عن اَیْماننا و شمائلنا یا اباالحسن ! اَمّا اَنْتَ وشیعتُک فی الجَنَّة; [۴۵۵]
به درستی که اوّل گروه چهار نفری که وارد بهشت میگردند : من ، تو ، حسن و حسین هستیم و شیعیان تان از اطراف ما ـ راست و چپ ـ در آن وارد میشوند . ای ابوالحسن ! اَمّا تو و شیعه تو در بهشت جای دارید .
جاراللّه زمخشری در حبّ آل رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) چنین سروده :
کثیرالشّک والخلاف و کلٌ
یَدَّعی الْفوزَ بالصّراطِ السَّویَّ
فاعتصامی بِلا اِله سِواهُ
ثُمَّ حَبّی لاَحمد و عَلی
فاز کَلْبٌ بِحُبِّ اصحاب کهف
کَیْفَ اَشْقی بِحبِّ آل النّبی
سگی با دوستی اصحاب کهف به رستگاری رسید .
با حبّ و دوستی آل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) چگونه بیچاره و بدبخت باشم .
هرگز ! اگر کسی واقعاً به جان و دل محبّ علی و اولادش باشد نجات مییابد .
اشارهای
سید جلیل القدر مرحوم دکتر سید اسماعیل مجاب (دندان ساز) یکی از عجایبی که در کشور هندوستان مشاهده کرده بود نقل میکرد و میگفت : در هندوستان عدهای از بازرگانان هند و بت پرستان به حضرت سیدالشّهدا (علیه السلام) بسیار معتقدند و علاقه خاصی به مولا دارند ، و برای این که مال شان برکت پیدا کند ، با آن حضرت معامله میکنند . یعنی هر سال مقداری از سود و بهره کسب و کارشان را در راه عزاداری آن حضرت صرف و خرج میکنند . و بعضی از آنها در روز عاشورا با مشایعت و همراهی شیعیان آن جا شربت و پالوده و بستنی درست میکنند و به عزاداران امام حسین (علیه السلام) میدهند و خودشان هم به حال عزا میایستند . و بعضی هم آن مقدار پولی را که در سال برای سیّدالشّهدا (علیه السلام) کنار گذاشتهاند به شیعیان میدهند تا در مراکز عزاداری صرف کنند .
در میان این هندوهای معتقد به حضرت اباعبداللّه (علیه السلام) افرادی که بودجه مالی نداشتند کمک کنند ، طبق مراسم شیعیان همراه آنان در دستجات و هیأتهای عزا به راه میافتادند و سینه میزدند . و یکی از همان افراد که هر ساله عادت اش چنین بود نقل میکند که وقتی یکی از آنها مُرد به رسم مذهب هندو جنازه اش را با آتش سوزاندند و تمام بدن اش به جز دست و قطعهای از سینه اش خاکستر شد آتش آن دو عضو را نسوزانده بود . بستگان شان قضیّه را فهمیدند و آن دو قسمت از بدن را آوردند به قبرستان شیعیان و گفتند : این دو عضو مربوط به حسین (علیه السلام) شماست . و باید در کنار شیعیان حسین (علیه السلام) دفن شود . [۴۵۶]
عظمت سوگواری اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) حتی در میان ادیان و مذاهب دیگر هم ریشه دوانده و توانسته دلهای مرده خالی از حقیقت آنها را زنده کند . ای خوشا به حال آنانی که در هر حال با یاد و ذکر نام حسین (علیه السلام) و ذریّه پاک و مطهّرش جسم و جان شان را آراسته و به آن ارزش و معنا دادند و در راه احقاق حقّ آن شافیان روز جزا ، همگان به اشاره چشمی منتظرند تا وجودشان را به خدمت گمارند .
دوستان را کجا کنی محروم
تو که به دشمنان نظر داری
ما به امید توایم ای پیشوا
که نگذاری تو ما را در عنا
چون بیارایند روز حشر ، تخت
خود شفیع ما تویی آنروز سخت
دست ما و دامن توست آنزمان
که نماند هیچ مجرم را امان
بهترین اعمال شیعیان
در کتاب اعلام الوری [۴۵۷] است ، که حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) مدفون در ری گوید : به حضور حضرت امام جوادالأئمه ـ صلوات اللّه و سلامه علیه اجمعین ـ مشرّف شدم و خواستم پرسش کنم ، که قائم ـ صلوات اللّه و سلامه علیه ـ آیا همان مهدی است یا غیر اوست ؟ دیدم امام (علیه السلام) ابتدا به سخن کرده و فرمودند : «همانا قائم از ما همان مهدی است که واجب است در غیبت اش انتظار ظهور او کشیده شود . و پس از ظهور اطاعت امر او را کنند و او سوّمین فرزند من است . قسم به آن خدایی که محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) را به نبوّت برانگیخت و ما را به امامت مخصوص فرمود . اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند ، خدا همان یک روز را طولانی کند تا او ظاهر شود آن گاه زمین را از عدل و داد پُر سازد ، هم چنان که از ظلم و ستم پُر شده باشد .
همانا خدای تبارک و تعالی در یک شب کارش «امر حکومت او» را اصلاح فرماید ، چنان که کار کلیم خود حضرت موسی (علیه السلام) را اصلاح نمود ، او برای آوردن آتش جهت اهل اش رفت با مقام رسالت مراجعت کرد ، پس حضرت فرمودند : بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است . »
امام مهدی ـ عجل اللّه تعالی فرجه ـ فرمود :
واکثروا الدّعاء بتعجّیلک الفرج فانّ ذلک فرجِکم; [۴۵۸]
برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید به درستی که این چنین است انتظار در فرج کشیدن .
در اوصاف الهی حضرت مهدی(عج) اشعار زیادی گفته شده; اما بزرگانی هم چون علامه حسن زاده آملی در وصف آن حضرت(عج) اشعاری میسراید ، که لطف و دلنشینی دیگری دارد .
اما قائم آن سرّ الهی
پناه جمله از مَه تا به ماهی
ولی ختم مطلق آن جناب است
که جان پاک او اُمّ الکتاب است
ز نسل فاطمه بنت رسول است
همان اُمَّ أبیها بتول است
سّمی حضرت خیر الأنام است
قیامش در جهان حُسن ختام است
در او جمع آمد از آیات کبری
ز موسی و ز عیسی و ز یحیی
حسن باب است و نرجس هست مامش
میم و حا و میم و دال است نامش
ز خضر و یونس و ادریس و الیاس
امام عصر خود را نیک بشناس
حسن بادا فدای خاک پایش
که باشد خاک پایش توتیاش
امام عصر و میر کاروان است
هر آنچه خوانمش برتر از آنست[۴۵۹]
سوگواری حضرت فاطمه (علیها السلام) در صحرای محشر
حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) به وسیله مصایب عُظمایی که از ناحیه بنی امیّه به ایشان میرسد ، تمام اهل آسمان و زمین بر این مصیبتها گریه کردند; « . . . بکلة السماء و من فیها و الارض و من علیها و لمّا یطأ لابَنَیها . . . ; . . . کران تا کران آسمانها و آنچه در آنها است و جای جای زمین و آنچه بر روی آن است همه و همه بر او گریستند . »
روایات اسلامی نشان گر آن است که در روز رستاخیز ، آن حضرت محفل و مجلس ویژهای دارد که در سایه عرش خداست . و همه گریه کنندگان و سوگواران و شیفتگان حسین (علیه السلام) که در دنیا نسبت به آن حضرت عشق میورزیدند و از راه دور و نزدیک زایر او بودند ، شرکت دارند . آنان به نام و یاد و سخن او ، چنان انس و الفت میگیرند و شیفته او میگردند و به گونهای امنیّت و آرامش مییابند که همه نعمتها را فراموش میکنند . حتّی رفتن به سوی خاندان خویش و اجابت دعوت آنان را در بهشت برین و مجلس و همنشینی آن گرامی را بر همه چیز و همه کس ، ارج مینهند . و نیز آن حضرت در صحرای محشر توقف ویژهای دارد که غم و اندوه همه اهل محشر را بر میانگیزد; چرا که همگان مینگرند که حسین (علیه السلام) در حالی وارد محشر میگردد که بر پای خویش راه میپیماید ، امّا سر از بدن اش جدا و از رگهای بریده اش خون فوّاره میزند . و در این هنگامه شورانگیز و اندوه بار است که مادرش فاطمه (علیها السلام) فریاد حزن انگیزی سر میدهد که همه دلها را داغ دار میسازد .
آن چنان مجلسی است که اهل محشر برپا کننده آن است و سخنران و اداره کننده آن فاطمه (علیها السلام) در آن مجلس پرشکوه و بی نظیر ، نخست دخت گرامی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در حالی که پیراهن گلگون فرزندش را به دست دارد ، وارد صحرای محشر میگردد و بر سوگ او به شدّت میگرید .
آن گاه پیامبر گرامی و پس از آن همه فرشتگان ، با او هم نوا میگردند و در سوگ حسین (علیه السلام) به سوگواری میپردازند و تمامی مؤمنان در سوگ او سیلاب اشک جاری میسازند . [۴۶۰]
« وَسَـیَعْـلَمُ الَّذِینَ ظَلَـمُوا أَیَّ مُـنْقَلَب یَـنْقَلِـبُونَ » . [۴۶۱]
پانویس
- ↑ آمدی ، عبدالواحد ، غررالحکم ، ص 495
- ↑ فیض الاسلام ، علی نقی ، نهج البلاغه ، خطبه 196
- ↑ ویلیام جمیز ، پدر روان شناسی جدید و استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد ، الکسیس ، کارل ، آئین زندگی ، ص 155
- ↑ برگرفته از مقاله «دریچهای به آن سو» مجله شماره 2 دریچه
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی ، شنبه 10/2/79
- ↑ مؤمنون (23) آیه 115 .
- ↑ حکیمی ، محمدرضا و برادران ، الحیاة ، ج 1 ، ص 131 ، به نقل از تحف العقول ، ص 264
- ↑ بقره (2) آیه 233 .
- ↑ ارسطو
- ↑ کاتوزیان ، ناصر ، مقدمه علم حقوق ، ص75
- ↑ مفتضح بودن و روسیاهی این دو فرقه از یهود در کتاب عهد عتیق و جدید که از کتب مقدّس شان است آمده برای اطلاع بیشتر ر . ک : سفر پیدایش تورات ، جملههای 30 ـ 38 ، باب نوزدهم
- ↑ مقدادی اصفهانی ، علی ، نشان از بی نشانها ، ص 267 ، چ سوّم
- ↑ جمعه (62) آیه 5 .
- ↑ رضایی ، محمدابراهیم ، جواهر الحکم ، ص59; به نقل از اثنی عشریه ، ص150
- ↑ انبیا (21) آیه 26 .
- ↑ اعراف (7) آیه 58
- ↑ شهیدی ، جعفر ، نهج البلاغه ، خ147
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 73 ، ص 55 روایت 28; کلینی ، محمدبن یعقوب ، اصول کافی ، ج5 ، باب16
- ↑ زمر(39) آیه 56
- ↑ سجده(32) آیه 12
- ↑ ما منکر اثرگذاری اشیا و مواد شیمیایی و نیروهای مرموز دیگری در جسم انسان نیستیم و چه بسا بسیار مؤثر واقع شود و بعضی از افراد نیز توسط این نوع افعال تحت درمان قرار گیرند که این اثرگذاری میتواند حربهای برای تسکین باشد نه درمان
- ↑ روم (30) آیه 30
- ↑ یک پزشک هورمون شناس است که در سال 1970 به امریکا رفت و حتّی یک صوفی در سنت باستان هندوتیسم میباشد . «دریچهای به آن سو» مجله شماره 2 دریچه
- ↑ همان
- ↑ همان .
- ↑ روم (30) آیه 30
- ↑ عن حنان بن سدیر ، عن ابیه قال : قلت لأبی جعفر (علیه السلام) : «ایّ العبادة افضل ؟ فقال : ما من شیء افضل عنداللّه عزّوجل من ان یُسئَل و یطلب ممّا عنده و ما احَدّ ابغض الی اللّه عزّوجلّ مِمّن یستکبر عن عبادته و لایسئل ما عنده» مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 93 ، ص 294 ، روایت 23; کلینی ، محمدبن یعقوب ، اصول کافی ، ج6
- ↑ مجلسی ، محمد باقر ، بحارالأنوار ، ج58 ، ص39 ، روایت 61
- ↑ ذاریات (51) آیه 56
- ↑ حجر (15) آیات 98 ، 99
- ↑ هود (11) آیه 2
- ↑ رعد (13) آیه 15
- ↑ فتح (48) آیه 4
- ↑ رعد (13) آیه 28
- ↑ رُوِیَ عن النّبی (صلی الله علیه وآله وسلم) اِنَّهُ قال : قال اللّهُ عَزّوجلّ : «اِذا کانَ الغالِبُ عَلی قَلْبِ عَبْدیِ ذِکْریِ ، تولَّیْتُ اُمُورَهُ وَ کُنْتُ جَلیسَهُ وانْسیهُ وَمَحدُّثَهُ . . . . » شیعی سبزواری ، حسین ، مصباح القلوب
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 4 ، ص 44 روایت 23; کلینی ، محمدبن یعقوب ، اصول کافی ، ج3 .
- ↑ کلینی ، محمدبن یعقوب . اصول کافی ، کلمه عبادت
- ↑ شهید ثانی ، زین الدین علی بن محمّد ، مسکن الفؤاد ص 64
- ↑ انصاف پور غلامرضا ، فرهنگ فارسی
- ↑ یوسف (12) آیه 40
- ↑ مشیری ، مهشید . فرهنگ زبان فارسی
- ↑ طه (20) آیه 14
- ↑ نهج الفصاحه ، ص 415
- ↑ همان
- ↑ زمر (39) آیه 9
- ↑ صف (61) آیات 2 ـ 3
- ↑ شیخ جلیل ، حسن بن علی بن شعبه ، صاحب کتاب «تحف العقول » روایت کرده که مفضّل بن عمر به اصحاب خود وصیّت میکرد و میگفت : نخورد مال مردم را به وسیله آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) ، زیرا که من شنیدم از حضرت ابی عبداللّه (علیه السلام) که میفرمود : «مردم دربارهٔ ما به سه فرقه متفرق شدند : اوّل ، فرقهای دوست داشتند ما را به انتظار قائم ما ، که برسند به دنیای ما (یعنی غرض شان در سلطنت ما و از محبّت ما تعیّش و خوش گذرانی است) پس فرمودند : یعنی اظهار تشیّع و محبّت کردند و سخنان ما را حفظ کردند و لکن کوتاهی کردند در افعال ما یعنی متابعت نکردند ما را در کردار ، پس به زودی خداوند به سوی دوزخ آنها را بر انگیزاند . دوّم ، فرقهای ما را دوست داشتند و سخنان ما را شنیدند ، و در کردارهای ما کوتاهی نکردند به جهت این که به سبب ما اموال مردم را بخورند ، پس خدای تعالی شکمهای ایشان را از آتش جهنّم پر خواهد کرد ، و تشنگی و گرسنگی را بر ایشان مسلط کند . سوّم ، فرقهای ما را دوست داشتند ، و کلمات ما را حفظ نمودند ، و فرمان ما را اطاعت کردند و با افعال ما مخالفت نکردند یعنی رفتار و کردارشان مانند رفتار و کردار ماست . پس این گروه از مایند و ما از ایشان . » تحف العقول عن آل الرسول ، ص 340 ، چ پنجم
- ↑ آل عمران(3) آیه 154 .
- ↑ امام خمینی ، روح اللّه ، چهل حدیث ص 284 ، چ دوم .
- ↑ رعد (13) آیه 28 .
- ↑ حسن زاده آملی ، علامه حسن ، هزار و یک کلمه ، ج 5 ، کلمه 48
- ↑ شیخ صدوق ، ابوجعفر ، امالی ; حر عاملی ، شیخ محمدحسین ، حدیث قدسی ، ص 235; مکارم شیرازی ، آیة الله ناصر ، تفسیر نمونه ، ج1 ، ص7
- ↑ امام خمینی ، روح الله ، چهل حدیث ، ص 38
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 4 ، ص 44 ، روایت 23; کلینی ، محمدبن یعقوب ، اصول کافی ، ج2
- ↑ بقره (2) آیه 10
- ↑ بقره (2) آیه 225
- ↑ انعام (6) آیه 120
- ↑ « لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلی المُؤمِنِـینَ إِذ بَعَثَ فِـیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکْمَةَ وَإِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلال مُبِـین » آل عمران (3) آیه 164
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 16 ، ص 210; طبرسی ، فضل بن حسن ، مکارم الاخلاق
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 58 ، ص 39 ، روایت 61; کلیّات حدیث قدسی
- ↑ شعرا (26) آیات 88 - 98
- ↑ انعام (26) آیه 128
- ↑ مناجات شعبانیه
- ↑ کلینی ، محمدبن یعقوب ، اصول کافی ، ج 1
- ↑ طلاق (65) آیه 10
- ↑ شهید ثانی ، زین الدین علی بن محمد ، مسکن الفؤاد ، ص 32 .
- ↑ رضایی ، محمدابراهیم ، جواهرالحکم ، ص 17 ، چ اول; عاملی حر ، محمدحسن ، وسایل الشیعه ، ج 14 .
- ↑ امام خمینی ، روح اللّه ، چهل حدیث ، ص 358 ، چ دوم
- ↑ همان .
- ↑ هود(11) ، آیه 114
- ↑ نساء(4) آیه 116
- ↑ نساء (4) آیه 110
- ↑ زمر (39) آیه 53 .
- ↑ آل عمران (3) آیه 135 .
- ↑ هود (11) آیه 114
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة اللّه ناصر ، تفسیر نمونه ، ذیل آیه ، ج 9 ، با اضافات
- ↑ اصفهانی ، راغب ، المفردات .
- ↑ لئوکوم ، آرکدی ، به من بگو چرا ، ج اوّل ، ص 99 .
- ↑ نور(24) آیه 35
- ↑ مائده (5) آیه 15
- ↑ بقره (2) آیه 257
- ↑ انعام (6) آیه 122
- ↑ چنان که در زیارت جامعه آمده «خلقکم اللّه انواراً فجعلکم بعرشه محدقین ; خداوند شما را نورهایی آفرید که گرد عرش او حلقه زده بودید» . و بالأخره «نور» به معنای علم و دانش نیز آمده چنان که در حدیث مشهور آمده : «العلم نورٌ یقذفه اللّه فی قلب من یشاء ; علم نوری است که خدا در قلب هر کس بخواهد میافکند»
- ↑ احزاب (33) آیه 46
- ↑ توبه (9) آیه 32
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة الله ناصر تفسیر نمونه ، ذیل آیه ، ج 14 ، با تلخیص
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة اللّه ناصر ، تفسیر نمونه ، ذیل آیه ، ج 14
- ↑ برای مطالعه بیشتر ر . ک : بحارالأنوار ، ج35 ، 36 و 43; تفسیر نورالثقلین ، ج3; غایة المرام علامه بحرانی
- ↑ طباطبایی ، علامه سید محمدحسین ، تفسیرالمیزان ، ج 1 ، ص 176 و در ذیل آیه « وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْماءَ کُلَّها » بقره(2) ، آیه 31
- ↑ نسا (4) آیه 69
- ↑ علامه بحرانی ، سیدهاشم ، غایة المرام ، به نقل از مصابیح الأنوار شیخ طوسی
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 47 ، ص 357 ، روایت 64
- ↑ بعضی از علما و فلاسفه اسلامی از گروه اوّل اند و خلقت ارواح را قبل از اجساد میدانند ، از جمله آنها مرحوم شیخ صدوق (رحمه الله) است . برگرفته از کتاب معاد ، ج1 ، ص 114 .
- ↑ بقره (2) آیه 253
- ↑ مجادله (58) آیه 22
- ↑ شعرا (26) آیات 193-194
- ↑ قدر (97) آیه 4 و نبأ(78) آیه 38
- ↑ شوری (42) آیه 52
- ↑ شوری (42) آیه 52
- ↑ حجر (15) آیه 29
- ↑ بر گرفته از تفسیر نمونه ج 11 ، ذیل آیه .
- ↑ «از تو دربارهٔ «روح» سؤال میکنند ، بگو : روح از فرمان پروردگار من است» . اسرا (17) آیه 85
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة اللّه ناصر ، تفسیر نمونه ، ذیل آیه ، ج 11 ، با اضافات
- ↑ آرکدی لئوکوم ، دایرة المعارف ، به من بگو چرا
- ↑ چنان که در معارف اسلامی و تعالیم شیعی بر خلاف نظریات دانشمندان غربی خواب یا رؤیای صادقانهای داریم که بسیاری از وقایع در خواب پدید میآید که بعد از مدتی عین همان وقایع بدون هیچ کم و کاستی به وقوع میپیوندد . و قرآن کریم صراحتاً به آن اشاره فرموده است
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج61 ، ص190
- ↑ کلینی ، محمدبن یعقوب ، اصول کافی ، ج1 ، ص 358
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، حلیة الیقین ، ص 127
- ↑ زمر (39) آیه 42
- ↑ حسن زاده آملی ، حسن ، هزار و یک کلمه ، ج 5 ، کلمه 485
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 87 ، ص 173 ، روایت 3; کلینی ، محمدبن یعقوب ، اصول کافی
- ↑ تین (95) آیه 4
- ↑ مولانا مولوی گوید : از جمادی مردم نامی شدم وز نما مردم به حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی زمردن کم شدم
- ↑ « فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی ; پس چون آن را آراسته کردم ، دمانیدم در آن روح ام را» حجر (15) آیه 29
- ↑ « . . . مِنْ بَنیِ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ وَ ذُرِّیَّتَهُمْ . . . ; از پشت فرزندان آدم ذریّه آن را برگرفت» . اعراف (7) آیه172
- ↑ انعام (6) آیه 165
- ↑ خزاعی رازی ، جمال الدین حسن بن علی بن محمد ، تفسیر ابوالفتوح رازی ، ذیل آیه 171 ، سوره اعراف
- ↑ سبأ (34) آیه 31
- ↑ « وَ إِذ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِـی الاْرضِ خَلِـیفَةً » بقره (2) آیه 30
- ↑ « وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِی البَرِّ وَالبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّـیِّباتِ وَفَـضَّلْناهُمْ عَلی کَثِـیر مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِـیلاً » اسرا (17) آیه 70
- ↑ « إِنّا عَرَضْنَا الأَمانَةَ عَلَی السَّمـواتِ وَالأَرْضِ وَالجِبالِ . . . » احزاب (33) آیه 72
- ↑ شیخ صدوق ، ابی جعفر ، معانی الأخبار ، ج 1 ، ص 261
- ↑ همان
- ↑ «وَ إِذ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِـی الاْرضِ خَلِـیفَةً » بقره (2) آیه 30
- ↑ «وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِی البَرِّ وَالبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّـیِّباتِ وَفَـضَّلْناهُمْ عَلی کَثِـیر مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِـیلاً » اسرا (17) آیه 70 .
- ↑ ذاریات (51) آیه 56 .
- ↑ ذاریات (51) ، آیه 56 .
- ↑ تمام کسانی که روی آن «زمین» هستند فانی میشوند . و تنها ذات ذوالجلال و الاکرام پروردگارت باقی است . رحمن(55) آیات 26 و 27
- ↑ فاطر(35) آیه 15 .
- ↑ اعراف (7) آیه 149 .
- ↑ همان ، 128 .
- ↑ بقره (2) آیه 30 .
- ↑ فرشتگان گفتند : ـ پروردگارا ! ـ کسی را در زمین قرار میدهی که فساد و خون ریزی کند ؟ ـ زیرا موجودات زمینی دیگر که قبل از این آدم پا به عرصه وجود گذاشتند ، به حکم طبع جهان ماده نیز آلوده فساد و خونریزی شدند ، اگر هدف از آفرینش انسان عبادت است ـ ما تسبیح و حمد تو را به جا میآوریم ، پروردگار فرمود : « إنّی اَعْلَمُ ما لاتَعْلَمُون ; من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید»
- ↑ نسناس ، میمون آدم نما (از قبیل گوریل ، شامپانزه ، اورانگوتان ، ژیبون و غیره) در بین میمونها آدم نما به نظر میرسد که «نسناس» غالباً به اورانگوتان (آدم جنگلی) اطلاق شده باشد . معنی دیگر آدم نفهم و بدجنس و بدنهاد اطلاق میشود .
- ↑ راوندی ، قصص الانبیاء ، به نقل از بحارالأنوار و تفسیر علی بن ابراهیم قمی
- ↑ از این که ملائکه نسبت به خلقت آدم به درگاه خداوند بهانه جویی و اعتراض میکردند ، خداوند ملائک را در معرض امتحان قرار داد چنان چه در خبر است : ملائکه به خدا اعتراض کردند ، که ما نگفتیم بنی آدم را خلق نکن که فساد و معصیت تو را مینمایند و سابقه آنها بس ویرانگر و مفسده انگیز است . آنها را خلق نمودی امّا فسادها کردند ؟ ! خداوند فرمود : سکوت را اختیار کنید ؟ . زیرا اگر آن دو قوّه شهویّه و غضبیّه را که در وجود آنها خلق کردم ، در وجود شما خلق میشد; شما هم مثل آنها معصیت میکردید . ملائکه انکار کردند و نپذیرفتند ، خود را مبرّا از هر پلیدی دانستند . خداوند جهت امتحان ملائکه فرمود : اختیار کنید اعلم و افضل خود را ، تا به صورت بشر کنم و قوّه شهوت و غضب در وجود آنها قرار دهم و به زمین فرستم . از میان خود ملائکی را انتخاب کردند ، پس خداوند آنها را به صورت بشر گردانید و شهوت و غضب در آنها قرار داد به سوی زمین فرستاد ، و آنها را از چهار چیز که گناه کبیره است منع کرده : شرک به خدا ، زنا ، قتل نفس و شرب خمر . به زمین آمدند ، و چندی در میان مردم قضاوت کردند ، تا وقتی زنی برای مرافعه به نزد یکی از آنها آمد ، چون نظر کافی بر آن زن افتاد و حسن جمال او را مشاهده کرد ، شیفته جمال اش شد . آن زن او را به خانه خود دعوت کرد . آنگاه ، نزد دیگری آمد او هم او را دید ، فریفته جمال اش شد و وعده کرد به خانه آن زن در وقت مقرّر برود . اتفاقاً روز موعود هر دو در خانه آن زن یک دیگر را ملاقات کردند . از هم دیگر خجل زده شدند ، بعد گفتند : ما از این که هر دو به جهت یک امر آمدیم ، مطلبی نیست . داخل خانه آن ضعیفه شدند و خواستند کامی را روا کنند حاضر نشد ، گفت : این طور نمیشود; من بت پرستم; شما خدا پرستید ، تا بت مرا سجده نکنید تن نمیدهم . گفتند : چطور میشود ما این کار را انجام دهیم ؟ عاقبت به واسطه قوّه شهوت ، که در آنها غلبه کرده بود ، بت را سجده کردند و مشرک شدند و مشرک را هم خدا نمیآمرزد; «اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ» . گفتند : حالا کام ما را بده ، گفت : این طور بدون مقدمه نخواهد شد; تا خمر نخورید من تن نخواهم داده ، شراب هم خوردند . در آن وقت سایلی آمد جلوی درِ خانه و آنها را دید; آن ضعیفه گفت : این فقیر شما را دید الآن میرود مردم را خبر میکند ، و ما را رسوا خواهد کرد ، گفتند : تکلیف چیست ؟ گفت : او را بکشید و در زیر خاک پنهان کنید . آن فقیر بیچاره را کشتند و زیر خاک پنهان کردند . بعد از آن ، زن ناپدید شد; وقتی که به خود آمدند گفتند : دیدی چه کردیم بت پرستی کردیم ، خمر خوردیم ، قتل نفس هم کردیم و اراده زنا هم نمودیم . یعنی هر چهار عمل را که خداوند منع کرده بود مرتکب شدیم . آن وقت ، خدا آنها را مخیّر گردانید میان عذاب دنیا و عذاب آخرت; چون میدانستند عذاب آخرت سخت است ، عذاب دنیا را اختیار کردند . . . . در بعضی از کتب حدیثی و تاریخی داستان فوق را استناد دادند به دو ملک مقرّب «هاروت و ماروت» که در این خصوص بحثها زیادی در کتب تفسیر دیده میشود و نوشتهاند : این دو فرشته که به سرزمین بابل آمدند ـ و در چاه آن سرزمین به مژه چشم آویخته شدند و تا روز قیامت به همین حال باقی میمانند ، تا باعث پند و تحیّر ملائک دیگر قرار گیرند ـ افسانهها و اساطیر عجیبی به وسیله داستان پردازان ساخته شده و به این دو ملک بزرگ الهی نسبت دادهاند ، تا آن جا که به آنها چهره خرافی دادهاند ، و حتی کار تحقیق و مطالعه پیرامون این حادثه تاریخی ، را بر دانشمندان مشکل ساختهاند . به هر حال ، آوردن آن در این کتاب فقط جنبه اخلاقی دارد ، چرا که میزان تهذیب نفس بندگان شایسته خداوند را میتوان برمبنای این شاخصها قیاس نمود و باید باور کرد که عظمت خلقت انسان فقط در راستای بندگی معبود و حفظ نفس از گناهان مهلک تحقق مییابد ، که در این راستا باید کوشید . «ابوالمظفر شاهفور بن طاهر بن محمد اسفراینی تفسیر تاج التراجم ، ج 4; مجلسی ، محمدباقر ، حیاة القلوب ، ص 1359 به نقل از تفسیر علی بن ابراهیم و عیاشی; امامی اصفهانی ، سیدمحمود ، ثمرات الحیاة ، ج 2 ، ص 396 .
- ↑ « فَإِذا سَـوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِـیهِ مِنْ رُوحِی » حجر (15) آیه 29
- ↑ « خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ صَلْصال کَالْـفَخّارِ * وَخَلَقَ الْجانَّ مِـنْ مارِج مِـنْ نار » رحمن (55) آیه 14 و 15 .
- ↑ رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) ; مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 63 ، ص 268 ، روایت 154 .
- ↑ اعراف (7) آیه 27 .
- ↑ عزیز شده خدا .
- ↑ امامی اصفهانی ، سیدمحمود ، ثمرات الحیات ، ج 2 ، ص 381; به نقل از معالم الزلفی .
- ↑ حجر (15) آیه 29 .
- ↑ همان ، آیات 30 و 31 .
- ↑ همان ، آیه 32
- ↑ همان ، آیه 33
- ↑ اعراف (7) آیه 12 .
- ↑ نمل (27) آیه 24 .
- ↑ امامی اصفهانی ، سید محمود ، ثمرات الحیاة ، ج2 ، ص 293; به نقل از تذکرة المعارف .
- ↑ بلد (90) آیه 10
- ↑ اشاره به آیه 20 ، سوره لقمان(31)
- ↑ اعراف (7) آیه 171
- ↑ حسن زاده آملی ، علامه حسن ، هزار و یک کلمه ، ج4 ، ص 175 .
- ↑ لاهیجی ، شیخ محمدبن علی ، تفسیر شریف لاهیجی ، ج 2 ، ص 123 ، ذیل آیه
- ↑ الحسینی الشا عبدالعظیمی ، حسین بن احمد ، تفسیر اثنی عشری ، ج 4 ، ص 233 ، ذیل آیه .
- ↑ نحل (16) آیه 97
- ↑ ابشیهی ، شهاب الدین ، المستطرف .
- ↑ فلسفی ، محمدتقی ، کودک از نظر وراثت و تربیت ، ج 1 ، ص 47 .
- ↑ اعراف (7) آیه 173 .
- ↑ امام خمینی ، روح اللّه ، صحیفه نور ، ج19
- ↑ امام خمینی ، روح اللّه ، در جستجوی راه از کلام امام ، ج4
- ↑ روم (30) آیه 30
- ↑ همدانی ، سید محمدحسین ، تفسیر انوار درخشان ، ج 7 ، ص 110
- ↑ روم (30) آیه 30 .
- ↑ علی اکبر دهخدا ، لغت نامه دهخدا
- ↑ غزالی رازی ، جمال الدین علی بن محمد ، تفسیر ابوالفتوح رازی ، ج 9 ، ص 5 .
- ↑ لاهیجی ، شیخ محمدبن علی ، تفسیر شریف لاهیجی ، ذیل آیه .
- ↑ طباطبایی ، سیدمحمدحسین ، تفسیر المیزان ، ج 8 ، ص 241 ، ذیل آیه .
- ↑ اعراف (7) آیه 172 .
- ↑ طباطبایی ، سیدمحمدحسین ، تفسیر المیزان ، ذیل آیه
- ↑ آل عمران (3) آیه 19 .
- ↑ از این که در روایت آمده : «عرش اش بر روی آب بود» کنایه است از این که مسأله اخذ میثاق مقدم بر خلقت بوده ، و مقصود از آن ، تقدم خلقت ارواح ، بر خلقت اجسام نیست ، زیرا اگر مقصود این باشد همه آن اشکالاتی که بر عالم ذر به آن معنا که مثبتین آن فهمیده بودند وارد میشد بر این روایت نیز وارد میشود . و این که فرمود : «هر قومی برای سر منزل مقصودش عمل میکند» معنایش این است که هر یک از دو منزل محتاج به عمل دنیوی مناسب با خودش است ، اگر عامل اهل بهشت باشد ، لاجرم عمل خیر انجام میدهد ، و اگر اهل دوزخ باشد خواه ناخواه عمل شر مرتکب میشود ، و دعوت انبیا به سوی بهشت و به سوی عمل خیر برای این است که عمل خیر منزل صاحبش را در بهشت معین و مشخص میکند . طباطبایی ، سیدمحمدحسین ، تفسیر المیزان با اضافات .
- ↑ خلق نکردم تـا سـودی برم بلکه بر بندگان جودی کنم
- ↑ کلیات حدیث قدسی ، ترجمه زین العابدین ، کاظمی ، ص9
- ↑ تقدیر جمله «أن لاتقولوا» میباشد
- ↑ الهمدانی ، سیدمحمدحسین ، تفسیر انوار درخشان ، با اضافات
- ↑ ذاریات (56) آیه 57
- ↑ اعراف (7) آیه 171
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج99 ، ص 227; بحرانی سیدهاشم ، تفسیر البرهان ، ج 2 ، ص 50 با مقداری تغییر
- ↑ بقره(2) آیه 30 .
- ↑ بقره(2) آیه 30 .
- ↑ شوشتری ، شیخ جعفر ، خصائص الحسینه ، ص 329
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 44 ، ص 242
- ↑ همان
- ↑ مؤمنون (23) آیه 12 - 14
- ↑ نراقی ، ملامهدی ، جامع السعادت ، فضیلت شکر ، ص 304
- ↑ لقمان (31) آیه 14
- ↑ شعبه الحرانی ، ابی محمدالحسن ، تحف العقول ، ص263
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 104 ، ص 92 ، روایت 19
- ↑ کارل ، الکسیس ، راه و رسم زندگی ، ص 64
- ↑ تین (95) آیه 4 .
- ↑ ویل دورانت
- ↑ بحارالأنوار ، ج 104 ، ص 90 ، روایت 1; طبرسی ، فضل بن حسن ، مکارم الاخلاق
- ↑ شعبه الحرانی ، ابی محمد ، تحف العقول ، ص 38
- ↑ بحارالانوار ، ج103 ، ص 9 ، روایت 35
- ↑ شعبه الحرانی ، ابی محمد الحسن ، تحف العقول ، ص 169 .
- ↑ شعبه الحرانی ، ابی محمد ، تحف العقول ، ص 36
- ↑ بقره (2) آیه 168 .
- ↑ عَن النّبی ـ صلی اللّه علیه و آله ـ قال : «قال الوَلَد علی والِدِهِ اَنْ یُعَلِّمَهُ الکِتابَةَ و الرِّمایَةَ و أن لایَرْزُقْهُ اِلا طَیِّباً» . مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 74 ، ص70 ، روایت 83
- ↑ عن ابی ذر سُئلَ النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) : ما کانت صُحَفُ إبراهیمَ ؟ قال : «کانت امْثالاً . . . و کان فیها أمثال و علی العاقل ما لم یکن مغلوباً علی عقله أن یکون له أربع ساعات : ساعة یناجی فیها ربّه ، و ساعة یحاسب فیها نفسه قدّم و اخّرَ و ساعة یخلو فیها لحاجته من الحلال فی المطعم و المشرب . » ; مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 12 ، ص 7 ، روایت 14
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج 74 ، ص 6 ، روایت 1
- ↑ صدوق ، ابی جعفر ، خصال ، ص 78
- ↑ تحریم (66) آیه 6
- ↑ طباطبائی ، علامه سیدمحمدحسین ، تفسیر المیزان ، ذیل آیه
- ↑ طبرسی ، فضل بن حسن ، مکارم الاخلاق ، ص 232
- ↑ امام خمینی روح الله ، چهل حدیث ، ص 504 ، چ دوم; صدوق ، خصال ; شعبه البحرانی ، تحف العقول
- ↑ طبرسی ، فضل بن حسن ، مکارم الاخلاق ، ص 232
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 104 ، ص 95 ، روایت 44; ورّام ، ابن ابی فراس ، مجموعه ورام ، ج2
- ↑ پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ; همان ، ج 23 ، ص 114
- ↑ جلالی; شاهرودی ، شیخ حسین ، زندگانی خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ، ص 222
- ↑ طبرسی ، فضل بن حسن ، مکارم الاخلاق
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 74 ، ص 6 ، روایت 1
- ↑ همان .
- ↑ شعبه الحرانی ، ابی محمد الحسن ، تحف العقول ، ص 203
- ↑ فرقان (25) آیه 27 ـ 29
- ↑ صدوق ، ابی جعفر ، امالی ، ص 669
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 67 ، ص 121 ، روایت 24; کلینی ، محمدبن یعقوب ، روضه کافی ، ص 177
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج12 ، ص 122 ، با اضافات
- ↑ فلسفی ، محمدتقی ، کودک از نظر وراثت و تربیت ، ج 1 ، ص 189 به نقل از ما و فرزندان ، ص8
- ↑ صافات (27) آیه 107
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج 44 ، ص 225; شوشتری ، شیخ جعفر ، خصایص الحسینیّه ، ص 335
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 54 ، 55
- ↑ همان
- ↑ مؤمنون (23) آیات 12 ـ 14
- ↑ نساء (4) آیه 1
- ↑ حجرات (15) آیه 13
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة الله ناصر ، تفسیر نمونه ، ذیل آیه ، ج 22
- ↑ احزاب (33) آیه 33
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة الله ناصر ، تفسیر نمونه ، ج17 با اضافات
- ↑ نحل (16) آیه 97
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة الله ناصر ، تفسیر نمونه ، ذیل آیه ، ج17
- ↑ حرّ عاملی ، محمدحسن ، وسائل الشیعه ، ج 14 ، کتاب النکاح; بحارالأنوار ، ج 103 ، ص 232 ، روایت 12
- ↑ همان
- ↑ امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید : هر کدام از شما [ جوانان ] قصد ازدواج داشتید دو رکعت نماز بخوانید ـ سوره «حمد» و بعد سوره «یس» ـ را که خواندید ، پس از تمام شدن بگویید : «اللهم ارزقنی زوجة صالحة ودوداً و لوداً شکوراً قنوعاً غیوراً ان احسنت شکرت و ان اسأت غفرت و ان ذکرت اللّه تعالی اعانت و ان نسیت ذکّرت و ان خرجت من عندها حفظت و ان دخلت علیها سرّت و ان امرتها اطاعتنی و ان اقسمت علیها برّت قسمی و ان غضبت علیها ارضتنی یا ذاالجلال و الاکرام هب لی ذلک فانما اسألک و لا اجد الاّ ما قسمت لی» ; مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج103 ، ص268 ، روایت 18
- ↑ امام خمینی ، روح الله ، صحیفه نور ، ج12 ، ص 72
- ↑ مجلسی ، محمدباقر . بحارالانوار ، ج8 ، ص 58 ، روایت 76
- ↑ خامنهای ، آیة الله سیدعلی ، حدیث ولایت ، ج3 ، ص 157 و 158
- ↑ کتاب مقدّس ، عهد عتیق و عهد جدید
- ↑ کتاب مقدس ، عهد عتیق و عهد جدید . سفر پیدایش تورات ، جملههای 30 ـ 38 ، باب نوزدهم
- ↑ انبیاء (21) آیات 74 و 75
- ↑ سخنرانی ، 4/2/60 .
- ↑ سخنرانی ، 25/1/61
- ↑ سخنرانی رهبر معظم انقلاب
- ↑ ابشیهی ، شهاب الدین ، المستطرف ، ج2 ، ص 218
- ↑ فلسفی ، محمدتقی ، کودک از نظر وراثت و تربیت ، ج1 ، ص 61-64
- ↑ همان
- ↑ ابشیعی ، شهاب الدین ، المسطرف ، ج2 . «العرق دساس» در کتاب المنجد در لغت «دسّ» میگوید : «اَلْعِرقُ دَسّاسٌ; اَیّ انَّ اَخلاق الآباء تَتَّصِلُ اِلَی الأبناء . »
- ↑ آمدی ، عبدالواحد ، غررالحکم ، ص379
- ↑ محلاتی ، شیخ ذبیح الله ، ریاحین الشریعة ، ج 3 ، ص 293
- ↑ محلاتی ، شیخ ذبیح اللّه ، ریاحین الشریعه ، ج3 ، ص 293
- ↑ در کشورهای امریکا و اسرائیل و بعضی از کشورهای اروپایی از کودکان سر راهی و یا کودکانی که بنا به دلایلی از عواطف خانواده خصوصاً محبّت مادر به دورند ، به عنوان نیروهای ویژه ضدشورش و یا شکنجه گر و ضربتی استفاده میکنند . چون عاطفه در چنین کودکان مرده و هیچ گونه احساس و محبّت یا انسان دوستی در وجودشان نیست
- ↑ کلینی ، محمدبن یعقوب ، فروع کافی ، ج 6 ، ص 14
- ↑ سخنرانی ، 25/1/61
- ↑ « وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً » روم (30) آیه 21
- ↑ شهید ثانی ، زین الدین علی بن احمد ، الروضة البهیه ، ج2 ، کتاب النکاح
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج 103
- ↑ «من تزوج امراة لا یتروجها الاّ بجمالها لم یرفیها ما یحب و من تزوجها لمالها لا یتزوجها الاّ لمالها و کلمه الله الیه فعلیکم بذات الدین» ، مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج103 ; حرعاملی ، محمدحسن ، وسائل الشیعه ، ج 14 ، کتاب النکاح .
- ↑ نوری طبرسی ، میرزا حسینی ، مستدرک الوسایل ، ج14
- ↑ اصفهانی ، راغب ، الذَّریعة اِلی مکارِمِ الشریعة ، ص 300 .
- ↑ شیخ صدوق ، ابی جعفر ، امالی ، ص 668
- ↑ جزائری ، سیدنعمت ا . . . ، قصص الانبیا ، زندگانی لقمان حکیم
- ↑ محمد (47) آیه 38
- ↑ شیخ بهائی ، محمدبن حسین ، اربعین حدیث .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج 103 ، ص 236 ، روایت 25
- ↑ قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) : « ایّاکم و خضراء الدّمن قیل یا رسول الله و ما خضراء الدّمن ؟ قال : المرأة الحسنا فی منبت السّوء ; پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : بپرهیزید از خضراء الدّمن . سؤال کردند یا رسول الله خضراء الدّمن چه میباشد ؟ فرمود : زن زیبایی که در دامن مادری ناشایسته (خانواده بی ادب) پرورش یافته باشد» همان ، ج103 ، ص232 ، روایت 10; شیخ صدوق ، محمدبن علی ، معانی الاخبار ، ج2 .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج91 ، ص 387 ، روایت 20
- ↑ روم (30) آیه 21
- ↑ بیان زنان شایسته ، نقل از منهاج البیان
- ↑ رعد (13) آیه 11
- ↑ حدید (57) آیه 20
- ↑ فیض الاسلام ، علی نقی ، نهج البلاغه ، کلمات قصار
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة اللّه ناصر ، تفسیر نمونه ، ج23 ، ص 351
- ↑ همان
- ↑ توبه (9) آیه 111
- ↑ دیلمی ، حسن بن ابی الحسن محمد ، ارشادالقلوب ، ص 485 باب 52
- ↑ حجرات (49) آیه 13
- ↑ النازعات (79) آیه 41
- ↑ حدید (57) آیه 11
- ↑ زخرف (43) آیه 30
- ↑ فاطر (32) آیه 6
- ↑ ذاریات (51) آیه 56
- ↑ همان
- ↑ طلاق (65) آیه 3
- ↑ نساء (4) آیه 78
- ↑ ق (50) آیات 19-22
- ↑ حسن بن ابی الحسن محمد ، دیلمی ، ارشادالقلوب ، ص 136
- ↑ زلزله (99) آیات 8 و 7
- ↑ رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)
- ↑ نهج الفصاحه ، حدیث 239 ، ص 46
- ↑ اشاره به دو مرقد مطهّر و باصفای حضرت رضا (علیه السلام) و مأمون لعین است
- ↑ شیخ صدوق ، امالی ، ص526
- ↑ هود (11) آیه 6
- ↑ ذاریات (51) آیه 56
- ↑ فیض الاسلام ، علی نقی ، نهج البلاغه
- ↑ یس (36) آیه 65
- ↑ تغابن (64) آیه 15
- ↑ نراقی ، ملااحمد ، معراج السعاده
- ↑ مامقانی ، شیخ عبداللّه بن محمدحسن ، اثنی عشریه ; امامی اصفهانی ، سیدمحمود ، ثمرات الحیاة ، ج2 ، ص 385
- ↑ بقره (2) آیه 155
- ↑ رعد (13) آیه 11
- ↑ « فَهَلْ یَنْظُرُونَ الاّ السّاعَةَ تَاْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ اَشْراطُها فَاَنَّی لَهُمْ اِذا جاءَتَهْمْ ذِکْراهُمْ » محمد (47) آیه 20
- ↑ اشراط جمع شرط به معنی علامت است ، و « اشراط الساعة » یعنی نشانههای نزدیک شدن قیامت
- ↑ قوانینی از شرق و قوانینی از غرب
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة الله ناصر ، تفسیر نمونه ، ج 21 ، ذیل آیه
- ↑ سیدبن طاووس ، الملاحم
- ↑ شیخ بهائی ، محمدبن حسین ، اربعین حدیث ، ص 285
- ↑ ;(1)
- ↑ ذاریات (51) آیه 57
- ↑ آل عمران (3) آیه 87 .
- ↑ ملامهدی ، نراقی ، جامع السّعادات ، ج2 ، ص 41
- ↑ نحل (16) آیات 109-111
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج 73 ، ص261 ، روایت 2
- ↑ فیض الاسلام ، علی نقی ، نهج البلاغه ، خ 155
- ↑ امامی اصفهانی ، سیدمحمود ، ثمرات الحیات ، ج 2 ، ص 795; به نقل از مدینة المعاجز و بحارالانوار ، ج40
- ↑ کلیّات حدیث قدسی ، ص 592
- ↑ همان
- ↑ نراقی ، ملامهدی ، جامع السّعادات ، ج2 ، ص 67
- ↑ مجلسی محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 1 ، ص 203 ، روایت 20
- ↑ آمدی ، غررالحکم ، ج2 ، ص540
- ↑ رشید الدین میبدی ، ابوالفضل ، کشف الاسرار وعدة الابرار .
- ↑ صحیفه سجادیه ، ص 319 ، ترجمه جواد فاضل
- ↑ نراقی ، ملااحمد ، معراج السعاده
- ↑ مؤمنون (23) آیه 102 ـ 103
- ↑ رحمن(55) آیات 19 و 20
- ↑ مؤمنون (23) آیه 103
- ↑ طریحی ، مجمع البحرین ، کلمه برزخ; حویزی ، عبدعلی ، تفسیر نورالثقلین ، ج2
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارلأنوار ، ج 6 ، ص 234 ، روایت 49
- ↑ مؤمن (40) آیات 45 ـ 46
- ↑ طبرسی ، فضل بن حسن ، تفسیر مجمع البیان ، ذیل آیه
- ↑ محمد بن یعقوب ، کلینی ، اصول کافی ، کلمه برزخ
- ↑ فیض الاسلام ، علی نقی ، نهج البلاغه ، کلمات قصار
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج6 ، ص 242 ، روایت 65
- ↑ عطّار نیشابوری
- ↑ فلسفی ، محمدتقی ، معاد ، ج1 ، ص 153
- ↑ قیامه (75) آیات 28 ـ 29
- ↑ قیامه (75) آیه 26
- ↑ عنکبوت (29) آیه 42
- ↑ انعام (6) آیه 60
- ↑ قمی ، شیخ عباس ، سفینة البحار ، ج2 کلمه (نوم) ، ص 626
- ↑ ملک (67) آیه 2
- ↑ فیض الاسلام ، علی نقی ، نهج البلاغه ، نامه31
- ↑ شیخ صدوق ، محمدابی جعفر ، معانی الاخبار ، ج2 ، ص 192
- ↑ شیخ صدوق ، ابی جعفر ، معانی الأخبار ، ص 195
- ↑ همان ، ص 195
- ↑ نراقی ، ملااحمد ، معراج السعاده ، ص 10
- ↑ دستغیب ، شهید سیدمحمد ، معاد ، ص 6
- ↑ شیخ صدوق ، محمدبن علی ، معانی الاخبار ، ج2 ، ص 195
- ↑ قمی ، شیخ عباس ، سفینة البحار ، کلمه نوم ، ص 626
- ↑ بحرانی ، علامه سیدهاشم ، تفسیر برهان ، ذیل آیه33 ، سوره مریم
- ↑ مریم (19) آیه 15
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة اللّه ناصر ، تفسیر نمونه ، ج13 ، ذیل آیه
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج3 ، ص 134
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 32 ، ص 354 ، روایت 337; آمدی ، عبدالواحد ، فهرست غررالحکم
- ↑ فیض الاسلام ، علی نقی ، نهج البلاغه ، کلمات قصار
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج3 ، ص 135
- ↑ واقعه (56) آیات 83 ـ 87
- ↑ کلینی ، محمدبن یعقوب ، اصول کافی ، ج3
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 6 ، ص 154 ، روایت 9 .
- ↑ صحیفه سجادیه ، ص 344 ، ترجمه جواد فاضل
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج3 باب ملک الموت; تهرانی ، علامه سیدمحمد حسین ، معادشناسی به نقل از جامع الاخبار
- ↑ فجر (89) آیه 27
- ↑ فجر (89) آیه 27 ـ 30
- ↑ نازعات (79) آیات 1 و 2
- ↑ صدوق ، ابی جعفر ، امالی ، ص 197
- ↑ شیخ صدوق ، ابی جعفر ، امالی ، ص 3
- ↑ بیّنه (98) آیات 6 ـ 8
- ↑ اسری (17) آیه 85
- ↑ حجر (15) آیه 29
- ↑ اعراف (7) آیه 44
- ↑ داخل کردن روح در بدن را گویند
- ↑ مؤمنون (23) آیه 14
- ↑ یونس (10) آیه 47
- ↑ اعراف (7) آیه 29
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 6 ، ص 472; و نیز ر . ک : لآلی الأخبار به نقل از امالی ، شیخ طوسی
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ محمد سبزواری ، محمدبن ، جامع الاخبار ; عن النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) قال : « أرواح المؤمنین تأتی کل جمعة إلی السماء الدنیا بحذاء دورهم و بیوتهم ینادی کل واحد منهم بصوت ، حزین با کین . . . فیرجعون بحسرة و ندامة ، و ینادون أسرعوا صدقة الأموات»
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 96 ، آداب الصدقه
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، ج3 ، ص 322
- ↑ آل عمران(3) آیه 133
- ↑ شیخ صدوق ، ابی جعفر ، علم الیقین ، ص 1008 به نقل از معاد ، فلسفی ، محمدتقی ، ج 3 ، ص 269
- ↑ آل عمران (3) آیه 133
- ↑ حدید (57) آیه 21
- ↑ آل عمران(3) آیه 133
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة اللّه ناصر ، تفسیر نمونه ، ذیل آیه 133 ، سوره آل عمران
- ↑ فلسفی ، محمدتقی ، معاد فلسفی ، ج3 ، ص 270
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 58 ، ص 33 ، روایت 2
- ↑ انعام(6) آیه 132
- ↑ فیض الاسلام ، علی نقی ، نهج البلاغه ، خ 85
- ↑ فاطر (35) آیات 34 ـ 36
- ↑ حسینی تهرانی ، علامه سیدمحمد ، معادشناسی ، ج3 .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 44 ، ص 240; شوشتری ، شیخ جعفر ، خصائص الحسینیّه ، ص 332 .
- ↑ قارعه (101) آیات 1 ـ 11
- ↑ مؤمنون (23) آیه 15
- ↑ مؤمنون (23) آیه 115
- ↑ مؤمنون (23) آیه 115
- ↑ عَبَسَ (80) آیات 33 ـ 37
- ↑ بحرانی ، سیدهاشم ، تفسیر برهان ، ج 3 ، ص 7
- ↑ مریم (19) آیه 15
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة اللّه ناصر ، تفسیر نمونه ، ذیل آیه ، ج 13 ، ص 26
- ↑ بقره (2) آیه 254
- ↑ هود (11) آیه 103
- ↑ ابراهیم (14) آیه 42
- ↑ لقمان (31) آیه 33
- ↑ شعرا (26) آیات 88 ـ 89 .
- ↑ کتاب مقدسِ عهد عتیق و جدید ، کتاب اصفیاء نبی ، باب اوّل و دوّم چاپ تهران .
- ↑ کتاب مقدسِ عهد عتیق و جدید ، کتاب اشعیاء نبی ، باب بیستو ششم چاپ تهران .
- ↑ کتاب اوّل سموئیل ، فصل دوم ، جمله6 .
- ↑ کتاب اصفیاء نبی ، فصل اوّل ، جمله18 .
- ↑ کتاب اشعیاء ، فصل 26 ، جمله19 .
- ↑ انجیل متی ، فصل 6 ، جملههای 39 ـ 40 .
- ↑ همان ، باب19 ، تلخیص از جملههای 16 ـ 23 .
- ↑ همان ، باب7 ، جملههای 1 ـ 2 .
- ↑ همان ، باب16 ، جمله27 .
- ↑ باب 6 ، جمله39 ـ 40 .
- ↑ مائده (5) آیات 77 و 78 .
- ↑ مُلک (67) آیه 2 .
- ↑ فاطر (35) آیه 9 .
- ↑ مؤمنون (23) آیه 115 .
- ↑ انعام (6) آیه 127 .
- ↑ روم (30) آیه 7 .
- ↑ یس (36) آیه 65 .
- ↑ نور (24) آیه 24 .
- ↑ ص (38) آیه 27 .
- ↑ روم (30) آیه 11 .
- ↑ قیامت (75) آیات 36 ـ 40 .
- ↑ بقره (2) آیه 28 .
- ↑ حسن زاده آملی ، علامه حسن ، هزارو یک کلمه ، ج4 ، ص 167 .
- ↑ صدوق ، ابی جعفر ، امالی ، ص 327 .
- ↑ بقره (2) آیه 28 .
- ↑ مؤمن (40) آیه 59 .
- ↑ مؤمنون (23) آیه 37 .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 7 ، ص 33 ، روایت 2 .
- ↑ یس (36) آیات 78 ـ 79 .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 72 ، ص 199 ، روایت 28 .
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة الله ناصر ، تفسیر نمونه ، ج 2 ، ص 217 ، با اضافات .
- ↑ سبحانی ، آیة اللّه جعفر ، الهیات و معارف اسلامی ، درس 116 ، ص490 .
- ↑ حسن زاده ، علامه حسن ، هزار و یک کلمه ، ج 5 ، به نقل از : الهی قمشه ، میرزامهدی ، حکمت الهی .
- ↑ طبرسی ، فصل بن حسن ، تفسیر مجمع البیان ، ذیل آیه نبا (78) آیه 18 .
- ↑ مؤمنون (23) آیه 103 .
- ↑ فاطر (35) آیه 18 .
- ↑ عَبَس (80) آیات 34-37 .
- ↑ دیلمی ، حسن بن ابی الحسن ، ارشاد القلوب ، ص 152
- ↑ ورّام ، ابن ابی فراس ، مجموعه ورام ، ج 2 .
- ↑ آل عمران (3) آیه 110 .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 22 ، ص 444 ، روایت 5 .
- ↑ ثمرات الحیات ، ج 2 ، ص 309 ; حرعاملی ، شیخ محمدحسین ، حدیث قدسی ، ص 205; به نقل از منهج الصادقین .
- ↑ بقره (2) آیه 286 .
- ↑ همان ; به نقل از خزائن الاخبار و مجالس المتقین .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 103 ، باب 31 .
- ↑ همان .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 68 ، ص 134 ، ح 66 ، باب 18 .
- ↑ بیّنه (98) آیه 7 .
- ↑ مکارم شیرازی ، آیة اللّه ناصر ، تفسیر نمونه ، ج 27 ، ص 210 .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج68 ، ص32 ، ح67 ، باب 15 .
- ↑ لنگرودی ، آیة اللّه سید محمد مهدی ، ارمغان هند و پاک .
- ↑ طبرسی ، اعلام الوری ; رضایی ، محمدابراهیم ، جواهرالحکم .
- ↑ مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 92 ، ح 7 ، باب 20 .
- ↑ حسن زاده آملی ، علامه حسن ، دیوان .
- ↑ شوشتری ، شیخ جعفر ، خصائص الحسینیّه ، ص 398 .
- ↑ شعرا (26) آیه 227 .







