کتابخانه:ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)
|
| |
| نویسنده | مصطفی دلشاد تهرانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | دریا |
| تاریخ نشر | 21 تیر، 1390 |
| قطع | وزیری |
| شابک | 978-964-9275-30-7 |
محتویات
پیشگفتار
جایگاه نهج البلاغه
نهج البلاغه، بی تردید پس از قرآن کریم گرانقدرترین و ارزشمندترین میراث فرهنگی اسلام است. این کتاب مجموعهای است به ابعاد وجودی یک انسان کامل، زیرا نازلات و صادرات وجودی است که والاترین وجود پس از پیامبر اکرم (ص) است.
نهج البلاغه، شفای دردهای روحی بشر و راز هدایت اجتماعی و سیاسی است. این کتاب، منشور انسان سازی، و دریچهای به نور، و راهی از ملک تا ملکوت است.
نهج البلاغه، مکتوب مبارزه با بیدادگری و زر اندوزی و بت پروری است؛ و راه برپایی حدود الهی و افق ارزشهای آرمانی است.
نهج البلاغه، صحیفه ساختن فرد و جامعه، و آموزگار کفر ستیزی و فقر ستیزی است؛ و نه تنها راه روشن بلاغت (نهج البلاغه) که راه روشن هدایت است.
نهج البلاغه، پرکننده خلأهای عمیق فکری، اجتماعی و سیاسی، و پاسخگوی مسائل و مشکلات گوناگون مسلمانان و جوامع بشری در همه زمانها و در تمام مکانهاست.
نهج البلاغه، دریای معرفت بی انتها و نور هدایت بدون خاموشی است؛ و دستورالعملی برای سیادت این جهانی و سعادت آن جهانی است.
امام خمینی (ره) در توصیف جایگاه این کتاب شریف فرموده است:
کتاب نهج البلاغه که نازله روح اوست، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خود و خودخواهی، خود معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعهای است دارای ابعادی به اندازه ابعاد یک انسان و یک جامعه انسانی از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعهها به وجود آید و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند.(۱)
مؤلف نهج البلاغه
مؤلف نهج البلاغه ابوالحسن محمد بن حسین موسوی معروف به سید رضی و شریف رضی است.
وی در سال ۳۵۹ هجری، دیده به جهان گشود و در سال ۴۰۶ هجری، دیده از جهان فرو بست.
سید رضی هم از جانب پدر و هم از جانب مادر نسبی بس شریف داشت. از سوی پدر با پنج واسطه به امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام و از سوی مادر با شش واسطه به امام چهارم حضرت علی بن الحسین علیه السلام میرسید.(۲)
از این رو بهاءالدوله دیلمی او را به ذی الحسبین و شریف رضی ملقب نمود.(۳)
سید رضی از اوان کودکی همراه برادرش سید مرتضی به تحصیل علوم مقدماتی پرداخت و هوش سرشار و استعداد کم نظیر خود را در عرصههای مختلف ظاهر ساخت. بیش از ده سال از سن شریف رضی نگذشته بود که به سرودن شعر پرداخت و چنان قریحهای از خود نشان داد که سابقه نداشت.
هنوز بیستمین بهار زندگی را پشت سر نگذاشته بود که در تمام معارف و علوم اسلامی سرآمد همگان گشت، و در سرودن شعر به مقامی دست یافت که هیچ کس بدان مرتبه راه نیافت.
سید رضی در عزت نفس و بلندنظری، سخاوت و بخشندگی، پایبندی به امور شرعی، پرهیز از تملق و چاپلوسی، پارسایی و پرواپیشگی در روزگار خود مانند نداشت. روح آزادگی در شریف رضی چنان جلوه داشت که با ابو اسحاق صابی(۴) غیر مسلمان رابطهای صمیمی داشت و میان آن دو مراودات و مراسلات علمی و ادبی برقرار بود؛ و چون او درگذشت، سید رضی در قصیدهای عالی و بسیار حزن انگیز او را مرثیه گفت.(۵)
برخی از این مرثیه سرایی برآشفتند و سید رضی را سرزنش کردند که شخصی چون او، از دودمان پیامبر، کسی چون ابواسحاق صابی کافر را مرثیه میگوید و از فقدان او چنین مینالد! و سید رضی پاسخ داد که من فضل و کمال او را ستودهام، نه جسم و بدن او را.(۶)
ثعالبی ادیب معاصر با سید رضی، درگذشته به سال ۴۲۹ هجری، درباره او چنین مینویسد:
او اینک نابغه دوران، و نجیبترین بزرگان عراق، و در عین شرافت نسب و افتخار حسب، مزین به ادبی نمایان و فضلی تابان و بهرهای وافر از تمام خوبیها و نیکوییهاست. از این گذشته او سرآمد شاعرانی است که از دودمان ابوطالب برخاستهاند، چه گذشتگان و چه معاصران. و اگر بگویم او سرآمد شاعران قریش است، گزافه نگفتهام که گواه صادق آن اشعار اوست که این ادعا را میتوان با مراجعه به آنها دریافت؛ اشعاری عالی و استوار، خالی از سستی و عوار، که در عین روانی و سلاست، محکم است و با متانت، دارای معانی نغز و بلند، و چونان میوه رسیده و باطراوت.(۷)
سید رضی با وجود گرفتاریهای بسیار سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و علی رغم مشاغل مهم و حساس و وقت گیری همچون نقابت طالبیان و امارت حج و نظارت دیوان مظالم،(۸) در عمر چهل و هفت ساله خویش آثاری بس مهم بر جای گذاشته است که هر یک در نوع خود ممتاز و حائز اهمیتی بسیار است که البته برخی از آنها به جای مانده و بسیاری از آنها از میان رفته است و جز نام و نشانی از آنها باقی نمانده است.
در بین آثار شریف رضی نهج البلاغه مهمترین و برجستهترین آنهاست که هیچ کتابی پس از قرآن کریم به والایی و شیوایی، و گرانمایگی و جاودانگی آن نمیرسد و سید رضی آن را در سال ۴۰۰ هجری، شش سال پیش از وفاتش تألیف کرده است.
چرایی و چگونگی تألیف نهج البلاغه
نهج البلاغه عنوانی است که سید رضی برای منتخبی از خطبهها و مواعظ، نامهها و عهدنامهها، کلمات کوتاه و قصار امیر مؤمنان علی علیه السلام برگزیده است،(۹)
و این کتاب در فرهنگ اسلامی مانند آفتاب نیمروز میدرخشد، و صدفی مشحون به گوهرهایی از حکمتهای عالی است.(۱۰)
برای آشنا شدن با چرایی و چگونگی تألیف این اثر جاودان لازم است به انگیزه تألیف، تبویب، کمیت، وجه تسمیه و وجه شاخص تألیف اشاره شود که در ذیل بدان میپردازیم.
انگیزه تألیف نهج البلاغه
اینکه چه عاملی سبب شد شریف رضی به تألیف نهج البلاغه برانگیخته شود و چنین اثری به وجود آید از امور مهم در شناخت این کتاب بی نظیر است.
شریف رضی خود در مقدمهای که بر نهج البلاغه آورده، انگیزه جمع آوری و تألیف خویش را چنین بیان کرده است:
در آغاز جوانی و طراوت زندگانی به تألیف کتابی در خصایص و ویژگیهای ائمه (علیهم السلام) دست زدم که مشتمل بر خبرهای جالب و سخنان برجسته آنان بود. انگیزه این عمل را در آغاز آن کتاب یادآور شدهام و آن را آغاز سخن قرار دادهام.(۱۱)
پس از گردآوری خصایص امیر مؤمنان علیه السلام موانع ایام و گرفتاریهای روزگار مرا از تمام کردن باقی کتاب باز داشت. آن کتاب را به بابها و فصلهای مختلف تقسیم کرده بودم و در پایان آن فصلی بود که سخنان کوتاه امام علیه السلام در زمینه مواعظ و حکم و امثال و آداب نقل شده از او را - بجز خطبههای بلند و نامههای مفصل - در آن فصل آورده بودم.
گروهی از دوستان، این فصل را پسندیدند و از نکات بی نظیر آن دچار شگفتی شدند و از من خواستند کتابی تألیف کنم که سخنان برگزیده امام در همه رشتهها و شاخههای گفتارش، از خطبههای آن حضرت گرفته تا نامهها و مواعظ و ادبش را در بر داشته باشد، زیرا میدانستند این کتاب، دربردارنده شگفتیهای بلاغت و نموههای ارزنده فصاحت و گوهرهای ادبیات عربی و نکات درخشان از سخنان دینی و دنیوی خواهد بود که در هیچ کتابی جمع آوری نشده و در هیچ نوشتهای تمام جوانب آن گردآوری نگشته است، زیرا تنها امیر مؤمنان علیه السلام است که سرچشمه و آبشخور فصاحت و منشأ و آفریدگار بلاغت است؛ گوهرهای نهفته اش به وسیله او آشکار گردیده و آیین و آدابش از او گرفته شده است. تمام خطیبان و سخنوران به او اقتدا کرده و همه واعظان بلیغ از سخن او استمداد جستهاند. با وجود این، او همیشه پیشرو است و آنان دنباله رو، او مقدم است و آنان مؤخر، زیرا سخنان آن حضرت رنگ الهی و عطر سخنان پیامبر را به همراه دارد.
از این رو خواسته آنان را اجابت کردم و این کار بزرگ را آغاز نمودم، در حالی که یقین داشتم سود و نفع معنوی آن بسیار است و به زودی همه جا را تحت سیطره خود قرار خواهد داد و اجر آن ذخیره آخرت خواهد بود؛ و بدین وسیله خواستم علاوه بر فضایل بی شمار دیگر، بزرگی قدر و شخصیت امیر مؤمنان علیه السلام را در فضیلت سخنوری نیز آشکار سازم، زیرا او تنها فردی است که از میان تمام گذشتگان که سخنی از ایشان به جا مانده، به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده است. اما سخنان آن حضرت اقیانوسی است بی کرانه و انبوه گوهرهایی که هرگز درخشش آن کاستی نگیرد.(۱۲)
شریف رضی با چنین انگیزه و جهت گیری دست به کار شد و به گزینش و باب بندی گوهرهای کلام امیر مؤمنان علیه السلام پرداخت.
تبویب نهج البلاغه
سید رضی سخنان امیر مؤمنان علیه السلام را از میان کتابهای گوناگون استخراج کرده و با سبکی دلپذیر و مطلوب تنظیم نموده است. خود درباره نحوه باب بندی و تقسیم بندی مطالب آن چنین نوشته است:
دیدم سخنان آن حضرت بر گرد سه محور میگردد، نخست: خطبهها و فرمانها، دوم: نامهها و پیغامها، و سوم: کلمات حکمت آمیز و موعظهها.
پس به توفیق الهی ابتدا خطبههای شگفت، و سپس نامههای زیبا و سرانجام حکمتها و کلمات جالب را انتخاب کردم، و هر یک را در باب مستقل قرار دادم.
و هر گاه سخنی از آن حضرت در مورد بحث و مناظره یا پاسخ سؤال و یا منظوری دیگر بود که به آن دست یافتم ولی جزء هیچ یک از این سه بخش نبود، آن را در مناسبترین و نزدیکترین باب قرار دادم. چه بسا قسمتهایی نامتناسب در این برگزیده سخنان آمده باشد، زیرا که در این کتاب نکتههای شگفت و قطعههای درخشان را برگزیدهام و قصدم هماهنگی و نظم تاریخی پیوستگی میان سخنان نبوده است.(۱۳)
بدین ترتیب سید رضی از سخنان امیر مؤمنان علیه السلام گزینشی زیبا و هنرمندانه صورت داد و با تبویبی جالب و مفید آنها را مرتب نمود.
کمیت نهج البلاغه
شریف رضی در این گزینش شگفت از کلام امیر بیان علی علیه السلام، تعداد ۲۴۱ خطبه و کلام، ۷۹ نامه و مکتوب و ۴۸۹ حکمت و موعظه را برگزیده است،(۱۴)
و چنانکه خود اشاره کرده، آنچه در این مجموعه گرد آورده است، منتخب و گزیدهای از سخنان و مکتوبات امیر مؤمنان علیه السلام است، نه همه آنچه از آن حضرت در کتابها موجود است.
وی در مقدمه نهج البلاغه چنین توضیح داده است:
ادعا نمیکنم که من به همه جوانب سخنان امام علیه السلام احاطه پیدا کرده، به طوری که هیچ یک از سخنان آن حضرت را از دست نداده باشم، بلکه بعید نمیدانم که آنچه نیافتهام بیش از آن باشد که یافتهام و آنچه در اختیارم قرار گرفته است کمتر از آن چیزی باشد که به دستم نیامده است.(۱۵)
یعقوبی، مورخ برجسته، درگذشته به سال ۲۸۴ هجری، اظهار کرده که مردم چهارصد خطبه از خطبههای آن حضرت را به خاطر سپردهاند و این خطبهها در میان مردمان متداول است و از آنها در خطبههای خویش بهره میگیرند.(۱۶)
همچنین مسعودی، مورخ نامدار، درگذشته به سال ۳۴۶ هجری، نوشته است که آنچه مردمان از خطبههای آن حضرت به خاطر سپردهاند چهار صد و هشتاد و چند خطبه است که بالبدیهه ایراد میکرد و مردم آن را حفظ میکردند و مینوشتند و از هم میگرفتند.(۱۷)
این تعداد خطبهها که خطبههای مشهور و متداول بوده است، تقریبا دو برابر آن چیزی است که شریف رضی گزینش کرده است؛ و البته بی گمان خطبهها و سخنان و نوشتهها و حکمتها و موعظههای امام علیه السلام بسیار بیش از اینها بوده است و با توجه به کتابهای مستدرکی که بعدها به ویژه در حال حاضر تألیف شده و آنچه شریف رضی گرد آورده و آنچه را گرد نیاورده است در آن مجموعهها جمع کردهاند،(۱۸)می توان حدس زد که شریف رضی تقریبا یک دوازدهم از مجموعه سخنان و نوشتهها و کلمات قصار امام علیه السلام را گرد آورده و در تألیف بی نظیر خود ارائه کرده است.
وجه تسمیه و وجه شاخص تألیف
شریف رضی تألیف گرانقدر خود را نهج البلاغه یعنی راه روشن بلاغت نام گذاشته و در وجه تسمیه آن چنین نوشته است:
پس از تمام شدن کتاب، چنین دیدم که نامش را نهج البلاغه بگذارم، زیرا این کتاب درهای بلاغت و سخنوری را به روی بیننده خود میگشاید و خواستههایش را به او نزدیک میسازد. هم دانشمند و دانشجو را بدان نیاز است، و هم مطلوب سخنور و پارسا در آن هست.(۱۹)
شریف رضی نامی را برای این کتاب جاودان برگزید که مناسبترین عنوان بود.
شیخ محمد عبده در مقدمهای که بر شرح خود بر نهج البلاغه آورده، در این باره چنین نوشته است:
این کتاب جلیل مجموعهای است از سخنان سید و مولای ما امیر مؤمنان علی بن ابی طالب کرم الله وجهه که سید شریف رضی (ره) از سخنان متفرق آن حضرت گزینش و گردآوری کرده و نام آن را نهج البلاغه نهاده است؛ و من اسمی مناسبتر و شایسته تر از این اسم که دلالت بر معنای آن بکند، سراغ ندارم و بیشتر از آنچه این اسم بر آن دلالت دارد، نمیتوانم آن را توصیف نمایم.(۲۰)
عنوانی که شریف رضی برای تألیف خویش برگزید، بیانگر وجهی از کلمات امیر بیان علی علیه السلام بود که او را شیفته و فریفته خود ساخته بود و این وجه نهج البلاغه، وجهی است که به سبب فصاحت والا و بلاغت اعلای کلام، آن را تا عمق جان هر کس نفوذ میدهد و حکمتها و معرفتهای بی مانندش را ابلاغ مینماید.
استاد شهید، مرتضی مطهری در این باره مینویسد:
سید رضی شیفته سخنان علی علیه السلام بوده است. او مردی ادیب و شاعر و سخن شناس بود... سید رضی به خاطر همین شیفتگی که به ادب عموما و به کلمات علی علیه السلام خصوصاً داشته است، بیشتر از زاویه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولی مینگریسته است و به همین جهت در انتخاب آنها این خصوصیت را در نظر گرفته است، یعنی آن قسمتها بیشتر نظرش را جلب میکرده است که از جنبه بلاغت برجستگی خاص داشته است؛ و از این رو نام مجموعه منتخب خویش را نهج البلاغه نهاده است.(۲۱)
کتابی شگفت
بدین ترتیب کتابی ظهور یافت که جلوهای است از جلوههای وجود علی علیه السلام نسخه یگانه هستی و مظهر همه کمالات الهی. نهج البلاغه کتابی است که در آن والاترین اندیشهها و معرفتها، و نیکوترین سیرتها و سلوکها جلوه یافته و انسانها را راه نموده و بر کسی پوشیده نیست که امیر مؤمنان علیه السلام پیشوای فصیحان و سرور بلیغ سخن گویان است و اینکه سخن او والاترین سخن پس از کلام خداوند و پیامبر اکرم است،(۲۲)
چنانکه درباره سخن آن حضرت گفتهاند:
نهج البلاغه پایین تر از سخن خداوند و بالاتر از گفتار همه مخلوقات است.(۲۳)
علامه سبط ابن جوزی، در گذشته به سال ۶۵۴ هجری، درباره کلام امیر مؤمنان علیه السلام و شگفتی آفرینی آن مینویسد:
علی علیه السلام به بیانی سخن گفته که سرشار از عصمت است. او با میزان حکمت سخن رانده، سخنی که خداوند بر آن مهابت و شکوه افکنده است. این کلمات به گوش هر کس رسد، او را به شگفتی و حیرت وا میدارد. خداوند در سخن گفتن به او نعمتی ارزانی داشته که توانسته است حلاوت و ملاحت را یکجا گرد آورد، و سحر بیان و زیبایی فصاحت را با هم درآمیزد. نه میتوان از آن کلمهای اسقاط نمود، و نه با حجت و دلیلی با آن مسابقت داد. سخنگویان را به عجز و ناتوانی کشانده و گوی سبقت از همگان ربوده است. کلمات او الفاظی است که نورانیت نبوت بر آن تابیده و آنچه از وی صادر شده عقلها و فهمها را متحیر و شگفت زده ساخته است.(۲۴)
نهج البلاغه از وجوه گوناگون کتابی شگفت است:
الفاظ، جملات، بافت سخن، هندسه بیان، موسیقی کلام، قوت و استحکام، لطافت و سحر آن، معانی و معارف والا، تأثیرگذاری بر دلها و نفوذ در جانها، و محدود نبودن به یک زمینه به یک زمینه خاص.
استاد شهید، مرتضی مطهری در این باره مینویسد:
از امتیازات برجسته سخنان امیرالمؤمنین که به نام نهج البلاغه امروز در دست ما است، این است که محدود به زمینهای خاص نیست. علی علیه السلام به تعبیر خودش تنها در یک میدان اسب نتاخته است، در میدانهای گوناگون که احیانا بعضی با بعضی متضاد است تکاور بیان را به جولان درآورده است. نهج البلاغه شاهکار است، اما نه تنها در یک زمینه، مثلا: موعظه، یا حماسه، یا فرضا عشق و عزل، یا مدح و هجا و غیره، بلکه در زمینههای گوناگون.
اینکه سخن شاهکار باشد ولی در یک زمینه، البته زیاد نیست و انگشت شمار است، ولی به هر حال هست. اینکه در زمینههای گوناگون باشد ولی در حد معمولی نه شاهکار، فراوان است، ولی اینکه سخنی شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینهای خاص نباشد، از مختصات نهج البلاغه است. بگذریم از قرآن کریم که داستانی دیگر است؛ کدام شاهکار را میتوان پیدا کرد که به اندازه نهج البلاغه متنوع باشد؟
سخن ، نماینده روح است. سخن هر کس به همان دنیایی تعلق دارد که روح گوینده اش به آنجا تعلق دارد. طبعا سخنی که به چندین دنیا تعلق دارد نشانه روحیهای است که در انحصار یک دنیای به خصوص نیست. و چون روح علی علیه السلام محدود به دنیایی خاص نیست، در همه دنیاها و جهانها حضور دارد و به اصطلاح عرفا انسان کامل و کون جامع و جامع همه حضرات و دارنده همه مراتب است، سخنش نیز به دنیایی خاص محدود نیست از امتیازات سخن علی این است که به اصطلاح شایع عصر ما چند بعدی است، نه یک بعدی.
خاصیت همه جانبه بودن سخن علی و روح علی مطلبی نیست که تازه کشف شده باشد، مطلبی است که حداقل از هزار سال پیش اعجابها را برمی انگیخته است.
سید رضی که به هزار سال پیش تعلق دارد، متوجه این نکته و شیفته آن است، میگوید:
از عجایب علی علیه السلام که منحصر به خود اوست و احدی با او در این جهت شریک نیست، این است که وقتی انسان در آن گونه سخنانش که در زهد و موعظه و تنبه است تأمل میکند، و موقتا از یاد میبرد که گوینده این سخن، خود، شخصیت اجتماعی عظیمی داشته و فرمانش همه جا نافذ و مالک الرقاب عصر خویش بوده است، شک نمیکند که این سخن از آن کسی است که جز زهد و کناره گیری چیزی را نمیشناسد و کاری جز عبادت و ذکر ندارد، گوشه خانه یا دامنه کوهی را برای انزوا اختیار کرده، جز صدای خود چیزی نمیشنود و جز شخص خود کسی را نمیبیند و از اجتماع و هیاهوی آن بی خبر است.
کسی باور نمیکند که سخنانی که در زهد و تنبه و موعظه تا این حد موج دارد و اوج گرفته است، از آن کسی است که در میدان جنگ تا قلب لشکر فرو میرود، شمشیرش در اهتزاز است و آماده ربودن سر دشمن است، دلیران را به خاک میافکند و از دم تیغش خون میچکد، و در همین حال این شخص زاهدترین زهاد و عابدترین عباد است.(۲۵)
سید رضی آن گاه میگوید:
من این مطلب را فراوان با دوستان در میان میگذارم و اعجاب آنها را بدین وسیله برمی انگیزم.(۲۶)
شیخ محمد عبده نیز تحت تأثیر همین جنبه نهج البلاغه قرار گرفته است، تغییر پردهها در نهج البلاغه و سیر دادن خواننده به عوالم گوناگون بیش از هر چیز دیگر مورد توجه و اعجاب او قرار گرفته است، چنانکه خود او در مقدمه شرح نهج البلاغه اش اظهار میدارد.
از همه اینها گذشته نکته جالب دیگر این است که علی علیه السلام با اینکه همه درباره معنویات سخن رانده است، فصاحت را به اوج کمال رسانیده است. علی از می و معشوق و یا مفاخرت و امثال اینها که میدانهای باز برای سخن هستند، بحث نکرده است. بعلاوه او سخن را برای سخن و اظهار هنر سخنوری ایراد نکرده است. سخن برای او وسیله بوده نه هدف. او نمیخواسته است به این وسیله یک اثر هنری و یک شاهکار ادبی از خود باقی بگذارد. بالاتر اینکه سخنش کلیت دارد، محدود به زمان و مکان و افرادی معین نیست. مخاطب او انسان است و به همین جهت نه مرز میشناسد و نه زمان. همه اینها میدان را از نظر شخص سخنور محدود و خود او را مقید میسازد.
عمده جهت در اعجاز لفظی قرآن کریم، این است که با اینکه یکسره موضوعات و مطالبش با موضوعات سخنان متداول عصر خود مغایر است و سرفصل ادبیات جدیدی است و با جهان و دنیایی دیگر سر و کار دارد، زیبایی و فصاحتش در حد اعجاز است.
نهج البلاغه در این جهت نیز مانند سایر جهات متأثر از قرآن و در حقیقت فرزند قرآن است.(۲۷)
نهج البلاغه چشمهای است از خورشید حقیقت که رایحه وحی الهی و شمیم کلام نبوی از آن استشمام میشود. کتابی که دربرگیرنده حکمتهای متعالی، قوانین راستین سیاسی، مواعظ نورانی، سلوک الهی، نظام تربیتی، آیین حکومتداری، سنتهای تاریخی و عرفان حقیقی است.
روشهای مرور و مطالعه نهج البلاغه
به منظور مرور و مطالعه نهج البلاغه و سیر در معارف والای آن میتوان به یکی از سه روش زیر یا ترکیبی از آنها عمل کرد:
۱. روش ترتیبی
۲. روش تجزیهای
۳. روش موضوعی
روش ترتیبی
هدف از این روش مرور و غوری است به ترتیب از ابتدای نهج البلاغه تا انتهای آن و بررسی ترتیبی خطبهها و سخنان، نامهها و مکتوبات، حکمتها و کلمات قصار آن حضرت، چنانکه شارحان بزرگ نهج البلاغه بدین روش نهج البلاغه را شرح کردهاند،
چونان: ظهیرالدین ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به فرید خراسان، در گذشته به سال ۵۶۵ هجری، در معارج نهج البلاغه؛
قطب الدین ابوالحسن سعید بن هبة الله بن حسن راوندی معروف به قطب راوندی، در گذشته به سال ۵۷۳ هجری، در منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه؛
ابوالحسن محمد بن حسین بیهقی نیشابوری معروف به قطب الدین کیذری، از عالمان بزرگ شیعه قرن ششم، در حدائق الحقائق فی شرح نهج البلاغه؛
علی بن ناصر سرخسی، از عالمان بزرگ قرن ششم، در أعلام نهج البلاغه؛
عزالدین عبدالحمید بن هبة الله ابن ابی الحدید معتزلی، در گذشته به سال ۶۵۶ هجری، در شرح نهج البلاغه؛ کمال الدین میثم بن بحرانی، در گذشته به سال ۶۷۹ هجری، در شرح نهج البلاغه؛
مولی فتح الله کاشانی به سال ۹۸۸ هجری، در تنبیه الفافلین و تذکرة العارفین،
میر حبیب الله بن محمد خویی، در گذشته به سال ۱۳۲۴ هجری، در منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه.
این شارحان بزرگ و گرانقدر هر یک با توجه به بینش و گرایش خود از منظری به نهج البلاغه نگریستهاند و هر یک به شرح و تفسیر وجوهی از این مجموعه پرداختهاند و با توجه به نوع دیدگاه خود برخی از جنبهها را گسترده تر مطرح نمودهاند.
سخنان امیر مؤمنان علی علیه السلام دارای وجوه گوناگون و جلوهها و جاذبههای مختلف است و برای درک مفیدتر و همه جانبه آن بهتر است آن سخنان از زوایای مختلف و جهات گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گیرد، از جمله:
۱. از جنبه لغت و ادب و بلاغت
۲. از جنبه شأن صدور
۳. از جنبه تاریخی
۴. از جنبه اجتماعی و سیاسی
۵. از جنبه حقوقی
۶. از جنبه اعتقادی
۷. از جنبه فلسفی و عرفانی
۸. از جنبه تربیتی و تعلیمی
۹. از جنبه روانشناسی فردی و اجتماعی
۱۰. از جنبه اقتصادی و مالی
۱۱. از جنبه حکومتی و مدیریتی
۱۲. از جنبه فقهی
۱۳. از جنبه تفسیری
۱۴. از جنبه اخلاقی
و از جوانب دیگر که هر بخش از کلام امام علیه السلام دارای جنبههایی از موارد ذکر شده و ذکر نشده است.
روش تجزیهای
در این روش بخشی یا جزئی از نهج البلاغه یا برخی خطبهها و سخنان، یا نامهها و مکتوبات، یا حکمتها و کلمات قصار گزینش میشوند و مورد بررسی و شرح قرار میگیرند.
این روش همانند روش ترتیبی است، با این تفاوت که بخشی یا جزئی مورد بررسی و شرح واقع میشود. طبیعی است که آن بخش یا جزء را میتوان از جنبهها و جهات مختلف مورد تأمل و دقت قرار داد و از آن درس آموخت و بدان هدایت یافت.
مزیت عمده این روش آن است که میتوان خطبه، نامه، یا حکمت مورد نیاز را مطالعه و غور کرد زمانی طولانی برای مرور نیاز نیست، در حالی که مرور و مطالعه تربیتی زمان بسیار میطلبد.
روش موضوعی
در این روش، موضوعی خاص مورد نظر قرار میگیرد و به نهج البلاغه عرضه میشود و کلیه مطالبی که مستقیم یا غیر مستقیم موضوع مورد نظر را تبیین مینماید، بررسی میشود و دسته بندی میگردد و جمع بندی آن مطالب ارائه میشود. بدین ترتیب میتوان مباحث مختلف تربیتی، اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... را مورد بررسی قرار داد.
از مزیتهای این روش آن است که کمتر دچار پراکندگی موضوعی میشود و میتوان به جمع بندی در موضوعی خاص دست یافت و جوانب مختلف یک موضوع را مورد بررسی قرار داد و تبیینی نسبتاً کامل درباره یک موضوع انجام داد.
با این روش میتوان به نظریات و دیدگاههای امام علی علیه السلام - تجسم اسلام ناب و جامع - درباره موضوعی خاص پی برد و با روش و سیره آن حضرت در موضوعات مورد نظر آشنا شد.
در این روش سخنان و مواضع امام (ره) - که از موارد گوناگون استخراج میشود - یکدیگر را معنا و تفسیر میکنند و جهت صحیح را در برداشت از نهج البلاغه نشان میدهند، زیرا نهج البلاغه، مجموعهای یکپارچه و پیکری واحد است که سراسر آن هماهنگ، و ابتدا و انتهای آن یکسان است؛
به بیان ابن ابی الحدید معتزلی:
اگر کسی با تأمل و دقت در نهج البلاغه بیندیشد، همه آن را آبی زلال از یک سرچشمه، برخوردار از یک روح و جوهر، و دارای یک طرز و سبک مییابد، عیناً مانند جسمی ساده و بسیط که هیچ جزء آن در ماهیت با دیگر اجزاء اختلافی ندارد؛ همانند قرآن کریم که اول آن چون وسط آن، و وسط آن مانند آخر آن است، و همه سورهها و کل آیات آن در سرچشمه و روش و طریقه و فن و سیاق و بافت، مانند هم و یکسان و یکپارچهاند.(۲۸)
این ویژگی بی نظیر و شگفت نهج البلاغه، زمینه لازم را برای مراجعه موضوعی و مطرح کردن درد و مشکل و گرفتن درمان و راه حل، آماده ساخته است.
البته در روش موضوعی از آثار انجام یافته به دو روش دیگر بی نیاز نیستیم و آنها به عنوان ابزارهای کمکی این روش را یاری میدهند.
دیباچه
ضرورت و جایگاه اخلاق اداری
اگر اخلاق اداری در زندگی کاری انسان وجود و حضور داشته باشد، کار کردن ، شیرین و توأم با رضایت شغلی و احساس رضایتمندی و خود شکوفایی از یک سو و رضایت مردم و پیشرفت امور و شکوفایی کار از دیگر سوی است، و در نتیجه موجب رضایت خالق و بارش رحمتها و برکتهای او خواهد بود.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در پایان عهد نامه مالک اشتر چنین یاد آوری کرده است:
و أنا أسأل الله بسعه رحمته، و عظیم قدرته علی اعطاء کل رغبه أن یوفقنی و ایاک لما فیه رضاه من الاقامه علی العذر الواضح الیه و الی خلقه، مع حسن الثناء فی العباد و جمیل الأثر فی البلاد، و تمام النعمه و تضعیف الکرامه.(۲۹)
و من از خدا میخواهم با رحمتی فراگیر که او راست، و قدرت بزرگ او بر انجام هر گونه درخواست، من و تو را توفیق دهد در آنچه خشنودی او در آن بود؛ از داشتن عذری آشکار در پیشگاه او و آفریدگانش و واگذاردن نام نیکو میان بندگانش و آثار نیک در شهرها و تمامی نعمت و فراوانی کرامت.
امیر مؤمنان علی علیه السلام پس از بیان عهدنامهای جامع در اداره امور، برای خود و مالک اشتر از خداوند خواستار توفیق میشود در آنچه خوشنودی خداوند در آن است و این خشنودی که مایه رحمت و برکت خداست به سبب خدمتگزاری به مردمان است به گونهای که بتوان در برابر خداوند و آفریدگانش عذری آشکار در نیکو انجام دادن وظایف داشت و نیز باقی گذاشتن نام نیکو میان بندگان او و آثار نیک در شهرها؛ و این بهترین و والاترین جلوه اخلاق توحیدی است.
رشد و شکوفایی استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق، در عرصه کار و عمل بر پایههای اخلاق اداری است.
فقدان اخلاق اداری یعنی ظهور احساس ناخشنودی از خود، و احساس بطالت، و احساس سقوط و هلاکت که ظهور این احساس به صورت نمودهای زیر است:
ترشرویی
برآشفتگی
کم تحملی
بدرفتاری
بی حوصلگی
سست پیمانی
کارگریزی
بیماریهای روان تنی
حضور اخلاق اداری، کار کردن را از صورتی تکراری و خسته کننده و ملال آور بیرون میبرد و به انسان احساس تعالی میبخشد و همین احساس تعالی در نفس کار کردن و مناسبات انسانی با دیگران بشدت تأثیر میگذارد؛ و با شکسته شدن اخلاق، همه حریمها میشکند و چون حریمها شکسته شود هر پلیدی میتواند در باطن و ظاهر، و در مناسبات و روابط ظهور کند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سفارشی نورانی فرموده است:
ثم ایاکم و تهزیع الأخلاق و تصریفها.(۳۰)
مبادا اخلاق نیک را در هم شکنید و آن را دگرگون و به اخلاق بد مبدل سازید.
تأکید بر اخلاق اداری
خطرناکترین رویداد انسانی انحطاط اخلاقی و شکسته شدن مرزهای اخلاقی است که در این صورت هیچ چیز به سلامت نخواهد ماند و انسانیت انسان فرو میریزد؛ و این امر در امور اداری از جایگاهی خطیر و ویژه برخوردار است، زیرا وقتی انسان از محدوده فردی خارج میشود و در پیوند با دیگر انسانها قرار میگیرد و این پیوند صورتی اداری مییابد، اگر اخلاق نیک حاکم بر روابط انسانی نباشد، فاجعه چندین برابر میشود. به همین دلیل است که والاترین ملاک در هر سازمان اداری متخلق بودن به اخلاق انسانی است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر او را بدین امر خطیر یادآور میکند و میفرماید:
ثم انظر فی أمور عمالک فاستعملهم اختبارا، و لا تولهم محاباه و أثره، فانهما جماع من شعب الجور و الخیانه، و توخ منهم أهل التجربه و الحیاء من أهل البیوتات الصالحه، و القدم فی الاسلام المتقدمه، فانهم أکرم أخلاقا، و أصح أعراضا، و أقل فی المطامع اشراقا، و أبلغ فی عواقب الامور نظرا.(۳۱)
سپس در کار عاملان خود بیندیش، و پس از آزمودن به کارشان بگمار، و به میل خود و بی مشورت دیگران به کاری مخصوصشان مدار، که به هوای خود رفتن و به رای دیگران ننگریستن، ستمگری بود و خیانت؛ و عاملانی این چنین را در میان کسانی جو که تجربت دارند و حیا، از خاندانهای پارسا که در مسلمانی قدمی پیشتر دارند (و دلبستگی بیشتر،)؛ اخلاق آنان گرامی تر است و آبرویشان محفوظتر و طمعشان کمتر، و عاقبت نگری شان فزونتر.
امام علیه السلام به دقت در مجموعهای از ویژگیها و خصوصیات در گزینش افراد سفارش میکند که حاصل این دقت، گزینش عاملانی است متخلق به اخلاقی نیک: انسانهایی گرامی تر و با آبروتر و با طمعی کمتر.
هم چنین امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر به او چنین فرمان میدهد:
ثم انظر فی حال کتابک فول علی أمورک خیرهم؛ و اخصص رسائلک التی تدخل فیها مکائدک و أسرارک بأجمعهم لوجود صالح الاخلاق.(۳۲)
پس درباره کاتبان و دبیران خود بنگر، و بهترینشان را بر سر کار بیاور، و نامههایی را که در آن تدبیرها و رازهایت نهان است، از جمع کاتبان و دبیران به کسی اختصاص ده که به اخلاق از دیگران شایسته تر است.
مشاهده میشود که امام علیه السلام بیش از هر چیز بر اخلاق اداری تأکید میکند و آن را ملاک و معیار معرفی مینماید.
در منظر امیر مؤمنان علی علیه السلام آنچه مایه برتری آدمیان و سبب والایی شأن ایشان است، کرامتهای اخلاقی است و این کرامتها در اداره امور نقشی اساسی دارد.
روایت شده که آن حضرت فرمود:
علیکم بمکارم الاخلاق فانها رفعه.(۳۳)
بر شما باد به مکارم اخلاق که آن سبب والایی است.
والایی مردمان و اعتبار آنان به مکارم اخلاق در ایشان است و کسانی که در جایگاه اداره امور قرار میگیرند، بیش از هر چیز به مکارم اخلاق و بزرگواریهای انسانی نیازمندند که روابط انسانها بدون کرامتهای اخلاقی، روابطی خشک و نادرست خواهد شد.
البته هر چه مراتب اشخاص در امور اداری بالاتر برود و حیطه مسئولیت آنان گسترده شود، اخلاق اداری و کمالات انسانی در آنان باید والاتر و برتر باشد، زیرا اخلاق و رفتار مسئولان و کارگزاران اصلی و مدیران ارشد بشدت بر دیگران تأثیر گذار است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی بلند به جابر بن عبدالله انصاری این حقیقت را چنین بیان فرموده است:
یا جابر، قوام الدین و الدنیا بأربعه: عالم مستعمل علمه، و جاهل لا یستنکف أن یتعلم، و جواد لا یبخل بمعروفه، و فقیر لا یبیع آخرته بدنیاه؛ فاذا ضیع العالم علمه استنکف الجاهل أن یتعلم، و اذا بخل الغنی بمعروفه باع الفقیر آخرته بدنیاه.(۳۴)
ای جابر! دین و دنیا به چهار چیز برپاست: دانایی که دانش خود را به کاربرد، و نادانی که از آموختن سر باز نزند، و بخشندهای که در بخشش خود بخل نکند، و درویشی که آخرت خویش را به دنیای خود نفروشد. پس اگر دانشمند دانش خود را تباه سازد، نادان به آموختن نپردازد؛ و اگر توانگر در بخشش خویش بخل بورزد، درویش آخرتش را به دنیا دربازد.
کسانی که در مراتب و مسئولیتهای بالاتر قرار دارند، بیش از دیگران به پایبندی اصول اخلاقی نیازمندترند و با زیر پا گذاشتن اخلاق از جانب آنان، دین و دنیای مردمان به تباهی کشیده میشود؛ و البته پایبندی آنان به اخلاق زمینهای مناسب برای دیگران در اتصاف به کمالات اخلاقی فراهم میسازد.
به بیان پیشوای پایبندان به اصول اخلاقی، علی علیه السلام:
الملک کالنهر العظیم، تستمد منه الجداول؛ فان کان عذبا عذبت، و ان کان ملحا ملحت.(۳۵)
زمامدار همچون رودخانهای پهناوری است که رودهایی کوچک از آن جاری میشود؛ پس اگر آب آن رودخانه پهناور، گوارا باشد، آب درون رودهای کوچک گوارا خواهد بود، و اگر شور باشد، آب درون آنها نیز شور خواهد بود.
بر اساس چنین نگرشی، مسئولیت حراست حریمهای اخلاقی در امور اداری بیش از هر کس بر زمامداران و مدیران ارشد است.
و امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده است:
من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه؛ و معلم نفسه و مؤدبها أحق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم.(۳۶)
آن که خود را پیشوای مردم سازد، پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خویش بپردازد، و آنکه خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایسته تر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.
بنابراین در تحقق اخلاق اداری در هر مجموعهای، بیش از هر کس باید بر اخلاق مدیران ارشد تأکید شود؛ و مدیران ارشد پیش از آنکه از دیگران انتظار رفتار و سلوک مبتنی بر اخلاق اداری داشته باشند، خود باید جلوه گر چنین امر باشند؛ و نیز پیش از آنکه با زبان و فرمان خواهان اخلاق اداری باشند، به کردار و رفتار خود چنین امر را سامان دهنده باشند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام خود بیش از هر کس در اداره امور پایبند اخلاق بود.
اخلاق اداری نزد امام علیه السلام از چنان جایگاهی برخوردار بود که آن حضرت در نخستین خطبه حکومتی خود، اساس اداره امور را بر آن معرفی نمود و فرمود:
ألا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها أهلها، و خلعت لجمها، فتقحمت بهم فی النار. ألا و ان التقوی مطایا ذلل، حمل علیها أهلها، و أعطوا أزمتها، فأوردتهم الجنه.(۳۷)
آنچه میگویم بر عهده من است و من خود ضامن آن هستم. آن کس که حوادث عبرت آموز روزگار را به چشم ببیند و از آن پند پذیرد، پرهیزگاری اش او را از آلوده شدن به کارهای شبه ناک باز میدارد... بدانید که خطاکاریها همانند مرکبهای سرکش و چموشند که خطاکاران را بر آنها سوار کردهاند و آن مرکبهای لجام گسیخته به ناگاه میتازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون میکنند؛ و بدانید که پرهیزگاریها همانند مرکبهای رام و نجیب هستنند که پرهیزگاران را بر آنها سوار کرده و زمامشان را به دست آنان دادهاند و آن مرکبها سواران خود را با آسودگی به سرمنزل بهشت میرسانند.
اداره امور بر اساس اخلاق موجب رشد و کمال انسان، و گردش درست امور، و پیشرفت کارها و رسیدن به سرمنزل مقصود است.
امیر مؤمنان علیه السلام چنان بر حضور اخلاق اداری در صحنه اداره امور تأکید داشت که در نخستین خطبه حکومتی خود، صداقت و صراحت در کار را از جمله مهمترین مسائل اخلاقی در چنین عرصهای مطرح نمود و فرمود:
و الله ما کتمت و شمه و لا کذبت کذبه.(۳۸)
به خدا سوگند که به اندازه سر سوزنی حقیقتی را پنهان نداشتهام، و هیچ گونه دروغی به زبان نیاوردهام.
امیر مؤمنان علی علیه السلام آنچه را سفارش نموده، خود پیش از بیان آن، به ساحت عمل در آورد است، و آنچه را پرهیز داده، خود پیش از به زبان راندن، در عرصه عمل از آن دوری نموده است؛ و از این رو سخنان امام علی علیه السلام حقایقی به علم درآمده و راه و رسمی قابل پیروی است، چنانکه حضرتش فرموده است:
أیها الناس، انی و الله ما أحثکم علی طاعه الا و أسبقکم الیها، و لا أنها کم عن معصیه الا و أتناهی قبلکم عنها.(۳۹)
مردم، به خدا سوگند شما را به هیچ طاعتی وادار نمیکنم مگر اینکه پیش از شما خودم به آن عمل میکنم، و شما را از معصیتی نهی نمیکنم مگر اینکه پیش از شما خود از آن کناره گیری مینمایم.
نقش ایمان به حقیقت هستی و باورهای دینی در اخلاق اداری
در اندیشه توحیدی امیر مؤمنان علی علیه السلام ایمان به حقیقت هستی و باورهای دینی در اصلاح اخلاق اداری نقشی مبنایی دارد؛ و از این رو آن حضرت در فرمانهای حکومتی و دستورالعملهای اداری خود، بر یاد حق و یاد معاد تأکید میفرماید و کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را با توجه بخشیدن به حاضر و ناظر حقیقی و یاد آوردن حسابرسی دقیق الهی به پایبندی به اصول اخلاق اداری فرا میخواند.
آن که به خدای متعال ایمان دارد و خود را در محضر او میبیند، بی گمان پایبند آداب اخلاقی و رفتار انسانی میگردد. آن که معاد را باور دارد و حساب و کتاب دقیق الهی را برکردار و رفتار خود حاکم میداند، بی گمان به آنچه از او صادر میشود، توجهی دقیق مینماید که حسابرسی آن عالم را از حسابرسیهای این عالم به مراتب سخت تر میداند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در آغاز عهدنامه مالک اشتر با یاد آور باورهای والای ایمانی مالک را در کارگزاری راه مینماید تا اخلاق اداری بر مبنایی اساسی در او جلوه نماید:
أمره بتقوی الله، و ایثار طاعته، و اتباع ما أمر به فی کتابه: من فرائضه و سننه، التی لا یسعد أحد الا باتباعها، و لا یشقی الا مع جحودها و اضاعتها، و أن ینصر الله سبحانه بقلبه و یده و لسانه؛ فانه، جل اسمه، قد تکفل بنصر من نصره، و اعزاز من أعزه. و أمره أن یکسر نفسه من الشهوات، و یزعها عند الجمحات، فان النفس أماره بالسوء، الا ما رحم الله.(۴۰)
او را فرمان میدهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها، و پیروی آنچه در کتاب خود فرمود، از واجب و سنتها که کسی جز با پیروی آن راه نیکبختی را نپیمود، و جز با نشناختن و ضایع ساختن آن بدبخت نبود، و اینکه خدای سبحان را یاری کند به دل و دست و زبان، زیرا خداوند که بزرگ است نام او یاری هر که او را یار باشد پذیرفته است و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد به عهده گرفته است. و او را میفرماید تا نفس خود را از پیروی آرزوها باز دارد، و هنگام سرکشیها به فرمایش آرد که همانا نفس به بدی وا میدارد، جز که خدا رحمت آرد.
همچنین امیر مؤمنان علی علیه السلام وقتی مالک را به رفتاری سراسر رحمت و محبت و گذشت با مردان فرمان میدهد، او را متوجه حاکمیت الهی بر همه چیز میکند و اینکه دور شدن از اخلاق انسانی به منزله اعلام نبرد با حقیقت هستی است که نتیجه آن روشن و کیفر آن بیرون از توان احدی است.
آن حضرت میفرماید:
و أشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم، فانهم صنفان: اما أخ لک فی الدین، أو نظیر لک فی الخلق، یفرط منهم الزلل، و تعرض لهم العلل، و یؤتی علی أیدیهم فی العمد و الخطاء، فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب و ترضی أن یعطیک الله من عفوه و صفحه، فانک فوقهم، و والی الامر علیک فوقک، و الله فوق من ولاک! و قد استکفاک أمرهم و ابتلاک بهم. و لا تنصبن نفسک لحرب الله، فانه لا ید لک بنقمته، و لا غنی بک عن عفوه و رحمته.(۴۱)
قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن به همگان؛ و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری! زیرا مردمان دو دستهاند: دستهای برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانندند؛ گناهی از ایشان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان میرود. پس به خطاهایشان منگر، و از گناهانشان درگذر، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید، چه تو برتر آنانی، و آن که بر تو سر پرستی دارد از تو برتر است، و خدا از آن که تو را سرپرستی داد بالاتر؛ و او سامان دادن کارشان را از تو خواست و آنان را وسیله آزمایش تو ساخت؛ و خود را آماده جنگ با خدا مکن که کیفر او را نتوانی برتافت، و در بخشش و آمرزش از او بی نیازی نخواهی یافت.
امام علی علیه السلام بر مبنای اصلاح رابطه آدمی با حقیقت هستی و دریافتی واقعی از جایگاه انسان در نظام بیکران هستی، کارگزاران خود را به اخلاق انسانی در اداره امور سوق میدهد، چنانکه در اوایل عهدنامه مالک اشتر بدو میفرماید:
و اذا أحدث لک ما أنت فیه من سلطانک أبهه أو مخیله، فانظر الی عظم ملک الله فوقک، و قدرته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک.(۴۲)
و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آورد و خود را بزرگ شمردی، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست.
امیر مؤمنان علی علیه السلام پیوسته کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را به یاد حق و یاد معاد توجه میداد تا در اداره امور کاملا انسانی عمل نمایند و دست تطاول نگشایند و به سرکشی و تندی گرفتار نیایند.
آن حضرت در پایان عهدنامه مالک اشتر به او چنین یادآوری مینماید:
و ایاک و الاستئثار بما الناس فیه أسوه، و التغابی عما تغنی به مما قد وضح للعیون، فانه ماخوذ منک لغیرک. و عما قلیل تنکشف عنک أغطیه الامور، و ینتصف منک للمظلوم. املک حمیه أنفک، و سوره حدک، و سطوه یدک، و غرب لسانک، و احترس من کل ذلک بکف البادره، و تأخیر السطوه، حتی یسکن غضبک فتملک الاختبار: و لن تحکم ذلک من نفسک حتی تکثر همومک بذکر المعاد الی ربک.(۴۳)
و بپرهیز از آنکه چیزی را به خود مخصوص داری که بهره مردم در آن یکسان است؛ و بپرهیز از غفلت در آنچه بدان توجه باید، و در دیدهها نمایان است. چه آن را که گرفتهای از تو برای دیگری ستده است، و به زودی پرده کارها از پیش دیده ات گرفته، و داد از تو بستانند و به ستمدیده رسانند. به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی سرکشی میار و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خوداری کن، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن، و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید، و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری.
امیر مؤمنان علی علیه السلام بصراحت رفتار و کردار مبتنی بر اخلاق اداری را بر یاد معاد بنیان میکند و به مالک سفارش مینماید که بازگشت به سوی پروردگار را بسیار به یاد آرد تا بتواند بدرستی عمل نماید و از بی انصافی و ستمگری، و از تندی و سرکشی خود را به دور نگه دارد.
اگر آدمی خود را رفتنی ببیند و بداند که برای همه امور خویش باید پاسخگوی پروردگاری قادر و قهار باشد، این باور بشدت در رفتار و کردار اداری او تأثیر میگذارد.
به بیان امام علی علیه السلام:
لو رأی العبد الاجل و مصیره، لابغض الامل و غروره.(۴۴)
اگر بنده اجل و پایان خود را میدید، با آرزو و فریب دادن خود دشمنی میورزید.
انسان که خود را دائمی ببیند و اسیر آرزوهای پست دنیایی شود، بی گمان به سوی تعدی و حرمت شکنی، و تجاوز و چپاولگری حرکت خواهد کرد.
امام علی علیه السلام در این باره میفرماید:
من أطال الامل، أساء العمل(۴۵)
آن که آرزو را دراز کرد، کردار را نابساز کرد.
پیشوای پرواپیشگان، علی علیه السلام با یاد آوردن این امور، عاملی بازدارنده را در آدمی بیدار میکند تا بدین سبب انسان گام در تباهی و مرزشکنی و نافرمانی ننهد:
احذ أن یراک الله عند معصیته، و یفقدک عند طاعته، فتکون من الخاسرین؛ و اذا قویت فقو علی طاعه الله، و اذا ضعفت فاضف عن معصیته الله(۴۶)
بترس که خدایت در معصیت خود بیند و در طاعت خویش نیابد و از زیانکاران باشی. پس اگر نیرومند شدی نیرویت را در طاعت خدا بگمار! و اگر ناتوان گشتی، ناتوانی ات را در نافرمانی او به کار دار.
قرار گرفتن در مصدر امور، در هر مرتبهای، انسان را در معرض تباهی در رفتار و کردار قرار میدهد:
من ملک استاثر.(۴۷)
هر که بر ملک دست یافت، تنها خود را دید و از دیگران رو بتافت.
من نال استطال.(۴۸)
آن که به نوایی رسید، خود را از دیگران برتر دید.
آنچه در این میان از مهمترین عوامل نگه دارنده آدمی است، پایبندی به اصول اخلاقی به تبع یادآوری پیوسته حقیقت هستی و بازگشتنگاه ابدی است.
اگر انسان معاد را باور داشته باشد، برای آنجا بدترین نوشته را که رفتار نادرست و کردار ناراست است، برنمی دارد:
بئس الزاد الی المعاد العدوان علی العباد(۴۹)
ستم راندن بر بندگان، بدترین توشه است برای آن جهان.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در فرمانهای حکومتی و دستورالعملهای اداری خود مکرر بدین امر پرداخته است که این خود بیانگر نقش اساسی ای است که اینان به حقیقت هستی و باورهای دینی در اخلاق اداری دارد.
چنانکه حضرت در یکی از فرمانهای حکومتی خود چنین آورده است:
أمر بتقوی الله فی سرائر أمره و خفیات عمله، حیث لا شهید غیره، و لا وکیل دونه. و أمره ألا یعمل بشی ء من طاعه الله فیما ظهر فیخالف الی غیره فیما أسر. و من لم یختلف سره و علانیته، و فعله و مقالته، فقد أدی الامانه، أخلص العباده. و أمره ألا یجبههم و لا یعضههم، و لا یرغب عنهم تفضلا بالاماره علیهم، فانهم الاخوان فی الدین، و الاعوان علی استخراج الحقوق... و انا موفوک حقک، فوفهم حقوقهم، و الا تفعل فانک من أکثر الناس خصوما یوم القیامه(۵۰)
او را میفرماید که از خدا بترس در کارهای نهانش و کردههای پنهانش، آنجا که جز خدا کسی نگرنده نیست و جز او راه برنده. و او را میفرماید تا آشکار را اطاعت خدا را نگزارد و در نهان خلاف آن را آرد. و آن کس که نهان و آشکار، و کردار و گفتار او دو گونه نبود، امانت را گزارده و عبادت را خالص به جا آورده. و او را میفرماید که زیردستان خود را نرنجاند و دروغگویشان نخواند، و به خاطر زمامدار بودن روی از ایشان برنگرداند، که آنان در دین برادرانند و یاور، و در به دست آوردن حقوق مسلمانان مددکار... ما حق تو را به تمام میپردازیم، پس باید حقوق آنان را تمام به آنان برسانی وگرنه روز رستاخیز دارای بیشترین خصمانی.
بنابراین در اندیشه و سیره اداری امیر مؤمنان علی علیه السلام پایبندی به اخلاق اداری مهمترین جایگاه را دارد که بدون آن نظام اداری سامانی انسانی نخواهد یافت.
ارباب امانت
بخش اول : مبانی اخلاق اداری
نگاه شناسی
مهمترین مبنا در سامان یافتن اخلاق اداری، تصحیح بینش کارکنان و بسامان آوردن نوع نگاه آنان به خودشان و مردمان و مسئولان و وظایفشان است. زمانی که نگاه انسان به خود و مردم و ما فوق خود و کار اصلاح شود و بدینها با نگاهی توحیدی و پاک از شرک بنگرد و براساس این نگاه عمل نماید، کار کردن عین خدمت کردن و عبادت نمودن و همپای لذت و شیرینی و همتای رشد و شکوفایی است.
رفتار اداری و عملکرد شغلی انسان بشدت متأثر از نوع نگاه آدمی به کار و امور اداری است؛ اینکه انسان از چه منظری به خود و دیگران در این عرصه مینگرد و کار کردن را چگونه میبیند و چه دریافتی از این امور دارد.بر اساس این دریافت است که انسان عمل میکند و عکس العمل نشان میدهد. صادرات انسان محصول واردات اوست و آنچه و در واردات انسان نقش تعیین کننده یاری میکند، نوع نگاه اوست و بینش انسان است که به همه چیز رنگ خاص خود را میزند. در یک نگاه زیبابین، همه چیز نمودی زیبا دارد؛ و در یک نگاه بدبین، همه چیز نمودی ناخوشایند مییابد. آنچه مبنای اصلی اخلاق اداری است، رسیدن به نگاهی توحیدی است که همه چیز را در مدار حق بیند و در این مدار عمل نماید.
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد(۵۱)
اعتبار آدمی به نوع نگاه اوست که نوع رفتار او را تعیین میکند و مادام که نگاه آدمی زاویهای درست نیابد، رفتار آدمی جهتی درست نمییابد؛ پس باید ابتدا این مبنا مورد توجه قرار گیرد.
آدمی دید است باقی گوشت و پوست
هر چه چشمش دیده است آن چیز اوست(۵۲)
ارزش آدمی به نوع بینش اوست و تعیین کنندهترین چیز در مناسبات زندگی نوع نگاه آدمی است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی شگفت فرموده است:
قیمه کل امری ما یحسنه(۵۳)
انسان را آن بهاست که در دیده اش زیباست.
شریف رضی در ذیل این سخن امیر بیان علیه السلام گوید که این سخنی است که آن را بها نتوان گذارد، و حکمتی همسنگ آن نمیتوان یافت و هیچ کلمهای را همتای آن نتوان نهاد.(۵۴)
انسانی که خود را کریم میبیند و برای خود کرامت نفس قائل است، تن به ذلت نمیدهد و خواری گناه را نمیپذیرد. مبنای اخلاق اداری نیز همین گونه دیدن است. امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده است:
من کرمت علیه نفسه، هانت علیه شهواته(۵۵)
هر که خود را بزرگوار دید، شهوتهایش در دیده وی خوار گردید.
مادام که انسان به چنین نگاهی دست نیابد، اصلاح رفتارها میسر نمیگردد و مناسبات مطلوب در سازمان اداری رخ نمینماید.
آنچه موجب سلامت نفس و حفظ آدمی از لغزشها و هلاکتگاههاست، نگاه پارسایانه انسان به دنیاست.
امیر بیان، علی علیه السلام در سفارشی راهگشا فرموده است:
انظروا الی الدینا نظر الزاهدین فیها، الصادفین عنها(۵۶)
بنگرید به دنیا! نگریستن پارسایان رویگران از آن.
دنیا محصول نگاه آلوده و نفسانی انسان به عالم است؛ دنیا آرزوهای پست انسان الست، تعلق پست به عالم است.
به بیان امام خمینی (ره):
تا انسان به آمال خودش پشت نکند، به دنیا پشت نکند، جلو نمیرود، دنیا که همان آمال آدم است. دنیای هر کس همان آمال اوست... دنیا تکذیب شده است، و عالم طبیعت تکذیب نشده است. دنیا همان است که پیش شماست. خود شما وقتی توجه به نفستان دارید، خودتان دنیایید. دنیای هر کس آن است که در خودش است. آن تکذیب شده است، اما شمس و قمر و طبیعت، هیچ تکذیب نشده است، از اینها تعریف شده است، اینها مظاهر خداست. آنچه انسان را از ساحت قدس و کمال بعید میکند، دنیاست، و آن هم پیش خود آدم است.(۵۷)
بنابراین تا نگاه انسان به عالم اصلاح نشود، چیزی اصلاح نمیشود؛ و نگاه شناسی اساس همه امور است.
تا نگاه انسان به دنیا تصحیح نشود، رفتارها و عملکردها تصحیح نمیشود.
چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام به این حقیقت توجه داده و فرموده است:
من أبصربها بصرته، و من أبصر الیها أعمته(۵۸)
آن که بدان نگریست، حقیقت را به وی نمود؛ و آن که در آن نگریست، دیده اش را بر هم دوخت.
آن که دنیا را به دیده اعتبار مینگرد، به بصیرت دست مییابد، و آن که آن را بدیده اعتماد مینگرد، بصیرت خود را از دست میدهد. مهم آن است که انسان دنیا را درست ببیند و از آن بدرستی توشه برگیرد؛ زیباییهای این عالم را ببیند، ولی بدان دلبسته نشود، از زندگی درست لذت ببرد، ولی به آن وابسته نشود.
علی علیه السلام در حکمتی نورانی فرموده است:
من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر، و من خاف أمن، و من اعتبر أبصر، و من أبصر فهم، و من فهم علم(۵۹)
آن که حساب نفس خود کرد سود برد، و آن که از آن غافل ماند زیان دید، و هر که ترسید ایمن شد، و هر که پند گرفت بینا گردید؛ و آن که بینا شد فهمید، و آن که فهمید دانش ورزید.
فرهیختگی انسان که مهمترین نقش را در اداره مطلوب امور دارد، محصول معرفت و بصیرت است و تا نگاه انسان به امور تصحیح نشود معرفت حقیقی و بصیرت نورانی حاصل نمیشود و انسان به دانایی و تربیت یافتگی (فرهیختگی) دست نمییابد.
نگاه درست به عالم و آدم و خالق عالم و آدم، بستر ادب الهی است و چنین ادبی بهترین خاستگاه اخلاق اداری است.
وقتی خدا در اندیشه انسان بزرگ باشد، امور غیر الهی و آنچه جز برای اوست بی مقدار مینماید و انسان از حقارتها و پستیها آزاد میشود، و با همه وجود در راه هدایت مردمان، خدمت بدیشان گام برمی دارد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبه متقین که صفات پرواپیشگان را بر شمرده، فرموده است: عظم الخالق فی أنفسهم فصغر ما دونه فی أعیینهم(۶۰)
آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست، در دیده هایشان خرد نمود.
وارستگی و پارسایی و پرواپیشگی از نوع نگاه آدمی به خود و هستی برمی خیزد و انسانی که خداوند را حاضر میبیند و عالم را محضر او مییابد و به ادب محضر و ادب حضور نایل میشود، از چنان اخلاقی بهره مند میگردد که همه تلاشهای تربیتی و رسالتهای الهی برای رسیدن بدان است.
برای اینکه نگاه کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری بسامان گردد، لازم است نگاه آنان به خود، به کار و مسئولیت، به مسئولیت، به مسئولان، و به مردمان، نگاهی مبتنی بر کرامت و عزت، بندگی و خدمتگزاری، امانتداری و خیر خواهی و...باشد.
نگاه به خود
اینکه انسان خود را چگونه ببیند و چگونه بیابد و چه جایگاهی در هستی برای خود قائل باشد، بشدت در اخلاق و رفتار او تأثیر گذار است.
آن که خود را عبد مییابد و برای خویش کرامت انسانی و عزت ایمانی قائل است به گونهای رفتار میکند؛ و آن که عبد بودن خود را از یاد میبرد و برای خویش کرامت و عزت قائل نیست به گونهای دیگر و متضاد با گونه نخست رفتار مینماید.
در اندیشه توحیدی امیر مؤمنان علی علیه السلام، کار گزاران هر دولت و کارکنان هر سازمان، پیوسته باید به یاد داشته باشند که بنده خدایند؛ و همین تلقی است که آنان را از بیماریهای روحی و رفتارهای غیر اخلاقی حفظ مینماید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام نامههای حکومتی و فرمانهای دولتی و دستورالعملهای اداری خود را با توجه دادن به این حقیقت آغاز میکرد تاکسی در منصب اداری فراموش نکند که کیست.
آن حضرت مینوشت:
من عبد الله علی أمیر المومنین الی...(۶۱)
از بنده خدا، علی امیر مؤمنان به...
اگر انسان فراموش کند که کیست و از بنده بودن خود غفلت نماید، سر به طغیان آورد و به گردنفرازی و گردنکشی مبتلا شود و به هلاکت سیر کند.
پس باید همگان، پیوسته به یاد داشته باشند که جز بندهای ناچیز نیستند تا منصب و مقام آنان را از صورت بندگی خارج نسازد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در اوایل عهدنامه مالک اشتر به او چنین مینویسد:
و اذا أحدث لک ما أنت فیه من سلطانک أبهه أو مخیله فانظر الی عظم ملک الله فوقک و قدرته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک، فان ذلک یطا من الیک من طماحک، و یکف عنک من غربک، و یفی ء الیک بما عزب عنک من عقلک(۶۲)
و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آرد و خود را بزرگ بشماری، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست؛ که چنین نگریستن سرکشی تو را میخواباند و تیزی تو را فرو مینشاند و خرد رفته ات را به جای باز میگرداند.
نگاه نادرست به خود، یعنی خود را صاحب قدرت دیدن و به نخوت آلوده شدن و بزرگی فروختن، آدمی را از مرز انسانیت به در میبرد و او را از خرد نورانی بی بهره میسازد و گرفتار تند و تیزی و سرکشی مینماید؛ پس باید پیوسته خود را آن ببیند که هست، بندهای از بندگان خدا که توفیق خدمتگزاری به مردمان را یافته است و نه بیش.
در نظام اداری، اگر کسی خود را بنده پروردگار و خدمتگزار مردمان نبیند، بی گمان به سوی خود کامگی میل میکند و با مردمان رابطهای سلطه گرانه بر قرار میکند؛ چون مالکی که به ممکوک خویش بنگرد به مردمان مینگرد، و خواهان آن میشود که او را بستایند و بزرگ دارند و خدمتش نمایند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام به منظور تصحیح نگاهها و زدودن این گونه رابطهها در سخنی والا و گویا، در عرصه پیکار صفین فرمود:
و ربما استحلی الناس الثناء بعد البلاء. فلا تثنوا علی بجمیل ثناء لاخراجی نفسی الی الله و الیکم من التقیه فی حقوق لم أفرغ من أدائها، و فرائض لابد من امضائها؛ فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی بما یبحفظ به عند أهل البادره و لا تخالطنی بالمصانعه، و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق أن یقال اله أو العدل أن یعرض علیه، کان العمل بهما أثقل علیه. فلا تکفوا عن مقاله بحق، أو مشوره بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی ء، و لا آمن ذلک من فعلی، الا أن یکفنی الله من نفسی ما هو أملک به منی، فانما أنا و أنتم عبید مملوکون لرب لا رب غیره؛ یملک منا ما لا نملک من أنفسنا، و أخرجنا مما کنا فیه الی ما صلحنا علیه، فأبدلنا بعد الضلاله بالهدی، و أعطانا البصیره بعد العمی.(۶۳)
و بسا مردم که ستایش را دوست دارند، از آن پس که در کاری کوششی آرند. لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجبها که برگردنم باقی است ادا نمایم. پس بامن چنانکه با سرکشان سخن گویند، سخن مگویید و چونان که با تیزخویان رفتار کنند، از من کناره مجویید، و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نخواهم که مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت باز مایستید، که من نه برتر از آنم که خطا نکنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر آنکه خدا مار در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست. او مالک ماست و ما را بر نفس خود اختیاری نیست. ما را از آنچه در آن بودیم بیرون کرد و بدانچه صلاح ما در آن بود در آورد؛ به جای گمراهی رستگاری مان نصیب نمود، و به جای کوری بینایی مان عطا فرمود.
بدین ترتیب امیر مؤمنان علی علیه السلام تلاش میکند تا با تصحیح بینش مردمان و اداره کنندگان امور، اخلاق اداری را آن گونه که بایسته است سامان دهد و مناسبات و روابط مالک و مملوک، و حاکم و محکوم را بزداید.
امام علیه السلام در این بیان والا میآموزد که مدیران و مردمان خود را بندگان خدا و مملوک پروردگار بدانند و در نظر و عمل جز او برای خود مالک و پروردگاری نبینند. در این صورت است که کسی بر کسی خداوندی نخواهد کرد و همه خود را بنده پروردگار قادر بی همتا خواهند دید که از آنان میخواهد که براساس روابطی انسانی با یکدیگر رفتار کنند و مرزبان حدود الهی و متخلق به اخلاق کرامتی باشند.
رسالت پیام آوران الهی پیوسته این بوده است که مردمان را از بندگی غیر خدا بیرون آورند و در بندگی خدا وارد نماید که اگر جز این باشد گردنفرازی و گردنکشی و خودکامگی و سلطه گری پیوسته در روابط آدمیان ظهور خواهد داشت.
ما کان لبشر أن یؤتیه الله الکتاب و الحکم و النبوه ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله ولکن کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون.(۶۴)
هیچ بشری را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبری بدهد، سپس او به مردم بگوید که به جای خدا، بندگان من باشید، بلکه بگوید که خداشناسان و خداپرستان باشید بدان سبب که کتاب خدا را به دیگران میآموختید و خود به خواندن آن میپرداختید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام این حقیقت را چنین بیان کرده است:
فبعث الله محمدا- (صلی الله علیه وآله)- بالحق لیخرج عباده من عباده الاوثان الی عبادته، و من طاعه الشیطان الی طاعه.(۶۵)
پس خداوند، محمد (ص) را بحق بر انگیخت تا بندگانش را از پرستش بتان بیرون آرد، و به عبادت او وادارد، و از پیروی شیطان برهاند، و به اطاعت خدا کشاند.
بیرون شدن از بندگی غیر خدا و خود را بنده خدا دیدن، انسان را به کرامت حقیقی میرساند و از پستی دور میسازند.
اگر انسان به کرامت ذاتی خود توجه نماید، به امور حقیر تمایل نمییابد و خود را برتر از آن میداند که تن به نادرستی سپارد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنان نورانی خود این حقیقت را مکرر بیان کرده و بر آن تأکید کرده، چنان که فرموده است:
من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه.(۶۶)
هر که کرامت نفس داشته باشد، هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمیسازد.
من أحب المکارم اجتنب المحارم.(۶۷)
هر که مکارم را دوست بدارد، از محارم دوری مینماید.
الکریم من تجنب المحارم و تنزه عن العیوب(۶۸)
کریم کسی است که از حرامها دوری گزیند و از عیبها پاک باشد.
بنابراین از مهمترین اموری که باید بدان پرداخت، حفظ و رشد کرامت کارکنان نظام اداری، و ترمیم و تقویت کرامت ایشان است که اگر کارکنان نظام اداری، خود را کریم ببینند، کریمانه رفتار میکنند و کرامت خود را با هیچ چیز معاوضه نمینمایند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سفارشی گرانقدر به فرزندش حسن علیه السلام چنین فرموده است:
أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا(۶۹)
نفس خود را از هر پستی گرامی دار، هر چند تو را بدانچه خواهانی رساند، چه آنچه را از خود بر سر این کار مینهی، هرگز به تو برنگرداند
انسان کریم، قدر خود را میشناسد و خود را با ارزش تر از آن میداند که تن به پستی دهد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده است:
ألا حر یدع هذه اللمظه لاهلها؟ انه لیس لانفسکم الا الجنه، فلا تبیعوها الا بها(۷۰)
آیا آزادهای نیست که این خرده طعام مانده در کام (دنیا) را بیفکند و برای آنان که درخورش هستند نهد؟ جانهای شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان، پس مفروشیدش جز بدان.
اگر انسان خود را با کرامت نبیند و به ارزشهای خود آگاه نباشد، از جایگاه شایسته خود تنزل مینماید و به دلیل این تنزل، به اموری تن میدهد که در شأن او نیست و خود را از کرامت انسانی دور میسازد و به خلافکاری وگنهکاری دست میآلاید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در این باره فرموده است:
من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره.(۷۱)
هر که نفسش خوار باشد، به خیرش امیدی نداشته باش.
من هانت علیه نفسه فلا تأمن شره.(۷۲)
هر که نفسش خوار شود، از شر او ایمن مباش.
النفس الدنیه لا تنفک عن الدناءات.(۷۳)
نفس پست از پستیها جدا نمیشود.
مرزشکنی و خودکامگی و بدرفتاری جلوههای حقارت نفس است و آن که نفسی گرامی دارد، خود را برتر از آن میداند که تن به امری پست سپارد، و هرگز خود را به پستی خلافکاری و مرزشکنی خوار نمیگرداند. از انسان با کرامت، رفتاری براساس کرمتهای اخلاقی ظهور میکند و این امر مؤثرترین وسیله در اداره امور است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی والا فرموده است:
الکرم أعطف من الرحم.(۷۴)
بزرگواری مهرآورتر از خویشاوندی است.
رفتار کریمانه در اداره امور و ظهور یافتن کرامتهای اخلاقی در ساحت عمل موجب پیوند دلها و پیوستگی انسانها میشود و مناسبات اداری را از تلخی و خشکی بیرون میآورد و بدان صورتی شیرین و مطبوع میبخشد.
انسانی که جایگاه خود را درست بشناسد و ارزشهای خود را بداند با مردمان رفتاری انسانی مینماید و این امر راهگشای دشواریها و مشکلات است.
نگاه درست به خود، آدمی را از رفتار نادرست باز میدارد. اگر اشخاص در نظام اداری خود را بالاتر از آن بدانند که خطا کنند و خود را مصون از اشتباه ببینند، در اداره امور به خودکامگی کشیده میشوند و همه معیارهای اخلاقی را زیر پا میگذارند.
امیر مؤمنان علیه السلام بر تصحیح این امر و نگاه درست به خود تأکید دارد و میآموزد که کسی در نظام اداری و در جایگاه مدیرت خود را برتر از آن نبیند که خطا نمیکند، زیرا در این صورت راه نصیحت و انتقاد و اصلاح امور بسته میشود و مدیریتی خودکامانه ظهور میکند.
پیشوای موحدان علی علیه السلام حتی درباره خود چنین سخن میراند تا همگان راه درست اداره امور و سلوک با مردمان را بیاموزند، میفرماید:
فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی، و لا آمن ذلک من فعلی، الا أن یکفی الله من نفسی ما هو أملک به منی.(۷۵)
همانا من نه برتر از آنم که خطا نکنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر آنکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام با این دید که انسانهای غیر معصوم در اداره امور خود را معصوم جلوه دهند، بشدت مبارزه میکرد و این نگاه به خود را مایه تباهی دین و زندگی مردمان میدانست.
چنان که در رهنمودی والا و گرانسنگ فرموده است:
احذروا علی دینکم ثلاثه:... و رجلا آتاه الله عز و جل سلطانا فزعم أن طاعته طاعه الله، و معصیته معصیه الله، و کذب لانه لا طاعه لمخلوق فی معصیه لاخالق؛ لا ینبغی للمخلوق أن یکون حبه لمعصیه الله، فلا طاعه فی معصیته، و لا طاعه لمن عصی الله. انما الطاعه لله و لرسوله و لولاه الامر؛ و انما أمر الله عز و جل بطاعه الرسول لانه معصوم مطهر، لا یأمر بمعصیته، و انما أمر بطاعه اولی الامر لانهم معصومون مطهرون لا یأمرون بمعصیته.(۷۶)
از سه کس بر دین خودتان بترسید!... کسی که خدای عزوجل قدرتی به دست او داده باشد و او گمان کند که اطاعت او، اطاعت خداست و سرپیچی از فرمان او، سرپیچی از فرمان خداست. در حالی که چنین نیست، زیرا فرمانبرداری مخلوق در معصیت خالق جایز نیست و نباید چنین کرد، و مخلوق را نزیبد که دلبند گناه شود؛ پس نه در راه معصیت الهی باید از کسی فرمان برد و نه بر فرمان شخص گنهکار بایستی در آمد. فقط میبایست از خداوند و فرستاده اش و جانشینان او فرمان برد؛ و اینکه خداوند دستور داده است که فقط از فرمانهای پیامبر اطاعت شود، برای این است که او معصوم است و پاک، و به نافرمانی خدا دستور نمیدهد؛ و اینکه فقط به اطاعت جانشینان او امر کرده است، برای این است که آنان نیز معصومند و پاک و به نافرمانی خدا دستور نمیدهند.
انسانی که خود را مسئول و پاسخگوی کردار و رفتار خویش میبیند، بی گمان متأثر از این نگاه قرار میگیرد و به اخلاق اداری مطلوب نزدیک میشود. انسانی که خود را در گذر و رفتنی میبیند و میداند که برای همه چیز باید پاسخگو باشد و معاد را به یاد دارد، این نگاه بشدت در رفتار اداری او تأثیر میگذارد، بلکه تا انسان اهل یاد معاد نباشد، به رفتار و اخلاقی مطلوب دست نمییابد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر او را متوجه این حقیقت نموده و چنین فرموده است:
املک حمیه أنفک، و سوره حدک، و سطوه یدک، و غرب لسانک، و احترس من کل ذلک بکف البادره، تأخیر السطوه، حتی یسکن غضبک فتملک الاختیار؛ و لن تحکم ذلک من نفسک حتی تکثیر همومک بذکر المعاد الی ربک.(۷۷)
به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی میار و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خودداری کن، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن، و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید؛ و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری.
انسانی که خود را در راه بازگشت به سوی کردگار میداند و در این مسیر خود را عهده دار وکالت مردمان میبیند، اخلاقی خدمتگزارانه مییابد، و نه فرمان فرمایانه؛ رفتار و کرداری وکیلانه پیدا میکند، و نه مالکانه.
اگر همه کسانی که عده دار خدمتی به مردمانند- از صدر تا ذیل- خود را وکیل مردمان ببینند، در مناسبات اداری و حکومتی به رفتار و کردار سلطه گرانه میل نمیکنند و بر خلاف تعهد وکالت خویش و بر ضد منافع موکلان عمل نمینمایند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام چنین نگاهی را به کار گزاران و کار کنان دستگاه اداری خویش نشان داده است تا با چنین نگاهی، کارگزاری و خدمتگزاری به سامانی درست و انسانی تحول یابد: فأنصفوا الناس من أنفسکم، و اصبروا لحوائجحم، فانکم خزان الرعیه، و وکالاء الامه، و سفراء الائمه.(۷۸)
پس داد مردم را از خود بدهید و در بر آوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما مردمان را خزانه دارانید، و امت را وکیلان، و امامان را سفیران.
کسی که خود را این گونه ببیند، نمیتواند هر گونه که خواست عمل کند و با مردمان رفتاری حرمت شکنانه نماید و آنچه را در اختیارش است مورد تصرف قرار دهد و دست تعدی و تطاول گشاید. آن که خود را امین و وکیل و سفیر ببیند، و به رفتار و کرداری امینانه و وکیلانه و سفیرانه سوق مییابد که این گونه نگریستن تأثیری بسزا در رفتار و کردار کارگزاران و کار کنان دارد.
نگاه به کار و مسئولیت
نوع نگاه انسان به کار و مسئولیت از امور مهم و بنیانی در شکل گیری اخلاق مطلوب اداری است.
کسی که کار و مسئولیت را امانت ببیند و آن را وسیله عزتمندی و سرمایه شکوفایی خویش بداند، از کارکردن احساس رضایت و خشنودی و خودشکوفایی میکند و همین مایه بهبود اخلاق و رفتار اداری او میشود.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در آموزشهای اخلاق اداری کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری را در این جهت آموزش میداد.
چنان که در نامهای به اشعث بن قیس، استاندار آذربایجان چنین فرموده است:
و ان عملک لیس لک بطعمه، ولکنه فی عنقک أمانه، و أنت مسترعی لمن فوقک. لیس لک أن تفتات فی رعیه، و لا تخاطر ألا بوثیقه.(۷۹)
همانا کاری که به عهده توست، طعمهای برایت نیست، بلکه امانتی است بر گردنت؛ و آن که تو را بدان کار گمارده، نگهبانی امانت را به عهده ات گذارده؛ و تو پاسخگوی آنی نسبت به آن که فرا دست توست. این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خود رأیی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی.
کسی که کار و مسئولیت را امانت میبیند تمام تلاش خود را مینماید تا امانتداری کند، و این گونه است که اخلاق اداری معنا مییابد. امام علی علیه السلام با بیان این امر که کار و مسئولیت امانت است به تصحیح بینش کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود پرداخته است.
امام علیه السلام در نامهای به یکی از کارگزاران خود که امانت مسئولیت را پاس نداشته و در آن خیانت روا داشته، چنین نوشته است:
أما بعد، فقد بلغنی عنک أمر ان کنت فعلته فقد أسخطت ربک و عصیت امامک و أخزیت أمانتک.(۸۰)
از تو به من خبری رسیده است؛ اگر چنان کرده باشی پروردگار خود را خشمگین ساختهای، و امام خویش را نافرمانی کردهای و امانت (مسئولیت) خود را خوار و بی مقدار شمردهای.
اگر امانت مسئولیت در دیده انسان خوار بی مقدار شمرده نشود و شخص خود را متعهد به آن بداند، دست تعدی و خیانت نمیگشاید و از مرزهای امانتداری فراتر نمیرود. بنابراین دریافت امانتدارانه از کار و مسئولیت عاملی اساسی در نوع رفتار و کردار اداری است.
بر این مبنا امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر به مالک میآموزد که کسانی را به کار بگیر که روحیه امانتداری داشته باشند و به کار و مسئولیت به صورت امانت بنگرند و آن را بخوبی پاس دارند.
آن حضرت چنین سفارش فرموده است:
فاعمد لاحسنهم کان فی العامه أثرا، و أعرفهم بالامانه وجها.(۸۱)
بر آن کس اعتماد کن که میان همگان اثری نیکو نهاده و به امانت از همه شناخته تر است (و امتحان خود را داده).
انسانی که کار و مسئولیت را امانت میبیند و آن را به نیکویی پاس میدارد، فقط کار و مسئولیت را پاسداری نمیکند، بلکه حریم ارزشهای خود را نیز پاس میدارد، زیرا انسان پیش از آنکه به امانت کار و مسئولیت تعدی نماید، باید حریم ارزشهای خود را بشکند؛ و تا انسان حرمت انسانی خود را زیر پا نگذاشته باشد، نمیتواند به حریم امانت کار و مسئولیت تعدی نماید.
در اندیشه امیر مؤمنان علی علیه السلام انسان با کارکردن فقط نقش اقتصادی و اجتماعی ایفا نمیکند، بلکه خود را نیز میسازد و رشد میدهد.
بالطبع چنین نگاهی به کار و مسئولیت در رفتار و کردار اداری آدمی بشدت تأثیر میگذارد و کار کردن و تلاش نمودن و امان مسئولیت را بدرستی پاس داشتن خود لذت بردنی حقیقی و رشد یافتنی اساسی است.
به بیان امیر مؤمنان علی علیه السلام:
طوبی لمن طاب کسبه.(۸۲)
خوشا آن که کسبی پاکیزه داشته باشد.
نگاه درست به کار و مسئولیت و تلقی مثبت از آن نقشی تعیین کننده در اخلاق کاری آدمی دارد. کسی که به کار و مسئولیت خود نگاه منفی دارد و با آن ارتباط سازنده و شکوفا کننده برقرار نمیکند، به تلخ کامی و کج رفتاری گرفتار میآید، و کسی که به کار و مسئولیت خود نگاهی مثبت دارد و آن را وسیله یا در جهت شکوفایی خود و خدمتگزاری به دیگران و تقرب به پروردگار میبیند، به نشاط کاری و رفتاری انسانی دست مییابد. رفتار و کردار انسان تابع نگاه انسان و تلقی او از امور است و انسان فرزند کار و تخصص خویش است. به بیان امام علی علیه السلام:
الناس أبناء ما یحسنون.(۸۳)
مردمان فرزندان تخصصهای خویش و آن چیزی هستند که نیکو میدانند.
نیکو و زیبا دیدن کار و تلقی مثبت از مسئولیت، حال و هوای زندگی انسان را مثبت و نیکو و زیبا میسازد و اساسا ارزش آدمی به آن چیزی است که آن را نیکو و زیبا میبیند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی بسیار والا فرموده است:
قیمه کل امری ما یحسنه.(۸۴)
انسان را آن بهاست که در دیده اش زیباست.
نگاه به مسئولان
نوع نگاه کار کنان یک نظام اداری به مسئولان و مافوقان خود، از مسائل مهم و تعیین کننده در نوع رفتارها و اخلاق اداری است.
اگر نگاه کارکنان نظام اداری به مسئولان و مافوقان خود، نگاهی مملوکانه و منقادانه باشد، نتیجه چنین نگاهی اخلاق و رفتاری بنده وار و حقارت بار، و توأم با کرنش و سازش، و همراه با چاپلوسی و ریاکاری خواهد بود.
و اگر نگاه کارکنان نظام اداری به مسئولان و مافوقان خود نگاهی سفیرانه و خیرخواهانه باشد، نتیجه چنین نگاهی اخلاق و رفتاری کرامت بار و عزت آور، و توأم با راستی و درستی، و همراه با خیرخواهی و حقگویی خواهد بود.
امیر مؤمنان علی علیه السلام تلاش می کردکه نوع نگاه کارکنان نظام اداری را به مسئولان و مافوقان تصحیح نماید تا اخلاق و رفتار مطلوب در نظام اداری جلوه کند.
آن حضرت در ضمن خطبهای که در صفین ایراد کرده چنین آموزش داده است:
فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند أهل البادره، و لا تخالطونی بالمصانعه، و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق أن یقال له أو العدل أن یعرض علیه، کان العمل بهما أثقل علیه. فلا تکفوا عن مقاله بحق، أو مشوره بعدل.(۸۵)
پس با من چنانکه با سرکشان سخن گویند، سخن مگویید و چونان که با تیزخویان رفتار کنند، از من کناره مجویید، و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید، و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نخواهم که مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت باز مایستید.
اخلاق و رفتاری که امیر مؤمنان علی علیه السلام بدان فرا میخواند، مبتنی بر نگاهی است تصحیح شده؛ اینکه زمامداران و مسئولان و مافوقان را در یک نظام اداری سالم، نباید همانند سرکشانه و تیزخویان تلقی کرد، بلکه آنان نیز خدمتگزاران مردمند.
امام علیه السلام به عنوان بالاترین شخص نظام اداری، از همگان میخواهد که او را از منظری بنگرند که اسلام آموخته است و به تبع این نگاه با او رفتار نمایند.
نگاهی که این زمینه را فراهم مینماید که هر یک از کارکنان نظام اداری با مافوق خود، و بالاترین شخص، راحت و بدون تکلف و به دور از تصنع رفتار نماید، و از سازشکاری و کرنش مداری بپرهیزد، و هرگز به چاپلوسی و ریاکاری نزدیک نشود، نگاهی که این بستر را آماده میسازد که هر یک از کارکنان نظام اداری بتواند با مافوق خود، و بالاترین شخص براحتی سخن گوید و انتقاد نماید و نصیحت کند و حق و عدالت را به او بنمایاند.
چنین اخلاق و رفتاری زمانی حاصل میشود که نگاه مملوکانه و منقادانه به مافوق زدوده شود و هیچ کس در نظام اداری برای خود جایگاه الهی و مرتبه خدایی برپا نسازد و با خداوند قادر یکتا از سر ستیز در نیاید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر در این باره چنین یاد آور شده است:
ایاک و مساماه الله فی عظمته و التشبه و فی جبروته و فان الله یذل کل جبار، و یهین کل مختال.(۸۶)
بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را همنبرد خوانی و در کبریا و عظمت خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار میسازد و هر خودبینی را بی مقدار.
با تعریف جایگاه درست کارکنان نظام اداری نسبت به مافوقان، بستر مناسب اخلاق اداری فراهم میشود. وقتی نگاه کارکنان به مافوقان نگاه مملوک به مالک، و بنده به خداوند نبود، اخلاق حقارت پذیرانه و چاپلوسانه به طور کامل منتفی میشود و نه مافوقان چنین انتظاری خواهند داشت و نه کارکنان به چنین اموری تن خواهند داد؛ و بالطبع نمود اخلاق سازمانی در چنین نظام اداری، اخلاقی انسانی، مبتنی بر حفظ کرامت و عزت، و خیرخواهی و حق گویی خواهد بود. امیر مؤمنان علی علیه السلام به مالک اشتر سفارش میکند که نظام اداری خود را در این جهت سیر دهد و میفرماید:
ثم لیکن آثرهم عندک أقولهم بمر الحق لک، و أقلهم مساعده فیما بکون منک مما کره الله لاولیائه، واقعا ذلک من هواک حیث وقع.(۸۷)
و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید؛ و در آنچه کنی یا گویی و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد کمتر یاری ات کند.
کارکنان نظام اداری علوی خود را از این منظر میبینند که نمایندگان زمامداران و سفیران پیشوایانند؛ و کسی که خود را نماینده و سفیر میداند، زمانی میتواند رسالت نمایندگی و سفارت را بدرستی ادا نماید که جایگاه خود را نسبت به مافوق خود درست بشناسد و با حفظ کرامت خود و در عین عزت عمل نماید و به هیچ وجه در رابطه او با مافوقش مناسبات حقارت آمیز و ذلت بار راه نیابد.
امام علیه السلام در نامهای به مأموران جمع آوری زکات شأن آنان را چنین بیان کرده است:
فانکم سفراء الائمه(۸۸)
شما سفیران پیشوایانند.
سفیر نماینده و پیام رسان است؛ و آن که خود را حامل رساندن پیامی بداند، رفتارش رفتار پیام رسان خواهد بود؛ رفتار رسانا. پس به رفتار خود توجه مینماید، زیرا هر حرکت او مظهر کل نظام و رساننده پیام مسئولان و مافوقان است. انسانی که خود را سفیر و رسانا ببیند، به رفتار خود توجه مینماید، و انسانی که خود را خودمحور و نارسانا ببیند، هر گونه که خواست عمل مینماید و به خودکامگی کشیده میشود. کسی که خود را نارسانا ببیند، از دو سو خود را پاسخگو میداند: پاسخگو به مافوق، و پاسخگو به مردم. در اداره امور باید از نارساناسازی پرهیز کرد، زیرا اخلاق مطلوب زمانی شکل میگیرد که اشخاص خود را رسانا ببینند و در نتیجه از خود محوری بپرهیزند؛ وگرنه به سبب ظهور خود محوری همه ناراستیها و تباهیها نیز ظهور میکند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در ضمن خطبهای که بیان اسباب هلاکت مردمان نیز ایراد کرده، چنین فرموده است:
لا یقتصون أثر نبی، و لا یقتدون بعمل وصی، و لا یؤمنون بغیب، و لا یعفون عن عیب؛ یعملون فی الشبهات، و یسیرون فی الشهوات. المعروف فیهم ما عرفوا، و المنکر عندهم ما أنکروا؛ مفزعهم فی المعضلات الی أنفسهم، و تعویلهم فی المهمات علی آرائهم، کأن کل امری منهم امام نفسه، قد أخذ منها فیما یری بعری ثقات، و أسباب محکمات.(۸۹)
نه پی پیامبر را میگیرند، و نه پذیرای کردار جانشینند و نه غیب را باور دارند، و نه عیب را وا میگذارند. به شبهتها کار میکنند و به راه شهوتها میروند. معروف نزدشان چیز است که شناسند و بدان خرسندند، منکر آن است که آن را نپسندند. در مشکلات خود را پناهگاه شمارند، و در گشودن مهمات رأی خویش تکیه دارند. گویی هر یک از آنان امام خویش است که در حکمی که میدهد بی تشویش است. چنان بیند که به استوارترین دستاویزها چنگ زده و محکمترین وسیلتها را به کار برده.
انسانی که در اداره امور، خود را نماینده و سفیر نمیبیند و خود را پیشوا و امام میداند، و برای خود حکومت رأی قائل است، خود را میزان نیک و بد میبیند و آنچه را که پسند او باشد، خیر میشناسد، و آنچه را که موجب ناخشنودی خود بیابد، شر معرفی میکند. روشن است که چنین وضعی به چه تباهی اخلاقی و رفتاری منجر میشود. هر کس خود را امام خویش میداند و برای خود حکومتی برپا مینماید.
نگاه به مردمان
اخلاق اداری مطلوب زمانی سازمان مییابد که کارکنان نظام اداری به مردمان از منظری درست بنگرند، خود را کارگزار، خزانه دار، وکیل و خدمتگزار مردمان ببینند. در این صورت است که اخلاق سازمانی مطلوب ظهور مینماید. امیر مؤمنان علی علیه السلام در این باره به کارگزاران خود چنین آموزش داده است:
فأنصفوا الناس من أنفسکم، و اصبروا لحوائجهم، فانکم خزان الرعیه و وکلاء الامه، و سفراء الائمه. و لا تحشموا أحدا عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته.(۹۰)
پس داد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما رعیت را خزانه دارانید، و امت را وکیلان، و امامان را سفیران. حاجت کسی را روا ناکرده مگذارید، و او را از آنچه مطلوب اوست باز مدارید.
کارکنان نظام اداری زمانی بدرستی میتوانند انصاف را پاس بدارند و داد مردمان را از خویش بدهند و در رفتار با آنان شکیبایی داشته باشند و با ایشان طلبکارانه برخورد ننمایند و خود را بواقع خدمتگزار آنان بداند که نگاه خود را به مردمان تصحیح نمایند و خود را وکیل و خزانه دار آنان ببینند و احساس کنند که به موکلان خود پاسخگویند و فسلفه وجودی ایشان در نظام اداری خدمتگزاری به مردمان است.
خطرناکترین آفت اخلاق سازمانی و تباه کنندهترین عامل رفتار انسانی این است که کارگزان و کارکنان نظام اداری از بالا به پایین به مردمان بنگرند، و خود را بر آنان مسلط ببینند، و در اداره امور خود را فرمانروا تصور نمایند و اراده فرمانروایی کنند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر در سفارشی شگفت و اساسی در تصحیح بینش و روش و کنش کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری نسبت به مردمان میفرماید:
و أشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا، تغتم أکلهم. فانهم صنفان: اما أخ لک فی الدین، أو نظیر لک فی الخلق، یفرط منهم الزلل، و تعرض لهم العلل، و یوتی علی أیدیهم فی العمد الخطاء، فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب و ترضی أن یعطیک الله من عفوه و صفحه، فانک فوقهم، و والی الامر علیک فوقک، و الله فوق من ولاک! و قد استکفاک أمرهم، و ابتلاک بهم. و لا تنصبن نفسک لحرب الله، فانه لا ید لک بنقمته، و لا غنی بک عن عفوه رحمته. و لا تند من علی عفو، و لا تبجحن بعقوبه، و لا تسر عن الی بادره و جدت منها مندوحه، و لا تقولن انی مؤمر آمر فأطاع، فان ذلک ادغال فی القلب، و منهکه للدین، و تقرب من الغیر. و اذا أحدث لک ما أنت فیه من سلطانک أبهه أو مخیله، فانظر الی عظم ملک الله فوقک، و قدته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک، فان ذلک یطامن الیک من طماحک، و یکف عنک من غربک، و یفی ء الیک بما عزب عنک من عقلک!(۹۱)
قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن به همگان؛ و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری! زیرا مردمان دو دستهاند: دستهای برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانندند. گناهی از ایشان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان میرود. به خطایشان منگر، و از گناهشان در گذر، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید، چه تو برتر آنانی، و آن که بر تو ولایت دارد از تو برتر است، و خدا از آن که تو را ولایت داد بالاتر، و او ساختن کارشان را از تو خواست و آنان را وسیلت آزمایش تو ساخت. و خود را آماده جنگ با خدا مکن که کیفر او نتوانی بر تافت، و در بخشش و آمرزش از او بی نیازی نخواهی یافت؛ و بر بخشش پشیمان مشو و بر کیفر شادی مکن، و به خشمی که توانی خود را از آن برهانی مشتاب. و مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از ایشان اطاعت کردن، زیرا این کار دل را سیاه و تباه سازد و دین را پژمرده و بی آبرو نماید و نعمت را زایل، و بلا و آفت را نزدیک گرداند. و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آرد تو خود را بزرگ بشماری، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست، که چنین نگریستن سرکشی تو را میخواباند و تیزی تو را فرو مینشاند و خرد رفته ات را به جای باز میگرداند.
اگر نگاه کارگزاران و کارکنان نظام اداری به مردمان تصحیح نشود و خود را مالک مردمان تصور نمایند، به رفتاری سبعانه گرایش مییابند و به بیان امام علیه السلام همچون جانوری درنده میشوند که خوردن اموال مردمان و دریدن حرمت ایشان را غنیمت میشمارند.
امام علیه السلام تأکید میکند که کارگزاران و کارکنان نظام اداری مردمان را یا برادر دینی خود یا همسان در آفرینش با خویش ببینند و به هیچ وجه خود را برتر از آنان نینگارند، بلکه با نگاهی خدمتگزارانه قلب خود را از رحمت و دوستی و مهربانی بدیشان آکنده سازند و با بهترین اخلاق با آنان سلوک نمایند و خدمتشان کنند. مبتنی بر چنین نگاهی است که رفتار مبتنی بر اخلاق سازمانی مطلوب جلوه مییابد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در نامهای به مأموران جمع آوری زکات این نگاه اخلاقی و سلوک انسانی مبتنی بر آن را میآموزد و میفرماید:
انطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له، و لا تروعن مسلما و لا تجتازن علیه کارها، و لا تأخذن منه أکثر من حق الله فی ماله، فاذا قدمت علی الحی فانزل بمائهم من غیر أن تخالط أبیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینه و الوقار؛ حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیه لهم، ثم تقول: عباد الله، أرسلنی الیکم ولی الله و خلیفته، لا خذ منکم حق الله فی أموالکم، فهل لله فی أموالکم من حق فتودوه الی ولیه. فان قال قائل: لا، فلا تراجعه، و ان أنعم لک منعم فانطلق معه من غیر أن تخیفه أو توعده أو تعسفه أو ترهقه، فخذ ما أعطاک من ذهب أو فضه، فان کان له ماشیه أو ابل فلا تدخلها الا باذنه، فان أکثرها له، فاذا أتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه و لا عنیف به. و لا تنفرن بهیمه و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها، و اصدع المال صدعین ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقی صدعین، ثم خیره، فاذا اختار فال تعرضن لما اختاره. فلا تزال کذلک حتی یبقی ما فیه وفاء لحق الله فی ماله؛ فاقبض حق الله منه. فان استقالک فأقله، ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذی صنعت أولا: حتی تأخذ حق الله فی ماله.(۹۲)
برو با ترس از خدا، که یگانه است و بی همتا. مسلمانی را مترسان، و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران! و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان در میای! پس آهسته و آرام سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! متعرض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری یا کار را بر او سخت گردانی! آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت او میان آن در مشو که بیشتر آن رمه، او راست؛ و چون به رمه رسیدی چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا خواهد که آنان را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با خداوند آن در گرفتن حق خدا بد رفتاری مکن! پس مال را دو بخش کن و خداوند مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده میگر. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی میآید، حق خدا را ادا کردن شاید. پس حق خدا را از او بگیر و اگر گمان زیان کند و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر. سپس هر دو بخش را به هم بیامیز و همچون بار نخست قسمت کن نیز، تا حق خدا را از مال او بستانی.
امام علی علیه السلام به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود میآموزد که با مردمان رفتار کرداری کاملا انسانی داشته باشند و چنین رفتاری محصول نگاهی مهرورزانه و خدمتگزارانه به همگان است.
بنابرین با تصحیح نگاه کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری به خود، به کار و مسئولیت، به مسئولان و به مردمان میتوان به سوی اخلاق اداری مطلوب گام برداشت.
حقوق شناسی
شناخت حقوق و توجه به حقوق متقابل و محور قرار گرفتن حقوق بنیان اخلاق اداری است. تا زمانی که اشخاص به حقهای گوناگون واقف نشوند و رعایت آن حقوق را محور رفتار خود قرار ندهند، اخلاق اداری از تکیه گاهی محکم برخوردار نخواهد شد. بسیاری از ستمگریها و بی عدالتیها و رفتارهای غیر اخلاقی از نشناختن حقوق یکدیگر و عدم پایبندی به حقوق برمی خیزد.
بنابراین از مهمترین عوامل اصلاح رفتارها و کردارها حقوق شناسی است. اگر انسان به حقوق خود و دیگران آشنا باشد، جایگاه خود و دیگران را بدرستی میشناسد و حد و مرزهای متقابل را در مییابد و همین دریافت زمینه اصلاح اخلاق را فراهم مینماید.
اگر مدار ناسبات و روابط انسانی بر حقوق شناسی و پایبندی به حقوق قرار گیرد و همه چیز تابع حقوق گردد، صورتی از اخلاق اداری جلوه مینماید که کارآترین صورتهاست؛ و اخلاق اداری ضمانت جدی در عمل مییابد. امیر مؤمنان علی علیه السلام پس از به دست گرفتن حکومت بسیار تلاش کرد که نظام اداری و دیگر امور را تابع حقوق مداری نماید و همه چیز را بر این اساس سامان دهد و اخلاق اداری را پیرو حقوق شناسی سازد. امام علی علیه السلام به این امر چنان اهمیت میداد و آن را اساسی میدانست که وقتی خوارج سر به مخالفت برداشته و نادرستترین اخلاق و رفتار را از خود بروز دادند و جامعه را به آشوب کشیدند، امام علیه السلام تلاش کرد تا آنان را با حقوقشان آشنا سازد و با تبیین حد و مرزهای برخاسته از حقوق، آنان را به رفتاری در چارچوب قانون بکشاند، چنانکه خطاب به ایشان فرمود:
أما ان لکم عندنا ثلاثا ما صحبتمونا: لا نمنعکم مساجد الله أن تذکروا فیها اسمه، و لا نمنعکم الفی ء مادامت أیدیکم مع أیدینا، و لا نقاتلکم حتی تبدؤونا.(۹۳)
بدانید که شما نزد ما سه حق دارید که تا هنگامی که همراه ما هستید آنها را از شما باز نمیگیریم: شما را از مساجد خدا که نام او را در آنها بر زبان میآورید منع نمیکنیم، و شما را از درآمد عمومی و غنائم تا زمانی که دستتان در جنگ همراه ماست محروم نمیسازیم، و تا جنگ را با ما آغاز نکردهاید با شما نمیجنگیم.
و نیز در باره آنان و حقوق سیاسی و اجتماعی شان فرمود:
فان تکلموا حججناهم، و ان سکتوا عممناهم.(۹۴)
اگر لب به اعتراض بگشایند، ما با منطق با آنان گفتگو میکنیم، و اگر لب فرو بندند، ما با آنان حرفی نداریم.
امیرمؤنان علی علیه السلام چنان حقوق مداری را پاس میداشت که مخالفتهای خوارج را تا زمانی که به حقوق مردمان تجاوز نکردند و دست جنایت از آستین بیرون نیاوردند، تحمل کرد و دشنامهای آنان به خود و بالاتر از آن را دلیلی بر محدود کردن آنان و قطع کردن حقوقشان ندید.(۹۵) خوارج زبان به تکفیر امام علی علیه السلام گشودند، اما آن حضرت بر اساس حقوق مداری با آنان رفتار کرد و اخلاق انسانی را در والاترین مرتبه اش جلوه بخشید. البته این رفتار امام علیه السلام با خوارج بخشی از آنان را نرم نمود و از دایره کسانی که در مقابل حضرت ایستادند و شمشیر کشیدند، بیرون برد.(۹۶)
پاس داشتن حقوق انسانها و ادای حق آنان که از ادای حق گریزانند، در بسیاری از موارد تأثیر مثبت دارد و آن گریزندگان از ادای حقوق را رام مینماید. در سخنان امیر بیان، علی علیه السلام چنین وارد شده است:
من قضی حق من لا یقضی حقه فقد عبده.(۹۷)
آن که حق کسی را گزارد که حقش را به جا نیارد، (در حقیقت) او را بنده خود نماید.
کسی که در حقوق مداری بدین مرتبه رسیده باشد که حتی نسبت به آن که حق او را به جا نمیآورد، پایبند به حقوق میماند و حق وی را آن طور که باید میگزارد، او را در بند خویش میآورد؛(۹۸) و اخلاق مبتنی بر حقوق مداری را جلوه میدهد؛ و امیر مؤمنان علی علیه السلام خود نمونه اعلای چنین اخلاقی بود. امام علی علیه السلام به دنبال آن بود که نظام اداری وی، نظامی حقوق مدار باشد و در آن بیش از هر چیز حقوق مردمان مطرح باشد. روایت شده است که آن حضرت ابوالاسود دؤلی(۹۹) را به عنوان قاضی منصوب کرد و پس از مدتی او را عزل نمود. ابوالاسود به امام علیه السلام عرض کرد که به چه دلیل مرا عزل نمودهای؟ من نه خیانتی کردهام و نه دست به جنایتی آلودهام! امام علیه السلام به او فرمود:
انی رأیت کلامک یعلو کلام خصمک.(۱۰۰)
(به این دلیل تو را عزل نمودم که) دریافتم (به هنگام سخن گفتن در دادگاه) صدایت را از صدای مراجعه کننده بلندتر میکنی!
شگفتا که پاسداری از حقوق انسانی در سیره علوی تا بدین اندازه محترم و معتبر است که اگر قاضی صدای خود را از صدای طرفین دعوا بلندتر کند و حقوق انسانی را آن گونه که باید پاس ندارد، عزل میگردد!
با این حساب، کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری چگونه باید با مردمان رفتار کنند و با چه شیوهای ارباب رجوع را خدمت نمایند و تا چه اندازه حقوق همگان را پاس دارند؟
پاسداری از حقوق همگان در راه و رسم امیر مؤمنان علی علیه السلام تا بدانجاست که آن حضرت قاضی ای بلند پایه و شخصیتی والا مقام چون ابوالاسود دؤلی را به خاطر کوتاهی در پاسداری حقوق مردمان عزل مینماید. حقوق مداری در مکتب اخلاقی امام علی علیه السلام این گونه معنا میشود.
خدمتگزای مردمان از بالاترین نعمتهای الهی است که باید حق این نعمت بدرستی ادا شود و در آن هیچ کوتاهی روانگردد، و این جز با حقوق مداری میسر نمیشود؛ و این نعمت نیز چون هر نعمت دیگری با ادا نشدن و یا کوتاهی در ادای حق آن، از دست میرود. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی والا فرموده است:
ان لله فی کل نعمه حقا، فمن أداه زاده منها، و من قصر عنه، خاطر بزوال نعمته.(۱۰۱)
خدا را در هر نعمتی حقی است، هر که آن حق را از عهده برون کند، نعمت را بر او افزون کند، و آن که در آن کوتاهی روا دارد، خود را در خطر از دست دادن نعمت گزارد.
بر این مبنا هر چیز نعمتی است و هر نعمتی را حقی است الهی که باید آن آن حق را شناخت و بدرستی ادا کرد.
مبنای اولی و اصلی حقوق
مبنای اولی و اصلی حقوق در منظر امام علی علیه السلام جعل الهی است، و هر حقی به جعلی الهی بازگشت میکند، زیرا تنها اوست که مالک علی الاطلاق است و همه چیز از اوست و پاس داشتن حقوق- هر حقی که باشد- پاس داشتن حقی الهی است و زیر پاگذاشتن حقوق- هر حقی که باشد- بی حرمتی به حقی الهی است. بر این مبنا رعایت حقوق مردمان، رعایت حقوق الهی است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در آغاز خلافت خود خطبهای ایراد نموده است که در آن این گونه مبنای اولیه حقوق را تبیین میفرماید:
ان الله تعالی أنزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر. فخذوا نهج الخیر تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا. الفرائض الفرائض، أدوها الی الله تؤدکم الی الجنه. ان الله حرم حراما غیر مجهول، و أحل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها، و شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها. فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده الا بالحق. و لا یحل أذی المسلم الا بما یجب. بادروا أمر العامه و خاصه أحدکم و هو الموت، فان الناس أمامکم، و ان الساعه تحدوکم من خلفکم تخففوا تلحقوا، فانما ینتظر بأولکم آخرکم. اتقوا الله فی عباده و بلاده، فانکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم. أطیعوا الله و لا تعصوه، و اذا رأیتم الخیر فخذوا به، و اذا رأیتم الشر فأعرضوا عنه.(۱۰۲)
همانا خدای متعال کتابی راهنما را نازل فرموده و در آن نیک و بد را آشکار نمود؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید، و از راه شر برگردید و به راه راست روید. واجبها! واجبها! آنرا برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت میرساند.خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستی پیوند داده؛ پس مسلمان کسی است که مسلمان از دست و زیان او آزاری نبیند جز آنکه برای حق بود؛ و گزند مسلمان روانیست جز در آنچه واجب شود. بر چیزی پیشی گیرید که همگانتان را فراگیر است- مرگ- که یک یک شما از آن ناگزیر است. همانا مردم پیش روی شمایند- و مرگ آنان بر شما آشکار- و مرگ از پس، شما را میخواند- و شما در چنگال آن گرفتار-. سبکبار باشید تا برسید، که پیش رفتگان بر پایند و پس ماندگان را می پایند. خدا را! واپایید در حق شهرهای او و بندگان، که شما مسئولید حتی از سرزمینها و چارپایان. اگر خیری دیدید آن را دریابید، و اگر شری دیدید روی از آن بتابید.
در دیدگاه امام علی علیه السلام حقوق افراد با اخلاص و توحید در مبنا پیوند خورده است، و حرمت انسان ملسلمان از همه حرمتهای الهی بالاتر و برتر است، و از این رو کسی میتواند بدرستی حرمتهای الهی را پاس بدارد که به نیکویی حرمت انسان را پاس بدارد.
پس باید حقوق الهی و حقوق انسانی برخاسته از آن را بدرستی شناخت و به نیکویی پاس داشت و در این جهت چشم یاری و توفیق نیز باید به خداوند دوخت:
الحمد لله الناشر الخلق فضله، و الباسط فیهم بالجود یده. نحمده فی جمیع أموره. و نستعینه علی رعایه حقوقه.(۱۰۳)
سپاس خدای را که احسان فراوانش را بر آفریدگان گسترده است، و دست او به بخشش بر ایشان گشاده. او را در همه آنچه کند سپاس میگوییم، و از او در نگاهداشت حق وی یاری میجوییم.
اجعلو ما افترض الله علیکم من طلبکم، و اسألوه من أداء حقه ما سألکم.(۱۰۴)
آنچه را خدا بر شما واجب کرده مطلوب خود شمارید، و توفیق گزاردن حقی را که از شما خواسته، هم از او چشم دارید.
ان لکم نهایه فانتهوا الی نهایتکم. و ان لکم علما فاهتدوا بعلمکم. و ان للاسلام غایه فانتهوا الی غایته. و اخرجوا الی الله بما افترض علیکم من حقه، و بین لکم من وظائفه.(۱۰۵)
شما را پایانی است، خود را بدان برسانید. برای شما نشانهای است، آن را راهنمای خود دانید. اسلام را مقصدی است، تا بدان مقصد برانید! از عهده حق خدا برآیید، با گزاردن آنچه بر شما واجب داشته، و انجام دادن وظیفههایی که بیان کرده و بر شما نگاشته.
بر اساس جعل الهی حقوق در همه عرصهها متقابل است و هیچ کس دارای حقوق یکطرفه نیست و هر کس در هر مرتبهای که باشد رابطه حقوقی اش با دیگران کاملا دوسویه است.
حقوق متقابل ؛ حقوق و حدود
دریافت این امر که حقوق بر اساس جعل الهی کاملا دوسویه است و کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری و مردمان از حقوقی دو طرفه برخوردارند، از مبانی مهم در شکل گیری اخلاق اداری مطلوب است.
انتظار سلوک اخلاقی و رفتار انسانی از کسانی که برای خود حق قائلند و برای دیگران حقی قائل نیستند، انتظاری نابجاست. تا انسان به این بینش دست نیابد که هر حقی برای او حاصل میشود، نظیر و مانند آن برای دیگران به وجود میآید، به رفتاری سالم و درست دست نمییابد.
اخلاق اداری در بستر حقوق شناسی، آن هم قائل بودن به حقوق متقابل سامان مییابد.
از این روست که امیر مؤمنان علی علیه السلام بر تبیین حقوق متقابل بسیار تأکید کرده و آن را از محورهای آموزههای خود قرار داده است.
اگر انسان برای خود حقی قائل باشد و برای دیگران حقی نظیر و مانند آن قائل نباشد، بی گمان به خودکامگی کشیده میشود و در این امر نیز خود را محق و دیگران را محکوم میداند، ولی اگر حق را امری دوسویه بداند، هرگز چنین نمیکند. اینکه کسی حق فرمان دادن داشته باشد، ولی برای دیگران حق بازخواست قائل نباشد، او را به خودکامگی و سرکشی راه میبرد. اینکه کسی گمان کند حق باید و نباید دارد، ولی حقی برای دیگران در توضیح خواستن قائل نباشد، او را به گردنکشی و خودکامگی وامی دارد.
اگر قرار باشد حقی یکطرفه وجود داشته باشد، فقط برای خداوند است و لا غیر؛ اما خدای متعال از آنجا که حقوق را دو طرفه قرار داده است، حتی درباره خودش - که هیچ موجودی را بر او حقی نیست - به بیان حقوق دوسویه پرداخته و حقوق انسانها را با خود دوسویی معرفی فرموده است تا روشن باشد که هیچ حق یک سویهای در عالم ملک و ملکوت نیست و حق یک سویه وجود خارجی ندارد و اگر آدمیان برای خود حق یک سویه قائل شدند، از سر خودکامگی و ستمگری است.
در اندیشه علی علیه السلام مبنای حقوق متقابل جعل الهی است و برای هیچ کس حقوقی حاصل نمیشود، مگر اینکه برایش حدودی پیدا میشود، و حقوق و حدود ملازم هم هستند.
در منظر امام علی علیه السلام اعتقاد به این امر که حقوق متقابل است و هر جا حقی به وجود آید، تکلیفی هست، و هر جا حقوق رخ نماید، حدود همراهش چهره میگشاید، ناشی از عتقاد به خداوند و ناشی از اصل توحید است.
امام علیه السلام در خطبهای والا در این باره فرموده است:
أما بعد، فقد جعل الله لی علیکم حقا بولایه أمرکم، و لکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم. فالحق أوسع الاشیاء فی التواصف، و أضیقها فی التناصف. لا یجری لاحد الا جری علیه، و لا یجری علیه الا جری له. و لو کان لاحد أن یجری له و لا یجری علیه، لکان ذلک خالصا لله سبحانه دون خلقه، لقدرته علی عباده، و لعدله فی کل ما جرت علیه صروف قضائه، ولکنه سبحانه جعل حقه علی العباد أن یطیعوه، و جعل جزاءهم علیه مضاعفه الثواب تفضلا منه، و توسعا بما هو من المزید أهله.(۱۰۶)
اما بعد، همانا خدا بر شما برای من حقی قرار داده، چون سرپرستی شما را به عهدهام نهاده، و شما را نیز حق است بر من، همانند حق من که شما راست بر گردن. پس حق فراختر چیزهاست که وصف آن گویند، و مجال آن تنگ، اگر خواهند از یکدیگر انصاف جویند. کسی را حقی نیست جز که بر او نیز حقی است، و بر او حقی نیست جز آنکه او را حقی بر دیگری است. و اگر کسی را حقی بود که حقی بر او نبود، خدای سبحان است نه دیگری از آفریدگان، زیرا او را توانایی بر بندگان است، و عدالت او نمایان است در هر چیز که قضای او بر آن روان است، و دگرگونیها در آن نمایان. لیکن خدا حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده و پاداش آنان را در طاعت، دو چندان یا بیشتر نهاده، از در بخشندگی او راست، و افزون دهی که وی را سزاست.
بنابراین درک حقوق متقابل بر اساس جعل الهی، و دریافت اینکه حقوق و حدود، و حق و تکلیف ملازم یکدیگرند از مهمترین مبانی اخلاق اداری است. اگر حقوق این گونه دیده نشود و یک سویه و یک جانبه مطرح گردد، ظهور تباهیهای اخلاقی و رفتاری امری اجتناب ناپذیر است.
نمیتوان به کسی حقوقی واگذاشت ولی برای او حدودی قائل نشد و از او تکالیفی نخواست. حق و تکلیف، و حقوق و حدود کاملا دو طرفهاند و هر جا حقی هست، حدی هست؛ هر جا حقی داده میشود، تکلیفی هم بار میشود.
اگر در نظام اداری کسی - در هر مرتبهای - خود را واجد حق بداند و آن را یکسویه پندارد، از مناسبات و رفتار انسانی با دیگران بیرون میرود و خود را مسلط و مالک و منطق میپندارد، و همین توهم و پندار نادرست منشأ گرفتاریها و مایه تباهیهاست.
اگر هر کس - در هر مرتبه - حقوق و حدود خود را بشناسد و دریابد چه تکالیفی بر عهده اوست و چه انتظاراتی از اوست و چه حقوقی از آن اوست، به تناسب این دریافت، رفتارش سامان مییابد، زیرا اگر انسان احساس کند که تکلیفی ندارد و مطلق العنان و آزاد از قیود و مرزها و برتر از ضوابط و قوانین است، به اخلاقی خودکامه فرو میغلطد. اگر انسان احساس کند که دیگران تکالیفی به عهده دارند و باید ضوابطی را پاس بدراند، ولی او به دلایلی آزاد است و در قبال تکالیفی که بر عهده دیگران است، تکالیف متقابلی بر عهده ندارد، از مرزهای اخلاقی فراتر میرود. هر چه انسان دریافت صحیح تر و عمیق تری نسبت به حقوق متقابل، و حقوق و حدود داشته باشد، تکلیف شناس تر میشود و پایبندی او به اخلاق و رعایت حریمها بیشتر میگردد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در آموزههای خود وجوه مختلف حقوق را یادآور شده است تا با دریافتی درست از اقسام حقوق بتوان به سوی پاسداری حقوق گام برداشت و به سلوکی حقوق مدارانه دست یافت که به آن اشاره میشود.
حقوق خدا
از آنجا که مبنای اولی و اصلی حقوق، جعل الهی است، و هر حقی بدین حق اولی و اصلی باز میگردد، اطاعت خدا بنیان همه امور است. از این منظر همه چیز نعمت الهی است و خدا را در آن حقی است که باید ادا شود.
به تعبیر امیر بیان، علی علیه السلام:
ان لله فی کل نعمه حقا، فمن أداه زاده منها، و من قصر عنه، خاطر بزوال نعمته.(۱۰۷)
خدا را در نعمتی حقی است، هر که آن حق را از عهده برون کند، نعمت را بر او افزون کند، و آن که در آن کوتاهی روا دارد، خود را در خطر از دست دادن نعمت گزارد.
با چنین نگرشی امیر مؤمنان علی علیه السلام مردمان را به پرواپیشگی و پرهیزگاری و مرزبانی فراخوانده و آن را حق خدا بر انسانها بر شمرده که با ادای آن حقی متقابل برای انسانها فراهم میشود:
عباد الله! أوصیکم بتقوی الله، فانها حق الله علیکم، و الموجبه علی الله حقکم؛ و أن تستعینوا بها علی الله: فان التقوی فی الیوم الحرز و الجنه، و فی غد الطریق الی الجنه. مسلکها واضح، و سالکها رابح، و مستودعها حافظ. لم تبرح عارضه نفسها علی الامم الماضین منکم و الغابرین، لحاجتهم الیها غدا، اذا أعاد الله ما أبدی، و أخذ ما أعطی، و سأل عما أسدی.(۱۰۸)
بندگان خدا! شما را سفارش میکنم به پرهیزگاری و ترس از خدا، که پرهیزگاری حق خداست بر شما، و موجب حق شما شود بر خدا؛ و اینکه از خد یاری خواهید در پرهیزگاری، و از پرهیزگاری یاری جویید در گزاردن حق حضرت باری، که پرهیزگاری امروز سپر و پناهگاه است، و فردا بهشت را راه است. راه آن آشکار است و رونده راه سودبردار، و امانتدار آن، نیکو نگهدار. پرهیزگاری پیوسته خود را نموده است بر مردمان، چه گذشتگان و چه ماندگان، به خاطر نیاز آنان در فردا بدان. روزی که خدا آنچه را آشکار کرد بازگرداند، و آنچه داد بستاند، و در آنچه بخشید مؤاخذت راند.
پایبندی به این حق الهی یعنی پرواپیشگی، مهمترین ضمانت در تحقق اخلاق اداری است. بدون پرواپیشگی و پرهیزگاری واقعی هیچ قانون و مقرراتی از ضمانت حقیقی در عرصه عمل برخوردار نیست. وجود قوانین و مقررات لازمه زندگی اجتماعی و مناسبات صحیح انسانی است، اما باید قوه و نیرویی در خود مردم باشد که به سبب آن حدود و مرزها محترم شمرده شود و پایبندی واقعی به قوانین و مقررات تحقق یابد و این همان تقوای الهی است و انسان بدین وسیله میتواند در جهت ادای حقوق خداوند گام بردارد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در ابتدای عهدنامه مالک اشتر این حق اساسی را بدو یادآوری مینماید و میفرماید:
أمر بتقوی الله، و ایثار طاعته، و اتباع ما أمر به فی کتابه: من فرائضه و سننه، التی لا یسعد أحد الا باتباعها، و لا یشقی الا مع جحودها و اضاعتها، و أن ینصر الله سبحانه بقلبه و یده و لسانه؛ فانه، جل اسمه، قد تکفل بنصر من نصره، و اعزاز من أعزه. و أمره أن یکسر نفسه من الشهوات، و یزعها عند الجمحات، فان النفس أماره بالسوء، الا مارحم الله.(۱۰۹)
او را فرمان میدهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها، و پیروی آنچه در کتاب خود فرمود، از واجب و سنتها که کسی جز با پیروی آن راه نیکبختی را نپیمود، و جز با نشناختن و ضایع ساختن آن بدبخت نبود، و اینکه خدای سبحان را یاری کند به دل و دست و زبان، زیرا خداوند - که بزرگ است نام او - یاری هر که او را یار باشد پذیرفته است و عزت بخشی هر که را او عزیز دارد برعهده گرفته است. و او را میفرماید تا نفس خود را از پیروی آرزوها باز دارد، و هنگام سرکشیها به فرمانش آرد که همانا نفس به بدی وامی دارد، جز که خدا رحمت آرد.
همچنین آن حضرت در یکی از فرمانهای حکومتی خود میفرماید:
أمر بتقوی الله فی سرائر أمره و خفیات عمله، حیث لا شهید لا شهید غیره، و لا وکیل دونه.(۱۱۰)
او را فرمان میدهد که از خدا بترسد در کارهای نهانش و کردههای پنهانش، آنجا که جز خدا کسی نگرنده نیست و جز او راه برنده.
بنابراین مهمترین حق الهی در نظام اداری پرواپیشگی و خداترسی است. البته خداترسی بدین معنا نیست که ذات اقدس اله موجب ترس و وحشت است، زیرا او کمال مطلق و مهر و رحمت و عشق مطلق است، بلکه خداترسی، ترس از عدالت دقیق الهی است و ترس از عدالت او نیز نه از نفس عدالت است، بلکه ترس از عدالت الهی، ترس از رفتار و کردار خود است؛ یعنی انسان به سبب خطاکاری و مرزشکنیهای قبلی خود از عدالت دقیق الهی بترسد و یا بیم این را داشته باشد که در آینده از حد خود تجاوز نماید و حقوق و حدودی را زیر پا بگذارد، و چنین ترسی موجب خود نگهداری و پرواپیشگی آدمی میشود؛(۱۱۱)
و البته بنده باید در عین چنین بیمی به نیکی و بخشندگی و یاری خداوند امید داشته باشد و در اعتدال بیم و امید سلوک نماید،(۱۱۲) چنانکه در ضمن زیارت امام رضا علیه السلام از قول امام جواد علیه السلام این گونه با خدا سخن گفته میشود:
جللت أن یخاف منک الا العدل و ان یرجی منک الا الاحسان و الفضل، فامنن علی بما أو جبته فضلک، و لا تخذلنی بما یحکم به عدلک.(۱۱۳)
خدایا! منزهی تو از اینکه از تو ترسی باشد جز از ناحیه عدالتت، و از اینکه از تو جز امید نیکی بخشندگی توان داشت؛ پس (ای خدا)، بر من منت گذار به آنچه مقتضای فضل و کرم تو است و (به سبب اعمال من) به حکم عدالتت مرا خوار مگردان.
در منظر امام علی علیه السلام پروای الهی پیشه کردن و اطاعت خدا را بر هم چیز مقدم داشتن مهمترین مبنای اصلاح رفتار آدمی است، چنانکه آن حضرت فرموده است:
فانی أوصیکم بتقوی الله الذی ابتدأ خلقکم، و الیه یکون معادکم، و به نجاح طلبتکم، و الیه منتهی رغبتکم، و نحوه قصد سبیلکم و الیه مرامی مفزعکم، فان تقوی الله دواء داء قلوبکم، و بصر عمی أفئدتکم و شفاء مرض أجسادکم، و صلاح فساد صدورکم، و طهور دنس أنفسکم، و جلاء عشا أبصارکم، و أمن عزع جاشکم، و ضیاء سواد ظلمتکم. فاجعلوا طاعه الله شعارا دون دثارکم، و دخیلا دون شعارکم، و لطیفا بین أضلاعکم، و أمیرا فوق أمورکم، و منهلا لحین ورودکم، و شفیعا لدرک طلبتکم، و جنه لیوم فزعکم، و مصابیح لبطون قبورکم، و سکنا لطول وحشتکم، و نفسا لکرب مواطنکم. فان طاعه الله حرز من متالف مکتنفه، و مخاوف متوقعه، و أوار نیران موقده. فمن أخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوها، و احلولت له الامور بعد مرارتها، و انفرجت عنه الامواج بعد تراکمها، و أسهلت له الصعاب بعد انصابها، و هطلت علیه الکرامه بعد قحوطها، و تحدبت علیه الرحمه بعد نفورها، و تفجرت علیه النعم بعد نضوبها، و وبلت علیه البرکه بعد ارذاذها. فاتقوا الله الذی نفعکم بموعظته، و وعظکم برسالته، و امتن علیکم بنعمته. فعبدوا أنفسکم لعبادته، و اخرجوا الیه من حق طاعته.(۱۱۴)
شما را به ترس از خدایی که آفرینشتان را آغاز کرد سفارش میکنم. خدایی که بازگشتنتان به اوست، و بر آمدن نیازهایتان با اوست، و نهایت رغبتتان به درگاه اوست. مقصد راهتان به پیشگاه او منتهی شود، و پناهگاهتان سایه رحمت او بود. ترس از خدا، داروی دلهایتان، و موجب بینایی درونهای کورتان، و درمان بیماری کالبدهایتان، و زداینده فساد سینه هایتان، و پاک کننده جهانهایتان، و روشنی بخش تاریکی دیده هایتان، و ایمنی بخش بیم و هراس دلهایتان، و نورانی بخش تاریکی نادانی تان است. پس فرمانبرداری خدا را پوشش جان خود کنید، نه رویه کار سازید که برای دیدن مردمان کنید. و به درون فرمانبردار باشید نه در برون، چنانکه فرمانبرداری خدا میان پهلوها و پشت شما بود (بسان پی و رگ و خون)؛ و بر سر همه کارهایتان فرمانبرداری خدا را امیر نمایید و آبشخورش سازید که بدان در میآیید. و فرمانبرداری خدا را چراغی سازید برای درون گورهایتان، و آرامشی به هنگام وحشت دراز و بیم تنهایی تان، و زداینده غم در منزلهای این جهانتان که همانان فرمانبرداری خدا پناه از مهلکههای نهان است و از ترسگاهها که بیم افتادن در آن است، و از گرمی آتشها که سخت سوزان است. پس آن که به تقوا کوشد، سختیها از او روی پوشد از آن پس که نزدیک مینمود؛ و کار بر وی شیرین شود، از آن پس که تلخ میبود؛ و موجهای انباشته بلا از او بگشاید، و آنچه سخت بود برای او آسان نماید؛ باران پیوسته مکرمت از پس باز ایستادن بر او ببارد، و رحمت رویگردان بدو روی آرد؛ چشمه نعمت برای وی روان گردد، و نم نم باران برکت، درشت قطره شود و بر او ریزان. پس بترسید از خدایی که شما را از موعظت خود بهره مند ساخت، و با فرستادن پیامبرانش پند داد، و با نعمت خود رشته منت به گردنتان انداخت. پس خود را با پرستش او خوار دارید و حق طاعتش را بگزارید.
فرمانبرداری خدا و پرواپیشگی حقوقی است الهی بر گردن آدمی که هر حق دیگری باید تابع این حق باشد؛ و هر اطاعتی از مخلوق مشروط به این شرط است که نافرمانی خالق در آن نباشد و این قاعده مبنای اولی اخلاق اداری است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده است:
لا طاعه لمخلوق فی معصیته الخالق.(۱۱۵)
فرمانبرداری مخلوق در نافرمانی خالق روا نیست.
با ادای حقوق خداوند است که سایر حقوق بدرستی ادا میشود که در منظر امام علی علیه السلام مبنای اصلاح روابط انسانی، اصلاح رابطه انسان با خداوند است:
من أصلح ما بینه و بین الله أصلح الله مابینه و بین الناس.(۱۱۶)
آن که میان خود و خدا را به صلاح دارد، خدا میان او و مردم را به صلاح آرد.
پس آدمی با شناخت حقوق الهی و اداری آن - در حد توان خود - به اصلاح سایر حقوق بر مبنایی رحمانی راه مییابد و از این روست که امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر مؤکدا بر اصلاح رابطه کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری با خداوند اصرار مینماید و میفرماید:
و اجعل لنفسک فیما بینک و بین الله أفضل تلک المواقیت و أجزل تلک الاقسام و ان کانت کلها لله اذا صلحت فیها النیه و سلمت منها الرعیه. ولیکن فی خاصه ما تخلص به لله دینک اقامه فرائضه التی هی له خاصه، فأعط الله من بدنک فی لیلک و نهارک، و وف ما تقربت به الی الله من ذلک کاملا غیر مثلوم و لا منقوص بالغا من بدنک ما بلغ.(۱۱۷)
نیکوترین اوقات و بهترین ساعات را بگذار برای آنچه میان تو و خداست، هر چند همه کارها در همه وقت برای خداست، اگر نیت درست باشد و مردم را از آن آسایش بود. و باید در اقامه فرائضی که خاص خداوند است، نیت خویش خالص گردانی و در اوقاتی باشد که بدان اختصاص دارد. پس در بخشی از شبانه روز، تن خود را خاص پرستش خدا گردان و آنچه را به خدا نزدیکت کند بدرستی به انجام رسان، بی هیچ کاهش و نقصان، هر چند تو را دشوار آید و تنت بفرساید.
امام علیه السلام این گونه به اصلاح رابطه کارگزاران خود با خدا سفارش میفرماید، زیرا آن که پایبند حقوق الهی گردد، در پاسداری دیگر حقوق با همه وجود تلاش مینماید.
البته هر چند که ادای حقوق الهی به طور بایسته و شایسته امری ناممکن است، اما با چنین مبنایی میتوان در جهت برپا داشتن سایر حقوق بدرستی گام برداشت و آن که در راه ادای حقوق مردمان تلاش مینماید، در مسیر ادای حقوق الهی حرکت کرده است. زیرا هر حقی به حقوق الهی بازگشت میکند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبهای که به وجوه و جوانب مختلف حقوق پرداخته چنین فرموده است:
فلیس أحد - و ان اشتد علی رضی الله حرصه، و طال ف العمل اجتهاده - ببالغ حقیقه ما الله سبحانه أهله من الطاعه له. ولکن من واجب حقوق الله علی عباده لانصیحه بلبلغ جهدهم، و التعاون علی اقامه الحق بینهم.(۱۱۸)
هیچ کس نتواند حق طاعت خدا را چنانکه باید بگزارد، هر چند در به دست آوردن رضای او حریص باشد، و در کار بندگی کوشش بسیار به عمل آرد. لیکن از جمله حقهای خدا بر بندگان، یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن است، و در برپا داشتن حق میان خود، یاری یکدیگر نمودن.
حقوق خود
از مهمترین حقوق آدمی بر خودش این است که شکر وجود خود گزارد و خود را هدر ندهد و در کار، استعدادهای خود را شکوفا کند و پیوسته رو به کمال سیر نماید و نظام اداری برای کارگزاران و کارکنان، بستر شدنی به سوی چنین امری است و آن که در محیط کار حق وجود خود را ادا میکند و بدرستی کار مینماید و استعدادهایش را شکوفا میسازد حقوق خویش را پاس داشته است.
آگاهی آدمی از ارزشهای وجود خویش و استعدهای درونی خود زمینهای است اساسی برای تلاش در تربیت و تقویت و فعلیت بخشیدن به آنها و بهره برداری درست از وجود و توان خود در جهت کمال مطلوب.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی والا فرموده است:
العالم من عرف قدره، و کفی بالمرء جهلا ألا یعرف قدره.(۱۱۹)
دانا کسی است که قدر خود را بشناسد؛ و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد.
حرمت انسان به این است که مرتبت خویش بشناسد و در راه شکوفا کردن خود گام بردارد و در حوزه کار خویش مرزبانی نماید و پای از حق فراتر ننهد؛ و این از حقوق اساسی آدمی برگردن خویشتن است.
به بیان امام علی علیه السلام:
من تعدی الحق ضاق مذهبه، و من اقتصر علی قدره کان أبقی له، و أوثق سبب أخذت به سبب بینک و بین الله.(۱۲۰)
هر که پای او حق برون نهد، راه بر او تنگ شود، و هر که اندازه خود بداند، حرمتش باقی ماند، و استوارترین رشتهای که تو راست رشتهای است که میان تو و خداست.
حفظ کرامت انسانی خود و دور نگه داشتن خویش از پستی از جمله حقوق اساسی آدمی بر خویشتن است که هیچ جایگزینی ندارد؛ و از این جهت است که کسی نباید در مسیر زندگی و کار و برای رسیدن به اهداف خود کرامت انسانی خویش را زیر پا بگذارد، چنانکه امیر بیان، علی علیه السلام فرموده است:
أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا.(۱۲۱)
نفس خود را از هر پستی گرامی بدار، هر چند تو را بدانچه خواهانی رساند، چه آنچه را از خود بر سر این کار مینهی، هرگز به تو برنگرداند.
هر چه آدمی آگاهی بهتری به حقوق داشته باشد و هر چه پایبندی بیشتری در عرصه علم به حقوق نشان دهد، از کمال والاتری بهره مند میشود و به ضمانت جدی تری در تأمین سلامت زندگی این جهانی و سعادت زندگی آن جهانی دست مییابد.
و لیصبر نفسه علی الحقوق و النوائب ابتغاء الثواب، فان فوزا بهذه الخصال شرف مکارم الدنیا و درک فضائل الاخره.(۱۲۲)
باید که آدمی به انگیزه ثواب الهی در رعایت حقوق و تاب آوردن بر سختیهای آن، خود را به شکیبایی وادارد، که به دست آوردن این خصلتها مکرمتهای این جهان را داشتن است و فضیلتهای آن جهان را یافتن.
حقوق کار و مسئولیت
کار و مسئولیت خود دارای حقوقی است که سلامت و قوت یک نظام اداری به ادای این حقوق بسته است.
از جمله حقوق کار و مسئولیت، پاکی و عفت حاکم بر آن است و چون کار و مسئولیتی بر اساس عفت و پاکی انجام گیرد، حقی از حقوق آن ادا شده است، و چنین کاری بستر رشد و تعالی، و سودآورتر از هر کار به ظاهر سودمندی است که به دور از پاکی و عفت انجام یابد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی گرانقدر فرموده است:
الحرفه مع العفه خیر من الغنی مع الفجور.(۱۲۳)
کار همراه با پاکدامنی به مراتب از توانگری همراه با مرزشکنی و هرزگی ارزشمندتر و بهتر است.
و نیز فرموده است:
طوبی لمن طاب کسبه.(۱۲۴)
خوشا آن که کسی پاکیزه داشته باشد.
توجه به درستی عمل و دقت در کار و خوب انجام دادن امور، حقی است برای نفس کار و مسئولیت و هر که در ادای چنین حقی کوتاهی روا دارد، باید پذیرای تبعات منفی آن در روح و روان خویش، گذشته از جوانب و نتایج دیگر، باشد.
علی علیه السلام درباره چنین کوتاهی ورزی فرموده است:
من قصر فی العمل ابتلی بالهم.(۱۲۵)
هر که در کار کوتاهی ورزد، دچار اندوه گردد.
در هر کار و مسئولیتی آنچه اساس است و توجه به کیفیت و دقت، و درست و خوب انجام شدن آن است و این حق کار و مسئولیت است که باید ادا شود و نوع عملکرد آدمی میزان سنجش الهی است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در ضمن خطبهای که سفارش به پرواپیشگی نموده، چنین فرموده است:
أراد أن یبلوکم أیکم أحسن عملا. فبادروا بأعمالکم تکونوا مع جیران الله فی داره.(۱۲۶)
او خواسته است شما را بیازماید تا کار کدامیک از شما بهتر آید. پس با کردارهای خود پیشی گیرید تا در خانه خدا با همسایگان خدا باشید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در این بیان خود بدین آیه اشاره دارد که خدای متعال فرموده است: الذی خلق الموت و الحیاه لیبلونکم أیکم أحسن عملا.(۱۲۷)
آن که مرگ و زندگی را بیافرید تا شما را بیازماید که کدامیک از شما نیکوکارترید.
امام صادق علیه السلام در معنای (لیبلونکم أیکم أحسن عملا) فرموده است:
لیس یعنی أکثر عملا، ولکن أصوبکم عملا. و انما الاصابه خشیه الله و النیه الصادقه و الحسنه.(۱۲۸)
مقصود عمل بیشتر نیست، بلکه مقصود عمل درست تر است. و درستی عمل همانا ترس از خدا و نیت صادق و کار نیک است.
کار و مسئولیتی که با میزانهای خداترسی و پاک نیتی و درست کرداری تحقق میپذیرد، عملی بالنده و رشدیابنده است؛ و این گونه است که حق کار و مسئولیت ادا میشود. در منظر امام علی علیه السلام کار و عملی نتیجه بخش و ماندنی است که از کیفیت درست بهره مند باشد؛ و در این صورت اندک آن نیز، بسیار است، زیرا رشد میکند و بالنده میشود، چنانکه آن حضرت فرموده است:
قد ینمی القلیل فیکثر، و یضمحل الکثیر فیذهب.(۱۲۹)
گاه چیز اندک رشد میکند و بسیار میشود و گاه چیز بسیار نابود میشود و از بین میرود.
از این رو آنچه در انجام دادن و مسئولیت به عنوان حق آن باید سخت مورد توجه قرار گیرد، کیفیت کار خوب انجام دادن مسئولیت است، نه گذراندن امور به هر صورت که شد؛ و این چنین است که در اخلاق اداری باید در درجه نخست اهمیت قرار گیرد.
به بیان امیر مؤمنان علی علیه السلام:
انکم الی اعراب الاعمال أحوج منکم الی اعراب الاقوال.(۱۳۰)
بی گمان شما به اعراب عملها محتاج ترید تا به اعراب سخنها.
عمل اعراب گذاری شده، عملی است کیفی و عملی که خوب و درست و دقیق انجام میگیرد و بی گمان چنین عملی اندک شمرده نمیشود.
امام علی علیه السلام در حکمتی والا در این باره فرموده است:
لا یقل عمل مع التقوی، و کیف یقل ما یتقبل؟(۱۳۱)
هیچ کاری با تقوا اندک نیست و چگونه اندک بود آنچه پذیرفتنی است.
بالندگی کار و مسئولیت در صحت و سلامت و قوت آن است و ترفیع آدمی با این میزان صورت میپذیرد. همچنین تلاش مداوم و پیوسته و دوری از هر گونه سستی و کوتاهی حقی اساسی در حقوق کار و مسئولیت است.
امام علی علیه السلام در این باره چنین توجه داده است:
من أطاع التوانی ضیع الحقوق.(۱۳۲)
هر که زمام خود را به دست سستی سپارد، حقوق را خوار دارد.
بدین ترتیب حق کار و مسئولیت، تلاش مداوم و پیگیرانه و پاس داشتن کیفیت و سلامت و قوت کار و خوب انجام دادن مسئولیت و دوری از هر گونه سستی و سهل انگاری و بی توجهی در امور است.
العمل العمل، ثم النهایه النهایه، و الاستقامه الاستقامه، ثم الصبر الصبر، و الورع الورع!(۱۳۳)
به کار برخیزید! به کار برخیزید! پس به پایان رسانید! به پایان رسانید! و پایدار مانید! پایدار مانید! پس شکیبایی! شکیبایی! پس پارسایی! پارسایی!
این گونه است که حق کار و مسئولیت ادا میشود و امور به نتایج مطلوب منتهی میگردد که ارزش کار و مسئولیت در چنین وضعی نمود مییابد.
چنانکه از امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد شده است که فرمود:
تمام العمل استکماله.(۱۳۴)
تمام شدن کار به کامل کردن آن است.
به عنوان مثال، امام علی علیه السلام در فرمانی خطاب به یاران خود در آغاز نبرد از آنان خواسته است تا حق ادوات رزمی خود را به جا آرند:
و أعطوا السیوف حقوقها.(۱۳۵)
حق شمشیرها را بگذارید.
این قاعده در تمام امور حاکم است و در هر کار و مسئولیتی باید حق آن کار و مسئولیت بتمامه ادا شود تا امور به سوی مطلوب حرکت نماید.
حقوق مردمان
در نگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام حقوق مردمان بالاترین و والاترین حقوق شمرده میشود تا آنجا که امام علیه السلام حقوق و حرمت مردمان را بر خاسته از اصل توحید و پیوند یافته با آن میبیند، چنانکه میفرماید:
الفرائض الفرائض، أدوها الی الله تودکم الی الجنه ان الله حرم حراما غیر مجهول، و أحل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها، و شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها.(۱۳۶)
واجبات! واجبات! آن را برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت میرساند. خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستی پیوند داده است.
در نظام اداری آنچه باید در رأس مناسبات و روابط و رفتارها حاکم باشد، حرمت بانی مردمان و پاسداری حقوق ایشان است.
این دریافت که هر کس در هر مرتبهای از نظام اداری در جایگاهی قرار گرفته است که بتواند پاسدار حقوق مردمان و حافظ حرمت ایشان باشد، تلقی اشخاص را در رویارویی بانعمت مسئولیت و به کارگیری آن در جهت خدمت به مردمان تصحیح مینماید؛ و در این صورت است که نظام اداری مبتنی بر اخلاق انسانی ظهور میکند و در این مسیر پایدار میماند.
به بیان امام علی علیه السلام:
ان لله عبادا یختصهم الله بالنعم لمنافع العباد فیقرها فی أیدیهم ما بذلوها، فاذا منعوها نزعها منهم ثم حولها الی غیرهم.(۱۳۷)
همانا خدا را بندگانی است که آنان را به نعمتها مخصوص کند برای سودهای بندگان. پس آن نعمتها را در دست آنان وا مینهد چندان که آن را ببخشند؛ و چون از بخشش بازایستند، نعمتها را از ایشان بستاند، نعمتها را از ایشان بستاند و دیگران را بدان مخصوص گرداند.
در نگاه پیشوای حق مداران، علی علیه السلام رعایت حقوق مردمان و ادای آن بالاترین ارزشهاست؛ و قدر هر کس در ارزش نهادن به این امر است.
شریف رضی آورده است که میان امام علی علیه السلام و غالب بن صعصعه پدر فرزدق (شاعر بلند آوازه شیعی)(۱۳۸) گفتگویی انجام شد.
امام علی علیه السلام از او پرسید:
ما فعلت ابلک الکثیره؟
شتران فراوانت را چه شد؟
گفت: ذعذعتها الحقوق یا أمیرمؤمنین.
پرداخت حقوق پراکنده شان کرد.
پس امام علیه السلام فرمود:
ذلک أحمد سبلها.
این بهترین راه آن است.(۱۳۹)
در همه امور بهترین کار ادای حقوق به صورت تام و تمام است؛ و امیر مؤمنان علی علیه السلام مکرر به شناختن حقوق و ادای آن توجه داده است.
آن حضرت در خطبهای به بیان حقوق متقابل مردمان و زمامداران پرداخته و پس از اعلام این امر بلافاصله وجوه کلی حقوق مردمان را مطرح نموده و چنین فرموده است:
أیها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی و حق. فأما حقکم علی فالنصیحه لکم، و توفیر فیئکم علیکم، و تعلیمکم کیلا تجهلوا، و تأدیبکم کیما تعلموا.(۱۴۰)
مردم، مرا بر شما حقی است، و شما را بر من حقی، بر من است که خیرخواهی را از شما دریغ ندارم، و حقی را که از بیت المال دارید بگزارم، و شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و آداب آموزم تا بدانید.
امام علی علیه السلام در اینجا حقوق سیاسی، مالی، آموزشی و تربیتی را به عنوان حقوق مسلم مردمان برشمرده و در رفتار و مناسبات اداری خود، تحقق آنها را پیگیری نموده است.
مردم حق دارند بدانند، بپرسند، نصیحت و خیرخواهی کنند، انتقاد نمایند، مؤاخذه کنند، استیضاح نمایند، اعتراض کنند؛ و حق دارند که با ایشان به درستی و مهربانی و با کرامت و رحمت رفتار شود؛ و حق دارند که در خواستهایشان حبس نشود و به درستی پیگیری شود و در اسرع وقت تحقق یابد و تبعیضی روا نگردد، و حق دارند به روشهای مناسب بر همه امور نظارت کنند و...
امیر مؤمنان علی علیه السلام از ابتدای به دست گرفتن زمام امور به تبیین این حقوق پرداخت و تلاش نمود تا مردمان را با حقوقشان آشنا سازد و نظام اداری خود را به نظامی تابع حقوق مداری تبدیل نماید.
چنان که آن حضرت در نخستین خطبه حکومتی خود خطاب به مردمان فرمود:
ذمتی بما أقول رهینه و أنا به زعیم... و الله ما کتمت وشمه و لا کذبت کذبه.(۱۴۱)
آنچه میگویم بر عهده خویش میدانم، و خود آن را پایندانم ... به خدا سوگند، کلمهای از حق را نپوشاندم و دروغی بر زبان نراندم.
امیر مؤمنان علی علیه السلام مبنای اداره امور را بر وفاداری و پایندانی، و راستی و درستی قرار داد و این را به عنوان حقی برای مردمان اعلام نمود.
صراحت و صداقت در کار از جانب کارکنان نظام اداری و گشودن میدان آگاهی و پرسشگری و خیرخواهی، و باز بودن عرصه نظارت و مشارکت از مهمترین حقوق مردمان است که در صورت برپا شدن آن نظام اداری از سلامت و قوت و کارایی و توانایی بدرستی بهره مند میشود.
امام علی علیه السلام در خطبه حقوقیه خود در این باره چنین فرموده است:
فعلیکم بالتناصح فی ذلک، و حسن التعاون علیه، فلیس أحد - و ان اشتد علی رضی الله حرصه، و طال فی العمل اجتهاده - ببالغ حقیقه ما الله سبحانه أهله من الطاعه له. ولکن من واجب حقوق الله علی عباده النصیحه بمبلغ جهدهم، و التعاون علی اقامه الحق بینهم. و لیس امرؤ - و ان عظمت فی الحق منزلته، و تقدمت فی الدین فضیلته - بفوق أن یعان علی ما حمله الله من حقه. و لا امرؤ - و ان صغرته النفوس، و اقتحمته العیون - بدون أن یعین علی ذلک أو یعان علیه.(۱۴۲)
پس بر شماست یکدیگر را در این باره اندرز داده، و حق همکاری را نیکو گزاردن. و هیچ کس نتواند حق طاعت خدا چنانکه باید بگزارد، هر چند در به دست آوردن رضای او حریص باشد، و در کار بندگی کوشش بسیار به عمل آرد. لیکن از جمله حقهای خدا بر بندگان یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن است، و در برپا داشتن حق میان خود، یاری یکدیگر نمودن. و هیچ کس هر چند قدر وی در حق بیشتر بود و فضیلت او در دین پیشتر، بی نیاز نیست که او را در گزاردن حق خدا یاری کنند؛ و هیچ کس هر چند مردم او را خوار شمارند، و دیدهها وی را بی مقدار، خردتر از آن نیست که کسی را در انجام دادن حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد.
هنگامی که سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام در بیان حقوق مردمان به این جا رسید، مردی از یاران او با گفتاری دراز حضرتش را پاسخ داد، و در آن بر وی درود فراوان فرستاد، و یادآوری کرد که سخن او را شنواست و در انجام دادن فرمان او کوشاست.(۱۴۳)
بنابر روایت ثقه الاسلام کلینی آن مرد چنین گفت:
تو زمامدار ما و ما رعیت توایم. به برکت تو بود که خدای عزوجل ما را از خواری و زبونی بیرون آورد و به عزت بخشی تو بود که خداوند بندگانش را از کند و زنجیر رهانید و به آزادی رسانید. اکنون تو هر راهی را که می دانی برای ما برگزین و ما را بدان راه بران، و به هر گونه که میتوانی رای بزن و بر طبق رای خود رفتار کن، زیرا تویی گوینده مورد تصدیق و حاکم با توفیق و پیشوای مقتدر؛ و ما به هیچ وجه نافرمانی تو را روا نشماریم، و هیچ دانشی را قابل سنجش با دانش تو ندانیم، و در این باره مقام و منزلت تو نزد ما والا و برتری و فضیلت تو در پیش ما بسی بالاست.(۱۴۴)
بی گمان چنین سخنانی نزد اغلب زمامداران و حاکمان خوشایند میآید، و آن را نشانه توفیق خویش میشمارند، و از پیروی بی چون و چرای مردمان خشنود میگردند، و اینکه مردمان در برابر زمامداران هیچ حقی برای خود قائل نباشند و تنها از حقوق زمامداران شایسته بر خود سخن گویند و زبان در کام کشند و انتقاد و اعتراض نکنند و خواهان نظارت بر کار زمامداران نباشند، استقبال میکنند.
اما چنین سخنانی پیشوای حقوق مداران را خوش نیامد و در پاسخ چنین جملاتی ، به بیان مناسبات و روابطی در نظام حکومتی و اداری پرداخت و حقوقی از حقوق مردمان را یادآور شد که حقیقتا مایه شگفتی و آداب توفیق هر نظام حکومتی و اداری و وسیله سرافرازی ابدی است:
ان من حق من عظم جلال الله سبحانه فی نفسه، و جل موضعه من قلبه، أن یصغر عنده - لعظم ذلک - کل ما سواه، و ان أحق من کان کذلک لمن عظمت نعمه الله علیه، و لطف احسانه الیه، فانه لم تعظم نعمه الله علی أحد الا ازداد حق الله علیه عظما. و ان من أسخف حالات الولاه عند صالح الناس، أن یظن بهم حب الفخر، و یوضع أمرهم علی الکبر، و قد کرهت أن یکون جال فی ظنکم أنی أحب الاطراء، و استماع الثناء؛ و لست - بحمد الله - کذلک، و لو کنت أحب أن یقال ذلک لترکته انحاطاطا لله سبحانه عن تناول ما هو أحق به من العظمه و الکبریاء. و ربما استحلی الناس الثناء بعد البلاء، فلا تثنوا علی بجمیل ثناء، لاخراجی نفسی الی الله سبحانه و الیکم من التقیه فی حقوق لم أفرغ من أدائها، و فرائض لابد من امضائها.(۱۴۵)
کسی که جلال خدا در دیده جان او بزرگ آید، و منزلتش در دل او سترگ، سزاست که به خاطر این بزرگی، هر چه جز خداست نزد او خرد نماید؛ و سزاوارتر کس بدین، آن بود که نعمت خدا بر وی بسیار باشد و او بر خوان احسان خدا ریزه خوار؛ چرا که نعمت خدا بر کسی بسیار نگردد، مگر اینکه به پاس آن ، حق وی بر او افزون شود.
و در دیده ی مردم پارسا، زشتترین خوی والیان این است که خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگ منشی شمارند، و کارهایشان را به حساب کبر و خودخواهی بگذارند؛ و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم، و خواهان ستایش شنیدن.
سپاس خدا را که بر چنین صفت نیافریدم و اگر دوستدار ستایش بودم آن را وا مینهادم، به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، از بزرگی و بزرگواری که تنها او سزاوار آن است. و بسا مردم که ستایش را دوست دارند، از آن پس که در کاری کوششی آرند. لیکن مرا به نیکی ستایش مکنید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجباتی را که بر گردنم باقی است ادا نمایم.
امیر مؤمنان علی علیه السلام مردمان را با حقوق خویش آشنا میسازد تا بدانند مناسبات توأم با مجاملت خلافت حق مردمان است و روابط انسانی باید به دور از تکلف و تصنع، و پاک از تجبر و تحکم، و بر مبنای نصیحت و انتقاد متقابل باشد تا حقوق برپا گردد.
امام علیه السلام در ادامه سخن چنین راه نمود:
فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند أهل البادره و لا تخالطونی بالمصانعه، و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق أن یقال له أو العدل أن یعرض علیه، کان العمل بهما أثقل علیه. فلا تکفوا عن مقاله بحق، أو مشوره بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی، و لا آمن ذلک من فعلی، الا أن یکفی الله من نفسی ما هو أملک به منی، فانما أنا و أنتم عبید مملو کون لرب لا رب غیره.(۱۴۶)
پس با من چنانکه با سرکشان سخن گویند، سخن مگویید، و چونان که با تیزخویان رفتار کنند از من کناره مجویید، و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید، و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نخواهم که مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت باز مایستید، که من برتر از آن نیستم که خطا نکنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست.
در اندیشه حقوق مدارانه امام علی علیه السلام مناسبات انسانی، آن هم در چنین مرتبهای حق مردمان است که باید به درستی پاسداری شود و در نظام اداری به هیچ وجه کسی به سمت و سوی خودمداری و حیوان خویی میل نکند که در این صورت حقوق مردمان نادیده انگاشته میشود و براحتی زیر پا گذاشته میشود.
چنان که امیر مؤمنان علیه السلام در ابتدای عهدنامه مالک اشتر بدین امر خطیر توجه داده و فرموده است:
و أشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم.(۱۴۷)
قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن با همگان؛ و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت بشماری.
تعبیر تغتنم أکلهم بیانگر حساسیت شگفت حفظ حرمت و حقوق مردمان است، که در منظر امام علی علیه السلام هر گونه حرمت شکنی نسبت به مردمان و نادیده گرفتن حقوق ایشان چونان دریدن آنان و خوردنشان است، و این امر تصویری از ظهور حیوانیتی است که به محض زیر پا گذاشتن حرمت و حقوق مردمان تحقق مییابد؛ حیوانیتی که اگر با عوامل درونی و بیرونی مهار نگردد، هیچ گاه روابط و مناسبات انسانی در نظام اداری جلوه نمیکند. احترام ورزی و حرمت بانی و خدمتگزاری و انصاف ورزی نسبت به مردمان حق ایشان است نه منتی بر آنان.
امیر مؤمنان علی علیه السلام از این پایگاه به کارگزاران و کارکنان نظام اداری خود یادآور میشود:
فأنصفوا الناس من أنفسکم، و اصبروا لحوائجهم، فانکم خزان الرعیه، و وکلاء الامه، و سفراء الائمه. و لا تحشموا أحدا عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته.(۱۴۸)
پس حق وداد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما مردمان را خزانه دارانید، و امت را وکیلان، و امام را سفیران.
فان الوالی اذا ختلف هواه منعه ذلک کثیرا من العدل. فلیکن أمر الناس عندک فی الحق سواء؛ فانه لیس فی الجور عوض من العدل.(۱۴۹)
این موارد نمونههایی از حقوق مردمان در دیگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام است که نظام اداری باید آن را بخوبی بشناسد و پاس دارد.
حقوق مسئولان
بخش دیگری از حقوق در نظام اداری که باید شناخته و رعایت گردد، حقوق مسئولان است. هر کس در هر مرتبهای از مراتب نظام اداری در حدود قانون ، حقوقی دارد و بدون آشنایی و پاسداری این حقوق، نظام اداری به سمت مطلوب پیش نمیرود.
امام علی علیه السلام در خطبهای که به تبیین حقوق متقابل مردمان و زمامداران پرداخته، کلیات حقوق مسئولان را چنین برشمرده است:
أیها الناس، ان لی علیکم حقا و لکم علی حق... و أما حقی علیکن فالوفاء بالبیعه، و النصیحه فی المشهد و المغیب، و الاجابه حین أدعوکم، و الطاعه حین آمرکم.(۱۵۰)
مردم، مرا بر شما حقی است، و شما را بر من حقی... اما حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید، و در نهان و آشکارا حق خیرخواهی ادا کنید، و چون شما را بخوانم بیایید، و چون فرمان دهم بپذیرید، و از عهده برآیید.
وفاداری به تعهدات و نصیحت و خیرخواهی در حضور و غیاب و بیان مسائل برای رفع اشکالات و مشارکت پذیری و فرمانبرداری صحیح، حقوقی است که امام علی علیه السلام برای زمامداران و مسئولان بر میشمرد؛ و هر شخصی با کمترین دقت در مییابد که این امور هر چند با عنوان حقوق زمامداران و مسئولان بر مردم مطرح شده است ولی خواست امام علیه السلام از این حقوق تأمین منافع دنیا و آخرت مردمان است و این امور حقوقی است در اختیار زمامداران و مسئولان برای خدمتگزاری به مردمان، زیرا وفا کردن آنان به بیعت، بیانگر پایبندی ایشان به مقررات و قوانین و تقوای در امور است، و نیز حفظ روحیه نصیحت و خیرخواهی و مشارکت در کارها که ضامن سلامت و قوت امور است، و فرمانبرداری در آنچه حق است که تأمین کننده کرامت و سعادت ایشان است.(۱۵۱)
بی گمان چون مسئولان به خوبی امانتداری و خدمتگزاری نمایند و مردمان حقوق آنان را پاس دارند، روابط و مناسبات اداری آن سان میگردد که باید باشد.
در نگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام بی اعتنایی به این دو امر و سبک شمردن امانتداری و خدمتگزاری مردمان و نیز ناراستی رواداشتن با مسئولان تباه کنندهترین عامل در نظام اداری است.
آن حضرت در نامه یا اداری چنین فرموده است:
و من استهان بالامانه، و رتع فی الخیانه و لم ینزه نفسه و دینه عنها فقد أحل بنفسه الذل و اخزی فی الدنیا، و هو فی الاخره أذل و أخزی. و ان أعظم الخیانه خیانه الامه، و أفظع الغش غش الائمه.(۱۵۲)
هر که کار امانت (مسئولیت) را سبک بشمارد، و در آن خیانت روا دارد، و جان و دین خود را از خیانت پاک ننماید، در این جهان در خواری و رسوایی را به روی خویش بگشاید، و به آخرت خوارتر و رسواتر درآید؛ و بزرگترین خیانت، خیانت به مردمان است و زشتترین دغلکاری، ناراستی کردن با زمامداران.
مشخص است که آنچه حقوق مداری را جلوه میدهد، شناخت حقوق متقابل و پایبندی به ادای این حقوق است که ضامن اخلاق اداری و بزرگواری و ارجمندی متقابل مردمان و مسئولان است.
ادای حقوق متقابل
شناخت حقوق متقابل و ادای این حقوق بهترین مبنا در شکل گیری اخلاق اداری است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره پیامدها و نتایج ادای این حقوق چنین فرموده است:
ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس علی بعض، فجعلنا تتکافأ فی وجوهها، و یوجب بعضها بعضا، و لا یستوجب بعضها الا ببعض. و أعظم ما اعترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه، و حق الرعیه علی الوالی، فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل. فجعلها نظاما لالفتهم، و عزا لدینهم، فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه، و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعیه، فاذا أدت الرعیه الی الوالی حقه، و أدی الوای الیها حقها عز الحق بینهم، و قامت مناهج الدین، و اعتدلت معالم العدل، و جرت علی أذلالها السنن، فصلح بذلک الزمان، و طمع فی بقاء الدوله، و یئست مطامع الاعداء.(۱۵۳)
پس خدای سبحان برخی از حقهای خود را برای بعض مردمان واجب داشت، و آن حقها را برابر هم نهاد، و واجب شدن حقی را مقابل گزاردن حقی گذاشت؛ و حقی بر کسی واجب نبود مگر حقی که برابر آن است گزارده شود. و بزرگترین حقها که خدایش واجب کرده است، حق زمامدار بر مردم است و حق مردم بر زمامدار، که خدای سبحان آن را واجب نموده، و حق هر یک را به عهده دیگری واگذار فرمود، و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد، و ارجمندی دین ایشان. پس حال مردمان نیکو نگردد جز آن گاه که زمامداران نیکو رفتار باشند، و زمامداران نیکو رفتار نگردند، جز آن گاه که مردمان درستکار باشند. پس چون مردم حق زمامدار را بگزارد، و زمامدار حق مردم را به جای آرد، حق میان آنان بزرگمقدار شود، و راههای دین پدیدار، و نشانههای عدالت بر جا، و سنت چنانکه باید اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد، و طمع در پایداری دولت پیوسته، و چشم آز دشمنان بسته.
امام علی علیه السلام حقوق متقابل زمامداران و مردمان را از مهمترین و بزرگترین حقوق دانسته و ادای آن را وسیله الفت متقابل و ظهور مناسبات انسانی و ارجمندی دین و سرافرازی همگانی و پیدایش دادگری و حاکم شدن سنتهای نیکو و صلاح و سامان مردمان و پایداری دولت معرفی کرده است. از این رو مشخص است که صلاح و سامان زمامداران و مردمان در گرو ادای حقوق متقابل است و بی گمان با زیر پا گذاشته شدن این حقوق همه چیز آسیب میبیند و ناگواریهای بسیار به بار میآید.
امام علیه السلام در ادامه سخن خویش در این باره چنین فرموده است:
و اذا غلبت الرعیه والیها، أو أجحف الوالی برعیته، اختلفت هنالک الکلمه، و ظهرت معالم الجور، و کثر الادغال فی الدین، و ترکت محاج السنن، فعمل بالهوی، و عطلت الاحکام، و کثرت علل النفوس، فلا یستوحش لعظیم حق عطل، و لا لعظیم باطل فعل! فهنالک تذل الابرار، و تعز الاشرار، و تعظم تبعات الله سبحانه عند العباد.(۱۵۴)
و اگر مردم بر زمامدار چیره شوند و یا زمامدار بر مردم ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد، و نشانههای ستم آشکار، و تبهکاری در دین بسیار؛ راه گشاده سنت را رها کنند، و کار از روی هوا کنند، و احکام فروگذار شود و یا باطلی سترگ انجام داده. آن گاه نیکان خوار شوند، و بدکاران بزرگ مقدار، و تاوان فراوان بر گردن بندگان از پروردگار.
عدم رعایت حقوق متقابل پیامدهایی سخت ویرانگر دارد، چنانکه امام علی علیه السلام اختلاف و پراکندگی و ظلم و ستمگری را از جلوههای آن معرفی نموده است و آن را موجب فساد و تباهی در دین و انجام یافتن امور بر پایه هوسها و تمایلات نفسانی دانسته است.
عدم رعایت حقوق متقابل، نظام اداری و جامعه انسانی را گرفتار بیماریهای بی شمار اخلاقی میسازد. زیر پا گذاشته شدن حقوق متقابل از عمدهترین علل ظهور نابسامانیهای اخلاقی است، از جمله: کارگریزی، تند مزاجی، خود مداری، حسادت ورزی، بدرفتاری، سست پیمانی، بی حوصلگی، کم تحملی، برآشفتگی، ترشرویی. و با عادت کردن مردم و زمامداران و کارکنان دستگاه اداری به پایمال شدن حقوق، پدیدهای بسیار خطرناک جلوه میکند و آن ، این است که از تعطیل شدن حقوق، هر چند بزرگ و مهم باشد، کسی دچار وحشت نمیگردد. و در برابر بزرگترین گناهان و بی حرمتیها کسی احساس مسئولیت نمیکند. وقتی حرمت مردمان شکسته میشود و کرامت انسانها زیر پا نهاده میشود و به مرزهای اخلاقی و انسانی و اجتماعی و شغلی تعدی میگردد، حساسیتها برانگیخته نمیشود، زیرا عادت به عدم رعایت حقوق متقابل مانند خورهای روح انسانی و تعهد ایمانی و پایبندی اخلاقی را میخورد و زایل میسازد. این گونه است که نیکان و متعهدان خوار میشوند و بدان و نابکاران ارجمند میگردند و مردم به دلیل خارج شدنشان از رعایت حقوق متقابل که عهدی الهی است گرفتار بزرگترین کیفرها و مجازاتها میشوند.
بنابراین در دیدگاه امام علی علیه السلام آنچه به عنوان مبنایی مهم در صلاح و سامان اخلاق اداری و سلامت اجتماعی باید مورد توجه قرار گیرد، شناخت حقوق و رعایت حقوق متقابل در تمام شئون و مراتب است.
وظیفه شناسی
نگاه مسئولانه به وظایف و دریافت متعهدانه از وظایف، یعنی وظیفه شناسی، خود از مبانی اساسی در اخلاق اداری است.
اینکه انسان به خوبی و به درستی با وظایف خویش و وظایف حوزه کار خویش آشنا باشد و در هر مرتبهای خود را در هر لحظه نسبت به اعمال و کردار و تصمیمات و رفتار خود پاسخگو ببیند و احساس کند که نسبت به خود، مردم، کار، مسئولان و خدا باید پاسخگو باشد و برای هر اقدام دلیلی و برای هر تصمیم توجیهی معقول داشته باشد، آن گاه وظیفه شناسی سامان مییابد.
شناخت حدود خویش و شناخت مرزهای حیطه کار خود و عمل در حدود و مرزها و براساس میزانهای روشن است که وظیفه شناسی را سامان میدهد.
اگر کسی حدود و مرزهای خود و جایگاه خویش را نشناسد و بدان پایبند نباشد، به مرزشکنی گرفتار میآید و وظیفه شناسی معنا نمییابد.
امیرمؤمنان علی (ع) در مکتوبات اداری و فرمانهای حکومتی و دستورالعملهای مدیریتی خود پیوسته کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری را متوجه نگاه مسئولانه به وظایف و دریافت متعهدانه از وظایف و شناخت حدود و مرزها و پایبندی به آنها نموده است.
چنانکه در نامه خود به اشعث بن قیس، استاندار آذربایجان نوشته است:
و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک أمانه، و أنت مسترعی لمن فوقک. لیس لک أن تفتات فی رعیه، و لا تخاطر الا بوثیقه، و فی یدیک مال من مال الله، عز و جل، و أنت من خزانه حتی تسلمه الی، و لعلی ألا أکون شر ولاتک.
همانا کاری که به عهده توست، طعمهای برایت نیست، بلکه امانتی است بر گردنت؛ و آن که تو را بدان کار گمارده، نگهبانی امانت را به عهده ات گذارده؛ و تو پاسخگوی آنی نسبت به آن که فرادست توست. این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خودرأیی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی. در دست تو مالی از مالهای خدای عزوجل است، و تو آن را خزانه داری تا آن را به من بسپاری. امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم.
این نمونه و نمونههای متعدد دیگر، همه بیانگر توجه امام علی (ع) به تبیین وظایف کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری است، زیرا جز با روشن شدن حیطه وظایف و پایبند گردیدن به آان اخلاق اداری معنا نمییابد.
حیطه گسترده وظیفه شناسی
در نگاه امیرمؤمنان (ع) حیطه وظیفه شناسی، حیطهای گسترده است که در رأس آن وظایف گسترده اداری نسبت به حرمت و کرامت انسان است و میدان آن همه موجودات را شامل میشود، به طوری که دستگاه اداری موظف میشود حرمت و حدود هر موجودی را رعایت کند و نسبت به هر چیز مسئولانه رفتار نماید و بی مسئولیتی را در هیچ امری راه ندهد.
امام (ع) در اوایل خلافت خود در خطبهای درباره وظیفه شناسی و حیطه گسترده آن فرمود:
ان الله سبحانه أنزل کتاباً هادیاً بین فیه الخیر و الشر؛ فخذوا نهج الخیر تهتدوا، و اصدقوا عن سمت الشر تقصدوا. الفرائض الفرائض! أدوها الی الله تودکم الی الجنه. ان الله حرم حراماً غیر مجهول، و أحل حلالاً غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها، و شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها، فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده الا بالحق. و لا یحل أذی المسلم الا بما یجب، بادروا أمر العامه و خاصه أحدکم و هو الموت، فان الناس أمامکم، و ان الساعه تحدوکم من خلفکم تخففوا تلحقوا، فانما ینتطر بأولکم آخرکم. اتقوا الله فی عباده و بلاده، فانکم مسوولون حتی عن البقاع و البهائم. اطیعوالله و لا تعصوه، و اذا رأیتم الخیر فخذوا به، و اذا رأیتم الشر فاعرضوا عنه.
همانا خداوند متعال کتابی راهنما را نازل فرموده و در آن نیک و بد را آشکار نمود؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید، و از راه شر برگردید و به راه راست روید. واجبها! واجبها! آن را برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت میرساند. خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستی پیوند داده؛ پس مسلمان کسی است که مسلمان از دست و زبان او آزاری نبیند جز آنکه برای حق بود؛ و گزند مسلمان روا نیست جز در آنچه واجب شود. بر چیزی پیشی گیرید که همگانتان را فراگیر است - مرگ - که یک یک شما از آن ناگزیر است. همانا مردم پیش روی شمایند - و مرگ آنان بر شما آشکار - و مرگ از پس، شما را میخواند - و شما در چنگال آن گرفتار - سبکبار باشید تا برسید، که پیش رفتگان برپایند و پس ماندگان را می پایند. خدا را! واپایید در حق شهرهای او و بندگان، که شما مسئولید حتی از سرزمینها و چارپایان. اگر خیری دیدید آن را دریابید، و اگر شری دیدید روی از آن بتابید.
با این بیان، امیرمؤمنان علی (ع) حیطه گستردهای از وظیفه شناسی را در پیش روی آدمی میگشاید و دامنه پاسداری اخلاقی را به سرزمینها و جانداران، و به شهرها و چارپایان میکشاند و حرمت و کرامت آدمیان را در قله این دامنه مینشاند.
بی گمان کسی پاسدار مرزهای اخلاقی اداری است که برای همه چیز احترام و اعتبار قائل باشد و مرزبانی را در تمام حیطهها و در همه مراتب آن وظیفه خویش داند.
برای اینکه این دامنه گسترده و قله این عرصه و وظایف نسبت به اینها روشن تر گردد، میتوان نامهای از نامههای امام (ع) را که دستورالعملی در اخلاق اداری خطاب به مأمور گرفتن زکات است مرور کرد و با جایگاه وظیفه شناسی در اخلاق اداری در منظر امام علی (ع) آشنا شد.
شریف رضی در مقدمه این نامه یادآور شده است که در اینجا جملههایی را میآوریم تا بدانند او ستون حق را بر پا میداشت و در کارهای خرد و بزرگ، باریک و سترگ، نشانههای عدالت را برای مردمان به جای گذاشت:
انطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له، و لا تزوعن مسلماً و لا تجتازن علیه کارهاً، و لا تأخذن منه أکثر من حق الله فی ماله، فاذا قدمت علی الحی فانزل بمائهم من غیر أن تخالط أبیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینه و الوقار، حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیه لهم.
برو با ترس از خدا، که یگانه است و بی همتا. مسلمانی را مترسان! و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران! و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبیله رسی، سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان در میای! پس آهسته و آرام سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن!
امام (ع) سفارش میکند که کارگزارانش از سر خداترسی و با پرواپیشگی به وظایف خود عمل کنند و پیش از هر چیز و بیش از هر چیز حرمت مردمان را رعایت کنند، تا آنجا که مبادا نحوه رفتار و سلوک و برخوردشان با مردمان به گونهای باشد که در دل کسی رعب و ترس ایجاد کنند و هنگام انجام دادن وظیفه خود حرکتی غیر اخلاقی نمایند و یا پا را از حق فراتر بگذارند و قانون را نادیده انگارند و بیش از آنچه معین شده است چیزی بگیرند؛ بلکه وظیفه شناسی اقتضا میکند که با مردمان در نهایت خوشرویی و خوشخویی و خوشرفتاری عمل کنند و هرگز بی اجازه آنان به محل کار و سکونتشان وارد نشوند، و ادب ورود و برخورد را در حد تام رعایت نمایند. امام (ع) سفارش میکند که مبادا در ادب لازم، کوتاهی روا دارند و در سلام و درود چیزی کم گذارند.
اینها نخستین وظایفی است که باید شناخته شود و به طور جدی رعایت گردد.
آن گاه امام به تبیین وظایف کارگزار جمع آوری زکات در نحوه گرفتن زکات میپردازد که البته این شیوه رفتار و این ادب اداری نمونهای برای همه امور و جلوهای است از اخلاق اداری مطلوب:
ثم تقول:
عبادالله، أرسلنی الیکم ولی الله و خلیفه، لاخذ منکم حق الله فی أموالکم، فهل لله فی أموالکم من حق فتودوه الی ولیه. فان قال قائل: لا، فلا تراجعه، و ان أنعم لک منعم فانطلق معه من غیر أن تخیفه او توعده او تعسه أو ترهقه، فخذ ما أعطاک من ذهب أو فضه، فان کان له ماشیه أو ابل فلا تدخلها الا باذنه، فان أکثرها له، فاذا أتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه و لا عنیف به. ولا تنفرن بهیمه و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها، واصدع المال صدعین ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقی صدعین، ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. فلا تزال کذللک حتی یبقی ما فیه وفاء لحق الله فی ماله، فاقبض حق الله منه. فان استقامک فأقله، ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذی صنعت أولاً حتی تأخذ حق الله فی ماله. و لا تأخذون عوداً، ولا هرمه، و لامکسوره، و لا مهلوسه، و لا ذات عوار، و لا تأمنن علیها الا من تثق بدینه، رافقاً بمال المسلمین حتی یوصله الی ولیهم فیقسمه بینهم، و لا توکل بها الا ناصحاً شفیقاً و أمیناً حفیظاً، غیر معنف و لا مجحف، ولا ملغب و لا متعب. ثم احدر الینا ما اجتمع عندک نصیره حیث أمر الله به، فاذا أخذ أمینک فأو عز الیه الا یحوول بین ناقه و بین فصیلها، ولا یمصر لبنها فیضر ذلک بولدها؛ و لا یجهدنها رکوباً، و لیعدل بین صواحباتها فی ذلک و بینها، و لیرفه علی اللاغب، و لیستان بالنقب و الظالع، و لیوردها ما تمر به من الغدر، ولا یعدل بها عن نبت الارض الی جواد الطرق، و لیروحها فی الساعات، ولیمهلها عند النطاف و الاعشاب، حتی تأتینا باذن الله بدنا منقیات، غیر متعبات و لا مجهودات، لنقسهما علی کتاب الله و سنه نبیه صلی الله علیه و آله فان ذلک أعظم لأجرک، و أقرب لرشدک، ان شاء الله.
سپس بگو:
بندگان خدا، آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟
اگر کسی گفت: نه! معترض او مشو.
و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری یا کار او را بر او سخت گردانی! آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت او میان آن در مشو که بیشتر آن رمه، برای اوست؛ و چون به رمه رسیدی چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا خواهد که آنها را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با صاحب آن در گرفتن حق خدا بدرفتاری مکن! پس مال را دو بخش کن و صاحب مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده مگیر. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو.
پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی میآید، حق خدا را ادا کردن شاید. پس حق خدا را از او بگیر - و اگر گمان زیان کند - و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر. سپس هر دو بخش را به هم بیامیز و همچون بار نخست قسمت کن. و نیز، تا حق خدا را از مال او بستانی؛ و آنچه کهنسال است یا پیر و فرسوده، یا شکسته پا و پشت و یا بیماری اش ناتوان نموده و یا عیبی در او بوده، مگیر.
و چون مال مسلمان را با کسی روانه میداری، به کسی بسپار که به دینداری او اطمینان داری تا به ولی مسلمانان رساند، و او میان آنان بخش گرداند؛ و بر آن مگمار جز خیرخواهی مهربان، و درستکاری نگاهبان که نه بر آنان درشتی کند و نه زیانشان رساند، و نه مانده شان سازد و نه خسته شان گرداند.
پس آنچه فراهم گشته شتابان نزد ما روانه دار تا چنانکه خدا فرموده بخش گردانیم (و به مستحقانش برسانیم). پس اگر امین تو آن را گیرد و رساندنش را تعهد کند، به او سفارش کن که میان ماده شتر و بچه شیر خوارش جدایی نیفکند، و ماده را آن قدر ندوشاند که شیرش اندک ماند و بچه اش را زیان رساند؛ و در سوار شدن به خستگی اش نیندازد، و میان آن و دیگر اشتران عدالت را برقرار ساز؛ و باید شتر خسته را آسوده گرداند و آن را کمتر آسیب دیده، یا از رفتن ناتوان گردیده، آرام راند. و چون بر آبگیرها گذرد، به آبشان درآرد و راهشان را از زمینهای گیاهناک به جادهها نگرداند؛ و در ساعتهایی آنها را آسوده گذارد، و به هنگام خوردن آب و چریدن گیاه مهلتشان دهد تا به اذن خدا فربه و تناور ، نه اینکه خسته و لاغر از بیماری ، نزد ما رسند و به دستور کتاب خدا و سنت پیامبر او (ص) آن را پخش کنیم، که این کار پاداش تو را بسیار گرداند و به رستگاری ات نزدیکتر رساند، ان شاء الله.
ملاحظه میشود که امیرمؤمنان علی (ع) تا چه اندازه کارگزاران و کارکنان خود را به رعایت حرمت مردمان و دیگر جانداران توجه میدهد. در اخلاق اداری ای که آن حضرت میآموزد مبنای رفتار و سلوک و برخوردها احترام همه جانبه و اطمینان به مردمان و روحیه خدمتگزاری به آنان است.
در این نظام اخلاقی رفتارها و برخوردهای کارگزاران و کارکنان با مردمان به دور از هرگونه بی احترامی و حرمت شکنی است.
رفتار و برخوردهای تند و خشن در این نظام اخلاقی هیچ جایی ندارد. کسی حق ندارد کرامت ارباب رجوعی را هتک کند، نگاهی سبک به ارباب رجوع نماید، کلامی زشت بر زبان آرد. هیچ کس حق ندارد در خدمتگزاری خود پای عنصر ترش را به میان آورد و بخواهد با ایجاد ترس وظیفه خود را انجام دهد و کار خویش را پیش ببرد.
سفارشهای امام علی (ع) در رفتار با حیوانات و ملاحظات خاص نسبت به آنها، تکلیف کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری با مردمان را روشن میسازد که تا چه پایه باید حال آنان رعایت شود و اینکه نباید برای انجام دادن وظایف به روشهای غیر کرامتی و غیر انسانی متوسل شد، بلکه برای انجام دادن وظایف و پیشبرد کارها باید راه کارهایی کاملاً لطیف و متناسب شأن آدمی و کرامت انسانی و حرمت مسلمانی یافت.
شناخت وظایف و ادای وظایف
شناخت وظایف اداری نسبت به خود، کار و مسئولیت، مسئولان و مردمان و ادای این وظایف از مهمترین مبانی جلوه یافتن اخلاق اداری است.
در دستورالعملهای اداری امیرمؤمنان علی (ع) خطاب به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری بخش عمدهای از مطالب به این امر اختصاص یافته است که در اینجا نمونههایی از آنها آورده میشود تا اهتمام آن حضرت در آشنا کردن مجموعه نیروهای دستگاه اداری با وظایفشان و ادای آن وظایف روشن گردد.
امام (ع) در عهد نامه مالک اشتر به مالک چنین مینویسد:
أنصف الله و أنصف الناس من نفسک، و من خاصه أهلک، و من لک فیه هوی من رعیتک، فانک الا تفعل تظلم! و من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله أدخص حجته، و کنا لله حرباً حتی ینزع أو یتوب. و لیس شی ء أدعی الی تغییر نعمه الله و تعجیل نقمته من اقامه علی ظلم، فان الله سمیع دعوه المضطهدین، و هو للظالمین بالمرصاد.
نسبت به خداوند و نسبت به مردمان از جانب خود، و از سوی خویشاوندان نزدیکت و از سوی رعایای مورد علاقه ات، انصاف به خرج ده! که اگر به انصاف عمل نکنی ستم نمودهای؛ و کسی که بر بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش دشمن او بود؛ و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد، تا آن گاه که بازگردد و توبه آرد؛ و هیچ چیز چون بنیاد ستم نهادن، نعمت خدا را دگرگون ندارد، و کیفر او را نزدیک نیارد، که خدا شنوای دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.
بی انصافی و ستمگری در تصمیمها، رفتارها و مناسبات اداری تباه کنندهترین عامل نظام اداری است و در رأس وظایف دستگاه اداری توجه به دادورزی و عدالت اداری است، به گونهای که تصمیم گیریها متوجه منافع عمومی بوده و در جهت منافع خواص تصمیم سازی نشود و همه در برابر قوانین یکسان شمرده شوند و هیچ تبعیضی روا نگردد.
امام (ع) در ادامه عهد نامه خویش آورده است:
و لیکن أحب الامور الیک أوسطها فی الحق، و أعمها فی العدل، و أجمعها لرضی الرعیه، فان سخط العامه یجحف برضی الخاصه، و ان سخط الخاصه یغتفر مع رضی العامه. و لیس أحد من الرعیه أثقل علی الوالی مؤونه فی الرخاء، و أقل معونه له فی البلاء، و أکره للانصاف، و أسال بالالحاف، و أقل شکراً عند الاعطاء، و أبطأ عذراً عند المنع، و أضعف صبراً عند ملمات الدهر من أهل الخاصه. و انما عماد الدین، و جماع المسلمین، و العده للأعداء، و الغامه و من الأمه؛ فلیکن صغوک لهم، و میلک معهم.
و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد، و نه فرو ماند، و عدالت را فراگیر بود و مردم را دلپذیرتر، که ناخشنودی عامه، خشنودی خواص بی اثر گرداند، و خشم خواص، خشنودی عامه را زیادی نرساند؛ و به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار خواص بر والی از همه افراد مردم بیشتر است، و در روزگرفتاری، یاری آنان از همه کمتر؛ و انصاف را از همه ناخوشتر دارند، و چون درخواست کنند، فزونتر از دیگران ستهند و به هنگام عطا سپاس از همه کمتر گزارند؛ و چون به آنان ندهند، دیرتر از همه عذر بپذیرند؛ و در سختی روزگار، شکیبایی را از همه کمتر پیشه گیرند؛ و همانا آنان که دین را پشتیبانند، و موجب انبوهی مسلمانان، و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمانند. پس باید گرایش تو به آنان و میلت به سوی ایشان باشد.
بنابر اینگونه تعیین وظیفه، دستگاه اداری باید در خدمت عامه مردم باشد، و نه در خدمت خواص، زیرا دستگاه اداری از آن همگان است، و نه دستگاهی بر پا شده برای نزدیکان این و آن و قدرت مداران و مکنت جویان.
سیاستگذاری، برنامه ریزی، شاکله رفتاری در دستگاه اداری باید در خدمت عموم مردم و برای آنان و همسوی ایشان باشد تا دستگاهی واجد اخلاق شمرده شود. چنین دستگاهی باید بر همه امورش دقت و سرعت به عنوان وظیفهای اساسی حاکم باشد. در این نظام اخلاقی هرگونه بی دقتی در استفاده از امکانات عمومی و اموال مردمی و ضعف در بهره وری مطرود است.
امام علی (ع) در نامهای به کارگزاران و کارکنان خود در این باره نوشته است:
أدقوا أقلامکم، و قاربوا بین سطورکم، و احذفوا من فضولکم، و اقصدوا قصد المعانی، و ایاکم و الاکثار، فان أموال المسلمین لا تحتمل الاضرار.
قلمهای خود را نازک بتراشید، و فاصله میان سطرها را بکاهید و از زیاده نویسی بپرهیزید و مقصود را هر چه کوتاهتر بیان کنید؛ و مبادا پرخرجی کنید، زیرا که نباید به اموال مسلمانان زیانی برسد.
دستگاه اداری مطلوب نظر امیرمؤمنان علی (ع) دستگاهی است کارآ و توانمند، با دقت و سودمند. دستگاهی که مدیریت زمان بخوبی در آن سامان مییابد و هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و هر کار در زمانبندی مناسب و کارآ صورت میپذیرد.
امام (ع) در عهدنامه مالک اشتر میفرماید:
و ایاک و العجله بلأمور قبل أوانها، أو التساقط فیها عند امکانها، أو اللجاجه فیها اذا تنکرت، أو الوهن عنها اذا استوضحت. فضع کل أمر موضعه، و أوفع کل عمل موقعه.
و بپرهیز از شتاب کردن در کارهایی که هنگام انجام دادن آن نرسیده، یا سستی در آن چون انجام دادنش ممکن گردیده؛ یا ستیزیدن در کارهایی که راه راست در آن ناپایدار است، یا سستی ورزیدن آن گاه که آشکار است. پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار.
شناخت وظایف و ادای وظایف ایجاب میکند که هر کس با حیطه مسئولیت خود بخوبی آشنا باشد و تمام همت خود را در آن حیطه به کار گمارد و از ترک وظیفه و دخالت در حیطههای دیگر و ایجاد بی نظمی در امور بپرهیزد.
امیرمؤمنان علی (ع) نسبت به این امور بسیار حساس بود و اجازه نمیداد کارگزاران و کارکنانش ترک وظیفه نمایند و به امور دیگر بپردازند یا در حیطه وظایف دیگران دخالت کنند.
از نمونههای برجسته در این باره توبیخ نامه آن حضرت است به کمیل بن زیاد به دلیل ترک مسئولیت و پرداختن به کاری که در حیطه وظیفه او نبود.
در دورانی که گروههای غارتگر معاویه به مناطق حکومت علی (ع) حمله میکردند، کمیل بن زیاد فرماندار امام بر «هیت» به جای آنکه در برابر دشمن بایستد و حوزه کارگزاری خود را حفظ کند، از آن منطقه خارج شد و به «قرقیسیا» که تحت فرماندهی معاویه بود حمله برد و در واقع مسئولیت خود را ترک کرد و به کاری پرداخت که در حوزه وظایفش نبود و نباید چنان میکرد، پس امام (ع) نامهای به او نوشت که جنبه توبیخ داشت و در آن نامه او را از این گونه امور بشدت پرهیز داد و فرمود:
أما بعد، فان تضییع المرء ما ولی، و تکلفه ما کفی، لعجز حاضر، و رأی متبر. و ان تعاطیک الغاره علی أهل قرقیسیا، و تعطیلک مسالحک التی ولیناک - لیس بها من یمنعها، و لا یرید الجیش عنها - لرأی شعاع. فقد صرت جسراً لمن أراد الغاره من أعدائک علی أؤلیائک، غیر شدید المنکب، و لا مهیب الجانب، و لا ساد ثغره، و لا کاسر لعدو شوکه، و لا مغن أهل مصره، و لا مجز عن أمیره.
اما بعد، واگذاردن آدمی آنچه را که بر عهده دارد و عهده دار شدن وی کاری را که دیگری باید گزارد، ناتوانی ای است آشکار و اندیشهای تباه و نابکار. دلیری تو در غارت مردم قرقیسیا و رها کردن مرزهایی که تو را بر آن گماردهایم، و کسی در آنجا نیست که آن را بپاید، و سپاه دشمن را از آن دور نماید، رأیی خطاست و اندیشهای نارسا. تو پلی شدهای تا از دشمنانت هر که خواهد از آن بگذرد و بر دوستانت غارت برد. نه قدرتی داری که با تو بستیزند، نه از تو ترسند و از پیشت گریزند. نه مرزی را توانی بست، نه شوکت دشمن را توانی شکست. نه نیاز مردم شهر را برآوردن توانی، و نه توانی امیر خود را راضی گردانی.
فرمانهای حکومتی و دستورالعملهای اداری امام علی (ع) آکنده از مباحثی است این گونه ، در تبیین نگاه شناسی، حقوق شناسی و وظیفه شناسی در ساماندهی اخلاق اداری که در برگیرنده افقهایی والا در فراهم کردن یک نظام اخلاق اداری است.
بخش دوم : تمهیدات و مقومات اخلاق اداری
بستر شکل گیری اخلاق اداری و پایداری اخلاق اداری
اخلاق اداری پدیدهای انتزاعی و آسمانی نیست، بلکه امری واقعی و زمینی است و بالطبع جز با بستر سازی مناسب واقعی و زمینی و فراهم کردن زمینهها و شرایط لازم شکل نمیگیرد.
اخلاق اداری نیازمند اموری است که بستر تحقق آن را فراهم کند و آن را حفظ نماید و بی گمان بدون تمهیدات و مقومات اخلاق اداری معنا نمییابد.
این تمهیدات و مقومات هم مادی است و هم معنوی، هم فردی و هم اجتماعی، هم از بالا باید مورد توجه قرار گیرد و هم از پایین، هم نیازمند تحولات ساختاری است، و هم تحولات فرهنگی.
یعنی باید ساختار و مناسباتی فراهم شود که در آن همه نیروهای اداری براساس شایسته سالاری در جای مناسب خود قرار گیرند تا استعدادهایشان بدرستی شکوفا شود و قابلیت هایشان بخوبی جلوه نماید، و با علاقه مندی و در فضایی آکنده از امنیت کاری و آرامش شغلی خدمت نمایند، و از تأمین کامل برخوردار باشند، و همه چیز در مناسبات قانون مدارانه سیر نماید. در این صورت است که اخلاق اداری، آن سان که باید ظهور مینماید و دوام مییابد.
شایسته سالاری و اهلیت گرایی
از مهمترین تمهیدات و مقومات اخلاق اداری شایسته سالاری و اهلیت گرایی است.
قرار گرفتن اشخاص در مراتبی که شایستگی و اهلیت لازم برای آن را ندارند، بزرگترین خیانت به اخلاق اداری است.
وقتی کسی مناسب کاری نیست و اهلیت لازم برای مسئولیتی را ندارد و در جایگاهی قرار میگیرد که جایگاه او نیست، انواع تباهیها ظهور میکند. چنین شخصی به طور معمول تحت فشارهای درونی و بیرونی قرار میگیرد و چون میان شخصیت او با شخصیت مسئولیت او سنخیتی نیست، تزاحم میان این دو به صورت عوارض روانی و رفتاری بروز میکند.
قرار گرفتن فرد در جایگاهی که شایستگی آن را ندارد، فرد را از اخلاق انسانی دور مینماید، زیرا نفس چنین کاری ، عملی ضد اخلاقی است و آن که میپذیرد در جایی قرار گیرد که جای او نیست، ابتدا حریمهای اخلاق انسانی خود را میشکند و آن که با حریمهای اخلاقی ویران شده کاری انجام میدهد، به راحتی به حریمهای فردی و اجتماعی، مادی و معنوی تجاوز میکند و دست تعدی میگشاید؛ و در مقابل، آن که براساس شایسته سالاری و اهلیت گرایی در جایگاه مناسب قرار میگیرد، مورد تأییدهای درونی و بیرونی واقع میشود، و این خود، بهترین زمینه اخلاق اداری و پایدار کننده آن است.
امام علی (ع) درباره خطر بر سر کار آمدن ناشایستگان و نااهلان و پیامدهای تباهگر آن چنین هشدار داده است:
و قد علمتم أنه لا ینبغی أن یکون الوالی علی الفروج و الدماء و المغانم و الأحکام و امامه المسلمین البخیل، فتکون فی أموالهم نهمته، و لا الجاهل فیضلهم بجهله، و لا الجاهلی فیقطعهم بجفائه، و لا الحائف للدول فیتخذ قوماً دون قوم، و لا المرتشی فی الحکم فیذهب بالحقوق، و یقف بها دون المقاطع، و لا المعطل للسنه فیهلک الأمه.
شما خوب میدانید که نه جایز است که بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمانان ولایت یابد و امامت آنان را عهده دار شود تا در مالهای آنان حریص گردد؛ و نه نادان تا به نادانی خویش مسلمانان را به گمراهی برد؛ و نه ستمکار تا به ستم، عطای آنان را ببرد؛ و نه حیف و میل کننده اموال، تا به مردمی ببخشد و مردمی را محروم سازد؛ و نه آن که به خاطر حکم کردن رشوه ستاند تا حقوق را پایمال کند، و آن را چنانکه باید نرساند؛ و نه آن که سنت را ضایع سازد، و امت را به هلاکت دراندازد.
با توجه به اهمیت شایسته سالاری و اهلیت گرایی و نقش آن در اخلاق اداری، باید هرکس براساس صلاحیتها و توانمندیهایش در جای مناسب خودش قرار گیرد، به نحوی که بتواند به بهترین صورت کار و مسئولیت خود را اداره کند و در این شکل است که زمینه مناسب اخلاق اداری فراهم میشود.
امیرمؤمنان علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر این گونه تذکر میدهد:
و اجعل لراس کل أمر من أمورک رأساً منهم، لا یقهره کبیرها، و لا یتشتت علیه کثیرها.
بر سر هر یک از کارهایت مسئولی از آنان بگمار که نه بزرگی کار او را ناتوان سازد، و نه بسیاری آن وی را پریشان نماید.
با این جهت گیری برای فراهم کردن زمینه اخلاق اداری و پایدار کردن آن ابتدا باید اشخاص به درستی گزینش شوند و در جای مناسب خود براساس صلاحیتها و اهلیتشان قرار گیرند.
امام علی (ع) در این باره به مالک اشتر مینویسد:
ثم انظر فی أمور عمالک، فاستعملهم اختباراً، و لا تولهم محاباه و أثره فانهما جماع من شعب الجور و الخیانه.
سپس در به کارگیری کارگزارانت دقت کن، و پس از آزمودن (و شناختی که بدیشان پیدا کردهای) به کارشان گمار، و به میل خود و بی مشورت دیگران و از سر خودکامگی مسئولیتی به آنان مسپار، که به میل خود عمل کردن و به رأی دیگران ننگریستن، ستمگری و خیانت است.
امام (ع) تأکید میکند که باید کارگزاران و کارکنان نظام اداری براساس شناختی درست از تواناییها و صلاحیتهایشان انتخاب و به کار گمارده شوند و در این امر نباید به هیچ وجه امیال و خواستهها و روابط بر قواعد و معیارها و ضوابط چیره گردد.
در نظام اداری ای که گزینش و به کارگیری اشخاص براساس پیوندها و خویشیها و رابطهها و یا براساس میزانها و معیارهای ظاهرگرایانه و بی خردانه باشد، اخلاق اداری پا نمیگیرد. به کارگیری اشخاص صرفاً به دلیل خویشاوند بودن، هم زبان بودن، هم شهری بودن، هم گروه بودن، سابقه رفاقت داشتن، و مانند اینها، و نه براساس شایسته سالاری و اهلیت گرایی تباه کننده اخلاق اداری است.
امام (ع) در انتخاب و به کارگیری اشخاص به شدت بر معیارها و میزانهایی تأکید میکند که به وسیله آنها بتوان شایستگیها و صلاحیتها و توانمندیهای واقعی افراد را معین کرد و آنان را در جای مناسبشان به کار گرفت. از این رو به مالک اشتر مینویسد:
ثم لا یکن اختیارک ایاهم علی فراستک و استنامتک و حسن الظن منک؛ فان الرجال یتعرضون لفراسات الولاه بتصنعهم و حسن خدمتهم، و لیس وراء ذلک من النصیحه و الأمانه شی ء.
در انتخابات آنان تنها به فراست و اطمینان، و خوش گمانی خود اعتماد مکن که مردم برای جلب نظر والیان به آراستن ظاهر میپردازند، و خوش خدمتی پیشه میسازند. اما در پس آن، نه خیر خواهی است و نه از امانتداری نشانی.
امام (ع) به مالک یادآوری میکند که در گزینش و به کار گرفتن اشخاص به گونهای عمل نکند که میدان را برای ریاکاری و ظاهر سازی و خوش خدمتی باز نماید، بلکه با روشهایی معقول و خردمندانه به صلاحیت و اهلیت افراد برای کارها و مسئولیتها دست یابد، چنانکه آن حضرت معیارهایی را برای مالک بیان کرده است تا بداند که به چه چیزها توجه داشته باشد:
فاصطف لولایه أعمالک أهل الورع و العلم و السیاسه.
برای سرپرستی کارهایت پرواپیشگان و فرهیختگان را برگزین.
و نوح منهم أهل التجربه و الحیاء، من أهل البیوتات الصالحه، و القدم فی الاسلام المتقدمه.
از ایشان کسانی را برگزین که دارای تجربه و با حیا باشد، و از خاندانهای پارسا و صلاحیت دار باشند که در مسلمانی قدمی پیشتر دارند (و دلبستگی بیشتر).
ولکن اختبرهم بما ولوا للصالحین قبلک، فاعمد لأحسنهم کان فی العامه أثراً، و أعرفهم بالأمانه وجهاً.
لیکن آنان را بیازمای به خدمتی که برای والیان نیکوکار پیش از تو تهده دار بودهاند؛ و بر آن کس اعتماد کن که میان همگان اثری نیکو نهاده، و به امانت از همه سناخته تر است (و امتحان خود را داده است).
امیرمؤمنان علی (ع) در گزینش و به کار گرفتن کارگزاران و کارکنان بر معیارهایی چون فرهیختگی (دانایی و تربیت یافتگی)، پرواپیشگی، تجربه کاری، باحیایی؛ پاکی و صلاحیت خانوادگی، سابقه مسلمانی و دلبستگی دینی، امانتداری، کارآیی و تأثیرگذاری تأکید میکند و برای دریافت این امور در اشخاص نیز چنانکه اشاره شد اصرار مینماید که نباید گرفتار ظاهربینی و قشری گرایی، و خودخواهی و تنگ نظری، و بدفهمی و کج سلیقگی شد.
چنان که برای قضاوت درباره صلاحیت اشخاص از امیرمؤمنان علی (ع) از پیامبر اکرم (ص) این گونه روایت شده است:
لا تنظروا الی کثره طلاتهم و صومهم و کثره الحج و المعروف و طنطنتهم باللیل، انظروا الی صدق الحدیث و أداء الأمانه.
به بسیاری نماز و روزه و زیادی حج و کارهای نیک و نالههای شبانه مردم ننگرید، بلکه به راستی گفتار و ادای امانت بنگرید.
بنابراین اگر با معیارهایی درست بر مبنای شایسته سالاری و اهلیت گرایی، کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری گزینش و به کار گرفته شوند، بستری مناسب برای شکل گیری اخلاق اداری و پایندانی آن فراهم میشود.
علاقه مندی شخصی
قرار گرفتن انسان در جایگاه اداری و کاری مناسب روحیات و علائقش و انجام دادن کار و مسئولیت با عشق و علاقه، بستری بسیار نیکو در جهت تحقق اخلاق اداری است.
انجام دادن کار و مسئولیت از سر بی علاقگی و بی حوصلگی بستر بسیاری از رفتارها و مناسبات خلاف اخلاق اداری است و برای اینکه این عارضه زدوده شود، لازم است تلاش گردد که فضای عشق و علاقه به کار و مسئولیت ایجاد گردد و هر کس با میل و رغبت و انگیزه شخصی درگیر کار و مسئولیت شود.
امیرمؤمنان علی (ع) در سفارشی والا فرموده است:
ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادباراً، فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها، فان القلب اذا أکره عمی.
دلها را میلی است و روی آوردنی و پشت کردنی، پس دلها را آن گاه به کار گیرید که خواهان است و روی در کار، چرا که دل اگر به ناخواه به کاری وادار شود، کور گردد.
وجود علاقه مندی شخصی در کار و مسئولیت، سختیها را بر آدمی سهل میکند و توانمندی و حوصله ورزی به بار میآورد و در به وجود آمدن اخلاق اداری نقشی جدی دارد.
امام علی (ع) بر این امر تأکید میورزید که کار و مسئولیت با میل و علاقه شخصی انجام شود و به همین جهت، خود از ایجاد فضای اکراه و اجبار بشدت پرهیز میکرد و هرگز به روشهای مستبدانه روی نمینمود، چنانکه میفرمود: و لیس لی أن أحملکم علی ما تکرهون.
مرا نرسد که شما را به چیزی وادارم که ناخوش میانگارید.
اگر بتوان با به کار گرفتن عوامل و زمینههای افراد را به کار و مسئولیتشان علاقه مند ساخت و انگیزه و شوق لازم را در آنان ایجاد کرد، فضای لازم برای ظهور اخلاق اداری فراهم میشود.
امام (ع) در نامهای به قرظه بن کعب انصاری از استانداران و کارگزاران خود، چنین فرموده است:
و لست أری أن أجیر أحداً علی عمل یکرهه.
من این را صحیح نمیدانم که کسی را مجبور به کاری کنم که از آن کار کراهت دارد.
هنر مدیران و برنامه ریزان نظام اداری این است که بتوانند هر کس را در جای مناسب خودش به کار گیرند و فضایی فراهم نمایند که اشخاص به کار و مسئولیت خود دل سپارند و با علاقه مندی شخصی امور را پیش ببرند و این امر فضایی مطلوب در ساماندهی اخلاق اداری است.
تأمین مالی
از عمدهترین تمهیدات و مقومات اخلاق اداری، تأمین مالی کارگزاران و کارکنان است، زیرا عمده دغدغه معاش و نگرانی گذران زندگی آبرومند، زمینههای تحقق اخلاق اداری را تباه مینماید، و یا حداقل تحقق آن را بسیار دشوار میسازد.
از این روست که امام علی (ع) در فرمانها و دستورالعملهای حکومتی و اداری خود بر تأمین کامل و وافی کارگزاران و کارکنان سخت تأکید میکند و آن را زمینه ساز اخلاق اداری معرفی مینماید.
آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر، در این باره چنین یادآور شده است:
ثم أسبع علیهم الأرزاق، فان ذلک قوه لهم علی استصلاح أنفسهم، و غنی لهم تناول ما تحت أیدیهم، و حجه علیهم ان خالفوا أمرک أو ثلموا أمانتک.
آن گاه روزی ایشان را فراخ دار، که فراخی روزی نیرویشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند، و بی نیازشان سازد، تا به مالی که در اختیار دارند دست نگشایند، و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند، یا در امانتت خیانت ورزیدند.
پس از گزینش و به کارگیری کارگزاران و کارکنان، نخستین چیزی که باید مورد توجه قرار گیرد، تأمین مالی آنان است، آن هم برای خود ایشان، نه برای دستگاه اداری.
نگاه امیرمؤمنان علی (ع) به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری اش چنین است که شما خود با ارزشید، و پیش از آنکه به خدمتگزاری شما در دستگاه اداری نگاه شود، باید به خود شما توجه شود، در درجه نخست خود شما، و ارزش شما، و استعدادهای شما، و صلاح و سامان شما مطرح است؛ و سپس امانتداری و خدمتگزاری و وفاداری شما.
نگاه امام به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری، نگاهی بسیار لطیف و انسانی است و تأمین مالی آنان را از این منظر مورد توجه قرار داده و فرموده است:
ثم أسبغ علیهم الأرزاق فان ذلک قوه لهم علی استصلاح أنفسهم.
(آن گاه روزی ایشان را فراخ دار، که فراخی روزی نیرویشان دهد تا در پی اصلاح خود بر آیند).
واژه اسباغ از ماده سین ، با و غین است که بر تمام شدن چیزی و اکمال آن دلالت میکند، و بر این اساس سبغه، فراخی و آسایش و رفاه است و سابغ به امر کامل و وافی گفته میشود، و سبغت النعمه یعنی نعمت و وسایل زندگی و امکانات فراخ گشت، و اسبغ الله علیه النعمه یعنی خداوند نعمت را بر او کامل و تمام کرد و وسعت بخشید.
امام (ع) به مالک فرمان میدهد که رزق و روزی را بر کارکنان و کارمندان خود اسباغ نماید، یعنی کامل و تمام و فراخ سازد؛ و توضیح میدهد که این برای آن است که ایشان بتوانند زندگی و وضع خود را به سامان آورند.
فراخ داشتن اسباب زندگی و امکانات معیشتی کمک میکند که مردمان در جهت اصلاح خود گام بردارند و از فقری که مایه زیان دین و اسباب آشفتگی عقل و موجب کینه و دشمنی است، نجات یابند.
تنگناهای زندگی، هر انسانی را وسوسه میکند و ممکن است زیر فشارهای سخت معیشتی دست به نادرستی و دوری از امانتداری بیالاید. پس نظام اداری باید به گونهای باشد که کارکنان آن از نظر زندگی و معیشت تأمین باشند و امنیت لازم از این نظر برایشان فراهم گردد تا زمینه خیانت و ستمگری مسدود شود و راه اصلاح و خدمتگزاری گشوده گردد.
امیرمؤمنان (ع) این واقعیت را صریح و بی پرده به مالک اشتر گوشزد کرده است:
و غنی لهم عن تناول ما تحت أیدیهم
(و بی نیازشان سازد، تا به مالی که در اختیار دارند دست نگشایند).
امیرمؤمنان (ع) با تعبیر تناول خطر در تنگنا قرار گرفتن کارکنان را گوشزد کرده است، یعنی وقتی آنان از حقوق حقه خویش که زندگی شان را بدرستی تأمین میکند، محروم باشند، ممکن است برخی شان نتوانند تاب بیاورند و خواسته و ناخواسته به کجی گرایش یابند و اموال و امکاناتی را که در اختیارشان است مورد تعدی قرار دهند و از آن به نفع خود بهره ببرند و تناول نمایند. اما اگر کارکنان به طور کافی و کامل تأمین شوند، دیگر چنین تنگنایی که برخی را به سوی ناراستی سوق دهد، معنا نخواهد داشت و اگر کسی علی رغم آنکه تأمین تأمین کافی شده است، دست خیانت و تجاوز بگشاید، و در امانتداری و خدمتگزاری کوتاهی روا دارد، دیگر حجتی نخواهد داشت.
از این رو امام (ع) فرموده است:
حجه علیهم ان خالفوا أمرک أو ثلموا أمانتک.
(و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند، یا در امانت خیانت ورزیدند).
وقتی زندگی و معیشت کارکنان خوب تأمین شده باشد، دیگر آنان که خلافکاری مینمایند یا امانتی را که بر عهده دارند، خوب ادا نمینمایند و در آن خیانت روا میدارند، اندک خواهند بود و در این صورت با اتمام حجتی که با تأمین کامل ایشان انجام شده است، هیچ توجیهی پذیرفته نخواهد بود و میتوان با اطمینان تمام با آنان برخورد کرد و ریشه فساد و تباهی را از بیخ و بن برکند.
از نظر امام علی (ع) زمانی که انسانها از حقوق حقه خویش محروم باشند، دست به آلودگی میگشایند و حریمهای اخلاقی فرو میریزد.
امام علی (ع) در نامهای به فرماندهان خود در آغاز خلافتش این گونه نوشته است:
أما بعد، فانما أهلک من کان قبلکم أنهم منعوا الناس الحق فاشتروه، و أخذوهم بالباطل فاقتدوه.
اما بعد، آنان که پیش از شما بودند تباه شدند، زیرا آنان حق مردم را ندادند تا مردم آن را رشوت خریدند؛ و آنان مردم را به راه باطل بردند، و مردم نیز پیرو آن گردیدند.
اخلاق اداری پدیدهای نیست که با موعظه و نصیحت، و بخشنامه و دستور العمل حاصل شود، بلکه شاکلهای است که در رفتار و مناسبات اداری، آن هم با وجود بستر و زمینه مناسب ظهور مییابد و تأمین مالی، از زمینه سازیهای عمده آن است.
امام علی (ع) در توجه دادن به این امر آنجاکه جایگاه سپاهیان و نظامیان را در یک حکومت بیان فرموده، این گونه یادآور شده است:
فالجنود باذن الله حصون الرعیه، و زین الولاه، و عز الدین، و سبل الأمن، و لیس تقوم الرعیه الا بهم. ثم لا قوام للجنود الا بما یخرج الله لهم من الخراج الذی یقوون به فی جهاد عدوهم، و یعتمدون علیه فیما یصلحهم، و یکون من وراء حاجتهم.
پس سپاهیان به فرمان خدا مردم را دژهای استوارند، و والیان را زینت و وقار. دین به آنان ارجمند است، و راها بی گزند؛ و کار مردم جز به سپاهیان قرار نگیرد، و کار سپاهیان جز به خراجی که خدا برای آنان معین فرموده درستی نپذیرد؛ تا بدان در جهاد با دشمن خود نیرومند شوند و کار خود را بدان سامان دهند، و آنان را از خراج آن اندازه باید، که نیازمندیشان را کفایت نماید.
ملاحظه میشود که امیرمؤمنان علی (ع) تا چه اندازه به تأمین مالی کامل کارگزاران و کارکنان نظام خود توجه نشان میدهد و آن را وسیله مناسب صلاح و سامان افراد میداند.
قانونگرایی و مرزبانی
آنچه حریم اخلاق آدمی را پاس میدارد، قانونگرایی و مرزبانی است و اینکه انسان در حریم مرزها حرکت کند و مرزشکنی ننماید و فراتر از حدود الهی نرود و به هیج مرز و قانونی تعدی ننماید.
هر چه بر فضای کار و مسئولیت، قانونگرایی و مرزبانی بیشتر حاکم باشد، زمینه تحقق اخلاق اداری فراهم تر میشود. روحیه قانونگرایی و مرزبانی بهترین بستر برای شکوفایی اخلاق اداری است. از این رو برای جلوه گر ساختن اخلاق اداری باید نظام اداری، نظامی قانونگرا و مرزبان شود.
امام علی (ع) در دوران حکومت و مدیریت خویش تلاش گستردهای را در این جهت آغاز نمود. فرمانها و عهدنامهها و دستورالعملهای حکومتی و اداری امام (ع) و همچنین رفتار آن حضرت با خود و دیگران بیانگر این امر است.
امام (ع) در نامه خود به اشعث بن قیس، استاندار آذربایجان، چنین هشدار داده است:
لیس لک أن تفتات فی رعیه، و لا تخاطر الا بوثیقه، و فی یدیک مال من مال الله - عز و جل - و انت من خزانه.
این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خودرأیی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی. و در دست تو مالی از مالهای خدای عزوجل است و تو آن را خزانه داری.
عبارات امام (ع) همگی تأکید بر قانونگرایی و مرزبانی دارد و در سایه این امر است که اخلاق اداری رشد میکند.
حقیقت آن است که تا وقتی قانونگرایی و مرزبانی بر کارگزاران و کارکنان حاکم نشود، انتظار جلوه یافتن اخلاق اداری، انتظاری دوری از واقع است، زیراکسی که حدود و حریمها را میشکند و یا خود را فراتر از قوانین میبیند، نمیتواند پایبند به حرمتهای اخلاقی و مرزهای انسانی باشد.
امیرمؤمنان علی (ع) در فرمانها و عهدنامههای اداری خود، چنان بر قانونگرایی و مرزبانی اهتمام ورزیده که به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود آموخته است که در مقابل مرزشکنی و بی قانونی باشدت بایستند و جلوی سوءاستفادهها و تبعیضها را از جانب خواص و وابستگان و نزدیکان هیأت حاکمه بگیرند و به کسی اجازه بی عدالتی در نظام اداری ندهند، که در این صورت است که اخلاق اداری بستر مناسب مییابد.
آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر در این باره چنین فرمان داده است:
ثم ان للوالی خاصه و بطائه، فیهم استئثار و تطاول، و قله انصاف فی معامله، فاحسم ماده أولئک بقطع أسباب تلک الأحوال، و لا تقطعن لأحد من حاشیتک و حامتک قطیعه، و لا یطمعن منک فی اعتقاد عقده، تضر بمن یلیها من الناس، فی شرب أو عمل مشترک، یحملون موونته علی غیرهم، فیکون مهنا ذلک لهم دونک، و عیبه علیک فی الدنیا و الاخره.
برای زمامدار، نزدیکان و خویشاوندانی است که اهل استیشار و برتری جستن و امتیازخواهی و دست درازی نمودن اند و در داد و ستد، انصاف را کمتر به کار بستن. پس ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن، از بیخ برکن! و به هیچ یک از اطرافیان و وابستگانت زمینی را به بخشش وامگذار؛ و مبادا در تو طمع کنند که قراردادی به سود ایشان منعقد کنی که مایه زیان سایر مردم باشد، خواه در آبیاری و یا کاری که باید مشترک و با هم به انجام رسانند، به طوری که رنج و هزینههای آن را بر دیگران تحمیل کنند، که در این صورت سودش بر آنان است و عیب و ننگش برای تو در دنیا و آخرت.
اخلاق اداری با روحیه مرزشکنی و امتیازبخشی جمع نمیگردد و برای فراهم کردن زمینه اخلاق اداری باید به صورگوناگون فراتر از قانون و برتر دانستن این و آن و امتیاز جویی و امتیاز بخشی پایان داده شود.
امیرمؤمنان علی (ع) نسبت به این امر حساسیت بیشتری نشان داده، چنان که فرموده است:
و الله لان أبیت علی حسنک السعدان مسهداً، أو أجر فی الأغلال مصفداً، أحب الی من أن ألقی الله و رسوله یوم القیامه ظالماً لبعض العباد، و غاصباً لشی ء من الحطام، و کیف أظلم أحداً لنفس یسرع الی البلی فقولها، و یطول الی الثری حلولها؟
به خدا سوگند اگر شب را تا بامداد بر بستری از خار سخت بیدار به سر برم، و یا در غل و زنجیرها بسته و کشیده شوم، برایم محبوبتر است از اینکه خدا و رسولش را روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده و چیزی از اموال دنیا را غصب نموده باشم. چگونه به کسی ستم روا دارم، آن هم برای جسمی که تار و پودش بسرعت سوی کهنگی پیش میرود (و از هم میپاشد) و مدتهای مدید در میان خاکها میماند.
امام (ع) پس از بیان میزان پایبندی خود به قوانین و مرزها، و یادآوری کردن این حقیقت که اگر کسی به بازگشت و جزای آخرت باور داشته باشد، مرزشکنی نمیکند و خود را فراتر از قانون نمیبیند، به نمونههای عملی از رفتار خود در قانونگرایی و مرزبانی اشاره مینماید و میفرماید:
و الله لقد رأیت عقیلاً و قد أملق حتی استماحنی من برکم صاعاً، و رأیت صبیانه شعث الشعور، غیر الألوان، من فقرهم، کأنما سودت وجوههم بالعظلم، و عاودنی موکداً، و کرر علی القول مردداً، فأضغیت الیه سمعی، فطن أبی أبیعه دینی، و أتبع قباده مفارقاً طریقتی، فأحمیت له حدیده، ثم أدنیتها من جسمه لیعتبر بها، فضج ضجیج ذی دنف من ألمها، و کاد أن یحترق من میسمها، فقلت له: ثکلتک الثواکل، یا عقیل! أتئن من حدیده أحماها انسانها للعبه، و تجرنی الی نار سجرها جبارها لغضبه! أتئن من الاذی و لا أئن من لظی؟!
سوگند به خدا، عقیل برادرم را دیدم که بشدت فقیر شده بود و از من میخواست که یک من از گندمهای شما را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی موهایشان ژولیده و رنگشان به سبب فقر دگرگون گشته، گویا صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل باز هم اصرار کرد و چند بار خواسته خود را تکرار نمود. به او گوش فرادادم، خیال کرد دینم را به او میفروشم و به دلخواه او قدم برمی دارم (و حدود خدا و قانون را زیر پا میگذارم) و از راه و رسم خویش دست میکشم! (اما من برای بیداری و هشداری اش) آهنی را در آتش گداختم؛ پس آن را به بدنش نزدیک ساختم، تا با حرارت آن عبرت گیرد؛ نالهای همچون بیمارانی که از شدت درد مینالند، سرداد و چیزی نمانده بود که از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: هان ای عقیل، زنان سوگمند در سوک تو بگیرند! از آهن تفتیدهای که انسانی آن را به صورت بازیچه سرخ کرده مینالی! اما مرا به سوی آتشی می افکانی که خداوند جبار آن را با شعله خشم و غضبش برافروخته است! تو از این رنج مینالی و من از آن آتش سوزان نالان نشوم؟
عقیل مانند دیگران سهم خود را از بیت المال دریافت کرده بود ولی به سبب انتسابش به امام علی (ع) خواهان چیزی از سهم دیگران بود و امام علی (ع) این گونه با او رفتار نمود تا درسی برای او و دیگران باشد.
حضرت در ادامه سخنش ماجرایی را نقل میکند که در آن اشعث بن قیس خواسته است با هدیه دادن به امام (ع) در قانونگرایی و مرزبانی وی رخنهای هر چند ناچیز ایجاد کند و آن حضرت چگونه با او رفتار کرده است تا بیاموزد که هرگز در پی این امور نباشد:
و أعجب من ذلک طارق طرقنا بملفوقه فی وعائها، و معجونه شنئتها، کأنما عجنت بریق حیه أو فیئها، فقلت: أصله، أم زکاه، أم صدقه فذلک محرم علینا أهل البیت! فقال: لا ذا و لا ذاک، ولکنها هدیه، فقلت: هبلتک الهبول! أعن دین الله أتیتنی لتخدعنی؟ أمختبط أنت أم ذوجنه، أم تهجر؟
شگفت تر از آن اینکه شب هنگام کسی ما را دیدار کرد و ظرفی سرپوشیده آورد. (درونش حلوایی با روغن سرشته و به قند آغشته) چنانش ناخوش داشتم که گویی آب دهان مار بدان آمیخته یا زهر مار بر آن ریخته است.
گفتم: صله است یا زکات، یا برای رضای خداست که گرفتن صدقه بر ما نارواست؟
گفت: نه این است و نه آن است بلکه هدیه است.
به او گفتم: زنان کودک مرده بر تو بگریند! آیا از راه آیین خدا وارد شدهای که مرا بفریبی؟ دستگاه ادراکت به هم ریخته است؟ یا دیوانه شدهای؟ یا بیهوده سخن میرانی؟
امیرمؤمنان علی (ع) پس از ذکر این نمونهها، جملهای فرموده است که بیانگر میزان قانونگرایی و مرزبانی آن حضرت است:
و الله لو أعطیت الأقالیم السبعه بما تحت أفلاکها علی أن أعصی الله فی نمله أسلبها جلب شعیره ما فعلته.
اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمانهاست به من بدهند که خداوند را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای نافرمانی کنم هرگز نخواهم کرد!
امام علی (ع) خواهان آن بود که کارگزاران و کارکنانش چنان پایبند قوانین و مرزها و حدود باشند که در ازای هیچ چیز حاضر به مرزشکنی و تعدی به حدود و قوانین نباشند.
رفتار آن حضرت در تمام دوران حکومتش، خود مدرسهای است برای قانونگرایی و مرزبانی.
نقل شده است که عقیل وامدار شده بود و دینی برگردن داشت، پس به کوفه رفت و بر علی بن ابی طالب وارد شد.
پس او را در خانه خویش پذیرا شد و به فرزندش حسن فرمود تا وی را به جامه پوشاند.
چون شب شد، شام خواست و عقیل ملاحظه کرد که جز نان و نمک و سبزی چیزی در کار نیست!
گفت: جز آنچه هست چیزی دیگری نیست؟
فرمود: خیر!
گفت: پس وام مرا ادا میکنی؟
فرمود: وامت چقدر است؟
گفت: چهل هزار.
فرمود: چنین مبلغی ندارم، ولی صبر کن تا سهم من از بیت المال که چهار هزار است پرداخت شود تا آن را به تو دهم.
عقیل گفت: خزانههای اموال در دست توست و تو مرا معطل میگذاری و به آینده حواله میدهی تا سهمت پرداخت شود؟
فرمود:
أتامرونی أن أدفع الیک أموال المسلمین و قد ائتمنونی علیها.
آیا مرا فرمان میدهی اموال مسلمانان را که مرا بر آن امین گردانیدهاند به تو دهم؟
همچنین ابن عساکر در تاریخ خود از قول حمید بن هلال آورده است که عقیل نزد علی (ع) آمد و گفت:
ای امیرمؤمنان، من محتاج و نیازمندم، چیزی از بیت المال به من عطا کن.
حضرت فرمود:
تحمل کن تا من سهم خود را همراه دیگر مسلمانان بگیرم، آن گاه به تو کمک خواهم کرد.
اما عقیل اصرار کرد (زیرا بیت المال در اختیار برادرش بود و میتوانست هر کاری بخواهد بکند).
امیرمؤمنان (ع) مردی را صدا کرد و به او گفت:
دست عقیل را بگیر و او را به بازار ببر و به او بگو قفل در یکی از دکانها را بگشاید و هر چه میخواهد از آنجا بگیرد! (آن مرد نیز چنین کرد).
عقیل گفت: علی میخواهد مرا به دزدی بدل سازد؟
پس نزد حضرت بازگشت و گفت: آیا تو میخواهی من به دزدی دست زنم؟
امیرمؤمنان (ع) فرمود: به خدا سوگند که تو میخواهی مرا - با برداشتن اموال مردم از بیت المال و بخشیدن آن به دیگران - به دزدی وادار سازی؟
در مکتب اخلاقی امام علی (ع) برای تحقق اخلاق اداری باید بستری از قانونگرایی و مرزبانی ایجاد کرد که بدون این، آن بدرستی شکل نخواهد گرفت.
امنیت شغلی
از عوامل زمینه ساز و برپا دارنده اخلاق اداری، امنیت شغلی است، بدین معنا که کارگزاران و کارکنان نظام اداری به راحتی و بی هیچ دغدغهای بتوانند تمام مراتب نظام اداری را نقد کنند و ایرادات و اشکالات آن را بازگو نمایند و راه اصلاحات اداری را بگشایند و نگاه بدبینانه نسبت به نصیحت و انتقاد وجود نداشته باشد، بلکه از آن استقبال شود.
و نیز افراد مطمئن باشند که عزل و نصبها براساس روشهایی معیارگرانه و مبتنی بر شایسته سالاری و اهلیت گرایی است و کسی بدون دلیل و بدون داشتن صلاحیتها و تواناییها لازم بالا نمیآید و کسی بدون دلیل و از سر میل و خودخواهی به زیر کشیده نمیشود؛ و در نظام اداری حرمت انسانها بالاترین امر شمرده میشود و در عزل و نصبها، و در پیش آوردن و پس بردنها، و در نظارت و بازرسیها، و در همه امور حرمت انسانها در نهایت امر ملاحظه میگردد؛ حتی در مراقبت و بازرسی کارها، اقدامات از موضع عدم اعتماد به کارگزاران و کارکنان نباشد، بلکه از سر حرمت گذاری به انسانها و دوستی و علاقه به آنها و وسیلهای برای حفظ امانت مردمان از یک سو و پاسداری حرمت کارگزاران و کارکنان از دیگر سو باشد.
بر این مبنا امام علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر سفارش نموده است که گزیدهترین کارکنان دستگاه اداری باید کسانی باشند که با صراحت و صداقت حق را بیان کنند و کسانی مطلوبتر شمرده میشوند که از ریاکاری و بله قربان گویی دور باشند:
ثم لیکن اثرهم عندک أقولهم بهمر الحق لک، و أقلهم مساعده فیما و یکون منک مما کره الله لأولیائه، واقعاً ذلک من هواک حیث وقع. و الصق بأهل الورع و الصدق؛ ثم رضهم علی ألا یطروک و لا یبحجوک بباطل لم تفعله، فان کثره الاطراء تحدث الزهو، و تدنی من العزه.
آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید، و در آنچه کنی یا گویی - و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد - کمتر یاری ات کند. و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند، و با ستودن کار بیهودهای که نکردهای خاطرت را شاد ننماید، که ستودن فراوان خودپسندی آرد، و به سرکشی وادارد.
بی گمان فراهم کردن چنین مناسباتی در نظام اداری نیازمند امنیت شغلی است تا ناصحان و ناقدان خیرخواه واقعی تلقی شوند و ستایشگران و چاپلوسان منفور شمرده شوند.
امیرمؤمنان علی (ع) در این باره فرموده است:
انما یحبک من لا یتملقک، و یثنی من لا یسمعک.
کسی که تو را بدرستی دوست میدارد که تملق تو را نگوید؛ و کسی در حقیقت ثنای تو گفته است که (سخنان خویشاوندی بی اساس) به گوشت برساند.
در نگاه امام علی (ع) هر که عیبها را ببیند و از سر دلسوزی بنمایاند و راه نشان دهد خیرخواهی کرده است:
من بصرک عیبک فقد نصحک.
هر که عیب را به تو بنمایاند، در حقیقت خیرخواهی کرده است.
با این نگاه فضای امنی برای نصیحت و انتقاد فراهم میشود و در چنین فضایی است که اخلاق اداری بدرستی رشد مینماید.
امیرمؤمنان (ع) در بیانی والا فرموده است:
من حذرک کمن بشرک.
هر که تو را - از گزندی - ترساند، چون کسی است که تو را مژده رساند.
بنابراین لازم است دریچههای تملق و چاپلوسی در عرصه اداری بسته شود تا فضای نظام اداری آلوده نگردد و میدانی امن برای ناصحان و منتقدان فهیم و صدیق گشود تا زمینه لازم برای بالنده شدن اخلاق فراهم شود.
امام علی (ع) در این باره اندرزهایی راهگشا داده و فرموده است:
لیکن أوثق الناس لدیک أنئطقهم بالصدق.
باید مطمئنترین اشخاص نزد تو کسی باشد که از همه راستگوتر است.
لیکن أحب الناس الیک المشفق الناصح.
باید محبوبترین مردمامژن نزد تو فرد دلسوز ناصح باشد.
امیرمؤمنان علی (ع) در جهت گشودن چنین فضایی بهترین رهنمودها را داده و خود را در این راه بیشترین تلاشها را کرده، چنانکه فرموده است:
فلا تکفوا عن مقاله بحق أو مشوره بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی، و لا امن ذلک من فعلی، الا یکفی الله من نفسی ما هو أملک به منی. فانما أنا و أنتم عبید مملوکون لرب لا رب غیره.
پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت باز مایستید، که من برتر از آن نیستم که خطا کنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این است که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست.
امام علی (ع) چنان بر ایجاد امنیت شغلی اهتمام داشت که در عزل و نصبهای خود تلاش میکرد به گونهای رفتار کند که کارگزاران و کارکنانش احساس عدم امنیت نکنند؛ و در این جهت آنان را در عزل و نصبها توجیه مینمود و تا حد ممکن آنان را در جریان امور قرار میداد.
چنان که وقتی مالک اشتر را به فرماندهی دو تن از سران سپاهش یعنی زیاد بن نضر و شریح بن هانی منصوب کرد، در نامهای به آن دو این گونه نوشت:
و قد أمرت علیکما و علی من فی حیز کما مالک بن الحارث الاشتر، فاسمعا له و أطیعا، و اجعلاه درعاً و مجناً، فانه ممن لا یخاف وهنه و لا سقطته و لا بطوه عما الاسراع الیه أحزم، و لا اسراعه الی ما البطء عنه أمثل.
من، مالک اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهیانی که در فرمان شماست، امیر کردم. گفته او را بشنوید و از وی فرمان برید! او را چون زره و سپر، نگهبان خود کنید که مالک را نه سستی است و نه لغزش، و نه کندی کند آنجا که شتاب باید، و نه شتاب گیرد آنجا که کندی شاید.
همچنین وقتی امام (ع) عمر بن ابی سلمه مخزومی را که از جانب آن حضرت والی بحرین بود، برداشت و نعمان بن عجلان زرقی را به جای گماشت، در نامهای به او چنین نگاشت:
اما بعد، فانی قد ولیت نعمان بن عجلان الزرقی علی البحرین، و نزعت یدک بلا ذم لک، و لا تثریب علیک؛ فلقد أحسنت الولایه، و أدیت الأمانه، فاقبل غیر ظنین، و لا ملوم، و لا متهم، و لا مأثوم، فلقد أردت المسیر الی ظلمه أهل الشام، و أحببت أن تشهد معی، فانک ممن أستظهر به علی جهاد العدو، و اقامه عمود الدین، ان شاء الله.
اما بعد، من نعمان بن عجلان زرقی را به ولایت بحرین گماشتم و تو را از آن کار برداشتم؛ نه نکوهشی بر توست و نه سرزنشی، حکومت را نیک انجام دادی و امانت را گزاردی. پس بیا که نه گمان بدی بر توست و نه ملامتی به تو داریم. نه تهمتی به تو زدهاند، و نه گناهکارت میشماریم. من میخواهم به سر وقت ستمکاران شام بروم، و دوست داشتم تو با من باشی ، چرا که تو از کسانی هستی که از آنان در جهاد با دشمن یاری خواهند و به ایشان ستون دین را برپا دارند. ان شاءالله.
مشاهده میشود که امیرمؤمنان (ع) تا چه اندازه حرمت و شأن و اعتبار کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را ملاحظه میکند و فضایی امن برای نیکان و صالحان و خدمتگزاران فراهم مینماید تا بتوانند در هر حال و هر شرایط خدمتگزاری کنند.
نظارت، بازرسی، پیگیری
نظارت مستمر و دقیق و درست بر کار و رفتار کارگزاران و کارکنان نظام اداری، و بازرسی عملکرد آنان، و پیگیری امور ایشان، با نگاه مثبت و در این جهت که خدمات و فداکاریهای آنان مورد توجه قرار گیرد و اگر دچار خطا و گرفتار مشکلی شدند، سریعاً یاری شوند تا خطای خود را جبران کنند و از گرفتاری رهایی یابند، از مهمترین عوامل زمینه ساز و پایدار کننده اخلاق اداری است.
امام علی (ع) در این باره به مالک اشتر چنین میآموزد:
ثم تفقد أعمالهم، و ابعث العیون من أهل الصدق و الوفاء علیهم، فان تعاهدک فی السر لامورهم حدوه لهم علی استعمال الامانه و الرفق بالرعیه.
پس در کارهای کارگزارانت وارسی کن، و ارباب راستی و وفا را بر آنان مراقب ساز، که بازرسی نهایی در کارشان، آنان را به امانتداری و نرمی با مردمان وادار میسازد.
امیرمؤمنان علی (ع) به صراحت بیان میفرماید که نظارت، بازرسی و پیگیری کارها و رفتار کارگزاران و کارکنان نظام اداری سبب میشود که آنان پایبند اخلاق اداری شوند و این امر را ضامن امانتداری و خوشرفتاری و درست کرداری ایشان عنوان مینماید.
البته در نظارت، بازرسی و پیگیری باید اصل بر مثبت نگری باشد و بیش از هر چیز و پیش از هر چیز زحمات و فداکاریهای آنان مورد توجه قرار گیرد، چنانکه حضرت به یادآوری میفرماید:
ثم لا تدع أن یکون لک علیهم عیون من أهل الأمانه و القول بالحق عند الناس، فیثبتون بلاء کل ذی بلاء منهم لیثق أولئک بعلمک ببلائهم، ثم اعرف لکل امری منهم ما ابلی.
پس فراموش نکن که باید بر آنان مأموران مخفی از مردمان امین و حقگوی را که در میان مردم بدین صفات شناخته شده باشند، بگماری تا زحمات و فداکاریهای آنان را برای تو بنویسند و آنان مطمئن باشند که تو زحمات و فداکاریهای آنان را می دانی و باید مقدار رنج هر یک را در نظر داری و مناسب با میزان زحمات و فداکاریهایشان با آنان رفتار نمایی.
بدون نظارت، بازرسی و پیگیری مسئولیتهای کارگزاران و کارکنان، اخلاق اداری پا نمیگیرد و دوامنیت شغلی نمییابد. بنابراین لازم است که این امر به بهترین صورتو سیرت سازماندهی شود تا بستر مناسب اخلاقی اداری فراهم گردد.
امام علی (ع) چنان بدین امر اهمیت داده که در نامهای به یکی از کارگزاران خود به نام کعب بن مالک چنین فرمان داده است:
أما بعد، فاستخلف علی عملک و اخرج فی طائفه من أصحابک حتی تمر بأرض السواد کوره کوره، فتسألهم عن عمالهم و تنظر فی سیرتهم.
اما بعد، شخصی را به جای خود به عنوان جانشین قرار ده و خود را به همراه گروهی از یارانت (برای بازرسی و نظارت بر عملکرد و رفتار کارگزاران و مسئولان به همه مناطق روانه شوید و) تمام سرزمین سواد (عراق) را منطقه به منطقه بگردید و از چگونگی رفتار و اعمال کارگزاران جویا شوید و سیره آنان را مورد بررسی و پیگیری قرار دهید.
این دستورالعمل بیانگر جایگاه نظارت، بازرسی و پیگیری در دیدگاه اداری امام علی (ع) است و بی گمان بدون آن حفظ مناسبات درست انسانی و رفتاری بر مبنای رفق و مدارا و نرمی با مردمان و خدمتگزاری به ایشان و امانتداری کامل معنا نمییابد.
ارزشیابی، قدردانی، جزا دهی
ارزشیابی عملکرد کارگزاران و کارکنان و فرق گذاشتن میان نیک کرداران و بدکرداران، و خدمتگزاران و سهل انگاران در نظام اداری، امری اساسی در شکل گیری و پایندانی اخلاق اداری است.
ارزش نهادن به کار خوب و عملکرد مثبت کارگزاران و کارکنان و قدردانی درست از ایشان، انگیزه خیر و صلاح و خدمتگزاری را در آنان تحکیم میکند و رشد میدهد و بی توجهی به این امر، آفتی بزرگ برای اخلاق اداری است. اگر میان نیک و بد، و خدمتگزار و سهل انگار فرق گذاشته نشود و با هر یک به تناسب عملکردش رفتار نگردد، نظام اداری دستخوش یکی از مهلکترین آسیبها میشود.
امام علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر چنین میآموزد:
و لا تکونن المحسن و المسی ء عندک بمنزله سواء، فان فی ذلک تزهیداً لأهل الاحسان فی الاحسان، و تدریباً لأهل الاساءه علی الاساءه! و ألزم نفسه.
مبادا که نکوکار و بدکار در نزدت یکسان باشند، که آن رغبت نکوکار را در نیکی کم کند، و بدکار را به بدی وادار نماید؛ و درباره هر یک از آنان، آن را عهده دار باش که او بر عهده خود گرفت.
اگر در نظام اداری این احساس پیدا شود که نیک کردار بودن و بدکردار بودن فرقی با هم ندارد، و اینکه کسی زحمت بکشد و فداکاری نماید و یا سهل انگاری کند و خیانت بورزد تفاوت نمیکند، همه چیز به تباهی کشیده میشود
بنابراین، ارزشیابی درست و مستمر از مهمترین امور در تحقق بخشیدن به اخلاق اداری است؛ و البته قدردانی از کارگزاران و کارکنان کوشا و نیکوکردار و خدمتگزار، و تشویق آنان بهترین زمینه را در جهت شکوفا شدن اخلاق اداری فراهم مینماید.
امیرمؤمنان (ع) به مالک چنین میآموزد:
و واصل فی حسن الثناء علیهم، و تعدید ما أبلی ذوو البلاء منهم؛ فان کثره الذکر لحسن افعالهم تهز الشجاع، و تحرض الناکل، ان شاء الله.
آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی که انجام دادهاند بر شمار، زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، دلیرشان را (به کوشش و حرکت بیشتر) برانگیزاند و از کار مانده را به خواست خدای (به کار و تلاش) ترغیب نماید، ان شاء الله.
البته ارزشیابی، قدردانی و جزادهی باید کاملاً معیارگرایانه و منطبق بر حق و عدل و انصاف صورت گیرد؛ زحمات و فداکاریهای هرکس برای خود او منظور شود و به دیگری منتسب نگردد؛ و اگر صاحب نامی و بزرگی کار کوچکی انجام داد، آن را جلوه دهند و رنج اندک او را بزرگ شمارند، و اگر بی نامی و شخصی معمولی کار بزرگی انجام داد، آن را جلوه گر نسازد و رنج بسیار او را کوچک شمارند؛ و نباید در قدردانی و جزادهی تأخیر روا داشت.
امیرمؤمنان علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر چنین هشدار میدهد:
ولا یدعونک شرف امری الی أن تعظم من بلائه ما کان صغیراً، و لا ضعه امری الی أن تستصغر من بلائه ما کان عظیماً.
و مبادا بزرگی کسی موجب شود که رنج اندک او را بزرگ شماری، و مبادا پایینی رتبه کسی سبب شود که کوشش سترگ وی را خوار به حساب آری.
در مورد آن که با وجود تأمین کامل مالی دست خیانت دراز میکنند یا حقوق مردم را نادیده میگیرند و حرمتها را میشکنند و قوانین را زیر پا میگذارند، لازم است با دقت و سرعت اقدامنیت شغلی شود و جزا ببینند
امام علی (ع) در چنین مواردی پس از تمام ملاحظات و رعایت همه امور، سفارش میکند که باید ریشه فساد برکنده شود تا زمینه آزمندی و تباهگری و خیانتکاری زدوده شود و بستر اخلاق اداری فراهم گردد.
امام (ع) در عهدنامه مالک اشتر میفرماید:
فان أحد منهم بسط یده الی خیانه اجتمعت بها علیه عندک أخبار عیوبک اکتفیت بذلک شاهداً، فبسطت علیه القوبه فی بدنه، و أخذته بما أصاب من عمله، ثم نصبته بمقام المذله، و وسمته بالخیانه، و قلدته عار التهمه.
اگر یکی از کارگزاران دست به خیانتی گشود، و گزارش مأموران مخفی تو بر آن خیانت همداستان بود، بدین گواه بسنده کن، و کیفر او را با تنبیه بدنی بدو برسان و آنچه به دست آورده بستان. سپس او را خوار بدار و خیانتکار بشمار و طرق بدنامی را در گردنش درآر.
بنابراین اگر مجموعه عوامل زمینه ساز و پایدار کننده اخلاق اداری مورد توجه قرار گیرد و در نظام اداری سازمان یابد، بستری مناسب برای اخلاق اداری فراهم میشود و تحقق اصول اخلاق اداری میسر میگردد.
بخش سوم : اصول اخلاق اداری
اصل امانتداری
تلقی امانت دارانه از کار و مسئولیت و انجام دادن امور با رویکرد امانتداری، اصلی اساسی در اخلاق است. اگر انسان کار و مسئولیت را امانت بداند، بی گمان حرمت آن را پاس میدارد و تلاش میکند که بخوبی آن را پیش ببرد و بالنده سازد.
امام علی (ع) از کارگزاران و کارکنان نظام اداری خود میخواست که کار و مسئولیت را امانت بدانند و در مناسبات و روابط خود امانتداری نمایند، چنانکه خطاب به اشعث بن قیس، استاندار آذربایجان، نوشت:
ان عملک لیس لک بطعمه، ولکنه فی عنقک أمانه.
همانا کاری که به عهده توست، طعمهای برایت نیست، بلکه امانتی است برگردنت.
بر این مبنا هرکس در هر مرتبه اداری امانتدار مردمان است و باید اموال و امکانات و حقوق و حدود و حیثیت و شرافت آنان را پاسداری کند.
در منظر امیرمؤمنان علی (ع) بزرگترین خیانت، خیانت به امت و تعدی به امانت است.
آن حضرت در نامهای به برخی کارگزاران خود در این باره چنین آورده است:
و من استهان بالأمانه، و رتع فی الخیانه، و لم ینزه نفسه و دینه عنها، فقد أحل بنفسه الذل و الخزی فی الدنیا، و هو فی الآخره اذل و أخری. و ان أعظم الخیانه خیانه الأمه، و أفظع الغش غش الأئمه.
هر که کار امانت (مسئولیت) را سبک بشمارد، و در آن خیانت روا دارد، و جان و دین خود را از خیانت پاک ننماید، در این جهان در خواری و رسوایی را به روی خویش بگشاید و به آخرت خوارتر و رسواتر درآید؛ و بزرگترین خیانت، خیانت به مسلمانان است و زشتترین دغلکاری، ناراستی کردن با زمامداران.
در آموزشهای امام علی (ع) امانت والاترین چیز و امانتداری برترین کار معرفی شده است.
از این رو نخستین شرط انصاف به اخلاق اداری، امانتداری است.
در سخنان گرانقدر امیرمؤمنان علی (ع) چنین آمده است:
رأس الاسلام الأمانه
رأس مسلمانی امانتداری است (یعنی امین بودن و خیانت نکردن).
أفضل الایمان الأمانه
برترین ایمان (یعنی برتری صفات و افعال مؤمن) امانتداری است.
اصل خدمتگزاری
فلسفه وجود نظام اداری، خدمتگزاری به مردمان است، و همه کارگزاران و کارکنان در تمام مراتب، خادمان مردمند.
این امر به عنوان یک اصل در نظام اداری مطرح است و مادام که چنین احساسی وجود داشته باشد، کارگزاران و کارکنان نظام اداری با مردم رفتار مالکانه و فرمانفرمایانه نخواهند داشت، بلکه جایگاه و موقعیت خود را نعمتی میدانند که وسیله خدمت به مردمان است.
امام علی (ع) در حکمتی خطاب به جابر بن عبدالله انصاری چنین فرموده است:
یا جابر، من کثرت یعم الله علیه کثرت حوائج الناس الیه، فمن قام لله فیها بما یجب للدوام و البقاء، و لم یقم فیها بما یحب عرضها للزوال و الفناء.
ای جابر! آن که نعمت خدا بر او بسیار بود، نیاز مردمان بدو بسیار بود، پس هر که در آن نعمتها برای خدا کار کند، خدا نعمتها را برای وی پایدار کند. و آن که آن را چنانکه واجب است به مصرف نرساند، نعمت او را ببرد و نیست گرداند.
هرچه در انجام دادن امور، روحیه خدمتگزاری کامل تر باشد، ارزش کار و کارگزار بیشتر است؛
امیرمؤمنان (ع) سفارش میکند که باید در این جهت حرکت کرد. آن حضرت فرموده است:
لا یستقیم قضاء الحوائج الا بثلاث: باستصغارها لتعظم، و باستکتامها لتظهر، و بتعجیلها لتهنؤ.
روا ساختن حاجت جز با سه چیز راست نیاید: خرد شمردن آن تا بزرگ نماید، پوشیدن آن تا آشکار گردد، و شتاب کردن در آن تا گوارا شود.
با پایبندی به چنین اصلی، خدمتگزاری به مردمان، مطلوبترین کارها شمرده میشود و در انجام دادن آن هیچ منتی نخواهد بود و هیچ بزرگ نمایی در خدمات صورت نخواهد گرفت و هیچ پیمان شکنی و خلاف و عدهای اتاق انفاق نخواهد افتاد.
امام علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر چنین سفارش فرموده است:
و ایاک و المن علی رعیتک باحسانک، أو التزید فیما کان من فعلک أو أن تعدهم فتتبع موعدک بخلفک، فان المن یبطل الاحسان، و التزید یذهب بنور الحق، و الخلف یوجب المنقت عند الله و الناس، قال الله تعالی: کبر مقنا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون .
بپرهیز که با نیکی خود بر مردمان منت گذاری، یا آنچه را کردهای بزرگ بشماری، یا آنان را وعدهای دهی و در وعده خلاف آری، که منت نهادن، ارج نیکی را ببرد، و کار را بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند، و خلاف وعده، خشم خدا و مردم را برانگیزد. و خدای متعال فرموده است: بزرگ دشمنی است نزد خدا که چیزی را بگویید و انجام ندهید.
و مهم آن است که در خدمتگزاری مردمان آنجا که کاری انجام میگیرد، باید با میل و رغبت، و علاقه و مطلوبیت صورت پذیرد؛ و آنجا که کاری انجام نمیگیرد، باید با دوستی و مهربانی، و احترامنیت شغلی و پوزشخواهی همراه شود؛ یعنی آنجا که پاسخ ارباب رجوع، آری است، با گوارایی باشد؛ و آنجا که پاسخ کسی، نه است، با پوزش خواهی همراه باشد.
امام علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر، در این باره چنین آموزش داده است:
و أعظ ما أعطیت هنیئاً، و امنع فی اجمال و اعذار.
آنچه میبخشی، چنان بخش که بر تو گوارا افتد، و آنچه باز میداری، با مهربانی و پوزشخواهی همراه بود.
امیرمؤمنان (ع) خدمتگزاری به مردمان را چنان ارج مینهد که از کارگزاران خود میخواهد این گونه رفتار نمایند؛ و اگر خدمتگزاری به عنوان اصلی اساسی در مناسبات اداری حاکم باشد، نه تنها رفتارها و عملکردها در جهت مطلوب متحول خواهد شد، که سختیهای کار و مسئولیت، و تحمل ناگواریهای حاصل از رفتار نامناسب مردمان آسان خواهد شد، و نظام اداری در نظر مردمان ارجمند خواهد شد.
امام علی (ع) در حکمتی گرانقدر فرموده است:
لا یزهدنک فی المعروف من لا یشکره لک، فقد یشکرک علیه من لا یستمتع بشی ء منه، و قد تدرک من شکر الشاکر أکثر مما أضاع الکافر، و الله یحب المحسنین .
هرگز ناسپاسی افراد از انجام دادن کار نیک دلسردت نکند، که کسانی نیز هستند که بی هیچ بهره یافتنی سپاست میگویند، و چه بسا که از سپاس سپاسگذاران بیش از ناسپاسی ناسپاسان بهره مند شوی، و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
اصل مسئولیت پذیری
مسئولیت پذیری در اخلاق اداری، یک اصل مبنایی است. به گونهای که هر نوع بی مسئولیتی به مفهوم بیرون شدن از مسیر درست و گام نهادن در کجیها و ناراستی هاست.
به بیان امیرمؤمنان علی (ع):
و ان من أبغض الرجال الی الله لعبدا و کله الله الی نفسه، جائراً عن قصد السبیل، سائراً بغیر دلیل. ان دعی الی حرث الدنیا عمل، و ان دعی الی حرث الاخره کسل، کان ما عمل له واجب علیه، و کان ما ونی فیه ساقط عنه.
دشمنترین مردمان در نزد خدا، بندهای است که خدا او را به خود واگذارد؛ و او پای از راه راست بیرون نهد و بی راهنما گام بردارد، اگر به کار دنیایی اش خوانند، به کار پردازد، و اگر به کار آخرتی اش خوانند، سستی و کاهلی نماید؛ گویی آنچه برای آن کار کند بر او بایسته است، و آنچه در آن سستی و کاهلی ورزد، از او ناخواسته.
کمال آدمی، به کمال مسئولیت پذیری اوست. هر چه کسی در مسئولیت پذیری سستی ورزد، تباهی در کارش بیشتر خواهد بود، و هر چه کسی مسئولیت پذیری بیشتری داشته باشد، به کمال بیشتری از نظر اخلاق فردی و اخلاق اداری دست مییابد.
امام علی (ع) حیطه مسئولیت پذیری را بسیار گسترده تعیین نموده و از کارگزاران و کارکنان خود خواسته است که نسبت به کلیه کارها و اقدمات، و نیز روابط و مناسبات خود مسئولیت پذیر باشند.
اتقوا الله فی عباده و بلاده، فانکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم.
از خدا بترسید در حق بندگانش و شهرهایش، زیرا شما مسئولید حتی در برابر سرزمینها و چارپایان.
اصل مسئولیت پذیری میآموزد که هرکس در هر مرتبهای که باشد، نسبت به تمام امور و کارهای خود و مربوط به خود مسئول و پاسخگوست. هیچ کارگزاری نمیتواند هرگونه که خواست با مردم رفتار نماید و خود را نیز پاسخگو نداند. بر این مبنا کسی حق کمترین اهانت و بی احترامی به مردم را ندارد که افراد حتی نسبت به نوع نگاه و بیان و رفتار خود مسئولند.
امام علی (ع) یادآور شده است:
لا تقل ما لا تعلم، بل لا تفل کل ما تعلم، فان الله سبحانه قد فرض علی جوارحک کلها فرائض یحتج بها علیک یوم القیامه.
چیزی را که نمی دانی مگوی، حتی بسیاری از چیزهایی را که می دانی بر زبان میاور، زیرا خدا بر اعضای تو احکامی واجب کرده است که در روز رستاخیز بدان اعضا بر تو حجت خواهد آورد.
امیرمؤمنان (ع) در فرمانها و دستورالعملهای حکومتی و اداری خود، کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری اش را به مسئولیت پذیری تام و تمام فراخوانده و از آنان خواسته است که اصول اخلاق اداری را نسبت به مردمان پاس بدارند و بدانند که از همه رفتارشان - خرد و درشت - پرسش خواهد شد و نسبت به همه اعمال و رفتار خود مسئولند.
چنان که آن حضرت در عهدنامه محمد بن ابی بکر این گونه فرموده است:
فاخفض لهم جناحک، و ألن لهم جانبک، و ابسط لهم و جهک، و اس بینهم فی اللحظه و النظره، حتی لا یطمع العظماء فی حیفک لهم و لا ییأس الضعفاء من عدلک بهم، فان الله تعالی یسائلکم معشر عباده عن الصغیره من أعمالکم و الکبیره، و الظاهره و المستوره.
با مردمان فروتن باش و نرمخو، و همواره گشاده رو، و به یک چشم بنگر به همگان، خواه به گوشه چشم نگری و خواه خیره شوی به آنان، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوان از عدالتت مأیوس نگردند، که خدای متعال میپرسد از شما بندگان، از خرد و دشت کارهایتان، و از آشکار آن و نهان.
امام علی (ع) خود در نخستین خطبه حکومتی اش درباره تعهد و مسئولیت خویش در اداره امور فرموده است:
ذمتی بما أفول رهینه، و أنا به زعیم.
آنچه میگویم در عهده خویش میدانم، و خود آن را پایندانم.
امیرمؤمنان (ع) در اداره امور، مسئولیت پذیری را در والاترین مرتبه آن جلوه بخشید و نشان داد که چگونه و تا چه اندازه باید مسئولیت پذیر بود.
آن حضرت در نامهای اداری به عبدالله بن عباس، کارگزار خود در بصره چنین نوشته است:
فاربع أبا العباس، رحمک الله، فیما جری علی لسانک و یدک من خیر و شر! فانا شریکان فی ذلک.
پس، ابوالعباس! خدایت بیامرزد در آنچه بر زبان و دست تو جاری گردد، خوب باشد یا بد، کار به مدارا کن که من و تو در آن شریک خواهیم بود.
امام (ع) خود را در همه اعمال و رفتار کارگزاران و کارکنانش شریک معرفی میکند و به هیچ وجه مسئولیت امور را به گردن دیگران نمیافکند و نمیفرماید که اگر خطا و انحرافی در امور اداری پیش آمد، آنان خود مسئولند و من هیچ مسئولیتی ندارم، بلکه برعکس آن حضرت خود را مسئول معرفی میکند، زیرا وی سبب بعید است و کارگزاران و کارکنانش سبب قریب. این منطق امیرمؤمنان (ع) است، برعکس دیگران.
از نمونههای زیبای مسئولیت پذیری در اخلاق اداری امام علی (ع) ماجرایی است که سوده همدانی آن را نقل کرده است.
وی گوید که امیرمؤمنان (ع) مردی را به حکومت ما گماشت و میان ما و حاکم مناقشاتی رفت، پس به نزد علی (ع) رفتم تا از حاکم شکایت کنم.
آن حضرت در حال نماز بود، پس از نماز با کمال رأفت و رحمت پرسید: آیا تو را حاجتی است؟
من شکایت خود را به اطلاع او رسانیدم و علی (ع) تا آن را شنید گریست، سپس گفت:
اللهم اشهد علی و الیهم انی لم أولهم و لم آمرهم بظلم خلقک و لا بترک حقک.
(خدایا تو شاهد باش بر من و این جماعت! من در حکومت و امارت به آنان فرمان ستم بر مردم و ترک حق تو را ندادهام).
آن گاه ورقهای از جیب خویش بیرون آورد و بر آن چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم، قد جاءتکم بینه من ربکم فأوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و و لا تعثوا فی الارض مفسدین بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین و ما انا علیکم بحفیظ. اذا قرات کتابی هذا فاحتفظ بما فی یدک حتی یقدم علیک من یقبضه منک، والسلام.
(بسم الله الرحمن الرحیم، در حقیقت، شما را از جانب پروردگارتان برهانی روشن آمده است. پس پیمانه و ترازو را تمام نهید، و اموال مردم را کم مدهید و و در زمین به فساد سر برمدارید. اگر مومن باشید، باقیمانده (حلال) خدا برای شما بهتر است، و من بر شما نگاهبان نیستم. چون نامه من به دستت رسید آنچه را که تحت اختیار داری حفظ کن تا کسی بیاید آنها را از تو تحویل بگیرد، والسلام).
سوده گوید: این نامه را گرفتم و به نزد کارگزار آن حضرت بردم و به او سپردم، بی درنگ همان گونه شد که حضرت فرمان داده بود.
امام علی (ع) مسئولیت پذیری را این گونه آموزش داده است.
اصل انضباط کاری
انضباط کاری یعنی سامان پذیری، آراستگی، نظم و ترتیب، و پرهیز از هرگونه سستی و بی سامانی در کار.
این امور از عمدهترین آداب اخلاق اداری است و هیچ سازمانی و نظامی بدون رعایت این امور راه به جایی نخواهد برد.
بهترین سازمانها و نظامها با زیر پا گذاشته شدن اصل انظباط کاری، به تباهی کشیده میشوند و همه وجوه مثبت آنها نیز بی ارزش میگردد.
تواناترین مدیران و کارگزاران و کارکنان در یک مجموعه اداری که اصل انظباط کاری بر آن حاکم نیست، توفیقی کسب نخواهد کرد و جز اتلاف نیرو بهرهای نخواهد برد.
امام علی (ع) فرموده است:
الأمور المنتظمه یفسدها الخلاف.
کارهای منظم و منضبط به سبب مخالفت و خلافکاری تباه میشود.
امیر مومنان (ع) در عهد نامه مالک اشتر به او مکرر سفارش کرده است که به گونهای عمل نمایید که انظباط کاری حفظ شود.
از جمله چنین سفارش شده است:
و امض لکل یوم عمله فان لکل یوم ما فیه
کار هر روز را در همان روز انجام ده،زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد.
انظباط کاری اقتضا میکند که هر کاری در زمان خودش انجام شود و هیچ امری به وقت دیگر سپرده نشود. همچنین لازمه انظباط کاری پرهیز از شتابزدگی و نیز سستی در امور است.
امام (ع) در این باره فرموده است:
و ایاک و العجله بالامور قبل اوانها، او التسقط فیها عند امکانها، او اللجاجه فیها اذا تنکرت، او الوهن عنها اذا استو ضحت فضع کل امر موضعه، و اوقع کل امر موقعه.
بپرهیز از شتاب در کارهایی که هنگام انجام دادن آن نرسیده، یا سستی در آن چون انجام دادنش ممکن گردیده، یا ستیزیدن کارهایی که راه راست در آن ناپدیدار است، یا سستی ورزیدن آن گاه که آشکار است. پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار.
هرگونه سستی و بی نظمی در امور موجب تضییع حقوق است، بنابراین لازم است تدابیری صورت پذیرد تا جایی برای سستی و بی نظمی نباشد.
به بیان امام علی (ع):
من اطاع التوانی ضیع الحقوق.
آن که نام خود را به دست سستی سپارد، حقوق را خوار دارد.
با چنین نگرشی، امام (ع) فرموده است:
لا تتکل فی امورک علی کسلان.
در کارهای خود بر اشخاص سست و تنبل تکیه مکن.
اصل پیگیری
امور اداری و پیشبردن اهداف سازمانی جز با پیگیری جدی کارها تحقق نمییابد و هر کاری نیازمند پیگیری جدی و تلاش اساسی است تا به نتیجه مطلوب برسد و بدون وجود روحیه پیگیری در کارها هیچ کاری بدرستی صورت نمیپذیرد.
امیرمؤمنان علی (ع) در فرمانها و دستورالعملهای حکومتی و اداری خود، کارگزاران و کارکنانش را به پیگیری امور سفارش نموده و از آنان خواسته است که که در خدمتگزاری مردمان پیگیرانه عمل کنند.
آن حضرت در دستورالعملی چنین فرموده است:
و لا تحشموا احداً عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته.
کسی را از درخواستش به خشم نیاورید و حاجت کسی را روا ناکرده مگذارید، و کسی را از آنچه مطلوب اوست باز مدارید.
نظام اداری نباید به گونهای باشد که مردم سر در گم شوند و یا کارشان معطل گردد و به سرگردانی گرفتار آیند.
حبس کردن امور و متوقف ساختن کارها از بزرگترین آفات نظام اداری است که جز با روحیه پیگیری جدی رفع نمیگردد.
بنابراین کارگزاران و کارکنان نظام اداری باید اهل پیگیری جدی کارها باشند و اجازه ندهند هیچ کاری گرفتار حبس و توقف شود. همچنین در آن مواردی که لازم است خود مسئولان برای حل مسائل پیگیری و اقدام کنند، نباید کوتاهی بورزند.
امام علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر این گونه میآموزد:
ثم امور من امورک لابد من مباشرتها: منها اجابه عمالک بما یعیا عنه کتابک، و منها اصدار حاجات الناس یوم ورودها علیک بما تخرج به صدور اعوانک.
نیز بر عهده تو کارهایی است که خود باید آن را انجام دهی، از آن جمله پاسخ گفتن عاملان توست آنجا که معاونانت در مانند، و رساندن وظیفه خود را نتوانند. دیگر نیاز مردم را برآوردن در همان روز که به تو عرضه دارند و یارانت در انجام دادن تقاضای آنان گرانی کنند و عذری آرند.
این گونه پیگیری کردن امور، راه عذری را میبندد و جایی برای سستی در کارها باقی نمیگذارد.
همچنین وقتی مسئولیتی به کسی سپرده میشود، لازم است عملکرد فرد پیگیری شود و چنانچه مشکلی در انجام یافتن مسئولیت باشد، زود نسبت به رفع و حل آن اقدام گردد.
زمانی که امام علی (ع) جریر بن عبدالله بجلی را نزد معاویه فرستاد تا به معاویه گفتگو کند و او را به بیعت با امام فراخواند، معاویه به معطل کردن جریر پرداخت تا فرصت لازم را به دست آورد و مردم را برای خونخواهی عثمان تهییج کند، امام (ع) در عین آنکه فرصت مذاکره را از جریر نگرفت، اما کار او را پیگیری میکرد و چون مشخص شد که معاویه به بهانه خونخواهی عثمان به مخالفت با امام (ع) برخاسته و درصدد جنگ است، امام (ع) به جریر نامهای نوشت و از او خواست که تکلیف را یکسره کند.
سخنان امام (ع) و نامه او در این باره بیانگر روش آن حضرت در پیگیری امور است.
شریف رضی آورده است که پس از فرستادن جریر بن عبدالله بجلی نزد معاویه، یاران امام به وی گفتند ساز جنگ را آماده فرما؛ امام در پاسخ آنان فرمود:
ان استعدادی لحرب اهل الشام و جریر عندهم، اغلام للشام، و صرف لاهله عن خیره ان ارادوه، ولکن قد وقت الجریر وقتا لا یقیم بعده الا مخذوعا او صاعیا.
و الرای عندی مع الاناه فارودوا، و لا اکره لکم الاعداد، و لقد ضربت انف هذا الامر و عینه، و قلبت ظهره و بطنه، فلم ار لی الا القتال او الکفر بما جاء محمد، صلی اللع علیه. انه قد کان علی الامه و ال احدث احداثا، و اوجد الناس مقالا، فقالوا، ثم نقموا فغیروا.
همانا آماده شدن من برای نبرد با مردم شام، در حالی که جریر نزد آنهاست، بستن در آشتی با شام است، و بازداشتن شامیان از خیر (طاعت امام) اگر راه آن جویند (و طریق آشتی پویند). من جریر را گفتهام که تا چه مدت در شام بمان! اگر بیش از آن بماند، فریب خورده است یا نافرمان، و رأی من این است که بردبار باشیم نه شتابان. پس با نرمی و مدارا دست به کار شوید؛ و خوش نمیدارم که آماده پیکار شوید. من این کار را نیک سنجیدم، و درون و برون آن را ژرف دیدم؛ باید جنگید یا به کفر گرایید. مردم حاکمی داشتند (عثمان) که بدعتها پدید آورد، و زبان طعن آنان را دراز کرد؛ به او خرده گرفتند و کینه کشیدند؛ کار را دگرگون ساختند (و پایان آن را دیدند).
و امام (ع) بالاخره در نامهای به جریر بن عبدالله بجلی این طور نوشت و کار او را تمام ساخت:
اما بعد، فاذا اتاک کتابی فاحمل معاویه علی الفصل، و خذه بالامر الجزم، ثم خیره بین حرب مجلیه، او سلم مخزیه، فان اختار الحرب فانبذ الیه، و ان اختار السلم فخذ بیعته، والسلام.
اما بعد! چون نامه من به تو رسد، معاویه را وادار تا کار را یکسره نماید. دو دلی را بگذارد و به یک سو گراید. سپس او را آزاد گذار در پذیرفتن جنگی که مردم - شکست خورده - را از خانه هایشان برون اندازد، یا آشتی ای که - وی را - خوار سازد.
اگر جنگ را پذیرفت بیا! و ماندن نزد او را نپذیر، و اگر آشتی را قبول کرد، از او بیعت بگیر، والسلام.
امیرمؤمنان علی (ع) در تمام موارد کارها را به درستی پیگیری مینمود و از کارگزاران خود نیز چنین میخواست که ارزش کارها به پیگیری آنها تا به نتیجه رساندنشان است.
چنان که از آن حضرت وارد شده است:
تمام العمل استکماله.
تمام شدن کارها به کامل کردن آنهاست.
اصل مهرورزی
انجام دادن کارها و خدمتگزاری از سر مهرورزی والاترین هنر در اخلاق اداری است.
چنانچه اگر انجام دادن امور با مهرورزی توأم شود، صورتی زیبا و کاملاً انسانی مییابد و موجب پیوند جانها و الفت قلبها میگردد و در رفتار و مناسبات اداری، انقلابی معنوی به وجود میآورد.
امیرمؤمنان علی (ع) در حکمتی والا فرموده است:
قلوب الرجال و حشیه، فمن تالفها اقبلت علیه.
دلهای آدمیان رمنده است؛ پس هرکه با آن الفت برقرار سازد، روی بدو نهد.
خردورزی اقتضا میکند که کارگزاران و کارکنان نظام اداری در همه امور مهرورزانه عمل و رفتار کنند که هیچ چیز مانند مهرورزی سختیها را نمیزداید و گرها را نمیگشاید.
به بیان امیرمؤمنان (ع):
التودد نصف العقل،
دوستی ورزیدن نیمی از خرد است.
من تالف الناس احبوه،
کسی که با مردم الفت گیرد، مردم دوستش دارند.
نیروی محبت از نظر اجتماعی، نیروی عظیم موثری است و بهترین اجتماع، آن اجتماعی است که با نیروی محبت اداره شود. محبت زعیم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعیم و زمامدار.
علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی برای ثبات و ادامه حیات حکومت است. تا عامل محبت نباشد، رهبر نمیتواند و یا بسیار دشوار است که در اجتماعی رهبری کند و مردم را افراطی منضبط و قانونی تربیت کند ولو اینکه عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار کند. مردم آن گاه قانونی خواهند بود که از زمامدارشان علاقه ببینند، و آن علاقه هاست که مردم را به پیروی و اطاعت میکشاند.
قرآن به پیغمبر خطاب میکند که ای پیغمبر، نیروی بزرگی را برای نفوذ در مردم و اداره اجتماع در دست داری.
فیما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر.
به موجب لطف و رحمت الهی، بر ایشان نرم دل شدی که اگر تند خوی سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده میگشتند، پس، از آنا در گذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن.
در اینجا علت گرایش مردم به پیامبراکرم را علاقه و مهری دانسته که نبی اکرم نسبت به آنان مبذول میداشت. باز دستور میدهد که ببخششان و برایشان استغفار کن و با آنان مشورت کن.
اینها همه از آثار محبت و دوستی است، همچنان که رفق و حلم و تحمل همه از شئون محبت و احسانند.
بر این مبناست که امیرمؤمنان علی (ع) در آغاز عهدنامه مالک اشتر فرمان میدهد که اساس روابط و مناسبات اداری باید بر مهرورزی استوار باشد:
و اشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم.
قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن به همگان.
از نظر امام علی (ع) بهترین کارگزاران و کارکنان کسی است که بتواند در خدمتگزاری بیشتر از سر مهرورزی عمل کند. از این رو آن حضرت برگزیدهترین کارگزاران و فرماندهان را کسانی میداند که بتوانند بیشتر مهرورزی نمایند.
چنان که در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
و لیک آئر رووس جندک عندک من واساهم فی معونته، و افضل علیهم من جدته، بما یسعهم و یسع من وراءهم من خلوف اهلیهم حتی یکون همهم هما واحدا فی جهاد العدو؛ فان عطفک علیهم یعطف قلوبهم علیک، و ان افضل قره عین الولاه استقامه العدل فی البلاد، و ظهور موده الرعیه.
باید گزیدهترین سران سپاه نزد تو آن بود که با سپاهیان یار باشد و آنان را کمک کار، و از آنچه دارد بر آنان ببخشاید، چندان که خود و کسانشان را که به جای نهادهاند (و به مأموریت رفتهاند) شاید، تا عزم همگی شان در جهان با دشمن فراهم آید. زیرا مهرورزی تو بر آنان، دلهایشان را بر تو مهربان نماید. و آنچه بیشتر دیده والیان بدان روشن است، برقراری عدالت در شهرها و میان مردمان دوستی پدید شدن است.
امیرمؤمنان (ع) چنان بر مهرورزی تأکید و اهتمام کرده که آن را حقی از جانب مردمان بر گردن کارگزاران معرفی نموده و فرموده است که هرچه کارگزاران بالاتر رود باید میزان مهرورزی آنان به مردمان بیشتر شود:
امام (ع) بعد، فان حقا علی الوالی الا یغیره علی رعیته فضل ناله، و لا طول خص به، و ان یزیده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده، و عطفا علی اخوانه.
اما بعد، بر والی است که اگر به زیادتی رسید، یا نعمتی مخصوص وی گردید، موجب دگرگونی او نشود، و آنچه خدا از نعمت خویش نصیبش کرده بر نزدیکی وی به بندگان خدا و مهربانی او به برادرانش بیفزاید.
اصل رفق ورزی
رفق ورزی در روابط و مناسبات اداری، اصلی مبنایی است که بر و بار آن فراوان است.
به بیان امیرمؤمنان علی (ع):
من لان عوده، کثفت اغصانه.
هر که نهال رفق ورزی به بار بود، شاخ و بر او بسیار بود.
رفق ورزی کارگزاران و کارکنان نه تنها مایه آرامش و بستر کمال خود آنان است، که اسباب گشایش سختیها و زمینه نیل به مقاصد است.
امیر بیان، علی (ع) در این باره فرموده است:
الرفق ییسر الصعاب و یسهل شدید الاسباب.
رفق ورزی (در امور) دشواریها را آسان میسازد و سببهای سخت را سهل مینماید.
من استعمل الرفق لان له الشدید.
هر که رفق و مدارا را به کار گیرد، هر سختی و دشواری برایش آسان شود.
من کان رفیقا فی امره نال ما یرید من الناس.
هر که در امور خویش، رفق و مدارا در پیش گیرد، به آنچه از مردم میخواهد نایل شود.
در دیدگاه امیرمؤمنان (ع) رفق ورزی بهترین وسیله توفیق در امور است و بی گمان در اخلاق اداری نقشی راهگشا و اساسی دارد.
چنان که از آن حضرت وارد شده است:
من عامل بالرفق وفق.
هر که با رفق و مدارا عمل کند، موفق گردد.
بنابراین در انجام دادن امور بیش از هر چیز باید از رفق و مدارا بهره گرفت و آن را کلید کارها رفتارها و مناسبات قرار داد، که پیشوای موحدان، علی (ع) سفرش فرموده است:
علیک بالرفق، فانه مفتاح الصواب و سجیه اولی الالباب.
بر تو باد، به رفق و مدارا، زیرا که آن کلید درستی (امور) و از مختصات خردمندان است.
امیرمؤمنان علی (ع) بهترین سیاست و مدیریت را آن میداند که بر مبنای رفق و مدارا باشد که خیر و برکت و مدارا و ملایمت است و بدی و نکبت در تندی و خشونت.
آن حضرت فرموده است:
یغم السیاسه الرفق.
رفق و مدارا سیاست خوبی است.
راس السیاسه الرفق.
راس و سر سیاست رفق و مداراست.
با این نگاه، هرکس در هر مرتبهای از مراتب نظام اداری باید به رفق ورزی تکیه کند و براساس آن خدمتگزاری نماید.
به بیان امام علی (ع):
اذا ملکت فارفق.
هرگاه زمامدار شدی، باید مدارا نمایی و رفق ورزی.
در روابط و مناسبات کاری و اداری اصل بر وفق و مداراست و شدت جز آنجا که چارهای نیست، آن هم در چارچوب حقوق و حدود اعمال میگردد.
امیرمؤمنان علی (ع) در یکی از دستورالعملهای حکومتی و اداری خود به کارگزارانش این گونه آموزش داده است:
فاستعن بالله علی ما اهمتک، و اخلط الشده بضغث من اللین، و ارفق ما کان الرفق ارفق، و اعتزم بالشده حین لا تغنی عنک الا الشده، و احفض للرعیه جناحک، و ابسط لهم وجهک، و الن لهم جانبک.
در مورد آنچه برایت مهم است از خدا یاری طلب. و شدت را با پارهای ملایمت در هم آمیز، و هر جا که رفق و مدارا شایسته تر است، مدار کن و رفق ورز و آنجا که با شدت عمل کار پیش نمیرود، شدت را به کار بند. با مردمان فروتن باش و روی گشاده دار و نرمش را نسبت به آنان نصب العین خود گردان.
رفق ورزی چنان در روابط انسانی کارساز است که در رفتار با مخالفان نیز چیزی مانند مدارا مؤثر نیست.
امام علی (ع) فرموده است:
الرفق یفل حد المخالفه.
رفق و مدارا، تندی مخالفت را کند میسازد.
امام علی (ع) در نظام اداری خود، کارگزاران و کارکنانش را به رفق و مدارای همه جانبه سفارش کرده و از آنان خواسته که با مردمان رفق بورزند.
چنان که در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
فانهم صنفان : اما نظیر لک فی الدین، او نظیر لک فی الخلق، یفرط منهم الزلل، و تعرض لهم العلل، و یوتی علی ایدیهم فی العمد و الخطاء، فاعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب و ترضی ان یعطیک الله من عفوه و صفحه.
مردمان دو دستهاند: دسته برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانندند. گناهی از ایشان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان میرود. به خطایشان منگر، و از گناهشان درگذر، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید.
امام (ع) کارگزاران و کارکنان خود را به مدارا با مردم فرمان داده و اینکه کارها را با گذشت و بزرگواری پیش ببرند؛ و حتی آن حضرت فرمان داده است که به عیبجویان و تنگ نظران و سخن چینان میدان داده نشود، بلکه چنین کسانی منفور شمرده شوند تا نظام اداری به نظامی عیبجویانه و تنگ نظرانه و سخن چینانه تبدیل نشود.
آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر در بیانی والا فرموده است:
و لیکن ابعد رعیتک منک، و اشناهم عندک، اطلبهم لمعائب الناس؛فان فی الناس عیوبا، الوالی احق من سترها، فلا تکشفن عما غاب عنک منها، فانما علیک تطهیر ما ظهر لک، و الله یحکم علی ما غاب عنک، فاستر العروه ما استطعت یستر الله منک ما تحب ستره من رعیتک. اطلق عن الناس عقده کل حقد، و اقطع عنک سبب کل وتر، و تغاب عن کل ما لا یصح لک، و لا تعجلن الی تصدیق ساع، فان الساعی غاش، و ان تشبه بالناصحین.
از مردمان آن را خود دورتردار و با او دشمن باش که عیب دیگران را بیشتر جوید، که همه مردم را عیبهاست، و والی از هرکس سزاوارتر به پوشیدن آنهاست. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است، آشکارگردانی؛ و باید آن را که برایت پیداست بپوشانی، و داوری در آنچه از تو نهان است با خدای جهان است. پس چندان که توانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر مردمان پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند، گره هر کینه را (که از مردم داری) بگشای و رشته هر دشمنی را پاره نمای.خود را آنچه برایت آشکار نیست، ناآگاه گیر، و شتابان گفته سخن چین را مپذیر، که سخن چین نرد خیانت بازد، هر چند خود را همانند خیرخواهان سازد.
امام علی (ع) رفق ورزی را این گونه گسترده آموزش داده است که رفق و مدارا در پیشرفت امور و دستیابی به مقاصد از هر چیز دیگر مؤثرتر است.
اصل خوشرفتاری
نوع رفتار کارگزاران و کارکنان نظام اداری به ویژه با مردمان از ملاکهای اساسی در تعیین ماهیت نظام اداری است و آنچه بیش از هر چیز دیگر در دل و دیده مردمان تأثیر میگذارد و آنان را به قضاوت مینشاند، خوشرفتاری یا بدرفتاری کارگزاران و کارکنان نظام اداری است.
از این رو خوشرفتاری برخاسته از دیدگاهی انسان دوستانه و خدمتگزارانه از اصول اساسی در اخلاق اداری است. خوشرفتاری ای که در تمام روابط و مناسبات ظهور داشته باشد و موسمی و مقطعی و تکلفی نباشد.
امیرمؤمنان علی (ع) با تأکید بسیاز از کارگزاران و کارکنان نظام اداری خواسته است که با مردمان خوشرفتار باشند؛ نگاهشان، سخنانشان، عملکردشان، خدمتگزاری شان، همه و همه این گونه باشد.
آن حضرت در آغاز فرمان حکومتی خود به عبدالله بن عباس، هنگامی که او را در بصره به جای خود گمارد، چنین فرمود:
سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک؛ و ایاک و الغضب، فانه طیره من الشیطان. و اعلم أن ما قربک من الله یباعدک من النار، و ما باعدک من الله یقربک من النار.
با مردمان گشاده رو باش آن گاه که آنان را ببینی، یا درباره آنان حکمی دهی، یا در مجلس ایشان نشینی. از خشم بپرهیز که نشانی سبکی سر است و شیطان آن را راهبر است. و بدان آنچه تو را به خدا نزدیک کند از آتش دور ساز، و آنچه تو را از خدا دور سازد به آتشت دراندازد.
امام علی (ع) از عبدالله بن عباس خواسته است که در کلیه امور خود با مردمان خوشرفتاری را مبنا قرار دهد.
همچنین آن حضرت در آغاز عهدنامه محمد بن ابی بکر، آین گونه فرمان داده است:
فاحفض لهم جناحک، و ألن لهم حانبک و ابسط لهم وجهک.
با مردمان فروتن باش و نرمخو، و هموار و گشاده رو.
و در نامهای دیگر به یکی از کارگزارانش چنین فرمان داده است:
و اخفض للرعیه جناحک، و ابسط لهم وجهک، و ألن لهم جانبک.
در برابر مردمان فروتن باش، و آنان را با گشاده رویی و نرمخویی بپذیر.
گشاده رویی و فروتنی و نرمخویی را نفوذ در دلها و پیوند قلبهاست، و بدین امور خوشرفتاری معنا مییابد. امیرمؤمنان (ع) در حکمتی والا فرموده است:
البشاشه حباله الموده.
گشاده رویی دام دوستی است.
امام علی (ع) به کارگزاران و کارکنان خود میآموخت که در همه امور اداری و روابط انسانی با خوشرفتاری عمل کنند.
چنان که آن حضرت در دستورالعمل خود به ماموران مالیاتی فرموده است:
انطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له. و لا تزوعن مسلما و لا تجتازن کارها، و لا تاخذن اکثر من حق الله فی ماله، فاذا قدمت علی الحی فانزل بمائهم من غیر أن تخالط ابیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینه و الوقار، حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیه لهم. ثم تقول: عبادالله، ارسلنی الیکم ولی الله و خلیفته، لاخذ منکم حق الله فی اموالک، فهل الله فی اموالکم من حق فتودوه الی ولیه، فان قال قائل: لا، فلا تراجعه، و ان انعم لک منعم فانطلق معه من غیر ان تخیفه او توعده او تعسفه او ترهقه فخذ ما اعطاک من ذهب او فضه؛ فان کان له ماشیه او ابل فلا تدخلها الا باذنه، فان اکثرها له، فاذا اتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه و لا عنیف به. و لا تنفرون بهیمه و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها.
برو با ترس از خدا، که یگانه است و بی همتا. مسلمانی را مترسان! و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران! و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان در میای! پس آهسته و آرامنیت شغلی سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و درود گفتن کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! معترض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی، یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری، یا کار را بر او سخت گردانی! آنچه از زر و سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او راگاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت او میان آن در مشو، که بیشتر آن رمه، او راست؛ و چون به رمه رسیدی چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا خواهد که آنها را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با صاحب آن در گرفتن حق خدا بدرفتاری مکن!
امیرمؤمنان (ع) خوشرفتاری با مردمان را تا این اندازه مورد توجه قرار داده و کارگزاران و کارکنان نظام اداری را بدان فراخوانده است.
اصل بردباری
هر کس که در هر مرتبهای از مراتب نظام اداری قرار میگیرد باید با بردباری تمام امور را پیش ببرد و در برابر خواست مردمان و احتیاجات آنان کم حوصلگی نداشته باشد و با تحمل فراوان خدمتگزاری نماید.
امام علی (ع) در دستورالعملهای حکومتی و اداری خود، کارگزاران و کارکنان را به چنین بردباری ای فراخوانده است:
و اصبروا لحوائجهم.
در بر آوردن حاجتهای مردمان شکیبایی ورزید.
امیرمؤمنان (ع) بردباری را در کنار دانش در رأس ارزشها معرفی کرده است، چنانکه وقتی او را از خیر پرسیدند، فرمود:
لیس الخیر أن یکثر مالک و ولدک، ولکن الخیر أن یکثر علمک و یعظم حلمک.
خیر آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود، بلکه خیر آن است که دانشست فراوان گر و بردباری ات بزرگ مقدار.
بنابراین یک نظام اداری ارزشمند، نظامی است که بر اعمال و رفتار کارگزاران و کارکنانش بردباری حاکم باشد.
از این روست که امام علی (ع) از جمله معیارهای گزینش فرماندهان را بردباری برشمرده و در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
فول من جنودک أنصحهم فی نفسک لله و لرسوله و لامامک، و انقاهم جبیبا، و أفضلهم حلما، ممن یبطی عن الغضب، و یستریح الی العذر.
پس از سپاهیان خود کسی را بگمار که خیرخواهی وی برای خدا و رسول او و امام تو بیشتر بود و دامن او پاکتر و بردباری اش برتر، که دیر به خشم آید و زود به پذیرفتن پوزش گراید.
مشخص است که امیرمؤمنان (ع) تا چه اندازه به وجود اصل بردباری در امور اداری توجه دارد که آن را از معیارهای گزینش مسئولان قرار داده است؛ و در واقع بدون بردباری هیچ کاری به نتیجه مطلوب نمیرسد و انسانی که فاقد بردباری است، فاقد اختیار خویش و پیوسته اسیر تصمیم گیریهای تند و رفتار نادرست است.
امام علی (ع) در نامه خود به حارث همدانی در این باره چنین سفارش فرموده است:
و اکظم الغیظ و تجاوز عند المقدره، و احلم عند الغضب، و اصفح مع الدوله تکن لک العاقیه...و احذر الغضب فانه جند عظیم من جنود ابلیس.
خشم خود را فرو خور، و به وقت توانایی درگذر. و گاه خشم در بردباری بکوش، و به هنگام قدرت (از گناه) چشم پوش تا عاقبت تو را باشد.
همچنین آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر چنین فرمان داده است:
املک حمیه انفک، و سوره حدک، و سطوه یدک، و غرب لسانک، و احترس من کل ذلک بکف البادره، و تأخیر السطوه، حتی یسکن غضبک فتملک الاختیار. و لن تحکم ذلک من نفسک حتی تکثیر همو مک بذکر المعاد الی ربک.
به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی میار و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خودداری کن، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن، و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید؛ و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یادآوری که در راه بازگشت به سوی کردگاری.
کارگزاران و کارکنان نظام اداری جز با بردباری نمیتوانند وظایف خود را انجام دهند و حقوق را برپا سازند و مردمان را خدمت کنند.
چنان که امام (ع) وقتی به بر پا کردن جلساتی برای گفتگو متقابل و بیان مشکلات و مسائل فرمان میدهد، نسبت به تندیها و بد زبانیهای مردمان، سفارش به بردباری مینماید:
و اجعل لذوی الحاجات منک قسما تفرغ لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فیه لله الذی خلقک، و تقعد عنهم جندک و أعوانک من أحراسک و شرطک، حتی یکلمک متکلمهم غیر متتعتع، فانی سمعت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - یقول فی غیر موطن: لن تقدس امه لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع. ثم احتمل الخرق منهم و العی و نح عنهم الضیق و الانف یبسط الله علیک بذلک أکناف رحمته، و یوجب لک ثواب طاعته.
و بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند. خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلسی عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار، تا سخنگوی آن مردم با تو گفتگو کند بی درماندگی در گفتار؛ که من از رسول خدا (ص) بارها شنیدم که میفرمود: هرگز امتی را پاک -از گناه- نخوانند که در آن امت - بی آنکه بترسند - و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند. و درشتی کردن و درست سخن نگفتن آنان را بر خود هموار کن و تنگخویی بر آنان و خود بزرگ بینی را از خود بران، تا خدا بدین کار درهای رحمت خود را بر روی تو بگشاید و تو را پاداش فرمانبرداری عطا فرماید.
روابط انسانی جز با بردباری زیبایی نمییابد و امور اداری جز به بردباری قوامنیت شغلی پیدا نمیکند.
در حکمتهای نورانی امام علی (ع) آمده است:
الحلم عطاء ساتر، و العقل حسام قاطع، فاستر خلل خلقک بحلمک، و قاتل هواک بعقلک.
بردباری پردهای پوشان، و خرد شمشیری است بران؛ پس نقصانهای خلقت را با بردباری ات بپوشان، و با خرد خویش هوای نفست را بمیران.
بردباری در انجام دادن امور اداری، کمالی است که نظام اداری را سلامت میدارد و آن را به ارجمندی میرساند که به بیان امام علی (ع):
لا عز کالحلم.
هیچ عزتی چون بردباری نیست.
با توجه به جایگاه بردباری در اخلاق اداری باید تلاش شود که کارگزاران و کارکنان نظام اداری متصف به بردباری باشند و براساس بردباری عمل و رفتار نمایند
امیرمؤمنان علی (ع) سفارش کرده است که آنان که فاقد بردباری اند، تلاش کنند که آن را کسب کنند و با القا و تلقین و تکلیف به خود، آن را در خود ایجاد نمایند:
ان لم تکن حلیماً فتحلم، فانه قل من تشبه بقوم الا أوشک أن یکون منهم.
اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری وادار، چه کم است کسی که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان نشود.
امام علی (ع) توصیه میکند که با واداشتن خود به بردباری، آن را به صورت ملکه رفتاری درآورید که این امر شدنی است.
امام خمینی در این باره چنین میفرماید:
باید دانست که به واسطه شدت اتصالی که مابین ملک بدن و روح است - چنانچه در فلسفه اعلا ثابت است که نفس دارای نشئات غیب و شهادت است، و آن، عالی در عین دنو است و دانی در عین علو است، و با وحدت، تمام قوا است - بنابراین، تمام آثار ظاهریه در روح، و آثار معنویه در ملک بدن سرایت میکند. پس اگر کسی در حرکات و سکنات مواظبت کند که با سکونت و آرامش رفتار کند، و در اعمال صوریه مانند اشخاص حلیم رفتار کند، کم کم این نقشه ظاهر به روح سرایت کند و روح از آن متأثر شود؛ و نیز اگر مدتی کظم غیظ کند و حلم را به خود ببندد، ناچار این تحلم به حلم منتهی شود و همین امر تکلفی زوری امر عادی نفس شود. و اگر مدتی انسان، خود را به این امر وادار کند و مواظبت کامل از خود کند و مراقبت صحیح نماید، نتیجه مطلوبه البته حاصل شود.
اصل دادورزی
رعایت عدل و انصاف در روابط و مناسبات اداری و در خدمتگزاری مردمان، اصلی است که بدون آن، نظام اداری از صورت انسانی بیرون میرود و هر فساد و تباهی گریبان گیر آن میشود.
حاکمیت عدالت در نظام اداری، و پاس داشتن داد و حفظ حقوق دیگران همانند حقوق خود، و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن، و برای دیگران حقوقی برابر خود قائل شدن، مهمترین قاعدهای است که حافظ سلامت و قوت نظام اداری و مایه پیوند دلهاست.
از امیرمؤمنان علی (ع) در این باره چنین وارد شده است:
الانصاف أفضل الشیم.
دادورزی برترین خصلتهاست.
علی الانصاف ترسخ الموده.
بر دادورزی دوستی پایدار میماند.
در روابط انسانی با ظهور بی انصافی و بی عدالتی، پیوندهای انسانی و دوستی رنگ میبازد:
لا تدوم علی عدم الانصاف الموده.
دوستی بر عدم انصاف پاینده نمیماند.
در دیدگاه امام علی (ع) بدترین صورت روابط انسانی این است که اشخاصی خواهان دادورزی باشند و خود بی انصافی نمایند:
أجور السیره أن تننتصف من الناس، و لا تعاملهم به. ناراستترین راه و رسم این است که خواهان دادورزی باشی و با مردمان داد نورزی.
امیرمؤمنان (ع) چنان جایگاهی برای دادورزی قائل است که نظام دین را این گونه تبیین میفرماید:
نظام الدین خصلتان. انصافک من نفسک، و مواساه اخوانک.
نظام دین و رشته پیوستگی آن، دو خصلت است: دادورزی از جانب خودت، و شریک دانستن برادرانت.
رشته پیوستگی حقیقی آدمیان، دادورزی است و این امر در روابط و مناسبات اداری به دلیل ماهیت آن از اهمیت بیشتری برخوردار است.
کارگزاران و کارکنان یک نظام زمانی به اعتبار حقیقی دست مییابند که خود را میان خویش و دیگران میزان قرار دهند و آنچه برای خود میخواهند برای دیگران بخواهند و این را مبنای رفتار سازمانی و اداری خود قرار دهند.
امام علی (ع) در نامه خود به فرزندش حضرت مجتبی (ع) چنین فرموده است:
یا بنی اجعل نفسک میزانافیما بینک و بین غیرک؛ فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک، و اکره له ما تکره لها، و لا تظلم کما لا تحب أن تظلم، و أحسن کما تحب أن یحسن الیک، و استقبح من نفسک ما تستقبح من غیرک، و ارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسک.
پسرم! خود را میان خویش و دیگران میزانی بشمار؛ پس آنچه برای خود دوست میداری، برای جز خود دوست بدار؛ و آنچه تو را خوش نیاید، برای او ناخوش بشمار؛ و ستم مکن چنانکه دوست نداری بر تو ستم رود، و نیکی کن چنانکه دوست میداری به تو نیکی کنند؛ و آنچه از جز خود زشت میداری، برای خود زشت بدان؛ و از مردم برای خود آن را بپسند که از خود میپسندی در حق آنان؛ و مگوی (به دیگران) آنچه خوش نداری شنیدن آن.
همچنین آن حضرت در حکمتی والا فرموده است:
کفاک أدبا لنفسک اجتناب ما تکرهه من غیرک.
در ادب نفست این بس که واگذاری، آنچه را از جز خود ناپسند شماری.
اگر همین قاعده در نظام اداری رعایت شود، رابطه کارگزاران و کارکنان با مردمان سامانی درست مییابد و عدل و احسان جلوه پیدا میکند.
امیرمؤمنان (ع) درباره فرموده خداوند متعال: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان
(همانا خداوند به انصاف و نیکوکاری فرمان میدهد)، گفته است:
العدل الانصاف، و الاحسان التفضل.
عدل انصاف است و احسان نیکویی کردن.
خداوند به انصاف و نیکویی کردن فرمان داده است و این فرمان شمول دارد و نظام اداری ای، نظامی اخلاقی است که تمام روابط و مناسبات آن براساس دادورزی باشد.
بر این مبناست که امام علی (ع) کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را پیوسته به دادورزی فراخوانده است.
چنان که در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
أنصف الله و أنصف الناس من نفسک، و من خاصه أهلک، و من لک فیه هوی من رعیتک؛ فانک الا تفعل تظلم! و من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله أدحض حجته، و کان لله حربا حتی ینزع أو یتوب. و لیس شی ء أدعی الی تغییر نعمه الله و تعجیل نقمته من اقامه علی ظلم، فان الله سمیع دعوه المضطهدین، و هو للظالمین بالمرصاد.
نسبت به خداوند و نسبت به مردمان از جانب خود، و از سوی خویشاوندان نزدیکت و از سوی رعایای مورد علاقه ات، انصاف به خرج ده! که اگر به انصاف عمل نکنی ستم نمودهای؛ و کسی که بر بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش دشمن او بود، و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد، تا آن گاه که بازگردد و توبه آرد؛ و هیچ چیز چون بنیاد ستهم نهادن، نعمت خدا را دگرگون ندارد، و کیفر او را نزدیک نیارد، که خدا شنوای دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.
همچنین آن حضرت در دستورالعملی به مأموران جمع آوری خراج فرموده است:
فانصفوا الناس من أنفسکم.
پس، از جانب خود با مردمان انصاف روا دارید.
دادورزی ای که امام علی (ع) از کارگزاران و کارکنان خود میخواهد نسبت به مردمان رعایت کنند تا به آنجاست که به آنان فرمان میدهد حتی در نگاه کردن آن را پاس بدارند و چنان منصفانه رفتار کنند که هیچ بهره کش و ستمگری در آنان طمع نبندد.
آن حضرت در عهدنامه محمد بن ابی بکر این گونه فرمان داده است:
و آس بینهم فی اللحظه و النظره حتی لا یطمع العظماه فی حیفک لهم و لا ییاس الضعفاه من عدلک، فان الله تعالی یسائلکم معشر عباده عن الصغیره من أعمالکم و الکبیره، و الظاهره و المستوره.
و به یک چشم بنگر به همگان، خواه به گوشه چشم مگری و خواه خیره شوی به آنان، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوانان ببندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند، که خدای متعال میپرسد از شما بندگان، از خرد و درشت کارهایتان، و از آشکار آن و نهان.
امام (ع) در دستورالعمل دیگری به برخی کارگزاران خود همین راه و رسم را یادآور شده و خواسته است که دادورزی در روابط و مناسبات اداری در حد تام و تمام رعایت گردد:
و آس بینهم فی اللحظه و النظره، و الاشاره و التحیه، حتی لا یطمع العظظماء فی حیفک و لا ییأس الضعفاء من عدلک.
و با همگان یکسان رفتار کن، گاهی که گوشه چشم به آنان افکنی یا خیره شان نگاه کنی، یا یکی را به اشارت خوانی، یا به یکی تحیتی رسانی، تا بزرگان در تو طمع ستم (بر ناتوان) نبندند، و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند.
در این صورت است که نظام اداری مورد اعتماد مردم قرار میگیرد و میتواند وظیفه خود را در امانتداری و خدمتگزاری بدرستی انجام دهد.
امام علی (ع) فرموده است:
انصفوا الناس من أنفسکم یوثق بکم.
از جانب خود با مردمان انصاف بورزید تا به شما اعتماد کنند.
اصل نفی خودکامگی
اخلاق اداری با هرگونه خودکامگی منافات دارد و در رفتار و مناسبات اداری، هر صورتی از خودکامگی رأیی، خودسری، خودمداری و سلطه گری تباه کننده فرد و نظام اداری است.
امام علی (ع) در تمام دوران حکومت خود تلاش کرد تا زمینههای خودکامگی را در عرصههای گوناگون بزداید و اصل و نفی خودکامگی را در نظام اداری خود حاکم سازد.
عهدنامهها و دستورالعملها و فرمانهای حکومتی امام (ع) از یک سو و رفتار و عملکرد خود آن حضرت از سوی دیگر بیانگر جایگاهی است که امام (ع) برای اصل نفی خودکامگی در نظام خویش قائل بوده است.
آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر چنین یادآوری فرموده است:
و لا تفولن انی مومر آمر فأطاع، فان ذلک ادغال فی القلب، و منهکه للدین، و تقرب من الغیر.
مبادا بگویی که من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از ایشان اطاعت کردن، زیرا این کار دل را سیاه و تباه سازد و دین را پژمرده و بی آبرو نماید و نعمت را زایل، و بلا و آفت را نزدیک گرداند.
امیرمؤمنان (ع) هرجا در نظام اداری خود ، خطر خودکامگی را از سوی کارگزاران و کارکنان خود احساس یا مشاهده میکرد، بی درنگ به درمان و قطع ریشه آن همت مینمود و نسبت به نفی خودکامگی از همه وجوه دستگاه اداری خود تلاشی شگفت روا میداشت.
آن حضرت در نامهای به اشعث بن قیس استاندار آذربایجان که حال و هوای نظام اداری عصر خلافت عثمان را داشت و خود را خودکامه میپنداشت، چنین انگاشت:
لیس لک أن تفتات فی رعیه، و لا تخاطر الا بوثیقه.
این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خودکامگی رأیی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی.
امام علی (ع) کارگزاران و کارکنان خود را بشدت از هرگونه خودمداری پرهیز داده و آن را منشأ همه بدبختیها و خواریها معرفی کرده است.
چنان که در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
ایاک و مساماه الله فی عظمته، و التشبه به فی جبروته، فان الله یذل کل جبار، و یهین کل مختال.
بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را همنبرد خوانی و در کبریا و عظمت خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار میسازد و هر خودبینی را بی مقدار.
خودکامگی آدمی را به سرکشی و تعدی میکشاند و این امر در نظام اداری به دلیل وجود ارتباطات انسانی و لزوم خدمتگزاری بسیار خطرآفرین است، به گونهای که به محض ظهور خودکامگی در کارگزاران و کارکنان نظام اداری، حقوق مردمان زیر پا گذاشته میشود و حرمت و کرامتشان شکسته میگردد و اموال و دارایی هایشان چپاول میشود و امورشان مختل میگردد.
امیرمؤمنان (ع) در این باره چنین هشدار داده است:
و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً، تغتنم أکلهم.
همچون جانوری درنده مباش که خوردن مردمان را غنیمت شماری.
خودکامگی از آدمی جانوری درنده خوی میسازد که خودمداری بر روحش حاکم است و تمامت خواهی و امتیازجویی همتش است.
امام (ع) درباره ظهور این پدیده خطرناک در نظام اداری به کارگزاران خود چنین فرموده است:
و ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اسوه، و التغابی عما یغنی به مما قد وضح للعیون، فانه مأخوذ منک لغیرک، و عما قلیل تنکشف عنک أغطیه الأمور، و ینتصف منک للمظلوم.
بپرهیز از امتیازخواهی و اینکه چیزی را به خود مخصوص داری که (بهره) همه مردم در آن یکسان است؛ و از تغافل در آنچه به تو مربوط است و برای همه روشن است، برحذر باش، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئول و پاسخگویی و به زودی پرده از روی کارهایت کنار میرود و داد ستمدیده از تو بستانند.
امیرمؤمنان (ع) خودکامگی را مایه هلاکت و تباهی دانسته و همگان را از آن بر حذر داشته و فرموده است:
من استبد برأیه هلک.
هر که استبداد ورزد هلاکت شود.
بدین ترتیب نظام اداری ای که امام علی (ع) تصویر نموده و الگوی آن را ارائه فرموده، نظامی است مبتنی بر اصولی اخلاقی که در صورت پایبندی به این اصول، دستگاه اداری به سمت و سویی میرود که شایسته و بایسته است.
ان شاء الله
...................) Anotates (.................
1) امام روح الله موسوی خمینی، صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، چاپ اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۱ - ۱۳۷۱ ش. ج ۱۴، ص ۲۲۴ (بخشی از پیام امام خمینی به مناسبت برگزاری کنگره هزاره نهج البلاغه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۶۰).
۲) ابو منصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل الثعالبی، یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصر، شرح و تحقیق مفید محمد قمیحه، الطبعه الثانیه، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۳ ق. ص ۳، ص ۱۵۵؛ جمال الدین احمد بن علی الحسینی المعروف بابن عنبه، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، اشرف علی مراجعته و مقابله الاصول لجنه احیاء التراث، دار مکتبه الحیاه، بیروت، ص ۲۳۶.
۳) ن. ک: ابوبکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد أو مدینه السلام، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج ۲، ص ۲۴۶؛ ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، دراسة و تحقیق محمد عبدالقادر عطا، مصطفی عبدالقادر عطا، راجعه و صححه نعیم زرزور، الطبعه الاولی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۲ ق. ج ۱۵، ص ۱۱۵؛ ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، البدایه و النهایه، تحقیق علی شیری، الطبعه الاولی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج ۱۲، ص ۴؛ محمد باقر الخوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، الطبعه الاولی، الدار الاسلامیه، بیروت، ۱۴۱۱ ق. ج ۶، ص ۱۷۸؛ کارل بروکلمان، تاریخ الادب العربی، نقله الی العربیه عبدالحلیم النجار، الطبعه الثانیه، افست دارالکتاب الاسلامی، قم، ج ۲، ص ۶۲.
۴) ابو اسحاق ابراهیم بن هلال حرانی از ادیبان و کاتبان برجسته قرن پنجم هجری بوده است. وی در نویسندگی و انشا مقامی بلند داشت و او را در شمار ابن عمید آوردهاند. ابو اسحاق بر آیین صابئین (پیروان حضرت یحیی) بود و بر آیین خود تعصب میورزید. ر. ک: محمد بن اسحاق الندیم، الفهرست، طبع تجدد، تهران، ۱۳۹۳ ق. ص ۱۴۹؛ یتیمه الدهر، ج ۲، صص ۲۸۷ - ۳۶۸؛ شهاب الدین ابو عبدالله یاقوت الحموی، معجم الادباء، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج ۲، صص ۲۰ - ۹۴؛ شمس الدین ابوالعباس احمد بن محمد بن خلکان، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق احسان عباس، دار الثقافه، بیروت، ج ۱، صص ۵۲ - ۵۴؛ عباس بن محمد رضا القمی، الکنی و الالقاب، المطیعه الحیدریه، النجف، ۱۳۷۶ ق. ج ۲، صص ۳۶۶ - ۳۶۸؛ زکی مبارک، النثر الفنی فی القرن الرابع، الطبعه الثانیه، مکتبه السعاده، القاهره، ج ۲، صص ۲۹۰ - ۲۹۵.
۵) ن. ک: ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، دیوان الشریف الرضی، الطبعه الاولی، وزاره الارشاد الاسلامی ۱۴۰۶ ق. ج ۱، صص ۳۸۱ - ۳۸۵.
۶) الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۳۶۸.
۷) یتیمه الدهر، ج ۳، ص ۱۵۵.
۸) ن.ک: یتیمه الدهر، ج ۳، ص ۱۵۵؛ عمده الطالب، ص ۲۳۷
۹) السید عبد الزهراء الحسینی الخطیب، مصادر نهج البلاغه و أسانیده، الطبعه الثانیه، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۳۹۵ ق. ج ۱، ص ۸۷
۱۰) سید هبه الدین شهرستانی، در پیرامون نهج البلاغه، ترجمه سید عباس میرزاده اهری چاپ سوم، بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۵۹ ش. ص ۱۹
۱۱) ر.ک: أبوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، خصائص أمیرالمومنین علی بن أبی طالب (علیه السلام)، منشورات الرضی، قم، ۱۳۶۳ ش. صص ۱-۴
۱۲) أبوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، نهج البلاغه، ضبط نصه و ابتکر فهارسه العلمیه صبحی الصالح الطبعه الاولی، بیروت، ۱۳۸۷ ق. مقدمه الشریف الرضی،صص ۳۳-۳۴
۱۳) أبوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، نهج البلاغه، ضبط نصه و ابتکر فهارسه العلمیه صبحی الصالح، الطبعه الاولی، بیروت، ۱۳۸۷ ق. مقدمه الشریف الرضی،ص ۳۵
۱۴) در نسخهها و شروح مختلف نهج البلاغه این تعداد اندکی مختلف است و دلیل آن این است که برخی، یک خطبه و جز آن را دو بخش نموده و گاهی دو خطبه و غیر آن را تحت یک عنوان و شماره ذکر کردهاند همچنین در بخش حکمتها شریف رضی پس از آوردن ۲۶۰ حکمت فصلی از حکمتهایی گشوده است که غریب مینماید و نیازمند تفسیر است و در این فصل ۹ حکمت را ذکر کرده است و سپس به ادامه بخش حکمتهایی پرداخته است که نیازمند تفسیر نیست و با شماره ۲۶۱ به بعد مشخص شده است. از این رو آن ۹ حکمت گاهی در شمارش حکمتها از یاد رفته و تعداد حکمتها کمتر معرفی شده است.
۱۵) مقدمه نهج البلاغه،ص ۳۶ ۱۶) احمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن واضح الیعقوبی، مشاکله الناس لزمانهم، الطبعه الاولی، دار الکتاب الجدید، بیروت،ص ۱۵ ۱۷) أبوالحسن علی بن الحسن المسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، دار الاندلس، بیروت، ج ۲،ص ۴۱۹ ۱۸) آخرین و گرانقدرترین تألیف در این باره، اثری است با عنوان نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه،تألیف شیخ محمد باقر محمودی، از عالمان سختکوش معاصر که تاکنون هشت مجلد آن به چاپ رسیده است و بالغ بر دوازده مجلد خواهد شد. در انگیزه و صورت این اقدام بزرگ ن.ک: محمد باقر المحمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، الطبعه الاولی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، مؤسسه التضامن الفکری، بیروت، ۱۳۸۵-۱۳۹۷ ق. ج ۱، مقدمه،صص ۷-۱۶
۱۹) مقدمه نهج البلاغه،ص ۳۶
۲۰) محمد عبده، شرح نهج البلاغه، الطبعه الاولی، دار البلاغه، بیروت،۱۴۰۹ ق.صص ۱۲-۱۳ ۲۱) مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، چاپ دوم، انتشارات عین الهی، ۱۳۵۸ ش.صص ۴-۵
۲۲) مصادر نهج البلاغه، ج ۱،ص ۴۳
۲۳) عزالدین عبدالحمید بن هبه الله ابن أبی الحدید المعتزلیت شرح نهج البلاغه، بتحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، الطبعه الاولی، دار احیاءالکتب العربیه، مصر، ۱۳۷۸ ق. ج ۱،ص ۲۴
۲۴) شمس الدین أبوالمظفر یوسف بن قزأوغلی (سبط ابن الجوزی) تذکره الخواص، مؤسسه اهل البیت، بیروت، ۱۴۰۱ ق. ص ۱۱۴ ۲۵) مقدمه نهج البلاغه،صص ۳۵-۳۶
۲۶) مقدمه نهج البلاغه،ص ۳۶
۲۷) سیری در نهج البلاغه،صص ۲۶-۳۰ ۲۸) شرح ابن أبی الحدید، ج ۱۰،صص ۱۲۸-۱۲۹
۲۹) نهج البلاغه، نامه ۵۳؛ در تمام کتاب از ترجمههای زیر استفاده شده است: الف. ترجمه سید جعفر شهیدی، چاپ اول، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸ ش. ب. ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ اول، بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۷۶ ش. ج. ترجمه اسدالله مبشری، چاپ پنجم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۱ ش. د. ترجمه و شرح فشرده، محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، چاپ اول، مؤسسه مطبوعاتی هدف، قم. ه. ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، چاپخانه حیدری، ۱۳۳۰ ش. ۳۰) ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، چاپخانه حیدری خطبه ۱۷۶. ۳۱) ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، چاپخانه حیدری نامه ۵۳. ۳۲) ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، چاپخانه حیدری نامه ۵۳. ۳۳) محمد باقر المجلسی، بحار الانوار الجامعه لعلوم الائمه الاطهار، الطبعه الثالثه، دار الحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ ق. ج ۷۸،ص ۵۳. ۳۴) نهج البلاغه، حکمت ۳۷۲. ۳۵) شرح ابن أبی الحدید، ج ۲۰،ص ۲۷۹. ۳۶) نهج البلاغه، حکمت ۷۳. ۳۷) نهج البلاغه، کلام ۱۶. ۳۸) نهج البلاغه، ۳۹) نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵. ۴۰) نهج البلاغه، نامه ۵۳. ۴۱) نهج البلاغه، نامه ۵۳. ۴۲) نهج البلاغه، نامه ۵۳. ۴۳) نهج البلاغه، نامه ۵۳. ۴۴) نهج البلاغه، حکمت ۳۳۴. ۴۵) نهج البلاغه، حکمت ۳۶. ۴۶) نهج البلاغه، حکمت ۳۸۳. ۴۷) نهج البلاغه، حکمت ۱۶۰. ۴۸) نهج البلاغه، حکمت ۲۱۶. ۴۹) نهج البلاغه، حکمت ۲۲۰. ۵۰) نهج البلاغه، نامه ۲۶. ۵۱) شمس الدین محمد حافظ شیرازی، دیوان اشعار، به اهتمام انجوی شیرازی، انتشارات محمد علی علمی، ۱۳۴۶ ش.ص ۹۶. ۵۲) جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، مثنوی معنوی، به کوشش توفیق - ه سبحانی، چاپ دوم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۴ ش. دفتر ششم، ص ۸۸۰ ۵۳) نهج البلاغه، حکمت ۸۱ ۵۴) نهج البلاغه، حکمت ۸۱. ۵۵) نهج البلاغه، حکمت ۴۴۹ ۵۶) نهج البلاغه، خطبه ۱۰۳
۵۷) امام روح الله موسوی خمینی، تفسیر سوره حمد، دفتر انتشارت اسلامی، قم،صص ۴۷ - ۴۸
۵۸) نهج البلاغه، کلام ۸۲
۵۹) نهج البلاغه، حکمت ۲۰۸
۶۰) نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳
۶۱) نهج البلاغه، نامه ۱، ۳۸، ۵۰، ۵۱، ۶۰، ۶۳، ۷۵. ۶۲) نهج البلاغه، نامه ۵۳
۶۳) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶
۶۴) قرآن، آل عمران /۷۹
۶۵) نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷
۶۶) عبدالواحد التمیمی الامدی، غررالحکم و دررالکلم، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۷ ق، ج ۲،ص ۲۱۰ ۶۷) أبو عبدالله محمد بن النعمان البغدادی الملقب بالمفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، صححه و اخرجه السید کاظم الموسوی المیاموی، دار الکتب الاسلامیه، طهران، ۱۳۷۷ ق. ۱۴۱؛ بحارالانوار، ج ۷۷،ص ۴۱۹ ۶۸) جمال الدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، بامقدمه و تصحیح و تعلیق میر جلال الدین حسینی ارموی، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۰ ش. ج ۲،ص ۴. ۶۹) نهج البلاغه، نامه ۳۱.
۷۰) نهج البلاغه، حکمت ۴۵۶
۷۱) غرر الحکم، ج ۲،ص ۲۳۷
۷۲) أبو محمد الحسن بن علی بن الحسین به شیعه الحرانی، تحف العقول عن آل الرسول، مکتبه بصیرتی، قم، ۱۳۹۴ ق.ص ۳۶۲
۷۳) شرح غررالحکم، ج ۲،ص ۲
۷۴) نهج البلاغه، حکمت ۲۴۷
۷۵) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶
۷۶) أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الصدوق)، الخصال، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری، مکتبه الصدوق، طهران، ۱۳۸۹ ق. ج ۱،ص ۱۳۹؛ بحارالانوار، ج ۷۵،صص ۳۳۷ - ۳۳۸.
۷۷) نهج البلاغه، نامه ۵۳
۷۸) نهج البلاغه، نامه ۵۱
۷۹) نهج البلاغه، نامه ۵
۸۰) نهج البلاغه، نامه ۴۰
۸۱) نهج البلاغه، نامه ۵۳
۸۲) نهج البلاغه، حکمت ۱۲۳
۸۳) شرح غررالحکم، ج ۱،ص ۳۰۹
۸۴) نهج البلاغه، حکمت ۸۱
۸۵) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶
۸۶) نهج البلاغه، نامه ۵۳
۸۷) نهج البلاغه، نامه ۵۳
۸۸) نهج البلاغه، نامه ۵۱
۸۹) نهج البلاغه، خطبه ۸۸
۹۰) نهج البلاغه، نامه ۵۱
۹۱) نهج البلاغه، نامه ۵۳
۹۲) نهج البلاغه، نامه ۲۵
۹۳) أبو جعفر محمد بن جریر الطبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، الطبعه الرابعه، دار المعارف، القاهره ۱۹۷۹م. ج ۵،ص ۷۳؛ عزالدین أبو الحسن علی بن محمد المعروف بابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ ق. ج ۳،ص ۳۳۵؛ شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب النویری، نهایه الارب فی فنون الادب، الطبعه الاولی، دار الکتب المصریه، القاهره، ۱۳۴۱ - ۱۴۰۵ ق. ج ۲۰،صص ۱۶۵ - ۱۶۶؛ و نیز،ن.ک: أبو عبید القاسم بن سلام الهروی، الاموال، تحقیق و تعلیق محمد خلیل هراس، الطبعه الثانیه، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۸ ق.صص ۲۹۶ - ۲۹۷؛ أبوالحسن احمد بن یحیی البلاذری، أنساب الاشراف، حققه و قدم له سهیل زکار، ریاض زرکلی، الطبعه الاولی، دار الکفر، بیروت، ۱۴۱۷ ق. ج ۳،ص ۱۳۳
۹۴) أنساب الاشراف، ج ۳،ص ۱۳۵ ۹۵) ن.ک: الاموال،ص ۲۹۷ ۹۶) ن.ک: أنساب الاشراف، ج ۳،ص ۱۴۶ ۹۷) نهج البلاغه، حکمت ۱۶۴ (بر اساس ضبط ابن أبی الحدید معتزلی: شرح ابن أبی الحدید، ج ۱۸،ص ۳۸۸، حکمت ۱۶۶). ۹۸) ن.ک: عباس بن محمد رضا القمی، شرح حکم نهج البلاغه، تقدیم و تحقیق باقر قربانی زرین، الطبعه الاولی، بنیاد نهج البلاغه، ۱۴۱۷ ق. ص ۲۲۳. ۹۹) ظالم بن عمرو بن سفیان معروف به ابوالاسود دؤلی از شخصیتهای برجسته تابعین و از فقیهان و محدثان تابعین است. وی عالمی بزرگ و فقیهی گرانقدر و شاعری توانا بود و علم نحو را از امیر مؤمنان علی علیه السلام آموخت و علم نحو را به تعلیم آن حضرت بنیان گذاشت. ابوالاسود از اصحاب و یاوران و شیعیان نیک خصلت و وفادار امام علی علیه السلام بود و در نبردهای آن حضرت امام علیه السلام را همراهی نمود و در دوران حکومت امیر مؤمنان مناصبی چند را عهده دار بود، از جمله قاضی بصره و کاتب ابن عباس در بصره و خازن بیت المال بصره بود و مدتی کارگزار آنجا بود. پس از شهادت امیر مؤمنان علی علیه السلام ابوالاسود خطبههایی سوزناک ایراد کرد و برای مردم سخنرانی نمود و آنان را به بیعت با حسن بن علی علیه السلام فرا خواند. اشعار ابوالاسود در رثای علی علیه السلام مشهور است که در آن معاویه را مسئول شهادت امام علیه السلام معرفی کرده است. به احتمال زیاد ابوالاسود در سن هشتاد و پنج سالگی در سال ۶۹ هجری رحلت کرد. ر.ک: أبو عبدالله محمد بن سعد، الطبقات الکبری، دار بیروت للطباعه والنشر، بیروت، ۱۴۰۵ ق. ج ۷،ص ۹۹؛ أبو عمرو خلیفه بن خیاط بن أبی هبیره اللیثی (خلیفه العصفری)، تاریخ خلیفه بن خیاط، راجعه و ضبطه و وثقه و وضع حواشیه و فهرسه نجیب فواز، حکمت کشلی فواز، الطبعه الاولی، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۵ ق.صص ۱۲۱ - ۱۲۲؛ أبو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه، الشعر و الشعراء، حققه و ضبط نصه مفید قمیحه، راجعه و ضبط نصه نعیم زرزور، الطبعه الثانیه، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۵ ق.ص ۴۸۸؛ أبوالفرج علی بن الحسین بن محمد الاصفهانی، الاغانی، شرحه و کتب هوامشه عبد علی مهنا و سمیر جابر، الطبعه الاولی، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۷ ق. ج ۱۲،صص ۳۴۶ - ۳۸۷؛ علی بن احمد بن سعید بن حزم الاندلسی،، جمهره أنساب العرب، الطبعه الاولی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۳ ق.ص ۱۸۵؛ عزالدین أبوالحسن علی بن محمد المعروف بابن الاثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۹ ق. ج ۲،ص ۴۸۵؛ روضات الجنات، ج ۴، صص ۱۵۷ - ۱۸۱. ۱۰۰) محمد بن علی بن ابراهیم الاحسائی المعروف بابن أبی جمهور، عوالی اللالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، تحقیق آقا مجتبی العراقی، قدم له شهاب الدین المرعشی النجفی، مطبعه سید الشهداء، قم، ۱۴۰۳ ق. ج ۲،ص ۳۴۳؛ حسین بن محمد تقی النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، الطبعه الثانیه، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، ۱۴۰۸ ق. ج ۱۷، ص ۳۵۹. ۱۰۱) نهج البلاغه، حکمت ۲۴۴
۱۰۲) نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷
۱۰۳) نهج البلاغه، خطبه ۱۰۰
۱۰۴) نهج البلاغه، خطبه ۱۱۳
۱۰۵) نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶
۱۰۶) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶
۱۰۷) نهج البلاغه، حکمت ۲۴۴
۱۰۸) نهج البلاغه، خطبه ۱۹۱
۱۰۹) نهج البلاغه، نامه ۵۳
۱۱۰) نهج البلاغه، نامه ۲۶
۱۱۱) ر.ک: مرتضی مطهری، ده گفتار، انتشارات حکمت،صص ۵ - ۶.
۱۱۲) ر.ک: مصطفی دلشاد تهرانی، سیری در تربیت اسلامی، چاپ سوم، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، ۱۳۷۷ ش.ص ۱۵۹ (اعتدال بیم و امید).
۱۱۳) بحار الانوار، ج ۱۰۲ ص ۵۶؛ عباس بن محمد رضا قمی مفاتیح الجنان، ترجمه مهدی الهی قمشهای، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴ ش. ص ۹۱۸. ۱۱۴) نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸
۱۱۵) نهج البلاغه، حکمت ۱۶۵ ۱۱۶) نهج البلاغه، حکمت ۸۹
۱۱۷) نهج البلاغه، نامه ۵۳
۱۱۸) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶
۱۱۹) نهج البلاغه، خطبه ۱۰۳
۱۲۰) نهج البلاغه، نامه ۳۱ ۱۲۱) نهج البلاغه، نامه ۳۱ ۱۲۲) نهج البلاغه، خطبه ۱۴۲
۱۲۳) نهج البلاغه، نامه ۳۱
۱۲۴) نهج البلاغه، حکمت ۱۲۳
۱۲۵) نهج البلاغه، حکمت ۱۲۷
۱۲۶) نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳
۱۲۷) قرآن، ملک / ۲. ۱۲۸) أبو جعفر محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری، دار الکتب الاسلامیه، طهران، ۱۳۸۸ ق. ج ۲،ص ۱۶. ۱۲۹) کمال الدین أبوالقاسم محمد بن طلحه النصیبی الشافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، طبع حجری، طهران، ۱۲۸۷ ق.ص ۵۶
۱۳۰) غررالحکم، ج ۱،ص ۲۶۲. ۱۳۱) نهج البلاغه، حکمت ۹۵ ۱۳۲) نهج البلاغه، حکمت ۲۳۹ ۱۳۳) نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶
۱۳۴) غررالحکم، ج ۱،ص ۳۱۰
۱۳۵) نهج البلاغه، نامه ۱۶.
۱۳۶) نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶
۱۳۷) نهج البلاغه، حکمت ۴۲۵
۱۳۸) ابوفراس همام بن غالب ملقب به فرزدق حدود سال ۲۰هجری در بصره چشم به جهان گشود و در خاندانی صاحب مجد و شرافت پرورش یافت و در مقام شعر و شاعری بدانجا رسید که یونس بن حبیب نحوی درباره اش گفته است که اگر شعر فرزدق نبود یک سوم زبان عرب از میان میرفت. او شاعر وصف و غزل و مبارزه ادبی است و در این میدان قدرت خیال و دقت نظر و قوت بیانی شگفت دارد. در دوران حکومت ولید بن عبدالملک در مراسم حج در برابر بی اعتنایی هشام بن عبدالملک برادر ولید و ولیعهد او در مورد امام سجاد علیه السلام قصیده میمیه مشهور خود را سرود و خواند که در آن فضایل امام سجاد علیه السلام را به زیبایی تمام جلوه گر ساخته است. پس از این واقعه هشام نام فرزدق را از دفتر جوایز زدود و او را روانه زندان نمود. فرزدق در سال ۱۱۰ یا ۱۱۲ یا ۱۱۴ هجری در گذشت. ر.ک: أبو عبدالله محمد بن سلام الجمحی، طبقات الشعراء، الطبعه الثانیه، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۸ ق.صص ۱۱۱ - ۱۵۶؛ الشعر و الشعراء لابن قتیبه، صص ۳۱۰ - ۳۱۸؛ الأغانی، ج ۲۱، صص ۲۷۸ - ۴۰۷؛ صادق آئینه وند، ادبیات انقلاب در شیعه، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۵۹ ش. ج ۱، صص ۴۳ - ۵۵.
۱۳۹) نهج البلاغه، حکمت ۴۴۶.
۱۴۰) نهج البلاغه خطبه ۳۴.
۱۴۱) نهج البلاغه، کلام ۱۶.
۱۴۲) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.
۱۴۳) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.
۱۴۴) الکافی، ج ۸، ص ۳۵۵.
۱۴۵) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.
۱۴۶) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.
۱۴۷) نهج البلاغه، نامه ۵۳.
۱۴۸) نهج البلاغه، نامه ۵۱.
۱۴۹) نهج البلاغه، نامه ۵۹.
۱۵۰) نهج البلاغه، خطبه ۳۴
۱۵۱) ن.ک: کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی، شرح نهج البلاغه، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۲ ش. ج ۲،صص ۸۳ - ۸۴
۱۵۲) نهج البلاغه، نامه ۲۶
۱۵۳) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶
۱۵۴) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶







