کتابخانه:اخلاق در بازار

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق در بازار «به ضمیمه فتاوای حضرت امام خمینی (قدس سره) در آداب کسب و تجارت»
مشخصات کتاب
Akhlagh dar bazar-sanatkar.jpg
نویسنده حسن صنعتکار
زبان فارسی
ناشر بوستان کتاب
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1391
قطع وزیری
شابک 9789640910962

محتویات

مقدمه استاد جعفر سبحانی

پایه اقتصاد در جهان بر سه اصل استوار است

۱- سرمایه

۲- تولید و کار

۳- توزیع و پخش

تجارت همان بخش سوم را تشکیل می‌دهد و برای خود سهم خاصی دارد و اگر سرمایه و تولید واجد نقش است توزیع از آن کمتر نیست و اگر برای آن دو اصل سودی در نظر گرفته می‌شود برای سومی نیز سودی باید قائل شویم.

کسب و تجارب در اسلام برای خود شرائط خاصی دارد و چهار چوبه آن معین شده است و تعیین کننده چهار چوب آن فقه اسلامی است و باید بازرگانان و پیشه وران قبلاً آنرا بیاموزند چنان‌که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است الفقه ثم المتجر.

و خوشبختانه این کتاب که اثر قلم حجةالاسلام حاج آقای حسن صنعتکار کاشانی است که به شایستگی از عهده بیان وظائف این گروه برآمده است لذا مطالعه این کتاب را بعموم توصیه می‌کنیم.

و از زحمات نویسنده محترم سپاسگزاریم.

قم - جعفر سبحانی ۱۵/۱۰/۷۰

پیشگفتار:

انسان هوشیار به دنبال سعادت و جویای کمال است و برای رسیدن به کمال و سعادت، نیاز به سرمشق گرفتن از انسانهای نمونه و راهنمایانی مخلص دارد؛ نظیر پیامبران و امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) که باید سیره و زندگی آنان مطالعه شود تا معلوم گردد راه و رسم زندگی ما با آنها یکی است یا خیر؟

البته پیشوایان دین، سعادت و کمال را در چیزی می‌دانستند که برخی از انسانها در آن نمی‌دانند. آنها دنیا را وسیله رسیدن به آخرت می‌دانستند که الدنیا مزرعة الآخرة آنان می‌دانستند که همه چیز غیر از خدا فانی و نابود شدنی است ... ما عندکم ینفد و ما عندالله باق [۱] یعنی آنچه مربوط به دنیاست، از بین می‌رود و آنچه برای خداست، نزد خدا محفوظ می‌ماند.

بنابراین اگر بخواهیم جامعه‌ای داشته باشیم که در آن صلح و صفا، صداقت و راستی، برادری و محبت، عدل و انصاف، همدردی و تعاون، اتحاد و هماهنگی وجود داشته باشد، باید زندگی پیشوایان معصوم (ع) و دستورات قرآن را برنامه عمل خود قرار دهیم و برای رسیدن به هدف باید راه مستقیم را - که راه خداست و قرآن، راهنمای آن - پیمود که دیگر راه‌ها به تفرقه و پشیمانی می‌انجامد.

و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله [۲].

اصولاً اهل بازار به علم اقتصاد آشناترند تا به مذهب اقتصادی؛ هر چند که درسش را نخوانده‌اند اما به مرور زمان و با تجربه به دست آورده‌اند. شاید سؤال شود که فرق بین علم اقتصاد و مذهب اقتصادی چیست؟ در پاسخ می‌گوییم که علم اقتصاد عبارت است از بحث در چگونگی دستیابی به بیشترین مقدار تولید با کمترین کار و سرمایه و کیفیت استفاده بیشتر از منابع طبیعی. به عبارت دیگر بحث در رابطه بین پدیده‌های اقتصادی متعدد، مانند کار و سرمایه و تولید و توزیع و اداره آن و عرضه و تقاضا و سبب رشد تولید یا کاهش آن است.

اما خداوند متعال پیامبران را نفرستاده تا بشر را به کیفیت رشد اقتصادی راهنمایی کند؛ زیرا این امور از چیزهایی است که خود بشر می‌تواند آن را کشف و به مرور زمان به آنها دست یابد؛ بلکه انبیاء و اوصیا را برای مطالبی فرستاده که هرگز انسان به آنها دست نمی‌یابد؛ و از جمله برنامه‌های آنها، روش صحیح در احکام اقتصادی است، تا یک مذهب اقتصادی سالم که حافظ انسانیت و عدالت باشد، به وجود آید.

اینجاست که اگر بخواهیم زندگی اقتصادی ما منطبق با اصول اسلامی باشد باید در مرحله نخست آداب و احکام دین را فرا گیریم و سپس با عنایت الهی به آن جامه عمل بپوشانیم. این امر ما را بر آن داشت تا به فضل و توجه حضرت حق، مطالبی را از آیات و روایات و کتب فقهی جمع‌آوری کنیم تا راهنمایی باشد برای کسانی که شیفته حقیقت و راه صحیح هستند. امید است خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.

در پایان، نویسنده بر خود وظیفه می‌داند که از جناب استاد حضرت آیت الله جعفر سبحانی به خاطر تشویق نگارنده، تشکر و قدردانی کند. همچنین از حجج اسلام، آقایان سید جواد بهشتی و محمد ترسلی و سید محمد رضا صفوی سپاسگزاری کند که دستنویس این اثر را مورد مطالعه قرار دادند و با ارائه نظریات اصلاحی خویش، در بسامان کردن آن سهیم گردیدند. با وجود این، هر گونه لغزش در مطاوی کتاب حاضر را نگارنده عهده دار است و از خوانندگان تقاضا می‌کند با نقد و نظر، نوشتار حاضر را تکامل بخشند که گفته‌اند: ان حیاة العلم بالنقد و الرد؛ و از هیئت محترم نظارت بر اصناف در بازرگانی کاشان که ما را در تخفیف قیمت کتاب یاری کردند تشکر و خداوند به همه آجر جزیل عنایت فرماید. بارالها از تو خواهانیم که اهل بازار و اصناف را مورد توجه قرار داده تا از مطالب این کتاب برخوردار و ثوابش عاید شهداء و روح امام امت (سلام الله علیهم) گردد.

والسلام علی من اتبع الهدی

حسن صنعتکار

بخش اول: ایمان، کلید حل مشکلات

آرامش روح در سایه ایمان

توکل

معنای توکل.

ثمره توکل.

تکیه بر غیر خدا.

حکایت حضرت موسی و توکل او.

بازرگان کوفه

ایمان به قدر الهی

تقسیم ارزاق و تلاش برای زندگی.

چرا خداوند روزی را محدود کرده است؟

پاداشت در مقابل تسلیم بر تقدیر الهی.

اسباب و سرچشمه‌های روزی

پیشگفتار:

انسان هوشیار به دنبال سعادت و جویای کمال است و برای رسیدن به کمال و سعادت، نیاز به سرمشق گرفتن از انسانهای نمونه و راهنمایانی مخلص دارد؛ نظیر پیامبران و امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) که باید سیره و زندگی آنان مطالعه شود تا معلوم گردد راه و رسم زندگی ما با آنها یکی است یا خیر؟

البته پیشوایان دین، سعادت و کمال را در چیزی می‌دانستند که برخی از انسانها در آن نمی‌دانند. آنها دنیا را وسیله رسیدن به آخرت می‌دانستند که الدنیا مزرعة الآخرة آنان می‌دانستند که همه چیز غیر از خدا فانی و نابود شدنی است ... ما عندکم ینفد و ما عندالله باق [۳] یعنی آنچه مربوط به دنیاست، از بین می‌رود و آنچه برای خداست، نزد خدا محفوظ می‌ماند.

بنابراین اگر بخواهیم جامعه‌ای داشته باشیم که در آن صلح و صفا، صداقت و راستی، برادری و محبت، عدل و انصاف، همدردی و تعاون، اتحاد و هماهنگی وجود داشته باشد، باید زندگی پیشوایان معصوم (ع) و دستورات قرآن را برنامه عمل خود قرار دهیم و برای رسیدن به هدف باید راه مستقیم را - که راه خداست و قرآن، راهنمای آن - پیمود که دیگر راه‌ها به تفرقه و پشیمانی می‌انجامد.

و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله [۴].

اصولاً اهل بازار به علم اقتصاد آشناترند تا به مذهب اقتصادی؛ هر چند که درسش را نخوانده‌اند اما به مرور زمان و با تجربه به دست آورده‌اند. شاید سؤال شود که فرق بین علم اقتصاد و مذهب اقتصادی چیست؟ در پاسخ می‌گوییم که علم اقتصاد عبارت است از بحث در چگونگی دستیابی به بیشترین مقدار تولید با کمترین کار و سرمایه و کیفیت استفاده بیشتر از منابع طبیعی. به عبارت دیگر بحث در رابطه بین پدیده‌های اقتصادی متعدد، مانند کار و سرمایه و تولید و توزیع و اداره آن و عرضه و تقاضا و سبب رشد تولید یا کاهش آن است.

اما خداوند متعال پیامبران را نفرستاده تا بشر را به کیفیت رشد اقتصادی راهنمایی کند؛ زیرا این امور از چیزهایی است که خود بشر می‌تواند آن را کشف و به مرور زمان به آنها دست یابد؛ بلکه انبیاء و اوصیا را برای مطالبی فرستاده که هرگز انسان به آنها دست نمی‌یابد؛ و از جمله برنامه‌های آنها، روش صحیح در احکام اقتصادی است، تا یک مذهب اقتصادی سالم که حافظ انسانیت و عدالت باشد، به وجود آید.

اینجاست که اگر بخواهیم زندگی اقتصادی ما منطبق با اصول اسلامی باشد باید در مرحله نخست آداب و احکام دین را فرا گیریم و سپس با عنایت الهی به آن جامه عمل بپوشانیم. این امر ما را بر آن داشت تا به فضل و توجه حضرت حق، مطالبی را از آیات و روایات و کتب فقهی جمع‌آوری کنیم تا راهنمایی باشد برای کسانی که شیفته حقیقت و راه صحیح هستند. امید است خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.

در پایان، نویسنده بر خود وظیفه می‌داند که از جناب استاد حضرت آیت الله جعفر سبحانی به خاطر تشویق نگارنده، تشکر و قدردانی کند. همچنین از حجج اسلام، آقایان سید جواد بهشتی و محمد ترسلی و سید محمد رضا صفوی سپاسگزاری کند که دستنویس این اثر را مورد مطالعه قرار دادند و با ارائه نظریات اصلاحی خویش، در بسامان کردن آن سهیم گردیدند. با وجود این، هر گونه لغزش در مطاوی کتاب حاضر را نگارنده عهده دار است و از خوانندگان تقاضا می‌کند با نقد و نظر، نوشتار حاضر را تکامل بخشند که گفته‌اند: ان حیاة العلم بالنقد و الرد؛ و از هیئت محترم نظارت بر اصناف در بازرگانی کاشان که ما را در تخفیف قیمت کتاب یاری کردند تشکر و خداوند به همه آجر جزیل عنایت فرماید. بارالها از تو خواهانیم که اهل بازار و اصناف را مورد توجه قرار داده تا از مطالب این کتاب برخوردار و ثوابش عاید شهداء و روح امام امت (سلام الله علیهم) گردد.

والسلام علی من اتبع الهدی

حسن صنعتکار

بخش اول: ایمان، کلید حل مشکلات

آرامش روح در سایه ایمان

توکل

معنای توکل.

ثمره توکل.

تکیه بر غیر خدا.

حکایت حضرت موسی و توکل او.

بازرگان کوفه.

ایمان به قدر الهی

تقسیم ارزاق و تلاش برای زندگی.

چرا خداوند روزی را محدود کرده است؟

پاداشت در مقابل تسلیم بر تقدیر الهی.

اسباب و سرچشمه‌های روزی

ایمان، کلید حل مشکلات

آرامش روح در سایه ایمان

مبانی اخلاقی دین اسلام بسیار دقیق و لطیف و برای اداره اجتماع ضروری و لازم الاجراست. امروزه به خاطر انحراف علم از مسیر انسانیت، بشر بیشتر از هر روز دیگر نیاز به مسائل اخلاقی دارد. اینک برای توضیح این مطلب مثالی می‌زنیم تا لزوم آن معلوم گردد.

اگر جبهه جنگی را در نظر بیاوریم، یک لشکر ضعیف الاعتقاد، هر چند از نظر جسمانی نیرومند باشد، چون تنها اتکاء به قدرت ظاهری خود دارد، تا زمانی پایدار است که در مقابل دشمن قوی تری واقع نشود اما آنگاه که با افرادی نیرومندتر از خود روبرو شود و قوای خویش را مغلوب او ببیند، پایداری را از دست داده و چون قلبی آرام ندارد، با شکست مواجه می‌شود. اما همین لشکر اگر متکی به نیرو و عنایت لایزال الهی باشد، از قلبی آرام برخوردار است، چرا که خدای مهربان است که در هنگام حوادث قلوب مؤمنین را آرام می‌کند. هوالذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین.

قهراً چنین لشکری در مقابل هیچ نیروئی، هر چند که قوی باشد، در خود احساس شکست نمی‌کند. زیرا متوجه است که در عین ضعف، قدرتی برتر از دیگر قدرتها حافظ و پشتیبان اوست و تمام قوای عالم تحت قدرت و سیطره او اداره می‌شود.

آری اولیاء خدا کسانی هستند که باور دارند میان آنان و خدا فاصله‌ای نیست. نحن اقرب الیه من حبل الورید (ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم) حجابها از قلبشان کنار رفته و در پرتو نور معرفت و ایمان و عمل صالح، خدا را با چشم دل چنان می‌بینند که هیچ گونه شک و تردیدی به دلهایشان راه نمی‌یابد؛ و کسی که در کنار اقیانوس است، قطره در نظرش اهمیتی ندارد.

از اینجا معلوم می‌شود که چرا آنها ترس و اندوهی ندارند، زیرا خوف و ترس معمولاً به خاطر از دست دادن نعمتهایی است که انسان در اختیار دارد و یا خطراتی که ممکن است در آینده متوجه او شود؛ همان گونه که غم و اندوه معمولاً نسبت به گذشته و فقدان امکاناتی است که در اختیار داشته است.

اولیاء و دوستان راستین خدا از هر گونه اسارت و وابستگی به جهان ماده آزادند و زهد به معنی حقیقیش بر وجود آنها حکومت می‌کند که نه با از دست دادن امکانات مادی جزع و فزع می‌کند و نه ترس از آینده دارند.

بنابراین غمها و ترسهایی که دیگران را دائماً در حال اضطراب و نگرانی نسبت به آینده نگه می‌دارد، در وجود آنها راه ندارد. من آمن بالله والیوم الآخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون [۵]. یعنی کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد و عمل صالح و شایسته انجام می‌دهد، نه خوفی (نسبت به آینده) دارد و نه حزنی (نسبت به گذشته). به فرموده قرآن اولئک لهم الامن [۶]یعنی آرامش بر وجود آنها حکم فرماست. پس در سایه ایمان، تمام اضطرابها و نگرانیهای انسان برطرف می‌شود و با قلبی مطمئن و آرام در مسیر الهی گام بر می‌دارد

توکل

توکل را چنین معنی کرده‌اند: التوکل علی الله، انقطاع العبد فی جمع ما یامله من المخلوقین. توکل بر خدا، یعنی بریدن بنده از مخلوق در تمام چیزهایی که آرزوی آنها را دارد؛ و البته لازمه بریدن از مردم، پیوستن به خداست.

از نظر یک موحد، هر حرکت و تلاش و هر پدیده‌ای که در جهان صورت می‌گیرد، نهایتاً به علت نخستین این جهان، یعنی ذات خداوند ارتباط می‌یابد؛ بنابراین یک موحد همه قدرتها و پیروزیها را از آن او می‌داند. آن گونه که از آیات و روایات استفاده می‌شود، روح توکل عبارت از این است که انسان کار خود را به خدا واگذار کند و حل مشکلات خویش را از او بخواهد. خدایی که از تمام نیازهای او آگاه است و نسبت به او رحیم و مهربان است و قدرت به حل هر مشکلی را دارد

ثمره توکل

کسی که دارای روح توکل است، هرگز یأس و نومیدی به خود راه نمی‌دهد در برابر مشکلات، احساس ضعف و زبونی نمی‌کند و در برابر حوادث سخت، مقاوم است. عقیده به توکل چنان قدرت روانی به انسان می‌دهد که می‌تواند بر مشکلات پیروز شود؛ و از سوی دیگر امدادهای غیبی که به متوکلان نوید داده شده، به یاری متوکلان می‌آید و آنها را از شکست و ناتوانی رهایی می‌بخشد.

توکل، با این محتوای عمیق، شخصیت تازه‌ای به انسان می‌بخشد، و در تمام اعمال او اثر مثبت می‌گذارد. توکل، حافظ روح اجتماع و پشتیبان زندگی فردی و اجتماعی است. خداوند فرموده است: و من یتوکل علی الله فهو حسبه. یعنی هر کس توکل بر خدا کند، خداوند او را کفایت می‌کند. با توکل است که انسان می‌تواند دست به کارهایی زند که ظاهر خارج از قدرت اوست. نمونه روشن آن، انقلاب اسلامی ایران است که توانست ابهت و شوکت ابرقدرتها را نزد ملتهای ضعیف درهم شکند.

از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود: اگر می‌خواهید قوی‌ترین مردم باشید، توکل بر خدا کنید. من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله.

توکل بر خدا، آدمی را از وابستگیها که سرچشمه ذلت و بردگی است، نجات می‌دهد و آزادگی و اعتماد به نفس به آدمی می‌بخشد. البته برخی به اشتباه رفته و خیال کرده‌اند توکل آن است که انسان حتی دست از اسباب و وسائل بر دارد و تنها با دعا و یا نماز بخواهد مشکلات را حل کند. قرآن خطاب به سربازان اسلام می‌فرماید: فلیصلوا معک ولیأخذوا حذرهم و اسلحتهم ** سوره نساء، آیه ۱۰۱. ***. حتی در هنگام نماز، اسلحه و نیروی دفاعی خود را بر زمین نگذارید و پیوسته در حال نماز هم آماده دفاع باشید تا غافلگیر نشوید. اگر چه قدرت الهی بی‌نهایت است، اما خداوند نمی‌خواهد امور را از طریق عادی خارج کند و انسان را به مقصود برساند؛ لذا امام صادق (ع) می‌فرماید: خداوند بر بندگان واجب نموده که خواسته‌های خود را به وسیله اسباب و راه‌هایی که برای آن قرار داده، از او بخواهند و همان گونه که سنت خدا نیز بر این است. ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها. یعنی خداوند امور را به جریان نمی‌اندازد مگر با وسائل و اسباب آن.

گفت پیغمبر به آواز بلند - با توکل زانوی اشتر ببند

گر توکل می‌کنی در کار کن - کشت کن، پس تکیه بر جبار کن

از پیامبر اسلام (ص) نقل شده که فرمود: از جبرئیل، پرسیدم توکل چیست؟ فرمود: العلم بان المخلوق لا یضر و لا ینفع، و لا یعطی و لا یمنع، و استعمال الیأس من الخلق فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لاحد سوی الله ولم یرج ولم یخف سوی الله ولم یطمع فی احد سوی الله فهذا هو التوکل [۷]

یعنی آگاهی به این واقعیت که اگر خدا نخواهد، مخلوق نه می‌تواند ضرری بزند و نه می‌تواند سودی برساند، نه عطا می‌کند و نه منع، و لذا چشم از مخلوق بر می‌دارد. موقعی که بنده‌ای چنین شد، جز برای خدا کار نمی‌کند و غیر از او امیدی ندارد، از غیر او نمی‌ترسد، و چشم به هیچ‌کس غیر از خدا ندارد. این است حقیقت توکل

در پایان، توجه به این حدیث که از علی (ع) روایت شده، بسیار آموزنده است. آن حضرت می‌فرماید: من وثق بالله توکل علیه [۸] یعنی آن که اعتماد به خدا داشته باشد، توکل بر خدا می‌کند؛ بنابراین شرط مهم توکل به خدا، اعتماد به اوست؛ و لذا آنکه فاقد روحیه توکل است، در واقع اعتماد به قدرت خداوند تبارک و تعالی ندارد

تکیه بر غیر خدا

در اصول کافی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند: خداوند تبارک و تعالی به حضرت داود (ع) وحی کرد که هر بنده‌ای از بندگانم فقط به من توکل کند و از دیگران قطع امید کند و از نهاد دل او این نیت را بدانم، اگر همه آسمانها و زمین و تمام مخلوقات ساکن در آنها بخواهند برای او دامی بنهند، من راه فراری برایش باز می‌کنم؛ و هر یک از بندگانم به مخلوقی توکل کند و بدانم که امید او به دیگری است، وسائل آسمانها و زمین را از دستش می‌گیرم و زمین را از زیر پایش خالی می‌نمایم و هیچ باکی ندارم به هر جا که هلاک شد، بشود[۹]

حکایت حضرت موسی و توکل

روزی ملک الموت پیش حضرت موسی (ع) آمد. همین که چشم حضرت به او افتاد، پرسید که برای چه آمده‌ای؟ آیا منظورت دیدار است یا قبض روح؟ ملک الموت گفت: برای قبض روح آمده‌ام. حضرت موسی مهلت خواست تا مادر و خانواده خود را ببیند و وداع کند. ملک الموت گفت: اجازه ندارم. حضرت موسی (ع) گفت: آن قدر مهلت بده تا نمازی کنم، او را مهلت داد. در سجده گفت: بارالها ملک الموت را امر کن مهلت دهد تا من با مادر و خانواده‌ام وداع کنم. خداوند، خطاب به عزرائیل، فرمودند مقداری تأخیر بینداز. آنگاه حضرت موسی (ع) پیش مادر آمد و گفت: مادرجان! مرا حلال کن که سفری در پیش دارم. پرسید چه سفری؟ جواب داد سفر آخرت. با او وداع و خداحافظی کرد. بعد نزد خانواده خود رفت و با همه وداع کرد. آن حضرت، فرزند کوچکی داشت که بسیار مورد علاقه اش بود. دامن حضرت موسی (ع) را گرفت و گریه کرد و حضرت نتوانست خودداری کند. خطاب رسید یا موسی اکنون که پیش ما می‌آیی، چرا گریه می‌کنی؟ عرض کرد: بارالها به خاطر بچه‌ام گریه می‌کنم. خطاب شد: یا موسی عصای خود را به دریا بزن. آن حضرت، عصا را به دریا زد، دریا شکافته شد. سنگ سفیدی نمایان گشت و کرم ضعیفی را در دل سنگ مشاهده کرد که برگ سبزی بر دهان دارد و مشغول خوردن است. آنگاه خداوند خطاب کرد یا موسی! در میان این دریای عظیم، آن هم در دل سنگ، کرمی به این کوچکی را فراموش نکرده‌ام، آیا طفل تو را فراموش خواهم کرد؟

بازرگان کوفه

ابوطیار، یکی از بازرگانان کوفه بود و بر اثر پیشامدهای ناگواری، هستی خود را از دست داد. او در مدینه به محضر امام صادق (ع) شرفیاب شد و در ضمن شرح اوضاع و احوال خویش، به عرض رسانید که تمام سرمایه تجارتم از دست رفته و اینک به سختی افتاده‌ام و در فشارم و از حضرت راه و چاره‌ای خواست. امام (ع) از او سؤال کرد آیا در بازار مغازه‌ای داری؟ عرض کرد: آری؛ ولی مدتی است که آن را تعطیل کرده‌ام. زیرا جنسی ندارم تا برای فروش عرضه کنم. امام (ع) فرمود: موقعی که به کوفه بازگشتی، دکان خود را باز کن، نظافت نما و در دکان بنشین. امام (ع) برای اینکه او را مطمئن و امیدوار کند، به او فرمود: اذا اردت ان تخرج الی سوقک فصل رکعتین ثم قل فی دبر صلوتک توجهت بلا حول منی و لا قوة ولکن بحولک یا رب و قوتک، فانت حولی و منک قوتی.

یعنی موقعی که خواستی به بازار بروی و فعالیت تازه خود را شروع کنی، دو رکعت نماز بخوان و بعد از آن بگو بار خدایا، من به نیروی شکست خورده و روح خودباخته خویش متکی نیستم؛ تنها تکیه گاه من، قدرت شکست ناپذیر توست. بارالها، نیرو و قدرت من تویی، من از تو تمنای روزی و گشایش زندگی دارم و کسی جز تو به انجام این درخواست قادر نیست.

ابوطیار به دستور آن حضرت عمل کرد. با آنکه به قدری تهیدست بود که قدرت پرداخت مال الأجاره دکان را نداشت و ترسان بود که در ساعت اول باز شدن مغازه، مالک آن مراجعه کند و مطالبه مال الاجاره نماید؛ ولی توجه به خدا، روح شکست خورده او را چنان قوی و نیرومند کرده بود که با اطمینان خاطر حجره را گشود و بر در دکان بی متاع نشست. ساعتی نگذشت که پارچه فروشی نزد وی آمد و درخواست اجاره نصف دکان را کرد. ابوطیار موافقت کرد و نصف مغازه را به وی واگذار نمود. پارچه فروش، متاع خود را در معرض فروش و معامله قرار داد و هنوز چند عدل پارچه را باز نکرده بود که ابوطیار گفت یکی از عدلها را در اختیار من بگذار تا بفروشم. با هم قراردادی گذاردند و صاحب پارچه قبول کرد.

ابوطیار پارچه‌های او را در نصف دیگر مغازه که در اختیار داشت در معرض فروش قرار داد. اتفاقاً آن روز هوا بشدت سرد شده بود و مشتریان برای خرید به بازار هجوم آوردند و تا غروب، تمام اجناس فروخته شد. ابوطیار می‌گوید با توکل بر خدا به کارم ادامه دادم و بهتر از اول به سرمایه و زندگی خود بازگشتم [۱۰]

ایمان به قدر الهی

مطلب دیگری که باید مورد توجه همگان، خصوصاً اهل بازار و کسبه قرار گیرد، ایمان به قدر الهی است. یعنی خداوند برای هر کس در امور زندگی و معیشت یک اندازه‌ای قرار داده است. خداوند می‌فرماید:

و ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم [۱۱].

قدرت خداوند بی‌نهایت است و منبع و مخزن و سرچشمه هر چیز از ناحیه اوست و توانایی بر ایجاد هر کاری را در هر زمان دارد. اما همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزیها به مقدار حساب شده از طرف خدا نازل می‌گردد

تقسیم ارزاق و تلاش برای زندگی

رزق در لغت به معنی بخشش مستمر و مداوم است؛ اعم از اینکه مادی باشد یا معنوی؛ بنابراین هر گونه بهره‌ای را که خداوند نصیب بندگان می‌کند، از مواد غذایی و مسکن و پوشاک و نظایر اینها، و یا علم و عقل و فهم و ایمان و اخلاص، بر همه اینها رزق گفته می‌شود. آنها که مفهوم این کلمه را محدود به جنبه‌های مادی می‌کنند، توجه به موارد استعمال آن ندارند. قرآن درباره شهیدان راه حق می‌فرماید: بل احیاء عند ربهم یرزقون [۱۲]

طرز روزی رساندن خداوند به موجودات مختلف، راستی حیرت انگیز است. از جنینی که در شکم مادر قرار گرفته، تا حشرات گوناگون که در تاریکیهای زمین و لانه‌های پر پیچ و خم و در لابلای درختان و بر فراز کوه‌ها و اعماق دریاها زندگی دارند، از دیدگاه علم او هرگز مخفی و پنهان نیستند؛ و همان گونه که قرآن می‌فرماید، خداوند هم جایگاه آنها را می‌داند و هم محل رفت و آمد آنان را؛ و هر جا باشند روزی آنان را حواله می‌کند.

در آیات قرآن، به هنگام بحث از روزی خواران، از آنان تعبیر به جنبنده شده و این اشاره لطیفی است به رابطه بین انرژی و حرکت.

هرجا حرکتی وجود دارد، نیازمند به ماده انرژی زاست. یعنی ماده‌ای که منشأ حرکت گردد؛ و قرآن نیز در آیات مورد بحث می‌گوید خداوند به تمام موجودات متحرک روزی می‌بخشد:

ما من دابة فی الارض الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین [۱۳].

درست است که روزی هر کس مقدر و ثابت است، ولی در عین حال، مشروط به تلاش و کوشش می‌باشد و هرگاه این شرط حاصل نشود، مشروط نیز حاصل نخواهد شد. این درست به مانند آن است که بگوییم هر کس آجلی و مقدار معینی از عمر را دارد. مسلماً مفهوم این سخن آن نیست که اگر انسان حتی دست به انتحار و یا تغذیه از مواد زیانبخش بزند، تا آجل معین زنده می‌ماند؛ بلکه مفهومش این است که انسان، طبق تقدیرات الهی باید تا مدت معینی زندگی کند، اما مشروط به اینکه اصول بهداشت را رعایت کند و از موارد خطر بپرهیزد، و از آنچه سبب مرگ زودرس می‌شود، دوری کند.

نکته مهم این است که آیات و روایاتی که مربوط به معین بودن روزی است، در واقع ترمزی است برای افکار مردم حریص و دنیاپرست که برای تأمین زندگی خویش به هر دری می‌زنند، و هر ظلم و جنایتی را مرتکب می‌شوند؛ به گمان اینکه اگر چنین نکنند، زندگیشان تأمین نمی‌شود.

آیات و احادیث، به این گونه افراد هشدار می‌دهد که بیهوده دست و پا نزنند و از طریق نامعقول و نامشروع برای تهیه روزی تلاش نکنند. همین اندازه که آنها در طریق مشروع تلاش و کوشش کنند، مطمئن باشند که خداوند از این راه روزی آنها را فراهم خواهد کرد. علی (ع) می‌فرماید:

الا رزاق لا تنال بالحرص والمطالبة[۱۴].

با حرص و مطالبه، انسان به روزی نمی‌رسد.

از این حدیث معلوم می‌گردد که آنچه را از راه حلال و از ناحیه خداوند به انسان برسد، رزق است. همچنین آن حضرت می‌فرمایند: المقادیر لا تدفع بالقوة و المغالبة[۱۵]، هر چند کسی توانایی و تسلط و غلبه زیاد داشته باشد، نمی‌تواند آنچه را که خداوند مقدر کرده است، کم و زیاد کند.

البته نمی‌توان انکار کرد که بعضی از روزیهاست که چه انسان به دنبال آن برود یا نرود، به سراغ او می‌آید. این مطلب را علی (ع) به فرزندش چنین فرموده است: فرزندم! بدان که روزی دو گونه است: یک نوع از آن، همان روزیی است که باید به دنبالش رفت، اما نوع دیگرش، آن روزیی است که آن در جستجوی توست [۱۶]

چرا خداوند روزی را محدود کرده است؟

خداوند در قرآن می‌فرماید:

و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض ولکن ینزل بقدر ما یشاء آنه بعباده خبیر بصیر[۱۷].

اگر خداوند حکیم روزی را بی حساب برای بندگان توسعه دهد، از مسیر حق منحرف می‌شوند؛ و لکن به اندازه‌ای که مصلحت بداند، نازل می‌کند. همانا او به حال بندگانش آگاه است.

باید ما هم به تجربه، این مطالب را درک کرده باشیم که رفاه و رفاه طلبی، انسان را سرمست می‌کند.

ان الانسان لیطغی ان راه استغنی [۱۸].

یعنی اگر انسان خود را بی‌نیاز ببیند، طغیان می‌کند.

و نیز در قرآن آمده است:

و من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ماله فی الاخرة من نصیب [۱۹]

یعنی هر کس اراده دنیا کند، خداوند به او خواهد داد، اما بداند که در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت.

حضرت سلیمان از خدا خواست:

رب هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی [۲۰].

خدایا به من یک سلطنت و عظمتی عطا کن که احدی بعد از من سزاوار آن نباشد.

خداوند، خواسته او را اجابت کرد تا آنجا که حیوانات و پرندگان را به فرمان او در آورد. اما در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است:

ان آخر الانبیاء دخولا الی الجنة سلیمان و ذلک لما اعطی من الدنیا[۲۱]

یعنی آخرین پیامبری که در قیامت وارد بهشت می‌شود، حضرت سلیمان است؛ زیرا خداوند دنیای او را آباد کرده است.

همچنین در روایت آمده است که حضرت سلیمان بعد از چهل سال به بهشت خواهد رفت؛ و یا در بحار آمده که حضرت زهرا (ع) یک چیزی که مربوط به دنیا بود از خداوند درخواست کرد و خداوند هم به او داد. اما همین که متوجه شد که خداوند در مقابل آن، چیز بزرگتری را در بهشت از او گرفته، عرض کرد بارالها از درخواستم پشیمانم. این را از من بگیر[۲۲].

و در روایتی که شیعه و سنی نقل کرده‌اند، آمده است: اولین کسی که وارد بهشت می‌شود، حضرت زهرا، فرزند گرامی رسول خدا (صلوات الله علیهما) است [۲۳]

پاداش در مقابل تسلیم بر تقدیر الهی

از امام باقر (ع) روایت شده است که: شایسته‌ترین مردم به تسلیم و رضا در مورد تقدیر و قضای الهی، کسانی هستند که خداوند را می‌شناسند؛ و هر کس خشنود از تقدیر و قضا باشد، آنچه مقدر شده بر او می‌گذرد، اما خداوند به واسطه خشنودی اش، به او پاداش زیادی خواهد داد؛ و آنکه از مقدرات الهی راضی نباشد، بر او هم، آنچه باید، خواهد گذشت و ناراحتیش مانع از تقدیر نخواهد شد؛ اما بداند که خداوند آجر و مزدی برایش قرار نخواهد داد [۲۴]. از رسول خدا (ص) نیز روایت شده است که: الایمان بالقدر یذهب الهم و الحزن [۲۵]. یعنی ایمان به قدر، غم و غصه را از بین می‌برد

حکایت گاو بنی اسرائیل

داستان گاو بنی اسرائیل در سوره بقره، شایسته مطالعه و تأمل است در زمان حضرت موسی (ع)، شخصی پسر عمویش را کشت و بعد جسد آن را بر سر راه یکی از افراد مؤمن قرار داد. سپس خود به خونخواهی او برخاست؛ لذا از حضرت موسی خواستند تا قاتل او را پیدا کند. خداوند به حضرت دستور داد آنها بروند گاوی را بکشند و قسمتی از آن را به بدن مقتول بزنند تا او از قاتل خبر دهد. اما مردم، دستور حضرت را به مسخره گرفتند و کار را بر خودشان سخت کردند و آن قدر از خصوصیات گاو پرسیدند تا اینکه آن گاو منحصر شد در خانه یک نفر جوانی از بنی اسرائیل؛ و چون قیمت آن را پرسیدند گفت: به پری پوستش از طلا! سرانجام چاره‌ای جز خریدن آن را نداشتند. بعد از این ماجرا، به حضرت گفتند این گاو حکایتی دارد، گفتند: جوانی بود در بنی اسرائیل که خیلی به پدر و مادر خود احسان می‌کرد. روزی جنسی را خریده بود، آمد تا از خانه پول ببرد، ولی دید پدرش سر بر جامه او نهاده و به خواب رفته و کلید پولهایش هم زیر سر اوست. دلش نیامد پدر را بیدار کند، لذا از خیر آن معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست، جریان را به پدر گفت. پدر او را تحسین کرد و آن گاو را در عوض به او بخشید؛ و این ثروت، به جای آن سودی است که از دست او رفت. این است پاداش در مقابل تسلیم و این ثروت تقدیر الهی و این یکی از مصادیق یرزقه من حیث لا یحتسب[۲۶] است

اسباب و سرچشمه‌های روزی

بدون شک انسانها از نظر استعداد و مواهب خدادادی با هم متفاوتند، ولی با این حال آنچه پایه اصلی پیروزیها را تشکیل می‌دهد، تلاش و کوشش آدمی است. آنها که کوشاترند، پیروزترند، و آنها که کم تلاشترند، محرومتر. به همین دلیل، قرآن بهره انسان را متناسب با سعی او می‌شمرد و صریحاً می‌فرماید: لیس للانسان الا ماسعی [۲۷]

در عین حال به کار بستن اصول تقوا، درستکاری، امانت، رعایت قوانین الهی و اجرای اصول عدل و داد، اثر فوق‌العاده‌ای در نزول برکات الهی دارد. خداوند می‌فرماید:

و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض [۲۸]

یعنی اگر اهل شهرها و روستاها ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکات را از آسمان و زمین بر آنها نازل می‌کنیم

یعنی علاوه بر اینکه سرما و گرما و برف و باران را به موقع خواهد فرستاد و جلو آفات و موانع را خواهد گرفت، به مقدار مناسب هم نازل خواهد کرد

بخش دوم: ارزش و اهمیت کسب و کار در اسلام

کار و اهمیت آن

یکی از پایه‌های مهم اقتصاد اسلامی، کار است و اسلام برای کارهای تولیدی، به ویژه کشاورزی و دامداری و کارهای توزیعی و کسب و تجارت، اهمیت بسیار قائل است و مردم را از بیکاری و تنبلی و سهل انگاری به شدت نهی کرده است.

امام باقر (ع)، انسان بیکار را به مردار تشبیه کرده و او را مبغوض‌ترین افراد نزد خداوند می‌داند. آن حضرت فرموده است: ابغض الخلق الی الله جیفة باللیل و بطال بالنهار

امام صادق (ع)، بیکاری را از جانب شیطان می‌داند. هنگامی که نزد آن بزرگوار شخصی را نام بردند و گفتند او بیکار است، سه بار فرمود: آنه من عمل الشیطان

از نظر اسلام بدترین فرد کسی است که بتواند کار کند ولی بیکار و سربار جامعه باشد. در احادیث آمده است که:

شر الناس من جعل کله علی الناس.

یعنی بدترین مردم کسی است که سربار دیگران باشد.

در قرآن کریم، آیات بسیاری است که به ما می‌آموزد خداوند، جهان را برای انسان مسخر ساخته و به او نعمت سلامتی و توانایی کار و عقل و بینش و... عنایت کرده است تا از آنها استفاده کند و به کار و کوشش بپردازد

کسب و کار در قرآن

در قرآن، آیات متعددی درباره کسب و کار وجود دارد. از جمله:

۱- الذی جعل لکم الارض مهدا و سلک لکم فیها سبلا[۲۹].

یعنی خداوند زمین را آسایشگاه شما قرار داد و برای شما (جهت روابط و رفع حوائج) در آن، راه‌هایی قرار داده است

۲- فاذا قضیت الصلاة فانتشروا فی الارض وابتغوا من فضل الله و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون [۳۰]

یعنی آنگاه که نماز جمعه پایان یافت، باز در پی کسب و کار خود، روی زمین منتشر شوید، و از فضل و کرم خدا روزی طلبید و زیاد به یاد خدا باشید؛ شاید رستگار و سعادتمند گردید

۳- تری الفلک فیه مواخر لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون [۳۱].

یعنی در دریاها، کشتیها را روان بینی تا از فضل خدا روزی طلبند؛ باشد که شکرگزار نعمتش باشید

استحباب خارج شدن صبحگاهان برای طلب روزی

امام موسی بن جعفر (ع) به یکی از اصحاب خود فرمودند:

اغد الی عزک، اعنی السوق [۳۲].

یعنی صبحگاهان به سوی عزت (کسب) خود حرکت کن، که مقصودم، رفتن به بازار است.

معلی بن خینس می‌گوید: امام صادق (ع) وقتی مرا دید که از رفتن به بازار کوتاهی کرده‌ام، فرمود: اغد الی عزک [۳۳].

یعنی صبحگاهان به سوی عزت خود (کسب) حرکت کن.

امام صادق (ع) به یکی از نزدیکان خود فرمود: یا عبدالله احفظ عزک. ای عبدالله! عزت خود را حفظ کن. پرسیده شد: عزت چیست؟ آن حضرت فرمود: غدوک الی سوقک، و اکرامک نفسک [۳۴] یعنی صبحگاهان برای کسب و کار حرکت کن و نفست را (از نیاز به دیگران) گرامی بدار.

امام (ع) در وقت دیگری به یکی از نزدیکان خود فرمودند: مالی أراک ترکت غدوک الی عزک؟. چه رخ داده می‌بینم صبحگاهان، رفتن برای به دست آوردن عزت (کار) را ترک نموده‌ای؟ او جواب داد برای تشییع جنازه‌ای رفتم و میل داشتم در آن شرکت کنم. پس آن حضرت فرمود: فلا تدع الرواح الی عزک. به هر ترتیب، مایه عزت خود (کسب) را رها مکن

کار و کوشش، مانند جهاد در راه خداست

امام صادق (ع) فرمودند:

الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله [۳۵].

یعنی تلاش کننده برای اداره خانواده و زندگی، مانند مجاهد در راه خداست.

امام موسی بن جعفر (ع) فرمودند:

من طلب هذا الرزق من حله لیعود به علی نفسه و عیاله کان کالمجاهد فی سبیل الله [۳۶].

یعنی هر که روزی حلال (به وسیله کار و تلاش) برای خود و عیالش بطلبد، مانند مجاهد در راه خداست.

روزی رسول خدا (ص) از بازار عبور می‌کردند. دیدند مردی، مواد غذایی خود را ارزانتر از قیمت بازار به فروش می‌رساند. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: آیا شما در بازار، از دیگران جنس را ارزانتر عرضه می‌کنی؟ گفت آری. حضرت پرسیدند آیا این قناعت بر سود کم، به خاطر خداست؟ گفت آری. حضرت فرمودند:

ابشر فان الجالب (ای للبضایع) الی سوقنا کالمجاهد فی سبیل لله و المحتکر فی سوقنا کالملحد فی کتاب الله [۳۷].

یعنی بشارت باد تو را، چه عرضه‌کننده و آورنده اجناس به بازار ما، مانند مجاهد در راه خداست و محتکر در بازار ما، مانند کافر در کتاب خداست

کار برای کسب مال حلال، عبادت است

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: العبادة سبعون جزء افضلها طلب الحلال [۳۸].

یعنی عبادت هفتاد جزء است و برترین آنها به دست آوردن مال حلال است.

همچنین آن حضرت فرموده‌اند:

افضل الاعمال الکسب الحلال [۳۹].

یعنی بهترین اعمال کسب حلال است.

مردی برای رسول خدا (ص) از دوست همسفر خود تعریف می‌کرد که از او زاهدتر و عابدتر ندیده است. فرمود: چه کسی به او غذا می‌داد و امورش را انجام می‌داد؟ عرض کرد: ما برای او انجام می‌دادیم و غذا درست می‌کردیم و خرید و شستشو می‌کردیم. پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

کلکم اعبد منه... خیرکم من لم یکن کلاً علی اناس، ملعون من القی کله علی الناس [۴۰].

یعنی همه شما از او عابدترید... سپس فرمودند: نیکوترین شما کسی است که سربار مردم نباشد؛ زیرا مورد لعن و نفرین مردم قرار خواهد گرفت

کسب حلال موجب شرمندگی نیست

امام صادق (ع) فرمودند:

من لم یستح من طلب المعاش خفت مؤنته ورخی باله و نعم عیاله [۴۱]

یعنی هر که در کسب روزی شرم نکند، بار زندگی بر او سبک، و خاطر او آسوده، و خوشی و رفاه نصیب خانواده اش می‌گردد.

زرارة می‌گوید: مردی به محضر امام صادق (ع) رسید و گفت: در حالی که فردی محروم و نیازمند هستم، اما خوش ندارم با دست خود کار کرده یا به تجارت بپردازم. حال چکار کنم؟ امام علی (ع) به او فرمودند:

اعمل فاحمل علی رأسک و استغن عن الناس [۴۲].

کار کن، گرچه باربری باشد، تا از مردم بی‌نیاز شوی.

رسول خدا (ص) فرمودند:

مکسبة فیها بعض الدناءة خیر من مسألة الناس [۴۳].

کاری که نوعی پستی (ظاهری) دارد، بهتر از گدایی از مردم است

فضیلت کار با دست خویش

رسول گرامی اسلام فرمودند:

من اکل من کد یده نظر الله الیه بالرحمة ثم لا یعذبه ابداً[۴۴].

یعنی هر که از دسترنج خویش خورد، خداوند نظر رحمت به او کند و هیچگاه عذاب نخواهد شد.

همچنین آن حضرت فرمودند:

من اکل من کده یکون یوم القیامة فی عداد الانبیاء و یأخذ ثواب الانبیاء[۴۵].

یعنی هر که از دسترنج خویش خورد، روز رستاخیز در کنار انبیاء باشد و از ثواب آنان برخوردار خواهد شد.

از رسول خدا (ص) پرسیده شد: کدام کسب و پیشه‌ای پاکیزه‌تر است؟ فرمود: عمل الرجل بیده و کل بیع مبرور[۴۶] پیشه‌ای که با دست باشد و نیز هر خرید و فروش مشروع؛ و فرمودند: من اکل من کد یده مر علی الصراط کالبرق الخاطف. آنکه از دسترنج خویش خورد، در قیامت از پل صراط مانند برق جهنده (سریع) خواهد گذشت؛ و در حدیثی دیگر فرمودند: من اکل من کد یده حلالا فتح له ابواب الجنة یدخل من ایها شاء[۴۷].

آنکه از دسترنج خویش، مال حلال خورد، درهای بهشت به روی او باز شود، و از هر دری که بخواهد، وارد خواهد شد

کار کردن با دست، شیوه انبیاء و اولیاء‌الله

در تفسیر درالمنثور از ابن‌عباس نقل شده است که:

کان آدم حراثا، و کان ادریس خیاطا، و کان نوح علیه السلام نجارا، و کان هودتا جرا، و کان ابراهیم علیه السلام راعیا، و کان داود زردا، و کان سلیمان خواصا، و کان موسی اجیرا، و کان عیسی سیاحا، و کان محمد صلی الله علیه وآله شجاعا جعل رزقة تحت رمحه [۴۸].

یعنی از پیامبران، حضرت آدم کشاورز، و ادریس خیاط، و نوح (ع) نجار، و هود بازرگان، و ابراهیم چوپان، و داود زره ساز، و سلیمان حصیر باف، و موسی کارگر، و عیسی (ع) جهانگرد، و پیامبر اکرم (ص) شجاعی شمشیر زن بود.

امام صادق (ع) از امیرمؤمنان علی (ع) نقل می‌کند: خداوند به حضرت داود وحی کرد تو بهترین بنده هستی، تنها (ایراد) تو آن است که از بیت المال استفاده می‌کنی، و با دست خود فعالیتی نداری. پس حضرت داود، چهل روز به درگاه خدا گریه کرد، تا به امر خدا آهن در دست او نرم شد. سپس هر روز لباس زره می‌ساخت و آن را به هزار درهم می‌فروخت و از بیت المال بی‌نیاز گردید[۴۹].

امام صادق (ع) فرمودند:

ان امیرالمؤمنین علیه السلام اعتق الف مملوک من کد یده [۵۰].

امیرمؤمنان علی (ع) هزار برده را از دسترنج خویش خرید و آزاد کرد.

فضل بن ابی قرة می‌گوید: در حالی بر امام صادق (ع) وارد شدیم که در باغ، مشغول کار بود. گفتیم: فدایت شویم، اجازه بفرمایید ما کار کنیم یا پیشکاران شما کار کنند و شما آسوده باشید؟ آن حضرت فرمودند: خیر، دست از من بردارید؛ میل دارم خداوند مرا در حالی که به کار و تلاش با دستهای خود در راه کسب حلال و خستگی تن هستم، ببیند[۵۱].

در کنزالعمال آمده است:

ما کسب الرجل کسبا اطیب من عمل یده و ما انفق الرجل علی نفسه و اهله و ولده و خادمه فهو صدقة [۵۲].

یعنی پاکترین درآمد، از دسترنج خویش است و هر آنچه را بر خود و خانواده و فرزندان و خدمتکارانش خرج کند، آجر صدقه را دارد.

کان امیرالمؤمنین علیه السلام یحتطب و یستقی و یکنس و کانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز[۵۳].

یعنی علی (ع) جهت اداره زندگی در خانه، هیزم کنی و آبیاری و نظافت را به عهده گرفته بود و فاطمه (س)، آرد می‌کرد و خمیر می‌ساخت و نان می‌پخت.

آنچه گفته شد، برای توجه دادن به این نکته بود که اگر فردی کارش همراه با زحمت و مشقت بود، مبادا این فکر در ذهنش خطور کند که دیگران، چه راحت نشسته‌اند و تنها با یک تلفن، روزی هزاران تومان درآمد دارند و ما چون حمالی، شبانه روز باید زحمت بکشیم و هنوز هم، زندگیمان رنگ و آبی ندارد.

انسان باید دوراندیش بوده و همیشه نگاه به عاقبت کار کند که سرانجام زندگی به کجا منتهی می‌شود. البته شغلها متفاوت و سبک و سنگین است و باید نظام جامعه به گونه‌ای در حرکت باشد. در عین حال ما همه به عنوان یک مسلمان باید بر این عقیده باشیم که:

افضل الاعمال احمزها.

یعنی با فضیلت‌ترین اعمال، سخت‌ترین اعمال است.

گذشته از شغلهای واسطه گری، که در بحثهای آینده از آن سخن خواهیم گفت، از این نکته هم غافل نباشیم که همه کارها تنها با دست انجام نمی‌گیرد. کارهای فکری در حالی که بظاهر راحت راحت به نظر می‌آید، اما انسان را زودتر خسته می‌کند و از پا در می‌آورد؛ لذا یک ساعت کار فکری، معادل با ساعتها کاری است که با دست انجام می‌گیرد.

از اینها گذشته، ما در شیوه زندگی، چون دیگران حیران و سرگردان نیستیم و وقتی سیره و روش انبیاء و اولیاء خدا را مطالعه کنیم، متوجه می‌شویم با وجود اینکه آنان رهبران دین بوده‌اند، اما زندگی پر زحمتی داشته‌اند؛ بنابراین ما هم اگر کار مشقتباری داریم، باید افتخار کنیم که لااقل از این جهت یک تشابهی با آنها داریم.

هنگامی که ما به دوران دردآور تاریخ زندگی علی (ع)، یعنی بیست و سه سال خانه نشینی بعد از رحلت پیامبر (ص)، نگاه می‌کنیم، دورانی که امام از بی کسی، درد دلش را به چاه می‌گفت و فرمود: روزگاری بر من گذشت که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشتم، با همه این مظلومیتها و شکنجه‌های روحی، آن حضرت دست روی دست نگذاشت و تعداد زیادی قنات و چاه احداث کرد که به نام امام علی (ع) در تاریخ به ثبت رسیده است و نخلستانی به وجود آورد که دارای صد هزار درخت خرما بود؛ و این همه برای آن بود که به مردم بفهماند این تلاشها نه به عنوان مال اندوزی، که وظیفه است. از این رو بعد از اتمام هر کاری، آنها را در راه خدا و برای رفاه مردم وقف کرد.

آری اگر شیعه و پیرو امام علی (ع) هستیم، نباید نگاه به ذخیره و مستغلات مالی مان کنیم و بگوییم ما که - بحمدالله - داریم، چه نیازی است که به خود زحمت دهیم. خیر، امروز که دوران بازسازی کشور است و بناست که در بعد اقتصادی هم مستقل باشیم، نباید سرمایه و پولها را راکد گذاشته، یا در راهی مصرف کنیم که به حال جامعه سودی نداشته باشد. بلکه باید همان راه صحیح امام علی (ع) را که راه خدا پسندانه است، پیمود

کسب حلال و تأثیر آن در استجابت دعا

رسول خدا (ص) فرمود:

من اکل الحلال اربعین یوما نورالله قلبه (و قال:) ان لله ملکا ینادی بیت المقدس کل لیلة: من اکل حراما لم یقبل الله له صرفاً و لا عدلا، و الصرف النافلة و العدل الفریضة[۵۴].

یعنی هر که چهل روز از غذای حلال بخورد، خداوند قلب وی را منور گرداند. سپس فرمود: خداوند فرشته‌ای دارد که بر بیت المقدس هر شب ندا دهد که هر کس غذای حرام بخورد، خداوند از او هیچگونه اعمال واجب و مستحب را قبول نمی‌کند.

امام صادق (ع) فرمودند:

من سره ان تستجاب دعوته فلیطیب مکسبه [۵۵].

هرکه بخواهد دعایش مورد اجابت قرار گیرد، کسب خود را باید پاک و طاهر گرداند.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

ترک لقمة حرام احب الی الله من الفی رکعة تطوعا و رد دانق حرام یعدل عند الله سبعین حجة مبرورة [۵۶].

ترک یک لقمه حرام نزد خداوند متعال محبوبتر است از دو هزار رکعت نماز مستحبی؛ و یک‌دانه حرام را رد کردن نزد خدای تعالی برابر است با هفتاد حج پسندیده و مقبول

بخش سوم: تجارت

معنای تجارت

تجارت از نظر لغت، به معنای نقل اشیاء از محلی به محل دیگر است، و در اصطلاح به داد و ستد و مبادلاتی که طی قراردادی انجام می‌گیرد، گفته می‌شود.

انسانها پس از آنکه به تولید کالا در زمینه‌های مختلف بپردازند، ناچارند برای رفع سایر نیازمندیهای خود کالاهای گوناگون را در میان خود مبادله و داد و ستد کنند. به این جهت، عده‌ای در جامعه به کار و کسب و تجارت می‌پردازند و پول و اسکناس هم برای سهولت مبادلات پدید آمد و بانکها تأسیس شد.

فقه اسلامی برای اینکه روابط اقتصادی در میان افراد، همراه با صداقت و راستی، و مبادلات از روی عدالت و رضایت انجام پذیرد، و مصالح فردی و اجتماعی تأمین گردد و از هرگونه هرج و مرج و اختلاف و درگیری جلوگیری شود، احکام و قوانینی در باب کسب و تجارت، معاملات و تعهدات مقرر داشته که فرا گرفتن آنها برای تجار به مقدار ضرورت، لازم و واجب است تا معاملات صحیح را از فاسد بشناسند و از معاملات حرام و ربوی و مضر به جامعه مسلمین اجتناب ورزند

تجارت و اثر آن در رشد عقل اجتماعی

امام صادق (ع) می‌فرماید: التجارة تزید فی العقل [۵۷].

یعنی تجارت، موجب رشد و شکوفایی عقل می‌گردد؛ و نیز آن حضرت در حدیثی دیگر فرمود: ترک التجارة ینقص العقل [۵۸].

ترک داد و ستد از بینش و عقل انسان می‌کاهد.

همچنین از آن حضرت روایت شده است: لا تترک التجارة فان ترکها مذهبة العقل [۵۹].

      • . خرید و فروش را ترک نگویید، زیرا ترک آن از بین برنده عقل است.

اسباط بن سالم می‌گوید: امام صادق (ع) درباره معاذ کرباس فروش پرسیدند. گفته شد که او تجارت را ترک کرده است. فرمود:

عمل الشیطان، ان من ترک التجارة ذهب ثلثا عقله، أما علم ان رسول الله صلی الله علیه و آله قدمت عیر من الشام فاشتری منها واتجر فربح فیها ما قضی دینه [۶۰]

یعنی رفتاری شیطانی انجام داده است. زیرا هر که داد و ستد را ترک گوید، دو ثلث بینش اجتماعی خود را از دست داده است. آیا نمی‌داند که رسول خدا (ص) هنگامی که کاروانی از شتران شام رسید، از آنان جنس خرید و با آن داد و ستد نمود و در آن سودی پیدا کرد و قرض خود را ادا نمود

معاذ عبا فروش می‌گوید: امام صادق (ع) به من فرمودند: یا معاذ أضعفت عن التجارة ام زهدت فیها یعنی ای معاذ! از کار و کسب و داد و ستد ناتوان شده‌ای یا بی رغبت گردیده‌ای؟ گفتم: نه ناتوان شده‌ام و نه به آن بی رغبت گردیده‌ام. حضرت فرمود: پس تو را چه شده است؟ گفتم: در انتظار دستور شما بودم. زیرا از وقتی که ولید کشته شد، مال بسیاری در اختیارم باقی ماند و از کسی هم دینی نزد من نیست و فکر نمی‌کنم در طول زندگی خود بتوانم همه آنها را مصرف کنم. حضرت فرمودند: لا تترکها فان ترکها مذهبة للعقل، اسع علی عیالک و ایاک ان یکونوا هم السعاة علیک. تجارت را ترک مکن که ترک تجارت، از بین برنده عقل است، در مورد خانواده خود، سعی و کوشش کن و مبادا که آنان برای تو تلاش کنند[۶۱]

معاذبن کثیر می‌گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم که تصمیم گرفته‌ام، حال که مال فراوان دارم، دست از کسب و کار بردارم. حضرت فرمودند: اذا یسقط رأیک و لا یستعان بک علی شیی ء[۶۲].

بنابراین نظر و رأی اجتماعی تو بی‌ارزش خواهد شد و از تو برای هیچ کاری کمک گرفته نخواهد شد

اقسام تجارت

کسب و تجارت از نظر فقه اسلامی به پنج نوع تقسیم می‌شود

واجب

مانند تجارتی که برای مخارج خود و خانواده واجب النفقه انجام می‌گیرد، یا آنجا که ترک آن خطری برای اقتصاد مسلمانان باشد

مستحب

مانند تجارتی که برای خانواده و جامعه مفید باشد

مکروه

مانند صرافی و کفن فروشی و ذبح حیوانات در صورتی که شغل دائم باشد

مباح

مانند معاملاتی که نه موجب زیان فرد و جامعه است نه مورد احتیاج مردم.

(که امروزه از این قبیل کسبها به خاطر فرار از کار، در جامعه ما زیاد است)

حرام

مانند خرید و فروش مواد مخدر، مشروبات الکلی، ربا، نوارهای موسیقی مستهجن و آنچه را موجب ضعف یا سقوط اسلام و مسلمین شود

خطرات و آفات تجارت

امیرالمؤمنین علی (ع) در وصیت به فرزندش می‌فرماید:

لا تخاطر بشی ء رجاء اکثر منه و اطلب فانه یأتیک ما قسم لک و التاجر مخاطر.

از آنجا که تاجر را خطرات گوناگونی تهدید می‌کند، ممکن است حدیث را چند معنا کرد:

۱- برای به دست آوردن سود بیشتر، جانت را به خطر نیانداز؛ و در عین حال طلب روزی کن، که آنچه باید برسد، خواهد رسید. بعد امام (ع) در آخر جمله اش یک بیان کلی آورده که التاجر مخاطر. یعنی همیشه تاجر در خطر است. چون تاجر خودش را به آب و آتش می‌اندازد و معامله می‌کند. اما نمی‌داند سودی خواهد کرد یا نه و محموله اش به مقصد خواهد رسید یا نه و در سفرهای دور هوایی و دریایی بر خواهد گشت یا نه

۲- معنای دیگر برای التاجر مخاطر، این است که چون تاجر، معاملات زیادی را انجام می‌دهد و از طرفی غالباً، از مسائل فقهی بی خبر است، قهراً دچار شبهات و محرمات می‌شود. یا بگوییم چون سر و کارش با پول است و پول علاقه و دلبستگی می‌آورد، دیگر کاری به قرآن و روایات و احکام ندارد و سرانجام به حرص و بخل و طمع و دنیازدگی مبتلا می‌شود و لذا تاجر، در خطر است

از علی (ع) نقل شده است:

التاجر فاجر و الفاجر فی النار الا اخذ الحق و اعطی الحق[۶۳]

یعنی تاجر، فاجر است و فاجر در آتش است مگر اینکه حق بگیرد و حق بدهد

طرح یک برنامه اقتصادی، یا تقدیر معیشت

از موضوعاتی که در فرهنگ اقتصادی اسلام مورد تأکید قرار گرفته است و رهبران اسلامی در موارد متعددی از اهمیت آن سخن گفته و لزوم آن را گوشزد نموده‌اند، موضوع تقدیر معیشت است. یعنی بر هر فردی یا گروهی، اعم از یک خانواده یا ملت و غیره، لازم است که یک برنامه اقتصادی بر اساس سنجش میزان تولید و درآمد، با مقدار مخارج و مصارف و احتیاجات خود تنظیم کند و طوری این برنامه را طرح و ترسیم نماید که مقدار مخارج و مصارف آنها از تولید درآمدشان بیشتر نباشد. همان‌طور که در تأسیس یک ساختمان، نخست با فکر و برنامه به طرح‌ریزی و نقشه‌کشی پرداخته می‌شود و از آن پس به پیاده کردن آن طرح اقدام می‌کنند و هر اندازه که معمار ماهرتر و طرحش دقیقتر باشد، آن ساختمان کاملتر خواهد بود، امور اقتصادی نیز به همین صورت است. دین اسلام که به منظور تأمین سعادت همه‌جانبه بشر آمده، برای طرح صحیح نقشه اقتصادی که از آن به تقدیر معیشت تعبیر می‌کند، اهمیت فراوانی قائل است. برای تأیید این مطلب به ذکر چند حدیث می‌پردازیم.

امام صادق (ع) فرمودند: اصطلاح امور مردم جز به وسیله این سه موضوع تحقق پیدا نمی‌کند:

۱- تفقه در دین، یعنی شناخت کامل فرهنگ و قوانین اسلامی

۲- صبر و تحمل در برابر مشکلات زندگی

۳- تقدیر معیشت، یعنی تنظیم برنامه اقتصاد زندگی بر اساس محاسبه و اندازه‌گیری درآمد و مخارج [۶۴]

نقش این سه موضوع در اقتصاد بسیار مهم است؛ زیرا تا تفقه و بصیرت کامل در فرهنگ اسلامی وجود نداشته باشد، و تا فرهنگ اقتصادی اسلام درباره نحوه مالکیت و انواع مالکیت و راه‌های تحصیل و خرج و به جریان انداختن ثروت و مال، و مجاری صحیح تولید و توزیع، و نیز درباره منابع ثروت از قبیل زمینها، آبها، معادن و دریاها و به طور کلی حدود و حقوقی که با مال و ثروت ارتباط دارد، شناخته نشود، انسانها در پیمودن راه اقتصادی دچار انحرافها، افراطها و تفریطها می‌گردند؛ و در نتیجه، مصائب دردناک اقتصادی از قبیل تراکم ثروت، تورم، احتکار، اسراف، اجحاف، فقر، ورشکستگی و بیکاری در اجتماع پیش می‌آید

همچنین اگر صبر و تحمل در برابر مشکلات و حوادث نباشد، در کشاکش زندگی، مخصوصاً در برابر قدرتهای استعماری و استثماری که دامهای وسیعی بر سر راه ملتهای اسلامی گسترده و نقشه‌های خطرناکی برای بلعیدن ثروت آنها کشیده‌اند، به زانو در می‌آیند و هرگز نمی‌توانند به استقلال و خودکفایی برسند.

این مطلب را در انقلاب اسلامی ایران مشاهده و لمس کرده‌ایم. چون ابرقدرتها منافعشان در ایران به پایان رسید، نقشه‌ها و تحریمهای اقتصادی، و پایین آوردن قیمت نفت در اپک و بازار جهانی، و اقدامات دیگری انجام دادند تا ملت ایران را در مقابل مشکلات اقتصادی قرار دهند و به خیال خام خودشان، مردم تحمل این مشکلات را نخواهد کرد و در مقابل انقلاب اسلامی قرار خواهند گرفت و بالنتیجه، تسلیم خواهند شد و راه برگشتی برای چپاول و غارتگری مجدد ابرقدرتها به وجود خواهد آمد. بحمدالله و المنة، ملت مظلوم و ستم کشیده ایران با صبر و مقاومت و همراه با بصیرت و آگاهی، این طرح شوم استعماری را پشت سر گذاشتند و بار دیگر آن کلام کلام عزت آفرین، سرور آزادگان، حسین بن علی و سید شهیدان (ع) را که فرمود هیهات منا الذلة، به جهانیان ثابت کردند.

البته این مسئله تنها برای ما پیش نیامد، بلکه در تاریخ اسلام همواره بوده است. کما اینکه در زمان پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) در شعب ابی طالب، قدرتمندان قریش به محاصره اقتصادی آن حضرت پرداختند.

سران قریش از آنجا که اسلام را علیه منافع خود دیدند، تصمیم گرفتند تا پیامبر و یارانش را به هر نحوی که شده، یا تسلیم کنند و یا از بین ببرند؛ لذا پیامبر اسلام مصلحت را بر آن دید تا از مکه به دره‌ای که در میان کوه‌های مکه قرار داشت و به شعب ابوطالب معروف بود، و در آن خانه‌های محقر و سایبانهای مختصر وجود داشت، منتقل شوند و از محیط زندگی مشرکان دور باشند[۶۵]

اما قریش جاهل و مغرور، دست بردار نبود و با یک اعلامیه‌ای در سراسر مکه از مردم خواستند تا پیامبر و یارانش را در محاصره اقتصادی قرار دهند و این برنامه تا سه سال تمام طول کشید و فشار و سختگیری به حد فجیعی رسید. ناله جگرخراش فرزندان بنی هاشم به گوش سنگدلان مکه می‌رسید، ولی در دل آنها چندان تأثیری نمی‌کرد. جوانان و مردان با خوردن یک‌دانه خرما در شبانه روز زندگی می‌کردند و گاهی یک‌دانه خرما، سهم دو نفر بود.

آری برای حفظ اسلام و قرآن همه این سختیها را به جان و دل خریدند و آن چنان صبر و مقاومت کردند که نه تنها تسلیم دشمنان اسلام نشدند که آنها را به تسلیم خود در آوردند؛ بنابراین تا تقدیر معیشت، یعنی تنظیم نقشه صحیح بر اساس اندازه‌گیری تولید و توزیع درآمد و مخارج و نیازمندیها نداشته باشیم، اختلال و نارساییهای فراوانی در زندگی به وجود می‌آید و حیات اقتصادی ما دستخوش نابسامانیهای کمرشکن خواهد شد.

کلامی از فقیه و عارف و مفسر قرآن، مرحوم ملا محسن فیض کاشانی (ره) نقل شده که می‌فرماید: اگر انسان در مسائل اقتصادی همیشه به زیر دست خود و در مسائل اخلاقی به بالاتر از خود نگاه کند، هرگز گرفتار مسائلی که نتواند جوابگوی آن باشد، نخواهد شد[۶۶]

مردی به امام صادق (ع) عرض کرد: من شنیده‌ام که تقدیر معیشت آن قدر مهم است که نیمی از کسب و تحصیل ثروت محسوب می‌گردد. حضرت در جواب فرمودند: اهمیت این مطلب بیش از این است. اهمیت آن به اندازه همه کسب است. یا بطور کلی کسب مال و ثروت در صورتی نتیجه بخش است که با تقدیر و تدبیر، یعنی اندازه‌گیری و مآل اندیشی توأم باشد[۶۷]

به احوال آن کس باید گریست - که دخلش بود نوزده، خرج بیست

بخش چهارم: آداب کسب و تجارت

مستحبات کسب و تجارت

در کتب روایی، از ائمه معصومین (علیهم السلام)، در آداب و چگونگی داد و ستد، مطالب ارزنده‌ای نقل شده است که ما گوشه‌ای از آنها را به یاری خدا بیان می‌کنیم:

۱- مستحب است کسی بین طلوع فجر و طلوع شمس به تجارت نپردازد. زیرا پیامبر اکرم (ص) در این هنگام نهی فرموده است:

نهی رسول الله صلی الله علیه و آله عن السوم ما بین طلوع الفجر الی طلوع الشمس [۶۸].

از طرفی خوابیدن در این موقع کراهت دارد؛ پس بهترین فرصت برای مطالعه و کسب فضایل و معارف اخلاقی در جهت رشد و نورانیت عقل، همین وقت است.

اصولاً آن چیزی که نفس انسان از آن گریزان است، اسلام روی آن عنایت بیشتری دارد؛ بنابراین در صبحگاهان، ساعتی را مطالعه کردن و قرآن خواندن، از بهترین کارهاست

دعای اهل بازار

مستحب است هنگام وارد شدن به بازار این دعا خوانده شود و این دعا از امام صادق (ع) روایت شده است:

اللهم انی أسألک من خیرها و خیر اهلها و اعوذ بک من شرها و شر اهلها، اللهم انی اعوذ بک من ان اظلم او اظلم، او ابغی او یبغی علی او اعتدی او یعتدی علی. اللهم انی اعوذ بک من شر ابلیس و جنوده و شر فسقة العرب و العجم، و حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم **وسائل، ج ۱۲، ص ۳۰۱. ***

یعنی بارالها، خیر آن و خیر اهل آن را از تو خواهانم، و از بدی آن و شر اهل آن به تو پناه می‌برم. بارالها، پناه می‌برم از اینکه ظلم بکنم و یا مورد ظلم واقع شوم، یا اینکه طمع کنم و یا مورد طمع دیگران قرار گیرم، یا حقی را پایمال کنم و یا حقی از من پایمال گردد. بارالها، من از شر ابلیس و جنود او به تو پناه می‌برم و نیز از شر همه مردم. خدایا، ای مربی و گرداننده همه هستی، تنها تو مرا کفایت می‌کنی و توکل و تکیه گاه من تو هستی ** چه زیبا است که این دعا به صورت تابلو در ابتدای بازار نصب گردد. ***

اثر ذکر خدا در بازار

امام صادق (ع) فرمودند:

من ذکر الله عزوجل فی الاسواق غفرالله له بعدد اهلها[۶۹].

یعنی کسی که در بازار ذکر خدا گوید، خداوند به عدد اهل بازار او را مشمول غفران و بخشش خود قرار می‌دهد.

همچنین آن حضرت فرمودند:

من قال فی السوق (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله) کتب الله له الف حسنة[۷۰].

کسی که در بازار ذکرش شهادتین باشد، خداوند برای او هزار حسنه می‌نویسد

رعایت مسائل اخلاقی

گاهی مشتری در حال بررسی یک جنس و در حال گفتگو با صاحب جنس است که مشتری دیگری از راه می‌رسد و همان جنسی را می‌خواهد که در دست مشتری اول است. در اینجا نباید به مشتری دوم توجه کرد. زیرا از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که:

صاحب السلعة احق بالسوم [۷۱]

یعنی آنکه جنس را در دست دارد، سزاوارتر است به معامله تا دیگری

دقت در وقت معامله

مشتری می‌تواند با اجازه صاحب جنس، هر جنسی را که می‌خواهد بخرد، امتحان و آزمایش کند. مثلاً جنس بوییدنی را بو کند، خوردنی را بخورد، صوتی را بشنود تا بعداً دچار ضرر و مشکلات نشود؛ و یا اینکه اوصاف و خصوصیات جنس بیان شود تا اگر خلاف آن در آمد، حق برگرداندن یا آرش و ما به التفاوت را داشته باشد.

امام صادق (ع) می‌فرماید:

شکی رجل الی رسول الله صلی الله علیه و آله الحرفة فقال: انظر بیوعا فاشترها[۷۲].

مردی پیش رسول خدا (ص) از کاسبی شکایت کرده حضرت در جواب فرمود: در موقع خرید دقت کنید، سپس بخرید

استحباب جنس خوب خریدن و جنس خوب فروختن

اگر کاسب، جنس خوب بخرد و جنس خوب بفروشد، تولیدکنندگان را وادار خواهد کرد تا جنس را هر چه بهتر تولید کرده و به بازار مصرف عرضه کنند. اما وقتی فروشنده از هر جنسی استقبال کرد، تولیدکننده هم کاری به کیفیت نخواهد داشت و تنها ضررش برای مشتری می‌ماند که از باب ناچاری می‌خرد و از او هم احیاناً نفرینی عاید فروشنده و تولیدکننده می‌شود.

امام صادق (ع) فرمودند:

فی الجید دعوتان، و فی الردی دعوتان، یقال لصاحب الجید: بارک الله فیک و فی من باعک، و یقال لصاحب الردی: لا بارک الله فیک و لا فی من باعک [۷۳].

یعنی آنکه جنس خوب به دستش می‌رسد، هم فروشنده را و هم تولیدکننده را دعا می‌کند و می‌گوید خداوندا به آنها برکت عنایت بفرما، و آنکه جنس بد به دستش می‌رسد، می‌گوید خدایا برکت را از آنها بردار

۷- مستحب است معامله‌ای که انجام می‌گیرد، سودآور و دارای منافع باشد

۸- مستحب است انسان در امر خرید و فروش مسامحه کند و سختگیر نباشد. خصوصاً اگر مورد معامله از ابزار و آلات طاعت و عبادت باشد. از رسول خدا (ص) روایت شده است که می‌فرماید:

بارک الله علی سهل البیع، سهل الشراء، سهل القضاء، سهل الاقتضاء[۷۴].

یعنی خدا برکت دهد بر کسی که آسان می‌خرد و آسان می‌فروشد و آسان می‌گیرد و آسان می‌پردازد

۹- مستحب است انسان در معامله مقداری چانه بزند. امام باقر (ع) فرمودند:

ما کس المشتری فانه اطیب للنفس، و ان اعطی الجزیل، فان المغبون فی بیعه و شرائه غیر محمود و لا مأجور[۷۵].

یعنی چانه زدن اطمینان نفس می‌آورد، ولو بعداً به او اضافه‌ای دهد؛ زیرا کسی که در معامله مغبون می‌شود، نه مورد ستایش است و نه آجری دارد

۱۰- مستحب است انسان در معامله کم بگیرد و زیاد رد کند. البته مشروط به اینکه در طرف نقصان به حدی نباشد که مقدار آن مجهول گردد؛ و اگر خریدار و فروشنده با هم در کسب و تحصیل این فضیلت نزاع کردند، آن کسی که ترازو در دست دارد، مقدم است به تحصیل این فضیلت.

امام صادق (ع) فرمودند: مر امیرالمؤمنین - علیه السلام -

علی جاریة قد اشترت لحما من قصاب وهی تقول: زدنی، فقال له امیرالمؤمنین - علیه السلام - زدها فانه اعظم للبرکة[۷۶].

روزی علی (ع) از مغازه قصابی عبور می‌کرد. شنید زنی که دارد گوشت می‌خرد به قصاب می‌گوید افزون کن. حضرت به قصاب فرمودند: زیاد کن که باعث برکت عظیمی است

۱۱- مستحب است صاحب جنس، اجناس خود را به جهت رغبت و جلب نظر مشتریان تزیین نکند.

شهید ثانی در آداب تجارت می‌فرماید: اگر قصدش از این عمل امر دیگری باشد، غیر از فریب و ترغیب جاهلین، مثل اینکه از نظر عرف، اجناس مزین مطلوب است، در این صورت اشکال و ایرادی نیست [۷۷]

۱۲- مستحب است عیوب موجود در جنس را ذکر کردن، چه عیوب ظاهری و چه عیوب پنهانی؛ که این عمل از علائم مؤمن بودن است [۷۸]

۱۳- مستحب است هنگام خرید، سه تکبیر بگوید و از خداوند طلب خیر کند. در روایت آمده است که:

اذا اشتریت متاعا فکبر الله ثلاثا ثم قل اللهم انی اشتریته التمس فیه من خیرک، فاجعل لی فیه خیرا، اللهم انی اشتریته التمس فیه من فضلک [۷۹]

یعنی هنگامی که جنسی را خریدی، سه مرتبه الله اکبر بگو. سپس بگو بارالها به انتظار خیری از جانب تو خرید می‌کنم. پس برای من در آن خیر قرار بده. بارالها من خرید کرده‌ام و از تو می‌خواهم که فضیلت را در آن قرار دهی

۱۴- مستحب است اجتناب کردن از معامله با کسی که مالش را در معصیت خدا مصرف می‌کند. این عمل در حقیقت گونه‌ای از نهی از منکر و مبارزه منفی است تا شاید شخص گناهکار از این طریق متنبه و آگاه گردد.

امام صادق (ع) می‌فرماید:

اذا رأیت الرجل یخرج من ماله فی طاعة الله فاعلم آنه اصابه من حلال، و اذا اخرجه فی معصیة الله فاعلم آنه اصاب من حرام [۸۰].

یعنی وقتی می‌بینی مردی مالش را در طاعت خداوند خرج می‌کند، پس بدان که از راه حلال به دست آورده؛ و اگر دیدی در معصیت خدا خرج می‌کند، بدان که از راه حرام به دست آورده است

۱۵- مستحب است انسان در شهر خودش کسب و تجارت کند. زیرا این امر باعث خواهد شد اولاً تا با هر کس معامله نکند و ثانیاً در کمک و یار و یاور تنها نماند. امام سجاد (ع) می‌فرماید:

ان من سعادة المرء ان یکون متجره فی بلده و یکون خلطاؤه صالحین و یکون له اولاد یستعین بهم [۸۱].

از سعادت مرد این است که تجارتخانه اش در وطن و همکاران و هم صحبتانش از صالحین و کمک کار او فرزندانش باشند

۱۶- مستحب است با کسانی که عقب ماندگی فکری دارند، معامله نشود. مرحوم شهید اول (ره) در کتاب لمعه فرموده‌اند: مستحب است با اشخاص پست معامله نشود و شهید ثانی (ره) در شرح لمعه فرموده است: این بیان شاید اشاره به سه گروه باشد:

الف- کسانی که حساب اشیای خیلی ناچیز را داشته و آن را ملاحظه می‌کنند.

ب- جماعتی که نه احسان به ایشان سبب سرورشان می‌شود و نه بدی به آنان موجب تنگدلی شان می‌گردد.

ج- کسانیکه باکی ندارند که چه می‌گویند (روا و ناروا) و چه درباره ایشان گفته می‌شود (از روا و ناروا)

۱۷- مستحب است با محارفین معامله نشود. محارف، کسی را گویند که در کسب و تجارتش برکت نیست. امام صادق (ع) می‌فرمایند:

لا تشتر من محارف فان صفقته لا برکة فیها[۸۲]

از محارف چیزی نخر، زیرا برکت در خرید و فروش او نیست.

همچنین از امام صادق (ع) روایت شده است: المؤمن لا یکون محارفا. مؤمن، محارف نیست. زیرا مؤمن هر دو دستش یمین و برکت آفرین است، بر خلاف کافر که هر دو دستش شمال و شوم است. این ممانعتها شاید بدین جهت باشد که افراد یاد شده خود را اصلاح کنند و با معنویت وارد تجارت شوند

۱۸- مستحب است در مزایده، وقتی واسطه و دلال در فروش جنسی، به منظور جلب مشتری ندا سر می‌دهد و اعلان قیمت می‌کند، شنونده بر قیمت آن اضافه نکند تا بدین وسیله بخواهد بر دیگران مقدم شود و بازار گرمی به وجود آورد.

از علی (ع) روایت است:

اذا نادی المنادی فلیس لک ان تزید، و انما یحرم الزیادة النداء و یحلها السکوت [۸۳].

یعنی زمانی که منادی (دلال) ندا می‌کند، حق زیاد کردن قیمت را نداری، وگرنه حرام است و تنها سکوت آن را حلال می‌کند. (باید صبر کرد و ساکت بود و با حالت عادی معامله کرد، آنگاه اگر انسان خواست مبلغی اضافه کند، مانعی ندارد)

یادآوری می‌شود که ما در صدد بیان نکات اخلاقی روایات هستیم، نه بیان حکم و فتوا، که فتوا را باید در رساله علمیه جستجو کرد

۱۹- مستحب است رعایت حال مؤمنین شود و هنگام فروش، به حداقل سود بسنده شود.

امام صادق (ع) فرمودند:

ربح المؤمن علی المؤمن ربا الا ان یشتری باکثر من مأة درهم فاربح علیه قوت یومک، او یشتریه للتجارة فاربحوا علیهم و ارفقوا بهم [۸۴].

یعنی سود گرفتن مؤمن از مؤمن صحیح نیست، مگر اینکه بیشتر از صد درهم بخرد که می‌تواند مخارج روزانه را روی آن قرار دهد، یا برای تجارت بخرد که در اینجا با رعایت حال، سود گرفتن مانعی ندارد.

توضیح آنکه کلمه ربا در روایت فوق، آن ربای اصطلاحی و حرام نیست؛ بلکه به معنی لغوی آن (زیاده است). شاید نظر روایت بر این باشد که اخلاقاً صحیح نیست که در هر معامله‌ای - ولو کوچک - سود گرفته شود، مگر اینکه انسان خرده فروشی داشته باشد

۲۰- مستحب است نسبت به همه مشتریها و معامله کنندگان رعایت انصاف و عدل را نموده و به یک نظر نگاه کند و تفاوتی بین افراد قائل نشود[۸۵].

بنابراین اگر انسانی را می‌شناسیم که به سختی معامله می‌کند، نباید او را به نحوی رد کرد؛ گر چه در پیش گفتیم که انسان باید سهل المعامله باشد. خلاصه اینکه نباید میان مشتریان فرقی گذاشت. آری، اگر بعضی واجد فضیلت باشند و یا از نظر تدین با دیگران فرق داشته باشند، ترجیح دادن مانعی ندارد. در عین حال، بر گیرنده و مشتری مکروه است که این احسان را بپذیرد؛ و به همین جهت، بزرگان دین کمتر به بازار می‌آیند تا کسی خصوصیتی برای آنها قائل نشود.

امام علی (ع) در بازار، لباس بلندی می‌پوشید و عبائی بردوش و تازیانه‌ای به دست داشت. کسانی که آن حضرت را نمی‌شناختند، او را یک عرب بیابانی می‌پنداشتند. از بازارها می‌گذشت تا به بازار کرباس فروشان رسید. به مغازه پیرمردی که پیراهنهای کرباسی می‌فروخت، رسید و به او فرمود: یک پیراهن سه درهمی برای من بیاور. پیرمرد او را شناخت و احترامات لازمه را به عمل آورد؛ ولی آن حضرت به همین جهت از او پیراهن نخرید و رد شد. به پیراهن فروش دیگری مراجعه کرد و چون او هم آشنا در آمد، پیراهن را نخرید و رد شد. سپس به مغازه جوانی که وی را نمی‌شناخت، وارد شد. از او پیراهنی به سه درهم خریداری کرد و رفت. ساعتی از این معامله نگذشته بود که پدر این جوان به مغازه آمد و اطلاع یافت که علی (ع) از پسرش پیراهنی به سه درهم خریده است. یک درهم با خود برداشت و نزد حضرت آمد که تسلیم وی کند. امام پرسید: این پول چیست؟ گفت یا امیرالمؤمنین، پیراهنی را که پسرم به شما فروخته، قیمتش دو درهم بوده است. علی (ع) پول را نگرفت و فرمود: من پیراهنی که خواستم، از او گرفتم و او هم پولی را که خواست، از من گرفت [۸۶]

۲۱- مستحب است انسان در اول وقت نماز، کسب را رها کرده و به نماز برود و کسب کردن در این وقت، کراهت دارد.

عن الحسین بن یسار عن رجل رفعه فی قول الله عزوجل: رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله قال: هم التجار الذین لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله عزوجل اذا دخل مواقیت الصلاة ادوا الی الله عزوجل حقه فیها[۸۷]

حسین بن یسار که از اصحاب امام هفتم (ع) بود، از امام درباره آیه فوق سؤال کرد، آن حضرت فرمود: آنان تجار و کسبه‌ای هستند که تجارتشان باعث غفلت از ذکر و یاد خدا نمی‌شوند، هرگاه وقت نماز می‌رسد، می‌روند تا حق خداوند را بجا آورند

۲۲- مستحب است فروشنده در معامله احسان کند و چیزی را به خریدار بدهد که به نفع و صلاح او باشد [۸۸] و اگر به او وعده احسان داد، مستحب است به وعده خود وفا کند و به وسیله ترک سود، احسان کند[۸۹]

۲۳- مستحب است انسان در خرید و فروش، مدح از کالای خود و مذمت از جنس دیگری نکند[۹۰] مثل اینکه به خریدار بگوید: مانند این جنس در بازار پیدا نمی‌شود و آن قدر دوان دارد که هیچ کالایی به مانند آن نیست. بلکه باید مشتری را آزاد گذاشت تا به دلخواه خود معامله کند که اگر احیاناً در جای دیگر مشابه آن را به قیمت ارزانتر دید، یا در روزهای بعد آن جنس در بازار فراوان شد، خود را ناراحت و فروشنده را متحم به تدلیس نکند.

امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) روایت کرده است:

من باع او اشتری فلیحفظ خمس حضال و الا فلا یشترین و لا یبیعن: الرباء و الحلف و کتمان العیب و الحمد اذا باع و الذم اذا اشتری.

یعنی کسی که معامله می‌کند، باید از پنج خصلت خودداری کند؛ وگرنه معامله نکند: ۱- ربا ۲- قسم خوردن ۳- پوشانیدن عیب ۴- تعریف در موقع فروختن ۵- مذمت در موقع خریدن

۲۴- مستحب است اقاله نادم. یعنی پس از اینکه معامله‌ای واقع شد، خریدار یا فروشنده در صورتی که متوجه شد که این معامله به نفع او نبوده، یا فعلاً به کارش نمی‌خورد، اگر پیشنهاد فسخ معامله را کرد از او قبول کند معامله را برگرداند. البته این در صورتی است که از هم جدا شده باشند و حق خیار و شرطی نگذاشته باشند؛ وگرنه در این صورت نیازی به اقاله نیست و با حق خیاری که مشتری یا فروشنده دارد، معامله را فسخ می‌کند و بر دیگری لازم است که بپذیرد.

امام صادق (ع) فرمودند:

ایما عبد مسلم اقال مسلماً فی بیع اقال الله عثرته یوم القیامة[۹۱] .

      • .

یعنی هر مسلمانی که عقد معامله واقع بین خود و مسلمان دیگر را اقاله و فسخ نماید، خداوند متعال روز قیامت از لغزشها و اشتباهاتش در می‌گذرد.

همچنین از رسول خدا (ص) روایت شده است:

من اقال نادما اقاله الله یوم القیامة[۹۲].

یعنی اگر کسی از معامله انجام شده پشیمان شد، و فروشنده با برگشت معامله، رضایت او را جلب کرد، فردای قیامت خداوند از اشتباهات او خواهد گذشت

۲۵- اگر کسب و کار و زندگی کسی شیرین است، مستحب است از دیگران پنهان کند. زیرا از روحیات باطنی مردم خبر نداریم، اگر کسی ضرری نرساند، سودی نخواهد رساند[۹۳].

۲۶- مستحب است معاملات نسیه‌ای در محلی ثبت گردد

درسی از قرآن در تنظیم اسناد تجاری

قرآن برای امور تجارتی و اقتصادی مقررات دقیقی بیان داشته تا مردم مسلمان با هم نزاع و اختلافی نداشته باشند. در سوره بقره، آیه ۲۸۲، که طولانی‌ترین آیه قرآن است، خطاب به معامله گران دستوراتی بیان شده که در ذیل خواهد آمد. در این آیه می‌خوانیم:

یا ایها الذین امنوا اذا تداینتم بدین الی آجل مسمی فاکتبوه.

بنابراین:

۱- هرگاه شخصی به دیگری قرض داد، و یا معامله‌ای انجام داد و یکی از طرفین بدهکار شد، برای آنکه هیچ گونه اختلافی پیدا نشود، باید عقد قرارداد، با تمام خصوصیات آن نوشته شود

۲- باید مدت در معاملات غیر نقدی معلوم باشد. الی آجل مسمی

۳- برای اینکه اطمینان حاصل شود و قرارداد از مداخلات احتمالی طرفین سالم بماند، باید نویسنده شخصی سومی باشد؛ ولیکتب بینکم کاتب

۴- کاتب باید در نوشتن قرارداد حق را در نظر بگیرد و عین واقع را بنویسد. بالعدل

۵- نویسنده و تنظیم کننده سند که از احکام و شرایط معامله اطلاع دارد، به پاس این موهبتی که خدا به او داده، نباید از نوشتن قرارداد شانه خالی کند؛ بلکه باید طرفین معامله را در این امر کمک کند؛ و لا یأب کاتب ان یکتب کما علمه الله

۶- باید یکی از طرفین معامله، قرارداد را املاء کند یعنی بگوید تا کاتب بنویسد، اما کدام یک از طرفین؟ آیه می‌گوید: بدهکار؛ یعنی آن کس که حق بر گردن اوست.

اصولاً همواره امضای اصلی در اسناد، امضای بدهکار است. از این جهت قراردادی که به اعتراف و املای او انجام گرفته، مدرکی است که هرگونه انکاری را از طرف او نفی خواهد کرد. فلیکتب و لیملل الذی علیه الحق

۷- بدهکار به هنگام املاء کردن، باید خدا را در نظر بگیرد و چیزی را فرو گذار نکند و همه را بگوید تا بنویسند؛ ولیتق الله ربه و لا یبخس منه شیئا

۸- اگر بدهکار سفیه بود، یعنی کسی که کوتاه فکر یا کم عقل و مجنون بود و یا ضعیف، یعنی کسی که نمی‌تواند امور مالی خود را سروسامان بخشد و ضرر و نفع خویش را تشخیص دهد، یا به هر دلیل دیگری که نتواند املاء کند ولی او آن قرارداد را املاء کند و تنظیم کننده سند بنویسد. فان کان الذی علیه الحق سفیها او ضعیفا او لا یستطیع ان یمل هو فلیملل ولیه

۹- ولی نیز باید در املاء و اعتراف به بدهی، عدالت و منافع کسی را که سرپرست اوست در نظر گرفته و از انحراف از حق دوری جوید. بالعدل

۱۰- علاوه بر نوشتن، باید طرفین در قرارداد خود دو شاهد هم بگیرند؛ و استشهدوا شهیدین

۱۱ و ۱۲- این دو شاهد باید بالغ و مسلمان باشند. من رجالکم. مسلمان بودن از اضافه شدن کلمه رجال به کم استفاده می‌گردد و معنای آن، چنین می‌شود. مردانی که از جمعیت شما هستند

۱۳- یک مرد و دو زن می‌توانند شاهد قرار گیرند. فان لم یکونا رجلین فرجل و امرأتان

۱۴- شهود باید مورد اطمینان باشند: ممن ترضون من الشهداء

۱۵- در صورتی که شهود مرکب از دو مرد باشند، هرکدام می‌توانند مستقلاً

شهادت بدهند؛ اما در صورتی که یک مرد و دو زن باشند، باید آن دو زن به اتفاق یکدیگر اداء شهادت کنند تا اگر یکی اشتباهی کرد، نفر دوم یادآوری نماید: ان تضل احدیهما فتذ کر احدیهما الاخری.

اما اینکه چرا شهادت دو زن معادل یک مرد شمرده شده است؟ شاید به خاطر این است که چون زن یک موجود عاطفی است و احیاناً ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد، لذا یک نفر دیگر به او ضمیمه شده تا از تحت تأثیر قرار گفتن او جلوگیری شود

۱۶- هرگاه شهود را به مجلس و یا دادگاهی خواستند، از رفتن خودداری نکند؛ و لا یأب الشهداء اذا مادعوا

۱۷- بدهی کم باشد یا زیاد، باید آن را نوشت. از آنجا که اسلام نمی‌خواهد در روابط اقتصادی هیچگونه نزاعی رخ دهد، خاطرنشان ساخته که این طور نباشد که در قراردادهای جزئی به خاطر کمی آن، از نوشتن سند کوتاهی شود؛ و لا تسموا ان تکتبوه صغیرا او کبیراً الی اجله

در اینجا قرآن اشاره به فلسفه احکام فوق کرده و می‌گوید: تنظیم اسناد و دقت در آن از یک سو ضامن اجرای عدالت، و از سوی دیگر، موجب تقویت و اطمینان شهود به هنگام ادای شهادت، و از طرف سوم مانع ایجاد بدبینی در میان افراد اجتماع می‌گردد. ذلکم اقسط عندالله و اقوم للشهادة و ادنی الا ترتابوا

۱۸- در صورتی که معامله، کاملاً نقدی باشد، نوشتن قرارداد لازم نیست؛ و باز در همین صورت که معامله به طور نقدی انجام گیرد، اگر سندی برای این داد و ستد تنظیم کنند، بهتر است. زیرا از هرگونه اشتباه و اعتراض احتمالی که بعداً ممکن است پیش آید، جلوگیری می‌شود. الا ان تکون تجارة حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الا تکتبوها

۱۹- در معامله نقدی، گرچه تنظیم سند و نوشتن لازم نیست، ولی باید شاهد گرفت؛ و اشهدوا اذا تبایعتم

۲۰- در آخرین حکمی که در آیه ذکر شده، می‌فرماید هیچگاه نباید نویسنده سند و همچنین شهود به خاطر رعایت حق و عدالت، مورد آزار و اذیت قرار گیرند؛ و لا یضار کاتب و لا شهید. سپس می‌فرماید: اگر کسی شهود یا کاتبان سند را به خاطر حقگویی آزار دهد، مرتکب فسق شده و از راه و رسم بندگی خارج شده است؛ و ان تفعلوا فانه فسوق بکم.

در پایان آیه بعد از ذکر آن همه احکام، مردم را به تقوا و پرهیزکاری و امتثال او امر خداوند دعوت می‌کند. واتقواالله؛ و سپس یادآوری می‌کند که خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگی مادی و معنوی است، به شما تعلیم می‌دهد؛ و یعلمکم الله؛ و او از همه مصالح و مفاسد آگاه است و آنچه خیر و صلاح است، برای آنها بیان کرده است. والله بکل شی علیم

تذکر

اگر کسی برای فروختن اجناس خود در بازار، جایی را در نظر بگیرد که از نظر قانون بی اشکال است و در آنجا معامله کند، حق او نسبت به این مکان تا شب بیشتر نیست. پس اگر تمام اجناس خود را جمع کرد و رفت و روز دیگر یا پس از چند روز آمد و دید دیگری به جای او ایستاده، حق ندارد بگوید این محل، جایگاه من است. زیرا در روایت آمده که حق در چنین مکانی همانند حق در مسجد است؛ بنابراین کسی حق ندارد از او کرایه بگیرد.

از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است:

سوق المسلمین کمسجد هم، فمن سبق الی مکان فهوا حق به الی اللیل و کان لا یؤخذ علی بیوت السوق کراء[۹۴].

یعنی بازار مسلمین همانند مسجدشان است. پس هر کس مکانی را گرفت، او نسبت به دیگران سزاوارتر است تا هنگام شب، و کسی حق گرفتن کرایه از او را ندارد

بهداشت و کسب

از مستحباتی که اسلام بسیار روی آن تأکید کرده و اهمیت زیادی به آن داده، مسئله نظافت است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: النظافة من الایمان. از این رو فقهای اسلام در کتب فقهی اولین مبحثی را که مطرح می‌کنند، بحث طهارت است؛ لذا برای تأمین سلامت جامعه، باید بهداشت را، به صورت فردی و اجتماعی، رعایت کرد. البته بهداشت فردی به تنهایی کافی نیست؛ زیرا انسان در اجتماع زندگی می‌کند.

غذای انسان از دو منبع گیاهی و حیوانی تأمین شده و از تولید تا مصرف می‌تواند در معرض آلودگی قرار گیرد؛ لذا آن دسته از فروشندگانی که سروکارشان با مواد غذایی است، باید بهداشت خود و محیط کار را کاملاً رعایت کنند. مسمومیتهای غذایی، ناشی از عدم رعایت اصول بهداشت در تولید، توزیع و نگهداری مواد غذایی است و یکی از مهمترین اصول بهداشت مواد غذایی، روش نگهداری آن است. هنگامی که اسلام برای سلامتی بدن انسان می‌فرماید از آبی استفاده کن که دست نخورده باشد، یعنی اگر با بهترین آبی برخورد کردی که شخصی قبلاً در آن دست و صورت شسته است، از نظر بهداشتی نباید از آن استفاده کنی، پس اشیای خوراکی پرواضح است که باید صد در صد بهداشتی باشد

بهداشت مواد غذایی در اماکن عمومی

از آنجا که عرضه مواد غذایی بهداشت در مراکز تهیه و توزیع و اماکن عمومی، از مسائل مهم بهداشت مواد غذایی محسوب می‌شود، رعایت نکات زیر ضروری است

بهداشت کارگران مواد غذایی

الف- داشتن کارت تندرستی برای افرادی که به این کار اشتغال دارند. این افراد باید هر چند وقت یک بار (حداقل یک بار در سال) از نظر بیماریهای روده‌ای، انگلی، و ریوی مورد آزمایش قرار گیرند.

حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده که شاید اشاره به همین موضوع باشد. آن حضرت فرمودند: احذروا معاملة ذوی العاهات فانهم اظلم شی ء.

از معامله با کسانی که دارای آفت و مرضی هستند، خودداری کنید[۹۵].

ب- کارگران مواد غذایی باید بهداشت فردی را رعایت کنند و موهای سر و صورت و ناخنهای خود را کوتاه نگاه دارند.

ج- کارگران باید مرتباً دستهای خود را تمیز نگاه دارند؛ مخصوصاً بعد از خروج از توالت که باید دستها را با آب گرم و صابون بشویند.

د- در صورت داشتن زخم در دستها، تا بهبودی کامل از دست زدن به مواد غذایی خودداری کنند.

ه- کارگرانی که با مواد غذایی سر و کار دارند، باید برای برداشتن از دستکش و انبرهای مخصوص استفاده کنند.

و - کلیه کارگران مواد غذایی باید در محل کار از روپوش و کلاه استفاده کنند، و مرتباً استحمام کرده و لباسهای زیر خود را زود به زود تعویض نمایند

بهداشت محیط و وسائل و تجهیزات مراکز تهیه و تولید و توزیع مواد غذایی

الف- کف و دیوار مراکز تهیه و تولید و توزیع مواد غذایی باید به گونه‌ای ساخته شود که قابل شستشو باشد.

ب- از انداختن آب بینی و دهان در این گونه مراکز، خصوصاً جاهای سر پوشیده که آفتاب بر آنجا نمی‌تابد، خودداری شود. زیرا بر اثر رفت و آمد و یا هنگام جارو کردن، گرد و غبار آن روی مواد غذایی می‌نشیند و مردم را مبتلا به امراض گوناگون خواهد کرد و مسئولیت آن بر عهده طرف خواهد بود.

ج- آب مصرفی این اماکن و سیستم دفع فاضلاب باید بهداشتی و کاملاً سر پوشیده باشد.

د- کلیه ظروف مورد استفاده برای تهیه نگهداری و طبخ مواد غذایی و همچنین وسائل و لوازم کار، باید از وسائل ضد زنگ و به شکلی باشد که نظافت آنها به آسانی صورت گیرد.

ه- ظروف مورد استفاده نباید در آن شکستگی و لب پریدگی باشد. زیرا مواد غذایی در لابلای آن می‌ماند و در هنگام شستشو، کاملاً تمیز نمی‌شود

مکروهات کسب و تجارت در اسلام

۱- کراهت دارد انسان صبح زود، اولین نفری باشد که وارد بازار می‌شود و آخرین نفر هم باشد که از بازار خارج می‌گردد.

امام باقر (ع) به نقل از رسول خدا (ص) فرمودند که آن حضرت به جبرئیل فرمودند:

ای البقاع احب الی الله تعالی؟ قال: المسجاجد، و احب اهلها الی الله اولهم دخولا الیها و آخرهم خروجا منها. قال: فای البقاع ابغض الی الله تعالی؟ قال: الاسواق و ابغض اهلها الیه اولهم دخولا الیها و آخرهم خروجا منها **وسائل، ج ۱۲، ص ۳۴۵. ***.

یعنی رسول خدا (ص) به جبرئیل فرمودند کدام نقطه از زمین نزد خداوند متعال محبوبتر است؟ گفت: مساجد؛ و محبوب‌ترین مردم نزد خدا کسی است که زودتر از دیگران به مسجد وارد شود دیرتر از دیگران خارج گردد. بعد فرمودند کدام نقطه نزد خداوند متعال مبغوضتر است؟ گفت: بازارها؛ و مبغوضترین مردم کسی است که زودتر از همه به بازار می‌آید و دیرتر از همه از بازار خارج می‌شود

۲- کراهت دارد انسان وارد معامله دیگری شود، در حالی که بین خریدار و فروشنده توافق و رضایت برقرار شده است. مخصوصاً آنجا که شخص دوم، قصد معامله را نداشته باشد و تنها می‌خواهد بازار گرمی کرده تا مشتری پول زیادتری بپردازد.

از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است:

لا تناجشوا... الناجش خائن [۹۶].

یعنی هرگز به قصد بالا بردن قیمت کالا وارد معامله کسی نشوید که چنین کاری خیانت است.

همچنین امام صادق (ع) فرمودند:

نهی رسول الله ان یدخل الرجل فی سوم اخیه المسلم [۹۷].

یعنی رسول خدا (ص) نهی فرموده از اینکه کسی وارد معامله برادر مسلمانی شود

۳- کراهت دارد آنجا که شخصی، انسانی را وکیل در فروختن یک شی قرار داده است، خود او آن را بردارد [۹۸].

این کراهت شاید برای جلوگیری از دفع این پندار باشد که مبادا فروشنده تصور کند که اگر وکیل، به دیگری بفروشد، سود بیشتری دارد تا اینکه خودش بردارد

۴- کراهت دارد آنجا که شخصی انسان را وکیل در خرید قرار می‌دهد، بخواهد از جنسی که خودش دارد به او بدهد؛ ولو اینکه بهتر از آن باشد که در بازار موجود است. در اینجا هم چه بسا موکل چنین پندارد که اگر از دیگری بخرد، شاید بهتر و ارزانتر باشد.

یکی از اصحاب امام باقر (ع) به آن حضرت عرض کرد:

یجیئنی الرجل فیقول: تشتری لی و یکون ما عندی خیرا من متاع السوق قال: ان امنت ان لا یتهمک فاعطه من عندک و ان خفت ان یتهمک فاشترله من السوق [۹۹].

یعنی نزد من مردی آمده که برایش خرید کنم، در حالی که جنسی که من دارم، بهتر از اجناسی است که در بازار یافت می‌شود. آیا من می‌توانم از اجناس خودم به او بدهم؟ امام فرمودند اگر ایمن از اتهام هستی به او بده، اما اگر ترس از اتهام داری، برایش از بازار خریداری کن

۵- کسی که نمی‌تواند به درستی و به میزان دقیق جنسی را تحویل دهد، نباید وارد آن کار شود؛ بنابراین اگر کسی در کار باسکول یا کیل کردن و امثال آنها آشنایی کامل ندارد، عهده دار آن نشود. زیرا مسئولیت زیاد و کم بودن اموال مردم بر عهده اش می‌گردد و مدیون مردم می‌شود.

میسر می‌گوید به امام صادق (ع) عرض کردم:

رجل من نیته الوفاء و هو اذا کال لم یحسن ان یکیل: قال: فما یقول الذین حوله؟ قلت: یقولون: لا یوفی، قال: هذا ممن لا ینبغی له ان یکیل[۱۰۰].

یعنی مردی است که قصد او پرداختن کامل جنسی است، اما در وزن کردن، به درستی وزن نمی‌کند. حضرت فرمودند، مردمی که در اطراف او هستند چه می‌گویند؟ عرض کردم: می‌گویند: جنس را به طور کامل نمی‌دهد. حضرت فرمودند: چنین شخصی سزاوار توزین کالا نیست

۶- کراهت دارد سودی را که در معامله منظور شده به رأس المال داده شود[۱۰۱]

باین معنا گفته می‌شود این جنس را به هزار تومان فروختیم که سود هزار تومان، صد تومان است؛ بلکه باید گفت به هزار و صد تومان می‌فروشم. شهید ثانی در شرح لمعه فرموده شاید علت کراهت به خاطر این باشد که معامله صورت ربا به خود می‌گیرد و این، بیانگر شدت تنفر اسلام از رباست. احتمال دیگر اینکه وقتی قیمت واقعی جنس معلوم نیست، نمی‌شود سود را به رأس المال نسبت داد. شاید اینکه گفته شود صد تومان آن سود است، بیشتر باشد

۷- کراهت دارد سود بردن از کسی که جنسی را از باب اضطرار و درماندگی می‌فروشد. مثلاً جنسی را می‌تواند به هزار تومان بخرد و به هزار تومان بفروشد، به هفتصد تومان بخرد و به هزار تومان بفروشد. علی (ع) می‌فرمایند:

یأتی علی الناس زمان عضوض یعض الموسر فیه علی ما فی یدیه ولم یؤمر بذلک، قال الله عزوجل: (و لا تنسو الفضل بینکم) تنهد فیه الأشرار و تستذل الاخیار، و یبایع المضطرون و قد نهی رسول الله صلی الله علیه و آله عن بیع المضطرین [۱۰۲].

یعنی برای مردم زمان سختی بیاید که غنی بر خلاف دستور خدا که می‌فرماید احسان و نیکی کردن بین خود را فراموش نکنید، بخل ورزد. در آن زمان افراد بد بلند مرتبه می‌گردند و خوبان خوار می‌شوند و درماندگان و محرومین، وسائل مورد نیاز خود را می‌فروشند. در حالی که پیامبر اکرام (ص) از معامله با مضطرین و درماندگان نهی فرموده‌اند.

از این حدیث با دیگر احادیثی که در وسائل الشیعه ذکر شده، استفاده می‌شود که اولاً باید جامعه مسلمین نیاز اینها را برطرف کنند تا مجبور به فروش وسائل زندگی خود نشوند و ثانیاً اگر قرار شد کسی از آنها جنسی بخرد، به گونه‌ای نخرد که برای خودش سودی در نظر بگیرد. سود گرفتن در چنین معامله‌ای مکروه است

۸- کراهت دارد بعد از اتمام عقد در معامله، خریدار از فروشنده بخواهد که قیمت جنس را پایین آورد. از امام صادق (ع) روایت شده است:

ان رسول الله صلی علیه و آله، نهی عن الاستحطاط بعد الصفقة[۱۰۳]

۹- کراهت دارد سود گرفتن صد در صد در معاملات. برای روشن شدن این مسئله به نقل واقعه‌ای پرداخته می‌شود که عبرت انگیز است.

در تاریخ آمده است که عائله و هزینه زندگی امام صادق (ع) زیاد شده بود. امام به فکر افتاد که از طریق کسب و تجارت عایداتی به دست آورد تا جوابگوی مخارج خانه اش باشد؛ لذا هزار دینار سرمایه فراهم کرد و به شخصی که مصادف نام داشت، فرمود: این هزار دینار را بگیر و آماده مسافرت جهت تجارت به شهر مصر باش. مصادف هم رفت و با آن پول از نوع متاعی که معمولاً به مصر حمل می‌شد، خرید و با کاروانی از تجار که همه از همان نوع جنس را حمل کرده بودند، به طرف مصر حرکت کرد. همین که نزدیک مصر رسیدند، قافله دیگری از تجار که از مصر خارج شده بود به آنها برخورد کرد و اوضاع و احوال را پرسید. ضمن گفتگو معلوم شد که اخیراً متاعی که مصادف و همراهانش حمل می‌کنند، به علت کمیابی بازار خوبی دارد. صاحبان کالا از بخت نیک خود بسیار خوشحال شدند. اتفاقاً آن جنس از چیزهایی بود که مورد احتیاج عموم بود و مردم ناچار بودند به هر قیمت که شده، آن را خریداری کنند. صاحبان کالا بعد از شنیدن این خبر با یکدیگر هم قسم شدند که به سود کمتر از صد در صد نفروشند.

آنان وارد مصر شدند و دیدند مطلب همان است که اطلاع یافته‌اند. طبق عهدی که با هم بسته بودند، بازار سیاه به وجود آوردند و به کمتر از دو برابر نفروختند.

مصادف با هزار دینار سود خالص به مدینه بازگشت. خوشوقت و خوشحال به حضور امام صادق (ع) رفت و دو کیسه که هر کدام هزار دینار داشت، جلو امام گذاشت. امام سؤال کرد اینها چیست؟ گفت: یکی از این دو کیسه سرمایه‌ای است که شما به من دادید و دیگری که مساوی اصل سرمایه است، سود خالص و صد در صد است که به دست آمده است. امام سؤال کرد چگونه توانسته‌اید این مقدار سود به دست آورید؟ مصادف قضیه را تعریف کرد. امام فرمود: سبحان الله! شما هم قسم شدید که نفروشید مگر به صد در صد. سپس امام یکی از دو کیسه را برداشت و فرمود: این سرمایه من، و به آنکه سود است، کاری ندارم. آنگاه فرمودند: یا مصادف مجالدة السیوف اهون من طلب الحلال [۱۰۴]. ای مصادف! مبارزه با شمشیر از کسب حلال آسانتر است

۱۰- کراهت دارد معامله با کسانی که اموالشان شبهه ناک است [۱۰۵]

۱۱- کراهت دارد وقتی روستاییان یا دیگران که برای تجارت، قصد ورود به شهر را دارند، اهل شهر به استقبال آنها بروند و اجناس آنها را در بیرون شهر بخرند. یا به آنها چیزی در خارج از شهر بفروشند. بلکه صبر کنند تا به شهر داخل شوند و آنگاه با آنها معامله کنند.

البته اینکه گفته شده اهل شهر به استقبال آنها نروند، به طور کلی مکروه نیست؛ بلکه محدوده معینی شامل این حکم است؛ و آن اینکه:

اولاً: در حدود چهار فرسخی باشد. (اگر بیشتر شد، مکروه نخواهد بود؛ زیرا چنین سفری را سفر تجارت گویند).

ثانیاً: به قصد سوداگری و منفعت خارج شود. (اگر بر حسب اتفاق معامله کرد، مکروه نیست).

ثالثاً: آنکه بیرون از شهر است، از قیمت شهر بی اطلاع باشد.

و اگر کسی با شرایطی که بیان شد، به خارج از شهر رفت و معامله کرد، باز کراهت دارد شخصی دیگری با این شخص معامله کند. البته در صورتی که از قضایا مطلع باشد. خلاصه اینکه از این احکام معلوم می‌شود که اسلام تا چه اندازه در مسائل اجتماعی دقیق است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید:

لا تلقوا السلع حتی یهبط بها الی السوق [۱۰۶]

یعنی استقبال اجناس نروید، اجازه دهید جنس به بازار عرضه شود

۱۲- کراهت دارد قسم خوردن در معامله. از رسول خدا (ص) روایت شده است که آن حضرت می‌فرماید: ویل لتجار امتی من لا و الله و بلی ولله [۱۰۷] وای بر تاجرانی که هنگام معامله بگویند به خدا قسم چنین نیست یا بگویند به خدا قسم چنین هست؛ و از امام کاظم (ع) نقل شده است که خداوند به سه نفر نظر نمی‌کند: یکی از ایشان مردی است که خداوند را وسیله و سرمایه خود قرار داده، خرید و فروش نمی‌کند مگر اینکه به او قسم می‌خورد

۱۳- کراهت دارد از نو کیسه (کسی که تازه‌وارد کار شده) قرض گرفتن[۱۰۸]

۱۴- آنگاه که بازار، کساد است و سودی دریافت نمی‌شود نباید شکوه کرد و گفت داریم از سرمایه می‌خوریم، مگر اصل مال را خدا نداده است؟ امام صادق (ع) به نقل از رسول خدا (ص) می‌فرماید:

یأتی علی الناس زمان یشکون فیه ربهم، قلت: و کیف یشکون فیه ربهم؟ قال: یقول الرجل و الله مار بحت شیئا منذ کذا و کذا، و لا آکل و لا اشرب الا من رأس مالی، و یحک وهل اصل مالک و دروته الا من ربک [۱۰۹]

یعنی زمانی بیاید که مردم از خدای خود شکوه کنند. عرض شد چگونه؟ آن حضرت فرمود: مرد کاسب چنین گوید که امروز سودی نداشتم و آنچه را خوردم از اصل سرمایه بوده است. باید به چنین شخصی گفت وای بر تو، مگر اصل مال را خدا نداده است؟!

۱۵- مکروه است شخصی که از اهل شهر است، از روستاییان بخواهد که وی را در امر فروش مالش وکیل و دلال قرار دهند. پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

لا یبیع حاضر لباد، دعوا الناس یرزق الله بعضهم من بعض.

در امر فروش، شهری، وکیل بادیه نشین نشود. مردم را به خود وا گذارید. خداوند متعال روزی می‌دهد بعضی را به واسطه بعض دیگر[۱۱۰]

محرمات کسب و تجارت در اسلام

احتکار

احتکار، به لحاظ اینکه قدرت خرید مردم را کاهش می‌دهد، حرام شمرده شده است. هر مقدار پولی که عادلانه و مشروع در اختیار فردی باشد، در سیستم اقتصادی صحیح، و دور از سودجویی و استثمار، به معنی آن است که به نسبت آن وجه، حق استفاده از کالاهای جامعه را در رابطه با نیاز خود دارد؛ ولی احتکار این حق را از او سلب می‌نماید. در واقع احتکار نه تنها پایمال کننده حقی از حقوق افراد است، بلکه بر اثر وجود پول، یعنی وسیله مبادله کالا در دست مردم، با نبودن کالا در بازار یا کمبود آن، موجب تورم می‌شود که از مفاسد بسیار خطرناک اجتماع است و در صورت ادامه آن، آثار ناهنجار معنوی نیز به دنبال خواهد داشت و در نهایت در زنجیره نظام جامعه اختلال ایجاد خواهد کرد و نتیجتاً جامعه‌ای فاسد خواهد ساخت

حرمت احتکار در روایات

امام صادق (ع) به نقل از رسول خدا (ص) فرمود: لا یحتکر الطعام الا خاطی:

خوراک مردم را کسی احتکار نمی‌کند مگر گناهکار[۱۱۱].

امام باقر (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل فرموده‌اند: هر شخصی، خوراکی خریداری و آن را تا چهل روز حبس نموده و به مسلمانان، به قیمت گران عرضه کند، بداند که پس از فروش اگر قیمت آن را صدقه دهد، کفاره آنچه انجام داده، واقع نخواهد شد**وسائل، ج ۱۲، ص ۳۱۴. ***

همچنین رسول خدا (ص) فرمود جبرئیل به من خبر داد که به دوزخ نظری کردم و دیدم دره‌ای در آن میان می‌جوشد. پرسیدم ای مالک دوزخ این دره جایگاه چه کسانی است؟ گفت از آن سه گروه است: محتکرین، دائم‌الخمر و آنانکه واسطه برای زن و مرد اجنبی جهت کار نامشروع هستند[۱۱۲]

در حدیثی از رسول خدا (ص) نقل شده است:

الجالب مرزوق و المحتکر محروم و من احتکر علی المسلمین طعاما ضربه الله بالأفلاس و الجذام [۱۱۳].

یعنی رونق دهنده بازار مسلمین با جلب اجناس، روزی بسیاری دارد ولی محتکر، محروم خواهد بود. هر که از مسلمانان مواد غذایی را احتکار نماید، خداوند وی را به فقر و جذام مبتلا می‌سازد.

همچنین نقل است که آن حضرت بر مردی در بازار گذشت که غذایی را ارزانتر از قیمت بازار به فروش می‌رساند. فرمود: آیا آن را به ارزانتر از قیمت معمول بازار می‌فروشی؟ گفت: آری. پیامبر اکرم (ص) فرمود: برای چه این کار را می‌کنی؟ آیا برای رضای خداست؟ گفت: آری. فرمود: بشارت می‌دهم تو را زیرا کسی که بازار مسلمین را رونق دهد، مانند مجاهد در راه خداست و محتکر در بازار مسلمین، مانند کافر و ملحد به کتاب خداست [۱۱۴]

امام صادق (ع) فرمودند:

الحکرة فی الخصب اربعون یوماً و فی الشدة و البلاء ثلاثة ایام فمازاد علی الاربعین یوماً فی الخصب فصاحبه ملعون و ما زاد فی العسرة ثلاثة ایام مصاحبه ملعون [۱۱۵].

یعنی احتکار در موقع فراوانی اجناس چهل روز، و در سختی و کمبود سه روز است. در ایام فراوانی هر چه از چهل روز بگذرد، محتکر ملعون است و در ایام سختی هر چه از سه روز بگذرد، محتکر مورد لعن پروردگار است.

مرحوم شهید ثانی در شرح لمعه فرموده‌اند بیان چهل روز و سه روز علی القاعده است، نه اینکه تحدید موضوعیت داشته باشد. (زیرا چه بسا اجناسی را یک روز هم تحمل کمبود آن نیست؛ مثل بعضی از داروها برای بعضی از افراد).

از آنجا که روایات به صورت‌های مختلفی بیان شده، لذا بین علمای شیعه نیز برداشتهای متفاوتی است. بعضی از فقهاء گفته‌اند که احتکار، به مفهوم اعم آن، تنها شامل مواد غذایی نیست، بلکه هر نوع محصولی که کمبود آن مردم را تحت فشار قرار دهد، در بر می‌گیرد

حکومت اسلامی و احتکار

احتکار از مسائلی است که مستقیماً با مصالح جامعه مسلمین مربوط است و جلوگیری از آن از وظایف حکومت اسلامی است و کسی که در این منصب قرار گرفته، موظف است از احتکار جلوگیری کند و افراد محتکر را تحت تعقیب قانونی قرار دهد و به مجازات رساند. چنان‌که در نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر آمده است: بازرگانان در عین آنکه نقش اساسی در تأمین ارزاق و نیازمندیهای جامعه دارند و باید احترام آنان محفوظ باشد، ولی نباید غافل بود که گاهی حرص و آز، آنان را به احتکار و ایجاد بازار سیاه وادار می‌کند؛ لذا همواره آنان را از احتکار منع کن؛ و اگر پس از ممنوع کردن اقدام به احتکار نمودند، آنها را مجازات نما؛ بنابراین از آنجا که جلوگیری از احتکار وظیفه دولت است، تعیین اجناسی که شامل احتکار می‌شود، یعنی کالاهایی که مورد نیاز جامعه است و بازار سیاه آن موجب آشفتگی زندگی مردم می‌گردد، منوط به تشخیص دولت است؛ و کالاهایی که در بعضی از روایات از سوی پیامبر (ص) و یا علی (ع) به عنوان مصداق احتکار شمرده شده، بر اساس تشخیص مصالح مسلمانان در زمان صدور حکم بوده است؛ لذا می‌بینیم بین آنچه رسول خدا (ص) فرموده با آنچه علی (ع) در زمان حکومتش بیان کرده، متفاوت است. در حدیث رسول خدا (ص)، کلمه زیت (روغن) آمده ولی در حدیث امام علی (ع) وجود ندارد و تنها پنج چیز شمرده شده است؛ و این نکته حاکی از آن است که مصالح مسلمین در زمانهای مختلف متفاوت است؛ بنابراین مالکیتی که اسلام آن را قبول نموده و از آن حمایت می‌کند به گونه‌ای نیست که بی قید و شرط باشد؛ بلکه دارای قیودی است که متضمن مصالح فرد و جامعه می‌باشد

امام صادق (ع) و قحطی در مدینه

در عصر امام صادق (ع)، نرخ گندم و نان در مدینه هر روز بالا می‌رفت و نگرانی و وحشت بر مردم مستولی شده بود. آن کس که آذوقه سال را تهیه نکرده بود، در تلاش تهیه آن بود؛ و آن کس که تهیه کرده بود، مواظب بود تا آن را حفظ کند. در این میان مردمی هم بودند که به واسطه تنگدستی ناچار بودند روز به روز آذوقه خود را از بازار خریداری کنند.

امام صادق (ع) از وکیل خویش که معتب نام داشت، مخارج خانه خود را پرسید که آیا ما امسال در خانه گندم داریم؟ او جواب داد: بلی، آن هم به قدری که برای چندین ماه کفایت می‌کند. حضرت فرمود: آنها را به بازار ببر و برای فروش در اختیار مردم بگذار. معتب گفت: گندم در مدینه نایاب است. اگر اینها را بفروشیم دیگر خریدن آن برای ما میسر نخواهد بود. حضرت فرمود: همین که گفتم! همه را در اختیار مردم بگذار و بفروش. سرانجام همین کار شد و نتیجه آن به امام گزارش شد. امام دستور داد بعد از این نان خانه را روز بروز از بازار خریداری کن تا با دیگران در تهیه نان تفاوتی نباشد. سپس دستور داد از این به بعد باید نان ما نیمی از گندم و نیمی از جو باشد تا در پیشگاه الهی مسئله اندازه‌گیری در زندگی را رعایت کرده باشیم [۱۱۶]

مواردی از سودهای نامشروع

در بخش دوم از این کتاب، روایات زیادی درباره ارزش و اهمیت کار بیان گردید و از آنها استفاده شد که اسلام، کار را یکی از پایه‌های مهم نظام مالی می‌داند و اساس اقتصاد را بر آن استوار کرده است.

در اقتصاد اسلامی آن نوع مالکیت فردی که به وسیله کار تولیدی، مثل زراعت، صناعت، کارگری و... یا به وسیله کار در سیستم توزیع، مثل کسب و تجارت، یا به وسیله کار نظارتی، مثل کارهای اداری، لشکری و... به دست آید، مورد قبول است؛ و اما انواع دیگر از مالکیت فردی که از راه کار نباشد، نظیر رباخواری، احتکار و نگاهداری اجناس ضروری مردم، بیع کالی به کالی و... مشروع نیست و با آن مخالفت و مبارزه شده است.

اسلام، بیع کالی به کالی را که خریدار و مشتری، جنس غیر موجود را دست به دست و به اصطلاح داد و ستد کنند، و بسیار اتفاق می‌افتد که چند واسطه بر می‌دارد، و هریک بهره هنگفتی می‌برند، بدون اینکه پول یا جنسی مبادله شود، نمی‌پذیرد. علما این گونه معاملات را جایز ندانسته‌اند.

در تحریرالوسیله حضرت امام (ج ۱، ص ۵۳۴)، در بیان قبض و تسلیم آمده است: کسی که چیزی را بخرد و آن را تحویل نگرفته باشد، اگر از چیزهایی باشد که پیمانه‌ای و وزن کردنی نباشد، فروش آن قبل از تحویل گرفتن جایز است و اگر از آنها باشد، ولی به همان قیمتی که خریده بفروشد، بلامانع است. اما اگر بخواهد با سود بفروشد، اشکال دارد و احتیاط در ترک آن است.

و نیز در کتاب الاجارة، مسئله ۲۵ آمده است: اگر عینی و چیزی را اجاره کند و بر او شرط نشود که منفعت آن را خودش برداشت نماید، جایز است آن را به کمتر از آنچه اجاره کرده و به مساوی و بیشتر از آن، به دیگری اجاره دهد. این در غیر اتاق و خانه و مغازه و اجیر و کارگر است. اما در اینها، اجاره به بیشتر از آن جایز نیست، مگر اینکه در اینها کاری مثل تعمیر انجام داده باشد.

همچنین در مسئله ۲۶ آمده است: اگر عملی بدون آنکه شرط کند که خودش انجام دهد و انصراف هم به آن نداشته باشد، قبول کند، جایز است دیگری را برای آن کار با همان اجرت و بیشتر از آن اجیر کند. اما به کمتر از آن (به خاطر سود) جایز نیست. مگر اینکه کاری کرده باشد یا قسمتی از کار را - اگر چه کم باشد - انجام داده باشد. مثل اینکه قبول کند لباسی را به هزار تومان بدوزد و آن را فقط برش دهد، یا چیزی از آن - را اگر چه کم باشد - بدوزد که اجیر گرفتن دیگری برای دوختن آن به کمتر از آن، ولو به یک دهم درهم با یک هشتم از آن پول باشد، اشکالی ندارد.

و در ادامه کلام قدماء آمده است: جایز نیست انسان زمینی را برای زراعت یا درختکاری اجاره کند، بعد بدون انجام کاری به بیشتر از اجرت معین به دیگری اجاره دهد؛ مگر آنکه کاری قبیل اصلاح خاک، یا زدن چاه و مسیر آبی در آن به وجود آورده باشد. بسیاری از متقدمین از علما، همچون سید مرتضی، مفید، شیخ طوسی، حلبی و صدوق - رضوان الله علیهم اجمعین - مستند به احادیث متعدد، به این امر تصریح کرده‌اند[۱۱۷]

کم فروشی

آیاتی از قرآن درباره کمفروشی:

اوفوا الکیل و لا تکونوا من المخسرین؛ و زنوا بالقسطاس المستقیم؛ و لا تبخسوا الناس اشیائهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین [۱۱۸].

یعنی آنچه می‌فروشید، تمام دهید و از کمفروشی کناره بگیرید. اجناس را با میزان صحیح بسنجید و آنچه به مردم می‌فروشید، از وزن و پیمان کم نگذارید (تمام بدهید) و در زمین به ظلم و فساد برنخیزید.

و لا تنقصوا المکیال و المیزان انی اراکم بخیر، و انی اخاف علیکم عذاب یوم محیط** هود، آیه ۸۴. ***.

یعنی در کیل و وزن کمفروشی مکنید که من خیر شما را در آن می‌بینم و (اگر ظلم کنید) می‌ترسم از روزی که عذاب سخت شما را فرا گیرد.

ویل للمطففین. الذین اذا اکتا لوا علی الناس یستوفون؛ و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون [۱۱۹].

وای به حال. کمفروشان، آنان که چون به کیل چیزی از مردم می‌گیرند، تمام بستانند و چون چیزی بفروشند، کم دهند.

در شأن نزول آیه، حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده که فرمودند: هنگامی این آیه نازل شد که رسول خدا (ص) به مدینه وارد شده بود و آنان در مورد کیل بدترین مردم بودند. پس آن حضرت به پیمانه صورتی خوبی دادند (و اصلاح کردند). اما کلمه ویل، آن چاهی است در دوزخ که خداوند آن را بهتر می‌داند[۱۲۰].

امام صادق (ع) فرمودند:

ان فیکم خصلتین هلک بهما من قبلکم من الامم، قالوا: و ما هما یا ابن رسول الله؟ قال: المکیال و المیزان [۱۲۱].

یعنی در شما مردم دو صفت است که پیشینیان از امتهای دیگر به وسیله آن به هلاکت رسیدند. پرسیدند: آن دو چیست؟ آن حضرت فرمود: عدم رعایت عدالت در پیمانه و ترازو.

امام باقر (ع) فرمودند: در کتاب امیرمؤمنان علی (ع) آمده است که اگر پس از من زنا پدید آید، مرگ ناگهانی نیز پیش خواهد آمد و اگر در پیمانه کمفروشی شود، خداوند ایشان را به قحطی و کمی در مواد دچار سازد، و اگر زکات ندهند، زمین برکات خود را از کشت و میوه و همه معادن منع خواهد کرد، و اگر در قضاوت ظلم نمایند، بر گناه و دشمنی کمک کرده‌اند، و اگر نقض پیمان کنند، خداوند اشرار را از میان ایشان بر آنها مسلط گرداند؛ آنگاه نیکان آنان دعا کنند ولی به اجابت نرسد[۱۲۲].

رسول خدا (ص) فرمودند:

قل مایوجد فی امتی فی آخرالزمان درهم حلال و اخ یوثق به.

در میان امتم در آخرالزمان چه بسیار کم پیدا شود، پول حلال و برادری که مورد اطمینان باشد[۱۲۳]

دروغ

خداوند در قرآن می‌فرماید:

انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون بآیات الله و اولئک هم الکاذبون.

یعنی کسانی دروغ می‌گویند که ایمان به آیات الهی ندارند.

اگر چه مورد آیه، دروغ و افتراء بر خداوند متعال و پیامبر اکرم (ص) است، ولی به هر حال زشتی دروغ اجمالاً در این آیه مجسم شده است. اصولاً در تعلیمات اسلام به مسئله راستگویی و مبارزه با دروغ فوق‌العاده اهمیت داده شده است که نمونه‌های آن را به طور فشرده بیان می‌کنیم:

الف- دروغ سرچشمه همه گناهان است: در روایات اسلامی، دروغ به عنوان کلید گناهان معرفی شده است. در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده است: خداوند متعال برای شر و بدی قفلهایی قرار داده که کلید آن قفلها شراب است. (چرا که عقل، مانع زشتیها و فسادها است و مشروبات الکلی عقل را از کار می‌اندازد) سپس اضافه فرمودند: دروغ، از شراب بدتر است.

ب- دروغ سرچشمه نفاق است: چرا که راستگویی یعنی هماهنگی زبان با دل، و دروغ ناهماهنگی این دو است؛ و نفاق نیز چیزی جز تفاوت ظاهر و باطن نیست.

ج- دروغ از گناهان کبیره است: پیامبر اسلام (ص) فرمود:

لا اخبر کم باکبر الکبائر الأشراک بالله و عقوق الوالدین والکذب [۱۲۴].

یعنی آیا بزرگترین گناهان کبیره را به شما نگویم؟ شرک به خدا، نامهربانی با پدر و مادر و سخن دروغ.

د- ناسازگاری دروغ با ایمان: در احادیث متعددی به ناسازگاری دروغ با ایمان اشاره شده است. از جمله در حدیثی آمده است.

سئل رسول الله (ص) یکون المؤمن جبانا؟ نعم، قیل و یکون بخیلا؟ قال نعم، قیل یکون کذابا؟ قال لا [۱۲۵].

یعنی از پیامبر اکرم (ص) پرسیدند آیا مؤمن ممکن است ترسو باشد؟ فرمودند آری؛ سپس پرسیدند ممکن است بخیل باشد؟ فرمودند آری؛ پرسیدند ممکن است دروغگو باشد؟ فرمودند خیر.

چرا که دروغ از نشانه‌های نفاق است و نفاق با ایمان سازگار نیست. به همین دلیل از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده است که انسان هیچگاه طعم ایمان را نمی‌چشد تا دروغ را ترک گوید؛ خواه شوخی باشد یا جدی [۱۲۶]

صورتهای مختلف دروغ

هر دروغگویی، با نوعی از دروغ سر و کار دارد. اختلاف دروغها در اثر اختلاف دروغگوهاست که هر یک با دیگری ازنظر روحیه، یا موقعیت، یا وضع اقتصادی یا جهات خانوادگی و... تفاوت دارند

دروغ در کسب و کار

بعضی در کسب و کار دروغ می‌گویند و چنین فکر می‌کنند که بدین وسیله سود بیشتری می‌برند، و با این گمان باطل، خود را آلوده به گناه کرده و مال حلال را تبدیل به حرام می‌کنند. دروغ در کسب، خود انواعی دارد:

الف- دروغ قولی: مثل اینکه به دروغ بگوید این جنس را به فلان مقدار خریده‌ام.

ب- دروغ عملی: گاهی به صورت غش در معامله است. یعنی تقلب در جنس. به عبارت دیگر، مخلوط کردن جنس عالی یا جنسی که در قیمت مساوی با آن نیست. آنگاه مجموع را به نام جنس عالی و به قیمت آن فروختن. مثل اینکه در شیر، آب کرده شود و به جای شیر خالص فروخته شود، یا طلا با مس مخلوط شود، و به جای طلای ناب فروخته شود، و یا چای بد در چای خوب مخلوط شود و در روغن، پیه داخل شود و...

رسول خدا (ص) فرمودند: هر کس در خرید و فروش با مسلمانی غش کند، از ما نیست و در روز قیامت با یهود محشور خواهد شد. زیرا یهودیان متقلبترین افراد با مسلمانان هستند[۱۲۷].

در کنزل العمال از رسول خدا (ص) آمده است:

لیس منا من غش.

یعنی از ما نیست آنکه به دیگران غش و خیانت کند.

مردی آرد فروش بر امام صادق (ع) وارد شد، حضرت به او فرمود:

ایاک والغش فانه من غش، غش فی ماله فان لم یکن له مال غش فی اهله.

یعنی بر تو باد که از خیانت در معامله دوری کنی. زیرا آنکه تقلب کند، در اموال وی خیانت شود. پس اگر مالی نداشته باشد، در خانواده اش خیانت شود[۱۲۸].

امام محمدباقر (ع) فرمود: پیامبر خدا (ص) در بازار مدینه به گندم فروشی برخورد کرد و به او فرمود: غذای خوبی می‌بینم. از قیمت آن سؤال کرد. در همین حال از طرف خداوند متعال وحی آمد که ای رسول من دست خود را در درون آن جنس کن. پس حضرتش چنین کرد و در آن گندمهای نامرغوب پیدا شد. به فروشنده آن فرمود: کار تو با مسلمانان، خیانت و غش و فریب است [۱۲۹].

از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمودند:

من باع شیئا فلا یحل له حتی یبین ما فیه و لا یحل لمن یعلم ذلک ان لا یبینه.

هر که جنسی را می‌فروشد، بر او حلال نباشد تا برای خریدار توضیح دهد آنچه را در اوست و حلال نباشد بر کسی که (عیب) آن را بداند و توضیح ندهد.

بنابراین اگر مکان یا زمان باعث تغییر در جنس شود و هویت آن بر مشتری نامعلوم گردد، نباید در آنجا معامله کرد تا مشتری دچار غش نشود.

هشام ابن حکم از امام کاظم (ع) نقل کرده است:

کنت ابیع السابری فی الضلال فمر بی ابوالحسن علیه السلام فقال لی یا هشام ان البیع فی الظل غش و ان الغش لایحل[۱۳۰].

یعنی حضرت در حالی که سواره بود، دید من در سایه لباس می‌فروشم؛ فرمودند: ای هشام معامله کردن در سایه غش است و غش هم حلال نیست.

گاهی دروغ عملی تدلیس است. یعنی جنسی که فاقد صفت ممتازی است، آن را واجد صفت وانمود کردن و خلاف واقع نشان دادن است. مثل اینکه خانه را سفید و رنگ کاری کنند تا مشتری از باطن آن اطلاع پیدا نکند. در ظرف میوه، میوه‌های درشت را روی آن قرار دادن، کیلومتر اتومبیل را تغیر دادن و... لذا اگر مغازه داری بداند با روشن کردن مهتابی‌ها باعث تغییر رنگ در اجناس می‌شود و مشتری هم به خاطر همان رنگ ظاهری، آن را می‌خرد، تدلیس و فریب است. البته در همه این موارد، اگر بر مشتری خلاف واقع معلوم شود، حق فسخ را خواهد داشت.

بنابراین تدلیس، خیانت و تقلب و کلاهبرداری است و مسلمانان بایستی از این کار زشت بپرهیزند؛ و اصولاً بهترین وسیله برای پیشرفت کسب و کار، همان درستی و اخلاق نیک است که مشتری را جذب و موجب برکت خواهد گردید

گریه و موعظه امام علی (ع) در بازار

ان امیرالمؤنین علیه السلام دخل سوق البصرة فنظر الی الناس یبیعون و یشترون فبکی بکاء شدیداً ثم قال یا عبید الدنیا و عمال اهلها اذا کنتم بالنهار تحلفون و بالیل فی فراشکم تنامون و فی خلال ذلک عن الآخرة تغفلون فمتی تجهزون الزاد و تفکرون فی المعاد[۱۳۱]

یعنی امیرالمؤمنین علی (ع) برای نظارت و موعظه به بازار زیاد می‌رفتند. وقتی وارد بازار بصرة شدند، دیدند مردم سرگرم خرید و فروش هستند. ناگهان گریه شدیدی کردند و خطاب به مردم فرمودند: ای بندگان دنیا و کارگزاران اهل آن! در روز مشغول معامله و قسم خوردن هستید و در شب به استراحت و خوابیدن. زمان می‌گذرد در حالی که از آخرت غافلید. پس چرا به فکر قیامت نیستید؟! چرا برای این سفر طولانی زاد و توشه تهیه نمی‌کنید؟

و نیز آن حضرت در بازار کوفه، خطاب به بازاریان موعظه کردند که:

یا معشر التجار اتقوا الله عزوجل،.... قدموا الاستخارة و تبرکوا بالسهولة و اقتربوا من المتبایعین و تزینوا بالحلم و تناهوا عن الیمین و جانبوا الکذب و تجافوا عن الظلم و انصفوا المظلومین و لا تقربوا الربا، و اوفوا المکیال و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیائهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین [۱۳۲]

یعنی ای بازاریان! از خدای عزوجل بترسید و از خدا طلب خیر کنید، و به واسطه آسان گرفتن به مردم، تبرک جویید و بدین وسیله به مردم نزدیک شوید و با حلم، خود را زینت بخشید. از سوگند و دروغ و ظلم خودداری کنید و در معامله با مظلومین، انصاف داشته باشید. به ربا نزدیک نشوید. سپس آن حضرت این آیه شریفه را تلاوت فرمودند: پیمانه و ترازو را تمام دهید و از حقوق مردمان در پرداخت چیزی مکاهید و در زمین پس از اینکه اصلاح گشته، فسادگری نکنید

زیانهای اجتماعی دروغ

دروغ، زیانهای اجتماعی و روانی دارد. امام علی (ع) فرمود: دروغگو بر لب پرتگاه خواری و هلاکت قرار دارد. زیرا دروغ، ایمان را از قلب دروغگو بیرون می‌آورد، و خودش به جای آن بر زبانش می‌نشیند. وقتی چنین شد، خیانت و دزدی می‌کند و حق مردم را نمی‌دهد و وجودش برای جامعه زیان آور می‌شود. نزد دوست و دشمن احترام ندارد، مسلمان و غیر مسلمان برای او ارزشی قائل نیست و هیچ عاقلی به او اعتماد نمی‌کند و سرانجام، نزد همه منفور و خوار می‌شود و در سراشیبی نابودی قرار می‌گیرد. پیامبر اسلام (ص) فرمود: ایاک و الکذب فانه یسود الوجه [۱۳۳].

یعنی از دروغ بپرهیز که آدم را روسیاه می‌کند

زیانهای اقتصادی دروغ

شخصیت و ارزش تجار در بازار، بر پایه اعتبار استوار است، نه ثروت. در بازار اول شخص کسی است که از لحاظ اعتبار، اول باشد؛ هر چند ثروتی نداشته باشد. اگر سرمایه داری در بازار اعتبار نداشته باشد، موقعیتی نخواهد داشت. باید قول تاجر، در بازار از هر سند دولتی معتبرتر و محکمتر باشد. حال سرمایه این اعتبار غیر از راستی و صداقت، چیز دیگری می‌تواند باشد؟ هرگز. اما دروغگویی باعث می‌شود که اگر فردی، اعتبار مالی هم پیش دیگران داشته باشد، سلب شود، و کسی به وعده با او معامله نکند و کسی هم از او قبول ضمانت ننماید. زیرا به چنین کسی اعتماد کردن، خلاف عقل است. دروغ، دروغگو را تنها قرار می‌دهد و دروغگو یار و غم خواری ندارد. چرا که یاری و همراهی کردن از عاطفه انسان بر می‌خیزد و کسی به لحاظ عاطفی هم برای دروغگو دل نمی‌سوزاند

دروغ و سرنوشت دروغگو

روزی حضرت عیسی (ع) در سفری، همراهی پیدا کرد. آن دو پس از مدتی راه رفتن گرسنه شدند. به دهکده‌ای رسیدند و حضرت به آن مرد همراه خود فرمود باید نانی تهیه کنیم. آن مرد پذیرفت که تهیه نان با او باشد. حضرت مشغول به نماز بود که آن مرد سه قرص نان آورد و مقداری صبر کرد تا نماز حضرت به پایان رسد. چون مقداری طول کشید، یکی از نانها را خورد. بعد حضرت پرسید قرص دیگر نان چه شد؟ او گفت: همین دو تا بود. پس از آن مقداری راه رفتند تا به چند آهو برخوردند، حضرت یکی از آنها را به نزد خود فرا خواند و بعد ذبح کرد و با یکدیگر خوردند. بعد از خوردن، حضرت به آن آهو فرمود: قم باذن الله. یعنی به اذن خدا حرکت کن. آهو حرکت کرد. آن مرد از آنجا که حضرت را نمی‌شناخت بسیار تعجب کرد و سبحان الله گفت. حضرت فرمود تو را قسم می‌دهم به حق آن کسی که این نشانه قدرت را برای تو آشکار نمود، بگو نان سوم چه شد؟ جواب داد دوتا نان بیشتر نبود. دو مرتبه به راه افتادند. نزدیک دهکده دیگری رسیدند که در آنجا سه خشت طلا افتاده بود. همراه حضرت گفت اینجا ثروت و مال فراوان است. حضرت فرمود آری. یک خشت طلا از تو، یکی از من و سومی هم مال کسی است که نان را برداشته. مرد حریص که به دروغ می‌گفت نخورده‌ام، چون دید که مسئله مال به میان آمده است، اقرار کرد. آنگاه حضرت هر سه را به او واگذار کرد و از او جدا شد و رفت. آن مرد کنار خشتها نشسته بود و در حال فکر کردن بود که چگونه آنها را با خود ببرد، سه نفر از آنجا عبور نمودند و این مرد را با طلاها دیدند. اینها که نتوانستند از آن همه ثروت چشمپوشی کنند، لذا همسفر و همراه حضرت عیسی (ع) را کشته و طلاها را برداشتند. چون گرسنه شدند، قرار بر این گذاشتند که یکی از آن سه نفر نان تهیه کند تا بخورند. شخصی که برای تهیه نان رفته بود، با خود گفت من نانها را مسموم می‌کنم تا آن دو پس از خوردن بمیرند و خود، همه را بردارم. آن دو نفر هم قبل از آوردن نان با خود عهد بستند که رفیق خود را پس از بازگشت بکشند تا چیزی سهم او نباشد؛ لذا هنگامی که نان را آورد، او را کشتند و با خیالی راحت به خوردن نان مشغول شدند. طولی نکشید که همه آنها مردند. حضرت عیسی (ع) پس از مراجعت، چهار کشته را به خاطر دروغگویی و برای رسیدن به مال دنیا مشاهده کرد و فرمود:

هکذا تفعل الدنیا باهلها.

یعنی این است رفتار دنیا نسبت به اهل آن [۱۳۴]

ثمره دروغ

امام علی (ع) می‌فرماید:

ثمرة الکذب المهانة فی الدنیا و العذاب فی الاخرة[۱۳۵].

یعنی نتیجه دروغگویی، چیزی جز خواری و ضعف در دنیا و عذاب در آخرت نیست

ضمانت رسول خدا (ص) برای انسان راستگو

رسول خدا (ص) فرمودند: من خانه‌ای را در بالاترین درجات بهشت، و خانه‌ای را در وسط بهشت، و خانه‌ای را در میان باغستانهای آن ضمانت می‌کنم برای کسی که مجادله را ترک کند، هر چند حق با وی باشد، کسی که دروغ را ترک کند، هر چند شوخی باشد، و کسی که خوش اخلاق باشد[۱۳۶].

و نیز از امام صادق (ع) روایت شده است که آن حضرت فرمود: سه چیز در هر کس یافت شود، منافق است، هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خودش چنین پندارد که مسلمان است:

۱- در امانت خیانت کند

۲- در سخن دروغ بگوید

۳- در وعده خلاف کند[۱۳۷]

بنابراین اگر انسان خود را امین و درستکار بداند، ولی در باطن نادرست و خیانتکار باشد، از زشت‌ترین زشتیها و از پلیدترین پلیدیهاست.

امام صادق (ع) فرمودند:

لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده، فان ذلک شی ء قد اعتاده ولو ترکه استوحش لذلک و لکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته [۱۳۸].

یعنی نگاه به رکوع و سجود طولانی افراد نکنید؛ چرا که ممکن است عادت آنها باشد، به طوری که اگر آن را ترک کنند، ناراحت شوند؛ بلکه نگاه به راستگویی و امانت داری آنها کنید.

ذکر راستگویی و امانت داری با یکدیگر، به خاطر این است که ریشه مشترکی دارند. زیرا راستگویی چیزی جز امانت در سخن نیست و امانت داری نیز چیزی جز راستی در عمل نیست

ثمره راستگویی در کسب

در کتاب کنزالعمال روایاتی درباره ثمره راستگویی در کسب آمده که در ذیل نقل می‌شود:

۱- اول من یدخل الجنة التاجر الصدوق

یعنی اول کسی که وارد بهشت می‌گردد، کاسب راستگو است

۲- التاجر الصدوق بمنزلة الشهید یوم القیامة

یعنی تاجر راستگو در روز قیامت، در ردیف شهدا خواهد بود

۳- التاجر الصدوق الامین مع النبیین و الصدیقین و الشهداء

یعنی تاجر راستگوی امین، با انبیاء صدیقین و شهدا محشور می‌شود

۴- التاجر الصدوق تحت ظل العرش یوم القیامة

یعنی کاسب راستگوی، روز واپسین زیر سایه عرش الهی خواهد بود

حرمت ربا در قرآن و روایات

امیرمؤمنان علی (ع) در حدیثی خطاب به اهل بازار می‌فرمایند: ای مردم! نخست مسائل فقهی کسب و تجارت را فرا گیرید و پس از آن به داد و ستد بپردازید. سوگند به پروردگار جهان که افتادن در ورطه رباخواری از راه رفتن مورچه بر روی سنگ صاف پنهانتر است ** وسائل، ج ۱۲، ص ۲۸۲. ***. لذا اگر چه در بعضی موارد، ربا خفی است و به چشم نمی‌آید، اما خداوند آن را با صدایی رسا بیان فرموده است که:

فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله [۱۳۹].

یعنی پس اگر این عمل را (ربا) ترک نکردید، (معنایش) اعلان جنگ با خدا و رسول اوست.

مرحوم طبرسی، صاحب تفسیر مجمع البیان، در ذیل آیه شریفه فوق در سوره بقره از امام صادق (ع) این حدیث را نقل کرده است:

آکل الربا یؤدب بعد البینة فان عاد ادب فان عاد قتل.

یعنی خورنده ربا را بعد از آنکه حجت و آیات الهی بر او تمام گردد و معلوم شود که ربا خوار بوده، دفعه اول باید او را ادب کرد و اگر تکرار کرد، دوباره باید تأدیبش کرد، و برای بار سوم باید او را به قتل رساند.

به امام صادق (ع) اطلاع دادند که مردی رباخوار است. حضرت فرمودند:

لئن امکننی الله منه لاضربن عنقه.

یعنی اگر خداوند به من قدرت می‌داد (و حکومتی داشتم) او را گردن می‌زدم [۱۴۰].

همچنین آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند:

درهم الربا اعظم عند الله من سبعین زینة کلها بذات محرم فی بیت الله الحرام.

یعنی یک درهم ربا در نزد خداوند بزرگتر از هفتاد بار زنا با محارم خود در مسجدالحرام است[۱۴۱].

قرآن درباره حرمت رباخواری می‌فرماید:

الذین یأکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا و احل الله البیع و حرم الربا[۱۴۲].

یعنی کسانی که ربا می‌خورند، در قیامت چون کسانی از قبر بر می‌خیزند که به افسون شیطان دیوانه شده باشد؛ و این، به کیفر آن است که گفتند: ربا نیز چون معامله است؛ در حالی که خداوند معامله را حلال و ربا را حرام کرده است.

توضیح و تفسیر آیه:

در آیات پیش از این آیه، سخن از انفاق و بذل مال برای حمایت از نیازمندان و رفاه عموم است، اما در این آیه بحث از رباخواری است که ضد انفاق است. خبط در لغت به معنی عدم حفظ تعادل بدن در هنگام راه رفتن یا برخاستن است. در آیه فوق شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع و دیوانه شده که به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ کند و به طور صحیح گام بردارد. گویا مقصود آیه، بیان چگونگی مشی اجتماعی رباخواران در دنیاست. زیرا آنها عملی همچون دیوانگان دارند که فاقد تفکر صحیح اجتماعی است و حتی منافع خود را هم در نظر نمی‌گیرند. زیرا مسائلی مانند تعاون، همدردی، عواطف انسانی و نوع دوستی برای آنها مفهومی ندارد، و پرستش ثروت چنان عقل و چشم آنان را کور کرده است که نمی‌فهمند استثمار کردن طبقات زیر دست و غارت دسترنج آنان، بذر دشمنی را در دلهای آنان به وجود می‌آورد و در این صورت او هم نخواهد توانست در چنین اجتماعی زندگی راحتی داشته باشد. پس مشی او، مانند مشی دیوانگان است.

یا اینکه منظور از آیه، قیام در رستاخیز و ورود در صحنه قیامت است. یعنی به هنگام ورود در آن جهان، به شکل دیوانگان محشور می‌شود، ولی اکثر مفسران، احتمال دوم را پذیرفته‌اند. البته بعضی از متأخرین احتمال اول را ترجیح داده‌اند. اما از آنجا که وضع انسان در جهان دیگر تجسمی از اعمال او در این جهان است، ممکن است آیه اشاره به هر دو احتمال باشد. یعنی آنها که اعمالشان در دنیا بی‌رویه و غیرعاقلانه و آمیخته با ثروت اندوزی دیوانه وار است، در جهان دیگر نیز بسان دیوانگان محشور می‌شوند. جالب اینکه در روایات به هر دو قسم اشاره شده است. در روایتی در تفسیر آیه می‌خوانیم که امام صادق (ع) فرمود:

آکل الربا لا یخرج من الدنیا حتی یتخبطه الشیطان[۱۴۳].

یعنی رباخوار از دنیا بیرون نمی‌رود مگر اینکه به نوعی از جنون مبتلا خواهد شد.

همچنین در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: هنگامی که به معراج رفتم، دسته‌ای را دیدم که به حدی شکم آنان بزرگ بود که هر چه کوشش می‌کردند برخیزند تا راه روند، ممکن نبود و پی در پی به زمین می‌خوردند. از جبرائیل سؤال کردم اینها چه کسانی هستند و جرمشان چیست؟ جواب داد اینها رباخواران هستند[۱۴۴]خلاصه اینکه در روایت اول، حالت جنون را در دنیا، و در دومی، جنون را در آخرت بیان می‌کند.

جمعی معتقدند که تعبیر مس الشیطان در آیه کنایه از بیماری روانی و جنون است؛ و این تعبیر در میان عرب معمول بوده است؛ نه اینکه واقعاً شیطان تأثیری در روح انسان بگذارد؛ ولی هیچ بعید نیست که بعضی از کارهای شیطانی و اعمال بی‌رویه و نادرست، سبب یک نوع جنون شیطانی گردد. یعنی به دنبال آن اعمال، شیطان در شخص اثر بگذارد و تعادل روانی او را به هم زند. از این گذشته، اعمال شیطانی و نادرست هنگامی که روی هم متراکم گردد، اثر طبیعی آن از دست رفتن حس تشخیص صحیح و عدم قدرت بر تفکر منطقی است

منطق رباخوران!

همان گونه که در قرآن بیان شده، منطق رباخوران این است که:

انما البیع مثل الربا.

یعنی بیع مانند ربا است.

و آن حالت که بیان شد، به خاطر این اعتقاد شیطانی است که در ذهن رباخواران وجود دارد.

قرآن در جواب اینها می‌فرماید:

و احل الله البیع و حرم الربا.

یعنی خداوند بیع را حلال و ربا را حرام کرده است.

پیداست که میان این دو برای انسان موحد و آشنای به اسلام فرق روشنی است. چرا که:

اولاً: در خرید و فروش معمولی، هر دو طرف به طور یکسان در معرض سود و زیان هستند؛ در حالی که در معاملات ربوی، رباخوار هیچگاه ضرر نمی‌کند و تمام زیانهای احتمالی بر دوش طرف مقابل سنگینی می‌کند و به همین دلیل است که مؤسسات ربوی روز بروز وسیعتر و سرمایه دارتر می‌شوند. اما طرف مقابل آنها تحلیل می‌رود.

ثانیاً: در تجارت و خرید و فروش معمولی، طرفین در مسیر تولید و توزیع گام بر می‌دارند؛ در صورتی که رباخوار هیچ عمل مثبتی در این زمینه ندارد.

ثالثاً: با شیوع رباخواری، سرمایه‌ها در مسیر ناسالم می‌افتد و پایه‌های اقتصادی - که اساس اجتماع است - متزلزل می‌گردد؛ در حالی که تجارت صحیح، موجب گردش سالم ثروت است.

رابعاً: رباخواری منشأ دشمنی و جنگهای طبقاتی می‌شود

ربا، قرض است و قرض، نمی‌تواند سود داشته باشد

حرمت ربا بر این اساس است که ماهیت ربا، قرض است و قرض - از آن جهت که قرض است - نمی‌تواند سود داشته باشد؛ بلکه سرمایه است که می‌تواند در هنگام جریان داشتن، سود داشته باشد؛ حال هر نوع جریانی که باشد، بازرگانی یا غیر بازرگانی. یعنی وجود عینی سرمایه که در جریان است، می‌تواند سود داشته باشد و قاعده طبیعی هم همین است که وقتی وجود عینی سرمایه در جریان باشد سودآور است، و ملک هر کسی باشد، سود آن متعلق به اوست. در مضاربه، سرمایه از ملک صاحب سرمایه خارج نمی‌شود و ملک اوست و در جریان است، اگر سود دارد، در سود او سهیم است و اگر هم زیان دارد، متوجه اوست و به عامل مربوط نیست. اما طبیعت قرض این است که کسی به دیگری تملیک می‌کند به ضمان. یعنی مال خود را تملیک به دیگری می‌کند و عهده او را مدیون خود قرار می‌دهد؛ و از همان ساعتی که تملک کرد، وجود عینی آن مال، ملک اوست و به همین دلیل زیانی که بر این مال وارد می‌شود بر قرض گیرنده وارد است؛ و اگر به مقرض (قرض دهنده) بگوید پولی را که به من دادی تلف شد و از بین رفت، قرض دهنده خواهد گفت به من مربوط نیست. مال از من نبوده و من از شما طلبکارم. به همین دلیل که ضمانتش بر عهده مقرض نیست، سود هم - اگر داشته باشد - از مقرض نیست. یعنی از ملک قرض دهنده خارج می‌شود و در ملک قرض گیرنده وارد می‌شود.

پس طبیعت قرض، اقتضای عقیم بودن می‌کند؛ و اینکه اگر انسان بخواهد قرض بدهد، باید قرض الحسنه باشد. یعنی یا باید انسان قرض ندهد، و یا اگر می‌دهد، قرض الحسنة باشد. اینکه من هم پولی را به حالت قرض در بیاورم و در ذمه طرف قرار بدهم و از آن پول که وجود عینیش مال من نیست، سود بگیرم، اصلاً از نظر طبیعت حقوقی، کاری است ظالمانه [۱۴۵]

افزایش کاذب و راستین در ربا و صدقه

در آیه بعد از آیه مورد بحث آمده است که:

یمحق الله الربا و یربی الصدقات.

یعنی خداوند، (سود) ربا را نابود می‌کند و صدقات را افزایش می‌دهد.

سقوط تدریجی را محق گویند. وقتی ماه به نیمه دوم می‌رسد و کم‌کم به محو شدن نزدیک می‌شود تا به آخر برسد، آن را محاق می‌گویند. یعنی خداوند این افزایش کاذب و ظالمانه را به تدریج ساقط می‌کند. اما صدقات، اگر چه ظاهراً موجب کاهش مال است، اما افزایش راستین را به همراه دارد. زیرا از آنجا که نفاق در راه خدا محبوب است، خداوند آن را رشد می‌دهد

مضرات ربا:

۱- اگر صورت مال از بین نرود، برکاتش از بین می‌رود. یعنی از آن استفاده و لذت برده نمی‌شود و صاحب مال آن را با هزار حسرت می‌گذارد و می‌رود و وارث هم آن را تضییع می‌کند و بالاخرة محق و نابود می‌شود

۲- محق و نابود کننده دین است. چون مال حرام، قلب را سیاه و شیطان را بر انسان مسلط می‌کند. وقتی دل قسی شد، موعظه در او تأثیر نمی‌کند و توفیق عبادت، سلب می‌گردد

۳- رباخواری انسان را از فیوضات و ثوابهای اخروی محروم می‌گرداند و به عذاب و عقوبات گرفتار می‌کند.

لکن صدقات، چه واجب یا مستحب، باعث زیادی مال و برکت و موجب قبولی اعمال و دفع بلیات، و نورانیت قلب و قوه ایمان و دفع شیطان و نجات از عذاب و نیل به ثوابها و ارتقای درجات و حصول ملکه سخاوت می‌شود و بالاخره انسان را به بهشت نائل می‌گرداند.

در آیه بعد آمده است:

و ان تبتم فلکم رؤس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون.

این آیه می‌فرماید اگر توبه کنید و دست از رباخواری بردارید، حق دارید سرمایه‌های اصلی خود را که در دست مردم است، غیر از سود آن، جمع‌آوری کنید؛ و این قانون کاملاً عادلانه است؛ زیرا که هم از ستم کردن شما به دیگران جلوگیری می‌کند و هم از ستم وارد شدن بر شما.

در پایان این آیه که آمده است: نه ظلم کن و نه به زیر ظلم برو؛ اگر چه حرمت ربا را بیان می‌کند که رباخواری ظلم است، اما این یک قانون و یک اصل کلی اجتماعی است. یعنی به همان نسبت که مسلمانان باید از ستمگری بپرهیزند، از تن دادن به ستم نیز باید اجتناب ورزند، اصولاً اگر ستمکش نباشد، ستمگر پیدا نمی‌شود؛ لذا پیش از آنکه به ظالم بگوییم ستم مکن، به مظلوم باید گفت تن به ستم مده. درست گفته‌اند که ظلم، آهنی است که در زیر چکش ستمگر و سندان ستم پذیر، شکل می‌گیرد

سلامت اجتماع، وابسته به سلامت اقتصاد

خداوند در قرآن می‌فرماید:

یا ایها الذین آمنوا لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل.

یعنی ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اموال یکدیگر را به باطل مخورید.

این آیه در واقع زیر بنای قوانین اسلامی را در مسائل مربوط به معاملات و مبادلات مالی تشکیل می‌دهد و به همین دلیل فقهای اسلام در بسیاری از ابواب معاملات، به آن استدلال می‌کنند.

در آیه مزبور خداوند به اهل ایمان می‌گوید که اموال یکدیگر را به باطل مخورید. یعنی هرگونه تصرف در مال دیگری که خلاف حق و بدون مجوز شرعی بوده باشد، ممنوع است و همه را تحت عنوان باطل که مفهوم وسیعی دارد، قرار داده است.

بنابراین هرگونه تعدی، تقلب، غش، معاملات ربوی، معاملات مجهول، خرید و فروش اجناسی که فایده عقلائی در آن نباشد و خرید و فروش وسائلی که باعث فساد در جامعه می‌شوند، همه تحت این قانون کلی قرار دارند، و تعبیر به اکل (خوردن)، کنایه از هرگونه تصرف است. خواه به صورت خوردن باشد یا پوشیدن یا سکونت و یا غیر آن.

پیداست که اسلام، انسان را از تحصیل سود و دست یافتن به مال منع نمی‌کند؛ ولی می‌خواهد کسب مال و تحصیل منفعت از راه‌های مشروع - که التزام به آنها متکفل عدم اختلال در بنیه اقتصادی جامعه و عدم اضرار به خود و دیگران است - انجام پذیرد. اسلام می‌خواهد حقوق فرد و جامعه محفوظ بماند و کسی به اموال دیگری دست اندازی نکند

عاقبت حرام خواری

امام علی (ع) به کمیل فرمودند:

یا کمیل ان اللسان یبوح من القلب و القلب یقوم من الغذاء فانظر فیما تغذی قلبک و جسمک فان لم یکن ذلک حلالا لم یقبل الله تعالی تسبیحک و لا شکرک[۱۴۶]

یعنی ای کمیل، زبان از قلب سرچشمه می‌گیرد و قلب نیز از غذای انسان. پس به آنچه قلب و جسم خود را به آن تغذیه می‌کنی، توجه کن که اگر حلال نباشد، خداوند متعال نه تسبیح تو را می‌پذیرد و نه شکر تو را.

در حدیث دیگری آمده است:

من اصاب مالاً من نهاوش اذهبه الله فی نهابر.

یعنی هرکس مالی از راه‌های نامشروع به دست آورد، جزایش جهنم است [۱۴۷].

از امام صادق (ع) نقل شده است:

ان الله عزوجل خلق الخلق و خلق معهم ارزاقهم حلالا فمن تناول شیئا منها حراما قص به من ذلک الحلال [۱۴۸].

یعنی خداوند عزوجل بندگان را آفرید و با ایشان روزی آنان را حلال آفرید. پس هر که چیزی از حرام تناول کند، به همان مقدار از روزی حلال، وی را محروم کند و در قیامت به خاطر اعمالش مورد سرزنش و عقوبت قرار خواهد گرفت.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

لا تزل قدم عبد یوم القیامة حتی یسأل عن اربع: عن جسده فیما ابلاه و عن عمره فی ما افناه و عن ماله مما اکتسبه و فی ما انفقه و عن حبنا اهل البیت [۱۴۹].

یعنی در روز رستاخیز هیچ بنده‌ای از محکمه الهی نمی‌گذرد تا از چهار چیز سؤال شود: از بدن او که به چه چیز آن را مبتلا ساخت؛ و از عمر او که در چه راه فنا ساخت؛ و از مال او که از چه راهی کسب و در چه صرف نمود؛ و از دوستی و محبت اهل بیت من

یاد خدا و تجارت

اکنون چه باید کرد تا کسب و تجارت همراه با یاد خدا باشد؟ باید گفت انسان، تنها موجودی است که باید همواره به یاد خدا باشد تا از خطاها و لغزشها محفوظ بماند. زیرا لحظه‌ای جدایی از خداوند باعث می‌شود تا انسان به خود یا دیگری، ظلم کند.

بنابراین اگر بخواهیم در کسب و تجارت دچار مفاسد دنیوی از قبیل ربا و اجحاف و بی انصافی و احتکار نشویم و به طور کلی از محرمات کسب و تجارت به دور باشیم، باید همواره یاد خدا را در قلوب خود زنده نگاه داریم؛ و برای رسیدن به این عمل مهم، راه‌هایی وجود دارد که بهترین آن، اقامه نماز است. از امام صادق (ع) راجع به آیه:

رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة[۱۵۰].

یعنی آن مردانی که کسب و تجارتشان باعث نمی‌شود تا از ذکر خدا غافل شوند، سؤال شد که چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: آنها تجاری هستند که هر گاه وقت نماز فرا می‌رسد کار را رها کرده و به سراغ نماز می‌روند [۱۵۱].

اصولاً فلسفه نماز برای یاد خداست و در قرآن آمده است: اقم الصلوة لذکری[۱۵۲] یعنی نماز را بر پا دارید تا به یاد من باشید؛ و نماز است که انسان را از فحشا و منکرات باز می‌دارد.

ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر.

ممکن است گفته شود با اینکه در اداره و بازار و کارخانه اقامه نماز می‌شود، معذالک تخلفات هم وجود دارد؟ در جواب می‌گوییم: آن نمازی که خداوند ما را به آن دستور داده، به جا آورده نمی‌شود. نمازی انسان ساز است که در وقت خواندن توجه به خدا داشته باشیم (دیگر به فکر بازار و مغازه و دفتر نباشیم). ما صورتی از نماز را به جا می‌آوریم، ما نماز را برای اسقاط تکلیف به جا می‌آوریم، ما نماز را برای نماز و برای نزدیک شدن به خدا به جا نمی‌آوریم.

بنابراین وقتی که صورتی از نماز را به جا آوردیم، نمی‌تواند برای ما معراج آورد، در حالی که نماز با توجه، عروج الی الله را به همراه دارد. باید برای نماز، هم‌زمان خوبی و هم مکان مناسبی در نظر گرفت تا در وجود انسان اثر بگذارد.

و اگر انسان بخواهد بفهمد که نمازش در درگاه الهی مورد قبول واقع شده یا نه، باید ببیند در وجود او اثر گذاشته و او را از محرمات بازداشته است یا نه. امام علی (ع) فرموده است: من شما را به نماز سفارش می‌کنم، که اگر نماز در پیشگاه الهی قبول شد، همه اعمال قبول خواهد شد وگرنه هیچ‌یک از اعمال، قبول واقع نخواهد شد. چرا که نماز است که می‌تواند به بقیه اعمال رنگ و روح الهی دهد.

امید است، امروز هم مثل سابق، بی نماز در بین کسبه نباشد که بالاتر در اول وقت، نماز را آنجور که بیان کردیم خوانده شود و چه بهتر همانند گذشته مساجد بازار از صفوف بهم پیوسته اصناف مملو از نمازگزاران در جماعت باشند؛ و نیز باید چون گذشته افرادی از اهل بازار تا آنجا مورد وثوق و اطمینان مردم باشند که او را بعنوان امام جماعت خود برگزینند.

اگر اهل مطالعه باشید متوجه می‌شوید که مؤمنینی در بازار بودند که امام زمان حجة ابن الحسن صلوات الله علیه بنزد آنها می‌آمده و با آنها همنشین و همکلام بوده و دستورات و سفارشاتی نیز به آنها می‌داده است. در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله تعالی علیه) در پایان زیارت جامعه کبیره حکایتی از مرحوم سید حسن موسوی رشتی که یکی از تجار ساکن رشت بوده نقل می‌کند:

که سید حسن در راه نجف اشرف از قافله و دوستان خود جدا شده و راه گم کرده، مضطرب و درمانده که چکار کند، امام زمان علیه السلام او را راهنمائی و دستوراتی باو می‌دهد و می‌فرماید از نماز شب و زیارت عاشورا و زیارت جامعه غفلت نکنی

اشتغال زیاد و دوری از عبادت

ابی بصیر از امام محمدباقر (ع) نقل کرده که حضرت فرمودند: مردی از پیروان حضرت رسول (ص) به نام سعد، بسیار مستمند و جزو اصحاب صفه [۱۵۳] محسوب می‌شد. او نمازهای یومیه اش را پشت سر حضرت می‌خواند، آن جناب از تنگدستی سعد متأثر بود، روزی به او وعده داد که اگر مالی به دست آورد، او را بی‌نیاز خواهد کرد. مدتی گذشت و چیزی به دست حضرت نیامد. افسردگی پیامبر (ص) بر اوضاع سعد و نداشتن وجهی که او را تأمین کند بیشتر می‌شد. در این هنگام جبرئیل نازل شد، در حالی که دو درهم با خود آورده بود. عرض کرد خداوند می‌فرماید ما از اندوه تو به واسطه تنگدستی سعد آگاهیم. اگر می‌خواهی از این حالت بیرون آید این دو درهم را به او بده و بگو خرید و فروش کند. حضرت دو درهم را گرفت، و وقتی که برای نماز ظهر از منزل خارج شد، سعد را مشاهده کرد که به انتظار ایشان بر درب یکی از حجرات ایستاده است. آن حضرت به او فرمود: آیا می‌توانی تجارت کنی؟ عرض کرد سوگند بخدا که سرمایه ندارم، آنگاه دو درهم را به او داد و فرمود با همین، خرید و فروش کن، سعد پول را گرفت و برای انجام فریضه نماز در خدمت حضرت به مسجد رفت. نماز ظهر و عصر را خواند. سپس حضرت به او فرمود: حرکت کن برای طلب روزی.

سعد بیرون شد و شروع به معامله کرد؛ و چنان وضعی برای او پیش آمد که هر چه می‌خرید، سودآور بود. کم‌کم وضع مالی او افزایش پیدا کرد، به طوری که در جنب مسجد، مغازه‌ای باز کرد و اموال و اجناس خود را در آنجا می‌فروخت و رفته رفته کار و تجارتش زیاد گردید. سرانجام به جایی رسید که وقتی بلال اذان می‌گفت و حضرت برای نماز بیرون می‌آمد، سعد را می‌دید که هنوز خود را برای نماز آماده نکرده است، با اینکه قبل از این، پیش از اذان، مهیای نماز بود.

یک روز پیامبر اکرم (ص) فرمود: ای سعد دنیا تو را مشغول کرده به طوری که تو را از نماز اول وقت باز داشته است. عرض کرد چه کار کنم؟ اموال را بگذارم تا ضایع شود؟ به کسی جنسی فروخته‌ام، می‌خواهم قیمت آن را دریافت کنم و از دیگری جنسی خریده‌ام، بایستی تحویل بگیرم و قیمت آن را بپردازم.

پیامبر خدا (ص) از مشاهده کثرت اشتغال سعد و فزونی مال و بازماندنش از عبادت و بندگی خدا افسرده گشت، بیشتر از مقداری که در موقع تنگدستی اش متأثر و افسرده بود. روزی جبرئیل نازل شد و عرض کرد خداوند می‌فرماید من از ناراحتی تو بر سعد مطلع هستم. اینک کدام حال را برای او می‌پسندی، وضع قبلی یا اشتغال کنونی او را؟ حضرت فرمود: تنگدستی سابقش را برای او بهتر می‌دانم؛ زیرا زندگی دنیای او، آخرتش را بر باد می‌دهد. جبرئیل گفت: آری علاقه به دنیا و ثروت، انسان را از یاد آخرت غافل می‌کند؛ بنابراین اگر وضع گذشته او را می‌خواهی، آن دو درهمی را که به او داده بودی، پس بگیر، حضرت از منزل خارج شد و پیش سعد آمد و فرمود: آن دو درهمی را که به تو داده‌ام، نمی‌خواهی به من برگردانی؟ عرض کرد اگر دویست درهم هم بخواهی، می‌دهم. آن حضرت فرمود: خیر، همان دو درهم را به من مسترد کن. حضرت آن را گرفت، چیزی نگذشت که وضع او به حال اولش برگشت [۱۵۴].

امام حسن عسکری (ع) فرمودند:

لا یشغلک رزق مضمون عن عمل مفروض.

یعنی به دست آوردن روزی که خدا ضامن آن شده، تو را از عملی که بر تو واجب است، باز ندارد و به آن مشغول نسازد[۱۵۵]

بخش پنجم: برخی از راه حلهای مشکلات اقتصادی

برخی از راه حلهای مشکلات اقتصادی

قرض الحسنة، و پاداش آن

خداوند در قرآن می‌فرماید:

من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسنا فیضاعفه له و له آجر کریم[۱۵۶].

یعنی کیست که به خدا قرض نیکو دهد تا خداوند آن را چندین برابر کرده و پاداشی عظیم به او عنایت کند.

همچنین می‌فرماید:

و ان کان ذوعسرة فنظرة الی میسرة[۱۵۷].

(یعنی هنگامی که از کسی طلب کار هستید)، اگر تنگدست بود به او مهلت دهید تا توانگر شود.

امام صادق (ع) فرمودند:

ما من مؤمن اقرض مؤمنا یلتمس به وجه الله الا حسب الله له اجره بحساب الصدقة حتی یرجع ماله الیه [۱۵۸].

یعنی هر مؤمنی که مؤمن دیگر را قرض دهد، در حالی که برای رضای خدا باشد، برای او آجر صدقه حساب می‌شود تا مالش به وی باز گردد.

همچنین آن حضرت فرمودند:

مکتوب علی باب الجنة، الصدقة بعشرة و القرض بثمانیة عشر[۱۵۹].

یعنی بر درهای بهشت نوشته شده که صدقه به ده برابر و قرض به هجده برابر آجر داده می‌شود.

علتش را از امام (ع) سؤال کردند، حضرت فرمودند: صدقه به دست نیازمند و غیر نیازمند می‌رسد، اما قرض به دست نیازمند می‌رسد.

و نیز آن حضرت به نقل از رسول خدا (ص) فرمودند:

من قرض مؤمنا قرضاً ینتظر به میسوره کان ماله فی زکاة و کان هو فی صلاة من الملائکة حتی یؤدیه [۱۶۰].

یعنی هر که مؤمنی را قرض دهد و منتظر شود تا وسعتی برای او حاصل شود، آجر زکات را دارد و تا روزی که مال او بر می‌گردد، مورد درود و طلب مغفرت ملائکه خواهد بود.

رسول خدا (ص) نیز فرمودند:

من احتاج الیه اخوه المسلم فی قرض و هو یقدر علیه فلم یفعل حرم الله علیه ریح الجنة[۱۶۱].

هرکس برادر مسلمانش نیاز به قرض پیدا کند و او قادر به پرداخت آن باشد و ندهد، خداوند نسیم بهشت را بر وی حرام می‌گرداند

انفاق، و رفع مشکل فاصله طبقاتی

یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی که همواره جامعه ما دچار آن بوده و هم اکنون نیز مواجه با آن است، مشکل فاصله طبقاتی است. به این معنا که فقر و بیچارگی در یک طرف و تراکم ثروت در طرف دیگر قرار دارد. عده‌ای آن قدر ثروت می‌اندوزند که حساب اموالشان را ندارند و عده‌ای از تهیدستی رنج می‌برند؛ به طوری که غذای مایحتاج خود را نمی‌توانند فراهم کنند. بدیهی است جامعه‌ای که قسمتی از آن بر پایه ثروت و غنی و بخش اعظم آن را فقر فرا گرفته باشد، قابل دوام نیست و هرگز به سعادت واقعی نمی‌رسد.

هنگامی که می‌بینیم قرآن مسئله انفاق را بیش از هفتاد مرتبه مطرح کرده است، معلوم می‌شود که یکی از اهداف اسلام از بین بردن فاصله طبقاتی است.

امام علی (ع) فرمودند:

فما جاع فقیر الا بما منع غنی، والله تعالی جده سائلهم عن ذلک [۱۶۲].

یعنی هیچ فقیری گرسنه و محتاج نمی‌شود، مگر به علت اینکه ثروتمندان از عمل به وظایف خودداری می‌کنند و مانع استفاده آنها از مواهب خلقت و نعمتهای خداوند می‌شوند؛ و خداوند آنان را در این مورد تحت مؤاخذه و باز پرسی قرار خواهد داد

قرآن و تشویق بر انفاق

خداوند در قرآن می‌فرماید:

مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مأة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم[۱۶۳].

یعنی مثل آنان که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند دانه‌ای است که هفت خوشه برآورد که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خدا آن را برای هر کس که بخواهد چند برابر می‌کند؛ و خداوند گشایش دهنده و داناست.

همچنین خداوند می‌فرماید:
ها انتم هؤلاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه و الله الغنی و انتم الفقراء و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم [۱۶۴].

یعنی آری، شما همان مردمی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت شده‌اید، که بعضی از شما بخل می‌ورزند. هر که در انفاق بخل کند، به ضرر خود عمل کرده و از پاداش خدا محروم است وگرنه خدا از خلق بی‌نیاز است و شما فقیر و نیازمندید؛ و اگر شما روی گردانید، خداوند قومی غیر از شما خواهد آورد، که آنها مثل شما نخواهند بود.

همچنین می‌فرماید:

و انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یائی احدکم الموت فیقول رب لولا اخرتنی الی آجل قریب فاصدق و اکن من الصالحین و لن یؤخر الله نفسا اذا جاء اجلها و الله خبیر بما تعملون [۱۶۵].

یعنی از آنچه روزی شما کردیم در راه خدا انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ شما فرا رسد؛ پس در آن حال گویید پروردگارا آجل ما را اندکی تأخیر انداز تا صدقه و انفاق بسیار کنم و از نیکوکاران باشم و خداوند هرگز آجل کسی را از وقتش تأخیر نیندازد و خداوند به هر کار که کنید، آگاه است.

و نیز خداوند می‌فرماید:

و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرین من دونهم لا تعلمونهم الله یعلمهم و ما تنفقوا من شی ء فی سبیل الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون [۱۶۶].

یعنی در مقام مبارزه (با کفار) خدا را مهیا سازید تا آن اندازه که بتوانید (از آذوقه و آلات جنگی و وسایل سواری برای تهدید دشمنان خدا و دشمنان خودتان) و بر قوم دیگری که شما بر دشمنی آنان مطلع نیستید و خدا به آنها آگاه است نیز مهیا باشید و آنچه در راه خدا انفاق کنید، خداوند تمام عوض را به شما خواهد داد و هرگز به شما ظلم نخواهد کرد.

امام صادق (ع) فرمودند: چیزی از صدقه دادن به مؤمن، نزد شیطان سنگینتر نیست. زیرا پیش از آنکه به دست بنده خدا برسد، به دست خدا می‌رسد؛ و در روایتی خداوند فرموده است: هیچ چیزی نیست مگر آنکه من فرشته‌ای برای گرفتن آن مأمور کرده‌ام؛ مگر صدقه که خودم آن را دریافت می‌کنم [۱۶۷].

روزی امام زین العابدین (ع) بعد از آنکه به مسکینی کمک کرد، دست خود را بوسیدند. به او عرض شد مسئله چه بود؟ فرمودند: اگر صدقه برای خدا باشد، قبل از آنکه دست ما به دست بنده خدا برسد، به دست خدای تعالی می‌رسد.

(بنابراین در وقت دادن انفاق و صدقات، رعایت ادب و احترام را داشته باشیم [۱۶۸]

چه انفاقی با ارزش است؟

خداوند تبارک و تعالی در قرآن می‌فرماید:

الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لا اذی لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون [۱۶۹].

یعنی کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند و به دنبال آن منت و آزار نمی‌رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است، و بر اینها نه خوفی (نسبت به آینده) خواهد بود و نه حزنی (نسبت به گذشته).

آنچه در این آیه بیشتر جلب توجه می‌کند، این است که قرآن در واقع سرمایه زندگی انسان را منحصر به سرمایه‌های مادی نمی‌داند، بلکه سرمایه‌های روانی و اجتماعی را نیز به حساب آورده است. کسی که چیزی به دیگری می‌دهد و منتی هم بر او می‌گذارد و یا با آزار و اذیت او را دل شکسته می‌سازد، در حقیقت چیزی به او نداده است. زیرا اگر به او سرمایه مادی داده، سرمایه‌ای از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شکستهای روحی، جبران مالی را نکند که به او بخشنده است. چون آبروی انسان بالاتر از ثروت و مال است. فقها گفته‌اند اگر انسانی در یک محلی خواست وضو بگیرد و در آنجا به علت کمی آب هر لیتر آب را به قیمت گزافی می‌فروشند، اگر این مقدار را تمکن داشته باید بخرد و وضو بگیرد.

اما اگر همین آب را بخواهد به صورت مجانی دریافت کند ولی با منت باشد، لازم نیست وضو بگیرد و به جای آن تیمم کند. چرا که منت، موجب هتک شخصیت انسانی می‌گردد.

در قرآن آمده است: به راه صحیح و گفتار درست و طلب آمرزش، فقیر سائل را رد کردن، بهتر است تا آنکه صدقه دهند و از پی آن آزارش کنند. خداوند از (اطاعت و صدقه) خلق بی‌نیاز و بر (عصیان و بخل) آنان بردبار است. ای اهل ایمان، صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید، مانند آن کس که مال خود را از روی ریا و خودشناسی انفاق می‌کند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارند. مثل چنین مرد ریاکار به مانند آن است که دانه را بر روی سنگ سخت بریزد و بارانی تند، غبار آن سنگ را بشوید که نتوان از او هیچ حاصلی به دست آورد؛ و خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند[۱۷۰]

چه چیز را باید انفاق کرد؟

خداوند در قرآن می‌فرماید:

لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شیی فان الله به علیم [۱۷۱].

یعنی هرگز به نیکی نمی‌رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید و آنچه انفاق می‌کنید خداوند از آن خبر باخبر است.

همچنین می‌فرماید:

یا ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم و مما اخرجنا لکم من الارض و لا تیممو الخبیث منه تنفقون و لستم بآخذیه الا ان تغمضوا فیه، و اعملوا ان الله غنی حمید[۱۷۲].

یعنی ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از قسمتهای پاکیزه اموالی که اندوخته‌اید و از آنچه برایتان از زمین رویانیده‌ایم، انفاق کنید و به سراغ قسمتهای ناپاک آن نروید، در حالی که خود شما حاضر نیستید آنها را بپذیرید؛ مگر از روی اغماض و کراهت؛ و بدانید خداوند بی‌نیاز و شایسته ستایش است.

بسیار اتفاق می‌افتد که دولت اعلام می‌کند فلان منطقه بر اثر زلزله یا سیل نیاز به کمکهای مردمی دارد، عده‌ای اجناس کهنه و کنار گذاشته خود را که رغبتی به آنها ندارند، انفاق می‌کنند، که معلوم نیست چنین انفاقی مورد رضای الهی باشد؛ و اگر کسی به این حقیقت رسید که انفاق قبل از آنکه به دست مستحق آن برسد، به دست خدا می‌رسد، هرگز چنین اجناسی را نمی‌دهد

چه مقدار باید انفاق کرد؟

قرآن در بیان یکی از اوصاف مؤمنین می‌فرماید:

و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما[۱۷۳].

یعنی آنگاه که انفاق می‌کنند، اسراف نمی‌کنند و بخل هم نمی‌ورزند بلکه میان این دو، راه اعتدال و میانه روی را می‌گیرند

ثمرات و برکات انفاق

امام باقر (ع) فرمودند:

البر و الصدقة ینفیان الفقر و یزیدان فی العمر و یدفعان عن صاحبهما سبعین میتة السوء.

یعنی نیکی و صدقه، فقر را دور می‌کند و بر عمر انسان می‌افزاید و از صاحب خود هفتاد نوع مرگ بد را دفع می‌کند.

رسول گرامی (ص) فرمودند:

ارض القیامة نار ما خلأ ظل المؤمن فان صدقته تظله [۱۷۴].

یعنی زمین قیامت آتش است، مگر آنجا که سایه مؤمنی باشد که صدقه اش وی را سایه اندازد.

امام صادق (ع) فرمودند:

ان الله یقول للفقراء یوم القیامة انظروا و تصفحوا وجوه الناس فمن آتی الیکم معروفا فخذوا بیده و ادخلوه الجنة[۱۷۵].

یعنی خداوند در روز قیامت به فقرا خطاب می‌کند که نظر کنید و جستجو نمایید، پس هر که به شما نیکی کرده است، دست وی را بگیرید و با خود به بهشت ببرید

مبارزه با موانع انفاق و افکار شیطانی

در ادامه آیات انفاق آمده است:

الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء والله یعدکم مغفرة منه و فضلا والله واسع علیم [۱۷۶].

یعنی شیطان شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر و تهیدستی می‌دهد و به فحشا (و زشتی) دعوت می‌کند، ولی خداوند به شما وعده آمرزش و فزونی می‌دهد و خداوند قدرتش وسیع و (به هر چیز) دانا است.

این آیه هشداری است که خود داری از انفاق به جهت ترس از تهیدستی، فکر غلط و از وسوسه‌های شیطانی است. اصولاً هر فکر منفی و بازدارنده و کوته بینانه، سرچشمه اش انحراف از فطرت پاک و تسلیم در برابر وسوسه‌های شیطان است.

اما هرگونه فکر مثبت و سازنده و آمیخته با بلند نظری، سر چشمه اش از الهامات الهی و فطرت پاک خدادادی است. در نظر ابتدایی، انفاق چیزی جز کم کردن مال نیست، اما با دقت و دید وسیع معلوم خواهد شد که ضامن بقای اجتماع هماهنگ، تحکیم عدالت اجتماعی و باعث فقر زدایی جامعه است

بی‌توجهی به انفاق

اگر دستورات اسلامی درباره انفاق رعایت نشود و به حق مسلمی که خداوند برای محرومین قرار داده که فرموده: و فی اموالهم حق للسائل و المحروم [۱۷۷] اعتنا نشود، نتیجه اش چیزی جز بدبینی و دشمنی جامعه محروم نسبت به افراد ثروتمند نخواهد بود.

فکر می‌کنید منشأ و آغاز تخم مرغ دزدی از کجا شروع می‌شود که رفته رفته به شتر دزدی می‌انجامد و امنیت جامعه را به خطر می‌اندازد؛ تا آنجا که فقیر اگر روزی برای خود احساس خطر کند، چه بسا دست به قتل هم بزند. از وسوسه‌های شیطانی این است که گفته می‌شود چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. چرا باید در یک خانه آن همه چراغ و لوستر باشد، اما دیگری از یک لامپ هم بی بهره باشد. چرا در یک خانه فرشهای رنگارنگ باشد و دیگری روی فرشی مندرس زندگی کند. چرا یکی اتاقهای تودرتو و هالهای متعدد داشته باشد و دیگری برای یک اتاق معطل بماند. شخصی از سالها قبل، جهیزیه و تمام وسائل زندگی دخترش را فراهم کند، دیگری بعد از عقد به خاطر نداشتن وسائل اولیه، سالها در خانه بماند. یکی هفته‌ها قبل از سال نو تدارک سفر ببیند، دیگری به علت نداشتن لباس نو از خانه بیرون نیاید. آیا این رسم مسلمانی است؟ مگر پیامبر گرامی اسلام (که تمام دارایی خود و همسرش حضرت خدیجه را در راه رضای حق به مردم واگذار کرد) نفرمود:

من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم [۱۷۸].

یعنی آنکه صبح کند، در حالی که نسبت به امور مسلمانان اهتمام نورزد و بی تفاوت باشد، مسلمان نیست.

مگر ما با خدا عهد و پیمان نبستیم که خدایا اگر تو به ما نعمتی ارزانی کنی، ما هم به دیگران انفاق خواهیم کرد؟ پس چرا از دادن آن بخل می‌ورزیم [۱۷۹]

اموال خود را بیمه الهی کنید

هر تاجر، هنگامی که بداند اموالش در معرض تلف شدن است، حاضر است آن را حتی به صورت نسیه بفروشد؛ و اگر از علت آن سؤال شود، می‌گوید این بهتر از آن است که بگذارم تا نابود شود؛ و چه بسا اگر اقدام به چنین کاری نکند تا نابود شود، او را خطاکار بدانند؛ و اگر در چنین شرایطی خریدار متمکنی پیدا شود و به او نفروشد، قطعاً او را بی عقل و سفیه قلمداد می‌کنند؛ و اگر علاوه بر همه اینها، خریدار با داشتن تمکن مالی، همه گونه وثیقه بسپارد و سند قابل اطمینانی بنویسد و در عین حال به او نفروشد، او را دیوانه اش می‌خوانند؛ ولی تعجب در این است که همه ما این کارها را انجام می‌دهیم و کسی هم ما را مجنون نمی‌داند زیرا که تمام اموال ما قطعاً در معرض زوال است و خواه و ناخواه از دست ما بیرون خواهد رفت، در عین حال حاضر نیستم انفاق کنیم. انفاقی که طرف معامله اش خداوند است و چه ضامنی از خدا معتبرتر که فرموده است:

و ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه [۱۸۰].

یعنی هر چه انفاق کنید، عوضش را دریافت خواهید کرد.

اگر تشکیل اداره بیمه جهت ترمیم از حوادث آینده است، انفاق هم می‌تواند جبران کننده حوادث و خسارات باشد

تعدیل ثروت

اسلام از طرفی با اعطای مالکیت به انسان، و اجازه نقل و انتقال آن به دیگری، نشاط وی را برای کار و تولید در اجتماع زیاد کرده است و از سوی دیگر، قوانینی برای کنترل ثروت و مالکیت مقرر داشته که به خوبی از تمرکز و سایر مفاسد شوم نظام سرمایه داری جلوگیری می‌کند. در ذیل به این قوانین اشاره می‌شود:

۱- یکی از راه‌های مهم تکاثر و تمرکز ثروت، تصاحب و تصرف معادن، جنگلها، دریاها و زمینهای بایر است که اسلام آنها را از مالکیت فردی درآورده و به نام انفال زیر نظر حاکم اسلامی قرار داده تا به مصرف نیازهای جامعه برساند

۲- اسلام، خصلت ثروت اندوزی و تکاثر را محکوم ساخته و مسلمانان حق ندارند مازاد مخارج روزانه خود را در گوشه‌ای راکد بگذارند. بلکه هر مسلمانی باید بداند که این مال، به اجتماع نیز تعلق دارد و باید به نحوی در جریان باشد تا دیگران هم از آن بهره‌مند گردند؛ لذا قرآن کریم برای کسانی که به جمع ثروت می‌پردازند و در راه‌های خیر انفاق نمی‌کنند، می‌فرماید:

و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم. یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لا نفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون ** توبه، آیه ۳۴ و ۳۵. ***.

یعنی کسانی را که طلا و نقره بر روی هم انباشته می‌کنند و از انفاق آن در راه خدا دریغ می‌ورزند، به عذابی دردناک بشارت ده. آن روز در آتش قرار می‌گیرند و به آنچه انباشته‌اند، آتشی گداخته شود و بر پشت و پهلوی آنها قرار دهند و به آنها گفته شود این است آن چیزی که برای خود اندوخته بودید. حال طعم اندوخته خویش را بچسبد

۳- اسلام نه تنها از انباشتن ثروت، بلکه از صرف آن در موارد غیر ضروری و خارج از اعتدال در مصرف، نهی کرده است. امام صادق (ع) فرمود:

کل بناء لیس بکفاف فهو و بال علی صاحبه یوم القیامة** وسائل، ج ۳، ص ۵۸۷. ***

یعنی هر ساختمانی که در آن مراعات میانه روی نشود و از روی اسراف بنا گردیده باشد، وبال صاحب خود در روز قیامت خواهد شد.

خداوند می‌فرماید:

یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا آنه لا یحب المسرفین ** اعراف، آیه ۳۱. ***

یعنی ای فرزندان آدم، به هنگام رفتن به مساجد، زینتهای خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید ولی اسراف و زیاده روی نکنید که خداوند مسرفین را دوست ندارد.

در تفسیر عیاشی در بیان این آیه، روایتی از آبان بن تغلب آمده که امام صادق (ع) فرمودند: آیا چنین فکر کرده‌ای که خداوند به هر کس چیزی اعطا فرموده، به خاطر بزرگواریش و کسی را که محروم ساخته، به خاطر ذلتش است؟ هرگز! بلکه مال، مال خداست و آن را نزد افراد به امانت سپرده و اجازه داده تنها با اعتدال و میانه روی از آن بخورند و بنوشند و ازدواج کنند و وسیله سواری تهیه نمایند و مازاد آن را به نیازمندان جامعه با ایمان برگردانند، تا نابسامانیها برطرف گردد و تنها در این صورت، آن اموال، حلال است، وگرنه حرام خواهد بود. آنگاه امام (ع) با توجه به قسمت آخر آیه (و لا تسرفوا) فرمودند: آیا تصور کرده‌ای شخصی که خداوند مالی را به امانت به او سپرده می‌تواند با آن اسبی ده هزار درهم بخرد، در صورتی که کمتر از آن، او را کفایت می‌کند[۱۸۱]

۴- اسلام، استعمال و استفاده از ظروف طلا و نقره را به طور کلی حرام و برای مردها حلقه و انگشتر طلا و لباسهای ابریشمی و طلا باف را به عنوان زینت آلات حرام کرده است. این قانون باعث می‌شود که مردم به رقابت از یکدیگر، ثروت جامعه را به صورت تجملات و وسیله تفاخر قرار ندهند

۵- گرفتن خمس، زکات، صدقات، مالیات، تشویق بر وقف که اینها از عوامل مهم تعدیل ثروت است.

خداوند خطاب به رسول گرامی اسلام (ص) می‌فرماید:

خذمن اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلوتک سکن لهم والله سمیع علیم[۱۸۲]

یعنی صدقات را بگیر، تا با دریافت آن، مال و روح مردم پاک گردد؛ و آنها را به دعای خیر یاد کن که دعای تو در حق آنان موجب تسلی خاطر خواهد بود که خداوند شنونده‌ای داناست

بخش ششم: مالکیت در اسلام

مالکیت در اسلام

نظام اقتصادی اسلام از نظام عقیدتی و اخلاقی و سیاسی آن جدا نیست؛ لذا مبانی عقیدتی اسلام تأثیر فراوانی در امور اقتصادی دارد و موجب آثار خاصی در زمینه‌های مختلف اقتصادی می‌گردد. بر این اساس، میان مالکیتی که دنیای سرمایه داری بر آن استوار است و آن را مبنای حقوقی خود قرار داده، با مالکیتی که اسلام آن را معتبر می‌داند بسیار متفاوت است.

اولاً: اسلام، مالکیت خصوصی را به آن وسعتی که دنیای سرمایه داری پذیرفته، قبول ندارد. مالکیت در اسلام محدود است و در حکومت اسلامی در کنار مالکیت خصوصی، بخشهای تعاونی و دولتی نیز فعال است.

ثانیاً: اسلام، مالکیت خصوصی را با مفهوم و برداشت خاصی مطرح می‌کند. چون مالک اصلی را خدا می‌داند و هر چه در اختیار افراد است، خداوند بر اساس موازین و شرایط خاصی به عنوان امانت داده و این اعطای الهی، وسیله‌ای برای امتحان افراد است که آیا راهی را که خداوند برایش قرار داده، خواهد رفت یا نه؟ آیا این مال را وسیله‌ای برای ترمیم کمبودهای جامعه و رفع نارساییها قرار خواهد داد، یا وسیله‌ای برای تفاخر و تکبر؟ آیا این ثروت را در جای لازم و مناسب خود مصرف خواهد کرد یا آن را کنز و احتکار خواهد نمود؟ آیا در راه بالا بردن سطح افکار عمومی و جهت تعلیم و تربیت مصرف خواهد کرد یا در راه فحشاء و خوشگذرانی و فساد در جامعه به کار خواهد برد؟ از این روست که قرآن، مال را وسیله امتحان و آزمایش افراد معرفی می‌کند و می‌فرماید:

و اعلموا انما اموالکم و اولاد کم فتنة و ان الله عنده آجر عظیم ** انفال، آیه ۲۸. ***.

یعنی بدانید که اموال و اولاد شما برای امتحان است و کسانی که از این امتحان سربلند بیرون آیند، فضیلت و مزد عظیمی نزد خداوند خواهند داشت.

درست گفته‌اند که:

در حقیقت مالک اصلی خداست - این امانت بهر روزی نزد ماست

انگیزه‌های کسب مال در اسلام و نظام سرمایه داری

در نظام سرمایه داری، مال و ثروت، وسیله تفاخر و تکبر و سودجویی است. البته در نظامی که هیچ سرمایه معنوی ندارد و بر اساس ماده گرایی پی ریزی شده است، جز این هم نباید انتظار داشت. بر اساس این انگیزه تولیدکنندگان، تمام سعی و تلاش خود را معطوف به تولید یا خدماتی می‌کنند که حداکثر سود در آن باشد. این گونه تولیدکنندگان و کسانی که کارهای خدماتی انجام می‌دهند، چه فردی یا گروهی، با یکدیگر رقابتی شدید دارند و در مسیر این رقابتها می‌کوشند تا خریداران بیشتری را به سوی تولیدات و خدمات خود جلب کنند و بر رقبای خود در صحنه اقتصادی پیروز شوند. آنها در فعالیتهای خود جز به دست آوردن سود بیشتر فکر نمی‌کنند و هرگز به مسائل اجتماعی، از قبیل اینکه آیا این اجناس و خدمات حوائج، چه کسانی را تأمین می‌کنند و کیفیت آن چگونه است، نمی‌اندیشند. تبلیغات آنها برای جلب متقاضیان و خریداران به نحوی اغراق‌آمیز است که گاهی موجب فریب آنها می‌گردد و از اینجا می‌توان روحیه حاکم بر نظام سرمایه داری را به دست آورد.

یکی از پژوهشگران مسائل اقتصادی می‌نویسد، یک ضرب‌المثل آمریکایی که امروزه به صورت راهنمای جهان سرمایه داری در آمده، این است که اگر صد دلار پول‌داری، تنها باید بیست دلار آن را سرمایه و هشتاد دلار دیگر را در راه تبلیغ تولیدات به مصرف رساند. او می‌افزاید: این ضرب‌المثل به صاحبان پول در جهان سرمایه داری می‌آموزد که تولید منهای تبلیغ، مانند تولید خانگی است که در چهار دیواره خانه و محیطهای بسته صورت گیرد و تنها عده معدودی از آن مطلع شوند و در این حال میان خریداران، رقابتی به وجود نمی‌آید؛ و بی جهت نیست که وجود بازار و رقابت کامل و مکانیزم عرضه و تقاضا، چنان با ضوابط این نظام درهم آمیخته که نظام سرمایه داری با اقتصاد بازار مترادف گردیده است.

اما همین مسئله از دیدگاه اسلام چنان تغییر یافته که نظام اقتصادی اسلام را به طور کلی از سیستم سرمایه داری جدا ساخته است. به این معنا که یکی از امتیازات اقتصاد اسلامی، چنان‌که قبلاً بیان کردیم، این است که اسلام ساخت نظام اقتصادی را بر پایه خداشناسی و موازین اخلاقی استوار می‌نماید؛ لذا انگیزه فعالیت‌های اقتصادی از دیدگاه اسلام هرگز بر پایه دو عنصر خطرناک سودجویی و ذخیره طلبی که پایه نظام سرمایه داری بر آن استوار است، نمی‌باشد.

در اسلام، ایمان و اعتقاد به این که مالک همه چیز خداست و آنچه به صورت مال در دست انسانهاست، به عنوان عاریت و آزمایش است، پی ریزی شده که این یک تحول بنیادی در افراد ایجاد می‌کند و افق فکری و فهم انسانها را تا آنجا به اوج می‌رساند که فقط برای خدا به کسب مال پرداخته شود. این است که انسانهای مؤمن در کسب مال و ثروت هرگز بر محور دو عنصر غیرانسانی، یعنی سودجویی و ذخیره طلبی، نمی‌گردند؛ بلکه بر محور رفع حوائج و خدمت به جامعه اسلامی کوشش می‌کند. خداوند در قرآن از کسانی تمجید کرده که در عین اشتغال به کار و تجارت، به یاد خدا نیز باشند:

رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله [۱۸۳].

یعنی مردانی که کسب و تجارت، آنها را از یاد خدا غافل نمی‌کند؛ و معلوم است کار و تجارتی که توأم با یاد خدا باشد بر اساس خدمت به بندگان خدا خواهد بود؛ نه صرف سودجویی و ذخیره طلبی

نظام اقتصادی در حکومت اسلامی

روشن است که افراد بشر چون از لحاظ قدرت فکری و جسمی و استعدادهای درونی و امکانات، متفاوت خلق شده‌اند، اگر در صحنه فعالیتهای اقتصادی و تحصیل مال و فراهم کردن ثروت آزاد باشند و هیچ مانعی در برابر بعضی از افراد که می‌خواهند از قدرت خود سوء استفاده کنند، نباشد، قهراً آنکه دارای استعداد بیشتر و از لحاظ امکانات اقتصادی تواناتر باشد، راه فعالیتهای اقتصادی را بر افراد ضعیفتر، یا به کلی خواهد بست و یا آنها را تحت سلطه و استثمار خود در خواهد آورد و حاصل کار و زحمات آنها را تصاحب خواهد کرد.

اما از آنجا که اسلام به همه انگیزه‌ها و استعدادها و خصوصیات فطری انسانها توجه کامل دارد، و از طرفی می‌خواهد این استعدادهای شگرف را در جهت تکامل و پیشرفت واقعی جامعه به کار ببرد، دو راه برای تعدیل ثروت و کنترل فعالیتهای اقتصادی پیش بینی کرده است

نیروی باطنی

اسلام به وسیله ایجاد اخلاق حسنه و ایمان واقعی به مبدأ و معاد، علاوه بر اینکه جلو تندرویها را می‌گیرد، حرص و آز و برتری طلبی را نیز کنترل می‌کند و استعدادها و امکانات را در جهت ترقی و رشد جامعه بسیج می‌کند

نیروی خارجی

اسلام به وسیله نیروی خارجی که از حکومت مقتدر اسلامی و ولایت فقیه سرچشمه می‌گیرد، با قدرت، سد محکمی در جلو مستکبرین و ستم پیشه‌ها ایجاد می‌کند و افراد را با نشان دادن الگوها و بیان مطالب مفید در جهت خدمت به جامعه و اصلاح نابسامانیها به حرکت در می‌آورد. این دو موضوع از مزایای مهم نظام اقتصادی محسوب می‌شود

نقش ولایت فقیه در مسائل اقتصادی

یکی از مسائل اساسی اسلام، ولایت فقیه است که بدون آن بسیاری از موضوعات اقتصادی اسلام قابل پیاده شدن نیست. زیرا ولی فقیه، مجری احکام الهی است. یعنی همان‌طور که رهبر اسلامی به خاطر تخصص در علوم اسلامی و آگاهی از اوضاع، کوشش در تأمین استقلال فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه می‌کند، نقش بسیار مؤثری در رابطه با مسائل اقتصادی جامعه نیز می‌تواند عملی سازد.

هر چند تشریح و تحلیل نقش ولی فقیه در مسائل اقتصادی احتیاج به فرصت بیشتری دارد، ولی برای نمونه دو مطلب را که یکی ارتباط با قلمرو قانونگذاری دارد و دیگری با از بین بردن فقر در ارتباط است، یاد آور می‌شویم:

قلمرو و قانونگذاری

ولی فقیه با توجه به کلیات احکام اسلامی و با در نظر گرفتن شرایط و اوضاع زمان، می‌تواند قوانین و مقرراتی را استنباط و وضع نماید که در سایه آن، کشور اسلامی را به خودکفایی و استقلال کامل برساند و از کلیه وابستگیهایی که ممکن است حیثیت و عزت مسلمانان را خدشه دار سازد، محفوظ بدارد. اهمیت این موضوع با توجه به این موارد روشن می‌گردد که:

اولاً: لازم است در زمینه داد و ستد کالاها، مخصوصاً تجارت خارجی، و در جهت جلوگیری از تبذیر و اسراف و تجملات، مقرراتی را تدوین نماید تا استقلال جامعه اسلامی به مخاطره نیفتد و نیروهای انسانی به هدر نرود.

ثانیاً: در زمینه تولید انواع کالاها، و تأسیس مراکز تولید و توزیع، لازم است قوانین و ضوابط دقیقی از طرف ولی فقیه تدوین شود تا تولید و توزیع بر اساس نیازمندیهای جامعه صورت گیرد و در تقسیم آن از نیروهایی استفاده شود تا عادلانه توزیع شود. زیرا آنچه مسلم است، این است که مردم بیشتر از توزیع غیرعادلانه رنج می‌برند تا از کمبود اجناس

ریشه کن کردن فقر

احادیث بسیاری از اهل بیت عصمت (ع) راجع به مذمت فقر روایت شده است. به طوری که آنرا کابوسی خطرناک و دشمنی بزرگ برای انسانها معرفی کرده‌اند که برای نمونه، تعدادی از آنها را ذکر می‌کنیم.

حضرت علی (ع) فرمودند: از فقر به خدا پناه ببرید که باعث عقب ماندگی و نارسایی در امور دینی و موجب پریشانی عقل و دشمنی می‌گردد[۱۸۴].

و نیز فرمودند: تنگدستی افراد زیرک و هوشیار از بیان حجت و دلیل خود کر و لال می‌گرداند و شخص فقیر را در شهر خود غریب می‌سازد** نهج البلاغه، بخش حکمت، شماره ۳. ***.

و فرمودند: توانگری در غربت، وطن است، و فقر در وطن، غربت می‌باشد[۱۸۵].

احادیث دیگری نیز در مذمت فقر و لزوم ریشه کن کردن آن نقل شده که برای اختصار از آنها صرفنظر می‌شود.

هر عقل سلیمی با مطالعه و بررسی دین اسلام در می‌یابد که اسلام، رسالت سعادت بشریت را به عهده گرفته است و عقاید و اخلاق و اعمال مردم را به مرحله تکامل می‌رساند و عقل و فکر بشر را نیرومند می‌گرداند. پس چنین مکتبی در مرحله اول تلاش می‌کند تا فقر را که خطرناکترین دشمن تکامل انسان و موجب عقب افتادگی فکری و اخلاقی است، از میان بردارد. زیرا تا فقر وجود داشته باشد، طبق کلام علی (ع)، انواع نارساییها وجود دارد. البته به این نکته باید توجه داشت که برخی از افراد به آن مرحله از رشد رسیده‌اند که فقر و سایر شدائد زندگی، در روح آنها تأثیر نمی‌گذارد و آنان را از انجام وظایف الهی باز نمی‌دارد. بلکه آنان را در برابر مصائب زندگی کاملتر می‌گرداند. چرا که عقیده دارند فقر هم نوعی امتحان است.

به طور کلی هر چیز در محیط مناسب خود رشد می‌کند و محیط فقر، محیط مناسبی برای رشد برخی از مفاهیم دینی مانند عدالت، امانت، صداقت،..... نیست؛ لذا دانشمندان جامعه‌شناس روابطی میان فقر و مرض، فقر و جهل و انحطاط فرهنگی، فقر و مرگ زودرس، فقر و وابستگی سیاسی، فقر و وابستگی اقتصادی، و فقر و جرائم و خیانات، قائل می‌باشند.

یکی از راه‌های ریشه کن ساختن فقر، اقامه حکومت توسط ولایت فقیه است. زیرا اسلام، منابع ثروت جامعه را از قبیل دریاها، رودخانه‌ها، جنگلها، معادن و غیره که مجموعاً انفال نامیده می‌شوند، در اختیار ولی فقیه قرار داده تا به واسطه آنها بتواند جامعه اسلامی را در حد اعتدال بسازد، و افرادی را که به جهت زیادی سن یا نقص عضو بدنی یا بیماری، قدرت کار کردن ندارند، اداره کند.

روزی پیر مردی که بینایی خویش را از دست داده بود و ناگزیر دست احتیاج به سوی این و آن دراز می‌کرد، از نزد امام علی (ع) و جمعی از همراهانش عبور کرد؛ حضرت سؤال کردند که این مرد کیست؟ در جواب گفتند: این مرد، نصرانی است که از روی ناچاری گدایی می‌کند. حضرت با اظهار تأسف فرمودند: این شخص را تا هنگامی که جوان بود و قدرت کار کردن داشت، به انجام کار وادارش کردید، اما وقتی که پیر و ناتوان شده مورد توجه قرار نمی‌دهید؟ زندگی او را از بیت المال مسلمین تأمین کنید[۱۸۶].

از این حدیث استفاده می‌شود که:

۱- هرگز نباید در جامعه اسلامی، افرادی که به علت فقر، ناچار به گدایی هستند، وجود داشته باشد

۲- این قبیل افراد باید تحت نظر افراد مسئول قرار گیرند و با ضوابط معین از بیت المال اداره شوند.

در قوانین اسلام، هنگامی که حاکمیت ولایت فقیه برقرار شد، فقیه عادل آن اندازه قدرت دارد که می‌تواند برای ایجاد یک جامعه متعادل و هماهنگ، علاوه بر صدقات واجب، یعنی خمس و زکات، از افرادی که ثروت بیشتری دارند، به هر مقدار که صلاح نظام بداند، اموالی را به صورت مالیات یا مالیاتهای تصاعدی، از آنها بگیرد و به نفع نظام و حفظ آن و در جهت محرومین استفاده کند.

البته اداره مالیاتی کشور هم باید در این امر مهم کوشش کند و افرادی لایق و با تجربه و آگاه به مسائل بازار را انتخاب کند تا آنچه را که حق است گرفته و بر کسی اجحاف نشود. یعنی فردی که به تازگی صاحب کسب و کار شده و در قرض است، با کسی که سالها به کسب اشتغال دارد و به تمام راه‌های کسب و تجارت آگاهی دارد که گاهی با یک معامله میلیونها تومان سود می‌برد، فرق گذاشته شود، تا مردم خود مدافع برنامه‌های کشور باشند و با دلگرمی هر چه بیشتر در سایه عدل اسلامی به کار و کوشش ادامه دهند

کلام آخر

آنچه بیان شد، توجه دادن به افرادی بود که به کار تجارت اشتغال دارند تا با احکام اسلام در این زمینه فی الجمله آشنا گردند و در پی آن، از محرمات و مکروهات کسب و کار اجتناب ورزند؛ بنابراین اگر بخواهیم یک بازار اسلامی و خداپسندانه داشته باشیم، باید به دستورات اسلام و احادیث اهل بیت عصمت (ع)، که علمای شیعه تا به امروز حافظ و نگهبان آن بوده‌اند، عمل شود.

نکته دیگر: بازرگانان به هر کجا که می‌روند، باید در نحوه تجارت و معامله و برخورد و سخن گفتن، به عنوان یک مسلمان آن چنان عمل کنند که از آثار خوبی باقی گذارند. امروز این مسئله را در کشور چین ملاحظه می‌کنیم: اگر در چین ده‌ها میلیون مسلمان وجود دارد و از انقلاب اسلامی هم حمایت می‌کنند، همه اینها آن طور ظاهر تاریخ بیان می‌کند، به خاطر این بوده که در سابق بازرگانان مسلمان با آنها رابطه بازرگانی بر اساس اخلاق اسلامی داشته‌اند. امروز نیز بازاریان برای رضای خدا و حرمت خون هزاران شهید و جانباز انقلاب، باید به دور از هوی و هوس و ثروت اندوزی، چهره‌ای از بازار بسازند که خداپسند باشد و مسئله امر بمعروف و نهی از منکر را که اسلام برای آن اهمیت بسزایی قائل است، زنده نگه دارند. خدای متعال در قرآن می‌فرماید:

و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و یهنون عن المنکر و اولئک هم المفلحون [۱۸۷].

یعنی باید از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ و اینان رستگارانند.

البته تحقق امر به معروف و نهی از منکر، نیاز به افرادی دلسوز و آگاه به اسلام دارد تا افراد را به اسلام جذب کند و برای این کار می‌توان از راه‌ها و شیوه‌های مختلفی استفاده کرد. نصب تابلوهایی زیبا از آیات و احادیث معصومین (ع) که مناسب با بازار باشد و یا به مناسبتهای مختلف، مجالس عمومی در بازار برگزار گردد و نکات لازم الرعایه به بازاریان گوشزد شود.

که اگر هدف الهی باشد، خداوند، انسان را راهنمایی می‌کند تا در امر به معروف و نهی از منکر، منشأ اثر باشد. برای ارزش و اهمیت این مسئله، همین بس که پیامبر گرامی اسلام (ص) به امیرمؤمنان علی (ع) فرمودند: اگر یک نفر به دست شما هدایت شود، ارزشش بیشتر از آن است که خورشید بر آن بتابد[۱۸۸] و خداوند در قرآن می‌فرماید:

من احیاها فکانما احیا الناس جمیعاً[۱۸۹]

یعنی کسی که یک نفر را احیا کند، مثل آن است که همه انسانها را احیا کرده باشد

بخش هفتم

===احکام کسب و تجارت از فتاوی امام خمینی (رحمة الله)

((لزوم فراگیری فقه قبل از تجارت))===

قال علی علیه السلام:

یا معشر التجار: الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر و الله للربا فی هذه الامة اخفی من دبیب النمل علی الصفا، شوبوا ایمانکم بالصدق، التاجر فاجر، و الفاجر فی النار الا من اخذ الحق و اعطی الحق [۱۹۰].

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روی منبر خطاب به تجار و کسبه فرمودند:

اول مسائل فقهی کسب و تجارت را فرا گیرید سپس به داد و ستد بپردازید، که این مطلب را سه بار تکرار می‌کند. بعد می‌فرماید: سوگند به خدا، افتادن در ورطه رباخواری، از راه رفتن مورچه بر روی سنگ صاف پنهان تر است، و تنها با فراگیری احکام و با صداقت و راستی می‌توانید ایمانتان را پاکیزه دارید، که تاجر فاجر است و فاجر در آتش، مگر اینکه حق بگیرد و حق بدهد.

فراگیری آن مقدار از احکام که ضرورت دارد لازم است.

امام خمینی (رحمة الله علیه)

معاملات باطل از رساله امام خمینی

مسئله ۱- در چند مورد معامله باطل است: اول خرید و فروش عین نجس مثل بول و غائط و مسکرات، بنابر اقوی در بعضی و بنابر احتیاط واجب در بعضی دوم - خرید و فروش مال غصبی مگر آنکه صاحبش معامله را اجازه کند سوم - خرید و فروش چیزهائی که مال نیست. چهارم - معامله چیزی که منافع معمولی آن حرام باشد؛ مثل آلات قمار و موسیقی، پنجم - معامله‌ای که در آن ربا باشد و حرام است غش در معامله یعنی فروختن جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، در صورتیکه آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم بخریدار نگوید؛ مثل فروختن روغنی که آنرا با پیه مخلوط کرده است و این عمل را غش می‌گویند از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منقولست که فرمود: از ما نیست کسیکه در معامله با مسلمانان خود غش کند، خداوند برکت روزی او را می‌برد و راه معاش او را می‌بندد و او را بخودش واگذار می‌کند.

مسئله ۲- فروختن چیز پاکی که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد، ولی اگر مشتری بخواهد آن چیز را بخورد باید فروشنده نجس بودن آنرا باو بگوید.

مسئله ۳- اگر چیز پاکی مانند روغن و نفت که آب کشیدن آن ممکن نیست نجس شود؛ چنانچه مثلاً روغن نجس را برای خوردن بخریدار بدهند معامله باطل و عمل حرام است؛ و اگر برای کاری بخواهند که شرط آن پاک بودن نیست مثلاً بخواهند نفت نجس را بسوزانند، فروش آن اشکال ندارد.

مسئله ۴- بنابر احتیاط واجب باید دوائی را که مثل شراب عین آن نجس است معامله نکنند ولی معامله دوائیکه عینش نجس نیست اگر بآن احتیاج داشته باشند اشکال ندارد.

مسئله ۵- خرید و فروش روغن و دواهای روان و عطرهائی که از ممالک غیر اسلامی می‌آورند؛ اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشکال ندارد، ولی روغنی را که از حیوان بعد از جاندادن آن می‌گیرند، چنانچه در شهر کفار از دست کافر بگیرند و از حیوانی باشد که اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن می‌کند، نجس است و معامله آن باطل می‌باشد. بلکه اگر در شهر مسلمانان هم از دست کافر بگیرند معامله آن باطل است مگر آنکه بدانند که آن کافر از مسلمان خریده است.

مسئله ۶- اگر روباه را بغیر دستوری که در شرع معین شده کشته باشند، یا خودش مرده باشد، خرید و فروش پوست آن حرام و معامله آن باطل است.

مسئله ۷- خرید و فروش گوشت و پیه و چرمی که از ممالک غیر اسلامی میآورند، یا از دست کافر گرفته می‌شود باطل است، ولی اگر انسان بداند که آنها از حیوانیست که بدستور شرع کشته شده خرید و فروش آنها اشکال ندارد.

مسئله ۸- خرید و فروش گوشت و پیه و چرمی که از دست مسلمان گرفته شود اشکال ندارد، ولی اگر انسان بداند که آن مسلمان آنرا از دست کافر گرفته و تحقیق نکرده که حیوانیست که بدستور شرع کشته شده یا نه، خریدن آن حرام و معامله آن باطل است.

مسئله ۹- خرید و فروش مسکرات حرام و معامله آنها باطل است.

مسئله ۱۰- فروختن مال غصبی باطل است؛ و فروشنده باید پولی را که از خریدار گرفته باو برگرداند.

مسئله ۱۱- اگر خریدار قصدش این باشد که پول جنس را ندهد معامله اشکال دارد.

مسئله ۱۲- اگر خریدار بخواهد پول جنس را بعداً از حرام بدهد، و از اول هم قصدش این باشد معامله اشکال دارد و اگر از اول قصدش این نباشد معامله صحیح است؛ ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد.

مسئله ۱۳- خرید و فروش آلات لهو مثل تار و ساز حتی سازهای کوچک حرام است.

مسئله ۱۴- اگر چیزی را که می‌شود استفاده حلال از آن ببرند بقصد این بفروشد که آنرا در حرام مصرف کنند مثلاً انگور را باین قصد بفروشد که از آن شراب تهیه نمایند، معامله آن حرام و باطل است.

مسئله ۱۵- خرید و فروش مجسمه و صابون یا چیزهای دیگری که روی آن مجسمه دارد، اشکال دارد.

مسئله ۱۶- خریدن چیزی که از قمار، یا دزدی، یا از معامله باطل تهیه شده، باطل و تصرف در آن مال حرام است؛ و اگر کسی آنرا بخرد، باید بصاحب اصلیش برگرداند.

مسئله ۱۷- اگر روغنی را که با پیه مخلوط است بفروشد، چنانچه آنرا معین کند مثلاً بگوید این یک من روغن را می‌فروشم، مشتری می‌تواند معامله را بهم بزند ولی اگر آنرا معین نکند بلکه یک من روغن بفروشد؛ بعد روغنی که پیه دارد بدهد، مشتری می‌تواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص مطالبه نماید.

مسئله ۱۸- اگر مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه می‌فروشند. بزیادتر از همان جنس بفروشد، مثلاً یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشد: ربا و حرام است و گناه یک درهم ربا بزرگتر از آنست که انسان هفتاد مرتبه با محرم خو زنا کند، بلکه اگر یکی از دو جنس، سالم و دیگری معیوب، یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد، یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند، چنانچه بیشتر از مقداری که می‌دهد بگیرد، باز هم ربا و حرام است، پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر از آن مس شکسته بگیرد، یا برنج صدری را بدهد و بیشتر از آن برنج گرده بگیرد یا طلای ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلای نساخته بگیرد، ربا و حرام می‌باشد.

مسئله ۱۹- اگر چیزی را که اضافه می‌گیرد غیر از جنسی باشد که می‌فروشد، مثلاً یک من گندم به یک من گندم و یک قران پول بفروشد باز هم ربا و حرام است بلکه اگر چیزی زیادتر نگیرد ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد، ربا و حرام می‌باشد.

مسئله ۲۰- اگر کسیکه مقدار کمتر را می‌دهد چیزی علاوه کند، مثلاً یک من گندم و یک دستمال را بیک من و نیم گندم بفروشد، اشکال ندارد و همچنین است اگر از هر دو طرف چیزی زیاد کنند مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم و یک دستمال بفروشد.

مسئله ۲۱- اگر چیزی را که مثل پارچه با متر و ذرع می‌فروشند، یا چیزی را که مثل گردو و تخم مرغ به شماره معامله می‌کنند، بفروشد و زیادتر بگیرد مثلاً ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد اشکال ندارد.

مسئله ۲۲- جنسی را که در بعضی از شهرها با وزن، یا پیمانه می‌فروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله می‌کنند اگر در شهریکه آنرا با وزن یا پیمانه می‌فروشند زیادتر بگیرند ربا و حرام است و در شهر دیگر ربا نیست.

مسئله ۲۳- اگر چیزی را که می‌فروشد و عوضی را که می‌گیرد از یک جنس نباشد، زیادی گرفتن اشکال ندارد، پس اگر یک من برنج بفروشد و دومن گندم بگیرد معامله صحیح است.

مسئله ۲۴- اگر جنسی را که می‌فروشد و عوضی را که می‌گیرد، از یک چیز عمل آمده باشد، باید در معامله زیادی نگیرد، پس اگر یک من روغن بفروشد و در عوض آن یک من و نیم پنیر بگیرد، ربا و حرام است؛ و احتیاط واجب آنستکه اگر میوه رسیده را با میوه نارس معامله کند زیادی نگیرد.

مسئله ۲۵- جو و گندم در ربا یک جنس حساب می‌شود، پس اگر یک من گندم بدهد و یک من و پنج سیر جو بگیرد، ربا و حرام است؛ و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو، را نقد گرفته و بعد از مدتی گندم را می‌دهد، مثل آنست که زیادی گرفته و حرام می‌باشد و همه اینها از نوع ربای در معامله بود، و ربای قرضی انشاءالله در بحث قرض مسئله ۹ - خواهد آمد.

مسئله ۲۶- اگر مسلمان از کافریکه در پناه اسلام نیست ربا بگیرد اشکال ندارد؛ و نیز پدر و فرزند و زن و شوهر می‌توانند از یکدیگر ربا بگیرند.

مسئله ۲۷- برای خلاصی یافتن از ربا راه‌هایی را در کتابها ذکر کرده‌اند، و من در این مسئله تجدید نظر کردم و این نتیجه را گرفتم که تخلص از ربا به هیچ راهی از این راه‌ها، جایز نیست؛ و آنچه جایز است خلاصی یافتن از مثل هم بودن (عوضین) با اضافه گرفتن است، مانند فروش یک من گندم که در قیمت مساوی دو من جو یا دو من گندم نامرغوب است، که اگر کسی بخواهد از خرید و فروش دو مثل هم باضافی خلاص شود، به ناقص، چیزی ضمیمه می‌کند تا از حرام به حلال فرار کند؛ و این در حقیقت خلاصی از ربا و اضافه گرفتن نیست، و اما تخلص از ربا با هیچ قسم از اقسام حیله‌ها جایز نیست.

و حرمت ربا، تحقیقاً بوسیله قرآن کریم و سنت معصومین (علیهم السلام) و اجماع مسلمین ثابت است، بلکه بعید نیست که حرمت آن از ضروریات دین باشد، و ربا از گناهان کبیره بزرگ است؛ و در قرآن عزیز و اخبار زیادی، به شدت با آن برخورد شده است که مضمون یکی از آنها در مسئله گذشته ذکر شد.

از تحریرالوسیله امام خمینی

گفتاری درباره شروط بیع از تحریرالوسیله امام خمینی

و آنها یا در خریدار و فروشنده است و یا در عوض و معوض.

گفتاری در مورد شرایط خریدار و فروشنده و آنها چند چیز است:

اول- بلوغ؛ پس بیع نابالغ ولو اینکه ممیز باشد و با اذن ولی باشد در صورتی که در واقع ساختن آن مستقل باشد صحیح نیست؛ در چیزهای بزرگ و با اهمیت بنابر اقوی، و در غیر آنها بنابر احتیاط.

اگر چه صحت معامله در چیزهای مختصر در صورتی که ممیز باشد از مواردی که سیره عقلا بر آن جاری است، خالی از وجه و قوت نیست؛ کما اینکه اگر نابالغ به منزله وسیله باشد بطوری که حقیقت معامله بین دو بالغ باشد از مواردی است که مطلقاً اشکالی ندارد؛ و همانطوری که معامله نابالغ در چیزهای با اهمیت برای خودش صحیح نیست، همچنین برای غیر خودش هم در صورتی که وکیل باشد حتی اگر وکالت با اذن ولی باشد صحیح نمی‌باشد؛ و اما اگر تنها جهت اجرای صیغه وکیل باشد و اصل معامله بین دو بالغ باشد صحت آن خالی از قرب نیست؛ پس نابالغ مسلوب العبارة نیست.

لیکن سزاوار نیست که احتیاط ترک شود.

دوم- عقل؛ پس بیعی که دیوانه انجام دهد صحیح نیست.

سوم- قصد؛ پس بیع کسی که قصد ندارد مانند مزاح کننده و اشتباه کار و سهو کننده، صحیح نیست.

چهارم- اختیار پس بیع از شخصی که اکراه شده است تحقق پیدا نمی‌کند (و صحیح نیست)؛ و مقصود از مکره کسی است که از ترک بیع ترسان باشد، از این جهت که دیگری او را بر ترک بیع تهدید و انجام ضرر یا حرج بر او نموده است ولی (اگر) ناچاری و اضطرار او را به فروختن وا دارد، (این اضطرار)، به صحت آن ضرر نمی‌رساند اگر چه این ناچاری به خاطر این باشد که دیگری او را به چیزی الزام نموده است؛ مثل اینکه ظالمی او را ملزم کند که مالی را بپردازد و او هم ناچار شود مالش را بفروشد تا آن را به او بپردازد؛ و (در مورد اکراه) ضرری که به او وعده اش داده می‌شود بین اینکه به جان یا عرض و یا مال خود شخص مکره متعلق باشد، یا به کسی (متعلق) باشد که به او وابسته است مانند عیال و فرزند او از کسانی که وارد ساختن ضرر به آنان همانند وارد ساختنش به خود او است، فرقی نیست، و اگر شخص مکروه بعد از برطرف شدن اکراه راضی شود، (بیع)، صحیح و لازم می‌شود.

مسئله ۱- ظاهر آن است که در صدق اکراه، ممکن نبودن فرار از آن با توریه معتبر نیست؛ پس اگر اجبار به بیع شود و بر ترک آن تهدید گردد و او قصد معنای بیع کند و بفروشد با اینکه ممکن بود که قصد نکند یا معنای دیگری غیر بیع قصد نماید، مکره می‌باشد. در صورتی که فرار کردن مشکل باشد و محتمل باشد که در محذور واقع شود؛ کما اینکه اینگونه جاها نوعاً چنین است؛ و اما با توجه او به توریه و سهولت آن برایش بدون آنکه محذور داشته باشد (منعقد نشدن بیع) محل اشکال است، بلکه اعتبار اینکه توریه اینچنین سهولت نداشته باشد (که محذوری برایش نباشد)، خالی از وجه نیست.

مسئله ۲- اگر او را بر یکی از دو چیز مجبور کند: یا فروش خانه اش و یا کار دیگر؛ و او خانه اش را بفروشد. پس اگر در آن کار دیگر محذور دینی یا دنیوی باشد که از آن اجتناب نموده است، بیع بطور اکراه واقع شده است وگرنه بطور اختیار بوده است.

مسئله ۳- اگر او را بر بیع یکی از دو چیز به طور تخییر مجبور نماید، پس هر چه را که او واقع می‌سازد به منظور اینکه جلو ضرر او را بگیرد بیع اکراهی است؛ و اگر هر دو بیع را واقع کند چنانچه تدریجی باشد ظاهر آن است که بیع اولی اکراهی است - نه دومی - مگر آنکه قصد کند که با بیع دومی مجبور کننده را اطاعت کند، که در این صورت بیع اول صحیح است؛ و آیا بیع دومی صحیح است یا نه؟ دو وجه است که اوجه (و بهتر) آنها وجه اول است (که صحت بیع باشد) و اگر هر دو را یک دفعه (و با هم) انجام داده باشد، در اینکه بیع نسبت به هر دو صحیح باشد یا نسبت به هر دو باطل، یا یکی صحیح باشد و با قرعه معین شود وجوهی است که اول آنها خالی از رجحان نیست؛ و اگر او را به بیع چیز معینی نمود و او چیز دیگری را به آن ضمیمه کرد و هر دو را یک باره فروخت ظاهر آن است که در آنچه که مجبور بوده است باطل است و در غیر آن صحیح است.

پنجم- اینکه هر دو مالک تصرف باشند؛ پس معامله از غیر مالک در صورتی که از طرف او وکیل نباشد یا بر او ولایت نداشته باشد مانند پدر و جد پدری و وصی از طرف آن دو و حاکم شرع، واقع نمی‌شود و از کسی که به خاطر سفاهت یا بی‌پولی یا غیر اینها از اسباب حجر، محجور باشد، (واقع نمی‌شود).

مسئله ۴- معنای اینکه از کسی که مالک تصرف نیست، واقع نمی‌شود، این است که: نفوذ و تأثیر ندارد، نه آنکه لغو باشد؛ پس اگر مالک عقد غیر خود را، یا ولی، عقد سفیه را، و یا طلبکارها عقد شخصی که حکم به افلاس شده را اجازه دهند صحیح و لازم می‌شود.

مسئله ۵- در این جهت بیعی که توسط غیر مالک انجام شده با اجازه مالک صحیح می‌شود فرقی نیست که آن شخص قصد کرده باشد که بیع برای مالک واقع شده و یا برای خودش (قصد کرده باشد) همانگونه که در بیع غاصب و کسی که (به اشتباه) معتقد است که خودش مالک است (اینچنین است). و کما اینکه بین جایی که مالک قبلاً او را از آن منع کرده باشد و بین غیر آن فرقی نیست؛ البته در این مورد (با منع قبلی) اشکال است. بلکه در تأثیر اجازه معتبر است که پیش از این بعد از عقد، مالک آن را رد نکرده باشد؛ پس اگر به طور فضولی بفروشد و مالک آن را رد کند سپس اجازه دهد دهد این اجازه بنابر اقرب، لغو می‌باشد، اگر چه خالی از اشکال نیست؛ و اگر بعد از دادن اجازه دادن رد کند، ردش لغو می‌باشد

گفتاری در مورد شروط عوض و معوض

و آنها چند چیز است:

اول- در مبیع (چیزی که فروخته می‌شود) شرط است که احتیاطاً عین باشد و دارای مالیت باشد چه در خارج موجود باشد و چه کلی در ذمه بایع یا در ذمه غیر او باشد. پس بنابر احتیاط جایز نیست که مبیع، منفعت باشد - مانند منفعت خانه یا چهار پا - یا عمل باشد - مانند دوختن لباس - یا حقی باشد؛ اگر چه جواز آن خصوصاً در حق‌ها خالی از قوت نیست. اما ثمن (یعنی مالی که در برابر مبیع قرار می‌گیرد) جایز است که منفعت یا عملی که مالیت دارد باشد. بلکه جایز است حقی باشد که قابل نقل و انتقال است، مانند حق تحجیر و حق اختصاص؛ و در جایز بودن اینکه ثمن حقی باشد که قابل اسقاط و غیرقابل نقل باشد، مانند حق خیار و حق شفعه اشکال است.

دوم- معین کردن مقدار آنچه که با پیمانه یا وزن یا شمردن، اندازه می‌شود با همان واحد، در مورد عوض و معوض، پس نه مشاهده کافی است و نه اندازه‌گیری آن به غیر واحدی که با آن اندازه‌گیری می‌شود؛ بنابراین اندازه‌گیری چیزی که کشیدنی است با پیمانه یا شمردن، و چیز شمردنی با غیر شمردن کافی نیست. البته اگر بخشی از چیزی که شمرده می‌شود یا چیزی که وزن می‌شود پیمانه شود، سپس آنچه که در یکی از پیمانه‌ها است شمرده یا وزن - شود، و بعد از این بقیه آنها به همان حساب محاسبه شوند، در صورتی که ایمن از اختلاف پیمانه‌ها و جهل به آن باشد، اشکالی ندارد، و این از قبیل اندازه‌گیری آنها با پیمانه نیست.

مسئله ۱- جایز است که در مقدار مبیع به خبر دادن بایع از آن، اعتماد شود؛ پس آن را بنابر آنچه او خبر داده است می‌خرد، و اگر معلوم شود که کم است مشتری اختیار فسخ دارد، که اگر فسخ نماید باید تمام ثمن را برگرداند، و اگر همان معامله را امضاء نماید به مقدار نقص از ثمن کاسته می‌شود.

مسئله ۲- در آن چیزی که فروش آن به طور متعارف است، دیدن کفایت می‌کند، مانند کاه و علف و مانند بعضی از انواع هیزم؛ ولی اگر در بعضی از شهرها بیع هیزم مطلقاً به طور بار متعارف باشد دیدن در آن (مطلقاً) کفایت می‌کند، و مانند آن است بسیاری از مایعات و داروهایی که در ظرفها و شیشه‌ها می‌باشد و بیع آنها این متعارف است، پس بیع آنها مادامی که در آن ظروف و شیشه‌ها قرار دارند مانعی ندارد و دیدن در بیع آنها کفایت می‌کند. بلکه ظاهر آن است که گوسفندی که ذبح شده قبل از آنکه پوست آن کنده شود، دیدن در آن کفایت می‌کند؛ و بعد از کندن پوست، احتیاج به وزن کردن دارد؛ و خلاصه گاهی وضع یک چیز به اختلاف حالات و محل‌ها مختلف می‌شود؛ پس چیزی در محلی و حالی موزون است و در محل دیگر و حال دیگر موزون نیست؛ و همچنین است حال در چیزی شمردنی.

مسئله ۳- ظاهر آن است که در بیع زمینهایی که مالیت آنها به حسب متر و ذراع معین می‌شود، دیدن کفایت نمی‌کند. بلکه حتماً باید اطلاع از مساحت آن باشد؛ و همچنین است خیلی از جامه‌ها قبل از آنکه دوخته و یا بریده شوند؛ ولی اگر شمار خاصی در ذرع طاقه‌های بعضی از جامه‌ها متعارف باشد فروش و خرید آنها بر اساس اعتماد نمودن بر این متعارف، و بنا گذاشتن بر آن جایز است، مانند اعتماد کردن بر خبر دادن فروشنده.

مسئله ۴- اگر شهرها درباره چیزی اختلاف داشته باشند به اینکه در شهری مثلاً موزون باشد و در شهر دیگر شمردنی باشد ظاهر آن است که معیار، آن شهری است که معامله در آن واقع می‌شود.

سوم- شناختن جنس عوض و معوض و اوصاف آنها که قیمت به واسطه آن تفاوت پیدا می‌کند و رغبت‌ها بخاطر آن اختلاف می‌یابد.

و این شناخت یا با دیدن است و یا به توصیفی که جهالت را برطرف نماید و اکتفاء نمودن به دیدن سابق در جایی که عادت بر این است که تغییر نمی‌کند جایز است، بشرط آنکه نداند که تغییر کرده است، و در غیر این مورد اشکال است بلکه جایز نبودن، قریب است.

چهارم- آنکه عوض و معوض ملک باشند و آزاد باشند؛ پس فروش آب و علف و بیابان قبل از به چنگ آوردن آن، و ماهی‌ها و حیوانات وحشی پیش از صید کردن آنها، و زمینهای موات پیش از احیای آنها، جایز نیست؛ ولی اگر در زمین مباحی چاهی بکند و یا نهری درآورد و آبی در آن راه بیندازد مانند شط و مانند آن، آب آنها را مالک می‌شود؛ پس در این صورت حق فروش آن را دارد؛ و همچنین بیع گرو جایز نیست مگر با اذن یا اجازه گرو گیرنده، و اگر گرو دهنده آن را بفروشد سپس (از گرو) آزاد شود ظاهراً صحیح است بدون آنکه احتیاج به اجازه (گرو دهنده) باشد.

پنجم- قدرت داشتن بر تسلیم (عوض و معوض)؛ پس بیع پرنده مملوک که در هوا می‌پرد، و ماهی مملوک وقتی در آب رها شده، و چهار پای فراری، جایز نیست، و اگر فروشنده بر تسلیم آن توانایی نداشته باشد ولی مشتری قدرت گرفتن آن را داشته باشد ظاهر آن است که صحیح باشد

گفتاری در مورد قبض و تسلیم (گرفتن و واگذار کردن)

مسئله ۱- بر خریدار و فروشنده در صورتی که شرط تأخیر نشده باشد واجب است که، عوض و معوض را بعد از عقد تسلیم نمایند؛ پس برای هیچ‌یک از آنها در صورت امکان، تأخیر انداختن جایز نیست مگر اینکه با رضایت طرفش باشد؛ و اگر هردو خودداری کنند وادار می‌شوند، و اگر یکی از آنها خودداری کرد، اجبار به آن می‌شود؛ و اگر فروشنده یا خریدار شرط کند که تسلیم آن تا مدت معینی تأخیر بیفتد، جایز است، و طرف او - در زمانی که او با شرط، تأخیر انداخته - حق خودداری از تسلیم را ندارد؛ ولی اگر اتفاقاً تا رسیدن آن وقت به تأخیر افتد، در صورتی که شخصی که شرط به نفع او شده (از تسلیم) خودداری نماید، ظاهر آن است او (نیز) حق خودداری از تسلیم را دارد؛ و همچنین جایز است. بایع برای خودش، سکونت در خانه یا سوار شدن چهار پا یا کشف کردن زمین و مانند این را تا مدت معینی، شرط کند.

مسئله ۲- اگر مبیع قبل از تسلیم آن به خریدار، تلف شود از مال بایع می‌باشد؛ پس معامله فسخ می‌شود و ثمن به مشتری بر می‌گردد؛ و اگر برای مبیع قبل از قبض، نمایی حاصل شود، مانند بچه حیوانات و میوه، مال خریدار است، و اگر قبل از قبض، عیب پیدا کند، خریدار بین فسخ آن و امضای آن در برابر تمام ثمن، خیار دارد؛ و در اینکه حق گرفتن تفاوت داشته باشد تردد است اقوی آن است که (استحقاق) ندارد.

مسئله ۳- اگر به طور جمله بفروشد سپس بعضی از آنها قبل از قبض تلف شود بیع نسبت به آنچه تلف شده، فسخ است، و آن مقدار از ثمن که مختص به آن است به مشتری بر می‌گردد، و (مشتری) حق فسخ و رضایت به آنچه موجود است را - در مقابل حصه ثمن آن - دارد.

مسئله ۴- کسی که چیزی را بخرد و آن را تحویل نگرفته باشد، پس اگر از چیزهایی باشد که پیمانه‌ای موزون نباشد، فروش آن قبل از تحویل گرفتن جایز است؛ و همچنین است در صورتی که از آنها باشد و آن را به بیع تولیه یعنی به آنچه خریده بفروشد؛ و اما اگر به بیع مرابحه (سود گرفتن) بفروشد در آن اشکال است و اقوی آن است که با کراهت جایز است لیکن ترک احتیاط سزاوار نیست. این در صورتی است که آن را به غیر بایع بفروشد وگرنه مطلقاً بدون اشکال فروش آن جایز است، کما اینکه اگر چیزی را به غیر خریدن مانند ارث و صداق و خلع و غیر اینها مالک شود بدون اشکال فروش آن (قبل از تحویل گرفتن) جایز است، بلکه ظاهر آن است که حرمت یا کراهت آن مختص به بیع است؛ پس در صداق یا اجرت و غیر اینها قرار دادن آن منعی است

گفتاری درباره نقد و نسیه

مسئله ۱- کسی که چیزی را بفروشد و در آن مدت دار بودن ثمن را شرط نکند نقد و حال می‌باشد، پس بایع حق دارد بعد از تسلیم نمودن مبیع، هر وقتی (بخواهد) ثمن را مطالبه کند، و هر وقت که مشتری خواست آن را به او بپردازد، بایع حق خودداری از گرفتن آن ندارد؛ و اگر برای ثمن مدت شرط شود نسیه می‌باشد که بر خریدار واجب نیست قبل از آن مدت بپردازد اگر چه مطالبه شود. کما اینکه اگر خریدار قبل از آن مدت، آن را تحویل دهد، بر فروشنده واجب نیست آن را تحویل بگیرد؛ و حتماً باید مدت معین و مضبوط باشد به طوری که احتمال زیاده و کم در آن را پیدا نکند؛ پس اگر مدت برای ثمن شرط شود و تعیین مدت نشود یا به طور مجهول تعیین شود بیع باطل است و اقوی آن است که مدتی که فی حد نفسه معین است ولی خریدار و فروشنده، آن را نمی‌دانند کافی نیست.

مسئله ۲- اگر چیزی را به ثمنی نقد و به بیشتر از آن تا مدتی بفروشد به این صورت که بگوید: به تو نقداً به ده و نسیه تا یک سال به پانزده فروختم، و مشتری قبول کند در باطل بودن آن اشکال است؛ و اگر گفته شود که معامله صحیح است و برای بایع کمترین مبلغ از دو ثمن ولو تا مدت نسیه باشد، بعید نیست؛ لیکن احتیاط ترک نشود. البته اگر آن را به ثمنی تا مدتی و به بیشتر از آن تا مدت دیگر بفروشد اشکال در بطلان آن نیست.

مسئله ۳- مدت دار کردن ثمنی که حال است (و فعلاً پرداختن آن لازم است) بلکه هر دینی، را (که حال است) به بیشتر از آن، جایز نیست به اینکه بر ثمنی که بابع استحقاق آن را دارد مقداری بیفزاید تا آن ثمن را تا این مدت عقب بیندازد.

البته اگر آن را به ثمنی تا مدتی و به بیشتر از آن تا مدت دیگر بفروشد اشکالی در بطلان آن نیست.

و همچنین جایز نیست که در ثمن مدت دار بیفزاید تا در مدت آن بیفزاید چه این به صورت بیع واقع شود، یا صلح یا جعاله یا غیر اینها.

و عکس آن جایز است، و آن این است که به صورت صلح یا ابراء، با کم کردن ثمن، در مدت آن عجله شود.

مسئله ۴- اگر چیزی را نسیه بفروشد، خرید آن از او قبل از رسیدن مدت و بعد از آن، به جنس ثمن یا به غیر آن جنس، جایز است چه با ثمن اول مساوی باشد یا نباشد و چه فروش دوم نقد باشد یا مدت دار؛ و این وقتی جایز است که در بیع اول شرط نشده باشد، بنابراین اگر بایع در فروش آن به مشتری شرط کرده باشد که آن را بعد از خریدن به خود او بفروشد یا خریدار شرط کرده باشد که (بعد از فروختن) فروشنده، آن را از او بخرد احتیاطاً صحیح نیست، کما اینکه اگر برای تخلص از ربا این حیله را بنماید مطلقاً جایز نیست

معامله سلف از رساله امام خمینی

مسئله ۱- معامله سلف آنست که مشتری پول را بدهد که بعد از مدتی جنس را تحویل بگیرد و اگر بگوید این پول را می‌دهم که مثلاً بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول کردم، یا فروشنده پول را بگیرد و بگوید فلان جنس را فروختم که بعد از شش ماه تحویل بدهم معامله صحیح است.

مسئله ۲- اگر پولی را سلف بفروشد و عوض آنرا پول بگیرد. معامله باطل است؛ ولی اگر جنسی را سلف بفروشد و عوض آنرا جنس دیگر یا پول بگیرد معامله صحیح است؛ و احتیاط مستحب آنست در عوض جنسی که می‌فروشد پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد

شرائط معامله سلف

مسئله ۱- معامله سلف شش شرط دارد: اول - خصوصیاتی را که قیمت جنس بواسطه آنها فرق می‌کند معین نمایند؛ ولی دقت زیاد هم لازم نیست، همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده کافیست، پس معامله سلف در نان و گوشت و پوست حیوان و مانند اینها در صورتیکه نشود خصوصیاتشان را بطوری معین کنند که برای مشتری مجهول نباشد و معامله غرری باطل است. دوم - پیش از آنکه خریدار و فروشنده از هم جدا شوند، خریدار تمام قیمت را بفروشنده بدهد یا به مقدار پول آن از فروشنده طلبکار باشد که در این صورت بهتر آنست که فروشنده پول جنس را بذمه مشتری قرار دهد پس از آن مشتری طلبی را که از فروشنده دارد بابت پول جنسی که بذمه اوست حساب کند و چنانچه مقداری از قیمت آنرا بدهد، اگر چه معامله با آن صحیح است، ولی فروشنده می‌تواند معامله همان مقدار را بهم بزند. سوم - مدت را کاملاً معین کنند، و اگر مثلاً بگوید تا اول خرمن جنس را تحویل می‌دهم چون مدت کاملاً معلوم نشده معامله باطل است چهارم - وقتی را برای تحویل جنس معین کنند که در آنوقت، بقدری از آن جنس وجود داشته باشد که اطمینان داشته باشند که نایاب نخواهد بود. پنجم - بنابر احتیاط واجب جای تحویل جنس را معین نمایند، ولی اگر از حرفهای آنان جای آن معلوم باشد؛ لازم نیست اسم آنجا را ببرند. ششم - وزن یا پیمانه آنرا معین کنند و جنسی را هم که معمولاً با دیدن معامله می‌کنند اگر سلف بفروشند اشکال ندارد، ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن بقدری کم باشد که مردم بآن اهمیت ندهند

احکام معامله سلف

مسئله ۱- انسان نمی‌تواند جنسی را که سلف خریده پیش از تمام شدن مدت بفروشد و بعد از تمام شدن مدت، اگر چه آنرا تحویل نگرفته باشد، فروختن آن اشکال نداد.

مسئله ۲- در معامله سلف اگر فروشنده جنسی را که قراداد کرده بدهد؛ مشتری باید قبول کند؛ و نیز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد یعنی همان اوصاف را با زیادتی کمال دارا باشد، مشتری باید قبول نماید و اگر اینطور نباشد لازم نیست قبول کند.

مسئله ۳- اگر جنسی را که فروشنده می‌دهد، پست‌تر از جنسی باشد که قرارداد کرده؛ مشتری می‌تواند قبول نکند.

مسئله ۴- اگر فروشنده بجای جنسی که قرارداد کرده، جنس دیگری بدهد، در صورتیکه مشتری راضی شود اشکال ندارد.

مسئله ۵- اگر جنسی را که سلف فروخته در موقعی که باید آنرا تحویل دهد نایاب شود و نتواند آنرا تهیه کند، مشتری می‌تواند صبر کند تا تهیه نماید. یا معامله را بهم بزند و چیزی را که داده پس بگیرد.

مسئله ۶- اگر جنسی را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدتی تحویل دهد و پول آنرا هم بعد از مدتی بگیرد، معامله باطل است

فروش طلا و نقره بطلا و نقره

مسئله ۱- اگر طلا را بطلا یا نقره را بنقره بفروشد، سکه دار باشند یا بی سکه، در صورتیکه وزن یکی از آنها زیادتر از دیگری باشد، معامله حرام و باطل است.

مسئله ۲- اگر طلا را بنقره، یا نقره را بطلا بفروشد، معامله صحیح است و لازم نیست وزن آنها مساوی باشد.

مسئله ۳- اگر طلا یا نقره را بطلا، یا نقره بفروشند، باید فروشنده و خریدار پیش از آنکه از یکدیگر جدا شوند، جنس و عوض آنرا بیکدیگر تحویل دهند؛ و اگر هیچ مقدار از چیزی را که قرار گذاشته‌اند تحویل ندهند معامله باطل است.

مسئله ۴- اگر فروشنده یا خریدار تمام چیزی را که قرار گذاشته تحویل دهد و دیگری مقداری از آنرا تحویل دهد و از یکدیگر جدا شوند، اگر چه معامله بآن مقدار صحیح است ولی کسیکه تمام مال بدست او نرسیده می‌تواند معامله را بهم بزند

گفتاری در مورد خیارات «مواردیکه انسان می‌تواند معامله را بهم بزند»

مسئله ۱- حق بهم زدن معامله را خیار می‌گویند و خریدار و فروشنده در یازده صورت می‌توانند معامله را بهم بزند:

اول- آنکه از مجلس معامله متفرق نشده باشند و این خیار را خیار مجلس می‌گویند.

دوم- آنکه مغبون شده باشند (خیار غبن).

سوم- در معامله قرارداد کنند که تا مدت معینی هر دو یا یکی از آنان بتواند معامله را بهم بزنند (خیار شرط).

چهارم- فروشنده؛ یا خریدار؛ مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طوری کند که قیمت مال در نظر مردم زیاد شود (خیار تدلیس).

پنجم- فروشنده یا خریدار شرط کند که کاری انجام دهد، یا شرط کند مالی که می‌دهد طور مخصوصی باشد، و بآن شرط عمل نکند که در اینصورت دیگری می‌تواند معامله را بهم بزند (خیار تخلف شرط).

ششم- در جنس یا عوض آن عیبی باشد (خیار عیب).

هفتم- معلوم شود مقداری از جنسی را که فروخته‌اند، مال دیگری است؛ که اگر صاحب آن بمعامله راضی نشود، خریدار می‌تواند معامله را بهم بزند، یا پول آن مقدار را از فروشنده بگیرد، و نیز اگر معلوم شود مقداری از چیزی را که خریدار عوض قرار داده، مال دیگری است و صاحب آن راضی نشود، فروشنده می‌تواند معامله را بهم بزند، یا عوض آن مقدار را از خریدار بگیرد (خیار شرکت).

هشتم- فروشنده خصوصیات جنس معینی را که مشتری ندیده باو بگوید، بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است؛ که در اینصورت مشتری می‌تواند معامله را بهم بزند و نیز اگر مشتری خصوصیات عوض معینی را که می‌دهد بگوید، بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است، فروشنده می‌تواند معامله را بهم بزند (خیار رؤیت).

نهم- مشتری پول جنسی را که نقد خریده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحویل ندهد که اگر مشتری شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیر بیندازد و شرط تأخیر جنس هم نشده باشد فروشنده می‌تواند معامله را بهم بزند؛ ولی اگر جنسی را که خریده مثل بعضی از میوه‌ها باشد که اگر یک روز بماند ضایع می‌شود، چنانچه تا شب پول آنرا ندهد و شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیر بیندازد و شرط تأخیر جنس هم نشده باشد، فروشنده می‌تواند معامله را بهم بزند (خیار تأخیر).

دهم- حیوانی را خریده باشد که خریدار تا سه روز می‌تواند معامله را بهم بزند (خیار حیوان).

یازدهم- فروشنده نتواند جنسی را که فروخته تحویل دهد؛ مثلاً اسبی را که فروخته فرار نماید که در اینصورت مشتری می‌تواند معامله را بهم بزند (خیار تعذر تسلیم). و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.

مسئله ۲- اگر خریدار قیمت جنس را نداد، یا در موقع معامله غفلت کند و جنس را گرانتر از قیمت معمولی آن بخرد، چنانچه بقدری گران خریده که مردم او را مغبون می‌دانند و بکمی و زیادی آن اهمیت می‌دهند، می‌تواند معامله را بهم بزند و نیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند، یا موقع معامله غفلت کند و جنس را ارزانتر از قیمت آن بفروشد در صورتیکه مردم بمقداری که ارزان فروخته اهمیت بدهند و او را مغبون بدانند. می‌تواند معامله را بهم بزند.

مسئله ۳- اگر در معامله بیع شرط که مثلاً خانه هزار تومانی را بدویست تومان می‌فروشند و قرار می‌گذارند که اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را بهم بزند، در صورتیکه خریدار و فروشنده قصد خرید و فروش داشته باشند معامله صحیح است.

مسئله ۴- در معامله بیع شرط اگر چه فروشنده اطمینان داشته باشد که هرگاه سر مدت پول را ندهد؛ خریدار ملک را باو می‌دهد معامله صحیح است ولی اگر سر مدت پول را ندهد، حق ندارد ملک را از خریدار مطالبه کند و اگر خریدار بمیرد؛ نمی‌تواند ملک را از ورثه او مطالبه نماید.

مسئله ۵- اگر چای اعلا را با چای پست مخلوط کند و باسم چای اعلا بفروشد؛ مشتری می‌تواند معامله را بهم بزند.

مسئله ۶- اگر خریدار بفهمد مالی را که گرفته عیبی دارد مثلاً حیوانی بخرد و بفهمد که یک چشم آن کور است، چنانچه آن عیب پیش از معامله در مال بوده و او نمی‌دانسته، می‌تواند معامله را بهم بزند، یا فرق قیمت سالم و معیوب آنرا معین کند و بنسبت تفاوت قیمت سالم و معیوب از پولی که بفروشنده داده پس بگیرد مثلاً مالی را که بچهار تومان خریده؛ اگر بفهمد معیوب است، در صورتیکه قیمت سالم آن هشت تومان و قیمت معیوب آن شش تومان باشد، چون فرق قیمت سالم و معیوب یک چهارم می‌باشد، می‌تواند یک چهارم پولی را که داده یعنی یک تومان از فروشنده بگیرد.

مسئله ۷- اگر فروشنده بفهمد در عوضی که گرفته عیبی هست؛ چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده و او نمی‌دانسته می‌تواند معامله را بهم بزند، یا تفاوت قیمت سالم و معیوب را بدستوری که در مسئله پیش گفته شد بگیرد.

مسئله ۸- اگر بعد از معامله و پیش از تحویل گرفتن مال عیبی در آن پیدا شود، خریدار می‌تواند معامله را بهم بزند و نیز اگر در عوض مال بعد از معامله و پیش از تحویل گرفتن، عیبی پیدا شود، فروشنده می‌تواند معامله را بهم بزند ولی اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند اشکال دارد.

مسئله ۹- اگر بعد از معامله عیب مال را بفهمد و فوراً معامله را بهم نزند، دیگر حق بهم زدن معامله را ندارد.

مسئله ۱۰- هرگاه بعد از خریدن جنس عیب آنرا بفهمد؛ اگر چه فروشنده حاضر نباشد؛ می‌تواند معامله را بهم بزند.

مسئله ۱۱- در چهار صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبی دارد، نمی‌تواند معامله را بهم بزند؛ یا تفاوت قیمت بگیرد: اول - آنکه موقع خریدن، عیب مال را بداند.

دوم - بعیب مال راضی شود. سوم - در وقت معامله بگوید: اگر مال عیبی داشته باشد، پس نمی‌دهم و تفاوت قیمت هم نمی‌گیرم. چهارم - فروشنده در وقت معامله بگوید این مال را با هر عیبی که دارد می‌فروشم و معلوم شود عیب دیگری هم دارد، خریدار می‌تواند برای عیبی که فروشنده معین نکرده مال را پس دهد؛ یا تفاوت بگیرد.

مسئله ۱۲- در سه صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبی دارد؛ نمی‌تواند معامله را بهم بزند ولی می‌تواند تفاوت قیمت بگیرد: اول - آنکه بعد از معامله تغییری در مال بدهد که مردم بگویند بطوری که خریداری و تحویل داده شده باقی نمانده است

دوم - بعد از معامله بفهمد مال عیب دارد و فقط حق برگرداندن آنرا ساقط کند.

سوم - بعد از تحویل گرفتن مال، عیب دیگری در آن پیدا شود؛ ولی اگر حیوان معیوبی را بخرد و پیش از گذشتن سه روز عیب دیگری پیدا کند اگر چه آنرا تحویل گرفته باشد، باز هم می‌تواند آنرا پس دهد و نیز اگر فقط خریدار تا مدتی حق بهم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدت، مال عیب دیگری پیدا کند، اگر چه آنرا تحویل گرفته باشد، می‌تواند معامله را بهم بزند.

مسئله ۱۳- اگر انسان مالی داشته باشد که خودش آنرا ندیده و دیگری خصوصیات آنرا برای او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصیات را بمشتری بگوید و آنرا بفروشد و بعد از فروش بفهمد که بهتر از آن بوده می‌تواند معامله را بهم بزند

مسائل متفرقه

مسئله ۱۴- اگر فروشنده قیمت خرید جنس را بمشتری بگوید، باید تمام چیزهائی را که بواسطه آنها قیمت مال کم یا زیاد می‌شود بگوید، اگر چه بهمان قیمت یا بکمتر از آن بفروشد مثلاً باید بگوید که نقد خریده است یا نسیه.

مسئله ۱۵- اگر انسان جنسی را بکسی بدهد و قیمت آنرا معین کند و بگوید این جنس را باین قیمت بفروش و هر چه زیادتر فروختی مال خودت باشد، هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال دلال است؛ و نیز اگر بگوید این جنس را باین قیمت بتو فروختم و او بگوید قبول کردم یا بقصد فروختن، جنس را باو بدهد و او هم بقصد خریدن بگیرد، هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال خود او است.

مسئله ۱۶- اگر قصاب گوشت نر بفروشد و بجای آن؛ گوشت ماده بدهد معصیت کرده است، پس اگر آن گوشت را معین کرده و گفته این گوشت نر را می‌فروشم مشتری می‌تواند معامله را بهم بزند؛ و اگر آنرا معین نکرده؛ در صورتیکه مشتری بگوشتی که گرفته راضی نشود، قصاب باید گوشت نر باو بدهد.

مسئله ۱۷- اگر مشتری به بزاز بگوید پارچه‌ای می‌خواهم که رنگ آن نرود و بزاز پارچه‌ای باو بفروشد که رنگ آن برود، مشتری می‌تواند معامله را بهم بزند.

مسئله ۱۸- قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مکروه است و اگر دروغ باشد حرام است

احکام شرکت

مسئله ۱- اگر دو نفر بخواهند با هم شرکت کنند، چنانچه هر کدام مقداری از مال خود را با مال دیگری بطوری مخلوط کند که از یکدیگر تشخیص داده نشود و بعربی یا بزبان دیگر صیغه شرکت را بخوانند، یا کاری کنند که معلوم باشد می‌خواهند با یکدیگر شریک باشند، شرکت آنان صحیح است.

مسئله ۲- اگر چند نفر در مزدی که از کار خودشان می‌گیرند با یکدیگر شرکت کنند، مثل دلاکها که قرار می‌گذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت کنند شرکت آنان صحیح نیست.

مسئله ۳- اگر دو نفر با یکدیگر شرکت کنند که هر کدام باعتبار خود جنسی بخرد و قیمت آنرا خودش بدهکار شود ولی در جنسی که هر کدام خریده‌اند و در استفاده آن با یکدیگر شریک باشند صحیح نیست؛ اما اگر هر کدام دیگری را وکیل کند که جنس را برای او نسیه بخرد بعد هر شریکی جنس را برای خودش و شریکش بخرد که هر دو بدهکار شوند شرکت صحیح است.

مسئله ۴- کسانیکه بواسطه عقد شرکت با هم شریک می‌شوند، باید مکلف و عاقل باشند و از روی قصد و اختیار شرکت کنند و نیز باید بتوانند در مال خود تصرف نمایند، پس آدم سفیهی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف می‌کند، اگر حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیری کرده باشد، اگر شرکت کند صحیح نیست.

مسئله ۵- اگر در عقد شرکت شرط کنند کسیکه کار می‌کند، یا بیشتر از شریک دیگر کار می‌کند بیشتر منفعت ببرد؛ یا شرط کنند کسیکه کار نمی‌کند، یا کمتر کار می‌کند بیشتر منفعت ببرد، باید به شرطی که کرده‌اند عمل نمایند.

مسئله ۶- اگر قرار بگذارند که همه استفاده را یکنفر ببرد، صحیح نیست ولی اگر قرار بگذارند که تمام ضرر یا بیشتر آنرا یکی از آنان بدهد شرکت و قرارداد هر دو صحیح است.

مسئله ۷- اگر شرط نکنند که یکی از شریکها بیشتر منفعت ببرد چنانچه سرمایه آنان یک اندازه باشد منفعت و ضرر را هم بیک اندازه می‌برند و اگر سرمایه آنان یک اندازه نباشد، باید منفعت و ضرر را بنسبت سرمایه قسمت نمایند مثلاً اگر دو نفر شرکت کنند و سرمایه یکی از آنان دو برابر سرمایه دیگری باشد سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم دیگری است چه هر دو بیک اندازه کار کنند یا یکی کمتر کار کند، یا هیچ کار نکند.

مسئله ۸- اگر در عقد شرکت شرط کنند که هر دو با هم خرید و فروش نمایند، یا هر کدام به تنهائی معامله کنند، یا فقط یکی از آنان معامله کند، باید بقرارداد عمل نمایند.

مسئله ۹- اگر معین نکنند که کدام یک آنان با سرمایه خود خرید و فروش نماید، هیچ‌یک آنان بدون اجازه دیگری نمی‌تواند با آن سرمایه معامله کند.

مسئله ۱۰- شریکی که اختیار سرمایه شرکت با اوست باید بقرارداد شرکت عمل کند، مثلاً اگر با او قرار گذاشته‌اند که نسیه بخرد، یا نقد بفروشد، یا جنس را از محل مخصوصی بخرد، باید بهمان قرارداد رفتار نماید؛ و اگر با او قراری نگذاشته باشند، باید داد و ستدی نماید که برای شرکت ضرر نداشته باشد و معاملات را بطوریکه متعارف است انجام دهد پس اگر مثلاً معمول است که نقد بفروشد. یا مال شرکت را در مسافرت همراه خود نبرده باید بهمین طور عمل نماید و اگر معمول است که نسیه بدهد یا مال را بسفر ببرد می‌تواند همین‌طور عمل کند.

مسئله ۱۱- شریکی که با سرمایه شرکت معامله می‌کند؛ اگر بر خلاف قراردادی که با او کرده‌اند خرید و فروش کند و خسارتی برای شرکت پیش آید ضامن است ولی اگر بعداً بقراردادیکه شده معامله کند صحیح است و نیز اگر با او قراردادی نکرده باشند و بر خلاف معمول معامله کند، ضامن می‌باشد اما اگر بعداً مطابق معمول معامله کند معامله او صحیح است.

مسئله ۱۲- شریکی که با سرمایه شرکت معامله می‌کند اگر زیاده روی ننماید و در نگهداری سرمایه کوتاهی نکند و اتفاقاً مقداری از آن یا تمام آن تلف شود ضامن نیست.

مسئله ۱۳- شریکی که با سرمایه شرکت معامله می‌کند اگر بگوید سرمایه تلف شده و پیش حاکم شرع قسم بخورد، باید حرف او را قبول کرد.

مسئله ۱۴- اگر تمام شریکها از اجازه‌ای که بتصرف در مال یکدیگر داده‌اند برگردند؛ هیچ‌کدام نمی‌توانند در مال شرکت تصرف کنند و اگر یکی از آنان از اجازه خود برگردد؛ شریکها دیگر حق تصرف ندارند ولی کسیکه از اجازه خود برگشته، می‌تواند در مال شرکت تصرف کند.

مسئله ۱۵- هر وقت یکی از شریکها تقاضا کند که سرمایه شرکت را قسمت کنند، اگر چه شرکت مدت داشته باشد، باید دیگران قبول نمایند.

مسئله ۱۶- اگر یکی از شریکها بمیرد، یا دیوانه، یا بیهوش شود یا سفیه شود و حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیری کند شریکهای دیگر نمی‌توانند در مال شرکت تصرف کنند.

مسئله ۱۷- اگر شریک، چیزی را نسیه برای خود بخرد، نفع و ضررش مال خود اوست ولی اگر برای شرکت بخرد و شریک دیگر بگوید بآن معامله راضی هستم، نفع و ضررش مال هردوی آنان است.

مسئله ۱۸- اگر با سرمایه شرکت معامله‌ای کنند، بعد بفهمند شرکت باطل بوده؛ چنانچه طوری باشد که اگر می‌دانستند شرکت درست نیست، بتصرف در مال یکدیگر راضی بودند، معامله صحیح است و هر چه از آن معامله پیدا شود؛ مال همه آنان است، و اگر اینطور نباشد، در صورتیکه کسانیکه بتصرف دیگران راضی نبوده‌اند؛ بگویند بآن معامله راضی هستیم، معامله صحیح وگرنه باطل می‌باشد؛ و در هر صورت هر کدام آنان که برای شرکت کاری کرده است؛ اگر بقصد مجانی کار نکرده باشد؛ می‌تواند مزد زحمتهای خود را باندازه معمول از شریکهای دیگر بگیرد

احکام صلح

مسئله ۱- صلح آنست که انسان با دیگری سازش کند که مقداری از مال یا منفعت مال خود را ملک او کند، یا از طلب؛ یا حق خود بگذرد که او هم در عوض، مقداری از مال، یا منفعت مال خود را باو واگذار نماید؛ یا از طلب، یا حقی که دارد بگذرد.

مسئله ۲- دو نفری که چیزی را بیکدیگر صلح می‌کنند، باید بالغ و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و قصد صلح داشته باشند؛ و حاکم شرع هم آنان را از تصرف در اموالشان جلوگیری نکرده باشد.

مسئله ۳- لازم نیست صیغه صلح بعربی خوانده شود. با هر لفظی که صلح را بفهماند کافی است.

مسئله ۴- اگر کسی گوسفندهای خود را به چوپان بدهد که مثلاً یکسال نگهداری کند و از شیر آن استفاده نماید و مقداری روغن بدهد، چنانچه شیر گوسفند را در مقابل زحمتهای چوپان و آن روغن صلح کند صحیح است ولی اگر گوسفند را یکساله به چوپان اجاره دهد که از شیر آن استفاده کند و در عوض مقداری روغن بدهد اشکال دارد.

مسئله ۵- اگر کسی بخواهد طلب یا حق خود را بدیگری صلح کند در صورتی صحیح است که او قبول نماید.

مسئله ۶- اگر انسان مقدار بدهی خود را بداند و طلبکار او نداند، چنانچه طلبکار طلب خود را به کمتر از مقداری که هست صلح کند، مثلاً پنجاه تومان طلبکار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نماید، زیادی برای بدهکار حلال نیست مگر آنکه مقدار بدهی خود را باو بگوید و او را راضی کند یا طوری باشد که اگر مقدار طلب خود را می‌دانست؛ باز هم بآن مقدار صلح می‌کرد.

مسئله ۷- اگر بخواهند دو چیز را که از یک جنس و وزن آنها معلوم است بیکدیگر صلح کنند، در صورتی صحیح است که وزن یکی بیشتر از دیگری نباشد، ولی اگر وزن آنها معلوم نباشد، اگر چه احتمال دهند که وزن یکی بیشتر از دیگری است صلح صحیح است.

مسئله ۸- اگر از کسی طلبی دارد که باید بعد از مدتی بگیرد، چنانچه طلب خود را بمقدار کمتری صلح کند و مقصودش این باشد که از مقداری از طلب خود گذشت کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.

مسئله ۹- اگر دو نفر چیزی را با هم صلح کنند، با رضایت یکدیگر می‌توانند صلح را بهم بزنند؛ و نیز اگر در ضمن معامله برای هر دو، یا یکی از آنان، حق بهم زدن معامله را قرار داده باشند، کسیکه آن حق را دارد می‌تواند صلح را بهم بزند.

مسئله ۱۰- تا وقتی خریدار و فروشنده از مجلس معامله متفرق نشده‌اند می‌توانند معامله را بهم بزنند؛ و نیز اگر مشتری حیوانی را بخرد، تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد؛ و همچنین اگر پول جنسی را که نقد خریده تا سه روز ندهد و جنس را تحویل نگیرد، فروشنده می‌تواند معامله را بهم بزند، ولی کسیکه مالی را صلح می‌کند در این سه صورت حق بهم زدن صلح را ندارد و در هشت صورت دیگر که در احکام خرید و فروش گفته شد می‌تواند صلح را بهم بزند.

مسئله ۱۱- اگر چیزی را که بصلح گرفته معیوب باشد، می‌تواند صلح را بهم بزند، ولی نمی‌تواند تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد.

مسئله ۱۲- هرگاه مال خود را بکسی صلح نماید و با او شرط کند که اگر بعد از مرگ وارثی نداشتم باید چیزی را که بتو صلح کردم وقف کنی و او هم این شرط را قبول کند؛ باید بشرط عمل نماید

احکام اجاره

مسئله ۱- اجاره دهنده و کسیکه چیزی را اجاره می‌کند باید مکلف و عاقل باشند و باختیار خودشان اجاره دهند و نیز باید در مال خود حق تصرف داشته باشند، پس سفیهی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف می‌کند چنانچه حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیری کرده باشد اگر چیزی را اجاره کند؛ یا اجاره دهد صحیح نیست.

مسئله ۲- انسان می‌تواند از طرف دیگری وکیل شود و مال او را اجاره دهد.

مسئله ۳- اگر ولی، یا قیم بچه مال او را اجاره دهد، یا خود او را اجیر دیگری نماید اشکال ندارد؛ و اگر مدتی از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد، بعد از آنکه بچه بالغ شد، می‌تواند بقیه اجاره را بهم بزند، ولی هرگاه طوری بوده که اگر مقداری از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدت اجاره نمی‌کرد؛ بر خلاف مصلحت بچه بود، نمی‌تواند اجاره را بهم بزند.

مسئله ۴- بچه صغیری را که ولی ندارد بدون اجازه مجتهد نمی‌شود اجیر کرد؛ و کسیکه به مجتهد دسترسی ندارد، می‌تواند از یک نفر مؤمن که عادل باشد؛ اجازه بگیرد و او را اجیر نماید.

مسئله ۵- اجاره دهنده و مستأجر لازم نیست صیغه عربی بخوانند، بلکه اگر مالک بکسی بگوید، ملک خود را بتو اجاره دادم و او بگوید قبول کردم، اجاره صحیح است؛ و نیز اگر حرفی نزنند و مالک بقصد اینکه ملک را اجاره دهد، آنرا بمستأجر واگذار کند و او هم بقصد اجاره کردن بگیرد اجاره صحیح می‌باشد.

مسئله ۶- اگر انسان بدون صیغه خواندن بخواهد برای عملی اجیر شود؛ همین که با رضایت طرف معامله مشغول آن عمل شد اجاره صحیح است.

مسئله ۷- کسیکه نمی‌تواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند که ملک را اجاره داده، یا اجاره کرده صحیح است.

مسئله ۸- اگر خانه یا دکان یا طاقی را اجاره کند و صاحب ملک با او شرط کند که فقط خود او از آنها استفاده نماید، مستأجر نمی‌تواند آنرا بدیگری اجاره دهد؛ و اگر شرط نکند می‌تواند آنرا بدیگری اجاره دهد؛ ولی اگر بخواهد بزیادتر از مقداری که اجاره کرده آنرا اجاره دهد، باید در آن، کاری مانند تعمیر و سفید کاری انجام داده باشد، یا بغیر جنسی که اجاره کرده آنرا اجاره دهد مثلاً اگر با پول اجاره کرده به گندم یا چیز دیگر اجاره دهد.

مسئله ۹- اگر اجیر با انسان شرط کند که فقط برای خود انسان کار کند، نمی‌شود او را بدیگری اجاره داد و اگر شرط نکند، چنانچه او را به چیزی که اجرت او قرار داده اجاره دهد، باید زیادتر نگیرد و اگر بچیز دیگری اجاره دهد، می‌تواند زیادتر بگیرد.

مسئله ۱۰- اگر غیر خانه و دکان و اتاق و اجیر، چیز دیگر مثلاً زمین را اجاره کند و مالک با او شرط نکند که فقط خودش از آن استفاده نماید، اگر چه بیشتر از مقداری که اجاره کرده آنرا اجاره دهد اشکال ندارد.

مسئله ۱۱- اگر خانه یا دکانی را مثلاً یکسال بصد تومان اجاره کند و از نصف آن خودش استفاده نماید، می‌تواند نصف دیگر آنرا بصد تومان اجاره دهد ولی اگر بخواهد نصف آنرا به زیادتر از مقداری که اجاره کرده مثلاً بصدوبیست تومان اجاره دهد، باید در آن، کاری مانند تعمیر انجام داده باشد یا بغیر جنسی که اجاره کرده اجاره دهد

شرائط مالی که آنرا اجاره می‌دهند:

مسئله ۱۲- مالی را که اجاره می‌دهند چند شرط دارد: اول - آنکه معین باشد، پس اگر بگوید یکی از خانه‌های خود را اجاره دادم درست نیست. دوم - مستأجر آنرا ببیند، یا کسیکه آنرا اجاره می‌دهد طوری خصوصیات آنرا بگوید که کاملاً معلوم باشد. سوم - تحویل دادن آن ممکن باشد، پس اجاره دادن اسبی که فرار کرده باطل است. چهار - آن مال بواسطه استفاده کردن از بین نرود، پس اجاره دادن نان و میوه و خوردنیهای دیگر صحیح نیست. پنجم - استفاده‌ای که مال را برای آن اجاره داده‌اند ممکن باشد، پس اجاره دادن زمین برای زراعت در صورتیکه آب باران کفایت آنرا نکند و از آب نهر هم مشروب نشود؛ صحیح نیست.

ششم - چیزی را که اجاره، می‌دهد مال خود او باشد و اگر مال کس دیگر را اجاره دهد، در صورتی صحیح است که صاحبش رضایت دهد.

مسئله ۱۳- اجاره دادن درخت برای آنکه از میوه اش استفاده کنند اشکال ندارد.

مسئله ۱۴- زن می‌تواند برای آنکه از شیرش استفاده کنند اجیر شود و لازم نیست از شوهر خود اجازه بگیرد؛ ولی اگر بواسطه شیر دادن، حق شوهر از بین برود، بدون اجازه او نمی‌تواند اجیر شود

شرائط استفاده‌ای که مال را برای آن اجاره می‌دهند:

مسئله ۱۵- استفاده‌ای که مال را برای آن اجاره می‌دهند چهار شرط دارد: اول - آنکه حلال باشد، بنابراین اجاره دادن دکان برای شراب فروشی یا نگهداری شراب و کرایه دادن حیوان برای حمل و نقل شراب باطل است. دوم - پول دادن برای آن استفاده در نظر مردم بیهوده نباشد. سوم - اگر چیزی را که اجاره می‌دهند چند استفاده دارد، استفاده‌ای را که مستأجر باید از آن ببرد معین نمایند مثلاً اگر حیوانی را که سواری می‌دهد و بار می‌برد اجاره دهند؛ باید در موقع اجاره معین کنند که سواری یا باربری آن، مال مستأجر است یا همه استفاده‌های آن. چهارم - مدت استفاده را معین نمایند و اگر مدت معلوم نباشد ولی عمل را معین کنند مثلاً با خیاط قرار بگذارند که لباس معینی را بطور مخصوصی بدوزد کافیست.

مسئله ۱۶- اگر ابتدای مدت اجاره را معین نکنند، ابتدای آن بعد از خواندن صیغه اجاره است.

مسئله ۱۷- اگر خانه‌ای را مثلاً یکسال اجاره دهند و ابتدای آنرا یک ماه بعد از خواندن صیغه قرار دهند اجاره صحیح است، اگر چه موقعی که صیغه می‌خوانند خانه در اجاره دیگری باشد.

مسئله ۱۸- اگر مدت اجاره را معلوم نکند و بگوید هر وقت در خانه نشستی اجاره آن، ماهی ده تومان است اجاره صحیح نیست.

مسئله ۱۹- اگر به مستأجر بگوید خانه را یک‌ماهه بده تومان بتو اجاره دادم و بقیه بهمان قیمت، در ماه اول صحیح است ولی اگر بگوید هر ماهی ده تومان و اول و آخر آنرا معین نکند اجاره حتی برای ماه اول هم باطل است.

مسئله ۲۰- خانه‌ای را که غریب و زوار در آن منزل می‌کنند و معلوم نیست چقدر در آن می‌مانند، اگر قرار بگذارند که مثلاً شبی یک تومان بدهند و صاحب خانه راضی شود، استفاده از آن خانه اشکال ندارد؛ ولی چون مدت اجاره را معلوم نکرده‌اند اجاره صحیح نیست و صاحب خانه هر وقت بخواهد می‌تواند آنانرا بیرون کند

احکام ضامن شدن

مسئله ۱- اگر انسان بخواهد ضامن شود که بدهی کسی را بدهد، ضامن شدن او در صورتی صحیح است که بهر لفظی اگر چه عربی نباشد بطلبکار بگوید که من ضامن شده‌ام طلب تو را بدهم و طلبکار هم رضایت خود را بفهماند؛ ولی راضی بودن بدهکار شرط نیست.

مسئله ۲- ضامن و طلبکار باید مکلف و عاقل باشند و کسی هم آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید در حال بالغ شدن سفیه نباشند که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف کنند، ولی اگر بعد از بالغ شدن سفیه شده باشند و حاکم شرع آنانرا از تصرف جلوگیری نکرده باشد اشکال ندارد و کسی که بواسطه ورشکستگی حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیری کرده بابت طلبی که دارد دیگری نمی‌تواند ضامن او شود.

مسئله ۳- هرگاه برای ضامن شدن خودش شرطی قرار دهد، مثلاً بگوید اگر بدهکار قرض تو را نداد من می‌دهم احتیاط واجب آنست که به ضامن شدن او ترتیب اثر ندهند.

مسئله ۴- کسیکه انسان ضامن بدهی او می‌شود باید بدهکار باشد، پس اگر کسی بخواهد از دیگری قرض کند؛ تا وقتی قرض نکرده، انسان نمی‌تواند ضامن او شود.

مسئله ۵- در صورتی انسان می‌تواند ضامن شود که طلبکار و بدهکار و جنس بدهی همه معین باشد، پس اگر دو نفر از کسی طلبکار باشند و انسان بگوید من ضامن هستم که طلب یکی از شماها را بدهم، چون معین نکرده که طلب کدام را می‌دهد، ضامن شدن او باطل است؛ و نیز اگر کسی از دو نفر طلبکار باشد و انسان بگوید من ضامن هستم که بدهی یکی از آن دو نفر را بتو بدهم، چون معین نکرده که بدهی کدام را می‌دهد، ضامن شدن او باطل می‌باشد: همچنین اگر کسی از دیگری مثلاً ده من گندم و ده تومان پول طلبکار باشد و انسان بگوید من ضامن یکی از دو طلب تو هستم و معین نکند که ضامن گندم است، یا ضامن پول صحیح نیست.

مسئله ۶- اگر طلبکار طلب خود را بضامن ببخشد، ضامن نمی‌تواند از بدهکار چیزی بگیرد و اگر مقداری از آنرا ببخشد، نمی‌تواند آن مقدار را مطالبه نماید.

مسئله ۷- اگر انسان ضامن شود که بدهی کسی را بدهد؛ نمی‌تواند از ضامن شدن خود برگردد.

مسئله ۸- ضامن و طلبکار می‌توانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را بهم بزنند.

مسئله ۹- هر گاه انسان در موقع ضامن شدن، بتواند طلب طلبکار را بدهد اگر چه بعد فقیر شود، طلبکار نمی‌تواند ضامن بودن او را بهم زند و طلب خود را از بدهکار اول مطالبه نماید و همچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولی طلبکار بداند و به ضامن شدن او راضی شود.

مسئله ۱۰- اگر انسان در موقعی که ضامن می‌شود، نتواند طلب طلبکار را بدهد و طلبکار در آنوقت نداند و بعد ملتفت شود؛ می‌تواند ضامن بودن او را بهم بزند.

مسئله ۱۱- اگر کسی بدون اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، نمی‌تواند چیزی از او بگیرد.

مسئله ۱۲- اگر کسی با اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، می‌تواند مقداری را که ضامن شده از او مطالبه نماید، ولی اگر بجای جنسی که بدهکار بوده جنس دیگری بطلبکار او بدهد، نمی‌تواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید، مثلاً اگر ده من گندم بدهکار باشد و ضامن ده من برنج بدهد، نمی‌تواند برنج را از او مطالبه نماید، اما اگر خودش راضی شود که برنج بدهد اشکال ندارد

احکام کفالت

مسئله ۱- کفالت آنست که انسان ضامن شود که هر وقت طلبکار بدهکار را خواست، بدست او بدهد و همچنین اگر کسی بر دیگری حقی داشته باشد یا ادعای حقی کند که دعوای او قابل قبول باشد چنانچه انسان ضامن شود که هر وقت صاحب حق یا مدعی طرف را خواست بدست او بدهد عملش را کفالت و بکسیکه اینطور ضامن می‌شود کفیل می‌گویند.

مسئله ۲- کفالت در صورتی صحیح است که کفیل بهر لفظی اگر چه عربی نباشد بطلبکار بگوید که من ظامنم هر وقت بدهکار خود را بخواهی بدست تو بدهم و طلبکار هم قبول نماید.

مسئله ۳- کفیل باید مکلف و عاقل باشد و او را در کفالت مجبور مجبور نکرده باشند و بتواند کسی را که کفیل او شده حاضر نماید.

مسئله ۴- یکی از هفت چیز؛ کفالت را بهم می‌زند: اول - کفیل، بدهکار را بدست طلبکار بدهد. دوم - طلب طلبکار داده شود. سوم - طلبکار از طلب خود بگذرد. چهارم - بدهکار بمیرد. پنجم - طلبکار کفیل را از کفالت آزاد کند. ششم - کفیل بمیرد. هفتم - کسیکه صاحب حق است بوسیله حواله یا طور دیگری حق خود را بدیگری واگذار نماید.

مسئله ۵- اگر کسی بزور بدهکار را از دست طلبکار رها کند؛ چنانچه طلبکار دسترسی باو نداشته باشد، کسی که بدهکار را رها کرده؛ باید او را بدست طلبکار بدهد

احکام ودیعه (امانت)

مسئله ۱- اگر انسان مال خود را بکسی بدهد و بگوید نزد تو امانت باشد و او هم قبول کند. یا بدون اینکه حرفی بزنند صاحب مال بفهماند که مال را برای نگهداری باو می‌دهد و او هم بقصد نگهداری کردن بگیرد، باید با احکام ودیعه و امانت داری که بعداً گفته می‌شود عمل نماید.

مسئله ۲- امانت دار و کسیکه مال را امانت می‌گذارد، باید هر دو بالغ و عاقل باشند، پس اگر انسان مالی را پیش بچه یا دیوانه امانت بگذارد، یا دیوانه و بچه مالی را پیش کسی امانت بگذارند صحیح نیست.

مسئله ۳- اگر از بچه یا دیوانه چیزی را بطور امانت قبول کند، باید آنرا بصاحبش بدهد و اگر آن چیز مال خود بچه یا دیوانه است، باید بولی او برساند و چنانچه مال تلف شود، باید عوض آنرا بدهد ولی اگر برای اینکه مال از بین نرود آنرا از بچه گرفته چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد ضامن نیست.

مسئله ۴- کسیکه نمی‌تواند امانت را نگهداری نماید، بنابر احتیاط واجب باید قبول نکند ولی اگر صاحب مال در نگهداری آن عاجزتر باشد و کسی هم که بهتر حفظ کند نباشد این احتیاط واجب نیست.

مسئله ۵- اگر انسان بصاحب مال بفهماند که برای نگهداری مال او حاضر نیست، چنانچه او مال را بگذارد و برود و این شخص مال را بر ندارد و آن مال تلف شود؛ کسیکه امانت را قبول نکرده ضامن نیست، ولی احتیاط مستحب آنست که اگر ممکن باشد آن را نگهداری نماید.

مسئله ۶- کسیکه چیزی را امانت می‌گذارد، هر وقت بخواهد می‌تواند آنرا پس بگیرد و کسی هم که امانت را قبول می‌کند، هر وقت بخواهد می‌تواند آن را بصاحبش برگرداند.

مسئله ۷- اگر انسان از نگهداری امانت منصرف شود و ودیعه را بهم بزند باید هر چه زودتر مالرا بصاحب آن یا وکیل یا ولی صاحبش برساند، یا بآنان خبر دهد که به نگهداری حاضر نیست و اگر بدون عذر؛ مال را بآنان نرساند و خبر هم ندهد، چنانچه مال تلف شود، باید عوض آنرا بدهد.

مسئله ۸- کسیکه امانت را قبول می‌کند، اگر برای آن، جای مناسبی ندارد، باید جای مناسب تهیه نماید و طوری آنرا نگهداری کند که مردم نگویند در امانت خیانت کرده و در نگهداری آن کوتاهی نموده است و اگر در جائی که مناسب نیست بگذارد و تلف شود. باید عوض آنرا بدهد.

مسئله ۹- کسیکه امانت را قبول می‌کند، اگر در نگهداری آن کوتاهی نکند و تعدی یعنی زیاده روی هم ننماید و اتفاقاً آن مال تلف شود، ضامن نیست؛ ولی اگر باختیار خودش را در جائی بگذارد که گمان می‌رود ظالمی بفهمد و آنرا ببرد، چنانچه تلف شود باید عوض آنرا بصاحبش بدهد مگر آنکه جائی محفوظتر از آن نداشته باشد و نتواند مال را بصاحبش یا بکسیکه بهتر حفظ کند برساند که در این صورت ضامن نیست.

مسئله ۱۰- اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جائی را معین کند و بکسی که امانت را قبول کرده بگوید که باید مال را در اینجا حفظ کنی و اگر احتمال هم بدهی که از بین برود، نباید آنرا بجای دیگر ببری، چنانچه امانت دار احتمال دهد که در آنجا از بین برود و بداند چون آنجا در نظر صاحب مال برای حفظ بهتر بوده گفته است که نباید از آنجا بیرون ببری می‌تواند آنرا بجای دیگر ببرد و اگر در آنجا ببرد و تلف شود ضامن نیست؛ ولی اگر نداد. بچه جهت گفته که بجای دیگر نبر، چنانچه بجای دیگر ببرد و تلف شود، احتیاط واجب آنست که عوض آنرا بدهد

احکام عاریه

مسئله ۱- عاریه آنستکه انسان مال خود را بدیگری بدهد که از آن استفاده کند و در عوض؛ چیزی هم از او نگیرد.

مسئله ۲- لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند، و اگر مثلاً لباس را بقصد عاریه بکسی بدهد و او بهمین قصد بگیرد عاریه صحیح است.

مسئله ۳- عاریه دادن چیز غصبی و چیزیکه مال انسان است ولی منفعت آنرا بدیگری واگذار کرده مثلاً آنرا اجاره داده؛ در صورتی صحیح است که مالک چیز غصبی یا کسیکه آن چیز را اجاره کرده بگوید بعاریه دادن راضی هستم.

مسئله ۴- چیزی را که منفعتش مال انسان است مثلاً آنرا اجاره کرده می‌تواند عاریه بدهد؛ ولی اگر در اجاره شرط کرده باشند که خودش از آن استفاده کند؛ نمی‌تواند آن را بدیگری عاریه دهد.

مسئله ۵- اگر دیوانه و بچه مال خود را عاریه بدهند صحیح نیست، اما اگر ولی بچه مصلحت بداند که مال او را عاریه دهد و بچه آن مال را بدستور ولی بعاریه کننده برساند اشکال ندارد.

مسئله ۶- اگر در نگهداری چیزیکه عاریه کرده کوتاهی نکند و در استفاده از آن هم زیاده روی ننماید و اتفاقاً آن چیز تلف شود ضامن نیست؛ ولی چنانچه شرط کنند که اگر تلف شود عاریه کننده ضامن باشد؛ یا چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره باشد، باید عوض آنرا بدهد.

مسئله ۷- اگر طلا و نقره را عاریه نماید و شرط کند که اگر تلف شود ضامن نباشد؛ چنانچه تلف شود ضامن نیست.

مسئله ۸- کسیکه چیزی عاریه داده هر وقت بخواهد می‌تواند آنرا پس بگیرد و کسی هم که عاریه کرده هر وقت بخواهد می‌تواند آنرا پس دهد.

مسئله ۹- اگر ظرف طلا و نقره را برای زینت اتاق عاریه بدهند اشکال ندارد ولی اگر برای استفاده حرام بدهند باطل است.

مسئله ۱۰- عاریه دادن گوسفند برای استفاده از شیر و پشم آن و عاریه دادن حیوان نر برای کشیدن بر ماده صحیح است.

مسئله ۱۱- اگر چیزی را که عاریه کرده بمالک، یا وکیل یا ولی او بدهد و بعد آن چیز تلف شود، عاریه کننده ضامن نیست و در غیر اینصورت ضامن است اگر چه مثلاً آنرا بجائی ببرد که صاحبش معمولاً بآنجا می‌برده مثلاً اسب را در اصطبلی که صاحبش برای آن درست کرده ببندد.

مسئله ۱۲- اگر چیز نجس را برای استعمال خوردن و آشامیدن عاریه دهد؛ باید نجس بودن آنرا بکسیکه عاریه می‌کند بگوید.

مسئله ۱۳- چیزی را که عاریه کرده بدون اجازه صاحب آن نمی‌تواند بدیگری اجاره، یا عاریه دهد.

مسئله ۱۴- اگر بداند مالی را که عاریه کرده غصبی است، باید آنرا بصاحبش برساند و نمی‌تواند بعاریه دهنده بدهد

گفتاری در مورد مرابحه و مواضعه و تولیه از تحریرالوسیله امام خمینی

آنچه از دو معامله گر در مقام خرید و فروش واقع می‌شود دو گونه است: یکی از آنها این است که از آنان به جز گفتگو و تعیین کردن ثمن و مثمن، بدون ملاحظه سرمایه و (بدون ملاحظه) اینکه در این معامله برای بایع نفع است یا ضرر، چیز دیگری انجام نگیرد؛ پس بیع را بر چیز معلوم در مقابل ثمن معلومی، واقع می‌سازند، و این بیع به نام مساومه نامیده می‌شود و آن افضل انواع بیع است.

و دوم آنها این است که ملاحظه شود که آیا معامله سودآور است یا زیان آور یا نه سودآور و نه زیان آور و از این جهت، بیع به مراحبه و مواضعه و تولیه تقسیم می‌شود.

پس اولی عبارت است از فروختن به سرمایه با زیاده؛ و دومی فروختن با نقیصه است؛ و سومی فروختن بدون زیاده یا نقیصه است؛ و حتماً در تحقق این عناوین باید عقدش را طوری واقع ساخت که یکی از آنها را بفهماند.

و در اولی تعیین مقدار سود، و در دومی تعیین مقدار نقیصه، لازم است؛ پس در اولی گفته می‌شود: فروختم به تو به آنچه خریدم با این قدر سود؛ و مشتری قبول می‌کند؛ و در دومی (می‌گوید): فروختم به تو آنچه خریدم با این قدر کمتر؛ و در سومی (می‌گوید): فروختم به تو آنچه خریده‌ام.

مسئله ۱- اگر بایع در مرابحه بگوید: این را به تو فروختم به صد با سود یک درهم در هر ده تا، و در مواضعه (بگوید): با کم کردن یک درهم در هر ده تا، پس اگر مبلغ ثمن و مقدار آن نزد او معلوم باشد، بنابر اقوی بیع با کراهت، صحیح است، بلکه صحت آن خالی از قوت نیست اگر چه برای او مقدار ثمن بعد از ضمیمه نمودن ربح و کم کردن نقیصه، در وقت بیع، معلوم نباشد.

مسئله ۲- اگر نقود (و ارزها) متعدد باشد و قیمت و صرف آنها (هم) مختلف باشد، باید نقد و صرف آن را ذکر کند و اینکه او با کدام نقد خریده و چه مقدار صرف آن بوده است؛ و همچنین باید شروط و مدت و مانند آن را از چیزهایی که ثمن به خاطر آن متفاوت می‌شود، ذکر کند.

مسئله ۳- اگر کالایی را به ثمن معینی بخرد و کار تازه‌ای که موجب زیادی قیمت می‌شود در آن نکند پس مایه اش همان ثمن است و خبر دادن به غیر آن جایز نیست؛ ولی اگر چنین کاری را در آن کرده باشد پس اگر با عمل خودش باشد، ضمیمه نمودن اجرت کارش به ثمن مسمی (ثمنی را که اول داده است) و خبر دادن به این که مایه اش اینقدر است یا اینقدر آن را خریده‌ام جایز نیست، بلکه عبارت راست آن این است که بگوید: اینقدر خریده‌ام - و همان ثمن مسمی را ذکر کند - و در آن این کار را کرده‌ام؛ و اگر آن کار تازه اجیر کردن غیر باشد، جایز است که اجرت اجیر را روی ثمن بکشد و خبر دهد که این قدر برایم قیمت برداشته است، اگر چه جایز نیست بگوید: آن را اینقدر خریده‌ام، یا سرمایه اش اینقدر است؛ و اگر معیوب را بخرد و برای تفاوت به بایع رجوع کند (و آن را بگیرد) می‌تواند جریان را خبر دهد؛ و می‌تواند مقدار تفاوت را از ثمن بیندازد و باقیمانده را مایه قرار دهد و به آن خبر دهد؛ و حق ندارد به ثمن مسمی بدون کم کردن مقدار تفاوت خبر دهد؛ و اگر بایع بعد از بیع قسمتی از ثمن را تفضلاً تخفیف داد، جایز است به اصل ثمن اسقاط تخفیفی، خبر دهد.

مسئله ۴- جایز است که کالایی را بفروشد سپس آنرا زیاده یا نقیصه بخرد در صورتی که بر مشتری شرط نکرده باشد که آن را به او بفروشد اگر چه قصدشان این باشد؛ و با این شیوه چه بسا حیله کند کسی که بخواهد مایه اش را بیشتر از آنچه خریده قرار دهد، به این ترتیب که آن را مثلاً به پسرش با ثمن بیشتر می‌فروشد سپس آن را به همان قیمت می‌خرد برای آنکه در مرابحه، به آن اخبار کند؛ و این شخص در صورتی که خرید و فروش جدی با پسرش نموده باشد، اگر چه در رأس المال دروغ نگفته و معامله اش به هر حال صحیح است؛ لیکن این کار خیانت و غش است پس ارتکاب آن جایز نیست. البته اگر این کار با هماهنگی و به قصد حیله گری نباشد جایز است و محذوری در آن نیست.

مسئله ۵- اگر دروغ فروشنده در خبر دادن به رأس المال، آشکار شود بیع صحیح است و خریدار بین فسخ آن و امضای آن با تمام ثمن مخیر است؛ و از این جهت فرقی نیست بین اینکه عمداً دروغ گفته باشد و یا آنکه از روی غلط یا اشتباه باشد؛ و آیا این خیار با تلف، ساقط می‌شود (یا نه)؟ دارای اشکال است و بعید نیست که ساقط نشود.

مسئله ۶- اگر تاجر، کالایی را به دلال بدهد تا برای او بفروشد و آن را برای او به ثمن معینی قیمت بگذارد و مازاد بر آن را برای او قرار دهد، به اینکه به او بگوید: بفروش آن را، ده رأس المال آن، و آنچه بر آن اضافه شد، مال خودت باشد. برای دلال جایز نیست به طور مرابحه بفروشد به اینکه رأس المال را به قیمتی که تاجر برایش نموده قرار دهد، و مقداری به عنوان سود بر آن بیفزاید، بلکه لازم است یا به طور مساومه بفروشد یا آنچه را که واقع قضیه است بیان کند که آنچه تاجر برای من قیمت گذاشته است این مقدار است و من هم اینقدر منفعت می‌خواهم؛ و پس از این اگر آن را با زیاده بفروشد، زیادی مال خود او است، و اگر آن را به مقداری که تاجر برایش قیمت گذارده بفروشد بیع صحیح است، و ثمن مال تاجر است و دلال چیزی را استحقاق ندارد، اگر چه احتیاط آن است که (تاجر) او را راضی کند؛ و اگر آن را به کمتر (از قیمت تاجر) بفروشد فضولی می‌باشد که متوقف بر اجازه تاجر است.

مسئله ۷- اگر شخصی کالایی یا خانه‌ای یا غیر آنها را بخرد جایز است که دیگری را در آن به آنچه خریده است شریک کند به این که بالمناصفه با نصف ثمن، یا بالمثالثه به ثلث آن و هکذا، او را شریک نماید و جایز است آن را با لفظ تشریک (شریک کردن) واقع سازد به این که بگوید: تو را شریک کردم در این کالا نصف آن را به نصف ثمن، یا ثلث آن را به ثلث ثمن مثلاً سپس او بگوید: قبول کردم و اگر (شریک کردن را) به طور مطلق بگذارد بعید نیست که انصراف به نصف نمودن آن داشته باشد و آیا این بیع است یا عنوان مستقلی است؟ هر کدام آنها مورد احتمال است و بنابر اینکه بیع باشد، بیع تولیه است

گفتاری در مورد اقاله

و حقیقت آن فسخ عقد از ناحیه هر دو طرف است و اقاله در همه عقود غیر از نکاح جریان دارد و اقرب آن است که وارث دو طرف عقد جای آنها نمی‌نشیند؛ و با هر لفظی که در نزد اهل محاوره (و زبان) مقصود را بفهماند، واقع می‌شود، مثل اینکه هر دو بگویند: اقاله کردیم یا فسخ نمودیم؛ یا یکی از آنها بگوید: با تو اقاله می‌کنم، و دیگری قبول کند. بلکه ظاهر آن است که اگر یکی از آنها درخواست اقاله کند، و دیگری اقاله کند کفایت می‌کند؛ و در آن عربی بودن معتبر نیست، و ظاهر این است که با معاطات واقع می‌شود به اینکه هر کدام از آنها آنچه را به او منتقل شده به قصد فسخ به طرفش رد کند.

مسئله ۱- اقاله با زیاد کردن بر ثمن مسمی (که معامله روی آن واقع شده) و کم کردن از آن جایز نیست؛ پس اگر خریدار با مقدار اضافه‌ای اقاله کند یا بایع با کم کردن مقداری اقاله نماید، اقاله باطل است و عوض و معوض بر ملک صاحبش باقی می‌ماند.

مسئله ۲- در اقاله، فسخ و اقاله جاری نمی‌شود.

مسئله ۳- اقاله (هم) در همه آنچه عقد بر آن واقع شده است صحیح است و (هم) در بعض آن، و آنگاه ثمن بر اساس نسبت، تقسیم می‌شود. بلکه اگر بایع یا مشتری متعدد باشد، اقاله یکی از آنها با طرف دیگر نسبت به حصه اش صحیح است، اگر چه رفیقش با او موافقت نکند.

مسئله ۴- تلف، مانع صحت اقاله نمی‌شود؛ پس اگر اقاله کنند هر عوضی به مالکش بر می‌گردد در نتیجه اگر موجود باشد همان را می‌گیرد، و اگر تلف شده باشد در مثلی به مثل و در قیمتی به قیمت رجوع می‌کند

گفتاری درباره احکام دین

مسئله ۱- دین، یا حال است (که وقت پرداختنش رسیده است) پس دائن حق مطالبه و درخواست پرداخت آن را دارد. در صورت تمکن و دست باز بودن بر مدیون واجب است در تمام اوقات، آن را ادا کند؛ و یا سررسیددار است، پس دائن حق مطالبه آن را ندارد، و دادن آن بر مدیون واجب نیست، مگر بعد از گذشت مدتی که قرار داده شده است.

مسئله ۲- اگر دین، حال یا سررسیددار باشد که سررسید آن رسیده باشد، همان‌طور که بر بدهکار متمکن، ادای آن در وقت مطالبه طلبکار، واجب است، هم چنین تحویل و گرفتن آن در صورتی که مدیون در صدد پرداخت آن و فارغ کردن ذمه اش باشد، واجب است؛ و اما دین سررسیددار پیش از آنکه سررسیدش برسد، پس اشکالی نیست که طلبکار حق مطالبه آن را ندارد، ولی اشکال در این است که اگر بدهکار، تبرعا اقدام به ادای آن کرد آیا بر طلبکار قبول آن واجب است یا نه؟ دو وجه بلکه دو قول است که اقوای آنها دومی است (که واجب نیست)؛ مگر این که از قرائن معلوم باشد که سررسید قرار دادن، تنها به خاطر ارفاق بر بدهکار بوده است، بدون آن که حقی برای طلبکار باشد.

مسئله ۳- دین سررسید دار با مردن مدیون، پیش از رسیدن سررسیدش، حال می‌شود. - نه با موت طلبکار - پس اگر طلبکار بمیرد، دین به حال خود باقی می‌ماند و ورثه اش منتظر سپری شدن وقت آن می‌شوند. پس اگر مهریه زن، مدت دار تا مدت معینی باشد و شوهر قبل از رسیدن آن فوت کند زن بعد از مرگ او، مستحق مطالبه آن می‌باشد، به خلاف این که زن بمیرد؛ که ورثه او قبل از انقضای آن مدت، حق مطالبه ندارند؛ و طلاق دادن شوهر به مردن او ملحق نمی‌شود، پس اگر زن را طلاق بدهد مهریه مدت دار، به حال خود باقی می‌ماند. کما این که محجور نمودن بدهکار به سبب بی‌پولی، ملحق به مرگ وی نمی‌شود. پس اگر بدهی‌های حال و بدهی‌های مدت دار داشته باشد، مال او بین طلبکارهای دین‌های حال تقسیم می‌شود و طلبکارهای دین‌های مدت دار، شریک آنها نمی‌باشند.

مسئله ۴- بیع دین به دین در جایی که هر دو مدت دار باشند اگر چه وقتشان رسیده باشد، بنابر اقوی جایز نیست و در غیر آن بنابر احتیاط (جایز نمی‌باشد)؛ به این که عوض و معوض - هر دو - قبل از بیع، دین باشند، مثل این که برای یکی از آنها به ذمه دیگری طعامی باشد، مانند یک وزنه گندم، و برای دیگری به ذمه او طعام دیگری باشد، مانند یک وزنه جو پس جو را به گندم بفروشد. یا برای یکی از آنها به ذمه شخصی طعامی باشد و برای دیگری به ذمه این شخص طعام دیگری باشد پس آنچه را که برای او به ذمه آن شخص است به آنچه را که برای دیگری به ذمه او است بفروشد. یا برای یکی از آن دو به ذمه شخصی طعامی باشد، و برای دیگری طعامی به ذمه شخصی دیگر باشد، پس یکی از آن دو طعام به طعام دیگر فروخته شود؛ و اما وقتی که عوض و معوض - هر دو - قبل از بیع، دین نباشند اگر چه یکی از آنها یا هر دو سبب بیع، دین شوند، مانند این که آنچه را که برای او در ذمه دیگری است به ثمنی در ذمه همان شخص به نحو نسیه مثلاً بفروشد، پس دارای شقوق و صورتهای زیادی است که این مختصر گنجایش آن را ندارد.

مسئله ۵- شتابان ساختن دین مدت دار (و قبل از سررسید پرداخت آن) در برابر کم کردن (از آن) با رضایت همدیگر، جایز است و این همانی است که در زبان تجار این زمان به نزول نامیده می‌شود، ولی مدت دار نمودن دین حال و زیادتر نمودن مدت دین مدت دار در برابر زیاده‌ای جایز نیست.

مسئله ۶- هنگام رسیدن وقت دین و مطالبه طلبکار، بر بدهکار واجب است به هر وسیله‌ای در ادای آن سعی نماید ولو این که با فروختن سلعه و کالا و مزرعه اش باشد یا مطالبه کردن از کسی که به او بدهکار است و یا اجاره دادن املاکش باشد و غیر اینها؛ و آیا کسب کردنی که از نظر شرف و توانایی شایسته او است بر او واجب است؟ دو وجه بلکه دو قول است، که احوط آنها همین واجب بودن است، خصوصاً در جایی که نیازی ندارد خود را به زحمت اندازد و خصوصاً در مورد کسی که شغلش کسب کردن است. بلکه وجوب آن در این صورت، قوی است؛ البته خانه مسکونی و لباسش که ولو برای آراستن خود به آن احتیاج دارد و چار پای سواری اش در صورتی که اهل سوار شدن آن باشد به آن محتاج باشد. بلکه ضروریات منزلش از فروش و پوشش و ظروفی که برای خوردن و آشامیدن و پختنش ولو برای میهمانهایش است، (همه اینها) استثناء می‌شود -؛ و باید در همه اینها رعایت مقدار نیازش بر حسب شخصیت و حال خودش را بنماید، و اینکه وی به طوری باشد که اگر مکلف به فروش اینها شود در سختی و شدت و مشقت و کمبود قرار گیرد؛ و همه اینها از مستثنیات دین می‌باشد نه خصوصی بعضی از مذکورات، بلکه بعید نیست که کتابهای علمی برای اهل آن بمقداری که به حسب حال و مرتبه او، مورد نیازش باشد جزء استثناآت دین شمرده شود.

مسئله ۷- اگر خانه مسکونیش بیشتر از آنچه احتیاج دارد باشد، باید در آن مقداری که مورد نیازش است ساکن شود و اضافی را بفروشد. یا خانه را بفروشد و پائین‌تر از آن را که مناسب حالش است، بخرد؛ و اگر دارای چند خانه باشد که برای سکونت به همه آنها احتیاج دارد، هیچ کدامشان را نمی‌فروشد؛ و همچنین است حال سواری و لباسها و مانند اینها.

مسئله ۸- اگر نزد او خانه‌ای باشد که بر او وقف شده و برای سکونت او کفایت می‌کند و سکونتش در آن موجب منقصت و شکست نمی‌باشد، و خانه مملوکی هم داشته باشد احتیاط آن است که خانه ملکیش را بفروشد.

مسئله ۹- خانه مسکونی وقتی به منظور پرداخت بدهی فروخته نمی‌شود که مدیون زنده باشد، پس اگر بمیرد و غیر از خانه مسکونیش چیزی نگذاشته باشد، یا چیزی گذاشته باشد ولی دین او همه را فراگیر، و یا همچون فراگیر باشد، باید خانه فروخته شود و در آن مصرف گردد.

مسئله ۱۰- معنای این که خانه و مانند آن از مستثنیات دین است این است که برای ادای دین، مجبور به فروش آن نمی‌شود و فروختن بر او واجب نیست؛ و اما اگر برای پرداخت بدهی، راضی بفروش آن باشد برای طلبکار جایز است آن را بگیرد؛ البته سزاوار است که راضی بفروش مسکنش نشود و او سبب فروش آن نگردد اگر چه بدهکار به آن راضی باشد؛ که در خبر عثمان بن زیاد است که می‌گوید: به ابی عبدالله (علیه السلام) گفتم: برای من به ذمه مردی دینی است و او می‌خواهد خانه اش را بفروشد و به من بدهد؛ پس حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: تو را به پناه خدا می‌برم از این که او را از سرمایه اش بیرون کنی ** وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۹۴. ***. بلکه بعد از داستان ابن ابی عمیر (رضوان الله علیه ** من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۱۷. ***) مقتصای احتیاط و پرهیزکاری در دین همان است.

مسئله ۱۱- اگر متاع یا سلعه یا مزرعه‌ای زیادتر از مستثنیات داشته باشد که جز با کمتر از قیمت به فروش نمی‌رود، واجب است در وقت حلول دین و مطالبه صاحب آن، آنها را برای ادای دین بفروشد؛ و برای او تأخیر انداختن و انتظار کسی را کشیدن که آن را به قیمت بخرد، جایز نیست، ولی اگر مبلغی که به آن فروش می‌رود خیلی زیادتر از قیمت آن کمتر باشد به طوری که فروش آن به آن مبلغ تضییع و اتلاف مال حساب شود، بعید نیست فروش آن واجب نباشد.

مسئله ۱۲- کما این که بر شخص تنگدست، ادای دین واجب نیست، بر طلبکار هم حرام است که با مطالبه و خواستن طلب، او را در تنگنا و زحمت قرار دهد بلکه واجب است او را تا یسر و توانایی پیدا کردن مهلت بدهد.

مسئله ۱۳- سهل انگاری در ادای دین طلبکار، با داشتن قدرت (بر اداء) معصیت است، بلکه در صورتی که توانایی پرداخت هم ندارد، واجب است که نیت ادای آن را بنماید به این که تصمیمش این باشد هر وقت متمکن شود آن را بپردازد

گفتاری درباره قرض (وام دادن)

و آن عبارت است از اینکه مالی را به ضمان ملک دیگری نمایند، به این که به عهده او باشد که خود آن مال یا مثل یا قیمت آن را بپردازد؛ و به تملیک کننده مقرض وام دهنده و به قبول کننده ملک مقترض وام گیر و مستقرض وامخواه گفته می‌شود.

مسئله ۱ - وام گرفتن بدون احتیاج مکروه است و با داشتن نیاز، کراهت آن سبک می‌شود و هر اندازه نیاز سبک‌تر شود، کراهت شدت پیدا می‌کند، و هر چه نیاز شدید شود کراهت (آن) سبک می‌شود تا این که به کلی از بین می‌رود؛ بلکه چه بسا قرض کردن واجب است در صورتی که امر واجبی بسته به آن باشد، مانند حفظ جان یا عرضش و مانند آن؛ و برای کسی که چیزی ندارد که با آن دینش را وفا کند و انتظار حصول آن را (هم) ندارد، احتیاط آن است که وام نخواهد مگر در وقت ضرورت؛ یا وقتی که کسی که از او وام خواسته، حال او را بداند.

مسئله ۲ - قرض دادن به مؤمن، مخصوصاً برای صاحبان نیاز، از مستحبات مؤکد می‌باشد به خاطر خصوصیتی که در آن است که (به وسیله آن) نیاز او برآورده و گرفتاریش برطرف می‌شود؛ که از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است: هر کسی به برادر مسلمانش قرض دهد، در مقابل هر درهمی که به او قرض داده به وزن کوه احد از کوه‌های رضوی و طور سیناء، برای او حسنه است؛ و اگر در مطالبه اش با او مدارا کند به خاطر این مدارا مانند برق جهنده فروزان، بدون حساب و عذاب از روی صراط می‌گذرد؛ و هر کس برادر مسلمانش نزد او شکایتی برد و به او قرض ندهد خداوند عزوجل در روزی که نیکوکاران را جزا می‌دهد، بهشت را بر او حرام می‌کند** وسائل، ج ۱۳، باب ۶ از ابواب دین، ح ۵. ***.

مسئله ۳ - وام دادن، عقدی است که احتیاج به ایجابی مانند قول او: قرض دادم به تو)) یا آنچه که این معنا را برساند؛ و به قولی، که دلالت بر رضایت به ایجاب کند، دارد؛ و عربی بودن در آن معتبر نیست بلکه با هر لغتی واقع می‌شود، بلکه با دادن عین و گرفتن آن به این عنوان (وام) معاطات در آن جاری می‌شود و آنچه که از بلوغ و عقل و قصد و اختیار و غیر آن در دو طرف عقد اعتبار دارد در وام دهنده و وام گیرنده معتبر می‌باشد.

مسئله ۴- بنابر احتیاط معتبر است که مال عین مملوک باشد؛ پس، نه وام دادن دین و منفعت، و نه آنچه که تملک آن صحیح نیست، مانند شراب و خوک، صحیح نمی‌باشد؛ و در اینکه وام دادن چیز کلی صحیح باشد، به این که عقد بر کلی واقع شود و آن را با دادن مصداقی از آن به او تحویل دهد، تأمل است؛ و در مثلی‌ها معتبر است از چیزهایی باشد که ضبط اوصاف و خصوصیات آن، که قیمت و تمایل‌ها با اختلاف آنها مختلف می‌شود، ممکن باشد؛ و اما در قیمی‌ها، مانند گوسفندها و جواهرات بعید نیست که امکان ضبط اوصاف آنها معتبر نباشد، بلکه همین که در وقت قرض دادن، قیمت آن معلوم باشد کفایت می‌کند. پس قرض دادن جواهرات و مانند آن با علم به قیمت آنها در وقت قرض دادن بنابر اقرب، جائز است اگر چه ضبط اوصاف آنها ممکن نباشد.

مسئله ۵- باید که قرض بر معین واقع شود؛ پس قرض دادن مبهم صحیح نیست مانند یکی از این دوتا؛ و (باید) که مقدارش با پیمانه در چیزهایی که پیمانه می‌شود و با وزن در چیزهایی که وزن می‌شود، و با شماره در چیزهایی که با شمردن اندازه‌گیری می‌شود معلوم باشد. پس قرض دادن انباشته‌ای از طعام به صورت گزاف صحیح نیست؛ و اگر با پیمانه معینی اندازه شود و ظرف معینی پر شود که غیر پیمانه متعارف باشد یا با سنگ معینی وزن شود که غیر وزنه متعارف نزد مردم باشد، بعید نیست به آن اکتفا شود؛ لیکن احتیاط، خلاف آن است.

مسئله ۶- در صحت قرض، تحویل گرفتن و تحویل دادن شرط است؛ پس وام خواه مالی را که وام می‌گیرد جز بعد از قبض، مالک نمی‌شود و (مالک شدنش) متوقف بر تصرف نیست.

مسئله ۷- اقوی آن است که قرض، عقد لازم است؛ پس وام دهنده حق فسخ آن و رجوع به عین قرض داده شده را - اگر موجود باشد - ندارد و وام گیرنده هم حق فسخ و برگرداندن عین را در قیمی‌ها ندارد؛ ولی وام دهنده حق دارد مهلت ندهد و از وام گیرنده بخواهد که بپردازد ولو از برطرف شدن خواسته اش یا گذشتن زمانی باشد که چنین چیزی در آن ممکن است.

مسئله ۸- اگر مالی که وام داده شده مثلی باشد مانند گندم و جو و طلا و نقره، در ذمه وام گیرنده مثل آنچه که وام گرفته ثابت می‌شود؛ و آنچه که از کارخانه‌های صنعتی جدید بیرون می‌آید مانند ظرفهای بلور و چینی، بلکه و توپ‌های پارچه بنابر اقرب، به مثلی ملحق می‌شود؛ و اگر (وام) قیمی باشد مانند گوسفند و مثل آن در زمه گیرنده ثابت می‌شود؛ و در این که قیمت وقت وام گرفتن و قبض معتبر است؟ یا قیمت وقت پرداخت آن دو وجه است که اولی آنها اقرب است اگر چه احتیاط در مقدار تفاوت بین دو قیمت مصالحه و رضایت دادن است.

مسئله ۹- شرط زیاده (در وام) جایز نیست، به این که مالی را به وام بدهد به شرط این که وام گیرنده او بیشتر از آنچه که وام گرفته بپردازد؛ چه صریحاً شرط کرده باشند یا آن را در نیت و باطن داشته باشند، به طوری که قرض بر آن پایه واقع شود، و این همان ربای قرضی حرامی است که سختگیری و شدت فراوان نسبت به آن (در شرع) وارد شده است؛ و بین این که زیاده عینی باشد، مانند ده درهم به دروازه درهم یا این که کاری باشد مانند دوختن لباس برای او، یا منفعت و یا انتفاع بردن باشد مثل استفاده کردن از عین رهنی که نزد او است، یا صفتی باشد مثل این که درهم‌های شکسته را به او قرض بدهد به شرط این که درهم‌های سالم به او بدهد، (زیاده با هر کدام از اینها باشد) فرق نمی‌کند؛ و هم چنین فرقی نیست بین این مالی که قرض داده شده، ربوی باشد به این که از مکیل و موزون باشد و (یا) غیر ربوی باشد، به این که معدود و شمردنی باشد مثل گردو و تخم مرغ.

مسئله ۱۰- اگر به او قرض بدهد و با او شرط کند که چیزی را به کمتر از قیمت به او بفروشد یا به کمتر از اجرت به او اجاره دهد، این شرط، داخل در شرط زیاده است؛ ولی اگر وام گیرنده به وام دهنده مالی را به کمتر از قیمتش بفروشد و با او شرط کند که مبلغ معینی به او قرض بدهد، اشکالی ندارد.

مسئله ۱۱- زیاده تنها، با شرط کردن حرام است، و اما بدون شرط اشکالی ندارد. بلکه دادن چیز زیاده‌ای به قرض دهنده، برای قرض گیرنده مستحب است؛ چون که از خوب ادا کردن دین است؛ و بهترین مردم کسی است که ادا نمودنش از همه بهتر باشد. بلکه دادن و گرفتن آن در صورتی که دادن زیاده به خاطر این باشد که قرض دهنده او را خوب ادا کن ببیند و در نتیجه هر وقت احتیاج به قرض گرفتن دارد، به او قرض بدهد، جایز است. یا (در صورتی که) قرض دادن برای این باشد که از قرض گیرنده استفاده کند؛ زیرا او خوب وفا می‌کند، و به کسی که به او نیکی کرده است، بهترین پاداش را می‌دهد، به طوری که اگر چنین نبود به او قرض نمی‌داد. (جایز است) ولی گرفتن زیاده برای قرض دهنده خصوصاً اگر قرض دادنش به این خاطر باشد، مکروه است، بلکه اگر قرض گیرنده چیزی را به عنوان هدیه و مانند آن به او داد، برای قرض دهنده مستحب است آن را عوض طلبش حساب کند به این معنی که به مقدار آن از طلبش کم نماید.

مسئله ۱۲- تنها شرط کردن زیاده به نفع قرض دهنده و بر ضرر قرض گیرنده حرام است؛ پس (اگر) شرط کردن زیاده به نفع گیرنده (باشد) اشکالی ندارد، مثل این که به او ده درهم قرض دهد به شرط این که هشت درهم بپردازد، یا درهم‌های صحیحی را به او قرض می‌دهد به شرط این که درهم‌های شکسته به او پرداخت کند، پس آنچه بین تجار متداول است از گرفتن و دادن زیاده و حواله‌هایی که نزد آنها به صرف برات نامیده می‌شود؛ و بنابر آنچه حکایت شده بر آن خرید و فروش حواله: اطلاق می‌نمایند-. اگر به دادن مقداری از درهمها و گرفتن حواله از کسی که درهمها به او داده شده به کمتر از آن باشد، اشکالی ندارد، و اگر به دادن کمتر و گرفتن حواله به بیشتر داخل در ربا است.

مسئله ۱۳- قرضی که با زیاده شرط شده است صحیح است؛ لیکن شرط باطل و حرام است. پس قرض گرفتن از کسی که قرض نمی‌دهد مگر با زیاده، مثل بانک و غیر آن، با قبول نکردن شرط بطور جدی، و فقط قبول کردن قرض، جایز است؛ و اظهار اینکه شرط را قبول نموده بدون آن که جد و قصد حقیقی نسبت به آن داشته باشد حرام نیست؛ پس قرض صحیح است و شرط باطل است بدون آنکه که مرتکب حرام شده باشد.

مسئله ۱۴- مالی که قرض گرفته شده اگر مثلی باشد مانند درهم‌های و دینارها و گندم و جو، وفا و پرداخت آن به پرداختن آنچه از همان جنس در صفات مثل آن است، می‌باشد چه بر قیمتی که وقت قرض دادن داشت باقی بماند یا ترقی و یا تنزل کند؛ و این همان وفایی است که متوقف بر تراضی نمی‌باشد. پس قرض دهنده حق دارد از قرض گیرنده آن را مطالبه بنماید، و او حق خودداری ندارد ولو این که قیمت آن از آنچه گرفته بود خیلی ترقی کرده باشد؛ و قرض گیرنده حق دارد آن را ادا کند و قرض دهنده حق خودداری ندارد ولو این که (قیمت آن) خیلی تنزل کرده باشد، و ممکن است که به قیمت به غیر جنس آن، ادا کند، به این که عوض درهم‌ها، مثلاً دینارها را بدهد، و برعکس، و لیکن این متوقف بر تراضی است، پس اگر عوض درهم‌ها، دینارها را بدهد، قرض دهنده حق دارد (از قبول آن) خودداری کند ولو در قیمت مساوی باشند بلکه ولو دینارها گرانتر باشند. کما این که اگر قرض دهنده آن را بخواهد قرض گیرنده حق امتناع دارد ولو این که دینارها ارزانتر باشند؛ و اگر (وام) قیمی باشد تحقیقاً گذشت که ذمه او به قیمت مشغول می‌شود و قیمت نقدها و پولهایی است که (در معاملات) رائج است، پس پرداختن این پول‌ها است که متوقف بر رضایت دادن به پرداخت آن نیست، و ممکن است که از غیر پول‌ها با جنس دیگری به قیمت (قرض را) ادا کند لیکن متوقف بر تراضی است؛ و اگر عینی که به قرض داده شده عین موجود باشد، پس قرض گیرنده یا قرض دهنده بخواهند که با دادن آن، ادای دین شود بنابر اقوی، امتناع از آن جایز است.

مسئله ۱۵- در قرض مثلی جائز است که قرض دهنده بر قرض گیرنده شرط کند که از غیر جنس آن بدهد، و این شرط بر او لازم است، به شرطی که هر دو در قیمت مساوی باشند یا آنچه بر او شرط شده از آنچه قرض گرفته، قیمت کمتری داشته باشد.

مسئله ۱۶- اقوی آن است که اگر سررسید در قرض شرط شود صحیح است و عمل به آن لازم است و قرض دهنده قبل از رسیدن سررسید حق مطالبه ندارد.

مسئله ۱۷- اگر بر وام گیرنده شرط کند که وام را در شهر معینی پرداخت و تسلیم نماید، صحیح و لازم است اگر چه در حمل آن هزینه‌ای باشد. پس اگر در غیر آن شهر، مطالبه کند، بر او لازم نیست بپردازد؛ کما این که اگر وام گیرنده در غیر آن شهر آن را بپردازد بر وام دهنده، قبول (آن) واجب نیست؛ و اگر قرض مطلق باشد و بلد تسلیم را معین نکنند پس اگر قرض دهنده در شهری که قرض داده از او مطالبه کند پرداختن بر او واجب است، و اگر قرض گیرنده در آن شهر اداء نموده قبول آن بر قرض دهنده واجب است؛ و اما در غیر آن شهر، در صورتی که طلبکار مطالبه کند و ضرری برای قرض گیرنده پیدا نشود و احتیاج به خرج هم برای او نداشته باشد، احتیاط برای قرض گیرنده آن است که آن را اداء کند، کما این که برای قرض دهنده هم - در صورت نمود ضرر و حرج - احتیاط آن است که قبول نماید و اگر یکی از آنها لازم آید، احتیاج به تراضی است.

مسئله ۱۸- در قرض جایز است که دادن رهن یا ضامن یا کفیل و هر شرط جایزی که در آن نفع قرض دهنده نباشد ولو این که برایش مصلحت باشد، شرط شود

خمس و اهمیت آن

اسلام مرکب از قوانین و احکامی است که هر یک در جای خود نقش مهمی را ایفا می‌کنند که بی‌توجهی بهر کدام شکافی را ایجاد می‌کند که دیگری نمی‌تواند جای آنرا پر کند.

از جمله آنها قانون خمس است که از صدر اسلام تا بحال نقش عظیمی در ابعاد مختلف مخصوصاً در ایجاد و نگهداری حوزه‌های علمیه شیعه را داشته که بواسطه آن استقلال آنها حفظ و تحت سلطه بیگانگان و طاغوتهای زمان نبوده است؛ و همیشه سد محکمی در جلوگیری از تجاوز بالاخص در تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام بوده است؛ لذا دشمنان دین همواره کوشیده‌اند تا این قانون الهی را با دسیسه‌های مختلفی از بین ببرند.

خمس چیزیست که خداوند متعال آنرا بر پیامبر اسلام (ص) و ذریه اش بمنظور احترام به آنان (عوض زکاتی که از آلودگیهای دستهای مردم است) قرار داده و هر کس مانع آن شود جزء ستم کنندگان بآنها و غصب کننده‌های حق آنان خواهد بود. از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: برای احدی حلال نیست که چیزی از خمس بخرد تا اینکه حق ما را رد کند

احکام خمس از رساله امام خمینی

مسئله ۱- هرگاه انسان از تجارت یا صنعت؛ یا کسبهای دیگر مالی بدست آورد؛ اگر چه مثلاً نماز و روزه میتی را بجا آورد و از اجرت آن، مالی تهیه کند، چنانچه از مخارج سال خود او و عیالاتش زیاده بیاید، خمس یعنی پنج یک آنرا بدستوری که بعداً گفته می‌شود بدهد.

مسئله ۲- اگر از غیر کسب مالی بدست آورد؛ مثلاً چیزی باو ببخشند واجب نیست خمس آن را بدهد، اگر چه احتیاط مستحب آنست که اگر از مخارج سالش زیاد بیاید، خمس آن را هم بدهد.

مسئله ۳- مهری را که زن می‌گیرد خمس ندارد؛ و همچنین است ارثی که بانسان می‌رسد؛ ولی اگر مثلاً با کسی خویشاوندی دوری داشته باشد و نداند چنین خویشی دارد، احتیاط مستحب آنست خمس ارثی را که از او می‌برد، اگر از مخارج سالش زیاد بیاید بدهد.

مسئله ۴- اگر مالی بارث باو برسد و بداند کسیکه این مال از او بارث رسیده خمس آن را نداده؛ باید خمس آن را بدهد؛ و نیز اگر در خود آن مال خمس نباشد ولی انسان بداند کسیکه آن مال از او بارث رسیده، خمسی بدهکار است، باید خمس را از مال او بدهد.

مسئله ۵- اگر با عین پول خمس نداده جنسی را بخرد یعنی بفروشنده بگوید این جنس را باین پول می‌خرم یا در وقت خریدن قصدش این باشد که از پول خمس نداده عوض آنرا بدهد، چنانچه حاکم شرع معامله پنج یک آن را اجازه بدهد، معامله آن مقدار هم صحیح است؛ و انسان باید پنج یک جنسی را که خریده بحاکم شرع بدهد و اگر اجازه ندهد؛ معامله آن مقدار باطل است. پس اگر پولی را که فروشنده گرفته از بین نرفته حاکم شرع خمس همان پول را می‌گیرد و اگر از بین رفته عوض خمس را از فروشنده یا خریدار مطالبه می‌کند.

مسئله ۶- اگر جنسی را بخرد و بعد از معامله قیمت آنرا از پول خمس نداده بدهد؛ و در وقت خریدن هم قصدش این نباشد که از پول خمس نداده عوض را بدهد، معامله‌ای که کرده صحیح است؛ ولی چون از پولی که خمس در آنست بفروشنده داده بمقدار پنج یک آن پول باو مدیون می‌باشد؛ و پولی را که بفروشنده داده اگر از بین نرفته حاکم شرع پنج یک همان را می‌گیرد و اگر از بین رفته عوض آنرا از خریدار یا فروشنده مطالبه می‌کند.

مسئله ۷- اگر مالی را که خمس آن داده نشده بخرد چنانچه حاکم شرع معامله پنج یک آنرا اجازه ندهد معامله آنمقدار باطل است و حاکم شرع می‌تواند پنج یک آن مال را بگیرد؛ و اگر اجازه بدهد معامله صحیح است و خریدار باید مقدار پنج یک پول آنرا بحاکم شرع بدهد و اگر بفروشنده داده می‌تواند از او پس بگیرد.

مسئله ۸- اگر چیزی را که خمس آن داده نشده بکسی به بخشند پنج یک آن چیز مال او نمی‌شود.

مسئله ۹- اگر از کافر یا کسیکه بدادن خمس عقیده ندارد؛ مالی بدست انسان آید، واجب نیست خمس آنرا بدهد.

مسئله ۱۰- تاجر و کاسب و صنعتگر و مانند اینها از وقتی که شروع بکاسبی می‌کنند یک سال بگذرد، باید خمس آنچه را که از خرج سالشان زیاد می‌آید بدهند و کسیکه شغلش کاسبی نیست، اگر اتفاقاً معامله‌ای کند و منفعتی ببرد، بعد از آنکه یکسال از موقعی که فائده برده بگذرد، باید خمس مقداری را که از خرج سالش زیاد آمده بدهد.

مسئله ۱۱- انسان می‌تواند در بین سال هر وقت منفعتی بدستش آید خمس آنرا بدهد و جایز است دادن خمس را تا آخر سال تأخیر بیندازد؛ و اگر برای دادن خمس؛ سال شمسی قرار دهد، مانعی ندارد.

مسئله ۱۲- کسیکه مانند تاجر و کاسب باید برای دادن خمس، سال قرار دهد، اگر منفعتی بدست آورد و در بین سال بمیرد، باید مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت کسر کنند و خمس باقیمانده را بدهند.

مسئله ۱۳- اگر قیمت جنسی که برای تجارت خریده بالا رود، و آنرا نفروشد و در بین سال قیمتش پائین آید، خمس مقداری که بالا رفته بر او واجب نیست.

مسئله ۱۴- اگر قیمت جنسی را که برای تجارت خریده بالا رود و بامید اینکه قیمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آنرا نفروشد و قیمتش پائین آید خمس مقداریرا که بالا رفته بر او واجب است؛ بلکه اگر باندازه‌ای هم نگهداشته که تجار معمولاً برای گران شدن جنس، آنرا نگه می‌دارند، خمس مقداری که بالا رفته باید بدهد.

مسئله ۱۵- اگر غیر مال التجاره مالی داشته باشد که خمسش را داده یا خمس ندارد مثلاً باو بخشیده‌اند، چنانچه قیمتش بالا رود، اگر چه آنرا بفروشد مقداری که بر قیمتش اضافه شده، خمس ندارد؛ ولی اگر مثلاً درختی که خریده میوه بیاورد، یا گوسفند چاق شود، در صورتیکه مقصود او از نگهداری آنها این بوده که منفعتی از آنها ببرد، باید خمس آنچه زیاد شده بدهد.

مسئله ۱۶- اگر باغی احداث کند برای آنکه بعد از بالا رفتن قیمتش بفروشد، باید خمس میوه و نمو درختها و زیادی قیمت باغ را بدهد ولی اگر قصدش این باشد که از میوه آن استفاده کند؛ فقط باید خمس میوه را بدهد.

مسئله ۱۷- اگر درخت بید و چنار و مانند اینها را بکارد، سالی که موقع فروش آنها است اگر چه آنها را نفروشد، باید خمس آنها را بدهد ولی اگر مثلاً از شاخه‌های آن که معمولاً هر سال می‌برند، استفاده‌ای ببرد و به تنهائی یا با منفعتهای دیگر کسبش از مخارج سال او زیاد بیاید، در آخر هر سال باید خمس آنرا بدهد.

مسئله ۱۸- کسیکه چند رشته کسب دارد مثلاً اجاره ملک می‌گیرد و خرید و فروش و زراعت هم می‌کند، چنانچه در هر رشته کسبی که دارد سرمایه و دخل و خرج و حساب صندوق جداگانه دارد، باید منافع همان رشته را حساب کند و خمس آنرا بدهد و اگر در آن رشته ضرر کند از رشته دیگر جبران نمی‌شود و اگر رشته‌های مختلف؛ در دخل و خرج و حساب و صندوق، یکی باشند باید همه را آخر سال یکجا حساب کند و اگر نفع داشت خمس آنرا بدهد.

مسئله ۱۹- خرجهائی را که انسان برای بدست آوردن فائده می‌کند مانند دلالی و حمالی می‌تواند جزء مخارج سالیانه حساب نماید.

مسئله ۲۰- آنچه از منافع کسب در بین سال بمصرف خوراک و پوشاک و اثاثیه و خرید منزل و عروسی و جهیزیه دختر و زیارت و مانند اینها می‌رساند، در صورتیکه از شأن او زیاد نباشد و زیاده روی هم نکرده باشد، خمس ندارد.

مسئله ۲۱- مالی را که انسان بمصرف نذر و کفاره می‌رساند؛ جزء مخارج سالیانه است؛ و نیز مالی را که بکسی می‌بخشد یا جایزه می‌دهد، در صورتیکه از شأن او زیاد نباشد، از مخارج سالیانه حساب می‌شود.

مسئله ۲۲- اگر انسان نتواند یک جا جهیزیه دختر را تهیه کند و مجبور باشد که هر سال مقداری از آنرا تهیه نماید یا در شهری باشد که معمولاً هر سال مقداری از جهیزیه دختر را تهیه می‌کنند؛ بطوریکه تهیه نکردن آن عیب است چنانچه در بین سال از منافع آن سال جهیزیه بخرد، خمس آنرا نباید بدهد.

مسئله ۲۳- مالی را که خرج سفر حج و زیارتهای دیگر می‌کند. اگر مانند مرکب سواری باشد که عین آن باقی است و از منفعت آن استفاده شده از مخارج سالی حساب می‌شود که در آن سال شروع بمسافرت کرده. اگر چه سفر او تا مقداری از سال بعد طول بکشد؛ ولی اگر مثل خوراکیها از بین رفته باشد باید خمس مقداریرا که در سال بعد واقع شده بدهد.

مسئله ۲۴- کسیکه از کسب و تجارت فائده‌ای برده، اگر مال دیگری هم دارد که خمس آن واجب نیست، می‌تواند مخارج سال خود را فقط از فائده کسب حساب کند.

مسئله ۲۵- اگر از منفعت کسب آذوقه‌ای که برای مصرف سالش خریده، در آخر سال زیاد بیاید، باید خمس آنرا بدهد؛ و چنانچه بخواهد قیمت آنرا بدهد در صورتیکه قیمتش از وقتی که خریده زیاد شده باشد باید قیمت آخر سال را حساب کند.

مسئله ۲۶- اگر از منفعت کسب پیش از دادن خمس اثاثیه‌ای برای منزل بخرد، چنانچه در بین سال احتیاجش از آن برطرف شود، احتیاط واجب آنست که خمس آنرا بدهد؛ و همچنین است زیورآلات زنانه، اگر در بین سال وقت زینت کردن زنها بآنها بگذرد.

مسئله ۲۷- اگر در یکسال منفعتی نبرد، نمی‌تواند مخارج آن سال را از منفعتی که در سال بعد می‌برد کسر نماید.

مسئله ۲۸- اگر در اول سال منفعتی نبرد و از سرمایه خرج کند، و پیش از تمام شدن سال منفعتی بدستش آید، می‌تواند مقداری را که از سرمایه برداشته از منافع کسر کند.

مسئله ۲۹- اگر مقداری از سرمایه از بین برود و از باقیمانده آن منافعی ببرد که از خرج سالش زیاد بیاید؛ نمی‌تواند مقداری را که از سرمایه کم شده، از منافع بردارد، ولی اگر با سرمایه‌ای که برای او مانده، نتواند کسبی کند که سزاوار شأن او باشد، یا منافعی که از آن پیدا می‌شود، برای مخارج سال او کافی نباشد؛ می‌تواند مقداری را که از سرمایه کم شده از منافع کسر نماید.

مسئله ۳۰- اگر غیر از سرمایه چیز دیگری از مالهای او از بین برود، نمی‌تواند از منفعتی که بدستش می‌آید آن چیز را تهیه کند ولی اگر در همان سال بآن چیز احتیاج داشته باشد، می‌تواند در بین سال از منافع کسب آنرا تهیه نماید.

مسئله ۳۱- اگر در اول سال برای مخارج خود قرض کند و پیش از تمام شدن سال منفعتی ببرد؛ می‌تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت کسر نماید.

مسئله ۳۲- اگر در تمام سال منفعتی نبرد و برای مخارج خود قرض کند می‌تواند از منافع سالهای بعد قرض خود را ادا نماید.

مسئله ۳۳- اگر برای زیاد کردن مال یا خریدن ملکی که بآن احتیاج ندارد قرض کند نمی‌تواند از منافع کسب آن قرض را بدهد ولی اگر مالیرا که قرض کرده و چیزیرا که از قرض خریده از بین برود و ناچار شود که قرض خود را بدهد، می‌تواند از منافع کسب قرض را ادا نماید.

مسئله ۳۴- بنابر احتیاط واجب باید خمس مال حلال مخلوط بحرام را از عین همان بدهد ولی خمس‌های دیگر را می‌تواند از همان چیز بدهد یا بمقدار قیمت خمس که بدهکار است پول بدهد.

مسئله ۳۵- تا خمس مال را ندهد نمی‌تواند در آن مال تصرف کند اگر چه قصد دادن خمس را داشته باشد.

مسئله ۳۶- کسیکه خمس بدهکار است نمی‌تواند آن را بذمه بگیرد یعنی خود را بدهکار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف کند و چنانچه تصرف کند و آن مال تلف شود، باید خمس آن را بدهد.

مسئله ۳۷- کسیکه خمس بدهکار است، اگر با حاکم شرع مصالحه کند، می‌تواند در تمام مال تصرف نماید و بعد از مصالحه منافعی که از آن بدست می‌آید مال خود او است.

مسئله ۳۸- کسیکه با دیگری شریک است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شریک او ندهد و در سال بعد از مال که خمسش را نداده برای سرمایه شرکت بگذارد هیچ‌کدام نمی‌توانند در آن تصرف کنند.

مسئله ۳۹- اگر بچه صغیر سرمایه‌ای داشته باشد و از آن منافعی بدست آید بنابر احتیاط واجب بعد از آنکه بالغ شد، باید خمس آن را بدهد.

مسئله ۴۰- انسان نمی‌تواند در مالی که یقین دارد خمسش را نداده‌اند تصرف کند ولی در مالی که شک دارد خمس آنرا داده‌اند یا نه می‌تواند تصرف نماید.

مسئله ۴۱- کسیکه از اول تکلیف خمس نداده؛ اگر ملکی بخرد و قیمت آن بالا رود؛ چنانچه آن ملک را برای آن نخریده که قیمتش بالا رود و بفروشد مثلاً زمینی را برای زراعت خریده است اگر پول خمس نداده را بفروشنده داده و باو گفته این ملک را باین پول می‌خرم، در صورتیکه حاکم شرع معامله پنج یک آنرا اجازه بدهد، خریدار باید خمس مقداریکه آن ملک ارزش دارد بدهد و همچنین است بنابر احتیاط واجب اگر چیزی را که خریده از اول قصد داشته که پول خمس نداده را عوض آن بدهد.

مسئله ۴۲- کسیکه از اول تکلیف خمس نداده، اگر از منافع کسب چیزی که بآن احتیاج ندارد خریده و یکسال از خرید آن گذشته باید خمس آنرا بدهد و اگر اثاث خانه و چیزهای دیگریکه بآنها احتیاج دارد مطابق شأن خود خریده پس اگر بداند در بین سالی که در آن سال فائده برده آنها را خریده لازم نیست خمس آنها را بدهد و اگر نداند که در بین سال خریده یا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتیاط واجب باید با حاکم شرع مصالحه کند

چند مسئله از کتاب استفتاآت امام ** جلد ۱، ص ۳۵۵. ***

سؤال ۱: کسی با سختی سرمایه‌ای را تهیه کرده است که اگر خمس آن را بدهد با بقیه آن نمی‌تواند کاری که با آن می‌خواهد امرار معاش کند شروع نماید چه وقت باید خمس این سرمایه را بدهد؟

ج- اگر با دادن خمس نمی‌تواند امرار معاش نماید خمس ندارد.

سؤال ۲: اگر ابزار کسب و کار که به فتوای شما خمس دارد خمسش را داده حالا قیمت آنها زیاد شده آیا سر سال که حساب می‌کند باید آن زیاده قیمت ابزار و کار را هم حساب کند یا نه؟

ج- ترقی قیمت آن خمس ندارد.

سؤال ۳: اشخاصی مطالباتی از مردم دارند و آخر سال خمسی آنها آن مطالبات دریافت نمی‌شود و بعضی از مدیونین احتمال دارد که ۴ یا ۵ سال طول بکشد در رابطه با اداء خمس آن مطالبات چه میفرمائید؟

ج- اگر از درآمد کسب، قرض داده هر وقت وصول شده همان موقع خمس دارد و اگر جنس را نسیه فروخته و در سالهای بعد وصول می‌شود وصولی جزء درآمد سال وصول حساب کند.

سؤال ۴: اگر بواسطه گرفتاری نتوانم به حساب سال خود رسیدگی نمایم آیا می‌توانم آن را به سال آینده موکول کنم؟

ج- شما حساب کنید و چنانچه نتوانید بپردازید با دستگردان به شما مهلت می‌دهند.

سؤال ۵: اگر موجر به اداره دارایی مالیات سپرده را به اندازه خمس بپردازد کفایت می‌کند یا خیر؟

ج- مالیات کفایت از خمس نمی‌کند.

سؤال ۶: سرقفلی مشروع جزء سرمایه است یا خیر؟ بعبارت دیگر مبلغ پانصد هزار تومان به مالک دکان در عرض سال خمس سرقفلی می‌دهد آیا موقع حساب خمس مبلغ نامبرده از مؤونه، محسوب است یا نه؟ بر فرض عدم مؤونه سالیانه ترقی و تنزل آن باید حساب شود یا نه؟

ج- جزء سرمایه است و باید خمسش داده شود و در صورت تخمیس ترقی بعد از آن خمس ندارد

مال حلال مخلوط بحرام

مسئله ۱- اگر مال حلال با مال حرام بطوری مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هیچ‌کدام معلوم نباشد؛ باید خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقیه مال حلال می‌شود.

مسئله ۲- اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولی صاحب آن را نشناسد، باید آن مقدار را به نیت صاحبش صدقه بدهد؛ و احتیاط واجب آنست که از حاکم شرع هم اذن بگیرد.

مسئله ۳- اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولی صاحبش را نشناسد، باید یکدیگر را راضی نمایند؛ و چنانچه صاحب مال راضی نشود، در صورتیکه انسان بداند چیز معینی مال او است و شک کند که بیشتر از آن هم مال او هست یا نه؛ باید چیزی را که یقین دارد مال او است باو بدهد و احتیاط مستحب آنست مقدار بیشتریرا که احتمال می‌دهد مال او است باو بدهد.

مسئله ۴- اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد که مقدار حرام بیشتر از خمس بوده، بنابر احتیاط واجب باید مقداری را که می‌داند از خمس بیشتر بوده؛ از طرف صاحب آن صدقه بدهد.

مسئله ۵- اگر خمس مال حلال مخلوط بحرام را بدهد؛ یا مالی که صاحبش را می‌شناسد به نیت او صدقه بدهد، بعد از آنکه صاحبش پیدا شد، بنابر احتیاط واجب باید بمقدار مالش باو بدهد.

مسئله ۶- اگر مال حلالی با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معین بیرون نیست ولی نتواند بفهمد کیست، باید قرعه بیندازند و بنام هر کس افتاد مال را باو بدهند

بعضی از مسائل که در این زمان مورد حاجت است

سفته

مسئله ۱- سفته دو قسم است: اول سفته حقیقی که شخص بدهکار در مقابل بدهی خود، سفته بدهد، دوم سفته دوستانه که شخص بدیگری می‌دهد بدون آنکه در مقابلش بدهکاری داشته باشد.

مسئله ۲- سفته حقیقی را اگر کسی از بدهکار بگیرد که با دیگری معامله کند بمبلغی کمتر، باید بنحوی معامله کند که ربا لازم نیاید مثل آنکه اسکناسیکه در ذمه بدهکار طلب دارد، بفروشد بکمتر و پولش را بگیرد و سفته را بدهد که شخص ثالث از بدهکار تمام بگیرد این قسم تنزیل سفته اشکال ندارد.

مسئله ۳- سفته پول نیست، و معامله بخود آن واقع نمی‌شود بلکه پول، اسکناس است و معامله بآن واقع می‌شود، و سفته، برات و قبض است، و چک‌های تضمینی که در ایران متداول است مثل اسکناس پول است و خرید و فروش آن بزیاد و کم مانع ندارد.

مسئله ۴- کسی که سفته در دست اوست اگر از طرف، پول قرض کند و سفته بدهد که در موعد، بیشتر از آنچه قرض نموده بگیرد، ربا و حرام است و قرض باطل است.

مسئله ۵- سفته دوستانه را که شخص می‌دهد بدیگری که نزد ثالثی تنزیل کند و شخص ثالث، در موعد مقرر حق رجوع داشته باشد بصاحب سفته که شخص اول است بچند وجه می‌توان تصحیح نمود: اول آنکه این امر برگشت کند باینکه شخص اول، وکیل نموده شخص دوم را که در ذمه او معامله کند با شخص سوم، و بفروشد بعهده او مقداری اسکناس را- که همان مقدار سفته است- بکمتر از آنچه هست، و وکیل باشد شخص دوم پولی را که گرفته است بقرض بردارد، و شخص اول که قرض دهنده است در موعدی که قرار می‌دهند، برای مطالبه قرض بشخص دوم رجوع کند، بنابراین پس از معامله صاحب اول سفته که بدهکار نبود واقعاً، بدهکار می‌شود بشخص سوم، و پس از قرض نمودن شخص دوم، مقداری را که گرفته است از شخص سوم بصاحب اول سفته بدهکار می‌شود، و باید این قرض بدون قرار نفع باشد و الا باطل و حرام است، لکن اگر زیاده را مجانا بدهد یا برای عمل باستحباب شرعی بدهد مانع ندارد، بنابراین پس از معامله شخص ثالث در موعد مقرر می‌تواند بشخص اول، رجوع کند و طلب خود را بگیرد، و شخص اول پس از قرض می‌تواند رجوع کند بشخص دوم در موعد مقرر و طلب خود را بگیرد و اگر متعارف در این سفته‌ها آن است که اگر شخص اول، طلب را نداد شخص ثالث بشخص ثانی می‌تواند رجوع کند، با توجه باین امر شرط ضمنی است و می‌تواند رجوع کند.

وجه دوم، آنکه دادن سفته دوستانه را بشخص دوم که نزد سومی تنزیل کند و شخص سوم هم حق داشته باشد رجوع کند بدومی موجب دو امر است. یکی آنکه بواسطه دادن سفته، گیرنده صاحب اعتبار می‌شود نزد سومی، از این جهت با خود او معامله می‌کند، و شخص دوم بدهکار می‌شود بشخص سوم، دوم آنکه بواسطه معهود بودن در نزد این اشخاص شخص اول ملتزم می‌باشد که مقدار معلوم را اگر شخص دوم ندهد، او بدهد بنابراین پس از معامله، شخص ثالث در موعد می‌تواند رجوع کند بشخص دوم، و اگر او نداد رجوع کند بشخص اول، و شخص اول اگر پرداخت، رجوع کند بشخص دوم، و چون این امور معهود است، قراردادهای ضمنی است و مانع ندارد، و بعض وجوه دیگر نیز برای صحت هست.

مسئله ۶- چون متعارف است در معاملات بانکی و تجاری که هر کس امضاء او در سفته باشد، حق رجوع باو هست اگر سفته دهنده بدهکاری خود را ندهد، بنابراین قرارداد ضمنی بر این امر است در ضمن معامله، و لازم است مراعات آن، لکن اگر طرف معامله اطلاع بر این معهودیت نداشته باشد نمی‌شود باو رجوع کرد.

مسئله ۷- اگر برای تأخیر بدهکاری، طلبکار چه بانکها یا غیر آنها چیزی از بدهکار بگیرد حرام است، اگر چه بدهکار راضی بآن شود.

مسئله ۸- در مثل اسکناس و دینار کاغذی و سایر پولهای کاغذی مثل دلار و لیره ترکی رباء غیر قرضی تحقق پیدا نمی‌کند، و جایز است معاوضه بعض آنها را با بعض بزیاده و کم، و اما رباء قرضی در تمام آنها تحقق پیدا می‌کند، و جایز نیست قرض دادن ده دینار بدوازده دینار

سرقفلی

مسئله ۱- کسانیکه خانه یا دکان یا غیر آنها را از صاحبانش اجاره می‌کنند، مدت اجاره که بسر رسید حرام است بدون اذن صاحب محل در آنجا اقامت کنند، و باید محل را فوراً با عدم رضایت صاحبش تخلیه کنند، و اگر نکنند غاصب و ضامن محل، و ضامن مثل مال الاجاره آن هستند و برای آنها بهیچوجه حقی شرعاً نیست، چه مدت اجاره آنها کوتاه باشد یا طولانی، و چه بودن آنها در مدت اجاره موجب زیادت ارزش محل شده باشد یا نه، و چه بیرون رفتن از محل، موجب نقص در تجارتشان باشد یا نه.

مسئله ۲- اگر کسی از مستأجر سابق که مدت اجاره اش گذشته است، آن محل را اجاره کند، اجاره اش صحیح نیست، مگر با اجازه صاحب محل، و توقفش در محل حرام و غصب است، و اگر بمحل خسارت وارد شود یا تلف شود، موجب ضمان است برای این شخص، و مادامیکه توقف نموده است، باید مثل مال الاجاره را بصاحب محل بپردازد.

مسئله ۳- اگر شخص غاصب که مستأجر سابق است، چیزی بعنوان سرقفلی از شخصی که محل را باو اجاره داده است بگیرد، حرام است، و اگر آنچه را که گرفته است تلف کند یا بحادثه تلف شود ضامن دهنده است.

مسئله ۴- اگر محلی را اجاره کند در مدتی و حق داشته باشد که بغیر اجاره دهد در بین مدت و اجاره محل ترقی کند، می‌تواند آن محل را اجاره دهد بهمان مقدار که اجاره کرده است، و مقداری هم بعنوان سرقفلی از آن شخص بگیرد که باو اجاره دهد، مثلاً اگر دکانی را اجاره نموده ده سال بماهی ده تومان، و پس از مدتی اجاره محل افزایش پیدا کرد بماهی صد تومان، در صورتی که حق اجاره داشته باشد می‌تواند آنجا را در مابقی مدت اجاره دهد بماهی ده تومان، و یکهزار تومان مثلاً برضایت طرفین از آن شخص بگیرد که محل را باو اجاره دهد.

مسئله ۵- اگر محلی را اجاره کند از صاحبش و شرط کند بر او که مدت بیست سال مثلاً قیمت اجاره را بالا نبرد و شرط کند که اگر محل مذکور را بغیر تحویل داد، صاحب محل با شخص ثالث نیز همین نحو عمل کند، و اگر ثالث بدیگری تحویل داد، نیز همین نحو عمل کند و اجاره را بالا نبرد، جایز است از برای مستأجر که محل را بدیگری تحویل دهد و مقداری سرقفلی از او بگیرد که محل را باو تحویل دهد، و سرقفلی باین نحو حلال است و دومی بسومی و سومی بچهارمی نیز می‌تواند بحسب قرار تحویل دهد؛ و از او باین عنوان سرقفلی بگیرد.

مسئله ۶- اگر مستأجر بر موجر شرط کند در ضمن عقد اجاره که مال الاجاره را تا مدتی، زیاد نکند، و حق اخراج او را از محل نداشته باشد، و حق داشته باشد بمقداری که اجاره نموده در سالهای بعد از او اجاره نماید، و بر موجر لازم باشد که اجاره باو بدهد، می‌تواند مبلغی از او بگیرد یا از غیر او، برای اسقاط حق خود یا برای تخلیه محل، و این گونه سرقفلی حلال است.

مسئله ۷- مالک می‌تواند هر مقداری بخواهد بعنوان سرقفلی از شخص بگیرد که محل را باو اجاره دهد، و اگر مستأجر حق اجاره بغیر داشته باشد، می‌تواند از او مقداری بگیرد که اجاره باو بدهد، و این نحو سرقفلی مانع ندارد

معاملات بانکی

مسئله ۱- آنچه اشخاص از بانکها می‌گیرند بعنوان معامله قرض یا غیر قرض، در صورتی که معامله بوجه شرعی انجام بگیرد حلال است و مانع ندارد، اگر چه بداند که در بانکها پولهای حرامی است و احتمال بدهد پولی را که گرفته است از حرام است، ولی اگر بداند که پولی را که گرفته است حرام است یا بعض از آن حرام است، تصرف در آن جائز نیست، و باید با اذن فقیه معامله مجهول المالک با آن بکند اگر مالک آن را نتواند پیدا کند، و در این مسئله فرقی میان بانکهای خارجی و داخلی و دولتی و غیردولتی نیست.

مسئله ۲- سپرده‌های در بانک اگر بعنوان قرض باشد و نفعی در آن قرار نشود، اشکال ندارد، و جایز است از برای بانکها که در آن تصرف کنند، و اگر نفع قرارداد شود، قرض باطل است، و بانکها نمی‌توانند در آنچه می‌گیرند تصرف کنند.

مسئله ۳- فرقی نیست در قرار نفع که موجب ربا است بین آنکه صریحاً قرارداد شود یا بنای طرفین در حال قرض بگرفتن نفع باشد پس اگر قانون بانک آن باشد که بقرضهائی که می‌گیرد سود بدهد و قرض مبنی بر این قانون باشد حرام است.

مسئله ۴- اگر در موردی قرض، بدون قرار نفع باشد نه بطور صراحت و نه بغیر آن قرض صحیح است، و اگر چیزی بدون قرار، بقرض دهنده بدهند حلال است.

مسئله ۵- سپرده‌های در بانک که بعنوان ودیعه و امانت است اگر مالک اذن ندهد که بانک در آنها تصرف کند، جایز نیست تصرف، و اگر تصرف کند، ضامن است و اگر اذن بدهد یا راضی باشد، جایز است و اگر بانک چیزی بدهد یا بگیرد برضایت، حلال است، مگر رضای بتصرف برگردد حقیقة بقرض، یعنی تملک بضمان، در این صورت اگر چیزی با قرار بدهد، حرام است و ودیعه بانکی ظاهراً از این قبیل است اگر چه باسم ودیعه باشد، پس در این صورت باید از ربا بنحوی تخلص پیدا کنند.

مسئله ۶- جایزه هائی که بانکها یا غیر آنها برای تشویق قرض دهنده می‌دهند، یا مؤسسات دیگر برای تشویق خریدار و مشتری می‌دهند با قرعه کشی، حلال است و چیزهائی که فروشنده‌ها در جوف جنسهای خود می‌گذارند برای جلب مشتری، و زیاد شدن خریدار، مثل سکه طلا در قوطی روغن، حلال است و اشکال ندارد.

مسئله ۷- حواله‌های بانکی یا تجاری که بآنها صرف برات گفته می‌شود مانع ندارد، پس اگر بانک یا تاجر پولی از کسی در محلی بگیرد و حواله بدهد که از بانک یا طرفش در محل دیگر این شخص آن پول را بگیرد و در مقابل این حواله از دهنده چیزی بگیرد مانع ندارد و حلال است، مثلاً اگر هزار تومان در تهران ببانک بدهد و بانک حواله بدهد که شعبه اصفهان هزار تومان را باین شخص بپردازد و در مقابل این حواله بانک تهران ده تومان بگیرد، اشکال ندارد، و اگر هزار تومان بگیرد و حواله بدهد نهصد و پنجاه تومان از محل دیگر بگیرد اشکال ندارد، چه آن پول را که بانک می‌گیرد بعنوان حق العمل بگیرد اشکال ندارد.

مسئله ۸- اگر بانک یا مؤسسه دیگر پولی بشخص بدهد و حواله کند که این شخص پول را در محل دیگر بشعبه بانک یا طرف خود بپردازد پس اگر مقداری بعنوان حق زحمت بگیرد اشکال ندارد، و همین‌طور اگر بعنوان فروش اسکناس بزیادتر باشد، مانع ندارد، و اگر قرض بدهد و قرار نفع بگذارد، حرام است، اگر چه قرار نفع صریح نباشد و قرض مبنی بر آن باشد.

مسئله ۹- بانکهای رهنی و غیر آنها اگر قرض بدهند با قرار نفع، و چیزی را رهن بگیرند که در سر موعد اگر بدهکار بدهی خود را نپرداخت بفروشند، و مال خود را بردارند، این قرض باطل و حرام است و رهن نیز باطل است، و جائز نیست برای بانک آنرا بفروشد، و اگر کسی آنرا بخرد، مالک نمی‌شود، و ضامن است، و اگر قرار نفع نباشد و حق‌الزحمه بگیرد، و در مقابل قرض رهن بگیرد، مانع ندارد و با مقررات شرعیة فروش رهن و خرید آن مانع ندارد.

مسئله ۱۰- کسانیکه می‌خواهند از بانکها یا غیر آنها قرض بگیرند و دهنده بدون ربا قرض نمی‌دهد، جائز است اصل قرض را قبول کنند، و شرط را در واقع و بطور جد قبول نکنند و در این صورت اگر اظهار قبول کنند بدون جد و قصد حقیقی، این قرار صوری حرام نیست، بنابراین اصل قرض صحیح است و شرط باطل، و مرتکب حرام هم نشده‌اند

بیمه

مسئله ۱- بیمه قرار و عقدی است بین بیمه کننده و مؤسسه یا شرکت یا شخص که بیمه را می‌پذیرد، و این عقد مثل سایر عقدها محتاج بایجاب و قبول است، و شرائطی که در موجب و قابل و عقد در سایر عقود معتبر است در این عقد نیز معتبر است، و می‌توان این عقد را با هر لغتی و زبانی اجرا کرد.

مسئله ۲- در بیمه علاوه بر شرائطی که در سایر عقود است از قبیل بلوغ و عقل و اختیار و غیر آنها، چند شرط معتبر است:

۱- تعیین مورد بیمه که فلان شخص است یا فلان مغازه است یا فلان کشتی یا اتومبیل یا هواپیما است

۲- تعیین دو طرف عقد که اشخاص هستند، یا مؤسسات، یا شرکتها یا دولت

۳- تعین مبلغی که باید بپردازند

۴- تعیین اقساطی که باید آنرا بپردازند، و تعیین زمان اقساط

۵- تعیین زمان بیمه که از اول فلان ماه یا سال تا چند ماه یا چند سال

۶- تعیین خطرهائی که موجب خسارت می‌شود، مثل حریق یا غرق یا سرقت یا وفات یا مرض، و می‌توان کلیه آفات که موجب خسارت می‌شود، قرار دهند

مسئله ۳- لازم نیست در قرار بیمه میزان خسارت تعیین شود پس اگر قرار بگذارند که هر مقدار خسارت وارد شد، جبران کنند صحیح است.

مسئله ۴- صورت عقد بیمه چند نحو است: یکی آنکه بیمه کننده بگوید بعهده من فلان مقدار که در فلان زمان ماهی فلان مقدار بدهم، در مقابل آنکه خسارتی که بمغازه من مثلاً از ناحیه حریق یا دزدی وارد شد، جبران نمائی، و طرف قبول کند، یا طرف بگوید بر عهده من خسارتی که بمؤسسه شما وارد می‌شود از ناحیه حریق یا دزدی مثلاً در مقابل آنکه فلان مقدار بدهی، و باید تمام قیودی که در مسئله سابق ذکر شد، معلوم شود و قرارداد شود.

مسئله ۵- ظاهراً تمام اقسام بیمه صحیح باشد، با بکار بردن شرایطی که ذکر شد، چه بیمه عمر باشد یا بیمه کالاهای تجارتی، یا عمارات یا کشتیها و هواپیماها، و یا بیمه کارمندان دولت یا مؤسسات، یا بیمه اهل یک قریه یا شهر، و بیمه عقد مستقلی است و می‌توان بعنوان بعض عقود دیگر از قبیل صلح آن را اجرا کرد

مسائلی بصورت سؤال و جواب

س ۱- وجوهی که در بانکها بقصد محفوظ ماندن نه سود بردن گذاشته می‌شود ولی هنگام دریافت متصدیان بانک مبلغ کمی که خودشان حساب نموده‌اند اضافه بر اصل پول بصاحب وجوه می‌دهند آیا این مبلغ حلال است یا خیر؟

ج- اگر بعنوان سود بدهند گرفتن آن جائز نیست، اگر چه قرار نداده باشند.

س ۲- سودی که بانکهای دولتی بابت پس انداز می‌پردازند، آیا جائز است بابت مالیات یا بهره‌ای که خود شخص یا بستگانش مجبوراً بدولت یا بانکها پرداخته تقاصا اخذ کند یا خیر؟

ج- سود پول حرام است لکن تقاص بابت طلب قانونی خودش یا طلب دیگران با وکالت از طرف صاحب طلب اشکال ندارد.

س ۳- بهره دادن و گرفتن از بانکها بدون قرارداد لفظی و کتبی حلال است یا حرام؟

ج- اخذ جائز نیست اگر بعنوان بهره باشد اگر چه قراری نداده باشد.

س ۴- بنظر مبارک شما را تخلص از نزول و رباء در پولهای بانکی که اغلب تجار بلکه دیگران هم مبتلا هستند چیست؟

ج- تخلص از رباء نزد اینجانب مشکل است بلکه جائز نبودن آن قوی است.

س ۵- یک قالی هفتصد تومانی را با هزار تومان پول فروختن به دو هزار تومان که شش ماه دیگر بدهند چگونه است؟

ج- اگر برای فرار از رباء قرضی باشد باطل است.

س ۶- یک چک نهصد تومانی نقد را فروختن به یک چک هزار تومانی یک‌ماهه چگونه است؟

ج- اگر برای فرار از رباء قرضی باشد باطل است.

س ۷- اگر به قرض ربائی جدی ملکی را خرید و پس از چند سال از منافع کسب قرض را پرداخت آیا مالک آن ملک می‌شود یا نه؟

ج- مالک ملک می‌شود.

س ۸- قراردادی که بین ارباب حاجت و دلالها بنام قولنامه معمول است و مبلغی را تعیین می‌کنند که هر یک از طرفین حاضر به معامله نشد آن مبلغ را به دیگری بپردازد آیا لازم الوفاء است اینگونه قرارداد یا نه؟

ج- لازم الوفاء نیست.

والسلام علی من اتبع الهدی

پانویس

  1. سوره نحل، آیه ۹۶
  2. سوره انعام، آیه ۱۵۲
  3. سوره نحل، آیه ۹۶
  4. سوره انعام، آیه ۱۵۲.
  5. سوره مائده، آیه ۶۹.
  6. سوره انعام، آیه ۸۲
  7. بحار، ج ۷۱، ص ۱۳۸
  8. غررالحکم، ص ۶۳۲، فصل ۷۸، حدیث ۴۱۴
  9. کافی، ج ۲، ص ۶۳، باب تفویض الی الله
  10. بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۱۵
  11. سوره حجر، آیه ۲۱
  12. آل عمران، آیه ۱۶۹
  13. سوره هود، آیه ۶
  14. غررالحکم حدیث ۱۳ و ۱۴
  15. غررالحکم حدیث ۱۳ و ۱۴
  16. نهج البلاغه نامه ۳۱
  17. شوری، آیه ۲۷
  18. علق، آیه ۶
  19. شوری، آیه ۲۰
  20. ص، آیه ۳۶
  21. بحار، ج ۷۲، ص ۵۲
  22. بحار، ج ۴۳، ص ۴۷
  23. بحار، ج ۴۳، ص ۴۴
  24. اصول کافی، ج ۱، باب رضابقضاء
  25. کنزالعمال
  26. المیزان، ج ۱، ص ۲۰۵
  27. نجم، آیه ۳۹
  28. اعراف، آیه ۹۶
  29. مؤمن، آیه ۶۱
  30. جمعه، آیه ۱۰
  31. فاطر ۱۲
  32. وسائل، ج ۱۲، ص ۴
  33. وسائل، ج ۱۲ ص ۳ و ۵
  34. وسائل ج ۱۲ ص ۳ و ۵.
  35. کافی، ج ۵، ص ۸۸
  36. وسائل، ج ۱۲، ص ۱۱
  37. مستدرک صحیحین، ج ۲، ص ۱۲
  38. وسائل، ج ۱۲، ص ۱۱
  39. کنزالعمال، ج ۴، ص ۸
  40. وسائل، ج ۱۲، ص ۱۸
  41. بحار، ج ۱۰۳، ص ۷
  42. وسائل، ج ۱۲، ۲۲
  43. کنزالعمال، ج ۴، ص ۱۲۲.
  44. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۴۱۷
  45. همان مدرک
  46. همان مدرک
  47. همان مدرک
  48. به نقل از بحار، ج ۱۰۳، ص ۵۶
  49. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۹۸
  50. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۲
  51. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۹۹
  52. کنزالمال، ج ۴، ص ۹
  53. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۹
  54. سفینة البحار، ج ۱، ماده حلل
  55. وسائل، ج ۴، باب دعا
  56. محجة البیضاء، ج ۲، ص ۳۱۰
  57. وسائل، ج ۱۲، ص ۴
  58. تهذیب، ج ۷، ص ۲
  59. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۴۱۵
  60. تهذیب، ج ۷، ص ۴
  61. تهذیب، ج ۷، ص ۲
  62. وسائل، ج ۱۲، ص ۷.
  63. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۸۲
  64. وسائل، ج ۱۲، ص ۴۱
  65. فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۳۵۱
  66. محجة البیضاء، ج ۷، ص ۳۲۶
  67. بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۴۹
  68. وسائل ج ۱۲، ص ۲۹۵
  69. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۰۳
  70. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۰۳
  71. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۹۵
  72. فروع کافی، ج ۵، باب المعیشه
  73. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۲
  74. همان مأخذ
  75. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۵
  76. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۹۰
  77. شرح لعمه قسمت آداب تجارت
  78. شرح لعمه قسمت آداب تجارت
  79. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۰۴
  80. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۹
  81. فروع کافی، ج ۵، ص ۲۵۷
  82. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۰۵
  83. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۷
  84. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۹۳
  85. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۹۵
  86. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، مسند احمد بن حنبل
  87. کافی، ج ۵، ص ۱۵۴
  88. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۸۷ و ص ۲۹۲
  89. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۸۷ و ص ۲۹۲
  90. شهید در شرح لمعه، باب آداب تجارت
  91. کافی، ج ۵، ص ۱۵۳
  92. کنزالعمال
  93. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۶
  94. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۰۰
  95. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۰۷
  96. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۸
  97. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۸
  98. تهذیب، چاپ قدیم، ج ۲، ص ۱۳۴
  99. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۸۹
  100. من لا یحضرالفقیه، چاپ قدیم، ج ۲، ص ۶۵
  101. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۸۵
  102. نهج البلاغه، حکم، ص ۴۶۸
  103. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۳
  104. فروع کافی، ج ۵، ص ۱۶۱
  105. لمعه شهید، آداب التجارة
  106. جامع الاصول، ج ۱، ص ۵۲۰
  107. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۱۰
  108. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۰۶
  109. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۴۰
  110. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۲۸
  111. استبصار، ج ۳، ص ۱۱۴
  112. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۱۴
  113. جامع الاصول، ج ۱، ص ۵۹۴
  114. جامع الاصول، ج ۱؛ ص ۵۹۶
  115. استبصار، ج ۳، ص ۱۱۴
  116. وسائل، ج ۱۲، ص ۳۲۱
  117. اقتصاد مرحوم شهید صدر، ص ۲۳۳
  118. شعراء، آیه ۱۸۱ تا ۱۸۳
  119. مطففین، آیه ۱ الی ۳
  120. تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۵۲۷
  121. **. ***aوسائل، ج ۱۲، ص ۲۹۱
  122. بحار، ج ۱۰۳، ص ۱۰۷
  123. کنزالعمال، ج ۴، ص ۴
  124. معراج السعادة، ص ۴۴۱
  125. ترغیب، ج ۳، ص ۵۹۵
  126. بحار، ج ۷۲، ص ۲۴۹
  127. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۱۰
  128. همان مدرک، ص ۲۰۹
  129. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۱۰
  130. کافی، ج ۵، ص ۲۶۱.
  131. سفینة البحار، ج ۱، ص ۶۷۴
  132. من لا یحضرالفقیه، ج ۳، ص ۱۲۰
  133. بحار، ج ۷۷، ص ۶۷
  134. انوار نعمانیه، ص ۳۵۳
  135. غررالحکم، ج ۳، ص ۳۳۳
  136. خصال، ص ۱۴۴
  137. سفینة البحار، ج ۲، ص ۶۰۵
  138. سفینه البحاره، ج ۲، ص ۱۸
  139. سوره بقره، آیه ۲۷۹
  140. وسائل، ج ۱۲، ص ۴۲۸
  141. وسائل، ج ۱۲، ص ۴۳۱.
  142. بقره، آیه ۲۷۵
  143. تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۲۹۱
  144. تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۲۹۱
  145. ربا، بانک، بیمه، استاد مطهری، ص ۱۰۱.
  146. سفینة البحار، ج ۱، ص ۲۹۹
  147. کنزالعمال، ج ۴، ص ۱۳
  148. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۸
  149. بحار، ج ۱۰۳، ص ۱۱
  150. نور آیه ۳۷
  151. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۹۷
  152. طه، آیه ۲۰
  153. جماعتی بودند که به واسطه نداشتن منزل در یکی از غرفه‌های مسجد زندگی می‌کردند.
  154. وسائل، ج ۱۲، ص ۲۹۷
  155. منتهی الامال، ج ۲، ص ۴۶۴
  156. حدید، آیه ۱۱
  157. بقره، آیه ۲۸
  158. وسائل، ج ۱۱، ص ۴۵۴
  159. بحار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۸
  160. وسائل، ج ۱۳، ص ۸۷
  161. بحار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۸
  162. نهج البلاغه، از کلمات قصارح ۳۲۰
  163. بقره، ۲۶۱
  164. سوره محمد، آیه ۳۸
  165. منافقون، آیه، ۱۰ و ۱۱
  166. انفال، آیه ۶۱
  167. وسائل، ج ۶، ص ۲۸۳
  168. همان مأخذ، ص ۳۰۳
  169. بقره، آیه ۲۶۲
  170. بقره، آیه ۲۶۴
  171. آل عمران، آیه ۹۲
  172. بقره، آیه ۲۶۷
  173. فرقان، آیه ۶۷
  174. وسائل، ج ۶، ص ۲۵۶
  175. وسائل، ج ۱۱، ص ۵۲۵
  176. بقره، آیه، ۲۶۸
  177. ذاریات، آیه ۱۹
  178. سفینة البحار، ج ۲، ص ۷۲۳
  179. توبه، آیه ۷۵
  180. سبأ، آیه ۳۹
  181. تفسیر صافی، ج ۲، ص ۱۹۰
  182. توبه، آیه ۱۰۲
  183. نور، آیه ۳۷
  184. نهج البلاغه، بخش حکمت، شماره ۳۱۱
  185. همان مأخذ، شماره ۵۵
  186. وسائل، ج ۱۱، ص ۴۹
  187. آل عمران، ۱۰۴
  188. سفینةالبحار، ج ۲، ص ۷۰۰
  189. مائده، آیه ۳۲
  190. وسائل الشیعه ج ۱۲، ص ۲۸۲