کتابخانه:اخلاق اطلاعاتی
|
| |
| نویسنده | علی اصغر الهامی نیا |
|---|---|
| موضوع | اخلاق |
| ناشر | مرکز تحقیقات اسلامی |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | بهار ۱۳۸۰ |
| زبان | فارسی |
محتویات
- ۱ کلیّات
- ۲ جایگاه اخلاق
- ۳ رابطه اخلاق و ایمان
- ۴ مفهوم اخلاق اطلاعاتی
- ۵ صلاحیتهای اخلاقی برای نیروهای اطلاعاتی
- ۶ هوشیاری
- ۷ رازداری
- ۸ تجسّس
- ۹ حسن ظن و سوء ظن
- ۱۰ جاه طلبی
- ۱۱ برخورد مردان الهی با مقامات دنیوی
- ۱۲ پیامدهای ناهنجار
- ۱۳ ثروت، مایه غفلت
- ۱۴ ضرورت کسب حلال
- ۱۵ چشم دوختن به مال مردم
- ۱۶ بردگی ثروت
- ۱۷ پیروی از اسوهها
- ۱۸ رشوه در پوشش هدیه
- ۱۹ آثار تصرّف در مال حرام
- ۲۰ پرهیز از جاذبههای جنسی
- ۲۱ غریزه جنسی از دیدگاه مکتبهای بشری
- ۲۲ غریزه جنسی از نظر اسلام
- ۲۳ شهوت عاملی ویرانگر
- ۲۴ عوامل مهار شهوت
- ۲۵ زمینههای لغزش
- ۲۶ پرهیز از نفاق
- ۲۷ خطر بروز
- ۲۸ نشانهها
- ۲۹ نکبتهای نفاق
- ۳۰ پیشگیری و درمان
- ۳۱ دروغ
- ۳۲ غیبت
- ۳۳ بهتان
- ۳۴ توجیه
- ۳۵ اعتیاد و عادت
- ۳۶ انتخاب زیبا
- ۳۷ انگیزه طرح
- ۳۸ منابع و مآخذ
- ۳۹ پانویس
کلیّات
اخلاق جمع (خلْق) است و (خلْق) در لغت به معنای شکل نفسانی، قوا و سجایایی است که با بصیرت و دیده دل درک میشود. [۱]
در اصطلاح، اخلاق عبارت است از: ملکه نفسانی که موجب میشود کارها به آسانی و بدون نیاز به فکر و اندیشه از انسان صادر شود. [۲] وقتی عملی بطور مکرّر انجام پذیرد، معنای حاصل از آن هربار در روح انسان اثر میگذارد، و پس از مدّتی در روح رسوخ کرده، مستقرّ میشود، بطوری که زوال آن بسیار دشوار صورت میگیرد؛ در این صورت میگویند آن صفت به حالت (ملکه) درآمده است، ولی اگر انسان حالتی دارد که هنوز به صورت ملکه درنیامده و در روح او مستقرّ نشده است و صدور اعمال از آن به آسانی صورت نمیپذیرد؛ از چنین حالتی به (حال) [۳]تعبیر میشود. [۴]
جایگاه اخلاق
قرآن کریم برخورداری از اخلاق شایسته و تزکیه نفس را از شرایط رستگاری دانسته و فساد اخلاق را منشاء بدبختی و زیانکاری بشر میشمارد و میفرماید:
(قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّیهاَ وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها) [۵]
هرکه در پاکی آن (روح) کوشید، رستگار شد و هر که آلوده اش ساخت، نومید گردید.
پیامبران الهی برای پی ریزی اساس مکارم اخلاق، تزکیه نفوس و تربیت انسانهای با فضیلت، به سوی بشر فرستاده شدند و در طول قرنهای متمادی، یکی پس از دیگری، در تحکیم و گسترش مبانی اخلاقی کوشیدند، شاگردانی را پرورش دادند و در سایه مبارزات و پایمردیهای خویش نتایج درخشانی به دست آوردند.
قرآن مجید درباره فلسفه بعثت پیامبر گرامی اسلام (ص) میفرماید:
(هوَ الَّذی بعثَ فی الاُْمیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ) [۶]
اوست خدایی که از میان مردم بی کتاب پیامبری از خودشان مبعوث کرد تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را پاکیزه سازد و کتاب و حکمتشان بیاموزد. اگر چه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.
اخلاق، قطع نظر از جنبه مذهبی و اسلامی، از ضروریات زندگی بشراست. عقل انسانی نیز حکم میکند که آرامش روحی و روانی انسان در زندگی، بهرهگیری صحیح از تمایلات و غرایز، زندگی مسالمت آمیز با همنوعان و بالاخره دستیابی به سعادت دنیا و آخرت در گرو پایبندی به اخلاق و فضایل انسانی است.
اقوام روزگار به اخلاق زندهاند
قومی که گشت فاقد اخلاق، مردنی است
از این رهگذر ضرورت اخلاق پسندیده و پاسداری از ارزشهای اخلاقی برای انسان روشن میشود و هر ملّتی بخواهد زنده بماند و زندگی انسانی داشته باشد باید در کسب اخلاق و فضایل اخلاقی بکوشد. امیرمؤ منان صلوات الله علیه در این باره میفرماید:
(لَوْ کنا لا نرْجو جنَّةً وَ لا نخشی ناراً وَ لا ثَواباً وَ لا عِقاباً لَکانَ یَنْبَغی لَنا اَنْ نَطْلُبَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ فَاِنَّها مِمّا تَدُلُّ عَلی سَبیلِ النَّجاحِ) [۷]
[دستیابی ] مکارم اخلاق باشیم؛ زیرا مکارم اخلاق از جمله اموری است که [انسان را] به راه رستگاری راهنمایی میکند.
رابطه اخلاق و ایمان
از دیدگاه اسلام، اخلاق بر پایه ایمان استوار است و ایمان نیز در سایه اخلاق کامل میگردد.
اخلاق بر پایه ایمان است، یعنی ایمان زیر بنای اخلاق است، اخلاق بدون ایمان مفهوم ندارد و اصلاً بدون آن امکان خودسازی برای انسان فراهم نمیشود؛ اگر کسی بخواهد حقیقت انسانی خود را شکوفا سازد، متخلّق به اخلاق الهی گردد، خداگونه شود و به مقام خلافت خدا برسد، جز بر پایه ایمان، اعتقاد مذهبی و رابطه با خدا نمیتواند به چنین فضایلی دست یابد.
اگر پیوند ایمان از انسان گسسته شود، قادر به پرورش و شکوفایی انسانیت خود نخواهد بود. هرچند ممکن است بر اثر عواملی چون تبلیغات، تحریک عواطف و مانند آن بطور موقت و گذرا یک سلسله خصلتهای انسانی را از خود بروز دهد، لیکن چون این اوصاف بر اساس ایمان و مرتبط با آن نیست، بدون بنیاد و بی دوام خواهد بود و در طوفان حوادث و هنگام غلبه شهوت، غضب، ریاست طلبی و به میان آمدن منافع شخصی، قادر به نگهداری آن نخواهد بود. تجربه نشان داده به هر نسبت که ایمان ضعیف گردیده، اخلاق بشر نیز به انحطاط گراییده است.
کسی که به هدفدار بودن جهان آفرینش معتقد نیست و خوب و بد بودن در دیدگاه او یکسان است و برای خود آینده روشنی نمیشناسد و به سوی لذتهای مادّی متمایل میشود، نخواهد توانست از رذایل اخلاقی مبرّا باشد و قیافه انسانی به خود بگیرد؛ چرا که او عقیده دارد هرچه هست، در همین جهان است و هرچه بیشتر لذّت ببرد برایش بهتر است. از این رو، انگیزهای برای خوب بودن، اخلاقی بودن و قیافه انسانی داشتن پیدا نمیکند.
بنابر این، وقتی که انسان به خدا معتقد باشد، میتواند اخلاق داشته باشد و فضایل در سایه اخلاق میسّر است؛ به این معنا که ایمان جز در سایه شکوفایی حقیقت انسان، تداوم نمییابد. اگر انسان در پرتو ایمان، تهذیب نفس و خودسازی کند و از نظر اخلاقی رشد کند، به موازات همین رشد اخلاقی و شکوفایی انسانیّت، ایمان او نیز رشد کرده و تقویت میشود. رسول خدا (ص) میفرماید:
(لَمّا خَلَقَ اللّهُ تَعالَی الاْیمانَ قالَ: اَللّهُمَّ قَوِّنی فَقَوّاهُ بِحُسْنِ الْخُلْقِ وَ السَّخاءِ، وَ لَمّا خَلَقَ اللّهُ الْکُفْرَ، قالَ: اَللّهُمَّ قَوِّنی فَقَوّاهُ بِالْبُخْلِ وَ سُوءِ الْخُلْقِ) [۸]
زمانی که خداوند تعالی ایمان را آفرید (از خدا درخواست کرد و) گفت خدایا، مرا تقویت کن، خدا نیز آن را به خوش خلقی و سخاوت تقویت کرد؛ و آنگاه که کفر را آفرید (آن نیز) گفت:
خدایا مرا قوی گردان. خداوند آن را به بخل و بد خلقی تقویت کرد.
از این حدیث شریف استفاده میشود که اخلاق پسندیده مایه رشد و تقویت ایمان است و اگر انسان در پرتو نور ایمان از اخلاق و ارزشهای اخلاقی پاسداری نکند و به تهذیب نفس و خودسازی همت نگمارد، ایمانش بی فروغ گشته، نمیتواند تداوم یابد.
این مساءله که دستیابی به ایمان کامل از دیدگاه اسلام در سایه اخلاق میسّر است، ضرورت اخلاق را به صورت عامّ برای همه و به صورت خاصّ برای نیروهای اطلاعاتی اثبات میکند.
بر این اساس، نیروهای اطلاعاتی و همه مؤ منانی که به شکلی با کارهای اطلاعاتی کشور در ارتباطند، لازم است ضرورتهای اخلاقی مربوط به کار خود را فراگرفته، از آن پاسداری کنند وایمان مذهبی و الهی خود را تقویت کرده، تداوم بخشند تا به خواست خدا در فراز و نشیبهای کار اطلاعاتی نلغزند.
مفهوم اخلاق اطلاعاتی
برخی مطالب اخلاقی هست که همه باید آن را مراعات کنند، لیکن در مورد بعضی اشخاص تاءکید بیشتری دارد، مثل عدالت که حاکمان باید بیشتر مواظب باشند؛ برخی فروشندگان است.
برای نیروهای اطلاعاتی نیز مواردی از اخلاق وجود دارد که تاءکید بیشتری نسبت به آن شده است. ممکن است مواردی هم یافت شود که مختص آنان باشد.
در روایات اسلامی علاوه بر جنبه عمومی اخلاق به صنفی بودن آن نیز اشاره شده است؛ چنانکه رسول خدا (ص) میفرماید: (اَلْعَدْلُ حَسَنٌ وَ لکِنْ فِی الاُْمَراءِ اَحْسَنُ، اَلسَّخاءُ حَسَنٌ وَلکِنْ فِی الاَْغْنِیاءِ اَحْسَنُ، اَلْوَرَعُ حَسَنٌ وَ لکِنْ فِی الْعُلَماءِ اَحْسَنُ، اَلصَّبْرُ حَسَنٌ وَ لکِنْ فِی الْفُقَراءِ اَحْسَنُ، اَلتَّوْبَةُ حَسَنٌ وَ لکِنْ فِی الشَّبابِ اَحْسَنُ، وَ الْحَیاءُ حَسَنٌ وَ لکِنْ فِی النِّساءِ اَحْسَنُ) [۹]
عدالت خوب است، ولی در زمامداران خوبتر است. سخاوت پسندیده و در ثروتمندان پسندیده تر است. ورع و پارسایی نیکو و در علما و دانشمندان نیکوتر است. صبر و شکیبایی زیبا و در فقرا زیباتر است. توبه، شایسته و در جوانان شایستهتر است. شرم و حیا، پسندیده و در زنان پسندیده تر است.
روشن است که اوصافی مانند عدالت، سخاوت، تقوا، صبر، توبه و حیا برای همه مردم پسندیده است، لیکن از طرفی هریک ازاین اوصاف، اخلاق صنفی برای یک قشر از قشرها جامعه محسوب میشود؛ یعنی انسان شدن شخص زمامدار، به عدالت اوست و همان عدالت، تجسّم انسانیّت اوست و وی را به خدا نزدیک میسازد هرچند صفات دیگر را نیز باید داشته باشد؛ برخورد و ارتباط زمامداران به عدالت، بیشتر از دیگران است و ضرورت بیشتری برایشان دارد و همینطور سایر صفات.
امام علی (ع) نیز اخلاق صنفی را در بعد منفی برای چند قشر از قشرها جامعه بیان کرده است:
(اِنَّ اللّهَ عزَّ وَ جلَّ یعذِّبُ ستَّةً بِسِتَّةٍ؛ اَلْعَرَبَ بِالْعَصَبِیَّةِ وَ الدَّهاقِنَةَ بِالْکِبْرِ، وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ، وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ وَ التُّجّارَ بِالْخِیانَةِ وَ اَهْلَ الرَّساتیقِ بِالْجَهْلِ) [۱۰] همانا خداوند بزرگ شش گروه را به خاطر شش خصلت عذاب میکند: عربها را به خاطر تعصب، کدخدایان را به دلیل تکبر، زمامداران را به سبب ظلم و ستم، فقیهان را به علّت حسد، تجار و بازرگانان را به جهت خیانت و روستاییان را به خاطر جهل.
خصلتهای ششگانه یاد شده، بیانگر اخلاق صنفی در بُعد منفی است و پرهیز از آنها برای همه لازم است، لیکن میزان خطر هرکدام از آنها برای قشرها مختلف جامعه به یک اندازه نیست و بعضی از آنها برای قشر خاصی خطر ویژهای محسوب میشود.
با این توضیح، مفهوم (اخلاق اطلاعاتی) و جایگاه ویژه آن روشن میشود؛ منظور از اخلاق اطلاعاتی بعضی ضرورتهای اخلاقی است که ماءموران اطلاعاتی، دست اندرکاران امور اطلاعاتی و حتی همه مؤ منان در جامعه اسلامی بیشتر از دیگران به آنهانیاز دارند، بگونهای که بدون متخلق بودن به آنها ممکن است در آغاز کار، مؤ من باشد، لیکن آهسته آهسته، این ایمان تحلیل رفته، ازاو گرفته شود و به صورت یک عنصر غیر اسلامی و حتی بدتر از آن عناصری که در سازمانهای اطلاعاتی غیر اسلامی فعّالیت میکنند، درآید.
صلاحیتهای اخلاقی برای نیروهای اطلاعاتی
کار اطلاعاتی با همه ضرورت و اهمیتی که از نظر اسلام دارد، به خاطر آنکه شیوه و ابزار آن بگونهای وسوسه انگیز است، امکان دارد که دست اندرکاران امور اطلاعاتی را کمکم و ناخود آگاه به سوی انواع فسادهای اخلاقی سوق دهد و آنها را مسخ کرده، از اخلاق، خدا، دین و معنویت جدا کند. کار اطلاعاتی، تجسس، کسب اخبار سرّی، کشف مجهولات، دشمن یابی و مانند آن است و ابزار و شیوه آن نیز بیشتر اوقات اموری است که به کارگیری آنها در شرایط عادی برای هر کسی جایز نیست و وقتی نیروهای میگذارد. از این رو، اگر واجد صلاحیتهای لازم اخلاقی نباشند و با روشهای ویژه اخلاقی و عملی با عوارض ناشی از کار اطلاعاتی، مبارزه نکنند، بتدریج آنها را از معنویت جدا میسازد و به هلاکت و دوزخ مبتلا میکند.
اسلام با جدیت تمام بر اخلاق نیک نیروهای اطلاعاتی در نظام اسلامی تاءکید فراوان دارد و آنها به مناسبت وظایف حساسی که در نظام اسلامی به عهده دارند، باید متصف به صفات و ملکات خاصی باشند تا حسن انجام این وظایف را بر آنها ممکن سازد.
امیر مؤ منان صلوات الله علیه در عهدنامه خویش به مالک اشتر، به این امر سفارش کرده، میفرماید:
(فوَلِّ عَلی اُمُورِکَ خَیْرَهُمْ، وَ اخْصُصْ رَسائِلَکَ الَّتی تُدْخِلُ فیها مَکائِدَکَ وَ اَسْرارَکَ بِاَجْمَعِهِمْ لِوُجُودِ صالِحِ الاَْخْلاقِ) [۱۱]
کارهایت را به بهترین ماءموران خویش بسپار و نامههای محرمانه ات را که حاوی طرحها و اسرارت میباشد، در اختیار کسی بگذار که دارای جامعترین و اساسیترین اصول اخلاقی باشد.
اینک به برخی از این صلاحیتهای اخلاقی اشاره میکنیم:
خدا ترسی و فروتنی
(وَ تفقَّدْ اُمورَ منْ لا یصلُ اِلَیکَ منهمْ ممَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُیُونُ، وَ تَحْقِرُهُ الرّجالُ، فَفَرِّغْ لاُِولئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ اَهْلِ الْخَشْیَةِ وَ التَّواضُعِ فَلْیَرْفَعْ اِلَیْکَ اُمُورَهُمْ) [۱۲]
در امور آنان که به تو دسترسی ندارند و مردم به آنها با دیده تحقیر مینگرند، بررسی کن و برای این کار نیروهای مخفی مورد اطمینان که خدا ترس و متواضع باشند، برگزین تا وضع آنان را به تو گزارش دهند.
=== راستگویی و وفاداری ===: (ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ، وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ عَلَیْهِمْ) [۱۳]
با فرستادن ماءموران مخفی راستگو و با وفا کارهای آنان را زیر نظر بگیر.
امانتداری و حق گویی
(ثُمَّ لا تَدَعْ اَنْ یَکُونَ لَکَ عَلَیْهِمْ عُیُونٌ مِنْ اَهْلِ الاَْمانَةِ وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ عِنْدَ النّاسِ فَیَثْبُتُونَ بَلاءَ کُلِّ ذی بَلاءٍ مِنْهُمْ لِیَثِقَ اُولئِکَ بِعِلْمِکَ بِبَلائِهِمْ) [۱۴]
ماءمورانی امین و حقگو میان مردم بگمار، تا از حسن خدمت ماءموران و کارمندانت برای تو خبر بیاورند و به شکلی عمل کن که مطمئن باشند تو از حسن خدمت آنها خبرداری و قدر دان آنها هستی.
بدیهی است که نیروهای اطلاعاتی در نظام اسلامی لازم است همواره به چنین صفتها و صلاحیتهایی آراسته باشند و اگر فاقد یکی یا تعدادی از آنها هستند، در پی کسب آن برآیند، تا در انجام وظایف خطیر خود پر توانتر شده و کار برایشان آسانتر گردد.
هوشیاری
(هوشیاری)، داشتن هوش، ذکاوت، قوه انتقال سریع و درست امو رو مانند آن است؛ یک نیروی اطلاعاتی در مرحله نخست باید باهوش و زرنگ باشد و کارهای اطلاعاتی بدون آن با مشکل همراه خواهد بود. این نوع هوشیاری از نوع (وصف) است نه (خلق)، زیرا نوع دیگری از هوشیاری نیز وجود دارد که از مقوله اخلاق است، و تبیین این نوع، با اخلاق اطلاعاتی مناسبت بیشتری دارد. منظور ما از هوشیاری در بحث اخلاق اطلاعاتی، این است که یک ماءمور اطلاعاتی همواره و در تمام لحظات شبانه روز تذکرات اخلاقی را آویزه گوش خود داشته باشد، مبادا غافل شده، اخلاق اسلامی و انسانی را به فراموشی بسپارد؛ به عبارت دیگر، هوشیاری اخلاقی، همسان مراقبت و محاسبه دائمی نفس است.
بنابر این، هوشیاری را در دو بخش (حیطه کار) و (هوشیاری اخلاقی) پی میگیریم.
هوشیاری در حیطه کار
برخورداری از زیرکی در حیطه کار برای یک نیروی اطلاعاتی، از ضروریات است و انجام کارهای اطلاعاتی بدون آن، مشکلات فراوانی را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا دشمنان دارای دامهای فریبنده بسیاری هستند که اگر انسان غافل باشد، ناخواسته به دام آنها افتاده و چه بسا آب به آسیاب آنها بریزد. از این رو، بزرگان دین نیز مسلمانان را در مقابل نقشههای دشمنان هشدار داده و آنان را از غفلت از دشمن بر حذر داشتهاند و خود نیز بویژه در حیطه کاری دارای این ویژگی بودهاند به عنوان نمونه:
طرف رسول خدا (ص) ماءموریت یافت که اخبار دشمن را برای آن حضرت بیاورد. او در شبی تاریک و بسیار سرد وارد سپاه قریش شد و دید که باد و طوفان وضعیت آنها را به هم زده است. ابوسفیان نیز اطرافیان خود را دورآتش اندکی جمع کرده و در اندیشه چاره است و خطاب به آنها میگوید: برای اطمینان خاطر از اینکه محمد جاسوسی بین ما نفرستاده باشد، هرکس اسم بغل دستی خود را بپرسد تا اگر جاسوسی وجود دارد، پیدا شود. حذیفه میگوید: در این موقع (زرنگی کردم و) ابتدا رو به سمت راست کردم و پرسیدم، تو کیستی؟ گفت: عمرو بن عاصم، سپس روبه سمت چپ کرده، پرسیدم توکیستی؟ گفت: معاویهام. (بدین صورت، هیچکس نام مرا نپرسید و به هویّتم پی نبردند)[۱۵]
این نمونه زیرکی و هوشیاری یک نیروی اطلاعاتی مؤ من و مسلمان است که در حسّاسترین شرایط، هوشیاری را از دست نمیدهد و ماءموریت خود را به خوبی انجام میدهد، در حالی که کوچکترین غفلت او، موجب نابودی خود او شده و چه بسا ضربات جبران ناپذیری بر مسلمانان وارد میساخت.
آفت هوشیاری در حیطه کار
هوشیاری درحیطه کار، وقتی ارزش دارد که بر اساس تعلیمات دینی و در طریق ایمان و هدایت به کار گرفته شود که در این صورت، میتوان آن را هوشیاری دانست؛ اما چنانچه با آموختههای دینی هماهنگ نباشد و در راه اهداف شیطانی و هواهای نفس قرار گیرد، هوشیاری نیست، بلکه شیطنت و مکر نامیده میشود. از این رو، نیروی اطلاعاتی باید توجه کند که بین هوشیاری و مکر، شباهتهایی وجود دارد، ولی آنچه این دو را از هم جدا میکند، این است که در چه راهی و با چه قصد و هدفی به کار گرفته شود؛ اگر وسیلهای باشد برای آنکه انسان کلاه سرش نرود، از عطایای الهی و قابل تقدیر خواهد بود، ولی اگر با آن، کلاه سر دیگران بگذارد، این زیرکی و هوشیاری نیست، بلکه میدهد. امام علی (ع) میفرماید:
(اَلْمَکُورُ شَیْطانٌ فی صُورَةِ اِنْسانٍ) [۱۶]
حیله گر، شیطانی است به شکل انسان.
از این رو، حیله گری یکی از آفتهای هوشیاری شمرده میشود؛ چنانکه همان امام میفرماید: (آفَةُ الذَّکاءِ الْمَکْرُ) [۱۷]
مکر و حیله، آفت زیرکی است.
بنابر این، لازم است هوشیاری نیروهای اطلاعاتی در حیطه کاری، پشتوانه اخلاقی داشته باشد تاآنها را گرفتار حیله گری نسازد؛ چنانکه آراستگی به هوشیاری اخلاقی نیز بر آنان ضروری است و کسی که به هوشیاری اخلاقی آراسته باشد، در مقابل آفتهای ناشی از اطلاعاتی بودنِ کار، مصون خواهد ماند.
هوشیاری اخلاقی
هوشیاری اخلاقی همانطور که گذشت مراقبت و محاسبه همیشگی است که نیروهای اطلاعاتی لازم است در مقابله با دشمنان درونی از خود نشان دهند، تا در دام آنها گرفتار نگردند و به اسم خدمت به اسلام و نظام اسلامی، دست آنها را برای خیانت باز نکند.
به هر حال، دشمنان درونی انسان، دست کمی از دشمنان بیرونی و خارجی نداشته، بلکه بمراتب خطرناک تر از آنها هستند؛ از این رو، انسان عاقل میبایست همواره با تذکّرات اخلاقی و مراقبت شدید از گفتار و کردار خود، مهار آنها را در دست بگیرد، تامبادا در مقابل آنها مغلوب گردد.
(اِحذَرُوا اَهوائَکمْ کما تحذَرُونَ اَعداءَکمْ فلَیسَ شیْءٌ اَعدی لِلرِّجالِ منِ اتِّباع اَهْوائِهِمْ) [۱۸]
از هواهای (نفسانی) خود برحذر باشید، همانطور که از دشمنان خود برحذر هستید، چرا که چیزی برای مردم از پیروی هواهای خودشان دشمن تر نیست.
هرکدام از صفات زشت حاکم بر قلب انسان مانند تکبّر، حسد، عجب، مقام پرستی، دنیا طلبی، پول دوستی، شهوت پرستی، شهرت طلبی و ... دشمن درونی او محسوب میشوند. از این رو، انسان نباید در مقابل آنها ساده لوح باشد و خود را ببازد، بلکه حفظ هوشیاری و تذکرات اخلاقی، یاد خدا و مراقبه و محاسبه در مقابله با آنان لازم است.
امام علی (ع) فرمود:
(اَلْکَیِّسُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ وَ اَخْلَصَ اَعْمالَهُ) [۱۹]
زیرک، کسی است که [باطن ] خود را بشناسد و اعمالش را [برای خدا] خالص کند.
صفات زشت اخلاقی ممکن است نقاب شرعی بر چهره زده و مانند منافقین خارجی (با دو چهره) بروز کنند، و اگر انسان هوشیاری اخلاقی نداشته باشد، عمری را در دامن رذایل اخلاقی گرفتار میشود، در حالی که خود را سالم و پاکیزه میپندارد. مانند خیر خواهی ریاکارانه که چه بسا خود را در چهره اخلاص ظاهر میکند و انسان غافل هم گول آن را میخورد و یا مقام پرستی در پوشش انجام وظیفه چهره نمایی کند و برای انسان ریاست طلب تعیین تکلیف نماید، و او را برای وصول به آن به هر کار زشتی وادار سازد، مثل فردی که برای دستیابی به ریاست، دست به هرکار زشتی میزند و در توجیه آن، مدّعی میشود که چون واجد شرایط هستم، خود را لایق برای خدمت در این مقام میدانم و به همین دلیل احساس وظیفه شرعی میکنم.
خواهد بود و مؤ منان به چنین خصلتی آراستهاند، چنانکه امیرمؤ منان صلوات الله علیه میفرماید:
(اَلْکَیِّسُ مَنْ اَحْیی فَضائِلَهُ وَ اَماتَ رَذائِلَهُ بِقَمْعِهِ شَهْوَتَهُ وَ هَواهُ) [۲۰]
زیرک کسی است که به سبب ریشه کن کردن شهوت و هوا و هوس خود، فضیلتهای خویش را زنده کند و رذایل خود را بمیراند.
برخورداری از چنین خصلتی در فراز و نشیبهای زندگی و مسؤ ولیتهای دشوار اداری و تشکیلاتی، انسان را یاری خواهد کرد و او را به هدایت رهنمون خواهد شد.
امام علی (ع) میفرماید:
(اَلْفِطْنَةُ هِدایَةٌ) [۲۱]
زیرکی مایه هدایت است.
هوشیاری اخلاقی، زمانی حاصل میشود که با آفات آن مبارزه شود تازمینه تقویت آن در وجود انسان ایجاد گردد.
آفات هوشیاری اخلاقی
= شکمبارگی
انسانی که عقلش بر اثر پرخوری و شکمبارگی مغلوب شود و از کار بیفتد نمیتواند زیرک باشد. از این رو، زیرکی با پرخوری سازگاری ندارد، چنانکه علی (ع) فرمود:
(اَلْبِطْنَةُ تَمْنَعُ الْفِطْنَةَ) [۲۲]
شکمبارگی مانع زیرکی است.
همچنین میفرماید:
(لا تَجْتَمِعُ الْفِطْنَةُ وَ الْبِطْنَةُ) [۲۳]
زیرکی و شکمبارگی با هم جمع نمیشوند.
هوشیاری اخلاقی وسیلهای برای مقابله با هواهای نفسانی است و این امر در صورتی امکانپذیر خواهد بود که مانعی سر راه آن نباشد؛ و پرخوری یکی از موانع مقابله با هواهای نفسانی است و زمینه را برای انجام گناه فراهم میسازد؛ همان امام میفرماید:
(نِعْمَ عَوْنُ الْمَعاصی الشِّبَعُ) [۲۴] سیری، خوب یاوری برای گناهان است.
آرزوهای دراز
آرزو در زندگی انسان نقش مهمّی ایفا میکند، بگونهای که ناامیدی از آینده، چرخ زندگی را از کار میاندازد، به قول معروف (انسان، با امید، زنده است )
رسول خدا (ص) میفرماید:
(اَلاَْمَلُ رَحْمَةٌ لاُِمَّتی وَ لَوْلاَ الاَْمَلُ ما رَضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها وَ لا غَرَسَ غارِسٌ شَجَرا) [۲۵]
آرزو برای امت من رحمت است و اگر آرزو نبود، هیچ مادری بچه اش را شیر نمیداد، و هیچ باغبانی درختی نمیکاشت.
با این حال، اگر آرزو از حدّ خود تجاوزکند، موجب بدبختی است و همانند سرابی، انسان را همواره به دنبال خود میبرد تا به ورطه هلاکت بیندازد.
امام علی (ع) فرمود:
(اَلاَْمَلُ کَالسَّرابِ یَغُرُّ مَنْ رَاهُ وَ یُخْلِفُ مَنْ رَجاهُ) [۲۶]
آرزو همچون سراب، بیننده خود را گول میزند و با امیدوار خویش، خلف وعده میکند. انسان برای از بین بردن چنین آفتی باید دور اندیش باشد و آرزوهای خویش را به سمت امور معنوی و اخروی، جهت دهد، تقوای الهی را پیشه خودسازد، از محرمات بپرهیزد و آخرت خود را اصلاح و آباد کند.
امام علی (ع) میفرماید:
(اَکیسُ الاَْکیاسِ منْ مقتَ دُنیاهُ وَ قطعَ منها اَملَهُ وَ مناهُ وَ صرَفَ عنها طمعهُ وَ رَجاهُ) [۲۷]
هوشیارترین مردم، کسی است که دنیا را دشمن دارد و امید خود را از آن قطع کند و طمع خود را از آن بردارد.
رازداری
رازداری از خصلتهای الهی، جزو اوصاف مؤ منین کامل، نشانه کمال عقل و به عنوان منبع خیرات شناخته شده است؛ انسان رازدار، وفادار و امین است و با حفظ اسرار، موقعیت خود را حفظ کرده و آبرو و ناموس دیگران را نیز محترم میشمارد. از این رو، اسلام حفظ اسرار و راز داری را مورد تاءکید قرار داده است، امیر مؤ منان صلوات الله علیه میفرماید:
(جُمِعَ خَیْرُ الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ فی کِتْمانِ السِّرِّ) [۲۸]
خیر دنیا و آخرت در پنهان داشتن راز نهفته است.
در جای دیگر میفرماید:
(کُنْ بِاَسْرارِکَ بَخیلاً) [۲۹]
نسبت به رازهای خود بخیل باش.
نقش رازداری در زندگی چنان حیاتی است که امام صادق علیه السلام آن را همچون خونی که در رگهای انسان جریان دارد دانسته، میفرماید:
(سِرُّکَ مِنْ دَمِکَ فَلا یَجْرِیَنَّ مِنْ غَیْرِ اَوْداجِکَ) [۳۰]
راز تو، بخشی از خون توست، پس نباید در غیر رگهایت جاری شود.
از این حدیث شریف استفاده میشود، همانطور که جریان طبیعی خون در بدن باعث ادامه حیات است و چنانچه به جای جریان یافتن در رگها، به بیرون ریخته شود، منجر به مرگ میشود، اسرار انسان نیز این گونه است، اگر از دل خارج شود و در مجرای غیرطبیعی قرار گیرد، زندگی عادی انسان را دچار تزلزل ساخته، آبروی او را در معرض خطر جدی قرار میدهد.
به همان اندازه که رازداری در اسلام مورد تاءکید و سفارش قرار گرفته، افشای راز، سخت نکوهش شده، زیرا پیامدهای بسیار نامطلوبی برای انسان به دنبال خواهد داشت، تا جایی که در روایات از آن به عنوان خیانت یاد شده است؛ چنانکه امیرمؤ منان علی (ع) میفرمود:
(وَ لا تُذِعْ سِرّاً اُودِعْتَهُ، فَاِنَّ الاِْذاعَةَ خِیانَةٌ) [۳۱]
رازی را که به تو سپرده میشود، فاش مساز، که فاش ساختن رازها خیانت است.
در پارهای از روایات نیز فاش ساختن اسرار، شرکت در قتل پیامبران الهی شمرده شده است و از آنها استفاده میشود که افشای راز چه بسا منجرّ به قتل افراد بی گناه میشود و انسان را در قتل آنها شریک میسازد و عواقب چنین کاری انسان را در آتش دوزخ گرفتار خواهد ساخت. امام صادق (ع) در تفسیر آیه (وَ یَقْتُلُونَ الاَْنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ) [۳۲] میفرمود:
(اَما وَ اللّهِ ما قَتَلُوهُمْ بِاَسْیافِهِمْ وَ لکِنْ اَذاعُوا سِرَّهُمْ وَ اَفْشَوْا عَلَیْهِمْ فَقُتِلُوا) [۳۳]
به خدا سوگند با آنان را با شمشیرهایشان نکشتند، ولی اسرارشان را فاش کردند و سبب قتل آنان شدند.
اقسام رازداری
رازها را میتوان به سه قسم شخصی، اجتماعی و تشکیلاتی حکومتی تقسیم کرد:
رازداری شخصی
هرکس از نظر اخلاقی و عملی، خصوصیاتی دارد که دیگران نمیبینند و از آن اطلاعی ندارند، این ویژگیها، رازهای شخصی انسان محسوب میشود، چنانکه کارهای زشتی که از فرد سرزده و یا مسائل سرّی که در منزل دارد، جزو رازهای فرد به حساب میآید. حال سخن در این است که آیا انسان میتواند رازهایش را برای دیگران بازگو کند؟
انسان عاقل سینه خود را صندوقچه اسرارش قرار میدهد و از طریق رازداری، خود را از پیامدهای ناگوار افشای اسرار، مصون میدارد.
امام علی (ع) میفرماید:
(سِرُّکَ اَسیرُکَ، فَاِنْ اَفْشَیْتَهُ صِرْتَ اَسیرَهُ) [۳۴]
راز تو، مادامی که آن را بر ملا نکردی، اسیر توست، ولی اگر آن را فاش کردی تو اسیرش میشوی.
زیان افشای راز به حدّی است که حتی اگر انسان آن را به همسر و یا زیر دستش بگوید، ناخواسته خود را برده آنها ساخته است.
امیر مؤ منان (ع) میفرماید:
(لا تُطْلِعْ زَوْجَکَ وَ عَبْدَکَ عَلی سِرِّکَ فَیَسْتَرِقّاکَ) [۳۵]
همسر و نوکرت را از راز خود آگاه مگردان که ترا بنده خود قرار میدهند.
نقش رازداری شخصی در موفقیت
هرگاه انسان هدفی را دنبال میکند، لازم است اطراف و جوانب آن را مخفی بدارد تا به نتیجه مطلوب برسد، آنگاه اگر افشای آن بی ضرر بود، میتواند آن را فاش سازد، ولی اگر کارش استحکام نیافته و به نتیجه نرسیده باشد، آن را بازگو کند، سنگ اندازیها نمیگذارد او به هدفش برسد.
(اَنْجَحُ الاُْمُورِ ما اَحاطَ بِهِ الْکِتْمانُ) [۳۶]
امری که اطراف آن را کتمان گرفته باشد، به نجات و موفقیت نزدیکتر است.
امام جواد (ع) میفرماید:
(اِظْهارُ الشَّیْءِ قَبْلَ اَنْ یَسْتَحْکِمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ) [۳۷]
اظهار کردن چیزی که هنوز استوار نشده، موجب تباهی آن میگردد.
آن مقدار از اسرار را که اگر دشمن از آن مطلع شود، نتواند به وسیله آن زیانی وارد کند ابرازش برای دوست بلامانع است.
امام صادق (ع) میفرماید:
(لا تُطْلِعْ صَدیقَکَ مِنْ سِرِّکَ اِلاّ عَلی مالَوِ اطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوُّکَ لَمْ یَضُرُّکَ فَاِنَّ الصَّدیقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوَّکَ یَوْماًما) [۳۸]
دوست خود را از رازهای شخصی خودآگاه مساز، مگر درباره اموری که اگر دشمنت از آنها آگاهی یافت، زیانی برای تو نداشته باشد؛ زیرا چه بسا دوست انسان روزی دشمن گردد [و چون نقاط ضعف را میداند، با آن انسان را بکوبد.]
به همان مقدار که رازداری شخصی در موفقیت انسان، نقش دارد، افشای رازهای شخصی نیز موجب ناکامی انسان در رسیدن به هدفها میشود و موجبات پشیمانی انسان را فراهم میسازد و غم و اندوه را با خود به ارمغان میآورد. امیرمؤ منان علی (ع) میفرمود:
(سِرُّکَ سُرُورُکَ اِنْ کَتَمْتَهُ، وَ اِنْ اَذَعْتَهُ کانَ ثَبُورَکَ) [۳۹]
راز تو شادی توست، اگر آن را پنهان داری، و اگر فاش کردی (سبب) ناله و جزع تو خواهد شد.
همچنین میفرماید:
(مَنْ اَفْشی سِرَّکَ ضَیَّعَ اَمْرَکَ) [۴۰]
هرکس رازی از تو فاش کند، کار تو را تباه ساخته است.
رازداری اجتماعی
منظور از رازداری اجتماعی، حفظ اسرار مردم در مسائل اجتماعی، سیاسی و ... و بیان نکردن نقطه ضعفهای آنها در این زمینه است.
افشای اینگونه رازها جایز نیست، ولی چنانچه اسرار اجتماعی و سیاسی افراد از قبیل اشاعه فحشا، تشکیل باندهای فساد و تباهی و این گونه کارهای خلاف باشد، نزد مسؤ ولین امر جهت اتخاذ تصمیم و اقدامات لازم مانعی ندارد و چه بسا واجب و ضروری باشد.
در مسائل اطلاعاتی، امنیتی نیز افشای اسرار دیگران در اجتماع و برای مردم جایز نیست، بلکه گاهی زیان آور است، ولی اگر این اسرار از اموری باشد که کتمان آن خطری را متوجه نظام میکند، لازم است نزد مراجع صلاحیتدار بازگو شود و سکوت در مقابل آن جایز نیست.
بنابراین، حفظ اسرار اجتماعی دیگران (جز در مواردی که افشاگری مهمتر و ضروریتر است) لازم میباشد، بویژه از ناحیه کسانی که زودتر و بیشتر از دیگران رازها در اختیارشان قرار میگیرد، مانند کسانی که در رابطه با امنیت داخلی یا خارجی کار میکنند و یا کسانی که در قسمت جذب و گزینش نهادها، ادارات و سایر مراکز هستند و درباره نیروهایی که میخواهند به کار بگیرند، اطلاعاتی کسب میکنند.
رازداری تشکیلاتی حکومتی
بخشی از رازهای تشکیلاتی حکومتی مربوط به رازهایی است که قبل از تشکیل حکومت و در حال انقلاب و مبارزه با دشمنان صورت میگیرد، مانندآنچه مورد ابتلای اصحاب امامان بود و نیز آنچه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی وجود داشت.
بخش دیگر آن نیز مربوط به رازهایی است که بعد از تشکیل حکومت اسلامی مطرح است و حفظ آنها در بقای نظام مؤ ثر است؛ این بخش مورد ابتلای نیروهای اطلاعاتی وهمه مردم است و بایستی در این زمینه هوشیاری و دقت کافی به خرج داده، از افشای مطالب سرّی نظام اسلامی و با خبر ساختن دشمنان از آن بشدّت اجتناب نمود.
حفظ این نوع رازها به مراتب مهمتر از سایر اسرار است. از این رو، پیامدهای افشای آن نیز ناگوارتر و زیانبارتر از سایر رازهاست. رازداری حکومتی از دیدگاه اسلام یکی از اصول مهم اخلاق اطلاعاتی است که میتوان به وسیله آن امکان بسیاری از زیانها از ناحیه دشمن را سلب و همواره ابتکار عمل را در دست داشت، ولی بی توجهی به آن، چه بسا اصل حکومت را زیر و رو کند. امام علی (ع) میفرماید:
(یُسْتَدَلُّ عَلی اِدْبارِ الدُّوَلِ بِاَرْبَعٍ، تَضْییعِ الاُْصُولِ ...) [۴۱]
چهار چیز نشانه افول دولتهاست، از جمله زیرپا نهادن اصول (و ارزشها).
همچنین فاش کردن این گونه رازهادر زمره بزرگترین خیانت هابه جامعه و نظام اسلامی است.
علی (ع) میفرماید:
(اَعْظَمُ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الاُْمَّةِ) [۴۲]
خیانت به امت از بزرگترین خیانتهاست.
موارد مجاز در افشای راز
افشای راز دیگران در پارهای از موارد مجاز شمرده شده است که برخی از آنها را در زیر میخوانیم:
دادخواهی
فردی که از ناحیه دیگری مورد ستم قرار گرفته، برای دادخواهی ناگزیر است آن ظلم را به مراکز صلاحیتدار و یا مسؤ ول بالاتر گزارش دهد تا به موضوع رسیدگی واز تضییع حقش جلوگیری به عمل آید.
قرآن مجید درباره حق دادخواهی مظلوم از ظالم میفرماید:
(لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ سَمیعاً عَلیماً) [۴۳]
خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدیها (ی دیگران) را اظهار کند، مگرآن کسی که مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا و داناست.
رسول گرامی اسلام (ص) فرمود:
(لِصاحِبِ الْحَقِّ مَقالٌ) [۴۴]
برای صاحب حق، جای سخن گفتن است [و میتواند علیه متجاوز حرف بزند.]
استعانت بر نهی از منکر
در مواردی که انسان از منکری مطلع شود و بداند که اگر اقدامی نکند، این گناه شیوع پیدا کرده، زیان ناشی از آن به عموم مردم بر میگردد و خود نیز به تنهایی نتواند جلوی آن را بگیرد و ناگزیر باشد از مردم کمک بخواهد، باید چنین کند و با استمداد از دیگران مجرم را از کردار زشتش بازدارد، گرچه مردم از راز او باخبر شوند.
پیشگیری از خطر
هرچند فاش کردن راز کسی ممکن است باعث ضرر و زیان وی شود، ولی در جایی که پای ضرر و خطر بیشتری در میان باشد، سکوت کردن جایز نیست و برای جلوگیری ازخطر میتوان افشاگری کرد و پرده از اسرار برخی برداشت، مثل جایی که ضرر و خطری متوجه نظام شود و لازمه پیشگیری آن خطر، فاش کردن رازهای فرد و یا افرادی باشد، چون حفظ نظام مهمتر است، فاش کردن رازها مجاز میشود.
رسول گرامی اسلام (ص) فرمود:
هرگاه پس از من شبهه افکنان و بدعتگذاران را دیدید، آشکارا از آنان، دوری جویید، زیاد از آنان بدگویی کنید و به آنان بتازید ومتّهمشان کنید، تا از تبهکاری در اسلام منصرف شوند و مردم ازآنان حذر کنند و بدعتهایشان را یاد نگیرند.[آنگاه ] خداوند در ازای این کار به شما پاداش میدهد و مقامتان را در آخرت بالا میبرد. [۴۵]
در مقام استشاره
فردی که برای خدمت در نهاد و یا ارگانی داوطلب شده است و در زمان گزینش وی از دیگری سؤ آلاتی نسبت به وی به عمل میآید و او میداند که وجود این شخص در آن نهاد یا ارگان به زیان و ضرر نظام میباشد، میتواند رازهای وی را که مربوط به موضوع است فاش سازد، چنان که تحقیق و بررسی، ارگانها و نهادهای انقلابی در این زمینه تا تحصیل اطمینان به صلاحیت شخص برای خدمت، اشکالی ندارد. [۴۶]
رسول گرامی اسلام (ص) میفرماید:
(اَترْغبونَ عنْ ذِکرِ الْفاجرِ حتی لا یعرِفهُ الناسُ، اُذْکرْهُ بما فیهِ یحذَرْه النّاسُ) [۴۷]
آیا از گفتن آنچه درباره فاجر میدانید، خودداری میکنید تا مردم او را نشناسند؟ عیوب وی را برای مردم بازگو کنید تا از او کناره گیری کنند و برحذر باشند.
چنین کاری در مورد افرادی که نامزد پستهای کلید ی مثل ریاست جمهوری، وزارت، نمایندگی و... میشوند، به حد ضرورت میرسد و افشا نکردن نقاط ضعف آنان، خیانت به نظام و امت است. ازاین رو، لازم است مراتب امر به مسؤ ولان مربوط گزارش داده شود.
اثبات حدّ و تعزیر
در مواردی که فاش کردن راز، حدّ و تعزیری را ثابت کند، رازداری لازم نیست، البته تعداد افرادی که برای اثبات حدّ یا تعزیر لازم است باید تکمیل شود مثل شهادت چهار مرد عادل نسبت به زانی که میتوانند عمل او را به قاضی بگویند.
در مقام تجاهر به فسق
کسی که بطور علنی گناه میکند، حرمت خود را از بین میبرد، در بین مردم احترامی نداشته و بدگویی از وی غیبت تلقی نمیشود و افشای رازهایش جایز است. رسول خدا (ص) فرمود:
(ثلاثةٌ لَیسَ لَهمْ حرْمةٌ: صاحبُ هویً مبتدِعٍ، وَ الاِْمامُ الْجائِرُ وَ الْفاسقُ الْمعلِن بِفِسْقِهِ) [۴۸]
سه نفرند که حرمت و احترامی ندارند؛ انسان هوسباز بدعتگذار، زمامدار ستمگر و کسی که آشکارا معصیت میکند.
راههای رازداری
توجه به فواید رازداری
توجه به اینکه حفظ اسرار، مایه شادمانی انسان است، انسان رازدار اختیارش باخودش است و خیر دنیا و آخرت در حفظ رازها نهفته است. این گونه فواید در رازداری موجب میشود که انسان اسرارش را حفظ و سفره دل را جلو هرکسی نگشاید و به فاش ساختن اسرار خود و دیگران نپردازد.
توجه به زیان و ضررهای افشای رازها
خودداری از بیان تمام دانستهها
امیرمؤ منان علی (ع) میفرماید:
(لا تَتَکَلَّمْ بِکُلِّ ما تَعْلَمُ فَکَفی بِذلِکَ جَهْلاً) [۴۹]
هرچه را که می دانی نگو، که این خودعین جهالت است.
دخالت ندادن عواطف در مساءله اسرار
نباید به بهانه اینکه فلان شخص دوست صمیمی و یا برادر من است، تمامی اسرار را به او منتقل ساخت، زیرا این همان پیکان و سرنیزهای است که در آینده گلوی انسان را خواهد برید. از این رو، مسائل انقلاب و مکتب نباید متکی بر عواطف شود، چون بسیار اتفاق افتاده که دوست صمیمی انسان دشمن وی شده، همه اسرار او را فاش ساخته است و او را به ورطه هلاکت گرفتار کرده است.
برای اینکه روابط بر اساس عاطفه نباشد و از این راه، اسرار کار به دیگران رخنه نکند، امام صادق (ع) فرمود:
(کُفُّوا عَنِ النّاسِ وَ لا یَقُلْ اَحَدُکُمْ اَخی وَ عَمّی وَ جاری) [۵۰]
خود را از مردم بازدارید. نگویید فلانی برادر من است و آن یکی عموی من یا همسایه من است.
سکوت
انسان باید توجه داشته باشد که طرف سخن او تنهاکسی نیست که رازش را به او میگوید، بلکه طولی نمیکشد که دیگران نیز از آن آگاه میشوند. از این رو، امام صادق (ع) فرمود:
(کُلُّ حَدیثٍ جاوَزَ اثْنَیْنِ فاشَ) [۵۱]
هر رازی که دیگری از آن با خبر شود، فاش میگردد.
هر اندازه که افراد و مراکز مطلع بر راز، افزایش یابد، احتمال فاش شدن زیادتر میشود، چنانکه امیر مؤ منان علی (ع) میفرماید:
(کُلَّما کَثُرَ خُزّانُ الاَْسْرارِ کَثُرَ ضِیاعُها) [۵۲]
هر مقدار رازداران بیشتر شوند، احتمال تباهی آن بیشتر میشود.
کنترل احساسات
ممکن است افرادی با قصد و غرض، احساسات انسان را تحریک کنند تا اطلاعاتی از او بگیرند، در این گونه موارد، انسان باید در برابر حرفهای آنها از کوره در نرود و رازهای خود را فاش نسازد.
تجسّس
جستجو در امور پنهانی مردم را تجسس میگویند و بیشتر در مورد جستجو در بدیها و نقاط ضعف به کار میرود و کسی که چنین کاری را انجام میدهد (جاسوس) نامیده میشود. [۵۳]
بعضی از اهل لغت تجسّس را مرادف تحسّس (با حاء) دانستهاند، با این تفاوت که اولی در مواردی استعمال میشود که نیت شر در کار باشد و دومی در جایی که نیت خیر باشد. [۵۴]
در فرهنگ قرآن، تجسّس عبارت است از؛ دنبال عیبهای پنهانی مردم رفتن و از رازهای آنها جهت آگاهی از امور ناپسند و پنهانی، تفتیش نمودن .[۵۵]
نکوهش تجسّس
تجسس از دیدگاه اسلام خصلتی ناپسند است و یکی از معایب اخلاقی محسوب میشود و قرآن مجید با خطاب (لا تجَسَّسُوا) [۵۶] اهل ایمان را از آن نهی میکند، زیرا این خصلت باعث بر ملا شدن نقاط ضعف دیگران و آشکار گشتن زشتیهای مردم میشود و کسی که باتجسس کردن، زشتیها را بر ملا سازد، سزاوار عذاب دردناک الهی خواهد بود.
قرآن مجید میفرماید:
(اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ) [۵۷]
کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان (مقدّر) است.
تجسس عامل مؤ ثری در ایجاد بدبینی و از هم گسستن اخوت است وکسی که در پی لغزشهای مؤ منان باشد، نمیتواند مسلمان واقعی باشد.
رسول خدا (ص) به چنین افرادی میفرماید:
(یا معشرَ منْ اَسلَمَ بلِسانهِ وَ لَمْ یُسْلِمْ بِقَلْبِهِ لا تَتَبَّعُوا عَثَراتِ الْمُسْلِمینَ فَاِنَّهُ مَنْ تتَّبعَ عثراتِ الْمسلِمینَ تتبَّعَ اللّهُ عثرَتهُ وَ منْ تتبَّعَ اللّهُ عثرَته یَفْضَحُهُ) [۵۸]
ای کسانی که با زبان اسلام آورده، ولی در قلب مسلمان نیستید، لغزشهای مسلمانان را پیگیری نکنید، زیرا کسی که لغزشهای مسلمانان را دنبال کند، خداوند لغزش او را دنبال میکند و خدا لغزش هرکس را که پیگیری کند، رسوایش میسازد.
امیر مؤ منان علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر مینویسد:
دورترین و مبغوضترین رعیتها در نزد تو، آنها باشند که درباره عیبهای مردم بیش از همه کنجکاوی و پیگیری مینمایند، زیرا در مردم عیبهایی وجود دارد که ولی امر مسلمین سزاوارترین مردم به پوشانیدن آنهاست، پس هیچگاه چیزهایی را که از تو غایب است فاش مساز، همانا تو به آنچه که ظاهر است مکلف هستی و آنچه از تو پنهان است، حکم آن باخداست و تا میتوانی عیبها و زشتیهای مردم را بپوشان .[۵۹]
موارد جواز تجسس
همان طور که اشاره شد، تجسس در زمینه اسرار مسلمانان و رفتن به دنبال عیبهای آنان حرام است و علمای اسلام نیز بر حرمت آن تصریح کردهاند، سؤ ال اینجاست که آیاپاسخ سؤ ال فوق با بیان دو مطلب زیر روشن میشود:
۱ در بیشتر روایات تجسس، روی دو قید ایمان و اخوت تکیه شده، و گویا به دخالت این دو، در حرام بودن تجسس اشاره دارد؛ بنابراین، کسانی که برضد اسلام و ایمان، علم مخالفت بر داشته و یا بین مسلمانان فتنه انگیزی میکنند، از این اصل مستثنا بوده و تجسس در امور آنان جایز است.
۲ به مقتضای قاعده اهمّ و مهمّ، در معارضه دو مصلحت، همیشه مصلحت اهمّ (مهمتر) مقدّم بر مهمّ میشود، از این رو، در جایی که امر بین تجسس حرام و حفظ نظام و یا ممانعت از هرج و مرج دایر شود، حفظ نظام که اهمّ واجبات است برحفظ حرمت دیگران مقدم میشود و با توجه به این اصل، تجسس برای روشن شدن حقایق، کشف خیانت ، شناسایی کارشکنان و منافقان، آگاهی از برخورد کارمندان با ارباب رجوع، پذیرش و استخدام کارمندان دولتی و ... جایز میشود.
اقسام تجسس
با توجه به مطالب گذشته، روشن شد که تجسس به دو قسم ممنوع و مجاز تقسیم میشود که به یک اعتبار میتوان ممنوعیت و یا مجاز بودن آن را مرتبط به قصد و غرض تجسس کننده دانست، به این بیان که، هرگاه غرض فرد جستجوگر، دنبال کردن عیبهای دیگران به قصد ضربه زدن به آبرو و هتک حرمت مؤ منان باشد وهیچ غرض عقلایی در کار نباشد، ممنوع و حرام میباشد، ولی درمواردی که فرد تجسس کننده در جهت رعایت مصلحت برتر و بالاتری مثل حفظ نظام یا انجام وظیفه قانونی و شرعی تفتیش و تجسس کند، نه تنها جایز، بلکه واجب است.
مؤ ید تقسیم فوق، تفاوتی است که اهل لغت برای تجسس (با جیم) و تحسس (با حاء) ذکر کردهاند، زیرا جاسوس و جسیس را (که هم خانواده تجسس هستند) به معنای جستجوگر اسرار شرّ دانستهاند و تجسس را مقیّد به که نیت شرّ کردهاند، ولی تحسس به این معناست که کسی که گفتار مردم راگوش دهد تا اخبار سری آنها را به دست آورد، ولی همچنین به اعتبار دیگر، میتوان اقسام تجسس را مربوط به موارد آن دانست، یعنی در جایی که مربوط به اسرار و جستجوی عیبهای فردی اشخاص باشد و هیچ ربطی به امور اجتماعی نداشته باشد تجسس حرام و ممنوع است، بخلاف جایی که پای مصالح جامعه در میان باشد و تجسس کردن نادیده گرفتن مصلحت فرد، ولی مراعات کردن مصالح جامعه است که در این صورت تجسس جایز میشود.
از نوع تجسس ممنوع، تجسسهایی است که از خلیفه دوم نقل شده است (شبی در مدینه به تجسس مشغول بود، آواز مردی را از خانهای شنید، از دیوار بالا رفت و دید ساقی و ساغر هر دو جمعند. خطاب به صاحب منزل گفت: ای دشمن خدا! گمان کردی که خداوند گناه تو را میپوشاند؟ آن مرد گفت: ای خلیفه عجله نکن؛ اگر من یک گناه کردم تو مرتکب سه گناه شدی، خداوند میفرماید: (لا تجسَّسوا) تو تجسس کردی. خدا میفرماید: (وَ اْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ اَبْوابِها) تو از دیوار بالا آمده، مرا نگریستی. خدا میفرماید: (لا تدْخلُوا بیوتاً غیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّی تستاءْنسوا وَ تسلِّموا علی اَهلِها) تو بدان عمل نکردی، خلیفه شرمنده شد و از او دست برداشت ) [۶۰]
درباره تجسس مجاز، در تاریخ زندگی پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) به موارد زیادی برمی خوریم که به لحاظ اهمیت مورد، یا خود تجسس میکردند و یا افرادی را ماءمور میکردند تا پیرامون موضوعی تحقیق و جستجو کنند (البته این گونه موارد مشمول حکم (لا تجسَّسوا) در آیه شریفه نیست). به عنوان نمونه، قبل از شروع جنگ بدر، یک گروه گشتی که در میان آنها (زبیر عوّام) و (سعد ابی وقّاص) بود، به فرماندهی علی (ع) کنار آب (بدر) رفتند، تا اطلاعات بیشتری از وضعیت دشمن به دست آورند. این نقطه بطور معمول مرکز تجمع و دست به دست گشتن اطلاعات بود. گروه مزبور در اطراف آب به شتر آب کشی با دو غلام که متعلق به قریش بودند، برخورد کردند و هر دو را ماءمورند که آب به قریش برسانند.
پیامبر از آنها پرسید که قریش کجا هستند؟ گفتند: پشت کوهی که در بالای بیابان قرار گرفته است. سپس از تعداد نفرات پرسید، گفتند: بطور دقیق نمیدانیم. فرمود: برای روزی چند شتر میکشند؟ گفتند: برخی روزها ده شتر و برخی روزها نه شتر. حضرت فرمود: نفرات آنها بین نهصد و هزار است. پس از آن از سران آنها پرسید. گفتند: عتبة بن ربیعه، شیبة بن ربیعه، ابوالبختری بن هشام، ابو جهل بن هشام، حکم بن حزام، امیّة بن خلف و... در میان آنها هستند. در این هنگام رو به اصحاب کرد و فرمود: شهر مکه جگر پارههای خود را بیرون ریخته است. سپس دستور داد این دو نفر را زندانی کردند تا تحقیقات ادامه یابد. [۶۱]
اهمیت نظام اسلامی اقتضاء میکند، جهت کشف و خنثی سازی توطئهها در حد لزوم در امور شخصی دیگران تجسس شود، اگرچه موجب برملا شدن برخی از اسرار شخصی گردد.
ضرورت تجسس در کارهای اطلاعاتی
با توجه به آنچه گذشت، ضرورت تجسس در کارهای اطلاعاتی امنیتی نیز کم و بیش روشن میشود، چرا که انقلاب شکوهمند اسلامی که همواره خار چشم استکبار جهانی و ایادی اش بوده، تاکنون ازناحیه آنان در مخاطره بوده است. استکبار در هر فرصت مناسب قصد ضربه زدن به انقلاب را داشته و تاکنون ازهیچ اقدامی کوتاهی نکرده است و نقشههای شوم خود را توسط منافقین و عوامل خود فروخته داخلی و خارجی اش به اجرا گذارده است.
بنابر این، همه ملت بویژه نیروهای اطلاعاتی موظفند جهت حفظ و حراست از این شجره طیّبه، هوشیاری کامل خود را حفظ کنند و هرجا که احتمال کشف توطئههای دشمن و منافقین را میدهند، تجسس و تحقیقات لازم را به عمل آورند و نقشههای آنان را در نطفه خفه سازند.
اسلام را همه باید حفظ کنیم. واجب است بر همه ما، همه شما که اگر توطئهای را دیدید و اگر رفت و آمد مشکوکی را دیدید، خودتان توجه کنید و اطلاع بدهید، یک بیچارهای به من نوشته بود که شما که گفتید که همه اینها باید تجسس کنند یا نظارت بکنند، در قرآن میفرماید:
(وَ لا تجَسَّسُوا). درست است، ولی قرآن حفظ نفس آدم را هم فرموده است ... همه شما موظفید که با جاسوسی حفظ بکنید اسلام را ... حفظ خود اسلام، از جان مسلمانان هم بالاتر است ... جاسوسی فاسد خوب نیست، اما برای حفظ اسلام و حفظ نفوس مسلمین واجب است ... .[۶۲]
با این بیان، امام راحل (ره) همه ملت را به عنوان یک تکلیف شرعی به امر مهم اطلاعرسانی و جاسوسی (برای حفظ نظام) دعوت نمودند و معیار سخن خویش را بر دو اساس استوار ساختند:
۱ (حفظ نفوس) و جلوگیری از خونریزی مسلمانان و صالحان و برگزیدگان و خدمتگزاران امت، که بر وجوب این مطلب نیز آیات و روایات فراوانی دلالت دارد.
۲` (حفظ اسلام) بدیهی است که باید این مهم را که به بهای خون هزاران شهید و جانباز به دست آمده، با قطع و طرد تمام خارها و موانع، حفظ نمود و با فدا ساختن مال و جان خود، اسلام عزیز را نگه داشت .[۶۳]
در پایان یادآوری این نکته نیز ضروری است که تجسس، در انواع مختلف آن همچون بازدید از منازل، شنودهای تلفنی، بازرسی نامهها و... بایستی با هماهنگی و مجوّز رسمی از مراجع صلاحیتدار و فقط برای انجام ماءموریت و حفظ مصالح نظام باشد.
حسن ظن و سوء ظن
(ظن) اسم حالتی است که از اماره و نشانهای برای انسان پدید میآید که اگر تقویت گردد، به (علم و یقین) منتهی میشود و اگر خیلی ضعیف گردد، به حدّ (وهم) میرسد. [۶۴] حال اگر انسان با دیدن آن نشانه، خوبی و کمالی را برای (مظنون) تصور کند، نسبت به او (حسن ظن) پیدا کرده است، مثل اینکه ببیند میهمان یا هم اتاقی او، نیمه شب، از بستر برخاسته، خیلی آهسته از اتاق بیرون رفت، پیش خود بگوید: حتماً برای تهیه وضو و نماز شب، اقدام کرده است، ولی اگر آن نشانه و اماره را منفی ارزیابی کند، نسبت به فرد مظنون، (سوء ظن) پیدا کرده است، مثل آنکه در مثال بالا، بیرون رفتن فرد را بر دزدی یا کار زشت دیگری حمل کند.
نقش ظن در شناخت واقعیتها
ظن، با اندکی تفاوت، همانند یقین نشان دهنده واقعیتهاست، به این بیان که (یقین) ۱۰۰ نشانگر واقع است و تردید در آن راه ندارد، ولی (ظن) تا حد ۹۹ میتواند انسان را به واقع نزدیک کند و او را به مرز یقین برساند و میتوان گفت: بسیاری از (ظنها) مقدمه یقین است. از این رو، امیر مؤ منان صلوات الله علیه، آن را معیار خرد دانسته و فرموده است:
(ظَنُّ الاِْنْسانِ میزانُ عَقْلِهِ) [۶۵]
گمان انسان، اندازه گرِ خرد اوست.
و در سخنی دیگر، ظن درست را از عادات خردمندان شمرده، میفرماید:
(اَلظَّنُّ الصَّوابُ مِنْ شِیَمِ اُولِی الاَْلْبابِ) [۶۶]
بدین سبب میبینیم که بسیاری از فرضیههای علمی از طریق ظن به واقعیت پیوسته است، سیاستمداران و اقتصاد دانان، بر مبنای ظن، برنامهریزی میکنند، راه به دست آوردن بسیاری از احکام دینی، ظن است، پیمانها و قراردادهای اجتماعی، بیشتر بر اساس ظن، منعقد میشود. همچنین داد و ستدها، فعالیتهای روزانه و بیشترین حجم کارهای فردی و اجتماعی، بر اساس ظن انجام میگیرد و کارهای اطلاعاتی و امنیتی نیز بخشی از آن است.
حیطه کاربردی
چنانکه یاد شد، ظن خوب باشد یابد نقش اساسی در زندگی آدمی دارد، ولی منظور از طرح آن در این سلسله دروس، تبیین آن از بُعد اخلاقی و در رابطه با ماءموریتهای اطلاعاتی است و در صدد بیان این نکتهایم که آیا سوء ظن یا حسن ظن، بطور کلی زشت است یا زیبا؟ آیا باید نسبت به هر چیز و هر کس، مشکوک بود؟ آیا خوش باوری و زودباوری پسندیده است؟ آیا ... ؟
در پاسخ پرسشهای فوق باید گفت: خوش گمانی و بدگمانی، همیشه و نسبت به همه یکسان نیست، بلکه موارد متعدد و گوناگونی دارد که به حسب هر یک از آنها حکم خاصی مییابد، به این بیان که: فرد یا گروهی که مورد ظن انسان واقع میشوند، به چهار دسته تقسیم میگردند: خدا، خوبان، بدان و دشمنان که چگونگی گمان به آنها را تشریح میکنیم.
خدا
آنچه در آفرینش رخ میدهد، از نیروی لایزال الهی سرچشمه میگیرد. برخی از رخدادها مورد خشنودی انسانها و برخی بر خلاف خواست آنها صورت میپذیرد و نسبت به آن ذات مقدّس، بدگمان شوند، در حالی که انسان مؤ من میداند که آنچه از خدا سر میزند، خیر و نیکی است:
(ما اَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَ ما اَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ...) [۶۷]
آنچه نیکی به تو میرسد، از جانب خداست و هرچه بدی میبینی، از جانب خودت است.
اصولاً در جهان آفرینش (بد) وجود ندارد و آنچه را انسان، بد میپندارد، در کل نظام هستی، تفسیری حکیمانه دارد که بسیاری از درک آن عاجزند، برخی از آنها نتیجه کارهای ناشایست انسانهاست، برخی برای تنبیه و آگاهی و برخی نیز برای ورزیدگی و آبدیدگی ما به وقوع میپیوندد و جملگی لازم و ضروری است.
نتیجه اینکه، کمترین گمان بد به خدا و کارهای او، نابخردانه، زشت و محکوم است و هیچ آفریدهای اجازه چنین پنداری را ندارد و همه باید نسبت به خدا خوش گمان باشند.
مؤ منان
راه یافتگان صراط مستقیم همواره در صدد خودسازی، اصلاح و بهسازی دین و دنیای خویشند و آنچه را انجام میدهند در همین راستا توجیه پذیر است و چنانچه کاری بظاهر خلاف از آنان سر بزند، باید حمل به صحت کرد و حتی الامکان از بدگمانی به آنان پرهیز نمود، چرا که قرآن کریم سوء ظن به مؤ منان را محکوم میکند. در آیهای میخوانیم:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیرا مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ...) [۶۸]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از ظن، زیاد بپرهیزید که برخی از گمانها گناه است.
مفسران از این آیه دو برداشت زیر را ارائه دادهاند:
مراد از ظن ممنوع، ترتیب اثر دادن به گمان بد است، مانند افشاگری و جوسازی بر ضدّ مؤ منان .[۶۹]
سوء ظن نسبت به مؤ منان ممنوع است، ولی بدگمانی نسبت به بدان و تبهکاران ایرادی ندارد. [۷۰]
روایات متعددی هم که سوء ظن را مورد حمله قرار دادهاند، بیشتر به بدگمانی نسبت به مؤ منان نظر داشتهاند، امیر مؤ منان صلوات الله علیه در این زمینه میفرماید:
(ضعْ اَمرَ اَخیکَ علی اَحسَنِهِ حَتّی یَاءْتِیَکَ مِنْهُ مایَغْلِبُکَ وَ لا تَظُنَّنَّ بِکَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ اَخیکَ سُوءاً وَ اَنْتَ تَجِدُلَها فِی الْخَیْرِ مَحْمِلاً) [۷۱]
کار برادرت را بر بهترین نوعش حمل کن، تا اینکه کاری خلاف این اندیشه از او ظاهر شود و هیچ گاه به سخنی که از دهان برادرت خارج میشود، گمان بد مبر، در حالی که میتوانی برایش محمل خوبی بیآبی.
بر این اساس، بایستی راه هرگونه بداندیشی نسبت به نیروهای خودی و امتحان داده، مردود و مسدود باشد، مگر اینکه دلیل قطعی و یقین آور بر خلافکاری کسی به دست آید که در آن صورت مسامحه جایز نیست. امیر مؤ منان علیه السلام، بدگمانی به افراد وفادار و امین را سرزنش کرده، میفرماید:
(سُوءُ الظَّنِّ بِمَنْ لا یَخُونُ مِنَ اللُّؤْمِ) [۷۲]
بدگمانی به کسی که خیانت نمیورزد، نوعی پستی است.
درباره برخورد با نیروهای حزباللهی، باید دقت، هشیاری و زیرکی به خرج داد، چه بسا برخوردی خام و حساب نشده، سبب تردید آفرینی و نومیدی نیروهای خوب و وفادار به نظام و تشکیلات گردد، به همین دلیل بایدنسبت به این گونه گزارشها احتیاط اصل را بر خوبی و وفاداری نیروها نهاد، گرچه از برخی دسیسهها نیز نباید غافل ماند که احتمال دارد نیروهای خودی را گاه در دام اندازد، از دست دادن احتیاط در این باره، نظام و تشکیلات را فلج خواهد کرد و عواقب ناهنجاری به بار خواهد آورد.
افراد لاابالی
این گروه بر خلاف گروه پیش، بردگان قدرت و بندگان دنیایند و همّ و غمّی جز گذران زندگی ندارند و در این جهت، از ارتکاب خلاف نیز پرهیز نمیکنند، به همین دلیل بخشی از کارهای آنان و نه همه را میتوان مشکوک تلقی کرد، به شرطی که اماره و نشانه بدگمانی، قوی و قابل اعتنا باشد. بطور مثال، مسافرتهای خارج از کشور، رفت و آمدها و تلفنهای مکرر این گونه افراد به سفارتخانههای خارجی و خبرگزاریهای بیگانه، تردید برانگیز است و میتواند سوژه اطلاعاتی قرار گیرد و برعکس، حسن ظن در این گونه موارد، خامی و سادگی است. همینطور اگر جوّ محلّه، شهر یا زمانهای قابل اعتماد نباشد، نباید با ناپختگی بدانها خوشبین بود و کارهایشان را توجیه و حمل برصحّت کرد. امام کاظم (ع) میفرماید:
(اِذا کانَ الْجوْرُ اَغلَبَ منَ الْحقِّ لَمْ یحلَّ لاَِحدٍ اَنْ یظنَّ باَحدٍ خیراً حتی یَعْرِفَ ذلِکَ مِنْه) [۷۳]
وقتی ستم بر حق غلبه داشته باشد، روا نیست کسی به کسی گمان نیک ببرد، مگر اینکه به خوبی او یقین کند.
بر این اساس، سوء ظن به گروهها، افراد و جریانهای مشکوک، نه تنها ممنوع نیست، بلکه ضروری و واجب است و همه فعالیتها و موضعگیریهای آنان را باید به دیده تردید نگریست، مگر در قضایایی که دلیل قطعی بر صداقت آنها یافت شود. امیر مؤ منان صلوات الله علیه دو سوی قضیه را طی سخنی حکیمانه چنین تشریح میکند:
(هرگاه صلاح و نیکی بر روزگار واهلش، سایه افکند و انسان به کسی که از او رسوایی سر نزده، بدگمان شود، به او ستم کرده است و اگر (برعکس) فساد و تباهی زمانه و اهلش را فراگرفته باشد و کسی به دیگری، خوش گمان شود، فریب خورده است .[۷۴]
دشمن
در برخورد با دشمن نیز اصل بر سوء ظن است و گستره آن، همه فعالیتهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و غیره را در بر میگیرد و به هیچ حرکت دشمن نباید با حسن ظن نگریست، حتی اگر ادعای دوستی و صلح و سازش کند. در این صورت باید بیشتر به آن بدگمان شد، امام علی (ع) در این باره نیز چنین هشدار میدهد:
(وَ لکِنَّ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَاِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فی ذلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ) [۷۵]
از دشمنی که با تو صلح کرده، به تمام معنا بر حذر باش، زیرا دشمن چه بسا (به وسیلهای) خود را نزدیک میکند تا غافلگیرت کند، پس در این باره، حسن ظن را مردود شمار.
شدت و ضعف این بدگمانی به بدسرشتی، اندازه کینه و دشمنی و قدرت دشمنان نیز بستگی دارد و هرچه دشمن، درنده خوتر و کینه توزتر باشد، حذر و بدگمانی نسبت به او نیز باید بیشتر باشد. بطور مثال، ممکن است کشور هائیتی و آمریکا هردو در ردیف دشمنان ما قلمداد شوند، ولی آنقدر که باید از آمریکا برحذر بود و نسبت به حرکات شیطانی او سوء ظن داشت، نسبت به هائیتی ضرورت نمییابد، گرچه دشمن، دشمن است و تمام حرکات و اقدامات او بایستی با ذره بینهای متعدد مورد تحقیق و دقت قرار گیرد و کوچکترین نشانه، سبب بدگمانی به او گردد و سوژه تحقیق قرار گیرد، مگر اینکه دلیل قطعی و یقین آوری، خوبی و حسن نیت او را ثابت کند که در این صورت، بدبینی مورد پیدا نمیکند، چنانکه امام راحل قدس سره، تا آنجا به دنیای استکبار بویژه آمریکا، دیده تردید مینگریست و میفرمود:
ما به ابرقدرتها آن قدر سوء ظن داریم که اگر یک مطلب راستی هم بگویند ما اعتمادمان طوری میشود که برای مصلحتی گفتهاند که مردم را اغفال کنند. [۷۶]
تاءثیر پذیری
انسان، موجودی انعطاف پذیر است که از عوامل گوناگون درونی و برونی، تاءثیر میپذیرد و نسبت به هریک از آنها، عکس العملی مثبت یا منفی از خود بروز میدهد، دیدن یک صحنه رقت انگیز، اشک او را جاری میکند و آگاهی از ستمی که بر مظلومی رفته است، خونش را به جوش میآورد، با سخن و نفس گرم عالمی درد آشنابه سوی ملکوت پر میکشد و با چربزبانی و وسوسه انسانی ناباب دست به کارهای شیطانی میزند، با تبلیغات صحیح و اصولی، موضعی صحیح و ارزشمند اتخاذ میکند و تحت تاءثیر تبلیغات سوء، راه انحراف پیش میگیرد و ... مستحضر هستید که بسیاری از فعالیتهای انسانها همواره با عقربه (تاءثیر و تاءثر) تنظیم میشود که در پارهای موارد مفید خواهد بود و در بسیاری از موارد نیز زیان آور است، چرا که (نفس اماره) از درون، انسان را به (بدی) میخواند[۷۷] و شیطانهای پیدا و پنهان نیز از بیرون، او را به زشتی میخوانند و جالب این است که شیطان جنی یا انسی همواره در کمین انسان، بویژه فرد با تقوا، ماءموری دلسوز، سیاستمداری با خدا، کاسبی منصف، مسؤ ولی متعهد و ... مینشیند، چنانکه با تاءکید هرچه تمامتر به خدا عرض میکند:
(قالَ فَبِما اَغْوَیْتَنی لاََقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ) [۷۸]
(شیطان) گفت: حال که مرا تباه ساختی، در صراط مستقیم تو در کمین آنها (انسانها) خواهم نشست.
همچنین قرآن مجید، دنیا را با وصف (افسونگر) معرفی کرده که با ظاهر فریبای خویش، انسان را فریب میدهد و با تاءثیر گذاری سوء، سرنوشت او را به تباهی میکشد:
(وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنْیا اِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ) [۷۹]
زندگی دنیا جز متاعی فریبنده نیست.
اقشار مختلف مردم، به لحاظ شغل، روحیات، محیط، تربیت، اهداف، آرمان و ... در معرض تاءثیر پذیریهای مختلف هستند، بطور مثال، یک ماءمور بانک، به سبب سر و کار داشتن پیوسته با پول، بیشتر در معرض اختلاس و رشوه قرار میگیرد تا یک معلم. چنانکه یک نیروی اطلاعاتی بیشتر در معرض فریب سازمانهای جاسوسی و دامهای شیطانی آنان قرار میگیرد یا به علت سر و کار داشتن با اسناد و اطلاعات و در دست داشتن برخی از اهرمهای قدرت، در معرض جاه طلبی، و تحت تاءثیر قدرت، موقعیت برتر، ثروت و ... قرار میگیرد.
دیدگاه اسلام
شریعت مقدس اسلام با شناخت کافی از زوایای روحی و نیازهای گوناگون انسان از یکسو و وقوف بر تاءثیر عوامل مختلف درونی و برونی از سوی دیگر، با طرح و شناسایی عوامل مثبت و منفی، تلاش میکند تا پیروان خویش را تحت تاءثیر عوامل مثبت قرار دهد و از تاءثیر عوامل منفی بر آنها جلوگیری کند. دراینجا در حد گنجایش درس و مناسبت بحث به برخی از الگوهای مثبت و منفی جهت تاءثیر پذیری مثبت اشاره میکنیم:
الگوهای مثبت
قرآن مجید با نقل داستان واقعی قهرمانان میدان توحید و اخلاق انسانی، درصدد ترسیم چهرههای زیبای انسانیت به منظور تاءثیرگذاری مثبت بر روحیه مؤ منان برآمده و با صراحت اعلام میدارد:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی اِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ ...) [۸۰]
برای شما در حضرت ابراهیم و کسانی که با او بودند، سرمشق زیبایی وجود دارد.
و نیز در خلال بحثهای گوناگون، الگوهای زیبای دیگری را به دینداران مینماید تا کارهای شایسته آنان را فرا راه زندگی خویش قرار دهند، از جمله:
در سیر و سلوک الی الله
روشن است که پیشوایان معصوم (ع) زیباترین سرمشق اخلاق اسلامی و سلوک به سوی خدا هستند، قرآن کریم درباره افضل آنها حضرت محمد (ص) چنین میفرماید:
(لَقدْ کانَ لَکمْ فی رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حسنةٌ لِمنْ کانَ یرْجوا اللّهَ وَ الْیوْمَ الاْ خرَ ...) [۸۱]
بطور مسلم، برای شما در پیامبرخدا (ص) الگوی نیکویی است، برای هرکس که طالب خدا و روز رستاخیز باشد.
در میدان مبارزه
آسیه، همسر فرعون، در میدان مبارزه با طاغوت و پشت پازدن به همه مظاهر دنیا که در دستگاه و کاخ فرعونی برایش فراهم بود قهرمان قرآن است که درباره اش چنین میخوانیم:
(وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ امَنُوا امْرَاءَتَ فِرْعَوْنَ اِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ) [۸۲]
خداوند، برای مؤ منان، همسر فرعون را مثال میزند که گفت: پروردگارا، نزد خود در بهشت، برای من خانهای بساز و مرا از فرعون و کارهایش نجات ده و مرا از دست ستمگران آزاد نما.
در کارهای اطلاعاتی
پیامبران الهی در طول مبارزات خویش، همواره نیروهای مخلص و وفاداری داشتند که بطور پیگیر و خستگی ناپذیر در رکاب آن بزرگواران، با ستمگران پیکار میکردند و همان گونه که لازمه مبارزه و حکومت، رعایت مسائل گمنام خدا، یاد کرده است:
کسانی در دستگاه فرعون خدمت میکردند، ولی تحت تاءثیر اخلاق و افکار حضرت موسی قرار داشتند و ضمن هواداری از آن حضرت، اخبار فرعونیان را نیز به ایشان انتقال میدادند، وقتی فرعون تصمیم گرفت که حضرت موسی را به سبب کشتن یکی از فرعونیان مجازات کند، یکی از آن هواداران، خود را بطور مخفیانه به حضرت موسی (ع) رساند و گفت:
(... یا مُوسی اِنَّ الْمَلاََ یَاءْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ اِنِّی لَکَ مِنَ النّاصِحینَ) [۸۳]
ای موسی، این جمعیت (فرعونی) برای کشتن تو نقشه کشیدهاند، باید فرار کنی. من از هواداران تو هستم.
همچنین از (مؤ من آل فرعون) یاد میکند که با پنهان کردن ایمان خود، بطور مخفیانه با حضرت موسی (ع) در تماس بود و از پوشش همکاری با فرعون استفاده میکرد و در مواقع حساس و ضروری به نفع جبهه ایمان وارد عمل میشد و با حکمت و درایت از دین خدا حمایت میکرد. [۸۴]
در مسائل جنسی
قرآن مجید، حضرت مریم و حضرت یوسف علیهما السلام را به عنوان قهرمانان این میدان معرفی میکند که در عنفوان جوانی و برخورداری از سلامت و زیبایی و آماده بودن زمینههای کامروایی، تحت تاءثیر ایمان به خدا، دامان پاک خویش را آلوده نساختند و از سوی خدا مورد ستایش قرار گرفتند و الگوی مؤ منان شدند. قرآن درباره حضرت مریم (ع) میفرماید:
(وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی اَحْصَنَتْ فَرْجَها ...) [۸۵]
مریم، دختر عمران، که دامان خویش را پاک نگه داشت (الگوی مؤ منان است).
و نیز ضمن اختصاص دادن سورهای به داستان حضرت یوسف (ع) او را از نیکوکاران مخلص خوانده که با ایمانی قوی و بصیرتی ژرف، همه عوامل درونی و برونی آلوده ساز را خنثی کرده، تحت تاءثیر هیچیک از آنها قرار نگرفت و از آزمایشهای متعدد، سر افراز بیرون آمد.
الگوهای منفی
منظور قرآن از معرفی الگوهای منفی (ادب آموختن از بی ادبان است)، چنانکه نمونههای آن نیز از جنبههای مختلف فکری، سیاسی، جنسی، خانوادگی، اقتصادی، نظامی، اطلاعاتی و ... ارائه شده که چند نمونه آن را در زیر میخوانید.
اطلاعاتی
آیات نخست سوره تحریم (۶۶) اشعار میدارد که رسول اکرم (ص) بنابر مصالحی رازی را به یکی از همسران خود سپرد و تاءکید کرد که آن را برای کسی افشا نکند ولی او تحت تاءثیر مسائل خانوادگی و خصلتهای زنانه قرار گرفت و راز پیامبر را با یکی دیگر از همسران او در میان نهاد و وی نیز برای شخص سومی بازگو کرد:
(وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِیُّ اِلی بَعْضِ اَزْواجِهِ حَدیثاً فَلَمّا نَبَّاَتْ بِهِ ...) [۸۶]
چون پیامبر (ص) رازی را به یکی از همسران خود سپرد و او آن را افشا کرد ... .
اقتصادی
قارون به عنوان زشتترین چهره اقتصادی در قرآن مطرح شده، که با نادیده گرفتن نقش خدا در نعمتها، دست به طغیان و تکاثر زد و با تجمل پرستی، افراد ظاهر بین را تحت تاءثیر دنیا پرستی خویش قرار داد و جملگی آرزوی موقعیت او را ابراز کردند:
(فخرَجَ علی قَوْمِهِ فِی زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما اُوتِیَ قارُونُ ...) [۸۷]
سپس قارون، با همه تجمل خویش در برابر ملتش ظاهر شد، دنیا طلبان گفتند: ای کاش ما نیز دارایی قارون را داشتیم.
سیاسی، اجتماعی
بنی اسرائیل، عاد، ثمود، قوم نوح و ... به عنوان ملتهایی منفور و بدکردار، به مسلمانان معرفی شدهاند که تحت تاءثیر جوّ ناسالم سیاسی، اجتماعی، راه انحراف و شقاوت را پیمودند و مایه عبرت دیگران شدند و داستان آنان، بارها در قرآن تکرار شده است.
فکری
برخورد تند و قاطع حضرت موسی (ع) با سامری، نشان دهنده زشتی عملی است که آن گوساله پرست حرفهای انجام داد و با ترفندی شیطانی، ملتی را به انحراف کشاند، او با ساختن گوسالهای زرّین که صدایی همچون صدای گوساله واقعی از آن بیرون میآمد بنی اسرائیل را تحت تاءثیر صنعت خود قرار داد، بگونهای که مکتب توحیدی حضرت موسی (ع) را فراموش کردند و گوساله را به خدایی گرفتند و در برابرش به کرنش افتادند:
(... فَقالُوا هذا اِلهُکُمْ وَ اِلهُ مُوسی ... قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفینَ حَتّی یَرْجِعَ اِلَیْنا مُوسی) [۸۸]
گفتند: این (گوساله) خدای شما و خدای موسی است ! ... گفتند: ما همچنان (پرستشگرانه) گرد آن (گوساله) میگردیم تا موسی به سوی ما بازگردد!
نتیجه بحث
چنان که اشاره شد، هدف قرآن از طرح الگوهای زیبا، این است که مؤ منان، تحت تاءثیر قهرمانهای انسانی قرار گیرند وهمواره در بستر تکامل اخلاقی، تابلوهای گویا و زندهای را فرا راه خویش بیابند و گفتار و کردارشان را با زندگی آنان تطبیق کنند و راه مستقیمشان را ادامه دهند، همان طور که تمثیل و تکرار داستان تبهکاران، به منظور تزریق تفکر، (زشتی گریزی) و (منکر ستیزی) در پیروان دین مقدس اسلام صورت میگیرد و ترسیم چهرههای کریه انسانیت، به همان اندازه که نیکی جاذبه دارد، دافعه دارد و خردمندان را به سوی خوبیها سوق میدهد. از دو محور یاد شده میتوان چنین تاریکی و جهل و انحراف به سوی نور و دانش و هدایت رهنمون میشوند و با ارائه واقعیتهای زشت و زیبا، اراده او را قوی میسازند تا در برابر سراب دنیا دوام بیاورد و صفحه دل خویش را چون زمینی خیش خورده آماده پرورش بذرهای اصلاح شدهای قرار دهد که تنها در مکتب اسلام، گلستان قرآن و بوستان روایات یافت میشود و بس.
رهیافتها
شاید آنچه گذشت و آنچه خواهد آمد، برای سربازان با نام و گمنام امام زمان (عج) توضیح واضحات و تذکاری تکراری باشد، ولی باید اذعان داشت که هیچ تذکری بی تاءثیر نیست و هر توضیحی واضحگر است، چه بسا هدهدی که آگاهی بخش سلیمان شود! رهیافتهایی که به همین سبب پیشنهاد میگردد، بدین شرح است:
تقویت ایمان
سدّ ستبری که انسان را در برابر هر طوفان و گردباد و سیل ویرانگری چون کوه، استوار میسازد، ایمان به ذات مقدس الهی است، از این رو هر مسلمانی در هر شرایطی باید، ضمن حفظ موجودی اعتقادی خویش، روز به روز بر آن بیفزاید تا در برابر موجهای عزت سوز و نکبت ساز، از پای در نیاید. قرآن مجید در این باره میفرماید:
(اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایمانا...) [۸۹]
(مؤ منان واقعی) کسانی هستند که وقتی مردم به آنان گفتند: (دشمنان برای (حمله به) شما گرد آمدهاند؛ از آنان بترسید!) بر ایمانشان افزوده گشت.
پرستش و نیایش
خاکساری و سرسپاری در درگاه احدیت، دژ استواری است که مؤ من را از حملههای شیطانهای جنی و انسی، مصون میدارد و اجازه نمیدهد که تحت تاءثیر القائات سوء خویش ماءیوس کرده و فرموده است:
(اِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ ...) [۹۰]
بر بندگان من، هرگز مسلط نخواهی شد.
یاد یاران
یادآوری خاطرات جانبازی و پایمردی رهروان راه خدا از قبیل انبیاء، اولیاء، صالحان، شهیدان و مؤ منان واقعی، پیوندی ناگسستنی با آنان برقرار میسازد و مؤ من را در پیمودن راه صحیح و افتخار آفرین آنان، استوارتر میسازد. شاید یکی از علل فراخوانی پیامبر (ص) به یاد آوری پاکانی چون، ابراهیم، اسماعیل، موسی، ادریس، ایوب، مریم و... همین باشد که در آیات متعدد قرآن با واژه (اءُذْکُرْ) آمده است .[۹۱]
مطالعه، تکرار و یادآوری خاطرههای همرزمان شهیدی که برای رضای خدا، استقلال، عزت و آزادی ما جانبازی کردند، تجدید عهد با آن عاشقان خدایی است که روحیه رهروانشان را دو چندان میکند تا تحت تاءثیر هیچ عامل منفی قرار نگیرند و به سرنوشت اسلام و قرآن و امت مسلمان اندیشه کنند.
استقلال و اعتماد به نفس
استقلال شخصیت که زاییده استقلال فکر و اندیشه است به استقلال عمل یا اعتماد به نفس، منجر میشود که به سهم خود مؤ من را از احساس حقارت، تزلزل، بزرگ انگاری دشمن و مانند آن، باز میدارد و سبب میشود که با اعتماد به تشکیلات و نیروی خودی، تحت تاءثیر القائات دشمن قرار نگیرد و نستوه و خستگی ناپذیر به راه خویش ادامه دهد، چنانکه رسول اکرم (ص) در گامهای نخست ابلاغ رسالت، در برابر پیشنهادهای وسوسه انگیز قریش فرمود:
اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارید، دست از آیین خود نخواهم کشید. [۹۲]
این درس را با سفارشی از امام کاظم (ع) به هشام بن حکم، در همین زمینه به پایان میبریم:
ای هشام، اگر در دستت گردویی بود و مردم گفتند: لؤ لؤ است، به حالت سودی ندارد (و گردو، لؤ لؤ نمیشود) و اگر در دستت لؤ لؤ بود و مردم گفتند: گردو است، به تو زیان نمیرسد (و لؤ لؤ گردو نمیشود)[۹۳]
جاه طلبی
(جاه طلبی) به معنای به دست آوردن منزلت در دل مردم است؛ به این شکل که آنان را به کمال حقیقی خود یا شبیه به آن از قبیل: علم، عبادت، تقوا، زهد، شجاعت، سخاوت، قدرت، مدیریت و مانند آن، معتقد سازد تا از او فرمان ببرند.
تسخیر دلها و به اطاعت واداشتن آنها بستگی به اعتقاد مردم به کمالات شخصی جاه طلب دارد، هر چه اعتقاد و اطاعت آنها بیشتر باشد، خوشحالی و جاه طلبی او نیز افزونتر است، همچنین مدح و ثنایی که نسبت به وی ابراز میشود.
منشاء جاه طلبی ممکن است (قوّه غضب) یا (قوّه شهوت) یا هر دو آنها باشد. [۹۴]
دوستی جاه و مقام، تا حدّی که نیاز ضروری و مشروع انسان را برآورده سازد، طبیعی و پسندیده است؛ زیرا همگان طالبند که در دل دیگران، جایی داشته باشند و مورد احترام قرار گیرند تا چرخ زندگی شان، براحتی بچرخد. امّا انسان باید دقت کند که این صفت طبیعی او را از طریق راستی و درستی خارج نکند و به فسق و عصیان و کفر نکشاند.
واقعیت این است که (جاه طلبی) در همه اقشار مردم، به تناسب شغل و مقامشان وجود دارد و هر کسی در رشته و حرفه خویش دوست دارد تا به عالیترین مقام برسد و سایرین را زیر نفوذ و فرمان خود درآورد. نیروهای اطلاعاتی نیز، به تناسب در دست داشتن برخی از اهرمهای قدرت، شاید بیش از دیگران در معرض پیدایش این رذیله قرار گیرند، بدین سبب بحث جاه طلبی را در چهار محور تبیین میکنیم:
نکوهش جاه طلبی
دین مقدّس اسلام، جاه طلبی را بشدّت مورد نکوهش قرار داده و پیروان خویش را از آلوده شدن به آن، بر حذر داشته است. از جهان بینی توحیدی برمی آید که جاه طلبی و برتری جویی، با توحید و یگانه پرستی سازگار نیست و ریاست طلب در مسیر شرک و کفر گام برمی دارد، چنانکه شیطان با ادّعای برتری بر آدم، به کفر گرایید و از درگاه الهی رانده شد.
از سوی دیگر، هدف نهایی خلقت، عبودیت خدا و تقرب به آن ذات مقدّس است که ظهور و بروز آن در عالم آخرت نمود مییابد و برتری جویی با چنین هدفی در تضاد است؛ قرآن مجید در این باره میفرماید:
(تِلْکَ الدّارُ الاَّْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوّاً فِی الاَْرْضِ وَ لا فَساداً...) [۹۵]
آن سرای آخرت رابرای کسانی قرار میدهیم که درصدد برتری جویی در زمین وفسادبرنیایند.
به همین سبب امام رضا (ع)، ریاست را مخالف دیانت میداند و میفرماید:
(ما ذِئْبانِ ضارِیانِ فی غنمٍ قدْ تفرَّقَ رُعاؤُها باَضرَّ فی دینِ الْمسلِمِ من الرِّیاسَةِ) [۹۶]
ریاست طلبی برای دین مسلمان، زیانبارتر از دو گرگ درنده در میان گله گوسفندی است که از چوپانهایش جدا شده است.
از این رو، حضرت صادق (ع) شدیدترین نکوهش را برای ریاست طلب به کار برده و فرموده است:
(مَلْعُونٌ مَنْ تَرَاءَّسَ، مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِها، مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ بِها نَفْسَهُ) [۹۷] کسی که به ناحق رئیس شده، کسی که آهنگ ریاست دارد و کسی که به فکرآن است، ملعون است.
حضرت امام خمینی (ره) نیز در سفارشی به فرزند خویش مینویسد:
پسرم! از زیر بار مسؤ ولیت انسانی که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالی مکن، که تاخت و تاز شیطان در این میدان، کمتر از تاخت و تاز در بین مسؤ ولین و دست اندرکاران نیست و دست و پا برای به دست آوردن مقام، هر چه باشد؛ چه مقام معنوی و چه مقام مادّی، مزن به عذر آنکه میخواهم به معارف الهی نزدیک شوم یا خدمت به عباداللّه نمایم، که توجه به آن از شیطان است، چه رسد به کوشش برای به دست آوردن آن .[۹۸]
برخورد مردان الهی با مقامات دنیوی
مردان خدا اعم از معصومین و دست پروردگان آنها با بصیرت ژرف و دل تابناک خویش، واقعیت پلید جاه طلبی را مشاهده کرده، بشدّت از آن میگریختند و هرگز دامان پاک خود را به آن نیالودند. به عنوان نمونه:
حضرت سلیمان (ع)، با همه مقام و حشمتی که داشت، هر روز صبح، بزرگان و اشراف را به حضور میپذیرفت، در عین حال نزد مستمندان میرفت و با آنان مینشست و میگفت: (مسکینی هستم، همراه مساکین ) [۹۹]
رسول اکرم (ص) که ارجمندترین مقام را نزد خدا دارا بود روی زمین مینشست، سفره غذا را بر زمین پهن میکرد، گوسفند را با دست خویش تیمار میکرد و میهمانی بردهای را، گر چه پذیرایی او با قرصی نان بود، میپذیرفت .[۱۰۰]
امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه در مقام خلافت، به دو قرص نان جوین و دو جامه ساده بسنده کرد و دنیا را از ذرّه آبی که با عطسه بزی، میپرید، پستتر میشمرد و پاره کفشی را از ریاست برتر میدانست ![۱۰۱]
زندگی ساده و بیآلایش امام خمینی (ره) و مقام معظّم رهبری حضرت آیة الله آوردن رهبری و مرجعیت برنیامدند و این، مرجعیت و رهبری بود که به سراغ آنان رفت و بار سنگین هدایت انقلاب و نظام را بر دوششان نهاد. درباره امام راحل قدس سرّه نوشتهاند:
(از روز جوانی که به مقام اجتهاد رسید، تا به امروز، که بر کرسی قیادت و امامت نشسته است در راه شناساندن خود و به دست آوردن مقام و مسند، کوچکترین گامی برنداشته است و وجوهات شرعیه و حقوق نیازمندان و رنجبران را صرف نامجویی، مسندیابی و تبلیغات شخصی نکرده است و اصولاً از بساط ریاست و مقام مرجعیت ، ... جوری تنفّر و انزجار دارد و دوری میگزیند که انسان از مردار گندیده فرار میکند و در حقیقت، این ریاست و مرجعیت است که به دنبال امام خمینی روان است و دست از سر ایشان بر نمیدارد و هرگاه احساس خطر برای جامعه اسلامی، ایشان را وا نمیداشت که بر این کاروان سرگردان و دزد زده، قافلهسالاری کند، هرگز به این وادی قدم نمیگذاشت ) [۱۰۲]
پیامدهای ناهنجار
آنچه از سوی عقل و نقل مورد تقبیح قرار میگیرد و ممنوع میشود، بدون تردید برای افراد و جامعهها زیانبار و مخرّب است. ریاست طلبی نیز از یکسو جاه طلبان را به وادی سقوط، درندگی، خیانت و جنایت و در نهایت به دوزخ میکشاند، چرا که همه آنان از شیطان پیروی میکنند و خداوند درباره او و پیروانش فرموده است:
(قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لاََمْلاََنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ اَجْمَعینَ) [۱۰۳]
(خداوند به شیطان) فرمود: از آن (مقام) با ننگ و خواری بیرون رو؛ سوگند میخورم، هر کسی از آنان از تو پیروی کند، دوزخ را از همگی شما پر خواهم کرد.
از سوی دیگر، جاه طلبی، زیانهای جبران ناپذیری در جامعه به بار میآورد که گاه تا نسلهای پی در پی دامنگیر جامعه هاست، چنانکه قرآن میفرماید:
(وَ اِذا توَلّی سعی فی الاَْرْضِ لِیفسدَ فیها وَ یهلِکَ الْحرْثَ وَالنَّسلَ وَاللّهُ لا یحِبُّ الْفَسادَ) [۱۰۴]
وقتی تمکن بیابد، تلاش میکند که در زمین تبهکاری کند و زراعت و نسل انسان را منهدم سازد، در حالی که خدا تباهی را نمیپسندد.
فساد در زمین و در نهایت، نابود کردن (حرث و نسل) اوج جنایت و تبهکاری سردمداران نابکاری است که با انگیزه قدرت خواهی و ریاست طلبی، بناحق بر مسند قدرت تکیه میزنند و رهبران لایق و شایسته را کنار میگذارند؛ وجود سلسلهها و ارثی کردن حکومتها در طول تاریخ، چشمهای از این جاه طلبی هاست که همواره بشریت و آرمان والای انسانی را تهدید کرده است و هر کس در هر شغل و جایگاهی به چنین ویروسی مبتلا شود، به همان نسبت به فساد و تباهی میپردازد و به آن شبکه شوم میپیوندد.
در تاریخ اسلام نیز آنچه سبب شد، ولایت و خلافتِ الهی به سلطنت و پادشاهی سلسلههایی چون؛ امویان، عباسیان، قاجار، پهلوی و امثال آنها بینجامد، همین عنصر پلید جاه طلبی بوده است و امروزه نیز هر چه ننگ و ذلت از ناحیه رهبران نالایق نصیب جامعهها میشود، از همین رذیله سرچشمه میگیرد.
نتیجه اینکه، با تعبیر عمیق و گرانبار قرآن که هلاکت (حرث و نسل) را ثمره جاه طلبی دانسته دیگر مجالی برای شماره و ریز کردن پیامدهای ناهنجار این رذیله خطرناک باقی نمیماند، زیر این (اَلَدُّالخِصام)های جاه طلب، با چنین روحیهای در واقع دو عنصر حیاتی زندگی یعنی نسل بشر و منبع تغذیه او را نابود میسازند[۱۰۵] و برای پایداری حکومت ننگین خود، هرگونه فسادی را مرتکب میشوند و شمارش جنایتهای آنان، کاری در حد محال است.
پیشگیری و درمان
همان گونه که یاد شد، (جاه طلبی) دردی کشنده و مسری است و فرد و جامعه را به تباهی میکشد و انسان خردمند، باید بکوشد تا به آن مبتلا نگردد و در صورت آلودگی، خود را درمان کند، برای پیشگیری و درمان، دو راه نظری و عملی پیشنهاد میشود.
نظری
عقل و اندیشه، گوهر گرانبهایی است که به عنوان (پیامبر درونی) از سوی خدا به انسان، هدیه شده است و اسلام، لحظهای اندیشیدن را از هفتاد سال عبادت، برتر میداند. همچنین روشن است که اندیشه باید در بستر بهروزی و خودسازی و تکامل باشد که زدودن رذایل اخلاقی از آن جمله است. برای مصونیت از (جاه طلبی) نیز، اندیشه در امور زیر، کارساز است:
توجه به شیطانی بودن آن
یکی از ترفندهای شیطان، زیبا جلوه دادن صفات و کارهای زشت است و بسیاری از مردم را از همین طریق، گمراه میکند، چنانکه قرآن هشدار میدهد.
(... وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ...) [۱۰۶]
شیطان، کارهایشان را در نظرشان، زیبا جلوه داد.
اگر انسان، متوجه باشد که جاه طلبی، رذیلهای است که دلخواه شیطان و از صفات بارز اوست، تلاش میکند از آن بگریزد و آراستن شیطان، عقل و هوشش را نمیبرد و در دام او گرفتار نمیشود.
نگریستن به فرجام ریاست طلبان
هیچ خردمندی طالب سیه روزی خویش نیست و هر کس دست به هر کاری که میزند یا متصف به صفتی میشود، بهروزی خود را در آن میبیند. جاه طلب نیز گمان میکند با جاه طلبی میتواند، سعادت خود را تاءمین کند، ولی با مطالعه فرجام جاه طلبانی چون فرعون، نمرود، معاویه، هیتلر، نرون، شاه، زنجیر بظاهر زیبایی است که انسان را در بند میکشد تا نابود سازد.
محمد بن علی شلمغانی، از خاصّان حسین بن روح نایب خاصّ امام زمان (عج) بود، ولی بر اثر ابتلا به رذیله جاه طلبی، از موقعیت خویش سوء استفاده کرد و حتی به تخریب و جوسازی علیه مذهب شیعه پرداخت تا جایی که از ناحیه مقدّس حضرت ولی عصر صلوات الله علیه، توقیعی صادر شد و بر او لعنت فرستاد و رسوایش ساخت .[۱۰۷]
اندیشه در پیامدها
نگاهی گذرا به پیامدهای شومی که از ناحیه جاه طلبی نصیب جامعهها شده، این پرسش را برای انسان عاقل مطرح میکند که (چرا برای ارضای یک خوی شیطانی، باید این همه جنایت کرد؟)
عملی
آنچه در بخش (الف) گذشت، در واقع، مقدّمه گام نهادن در میدان مبارزه با ریاست طلبی است که باید به شکل جدّی عملی شود به این گونه که:
بیش از توان خود، مسؤ ولیت نپذیریم.
به مقام دیگران طمع نورزیم و نسبت به رده بالاتر، خیانت و کارشکنی نکنیم.
نسبت به زیردستان، مهربان و متواضع باشیم و شکر فرادستی خود را با نیکی به فرودستان به جا آوریم.
چاپلوسان و متملقان را از خود برانیم و اجازه ندهیم که با چاپلوسیهای خود ما را اغفال کنند و به یاد داشته باشیم که لاف و گزاف دیگران، لیاقت و تدبیر ما را افزایش نخواهد داد.
فساد مالی
علاقه به مال برای ادامه حیات بشر ضروری است. از این رو، نه تنها مورد نکوهش آیین مقدس اسلام واقع نشده، بلکه مورد ستایش نیز قرار گرفته است. قرآن کریم در مواردی مال را در کنار فرزندان نام میبرد و آن دو را از زینت زندگی دنیا میشمارد. [۱۰۸] در دو مورد از مال به (خیر) تعبیر شده[۱۰۹] و گاهی نیز از مال با عنوان (فضل و بخشش خداوند) یاد شده است .[۱۱۰]
علاقه به مال اگر از حد اعتدال تجاوز نکند و آدمی را از عبادت خدا و پیمودن مسیر کمال باز ندارد، ناپسند نیست.
یکی از یاران امام صادق (ع) از اینکه در دل خود نسبت به دنیا احساس علاقه میکرد، به حضرتش شکایت برد. حضرت از او پرسید: ثروت دنیا را برای چه مقصود میخواهی؟ عرض کرد: میخواهم، هزینه زندگی خود و خانوادهام را با آن تاءمین کنم، به خویشاوندانم یاری رسانم، در راه خدا انفاق کنم و با آن حجّ و عمره به جا آورم. حضرت فرمود:
(لَیْسَ هذا طَلَبَ الدُّنْیا، هذا طَلَبُ الاْ خِرَةِ) [۱۱۱]
این دنیاطلبی نیست، بلکه آخرت طلبی است.
اگر حبّ مال از حدّ مصلحت تجاوز کند، بطوری که انسان، مال را هدف بداند و در جمعآوری آن به هیچ قید و شرطی پایبند نباشد، ناپسند است؛ زیرا در این صورت انسان، مال را نه برای رفع نیازهای زندگی، بلکه نشانه ارزش و عظمت خود میپندارد. در نتیجه هر قدر بر اموالش افزوده شود، حرص او به کسب مال بیشتر میگردد، تمام عمر خود را صرف اندوختن مال میکند، با این پندار که مالش او را جاودانه میسازد. [۱۱۲]
ثروت، مایه غفلت
فقر و تهیدستی در حدّی که آدمی برای تاءمین نیازهای ضروری زندگی خود درمانده شود و نتواند زندگی روزانه خود و خانواده اش را اداره کند و آبرویش را در جامعه حفظ نماید، از نظر اسلام بشدّت مذموم است. رسول خدا (ص) درباره چنین فقری فرمود:
(اَلْفَقْرُ سَوادُ الْوَجْهِ فِی الدّارَیْنِ) [۱۱۳]
نداری موجب روسیاهی در دو دنیاست.
و نیز فرمود:
(کادَ الْفَقْرُ اَنْ یَکُونَ کُفْراً) [۱۱۴]
تهیدستی به کفر بسیار نزدیک است.
زیرا چنین فقری ممکن است انسان را به گناه، خیانت ، جنایت و سوء ظن به ذات اقدس الهی وادار سازد. روزی رسول خدا (ص) در دعای خود چنین گفت:
(اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِکَ مِنَ الْکُفْرِ وَ الْفَقْرِ)
خداوندا! از کفر و فقر به تو پناه میبرم.
شخصی پرسید: آیا این دو با هم مساوی اند؟ فرمود: آری .[۱۱۵]
اگر دارایی انسان بقدر کفاف باشد، بطوری که نیاز او و خانواده اش را برآورد و او را از ابراز نیازمندی به دیگران باز دارد، امری پسندیده است. رسول اکرم (ص) در این باره میفرماید:
(طُوبی لِمَنْ اَسْلَمَ وَ کانَ عَیْشُهُ کَفافاً) [۱۱۶]
خوشا به حال کسی که اسلام آورد و معاش و درآمد او بقدر کفاف باشد.
و در جای دیگر فرمود:
(ما قَلَّ وَ کَفی خَیْرٌ مِمّا کَثُرَ وَ اَلْهی اَللّهُمَّ ارْزُقْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الْکَفافَ) [۱۱۷]
آنچه کم باشد و (نیازهای زندگی را) کفایت کند، بهتر است از آنچه زیاد باشد و (انسان را) گمراه سازد. خداوندا! مُحمَّد و آل محمّد را بقدر کفاف روزی ده!
ثروت زیاد و افزون بر نیاز اگر انسان را به سرکشی وادارد، او را به خدا و دین بی اعتنا کند، از پیمودن مسیر کمال باز دارد و غرور و مستی بار آورد و موجب فخرفروشی به بندگان مؤ من تهیدست خدا شود، بلای خانمانسوزی است که نه تنها باید از آن پرهیز کرد، بلکه باید از شرّ آن به خدا پناه بُرد. بلی اگر این ثروت مایه غفلت و سرکشی انسان نگردد، در بازار کار به جریان بیفتد و یا در مسیر تولید، سرمایهگذاری شود، به بازار مسلمانان رونق دهد و سطح تولید را بالا ببرد و هزاران نفر را از بیکاری نجات دهد، حکم مخصوص به خود را دارد و بسیار مطلوب خواهد بود.
ضرورت کسب حلال
بر شخص مسلمان واجب است که در حدّ ضرورت و بقدر توان، کار کند و مخارج خود و خانواده اش را تاءمین سازد. شغل انسان باید مباح باشد و نیز مالی را که صرف هزینههای زندگی خود میکند، بایستی حلال باشد. اولیای گرامی اسلام همواره پیروان را به عزّت و بزرگواری عادت دهند؛ از آنان میخواستند که حتّی در سختترین شرایط از کار شرافتمندانه برای امرار معاش خود دست برندارند و با سعی و کوشش، خود را از دیگران بینیاز سازند.
شخصی خدمت حضرت صادق (ع) شرفیاب شد و عرض کرد: من نمیتوانم با دست خود کار کنم، یا به تجارت بپردازم، در حالی که فردی بی بهره، محروم و نیازمند هستم (چه کنم ؟)، امام (ع) فرمود:
(اِعْمَلْ وَاحْمِلْ عَلی رَاءْسِکَ وَاسْتَغْنِ عَنِ النّاسِ) [۱۱۸]
کار کن و با سرت بار ببر و خویشتن را از مردم بینیاز کن.
کسی که توان کار کردن دارد و میتواند از راه مشروع امرار معاش کند، ولی بیکار و سربار جامعه است و بدین وسیله شخصیت انسانی خود را پایمال میسازد، انسان ارزشمندی نیست. در روایت این گونه میخوانیم:
هرگاه رسول خدا (ص) مردی را میدید که قیافه خوشی داشت، میپرسید آیا شغلی دارد؟ اگر میگفتند: نه، میفرمود: از چشمم افتاد. [۱۱۹]
چشم دوختن به مال مردم
یکی از صفات رذیلهای که در قلمرو مسائل مالی مطرح است، طمع به مال دیگران است. انسان میتواند در حدّ توانایی خود به تلاش و فعّالیت اقتصادی بپردازد و از طرق مشروع اموالی را کسب کند، لیکن نباید چشم طمع به اموال دیگران بدوزد و توقّع داشته باشد که به طریقی بخشی از آن را تصاحب کند. البتّه قرآن، طمع ورزی را جزو سرشت انسان دانسته، به این واقعیّت چنین تصریح میکند:
(اِنَّ الاِْنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً) [۱۲۰]
همانا انسان بسیار حریص و کم طاقت آفریده شده است.
با این وجود، او بایستی با خودسازی و تزکیه نفس، روح خود را چنان پیراسته کند، که رذایل اخلاقی در آن زمینه رشد نیابد. آیات متعدّدی در قرآن کریم مؤ منان را از این صفت نکوهیده بازداشته است، از جمله:
(وَ لا تمدَّنَّ عیْنَیْکَ اِلی ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیوةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ اَبْقی) [۱۲۱]
چشمانت را به نعمتهای مادّی که به بعضی از مردم دادهایم، میفکن! اینها شکوفههای زندگی دنیاست، تا آنها را در آن بیازماییم و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.
روایات فراوانی نیز از امامان معصوم (ع) درباره نکوهش طمع و حرص به یادگار مانده است. برخی از این روایات طمع را مایه ذلت و فرومایگی انسان معرّفی کرده، میفرماید:
(ما اَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ اَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ) [۱۲۲]
چه زشت است که مؤ من تمایلی داشته باشد که او را خوار میکند.
بردگی ثروت
انسان، هر قدر به اموال و زخارف دنیوی تعلّق خاطر کمتری داشته باشد، روحیّه آزادگی، اعتماد به نفس، بلند همتی و مناعت طبع در او نیرومندتر است، بر عکس دلبستگی عمیق و عشق به مظاهر مادّی موجب اسارت، خودکم بینی و ذلّت او میشود. شعری را به امام علی (ع) نسبت دادهاند که این حقیقت را به روشنی بیان میکند:
کُدَّ کَدَّ الْعَبْدِ اِنْ اَحْبَبْتَ اَنْ تُصْبِحَ حُرّاً
وَاقْطَعِ الاْ مالَ مِنْ مالِ بَنی ادَمَ طُرّاً
لا تَقُلْ ذا مَکْسَبٌ یُزْری فَقَصْدُ النّاسِ اَزْری
اَنْتَ مَا اسْتَغْنَیْتَ عَنْ غَیْرِکَ اَعْلَی النّاسِ قَدْراً[۱۲۳]
مانند بردگان کارکن و زحمت بکش! اگر دوست میداری که آزاد شوی. آرزوهایت را از مال بنی آدم بکلّی قطع کن. مگو که فلان شغل مرا پست میکند [چرا که ] توجّه [به مال ] مردم از هر کاری، پستتر است. تو مادامی که از غیر خود بینیاز باشی از همه مردم برتری.
پیروی از اسوهها
انسان برای ادامه زندگی خویش در این جهان باید نیازمندیهای خود را تاءمین کند. نحوه تاءمین این نیازها از جهات کمّی و کیفی میتواند متفاوت باشد. انبیاء و اولیای الهی و دیگر رادمردان وارستهای که با آثار مثبت خود دنیا را متحوّل کردهاند، در بهرهبرداری از متاع دنیا همواره به کمترین حدّ آن قناعت کردهاند. حضرت علی (ع) حضرت موسی (ع) را چنین میستاید:
به خدا سوگند او چیزی جز نان از خدا نمیخواست، تا آن را بخورد، چرا که او سبزی زمین را میخورد و سبزی علف از پوست نازک شکمش به خاطر لاغر و کم گوشت بودن بدن او دیده میشد. [۱۲۴]
همچنین حضرت عیسی (ع) را چنین توصیف میکند:
سنگ را بالش خود میساخت، لباس خشن میپوشید و غذای ناگوار میخورد. خورشت او گرسنگی و چراغ او در شب نور ماه بود. [۱۲۵]
و نیز درباره پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
او از همه مردم گرسنهتر بود، دنیا بر او عرضه شد ولی از پذیرفتنش سر باز زد... ، بر روی زمین غذا میخورد، چون بردهها مینشست، با دست خود کفش و لباسش را وصله میزد. [۱۲۶]
آن حضرت در مقام نصیحت به عثمان بن حنیف، استاندار بصره، خود را چنین توصیف میکند:
آگاه باشید که امام شما از دنیای خود به دو جامه کهنه و از خوراک آن به دو قرص نان اکتفا کرده است ... به خدا قسم از دنیاتان زری برهم نگذاشتهام و از غنیمت آن چیزی نیندوختهام و برای تعویض کهنه لباسی که بر تن دارم، جامه دیگری مهیا نکردهام ... حال آنکه اگر میخواستم راه به عسل مصفّا و مغز گندم و بافته ابریشم آسان میبردم. امّا چه دور است که هوا بر من غالب آید و حرص مرا به گزینش غذاهای گوناگون وادارد... .[۱۲۷]
انسان عاقل و دوراندیش با اندک تاءملی در مییابد که دلبستگی به زخارف دنیا و تعلقات مادی، سدّ بزرگی در راه کمال آدمی است و آرزوی دستیابی به آنها خطری است بزرگ که سعادت آنان را تهدید میکند.
رشوه در پوشش هدیه
اکثر کارگزاران نظامهای حکومتی بویژه عناصر اطّلاعاتی همواره در معرض خطر لغزشهای مالی قرار دارند، غریزه حبّ مال از درون و جاذبه نیرومند ثروت از بیرون، مدام آنان را وسوسه میکند که از هر فرصتی برای افزودن اندوختههای مالی خویش بهره گیرند.
صافی باطن و وجدان اخلاقی انسان، همواره با این خواهش نفسانی و جاذبه وسوسه گر بیرونی به مقابله برمی خیزد و میکوشد که آن را مهار کند. وجدان پاک آدمی از خیانت و ناپاکی بیزار است و وقتی تصاحب ثروت را به قیمت آلودگی به رشوه و ستم میبیند، خویش را از آن برحذر میدارد. اینجاست که گاهی انسان نمایان شیطان صفت، گاهی نفس امّاره و زمانی هر دو برای فریب وجدان وارد عمل میشوند و نام رشوه را هدیه و احسان میگذارند و به این بهانه که هدیه دادن جزو دستورات اسلام است و آجر و ثواب دارد، ماءمور دولتی و عناصر اطلاعاتی را آلوده میکنند. امام علی (ع) در تفسیر سخن خدای تعالی: (اَکّالُونَ لِلسُّحْتِ) حرامخواران میفرماید:
(هُوَ الرَّجُلُ یَقْضی لاَِخیهِ الْحاجَةَ ثُمَّ یَقْبَلُ هَدِیَّتَهُ) [۱۲۸]
(خورنده سحت) همان کسی است که حاجت برادر [دینی ] خود را برآورده میسازد و سپس هدیه او را میپذیرد.
آلودگی به رشوه خواری از راههای گوناگون صورت میگیرد. برای مثال گاهی فردی خواسته حقّی دارد، ولی در رسیدن به حقّ خود ناتوان است و کسی با استفاده از موقعیت شغلی خود او را به خواسته اش میرساند و او در مقابل، مالی را به وی ارائه میکند. در چنین مواردی راهاندازی کار فرد مزبور خلاف نیست، ولی گرفتن مال در ازای آن رشوه و حرام است؛ ولی بدتر از این زمانی است که طرف خواسته نامشروعی دارد و کسی ضمن تاءمین تقاضای او از وی مبلغی دریافت میکند. کسانی از این قبیل باید بدانند که با لغزش در چنین پرتگاهی به آسانی خود را از رحمت خدا دور ساخته و به لعنت او گرفتار کردهاند.
رسول خدا (ص) در مورد این اشخاص میفرماید:
(اَلرّاشی وَ الْمُرْتَشی وَالْماشی بَیْنَهُما مَلْعُونُونَ) [۱۲۹]
رشوه دهنده، رشوه گیرنده و کسی که بین آنها رابطه برقرار میکند [همگی ] مورد لعنت [خداوند] هستند.
آثار تصرّف در مال حرام
عناصر فاسد و دنیاگرا از طرق دیگری نیز به اموال عمومی یا خصوصی، دسترسی پیدا میکنند و در شرایطی قرار میگیرند که میتوانند با اعمالی از قبیل سند سازی، گواهی دروغ و... آنها را تصرّف کنند، بطوری که کسی در کوتاه مدّت متوجه سوء استفاده آنان نشود و برایشان دردسر ایجاد نکند. اینان نیز باید توجه داشته باشند که قبل از هر کس خود را فریب داده و دنیا و آخرت خود را تباه ساختهاند، چرا که تصرّف و مصرف اموال دیگران بسان آتشی است که آدمی در دل و جان خویش برمی افروزد.
قرآن کریم نمونهای از حرامخواری را چنین بیان میکند:
(اِنَّ الَّذینَ یاءْکلُون اَموال الْیتامی ظلْماً اِنَّما یاءکلُونَ فی بُطوُنِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً) [۱۳۰]
آنان که اموال یتیمان را به ستم میخورند [در حقیقت ] تنها آتش میخورند و بزودی در شعلههای آتش دوزخ میسوزند.
حرامخواری آثار وضعی زیانباری در پی دارد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
۱ شیرینی و لذّت عبادت خدا را از کام جان آدمی میرباید، بطوری که انسان از پرستش خداوند لذّت نمیبرد.
۲ کسی که از مال حرام برای تهیّه لباس، فرش و مسکن خود استفاده میکند، عبادات او با امکانات غصبی انجام شده و باطل است.
۳ کسی که از مال حرام خوراک تهیّه میکند و با خانواده اش مصرف میکند، هر چند که آنها از حرام بودن این اموال مطّلع نبوده یا به سنّ بلوغ نرسیده باشند و از نظر شرعی مورد مؤ اخذه نیستند، لیکن نفس خوردن مال حرام، زمینه گرایش به رذایل اخلاقی را در روح آنها ایجاد میکند.
پرهیز از جاذبههای جنسی
تداوم و سلامت زندگی نوع بشر بستگی به وجود غرایزی دارد که خداوند حکیم در وجود او به ودیعه گذاشته است. از این رو، هر کدام از این غرایز در جای خود، از اهمیت ویژهای برخوردار است. به عنوان مثال، خوددوستی موجب میشود که انسان خود را از قرار گرفتن در معرض خطرات گوناگون حفظ کند، تمایل به خوردن و خوابیدن سبب تجدید قوا و بازیافتن انرژی لازم برای ادامه حیات او میشود، جاذبه جنسی و علاقه به فرزند نیز باعث احساس آرامش روانی، دلبستگی به زندگی خانوادگی و مهمتر از اینها، بقا و تداوم نسل او میشود.
غریزه جنسی از دیدگاه مکتبهای بشری
غریزه جنسی و لذّت شهوانی یکی از نیرومندترین تمایلاتی است که بر اساس مشیّت حکیمانه الهی در بشر قرار داده شده و موضوع پاسخگویی به این غریزه و چگونگی ارضای آن، یکی از مسائل مهمّی است که از دیرباز، افکار و اذهان اندیشمندان را به خود معطوف داشته است؛ گروهی از پیروان مسیحیتِ تحریف شده اروپا و مرتاضان هندی خواستار سرکوب کامل آن شده و راه تفریط پیمودهاند؛ در دنیای مسیحیّت، زنان و مردان زیادی به نام دین، تارک دنیا میشوند و از قانون متقن و ضروری آفرینش، یعنی زناشویی و اِعمال تمایلات جنسی سرباز میزنند و این کار از نظر آنها و دیگر پیروان آیین مسیحیّت، شیوهای مقدّس و پسندیده است. آنان چنین میپندارند که با این عمل، خویشتن را از بند حیوانیّت رهانیده و به کمال حقیقی انسانیّت رسیدهاند. [۱۳۱] در مقابل، دستهای مانند فروید و پیروان و همفکرانش تحت عنوان اصالت لذّت، سعادت را جلب لذایذ مادّی دانستهاند. از نظر آنان سعادتمند کسی است که غریزه جنسی خود را آزاد بگذارد و در این مسیر هیچ محدودیّتی را به رسمیّت نشناسد. آنان همچنین، ریشه همه عقدهها و بیماریهای روانی را در سرکوبی، ناکامی و محدودیت خواهشهای جنسی جستجو میکنند. [۱۳۲]
دیدگاه آیین حیاتبخش اسلام، برخلاف این دو نظریه افراطی و تفریطی است که به تبیین آن خواهیم پرداخت.
غریزه جنسی از نظر اسلام
اسلام از سویی قلع و قمع غریزه جنسی را مردود میداند و از سوی دیگر آزادی و لجام گسیختگی آن را محکوم میکند. اسلام به ارضای غرایز و اشباع لذّتهای حیوانی انسان کمال توجه را دارد و آن را از لوازم سعادت میداند، ولی لذّت را اصل سعادت و ریشه خوشبختی نمیشناسد. شهید مطهری دیدگاه اسلام را در مورد غرایز، این گونه تبیین میکند.
اگر در ما غرایز شهوانی هست، لغو و عبث نیست. ما باید این غرایز شهوانی را در حد احتیاج طبیعی اشباع کنیم. یک حدّی دارند. یک حقّی دارند. یک حظّی دارند. حظّ اینها را به اندازه خودشان باید بدهیم. مثل اینکه شما اسبی یا سگی در خانه تان داشته باشید، اگر این اسب را برای سواری یا این سگ را برای پاسبانی میخواهید، این اسب یا سگ احتیاج به خوراک دارد. خوراکش را باید بدهی ...[۱۳۳]
غرایز حیوانی و تمایلات جنسی در سرشت آدمی ریشه اساسی دارند. خداوند بشر را با همین غرایز آفریده است و آنچه را که خداوند حکیم در خلقت آدمی به کار برده، بطور قطع مصلحت او را در بر دارد، لیکن نکته حایز اهمیت این است که آدمی بایستی در مسیر ارضای شهوات خود از حدّ اعتدال خارج نشود و از چارچوب مصالح خویش پافراتر ننهد. ارضای غرایز و جلب لذّتها تا آنجا مجاز است که مایه نکبت و بدبختی نگردد و تار و پود سعادت انسان را برباد ندهد و جامعه را به منجلاب فساد و تباهی نکشاند. قرآن کریم در توصیف مؤ منان، این حدود را چنین بیان میکند:
(وَالَّذینَ همْ لِفرُوجهمْ حافظونََ اِلاّ علی اَزْواجهمْ اَوْ ما ملَکتْ اَیمانُهُمْ فَاءِنَّهُمْغَیْرُ مَلُومیَنَ فَمَنِابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَاوُلئِکَ هُمُالْعادوُنَ) [۱۳۴]
[مؤ منان ]کسانی هستند که دامان خود را [از آلوده شدن به بی عفّتی ] حفظ میکنند؛ و تنها با همسران و کنیزان خود[آمیزش جنسی دارند.] که در بهرهگیری از آنان ملامت نمیشوند؛ و کسانی که غیر این [زنان حلال ] را [به مباشرت ] طلبیدند، تجاوزگرند.
شهوت عاملی ویرانگر
قدرت عقل آدمی در برابر طغیان غرایز او بسیار ناچیز است و اگر ایمانی قوی و ارادهای نیرومند، پشتوانه عقل او نباشد، عقل بسادگی در برابر هواهای نفسانی از جمله غریزه جنسی به زانو در میآید و تسلیم میشود. چه بسا افرادی که در پرتو فروغ عقل خویش، عواقب و پیامدهای زیانبار پیروی از هوای نفس را درک میکنند، ولی در عین حال در برابر خواهش شهوت چنان ضعیفند که عمری زندگی با اندوه و ندامت را به بهای ساعتی هوسرانی میخرند.
همه مردم در پرتو هدایت فطری، درک وجدانی، تشخیص عقلی و دانش بشری میدانند، که ظلم و تجاوز بد است و خیانت و ناپاکی زشت است، لیکن وقتی اطاعت از دستور عقل و فطرت، مستلزم مخالفت با نیروی غریزه و شهوت باشد، کار انسان دشوار میشود. تا شرایط عادی است، عقل در کشور وجود، حکومت میکند و غرایز، (به قول مولوی) همچون سگان خفتهاند. اما همین که طوفان شهوت به پا خاست، عقل و فطرت منزوی میشوند. اینجاست که امام علی (ع) میفرماید:
(کَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسیرٍ عِنْدَ هوَیً اَمیرٍ) [۱۳۵]
چه بسا عقلی که در پیشگاه هوس اسیر است و هوای نفس بر آن حکومت میکند.
مولوی میگوید:
میلها همچون سگان خفتهاند
اندر ایشان خیرو شر بنهفتهاند
چون که قدرت نیست خفتند آن رده
همچو هیزم پارهها و تن زده
چون در آن کوچه خری مردار شد
صد سگ خفته در آن بیدار شد
موبه موی هر سگی دندان شده
از برای حمله دم جنبان شده
صد چنین سگ اندر این تن خفتهاند
چون شکاری نیستشان بنهفتهاند[۱۳۶]
شهوات نفسانی و تمایلات غریزی در مزاج انسان بقدری قوی هستند که وقتی به هیجان میآیند، مانند سیلی که از کوه بلندی سرازیر میشود حرکت میکنند. عقل، علم و وجدان، در برابر آنها مانند تخته چوب و پاره سنگی هستند که با ضربه اوّل از جای خود کنده میشوند و همراه با گِل و لای به عمق درّه فراموشی میریزند. حضرت علی (ع) درباره کسی که در چنین وضعی قرار گرفته، میفرماید:
(قَدْ خَرَقَتِالشَّهَواتُ عَقْلَهُ و اَماتَتْ قَلْبَهُ وَ وَلَّهَْت عَلَیْها نَفْسَهُ) [۱۳۷]
خواهشها[ی نفسانی ] عقل او را دریده، دلش را میرانده و نفس او را شیفته خود کرده است.
عوامل مهار شهوت
افراد اطلاعاتی بیش از دیگران در معرض خطر جاذبههای جنسی قرار میگیرند، زیرا نفس کارهای مخفیانه زمینه را برای لغزشهایی از این قبیل فراهم میسازد. در روایتی چنین میخوانیم:
روزی شیطان به حضرت موسی (ع) برخورد و گفت:
تو را از سه چیز برحذر میدارم؛ اوّل آنکه هرگز با زن نامحرم در یک جای خلوت مباش که من سوّم شما خواهم بود و فریبتان خواهم داد. [۱۳۸]
دشمن نیز همواره برای ضربه زدن و آسیب رساندن به کشور رقیب، در پی یافتن نقاط ضعف و رخنههای قابل نفوذ است و میکوشد تا از اهرم جاذبههای جنسی در جهت نیل به اهداف خائنانه خود، هر چه بیشتر بهرهبرداری کند.
وجود این خطرات و تهدیدها، ایجاب میکند که پرسنل مزبور بکوشند تا غریزه جنسی را به صورت مشروع مهار کنند و از تسلّط شیطان نفس بر روح خود، حتی برای چند لحظه نیز ممانعت نمایند، زیرا چه بسا لحظهای غفلت آنان، خسارتی جبران ناپذیر در پی داشته باشد.
در یکی از جنگها دوازده نفر از سربازان اسلام به اسارت امپراتور روم در آمدند. امپراتور کوشید تا از راه تطمیع، آنان را وادار به خیانت سازد، ولی نتیجهای عایدش نشد. دستور داد آنها را به کلیسایی ببرند و دخترانی زیبا و آراسته به آنان عرضه کنند، اگر ابراز تمایل کردند، همکاری با امپراتور را شرط کامجویی از آنان قرار دهند. همین که چشم آن بزرگمردان به دختران زیبا افتاد، سرها را به زیر افکنده و واکنشی نشان ندادند. امپراتور آنان را به مرگ تهدید کرد. از شنیدن این خبر همگی اظهار شادمانی کردند دشمن که از دیدن این عکس العمل دچار حیرت شده بود علّت را جویا شد. پاسخ دادند: آرزوی ما کشته شدن در راه خداست و چنین مرگی را افتخار خویش میدانیم .[۱۳۹]
عوامل مختلفی در مهار شهوت و کاهش غلیان آن مؤ ثرند که به برخی از آنها شاره میکنیم:
۱ ایمان به خدا: قرآن کریم، تنها رحمت و عنایت الهی را که ثمره ایمان و ایمنی بخش انسان در برابر حوادث است، سدّ محکمی در برابر این سیل بنیان کن دانسته و از قول همسر عزیز مصر میفرماید:
(اِنَّالنَّفْسَ لَاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّی) [۱۴۰]
همانا نفس بسیار امر کننده به بدی است، مگر آنکه پروردگارم [بر من ] رحمت آرد.
یوسف صدیق در بحبوحه جوانی و در شدیدترین دوران تمایل جنسی در معرض خطرناکترین لغزش منافی عفّت قرار گرفت. زن شوهرداری، عشق سوزان خود را به او عرضه کرد و از وی تمنای وصال داشت. هر دو بشر بودند و هر یک دارای سرمایه تمایل جنسی. قدرت غریزه، نیروی عفّت اخلاقی زن را در هم شکست و حاضر شد، خود را تسلیم تمایلاتش کند. خانه را از وجود اغیار خالی کرد، درها را بست، خود را به نیکوترین شکل آراست، ولی قدرت ایمان و برهان الهی از عفّت یوسف پشتیبانی کرد و غریزه جنسی را شکست و دامن خود را از آلودگی حفظ کرد. قرآن این امداد الهی را چنین ترسیم میکند:
(وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْلا اَنْ رَاءی بُرْهانَ رَبِّهِ) [۱۴۱]
آن زن قصد او کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار را نمیدید، قصد وی مینمود.
۲ ازدواج: ازدواج تنها راه صحیح ارضای تمایل جنسی است و کسانی که مایلند زندگی خود را در مسیر طاعت و عبادت خداوند و خدمت به بندگان او سپری کنند و دنیا و آخرت خویش را از آتش شهوات منزّه نگاه دارند، باید عطش جنسی خود را که موهبتی الهی است با پیوند ازدواج فرونشانند.
عزوبت و مجرد زیستن از نظر اسلام، شیوهای مذموم و ناپسند است و اولیای دین بارها و در مناسبتهای گوناگون پیروان خود را از آن بازداشتهاند. پیامبر گرامی اسلام (ص) در روایتی رتبه صالحانی را که به سنت ازدواج عمل کرده و برای خود همسری برگزیدهاند، بمراتب برتر از مردان و زنان متدیّنی میداند که این سنّت الهی را ترک کردهاند:
(خَیْرُ اُمَّتی اَوَّلُهاالْمُتَزَوِّجُونَ وَ اخِرُهَا الْعُزّابُ) [۱۴۲]
بهترین (افراد) امّت من در درجه اوّل همسرداران هستند و بی همسران در رتبه آخرند.
همچنین آن حضرت، گزینش همسر را شرطی برای کامل شدن ایمان پیروانش میدانست.
امام علی (ع) فرمود:
(لَمْ یکنْ اَحدٌ مِنْ اَصْحاب الرَّسوُلِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ یَتَزَوَّجَ اِلاّ قالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ کَمُلَ دینُهُ) [۱۴۳]
هیچ یک از یاران رسول خدا (ص) ازدواج نمیکرد، مگر آنکه پیامبر (ص) درباره اش میفرمود: دینش کامل شد.
۳ اراده نیرومند: تاریخ نشان میدهد که انسانهای سستعنصر و بیاراده در برابر هجوم تمایلات، خیلی زود شکست خورده و هستی خود را باختهاند، ولی افرادی که عزمی راسخ و ارادهای پولادین داشتهاند، در میدان نبرد با خواهشهای نفسانی به موفّقیّتهایی دست یافتهاند؛ حتی مرتاضها به رغم نداشتن ایمان مذهبی، تنها در سایه نیروی اراده با هواها و امیال نفسانی خود میجنگند و در نتیجه گاهی قدرت تصرّف محدودی نیز در امور تکوینی عالم پیدا میکنند، [۱۴۴] تا چه رسد به مؤ منان وارستهای که در پرتو تعالیم انبیاء گام برمی دارند و در مسیر عبودیت خدا و خدمت خالصانه به بندگان او تلاش میکنند. در اسلام برای تقویت اراده راههای مختلفی پیش بینی شده که پهلو تهی کردن از بستر استراحت، پرداختن به نیایشهای مخفی شبانه و نیز روزه داری از مهمترین و سودمندترین آنهاست.
۴ یاد مرگ: اندیشیدن درباره سفر آخرت و راه پرنشیب و فرازی که آدمی پس از مرگ در پیش رو دارد، نیز در فرونشاندن آتش شهوت مؤ ثر است. در روایتی چنین میخوانیم: خدای متعال به حضرت موسی (ع) وحی کرد:
(اُذْکُرْ اَنَّکَ ساکِنُ القَبْرِ فَیَمْنَعُکَ ذلِکَ عَنْ کَثیرٍ مِنَالشَّهَواتِ) [۱۴۵]
یاد کن که [روزی ] در قبر ساکن خواهی شد؛ زیرا این [تفکّر] تو را از بسیاری از شهوتها باز خواهد داشت.
۵ ورزش: به تجربه ثابت شده که ورزش نیز در پیشگیری از اشتعال شهوت تا حدودی مؤ ثر است. هر چند از نظر تاءثیر، با عوامل قبلی قابل قیاس نیست.
زمینههای لغزش
نیروهای اطلاعاتی در یک نظام حکومتی بطور عمده، از دو نظر در معرض خطر جاذبههای جنسی قرار دارند:
۱ گاهی نفسِ کارهای اطّلاعاتی ایجاب میکند که اینان بطور ناخودآگاه مورد تحریک این جاذبهها واقع شوند. به عنوان مثال، ناچار میشوند برای تعقیب یک سوژه، با زنان و مردان بی بندوباری که ظاهری نامناسب دارند و پایبند حیا و عفّت اسلامی نیستند، روبه رو گردند، به آنها نگاه کنند، با آنان سخن بگویند، داد و ستد کنند، مسافتی را بپیمایند و ... حتّی گاهی به منظور رعایت امور حفاظتی و مخفی نگاه داشتن ماءموریت خود به آنان روی خوش نشان دهند و مثل خودشان با آنها برخورد کنند، یا در مواقعی برای بازجویی از یک متّهم، در مقام فریب دادن و جلب اطمینان او برآیند، با او گرم بگیرند، ابراز صمیمیت کنند، تا با وعده و وعید و استفاده از شگردهای خاصّ، او را به اعتراف و بیان حقایق وادار نمایند.
در این شرایط، یک عنصر اطّلاعاتی در وضعیتی دشوار قرار دارد و بین دو محذور مهم واقع میشود. از سویی ضرورت حفظ نظام اسلامی ایجاب میکند که او با جدّیت سوژه اش را تعقیب کند و به هر شکل، ماءموریت حسّاس خود را که با حیثیت و بقای حکومت اسلامی مرتبط است، با موفقیت به انجام رساند، و از سوی دیگر ضرورتِ حفظ ایمان فردی، رعایت تقوا و عفّت اسلامی و عمل به ضوابط شرعی ایجاب میکند که دامن از هر نوع هرزگی و بیمبالاتی برچیند و خود را از کمینگاه مخوف وساوس شیطانی برهاند. او باید توجّه داشته باشد که در مرز بین حرام و واجب قرار دارد و فاصله مباحی در میان نیست. از طرفی بر لبه شمشیر مطامع شهوانی و پرتگاه سقوط اخلاقی قرار گرفته و از سوی دیگر توفیق انجام عبادتی بزرگ را یافته که حضرت امام خمینی قدس سره آن را [یعنی حفظ نظام اسلامی را] از نماز هم واجبتر میدانست.
۲ گاهی کشورهای دشمن و دول رقیب، از اهرم جاذبههای جنسی برای انحراف و به دام انداختن عناصر اطلاعاتی استفاده میکنند و با برنامههای حساب شده دامهایی از این قبیل را بر سر راه آنان میگسترند. اینجاست که ضعف ایمان و نبود تقوا ممکن است راه را بر طغیان شرارههای هستی سوز و ویرانگر شهوت باز کند و یک لحظه هوسرانی موجب یک عمر پشیمانی شود. گفتنی است، فردی که در لبه چنین پرتگاهی قرار میگیرد، باید بیندیشد که دشمن در ازای لذّتی زودگذر، چه بهای سنگینی را از او میطلبد. سقوط چنین فردی در دامان شهوت جنسی، با لغزش یک فرد عادی که وجود و عدمش و پاکی و ناپاکی اش در سرنوشت جامعه اسلامی و حفظ نظام قرآنی تاءثیر چندانی ندارد، بسیار فرق دارد. البتّه هر دو لغزش از نظر اخلاقی گناه و فاجعه آمیز است، امّا اگر بتوان سقوط یک فرد عادی را در منجلاب گناه به مرگ یک سرباز عادی تشبیه کرد، خطای یک عنصر اطّلاعاتی به منزله تخریب یک سنگر مهم یا نابودی یک ارتش مقتدر و گاهی شکست و اضمحلال یک کشور است.
امام علی (ع) در این باره میفرماید:
(کَمْ مِنْ شَهْوَةِ ساعَةٍ اَوْرَثَتْ حُزْنا طَویلا) [۱۴۶]
چه بسیار لذّتهای زودگذر که اندوهی دراز در پی دارد.
و نیز امام جواد (ع) فرمود:
(مَنْ اَطاعَ هَواهُ اَعْطی عَدُوَّهُ مُناهُ) [۱۴۷]
کسی که از هوای نفس خود اطاعت کند [با این عمل ] آرزوی دشمن خود را برآورده است.
پرهیز از نفاق
(نفاق) از (نفق) مشتق شده که به معنای راه زیرزمینی و نقب است، (نافقا) نیز از همین خانواده است که به لانه موش صحرایی گفته میشود که با دو دهلیز ساخته میشود؛ یکی از آنها آشکار و طبیعی است، و دیگری با پوشش نازکی مسدود شده و اگر دشمن از راه طبیعی به لانه او حمله کند، خودش از راه دیگر فرار میکند و با زدن یک ضربه به آن پوشش نازک، میگریزد. در تعریف نفاق نیز گفتهاند: (مخالفت آشکار و نهان انسان در ایمان، عبادات و معاشرت با مردم) [۱۴۸]
فطرت پاک انسان، همراه عقل سلیم و شرع مقدّس، دورویی و نفاق و (گندم نمایی و جوفروشی) را زشت شمرده، بشدّت محکوم میکنند، حتی شخص منافق نیز، اگر وجدان خویش را به داوری بطلبد، به همین نتیجه خواهد رسید.
رذیله شیطانی و خطرناک نفاق، دل را بیمار میکند، آشفتگی و ناامنی روحی میآورد، زندگی دو سرا را ویران میسازد، فرد را رسوای خاص و عام میکند و فتنه انگیزی، خیانت ، جنایت، وطن فروشی، دروغ، تهمت، غیبت و صدها نوع گناه دیگر را در پی میآورد و به تعبیر امام علی صلوات الله علیه:
(اَلنِّفاقُ یُفْسِدُ الاْ یمانَ) [۱۴۹] و (اَلنِّفاقُ شَیْنُ الاَْخْلاقِ)[۱۵۰]
نفاق، ایمان را تباه میکند. نفاق، ننگ و ویرانی اخلاق است.
و درباره منافق نیز میفرماید:
(اَلْمُنافِقُ لِنَفْسِهِ مُداهِنٌ وَ عَلَی النّاسِ طاعِنٌ) [۱۵۱]
منافق، خود را گول میزند و از مردم عیبجویی میکند.
خطر بروز
پیچیدگی و سیستمی بودن کارهای اطلاعاتی، نیروهای مجموعه را در چارچوب تشکیلات، به کارها و برخوردهای ویژه، مخفیکاری، کنایه و... وادار میکند که به جای خود، پسندیده و ضروری است.
نیروی اطلاعاتی، گاهی در حیطه کاری خود بایستی با سوژه، متهم و مجرم، با زبانی خاص سخن بگوید، بگونهای خاص رو به رو شود، با رمز، پیام را رد و بدل کند، با رمز بنویسد و... بدین شکل او در محدوده شغلی خود، شخصیت دیگری است که حتی نام اصلی اش نیز برده نمیشود.
دور بودن از فضای عادّی زندگی و نوعی عمل زدگی بر اثر استمرار کار اطلاعاتی ممکن است زمینههای جاه طلبی، زراندوزی، شهوترانی و... را فراهم سازد و چنین انگیزههایی کمکم به برخوردهای دوگانه با همکاران و تشکیلات از یک طرف و بی صداقتی و مرموزی با خانواده و مردم از طرف دیگر، منجر شود، در این صورت باید گفت: شخص، ناخواسته و گام به گام، در سراشیبی خطرناک نفاق، قرار گرفته است.
نشانهها
سیستم جسمی و روحی انسان بگونهای طراحی و آفریده شده که بطور خودکار، هرگونه بیماری را شناسایی و نسبت به آن هشدار میدهد، علائم متعدّدی نیز، زنگ خطر وجود نفاق را به صدا در میآورند که برخی از آنها بدین قرار است:
کاستی معنویتها
هویّت دینی یک فرد مسلمان ایجاب میکند که از تقوای کافی، ارتباط با خدا، اظهار بندگی، خضوع و خشوع در برابر خدا، دلی ترسناک و چشمی گریان از خوف او و... برخوردار باشد، در حالی که نفاق با امور یاد شده در تضاد است و از هر دری که وارد شود، معنویتها و سوز و گدازهای عارفانه از در دیگر خارج میشوند؛ بنابراین، بی رغبتی به پرستش و نیایش، کم رنگ شدن معنویتها، گستاخی در برابر دستورات دینی و مانند آن، خطر نزدیک شدن نفاق به حریم دل را گوشزد میکند. امام صادق (ع)، دراین باره میفرماید:
(اَرْبَعٌ مِنْ عَلاماتِ النِّفاقِ: قَساوَةُ الْقَلْبِ وَ جُمُودُ الْعَیْنِ وَ الاِْصْرارُ عَلَی الذَّنْبِ وَالْحِرْصُ عَلَی الدُّنْیا) [۱۵۲]
چهار چیز از نشانههای نفاق است: سنگدلی، گریه نکردن، اصرار بر گناه و آزمندی نسبت به دنیا.
هر یک از امور چهارگانه فوق، به نحوی کم شدن معنویت و دوری از خدا را نشان میدهد، همان گونه که دل لرزان، چشم گریان، فرار از گناه و بی رغبتی به دنیا نشانگر ارتباط خاضعانه و بندگی مخلصانه در درگاه ربوبی است که در مؤ منان واقعی وجود دارد. [۱۵۳]
انحراف در رفتار
کاستی معنویت و دگرگونی روحی، کمکم به تغییر رفتار و کجروی و انحراف میانجامد و نفاق درونی به نفاق عملی منجر میشود، در این مرحله، فرد از ارتکاب اعمال خلاف شرع پروا ندارد. چهار نمونه از این امور در سخن حکیمانه رسول اکرم (ص) چنین بیان شده است.
(اَرْبعٌ منْ کنَّ فیهِ فهوَ مُنافِقٌ وَ اِنْ کانَتْ فیهِ واحِدَةٌ مِنْهُنَّ کانَتْ فیهِ خَصْلَةٌ مِنَ النِّفاقِ حَتّی یَدَعَها؛ مَنْ اِذا حَدَّثَ کَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخْلَفَ وَ اِذا عاهَدَ غَدَرَ وَ اِذا خاصَمَ فَجَرَ) [۱۵۴]
داراست که باید ترک کند؛ کسی که هنگام سخن، دروغ بگوید و آنگاه که وعده دهد، تخلف کند و هرگاه پیمان ببندد، وفا نکند و هنگام نزاع و خصومت، مرتکب زشتی شود.
شاید بتوان گفت که امور یاد شده به عنوان (مشت نمونه خروار) مطرح شده و مفهوم آن، چنین است که هرگونه ناهمخوانی اندیشه و عمل، قول و فعل و آشکار و نهان نشانه نفاق و نزدیک شدن به وادی گمراهی است، چنانکه حضرت صادق (ع)، معیار کلّی آن را چنین به دست میدهد:
(لِلْمنافقِ ثلاثُ علاماتٍ، یخالِفُ لِسانهُ قلْبهُ وَ قلْبهُ فعلَهُ وَ علانیته سَریرَتَهُ) [۱۵۵] منافق سه علامت دارد: زبانش با دلش، دلش با عملش و نهانش با آشکارش همخوانی ندارد.
نکبتهای نفاق
نفاق و دورویی کم باشد یا زیاد، عیان باشد یا نهان برای منافق، جز نکبت و زیان به بار نخواهد آورد و داستان او داستان آن شخصی است که به خوردن خاک معتاد شده بود و به دکان قنادی رفت تا شکر بخرد، فروشنده، سنگ ترازوی خود را که از کلوخ بود در کفّه ترازو نهاد و برای آوردن شکر به انتهای دکان رفت، مشتری از فرصت استفاده کرد و به خوردن آن وزنه پرداخت و فروشنده نیز عمداً در آمدن تاءخیر کرد، زیرا هر چه مشتری از وزنه جدا میکرد و میخورد، شکر کمتری نصیبش میشد[۱۵۶]! منافق نیز با دادن نقد عمر، به جای شکر سعادت و خوشبختی، خاک شقاوت و بدبختی میخورد و در آرزوی آب حیات، به سوی سراب میرود. اینک برخی از دستاوردهای ناهنجار نفاق را در زیر میخوانیم.
بی شخصیتی
بدون تردید، نفاق و دورویی، شخصیت انسانی صاحبش را لگدکوب میکند و بر باد میدهد و همین که فرد، با چهرهای غیر از آنچه هست، خود را نشان میدهد، بهترین دلیل بر نادیده گرفتن شخصیت واقعی و در حقیقت گریختن از آن است و چون از خویشتنِ خویش، گریزان و ناراحت است، دست به کار ساختن یک چهره نو و دروغین میشود و آن خودِ واقعی را در پس نقاب نفاق به طاق نسیان میسپارد، قرآن مجید آن را چنین بیان میکند:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ...) [۱۵۷]
مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز خودشان را از یادشان برد. با توجه به اینکه در آیه ۶۷ سوره توبه، خدا فراموشی را از خصلتهای منافقان شمرده، درمی یابیم که منافق علاوه بر خدا فراموشی به بی هویتی نیز گرفتار میشود.
خیانت و جاسوسی
خیانت و وطن فروشی، لازمه نفاق و دورویی و در واقع همزاد آن است. چنانکه امام متقیان، علی (ع) میفرماید:
(اَلْخِیانَةُ رَاءْسُ النِّفاقِ) [۱۵۸]
خیانت ، سرچشمه نفاق است.
وطن فروشی و جاسوسی نیز چیزی جز خیانت نخواهد بود و هر چه نفاق، پیچیدهتر و گستردهتر گردد، به همان نسبت، خیانت ، دامنه بیشتری مییابد و گاه دامن ملّت و مملکت را در آتش خود میسوزاند.
دروغ پردازی
نفاق، صاحب خویش را مجبور میکند که برای سرپوش گذاشتن بر اهداف پلید خویش، به دروغ و پشت هم اندازی توسل جوید، حقایق را وارونه جلوه دهد و به وعدههای خود عمل نکند. به تعبیر امام زین العابدین (ع):
(... اِنْ حَدَّثَکَ کَذِبَکَ وَ اِنْ وَعَدَکَ اَخْلَفَکَ...) [۱۵۹]
(منافق) اگر با تو سخن گوید، دروغ میگوید و اگر وعده بدهد، تخلّف میورزد.
فتنه گری و فساد
منافق با آلوده شدن به بیماری مهلک نفاق، سرانجام، بطور کامل از صراط مستقیم الهی منحرف میگردد و در نتیجه، همه کارهای او ضدّ خدا، دین و مردم میشود و فردی فتنه گر، تبهکار، اغواء کننده، گمراه و رهزن راه انسانیت و امنیت اجتماعی میگردد. امام علی صلوات اللّه علیه در خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه زیباترین سخن را در این باره بیان کرده، از جمله فرموده است:
(... اُحذِّرُکمْ اَهلَ النِّفاقِ فَاِنَّهُمُ الضّالُّونَ الْمُضِلُّونَ وَالزّالُّونَ الْمُزِلُّونَ، یَتَلَوَّنُونَ اَلْواناً وَ یَفْتَنُّونَ افْتِناناً...) [۱۶۰]
شما را از اهل نفاق بیم میدهم! آنان، گمراه و گمراه کننده و لغزیده و لغزانندهاند، (چون بوقلمون) رنگ به رنگ میشوند و آتش فتنه را روشن میکنند.
وطن فروشی و بدخواهی
نفاق، چاه وَیلی است که با فرو بردن منافق در خود، یکباره او را از مردم جدا میکند، به بیگانگان پیوند میدهد و چون حیوان وحشی به جان ملّت میاندازد، که در تاریخ، نمونههای آن قابل شمارش نیست. طبیعت منافق، بدخواهی و سیه روزی ملّت است و در همان مسیر نیز گام برمی دارد و هرگز مایل به خوشبختی و سعادت مردم نخواهد شد. امام صادق (ع) در این باره میفرماید:
(اِنَّ الْمُنافِقَ لا یَرْغَبُ فیما سَعِدَ بِهِ الْمُؤْمِنُونَ) [۱۶۱]
منافق به آنچه مایه سعادت مؤ منان است، رغبتی ندارد.
پیشگیری و درمان
آنچه یاد شد، تنها گوشهای از زشتیها و مفاسد بی شمار نفاق را ترسیم کرد و همین اندک نیز برای عبرت و آموزش کافی است که مؤ من واقعی را به اندیشه و عمل وادارد تا از گوهر ایمان خویش، در هر شرایطی، به نیکی پاسداری کند و آن را از آلوده شدن به ویروس کشنده نفاق مصون بدارد، بدین منظور، پیشنهادهای زیر، بسیار راهگشاست:
یاد خدا
یاد پیوسته خدا در گفتار و کردار، ایمان بنده را بیمه میکند و با پیوند او به منبع خیر و نیکی، راه نفوذ نفاق را به دل باصفای او میبندد و سراب اغواگر مادّه پرستی، دنیا طلبی و مقام جویی را از جلو چشمانش، محو و نابود میکند، از این رو مولای مؤ منان، علی (ع) میفرماید:
(اَفیضُوا فی ذِکْرِ اللّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ فَاِنَّهُ اَحْسَنُ الذِّکْرِ وَ هُوَ اَمانٌ مِنَ النِّفاقِ) [۱۶۲]
در یاد خدای بزرگ یاد، غوطه ور شوید که زیباترین یاد و مصونیت از نفاق است.
عبادت
پرستش و نیایش خالصانه و خاشعانه در درگاه احدیت نیز انسان را از غلتیدن به دامهای مرئی و نامرئی شیطان و هوای نفس حفظ میکند و زمینههای پیدایش و رشد دورویی را از بین میبرد، بدین خاطر، قرآن مجید، سوز و گداز شبانه، تلاوت قرآن و عبادت عاشقانه را پس از کار خسته کننده روزانه، حتی برای پیامبر لازم میداند و به او دستور میدهد:
(یا اَیُّها الْمزَّمِّلَُ قمِ الَّیلَ اِلاّ قلیلاً... اِنَّ ناشِئَةَ الَّیْلِ هِیَ اَشَدُّ وَطْئاً وَ اَقْوَمُ قیلاًَ اِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویلاً)[۱۶۳]
ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندکی، (برای نیایش) به پا خیز... همانا عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت تر است. تو در روز تلاشی مستمرّ خواهی داشت.
ارتباط با اهل بیت
دودمان پیامبر، انسانهای پاک و باصفایی هستند که جز خیر و نیکی از آنان سر نمیزند، از این رو همراهی، پیروی و ارتباط با آنان، دل را جلا میدهد، ایمان را خالص میکند و انسان را از آلودگیها، حتی نفاق و دورویی، پاک میسازد، زیرا آن پاکان بی نظیر، راه و رسم زندگی شرافتمندانه، همراه با عزّت و کرامت را خود، تجربه کردند و به دیگران نیز آموختند، چنانکه در کمترین عمل خود، آلوده به ریا و نفاق نگشتند و سراسر وجودشان به یقین، ایمان و اخلاص مزین بود، به همین دلیل، جاذبههای معنوی و ملکوتی آنان، انسانهای پاکدل و مؤ من را به سوی خویش میکشد و از تاریکی و ظلمت به وادی نور میبرد و حتی یاد و درود بر آنان، خاصیت نفاق زدایی دارد، همان گونه که پیامبر (ص) فرمود:
(اَلصَّلاةُ عَلَیَّ وَ عَلی اَهْلِ بَیْتی تَذْهَبُ بِالنِّفاقِ) [۱۶۴]
درود فرستادن بر من و دودمانم، نفاق را نابود میکند.
بر این اساس، زیارت اهل بیت (ع) از دور و نزدیک، توسل به آنان، درخواست عنایت و شفاعت از آستان با برکتشان و نذر و نیاز به بارگاه ملکوتی آن معصومان عظیم الشاءن، حبل المتینی است که انسان را از سقوط در درّه هولناک و هلاک کننده نفاق، باز میدارد.
دروغ
دروغگویی، انحراف از مسیر فطرت و آفرینش است و از بدترین رذایل اخلاقی و زیانبارترین گناهان به شمار میآید و با شخصیّت والای انسانی منافات دارد. اقوام و ملل انسانی همواره نسبت به دروغ ابراز تنفّر و انزجار کردهاند و انبیای مکرّم الهی، پیروان خود را از ارتکاب آن برحذر داشتهاند، لیکن متاءسفانه از آنجا که دروغ گفتن، کار سادهای است و هزینهای ندارد، بسیاری از مردم بسادگی مرتکب آن میشوند و از این بدتر، آنکه گروهی از آنان دروغ گفتن را نوعی زرنگی تلقّی میکنند و افراد راستگو را ساده لوح میشمارند.
زشتی دروغ
دروغ از صفات رذیلهای است که در متون و منابع اسلامی بدفعات مورد نکوهش قرار گرفته و در مقابل، از راستی و راستگویی ستایش شده است. خداوند متعال از سویی خود را راستگوتر از همه معرفی میکند، [۱۶۵] انبیای برگزیده خود را بسیار راستگو میداند[۱۶۶] و از مؤ منان نیز میخواهد که از راستگویان باشند. [۱۶۷]
از سوی دیگر دروغ پردازی را ثمره بی ایمانی معرّفی کرده و میفرماید:
(اِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِایاتِ اللّهِ وَ اُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُون) [۱۶۸]
همانا دروغ را کسانی میسازند که به آیات خداوند ایمان ندارند و دروغگویان واقعی آنانند.
و با تاءکید و صراحت، بندگان خود را از سخن دروغ باز میدارد:
(وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ) [۱۶۹]
و از سخن باطل بپرهیزید.
و دروغگویی را مانع بهرهمندی از هدایت خویش میداند:
(اِنَّ اللّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفّارٌ) [۱۷۰]
بدرستی که خداوند کسی را که دروغگو و ناسپاس است، هدایت نمیکند.
در سیره و سنّت اولیای بزرگوار اسلام نیز هرگونه دروغی، (جز در مواقع ضرورت، که توضیح آن خواهد آمد) اعمّ از شوخی و جدّی، بزرگ و کوچک، مورد نهی و نکوهش قرار گرفته است. برخی، تصوّر میکنند اگر به عنوان شوخی و به خاطر شاد کردن و خنداندن دیگران، دروغهای کوچکی بگویند، اشکالی ندارد، در حالی که پیامبر (ص) به ابوذر فرمود:
(یا اَباذَرٍّ! وَیْلٌ لِلَّذی یُحَدِّثُ فَیَکْذبُ لِیُضْحِکَ بِهِ الْقَوْمَ، وَیْلٌ لَهُ! وَیْلٌ لَهُ!) [۱۷۱] ای اباذر! وای بر کسی که برای خنداندن مردم سخن دروغ بگوید، وای بر او! وای بر او!
دروغ، کلید پلیدیها
هر گناهی زشت است، ولی پارهای از گناهان چون زمینه را برای ارتکاب گناهان دیگر فراهم میکنند، زشتتر هستند. دروغ، چنین خصوصیّتی دارد. از این رو، امام عسکری (ع) آن را کلید خانهای میداند که همه آلودگیها در آن انباشته شده است:
(جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتاحُهَا الْکِذْبُ) [۱۷۲]
همه پلیدیها در خانهای قرار گرفت و دروغ، کلید آن خانه شد.
مردی حضور رسول خدا (ص) رسید و عرض کرد: من به چهار عمل ناپسند مبتلا هستم و مایلم یکی از آنها را به احترام شما ترک کنم. آن چهار عمل عبارتند از: زنا، شراب خواری، دزدی و دروغ. حضرت فرمود: دروغ را ترک کن! او پذیرفت و تعهد کرد که دیگر دروغ نگوید و رفت. هنگامی که خواست زنا کند، با خود اندیشید، اگر پیامبر از من بپرسد چه کردهای؟ یا باید راست بگویم، در این صورت حدّ زنا بر من جاری خواهد شد یا باید انکار کنم و دروغ بگویم و این خلاف پیمانی است که با پیامبر (ص) بستهام. از این رو از انجام این گناه منصرف شد. دیگر اعمال زشت را نیز با همین اندیشه ترک کرد و وقتی خدمت پیامبر خدا (ص) رسید، عرض کرد: شما با یک دستور همه راههای خلاف را به روی من بستید و من ناچار شدم، همه آن گناهان را ترک کنم .[۱۷۳]
توریه و رهایی از دروغ
گاهی شخص در شرایطی قرار میگیرد، که اگر راست بگوید، مفسدهای به وجود میآید و زیانی متوجه او یا دیگری میشود و اگر دروغ بگوید فعل حرامی را مرتکب شده که او را مستوجب عذاب الهی میسازد. افراد اطّلاعاتی بیش از افراد عادی در چنین شرایطی واقع میشوند و ناگزیرند همواره بین دو محذور یکی را برگزینند. به عنوان مثال، یکی از عوامل دشمن یا فرد ناشناسی که نباید به هویّت آنها آگاه شود، نام آنها را میپرسد، از شغل آنها سؤ ال میکند، نشانی منزل یا محل کارشان را جویا میشود و... روشن است که در چنین شرایطی، راست گفتن کمال سادگی است و چه بسا برای یک عنصر اطّلاعاتی خطای بزرگ و جبران ناپذیری به حساب آید و سکوت کردن و پاسخ ندادن نیز ممکن است، اثر منفی دیگری نظیر تحریک حس کنجکاوی طرف مقابل داشته باشد، لیکن، این معنا موجب نمیشود که اینان مجاز باشند، به بهانه اطلاعاتی بودن، زبان به هر دروغی بگشایند و به هر بهانهای مرتکب این معصیت بزرگ گردند، چرا که راست نگفتن همیشه به معنای دروغ گفتن نیست و انسان اگر قدری هشیار باشد، چه بسا بتواند طوری حرف بزند که هم دروغ نگفته باشد و هم دیگران را از آنچه میداند (اَنْتُمْ اَفْقَهُ النّاسِ اِذا عَرَفْتُمْ مَعانِیَ کَلامِنا، اِنَّ الْکَلِمَةَ لَتَنْصَرِفُ عَلی وُجُوهٍ، فَلَوْ شاءَ اِنْسانٌ لَصَرَفَ کَلامَهُ کَیْفَ شاءَ وَ لایَکْذِبُ) [۱۷۴]
شما اگر معانی سخن ما را دریابید، داناترین مردم خواهید بود. همانا کلمه بر وجوه گوناگونی انصراف دارد. (و معانی مختلفی پیدا میکند) پس هرگاه کسی بخواهد میتواند سخنش را بگونهای که دلخواه اوست، بگرداند و در عین حال دروغ هم نگفته باشد.
دستور اسلام در چنین مواقعی (توریه) است و تا وقتی توریه امکانپذیر باشد، دروغ گفتن جایز نیست. توریه، این است که انسان سخنی بگوید که باطنش مطلب حقّی است، ولی طرف مقابل از ظاهر آن چیز دیگری میفهمد. [۱۷۵] به عبارت دیگر، توریه سخنی است که دارای دو معناست، یکی راست و مطابق با واقع، و دیگری دروغ؛ گوینده در هنگام سخن گفتن، معنای درست را اراده میکند، ولی مخاطب، معنای دوّم را که دروغ است از آن برداشت میکند. [۱۷۶]
به عنوان مثال، کسی که به دلیل عضویّت در یک سازمان اطّلاعاتی، نمیخواهد نامش فاش شود، در پاسخ کسی که از نام او پرسیده، به جای تصریح نام واقعی خود، میگوید: من (عبداللّه ایرانی) یا (صادق اسلامی) یا (ناصر علی دوست) هستم. بدیهی است او در هنگام انتساب این کلمات به خود، معانی لغوی آنها را در نظر میگیرد، در حالی که شنونده گمان میکند، نام و شهرت واقعی او را شنیده است.
خداوند متعال در قرآن کریم مواردی از توریه را به بعضی از انبیای بزرگ نسبت میدهد که همگی بیانگر این واقعیتند که توریه، کذب محسوب نمیشود. به عنوان نمونه، حضرت ابراهیم (ع) که در غیاب مردم بابل بتها را شکست، بت بزرگ را باقی گذاشت و تبر را بر دوش آن نهاد. وقتی بت پرستان از او پرسیدند، آیا شما چنین کاری (بَلْ فَعَلَهُ کَبیرُهُمْ هذا، فَاسْئَلُوهُمْ اِنْ کانُوا یَنْطِقُون) [۱۷۷]
بلکه این کار را بزرگ آنها کرده است، شما از خودشان [بتها] بپرسید، اگر سخن میگویند.
از حضرت صادق (ع) درباره آیه فوق سؤ ال شد، ایشان فرمود: نه بت بزرگ بتها را شکسته بود و نه ابراهیم (ع) دروغ میگفت. پرسیدند: چگونه؟ حضرت فرمود: ابراهیم (ع) گفت اگر میتوانند سخن بگویند از آنها بپرسید؛ یعنی اگر سخن میگویند، بت بزرگ هم این کار را کرده و اگر سخن نمیگویند، بت بزرگ هم چنین کاری نکرده است. پس نه بتها سخن گفتند و نه ابراهیم (ع) دروغ گفته است .[۱۷۸]
در مواردی نیز پیشوایان بزرگوار اسلام، برای آنکه به دشمن، اطّلاعات ندهند، توریه میکردند. به عنوان مثال، در جریان جنگ بدر وقتی رسول خدا (ص) در سرِ چاه بدر، حضور داشت و شناسایی شدن خود را مصلحت نمیدید، در پاسخ مردی که از ایشان پرسید: از کجا هستید؟ فرمود:
(نَحْنُ مِنْ ماءٍ)
ما از آب هستیم.
آن مرد متحیّر شد و گفت: از آب؟ آیا از آبِ عراق ؟![۱۷۹]
منظور رسول خدا (ص) از جمله فوق، اشاره به آفرینش انسان از آب بود، در حالی که مخاطب گمان کرد آن حضرت آبِ عراق (ماءُ الْعُذَیْب [۱۸۰]) را اراده کرده است.
در حالات سعید بن جبیر، یکی از یاران وفادار اهل بیت (ع) نیز آوردهاند که وقتی حجّاج بن یوسف ثقفی نظر او را در مورد خودش جویا شد، سعید در پاسخ گفت: به نظر من تو مرد عادلی هستی، اطرافیان حجّاج خشنود شدند و این سخن را نشانه نرمش و صادر کرد، زیرا یکی از معانی (عادل) عدول کننده از حق به باطل است .[۱۸۱]
دروغهای مجاز
راست و دروغ بر خلاف عدالت و ظلم بطور مطلق ارزش و ضد ارزش محسوب نمیشود، بلکه هر کدام تابع فلسفه خودشان هستند، به این معنا که گاهی راستی فلسفه خودش را از دست میدهد و همان راستی، بد میشود و برعکس، دروغ نه تنها مجاز بلکه واجب میگردد و این در جایی است که دستیابی به مصلحت مهمّ و مشروعی، یا دفع ضرر و مفسدهای از رهگذر راستگویی ممکن نباشد. در این صورت، حرمت دروغ بطور موقّت از میان میرود و حکم دیگری جای آن را میگیرد؛ بنابراین اگر دستیابی به آن مصلحت یا دفع آن ضرر واجب باشد، دروغ گفتن در چنین وضعیتی واجب خواهد بود. برای روشن شدن مطلب به یک مثال توجه کنید:
دیوانه یا ستمگری قصد جان بی گناهی کرده و از شما سراغ او را میگیرد و شما هم جای او را میدانید. در این صورت گرچه اظهار بی اطّلاعی دروغ است، ولی برای حفظ جان آن بی گناه واجب است و نشان دادن محلّ اختفای آن ستمدیده گرچه راست است، لیکن چون این راستگویی موجب قتل بی گناه میشود، حرام و ناپسند است. اینجاست که چنین دروغ مصلحت آمیزی بر آن راست فتنه انگیز بمراتب برتری دارد. [۱۸۲]
امام صادق (ع) در این باره میفرماید:
(اَیُّما مُسْلِمٍ سُئِلَ عَنْ مُسْلِمٍ فَصَدَقَ وَ اَدْخَلَ عَلی ذلِکَ الْمُسْلِمِ مَضَرَّةً کُتِبَ مِنَ الْکاذِبینَ وَ مَنْ سئِلَ عنْ مسلِمٍ فکذِبَ فاَدْخلَ علی ذلِکَ الْمسلِمِ منفعةً، کتبَ عندَاللّهِ من الصّادِقینَ) [۱۸۳] زیانی بر آن مسلمان وارد شود، او در زمره دروغگویان محسوب خواهد شد و هرگاه از او درباره مسلمانی سؤ ال شود و دروغ بگوید و با این دروغ سودی به آن مسلمان برساند، نزد خداوند از راستگویان شمرده میشود.[۱۸۴]
در متون اسلامی حداقل به سه مورد از دروغهای مجاز تصریح شده که عبارتند از: ۱ جنگ ۲ اصلاح ذات البین ۳ وعده به خانواده.
امام صادق (ع) فرمود:
(کلُّ کذْبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صاحِبُهُ یَوْماً اِلاّ کِذْباً فی ثَلاثَةٍ: رَجُلٌ کائِدٌ فی حَرْبِهِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عنهُ، اَوْ رَجلٌ اَصْلَحَ بَیْنَ اثْنَیْنِ یُلْقی هذا بِغَیْرِ ما یُلْقی بِهِ هذا، یُریدُ بِذلِکَ الاِْصْلاحَ ما بَیْنَهُما، اَوْ رَجُلٌ وَعَدَ اَهْلَهُ شَیْئاً وَ هُوَ لا یُریدُ اَنْ یُتِمَّ لَهُمْ) [۱۸۵]
به خاطر هر دروغی در قیامت، صاحبش بازخواست میشود. مگر در سه مورد: ۱ کسی که در جنگ به حریف خود نیرنگ بزند و به او دروغ بگوید. ۲ کسی که بین دو نفر آشتی دهد و [بدین منظور] به یکی از آن دو چیزی بگوید که به دیگری غیر آن را گفته است. ۳ کسی که به خانواده اش وعدهای بدهد که نمیخواهد به آن عمل کند.
چنان که ذکر شد، عناصر اطّلاعاتی تا آنجا که ممکن است باید توریه کنند و از گفتن دروغ بپرهیزند، ولی اگر در شرایطی واقع شوند که از راست گفتن آنان مفسدهای پدید آید و توریه هم امکان پذیر نباشد، میتوانند در حدّ ضرورت دروغ بگویند. چنین دروغی از یک ماءمور اطلاعاتی آن هم در جهت حفظ مصالح نظام، امری مجاز و بدون اشکال خواهد بود؛ چرا که اگر دروغ گفتن برای اصلاح میان دو نفر یا برای از پای درآوردن یک دشمن مجاز باشد، دروغ، برای حفظ مصالح جامعه اسلامی و پیشگیری از جاسوسی و اولی مجاز خواهد بود.
با این حال، چنین افرادی همواره باید به دو نکته اساسی توجّه داشته باشند؛ یکی اینکه هرگز از حد ضرورت پا فراتر ننهند و دیگر آنکه مواظب باشند دروغ گفتن برای آنها به صورت عادت و بیماری در نیاید؛ بگونهای که به همکاران هم دروغ بگویند، یا در خانه و خیابان، به خانواده و مردم، خارج از حیطه کاری دروغ بگویند؛ چرا که در این صورت، خدای نخواسته عنوان (کذّاب) بر آنان صدق خواهد کرد که خود مصیبتی بزرگ است. امام صادق (ع) میفرماید:
(اِنّ الْعَبْدَ لَیَکْذِبُ حَتّی یُکْتَبَ مِنَ الْکَذّابینَ) [۱۸۶]
آدمی دروغ میگوید [و آنقدر به این کار ادامه میدهد که دروغ در عمق جانش ریشه میدواند] تا آنجا که از دروغگویان محسوب میشود.
غیبت
غیبت یعنی چیزی را به کسی نسبت دهند، بگونهای که اگر به گوش او برسد خوشش نیاید، خواه آن سخن، مربوط به عیبی در بدن، یا در اخلاق، یا در افعال مربوط به دین یا دنیای او باشد، بلکه اگر مربوط به نقصی در لباس یا خانه یا مرکب وی باشد، نیز غیبت شمرده میشود. [۱۸۷]
از رسول خدا (ص) روایت شده که فرمود: آیا میدانید غیبت چیست؟ عرض شد خدا و رسول او داناترند! فرمود:
(ذِکْرُکَ اَخاکَ بِما یَکْرَهُ)
[غیبت ] آن است که برادرت را به آنچه برای او ناخوشایند است، یاد کنی.
شخصی عرض کرد: اگر آنچه میگویم در او باشد، چطور؟ آیا باز هم غیبت است؟ فرمود:
(اِنْ کانَ فیهِ ما تَقُولُ فَقَدِ اغْتَبْتَهُ فَاِنْ لَمْ یَکُنْ فیهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ) [۱۸۸]
اگر آنچه میگویی در او باشد، غیبت کردهای و اگر نباشد، بهتان زدهای!
حکم غیبت از دیدگاه فقه اسلامی
غیبت از مصادیق بارز ظلم است و غیبت کننده به وسیله آن آبروی غیبت شونده را میریزد، در حالی که غیبت شونده به خاطر غایب بودن، قدرت دفاع از حیثیّت خود را ندارد. این کار از نظر اخلاقی و انسانی عملی زشت و ناپسند و از نظر شارِع مقدّس اسلام، حرام و از گناهان کبیره است .[۱۸۹]
تمام فقیهان فرقههای مختلف اسلامی، به پیروی از صریح آیات قرآن و روایات پیامبر گرامی اسلام و اولیای بزرگوار دین، غیبت را تحریم کردهاند و مؤ منان وارسته باید بشدّت از آن پرهیز کنند.
از جمعبندی نظرات فقها میتوان چنین نتیجه گرفت که در مفهوم غیبت چند امر معتبر است:
۱ شخصی که از او بدگویی میشود، غایب باشد یا اگر حضور دارد توجّه و التفات به مطلب نداشته باشد پس بدگویی از کسی در حضور او هر چند ممکن است از باب آزار مؤ من حرام باشد، لیکن غیبت شمرده نمیشود.
۲ آنچه به او نسبت میدهند، عیب و نقص او شمرده شود.
۳ شنونده از عیب مزبور مطّلع نباشد.
۴ غیبت شونده از بازگو شدن عیب خود اکراه داشته باشد.
۵ گوینده، قصد مذمّت غیبت شونده را داشته باشد.
برای آگاهی از مبانی فقهی غیبت و جزئیات مربوط به حرمت آن باید به کتابهای مربوط مراجعه شود. [۱۹۰]
غیبت و کارهای اطّلاعاتی
خصوصیت کارهای اطلاعاتی بگونهای است که در بسیاری مواقع عنوان غیبت بر سخنان نیروهای اطلاعاتی صادق است، زیرا یک عنصر اطلاعاتی به مقتضای شغل و وظیفه اش، بر بسیاری از عیبهای مخفی افراد یا جمعیّتها واقف میشود و ناگزیر است با گفتار، نوشتار، رمز، کنایه، اشاره، یا غیر آن، معلومات خود را به مسئولان امر، منتقل سازد. اسرار زندگی او پی ببرند و آنها را برای سایرین بازگو کنند، ناخشنود است. از این رو، فردی که بر مبنای ماءموریت اطلاعاتی خود مرتکب گفتن یا شنیدن غیبت دیگران میشود، بایستی بر جزئیات مساءله غیبت وقوف کامل داشته و مرز بین حرمت، جواز و حتّی وجوب بیان عیوب دیگران را در موارد مختلف بداند، تا ضمن شناخت دقیق وظیفه خود و عمل به آن دچار افراط یا تفریط نگردد.
یک عنصر اطّلاعاتی چشم و گوش نظام حکومتی است. او نمیتواند همچون افراد عادی از شنیدن و دیدن عیوب و لغزشهای افراد، چشم و گوش فرو بندد و آنچه از افراد گوناگون میبیند یا میشنود حمل بر صحّت کند و بگوید ان شاءاللّه مساءله مهمی نبوده و طرف منظور بدی نداشته است. او حقّ ندارد از بیم آنکه مبادامرتکب غیبت و تجسّس شود، از تعقیب موارد مشکوکی که از افراد و جمعیّتها میبیند، خودداری ورزد و آنها را به مراجع مافوق خود گزارش نکند؛ ولی در عین حال، صرف عضویّت او در یک نهاد اطّلاعاتی موجب نمیشود که آنچه از اسرار و عیوب شخصی افراد را کشف میکند، گرچه ارتباطی به جامعه نداشته و زیانی برای عموم مردم و نظام اسلامی ندارد، در سطح اجتماع منتشر سازد و برای هر کس اعمّ از مسؤ ولان مربوط و افراد عادی بازگو کند و بدون جهت آبروی مردم مسلمانی را که پیامبر بزرگوار اسلام حفظ و حرمت آن را از احترام کعبه برتر میدانست، بریزد. [۱۹۱]
غیبت در منابع اسلامی
غیبت در متون و منابع اسلامی بشدّت مورد نکوهش قرار گرفته و در ردیف گناهان کبیره به حساب آمده است و در قرآن کریم غیبت به منزله خوردن گوشت مردار برادر دینی تلقّی شده است.
(وَ لا یغتبْ بعضکمْ بعضاً اَیحبُّ اَحدُکمْ اَنْ یاءْکلَ لَحمَ اَخیهِ میتاً فَکَرِهْتُمُوهُ...) [۱۹۲]
و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند! آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت مرده برادر خود را بخورد؟ (بیقین) همه شما از این امر کراهت دارید.
علاوه بر آنکه لغت غیبت نشانه عدم حضور غیبت شونده است، واژه (میتاً) نیز به این معنا اشاره دارد. علّت اینکه در آیه فوق غیبت شونده به مرده تشبیه شده، آن است که او نیز مانند مرده توانایی دفاع از خود را ندارد و با وجود آنکه حیثیّت و آبرویش دستخوش هجوم دیگری واقع شده، از خود واکنشی نشان نمیدهد و نیز همان گونه که شخص مرده دیگر زنده نمیشود، آبروی از دسته رفته کسی که از او غیبت شده نیز قابل برگشت نیست.
پیشوایان بزرگوار اسلام نیز غیبت را نکوهش کرده، پیروان خود را از آن برحذر داشتهاند. در این باره روایات تکان دهندهای از آنان نقل شده که هر یک به تنهایی برای بیان زشتی این گناه بزرگ کافی است. ما برای نمونه به دو مورد اشاره میکنیم:
امام صادق (ع) میفرماید:
(مَنْ رَوی عَلی مُؤْمِنٍ رِوایَةً یُریدُ بِها شَیْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوَّتِهِ، لِیَسْقُطَ مِنْ اَعْیُنِ النّاسِ، اَخْرَجَهُ اللّهُ مِنْ وِلایَتِهِ اِلی وِلایَةِ الشَّیْطانِ فَلا یَقْبَلُهُ الشَّیْطانُ) [۱۹۳]
هر کس به منظور عیبجویی و ریختن آبروی مؤ منی سخنی بر ضرر او بگوید، تا از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از ولایت خود بیرون میکند، تا تحت سرپرستی شیطان قرار گیرد، ولی شیطان نیز از پذیرش او امتناع میورزد.
اکثر مردم در انجام نماز و روزه و سایر عباداتی که موجب تقرّب آنها به درگاه خداوند میشوند، کوتاهی نمیکنند و از گناهانی همچون زنا و شرب خمر نیز بشدّت پرهیز میکنند و اگر کسی این گناهان را به آنان نسبت دهد، برافروخته و ناراحت میشوند، ولی به آسانی مرتکب غیبت میشوند و از ریختن آبروی برادران ایمانی خود امتناع ندارند. با وجود اینکه غیبت طبق روایتی مشهور از نبی اکرم (ص) از زنا بدتر و جبران آن نیز
موارد جواز غیبت
روشن است که نکوهش و تحریم غیبت به دلیل مفاسدی است که در پی دارد. از این رو، در مواردی که غیبت متضمن مصالحی باشد که بر مفاسد ناشی از غیبت غلبه کند، در این صورت حکم تحریم برداشته میشود و غیبت، مجاز و چه بسا واجب میگردد.
قبل از بیان موارد استثناء، ذکر این نکته لازم است که از سویی، مصالحی که برای تجویز غیبت به آنها استناد میشود، باید بقدری مهمّ و قوی باشد که بتواند با دلایل نیرومند تحریم غیبت مقابله کند و آنها را تحت الشّعاع قرار دهد و از سوی دیگر، تشخیص اهم و مهم و ترجیح یکی بر دیگری، باید مبتنی بر معیارهای صحیح و قطعی باشد و اتّکا به توهّمات ذهنی که اغلب از اغراض شخصی، عقدهها، توجیه گریها و وسوسههای شیطانی سرچشمه میگیرد، جز گناه و خسران نتیجهای برای آدمی نخواهد داشت. با این مقدّمه به بیان موارد جواز غیبت میپردازیم:
۱ غیبت به جهت هشدار: هشدار دادن و آگاه ساختن مسلمانان از خطری که آنها را تهدید میکند، وظیفه هر مسلمانی است، حال، اگر این هشدار متضمّن غیبت کسی هم باشد باز تکلیف ساقط نمیشود. به عنوان مثال، شخص ناصالحی خود را در بین افراد صالح جا زده و میخواهد با عوامفریبی، آرای مردم را به سوی خود جلب کند، یا مسؤ ولان را وادارد که او را در منصبی مهمّ به کار گمارند، یا عدّهای را دور خود جمع کرده و درصدد گمراه ساختن و بهرهگیری از آنها در جهت اهداف نامقدّس خویش است. بدگویی از او به منظور آگاهی بخشیدن به جامعه و خنثی نمودن نقش مخرّب وی، نه تنها جایز، بلکه لازم است.
چو میبینی که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشینی گناه است
رسول خدا (ص) در این باره فرمود:
(اءَترْعوُونَ عنْ ذِکرِ الْفاجرِ حتی لا یعرِفهُ الناسُ، اُذْکروُهُ بما فیهِ یحذَرُه الناسُ) [۱۹۴] آیا از گفتن آنچه در مورد تبهکاری میدانید، خودداری میکنید، تا مردم او را نشناسند؟ بدیهایش را بازگو کنید تا مردم از او برحذر باشند.
بدیهی است وقتی بدگویی از چنین فردی برای عموم افراد مطّلع مجاز باشد، برای ماءموران اطّلاعاتی به طریق اولی مجاز خواهد بود.
۲ غیبت برای نهی از منکر: بازداشتن دیگران از کارهای زشت جزو مهمترین وظایف اجتماعی هر مسلمان است، لیکن انسان همیشه به تنهایی قادر نیست جلو منکر را بگیرد و گاهی ناچار میشود از مردم کمک بخواهد یا موضوع را به مسؤ ولان مربوط گزارش کند، تا نهادهای سازمان یافته دولتی، با اِعمال قانون، فساد را ریشه کن سازند؛ بنابراین، ناگزیر است شخصی را که مرتکب منکر شده، معرفی کند. در این مورد نیز غیبت کردن، تحت عنوان نهی از منکر لازم خواهد بود.
امام راحل (قدس سره الشریف) غیبت و تجسّس در امور دیگران را، در مواردی که مصالح اسلام و مسلمانان اقتضاء کند، از واجبات مهمّ دانسته، میفرماید:
ملّت ما باید چشمهایش را باز کند و رفت و آمدهای مشکوک را تحت نظر بگیرد. شما ننشینید حالا، که برای شما، فقط پاسدارها عمل کنند، شما همه پاسدار اسلامید، ملّت ما همه پاسدار اسلام هستند. همسایه خودشان را،... ، رفت و آمدهای مشکوک را همه تحت نظر بگیرند، اگر دید یک مساءلهای آنجا محتمل است باشد، ولو احتمال بدهد، باید اطّلاع بدهد! [۱۹۵]
و نیز در همین زمینه میفرماید:
اسلام را همه باید حفظ کنیم، واجب است بر همه ما، همه شما اگر توطئهای دیدید، و اگر رفت و آمد مشکوکی را دیدید، خودتان توجّه کنید و اطّلاع بدهید! یک بیچارهای به من نوشته بود که، شما که گفتید همه اینها باید تجسّس بکنند یا نظارت بکنند، خوب در قرآن میفرماید که نفس آدم را هم فرموده است ... وقتی که اسلام در خطر است همه شما موظفید که با جاسوسی حفظ بکنید اسلام را... این حرفهای احمقانهای است که ... . (خوب، جاسوسی که خوب نیست !) جاسوسی فاسد خوب نیست. امّا برای حفظ اسلام و حفظ نفوس مسلمین واجب است .[۱۹۶]
البته باز هم تاءکید میشود که در این قبیل موارد، گزارش دهنده باید مراقب باشد که خدای ناکرده از روی غرض و تسویه حساب شخصی بی گناهی را متّهم نکند و علاوه بر این کسی غیر از مسؤ ولین را از گزارش خود آگاه نسازد.
۳ غیبت در مقام مشورت: مشورت با افراد خبره و کاردان قبل از اقدام به کارهای مهمّ، از دستورهای مؤ کّد اسلام است. زمامداران نیز وظیفه دارند، در مواردی همچون گزینش کارمندان، عزل و نصب مدیران یا کشف توطئههای دشمنان درباره افراد و مسائل مربوط به آنها تحقیق و با صاحب نظران مشورت کنند و با آگاهی از دانستههای دیگران تصمیم بگیرند.
بازگو کردن عیبهای افراد، در چنین مواردی برای محقّقان، دست اندرکاران امر گزینش و انتصاب و نیز عناصر اطّلاعاتی نه تنها منعی ندارد، بلکه جزء مهمترین وظایف آنها به شمار میرود و آنچه جرم و گناه تلقّی میشود، کتمان این عیوب است. مسؤ ولان امر نیز موظّفند به چنین گزارشهایی، هر چند کوچک بها دهند و حق ندارند تحت عناوینی همچون حرمت استماع غیبت، از گوش دادن و تعمّق در جزئیات آن، شانه خالی کنند. چه بسا سوژهای هر چند کوچک، بر ملا کننده باندهای بزرگ توطئه باشد.
سیاستمدار بزرگ الهی حضرت سلیمان (ع) حتی خبر یک پرنده را هم ناچیز نمیشمارد و به نقل قرآن کریم هنگامی که (هد هد) از سرزمین (سبا) برایش خبر آورد، فرمود:
(سَنَنْظُرُ اَصَدَقْتَ اَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبینَ) [۱۹۷]
ما تحقیق میکنیم ببینیم راست گفتی یا از دروغگویان هستی.
علاوه بر موارد بالا در موارد دیگری نیز غیبت مجاز شمرده شده که چون ارتباط چندانی به امور اطلاعاتی ندارد، از شرح آنها صرفنظر کرده، به ذکر مهمترین عناوین آنها بسنده میکنیم. این موارد عبارتند از: غیبت متجاهر به فسق، بدعتگزار، ذکر القاب زشت مشهور، غیبت در مقام استفتا، غیبت به هنگام دادخواهی، غیبت از شاهد، راوی و نویسنده فاسق و دروغگو، غیبت به منظور دفع ضرر از غیبت شونده و... .[۱۹۸]
در پایان لازم است به نکات زیر توجه شود:
گفتن عیبی که در حیطه کار اطلاعاتی است، جایز است، نه همه عیبهای او.
غیبت، در نزد مسؤ ولان صلاحیتدار رواست، نه هر مسؤ ولی.
غیبت مؤ منان حرام است، نه دیگران.
بهتان
(بهتان) از ریشه (بهت) به معنای حیران و هاج و واج شدن است. بهتان، دروغی است که به خاطر بزرگی و زشتی، شنونده را مات و مبهوت میسازد.[۱۹۹]
امام صادق (ع) در تفسیر بهتان میفرماید:
(اَلْبُهْتانُ اَنْ تَقُولَ فیهِ ما لَیْسَ فیهِ) [۲۰۰]
بهتان این است که عیبی را که برادرت از آن مبرّاست به او ببندی.
پدیده زشت بهتان یا تهمت و افتراء، علاوه بر اینکه یک خوی زشت اخلاقی است، در زمره گناهان کبیره نیز محسوب میشود؛ به تعبیر شهید دستغیب، کبیره بودن تهمت از راه اولویت قطعی ثابت است، به این بیان که تهمت از غیبت، بدتر و جرمش بیشتر است؛ زیرا غیبت افشای عیب موجود در شخص است و تهمت ، انتشار عیبی است که وجود ندارد و چون غیبت از گناهان کبیره است، تهمت نیز به طریق اولی کبیره شمرده میشود. [۲۰۱]
انواع تهمت
تهمت به سه نوع زیر تقسیم میشود:
افتراء به خدا
این مساءله در آیات متعددی از قرآن مجید مطرح شده و نشان دهنده آن است که در طول تاریخ، سفیهان نابخردی یافت شدهاند که برای سودجویی و ایستادگی در برابر خدا و احکام نورانی او دست به افتراء نسبت به ساحت مقدس ربوبی زده، حتی قوانین و احکامی را به دروغ به او نسبت دادهاند:
(وَ لا تقولُوا لِما تَصِفُ اَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ اِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ) [۲۰۲]
به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری میشود (و چیزی را مجاز و چیزی را ممنوع میکنید) نگویید: (این حلال است و آن حرام)، تا بر خدا افتراء ببندید! بیقین کسانی که به خدا دروغ میبندند، رستگار نخواهند شد!
بهتان به پیامبر (ص)
مخالفان ادیان الهی در بسیاری از زمانها با حربه شایعه و تهمت به جوسازی علیه آن انسانهای پاک پرداخته و تلاش کردهاند که چهرههای زیبا و اخلاق نیکوی آن مردان خدا را با تهمت و افتراء، مشوّه جلوه دهند، تا مردم را از گرایش به دین خدا باز دارند و خود بتوانند آنها را استعمار کنند و تحت فرمان خویش نگه دارند؛ مرفهین بی درد و مترفین بطور معمول مرتکب چنین کار زشتی شدهاند و رسولان الهی را بدان آزردهاند.
آتش این پدیده زشت اجتماعی، حتی دامان پاک اسلام و پیامبر بزرگ آن را نیز گرفت و مشرکان مکه نسبتهای زنندهای چون: ساحر، کذّاب، کاهن، مجنون، شاعر[۲۰۳] و... به آن شخصیّت بی نظیر دادند، تا از رشد سریع اسلام و افزایش مسلمانان جلوگیری نمایند.
تهمت به مردم
این نوع از تهمت، بیشتر برای اغراض شخصی و انتقام از دشمن، به کار گرفته میشود و در میان همه ملتها و در هر کوی و برزنی ممکن است اتفاق بیفتد و به دو گونه صورت میگیرد.
۱ تهمت زننده، جرمی مرتکب نشده جز اینکه دیگری را به صفت یا کار زشتی ۲ تهمت زننده خود مرتکب کار خلافی شده و برای تبرئه خویش، آن را به دیگران نسبت میدهد که چنین بهتانی از نوع اوّل زشتتر است و قرآن مجید از آن به (گناه آشکار) تعبیر میکند:
(وَ منْ یکسبْ خطیئَةً اَوْ اِثماً ثمَّ یرْمِ بهِ بریئاً فقدِ احتملَ بهتاناً وَ اِثماً مُبیناً) [۲۰۴] هر کس خطا یا گناهی مرتکب شود، سپس آن را به بی گناهی نسبت دهد، بهتان و گناه آشکاری را به گردن گرفته است.
نکوهش و نهی شدید
با توجه به زشتی و سنگینی بهتان و پیامدهای شوم آن، روشن است که عقل و شرع به اتفاق، این پدیده ناهنجار اجتماعی را بشدت محکوم و ممنوع کنند و خردمندان را از ارتکاب آن باز دارند.
قرآن مجید، کسانی را که به خدا، افتراء میبندند، با وصف (ستمکارترین) توبیخ کرده و فرموده است:
(وَ منْ اَظلَمُ ممَّنِ افتری علَی اللّهِ کذِباً اَوْ قالَ اُوحیَ اِلَیَّ وَ لَمْ یوحَ اِلَیه شَیْءٌ...) [۲۰۵] چه کسی ستمکارتر از شخصی است که بر خدا افترای دروغ میبندد یا بدون اینکه چیزی به او وحی شود، بگوید، به من وحی شده است؟
همچنین تهمت زننده را عاری از ایمان دانسته و فرموده است:
(اِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِایاتِ اللّهِ وَ اُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ) [۲۰۶]
تنها کسانی افترای دروغ میبندند که به آیات خدا ایمان نیاوردهاند و آنان همان دروغگویانند.
امام علی (ع) دامان پاک مؤ من را از افتراء بستن به دیگران منزه دانسته و فرموده است:
(اَلْمُؤْمِنُ لا یَغُشُّ اَخاهُ وَ لا یَخُونُهُ وَ لا یَخْذُلُهُ وَ لا یَتَّهِمُهُ) [۲۰۷]
مؤ من به برادر مؤ منش نه کلک میزند، نه خیانت میکند، نه او را تنها میگذارد و نه به او تهمت میزند.
امام کاظم (ع) نیز میفرماید:
(مَلْعُونٌ مَنِ اتَّهَمَ اَخاهُ) [۲۰۸]
هر کس به برادرش تهمت بزند، ملعون است.
تهمت به نامسلمانان
در دیدگاه اسلام، اصول اخلاقی هم از جنبه مثبت و هم از جنبه منفی، بطور مطلق مورد توجه است، به این بیان که راستگویی، حسن خلق، سخاوت و دیگر فضایل اخلاقی در همه جا و نسبت به همه کس زیبا و پسندیده است و دروغ، تهمت، سرقت و دیگر رذایل همیشه و نسبت به همه زشت و نکوهیده است. بر این اساس، تهمت و افتراء به همه مردم اعمّ از مسلمان و نامسلمان، خودی و دشمن و... زشت و ممنوع است، چنانکه مفسران شاءن نزول آیات ۱۰۵–۱۱۳ سوره نساء را چنین بیان کردهاند:
مردی سست ایمان به نام بُشر شبانه به خانه مسلمانی دستبرد زد و مقداری آرد و سلاح موجود در منزل را به سرقت برد و آن را شبانه نزد فردی یهودی به امانت نهاد. از قضا انبان آرد سوراخ بود و از آن ریزش میکرد، همین سبب شد که صبحگاهان، صاحب منزل ردّپای دزد را دنبال کند و تا خانه آن یهودی برود و ادعا کند که او انبان آرد و اسلحه را به یغما برده است. یهودی اظهار داشت که چنین اجناسی در منزل من هست، ولی آنها را بُشر به رسم امانت به اینجا آورده است. خانواده بُشر وقتی از جریان باخبر شدند، نزد پیامبر رفتند و گواهی دادند که بُشر بی گناه است و دزد واقعی، فرد یهودی است. آنگاه کرد و از تکرار چنین کار زشتی برحذر داشت .[۲۰۹]
پیامدهای شوم تهمت
نظر به اینکه تهمت زننده هیچ حد و مرزی را نمیشناسد و برای اغراض شیطانی خود همه کس را با تیر تهمت هدف قرار میدهد، میتوان گفت: پیامدهای ناهنجار بهتان قابل شمارش نیست؛ با این حال، برای نمونه به چند مورد اشاره میکنیم:
اجتماعی
۱ سلب امنیت روانی: تهمت زننده با برچسب زدن به این و آن، آرامش روحی جامعه را دچار اختلال میکند و سبب میشود که مردم همواره در حالت تشویش و نگرانی به سر برند؛ چرا که هر آن ممکن است از سوی هر کس و ناکسی مورد اتهام قرار گیرند و حیثیت و آبرویشان بر باد رود و چنین حالتی ثبات زندگی فردی و اجتماعی را بر باد میدهد، علاوه بر اینکه سبب بسیاری از امراض روانی و جنگ اعصاب نیز میشود.
۲ اشاعه فحشا: مطرح کردن گناه و کارهای زشت دیگران، خواه راست باشد یا دروغ، قبحِ گناه و حرمت جامعه را میشکند و دیگران را نیز به ارتکاب آن تشویق میکند، چنین کاری در قرآن اشاعه و ترویج فحشا و زشتیها محسوب و محکوم شده و تهمت به دیگران از مصادیق بارز آن است:
در سوره نور داستان تهمت زدن منافقان به یکی از همسران پیامبر (ص) مطرح شده و ضمن رسوا کردن بهتان زنندگان و تبرئه آن زن، چنین کاری را اشاعه فحشا دانسته و شایعه پراکنان را به عذاب دردناک وعده داده است:
(اِنَّ الَّذینَ یحبُّونَ اَنْ تشیعَ الْفاحشةُ فی الَّذینَ امنوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ...) [۲۱۰]
۳ احساس بیاعتمادی: با رواج تهمت، افراد نسبت به یکدیگر بدبین میشوند و علاوه بر اشخاصی که مورد اتهام قرار گرفتهاند، از دیگران نیز سلب اعتماد میشود و این جوّ بدبینی دامنه اش گسترده خواهد شد، بطوری که دیگر کسی به کسی اطمینان نخواهد کرد و چنین حالتی برای جامعه انسانی یک فاجعه است.
۴ جنگ و خونریزی: انسانهای بی گناهی که آماج تیرهای تهمت قرار میگیرند، به خود حق میدهند که از حیثیت و آبروی خویش دفاع کنند و تهمت زننده را به سزای تبهکاری اش برسانند، در نتیجه منجر به نزاعهای دسته جمعی و گاه کشتار و حتی جنگهای خانمانسوز نیز میشود.
۵ فساد عمومی: امام رضا (ع) در پاسخ به پرسشهای محمد بن سنان، پیرامون علت تحریم و پیامدهای (قذف) که نوعی بهتان است مینویسد:
خداوند تهمت زدن به زنان پاکدامن (قذف) را حرام کرده؛ زیرا در آن، تباهی نسب، بلاتکلیفی فرزند، باطل شدن ارث، ترک تربیت کودکان و... است .[۲۱۱]
فردی
آتش تهمت بیش از آنچه به دیگران ضرر رساند، دامن صاحب خویش را میسوزاند و هستی تهمت زننده را نشانه میرود؛ او علاوه بر اینکه در همه پیامدهای اجتماعی بهتان، شریک مردم است، به قهر و غضب الهی نیز گرفتار شده، به تنهایی بار گناه انجام داده را بر دوش میکشد و وبال آن را تحمل میکند، از جمله:
۱ لعن و نفرین الهی: قرآن مجید کسانی را که به زنان پاکدامن تهمت عمل زشت میزنند لعنت کرده و فرموده است:
(اِنَّ الَّذینَ یرْمونَ الُْمحصناتِ الْغافلاتِ الْمؤْمناتِ لُعنوا فی الدُّنیا وَالاْ خِرَةِ...) [۲۱۲] کسانی که به زنانِ پاکدامنِ بی خبرِ مؤ من تهمت میزنند، در دنیا و آخرت، لعنت میشوند.
۲ بی ایمانی: نابخردانی که در محضر خدا و برخلاف خواست او به بندگان بی گناهش بهتان میزنند یا به خدا و پیامبرش افتراء میبندند، در واقع بی ایمانی خویش را ثابت میکنند و با غوطه خوردن در مرداب گناه، جامه ایمان را از تن درآوردهاند. امام صادق (ع) فرمود:
(اِذَا اتَّهمَ الْمؤْمنُ اَخاهُ انماثَ الاْ یمانُ مِنْ قَلْبِهِ کَما یَنْماثُ الْمِلْحُ فِی الْماءِ) [۲۱۳] وقتی مؤ منی به برادرش تهمت میزند، ایمان از دلش رخت برمی بندد چنانکه نمک در آب ذوب میشود.
۳ انتقام خدا: سرانجام دست انتقام الهی، گلوی بهتان زننده را خواهد فشرد و تقاص بازی کردن با آبرو و حیثیت بندگانش را خواهد گرفت؛ امام رضا (ع) از پدرانش از رسول اکرم (ص) چنین نقل میکند:
(منْ بهَّتَ مُؤْمِناً اَوْ مُؤْمِنَةً اَوْ قالَ فیهِ ما لَیْسَ فیهِ اَقامَهُ اللّهُ تَعالی یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی تَلٍّ مِنْ نارٍ حَتّی یَخْرُجَ مِمّا قالَهُ فیهِ) [۲۱۴] هر کس به زن یا مرد مؤ منی بهتان بزند یا چیزی را به او ببندد، خداوند روز قیامت بهتان زننده را بر تپهای از آتش نگه میدارد تا از عهده گفته خویش برآید!
بدیهی است که وی نمیتواند آنچه را گفته ثابت کند تا از عذاب و خشم خدا خلاصی یابد.
جلوگیری از شایعه پراکنی
اگر زشتی تهمت را مورد توجه قرار دهیم، روشن میشود که هر مؤ من خردمندی علاوه بر اینکه خود نباید دست به شایعه پراکنی و پرونده سازی بزند، وظیفه دارد دیگران را نیز از چنین اقدام خطرناکی باز دارد تا ناجوانمردانه بندگان بی گناه خدا را گرفتار نسازند؛ بویژه کارگزارانی که به نحوی با مجرمان، ضد انقلاب، متخلفان و تبهکاران سر و کار دارند یا آنان را دستگیر و محاکمه میکنند، باید همواره با صداقت و امانت با پروندهها برخورد کنند و هرگز به خود یا دیگران اجازه ندهند که در پرونده متهم دست ببرند، چیزی از آن کم کنند یا بر آن بیفزایند. قرآن مجید کسانی را که در برابر تهمت زننده، حالت بی تفاوتی دارند یا با سکوت خویش مهر تاءیید بر تبهکاری او میزنند، توبیخ کرده و فرموده است:
(لَوْلا اِذْ سمعتموهُ ظنَّ الْمؤْمنونَ وَالْمؤْمناتُ باَنفسهمْ خیراً وَ قالُوا هذا اِفک مُبینٌ) [۲۱۵]
چرا وقتی که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان مؤ من نسبت به خود (از جمله آن بی گناهی که متهم واقع شده بود) گمان خیر نبردند و نگفتند: این بهتانی آشکار است ؟!
سپس میفرماید:
(اِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِاَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِاَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللّهِ عَظیمٌ) [۲۱۶]
شما به استقبال آن شایعه رفتید و آن را از زبان یکدیگر گرفتید و با دهان خود سخنی گفتید که به آن یقین نداشتید و گمان میکردید این مساءله کوچکی است، در حالی که نزد خدا بزرگ است.
در این آیه به سه گناه پی در پی در مورد برخورد با شایعه و تهمت اشاره کرده است؛ پذیرش شایعه، نشر شایعه و کوچک شمردن آن، که مؤ منان باید همواره آن را مورد توجّه داشته باشند تا گرفتار جو شانتاژ و شایعه سازی دیگران نشوند و خود نیز چنین نکنند.
توجیه
واژه (توجیه) در زبان فارسی به معنای شرح و توضیح یک مطلب، روی کسی یا چیزی را به سویی برگرداندن و روی آوردن به چیزی به کار رفته است .[۲۱۷] و (موجه) یعنی عذر و دلیل مورد قبول ارائه دادن .[۲۱۸]
گاهی کسی مطلب، طرح یا نقشهای را برای دیگران تشریح میکند، در این باره واژه توجیه را به کار میبریم و میگوییم: مخاطبان را نسبت به مطلب و طرح خویش توجیه کرد، همچنین وقتی کارهای انجام شده را توضیح دهد و دلایل و انگیزههای آن را بیان میکند، گفته میشود کار خویش را توجیه کرد؛ ولی گاهی انسان مرتکب کار خلاف میشود و برای رهایی از رسوایی و پیامدهای احتمالی آن، تلاش میکند آن را موجّه نشان دهد، چنین توجیهی به معنای (شایسته نشان دادن کارهای ناشایسته) است که از رذایل اخلاقی به شمار میرود.
پوزش آری، توجیه هرگز
مؤ من موظف است تمام کوشش خویش را به کار گیرد تا هیچگاه دچار خلاف و اشتباه نشود و برنامههای خرد و کلان زندگی را طبق قانون شرع و عقل پیش ببرد. حال اگر در این میان، اشتباهی از او سر زد، نباید درصدد توجیه برآید و خود را از خطا مصون بداند بلکه باید با شجاعت و صراحت، مسؤ ولیت کار انجام شده را در برابر خدا یا مردم بپذیرد، از (اِذا جَنَیْتَ فَاعْتَذِرْ) [۲۱۹]
وقتی خلاف کردی، عذرخواهی کن
چنین کاری علاوه بر اینکه از سنگینی جرم میکاهد، سبب میشود که خدا، مردم، مسؤ ول و هر کسی که به نحوی با آن عمل خلاف مرتبط است، خلافکار را عفو نماید. همان امام فرمود:
(اَلاِْعْتِرافُ شَفیعُ الْجانی) [۲۲۰]
اعتراف به خلاف، شفیع خلافکار است.
چگونگی اعتراف
مجرم و گناهکار باید به خلافی که مرتکب شده کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد اعتراف کند، لکن نباید هر جرمی را در هر موقعیتی و پیش هر مقامی مطرح کند، بلکه باید آن را حسب مورد و در موقعیت مناسب و در برابر شخص صلاحیتدار نسبت به آن جرم مطرح و بدان اعتراف نماید. بطور مثال: اگر کسی نسبت به خانواده خویش خلاف کرده، نباید آن را پیش رئیس اداره یا همکاران خود مطرح کند و برعکس؛ خلافی را که در اداره انجام شده، نباید نزد خانواده خود بازگو کند.
گناهکار نیز اگر مرتکب گناهی شده که بین او و خدا بوده و حق کسی در آن پایمال نشده، حق ندارد جز در پیشگاه خدا بدان اعتراف کند، بلکه باید تنها از خدا پوزش بطلبد، توبه کند و آن را جبران نماید، مانند اینکه کسی گاهی نماز نخوانده یا روزه نگرفته است؛ ولی اگر به مسؤ ول خود دروغ گفته یا وظیفهای که به عهده داشته انجام نداده یا بیت المال را حیف و میل کرده و... چنین گناهانی به صرف توبه کردن یا استغفرالله گفتن بخشیده نمیشود و علاوه بر توبه باید جبران گردد.
کاظم (ع) وزارت هارون الرشید را پذیرفته بود. روزی ساربانی به نام ابراهیم برای کاری به او مراجعه کرد، ولی اجازه ورود نیافت. جریان گذشت تا اینکه علی بن یقطین عازم سفر حج شد و در مدینه به در خانه امام هفتم رفت، ولی امام به او اجازه ورود نداد. روز دوم (گویا در خارج از منزل) امام را ملاقات کرد و علت نپذیرفتن خود را جویا شد، آن حضرت فرمود: تا ابراهیم ساربان از تو راضی نشود، خدا حجّ تو را نمیپذیرد و من هم به همین دلیل تو را به حضور نپذیرفتم. علی بن یقطین بدون اینکه خلاف خویش را توجیه کند یا به بهانههای واهی متمسک شود، به اشتباه خویش اعتراف کرد و برای جبران آن از امام استمداد نمود، حضرت به شکل معجزه آسا او را شبانه از مدینه به کوفه فرستاد تا رضایت ابراهیم را جلب کند. علی بن یقطین نیمه شب کوبه در خانه ابراهیم را به صدا درآورد و پس از دلجویی از او، صورت خویش را بر زمین نهاد و از ابراهیم خواهش کرد پای خود را بر آن نهد، سپس به مدینه بازگشت و امام او را به حضور پذیرفت .[۲۲۱]
نمونههای توجیه، در قرآن و روایات
برای تبیین بیشتر توجیهات ناروا و نکوهیده، نمونههای عینی آن را از قرآن و روایات مرور میکنیم:
توجیه نافرمانی
در قرآن مجید، شیطان به عنوان بنیانگذار توجیه منفی و غلط معرفی شده است؛ او دستور سجده بر آدم را از سوی خدا نادیده گرفت و به جای توبه و استغفار درصدد توجیه گناه خویش برآمد و اظهار داشت:
(اَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ) [۲۲۲]
من از او بهترم [زیرا] مرا از آتش و آدم را از گل آفریدی.
و چون آتش از گل بهتر است، من نباید به آدم سجده کنم!
شبیه کار شیطان، خودداری قارون از احسان و انفاق در راه خدا بود، او بخل و مالدوستی خویش را چنین توجیه کرد که من با تخصص و علم اقتصاد مال فراوان به دست آوردهام و بهره اش را نیز خودم باید ببرم، دیگر معنا ندارد آن را به مستمندان ببخشم .[۲۲۳]
همچنین قرآن، توجیه بخیلان کافر را که از پرداخت صدقه و انفاق شانه خالی میکنند، چنین نقل میکند:
(وَ اِذا قیلَ لَهُمْ اَنْفِقُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ امَنُوا اَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللّهُ اَطْعَمَهُ...) [۲۲۴]
وقتی به آنها گفته میشود: از آنچه خدا روزی تان کرده، انفاق کنید، کافران به مؤ منان گویند آیا به کسی غذا بدهیم که اگر خدا میخواست به او هم میداد؟!
توجیه قانون شکنی
قرآن مجید از برخی یهودیان قانون شکن به عنوان (اصحاب سبت) یاد میکند که صید ماهی در روز شنبه بر آنان حرام بود و در آن روز ماهیهای فراوانی با مشیت الهی بر روی آب و کنار ساحل، ظاهر میشدند تا میزان وفاداری یهود به قانون الهی سنجیده شود، ولی آن نابکاران، تحمل خویش را در برابر انبوه ماهیان از دست داده، آنها را در روز شنبه به دام میانداختند و در روزهای دیگر صید میکردند. آنها قانون شکنی خود را چنین توجیه میکردند: ما در روز شنبه صید نکردهایم، بلکه مقدمات صید روزهای بعد را آماده کردهایم و تهیه مقدمات که بر ما حرام نشده است ![۲۲۵]
ربا خواران بی فرهنگ نیز با گذاشتن یک قوطی کبریت یا یک سیر نبات روی پولی که نزول میدهند به عنوان خرید و فروش، ربای خود را توجیه میکنند، همان گونه که رشوه خواران، کار زشت خویش را به عنوان حقالزحمه و... توجیه مینمایند!
توجیه فرار از جنگ
قرآن از مرفهان بی دردی نام میبرد که برای فرار از جنگ به کلاه شرعی متوسل میشوند و بزدلی و دنیادوستی خود را با ظاهرسازی دینی توجیه میکنند:
(وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لی وَ لا تَفْتِنّی اَلا فیِ الْفِتْنَةِ سَقَطُوا...) [۲۲۶]
برخی از آنها میگویند به من اجازه بده (در جنگ شرکت نکنم) و مرا در فتنه (گناه) گرفتار نساز! آگاه باش که آنان در فتنه سقوط کردهاند.
برخی از مفسران در شاءن نزول این آیه آوردهاند: هنگامی که پیامبر (ص)، برای جنگ تبوک، بسیج عمومی داد، منافقی به نام (جدّ بن قیس) که رئیس طایفه بنی سلمه بود، خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: اجازه بده من در این جنگ شرکت نکنم، چون علاقه شدیدی به جنس مخالف دارم، میترسم اگر چشمم به دختران رومی بیفتد، مفتون آنها شوم و به گناه بیفتم ![۲۲۷]
چنانکه برخی از شیعیان نیز با توجیه ابلهانه (تقیّه) از یاری امامان (ع) طفره میرفتند؛ امام صادق (ع)، خطاب به چنین کسانی میفرماید:
(لَوْ دُعیتمْ لِتنصرُونا لَقلْتمْ لا نفعَلُ، اِنَّما نَتَّقی وَ لَکانَتِ التَّقِیَّةُ اَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنْ آبائِکُمْ وَ اُمَّهاتِکُمْ) [۲۲۸]
اگر به یاری ما فراخوانده شوید، حتماً خواهید گفت: ما چنین نخواهیم کرد، ما تقیّه میکنیم! و تقیه از پدران و مادرانتان، برای شما عزیزتر است!
توجیه آدم کشی
هارون الرشید خلیفه جبّار عباسی نیز وقتی به مدینه رفت و تصمیم گرفت امام موسی بن جعفر (ع) را دستگیر، زندانی و به قتل برساند، بر سر قبر رسول خدا (ص) فرزند او چنین میکند! [۲۲۹]
حربه توجیه همواره در دست جنایتکاران تاریخ بوده و آنان تا توانستهاند، آزادیخواهان و مبارزان سلحشور را به بهانه امنیّت عمومی و دفاع از مملکت به خاک و خون کشیدهاند و این سنت شوم و دیرینه اکنون نیز توسط حاکمان ستمگر اجرا میشود و با همان توجیهات بر جنایات خویش سرپوش میگذارند.
انگیزه توجیه
با مروری به آنچه گذشت، تردیدی باقی نمیماند که سرچشمه و علت اصلی رذیله توجیه، خودخواهی و حبّ نفس است و توجیه گر با تسلیم شدن در برابر هواهای نفسانی مرتکب خلاف میشود و به جای توبیخ نفس امّاره و استغفار و معذرت خواهی که نفس را کوچک میکند دست به توجیه خلاف خویش میزند تا شخصیت کاذب و خلافکار نفس را خدشه دار نکند، ولی اگر پا روی هوای نفس بگذارد و از خودخواهی دست بردارد، بسرعت پشیمان میگردد و در راه مستقیم گام مینهد. حضرت علی (ع) فرمود:
(خالِفْ نَفْسَکَ تَسْتَقِمْ) [۲۳۰]
با نفس خویش مخالفت کن تا استوار گردی.
نیروی اطلاعاتی و توجیه
نیروهای اطلاعاتی در حیطه کاری خود، در مورد کسب خبر، حفاظت اطلاعات، مرزبندیها، بازجویی و... بناچار، یک سلسله برخوردهایی را باید داشته باشند که نمیتوانند صادقانه، صریح و روشن باشند، بلکه باید با صحنه سازی، توریه، برخورد اطلاعاتی و... کارشان را انجام دهند. چنین کارهایی از نظر عقل، شرع و قانون، موجه و مقبول است، ولی برای نیروی اطلاعاتی این خطر را دارد که کمکم بر اثر ممارست مداوم کند و یا به این فکر بیفتد که خطاهای خویش را توجیه نماید. به عنوان مثال: ممکن است نیروی اطلاعاتی مجوز شرعی و قانونی داشته باشد که روی تلفنهای مشکوک شنود بگذارد، آنگاه از همین ابزار استفاده کند و روی تلفن مسؤ ول اداره یا تلفنهای شخصی همکاران خود نیز شنود بگذارد و کار خویش را با همان مجوز شرعی توجیه کند یا اینکه به خانواده و طرف قراردادهای شخصی خود دروغ بگوید یا برای آنها صحنه سازی کند و با ابزارهای یاد شده، خلافهای خود را توجیه نماید و یا خدای ناکرده هنگام بازجویی از دست متهم خشمگین شود و او را کتک بزند یا ناسزا بگوید. سپس این کار زشت خویش را چنین توجیه کند که برای گرفتن اطلاعات لازم بوده که چنین کنم و... .
راه رهایی
همان گونه که مهمترین انگیزه توجیه، خودخواهی و هواپرستی است، طبعاً بهترین راه درمان آن هم مخالفت با هواهای نفسانی خواهد بود؛ مؤ من باید در دو مرحله، بشدت با خواسته نفس مبارزه کند:
۱ پیش از آنکه دست به خلاف بزند و مرتکب گناه شود. اگر مؤ من در این مرحله موفق شود، دیگر نیازی به مرحله بعد نیست، به این بیان که با کنترل نفس امّاره و به دست گرفتن اختیار او همه کارهای خویش را طبق برنامه دین و براساس قانون انجام دهد و از حریم عقل و شرع، گام فراتر ننهد. چنین روشی در همه زوایای زندگی کاربرد دارد و سعادت دو سرا را تضمین میکند.
۲ در صورت ارتکاب، بلافاصله از کرده خویش پشیمان شود، نخست خود را سرزنش کند، آنگاه درصدد جبران برآید و راه رفته را باز گردد و باور کند که بازگشت و پشیمانی، جرم و گناه را از بین میبرد. امام علی (ع) میفرماید:
(اَلنَّدَمُ عَلَی الْخَطیئَةِ یَمْحُوها) [۲۳۱]
پشیمانی بر گناه، آن را میزداید.
اعتیاد و عادت
آدمی با یک سلسله ویژگیها و تمایلات که با سرشت او عجین شده به دنیا میآید؛ مانند: میل به غذا، محبت، تمایل جنسی. این گونه مسائل، طبیعت اولیه انسان را تشکیل میدهند که به همین نام (طبیعت اولیه) یا فطرت موسومند.
برخی از ویژگیها نیز بر اثر تکرار و تمرین، ضمیمه سرشت آدمی میگردد و همانند طبیعت اولیه، در زندگی او نقش بازی میکند، مانند: بخشندگی، سیگار کشیدن و... که از آنها به (طبیعت ثانویه) یا (عادت) تعبیر میشود. امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(اَلْعادَةُ طَبْعٌ ثانٍ)[۲۳۲]
عادت، طبیعت دوّم (آدمی) است.
انواع عادت [۲۳۳]
عادتها به دو نوع فعلی و انفعالی تقسیم میشوند:
عادت فعلی
عادتی است که انسان بدون اینکه تحت تاءثیر عامل خارجی قرار گیرد، در خود ایجاد میکند، مانند نوشتن و شب زنده داری؛ انسان، نخست نوشتن را نمیداند، ولی بر اثر تمرین و تکرار چنین عادتی را در خویشتن ایجاد میکند، همینطور سایر هنرها و فنونی سخاوت، عفت و... عادت میکند. اینها عاداتی است که انسان بدون اثرگذاری نیروی خارجی کسب میکند.
عادت انفعالی
عادتی است که انسان تحت تاءثیر یک عامل خارجی، عملی را انجام میدهد و به آن خو میگیرد بگونهای که دست کشیدن از آن برایش بسیار مشکل میشود، مانند عادت کردن به مواد مخدّر، عادت به نوع غذا، تشک مخصوص، دروغ گفتن و... انسان به این گونه عادتها گاه چنان انس میگیرد که اسیر آنها میشود.
عادات فعلی بطور معمول با نیازهای واقعی انسان منطبق است، ولی عادات انفعالی این گونه نیست گر چه هر دو در اینکه بر انسان چیره شده و در وجود او ریشه میدوانند یکسانند، چنانکه امیرمؤ منان (ع) فرمود:
(لِلْعادَةِ عَلی کُلِّ اِنْسانٍ سُلْطانٌ) [۲۳۴]
عادت بر هر انسانی چیره میشود.
دیدگاه اسلام
روشن است که اسلام نسبت به عادات فعلی تا حدّ زیادی، نظر مثبت دارد و عادات انفعالی را محکوم میکند، چرا که اولی، با نیازهای واقعی انسان و فطرت او سازگار است، ولی دوّمی چنین نیست. پس، نظر اسلام را تحت دو عنوان: سفارش و نکوهش بیان میکنیم:
سفارش
عادت زیبا از ویژگیهای خداوند متعال [۲۳۵] است؛ او بطور مداوم، بر مخلوقات، فضل و احسان میکند و رحمت و نعمت خویش را به سوی آنان سرازیر میسازد و همه کارهای میخوانیم:
(سُبْحانَ الْجَمیلِ الْعادَةِ وَالْبَلاءِ، مُسْتَحَقِّ الشُّکْرِ وَالثَّناءِ) [۲۳۶]
منزّه است خداوند خوش عادت و ابتلا، سزاوار سپاس و ثنا.
مؤ من نیز شایسته است که فکر و جسم خویش را به عادات نیکو ماءنوس سازد. حضرت عیسی (ع) به انسانها چنین سفارش میکند:
(یَا ابْنَ آدَمَ... عَوِّدْ جِسْمَکَ الصَّبْرَ وَ قَلْبَکَ الْفِکْرَ) [۲۳۷]
ای فرزند آدم! پیکرت را به شکیبایی و دلت را به اندیشه عادت بده.
حضرت علی (ع) نیز به امام حسن (ع) فرمود:
(... عَوِّدْ نَفْسَکَ السِّماحَ وَ تَخَیَّرْ لَها مِنْ کُلِّ خُلْقٍ اَحْسَنَهُ فَاِنَّ الْخَیْرَ عادَةٌ...) [۲۳۸]
خویشتن را به برخورد خوش (یا بخشندگی) عادت بده و از هر خُلقی نیکوترین را برایش برگزین که نیکی عادت خواهد شد.
امام صادق (ع) فرمود: پدرم، روزی ضمن سفارشهایی این شعر را برایم خواند:
عَوِّدْ لِسانَکَ قَوْلَ الْخَیْرِ تَحْظَ بِهِ
اِنَّ اللِّسانَ لِما عَوَّدْتَ مُعْتادُ[۲۳۹]
زبانت را به سخن زیبا عادت بده تا از آن بهرهمند گردی چرا که زبان به هر چه آن را عادت بدهی، عادت خواهد کرد.
از سخنان معصومین (ع) برمی آید که هر عادت نیکی، نوعی فضیلت محسوب میشود. امام علی (ع) فرمود:
(اَلْفَضیلَةُ غَلَبَةُ الْعادَةِ) [۲۴۰]
چیرگی عادت [نیک ] فضیلت است.
و بر اثر فراوانی و پایندگی چنین عادتهایی میتوان به قلّه بزرگی و شرف دست یافت. همان امام فرمود:
(بِغَلَبَةِ الْعاداتِ الْوُصُولُ اِلی اَشْرَفِ الْمَقاماتِ) [۲۴۱]
با تحکیم عادتهای نیک، دسترسی به شریفترین جایگاهها میسّر میشود.
نکوهش
به همان نسبت که عادات فعلی و زیبا مورد تحسین قرار گرفته، از عادات زشت و انفعالی نکوهش و از اعتیاد بدانها نهی شده است. رسول اکرم (ص) فرمود:
(مَنْ تَعَوَّدَ کَثْرَةَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ قَسا قَلْبُهُ) [۲۴۲]
هرکس به پرخوری و پرنوشی عادت کند، دلش سخت میگردد.
امام کاظم (ع) نیز میفرماید:
(لا تُعَوِّدْ عَیْنَکَ کَثْرَةَ النَّوْمِ فَاِنَّها اَقَلُّ شَیْءٍ فِی الْجَسَدِ شُکْراً) [۲۴۳]
چشمت را به خوابِ زیاد عادت نده که از همه اعضای بدن ناسپاستر است.
گرچه واژه عادت و مشتقاتش، در روایات، کمتر به کار رفته است، ولی میتوان اغلبِ روایاتی را که در حیطه اخلاق اسلامی، پیرامون رذایل اخلاقی بحث کرده، با عادات انفعالی مرتبط دانست و چنین برداشت کرد که بخش بزرگی از مباحث اخلاقی برای جلوگیری یا ریشه کن کردن عادات زشت، مطرح شده و در این زمینه کاربرد دارند.
انتخاب زیبا
براساس آنچه گذشت، انسان عاقل تلاش میکند، تا در دام اعتیاد به عادتهای انفعالی نیفتد و تا میتواند خود را به عادات فعلی و نیکو معتاد کند، تابدان وسیله راه سعادت دنیا و آخرت خود را هموار سازد.
نقل شده که یک روز ظرفی شیرینی جلو امام علی (ع) نهادند. آن حضرت نگاهی به آن کرد، دید با طراوت و نیکوست، انگشتش را داخل آن کرد و بیرون آورد، ولی چیزی از شیرینی به انگشت او نچسبید، امام انگشتش را چشید و فرمود:
(اِنَّ هذَا الْحُلْوَ طَیِّبٌ وَ لکِنْ نَکْرَهُ اَنْ نُعَوِّدَ اَنْفُسَنا ما لَمْ تُعَوَّدْ اِرْفَعُوهُ) [۲۴۴]
این حلوای خوبی است، ولی ما دوست نداریم خویشتن را به چیزی که معتاد نشده، عادت دهیم، این را بردارید!
چنین روشی بایستی برای پیروان آن حضرت نیز الگو قرار گیرد و نفس خود را کنترل کنند تا به اعتیادهای زیانبار روی نیاورد، زیرا رهایی از اعتیاد انفعالی، بسی مشکل است، چنانکه همان حضرت فرمود:
(اَصْعَبُ السِّیاساتِ نَقْلُ الْعاداتِ) [۲۴۵]
دشوارترین سیاستها، انتقال عادات [زشت ] است.
(کُلُّ شَیْءٍ یُسْتَطاعُ اِلاّ نَقْلُ الطِّباعِ) [۲۴۶]
هر چیزی (به آسانی) مقدور است جز تغییر عادتها.
گرچه از تغییر عادات زشت نیز نباید نومید گشت، بلکه باید با جدّیت تمام، تصمیم به نابودی قطعی آنها گرفت و عادات زیبا را جایگزین آنها کرد تا راه اطاعت خدا را که خواست فطرت و هدف نهایی خلقت است هموار نمود؛ همان حضرت فرمود:
(غَیِّرُوا الْعاداتِ تُسَهَّلْ عَلَیْکُمُ الطّاعاتُ) [۲۴۷]
عادات [زشت ] را دگرگون کنید تا اطاعت خدا برایتان آسان گردد.
از سوی دیگر تلاش برای تقویت و حفظ عادات نیکو بسی ارزنده است و مؤ من وظیفه دارد نخست، خود را به عادتهای فعلی و زیبا معتاد کند، سپس تا آخر عمر از نابودی یا دگرگونی آنها جلوگیری نماید، چرا که از بین رفتن عادت نیکو زیانی مضاعف دارد؛ امام سجّاد (ع) طی سخنانی حکیمانه، از دست دادن عادت خوب را نوعی گناه میشمارد که زوال نعمتها را نیز در پی دارد:
(اَلذُّنوبُ الَّتی تغیِّرُ النِّعمَ ... اَلزَّوالُ عنِ الْعادَةِ فی الْخیرِ وَاصطناع الْمَعْرُوفِ) [۲۴۸]
[یکی ] از گناهانی که نعمتها را دگرگون میکند، کناره گیری از عادت به نیکی و کار خوب است.
انگیزه طرح
نیروهای اطلاعاتی به تناسب شغل و وظیفهای که بر عهده دارند، بطور ضروری با مسائلی از قبیل نفوذ، توریه، ایفای نقش، شنود، شگرد، تخلیه اطلاعاتی و... سر و کار دارند و چنین پدیدههایی در کارهای عادی و زندگی معمولی، وجود ندارد و مطابق نیازهای واقعی افراد هم نیست (گرچه نیاز اجتماعی است) از این رو، ممکن است نیروهای اطلاعاتی و حفاظتی بر اثر ممارست شغلی کمکم به این پدیده خو بگیرند و بسان عادتهای انفعالی بر وجودشان حاکم گردد، بطوری که استفاده از چنین ابزاری را به زندگی شخصی خویش سرایت دهند. چنین حالتی هم ناپسند و نکوهیده و هم برای فرد و تشکیلات زیانبار است.
از آفات شغلی خویش آگاه باشند و بیش از گرفتار شدن، با همّت عالی و بینش صحیح اسلامی در پیشگیری آن بکوشند.
دلسردی و خستگی از کار
از خصلتهای ناپسندی که ممکن است گریبانگیر نیروهای اطلاعاتی شود، دلسردی و کاهلی در کار است. این حالت، یک بیماری و برای تشکیلات یک آفت محسوب میشود که باید مورد پیشگیری و درمان قرار گیرد.
کار، اساس هستی
بنیان هستی بر کار و فعالیت، بنا شده و دست قدرتمند آفرینش، هر چیزی و هر کسی را بهر کاری ساخته است. یک عدد اتم در جهان هستی و یک سلّول در بدن حیوانات، بیهوده و بیکار آفریده نشده، بلکه همه ذرّات عالم و کهکشانهای عظیم، روی حساب و با طرح و اندازه معین، لباس وجود پوشیدهاند:
(اِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ) [۲۴۹]
ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم.
اندکی در دستگاه تنفّسی و گوارشی خویش، اندیشه کنید، دستی روی قلب خود بگذارید، برای چند دقیقه چشم خویش را ببندید... به این نتیجه خواهید رسید که اگر عضوی گرچه کوچک باشد کار نکند، بدن دچار اختلال خواهد شد؛ زیرا راز سلامت و تحرک بدن در گرو کار دقیق و منظم کلّیه اعضای آن است.
جامعه و تشکیلاتی هم که شما عضو آن هستید چنین حالتی دارد؛ اگر اعضایش دچار اختلال میگردد.
نکوهش تنبلی و کاهلی
واژههایی چون (کَسَل) و (تَوانی) در روایات اسلامی تقریباً مرادف با کمکاری، تنبلی و سستی در انجام وظیفه به کار رفته است و امامان معصوم (ع) از آن بشدّت نکوهش کردهاند.
حضرت صادق (ع) فرمود:
(عَدُوُّ الْعَمَلِ الْکَسَلُ) [۲۵۰]
سستی و تنبلی، دشمن کار است.
امام باقر (ع) ضمن ابراز بیزاری از این خصلت ناپسند، آن را با سستی در امور آخرت مرتبط دانسته و فرموده است:
(اِنی لاَُبغِضُ الرَّجُلَ یَکُونُ کَسْلاناً عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ وَ مَنْ کَسِلَ عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ) [۲۵۱]
من دوست ندارم که مرد در کار دنیا سست و تنبل باشد؛ کسی که در کار دنیا بی حال باشد، در کار آخرتش بی حالتر است.
پیامدهای دلسردی
بی حالی و دلسردی، کم وبیش، پیامدهای ناهنجاری برای فرد و سازمان به بار خواهد آورد، مانند:
از دست رفتن فرصت
نخستین زیانی که از ناحیه دلسردی حاصل میشود، از دست دادن فرصتهاست که در کار اطلاعاتی بسیار ارزشمند و زودگذرند امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(اَلتَّوانِیُ فِی الدُّنْیا اِضاعَةٌ وَ فِی الاْ خِرَةِ حَسْرَةٌ) [۲۵۲]
سستی در کارها در دنیا ضایع کردن (فرصتها) و در آخرت مایه حسرت است.
باطل گرایی
انسان بی حال و کسل، در پیروی از حق و بر کرسی نشاندن آن کوتاهی میکند و به جای حقگرایی، به باطل گرایش مییابد. رسول اکرم (ص) به امام علی (ع) فرمود:
(... اِیاکَ وَ خصلَتینِ: الضَّجرَةَ وَالْکسلَ؛ فاِنَّکَ اِنْ ضجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلی حَقٍّ وَ اِنْ کَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ حَقّاً) [۲۵۳]
از دو خصلت بپرهیز؛ بی حوصلگی و بی حالی، چون اگر بی حوصله باشی بر حق دوام نمیآوری و اگر بی حال باشی، حقّی را ادا نخواهی کرد.
تقویت دشمن
نتیجه بیکاری و کمکاری نیروهایی که در میدان نبرد با دشمن میستیزند، به تقویت تصاعدی دشمن میانجامد، به این بیان که دشمن، خود بطور طبیعی، در حال پیشرفت و ترقی است و با رکود و ایستایی جبهه مخالفش، موقعیت و برتری او دو چندان میشود. امام علی (ع) فرمود:
(مَنْ ضَعُفَ جِدُّهُ قَوِیَ ضِدُّهُ) [۲۵۴]
کسی که تلاشش کاستی گیرد، دشمنش قوی میشود.
ناکامی و شکست
نیروی خسته و دلزده هیچگاه در انجام کارهای محوّله موفق نخواهد شد و همیشه ناکام و شکست خورده است. امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(آفَةُ النُّجْحِ الْکَسَلُ) [۲۵۵]
بی حالی آفت پیروزی و موفقیت است.
(مَنْ دامَ کَسَلُهُ خابَ اَمَلُهُ) [۲۵۶]
آنکه سستی اش ادامه یابد، آرزویش بر باد رود.
پشیمانی
نیروی خسته و دلسرد، پس از تحمل خسارتهای جبران ناپذیر و ضایع کردن فرصتها در نهایت، سرش به سنگ میخورد و از کرده و ناکرده خویش، سخت پشیمان میشود، گرچه پشیمانی سودی نخواهد داشت. همان امام فرمود:
(مَنْ اَطاعَ التَّوانِیَ اَحاطَتْ بِهِ النَّدامَةُ) [۲۵۷]
هر کس تسلیم سستی شود، پشیمانی او را در برگیرد.
تباهی دین و دنیا
سستی و بی حالی، وقتی بر روح انسان چیره شد، همه قوای او را به رخوت و اهمال کاری وامی دارد و به کارهای فردی و اجتماعی و دینی او لطمه وارد میکند. امام باقر (ع) میفرماید:
(اَلْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدّینِ وَالدُّنْیا) [۲۵۸]
سستی و بی حالی، به دین و دنیا زیان میرساند.
کار برای خدا خستگی ندارد
نیروهای اطلاعاتی به منزله چشم و گوش نظام و رهبر و پاسداران گمنام امنیت کشور و تشکیلات، عمل میکنند و اگر خالصانه و صادقانه انجام وظیفه نمایند. در طول خدمت، مشغول عبادت خدا و عنایت او هستند و به پاداش بزرگی نایل خواهند شد. آنان بطور مداوم در جبهه دفاع از کیان اسلام و جمهوری اسلامی، با دشمنان گوناگونی درگیرند و بسان مجاهدان سترگ در راه خدا میجنگند و بزرگترین خدمت را نسبت به اسلام و مسلمین انجام میدهند. از این رو، هرگز نباید از کار خویش دلسرد شوند و یا خدای ناخواسته به کمکاری و کاهلی آلوده گردند، چرا که کار برای خدا خستگی ندارد و به تعبیر امام صادق (ع):
(اِنْ کانَ الثَّوابُ مِنَ اللّهِ فَالْکَسَلُ لِماذا) [۲۵۹]
اگر ثواب از سوی خداست (که هست) دیگر خستگی و بی حالی برای چه؟
بلکه بر عکس، آنکه برای خدا کار میکند و او را ناظر و حاضر مییابد، همواره با شوق و نشاط بیشتری به کار ادامه میدهد و این پیام قرآن را پیش روی دارد که فرمود:
(وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا) [۲۶۰]
آنان که در راه ما جهاد کنند، راههای خویش را به آنان بنمایانیم.
پیشگیری و درمان
اگر علایم این بیماری در انسان خودنمایی کرد یا روح او دچار آن گشت، باید به پیشگیری یا درمان بپردازد و تسلیم آن نشود. برای مبارزه با سستی و بی حالی و دلسردی دو راه پیشنهاد میشود:
نظری
اندیشه در پیامدهای نافرجام و آینده خطرناک دلسردی و زدگی سبب میشود تا انسان به خود آید و برای رهایی از رخوت که دام شیطان است، دست به کار شود و تعبیر امیر مؤ منان (ع)، خصلت انسانهای احمق است:
(اَلتَّوانِیُ سَجِیَّةُ النَّوْکِیِ) [۲۶۱]
همچنین باور کند که هرگونه دلزدگی و اهمال کاری، گذشته و آینده اش را تباه میسازد، چنانکه همان امام همام فرمود:
(آفَةُ الْعَمَلِ الْبَطالَةُ) [۲۶۲]
آفت کردار آدمی، بطالت و اهمال کاری است.
سیره معصومین: بزرگواران معصوم با روشن بینی خاصّ خویش، زیانهای پیدا و پنهان سستی و سهل انگاری در کارها را درمی یافتند و دیگران، بویژه شیعیان و فرزندان خویش را از آلودگی بدان برحذر میداشتند. بطور مثال:
حضرت باقر (ع) به یکی از فرزندانش چنین سفارش میکند:
(اِیّاکَ وَالْکَسَلَ وَالضَّجَرَ فَاِنَّهُما مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ) [۲۶۳]
از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز که (این دو) کلید هر بدی است.
این سخن ارزنده امام علاوه بر تاءیید همه آثار ناهنجار یاد شده، زنگ خطری است که به گستردگی پلیدی و شومی این بیماری هشدار میدهد و مسلمانان را از آلوده شدن بدان باز میدارد.
امام صادق (ع) نیز به یکی از فرزندانش میفرماید:
(اِیّاکَ وَالْکَسَلَ وَ الضَّجْرَةَ فَاِنَّهُما یَمْنَعانِکَ مِنْ حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیا وَالاَّْخِرَةِ) [۲۶۴] از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز که این دو تو را از لذت و نصیب دنیا و آخرت باز میدارند.
عملی
برای درمان و پیشگیری میکروب دلسردی و عمل زدگی باید اقدام جدّی کرد تا از ریشه بخشکد و نشاط و تحرک جای آن را بگیرد، از جمله:
همواره از خدا بخواهد که هیچگاه او را به کسالت و بی حالی در کارهای دنیا و آخرت گرفتار نسازد و نشاط و شادابی بدو ببخشد، همان گونه که رسول خدا (ص) در دعا عرض میکرد:
(... اُمْنُنْ عَلَیْنا بِالنَّشاطِ وَ اَعِذْنا مِنَ الْفَشَلِ وَالْکَسَلِ) [۲۶۵]
[پروردگارا] با نشاط بر ما منت بگذار و ما را از ضعف و سستی دور دار.
با ورزش، تفریحات سالم، مسافرتهای سیاحتی و زیارتی، خستگی مفرط را از تن به در کند.
با برنامهریزی و تنوع و ابتکار و خلاّقیت در کارها، محیط کاری خود را از یکسانی و خمودی خارج سازد.
در صورت ضربه نخوردن به کارها، ماءموریت و محل خدمت خویش را عوض کند.
از همکاری با افراد سست و بی حال پرهیز کند. امام علی (ع) فرمود:
(لا تَتَّکِلْ فی اُمُورِکَ عَلی کَسْلانَ) [۲۶۶]
در کارهایت بر انسان سستعنصر و بی حال، اعتماد نکن.
زیرا چنین کاری علاوه بر اینکه به روند کار لطمه وارد میسازد، سستی و رخوت او نیز بر همکاران و محیط کار اثر سوء میگذارد. و... .
منابع و مآخذ
قرآن مجید. نهج البلاغه (فیض الاسلام).
اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی (ره)، چاپ اسلامیّه.
اقرب الموارد، سعید الخوری اللبنانی، بیروت.
بحارالانوار، علاّمه مجلسی، چاپ ایران.
بیدارگران اقالیم قبله، محمدرضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگ.
تحف العقول، ابن شعبة الحرّانی، تعلیق علی اکبر غفّاری، مؤ سسه نشر اسلامی.
تعلیم و تربیت، شهید مطهری ، انتشارات صدرا.
تفسیر درّالمنثور، جلال الدّین سیوطی، بیروت.
تفسیر مجمع البیان، مرحوم طبرسی، بیروت.
تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیة، تهران.
تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، محمدتقی جعفری ، انتشارات اسلامی.
جامع السعادات، مولی مهدی نراقی، اسماعیلیان.
جهان مسیحیّت، انیار مولند، ترجمه محمدباقر انصاری و مسیح مهاجری ، انتشارات امیرکبیر.
دیوان امام علی (ع)، بیهقی نیشابوری، ترجمه و تصحیح ابوالقاسم امامی ، انتشارات اسوه.
سفینة البحار، محدّث قمی، دارالا سوه (اوقاف).
السیرة النبویّة، ابن هشام، بیروت.
شرح غررالحکم، ترجمه و شرح جمال الدین محمد خوانساری، دانشگاه تهران.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، بیروت.
صحیفه نور، امام خمینی قدس سره، وزارت ارشاد.
فرهنگ معین، محمد معین ، انتشارات امیرکبیر.
فرویدیسم، آریان پور، انتشارات امیرکبیر.
قلب سلیم، شهید دستغیب، دارالکتب الاسلامیّه.
کلمات قصار امام خمینی قدس سره، مؤ سّسه تنظیم و نشر آثار امام (ره).
گفتارهای معنوی، شهید مطهّری (ره)، صدرا.
گناهان کبیره، شهید آیت الله دستغیب ، انتشارات صبا.
لسان العرب، ابن منظور، بیروت.
مجله پاسدار اسلام.
المحجة البیضا، مولی محسن فیض کاشانی، بیروت.
مرآةُ العقول، علاّمه مجلسی، دارالکتب الاسلامیه.
مستدرک الوسائل، حاجی نوری (ره)، آل البیت.
معراج السعاده، ملا احمد نراقی ، انتشارات جاویدان.
مفردات القرآن، راغب اصفهانی.
المکاسب المحرّمه، امام خمینی (ره)، چاپ مهر قم.
المیزان فی تفسیر القرآن، علاّمه سید محمدحسین طباطبایی ، انتشارات اسلامی.
میزان الحکمه، محمدی ری شهری، دفتر تبلیغات اسلامی قم.
نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، انتشارات جاویدان.
وسائل الشیعه، مرحوم شیخ حرّ عاملی، بیروت.
پانویس
- ↑ مفردات القرآن، راغب اصفهانی، واژه خلق.
- ↑ ر. ک: جامع السعادات، مهدی نراقی، ج ۱، ص ۴۶، اسماعیلیان.
- ↑ (حال) عبارت از حالت نفسانی است که هنوز در روح انسان، رسوخ نکرده و به آسانی قابل زایل شدن باشد.
- ↑ ر. ک: معراج السعادة، ص ۲۲.
- ↑ شمس (۹۱)، آیات ۹–۱۰.
- ↑ جمعه (۶۲)، آیه ۲.
- ↑ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج ۱۱، ص ۱۹۳، مؤ سسه آل البیت.
- ↑ محجة البیضا، مولی محسن فیض کاشانی، ج ۵، ص ۹۰، بیروت.
- ↑ نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص ۴۲۴، انتشارات جاویدان.
- ↑ وسائل الشیعه، شیخ محمد بن الحسن الحر العاملی، ج ۱۱، ص ۲۹۷، بیروت.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه ۵۳، ص ۱۰۱۵.
- ↑ همان، ص ۱۰۱۹.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۱۰۱۱.
- ↑ تحف العقول، تعلیق و تصحیح علی اکبر غفاری، ص ۱۳۳، مؤ سسه نشر اسلامی (۱۴۰۴ ه. ق ).
- ↑ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۲۰، ص ۲۳۱، اسلامیه.
- ↑ شرح غرر الحکم و درر الکلم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج ۱، ص ۳۸۱، انتشارات دانشگاه تهران (۱۳۶۶ ش).
- ↑ همان، ج ۳، ص ۹۹.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۲۵۱، اسلامیه.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۱، ص ۲۹۷.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۲، ص ۷۳.
- ↑ همان، ج ۱، ص ۴۲.
- ↑ همان، ص ۹۴.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۶، ص ۳۷۰.
- ↑ همان، ص ۱۶۳.
- ↑ سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۲۱، انتشارات دار الاسوه [سازمان اوقاف ] (۱۴۱۴ ه .)
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۷۴.
- ↑ همان، ص ۴۵۶.
- ↑ سفینة البحار، ج ۷، ص ۴۳۶.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۴، ص ۶۱۰.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۷۱.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۴، ص ۲۱۵.
- ↑ آل عمران (۳)، آیه ۱۱۲.(پیامبران را به ناحق میکشتند)
- ↑ سفینة البحار، ج ۷، ص ۴۳۶.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۴، ص ۱۴۶.
- ↑ همان، ج ۶، ص ۲۷۱.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۲، ص ۴۵۸.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۷۱.
- ↑ سفینة البحار، ج ۷، ص ۴۳۶.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۴، ص ۱۴۱.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۵، ص ۲۲۶.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۶، ص ۴۵۰.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۳۸۸.
- ↑ نساء(۴)، آیه ۱۴۸.
- ↑ محجة البیضا، ج ۵، ص ۲۷۰.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۷۵.
- ↑ ر. ک: استفتاآت از محضر امام خمینی (ره)، ج ۲، ص ۶۲۲–۶۲۳.
- ↑ محجة البیضا، ج ۵، ص ۲۷۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۶۰۵.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۶، ص ۲۶۶.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۴۶.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۵۱، اسلامیه.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۴، ص ۶۱۸.
- ↑ لسان العرب، ابن منظور، ج ۶، ص ۳۸، بیروت.
- ↑ اقرب الموارد، سعید الخوری اللبنانی، ج ۱، ص ۱۹۱، بیروت.
- ↑ المیزان، ج ۱۸، ص ۳۲۳.
- ↑ حجرات (۴۹)، آیه ۱۲.
- ↑ نور(۲۴)، آیه ۱۹.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۱۴.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۹۹۷.
- ↑ تفسیر درّالمنثور، جلال الدین سیوطی، ج ۶، ص ۹۳، بیروت.
- ↑ فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۴۹۷، دفتر تبلیغات اسلامی.
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۱۰۰.
- ↑ مجله پاسدار اسلام، سال اول، شماره ۱، ص ۵۷.
- ↑ مفردات، راغب اصفهانی، واژه ظن.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۴، ص ۲۷۲.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۶۵.
- ↑ نساء (۴)، آیه ۷۹.
- ↑ حجرات (۴۹)، آیه ۱۲.
- ↑ المیزان، ج ۱۸، ص ۳۲۳.
- ↑ مجمع البیان، ج ۹–۱۰، ص ۲۰۵، دار المعرفه.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۹۶.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج ۴، ص ۱۳۲.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۳۲۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۱۰، ص ۱۱۴۰.
- ↑ همان، نامه ۵۳، ص ۱۰۲۷.
- ↑ کلمات قصار، امام خمینی قدس سره، ص ۱۵۳، مؤ سسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره).
- ↑ (اِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّی) یوسف (۱۲)، آیه ۵۳.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۱۶.
- ↑ آل عمران (۳)، آیه ۱۸۵.
- ↑ ممتحنه (۶۰)، آیه ۴.
- ↑ احزاب (۳۳)، آیه ۲۱.
- ↑ تحریم (۶۶)، آیه ۱۱.
- ↑ قصص (۲۸)، آیه ۲۰.
- ↑ ر. ک: غافر(۴۰)، آیات ۲۸–۳۵.
- ↑ تحریم (۶۶)، آیه ۱۲.
- ↑ تحریم (۶۶)، آیه ۳. (برای اطلاع بیشتر ر. ک: تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج ۵، ص ۱۹۴، اعلمی، بیروت )
- ↑ قصص (۲۸)، آیه ۷۹.
- ↑ طه (۲۰)، آیه ۸۸ و ۹۱.
- ↑ آل عمران (۳)، آیه ۱۷۳.
- ↑ اسراء (۱۷)، آیه ۶۵.
- ↑ ر. ک: معجم قرآن مجید، واژه ذکر.
- ↑ بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۴۳.
- ↑ همان، ج ۱، ص ۱۳۶.
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۴۸.
- ↑ قصص (۲۸)، آیه ۸۳.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۲۲۵.
- ↑ همان، ص ۲۲۴.
- ↑ نقطه عطف، ص ۱۶–۱۷.
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۸۳.
- ↑ همان، ج ۱۶، ص ۲۲۲.
- ↑ ر. ک . نهج البلاغه، خطبه ۳ و ۳۳ و نامه ۴۵.
- ↑ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی (ره)، سید حمید روحانی، ج ۱، ص ۲۸، دارالفکر
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۱۸.
- ↑ بقره (۲)، آیه ۲۰۵.
- ↑ ر. ک . المیزان، ج ۲، ص ۹۶.
- ↑ نمل (۲۷)، آیه ۲۴.
- ↑ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۶۸.
- ↑ کهف (۱۸)، آیه ۴۶.
- ↑ عادیات (۱۰۰)، آیه ۸؛ بقره (۲)، آیه ۱۸۰.
- ↑ جمعه (۶۲)، آیه ۱۰.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۹، اسلامیّه.
- ↑ همزه (۱۰۴)، آیه ۳ (یَحْسَبُ اَنَّ مالَهُ اَخْلَدَهُ).
- ↑ سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۳۷۸.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۰۷.
- ↑ میزان الحکمه، ج ۷، ص ۴۹۸.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۶۷.
- ↑ همان، ص ۶۱.
- ↑ محجّة البیضا، ج ۳، ص ۱۴۳.
- ↑ ر. ک . بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۹.
- ↑ معارج (۷۰)، آیه ۱۹.
- ↑ طه (۲۰)، آیه ۱۳۱.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۷۰.
- ↑ دیوان امام علی، ص ۶۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۹، ص ۴۲۸.
- ↑ همان.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۹، ص ۴۲۸.
- ↑ همان، نامه ۴۵، ص ۹۶۶ و ۹۷۰.
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۲۷۳.
- ↑ همان، ص ۲۷۴.
- ↑ نساء (۴)، آیه ۱۰.
- ↑ ر. ک : جهان مسیحیّت، انیار مولند، ترجمه محمدباقر انصاری و مسیح مهاجری، ص ۴۰–۴۹.
- ↑ ر. ک : فرویدیسم، ا . ح. آریانپور، ص ۵۵–۸۵.
- ↑ گفتارهای معنوی، ص ۱۱۲، انتشارات صدرا.
- ↑ مؤ منون (۲۳)، آیات ۵–۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۰۲، ص ۱۱۸۲.
- ↑ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج ۱۱، ص ۲۵۲.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۴۸۷.
- ↑ محجة البیضا، ج ۵، ص ۱۷۷.
- ↑ ر.ک. قلب سلیم، شهید دستغیب، ص ۱۵۲–۱۵۳.
- ↑ یوسف (۱۲)، آیه ۵۳.
- ↑ همان، آیه ۳۴.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۵۶، انتشارات آل البیت.
- ↑ همان، ص ۱۵۰.
- ↑ بدیهی است، توانایی بر چنین تصرّفاتی بدون داشتن ایمان مذهبی، خود توجیه دیگری دارد که بیان آن در این مختصر نمیگنجد.
- ↑ محجة البیضا، ج ۵، ص ۱۶۹.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۴۵۱، بیروت.
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۲۱۴.
- ↑ با استفاده از مفردات راغب، واژه نفق و جامع السعادات، ج ۲، ص ۴۱۱.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۱۹۲.
- ↑ همان، ص ۱۹۱.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۱۰۹.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۱۷۶.
- ↑ (اِنَّما الْمؤْمنونَ الَّذینَ اِذا ذُکرَ اللّهُ وَ جلَتْ قلُوبهمْ) (انفال (۸)، آیه ۲ .)
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۹۴.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۰۶.
- ↑ دید عطار آن و خود مشغول کردکه فزونتر دزد از این ای روی زرد گر بدزدی وز گل من میبری رو که هم از پهلوی خود میخوری تو همی ترسی ز من لیک از خری من همی ترسم که تو کمتر خوری چون ببینی تو شکر را زآزمودپس بدانی کاحمق و غافل که بود؟ (مثنوی معنوی، ص ۲۲۶، کلاله خاور)
- ↑ حشر (۵۹)، آیه ۱۹.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۲۳۹.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۰۵.
- ↑ نهج البلاغه، ص ۶۲۱.
- ↑ فروع کافی، ج ۸، ص ۱۵۱.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۶۸.
- ↑ مزّمّل (۷۳)، آیات ۱–۲ و ۶–۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۲۱۱.
- ↑ نساء (۴)، آیه ۸۷.
- ↑ مریم (۱۹)، آیه ۴۱.
- ↑ توبه (۹)، آیه ۱۱۹.
- ↑ نحل (۱۶)، آیه ۱۰۵.
- ↑ حجّ (۲۲)، آیه ۳۰.
- ↑ زمر (۳۹)، آیه ۳.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۸۸.
- ↑ همان، ج ۷۲، ص ۲۶۳.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۳۵۷، بیروت.
- ↑ بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۸۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۸۴.
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۲۰۴.
- ↑ همان، ج ۱۹، ص ۹۶.
- ↑ انبیاء (۲۱)، آیه ۶۳.
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۵۳.
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۶۸، بیروت.
- ↑ موضعی است در بصره.
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۹۶.
- ↑ محجة البیضا، ج ۵، ص ۲۴۴–۲۴۳، تلخیص.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۱.
- ↑ بدیهی است، منظور امام (ع) از سود و زیان، مصلحت و مفسده مهمّ و قابل توجّه آن هم برای دیگری است و اگر کسی به خاطر سود جزئی رساندن به دیگری یا سود کلّی رساندن به خودش دروغ بگوید، یا دروغ او گرچه به سود یک مسلمان است، به زیان مسلمان دیگری تمام شود، بطور قطع مشمول این حدیث نخواهد بود.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۴۲.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۶۲.
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۰۳.
- ↑ محجة البیضا، ج ۵، ص ۲۵۶.
- ↑ المکاسب المحرمه، امام خمینی، ج ۱، ص ۲۴۸.
- ↑ ر. ک . مکاسب، شیخ مرتضی انصاری، ص ۴۱؛ و نیز المکاسب المحرّمه، امام خمینی، ج ۱، ص ۲۵۲–۲۷۴.
- ↑ ر. ک . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۸، ص ۲۷۸، بیروت.
- ↑ حجرات (۴۹)، آیه ۱۲.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۶۰۸.
- ↑ محجة البیضا، ج ۵، ص ۲۷۱.
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۵۰.
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۱۰۰–۱۰۱.
- ↑ نمل (۲۷)، آیه ۲۷.
- ↑ ر. ک : جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۲۰؛ محجة البیضا، ج ۵، ص ۲۷۰؛ المکاسب المحرمه، امام خمینی، ج ۱، ص ۲۷۴.
- ↑ مفردات راغب، واژه بهت.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۸.
- ↑ گناهان کبیره، شهید دستغیب، ج ۲، ص ۳۲۳ ، انتشارات صبا.
- ↑ نحل (۱۶)، آیه ۱۱۶. (و نیز ر. ک : به واژههای فری و افتراء در المعجم المفهرس)
- ↑ ر. ک : ذاریات (۵۱)، آیه ۵۲؛ ص (۳۸)، آیه ۴؛ حاقه (۶۹)، آیه ۴۲؛ صافات (۳۷)، آیه ۳۶ و آیات متعدّد دیگر.
- ↑ نساء (۴)، آیه ۱۱۲.
- ↑ انعام (۶)، آیه ۹۳.
- ↑ نحل (۱۶)، آیه ۱۰۵.
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۰۰.
- ↑ همان، ج ۷۵، ص ۲۶۲.
- ↑ ر. ک : المیزان، ج ۵، ص ۸۹–۹۲.
- ↑ نور (۲۴)، آیه ۱۹.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۴۳۱.
- ↑ نور (۲۴)، آیه ۲۳.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۶۱.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۹۴.
- ↑ نور (۲۴)، آیه ۱۲.
- ↑ همان، آیه ۱۵. (با استفاه از تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۳۹۹)
- ↑ فرهنگ معین، ج ۱، ص ۱۱۶۱.
- ↑ همان، ج ۴، ص ۴۴۲۴.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۱۱۷.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۱۶۴.
- ↑ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۸۵.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۱۲.
- ↑ ر. ک : قصص (۲۸)، آیات ۷۷–۷۸.
- ↑ یس (۳۶)، آیه ۴۷.
- ↑ ر. ک : تفسیر آیه ۱۶۳، اعراف (۷۰).
- ↑ توبه (۹)، آیه ۴۹.
- ↑ با استفاده از تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۴۳۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۸۳.
- ↑ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲۲۱.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۴۶۲.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۲۲۵.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۱۸۵.
- ↑ مطالب این بخش از تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری، ص ۸۳–۸۹ ، انتشارات صدرا، چاپ هفدهم، اقتباس شده است.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۵، ص ۲۸.
- ↑ روشن است که به کار بردن واژه عادت درباره افعال خداوند، نوعی مسامحه در تعبیر یا استعمال مجازی است.
- ↑ بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۴۱۸.
- ↑ همان، ج ۱۴، ص ۳۲۹.
- ↑ همان، ج ۷۷، ص ۲۱۳.
- ↑ همان، ج ۷۱، ص ۲۷۹.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۹۷.
- ↑ همان، ج ۳، ص ۲۲۹.
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۲۹۳.
- ↑ همان، ج ۷۶، ص ۱۸۰.
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۳۲۵.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۳۹۳.
- ↑ همان، ج ۴، ص ۵۴۱.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۳۸۱.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۷۵.
- ↑ قمر (۵۴)، آیه ۴۹.
- ↑ فروع کافی، ج ۵، ص ۸۵.
- ↑ همان.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۴۱.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۴۸.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۵، ص ۲۱۳.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۱۱۲.
- ↑ همان، ج ۵، ص ۱۸۷.
- ↑ همان، ص ۴۴۵.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۸۰.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۵۹.
- ↑ عنکبوت (۲۹)، آیه ۶۹.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۱۱۹.
- ↑ همان، ج ۳، ص ۱۱۲.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۸۷.
- ↑ فروع کافی، ج ۵، ص ۸۵.
- ↑ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۳۶۴.
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۶، ص ۲۷۰ .







