فرهنگ مصادیق:چرایی و چگونگی اطاعت از ولایت
نویسنده: خلیل منصوری
مقدمه
ولایت به یک معنا بنیاد هستی است؛ زیرا رابطه درست و راستین میان خدا و خلق در ولایت معنا و مفهوم مییابد. هر کسی با تبیین موقعیت و سلوک خویش نشان میدهد تا چه اندازه در مقام قرب و یا بعد از خداوند نشسته است. از این روست که مفاهیم دیگری چون اطاعت و طغیان، کمال و نقصان، ایمان و کفر، حب و بغض و مانند آن متاثر از ولایت خود را نشان میدهد و ارزیابی میشود.
یکی از راههای سنجش و داوری میزان و سطح ولایت پذیری چنان که گفته شد، اطاعت و طغیان است؛ از این روست که هرگاه سخن از ولایت و درجات و سطوح مختلف آن میشود، از میزان اطاعت پذیری آن سخن به میان میآید. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل و تبیین قرآن را نسبت به چرایی و چگونگی اطاعت از ولی الله را به دست دهد و نسبت آن را با مسایل روز از جمله ولایت فقیه و اطاعت از اولوالامر بیان کند. با هم این مطلب را از نظر میگذرانیم.
اطاعت بهترین معیار سنجش
اگر بخواهیم ایمان شخصی را نسبت به کسی بسنجیم، میبایست به میزان اطاعت پذیری وی توجه کنیم. شاید شما خود از این دسته افراد باشید و کسانی را دیده باشید که به سبب علاقه و عشق زیادی که نسبت به کسی دارند، میکوشند تا سرتا پا خود را همانند وی کنند. این دیگری مهم تمام روح و جانشان را اشغال کرده است. از این روست که همانندسازی را یکی از شیوه ابراز علاقه و محبت خود نسبت به دیگری مهم و اسوه خویش قرار میدهند.
این افراد به سبب این که اسوه و دیگری مهم را انسانی کامل مییابند راه و روش وی را الگورفتاری خود قرار میدهند و بر آن هستند تا شخصیت خود را با شخص وشخصیت وی همسان و همانند گردانند. شگفت این که برخی از این دیگران مهم و افرادی که سرمشق قرار میگیرند و اسوه و الگوی فرد میشوند، تنها در امری موفق هستند و در بسیاری از امور دیگر زندگی لنگ میزنند و از شخصیت کامل و یا متعادلی برخوردار نمیباشند. به عنوان نمونه، الگوی شخص ممکن است فوتبالیست برتر و یا خوانندهای معروف و یا ستاره فیلمهای سینمایی باشد و در مسایل دیگر انسان حتی کم تر از حد انتظار ظاهر شده باشد، ولی شخص به سبب آن که وی را در یک مساله مورد علاقه خود کامل مییابد، نه تنها او را در آن مورد کامل و الگوی رفتاری قرار میدهد بلکه در امور دیگری که حتی شخص در آن امور بسیار عقب افتاده و ناقص است نیز الگو رفتاری خود قرار میدهد. این گونه است که میبینیم تا از الگوی خود در مسایل اجتماعی چون رای گیری و انتخابات پیروی کند و به کسی رای دهد که وی رای میدهد.
اگر این ارتباط نزدیک و ملموس تر میان دو نفر باشد، میبینیم که در هر چیزی مطیع و گوش فرمان وی است. از این روست که حتی بر پایه شنیدهها و احتمالات، به خواستههای الگویی که به نظر وی انسان و شخصیت کاملی است تن میدهد.
از آن جایی که ولایت در تحلیل اسلامی وقرآنی، بخش اصلی و بنیادین مفهوم ایمان است و ایمان و ولایت امری باطنی میباشد، راه شناخت ولایت پذیری و ایمان اشخاص، به اموری چون اطاعت پذیری میباشد. به این معنا که برای سنجش ایمان و دوستی هر کسی نسبت به ولی الله میبایست به اطاعت پذیری وی توجه کرد. هر چه شخص مطیع تر و گوش به فرمان تر باشد دانسته میشود که این شخص عشق و علاقهای بیش تر دارد و نسبت به ولی الله ارادت و نزدیکی بیش تری را احساس میکند؛ زیرا ولایت در تفسیر و فرهنگ قرآنی، ارتباط تنگاتنگی با مهر و محبت دارد و بر همین اساس و الگوست که در تفسیر ایمان واقعی گفتهاند که ایمان و کفر چیزی جز حب و بغض نیست و انسان مومن نسبت به خدا و رهبران اسلامی که از آنان به اولیای الهی یاد میشود دوستی و عشق میورزند و همین عشق و محبت باطنی است که آنان را به انسانهای مطیع و گوش به فرمانی تبدیل میکند که اگر از وی هر چه خواهند بی هیچ اما و اگری انجام میدهد.
در روایتی است که خراسانی نزد امام صادق (علیه السلام) آمده و عرض داشت: چرا شما حق خود را از خلافت ظاهری بازنمی ستانید و قیام به حکومت و برپایی آن نمیکنید؟ در اتاقی که آن حضرت (علیه السلام) نشسته بود، کوره نانوایی بود و در آن اتشی افروخته شده بود. آن حضرت (علیه السلام) به خراسانی فرمان میدهد تا درون کوره رود. خراسانی هراسان میشود و به گمان آن که خطایی از وی سرزده است پوزش خواهی میکند.
دمی نمیگذرد که یکی از یاران عاشق و با وفای امام (علیه السلام) وارد میشود. آن حضرت (علیه السلام) به صحابی خویش فرمان میدهد تا به درون کوره نانوایی برود. صحابی کفشهایش را زیر بغل میزند و از همان جا خود را به درون کوره میافکند. خراسانی حیران میماند که اکنون این صحابی در درون آتش کوره چه میکند و چه میشود؛ اما امام (علیه السلام) سرگرم گفت و گو میشود و توجهی به صحابی خود نمیکند. دمی میگذرد و چون امام نگرانی را در چهره خراسانی مییابد به وی فرمان میدهد تا برخیزد و درون کوره نانوایی را بنگرد. خراسانی وقتی به سر کوره میرود صحابی را در درون آتش نشسته مییابد بی آن که آتش به او زیان و اسیبی رسانیده باشد. امام (علیه السلام) از خراسانی میپرسد: چند نفر صحابی از این دست در خراسان داریم که گوش به فرمان و مطیع محض ما باشند؟ خراسانی میگوید: این گونه صحابی کسی در خراسان نیست.
این حکایت به خوبی نشان میدهد که میزان ولایت پذیری شخص را میبایست از میزان و درجه اطاعت پذیری وی دانست. هر چه انسان نسبت به مولی و ولی الله نزدیک تر و محبت و عشق وی در دل و جانش بیش تر باشد، اطاعت پذیری وی نیز بیش تر خواهد بود و در انجام عمل و فرمان اولوالامر کم تر اما و اگر میکند.
اطاعت به معنای انقیاد از ماده طوع گرفته شده که نقیض آن کره و کراهت است؛ بنابراین ارتباط میان اطاعت با محبت و گرایش قلبی امری روشن است. این واژه هر چند که در بیش تر کاربردهایش برای بیان پذیرش فرمان به کار میرود[۱]ولی به اجرای فرمانی اشاره میکند که شخص با رغبت و خضوع و میل و گرایش باطنی و قلبی انجام میدهد؛ بنابراین اگر شخص عصیان ورزد و یا اطاعت وی را روی رغبت و میل باطنی و قلبی نباشد و یا کراهت داشته باشد و یا اصولا خنثا بوده و هیچ میل و گرایش نسبت به انجام و ترک نداشته باشد، نمیتوان چنین شخصی را مطیع نامید.
از این روست که استاد حسن مصطفوی در تبیین شرایط تحقق مفهومی اطاعت به مساله اجرای فرمان بر پایه رغبت و خضوع تاکید میورزد و اجرا، رغبت باطنی و قلبی و نیز خضوع را از مولفههای سه گانه برای آن بر میشمارد.[۲]
اطاعت ارزشی
به نظر میرسد که در کاربردهای قرآنی و فرهنگ اسلامی هنگامی که سخن از اطاعت به معنا و مفهوم ارزشی آن میشود، به اجرای فرمانی از سوی شخص اشاره دارد که همراه با رغبت و میل باطنی و خضوع و خشوع در برابر امر کمالی و از سوی موجودی کامل باشد؛ زیرا بسیاری از مردم ممکن است که به اجرای فرمان همراه با رغبت و خضوع اقدام کنند ولی این فرمان امری غیر کمالی یا از موجودی غیر کامل باشد که ایشان را به سوی گمراهی سوق میدهد.
به سخن دیگر بسیاری از مردمان به جای اطاعت از خدا و اولیای الهی، از ابلیس و اولیای وی پیروی و اطاعت میکنند و در مسیر خواستههای شیطانی وی گام بر میدارند.[۳] این پیروی چون از سر رغبت و میل و خضوع در برابر ابلیس و شیاطین میباشد، سبب سلطه و چیرگی ابلیس بر ایشان میشود[۴]و موجبات ناسپاسی و کفران نعمت از سوی مطیعان ابلیس میشود[۵] و به جایی آن که شخص به سوی کمال، خدای کامل، بهشت برود راه خویش را کژکرده به سوی نقص و دوزخ فراق و آتش انتقام گام بر میدارد.[۶]
در تحلیل قرآنی اکثریت و یا اقلیت بودن مبنای درستی برای تشخیص حق و باطل نیست، زیرا میتوان اکثریتی را یافت که بر باطل باشند و یا اقلیتی را که بر حق میباشند؛ بنابراین نمیتوان گفت که اطاعت از اکثریت میتواند به عنوان یک ارزش مطرح شود؛ زیرا ممکن است این اکثریت بر اساس یک توهم و خیال و یا گمان و تخمین راهی را انتخاب و برگزیده باشند[۷] بنابراین اگر اکثریت بر اساس منطق و عقل و اصول دیگر راستین حرکتی را انجام دهند میتوان به سبب وجود معیارهای ارزشی، اطاعت از اکثریت را درست دانست و به آن بها داد.
اطاعت از رهبران حق، اطاعت از خدا
خداوند در جای حقی نشسته است و به حق میخواند. از این رو، اطاعت از خداوند و فرمانهای وی بر همگان از انسان و غیر انسان لازم و ضروری است. آیات بسیاری در قرآن به مساله اطاعت از خداوند میپردازد که میتوان به آیاتی چون ۹۵ و ۱۸۶ و ۲۳۸ سوره بقره و ۳۲ و ۱۳۲ سوره آل عمران و ۵۹ سوره نساء به عنوان نمونه اشاره کرد.
انسانها میبایست در برابر خداوند اطاعت خاضعانه و خالصانه داشته باشند[۸] و مؤمنان تنها با این روش است که میتوانند اطاعت و محبت خود را نشان دهند[۹]
این تسلیم و اطاعت میبایست در تمام طول زندگی تا دم مرگ[۱۰] به همراهی هماهنگی گفتار و کردار[۱۱] و پرهیز از هر گونه کارهای زشت و پلیدی چون قمار و خمر و بت [۱۲] و عمل قوی و کامل از فرمانهای گوناگون خداوند[۱۳] باشد.
البته تجلی اطاعت انسان از خدا را میبایست در اطاعت از اولیای الهی جست، زیرا خداوند از طریق اولیای خود از جمله پیامبران و رهبران است که اطاعت خود را میخواهد.
در حقیقت میبایست گفت که اطاعت خدا در اطاعت از اولیای خدا و فرمانهای آنان معنا و مفهوم و تحقق مییابد. از این روست که خداوند همراه اطاعت خود را به اطاعت رهبران و پیامبران پیوند میزند. از جمله در ۵۹ سوره نساء به صراحت و روشنی از اطاعت مردمان از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، امامان معصوم (علیهم السلام) و جانشینان ایشان از اولیای کامل به عنوان اولوالامر و صاحبان مشروع و قانونی حکومت و دولت یاد میکند و اطاعت اولوالامر و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را اطاعت از خویش بر میشمارد.
به سخن دیگر، این آیه تبیین میکند که اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امامان معصوم (علیهم السلام) به عنوان جانشیان منصوص و منصوب از سوی خداو رسول و نیز دیگر صاحبان حکومت و دولتی که به شکل عمومی معرفی و با ویژگیهای خاص شناخته میشوند و ما آنان را به عنوان ولی فقیه میشناسیم، نشانهای از ایمان به خدا و قیامت و اطاعت از خداست.
بنابراین هر کسی اگر اطاعت خداوند را میجوید و یا امید به سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی دارد میبایست از اولوالامر اطاعت کند [۱۴] و این راه است که تنها به فرجام نیک و خیر میانجامد و انسان را به همه آسایش و آرامش مطلوب میرساند.
انسانها هر گاه رهبرانی با ویژگیهایی چون صادق و امین [۱۵] و خواهان اجر مزد اخرتی و نه دنیایی[۱۶]یافتند که تنها در مسیر راهی که خداوند گفته حرکت میکنند[۱۷] و انسانهای هدایت یافته و به مقصد رسیدهای هستند[۱۸] میبایست از این افراد اطاعت کنند تا به این وسیله اطاعت خود را خدا را نشان دهند.
مؤمنان میبایست با این گونه رهبران بیعت کرده و پای بندی خود را بر اطاعت و وفای به پیمان در عمل نشان دهند. به این معنا که در هنگامههای سخت و دشواریهایی چون میدان کارزار اطاعت محض و گوش به فرمانی خویش را نشان دهند.[۱۹]
از این روست که خداوند در آیه ۳۱ سوره احزاب شرط بهره مندی از پاداشهای دو چندان و روزی کریمانه خداوند در دنیا و آخرت را مشروط به اطاعت از رهبران الهی دانسته است و از مومنان خواسته تا با اطاعت از رهبران در مسیر تعیین شده حرکت کنند و به پاداشهای بزرگ چون سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت برسند.
البته ا زآن جایی که مدعیان و رهزنان دروغین بسیارند خداوند از مومنان خواسته است تا در انتخاب و گزینش رهبران خود دقت کامل روا دارند؛ زیرا اگر در انتخاب اشتباه کنند افزون بر این که مسئول انتخاب خود هستند و میبایست در دنیا و اخرت پاسخ گو باشند، با این انتخاب زندگی خود و جامعه را ممکن است در مسیر درست و یا نادرست قرار دهند. بر این اساس است که خداوند در آیه ۷۱ سوره اسراء مردمان را مسئول انتخاب رهبران خود معرفی میکند و از آنان میخواهد تا درست انتخاب وگزینش کنند.
اما زمانی که امام راستین و حق را شناختند و با وی پیمان بستند دیگر حق ندارند از اطاعت وی سرباز زنند و پیمان شکنی کنند؛ زیرا اگر اینگونه عمل شود هرگز جامعه رنگ امنیت و آسایش و ارامش را به خود نخواهد دید؛ زیرا در هر مرحلهای برخی به سبب اجرای حق و عدالت و قانون، ناخشنود میشوند و اگر این امور وسیلهای برای نافرمانی شود در حقیقت چیزی از رهبری و مدیریت جامعه باقی نمیماند. بر این اساس است که امیرمومنان علی (علیه السلام) در خطبهای خطاب به مردم میفرماید که حقوق متقابل امام وامت آن است که امام در مسیر احقاق حقوق مردم و عدالت کامل گام بردارد و مردم پس از بیعت حق ندارند که از فرمانها سرپیچی کنند و قانون را نادیده گیرند وگرنه به شدیدترین وضع مجازات میشوند.
بر پایه همین فرمان الهی است که آن حضرت (علیه السلام) شورشیان و اشوبگران پیمان شکن را در جنگ جمل و نهروان کشت و به آنان رحم نکرد. البته در هر جامعهای برخی حاضر به اصل پذیرش رهبران نمیشوند و اصولا با اصل رهبری مخالفت دارند، این دسته نیز نمیتوانند به هر دلیلی خود را از حکومت و قانون بیرون دانند، بلکه احکام وقوانین در باره آنان اجرا میشود و اگر اطاعت نکردند مجازات میشوند. برهمین اساس است که آن حضرت (علیه السلام) گروه قاسطین که با اساس حکومت اسلامی علی (علیه السلام) مخالفت داشتند مجازات کرد و جواز قتل و جنگ با آنان را صادر نمود؛ زیرا اساس رسیدن هر جامعه به موفقیت و پیروزی و دست یابی به اهداف دولت یعنی اسایش و آرامش، تنها اطاعت از رهبری و اتحاد صفوف و پایداری بر اساس مبانی و قوانین است[۲۰] بنابراین هر گونه اختلاف و دو دستگی و نیز عدم اطاعت به هر عنوان و توجیهی نمیتواند پذیرفته شود.
از نظر قرآن انسانها نیازمند رهبرانی هستند. این رهبران میتوانند رهبرانی باشند که بر اساس اصول اسلام و قوانین آن انتخاب و گزینش میشوند و در مسیر خداوند و فرمانهای آن گام بر میدارند یا آن که رهبرانی گمراه هستند که از آنان به طاغوت یاد میشود؛ بنابراین اگر انسانها اطاعت رهبران الهی را بر نگزینند به طور طبیعی طاغوت را رهبر خویش قرار میدهند.
ریشه اطاعت و رهبری از طاغوت را میبایست در بد گمانی به خدا[۲۱] بیمار دلی[۲۲] پیروی از شیطان [۲۳] ستمگری و ظلم[۲۴] شک و تردید[۲۵] دانست.
در برابر تنها کسانی از رهبران سالم و عادل اطاعت و پیروی میکنند که مردمانی مومن[۲۶] باورمندد به قرب خداوندی[۲۷] ترسان و هراسان از خداوند[۲۸] متوجه به علم و نظارت الهی[۲۹] و معتقد به ربوبیت و پروردگاری خداوندی[۳۰] باشند.
این گونه است که مردمان مومن با اطاعت از رهبران الهی گام در مسیر اطاعت الهی مینهد و از برکات و اثاری چون آمرزش و فضل خداوندی بهره میبرند و از سعادت دنیوی و اخروی سود بر میگیرند و از خشم وعذاب الهی مصونیت مییابند و از ظلمات و تاریکی بیرون میروند و رضا و خشنودی خداوند را در مییابند و رستگار و خوشبخت میشوند.[۳۱]
باشد با اطاعت از رهبری در مسیر سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت گام برداریم و از عذاب و خشم الهی در دنیا و آخرت مصون بمانیم.
پانویس
- ↑ مفردات راغب اصفهانی، ذیل واژه طوع.
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ذیل واژه طوع.
- ↑ سبا آیات ۱۵ و ۲۰.
- ↑ حجر آیات ۳۲ و ۴۲.
- ↑ اعراف آیات ۱۷ و ۱۸.
- ↑ اعراف آیه ۱۸ و اسراء آیه ۶۳.
- ↑ انعام آیه ۱۱۶.
- ↑ بقره آیه ۲۳۸.
- ↑ بقره آیه ۲۸۵ و انفال ایه ۱ و نور آیه ۵۱ و آیات دیگر.
- ↑ آل عمران آیه ۱۰۲ و یوسف آیه ۱۰۱.
- ↑ محمد آیه ۲۱.
- ↑ مائده آیه ۹۰ و ۹۲.
- ↑ بقره آیه ۹۳.
- ↑ همان.
- ↑ شعراء ایات ۱۰۷ و ۱۰۸ و ۱۲۵ و ۱۲۶ و نیز ۱۴۳ و ۱۴۴ و آیات دیگر.
- ↑ شعراء ایات ۱۰۹ و ۱۱۰ و آیات دیگر.
- ↑ لقمان آیه ۱۵.
- ↑ یس آیه ۲۱.
- ↑ بقره آیه ۲۴۶.
- ↑ آل عمران آیه ۱۵۲.
- ↑ نور آیات ۴۸ و ۵۰.
- ↑ نور آیات ۴۸ تا ۵۱.
- ↑ بقره آیه ۲۰۸ و مائده آیه ۹۰ تا ۹۲.
- ↑ نور ایات ۴۸ و ۵۰.
- ↑ همان.
- ↑ بقره آیه ۲۸۵ و آیات بسیار دیگر.
- ↑ بقره آیه ۱۸۶.
- ↑ نحل آیات ۴۹ و ۵۰.
- ↑ نور ایه ۵۳.
- ↑ بقره آیه ۱۳۱.
- ↑ آیاتی چون حجرات آیه ۱۴، احزاب آیه ۶۶ و مائده آیه ۱۶ و ال عمران آیه ۱۷۲ و ۱۷۴ و ایات بسیار دیگر.







