وظایف دولت در پیشگیری از جرم در جامعه اسلامی
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | محمد عابدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نور السجاد |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۸ |
| شابک | ۹۷۸–۶۰۰-۵۲۲۰–۲۸-۵ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ مقدمه مؤلف
- ۳ فصل اول: مروری بر شیوههای پیشگیری از جرم و گناه
- ۴ فصل دوم: دولت اسلامی و پیشگیری از محرومیتها
- ۵ فصل سوم: اصلاح بسترهای اجتماعی جرم و گناه
- ۶ فصل چهارم: دولت اسلامی و اصلاح بسترهای سیاسی
- ۷ فصل پنجم: دولت اسلامی و پیشگیری از هجوم فرهنگی
- ۷.۱ بخش اول: هجوم فرهنگی
- ۷.۲ بخش دوم: وظایف دولت در مبارزه با هجوم فرهنگی
- ۷.۲.۱ الف) مقابله با سلطۀ فرهنگی بیگانه
- ۷.۲.۲ ب) توجه به اهمیت خطر
- ۷.۲.۳ ج) امنسازی حوزههای مورد هجوم
- ۷.۲.۴ ر) وظایف تبیینی و ترویجی
- ۷.۲.۵ ز) هجوم متقابل
- ۷.۲.۶ س) بازسازی فرهنگی
- ۷.۲.۷ ش) گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر و آثار ترک آن
- ۷.۲.۸ ص) تقویت جایگاه ولایت فقیه
- ۷.۲.۹ ض) نگاهی به نقش اقلیتها در بسترسازی برای جرم و گناه
- ۸ منابع و مآخذ
پیشگفتار
حفاظت از محیط زیست و سلامت فضای زندگی ابعاد مختلفی دارد؛ گاهی عبور و مرور وسائل نقلیه و فعالیّت کارگاههای پر سر و صدا، موجب آلودگی صوتی میشود، گاهی نگهداری و پخش زبالهها در فضای زندگی سبب انواع بیماری و ایذای همسایگان میگردد.
پاسداری از پاکی محیط زندگی و سلامت فضای عمومی، یک وظیفه¬ و خواست عموم خردمندان جهان است، امّا آلودگیها، فقط گرد و غبار و تولید دود و پخش مواد نفتی در رودخانه و دریا و ریختن زبالههای متعفن و فاضلاب در کوچه و خیابان نیست.
تولید، تکثیر، پخش و نشر و نمایش مواد آلوده از دیدگاه عقیدتی و اخلاقی و اجتماعی که ایمان، اخلاق، اتحاد، عدالت و استقلال جامعه را در معرض خطر قرار دهد، صدها بار بیشتر از دود و گرد و غبار برای جامعه مشکل ایجاد میکند. جرم و گناه وقتی در منظر و مرئی و در فضای مشترک و عمومی انجام گیرد، محیط اخلاقی و ایمانی جامعه را آلوده میکند. پیشگیری از گناه، بهویژه گناهان مشهودی که جرم و بزه و جنایت و خلاف شناخته میشود، وظیفهای اجتماعی است که بر عهده افراد جامعه و دولت و ملت مسلمان و هر اندیشمند دلسوز سعادت و سلامت جامعهی بشری است.
چندین سال است که با همین هدف مقدس «ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی» در قوّه قضائیه جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده است. این ستاد میکوشد که با یاری امت از تولید و تکثیر و پیدایش و افزایش جرمهای گوناگون پیشگیری کند. هستههای مردمی حفاظت اجتماعی و ستادهای احیای امر به معروف و نهی از منکر و نیروهای مخلص بسیج و سپاه و نیروی انتظامی و همه فرزندان مساجد در هر کجای کشور با هدایت و نظارت عالمان دین میکوشند که فضای زندگی عمومی را از هر گونه آلودگی به ویروس جرم و گناه پاک نگه دارند و از بروز جرایم عقیدتی، فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی و رسانهای جلوگیری کنند. شناخت زمینههای جرم، انگیزههای مجرمان، انواع جرم و علل و عوامل پیدایش و گسترش آن یک وظیفهی اجتماعی است که بدون آن پاسداری از امنیّت اخلاقی و ایمانی جامعه، امکانپذیر نیست.
یکی از برنامههای این ستاد که با همکاری گروهی از محققان و پژوهشگران حوزه و دانشگاه تحقق یافت، تدوین کتابهای عمیق و کاربردی در زمینه مباحث پیش-گیری از جرم است. این ستاد تاکنون بیش از ده اثر علمی ـ پژوهشی و بعضاً آموزشی در راستای هدف پیشگیری از جرم فراهم آورده است. کتاب حاضر، که به قلم برادر گرامی محمد حسن خسروی تألیف شده تلاشی علمی است، که امید است همچون دیگر خدمات برادران و خواهران مؤمن و فداکار در زمینهی پیشگیری از جرم مقبول آستان قدس ربوبی قرار گیرد و یاران همراه در اقامه این وظیفهی اجتماعی از الطاف حضرت حق جلّ و علا بهرهمند شوند. پیشگیری از جرم و گناه نوعی «جهاد فرهنگی» و مرزبانی در جبههی تقوا و پارسایی است.
در پایان از حمایتهای ریاست محترم قوه قضائیه حضرت آیةالله هاشمی شاهرودی و همکاران ستاد مردمی و برادر گرامی حجةالاسلام محمود مهدیپور، به دلیل هدایت و نظارت بر تحقیق و تولید این مجموعه، و از ناشر محترم جناب آقای جلالوند سپاسگذاری میشود.
والسلام، دبیر ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی کشور
سید احمد زرگر/ اسفند ۱۳۸۷
مقدمه مؤلف
آنچه پیش رو دارید، حاصل تلاشی است که برای تبیین «وظایف دولت اسلامی در جهت پیشگیری از جرم و گناه» به انجام رسیده است؛ در فصل اول با عنوان «مروری بر شیوههای پیشگیری از جرم و گناه» مفهوم و انواع پیشگیری را مرور کردهایم. فصل دوم را به «وظایف دولت اسلامی و پیشگیری از محرومیتها»، اختصاص داده و در سه بخش به «محدودیت معرفتی بشر»، «محرومیتهای جنسی»، «رفاهزدگی و محرومیتهای اقتصادی» توجه کردهایم. فصل سوم به «دولت اسلامی و اصلاح بسترهای اجتماعی جرم و گناه» اختصاص دارد و به مسائلی چون «مسکن، خانواده، محیط اشتغال و ارتباط و محیطهای تحمیلی میپردازد. فصل چهارم و پنجم هم به موضوع دولت اسلامی و اصلاح بسترهای سیاسی و فرهنگی جرم اختصاص دارد به این ترتیب در فصل چهارم حوزۀ سیاست داخلی و خارجی و وظایف دولت در هر حوزه و در فصل پنجم موضوع هجوم فرهنگی به طور گسترده بحث شده است. در خاتمه به دلیل حساسیت نقش اقلیتها، نگاهی به جایگاه اقلیتها در بسترسازی برای جرم و گناه انداختهایم.
در این مقدمه ذکر چند نکته ضروری است:
۱. در نوشتۀ حاضر برای پرهیز از طولانی شدن مباحث، بحثهای واژگانی مانند معنای جرم و گناه و تفاوت آنها، یا معنای دولت و نظام و مباحثی از این دست را واگذاشتهایم و بیشتر به آنچه عرف از این واژگان درک میکنند، تکیه کردهایم و لذا جرم و گناه را مساوی هم و دولت و نظام را مترادف فرض کردهایم؛ هر چند تفاوتهایی در گستردۀ جرم و گناه و چگونگی تمایز یا تداخل آنها وجود دارد، ولی منظور ما شامل هر دو است و هدف نوشتۀ حاضر تبیین راههایی برای «پیشگیری از جرم و گناه» است و همینطور از دولت اسلامی، همان نظام اسلامی را مد نظر قرار دادهایم.
۲. نزدیک به دویست آیۀ قرآنی در این نوشته مورد توجه و استناد قرار گرفته است؛ از این رو میتوان تحقیق حاضر را به نوعی نگاه قرآنی به موضوع پیشگیری از جرم دانست. همینطور حجم فراوانی از روایات به ویژه روایات امیرمؤمنان۷ چراغ راه و راهنمای این پژوهش است.
۳. ضمن اینکه به کتب تخصصی مرتبط استناد و توجه کردهایم، تلاش نمودهایم نمونههای عینی و مستندی هم برای مطالب ارائه کنیم؛ از این رو حجم قابل توجهی از مطالب را به مصاحبهها و گزارشهای نهادها و مقامهای مسئول و ذیصلاح در ارتباط با بحث پیشگیری اختصاص دادهایم.
۴. تلاش کردهایم مطالب تنها توصیفی نباشند؛ بنابراین در جای جای کتاب به ارائۀ پیشنهادهای عملی پرداختهایم؛ به این امید که مورد توجۀ دلسوزان نظام اسلامی و ارزشهای الهی قرار گیرد؛ و گامی به سوی سلامت اخلاقی جامعه محسوب شود.
محمد عابدی
فصل اول: مروری بر شیوههای پیشگیری از جرم و گناه
مقدمه
پیشگیری از جرم و گناه، شیوههای متنوعی دارد: بخشی از این تنوع به دلیل نگرشهای مختلف به موضوع جرم است، برخی از نگاه جامعهشناختی به آن مینگرند و عدهای از نظر روانشناسی، زیستشناسی و ... . تنوع مجرمان و بسترهای جرم و حوزههای متنوع جرم مانند جرایم سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ... نیز از علل پیشنهاد شیوههای متعدد برای پیشگیری از جرم و گناه است.
مفهوم پیشگیری
پیشگیری در لغت به معنای جلوگیری، دفع، صیانت، پاسداری، ممانعت، بستن جلو، جلوی وقوع چیزی را گرفتن، بهکار گرفتن امور احتیاطی برای مانع شدن از رخدادها و ... است.
معنای لغوی «پیشگیری» در دو بخش «جلوی وقوع چیزی را گرفتن» و «هشدار دادن دربارۀ وقوع چیزی» نهفته است.
دراصطلاح علمی، تعاریف متعددی برای پیشگیری ارائه شده است که به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
انواع پیشگیری
پیشگیری گسترده و محدود
پیشگیری گسترده: «هر چیزی که بتواند جرم را کاهش دهد، و علیه آن بهکار گرفته شود». این تعریف برای پیشگیری گسترده بهکار میرود و بر این اساس پیشگیری شامل اقدامات گستردۀ کیفری و غیر کیفری میشود.
اگر بخواهیم با این نگاه از جرایم پیشگیری کنیم، باید از دو راهکار «تدابیر دفاع فردی» و «دفاع اجتماعی» استفاده کنیم.
(۱). دفاع فردی: مبارزه با علل شخصی جرم است تا از تکرار آن جلوگیری شود.
(۲). دفاع جمعی: کارهایی موازی کیفر است و یگانه هدفش «کاهش پیامد اجتماعی جرم» میباشد.
امروزه در فرانسه، چهار اقدام حمایت از بزه دیده، میانجیگری، توسعۀ خدمات عامالمنفعه، توسعۀ اجتماعی شهرها، با نام «اقدام دفاع جمعی» اعمال میشود.
به این ترتیب پیشگیری گسترده میتواند شامل اقداماتی چون موارد زیر بشود.
(۱). اقدامات رفاه اجتماعی: پیشگیری با هدف بهبود زندگی و رفع نیازها و محرومیتهای دخیل در جرم است.
(۲). اقدامات کیفری: مجازاتها، صدور و اجرای احکام کیفری، بازپروری، اصلاح بزهکاری، مجازاتهای سلبکننده، آزادی که در چارچوب نظام قضایی اعمال میشوند و بعد از «وقوع جرم» انجام میشود.
(۳). پیشگیری فردی: وقتی جرمی اتفاق افتاد و محکومیت صورت گرفت، برای جلوگیری از تکرار جرم توسط مجرم، اقداماتی صورت میگیرد.
(۴). ترمیم خسارت بزهدیدگان و حمایت از آنها: با هدف جلوگیری از آسیبپذیری و عامل بستر جرم شدن، در این نوع قرار میگیرد.
(۵). کنترل بزهکاری: مانند گشتهای پلیس و نظارتها در شمار پیشگیری گسترده از جرم جای میگیرند، حتی اگر برخی آن را از پیشگیری به معنای خاص بیرون بدانند.
پیشگیری محدود: بستهای از ابزارهاست که دولت برای مهار مناسب جرم و گناه با دو راهکار بهکار میبرد:
(۱). حذف یا محدودسازی عوامل جرمزا.
(۲). اعمال مدیریت مناسب بر عوامل محیطی دخیل در جرمآفرینی.
این تعریف از پیشگیری، مربوط به «قبل از وقوع جرم» است و وجه تمایز آن با پیشگیری گسترده نیز در همین جهت است. پیشگیری محدود، تنها تدابیر غیرکیفری را شامل میشود و هدف اصلی، اثرگذاری بر عوامل یا فرآیندهای مؤثر در جرم و گناه است؛ که پیش از ارتکاب جرم اعمال میشود و جنبۀ قهرآمیز هم ندارد.
پیشگیری کیفری و جنائی
سیاست کیفری (حقوق جزا): قانونگذاران برای مبارزه با جرایم، به حقوق جزا و «اصل انتقام» متوسل شدهاند. سیاست کیفری یا توسل به حقوق جزا مبارزه علیه جرم را دنبال میکند و طبیعتاً جنبۀ سرکوبگری و تنبیهی دارد. البته دانش جرمشناسی نشان داده است که سرکوبگری و تنبیه صرف، همیشه و به طور کامل موجب تعادل جامعه نمیشود. از اشکالات عمده پیشگیری کیفری ـ که گویای ضرورت تکمیل آن با پیشگیریهای دیگر است ـ میتوان به این موارد اشاره کرد:
اولاً باید قانونگذار، مجازاتها و اقدامات تأمینی پیشبینی کند و دستگاه قضایی میزان آن را معین و اجرا نماید، بنابراین بین ارتکاب جرم و مجازات، فاصله وجود دارد که آیین دادرسی دچار اطاله است و به دلیل همین فاصله، مجازات جرم را تداعی نمیکند. در عین حال، پیشگیری کیفری در جنبۀ عام خوددارای بعد ارعاب توسط مجازاتهاست که مخاطب آن همۀ جامعه هستند که با اطلاع از مجازات متنبه میشوند و جرم کاهش مییابد. در جنبۀ خاص نیز (مخاطب بزهکار است) هدف پیشگیری از تکرار جرم و اصلاح مجرم است.
در پیشگیری کیفری عام، سه محور تهدید بالقوه به مجازات، تهدید بالفعل به مجازات، سرعت در اجرای مجازات مورد توجه است که عمدتاً روی محور اول و با نبود آن به ترتیب روی محورهای دیگر توجه میشود.
در بازدارندگی عمومی دو موضوع «قطعیت» (افزایش احتمال اجرای مجازات) و «شدت و تناسب مجازاتها با جرم برای بازدارندگی» مورد توجه است.
پیشگیری جنائی: یعنی سازمان بخشیدن منظم به مبارزه علیه بزهکاری. سیاست جنایی بعد از سیاست کیفری ایجاد شد، چون پیشگیری کیفری (سرکوبگری) به تنهایی موجب تعادل جامعه نشد، بنابراین به طرق پیشگیری غیرکیفری احساس نیاز شد، زیرا ماهیت افراد در مقابل کیفرها یکسان نیست، یک کیفر با توجه به ماهیت متنوع بزهکاران، اثر یکسان ندارد و اعمال سرکوب و قهرآمیزی صرف، نقش کاملاً مثبت ندارد، از این رو سیاست پیشگیری جنایی با ابزارهای متنوع غیر کیفری لازم است. همچنین لزوم صرفهجویی در هزینۀ بزهکاریها و کاهش خسارات نظام قضایی، ایجاب میکند به اقدامات پیشگیرانه پرداخته شود. این سیاست پیشگیری در مجموعۀ سیاستهای اجتماعی قرار میگیرد؛ زیرا برای جلوگیری از جرم، علاوه بر ابزارهای قضایی، جامعه نیازمند ابزارهای اجتماعی هم میباشد.
پیشگیری قهرآمیز و غیر قهرآمیز
قهرآمیز: تمام تدابیر کیفری با دو هدف پیشگیری خاص و عام در این تعریف جای میگیرند. در پیشگیری خاص از ارتکاب جرم توسط مرتکب جلوگیری میشود و در پیشگیری عام این کار با تهدید و ارعاب دیگران که در معرض ارتکاب هستند، انجام میشود.
غیر قهرآمیز: شامل پیشگیری اجتماعی و وضعی است.
پیشگیری اجتماعی و وضعی
پیشگیری اجتماعی: عوامل مختلفی مثل محیط اجتماعی عمومی و شخصی، در ایجاد جرم و گناه نقش عمده دارند؛ بنابراین باید این عوامل را خنثی کرد. در این روش، در محیط مداخله میشود تا جرمزایی و مجرمپروری کاهش یابد. این محیطها میتواند خانواده (ارتباط با والدین، محیط تشنج، گسست خانواده، تأثیر رفتار والدین، تأثیرات روابط عاطفی و ...) یا مسکن باشد که خود دو بخش اصلی دارد: مسکن انتخابی (خانواده شخص، شغل، تفریح، ارتباط جمعی، گروههای سازمان یافته، باندهای گروهی) و تحمیلی (محل تحصیل، سربازی، اردوها، زندانها و ...).
در پیشگیری اجتماعی، ابتدا عوامل جرمزا شناسایی میشوند، آن گاه اقداماتی برای خنثی کردن یا کنار زدن آثار آن عوامل صورت میگیرد؛ برای مثال فقر یک عامل جرمزا (به ویژه از جهت تبعیض و شکاف طبقاتی) است. حال اگر تنها به محاکمۀ مجرم اقدام کنیم، ریشه فساد از بین نمیرود و علت جرم نابود نمیشود؛ هر چند معلول تنبیه میشود، در کنار تنبیه مجرم که آثار بازدارندگی و پیشگیرانه دارد، باید عوامل جرم (در این مثال فقر) را شناسایی و اصلاح کنیم تا مانع توسعه جرم شویم. در اسلام توجه به علل جرایم بیشتر از توجه به معلولهاست و اسلام رابطه علی و معلولی عوامل اجتماعی و جرایم و گناهان را فراموش نمیکند.
پیشگیری وضعی: در این روش، وضعیت فرد یا شرایط بیرونی (مکان، زمان و ...) تغییر داده میشود تا از ارتکاب جرم پیشگیری گردد. در این شیوه، توجه به «وضعیت پیش از وقوع جرم» است و تلاش میشود فرایند گذر از «اندیشۀ مجرمانه» به «عمل مجرمانه» قطع شود. گذر از فکر گناه به عمل گناه، به عواملی مانند انگیزههای مجرم، خصوصیات وضعی، شرایط موضعی، شرایط موجود در اوضاع و احوال قبل از جرم، بستگی دارد و باید بر این عوامل غلبه کرد تا جرم کاهش یابد. اقدامات پیشگیرانۀ فردی عبارتند از:
(۱). کاهش وضعیتهای جرمزایی پیش از وقوع جرم.
(۲). اقداماتی که منجر به افزایش هزینه کیفری برای مجرم شود.
در پیشگیری وضعی دو جهتگیری عمده دیده میشود که عبارتند از:
(۱). مداخله در وضعیت پیش از جرم.
۲. ایمنسازی اهداف جرم (اقداماتی که مانع بزهدیدگی افراد میشود).
خلاصه اینکه دو هدف اساسی در این روش وجود دارد.
(۱). دشوار یا ناممکنسازی وقوع جرم به رغم وجود انگیزه: تمام راهبردهایی که به تغییر وضعیت، فرصت و موقعیت میانجامد (مانند کنترلها، ایجاد فضاهای قابل دفاع، جمعآروی ابزارهای جرم، کنترل مجرمان، حمایت از بزهدیدگان و ...) و با هدف ناتوان کردن شخص از تحقق نیت مجرمانهاش اعمال میشود.
(۲). جلوگیری از پیدایش و شدت گرفتن انگیزۀ مجرمانه: بالابردن خطر شناسایی و دستگیری، کاهش جاذبههای تحریک کنندۀ محیطی، نصب ابزارهای پنهان، ایجاد پوشش برای کاهش جذابیتها و ... از جمله ابزارهایی هستند که برای جلوگیری از تشدید یا ایجاد انگیزۀ مجرمانه استفاده میشوند.
هنر اصلی در این پیشگیری، توانایی اعمال مدیریت، طراحی یا مداخله در تغییر محیط است و در آن تلاش میشود کاری صورت گیرد که مجرم برای ارتکاب، نیازمند تلاش بیش از گذشته باشد، فنونی به کار رود که ارتکاب جرم را پرخطر سازد و جذابیتها و لذتها را کاهش دهد.
پیشگیری فردی از جرایم
این پیشگیری زمانی اعمال میشود که جرم صورت بگیرد و به دنبال جلوگیری از تکرار جرم باشیم. بخش مهمی از نهی از منکر، از جمله روشهای پیشگیری فردی است که میکوشد بعد از ملاحظۀ گناه و جرم، با نهی گناهکار، از ارتکاب آن جلوگیری کند.
آنچه بیان شد، نمونههایی از تقسیمات پیشگیری است که با ادغام و چینش مناسب آن میتوان به تقسیمات مناسبتری هم دست یافت.
فصل دوم: دولت اسلامی و پیشگیری از محرومیتها
مقدمه
نظام اسلامی بر اساس اهدافی که از سوی قرآن، سنّت، عقل و فطرت برای آن طراحی شده، موظف است از جرم و گناه پیشگیری کند تا برای رسیدن به اهداف حکومتداری، امیدوار باشد. با توجه به توانایی و ظرفیتهای نظام اسلامی در ابعاد گوناگون (سیاستگذاری، قانونگذاری، برنامه و طرحسازی، نظارتها و مراقبتها، ظرفیتهای قضایی و انتظامی و اجرایی و ...) میتوان وظایفی را برای آن تعریف کرد که بخشهایی از آن یادآوری میشوند.
قرآن کریم به عنوان «کتاب حکومت الهی» توجه ویژهای به هدایت بشر نموده و یکی از اهداف اصلی خود را هدایت انسان به خیر، نیکی، صلاح و رستگاری دانسته است. آیات الهی، نشان از عنایت خداوند برای «انحراف زدایی» از رفتار و کردار و اندیشۀ بشر و قرار گرفتن او در مسیر قرب الهی دارد؛ از این رو، کتاب آسمانی ما بهترین تعالیم را برای «جرمزدایی»، «پیشگیری از تداوم و تکرار گناه وجرم» ارائه میدهد. به این آیات توجه کنید:
{وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالِّینَ}.
«و او را یاد کنید، همانگونه که شما را راهنمایی نمود و پیش از آن قطعاً از گمراهان بودید».
{ وَ لَهَدَیْناهُمْ صِراطًا مُسْتَقیمًا}.
«و مسلماً آنان را به راهی مستقیم (راست و استوار) راهنمایی میکردیم».
{فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ}.
«پس کسانی که از رهنمود من پیروی کنند، پس نه هیچ ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند».
{فَمَنِ اتّبَعَ هُدایَ فَلا یَضِلّ وَ لا یَشْقی}.
«هر کس از هدایت من پیروی کند، گمراه نمیشود و به زحمت نمیافتد».
به این ترتیب به نظر میرسد «وظایف حاکمان اسلامی در برابر پیشگیری از جرم و گناه»، را به کاملترین شکل و مطمئنترین صورت میتوان از آیات الهی استخراج و تبیین کرد.
بخش اول: محدودیت معرفتی بشر
نداشتن برنامۀ عمل
بزرگترین عامل انحراف بشر، نداشتن «برنامۀ عمل» است، به گونهای که هرگز از صحیح و مستقیم بودن مسیر و صراط خود مطمئن نیست و نمیداند راهی که طی میکند، او را به مسیر گناه و هلاکت میکشاند، یا نه؟ اولین گام قرآن کریم برای مبارزۀ پیشگیرانه با این آسیب، طرح دین به عنوان راهنمای عمل برای جامعه بشری است.
دین، راهنمای عمل
دین شامل پیشگیری از انحراف فکری، رفتاری، ساختاری و انحراف در عادات و اخلاق اجتماعی میشود؛ به این ترتیب دین، یعنی ترازوی ارزیابی و قطبنمای حرکت در دست انسانها. پس تلقی درست از دین، شرط پیشگیری از هر گونه جرم و گناه و ظلم و تجاوز اجتماعی است. این موضوع باید در جایگاه خود به دقت تبیین شود که چون دین، میزان صلاح و فساد است، تخریب آن بزرگترین ضربه به انسانهاست و بیدینی، تحریف دین، اعراض از دین، افتراء بر دین و خدا و پیامبران از بزرگترین جرایم و گناهان است.
{فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ}.
{فَمَنِ اتّبَعَ هُدایَ فَلا یَضِلّ وَ لا یَشْقی}.
آنان که هدایت الهی را بپذیرند و تبعیت کنند، دچار ترس، اندوه، گمراهی، و شقاوت نخواهند شد؛ بنابراین مطرح کردن «هدایت الهی» اقدامی پیشگیرانه در برابر عوامل انحراف است.
{هُوَ الّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقّ}.
«او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد».
برای همین خداوند در همۀ امتها اصرار به معرفی دین خود دارد تا برای همۀ آنها امکان پیشگیری از جرم و گناه فراهم شود؛ از جمله در امت اسلام.
{إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ}.
«ما این کتاب را به حق، به سوی تو فرستادیم، پس خدا را در حالی که دین خود را برای او خالص کردهای، پرستش کن».
قرآن کریم آسیبهای پیش روی دینداری را ـ اعم از آسیبهای خارجی و داخلی ـ به نحو مؤثر گوشزد میکند؛ مانند
تفرقه
{... أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرّقُوا فیهِ}.
«... که دین را بر پا دارید و در آن تفرقهافکنی نکنید».
رویگردانی
{وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُم}.
«و کسی از شما که از دین خود برگردد، و او در حال کفر بمیرد، پس آنان اعمالشان در دنیا و آخرت تباه میشود».
ابزار قرار دادن دین
{الّذینَ اتّخَذُوا دینَهُمْ لَهْوًا وَ لَعِبًا وَ غَرّتْهُمُ الْحَیاةُ الدّنْیا}.
«کسانی که دینشان را به سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی پست (دنیا)، آنان را فریب داد».
ارتداد از دین
{وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا...}.
«و پیوسته با شما پیکار میکنند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند».
انتخاب غلط
{وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اْلإِسْلامِ دینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ}.
«و هر کس جز اسلام دینی بجوید، از او پذیرفته نخواهد شد».
برخی دیگر از عوامل گمراهی و انحراف عقیدتی، اجتماعی بشر عبارتند از:
انکار، تکذیب، تجزیه و تبعیض در قوانین خدا، افتراء به خدا، جلوگیری از تبلیغ دین، بستن کانون نشر اندیشههای دینی (مساجد و حوزههای علمیه)، مسخرهکردن خدا و پیامبران و دین خدا، تحریف قرآن و سنّت، قتل و آزار اهل بیت، بزرگترین زمینهساز جرم و هرج و مرج در تشخیص حق و باطل و ...
نخستین وظیفۀ نظام اسلامی، به عنوان تداومبخش نظام اسلامی رسول اکرم۹، «دین محوری» با همۀ ظرفیت و توان خود در جامعه است، به گونهای که با گسترش و تعمیق «دین محوری» از ریشه و اساس، ماهیتی پیشگیرانه و هدایتگرانه به دین بدهد. نقش گسترش «دین محوری» در نظام اسلامی باید از رأس هرم نظام سیاسی تا نظام قانونگذاری، اجرا، قضاوت، نظارت، مصلحتسنجیها و... را در برگیرد و سازوکارهای دقیقی عهدهدار تشخیص خروج از «محور دین» و اصلاح آن در همۀ بخشهای نظام، در تعامل با مردم شوند؛ در غیر این صورت انحرافات عظیمی روی خواهد داد که بسترساز جرایم و گناهان بسیار گسترده و بزرگ خواهد شد.
حکومت اموی، نمونۀ بسیار تلخ از عدول از «دین محوری» است که اثر آن در جامعۀ مسلمانان از کوچکترین ابعاد فردی و اخلاقی تا بزرگترین ابعاد سیاسی خود را نشان داد و زمینۀ تمام جرایم بعدی را فراهم آورد.
«چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین۷ در همان شهری که ایشان حکومت میکرد، سرهای پسران امیرالمؤمنین را بر نیزه کردند... جواب این است که بیماری وجود دارد که میتواند جامعهای را که در رأس آن کسی مثل پیغمبر اسلام۹ و امیرالمؤمنین۷ بوده است را در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند. پس این بیماریِ خطرناکی است ... قرآن، جواب ما را داده است. قرآن، درد و بیماری را به مسلمین معرفی میکند. آن آیه این است که میفرماید:
{فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصّلاةَ وَ اتّبَعُوا الشّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّا}.
«پس دو عامل اصلی، عوامل این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی «دور شدن از ذکر خدا» که مظهر آن نماز است،... و عامل دوم {اتّبَعُوا الشّهَواتِ} است؛ یعنی دنبال شهوتها و هوسها و در یک جمله دنبال دنیاطلبی رفتن... .
نظام اسلامی با ایمان و همتهای بلند، با مطرح بودن و اهمیت دادن و زنده نگهداشتن شعارها به وجود میآید و حفظ میشود و پیش میرود. معلوم است که کمرنگ کردن شعارها، بیاعتنایی به اصول اسلام و انقلاب و همه چیز را با محاسبات مادی فهمیدن و مطرح کردن، جامعه را به آنجا پیش خواهد برد که به چنان وضعی برسد... یک روز برای مسلمین پیشرفت اسلام، رضای خدا، تعلیم دین و معارف اسلامی و آشنایی با قرآن و معارف آن مطرح بود، دستگاه حکومت و ادارۀ کشور، دستگاه زهد و تقوا و بیاعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود و نتیجۀ آن هم، حرکت عظیمی بود که مردم به سمت خدا کردند».
بر این اساس منزوی کردن دین به سبب توهم منافع دنیایی و... مردم را دچار زیان خواهد کرد و حکومت اسلامی نباید برای اصلاح امور، اصالت را از دین بگیرد، زیرا نه تنها مشکل، حقیقتاً حل نخواهد شد، بلکه مشکلات بزرگتری هم ایجاد خواهد شد؛ هر چند در کوتاه مدت، ملموس نباشد. به این دلیل که دین بر اساس مبنای دقیق الهی طراحی شده و تمام دستورهای آن دارای مبنا و اثر است و هر کدام که نادیده گرفته شود، هیچ چیزی جای آن را نخواهد گرفت.
{لاَ یَتْرُکُ النَّاسُ شَیْئاً مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ لاِسْتِصْلاَحٍ دُنْیَاهُمْ إِلاَّ فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ}.
«مردم برای اصلاح دنیا، چیزی از دین را وا نمیگذارند؛ مگر اینکه خدا آنان را دچار چیزی زیانبارتر کند».
بنابراین نظام اسلامی باید اسباب دینمداری مردم را فراهم کند و ابزارهای لازم آن را در اختیارشان بگذارد تا از ایجاد انحراف یا تداوم کجروی جلوگیری شود. اگر جامعۀ اسلامی براساس رهنمودهای دین و قرآن پیش رود، ویژگی «اصلاحگری ذاتی» قرآن، مانع از بروز بسیاری از انحرافات خواهد شد. برای همین تأکید فراوانی شده است که همۀ رفتارها و تعاملهای نظام اسلامی با مردم، بر محور قرآن و دین باشد، امام علی (ع) میفرمود:
«قرآن نگهدارندۀ کسی است که به آن تمسک جوید و نجات دهندۀ کسی است که به آن چنگ زند، کجی ندارد تا راست شود و به باطل گرایش ندارد تا از آن بازگردانده شود... کسی که با قرآن سخن بگوید، راست گفته و هر کس به آن عمل کند، پیشتاز است».
«آگاه باشید! کسی با داشتن قرآن، نیازی ندارد و بدون قرآن، بینیاز نخواهد شد، پس درمان خود را از قرآن بخواهید و در سختیها از قرآن یاری بخواهید که در قرآن، درمان بزرگترین بیماریها، یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی هست».
امام علی (ع) همین شیوه را در حکومتداری خود بهکار گرفت و به کارگزارانش هم توصیه کرد.
هر چند در بین نظریههای پیشگیری از جرم، نامی از نیاز به «دین الهی» به میان نیامده است، ولی باید توجه داشت که مبانی دانشهای انسانی غربی عموماً بر پایۀ سکولاریسم، اومانیسم و انسان محوری است و اساساً جایی برای خدا در زندگی بشر در نظر نمیگیرد تا از آن انتظار نقشآفرینی در پیشگیری از جرم را داشته باشد. از این رو با پیشفرضهای اومانیستی نمیتوان نسخهای دقیق برای «جامعهشناسی کجروی و انحرافات اجتماعی و ...» پیچید. متأسفانه آمیختگی مبانی اسلامی و غربی به دلیل مبهوت شدن در برابر پیشرفتهای فنی و تکنولوژیک غرب باعث شده است که اکثر نسخههای پیچیده شده برای جوامع اسلامی، فاقد مبانی الهی از جمله «خدا محوری» شود.
در واقع، مطرح کردن دین از سوی خداوند، پاسخ به «نیاز معرفتی» بشر و محدودیت شناختی اوست که ممکن است در مقابل آسیبها، او را دچار مشکل سازد؛ بنابراین، خداوند عالم با علم به این محدودیتها و برای جبران آنها «بستهای شناختی» به نام دین را به او عرضه کرده است. حال نظام اسلامی که مدعی تلاش برای حاکمیت الله در همۀ عرصههای زندگی است، باید مردم را با دین آشنا سازد و آنان را در برابر محدودیتهای معرفتی، صیانت نماید و در حقیقت نوعی ترمیم و تکمیل و تعمیم معرفتی انجام دهد.
بخش دوم: محرومیتهای غیر معرفتی
مقدمه
انسان به مقتضای طبیعت و جسم خود و محیط اجتماعی که در آن زندگی میکند، دچار محرومیتهایی میشود و حس سود محوری او را به تلاش برای تغییر وضع و رفع محرومیتها وادار مینماید. اگر این تلاش از راههای مشروع، سهل الوصول یا دلخواه به نتیجه نرسد، یا توان و انگیزۀ تحمل آن را نداشته باشد، زمینۀ مناسب برای کجروی فراهم خواهد آمد. آن گاه که موقعیت و فرصت مناسب به دست آورد، برای جبران و ترمیم آن محرومیتها و التیام بخشیدن و خاموش کردن آثار آن از هر کوششی دریغ نخواهد کرد؛ از این رو نظام اسلامی باید برای کاهش محرومیتها از یکسو و افزایش توان تحملپذیری با کمک ابزارهای فرهنگی و دینی تلاش کند. در اینجا به برخی از مهمترین محرومیتهای مؤثر در جرمزایی و گناهخیزی توجه میکنیم.
الف. محرومیتهای جنسی
انسان موجودی است دارای غریزه، از جمله غریزه شهوت (لذت خواهی)، غضب و برتری طلبی و... . این تواناییها در صورت تعادل، برای بشر مفید و برای زندگی وی لازم است؛ مثلاً نیروی غضب برای دفاع، شهوات برای بقا نسل لازم است، اما در صورت خروج از جادۀ اعتدال، موجب تباهی زندگی است. این قوا در وجود آدمی قرار داده شده است تا از آنها برای سعادت خود سود برد. حال اگر به هر دلیلی، قوا سرکوب و غرایز منکوب گردند، فرد دچار محرومیت خواهد شد که سرآغاز بسیاری از انحرافات است. البته انسانها به دلیل برخورداری از «اختیار» در نهایت، خود تصمیم میگیرند که در برابر محرومیتها چگونه رفتار کنند، اما سخن در این است که این محرومیتها «زمینه گناه» (علت ناقصه) را فراهم میکنند. حال ممکن است کسی در مقابل این زمینه، پاسخ مثبت یا منفی دهد، پس تلاش دولت اسلامی باید این باشد تا اساساً در این زمینهها، محرومیت و انحراف کاهش یابد.
امروزه محرومیتهای جنسی گریبان بسیاری از جوانان کشور را گرفته است. در حالی که رئیس سازمان ملی جوانان، دوازده میلیون جوان (مجرد) را در انتظار ازدواج میداند، آمارهای دیگر از وجود پانزده میلیون جوان مجرد در بین هفتاد میلیون ایرانی خبر میدهد که برای گروههای زیادی از آنان، سالهاست سن ازدواج سپری شده است.
ارتباطات نامشروع، بروز خشونتها، رفتارهای خارج از تعادل، تحرکات ضد اخلاقی، کاهش پایبندی به دین و قانون، بروز پدیدههایی چون خودنمایی مردان و بدحجابی زنان و دختران، وقوع هزاران جنایت جنسی و ... تنها گوشههایی از آثار سرکوبی این غریزه است که آمارهای نظام قضایی و نیروی انتظامی گویای آن است.
ازدواج
یکی از کارکردهای مهم ازدواج، ایجاد آرامش است، آرامشی که بستر لازم برای دوری از تمام رفتارهای نامتعادل، جنایتها و خیانتهای جنسی را میتواند فراهم آورد.
{وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْها}.
«و از نشانههای او، اینکه از خودتان زوجهایی برایتان آفرید تا بدانها آرامش یابید».
موضوع یاد شده چنان حیاتی و لازم است که خدا آن را از «آیات الهی» میداند و ایجادش را مستقیماً به خود نسبت میدهد.
{ثُمّ جَعَلَکُمْ أَزْواجًا}.
«سپس شما را به صورت جفتهایی قرار داد».
{جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجًا}.
«برای شما از خودتان زوجهایی قرار داد».
{وَ خَلَقْناکُمْ أَزْواجًا}.
«و شما را به صورت جفت آفریدیم».
بالاتر از این، خدواند از جلوهگری و زینتنمایی زنان برای مردان و ایجاد جذابیتهای جنسی در نظام آفرینش یاد میکند:
{زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبّ الشّهَواتِ مِنَ النِّساءِ...}.
«محبت امور دوست داشتنی از زنان و ... برای مردم آراسته شده است».
خداوند ضمن ایجاد امکان جهتدهی به استفاده کامل از این غریزه از طریق صحیح، توصیه میکند:
{ نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّی شِئْتُمْ}.
«زنانتان کشتزار شما هستند، پس از هر کجا خواستید، به کشتزارتان در آیید».
{لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ}.
«نگهبان دامانشان (در امور جنسی) هستند؛ مگر برای همسرانشان».
{ أُحِلّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرّفَثُ إِلی نِسائِکُمْ}.
«در شب روزهداری، هم بستری با زنانتان بر شما حلال شده است».
آنگاه با انحرافات جنسی که بعد از فراهم آمدن زمینههای سالم، ممکن است پیش آید، مبارزه میکند و از آنها باز میدارد.
{إِنّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساء}.
«در واقع شما از روی شهوت، به غیر از زنان به سراغ مردان میروید».
قرآن سازوکارهای کنترلی و محدودیتی را مطرح میسازد و میفرماید:
{یُدْنینَ عَلَیْهِنّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ}.
«از پوششهای بلندشان به خودشان نزدیک کنند، این برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، نزدیکتر است».
یکی از وظایف دولت اسلامی، تسهیل دسترسی سالم به اشباع غرایز جنسی است و این غیر از وظایف مشخص خانوادههاست. در هر صورت اگر نظام خانواده، در ایجاد این امکانات به هر دلیل ناموفق باشد، وظیفۀ نظام اسلامی است که با ایجاد این دسترسی از جرایم و گناهان پیشگیری کند. روایات نیز گویای سیرۀ امام علی (ع) به عنوان حاکم اسلامی، در همین راستا است.
امام صادق (ع) میفرماید: «مردی با آلت خود بازی میکرد، حضرت چنان به دستش زد که سرخ شد، بعد با پول بیت المال برای او همسری تزویج کرد».
دربارۀ حضرت علی (ع) نقل شده است که روزی اصحاب، پیرامونش نشسته بودند، زنی زیبا از کنارشان گذشت و حاضران، چشم به او دوختند، امام فرمود:
«همانا چشمان این مردان به منظرۀ شهوت انگیز دوخته شده است و به هیجان آمدهاند. هر وقت کسی از شما با نگاه به زنی به شگفتی آمد، با همسرش بیامیزد که او نیز زنی چون زن وی است».
طبق این روایت نیز لزوم امکان دسترسی حلال و سالم به اشباع غریزه جنسی روشن میشود.
دولت اسلامی موظف است حداقل به وظایفی که قانون اساسی به عهدهاش گذاشته است، عمل کند. به این اصول توجه کنید:
اصل دهم:
«از آنجا که خانواده، واحد بنیادی جامعۀ اسلامی است، همۀ قوانین و مقررات و برنامهریزیهای مربوط باید برای آسانکردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایۀ حقوق و اخلاق اسلامی باشد».
جالب اینکه قانون اساسی حتی بحث مهم مسکن را که در کشور ما دارای وزارتخانه مستقلی است، در خدمت موضوع خانواده مطرح میکند.
اصل سی و یکم:
«داشتن مسکن مناسب با نیاز، حق هر فرد و خانوادۀ ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینۀ اجرای این اصل را فراهم کند».
حتی اموری چون بهداشت و درمان، آموزش و پرورش که دو وزارتخانه مستقل هستند، از نگاه قانون اساسی در خدمت خانواده قرار دارند.
اصل چهل و سوم:
«برای تأمین استقلال اقتصادی جامعه و ریشهکن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسان در جریان رشد، با حفظ آزادگی او، اقتصاد جمهوری اسلامی ایران بر اساس ضوابط زیر استوار است:
تأمین نیازهای اساسی: مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش، و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه از حقوق مطرح در قانون اساسی است.
بنابراین نظام اسلامی باید با نگاه اولویتدار به موضوع ازدواج بنگرد و آن را بر ورزشهای حرفهای و مسابقات بیهوده، اشتغال و مسکن مقدم دارد؛ زیرا در سایۀ ازدواج و تشکیل خانواده انگیزه لازم برای یافتن شغل و مسکن هم فراهم میشود. اساساً یکی از ابزارهای مهم انگیزش برای شغل و مسکن، احساس نیاز خانواده به سرپناه و تأمین زندگی است.
البته نظام اسلامی با کارشناسی لازم و پیش از وقوع ازدواجها میتواند بسترهای لازم برای تهیۀ مسکن و اشتغال لازم را فراهم آورد؛ اما نباید به این بهانه، محرومیت جنسی بر جمعیت میلیونی جوانان تحمیل شود و گر نه نهادینه شدن «تقدم اشتغال و مسکن بر ازدواج»، موجب به هم ریختگی اجتماعی خواهد شد. به گونهای که امروزه میلیونها دختر جوان به دلیل ادامۀ تحصیل، به ازدواج تن نمیدهند و امیدواراند با تحصیلات عالیتر، امکان و شانس اشتغال خود را در آینده بیشتر کنند و سرپناهی فراهم آورند. درهم ریختگی اولویتها، ضربههای جبرانناپذیری به نظام خانوادگی توصیه شدۀ اسلام (محوریت مرد در تأمین اقتصادی و حفظ کرامت و شخصیت زن و لکهدار نشدن آن به دلیل تأمین نیازهای ضروری اولیه) وارد کرده است.
به روایات زیر توجه کنیم تا متوجه دگرگونی ارزشها و درهم ریختگی اولویتها دربارۀ ازدواج شویم.
۱. «جاء رجل الی النبی۶ فشکا الیه الحاجة فقال: تزوج فتزوج فوسّع علیه؛ مردی نزد پیامبر آمد و از نیازمندی شکوه کرد، به او فرمود: ازدواج کن! ازدواج کرد و زندگیاش توسعه یافت».
۲. «الرزق مع النساء و العیال؛ رزق با زن و خانواده است».
۳. قال رسول الله (ص) من ترک التزویج مخافة العیلة فقد اساء ظنّه بالله عزوجل یقول: {إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ }؛ رسول خدا (ص) فرمود: هر کس ازدواج را به علت ترس از فقر ترک کند، حتماً به خدای عزوجل بدگمان شده است که میفرماید: «اگر فقیر باشند، خدا از فضل خود بینیازشان میکند».
۴. عن ابی عبدالله فی قول الله عزوجل {ولیستعفف الذین لایجدون نکاحاً حتی یغنیههم الله من فضله} قال: یتزوّجوا حتی یغنیهم من فضله.
در روایاتی دیگر به دلیل اهمیت ازدواج در بازداری از جرایم و ... حتی با فضیلتترین میانجیگری، این دانسته شده است که کسی بین دو نفر برای ازدواج شفاعت کند. همچنین امام صادق (ع) فرمود:
«من زوّج اعزباً کان ممن ینظر الله عزوجل الیه یوم القیامه».
«کسی که موجب ازدواج مجردی شود، از کسانی است که خدا در قیامت به او مینگرد».
این همه آیات و روایات و آیاتی چون {وَ أَنْکِحُوا اْلأَیامی}؛ گویای مسئولیت دادن مؤمنان برای تحقق این راهکار مهم الهی برای پیشگیری از جرایم و گناهان ناشی از طغیان یا خاموشی غریزۀ جنسی است. دولت اسلامی اگر بخواهد بر مدار اسلام پیش رود، مسئولیتی فراتر از مردم عادی از طریق سیاستگذاری، قانونگذاری، تشویقها، برنامههای تبلیغی، بسیج امکانات ملی و خصوصی، خیّرها، و ... به عهده دارد. نباید در این ارتباط، روایتهای گسترده از معصومان را حمل بر مورد فردی یا اخلاقی نمود. نظام اسلامی در عصر رسول خدا (ص) یا امام علی (ع) در حد امکانات اجرایی خود تلاشهای گستردهای در سطوح مختلف ـ از جمله سطح فرهنگی ـ برای رفع موانع این راهکار الهی میکرد؛ مانند این روایت که نشان میدهد پیامبر برای حذف و کاهش تأثیر فاصلۀ طبقاتی در ازدواج میکوشید.
امام صادق (ع) فرمود:
«اِن رسولَ الله (ص) زوج مقداد بن الأسود ضباعة ابنة الزبیر بن عبدالمطلب و انّما زوجه لتتّضع المناکح و لیتأسوا برسول الله (ص) ولیعلموا أن اکرمهم عندالله اتقاهم».
رسول خدا ضباعة دختر زبیر بن عبدالمطلب را به همسری درآورد تا ازدواجها پایین آید و به رسول خدا اقتدا کند و بدانند که گرامیترین آنها نزد خدا، باتقواترین آنهاست».
محمد همدانی میگوید: به اباجعفر۷ نامهای دربارۀ ازدواج نوشتم. با خود نامهای برایم فرستاد که نوشته بود:
«قال رسول الله (ص) اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوّجوه «اِلاّ تفعلوه تکن فتنة فی الارض و فساد کبیر».
«رسول خدا (ص) فرمود: وقتی کسی نزد شما آمد که از اخلاقش و دینش راضی بودید، به او همسر دهید، اگر انجام ندهید در زمین فتنه و فساد بزرگ خواهد شد».
در کنار اینها، به دلیل تأثیرگذاری عمیق ازدواج بر تربیت زن و مرد و فرزندان آنها ـ جدای از بحث غریزه ـ محدودیتها و باید و نبایدهایی همچون کفو بودن در عفت و ... ، شارب خمر نبودن، ناصبی و شکاک نبودن، فساد عقیده نداشتن، و ... در روایات مطرح شده است.
با این همه، تأکید برای ازدواج شگفتآور است که در نظام ما، تلاشهای درخور و کارآمدی انجام نشده است و ازدواج در همۀ اشکال آن بدون وجود وزارت، سازمان و متولی خاص، مگر گاهی با حمایتهای موسمی و تبلیغی، رها شده است.
نکتۀ مهم در باب پیشگیری از جرایم و گناهان ناشی از تأمین نشدن غریزۀ جنسی، این است که ازدواج راه اصلی تأمین مشروع آن است و به پیشگیری عمده از طریق سلب فرصت گناه و جرم میانجامد؛ زیرا با تأمین مشروع نیاز، فرصت سوء استفاده برای مجرمان جنسی از بین میرود. از طرف دیگر با حمایتی که زن و مرد به دلیل ایجاد پیوستگی اجتماعی جدید انجام میدهند، نوعی پیشگیری حمایتی هم به وجود میآید و به این طریق هر یک از دو طرف در معرضِ جرم، با حمایت همسر خود، توان رویارویی با جرم و عدم ارتکاب آن را مییابد.
نظام اسلامی باید در این باب به آسیبپذیری بیشتر زنان و دختران توجه کند و برای پیشگیری از جرم و گناه ناشی از ساختارهای ویژۀ بدنی و عاطفی و ... آنان، تدابیر لازم را طراحی و در محیطهای تحت اشراف خود عملی کند. در روایات اسلامی تأکید فراوانی بر شدت غریزۀ جنسی بانوان و در نتیجه آسیبپذیری بیشتر آنان شده است. به این روایت توجه کنید:
«خلق الله الشهوة عشرة اجزاء فجعل تسعة اجزاء فی النساء و جزءاً واحداً فیالرجال و لولا ماجعل فیهن من الحیاء علی قدر اجزاء الشهوة لکان لکل رجل تسع نسوة متعلقات به».
«خداوند شهوت را ده قسمت آفرید، آنگاه نُه بخش آن را در زنان و یک جزء را در مردان قرار داد و اگر به اندازۀ شهوت، حیا در آنها قرار نداده بود، نُه زن، به هر مرد میآویختند».
این نوع روایات تأکید دارد که تلاش بیشتری برای حفظ حیای زنان لازم است و اگر حیای آنان دچار آسیب شود، دهها برابر بیشتر از مردان در معرض آسیب خواهند بود. همچنین حیا از عوامل اساسی پیشگیری از جرایم و گناهان است که همین عامل باعث پیشگیری طبیعی و خدادادی در زنان و دختران میشود. حال وظیفۀ نظام اسلامی تلاش برای گسترش فرهنگ حیا و عفاف است، در غیر این صورت، شهوات که ضد حیا و عفت هستند، جامعه را آماج گناهان قرار خواهند داد.
«اهجروا الشهوات فانها تقودکم الی رکوب الذنوب و التهجّم علی السیّئات».
«شهوتها را رها کنید؛ زیرا آنها شما را به ارتکاب گناهان و هجوم به سوی بدیها میکشاند».
«کیف یستطیع الهدی من یغلبها الهوی».
«چگونه انسان میتواند به هدایت برسد، با اینکه هوای نفس بر او چیره شده است».
گستردگی خطر گناهزایی این مسئله به حدی است که رسول خدا۹ فرمود:
«ثلاثٌ اَخافَهُنَّ بَعدی علی اُمتی الضَّلالةُ بعد المعرفة و مُضِلاّتُ الفِتن و شَهوةُ البطنِ و الفرج».
«سه چیز است که بعد از خودم، بر امتم نگرانم؛ گمراهی بعد از آگاهی و آزمایشهای گمراه کننده و شهوت شکم و جنسی».
«اکثر ما تلجُ به امتی النار الاجوفان، البطن و الفرج».
«بیشترین چیزی که امت مرا به آتش وارد میکند دو چیز توخالی است؛ شکم و فرج».
نظام اسلامی باید در کنار ازدواج ـ همۀ انواع آن ـ به تقویت این امور کمک کند تا مانع بروز جرایم و گناهان برخاسته از غریزۀ جنسی شود.
سالم سازی محیط
طبیعت غریزۀ جنسی، تنوع طلبی و حرص انسان بر ارضای آن از راههای مختلف، و تأثیر جلوهگری و هر گونه تحریک این غریزه، میطلبد که محیطها توسط نظام اسلامی عاری از امکان گناه شود. مدیریت فرصتها و امکانات باید به گونهای باشد که فرصت اشباع این غریزه در غیر محیط شرعی فراهم نشود، در حالی که امروزه نمونهها و ساختارهای بسیاری را میتوان نشان داد که زمینۀ اعمال مهار گسیخته این غریزه در جامعه اسلامی هستند؛ حال آنکه تلاش نظام اسلامی باید برخلاف این باشد. عنایت ویژۀ اسلام به حجاب و پوشش در این بخش قرار میگیرد که نظام اسلامی وظیفۀ مهمی در گسترش و فرهنگسازی برای آن دارد.
کار و اشتغال
تلاش برای کاهش فراغتها، بیکاریها و سرگردانیها از عوامل مهم پیشگیری از جرایم ناشی از غریزه جنسی است. اصولاً رابطهای ملموس بین بیکار ماندن با افزایش جرم و گناه وجود دارد. به گونهای که آمار جنایات و اعتیاد در ایام بیکاری و تعطیلات تا هفت برابر افزایش مییابد. امام موسی بن جعفر۷ فرمود:
«ان الله عزوجل یبغض العبد النوام الفارغ.
«خدای عزوجل بنده پرخوابِ بیکار را دشمن میدارد».
تقویت ایمان
هر چه ایمان تقویت شود، توان پیشگیری از گناه ـ از جمله گناهان جنسی ـ افزایش مییابد. امام علی (ع) فرمود:
«من اشتاق الی الجنة سلاعن الشهوات».
«کسی که مشتاق بهشت شود، شهوات را فراموش میکند».
توصیههای اسلامی به اعمالی مثل روزه برای پیشگیری از طغیان غریزۀ جنسی به همین منظور است و دولت اسلامی وظیفه دارد برای عملی شدن چنین عباداتی به منظور پیشگیری از جرم، فضای جامعه را به ایمان و معنویت عطرآگین و دلها را به دوری از گناه مشتاق سازد.
تقویت حیثیتهای اجتماعی و شخصیتی
هر چه نظام اسلامی در تولید و تقویت حیثیتهای اجتماعی، محلی، شخصیت و آبروهای بازدارنده تلاش کند، به همان میزان، حیثیتها مانع رشد جرم و گناه میشوند. احساس شخصیت و حیثیت اجتماعی مانع بسیاری از گناهان میشود.
امام علی (ع) فرمود:
«حلاوة الشهوة یُنغِّصُها عار الفضیحه».
«شیرینی شهوت را ننگ رسوایی از میان میبرد».
«زیادة الشهوة تُزری بالمروة».
«افزوده شدن شهوات، شخصیت انسان را لکهدار میکند».
آگاهیبخشی از عوارض انحراف
نظام اسلامی از طریق ابزارهای متعدد فرهنگی، رسانهای و ... میتواند با آگاهیبخشی از عوارض گناهان و جرایم، نقش بسیار مؤثری در کاهش آن داشته باشد. قرآن کریم و معصومان: با این روش کوشیدهاند مخاطبان را از عبور از خط قرمزها و ورود به حریم گناه و عصیان بازدارند.
رسول خدا (ص) با اطلاعرسانی از عوارض، همین هدف را پیگیری میکرد. به نمونهای توجه کنید.
«خمس ان ادرکتموهن فَتعوّذوُا بالله منهن: لم تَظهر الفاحشة فی قوم قطُّ حتی یعلوننها الاّظهر فیهم الطاعون و الاوجاع آلتی لم تکن فی اسلافهم الذین مضوا ...».
«پنج چیز است که اگر با آنها روبهرو شدید، از آنها به خدا پناه ببرید، اعمال زشت و آشکار در هیچ قومی ظاهر نمیشود، مگر اینکه گرفتار طاعون و بیماریهایی میشوند که در میان پیشینیان آنان نبود و...».
به این حدیث امام علی (ع) نیز دقت کنید:
«اُذکر مع کلِّ لَذَّةٍ زوالَها و معَ کلِّ نعمةٍ انتقالَها و مع کُلِّ بلیةٍ کشفَها فاِنّ ذلک اَبقی للنِّعمة و اَنفی لِلشَّهوة و اَذهبُ للبَطَر و اَقربُ الی الفَرَجِ و اَجدُر بِکشفِ الغُمَّةِ و دَرکِ المامول».
«با هر لذت، نابودی آن را و با هر نعمت، گذرا بودنش را و با هر بلا، برطرف شدن آن را به یاد آور، زیرا آن یادآوری نعمت را پایدارتر و شهوتها را دورتر میسازد و مستی و غرور نعمت را بهتر نابود میکند و به گشایش امور نزدیکتر است و برای از میان بردن اندوه و رسیدن به مقصود، شایستهتر است».
ب. محرومیتهای اقتصادی
محرومیتهای اقتصادی از مهمترین زمینههای جرمزاییاند. در اصل سوم قانون اساسی میخوانیم:
«دولت جمهوری اسلامی ایران مؤظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، هم امکانات خود را برای امور زیر بهکار برد:
۱۲. پیریزی اقتصاد صحیح و عادلانه طبق ضوابط اسلامی برای ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه، مسکن، کار، بهداشت و تعمیم بیمه و...».
این سخن بدان معنا نیست که برخورداریهای فراوان ضد جرم است، بلکه آن هم در صورت نبود خود کنترلی، تعهد، ایمان، ظرفیت و ... زمینهای برای جرم خیزی است. سخن ما در اینجا پیرامون محرومیتهایی است که میتوانند زمینۀ جرم و گناه بشوند.
میدانیم که هر فردی برای ارضای غرایز خود همواره در تلاش است، اما در بیشتر مواقع تزاحم با خواستههای دیگران، مانع رسیدن به این اهداف میشود و غرایز فرد بیپاسخ میماند. او در مقابل میکوشد با تجربیات، آموزشها و کسب مهارتها، شرایط لازم برای پاسخگویی بیشتر و غلبه بر شرایط محیط را فراهم آورد و محرومیت خود را کاهش دهد. ایجاد محرومیتها و عقدهها، سبب میشود، خواسته یا ناخواسته، هر زمان که فرصت به دست آمد، برای رفع آن یا کاهش عوارض محرومیتها بکوشد. در اینجاست که امکان کجروی و انحراف از قوانین و ارزشها بیشتر میشود و زمینۀ جرم و گناه پدید میآید.
به طور حتم فقر یک زمینه است که شرایط دیگر مانند اعتقادها، ارزشهای دینی، هنجارها و حیثیتهای اجتماعی، اقناع عقلی و ... میتواند به مهار آن کمک کنند، در عین حال به عنوان یک واقعیت نباید انکار کرد که محرومیتها، زمینه (علت ناقصه) انحرافها را پدید میآورند و همۀ جریانهای دخیل (از خانواده تا نظام اسلامی) در حد خود وظیفۀ کاهش محرومیتها با هدف کاهش زمینههای جرمخیزی را به عهده دارند؛ به گونهای که بدون سرکوبی غرایز، کنترل و جهتدهی آن را به سامان رسانند.
این واقعیت انکارپذیر نیست که اکثریت مردم همواره طعم محرومیتها را میچشند و اقلیت محدودی در دهکهای بالای اقتصادی و ... بالاترین حجم برخورداریها را دارند؛ از سویی محرومان بیشتر درگیر جرم هستند. به این ترتیب نظامهای قضایی هر چند بتوانند بازوی قوی برای کنترل جرم باشند، نخواهند توانست از گسترش بزهکاریها جلوگیری کنند، بنابراین دولت و نظام اسلامی و عوامل اجرایی در سطح ملی و محلی، اگر با هدف «تأمین خواستههای مشروع تودۀ مردم» سامان یابند و خدمت کنند؛ نه تأمین منافع قدرتمندان و برخوردارها، خواهند توانست به پیشگیری از گسترش جرم امیدوار باشند. از این رو در کشورهایی مثل انگلیس و فرانسه هر از گاهی واکنشهای خشونتآمیز در مناطق فقیرنشین ایجاد میشوند که گویای ناامیدی محرومان از تأمین خواستههای مشروع توسط نظام اجرایی و دولت است.
برای توضیح لازم است بدانیم جامعه و محرومان برعهدۀ اعضای برخوردار، حق دارند و این به دلیل ایفای نقش آنان در تداوم وضعیت افراد برخوردار است. گاهی روشن است، مانند حق پدر، معلم و طبقاتی از این نوع و گاه پنهان است؛ مانند نیازمندان، محرومان، و ... . با دقت در زنجیرۀ اجتماع میتوان حقوق آنها نسبت به اعضای دیگر را کشف کرد و آنگاه است که معلوم میشود توجه به خواسته و نیاز محرومان، حقی است که آنها برعهدۀ گروههای برخوردار و نظام اسلامی دارند. بر این اساس رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنهای خطاب به نمایندگان مجلس میگوید:
«نمایندۀ مردم باید نمایندۀ توده مردم باشد، به خصوص نمایندۀ کسانی باشد که به حضور نمایندهشان در سطوح تصمیمگیری و تصمیمسازی کشور بیشتر نیاز دارند؛ آنهایی که دستشان به جایی نمیرسد و محرومیّت بیشتری دارند. در درجۀ اول نمایندگی از مردم محروم را برای خودتان تعریف کنید... یک قانون شما میتواند شکاف بین فقیر و غنی را عمیقتر کند، باید دنبال این باشید که این فاصله را کم و این شکاف را پر کنید».
وقتی مردی نزد امام سجاد۷ آمد و از «حق معلوم» در آیۀ شریفه {وَ الّذینَ فی أَمْوالِهِمْ حَقّ مَعْلُومٌ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُوم} پرسید، حضرت به وی فرمود: «حق معلوم چیزی است که شخص از مال خود بیرون میکند و آن غیر از زکات و صدقه واجب است». آن مرد پرسید: با آن، چه کند؟ فرمود: «صله رحم کند و به ضعیفان کمک نماید و رنج ایشان را برطرف سازد و یا به برادر دینیاش محبت کند و گرفتاری او را بزداید».
بنابراین اگر این حقوق پرداخته نشود و محرومیتها کاهش نیابد، فاصلۀ طبقاتی رنجآور و جرمساز خواهد شد. نظام اسلامی باید این حقوق متقابل را در قوانین، اجرا کند و تبلیغات و ... را به عنوان اصل حاکم، لحاظ و اعمال نماید. قانون اساسی در اصل چهل و سوم جایگاه ریشهکنی فقر و محرومیت را چنین تبیین میکند:
«برای تأمین استقلال اقتصادی جامعه و ریشهکن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسان در جریان رشد، با حفظ آزادگی او، اقتصاد جمهوری اسلامی ایران براساس ضوابط زیر استوار میشوند ...»
اما واقعیتهای جامعه امروز ما چیز دیگری را نشان میدهند و به دلیل همین خاصیت جرمزایی است که فقر به شدت در روایات مذمت شده است؛ مانند:
«الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَکْبَرُ»؛ «فقر، بزرگترین مرگ است».
«فرزندم! از فقر بر تو میترسم. از آن به خدا پناه ببر؛ چون فقر، دین انسان را ناقص و عقل او را مضطرب و مردم را نسبت به او و او را نسبت به مردم بدبین میسازد».
«القبر خیر من الفقر».
«قبر بهتر از فقر است».
«آگاه باشید که فقر، نوعی بلا است و سختتر از تنگدستی، بیماری تن و سختتر از آن بیماری قلب است».
«وَالْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حجّته، وَالْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِی بَلْدَتِهِ».
«فقر، برهان مرد زیرک را کُند میکند و تهیدست در شهر خود غریب است».
«الْغِنَی فِی الْغُرْبَةِ وَطَنٌ، وَالْفَقْرُ فِی الْوَطَنِ غُرْبَة».
«بینیازی در غربت، وطن است و فقر در وطن، غربت».
«اَللَّهُمَّ صُنْ وَجْهِی بِالْیَسَارِ، وَ لاَ تَبْذُلْ جَاهِیَ بِالْإِقْتَارِ، فَأَسْتَرْزِقَ طَالِبِی رِزْقِکَ»
«خدایا آبروی مرا با بینیازی حفظ کن و موقعیت مرا با فقر لکهدار نکن که از روزیخواران تو روزی بخواهم».
در این روایات به عوارضی از فقر اشاره شده است که همگی زمینهساز جرایم و گناهان هستند؛ مانند نقصان دین، اضطراب در فکر و عقل، حس بدبینی طرفینی، نداشتن جایگاه اجتماعی، احساس تنگنا و فشار، احساس بیپناهی و بیآبرویی و ... .
ج. راههای پیشگیری از فقر
پیشگیری از فقر
«فقرزدایی پایدار» از اصلیترین راهکارهای پیشگیری از فقر و در امان ماندن از جرایم ناشی از فقر است. فقرزدایی پایدار اقتصادی با مهندسی جامع اقتصادی و در نظر گرفتن تمام شاخصههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... ممکن است.
نظام اسلامی برای مبارزه با فقر و محرومیت باید در گام اول عوامل محرومیت در هر بخش را شناسایی کند. در گام بعد ساختار آنها را تشخیص دهد و آنگاه به پیشگیری و مبارزه بپردازد. بدیهی است هر چه سرمایهگذاری برای کاهش شرایط فقر و محرومیت زیادتر شود، جرم و گناه نیز کاهش خواهد یافت؛ زیرا بستر جرم و گناه محدودتر و نامساعدتر خواهد شد. این عزم زمانی به وجود خواهد آمد که ارکان نظام اسلامی در عمل هم قبول کنند که فلسفۀ حکومت آنان فقرزدایی و عدالت ورزی است.
«سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید! اگر حضور فراوان بیعتکنندگان نبود و یاران، حجّت را بر من تمام نمیکردند و اگر خداوند از علما، عهد نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را روی کوهان آن میانداختم و رهایش میکردم».
ایجاد رفاه عمومی
با ایجاد رفاه عمومی، اضطرابها و تنگناها کاهش مییابد و زمینههای جرم و گناه ناشی از محرومیتها محدودتر میشود. امام علی (ع) نمونهای از رفاهگستری خود در کوفه را چنین به تصویر میکشد:
«ما اصبح بالکوفة احدٌ الاّ ناعماً انّ ادناهم منزلةً لیاکلَ البُرَّ و یجلس الظّل و یشرب من ماء الفُرات».
«هیچکس در کوفه روزگار نمیگذراند؛ مگر اینکه در نعمت و رفاه است. کمترین آنان از نظر سطح زندگی، نان گندم میخورد و در سایه مینشیند و از آب فرات (آب گوارا) مینوشد.
تلاش دولتها برای رفع نیازمندیهای منجر به جرایم، از دیگر اقدامات مؤثر برای پیشگیری است. امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر، راههای کاهش دستاندازی به بیت المال را چنین بیان میکند:
«در امور کارمندانت بیندیش ... سپس روزی فراوان برآنان ارزانیدار که با گرفتن حقوق کافی در اصلاح خویش میکوشند و با بینیازی دست به اموال بیت المال نزنند و اتمام حجتی است برآنان؛ اگر فرمانت را نپذیرند یا در امانت تو خیانت کنند».
دربارۀ قضات نیز توصیه میکند:
«... پس از انتخاب قاضی، هر چه بیشتر در قضاوتهای او بیندیش و آنقدر به او ببخش که نیازهایش رفع گردد و نیازمند مردم نباشد...».
عدالت اجتماعی و اقتصادی
از راههای مهم جلوگیری از بروز محرومیتها، عدالت محوری در هر سه بعد «تولید» و «توزیع» و «مصرف» است. نظام اسلامی باید سیاستهای روشن برای اجرای همزمان عدالت اجتماعی و اقتصادی داشته باشد.
پیشگیری از عوارض محرومیت اقتصادی
هر چند تلاش برای جلوگیری از بروز فقر، مقدس و ضروری است، اما بیگمان در هر وضعیتی باز محرومیتهایی وجود خواهد داشت. دولت اسلامی در گام دوم باید تلاش خود را برای کاهش آثار فقر به کار بندد تا شاهد بروز جرایم و گناهان با منشأ فقر اقتصادی نباشد. بخشی از این اقدامات پیشگیرانه عبارتند از:
الف. برنامههای حمایتی
حمایت از گروههای در معرض آسیب و خطر از وظایف اولیه حکومت اسلامی است و میتواند نقش مؤثری در کاهش جرمهای مولود محرومیتهای اقتصادی داشته باشد. نمونههایی از برنامهها و سیاست حمایتی را میتوان چنین برشمرد:
۱. امکان دستیابی یکسان به کالاهای ضروری
دولت اسلامی موظف است با فراهم ساختن امکان دستیابی یکسان همۀ طبقات به کالاهای اساسی، گرد محرومیت را در ابتداییترین شکل آن از سیمای محرومان بزداید.
از ابن عمر نقل شده است که در زمان رسول اکرم۶ به بیرون شهر میرفتیم و از قافلههایی که میخواستند وارد شهر شوند، مواد غذایی خریداری میکردیم. پیامبر۶ به یکی از مسلمانان مأموریت داد به همۀ خریداران اعلام کند.
«کسی حق خرید جنس در بیرون از شهر را ندارد، بلکه همه باید صبر کنند تا فروشندگان وارد شهر شوند و به میدان یا بازار بیایند و اجناس خود را در معرض دید قرار دهند تا همه بتوانند استفاده کنند».
۲. سوق دادن مشارکت مردمی برای جبران فقر
آیات و روایات فراوانی دربارۀ رسیدگی اغنیای جامعۀ اسلامی به فقرا وارد شده که هدف آن مشارکت ثروتمندان در زدودن فقر است.
ابوبصیر میگوید: در حضور امام صادق (ع) دربارۀ ثروتمندان شیعه صحبت کردیم، امام با لحنی که گویا از شنیدن سخنان ما کراهت داشت، فرمود:
«ای ابا محمد! اگر شخص مؤمن ثروتمند باشد، صلۀ رحم کند، به دیگران مهربانی ورزد و به دوستانش نیکی کند، خدا به اندازۀ دو برابر آنچه در راه نیکی به دیگران انفاق کرده است، به او پاداش خواهد داد».
مسلماً دولت اسلامی موظف به اعمال سیاستهای حمایتی از نیازمندان است، اما نکتۀ مهم این است که در این مسیر به جذب حمایتهای مردمی و نهادینهسازی آن به عنوان یک ارزش و فرهنگ هم مؤظف است. سیاستهای دولت اسلامی باید به گونهای باشد که مردم در برابر نیازمندان احساس همبستگی و مسئولیت بکنند. یکی از ابزارهای این کار که رسول اکرم و اهل بیت: بر آن تأکید دارند، استفاده از «وابستگیهای خانوادگی و ...» است، آنها میکوشند در جامعه، حس مسئولیت نسبت به وابستگان خود را ایجاد کنند.
امام صادق (ع) فرمود:
«قال رسول الله (ص) خمس تمرات او خمس قرص او دنانیر او دراهم یملکها الانسان و هو یرید ان یمضیها فافضلها ما انفقه الانسان علی والدیه ثم الثانیة علی نفسه و عیاله ثم الثالثة علی قرابته الفقراء ثم الرابعة علی جیرانه الفقراء ثم الخامسة فی سبیل الله و هو اخسّها اجراً».
رسول خدا (ص) فرمود: پنج خرما یا پنج نان یا پنج دینار یا درهم که انسان داشته باشد و بخواهد بدهد، بهترین کار را انجام دهد، آن است که انسان به پدر و مادرش انفاق کند، در مرتبۀ دوم به خود و خانوادهاش، در مرتبۀ سوم، به فقیران از خویشانش، در مرتبۀ چهارم به همسایگان فقیرش و در مرتبۀ پنجم در راه خدا و این پایینترین مرتبه از لحاظ اجراست».
بنابراین استفاده از نظام خانواده، محله، ... از راههای حمایت از فقرا است. لازمۀ عمل به این توصیه آن است که نظام اسلامی در حفظ نظام خانواده، محله، ... باید چنان بکوشد که آنها در مواقع نیاز به «خود ترمیمی» اعضا اقدام کنند. ترویج فرهنگ قرضالحسنه، و... نیز همه در همین راستا قابل ارزیابی است.
ایجاد قرض الحسنۀ ویژۀ قشرها محروم از وظایف دولت است و این کار بر حمایت و دادن صدقه و زکات مقدم است.
این کارکرد غیر از وظیفۀ اقتصادی نظام اسلامی در محو فقر و یاری محرومان است؛ مانند آیه {وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ...} که به ملازمه نشان میدهد مردم از حاکم اسلامی انتظار کمک و حاکم اسلامی هم به این انتظارها، حتی بیش از حد لازم، پاسخ میداد.
۳. توجه ویژۀ حکومت اسلامی به محرومان
در منابع اسلامی به فقرا و نیازمندان توجۀ ویژه شده است. نظام اسلامی هم مؤظف است در کنار تمام برنامهها، برنامهای دقیق، کارآمد و مستقل برای حمایت از فقرا و محرومان داشته باشد. به همین دلیل امام علی (ع) در نامه به فرماندارش (مالک اشتر) بخشی ویژه، مهم و طولانی برای محرومان و مستضعفان میگشاید و مینویسد:
«خدا را، خدا را! در خصوص طبقات محروم و پایین جامعه! که هیچ چارهای ندارند، از زمینگیران، نیازمندان، گرفتاران، درماندگان».
«همانا در این طبقۀ محروم گروهی خویشتنداری میکنند و جمعی به گدایی دست نیاز برمیدارند، پس برای خدا، پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است. بخشی از بیتالمال و بخشی از غلههای زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص بده؛ زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترین آنان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئول رعایت آن میباشی.
مبادا سرمستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان باز دارد که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسئولیتهای کوچک نخواهد بود.
همواره در فکر مشکلات آنان باش و از آنان روی مگردان، به ویژه امور کسانی از آنان را بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمیآیند و دیگران آنان را کوچک میسازند و کمتر به تو دسترسی دارند. برای این گروه از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتن هستند، فردی را انتخاب کن تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش دهند سپس در رفع مشکلشان به گونهای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی؛ زیرا این گروه در میان مردم، بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند و حق آنان را به گونهای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی. از یتیمان خردسال و پیران سالخورده که راه چارهای ندارند و دست نیاز بر نمیدارند، پیوسته دلجویی کن که مسئولیتی سنگین بر دوش زمامداران است.
اگر چه حق، تمامش سنگین است، اما خدا آن را بر مردمی آسان میکند که آخرت طلب هستند. نفس را به شکیبایی وا میدارند و به وعدههای پروردگار اطمینان دارند. پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص بده که به تو نیاز دارند تا شخصاً به امور آنان رسیدگی کنی و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که آفرید، فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سرراهشان بردار تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند.
من از رسول خدا (ص) بارها شنیدم که میفرمود: «ملتی که حق ناتوان را از زورمندان بدون اضطراب و با صراحت نگیرد، رستگار نخواهد شد».
۴. تشویق اشتغال
تأکید اسلام بر توانمندسازی فقرا و محرومان برای رسیدن به رفاه جامعه است؛ از این رو سیاستهای حمایتی بعد از مرحلۀ توانمندسازی قرار خواهد گرفت.
رسول خدا (ص) میفرمود:
«مسئلة الناس من الفواحش».
«درخواست از مردم، از زشتیهاست».
«ملعون معلون من القی کلّه علی الناس».
«از رحمت خدا به دور است، از رحمت خدا به دور است کسی که زحمت زندگیاش به گردن دیگران اندازد».
«طلب الحلال فریضه علی کل مسلم و مسلمة».
امام علی (ع) به مردی فرمود:
«احمل علی رأسک و استغن عن الناس».
«بر سر خود بار حمل کن و از مردم بینیاز باش».
دولت اسلامی باید فرهنگ کار و تلاش را در جامعه گسترش بدهد و موقعیت و فرصتهای کار را در جامعه فراهم سازد تا محرومان بتوانند برای نجات از محرومیت به تلاش و کار دست زنند. اساساً توصیۀ اسلام به کار و افزایش تولید است و مردم را به تلاش در تولید فرا میخواند؛ زیرا تلاش و تولید عامل کاهش جرم است و این سخن منافی دعوت اسلام به زهد در مصرف نیست. امام علی (ع) نخلستان، چاه آب و ... ایجاد میکرد و پیامبران همگی در پی کار و تلاش بودند؛ لذا وقتی شخصی امام کاظم۷ را سراپا، پر عرق و در حال کار در زمین کشاورزی دید، از توجۀ حضرت به دنیا ابراز شگفتی کرد.
امام در برابر ابراز شگفتی وی فرمود:
«قد عمل بالید من هو خیر منی فی ارضه و من ابی».
«کسانی که بهتر از من و پدرم بودند در زمین خود کار میکردند!]او پرسید چه کسانی؟ فرمود:[ رسول الله. امیرمؤمنان و همۀ پدرانم با دستانشان کار میکردند و آن از کار پیامبران و مرسلین و اوصیاء صالح است».
امام علی(ع) میفرمود:
«به تجارت بپردازید که از آنچه در دست مردم است، شما را بینیاز میسازد».
رسول خدا(ص) نیز میفرمود:
«قسم به آن که جانم در دست اوست، اگر یکی از شما طنابی بگیرد و داخل این صحرا شود، هیزم جمع کند تا آنجا که دوطرفش را نبیند، آنگاه وارد بازار شود و به یک مدّ از خرما بفروشد، یک سوم آن را خود بردارد و دو سوم دیگر را صدقه بدهد، برای او بهتر از این است که از مردم چیزی بخواهد، بدهند یا ندهند».
البته فرصتهای شغلی در آن دوره اموری مانند آنچه در روایات ذکر شد، بودند و ائمه و معصومان نیز با یادآوری همان فرصتها، مردم را به تلاش و کار وامیداشتند؛ اما امروزه فرصتها دگرگون شده است و نظام اسلامی موظف است، فرصتهای جدید تعریف کند و آن را در اختیار مردم بگذارد و با فرهنگسازی لازم، مردم را به کسب مهارتها و آموزش حرفه و فن تشویق کند، کارآموزی به محرومان و افراد و گروههایی که به هر دلیل از جمله کاهش فرصتهای شغلی، بیماری، ناتوانی، و ... از شغل و کار محروم میشوند از بدیهیترین حقوق ملت مسلمان است.
۵. حمایت در حوادث طبیعی
به تناسب جوامع مختلف، محرومیتهای گوناگونی بروز میکند. برخی از محرومیتها مخصوص گروهی از مناطق و برخی هم عام و فراگیر است. در هر صورت دولت اسلامی باید با ابزارهای دقیق و غیرقابل سوء استفاده، به جبران ناتوانیهایی بپردازد که فرد محروم، توان برطرفسازی آن را ندارد، برخی از این ابزارها عبارتند از: ۱. پرداخت زکات به غارمین؛ ۲. کاهش مالیات در خشکسالی؛ ۳. تأخیر دیون به دلیل حوادث طبیعی؛ ۴. واجب النفقه بودن برخی خویشان و اینکه دولت باید اولیاء را مجبور کند، نفقۀ بستگان فقیر خود را تا حد معقول بپردازند؛ ۵. پرداخت دیونی که فرد یا خانوادهاش از عمل به آن ناتوان است و دهها مورد دیگر. در روایت میخوانیم:
«هر مسلمانی بمیرد و دینی از خود برجا گذارد که به علت فساد و اسراف نباشد، برعهدۀ امام است که آن را بپردازد. اگر نپردازد، گناهش بر گردن امام است. خدا میفرماید: «صدقات برای فقرا، مساکین، کارگزاران صدقات، مؤلفة قلوب، و بدهکاران است» و آن فرد هم از بدهکاران است و نزد امام سهمی دارد و اگر سهم او را حبس کند، گناهی بر اوست».
۶. تعیین مسئول تأمین اقتصادی
گروههایی از مردم به دلایل طبیعی توان تأمین نیازهای اقتصادی خود را ـ نوعاً نه موارد خاص ـ ندارند! مگر اینکه از کرامتها و ارزشها یا خطوط قرمزی که خداوند برای آنان تعیین کرده، تجاوز کنند، در چنین مواقعی خداوند مسئولیت تأمین نیاز آنها را برعهدۀ کسانی گذاشته است که تلاش برای تأمین نیازهای اقتصادی به کرامت آنان لطمه نمیزند. این صیانت میتواند به دلیل ویژگیهای جسمی و روحی یا مسائل دیگر باشد، مواردی مثل وجوب نفقۀ زنان بر مردان که در اسلام تعیین شده است، عامل مهمی در حفاظت از کرامت زنان به شمار میرود. و امروزه برخی تشرفها به اسلام از سوی زنان غربی به ویژه انگلیس به سبب همین مسئله است، زیرا آنان معتقدند دینی که زن را حتی برای تأمین غذا و نیاز شخصی، مجبور به کار نمیکند و دیگری را مسئول آن میسازد، بزرگترین حافظ کرامت زن است. این مسئله در صورت برعکس شدن عامل جرایم فراوانی است که هر روز، شاهد آن هستیم. این نکته، شایان توجه کسانی است که سعی میکنند زنان را هر روز بیشتر به کارگاه، کارخانه، اداره و بازار بکشانند.
۷. استفاده از ظرفیتهای دینی
از ویژگیهای اسلام، استفاده از ظرفیت دین و فرهنگ دینی برای گسترش محرومیتزدایی و حمایت از محرومان است. از این رو شاهد عناوینی مانند «صدقه»، «زکات» «انفاق» و ... در اسلام هستیم که با هدف کاهش محرومیتها و التیام آنها طراحی شدهاند، یا حداقل بخش مهمی از کارکرد آنها محرومیتزدایی است.
دین، رهنمودهایی برای فرهنگسازی انفاق، و ایثار و احسان دارد و دولت وظیفه دارد این فرهنگ را تبلیغ و اطلاعرسانی کند. به نمونههایی از این فرهنگسازی توجه میکنیم.
امام علی(ع) فرمود:
«مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالعَطِیَّةِ»؛
«آن که پاداش الهی را باور دارد، در بخشش سخاوتمندتر است».
آن حضرت ایمان و صدقه را به هم پیوند میزند و میفرماید: «ایمانتان را با صدقه حفظ کنید».
خداوند میفرماید:
{لَنْ تَنالُوا الْبِرّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبّونَ}؛
«هرگز به حقیقت نیکوکاری نخواهید رسید، مگر اینکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید».
رسول خدا کمک به دیگران را چنین با ایمان پیوند میزند:
«سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، کسی که سیر بخوابد و همسایه یا برادر مسلمانش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است».
بنابراین، نظام اسلامی موظف است با ایجاد پیوند بین دین و فقرزدایی و تبیین دقیق آن، قلوب دینداران را به سوی فقرزدایی و یاری محرومان سوق دهد و با ابزارهای فرهنگی مناسب، ارزش اجتماعی گروههای یاریرسان را بالاببرد. همان گونه که قرآن کریم با انفاق کنندگان و... چنین رفتاری دارد.
{الّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السّرّاءِ وَ الضّرّاء وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یُحِبّ الْمُحْسِنینَ }؛ِ
{آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ فَالّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبیرٌ}.
انسانها به دلیل حس سودجویی طالب آن هستند که کارشان سود مشخصی برایشان داشته باشد. اسلام حتی از این ظرفیت هم برای جلب کمکها به محرومان سود میبرد. مطالب فراوانی درباره تبلیغ فرهنگ انفاق، احسان، پرداخت حقوق واجب و مستحب مالی در اسلام وجود دارد و دولت اسلامی باید فرهنگ کار، فرهنگ عزتطلبی و فرهنگ احسان و ایثار را تبلیغ کند. امام علی(ع) میفرماید:
«زمانی که زندگی بر شما تنگ شد و آثار فقر نمایان شد، با صدقه دادن با خدا معامله کنید و روزی خود را رونق بخشید».
«صدقه، دارویی شفابخش است».
«حصنوا اموالکم بالزکاة»؛
«اموالتان را با زکات نگه دارید».
{وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرّازِقینَ}؛
{وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَِلأَنْفُسِکُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفّ إِلَیْکُمْ}؛
در تمام این آیات و روایات، کارکردهایی برای صدقه و انفاق مطرح میشوند که مؤمنان را به انجام آن فرا میخواند و انگیزش لازم برای محرومیتزدایی را فراهم میسازد.
نکتۀ دیگر اینکه اگر نتایجی مانند افزایش و حفظ ثروت برای اموری مثل زکات، صدقه و ... بیان میشود، گویای واقعیاتی است که نظام اسلامی باید با کشف سازوکارهای این افزایش و تبیین فرهنگی و علمی آنها برای جامعۀ اسلامی، موجب انگیزش بیشتر مردم به اینگونه فعالیتها شود.
ب. برنامههای تربیتی و اعتقادی
بخش دوم از راههای پیشگیری از جرایم مولود فقر، تدوین و طراحی برنامههای تربیتی برای کنترل درونی، حفظ نظام اجتماعی و اداری محرومان به رعایت خطوط قرمز». در چگونگی رفع محرومیت یا مبارزۀ پیشگیرانه با عوارض ناشی از تحمل محرومیتها و ارضا نشدن غرایز و نیازمندیها است؛ برنامههایی که مخاطب آن هر سه گروه محرومان، کارگزاران و مردم توانگر است.
الف. اصلاح جهانبینی
از شاخصههای جامعه اسلامی، وجود جهانبینی الهی است. براساس آیات متعدد انسانها همواره در معرض آزمایش الهی قرار دارند. به نمونهای از این آیات توجه کنید.
{وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُم فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ}؛
«و اگر خدا میخواست، حتماً شما را یک امت قرار میداد، ولی ]چنین نکرد[ تا در آنچه به شما داده است، امتحانتان کند، پس در نیکیها پیشی بگیرید».
{لَتُبْلَوُنّ فی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ}؛
«مسلماً در مورد مالهایتان و جانهایتان آزمایش میشوید».
{إِنّا بَلَوْناهُمْ کَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنّةِ}؛
«ما آنان (تکذیب گران) را آزمودیم، همانگونه که باغداران را آزمودیم».
{وَ لَنَبْلُوَنّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اْلأَمْوالِ وَ اْلأَنْفُسِ وَ الثّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ الّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ}؛
«و قطعاً ]همه[ شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش در ثروتها و جانها و محصولات آزمایش میکنیم و به صابران بشارت بده؛ کسانی که هرگاه مصیبتی به آنان برسد میگویند: درحقیقت ما از آن خداییم و فقط به سوی او برمیگردیم».
{الّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً}؛
«کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید، که کدامتان کار بهتری دارید».
این گونه آیات تأکید دارد که با ایجاد محرومیتهای مختلف (عدم امنیت، گرسنگی، کاستی در اموال، جانها، ثمرات، ...) زمینه گناه و جرم پدید میآید و در همین بزنگاه و میدان است که انسان وارد امتحان الهی میشود و با برگزیدن یک طرف، سرنوشت خود را رقم میزند و اساساً شرافت و برتری انسان بر دیگر موجودات به علت همین توان تشخیص و قدرت انتخاب است.
گرچه محرومیتهای جامعه باید توسط دولتها و نظامها کاهش یابد تا زمینه گناه و جرم کمتر شود ، اما محرومیتهایی مانند برخورداریها، میدانی برای افراد است تا با توسل به صبر و شکیبایی وارد حریمها و خطوط قرمز الهی نشوند و محرومیت خود را به هر قیمت پاسخ ندهند.
این جهانبینی و بینش (زندگی با همۀ برخورداریها و محرومیتها، میدان امتحان الهی است) به مردم و گسترش کارآمد آن، همانگونه که قرآن عنایت ویژهای به آن دارد، میتواند ابزار بسیار کارآمدی در برابر جرمخیزی شرایط اجتماعی ایجاد کند. بر همین اساس امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید:
«روزی انسانها را اندازهگیری و مقدّر فرمود: گاهی کم و زمانی زیاد و به تنگی و وسعت به گونهای عادلانه تقسیم کرد تا هر کسی را که بخواهد با تنگی روزی یا وسعت آن بیازماید و با شکر و صبر، غنی و فقیر را آزمایش کند. پس روزی گسترده را با فقر و بیچارگی در هم آمیخت و تندرستی را با حوادث دردناک پیوند داد و ... با مرگ رشتههای زندگی را درهم پیچید و پیوندهای خویشاوندی را از هم گسست تا آزمایش شوند».
ترویج و گسترش ارزشمحوری
ارزش محوری از عوامل بسیار مهم در کنترل افراد هنگام طغیان غرایز و نیازها میباشد که خود مبتنی بر وجود ارزشهای متقن و قابل توجه و اعتماد برای مخاطبان است. قرآن کریم با تأکید پیوسته بر تقوا، مخاطبان را به پرهیز از برآوردن نیازها به هر قیمت فرا میخواند که روش معصومان نیز چنین است. نمونهای را میخوانیم:
«عن ابی جعفر۷ قال رسول الله(ص) فی حجة الوداع: .... لاتموت نفس حتی تستکمل رزقها فاتقوا الله عزوجل واجملوا فی الطلب و لا یحملنّکم استبطاء شیء من الرزق ان تطلبوه بشیء من معصیة الله فان الله تبارک و تعالی قسّم الأرزاق بین خلقه حلالاً و لم یقسّمها حراماً فمن اتقی الله عزّوجّل و صبر اتاه الله برزقه من حلّه و من هتک حجاب الستر و عجّل فاخذه من غیر حلّه قصَّ به من رزقه الحلال و حوسب علیه یوم القیامة»؛
امام باقر(ع) فرمود:
رسول الله در حجة الوداع فرمود: ... کسی نمیمیرد مگر اینکه رزقش کامل میشود. پس خدا را در نظر بگیرید و در طلب حلال، تندروی نکنید و کُند رسیدن بخشی از روزی، شما را وادار نسازد که با نافرمانی الهی آن را بجویید؛ زیرا خدای تبارک و تعالی روزیها را به گونۀ حلال بین آفریدههایش تقسیم کرده است، نه به گونۀ حرام، پس هر کسی خدا محور باشد و صبر کند خدا از روزی حلالش به او میدهد و کسی که پرده را بدرد و عجله کند، از غیر حلال برمیدارد، و به علت آن در روز قیامت، محاسبه میشود».
این گونه روایات و دهها آیۀ قرآنی مانند:
{یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ}؛
آیات حرمت ربا و ... به مسلمانان دستور میدهد که اگر در امور اقتصادی و معیشتی دچار محرومیتی شدند، به قیمت نادیده گرفتن خط قرمزها، در پی به دست آوردن آن نباشند؛ لذا بخش عمدهای از فقه اسلامی به معرفی کسبهای حرام اختصاص یافته است تا مرزهای ارزشها و محدودههای الهی در کسبهای مختلف را روشن سازد و مؤمنان و مسلمانان با توجه به حلال و حرام به تأمین نیازها، رفع محرومیتها و جلب منفعتها بپردازند. این اندیشه ـ عدم اصالت اقتصاد در برابر ارزشهای الهی ـ عامل بسیار مهمی در پیشگیری از جرایم و گناهان بسیار بزرگی است که کیان جامعۀ اسلامی را تهدید میکند. اگر نظام اسلامی بتواند چنین «ارزش محوری» را در هر عصری، طراحی، اجرایی و عملی نماید، در این صورت هر قدر هم محرومیتها بیشتر و زمینۀ جرم (گناه) فراهمتر باشد، عصیان مسلمانان به همان نسبت افزایش نخواهد یافت، بلکه بدنۀ جامعه اسلامی و اکثریت مسلمانان در سایۀ فرهنگ اسلامی و ارزشها، از جرم و گناه دور خواهند بود.
امیرمؤمنان دربارۀ تأثیر تقوای الهی و ارزش محوری در پیشگیری از گناهان میگوید:
«همانا تقوای الهی دوستان خدا را از انجام محرمات باز میدارد و قلبهایشان را پر از ترس خدا میسازد تا آنکه شبهای آنان با بیخوابی و روزهایشان با گرسنگی و روزهداری سپری میگردد که آسایش آخرت را با رنج دنیا و سیراب شدن آنجا را با تحمل تشنگی دنیا به دست میآورند».
امام علی(ع) در روایتی دیگر از عنوان «عفاف» برای این منظور سود میبرد:
«أَلْعَفَافُ زِینَةُ الْفَقْرِ، وَالشُّکْرُ زِینَةُ الْغِنَی»؛
«پاکدستی، زینت فقر و سپاسگزاری زینت ثروتمندی است».
خداوند در پیشگیری از «ربا» که جرم بزرگ اقتصادی است، نهی از آن را در کنار ایمان و امر به تقوا و (خدا محوری) قرار میدهد:
{اتّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ}؛
{یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا الرِّبَوا}؛
خلاصه اینکه تنها با نیروی ایمان و تقوا در برابر جاذبۀ پول میتوانید مقاومت کنید و نظام اسلامی باید عزم خود را برای به کارگیری شیوههای مؤثر در این باره، در عمل، نشان دهد.
گسترش فرهنگ قناعت و صرفهجویی
فرهنگ قناعت، موجب کاهش نیازها و ایجاد توازن بین داشتهها و نیازها میشود، و عامل مهمی در کاهش احساس نیاز و جرایم برخاسته از آن میباشد.
امام علی(ع) فرمود:
«القَنَاعَةُ مَالٌ لاَ یَنْفَدُ»؛
«قناعت مالی است که پایان نمیپذیرد».
خداوند در آیات متعدد از اسراف که در جبهۀ مخالف قناعت قرار دارد، نهی میکند مانند:
{وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنّهُ لا یُحِبّ الْمُسْرِفینَ}
«بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، زیرا او اسراف کاران را دوست ندارد».
{وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیرًا إِنّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشّیاطینِ}؛
«با اسرافکاری اموال را تلف نکن، زیرا اسرافکاران برادران شیطانها هستند».
{وَ لا تُطیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفینَ}؛
«از فرمان اسرافکاران پیروی نکنید».
{وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفینَ}؛
«اسرافکاران را نابود کردیم».
مسلماً رسالت این گروه عمده از آیات، تنها توصیۀ اخلاقی به رعایت تعادل در زندگی و اسراف نکردن یا قناعت پیشگی نیست، بلکه قرآن کریم (کتاب حکومت اسلامی رسول خدا)، سیاستهای حکومتی مطلوب را در چنین حد گستردهای تبلیغ و ترویج میکند و فرهنگ قناعتورزی از جمله آنها است. بنابراین برداشت اخلاقی سطحیترین برداشت از پیامهای این آیات است و عمیقترین آن پیامها این است که نظام اسلامی باید سازوکارهایی طراحی و اجرا کند که فرهنگ قناعت و صرفهجویی را نهادینه کند. به همین دلیل است که امیرمؤمنان علی(ع) نیز به عنوان حاکم اسلامی همین سازوکارها را ـ متناسب با امکانات و شرایط عصرـ پیگیری و برای آن به طور گسترده فرهنگسازی کرد. او میفرماید:
«لاَ کَنْزَ أَغْنَی مِنَ الْقَنَاعَةِ، وَ لاَ مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقُوتِ»؛
«گنجی بینیازکنندهتر از قناعت نیست و مالی فقرزداتر از رضایت به روزی نیست».
«لاَ تَسْأَلُوا فِیهَا فَوْقَ الْکَفَافِ، وَ لاَ تَطْلُبُوا مِنْهَا أَکْثَرَ مِنَ الْبَلاَغ»؛
«بیش از کفاف خود از دنیا نخواهید و بیشتر از آنچه نیاز دارید، از آن طلب نکنید».
«کَفَی بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً»؛
«قناعت برای دولتمندی کافی است».
«مَا عَالَ مَنِ اقْتَصَدَ»؛
«آنکه میانهروی کند، تهیدست نشود».
«مَنِ اقْتَصَرَ عَلَی بُلْغَةِ الْکَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَبِ وَ مَطِیَّةُ التَّعَبِ»؛
«کسی که به اندازۀ کفایت زندگی از دنیا بردارد، به آسایش دست یابد و آسودهخاطر شود در حالی که دنیاپرستی کلید دشواری و مرکب رنج و گرفتاری است».
«الْغِنَی الْأَکْبَرُ الْیَأْسُ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ»؛
«بینیازی بزرگ، ناامیدی از امکانات مردم است».
امام در این روایت دستاورد فرهنگ قناعت را اموری مانند آسایش خاطر، رهایی از رنج و دشواری، بینیازی، فقرزدایی، دولتمندی، و ... معرفی میکند که هر یک در دوری انسان از جرم و گناه و عدم آسایش خاطر، در تنگنا بودن، نیازمندی، سلطه فقر و... نقش مؤثر دارند.
بار دیگر یادآور میشویم که زهد در مصرف، منافاتی با تلاش در تولید و سودرسانی بیشتر به جامعه ندارد و این نکتۀ مهم در دهها آیه یادآوری شده است.
ب. اصلاح رفتار برخورداران
در کنار برنامههای اعتقادی و اخلاقی عمومی، برنامههایی هم برای حاکمان و کارگزاران از یکسو و برخوردارهای جامعه از سوی دیگر نیاز است. حداقل میتوان «تلاش برای کاهش ترس از فقر، پرهیز از مصرفگرایی و دامن زدن به آن، سرمایهگذاری برای تولید، ایجاد نگاه انسانی و الهی در برخوردارها، مبارزه با سوء استفاده کنندگان از محرومیتها و...» را به عنوان بخشی از این برنامهها نام برد.
کارگزاران برای پیشگیری از پیدایش جرم باید از رفتارهایی که احساس تلخ نیازمندی و محرومیت را برمیانگیزد، به شدت پرهیز کنند و اصولاً سازو کارهای نظام اسلامی باید این رفتارها را با چنان هزینههای سنگینی روبهرو کند که به حداقل کاهش یابند؛ دقیقاً عکس آنچه ما در جامعه فعلی میبینیم.
امیرمؤمنان علی(ع) به خوبی این اصل را مدنظر داشت و به زیباترین شکل آن را ترسیم کرد. او در نامهای در سال ۳۶ ه . به عثمان بن حنیف انصاری ـ فرماندار بصره ـ که دعوت گروهی از سرمایهداران را پذیرفته بود، نوشت:
«گمان نمیکردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شدهاند و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدهاند ... اگر میخواستم، میتوانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافتههای ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم سازم، اما دور باد! که هوای نفس بر من چیره شود و حرص و طمع مرا وادارد تا طعامهای لذیذ برگزینم؛ در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد یا هرگز شکمی سیر غذا نخورد و ... آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرمؤمنان بخوانند، و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم و در سختیها الگوی آنها قرار نگیرم ...».
بسیاری از رهبران اسلامی در طول تاریخ برخلاف رویکرد اصولی امام علی(ع)، با سبک زندگی خود عامل مهمی در بروز احساس تفاوتها و محرومیتها شدهاند.
قرآن کریم همانطور که برای فقیران و نیازمندان، فرهنگ خاصی طراحی کرده است که طبق آن باید براساس ارزش محوری از هر اقدام مخالف ارزشها، خودداری کنند، فرهنگ ویژهای هم برای برخوردارها طراحی میکند و اساساً هر دو وضعیت «محرومیت، برخورداری» را میدان امتحان و آزمون الهی میداند و از مردم میخواهد از این ابزار امتحان در مسیر صحیح استفاده کنند. در عالم واقعیت گروهی به این فرهنگ پایبند میشوند؛ مانند سلیمان۷ که فرمود: {هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی لِیَبْلُوَنی ءَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُر}؛ و گروهی پا را از خطوط قرمز بیرون میگذارند. آنان منشأ ثروت را غیرالهی میدانند و در هزینه کردن آن نیز به حدود معین شده اعتنا نمیکنند؛ مانند قارون که گفت:
{إِنّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی}؛
«آن ففط براساس دانشی که نزد من هست، به من داده شده است».
سنت الهی در نهایت نابودی گروه دوم است:
{فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ اْلأَرْضَ فَما کانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ ما کانَ مِنَ المُنْتَصِرینَ}؛
«و او و خانهاش را در زمین فرو بردیم، پس برای او هیچ دستهای غیر از خدا نبود که یاریاش کنند و از یاریکنندگان هم نبود».
اقدام قارون، به عنوان یکی از برخورداران، در نمایش و اظهار بیمهار داشتهها در عرصه جامعه و در مقابل چشمان هزاران نیازمند، حس نیاز را در آنان چنان زنده کرد که گفتند:
{یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنّهُ لَذُو حَظّ عَظیمٍ}؛
«کاش مانند آنچه به قارون داده شده است، برای ما هم بود، زیرا مسلماً او بهره بزرگی دارد».
تنها گروهی که پشتوانۀ الهی داشتند، به رغم محرومیتها، گفتند:
{وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحًا وَ لا یُلَقّاها إِلاّ الصّابِرُونَ}؛
«وای بر شما! برای کسانی که ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند، پاداش خدا بهتر است و آن را جز شکیبایان، دریافت کننده نیستند».
گروههایی که پایۀ ایمانی قوی ندارند تنها در صورت شکست ثروتمندان قانع میشوند و دست از تمنا برمیدارند:
«و کسانی که دیروز آرزو میکردند به جای او باشند، بامداد (بعد از نزول عذاب بر قارون) گفتند: وای چنانکه گویی خدا روزی را برای هر کسی از بندگانش بخواهد، گسترده و تنگ میگرداند».
ترویج فرهنگ صرفهجویی
اگر همه تلاشهای ممکن ـ در ابعاد اهداف کلی نظام اسلامی، سیاستگذاریها، برنامهریزیها و... ـ برای فقرزدایی و کاهش آثار آن صورت گیرد، اما ساختار نظام مدیران و دستگاههای فرهنگساز مروج مصرفگرایی باشند، نمیتوان به کارایی تلاشهای پیشین امید داشت؛ برای مثال به گزارش یکی از روزنامههای داخلی توجه کنید.
« مدیران دولتی با نیم درصد صرفهجویی در ریخت و پاشهای تشریفاتی میتوانند جان میلیونها نفر را که در مرز مرگ و زندگی دست و پا میزنند، نجات دهند. بیش از هفتاد درصد بودجه کشور (معادل ۱۵۰ هزار میلیارد تومان) در اختیار شرکتها و مؤسسات دولتی قرار میگیرد که با کسر نیم درصد از این اعتبار میتوان به نیازمندان کشور کمک اساسی کرد. اگر همین درصد اندک توسط مدیران دولتی لحاظ شود و شرکتها، مستمندان را نیز در این ریخت و پاشها سهیم کنند، کمک زیادی به آنان خواهد بود و میتوان مستمری نیازمندان تحت پوشش کمیتۀ امداد و... که متوسط روزانه ۱۲۰ تومان است، به ۲۵۰ تومان رساند».
برخلاف این گزارش روز، به گزارشی از روش حاکمان صدر اسلام، توجه کنید.
سلمان، یکی از فرمانداران مداین بود و بر سیهزار مسلمان حکومت میکرد. تمام حقوقش (پنج هزار درهم) را صدقه میداد و با حصیربافی زندگی میکرد. خلیفه وقت نامهای توبیخآمیز به وی نگاشت و از اینکه حصیربافی میکند، غذایش نان جو است و... ابراز ناراحتی کرد. در جواب نوشت:
در آن نامه متذکر شده بودی که در آنجا به شغل حصیربافی روکردهای و غذایت نان جو میباشد، بدان که این از اموری نیست که بتوان مسلمان را به آن جهت سرزنش کرد. گفته بودی: « مثل افراد عادی زندگی میکنم و مردم را نسبت به خود گستاخ کردهام و آنان هیبتم را فراموش کردهاند و بر گردهام سوار شدهاند و آبروی سلطنت خدایی را بردهام و این موجب ضعف قدرت اسلام میشود!» بدان که ذلت در طاعت خدا بهتر از عزت در عصیان اوست و تو خوب میدانی پیامبر اکرم۶در اوج قدرت و مقام نبوت، چنان با مردم انس و الفت داشت و خودمانی بود که هیچ امتیاز ظاهری با دیگران در وجود او دیده نمیشد و گویی یکی از آنها بود و غذایش ساده و لباسش زبر بود».
بنابراین مسابقۀ مصرفگرایی و تجملگرایی از سوی مدیران نظام و نهادهای حکومت و گروههای برخوردار، باید با سازوکارهای مناسب به پایینترین حد خود رسانده شود و تمام ابزارهای تبلیغی مثل صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی و... خود را در این فرهنگسازی، ذاتاً مسئول بدانند و در مسیر ترویج آن بکوشند. این نکته برای حکومت اسلامی یک وظیفه است؛ اما تاکنون تنها در حد یک برنامۀ اخلاقی و فانتزی به آن توجه شدهاست و چقدر فرق است بین رفتار ما و روش امام علی(ع) که فرمود:
«أِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ!»؛
«خدای تعالی بر پیشوایان حق واجب کرد که خود را با مردم تنگدست برابر قرار دهند تا مبادا فقر، فقیر را نگران سازد».
پیشگیری از استثمار و قمار
نظام اسلامی باید مانع قمار و استثمار شود. امروزه گروههایی با استفاده از محرومیتها که در پی نیروی کار ارزان هستند محرومان را با امیدها و وعدههای واهی از هستی ساقط میکنند. برخی شرکتهای مضاربهای و گلدکوئیستی و قمارگونه اموال محرومان را با وعدۀ تأمین مسکن و الماس و... به تاراج میبرند. آمار اینگونه مراکز به میزان وحشتآوری افزایش یافته است. این در حالی است که سوء استفادهکنندگان هم به دلیل فقدان قوانین حمایتی از محرومان احساس خطر یا وجود نظارت نمیکنند و بیم پرداخت هزینههای سنگینتر به سبب خلافهای خود را ندارند.
خطر رفاهزدگی
پس از مباحث فقر، لازم است به نقش رفاهزدگی در ایجاد و گسترش جرم و جنایت توجه کرد.
نوع جرمهای مرفهان با جرم محرومان متفاوت است. به علاوه همیشه اینان خود را در حاشیههای امن قرار میدهند. پروندههای اختلاس کلان، سوء استفاده از بیتالمال، قانونگریزی، دخالت در تصویب قوانین جرمزا، و ... مربوط به ثروتمندان است.
پرتوقعی، بیانصافی، خود برتربینی از شاخصههای مرفهان بیدرد است. اصلاح اندیشۀ اینان و گرفتن حقوق واجب محرومان از آنان و تشویق به انفاق، از راههای اصلاح این قشر و کل جامعۀ اسلامی است.
جرم بزرگ اسراف همیشه از مرفهان آغاز میشود و گاه محرومان را هم در برمیگیرد. گاهی امکاناتی که باید صرف نیازهای اولیه محرومان شود، صرف رفاه و خوشگذرانی این گروهها مثل اعزام ورزشکاران به بلاد کفر میشود.
فصل سوم: اصلاح بسترهای اجتماعی جرم و گناه
مقدمه
محیط خانوادگی (محیط اصلی)، محیط مسکن، محیطی که شخص برای زندگی انتخاب میکند، محیطی که فرد به اجبار در آن مقیم میشود و ... از جمله زمینههای اجتماعی مؤثر در جرمخیزیاند که نظام اسلامی باید توجه ویژهای به آنها داشته باشد.
روشن است که عوامل فردی، به تنهایی در کشاندن اشخاص به جرم و گناه، نقش ندارند و عوامل اجتماعی هم از شاخصههای مهم و زمینهساز جرم و گناه هستند.
اشخاص، این استعداد را دارند که روابط اجتماعی خود را با توجه به وضع روانی، حافظه و هوش، آداب و رسوم و ... با تقلید از رفتار دیگران، برقرار سازند. بنابراین محیط و اطرافیان تأثیر زیادی در بزهکاری میتوانند داشته باشند.
جرم و گناه، میتواند ناشی از نظام، فرهنگ و تمدن هر جامعه باشد؛ زیرا جامعه، قبل از فرد وجود دارد و میتواند آثار خود را در او به جا بگذارد و روحیۀ او را در سایۀ تشکیلات، وظایف و دستورها و الگوهای اجتماعیاش، متأثر کند. به این صورت که عقاید و روشهای اجتماعی، در انسان نفوذ میکند و او ناخواسته گمان میکند، این افکار و عقاید خود اوست. برای همین مجرمان در هر جامعه، جرمهای متناسب با آن اجتماع را مرتکب میشوند. به این ترتیب، به زمینههای اجتماعی جرم و گناه در کنار زمینههای جسمی (طرز رشد جسمی، نقص بدن، عیوب شکل ظاهری، نژاد، سن، جنس، ...) و روانی (اختلالهای روانی منشی، هوشی) باید توجه کرد.
عوامل اجتماعی، گسترهای بزرگ را شامل میشوند؛ مانند چگونگی زیر بنای خانوادگی، شغل، افکار عمومی، اعتقادات مذهبی، مسکن، مسائل جغرافیایی، تراکم جمعیت، وضع اقتصادی، تولیدات صنعتی و سیاسی، اداری، قضایی، طرز کار نیروی انتظامی، حتی روش تدوین قوانین مدنی و کیفری و... .
برای نمونه در جوامع پیشرفته، ارتکاب جرم با حیله، تزویر و طرح قبلی، بیشتر از جرائم همراه با خشونت است و در جوامع عقب مانده، برعکس است. در اینجا نمونههایی از زمینههای اجتماعی را برمیشماریم و به وظایف دولت، در چگونگی پیشگیری از آنها میپردازیم.
بخش اول: خانواده
تأثیر خانواده بر کجروی فرزندان
خانواده، محیط اصلی فرد است؛ جایی که در آنجا چشم به دنیا میگشاید و سنین اولیۀ رشد را طی میکند و او در این دوران، تأثیرپذیری زیادی از اطرافیان دارد. رابطه فرزند با پدر و مادر و ارضای نیازهای عاطفی او، از سوی والدین، میتواند مانع محرومیت از محبت، طرد از اجتماع و ایجاد حس انتقامجویی و احساس رضایت از ارتکاب جرم وگناه باشد. محرومیت فرزند، از عواطف مادری در چند ماهۀ اول زندگی، از زمینههای مهم ابتلا به جنون جوانی در دورۀ بلوغ است. رسیدگی نکردن به فرزندان توسط مادران شاغل، موجب بیسرپرستی پنهان آنها میشود و آنان، زمینۀ دچار شدن به اختلالات عصبی و تأثیرپذیری از القائات دیگران در دوران جوانی را پیدا میکنند.
پدر، هم با برقراری رابطه با فرزند و آمریت خود، او را برای اطاعتپذیری از مقررات اجتماعی و... آماده میکند و بدون ایجاد و تداوم این رابطه، زمینه بسیار مساعدی برای انطباقپذیری کودک با قوانین پدید نمیآید.
نفاق، ناسازگاری، مشاجره دائمی پدر و مادر، فرزندان را، دچار مشکلات اساسی و آماده برای ارتکاب جرم میکند. کودک، به دلیل نداشتن آرامش روانی، دچار اضطراب و بیثباتی میشود و در بزرگسالی میتواند گرفتار عصیان، پرخاشگری، سرکشی از قوانین، بیتفاوتی، انزوا و ... شود که همگی در ایجاد جرم و گناه مؤثراند.
نبود پدر و مادر بر اثر طلاق یا مرگ نیز، غمگینی و اضطراب، بدخلقی، سرپیچی، ناسازگاری و عدم انطباق را میتواند در پی داشته باشد. در دختران، موجب فرار از خانه و مدرسه و در پسران، عامل عضویت در باندهای ارتکاب جرایم گردد.
طفل، در سالهای نخست زندگی، به شدت تحت تأثیر رفتار والدین قرار دارد و در سنین بالاتر، به دلیل ارتباط با افراد، مهارتهای زندگی را فرا میگیرد و برای کسب محبوبیت و مقبولیت اجتماعی، تلاش میکند، لذا ارتباط غیرمعقول و نادرست پدر و مادر، سبب ناسازگاری اجتماعی او میشود. زیادهروی در محبت، تشویق و تنبیه بیجا یا ترک یکی از این دو، تحقیر و طرد فرزند و ... نیز از جمله این مسائل هستند.
نقش خانواده از نگاه اسلام
اسلام، با درک حساسیت موضوع خانواده و تأثیر آن در سرنوشت فرزندان و اعضا، از یک طرف کوشیده است، به ساختار خانواده و ستونهای اصلی آن، قداست و حرمت ویژه ببخشد، لذا امام رضا۷ فرمود:
«خداوند متعال فرمان داده است، سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام شود:
به نماز همراه زکات فرمان داد، پس هر کس نماز بخواند و زکات نپردازد، نمازش نیز پذیرفته نمیشود. به سپاسگزاری از خدا و پدر و مادر فرمان داد، پس هر کسی از پدر و مادر سپاسگذاری نکند، خدا را هم شکر نکرده است. به تقوای الهی و صلۀ رحم فرمان داده است، پس کسی که صلۀ رحم نکند، تقوا را هم به جا نیاورده است».
و از سوی دیگر، میکوشد ارکان خانواده را متوجۀ وظایف خود در برابر اعضا نماید.
خانواده به طور کلی از دو راه بر انحراف و کجروی فرزندان اثر میگذارد:
اول: تأثیرات ارثی خانواده
عوامل ارثی، میتواند نقش مهمی در شکلگیری اخلاق و رفتار فرد داشته باشد و در تکامل جسمی و روحی او مؤثر است. اثر کروموزمها، تغییر و تجزیۀ ژنها، اثر بیماریهای واگیر بر رشد جسمی و پرورش روانی و سایر عواملی که در جسم و روان هر فرد مؤثر است، زمینه را برای بروز جرائم مختلف، آماده میسازد، البته همین زمینه انحراف، میتواند توسط عوامل مؤثر دیگر ـ خارجی و محیطی و ... تغییر پذیرد. این عامل به قدری زمینهساز جرم است که برخی عقیده داشتند:
«مجرم فردی است مانند انسانهای دیگر که تحول و تکامل آنها در مقطعی متوقف شده است و عیوب ساختاری دارند و این نارساییهای ساختاری به لحاظ جنبۀ ارثی میباشد و فرد محکوم به مجرم شدن میشود. مجرمان در دورۀ تکاملی خود، در مقطعی متوقف شدهاند که به دلیل مسائل ارثی است».
البته این دیدگاه افراط گرایانه، بعدها تعدیل و مسائلی چون عوامل محیطی و آموزشی هم به آن اضافه شد.
در قرآن کریم، به امکان تأثیرگذاری ارثی اشاره شده است. آنگاه که حضرت نوح برای قوم خود نفرین کرد، فرمود:
{إِنّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِرًا کَفّارًا}؛
«پروردگارا! احدی از آنان را روی زمین زنده نگذار، چرا که اگر آنها را زنده بگذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز نسلی فاجر و کافر به وجود نمیآورند».
خداوند در آیهای دیگر میفرماید:
«خداوند، آدم، نوح، آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد و آنها فرزندان دودمانیاند که بعضی از بعضی دیگر گرفته شده بودند».
منظور از گرفته شدن بعضی از آنها از بعضی دیگر، یا اشاره به عامل وراثت است یا تربیت یا هر دو.
این موضوع در روایات، مورد توجۀ بیشتر قرار دارد. به این روایات توجه کنید:
امام علی(ع) فرمود:
«حُسن الاخلاقِ برهانُ کرم الاعراق»؛
«اخلاق نیکو، دلیل وراثتهای پسندیده است».
امام صادق(ع) فرمود:
«هر زنی، از همسرش که شراب نوشیده، اطاعت کند (و با او همبستر شود) به عدد ستارگان آسمان، مرتکب گناه شده است و فرزندی که از او متولد میشود، آلوده خواهد بود».
در زیارت مطلقۀ امام حسین۷ و برخی زیارتها، خطاب به ائمه میخوانیم:
«گواهی میدهم که تو نوری در پشتهای بلند مرتبه و در رحمهای پاک بودی. دوران جاهلیت به وسیلۀ پلیدیهایش، تو را آلوده نساخت و تیرگیهای جامههایش را بر تن تو نکرد».
امام علی(ع) بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا۳ با زنی(امالبنین) از خاندان شجاع، ازدواج کرد تا فرزندش (حضرت ابوالفضل) شجاع باشد.
امام صادق(ع) نشانههای فرزند نامشروع را، دشمنی با خاندان پیامبر۶، علاقه به زنا، سبک شماری دین، خشونت و بداخلاقی میداند.
امیرمؤمنان فرمود:
«از ازدواج با زن کمعقل، بپرهیزید، زیرا مصاحبت با او بلاست و فرزند او در تباهی است».
امام صادق(ع) فرمود:
«خوش به حال کسی که مادرش پاکدامن و عفیف باشد».
این همه نشان میدهد «نظام اسلامی» برای پیشگیری از شکلگیری نسلی که زمینههای فراوانی از جرم و گناه پیشرو دارد، باید تلاش کند و مانع شکلگیری چنین نسلی شود. نظام اسلامی برای این کار باید در «اصلاح نسل حاضر» بکوشد؛ زیرا اصلاح نسل امروز، به «پرورش نسل صالح فردا» کمک خواهد کرد. نمونههای فراوان تاریخی از موفقیت اصلاح و بازسازی مذکور وجود دارد. پدر عمر بن عبدالعزیز، خطیب خلفا بود؛ اما وقتی به نام علی(ع) میرسید، لکنت پیدا میکرد. فرزندش علت را پرسید، گفت: «اگر مردم، فضائل علی(ع) را میدانستند، اطراف ما را نمیگرفتند. همین جمله به رغم همۀ زمینهسازیهای ارثی، عمر بن عبدالعزیز را متحول کرد». معاویۀ دوم، پسر یزید بن معاویه نیز همین وضع را داشت. او بالای منبر رفت و گفت: «خدا، معاویه را لعنت کند، خدا، پدرم یزید را لعنت کند. من خلیفۀ پیامبر نیستم، خلیفۀ واقعی امام سجاد۷ در مدینه است! وی نیز بر اثر تربیت یک معلم دگرگون شده بود».
بنابراین، نظام اسلامی با ابزارهای تربیتی، آموزشی باید در اصلاح نسل حاضر بکوشد.
دوم: نقش تربیتی خانواده
اگر خانواده، در مسیری قرار نگیرد که بتواند کارکردهای مثبت خود را، در تربیت اعضا اعمال کند، مرکزی برای انحراف و زمینهای برای مجرمپروری خواهد شد. این خطر به حدی است که در روایت میخوانیم.
«کل مولود یولد علی الفطرة حتی لیکون ابوا هما اللَّذان یَهوّدانه و یُنصّرانه»؛
«هر نوزادی بر فطرت متولد میشود تا اینکه پدر و مادرش هستند که یهودی یا نصرانیاش میکنند».
خداوند، انسان را به گونهای آفرید که به حق، تمایل دارد و از باطل بیزار است و ذاتاً دینگرا و طرفدار حق است، با این حال، نقش تربیت پدر و مادر به حدی است که میتواند مسیر این جریان فطری را تغییر دهد و در آن ایجاد انحراف کند؛ البته چون این گرایشها فطری است، به طور کلی محو نمیشوند (لا تبدیل لخلق الله) و تربیت خلاف فطرت، پایداری ندارد، برای همین، انسان میتواند این زمینه منفی را با کمک زمینههای مثبت دیگر، از بین ببرد.
تربیت نادرست، مربیان ناصالح، زمینۀ کجروی و انحراف را حتی تا لحظه سقوط در جهنم فراهم میآورند.
{ قالَ الّذینَ آمَنُوا إِنّ الْخاسِرینَ الّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا إِنّ الظّالِمینَ فی عَذابٍ مُقیمٍ}؛
«کسانی که ایمان آوردهاند، گفتند: همانا زیانکاران کسانیاند که خود و خانوادهشان را در قیامت باختند، بدانید که همانا ستمکاران در عذاب پایدارند».
علاوه بر این، اگر پدر و مادر هم صالح باشند، باز امکان انحراف از بیرون خانه وجود دارد، لذا خانواده با کارکردی بازدارنده، میتواند عامل پیشگیری شود.
امام علی(ع) فرمود:
«اربعة لاتدخل واحدة منهن بیتاً الاّ خرب ولم یُعمر؛ الخیانة و السرقة و شرب الخمر و الزنا»
«چهار چیزاست که خانهای نمیشود، مگر اینکه خراب میکند و آبادش نمیسازد؛ خیانت، دزدی، شرابخواری، زنا».
همچنین نباید فراموش کرد که فرزندان هم، نقش متقابل در منزل دارند و میتوانند عامل انحراف و کجروی اعضای دیگر شوند، لذا امام علی(ع) دربارۀ زبیر و رفتار متفاوت او فرمود:
«مازال الزبیر رجلاً منا اهل البیت حتی نشاء ابنه المشؤوم عبدالله»
«زبیر همواره مردی از ما اهل بیت بود تا اینکه فرزند شومش، عبدالله، رشد کرد».
در ماجرای حضرت خضر و موسی۷ هم، وی دلیل قتل نوجوان را چنین بیان کرد:
«و اما نوجوان پدر و مادرش هر دو مؤمن بودند، ترسیدم آن دو را به کفر و طغیان وادارد».
آیات الهی در زمینۀ کارکرد تخریبی فرزندان، به شدت هشدار میدهند.
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، همانا بعضی از همسران و فرزندانتان، دشمن شما هستند، پس از آنان، بر حذر باشید».
تأثیر مثبت خانواده بر تربیت فرزندان
به موازات این تأثیرات منفی، دلایل متعددی برای اثرگذاری مثبت تربیتی، وجود دارد که نظام اسلامی، برای گسترش آن در نظام خانواده، باید با تمام ابزارهای آموزشی، فرهنگی، اعتقادی و... بکوشد.
براساس جهانبینی اسلامی، خانواده برای هر دو طرف (پدر و مادر، فرزندان)، ابزار امتحان است
{وَ اعْلَمُوا أَنّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ}
«و بدانید که اموال شما و فرزندانتان، آزمایش است».
دلیل این امتحان هم، همان کارکرد تأثیرگذارانه بین اعضاست که افراد در روند تأثیرگذاری برهم، در حال آزمون الهیاند. آیات الهی، به خوبی این تأثیرگذاری را به تصویر میکشند. مانند:
«و کسانی که ایمان آوردند و نسل آنان در ایمان، از آنان پیروی کردند، نسلشان را به آنان، ملحق میسازیم».
و امیرمؤمنان علی(ع) با توجه به همین کارکرد، به مالک اشتر توصیه میکند، در انتخاب فرماندهان به ارتباط با سپاهیانی که خانوادههایی ریشهدار، دارای شخصیت، پارسا، دارای سابقۀ دلاوری، و شجاعت هستند، توجه کند.
خداوند دربارۀ نقش تربیتی حضرت زکریا نسبت به حضرت مریم میفرماید:
«خداوند او (مریم) را به طرز نیکویی پذیرفت و به طور شایستهای او را رویانید و کفالت او را به زکریا سپرد».
طبق آیه، از واژۀ «کفّل»، یعنی «سرپرستی انتخاب کرد و نه«کَفَل»، یعنی سرپرست شد، استفاده شده است؛ یعنی خداوند چنان به سرپرستی و تربیت حضرت مریم اهمیت میداد که خود سرپرستی برای او انتخاب کرد.
امام علی(ع) حتی موقع ارجاع اشخاص به دیگران، برای رفع نیازها، توصیه میکرد به کسانی مراجعه کنید که شریف و پرورش یافته در خانواده پاک و اصیل باشند؛ زیرا رفع نیازها نزد آنها، بهتر و پاکیزهتر انجام میشود.
امام علی(ع) هنگام معرفی رسول خدا(ص) به اصل تربیت و خانواده توجه میکند و میفرماید:
«گواهی میدهم که محمد، بنده و فرستادۀ خدا، سرور مخلوقات است. اگر آفریدهها را به دو دسته تقسیم کنیم، او در بهترین آنها قرار دارد. در خاندان او نه زناکار و نه مردم بدکار هست».
بسیاری از تقلیدهای اجتماعی هم که مانع دعوت انبیاء و عامل انحراف افراد بود، خاستگاه خانوادگی داشت و آیات متعددی در پی بیان این مطلب بوده، مانند:
{إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُونَ أَنْ تَصُدّونا عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا}؛
«کافران گفتند: شما جز بشری مانند ما نیستید. میخواهید که ما را از آنچه پدرانمان همواره میپرستیدند، بازدارید».
{ وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا}؛
«و هنگامیکه به آنان گفته شود آنچه را خدا فرو فرستاده است، پیروی کنید، میگویند: بلکه آنچه نیاکانمان را بر آن یافتیم، پیروی میکنیم».
ب. پیشگیری از جرم در نظام خانواده
آنچه گفتیم، به خوبی نقش مؤثر خانواده (تربیت) در کجروی یا هدایت فرزندان را نشان داد. به همین دلیل، اسلام معتقد است باید از این توان و ظرفیت برای پیشگیری از جرم و گناه اعضا سود برد. برخی از ابزارها برای تقویت این نقش را که دولت اسلامی باید به آنها در عمل توجه کند، برمیشماریم.
۱. ایجاد احساس مسئولیت
نظام اسلامی، باید حس مسئولیت را در ارکان خانواده، احیا کند تا ارکان خانواده، به عامل پیشگیری از جرم تبدیل شوند.
امام سجاد۷ این احساس را چنین ایجاد میکند:
«انک مسئول عما وُلّیتّهُ به من حسن الادب و الدَّلالة علی ربّه عزوجل و المعونة له علی طاعته»؛
«تو در برابر آنچه ولایتش برعهدۀ تو گذاشته شده است، مسئول هستی؛ نسبت به تربیت نیکوی آنها و هدایت به سوی پروردگار و یاری او بر اطاعت خدا».
۲. تشویقهای دینی
رسول خدا(ص) بارها از این روش، برای تشویق ارکان خانواده به ایفای نقش هدایتی سود میبرد، مانند:
«رحم ا لله عبداً اعان ولده علی بره بالاحسان الیه و التألف له و تعلیمه و تأدیبه»؛
«خدا رحمت کند بندهای را که فرزندش را با نیکی به او و مهربانی به او و آموزش او و آداب آموزیاش، یاری کند»
«رحم الله والدین اعانا ولدهما علی برّهما»؛
«خدا پدر و مادری را که فرزندشان را بر نیکی آن دو، یاری نمایند، رحمت کند».
«اکرموا اولادکم و احسنوا ادبهم یُغفرلکم»
«فرزندانتان را تکریم کنید و ادبشان را به نیکی انجام دهید، خدا شما را میآمرزد».
جملات دعایی (خدا رحمت کند) یاخبری (خدا شما را میآمرزد) در این عبارتها، شنونده را تشویق میکند که برای برخورداری از آنها، به تربیت فرزندان همت گمارد؛ بنابراین سخنان حضرت، علاوه بر دعا و ذکر، اثر تربیت درست، کارکرد تشویقی هم دارد.
۳. تعیین حقوق فرزندان
از دیگر شیوهها برای برانگیختن ارکان خانواده به ایفای نقش هدایتی و پیشگیری، تأکید بر این است که آنان، حقوقی بر گردن پدر و مادر دارند و طبق آن، پدر و مادر باید برای جلوگیری از تضییع حقوق فرزندان، در هدایت و پیشگیری آنان از جرم وگناه، بکوشند.
پیامبر میفرمود:
«حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ»؛
«حق فرزند بر پدر این است که نام نیک بر او بگذارد و ادبش را نیکو کند»
امیرمؤمنان هم فرمود:
« حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ»؛
«حق فرزند بر پدر این است که نام نیک بر او بگذارد، ادبش را نیکو کند و قرآن را یادش بدهد».
۴. خدا محوری خانواده
راه در امان ماندن خانواده از جرم و گناه، تقویت خدا محوری در آن است. خداوند این اصل را به پیامبر اکرم۶ به صراحت بیان میکند:
«(ای پیامبر) بگو اگر پدران شما و فرزندانتان و برادران شما و همسرانتان و ... نزد شما از خدا و فرستادهاش و جهاد در راه خدا محبوبتر است، پس در انتظار باشد تا خدا فرمانش (عذاب) را بیاورد».
قرآن، الگوی خدا محوری را در زندگی خانوادگی، چنین بیان میکند که حضرت یعقوب هنگام رحلت، فرزندانش را چنین به خدا محوری فرا خواند:
{أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهًا واحِدًا وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ}؛
«آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرارسید، شاهد بودید؛ وقتی که به پسرانش گفت: پس از من چه چیز را میپرستید؟ گفتند: معبود تو و معبود نیاکانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ـ معبود یگانه ـ را میپرستیم و ما تنها تسلیم او هستیم».
اگر این اصل در خانوادهها جاری شود، احتمال به انحراف کشیدن اعضا از سوی ارکان خانواده، کاهش خواهد یافت، لذا خداوند میفرماید:
{وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَیّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ}؛
«و اگر آن دو (پدر و مادر) کوشیدند برای اینکه چیزی را که به آن هیچ آگاهی نداری، همتای من قرار دهدی، پس از آن دو، اطاعت نکن، بازگشت شما تنها به سوی من است و شما را به آنچه همواره انجام میدهید، خبر میدهم».
آیات و روایات متعددی به موضوع خدا محوری در خانواده توجه کردهاند.
۵. حفظ جایگاه آمرانه والدین
منظور از جایگاه آمرانه، اشراف، نظارت و رفتار هدایتگرانه پدر و مادر است که در مواقع متعدد، عامل هدایت و بازداری از انحراف است. به این آیات توجه کنید:
{وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصّلاةِ وَ الزّکاةِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیّا}؛
«]اسماعیل[ همواره خانوادهاش را به نماز و زکات فرمان میداد و نزد پروردگارش مورد رضایت بود».
{یا بُنَیّ أَقِمِ الصّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ اْلأُمُورِ وَ لا تُصَعِّرْ خَدّکَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی اْلأَرْضِ مَرَحًا إِنّ اللّهَ لا یُحِبّ کُلّ مُخْتالٍ فَخُورٍ وَ اقْصِدْ فی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنّ أَنْکَرَ اْلأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ}؛
«ای پسرکم! نماز را بر پا دار و به کار پسندیده، فرمان بده و از ناپسند بازدار و در برابرآنچه به تو میرسد، بردبار باش، که این، از تصمیم استوار در کارهاست، و از مردم رخ بر متاب و در زمین با سرمستی راه مرو؛ زیرا خدا هیچ متکبر خیالپرداز فخر فروشی را دوست ندارد. و در راه رفتنت، میانهرو باش و از صدایت کم کن، زیرا مسلماً ناپسندترین صداها، صدای الاغهاست».
در این صورت است که خداوند، اسباب نجات و هدایت خانواده را نیز فراهم خواهد کرد، مگر آنانکه از این زمینۀ هدایتی، نخواهند استفاده کنند.
از آیات بسیار مهمی که گویای کارکرد مثبت اِعمال نقش آمرانه است، این آیه است:
{یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ...} ؛
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانوادهتان را از آتشی که هیزمش مردم و سنگهاست، نگه دارید».
یکی از یاران رسول خدا(ص)رسید: چگونه خانوادهمان را از آتش حفظ کنیم؟ فرمود:
«آنها را امر به معروف و نهی از منکر کن. اگر از تو پذیرفتند، آنها را از آتش دوزخ حفظ کردهای و اگر نپذیرفتند، آنچه را برعهده داشتی، انجام دادهای».
در این آیه، با تعبیر «قوا نگه دارید» مسئولیت در برابر خانواده، به ارکان آن سپرده شده است و خداوند با لحن شدید میگوید: «خود و خانواده را چنان تربیت کنید که نتیجهاش جلوگیری از سقوط در آتش جهنم باشد».
علامه مجلسی نیز چگونگی نگهداری از آتش را در سایۀ سه کار میداند: «دعوت به اطاعت خدا، یاد دادن فرائض و واجبات و نهی از بدی و امر به خوبی».
این شاخصه (آمریت و هدایتگری) به ویژه زمانیکه آسیبهای بیرون از خانه، افراد را تهدید میکند، توان بازدارندگی و پیشگیری فراوانی خواهد داشت. مخصوصاً در عصر ما که عوامل بیرونی با حداقل موانع وارد خانهها و حریم خصوصی افراد میشوند و در سایه فنآوری (ماهواره، سی دی، فیلم و ...) بسیاری از افراد را در معرض انحراف و کجروی قرار میدهند. به نظر میرسد دولت اسلامی، علاوه بر وظیفۀ توانمندسازی ارکان خانواده، در برخورد با موانع خارجی و حفظ اقتدار مدیر خانواده، باید در کنترل، نظارت و کاهش کارکرد تخریبی عوامل بیرونی (مانند صدا و سیما، ماهوارهها و ...) نقشی بسیار کارآمدتر از آنچه امروزه دارد، ایفا کند.
امام علی(ع) میفرماید:
« مَنْ ضَیَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِیحَ لَهُ الْأَبْعَدُ»؛
«کسی را که نزدیکانش واگذارند، بیگانه او را پذیرا میشود».
بنابراین، اگر ارکان خانواده، بتوانند فرزند را در مسیر صحیح نگه دارد، او هرگز در دام پذیرش غیرخانواده گرفتار نخواهد شد.
۶. تبدیل خانواده به کانون آرامش
اضطراب، از عوامل مهم جرمخیزی است؛ بنابراین دولت اسلامی باید از راههای مختلف به ویژه تقویت پیوندهای خویشاوندی و در رأس همه، تقویت کوچکترین واحد اجتماعی (خانواده) برای کاهش اضطرابها، تلاش کند و با تقویت روح همبستگی اعضا، پناهگاهی امن برای آنان ایجاد کند. به این سخن امام علی(ع) دقت کنید.
«ای مردم! انسان هر قدر ثروتمند باشد، باز از خویشان بینیاز نیست، که از او با دست و زبان دفاع کنند. خویشاوندان، بزرگترین گروهیاند که از او حمایت میکنند و اضطراب و ناراحتی او را میزدانید و هنگام مصیبتها، نسبت به او پرعاطفهترین مردم میباشند».
نکتۀ مهم: جلوگیری نظامها از رشد کاریکاتوری قوانین است. امروزه در حالی که برای اموری نه چندان مهم، برنامهریزیهای ملی و کلان صورت میگیرد، و ثروتها و مالیاتهای مردم مسلمان از جمله فقرا، یتیمان و بیوه زنان به راحتی هزینه میشوند، به ارتقای جایگاه نهاد خانواده که از ارکان مهم جامعۀ اسلامی است، چندان بهایی داده نمیشود. دولت اسلامی، باید در عمل به خانواده اصالت دهد، در تقویت آن بکوشد، آموزش خانوادهها را مطابق اهداف اسلامی طراحی و اجرای نماید، نقشهای اساسی در تربیت را به خانوادهها بازگرداند. اصلیترین انتظار از ارکان خانواده (پدر ، مادر)، تربیت اعضای صالح و بعد مسائلی مانند کار و اشتغال باشد؛ امروزه ارکان خانواده به شدت درگیر فعالیتهای اقتصادی هستند، به ویژه مادران که نقش عاطفی و تربیتی آنان به نقش حاشیهای و تصادفی تبدیل شده است.
وظیفۀ دولت اسلامی است که از تغییر الگوی (خانواده محوری) به الگوهای دیگر از جمله فرد محوری، اشتغال محوری و... جلوگیری کند، زیرا اوج این الگوها در جوامع غربی، سرانجام به اموری چون نفی خانواده، آزادی جنسی، همجنسبازی و گسیختگی واحد اصلی اجتماعی (خانواده)، کشیده شده است.
این بیم وجود دارد که در جامعۀ ما نیز به تدریج و با روند رو به رشد صنعتیشدن اصالت و محوریت خانواده به شدت رنگ ببازد، در حالی که قرآن کریم نیز الگوی خانواده محوری را ترویج میکند، حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصول متعددی به این محوریت تأکید دارد.
«از آنجا که خانواده، واحد بنیادی جامعۀ اسلامی است، همۀ قوانین و مقررات و برنامهریزیهای مربوط، باید در جهت آسانسازی تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن، و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد.»
حال باید بپرسید، دولتهای اسلامی چه کارنامهای در این ارتباط، ارائه کردهاند؟ متأسفانه به دلیل «غفلت عملی» از تأثیر این نهاد، بر جرمسوزی یا جرمخیزی، ما نمیتوانیم حتی فهرستی از تحقیقات عمیق علمی یا میدانی در این ارتباط، ارائه کنیم.
بخش دوم: محیط سکونت
مسکن، بخشی از محیط اجتماعی است. هر چه فضای مسکن، متناسب با اعضا و تعداد آنها باشد، تأثیر بیشتری در رفتارهای صحیح افراد دارد. گیم برگ جرم شناس سوئدی معتقد است:
«وضع خانواده، تحت تأثیر اطرافیان، به طور محسوس دگرگون شده و ممکن است فرد را به ارتکاب جرم بکشاند یا از وقوع جرم، پیشگیری کند.
اطرافیان عبارتند از : همسایه، رفقا، همبازیهای کوچه و محله، دوستان تحصیلی، خانوادگی، حرفهای، شغلی، ورزشی، و ...؛ لذا در بسیاری از موارد دیده شده است که با تغییر محل سکونت، دگرگونیهایی در رفتار و اعمال افراد به وجود آمده است؛ مثلاً در خانههای شخصی، جرایمی مثل سرقت، رواج دارد، اما در آپارتمانها علاوه بر سرقت، عدم رعایت آسایش و سلب حقوق دیگران، فحاشی، درگیری، تهمت و افتراء، بیشتر بروز میکند، یا در مناطقی که افراد، اوقات فراغت خود را باید در کوچه بگذرانند، غالباً با تشکیل باند، به ارتکاب جرم، روی میآورند».
علمای اسلامی، به محل سکونت و نقش پیشگیری آن، از جرم توجه داشتهاند؛ از جمله خواجهنصیرالدین طوسی اصول مهم خانهسازی را چنین معرفی میکند:
«بنیاد استوار، تأمین نور و برخورداری از هوای ملایم، پرهیز از تکلف و اشرافیت و تفکیک محل سکونت خانواده و مهمانان، وسعت بنا، مراعات حال همسایگان، پرهیز از مجاورت با اهل شر و فساد، تأمین مصالح از طریق حلال، اجتناب از غصبی بودن، زمین».
برخی از بایستههای مسکن که در جرمزدایی مؤثرند عبارتند از:
الف. فضای عبادت و معنویت
در معماری خانه، اگر بخشی به عبادتگاه اختصاص یابد، همواره عامل توجه به خدا و بازداری از گناه خواهد بود؛ همینطور، وجود نمادهایی که عامل توجه به خداوند شود. طبق یک روایت امام صادق(ع) به مسمع نوشت:
«دوست دارم یکی از اتاقهای خود را، عبادتگاه خودسازی، آن گاه از خدا بخواهی تو را از آتش دوزخ برهاند و به بهشت وارد کند. در آنجا سخنی بیهوده و فراتر از حد، بر زبان نیاور».
امام صادق(ع) خود نیز نمازخانهای داشت که در قبلۀ آن، آیات قرآنی نوشته شده بود.
طبق روایت، ارتباط معناداری بین تعیین عبادتگاه و امکان نجات از آتش و انحراف وجود دارد. با وجود چنین روایاتی است که معماری اسلامی معنا مییابد و آثار متعدد آن از جمله ظرفیت بازداری و پیشگیری از جرم و گناه، مشخص میشود.
ب. آرامشزایی
اضطراب، از عوامل مهم جرمخیزی است؛ بنابراین مسکن اگر آرامشزا باشد، میتواند نقش بازدارنده داشته باشد {وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً}
چنین کارکردی که باعث میشود، حتی اگر صاحبخانه مدیون باشد، خانهاش برای ادای دین، فروخته نشود.
ج. امکان رعایت موازین شرعی
اگر خانه به گونهای طراحی شود که موازین شرعی، مانند حدود محرم و نامحرم، ارتباطات پدر و مادر و ... رعایت شود، نقش مؤثری در کاهش جرم خواهد داشت. در مورد حضرت ابراهیم میخوانیم:
«به دنبال آن، پنهانی به سوی خانواده خود رفت و گوسالۀ فربه را برای آنان آورد»
از این عبارت استفاده میشود که خانۀ حضرت، قسمت اندرونی، بیرونی داشت که موجب جداسازی فضای داخلی، از فضای بیرونی میشد و حداقل آشپزخانه در معرض دید نبود.
همچنین از آیات الهی بر میآید که اتاق ویژه پدر و مادر باید جدا باشد، اگر هم جدا نبود یا به دلیل تک اتاق بودن و... امکان نداشت، باید امور جنسی و ... بدون حضور و احساس کودکان باشد.
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، باید... کسانی که به بلوغ نرسیدهاند، در سه مرتبه از شما اجازه بگیرند؛ پیش از نماز صبح، هنگام نیمروز که لباسهای خود را فرو مینهید و بعد از نماز عشا. ]اینها[ سه وقت مخصوص امور برهنگی شماست».
بخش سوم: محیط اشتغال و ارتباط
الف. شغل
اشتغال، سبب آرامش و انطباق با زندگی اجتماعی است، اما اگر از روی اجبار، شغلی غیر متناسب پذیرفته شود، نارضایتی و ناراحتی روانی و عدم آرامش، ایجاد میشود و بستر مناسبی برای ارتکاب جرایم فراهم میآید. عدم احساس امنیت شغلی، اضطراب زاست، در محیط خانه و کار، تشنجآفرین است و کاهش مقاومت در برابر فشارهای روانی را در پیدارد. طرز برخورد کارفرما، موقعیت شغلی، عدم تأمین یا تهدید به بیکاری، و ... حالت عصبی، بیتفاوتی به کار و احساس بیمسئولیتی را پدید میآورد که همگی از زمینههای جرایم هستند.
نکتۀ اساسی این است که افراد به تناسب شغل خود، دچار انحرافات میشوند؛ مثلاً کارگران فروشگاههای بزرگ، بیشتر مرتکب سرقت میشوند، کارگران چاپخانهها به جعل اسکناس رو میآورند، ثروتمندان، صاحبان صنایع، مدیران، سیاستمداران، وزرا و ... به دلیل درآمدهای زیاد، کسب بدون مشقت، استفاده از موقعیتهای خاصی و ...، ثروتهای بادآورده، فراهم میکنند که در اصطلاح جرمشناسی قرن اخیر به جرم آنها «جرم یقه سفیدها» گفته میشود. طبق یک بررسی در فرانسه، جرایم ارتکابی کارفرمایان بزرگ، بیش از دیگران است. کارمندان عالی رتبه و ... بیشتر دچار جرایمی، مانند صدور چک بیمحل، اخذ رشوه، خیانت در امانت، کلاهبرداری، اختلاس، تخلفات راهنمایی و رانندگی، جرایم تأمین اجتماعی و کار، تقلب و جعل اسناد، ترک نفقه خانواده، هتک ناموس، ضرب و جرح عمدی و قتل میشوند.
به این ترتیب روشن میشود که دولت اسلامی در اولین گام برای پیشگیری از جرم و گناه باید به تنوع شغلها و جرایم خاص هر شغل، بیش از امور دیگر توجه کند.
اولین اثر اشتغال، کسب درآمد و بینیازی از دیگران است که خود اثر ضد انحرافی و ضد جرم دارد؛ لذا اسلام به شدت با بیکاری مخالفت میکند. امام صادق(ع) دربارۀ کسی که تجارت و کار را ترک کرده بود، سه بار فرمود: «عملُ الشیطان، کار شیطانی است» و خدا میفرماید:
{ رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ}؛
«مردانی که تجارت و خرید و فروش، آنها را از یاد خدا باز نمیدارد».
امام صادق(ع) برای تجارت، هزار و هفتصد دینار به شخصی داد و فرمود:
«تجارت کن، البته من علاقهای به سودش ندارم، هر چند سودش هم علاقهزاست، اما من دوست دارم، خدا مرا در جستجوی روزی خویش ببیند».
امام باقر(ع) فرمود:
«هر کس دنیا را به علت بینیازی از مردم، توسعه بر خانواده و کمک به همسایه بخواهد، خدا را در قیامت، در حالی ملاقات خواهد کرد که صورتش مثل ماه شب چهارده است».
از جمله عوارض، نداشتن عدم امنیت شغلی، تعویضکار و دل نبستن به کار واگذار شده، است که حاصل آن جز خواری و سرشکستگی و احساس ناامیدی نیست و این خود از عوامل مهم جرم است. امام علی(ع) فرمود:
«مَنْ أَوْمَأَ إِلَی مُتَفَاوِتٍ خَذَلَتْهُ الْحِیَلُ»؛
«کسی که به کارهای گوناگون بپردازد، خوار میشود و پیروز نمیگردد».
افرادی که توان کاریابی ندارند و در جرگۀ بیکاران میمانند، بیش از دیگران، دچار مشکلات میشوند و دام جرم و گناه بیشتر از دیگران، برای آنها پهن شده است. برای نمونه در یک استان، بیکاری مهمترین عامل و منشأ افزایش آمار زندانیان اعلام شده است. طبق نتایج بررسی علل طلاق صد پرونده در محاکم قضایی تهران، در سال ۷۸، بیکاری عامل ۲٪ طلاق اعلام شده است.
به نظر جامعهشناسان، «اشتغال» «تعهد»، «سرمایه» و «ایمان» در بهسازی روابط اجتماعی، نقش اساسی دارد، و اگر این سه شاخص یاد شده، موجود باشد، ولی اشتغال نباشد، افراد آسیبپذیر خواهند بود.
تنوع جرایم، ویژگیهای خاص هر شغل و اقتضائات و هماهنگی آن با جرمهای ویژه، عامل اصلی در پنهان ماندن بسیاری از جرایم ـ مانند جرم یقه سفیدها ـ میشود و در آینده، آثار تخریبی عظیمی برجای میگذارد. به همین دلیل، قوانین دولتی و سازمانهای نظارتی، حتی گاه از وقوع جرایم توسط چنین گروههایی مطلع نمیشوند، چه رسد به نظارت، پیگیری یا پیشگیری از آنها.
توضیح اینکه، حالت خطرناک در مجرمان دو رکن دارد: (۱). ظرفیت و استعداد مجرمانه؛ (۲). استعداد انطباق با جامعه. وخیمترین حالت، مربوط به مجرمانی است که ظرفیت جنایی خیلی قوی و قابلیت انطباق بسیار بالایی با محیط دارند. آنها میدانند چگونه جرم کنند تا گرفتار نشوند. بزهکاران یقه سفید هر دو رکن را دارند، لذا ممکن است در جامعه، اساساً مجرم به حساب نیایند و جرم آنها کشف نشود؛ مثلاً در اختلاس از دولت، علت بالابودن رقم سیاه بزهکاری یقه سفیدها این است که قدرت ظرفیت جنایی و استعداد انطباقپذیری بالایی دارند، لذا تفکیک مجرم از غیر مجرم بسیار دشوار میشود. این گروه، همیشه کمتر از بزهکاران «بالنسبه خطرناک» در معرض شناساییاند.
همانگونه که مجرمان یقه سفید، در نظام دولتی، بهتر میتوانند دچار جرم شوند، همین وضعیت در هر یک از مشاغل دیگر وجود دارد؛ یعنی افراد آشنا به آن شغل، در همان شغل، یقه سفیدند و همین ویژگی باعث میشود، دولت توان شناسایی و کنترل خود را از دست بدهد. راه چارۀ آن نیز، شاید توجه ویژه به هر شغل و ارائۀ طرح و راهکار، براساس ساختار متناسب با آن شغل باشد؛ هم برای پیشگیری و هم برای برخوردهای کیفری و حقوقی. حال آنکه امروزه، ما از قوانین، با ساختارها و روشهای یکسانی پیروی میکنیم؛ مثلاً در مورد جرم سرقت، برای سرقت موردی و جزئی از همان روش سود میبریم که برای سرقتهای یقه سفیدها، حاصل آن میشود، که یقه سفیدها با دزدیهای میلیاردی همچنان متشخص و عالی مقام میمانند؛ اما افراد عادی و محروم دچار زندان، محاکمه، و قطع دست و ... میشوند. هر چند این تفاوت، توسط مسئولان نظام و کارگزاران احساس نشود، اما مخاطبان و مردم، تضاد حاصله را، به خوبی احساس میکنند و با عباراتی گوناگون، از قطع دست دزدهای عادی و مصونیت دزدهای میلیاردی، به شدت اظهار رنج میکنند. همین احساس تبعیض، اثر اجرای حدود ـ بازدارنگی و پیشگیری ـ را خنثی میکند. بنابراین نظام اسلامی باید به تناسب مشاغل، راههای کشف، نظارت، کنترل، مجازات و پیشگیری، را متنوع سازد.
برای مثال: ۲۰ میلیون نفر، جمعیت صنفی کشور را تشکیل میدهند که در ۷۶۰۰ اتحادیه گرد میآیند و ۳۰۶ مجمع در کشور، حضور دارند. برقراری ارتباط تخصصی با هر یک از این گروهها و مداخلۀ صاحبان تخصص در روند پیشگیری از جرایم خاص هر صنف، موجب «تولید امنیت» و کاهش جرم و پیشگیری از وقوع جرایم میشود.
چنین تقسیمبندی و برخورد تخصصی با تمام طبقات اجتماعی، میتواند نقش بسیار مؤثرتری در پیشگیری داشته باشد و درصد «یقه سفیدها» در هر گروه شغلی و... را به شدت پایین آورد. البته این برخوردها، تنها نباید در حد انتظامی باشد، بلکه باید به لایههای قانونگذاری، سیاستگذاری و قضایی نیز گسترش یابد.
ب. محیط تفریح
از نیازهای اساسی بشر، تفریح و ایجاد بستر شادیزا برای تسکین اعصاب، تجدید قوا و کاهش فشارهاست، بنابراین بشر به محیطی برای تفریح نیاز دارد. این محیط، میتواند درون خانه یا بیرون از آن (در محله و ...) باشد. نکتۀ مهم، سلامت تفریحات و محل آنهاست. اوقاتی که مردم برای تفریح اختصاص میدهند ـ به دلیل نیاز به تأمین زندگی ـ معمولاً زمانی است که با اوقات کار و تلاش فاصله دارد؛ مثلاً کارمندان در تابستانها، دانشآموزان و جوانان ایام تعطیلات، افراد با شغل آزاد، بیکارها و ... هر کدام موقعیتهای خاصی برای تفریح دارند.
همین نیاز، بستر مناسب برای حضور بزهکاران حرفهای و منحرفان فراهم میکند تا مردم را با عناوینی چون تأمین و ارضای نیازهای درونی، جذب کنند و شریک جرم خود سازند. در این میان، نوجوانان و جوانان، دختران و پسران مجرد، افراد فاقد شغل، محرومان جنسی، و ... بیشتر از دیگران در معرض خطر قرار میگیرند.
بررسیهای علمی، نشان میدهد فعالیتهای اجتماعی، هنری، سیاسی، مذهبی، از عوامل مهم انطباق با محیط اجتماعی است. افرادی که اوقات فراغت خود را به بطالت و عیاشی در مراکز مربوطه میگذرانند، بیشتر به ارتکاب جرایم مختلف، کشیده میشوند.
تحقیقات اجتماعی، نشان میدهد: یکی از عوامل مهم بزهکاری در جوانان، خالی بودن اوقات فراغت آنهاست و در سالهای اخیر به دلیل گران شدن روشهای فعال و ترویج روحیۀ انزواطلبی در جوانان و محدودیت فضاها، گرایش به سمت گذران غیرفعال اوقات فراغت و رفع نیاز به تفریح، گسترش پیدا کرده است. در شهرهای بزرگ و در هوای گرم و سوزان تابستان ـ اوقات فراغت ـ افراد از لحاظ مقاوت روانی و تحریکپذیری شرایط خطرناکی پیدا میکنند. دادیار مجتمع قضایی اطفال، میگوید:
«با آغاز فصل تابستان و بیکاری جوانان، تغییراتی در نوع پروندهها ایجاد میشود و جرایمی مثل سرقت، ضرب و شتم افزایش مییابد».
مسئولان انتظامی معتقدند: جرمهای سرقت، شرارات، مزاحمتهای خیابانی، در تابستان زیاد میشوند. البته این مسئله، کشف تازهای نیست، بقراط (۳۶۵ ـ ۴۱۰ قبل از میلاد) معتقد بود: «فصول و آب و هوا در وضع زندگی مؤثرند»، منتسکیو در کتاب روح القوانین تأثیر محیط جغرافیایی در وضع جسمی و روانی را تأیید میکند. طبق یک بررسی در ۱۸۳۰ ـ ۱۸۲۶ در فرانسه، روشن شد که عوامل جغرافیایی در ارتکاب جرم مؤثرند، لذا جرایم علیه اشخاص در نقاط گرمسیر و جرایم علیه اموال در نقاط سردسیر بیشتر است. در تابستان، که روزها طولانی و اشخاص ساعات زیادی در بیرون خانه هستند، برخوردهای اجتماعی، زیادتر است؛ بنابراین جرایم علیه اشخاص (قتل، ضرب، جرح) هم بیشتر است و در زمستان، به دلیل طولانی بودن شبها، جرایمی مثل سرقت افزونتر است. طبق تحقیقات جرمشناس بلژیکی، قتل، عمل منافی عفت، هتک ناموسی و تجاوز در اوایل تابستان، بیشتر است.
اوقات فراغت و ایام تفریح در طول سال، نیازمند برنامهریزی کلان و البته اجراپذیر دولتی است. دولت، باید خانوادهها را به مشارکت گسترده برای طراحی سازوکارهای متناسب فرابخواند به گونهای که هم به نیاز تفریحی مردم، پاسخ داده شود و هم بسترهای جرمزا کاهش یابد. افزایش موقعیتهای تفریح کنترل شده، کاهش موقعیتهای حضور منحرفان و اهل سوء استفاده و مجرمان حرفهای، تنوع تفریح، افزایش امکانات، کاهش هزینههای تفریحات سالم از جملۀ این عوامل هستند.
ج. محیط ارتباطی
اول. وسایل ارتباط جمعی مجازی
رسانههای گروهی مثل صدا و سیما، مطبوعات، سینما و ... جزو محیطهای انتخابی و گاه اتفاقی است. این محیط، در پرورش یا تخریب افکار عمومی، نقش اساسی دارد. وسایل ارتباط جمعی و رسانههای گروهی، در تار و پود افراد تلقینپذیر برای ارتکاب جرم، نفوذ میکنند. مردم چون به وقایع عادی زندگی توجه ندارند، حوادث استثنائی را با شدت پیگیری میکنند، رسانهها هم برای جلب مشتری و کسب منافع به برجستهکردن «نقش بزهکاری» میپردازند و مخاطبان، به تقلید از آنها روی میآورند. رادیوها بهخصوص رادیوهای بیگانه، نوارهای کاست و ویدیویی، سیدی و... به دلیل فراگیری بیشتر، نقش انکارناپذیری در آموزش اجتماعی شدن، القای عقیده، کسب مهارت و ... دارند، و به همین نسبت، میتوانند سبب گمراهی شوند. اما سینما و تلویزیون، به دلیل علاقۀ بیشتر، جذابیتهای بصری و در دسترس بودن در محیط خانواده و ... طبقات مختلف به ویژه اطفال و جوانان را متأثر میکند و این گروه تلقینپذیر را، در آستانۀ انحراف قرار میدهد. تلویزیون و سینما، میتواند در روند آموزش، کسب معلومات متنوع و افزایش سطح مهارتهای زندگی، نقش داشته باشد، اما اگر جنبههای منفی و تخریبی آن بیشتر باشد، و نگاه اومانیستی یا تجاری بر آن حاکم شود، اهداف و منافع شخصی و گروهی، به گونه اغراقآمیز در فیلمها تبلیغ خواهد شد و پرخاشگری، عصیان، عیاشی، قانونشکنی، شهوترانی ترویج خواهد شد. در جامعۀ ایرانی ما، که میلیونها جوان فاقد امکانات ازدواج هستند و میلیونها خانواده، با فقر مالی دست و پنجه نرم میکنند، نمایش مناظر شهوتانگیز مثل بدنهای لخت ورزشکاران و تبلیغ رفاهزدگی، در رسانهها، چیزی جز تشدید احساس فقر و نیاز نخواهد داشت که حاصل آن، نزدیک شدن به جرمخیزی و گناهگستری است.
نظام اسلامی، وظیفه دارد از ظرفیتهای خود برای کنترل و جهتدهی مناسب به رسانههای گروهی، نهایت استفاده را برای کاهش جرایم و پیشگیری از آنها بکند. به دلیل دولتی بودن رسانۀ ملی، این امکان برای دولت اسلامی بیش از کشورهای دیگر فراهم است.
رسانهها، کلاً دو کارکرد در راستای پیشگیری، میتوانند داشته باشند که نظام اسلامی باید به هر دو توجه کند:
(۱). ساختار رسانههای گروهی، به گونهای طراحی شود که جرمزا نباشد و از لحاظ قانونی، اصل پیشگیرانه بودن در ساختار رسانهها، لحاظ و به عنوان یکی از شاخصههای تأیید و بقا رسانه به رسمیت شناخته شود.
(۲). اهداف آنها باید جرمزدا باشد و به خصوص دربارۀ تمام برنامههای رسانۀ ملی این ملاک به دقت پیگیری گردد.
رسانهها باید به عنوان ابزار فرهنگی و ابزار نرم دولت اسلامی، تمام سیاستهای پیشگیرانه دولت را بسترسازی کنند و با کمترین مانع به اجرا درآورند، زیرا واقعیت عصر و دستاوردهای دانش ارتباطات، گویای تأثیر بلامنازع دستگاههای رسانهای بر فرهنگ، باورها و رفتارهای مردم است و این تأثیرگذاری در هر دو بُعد فرهنگسازی و فرهنگ سوزی، «گسترش انحراف»، «پیشگیری از انحراف» از گسترۀ رفتارهای ظاهری تا عمق بینشها و اعتقادات را شامل میشود.
یکی از راههای در امان ماندن از کارکرد تخریبی و تقویت نقش پیشگیرانۀ رسانهها: تقویت امکان نظارت دائمی، فراگیر، کارآمد و مؤثر «عالمان دین» و «سازمانهای متعهد خصوصی» بر این دستگاههاست.
امروزه، گروهی در سطح جهانی، علما و نخبگان، استادان و سازمانهای غیردولتی متعهد را بیخبر از دنیای ارتباطات، میپندارند و میکوشند ذائقۀ اسلامی نسلها را طبق تشخیص و منافع خود دستکاری کنند. بر این اساس، رسانهها این ظرفیت را دارند که تعاملات برخاسته از دین را در تمام عرصههای اجتماعی (مانند ارتباط محرم و نامحرم، ورزش بانوان، ازدواج دائم و موقت، تعدد زوجات، غیرت دینی، نامگذاریها، فرهنگ شهادت، امر به معروف و نهی از منکر، وفاداری به خانواده، داشتن دوست از جنس مخالف، بیگانگی مذهبی و دینی، خودباختگی فرهنگی، و صدها عنوان ریز و درشت دیگر) دگرگون سازند و برنامههای دراز مدت برای تغییر ذائقۀ فرهنگی، کاهش غیرت دینی، عادیسازی تدریجی گناه و ناهنجاریهای دینی را تدارک و عملی کنند و خلاصه، این ابزار را در خدمت «استحالۀ فرهنگی و دینی» قرار دهند. در این صورت، میتوان برای مثال، جامعهای را نشان داد که در روزی، نمایش کوچکترین صحنۀ معاشرت و ارتباط مشکوک در رسانه، خروش متعهدان را برمیانگیخت، اما در زمانی دیگر، متعهدان جامعه، برای رعایت حداقلهای شرعی در سیما و سینما با متولیان فرهنگی چانه میزنند.
به دلیل نابودی مرزهای فرهنگی، فرهنگ استفاده از جذابیتهای جنسی در فیلمها از غرب به کشورمان هجوم آورده و بستر مناسبی برای جرمگستری ایجاد کرده است.
رسانههای گروهی، نقش مؤثری در «عرفیسازی گناهان» برعهده دارند. شاید بتوان یکی از دلایل تأثیرگذاری منفی رسانههای گروهی و ملی در ایران را، اعمال سیاستهای سکولاریستی درباره مقوله هنر و رسانه دانست که خود جای بحث مفصلی دارد. دولت اسلامی میتواند از شکلگیری سازمانهای تخصصی غیردولتی، در هر عرصه از جمله «نظارت بر رسانههای گروهی» به عنوان ابزاری کارآمد برای پیشگیری از بسترسازی رسانهها برای جرم و گناه سود برد. از این تشکّلها حمایت قضائی، حقوقی و قانونی بنماید و با فراهمسازی امکان نظارت مؤثر غیردولتی بر رسانهها، در کاهش آثار تخریبی آنها بکوشد. تربیت کارشناسان مذهبی و متعهد آشنا با علوم ارتباطات، نیز از اولویتهای دولت اسلامی است.
در دنیای امروز، رقابتی شدن رسانههای داخلی با رسانههای خارجی ـ در پی گسترش ماهوارهها، صنعت رایانه و... ـ این ضرورت را ایجاد کرده است که دولت اسلامی، بیشترین همت خود را صرف تقویت ارزشی رسانههای گروهی و ملی جامعه خود بکند تا از یکسو در دنیای رقابت، ابزار رسانهای خود را ناکارآمد نسازد و از سوی دیگر، خیل مخاطبان تقلیدپذیر جامعۀ خود را، در مقابل هجوم رسانههای خارجی، تنها نگذارد. به این ترتیب، تلاش نظام اسلامی برای تطهیر رسانهها از اسباب انحراف، باید در کنار تقویت اعتقادی، فرهنگی آنها صورت گیرد و تمام امکانات مادی و معنوی لازم برای فراهم سازی جذابیتهای مشروع در آن به کار گرفته شود.
دوم. باندها و گروهها
جرایم باندها و گروهها
انسانها، دوستانشان را به انتخاب خود برمیگزینند و با آنان رابطه برقرار میکنند.، مطالعۀ چگونگی تأثیر معاشرت بر جرمزایی، از مباحث قدیم جرمشناسی است. گاهی جوانان، گروه تشکیل میدهند و یک رئیس، سرپرستی آنان را به عهده میگیرد. نزاعهای دسته جمعی که گاه به قتل منجر میشود، از عوارض این باندهاست.
چنین پیوندهایی از گذشتههای دور، بین افراد مختلف بوده است، هر چند عموماً مشخص و با نشان همراه نبوده است و نوع رسمی آن، از فراوردههای تمدن عصر ماست. جوانان، به دلیل اختلافات خانوادگی، نبود مراقبت، بیکاری، وضع مسکن، تفریحات ناسالم، جستجوی هویت، احترام و محبت، شخصیت، ارضای غرایز، گشودن عقدههای روانی و ... به تشکیل گروه، روی میآورند تا مورد محبت و پذیرش قرار گیرند و با قبول نقشی هر چند مجرمانه، احساسات سرکوب شده و تحقیر شدۀ خود را التیام بخشند.
این وضعیت، دربارۀ «باند بزرگسالان» هم وجود دارد، باند بزرگسالان در طول تاریخ، در اشکال مختلف (قبیلهای، محلهای، تعصبات نژادی) بوده، ولی در عصر حاضر، تشکیلات باندی برای انجام جرایمی خاص مثل اخاذی، قاچاق اسلحه، زنان، اطفال، مواد مخدر، پدید میآید. باند گانگسترها، مافیا و کامورا از جمله آنهاست. در آمریکا، حتی کارمندان عالی رتبه و مأموران سیاسی و پلیس، مجبور به همکاری با این باندها هستند، در ایتالیا، مافیا، سالانه ۸۳۵ میلیون دلار از اماکن عمومی، اخاذی میکند. از جمله ابزارهای نفوذ باندهای جدید، (قاچاق مواد مخدر، جعل اسکناس، ربودن دختران و زنان...) استفاده از بازارهای مشترک میباشد که پیوستگی اقتصادی و سیاسی ملتها را ترغیب میکنند..
در قرآن کریم و روایات، موضوع رفاقت و دوستگزینی، بارها مورد توجه قرار گرفته است و راههای متنوعی هم برای رهایی یا اصلاح آن، ارائه شده است که نظام اسلامی باید به آنها توجه کند. به نمونهای از تأثیر دوستان توجه کنیم.
در عصر پیامبر، دو نفر از مشرکان (عقبه و ابی) با هم دوست بودند، عقبه وقتی از مسافرت آمد، مردم و حتی پیامبر را دعوت کرد. پیامبر فرمود: «من از غذای تو نمیخورم، مگر اینکه مسلمان شوی»، عقبه هم مسلمان شد. وقتی ابی مطلع شد، گفت: من از تو راضی نمیشوم، مگر اینکه به محمد توهین کنی. عقبه فریب خورد و به پیامبر توهین کرد و در جنگ بدر کشته شد. ابی هم در جنگ بدر کشته شد. آن گاه آیات زیر نازل شد:
«روزی که ظالم، دست خود را از شدت حسرت به دندان میگزد و میگوید: کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم. وای بر من! ای کاش! فلان را دوست خود انتخاب نمیکردم. او مرا از یاد حق، گمراه کرد؛ بعد از آنکه آگاهی به سوی من، آمده بود و شیطان، همواره انسان را تنها میگذارد».
وظایف دولت
در رویارویی با این پدیده، دو نهاد خانواده و حکومت، وظایف مهمی به عهده دارند. حکومت اسلامی، وظیفه دارد حداقل در چهار شاخه، به پیشگیری از جرایم ناشی از گروهها بپردازد.
الف. تبیین ماهیت گروههای منحرف
حکومت اسلامی، باید تمام ابزارهای رسانهای و آموزشی خود را در خدمت تبیین اهداف، معرفی چهرهها، عوارض، پیامدها و دلایل تشکیل گروههای مذکور، قرار دهد و نهاد خانواده را از همان دوران دانشآموزی با خطرهای آنها آشنا سازد؛ به گونهای که دوری از گروههای منحرف، به صورت یک رفتار نهادینه شده و فرهنگ در آید. اگر دستگاههای فرهنگساز نظام اسلامی، در این عرصه، کوتاهی کنند. به زودی پایههای خانواده سست خواهد شد و رقیبی جدی و بیمهار برای نهاد خانواده، ایجاد خواهد شد. این تبیین و روشنگری میتواند در چند بخش صورت گیرد:
۱. هشدار دربارۀ عوارض باندگرایی
قرآن کریم به عنوان کتاب حکومت رسول اکرم۹، بارها به تبیین عوارض زیانبار حضور در گروههای منحرف میپردازد، از جمله در سوره مدثر میفرماید: «بهشتیان از دوزخیان میپرسند، چه چیزی شما را به دوزخ فرستاد؟ آنها اموری را ذکر میکنند، از جمله میگویند:
{وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضینَ}
«ما پیوسته با اهل باطل، همنشین و هم صدا بودیم».
در سورهای دیگر، اثر همنشین و حضور در گروههای منحرف را چنین بیان میکند:
{یَقُولُ أَ إِنّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقینَ أَ إِذا مِتْنا وَ کُنّا تُرابًا وَ عِظامًا أَ إِنّا لَمَدینُونَ قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطّلِعُونَ فَاطّلَعَ فَرَآهُ فی سَواءِ الْجَحیمِ قالَ تَاللّهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدینِ وَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرینَ}
«کسی از آنها میگوید: من همنشینی داشتم که پیوسته میگفت: آیا تو این سخن را باور کردهای که وقتی مردیم و خاک و استخوان شدیم، زنده میشویم و جزا داده خواهیم شد؟ میگوید: آیا شما میتوانید از او خبری بگویید؟ این جاست که نگاهی میکند، ناگهان او را میان دوزخ میبیند. میگوید: به خدا سوگند، نزدیک بود مرا به هلاکت بکشانی و اگر نعمت پروردگارم نبود، من از احضارشدگان بودم».
امام جواد۷ میفرمود:
«ایاک و مصاحبة الشریر فانه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اثره»؛
«از همنشینی بدکار بپرهیز؛ زیرا او مانند شمشیر برهنه، ظاهرش زیبا و اثرش زشت است».
و امام باقر(ع) هم فرمود:
«کسی که در مجلسی بنشیند که در آن به امامی از امامان ناسزا گویند و بتواند برخیزد و برود، ولی نرود، خدا لباس ذلت را در دنیا به او میپوشاند و در آخرت او را عذاب میکند و آن چیز نیکی را که خداوند به دادن آن بر وی، منت نهاده است، یعنی معرفت ما، از او میگیرد».
دولت باید عبرتهای فراون فعالیت باندی را برای نسل جوان تشریح کند و آنان را از افتادن در دامهای گوناگون برحذر دارد.
۲. تبیین تأثیرگذاری ارتباطات
نهاد خانواده و حکومت باید این باور را در مخاطبان خود ایجاد کند که ارتباطات تأثیرگذار است. بنابراین از هر ارتباطی، نباید استقبال کنند و بدانند افراد آگاهانه یا ناآگاهانه از همنشینها، اثر میپذیرند. بر این اساس رسول خدا(ص) فرمود:
«المرء علی دین خلیله و قرینه»؛
«انسان، بر دین دوست و همنشین خود است».
امام صادق(ع) فرمود:
«با بدعتگذاران رفاقت نکنید و با آنها همنشین نشوید که نزد مردم همچون یکی از آنها خواهید بود».
رسول خدا(ص) فرمود:
«انسان پیرو دین دوست و رفیقش است».
از حضرت سلیمان۷ نقل شده است:
«دربارۀ کسی قضاوت نکنید تا نگاه کنید با چه کسی همنشین است، چرا که انسان را به وسیلۀ دوستان و همنشینهایش میتوان شناخت و او نسبتی با اصحاب و یارانش دارد».
و حضرت لقمان۷ فرمود:
«فرزندم! با دانشمندان، دوستی کن و با آنها نزدیک باش و همنشینی کن و به زیارت آنها در خانههایشان برو! باشد که مثل آنها شوی و با آنها باشی».
امام علی(ع) به امام حسن۷ فرمود:
«با نیکان، قرین و همنشین باش تا از آنها شوی و از بدان دور باش! تا جدا شوی».
امام علی(ع) فرمود:
«از همنشینی با فساق، بپرهیز که شر به شر میپیوندد؛ خدا را گرامیدار و دوستان خدا را دوست بدار».
در خطبههای مختلفی از نهج البلاغه به تبیین اثرگذاری ارتباط با گروههای منحرف و رؤسای آنها پرداخته شده است.
«دیگری که او را دانشمند نامند، اما از دانش بیبهره است، یک دسته از نادانیها را از جمعی نادان، فراگرفته و مطالب گمراه کننده را از گمراهان، آموخته و به هم بافته و دامهایی از طنابهای غرور و گفتههای دروغین، بر سر راه مردم افکنده است، قرآن را بر امیال و خواستههای خود، تطبیق میدهد و حق را به هوسهای خود، تفسیر میکند».
«دشمنترین آفریدهها، نزد خدا دو نفرند: مردی که خدا او را به حال خود گذاشته و از راه راست دور افتاده، دل او شیفته بدعت است و مردم را گمراه میکند و به فتنهانگیزی میکشاند و راه رستگاری گذشتگان را گم کرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است. بار گناه دیگران را بر دوش کشیده و گرفتار زشتیهای خود نیز باشد و مردی که مجهولاتی به هم بافته و در میان انسانهای نادان امت، جایگاهی پیدا کرده است، در تاریکیهای فتنه، فرورفته و از مشاهدۀ صلح و صفا، کور است».
علتشناسی گرایش به گروههای منحرف
قرآن کریم از جمله علل همنشینی با منحرفان را، دشمنی افراد با خدا میداند و خدا به عنوان مجازات، آنها را گرفتار دوست و همنشین بد، میسازد. بنابراین اشخاص با آگاهی از چنین نقاط ضعفی در خود، در پی عیبیابی از خود بر خواهند آمد.
{وَ قَیّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَیّنُوا لَهُمْ ما بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ}؛
«ما برای آنها، همنشینان قرار دادیم و آن همنشینها، زشتیها را از پیش رو و پشت سر، در نظرشان جلوه دادند».
در آیهای دیگر میفرماید:
«و هر کس از یاد خدا روی گرداند، شیطان را به سراغ او میفرستیم، پس همواره قرین اوست و آنها (شیطانها) این گروه را از یاد خدا باز میدارند؛ در حالی که گمان میکنند، هدایت یافتۀ حقیقیاند. تا زمانی که نزد ما حاضر شود، میگوید: ای کاش، بین من و تو فاصلۀ مشرق و مغرب بود، چه بد همنشینی بودی!».
اساساً گروهبندیهایی که در قرآن صورت میگیرد، برای تبیین تأثیرگذاری گروهها و بازداری مردم از انحراف به سمت گروههای منحرف است؛ مانند آیات متعددی از سورۀ زمر، آیات نهی از معروف و امر به منکر منافقان و برعکس امر به معروف و نهی از منکر مؤمنان، جملگی در همین راستا قابل بحث و بررسی است.
ابزارهای فرهنگی و آموزشی و رسانهای نظام اسلامی و نیز ارکان خانواده، باید تبیین کنند که عضویت یا حضور در جمع گروههای معارض خانواده و قانون، به مرور، زشتی گناه را از بین میبرد و با مشاهدۀ بدی و زشتی، از قبح آن میکاهد؛ به گونهای که جرم و گناه برای اعضا، به صورت امری عادی در میآید، در حالی که یکی از عوامل مؤثر در عدم اتکاب جرم و گناه، همین احساس زشتی و قباحت آن است.
برای همین در روایات با کنایه از این حالت، به «مرگ» قلب و روان انسان یاد شده است. رسول خدا(ص) فرمود:
«اربع یُمتن القلب ... و مجالسة الموتی قیل له یا رسول الله و ما الموتی؟ قال: کل غنی مسرف»؛
«چهار چیز قلب را میمیراند ... و همنشینی با مردگان، پرسیدند: مردگان کیستند؟ فرمود: هر ثروتمند اسرافکاری».
ب. دولت و مجامع فرهنگی
۱. ایجاد و تقویت مجامع فرهنگی
اصل نیاز به گروه، قابل انکار نیست و باید دانست در شرایط رقابتی شدن بازار گروهسازی، همۀ جوانان به سمت گروههای فاسد، کشیده نخواهند شد، بلکه طیف گستردهای هم به سوی گروههای سازنده، سوق پیدا خواهند کرد. هر چند این ظرفیت را نظام اسلامی به وجود آورده است؛ مانند گروههای علمی، گروههای مذهبی، گروههای فرهنگی، و ...، با این حال، هنوز جای کار فراوان برای متولیان امور وجود دارد. به ویژه اینکه باید از مشارکت مردمی برای ایجاد چنین گروههایی در مقابل گروههای فاسد، کمک گرفته شود. در آیۀ شریفه فراخوانی به عضویت و تعاون در امور شایسته، در مقابل بازداری از عضویت در گروههای فاسد قرار دارد. در حالیکه در جامعۀ فعلی ما، همه از گسترش عرفانهای خودساخته (از بتپرستی هندی گرفته تا شیطانپرستی) در برخی مناطق کشور، مینالند و روزنامهها، صفحات مهمی را به تبیین ابعاد جلسات گسترش بهائیت، تبلیغ مسیحیت در پشت چراغهای قرمز تا کلیساهای خانگی و ایجاد نظام آموزشی مختلط تجربی محور، توسط مسیحیان اختصاص میدهند، کمتر کسی است که لزوم ایجاد معادلها و جایگزینها در برابر این گروهها و ایجاد توان انتخاب با گسترده کردن و متنوع کردن گروههای صالح، سخن بگوید یا در مسیر ایجاد آنها گام بردارد. به راستی دولت اسلامی چه میزان در ایجاد گروههای مذکور، کوشیده یا بخش نهادهای مردمی را هدایت کرده است؟ امروزه، در حالی کلیساهای خانگی، در تهران رشد میکنند که گاه در شعاع چند کیلومتری نمیتوان یک مسجد یا حسینیه یافت. به نظر میرسد باید به پراکندگی مناسب این گونه اماکن توجه جدی شود. اکنون، در حالیکه استان کردستان با ۲۸۷۸ مسجد برای هر ۵۲۰ نفر یک مسجد دارد، در سایر نقاط، این میزان به هر ۱۰۴۱ نفر یک مسجد کاهش مییابد.
در همین شرایط، برخی از کمبودهای سرانۀ ورزشی فریاد میزنند و وقت مجلس و دولت برای حل اختلافات ورزشی، هزینه میگردد. و بیشترین درآمدها به مربیان خارجی اختصاص مییابد.
به عنوان معرفی یک نمونۀ مصداقی، میتوان طرحی اجرا کرد که براساس آن در هر محله، یک یا چند گروه مذهبی، فعالیت کارآمد داشته باشد و افراد با تجربه، ریش سفیدان، مربیان قرآن مدارس، اساتید مؤمن دانشگاه و... جوانان را با سلایق مختلف، جذب نمایند.
احیای سازوکار محلهها، فرهنگ احترام به ریش سفیدان محل، که به ایجاد و احیای پایگاههای جدیدی برای جلسات و هیئات مثبت میانجامد، نقش بسیار مؤثری در تنوع گروهها به عهده دارد.
البته بدیهی است، احیای چنین سنت پسندیدهای، لوازمی دارد که گسترش حوزههای علمیه و ایجاد توان پاسخگویی توسط این نهاد مذهبی، به نیازهای گسترده مردم از آن جمله است.
از نمونههای موفق محافل فرهنگی، اعتقادی اجتماعی، شاید بتوان از کاروانها و اردوهای زیارتی، آموزشی و بسیج سازندگی، یا کاروانهای دیدار از مناطق عملیاتی، یاد کرد.
۲. مبارزه با بدعت
اگر ماهیت گروههای منحرف به دقت تبیین شود، گروههای جایگزین ایجاد گردند و جلوی سلطۀ گروههای منحرف، گرفته شوند، آن گاه منطقی است که سخن از طرد گروههای منحرف، به میان آید، به این آیات توجه کنید:
{ِذا رَأَیْتَ الّذینَ یَخُوضُونَ فی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ}؛
«هر وقت کسانی را که آیات ما را مسخره میکنند، دیدی از آنها روبرگردان تا به سخن دیگری، بپردازند».
{َلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ إِنّکُمْ إِذًا مِثْلُهُم}؛
«با مسخرهکنندگان آیات، ننشینید تا به سخن دیگر بپردازند».
امام صادق(ع) فرمود:
«سزاوار نیست مؤمن در مجلسی بنشیند که در آن نافرمانی خدا شود و او نتواند به هم بزند».
«برای مسلمان، شایسته نیست که با شخص فاجر و احمق و دروغگو رفاقت کند».
امام کاظم۷ از سلیمان بن جعفر جعفری پرسید: «چرا تو را نزد عبدالرحمان بن یعقوب میبینم؟ پاسخ داد: داییام است. فرمود: «او اعتقاد نادرستی دربارۀ خدا دارد، یا با او بنشین و ما را ترک کن یا با ما باش و او را رها کن».
۳. مبارزه با گروههای منحرف
مرحلۀ دیگر، مبارزه با آنها برای ناکارآمدسازی یا حذفشان میباشد. در عین حال، باید توجه کرد که با آداب پسندیدهای که گروهها دارند، مبارزه نشود و برای مخاطبان این گروهها نیز از روشهای اقناعی سود برده شود، زیرا متقاعدسازی ـ به خصوص جوانان ـ راه صحیح را پیش پای اعضای گروهها، میگذارد و آنان را به راه درست سوق میدهد؛ مانند گروههای مُد که پیامد متقاعد نکردن جوانان است.
امروزه، مخاطبان براساس تعاملات نظام سرمایهداری، طراحان و تبلیغات، قانع میشوند که مد و لباس زیبا، لباسی است که آنها وارد مراکز خرید میکنند، در حالی که در طرف مقابل، چنین قدرت متقاعدسازی به کار گرفته نمیشود.
آنچه گفتیم، بیشتر در مورد باندهای اجتماعی و اخلاقی بود. اما درجوامع مختلف، باندهای بسیار متفاوتتر وجود دارند که روشهای خاص و گاه فراملی هم برای رسیدن آمال خود دارند.
گزارش زیر از زبان رئیس جمهور، نمونهای متفاوت از باندهای سیاسی اقتصادی را نشان میدهد.
«آن قدر برخی از شبکههای انحصار، قدرتمند هستند که حتی در مراجع تصمیمگیری و قانونگذاری آن چیزی را که خودشان میخواهند، به تصویب میرسانند. برطرف کردن این، یک مبارزۀ سنگین است. همان کسانی که سیگار وارد میکنند، دو شبکه درست کردهاند: یکی شبکۀ رسمی که از گمرکات وارد میکنند، یک شبکۀ غیررسمی که با طراحی و حتی با درگیری با نیروی انتظامی به صورت قاچاق وارد میکنند... دخانیات ما گفته است که امتیازات واردات سیگار به جای اینکه دست یک نفر باشد، آزاد میگذاریم. کسی دیگر هم آمده که حالا آدم به ظاهر سالمی است، گفته است، من بدون قاچاق و تقلب و رشوه، میخواهم سیگار وارد کنم ... رئیس دخانیات پیش من آمد و گفت: فلان آقا مرا صدا کرده و گفته چرا میخواهی به این فرد مجوز واردکردن سیگار بدهی؟ تو حق نداری و گر نه با تو برخورد میکنیم!!. میخواهم ابعاد کار دستتان بیاید، یعنی مبارزه در صحنهای که ارقام میلیاردی جابهجا میشود».
«در جلسهای نشسته و گفته که فلانی را زمین خواهیم زد، او هر کاری که کند دو جا دست ماست: یک نفت و دیگری بانکها. شما این موضوع را اتفاقی نگیرید که من برای تصدی وزارت نفت، چهار نفر را معرفی کردم. بار اول یک برادر حزباللهی ضد فساد را معرفی کردیم، اما شبنامهها آمد، و در حالی که قرار بود برادری برود و با فساد و مافیا مقابله کند، آن برادر را با شبنامهها به مافیا، متهم کردند و او نتوانست رأی اعتماد بیاورد ... معرفی نفرهای دوم وسوم، با برخوردهای این گونه مواجه شد و در نهایت ما مجبور شدیم برای اینکه کارهای این وزارتخانه، متوقف نشود، عقبنشینی کنیم تا کار نفت متلاشی نشود، در مورد بانکها نیز به همین صورت است».
بخش چهارم: محیط غیر انتخابی
الف. محیط تحصیل
جرمزایی محیط تحصیل
سوادآموزی به تنهایی تأثیر عمیقی در کاهش جرمزایی ندارد و تنها نوع جرایم را تغییر میدهد. خشونتهای رفتاری و جرایم فیزیکی، در بیسوادان بیشتر است و جرایمی مثل جعل، خیانت در امانت، اختلاسهای کلان و ... در گروه با سوادها فزونی دارد. آنچه اهمیت دارد، محیط تحصیل است.
فرد بعد از خانواده، وارد محیط اجتماعی محل آموزش میشود؛ جایی که گروههای مختلف اجتماعی و ... در آن حضور دارند و افراد ضمن تماس با هم، همزیستی، طرز معاشرت، سازگاری، احترام به حقوق، نظم و انضباط، اطاعتپذیری، جامعهپذیری، افزایش آگاهی دربارۀ محدودیتها، خطوط قرمزها و قانونها، محدودۀ آزادی فردی و.... را فرا میگیرند و در امور معنوی، مذهبی، تربیتی، و اخلاقی از هم، تأثیر میپذیرند. عناصر اصلی محل آموزش عبارتند از: فراگیران، مربیان، خانواده، متون و برنامههای آموزشی و پرورشی، بنابراین برنامههای پیشگیرانه باید با آگاهی و توجه به نقش هر یک از ارکان تنظیم شود؛ برای مثال نادیده گرفتن نقش تربیتی مربیان و خلاصه کردن نقش آنها در آموزش و غفلت از نقشهای تحمیلی و اختیاری تربیتی آنان، آثار و عوارض جبرانناپذیری در آسیبپذیری فراگیران خواهد داشت. این وضعیت در عصر ما که رشد جمعیت و صنعتیشدن جوامع، خود را برهمۀ تعاملات اجتماعی تحمیل کرده است، بیش از گذشته بروز دارد. اختلاف روشهای آموزشی و جداسازی مدارس براساس طبقات و اصناف ... همه به فاصلۀ طبقاتی و ناسازگاریهای اجتماعی و فکری در آینده دامن میزند و بیتوجهی به اعتقادات مذهبی، در متون آموزشی، عامل بیهویتی دینی نسل آینده میگردد.
وظایف دولت اسلامی
دولت اسلامی با توجه به اهداف تربیتی خود، وظیفۀ زمینهسازی برای تغییرات مطلوب و هم راستا با اهداف دینی را دارد، لذا همۀ سیاستها، برنامهریزیها و اقدامات کلان و خرد را باید در این زمینه، به کار برد و محیطی پدید آورد که آموزش به قیمت تباهی پرورش، به دست نیاید، در بحث محیط تحصیل، باید به چند مطلب توجه عمده بشود:.
الف. نقش آگاهی در پیشگیری: آگاهی و سواد، ابزاری برای پیشگیری از افتادن در جرم و گناه است. جهل، بستر و زمینهساز وقوع جرم و گناه است؛ چه جهل به مصداقها یا جهل به اصل قوانین و بایدها و نبایدها.
امام علی(ع) از جهل به قوانین و تأثیر آن در وقوع گناه، چنین سخن میگوید:
«کسی که بدون آموزش فقه، تجارت کند، به رباخواری آلوده میشود».
این ابزار به ویژه برای بزهدیدگان و افراد در معرض خطر، از سوی مجرمان ابزار محافظت کنندۀ خوبی میتواند باشد. برخی از کجرویهای ناشی از جهل عبارت است از: انحرافهای جنسی، حسادت، تعصب و لجاجت، بهانه جویی، سوءظن، بیادبی، نفاق .
ب. ناکافی بودن آگاهی: سقراط معتقد بود: «علم و حکمت، سرچشمۀ اخلاق نیک است و رذایل اخلاقی، محصول جهل میباشد. از نظر وی، تنها راه مبارزه با جرم و گناه و گسترش فضائل، علم گستری است؛ اما میدانیم که انسان موجودی دو بُعدی (علم و ادراک، غرایز و امیال) است و با میل خود، یکی از آن دو را انتخاب میکند». در قرآن کریم، با دو نوع آیات برخورد میکنیم. از یکسو میفرماید:
{أَنّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءًا بِجَهالَةٍ ثُمّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ}؛
از سوی تصریح میکند:
{وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوّا}؛
«آنها آیات ما را از روی ظلم و سرکشی، انکار کردند، در حالیکه در دل، به آن یقین داشتند».
بنابراین مواقعی هم علم، نمیتواند مانع جرم و فساد شود و این طور نیست که همیشه شخص، به دلیل بیخبری از آثار زیانبار حسد و تکبر، دچار آن شود؛ بلکه علم میتواند بسترساز صلاح و رستگاری گردد، همانطور که عکس آن هم ممکن است. شاید واضحترین آیۀ قرآن، دربارۀ علت تامه نبودن دانش، این آیه باشد:
{الّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنّ فَریقًا مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ}؛
«کسانی که کتاب به آنها دادیم، او را میشناختند. همانطور که پسرانشان را میشناختند و گروهی از آنان حق را پنهان میکنند، با اینکه میدانند».
ج. نیاز به تزکیه: به همین دلیل که آگاهی و آموزش به تنهایی علت تامۀ پیشگیری از جرم و گناه نیست، در قرآن کریم موضوعی به نام «تزکیه» چهار بار در کنار «تعلیم» مطرح شده است.
۱. {رَبّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ}؛
۳ و ۲.{ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة}؛
۴. {فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ}؛
و همین تزکیه را هم بارها عامل رستگاری دانسته و آن را به خدا نسبت داده است:
{قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها}؛
{قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّی}.
منشأ توجه بسیاری از محققان و نظریهپردازان به موضوع «تخصص متعهدانه» همین آیات است؛ زیرا آنچه میتواند بازدارندگی ایجاد کند، دو بال تخصص و تعهد است که تخصص با علم، و تعهد با تزکیه حاصل میشود؛ لذا فردی مثل سامری که علم داشت، اما از تعهد خالی بود، با گوسالهپرستی قومی را به تباهی کشاند.
«موسی گفت: ای سامری پس کار تو چه بود؟ گفت: به چیزی که به آن شناخت نداشتند، آگاهی یافتم و مشتی از آثار فرستاده را برگرفتم و آن را دور افکندم و این چنین نفس من، برایم آراست».
شیطان نیز از کمبود آگاهی به خطا نیفتاد، بلکه از شّدت غرور و خود برتربینی سقوط کرد.
امیرمؤمنان۷ به «دو بُعد انسان» در جرمزایی تأکید میفرماید:
«بندگان خدا، به «نادانیهایتان، تکیه نکنید و تسلیم «هوای نفس» خویش نباشید که چنین کسی بر لبۀ پرتگاه است و بار سنگین هلاکت و فساد را بر دوش میکشد و از جایی به جایی میبرد».
این «دو جنبهای بودن» اختصاص به علم ندارد و از نگاه قرآن و روایت هر نوع قدرتی (علمی، اقتصادی، ...) که بدون تزکیه و تعهد باشد، منشأ فساد و تباهی و بستر جرمزایی میتواند باشد.
در واقع علم، قدرتی است که به دست صاحب آن میآید و نوع استفاده از آن را تزکیه و تعهد تعیین میکند و جهت میدهد. برای پیشگیری از جرم و گناه، آنچه باید به طور مبنایی در نظر گرفته شود، تعهدی است که با هر نوع قدرتی باید آمیخته شود؛ آنچه نبودش موجب شده است به رغم صنعتی شدن جوامع و افزایش معلومات و سطح آگاهیها، جرایم همچنان روزافزون باشد. اولین گام در نظام اسلامی، تغییر ساختارهای نظام آموزش و پرورش است؛ به گونهای که توان جهتدهی به دانشها ـ همۀ دانشها ـ در خدمت به بشریت را داشته باشد. چکیدۀ سخن این فرمایش امام خمینی۱ است:
«تزکیه بر تعلیم، مقدم است».
آیا این سخن به درستی در ساختار نظام آموزشی ما مخاطبی پیدا کرده است و طرح و ساختاری متناسب با آن، پیشنهاد شده است؟
متأسفانه طبق معمول، دشمنان، زودتر متوجه لزوم پیوند علم و تعهد برای بازدارندگی از جرم و گناه و تأثیرپذیری مثبت بر رشد فضایل و ارزشها شدهاند و برای جدایی آن، تمام تلاش خود را به کار بستهاند؛ برای مثال انگلیسیها با طراحی و اجرای برنامهای «بیست ساله» در هندوستان موفق به ایجاد نسلی شدند که به دلیل تحصیلات عالی به راحتی مراکز تصمیمگیری را در اختیار گرفت، اما به دلیل تعلق خاطر به معیارهای غربی (عدم تعهد به فرهنگ خود)، هند را به سمت پیروی از انگلیس، کشاند. این طرح براساس اندیشههای «مک کوالی» از مستشاران انگلیسی در هند، شکل یافته بود. طبق آن طرح، باید بخش کوچکی را در دانشگاهها تحت تربیت غربی قرار داد و آنان را در پرتو «تبلیغ اولویت تخصص» به قدرت رساند.
همین نظریه در ایران هم اجرا شد که البته با پیروزی انقلاب متوقف شد؛ اما تحلیل واقعبینانه نشان میدهد، تغییرات ساختاری عمیق در بافت دانشگاهها و موارد متون درسی به ویژه رشتههای انسانی ایجاد نشده، بلکه بخشی از حوزههای علمیّه تحت تأثیر مدرکگرایی از قوانین و معیارهای غربی اثر پذیرفته است.
«وضعیت آموزش عالی، یک وضعیت پیچیدهای است، یک ساختاری دارد که این ساختار، کاملاً تقلیدی است، یعنی اسکلتبندی دانشگاههای ما، یک اسکلتبندی تقلیدی از غرب است. تغییرات خیلی خیلی بنیادی لازم دارد و این وقتی انجام میشود که ما یک مقداری هویت خود را بازیابیم».
د. اصلاح فضای اجتماعی: آیات متعددی از قرآن، زمینهسازی محیط فاسد برای وقوع جرم و همینطور تأثیر محیط پاک، در وقوع فضایل و پاکیها را یادآوری میکند، مانند:
{وَ الْبَلَدُ الطّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاّ نَکِدًا کَذلِکَ نُصَرِّفُ اْلآیاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ}؛
{وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلی قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلی أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا إِلهًا کَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ}؛
{وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی اْلأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیّارًا إِنّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِرًا کَفّارًا}.
از نکات قابل توجه در آیات الهی، این است که خداوند با علم به زمینهسازی و بسترگستری محیط فاسد برای گناه و تباهی، تکلیف را روشن میکند و در دنیا، از انسانها میخواهد اگر توان تأثیرگذاری بر محیط را ندارند و محیط آنها را متأثر میکند، دست به تعویض محیط بزنند.
{یا عِبادِیَ الّذینَ آمَنُوا إِنّ أَرْضی واسِعَةٌ فَإِیّایَ فَاعْبُدُونِ}؛
و در مقابل به کسانی که از محیط فاسدِ تأثیرگذار، دوری نکردند و اجازۀ تسلط آن بر سرنوشت خود را صادر کردند، چنین هشدار میدهد:
{إِنّ الّذینَ متَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی اْلأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنّمُ وَ ساءَتْ مَصیرًا}؛
از نکات مهم در آیات، این است که خود محیط، هم نوعی منبع آموزشی برای افراد است؛ هر چند منبع رسمی به شمار نمیآید و متأسفانه همواره از دیدهها پنهان است، ولی امروزه، متخصصان علوم اجتماعی به نقش دانشگستری و فرهنگسازی از طریق این منبع مهم و تأثیرگذار، تأکید فراوان دارند؛ مانند یادگیری قوم موسی از بتپرستان که به آنها آموخت، دنبال خدای تجسمپذیر باشند.
رسول اکرم۶ چنان به این نقشهای و تأثیرگذاری آن توجه داشت که فرمود:
«من فرّ بدینه من ارض الی ارضٍ و ان کان شبراً من الارض استوجب الجنة و کان رفیق محمد و ابراهیم»؛
«کسی که برای حفظ دین از سرزمینی به سرزمین دیگر، گر چه به اندازۀ یک وجب مهاجرت کند، شایسته بهشت میشود و همنشین محمد و ابراهیم۸ (دو پیامبر مهاجر) خواهد بود».
روشن است که احادیث رسول خدا(ص)، خالی از اغراق است، بنابراین شایستۀ بهشت بودن به سبب کوچکترین هجرت از محیط گناه به محیط سالم، گویای تأثیرگذاری واقعی، حتمی و عمیق محیط است و لازم است دولت اسلامی در گام اول، مردم را از تأثیرگذاری محیطها مطلع سازد؛ همانطور که بسیاری آیات و روایات این نقش تبلیغی را به خوبی ایفا میکنند، ثانیاً روحیۀ لازم برای جابهجایی، به علت ارزشها و انگیزههای لازم را فراهم آورد. ثالثاً امکان تغییر وضعیت و تنوع وضعیتها را فراهم سازد و در گام چهارم، به پاکسازی محیط اقدام نماید.
حال، اگر نظام آموزشی از اساس، متحول شود، اما به نقش محیط، توجه نگردد، حاصل کار، پرورش ناقص انسانهایی خواهد بود که به رغم آموزش و تخصص، به دلیل آسیبدیدگیهای مستمر از محیط، شخصیت اخلاقی ناقص، متعارض، ناکارآمد و غیربازدارنده از گناه و عصیان یافتهاند.
در کنار نظام آموزشی، علاوه بر عوامل محیطی عادی، عوامل مخرب خارجی و بیرونی هم دخالت دارند و میکوشند از کارآمدی و همراهی آموزش با پرورش و تعلیم با تزکیه، جلوگیری کنند.
ادوارد بِرمن در کتاب کنترل فرهنگ بخشی از سیاستهای آمریکا را برای ترویج معیارهای مورد نظر فرهنگ در دیگر کشورها به طور مستند و براساس نتایج تحقیقات طولانی، تشریح میکند. وی در فصلی از کتاب که به تلاش، برای نفوذ آمریکا در نظام آموزشی دیگر کشورها و ایجاد تغییر در آنها اختصاص دارد، مینویسد:
«در برنامهریزیهای مراکز سیاستگذاری آمریکا، برای ایجاد نظامهای آموزشی در دیگر کشورها، دو دورۀ متفاوت ابتدایی و محدود و تعلیمات حرفهای برای نخبگان یا تحصیلکردههای دانشگاهی پیشبینی شده است».
این برنامه در طول دهههای متوالی در اکثر کشورهای جهان سوم، در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین اجرا شد و در دل خود نظامهایی را به وجود آورد که در تأثیرپذیری مشخصی از معیارهای غربی، تحصیلکردههایی را پرورش داد که عملاً در خدمت منافع غرب قرار گرفتند.
ب. محیط سربازی
دورۀ سربازی، به تجربۀ جوانان میافزاید، آنها را به انتخاب رفتار در برابر وقایع و رفتارهای اجتماعی دیگران، وامیدارد، قدرت تطبیق اجتماعی در فرد ایجاد میکند، افراد، تعاملات مثبت و منفی فراوانی در ابعاد فکری، اعتقادی، سیاسی، مذهبی با دیگران پیدا میکنند، محیط سربازی که در اکثر کشورها برای جوانان پسر، وجود دارد، همواره از محیطهای تأثیرگذار بر کجروی یا اصلاح جوانان بوده است و لازم است دولت اسلامی، به عنوان یک محیط، که امکان بسترسازی برای کجروی در آن وجود دارد، به آن نگاه کند و با سیاستهای سنجیده، جوانان را در برابر هر گونه انحراف بیمه کند.
افراد در حساسترین سن، از جهت عاطفی، بلوغ عقلی، رشد تواناییهای غریزی، و ... به محیط سربازی وارد میشوند. اولین محیط گسترده و اصلی برای شکلگیری شخصیت جوانان بعد از خانه و مدرسه است. بنابراین دولت اسلامی، باید وظایف خود را در قبال این محیط، به صورت روشن طراحی و اجرا کند. آسیبشناسی محیط سربازی و استفاده از این فرصت برای پرورش علمی، ایمانی، اخلاقی و فنّی، یکی از وظایف مهم نظام اسلامی است.
ج. محیط زندان
از «زندان» میتوان در شمار محیطهای تأثیرگذار یاد کرد که امروزه به دانشگاه بزرگ فسادگستری در اکثر کشورهای دنیا تبدیل شده است و به اتفاق نظر همه کشورها، اثر تخریبی زندانهای امروزی، در فسادگستری بیشتر از آثار مثبت آن است. گسترش مواد مخدر، بیماریهای مهلکی چون ایدز، ... در زندانها، فراگیری روشهای جدید جرم و جنایت، انگ خوردن زندانیان، و ... جزو صدها معضلی است که زندان، زندانی، خانواده زندانیان و ... با آن روبهرو هستند و تاکنون طرح جامع موفقی که بتواند زندانها را از کانون فساد، به «کانون اصلاح» واقعی، تبدیل کند، به مرحله اجرا در نیامده است. هر چند نباید از کوششهای محدود و موفقی چشمپوشی کرد. با این حال، تأثیرات مخرب زندان بر زندانیان و جامعه به حدی رسیده است که امروزه، طرح «زندانزدایی» ارائه میشود. در عین حال که این طرح زندان، میتواند برای کاهش جرایم ناشی از زندان، نقش پیشگیرانه داشته باشد، باز هم زندان و زندانی وجود خواهد داشت، باید برای کاهش جرمخیزی آنها، چارهاندیشی شود. جداسازی زندانها، تقویت مراقبت از زندانیان با سازوکارهای پیشگیری وضعی، سلب موقعیتهای جرمگستری در زندانها، اعمال سیاستهای تربیتی، بازنگری جدی در نظام کارکنان و محافظان و زندانبانان، بالابردن هزینۀ جرم در زندان برای زندانیان، کارکنان و خانوادهها و هر عامل بسترساز جرم برای زندانیان، در کنار سیاستهای تشویقی برای کاهش جرم و... میتواند تأثیر زیادی دراین بحث داشته باشد. همچنین استفاده از جایگزینهای حبس ـ با همان میزان سلب آزادی ـ مانند کار اجباری در کارگاهها و مراکز و ... تأثیر زیادی در کاهش جرمخیزی زندانها خواهد داشت.
باید پذیرفت که کیفر زندان، در شکل کنونی آن، جرمزاست و در همه جا تراکم جمعیت کیفری، عامل عقیم ماندن برنامههای بازپروری مجرمان میباشد. کمبود بودجه، نداشتن نیروی کارآمد و ...، دست به دست هم داده و جامعهای کیفری به وجود آورده است که خرده فرهنگ مجرمانه خاص خود را پیدا کرده است و این خرده فرهنگ با آزادی اعضا به جامعه منتقل میشود و علاوه بر اینکه محیط زندان، جرمزا میماند، محیط بیرون نیز از آثار جرمزای آن در امان نمیماند. این سخن بدان معنا نیست که زندان و کل نظام کیفری، مضر یا غیر مفید است، بلکه سخن در کیفیت اداره امور و طراحیها و بازسازی ساختارهای زندان، در راستای اهدافی است که نظام اسلامی از زندان انتظار دارد.
امروزه، زندان هتل زمستانه و یا تابستانی مجرمان است. جا و غذا و ورزش و کتابخانه و بهداشت و درمان، همه مجانی است. این گونه زندان، برای افراد مجرم و فاقد احساس مسئولیت، هیچ کیفری محسوب نمیشود؛ بلکه تحمیل بودجه بر بیتالمال است.
در جامعه اسلامی باید اصل بر زندانزدایی باشد، در موارد ضروری هم باید بین جنایتکاران و قاصران و مقصران فرق گذاشت. به علاوه، کودکان هم احکام ویژهای دارند که ساختار تربیتی، نگهداری خاص خود را لازم دارند.
فصل چهارم: دولت اسلامی و اصلاح بسترهای سیاسی
بخش اول: سیاست داخلی
تأثیر محیط سیاسی در زمینهسازی برای جرایم یا کاهش آن قابل انکار نیست؛ لذا سیاست داخلی و خارجی دولتها از نگاه جرمشناسی، همواره مورد توجه بوده است.
به طور حتم، نوع رژیمهای و دگرگونیها و انقلابها، در جرمگستری یا جرمگریزی نقش دارند، پس دولت اسلامی باید با توجه به این کارکرد، محیط سیاسی، برنامهها و سیاستهای لازم را انتخاب کند.
نوع رژیم سیاسی
جرم وگناه و انواع و چگونگی گستردگی آن، با رژیم سیاسی در ارتباط است؛ زیرا انسانها، در هر نوع رژیم سیاسی، متأثر از احساسات درونی و وضع روانی و جسمی خاص، مرتکب جرم میشوند. سیاست حاکمان، میتواند از وقوع جرایمی، مثل تقلب در انتخابات، فساد اداری، خیانت در اموال ملی، اغوای افکار عمومی، بمبگذاریها، ترورها، گروگانگیریها و امثال آن پیشگیری کند؛ که در بخش «اهداف حکومت و وظایف دولت نسبت به کارگزاران» در این موضوع، سخن گفته شد.
سیاست کیفری و ویژگیهای آن
به اعتقاد متخصصان جرمشناسی، تدوین قوانین کیفری و طرز اجرای مجازاتها، باید با هدف اصلاح و تربیت یا درمان بزهکاران باشد؛ زیرا شدت مجازاتها، بدون توجه به نحوۀ اجرای آنها، تأثیر چندانی در کاهش جرم ندارد.
خط مشی سیاست کیفری، متکی به دو اصل است: (۱). تدوین قوانین کیفری؛ (۲). امکانات و قدرت اجرایی آن قوانین.
اجرا نشدن قوانین مدون، بر جرئت مجرمان و جسارت بزهکاران، میافزاید و اعتماد عمومی به قدرت هیئت حاکمه را از بین میبرد.
طرز فعالیت پلیس و دادگاهها، در وضع روانی افراد جامعه و کاهش یا افزایش بزهکاری، اثر دارد، در برنامهریزیهای سیاست کیفری، علاوه بر تدوین قوانین کیفری و قدرت اجرایی، باید امنیت، رفاه و بهداشت اجتماعی هم لحاظ شود.
هدف از ایجاد نظام کیفری اسلام، حتی قبل از اجرای مجازاتها، بازدارندگی، ارعاب و پیشگیری است و قانون مجازات، باید بتواند بر انگیزههای مجرمانۀ افراد، غلبه کند و آنها را از ارتکاب جرم، باز دارد؛ لذا در قوانین کیفری، ضمن تعیین مجازات سنگین برای برخی جرایم، مانند حد قتل، رجم و ...، شرایط اجرای بسیار دشوار و مفصلی در نظر گرفته شده است. از مجموع قوانین و مقررات کیفری اسلام، میتوان فهمید که هدف اصلی، تأثیرگذاری در فرایند بازداری مجرمان است. البته حتمیت و قطعیت در اجرای مجازاتها هم به گونهای است که تصور نشود، سنگینی و شدت مجازات، باعث ترک آن، میشود؛ از این رو در قرآن و روایات بر اجرای حدود، تأکید فراوان شده است؛ از جمله:
قال رسول الله(ص):
«اقامة حد خیر من مطر اربعین صباحاً»؛
رسول خدا(ص) فرمود:
«برپایی یک حد، از باران چهل روزه بهتر است».
برخی از ویژگیهای سیاست کیفری اسلام که نقش مهمی در پیشگیری دارند، عبارتند از:
اول: حتمیت اجرای مجازاتها
در قرآن کریم، اجرای حدود و احکام الهی، حق جامعه و افراد و ترک آن ـ بدون عفوـ ظلم دانسته شده است.
{وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُون}؛
«و کسانی که طبق آنچه خدا نازل کرد، داوری نکردند، پس آنها ستمگرانند».
{وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ}؛
«و اگر به خدا و روز دیگر، ایمان دارید، به آن دو ]زن و مرد زناکار[، در دین خدا، هیچ دلسوزی، شما را گرفتار نکند و باید دستهای از مؤمنان، مجازات آن دو را مشاهده کنند».
موارد متعددی از تلاش ائمه، برای قطعی و حتمی کردن اجرای حدود، ثبت شده است؛ از جمله امیرمؤمنان پیش از تازیانه زدن به ولید شرابخوارـ به دلیل نسبت او با خلیفه، کسی جرئت اجرای حد بر او را نداشت ـ فرمود: «ساکت باش، ابا وهب! بنیاسرائیل چون حدود الهی را تعطیل کردند، نابود شدند. آن گاه به او شلاق زد و فرمود: بعد از این، قریش، مرا شلاق زننده خواهند نامید».
برخی از عوامل توقف مجازاتها که نظام اسلامی، مؤظف به برنامهریزی و قانونگذاری برای محو آنهاست؛ عبارتند از:
۱. حذف حاشیههای امن: مجرمان در سایۀ اطمینان حاصل از وجود «حاشیه امن»، به جرم ادامه میدهند؛ لذا سلب حاشیههای امن از قوانین، ساختارها، ابرازها، مجریان و... پیشگیری مؤثری از تداوم جرم خواهد بود؛ برای مثال، وقتی «طایفه» یا «هم حزبیهای» یک مجرم، خواهان چشمپوشی از اجرای حکم بودند و حتی خواستند امام حسین۷ را به وساطت بگیرند، امام علی(ع) نپذیرفت و حد را اجرا کرد.
امتیاز طلبی کارگزاران، مدیران، فعالان و برجستگان بخشهای خصوصی که در بدنۀ نظام اسلامی، نفوذ کردهاند و اهرمهای فشار دارند و همواره خواهان از قطعیت افتادن قوانین جزایی و کیفری در حق خود، هستند. چارۀ مشکل، این است که ساختار نظام اسلامی به گونهای طراحی و اهداف، به نحوی اجرا شوند که به امتیازطلبی آنها، پاسخ مثبت داده نشود؛ یا به علت فرهنگسازی اجتماعی یا به سبب بالابردن هزینههای پاسخ مثبت. امام علی(ع) در حکایت طلحه و زبیر، به خوبی نشان میدهد که ساختار نظام او، چنین اجازهای نمیدهد؛ لذا در برابر درخواست آنان، فرمود: «بدانید من اشخاصی را به حکومت میگمارم که به دینداری و امانت آنها مطمئن باشم و روحیات آنها را بشناسم.
۲. مدارای درون گروهی: قطعیت مجازاتها در موارد متعدد، به دلیل مدارای درونگروهی حاکمان، به خطر میافتد؛ مثلاً درسال ۳۴ه .، مهاجران و انصار، امام علی(ع) را نزد عثمان فرستاند تا با وی، دربارۀ کارهای خلاف کارگزارانش سخن بگوید. امام در این جلسه، از مدارای درون گروهی خلیفه، به شدت انتقاد کرد و خواهان رفع آن شد. عثمان گفت: «خلفای قبلی هم، بستگان خود را بر مسند مینشاندند»، امام فرمود: «خلیفۀ قبل، اگر کسی را حاکم میکرد، او را توبیخ هم میکرد و میفهماند در صورت تخلف، عزل خواهد شد، ولی تو با خویشان خود، مدارا میکنی».
امام علی(ع)، خود نیز بعد از خلافت، کوچکترین سستی در این باره، به خرج نمیداد.
۳. سوء استفاده از موقعیت: برخی با تصاحب موقعیتها در جامعه، دارای اختیارات و قدرت زیادی میشوند و از این راه، مانع اجرای مجازاتها میشوند. امام علی(ع)، در ماجرای امانت گرفتن گردنبند از بیتالمال، توسط دخترش، نشان داد که اجازه نمیدهد موقعیتهای حاکمیتی، احساس امنیت در مقابل مجازاتها، ایجاد کند؛ لذا فرمود: «اگر این را به عاریۀ مضمونه نمیگرفتی، به خدا قسم دستت را قطع میکردم».
۴. جوسازیها و دخالتها: نظام اسلامی، برای اجرای قطعی مجازاتها، باید بسترهای لازم را فراهم آورد و قدرت اقناع کنندگی، اثر بازدارندگی مجازات، بر پیشگیری را لحاظ کند و با عوامل جوساز و دخالتگرا برای از قطعیت انداختن مجازاتها، به شیوهای کارآمد و فعال، مبارزه کند. نمونههایی از این جوسازیها را میتوان در اجرای حدود، سنگسار زناکاران محصنه، اعدام هتاکان به رسول اکرم و ائمه:، در سالهای اخیر، سراغ گرفت.
مسلماً، دولت اسلامی باید فضای اقتدار احکام الهی را ایجاد کند، امکان سوء استفادهها را کاهش دهد، سوء برداشتها، از رفتار عادلانۀ حکومت، در اعمال مجازاتها را رفع کند، مردم را قانع و توجیه سازد، احساس تبعیض در جامعه، نسبت به اجرای حدود را برطرف کند و این احساس که «حکومتها»، در ایجاد جرمها دخیل هستند»، را به صورت واقعبینانه، حل کند. همینطور برای رفع و خنثی کردن دخالتهای خارجی، در لغو احکام الهی، طرح و برنامههای علمی و کارآمد، داشته باشد.
۵. اطاله دادرسیها: آخرین ایستگاه در برابر جرم و مجرم، قوۀ قضائیه است. آیین دادرسی طولانی، دادگاههای متعدد، احکام بدوی، تجدیدنظر، دیوان عالی، هیئتهای تشخیص و... که هر کدام میتوانند تکرار شوند، وضعیتی پیش میآورند که گاه چند سال، رسیدگی به یک پرونده، طول میکشد. به این ترتیب، «قبح فساد» از بین میرود، مجرم در جرم، جری میشود، مردم و آسیبدیدگان، ناامید و بیاعتماد میشوند، متولیان و متصدیان نظارتی و انتظامی، دلسرد میگردند و... بالاتر از همه، اینکه فرصت کافی و موقعیت مناسب برای نفوذ عناصری فراهم میشود که خواهان از قطعیت انداختن مجازاتها، هستند. به همین دلیل، امام علی(ع) به سرعت، به دادخواهیها رسیدگی میکرد و بارها عاملان جرم را، بیدرنگ از مناصب دولتی، عزل مینمود. یادآوری میشود که منظور از عدم اطاله، عجله و بیدقتی نیست.
۶. حجم زیاد کار دادگاهها: هر چه کار دادگاهها متراکم و بیشتر شود، شاکیان از تعقیب و شکایت بیشتر، خودداری میکنند؛ زیرا میزان دقت کار دادگاه، به سبب حجم زیاد کار، کاهش مییابد و حتمیت کیفر، پایین میآید.
دوم: جرم انگاری رفتارهای مقدماتی
جرایم با فراهم آمدن مقدماتشان، امکان وقوع مییابند، پس سیاست کیفری برای پیشگیری از جرم، از مقدمات و اسباب و افراد دخیل، هم نباید غافل بماند. بر این اساس، اسلام، یاری به ارتکاب جرم را نکوهش میکند و مورد «جرمانگاری» قرار میدهد. رسول اکرم۶ میفرماید:
«در روز قیامت، منادی ندا میدهد: کجایند یاریکنندگان ستمکاران! هر کس که برای آنان، مرکّب برای نوشتن آماده کرده یا کیسهای برای آنان، دوخته یا اقدامی کرده بود، را با آنان (مجرمان اصلی)، محشور کنید».
معاونت بر جرم، چون موجب تشویق و ایجاد انگیزه، در مجرم میشود، نهی شده است و اسلام میخواهد مجرم، خود را، تنها ببیند، دچار وحشت و ضعف گردد؛ لذا هدف، ریشهکن کردن مقدمات جرم است، و نهی از مقدمات، به این دلیل میباشد.
برای مثال، هدف از تحریم شراب، جلوگیری از همیاری و کمک بر جرایم و تعدیات است و شارع میخواهد سرچشمه و اساس فساد را، نابود و از گسترش جرایم و تجاوز، پیشگیری کند.
آیۀ شریفه {تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی اْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ}؛ نیز از یاری و همکاری در کارهای حرام، نهی میکند، زیرا آیۀ مطلق است؛ همانطور که از اصل، همکاری بر گناه و عدوان نهی میکند. برای همین، قانونگذار همیاری در راهنمایی و دلالت به جرایم را، جرم شناخته و مجازات برای آن، در نظر گرفته است. این جدای از برخی موارد است، مانند ایجاد مرکز فساد یا فحشا یا تشویق مردم به فحشا و ... به دلیل نقش مؤثر در ایجاد فرصت و موقعیت ارتکاب جرم، به عنوان جرم مستقل، در نظر گرفته شده است.
برخی از موارد جرمانگاری و گناهانگاری اقدامات مقدماتی برای پیشگیری وضعی از بزهکاری، عبارت است از:
(۱). مقدمات جرایم منافی عفت، مانند: نگاه به نامحرم.
(۲). تحریم مسکرات.
(۳). بیحجابی.
سوم: قضازدایی
قضازدایی، برای جلوگیری از تماس افراد، با دستگاه کیفری و زیانهای ناشی از آن، صورت میگیرد؛ زیرا همیشه عقوبت، توسط دستگاه قضا و کاربرد خشونت، صورت نمیگیرد؛
مثلاً امام علی(ع) فرمود:
«رب ذنب مقدار العقوبة علیه اعلام المذنب به»؛
«چه بسا گناهی که عقوبت آن، همان اعلام گناه به گناهکار است».
واکنشها نسبت به جرم واحد در افراد مختلف، میتواند متفاوت باشد، گاهی صرف اطلاعرسانی به پلیس، مجرم را از جرم، باز میدارد و زمانی مجرم با قطعی شدن زندان، از عمل، دست میکشد و گاهی تا آخرین مرحله، حاضر به ترک جرم نمیشود.
بنابراین، نظام اسلامی باید مراحلی را بین «جرم» و «دستگاه قضائی و نظام کیفری» طراحی کند تا افراد خاصی به ایستگاه آخر (دستگاه قضایی و کیفری)، برسند و با مجرمان دارای جرمهای ساده، مجرمان جوان و تحولپذیر، زنان و دختران در معرض خطر و... در مراحل قبل، برخوردهای غیرقضایی، شبه قضایی و نیمه قضایی صورت گیرد. «شوراهای حل اختلاف» و داوری و میانجیگری از جمله اقدامات مناسب است، اما به نظر میرسد، حلقههای دیگری نیز برای تکمیل ارتباط مجرم تا دستگاه قضا، نیاز است.
از فواید قضازدایی، کاهش حجم پروندهها، بالابردن کارایی و حتمیت کار دادگاهها، جلوگیری از لکهدار شدن آبروی افراد، انگ نخوردن اشخاص، امکان بازگشت به زندگی عادی، حفظ حرمت اجتماعی و ... است که همگی در پیشگیری از تکرار جرم نقش کلیدی دارند. نمونههای فراوانی از سیاست قضازدایی در اسلام را میتوان مطرح کرد، مانند:
(۱). بخشش و چشمپوشی از خطاهای کوچک؛
(۲). طراحی توبه به عنوان ابزار ساقط کننده حد؛.
(۳). لغو حدود در حالت ایجاد شبهه؛
(۴). مرتبهای کردن اجرای حدود.
مانند: «قال رسول الله(ص) : من شرب الخمر فاجلدوه ثم ان شرب فاجلدوه، ثم ان شرب فاجلدوه، ثم اِن شرب فاقتلوه»؛
«کسی که شراب نوشید، تازیانه بزنید، اگر باز نوشید، تازیانه بزنید، و باز هم اگر نوشید، تازیانهاش بزنید، سپس اگر باز هم نوشید، او را بکشید».
این سخن، نشان میدهد، حتی در صورت رسیدن کار مجرم به بخش قضا، باید به صورت مرتبهای با آن، برخورد کرد و از مجازات سبک به سنگین، پیش رفت، چه بسا عقوبت در مراتب قبل، بتواند از تکرار جرم، پیشگیری نماید.
بخش دوم: اقدامات بیگانگان
بخش قابل توجهی از جرایم، در کشورها، به دلیل دخالتهای خارجی ـ در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ـ است. امروزه، قدرتهای بزرگ، میکوشند، با تعریف «منافع ملی»، هر آنچه در سطح جهانی، مخالف امیال و اهداف آنهاست، به هر طریق ممکن (فرهنگی، سیاسی، نظامی، ...)، از پیش پا بردارند و در این مسیر، ضربه زدن به نظامهای سیاسی مخالف را، به هر شیوه، جایز میدانند. از این جاست که نقش سیاست خارجی کشورها، در گسترش جرایم، در کشورهای هدف، معنا مییابد، دولت اسلامی، باید تلاش گستردهای برای به حداقل رسانی این آسیبها، انجام دهد. این اقدامات، هر چند از گذشتههای دور، بیشتر در قالب نظامی، رخ مینمود، ولی امروزه، در شکل فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی، بیشتر ظهور و بروز دارد. از این رو، به بخشی از اقدامات ـ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ـ دولتهای خارجی در کشور، اشاره میکنیم و نقش پیشگیرانۀ دولت را، یادآور میشویم. در این بخش، برای نمونه، به گسترش مواد مخدر، میپردازیم و در فصل بعد، با عنوان «هجوم فرهنگی» این بحث را پی میگیریم.
الف. سیاست خارجی و گسترش مواد مخدر
گسترش مواد مخدر، پدیدهای جهانی است که علل متعددی دارد، اما نمیتوان علل خارجی آن را، هم عرض دیگر علتها، معرفی کرد. از لحاظ تاریخی، انگلیسیها برای گسترش سلطۀ خود، نقش مهمی در ترویج استعمال تریاک، در کشورهای مختلف از جمله، ایران داشتهاند. آنان در قرن هفدهم تریاک را با کشتی، از خاور دور، به ایران آوردند و بیشتر درباریان را، معتاد کردند. این ماده، با گسترش اعتیاد، در حوالی یزد و سپس قسمت مرکزی و جنوبی کشور، کاشته شد؛ به حدی که کشت غلات، دچار مشکل شد. در سال ۹۲۹ق.، شاه طهماسب اول و بعد شاه عباس، با اعتیاد مبارزه کردند، اما در عصر قاجار، مواد مخدر، جزو تجملات دربار شد و خرید و فروش آن، به انحصار دولت درآمد و انحصار دولتی تریاک، مشهور شد. در ۱۳ شهریور ۱۳۵۰ ش، اجازه کشت خشخاش، در ۱۹ استان، صادر و سازمان معاملات تریاک، در وزارت تعاون و امور روستاها، تشکیل شد، هدف عوامل آمریکاییها، از کشاندن جوانان به اعتیاد در این دوره، سرکوب مخالفان رژیم سلطنتی بود، اما بعد از انقلاب اسلامی، با اعتیاد، به شدت مبارزه شد. سیر مجازات اعدام در این باره چنین است:
۳۱ خرداد ۱۳۴۸ ۲ کیلو تریاک ۱۰ گرم هروئین و مورفین اعدام
۱۹ خرداد ۱۳۵۹ ۱ کیلو تریاک ۵ گرم هروئین و مورفین اعدام
۳ آبان ۱۳۶۷ ۵ کیلو تریاک ۳۰ گرم هروئین و مرفین اعدام
سرانجام، ستادی به ریاست رئیس جمهوری، تشکیل شد و آییننامهای در ۶ بهمن ۱۳۷۷، برای پیشگیری از اعتیاد، تصویب کرد. به طور متوسط، در سال ۱۳۸۲، روزانه ۲ تن مواد مخدر، در ایران مصرف میشد. از مجموع ۱۶۲۸۸۸ نفر زندانی سال ۱۳۷۹، حدود ۶۸۹۳۰ نفر، مرتکب جرایم مواد مخدر بودند و طبق آمار سال ۱۳۷۸ ستاد مبارزه با مواد مخدر، ۳۹۸۱ نفر دارای تابعیت خارجی (۳۷۲۸ افغانی و روسیه، نخجوان، یوگسلاوی، مغولستان، هر کدام یک نفر)، بودند.
درآمد خالص قاچاق مواد مخدر، در جهان بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیارد دلار، تخمین زده میشود و هر سال، ۱۱ میلیون هکتار از مزارع، به علت کشت مواد مخدر، تخریب میشوند و ۱۸۵ میلیون نفر، معتاد در جهان، وجود دارد.
ایران، تاکنون (۸/۵/۱۳۸۷) چهار هزار شهید، در راه مبارزه با مواد مخدر، تقدیم جامعۀ اسلامی کرده است. با این حال، افزایش سه برابری کشت مواد مخدر در افغانستان، مبارزه را سختتر کرده است. از سویی، درآمدهای میلیاردی مافیای مواد مخدر که در تار و پود کشورهای قدرتمند و سیاستمداران آنها، نفوذ کرده، مبارزه را تحت الشعاع قرار داده است.
براساس گزارش سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۸، مواد مخدر، جنایت، تروریسم، سه تهدید امنیت جهانی است. ایران، به دلیل اینکه مرز ترانزیت مواد مخدر است، خسارتهای فراوانی را تحمل میکند، در حالی که افغانستان، در سال ۲۰۰۷ میلادی، ۸۲٪ زمینهای زیر کشت خشخاش در جهان (۱۹۳۰۰۰)متر مربع و ۹۳٪ تولید تریاک جهان (۷۲۰۰ تن) را به خود، اختصاص داد و استان هلمند ـ نزدیک مرز ایران ـ ۵۳ درصد از مجموع این زمینها را در خود، جای داده است.
به گفتۀ رئیس پلیس مواد مخدر ناجا، تولید مواد مخدر در افغانستان (۱۱ هزار تن تریاک و ...)، با حمایت آمریکا صورت میگیرد و ایران، به دلیل ۹۵۰ کیلومتر مرز با افغانستان و ۹۳۰ کیلومتر مرز با پاکستان، در بدترین شرایط ممکن قرار دارد. امروزه، قیمت یک کیلو هروئین در افغانستان، ۲۵۰۰ یورو و در انگلیس (بزرگترین مصرفکنندۀ هروئین)، ۰۰۰/۱۰۰ یورو است. تریاک نیز در مزرعۀ افغانها، ۷۰ دلار و در تهران ۰۰۰/۶۰۰ تومان، به فروش میرسد. این سودهای سرشار، منع ارتزاق تروریستهاست و درحالی که، ۳۲۰ لابراتوار در افغانستان، به کار تهیۀ هروئین مشغولند، نفت، سلاح، و مواد مخدر، به سه منبع مهم درآمد جهان، تبدیل شدهاند.
در سالهای اخیر، با گسترش تولید کراک در افغانستان، مصرف کراک بیشتر شده است. در حالی که در سال ۱۳۸۵، طبق گزارشی یکی از ۱۲۰۰ مرکز NGO کشور،۷۹۵ نفر از ۸۰۰ نفر ۲۱ـ۲۵ ساله بودند، در سال ۸۶ این رقم بین ۷۰۰ نفر به ۶۳۰ نفر بین ۲۱ ـ ۲۵ ساله رسیده است. و در حالی که در سال ۸۵، ۷۰٪ کشف هروئین و ۳۰٪ کراک بود در سال ۸۶ به ۷٪ کراک و ۳۰٪ هروئین رسیده است.
گسترش فنآوری، کار را مشکلتر کرده و با ظهور مواد مخدرهای جدید، حمل و نقل آنها هم آسان شده است، به گونهای که از یک خانم هلندی، در یک مسافرت وی به ایران، در فرودگاه امام خمینی۱، یک میلیون و دویست هزار قرص مواد مخدر صنعتی، کشف شده است.
ب. نقش مواد مخدر در افزایش جرایم
دبیرکل مبارزه با مواد مخدر نهاد ریاست جمهوری (سردار اسماعیل احمدی مقدم)، افزایش جرم و جنایتهای سازمان یافته، افزایش بیماری ایدز، هپاتیت، رشد مرگ و میرهای ناشی از اعتیاد، گسترش ناامنی، فقر و محرومیت را از تبعات شوم این معضل، معرفی میکند.
اعتیاد، شخصیت فرد را از اعتدال خارج میکند و او نمیتواند وظایف روزانه را انجام دهد و اضطراب، ناراحتی روانی، عصبانیت، حالت تهاجمی و سرکشی برای رسیدن به مواد مخدر، در معتاد بروز میکند.
اراده و عاطفه از بین میرود، به قوانین اجتماعی، قیود اخلاقی، احکام مذهبی و هر نوع قید قانونی، بیاعتنا میگردد و در معرض ارتکاب جرم، قرار میگیرد. سرقت، کلاهبرداری، خیانت در امانت، خودفروشی، ترغیب دیگران به استعمال مواد مخدر، از جمله جرایم این گروه است، گاه ـ بسته به نوع مواد ـ تا جرم ضرب و جرح و قتل هم میرسد. جرایم مختلف جنسی، اعمال منافی عفت، هتک حرمت ناموسی، جرایم هولناک، خودکشی، جنون، تصادفات رانندگی، و تخلفات در اکثر موارد، از دیگر آثار اعتیاد است.
ج. وظایف دولت در پیشگیری از تولید و توزیع مواد مخدر
وظایف دولتها را باید در دو حوزۀ داخلی و خارجی خلاصه کرد و به تبیین هر کدام پرداخت.
حوزه خارجی
به دلیل اینکه انگیزه اصلی تولید مواد مخدر، ابعاد اقتصادی و سیاسی تولیدکنندگان یا محرکان آنهاست، باید سیاست نظام اسلامی، مبنی بر مدیریت اقداماتی باشد که تولیدکنندگان را از تولید، بازدارد، هزینه را برای آنها تا حد بازداری، افزایش دهد یا با «دخالت تخریبی» چرخۀ تولید را عقیم سازد. هر چند عنوان «همکاریهای بینالمللی» زیبا به نظر میرسد، اما واقعیت دنیای اقتصادی و سیاست، این است که کشور ما در کنار این همکاریها، مستقلاً باید بتواند ارادههای یک جانبه خود را برای کاهش آسیب مواد مخدر به دیگران، تحمیل کند. کشور ما باید بیش از اقدامات بینالمللی، به اقدامات اختصاصی در چرخۀ «کاهش تا حذف تولید» در منطقه خود، دست بزند؛ زیرا در فضایی که قدرتهای بزرگ، به اعتیاد، به عنوان ابزار مهم وصول به اهداف سیاسی، نگاه میکنند، مانع به ثمر نشستن تلاشهای بازدارنده در این زمینه، خواهند شد؛ پس تمرکز انحصاری به جلب همکاریهای بینالمللی، به معنای ایجاد فرصت مناسب برای تداوم تولید و عرضه است.
حوزه داخلی
(۱). کاهش و قطع عرضه در سطح کلان: عرضۀ مواد مخدر، جرمزاست و باعث تقاضاهای جدید میشود. سیاستهای نظام اسلامی، باید عرضۀ مواد مخدر را چنان پرهزینه سازد که توان بازدارندگی و پیشگیری ایجاد کند. در سال ۸۶، حدود ۶۱۲ تن انواع مخدر، کشف شد و افزایش ۹ درصدی دستگیری عوامل اصلی قاچاق در کشور و حتمیت مجازات دربارۀ آنها را شاهد بودیم و همینطور انهدام باندها و شبکههای توزیع ۵ درصد، رشد را نشان دادهاند.
(۲). توجه به جامعۀ عرضهکنندگان: در جامعۀ عرضهکنندگان مواد مخدر (خردهفروشان)، متأسفانه اقدامات پیشگیرانه چندانی انجام نمیگیرد و این گروه، به عنوان حلقۀ وصل تولید و مصرف، محروم از کاربست سیاستهای پیشگیرانهاند. ایجاد اشتغال مفید، تأمین آبرومندانۀ زندگی، امکان تداوم تحصیلات و ... از جمله عوامل بازدارندهای است که میتواند مانع رویکرد تودۀ جوانان و مردم، به فروشندگی مواد مخدر شود.
(۳). تلاش برای تغییر جغرافیای ترانزیتی: این موضوع، میتواند نقش مهمی در کاهش ورود مواد مخدر داشته باشد؛ زیرا بخش مهمی از آسیب وارده به کشور، به سبب موقعیت جغرافیایی و ترانزیتی آن به کشورهای مقصد است.
(۴). مبارزه با علل: مسلماً کاهش عرضه مواد مخدر، باعث کاهش جامعۀ مصرفکنندگان نیز خواهد شد و محدودیتهای اعمال شده، هزینۀ دسترسی و امکان وصول را مشکلتر خواهد کرد. با این حال، باید علل مصرف مواد مخدر در جامعه، شناسایی و با آنها مبارزه شود. برخی از راهکارها عبارتند از :
(۱٫۴). تقویت نهاد خانواده؛ (۲٫۴). پاکسازی محیطهای اجتماعی هدف در معرض خطر، مانند مدارس، دانشگاهها، پارکها، مجالس عمومی، میادین کارگری، سربازخانهها؛ (۳٫۴). افزایش سازوکارهای کنترل محلهها «با طراحی نظام محلهای» و «پلیس محله»؛ (۴٫۴). طراحی نظام آموزشی بازدارنده؛ (۵٫۴). جلوگیری از نقش تخریبی رسانهها، مانند بزرگنمایی و ایجاد حس کنجکاوی در مورد مواد مخدر؛ (۶٫۴). ایفای نقش صحیح نظام رسانهای؛ (۷٫۴). تلاش مؤثر برای جلوگیری از سهولت دسترسی به مواد مخدر؛ (۸٫۴). فراهم سازی تفریحات سالم؛ (۹٫۴). بازسازی هویت اجتماعی، از طریق گروه درمانیها؛ (۱۰٫۴). طراحی مکملهای خانواده؛ (۱۱٫۴). اشتغال و رفع بیکاری؛ (۱۲٫۴). روشهای نظارتی و کنترل عمومی، مانند آزمون مدام و سالانۀ عدم اعتیاد برای قشرها مختلف، مانند کارمندان، رانندگان، سربازان، دانشجویان، کارگران و ... .
از جمله راهکارهای مؤثر در کاهش جامعۀ مصرفکنندگان، استفاده از «مشارکت مردمی» و جلوگیری از «قضا محوری و کیفر محوری» است. مدیرکل درمان و بازپروری ستاد مبارزه با مواد مخدر میگوید:
«با همکاری دستگاههای دولتی و ۳۵ سازمان «مردم نهاد»، هر سال ۲۵ هزار معتاد، پاک میشوند و به زندگی عادی بر میگردند. در این نوع از اقدامات، با برگزاری برنامههای آموزشی، تفریحی، ورزشی و اعتقادی، افراد به مدت طولانی، تحت درمان قرار میگیرند».
در عین حال این تشکلها، نمیتواند بسترهای اصلی را مانند عدم اشتغال پایدار، ازدواج و ... جبران کنند. همانطور که یک مقام مسئول، فقر، بیکاری، نبود امکانات تفریحی فرهنگی را عامل اصلی اعتیاد میداند.
استفاده از تعاون و همکاری در جامعۀ اسلامی {تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی اْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ}؛ از وظایف دولت اسلامی، کارآمدسازی سازوکارهای پیشگیرانه است. فراخوانی آیه به تعاون بر نیکی و عدم همکاری در زشتیها، نشان میدهد، ایجاد بستر لازم در جامعۀ اسلامی برای انگیزش جامعه، به تعاون مذکور، از وظایف مهم رسانهای نظام اسلامی است که در گسترۀ قلبی، زبانی، عملی، باید جامعۀ اسلامی را به همکاری مذکور سوق دهد و برساند.
«تدافع جمعی» هم راهکار مهمی است که دولت اسلامی، میتواند بر آن تکیه کند؛ زیرا در کنار همکاری اجتماعی، موضوعی به نام «رویارویی اجتماعی» مطرح میشود و گر نه جاذبه، بدون دافعه اجتماعی، به پیشگیری ناقص، منجر خواهد شد.
«اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دفع نمیکرد، حتماً زمین، تباه میشد».
نباید فراموش کرد که به رغم تمام اقدامات اجتماعی و فرهنگی، باز گروههایی از مجرمان و توزیع کنندگان و مصرفکنندگان به دلیل ماهیت انسانی و اختیاری خود، به تداوم جرم، ادامه میدهند. نظام اسلامی برای پیشگیری از گسترش جرایم و جرمگستری این گروهها، باید آنان را از نظر دور ندارد و با اقداماتی مناسب، مانند «تهیۀ شناسنامۀ کیفری»، توان کنترل و نظارت و خنثیسازی آثار تخریبی آنان را داشته باشد تا دامنۀ امنیت اجتماعی توسط آنها هر روز، محدودتر نشود. طرحهای ارتقای امنیت اجتماعی، جمعآوری برنامهریزی شده و گزینشی خرده فروشان و ... جملگی میتوانند در این مسیر، مؤثر باشند. این بخش را با جملاتی از امام خمینی(ره) و رهبر انقلاب دربارۀ نقش سیاستهای خارجی در گسترش مصرف مواد مخدر، به پایان میبریم.
«شما، این را یک مسئلۀ اتفاقی ندانید که مِن باب اتفاق، یک دستهای هروئین فروش شدهاند و یک دستهای هم مبتلا شدهاند، این همه، یک توطئهای است که قدرتهای بزرگ، به این وسیله، ضربه میزنند».
«قشر جوان، قشری است که میشود از آن، همه جور استفاده را کرد. قشر جوان، قشری است که میتواند اقتصاد ما را اداره کند. قشر جوان، میتواند خود را در مقابل هجمات فرهنگی، نظامی و سیاسی مجهز کند.
این جوان، در حالی که جوانیش، ارزشمند است، افکارش آن قدر عمیق نیست که توطئهها را تا آخر بتواند بخواند. خیال میکند که خُب! حالا دلمان میخواهد تریاک یا هروئین بکشیم! این یک نقشهای است که برای فلج کردن جوانهای ماست. یک آدم هروئینی نمیتواند در سیاست، فکر کند. نمیتواند در اقتصاد، عمل کند».
«من از شما سؤال میکنم، اگر مدیر مدرسهای نسبت به فاسد شدن ۵۰۰، ۶۰۰، ۱۰۰۰ نوجوان که به دست او، سپردهاند، حساس بود و گوش پسر بدجنسی را که وسیلۀ دشمن قرار گرفته، و داخل مدرسه، هروئین آورده است، بپیچاند، ما به این مدیر مدرسه، چه باید بگوییم؟ بگوییم شما برخلاف آزادی، عمل کردهاید؟! این چه روشی است؟ شما ضد آزادی هستید؟ آیا این حرف، درست است؟ مدیر مدرسه، میگوید: به من، هزار جوان، سپردهاند و من نمیخواهم فردا اینها را هروئینی تحویل مادر و پدرشان بدهم! حالا درست است به او بگوییم نخیر، میخواستی اجازه بدهی، خودشان انتخاب کنند. ما هروئین را میآوریم پخش میکنیم و هر کس نخواست، نکشد. تو فقط، حق داری دربارۀ مضرات هروئین، صحبت کنی، آیا این برخورد یک بخش از تهاجم فرهنگی نیست؟».
فصل پنجم: دولت اسلامی و پیشگیری از هجوم فرهنگی
بخش اول: هجوم فرهنگی
ابزار اصلی نظامهای سلطه و امپراطوریهای ثروت و قدرت، چه دارای نظام سیاسی روشن باشند (دولتهای سلطهگر) یا نباشند (باندها و شبکههای سودجو و منفعت طلب در عرصۀ بینالمللی)، هجوم فرهنگی برای تأمین اهداف و منافع است، جنگی نرم و بیصدا که فریاد کشتهشدگان آن، به گوش نمیرسد.
چیستی تهاجم فرهنگی
«تهاجم فرهنگی به این معنی است که یک مجموعۀ سیاسی یا اقتصادی، برای اجرای مقاصد، خاص خود و اسیر کردن یک ملت، به بنیانهای فرهنگی آن ملت، هجوم میبرند. آنها هم، چیزهای تازهای، وارد این کشور و ملت میکنند، اما به زور و به قصد جایگزین کردن آنها با فرهنگ و باورهای ملی آن ملت که نام این «تهاجم فرهنگی» است. در تبادل فرهنگی، هدف، بارور کردن و کامل کردن فرهنگ ملی است، ولی در تهاجم فرهنگی، هدف ریشهکن کردن و از بین بردن فرهنگ ملی است.
در تبادل فرهنگی، ملت گیرندۀ فرهنگ، چیزهای مطبوع، دلنشین و مورد علاقۀ خود را میگیرد. در تهاجم فرهنگی، چیزهای را که به ملت مورد تهاجم، میدهند، خوب نیست و بد است؛ مثلاً وقتی اروپاییها، تهاجم فرهنگی را به کشور ما شروع کردند، روحیۀ وقتشناسی، شجاعت، خطرکردن در مسائل و تجسس و کنجکاوی علمی را برای ما نیاوردند و سعی نکردند تا با تعلیمات و تبلیغات و پیگیری، ملت ایران را یک ملت دارای وجدان کار و وجدان علمی کنند. آنها فقط بیبندو باری جنسی را وارد کشور ما کردند ... در تهاجم فرهنگی، دشمن نقطهای از فرهنگ خود را به این ملت میدهد و وارد این کشور میکند که خود میخواهد و معلوم است که دشمن چه چیزی میخواهد.
امروزه، تلاش غربیها در گسترش شبکههای ارتباطی و خبری و ... برای این است که سلیقهها، معیارها و الگوهای رفتاری و اخلاقی خود را، به دیگران تحمیل کنند و آن را بر سلسلهای از شناختها، باورها و ارزشهای اخلاقی، اجتماعی و اسلامی منسجم و هماهنگ ما (فرهنگ)، غلبه دهند.
پشتوانه و انگیزۀ هجوم فرهنگی
هجوم فرهنگی بیشتر از سوی فرهنگ غربی، تحقق مییابد که به فلسفۀ ماتریالیستی(مادی) و اپیکوریسم (لذّتگرائی) متکی است. این فلسفه، بعد از دورۀ رنسانس، رشد یافت و ادبیات، رفتار، منش، و همۀ حوزههای زندگی آنها را فراگرفت.
مسیحیت تحریف شده از یکسو نمیتوانست نیازهای زمان را برطرف کند و از طرفی، مردم فطرتاً نیاز به دین داشتند، لذا قلمرو دین را فردی و آن را از حوزۀ اجتماعی و سیاست، خارج کردند. در هجوم فرهنگی، همین شاخصه را به کشورهای اسلامی، تحمیل نمودند. بُعد دیگر نیز که مادیگرایی بود، به کشورهای اسلامی، تحمیل شد. حتی شیفتگان این فرهنگ در کشورهای اسلامی، اخلاق را از دین جدا و «اخلاق اجتماعی» را در برابر اخلاق اسلامی، قرار دادهاند. هنگامی که استعمار انگلیس، فرهنگ اسلامی را مانع غارتگری خود دیده، تشکیلات فراماسونری را برای فرهنگ اسلامی، در تمام نقاط جهان، به راه انداخت.
به طور کلی سلطهجویی غربیها را در چهار بخش نظامی (مانند جنگهای صلیبی)، سیاسی (مانند تغییر مشروعه به مشروطه)، اقتصادی (استعمار اقتصادی، فرهنگ مصرفگرایی، تسخیر بازارهای مسلمانان) و از همه مهمتر فرهنگی، سامان داد.
این نوع هجوم به دلیل گستردگی و پیچیدگی و برخورداری از همۀ ابزارهای فنآورانه و روشهای علمی، توان تخریب فراوانی دارد. اساساً هر سه نوع سلطۀ سابق، نیازمند سلطۀ فرهنگی است. اسپنسر فیلسوف معروف انگلیسی میگوید:
«اخلاق، آداب، زبان و تمدن خودتان را به اقوام و مستملکات خود بیاموزید و آنان را به حال خودشان، واگذارید که همیشه از آن شما خواهند بود».
اهداف مادی و اقتصادی و لذتجویانهای که فلسفۀ غرب، برای غربیها طراحی کرده، موجب شده است آنان، «اقتصاد» را محور همۀ کارهای خود قرار دهند. سلطۀ سیاسی، وسیلهای برای تسلط بر منابع اقتصادی است، سلطۀ فرهنگی و نظامی هم همینطور، زیرا آنان نمیتوانند تولیدات خود را در بازارهای کشورهای دیگر بفروشند؛ مگر اینکه فرهنگ مردم آنجا را، مطابق منافع خود، عوض کنند. آنها حتی در کشورهای خود، با «اصالت اقتصاد»، با مردم خود، رفتار میکنند، لذا اساساً فرهنگ مهاجم، کاری به درستی و غلط بودن فرهنگ مورد هجوم، ندارد و در هر حال، به فکر آمادهسازی وضع، به نفع خود است.
به این ترتیب، با تغییر فرهنگ، تزلزل فرهنگی، خلأ هویتی و تحقیر و شکست غرور ملتها، بروز میکند و ملتهای مورد هجوم، به اطاعت و بندگی و تقلید، رویمیآورند و فاقد هویت و خوداتکایی میگردند. فرهنگ مهاجم بعد از این مرحله، با تزریق آداب و رسوم منتهی به مصرفگرایی، تمام رفتارها، بینشها و عادات را به تسخیر خود در میآورد، به نفع خود، از آن سود میبرد، با کمک بنگاههای تبلیغاتی، اهداف تجاری و اقتصادی را پیش میبرد و به استثمار روی میآورد. از این رو، مبارزه با ناهنجاریهایی، مثل مدگرایی، مصرفزدگی، و ... هرگز در جوامع اسلامی و ملل دیگر، تاکنون به نتیجه نرسیده است؛ زیرا فرهنگ مهاجم، ابتدا با تخریب فرهنگ و ایجاد خلأ و بعد با تزریق فرهنگ خود، بسترهای سلطهپذیری و احساس تحقیر و تقلید را به مرور زمان، ایجاد کرده است و با مبارزۀ گذرا، هرگز نمیتوان به جنگ آن رفت؛ هر چند این سخن، به معنای نفی تحرکات مقطعی، به منظور رفع مقطعی ناهنجاریها نیست.
اهداف هجوم فرهنگی
الف) بینشها و باورها
براساس آیات قرآنی، کار شیاطین، تمرکز بر فکر و اندیشۀ بشر است و میکوشند مانع ایمان به آخرت، بینش معنوی، ارزشهای والا و فرامادی انسان شوند، اگر هجوم آنان، موفقیت آمیز باشد، در دیگر بخشها هم اثرگذار خواهد بود و گر نه افکار و اعتقادات صحیح و اصیل، مانع انحرافات خواهد بود. امروزه، تلاش وسیعی میشود تا اعتقاد به خدا، آغاز و انجام جهان، معنویات، روح، فرشته، وحی، حساب وکتاب، قیامت... با عناوینی چون نامحسوس بودن ماواری طبیعت، خیالبافانه بودن، معنا نداشتن اعتقاد جزمی و اصالت شک، ایدهآلیستی بودن، غلط بودن دعوت به اسلام، صحت همۀ اعتقادها، حتی بتپرستی، پنداری بودن دین، اصالت دلایل تجربی، نه عقلی و فلسفی، تضعیف گردد و روح یقین و اعتقاد از آنان، سلب شود و با نابودی ایمان، اساسیترین سد در برابر هجوم فرهنگی، شکسته شود.
ب) ارزشها و گرایشها
در کنار شناختها (نسبت به خدا، جهان و انسان)، ارزشهایی پدید میآید. زندگی بدون اعتقاد به ارزشها، شکل انسانی به خود نمیگیرد و فرق انسان با حیوان در این است که برای انسان، خوب و بد مطرح است. البته جوامع از نظر شناختِ خوب و بد و ارزش و ضد ارزش، با هم اختلافهایی دارند؛ لذا غربیها با اهداف خاصی میکوشند شناختهای خود، از ارزشها را به مسلمانان تحمیل کنند. آنان برای این کار، ابتدا ارزشهای اسلامی را «اعتباری» جلوه میدهند و فرافیزیکی و اثباتنشدنی میانگارند و چنین ترویج میدهند که ارزشها، اعتباریاند و پایۀ ثابتی ندارند و تابع شرایط اجتماعی و فرهنگیاند؛ بنابراین لذا اگر چیزی، ارزش دانسته میشود، شاید زمانی دیگر، ارزش نباشد. به این ترتیب، جامعه را از عمل به مسائل ارزشی که ضد مستکبران است، باز میدارند و قدرت بازدارنگی را از آنان میگیرند و روشنفکران غرب زده به عنوان سربازان غربیها همه تلاش خود را در این مسیر به کار میگیرند.
ج) رفتارها
وقتی باورها و ارزشها تغییر میکند، رفتارها هم تغییر خواهد کرد؛ از این رو مهاجمان همواره در پی تغییر الگوهای رفتاری، برآمدهاند. در واقع آنچه از رفتارها در سطح جامعۀ اسلامی، مشاهده میشود، محصول تغییر باورها و ارزشهاست که طی مرور زمان، خود را به صورت رفتار، نشان میدهد. البته نباید غافل شد که در طرف مقابل نیز طرز رفتارها و الگوهای رفتاری، میتواند بر ارزشها و باورها، اثر بگذارد و آنها را از کارایی بیندازد.
سطوح هجوم فرهنگی و وظایف دولت اسلامی
سطوح هجوم فرهنگی نیز به دو بخش عمومی و تخصصی قابل تقسیم است که میطلبد نظام اسلامی در هر دو عرصه، از سازوکارهای لازم برخوردار باشد.
الف) سطح عمومی
دشمنان، برای هجوم به ارکان سهگانۀ تودهها، با روشهای گوناگون روانشناسی، برنامههای رسانهای ـ به خصوص تلویزیون و طراحان، و برنامهریزان و مجریان آن ـ را خواسته و ناخواسته از فرهنگ بیگانه متأثر میسازند و اغلب برنامههای خود را به دست آنها اجرا میکنند. دشمنان در این روش، چنان موفق بودهاند که حتی توانستهاند، در بسیاری از خانوادههای متدین و مذهبی، نفوذ کنند و آنها را به جای عبادت و کسب علم، به دیدن فیلم، شنیدن شعر، نقاشی، مجسمهسازی و .... مشغول سازند.
بنابراین رسانههای ما، از بهترین وسایل ترویج فرهنگ غرب هستند. و باید نظام اسلامی چشم خود را به این واقعیت نبندد. واقعیت این است که مردم مسلمان، عقبۀ نظام اسلامیاند و دشمن با هجوم فرهنگی، برای تغییر ارزشهای آنها، میخواهد تکیهگاه اصل نظام اسلامی را نابود کند و در این راه، از بیاعتناکردن مردم به بینشها، ارزشها و رفتارهای اسلامی، غفلت نمیورزد. دشمن در این مسیر، به جای اقدامات شفاف و صریح که حساسیت مسلمانان را برمیانگیزد، از پخش نوارهای صوتی و تصویری مبتذل، چاپ و نشر داستان، شعر، رمانهای سطحی و مبتذل و ... نیز سود میبرد. ماهواره نیز، امروزه به خدمت تهاجم فرهنگی علیه تودهها، درآمده است. رادیو دولتی انگلیس ـ بیبیسی ـ در برنامۀ ۱۴ مرداد ۷۳ میگوید:
«چنین به نظر میآید که تلویزیون ماهوارهای در ایران، در ضربهزدن به مظاهر اسلام سیاسی، از همۀ گروههای مخالف حکومت، قدرت بیشتری دارد».
رئیس دیدهبان حقوق بشر هیومن رایت واچ هم میگوید:
«باور ما این است که حق برخوردار بودن ملت ایران از آنتنهای بشقابی ماهواره، جز حقوق بشر است».
ب) سطح تخصصی
برنامههای هجوم فرهنگی، گروههای نخبه را با ابزارهای خاص، هدف قرار میدهند. آنان، ابتدا متوجۀ قشر تحصیلکرده میشوند و از طریق آنان، در جامعه، تأثیر میگذارند. دشمنان، حتی برای به ثمر رسیدن این روشهای خاص، برنامهریزیهای پنج ساله نیز طراحی کردهاند. در مقابل، روشنفکران متدین ما، هنوز باور نکردهاند که به خصوص در رشتههای علوم انسانی، محتوای دروس، وسیلهای برای پذیرش هجوم فرهنگی است. دشمنان ما، متوجه شدهاند که نظام آموزشی و دانشگاهی، از مهمترین مراکز سرمایهگذاری برای به ثمر رساندن هجوم فرهنگی است، لذا امام خمینی میفرمود:
«دولت باید درست توجه بکند که ... رؤسایی را که انتخاب میکنند برای دانشگاهها، برای مدارس، از کسانی که سابق، در خدمت اشخاص بیگانه بودند ... حالا نیایند و بچههای ما را باز به عقب برانند. این هم یک مطلب است که در فرهنگ، بسیار مهم است».
این باور سازماندهندگان تهاجم فرهنگی است که تحصیلکردههای دانشگاهی، به طور طبیعی، مدیریت علمی کشور را در آینده، در اختیار دارند، پس باید آنها را با ارزشهای مورد نظر غرب، آشنا ساخت و در روندی پنهان، چارچوب «بینش، ارزش، رفتار» آنها را به سمت معیارهای غربی سوق داد و امیدوار بود که در آینده، گردانندگان نظام اسلامی، حساسیت خود را به تدریج از دست بدهند و بر مبنای یافتههای غیرانقلابی و غیر اسلامیِ طول تحصیل، انقلاب را در سیاستگذاریها، تصمیمات و ... از جوهر اصلی، خود دور سازند.
مطالعات نشان میدهد، انتخاب این گروه، به عنوان یکی از مخاطبان اصلی تهاجم فرهنگی، بر مبنای مطالعۀ پیشینه و بافت و ساختار نظام آموزش عالی در ایران و شناخت خللهای موجود این سیستم، طراحی شده است. ضمن آنکه در تحقیق اهداف مورد نظر، برخی نشریات داخلی هم مؤثرند.
یکی از سازماندهندگان ویژۀ تهاجم فرهنگی در بخش دانشگاهی، میگوید:
«تودههای مردم، ضمن اینکه دنبالهرو هستند، هویت خودشان را از دست دادهاند، بنابراین باید به دنبال طبقهای رفت که از نظر مالی و فکری، آسایش بیشتر و امکان تأثیرگذاری بیشتری در آینده داشته باشد».
این همه، نشان میدهد، دولت اسلامی باید برای پیشگیری از نفوذ عوامل تهاجم فرهنگی ـ در هر دو بُعد عمومی و تخصصی ـ به ساختارهای نظام اسلامی و نیز به جامعۀ اسلامی تلاش کند. امام خمینی(ره) توجه ویژهای به این موضوع داشت.
«اکنون وصیت من ... آن است که نگذارند این دستگاههای خبری و مطبوعات و مجلهها، از اسلام و مصالح کشور، منحرف شوند و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آن، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران میشود، از نظر اسلام و عقل، محکوم است و تبلیغات، مقالات، سخنرانیها، کتب و مجلات، برخلاف اسلام و عفت عمومی، حرام است و برهمۀ ما و همۀ مسلمانان جلوگیری از آنها، واجب است و از آزادیهای مخرب، باید جلوگیری شود و از آنچه در نظر شرع، حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع، جلوگیری نشود، همه، مسئول میباشند».
بخش دوم: وظایف دولت در مبارزه با هجوم فرهنگی
الف) مقابله با سلطۀ فرهنگی بیگانه
هجوم فرهنگی، ارکان بازدارندۀ امت اسلامی از جرم و گناه را، هدف قرار میدهد و به نابودی یا تضعیف سازوکارهای پیشگیرانه و بازدارنده از گناه و جرم (در ابعاد شناختها، ارزشها و رفتارها)، میانجامد. بنابراین، دولت اسلامی باید برای پیشگیری از این عوامل خارجی و زمینههای جرم و گناه، حساسیت نشان دهد و طراحیها و برنامهها و سازوکارهای کاملاً دقیق، اجراپذیر و کارآمد، ارائه کند.
هجوم و سلطۀ فرهنگی، در کنار ابعاد دیگر نظام سلطه، از نگاه قانون اساسی، دور نمانده است و قانونگذار وظیفهای روشن برای دولت اسلامی، طراحی کرده است. به برخی از روشنترین موارد، توجه کنید.
«هر گونه قرارداد که موجب سلطۀ بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگی، ارتش و دیگر شئون کشور گردد، ممنوع است».
«نظام جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایۀ ایمان به : (۱). خدای یکتا ... (۲). وحی الهی ... (۳). معاد ... (۴). عدل خدا ... (۵). امامت و رهبری مستمر (۶). کرامت و ارزش والای انسان ... که از راه نفی هر گونه «ستمگری و ستمکشی» و «سلطهگری و «سلطهپذیری» ...؛ قسط و عدل، استقلال سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و همبستگی ملی را تأمین میکند».
«سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، براساس نفی هر گونه «سلطهجویی و سلطهپذیری»، عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر... استوار است».
به این ترتیب، قانون اساسی، در سه اصل مهم، نظام اسلامی را از «سلطهپذیری» که بخشی از آن، حاصل تهاجم فرهنگی و تحمیل فرهنگ بیگانه است، به شدت برحذر داشته است.
نکتۀ مهم این است که از گلوگاههای مهم حضور و نفوذ بیگانگان در بخش رسمی کشورها، نفوذ از طریق قراردادها (ممنوع در اصل صد و پنجاه و سوم)، ظرفیتها و منفذهای سیاست خارجی (ممنوع در اصل صد و پنجاه و دوم) و اهداف و راهکارهای وصول به آن (ممنوع در اصل دوم)، میباشد و قانونگذار، هر سه منفذ سلطهپذیری را مسدود کرده است. بنابراین، روشنترین و مطرحترین وظیفۀ نظام اسلامی، عمل به قوانین ضد سلطهپذیری قانون اساسی و ایجاد سازوکارهایی برای کشف و نظارت بر چگونگی اجرای این اصول و معرفی صریح و شفاف تخلفات از آنهاست.
ب) توجه به اهمیت خطر
این همه تأکید قانون اساسی به نفی سلطهپذیری، باید بتواند نظام اسلامی را به اهمیت و میزان خطر هجمۀ فرهنگی و دیگر گونههای هجوم (اقتصادی، سیاسی، ...)، متوجه بنماید؛ توجهی که کارآمد باشد، یعنی در عمل، موجب تصحیح دیدگاهها، اصلاح برنامهریزیها، ساختارسازیها، قانونسازیها ... با اصل عدم سلطهپذیری شود.
هجوم فرهنگی به دلیل ملموس نبودن، واکنش دفعی و سریع را بر نمیانگیزد، به ویژه امروزه که با رشد فنآوری تمام سدها، شکسته شده و این هجوم همهجانبه و بنیانکن خود را بدون هزینه، تحمیل کرده است.
امام خمینی ۱ معتقد بود:
«رأس همۀ اصلاحات، اصلاح فرهنگ و نجات جوانهای ما از این وابستگی، به غرب است... ما الان در همه چیز، یک نوع وابستگی داریم که بالاتر از همه، وابستگی افکار است. این وابستگی، سر منشأ همۀ وابستگیهاست که ما داریم، اگر ما وابستگی فرهنگی داشته باشیم، دنبالش وابستگی اقتصادی، هم هست، وابستگی اجتماعی و سیاسی هم هست».
در هجوم فرهنگی، تلاش دشمن بر نابودی هویت ملت ما، استوار است تا بتواند در سایۀ بیهویتی و خلأ حاصل، روح تقلیدپذیری و «بندگی فرهنگی» را حاکم سازد و طبق منافع اقتصادی و ... هر آنچه را مطلوب خود بود، بدون مانع، تحمیل کند.
گسترۀ هجوم فرهنگی، همۀ ارزشها و همۀ نهادها را در بر میگیرد. هویت، دین، اندیشههای اخلاقی و تربیت اجتماعی، همه، تحت تأثیر هجوم یاد شده، قرار میگیرند؛ به این ترتیب، نه شناخت یقینی، نه جهانبینی روشن، نه دستگاه ارزش محکمی و نه رفتار ثابتی که ناشی از هویت فرهنگی باشد، بر جای خواهد ماند. اگر خطر درک شود، مراقبت و ترویج از هویت و فرهنگ هم، ارزش خواهد شد و مانع استحالۀ فرهنگی و هویتی انقلاب ما، خواهد شد. اگر به اهمیت موضوع، توجه شود، درک فرهنگی قوی هم ایجاد خواهد شد؛ درکی که امروزه، رشد چندانی را شاهد نیست. به راستی چه چیزی جوانهای ما را در جنگ هشتساله، با نارنجک، به زیر تانکها میفرستاد؟ غیر از اعتقاد به خدا و معاد بود؟ بهترین راه برای شکستن سد مقاومتها در برابر هجوم فرهنگی، چیزی غیر از نابودی اعتقادهای ملتها نیست.
برای همین، ایمانزدایی در صدر برنامههای هجوم فرهنگی، قرار دارد. سخنرانیهای علمی، کتابهای فلسفی، فیلمها، نمایشنامهها، سمینارها، نظریهپردازیها، تبلیغاتها، برنامهنویسیها و هدفگذاریها... همه و همه، به نام پیشرفت و ترقی، ایمان را به کناری میگذارند.
به نمونهای از آرا و نظرهای ابراز شدۀ مطبوعات داخلی که بسترساز هجوم فرهنگی بودند، در عرصه ایمانزدایی ... توجه کنید.
«جهان مدرن، پرده از رازهای موهوم دینی برداشته و دین را از صحنه اجتماع به یک حیطۀ کاملاً فردی، به عقب رانده است».
«قرآن، محدودۀ اعتقادات را از شریعت جدا کرده و آنچه را دین نام نهاده، شامل شریعت نمیشود».
«دین، هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی ندارد»؛
«ایمان، هرگز از بین رفتنی نیست، و لو دین مردم از بین برود»؛
«در اسلام، هیچ مسئله و حکم قطعی نداریم و ادلۀ اربعه، هیچکدام، یقینآور نیستند»؛
«احکام اسلام، آمیخته به اسطورهاند و اگر از آنها اسطورهزدایی شود، به راحتی به مرور زمان، قابل تغییرند؛ مثلاً حجاب، جنبۀ اسطورهای دارد، نه اینکه برای حفظ عفت باشد. بله عفت را باید حفظ کرد، ولی حفظ آن، در هر زمانی به یک روش است و آن روشی که عرف زمان، آن را بپسندد»؛
«حقیقت ثابت نداریم، حتی در دست انبیاء و معصومین هم حقیقت ثابتی نبوده که بتوانند آن را برای همۀ ازمنه و امکنه، دیکته کنند»؛
«ارزش مطلق نداریم، زیرا ارزشها، زاییدۀ پویایی جوامع بشری بودهاند و آنچه زاییدۀ ایدئولوژیهای ناکجا آبادی باشد، دروغین و حاصل آرمانهای بیمار است»؛
«حق و باطل نسبیاند، و حق مطلق، فقط خداست. اگر حق نسبی نبود، نباید با باطل مشتبه میشد»؛
«پلورالیزم دینی، یک آموزۀ دینی و برخاسته از متن احادیث ماست»؛
«اینکه همۀ ادیان جز یک دین را، باطل بدانیم، چنانچه راسل گفته، بدعت علمای دینی، اسرائیل است، سنتگرایان مسلمان نیز پا را فراتر نهاده، غیر مسلمین را گمراه میدانند»؛
«برای پرورش یک تجربۀ معنوی، نیاز به اعتقاد به یک خدای ماواری طبیعی نداریم. خلقت ما چنان است که با فقدان یک تجربۀ معنوی، منبع دیگری را جایگزین میکند. موسیقی، ورزش و حتی بازیهای رایانهای میتوانند تبدیل به مذهب ملی همۀ گروهها شوند»؛
«ارزشهای دینی، دائماً در تغییراند، اگر روزی فاطمه۳ میگفت: بهترینِ زنان، کسی است که نامحرم او را نبیند، امروز کسی نمیتواند این را بپذیرد»؛
«دین، توان رویارویی با تمدن جدید را ندارد و تنها منجی، عقلانیت مستقل است»؛
«پذیرش دین، حق است، نه تکلیف، در نتیجه، هر کسی حق تبدیل دین خود را هم خواهد داشت»؛
«قرآن، قابل نقد عقلی و تجربی است و خود قرآن نیز در آیات، بسیار دعوت به آن نموده است»؛
«ارتداد، حق طبیعی هر انسان است و ادیان همگی بر حقاند»؛
«در قلمرو ایمان نیز تسامح هست، به این معنا که ایمان ابراهیمی، ایمان دینگرای شکاک و ایمان ملحد دینگرا، هر سه با تفاوت مراتب، بهرهای از قداست دارند و هر سه دسته، مؤمناند...»؛
«اندیشۀ ارزشگرایی اسلامی، از سنخ تفکر طالبان است که برخاسته از مجموعه احادیث موجود در حوزۀ علمیه ایران است»؛
«در حیطۀ ولایت سیاسی، حتی ائمه هم وجوب اطاعت ندارند».
مطبوعات، در داخل حوزۀ نظام اسلامی چنان میتوانند دچار افسونگری و شبههافکنی شوند که حتی اصل وجود خطر را برای مردم و مسئولان «توهم پنداری»، جلوه دهند. از این رو، یکی از وظایف نظام اسلامی در بحث هجوم فرهنگی، موضوع مطبوعات است. نحوۀ تعامل نظام اسلامی با مطبوعات و رسانهها، گویای میزان توجه عملی و کارآمد نظام اسلامی، به مقولۀ هجوم فرهنگی میباشد. حال آنکه در سال۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ (به فاصلۀ پنج سال بعد از هشدار، عالیترین و مطلعترین مقام نظام اسلامی نسبت به هجوم و شبیخون فرهنگی)، مطبوعات داخلی چنین ترویج میکردند:
«در برابر هجوم فرهنگ بیگانه، نباید عکسالعمل نشان داد»؛
«فرهنگ خودی در قبال ارزشهای فرهنگ بیگانه، ضعیف و ناتوان است و لذا توان دفاع در مقابل آن را ندارد»؛
«توهم تهاجم فرهنگی، ناشی از احساس ضعف و ترس است و گرنه فرهنگها همیشه با هم تعامل داشته و در تأثیر از یکدیگر بودهاند»؛
«نظریۀ تهاجم فرهنگی، چهها که بر سر فرهنگ و هنر روشنفکران نیاورد، کاروان خردستیزی اقتدارگرایان از مرداب آن نظریه، سیراب و انجامش به قتل و کشتار و حبس و حصر انجامید».
به نظر میرسد امروزه وقت آن رسیده است که منافذی که موجب ظهور این مقاومتها در برابر هشدارهای رهبری به وجود تهاجم فرهنگی شد، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شناسایی شود و راهکارهای عملی برای شناسایی خلأها در ابعاد سیاستگذاری، قانونگذاری و... ارائه شود. این حداقل وظیفهای است که نظام اسلامی با انجام کار علمی و دقیق روی آن، میتواند ساختارهای غلط، منافذ موجود و خلأهای ایجاد شده برای تسلط و نفوذ فرهنگ مهاجم را شناسایی کند و به ترمیم آن بپردازد.
ج) امنسازی حوزههای مورد هجوم
عناصر اصلی فرهنگ اسلامی، چیزی غیر از آداب و رسوم محلی و اموری از این دست است، این عناصر که در هجوم فرهنگی به شدت تخریب میشوند و نظام اسلامی باید چارهای عملی برای ایمنسازی آنها انجام دهد، عبارتند از:
حوزههای سهگانه
اول: بینشها و باورها (اصول دین، هستی شناسی)
بینش اسلامی مبتنی بر توحید، نبوت و معاد است و آیات متعددی گویای این بینش و باور است، اما هجوم فرهنگی، به شدت با این باورهای یقینی، به معارضه بر میخیزد و آنها را خنثی میسازد.
«یکی از راههای تهاجم فرهنگی این بود که سعی کنند جوانهای مؤمن را، از پایبندیهای متعصبانه به ایمان که همان چیزی است که یک تمدن را نگه میدارد، منحرف کنند؛ مانند همان کاری که قرنهای گذشته، در اندلس کردند و جوانان را ریختند در عالم فساد و شهوترانی و میگساری. این کارها در حال حاضر، دارد انجام میگیرد».
دوم: ارزشها و گرایشها
مهاجمان فرهنگی، میکوشند دستگاه ارزشی را که تاکنون مانع نفوذ آنها شده است، درهم بشکنند و ملت را به زانو درآورند و این پایبندی به اعتقادها و ارزشها را نابود سازند.
سوم: رفتارها و کردارها
تلاشهای فراوانی که برای گسترش فساد و بی بندوباری از طریق رسانهها، ابزارهای اقتصای و تجاری، کالاهای صادراتی، سیاستهای ترویج مصرفگرایی، مدگرایی و... پیگیری میشود، همگی در راستای تغییر رفتارها و کردارهای برخاسته از ارزشها و بینشهای اسلامی است، چه عالمان و مروجان این اقدامات، متوجۀ نقش خود باشند، چه ناخواسته و ناآگاهانه در مسیر اجرای این امور باشند.
رهبر انقلاب، بارها خواهان بیداری ملی و هوشیاری مسئولان، در برابر هجوم به ارزشها و رفتارهای اسلامی شده است.
«فهمیدند که باید عقبۀ ما را بمباران کنند ... عقبه ما در مبارزۀ ملت ایران، با قلدری استکبار جهانی، عبارت از فرهنگ ما بود، منطقۀ عقبه ما، عبارت از اخلاق اسلامی، توکل به خدا، ایمان و علاقه به اسلام بود ... باید فرهنگ و اخلاق، ایمان، ایثار، اعتقاد به دین، اعتقاد به رهبری، اعتقاد به قرآن و جهاد و شهادت او را از بین برد... من وقتی به وسعت ابزارهای دشمن نگاه میکنم، میفهمم چقدر برای اینها، قضیه اهمیت دارد ... اگر شما ملت و عناصر فرهنگی بیدار نباشید، خدا نخواسته صدای فرروریختن ارزشهای معنوی که ناشی از تهاجم پنهانی و زیرکانۀ دشمن است، هنگامی در میآید که دیگر علاجناپذیر نیست. اگر جوان جبهه رفته ما را محاصره کردند، اول یک ویدئو به او دادند، بعد وسیلۀ تماشای فیلمهای جنسی وقیح را به او دادند و شهوت او را تحریک کردند و بعد هم او را به چند مجلس کشاندند، آن وقت ما چه باید بکنیم؟...»
تقویت عناصر سهگانه
آیات متعددی از قرآن کریم، نشان میدهد «ایمان»، عامل هدایت مسلمانان است.
{یَهْدیهِمْ رَبّهُمْ بِإیمانِهِمْ}؛
بنابراین، تقویت سه عنصر اصلی یاد شده، باید در دستور کار نظام اسلامی قرارگیرد و ابزارهای لازم برای آن، طراحی گردد و کارنامهای قابل عرضه، ارائه شود.
شاید بتوان به راحتی ادعا کرد، بعد از شناسایی این عناصر، تاکنون کاری جدی برای تقویت هوشمند و هدفمند این عناصر در جامعۀ دینی صورت نگرفته است و نهادهای مربوط به تقویت مثلث «بینش، ارزش، رفتار»، کارنامهای از اقدامات خود، دربارۀ این مطالب رهبری نمیتوانند ارائه کنند که مشکل عمده، در این باره، نداشتن ساختارهای لازم و طراحیهای عملیاتی برای اجرای مطالبات یاد شده، میباشد که متأسفانه در اکثر موارد موجب میشود هشدارهای رهبری، در گذر زمان، به فراموشی سپرده شود. تبدیل این هشدارها به اهداف و سیاستها، و قانونها، لزوم تعیین متولیان و سپس طراحی ساختارها و... و در نهایت اجرای مطالبات و پاسخگویی از ضرورتهای حیاتی برای جامعۀ اسلامی است.
احمد هوبر، روزنامهنگار مسلمان سوئیسی میگوید:
«اولین کار آن است که شما در رسانههای گروهی ایران، رادیو، تلویزیون و مطبوعات آنچه دربارۀ انحطاط این فرهنگ تجاری میدانید، به گوش جوانان برسانید و ثابت کنید که این فرهنگ دروغین، با یک مد جدید لباس، هیچ ارتباطی به شیوۀ جدید زندگی ندارد، بلکه تمام آن، از پول و سیاست سرچشمه میگیرد و در حقیقت جنگی است علیه اسلام».
وظیفۀ دوم که باید انجام دهید و این کار سفارتخانههای ایران در خارج از کشور است، آن است که شما باید صحنه فرهنگی را در اروپا و آمریکا به دقت، زیر نظر داشته باشید و تماسهایی نیز با مسلمانان این کشورها، برقرار کنید تا اطلاعات لازم را در مورد تحولات فرهنگی غرب به شما رله کنند؛ برای مثال هم اکنون علیه این آلودگی وارداتی از آمریکا که در سراسر دنیا، مفسده ایجاد کرده، نهضتی در میان جوانان و در همه جا در آمریکا، در انگلستان، فرانسه، آلمان، سوئیس و غیره در حرکت است که این فرهنگ تجارتی آمریکایی را نفی و رد میکند. این امر بسیار مهمی است، برای دولت ایران که به جوانان و نسل جوان خود، نشان دهد که علیه این فرهنگ فسادانگیز آمریکایی، حتی در اروپا، جوانان بپاخاستهاند و اینک در آمریکا و کشورهای اروپایی، فیلمها و مقالات گوناگونی در مطبوعات و برنامههای رایویی علیه این موج فسادانگیز تبلیغاتی، فرهنگی تهیه شده است. سفارتخانههای ایران در دنیای غرب، دربارۀ این فعالیتها، مطلع هستند و میتوانند اطلاعات مربوط به آن را جمعآوری کنند... بعد میتوانند آن را برای مبارزه با این تأثیرات و تحولات در ایران، به کار بگیرند».
د) کاهش وابستگی، حفظ عزت اسلامی
از عوامل بسترساز هجوم فرهنگی، ایجاد حس حقارت در برابر پیشرفتهای فرهنگ مهاجم و عقبماندگیها و مشکلات فرهنگ مورد هجوم است. دشمن، با طرح این مسائل ـ واقعی یا کاذب ـ در پی نابودی عزت اسلامی و افزایش وابستگیها بر میآید. از این رو، پیوند وابستگی اقتصادی و... با هجوم فرهنگی، پیش میآید. این وابستگی، خود را در لفافۀ صدور فنآوری و پیشرفت، پنهان میسازد و خودنمایی ویژهای ندارد؛ به همین دلیل:
اولاً: درک و باور آن، برای خیلی از نخبگان اجتماعی و اصحاب رسانه و ... سخت است و ثانیاً ملموس بودن مشکلات اقتصادی و ... و رفع آنها در سایۀ وابستگی خارجی، مانع از توجۀ عملی به ابزاری بودن کمکها و واردات اقتصادی برای هجوم فرهنگی میشود.
در نظام اسلامی، ریشههای وابستگی، باید در دراز مدت، قطع شود. این سخن غیر از لزوم تعاملات اقتصادی و فنآورانه است که متأسفانه گروهی «وابستگی» را با «تعامل» اشتباه میگیرند و با طرح لزوم تعامل، در جامعۀ جهانی، مانع قطع اصل وابستگی و رسیدن به خودکفایی میشوند. رسول اکرم۶ در عین اینکه با جامعۀ جهانی روزگار خود، تعامل داشت، میفرمود:
«لاتستضیئوا بنار المشرکین»؛
«با آتش مشرکان، روشنایی نجویید».
امام سجاد۷ میفرمود:
«اللهم اغننی من شرار خلقک»؛
«خدایا! مرا از انسانهای شرور، بینیاز کن».
رسول خدا(ص) رابطه بین حجب و حیا با استقلال را، چنین بیان میفرماید:
«فاستعفوا عن السوال ما استطعتم إنَّ الأرزاقَ دونها حجبٌ فَمَن شاءَ قَنی حیاءه واخذ رزقه و مَن شاء هتک الحجاب واخذ رزقه و الذی نفسی بیده لإن یاخذ احدکم حبلاً ثمَّ یدخل عرض هذا الوادی فیحتطب حتّی لا یلتقی طرفاه ثمّ یدخل به السوق فیبیعه بمدّ من تمر و یاخذ ثلثه و یتصدّق بثلثیه خیر له من ان یسأل الناس اعطوه او حرّموه»؛
«تا جایی که میتوانید از درخواست کردن، خودداری کنید. حجب و حیا در کنار روزی دادن است. آن که بخواهد، حیایش را نگاه میدارد و روزیاش را میگیرد و آن که بخواهد، حجابش را پاره میکند ]و با درخواست و وابستگی به غیر خدا[ روزیاش را میگیرد. قسم به آن که جانم در دست اوست، اگر یکی از شما طنابی بگیرد و داخل این صحرا شود، هیزم جمع کند تا آنجا که دوطرفش را نبیند، آنگاه به بازار برود و به یک مدّ خرما بفروشد، یک سوم آن را، خود بردارد و دو سوم آن را، صدقه بدهد، برایش بهتر از این است که از مردم چیزی بخواهد، بدهند یا ندهند».
البته ترویج فرهنگ صرفهجویی و درست مصرف کردن و قناعت هم، از ابزارهای قطع وابستگی است، لذا امام علی(ع) فرمود:
«الغنی من استغنی بالقناعة»
«بینیاز، کسی است که با کمک قناعت، بینیازی جوید».
دولت اسلامی، باید با ترویج فرهنگ پرهیز از آزمندی و توقعات، به امکان وصول به استقلال و کاهش وابستگیها، کمک کند، امام باقر(ع) فرمود:
«ارض بما قسم الله لک تکن غنیاً»؛
«به آنچه خدا نصیب تو کرده است، راضی باش تا بینیاز شوی».
همینطور با تقویت و رشد مدیریتها، میتوان به آرمان استقلال، نزدیکتر شد، امام علی(ع) فرمود:
«سوء التدبیر مفتاح الفقر»؛
«مدیریت بد، کلید فقر است».
افزایش دانایی و کاهش جهل نیز از نگاه امام علی(ع) در رسیدن به استقلال، تأثیر دارد و اصولاً امام، نادانی را عین نیازمندی و وابستگی میداند.
«لاغنی لجاهل»؛
«برای جاهل، بینیازی وجود ندارد».
همینطور از نگاه امام علی(ع)، حفظ وحدت اجتماعی و دینی از عوامل مهم کاهش وابستگی است و امام، سخنان فراوانی در این باره دارد که نظام اسلامی باید برای کشف راهکارهای عملی آن، بیندیشد.
رابطه عمیق احساس وابستگی با پذیرش فرهنگ و خواستههای مهاجم، در این سخن امام علی(ع) روشن است.
«من احتاج الیک کانت طاعتُه لک بقدر حاجته الیک»؛
«آن که به تو محتاج است، اطاعتش از تو، به اندازه نیازش است».
امام خمینی۱، خطر وابستگی را چنان زیاد میدانست که میفرمود:
«ما میخواهیم زندگی فقیرانه داشته، ولی آزاد و مستقل باشیم».
«احتیاج ما، پس از این همه عقب ماندگی مصنوعی به صنعتهای بزرگ کشورهای خارجی، حقیقتی است انکارناپذیر و این به آن معنا نیست که ما باید در علوم پیشرفته، به یکی از دو قطب، وابسته باشیم».
نکتۀ اساسی این است که نظام اسلامی، باید تمام ابزارهای لازم برای قطع وابستگی را فراهم سازد و اساساً جامعۀ اسلامی دارای روح و فرهنگ استقلال شود؛ به گونهای که جامعه، اصل وابستگی را پس بزند و به عنوان عنصری بیگانه، دفع کند. امام خمینی۱ تأکید فراوان بر این فرهنگسازی داشت و معتقد بود:
«اساساً تربیت از دامان پاک مادر وجوار پدر، شروع میشود و باید با تربیت اسلامی و صحیح آنان، استقلال و آزادی و تعهد به مصالح کشور، پایهریزی شود».
«استقلال و موجودیت هر جامعه، از استقلال فرهنگی آن نشأت میگیرد».
واقعیتهای خارجی نیز گویای همین ارتباط و تلاش دستگاههای مختلف غربی، برای گسترش ریشههای وابستگی است. برای نمونه ایران که از صادرکنندگان فراوردههای کشاورزی بود، بعد از اجرای اصلاحات ارضی در اوج فرمانروایی بیگانهپرستان، برنج، گندم، گوشت و... را از خارج، وارد میکرد و با سیاست تک محصولی کردن صادرات، رشتههای وابستگی کشور را در تمام ابعاد، به محاصرۀ بیگانگان درآورد؛ به گونهای که در سال ۱۳۳۱، صادرات غیرنفتی، ۸۰ / ۹۹ بود و طی دوازده سال، یعنی در سال ۱۳۴۳، به ۳۰/۱۳ رسید. به همین میزان، کالاهای مصرفی و لوکس وارد کشور شد و حاصل آن شد که بسیاری از متفکران، این دهه را جزو دهههای شاخص در«استحالۀ فرهنگی» نامیدند. این خطر، مسلماً مخصوص دورۀ خاصی نیست، لذا امام خمینی هشدارمیداد:
«مبادا چنانکه در افراد سطحی و غافل، دیده شده است، نسل انقلابی و زنان مؤمن دوباره روی به مصرف و تجملهای پوچ و گرایشهای غیر انقلابی بیاورند».
«آنچه تجربه نشان داده، جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخایر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگی کشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و کشورتان به چیز دیگری فکر نمیکنند و میخواهند با این وسایل و امثال آن، شما را عقب مانده و به اصطلاح نیمه وحشی نگه دارند».
مهم این است که، نظام اسلامی «استقلال و عدم وابستگی را به عنوان فرهنگ مسلط جمهوری اسلامی در همۀ ابعاد، تسری دهد؛ بُعد خارجی و داخلی، ابعاد فرهنگی و رسانهای و ...؛ اما آیا این مدیریت قوی و هماهنگ، در نظام اسلامی ایجاد شده است که همۀ ارکان و ظرفیتها از جمله ظرفیتهای فرهنگی و رسانهای را در صف مقدم مبارزه با وابستگی، مصرفگرایی و ... نگاه دارد؟!
باید دانست که نخستین اثر استقلال و رهایی از وابستگی، فتح اولین سنگر دشمن، «تلاش برای تحقیر نیروهای خودی» است و بر عکس اولین اثر وابستگی «تحقیر و انزوای» است. به یک نمونه، از نگاه مقام معظم رهبری توجه کنید.
«یکی از کارهای آنها، تحقیر و منزوی کردن جریان ادب و هنر و فرهنگ انقلابی، در کشور است. یکی از کارهای مهمی که انقلاب کرد، این بود که یک عده عنصر فرهنگی و ادیب و هنرمند و دارای اقتدار فرهنگی، تربیت کرد. ... من بارها از اعماق دل و قلب برای این جوانهای مؤمن و انقلابی و سوخته و گداخته، تأسف خوردهام که چرا باید جوانهای به این خوبی، از کسانی که، حالا به عنوان هنرمند معروف شدهاند، هیچ کم ندارند، مورد بیاعتنایی قرار بگیرند! آخر چرا؟ وقتی که انسان مطلب را، درست کاوش میکند، میبیند و به سررشتۀ این بیاعتناییها میرسد به ادارۀ خباثتآمیز در یک نقطهای که مسئولین هم متوجه نیستند. مسئولین فرهنگی ما، مردمان خوبی هستند، منتهی به کارهایی که در سطوح متوسط انجام میگیرد، توجه ندارند، از جمله روشهایی که برای منزوی کردن نیروهای مؤمن، به کار میرود و من هم احساس میکنم که این، از آن دردهای خاموش است و انسان دوست دارد که این چیزها را، همۀ مردم به وضوح بفهمند این است که وقتی فیلم یا آثار و فرآوردههای هنری ایران در مجامع جهانی، مطرح میشود، آثاری که نشان از روحیات انقلابی داشته باشد، مورد بیاعتنایی قرار میگیرند، این مجامع جهانی، به ظاهر غیرسیاسی هستند، اما باطن قضیه، جور دیگری است... چرا در میان آثاری که اینها جایزه دادند، یک اثر انقلابی وجود ندارد، بنده احتمال میدهم که این مجامع، حتی جایزۀ نوبل را هم بدهند به یکی از همین عناصر به اصطلاح فرهنگیِ ضد اسلامی و ضد انقلابی. برای اینکه آنها را در دنیا، بزرگ و عناصر انقلابی را منزوی کنند، این تهاجم فرهنگی نیست؟».
این سخنان برخاسته از واقعیتهای جهان عصر ماست، در سال ۱۹۹۹، خانم «فرانسیس استیونر ساندرز» کتاب جنگ سرد فرهنگی؛ سیا و جهان هنر و ادب را در ۵۰۹ صفحه، منتشر کرد. وی نشان میدهد که رئیس بخش عملیات بینالمللی سیا و همکارش، طبق طرحی که «ملوین لاسکی» ارائه داد، حرکتی را آغاز کردند که به ایجاد شبکۀ فرهنگی غولآسایی در جهان، انجامید. ساندرز این شبکه را «ناتوی فرهنگی» نامید. بودجۀ عملیاتی آن، تنها در سال ۱۹۵۰، مبلغ ۳۴ میلیون دلار بود. سیا در چارچوب عملیات جنگ سرد فرهنگی، یک «شبکۀ مطبوعاتی جهان شمول» ایجاد کرد که از آمریکا تا لندن، اوگاندا، خاورمیانه تا آمریکای لاتین، گسترش داشت و در تمام این دوران، مطبوعات روشنفکری متنفذی، مانند پارتیزان ریویو، کنیان ریوریو، نیولیدر، انکادنتر و... از سیا، کمکهای مالی مستقیم و غیرمستقیم دریافت میکردند. به تعبیر خانم ساندرز، سازمان سیا در مقام وزارت فرهنگ «بلوک غرب»، عمل میکرد؛ برای مثال این سازمان، به شدت از جکسون یولاک و نقاشی آبستره حمایت میکرد تا در عرصۀ هنر، سبک رو به رواج رئالیسم سیاسی را شکست دهد. در هالیوود مأموران سیا کارگردانان را ترغیب میکردند در فیلمها، سیاهپوستان را شیک پوش نشان دهند تا آمریکا، جامعۀ آزادتر دیده شود. فیلم «مزرعۀ حیوانات» جرج اورال با سرمایۀ سیا، تهیه گردید و فیلم ۱۹۸۴ اورول نیز با بودجۀ سیا، تهیه شد. بسیاری از کتب کمپانی معروف «پراگر»، با بودجۀ مستقیم سیا، چاپ میشد و کتاب طبقۀ جدید سلیوان جیلاس، با پشتیبانی سیا در شمارگان وسیع در سطح دنیا، ترجمه و توزیع گردید، همینطور میلیونها نسخه از کتابهای «ایروینگ کریستول» مجانی در دنیا، توزیع گردید. سیا در دوران جنگ سرد، هزار عنوان کتاب را با نام بنگاههای فرهنگی و انتشاراتی، تنها در ایالات متحده، منتشر کرد.
به هر صورت، «حفظ عزت اسلامی»، عامل مهمی درکاهش تحقیر، احساس بیهویتی و بسترسازیها، برای غلتیدن در ورطۀ وابستگی و پذیرش هجمههای فرهنگی و در نهایت، غارت و استعمار زدگی است.
فضای جامعه اسلامی، باید به گونهای باشد که همۀ مظاهر زندگی اجتماعی، دلیل شخصیت و منزلت و سربلندی مسلمانان باشد و وجود چنین فضا و محیطی است که در رشد اشخاص مسلمان و احساس سربلندی آنان، اثرگذار است و موجب میشود اشخاص، این احساس را ادراک کنند که اسلام، مساوی با سربلندی است؛ لذا نظام اسلامی در سایۀ توانمندسازی جامعه، در همۀ ابعاد، باید مانع فراهم آمدن شرایط تحقیر شود. در سطح بینالمللی نیز همین وضعیت وجود دارد و باید محیط جهانی، محیط مناسبی برای رشد و سربلندی مسلمین باشد. اسلام عزیز باشد و مسلمانان احساس عزت کنند و در سایۀ فراهم آمدن محیط عزت و افتخار، زمینۀ رشد اسلامی، فراهم آید. به همین دلیل، اسلام، اجازه نمیدهد کفار در محیط اسلامی سلطه داشته باشند و گر نه، یکی از زمینههای زبونی و پستی نسل آیندۀ مسلمانان، فراهم میشود. در سطح بینالمللی نیز اگر افتخار، عظمت، سیادت و عزت برای مسلمانان، پذیرفته شود، جوامع دیگر به اسلام علاقهمند خواهند شد و گر نه از آن، منزجر خواهند گردید.
ر) وظایف تبیینی و ترویجی
دولت اسلامی برای مبارزه با عوامل هجوم فرهنگی، گروهی از وظایف تبیینی، روشنگرانه و ترویجی را برعهده دارد که بخشی از آنها عبارتند از:
ترویج فرهنگ اسلامی
فرهنگ ملتها، ماهیت تأثیرپذیری و تأثیرگذاری دارد؛ از این رو مهاجمان، همواره با ترویج فرهنگ خود، در پی تأثیرگذاری بر فرهنگ مورد هجوم، هستند، حتی اگر در مواردی از دشمن، عمدی هم در کار نباشد، تعاملات بینالمللی و اجتماعی، خود عامل تأثیرگذاری بر فرهنگها میشود و متأسفانه همین ظرفیت، برخی را به انکار اصل هجوم فرهنگی، واداشته است. بنابراین نظام اسلامی مؤظف به ترویج فرهنگ و ارزشهای خود، در جامعه است. به بخشی از سوگندنامۀ رئیس جمهور در اصل صد و بیست و یکم توجه کنید:
«من به عنوان رئیس جمهور، در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال، سوگند یاد میکنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی باشم. همۀ استعداد و صلاحیت خویش را، در راه ایفای مسئولیتهایی که بر عهده گرفتهام، بکار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم...».
تأکید قانون اساسی بر ترویج دین و اخلاق، نشان میدهد ماهیت ترویجی دین و اخلاق و فرهنگ، ایجاب میکند از سکون و رضایت به وضع موجود، در این حوزهها به شدت، پرهیز شود و کارنامۀ نظام، در هر لحظه و ساعت پر از تلاش ترویجی باشد تا ملت در دامان بیهویتی و تقلید فرهنگی، گرفتار نیایند و دین و فرهنگ، دچار انزوا و تحقیر نگردد. اگر سایۀ سیاستهای ترویجی نظام اسلامی، از سر ارزشها و فرهنگ برداشته شود، حاصل، خانهنشینی فرهنگ و نابودی آن، خواهد بود.
توضیح دقیقتر اینکه؛ انسان، غرایز و گرایشهای طبیعی دارد که به طور فطری، در نهاد او هست، مانند غریزۀ جنسی. اگر این غریزه نبود، احساس نیاز دختر و پسر به هم، شکل نمیگرفت و کسی مشکلات زندگی را به سبب ازدواج، تحمل نمیکرد. این غریزۀ فطری است که آنها را به تشکیل زندگی مشترک، با وجود همۀ مشکلات، فرامیخواند؛ بنابراین وجود غرایز، براساس حکمت است، اما همین غرایز اگر در چارچوب محدودی، اعمال نشود، موجب بروز فساد میشود. آنچه این غرایز را کنترل میکند و در چارچوب معینی نگه میدارد، گرایش به ارزشهای روحی، معنوی، و پذیرش و باور یک سلسله از ارزشهاست؛ مانند پذیرش عفت، عبادت، خدا محوری و ... .
بعثت انبیاء هم برای این بود که این باور بازدارنده و پیشگیرانه را در بشر، ایجاد کنند و به رشد و تزکیه او، در سایۀ حرکت در داخل محدوده، کمک کنند.
{لَقَدْ مَنّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ}؛
«به یقین، بر مؤمنان منت نهاد، هنگامیکه در میان آنان، فرستادهای از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان، بخواند و رشدشان دهد و کتاب و فرزانگی، به آنها بیاموزد، در حالی که، قطعاً پیش از آن، در گمراهی آشکار بودند».
در برابر مخالفان، انبیاء در تلاش هستند این محدودهها را بشکنند و برای وصول به منافع خود، مانع کنترل غرایز و نظاممندی بهرهبرداری از آن، شوند. از این رو مثلاً غولهای سرمایهداری که حیاتشان در تولید و مصرف بیشتر است، تلاش میکنند با شکستن محدودههای مصرفگرایی، مردم، هر چه بیشتر میتوانند مصرف کنند، ارضای جنسی شوند، بخورند، و ... خلاصه، فرهنگ غریزهِ محوری را در جامعۀ بشری، بگسترانند و غریزه را که «ابزار رسیدن به اهداف عالی» بود، به «هدف نهایی» تبدیل کنند.
سؤال این جاست که اگر در جامعه دو عامل به وجود میآمد:
(۱). موافق گرایش و غرایز طبیعی (فرهنگ مورد علاقه سودجویان)؛
(۲). مخالف و محدودساز گرایشهای غریزی، کدام عامل خود به خود موفق خواهد بود؟ روشن است که فرهنگ موافق غریزه خود به خود، موفق خواهد شد؛ چون موافق غریزه، است. همین نکتۀ مهم، لزوم تبلیغ و ترویج ارزشها و باورهای پیشگیرانه و معنوی را نشان میدهد، زیرا بدون تبلیغ و ترویج، گرایش مذکور به انزوا، کشیده خواهد شد، بنابراین نظام اسلامی علاوه بر وظایف سلبی، وظیفۀ ایجابی گسترش ارزشها و فرهنگ اسلامی را برای مقابله با هجمۀ فرهنگی به عهده دارد و باید برای ساماندهی تلاشهای خود، در این ارتباط و کارآمدسازی آن، بیش از گذشته بکوشد.
پویاسازی احساسات و عواطف
بحث و گفت وگو دربارۀ هر یک از ارزشهای اسلامی، ذکر فوائد هر کدام و بیان اولویتها برای مبارزه با روشها و شیوههای غلط و... راهکار مناسبی برای ترویج ارزشهاست. با این حال تبلیغات، عملی که همان تحریک احساسات و عواطف است، نقش کاراتری دارد؛ همان چیزی که دستگاههای تبلیغی غرب، برای مبارزه با ارزشهای اسلامی، استفاده میکنند.
آنان، آنچه مربوط به نوشتار و روزنامه، کتاب، نمایشنامه و ... است، به صورتی منظم و مسلّم، به خواننده، تلقین میکنند که او ناخواسته، میپذیرد. همین شیوه در فیلمها و ... هم به کار گرفته میشود و بدون نام بردن از شیوۀ رفتاریِ خاص، عملاً شیوۀ مورد نظر را ترویج و تثبیت میکنند. نظام اسلامی، باید از همین شیوهها برای پاسخ، سود ببرد و با رخنه به فرهنگ و اعتقادات، مبارزه کند.
احیای اجتماعات مذهبی
گام دیگر برای تحقق وظایف ترویجی و تبیینی دولت، احیا و گسترش اجتماعات مذهبی است؛ زیرا تأثیر محیطی این مراکز بر پیشگیری از جرایم و هویتسازی و تقویت هویت دینی و احیای اعتماد به نفس مذهبی، کاملاً و به گونۀ مشهود، روشن است. این جلسات در سطوح مختلف، «شناختها، ارزش و رفتارهای اسلامی» را ترویج و تبیین میکنند. با هدایت و راهنمایی متخصصترین و متعهدترین گروههای اجتماعی، به احیا و حفظ ارزشهای دینی و جلوگیری از انحراف، بیهویتی، تقلید فرهنگ و اضمحلال نظام هویتی، کمک میکنند. روایات متعددی بر نقش جلسات مذکور و اجتماعات دینی، تأکید دارند؛ برای نمونه، دربارۀ یکی از این مراکز، امام حسن۷ میفرماید:
«من ادام الاختلاف الی المسجد اصاب احدی ثمان؛ آیة محکمة، واخاًٌ مستفاداً و علماٌ مستطرفاً و رحمة منتظرة و کلمةً تدلّه علی الهدی، او ترّده عن ردی و ترک الذنوب حیاءً؛ او خشیةً»؛
«کسی که پیوسته به مسجد رفت و آمد کند، به یکی از هشت چیز، میرسد: ۱. آیهای استوار؛ ۲. برادری مورد استفاده؛ ۳. علمی جدید؛ ۴. رحمتی مورد انتظار؛ ۵. کلمهای که به هدایت، راهنماییاش کند؛ ۶. یا از بدی باز دارد؛ ۷. ترک گناه از روی حیا؛ ۸. یا از روی خشیت و ترس خدا.
از جمله کارکردهای مسجد، به عنوان یک مجتمع اسلامی، توان پیشگیری آن از گناهان و جرایم است که در این حدیث، مورد تأکید قرار دارد. روشن است که دیگر اجتماعات اسلامی هم به فراخور همراستایی با اهداف مراکز دینی، مثل مسجد، توان بازداری از گناه و احیای ارزشها و ترویج و تبیین آنها را به عهده دارند.
تبیین اهداف مهاجمان
دستگاههای رسانهای و آموزشی و فرهنگساز نظام اسلامی، باید همت خود را برای تبیین تبلیغات مهاجمان و خنثیسازی آن، به کار گیرند و برای مردم، روشن سازند که تلاش دشمن به کاربردن شیوههای استعماری، برای حاکم کردن ارزشهای ضد اسلامی است. این یک موضع تدافعی است، در عین حال، به دلیل عقب ماندگیهای تاریخی و فنآورانه و وابستگی به فراوردههای تبلیغی و هنری غرب، چارهای جز کاربست سیاستهای تبیینی در این حوزه، وجود ندارد.
ز) هجوم متقابل
نظام فرهنگی کشور، باید بتواند خود را برای تعاملی فعال و تأثیرگذار در عرصۀ فرهنگی، آماده کند و دشمنان را به انفعال و چالش وا دارد و فرصت تأثیرگذاری و هجوم یک جانبه را از آنان، بگیرد. تنها در این صورت است که جریان یک طرفه و لجام گسیختۀ هجوم و تأثیرگذاری، کنترلپذیر و برای دشمنان، هزینهدار خواهد شد. اما در انفعال فرهنگی، همواره گروه مورد حمله، هزینۀ هجوم و دفاع را میپردازد و مهاجم فرهنگی، همواره در حال پیشروی است. نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی، مراکز هنری و ارتباطات و ... جملگی این وظیفۀ مهم را در بخش نرمافزاری و سختافزاری، برعهده دارند، و باید افرادی را برای تعامل فعال و تأثیرگذار در همۀ عرصههای یاد شده، پرورش دهند و به کار گیرند. پیامبران الهی، هر یک در عصر خود، این تعامل فعال و تأثیرگذار را به مرحله اجرا در آوردهاند و فرهنگ مردم را با جهتدهی اعتقادی و الهی، اصلاح کردهاند.
س) بازسازی فرهنگی
مهمترین وظیفۀ نظام اسلامی، پرکردن خلأهایی است که عامل نفوذ فرهنگ مهاجم میشود یا مقدمات سستی و اضمحلال ارزشها را فراهم میآورد یا عامل انزوا و مهجور بودن مؤلفههای فرهنگ اسلامی میگردد. در یک کلام، نظام اسلامی، باید به ترمیم و بازسازی مدام نظام فرهنگی، مبتنی بر اهداف حکومت اسلامی، سازوکارها و ساختار و برنامههای کاملاً روشن، اقدام کند.
شاید بتوان ادعا کرد، بزرگترین کمبود جامعۀ اسلامی ما، در بخش فرهنگی است. در حالی که در حرکتهای انبیای الهی هرگز این کمبود، وجود نداشت و تمام حوزههای دیگر (اقتصاد، اجتماع، سیاست، ...)، به عنوان ابزار بعد فرهنگی و معنوی، عمل میکرد. جامعۀ اسلامی و در رأس آن، نظام اسلامی باید به بازسازی فرهنگی از طریق احیا، ترویج و تثبیت اندیشههای الهی و ارزشی اسلامی و مبارزه با اندیشههای رقیب، بپردازد و نشر فرهنگ اسلامی را بر هر خدمت دیگر مقدم دارد.
ش) گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر و آثار ترک آن
امر به معروف و نهی از منکر، نقش بسیار مهمی در مقابله با هجمۀ فرهنگی، به عهده دارد؛ چه بخش دولتی آن و چه بخش عمومیاش. امر به معروف و نهی از منکر موجب میشود ارزشها، همواره در صحنه بمانند و هرگز دچار انزوا و فراموشی نشوند، این، اولین گام برای محافظت از هویت فرهنگی است، همانطور که تلاش برای به محاق بردن و انزوای ارزشها، اولین گام مهاجمان فرهنگی برای ایجاد خلأ فرهنگی و بعد تقلید فرهنگی است؛ لذا امام حسین۷ به نقل از امیرمؤمنان فرمود:
«آنها اذا ادّیت واقیمت استقامت الفرائض کلها هیّنها و صعبها و ذلک لان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفیء و الغنائم واخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقّها»
«وقتی امر به معروف و نهی از منکر، انجام و بر پا داشته شود، همۀ واجبها الهی از ساده و دشوارش، به پا داشته میشود، چون امر به معروف و نهی از منکر، مردم را به اسلام فرامیخواند، مظالم (حقوق مردم) را به آنها بر میگرداند. با ستمگر، به مخالفت برمیخیزد و فیء و غنائم را تقسیم میکند و صدقات را از محل آن، میگیرد و در جای خود، مصرف میکند».
از این رو اگر امر و نهی صورت گیرد، موجب ماندگاری ارزشها و تزلزل ضد ارزشها میشود، بنابراین آمر و ناهی هم به اندازۀ عامل به معروف و تارک از منکر، در احیا و عمل به ارزشها، نقش پیدا میکند و به این دلیل است که رسول خدا(ص) فرمود:
«من امر بمعروف او نهی عن المنکر او دل علی خیر او اشاربه فهو شریک و من امر بسوءٍ او دل علیه او اشاره به فهو شریک»؛
«هر کس، به معروف امر و از منکر، نهی کند یا به نیکی، راهنمایی یا به آن، اشاره کند، در آن، شریک است و هر کس به بدی، امر کند یا به آن، راهنمایی یا اشاره نماید، در آن شریک است».
اساساً حفظ سلامت دین، به همین امر به معروف و نهی از منکر، وابسته است: امام علی(ع) فرمود:
«ثلاث خصال من کن فیه سلمته الدنیا و الآخرة: من امر بالمعروف و أئتمر به و نهی عن المنکر و انتهی عنه و حافظ علی حدود الله»؛
«سه ویژگی در هر کس باشد، دنیا و آخرت برای او، سالم میماند: کسی که به معروف، فرمان دهد و خود هم، آن را بپذیرد و نهی از منکر کند و خود هم، از آن بازایستد و بر حدود خداحافظ باشد».
به همین میزان هم ترک امر به معروف و نهی از منکر، عامل سقوط ارزشها و فرهنگ اسلامی است، فراموشی این دو فریضۀ بزرگ الهی، آثار زیانباری دارد که به چند مورد آن اشاره میشود.
برخی آثار ترک دو فریضه
سلطه اشرار
رسول خدا فرمود:
«تا زمانی که مردم، امر به معروف و نهی از منکر، میکنند و همدیگر را در نیکی، یاری میرسانند، همواره در خیر و سعادت، خواهند بود و گر نه برکتها و خیر الهی از آنان، گرفته خواهد شد و برخی بر دیگران، مسلط خواهند شد و یاوری در زمین و آسمان، نخواهند داشت».
هلاکت و نابودی
امام علی(ع) فرمود:
«کسانی از امتهای پیش از شما، هلاک نشدند؛ مگر به علت اینکه، گناه کردند و ربّانیان و دانشمندان، آنها را نهی نمیکردند، پس قبل از آنکه بر سر شما، همان بیاید که بر سر آنان آمد، امر به معروف و نهی از منکر کنید».
حساسیتزدایی
اگر امر به معروف، ترک شود و نهی از منکر، صورت نگیرد، حساسیتها در برابر غلبۀ فرهنگ مهاجم، به مرور کاهش خواهد یافت. امام علی(ع) در قالب یک مثال به نقل از رسول خدا۹، این حساسیتزدایی را چنین توضیح میدهد:
«هر مردی از فجور در خانهاش، چیزی ببیند و آن را اصلاح نکند، خداوند پرندهای سفید را برمیانگیزد که چهل صبح بر در خانه او، پر میگستراند و هرگاه او به خانه وارد یا از آن، خارج شود، میگوید: اصلاح کن، اصلاح کن! اگر اصلاح کرد (به وظیفهاش عمل کرده است) و اگر اصلاح نکرد، پرنده بال خود را بر چشم او، میکشد، پس اگر او به خوبی بنگرد، خوب نمیبیند و اگر به زشتی بنگرد، زشت نمیبیند.»
استحالۀ ارزشها
امیرمؤمنان۷ فرمود:
«پس از من، زمانی برای شما فرا میرسد که چیزی پنهانتر از حق و آشکارتر از باطل، نیست؛ زمانی که دروغ بستن به خدا و رسول، بر هر چیزی فزونی میگیرد، قرآن اگر به گونهای بایسته تلاوت شود، بیمقدارترین کالاها نزد مردم، میشود و زمانیکه در جایگاه خود، قرار نگیرد و تحریف شود، گرانترین چیزها میشود. در تمام شهرها، معروف ناشناختهترین و منکر، شناختهترینها میشود».
این همه، گواه آن است که احیای فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر، از سوی نظام اسلامی و زمینهسازی برای آن، از وظایف ذاتی حکومت اسلامی است. حکومت، باید ظرفیت پذیرش امر به معروف و نهی از منکرهای مردمی خود را به آنان، در عمل نشان دهد و در عمل، آنان را به سوی احیای این فرایض بکشاند.
ص) تقویت جایگاه ولایت فقیه
هر محقق و ناظر منصفی باور دارد که طوفانهای سهمگین و بنیانکن بعد از انقلاب، به دلیل حضور مقتدر و امن ولایت فقیه، نتوانستهاند نظام اسلامی را ساقط کند. از این رو، تمام تلاش مهاجمان فرهنگی، متوجه این رکن اساسی، شده است تا با نابودی آن، ساختار نظام اسلامی را درهم بشکند و آن را به ساختاری نفوذپذیر در برابر سلطه، تبدیل کنند.
«فقاهت باید برود تا جامعه دوباره بر روال و مدار رشد و ترقی قرار بگیرد، در چارچوب فقه، نمیشود رشد کرد...»
«بدون پردهپوشی بگویم که ما، هم خواستار جایگزینی جمهوری اسلامی با یک جمهوری لائیک هستیم و در این، هیچ تعارفی نداریم».
یکی از نشریات کشورمان مینویسد:
«فقه، علمی دنیوی است و با آن، نمیتوان جامعهای آرمانی ـ ایمانی ساخت».
نشریۀ دیگر کشورمان مینویسد:
«اگر به مذهب و سنتهای مکاتب الهی هم معتقد نباشیم، با قوانین طبیعی میتوانیم برای خود، هویتی استوار فراهم کنیم».
نشریهای ضد انقلابی معتقد است:
«فرهنگ لائیک و غیر اسلامی، هر چه بالندهتر و منفذتر شود، جا را برای فرهنگ ولایت فقیهی تنگ میکند و این مسئله، بدون شک محدود به حوزۀ فرهنگ، نخواهد بود و به میدان سیاست نیز سرایت خواهد کرد».
نتیجۀ کنفرانسی که در ۱۴ مرداد ۱۳۷۴ در اشتوتگارت آلمان، برگزار شد، چنین اعلام گردید:
«شرکتکنندگان در این کنفرانس، بر یک نکته تأکید داشته و آن، لزوم نفی قانون اساسی جمهوری اسلامی، به دلیل وجود اصل ولایت فقیه است».
علاوه بر تلاشهای خارجی، پیادۀ نظام هجوم فرهنگی در داخل نیز تلاش گستردهای برای از میدان به درکردن ولایت فقیه، در موعدهای مساعد، انجام میدهد. سالهای ۱۳۷۷ و حوالی آن، از جمله این فرصتهای طلایی برای بروز و ظهور چهرۀ پیادهنظام یاد شده بود، که برای همیشه خود را رسوا کرد و نشان داد که اگر مسئولان نظام اسلامی، به فکر تقویت این اصل مهم و سلطهستیز نباشند، دشمنان داخلی و خارجی، کمر همت برای نابودی آن، خواهند بست. تنها به گوشهای از این تلاشها توجه کنید.
«در حیطۀ ولایت سیاسی، حتی ائمه هم، وجوب اطاعت ندارند چه رسد به ولایت فقیه».
«جامعۀ ولایی، انحصارگر و مستبد است و ارزشی برای تودهها، قائل نیست».
«ولایت فقیه نه از اصول دین است نه از فروع دین و هیچ دلیلی بر آن، اقامه نشده است».
«ولایت فقیه، یعنی حکومت توتالیز و ضد مردمی».
«ولایت فقیه، در نحوۀ ارتباط با مردم و رعایت حقوق آنها، گرفتار تناقضات بسیاری است».
«ولایت مطلقۀ فقیه، همان حکومت مطلقۀ سلطنتی است».
«مدیریت سیاسی و ادارۀ حکومت، با تخصص فقها ناسازگار است، پس بهتر که فقیه، صرفاً ناظر حکومت باشد».
«نظریۀ وصایت و شورا که پس از پیامبر، اجرا گردید، میتواند جانشینی برای نظریۀ ولایت فقیه بعد از دوران ائمه باشد».
«در درون حاکمیت هم، زمزمههایی در مورد تعدیل ولایت فقیه، به گوش میرسد. همۀ تشنجات و بحرانها و اعمال زورها در حقیقت، به کاربردن زور است برای نگه داشتن چیزی که عمر آن، به سر آمده است».
حقیقت این است که ولایت فقیه، عقبه و تکیهگاه دفاع فرهنگی در برابر سلطهجویی فرهنگ مهاجم است. سوگمندانه در حالی که دشمن آگاهانه، به منابع قدرت ما میتازد و رکن اصلی مدافع هویت فرهنگی ما را، نشانه میگیرد، برخی این چنین در داخل کشور اسلامی به آن، میتازند و میکوشند با کنار زدن ولایت فقیه، استقلال فرهنگی ایران اسلامی را، لکهدار و فرهنگ اسلامی ایران را، خلع سلاح کنند.
به راستی باید پرسید، نهادها و سازمانهای فرهنگی و مراکز تولید فرهنگ و اندیشه نظام اسلامی، سازمانهای فرهنگی و آموزشی و رسانهای حکومت اسلامی، تاکنون چه حساسیتها و طراحیها و ساختارهایی برای دفاع از این رکن مقتدر و در عین حال مظلوم نظام اسلامی، ارائه کردهاند و در جهت روشنگری و دفاع فکری و آموزش آن به نسلهای آینده، چه اقداماتی انجام دادهاند؟
ولایت فقیه، ضامن اقامۀ واجبات و مبارزه با همۀ گناهان و جرایم و منکرات است. آیا در نظام فکری نسل جوان، چقدر به این موضوع پرداختهایم؟
ض) نگاهی به نقش اقلیتها در بسترسازی برای جرم و گناه
جامعۀ اسلامی مانند هر جامعۀ دیگر، پذیرای اقلیتهایی است که با پذیرش حاکمیت اسلامی، در سرزمینهای اسلامی زندگی میکنند.
«ایرانیان زردشتی، کلیمی و مسیحی، تنها اقلیتهای دینی شناخته میشوند که در حدود قانون، در انجام مراسم دینی خود، آزادند و در احوال شخصی و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود، عمل میکنند».
«احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده، آزادند؛ مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند...».
علاوه بر اینها، اقلیتهایی هم وجود دارند که به طور غیرقانونی به فعالیت میپردازند و آثار تخریبی خطرناک و بنیانبراندازی دارند.
واقعیت این است که مشروط کردن فعالیت اقلیتها به عدم نقص «استقلال» ، «آزادی»، «وحدت ملی»، «موازین اسلامی»، «اساس جمهوری اسلامی» گویای آگاهی قانونگذار از خطرهای اقلیتها برای جامعۀ اسلامی و نقشی است که در بسترسازی برای جرایم و گناهان دارند. اما آیا نظام اسلامی سازوکارهای روشن، برای پیشگیری از بسترسازیهای ناشی از فعالیتهای اقلیتهای رسمی و غیرقانونی دارد؟ اصولاً چه وظایف تعریف شدهای در این ارتباط طراحی شده است؟
صدها آیه، در قرآن کریم به تبیین وضعیت اقلیتهای یهودی، مسیحی، و خطرهای آنها برای نظام اسلامی و راهکارهای رسول خدا۹ برای مقابله و پیشگیری از خطرهای آنان در عین زندگی مسالمتآمیز دارد.
تلاش برای خلع سلاح علمی مسلمانان، انکار رسالت رسول خدا، کارشکنیها و پیمانشکنیها، تحریمها و فشارهای اقتصادی، با هدف ایجاد خلل در عقاید مسلمانان، شبههافکنی برای برگرداندن از عقاید اسلامی، کتمان حقایق مربوط به رسالت رسول خاتم، انکار اصل نزول قرآن، مبارزه با یهودیان مسلمان شده، محاصرۀ اقتصادی مسلمانان، همدستی با منافقان داخلی، تفرقهافکنی، حرمتشکنی، تحقیر مسلمانان، شرکت در جنگهای داخلی، آزار رسول خدا در قالب هنر شعر و ... طراحی نقشۀ قتل رسول اکرم، روشن کردن شعلۀ جنگها (مانند جنگ خندق و خیبر و...)، علیه مسلمانان، تعهد به دشمن خارجی، مسموم کردن رسول خدا و ... تنها گوشهای از خطرهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و آموزشی، و ... است که میتواند از سوی اقلیتها، جامعۀ اسلامی را تهدید کند و راز تأکید قانون اساسی بر مشروط بودن فعالیت و آزادی آنان به استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی، و اصل جمهوری اسلامی نیز در همین قابلیتها نهفته است. سیاست نظام اسلامی، باید به طور روشن، راهکارهای اصولی برای کاهش خطر این گروههای دینی و سیاسی، داشته باشد. به ویژه در عصر ما که نقش آنان، در جرمگستری در حوزههایی چون حجاب و پوشش، ظواهر و شعائر اسلامی، ربا و مسائل اقتصادی، فسادهای جنسی و ... بر کسی پوشیده نیست. این سخن، به معنای اقلیتستیزی، نیست، بلکه هدف، تلاش برای ایجاد همان محیط مسالمتآمیزی است که اقلیتها و مسلمانان برای تأمین آن، به توافق رسیدهاند.
امام علی(ع) به این ظرفیت فسادگستری توجه داشت؛ از این رو آنها را ملزم به رعایت هنجارهای جامعۀ اسلامی میکرد و در صورت تخلف، قطعاً مجازات مینمود. ابیبصیر از امام صادق یا باقر۸ نقل میکند:
«کان علی(ع) یضرب فی الخمر و النبیذ ثمانین الحر و العبد و الیهودی و النصرانی»؛
« روش امام علی(ع)، این بود که در مورد خمر و نبیذ، هشتاد ضرب میزد، به آزاد، بنده، یهودی و نصرانی».
ابیبصیر پرسید: چرا یهودی و نصرانی را؟ فرمود:
«لیس لهم ان یظهروا شربه، یکون ذلک فی بیوتهم»؛
«آنها حق ندارند شراب خواری را اظهار کنند، بلکه باید در خانهشان باشد».
اگر چنانچه اقلیتها، هنجارهای اسلامی را قبول نداشته باشند، نظام اسلامی موظف است، وضعیتی به وجود آورد که آنها، توان اظهار خلاف نداشته باشند. در این روایت امام، هزینۀ خلاف را چنان بالا میبرد که توان پیشگیری ایجاد کند، و گر نه اظهار منکر به اشاعۀ آن، خواهد انجامید؛ چه عامل آن مسلمان باشد، چه اقلیتها که منکری را آشکار انجام دهند.
{ إِنّ الّذینَ یُحِبّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدّنْیا وَ اْلآخِرَةِ}؛
واقعیتها، نشان میدهد اقلیتهای موجود، در صورت نبود مانع عملی بر سر راهشان، به جز کشاندن آداب و هنجارهای خود به صحنۀ اجتماع مسلمین و تظاهر به اموری که از نگاه اسلام، فحشا و گناه شمرده میشود، تلاش وسیعی هم برای اثبات خود و گسترش دادن ترویج آیین و مذهبشان، خواهند کرد. برخی تشکّلهای مسیحیان ایران، کتابهای انجیل، با ترجمۀ تفسیری آن را از مناطق مرزی تهیه میکردند و در تهران، رایگان یا با تخفیف ویژه، در اختیار جوانان قرار دادند. آنان، حتی از محیط فرهنگی ایران، استفاده و کتابهای تبلیغی مسیحیت را چاپ میکنند و کشور مسلمان و بحرانزدۀ افغانستان را آماج هجوم تبلیغی خود، قرار میدهند.
جزواتی در تبلیغ آیین خود، چاپ و در مناطق مختلف به ویژه فقیرنشین، پخش میکنند. برای نمونه، این کار توسط کمیساریای سازمان ملل متحد، به همراه کمکهای غذایی در منطقۀ کهریزک تهران نیز انجام شد. جلساتی با عنوان مسیحشناسی در برخی مناطق برگزار میکنند، سی دی با مضامین مذکور، در میان مردم، به رایگان توزیع میکنند. فعالیتهای تبشیری توسط کلیساها انجام میدهند و اخیراً برای جذب مسلمانان به جای شراب، از آب سیب، در مراسم خود استفاده میکنند و به تازگی خواهان ایجاد شبکۀ تلویزیون «نجات»، در ایران شدهاند.
وضعیت دربارۀ یهویان از این هم، عجیبتر است. مساوی دانستن فراموشی اورشالیم با خشک شدن دست راست، توجه دائمی به اورشالیم در دعاها، به نیکی یادکردن از عناصر صهیونیست ایرانی رژیم طاغوت، همنوایی با دیگر یهودیان در طرح شعار سال اورشالیم، ارتباط پنهانی با صهیونیسم، رایزنی با صهیونیستهای آمریکایی برای برقراری رابطه با ایران و... از اهداف سازمانهای یهودی ایران، پرده برمیدارند. بعد از انقلاب، آنان سازوکارهای جدیدی برای ادامۀ فعالیت عناصر صهیونیست ایرانی ـ به عنوان بدل سفارت ـ طراحی کردند. تلاش برای در دست داشتن شریانهای اقتصادی و تجاری، حضور در عرصۀ علم و فرهنگ و صنعت و هنر از جمله اقدامات آنهاست. یکی از انجمنهای آنان که به تشکیل نهادها و مراکز خاص یهودیان اقدام کرده و برای رسمیت بخشیدن به آن، هم مجوزها و اساسنامههای مربوطه را تهیه نموده است، بعد از انقلاب هم با تجدید نظر در اساسنامۀ خود، مجوز لازم را اخذ کرد.
ارتباط با بیگانگان، برای حفظ ارتباط با صهیونیسم، جاسوسی رسمی، گرفتن امتیاز از نظام، با رایزنی با سفرای خارجی، تثبیت موقعیت یهودیان خارجی در اقتصاد و فرهنگ با عناوین رسمی مبادلات علمی، فرهنگی مذهبی، از جمله این کارهاست. کمیتۀ فرهنگی این گروه، در سالهای اخیر بر دامنۀ اهمیت خود، افزوده است و اقداماتی از این دست انجام داده است:
(۱). فعالیت گسترده در عرصۀ مطبوعات و کتاب؛
۲. برنامهریزی در عرصۀ سینما، موسیقی، صدا و سیما. در همین رابطه، شرکتی تشکیل دادهاند که در سالهای اخیر، به یکی از کانونهای اصلی تهاجم فرهنگی علیه نظام اسلامی تبدیل شده است و در زمینۀ ابتذال سینمای کشور، نقش بسیار مهمی بر دوش کشیده است.
علاوه بر این اقلیتهای غیرقانونی نیز بستری جرمزا، پدید میآوردند.
وهابیان، از جمله این گروهها هستند، برای نمونه، آنان فردی به نام محمد اسلام زومک هی از چهرههای مردمی بلوچ را به جرم تشیع با شلیک دهها گلوله به شهادت رساندند.
شبهات گستردهای علیه شیعیان ایجاد میکنند؛ در ایام حج، میلیونها نسخه کتاب، در نقد و تضعیف شیعه، چاپ و منتشر میکنند و در اختیار زائران ایرانی، قرار میدهند.
بهائیان چنان تلاش منسجمی انجام میدهند که در ضیافتی که در اصفهان، برگزار کردند، قضیۀ حذف کلمۀ دین اسلام، از کارنامۀ داوطلبان بهایی در کنکور سراسری را حاصل استقامت خود و فشارهای بینالمللی میدانند. محفل ملی بهائیان، هماهنگکنندۀ اقدامات این گروه گمراه است. حتی گاهی روزنامههای دولتی هم متأثر از تبلیغات و فشارها، به تبلیغ آنها میپردازند.
برخی فرهنگسراهای پایتخت، برای گردهماییها در خدمت فرقۀ اهل حق، قرار میگیرد تا برای مثال همایش «موسیقی برای ذهن»، برگزار شود.
فرقهای منحرف و فاسد از لحاظ اعتقاد و اخلاق مثل «فرقۀ ذهبیۀ احمدی» به ساخت و تجدید بنای خانقاه در دزفول، میپردازد و... .
اینها همه، نمونهای از دهها گروه و فرقه مذهبی و سیاسی است که به عنوان اقلیتهای قانونی و غیرقانونی، تأثیری مهم در بسترسازی برای جرایم و گناهان در جامعۀ اسلامی، ایفا میکنند و از وظایف دولت اسلامی است که به مقابلۀ ارشادی و قانونی با این گروهها بپردازد و اجازۀ خروج از قانون، به آنها ندهد. اما به راستی ابزارها و سازوکارهای چنین سیاست پیشگیرانه، تاکنون چه بوده و چه ثمری داشته است؟ در پایان یادآوری میگردد، شناخت وظایف دولت در پیشگیری از جرم و ایجاد ساختار مناسب برای آن، پژوهشکدهای قوی و با اخلاص و ایمان، لازم دارد و پیوند نزدیک بین پژوهش و اطلاعرسانی و اقدامات اجرائی را میطلبد.
والسلام
منابع و مآخذ
الف: قرآن و تفسیر
۱. قرآن کریم، ترجمۀ گروهی (دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و دیگران)، ج۲، دارالذکر، قم، ۱۳۸۴.
۲. تفسیر کبیر(مفاتیح الغیب)، فخرالدین رازی، دارالکتب العلمیة، ج دوم، تهران.
۳. تفسیر نور الثقلین، عبدالعلی الحویزی، اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵ ه.ق.
۴. تفسیر نور، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ج۱۲، قم، ۱۳۸۶ه.ق.
۵. مجمع البیان، طبرسی، مکتبة الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۳ه.ق.
۶. المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی، مؤسسة النشر الاسلامی، التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، قم.
۷. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب السلامیه، ج۱۶، تهران، ۱۳۶۲.
۸. التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۹۰ه. ق.
۹. تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)، ابن کثیر، داراحیاء الکتب العربیه، مصر.
۱۰. آشنایی با قرآن، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، ج اول، تهران، ۱۳۶۹ه.ش.
۱۱. تفسیر موضوعی «پیام قرآن»، ناصر مکارم شیرازی، مدرسة الامام علی بن ابیطالب، قم، چ اول، ۱۳۷۴ه.ق.
۱۲. المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم، محمدفؤاد، عبدالباقی، انتشارات اسلامیة، قم، چ هشتم، ۱۳۸۶ه.ق.
۱۳. تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، مولی فتح الله کاشانی، کتابفروشی الاسلامیه، تهران، ۱۳۴۶ه.ش.
۱۴. اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ۳ج، مدرسة الامام علی بن ابیطالب، قم، چ دوم، ۱۳۸۲ه.ش.
۱۵. التفسیر القرآن المجید، المستخرج من تراث الشیخ المفید، سید محمد علی ایازی، مرکز الثقافهٔ و المعارف القرآنیة، بوستان کتاب، قم، چ اول، ۱۳۸۲ه.ش.
ب: روایت و فقه
۱۶. نهجالبلاغه، ترجمۀ محمد دشتی، انتشارات شاکر، قم، چ اول، ۱۳۷۹ه.ش.
۱۷. وسائل الشیعه، محمد بن حسن حرّ عاملی، مؤسسة آل البیت، قم، ۱۴۱۲ه.ق.
۱۸. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۹ه.ق.
۱۹. غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد آمدی، متعدد و شرح و فهرست آن.
۲۰. بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسی، موسسة آل البیت، بیروت، ۱۴۰۴ه.ق.
۲۱. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری طبرسی، موسسة آل البیت، قم، ۱۴۰۷ه.ق.
۲۲. صحیح بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، مطابع الشعب، ۱۳۷۸ه.ق.
۲۳. قرض الحسنه، محمد حسین ابراهیمی، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱ه.ش.
۲۴. چهل حدیث استقلال، محمد عابدی، نشر معروف، قم.
۲۵. الحکومة الاسلامیة فی احادیث الشیعة الامامیة، غلامرضا سلطانی، حسین مظاهری، ابوالحسن مصلحی، محسن خرازی، رضا استادی، مؤسسۀ انتشارات در راه حق، قم، ۱۳۶۸ه.ش.
۲۶. الحیاة، محمد رضا حکیمی، محمد حکیمی، علی حکیمی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ سوم، ۱۳۶۰.
۲۷. احتجاج، ابومنصور احمد بن علی طبرسی، نجف، ۱۳۸۶ه.ق.
۲۸. فروغ حدیث، محمود شریفی، نشر معروف، قم.
۲۹. سفینة البحار، عباس قمی، تهران، چ اول، ۱۴۱۴ه.ق.
۳۰. خصال، شیخ صدوق، مکتبة الصدوق، تهران، ۱۳۸۹.
۳۱. کنزالعمال، علی متقی هندی، مؤسسة الرسالة، بیروت، ۱۴۰۵ه.ق.
۳۲. احکام و آداب مسکن، غلامرضا گلی زواره، انتشارات نورالسجاد ،سفارش ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر).
۳۳. جواهر الکلام فی شرح شرائع الحکام، محمد حسن نجفی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۸۱م. ط۷.
۳۴.اخلاق از نظر همزیستی و ارزشهای اسلامی، محمد تقی فلسفی.
۳۵. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، داراحیاء الکتب العربیة، مصر، ۱۹۶۵م.
۳۶. به سوی فردای بهتر، محمد عابدی، انتشارات زائر، قم.
۳۷. مکاسب محرمه، امام خمینی، انتشارات اسماعیلیان، قم.
۳۸. من لایحضره الفقیه، ابوجعفر محمد بن الحسین بابویه القمی، نشر جماعة المدرسین بحوزه العلمیة من القم المقدسة.
۳۹. کنزالعرفان فی فقه القرآن، جمال الدین فاضل مقداد، نشر المجمع العالمی للتقریب بین المذهب الاسلامیة، چ اول، ۱۳۸۰.
۴۰. تحف العقول عن آل الرسول، ابن شعبه حرّانی، موسسة النشر الاسلامی لجماعة المدرسین بقم المشرفة، ایران، تصحیح علی اکبر غفاری، ۱۴۲۱ه.ق.
۴۱. میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۶۲، ط اول.
۴۲. امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، قم، چ هشتم، ۱۳۷۷.
۴۳. گناهشناسی، محسن قرائتی، تدوین محمد محمدی اشتهاردی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چ هفتم، ۱۳۸۶.
ج) کتب مرتبط با موضوع
۴۴. تاریخ اندیشههای کیفری، ژان پراول، ترجمۀ نجفی ابرندآبادی.
۴۵. جرمشناسی، دکتر سید محمود میرخلیلی، مرکز تخصصی حقوق و قضای اسلامی، مقطع کارشناسی ارشد، قم.
۴۶. مقالات راجع به قوه قضائیه و پیشگیری از جرم، ابوالحسن شاکری، انتشارات قوه قضائیه،
۴۷. جرمشناسی کاربردی، ریمون گس، ترجمۀ مهدیکی نیا، انتشارات علامه طباطبایی.
۴۸. مجرم کیست؟ جرمشناسی چیست؟ تاج زمان دانش، انتشارات کیهان، چ دهم، ۱۳۸۴.
۴۹. پیشگیری وضعی با نگاه به سیاست جنائی اسلام، سید محمد میرخلیلی، رسالۀ دکتری، دانشگاه تهران.
۵۰. جامعهشناسی جنایت، ژان میشل سبت، ترجمۀ دکتر فریدون وحیدا.
۵۱. گزارش آماری ستاد مبارزه با مواد مخدر، ۱۳۷۸ه.ش.
۵۲. جامعهشناسی جنائی، دکتر مهدیکی نیا، تهران، ۱۳۴۶ه.ش.
۵۳. تهاجم فرهنگی، محمد تقی مصباح یزدی، تحقیق عبدالجواد ابراهیمی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چ اول، ۱۳۷۶.
۵۴. تهاجم فرهنگی، مرکز تحقیقات سپاه، قم.
۵۵. آزادی یا توطئه، به اهتمام جمعی از فضلا و روحانیون حوزۀ علمیه قم، انتشارات کیهان، تهران.
۵۶. پایان غمانگیز یک داستان، نگاهی به زمینههای صدور حکم حکومتی مقام معظم رهبری دربارۀ قانون مطبوعات، حمید رسائی، انتشارات کیهان، چ سوم، ۱۳۸۱.
۵۷. هویت، مسعود خرم، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی حیان، تهران، چ اول، ۱۳۷۶.
۵۸. مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، ولیالله نقیپورفر، پیام نور، تهران.
۵۹. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به همراه مجموعه نظرات شورای نگهبان، سید محمد مهدی هزاوهئی، نشر محسن، چ اول، ۱۳۷۸ه.
۶۰. صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
۶۱. کلمات قصار «پندها و حکمتها» مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
۶۲. حدیث ولایت، مجموعه سخنرانیهای مقام معظم رهبری.
۶۳. نقش اسلام در پیشگیری از کاهش بزهکاری، مهدی علیزاده، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، چ اول، ۱۳۸۲.
۶۴. رابطه جرم و گناه، سید صادق سید حسینی تاشی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، وابسته به معاونت پژوهش دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چ اول، ۱۳۸۶.







