وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر
محتویات
راه دوم برای اثبات لزوم مراعات ترتیب
بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بسم الله الرحمن الرحیم
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):
وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر که نتیجه تعارض ترتیب است
تقریب اول
بحث در استدلال مرحوم صاحب جواهر قدس سره بود به این که ایشان فرمودند ادلهی امر به معروف و نهی از منکر، اطلاقات این ادله با ادلهی حرمت ایذاء تعارض دارد و این تعارض نتیجه میدهد مراعات ترتیب را به بیانی که دیروز گفتیم برای توضیح کلام ایشان. کلام ایشان ممکن است تقریب دیگری هم داشته باشد که بعداً عرض میکنیم حالا فعلاً «علی التقریب الاول».
اشکالات تقر یب اول
اشکال اول: فرمایش مرحوم خوئی
گفتیم این بیان دارای مناقشاتی است که باید گفته بشود و بررسی بشود.
مناقشهی أولی این است که: فرموده شده است که ادلهی امر به معروف و نهی از منکر، آن ایذاء محرّم را شامل نمیشود، ایذاء محرم عبارت است از آن ایذائی که به قصد ایذاء باشد نه به سایر قصود. اگر کسی به قصد ایذاء دیگری را مورد آزار قرار بدهند این حرام است، اما اگر نه یک قصد دیگری دارد مثلاً به عنوان تربیت دارد میزند به او، و امثال اینها یا خودش میخواهد معاملهای انجام بدهد میآید مغازهای، یک کسی مغازه دارد مردم از او جنس میخرند حالا این چند متری او میآید همان مغازهی شبیه او را میزند، مشتریها عدهای میروند از او جنس میخرند مشتری این کم میشود، این آزرده میشود اذیت میشود این آزار او اینجا، قصد این را که ندارد، بله اگر این کار را بکند به قصد این که او را بیازارد بله، اما به این قصد آن را انجام نمیدهد یا در منزل خودش میهمانی میگیرد رفت و آمد است مجلس میگیرد، اینجا رفت و آمد میشود شلوغ میَشود این همسایه ممکن است آزرده بشود، حرام است این؟ اگر به این قصد باشد که بله او آزرده بشود، او را بیازارد حرام است. اما اگر به این قصد نیست این حرام نیست.
پس بنابراین آن آزاری که از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، لازمهی آن هست این نیست که به قصد این که او را بیازاری این کار را بکنی، این به قصد این است که او دست از حرام بردارد. دست از ترک واجب بردارد، قصد آنجا این است. وقتی این قصد بود پس مشمول ادلهی حرمت ایذاء نمیشود تا صاحب جواهر بفرماید این دو تا تعارض میکنند، بله اگر یک کسی بیاید امر به معروف بکند و قصد او این باشد که بیازارد او را، که این مقتضای ادلهی امر به معروف نیست، این خودش گناهی را خواسته مرتکب بشود، آن که مقتضای ادلهی امر به معروف و نهی از منکر است این است که این مراتب را، این کارها را انجام بدهد به قصد این که او فاعل واجب و تارک حرام بشود به این قصد، نه به قصد آزردن او. پس اصلاً مشمول ادلهی مراتب امر به معروف «بما أنّها مراتب للأمر بالمعروف»، بما أنّها مراتب امر به معروف است، مشمول ادلهی حرمت ایذاء نخواهد شد.
س: حاج این مسأله را شاید نتوانیم به آن ملتزم بشویم، چون ما بعضی از ایذاءها داریم طرف یک فعلی انجام میدهد اصلاً قصد او ایذاء نیست اما لازمهی آن قطعاً ایذاء هست، بعد اسلام میگوید آقا این حرام نیست مثلاً من با ماشین دارم میروم یکی جلوی من هست میگویم من کاری به این ندارم دارم مستقیم راه خودم را میروم بزنم به او. قطعاً حرام است یا من راه خودم را دارم میروم به یکی تنه میزنم میافتد زمین، بعد بگویم حرام نیست؟
ج: حالا ببینیم. حالا فعلاً محقق خوئی اینطوری فرموده «و إذا دار الامر» بین فرمایش محقق خوئی و فرمایش شما کدام أولی و قبول است، حالا محقق خوئی فعلاً این را فرمودند تا حالا ببینیم فرمایش شما ...
س: استاد فقط این قصد را از کجای ادلهی ایذاء درآوردند؟
ج: حالا میگوییم از کجا درآوردند این وجه را.
ایشان فرمایششان این است فرموده است که در جواب آقای آصفی که ایشان نوشتند، به محقق خوئی نامه نوشتند که ما مواردی داریم در شریعت که نمیتوانیم بگوییم حرام است، آن وقت مثل فرض کنید همین که حالا به قول ایشان کسی پیاز بخورد یا سیر بخورد بیاید در جمعیت، برود مسجد. این بوی دهان او، بوی سیر، بوی پیاز دیگران را میآزارد، یا امثال اینها، یا همین مثالی که زدم مغازه باز میکند مشتریهای مغازههای دیگر کم میشوند یا اصلاً یک جنسی را وارد میکند بهتر، اصلاً دیگر آن جنسی را که دیگران آورده بودند دیگر مشتری پیدا نمیکند، این جنس بهتر است میروند سراغ این جنس و هکذا تبلیغاتی میکند برای جنس خودش و باعث میشود که دیگران به سوی این بیایند و از بایعهای سابق چشم بپوشند و امثال اینها، موارد فراوان و مثالهای فراوان دارد. اینها را... با کسی دوست است مثال دیگر با کسی دوست است این میخواهد برود مسافرت، او ناراحت میشود که دوست خود را نمیبیند، موجب آزار بشود، گفت اینها حرام است مسلم اینها حرام است جمع اینها با ادلهی ایذاء چه هست؟
انحاء ایذاء
آقای خوئی قدس سره در جواب نوشتند که، ما همانطور که دیروز گفتیم سهطور ایذاء داریم:
1) یکی آن ایذائی که موذی، فاعل ایذاء اصلاً غافل است از این که اینجا موجب تأذّی دیگران میشود.
2) دو: آنجایی است که: «یترتّب علیه الایذاء مع علم الفاعل و التفاته» میداند اما «و لکنّهُ لم یفعل ذلک بداعی الایذاء» اما به داعی ایذاء این را انجام نمیدهد«کما اذا فتح شخصٌ محلاً للتجارة و یعلم أنّ جارهُ یتأذّی من ذلک».
خانهاش هست، مثلاً در خانهاش یک اتاقی از خانهاش را که طرف کوچه هست میآید مغازه میکند بنابر فرض این که پروانه به او بدهند، اینجا میبیند که همسایهها دیگر، اینجا جاری مشتری شده مردم میآیند جنس میخرند ما زن و بچهمان از خانه میخواهد بیاید بیرون، چه، فلان، بالاخره کوچه از آن آرامش میافتد دیگر. ولی این قصدش این نیست، قصد او این است که زندگی خودش را میخواهد اداره بکند، کاسبی بکند جای دیگری ندارد این قدر سرمایه ندارد یکی از اتاقهای خودش را برداشته کرده مغازه. آیا این ... اینجا لم یفعل برای تأذّی دیگر، ولی میداند که آنها بالاخره اذیت میشوند خود او اگر همسایهاش این کار را میکرد خودش ناراحت میشد.
«الثالث، الفاعل لفعلٍ قاصداً به ایذاء المؤمنین»
اصلاً قصد او این است
«فلا اشکال فی دخول هذا القسم فی مدلول آیة الکریمة»
که آیهی کریمه این بود که «وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات»[۱] تا آخر. و همچنین روایت هشام بن سالم که دیروز خواندیم. «فإنّ المتیقّن ارادتُهُ منهم» این قسمت
«کما أنّهُ لااشکال فی خروج القسم الأول»
که او غافل است، آن هم که حتماً داخل در ادلهی ایذاء نیست.
«إنّما الکلام فی القسم الثانی، هل أنّهُ داخلٌ فی مدلولهما أم لا؟ و الظاهر عدمُ دخوله و ذلک»
این جواب شما است.
«و ذلک لأنّ الظاهر من قوله تعالی وَ الَّذینَ یؤْذُونَ...»
تا آخر،
«هو أنّهُ کانوا قاصدین للإیذاء و کانوا بسبب ذلک فلا اطلاق لها»
میگوید «یؤذون المؤمنین، وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ» ظاهر آن این است که قصد دارند دیگر. اسناد فعل به فاعل مختار، ظاهر آن در چه هست؟ ظاهرش در این است که او قاصد است، قصد ایذاء را دارد، یؤذون ظاهر آن این است که قصد ایذاء را دارد. همچنین آن روایت هشام هم چه بود؟ در روایت هشام هم این را داشتیم بله این بود عبارت هشام:
« قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِیأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّی مَنْ آذَى عَبْدِی الْمُؤْمِنَ».[۲]
فعل باز دارد «آذی عبدی المؤمن». چون اینجا اسناد فعل داده به فاعل مختار، ظاهر آن این است که قاصد است و قصد دارد قصد الایذاء را پس دارد، قاصد است نه یعنی قاصد فعل دیگر، قاصد همین مادهای که فعل و هیئت آمده روی آن و اسناد داده شده دیگر، ظاهر آن این است.
پس بنابراین ادلهی ایذاء ظاهر این است که شامل این موردی که قصد آن ماده را نداشته، قصد ایذاء را نداشته، ایشان میفرمایند شامل نمیشود. این جواب اولی است که ایشان میدهد حالا تا جوابهای بعدی که ایشان داده.
جوابهای اشکال اول
جواب اول:
حالا ببینیم آیا این مطلب ایشان درست است که، یعنی این جواب با این مطلبی که گفتیم درست است؟ عرض میکنیم به این که «قد یقال» به این که علم ملازم است در فاعل مختار، در فاعل مختار که با اختیار دارد یک کاری را انجام میدهد علم به ملازمات آن، ملازم با قصد آن ملازمات است «و الشاهد علی ذلک» بحیث که خود محقق خوئی هم «لا أظنّ و لا أحتملُ» که غیر این بفرماید این است که اگر کسی میداند این سفری که میخواهد برود، این راهی را که میخواهد، استطراق کند «ثمانیة فراسخ» است. بگوید من قصد هشت فرسخ را ندارم میدانم هشت فرسخ است، اما قصد هشت فرسخ نمیکنم. شما در باب صلاة مسافر گفتید چه؟ یکی از شرایط قصد این است که قصد «ثمانیة فراسخ» داشته باشد قصد «ثمانیةُ فراسخ»، حالا میگوید آقا من قصد «ثمانیةُ فراسخ» نمیکنم ولی میدانم هشت فرسخ است، قصد هشت فرسخ را نمیکنم علم دارم. فلذا گفتند که اگر یک کسی تابع است دیگر، میداند که این که دارد میرود هشت فرسخ است، میداند این فروعات هست در باب صلاة مسافر، میداند هشت فرسخ است، گفتند نمازش قصر میَشود چون وقتی میداند هشت فرسخ است لامحاله قصد هم دارد دیگر. «لاینفک» در این موارد «لاینفک»، قصد آن ملزوم یا آن لازم از فاعل مختار، بله یک وقت هست که این را دست و پایش را بستند انداختند او را داخل ماشین دارند میبرند که این استطراق... این میداند میخواهند ببرند او را جایی که هشت فرسخ است و این قصد این را ندارد اینجا محل کلام است حالا نماز قصر باشد، میگوید آقا این قصد هشت فرسخ ندارد، اما اگر کسی خودش دارد استطراق میکند که اینجا دیگر محل کلام نیست خودش دارد میرود میگوید قصد ندارم، اگر اینطوری هست میگوید ما تا تهران هم میرویم تا مشهد هم میرویم قصد هشت فرسخ نمیکنیم با این که میدانیم هشت فرسخ است.
این اولاً که این که بفرمایند در این موارد قاصد آن هستی، میداند اگر اینجا را مغازه باز بکند همسایهاو در آزار و در اذیت قرار میگیرد، میداند این ملازمه را دارد آن وقت میگوید من آن را قصد نکردم. این ...
س: مثال اگر اینطوری بزنیم چه؟ میداند که هشت فرسخ است قصد هم میکند اما میداند که تا هشت فرسخ برود یک معصیتی هست مثلاً اگر ...
ج: این «مسئلةٌ اُخری».
س: این مثالی که اینجا هست ...
ج: میخواهیم بگوییم قصد هشت فرسخ را کرده، اما اگر بداند به هشت فرود معصیت دیگری ... سفر او معصیت میشود یا نمیشود؟
س: مثال مغازه مثل همین است چون هشت فرسخ را قصد هم میکند ولی میداند که معصیتی هم رخ میدهد حالا آیا ...
ج: نه رخ میدهد ببینید. اینها دیگر بحثهای صلاة مسافر است، این که معصیتی در سفر رخ میدهد «امرٌ»، سفرش، سفر معصیت است «امرٌ آخر»، این که کسی میداند برود مثلاً تهران، معاذالله آنجا به نامحرم نگاه میکند خودش، این چه ربطی دارد سفرش معصیت نیست، اما اگر بداند نفس این سفر، یعنی پدر او مثلاً گفته نرو مسافرت، خود این سفر، یا سفر در زمین غصبی باشد مثلاً، که خود این یا این سفر «بنفسه» موجب ترک یک واجبی بشود و امثال اینها که آنجا مثلاً گفته بشود، این غیر از این است که میداند در این سفر معاذالله گناهی هم خواهد کرد، میداند در این سفر مثلاً حلق لحیه خواهد کرد و امثال اینها. این سفر معصیت نمیکند.
س: ...
ج: چرا، قصد مگر یعنی چه؟
س: قصد عنوان خاص، تأیید فرمایش شما میشود دیگر. اسناد فعل به فاعل مختار از آن برنمیآید که حتماً باید آن عنوان را قصد بکند بلکه برمیآید که اختیاراً آن فعل را انجام بدهد این از آن استنباط میشود ولی یک عنوانی را بخواهد قصد بکند یعنی کار را انجام بدهد آن عنوان را قصد نکند که در برنگیرد این دیگر از توی آن استنباط نمیَشود.
ج: حالا شاید مطلب دومی که بخواهیم عرض کنیم با فرمایش شما هم تطابق داشته باشد حالا خودتان قضاوت کنید که تطابق دارد یا ندارد.
پس مطلب اول این شد که حرف بر سر این است که قصد شیئی از فاعل مختار ملازمه دارد با قصد لوازم و ملزومات معلومهی برای فاعل مختار، یک وقت لوازم و ملزوماتی دارد که غافل از آنهاست آنجا نمیگوییم آنها را قصد کرده، اما لوازم و ملزوماتی که فاعل مختار این فعل، توجه به آن لوازم هم دارد، علم به آن لوازم را هم دارد اینطور آدمی که علم به آن لوازم هم دارد میگوییم ملازمه دارد بین این دو تا، شاید...
س: ...
ج: لازم و ملزوم است، نه فرقی نمیکند.
س: ... هشت فرسخی عین همان سفری که من میخواهم بروم طی مسیر الان هشت فرسخ است.
ج: اینجا هم دکان باز کردن عین ایذاء دیگری است، دیگر ایذاء یک چیز دیگری نیست با همین دارد ایذاء میشود، با همین دارد ایذاء میشود دیگر. با همین ...
س: اصل مغازه زدن ...
ج: صحبت سر این است که وقتی علم دارد نمیشود قصد نکند، قصد خود به خود منقدح میشود، نه این که جلوی قصدم را میگیرم وقتی میدانم اینچنین هست، مثل مثالی که ایشان زدند آقا دارد با ماشین میرود یک نفر جلویش را میگیرد میگوید من قصد کشتن این را ندارم من میخواهم راهم را بروم، میگویند آقا تو قصد کشتن این را نکردی؟ میگوید من که نمیخواهم آدم بکشم من میخواهم راهم را بروم، حالا این اینجاست. کشته میشود من قصد این را نکردم، چه کسی این را قبول میکند؟ میگوید آقا این که شما میدانی اینجا هست و علم داری به این که از این مسیر رفتن مساوی با این است که با این تصادف بکنی و از روی او رد بشوی و این کشته بشود این را قصد را نکری؟ این اولاً،
س: ... مثلاً شما شورای نگهبان رد صلاحیت میکنید کسی را، علم دارید به
ج: معاذالله.
س: علم دارید ...
ج: معاذالله، نه ما کشف عدم صلاحیت میکنیم، ما رد صلاحیت نمیکنیم.
س: همان کشف، اذیت میشود یا نمیشود؟ شما علم دارید اذیت میشود اما شما آیا قصد ایذاء او را دارید؟ نه دارید کار خودتان را انجام میدهید.
ج: نه ممکن است قصد ... یعنی وقتی میدانیم ... واقعاً همینطور است که ایشان میفرمایند یعنی کسانی بودند که واقعاً گریه میکردند، ما چکار کنیم؟
س: اذیت شدند؟
ج: بله اذیت هم میشوند.
س: ولی شما قصد ایذاء نداشتید.
ج: ولی دوران امر بین حرف خداست و خواستهی یک نفری، در دوران امر بین خواستهی خدای متعال و خواستهی یک نفری، چکار کنیم؟ وقتی شرایط را نداری یا خلاف آن را داری یا کذا هست یا احراز نمیشود قانون میگوید اینطوری و شرع میگوید الان اینطوری، خب حالا گریه و زاری و هرچه بخواهد انجام بدهد خیلی ما متأثّر میشدیم، میدانستیم الان این عدم احراز نوشتن یا رد کردن یا هرچه، موجب آزار او میشود، اما این آزار حرام نیست، نه این که ما قصد نداریم نه، میگوید قصد دارم پس چکار کنم؟ ولی این آزار حرام نیست نه این که ...
س: ...
ج: نه نه نه، قصد او هم ملازمه دارد، ولی این حرام نیست. این حرام نیست.
س: استاد ببخشید قصد ایذاء با ایذائی که به واسطهی مراتب ایجاد میشود اینها تفاوت دارد، باید بگوییم آقا آن قصد ایذاء داخلی است آن ایذائی که به واسطهی مراتب ایجاد میشود تا مراتب امر به معروف، آن بحثش جدای از ...
ج: چه بحث جدایی؟ قصد همین است دیگر، ایذاء میشود چه فرقی میکند؟
س: فرق میکند، مثل چاقوی جراحی مریض، خب بالاخره همین که میبُرد...
ج: بله این هم مثالهای آن هست دیگر. بله فلذا مثال زدند حالا میگوییم آن بعضی مثالها اینطوری خواهد آمد.
س: ... حتماً باید ایذاء باشد دیگر؟
ج: بله آنجا را داریم میگوییم دیگر.
س: ... علم داشته باشم ولی طرف مقابل اصلاً ایذاء نشود.
ج: نه چطور میشود؟ پس یعنی جهل مرکب دارید؟
س: ...
ج: خیلی خب شما، ولی شما فرض کنید علم طریقی هست دیگر، حالا شما دارید میبینید و تعارض میکند علم شما طریقی هست دیگر، شما دارید تعارض را میبینید، چون علم به ایذاء دارید.
س: حاج آقا تمام القصد منظور نیست اینجا؟ یعنی من مغازه میزنم تمام القصد من این است که اذیت بشود ولی من مغازه میزنم تمام القصد، بیشتر قصدم منفعت بردن خودم هست یکی ...
ج: آن هم دارد دیگر بالاخره.
س: این حرام نیست دیگر؟
ج: چرا حرام نیست؟
س: ...
ج: ایشان ببینید ایشان میفرماید چون قصد ... فرمایش ایشان اینطوری هست که اگر قصد او ایذاء باشد، حرام است اما اگر قصد او ایذاء نبود حرام نیست و اینجاها قصد ایذاء را ندارد؛ ما داریم عرض میکنیم چطور میفرمایید قصد ایذاء ندارد؟ نمیگوییم حرام است، این مطلب که ایشان دارد میفرماید «قصد الإیذاء متمشّی» نمیشود از این شخص، قصد ایذاء ندارد تصور میشود کرد میخواهیم بگوییم ملازمه دارد قصد الإیذاء وجود دارد در عین حال، هذا اولاً.
جواب دوم:
ثانیاً: شما میفرمایید که آن ادلهای که دارد میگوید که «یؤذون الله و رسوله یا یؤذون المؤمنین»، «وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات» میفرمایید که حالا بگوییم قصد فرض کنید ملازمه نداشته باشد، اما برای اسناد فعل، علم کفایت میکند یا باید قصد هم بکنیم؟ برای اسناد فعل، این دو تا باب است. اگر کسی آگاه و مطلّع است از یک چیزی، وقتی که سراغ آن کار رفت یا آن کار را انجام داد اسناد درست است مثل همین مورد، من یادم میآید که یک مدتزمانی، خیلی توفیق نداشتم، ولی یک مدتزمانی درس مرحوم آیتالله گلپایگانی قدس سره در همین شبستان اینجا، ساحلی مشرف میشدیم در این مسئله که اگر ... در استماع غناء بود که اگر دو تا مسیر وجود دارد، در یک مسیر آنجا غنا پخش میشود، در یک مسیر غنا پخش نمیشود این شخص یقین دارد که اگر از این مسیر «الف» برود که غنا در آن پخش میشود، حتماً غنا به گوش او خواهد خورد اگر از مسیر «ب» برود این نه، دو تا مسیر هست برای منزل او، اگر این آدم بیاید از این طریق «الف» که غنا دارد پخش میشود برود بگوید من گوش نمیکنم «إستمع الغنا» صادق نیست، به گوش من میخورد و «سماع الغنا» که حرام نیست «استماع الغنا» حرام است، به گوش انسان غنا بخورد که اشکالی ندارد گوش بدهد اشکال دارد. ایشان در اینجا میگفتند که اینکه میداند اگر از این مسیری که دارد موسیقی پخش میشود غنا پخش میشود برود این حتماً به گوش او خواهد خورد اینجا ایشان فرمودند که إستمع الغنا صادق است یا لااقل میگفتند که میترسیم بگوییم صادق نیست، نمیتوانیم بگوییم صادق نیست «إستمع الغنا». تو راه دیگری داری، باید از همان راه میرفتی، حالا که خودت میدانی از این راه بروی اینجا هم دارد موسیقی حرام پخش میشود یا غنای حرام پخش میشود، این صادق است که «إستمع الغنا» مشمول ادلهای میشود که «من إستمع الغنا فله کذا»، «فعلیه کذا».
پس اینجا هم با توجه به این که میداند اگر این کار را بکند اگر این سیلی را به گوش این طرفی که تارک حرام است یا تارک واجب است یا فاعل حرام است بزند میداند او متأذی میشود بگوید، من که نمیخواهم او را اذیت بکنم من میخواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم، اینجا آیا «آذی زیدٌ عمراً»، اگر اسم این آمر به معروف زید است آن شخص عمرو است این صادق نیست؟ نمیشود گفت «آذی زیدٌ»؟ دروغ گفتیم اگر بگوییم «آذاه»، اسناد فعل نمیشود به این بدهیم؟ خب اینجا هم دارد یؤذون الله و رسوله، یا دارد «یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات»، این صادق نیست؟ بنابراین این فرمایش محقق خوئی قدس سره که میفرمایند به خاطر این که إسناد فعل در اینجا داده شده ما میفهمیم باید قصد کرده باشد و اگر قصدش را ندارد ولو میداند این کار او ملازمهی با اوست، مشمول این آیهی مبارکه و روایات نمیشود، این محل اشکال است به این دو بیانی که اخذ شد.
س: استاد مثل باب تجری قبح فاعلی دارد، قبح فعلی ندارد بخاطر امر به معروف.
ج: مسئلهی دیگری است حالا ما میخواهیم بدانیم ادلهی حرمت شامل آن میشود یا نه؟ این ادله و روایات شامل آن میشود یا نمیَشود؟
تتمه کلام مرحوم خویی
بعد ایشان میفرمایند که حالا یک مطلب دیگری اینجا دارند که البته مربوط به بحث ما از یک حیث ممکن است نباشد؛ ایشان میفرماید فرضاً هم این آیه و روایات شامل این مواردی که قصد هم ندارد بشود ما در این مثالهایی که شما در نامه نوشتید و امثال این مثالها باید رفع ید بکنیم و تقیید کنیم اطلاقات را، چرا؟ «للسیرة القطعیة المستمرة» که متشرعه «مِن زمن الائمه علیهم السلام الی زماننا هذا»، اینطور ایذاءها را متحرّز از آن نبودند و اینطور ایذاءها وجود دارد و مرتکب میشدند، پس بنابراین این سیرهی قطعیه نشان میدهد که اینها ولو ایذاء صادق باشد، ولی ایذاء حرام نیست هر ایذائی حرام نیست، من جمله همین ایذاءهایی که گفته شد. بعد در مصباح الفقاهه هم مثال دیگری دارند فرموده است که «کما فی ثقب الآذان و الآناف»[۳]، متعارف است بین متشرعه که گوش دختر را سوراخ میکنند، او جیغ میزند داد میزند اذیت میشود، این ایذاء هست حتی بالغ هم شده باشد این کار را میآیند میکنند، به زور گاهی میآیند این کار را میکنند حرام است؟ یا «آناف»، در بعضی از طوایف این است که به نافشان یک حلقهای نمیدانم چیزی باز وصل میکنند مثل گوشواره، این هست در بعضی از طوایف، رسم است، این سوراخ کردن ناف برای این که یک حلقهای از داخل آن رد بکنند این مسلم ایذاء است اما سیرهی متشرعیهی قطعیه است اینها را نمیدانیم این مشمول آیهی شریفه میشود مشمول روایات حرمت ایذاء میشود، بنابراین اگر هم قبول بکنیم این مثالهایی که ایشان زدند.
جواب سوم:
حالا ما از اینجا میخواهیم یک مطلبی که ایشان فرموده است جواب دومی بگوییم ببینیم به آیهی شریفه و استدلال به ادلهی ایذاء میشود کرد یا نه؟ و آن این است که بگوییم ادلهی حرمت ایذاء اجمال دارد. چرا؟ لکثرة مواردی که مسلم است از حیث متشرعیه که حرمت ندارد «و لایمکن الالتزام فقهیاً» به این که اینها حرام است مثل همهی این مثالهایی که زدیم و غیر این مثالهایی که دیگر لازم نیست که تکرار بکنیم، مثالهای فراوانی اینچنینی داریم. یک همکلاسی میبیند اگر خوب درس بخواند همکلاسیهای دیگر... و این نمرهی اول دفتر بشود، آن وقتی که ما میرفتیم اول دفتر بود حالا دیگر نمیدانم ملاکها چه هست؟ این بقیه ممکن است که ناراحت بشوند حسادت بورزند اینها چه، حرام است این کار را بکند؟ یا استاد تشویق کند آن کسی را که تکالیف خود را خوب انجام میدهد بقیه ممکن است که ناراحت بشوند، حرام است؟ و و و هزاران مثال داریم اینها حرام است؟ پس بنابراین وزان ادلهی حرمت ایذاء، «کتاباً و سنةً» وزان ادلهی قرعه میماند؛ «القرعة لکلّ امرٍ مشکل»، این اطلاق دارد «القرعةُ لکلّ امر مشکل»، بلکه عموم دارد، هر مشکلی را شما قرعه بزنید ولی ملتزم نیستند فقها به این. فقط یک موارد خاصّهای است که در باب املاک مثلاً اگر مِلک دو نفر قاطی شد، یک موارد خاصهای گفتند با قرعه، و حال این که روایت «القرعة لکلّ امر مشکل» است. گفتند لکثرة تخصیصی که این دارد که مسلم است فقهیاً که هر جایی ما نمیتوانیم قرعه را اعمال کنیم، پس دلیل قرعه اجمال دارد، قدر متیقن آن را باید اخذ کنیم که در این موارد ویژهی دعاوی خاصه و یک موارد خاصهای است. بلکه در آن موارد ویژه و خاصه هم بعضی همانطور که شیخ اعظم شاید در کلماتَشان باشد آن موارد ویژهای که اصحاب عمل کردند، اصحاب «القرعة لکلّ امر مشکل» در آنجا عمل کردند.
دلیل حرمت ایذاء هم همین است، همان وزان را دارد ما نمیتوانیم بگوییم هر ایذائی حرام است. اینقدر امثله دارد اینقدر دلیل ... بنابراین اجمال پیدا میکند دلیل حرمت ایذاء اجمال دارد قدر متیقّن آن را باید اخذ کنیم قدر متیقّن آن کجاست؟ غیر از این مواردی است که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر یا به مقاصد مثل تربیت و امثال ذلک هست، اینجاها را مشکوک است که ادلهی حرمت ایذاء میگیرد یا نمیگیرد، وقتی مشکوک شد به نحو شبههی حکمیهی تحریمیه شک در حرمت داریم، برائت جاری میکنیم پس باز ادلهی امر به معروف معارضه نمیکند با ادلهی حرمت ایذاء. چون ادلهی حرمت ایذاء اطلاقش را نمیتوانیم اخذ به آن بکنیم باید گفت اطلاق ندارد در اثر این، اجمال دارد یا اگر هم دارد این اطلاق حجت نیست بخاطر کثرت تخصیص و تقییدی که میخورد. این هم یک بیان است.
ذکر موید برای مناقشه:
و یؤیدُهُ بیان ثالثی که خواهیم عرض کردی بیان ثالثی که عرض میکنیم یؤیدُهُ، این را اجازه بدهید بیان ثالث هم اصل آن را عرض کنم، و آن این است که اگر خود آیهی شریفه را نگاه کنید یک قیدی در آیهی شریفه هست، آیهی شریفه چه فرمود؟ «وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات بِغَیرِ مَا اكْتَسَبُوا » برای آن کاری که انجام ندادند، گناهی که انجام ندادند، ناروایی که انجام ندادند یعنی الکی، بیخودکی، «بغیر ما اکتسبوا»، در باب امر به معروف و نهی از منکر، «إکتسبوا» اثم را، اینجا اصلاً مشمول آیهی شریفه نمیشود اینجا، یعنی تمسک به این آیهی شریفه در موارد امر به معروف و نهی از منکر تمسک دلیل در شبههی مصداقیهی آن است، چون لعلّ این همان «ما اکتسبوا»هایی است که خدای متعال تجویز میفرماید چون فرمود بغیر ما اکتسبوا، اینجا که به خاطر ما اکتسبوا است بخاطر فعل حرامی است که انجام داده یا ترک واجبی است که انجام داده پس... حالا این قید البته در روایت نیست در آیهی شریفه هست، ولی پس این آیه شاهد میشود یا تأیید میکند بر این که اینطوری نیست که حرمت ایذاء همهجایی باشد مال همهجا نیست جاهایی است که مصالحی نباشد، یک مقرراتی وجود نداشته باشد، کشکی، الکی، همینجوری بخواهد دیگری را اذیت بکند، این مال آن موارد است. پس بنابراین به این بیان دوم هم ممکن است که بگوییم.
جواب چهارم:
بیان سوم این است که: بگوییم اگر یادتان باشد قبلاً از محقق همدانی قدس سره، محقق شهید صدر نقل کردیم که مواردی که اطلاقات احتمال میدهیم قرینهای بوده است که عرف به واسطهی آن قرینهی غیرلفظیه حتی، میفهمیدند مراد چه هست؟ یک جو واضحی بوده که مراد از آن آشکار میشده است، در این موارد «اصالة عدم القرینة» جاری نمیشود[۴]، وقتی یک شاهدی داشته باشد فقط یک احتمال نیش غولی و همینطوری نباشد یک شاهدی داشته باشد، اینجا وجود این آیهی مبارکهی «بغیر ما اکتسبوا» که در اینجا داریم و این که در اذهان عقلائی و عرفی این است که برای مسئلهی تربیت، هدایت و امثال ذلک، مصلحت آنها ارجح است بر مصلحت این که یک ایذائی بشود، اینها باعث میشود که احتمال بدهیم «احتمالاً عقلائیاً عرفیاً متوفّراً»، که بله به همین دلیل این آیه و این امر ارتکازی و این امر فطری معلوم نیست که این ادلهی حرمت ایذاء همهجا را بخواهد بگوید هر جا اگر مصالحی باشد. پس بنابراین «اصالةُ عدم القرینة» نمیتوانیم جاری کنیم، در همین مسئلهای که امروز عرض کردیم میفرماید:
«قال سیدنا الاستاد دام ظلّه و علی تقدیر ملازمة بینهما»
یعنی بین فعل و قصد ... بینهما در بحث وَشم ایشان فرموده بین الوشم و الإیذاء
«فالسیرة القطعیة قائمةٌ علی جواز الإیذاء إذا کان لمصلحة التزیین»
ببینید پس سیرة القطعیه قائمةٌ علی جواز الإیذاء إذا کان آن ایذاء لمصلحة التزیین».[۵] تزیین، تزیین کجا؟ که ثقب گوش میکنند یا ثقب ناف میکنند کجا؟ به این که میخواهند از حرام بیرونش بیاورد، از جهنم نجاتش بدهد و فاعل حرام نباشد تارک واجب نباشد پس بنابراین میتوانیم بگوییم که ادلهی حرمت ایذاء با توجه به این ما اطلاق هم نمیتوانیم در آن جاری کنیم و «اصالة عدم القرینة» میتوانیم بگوییم ندارد ...
و صلی الله علی محمد و آل محمد
پانویس
- ↑ الأحزاب ، الجزء 22، الصفحة: 426، الآية: 57
- ↑ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ لِيَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّي مَنْ آذَى عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ وَ لْيَأْمَنْ غَضَبِي مَنْ أَكْرَمَ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ الْحَدِيثَ. وسائل الشيعة، ج12، ص: 264، الباب 145 من أبواب احکام العشرة، الحدیث 1
- ↑ مصباح الفقاهة (المكاسب)، ج1، ص: 205
- ↑ قال رحمه الله: دعوى قصور المقتضي أيضا بملاحظة مبنانا في إجمال الخطاب كلما احتمل وجود قرينة متصلة معه فانه في المقام من المحتمل وجود قرينة- و لو ارتكازية و لبية- صارفة لإطلاق الخطاب عن موارد ما قبل الفحص حيث كان يعرف من حال النبي صلى اللَّه عليه و آله و الأئمة عليهم السلام شدة اهتمامهم بنشر الأحكام و تبليغها و ترويجها و تعليمها للناس و حثهم على ذلك فان هذا المطلب المعلوم من حال الشارع إن لم يوجب القطع بكونه قرينة لبية صارفة فلا أقل من احتمال قرينيته الموجب للإجمال، و لا يكفي سكوت الراوي لنفيه لكونه امرا ارتكازيا و قد ذكرنا في محله ان سكوت الراوي عن ذكر القرائن اللبية الارتكازية لا تشكل شهادة على نفيها. بحوث في علم الأصول، ج5، ص: 398.
- ↑ قال رحمه الله: قوله نعم يشكل الأمر في وشم الأطفال من حيث إنه إيذاء لهم بغير مصلحة) أقول: لا شبهة أن الوشم لا يلازم الإيذاء دائما، بل بينهما عموم من وجه، فإنه قد يتحقق الإيذاء حيث يتحقق الوشم كما هو الكثير، و قد يتحقق الوشم حيث لا يتحقق الإيذاء، لأجل استعمال بعض المخدرات المعروفة في اليوم، و قد يجتمعان. و على تقدير الملازمة بينهما فالسيرة القطعية قائمة على جواز الإيذاء إذا كان لمصلحة التزين، كما في ثقب الآذان و الآناف. مصباح الفقاهة (المكاسب)، ج1، ص: 205







