نقش و جایگاه مردم در اندیشه سیاسی اسلام و امام خمینی
امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلامی از جایگاهی رفیع برخوردار است. بطوری که در قرآن کریم، برتری امت اسلامی را بر ملل دیگر، به دلیل انجام امر به معروف و نهی از منکر دانسته است[۱]
و در روایات، «بقای مکتب، تامین سعادت جامعه و پشتوانه اقامه فرایض الهی را به احیاء آن منوط ساخته است».[۲]
امام حسین (ع) در ابتدای خطبه معروف خودشان به عالمان، وظیفه آنان را در قبال این موقعیت خدادادی، امر به معروف و نهی از منکر مىداند و جایگاه اجرای آن در دین را چنین توصیف مىکند:
«فبدا الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر فريضة منه لعلمه بانها اذا ادیت و اقیمت استقامت الفرائض کلها، هینها و صعبها» خداوند با امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرد زیرا میدانست که اگر این فریضه ادا و برپا گردد دیگر فرائض اعم از هموار و دشوار برپا خواهد شد. امر به معروف و نهی از منکر ستون خیمه اسلام و اسلامیت است که جلو هر گونه انحراف و لغزشی را خواهد گرفت».
سپس در جملاتی کوتاه و جامع گستره این دو وظیفه را چنین بیان نمودهاند:
«و ذلک ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم و قسمه الفی ء و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها، و وضعها فی حقها» امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است، با بازگردانیدن اموال به ستم رفته، مخالفت با ستمگر در تقسیم کردن عادلانه بیت المال و غنیمتها، گرفتن مالیات از جای خود و صرفش در مورد خود»[۳]
جالب توجه است بر خلاف آنچه در اذهان عمومی جامعه جا گرفته است، امر به معروف و نهی از منکر ربطی به خوردهگیریهای فردی و کاستیهای معدودی آحاد اجتماع ندارد، این فریضه الهی بیشتر در ارتباط با حاکمان و فرادستان سیاسی معنی و مفهوم مىیابد و ارزش و کارایی خویش را مىنمایاند.
امام باقر (ع) در گفتاری بلند مىفرماید:
«امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و روش صالحان است فریضهای بزرگ که دیگر فرائض را نیز استوار سازد و با اجرای آن راهها امن «یا فرقهها و نحلهها امنیت یافته»، کسبها حلال، حقوق مردم مسترد و زمین آباد گردد. با دشمن به انصاف رفتار گردد و همه امور راست گردد»[۴] الحر العاملی، همان، ج ۱۱، ص ۳۹۵
توجه به آثار برشمرده شده برای این فریضه در کلام امام حسین (ع) و امام باقر (ع) نشان مىدهد که جهت اصلی این فریضه، متوجه حاکمان و والیان است.
زیرا این وظایف، جملگی در حوزه مسؤولیت آنان مىباشد.
و از سویی توجه به روایاتی که آثار ترک این فریضه را گوشزد نموده، سخت نکته آموز و عبرت آمیز است. که به برخی از آنها اشاره مىشود:
«روی عن النبی (ص) انه قال: لایزال الناس بخیر ما امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و تعاونوا علی البر و التقوی و اذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات و سلط بعضهم علی بعض و لم یکن لهم ناصر فی الارض و لا فی السماء».[۵]
«قال رسول الله (ص) لتامرون بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیسلطن الله علیکم شرارکم ثم یدعوا خیارکم فلایستجاب لهم»[۶]
و امیر المؤمنین در بستر شهادت ضمن مکتوبی به حسنین علیهما السلام مىنویسند:
«لاتترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم» [۷]
از این روایات به روشنی به دست مىآید انجام این فریضه در چه سطحی و برای چه اهداف بلندی قرار داده شده است. با توجه به این روایات است که امام راحل (ره) مىفرمایند:
«ما اذهان خود را متوجه منکرات کوچک نمودهایم، در حالی که آمر به معروف و ناهی از منکر، دعوت به اسلام و رد مظالم و مخالفت با ظالم مىکند. عمده وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای این امور است،... ما به منکرات بزرگ توجه نداریم، آن کسانی که دارند حیثیت اسلام را از بین مىبرند، حقوق ضعفا را پایمال مىکنند... باید نهی از منکر کرد».[۸]
نصیحت به ائمه مسلمین
زمامداران موظفند که مردم را نصیحت کنند و مردم نیز همین وظیفه را در باره آنان دارند. تحقق این امر در صورتی است که میان والی و رعیت رابطه ای قلبی برقرار باشد و هر یک با تمام توان از سر دوستی و مودت ناصح و منتقد دیگری باشد تا حق و عدل در میانشان بر پا گردد و استوار بماند. رعایت این حقوق متقابل سبب الفت زمامداران و مردم و موجب پیوستگی ایشان و عزت و نیرومندی دین و دولتشان مىگردد[۹]
از همین رو نصیحت و خیرخواهی و یاری یکدیگر در بر پایی حق و عدل و رفع باطل و ستم از مهمترین حقوق واجب الهی بر بندگانش است. از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمود:
«ثلاث لا یغل علیه من قلب امری مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم؛ یعنی سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت نکند: خالص کردن عمل برای خدا، خیرخواهی و نصیحت پیشوایان مسلمانان و همراه بودن با جماعت».[۱۰]
امیر مؤمنان (ع) مردم را دعوت مىکرد که با او چنین رفتار کنند و از نصیحت و انتقاد دست نکشند و مىفرمود آنان که پذیرای نصیحت و انتقاد خیرخواهانه نیستند چگونه مىخواهند حق را برپا دارند و عدالت را جاری سازند؟:
«ولا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی و لا التماس اعظام لنفسی فانه من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه»[۱۱]
حجربن عدی پس از ماجرای صلح امام حسن (ع) با معاویه به گونهای با حضرت سخن گفت که هرگز از یک یار باوفا و مخلص انتظار نمیرفت «لو انک مت قبل هذا الیوم و لم یکن ما کان، انا رجعنا راغمین بما کرهنا و رجعوا مسرورین بما احبوا» این جسارت در برخورد و سخن حضرت اثری نگذاشت، امام (ع) با آرامی فرمودند: «یا حجر لیس کل الناس یحب ما تحب و لا رایه رایک و ما فعلت الا ابقاء علیک».[۱۲]،
البته حاکمان ستمگر و جائر از انتقاد و خیر خواهی استقبال نخواهند کرد و حتی از شنیدن کلمه «اتق الله» هم عصبانی مىشوند (و اذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد)[۱۳]
و چون به او گفته شود «از خدا پروا کن» نخوت، وی را به گناه کشاند پس جهنم برای او بس است.
مصلح و مفسر عالیقدر شیخ جواد بلاغی در تفسیر این آیه مىنویسد:
«این آیه نشانهای از حاکم غیر الهی را بیان مىکند. چون آیه قبل چنین است (و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها) «تولی» به دست گرفتن ولایت و رهبری است. وقتی چنین افرادی به حکومت و قدرت مىرسند اولا فساد آفرینی مىکنند و ثانیا به نصیحت و خیرخواهی نیکان نه تنها اعتنایی ندارند بلکه حتی از «اتق الله» ناراحت مىشوند».[۱۴]
مرحوم نائینی، عاملی بازدارنده از استبداد را در محاسبه و مراقبه ملت و مسؤولیت کامله مىداند و مىنویسد:
«در صدر اسلام، استحکام این اصل به جایی منتهی بود که حتی خلیفه ثانی با آن ابهت و هیبت به واسطه یک پیراهن که از حله یمانیه بر تن پوشیده بود، چون قسمت آحاد مسلمین از آن حلهها بدان اندازه نبود، در فراز منبر از آن مسؤول (استیضاح) شد و در جواب امر به جهاد «لا سمعا و لا طاعه» شنید و با اثبات آن که پسرش عبدالله، قسمت خود را به پدرش بخشیده و پیراهن از آن دو حصه ترتیب یافته است، اعتراض ملت را مندفع ساخت».[۱۵]
رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) نیز بارها بر ضرورت انتقاد و نقش مهم آن تاکید داشتند و مىفرمودند: «انتقاد برای ساختن، برای اصلاح امور لازم است».[۱۶]
و در جایی مىفرمایند:
«همه ما مسؤولیم نه مسؤول برای کار خودمان، مسؤول کارهای دیگران هم هستیم مسؤولیت من هم گردن شماست، مسؤولیت شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسؤولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی، باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟»[۱۷]
و در جائی دوستان واقعی را کسانی مىدانند که عیوب را متذکر مىشوند:
«انسان باید از کسانی که به او خرده مىگیرند از آنها یاد بگیرد کسانی که از او تعریف مىکنند بداند که این زبان تعریف خصوصا در یک اموری که جای انتقاد است. این همان زبان شیطانی است و آن هم تاییدش شیطانی است».[۱۸]
«هر فردی حق دارد که مستقیما در برابر سایرین، زمامداران مسلمین را استیضاح و به او انتقاد کند»[۱۹]
حتی دستگاههای تبلیغاتی باید بگونهای باشند که افکار و اندیشههای مردم را منعکس کنند.
«رادیو و تلویزیون باید مستقل و آزاد باشند و همه گونه انتقاد را با کمال بی طرفی منتشر سازند تا بار دیگر شاهد رادیو و تلویزیون زمان شاه مخلوع نگردیم».[۲۰]
پانویس
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۱۰
- ↑ الحر العاملی، همان، ج ۱۶، ص ۱۱۹
- ↑ علامه مجلسی، همان، ج ۱۰۰، ص ۷۹
- ↑ الحر العاملی، همان، ج ۱۱، ص ۳۹۵
- ↑ همان، ج ۱۱، ص ۳۹۸
- ↑ همان، ص ۳۹۴
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۷
- ↑ امام خمینی، ولایت فقیه، بی نا، بی تا، ص ۱۶۳
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶
- ↑ اصول کافی، ج ۱، ص ۴۰۳
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶
- ↑ علامه مجلسی، همان، ج ۴۴، ص ۵۷
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۰۶
- ↑ تفسیر آلاء الرحمن، ج ۱، ص ۱۸۴
- ↑ مرحوم نائینی، همان، ص ۱۶
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۴، ص ۲۳۶
- ↑ همان، ج ۸، ص ۴۷
- ↑ همان، ج ۱۴، ص ۹۷
- ↑ همان، ج ۳، ص ۸۶
- ↑ امام خمینی، در جستجوی راه، دفتر هفدهم و بیستم، ص ۲۸۹







