نقش رسانه های جمعی در گسترش امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نقش رسانه های جمعی در گسترش امر به معروف و نهی از منکر

نقش رسانه های جمعی در گسترش امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : شرف الدین، سید حسین

چکیده

امر به معروف و نهي از منکر بخشي از سياست نظارتي و کنترلي اسلام و عنصر مکمَل فرايند اجتناب‌ناپذير «جامعه‌پذيري» محسوب مي‌شود و همچون همه تدابير خرد و کلان فرهنگي و اجتماعي براي ورود يافتن به قلمرو هنجاري جامعه و تبديل‌شدن به منطق کنشي فراگير، نيازمند تشريح، تبليغ، بسترسازي و تمهيد مقدمات و شرايط اجرايي سازي متناسب است. رسانه‌هاي جمعي عموماً و صدا و سيما خصوصا به عنوان مهم‌ترين کانال‌هاي فرهنگ‌ساز ـ که هدايت‌گري روند کلي فرهنگ جامعه را بر عهده دارند ـ در اين ميان نقش تعيين‌کننده‌اي ايفا مي‌کنند. اين نوشتار به بحث و بررسي پيرامون نقش و کارکرد رسانه‌ها در احيا، رونق‌بخشي، پيرايه‌زدايي و زمينه‌سازي هر چه بهتر و بيشتر براي اجرايي شدن دو اصل متعالي و مهجور عقلي شرعي «امر به معروف» و «نهي از منکر» اختصاص يافته است.

کلمات کلیدی :

معروف، منکر، رسانه، هنجار، نظارت، کنترل، جامعه‌پذيري.


‌‌‌نـقش‌ رسانه‌هاي جمعيدر گسترش امر به معروف و نهي از منکر1*

سيّدحسين شرف‌الدّين

دانشجوي دکتري‌ جـامعه‌شناسي‌ ارتـباطات‌

چـکيده

کليدواژه‌ها:

1. وصول: 15/7/1387ـ پذيرش: 7/9/1387.

مقدَمه

«امر به معروف» و «نهي از منکر» دو‌ فرع از فروع دين اسلام و دو فريضه از فرايض اجتماعي بـسيار مهم به‌ شمار مي‌آيند. متفکران و مفّسران‌ جهان‌ اسلام، سرمداران حکومت‌‌هاي اسلامي و نيز تـودة مسلمانان، به رغم ضـرورت‌ها و قـابليت‌هاي کارکردي بسيار جدي اين اصول در عرصه‌هاي مختلف زندگي اجتماعي، آنچنان که شايسته است، از منظر کارکردي به اصول مذکور‌ توجه نشان نداده‌اند.

ايران اسلامي به برکت موقعيت ويژه‌اي که در پرتو انقلاب اسلامي بدان دسـت يافته و به اقتضاي ضرورت‌هاي ناشي از تلاش در مسير ايجاد جامعه‌اي منطبق بر فرهنگ اسلامي‌، تاکنون‌ اقدامات درخور و تدابير بنياديني براي احياي اين سنّت صورت داده است؛ اما به علّت وقوع تحولات ساختاري و پيچيدگي مـناسبات اجـتماعي، قلمرو و گستردة سازماني جامعه، ضعف عمومي تعهد اجتماعي، شيوع بيش‌ از‌ اندازة انحرافات و ناهنجاري‌ها، ناآگاهي عموم جامعه از چگونگي اجراي «امر به معروف و نهي از منکر» و تبديل نشدن اين اصول به هنجارهايي متناسب، و نـتوانسته اسـت به صورت ضابطه‌مند از اين‌ موقعيت‌ ويژه در جهت دستيابي به غايات اصول مذکور بهره‌گيري کند.

در اهميت اين دو فريضه، بيان همين کافي که قرآن کريم التزام عملي به آن فرايض را، در کنار‌ ايمان‌ به‌ خـدا، شـاخص بهترين امّت ذکر‌ کرده‌ است‌.1* شايان توجه است که در اين آيه، دو فريضة مذکور مقدم بر «ايمان به خدا» ذکر شده‌اند.

1. «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ‌ لِلنَّاسِ‌ تَأْمُرُونَ‌ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتـُؤْمِنُونَ بـِاللَّهِ وَلَوْ ءَامـَنَ‌ أَهْلُ‌ الْكِتَـبِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهـُم مـِّنْهُمُ الْمـُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَـسِقُونَ« (آل عمران:110)

اين موضوع، از يک سو، دلالت بر ماهيت‌ عقلاني‌ و فراديني‌ اين دو فرضيه دلالت دارد و از سوي ديگر، اشاره‌اي به‌ نقش کانوني «امر به معروف و نهي از مـنکر» در فـراهم سـازي شرايط جهت ايمان‌ورزي مطلوب است. شهيد مطهّري‌ در‌ بـيان‌ نـقش اين دو فريضه در دين اسلام نوشته است: «امر به‌ معروف‌ و نهي از منکر، يگانه اصلي است که ضامن بقاي اسلام است؛ به‌اصطلاح عـلّت مـبقيه اسـت. اصلاً‌ اگر‌ اين‌ اصل نباشد، اسلامي نيست. رسيدگي کردن دائم بـه وضع مسلمين است» (مطهري‌،1384‌ ش، ج 17‌، ص 235).

در اين بخش ابتدا به طرح اجمالي ديدگاه قرآن دربارة «امر به معروف‌ و نهي‌ از‌ منکر» پرداخـته و سـپس بـه نقش و تأثير رسانه‌هاي جمعي در تبليغ و انتقال آن اصول به‌ فرهنگ‌ عمومي اشـاره خـواهد شد.

معروف و منکر از نگاه قرآن

الف. معروف

واژة «معروف‌» از‌ واژه‌هاي‌ ارزشي قرآن کريم است. اين واژه به امور معلوم و شـناخته‌شده اطـلاق مـي‌شود و احتمالاً به‌ همين‌ دليل است که مورد پذيرش جامعه قرار مي‌گيرد. در قرآن‌کريم نيز واژة «مـعروف‌» بـه‌ هـر‌ امر شناخته‌شده‌اي اطلاق شده که عقل يا شرع آن را تأييد کرده است. راغب اصفهاني‌ در‌ تعريف اين واژه (و واژة «مـنکر») مـي‌نويسد: هـر فعلي که به‌واسطة شرع يا‌ عقل‌، خوبي‌ آن احراز شده باشد، «معروف» است. در مقابل آن واژه «منکر و نـُکر» قـرار دارد که‌ از‌ چنين‌ خصوصيتي برخوردار نيست (راغب اصفهاني، 1416 ق، ص 561). همچنين، علامه طباطبايي در تعريف‌ اين‌ واژة قـرآني مـي‌نويسد: «مـعروف» از مادة «عرف» است و «عرف» به آن دسته از سنّت‌هاي نيکوي رايج‌ در‌ جامعه اطلاق مي‌شود كه عقلاي جـامعه آنـها را بخوبي مي‏شناسند؛ به بيان‌ ديگر‌، «معروف» چيزي است که با عقل، شرع‌ و اصـول‌ اخـلاقي‌ و صـحيح رايج در جامعه مغايرت نداشته باشد‌ (طباطبايي‌، 1390 ق، ج8، ص 380).

امر به معروف، به مثابة يکي از راهکارهاي مهم نظارت و کـنترل‌ هـمگاني‌ بر روند جاري امور اجتماعي‌، از‌ واجبات کفايي‌ شمرده‌ مي‌شود‌ که انجام دادن آن بـر هـمة‌ مـکلفان‌ واجب است؛ امّا، با امتثال برخي، از بقيه ساقط مي‌شود. امر به‌ معروف‌ و نهي از منکر، گـذشته از تـأکيد‌ بـر يادآوري مستمر ارزش‌هاي‌ پذيرفته‌شدة‌ جامعه در دو قالب کلّي‌ معروف‌ و منکر، به تمهيد مقّدمات لازم بـراي جـريان‌يابي طبيعي آن در سطوح جامعه اسلامي‌ نيز‌ اشاره دارد؛ به عبارت ديگر‌، اجراي‌ فريضة‌ امر به معروف‌ و نهي‌ از مـنکر، در مـرحلة‌ اول‌ به شناسايي، استخراج، تفسير، مصداق‌يابي، و بيان و تبليغ ارزش‌ها و ضد ارزش‌هاي عقلي و شـرعي پرداخـته، و در‌ مرحلة‌ بعد به تعميق، تثبيت، نظارت و کـنترل‌ رسـمي‌ و غـير رسمي‌ بر‌ رواج‌ معروف‌ها و ترک منکرات اهـتمام‌ مـي‌شود. از اين رو، به منظور اجرايي شدن اين دو فريضه، به کارگيري تلاش همه‌جانبه‌ براي‌ بسترسازي‌هاي مناسب (بـيان آثـار اجراي آن‌ فرايض‌)، تعليم‌ و تـربيت‌ عـمومي‌، ايجاد حـساسيت‌هاي لازمـ‌، آگـاهاندن‌ مستمر عموم مؤمنان از وظايف فردي و تـشويق آنـان به انجام دادن آن وظايف، و در نهايت تلاش‌ براي‌ نهادي‌ ساختن اين فرهنگ در جامعة، اسلامي ضـرورت‌ ويژهـ‌اي‌ خواهد‌ داشت‌.

امر‌ به‌ معروف و نـهي از منکر، همان‌گونه که در مـنابع فـقهي به‌تفصيل بيان شده است، مـراتبي دارد کـه مؤمنان در مقام اجرا بايد آن مراتب را رعايت کنند: در‌ مرحلة اول، قلبي صورت مي‌گيرد و مؤمن از فـاعل مـنکر يا تارک معروف متنفر مي‌شود؛ نـمود اين واکـنش روانـي معمولاً در چهرة افـراد ظـاهر مي‌شود. مرحله دوم، ابراز و اظـهار نـگراني به‌ صورت‌ زباني و گفتاري، يعني امر مخاطب به معروف و نهي او از منکر يا نصيحت و ارشاد اواسـت. مـرحله سوم، اقدام عملي و فيزيکي براي بـازداشتن مـرتکب منکروفاعل زشـتي‌ها از ادامـه عـمل است‌ که‌ البته بـه دليل احتمال بروز اختلال و بي‌نظمي در جامعه و احياناً سوء استفاده‌ها و تسويه حساب‌هاي مغرضانه بعضاً پيش‌بيني‌پذير، اين مرحله و مـرحله بـعد به مأموران‌ رسمي‌ حکومت و کارگزاران اجـرايي دولت اسـلامي‌ مـحول‌ شـده و آنـها بايد با اسـتناد بـه قوانين و ضوابط از پيش تعيين شده و رعايت مصالح جمعي به اجراي دقيق آنها متناسب با انتظار همت گـمارند‌ (مـصباح‌ يزدي، 1378ش، ج3، ص 345). بـدين‌ ترتيب‌، «... امر به معروف و نهي از منکر دو مـرحله دارد: يکـي مـرحله فـردي کـه هـر کس موظف است به تنهايي ناظر اعمال ديگران باشد و ديگري مرحله دسته‌جمعي که امتي موظفند براي‌ پايان‌ دادن به نابسامانيهاي اجتماع دست به دست هم بدهند و با يکـديگر تشريک مساعي کنند. قسمت اول وظيفه عموم مردم است، و چون جنبه فردي دارد طبعاً شعاع آن محدود به توانايي‌ فرد‌ است؛ امّا‌ قسمت دوم شکل واجب کفايي به خود مي‌گيرد و چون جنبة دسته‌جمعي دارد و شـعاع قـدرت آن وسيع است‌، طبعاً از شؤون حکومت اسلامي محسوب مي‌شود» (مکارم شيرازي و ديگران، 1381‌ ش، ج 3، ص 34‌).

آيات‌ امر به معروف

- امر به معروف به‌منزلة پيامبران الهي: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِي الاُْمِّي الَّذِي يَجِدُونَهُو مَكْتُوبًا ‌‌عـِندَهُمْ‌ فـِي التَّوْرَلـةِ وَالإِْنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَـلـهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ» (اعراف: 157).

- امربه معروف از‌ جمله‌ سياست‌هاي‌ اجرايي حکومت صالحان: «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّـهُمْ فِي الاَْرْضِ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُاْ الزَّكَوةَ وَ أَمـَرُواْ‌ بـِالْمَعْرُوفِ» (حج:41).

- امر به معروف از جـمله شـاخص‌هاي امت برتر: «كُنتُمْ خَيْرَ‌ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ‌ بِالْمَعْرُوفِ‌...» (آل عمران:110).

- امر به معروف رويه صالحان: «... وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُسَـرِعُونَ فِي الْخَيْرَ‌تِ وَأُوْلَـلـِكَ مِنَ الصـَّــلِحِينَ» (آل عـمران:114).

- الزام مؤمنان به اقامه اين فـريضه: «وَلْتـَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ‌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ...» (آل عمران: 104).

- وعدة پاداش نيکو به آمران به معروف: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ‌ وَ‌ رَسُولَهُ و أُوْلَلِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهـُ إِنـَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‌» (توبه :71).

- نهي از معروف، به منزلة رويکرد اهل نفاق: «الْمُنَـفِقُونَ وَالْمُنَـفِقَـتُ بَعْضُهُم مِّنم بَعْض يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ» (توبه: 67‌).

ب )منکر‌

در برابر واژة «معروف» واژة «منکر و نُکر» قرار دارد، علت مـجهول بـودن، تلقّي بـه قبول نشده است (ايزوتسو،1360، ص 268)؛ به بيان ديگر، همان طور که مي‌دانيم، معروف چيزي‌ است‌ که با عـقل، شرع و اصول اخلاقي رايج در جامعه و... مغايرت نداشته باشد و آن دسته از اعمال نادر و غـير مـرسومي كه بـا ملاک‌هاي فوق در تعارض داشته و خارج از قلمرو‌ معناي‌ معروف‌ باشند معمولاً واژه «منکر» ناميده‌ مي‌شوند‌ (طباطبايي‌، ج 8، ص 380).

در «نهي از منکر»، عـلاوه ‌ ‌بـر شناسايي و بيان ضدارزش‌ها يا ارزش‌هايي منفي به تمهيد زمينه‌هاي لازم براي زدودن منکرات و زشتي‌ها‌ از‌ ساحت‌ جـامعة اسـلامي يا بـه حداقل رساندن امکان وقوع‌ آنها‌ ضروري است. بي‌شک، اجراي اين فريضه، در کنار «امر به معروف»، نـقش مهمي در تأکيد و تثبيت ارزش‌ها خواهد داشت‌. حقيقتاً‌ وقوع‌ اعمالي که مصداق يکي از سـه عنوان [فحشاء، منکر و بـغي‌ ] بـاشند، موجب بروز شکاف عميق ميان اعمال اجتماعي اعضاي آن اجتماع مي‌شود و نظم اعمال اجتماعي را مخدوش و جامعه‌ را‌ آنها‌ دستخوش تلاشي و انحلال مي‌گردد، هر چند در ظاهر همچنان سرپا ايستاده‌ باشد‌. طبيعي است وقتي نـظام اجتماعي از هم پاشيده شود، سعادت افراد نيز از ميان خواهد رفت‌. پس‌ در‌ حقيقت نهي از فحشا و منکر و بغي، درحقيقت، امر به اتحاد جامعه است‌ به‌ طوري‌ که اعضاي جامعه يکديگر، همچون خويشتن پنـدارند، داراي اعـمال اجتماعي فقط منظم و همخوان باشند‌، بعضي‌ بر‌ بعضي سرکشي نکنند و برتري نجويند، از يکديگر جز خوبي يعني معروف مشاهده نکنند. تنها‌ در‌ اين صورت است که رحمت و محبت و الفت در بين آنها استقرار يافـته، نـيرو‌ و قدرت‌ آنها‌ يک‌جا متمرکز شده، و خشم و عداوت و نفرت و هر خصلت بدي که موجب تفرقه و نابودي است‌، از‌ ميانشان رخت بر مي‌بندد...» (طباطبايي، ج12، ص 233).

آيات نهي از منکر

ـ نهي از‌ منکر‌ به‌ منزلة يکي از آمـوزه‌هاي الهـي: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ‌الاِْحْسَـنِ وَ‌إِيتَآي ذِي الْقُرْبَي وَ‌يَنْهَي عَنِ‌ الْفَحْشَآءِ‌ وَالْمُنكَرِ وَ‌الْبَغْي يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (نحل:90).

ـ نهي از منکر از جمله‌ اقدامات‌ پيامبران‌ الهي: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِي الاُْمِّي الَّذِي... يَأْمُرُهُم بـِالْمَعْرُوفِ وَيَنـْهَـلـهُمْ عـَنِ الْمُنكَرِ...» (اعراف: 157).

ـ نهي‌ از‌ منکر‌ از جـمله ويژگـي‌هاي جـامعه برتر: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ‌ وَتَنْهَوْنَ‌ عَنِ الْمُنكَرِ...» (آل عمران:110).

ـ نهي از منکر از جمله سياست‌هاي اجرايي حکومت صالحان در زمين‌: «الَّذِينـَ‌ إِن مـَّكَّنَّـهُمْ فـِي الاَْرْضِ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ‌ءَاتَوُاْ الزَّكَوةَ وَ‌أَمَرُواْ بِالْمَعْرُوفِ وَ‌نَهَوْاْ عـَنِ‌ الْمـُنكَرِ‌ وَ‌لِلَّهِ عَـقِبَةُ الاُْمُورِ‌» (حج:41).

ـ نهي از‌ منکر‌ از‌ جمله ويژگي‌هاي مومنان: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ‌ بَعْض‌ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ...» (تـوبه:71).

ـ الزام مـؤمنان بـه اقامه فريضه نهي‌ از‌ منکر: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ‌ إِلَي‌ الْخَيْرِ وَيَأْمـُرُونَ‌ بِالْمَعْرُوفِ‌ وَيَنْهَوْنَ‌ عَنِ الْمُنكَرِ...» (آل عمران: 104).

ـ نهي‌ از‌ منکر از جمله زمينه‌هاي جلب رحمت خداوند: «... يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ‌... أُوْلَـلـِكَ‌ سـَيَرْحَمُهُمُ اللَّهـُ...» (تـوبه:71).

ـ لعن و نفرين‌ پروردگار به رويگردانان از‌ وظيفه‌ نهي از منکر: «لُعِنَ الَّذِينَ‌ كَفـَرُواْ‌ مـِنم بَنِي إِسْرَ‌ءِيلَ عَلَي لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَي ابْنِ مَرْيَمَ ذَ‌لِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ‌ يَعْتَدُونَ‌ كَانُواْ لاَ‌يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَر فـَعَلُوهُ‌ لَبـِئْسَ‌ مـَا‌ كَانُواْ يَفْعَلُونَ‌» (مائده‌: 78‌و79).

خاطرنشان مي‌شود عنوان‌ قرآني‌ ديگر «تواصي به حق» اسـت. اين عـبارت بـه دليل گسترة وسيع معنايي علاوه بر‌ «امر‌ به معروف و نهي از منکر»، شامل‌ تعليم‌ و ارشاد جـاهل‌، تـنبيه‌ غـافل‌، نصيحت، تبليغ ايمان و تشويق‌ عمل صالح در جامعه نيز مي‌شود. به منظور رعايت اختصار و انـسجام اين نـوشتار، از پرداختن‌ به‌ احاديث مربوط به اين عنوان قرآني‌، که‌ بخش‌ قابل‌ توجهي‌ از منابع روايي‌ مـا‌ را تـشکيل مـي‌دهند، اجتناب شده است.1(

شايان ذکر است که تشخيص مصاديق معروف و منکر، با مراجعه‌ بـه‌ عـقل‌، شرع و عرف، مؤمنان براي همگان امکان‌پذير است‌: با‌ اين‌ حال‌، در‌ آيات‌ و روايات، به بـرخي از مـصاديق بـرجستة معروف و منکر اشاره شده است (ر.ک به: نوري، 1371 ش، ص 84-89).

رسانه‌ها و ارتباط جمعي

رسانه‌هاي جمعي از جمله راديو، تلويزيون، مـاهواره، اينـترنت‌، کتاب، مطبوعات و... پايه‌گذاران نوع خاصي ازارتباط موسوم به ارتباط جمعي قلمداد مـي‌شوند. ارتـباط جـمعي يکي از انواع چندگانه ارتباطات انساني است که با قيودي، از ساير انواع تمايز مي‌شود. ژوزف‌ تـي‌ کـلاپر در تـعريف اين ارتباط مي‌گويد: «ارتباط

1. براي مطالعة مطالب تفصيلي در اين باره، ر.ک به: وسائل الشيعه (ج 11). هـمچنين بـراي مطالعة مباحث فقهي اين حوزه، به منابع فقهي مطول‌ مراجعه‌ کنيد.

جمعي، عبارت است از رساندن اطلاعات، ايدهـ‌ها و بـرداشت‌ها از طريق وسايل ارتباطي و دريافت اين اطلاعات به وسيلة عدّة زيادي از انسان‌ها در‌ يک‌ زمان» (مـحسنيان‌راد، 1384 ش، ص 62).

عـلماي‌ ارتباطات‌ براي اين نوع ارتباط ويژگي‌هايي را برشمرده‌اند کـه در ادامـه بـه مهم‌ترين آنها اشاره مي‌شود. براي مثال: مـک‌کوايل دربـاره ويژگي‌هاي ارتباط جمعي يا ارتباط‌ از‌ راه رسانه‌هاي جمعي در‌ بياني‌ تفصيلي چنين گفته است: «منبع يک فـرد واحـد نيست بلکه سازماني است رسـمي؛ و فـرستنده اغلب ارتـباط‌سازي اسـت حـرفه‌اي. پيام منحصر به فرد، متغير و غير قـابل پيشـ‌بيني نيست، بلکه معمولاً ساخته‌ و پرداخته‌، به معيار شده و تکثير شده است. پيام- هـمچنين- ثـمره کار، و کالايي داراي ارزش مبادله است و گوشة چـشمي نمادين به ارزش مصرف دارد. رابـطة مـيان فرستنده و گيرنده يک جهتي و به نـدرت‌ دو‌ طـرفه، ضرورتاً‌ غير شخصي و اغلب مستقل از اخلاق و قابل پيش‌بيني است، به اين معنا که مـعمولاً فـرستنده مسؤليت تأثيرات‌ خاص پيام به روي افـراد را بـر عـهده نمي‌گيرد: او فقط‌ پيامـ‌ را‌ در مـقابل پول يا توجه مبادله مي‌کند. غـير شـخصي بودن تاحدودي از فاصلة فيزيکي و اجتماعي ميان فرستنده‌ و ‌‌گيرنده‌ ناشي مي‌شود و تا حدودي از غير شـخصي بـودن نقش ارتباط سازجمعي، که معمولا‌ تـحت‌ سـيطره‌ هنجارهاي بـي‌طرفي و فـاصله‌گذاري قـرار دارد، متأثر است. فاصلة اجـتماعي موجود به ايجاد رابطه‌اي نامتقارن مي‌انجامد‌... (مک‌کوايل، 1382 ش، ص 59).

نقش رسانه‌هاي جمعي

ترديدي نيست که رسانه‌هاي جـمعي، در کـنار‌ ساير عواملي همچون خانواده‌ و گروه‌ دوسـتان، مـحيط‌هاي آمـوزشي و کـاري، کـانون‌هاي مذهبي، احزاب سـياسي و کـلّ جامعه، نقش برجسته‌اي در انتقال فرهنگ، جامعه‌پذيري و تعليم و تربيت اجتماعي ايفا مي‌کنند. گاهي تعابير مبالغه‌آميزي دربارة مـيزان اثـر بـخشي رسانه‌ها بيان شده‌. اما به‌واقع از نقش تـعيين‌کنندة رسـانه‌هاي جـمعي در بـرخي از سـطوح نـيز نمي‌توان گذشت. «رسانه‌هاي گروهي نقش مهمي در شکل‌گيري گرايش‌هاي فرهنگي، جهان‌بيني و اعتقادها و نيز توزيع جهاني ارزش‌ها و تصاوير (اغلب قالبي‌) ايفا‌ مي‌کنند. رسانه‌ها نه تنها آينة روندهاي فرهنگي هـستند، بلکه مي‌توانند مسير اين روندها را نير تعيين کنند. آنها اجزاي عمدة تشکيل‌دهندة جامعه هستند. در برخي موارد، حتي وسيلة مستقيم خشونت‌ بين‌ گروهي و تبليغات جنگ نيز مي‌شوند» (کارلسون، 1380 ش، ص 270)؛ از اين‌رو، رسانه‌ها، علاوه بـر بـازتاب دادن فرهنگ جامعه، نقش بسيار مهمي نيز در آفرينش‌هاي فرهنگي و هدايت اجتماع مي‌گيرند. «رسانه‌ها در‌ فرهنگ‌ جامعه نقش غالب را بازي مي‌کنند و اين بازي را نه فقط با بازتاب دادن فرهنگ، بلکه با شرکت در فرهنگ‌سازي نـيز بـه اجرا مي‌گذارند. نقش آنها پيچيده است: از‌ يک‌ سو‌ جزو فرايندهايي هستند که فرهنگ‌ از‌ آن‌ بيرون مي‌آيد و ساخته مي‌شود، از سوي ديگر، در صحنه‌اي بازي مـي‌کنند کـه حيات اجتماعي و فرهنگي در آن جريان دارد. رسـانه‌ها، در‌ سـاختاربندي‌ مسائل‌ براي عموم هوشيار، نقش اصلي را به عهده‌ دارند‌» (لازار، 1380 ش، ص 86).

کارکرد گوناگوني را براي رسانه‌ها ذکر کرده‌اند: اطلاع‌رساني و آگاهي‌بخشي، آموزش و پرورش (عقايد، احساسات و انديشه‌ها و حرفه‌ها)، راهنمايي‌ و رهـبري‌، هـمگن‌سازي‌ (نزديک کردن سليقه‌ها، خـواسته‌ها و انـتظارت اعضاي جامعه)، تقويت احساس تعلّق‌ اجتماعي، کارکرد تفريحي و تبليغي و.... از اين رو، رسانه‌ها در صورت رشد و توسعة مناسب معمولاً از قدرت چشمگير و بعضاً‌ منحصر‌ به‌ فردي در فرهنگ سازي، شکل‌دهي به عقايد و باورها، و تغيير عادات افـراد‌ جـامعه‌ برخوردارند. وابستگي بشر امروز به رسانه‌ها، و نفوذ روزافزون و تعيين‌کنندة رسانه‌هاي مدرن در ابعاد مختلف زندگي فردي‌ و اجتماعي‌ آشکارتر‌ از آن است که نيازي به توضيح داشته باشد. همگان آگاه‌اند که‌ پيام‌هاي‌ رسانه‌اي‌، مـحرک‌هاي پرقـدرتي هستند و اگـر با ويژگي‌هاي فرهنگي و شخصيتي مخاطبان سازگار آيند، بيشترين و ماندگارترين تأثيرات‌ را‌ به‌ جا مي‌گذارند. البته روشن است کـه خود رسانه‌ها علّت لازم و کافي براي اين نوع‌ تأثيرگذاري‌ و همسويي مخاطبان با آنـها شـمرده نـمي‌شوند؛ همواره، در اين فرايند شبکه‌اي از عوامل‌ ميانجي‌ دخالت‌ دارند که به صورت پيدا و ناپيدا نقش‌آفريني مي‌کنند. براي مثال بدون تـرديد، ‌ ‌هـر رسانه‌ در‌ چارچوب ساختارهاي معين و شرايط اجتماعي و فرهنگي مشخصي عمل مي‌کند؛ چگونگي اين ساختارها و شـرايط‌ در‌ نـحوة‌ عـمل رسانه و آثار ناشي از آن تأثير بسزايي دارد.

در يک بيان کلّي، مي‌توان تأثيرات‌ رسانه‌ را در چند عنوان خلاصه نمود: تـأثيرات شناختي (مربوط به دانش، بينش‌ و عقيده‌)، تأثيرات‌ عاطفي (مربوط به گرايش‌ها، نگرش‌ها و احـساسات) و تأثيرات رفتاري. مک‌کوايل در گـونه‌شناسي تـأثيرات رسانه، به‌ويژه در‌ سطوح‌ فرافردي‌ گفته رسانه ممکن است: «1. عمداً باعث تغيير شود (تغيير و تبديل )؛ 2. ناخواسته تغيير‌ به‌ وجود آورد؛ 3. تغيير صوري ايجاد کند (شکل يا شدّت)؛ 4. تغيير را آسان کند (به‌عمد يا ناخواسته‌)؛ 5. آنچه‌ مـوجود است را تقويت کند (عدم تغيير)؛ 6. مانع تغيير شود» (مک‌کوايل، 1382‌ ش، ص 361‌).

همچنين رسانه، علاوه بر تغييرات بينشي و رفتاري‌، مي‌تواند‌ تغييرات‌ ساختاري ايجادکند. «...وسايل انتشار جمعي مي‌توانند تأثيراتي‌ روي‌ ساخت‌هاي اجتماعي داشته باشند، با تـحميل ارزشـهاي نويني نظام قشربندي اجتماعي را تغيير‌ دهند‌ و سلسله‌مراتب اجتماعي را واژگون سازند‌» (کازنو‌،1372 ش، ص 249‌).

ميزان‌ موفقيت‌ رسانه در دستيابي اهداف مورد نظر‌ و ايجاد‌ تغييرات فرهنگي ـ اجتماعي به زمينه‌هايي بستگي دارد که انتقال پيام در آن‌ صورت‌ مـي‌‌گيرد. ارتـباط شناسان، عواملي را در‌ تأثيربخشي پيام رسانه مهم‌ شمرده‌اند‌ از آن جمله: منبع پيام‌

(اعتبار‌، موقعيت و منزلت)، ماهيت پيام، چگونگي انتقال پيام، ويژگي‌هاي پيام‌گيرنده، محيط پيام يا شرايط‌ دريافت‌ پيام. (ر.ك به: دادگران، 1383: 145‌ - 151‌). در‌ هر حال تأکيد‌ مناسب‌ بر موضوع هـدف و عـملکرد‌ هماهنگ‌ رسانه‌ها در برخورد با آن، احتمال اثربخشي پيام در افکار عمومي را بيش از‌ پيش‌ افزايش مي‌دهد. دفلورودنيس در بيان شرايط‌ تأثير‌ مي‌نويسد: «اول‌: رسانه‌ها‌ بايد‌ به صورتي تکراري روي‌ مسأله‌اي تمرکز داشته باشند. دوم: رسانه‌ها بايد در اين کـارشان پيگـير و هـمسو باشند وکم و بيش‌ تفسير‌ و تـوضيح مـشابهي از قـضيه ارائه بدهند‌ و سوم‌: رسانه‌هاي‌ متنوع‌ و مهم‌ نظير روزنامه‌ها، راديو‌، تلويزيون‌ و مجلات بايد در واقع فعاليت‌هاي يکديگر را تقويت کنند و مکمل تلاشهايشان در اين زمينه باشند» (دفلور‌ و دنـيس‌، 1383‌، ص 625).

تـرديدي نـيست که موفقيت عملي رسانه‌ها‌ در‌ تامين‌ اهداف‌ موردنظر‌، بـيش‌ از هـر چيز به عوامل زير بستگي دارد: به احساس مسؤليت جدي، گستردگي پوشش و ايجاد ارتباط با گروه‌هاي مختلف مردم، درک وضعيت فرهنگي اجـتماعي، تـوجه بـه نيازهاي‌ مخاطبان برنامه‌ريزي دقيق و متناسب، هماهنگي رسانه‌ها در عمل، هوشياري و مـراقبت، ايجاد تنوع در اشکال پيام و محصولات رسانه‌اي، تکرار پيام و مداومت در القاي آن، حذف پارازيت‌ها، بازخوردگيري مستمر، نداشتن رسانه‌هاي رقيب‌ و... .

نقش‌ و جايگاه رسـانه‌هاي جـمعي در جـامعه اسلامي

مأموريت رسانه‌هاي جمعي در هر جامعه تابع موقعيت ساختاري، اقتضائات فـرهنگي، انـتظارات جمعي، ظرفيت‌هاي هنجاري و ضرورتهاي اجتماعي خواهد بود. از اين‌رو در جامعه‌ اسلامي‌ نيز رسالت اصلي رسانه‌ها، نشر فـرهنگ دينـي، پاسـداري از ارزش‌هاي اسلامي، هدايت انسانها به سوي رشد و تعالي و مبارزه با آسيب‌ها و انـحرافات خـواهد بـود‌. امام‌ خميني( در تشريح نقش اجتماعي‌ رسانه‌ها‌ در بياني هنجاري فرموده است: اهميت راديو و تلويزيون بيشتر از هـمه اسـت، اين دسـتگاهها، دستگاههاي تربيتي است، بايد تمام اقشار ملت با اين دستگاهها‌ تربيت‌ بشوند، يک دانشگاه عمومي‌ اسـت‌... يعـني دانشگاهي است که در تمام سطح کشور گسترده است... بايد اين دستگاه، دستگاهي باشد کـه بـعد از چـند سال تمام قشر ملت را روشن کند، تمام را مبارز بار‌ بياورد‌، تمام را متفکر بار بـياورد، تـمام اينها را مستقل بار بياورد، آزادمنش بار بياورد.... آن که از همة خدمت‌ها بالاتر است اين اسـت کـه نـيروي انساني ما را رشد بدهد‌ و اين‌ به عهدة‌ مطبوعات است، مجله‌هاست، راديو و تلويزيون است، سينماهاست، تئاترهاست، اينـها مـي‌توانند نيروي انساني ما را تقويت کنند و تربيت‌ صحيح بکنند و خدمت‌شان ارزشمند باشد» (مـعاونت پژوهـشي مـؤسسة تنظيم و نشر آثار‌ امام‌ خميني‌(، 1378 ش، ص 354- 356).

شايان ذکر است که، رسانه‌هاي مختلف اعم از راديو، تلويزيون، پايگاه اطـلاع‌رساني و رسـانه‌هاي مـکتوب‌- ‌‌نظير‌ کتاب و مطبوعات- هر يک سهمي بسزا در به انجام رساندن اين مهم دارند‌. امـّا‌ از‌ اين مـيان، «راديو و تلويزيون» به دليل پوشش گسترده، دسترس‌پذيري آسان، تنوع و جذابيت بسيار، سهولت و ارزاني‌ کاربرد، با ساير رسانه‌ها بـرخوردار اسـت. بنابر آمارها، «99 درصد خانواده‌هاي شهري و 80‌ درصد خانواده‌هاي روستايي کشور‌، حداقل‌ يک دستگاه گـيرندة تـلويزيون در خانه دارند (مرکز آمار ايران، آبان ماه 1379ش، ص11-12)؛ هـمچنين بـر اسـاس مطالعات، برنامه‌هاي سيما به طور متوسط بـيش از پنـجاه درصد بيننده دارند. هر‌ چند در ايران غلبة ادبيات شفاهي تأثير بسياري در اشتياق روزافزون تـوده‌ها بـه بهره‌گيري از راديو و تلويزيون داشته. امّا مـطالعات بـيانگر جهان‌شمولي و فـراگيري اين اسـتقبال اسـت. به بيان تعدادي از صاحب‌نظران‌ حوزة‌ ارتـباطات، «هـيچ کس نمي‌تواند به طور جدّي در اين واقعيت ترديد کند که رسانه‌هاي همگاني- بـه نـحو چشمگير- زندگي روزمرة مردم را تغيير دادهـ‌اند. معيار و نشانه سادة اين واقـعيت مـيزان‌ زماني‌ است که مردم هـر روزه بـا رسانه‌هاي همگاني سپري مي‌کنند. رسانه‌هاي همگاني بدون ترديد، زمان زيادي از ساير اعمال اجتماعي را اشـغال کـرده‌اند» (گيبينز، 1381ش، ص 63). در هر حال‌، اين‌ اشـتياق فـراوان بـيش از هر چيز نـمايانگر احـساس نياز و اعتماد بالا بـه اين رسـانه‌ها و اثربخشي آنهاست. بي‌شک، رسانه‌هاي صوتي و تصويري، در صورت برنامه‌ريزي درست، تلاش درجهت تأمين نيازهاي مـردم‌ و بـهره‌گيري‌ از‌ امکانات پيشرفتة نرم‌افزاري و سخت‌افزاري، از‌ توان‌ چـشمگيري‌ بـراي احراز مـوقعيت بـرتر در فـرايند فرهنگ‌سازي، کنترل و هدايت اجـتماعي، و... برخوردار خواهند شد.

با وجود اين، همة رسانه‌ها به تناسب ماهيت‌، ميزان‌ نفوذ‌، ظرفيت‌ها امکانات، نـوع پيام و مـخاطب... مي‌توانند نقش خويش‌ را‌ متناسب با انـتظارات ايفـا کـنند. پخـش اخـبار، سخنراني، ميزگردهاي کـارشناسي، مـصاحبه، برنامه‌هاي مستند‌، گزارش‌هاي تحليلي، فيلم و سريال، کارتون، زيرنويس‌هاي‌ تبليغاتي‌ و ويدئوکليپ‌ها‌، و نيز چاپ و نشر مقالات، کاريکاتورها، تـصويرها و... رايجـ‌ترين قـالب‌هايي به شمار‌ مي‌آيند که معمولاً رسانه‌ها در القـاي پيام خـويش از آن سـود مـي‌جويند.

وظـايف سـازماني رسانة ملّي

در مواردي‌ از‌ اساسنامة‌ سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مطابق با رهنمودهاي هدايتگر امام‌ امت‌( و قانون اساسي نظام، رسالت سازماني اين نهاد ارتقاي سطح آگاهي عمومي، تفسير، تـبليغ و اشاعة فرهنگ ديني‌ به‌ معناي‌ عام، گسترش ارزش‌هاي متعالي، تعليم و تزکية انسان، و تحقق آرمانهاي بلند انقلاب اسلامي‌ دانسته‌ شده‌ است. برخي از اين مواد که با موضوع نوشتار حاضر تناسب دارند عـبارت‌اند از‌:

مـادة‌ 9 (اهداف‌): «هدف اصلي سازمان به عنوان يک دانشگاه عمومي نشر فرهنگ اسلامي، ايجاد محيط مساعد‌ براي‌ تزکيه و تعليم انسان، رشد فضايل اخلاقي، و شتاب بخشيدن به حرکت تکاملي انقلاب اسلامي‌ در‌ سـراسر‌ جـهان مي‌باشد. اين هدف‌ها در چارچوب برنامه‌هاي ارشادي، آموزشي، خبري و تفريحي تأمين مي‌گردد».

مادة‌ 5 (اصول‌ کلي): «صدا و سيما بايد به مثابة يک دانشگاه عمومي به گسترش آگـاهي و رشـد‌ جامعه‌ در‌ زمينه‌هاي گوناگون مکتبي، سـياسي، اجـتماعي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي کمک نمايد».

مادة 21: «بالا بردن سطح‌ بينش‌ اسلامي مردم و آشنا ساختن اقشار مختلف جامعه با اصول، مباني و احکام اسلام‌ به‌ شـيوه‌هاي‌ رسـا و بدون ابهام».

مادة 22: «تـبليغ و اشـاعة فرهنگ اصيل اسلامي با بهره‌گيري از ديدگاه‌هاي روحانيت‌ آگاه‌، دانشمندان‌ حوزه‌هاي علميه و اسلام‌شناسان وارسته».

مادة 27: «تلاش براي جايگزيني نظام ارزشي اسلام‌ به‌ جاي نظام ارزشي شرق و غرب، و مبارزه با عوارض و آثـار بـاقيماندة فرهنگ طاغوتي».

مادة 29: «کوشش در‌ ايجاد‌ محيط مساعد براي تعالي انسان و رشد فضايل اخلاقي، تزکية نفس و بسط معنويت‌ در‌ جامعه».

مادة 40: «در جهت تحقق رسالت‌ امر‌ به‌ معروف و نهي از منکر در جامعه، صدا‌ و سـيما‌ بـايد روحية انـتقاد سالم و سازنده و انتقادپذيري متواضعانه رادر مردم، مسئولين و دست‌اندرکاران ايجاد کند‌؛ انتقادات‌ مردم از مسئولينو توقعات آنها‌ از‌ مردم را‌ بازگو‌ نـمايد‌» (اساسنامة سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي‌ ايران‌، به نقل از پايگاه اطـلاع رسـاني «دبـيرخانة شواري عالي انقلاب فرهنگي»).

از‌ اين‌رو‌، تبليغ و ترويج فرهنگ ديني به طور‌ عام، و فريضة «امر به‌ معروف‌ و نـهي ‌ ‌از مـنکر» به طور‌ خاص‌، بخشي از مأموريت رسانة ملي است. البته تأکيد ما بر نـقش رسـانة مـلّي‌ صرفاً‌ به منظور همسويي با موضوع‌ نوشتار‌ حاضر‌ صورت گرفته است‌ و به‌ هيچ وجه بـه معناي‌ غفلت‌ از وظايف ساير بخش‌ها و عموم مردم در اين زمينه نيست. اصل هشتم قانون اسـاسي‌، با‌ الهام از آموزه‌هاي دينـي، هـمگان را‌ به‌ مشارکت فعّال‌ و متعهدانه‌ در‌ اين امر خطير فراخوانده‌ است: «در جمهوري اسلامي ايران، دعوت به امر به معروف و نهي از منکر وظيفه‌اي است‌ همگاني‌ و متقابل بر عهدة مردم، نسبت به‌ يکديگر‌؛ دولت‌ نسبت‌ به‌ مـردم و مردم نسبت‌ به‌ دولت...».

نقش رسانه‌هاي جمعي در امر به معروف و نهي از منکر

همان گونه که پيشتر گفته‌ شد‌، رسانه‌ها‌ در امر فرهنگ‌سازي و شکل‌دهي بهنظام شخصيت افراد‌ جامعه‌ نقش‌ بسيار‌ مهم‌ و گاه‌ منحصر بـه فـردي ايفا مي‌کنند. در خصوص دو فريضة «امر به معروف» و «نهي از منکر»، رسانه‌هاي جمعيهم بايد به منزلة بخشي از نهادهاي فرهنگي جامعه عامل و اجرا‌ باشند و همبايد ساير بخش‌ها و عموم مردم را به اجرا تشويق کـنند. مـهم‌ترين وظيفه رسانه‌هاي جمعي به ويژه صدا و سيما در جهت نهادي‌شدن ساختاري ورفتاري دو فرضيه مذكور همانا، فرهنگ‌سازي است‌. به‌ تعبير برخي از محققان «رسانه هم معروف را تعريف، هم بدان امر مي‌کند و هم شـرايط پذيرش را مـهيا مي‌کند. رسانه هم منکر را از سپهر پيام نفي مي‌کند و هم‌ شرايط‌ طرد را مهيا مي‌کند (آشنا، بي‌تا، ص 32).

در هر حال، رسانه با اقدامات متنوعي مي‌تواند به گسترش فريضةامر به معروف و نهي از منكر‌ در‌ جـامعه ياري رسـاند: ارتـقاي سطح‌ آگاهيتوده‌ها‌ از جايگاه اين فرضيه در نـظام هـنجاري دين؛ تـأكيد بر اهميتفرضيه مذکور در جامعه؛ بيان مصاديق «معروف» و «منکر» و نيز شرايط موانع و آثار اجرايي «امر‌ به‌ معروف و نهي از منکر‌»؛ توجه‌ دادن به آثـار سـهمگينشيوع انـحرافات؛ فضاسازي مناسب و حساسيت‌زايي (برجسته‌سازي)؛ايجاد انگاره‌ها و تلّقي‌هاي مـثبت؛ هـدايت نگرش‌ها عموم به سوي التزامعملي بيشتر به اجراي اين فرضيه، کليشه‌سازي و کليشه‌زدايي؛ زدودن شبهاتو تعديل کردن‌ انگاره‌هاي‌ اخلالگر؛ ايجاد نزديکي در بـين ذهـنيت‌ها، حـالاتو انگيزه‌ها؛ بسترسازي‌هاي مناسب رواني براي تعامل مثبت مردم با اينـآموزه؛ زمينه‌سازي براي پذيرش هزينه‌هاي اجراي «امر مه معروف و نهي از منکر» توسط دولت‌ و مردم‌ با هدف‌ بهره‌گيري از نتايج آن؛ عرضة الگـوهاي مـتناسب اجـتماعي با هدف هدايت رفتارها (و ايجاد همنوايي)؛ موضع‌گيري مثبت يامنفي‌ دربارة روشـ‌هاي مـعمول اجر اين اصل ارائة راهکارهاي اصولي به مردم‌ براي‌ نظارت‌ آن‌ها به محيط پيرامون و ايفاي نقش ميانجي در بـين تـوده‌هاو دولتـمردان؛ بالابردن ظرفيت اجتماع براي پذيرش واقعيات‌؛ ‌‌توجه‌ دادن عموم به سيرة بزرگان دين؛ انعکاس ديدگـاه‌هاي کـارشناسان و مـتخصصان؛ هدايت مردم واکنش‌ مناسب‌ در‌ برابر محيط؛ طرح سبک‌ها و شيوه‌هاي مختلف بودن و شدن؛ تقويت روحـية هـمدلي و احـساس مسئوليت گروهي (آحاد‌ جامعه نسبت به يکديگر، و هر يک از آنان نسبت به حکومت و برعکس)؛ تـرويج‌ روحـية اصلاح‌گري و اصلاح‌پذيري؛ ايجاد‌ حساسيت‌ نسبت به لزوم رفع نيازها و آرمان‌ها؛ محدود ساختن زمينه‌هاي انـحراف مـنحرفان؛ هـمسو کردن افکار عمومي با رشد فرهنگ انتقادگري و انتقادپذيري؛ ايجاد و تقويت پيوندهاي ميان ذهني در خـصوص کـاستي‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي؛ مبارزه‌ با اباحيگري و تسامح‌هاي توجيه‌ناپذير؛ نهادي ساختن برخي عادت واره‌هاي پسـنديده؛ تـقويت روابـط گفتماني ميان مردم؛ ارائة شاخص‌هاي کيفي براي کنترل فرايندهاي «معروف سازي» و «منکرگريزي»؛ و... .

شرايط لازم براي تأثيرگذاري رسـانه در اين‌ زمينه‌

ترديدي نيست که ميزان موفقيت رسانه‌ها در گسترش «امر به معروف و نـهي از مـنکر» در جـامعه ـ تا حد زيادي‌ـ به زمينه‌ها، امکانات و عوامل جانبي تأثيرگذار در اين خصوص بستگي دارد‌. همان‌گونه‌ که در قبلاً اشاره شـد، فـريضة «امـر به معروف و نهي از منکر" با هدف بسط سپهر نظارت و کنترلي رسمي و غـير رسـمي جمع بر امور جاري طراحي و ابلاغ‌ شده‌ و به بيان ديگر مکمل فرايند زيرساختي و محوري «جامعه‌پذيري» اسـت. جـامعه‌پذيري يا اجتماعي شدن فرايندي است که از طريق آن هر يک از افراد جامعه اعتقادات، ارزش‌ها، گـرايش‌ها، انـتظارات و عادات‌ را‌ از‌ فرهنگ جامعه خويش مي‌گيرند و در‌ ساختار‌ شـخصيتي‌ خـود درونـي مي‌کنند. «از طريق يادگيري (دروني کردن) فرهنگ، انـسان مـوفق مي‌شود براي خويش هويت خاص کسب نمايد. در پرتو تکامل‌ اجتماعي‌ موجود‌ در فرايند اجـتماعي شـدن، شخص مي‌تواند يک موجود‌ انساني‌ بـاشد. بـه عنوان نـتيجه‌اي از اين فـرايند انـسان داراي خود يا احساس هويت مي‌گردد» (محسني، 1375 ش، ص 105).

بـي‌گمان، جـامعه‌پذيري‌، به‌رغم‌ اهميت‌ و ضرورت انکارناپذير، نمي‌تواند همة افراد را متناسب با خواستة جامعه‌ تـربيت بـکند و احتمال هر نوع ناهمسويي با اقـتضائات جمع را از بين ببرد. از اين رو، جـامعه هـمواره‌ به‌ فرايندي‌ تکميلي به نـام «کـنترل اجتماعي» نيازمند خواهد بود. عملکرد متوازن اين‌ دو‌ فرايند مي‌تواند نياز کانوني جامعه در بـخش زيرسـاخت‌ها، مقوّمات و بنيادهاي اصيل زيست جـمعي تـأمين نـمايد. شايان‌ ذکر‌ اسـت‌، کـنترل اجتماعي تدابيري است کـه جـامعه يا گروه، در راه تحقق اهداف‌ و هدايت‌ افراد‌ خويش، به منظور رعايت آداب، عادات، شعائر، مناسک و هنجارهاي پذيرفـته خـود به کار مي‌گيرد‌ (ساروخاني‌،1370‌ ش، ص

698)؛ به بـيان ديگـر، کنترل اجـتماعي هـر نـوع مکانيسم اجتماعي است کـه همنوايي را‌ تأييد‌ و تشويق مي‌کند و موجب کاهش انحراف در جامعه مي‌شود. (هلاکويي، 1356 ش، ص 205).

با توجه‌ به‌ اينکه‌ رسـانه‌ها در هـر دو فرايند نقش تعيين کننده دارند و از عـوامل اصـلي شـمرده مـي‌شوند‌، بـه‌ برخي از شروط عـام کـه زمينة توفيق آنها را در اين مهم را‌ فراهم‌ مي‌کنند‌ اشاره مي‌شود:

1) قدرت و نفوذ رسانه: چگونگي عملکرد هر دو مکانيسم مـکمل، «جـامعه‌پذيري» و «کـنترل اجتماعي» به‌ ميزان‌ «نفوذ اجتماعي» عامل آنـهابستگي دارد. نـفوذ اجـتماعي کـوشش مـستمر و هـدفمندي است که‌ يکواحد‌ اجتماعي‌، براي ايجاد تغيير در عقايد يا رفتار ديگر واحدها، بهشکلي عامدانه انجام مي‌دهد. در اين‌ ميان‌ آنچه‌ با اهميت به نظر مي‌رسد اين است که عنصر اسـاسي عامل براي‌ دستيابي‌ به نفوذ اجتماعي همانا داشتن زمان، توان و ابزار کافي يعني برخورداري از «قدرت» کافي است. از‌ اين‌ رو، رسانه براي موفقيت در فرايند انتشار و تبليغ فرهنگ ديني در ميان‌ عموم‌ مردم و (حـذف عـوامل مزاحم) به قدرت، نفوذ‌، اعتبار‌ و جلب‌ نياز دارد. قطعاً اعتمادسازي و جلب نظر مخاطبان‌ مهم‌ترين‌ زمينه‌ساز خواهد بود. به تعبير کين «دموکراسي و رسانه‌هاي عمومي بهترين دوستان عقل عملي‌اند‌. آنها‌ به مـثابة دسـتگاههاي اعلام خطر‌ آني‌ کمک‌مان مي‌کنند‌ تا‌ خطراتي‌ را که تن دادن به آنها‌ سودي‌ ندارد شناسايي کنيم و به مردم بشناسانيم. دموکراسي و رسانه‌هاي عمومي، وسوسة گـذر از‌ اقـيانوس‌ ناشناخته را که خطراتي همچون گـم‌کردن‌ راه يا غـرق شدن‌ در‌ آن است در ما فرو‌ مي‌نشانند‌» (کين، 1383 ش، ص 207).

2) بهره‌گيري رسانه از شيوه‌هاي همبسته (به‌جاي شيوه‌هاي دستوري): در شيوة‌ همبسته‌ پيوندهاي هنجاري يا باورهاي مشترک‌اند‌ که‌ يک‌ گروه يا مخاطبان خـاص‌ را بـه يک منبع‌ رسانه‌اي‌ مشخصي مـتصل مـي‌سازند. اين شيوه برخلاف شيوة دستوري، از شکل متوسط موجود فاصله مي‌گيرد‌. در‌ اين شيوه، توجه گيرنده به رسانه‌ اختياري‌، و رسانه از‌ نظر‌ دروني‌ ارضاکنندة اوست. بنابراين، رسانه‌ نخست در خدمت نيازهاي گيرنده و سپس فرستنده يا به طـور بـرابر در خدمت هر دو‌ خواهد‌ بود (در صورت اخير، رابطة ميان‌ آنها‌ به‌ سمت‌ برابري‌ و توجه متقابل مي‌گرايد‌). سرانجام‌ شيوة همبسته مبتني است بر پيوندهاي ارزشي و اخلاقي بين فرستنده و گيرنده است (مک کـوايل، 1382 ش، ص 61‌). بـه‌ بيان‌ ژان کـازنو، در عصر رسانه‌ها، نظارت جمعي‌ است‌ نه‌ پدرانه‌ و عمودي‌. «وسايل‌ ارتباط جمعي به نسبتي که بر زندگي جـمعي اعمال نظارت (يا نظم) مي‌کنند بر افکار عمومي هم به نحوي اثـر مـي‌گذارند کـه جامعه کلّ خود را در‌ آن متراکم ساخته و به اطراف پرتوافکني مي‌کند. حتي در جامعة عصر الکترونيک، مشکل است فردي بـتواند ‌ ‌نـقش رهبري را ايفا کند، بدون آنکه از اين کانون‌ها که رسانه هستند استفاده‌ کند‌. از اين جهت، مـي‌توان نـظر دود ( Dod ) را تـأييد کرد که گفته است: نظارت اجتماعي، با تحول کانون‌ها، بيش از پيش از حالت نظارت پدرانه خارج شـده و جنبة اجتماعي‌ به‌ خود مي‌گيرد؛ زيرا به وسيلة خود جامعه اعمال مي‌شود» (کازنو، 1364ش، ص 72).

3) زمـينه‌سازي‌هاي رسانه براي پيروزي مشتاقانة مـخاطبان: اجـابت يا پيروي مشتاقانه، متابعت‌ فرد‌ از پيام رسانه براي ايجاد‌ تغييرات‌ متناسب است. در تحقّق اين نوع پيروي، عناصري از جمله محبّت و تعهد دوسويه، اعتماد متقابل، و انعطاف‌پذيري نقش اصلي دارند. گفتني است که فرد يا‌ گروه‌ مورد نظر، به دنـبال‌ کنترل‌ عاطفي، به تقاضاي رسانه پاسخ مثبت مي‌دهند.

4) ايجاد زمينة همنوايي: همنوايي تغيير در رفتار يا باور است که در نتيجة فشار غير مستقيم عامل نفوذ است. عناصر اصلي و تأثيرگذار در‌ شکل‌گيري‌ بازخورد همنوايانه از سـوي فـرد يا گروه مورد نظر اعتمادسازي، جذابيت و کشش عامل نفوذ است. به عبارت ديگر، به دنبال کنترل‌هاي ارزشي و عاطفي رسانه‌ها، فرد به خواستة آنها پاسخ مثبت‌ مي‌دهد‌ (سليمي، 1380‌ ش، ص 571).

5) همسويي رسانه با زيرسـاخت‌هاي مـشترک فرهنگي: عامل ديگري که در موفقيت رسانه نقش تعيين کننده خواهد‌ داشت همراهي آن با زيرساخت‌هاي فرهنگي مورد قبول اکثريت جامعه است‌. تفاهم‌هاي‌ شناختي‌ (بينشي)، قانوني (حقوقي)، اجتماعي (هنجاري)، ارزشي (اخـلاقي)، عـاطفي، و رفتاري فراوان از شروط ضروري و لوازم کارکردي هر جامعه‌ و ‌‌زندگي‌ اجتماعي شمرده مي‌شوند. حضور پر رنگ اين اشتراکات بنيادين و پيوندهاي ميان ذهني در‌ سطوح‌ خودآگاه‌ شخصيت جمعي ـ به طور طبيعي‌ـ زمينة علاقه‌مندي و وابستگي و ارتـباط و احـترام مـتقابل، مسئوليت‌پذيري، اعتماد اجتماعي، همکاري‌ و...را در مـيان اعـضاي جـمع فراهم مي‌سازد. اگر رسانه اين اشتراکات را بپذيرد‌ و با آن همراهي کند‌، جمع‌ را وادار به پذيرش اشتراکات مي‌نمايد و در نهايت توجه جمع را به ديگر خواسته‌هاي خود جـلب مـي‌کند.

6) فـعاليت‌هاي تبلغي رسانه‌ها در جهت حمايت از هنجارها: برخي از تحليلگران حـوزه ارتـباطات در‌ بيان تأثير تبليغاتي رسانه‌ها در فرايند کنترل اجتماعي برآن‌اند که رسانه‌هاي جمعي مي‌توانند با آشکارسازي وضعيتي که موجب انحراف از اخـلاق عـمومي مـي‌شود، هنجارهاي اجتماعي را تقويت کنند. تبليغ، افراد گروه‌ را‌ وادار مي‌کند تا وقـوع اين انحرافات را تصديق کنند و در برابر آن موضع بگيرند؛ شخص مجبور مي‌شود از ميان انکار هنجارها (و معرفي شدن به‌عنوان فردي غير اخـلاقي) و پذيرش هـنجارها، صـرف‌نظر‌ از‌ عقايد شخصي‌اش، يکي را انتخاب کند. بدين ترتيب، تبليغ شکاف ميان نـگرش شـخصي و اخلاق عمومي را پر مي‌کند. تبليغ، همچنين، از طفره رفتن افراد از موضوعات گوناگون جلوگيري مي‌کند‌ و در‌ جهت تأييد اخلاق واحـد و نـفي اخـلاق دوگانه فشار وارد مي‌آورد. به هر رو، رسانه‌هاي جمعي با آشکار ساختن انواع انـحراف از هـنجارها، اين هـنجارها را دوباره تثبيت مي‌کنند (سورين‌، 1381‌ش، ص 462‌).

شهيد مطهري بدون اشاره به‌ نقش‌ رسانه‌ها‌، تبليغ عام را مـقدّمه اجـراي درسـت اين فريضة «امر به معروف و نهي از منکر» دانسته است.1* «تبليغ مرحلة شناساندن و خوب رساندن‌ اسـت‌، پسـ‌ مرحلة شناخت است؛ ولي امر به معروف و نهي‌ از‌ منکر مربوط به مرحلة اجرا و عـمل اسـت.... وظـيفه‌اي که هر مسلمان از نظر تبليغ دارد اين است که بايد‌ اين‌ احساس‌ در او پيدا بشود که به نـوبة خـود حامل پيام‌ اسلام است. امّا وظيفه‌اي که هر مسلمان در مورد امر به مـعروف و نـهي از مـنکر دارد اين است‌ که‌ بايد‌ اين احساس در او باشد که مجري و جزء قوّة مجرية اين‌ پيام‌ است که بـايد آن را در جـامعه به مرحلة عمل و تحقّق برساند و به آن لباس عينيت‌ بپوشاند‌. اين‌ است کـه امـر بـه معروف و نهي از منکر يک مطلب است و تبليغ‌ مطلب‌ ديگر‌» (مطهّري، 1384 ش، ج 17، ص 322 ـ 323). ترديدي نيست که رسانه‌هاي جمعي در تـبليغ بـراي اجـراي‌ «امر‌ به‌ معروف و نهي از منکر» نقش محوري دارند.

البته نقش‌آفريني رسانه‌ها در اين خـصوص سـه‌گانه‌ خواهد‌ بود: 1) رسانه‌ها، به عنوان دانشگاه‌هاي عمومي، بايد در حوزة فعاليت و مأموريت سازماني خويش‌ به‌ رعايت‌ عـملي اين دو فـريضه اهتمام، التزام و پايبندي قاطع داشته باشند؛2) رسانه‌ها بايد به طور‌ پياپي‌ و كاملاً هـوشمندانه فـضاي عمومي جامعه را زير نظر بگيرند؛ 3) لازم است رسانه‌ها مـسئولان‌ و تـوده‌ها‌ را‌ نـسبت به وظايف و انتظارات جمعي در اين بخش آگاه و بـه انـجام دادن آن وظايف تشويق‌ کنند‌.

1. تبليغ در اين عرصه در قالب اقداماتي چون اطلاع‌رساني، آموزش، ايجاد نگرش‌، ارادهـ‌ها‌، چـهت‌يابي‌ انگيزه‌ها و به طور کلّي بـستر سـازي انجام خـواهد شـد.

شـايان ذکر است تأکيد بر نقش‌ رسـانه‌ها‌ در‌ فـرايند اجرايي شدن «امر به معروف و نهي از منکر» هيچ‌گاه به معناي‌ ناديده‌ انـگاشتن يا کـم اهميت جلوه دادن ضرورت اصلاحات ساختاري و تـحولات زيربنايي (متناسب با اقـتضائات فـرهنگ ديني‌) در‌ ارکان مختلف نظام اجـتماعي نـيست. آري، ضرورت مشارکت متعهدانة آحاد جامعه ازطريق‌ ارتباطات‌ ميان فردي و بهره‌گيري آنان از شيوه‌هاي مـتعارف‌ هـمچون‌ تذکر‌، نصيحت، هشدار، بي‌مهري، طـرد، اعـتراض، شـکايت و...، و حتي‌ لزوم‌ تـأسيس نـهاد يا سازماني ويژه در اين خصوص، انکارناپذير اسـت.

مـوانع اجرايي شدن‌ امر‌ به معروف و نهي از منکر‌

در‌ يک دسته‌بندي‌ کلي‌، موانع‌ اصلي اجرايي شدن اين فـريضه ـ عـمدتاً‌ از‌ راه ارتباطات ميان فردي ـ به دو بخش تـقسيم مـي‌شوند؛ بخشي از آنـ‌ مـوانع‌ بـه افراد انساني اعم از امـر‌ و نهي کنندگان و امر و نهي‌ شوندگان‌ برمي‌گردد و بخشي به زمينه‌هاي ساختارهاي‌ اجتماعي‌ موجود بازمي‌گردد.

الف: موانع انـساني

مـوانع شناختي: اين دسته از موانع برمي‌گردد به‌ فـقدان‌ زيرسـاخت‌هاي مـعرفتي لازم؛ نـظير ضـعف‌ اعتقاد‌ ديني‌ مـردم، و نـاآگاهي آنان‌ از‌ ضرورت، حدود، نحوة اجرا‌ و آثار‌ اجراي درست اين فرضيه در اجتماع. به تغيير منطقيون، اين جهل در مواردي بـسيط‌ و نـيازمند‌ آمـوزش و غفلت‌زدايي است و در مواردي از‌ سنخ‌ جهل مرکّب‌ بـه‌ حـساب‌ مـي‌آيد: افـراد بـه‌کلي اطـلاعات‌ و حساسيت لازم را ندارند و به اهمال‌هاي توجيه‌ناپذيري در اين خصوص، مبادرت مي‌کنند. در حالي که‌ براي‌ رفع آن جهل در سطوح فردي‌ و اجتماعي‌ چاره‌انديشي‌ نمي‌کنند‌. وضعيت‌ موجود جامعه ما‌ در‌ خصوص اين فريضه و عناصر پيراموني آن بـيانگر غلبة جهل مرکّب بر اکثر مردم و مسئولان است.

موانع‌ رواني‌: غلبة‌ برخي حالات رواني ناشايست همچون تکبر و خودبيني‌، دورويي‌، تعصبات‌ قومي‌ و فرهنگي‌ شديد‌، شرم و حياي نابجا، سستي، ترس، علايق و دوستي‌هاي افـراطي و تـوجيه امور، تمايل بالا به همرنگي با جماعت، مصلحت‌جويي و محافظه‌کاراي، نقد ناپذيري و... بر انسان مانع ديگري در مسير تحقّق‌ و عينيت‌يابي اين سنّت ديني در گسترة اجتماع است.

موانع تربيتي: اين گروه از موانع بيشتر مـحصول کـم‌کاري نهادهاي تعليم و تربيت جامعه است و در جلوه‌هاي رفتاري خاص، که بالطبع با اقتضائات‌ اجرايي‌ شدن اين فريضه همخواني چنداني ندارند، نمايان مي‌شود: فردگرايي، عافيت‌طلبي، ضـعف احـساس مسئوليت و تعهد اجتماعي، انزواجويي، بـي‌اعتنايي بـه مسائل سياسي و اجتماعي، توصيه‌ناپذيري، ترجيح منافع شخصي بر مصالح جمعي، ناآمادگي‌ براي‌ رويارويي با مشکلات و بحران‌ها، ريسک‌ناپذيري.

عنصر محوري در همة اين رفتارها، بروز نوعي «خاص‌گرايي» از سـوي افـراد به رغم عضويت آنـان در اجـتماع‌ است‌. ترديدي نيست که خاص‌گرايي، در‌ سطح‌ نظام شخصيتي و نظام اجتماعي، مانعي جدّي براي مشارکت اجتماعي و همسويي کامل با نظام فرهنگي و ارزشي غالب است. خاص‌گرايي شخصيتي از تعريض افق نمادي و هنجاري‌ کـنشگران‌ اجـتماعي جلوگيري مي‌کند و همين‌ مسئله‌ مانع از به کارگيري گستردة اصول فرهنگي در ميدان‌هاي تعامل جمعي مي‌شود. همچنين به‌کار نگرفتن اصول فرهنگي به‌تدريج موجب تعضيف ارزش‌ها و احتمالاً حذف آنها از سپهر فرهنگي جامعه خـواهد شـد‌.

ب. موانع‌ سـاختاري

برخي از اين‌گونه موانع عبارت‌اند از: حذف راهکار کنترلي «امر به معروف و نهي از منکر» از مؤلفه‌هاي جامعه‌پذيري و عناصر پاية شخصيتي افـراد، عملي نشدن آن فرضيه در نظام اداري‌ و تشکيلاتي‌ کشور، بي‌توجهي‌ به ضرورت قانونمندي اصـل هـشتم قـانون اساسي، تشريح و تصويب نکردن هنجارهاي لازم براي اجرايي شدن فرضية مذکور‌، عدم حمايت کيفري از مجريان (آمران به مـعروف ‌ ‌و نـاهيان از منکر‌)، ناهمخواني‌ «امر‌ به معروف و نهي از منکر» با نظام بوروکراتيک حاکم بر سـاخت اداري و سـازماني جـامعه (بخصوص ويژگي سلسله ‌‌مراتبي‌ آن)، متعارض دانستن آن فرضيه با مفهوم «آزادي»، محدود کردن فريضه در باور‌ عمومي‌ بـه‌ نصيحت و تذکار فردي، تلقي ديني از اين فريضه بي‌توجهي به ابعاد عقلي آن، غلبة خاموش‌ انـديشة سکولار بر جامعه و اهـتمام نـداشتن افراد به فرهنگ اجتماعي دين، ارجاع مطلق‌ امور به دولت و سلب‌ مسئوليت‌ از آحاد مردم، گستردگي جامعه و احساس فشار نکردن افرد آن از نظارت غيررسمي (به‌عنوان يکي از سطوح اجرايي اين فريضه)، نبودن عزم همگاني و حساسيت نداشتن وجـدان جمعي، کثرت و شيوع انحرافات و مفاسد‌ اجتماعي به صورت فردي و سازمان‌يافته، وجود برخي ابهامات مفهومي و مصداقي در اين فريضه (نداشتن وحدت نمادي و تفاهم هنجاري)، ناهماهنگي ميان ارزش‌ها و هنجارهاي جامعه، عادي شدن برخي ناهنجاري‌ها و از مـيان رفـتن قبح‌شان‌ وجود‌ حاشيه‌هاي امن براي متخلفان بزرگ و حرفه‌اي، (بويژه در سطوح کلان) بي‌اعتناي افراد عالي مرتبه و در سازمان‌ها به تذکار افراد عادي، شيوع محمل‌هاي توجيهي و تنوع حيل شرعي، فقدان راهکارهاي اجرايي بـراي‌ آنـ‌ فرضيه (متناسب با پيچيدگي‌هاي جامعه امروز)، ناهماهنگي عملي نهادهاي ذيربط با يکديگر و فقدان راهبر مشخص در تأمين انتظارات جمعي، استفاده نکردن مشوق‌هاي محيطي براي به صحنه کشاندن عموم، شيوع‌ و غـلبة‌ تـمايلات ليبراليستي و اباحيگري، تکثرگرايي و تنوع‌گرايي فرهنگي و درنتيجه نسبي‌گرايي ارزشي، بي‌توجهي به ضرورت‌ها زندگي اجتماعي، رواج خاص‌گرايي و فردگرايي، اندک بودن روابط متقابل اجتماعي، وجود نابرابري‌هاي اجتماعي (احساس نابرابري افراد با‌ ديگران‌ در‌ حـقوق و وظـايف اجـتماعي)، فقدان اعتماد‌ مؤمنان‌ به‌ ولايت مـتقابل نـسبت بـه يکديگر (به‌منزلة مهم‌ترين زيرساخت ديني براي اجراي اين فريضه)، ضعف انتظارات و مطالبات اجتماعي، توقع نابجا براي دست‌يابي‌ به‌ نتايج‌، استقبال نشدن از بـيان ضـعف‌ها و کـاستي‌ها از سوي‌ ناقدان‌، و... .

بعضي از جامعه‌شناسان، تضاد هنجاري را مهم‌ترين مـانع اجـرايي شدن اين سنخ فرايندها قلمداد کرده‌اند:

تضادهاي هنجاري، هزينة نظارت‌ رسمي‌ جامعه‌ را افزايش مي‌دهند. در اثر تضادهاي هنجاري، اعتماد متقابل تـعميم‌يافته‌ کـاهش مـي‌يابد و نقش زر و زور در تنظيم روابط اجتماعي عمده مي‌گردد. تضاد هنجاري، خاص‌گرايي را در جـامعه ترويج‌ مي‌نمايد‌ و خود‌ از آن تأثير مي‌پذيرد. به اين ترتيب، تضاد هنجاري کمک مي‌نمايد‌ تا‌ افراد دايرة دوستي خود را محدود تعريف نـمايند و در عـوض دايرة دشـمني را گسترده تعريف کنند‌ (چلبي‌، 1375‌ ش، ص 117).

همچنين، نبوده ارادة جمعي و حساسيت عمومي، مانع ديگـري در مـسير تحقق‌ اين‌ مهم‌ شمرده شده است. طبيعي است اگر اکثريت هر جمع، به فريضة «امر بـه مـعروف‌ و نـهي‌ از‌ منکر» اهتمام نداشته باشند، مسلماً علاقه به مشارکت در اين فرضية بزرگ در اقليت‌ نـيز‌ نـمي‌يابند چـه به بيان روان‌شناسان، اکثر افراد، به محض ورود به جمع و استقرار‌ در‌ ميان‌ گروه، نظر جـمع را بـر نـظر خود ترجيح مي‌دهند و عملاً به همسويي با جمع‌ تمايل‌ مي‌يابند؛ به بيان ديگر، حـضور در جـمع، موجب تحليل نيروي کيفي افراد، يعني‌ هوشمندي‌، آفرينندگي‌، استقلال و اعتماد به نفس، حـساسيت و احـساس وظـيفة آنان مي‌شود. از اين رو، عدم مشارکت جمع‌، اميد‌ دستيابي به نتايج مورد نظر را کاهش مي‌دهد و انـگيزة اقـدام را از‌ افراد‌ متعهد‌ سلب مي‌کند.

پيامدهاي اجرايي اين دو فريضه

امر به معروف و نهي از منکر در صـورت‌ گـستردش‌ و پيونـد‌ يافتن با فرهنگ عمومي، آثار فردي و اجتماعي شاياني به دنبال دارد. توجه‌ به‌ اهميت اين آثار در حـيات جـمعي، پذيرش هزينه‌هاي ناشي از اجرايي شدن اين فرضيه را آسان‌ مي‌سازد‌. برخي از اين آثار را مي‌توان در عناوين کـلّي ذيل خـلاصه نـمود‌: تقويت‌ حساسيت عمومي و وجدان جمعي، شکوفايي روح تعهد‌ جمعي‌ و مشارکت‌ اجتماعي، زمينه‌ساز براي ترويج ارزش‌هاي مـتعالي و کـارهاي‌ نـيک‌، اجراي بيشتر و بهتر قوانين و مقررات، کاهش تدريجي جرايم و انحرافات اجتماعي، محدود شـدن حـوزة‌ عمل‌ و منحرفان، کاستن از هزينه‌هاي معمول‌ براي‌ مبارزه با‌ انحرافات‌ اجتماعي‌ و پيامدهاي آن، بالا رفتن ضريب امنيت‌ اجـتماعي‌، تـحکيم و تثبيت نظم اجتماعي و هنجارهاي جامعه، افزايش آمادگي براي پذيرش الزامات ديني‌ و جريان‌ فـرهنگ يافـتن ديني در سطوح مختلف‌ جامعه و... .

شايان ذکر اسـت‌، روشـ‌هاي‌ اعـمال نظارت اجتماعي منحصر به‌ فريضة‌ «امر بـه مـعروف و نهي از منکر» به عنوان فرايند نظارتي ديني نيست. به‌ تعبير‌ برخي جامعه‌شناسان، شـکل‌هاي نـظارت اجتماعي‌ اساساً‌ سه‌ نوع فـرايند را‌ شـامل‌ مي‌شود: نـوع نـخست، اشـکال‌ ابتدايي‌، نظيربرگزاري شعائر و مراسم، حيثيت و اعـتبار، مـحرمات و روحية دنباله‌روي ناشي از غريزه و ميل طبيعي به‌ زندگي‌؛ نوع دوم، مجموعة نهادهاي مـذهبي، حـقوقي‌، سياسي‌ و اقتصادي؛ نوع‌ سوم‌، افکار‌ عـمومي، که البته بي‌ارتباط‌ بـا اشـکال ابتدايي زندگي اجتماعي نيست؛ زيرا از يکـ‌سو، بـا آنچه آداب و رسوم خوانده مي‌شود‌، تداخل‌ دارد و از سوي ديگر، به هر‌ ميزان‌ که‌ باعث‌ رفـتارهاي‌ کـم و بيش عقلاني‌ شود‌، از آداب و رسوم فـاصله مـي‌گيرد (کـازنو، 1364 ش، ص 73).

در هر جامعه، بـراي بـالابردن ضمانت اجرايي هنجارها‌ و بـه‌ حـداقل‌ رساندن ميزان سرپيچي افراد از بخش‌هاي نظارتي‌، مجموعه‌اي‌ از‌ تدابير‌ سلبي‌ (تنبيهي‌) و ايجابي (تشويقي) انديشيده و بـه‌صورت رسـمي و غيررسمي توسط عوامل اجرايي اعمال مـي‌شود. طـبيعي است کـه رسـانه‌ها نـيز در راستاي عمل به مـأموريت خويش به تمهيد اين‌گونه سازوکارها - متناسب‌ با امکانات و محدوديت‌ها- خود نيازمند خواهند بود.

نتيجه

امـر بـه معروف و نهي از منکر، به منزلة بـخشي از سـياست‌هاي نـظارتي و کـنترلي اسـلام براي برقراري نـظم عـمومي در جامعة اسلامي، نقش‌ محوري‌ و مهمي را در افزايش التزام همگاني به رعايت ارزش‌ها و هنجارهاي پذيرفته‌شدة اجتماعي ايفا مـي‌کند. تـحقّق اين مـهم و بهره‌گيري از اين ظرفيت مستلزم سياست‌گذاري، برنامه‌ريزي، نهادسازي و تـمهيد مـقدّمات و شـرايط لازمـ‌ اجـرايي‌ اسـت.

بديهي است ايران اسلامي به اقتضاي ضرورت‌هاي ناشي از انقلاب اسلامي، و تلاش در مسير جامعه‌سازي منطبق بر فرهنگ اسلامي، بايد به صورتي‌ برنامه‌ريزي‌شده‌ و ساختاري اقدامات لازم را در‌ جهت‌ احيا و ترويج و بسترسازي عـملي براي اجرايي شدن «امر به معروف و نهي از منکر» در عرصه‌هاي مختلف انجام دهد؛ زيرا اين فريضه عنصر مکمل فرايند‌ جامعه‌پذيري‌ و تعليم و تربيت ديني به‌ حساب‌ مي‌آيد.

رسانه‌هاي جمعي، که از عوامل و کارگزاران مهم جـامعه‌پذيري مـحسوب مي‌شوند، نقش بسيار مهم و بعضاً بي‌بديلي را در انتقال فرهنگ، تقويت ارزش‌ها و هنجارها، و به طور کلّي، بسترسازي مناسب براي اجرايي‌ شدن‌ روان فريضة يادشده در سطوح مختلف حيات اجتماعي ايفا مي‌کنند. رسانة مـلّي بـه عنوان دانشگاه عمومي، برطبق اساسنامة مصوب و انتظارات جمعي، به انجام دادن اين مهم در بهترين سطح ممکن‌ مأموريت‌ يافته است‌.

تأکيد بر نقش رسانه‌ها در فرايند اجـرايي شـدن امر به معروف و نهي از مـنکر، هـيچ‌گاه به معناي‌ ناديده انگاشتن يا کم‌اهميت نماياندن توجه به ضرورت‌هاي ديگر نيست: ضرورت‌ اصلاحات‌ ساختاري‌ و تحولات زيربنايي (متناسب با اقتضائات فرهنگ ديني) در ارکان مختلف نـظام اجـتماعي؛ ضرورت مشارکت متعهدانه و مـسئولانة آحـاد ‌‌جامعه‌ از طريق ارتباطات ميان‌فردي و بهره‌گيري آنان از شيوه‌هاي متعارف همچون تذکر، نصيحت، هشدار‌، اعتراض‌، شکايت‌ به مسئولان ذيربط و...؛ و حتي ضرورت تأسيس نهاد يا سازماني ويژه جهت پيگيري و پيشبرد اهداف موردنظر‌ در اين خصوص.

وجود بـرخي کـاستي‌هاي فردي و اجتماعي همواره مانع تحقّق اين مهم‌، و بهره‌مندي عموم از آثار‌ و نتايج‌ مفيد آن بوده است. اجرايي شدن امر به معروف و نهي از منکر در هر سطح ممکن اثرها و کارکردهاي قابل توجهي براي جامعه در پي دارد و بـايسته اسـت مؤمنان بـا عطف توجه‌ به اين آثار، زمينة اجرايي شدن اين فريضه را فراهم سازند.

منابع

( قرآن کريم.

1. آشنا، حسام الدين؛ «درآمدي بـر نظريه هنجاري رسانه‌ها با تأکيد بر بازسازي کارکردي امربه معروف و نـهي از‌ مـنکر‌»؛ بـا آدرس اينترنتي ذيل :.http//www.kh- setadehya.ir/pdf/17.pdf.

2. اساسنامة سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران»، مندرج در پايگاه اطلاع رساني به نشاني:// www. Iranculture. org/nahad/irib.php http:

3. ايزوتسو، توشيهيکو؛ مفاهيم اخـلاقي ‌ ‌ـ دينـي در قرآن؛ ترجمة فريدون بدره‌اي؛ تهران: قلم،1360.

4. چلبي، مسعود؛ جامعه‌شناسي نظم؛ تهران: ني، 1375 ق.

5. دادگـران، مـحمد؛ مـباني ارتباطات جمعي؛ چ ششم، تهران‌: فيروزه‌،1383ش.

6. دفلور، ملوين، و اورت اي .دنيس؛ شناخت ارتباطات جمعي؛ ترجمة سيروس مرادي؛ تـهران: دانشکده صدا و سيما، 1383 ش.

7. راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن؛ تحقيق صفوان عدنان داوودي؛ بيروت، 1416 ق.

8. سـاروخاني‌، باقر‌؛ جامعه‌شناسي‌ ارتباطات؛ تـهران؛ اطـلاعات، 1375 ش.

9. ــــــــــــ‌ ، دايرة‌ المعارف‌ علوم اجتماعي، تهران: کيهان، 1370 ش.

10. سليمي، علي، و محمّد داوري؛ جامعه‌شناسي کجروي؛ قم؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1380 ش.

11. سورين، ورنر، جيمز‌ تانکارد‌؛ نظريه‌هاي‌ ارتباطات؛ ترجمة علي‌رضا دهقان؛ تهران: دانشگاه تهران، 1381‌ش.

12. طباطبائي، سيدمحمدحسين؛ الميزان في تـفسير القرآن، الطبعة الثانيه، بيروت: مؤسسه الاعلمي للمطبوعات،1390 ق.

13. کارلسون، اولا، و سيسيليافن فايليتزن (ويراستاران‌)؛ کودکان‌ و خشونت‌ در رسانه‌هاي جمعي؛ ترجمة مهدي شفتي؛ تهران: مرکز تحقيقات، مطالعات‌ و سنجش برنامه‌اي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، 1380 ش.

14. کازنو، ژان؛ قدرت تـلويزيون؛ تـرجمة علي اسدي؛ تهران: اميرکبير‌، 1364‌ ش.

15. ــــــــــــ ، جامعه‌شناسي وسايل ارتباط جمعي؛ ترجمة باقر ساروخاني و منوچهر محسني؛ تهران‌: اطلاعات‌، 1372 ش.

16. کين، جان؛ رسانه‌ها و دموکراسي، ترجمة نازنين شاه‌رکني؛ تهران: طرح نو، 1383 ش.

17. گيبينز، جان‌ آر‌. بوريمر‌؛ سياست پسـت‌مدرنيته؛ تـرجمة منصور انصاري، تهران: گام نو، 1381 ش.

18. لازار، ژوديت‌، افکار‌ عمومي‌؛ ترجمة مرتضي کتبي؛ تهران: ني، 1380 ش.

19. محسنيان‌راد، مهدي؛ ارتباط‌شناسي؛ تهران: سروش، 1384 ش.

20. محسني‌، منوچهر‌؛ مقّدمات جامعه‌شناسي؛ چ سيزدهم، تهران: دوران، 1375 ش.

21. مرکز آمار ايران؛ نتايج تفصيلي آمـارگيري از‌ هـزينه‌ و درآمد خانواده‌هاي شهري و روستايي؛ (1378)؛ تهران: سازمان مديريت و برنامه‌ريزي کشور، آبان ماه 1379‌ ش.

22. مصباح‌ يزدي، محمّدتقي؛ اخلاق در قرآن؛ قم: موسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(، 1378ش.

23. مطهري‌، مرتضي‌؛ مجموعة آثار، ج 17، تهران: صدرا، 1384 ش.

24. ـــــــــــــــ ؛ مجموعة آثـار؛ چ هـفتم، ج 20، تـهران‌: صدرا‌، 1380‌ ش.

25. معاونت پژوهشي مؤسسة تـنظيم و نـشر آثـار امام خميني(؛ تعليم و تربيت از ديدگاه امام خميني‌(؛ چ دوم‌، تهران، 1378 ش.

26. معتمدنژاد، کاظم؛ وسايل ارتباط جمعي؛ تهران: دانشکدة علوم ارتباطات‌ اجتماعي‌،1355‌ ش.

27. مک کـوايل، دنـيس؛ درآمـدي بر نظريه ارتباطات جمعي؛ ترجمة پرويز اجلالي؛ تهران: مـرکز مـطالعات‌ و تحقيقات‌ رسانه‌ها‌، 1382 ش.

28. مکارم شيرازي، ناصر و ديگران؛ تفسير نمونه؛ 27 ج، چ چهل و دوم، تهران‌: دارالکتب‌ الاسلاميه، 1381 ش.

29.نوري، حسين؛ امر به معروف و نهي از مـنکر؛ تـرجمه مـحمد محمدي اشتهاردي؛ چ دوم‌، قم‌، دفتر تبليغات اسلامي، 1371.

30. هلاکويي، فرهنگ؛ جـامعة امروز؛ تهران، ]بي‌نا[،1356‌ ش.


پانویس

بازگشت به مقالات