نقش خانواده در پیشگیری از انحرافات
|
| |
| نویسنده | سیف الله نحوی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نور السجاد |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۸–۰۵-۱۱ |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۹۷۸–۶۰۰-۵۲۲۰–۲۵-۴ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ به جای مقدمه
- ۳ فصل اول: انحرافات فکری
- ۴ فصل دوم: انحرافات اجتماعی
- ۴.۱ اعتیاد
- ۴.۲ بدحجابی و خودآرایی
- ۴.۳ طلاق
- ۴.۳.۱ عوامل طلاق
- ۴.۳.۲ عواقب طلاق
- ۴.۳.۳ وظایف پیشگیرانه والدین
- ۴.۳.۳.۱ رعایت اصول اسلامی گزینش همسر
- ۴.۳.۳.۲ توجه به مسائل معنوی و دینی
- ۴.۳.۳.۳ پرهیز از خشونتهای خانوادگی
- ۴.۳.۳.۴ تعدیل توقعات
- ۴.۳.۳.۵ تأمین نیازهای جنسی
- ۴.۳.۳.۶ ازدواج عاقلانه
- ۴.۳.۳.۷ اشتغال مناسب
- ۴.۳.۳.۸ سادهزیستی
- ۴.۳.۳.۹ صله ارحام
- ۴.۳.۳.۱۰ پرهیز شدید از ازدواج اجباری
- ۴.۳.۳.۱۱ داوری صلح جویانه
- ۴.۳.۳.۱۲ عدم دخالت اطرافیان
- ۴.۳.۳.۱۳ نپذیرفتن خرافهگویی
- ۴.۴ خودکشی
- ۴.۵ فرار از خانه
- ۵ فصل سوم: انحرافات اقتصادی
- ۵.۱ سرقت
- ۵.۱.۱ عواقب اجتماعی سرقت
- ۵.۱.۲ انواع سرقت
- ۵.۱.۳ علل و انگیزههای سرقت
- ۵.۱.۴ وظایف پیشگیرانه والدین
- ۵.۱.۴.۱ تقویت اعتقادات مذهبی
- ۵.۱.۴.۲ تأمین نیازهای روحی و عاطفی
- ۵.۱.۴.۳ نظارت بر دوستان
- ۵.۱.۴.۴ تأمین نیازهای مالی
- ۵.۱.۴.۵ معقول بودن توقعات
- ۵.۱.۴.۶ قناعت پیشگی
- ۵.۱.۴.۷ پرهیز از اسراف
- ۵.۱.۴.۸ آموزش مهارتهای مالی (مدیریت پول)
- ۵.۱.۴.۹ بهینهسازی اوقات فراغت
- ۵.۱.۴.۱۰ پرهیز از ترک تحصیل
- ۵.۱.۴.۱۱ عبرت آموزی
- ۵.۱.۴.۱۲ ایجاد اشتغال
- ۵.۱.۴.۱۳ ایجاد و تقویت عزتنفس
- ۵.۱.۴.۱۴ الگو سازی
- ۵.۱.۴.۱۵ پرهیز از مهاجرت
- ۵.۱.۵ بررسی سرقت در کودکان
- ۵.۱.۶ عوامل سرقت کودکان
- ۵.۲ حرام خواری
- ۵.۱ سرقت
- ۶ فصل چهارم: انحرافات جنسی
- ۷ توصیه به والدین درباره اینترنت
- ۷.۱ آشنایی والدین با شیوه صحیح استفاده از اینترنت
- ۷.۲ مشارکت داشتن
- ۷.۳ سفارشهای امنیتی
- ۷.۴ داشتن دیدگاه مناسب
- ۷.۵ نظارت برمحل استقرار کامپیوتر
- ۷.۶ نظارت بر زمان استفاده
- ۷.۷ یادگیری شگردهایکنترل نرمافزاری
- ۷.۸ نظارت بر میزان استفاده
- ۷.۹ آموزشهای فرهنگی و دینی
- ۷.۱۰ گذاشتن قوانین دوستانه برای فرزندان
- ۸ وظایف پیشگیرانه والدین نسبت به جامعه
- ۹ فهرست منابع
پیشگفتار
حفاظت از محیط زیست و سلامت فضای زندگی ابعاد مختلفی دارد؛ گاهی عبور و مرور وسائلنقلیه و فعالیّت کارگاههای پرسر و صدا، موجب آلودگی صوتی میشود، گاهی نگهداری و پخش زبالهها در فضای زندگی سبب انواع بیماری و ایذای همسایگان میگردد.
پاسداری از پاکی محیط زندگی و سلامت فضای عمومی، یک وظیفه¬ و خواست عموم خردمندان جهان است؛ امّا آلودگیها، فقط گرد و غبار و تولید دود و پخش مواد نفتی در رودخانه و دریا و ریختن زبالههای متعفن و فاضلاب در کوچه و خیابان نیست.
تولید، تکثیر، پخش و نشر و نمایش مواد آلوده از دیدگاه عقیدتی و اخلاقی و اجتماعی که ایمان، اخلاق، اتحاد، عدالت و استقلال جامعه را در معرض خطر قرار دهد، صدها بار بیشتر از دود و گرد و غبار برای جامعه مشکل ایجاد میکند. جرم و گناه وقتی در منظر و مرئی و در فضای مشترک و عمومی انجام گیرد، محیط اخلاقی و ایمانی جامعه را آلوده میکند. پیشگیری از گناه، بهویژه گناهان مشهودی که جرم، بزه، جنایت و خلاف شناخته میشود، وظیفهای اجتماعی است که بر عهده افراد جامعه و دولت و ملت مسلمان و هر اندیشمند دلسوز سعادت و سلامت جامعۀ بشری است.
چند سالی است که با این هدف مقدس، «ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی» در قوۀ قضائیه جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده است. این ستاد میکوشد که با یاری امت از تولید، تکثیر و پیدایش و افزایش جرمهای گوناگون پیشگیری کند. هستههای مردمی حفاظت اجتماعی و ستادهای احیای امر به معروف و نهی از منکر و نیروهای مخلص بسیج و سپاه و نیروی انتظامی و همه فرزندان مساجد در هر کجای کشور، با هدایت و نظارت عالمان دین میکوشند که فضای زندگی عمومی را از هر گونه آلودگی به ویروس جرم و گناه پاک نگه دارند و از بروز جرائم عقیدتی، فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی و رسانهای جلوگیری کنند. شناخت زمینههای جرم، انگیزههای مجرمان، انواع جرم، علل و عوامل پیدایش و گسترش آن، یک وظیفه اجتماعی است که بدون آن پاسداری از امنیت اخلاقی و ایمانی جامعه، امکانپذیر نیست.
یکی از برنامههای این ستاد- که با همکاری گروهی از محققان و پژوهشگران حوزه و دانشگاه تحقق یافت- تدوین کتابهای عمیق و کاربردی در زمینه مباحث پیشگیری از جرم است. این ستاد تاکنون بیش از ده اثر علمی ـ پژوهشی و بعضاً آموزشی در راستای هدف پیشگیری از جرم فراهم آورده است. کتاب حاضر، که به قلم برادر گرامی سید سیفالله نحوی تألیف شده تلاشی علمی استکه امید است همچون دیگر خدمات برادران و خواهران مؤمن و فداکار در زمینهی پیشگیری از جرم، مقبول آستان قدس ربوبی قرار گیرد و یاران همراه در اقامه این وظیفه اجتماعی، از الطاف حضرت حق- جلّ و علا- بهرهمند شوند. پیشگیری از جرم و گناه نوعی «جهاد فرهنگی» و مرزبانی در جبهه تقوا و پارسایی است.
در پایان از حمایتهای ریاست محترم قوه قضائیه، حضرت آیةاللههاشمی شاهرودی و همکاران ستاد مردمی و برادر گرامی حجةالاسلام محمود مهدیپور، به دلیل هدایت و نظارت بر تحقیق و تولید این مجموعه، و از ناشر محترم، جناب آقای جلالوند، سپاسگزاری میشود.
دبیر ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی کشور
سید احمد زرگر/ اسفند ۱۳۸۷
به جای مقدمه
خانواده در اندیشه دینی
خانواده از نظر اسلام جایگاهی بسیار مهم دارد و سنگ اول بنای حیات جامعه است. هرگونه پیشرفت و خوشبختی در ابعاد مختلف اجتماعی، در سایه خانواده حاصل میشود. خانواده عامل ثبات و سازش اجتماعی نیز هست؛ زیرا بسیاری از هنجارها و ناهنجاریهای جامعه مربوط به همین نهاد مقدس است. هرچه محیط خانواده سالم و امن باشد، به همان اندازه در روحیه افراد و اعضای آن تأثیر مثبت گذاشته و این تأثیرات مطلوب به جامعه منتقل میشود؛ بنابراین، سعادت جامعه، تا حدود زیادی در گرو آن است. از سوی دیگر هرگاه خانواده دارای محیطی نامساعد و ناهنجار باشد، به همان اندازه بر رفتارهای اعضای خانواده تأثیر منفی گذاشته، از این طریق موجب آسیبپذیری و اختلالات اجتماعی میگردد.
محیط خانواده، دانشگاهی است که مرکز پایهگذاری شخصیت و تشکیل عادات، رفتار، معلومات و تجارب زندگی است. پدر و مادر، نخستین معلمهای جامعهاند که تعالیم خوب یا بد از آنان شروع میشود. بر همین اساس، همانگونه که میباید ریشه خوشبختی و هدایت صحیح انسان را در محیط خانواده جستجو کرد، منشأ هرگونه انحراف و نگونبختی را نیز میتوان در آن محیط یافت. از این رو شناخت آسیبهای خانواده و راههای پیشگیری از آن در بهسازی خانواده و جامعه تأثیر بسزایی دارد. هرگونه سهلانگاری یا غفلت در تربیت، هدایت، و نظارت اعضای خانواده، علاوه بر عواقب دنیوی آن، شعله خشم و آتش الهی را خواهد افروخت. قرآن مجید پیروان خود را به انجام این وظیفه مهم دعوت کرده و فرموده است:
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا اَنْفُسَکْمْ وَ اَهْلِیَکُمْ ناراً وَ قُودَهَا النّاسَ وَ الْحِجارَة عَلَیْها مَلا ئِکةُ غِلاظٌ شِدادٌ لا یٌعِصٌونً الله ما اَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلونَ ما یُؤْمِرُونَ.
ای کسانیکه به خدا ایمان آوردهاید، خود و خانواده خویش را از آتش نگاهدارید؛ چنان آتشی که مردم و سنگ خارا آتشافروز اوست و بر آن دوزخ، فرشتگانی بسیار سختدل مأمورند که هرگز نافرمانی خدا را نخواهندکرد و آنچه به آنهاحکم شود، انجام دهند.
توصیه قرآن به اهل ایمان آن است که خود و خانواده خود را ازآتش سوزان دوزخ حفظ و نگهداری کنند. آنچه میبایست بدان توجه نمود، این است که شیوههای پیشگیری خانواده از آتش عذاب الهی و راههای نجات آنان از آسیبهای دنیوی و اخروی آن چگونه است؟
همانگونه که سرپرست خانواده مسئولیت تأمین تغذیه، تحصیل، مسکن و مایحتاج افراد خانواده خویش را بر عهده دارد، وظیفه الهی تربیت دینی و اخلاقی و جلوگیری از انحرافات و گناهان نیز به عهده اوست.
از امام صادق (ع) پرسیده شد:
اینکه خداوند فرموده است: «خود وخانواده خود را از دوزخ حفظ کنید»، چگونه آنان را ازآتش حفظ کنیم؟ حضرت فرمود: «تأمرونهن وتنهونهن؛ آنان را امر ونهی کنید». (کنایه از نظارت بر آنهاوکارهایشان واهتمام به وظیفه امر به معروف ونهی از منکر). میپرسند: ما آنانرا امر و نهی میکنیم؛ ولی پذیرا نیستند. در پاسخ میفرماید:
«اذا امرتموهن و نهیتموهن فقد قضیتم ما علیکم».
هر گاه آنان را امر ونهی کنید، تکلیفی را که بر دوش شماست، انجام دادهاید.
علامه مجلسی درتفسیر آیه فوق مینویسد:
حفظ خویشتن از آتش، آن است که انسان با صبر وشکیبایی در راه طاعات خد، ترک معصیت و با پرهیز از پیروی شهوات وتمنیات نفسانی، خود را از عذاب دور نگه دارد و خانواده را با چهار برنامه، از آتش جهنم مصونیت بخشد:
۱. دعوت آنان به اطاعت پروردگار.
۲. یاد دادن فرایض و واجبات دینی به آنان.
۳. نهی و بازداشتن آنان از زشتیها.
۴. تشویق و واداشتن آنان به کارهای خوب.
سپس میافزاید: آیه دلالت میکند که امر به معروف ونهی از منکر، نسبت به نزدیکان و بستگان، بر انسان واجب است و اینان در این مسئله مقدم بر دیگرانند.
از حدیث فوق برمیآید که علاوه بر دعوت خانواده به کارهای خیر، گاهی هم باید با جدیت بیشتری آنان را به سوی انجام کارهای خوب سوق داده، مانع انجام رفتارهای انحرافی آنهاشد؛ بنابراین حراست از کیان خانواده و تربیت فرزندان و نظارت بر باورها و رفتارهای آنان از وظایف پیشگیرانه والدین محسوب میگردد.
امام علی۷ در خصوص تربیتپذیری انسان به فرزندش امام حسن مجتبی۷ این گونه میفرماید:
«لِتَسْتَقْبِلَ بِحَدِّ رَأْیِکَ مِنَ الامْرِ ما قَدْکَفاکَ اَهْلُ التَّجارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ».
من در تعلیم و تربیت تو پیش از آنکه قلبت سخت شود و عقل و فکرت به امور دیگری مشغول گردد، مبادرت ورزیدم تا با تصمیم جدی به استقبال کارهایی بروی که اندیشمندان و اهلتجربه زحمت آزمون آن را کشیدهاند.
مجموعه توصیههای قرآن و احادیث نسبت به وظایف تربیتی خانواده، بیانگر این است که تربیت اعتقادی، نظارت بر اندیشهها و رفتارها، پیشگیری از انحرافات فکری، اجتماعی، اقتصادی و تلاش برای جلوگیری از آسیبها و انحرافات جنسی، کنترل حلال وحرام زندگی، حساسیت نسبت به ناهنجارهای اخلاقی، از مهمترین وظایف خانواده است که به عهده سرپرست خانواده بوده، هرگونه کوتاهی و سهلانگاری در این مسائل، موجب شکست در زندگی دنیا و دوزخی شدن خانواده میشود.
جامعه شناسان، کارکردهای گستردهای را برای نهاد خانواده بر شمردهاند که عبارتند از: هدایت فکری و مذهبی، تأمین نیازهای اقتصادی، تنظیم رفتارهای جنسی، حمایت و مراقبت از اعضا، جامعهپذیری، آموزش مهارتهای اجتماعی، تأمین پایگاه اجتماعی برای افراد خانواده، کنترل و نظارت اجتماعی برهمسران و فرزندان.
در میان وظایف فوق، نقش پیشگیرانه خانواده از انحرافات، مهمترین آن کارکردهاست. ایفای این نقش مهم از سوی والدین میتواند در دو زمینه آموزشی و مدیریتی عملی گردد.
همچنین به دلیل اینکه در جامعه کنونی ابزارهای انحراف و شیوههای آن در جامعه افزایش یافته است، زمینههای کجرویها و آسیبهای اعضای خانواده بیش از گذشته فراهم شده و در نتیجه، مسئولیت خانواده افزایش یافته است. سنگین بودن این وظیفه خطیر و سرنوشت ساز، والدین به ویژه مادران را وامی دارد تا با صبر و حوصله بیشتر و با توکل بر پروردگار توانا، تلاش بیشتری در تربیت فرزندان خویش و نجات آنان از گردابهای فساد و انحراف، برای ساختن جامعهای سالم و دیندار از خود نشان دهند. به یقین حمایتهای مادی و معنوی و قدردانی از این مادران از وظایف همگان محسوب میشود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی با عنایت به وظیفه پیشگیرانه والدین نسبت به اعضای خانواده خود میفرمایند:
«... عزیزان من! ایمان را در بین خودتان، در بین مجموعهتان و در بین زن و بچه تان، خانوادههایتان تقویت کنید. من میخواهم به همه شما برادران و جوانان و مردان و زنان عزیزی که در اینجا هستید، هشدار بدهم که مراقب خانوادههایتان باشید. گاهی اوقات خانوادهها وسیله فساد میشوند. وقتی ما مراقبشان نباشیم، آنهامیشوند مفسد ما. چرا؟ چون آنهایک اهرم فشار قوی علیه ما دارند. آنچه است؟ آن محبت ما به آنهاست. این محبت، روی ما اثر میگذارد و ذهن، فکر، عقاید وتشخیصمان عوض میشود و خیلی چیزهایی که میگفتیم خوب نیست، بعد یواشیواش میبینیم که نه، خیلی هم بد نیست. اینها آفت است. اینها را خیلی مراقب باشید. در مجموعه وزارت و در بخشهای آموزشی، عملی وآموزشهای حین خدمت، حتماً به این نکات عناصرخودتان را متوجه کنید. به خانوادههای خودتان هم برسید؛ به زن، به فرزند برسید. گاهی آنها بهتر از ما هستند، گاهی هم احتیاج دارند به این که ما حفظشان کنیم. اگر بهتر از ما بودند، کاری نکنیم که خراب شوند. اگر دیدیم خدای ناکرده طوری هستند که احتیاج به کمک ما دارند، کمکشان کنیم.
مراقب باشید!
قُوا اَنفسُکُم وَاَهلیکُم نارَاً وَقُودُهَا النَّاسَ وَالْحِجَارةَِ.
از آتشی که آتشگیرۀ آن، انسانها وسنگها هستند، خودتان و زن و بچهتان را حفظ کنید.
معلوم میشود که وظیفه حفظ زن و بچه هم به عهده ماهاست؛ البته این کارها با کمک خود خدای متعال میسر میشود؛ این را هم بدانیم، خداوند خودش باید کمک کند. باید از خدا همین را بخواهید...
مجموعه مطالب فوق، مؤلف را برآن داشت تا با استمداد از خدای مهربان، در این نوشتار به مطالعه مهمترین انحرافات و آسیبهای موجود در جامعه پرداخته، علاوه بر بیان عوامل و چگونگی آن انحرافات بر مبنای متون دینی، نقش خانواده و وظایف والدین در جلوگیری از آن انحرافات را بررسی کند و بیش از ۱۶۰ توصیه پیشگیرانه برای خانوادهها را ارائه نماید.
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
کیمیا داری که تبدیلش کنی
این چنین میناگریها کار توست
مصلحی تو، ای تو سلطان سُخَن
گرچه جوی خون بود نیلش کنی
این چنین اکسیرها زاسرار توست
سید سیف الله نحوی (موسوی بهبهانی)
تهران/ ۱۳۸۷ - نیمه شعبان
فصل اول: انحرافات فکری
اهمیت تفکر و اندیشه
براساس آموزههای همه ادیان الهی، فکر و عقیده درست و پاک، در ساختن شخصیت و پیشرفت و خوشبختی انسانها بسیار مؤثر است؛ همچنانکه افکار و اندیشههای بد و ناپاک تاکنون تأثیرات عمیقی در تخریب شخصیت، عقبماندگیها، تیرهبختیها و نابودی انسانها داشته است. زیرا هر انسانی آنگونه زندگی میکند که فکر میکند.
عامل اصلی و محرک اساسی انسان به سوی خوشبختی و نگونبختی، اندیشهها، افکار و عقاید آنهاست. همین تفکر و عقیده است که انسان را به کار، فعالیت، فداکاری و ایثار وا میدارد و موجب حرکت، نهضت، شورش، قیام، استقامت، مقاومت و جهاد میگردد و جنگ یا صلح و ویرانی یا آبادی به وجود میآورد. برپا ساختن مسجد و بازکردن بتخانه محصول عقیده و باور انسان است. رسیدن به قلههای افتخار و سعادت و همچنین انحراف از مسیر اصلی انسانیت و فرو رفتن در باتلاق گمراهی و جرم و جنایت و فساد، به دنبال دستاوردهای فکری و برداشتها و عقاید او ایجاد میگردد. بدیهی است هر نوع وابستگی و بردگی، ریشه در وابستگیهای فکری و فرهنگی خواهد داشت.
گربود اندیشهات گل، گلشنی
ور بود خاری تو هیمه گلخنی
به طور کلی، تا فکر و عقیده فرد و جامعه، سالم و معقول نشود و از خرافات و دلبستگیهای زودگذر، منزّه نگردد، جامعه در راه رشد حقیقی وارد نخواهد شد. پر واضح است بدون برخورداری از اندیشه صحیح، هر چه مظاهر مادی یا ظواهر اقتصادی و تمدن بشری پیشرفت کند، کار بر انسان سختتر شده، زاویه انحراف بیشتر گردیده و آسیبهای فردی و اجتماعی، سرعت بیشتری مییابد. انحرافات عقیدتی و ناپاکی اعتقادی، از هر درد و بیماری خطرناکتر است.
در جوامع انسانی از دوران پیامبران الهی تاکنون، آنچه مورد نظر مصلحان بشری به ویژه انبیاء بوده است، هدایت اندیشه و تصحیح افکار و توجه مخلوق بسوی خالق و نیز نبرد با خدایان ساختگی (بتهای بیرونی و درونی) بوده است.
وجوب دفاع از عقیده
پیامبر اعظم اسلام ۶ در کلمه طیّبه «لا إله إلاّ الله» عقیده توحید و نفی شرک را به بشریت عرضه کرد که همه تبلیغات و هدایتهایش براساسِ آن قرار دارد. بخش مهم و عمدهای از آیات قرآن مجید، دربارۀ اصلاح عقیده و دعوت به عقاید صحیحه است. در برنامههای انبیاء، مسائل اخلاقی و عبادی و عملی، برنامه دوم و سوم هدایتهای آنهاست و فقه اکبر «حسن المعرفة بالله»، که شامل همه مسائل اعتقادی، از توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد میشود، ایمان و عقیده به این حقایق است.
در متون دینی، برای حفظ انسانها از انحراف عقیدتی و فساد فکری، هشدارهای مهمی بیان شده تا اینکه دزدان عقاید، نتوانند به این سرمایه نفیس و بیبدیل انسان، دستبرد بزنند و بدین ترتیب از انحراف مرزهای فکری و عقیدتیِ مسلمین جلوگیری شود.
قرآن کریم از پیروان خود چنین خواسته است:
وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ.. .
هرگاه دیدی گروهها و افرادی به خردهگیری و طعنه زدن در آیات ما مشغول هستند، از آنان دوری گزین... .
در آیه دیگری به مسلمانان دستور داده است:
إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ... .
هرگاه آیات خدا را شنیدید که بدان کفر میورزند و تمسخر میکنند، پس با آنان همنشین نشوید تا وارد صحبتی دیگر شوند...
امام جواد (ع) در اینباره فرمودند:
مَن أصغی إلی ناطِقٍ فَقَد عبده...
کسیکه به سخنان شخصی گوش فرا دهد، گویا او را پرستیده است.
بنابراین، اگر گوینده از خدا و دستورهای او سخن بگوید، او خدا را عبادت میکند و اگر از شیطان سخن میگوید، او شیطان را عبادت کرده است. همچنین تأکید بر همنشینی با اندیشمندان خداپرست و پرهیز از شرکت در مجالس بدعتگذاران و باطلسرایان، همه به همین منظور است.
از این رو بر هر مسلمانی، از جمله والدین و اعضای خانواده- که اولین کانون تربیت اعتقادی جامعه بوده و در خط مقدم دفاع از عقاید و افکار خانواده خویش هستند- واجب است برای مطابق بودنِ باورهای آنان با روشن گریهای قرآن مجید، تعالیم و سیره پیغمبر اکرم۶، صیانت از اندیشه توحیدی خانواده و پیشگیری از انحرافات اعتقادی آنهابه فعالیت آموزشی و نظارتی پرداخته، وظیفه خود را در این باره به نحو احسن انجام دهد.
خداوند در قرآن اجرای این مهم را وظیفه مسئول خانواده دانسته و میفرماید:
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا اَنْفُسَکْمْ وَ اَهْلِیَکُمْ ناراً وَ قُودَهَا النّاسَ وَ الْحِجارَة عَلَیْها مَلائِکَة غِلاظٌ شِدادٌ لا یٌعِصٌونً الله ما اَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلونَ ما یُؤْمِرُونَ. .
ای کسانیکه به خدا ایمان آوردهاید، خود و خانواده خویش را از آتش نگاهدارید. چنان آتشی که مردم و سنگ خارا آتش افروز اوست و بر آن دوزخ فرشتگانی بسیار سختدل مأمورند که هرگز نافرمانی خدا را نخواهندکرد و آنچه به آنهاحکم شود، انجام دهند.
این آیه بر هر مرد مسلمانی واجب کرده است خود و خانواده خویش را با تعلیم فرائض و صبر در طاعت خدا و نهی کردن از کارهای زشت و تشویق ایشان بر کارهای خوب از آتش دوزخ برهاند.
توصیه به پاکسازی و بهبود اندیشهها و افکار و تقویت عقاید دینی در متون اسلامی به راحتی مشهود است. یکی از شیوههای جلوگیری از انحرافات و آسیبها در سیره عملی اهل بیت:پرورش و تقویت اندیشه دینی و واداشتن انسانها به تفکر در مسائل زندگی است.
در سیره رفتاری امام حسین (ع) آمده است که فردی خدمت آن حضرت شرفیاب شد و گفت: «من گناه کار هستم و نمیتوانم گناه را ترک کنم. شما مرا نصیحت کنید.»
امام حسین (ع) فرمود: «پنج کار را انجام بده، آنگاه هرچه میخواهی گناه کن: از روزی خدا نخور و هرچه میخواهی گناه کن.
از ولایت و حکومت خدا بیرون برو و هرچه میخواهی گناه کن.
جایی را پیدا کن که خداوند تو را نبیند و هرچه میخواهی گناه کن. هنگامی که فرشته مرگ سراغ تو آمد تا جان تو را باز ستاند، او را از خود دور کن.
هنگامی که مالک دوزخ خواست تو را به درون آتش افکند، در آتش نرو و سپس هر گناهی میخواهی انجام بده.»
این ماجرا تلاش امام را برای ایجاد اندیشه خداباوری و تقویت روح خداجویی و اعتقاد به معاد، برای پیشگیری از انحرافات انسانها مشخص میکند.
بدیهی است که هدایت افکار و اندیشه اعضای خانواده و پاسخ قانعکننده به پرسشهای آنان، نه تنها تکلیفی برای والدین و مربیان جامعه است، بلکه اصلیترین راه پیشگیری از آسیبهای مختلف جوانان شمرده شده است.
شهید مرتضی مطهری، رمز انحرافات نسل جوان را در عدم پاسخگویی منطقی به نیازهای او میداند و میفرماید: «ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاقی نسل جوان را در لابهلای افکار و عقاید آنان باید جُست، فکر این نسل از نظر مذهبی چنانکه باید راهنمایی نشده است، و از این نظر، فوقالعاده نیازمند است».
انحراف در مبدأ و معاد
با توجه به وجود برخی سؤالات و ابهاماتی که عدم پاسخ مناسب به آنها، خود موجب انحراف عقیدتی شده، یا زمینه برخی انحرافات فکری یا اجتماعی دیگر باشد، بررسی مفاهیم زیر به عنوان خطرناکترین انحرافات عقیدتی در جوامع مسلمانان قابل طرح میباشد.
شرک و دوگانگی در پرستش
مدیریت جهان هستی انحصاراً بهدست خدای واحد است و هیچ قدرت انسانی و غیرانسانی در تدبیر امور جهان از جمله در امور انسانها دخالت ندارد. برخی امور از قبیل سلامت جسمی توسط پزشک و دارو، شفاعت انسانها بهدست اهل بیت، وجود برخی معجزات و کرامات و دخالت آنهادر سرنوشت انسانها، تأثیر یا عدم تأثیر فعالیتهای انسان در سرنوشت خویش و ارتباط آن با توحید از جمله مطالبی است که والدین میبایست از طریق نظریات اندیشمندان و نیز مطالعه کتابهای دینی مربوط برای اعضای خانواده تشریح کنند تا اینکه ابهام یا شبهات شرکآلود زدوده شود. والدین همواره این را به یاد داشته باشند که پیامبر خدا (ص) فرمودند: «گناهان بزرگ نُه تاست و بزرگترین آنها شرک ورزیدن به خدای عزوجل است»؛ زیرا شرک به عنوان یک گناه کبیره، خمیرمایه انواع انحرافها و در واقع آتش سوزانی هم در این دنیا و هم در آخرت است؛ از این رو اسلام اجازه نمیدهد که مسلمانان، خود یا فرزندانشان را در این آتش بیفکنند.
صحبتهای دوستانه در جمع خانواده و آگاهسازی آنان، حضور والدین به همراه فرزندان خویش در مجالس و محافل دینی، استفاده از نرمافزارهای رایانهای در این موضوعات، مراجعه به سایتهای اینترنت و دریافت اطلاعات مناسب دراینباره مناسب خواهد بود.
البته دیدگاهها و برخوردهای فکری والدین با موضوعاتی از این قبیل و موضعگیری و گفتارهای قضاوتگونه آنان نسبت به مسائل زندگی در مقابل فرزندان، نوعی آموزش غیرمستقیم فرزندان در مسائل اعتقادی است.
کفر و نفی پرستش خداوند
توجه به این مطلب ضروری است که برخی از شیادان اعتقادی و نیز مجرمان حرفهای، برای احساس آزادی در جنایتهای خود و باز دانستن راههای تخلف و جنایت، زیربنای اصلی تمام جوامع انسانی و باور وجدانی بشر در طول تاریخ را نفی کرده، با عناوینی همچون آزاداندیشی اعتقادی و نفی هر معبود ی، مرتکب کفر میشوند. این انسانهای طغیانگر برای رسیدن به اهداف شوم خود، همه موانع اعتقادی را از سر راه خویش برمی دارند.
والدین باید توجه داشته باشند که دامهای خطرناکی در کمین اعضای خانواده و فرزندان است. نظارت بر فرزندان در خواندن برخی کتابها و نشریات یا استفاده از اینترنت در این موضوعات و مواجهشدن با اینگونه سمهای ویرانگر فکری، به منظور حفظ سلامت خانواده، از ضروریات اولیه تربیت فرزندان است. توصیه و تشویق فرزندان به مطالعه کتابهای سودمند، نهی آنها از ارتباط با برخی افراد ناشناخته، جلوگیری از شرکت در برخی جلسات زیرزمینی، ارتباطدادن مستمر فرزندان با مساجد و مراکزدینی، در تأمین این اهداف مفید خواهد بود.
شناخت فرقههای قدیم و جدید ضد الهی (بهائیت، شیطانپرستی،...) و اطلاعرسانی دقیق آن و آگاهسازی همه اعضای خانواده به ویژه فرزندان از وظایف والدین محسوب میشود.
شک و نفی معاد
اعتقاد به برپایی قیامت و پاسخگویی انسانها در محضر الهی و وجود کیفر و پاداش، از باورهای مستکم ادیان آسمانی و اصول پذیرفتهشده انسانهاست و تمامی ادیان، به وجود جهان پس از مرگ معتقد هستند. نقش این اعتقاد در رفتار و گفتار انسان بسیار سرنوشتساز و تأثیرگذار خواهد بود. این اصل دینی بر مبنای حکمت و عدالت خداوند پیریزی شده است. یاد مرگ و پایان یافتن همه دلبستگیها و جداشدن از تمامی مظاهر مادی حیات تأثیری بس شگرف در عملکرد افراد خواهد داشت. فردی که به خدا و روز جزا اعتقادی ندارد، هیچ انگیزهای برای پاگذاشتن روی منافع شخصی خود و پرهیز از ارتکاب جرم و گناه ندارد. متأسفانه بزرگترین مشکل امروز بشر، عدم اعتقاد به مرگ و روز واپسین یا غفلت از آن است. به یقین، اگر جنایتکاران و ستمگران عالم و نابودکنندگان حقوق مسلم و خدادادی انسانها، لحظهای در اندیشه مرگ و قیامت بودند، جامعه جهانی، امروزه تلخیهای کمتری به خود میدید. حضرت امام خمینی ۱ فرمودند: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید».
خانواده به عنوان اولین مرکز تربیت دینی جامعه، در آگاهیبخشی، آموزش، تقویت و گستردگی این تعالیم وظیفهای انکار ناپذیر دارد. پدران و مادران مسلمان با رفتارهای معادگرایانه خویش و با صحبتهای دوستانه و دلسوزانه خود، میتوانند عامل انتقال این میراث گرانبهای دینی به نسل جدید باشند. شرکت در مراکز و جلسات دینی، حضور در مساجد و تکایا، ارائه کتابهای مفید و بیان شنیدهها و دیدهها و خاطرات خود در این موضوع، با هدف ایجاد حس پاسخگویی و در نظرداشتن عواقب دنیوی و اخروی همه کارهای معروف و منکر، میتواند برخی از راههای پیشگیری از انحرافات بهشمار آید. تهیه نرمافزارهای رایانهای درباره قیامت و معاد و استفاده از آن در محیط و جمع خانواده، به ویژه در جمع جوانان و نوجوانان، در روشنکردن افکار اعضای خانواده مناسب خواهد بود. بر اساس دستورهای تربیتی اسلام، حضور در قبرستانها و زیارت اهل قبور و قرائت فاتحه برای درگذشتگان، میتواند تأثیر مناسبی در اندیشه و سپس اعمال انسانها داشته باشد. ذکر ماجراها و داستانهای واقعی از افراد نیکوکار و برجستهای که پس از گذشت قرنها از مرگشان، دارای جنازهای سالم در قبر بوده و به صورت اتفاقی، برای بازماندگان آشکار شده و ذکر دلایل معنوی آن بسیار مفید خواهد بود.
بی شک به کارگیری تدابیر انگیزشی برای فراگیری فرزندان از قبیل جوایز و هدیه و تشویق در رسیدن به آن اهداف مقدس نیز یاریگر والدین است.
والدین محترم به این حکم الهی توجه خواهند داشت که خداوند عزوجل فرمودند:
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً .
همانا گوش و چشم و قلب انسانها در برابر فعالیتهای خود پاسخگو خواهند بود.
بنابراین، شنیدن، دیدن و دلسپردن به هر سخن و صحنه و اندیشهای، نیازمند اجازه الهی بوده، در قیامت از آن سؤال خواهد شد. انسان در مقابل شنیدهها و گفتهها و باورهای خود باید پاسخ قانعکنندهای در پیشگاه ذات احدیت داشته باشد؛ از این رو توجه و استقبال از سخنان و افکار باطل، عذاب الهی را در پی دارد.
دروغگویی
مفهوم دروغ
هر سخنی که از نظر گویندهاش بر خلاف حقیقت باشد، دروغ نام دارد؛ بنابراین، هرگاه شخصی برخلاف ماجرا یا حقیقتی که خود بدان اعتقاد داشته و قبول دارد، سخنی را بیان کند، دروغگو محسوب میگردد. بدیهی است، چنانچه گویندهای سخنی را برزبان آورد، سپس خلاف آن مسئله برایش آشکار شود، دروغگو نیست؛ بلکه این شخص مرتکب «گفتار اشتباه» شده است.
اگر گرسنه باشید و به منزل دوست خود بروید و او برای شما غذا بیاورد، شما بگویید: «من سیر هستم»، این سخن دروغ است؛ چون خلاف حقیقت است و شما نیزدروغگو هستید؛ زیرا خلاف حقیقت خبر دادهاید.
کم را بیشگفتن، یا بیش را کمگفتن، دروغ است و گویندهاش دروغگوست؛ چنانکه بود را نبود و یا نبود را بود خبر دادن، دروغگویی است. همچنین بد را خوب و خوب را بد یا کوچک را بزرگ و بزرگ را کوچک خواندن، دروغ محسوب میشود.
منافقان نیز به دلیل اینکه گفتارشان بر خلاف اعتقادشان است در زمره دروغگویان به شمار میآیند.
بر ایناساس، هنگامی که عدهای از منافقان، به حضور رسول خدا۶رسیدند و گفتند: گواهی میدهیم که تو رسول خدا۶هستی، خداوند به پیامبرش فرمود:
وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ
خدا گواهی میدهد که منافقان، دروغگویند.
منافقان در زبان، اظهار اسلام میکردند و خود را پیرو رسول خدا۶میخواندند، ولی در دل، دشمن آن حضرت بودند و پیامبری او را انکار میکردند. قرآن آنان را چنین معرفی میکند:
برخی از مردم میگویند که ما به خدا و روز قیامت ایمان آوردهایم، ولی آنها مؤمن نیستند و میخواهند خدا و مسلمانان را فریب دهند، آنها خودشان را فریب میدهند و بس، ولی نمیفهمند.
در آیهای دیگر منافقان دروغگو را چنین معرفی میکند:
وقتی که مسلمانان را میبینند، میگویند: ما ایمان آوردهایم، وقتی که با همکیشان پلید خود مینشینند، میگویند: ما با شماییم؛ و مسلمانان را مسخره میکنند؛ خدا همآنها را مسخره میکند و آنان را رها میکند تا در این گمراهی همچنان سرگردان بمانند. اینها کسانی هستند که هدایت و رستگاری را داده، ضلالت و گمراهی خریدهاند و تجارتشان سود نکرده است.
امام علی (ع) در این باره میفرماید:
«اِن اَعظم الخطایا عند الله اللسان الکذوب»:
بزرگترین گناهان نزد خدا، زبان بسیار دروغگو است.
حضرت امام خمینی۱ در کتاب چهلحدیث خود میفرماید:
«دروغ از جمله گناهانی است که عقلاً و نقلاً نهی شده و این خود نه تنها گناه است، بلکه گاه مفاسد و گناهان دیگری هم بر آن مترتب میگردد؛ و گاهی چنان انسان را از اعتبار ساقط میکند که امکان جبران وجود ندارد».
امام باقر (ع) فرمود:
خدای متعال برای شر، قفلهایی قرارداده و کلیدهای آن قفلها را شراب مقرر نموده و دروغگویی از شراب بدتر است.
با توجه به این حدیث که مورد قبول تمام علما است، آیا عذری برای ارتکاب دروغ باقی میماند؟ البته از آنجا که ما صورت غیبی اعمال را نمیدانیم، اینگونه روایات را مبالغهآمیز میخوانیم!
همچنین در روایتی از امام رضا (ع) به نقل از رسول خدا۶ آمده است:
از ایشان سؤال شد، آیا مؤمن ترسو میشود؟
حضرت فرمود: آری.
سؤال شد: آیا مؤمن بخیل میشود؟
حضرت فرمود: آری.
گفته شد: آیا مؤمن دروغگو میشود؟
حضرت فرمود: نه.
دروغگفتن حتی به شوخی هم ممنوع شده و علما از جمله صاحب وسائل الشیعة حکم به حرام بودن آن دادهاند.
یکی از سفارشهای امام سجاد۷ به فرزندان خود این بوده که از دروغ کوچک و بزرگ در سخنهای خود دوری کنند چه جدی باشد و چه شوخی؛ زیرا هرگاه انسان در امری کوچک مرتکب دروغ شد، نسبت به [دروغ در] امر بزرگ هم جرأت پیدا میکند. آن حضرت در ادامه فرمود: آیا نمیدانید که رسول خدا۶ فرمود:
«بنده، راستی را پیشة خود میکند تا جایی که خداوند او را صدیق قلمداد میکند و دروغگویی را پیشة خود میکند، تا آنجا که خداوند او را کذاب مینویسد؟»
امام خمینی ۱ در انتهای مطلب فرمودهاند:
«براساس این روایات از رسول خدا۶ و ائمه:، بسیار جرأت و شقاوت میخواهد که انسان به این گناه بزرگ دست بزند. چنین روایاتی زنگ خطری جدی است و دل انسان را میلرزاند؛ اما این گناه از بس رواج یافته، زشتی آن از بین رفته است .»
عوامل دروغگویی
بیان مطالب و سخنان خلافواقع و تهی از حقیقت، زاییده عوامل محیطی، تربیتی و خانوادگی است؛ از این رو باید اذعان داشت که هیچ انسانی به طور فطری و مادرزادی دروغگو به دنیا نمیآید، بلکه عوامل متعددی است که موجب سقوط انسان در این سراشیبی میگردد. در این قسمت به تعدادی از این عوامل به اجمال اشاره میشود.
ضعف اعتقادی والدین
یکی از علل دروغگویی افراد، ضعف در ایمان و باورهای مذهبی والدین آنهاست؛ زیرا آن دو، اولین الگوهای زندگی فرزندان هستند.
امام باقر (ع) فرمودند:
«جانِبوالکِذبَ فَاِنَّ الکِذبَ مُجانِبِ الایمان».
از دروغ بپرهیزید زیرا دروغ موجب جدایی از ایمان است.
عقده حقارت
یکی دیگر از سرچشمههای دروغگویی، وجود ضعف شخصیت و عقده حقارت در انسانها است. افرادی که گرفتار این ضعفها هستند، برای پوشاندن ضعف خود و جلوهنمایی خویش به دروغ متوسل میشوند.
«لا یُکَذِّبُ الکاذِبُ اِلاّ مِن مَهانَةِ نَفسِهِ عَلَیهِ».
کسی دروغ نمیگوید مگر به خاطر بیارزش بودن خودش در نظر خویش.
هنگامی که انسان در برابر دیگران احساس حقارت، کوچکی و پستی کند، برای جلب توجه دیگران و بالا بردن شخصیت خود، به دروغگویی روی میآورد تا از این راه کمبودهای خود را در نزد دیگران پنهان کند.
تکالیف طاقتفرسا
یکی از عوامل دروغگویی فرزندان، تحمیل تکالیف سنگین از سوی والدین بر آنها و توقع بیش از حد طاقت از آنان است؛ زیرا فرزندان از رنجش پدر و مادر و از این که او را تنبل و نالایق بدانند مینرسند و وقتی از انجام کار فوق طاقت خود عاجز بمانند، ناچار برای حفظ شخصیت خود متوسل به دروغ میشوند و در اثر تکرار دروغگو میشوند.
ترس از مجازات
از دیگر علل دروغگویی افراد به ویژه کودکان، ترس از مجازات است. هنگامی که به کودک بگوییم: شیشه اتاق را تو شکستهای؟ اگر کودک بداند که اعتراف او مستلزم مجازات سخت پدر و مادر خواهد شد، غریزۀ فطری وی برای حفظ خود از مجازات یا تنبیه، او را وا میدارد که به دروغ بگوید: من نشکستهام؛ زیرا افراد همواره خود را در مقابل چوب یا سیلی طاقتفرسای پدر و مادر و یا مجازاتهای سنگین قانونی ناتوان میبینند و چارهای ندارند جز آن که پناه به دروغ برده، گناه خود را انکار نمایند.
= تأمین نیاز
برخی افراد همواره نیازهایی دارند که برخی معقول و برخی دیگر نامعقول یا نیاز کاذب است. بدیهی است چنانچه این افراد نتوانند به طور منطقی درخواست خود را ابراز کنند و یا والدین نتوانند از عهده درخواست معقولانه فرزندان برآیند، برای تأمین نیاز خود، به دروغ متوسل میشوند.
= کمرویی و خجالت
برخی افراد به دلیل خجالتیبودن و عدم توانایی در بیان نظر واقعی خود و یا به دلیل عدم توانایی در رد یا مخالفت با ایده و اندیشه دیگران و یا وجود برخی تعارفات و بهانههای غیرمعقول، به دروغ روی میآورند.
دروغهای عملی
اگرچه گفتار و سخن خلاف واقع، دروغ محسوب میشود؛ اما انجام برخی رفتارها و کارها نیز بهگونهای است که نشانگر خلاف واقع است و دروغ عملی به شمار میآید. دروغهای عملی میتواند در جنبههای مختلف زندگی افراد ایجاد شود؛ مرتکبین آن نیز گنهکار خواهند بود. نمونههایی از این دروغها به شرح زیر است:
تدلیس
«تدلیس» به معنای تقلب و کلاهبرداری است. این دروغ عملی که اغلب در معاملات اتفاق میافتد، بهگونهای است که فردی با کارهای خود ماهیت چیزی را خلاف واقع و حقیقت نشان میدهد. بزککردن و آراستن ظاهری و توخالی افراد، اجناس، اشیاء و اماکن با هدف دستیافتن به منافع مادی یا اجتماعی- که امروزه رواج دارد- دروغ و خیانت است و انسان مسلمان باید از آن پرهیز کند.
کمفروشی
کمفروشی، یکی دیگر از مصادیق خلاف حقیقت است. «کمفروشی»، جنسی را بهاندازه معینی فروختن و در وقت تحویل، از آن اندازه کمتر تحویلدادن و به همان اندازه حسابکردن است. گاه ممکن است ترازو دستکاری شود، به طوری که جنس را در وقتسنجش، ازمقدار واقعی بیشتر نشان بدهد و شاید هم که سنگ کمتر را به جای سنگ بیشتر بگذارند. کمفروشی از قبیل دزدی و خیانت بوده، از دروغهای عملی است.
غش
«غش» یا تقلب در معاملات، به معنای مخلوطکردن جنس نامرغوب با جنس عالی و فروش آن به قیمت جنس برتر است. مخلوط کردن آب در شیر و طلا با مس و فروش آن به قیمت جنس برتر، از این قرار است.
تظاهرهای اداری
هرگاه یکی از کارمندان دولت، با ظاهرسازی توخالی، تظاهر به کثرت کار کند، مرتکب نوعی دروغ عملی شده است.
تبلیغات دروغین
هر شخصی که اقدام به فعالیتهای تبلیغاتی دروغ و خلاف واقع برای فروش کالا و تجارت و یا برای به دست آوردن موقعیت اجتماعی یا سیاسی خاصی کند، و با این کار موجب فریب مخاطبان گردد، مرتکب دروغ عملی شده است. بدیهی است چنین ثروت یا مقامی نامشروع خواهد بود.
گواهی دروغ
هرگونه گواهی کتبی یا شفاهی و تأیید و امضای مطالب و ادعاهای خلاف واقعیت و نیز شهادت علیه یا به نفع شخص دیگری در مجالس و محاکم قضایی، چنانچه برخلاف حقیقت و واقعیت باشد، نوعی دروغ و جرم محسوب شده، گناه کبیره است. به یقین، اگر این نوع از دروغگوییها همراه با سوگند باشد، گناه و مجازات آن دوچندان است.
دروغهای نوشتاری
نوشتن گزارشها، خبرها و نامهها و... که مخالف با واقعیت و حقیقت باشد، دروغگویی به حساب آمده، موجب اغواء و گمراهی افراد میگردد. ذکر مطالب خلاف واقع در نشریات، روزنامهها و سایتهای خبری با هر دلیل و انگیزهای که باشد، از مصادیق دروغ و افتراء است و علاوه برمجازاتهای دنیوی، کیفر اخروی نیز دارد.
عواقب دروغ
محرومیت از لطف الهی
رسول خدا (ص) میفرماید:
انّ المؤمنَ اذا کذب بغیرِ عُذر لَعنه سَبعونَ الفَ ملک و خرجَ مِن قلبهِ نتن حتی یبلغ العرش.
مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت میکنند (از خدا میخواهند که او را از رحمت خود دور سازد و مورد لطفش قرار ندهد) و نیز بر اثر دروغ، بوی تعفن از قلبش بیرون میآید که جهان را پر میکند و میرود تا به عرش خدا برسد.
رسوایی
یکی از زیانهای اجتماعی دروغ، رسوایی است؛ رسوایی همیشه در انتظار دروغگوست دروغگو، هر چند زیرک باشد و همۀ جوانب دروغ خود را بسنجد، سرانجام روزی دروغش کشف شده، نزد دیگران رسوا میشود. خطر رسوایی همواره موجب ترس و واهمه و اختلالات درونی و آزارهای روحی برای وی میگردد. از قدیم گفتهاند: «دروغ که از دور میآید، یک پایش میلنگد»؛ یعنی همه دروغ را تشخیص میدهند.
پیامبر بزرگ اسلام۶فرمود:
«اِیَّاکَ وَالْکِذْب فَاِنَّهُ یُسَّوِدُ الْوَجْه».
از دروغ بپرهیز که آدم را روسیاه میکند.
بیآبرویی
انسانی که همواره دروغ میگوید و دچار این انحراف شده، به دلیل تکرار دروغهایش، گرفتار تکرار رسوایی میگردد. افرادی که بین مرده رسوا شوند، آبرو و اعتبار و شرافت اجتماعی خود را از دست داده، به عنصری نامطمئن و حیلهگر تبدیل میشوند که مورد اعتماد اعضای جامعه واقع نمیگردند. چنین افرادی نه تنها نزد دیگران، بلکه در نظر خانواده و فرزندان خود فاقد حرمت بوده و به دیده حقارت به آنان نگریسته میشود. پر واضح است که انسان بیآبرو آرامآرام از جامعه طرد گشته، و گرفتار مرگ اجتماعی خواهد شد؛ این بیماری اجتماعی نیز موجب ارتکاب جرائم دیگری خواهد شد.
رسول خدا (ص) فرمود:
اَقَلُّ النّاس مُرُوَّةً مَنْ کانَ کاذِبَاً.
کمآبروترین مردم، کسی است که دروغ میگوید.
بیارزشی سخن
سخن، سرمایه انسان و ملاک اعتبار و ارزش اوست. دروغگویی و عدم صداقت در گفتار، موجب کاهش ارزش گوینده و بیاعتنایی مردم به وی میگردد. چه بسا همین بیاعتنایی وی را به ورطه سقوط و نابودی کامل بکشاند.
دروغگو، اگر بالاترین ارزشها را برای سخنش به دست آورده باشد، همین که بهدروغگویی پرداخت و مردم او را بدان صفت شناختند، همه ارزشهای قبلی نابود میشود و با جانوران در یک ردیف قرار خواهد گرفت. ممکن است کسانی دروغِ دروغگو را به رُخَش نکشند، ولی در دل از او بیزار باشند و برای سخنش اعتباری قائل نباشند؛ اما پشتسر او، دروغگوییاش را به دیگران بگویند و تعفن رسوایی او را پراکندهتر سازند.
امام جعفر صادق (ع) از حضرت عیسی۷ نقل میکند که فرمود:
«مَنْ کَثُرَ کذْبُهُ ذَهَبَ بَهاؤهُ».
کسی که دروغش بسیار شود، ارزش او از بین میرود.
سلب اعتماد عمومی
اعتماد مردم، از نعمتهای الهی و بهترین راه موفقیت است، زیرا اغلب موانعی که در راه رسیدن به هدف ایجاد میشود، به وسیله جلب اعتماد مردم بر طرف میگردد. یکی دیگر از زیانهای اجتماعی دروغ، سلب اعتمادی است که از ناحیه مردم نصیب دروغگو میشود. ماجرای «چوپان دروغگو» در حافظه ادبیات ایرانزمین، گویای همین آسیب بزرگ است.
دروغگو، خود را از این نعمت ارزشمند، محروم میسازد و با پای خویش بهسوی سیاهبختی میرود. کسی که مورد بیاعتمادی قرار گرفت، بایستی از جامعه کنارهگیری کند و در گوشهای به انتظار مرگ بنشیند؛ زیرا دیگر نمیتواند در آن جامعه موفقیتی به دست آورد. حضرت علی۷ فرموده:
«ینبغی للرجل المسلم، ان یجتنب مواخاة الکذّاب، فانه یکذب حتی یجیء بالصدق فلا یصدق».
کسی که خود را مسلمان میداند، شایسته است که از سر وکار داشتن با دروغ بپرهیزد، زیرا دروغ، کارش را به جایی میرساند که سخن راستش را کسی باور نمیکند.
بد بینی مردم
از زیانهای اجتماعی دیگر دروغ، آن است که دروغگو، مورد سوءظن و بدبینی مردم و برخی مواقع مورد تنفر قرار خواهد گرفت.
هر کس به حسب طبع، دوست دارد که مردم او را محرم اسرار خویش بدانند؛ بنابراین، شخص دروغگو هرگز شایستگی آن را ندارد تا سخن حقی با او گفته شود. این سخن حق را از اوپنهان کرده و در نتیجه به دروغ گو، بد بین میشود و از او تنفری در دل احساسخواهد کرد.
همانگونه که با مردم با صفا رفتارکردن، جلب محبت میکند، بیصفاییکردن، با مردم نیز ایجادکننده سوءظن و بدبینی است.
وظایف پیشگیرانه والدین
به یقین، اولین راه مبارزه با بیماری دروغ، شناختن ریشهها و عوامل یا زمینههای آن جرم است. بدون تردید، وجود یک حالت یا انگیزه روانی در باطن افراد، آنان را به سوی دروغگویی میکشاند و تا زمانی که آن علت بر طرف نشود، بیماری دروغ علاج نخواهد شد.
ترس، عجز، ضعف شخصیت، احساس حقارت، عقده حقارت یا بعضی از حالات نفسانی نظیر اینها میتواند بشر را از راه مستقیم فطرت منحرف کند و به دروغگویی وادارش نماید.
بنابراین با توجه به ریشههای دروغ در فرزندان، والدین باید بکوشند با از بینبردن ریشههای آن و همچنین اصلاح رفتار خویش با کودکان، محیط مناسبی را برای پرورش صحیح فرزندان ایجاد کرده، آنان را به مسیر صداقت و راستگویی راهنمایی کنند. در اینجا به تعدادی از این کارها اشاره میکنیم.
تقویت باورهای دینی
مهمترین وظیفه تربیتی والدین، این است که در پی تقویت اعتقادات دینی و افزایش باورهای مذهبی خود و فرزندانشان برآیند. این مهم با استعانت از خدای بزرگ و انجام واجبات و ترک محرمات امکانپذیر خواهد بود. براساس سخن امام صادق (ع) میباید مردم را با کارها و رفتارهای خود به خوبیها و کارهای نیک دعوت کرد. از این جهت رفتارهای صادقانه والدین در معرض نگاه و درسآموزی فرزندان قرار داشته و پیام راستگویی را به آنان منتقل میکند. علاوه برآن، بیان احادیث و روایات مربوط به پرهیز از دروغگویی در تقویت اندیشه دینی مؤثر است.
پرهیز از رفتارهای دروغآموز
والدین باید تلاش کنند تا به صورت عملی، به فرزندان و نوجوانان یا کودکان خود درس صداقت را بیاموزند. انجام کارهای روزمره و برخورد یا واکنش نامناسب و دروغگویانه والدین، نوعی آموزش عملی دروغگویی است.
مثلاً وقتی به او میگویند: گوشی تلفن را جواب بده و بگو من در خانه نیستم، یا هنگامی که فردی در پشت در سراغ والدین را میگیرد و آنان با ایما و اشاره میگویند که به فرد مزبور دروغ بگوید، در حقیقت به فرزندان خود به طور عملی درس دروغگویی میدهند. تأسف بار اینکه والدین برای توجیه گناه خود، به او یاد میگویند که این دروغ مصلحتی است و گفتنش اشکالی ندارد.
در این صورت، او نیز یاد میگیرد که به والدین، بستگان، دوستان و همه کسانی که با آنان ارتباط دارد، دروغ بگوید و اگر آنان دلیل دروغگوییاش را بپرسند، میگوید: شما خودتان هم دروغ مصلحتی میگویید.
بنابراین، باید فضای خانه و روابط بین والدین و فرزندان بهگونهای باشد که فرزندان احساس کنند که میتوانند بدون هیچگونه مصلحتجویی به راحتی حقیقت را به والدین خود بگویند.
وفا به عهد و پیمان
عملکردن و وفانمودن به قول و قرارها و وعدهها از سوی والدین، در آموزش این مهارت اجتماعی مؤثر است و چنانچه به دلایلی والدین مجبور به شکستن آن شدند، از فرزندان عذرخواهی کنند. همچنین هرگاه در حضور فرزندان خود، مرتکب دروغگویی شدند، به جای توجیهات نادرست، به آن اعتراف کرده، یا دستکم دلایل منطقی و واقعی آن را برای فرزندان بیان کنید.
انضباط متعادل
والدین نباید برای جلوگیری از دروغگویی فرزندان، مقررات سختی را در خانه وضع کنند؛ زیرا در این صورت، فرزندان به دلیل ترس و فرار از مجازات مقررات مزبور، به دروغهای بیشتری رو میآورند و برای فاش نشدن یا توجیه دروغشان، بیشتر دروغ میگویند. در این مواقع نباید فضای خانه به یک دادگاه و محل محاکمه تبدیل شود؛ بلکه باید به فرزندان فرصت داد تا بدون هیچگونه واهمهای به اشتباهات خود اعتراف کنند. والدین باید هنگام مواجهه با این رفتارها خونسردی و آرامش خود را حفظ کنند تا راه بهتری برای مبارزه با دروغگویی فرزندان بهدست آورند.
علتیابی دروغ
پدر و مادر همواره این را به یاد داشته باشند که شناخت و از بینبردن عامل ارتکاب به دروغگویی فرزند، بسیار اساسیتر و جدیتر از خود دروغی است که او گفته؛ پس باید تلاش کرد تا ریشههای اولیه دروغگویی (ترس، نیاز، خودنمایی و...) شناسایی و سپس حل گردد.
پرهیز از نسبت دروغ گویی
از بیان صریح دروغگویی فرزندان تا حد ممکن باید پرهیز نمود. هرگاه فرزند به والدین خود دروغهای آشکار بگوید، نباید به او گفت: تو دروغگو هستی. البته والدین نباید طوری رفتار کنند که فرزندان فکر کنند دروغگوییشان معلوم نشده است. اگر فرزندان در حضور والدین به دیگران دروغ بگویند، باید در خلوت و تنهایی و به دور از مشاهدۀ دیگران، آن دروغ را به وی گوشزد کرد. ذکر این نکته هم ضروری است که تا پیش از یقین کامل به دروغگویی فرزند، نباید آنان را متهم به دروغگویی کرد.
افزایش قدرت اعتماد به نفس
تقویت اعتمادبه نفس در آدمی، وی را از متوسلشدن به سخنان کذب بازداشته و موجبات حقارت و پستی را از فرد دور میکند. شهید مرتضی مطهری میگوید: «اگر انسان خود واقعی پیدا کرد، دیگر احساس حقارت نمیکند، احساس قدرت و عظمت میکند، تکبر و تجبر نمیکند؛ چون با روحش ناسازگار است».
فصل دوم: انحرافات اجتماعی
برخی انحرافات و جرائم بهگونهای است که ناقض حقوق دیگران و افراد جامعه بوده، یا موجب واردآمدن آسیبهایی بر عناصر تشکیلدهنده اجتماع و برهمریختن نظم اجتماعی جامعه میگردد. به یقین رفتارهای خانواده به ویژه واکنش والدین یا یکی از آن دو در ایجاد آن انحراف یا پیشگیری از آن، نقش بسزایی خواهد داشت.
اغلب انحرافات اجتماعی در ضمن گروه اتفاق میافتد؛ یعنی افراد مستعد انحراف، پس از پیوستن به جمعی از دوستان یا اطرافیان بزهکار و مجرم و یا آشناشدن با باندهای بزهکار و یا محلهها و خانوادههای جرم زا، قدرت جسارت و ارتکاب جرم و گناه در وجودشان تقویت شده، دست به اقدامات مجرمانه میزنند.
برخی از این انحرافات عبارتند از: قتل عمد، اعتیاد، طلاق، فرار از خانه، خودکشی، بیکاری، بدحجابی، خرابکاری، ضرب و جرح، قاچاق و...
در این فصل برخی از این انحرافات را بررسی میکنیم و به نقش والدین در جلوگیری از آن اشاره مینماییم.
اعتیاد
به اعتقاد تحلیلگران اجتماعی، اعتیاد به مواد مخدر به عنوان یکی از مسائل پیچیده اجتماعی در عصر حاضر است که زمینهساز بروز آسیبها و انحرافات اجتماعی میباشد. اعتیاد با مسائل اجتماعی ارتباط دو جانبه دارد. از یک سو، اعتیاد جامعه را به رکود و انحطاط میکشاند و از سوی دیگر، پدیدهای است که ریشه در مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه دارد. اعتیاد گرایش فرد را به اصول اخلاقی و معنوی و ارزشهای اجتماعی کاهش میدهد. به حدی که آسیبشناسان اجتماعی، اعتیاد را به مثابه جنگ شیمیایی خانگی و جنگ بدون مرز میدانند.
جهان امروز با مشکل اعتیاد، دست به گریبان است. شمار معتادان در اغلب کشورهای پیشرفته به میلیونها نفر بالغ میگردد. اعتیاد خانوادهها را فرومیپاشد و شخصیت و زندگی قربانیان خود را به اشکال بسیار گوناگون نابود و متلاشی میکند. نسل حاضر بیش از هر نسل دیگر زندگی خود را زهرآگین و مسموم نموده است.
حضرت علی (ع) هم این مسئله زیانبار را در حدیثی میفرماید:
«عجب دارم از آن کس که عواقب بد لذتهای مضر را میداند، چگونه از آنهادست نمیکشد».
متأسفانه جوانان امروز، از ناملایمات اجتماعی و فاصلهی طبقاتی و زندگی ماشینی به مواد افیونی پناه بردهاند. امروزه جامعهشناسان برای تحلیل علل رویکرد جوانان به اعتیاد بیشتر روی بیکاری انگشت میگذارند. اگرچه این علت، علت بیرونی است؛ اما دهها علت و عامل درونی و فرهنگی نیز ممکن است در پس این رویکرد، نهفته باشد. تربیت سوء، جهل و بیسوادی، فقدان ارزشهای اعتقادی، ضعف ایمان، فقر و... نیز میتواند عامل رواج اعتیاد باشد.
با توجه به این که جمعیت کشور ما جوان است، متأسفانه تعداد معتادان کشور دو میلیون نفر میباشد که حدود ۱۲۰۰۰۰۰ نفر دائمی و هشتصد هزار نفر به صورت تفننی مصرف میکنند و با توجه به جمعیت جوان ایران، همین آمار رسمی معتادان دائمی (۱۲۰۰۰۰۰) نفر برای کشور بسیار خطرناک است.
براساس آخرین پژوهش به عملآمده در کشور، بیش از ۸۵٪ مردم پس از فقر و بیکاری، اعتیاد و مواد مخدر را به عنوان سومین مشکل و آسیب اجتماعی کشور مطرح کردهاند. اعتیاد به مواد مخدر را میتوان یکی از معضلات بهداشتی، روانی و اجتماعی جهان امروز به حساب آورد. اعتیاد به داروهای مجاز و غیرمجاز در چند دهه گذشته بسیار فراگیر شده و حاکی از بروز یک مشکل جدی در سلامت جسمی، روانی و اجتماعی است.
انواع اعتیاد
قرصهای اکستازی
ترکیب mdma دو یا سه و چهار متیلندی اکسی مت امنتامین- که به نامهای «اکستازی»، «x»، «اکس» هم معروف است- در ایران به نام قرص شادی هم شناخته میشود. مصرف این قرصها در ایران نیز بهخصوص در یک سال، در پارتیهای شبانه به شدت افزایش یافته است و جوانان مرفه مصرفکنندگان اصلی این قرصها هستند. در افرادی که برای اولین بار اکستازی مصرف میکنند، حدود ۳۰ دقیقه پس از مصرفف معمولاً افزایش ضربان قلب، تعریق شدید، انقباض عضلانی و عدم احساس درد بروز میکند. اما افرادی که به دفعات این مواد را مصرف میکنند، احساس سوزن سوزن شدن بدن، بیقراری، ناآرامی و اضطراب را تجربه میکنند. علاوه بر این، مصرف اکستازی همراه با فعالیت شدید بدنی، ممکن است عوارض جسمانی- روانی مانند کمآبی شدید، استفراغ، ترس و واهمه شدید را در پی داشته باشد. این عوارض معمولاً پس از حرکتهای شدید و طولانی در محل گرم و پرجمعیت، بهویژه محفلهای شبانه و پارتیها بروز میکند که منجر به سکته قلبی و یا مغزی نیز شده است.
اکس پارتی
میهمانی ریو (دیوانگی) در دهه هشتاد میلادی، بحران جدیدی را در اروپا و آمریکا به وجود آورد. اکستازی به طور غیرقابل مهاری در میان جوانان نفوذ کرده بود و روزبهروز بر تعداد مصرفکنندگان آن افزوده میشد. کسانی که به این مهمانیها میرفتند، هماهنگ و مهیب بودند و یکسان لباس میپوشیدند تا خود را به صورت یک گروه درآوردند. بزرگترین گروه اکسبازها فرقه «لاین پت» بود. اعضای این فرقه گمان میکردند که با خوردن قرصهای اکستازی به روشنایی میرسند.
اما اصطلاح اکسپارتی درباره مجالسی است که معمولاً از ابتدای شب تا بامداد روز بعد به طول میانجامد. این میهمانیها با رقصهای تند و متمادی در حین پخش موسیقیهای تند همراهاند. در این میهمانیها قرص اکستازی در ظرفهایی دست به دست میگردد. در برخی از میهمانیها به منظور جذب مصرفکنندگان، قرصها را به صورت رایگان عرضه میکنند.
افزایش حضور دختران و پسران در پارتیهای دوستانه، زنگ خطری را برای خانوادهها به صدا درآورده است. به عقیده بسیاری از جوانانی که در این میهمانیها حضور مییابند، فرار از مشکلات و گذراندن لحظاتی شاد با حضور در میهمانیهای موسوم به «رِیو»(rave) به دست میآید؛ که این مهمانیهای مختلط، در گوشه و کنار شهرهای بزرگ با حضور دختران کم سن و سال با آرایشهای تند و پسران جوانی که شادی را با اکس تجربه میکنند، جوانان را به سمت دنیای خیالی میکشاند.
یکی از پژوهشگران اجتماعی با تحقیقی بر روی ۲۳۰ جوان و نوجوان دختر و پسر، دریافته که نزدیک به ۵۶٪ از جوانان علاقه دارند که همراه با دوستانشان در میهمانیهای شبانه شرکت کنند. همچنین ۶/۴۳٪ از این عده بیش از یک بار در میهمانیهای مختلط به همراه دوستانشان شرکت کردهاند. یافتههای این تحقیق نشان میدهد ۸۸٪ از افرادی که حضور در پارتیهای مختلط را تجربه کردهاند، بدون اطلاع خانوادههایشان در چنین جشنهایی شرکت کردهاند. ۳۱٪ از جوانان پاسخ دادهاند که از ترس خانوادههایشان در چنین جشنهایی شرکت نمیکنند.
این یافتهها همچنین بیانگر آن است که ۱۲٪ از جوانان اصلاً تمایلی به حضور در مجالس مختلط ندارند؛ با این حال به نظر میرسد که صرف نظر از یافتههای پژوهشگران، آمارهای تکاندهنده از حضور جوانان در میهمانیهای مختلط بسیار نگرانکننده به نظر میرسد. مهمترین بیماریهایی که در این مجالس و میهمانیها دامنگیر جوانان میشود؛ بیماریهایی نظیر: ایدز، هپاتیت و... است.
مواد مخدر
اعتیاد خطر بزرگی است که نوجوانان و جوانان را تهدید میکند. در حالی که در کشورهای غربی، به دلیل ضعف کنترل نوجوانان و بیبندوباریهای رفتاری رایج، گروه قابل توجهی از نوجوانان دچار اعتیاد میشوند، در کشور ما که کنترل خانواده و مدرسه در دوره نوجوانی شدیدتر است، با اعتیاد نوجوانان کمتر مواجه هستیم.
متأسفانه شکستهای مرحله آخر دوره نوجوانی در مدرسه و کنکور و دانشگاه و بیکاری و عدم اطمینان به آینده باعث میشود که گروهی از جوانان با زمینههای خانوادگی و اعتقادی سست به سوی اعتیاد کشیده شوند. سن بروز اعتیاد و دلایل آن در کشور ما، تا اندازهای متفاوت از کشورهای غربی است و به همین دلیل راه حلهای رفع این مشکل نیز تا اندازهای متفاوت از راه حلهای کتب کلاسیک روانشناسان غربی درباره افراد معتاد جوامع آنهاست.
در جاهایی که مصرف مواد مخدر در بین بزرگسالان رواج دارد، برای مثال مصرف تریاک در بعضی از مناطق مرزی شرق کشور یا در برخی از روستاهای استان خراسان، بدیهی است که نوجوانان و جوانان نیز بیشتر دچار اعتیاد میشوند. در تعیین درجه شیوع مواد مخدر مسئلۀ دیگر این است که دو مفهوم مصرف مواد مخدر و اعتیاد به مواد مخدر، معنای یکسانی ندارد و مرز اعتیاد و عدم اعتیاد را نمیتوان به درستی مشخص کرد و نیز اگر مصرف الکل و سایر مواد مخدر قوی در شمار اعتیاد قرار داده شود، بدیهی است ارقام بسیار بزرگی خواهد شد.
غالباً چنین تصور میشود که مصرف اندک مواد ضعیف مخدر، مثل سیگار خطری ندارد. مسلماً این کار برای گروهی از نوجوانان یک اقدام کنجکاوانه و نمودی از بزرگسال دانستن خویشتن است؛ اما همیشه چنین نیست. مصرف کمترین تعداد سیگار نیز برای نوجوانانی که مشکلات دیگری هم دارند، مقدمهای برای ورود به رفتارهای ناپسندیده شدیدتر و در برخی از موارد، اعتیاد تدریجی به مواد مخدر است و میتواند در آینده برای مصرف مواد قویتری مانند: الکل، حشیش و تریاک و حتی هروئین زمینهسازی کند.
تصور نادرست دیگر این است که بسیاری از والدین، فکر میکنند فرزند آنان مصون از مصرف سیگار و مواد مخدر دیگر است و همیشه «بچههای دیگران» را در معرض این خطر میبینند. گمان آنان این است که نوجوانان گروههای محرومتر یا فرزندان خانوادههای درهم فروریخته، دچار اعتیاد میشوند؛ اما این تصور همیشه درست نیست. در واقع، خطر انحراف تمام نوجوانان و جوانان را تهدید میکند.
خطر اعتیاد در میان نوجوانان و جوانان یکسان نیست. افرادی که در خانوادههای معتاد پرورش مییابند، در معرض خطر بزرگتری هستند. نوجوانان و جوانان با مشکلات خانوادگی یا محیط نامناسب محل زندگی وضع بد درسی و رفتاری در مدرسه که با همسالان منحرف دوستی میکنند، در معرض خطر جدی هستند.
سیگار
در جامعه ما مصرف سیگار مقدار زیادی در قشرها مختلف شیوع پیدا کرده است و روزبهروز نیز شاهد افزایش آن هستیم. بسیاری از افراد، مصرف سیگار را فقط کاری بالاتر از مصرف چای میدانند، در حالی که مصرف سیگار نوعی اعتیاد است. استفاده از مواد مخدری که قانون منع نکرده؛ مانند توتون، پیش از استفاده از مواد مخدر غیرقانونی آغاز میشود. در تحقیقاتی که در سایر کشورها انجام شده، به دستآمده که استفاده نوجوانان از مواد مخدر، طی چهار مرحله متمایز صورت میگیرد: ۱. سیگار ۲. ماریجوانا و حشیش ۳. مشروبات الکلی ۴. سایر مواد مخدر.
داخلشدن در هر مرحله الزاماً به معنای آن نیست که شخص به مرحله بعدی روی خواهد آورد؛ بلکه از میان افرادی که در یک مرحله هستند، تنها عدهای به مرحلهی بعدی میروند. در عین حال، مشخص است که هر چه نوجوان یکی از مرحلهها استفاده از مواد مخدر را زودتر آغاز کند، احتمال استفاده از مواد مخدر دیگر بیشتر خواهد بود. تصور سیگار به عنوان وسیلهای جهت کاهش اضطراب در اعتیاد مؤثر است؛ ولی اگر سیگار احساس اضطراب ناخوشایندی را در فرد دامن بزند، احتمال ترک سیگار وجود دارد. از سوی دیگر، اگر سیگارکشیدن وسیلهای برای پذیرش در گروه تلقی میشود، اعتیاد به آن افزایش مییابد.
طبق یک تحقیق در سال ۱۳۸۰، مشخص شد که احتمال سیگاریشدن در افرادی که سیگار را تجربه کردهاند. در میان پسرها ۲۰٪ و در میان دخترها ۳٪ است. این ارقام نشان میدهد که در میان پسران، تجربه سیگار خطر بیشتری برای سیگاری شدن به دنبال داشته است. جوانان به واسطهذهنیت مثبتی که از سیگار و مواد مخدر دارند، در معرض آن قرار میگیرند. تصوراتی مثل اینکه موارد مخدر، باعث کیف و لذت است، «رسیدن به آرامش»، «رفتن به عالم هپروت و راحتی از فکر و خیال» و... همچنین بسیاری از افراد سیگاری معتقدند که «سیگار» برای افراد مسن و بیماران قلبی مضر است و نه برای فرد سالم.
تمامی این موارد باعث آمادگی جوان برای مصرف سیگار و سایر مواد مخدر میشود.
اصلاح روابطخانوادگی، در پیشگیری از اعتیاد نوجوانان و جوانان نقش مهمی دارد. در بررسی زندگی معتادان، آشفتگی وضع خانواده به وضوح دیده میشود. اگر خانواده بتواند نقش اصلی خود را- که همان پناه دادن به فرزندان است- به خوبی ایفا کند و والدین علاوه بر نقش پدر و مادری، دوست و رفیق فرزندان خود باشند، آنان دیگر احساس خلأ نمیکنند و بعید است که به طرف اعمال خلاف مقررات و قوانین حاکم بر زندگی، از جمله اعتیاد بروند.
والدین باید برای جلوگیری از انحرافهای فرزندان، در چگونگی روابط خانوادگی خود حساس باشند و در روابط با فرزندان خود نهایت کوشش را داشته باشند. مبارزه با اعتیاد زمانی کامل میشود که فرد معتاد، به مشکل خویش پی ببرد و آن را بپذیرد. سپس در مراکز بازتوانی تحت مراقبت و درمان قرار گیرد تا با ارائه برنامههای ترک اعتیاد، شخصیت اصلی فرد معتاد به او برگردد و زندگی عادی خود را شروع کند که این برنامه نیز مستلزم همکاری و حمایت خانواده از فرد معتاد است.
عوامل خانوادگی اعتیاد
عوامل مختلفی در گرایش جوانان به اعتیاد مؤثر است که از جمله آنها عوامل خانوادگی میباشد. این دسته از عوامل عبارتند از:
کمبود محبت
بسیاری از صاحبنظران در مسئله بزهکاری، کمبود محبت و ضعف عاطفی در خانوادهها را ریشه اصلی جرم و انحراف دانستهاند. تحقیقی از غرب درباره بزهکاران نشان داده که ۹۱٪ مجرمان، به نحوی دچار مشکل عاطفی بودهاند.
از نظر روانشناسان، اختلالات روانی افراد ناشی از کمبود محبت، به شکلهای ذیل ظاهر میشود که هر یک از این امور، میتواند زمینه انحراف افراد را فراهم نماید: ضعف اعتماد به نفس؛ خجالت و تمایل به تقلید کورکوانه؛ نیاز به جلب توجه و خودنمایی از طریق روشهای نامطلوب.
زمانی که نیازهای عاطفی افراد در خانواده برآورده نشود، مجبور میشوند، دست نیاز به سوی دیگران دراز نمایند. در این زمان است که شکارچیان از این موقعیتها سوء استفاده میکنند و با ارتباط عاطفی دروغین، افراد را به سوی انحراف میکشانند.
افراط در محبّت
زیاده روی در محبت نیز مانند کمبود محبت، اثری منفی بر تربیت فرزندان دارد؛ به گونهای که فرزند، همیشه متکی به پدر و مادر است و هیچگاه احساس استقلال و بزرگمنشی نخواهد کرد. زمانی که چنین فردی وارد جامعه شود و در این موقعیت از محبتهای پدر و مادر دور باشد، احساس کینه و عقدهجویی مینماید و برای جبران این مسئله دست به هر خلافی خواهد زد.
تبعیض بین فرزندان
این مسئله نیز یکی دیگر از مواردی است که فرد در خانواده احساس حقارت و حسادت مینماید. توجه نکردن به این امر، خود میتواند زمینه اعتیاد در اعضای خانواده را ایجاد نماید.
محدود کردن فرزندان
همانگونه که آزادی بیحد و حصر منجر به گرایش فرد به انحرافات اجتماعی میشود، محدودبودن نیز میتواند عامل گرایش فرد به انحرافات اجتماعی باشد؛ زیرا از سویی، محدود بودن منجر به فعالشدن حس کنجکاوی فرد و از سوی دیگر، منجر به بروز مشکلات عاطفی میشود. کنترل بیش از حد فرزندان سبب میشود که فرد وابسته به کنترل خارجی (زور) باشد؛ یعنی تا زمانی که از طریق اعمال زور رفتارش تحت کنترل است، دست به عمل منحرفانه نمیزند، اما به محض اینکه کنترل والدین ضعیف شود و یا والدین به دلیل اشتغالات، فرصت کنترل را نداشته باشند، خود را رها مییابد و به رفتارهای انحرافآمیز روی میآورد؛ زیرا از کودکی حس کنترل درونی (وجدان) او خاموش بوده و همیشه به کنترل خارجی و احتمالاً زور، وابسته بوده است.
اعتیاد اعضای خانواده
افرادی که در خانوادههای معتاد زندگی میکنند، ترس و قبح معتاد شدن برایشان از بین رفته و عادیشدن مصرف مواد در خانواده، موجب سهولت گرایش دیگر اعضا به مصرف مواد مخدر میشود. هر چه جوانان بیشتر در معرض دید الگوهای معتاد در خانواده قرار بگیرند، به همان میزان از طریق الگوپذیری گرایش به سوی اعتیاد بیشتر خواهد بود.
اگر پدر و مادر در خانواده معتاد باشند، اعتیاد آنها از یک سوکنترل و تسلط آنان را بر فرزندان کاهش میدهد و از سوی دیگر، عامل انتقال این عادت به فرزندان میشود. البته گاهی اوقات برخی فرزندان به دلیل انزجار از رفتار پدر و مادر و عبرتگرفتن از آنها، از این صفت دوری میجویند؛ اما چنین والدینی در گرایش به اعتیاد فرزندانشان نقش مؤثری دارند.
نتایج تحقیقات نشان میدهند که بسیاری از معتادان در خانواده، افراد معتادی از قبیل: پدر، مادر، پدربزرگ و... داشتهاند.
رفاه اقتصادی خانواده
در خانوادههایی که رفاه و درآمد اقتصادی زیاد است، روابط انسانی بر اثر کثرت کار و یا سرگرمی ضعیف میگردد. ضعف روابط انسانی نیز به نوبه خود عامل مساعدی برای کشش فرد به سوی مواد مخدر است. بهترین دلیل این مدعا، افزایش روزانه معتادان در جوامع صنعتی غرب است که با رشد صنعت، روابط انسانی ضعیفتر میگردد.
همچنین افرادی که درآمد بیش از حدی دارند، موقعیت و زمینه مساعدتری برای شرکت در کلوپهای شبانه و یا تفریحات متنوع در داخل یا خارج از کشور دارند و بدیهی است که این قبیل امکانات و تفریحات، زمینه را هم برای مصرف و هم برای فروش مواد مخدر بسیار مساعد مینماید.
خداوند در قرآن کریم، رفاه طلبی و «اتراف» را به شدت نکوهش میکند و آن را عامل مستقیم در ایجاد طغیان، فساد و ظلم و کژیها معرفی مینماید. همچنین در متون دینی آمده که رفاهطلبی و زندگی مرفّهانه، سبب طغیان در برابر خداوند، سیطره شهوات بر انسان، همراهی با ظالمان، فاسقان و کافران، لذتگرایی، غرقشدن در کامیابیها و نیز اقدام به کجرویها میشود. پیامبر اکرم ۶در فرازی میفرمایند: «من از ثروت بیش از حد، بیش از فقر برای شما هراسان هستم و آن را موجب هلاکت و سقوط میدانم» و نیز امام علی (ع) فزونی ثروت را مایه هلاکت، طغیان و فنا دانسته است.
بیسوادی یا کم سوادی والدین
تحصیلات پایین یا بیسوادی نقش مهمی در فرهنگ عمومی جامعه و همچنین در حریم خانواده و تربیت فرزندان دارد. بیسوادی و کمسوادی، عامل بسیاری از مسائل، مشکلات، نارساییهای اجتماعی و انحرافات است. روشن است که پدر و مادر باسواد بسیار بهتر و با دید بازتری نسبت به دنیای پیرامون، مسائل و مشکلات خانواده را حل میکنند. والدین تحصیلکرده با روشهای علمی و منطقی میتوانند فرزندان را کنترل نمایند. آنان اغلب به دلیل آگاهی و شناخت مسائل و نیاز زندگی خود، شرایط مادی، معنوی و عاطفی مناسبی را برای فرزندان ایجاد میکنند. اما، بیسوادی والدین منجر به مسائلی از قبیل: روشهای غیرمنطقی در تربیت فرزندان، پی نبردن به نیازهای روانی فرزندان، نپذیرفتن تغییرات در نگرشهای جوانان و تأکید بر روشها و اعتقادات سنّتی خود میشود که تمامی این مسائل، موجب میگردند که فرد نوعی احساس تنهایی و کمبود نماید و در نتیجه، در پی یافتن همدرد و همدل، به هر شخص و هر موادی روی آورد.
بیشتر تحقیقات نشان میدهند که والدین معتادان، اکثراً بیسواد و یا کمسوادند؛ «پدرِ ۶۴٪ معتادان و مادرِ ۸۳٪ آنهابیسواد هستند و علاوه بر آن، ۵۱٪ معتادان، خود بیسواد بودهاند و یا دارای تحصیلات قدیمی و ابتدایی هستند. همچنین ۴۰٪ همسران ایشان نیز بیسواد بودهاند.
فقر اقتصادی
فقر و انحرافات اجتماعی از جمله پدیدههایی هستند که به نظر بسیاری از صاحبنظران با هم مرتبط میباشند. آنان پدیدههای مزبور را در دو طبقه خرد و کلان تبیین کردهاند؛ در سطح خرد، فقر را معلول ویژگیها و استعدادهای فردی شخص میدانند و عواملی همچون: ضعف جسمانی، اختلالات روانی و بیاستعدادی را از جمله مواردی میدانند که ایجاد فقر مؤثرند. اما در سطح کلان، فقر و انحرافات هر یک معلول تلقّی شده، در یک چرخه علی و معلولی قرار میگیرند. بر اساس این گونه تبیینها، مشخص میشود که در سطح نهادها، سازمانها، روابط اجتماعی و خصایص ساختاری جامعه مشکلی وجوددارد و سبب ایجاد یک معضل در جامعه شده است. تحقیقات و پژوهشها در عینحال که مؤید وجود رابطه مستقیم بین فقر و انحرافات نیست، اما وجود همبستگی میان آن دو را تأیید مینماید.
بر ایناساس، فقر به عنوان یکی از مسائل اجتماعی، در وقوع انحرافات و افزایش میزان آن، بهویژه در زمینه جرائم زنان، اعتیاد و سرقت، تأثیرگذار است. در رویکرد دینی نیز این همبستگی میان فقر و انحرافات اجتماعی مورد تأیید است؛ بر این اساس، فقر، انگیزش رویآوری به کجروی را افزایش میدهد. همچنان که رفاهطلبی و ثروتمندبودن در گرایش فرد به سوی انحرافات اجتماعی، انگیزهای بسیار قوی است.
همانگونه که فقر میتواند فرد را به سوی قاچاق مواد مخدر و اعتیاد بکشاند، خود نیز یکی از عواقب اعتیاد میباشد؛ یعنی رابطهای دوسویه بین فقر و اعتیاد وجود دارد؛ بهگونهای که هرگاه فرد فقیر به دلیل مشکلات مالی به اعتیاد روی آورد، اعتیاد باعث فقر هر چه بیشتر او میشود. زیرا از سویی، مصرف مواد مخدر هزینه در بر دارد و از سوی دیگر، فرد معتاد، ضعیف شده و توان کارکردن ندارد.
اگر خانوادهها وضعیت اقتصادی ضعیفی داشته باشند، فرزندان دچار مشکلات فراوانی در جهت ادامه تحصیل و شغل و ... میشوند؛ بنابراین، بعضی از جوانان در اثر این مشکلات به اعتیاد روی میآورند. به همان اندازه، اگر وضعیت اقتصادی خانواده مطلوب باشد و نیازهای مالی جوانان از سوی والدین برآورده شود، روحیه گریز از اعتیاد در آنها افزایش مییابد.
پس وضعیت اقتصادی خانوادهها در رویآوردن نوجوانان به اعتیاد مؤثر است.
اختلافات خانوادگی والدین
خانواده، حریم امن و آرامش است. ستیزه و اختلاف در خانواده از علل مهم گرایش افراد به ناهنجاریها و اعتیاد است. افراد پرورشیافته در خانواده نابسامان و ازهمگسیخته زمینههای بیشتری در گرایش به انحراف و اعتیاد دارند. هر قدر کودکان و نوجوانان شاهد درگیریها و نزاعهای بیش از حد والدین خود قرار گیرند و هیچگونه محبتی را بین والدین احساس نکنند، به اعتیاد روی میآورند والدین هرقدر دارای رابطه انسانی و محبتآمیز باشند و کودکان از لحاظ عاطفی و نوع روابط اعضای خانواده رضایت داشته باشند، به همان میزان از گرایش به سوی اعتیاد روی گردان خواهند شد. طبق یافتههای تحقیقی ۴۴٪ بزهکاران جامعه ما خانوادههای لاابالی داشتهاند. همچنین در پژوهش دیگری نشان داده شده که ۸۲٪ معتادان، ستیزههای خانوادگی را در فرار فرزندان و روی آوردن به اعتیاد مؤثر میدانند.
زمانی که محیط خانواده، محیط مناسبی برای زندگی نباشد، فرد سعی میکند بیشترین وقت خود را در خارج از خانه صرف نماید و این کار، ارتباط افراد را با شکارچیانی که به دنبال شکار میگردند، مهیا میسازد. باید توجه داشت که هر قدر ستیزههای خانوادگی بیشتر باشد، احتمال کشش افراد به سوی مصرف مواد مخدر و دیگر انحرافات اجتماعی بیشتر است.
کمتوجهی به نیازهای جوانان
هر قدر نیازهای عاطفی، جسمی و روانی جوانان از سوی والدین بر آورده شود و هماهنگ با سایر افراد جامعه بتوانند از امکانات رفاهی و مالی و ... برخوردار شوند، از گرایش آنان به اعتیاد جلوگیری خواهد نمود؛ بنابراین، در صورتی که والدین به نیازهای کودکان در مراحل اولیه توجه نکنند و به آنهااهمیت ندهند، در گرایش آنهابه اعتیاد، تأثیر مثبت خواهند گذاشت.
وظایف پیشگیرانه خانواده
خانواده در رفتار خود، میتواند عاملی برای پیشگیری از این معضل باشد، بدینگونه که:
۱. میتوان تعلیم و تربیت درست و دادن آگاهی به فرزندان، جلوی این معضل را گرفت؛ شخصیت کودک و نوجوان متأثر از رفتار پدر و مادر است. والدینی که با موازین تعلیم و تربیت اسلامی آشنا باشند، به فرزندان خود آگاهی داده، و آنان را به سلامت از تنگناها و بحرانهای زندگی عبور میدهند و باعث میشوند آنان با احساس مسئولیت و تعقل و تفکر در برابر بحرانها، از خود درایت بیشتری نشان دهند؛ بنابراین، مطالعه و شناخت بیشتر مسائل تربیتی امری لازم است.
۲. تأمین نیاز عاطفی (محبت) در پیشگیری از این امور بسیار مؤثر است. نقش مهر و محبت از سوی والدین به قدری اهمیت دارد که گفته میشود اگر فرزندان از محبت والدین سیراب نشوند، و احساس کمبودمحبت کنند و آنها را تکیهگاهی امن و مورد اطمینان برای خود به حساب نیاورند، ممکن است جذب کسانی شوند که نسبت به آنها اظهار محبت و علاقۀ کاذب نمایند و این نقطه، آغاز انحرافات بعدی افراد است. در حالیکه اگر به نیازهای عاطفی فرد در محیط خانواده توجه شود، فرزند نسبت به بسیاری از اظهار محبتهای ساختگی خویشتنداری میکند و از فریب آنها مصون خواهد ماند و براساس عقل و خرد و به دور از احساسات، جهات مثبت و منفی عمل خود را خواهد سنجید.
۳. رفتار محترمانه با فرزندان باید بهگونهای باشد که عزت و کرامت آنان حفظ شود. این شیوه باعث خواهد شد تا آنها صاحب عزتنفس و وجاهت معنوی شوند.
۴. توجه مناسب والدین به نیازهای روانی فرزندان از قبیل نیاز به پذیرفتهشدن از سوی والدین، نیاز به موفقیت در کارها، نیاز به وابستگی و ارتباط با جمع و... . اینگونه نیازها باید توسط پدر و مادر تشخیص داده شده، به نحو صحیح تأمین شوند.
۵. ایجاد ارتباط کلامی با فرزندان و گسترش فضای همدلی؛ تا به دلهای یکدیگر راه یابند تا چنانچه جوان در معرض آسیب قرار گرفت، راهی برای ارتباط با والدینش وجود داشته باشد.
۶. نظارت بر انتخاب دوستان و معاشرت فرزندان؛ اولیاء باید با شناخت کامل، معیارهای انتخاب دوست مناسب را به فرزندان بدهند تا در آن مسیر به بیراهه نروند. دخالت والدین در مسیر طبیعی دنیای معاشرت و دوستی فرزندان و ارزشیابی روابط اجتماعی بین دوستان فرزند، نقش مهمی در اصلاح فرهنگ دوستیابی دارد.
تحقیقات نشانداده که در بیش از ۶۰٪ موارد، اولین مصرف با تعارف دوستان و همسالان صورت میگیرد. در شروع مصرف، سیگار و حشیش بسیار موثرند، برای خنثی کردن تأثیر نگرشها و فشارهای دوستان از آموزش «مقاومت» در برابر فشار دوستان باید استفاده شود.
۷. برنامهریزی برای سودمند کردن اوقات فراغت و بیکاری فرزندان؛ پدر و مادر باید با واقعبینی راهنمای مناسبی برای اشتغال و سرگرمی جوانان فراهم آورند و آنها را به مطالعه و سرگرمیهای سالم مانند ورزش تشویق نمایند.
۸. خانواده باید با آموزشهای شفاهی یا نوشتاری، جوانان و نوجوانان خود را در ارتباط با معضلات فردی و اجتماعی مصرف موادمخدر و عواقب آن آگاه کند.
۹. والدین ارتباط فردی میان خود و فرزندان را افزایش و بهبود بخشیده، حتیالامکان به آنها استقلال رأی داده، در تصمیمگیریهای درون خانواده آنها را مشارکت دهند.
۱۰. تبعیض بین فرزندان را از زندگی خود دور کنند؛ و به عنوان حامی، پشتوانهای مادی و معنوی برای فرزندان در موقعیتهای شغلی، تحصیلی و... باشند. اصولاً تبعیض در برخورد و رفتار با فرزندان همچون: اظهار محبت به یک فرزند و بیاعتنایی به فرزند دیگر و نیز عدم برقراری رابطه دوستانه با همه فرزندان، منشأ بسیاری از سَرخوردگیها و لغزشهای نوجوانان و جوانان است که باعث خلأ عاطفی و احیاناً در آینده باعث اعتیاد خواهد شد.
۱۱. باید نیازهای مالی فرزندان را در حد معقول مرتفع ساخت و به چگونگی و میزان مصرف پولهایشان توجه بیشتری کرد.
۱۲. والدین باید شیوههای انضباطی سالم، به منظور نظمبخشیدن و کنترل رفتوآمدهای فرزندان خود را در طول شبانهروز، به طور مستمر اجرا کنند.
۱۳. تشویق فرزندان به انجام فرایض دینی به منظور استفاده از عامل کنترل درونی ایمان در جلوگیری از مفاسد اجتماعی و بزهکاری بسیار تأثیرگذار خواهد بود.
۱۴. والدین از بحثها و مجادلههای بیهوده در منزل خودداری کرده، و روحیه گذشت و ایثار را در خانواده افزایش دهند.
۱۵. نباید همه خواستههای فرزندان را بدون چون و چرا برآورده؛ بلکه باید اجازه داد تا آنان برخی از سختیهای زندگی را احساس نمایند تا زمانی که در اجتماع قرار گرفتند و با مشکلی روبه رو شدند، بتوانند با آن رویارویی کنند.
۱۶. خانوادهها باید عیوب فردی و اجتماعی فرزندان خود را به آنان تذکر دهند تا فرزندان، کمبودها و نقصهای دوران کودکی خود را به دوران بزرگسالی منتقل نکنند و در پی رفع عیوب خود باشند.
۱۷. آموزش مهارتهای اجتماعی؛ تحقیقات مختلف نشان دادهاند که آموزش مهارتهای اجتماعی، میزان مصرف مواد مخدر و بدرفتارهای وابسته به آن مانند: پرخاشگری، انزوا، فرار از مدرسه یا خانه و سرقت را کاهش میدهد. برخی از مهارتهای اجتماعی که کسب آن در پیشگیری از اعتیاد اهمیت دارند، عبارتند از: مهارتهای ارتباطی و شیوه صحیح ارتباط با دیگران، توانایی بیان رای و نظر صریح خود به دیگران، توانایی و جسارت «نه» گفتن به تقاضاهای غیرمعقول برخی دوستان و اطرافیان.
بدحجابی و خودآرایی
پوشش و آرایش زنان از پدیدههایی است که میتواند در اغلب جوامع به ویژه ملتهای مسلمان، عامل مهمی در بروز ناهنجاریها و آسیبهای جدی در بین مردم خصوصاً جوانان و نوجوانان جامعه اسلامی گردد.
اصل حجاب و پوشش زنان علاوه بر اینکه فرمان مهم خداوند است، دربردارنده حکمتها و مصلحتهایی است که رعایت کامل آن موجب سلامت و بهداشت اخلاقی و اجتماعی افراد و جوامع انسانی و نیز موجب دوام و تقویت کانون خانواده است؛ اگرچه لزوم رعایت پوشش و ظاهرمناسب، شامل تمام افراد جامعه است، اما با توجه به ویژگیهای جنسیتی و آسیبپذیری بیشتر جنس مؤنث، رعایت آن برای زنان و دختران جدیتر و مهمتر خواهد بود و اجرای ناقص آن (بدحجابی) یا عدم اجرای آن (بیحجابی) آسیبها و انحرافات اجتماعی را در پی خواهد داشت.
قرآنمجید درباره حجاب دستورهای اکیدی دارد که به نمونههایی از آن اشاره میشود:
به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را از نگاه هوسآلود فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است، آشکار ننمایند و روسریهای خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه پوشیده شود) و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرشان یا پسر برادرشان، یا پسر خواهرانشان یا زنان همکیششان یا بردگانشان (کنیزان) یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند و به هنگام راهرفتن، پاهای خود را به زمین نکوبند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخالهای پایشان به گوش رسد) و ای مؤمنان همگی به سوی خدا باز گردید تا رستگار شوید.
همچنین در جای دیگر فرموده:
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان با ایمان بگو، جلبابها (روسریهای بلند) خود را بر خویش افکنند، که این کار برای اینکه (به عفت و حریت) شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند، بهتر است و (اگر تا کنون خطا و کوتاهی از آنان سرزده، توبه کنند؛ زیرا) خداوند همواره غفور و رحیم است.
با توجه به شأن نزول آیات مزبور، علت صدور این حکم الهی را میتوان در دو مطلب دانست:
۱. جلوگیری از آسیبهای اجتماعی و مزاحمتهای خیابانی برای زنان.
۲. شناسایی زنان متدین و مذهبی به عنوان تعیین شخصیت اجتماعی آنان با هدف جلو گیری از اذیت و آزار از سوی افراد منحرف.
با توجه به دومین علت یاد شده گفت که لباس و پوشش زنان، اولین نماد ارتباط غیرکلامی آنان با دیگران و اطرافیان محسوب میشود؛ یعنی از طرز لباس و نوع پوشش میتوان به دیگران اعلام کرد که طرز رفتار و نگاهشان میباید چگونه باشد. بنا براین حجاب و عفاف نیز، نحوه برخورد اطرافیان به ویژه نامحرمان را نسبت به زنان معین میکند.
از آنجا که رعایت این اصل انسانی فواید و آثار بسیاری از جمله: حفظ کرامت و عزت، پویایی، کارآمدی و دینداری یک ملت خواهد داشت، غارتگران بینالمللی و سودجویان جهانی آن را بزرگترین مانع برای رسیدن به اهداف پلید خویش دانسته، در ترویج بیحجابی و بدحجابی تلاش فراوانی در طول تاریخ نمودهاند و امروزه نیز به فعالیتهای استثماری خود، بیش از پیش مشغولند. البته سهم شهوتپرستان خوکصفت را در این توطئه نمیتوان نادیده گرفت.
بر ایناساس، بدحجابی و بیحجابی را از دستاوردهای شوم استعمار جدید و حربه مهم تهاجم فرهنگی دانسته، آن را یکی از آسیبهای مهم اجتماعی یا دستکم از ابزارهای مهم انحرافات اجتماعی به شمار آوردهاند. از اینرو هر جامعهای که حجاب و عفاف خود را حفظ کند، خواهد توانست از نظام خانوادگی، نظام اجتماعی و نظام سیاسی خود صیانت و محافظت کند.
نتایج ارزنده حجاب
۱. حجاب همچون حفاظی است که زن را از آسیبپذیری، ترس و اضطراب روانی مصون نگه داشته، موجب سلامت روانی او میگردد. امام علی (ع) در نهج البلاغه فرمودند: «سختگیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است»
۲. وجود حریم میان زن و مرد نامحرم به وسیله پوشش، زنان از بیعفتی و عشوهگری و انحراف باز داشته میشوند و در نتیجه هیجانها و التهابهای جنسی مردان کاهش یافته، موجب آرامش روانی آنان میگردد.
۳. از آنجا که زنان بیش از مردان نیازمند امنیت اجتماعی هستند، حجاب و پوشش شایسته، آنان را از سوءاستفادههای جنسی مصون داشته، میزان امنیت را برای آنها افزایش میدهد. از این جهت «حجاب» ایمنیبخش و نگهبان جامعه است.
۴. با توجه به اینکه پوشش زنان، زمینه هر نوع لذتجویی مردان را در اجتماع از بین برده، آن را به محیط خانواده محدود میکند، این خود موجب صیانت خانواده و جلوگیری از «ازهم پاشیدگی» آن و استحکام پیوند خانواده میگردد.
۵. با وجود حجاب از هرگونه بهرهمندی جنسی در محیط اجتماع و کار، اجتناب شده، در نتیجه زمینه امنیت زنان برای حضور در ابعاد متفاوت جامعه و میزان مشارکت آنان در اجتماع افزایش یافته و قهراً نیرو و کارآمدی آنان بیشتر میشود.
۶. زنان به خوبی میدانند تا زمانی که دارای ظاهری آراسته و پوشیده باشند، از نظر شخصیتی دارای جاذبهای بالاتر بوده، گرانبهاتر و ارزشمندتر جلوه میکنند.
عواقب اجتماعی بدحجابی
بدحجابی، عواقب اجتماعی وسیعی به دنبال دارد که در زیر به آنها اشاره میشود:
۱. جوانان، کارآمدترین عنصر انسانی در تکامل و پیشرفت مادی و معنوی و ابعاد مختلف زندگی (علمی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و...) هستند. از سوی دیگر جوانان به عنوان گستردهترین قشرها جمعیتی این سرزمین، آسیبپذیرترین گروه سنی در برابر پدیده بدحجابی میباشند؛ بنابراین، عدم پایبندی به اصل حجاب به معنای نابودکردن مهمترین سرمایه یک کشور محسوب میگردد.
۲. هرگاه هیجانها و فشارهای جنسی جوانان، با دیدن صحنههای تحریککننده و چهرههای آرایش کرده زنان بیحجاب همراه باشد، جوان را آن چنان بیاختیار میکند که تلاش میکند تا به هر وسیله ممکن، شهوت خود را خاموش سازد.
امام رضا (ع) میفرمایند:
«خدای متعال چشماندازی به گیسوان زنان را حرام دانست؛ زیرا موجب تحریک مردان گشته، در نتیجه آن، مفاسد و انحرافاتی به وقوع خواهد پیوست که نه حلال است و نه پسندیده».
بدیهی است انحراف مذکور هنگامی اتفاق میافتد که گیسوان و بدن نمایشگران، بدون پوشش بوده، همچون چراغ سبزی آنان را به سوی خویش فراخواند.
۳. زنان بیحجاب- که عامل اصلی انحراف جوانان هستند- در جرم و کیفر مردان چشمچران شریک هستند؛ زیرا اینان با خودنمایی و هرزگی خود، غرایز جوانان را تحریک کرده، نسل جوان، فعال و کارآمد یک جامعه را روانه پرتگاه فساد مینمایند.
۴. زنان و دخترانی که زیباییهای خود را به دیگران نشان میدهند و غرایز جنسی مردان را تحریک میکنند، جریمه طبیعی رفتار ناصواب خود را با ریختن آبروی خویش و خانواده و پذیرفتن آسیب جسمی و روانی میپردازند. چه بسا این افراد برای همیشه خود را از یک زندگی مشترک آرامشبخش محروم میکنند.
۵. گسترش روزافزون ناهنجاریهای اجتماعی، ناسازگاریها و چالشهای خانوادگی، افزایش آمار دختران و پسران فراری، اعتیاد، طلاق و... برخاسته از همین انحراف و بیبندوباری برخی زنان و دختران است.
با توجه به آثار زیانبار فردی و اجتماعی بیحجابی و تأثیرات مخربی که بر نظام اجتماعی در جامعه اسلامی میگذارد، میباید آن را یکی از حقوق عمومی جامعه تلقی کرد و از همین رو بیاعتنایی به اصل حجاب و عدم رعایت آن، به معنای نادیده گرفتن حق جامعه و از مصادیق اخلال و برهم زدن نظم اجتماعی و سلامت روانی مردم بوده، جرم بهحساب میآید. بدیهی است هیچ شخص حقیقی یا حقوقی نمیتواند در برابر این مقاومت کند. براین اساس، نه تنها زنان و دختران بلکه شوهران و پدران و برادران هم نمیتوانند ساقطکننده این حق عمومی جامعه باشند. به عبارت دیگر شوهر یا پدر نمیتواند به بهانه چشمپوشی از حق خود، مانع حجاب زن شود؛ بلکه این جامعه است که به دلیل داشتن حق صیانت از نظام خانواده و فساد و فحشا، زن را مکلف به رعایت حجاب نموده است.
بحث حجاب همانند ماجرایی است که پیامبر اسلام ۶ برای جلوگیری از منکرات بیان فرمودند. براساس فرمایش رسول خدا «چگونه میتوان پذیرفت که یکی از ساکنان کشتی به اسم آزادی در حریم و حق خصوصی خویش، محل نشستن خود را سوراخ نماید!» آیا در این صورت، کشتی جامعه اسلامی به قعر فلاکت و بدبختی فرو نخواهد رفت! آیا رعایت حجاب در برابر نامحرمان واقعاً یک حق شخصی است یا اجتماعی؟
وظایف پیشگیرانه والدین
میتوان چنین ادعا کرد که بخش عمدهای از پدیده خودنمایی، خودآرایی، نمایش زیباییهای بدن، آرایشهای غلیظ و مضحک و بیحجابی، یکی از آثار و عوارض شوم احساس خود کمبینی و ضعفشخصیتی در جامعه است که در میان عدهای از دختران و زنان جوان رواج پیدا کرده؛ از این جهت، برای جلوگیری از معضل خودآرایی و بدحجابی، نباید از بررسی و ریشهکن نمودن عوامل زمینهساز این اختلال روانی بانوان غفلت نمود؛ در زیر شماری از این کارها را با هم مرور میکنیم:
۱. تبیین و تکریم مقام زن؛ در تجزیه و تحلیل دلایل بدحجابی و خودآرایی زنان، درمییابیم که خود کمبینی و عقده حقارت و عدم درک موقعیت و مقام واقعی جنس مؤنث، موجب شده تا این عده از زنان برای خودنمایی، نمایش و مطرحکردن خویش در جامعه و بهدست آوردن رده اجتماعی مدنظرشان، دست به چنین اعمالی بزنند.
از این رو والدین محترم برای جلوگیری از رخنه این افکار نابهجا و ناآگاهانه، میباید به اقدامات فکری و فرهنگی متوسل شوند و یا در رفتارها و گفتارهای خود، بیش از پیش دقت داشته باشند. به نظر میرسد در ایجاد این تفکر و باور ناصحیح و مخرب، علاوه بر مردان، زنان نیز مقصر هستند.
یکی از محققین مینویسد:
«بهکار بردن اصطلاحات و عبارات تحقیرآمیز، نظیر: «مادر بچهها» !، «منزلمان»، «ضعیفه» و... که نه عقل میپسندد و نه شرع، موانعی در القا و ایجاد اعتماد به نفس در اعضای خانواده است که متأسفانه در بین بسیاری از مردان مکرر بهکار برده میشود. در بین قشرها و طبقات مختلف مردم بهخصوص عوام، بسیار دیده شده به مردی که ازخود ضعف و سستی نشان دهد، خطاب میشود: مگر زنی؟ و یا پسر بچهای را که گریه کند، با عبارت «مگر دختری؟» (که گریه میکنی ؟) وادار به آرامش میکنند. جوانمردی، مردانهعملکردن، شیرنرشدن، مردانگی و دهها اصطلاح و عبارت دیگر، نشان از فکر و فرهنگ مردسالارانه و تحقیرآمیزی است که که طی سالیانی دراز، ذهن و زندگی مردان و زنان ما را در فشار و تنگنا قرار داده است. نتایج این فرهنگ و ادبیات گفتاری و انحرافی عبارتند از: رشد غرور کاذب مردان کممایه، تحقیر و تحمیق لایههای عظیمی از زنان و دختران، گسترش روزافزون شکاف و تبعیض جنسیتی، افزایش آمار رسمی و غیررسمی طلاق و، اضافهشدن بر تعداد زنان و دختران آلوده به فساد، بیاعتنایی به حجاب و گسترش بدحجابی و ...
البته زنان نیز در تقویت این انحراف نقش دارند؛ زیرا مادرانی که مرتب از حجاب مینالند وآن را مانع فعالیت و تحرک و نشاط خود میدانند و یا از زن بودن خود شکوه و شکایت میکنند، در واقع بیشترین تأثیر را در شکستهشدن قبح بدحجابی و نیز تحقیر جایگاه و منزلت زنان در جامعه داشته و دارند.
۲. نیاز به الگوبرداری از فرهنگ خانوادگی پیشوایان معصوم: میبایست در صدر برنامههای والدین قرار گیرد. خداوند متعال نام زیبای «مریم» را در صدر سورهای از سورههای کتاب مبین خود قرار داده است و پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار: از زیباترین و محترمانهترین تعابیر برای دختران و همسران خود استفاده میکردند. بهراستی آیا رسول اعظم اسلام نام مبارک همسرش (خدیجه کبری۳ و یا نام دختر گرامی اش (زهرای مرضیه۳ یا ائمه اطهار: در محیط خانه، نام همسران خود را با محترمانهترین شیوه و عبارت به زبان نمیآوردند؟ چرا برخی مقدسمآبان و مردان به اصطلاح غیرتی(!)به جای بردن نام همسرخود، از ایما و اشاره گرفته، تا به کار بردن اسامی فرزندان ذکور و «تا مادر بچهها» و ببین و «آهای» و... استفاده میکنند؟
خانوادهها بهویژه مردان، باید همواره ادبیات رفتاری و گفتاری معصومین را به عنوان بهترین الگوهای زندگی دینی مدنظر داشته، پاسخگوی این سؤال باشند که آیا پیامبر بزرگ اسلام ۶ و اهل بیت: در زندگی خانوادگی خود از چه تعاییر و واژههایی استفاده میکردند؟ فرمایش پیامبراسلام در حق دخترش (فاطمه زهرا ۳ که فرمود: «پدرش فدای او باد!» پاسخ به این سؤال را مشخص کرده است.
بنابراین، والدین و تمام اعضای خانواده میباید در همۀ شئون زندگی خانوادگی، بهویژه در رفتار با زنان و دختران، از بزرگان و پیشوایان دینی پیروی کنند تا خانوادهای رشدیافته و بالنده و زنان و دخترانی باکرامت و پایبند به عفاف و حجاب و بهدور از هرگونه انحراف و آسیب داشته باشند.
۳. شناسایی و تبیین قابلیتها و تواناییهای زنان و دختران، یادآوری چهرهای ماندگار و برجسته زنان مسلمان در طول تاریخ، برشمردن آمار و ارقامهایی از فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و علمی کشورهای مسلمان، تحلیل و توصیف نقشهای سرنوشتساز زنان در تاریخ صدر اسلام، تبیین نقش زنان در دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس کشورمان ایران و مباحثی از این دست، موجب رشد و تقویت روحیۀ خودارزشمندی زن -که مانع عمده فساد و بدحجابی زنان محسوب میشود- به شمار میآید. انجام این مهم از سوی والدین و با کمک گرفتن از کتابها و منابع معتبر دینی و تاریخی، امکانپذیر خواهد بود.
۴. گفتوگو و پوشش در برابر افراد غیرهمجنس، اگر چه محرم باشند، میباید محترمانه و به دور از هرگونه لحن و صدای تحریککننده باشد. اگرچه دختران نسبت به پدر و برادران خود محرماند، اما این موضوع دلیل برآن نیست که به هر صورتی که بخواهند، لباس بپوشند و در هر جا و به هر شکلی بخوابند. همچنین مادران میباید در مقابل پسران خود، شرم و حیا را رعایت کرده نپدارند که به دلیل محرمبودن میتوانند آزادانه هرنوع لباس و رفتاری در محیط خانه داشته باشد.
۵. دختران میباید در محیط خانه و در مقابل پدر و برادران از پوشیدن لباسهای تنگ، کوتاه و بدننما، بهطوریکه نشاندهنده حجم و برجستگیهای بدن بوده و تحریکآمیز باشد پرهیز کنند. البته والدین و فرزندان لازم است رعایت این ضوابط را در جمع دیگر محرمهای فامیل از جمله: عمو، دایی، عمه، خاله و... مورد توجه وتأکید جدی قرار دهند.
۶. پیش از هر چیز پدر و مادر باید نسبت به حجاب و ارزشهای دینی، انجام واجبات و پرهیز از محرمات، اعتقاد قلبی و التزام جدی داشته باشند و قبل از گفتار، با آموزش عملی، فرزندان خود را با این اصل آشنا سازند.
۷. والدین بهویژه مادران میباید در پوشاندن لباس و آرایش دختران نابالغ خود در مجامع عمومی و کوچه و خیابان، دقت لازم را داشته باشند. پوشیدن لباسهای نیمه برهنه به دلیل شرکت در جشن یا گرمای هوا و امثال اینها و گرداندن او در مقابل چشمان تشنه و به کمین نشسته، عواقب ناگواری خواهد داشت. توجه به آمارهای دخترربایی از جمله دختران نابالغ، زنگ خطری برای والدین خواهد بود.
۸. پوشش محجوب به همراه آرایشهای غلیظ و نامعقول، ترکیب ناهمگونی خواهد بود که جه بسا علاوه برعوامفریبی، مفاهیم منفی دیگری را دارد و در نهایت آسیبپذیرخواهد بود.
۹. روانه کردن دختران در اوقات خلوت معابر (هرچند با پوشش مناسب) از اشتباهاتی است که برخی مواقع از دید والدین مخفی میماند.
۱۰. رعایت وقار و ادب دینی در برخورد با گروههای غیرهمجنس (نامحرم) نباید مورد غفلت و بیتوجهی اولیاء قرار گیرد. زیرا بر اساس تعالیم قرآن، صحبت کردن بانوان با نامحرمان نباید به گونهای باشد که قلبهای بیمار برخی را به سوی خود گرایش داده، آنها را به طمع بیندازد.
۱۱. عدم تجسس وتعصب بیجا دربارۀ همسر وفرزندان، از اصلیترین لوازم و پیشنیازهای ایجاد و تقویت اعتماد و محبت در بین اعضای خانواده است.
۱۲. فراموش نکنیم که تبلیغات و برنامههای مسموم فرهنگی، برای فرزندان زهرآگین و خطرناک است، و با توجه به اینکه بسیاری از انحرافات مربوط به حجاب و نفی و نقض آن از طریق رسانههای الکترونیکی جدید (ماهواره، اینترنت) انجام میشود؛ بنابراین پدران و مادران مسئول وآگاه لازم است استفاده از این رسانهها را در محیط خانه ضابطهمند کنند.
مطالعه کتابهای مناسب و مفید در موضوعات تربیتی و خانوادگی و نیز مشاوره با کارشناسان متعهد و متبحر میتواند بسیاری از مشکلات پیشآمده در کانون خانواده را برطرف کند.
۱۳. پدر و مادر باید از شرکت در میمانیها و جشنهایی که در آن به اینگونه امور بیاعتنایی میشود و موجب بدآموزی برای فرزندان میشود، پرهیز کنند. البته رعایت اصل امر به معروف و نهی از منکر با رعایت شرایط و اصول آن نباید مورد غفلت قرار گیرد.
۱۴. تبلیغ و نمایش چهره منطقی و زیبای دین و پرهیز از ترسیم جنبههای ترس، خوف، مجازات و خطوط قرمز دین از سوی والدین میتواند در گرایش زنان و دختران جوان به تعالیم دینی و آموزههای اجتماعی آن از جمله حجاب، تأثیر بسزایی داشته باشد. نباید فراموش کرد که بنا به گفتۀ شهید مرتضی مطهری، رفتارهای خشونتآمیز و عقلستیزانه کلیسا و تعالیم ضد علمی بزرگان کلیسا در قرون وسطا موجب دینگریزی و دین ستیزی مردم در اروپا گردید.
۱۵. تبیین فلسفه حجاب و تحلیل روانشناسانه و جامعهشناسانه آن با تکیه بر تعالیم دینی و سخنان بزرگان دینی، از طریق کتب مربوط به حجاب در فرهنگسازی برای پیشگیری از اینگونه انحرافات مؤثر خواهد بود.
۱۶. آگاهسازی دختران و زنان از نقشهها و توطئههای دشمنان برای کشف حجاب در طول تاریخ و بیان ماجراهای سرنوشتساز مربوط به حجاب در کشورهای اسلامی همچون اسپانیا در قرن هفتم هجری و جنگ روسری در برخی کشورها در زمان کنونی، عامل خوبی برای شناخت مهمبودن حجاب در جامعه اسلامی است.
۱۷. توجهدادن دختران و زنان به نقش رنگ و مدل لباس در ایجاد شخصیت و هویت اسلامی و پرهیز از پوشیدن لباسهای تحقیرآمیز و دوری از مدگرایی، موجب هدایت افراد به رعایت حجاب برتر میشود.
طلاق
هرگاه پس از ایجاد مشکلات شدید خانوادگی، همه راههای اصلاح و حفظ بنیان خانواده به بنبست برسد و ادامه زندگی خانوادگی بین زن و شوهر، نه تنها موجب نشاط، آرامش و کارایی بیشتر اعضا نشود، بلکه منجر به آسیبهای روانی و بروز رفتارهای ناهنجار گردد، در این حالت آخرین شیوه برخورد با مشکلات خانوادگی، جدایی رسمی زن و شوهر یا طلاق است.
اگر طلاق بدون وجود انگیزهای منطقی صورت گیرد، به عنوان فرار از تعهد و عملی هوسآمیز تلقی شده، سبب بروز مشکلاتی برای همسر و فرزندان میگردد. در تعالیم اسلامی، طلاق عملی ناپسند شمرده شده که نباید قبح آن شکسته شود؛ زیرا طلاق به هر دلیل (منطقی یا غیرمنطقی) که اتفاق بیفتد، آثار مخربی بر همه اعضای خانواده دارد.
پیامبر گرامی اسلام۶ فرمود:
«به اندازهای درباره زن به من سفارش شد که گمان کردم طلاق دادن زن، جز در صورت ارتکاب زنا از سوی او سزاوار نیست». از این رو تدابیر قضایی و اخلاقی دینی به سمت تقویت روشهای پیشگیری از طلاق پیش رفته است و با ایجاد موانعی از جمله ایجاد فضایی سنگین بر سر کسانی که به اندک بهانهای اقدام به طلاق میکنند و یا زمینههایی فراهم میسازند که طرف مقابلل مایل به طلاق شود، سعی در کاهش آسیبهای اجتماعی دارد.
آنچه در سیرۀ پیشوایان دین مبین اسلام مشاهده میشود، این است که حتیالامکان سعی داشتند از طلاق پرهیز نمایند و اگر به ندرت طلاقی صورت گرفت، علت منطقی و معقولی داشته باشد.
با تأسف امروزه دیده میشود که بدون توجه والدین به عواقب جبرانناپذیر طلاق، گرایش به این انحراف اجتماعی رو به افزایش است و همچنین آمار طلاق رجعی (که در آن امکان رجوع به زندگی بیش از انواع دیگر است) کاهش یافته است. در برخی از خانوادهها نیز وقوع طلاق بهصورت طلاق عاطفی و رضایتمندانه گزارش شده که این خود، نشان از انحرافی عمیقتر در نظام خانواده دارد.
هنگام از همگسستن زنجیر خانواده، تنها حلقهای که پاره نمیشود، بلکه بکلی از میان میرود، فرزندان هستند؛ زیرا پدر و مادر هر دو افرادی مستقل هستند؛ ولی آنچه که دیگر نامی ندارد و بیپناه و متزلزل است، فرزند و یا فرزندان بازمانده از طلاق هستند. اینان حتی اگر زیر حمایت یکی از دو پارة زنجیر قرار گیرند، باز هم حلقهای گسسته به شمار میآیند و اغلب آنان دچار جراحات عاطفی میگردند؛ از این رو موجبات آسیبپذیری و آسیبرسانی اجتماعی را فراهم میسازند.
به طور کلی بین ۳۰ تا ۹۰٪ از جوانان مجرم در خانوادههای از همگسیخته ۲۴٪ در خانوادهایی که پدر و مادر از هم جدا شدهاند، ۱۱٪ به علت کمبود یکی از والدین و ۱۱٪ به علت فساد اخلاق والدین بودهاند.
عوامل طلاق
مشکلات شدید خانوادگی که سرانجام منجر به جدایی زوجین و طلاق آنها میشود در چند محور جداگانه به شرح زیر قابل تقسیمبندی است.
الف) عوامل فردی و روانشناختی
این عوامل علاوه بر صفات و ویژگیهای ذاتی افراد، از قبیل میزان سن و بهره هوشی شامل صفات اخلاقی هریک مثل خشونت، تکبر، خودبرتربینی، عدم تمکین زن، خودمحوری، رفتارهای کارفرمایانه مرد، پنهانکاریهای زن، صراحت در انتقاد، کمرویی در قدرشناسی، برتریجویی، عدم ارضای نیازهای جنسی و ... میگردد.
ب) عوامل فرهنگی و اجتماعی
دخالتهای اطرافیان مخصوصاً خانوادهها یکی از مشکلات زوجهای جوان در اوایل زندگی مشترک است. در جوامع سنتی، این امر به یک معضل جدی برای خانوادهها تبدیل شده و همواره حوادث تلخی همچون خودکشی، قتل و طلاق را موجب میگردد. متأسفانه در این جوامع، گاهی زوجهای جوان بدون کوچکترین اختلافی صرفاً به خاطر جلب نظر اطرافیان و بزرگان فامیل، ناچارند از هم جدا شوند و در واقع زندگی آنها عرصه انتقامگیری و اشباع حس غرور بزرگترها میشود.
دخالتهای بیجای بستگان و دوستان در تصمیمگیریها نقش مخربی دارد. به طوری که ۲۷٪ از متقاضیان طلاق در ایران، دخالت بیجای خویشاوندان و آشنایان را علت تقاضای جدایی دانستهاند.
زرق و برق زندگی شهری، تجملگرایی، صنعتیشدن جوامع، کاهش ارتباطات فامیلی، بیتوجهی به صلهرحم، گرایش افراطی خانوادهها به رسانههای جمعی از جمله تلویزیون، ماهواره و اینترنت، اعتیاد و... از عوامل مؤثر بر طلاق در ایران محسوب میشوند.
ج) عوامل اقتصادی
فقر اقتصادی در حد عدم ناتوانی در امرار معاش، بیکاری مردان، بالا بودن توقعات مادی خانواده، غوطهوری در امکانات مادی و احساس بینیازی مستانه، اشتغال افراطی زن و شوهر، تصدی برخی مشاغل نامناسب و آسیبزا، احساس بینیازی زن به کانون خانواده به دلیل درآمد داشتن و استقلال اقتصادی و... یکی دیگر از دلایل انحلال کانون خانواده است.
د) عوامل جسمانی و بدنی
این عوامل شامل برخی بیماریهای جسمی و روحی در یکی از زوجین است. بیماریهایی که خود فرد موجب ابتلای به آن بوده، یا براثر برخی اتفاقات ناخواسته ایجاد شده و یا نقایص جسمی و ظاهری در بدن میباشد.
بیماریهایی همچون: ناتوانی جنسی (عنین)، ناباروری مردان، نازایی زنان، معلولیتهای شدید، از دستدادن زیبایی ظاهری، اعتیاد، اختلالات شدید عقلی و... زمینهای برای فروپاشی خانواده میگردد.
ه) عوامل اعتقادی و مذهبی
اختلافات شدید زوجین در باورها و ارزشهای مذهبی، رفتارهای پرخطر ضددینی، شرابخواری، روابط جنسی خارج از چارچوب خانواده، ترک وظایف شرعی و عبادات، تحقیر و توهین به جنس مخالف، بدبینی و سوءظن، شب نشینیهای اتهامزا، فالگیری و جادوگری و... از دیگر عوامل مهم در گسست پیوند زناشویی است.
هریک از موارد فوق به تنهایی و یا با ترکیب دو یا جند مورد دیگر از عوامل قطعی طلاق زن و شوهر خواهد بود. در این میان، نقش مخرب رسانههای جدید صوتی و تصویری از قبیل کانالهای ماهوارهای، شبکههای اینترنتی و فیلمهای بدآموزی که هدفی بهجز تخریب نظام خانواده و ولنگاری اجتماعی و خانوادگی ندارند، قابل توجه ویژه خواهد بود.
عواقب طلاق
۱. مهمترین آثار شوم طلاق بعد از جدایی پدر و مادر، آسیبها و انحرافات سنگینی است که بر سر فرزندان و کودکان بیگناه فرود میآید و چه بسا تا پایان عمر، آنان را از یک زندگی عادی و رضایتبخش محروم میکند. این ماجرا هنگامی شدت مییابد که فرزندان بازمانده از این پدیده خطرناک، فاقد سرپرست و امکانات زندگی و توانایی مالی کافی باشند.
۲. دعواها و مشاجرههای والدین در قبل از طلاق، میزان اعتبار آنهارا در میان فرزندان کم میکند و آنان احساس اعتماد و وفاداری به خانواده را از دست میدهند. در نتیجه خانواده نمیتواند کانون محبت و رشد آنان گردد. از این رو اعتماد و دلبستگی فرزندان به تمام اعضای خانه و حتی خود منزل، بریده شده و به فکر چارهجویی و یافتن سرپناهی دیگر خواهند گشت.
۳. در برخی از کشمکشهای خانوادگی، ممکن است یکی از والدین فرزند را ابزاری برای اجرای مقاصد خویش قرار دهد و او را برضد دیگری تحریک کند. در این صورت، اختلافات خانوادگی به ظاهر محصول رفتار فرزند بوده است. در اینگونه موارد، فرزند خود را مقصر ماجراها دانسته، به ناحق همواره خود را سرزنش میکند و بهطور ناخودآگاه، در او احساس گناه و محرومیت پیدا شده، زمینۀ بزهکاری میشود.
۴. نزاع، ناسازگاری و مشاجره دائمی پدر و مادر و اطرافیان، آثار شومی در روان کودک باقی میگذارد. همین کودک به علت عدم آرامش روانی، نسبت به تحصیل و کار خود بیعلاقه شده، دائماً مضطرب و پریشان است و ثبات ندارد.
نتایج منفی این ناراحتیها بعدها در سنین بلوغ و بزرگسالی بهصورت عصیان، پرخاشگری، سرکشی از مقررات و قوانین اجتماعی و یا بیتفاوتی، انزوا و گوشهنشینی ظاهر و منجر به ارتکاب جرائم مختلف میگردد. از این جهت میتوان ادعا کرد که وضعیت فردی و اجتماعی فرزندان طلاق به مراتب شدید تراز کودکان یتیم است.
۵. اثرات طلاق در مردان این است که از آنان افراد غیرمتعهد بار میآورد. آمار جنایی نشان میدهد که تعداد این افراد غیرمتعهد در میان زندانیان قابل ملاحظه است. اثر طلاق در زنان به خصوص آنهایی که پناهگاهی ندارند و فاقد استقلال اقتصادی هستند، سخت خطرناک است و زمینه بسیاری از جرائم و تخلفات سنگین اجتماعی و جنسی را به طور فوقالعاده تقویت میکند.
۶. ازهمگسیختگی خانواده در دختران، موجب فرار از منزل و مدرسه و ولگردی میگردد. پسران، کوچه و خیابان را بر محیط خانواده ازهمپاشیده ترجیح داده، با قبول عضویت در باندها به ارتکاب جرائم مختلف کشانده میشوند.
وظایف پیشگیرانه والدین
رعایت اصول اسلامی گزینش همسر
در تعالیم اسلامی برای انتخاب همسر مناسب، سختگیریها و دقتهای زیادی در نظر گرفته شده؛ از جمله تحقیق و بررسی در ویژگیهای اخلاقی و میزان پایبندی به ایمان، رعایت همسان بودن زوجین، پرهیز ازعدم فریبکاری همدیگر از سوی خانوادهها و دختران و پسرها، اجتناب از ازدواج با خانوادههای بدون اصالت و شرافت خانوادگی و...
از سوی دیگر پس از انتخاب آگاهانه و ضابطهمند، توصیههای دینی اغلب گرایش به آسانگیری در مراسم ازدواج و نیز خوشبینی و چشمپوشی نسبت به شریک زندگی در بعد از ازدواج دارد. با متأسفانه برخی از خانوادههای آسیبزده یا طلاقگرفته، انتخابی راحت و بدون سختگیری و ازدواجی همراه با سختگیری و بدبینی دارند؛ بنابراین، روآوردن به دستورالعملهای دینی قبل از ازدواج مهمترین عامل پیشگیری از طلاق خواهد بود، زیرا اساس ناسازگاری دو همسر به تفاوتهای آنهادر ارزشها، احساسات، شناختها و رفتارهای هریک برمیگردد؛ بنابراین، هرچه افراد در این زمینهها مشابه باشند، اختلاف کمتری بین آنها بروز میکند.
والدین به دلیل برخورداری از تجربه و اندیشه برتر و دلسوزی برای فرزندان میباید با راهنماییهای لازم و هدایت صحیح فرزندان در امر ازدواج بهویژه در انتخاب همسر مناسب برای آنان، ضریب اینگونه آسیبپذیریها را کاهش دهند.
توجه به مسائل معنوی و دینی
برخورداری هریک از زوجین از عقاید و اندیشههای دینی و رفتارهای اخلاقی و مذهبی، موجب کاهش اختلافات خانوادگی میشود. قطعاً دیانت هرکدام از زوجین، ضمن اینکه زندگی را برای همسر شیرین و لذتبخش میکند، باعث گرمی و صمیمیت روابط زناشویی نیز میگردد. شوهر دیندار سعادت خویش را در گرو سعادت خانواده خویش میداند و برآوردن نیازهای خانواده را از اهم واجبات خویش بهحساب آورده، در جهت تحقق آن تلاش میکند. همچنین زن متدین، حفاظت از اموال و آبروی شوهرش را از واجبات دینی خویش به حساب آورده همواره با شوهرش صادقانه برخورد میکند و عقایدش هرگز این اجازه را به او نمیدهد که به شوهرش خیانت کند. اعتقاد عمیق و توجه زوجین به این اصل مهم قرآنی که «زنان لباسی برای مردان و مردان نیز لباسی برای زنان هستند»، آنان را از لکهدار کردن و ضایعکردن همدیگر برحذر خواهد داشت؛ زیرا هریک از همسران خود را آیینهای از دیگری میدانند.
پرهیز از خشونتهای خانوادگی
خانواده، کانون آرامش و محفل انس مقدس زن و شوهر و نردبان رشد و تکامل زوجین و نیز عامل پرورش نسل پاک و سالم آینده است. خداوند فرموده: «از نشانههای او این که از بین خودتان همسرانی برایتان قرار داد تا به وسیله آن آرامش یابید و نیز بین شما دوستی و رحمت قرارداد».
در این گیرودار وجود ضعفها و نقایص اجتنابناپذیر است، اما آنچه میتواند تهدیدها و شکستها را به فرصت و پیروزی تبدیل کند، پرهیز از ستیزهجویی و امید به رضایت حق است. در متون دینی اسلام، تحمل سختیها و صبرکردن در ناکامیها و تحمل رفتارهای ناشایست همسر، مورد تأکید بوده و رعایتکنندگان آن مستوجب پاداش الهی هستند. برخی بر این باورند که بالا بودن سطح تحصیلات و درآمد بیشتر زنان و نیز عدم هماهنگی فرهنگی موجب حقارت مردان شده، حقارت نیز عامل خشونت مردان گردیده است.
تعدیل توقعات
هسته اولیه خانواده، زن و مردی هستند که طبق ضوابط شرعی و قانونی، حقوق متقابل همدیگر را به رسمیت شناخته، بدان پایبند هستند. بدیهی است هر یک از آنان دارای توانمندیها و ظرفیتهایی محدودی هستند که پذیرفتهاند در پرتو همان سرمایههای اجتماعی و اقتصادی و بهرهمندیهای اخلاقی و روانی در زیر یک سقف زندگی کنند؛ از این رو تقاضاهایی که در طول زندگی از سوی هریک از آنان صادر میشود، میباید در محدوده توانمندیهای طرفین باشد و چنانچه درخواستهای آنان فراتر از توان مالی، روحی، جسمی، علمی و... طرف مقابل باشد، موجب فشار و اذیت و آزار هر دو خواهد شد؛ بنابراین، بسیار مناسب است که، همواره به داشتههای خود از قبیل: سلامتی، فرزندان، اشتغال، عزتمندی، آرامش و... بیندیشند و بر نداشتههای خویش حسرت نخورند. توجه به خانوادههای پاییندست، دقت در محرومیتها و بحرانهای خانوادگی دیگران، عدم یا کاهش ارتباط با خانوادههای مرفه و تجملگرا و امثال آن، موجب کاهش توقعات طرفین خواهد شد. خانوادهها میباید همواره شاکر خداوندی باشند که نعمتهای بیشماری از جمله نعمت حیات را به آنان بخشیده است. برخی براین باورند که زرق و برقهای زندگی خانوادههای دیگر نشان از خوشبختی آنان است، در حالیکه بسیاری از اینان آرزو دارند، بهجای این زرق و برقهای ظاهری، روشنی و صفای باطن و آرامش خانوادگی داشتند.
تأمین نیازهای جنسی
بر اساس گزارشها و آمارهای محاکم قضایی و نیز نتایج بهدستآمده از تحقیقات پژوهشگران امور خانواده، یکی از مهمترین عوامل جدایی خانوادهها، عدم پایبندی کامل طرفین یا یکی از آنها به حقوق و ضوابط زناشویی و رفتارهای جنسی است. به گفته کارشناسان، بسیاری از طلاقها به دلیل مشکلات در روابط جنسی رخ میدهد؛ حتی اگر زوجین، این علت اصلی را پنهان نگاه دارند؛ بنابراین، یکی از اصلیترین کارکردهای نهاد خانواده برای زن و مرد دچار ضعف میگردد. نزدیک به ۴۰٪ زنان از اختلالات جنسی در روابط زناشویی رنج میبرند. این در حالی است که یکی از مهمترین کارکردها و فلسفههای ازدواج، ارضای نیازهای جنسی است. همچنین یکی از مهمترین عوامل استحکام خانواده و رضایتمندی بین زن و شوهر، رعایت کامل و صحیح این موضوع است. توجه به آیات قرآن و توصیههای ائمه معصومین در خصوص این موضوع و نیز حافظه تاریخی ملتها و مردم و خانوادههای خوشبخت، بیانگر نقش ویژه و اهمیت نیاز جنسی در خانواده است.
چنانچه عطش جنسی افراد در چارچوب خانه برآورده نشود، علاوه برایجاد اختلالات رفتاری و خشونتهای اخلاقی در خانه، دامنه این عطش به بیرون منزل کشیده شده، موجب رفتارهای ضد ارزشی و آسیبهای متعدد در جامعه میشود؛ زیرا برخی انسانهای بسیار تشنه برای سیرابشدن و رفع تشنگی خود، به هر آب مسموم و گندیدهای روی میآورند.
اگر چه در متون اسلامی اینگونه مباحث بهصورتی کنایهوار و عفیفانه بررسی و تشریح شده است؛ اما اسلام به روابط جنسی زوجین با نگاهی مثبت و رفتاری معنوی نگریسته است. بهطوریکه در برخی از احادیث، معصومین: پاداش روابط جنسی را معادل با برخی تکالیف دینی مانند جهاد دانسته، آن را موجب ریزش گناهان و پاک شدن افراد میدانند. بر اساس روایات هیچیک از زن یا مرد برای سرباز زدن از این امور، نباید عبادت خود را طولانی کنند.
بنابراین، در کانون خانواده زن و شوهر میبایست ضمن مقدس دانستن این مطالب، توجه داشته باشند که ارضای معقول نیازهای جنسی هیچگونه منافاتی با رعایت عفت، حیا و تقوا ندارد و هرگونه محرومیت یا سرکوب شدید اینگونه هیجانات طبیعی، عواقب ناگواری خواهد داشت.
بدیهی است که زن و شوهر میبایست توصیههای دینی مربوط به لباس زیبا، بدن تمیز، استفاده ازعطر لوازم آرایشی مناسب، رضایتمندی کامل و... را در این موضوع مد نظر قرار دهند.
۶. آگاهی از اهمیت و شرایط ازدواج
والدین و بستگان، باید جایگاه ازدواج در زندگی انسان و اصول آن را قبل و حتی تا چندی بعد از ازدواج برای فرزندان خود تبیین نمایند.
پیامبر گرامی اسلام ۶ فرمود:
«النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منّی».
در آموزههای دینی اسلام، ازدواج سیره و سنت پیامبر اسلام است و هرکس از آن رویگردان باشد، از پیروان او نیست. همچنین در حدیث دیگری پیامبر ۶ فرمود:
«کسیکه ازدواج کرد، نصف دین خود را حفظ کرده و باید در نصف باقی مانده تقوا پیشه کند».
در فرهنگ اسلامی، زدواج، پیوندی مقدس و میثاقی محکم، بنایی محبوب نزد خداوند، عاملی مؤثر در حفظ دین، و تکوین مودت و رحمت است. ازدواج همچنین شیوة پاسداری از حریم عفت و پاکدامنی، تضمین رزق و روزی و تعظیم سنت نبوی و موجب پذیرش عبادت انسان است. البته در اینجا لازم است به این نکته نیز اشاره کرد که تنها عشق و تفاهم برای ایجاد زندگی سعادتمند کافی نیست و در کنار آن، باید به تناسب نیز توجه شود. دختر و پسر باید از نظر سن، دیانت، فرهنگ و اخلاق با هم تناسب داشته و همشأن (کفو) یکدیگر باشند؛ زیرا در اینصورت بهتر همدیگر را درک کرده، و زندگی خوشگوارتری خواهند داشت.
تفاوتهای دینی، مالی و فرهنگی، اغلب موجب توهین و تحقیر یکدیگر شده و زندگی مشترک را تلخ میکند. همچنین تفاوت سنی زیاد باعث عدم درک متقابل، سردی روابط میگردد و احیاناً طلاق میشود.
ازدواج عاقلانه
دختر و پسری که به دلایل نامعقول و تنها بر مبنای فضای فریبنده جامعه با مرد یا زنی غریبه و بدون شناخت کافی از وی، تن به ازدواج میدهند، وقتی در طول سالهای بعد از ازدواج متوجه میشوند که هیچگونه تشابه و تفاهمی، چه به لحاظ احساسی و چه به لحاظ فرهنگی میانشان نیست، چه باید بکنند؟ روشن است؛ جامعه این زن یا مرد را محکوم به زندگی ابد با همسرش میکند. حتی اگر این زن یا مرد هیچ مشکل دیگری در زندگی، به جز عدم تفاهم و عشق نداشته باشند، آیا رواست که تا آخر عمر خود به زندگی با هم ادامه دهند؟ جامعه پاسخ میدهد: آری، طلاق فاجعه است.
پیشگیری والدین از ازدواجهای زودهنگام و رمانتیک و احساسی که بر اساس عشقهای کوچه و خیابانی بهوجود میآید، آسیب خانواده و ضریب ازهمپاشیدگی آن را پایین میآورد. توجیه منطقی دختران و پسران و اطلاعرسانی به آنان در شناختها و ملاک و معیارهای ازدواج و همسر موجب تعدیل عشقهای تصادفی و زودگذر میگردد.
=== == حمایت مالی اطرافیان
حمایتهای مالی بستگان و اطرافیان بویژه والدین از زن و شوهرهای جوان و خانوادههای تازهتشکیل، سنت خوبی برای پایین آوردن میزان ازهمپاشیدگی زوجین و رفع مشکلات اقتصادی آنان خواهد بود. البته رعایت مسائل اخلاقی، خلوص نیت و رضایت خداوند و قصد تلاش برای پیشگیری از آسیبها و انحرافات یک خانواده در هنگام ارائه اینگونه خدمات و حمایتهای مالی بر کسی پوشیده نیست. بدیهی است این حمایتها میباید مقطعی باشد و تبدیل به یک رویه و رفتار همیشگی نشود.
اشتغال مناسب
اگرچه اشتغال و کسب درآمد هیچ منع شرعی ندارد؛ اما این موضوع مشروط به عدم تهدید و سلامت کانون خانواده است. بنابر این کاهش یا ترک اشتغالات نامناسب زوجین بهویژه اشتغالات پرزحمت و کم درآمد زنان که با ساختار جسمانی، روحی و روانی آنان همخوانی ندارد، بسیار ضروری است؛ زیرا این اشتغالات علاوه بر واردکردن آسیب فردی بر زن، موجب کاهش عاطفه و ناتوانی او در برآوردن تقاضاهای معقول اعضای خانواده میگردد.
سادهزیستی
تقویت فرهنگ سادهزیستی و پرهیز از تجملات و چشم و هم چشمیهای غیر صحیح و توانفرسا از طریق صحبتهای صمیمی اعضای خانواده، مطالعه، مشاوره، تنظیم و تصحیح رفت و آمدها و میهمانیها، عدم باور فرهنگ پذیری از برخی رسانهها از قبیل ماهواره و اینترنت در افزایش رضایتمندی مؤثر است
صله ارحام
توجه به توصیه اخلاقی اسلام درباره صله ارحام و افزایش ارتباطات فامیلی و نشستها و میهمانیهای کم خرج، بهویژه با خانوادههایی که دارای سطح پایینتر مالی و سطح بالاتری از نظر تفاهم خانوادگی هستند. در این ارتباطات خانوادگی و فامیلی، اعضای فامیل از برخی مشکلات پیشآمده در خانوادهها خبردار شده، در صدد رفع آن یا جلوگیری از گسترش آن برمی آیند. همچنین در پرتو دید و بازدیدهای خانوادگی، توهمات و کدورتهای پیشآمده بین فامیلها برطرف شده، از این جهت التهابات خانوادگی کاهش مییابد.
پرهیز شدید از ازدواج اجباری
هر ازدواجی میباید با رضایت کامل طرفین و برمبنای عشق و محبت واقعی انجام پذیرد. قطعاً دختر و پسری که تنها بهخاطر رضایت پدر و مادر و با زور و اجبار به عقد یکدیگر در آمده باشند، ازدواجشان فرجام خوشی نخواهد داشت؛ زیرا عدم تفاهم از همان ابتدای ازدواج مانع خوشبختی شده و روز به روز نیز به شدت تنفر و انزجارشان نسبت به یکدیگر افزوده میشود.
ازدواجهای اجباری میتواند بهصورتهای زیر محقق شود:
الزام به ازدواج با وجود اختلاف سنی غیرمتعارف و بسیار زیاد بین زوجین (که در برخی موارد بالغ بر سی سال است)، گرایش افراطی به ازدواج با عموزادگان و خویشاوندان، ازدواج با طبقه اجتماعی بسیار پایین یا بسیار بالا، ازدواجهای مبتنی بر عشقهای خیابانی و اینترنتی، ازدواجهای زودهنگام و پرشتاب، ازدواجهای مبتنی بر روابط نامشروع قبلی، ازدواجهای مبتنی بررسوم و آداب غیرمعقول عشیرهای و طایفهای، ازدواجهای مبتنی بر رسوم غیرمشروع قومی و قبیلهای (از قبیل ازدواج به عنوان خونبها) ازدواجهای مبتنی بر دستیافتن زوجین بر اعتبار اجتماعی، ازدواجهای مبتنی بر دستیابی والدین به ثروت یا موقعیت اجتماعی و... از مواردی است که اجبار و الزام در آن از سوی خود زوجین و یا از سوی والدین و اطرافیان زوجین اعمال شده است. این نوع ازدواجها ضریب ناکامی و ناسازگاری خانوادگی را افزایش داده، چه بسا منجر به طلاق و ازهمپاشیدگی خانوادهها میشود.
ازدواج اجباری در جامعه پدرسالاری قریش و عرب آن روز، بسیار متداول بود و اغلب دختران برخلاف میل باطنی خود با فرد پیشنهادی اولیاء خویش ازدواج میکردند؛ اما رسول اکرم (ص) با این رسم جاهلی به شدت مبارزه کرده، بارها ازدواجهای اجباری را برهم زدند و والدین را متقاعد ساختند که دختر و پسر باید با عشق و علاقه قلبی ازدواج نمایند، نه فقط بهخاطر رضایت اولیاء.
البته در اینجا لازم است به این نکته نیز اشاره شود که تنها عشق و تفاهم و رضایت طرفین برای ایجاد زندگی سعادتمند کافی نیست و در کنار آن باید به تناسبهای مختلف فرهنگی، سنی و اخلاقی نیز توجه شود.
داوری صلح جویانه
یکی از عوامل پیشگیرانه طلاق از نظر قرآن، دخالت افراد صلاحیتدار و قابل اعتمادی است که وظیفه داوری برای حل اختلافات و ایجاد صلح و صفا در بین زوجین را دارند.
اهمیت ایجاد صلح و آشتی و بر طرف کردن کدورتها بر کسی پوشیده نیست و این عمل از وظایف انبیاء شمرده شده است.
در قرآن مجید آمده است:
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا .
اگر بیم دارید که در میان آنها عداوت و دشمنی واقع شود، یک داور از بستگان شوهر و یک داور از بستگان زن را مأمور حل اختلافات کنید؛ اگر مایل به اصلاح باشند، خداوند میان آنهاتوافق برقرار میکند.
بر اساس دستور قرآن مجید، افرادی که آگاه به مسائل خانواده و مطلع از ویژگیها و صفات و رفتارهای زن و شوهر هستند و قابل اعتماد بوده، دارای شرائط لازم برای تشخیص مشکل و توانایی ارائه راهحل، برای ایجاد صلح و صمیمیت باشند، وظیفه دارند هرچه سریعتر برای جلوگیری از آسیبهای بیشتر، به عنوان یاوران نظام خانواده، مقدمات سازش آندو را فراهم سازند.
دروغ در اسلام عملی زشت و از گناهان کبیره است؛ اما اگر کسی برای ایجاد صلح و آشتی میان دو خانواده، کلامی بهظاهر خلاف واقع بگوید؛ یعنی به این صورت که از انتقال مسائلی که موجب کدورت گشته، دشمنی را بیشتر میکند، اجتناب کرده، در عوض به هریک از آن دو بگوید که طرف مقابل در مورد او حسن نیت دارد و به این صورت زمینه را برای صلح و آشتی فراهم آورد، از دروغگویان نخواهد بود و وکیفرهای عمل زشت دروغ، شامل او نخواهد شد.
انجام این توصیه دینی موجب میشود تا علاوه بر آرام و عادیسازی روابط زوجین، افراد دیگر از اختلافات خانوادگی آنها مطلع نشده، حرمت و اعتبار اجتماعی آنان پابرجا بماند. این شیوه داوری و سازش، خانواده را از مراجعه به مراکز قضایی و دادگاه باز میدارد.
عدم دخالت اطرافیان
از آنجا که اختلافات خانوادگی، دارای عوامل و مسائل پشتپردهای است که بهجز زوجین، هیچیک از بستگان و اطرافیان از آن اطلاع ندارند و همچنین چه بسا دلایل آن اختلاف به گونهای باشد که زوجین از بیان آن برای دیگران مانع و عذری داشته باشند، لازم است اطرافیان زوجین (پدر، مادر، برادر، خواهر، همسایه، دوست، همکار و...) بهدلیل عدم آگاهی کافی، از هرگونه دخالتی در مسائل خانوادگی دیگران بهشدت پرهیز کنند. همچنین اعمال نظر و سلیقه اطرافیان نسبت به زوجین و نیز قرار دادن آنها در تعارفات و معذوریتهای اخلاقی و درخواستهای غیر واقعی بدون در نظرداشتن توانمندیهای مالی یا جسمی و... موجب متشنجکردن کانون خانواده و آتشافروزی خواهد شد.
البته زوجین بهویژه زنان، میباید با هرگونه دخالتهای بیمورد و اختلاف افکنانه از سوی والدین و اطرافیان خود و نادیده گرفتن درخواستها و نظریات بهظاهر دلسوزانه آنان، اصول شرعی و اخلاقی در رفتار با اطرافیان خصوصاً والدین خود را رعایت کرده، حفظ حرمت خانواده و بستگان خویش و همسرشان را مد نظر قرار دهند.
توصیه قرآن کریم در این قبیل موضوعات، خوبشتنداری و برخورد صحیح است. بر این اساس فرموده است:
وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً .
و اگر با کار لغو و بیهودهای مواجه شوند، با بزرگواری از آن میگذرند (و خود را منزه نگه میدارند).
و نیز میفرمایند:
وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً .
آن گاه که جاهلان آنها را (به سخن مکروهی) مخاطب قرار دهند، آنها (در جواب) سخنی سالم میگویند.
نپذیرفتن خرافهگویی
براساس اصول اعتقادی، آگاهی از آینده و سرنوشت همه انسانها تنها در اختیار خداوند است و هیچ قدرتی بدون اذن خداوند از اسرار و سرنوشت افراد خبر ندارد. در این میان برخی افرادسود جو و عوامفریب برای رسیدن به منافع مالی و نفسانی خود، به خرافهگویی و فالگیری، سحر و جادوگری در مسائل شخصی و خانوادگی مردم مشغول میشوند و از این را امرار معاش میکنند. با کمال تأسف، در برخی موارد فعالیتهای مجرمانه این افراد بیهویت و سودجو مقدمات سردی کانون خانواده و افزایش اختلافات میان خانوادهها را فراهم آورده است.
لازم است زوجین و خانوادههای محترم بهویژه زنان و مادران از رویآوردن به حرفها و عمل به توصیهها و شگردهای فریبنده و غیر معتبر و خلاف شرع این دسته از شیادان خطرناک و خانمان برانداز بهشدت پرهیز کنند. بدیهی است میزان اعتقادات دینی افراد و نیز سطح تحصیلات و آگاهیهای اجتماعی خانوادهها در پذیرش یا عدم پذیرش سخنان این سودجویان مؤثر است.
خودکشی
خودکشی به معنای نابودکردن و از بینبردن خود، پدیده جدیدی نیست؛ از زمان خلقت بشر، خودکشی به عنوان راهی برای رسیدن به آرامش از نوع کاذب یا فراری غیرمنطقی از مسائل و مشکلات مطرح بوده است. خودکشی پدیدهای است که سالیان دراز از روابط عشیرهای و سنتی تا روابط پیچیدۀ شهرهای امروزی، گریبان بشر را گرفته و در فراز و نشیب تحولات اجتماعی، قلب و روح خانوادهها و اجتماع را آزرده است. آمارهای مختلف در این زمینه دارای یک نقطه اشتراک از نظر مقطع سنی افرادی است که دست به خودکشی میزنند و آن اینکه اکثر قربانیان این پدیده دردآور اجتماعی، معمولاً قشر جوان هر جامعه است.
مبتلا شدن به بحران هویت، پوچگرایی و بیهودهانگاری زندگی، زندگیشهری، انبوه جمعیت، عدم تجانس افراد با یکدیگر، احساس غربت و تنهایی، کاهش عاطفه و محبت خانوادگی، رهاشدن فرد به سرنوشت خود، چشم و همچشمیها، پیدا شدن آرزوهای دور و دراز در زندگی مادی، محرومیت در عشق، فقر مادی و دهها عامل دیگر، چنان تنگناهایی را برای برخی افراد فراهم میآورد که فرد، تنها راه نجات خود را در نابودی خویش جستوجو میکند. براین اساس خودکشی سومین عامل مرگ جوانان ایرانی است که لازم است به این مسئله وبحران توجه خاصی داشته باشیم.
یکی از جامعهشناسان میگوید: «خودکشی هم اکنون به عنوان چهارمین علت مرگ در تهران شناخته میشود و مهمترین انگیزه برای اقدام به خودکشی، اختلافات خانوادگی است».
میزان سواد و فرهنگ اجتماعی افراد نیز در این امور تأثیر بسزایی دارد؛ بهطوریکه در ایران، اقدام به خودکشی در افراد بالاتر از دیپلم ۶٪ و زیر دیپلم ۴۱٪ گزارش شده است.
در مسیر رشد و توسعه اقتصادی – اجتماعی، هر چه بر پیچیدگی روابط و مناسبات اجتماعی افزوده میشود، فاصله طبقاتی هم بیشتر میگردد و سرخوردگیها فزونی مییابد و در نهایت به افزایش تعداد خودکشی منجر میشود. ازهمگسیختگی پیوندهای سنتی و همبستگیهای اجتماعی و نیز بیگانه شدن با ارزشها و هنجارهای جامعۀ خودی، موجب فزونی آمار خودکشی در جامعه و به ویژه در جامعههای صنعتی گردیده است. معمولاً پدیده خودکشی با سایر مشکلات دیگر مثل افسردگی، اعتیاد و... همراه است.
سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده که آمار خودکشی مخصوصاً در میان روشنفکران بالاست و بر حسب گزارش این سازمان، در هشت کشور اروپایی، خودکشی خیلی زیاد شده است. یکی از آن هشت کشور سوئیس است که ما آن کشور را نمونه خوشبختی میانگاریم!
همچنین در فرانسه سالی یازده هزار نفر خودکشی میکنند.
آمارهای سازمان جهانی بهداشت، نشان میدهد که سالیانه حدود چهارصد هزار نفر به دلیل خودکشی موفق، جان خود را از دست میدهند. خودکشی در ردیف دهمین علت مرگ و میر برای تمام سنین در بیشتر کشورهای جهان است. در حالیکه آمار مرگ و میر بیماران خودکشی کرده در بین مردان، سه برابر بیشتر از زنان است، ولی زنها چهار برابر بیشتر از مردها اقدام به خودکشی میکنند.
اسلام نیز پدیده خودکشی را مذموم حتی ممنوع میداند. فقهای اسلامی در تفسیر آیهی ۱۹۲ از سورهی بقره که میفرماید:
لا تُلْقُوا بِأیْدِیکُمْ إلَی التَّهْلُکَة.
با دستهای خود، خودتان را به مهلکه نیفکنید.
معتقدند که خودکشی، با دست خود، خویشتن را به مهلکه انداختن است و ناقض دستور خداست؛ بنابراین از گناهان شمرده میشود و ممنوعیت دنیوی و دینی دارد. بدینسان معلوم شد که خودکشی یا «موت بالاراده و بالاختیار» سابقه تاریخی دیرینهای دارد و ادیان، مذاهب و حکما نسبت به آن مواضع متفاوتی گرفتهاند.
همچنین خداوند متعال در قرآن کریم میفرمایند:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموال یکدیگر را به باطل نخورید مگر اینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد و خودکشی نکنید، خداوند نسبت به شما مهربان است.
برخی از مفسران از این آیه نیز چنین استفاده کردهاند که در حقیقت، قرآن با ذکر این دو حکم پشت سر هم، اشاره به نکته مهم اجتماعی کرده و آن اینکه اگر روابط مالی مردم بر اساس صحیح استوار نباشد و اقتصاد جامعه به صورت سالم پیش نرود و در اموال یکدیگر به ناحق تصرف کنند، جامعه گرفتار یک نوع خودکشی و انتحار خواهد شد. علاوه بر این که انتحار شخصی افزایش خواهد یافت، انتحار اجتماعی هم از آثار ضمنی آن است.
امام محمدباقر (ع) میفرمایند:
«مؤمن به تمام بلاها گرفتار میشود و به هر شکلی میمیرد، اما خودکشی نمیکند». از این جهت خودکشی در اسلام حرام است.
شهید دستغیب مینویسد:
در قتل نفس که از گناهان کبیره، بلکه از اشد کبائر است، فرقی بین کشتن خود یا دیگری نیست. پس کسی که انتحار میکند، تمام عقوبتهایی که بر قتل نفس مترتب است، بر او هم هست.
دلایل خودکشی
ضعف اعتقادی و مذهبی
مهمترین عامل خودکشی، کاهش باورهای دینی و ضعف در اندیشهها و عقاید مذهبی افراد جامعه است. عدم باروری دینی فرزندان از دوران کودکی، نوجوانی و جوانی، ایجاد برخی شبهات از سوی دیگران یا مواجه شدن با سؤالات خوداندیش از قبیل: علت وجود تبعیضها و تفاوتها در نظام خلقت، علت وجود آفات و بلایا و مصائب در جهان از جمله مرگ و بیماریهای ناعلاج و... و بیپاسخ ماندن آنها، موجب بیهویتی و سردرگمی اعتقادی وی گشته و سپس منجر به بدبینی، پوچگرایی و بیهدفی در زندگی خواهد شد.
یکتاپرستان در مورد «شرور و بلاها» معتقدند که وجود هر هیچ چیزی حساب شده است، بدیهای وارد شده به انسان یا کیفر عادلانه بدیهای او هستند، یا امتحاناتی هدفدار و پاداشآور میباشند.
از اینرو انسانهای جدای از خدا و مذهب و گروههای بیدین، منحرف و ضعیف الایمان در این گذرگاه خطرناک توقف کرده، آسیبهای ناگواری را متحمل میشوند.
بسی دردناک است که آدمی جهان را فاقد ادراک و احساس و هدف بداند. انسانی که خود را فرزند کوچکی از جهان میداند و برای زندگی خویش هدفی قائل است، وقتی چنین بیندیشد که «جهانی که من و فکر مرا به وجود آورده و هدفداشتن را به من آموخته است، خودش هدف ندارد»، سخت به خود میلرزد. کسی که فکر میکند عدالت در جهان نیست و تبعیض و ظلم وجود دارد، اگر همه نعمتهای دنیا را هم به او بدهند، بدبین و ناخشنود خواهد ماند. کوششهای چنین کسی برای سعادت خود و نیکبختی نوع بشر با هیچگونه دلگرمی و امیدی همراه نیست. وقتی پایه هستی بر ستمگری استوار باشد، دیگر عدالتخواهی انسان بیمعناست. وقتی اصل جهان بیهدف باشد، هدف داشتن ما، همچون نقش برآب چیزی احمقانه است.
هرگاه افراد بیایمان گرفتار رفاه مادی شوند، پوچگرایی آنان نیز افزایش یافته، چه بسا منجر به خودکشی گردد.
شهید مطهری، در تبیین این مسئله میگوید:
«یکی از علل خودکشی او (صادق هدایت) این بود که اشرافزاده بود. او پول توجیبی بیش از حد کفایت داشت، اما فکر صحیح و منظم نداشت. او از موهبت ایمان بیبهره بود، جهان را مانند خود، بوالهوس و گزافهکار و ابله میدانست. لذتهایی که او میشناخت و با آنها آشنا بود، کثیفترین لذتها بود، و از آن نوع لذتها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بود که هستی و زندگی، ارزش انتظار آنها را داشته باشد. او دیگر نمیتوانست از جهان لذت ببرد.
دلیل اینکه خودکشی در طبقات مرفه زیادتر است، یکی این است که معمولاً بیایمانی در طبقه مرفه بیشتر است و دیگر این است که طبقه مرفه، لذت حیات و ارزش زندگی را درک نمیکنند، زیبایی عالم را احساس نمیکنند، معنای حیات و زندگی را نمیفهمند. لذت و رفاه بیش از اندازه، انسان را بیحس کرده، به صورت یک موجود کرخ و ابله در میآورد. چنین انسانی بر سر موضوعات کوچکی خودکشی میکند».
جابربن حیان از امام صادق (ع) سؤال کرد: علت این که بعضیها در صدد انتحار و خودکشی برمیآیند چیست؟
امام صادق (ع) فرمودند:
«افرادی که خودکشی میکنند، ایمان مذهبی ندارند و من یقین دارم که تو تا امروز یک مسلمان با ایمان را ندیدهای که خودکشی کرده باشد، مسلمان ممکن است در میدان جهاد کشته شود، ولی دست به خون خود نمیآلاید».
آمار و ارقام نشان میدهد، در ممالک اسلامی که مردم پایبندی بیشتری به مذهب، آمار خودکشی بسیار کمتر از سایر کشورهاست:
آقای هدایت الله ستوده مینویسد:
در سال ۱۹۸۷ میزان خودکشی منجر به مرگ در کشورهای گوناگون صفر (مثل مصر) تا تقریباً هزار نفر (مثل ماکلند- مالدیو) در میلیون نفر نوسان داشته است، جالب این که در کشورهای مسلمان و آمریکای لاتین، میزان خودکشی بسیار کمتر از اروپا و آمریکای شمالی و استرالیا بوده است. میزان خودکشی در سوریه سه نفر در میلیون و در فرانسه ۴۵۸ نفر در میلیون بوده است. در گزارش سازمان بهداشت جهانی هم به این مطلب اشاره شده که در کشورهای در حال توسعه- که در حال از دست دادن ایمان هستند-خودکشی زیادتر است.
اختلافات خانوادگی
بسیاری از پژوهشگران، مهمترین عامل خودکشی را وجود اختلافات خانوادگی ذکر کردهاند. عوامل متعددی در ایجاد اختلافات خانوادگی تأثیرگذار است که بهدلیل تفصیل آن در مباحث دیگر، به اجمال بدان اشاره میشود.
ازدواج اجباری، مخصوصاً بیتوجهی به رضایت دختر در ازدواج، یکی از علل اختلافات خانوادگی است. دخالت اطرافیان به ویژه خانوادهها، یکی از مشکلات زوجهای جوان در اوایل زندگی مشترک بهحساب آمده است. بیتوجهی زوجین نسبت به وظایف زناشویی و رعایت حقوق همدیگر، توقعات زیاد و ناسپاسی نیز از عوامل اختلاف برانگیز در خانوادههاست.
وجود اختلافسلیقه و دیدگاه، گاهی سبب میشود که هریک از زوجین نقاط ضعف دیگری را بسیار اساسی دانسته، با شدت بخشیدن آن، محیط خانواده را بحران زده نمایند.
دیگر عوامل اختلاف برانگیز در کانون خانواده عبازتند از: بددلی و بیاعتمادی مردان نسبت به زنان، آزار و اذیت روحی و جسمی اعضای خانواده، غیرت نابهجای مردان خانواده نسبت به زنان، اعمال خشونت جنسی در میان زوجین، اعتیاد، اعمال فشار از طریق کنترل روابط خصوصی نسبت به دختران جوان و مجرد، به ویژه از جانب پدر و برادر، محدودیت ستمگرانه در پوشش و آرایش زنان و دختران، رفت و آمدهای مشکوک برخی زنان، تهدید و ارعاب فرزندان و زنان، بیمحبتی و سختگیری در رفتار با فرزندان و همسر، ازدواج مجدد، وجود روابط ارباب و رعیتی میان والدین و فرزندان، عدم نظارت پدر برخانواده، اشتغالات طاقتفرسای مردان، عدم وجود رفتارها و فعالیتهای عاطفی و... .
افراط در زشت دانستن طلاق
براساس آنچه از آمار و ارقام پژوهشگران و نظریات روانشناسان و مراجع قضایی بهدست آمده، با کمال تأسف باید گفت که زشتبودن پدیده طلاق در میان خانوادههای دارای مشکل، به حدی جنبه افراطی به خود گرفته که برخی از زوجین بهویژه زنانی که در شدت اختلافات خانوادگی به بنبست نهایی رسیدهاند، بهجای استفاده از آخرین راهحل معقولانه و طراحی شده از سوی شرع مقدس (طلاق) و نجات جان خود از زندگی فلاکتباری که بر آنان تحمیل شده، تنها راه ارادی و نجات را نابود کردن خویش و ارتکاب گناه کبیره خودکشی دانسته و به آن اقدام میورزند.
«احمدعلی نوربالا» روانپزشک و استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران در این باره میگوید:
در حالی که در دنیا نرخ خودکشی افراد مجرد دو برابر افراد متأهل است، در ایران اقدام به خودکشی در افراد متأهل بیشتر از مجردهاست». پژوهشهایی که در کشورمان انجام شده، نشان میدهد اختلالات روانی در افراد متأهل بیش از افراد مجرد است و این در حالی است که نهاد خانواده، نهاد آرمانی ماست اما به نظر میرسد که این نهاد، خود نهادی آسیبزا شده است».
دکتر فرجاد، جامعهشناس و استاد دانشگاه نیز در نتیجهگیری خود از وضعیت خودکشیها در ایران به چند نکته اشاره کرده و نوشته است:
«اقدام خودکشی دز زنان چهار برابر مردان است. اقدام به خودکشی بین متأهلین بیش از مجردین و افراد طلاق گرفته است».
از مهمترین عوامل واقعیتهای بالا میتوان به ازدواجهای اجباری اشاره کرد که از سوی والدین و بستگان به افراد تحمیل میشود و بدون اهمیت به نظر دختر و پسر، آنان را ملزم به زندگی مشترک میکنند. در خانوادههایی که دارای ازدواج اجباری هستند، چه بسا پس از نگاه منفیگرایانه و افراطی زوجین به طلاق، آنان را در معرض خودکشی قرار میدهند.
همچنین اعتقاد و پیشبینی برخی زنان در بیپناهی و دربهدریهای بعد از طلاق، نگاه تحقیرانه والدین و بستگان به زنان طلاقگرفته، وجود فرهنگ اجتماعی مبنی بر زشت و ناپسند بودن هر نوع طلاق، نابسامانی شدید مالی پس از طلاق، آلوده شدن ناخواسته به انحرافات اجتماعی و جنسی بعد از طلاق، پایین بودن شانس ازدواج مجدد و ... از مواردی است که بهناحق، گرایش به طلاق را به عنوان آخرین راه حل اختلافات خانوادگی کاهش داده و خودکشی را جایگزین مناسبی برای آن میپندارند.
اگر چه تعالیم اسلامی، طلاق را به عنوان یک «حلال منفور» معرفی کرده و موافق جدا شدن زوجین از یکدیگر نیست و برای پیشگیری از آن هم تدابیری اندیشیده است، اما چنانچه سرانجام خانوادهای به هر دلیل به طلاق منجر شد، ضوابط و توصیههای عملی شرع مقدس بهگونهای طراحی و ساماندهی شده که عوارض منفی و آسیبهای آن به حداقل برسد. خداوند متعال برای هدایت طلاق در مسیر اخلاق، سه بار مردان را به رعایت قوانین الهی توصیه کرده و به آنان تذکر میدهد و میفرماید: «هر کس از حدود الهی تجاوز کند، از ظالمین است.» و در ادامه فرموده است:
الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْریحٌ بِإِحْسانٍ .
طلاق (رجعی که شوهر درآن حق رجوع دارد) دو بار است، پس (در هر بار بر شوهر است یا در عدّه رجوع کردن و او را) به نیکی نگه داشتن و یا (ترک رجوع و او را) به خوشی و احسان رها ساختن.
این در حالی است که مردان نه بخوبی با آنان زندگی میکنند و نه بهراحتی آنان را رها میسازند. در این حالت رفتارهای ضد دینی و آزارهای ناجوانمردانه برخی مردان در عدم پرداخت حقوق، نفقه و مهریه زنان، بهحدی میرسد که زنان با نادیدهگرفتن همه حقوق خویش، تقاضای طلاق کرده، در مسیری سراسر تاریک و سراشیب واقع میشوند. برخی دیگر از این زنان، بهدلیل وحشت کاذب خود از آینده و مواجهشدن با ناکامیهای اجتماعی و خانوادگی، با کمال تأسف، چارهکار را در ارتکاب گناه کبیره خودکشی میجویند. این بدبینی در تعداد اندکی از مردان هم وجود دارد.
بنابراین، چنانچه در وضعیت کنونی شاهد آسیبهای بسیار شدید طلاق مثل خودکشی هستیم، این موضوع ناشی از سه مسئله میباشد:
۱. بیمبالاتی مردان طلاقدهنده نسبت به ضوابط شرعی و عدم تقوا و پایبندی به دین.
۲. نگاه بدبینانه و غیرهوشمندانه زنانِ در آستانه طلاق.
۳. وجود فرهنگ طلاقستیزانۀ افراطی در اغلب قشرها جامعه.
بدیهی است تنها راه نجات از پدیده خودکشیهای جایگزین طلاق، تمسک همه قشرها جامعه به دستورهای حیاتآفرین اسلام است.
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست.
افسردگی
معمولیترین و مهمترین علامت آمادگی و گرایش به خودکشی، افسردگی است. افسردگی حادف یک حالت غم و اندوه طولانی است که به فکر، اجازه حرکت نمیدهد و برای فرد، یک زندگی بدون سرگرمی و لذت و آرامش ایجاد میکند. در چنین شرایطی فرد به نکات منفی زندگی و مشکلات و مرگ فکر میکند و خود را در شمار بیارزشترین و نا امیدترین افراد جامعه به حساب میآورد. تقریباً هر فردی گهگاه احساس افسردگی میکند و گاهی تنها پاسخ طبیعی انسان به فشارهای زندگی، احساس غم و افسردگی است. عدم موفقیت در تحصیل یا کار، از دستدادن یکی از عزیزان و... از جمله موقعیتهایی است که اغلب موجب بروز افسردگی میشود. افسردگی تنها زمانی آسیبزا تلقی میشود که سنگینتر، فراتر و یا طولانیتر از حدی باشد که قابل انتظار و توقع معقول از آن حادثه یا واقعۀ پیشآمده است. ویژگیهای اصلی افسردگی، ناامیدی و غمگینی است. در این زمان شخص احساس رکود وحشتناکی میکند و نمیتواند تصمیمی بگیرد یا فعالیتی را شروع کند یا به چیزی علاقهمند شود. شخص افسرده بهشدت در احساس بیکفایتی و بیارزشی غوطهور میشود و گاه شروع به گریه میکند و ممکن است به فکر خودکشی نیز بیفتد.
یکی از روانپزشکان به این نکته اشاره میکند که به نظر میرسد بیشتر خودکشیها از این احساس فرد افسرده ناشی میشود که زندگی چنان تحملناپذیر است که مرگ، تنها راه فرار از درد سنگین زندگی، بیماری لاعلاج و فقدان مالی و سایر ناراحتیهاست.
فرد احساس درماندگی و نومیدی، تعارضهای دوگانه بین زندگی و استرس بیپایان و عدم امکان تغییر در جهت مثبت میکند. این نگرشها و احساسها، نگرانیها، نشانههای ناراحتی است و گام بعدیِ این افراد، اقدام به مرگ عمدی است.
در افرادی که دچار بیماری افسردگی هستند، مقدمات و عوامل زمینهسازی بوده که طی سالیان متمادی به روان آن شخص هجوم برده و در فرد به صورت افسردگی ظاهر شده است. در بین این پیشزمینهها میتوان به موضوعاتی مانند: بیکاری، فقر، اعتیاد، اختلالات خانوادگی، بحران بلوغ در نوجوانان و بحران هویت در جوانان و شکستتحصیلی و... اشاره کرد.
شرایط اقتصادی
مجرمان اقتصادی و بیکاران، تعداد خودکشی بالایی را به خود اختصاص میهند؛ زیرا بهبود شرایط اقتصادی نشانگر کاهش آن است. همچنین گرایش جهانی در کاهش میزان خودکشی بین سالمندان، ناشی از اجرای تأمین اجتماعی مربوط به آنان است.
البته بیکاری صرفاً نمیتواند به تنهایی عاملی برای خودکشی باشد، مگر اینکه با فشارهای خانوادگی (همسر، خانواده) زخمزبانهای آنها و توقعات بیمورد و غیرمعقول توأم گردد. گمکردن پایگاه طبقاتی و به مصداق «هم از گندم ری و هم از خرمای بغداد» محروم شدن، بیاعتنایی و تمسخر اعضای طبقه جدید اجتماعی برای کسانی که یک شبه، ره صد ساله رفته و تلاش در یادگرفتن رسوم و فرهنگ جدید به صورت طوطیوار دارند، نیز از عوامل مؤثر در اینباره است.
فقر و بیکاری
بررسی پدیده بیکاری بسیار پیچیده و نیازمند کند وکاوی عمیق در مجموعه سیستم اقتصادی یک جامعه است و هیچ مشکلی بنیادیتر از مشکل اشتغال در اقتصاد وجود ندارد. وجود بیکاری و کماشتغالی، اصلیترین عامل بدبختی و فقر جوامع به حساب میآید. هر چه امکان اشتغال بیشتر باشد، میزان امیدواری به زندگی و روشنترشدن آینده و رفاه ملی افزایش خواهد یافت.
نوسانات اوضاع اقتصادی از ویژگیهای جوامع نوین به شمار میرود که در زمان بحران و کسادی، فقر و بیکاری افزایش مییابد و از دلگرمی افراد کاسته شده، و روحیه آنان تضعیف میشود. اعتقاد برخی بر این است که کاهش میزان درآمد و سستشدن بنیان اقتصادی جوامع، افزایش جرائم جوانان و ارتکاب انواع جرائم مثل خودکشی را به دنبال دارد.
کمبود محبت
خودکشی نوعی فریاد برای طلب کمک از دیگران است. فردی که در مواجهه با برخی محرومیتها یا نا کامیها جایگاه خود را در میان خانواده یا اجتماع و دوستان از دست داده، بهدلیل ضعف در تحلیل موقعیت خود و ناآگاهی خویشتن، با اقدام به خودکشی میخواهد با افراد مورد نظر و علاقۀ خود، ارتباط برقرار نموده، بدینوسیله توجه آنان را به خود جلب نماید.
وظایف پیشگیرانه والدین
تقویت عقاید مذهبی
آنچه در این باره مورد اتفاق جامعهشناسان و روانشناسان، متخصصان علوم تربیتی بوده، بدان اعتقاد قطعی داشته و در همه جوامع مورد تأیید قرار گرفته است، برگرفته از متون و معارف مذهبی است. چه اینکه در اندیشه اسلامی، نقش سازنده و مهم ایمان به خدا و اعتقاد به روز واپسین بزرگترین ابزار کنترلی و مهارکننده انسان در روند زندگی است و احساس گرایش به سوی انحرافات و آسیبهای اجتماعی را بسیار کاهش داده است.
یاد خداوند و توجه به قدرت نامتناهی او، بزرگترین تکیهگاه آدمی در رویارویی با ناکامیها و شکستهای ظاهری زندگی است و موجب ایجاد آرامش روانی و بالابودن احساس لذت از زندگی میشود:
{ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ }.
همانا قلبها با یاد خدا آرامش مییابند.
اینکه صاحبان ایمان از بهترین آسایش و آرامش روانی برخوردارندف از آن جهت است که افراد با ایمان، نظام موجود در جهان هستی را حکیمانه و هدفمند میدانند و هرگونه بلا و سختی را نتیجه سوء رفتارهای خویش و یا آزمایشی الهی برای دستیابی به پاداش خداوندی قلمداد میکنند.
انسانهای معتقد به مبدأ و معاد، علاوه بر اینکه خود را سرایدار جان خویش از سوی خداوند میدانند، برخورداری از همه مواهب و نعمتهای دنیوی و ظاهری را لطف حضرت حق شمرده، در نتیجه برای از دستدادن آن غم و اندوهی به خود راه نمیدهند:
{قُلْ إِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ}.
ای پیامبر، بگو بهدرستیکه همه عبادت و رفتار و زندگی و مرگ من بهدست خدای جهانیان است.
افرادی که دارای جهانبینی الهی و ایمان به خداوند متعال هستند، در سختیهای زندگی، شکیبایی به خرج داده، برای نجات جان خود مرتکب گناه کبیره خودکشی و محرومیت از لطف الهی در دنیا و آخرت نمیشوند؛ از همین رو نرخ خودکشی در جوامع اسلامی و خانوادههای مذهبی بسیار پایینتر است؛ زیرا آنها راه حل همه مشکلات خود را با اتکا به عقاید قلبی و باورهای دینی خود پیدا میکنند و به همین دلیل برای از بین بردن جسم خود تلاشی نمیکنند.
شایسته است والدین محترم همواره برای احیا و تقویت حس مذهبی و استحکام پایههای اعتقادی خانواده و فرزندان خویش، تلاش کنند و با حضور در مساجد و اماکن مذهبی، مطالعه کتب سودمند دینی، ارتباط دوستانه و خانوادگی با افراد و خانوادههای متدین، شرکت در مجالس و برنامههای مذهبی، الزام به موقع در انجام وظایف شرعی و صحبتهای صمیمانه خانوادگی به این امر مهم و سرنوشتساز اقدام نمایند.
توجه به علائم خودکشی
اگرچه پیشبینی احتمال خودکشی از سوی والدین یا همسر یا اطرافیان، چندان کار آسانی نیست؛ اما شناخت نشانههای اولیه و علائم آن میتواند در فعالسازی اطرافیان برای پیشگیری و بهبود روانی فرد مظنون به خودکشی، مفید باشد.
اغلب مردم عادی و حتی بعضی از متخصصان گمان میکنند کسی که حرف خودکشی را میزند، دست به این کار نمیزند. البته این گمانف باطل و خطرناک است و زمانی که نوجوان از خودکشی حرف میزند، باید حرفش را جدی تلقی کرد.
حقیقت غمانگیز این است که بسیاری از نوجوانان یا بزرگسالانی که تهدید به خودکشی میکنند - و با بیاعتنایی روبهرو میشوند یا صرفاً به عنوان افرادی که به دنبال جلب توجهاند، با آنان برخورد میشود- سرانجام اقدام به این کار میکنند. علاوه بر این، وقتی که نوجوانان تهدید به خودکشی میکنند، میخواهند این پیام را منتقل کنند که اشکالی وجود دارد و نیاز به کمک دارند؛ حتی اگر واقعاً قصد نداشته باشند که به عنوان تنها راهحل موجود برای حل مشکلشان به خودکشی متوسل شوند.
مراقبت و توجه به علائم هشداردهنده زیر در افراد افسرده، میتواند نشانههایی از احتمال ارتکاب به خودکشی بهحساب آید:
الف) نا امیدی مداوم.
ب) اختلال در خواب و خوراک.
ج) افت شدید و ناگهانی تحصیلی.
د) انزوای اجتماعی تدریجی و افزایش کنارهگیری از دیگران.
ه) قطع یا کاهش شدید ارتباط نوجوان با والدین یا افراد مورد علاقه و تأثیرگذار در زندگی.
و) داشتن سابقهای مبنی بر اقدام به خودکشی در گذشته
ز) داشتن حالاتی حاکی از بیپروایی و آسیبرسانی به خود.
ح) مصرف الکل یا مواد مخدر و رانندگی بیپروایانه و یا فرار از خانه.
ط) گفتن مستمرجملاتی مثل «ای کاش بمیرم» یا «برای چه زندگی میکنم؟»
ی) ایجاد اتفاقات غیرمعمول در زندگی جوان، مثل شکست تحصیلی.
ک) مرگ ناگهانی یکی ازعزیزان.
برخی دیگر از علائم ظاهری افسردگی عبارتند از: علاقه نداشتن به شرکت در فعالیتهای تفریحی و لذتبخش، بیعلاقه بودن به مورد تقدیر و احترام قرار گرفتن، شکایت از مشکلات جسمی و روحی مختلف بدون وجود هیچ بیماری خاصی، بیتوجهی به وضعیت ظاهری خود، تغییر فاحش و مقطعی در خصوصیات شخصیتی، نارضایتی از خود و اعتقاد بر بدبودن و غیرقابلاعتماد بودن خود، انجام ندادن فعالیتهای عادی و روزمره زندگی، رفتارهای خشونتآمیز، پرخاشگری، کمکردن وزن، بیحالی، احساس ناامیدی شدید، خستگی زیاد جسمی و روحی، خطای حواس و حافظه، عدم اعتدال در گفتار و رفتار.
والدین و نزدیکان و تمامی حمایتگران با دیدن علامتهای فوق، میباید از طریق صحبت، همراهی، مشاوره دوستان یا نزدیکان، مسافرت یا تفریحات سرگرمکننده، مشکلگشایی، اعتمادبخشی، مراجعه به مراکز روان درمانی و... اقدامات پیشگیرانه و بهبودبخشی خود را نسبت به فرد مورد نظر با شدت پیگیری نمایند.
ازدواج هوشمندانه
والدین بخوبی از این امر آگاهند که یکی از راههای رفع نگرانیها و آرامش درونی افراد و نیز شخصیت بخشیدن به جوانان و نجات آنان از بحرانهای پوچانگاری، تهیه مقدمات و اقدام به موقع و مناسب جوانان برای تشکیل زندگی و ازدواج است. قرآن مجید، ازدواج را مایه آرامش زن و مرد قرار دانسته است: ... لتسکنوا الیها .
اگرچه در اهمیت ازدواج سخن بسیار گفته شده است؛ اما آنچه مهمتر از ازدواج است، دقت و توجه در شرایط و صلاحیتهای جوان در اقدام به این کار است. لزوم انتخاب و همسرگزینی صحیح، لزوم بلوغ عقلی و اجتماعی جوان، پرهیز از شتابزدگی و فیصله بخشیدن به آن، در نظر گرفتن مراحل پس از ازدواج از قبیل اشتغال و مسکن، تبیین فلسفه و علت ازدواج و کارکردهای مهم آن، مشاوره و هدایت در چگونگی و اصول زندگی مشترک و رفتارهای مسالمت آمیز، پرهیز از قراردادن جوان در تعارفات و رودربایستیها، و... از مواردی است که پدر و مادر پیش از اقدام نهایی برای ازدواج فرزندشان، میباید در نظر داشته باشند.
در بین افرادی که دارای ازدواجی هوشمندانهاند، ضریب ناهنجاری خانوادگی و طلاق بهشدت کاهش یافته، بهدنبال آن نرخ خودکشی نیز به حداقل خود میرسد.
آموزش مهارتهای زندگی
لازمۀ زندگی سعادتمندانه در این دنیا، فراگیری شیوهها و مهارتهای لازم برای تمام خانوادهها، بهویژه زن وشوهرهای جوان است. به یقین اعتمادکردن جوانان به دانستههای ناقص خود (بهدلیل عدم تجربه کافی) و عدم استفاده از راهنماییها و مشاورههای اطرافیان برای رسیدن به اهداف والای زندگی مشترک، نتایج خوبی را درپی نخواهد داشت.
از این جهت والدین همواره با آموزش مهارتهای لازم زندگی در ابعاد مختلف و انتقال تجربیات ارزشمند خود، در کاهش آسیبپذیری فرزندان خویش سهم بسزایی دارند.
آموختن مهارتهای زندگی خانوادگی یکی از نیازمندیهای اولیه خانوادههای نوپا است که در معرض برخی آسیبها از جمله خودکشی واقع هستند.
برخی از این مهارتها که میباید از طریق والدین به نسل جدید انتقال یابد، عبارتند از: آموزش چگونگی رفتار با همسر در قالب بیان خاطرات و تجربیات خود، توصیه به مطالعه کتب سودمند در این موضوع، آموزش چگونگی برخورد با کمبودهای اقتصادی خانواده، توصیه به صرفهجویی مالی، چگونگی رفت و آمد خانوادگی با بستگان همسر، شیوه رفتار با همسایگان و دوستان، پرهیز از چشم و همچشمی، توجه دادن فرزندان به عقاید مذهبی، توصیههای عفیفانه به فرزند در مسائل زناشویی، چگونگی پوشش در محافل خانوادگی وعمومی، میزان و زمان حضور در منزل و ورود و خروج از آن، لزوم احترام و سرکشی به خانوادۀ همسر، شیوههای واکنش مناسب در برابر ناسازگاریهای همسر، راههای برخورد با عوامل ناامید کننده و دلسرد کننده در ازدواج و ... .
خودشناسی
خودشناسی به معنای شناخت ویژگیهای فردی و آگاهی از نقاط ضعف و قوت، خواستهها، ترسها، رغبتها و تمایلات خود است؛ این شناخت به انسان کمک میکند تا تصویر واقعبینانهای از خود داشته، حقوق و مسئولیتهای خود را بهتر بشناسد.
امام علی۷ در نهج البلاغه فرموده: «من عرف نفسه، فقد عرف ربه»؛ شخصی که دارای خودشناسی باشد، به تحقیق خدای خویش را هم شناخته است. از این رو شاید بتوان زیربناییترین راه شناخت جهان هستی و خداوند را، شناخت توانمندیهای خویشتن دانست؛ این شناخت علاوه برتوانمندیها شامل ناتوانیها و نقاط ضعف افراد هم خواهد بود.
کسب این آگاهیها، نقش مهمی در سلامت و بهداشت روان افراد دارد. نخستین جزء خودآگاهی، شناخت ویژگیها و صفات خویش است؛ زیرا شناخت اشتباهها، نقاط ضعف، نارضایتیها و شکستها، نخستین قدم برای تغییر و اقدام برای رفع و اصلاح آن و سپس رشد انسان است.
امام علی (ع) فرمودند:
«خداوند رحمت کند شخصی را که بداند از کجا آمده، در چه جایگاهی قرار دارد و به کجا میرود»
. این شناخت همهجانبه انسان از مبدأ و معاد و خودشناسی موجب هدفمند دانستن زندگی و حسابگردانستن حیات و مرگ او میگردد. این در حالی است که در دهههای اخیر، جامعهشناسان و روانشناسان در بررسی اختلالهای رفتاری و انحرافهای اجتماعی به این نتیجه رسیدهاند که بسیاری از اختلالها و آسیبها، ریشه در ناتوانی برخی افراد برای شناخت و تحلیل موقعیتهایشان دارد؛ زیرا افرادی که به درجه کامل خودآگاهی رسیده باشند، در تجزیه و تحلیل حوادث و رفتارهای پیرامونی خود، تصمیماتی حکیمانه و منطبق بر امکانات فردی و اجتماعی خویش گرفته، و هیچگاه خود را در بنبست نمیبیند. کسب مهارت خودشناسی فواید زیر را برای افراد بهدنبال دارد:
الف) در مقابل فشار و ضربههای روانی و اجتماعی مقاومت بیشتری از خود نشان میدهند.
ب) از مشورت با دیگران و افراد صاحبنظر استقبال میکنند.
ج) نسبت به ارزشها و اعتقادات گاهی دارند و از آن دفاع میکنند.
د) احساس خشنودی و رضایتخاطر زیادی دارند.
ه) برای خود ارزش قائلاند.
و) از روحیه انتقادپذیری برخوردارند.
ز) اغلب از روحیه مثبتاندیشی برخوردارند.
ح) روحیه همکاری و مشارکت بالایی دارند.
پرهیز از بدآموزی
مراکز خبری و مطبوعات برای پرهیز از عوارض و آثار منفی اخبار مربوط به قتلها و خودکشیها، میباید مسائل تربیتی و جوانب مختلف پخش و بیان و انتشار اینگونه حوادث را مد نظر قرار دهند.
در این میان، نقش اعضای خانواده، از جمله پدران و مادران در کنترل و ذکر اینگونه خبرها و حوادث جنجالی برای دیگر اعضای خانواده بسیار حائز اهمیت است. اگرچه بیان اصل ماجرا و مطالب کلی و اجمالی خودکشیها از رسالت خبری رسانهها بهحساب میآید، اما والدین باید این مطلب را در نظر داشته باشند که بیان جزییات، ابزارها، عوامل، شیوهها و شگردهای مربوط به خودکشی، بدآموزیهای خطرناکی داشته، چه بسا عواقب اجتماعی غیرقابلجبرانی داشته باشد. این که مرگ یک شخص چگونه بوده است و علت مرگ چه بوده است، چندان آسیبزا نخواهد بود؛ اما ارائه جزییات دقیق و زیاده از حد، ممکن است دیگران را در بهکارگیری روش خودکشی ترغیب کرده، به منزله نوعی آموزش خودکشی در بین افراد عمل کند و تأثیر بگذارد.
سایر راههای پیشگیری
«دکتر فرجاد» در نوشتههای تحقیقی خود برخی از راههای پیشگیری از خودکشی را بشرح ذیل بیان کرده است:
الف) با استفاده از علاقه بیمار به زنده ماندن، میتوان انگیزه خودکشی را از او سلب کرد؛ زیرا او دارای احساس چندگانگی یا دوگانگی نسبت به مرگ و حیات شده و از طریق این دوگانگی میتوان او را منصرف کرد.
ب) ایجاد ارتباط و حمایت نزدیکان (دوست، فامیل، کار فرما، پزشک، روحانی) از فرد مورد خودکشی.
ج) تقسیمکردن قبول مسئولیت فرد خودکشی کرده بین افراد دیگر.
د) جلوگیری از احساس طردشدن و خواسته نشدن در زنان.
ه) جلوگیری از احساس تردید در مورد با کفایتی در مردان.
و) توسعه تماس و ارتباطات اجتماعی با فرد مورد خودکشی.
ز) کنترل قرصها و داروهای روانگردان در محیط زندگی افراد.
سخن آخر اینکه، آنانی که گرفتار مشکلات بسیاری در زمینههای خانوادگی، اجتماعی، اقصادی و... هستند، همواره باید به یاد داشته باشند اگرچه خودکشی میتواند یک اقدام پایاندهنده باشد، اما بدترین و آخرین راهحل مشکل بوده و حاکی از ناتوانی و عدم اراده و تدبیر معقولانه در حل مشکلات است. علاوه آنکه از گناهان کبیرهای است که خداوند وعده عذاب برآن داده است. همیشه برای برطرف کردن همه مشکلها، راهحلهای بسیار ساده، ارزان و آبرومندانهای وجود دارد... .
فرار از خانه
امروزه در اغلب کشورهای جهان، پدیده شوم فرار از خانه به یک معضل شدید و آسیبزای اجتماعی تبدیل شده است. از این رهگذر، آفات و آسیبهای بسیاری به جامعه و خانوادهها خواهد رسید. براساس این آمار سازمان بهداشت جهانی، سالانه یک میلیون نوجوان سیزده تا نوزده ساله از کانون خانواده خویش فرار میکنند که متأسفانه ۷۴٪ آنهادختر هستند.
البته در موارد اندکی، فرار مردان و زنان متأهل هم بهوقوع پیوسته است که این خود، دلایل و آثار جداگانهای در پی خواهد داشت.
با توجه به اینکه هر ساله آمار دختران فراری رو به افزایش است و تبعات منفی بسیاری را از خود بهجای گذاشته، بررسی این بخش ضروریتر مینماید.
پیامدهای فرار دختران
خانه و خانواده مهمترین کانون گرم و پناهگاه ایمن فرزندان بهحساب میآید، امِّّا پدیده فرار از خانه، در واقع نوعی تعرض به قاعده کهن و شیوه مرسوم مردمان پیشین و کنونی است؛ زیرا فراریان نه تنها خانه را کانون آرامش ندانسته، بلکه آن را زندان امیال و آرزوهای خویش میپندارند.
آنان میخواهند تا به پندار خود، یک زندگی بهتر و وضعی مطلوبتر بسازند و آرامش و محبت را تجربه کنند؛ اما خواسته یا ناخواسته دچار انحرافات اجتماعی متعددی میشوند؛ بنابراین، پدیده فرار تبعات زیر را در پی خواهد داشت:
فرار دختران میتواند بزرگترین لطمه و ضربه برای حیثیت و شرافت خانوادگی فرد باشد؛ و نشانه ناکارآمدی خانواده در تربیت فرزندان میباشد.
فرار، آغاز بیخانمانی و بیپناهی آنان بوده، زندگی آینده آنها را به تباهی و فساد میکشاند و احتمال تشکیل خانواده برای آنان به حداقل ممکن کاهش یافته، در اغلب موارد به صفر میرسد.
حضور در باندهای سرقت و فساد، ابتلا به انواع بیماریها مثل ایدز و بیماریهای مقاربتی، ارتکاب انواع جرائم و فساد اخلاقی، روسپیگری، گرفتاری در باندهای توزیع و مصرف مواد مخدر و از دستدادن سلامت روحی و روانی آنان، برخی از عواقب وخیم فرار است.
اگرچه پدیده گریز از خانه و سپس در شمارزنان خیابانی درآمدن، عوامل متعددی دارد؛ اما مهمترین آن را باید در خانه و خانواده ریشهیابی کرد.
عوامل خانوادگی فرار
عدم توجه و اهمیت به مقام دختران
برخی از والدین بر اساس تفکرات پوسیده و ناپسند گذشته و نیز برخلاف توصیههای دینی و لزوم حفظ کرامت انسانی، جایگاه و ارزشی برای جنس مؤنث قائل نیستند و با سرکوفت زدنها و توهین و تحقیرها، آنان را موجوداتی زائد و غیرکارآمد تلقی کرده و از این راه موجبات فرار دختران از خانه را فراهم میکنند.
با توجه به اینکه به استناد اطلاعات و تحقیقات، بیشتر آمار دختران فراری از این خانوادههای نابسامان، گسسته و بحران زاست، بهکار بستن ضوابط و شرایط مناسب از سوی والدین در جلوگیری از این پدیده شوم، اولین اولویت در پیشگیری از آن است.
طلاق
مهمترین عامل خانوادگی این پدیدۀ شوم، طلاق میباشد. خانوادهای که یکی از والدین آن (مادر یا پدر) از خانواده جدا شده و با طلاقگرفتن، محیط تربیتی خانه را رها کرده است، مناسبترین زمینه و بستر برای فرار فرزندان آن خانه بهحساب میآید.
همچنین در خانوادهای که به دلیل از دست دادن پدر یا مادر در اثر مرگ و حوادث طبیعی و... کانون گرم تربیتی متزلزل شده و به یک خانواده از همگسیخته تبدیل شده است، فرزندان آمادگی بیشتری برای ناسازگاریهای اجتماعی و ارتکاب جرم دارند.
در چنین خانوادهای، فرد با احساس ناکامی، محرومیت، کمبود محبت و ارتباط عاطفی مواجه است و در برخی موارد به دلیل عدم پذیرش جانشین (نامادری یا ناپدری)، زمینه اختلالات رفتاری مانند فرار از خانه فراهم میشود.
خشونتهای خانوادگی
اعمال خشونتهای روحی، جسمی و جنسی از سوی اعضای خانواده، عامل بسیارمهمی در فرار دختران است. ضرب و شتمهای جسمی نسبت به فرزندان، تجاوزات جنسی پدر یا برادران تنی یا نا تنی، زندانیکردن فرزندان در خانه، محصورکردن فرزند و افراط در عدم حضور در محیط بیرون از خانه، از عواملی است که میتواند نتایج بسیار سوئی در واکنش فرزندان و سپس فرار آنها گردد.
تحقیقات نشان میدهد که حدود ۷۰٪ علل فرار فرزندان را والدین تشکیل میدهند؛ به طوری که از خرداد تا شهریورماه، وقتی که نوجوانان پس از فراغت از مدرسه نمیتوانند محیط نامساعد خانواده را تحمل کنند، به امید قرار گرفتن در فضایی بهتر و مساعدتر، از خانه فرار میکنند و در فروردین ماه- که اعضای خانواده و فامیل به دید و بازدید و انجام مراسم سال نو مشغول هستند- کمترین فرار را مشاهده میکنیم. آمار ارائه شده نشان میدهد افرادی که از خانه فرار میکنند، غالباً ۱۴ تا ۲۵ سال دارند و ۸۰٪ آنها به دلیل ناسازگاری با والدین ترجیح میدهند خانه را ترک کنند.
همچنین برخی اوقات رفتارها و سختگیریهای به اصطلاح غیرتمندانه برادران و دیگر مردان فامیل نسبت به دختران، آنچنان عرصه را بر دختران تنگ میکند که راه نجات خود را گریز از خانه میدانند.
آشفتگیهای رفتاری والدین
اختلالات رفتاری والدین در خانه؛ از قبیل برخوردها و توقعات غیر منطقی، دعواها، تعارضات گفتاری و عملی آنان موجب ایجاد اضطراب و تنش و بحرانهای فکری در اذهان فرزندان و اعضای خانواده میگردد. پدر و مادری که از صبح تا شب در بیرون از خانه اشتغال دارند و در پایان روز، با خستگی به خانه بر میگردند، فرصتی برای ابراز محبت و احوالپرسی از خود یا فرزندان خود ندارند. اینگونه رفتارهای آشفته موجب کمبود محبت و تربیت ناصحیح میشود و با وجود حضور فیزیکی والدین، نظارت و کنترل تربیتی و غیررسمی خانواده تضعیف شده، اعتبار اجتماعی خانواده بهشدت کاهش مییابد. در چنین وضعیتی فرزندان به علت سرکوب خواستههایشان و عدم ارضای تمایلات درونی خویش، از کانون خانواده بیزار شده، به رفتارهای نابهنجاری نظیر فرار از خانه گرایش پیدا میکنند.
تبعیض در خانه
برخی از والدین آگاهانه یا غیر آگاهانه، با تبعیض و دوگانگی بین فرزندان به اختلاف بین آنها و دلسردی از زندگی خانوادگی دامن میزنند. تبعیض والدین در برخورد با اشتباهات و خطاهای فرزندان دختر و پسر، عدم رفتارهای منطقی در مواجهه با اشتباهات و تخلفات فرزندان، تنبیه تبعیضآمیز بر اساس برتری پسران بردختران یا بالعکس موجب سلب اعتمادبهنفس و بدبینی نسبت به والدین میشود. عدم درک کامل والدین از روحیه حساس و عزتنفس دختران، موجب رفتارهای تبعیضآمیز شده، ضربات جبران ناپذیری را بر روح و روان آنان وارد میسازد تا جایی که آنان فرار از خانه را بهترین راه درمان ناکامیها و نجات خویش میدانند.
افراط و تفریط در آزادی
فرزندان همواره نیازمند به عزتنفس و کرامت انسانیاند. ایجاد آزادی نسبی و اختیارات لازم متناسب با سن و شرایط افراد از نیازمندیهای هرفرد، به ویژه جوانان و نوجوانان است.
برخی از والدین با نادیدهگرفتن این نیازعاطفی و یا از روی سهلانگاری، فرزندان را از آزادیهای مشروع و مورد نیاز خویش محروم کرده، با سختگیری شکننده، حق اظهارنظر و قدرت تصمیمگیری در برخی از امور را از آنان گرفته، با ایجاد جو خشونت و زورگوییهای مستبدانه، عرصه را برفرزندان خویش تنگ میکنند و موجب تحقیر و سرخوردگی آنان میشوند. بدیهی است اینگونه برخوردهای غیرمنطقی موجب شکست شخصیت فرزندان گشته، آنان را به دنبال فرار از محدودیتها وارد میسازد.
والدینی که در محبت ورزیدن به فرزندان از حد اعتدال گذشته، زیاده روی مینمایند و به اصطلاح، آنان را «لوس و ناز پرورده» بار میآورند، ناخواسته زمینه انحراف کودکان خود را فراهم میکنند؛ چرا که بدینوسیله حسّ استقلال کودک را کاهش میدهند و او را در برابر مشکلات و ناملایمات زندگی، فردی فاقد تحمّل و کمطاقت بار میآورند؛ از اینرو شخص در رویارویی با موانع طبیعی زندگی، به جای صبر و جستوجوی راهحل منطقی برای حل مسئله، به سادهترین و سریعترین راه (فرار) روی میآورد، حتّی اگر این راه نادرست و غلط باشد و او را مرتکب جرم نماید، تا او بدین کار مبادرت میورزد دیگران را زیر پا بگذارد.
از سوی دیگر، توجه بیش از حد متعارف به فرزندان و در اختیار قرارادن حداکثرامکانات زندگی، بدون در نظر گرفتن ظرفیتها و نیز غرقکردن فرزندان در توقعات و نیازهای مختلف مادی موجب خواهد شد تا آستانه صبر و مقاومت آنان به شدت کاهش یابد و در مواجهه با کوچکترین سختی و ناکامی و مشکلات موجود در خانه، عصیان و طغیان نموده، برای رهایی از مشکلات و درهم شکستن مقاومتهای اطرافیان، فرار از خانه را برگزیند. چنین فردی پس از فرار نیز اقدام خود را توجیه نموده، با احساس عمیق بیدادگری، خود را محق و والدین خود را متهم میپندارد.
فقراقتصادی خانواده
بنابر روایات رسیده از معصومین:، چه بسا برخی اوقات فقر و ناتوانیهای شدید مالی موجبات تمایل انسان به بیدینی و رهاکردن قیود و ضوابط دینی و انسانی و غلتیدن در منجلاب حیوانیت محض خواهد شد.
گاهی فرار دختران از خانه، به خاطر وجود پدری فقیر و معتاد بوده است که حاضر شده به خاطر رسیدن به مواد مخدر، حتی از پاره تن خود نیز بگذرد و با زیرپا نهادن عزت و عفت خانوادگی خود، دختران بیگناه خویش مورد معامله قرار داده، او را در اختیار اجنبی قرار دهد. دخترانی که در چنین خانههایی زندگی کردهاند، بعد از فرار از خانه، دارای وضعیت بدتری شدهاند، و در دام کسانی افتادهاند که به همان میزان، قوت بخور و نمیر به ایشان داده و به همان میزان نیز از ایشان کار کشیدهاند و البته امنیت جانی ایشان در خانه و بیرون از خانه یکسان بوده است.
این افراد عمدتاً در سنین ۱۲–۱۵ سالگی مبادرت به فرار کردهاند و درصدی از آنان، دارای پدر و مادر بوده، بقیه از داشتن پدر یا مادر و یا هر دو محروم بودند.
اشتغال نامعقول والدین
اگر چه کار و تلاش والدین برای رفع نیازمندیهای اقتصادی خانواده امری بسیار پسندیده، مقبول و مقدس به شمار میآید، اما همواره این را باید در نظر داشت که مهمترین سرمایه جاویدان یک خانواده، فرزندان هستند و تمام تلاش والدین برای حفظ و رشد و تکامل این سرمایههای ارزشمند است. با کمال تأسف برخی از والدین برای افزایش سرمایههای زودگذر و ابزاری، سرمایههای اصلی خود را از دست میدهند. عدم حضور کافی و مناسب پدر در خانه به دلیل اشتغال بیش از حد او و یا اشتغال مادر در بیرون از محیط خانه، از مواردی است که نه تنها موجب کاهش نظارت و کنترل بر فرزندان است، بلکه خود زمینهساز آسیبهای دیگری میگردد.
ازدواج اجباری
در موارد اندکی فرار مردان و زنان متأهل نیز به وقوع پیوسته است. اگرچه این موضوع نیز دلایل و آثار جداگانهای دارد، اما مهمترین عامل آن ازدواج اجباری است.
عدم توجه والدین به شیوه صحیح همسرگزینی و انتخاب شریک زندگی و ممانعت والدین از تفکر و اندیشه کافی و مناسب برای تصمیمگیری آزادانه توسط دختران، موجب خواهد شد تا عدهای از دختران، تنها به صلاحدید والدین خویش و برمبنای گرایشهای قومی، فامیلی، اقتصادی و... تن به ازدواج داده، به ناچار آنچه را پدر یا مادرشان انتخاب میکنند، برگزینند.
اگرچه والدین همواره به دنبال خیرخواهی و خوشبختی دختران و پسران خود هستند، اما توجه به روحیات فردی و گرایشهای شخصیتی و آرزوهای منطقی فرزندان در انتخاب همسر آینده، از مهمترین مسائل ضروری و انکار ناپذیر است.
از این رو چنانچه در انتخاب همسر این مهم در نظر گرفته نشود و سرانجام، دختران تن به ازدواج اجباری دهند، چه بسا پس از شروع زندگی، میزان ناسازگاریها به حد غیرقابل تحمل رسیده، منجر به رها کردن محیط خانواده و گریز از خانه گردد.
البته در برخی موارد ازدواج، اجباری ناشی از برخی فشارها و بحرانهای فردی، روانی، مالی، اجتماعی و... است که در این حالت تصمیمهای نابخردانه زوجین برای ازدواج و عدم مشاوره با دیگران به ویژه والدین، ریشه اصلی به حساب میآید.
بستگان بزهکار
وجود فرد یا افراد تبهکار و منحرف یا دارای سابقه فرار در میان اعضای خانواده یا بستگان نزدیک، موجب الگوگیری فرزندان و دیگر اعضای خانواده شده، یا حداقل زشتی و آسیبپذیری فرار را امری عادی و طبیعی جلوه خواهد داد. البته برخی اوقات فرار یکی از والدین سنگینترین ضربات روحی و تربیتی را بر فرزندان وارد خواهد کرد.
آشفتگی خانوادگی
خانوادههایی که به دلیل فقدان یا مرگ پدر یا مادر یا هردوی آنها و یا به دلیل جدایی (طلاق) و یا به دلیل وجود نقص بدنی والدین از قبیل نابینایی، ناشنوایی و فلج دست و پا و... و به اصطلاح دارای «ازهم پاشیدگی خانوادگی» هستند، قادر به کنترل و نظارت کامل فرزندان نمیشوند.
وظایف پیشگیرانه والدین
بسیاری از اوقات، والدین میتوانند در جلوگیری از این پدیده، نقشی حیاتی ایفا کنند. در ذیل پارهای از آن موارد را با هم مرور میکنیم:
توجه به منزلت دختران
بدرفتاریهای والدین با دختران در حالی است که دختران در فرهنگ دینی اسلام، جایگاه والایی داشته، از احترام خاصی برخوردارند.
پیامبر اکرم ۶درباره دختران میفرماید:
«بهترین فرزندان شما دختران شمایند».
همچنین میفرماید:
خانهای که در آن دختر وجود داشته باشد هر روز دوازده برکت و رحمت از آسمان بر آن نازل میشود و رفت وآمد ملائکه از آن خانه قطع نمیشود و برای پدر دختر در هر شب و روز عبادت، یک سال را مینویسند.
پیامبر اکرم (ص) همچنین میفرماید:
کسی که از بازار هدیهای بخرد و آن را برای خانواده خود ببرد، مانند کسی است که صدقاتی را برای افراد بیبضاعت و فقیر میبرد. پس باید هنگام تقسیم هدیه، دختران را مقدم بدارد؛ چون هرکس دخترش را شاد کند، مانند آن است که بردهای از فرزندان حضرت اسماعیل را خریده و در راه خدا آزاد کرده است.
پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
«هدایا را میان فرزندان به عدالت تقسیم کنید. اگر من میخواستم فضیلتی را در نظر بگیرم، دختران را مقدم میداشتم».
روایاتی که در فضیلت دختران آمده است، زمینه را برای این درخواست فراهم میکند؛ از جمله این روایت از امام صادق (ع) که فرمود:
«پسران نعمتاند و دختران حسنه؛ خداوند از نعمتی که داد، بازخواست میکند و بر حسنات پاداش میدهد».
و یا در روایت دیگری آمده که دختران دارای گرمی و جاذبه و لطافت معنوی هستند، آمادۀ خدمت و مونسند، مایۀ، برکت و رحمتند، پاکیزگی را دوست دارند و تحمل پلیدی را ندارند.
مساوات خانوادگی
رعایت مساوات و پرهیز از هرگونه تبعیض در رفتار با فرزندان از تعالیم اخلاقی دین اسلام است؛ علاوه بر اینکه توجه بیشتری به دختران و درک روحیات حساس آنها نیز از سفارشهای بزرگان دینی است.
در روایتی از پیامبر۶ آمده که ایشان به کسی که به یکی از فرزندان خود چیزی داده بود، فرمود:
آیا به همه فرزندانت مثل آن چیز را میدهی؟ گفت: نه. حضرت فرمود: از خدا بترسید و میان فرزندان خود به عدالت رفتار کنید.
اعتدال در اعطای آزادی و امکانات
والدین باید ظرفیتهای مختلف فرزندان خود را شناسایی کرده، به میزان نیاز عاطفی و ظرفیت هریک، آنان را از آزادی در ابعاد مختلف زندگی بهرهمند کنند. همچنین در اختیار نهادن پول و یا دیگر امکانات مالی به اندازهای باشد که موجب سوء استفاده و یا ولخرجیها و ریخت و پاشهای فردی یا دوستانه نگردد.
تعیین منزل دوم
فرزندان همواره نیاز به پناهگاهی ایمن آرامش بخش دارند و چنانچه به طور اتفاقی و تصادفی این مسئله در مقطعی کوتاه در محیط خانواده تأمین نگردد، موجبات رهایی یا فرار فرزندان میشود. آنان به دنبال مکانی برای رسیدن به آرامش و راحتی هستند و والدین میباید از قبل این مکان مورد نیاز فرزندشان را شناسایی و تعیین کرده باشند. این منزل اضطراری دوم، میتواند منزل یکی از بستگان یا یکی از دوستان مناسب و مورد اعتماد در همان محل یا شهرهای دیگر باشد. البته والدین میباید از پیش، زمینه و مقدمات لازم و ارتباطات مورد نیاز برای گرایش دو طرفه را در این مورد ایجاد کرده باشند. این تدبیر موجب خواهد شد تا پس از فرار، فرزندان در دام شیادان و جنایتکاران به کمیننشسته نیفتند.
این شیوه درباره فرار زنان یا مردان متأهل نیز کاربرد دارد؛ بدین صورت که والدین میباید همواره در منزلشان برای مراجعات یا فرارهای اینگونه فرزند متأهلشان باز باشد تا اینکه در صورت وجود اتفاق فراتر از منزل، زوجین، به ویژه زنان اولین و بهترین جایگاه برای فرار ر ا منزل والدین خود دانسته، بدانجا پناه ببرند تا از این طریق، از افتادن آنان در دام شیطانهای جنایتکار و فرصتطلب جلوگیری شود.
= تأمین حداقلهای زندگی
پدر خانواده از نظر شرعی و قانونی مکلف به تأمین نیازهای زندگی خانوادگی خود است. او به خوبی میداند که هرگونه سهلانگاری در این مسئله ضررها و آسیبهایی را برای کانون خانواده درپی خواهد داشت. انجام این صورتهای اولیه برای فرزندان به ویژه دختران، از حساسیت خاصی برخوردار است. پاداش کار و تلاش برای تأمین نیازهای زندگی از پاداش جهاد در راه خدا کمتر نیست؛ زیرا نه تنها موجب قطع وابستگی انسان به دیگران میشود، بلکه عاملی مهم برای پیشگیری از انحرافات فرزندان و جوانان است. حضرت علی۷ فرمود:
«اَلْکادُّ لِعیالهِِِِِِِِِِ کَالْمُجاهد فی سَبیل الله».
تلاشگر برای تأمین مایحتاج زندگی، همانند مجاهدت در راه خداست.
پرهیز از خشونت در خانه
براساس نظر کارشناسان تعلیم و تربیت، انجام برخوردهای خشن و رفتارهای تحکمآمیز به منظور مقابله با کجرویها، در اغلب مواقع نه تنها تأثیری ندارد بلکه عواقب ناگواری به دنبال خواهد داشت؛ از این جهت پرهیز از انضباط سختگیرانه و غیرمنطقی والدین نسبت به فرزندان به ویژه دختران، موجب گرایش فرزندان به حضور بیشتر در محیط خانواده است. والدین باید این باور غلط را که «کمترین تهدیدهای رفتاری فرزند را باید با خشونت بیش از اندازه پاسخ گفت»، کنار نهاده، از تنبیههای انتقامجویانه دست بردارند.
جلوگیری از شبگردی
به دلیل اینکه بسیاری از جرائم اجتماعی، شب هنگام اتفاق میافتد و افراد یا گروههای خلافکار، در پناه خلوتهای ویژه شبانه و یا برگزاری جلسات شبانه، به اهداف خویش میرسند، والدین باید درصدد باشند تا زمان بیرون ماندن فرزندان در هنگام شب را به حداقل رسانده، شبگردیهای متعدد و فراوان را برای فرزندان خود یک تهدید جدی به حساب آورند.
فصل سوم: انحرافات اقتصادی
سرقت
سرقت از سابقهدارترین جرائم بشری و از آسیبهای مهم اجتماع است که در جامعههای مختلف، به شیوههای گوناگون دیده میشود. این پدیده در طول زمان دستخوش دگرگونیها و تغییرات زیادی شده؛ اما سرقت تنها چیزی است که از بدو پیدایش و شکلگیری آن تا کنون، مفهوم و ماهیت زشت آن ثابت مانده است.
سرقت به معنای ربودن خدعهآمیز اموال دیگران و یا برداشتن مال دیگری بدون اطلاع و رضایت مالک آن است. گرفتن و بردن مال و پول کسی به زور یا مکر و فریب، ربودن متقلبانه شیء متعلق به دیگری از مصادیق دزدی است. از نظر قانون، سرقت تنها وقتی موجود است که شیء موضوع جرم، بدون آگاهی و برخلاف میل صاحب آن از تصرف دارنده قانونی آن به تصرف عامل جرم درآید. لازمه آن گرفتن، برداشتن و ربودن است.
این مطلب را همواره به یاد داشته باشیم که «دزدی» همیشه به معنای برداشتن وسیله ارزشمند از کسی نیست، بلکه همین که هر وسیله و شیء دیگران (هرچند بیارزش یا کمارزش) را- که بیاجازه صاحبش برداریم- دزدی محسوب میشود.
عواقب اجتماعی سرقت
سرقت پدیدهای است که میتواند عواقب اجتماعی متعددی را در برداشته باشد. برخی از آن آثار را میتوان چنین برشمرد:
۱. اموال و دارایی مردم و افرادی که از طریق فعالیتهای اقتصادی صحیح و مشروع، توانستهاند مالک ثروتی شوند، به یغما رفته و حریم مالکیت خصوصی و حقالناس ضایع میگردد. این خود، عامل ایجاد فقر اقتصادی در برخی خانوارها میشود.
۲. احساس تهدید و رعب و وحشت نسبت به اموال و جان مردم از سوی برخی افراد جامعه را ایجاد کرده، همزمان برهم زننده امنیت مالی و جانی دیگران است. به عبارت دیگر، فرد سارق با ارتکاب عمل سرقت، احساس عدم تعهد نسبت به اموال و جان دیگران و تجاوز به حریم دیگری را تقویت مینماید.
۳. شیوع سرقت تا حد زیادی انگیزه افراد را برای تلاش و کسب دارایی و ثروت از طریق مشروع تضعیف کردهف میتواند رواجدهنده و آسانکننده هرج و مرج در مناسبات و روابط اجتماعی گردد و به دنبال آن موجب تزلزل در بنیانهای نظم عمومی و سامان اجتماعی باشد.
۴. احساس رفع نیازهای فردی و جمعی به هر شیوه ممکن از جمله تجاوز به اموال غیر، باعث به وجود آمدن «الگوی سرقت» به عنوان شیوهای برای امرار معاش و کسب مال و ثروت و انباشت داریی میگردد.
۵. سارقان در ضمن سرقت، به زمینهها و راهکارهای دیگری به منظور ارتکاب سایر جرائم اجتماعی دست یافته، از این جهت عامل انحرافات و آسیبهای دیگری خواهند شد. از این جهت، سارق کسی است که جسارت ارتکاب تخلفات و جرائم دیگری را پیدا میکند.
شیوه و میزان این انحراف در جوامع مختلف متفاوت و در مواردی شدیدتر است. بر اساس آمار، در بسیاری از جوامع، بیشترین انحرافات پس از فحشا و روابط نامشروع، سرقت است و در برخی دیگر آن را بالاترین و بیشترین انحراف پس از اعتیاد و مصرف مواد مخدر ذکر کردهاند، طبیعی است که این آمار، در کشورهای مختلف با فرهنگها و اعتقادات گوناگون تفاوت دارند؛ ولی در همه جوامع با درجات بالا یا پایین وجود دارد.
این جرم در تمام گروههای سنی دیده شده و چه بسا کودک، نوجوان، جوان، میانسال و سالخورده، ممکن است مرتکب آن شوند؛ اما میزان آن در هر یک ازگروههای سنی مختلف متفاوت است. براساس تحقیقات به عمل آمده، کمترین سن برای ارتکاب سرقت، زمانی است که در کودک احساس مالکیت به وجود میآید و آن، سن چهار - پنج سالگی است.
انواع سرقت
انواع سرقتها متنوع و متعدد است. اهم آنهادر سطح جهانی عبارتند از: جیببری، حمله به بانکها و مغازهها، حمله به عابران خیابانها و جادهها، سرقتهای اینترنتی و الکترونیکی، سرفت دام وطیور روستاییها، وارد شدن به خانهها به شیوههای گوناگون، دزدی اتومبیل، دزدی در فروشگاه، کیفزنی و... . این سرقتها گاهی به صورت عادی و زمانی مسلحانه است که در آن خطراتی نیز برای جان افراد مطرح است.
برخی سرقتها، سازمانیافته و به صورت «باندی» است که معمولاً با رهبری یک نفر است و تعداد نفرات این باند، ممکن است محدود و یا دهها نفر باشند و گاهی نیز وسیع و بیش از چند صد نفر!
بر اساس آمار سارقین دستگیر شده در سالهای ۷۶ تا ۸۰ در کشورمان، تعداد تنها ۶/۰٪ زن و ۴/۹۹٪ مرد بودهاندکه در گروههای سنی ذیل قرار گرفتهاند:
تا ۱۷ سال، ۹/۸٪ - ۱۸ تا ۲۴ سال، ۱۲/۳۸٪ - ۲۵ تا ۳۴ سال، ۲۷/۳۷٪ و ۳۵ سال به بالا، ۰۱/۱۵٪.
همانگونه که ملاحظه میشود، بیشترین فراوانی، مربوط به سارقان سنین ۱۸–۲۴ سال بوده و حدود ۱۰٪ از سارقان دستگیرشده در سن نوجوانی قرار داشتهاند که این خود جای بسیار تأمل است.
علل و انگیزههای سرقت
مهمترین علل و انگیزههای سرقت در دو دسته «روانی – عاطفی» و «اجتماعی – اقتصادی» قابل بررسی است.
الف) انگیزههای روانی – عاطفی
این انگیزه، خود دارای علل و عواملی به شرح زیر است:
فقر عاطفی
فقر عاطفی و کمبود محبت، از عوامل فردی سرقت است. افرادی که از اختلالات عاطفی شدید رنج میبرند، معمولاً در خانوادههایی رشد یافتهاند که در اثر طلاق از هم پاشیده شده، یا والدین تربیت مناسبی را برای فرزندان در نظر نگرفتهاند. مرگ یکی از والدین، خشونتهای رفتاری والدین و تبعیض بین فرزندان، ازهمپاشیدگی خانواده، ستیز در خانواده و جدایی والدین، باعث به وجود آمدن حالتهایی چون انزواطلبی، افسردگی و اختلالات رفتاری در فرزندان میگردد و این عوامل به نوبه خود ارتکاب جرم مزبور را آسان میکند.
ناکامی
ناکامی یا محرومیت، اصطلاحی است که در زمینه شکست در ارضای تمایلات به کار میرود و مراد از آن «عدم امکان یا ناتوانی در رسیدن به هدف» است. وقتی انسان میل دارد به هدفی برسد، ولی به علت برخورد با برخی موانع به آن هدف نمیرسد، در او «ناکامی» ایجاد شده است.
برخی صاحبنظران معتقدند که شیوع فراوانی سرقت و دیگر تبهکاریها، در میان گروههای فقیرتر و افزایش آن در دوران سختی و تنگدستی را، باید واکنشی در برابر ناکامی دانست. وقتی میان امیال شدید ما و هدفهایمان صدها مانع غیرقابلشکست و گذشت وجود داشته باشد، با ناکامی و تعارض و تنشهای درونی مواجه میشویم؛ به عنوان مثال، جوانی که در خانوادهای فقیر و بیچیز متولد شده و در کودکی محبت ندیده و سالها مورد بیمهری و بیتوجهی واقع شده، احتمالاً در بزرگی به غارتگری اموال دیگران دست میزند و این امر، برای او رضایت خاطری را فراهم میآورد که همواره در جستوجوی آن بوده است.
حسادت
حسد، به معنای آرزوی از بین رفتن نعمتهای دیگران است. گاهی فرد با توجه به عدم امکان بهرهمندی خود، از دستیابی دیگران به موفقیت و منزلت شایسته رشک و حسد میبرد. این فرد چون نمیتواند همانند آن افراد شود، برای جبران ضعف خویش و آرامکردن آتش درونی خود، دست به دزدی از افراد مورد حسادت خویش میزند.
احساس ناامنی
وضعیت نابهنجار و اختلالات شدید خانوادگی، اختلاف بین پدر و مادر و رفتار خشونتآمیز والدین، از عوامل مهمی است که جوان را دچار نگرانی و ناامنی کرده، در خود فرو میبرد و به کنارهگیری از دیگران، به ویژه پدر و مادر میکشاند. جوان در چنین شرایطی، روابط عادی و وابستگیهای عاطفی خود را با والدین به شدت کاهش داده برای ارضای نیازهای مادی و معنوی خود یا برای انتقامگرفتن از والدین به خاطر محدودیتها و سختگیریهای نابهجای آنها، دست به سرقت میزند.
ماجراجویی و قهرماننمایی
برخی از جوانان برای نشان دادن صفت «کلهشقی» و جرئت «حادثهجویی» که برای آنهابسیار ارزشمند است، به بزهکاری رو میآورند. این افراد چنین میپندارند که با انجام برخی کارهای غیر معمول و نامتعارف از قبیل سرقت، ضرب و جرح دیگران یا مصرف مواد مخدر، در چشم همگان «کسی» به حساب میآیند. برخی از این عده هر گاه با موقعیتهای مساعدی برای ارتکاب جرم روبهرو میگردند، به دزدی و غارت و اموال دیگران دست میزنند، و اموال مسروقه را با افتخار در اختیار دیگر دوستان میگذارند و بدین وسیله، با ایفای چنین نقشی، علاوه بر نمایش قدرت و مقام خود، نیاز به تعلق خاطر گروهی خود را برآورده میسازند.
تجربههای دوران کودکی
حوادث تلخ دوران کودکی ممکن است از فرد، شخصیتی جامعهستیز بسازد که در بزرگسالی، او را به اعمال ضداجتماعی سوق دهد. چنین فردی دارای کجرویهای چندی است و از اذیت و آزار دیگران و سرقت اموال آنها لذت میبرد؛ زیرا وقتی دست به چنین کاری میزند، گمان میکند انتقام خود را از دنیای بیرحمی که پیش از این مقهور آن بوده، گرفته است.
پرخاشگری
پرخاشگری یک نوع واکنش روانی است. فرد به وسیله پرخاش و اعمال ضد اجتماعی میخواهد ناکامی خویش را جبران کند. داشتن روحیه پرخاشگری، رفتاری است که عواقب ناگوار متعددی دارد؛ از جمله موجب خسارت و ضرر و زیان به فرد و یا افراد دیگر میشود. این خسارت میتواند جسمی و یا روانی باشد. اگر چه معمولاً این واکنش موقتاً او را ارضا میکند، اما نه تنها کمکی به رفع ناکامیاش نخواهد کرد، بلکه ناکامیهای جدید دیگری را نیز به وجود خواهد آورد. وقتی شخص همه راههای پیشرفت را به روی خود مسدود میبیند و از ارضای نیازهای عاطفی و روانی و مادی خود باز میماند، در برخی از موارد سعی میکند با اتخاذ روشها و شیوههای مختلف، به تحریک دیگران یا حمله به آنها بپردازد یا با غارتگری و تباهکردن اموال دیگران، به یک احساس رضایت موقت دست پیدا کند.
محبت زیاد
زیاده روی در محبت نیز مانع رشد و تکامل شخصیت کودک میگردد. کودکان نازپرورده که در محیط خانواده، تمام توقعات و خواستههایشان بدون چون و چرا انجام میگیرد، در اجتماع نیز انتظار دارند تمام آرزوهای آنان به زودی برآورده شود. در صورت عدم توفیق و روبه رو شدن با شکست، تصور میکنند که همه علیه آنان قیام نموده، در نتیجه ترسو، خودخواه، پرمدعا و پرتوقع بوده، با قبول عضویت در باندهای مختلف سرقت، میخواهند از جامعه انتقام بگیرند.
ب) انگیزههای اجتماعی – اقتصادی
برخی عوامل اجتماعی – اقتصادی سرقت عبارتند از:
فقر مادی
فقر دارای تعریف علمی نیست؛ زیرا تحت تأثیر زمان و مکان تغییر میکند. اما از جنبه نظری، به معنای کافینبودن درآمد برای ضروریات زندگی است. فقر به معنای عدم بضاعت مالی مکفی خانوادهها و ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای طبیعی و ضروری مانند: فراهم ساختن امکان ادامه تحصیل حتی در مقطع متوسطه، تأمین پوشاک مناسب، متنوع و متناسب با سلیقه و روحیه آنان و... میباشد.
از این جهت، مناسب است که فقر را به معنای «احساس نیاز» بدانیم؛ اگرچه از دیدگاه دینی نیازهای انسان متشرع تعریف شده و محدود است و زیادهخواهی و تکاثر ثروت، مورد نهی قرآن مجید قرار گرفته است.
اساسیترین علت دزدی، احساس نیاز است. این احساس در افراد مختلف، متفاوت است. ممکن است برای برخی، یک لقمه نان، نیازی حیاتی محسوب شود و برای شخص دیگری، پوشیدن مدل یا نوع خاصی از لباس و... نیاز اساسی وی به شمار میآید. در هر حال انسان سعی میکند نیاز خود را مرتفع کند و اگر به تنهایی قدرت برآوردن احتیاجاتش را نداشته باشد، به طرق دیگر، حتی اگر تجاوز به حقوق دیگران باشد، سعی میکند نیازش را برطرف سازد تا به آرامش روانی دست یابد.
شاید بتوان گفت که فقر و محرومیتهای مادی از مهمترین عوامل به وجود آورنده انحرافات متعدد اجتماعی، از جمله سرقت، در همه افراد به ویژه دزدی در کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان است. فقر، ناملایمات و مشکلاتی را به دنبال دارد. حال اگر اعتقادات مستحکم مذهبی و اخلاقی بر فرد حاکم باشد هرگز به سوی دزدی نمیرود. از این جهت نیاز و تهیدستی، امکانات رفاهی، تفریحی، تحصیلی و حتی غذایی را از خانوادههای فقیر میگیرد. افرادی که دزدی میکنند، معمولاً خانوادههایی نابسامان و بیسرپرست دارندکه برای سیرکردن شکم خود از دوران کودکی و نوجوانی با کیف زنی و جیب بری و دزدی از مغازهها شروع میکنند و تا بدانجا میرسند که ماهرانه وارد منازل مردم شده، اشیاء و لوازم قیمتی آنها را میدزدند.
رسول گرامی اسلام ۶فرمود: «کادَ الْفَقْرُ اَنْ یَکُونَ کُفْراًَ»: چه بسا فقر، انسان را به ورطۀ کفر و بیدینی خواهد کشاند.
بر این اساس بسیاری از اوقات خوشبختی و بدبختی، ترقی و انحطاط، تضاد و تشاجر، جرم و جنایت که در خانوادهها و جوامع بشری به وقوع میپیوندد و گاهی مفاسد عظیم و غیرقابلجبرانی به بار میآورد، از مسائل اقتصادی سرچشمه میگیرد.
در واقع دزدی در این گونه افراد دو بُعد دارد؛ یکی انتقامجویی و دشمنی با جامعه و دیگری رفع نیازهای شخصی. در اثر تقسیم ناعادلانه ثروت، اختلاف طبقاتی در جامعه شدت میگیرد و فاصله فقیر و ثروتمند به اوج خود میرسد. با گسترش ماشینی شدن زندگی، بخش عمدهای از کارها در کارخانهها توسط رباتها و ماشینهای مکانیکی انجام میگیرد و بالطبع، نیاز به استفاده از نیروی انسانی کاهش مییابد. همراهی این دو عامل و تقسیم ناعادلانه ثروت و ماشینیشدن کارها به شیوع بیکاری، ولگردی و گدایی منجر خواهد شد. با ماشینیشدن هر کارخانه، تعداد زیادی از کارگران بیکار میشوند و خانوادههای آنان در معرض خطر فقر و گرسنگی قرار میگیرند. فرزندان این خانوادهها مجبور میشوند برای گذران زندگی، مشاغل کاذب مثل سیگارفروشی اختیار کنند؛ و اگردرآمد مناسبی کسب نکردند، حتی دست به دزدی بزنند.
به این ترتیب، چه بسا نیازمندان با توسل به شیوههای غیرقانونی و ضداجتماعی به فکر فقرزدایی و نجات خویش بوده، به سرقت یا جنایت کشیده شوند. اگر کمبودها در کل جامعه شدید باشد، یا بخشهای بزرگ جامعه در فقر به سر برند، به طور طبیعی دزدی، سرقت، جیببری، باجخواهی و راهزنی نیز شیوع پیدا خواهد کرد.
بنابراین، فقر و کمبود مالی، ناآگاهی و بیسوادی را به دنبال میآورد و حتی هویت فرهنگ جوامع را دستخوش تغییر میکند و پس از انحراف فرهنگی، زشتی و ناپسند بودن بسیاری از اعمال خلاف و منافی عفت از بین رفته، جامعه دچار آسیبهای شدیدی میشود. رابطه اوضاع اقتصادی و انواع کجرویهای اجتماعی، خصوصاً دزدی، در تحقیقات متفاوتی به اثبات رسیده است. در کشور سوئد همراه با صنعتیتر شدن، رشد دزدی در نوجوانان کاملاً مشهود است.
از برخی متون دینی ارتباط بین فقر و سرقت فهمیده میشود؛ برای مثال، دربارۀ نحوۀ اجرای احکام از سوی حضرت علی (ع) روایت شده که:
آن حضرت انگشتان دست جوانی را که دزدی کرده بود قطع کرد. چند روزی او را نگه داشت و فرمود که از بیتالمال به او لباس، غذا و دوا بدهند.
در عین حال که جوان به خاطر عمل ضد اجتماعی خود مؤاخذه میگردد، اما برای اینکه دوباره به این عمل دست نزند، از نظر مالی تأمین میگردد، زیرا در غیر این صورت، جوان بار دیگر مجبور خواهد شد به سرقت و دزدی ادامه دهد.
آیة الله جوادی آملی در تفسیر سوره حضرت ابراهیم، با بیان اینکه هیچ فردی فطرتاً خلافکار به دنیا نیامده است، فرمودند: «فقر اقتصادی و اخلاقی، جوانان را به اعتیاد، سرقت و بزهکاری میکشاند؛ اما جامعهای که افراد آن از لحاظ اقتصادی زندگی متوسط و قابل قبولی داشته باشند، قابلیت رشد فرهنگی دارد.
البته نمیتوان ادعا کرد که اگر موجبات رشد و پیشرفت اقتصادی و امکان رفاه و آسایش پدید آید، همه مسائل و دشواریها از بین خواهد رفت، بلکه میتوان معترف شد که اگر احتیاجات اولیه انسان برآورده شود، جلوی بسیاری از مفاسد و انحرافات گرفته خواهد شد.
همچنین گاهی اوقات رفاه اقتصادی و وضع مالی خوب، در رفتار جوانان اثر معکوس میگذارد؛ مثلاً وقتی که ارزش پول را درک نمیکنند، ممکن است عادت به ولخرجی و خوشگذرانیهای مضر پیدا کرده، در نتیجه آدمی بیکار ولاابالی بار آمده، زمینههای انحراف و ارتکاب جرم در وی تشدید میگردد.
معاشرت با دوستان ناباب
اولین و مهمترین عامل مستقیم سرقت، ارتباط با فرد یا گروه بزهکار و منحرفی است که باعث انحراف و سارق شدن فرد میگردد.
رفتار انحرافی همانند سایر رفتارهای اجتماعی، از طریق معاشرت با دیگران؛ یعنی منحرفان و دوستان ناباب، آموخته میشود و از این رو، داشتن دوستان ناباب و تأثیر معاشرت با آنهادر گرایش فرد به سوی سرقت نقش اساسی دارد؛ از این رو، رهبران و دستورهای اسلام، ما را از ارتباط و معاشرت با افراد منحرف، بزهکار و دوستان ناباب باز میدارند.
در سخنان پیامبرگرامی۶ آمده است:
«المرءُ علی دین اخیه».
هر انسانی بر شیوه و طریقه دوست و رفیق خود زندگی میکند.
حضرت علی (ع) نیز فرمودند: «مجالسة اهل الهوی منساهُ الایمان و محضرة للشیطان»؛ همنشینی با هواپرستان موجب فراموشی ایمان و حاضر شدن شیطان در زندگی میشود.
دوستی و رفاقت با افراد منحرف، اگر هیچ تأثیر منفی برای انسان نداشته باشد، حداقل موجب اتهام و بدنامی او میگردد؛ از این رو امام صادق (ع) میفرمایند: «لاتَصْحَبُوا اَهْلَ الْبدَع وَ لاتُجالسُوهُم فَتَصیروا عنْدَالنَّاس کَواحدٍٍ منهُم»؛ با افراد منحرف همنشین نشوید؛ زیرا همنشینی با آنان موجب میشود که مردم شما را یکی از آنان به شمار آورند.
همانگونه که همنوایی با هنجارها و ارزشهای پذیرفته شده جامعه از طریق ارتباط با افراد و دوستان خوب و مناسب ایجاد میگردد و افراد از طریق حضور در جمع گروهها و دوستان خویش، ملزم و معتقد به ارزشهای دینی و فرهنگی میشوند، همچنین افراد در ارتباط با دوستان ناباب و هنجارشکن نیز گرایش به گناه و ارتکاب تخلفات و جرائم پیدا میکنند.
بنابراین، هر گاه والدین هیچگونه کنترل، نظارت و شناختی از دوست نوجوان یا جوان خود نداشته باشند، چه بسا او افرادی را به عنوان دوست برگزیند که بر خلاف ارزشهای فرهنگی و سنتهای جامعه باشد. در این صورت رفتارهای او دارای پیامدهای مثبت نخواهد بود. دوست سارق، نوجوان را به دزدی میکشاند و به همین سادگی است که پدر و مادر با اندکی سهلانگاری و غفلت، در یک چشم برهمزدن، هنگامی به خود میآیند که نوجوان سربهراهشان، به جرم سرقت یا کیفزنی در چنگ قانون گرفتار شده است.
به موجب تحقیقی که در ایران انجام شده، ۴۲٪ سارقان تحت بررسی، دوستان نابابی داشته و ۷۵٪ آنهارفتوآمد زیاد و طولانی با هم داشتهاند.
فقر فرهنگی
روانشناسان اجتماعی، جرم و کجرویها را سرپیچی از هنجارها، رسمها، سنتها و قوانین جامعه میدانند. رسوم و قوانین هر جامعه مجموعهای از ارزشهای فرهنگی آگاهانه یا ناآگاهانه است و از نسلهای قبل به نسلهای بعد منتقل میشود که مورد احترام است و تجاوز به آن جرم محسوب میگردد.
فقر فرهنگی، نقش اساسی در ایجاد جرم دارد. اغلب دزدان به دلیل محروم بودن از باورهای دینی، بیاطلاعی از رعایت حرمتها و آداب و رسوم، نداشتن دانش و اطلاعات اجتماعی، بیخبربودن از قوانین و مجازاتهای حقوقی و نیز عدم برخورداری از مهارتهای اجتماعی لازم، استفاده از همه ابزارها و راههای رسیدن به اهداف خود را باز و بدون مانع شرعی، عرفی و قانونی پنداشته، مرتکب سرقت میشوند. افراد بیسواد در اثر فقدان امکانات رشد فکری، برای پیشرفت و ترقی خود از شیوههای غیرفرهنگی از قبیل توانمندیهای جسمی و قدرت بدنی بهره میگیرند. برخی از اینان نیز به دلیل همین نقص و ضعف فرهنگی و اجتماعی، فریب دیگران را خورده و ناگهان خود را در باتلاق جنایت میبینند.
بیکاری
بیکاری عامل مهم دیگری در ایجاد فقر است و فقر نیز از عوامل اصلی سرقت و جرم محسوب میشود. بیکاری از دو جهت در ازدیاد سرقت نقش دارد: یکی وجود فرصتهای اضافی و خالی بودن اوقات فراغت، بدین صورت که هرگاه افراد جامعه بهویژه جوانان، فرصتهای اضافی داشته باشند و این فرصتها از مجرای صحیح و درست مورد استفاده قرار نگیرد، طبعاً به روشهای غیراصولی و ضداجتماعی کشیده میشوند. موارد بسیاری از دزدیها یا تبهکاریهایی که از روی بیحوصلگی یا برای تنوع و سرگرمی صورت میگیرد، نمونههایی از این نوع است.
از جهت دیگر، نداشتن درآمد کافی برای گذران زندگی به طوری که هر فرد بیکار به ناچار باید به شکلی زندگی خود را بگذراند و برای این گذراندن باید درآمدی داشته باشد. چون کسب چنین درآمدی نمیتواند از راهها و شیوههای درست و قانونی تأمین شود، چه بسا فرد به راههای غیرقانونی کشیده میشوند و از طریق دزدی هزینه گذران زندگی خود را تأمین میکنند.
بر اساس نتایج بهدست آمده از یک پژوهش در یکی ازاستانهای کشور در بارۀ علل و عوامل سرقت در میان جوانان، حدود ۴۷٪ از این افراد یا بیکارند و یا فاقد درآمد و حدود ۶۹٪ افراد سارق و خانوادههای ایشان، زیر «خط فقر» قرار دارند! در حالی که به گزارش بانک جهانی، میانگین شهروندان ایرانی که زیر خط فقر زندگی میکنند، از ۴۷٪ در سال ۱۳۵7 (1978) به ۱۶٪ در سال ۱۳۷8 (1999) کاهش یافته است.
مهاجرت
مهاجران، اغلب مردمانی کمبضاعت و تنگدستاند که به خاطر کار و تأمین نیازهای مادی، وابستگیهای بومی خود را فراموش کرده، به شهرها روی میآورند. مناظر تازه و فریبنده شهرها تمایلات جدیدی را در آنان به وجود میآورد که به آسانی، توانایی خوگرفتن با آنها را ندارند. این عدم تطبیق، خود باعث انحراف از مقررات اجتماعی و ارتکاب جرائم میشود.
همچنین غریبهبودن مهاجران و ناشناسبودن آنان، موجب جرئت و جسارت بیشتر ایشان برای ارتکاب برخی جرائم و گناهان خواهد شد.
بدون در نظر گرفتن انگیزه مهاجرتها باید گفت که در مهاجرتهای خانوادگی- که شامل تمامی اعضای یک خانواده میگردد- والدین برای تربیت و هدایت فرزند خود، دچار مشکل خواهند شد و چنانچه تدبیرهای جدید و صحیحی برای وظایف تربیتی خود نیندیشند، دیگر نخواهد توانست مانند گذشته- که در شهرستان کوچک خود زندگی میکردند- بر روی فرزند خویش کنترل و تسلط داشته باشد. از طرف دیگر فرزندان هم با مشاهده رفتارها و فرهنگ جدید شهروندان، دچار تضادهای فکری و فرهنگی شده، به دنبال آن، هویت خود را کم و بیش از دست میدهند. این بحران هویت موجب فاصلهگرفتن فرهنگی از والدین خود میگردد و این خود، باعث بروز زمینههایی برای بزهکاری آنان میشود.
نتایج تحقیقات نشان میدهد که عوامل مؤثر در بزهکاری نوجوانان مهاجر عبارتند از: نبود خانواده و کنترل والدین بر اعمال فرزندان، مهاجرت نوجوان به تنهایی، وجود تعارض فرهنگی بین مبدأ و مقصد مهاجرت، بیکاری یا اشتغال کاذب سرپرست خانواده یا نوجوان در مقصد مهاجرت، سکونت در مناطق فقیرنشین و زندگی در مکانهایی که خود منشأ و اساس بسیاری از بزههاست، پایین بودن تحصیلات نوجوانان، و احساس ناکامی ناشی از عدم دستیابی به هدفهایی که پیش از مهاجرت مورد نظر نوجوان مهاجر بوده است.
جوانانی که به تنهایی خانواده را رها کرده به امید تحققبخشیدن به آرزوهای خود، زادگاه خویش را ترک میکنند، چون نمیتوانند در شهرهای دیگر به خواستههای خود برسند، به کارهای خلاف کشیده شده، بیشتر از سایرین دچار رفتار انحرافی میشوند.
البته برخی از انواع مهاجرتها برای ادامه تحصیل، پیگیری درمان یا سکونتهای الزامی، خدمت سربازی و... در شهرهای دیگر است که به نوبه خود میتواند آسیبهایی داشته باشد.
شهرنشینی
گسترش بیرویه شهرها و انبوهی جمعیت، گسترش صنایع در شهرهای بزرگ و فراوانی کار و امکان به دست آوردن نیازمندیهای زندگی موجب شده که بسیاری از ساکنان شهرهای کوچکتر و روستاییان به شهرهای بزرگ کوچ کنند؛ شهرهایی که از لحاظ فرهنگی، اخلاق، رسوم و آداب، پایبندی به نظام سنتی و مذهبی و جهانبینی و... با معتقدات و مقررات دهنشینی متفاوت است؛ از این رو تازهواردان به این شهرها، گرفتار سرگردانی و بیاعتقادی به نظامها و مقررات اجتماعی جدید شده، به انواع انحرافات کشیده میشوند. این عده نیز به دلیل نرسیدن به هدف مهاجرت خود مجبور به سکونت در محلههای جرمخیز میشوند؛ و زمینههای ارتکاب جرم از جمله سرقت در آنان افزایش مییابد.
در برخی از شهرهای بزرگ، بزهکاری تمرکز فراوانی دارد و یا در نواحی خاصی متمرکز میشود و فرزندان مهاجرانی که به زندگی در این محلات جرمزا کشیده میشوند، با تقلید و پیروی از بزرگسالان، بعدها راه آنان را میپیمایند.
سایر عوامل
البته عوامل فردی دیگری از قبیل: ضعف حس اخلاقی، قوی بودن حس تملک در اطفال، هوسبازی، تفریح و خوشگذرانی (درآستانه بلوغ)، حرص و طمع در بهدست آوردن مال و ثروت، رسیدن سریع به اهداف اقتصادی، تنبلی و تنپروری، غرور و خودبینی، احساس گناه، خودخواهی، نفرت، شهوترانی افراطی، بیتقوایی، قدرتطلبی، جنون ثروت، شهرتطلبی، ضعف اراده و اختلالاتی مانند اضطراب، حقارت و تزلزل شخصیت از مهمترین عوامل روانی سوقدهنده فرد به سرقت هستند.
همچنین عوامل اجتماعی دیگری نظیر: محیط خانوادگی، رفتارهای برادران و خواهران، وجود افراد باسابقه سرقت در خانواده یا بستگان، شغل و میزان تحصیلات پدر و مادر، خصوصیات اخلاقی و ضعف ایمان و مبانی اعتقادی والدین، چگونگی گذران اوقات فراغت، تأ ثیر رسانههای گروهی، اعتیاد به الکل و موادمخدر، قمار، فحشا و جرائم جنسی، محل سکونت و... را نباید از یاد برد.
وظایف پیشگیرانه والدین
مهمترین راههای برخورد با انحرافات و خلافکاریها، مقابله با عوامل بهوجود آورنده آنهاست؛ برخوردهای مقطعی و موردی با افراد خلافکار به نتیجه دلخواه منجر نشده، مبارزهای قطعی محسوب نمیشود.
پدر و مادر برای جلوگیری از این نوع انحراف و پیشگیری از آثار زیانبار سرقت باید به امور زیر توجه نمایند:
تقویت اعتقادات مذهبی
سرقت و برداشتن اموال دیگران بدون رضایت مالک آن، از گناهان کبیرهای است که خداوند در قرآن مجید، وعده عذاب بر آن داده است. به همین دلیل، میزان جرم و جنایت و دزدی در کسانی که اعتقادات مذهبی قوی دارند، به شدت پایین است. تمام ادیان آسمانی (یهود، مسیح و اسلام) و نیز مکاتب دیگر، دزدی و غارت اموال دیگران را نکوهش کردهاند. از این رو افراد مذهبی، حرمت اموال دیگران را رعایت میکنند؛ زیرا معتقدند این کار، گناهی نابخشودنی است و لذتی که از این اموال و امکانات در زندگی دنیایی به دست میآید، با ذلت و عذابی که در آخرت بدان گرفتار خواهند شد، قابل مقایسه نیست.
مطالعات و تحقیقات نشان میدهد تا زمانی که اعضای جامعه پایبند به اعتقادات مذهبی خود باشند، خود و فرزندانشان به فساد و بزهکاری روی نمیآورند. در پژوهشی که توسط مرکز ملی تحقیقات اجتماعی کشور مصر در سال ۱۹۵۹م. صورت گرفته، ۷۲٪ نوجوانان بزهکار- که به دلیل سرقت و دزدی توقیف و یا زندانی شده بودند- نماز نمیخواندند و ۵۳٪ آنان در ماه رمضان روزه نمیگرفتند.
بنابراین، از آنجا که ایمان و اعتقادات مذهبی، مهمترین سد دفاعی در مقابل جرائم به حساب میآید، لازم است والدین محترم از دوران کودکی روح ایمان و باورهای دینی و اعمال مذهبی را در فرزندان خویش تقویت و تثبیت کنند و با تکیه بر مسائل اخلاقی و تقویت ارزشهای دینی و ایجاد باور به معاد در وجود خود و فرزندانشان، آنان را از اینگونه انحرافات باز داشته، هرگونه آسیبی را در دوران زندگیشان از آنان دور کنند.
تأمین نیازهای روحی و عاطفی
توجه به نیازهای روحی و عاطفی کودکان و نوجوانان به ویژه محبت و ساختن فضای مطلوب و آرام خانوادگی در عدم گرایش آنان به سوی سرقت بسیار تأثیرگذار است. اولین و مهمترین وظیفه خانواده، تأمین محبت در میان اعضای خود و سپس اشاعه و ترویج این ارزش از راه ایجاد روابط محبتآمیز و دوستیهای ژرف در میان افراد جامعه است. کانون خانواده، آموزشگاه مقدس محبت است و مهر و محبت والدین را میتوان «ویتامین روانی» فرزندان نامید. با محبت والدین شایسته و نیکوکار، همه احساسات و عواطف عالی در نهاد کودک شکفته میشود؛ از این رو وجود رابطه عاطفی بین والدین و فرزندان مورد تأکید روانشناسان قرار گرفته است.
مهر و محبت در تکوین شخصیت افراد نقش قابل توجهی دارد. چنانچه فردی از شناخت لازم و کافی برخورد باشد، اما از جهت عواطف و احساسات، ارضا نشده باشد؛ مثلاً دچار کمبود محبت والدین باشد، همین مسئله میتواند موجب بروز اختلالات رفتاری و انواع انحرافات گردد.
نظارت بر دوستان
دوستی با همسالان برای نوجوانان و جوانان بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا آنها در یک محدوده سنی قرار دارند و با شکستها، محدودیتها، علایق، تشویشها، اضطرابها و احساسات مشابهی روبه رو هستند. البته نه تنها برای نوجوانان، بلکه برای بزرگسالان نیز بسیار اساسی و آرامش بخش است که کسی را داشته باشند و بتوانند آیینه وار در او بنگرند؛ او را در افکار و احساسات خود شریککرده و ناگفتههای خود را با او در میان بگذارند. نوجوانان از همسالان خود الگو میگیرند. به خصوص از دوستانی که محبوبیتی در بین گروه همسالان دارند، تقلید کرده، سعی میکنند راهحلهایی که آنان برای مشکلات برگزیدهاند، بکارگیرند.
نظارت مستمر و نامحسوس و نیز مراقبت والدین نسبت به اعمال و رفتار فرزندان و رفت و آمد و ارتباط آنهابا دوستانشان، از وظایف والدین است. بدیهی است شناسایی روحیه، افکار و وضعیت خانوادگی دوستان فرزند، بخش مهمی از وظیفه نظارتی والدین به حساب میآید.
تشویق و هدایت او به ارتباط با دوستان مناسب، اظهار ناخوشایندی از ارتباط با دوستان غیرمناسب و بیان نقش و آثار دوستان، آگاهیبخشی منطقی و مستدل فرزندان درباره نقش سازنده یا مخرب دوستان، تأثیر مثبتی برتصمیمگیریهای فرزندان در دوستیابی دارد.
در یک پژوهش، ۵۰٪ بزهکاران و سارقان اظهار کردهاند که دوستان ایشان توسط پلیس دستگیر شدهاند و نیز حدود ۴۷٪ از آنان، دوستانی نوعاً خلافکار داشتهاند! ۵/۸۷٪ از آنان نیز اظهار کردهاند که دوستان ناباب، نقش زیادی در سارقشدن آنان داشتند؛ و ۵۳٪ از همین افراد اظهار کردهاند که به خاطر جلب توجه دوستانشان دست به سرقت زدهاند.
تأمین نیازهای مالی
تأمین ضرورتها و حداقلهای زندگی و نیازمندیهای مالی خانواده و لوازم مورد نیاز فرزندان، حس گرایش به سوی سرقت برای برآوردن نیازهای آنان را کاهش میدهد. بر اساس قواعد فقهی و حقوقی اسلام، پدران شرعاً موظف به تأمین مایحتاج زندگی همسر و خانواده خویشاند و سهلانگاری در این وظیفه، عواقب شرعی و اجتماعی وخیمی خواهد داشت؛ بنابراین، والدین نباید با ایجاد محرومیتها و سختگیریهای نامعقول در خرید و تهیه لوازم زندگی، عامل انحراف فرزندان خود شوند.
معقول بودن توقعات
والدین باید از طریق بیان و صحبتهای منطقی و قابل پذیرش برای اعضای خانواده، به ویژه فرزندان خود، سطح توقعات مادی و مالی آنان را در حد متعادل و قابل قبولی نگهدارند. لزوم واقعی بودن درخواستها و تقاضاهای مالی فرزندان، پرهیز از چشم و همچشمی از سوی فرزندان په ویژه دختران، ارتباط و توجه به خانوادههای کمبضاعت و به اصطلاح نگاهکردن به طبقات پایینتر از خود در مسائل اقتصادی و مالی، از توصیههای بزرگان دینی محسوب شده است.
البته رعایت این اصول و توصیههای دینی از سوی والدین ضروریتر بوده، دارای اولویت است. فرزندان با نگاه به رفتارها و درخواستهای والدین خود، تناسب در گفتار و رفتار والدین را احساس کرده، درس خواهند آموخت.
قناعت پیشگی
قناعت و اکتفا کردن به حداقلهای زندگی از سفارشهای دین اسلام است. ایجاد روحیه قناعت و مناعت طبع در اعضای خانواده، به ویژه فرزندان از طریق صحبتهای دوستانه و بیان خاطرات افراد و خانوادههای قانع- که دارای زندگی شیرینی بودهاند- در ایجاد این روحیه و صفت نیکوی اسلامی مؤثر است. همچنین بیان نمونههای عینی در جامعه و برخاستن نخبگان و دانشمندان جهان، از میان خانوادههای قانع و کمبضاعت یا متوسط جامعه و ارائه کتابها و شرح زندگی بزرگان، میتواند در ایجاد این ویژگی ارزشمند دخالت بسیاری داشته باشد.
پرهیز از اسراف
اسراف و تبذیر، ریختوپاشهای بیحد و حصر و تهیه یا خرید لوازم غیرمورد نیاز، از صفات مسلمانی نخواهد بود و خداوند در قرآن مجید اسراف کنندگان و تبذیرگنندگان را برادران شیطان معرفی کرده و آنان را از محدوده دوستداران خود بیرون دانسته است. پرهیز از سفرههای رنگین، خرید وسایل تجملاتی و بیمصرف، کنار نهادن فرهنگ مصرفگرایی و... از اموری است که موجب کاهش هزینههای زندگی شده، خودکفایی و اقتدار اقتصادی خانواده و در نهایت رهایی از فقر اقتصادی رابه همراه دارد.
آموزش مهارتهای مالی (مدیریت پول)
آموزش مهارتهای زندگی در زمینه اقتصادی و مالی از قبیل: بیان حلال و حرامهای شرعی، میزان و چگونگی پس انداز، خرید و هزینههای زندگی، تدبیر و تنظیم و هماهنگی و ایجاد اعتدال میان درآمدها و هزینهها، از جمله مسائلی است که والدین با رعایت و آموزش آن به فرزندان خود، میتوانند وضعیت کنونی خود و آینده فرزندان خویش را سامان داده، از این طریق از برخی انحرافات اقتصادی خانواده جلوگیری به عمل آورند.
بهینهسازی اوقات فراغت
براساس آمارهای متعدد نیروهای انتظامی، اغلب جرائم و تخلفات در ایام تعطیلی مدارس، به ویژه فصل تابستان اتفاق میافتد. توجه به این موضوع و نیز استفاده ارزشمند از وقت و عمر فرزندان، وظیفه والدین را در آن ایام دوچندان میکند.
برنامهریزی مناسب برای مفیدسازی اوقات فراغت فرزندان در ایام تعطیلی مدارس، هدایت و تشویق آنان برای شرکت در برنامهها و کلاسهای مناسب یا گارگاههای صلاحیتدار و مورد علاقه آنان و نیز برنامهریزی برای مسافرتها و تفریحات سالم در اوقات فراغت، از دیگر راهکارهایی است که والدین را در صیانت اجتماعی فرزندان یاری میکند.
پرهیز از ترک تحصیل
والدین و مربیان محترم به خوبی میدانند که جدا شدن افراد از محیط کلاس و مدرسه و ترک تحصیل، در اغلب اوقات حاکی از وجود برخی بحرانهای روانی و اختلالات اجتماعی بوده، اولین گام برای گرایش به سوی انحرافات است. اگرچه این سخن در همه موارد ترکتحصیل قابل پذیرش نیست؛ اما حداقل زنگ خطری برای والدین به شمار میآید.
والدین باید در برابر برخی درخواستهای نامعقول و به ظاهر منطقی فرزندان از قبیل حضور در مدارس شبانه و بزرگسالان یا ادامه تحصیل به شیوه غیرحضوری و امثال آن، مقاومت کرده، از آن نهی کنند؛ زیرا در بسیاری مواقع این شیوههای تحصیلی شگرد و مقدمهای برای ترکتحصیل و پذیرش آسیبهای اجتماعی خواهد بود. همچنین تشویق و ایجاد انگیزه در فرزندان به ادامه تحصیل و سپس وارد شدن در مقاطع تحصیلی بالاتر، بر عهده پدران و مادران است.
عبرت آموزی
آگاهکردن فرزندان نسبت به عواقب دنیوی و اخروی، احوال شوم سارقان و غارتگران اموال عمومی و خصوصی مردم، بیان مجازاتهای قضایی و محرومیتهای اجتماعی که در قانون برای این دسته از مجرمان در نظر گرفته شده، میتواند درس عبرتی برای فرزندان شود تا از فرو رفتن در منجلاب جنایت و فساد مصون بمانند.
ایجاد اشتغال
برکسی پوشیده نیست که بیکاری از مهمترین عوامل انحراف و ریشه بسیاری از جرائم محسوب میشود. تلاش و فعالیت والدین برای ایجاد اشتغال مناسب با شئون خانوادگی و شخصیتی برای خود و فرزندان، از عوامل مهم در جلوگیری از آسیبهای اجتماعی است.
والدین میتوانند از طریق حمایتهای مادی و معنوی و نیز زمینهسازی برای اشتغال آنان تلاش کنند. همچنین میتوانند فرزندان را در مسیری هدایت کنند تا آنان با فراگیری حرفه و مهارتی خاص و مناسب، توانمندی اجتماعی و حرفهای برای اشتغال و کسب درآمد مکفی پیدا کرده و قادر به زندگی فردی خود باشند. البته اشتغال خود از موضوعاتی است که نیاز به بررسیهایی دارد زیرا هر نوع اشتغالی موجب جلوگیری از انحراف نخواهد بود بلکه چنانچه در کاریابی و اشتغال به جوانب آسیب زای آن توجه نشود، چه بسا آن خود مشکلی دیگر و عامل انحراف گردد.
در این میان اشتغال بانوان و مادران از حساسیت بسیار خاصی برخوردار است و عدم توجه به شرایط و ضوابط آن، نتایج ناگواری را در پی خواهد داشت. توجه به نوع، زمان و مکان کار و مشکلات رفت و آمد به محل کار، ویژگیهای کارفرما و همکاران، میزان درآمد حاصله از آن، سختی و راحتی کار، مدت حضور در محل کار، آسیبهای احتمالی، تبعات عدم حضور در خانه، رها کردن موقت وظیفه مادری و... از جمله مسائلی است که زنان محترم جامعه میباید پیش از اشتغال، به آن بیندیشند.
در یک پژوهش از میان سارقان، بالاترین تراکم مشاغل افراد سارق، مربوط به مشاغل کارگری، رانندگی و دامداری بوده است. عموماً مشاغل افراد سارق، از نوع مشاغل سطح متوسط به پایین جامعه است. این نوع مشاغل عموماً پرزحمت و کم درآمد هستند.
ایجاد و تقویت عزتنفس
یکی از دلایل بزهکاری افراد، نبودن یا کمبودن عزتنفس و اعتمادبهنفس در انسانهاست. عدهای از جوانان و نوجوانان تمایل شدیدی به جلب توجه دارند. این گروه وقتی موفق نمیشوند توجه مثبت اطرافیان را جلب کنند، سعی میکنند با شیطنتهای منفی خود، این توجه را به دست آورده، نیاز روحی خود را برآورده سازند. همین امر باعث بروز رفتارهای نامناسب در افراد میشود؛ مثلاً برخی به خاطر ضعفنفس و حقارت درونی خویش، حتی با چاپ شدن عکسشان به عنوان یک خلافکار در روزنامه، خوشحال شده، لذت میبرند. یک عده هم به خاطر اختلال شخصیتی به بزهکاری و تخلف گرایش پیدا میکنند. والدین به خوبی میدانند که کاهش اعتمادبهنفس و عزتنفس نوجوان، باعث افزایش عمل دزدی میشود. در صورتی که رفتارهای تقویتکننده کرامت و عزتنفسانی نتیجهای جز کاهش عمل دزدی ندارد.
والدین باید تلاش کنند تا فرزندانی با کرامت و عزتنفس بالا پرورش دهند تا آنها بدانند که آنچنان ارادهای دارند که میتوانند بر تمام نیازها و مشکلات فائق آیند. باید به کودک آموخت که حتی در صورت سختترین گرسنگیها، بسیار شرمآور است که شکم خود را با دارایی دیگران سیر کند. تمامی نظریهپردازان امور اجتماعی و تربیتی اعتقاد کامل دارند که وجود عزتنفس در انسان، جلوی بروز بسیاری از انحرافات- که زاییده هوای نفس است- را میگیرد. تحقیر، توهین و تنبیه بدنی مکرر فرزندان، آنها را انسانهایی پست و ناکارآمد و ضعیف جلوه میدهد.
آیة الله جوادی آملی با بیان اینکه هیچ فردی فطرتاً خلافکار به دنیا نیامده است، تصریح کرده که وقتی حیثیت و عزت انسان لگدکوب شود، دست به هر کاری میزنند.
الگو سازی
نیاز انسانها به الگوها و مصادیق عینی و عملی زندگی، بر کسی پوشیده نست؛ بدیهی است چنانچه این عطش و نیاز طبیعی از مسیر صحیح خود تغذیه نگردد، عناصر دیگری آماده هستند تا از این عطش انسانی سوء استفاده کرده، آنان را با شراب مسموم خود سیراب نمایند.
الگوسازی و معرفی و ارائه الگوهای خوب به جوانان، موجب میشود از دنباله روی آنها به سمت الگوهای غربی جلوگیری شود.
شناسایی و معرفی الگوهای مناسب برای کودکان و نوجوانان و بیان شرح زندگی و ماجراهای تلخ و شیرین زندگی آنان و بیان عوامل و دلایل برجستگیهای معنوی و اجتماعی آنان، میتواند در بیدارسازی و هوشیاری فرزندان نسبت به پرهیز از انحرافات و روی آوردن به صراط مستقیم الهی و دوری از گناهان تأثیرگذار باشد.
معرفی الگوهای مناسب و بیان سرگذشت دانشمندان مذهبی و ایرانی به جوانان، تهیه متون و کتب معتبر و متعدد شرح زندگی الگوهای زندگی (امامان، پیشوایان دینی، والدین مناسب، شخصیتهای مذهبی، نخبگان علمی، چهرههای برجسته اجتماعی و...) در این راستا مناسب خواهد بود.
پرهیز از مهاجرت
جلوگیری والدین از مهاجرتهای غیرضروری خود یا فرزنداان، تلاش برای ادامه تحصیل فرزندان در محل سکونت خانواده، پرهیز از مسافرتهای طولانیمدت فرزندان، مسافرت به شهرهای بزرگ برای دستیابی به کار و درآمد، بدون برنامهریزی و محاسبات قبلی، از جمله تدابیری است که موجب پیشگیری از جرائم اقتصادی، بهویژه سرقت میشود.
بررسی سرقت در کودکان
در تمام سرقتها و در کلیه ردههای سنی از کودک تا کهنسال، مسئلهای به نام «نیازمندی» مطرح است که البته بیتوجهی یا برخورد نامناسب در مقابل «نیاز کودکان» دارای آثار تربیتی نامناسب است و عواقبی ناخوشایند و نامشروع در آینده او خواهد داشت.
بزهکاری در دوران نوجوانی بیش از کودکی است؛ زیرا نوجوان به آن حد از کمال فکری رسیده که اختلاف طبقاتی موجود در ساختار جامعه را درک کند. کودک، هنگامی مفهوم تبعیض را با تمام وجود لمس میکندکه با کودکان همسن و سال خود مواجه میشود و میبیند به لحاظ ظاهری هیچ تفاوتی با آنها ندارد؛ اما او چه لباسهایی پوشیده و چه امکاناتی در اختیار دارد و چگونه زندگی میکند، میفهمد کودکانی که متعلق به طبقات بالای جامعه هستند، از هرگونه نعمتی برخوردارند؛ اما او، خانواده و یا بسیاری از نزدیکان و همسایگانش مفهومی برای راحتی ندارند. میبیند تنها به دلیل اوضاع اقتصادی نامطلوب، تا چه حد به دیده تحقیرآمیز به او مینگرند. پس به عنوان واکنشی در برابر اینگونه ناکامیها و فشارهای بیاندازهای که زندگی به آنها وارد میکند، دست به طغیان زده، برای احقاق حق خود دست به هر عملی میزند که به ستیزهجویی با جامعه، به خصوص «دزدی» منجر میشود.
در سرقت کودکان باید توجه داشت که کدام نیاز یا نیازهایی کودک را به ارتکاب این کار واداشته است. گاهی کودک به چیزی علاقه داشته و آن را از کودک دیگری که آن شیء را در اختیار دارد، برمیدارد. همچنین بعضی از کودکان برای اینکه خود را نشان دهند و از سایر بچهها عقب نمانند، بدون اجازه از منزل پول برمیدارند.
هنگامی که والدین با درخواستهای کودک با پرخاشگری برخورد میکنند، در کودک این ذهنیت به وجود میآید که در مقامی نیست تا به صورت مشروع خواسته خود را مطرح کند و این مسئله به همراه عوامل یادشده از علتهای مهم گرایش به سرقت در جوانان و نوجوانان است.
یکی از کارشناسان تربیتی میگوید: «با توجه به اینکه برخی از کودکان برای جلب توجه، برخی برای انتقام و تعدادی نیز برای بیان احساس کینهتوزی نسبت به والدین به سرقت مبادرت میکنند. وقتی که کودکی اسباببازی یا شیء ناشناسی را در دست دارد، مادر و پدر از دیدن آن آزرده و نگران شده و با خشونت با وی رفتار میکنند؛ ولی این چاره کار نیست! به هیچوجه نباید او را دزد نامید، بلکه باید فهمید چرا او چنین کاری کرده است.
شاید کودک به دلایل خاصی مرتکب سرقت شده؛ حسادت نسبت به خواهران و برادران دیگر، ابتداییترین علت است ولی در تکرار چنین کارهایی باید به جستوجوی دلایل دیگر پرداخت؛ نظیر: کمبودن پول توجیبی، احساس کمبود توجه، احساس حقارت و...
کودک به دلیل اینکه هنوز به آن مرحله از رشد نرسیده تا بتواند بین مالکیت خود و دیگران فرق بگذارد و احساساتش به مراتب بیش از عقل اوست، به همین علت به محض این که چیزی به نظرش جالب و دوستداشتنی بیاید بدون اینکه به عاقبت کار خود بیندیشد، درصدد به دست آوردنش بر آمده و آن را بر میدارد!
کودک ذاتاً غاصب نیست و ضایع کردن حقوق دیگران از باطن ذاتش سرچشمه نگرفته است. اینها پدیدههایی است عارضی و اکثر کودکان دچار این رفتارها و اعمال در زمان کودکی میشوند. چه بسیارند افراد پرهیزگار و درستی که در ایام کودکی از این خطاهای کوچک داشتهاند، اما به مرور زمان با رشد میزان تعقل و درک آنها؛ دیگر دست به چنین اعمالی نزدهاند. البته نباید به محض دیدن این عمل کودک، آن را بر حسب کودکبودنش بیاهمیت دانست؛ بلکه در همان کودکی نادرستبودن وغیراخلاقی بودن کارش را به او گوشزد نمود و در صدد علاج و چارهجویی برآمد. در مواردی هم ممکن است در اثر تکرار این خطاهای کوچک، کودک در آینده نیز به همین صورت برخورد کرده، مشکلات فراوانی ایجاد شود؛ بنابراین از همان زمان کودکی باید با آن برخورد کرد؛ زیرا اگر کودک به این عمل عادت کند، ترک عادت دشوار است.
حضرت علی (ع) در این باره میفرماید:
«ترک عادت دشوارترین کارهاست».
کودکی که از همان اوان کودکی این رفتارها در او رشد کرده و به صورت یک عادت در آمده و والدین هیچ برخوردی در خصوص این رفتار منفی کودک نداشتهاند این عمل برای او عادت میشود؛ طوری که به سختی میتوان آن را از کودک جدا نمود.
عوامل سرقت کودکان
ممکن است عوامل گوناگونی باعث به وجود آمدن این رفتار در کودک شود. والدین باید با شناسایی این عوامل به درمان آن پرداخته، از بهوجودآمدن این عمل در کودک جلوگیری نمایند.
۱. یکی از علل به وجود آمدن این صفت منفی در کودک، محدودیتهای والدین در تأمین نیازهای کودک است.
بنابراین، اگر در کودک نیازی احساس شد، در حد امکان نیاز او برطرف شود؛ خواستههای او تأمین گردد و از ایجاد محدودیت پرهیز شود. البته لازم است ضمن تأمین نیازهای کودک، به وی تذکر داد و او را در حد درک خودش سرزنش کرد تا به اموال دیگران دستبرد نزند.
۲. یکی دیگر از علل تجاوز به مالکیت دیگران، تماشای فیلمها و برنامههایی است که شیوه این عمل را به کودک میآموزد و این صفت زشت را از این برنامهها یاد میگیرد. همچنین داستانهایی که از رادیو میشنود یا در کتاب میخواند، ممکن است برای او بدآموزیهایی داشته باشد؛ بنابراین والدین موظفند زشتی این عمل را به کودک گوشزد کرده، او را از انجام چنین اعمالی بازدارند و عواقب کار به کودک بازگو شود تا کودک متوجه اشتباه خود شده، دیگر به سراغ آن عمل نرود.
۳. رفتار والدین ممکن است یکی از علل به وجود آمدن این عمل در کودک شود؛ طوری که پدر یا مادر مخفیانه اموال شخصی یکدیگر را برداشته، مورد استفاده قرار میدهند. کودکی که شاهد این ماجراست، عملاً تضییع مالکیت دیگران را از آنها میآموزد.
۴. در برابر دستبردهای کوچک کودک نباید او را مورد تحقیر و سرزنش قرار دهند و این عمل کودک را مکرراً به او یادآوری کنند که این، خود عامل بیحیایی و توهین به کودک شده، او برای جبران این حقارت ممکن است عمل خود را ادامه دهد؛ بنابراین باید در برابر این کار با ملایمت و نرمی با او برخورد کرده، زشتی کارش را بازگو نمود.
۵. در مورد اطفالی که مرتکب جرائمی همچون سرقت میشوند، والدین و اطرافیان باید به این نکته توجه داشته باشند که به دلیل شرایط سنی حساس و ویژه این قشراز افراد جامعه، نباید عناوین مجرمانهای از قبیل دزد و جنایتکار و... را در مورد آنها به کار برند؛ زیرا برچسبزنی این عناوین روی کودکان، میتواند از نظر روحی و شخصیتی تأثیرات زیانباری بر آنان داشته باشد.
حرام خواری
یکی از عوامل مهم در پیدایش گناهان و ناهنجاریهای اجتماعی در جامعه، لقمۀ حرام است که با از بین بردن نورانیت دل، انسان را در رویآوردن به بزهکاری، گستاخ میسازد. استفاده ازمال حرام و اجتنابنکردن از آن، از صفات رذیلهای است که از نتایج حبدنیا و حرص بر آن است و از مهمترین عوامل هلاکت انسان و بزرگترین موانع رسیدن به سعادت بشری است؛ زیرا همانگونه که غذای سمی، جسم انسان را مسموم میکند، غذای حرام، روح انسان را آلوده مینماید. به همین دلیل خداوند درقرآن از یهودیان تیرهدل و کارشکنی که سدی در مقابل راه دین بودهاند، به عنوان اَکالُونَ السُحت: «بسیار حرام خور» یاد کرده است.
در تعالیم اسلام، آیات و روایات بسیاری درباره توجه مردم به مال حلال و پرهیز از حرامخواری وجود دارد. این دستورها مردم را به رعایت حقوق مالی یکدیگر و عدم دستدرازی به اموال دیگران خود سفارش نموده:
{وَلاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَلَکُمْ بَیْنَکُم بِالْبَـاطِلِ وَتَدْلُواْ بِهَآ إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ أَمْوَا لِ النَّاسِ بِالاِْثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}
اموال یکدیگر را به باطل و ناحق نخورید و برای خوردن بخشی از اموال مردم از روی گناه، قسمتی از آن را به عنوان رشوه به قاضیان ندهید، در حالیکه میدانید این کار گناه است.
در این آیه، پس از نهی مردم از هرگونه مال حرام، به طور ویژه از رشوهخواری که یکی از راههای حرامخواری است- نهی شده است.
البته پرهیز از لقمه حرام معنای گستردهای دارد و تنها به غذای حرام اختصاص ندارد. منظور از حرامخواری، هر نوع استفاده از اموال، لوازم و امکاناتی است که از راه موازین شرعی و احکام الهی به دست نیامده و ضوابط اقتصاد اسلامی در تهیه آن رعایت نشده باشد؛ بنابراین، استفاده از ثروت و امکاناتی که از راه دزدی، رشوه، ربا، کلاهبرداری، اختلاس، کمکاری، گرانفروشی و کمفروشی بهدست آمده و نیز اموال بدون پرداخت خمس و زکات، استفاده و بهرهبرداری از اموال دیگران بدون اجازه مالک، تصرفکردن در اموال منقول یا غیرمنقول دیگران، استفاده از بیتالمال مسلمین از موارد لقمه حرام و خوردن باطل محسوب میگردد. همچنین خوردن و آشامیدن چیزهایی که از نظر شرعی ممنوع است، از قبیل گوشت مردار و شراب نیز از این موارد محسوب میگردد؛ زیرا آندو نیز یکی از راههای تصرف غیرمجاز و بدون اذن الهی است که اثراتی سوء در زندگی فرد میگذارد.
در روایتی از معصومین چنین آمده: «ترک یک لقمه حرام در پیشگاه خداوند، از دو هزار رکعت نماز مستحبی بهتر است و برگرداندن یک دانگ (یک ششم درهم) از مال حرام به صاحبش، از هفتاد حج مقبول بهتر است.
حسابرسی اموال
حسابرسی اموال در قیامت از اموری است که بزرگان دین در آن باره بسیار سفارش کردهاند. ماجرای زیر که در متون دینی آمده میزان و چگونگی حسابرسی از اموال و داراییهای بهدست آمده را روشن میکند:
رسول خدا (ص) فرمود:
در قیامت مردی را میآورند که از راه حرام، مال جمع کرده و در راه حرام خرج کرده، فرمان میآید که او را به دوزخ ببرند. دیگری را میآورند که از راه حلال مال جمع کرده؛ اما در مسیر حرام مصرف نموده است، فرمان رسد که او را نیز به دوزخ ببرند. مردی دیگر را میآورند که از طریق حرام اموالی گرد آورده و آنها را در امور حلال خرج نموده است، خطاب آید که او را نیز به جهنم ببرند. فرد دیگری را میآورند که از راه حلال مال گرد آورده و در مسیر حلال نیز مصرف کرده است، خطاب میرسد که: بایست، شاید در بهدست آوردن این مال در یکی از واجبات دینی خود کوتاهی کردهای؛ مثلاً نماز را از وقتش به تأخیر انداختهای یا در کارهای رکوع و سجود و وضوی آن کوتاهی نمودهای.
وی جواب میدهد: نه، پروردگارا! مال را از حلال به دست آوردم و در راه حلال خرج کردم و چیزی از واجبات را فروگذار نکردم.
به او میگویند: شاید این مال را وسیله فخرفروشی و مباهات در مرکبی یا لباسی مصرف کردهای، پاسخ میدهد: نه، خداوندا! آن را وسیله فخرفروشی و مباهات قرار ندادم.
خطاب میرسد: شاید حق یکی از خویشاوندان و یتیمان و مسکینان یا کسانی را که امر کردم به آنها بدهی، ادا نکرده باشی! میگوید: نه، پروردگارا! حق هیچیک از کسانی را که امر فرمودی ضایع نکردم.
در این وقت این صاحبان حق میآیند و با او مخاصمه میکنند و میگویند: پروردگارا! مال به او عطا کردی و او را توانگر ساختی و در میان ما قرار دادی و به او امر کردی که از آن به ما هم بدهد. اگر توانست از عهده مخاصمه برآید و معلوم شود که حق آنان را داده و چیزی از فرایض از او ضایع نشده و در چیزی فخرفروشی و مباهات نکرده؛ خطاب میرسد: بایست! شکر نعمتی را که به تو ارزانی داشتم، از آنچه خوردهای و آشامیدهای و لذتی که بردهای به جای آور... و بدینسان همواره مورد سؤال و محاسبه است».
از بیم این خطر است که یکی از اصحاب پیامبر۶گفت:
«خشنود نیستم که روزی هزار دینار از حلال به دست آورم و در راه اطاعت خدا خرج کنم با اینکه آن کسب مرا از نماز جماعت باز دارد. به او گفتند: خدا تو را رحمت کند، چرا؟ گفت: میخواهم از ایستادن و محاسبه روز قیامت بینیاز باشم، آنجا که خداوند میفرماید: بندۀ من! از کجا آوردی و در چه راهی خرج کردی؟
رسول خدا (ص) فرمود:
«بعد از من بیش از هر چیز بر امتم از این کسبهای حرام و شهوت پنهانی و ربا بیمناکم».
سپس ادامه داد:
«وقتی که مردی از راه غیرحلال مالی را کسب کند، سپس با آن مال به حج رود و لبیک گوید، ندا آید: لا لبیک و لا سعدیک. اما اگر از راه حلال باشد، این ندا را میشنود: لبیک و سعدیک. کسب حرام پیامدش در اولاد انسان آشکار میشود».
مهمترین اقسام حرامخواری
ربا
ربا از دیگر مصادیق حرامخواری محسوب میگردد و در همه ادیان آسمانی حرام شمرده شده است. در بررسی حرمت ربا در دین یهود میتوان با مراجعه به تورات، موارد متعدد تحریم ربا را یافت. از جمله این که در تورات آمده است: «اگر وجه نقدی به فقیری از قوم من -که همسایه تو باشد- قرض دادی، مثل رباخوار با او رفتار مکن و هیچ سودی بر او مگذار» یا در جای دیگر آمده است: «اگر برادرت نیازمند شد، به او قرض بده و از او سود یا منفعتی طلب مکن» در این دو فراز یهودیان به صراحت از ربا منع شدهاند.
با توجه به گستردگی معاملات و امور تجاری در زندگی امروزی، رعایت این اصل مهم اقتصاد اسلامی؛ یعنی تن ندادن به خرید و فروش و معاملات ربوی، برای پیروان دین اسلام و اصول آن، وظیفهای الهی است. حرمت ربا، از احکام صریح و غیرقابل خدشه قرآن مجید است.
{الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ}
کسانی که ربا میخورند) در قیامت (برنمیخیزند، مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان دیوانه شده) و نمیتواند تعادل خود را حفظ کند، گاهی زمین میخورد و گاهی بر میخیزد) این به خاطر آن است که گفتند: داد و ستد مانند رباست و (تفاوتی میان آن دو نیست) در حالی که خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام)؛ زیرا فرق میان این دو بسیار است) و اگر کسی اندرز الهی به او رسد و) از رباخواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق) قبل از نزول حکم تحریم) به دست آورده، مال اوست (و شامل کارهای گذشته اش نمیشود) و کار او به خدا واگذار میشود و خداوندگذشتۀ او را خواهد بخشید) اما کسانی که بازگردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند اهل آتش جهنم بوده، همیشه در آن میمانند.
همچنین در سوره آل عمران فرموده است:
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ .
ای کسانی که ایمان آوردهاید! (ربا و سود پول) را چند برابر نخورید. به خدا ایمان آورید تا رستگار شوید.
خداوند متعال هرگونه معامله اقتصادی به صورت ربا را به منزله اعلان جنگ با خدا دانسته و فرموده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ.
ای کسانی که ایمان آوردهاید از (مخالفت) خدا بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده را رها کنید، اگر ایمان دارید. اگر چنین نکنید، بدانید که خدا و رسولش با شما پیکار خواهند کرد و اگر توبه کنید سرمایههای شما از آن شماست (اصل سرمایه بدون ربا) نه ستم میکنید و نه برشما ستم میشود.
کمکاری
حرامخوری فقط به ربا و قمار و دزدی نیست. امروزه کمکاری یکی از مهمترین موارد حرامخواری محسوب میشود؛ زیرا براساس اصول شرعی اسلام در بهدست آوردن ثروت، هرکسی که در مقابل پول و دستمزدی که میگیرد و آن را از روی اراده و انتخاب خود پذیرفته است متعهد و مشغولالذمه است و باید آن کار را به نحو احسن (مطابق تعهدات و قراردادهای تنظیم شده) انجام دهد؛ و چنانچه ذرهای از کارش کم گذارد، اموال و دستمزد و حقوق به دست آمده او شبههناک یا حرام شده، استفاده از آن پول، از مصادیق حرامخواری قلمداد میگردد. الزام شرعی نسانها به داشتن وجدانکاری نیز از همین مقوله است؛ بنابراین، وجدان کاری به معنای تعهد درونی افراد به انجام کامل وظایف محوله و پرهیز از سهلانگاریهای شرعی در کارهای موظف اوست.
از این رو منشأ حرامشدن رزق و روزی افراد، رفتارهای فردی آنهاست. یعنی هرگاه معلم در تدریس خود، دانشآموز و دانشجو در تحصیل خود، مهندس و کارگر در کارخود، کارمند در وظایف اداری خود و.. گرفتار کمکاری و سهل انگاری شود، مشمول آیات و روایاتی گردیده که افراد را از لقمه حرام یا شبههناک نهی کرده است.
غصب
از جمله درآمدهای حرام، بهدست آوردن پول یا بهرهمندی از اموال و امکانات دیگران به طور غاصبانه و بدون رضایت مالک و صاحب اختیار آن است.
از پیامبر گرامی اسلام ۶نفل شده که برای هیچکس چیزی از مال برادرش روا نیست، مگر با رضایت خود او. هر کس به نا حق مال مؤمنی را غصب کند، خداوند پیوسته از او رویگردان است و همه اعمال نیک و خوب او را مغبوض میدارد و هیچ عمل نیکی را از وی ثبت نمیکند، مگر اینکه توبه کند و مالی را که غصب کرده، به صاحبش بر گرداند.
بدیهی است که در این موارد، رضایت کامل قلبی مالک مد نظر است و رضایتهای دروغین یا اجباری و رضایت بر اساس معذورات عرفی و تعارفات، قابل قبول نیست.
غصب اموال و املاک دیگران به حدی مورد تنفر شرع مقدس است که انجام هر عبادت یا وضو یا غسل، با آب غصبی و خواندن نماز در مکان یا لباس یا روی فرش غصبی که رضایت مالک آن را بدنبال نداشته باشد، تجاوز به حقوق دیگران بوده، مقبول درگاه احدیت نیست.
چنانچه در فلسفه این حکم شرعی دقت شود، معلوم میگردد که دعوت به اقامه نماز مقبول (حقالله) به معنای دعوت به رعایت حقالناس و پرهیز از سرقت، ربا، غصب، کمفروشی، رشوهخواری و کسب درآمد حرام است؛ بنابراین، تکرار نماز در نوبتهای پنجگانه به معنای دعوت مستمر مسلمانان به رعایت حقوق همدیگر میباشد.
تصاحب اموال یتیمان
یکی دیگر از موارد حرامخواری، استفاده و تصاحب و غصب مال یتیم است که حرام بودن آن به دلیل پیشگیری از ظلم و حقکشی میباشد. در قرآن میخوانیم:
إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً .
کسانی که اموال یتیمان را از روی ظلم و ستم میخورند، تنها آتش میخورند و به زودی در آتش میسوزند. حضرت فاطمه۳ در یکی از سخنرانیهای خود فرموده: «خداوند پرهیز از خوردن مال یتیم را به خاطر جلوگیری از ظلم و حق کشی واجب فرمود».
رشوه
یکی دیگر از راههای کسب حرام که منجر به اختلال در پاسخگوئی سالم و صحیح به نیازهای مردم میگردد، رشوه است. رشوه، پرداخت پول یا ارائه خدمات به فردی است تا گیرندهاش، در مقابل آن پول، حقی را از شخص نفی کرده و یا ناحقی را برای شخص اثبات کند. پرداخت و دریافت رشوه میتواند در امور مختلف زندگی از جمله قضاوت، مدارج علمی، تسهیلات و امکانات دولتی، اختلافات خانوادگی، جرائم اجتماعی و... انجام شود. در تعالیم دینی اسلام همه کسانی که در عمل رشوه شرکت میکنند سرزنش شده. در اینباره که امام باقر (ع) میفرماید: «پیامبر خدا (ص) نفرین کرده است مردی را که مردم به کار او نیازمندند و او برای انجام آنها از مردم رشوه درخواست میکند».
پیامبر گرامی اسلام ۶ در مذمت رشوه فرموده:
«لََعَنَ اللهُ الراشِی و المُرتِشی و الساعِی بَینَهما».
خداوند لعنت کرده رشوه دهنده، رشوه گیرنده و واسطه بین آن دو را.
همچنین امام صادق (ع) فرمود:
«الرشا فی الحکم فهو الکفر بالله العظیم».
رشوه گرفتن برای قضاوت، کفر به خدای بزرگ است.
احتکار
احتکار یکی دیگر از راههای کسب حرام است که منجر به ایجاد تورم و اخلال در نظام اقتصادی جامعه میگردد و موجب ضرر و زیان برای مردم و به وجود آمدن سود حرام برای محتکران میشود.
متأسفانه برخی از تاجران و فروشندگان برای بهدست آوردن منافع دنیایی بیشتر، کالاها و ارزاق عمومی و نیازمندیهای روزمره مردم را گردآوری کرده، از فروش آن خودداری و آنها را در انبارهای خود نگهداری میکنند تا پس از نایاب یا کمیابشدن آنها و ایجاد نیاز شدید و طاقتفرسا برای مردم، کالای خود را به قیمت گرانتری به فروش رسانده، از این طریق سود بیشتری به جیب خود بزنند.
عمل احتکار نوعی خیانت به مردم محسوب میشود و موجب بیزاری خداوند از محتکران است که البته وجود این بیماری اقتصادی برای حکمرانان عیب و ننگ شمرده شده؛ زیرا موجب کاهش خیر و برکت در جامعه میشود.
در حدیثی از پیامبرگرامی اسلام۶ آمده است که ایشان سخنانی بدین مضمون فرمودهاند:
«احتکار کار افراد خیانتکار است». و «محتکر بنده بدی است؛ زیرا هرگاه خداوند متعال قیمتها را کاهش دهد، او اندوهگین میشود و اگر گران کند، شاد میگردد». «کسی که در بازار ما دست به احتکار زند، به منزله کسی است که کتاب خدا را انکار کند». «هر کس به امید گرانشدن قیمتها، مواد خوراکی را به مدت چهل روز انبار کند، از خداوند بری شده و خدا نیز از او بیزار است».
امام علی (ع) در فرمان خود برای زمامداری مصر به مالک اشتر مینوبسد: بدانکه بسیاری از آنان (تجّار و صاحبان صنعت)... به منظور سود بیشتر کالا را احتکار میکنند و به دلخواه، نرخ گران میبندند و این کار برای توده مردم زیانبار و برای حکمرانان عیب و ننگ است؛ بنابراین، از احتکار جلوگیری کن؛ زیرا که رسول خدا۶ از آن منع فرموده است. هر احتکاری که به مردم زیان رساند و نرخها را بالا برد، خیر و برکتی در آن نیست. محتکر بخیل، برای کسی گرد میآورد (وارث) که از او تشکر نمیکند و (در آخرت) به سوی کسی میرود که عذرش را نمیپذیرد.
عواقب حرامخواری
در اسلام، همواره بر این نکته بسیار تأکید شده که وقتی میخواهیم غذایی را مصرفکنیم، در حلال و حرام آن دقت کنیم و توجه داشته باشیم که منشأ و خاستگاه تهیه آن از کجاست و از چه راهی بهدست آمده است؛ زیرا خوردن مال حرام، دارای آثار وضعی منفی است و اگر لقمه مورد استفاده ما و اعضای خانواده دارای شبهه شرعی باشد، در روحیه فرزندان و حتی نسل ما آثار بدی خواهد گذاشت.
همچنین نسبت به کسب درآمد نیز باید دقت داشت تا اینکه معاش و نیازمندیهای خانواده از راه حلال تأمین و تهیه گردد. به همین دلیل درتوصیههای فقهی اسلام، برای کسانی که به دنبال تجارت یا خرید و فروش هستند، ضوابطی نهاده شده که اینان باید ابتدا راههای شرعی داد و ستد را بیاموزند و سپس به سراغ بازار و کسب درآمد بروند.
امام علی (ع) در اینباره میفرماید: «کسی که بدون علم و آگاهی دست به تجارت بزند، ناخواسته وارد ربا و مال حرام میشود».
از بین رفتن برکت مال
از حضرت صادق (ع) روایت شده است:
«مَنْ کَسَبَ مالاً مِنْ غَیرِ حله سلط علیه البناء والطین والماء».
کسی که مالی را از راه غیر مشروع به دست آورد، ساختمان و آب و گل بر او مسلط میشوند. کنایه از اینکه اموال بهدست آوردهاش بیبرکت شده، از همپاشیده و نابود خواهد شد.
مانع پذیرش عبادت
پیامبر اکرم (ص) در این مورد میفرمایند:
اِذا وَقَعَتِ اللُّقْمَةِ مِنْ حَرام فی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلَّ مَلِک فی الّسمواتِ وَالاَْرْض».
هرگاه کسی لقمه حرامی بخورد و جزء بدنش شود، تمام ملائکه آسمان و زمین او را لعنت میکنند.
و همچنین میفرمایند:
«اَلْعِبادَةُ مَعَ أَکْلِ الحَرامِ کَالْبِناءِ عَلَی الرَّمْلِ».
عبادت کردن به همراه حرامخواری مانند بنا ساختن بر روی رمل است. بدین معنا که چنین بنای سست و بیپایهای، قابل اعتماد و پذیرش نیست و بزودی فرو خواهد ریخت.
مانع استجابت دعا
دعای فرد حرامخوار مستجاب نمیشود. رسول خدا۶ میفرمایند:
کسی که یک لقمه حرام بخورد، تا چهل شب نمازش قبول نمیشود و تا چهل روز دعایش مستجاب نمیشود و هر گوشتی که در بدن او از حرام روییده شود، آتش به آن سزاوارتر است و جز این نیست که یک لقمه هم گوشت را در بدن میرویاند.
از امام صادق (ع) نیز نقل شده است که فرمود:
«کسی که دوست دارد دعایش به استجابت برسد، باید غذای خود و محل کسب و درآمدش را پاک سازد».
قساوت قلب
یکی دیگر از پیآمدهای مهم لقمۀ حرام، سنگدلی و سیاهی قلب است، به گونهای که دیگر هیچ پند و اندرزی در او اثر نمیکند؛ سختترین رنجهای دیگران، دل او را به درد نمیآورد و از پذیرش حق و تسلیم شدن در برابر آن، خودداری میکند؛ از هیچ جنایتی رویگردان نیست؛ زیرا خوراکی که انسان میخورد، همچون بذری است که در زمین ریخته میشود. پس اگر آن خوراک پاکیزه و حلال باشد، اثرش در قلب- که به منزله سلطان بدن است- از رقت و صفا ظاهر میشود و از اعضا و جوارحش جز خیر و نیکی تراوش نمیکند و اگر آن خوراک پلید و حرام باشد، قلب را کدر و تیره نموده، هیچ سخن حقی در قلب او نفوذ نمیکند. چنانچه امام حسین (ع) در روز عاشورا به لشکریان یزید رو کرد و فرمود:
فَقَدْ مُلِئَتْ بُطونَکُمْ مِنْ الحَرامِ وَطبِعَ عَلَی قُلوبَکم، وَیلَکُم أَلا تَنْصِفون ؟! أَلا تَسْمَعون.
شکمهایتان از حرام پر شده و بر دلهایتان مهر خورده، دیگر حق را نمیپذیرید. وای بر شما! آیا انصاف نمیدهید؟ آیا گوش فرا نمیدهید؟
مورد نفرین
پیامبر اکرم ۶در این مورد میفرمایند:
اِذا وَقَعَتِ اللُّقْمَةِ مِنْ حَرام فی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلَّ مَلِک فی الّسمواتِ وَالاَْرْضِ.
هرگاه کسی لقمه حرام بخورد، و جزء بدنش شود تمام ملائکه آسمان و زمین او را لعنت میکنند.
وظایف پیشگیرانه والدین
توجه به اهمیت تغذیه
در آیات قرآن و سخنان ائمه معصوم: بر این نکته بسیار تأکید شده که همه افراد جامعه به شیوههای کسب درآمد و چگونگی هزینههای خود توجه کنند. دستور خداوند متعال درباره غذای انسان این است که: فلینظر الانسان الی طعامه؛ انسان حتماًباید به غذای خود بنگرد و توجّه عمیق کند. واژه طعام در این آیه، به معنای تمامی ابعاد مربوط به تغذیه و خوراک اوست. از جمله این که انسان باید مسئلۀ غذای حلال و حرام و اموال مشروع و نامشروع را مورد توجه قرار دهد؛ بنابراین، میبایست همان گونه که به انسان مسلمان به ظاهر غذا توجه داشته باشد و مواظب آلودگی آن باشد، باید به باطن و تأثیرات معنوی و روحی آن دقت فراوانتری کند؛ زیرا بیماریهای روحی بسیار خطرناکتر از بیماریهای جسمی بوده، درمان آن هم به مراتب سختتر خواهد بود. از همین رو امام سجاد۷ در ضمن شمارش و بیان حقوق اعضا و جوارح میفرماید:
«و امّا حقّ بطنک فان لا تجعله لقلیلٍ من حرام، و لا لکثیر»؛ واما حق شکمت آن است که آن را ظرفی برای غذای حرام قرار ندهی، خواه اندک باشد یا بسیار.
یکی از مهمترین وظایف مرد، تأمین معاش خانواده، آن هم از راه حلال است؛ زیرا فرزندانی که با لقمه حلال پرورش مییابند، افرادی رقیقالقلب و با صفا بار میآیند. از این رو والدین باید به این موضوع توجه کنند که خوراک و تغذیه خانواده بر اساس موازین شرعی بوده، از هرگونه حرام یا شبههناک بودن برحذر باشد؛ زیرا اگر لقمه شبهه داشته باشد، در روحیه فرزندان و حتی نسل ما آثار بدی خواهد گذاشت. از همین رو امام عصر (عج) در دعای خود (اللهم طهر بطوننا عن الحرام و الشبهة) از خداوند خواسته تا او را علاوه بر پاکی از غذای حرام، حتی از غذای شبههناک نیز پاک نموده، شکم را از ورود چنین غذایی، محفوظ نگهدارد.
فرا گرفتن احکام شرعی
از آنجا که براساس فرموده امام علی۷جهل و نادانی یکی از زمینههای کسب درآمد حرام است، تلاش برای یادگیری احکام شرعی و فقهی کسب، تجارت و خرید و فروش و دانستن راههای صحیح تأمین غذای حلال و پاک، آداب شرعی قرض یا وام گرفتن، تعویض و جابهجایی اموال و اشیاء، مراجعه به رسالههای عملیه مراجع تقلید و پرسشهای لازم از آنها از وظایف شرعی والدین، به ویژه پدر یا مادری است که مسئولیت کسب درآمد و تأمین مخارج زندگی را بر عهده دارند.
آموزش احکام مالی
با توجه به اینکه والدین باید به تدریج سادهترین فعالیتهای اقتصادی از قبیل خرید لوازم معمولی مورد نیاز و ارزاق روزمره همانند: خودکار، دفتر، نان، میوه، سبزی و... را به عنوان آموزش مهارتهای اجتماعی به فرزندان خود بیاموزند، لازم است به طور عملی علاوه بر چگونگی خرید، دقت و حساسیتهای شرعی مربوط به معاملات حلال و حرام و رضایت طرفین در خرید و فروش را به آنها آموخته، یا به طور غیرصریح به آنان منتقل کنند. بدیهی است چنانچه اینگونه دقتهای دینی در انجام معامله و خرید از سوی والدین، در معرض تماشای فرزندان باشد، تأثیر بسیاری در رفتارهای مالی آنان خواهد داشت.
توجه به اموال عمومی
از آنجا که زندگی امروزه، تعاملات زیادی با اموال عمومی و بیتالمال دارد، لازم است والدین موضوع رعایت حقالناس و عدم ضایع کردن و از بین بردن اموال عمومی را به طور عملی به اعضای خانواده خویش آموزش داده، مسئله مشغولالذمه بودن نسبت به تخریب یا سرقت تجهیزات و امکانات اجتماعی را به آنان گوشزد نمایند. از همین جهت وظیفه والدین این است که به فرزندان خود بیاموزند تا از تخریب پارکها و لوازم بازی در آنها، صندلیها و تجهیزات اتوبوسها، لگدمال کردن و خراب کردن گلها و درختان، شکستن شیشهها و ایجاد خسارت به لوازم و امکانات مراکز عمومی از قبیل مساجد و مدارس و... که موجب تضییع حقوق دیگران و وارد کردن ضرر و زیان به اموال عمومی است، خودداری کنند.
همچنین والدین خود را مقید بدانند و در صورت وارد شدن هرگونه خسارتی از سوی خود یا فرزندانشان به بیتالمال، در حضور فرزندان خسارت وارده را جبران نمایند.
۵. کسب اجازه برای تصرف=== ==
والدین به طور صریح (بیانی) و غیرصریح (عملی) به فرزندان خود بیاموزند که در هنگام استفاده از وسایل شخصی دوستان و بستگان نزدیک از قبیل خودرو، لباس، کیف، لوازم منزل و امثال آن، خود را مقید کنند که از آنان اجازه گرفته، رضایت قلبی ایشان را بهدست آورند.
توجه به اموال یتیمان
رفتار مناسب و قابل قبول والدین نسبت به امکانات و اموال خانوادههای بیسرپرست و یتیم و نیز کودکان و عدم استفاده از آنها و همچنین توصیه در مورد این افراد به فرزندان، موجب خواهد شد تا اموال یتیمان در جامعه اسلامی بدون آسیبهای مالی باقی بماند.
دقت در معاملات
با توجه به اینکه گاهی اوقات فرزندان با بستگان یا دوستان نزدیک خود خرید و فروشهای جزئی یا تعویضهایی انجام میدهند، والدین میباید بر رفتارهای معاملاتی آنان نظارت کنند تا موجب انجام معامله غیرشرعی نشده، از ورود اموال حرام به محدوده زندگی خانواده خویش جلوگیری نمایند.
توضیح احکام مالی
والدین میتوانند در فرصتهای مناسب تفکر و اندیشههای اقتصادی و اهداف و چگونگی آن و علت حرام یا واجب بودن برخی تعالیم دینی را در سطح توان، برای اعضای خانواده خویش توضیح دهند و یا از طریق سفارش به مطالعه کتابها و شنیدن سخنان گویندگان مذهبی به این مهم اقدام نماید تا از طریق فرهنگسازی کامل، ضریب انحرافات مالی را در سطح خانواده خویش کاهش دهند. بیان آداب حج و لزوم پاککردن اموال پیش از زیارت خانه خدا، علت لزوم پاک بودن لباس و مکان نمازگزار، علت وجوب پرداخت خمس و زکات، عدم اجازه در استفاده از اموال حلال مخلوط به حرام، علت حرام بودن برخی خوردنیها و آشامیدنیها بخشی از این موضوع است.
در پایان این فصل اشعار نغزی از شیخ بهایی؛ در موضوع پیآمدهای شوم غذای حرام را یاد آوری میکنیم:
لقمه نانی که باشد شبه ناک
گر به دست خود نشاندی تخم او
ورمه نو در حصادش داس کرد
ور به آب زمزمش کردی عجین
ور بخواندی بر خمیرش بی عدد
ور بدی از شاخ طوبی آتشش
ور تنور نوح بند مریمش
ور تو بر خوانی هزاران بسمله
عاقبت خاصیتش ظاهر شود
در ره طاعت تو را ای جان کند
در دینت هست گر ای مرد راه
در حریم کعبه، ابراهیم پاک
ور به گاو خویش کردی شخم او
ور زسنگ کعبهاش دستاس کرد
مریم آئیین، پیکری از حور عین
فاتحه یا قل هو الله احد
ور شدی روح القدس هیزم کشش
ور دم عیسی بود آتش دمش
بر سر آن لقمهی پر ولوله
نفس از آن لقمه تو را قاهر شود
خانهی دین تو را ویران کند
چارهی خود کن که دینت شد تباه
فصل چهارم: انحرافات جنسی
بزرگترین و شومترین خطرهای که ممکن است جوانان گرفتار آن شوند، انحراف جنسی است. با توجه به آغاز بلوغ و شدت غریزه در جوانان، هر لحظه این خطر آنهارا تهدید مینماید. با توجه به این که در این مرحلۀ سنی معمولاً احساسات بر عقل غلبه میکند، جوان خیلی زود تسلیم احساس شده، اگر مراقبت ویژهای از سوی خود یا والدین و یا جامعه نباشد، ممکن است به سرعت گرفتار آسیبهای شدید فردی و اجتماعی گردد. غریزه جنسی به عنوان یک نعمت خدادادی و مورد نیاز بشر، در همه انسانها به ویژه جوانان وجود دارد. بدیهی است عدم استفاده معقول و صحیح از آن میتواند آثار ویرانگری داشته باشد. اگرچه برای درمان این عوارض خطرناک، نمیتوان آن را به کلی از بین برد؛ ولی با چارهاندیشی به موقع و نظارت و کنترل صحیح میتوان آن را مهار کرده، در مسیر اصلی خود قرار داد. بروز طغیانگرانه این غریزه بیشتر بستگی به عوامل بیرونی هم دارد که این انگیزه به طرق مختلف برای جوان ایجاد میگردد.
گاهی این تحریک ممکن است در خانواده باشد، گاهی نیز در جامعه و محیطی که جوان در آن زندگی میکند و بستگی به طرز تعلیم و تربیت آن جوان هم دارد که این امر به سیستمهای تربیتی موجود در یک جامعه برمیگردد.
قرآن مجید، ابتلا به این پدیده شوم و زشت را نتیجه وسوسههای شیطانی و دنبالهروی انسانها از آن خطوط انحرافی دانسته و بیان میفرماید:
یَا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتْبَعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإنَّهُ یَأمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ.
ای اهل ایمان! هیچوقت از شیطان را پیروی نکنید کسی که همیشه دنبال شیطان میرود به درستی که او را به کارهای زشت و ناروا وادار میکند.
خداوند وجود هر گونه فسادی را نتیجه رفتارهای انسانها برشمرده است.
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی البرّ و الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجَعُونَ.
بر اثر اعمال ناروای مردم فساد و تباهی در خشکی و دریا آشکار گردید تا خداوند نتایج شوم پارهای از کارهای ناپسند آنان را به خودشان بچشاند، باشد که متنبه شوند و از راه غلطی که رفتهاند، باز گرداند.
طبق آیه بالا، تمام انحرافاتی که در جامعه رخ میدهد، مسبب اصلی آن افراد جامعه هستند که هر کدام دانسته یا نادانسته این عمل را رواج میدهند، از این رو هر کسی، اعم از خانواده و یا مربیان و یا محیط اجتماعی و نظام تربیتی در انحراف جنسی جوانان مقصراند میباشند.
به طور کلی، انحرافات و جرائم جنسی در جامعه کنونی را میتوان در موارد زیر دانست: روسپیگری، همجنسبازی، روابط نامشروع (زنا)، لواط، خودارضایی (استمناء)، چشم چرانی، خود نمایی، رابطهی جنسی با حیوانات.
به یقین وجود جرائم و انحرافات جنسی در یک جامعه معلول عوامل متفاوتی از قبیل اندیشههای اعتقادی و گرایشهای دینی، نظام سیاسی و حکومتی، رفتارهای اجتماعی، خصوصیات فردی و شخصیتی و عوامل خانوادگی است. همچنین هریک از انواع انحرافات مزبور علاوه بر عوامل مشترک و عمومی، میتواند دلایل اختصاصی داشته باشد. از این رو هریک از آنها به طور جداگانه بررسی میشود.
روسپیگری
حیا و آزرم از ویژگیهای برتر اخلاق انسانی است. قدرت خویشتنداری بشر در مقابل بخش قابل توجهی از غرایز و خواستههای نفسانی، زاییدۀ همین خصوصیت است. آموزههای دینی نیز به این ویژگی درونی و فطری یاری رسانده، به برکت ترکیب با فطرت آسمانی بشر، دست رد به تمنای نفسانیت و شهوت فزونیطلبانه زده است؛ بنابراین هر کجا که افسار شهوتپرستی رها شده باشد، شرم و حیا نیز بساط خود را از میانه زندگی جمع کرده است.
اسلام به شدت با بیعفتی و بیحرمتی به نوامیس انسان مخالف است و آدمیان را از تجاهر به فسق و کژی باز میدارد، چه اینکه هر قدر فساد در جامعه توسعه یابد، بستر رشد معنوی افراد، از دست رفته است. در میان تمام مظاهر فساد، روابط جنسی غیرعفیفانه و خارج از چارچوب قانونی و شرعی، از بدترین جلوههای آن به حساب میآید. هرگاه این روابط، مکرر رخ دهد و به صورت یک شغل و راه کسب درآمد درآید، عنوان «روسپیگری» به خود میگیرد.
اگر چه پیشینۀ روسپیگری را به تاریخ تمدنهای جدید پیوند زدهاند، اما در عین حال پهنۀ وسیعی از تاریخ شاهد وجود آن بوده است.
شهید مطهری۱ میفرماید: که در مکه پیش از اسلام خانههایی وجود داشته که با آویختن پردهای به آنهابه عابران میفهماندند کسانی در آن خانهها حضور دارند که به این رفتار شنیع مشغول و پاسخگوی مراجعیناند!
متأسفانه با وجود ارشادهای دینی و محکومیت عرفی این رفتار به خصوص در جامعه اسلامی ما، مدتی است که روسپیان به یک معضل اجتماعی بدل شدهاند، در این میان کسانی نیز به قصد فاسدنمایی جامعۀ دینی ایران، در صدد بزرگ جلوه دادن ابعاد پدیدۀ مزبورند. بر این اساس، بهجاست که با واقعبینی، وجود این پدیده را که غدۀ سرطانی جامعه سالم و باعفت ما به حساب میآید، بپذیریم.
باورداشتن این حقیقت، باعث میشود که بتوانیم ابعاد آن را به خوبی تحلیل کنیم و به تعریف روشنی از آن برسیم. همانطور که تبیین درست عناصر روسپیگری، عوامل و آثار آن، میتواند ما را در دستیابی به رهیافتهای دقیق یاری کند.
پیامدهای روسپیگری
طبق نظر جامعهشناسان، روانشناسان، متخصصان امور تربیتی و پزشکان، پیامدهای روسپیگری عبارتند از: بروز بیماریهای جسمی و روانی، گسترش طلاق، سقط جنین و اختلال در تمایلات جنسی و ... آنچه توجه به آن مهم به نظر میرسدف آن است که نباید پیامدها را به شخصی روسپی محدود نمود، چون خانواده، متقاضیان، جامعه و حتی دولت، هر یک به سهم خویش از آفات این پدیده آسیبهای متعددی خواهند دید.
ارتکاب گناهان کبیره
روسپیان به دلیل غرقشدن در گناه کبیره «زنا»، عضوی تحقیر شده و فاقد شخصیت اخلاقی بوده، به آسانی با دیگر مجرمان پیوند میخورند و در نتیجه به انواع جرائم و گناهان دیگر از جمله اعتیاد، قاچاق، سرقت و... مبتلا میشوند، به گونهای که پس از مدتی از اشتغال به این حرفه، نوعی بیتفاوتی نسبت به کارهایشان بر آنان حکمفرما میشود. شاید یکی از علل به وجود آمدن این حالت، آن باشد که اینان عادت کردهاند در مقابل دیگران فاقد اختیار و اراده باشند و هر تقاضایی را اجابت نمایند.
به عبارت دیگر حالت خودنگهداری، امتناع و «نه» گفتن به درخواست دیگران در آنان ضعیف شده است. آموزههای دینی به ما میآموزد که احساس بیشخصیتی سرآغاز بدیهاست. امامان معصوم۷ به این حقیقت فطری بشر چنین هشدار داده و فرمودهاند: «آن کس که شخصیت و نفس خویش را سبک شمرد، از شر او ایمن مباش».
بر اساس تعالیم قرآن مجید، عادت به گناه و فساد عملی و ارتکاب منکرات، سرانجام به تمسخر و تکذیب آیات خداوند و فساد اعتقادی منجر خواهد شد؛ و به دنبال گسترش گناهان کبیره در یک جامعه عذابهای الهی به شیوههای مختلفی برساکنان آن سرزمین نازل خواهد گشت.
اختلال در وظایف خانوادگی
زنان روسپی به دلیل آنکه خود به ارزشهای اخلاقی آراسته نیستند، نمیتوانند انتقالدهنده ارزشها به نسل آینده باشند و در ایفای نقش همسری و مادری نیز موفق عمل نمیکنند. از آنجا که چنین افرادی ارتباط با اشخاص زیادی را تجربه کردهاند، به خوبی نمیتوانند اظهار محبت همسر را حقیقی دانسته، در زندگی خانوادگی خویش همواره نوعی از شک و تردید بر فضای ذهنی آنان سایه میاندازد.
گسترش بیبندوباری جنسی
در جامعهای که مشکلات اجتماعی اساسی مثل فقر وجود دارد، تجویز روسپیگری به یک فاجعه خواهد انجامید. یکی از پیامدهای خطرناک این مسئله روی آوردن جوانان به بازار آزاد ارضای غرایز و در نتیجه، پایین آمدن آمار ازدواج و بالا رفتن سن آن و فرو پاشی کانون خانواده میباشد.
افزایش فرزندان نامشروع و سقط جنین
طبق اسناد موجود، یکی از علتهایی که بحث قانونیکردن سقط جنین در برخی کشورهای غربی در مباحث قانونگذاران آنهاقرار داده شده است، اطمینان یافتن از برقراری روابط جنسی بدون پیامدهای بعدی است؛ بنابراین به وجود آمدن فرزندان از راه نامشروع، امری دور از انتظار نیست. فرزند حاصل از زنا حتی اگر سقط هم نگردد، در یک محیط مسموم رشد میکند و از زمان کودکی در این رفتار غلط، حرفهای میشود ودر بزرگسالی فاجعه بار خواهد بود.
علل و زمینههای روسپیگری
عوامل مهمی در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، روانشناختی و... در وجود این پدیده شوم اجتماعی مؤثر است. فهرستی از این عوامل عبارتند از:
ضعف اعتقادی و اخلاقی، ضعف نظارت خانوادگی، ضعف مسائل تربیتی در دوران کودکی، محروم بودن از نیازهای عمومی در کودکی و نوجوانی، ویژگیهای شخصیتی از جمله انفعالپذیری، ضعف هوش هیجانی به معنای ناتوانی در مدیریت احساسات و عواطف خود، ضعف در تشخیص احساسات دیگران و برقراری ارتباط صحیح با آنان، ضعف در جامعهپذیری، بیسوادی، فقراقتصادی، مهاجرت، اختلالات خانوادگی که در شکل ناسازگاری والدین و طلاق خود را نشان میدهد، موقعیتهای نامناسبی که سبب تحریک جنسی میشود، ضعف قوانین و عوامل کنترل اجتماعی و گسترش اندیشههای انحرافی لیبرالیسم جنسی و... .
عوامل خانوادگی
عدم رعایت اخلاق جنسی والدین
آیات و روایاتی که بر حفظ حریم خلوت و رفتارهای زناشویی عفیفانه تأکید دارند، ناظر به همین مباحث و مانع از ایجاد این آسیبها میباشند.
به عنوان مثال، قرآن مجید از فرزندان میخواهد که هنگام ورود به اتاق خصوصی والدین اجازه بگیرند یا والدین مراقبتهای لازم را در خصوص روابط جنسی خویش داشته باشد.
ممنوعیتهای شرعی و قانونی در خصوص اشاعه فحشا و پراکندن اخبار مربوط به زشتیها از یک سو و ستایش عفتپیشگی از سوی دیگر، دلیل بر آن است که فرد در هر شرایطی باید دامان خود را از گناه بر کنار دارد و آزادی جنسی را دنبال نکند.
عدم توجه والدین به مسائل جنسی فرزندان
عدم توجه والدین به مسائل جنسی فرزندان و برخوردهای غلط سلبی یا ایجابی با این قضیه، میتواند به عنوان یک عامل در روسپیگری مطرح باشد. توضیح اینکه گاهی خانوادهها درباره طرح مسائل جنسی در مقابل فرزندان، حساسیتی نشان نمیدهند، در مورد ارزشهای نظیر عفت و غیرت کمتوجهی یا بیتوجهی میکنند، کنترل لازم را برای فرزندان اعمال نمیکنند و حتی شاید نگاه توسعهای به روابط جنسی داشته باشند. روشن است که فرزندان حاضر در این خانوادهها، با بلوغ زودرس مواجه میشوند و به شدت در معرض رفتارهای جنسی خارج از چارچوب خانواده قرار میگیرند. در مقابل خانوادههایی هم هستند که کنترل شدیدی به مسائل جنسی فرزندان دارند؛ به حدی که از واقعبینی در این باره، دور میشوند. این کنترل هم خود یک فشار و عامل بحرانزاست و هم باعث دوری والدین و فرزندان از یکدیگر میشود. طبعاً در چنین شرایطی آگاهی صحیح و لازم از سوی والدین به فرزندان به مقتضای سن و نیاز آنها داده نمیشود؛ در حالی که معمای اصلی سنین نوجوانی و جوانی همین مسائل جنسی است.
عوامل اخلاقی
گاهی فرد به هر دلیل با آداب و تقیدهای دینی و رفتاری، رشد نکرده است. عفتورزی و حیامداری در برخورد با نامحرم در رفتار او نمایان نیست و از مشاهده، مطالعه یا مواجهه با امور خلاف عفت، ابایی نمیورزد. حضور در مجامع مختلف و مختلط و دور از کنترل را نوعی تجدد و امروزی بودن به حساب میآورد. این افراد از زمینه قوی برای روسپیگری برخوردارند. قطعاً تکرار مداوم گناهان جنسی، آرامآرام، اعتقاد به زشت بودن رفتارهای شنیع را از فکر و دل فرد میزداید. به طور قطع، اگر در متون دینی ما برخی مقدمات ورود به عرصه شهوترانی حرام دانسته شده، برای این است که فرد در یک حرکت خزنده و آرام، به سمت چنین رفتاری کشیده نشود.
به همین جهت، آموزههای تربیتی اسلام هرگونه نگاه لذتجویانه (قصد ریبه) را تحریم کرده است. خداوند در قرآن کریم میفرماید:به مؤمنین بگو که چشمهای خود را فروبندند و عفت (فروج) خود را نگهدارند. چنین رفتاری موجب پاکیزگی آنهاخواهد شد. خدا به آنچه میکنید، آگاه است و به زنان مؤمن بگو چشمهای خود را فروبندند و عفت (فروج) خود را نگهدارند.
امام صادق (ع) در اینباره میفرماید:
«نگاه بعد از نگاه، شهوت را در دل کشت میکند و همین موضوع برای به انحراف کشیدن صاحبش کافی است».
ویژگیهای شخصیتی و رفتاری روسپیان
بر اساس یکی از پژوهشهای انجام شده، سن آغاز روسپیگری در اغلب زنان بین ۱۳ تا ۲۰ سالگی است و تنها ۲٪ زنان بعد از ۲۱ سالگی وارد روسپیگری شدهاند. این موضوع به وضوح بیانگر آن است که بیشتر آنان در سنین نوجوانی و آغاز جوانی؛ یعنی زمان شکلگیری شخصیت و زمانی که افراد راه زندگی خود را انتخاب میکنند، به این مسیر کشیده شدهاند و به دلیل آنکه شخصیت آنان بدین گون شکل گرفته، اصلاح آنهاهم مشکلتر به نظر میرسد.
- نزدیک به ۵/۷٪ از روسپیان بدون پدر و مادر بودهاند، ۵/۳۷٪تنها با یکی از والدین خود که در اثر فوت همسر، طلاق و مهاجرت از همسر جدا بودهاند، زندگی میکردند. ۲٪ از آنان تحت سرپرستی نهادهای اجتماعی و ۲۵/۶٪ در کنار پدر و مادر بودهاند. این نسبت در مقایسه با دختران دیگر تفاوت فاحشی را نشان میدهد.
- ۵/۲۲٪ از روسپیان در کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتهاند که تقریباً نیمی از این تعداد توسط محارم خود مورد تجاوز قرار گرفتهاند؛ بنابراین از کودکی قبح روابط جنسی در آنان از میان رفته است.
- ۱/۵۴٪ از شوهران روسپیان، معتاد و یا در کار قاچاق بودهاند. بیش از ۱۱٪ شوهران مروج روسپیگری ۷۸/۱۵٪ مرتکب سایر جرائم مثل دزدی و تنها ۵۴/۱۹٪ از آنان بدون جرم مشخصی بودهاند.
- ۸/۲۳٪ از آنان پیش از روسپیگری و ۵/۴۳٪ بعد از آن به دام اعتیاد افتادهاند و تنها ۵/۳۲٪ بدون سابقه اعتیاد بودهاند. از اینجا میتوان به پیوند میان این دو جرم پی برد.
- ۶۸٪ از این زنان به وسیلۀ دوستان و افراد محله با این کار آشنا شدهاند.
-۶/۴۹٪ از این زنان قاچاق مواد مخدر و گسترش اعتیاد را در محل خود گزارش کردهاند.
- ۲/۴۴٪ از زنان روسپی خود را موجودات کمارزشی در خانواده میدانستند؛ در حالی که این نسبت در میان زنان عادی ۴/۲٪ بوده است.
- بیش از یک چهارم از زنان روسپی در سنین نوجوانی از خانه فرار کردهاند. ۸/۹۴٪ از این افراد به فاصلۀ کمتر از ۴۸ ساعت از زمان خروج از منزل به دام فساد افتادهاند که مهمترین علت آن نداشتن سرپناه ذکر شده.
هیچیک از زنان روسپی دارای مهارت درآمدزایی نبودهاند. ۷/۰٪ از آنان دارای سواد دانشگاهی و ۵/۱۱٪ متوسطه و ۳/۷۷٪ راهنمایی و پایینتر بودهاند.
در یک نگاه گذرا، میتوان بر اساس آمارهای موجود عوامل خانوادگی از جمله ناهنجاری در روابط خانوادگی، فقدان سرپرست، بیسوادی، اعتیاد، مشکلات روانی ناشی از کمبود محبت، اختلالهای شخصیتی و عوامل اجتماعی چون فقر و بیکاری و محیط فاسد را از علل گرایش به روسپیگری دانست. البته مواردی از جمله وجود تقاضا، پدیدۀ مهاجرت و فریبخوردن در سنین جوانی را نیز میتوان افزود.
همجنسگرایی
همجنسگرایی مردان یا لواط، به معنای بهره جویی جنسی دو مرد از یکدیگر است که از گناهان کبیره بوده، دارای مجازات شدیدی است و یکی از انحرافات جنسی محسوب میشود. بر اساس ماده ۱۰۸ و ۱۲۶ قانون مجازات اسلامی، کسانی که مرتکب این جنایت میشوند (چه فاعل باشند و چه مفعول) مجازتشان اعدام است. این عده که حق خداوند منان را در قانونمندی شخصی انسان نادیده میانگارند و با پیروی از قوم فاسد لوط و یا به «اصطلاح همجنسبازان» کشورهای غربی مرتکب این گناه کبیره میشوند، کسانی هستند که نه تنها به حضور خداوند در جهان هستی توجه نمیکنند، بلکه بیحرمتی و توهین خود را نسبت به ذات کبریایی حضرت پروردگار بطور عملی اعلام میکنند.
«مساحقه» یا همجنسبازی زنان به معنای التذاذ جنسی دو جنس موافق از اندامهای جنسی و تناسلی همدیگر، از بدترین انحرافات اخلاقی است که سرچشمه مفاسد زیادی در جامعه بوده، مایه نابودی و هلاکت انسانها خواهد شد. طبق ماده ۱۲۷ قانون مجازات اسلامی «مساحقه» یا همجنسبازی زنان به معنای التذاذ جنسی دو جنسم وافق از اندامهای جنسی و تناسلی همدیگر است. حد مساحقه برای هر یک از زنها، طبق ماده ۱۲۹ قانون مجازات اسلامی، صد تازیانه است که نسبت به حد لواط مردان- که اعدام است- وضعیت سبکتری دارد؛ ولی اگر سه بار تکرار شود و بعد ازهر بار، حد جاری گردد در مرتبه چهارم، مجازاتش اعدام است. همچنین طبق ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، هرگاه دو زن که با هم نسبت خویشاوندی داشته باشند، بدون هیچگونه ضرورتی، به صورت برهنه زیر یک پوشش قرار گیرند، به کمتر از صد تازیانه تعزیر میشوند و در صورت تکرار این عمل و تکرار تعزیر، در مرتبه سوم به هریک صد تازیانه زده میشود.
عواقب همجنسگرایی
۱. اصولاً طبیعت زن و مرد آنچنان آفرید شده؛ که از طریق ازدواج شرعی، آرامش روانی و اشباع سالم خود را در علاقه به جنس مخالف بهدست میآورد و هر گونه تمایلات جنسی غیر آن، نوعی انحراف از طبع سالم انسانی و بیانگر یک نوع بیماری روانی خواهد بود؛ که در صورت ادامه آن، روز به روز تشدید میگردد و نتیجهاش بی میلی به جنس مخالف و ارضای تمایلات ناسالم خود از طریق جنس موافق است. عمل ناپسند «همجنسبازی» باعث میشود که مردان و زنان از زناشویی و تشکیل خانواده صرفنظر کنند و در نتیجه برای همیشه نسل بشر قطع گردد؛ بدین جهت خداوند بزرگ عمل زشت همجنسبازی را بر تمام افراد بشر تحریم کرده، تا ناچار شوند ازدواج کنند.
۲. اینگونه روابط نا مشروع در اُرگانیسم بدن انسان و حتی در سلسله اعصاب و روان اثرات ویرانگری دارد. افراد همجنسباز تدریجاً به انزوا و بیگانگی از اجتماع و سپس بیگانگی از خویشتن رو میآورند و ممکن است به بیماریهای جسمی و روانی مختلفی گرفتار شوند.
۳. این عده از منحرفین، موجبات خشم الهی را فراهم آورده و از عذاب او ایمن نیستند. امام صادق (ع) میفرماید: «هر گاه جنس مذکّر با مذکّر آمیزش کند عرش خداوند به لرزه در میآید».
امیر المؤمنین علی (ع) فرمود:
«از پیغمبر اکرم ۶: شنیدم که میفرمود: نفرین خدا بر مردانی باد که خود را شبیه زنان میسازند (با مردان آمیزش جنسی میکنند) و لعنت خدا بر زنانی باد که خود را شبیه مردان میکنند».
۴. دانشمندان میگویند: ادامه کار همجنس بازی، تمایلات جنس را نسبت به جنس مخالف در انسان تدریجاً میکاهد و احساس زنانه در او پیدا میشود و هر دو گرفتار ضعف شدید جنسی و سرد مزاجی میشوند، به طوری که بعد از مدتی قادر به آمیزش طبیعی با جنس مخالف نخواهند بود، به همین دلایل اخلاقی و اجتماعی، اسلام همجنسبازی را در هر شکل و صورت شدیداً تحریم کرده و برای آن مجازاتی شدید قرارداده است. بعضی از فقها گفتهاند:
«اگر زن شوهر داری این عمل را انجام دهد، مجازاتش اعدام است».
زنا
«زنا» عبارت است از مباشرت جنسی مرد با زنی حتی در دبر که ذاتاً بر او حرام است. این افراد کسانی هستند که احکام نورانی اسلام را به تمسخر میگیرند و حتی به دفعات مکرر مرتکب گناهان کببره در ملاء عام و محافل عمومی میشوند و به دلیل گستاخی هیچ پروایی از شکستن حریم حقوق الهی ندارند. طبق ماده ۶۸ قانون مجازات اسلامی، هرگاه مرد یا زنی چهار مرتبه نزد حاکم اقرار به زنا کند، محکوم به حد زنا (اعدام) خواهد شد.
این دسته از منحرفین، علاوه بر شکستن حرمت الهی و ضایع کردن حقوق انسانها، سلامت اعتقادی و امنیت روانی جامعه و محیط اجتماعی را به مخاطره انداخته، موجب انحراف جوانان و اضمحلال خانوادهها میگردند.
خود ارضایی
نوجوانی که به انحراف جنسی مبتلا میشود، در مراحل اولیه اثرات مخربی بر روی جسم او وارد میشود. زیرا اولین بیماری اعتیادگونهای که در اثر این انحرافات، گریبانگیر آنهامیشود، عادت و اعتیاد به گناه زشت استمناء (خودِارضایی) است. برخی دختران و پسران با هدف لذت یابی جنسی از طریق تحریک اندامهای تناسلی و جنسی خویش، به این رفتار روی میآورند.
در بین انواع انحرافات جنسی، خودارضایی شیوع بیشتری به ویژه در بین پسران دارد که لطمات زیادی را بر روح و جسم جوان وارد میآورد و در نهایت، او را به امراض روحی دچار کرده، استعداد و هوش را از بین میبرد. همچنین اعتیاد جوانان به این گناه، موجب تزلزل شخصیت گشته و حساسیت آنان را نسبت به گناه و هر عمل زشتی از بین میبرد.
حضرت علی (ع) میفرماید:
«مَنْ تَسَرَّعَ إلی الشَّهَواتِ تَسَرَّعَ إلَیْهِ الأفاتِ».
کسی که در شهوات تندروی کند آفات و بلایا نیز با سرعت به سوی او میشتابند.
ضررهای جسمانی خودارضایی
۱. تحریک زیاد غدد جنسی که سبب پرکاری نامتناسب آنها شده و موجب بلوغ زودرس میگردد.
۲. ضعف عمومی بدن، آسیبپذیری در برابر بیماریها و بالاخره پیری زود رس.
۳. کاهش نسبی خون و ضعف عصبی و عوارض روحی
۴. ضعف بینایی و بیاشتهایی و در صورت افراط، ضعف استخوانی و ناراحتیهای مفصلی و ضعف عصبی و لرزش دست و گاه فلج بعضی از اعضای بدن.
۵. ایجاد مشکلات جنسی بعد از ازدواج از قبیل ضعف جنسی و انزال زودرس، بیماریهای مقاربتی، عقیمشدن و ناتوانی در تولیدمثل.
ضررهای روحی و روانی
۱. رکود فکری و اختلالات روانی از قبیل افسردگی و اضطراب.
۲. اختلال در تفکر آزاد و تمرکز حواس به دلیل توجّه نسبتاً مداوم به موضوعات جنسی.
۳. ضعف حافظه، حواسپرتی و ناتوانی در تمرکزفکری، منزوی شدن و گوشهگیری، پرخاشگری و بداخلاقی.
۴. بیاحساسی و بیتفاوتی، کمرویی، یأس از زندگی و ناامیدی نسبت به آینده.
۵. هوسباز و بیبند و بار شدن و اعتیاد به ارضای جنسی نامشروع.
۶. عدم علاقه به مسائل معنوی و از بین رفتن صفای دل.
۷. احساس گناه، ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس.
ضررهای اجتماعی
۱. ایجاد مشکلاتی در امور ازدواج از قبیل دیر ازدواج کردن، بیمیلی به همسر و تشکیل خانواده، ناتوانی در مسائل زناشویی و سرد بودن کانون خانواده.
۲. از دست دادن آبرو و اعتبار اجتماعی و طرد شدن از جامعه.
۳. مشکل داشتن در دوست یابی.
۴. از دست دادن عشق و محبت نسبت به دیگران.
توصیههایی به والدین برای فرزندان
والدین برای جلوگیری از بروز این انحراف و مصونیت از آسیبهای آن میبایست مطالبی را به فرزندان خویش آموزش داده و توصیه کنند تا فرزندان امور زیر را باید رعایت نمایند:
۱. حتیالامکان در مکانی خلوت و تنها و دور از نظر دیگران نباشند. خود را در محیطهای شلوغ قرار دهند و از تنهایی، به ویژه در وقت شب اجتناب کنند.
۲. تا زمانی که خود بر ترک این عادت مسلّط نشدهاند، از رفاقت و رفت و آمد با کسانی که به این عمل زشت عادت کردهاند، اجتناب کنند. البتّه این به معنای انزوای اجتماعی نیست، بلکه باید دوستان صالح و سالم جایگزین افراد بیمار و معتاد به عملخودارضایی گردند.
۳. در هنگامی که افکار جنسی به ذهن انسان خطور میکند، بلافاصله آن را با ذکر خدا و معاد و... از ذهنخود دور نماید.
۴. اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت، تفریح سالم و به طور کلی با کارهای مثبت مثل فعالیت در امور خانه، کمک به اهل خانواده و ... پر کنند.
۵. به یاد داشته باشند که ورزش منظم و زیاد در رشتههای تخصصی، رزمی، دفاع شخصی برای تخلیه انرژی زائد بدن بسیار لازم است.
۶. تقویت ایمان مذهبی و اراده و کنترل برخویشتن، شرکت مداوم در مجالس مذهبی و مراسم دعای توسل، تلاوت زیاد قرآن و تدّبر و تفکر در معانی آیات آن مهمترین پشتوانهها و عامل نظارت درونی انسان خواهد بود.
۷. هیچگاه بدن خود را بهصورت برهنه در آینه نگاه نکنند.
۸. در غیر موارد ضروری از نگاه کردن به اندامهای جنسی خود پرهیز کنند.
۹. برای نظافت موهای زائد بدن، هرگز از تیغ و صابون استفاده ننموده و زود به زود به ازاله موهای بدن نپردازند بلکه از داروی نظافت بهداشتی (نوره) استفاده کنند.
۱۰. از نگاه کردن به مواضع جنسی و برجستگیهای بدن دیگران (حتی از روی لباس) پرهیز نمایند.
۱۱. از نگاه کردن به فیلمها و عکسها و نیز گوش دادن به صداها و نوارهایی که موجب تحریکجنسی میشود اجتناب کنند.
۱۲. از پرخوری و سیری بیش از اندازه به هنگام خواب پرهیز کنند. از این رو در شب غذای سبک و کم حجم میل شود و غذا را زودتر میل کنند تا به هنگام خواب احساس پری و سنگینی نکنند.
۱۳. از نوشیدن بیش از حد آب و مایعات در هنگام شب و قبل از خواب به ویژه در بین غذاها و غذای چرب پرهیز کنند.
۱۴. سعی کنند هرگز به روی شکم نخوابند؛ زیرا این شیوه خوابیدن در تعالیم دینی مکروه بوده، یکی از قویترین تحریککنندههای جنسی محسوب میشود.
۱۵. از پوشیدن لباسهای تنگ و چسبان (به ویژه لباسهای زیر) خودداری کنند.
۱۶. از تصور نمودن و حتی تخیل امور جنسی (چه جنس موافق، چه مخالف) اجتناب کنند و حتی به قصد داشتن اطلاعات و آگاهی به سراغ این نوع مطالب نروند.
۱۷. از خوردن غذاهای تحریک کننده مانند: خرما، پیاز، فلفل، ادویهجات، تخممرغ، سوسیس، کالباس، گوشت قرمز و غذای چرب اجتناب کنند. کنار نهادن این غذاها به صورت موقت هرگز بدن را دچار کمبود جسمی و سوءتغذیه نمیکند.
۱۸. با جنس مخالف کمتر مراوده داشته باشند و از روی ملایمت، لطف و محبت با آنها صحبت نکنند.
۱۹. مطالعه و توجّه به ضررهای جسمانی، روحی و اجتماعی و نیز توجه به عواقب گناه خودارضایی میتواند بازدارنده خوبی باشد.
۲۰. هیچگاه در حمام به طور کامل عریان نشوند.
البته والدین گرامی نباید تنها به ارشاد و توصیه زبانی اکتفا کنند، بلکه نظارت مستمر و غیرمشهود خود را در مسائل مزبور برای رسیدن به نتیجه نهایی ضروری و لازم به حساب آورند.
عوامل خانوادگی انحرافات
بیاطلاعی و یا غفلت و سهلانگاری در مباحث تربیتی از سوی والدین، آثارجبرانناپذیری در ایجاد انحرافات جنسی خواهد داشت. از این رو خانواده و محیط آن، مهمترین عامل این دسته از جرمها وگناهان است. تربیت جنسی فرزندان از وظایف مهم والدین به حساب میآید که باید با محوریت عفاف و تقوا، کم کردن زمینههای تحریک جنسی آنان را فراهم آورند. از جمله با جداسازی بستر آنان از ده سالگی و عدم ارتباط جنسی والدین در کنار فرزندان و ... .
اما برخی ازخانوادهها با ندانمکاریهای خود زمینه انحراف جنسی را در فرزندان به وجود میآورند. البته خود فرد هم ممکن است با داشتن اخلاق زشت شهوترانی و مشغول کردن خود به این امور و پیروی نکردن از عقل و اندیشه گرفتار این پدیدۀ شوم گردد. پس لازم است که نوجوان با یاری جستن از خداوند و تقویت ایمان و پیروی کردن از عقل و مشغول ساختن خود به کارهای مفید خود را از این گرداب نجات دهد. در غیر اینصورت، گرفتار عاقبت شوم این انحراف میگردد. امام علی۷ در همین زمینه میفرماید:
بر شهوت خویش مسلط شو و بیش از آنکه قدرت تجری پیدا کند و به تندروی عادت نماید؛ چه آنکه اگر شهوت در خودسری و تجاوز نیرومند گردد، مالک و فرمانروای تو میشود و به هر سو که بخواهد، تو را میکشاند و تو در مقابل آن تاب مقاومت نخواهی داشت».
بدیهی است چنانچه در محیط خانه، یک نظام تربیتی غلط بر زندگی حاکم شود جوان را به سوی انحراف سوق میدهد.
جوانی که در آغاز بلوغ جنسی در کوچه و خیابان و حتی مدرسه با صحنههای شهوتانگیز روبهرو شود و از طرفی هم وسایل ارتباط جمعی مثل سینما و تلویزیون، اینترنت و ماهواره، نشریات و مجلات، صحنههای تحریککننده را نمایش دهند و از سوی دیگر در حالی که والدین تعالیم تربیتی مکتب انسانساز اسلام را نادیده گرفته و در محیط خانوادگی خود، رفتارهای نابهجا و غیر معقولی از خود نشان دهند، چگونه میتوان شاهد کنترل صحیح مسائل جنسی از سوی جوان یا نوجوان بود؟
زمینههای انحراف جنسی در شرایطی که انسان رشد مییابد و پا به مرحله بلوغ میگذارد، فراوان بوده، ممکن است در دوران زندگی بسیاری از جوانان پیش آید و شهوت جنسی آنان را تحریک نماید و در نهایت موجبات آلودگی و انحراف آنهارا فراهم سازد. برخی از این زمینههای اولیه عبارتند از:
بلوغ زودرس و دیررس
عوامل وراثتی، طرح و ساختمان بدنی، نوع تغذیه و مسائل فرهنگی از عواملی هستند که در بروز بلوغ زودرس و دیررس دخیل هستند. بلوغ چه به صورت زودرس اتفاق بیفتد و چه با تأخیر همراه باشد، نگرانیها و مشکلاتی را برای نوجوان به همراه خواهد داشت. هرچند عواقب آن هم برای دختر و هم برای پسر وجود دارد، اما بلوغ زودرس اغلب برای دختران و بلوغ دیررس برای پسران مشکلآفرینتر است.
دوستی با جنس مخالف
عواطف ویژه دوران بلوغ جنسی و غلیان هیجانات و تحولات جنسی افراد، موجب گرایش شدید به برقراری روابط دوستی با جنس مخالف میشود. چه بسا اینگونه دوستیها سرانجام به روابط و رفتارهای جنسی تبدیل شده، سرچشمه انحرافات دیگری شود. در این وضعیت ارائه شناخت و آگاهیهای لازم به نوجوان در خصوص کنترل عواطف و هیجانات و چگونگی و پیامدهای اینگونه دوستیها، در جهت سلامت اخلاقی آنان بسیار مفید خواهد بود.
وسوسههای شیطانی
عامل مهمی که موجب دعوت انسان به سوی انحراف جنسی میگردد، همان وسوسههای شیطانی است که در این صورت باید از شر شیطان به خدا پناه ببرد.
زمانی که انسان در شرایط محیطی نامساعد و تحریکآمیز قرار گیرد، خواستههایی در او ظاهر میشود. شیطان این خواستههای نفسانی را در نظرش زیبا و دلفریب جلوه میدهد و فرد را به سوی ارتکاب و انجام عمل وسوسه میکند.
زمینههای انحراف جنسی
عوامل متعددی در پیدایش روابط نامشروع و انحراف جنسی در بین زوجین، نوجوانان و جوانان تأثیر دارند که برخی از آنها بشرح زیر است:
۱. ضعف ایمان و سهلانگاری در وظایف مذهبی و نداشتن تربیت صحیح دینی هریک از اعضای آسیبدیده و منحرف
۲. مساعدنبودن مسکن و محله زندگی؛ مسکن مناسب، یکی از نیازهای اولیه هر خانواده است. مسکن هر خانوادهای نشانگر سطح اجتماعی و اقتصادی والدین آن خانواده است. والدین با انتخاب محل جغرافیایی مسکن خویش، مستقیماً اطرافیان کانون خانواده خود را در جامعه انتخاب مینمایند و موقعیت کانون خانواده به نوبه خود و در حد وسیعی به برخورد کودک با انواع الگوها و سرمشقها بستگی پیدا کرده، از این رهگذر اثرات خوب یا بدی حسب مورد در شکلگیری شخصیت کودک به جا میگذارد.
فقر، تأثیر بسزایی در انتخاب محل سکونت و نیز نوع منزل مسکونی دارد. حاشیهنشینی و سکونت در زاغهها یا اتاقهای مخروبه و کثیف از تبعات فقر در مسکن است. این منازل علاوه بر داشتن شرایط بسیار نامساعد و غیربهداشتی و کوچک بودن، در اغلب موارد همه اعضای خانواده در یک اتاق زندگی میکنند. ازدحام و شلوغی خانهها، زندگی اجباری در یک اتاق به عنوان خوابگاه و دلگرم کردن خود به روابط جنسی و عدم امکان تربیت صحیح از جمله پیامدهایی است که خود، زمینهساز بسیاری از انحرافات است.
چنانچه مسکن فاقد حداقل استانداردهای مورد پذیرش شهرسازان و جامعهشناسان و جرمشناسان باشد و مساحت آن به نسبت ساکنین آن کمتر باشد، چه بسا آثار سوء و شومی بر ساکنین آن منزل و علیالخصوص به کودکان و نوجوانان آن منزل خواهد داشت. از جمله این آثار سوء، تحت تأثیر قراردادن حیات جنسی کودکان و نوجوانان است. اگر والدین و کلیه اعضای منزل شب را در یک اتاق به سر برند، چه بسا روابط جنسی زن و شوهر تأثیر مخرّب در کودک گذارده، موجبات بیبند و باری و انحرفات جنسی در آنها میشود. مبرهن است که در چنین کاشانههای محقّری احتمال وقوع جرائمی مثل زنا با محارم بیشتر از سایر منازل است.
۳. عدم توجه والدین به احکام دینی و توصیههای اخلاقی و تربیتی در انجام رفتارهای زناشویی به منظور سلامت روانی فرزندان و سهلانگاری پدران و مادران و برخورد کودکان با منظرههایی که نباید آن را ببینندف سرچشمه انحرافات اخلاقی و گاه بیماریهای روانی شده است. والدین باید خیلی مواظب باشند که با دست خود، جوان و نوجوان آنهاآلوده به این امر نشود.
پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
«به خدا سوگند! اگر مردی با همسرش نزدیکی کند، در حالی که کودکی در آن اتاق خوابیده باشد وآنان را ببیند و صدای گفتوگو و تنفسشان را بشنود، آن کودک خواه پسر باشد خواه دختر، ابداً به رستگاری نمیرسد بلکه آلوده خواهد شد».
۴. مهاجرتهای خانوادگی؛ بدون در نظر گرفتن انگیزه اینگونه مهاجرتها باید گفت در مهاجرتهای خانوادگی که شامل تمامی اعضای یک خانواده میگردد، والدین برای تربیت و هدایت فرزند خود دچار مشکل خواهند شد و چناچه تدبیرهای جدید و صحیحی برای وظایف تربیتی خود نیندیشند، دیگر نخواهد توانست مانند گذشته که در شهرستان کوچک خود زندگی میکردند، روی فرزند خویش کنترل و تسلط داشته باشد. از طرف دیگر فرزندان هم با مشاهده رفتارها و فرهنگ جدید شهروندان، دچار تضادهای فکری و فرهنگی شده، به دنبال آن هویت خود را کم و بیش از دست میدهند. این بحران هویت موجب فاصلهگرفتن فرهنگی از والدین خود میگردد و این خود، باعث بروز زمینههایی برای بزهکاری آنان از جمله انحرافات جنسی میشود.
همچنین غریبهبودن مهاجران و ناشناسبودن آنان، موجب جرئت و جسارت بیشتر ایشان برای ارتکاب برخی جرائم و گناهان و یا غافلگیرشدن بهدست مجرمان جنسی خواهند شد.
۴. سوء استفاده ازعشق جوانی؛ احساسات محبتآمیزی که در دوران جوانی رخ میدهد و تحت عنوان «عشق» خوانده میشود، ممکن است مورد سوء استفاده قرار گیرد و جوان را از جاده مستقیم کمال، منحرف سازد. عشق، نوعی کشش و جاذبهای نیرومند است که بین انسان و یک موجود خارجی، برای رسیدن به یک هدف، ایجاد میگردد؛ اگر منشأ آگاهانه و انگیزه الهی داشته باشد، یکی از عالیترین تجلیات روحی انسان و از پرشکوهترین جلوههای آفرینش به شمار میرود، اما اگر همین جاذبه «عشق»، تنها ریشهای غریزی و شهوانی داشته باشد و انگیزه شیطانی پیدا کند، از مظاهر نفساماره بوده، در این حالت عقل و ایمان را در وجود آدمی تضعیف میکند، به طوری که فرد عاشق، دیوانهوار برای رسیدن به معشوق خود به هر کار نامشروعی دست میزند تا به کام خود برسد؛ حتی اگر در نظر مردم هم رسواییهایی به بار آورد.
آری، غفلت از هدف آفرینش و راه صحیحی که به آن منتهی میشود، انسان را از چهارپایان هم پستتر و گمراهتر، بلکه از هر جانور و جنبندهای بدتر میکند.
پسران و دختران جوان باید مراقب این دامهای خطرناک و گوناگون باشند که با نام دروغین «عشق پاک» بر سر راه آنان قرار میگیرد، دامهایی که پس از افتادن در آن غالباً رهایی بسیار دشوار است و کفاره لحظهای غفلت و خوشبینی بیجا، تسلیم شدن در برابر الفاظ فریبندهای همچون «محبت» برای افرادی که کمبودهایی دارند و در محرومیت به سر بردهاند، خواهد بود.
خیلی از دوستیها و دلبستگیهای غیرعاقلانه- که تفکری منطقی به دنبال آن نباشد- با کمال تأسف موجب ارتباطهای نامشروع به صورت تلفن، نامه و ملاقاتهایی در کوچه و خیابان میشود که عشقهای دروغین و هوسهای زودگذر است و نقطه پایانی آن ارضای کامجوییهای گناه آلود و بیقید و شرط است و پس از آن، با فرونشستن آتش هوس و شهوت از هم جدا شده و بعد از اندکی همه چیز فراموش میگردد و عشق سوزان، مبدل به حالت پشیمانی، غم و اندوه، بیآبرویی و رسوایی و سردرگمی در آغاز زندگی خواهد شد و این خود اختلالها و ناسازگاریهای مراحل بعدی زندگی را به دنبال خواهد داشت. میدان ندادن به عقل و بازگذاردن عرصه شهوات، چشم وگوش انسان را کور و کر میکند، به طوری که عواقب وخیم و خطرناک آن را تنها پس از ارتکاب عمل میفهمد؛ زیرا پیش از عمل، رسوایی کار ناپیدا و پوشیده است.
امام علی (ع) در این باره میفرماید:
«رُبَّ شهوة ساعة تورث حزناً طویلاً».
چه بسا یک ساعت شهوترانی، اندوه طولانی به بار میآورد.
۶. چشمچرانی و رفت وآمدهای بیجا در کوچه و خیابان و حضور در اماکن و محلات آلوده و جرمخیز.
۷. گوشدادن به حرفهای افراد منحرف و آلوده درباره مسائل جنسی و کسب اطلاع نادرست و نامناسب و نداشتن آگاهی صحیح از مسائل بلوغ.
۸. عدم کسب موفقیتهای تحصیلی و درسی.
۹. خیالپردازیهای انحرافآمیز در هنگام تنهایی.
۱۰. تماشای فیلمها و تصاویر ماهوارهای و برخی از برنامههای شبکههای اینترنت و مطالعه داستانها و کتابهای تحریک کننده.
۱۱. عدم توجه والدین به درخواستها و نیازهای همدیگر در مسائل و روابط زناشویی.
۱۲. همنشینی با دوست و رفیق منحرف.
۱۳. کمبودهای عاطفی و روابط آشفته خانواده و طرد از خانواده زمینه مناسبی برای احساس تنهایی و تسلیم به افراد شهوت طلب را فراهم میآورد.
۱۴. ضعف عقلانی؛ نقص و ضعف عقلی برخی افراد مانع از آن است که شخص از ارزشهای انسانی خود آگاه شود و در نتیجه در موقع مقتضی نمیتواند تصمیم مطلوب و پسندیده بگیرد و تحت تأثیر عوامل نامساعد محیطی و جوّ موجود قرار میگیرد.
۱۵. سوءاستفاده ابزاری از مسائل جنسی؛ برخی از مؤسسات اقتصادی برای جلب نظر مصرفکننده و تأمین منافع هر چه بیشتر اقتصادی و تجاری، نیازهای جنسی افراد را تحریک میکنند؛ عدم ارضای آن به انحرافات اخلاقی و جنسی منجر میشود.
۱۶. وجود فقر مادی و نیازهای اقتصادی در برخی نوجوانان و جوانان، موجب گرایش آنان به این موارد میشود.
همه اینها میتواند زمینههای بروز انحرافات جنسی را در افراد فراهم سازد. اگر ریشههای پیدایش انحرافات جنسی از قبیل: روابط نامشروع بین دختر و پسر، همجنسگرایی، خود ارضایی و... بررسی شود، معلوم خواهد شد هر خانوادهای که در آن حریم بین زن و مرد و دختر و پسر رعایت نشده باشد، به نوعی از انواع انحراف جنسی مبتلا شده است.
۱۷. در حال حاضر مهمترین وسیله و ابزار سرگرمی قابل دسترسی عمومی، در شهرهای کوچک و بزرگ ایران، استفاده و تماشای فیلمها و بازیهای رایانهای است. برخی ازاین فیلمها و بازیهای رایانهای در بردارنده مطالب غیراخلاقی و برافروزنده احساسات جنسی و مغایر با ارزشهای تربیتی اسلامی است که نتایج ضددینی و انحرافی بسیاری در پی خواهد داشت.
این نرمافزارهای مخرب، روزانه در خانهها و برخی اماکن عمومی و «گیم نتها» به عنوان سرگرمی توسط کودکان، نوجوانان، جوانان و حتی بزرگسالان استفاده میشود.
۱۸. استفاده نامعقول از اینترنت؛ استفاده نامعقول و غیرشرعی از اینترنت، آسیبهایی مختلفی را در محیط خانه ایجاد میکند که هر یک از آنها، پس از کشانده شدن به محیط خارج از خانه، شدت ویژهای پیدا کرده، زمینهساز جرائم و گناهان متعددی خواهد شد.
مسائل جنسی بزرگترین ترس والدین در قبال کودکان در اینترنت هستند. با این وجود، سایر مطالب نامناسب ممکن است مانند آزار و اذیت، مواد مخدر و سیگار، اسلحه و مواد منفجره، قمار، کلمات ناپسند و خرافات نیز کودکان را تحت تأثیر قرار دهند. در هنگام گشت و گذار در اینترنت، کودکان ممکن است با بعضی افراد که در سایتها با آنها آشنا شدهاند، قرار ملاقات بگذارند. افراد منحرف جنسی معمولاً از پست الکترونیکی، بولتنهای خبری و اتاقهای گفتوگو برای کسب اعتماد کودکان و سپس ملاقات با آنها، بهره میگیرند. هر ماه در آمریکا، کودکان زیادی برای ملاقات با افرادی که در اینترنت با آنها آشنا شدهاند، از خانه خارج میشوند یا فرار میکنند. گاهی اوقات آنهاحتی میخواهند به کشورهای دیگر بروند.
۱۹. بدحجابی و ولنگاری پوششی دختران و پسران؛ از آنجا که رعایت نکردن ضوابط شرعی و قانونی پوشش در جامعه اسلامی و محیط اجتماعی مسلمانان، خود جرم و گناهی فردی محسوب میشود، همچنین به دلیل آثار مخرب آن بر عموم مردم و ایجاد تحریکات اخلاقی و جنسی نسبت به دیگران و برهم زدن تعادل روانی و انضباط اجتماعی جامعه، گناه و انحراف اجتماعی میباشد.
۲۰. عدم توجه به مجالستها و همنشینی با افراد بیبندوبار و لاابالی و منحرف خانوادههای فامیل.
۲۱. عدم برنامهریزی مفید در اوقات فراغت و بیکار بودن فرزندان؛ به ویژه در فصل تابستان.
وظایف پیشگیرانه والدین
در برنامههای اخلاقی و فقهی دین، تعالیم و دستورهایی وجود دارد و از مجموع آنهابرمیآید که والدین باید به مسائل جنسی فرزندان در یک مسیر طولانی توجه کنند. از هنگامی که فرزند به دنیا میآید و شیرخواری بیش نیست، باید مراقبت کامل به عمل آید و در صورت بیداریاش در اتاق خواب، والدین از هرنوع رفتار جنسی و زناشویی پرهیز کنند و این محافظت باید در طول حیا ت فرزندان ادامه یابد. کلمات و حرکات والدین نباید به گونهای باشد که غریزۀ خفتۀ آنهارا بیدار کند.
علاوه بر دستورها و دقتنظرهای یاد شده، اسلام بر توجه به نیازهای غریزی فرزندان در دوران بلوغ و ترغیب و تشویق والدین به مهیا نمودن زمینههای ازدواج آسان جوانان تأکید میکند. دین شریف اسلام با نکوهش آداب دست و پاگیر جاهلی که هر یک مانعی بر سر راه ازدواج خواهد بود، طرحی به نام همکفوبودن و «همسان همسری» را مطرح میکند که در آن، ملاک اساسی، ایمان و اخلاق است؛ چرا که در نگاه دینی پسر مؤمن همتر از دختر مؤمن و دختر پاک مناسب پسر پاک است.
به هر صورت، والدین باید فشارهای ناشی از غرایز جنسی را بر فرزندان خود باور کنند و ضمن پیراستگی محیط زندگی خود از هر گونه عامل تحریکزا، شرایط ازدواج صحیح را در اولین فرصت برای فرزندان خویش فراهم آورند.
از آنجا که خانوادهها قابلیت پیشگیری از انحرافات جنسی را در سه محور جداگانه (زوجین، فرزندان، جامعه) دارند، وظایف پیشگیرانه آنها در هر یک از سه محور مزبور، جداگانه ارائه میگردد:
۱. رعایت حقوق زوجین در برآوردن درخواستهای جنسی همدیگر؛ به یقین معلوم است که ارضای تمایلات جنسی موجب ترک یا کاهش درخواستها یا رفتارهای جنسی خارج از چارچوب خانواده شده، استحکام نظام خانوادگی را به دنبال دارد. علاوه بر این، وجوب تمکین جنسی زن در برابر شوهر از حقوق مسلم زناشویی است که در فقه اسلامی برای مردان مقرر شده است.
۲. توجه زوجین به زیبایی و آراستگی ظاهری یکدیگر؛ با توجه به اینکه زیبایی و مرتببودن ظاهری زوجین ارتباط با جاذبه و میل جنسی دارد، رعایت این مسئله از سوی زوجین موجب پاکدامنی و عفت و در نتیجه استحکام خانواده و پیشگیری از انحرافات جنسی میگردد.
در روایتی آمده است:
شخصی گوید:امام موسی بن جعفر ۷ را دیدم که خضاب کرده بود (موی سر وصورت را رنگ کرده بود) گفتم: «فدایت شوم، خضاب کردهای ؟!» فرمود: «آری، نظافت و آراستگی مردان از اموری است که بر عفّت زنان میافزاید و عفت زنان از آن رو کاهش یافته که شوهران آنها به سر وروی خود نمیرسند.» سپس فرمود: «آیا مایلی همسرت را در وضعیت نامناسبی از حیث نظافت و آراستگی ببینی؟» گفتم: «نه.» فرمود: «پس در مورد همسرت نیز این را نپسند (که تو را در وضعیت نامناسبی ببیند). آنگاه فرمود: «پاکیزگی، استفاده از بوی خوش، زدودن موهای اضافی و اهمیت دادن به رابطه جنسی، جزء اخلاق پیامبران است.»
۳. پرهیز زنان ازحضور در مشاغل اجنماعی نامناسب؛ بهویژه کارگاههای خصوصی و به همراه پیمودن مسافت زیاد و معاشرت و اختلاط متعدد با مردان نامحرم.
۴. پرهیز مردان از بیکاری و ناتوانی مالی و اقتصادی.
۵. پرهیز از اشتغال مردان به کارهای نامناسب و یا اماکن و کارگاههای با خطر آسیبپذیری جنسی.
وظایف پیشگیرانه والدین نسبت به فرزندان
با شروع دوران بلوغ، دوره حساس و بحرانی و فشارهای شدید جنسی آغاز میشود. وظیفه پدر و مادر در این مرحله نقشی تعیینکننده در شخصیت و آینده فرد خواهد داشت. والدین با بهکار گرفتن برخی تدابیر و شیوههای تربیتی میتوانند میزان آسیبپذیری فرزندان خود را بسیار کاهش دهند.
۱. مهمترین توصیه اسلام برای جلوگیری از این انحرافات و ارضای معقول و مشروع غریزه جنسی، اقدام مناسب و به موقع برای ازدواج میباشد. بدیهی است وظیفه والدین در سازوکارهای اولیه و مقدمات این امر مقدس نقش سرنوشتسازی خواهد داشت؛ از همین رو والدین باید با صحبتهای دوستانه و ارشادی خود، توجه به اصل ازدواج را برای وی روشن کرده، سپس مراحل اولیه جستوجو و گزینش و کمک به انتخاب همسر مناسب را برای فرزندشان مهیا سازند.
۲. اطلاعرسانی منطقی به فرزند درباره مسائل جنسی؛ یکی از مشکلات جامعه ما این است که وجود شرم و حیای بیجا و حرمت داریهای نابهجای دختران و پسران، مانع نزدیک شدن عاطفی آنها به پدران و مادران گشته است. والدین باید با منطقی ساده و بدون پردهپوشیهای غیرلازم و به عنوان دوست و محرم راز فرزندان، اطلاعات کافی و مفیدی درباره مسائل جنسی و بلوغ و آثار آن به فرزندان منتقل نمایند تا آنان علاوه برآشنایی با تحولات جدید جسمی و روحی خود، راههای کنترل و هدایت صحیح این فشارها را بیاموزند.
بدیهی است نزدیکی عاطفی فرزندان به والدین، موجب خواهد شد تا آنان تحولات، دیدهها، شنیدهها و اتفاقات پیشآمده در این باره را به راحتی و بدون دلهره، با والدین خود در میان گذاشته، راهکارهای مناسب فردی و اجتماعی مربوط را بهدست آوردند. همچنین با این تعامل دو طرفه و ایجاد حس اعتماد، والدین قادر خواهند بود با گرایشها و افکار و احساسات فرزندان خویش آشنا شده، پیش از هرگونه رفتار مجرمانه و انحرافی فرزندانشان، آنان را از بزهکاریهای احتمالی نجات دهند.
۳. رعایت اصول و ضوابط شرعی درباره رفتارهای جنسی و زناشویی از سوی والدین؛ قرآن و احادیث، مکرر توصیه کردهاند که والدین نباید عملی انجام دهند که موجب بیداری بیموقع یا تشدید غریزه جنسی در جوان گردد.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَ إذَا بَلَغَ الْأطْفَالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأذَنُوا کَمَا اسْتَأذَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللهَ لَکُمْ ایَاتِهِ وَاللهُ عَلیمٌ حَکیمٌ.
هنگامی که کودکان شما به حد بلوغ رسیدند، باید مانند سایرین و به همان شیوه سابق، برای ورود به جایگاه خصوصی والدین اجازه بگیرنند، خدا آیات خود را اینگونه برای شما بیان میکند؛ در حالیکه از روی علم و حکمت به مصلحت شما واقف است.
در اینباره، حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودهاند:
«مرد نباید با همسر یا کنیز خود- در صورتی که کودکی در آنجا وجود دارد- نزدیکی نماید؛ زیرا این عمل موجبات زنا را فراهم میآورد».
۴. جداسازی محل خواب و بستر فرزندان از محل خواب والدین. همچنین جداسازی محل خواب فرزندان پسر از از محل خواب فرزندان دختر.
۵. والدین باید تلاش کنند تا فاصله بین زمان اصلی خواب با هنگام به بستر رفتن فرزندان را تا حد امکان کوتاه نمایند. هچنین جداشدن از بستر بلافاصله پس از بیدار شدن در این مسئله سفارش شده است.
۶. والدین تلاش کنند حتیالامکان مدت حضور فرزندان خود را در حمام کوتاه نمایند.
۷. تهیه تغذیه مناسب با سنین بلوغ جنسی و هیجانات درونی او با هدف کاهش هیجانها و بحرانهای درونی. در سبد غذایی چنین فرزندانی، وجود سبزیجات و میوه و لبنیات مناسب بوده، پرهیز از ادویه جات و ترشیجات و خوردن بیرویه گوشت توصیه شده است.
۸. رعایت عفت و حیا در پوشش والدین؛ پیامبر گرامی اسلام ۶ فرمود: «کسیکه حیا ندارد دین کاملی ندارد». نیز فرمود: «شرم و حیا بخشی از ایمان است؛ از این رو طرز پوشش و نوع لباس پدر و مادر در خانه و هنگام حضور فرزندان باید بر اساس رعایت کامل عفت و حیا باشد. همچنین والدین باید هنگام تعویض لباس خود، مراعات شرایط خانه و توجه فرزندان خود را بنمایند».
۹. ورزش از جمله فعالیتهایی است که مورد توجه و علاقه اعضای خانه به ویژه فرزندان بوده، در درمان یا کاهش اینگونه انحرافات مناسب است.
۱۰. رعایت عفت و حیا در گفتارها؛ والدین نباید در مقابل فرزندان کلمات و واژههای مربوط به مسائل جنسی و اندامهای جنسی انسان را به طور صریح و به اصطلاح با «رکگویی» به زبان آورند و هچنین در شنیدن اینگونه کلمات، نرمش به خرج ندهند. همچنین رفتار و نگاه پدر و مادر به یکدیگر (در حضور فرزندان) نباید به گونهای باشد که نشانهها و علائم رفتار جنسی درآنها احساس شود.
۱۱. نظارت بر زمان و مکان تماشای فیلمها و بازیهای رایانهای فرزندان و کنترل بر ورود و خروج سیدیها در منزل یا محیطکار.
۱۲. با توجه به اینکه امروزه برخی سریالها و فیلمهای در شبکههای ماهوارهای، خلاف سلامت روانی و تربیتی افراد و خانوادههاست و آثار مخربی بر جای خواهد گذاشت، والدین محترم میتوانند تدابیری برای جلوگیری از تماشای این فیلمها و برنامههای ماهوارهای در نظر بگیرند. قراردادن تلویزیون در محل عمومی منزل، پرهیز از تماشای آنها در ساعات پایانی شب یا نیمه شب، تماشای فیلم با حضور والدین، مسدود کردن الکترونیکی کانالهای آلوده به مسائل جنسی و خشونت از این دستهاند.
۱۳. دقت و توجه والدین به ویژه مادران به وضعیت ظاهری و پوشش مناسب دختران در بیرون از خانه برای مصون ماندن از هرگونه تعرض یا پیشگیری از دلفریبی دیگران؛ بدیهی است والدین باید معقول و مناسببودن لباس فرزندان پسر را هم مدنظر قرار دهند.
۱۴. تأمین مایحتاج زندگی و فراهم کردن امکانات مورد نیاز خانواده و فرزندان؛ از آنجا که مرد دارای وظیفه حمایتی از اقتصاد خانواده بوده و از نظر فقهی ملزم به تأمین مخارج زندگی خویش است، سهلانگاری او در این قسمت، برخلاف شرع مقدس بوده، تبعات منفی دنیوی و اخروی را در پیخواهد داشت.
۱۵. پرهیز از مهاجرتهای غیرضروری برخی از اعضای خانواده و یا مهاجرت خانوادگی به شهرهای بزرگ بدون پیشبینیهای قبلی.
۱۶. تنظیم، کنترل و تصحیح استفاده از اینترنت. برای کنترل بهتر و جلوگیری از آسیبهای احتمالی از اینترنت، توجه به دستورالعملهای زیر برای والدین ضروری است.
توصیه به والدین درباره اینترنت
دلیل اصلی آسیبهای خانوادگی اینترنت، عدم توجه والدین و قرارگرفتن فرزندان در معرض مطالبی است که قادر به درک صحیح آنها نیستند و ضمناً نمیتوانند آنها را با والدین خود در میان گذارند. بدیهی است هیچکدام از این دلایل، باعث نمیشود که افراد از استفاده از اینترنت محروم گردند. این حالت مانند این است که آنها را از رفتن به سطوح تحصیلی بالاتر منع کنیم؛ چون در آن مکانها با فساد و مطالب نامناسب بیشتری برخوردار خواهند بود.
با توجه به اینکه اینترنت میتواند یکی از ابزارهای انحرافات و تخلفات جنسی قرارگیرد و همزمان با پیشرفت علم و تکنولوژی، رشد فزاینده کمّی و کیفی مییابد و همواره نظام تربیتی و اخلاقی و حقوقی خانواده و جامعه را تهدید میکند، بر همه دستاندرکاران تعلیم و تربیت، به ویژه پدران و مادران لازم است که راههای پیشگیری و مبارزه با این امور را تا حدامکان فرا گرفته، بهکار ببندند؛ از این رو برخی از دستورالعملهای مربوط به آن را مرور میکنیم:
آشنایی والدین با شیوه صحیح استفاده از اینترنت
این مسئله موجب میشود که به راحتی فرزندان را به استفاده از برنامههای مفید رایانه و اینترنت راهنمایی کنند، از اتلاف وقت جلوگیری به عمل آورند و امنیت فرزندان را تأمین کنند. کتابخانههای محلی، مراکز اجتماعی یا مدارس، ممکن است مطالب مفیدی برای آشنایی با اینترنت در اختیار داشته باشد. شما میتوانید از یک موتور جستوجو برای یافتن «وب سایت» هایی که دارای متونی برای مبتدیان در اینترنت است، بهره بگیرید.
مشارکت داشتن
بین خود و فرزنداتتان در تجربیات کار با اینترنت، دیواری به وجود نیاورید. صرف زمانی همراه با کودک در اینترنت به او کمک میکند تا ارزشهایی که شما میخواهید وی در هنگام کار با اینترنت از آنها پیروی کند، درک نماید؛ بنابراین وقتی کودکان و نوجوانان از اینترنت استفاده میکنند، توصیه میشود که والدین هم در کنار آنان بنشینند.
سفارشهای امنیتی
والدین به فرزندان خود بیاموزند که از بازکردن ایمیلهای افراد ناشناخته خوداری کنند تا موجبات تهدیدهای اینترنتی برای آنان فراهم نشود و همچنین بیاموزند که اطلاعات شخصی خود و رمز ورود به اینترنت خود را در اختیار دیگران قرار ندهند و از ملاقات حضوری با کسی که در اینترنت با او آشنا شدهاند، خود داری نمایند.
داشتن دیدگاه مناسب
واکنش بیش از حد در برابر یک مطلب، مثلاً ترساندن کودک، علاوه بر ایجاد یک واکنش منفی میتواند کنجکاوی آنان را نیز تحریک کند.
نظارت برمحل استقرار کامپیوتر
کامپیوتر خانگی خود را در محلی عمومی در خانه مثلاً اتاقنشیمن قرار دهید که بتوانید در آنجا فرزند خود را تحت نظر داشته باشید. اجازه ندهید کودکان کمسن وسال، به تنهایی در اینترنت به گشت و گذار بپردازند. این کار مانند تنها گذاشتن بیش از حد آنها در خانه است.
نظارت بر زمان استفاده
این که به کودکانتان اجازه دهید تا هر زمان که مایل است در اینترنت به گشت و گذار بپردازد، اشتباهی بزرگ است. محدودیت زمانی مناسب، بستگی به شرایط فردی شما دارد؛ اما از یک سری دستورالعملها میتوان بهره گرفت.
در پایان، میتوانید در مورد زمانی که کودک شما اجازه دارد به طور دلخواه دراینترنت به گشت و گذار بپردازد، محدودیت ایجاد کنید؛ چون احتمال برخورد وی با مطالب ناخواسته در این زمان بیشتر است.
یادگیری شگردهایکنترل نرمافزاری
در مورد ابزارهای مختلف جهت کنترل والدین و فیلتر نمودن مطالب، چیزهایی را بیاموزید تا بتوانید به ایمنی کودک خود کمک کنید.
نظارت بر میزان استفاده
برای جلوگیری از اعتیاد کودکان و نوجوانان به رایانه، بهتر است برنامه زمانی مناسب تدوین شود. به طوری که بتوان بین زمان حضور اعضای خانواده و زمان کار با اینترنت، تعادل برقرارکرد.
آموزشهای فرهنگی و دینی
ارزشها و فضایل انسانی را به جوانان و نوجوانان خود آموزش دهیم تا ایشان بر پایه آن ارزشها زندگی خود را ارزشگذاری کنند و از اینترنت استفاده درست نمایند. اگرچه هیچ جایگزینی برای مراقبت و راهنمایی والدین وجود ندارد؛ اما میتوان علاوه بر این نظارت، از تکنولوژیها و نرمافزارهایی که برای فیلترکردن یا محدودن کردن سایتهای قابل نمایش، طراحی و ساخته شده، استفاده کرد.
گذاشتن قوانین دوستانه برای فرزندان
والدین میتوانند پس از راهنماییها و سفارشهای لازم با فرزندان خویش، احساس مسئولیتی را در قبال اعمالشان، در آنان بوجود آورده، پس از درک بعضی خطرات موجود در سایتها، توافقات دوستانهای را تنظیم کنند تا آنان خود ملزم به رعایت آن ضوابط شوند. برخی از این ضوابط بشرح زیر است:
الف) من هرگز جزئیات فردی مانند نام، آدرس، شماره تلفن، آدرس مدرسه یا تصاویر خود را در اختیار دیگران قرار نمیدهم.
ب) اگر مطلب بد یا تصویر نامناسبی در اینترنت دیدم، یا کسی مطلب نامناسبی برای من ارسال کرد، با والدین یا معلم خود، صحبت خواهم کرد.
ج) به هیچ پیغام یا بولتن خبری که نامناسب، خشن، زشت و ناپسند باشند، پاسخ نخواهم داد.
د) من از کلمات نامناسب استفاده نکرده، در بحثها و دعواها ی اینترنتی شرکت نخواهم کرد.
ه) هیچ پیشنهادی برای قبول پول یا هدیه راحتی به صورت اجناس رایگان، نخواهم پذیرفت.
و) وارد اتاقهای گفتوگو (چت) و وبسایتهایی که توافق نمودهایم نامناسب است، نمیشوم.
ز) هیچ ملاقات رودرو را با کسانی که در اینترنت با آنها آشنا شدهام، بدون اجازه یا همراهی والدینم، ترتیب نخواهم داد.
وظایف پیشگیرانه والدین نسبت به جامعه
ریشههای اولیه برخی از انحرافات و جرائم جنسی را باید در عدم رعایت قوانین و مقررات فقهی و حقوقی طراحی شده از سوی شرع مقدس اسلام، در روابط اجتماعی زنان و مردان دانست. با نگاهی به ضوابط و توصیههای موجود در اندیشه و متون اسلامی میتوان یافت که اسلام با آیندهنگری هوشمندانهای از طریق الزام پیروان خویش به دستورهای سعادتبخش خانوادگی و اجتماعی، تمامی پرتگاههای منجر به سقوط در سراشیبیی انحرافات و جرائم جنسی را در نظام خانوادگی و اجتماعی ترسیم کرده و حضور در آنجاها را مسدود کرده است؛ از این رو میتوان ادعا کرد که پناه بردن به قوانین دینی رمز نجات از آسیبها و چالشهای جنسی جامعه خواهد بود.
از این رو براساس تعالیم قرآن مجید و احادیث ائمه معصوم:، تعدادی از این توصیههای پیشگیرانه را که موجب سلامت روانی و حفظ حریمهای خانوادگی جامعه میگردد، مرور میکنیم.
۱. رعایت حجاب شرعی زنان در برابر مردان نامحرم که طبق نظر بسیاری از فقها، عبارت است از پوشش تمام بدن به جز صورت و دستها تا مچ؛ البته این حداقل پوشش واجب است و رعایت پوشش کامل به عنوان امری راجح و در شرایط خاص، به عنوان واجب نیز مطرح میباشد. البته در برخی مواقع لازم است که زنان در مقابل تعدادی از بستگان محرم نیز مراعات پوشش را بنمایند.
همچنین لازم به ذکراست که رعایت وقار و حیا در پوشش و انتخاب لباس برمردان وهم بر زنان ضروری است.
۲. زنان باید زیورآلات (دستبند، النگو، گردنبند، انگشتر و...) خود را در برابر نامحرمان مخفی نمایند.
۳. آرایش زن برای مردان نامحرم ممنوع میباشد. اگرچه ممکن است برخی زنان آرایش را نوعی تنوع و تفریح به حساب آورند، اما از دیدگاه مردان، نشانه بیمبالاتی دینی و وجود کمبودهای عاطفی و خود نمایی برای ربودن قلب دیگران است.
۴. زنان باید به هنگام راه رفتن حجب و حیا را رعایت کنند. راه رفتن در معابر عمومی و یا شرکت در مجالس و میهمانیها چنانچه همراه با حرکات زاید و ورفتارهای تحریککننده جنسی باشد، از دیدگاه برخی مردان به منزله مجوز ارتباط و حضور در حریم خصوصی وی تلقی شده، چه بسا نتایج مخربی برای آن زن داشته باشد.
۵. زنان درهنگام سخنگفتن با نامحرمان، متانت خود را حفظ کرده، از سخنان وسوسهانگیز خودداری کنند. فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً ً؛ به گونهای هوسانگیز (با مردان نامحرم) سخن نگویید تا بیماردلی در شما طمع نکند و بهگونهای شایسته و معمولی سخن بگویید.
گاه جنایتهای بزرگ از یک سخن وسوسهانگیز و لبخندی معنا دار و ارتباط نابهجا ایجاد شده است. پروندههای فراوانی در دادگاهها و محاکم قضایی وجود دارد که عشوهگری یا طنّازی یک زن، عامل ارتباط نامشروع گشته و سرانجام منجر به یک ماجرای جنایی و قتل شده است.
۶. ورود زنان به برخی مشاغل یا موقعیتهای اجتماعی که مستلزم ارتباط زیاد با نامحرم است، ممنوع یا مکروه است.
۷. خروج زن از خانه مشروط به اجازه از شوهر است.
۸. زنان سخنگفتن با نامحرمان را کوتاه کرده، در موارد لزوم، به اندازه ضرورت اکتفا کنند. صحبت و گفتوگوی الکترونیکی از طریق اینترنت(چت) با نامحرمان و رد و بدل کردن واژهها و کلمات تحریکآمیز بسیار فریبکارانه و گمراه گننده است. چه بسا دوستیها و علاقههای دروغینی که از طریق گفتوگوهای اینترنتی (چت) ایجادشده و پس از قول وقرارهای بیرونی و حضوری، مقدمات آسیبها پی ریزی میشود. از این رو والدین محترم هرنوع ارتباط و دوستی اینگونه را باید زیر نظر داشته و هدایت کنند.
۹. خلوت گزینی با نامحرمان ممنوع است؛ در بسیاری از مواقع، پس از حضور دو فرد نامحرم در یک خانه یا مکان خلوت دیگر با هر بهانه و انگیزهای، چه بسا نفر سوم در بین آن دو شیطان باشد که در این صورت وجود هر اتفاق ناگواری بعید نیست. بهترین راه در چنین وضعیتی ترک کردن آن جلسه و مکان دو نفری و خلوت خواهد بود.
۱۰. ورود مرد نامحرم به خانه زن بدون اجازه سرپرست خانواده ممنوع است.
توجه به توصیه امام علی (ع) درباره صفات سهگانه زنان علت برخی از این محدویتها را به خوبی روشن میکند:
«بهترین صفات زنان، بدترین صفات مردان است. تکبر، ترس، بخیل بودن؛ زیرا هرگاه زن دارای تکبر باشد، در مقابل دیگران سرتسلیم فرود نمیآورد؛ و هرگاه بخیل باشد، از اموال خود و همسرش به خوبی محافظت میکند و هرگاه ترسو باشد، خود را از تمام آسیبهای احتمالی رهایی میبخشد.»
عدم فرق نهادن بین شجاعت و حماقت و بین تواضع و تکبرو بین خوشرفتاری و سبکسری از سوی برخی دختران و زنان موجب شده تا عدهای از آنان ناخواسته در گرداب بحرانهای بیآبرویی و بیعفتی واقع شوند و از این رهگذر، هزینههای سنگین اجتماعی و خانوادگی پرداخت کنند.
۱۱. نگاه شهوتآلود و با قصد لذت جنسی به نامحرم ممنوع و گناه است؛ زیرا نگاه به منزله تیری از تیرهای سهمگین شیطان است که برجان و دل نگاهکننده نشسته و او را به وادی سقوط اخلاقی میکشاند. بدیهی است تماشای عکسها و فیلمهای مستهجن زنان و دختران در شبکههای ماهوارهای و سایتهای اینترنتی، شرارههای آتش و هیجان همگان به ویژه جوان و نوجوان، را افزوده و موجب انحرافات متعدد میگردد.
۱۲. نگاه کردن به نامحرم حتی با داشتن حجاب مکروه است.
۱۳. هنگام رویارویی با مرد یا زن نامحرم چشمان خود را فرو افکنیم. زیرا درخواستهای قلبی ناروا به دنبال نگاههای ناروا ایجاد میشود. به قول شاعر:
زدست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد.
۱۴. سلام کردن مردان بر زنان نامحرم بهویژه زنان جوان و دعوت مرد از زن نامحرم برای هم غذا شدن مکروه است.
اینگونه توصیهها نشان میدهد که اسلام علاوه برنفی ارتباطات فیزیکی، دیداری وگفتاری با نامحرمان، ارتباط و تعامل عاطفی بین زنان و مردان نامحرم را ناپسند میشمارد و خواهان محدودشدن ارضای نیازهای عاطفی زن و مرد در کانون خانواده است.
۱۵. اختلاط زنان و مردان در اماکن عمومی مکروه است.
۱۶. هرگونه تماس فیزیکی با نامحرم (حتی پسر بچهها و دختر بچهها)؛ همچون دست دادن، در آغوش کشیدن و بوسیدن نهی شده است.
۱۷. مردان میبایست جهت حفظ حریم عفاف غیرت ورزی مناسب داشته باشند.
علامه طباطبایی؛ با توجه به برخی از روایات در این زمینه میفرمایند:
«غیرت یکی از اخلاق حمیده و ملکات فاضله است و آن عبارت است از: دگرگونی حالت انسان از حالت عادی و اعتدال، به طوری که انسان را برای دفاع و انتقام از کسی که به یکی از مقدساتش اعم از دین، ناموس و یا جاه و امثال آن تجاوز کرده، از جای خود حرکت میدهد. غیرت، یکی از امور فطری است و اسلام هم دینی است که براساس فطرت تشریع شد... و آن مقداری که در حیات بشر لازم و ضروری است، معتبر و واجب میسازد. البته غیرتورزی و تعصب نا بهجا به شدت نکوهش شده است.
سکوت و بیتفاوتی در مقابل زیر پا نهادن ارزشهای دینی و انسانی با فرهنگ اسلامی سازگار نیست؛ چون در تعالیم دین و متون روایی بر حفظ موازین شرع، بسیار تأکید شده است. در حقیقت روحیهی دینی با غیرت پیوند خورده و بیغیرتی، مساوی با ضعف اعتقادات دینی یا بیدینی است. از پیامبراکرم ۶روایت شده است که فرمودند:
«سوگند به ذات پاک خداوند که چند نفر وارد بهشت نمیشوند، از جمله دیوّث (کسی که در ناموسداری و عفت بیتفاوت باشد) و بی غیرت».
فهرست منابع
۱. قرآن مجید
الف) کتابها
۱. آذربایجانی، مسعود و... ؛ در آمدی بر روانشناسی دین، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، بهار ۱۳۸۷.
۲. ورام بن ابی فراس ابوالحسین، مجموعه ورام، ترجمه محمدرضا عطایی، پژوهشهای اسلامی، مشهد، ۱۳۸۴.
۳. بستان (نجفی)، حسین و همکاران، اسلام و جامعهشناسی خانواده، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۵.
۴. دشتی، محمد؛ امام علی (ع) و مباحث تربیتی، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین، ۱۳۷۹.
۵. دشتی، محمد؛ امام علی و مسائل قضائی، سازمان تبلیغات نیروی مقاومت بسیج، تهران، ۱۳۸۰.
۶. لطفآبادی، حسین؛ روانشناسی رشد (مفاهیم بنیادی و روانشناسی نوجوان و جوان)، سمت، تهران، ۱۳۸۰.
۷. شعله آتشین جامعه ما، اعتیاد، تهران، گوهر منظوم، ۱۳۸۰.
۸. قربانحسینی، علیاصغر؛ جرمشناسی و جرمیابی سرقت، جهاد دانشگاهی، تهران، ۱۳۷۱.
۹. معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم، قوه قضائیه و پیشگیری از وقوع جرم (مجموعه مقالات)، مرکز مطبوعات و انتشارات.
۱۰. حسینی، رضا؛ اولین مقالات همایش ملی آسیبهای اجتماعی در ایران، نشر آگاه، تهران، ۱۳۸۳، ش ۹۵.
۱۱. جانهاولز وجان واتسون، راهنمای جامع کامپیوتر: کنترل والدین، مترجم: بیژن معصوم، نشر سنبله، ۱۳۸۶.
۱۲. فرجاد، محمد حسین؛ آسیبشناسی کجرویهای اجتماعی، تهران: مرکز مطبوعات وانتشارات قوه قضاییه، بهار ۱۳۸۳.
۱۳. فرجاد، محمد حسین؛ روانشناس جنائی تهران، نشر همراه، چاپ دوم.
۱۴. فرجاد، محمد حسین؛ روانشناسی و جامعهشناسی جنایی، تهران، نشر همراه، چاپ دوم.
۱۵. فرجاد، محمد حسین؛ آسیبشناسی خانواده و طلاق، انتشارات منصوری، تهران، ۱۳۷۲.
۱۶. فرجاد، محمد حسین، بررسی مسائل اجتماعی ایران، اساطیر، ۱۳۷۷.
۱۷. جرم شناسی و جرم یابی سرقت، جهاد دانشگاهی، تهران.
۱۸. فلسفی، محمدتقی؛ کودک از نظر وراثت و تربیت، جلد ۱ و ۲، هیئت نشر و معارف اسلامی، ۱۳۸۲.
۱۹. فرهادیان، رضا؛ والدین و مربیان مسئول، مؤسسه بوستان کتاب قم، ۱۳۸۲.
۲۰. سالاری فر، محمد رضا؛ خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ سوم، ۱۳۸۶.
۲۱. طالبان، محمدرضا؛ دینداری و بزهکاری، تهران، فجر اسلام، ۱۳۸۰.
۲۲. شفیعی، ابراهیم سروستانی؛ نظام اسلامی و مسئلۀ روسپیگری، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، قم، ۱۳۸۵
۲۳. کریمخانی حمزه؛ سقازاده، سید محمد؛ هجوم خاموش، عطر یاس، ۱۳۸۵.
۲۴. سبزواری، محمد بن محمد، جامع الاخبار.
۲۵. ستوده، هدایتالله، آسیبشناسی اجتماعی، (جامعهشناسی انحرافات)، آوای نور، تهران، ۱۳۸۱.
۲۶. کلینی، محمد یعقوب، اصول کافی، انتشارات اسلامیه، ۱۳۸۱.
۲۷. کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، ج۵.
۲۸. نهج البلاغه، ترجمه علی دشتی، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین، قم، ۱۳۸۲.
۲۹. غرر الحکم، ترجمه انصاری قمی، تهران ۱۳۶۰.
۳۰. قائمی، علی؛ آیین تربیت.
۳۱. پاینده، ابوالقاسم؛ نهجالفصاحه، دنیای دانش ۱۳۸۰.
۳۲. قمی شیخ عباس؛ سفینه البحار،انتشارات مجمع البحوث الاسلامیه، مشهد، ج ۱.
۳۳. محمد، باقر مجلسی؛ بحارالانوار، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳، جلدهای: ۶–۹-۷۹–۷۸- ۷۵–۷۳- ۹۰.
۳۴. حرعاملی، وسائل الشیعه، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۹۸، جلد۲–۴-۵.
۳۵. روسپیگری، کودکان خیابانی و تکدی، مقالات اولین همایش ملی آسیبهای اجتماعی در ایران، تهران ۱۳۸۱.
۳۶. طهماسبی، احمد؛ شیوههای رفتار با جوانان از منظر ولایت، انتشارات یاقوت، قم، ۱۳۸۰.
۳۷. برزگر، صادق؛ فرار دختران، نشر جهان، قم، ۱۳۸۲.
۳۸. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، جلدهای: ۱۴–۱۷
۳۹. حکیمی، محمد رضا؛ الحیاة، ترجمه احمد آرام انتشارات دلیل ما، قم ۱۳۸۳، ج۴ وج۶.
۴۰. شریف قرشی، باقر، نظام تربیتی اسلام، تهران، ۱۳۶۲
۴۱. شهید دستغیب، گناهان کبیره، ج ۱، چاپ ششم.
۴۲. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ترجمه احمد جنتی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۲.
۴۳. کلمن، ورنان؛ اعتیاد چیست و معتاد کیست؟ ترجمه: علیرضا میرفخرایی، نشر واحدی، تهران، ۱۳۷۸.
۴۴. آیت الله صافی، لطفالله؛ بین العالمین.
۴۵. قرائتی، محسن؛ گناه شناسی، انتشارات پیام آزادی، ۱۳۶۹.
۴۶. قائمی، علی، سازندگی و تربیت دختران، انجمن اولیاء و مربیان، تهران، ۱۳۸۴.
۴۷. محمدی ری شهری، مهدی، میزانالحکمه، ج ۱.
۴۸. ریشهری، مهدی، مناظره در رابطه با مسائل ایدئولوژی.
۴۹. فیض کاشانی؛ المحجة البیضاء، ج ۵.
۵۰. امام خمینی، شرح چهل حدیث.
۵۱. مطهری، مرتضی؛ عدل الهی، انتشارات صدرا، چاپ یازدهم، ۱۳۷۶.
۵۲. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، انتشارات صدرا ۱۳۵۳.
۵۳. مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج ۳.
۵۴. مدنی، سعید، خانواده و اعتیاد (مجموعه مقالات دومین همایش ملی آسیبهای اجتماعی در ایران) نشر آگاه، تهران، ۱۳۸۱.
۵۵. کنز العمال، ج۳.
۵۶. محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم مؤسسه آلالبیت، ۱۴۰۸، ج۹ ج ۲.
۵۷. متقی، غلام رضا؛ شیوه جذب جوانان و نوجوانان از دیدگاه قرآن و حدیث، انتشارات یاقوت، ۱۳۸۳.
۵۸. علامه طباطبایی، محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۸۶. جلد۴–۱۵- ۲۵-.
ب) نشریات
۵۹. معرفت (مجله علمی و تخصصی در زمینه علوم انسانی)، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، شماره: ۱۱–۱۴-۹۱ – ۱۱۶.
۶۰. کتاب زنان، فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان، شماره: ۱۵–۱۷- ۲۲–۲۶.
۶۱. ماهنامه دیدار آشنا، شماره ۶۴.
۶۲. سازمان ملی جوانان اهل قلم، تهران ۱۳۸۱.
۶۳. ماهنامه پیام زن، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، شماره ۱۵۶، اسفند ۱۳۸۳.
ج) پایگاهها و سایتهای اینترنتی
۶۴. خبرگزاری جمهوری اسلامی
۶۵. r www.salamt
۶۶. Rionline www.hamsh
۶۷. IrAnseDA netwKo k
۶۸. www. andisfeqom. Com
۶۹. WWW. News.police.ir (پایگاه خبری پلیس ایران(
۷۰. Aftab.Ir
۷۱. www.emammahdi.com
۷۲. www.hawzah.net) مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی)
۷۳. www.tebyan.net
۷۴. www.fpm.ir (مجله فرهنگ و پژوهش)
۷۵. www.rie.ir (پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش)
۷۶. www.torum.niksalehi.com
۷۷. www.iranspdp.net
۷۸. www. Parsine.com
۷۹. www.kh-setadehya.ir
مجموعه کتب عدالت و سلامت
۱. راهکارهای کنترل جرم از نگاه امیر المؤمنین۷ .............. منتشر شده
۲. مبانی حقوقی پیشگیری از جرم ... منتشر شده
۳. مأخذشناسی پیشگیری از جرم ...منتشر شده
۴. مجموعه قوانین پیشگیری از وقوع جرم ... منتشر شده
۵. نقش عدالت در پیشگیری از جرم ... منتشر شده
۶. جرائم و گناهان ریشهای... منتشر شده
۷. نقش حکومت در پیشگیری از جرم ... منتشر شده
۸. وظایف دولت در پیشگیری از جرم ... منتشر شده
۹. نقش خانواده در پیشگیری از جرم ... منتشر شده
۱۰. پیشگیری از جرم (درسنامه تدبیرهای اسلامی)................... منتشر میشود
مجموعه کتب فقه زندگی
۱. احکام مسجد ... منتشر شده است
۲. احکام تاکسیرانی ... منتشر شده است
۳. احکام معاملات ملکی ... منتشر شده است
۴. احکام پرستاری ... منتشر شده است
۵. احکام اعتکاف ... منتشر شده است
۶. احکام کشتیرانی ... منتشر شده است
۷. احکام تالارهای پذیرایی ... منتشر شده است
۸. احکام ورزش بانوان ... ......................... منتشر شده است
۹. احکام مدیریت و کارمندی.. ......................... منتشر شده است
۱۰. احکام انتخابات ...منتشر شده است
۱۱. احکام قنادیها ... منتشر شده است
۱۲. احکام سینما ... منتشر شده است
۱۳. احکام عکاسی ... منتشر شده است
۱۴. احکام آرایشگری... منتشر شده است
۱۵. احکام هتل داری... منتشر شده است
۱۶. احکام مسکن... منتشر شده است
۱۷. احکام جشن و شادمانی... منتشر شده است
۱۸. احکام و آداب پوشش و حجاب ... منتشر شده است
۱۹. احکام و آداب تعلیم و تربیت ... منتشر میشود
۲۰. احکام مخابرات و گوشیهای تلفن ... منتشر میشود
۲۱. احکام نانوایی ... .. منتشر میشود







