نقش امر به معروف و نهی از منکر در مشارکت سیاسی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نقش امر به معروف و نهی از منکر در مشارکت سیاسی

نقش امر به معروف و نهی از منکر در مشارکت سیاسی

نویسنده : اسلامی،سید حسن

چکیده :

کلمات کلیدی :

نقش ‌ ‌‌‌امـر‌ به معروفو نهی از منکردر مشارکت سیاسی

دکتر سید حسن اسلامی

طرح مسأله

فرض اصلی این‌ نوشته‌ آن‌ است کـهانسان هـمواره دنـبال سعادت استو سعادت غایی تنها از طریق همزیستی با دیگران و در جامعه یا به تعبیرارسطو،در«پولیس»حاصل می‌شود.زندگی اجـتماعی مستلزم تن دادن بهقواعد و مقرراتی‌ است که مهم‌ترین آن‌ها‌ دست‌ شستن از آزادی‌هایخویش است.بدین تـرتیب،قدرت لازم الاجرایی در جامعه پدیدار مـی‌شودکه از آن بـه نام حکومت نام برده می‌شود.ما این قدرت عالی در بسیاری ازموارد به جای آن‌که منافع همه افراد‌ جامعه را تأمین کند،در اختیار افرادمعدودی قرار می‌گیرد و به قدرت‌زدایی کامل از کسانی می‌انجامد که خوددر حـکم بانیان حکومت بوده‌اند و به آن مشروعیت بخشیده‌اند.این جاستکه معضل اصلی حکومت یا‌ پارادوکس‌ قدرت زاده می‌شود.از سویی همگاننیازمند حکومت هستند،و از سوی دیگر همین‌که حکومت تشکیل شد،چونان ابزاری برنده و کشنده تنها در دست یک اقـلیت قـدرتمند قرار می‌گیرد وآنان از آن بهره‌های‌ اختصاصی‌ می‌برند.تنها راه برخورداری عمومی ازحکومت و حفظ خویش از زیان‌های آن،مشارکت سیاسی در همه ابعادآن است.این مشارکت به نام‌های گوناگونی بیان شده است،اما در نظامفکری اسلام،مهم‌ترین شکل چنین مشارکتی،امر‌ بـه‌ مـعروف و نهی ازمنکر است.امر به معروف و نهی از منکر،اصلی‌ترین مکانیزمی است کههمه شهروندان را از مزایای قدرت سیاسی برخوردار می‌سازد و آنان را ازخطر تمرکز قدرت در‌ دست‌ یک‌ الیت یا نخبه سیاسی یا‌ اقتصادی‌ حـفظمی‌کند.لذا‌ در ایـن نوشته به بسط دو نکته پرداخته می‌شود.نخست،ضرورت حکومت و دیگری راه مقابله با فساد قدرت که زاده تمرکز قدرتاست‌ و از‌ طریق امر به معروف و نهی از منکر‌ حاصل‌ می‌شود.

مشارکت سیاسی

مقصود از مشارکت سیاسی،آن است که فرصتی برای هـمه شـهروندانفراهم گـردد تا آنان بتوانند در مسائلی کـه بـا‌ زنـدگی‌ آنان‌ سروکار دارد،تصمیم‌گیری کنند و یا تصمیمات حاکمان را مورد ارزیابی‌ و نقض و ابرامقرار دهند.نیز می‌توان به سادگی گفت مقصود از مشارکت سیاسی،«شرکت جستن در سـیاست»است.[۱]این مـشارکت دارایـ‌ سطوح‌ مختلفیاست،از‌ اظهارنظر درباره کاندیداهای شورای شهر گـرفته تـا بحث دربارهسیاست‌های کلان کشور.مشارکت‌ سیاسی،گوهر‌ دموکراسی است کهاینک به عنوان یک ارزش مسلم به رسمیت شناخته شده است.امروزه بیشترنظام‌های سـیاسی دنـیا،خود‌ را«دمـوکراتیک»می‌دانند.حتی‌ کشورهایی‌ کهرسما نظام‌های دموکراتیک غربی را به عنوان نظام‌های سیاسی بـورژوایی وسرمایه‌داری محکوم‌ می‌کردند‌ و خود را نماینده پرولتاریا یا طبقه کارگرمی‌دانستند و از دیکتاتوری پرولتار یا دفاع می‌کردند‌ و نظام‌ تک‌حزبی را برکشورهای خـود حـاکم سـاخته بودند،باز بر شیوه حکومت خود،صفتدموکراتیک می‌گذاشتند و از‌ نظام‌ خود به عنوان«سوسیالیسم دمـوکراتیک»یا«استبداد دمـوکراتیک»نام می‌بردند.این دوگانگی چنان آشکار بود که پاره‌ایاز صاحب‌نظران‌ از‌ آن‌ به عنوان پارادوکس«دموکراسی توتالیتر»نامبرده‌اند.[۲]حتی اسلامگرایی چون ابـو الاعـلی مـودودی که دشمنی آشکارخود را با‌ غرب‌ و نظام‌های سیاسی آن اعلام می‌داشت و مدعی بود کـهدموکراسی عـبارت اسـت از«خداوند‌ گاری‌ انسان‌ بر انسان»[۳]و چنین نظامی«بنیاد همه بدبختی‌ها»[۴]به‌شمار می‌رود و اسلام به این مـعنا هـیچ نـسبتیبا دموکراسی‌ ندارد[۵]و‌ حتی نظام سیاسی اسلام را از دو جهت(تسلطبرهمه ارکان زندگی،و نظام تک‌حزبی)با‌ نظام‌های‌ فاشیستی‌ و کـمونیستیمشابه مـی‌دانست[۶]،باز پس از کش و قوس بسیار به ارزش دموکراسی تنمی‌داد و پس‌ از‌ برشمردن‌ ویژگی‌های نظام مطلوب خود مـی‌گفت کـه بـا اینهمه نظام حکومتی اسلام به‌ معنای‌ خاصی دموکراتیک است[۷]و آن را از(به تصویر صفحه مراجعه شـود)نظام‌های اسـتبدادی و تئوکراتیک متمایز می‌ساخت.[۸]

اما دموکراسی‌ به‌ سادگی این مقام ارجمند را نیافته است و تنها پس ازفراز و فـرودهای‌ تـاریخی و فـکری بسیار چنین جایگاهی به‌ دموکراسی‌ دادهشده‌ است.حال ببینیم که مشارت سیاسی که محتوای‌ اصلی‌ دمـوکراسیاست،چگونه قـابل تقریر و دفاع است.سخن از مشارکت سیاسی و آرماندموکراسی مبتنی‌بر چند‌ گزاره‌ یا پیش فـرض اسـت کـه‌ بدون‌ آن‌ها نمی‌توان‌ ازاین‌ مقوله‌ سخنی گفت و با انکار آن‌ها‌ سخن‌ از مشارکت سیاسی بی‌معنا یـابی‌فایده اسـت.پاره‌ای از ایـن پیش فرض‌ها عبارتند از:

یک.جامعه به‌ حاکمان و محکومان یا فرمانروایان و فرمانبران تقسیمشده است.به ایـن‌ مـعنا‌ که هرجا اجتماعی پدید آید،کسانی‌ نقش‌ حکمرانرا ایفا خواهند نمود و کسانی باید از آنان تبعیت کنند.ضرورت حـکومت بـهگونه‌ای‌ اجتناب‌ناپذیر‌ همه را قانع می‌سازد تا‌ بپذیرند‌ که‌ منافع آنان در‌ وجوداصل‌ حکومت است.

دو.تعیین حـاکمان،از کـهن‌ترین‌ پرسش‌های‌ عرصه فلسفهسیاسی است.حال که گریزی از زنـدگی اجـتماعی نـیست و این‌گونه زندگیخواه یا ناخواه‌ نیازمند‌ کسانی اسـت کـه قدرت سیاسی را‌ به‌ عهده بگیرند،چهکسانی‌ دارای‌ صالحیت‌ برای حاکمیت بر دیگران‌ هستند؟این پرسـش سـاده‌اینیست:یکی از پیچیده‌ترین و دشوارترین مسائل در فلسفه سـیاسی ایـن استکه:«چه کـسی بـاید‌ حـکومت‌ کند؟»[۹]پاسخ به این پرسش است کـهنظریه‌های‌ گـوناگون‌ سیاسی‌ را‌ پدید‌ می‌آورد.فراموش نکنیم اگر‌ قرار‌ شدجامعه حتما دارای حاکمانی باشد و محکومانی،غالب کـسان تـرجیحمی‌دهند که جزء حاکمان باشند،نه محکومان.این غـریزه انسان‌ است‌ کهدیگران‌ را تـسخیر کـند و بر آن‌ها سلطه‌ نماید.حال‌ کـه‌ چـنین‌ است‌ یکوضعیت‌ فرضی پیش می‌آید که توماس هابز(1679-1588 م)یکی ازبزرگ‌ترین متفکران سیاسی انـگلیسی از آن بـه عنوان«وضع طبیعی»[۱۰]یادکرده است.مقصود از وضع طـبیعی،وضعیتی فـرضی اسـت که در آن هیچنهاد سـیاسی‌ و سـازمان اداره‌کننده‌ای در جامعه وجود نـداشته بـاشند و مردمسرخورد باشند و هرچه بخواهند بکنند و چون غریزه حب نفس و دفاع ازخویشتن در هرکس نیرومند اسـت،همه بـه جان یکدیگر‌ می‌افتند‌ و همدیگررا نابود مـی‌کنند:«در وضـع طبیعی کـه در آن هـرکس داور خـویشتن است ودر خصوص نام‌گذاری اشـیاء با دیگران اختلاف دارد و از همین اختلافاتنزاع و جنگ برمی‌خیزد».[۱۱]زندگی در‌ چنین‌ جامعه‌ای بسیار دشوار وکشنده است و مملو از خـطر و بـه گفته هابز«فقیرانه،منزویانه،وحشیانه،کثیف و کوتاه»[۱۲]است.در نتیجه راه‌حل ایـن نـابسامانی آن اسـت کـه حـتماحکومتی‌ تشکیل‌ شود و مـانع تـجاوز افراد‌ به‌ حریم همدیگر کرده.اما چهکسی صلاحیت حکمرانی را دارد؟

سه.تمرکز قدرت فاسدکننده است.وسوسه قدرت ظاهرا چناننیرومند است کـه کـسی نـمی‌تواند در برابر آن مقاومت کند.این را‌ مردمی‌ کهدر طول تـاریخ انـواع‌ حـکومت‌ها‌ را تـجربه کـرده‌اند،نیک مـی‌دانند.حتیحکومت آرمانی افلاطون که برطبق آن قدرت سیاسی تنها در اختیار حکیمانو فیلسونان قرار می‌گیرد،نیز از این خطر مصون نیست.اگر دماگوژی وعوام‌فریبی نتیجه تمرکز قدرت در دست‌ حاکمان‌ دموکرات است،جباریتو استبداد نـیز نتیجه تمرکز قدرت در دست حاکمان حکیم است.سرشتبشر چنین است که تمرکز قدرت او را سرمست می‌کند و به گذشتن از حدخود وامدارد.قدرت هنگامی که در‌ اختیار‌ فرد یا‌ گروه خاصی قرار گیرد ونظارتی بر آن نـباشد،صاحبانش را مـسخ می‌کند و آنان را از سرشتانسانی‌شان دور‌ می‌کند.این مسخ‌شدگی دامان کسانی را قدرت بر آناناعمال می‌شود نیز می‌گیرد‌ و دیگر‌ آنان افرادی آزاد که برای خود تصمیممی‌گیرند،نخواهند بود.گمان نرود که مسأله خطر تمرکز قدرت تنها بـرایکسانی کـه ‌‌پایبندی‌ به دین و اخلاق ندارند،پیش می‌آید.این شتری استکه در خانه هرکسی ممکن است‌ بخوابد.ازاین‌رو‌ متدینان‌ و غیرمتدینان بهیکسان بر خطر آن تأکید ورزیده‌اند.برای مثال در غرب افـزون بـر افراد خارجاز‌ کلیسا که خـواستار مـهار قدرت بودند،خود کلیسا نیز چنین داعیه‌ایداشت.«دکترین دو شمشیر»که به‌ وسیله پاپ گلاسیوس در‌ اواخر‌ قرنپنجم میلادی ارائه شد،گویای توجه کلیسا به مخاطرات تمرکز قدرت است.براساس این دکترین:«نباید تـمام قـدرت را به دست یک نـفر سـپرد،حتیاگر این فرد پاپ باشد.نباید مردم تحت انقیاد انحصاری یک شمشیرباشند.»[۱۳]

در میان عالمان مسلمان نیز این نکته مورد توجه بوده است.برایمثال آیت الله شیرازی این‌گونه بر خطر تمرکز قدرت تأکید می‌کند:«قدرتمتمرکز،همان‌گونه که کودکان بـا تـوپ،بازی می‌کنند،انسان‌ها را به بازیمی‌گیرد.قدرت متمرکز حرمتی برای‌ خون‌ و عرض انسان‌ها قائل نیست،خواه به اسم دین یا به اسم دنیا آمده باشد».[۱۴]لذا خطر تمرکز قدرت بهیکسان عامی و عالم را تهدید می‌کند و عادل و ظـالم نمی‌شناسد.

ممکن اسـت‌ ادعا‌ شـود که این سخن همیشه درست نیست و نمی‌توان از آن قاعده‌ای پدید آورد.زیرا ما در تاریخ شاهد کسانی بوده‌ایم کهتمرکز قدرت آنـان را فاسد نکرد و هرگز از جاده‌ عدل‌ و حق خارج نشدند.در پاسخ این ادعـا چـند نـکته را باید روشن نمود.نخست آن‌که وجوداستثنا،خود گواه درستی یک قاعده است.هنگامی که در برابر قاعده‌ایکه برای مثال چند هـزار ‌ ‌نـمونه‌ دارد،بتوانیم‌ نمونه‌ خلافی نقل کنیم،همینکار نشان‌دهنده آن‌ است‌ که‌ قاعده ما درست بـوده است.

دیگر آنـ‌که اگـر اندکی در همان موارد استثنا نیز تأمل کنیم بازمی‌بینیم که قدرت فاسدکننده بوده است.اما‌ لازم‌ نـیست‌ که این فسادشخص اصلی حکمران را دربربگیرد.حتی اگربپذیریم‌ که‌ شخص حکران از فساد مصون مـاندهباشد،این شخص همواره نزدیکان و کـسانی دارد کـهمردم به اعتماد شخص حکمران به آنان‌ نیز‌ اعتمادمی‌کنند‌ و زیرنظرشان نمی‌گیرند.این کسان نیز از اینجاشیه امنی که فراهم‌ آمده است،استفاده‌ها وسوءاستفاده‌ها می‌کنند.

سرانجام آن‌که در نقض قاعده فوق غالبا ایننکته فراموش می‌شود که مقصود از حاکم یـک‌ شخصنیست،بلکه‌ سخن‌ از یک مجموعه است.هنگامینیز که از فساد حاصل از تمرکز قدرت‌ سخن‌ می‌گوییمصرفا مقصود آن نیست که شخص حاکم حتما دچارفساد می‌شود.

چهار.حاکمان باید زیرنظر باشند.اینراه‌حلی بود که بیشتر‌ متفکران‌ به‌ آن رسیدند.اما برسر آن‌که چـه کـسانی باید این نظارت را اعمال کنند‌ واز‌ چه‌ مکانیزمی برای نظارت سود جویند و چه نهادیبرای آن در نظر بگیرند،اختلاف‌نظرها پدیدار شد.

پنج.همه شهروندان‌ حق‌ نظارت دارند.اینباور در حقیقت محصول همه تأملات متفکرانی استکه به آرمان دموکراسی پایبندند.

بنابراین عـالی‌ترین‌ دسـتاورد‌ بشر برای مبارزه بافساد ناشی از تمرکز قدرت و در عین حال حفظقدرت،اصل‌ مشارکت‌ سیاسی‌ برای همگان است.پیامد این اصل آن است که قدرت در انحصار افرادخاصی نیست و می‌تواند‌ در چرخش باشد و به دستدیگران بـیفتد و دیـگر آن‌که می‌توان از طرق‌ نظارت‌ برقدرت‌مداران‌ مانع تمرکز قدرت و در نتیجه فساد آنشد.این اصل مبتنی‌بر پیش‌فرض‌های فوق است.

اگر کسی در‌ درستی‌ پیش‌فرض‌های فوق تردید و مثلاضرورت حکومت را منکر شود یا ویژگی فاسدسازیقدرت‌ را‌ نپذیرد‌ و یـا کـسانی را مـطلقا مصون از خطابداند و یا نظارت را تـنها مـختص بـه‌ افراد‌ خاصیبشناسد،اصل‌ مشارکت سیاسی را نیز زیر سؤال بردهاست.

تنها با فرض قبول آن‌ها می‌توانیم‌ بحث‌ خود راپیش ببریم.حال جای این پرسش است کـه از کـجامی‌توانیم مـطمئن شویم که امکان چنین مشارکتی‌ برای‌ همگان فـراهماست.به نـظر می‌رسد که در نظام دینی ما مکانیزمی تعبیه شده‌ است‌ کهاگر اعمال شود می‌توان اطمینان یافت که‌ همه‌ مردم‌ در کـنش مـشارکتحضوری فـعال دارند.این مکانیزم،همان امر‌ به‌ معروف و نهی از منکراست.لیکن این مفهوم نـیز مانند بسیاری از مفاهیم دینی‌ ما‌ دچار تحریفاتمتعددی شده است.عمده‌ترین سوء‌ فهم‌های‌ امر به‌ معروف‌ و نهی ازمنکر،در سه زمـینه رخ دادهـ‌ اسـت.یکی‌ در مفهوم آن،دیگری در دامنهآن و سوم درباره عاملان آن.

امر به معروف‌ و نهی از منکر عـمدتا بـه مسائل‌ کلان اجتماعیاختصاص دارد و عالی‌ترین‌ مظهر آن اعتراض به حاکمیت‌ ستمگران‌ وشورش بر ضد آنان معرفی شده اسـت،تا آنـ‌جا کـه امام حسین(ع)قیامخون‌بار خود را‌ به‌ قصد امر به معروف و نهی‌ از‌ منکر دانسته است.

جایگاه سـیاسی‌ امـر بـه معروف و نهی‌ از منکر

این فریضه را از جهات متعددی می‌توان بررسی نمود،اما در ایننوشته تنها و تنها‌ جنبه اجتماعی آن مـدنظر اسـت.این بـعد‌ با‌ توجه بهمحورهای‌ زیر‌ قابل‌ تبیین است:

گستردگی دامنه امر‌ به معروف و نهی از منکر

غالبا تلقی محدود و خـردی از امـر به معروف و نهی‌ از منکر داریم وآن را منحصر‌ به‌ حوزه‌ احکام‌ عبادی‌ و پاره‌ای از‌ مسائل‌ پیـش پا افـتادهاجتماعی مـی‌دانیم.در صورتی که از نظر معصومان علیهم اسلام همهنیکی‌ها و حتی جهاد در‌ راه‌ خدا‌ در برابر امر بـه مـعروف و نهی‌ از‌ منکرچونان‌ قطره‌ای‌ در‌ برابر‌ دریا به‌شمار می‌رود.[۱۵]از منظر دینی اینفریضه چنان گسترده اسـت کـه اجـرای کامل آن همه مصالح اجتماعی راتأمین می‌کند.ازاین‌رو در حدیث مفصلی که هم به امام علی(ع)و همبه‌ امـام حـسین(ع)نسبت داده شده است،کارکرد گسترده این فریضهاین‌گونه معرفی شده است:ترویج اسلام،ردّ مظالم،مخالفت یا ظـالم،تقسیم غـنائم،گردآوری مـالیات‌ها و هزینه کردن آن‌ها در مواردخاص.[۱۶]

حفظ نظام اجتماعی

هنگامی نظام اجتماعی سالم است که،مجاری‌ اطلاع‌رسانی‌ در آنکاملا نیرومند باشد.اگر بخواهیم جـامعه را بـه ارگـانیزمی زنده تشبیه کنیم،جریان اطلاعات در آن،همچون سلسله اعصاب آن است.مهم‌تریننقش سلسله اعصاب انتقال اخـبار-چه خـوشایند و چه بدآیند-به سیستممرکزی و کسب‌ تکلیف است.امر به معروف و نهی از منکر،برای بقا وسلامت جامعه همین نقش را دارد و بـه مـسئولان و تصمیم‌گیران می‌گویدکه در کجا‌ چه‌ نقصی و کمبودی مشاهده می‌شود،تا‌ تصمیمات‌ لازماتخاذ شود.حال اگـر ایـن کارکرد را از امر به معروف بگیریم،عملامسئولان جامعه را از شـناخت وضـعیت واقـعی اجتماع محروم ساخته‌ایم(به تصویر صفحه مراجعه شـود)و‌ درهـای‌ اطلاعات درست را بر‌ آنان‌ بسته‌ایم.یکی از علل سقوطحکومت‌های استبدادی،همین بی‌خبری از اوضاع جامعه است.

لذا لازم است امـر بـه معروف و نهی از منکر،به عنوان یـک مـکانیزمبازدارنده از فساد قـدرت،و ابـزار نـظارت و مشارکت،مانع چنین‌ پنداریدر‌ حاکمان شود.حال اگـر کـسی این فریضه را به جد نگیرد و یا آن را تنهابه حوزه‌های خاص و کوچک اختصاص دهـد،به تـدریج روند احساسبی‌نیازی در حاکمان و از سوی دیگر‌ حـالت‌ بی‌تفاوتی در‌ مردم پدید مـی‌آیدو نـتیجه آن،حاکمیت طالحان و بدکاران خواهد بـود؛کسانی کـه جامقدرت آنان را مست ساخته و دیگر چیزی را مانع تحقق اهداف خودنمی‌بینند.این روند گاه چـنان کـند‌ و بطیی‌ است که خود حـاکمان نـیز مـتوجهآن نمی‌شوند و چه بـسیار حـاکمان پاک‌دل و پاک‌دستی که بـه تـدریج ‌‌آلودهشدند‌ و بر اثر نبود امر به معروف و نهی از منکر،به مغاک شرّ‌ و تباهیدرغلتیدند.

ابزار توزیع قدرت سـیاسی در جامعه

قدرت هـرچند لازمه زندگی اجتماعی است،اما این قـدرت هـنگامیدر دست کـسی‌ یـا کـسانی خاصی مترکز شد،مفاسدی بـه بار می‌آورد.درنظام اسلامی،مکانیزم‌هایی برای مبارزه با تمرکز‌ قدرت در نظر گرفتهشده‌ است‌ که عمومی‌ترین و دست‌یاب‌ترین آنـ،همان فـریضه امر بهمعروف و نهی از منکر است.عمومی اسـت زیـرا حـق یـکایک شـهروندانجامعه اسلامی قلمداد مـی‌شود.دست‌یاب‌ترین مـکانیزم است،زیراتحقق آن نیاز به سرمایه‌گذاری‌های کلان و برنامه‌ریزی‌های گسترده‌ ندارد.تنها ابزار اجرای چنین فریضه‌ای و استفاده از چنین حقی،آگاهی هـمهشهروندان بـه حـقوق خود از جمله همین حق امر و نهی در هـمه امـور و بـهتعبیر سـیاسی مـشارکت سـیاسی است.علامه نایینی،یکی‌ از‌ مهم‌ترینراه مبارزه با استبداد-به ویژه استبداد دینی-را امر به معروف و نهی ازمنکر می‌داند.[۱۷]فقهای شیعه به تفصیل به مسأله امر به معروف ونهی از منکر به عـنوان یکی از مکانیزم‌های‌ توزیع‌ قدرت نگریسته‌اند.اینمسأله غالبا تحت دو عنوان مورد بررسی قرار می‌گیرد.یکی همان عنوانعام امر به معروف و نهی از منکر است،که مباحث کلی این فریضه رامی‌کاورد و دیگری عنوان مستقل‌ دیگری‌ بـه نـام«نصیحت ائمه مسلین»است.مقصود از نصیحت ائمه مسلمین همان امر به معروف و نهی ازمنکر است،اما علت گشودن سرفصل خاصی به این عنوان شاید آن باشدکه فقیهان خواسته‌اند مسلمانان‌ را‌ از‌ این پندار بیرون آورند کـه‌ حـاکمانمسلمان،بی‌نیاز‌ از‌ امر به معروف و نهی از منکر هستند.

مکانیزم نظارتی در حکومت اسلامی

برای این‌که بدکاران حاکم نشوند،امر به معروف و نهی از‌ منکرباید‌ به‌ عنوان مهم‌ترین ابزار نظارتی به کار گـرفته شـود.از‌ این‌ منظر امر ونهی اخـتصاص بـه قشر یا اقشار خاصی ندارد و همگان مشمول این حکممی‌شوند.هر مسلمانی مکلّف است که‌ امر‌ به‌ معروف و نهی از منکرکند.فقیهان این بحث را تحت عنوان‌ واجب عـینی یـاکفایی بودن این فریضه مـطرح سـاخته‌اند.مخاطبانامر و نهی نیز تنها،افراد خاصی نیستند و کسی رانمی‌توان یافت‌ که‌ از‌ حکم این فریضه بیرون باشد وخود را از آن بی‌نیاز بداند.این‌ حکم،همگان‌ را ازوضیع و شریف،کوچک و بزرگ و حاکم و محکومدربر می‌گیرد.همه انسانند،و همه انسان‌ها درمعرض لغزش‌ قـرار‌ دارنـد،ازاین‌رو‌ اسلام هیچگروهی را خارج از حوزه امر به معروف و نهی از‌ منکرنمی‌گذارد.به‌ گفته‌ مرحوم شهید مطهری:«اسلامبرای احدی کرّیت و اعتصام قائل نیست،حتی برایشخص پیغمبر اکرم(ص).چرا که می‌گوید:{/«قل‌ انیاخاف‌ ان‌ عصیت ربی عذاب یوم عـظیم؛/}[۱۸]ایپیغمبر!بگو خـودم نیز اگـر معصیت کنم،از عذابروز بزرگ بیمناکم.چرا می‌فرماید:{/«لئن‌ اشرکتلیحبطن‌ عملک؛/}[۱۹]اگر شرک در کار تو وارد شود،عملت تباه خواهد شد؟»همه این‌ها بـرای این‌ تعلیماست‌ که‌ تبعیضی در کار نیست،کرّیت و اعتصمامیبرای احدی نیست»و[۲۰]در میان مـسلمانان گـاهکسانی بـوده‌اند که می‌پنداشتند‌ که‌ حاکمان بی‌نیاز ازامر و نهی زیردستان خود هستند و احتیاجی به نظارتبرایشان نیست.

روزی یکی‌ از‌ این کسان هـنگامی ‌ ‌کـه دید مسلمانیدیگر به خلیقه دوم خرده‌ای گرفته است،به اواعتراض نمود که‌ چرا‌ به خـلیفه مـسلمانان چـنینمی‌گوید.خلیفه او را از این پندار این‌گونه درآوردکه اگر‌ اینان‌ چیزی‌ نگویند،در آن‌ها خیری نخواهدبود و اگر هم به مـا چیزی گفته نشود،در ما خیرینخواهد بود.[۲۱]بنابراین‌ نباید‌ پنداشت‌ که امر بهمعروف در انحصار کـسان خاصی است یا آنـ‌کهکسانی مـمکن است‌ از‌ شمول این حکم بیرون باشند.برعکس،این فریضه همه سطوح جامعه و حتیحاکمان را دربر می‌گیرد.

مسأله امر به‌ معروف‌ به حاکمان در سنت دینی ماغالبا تحت عنوان«نصیحت ائمه مسلمین»آمده استو نویسندگان‌ درباره‌ اهمیت،شیوه و آداب آن بحث‌هاکرده‌اند.[۲۲]گوهر این بـحث‌ها‌ آن‌ است‌ که هرمسلمان مجاز و بلکه موظف است‌ که‌ حاکمان را امر به معروف و نهی ازمنکر کند و این فریضه محدود‌ و منحصر به محکومان نیست،بلکه ازحقوق‌ پیشین‌ یکایک مسلمانان‌ است.

امیر مؤمنان،امام‌ علی(ع)به مالک اشـتر تـوصیه می‌کند تا‌ از‌ ابلهقربان گوها بپرهیزد و آنان که زبان تلح حق‌گویانه را به کار‌ می‌گیرند،بهخود‌ نزدیک سازد:«و آن کس را بر‌ دیگران بگزین که سخن‌ تلخ‌ حق را بهتو بیشتر گوید‌ و در آنچه کنی یا گـویی-و خـدا آن را از دوستانش ناپسنددارد-کمتر یاری‌ات کند».[۲۳]

امام،نه تنها‌ به فرمانداران خود توصیه می‌کند‌ که‌ سخن‌ آمران بهمعروف را‌ بشنوند،افزون‌بر‌ آن حضرت خود پیش‌ قدم‌ این کار می‌شود وبه مردم می‌گوید:«از گفتن حق یا رای زدن در عدالت بـاز‌ مـایستید‌ که مننه برتر از آنم که‌ خطا‌ کنم و نه‌ در‌ کار خویش از خطا‌ ایمنم،مگر که خدامرا در کار نفس،کفایت کند که او از من بر آن تواناتر است».[۲۴]

بدین ترتیب‌ امام اصل خطاناپذیری و معصومیت حاکم‌ را‌ نمی‌پذیرد‌ وهـمگان‌ را‌ بـه نـقد عملکرد‌ خویش‌ فرامی‌خواند.

امام گرچه خود مـعصوم و مـصون از خـطا است،در باب جایگاه خودسخن می‌گوید و معتقد است‌ که‌ هرکس‌ در مقام آمریت قرار گیرد،نیازمندهدایت و امر‌ به‌ معروف‌ دیگران‌ است‌ و نخستین سنگ پایـه انـحراف زمـانیگذاشته می‌شود،که حاکم خود را بی‌نیاز از امر به معروف بـه وسـیله دیگرانبداند و لذا به مالک توصیه می‌کند:«و مگو که امارت یافته‌ام.پس‌ فرمان» «می‌دهم و از من اطاعت می‌کنند.که این کار مایه سیاهی دل و تباهیدین و نزدیک شـدن زوال نـعمت‌ها اسـت».[۲۵]با همین نگاه است کهایشان بیان حق و سخن عدل در برابر‌ حـاکم‌ ستمگر را برترین کارمعرفی می‌کند.[۲۶]

باری،آنچه حکومت اسلامی و جامعه اسلامی را از دیگر جوامعو حکومت‌ها متمای می‌سازد،حضور گسترده ابزار نظارت و کنترلی استبه نـام امـر بـه معروف و نهی‌ از‌ منکر که همزمان حق شهروندان و در عینحال تکلیف دینی آنـان اسـت.این فریضه،انحصار به اقشار خاصی نداردو همگان می‌توانند مسئولانه از آن استفاده‌ کنند‌ و هیچ حاکمی را نرسدکه‌ ادعا‌ کند:«انی مـؤّمر آمـر فـاطاع؛من فرمان یافته‌ام و فرمانم مطاعاست».از نظر رسول خدا(ص)،بنیاد جامعه اسلامی و دوام آن،منوطبه وجود امـر بـه مـعروف و نهی از‌ منکر‌ است.ایشان در این موردمی‌فرماید:«امت‌ من‌ تا هنگامی که امر به معروف و نهی از مـنکر مـی‌کنندو بـر نیکی و تقوا یار یکدیگرند،در سلامتی خواهند بود و هرگاه آن را رهاکنند،برکت‌ها از ایشان رخت خواهد بست،گروهی‌ بـر‌ گـروهی چیرهخواهند شد و یاوری در زمین و آسمان نخواهند داشت».[۲۷]

اما برای این‌که امر به معروف و نهی از مـنکر چـنان کـارکردی داشتهباشد،باید نخست ذهن خود را از تحریفاتی که‌ دامان‌ این فریضه‌ را آلودهکرده است و آن را تا حد فـضولی در امـور داخلی دیگران یا پرداختن به مسائلخرد‌ و شخصی درآورده است،پاک کنیم و سپس به نکات پنـج‌گانه ذیـلتوجه‌ داشـته‌ باشیم.

نخست آن‌که چون یکی از کارکردهای این فریضه مشارکت مردمدر حوزه عمومی و مهار قدرت حاکمان است،لذا مـقدم ‌‌بـر‌ فرمان حاکماست و از حقوق و تکالیف پیشینی هر مسلمانی است.به این معنا‌ کهمشروعیت‌ حـکومت‌ حـاکمان مـنوط به وجود چنین فرصتی برای همگاناست.

دوم آن‌که حاکمان نمی‌توانند برای این فریضه حد‌ و مرز و شرطتعیین کـنند.زیرا اگـر چـنین حقی به آنان داده شود،در درازمدت‌ به اینسمت گرایش می‌یابند‌ تا‌ از اهمیت ایـن فـریضه بکاهند و حوزه و دامنه آنرا محدود سازند و عملا آن را به ابزار بی‌خاصیتی تبدیل کنند.

سوم آن‌که حاکمان نمی‌توانند این فـریضه را مـنحصر به افراد خاصیکنند.این‌ حق هر فرد مسلمان است که در جامعه‌ای که زنـدگی مـی‌کند،مشارکت کند و کاستی‌ها را برشمارد و در حد خود مانع سـوء اسـتفاده ازقـدرت به دست قدرتمندان گردد.هر شهروندی از این‌ حـق‌ بـرخوردار استو نمی‌توان آن را از او سلب نمود.کافی است تا اجازه دهیم کسانی ازاین حق محروم گـردند آن وقـت حاکمان هر زمان خواستند،می‌تواننددیگرانی را از ایـن حـق محروم کـنند‌ و از آنـان سـلب صلاحیت کنند.

چهارم آن‌که امر به معروف و نـهی از مـنکر،چئون برای مهار قدرتو پیش‌گیری از فساد حاکمان است،نقش ضد قدرت را ایفا می‌کند لذاحـاکمان نـمی‌توانند آن‌ را‌ مانند یکی از نهادهای دولتی درآورنـدو با راهانداختن تشکیلاتی بـه ایـن عنوان عملا این خصلت ضـد قـدرت امر بهمعروف و نهی از منکر را به نقشی مدافع قدرت تبدیل‌ کنند.

پنجم آن‌که‌ امر به مـعروف و نـهی‌ تنها‌ فریضه‌ای‌ است که شـکلآن ثـابت و بـه تعبیر فقها«توقیفی»نیست و نـحوه اجـرای آن کاملا به عهدهمسلمانان گـذاشته شـده است و آنان در‌ هر‌ زمانی‌ می‌توانند عقلانی‌ترینو کاراترین و مؤثرترین روش را برای‌ تحقق‌ این فریضه به کـار گـیرند.تنهاشرطی که این فریضه دارد،مؤثر واقع شـدن آن اسـت،لذا باید بـکوشیممؤثرترین روش را بـرگزینیم و از‌ ایـن‌ ابزار نظارتی و مشارکتی و مـهار قدرتبهترین بهره را ببریم.لازمه‌ توجه به این شرط در اختیار گرفتن شیوه‌هایمناسبی است که ما را سریع‌تر بـه مـقصود می‌رساند.برای مثال امروزهرسانه‌های‌ جمعی‌ می‌توانند‌ بـهترین تـریبون بـرای امـر بـه معروف و نهی ازمـنکر باشند.

جمع‌بندی

انسان‌ها بـرای‌ پیشبرد‌ اهداف و رسیدن به کمال خود ناگزیر از زندگیاجتماعی هستند.آنان برای این کار از آزادی‌ها و قدرت‌ شخصی‌ خـودمی‌گذرند و آن را در اخـتیار نـهاد حکومت قرار می‌دهند،تا بهتر از‌ آزادی‌هاو‌ قدرت‌ عـمومی جـامعه بـرخوردار شـوند.لیکن عـملا قـدرت متمرکز دراختیار افراد خاصی قرار می‌گیرد و آنان‌ از‌ این‌ قدرت به نفع خود و به زیانسایر شهروندان استفاده می‌کنند و این معضل بزرگ‌ حکومت‌ در طولتاریخ بوده است.یکی از شیوه‌های مهم مـبارزه با تمرکز قدرت و فسادناشی‌ از‌ آن،اصل‌ مشارکت سیاسی است که طبق ان همه شهروندان-بی‌توجه به مسائل نژادی،جنسیتی،اجتماعی و مانند آن-بتوانند‌ بهگونه‌ای‌ مستقیم یا غیر مستقیم در سرنوشت اجتماعی خود دخالت کنند واجازه ندهند دیـگران‌ بـه‌ جای‌ آنان بیندیشند و تصمیم بگیرند.

عالی‌ترین شکل این اصل در نظام اسلامی به عنوان امر به‌ معروفو‌ نهی از منکر شناخته شده است.این اصل از اصول اولیه نظام اجتماعیاسلام‌ و مایه‌ بقا و سلامت اجتماعی اسـت.طبق ایـن اصل همه شهروندانحق دارند درباره همه مسائل حوزه عمومی‌ اظهارنظر‌ کنند‌ و از طرقگوناگونی به اعمال نظریات خود بپردازند.سید الشهداء(ع)قیام خون‌بارخود را برای‌ امر‌ به مـعروف و نـهی از منکر معرفی می‌کرد.برخلاف پنداررایج و خـطا،امر بـه معروف به معنای دخالت‌ در‌ امور شخصی وخصوصی دیگران یا منحصر به مسائل عبادی نیست،بلکه این فریضهدر‌ ادبیات‌ سیاسی دینی ما،مظهر حضور اجتماعی و نشاط‌ و پویـاییسیاسی‌ اسـت.حیات و آزادگی افراد در پاسداشت ایـن‌ فـریضه‌ به عنوانمکانیزمی برای مهار قدرت و مقابله با تمرکز قدرت و فسادهای ناشی‌ ازآن‌ است.ازاین‌رو لازم است به این‌ فریضه‌ و حق،از‌ منظری‌ تازهنگریست‌ و آن را به مثابه مشارکت‌ سیاسی‌ دریافت.


عزاداری؛بدعتیا سنت؟

رضا بابایی

گریه و عزاداری برای سـید و سالار‌ شهیدان،حضرت‌ ابا عبد الله الحسین-علیه السلام-ریضه در همۀ ابعاد اسلام دارد.این سنت شگفت و روحـمند،اگرچه در میان شیعیان،رواج و اعتبار بـیشتری دارد،اخـتصاص به مذهبخاص و نصوص ویژه‌ای ندارد؛زیرا از لابه‌لای‌ متون‌ کهن و نصوص اولیهو فتاوای عالمان مذاهب مختلف،می‌توان برای آن حجت آورد.در این‌جابه احادیث و اخباری که در کتب شیعی آمده است،نمی‌پردازیم؛زیرا برایاثبات‌ موضوعی‌ مربوط به مذهبی خاص،نمی‌توان و نـباید‌ به منابع آن مذهباکتفا کرد.گذشته از این،روایات مربوط به صحّت و صواب گریه برسید الشهدا از طریق مذهب امامیه،در مجموعه‌های مختلفی گرد آمده استو‌ نیازی‌ به تکرار آنها در‌ این‌ مختصر نیست.آنچه در این مختصر،وجهۀاهتمام نویسنده اسـت،ردّ«بدعت‌انگاری بـر امام حسین(ع)»است.در اینباره می‌توان از نقطه‌های دور آغاز کرد و مثلا از«فواید گریه«و«آثار عزاداری«نیز سخن گفت؛اما می‌کوشیم از نزدیک‌ترین منزل،به سوی مقصد‌ رهبسپاریم‌ و پاره‌ای از مقدمات را،که در جای خود ضروری نیز هست،رهامی‌کنیم.

عزاداری از مصداق‌های شعائر

عزاداری و گریه بر مـصائب اولیـای خدا،اگرچه نه از اصول و نه از فروعدین است،اما بی‌ارتباط و التزام‌ با برخی‌ از اصول و فروع دین نیست.نخستین گام،نشان دادن جایگاه این سنت دیرینه را در مجموعۀ دین و روشنکردن این مطلب است که عزاداری برای اولیـای خـدا،عموما،و برایسید الشهداء،خصوصا،چه‌ جایگاهی‌ در‌ اسلام دارد.پاسخ به این سؤال،نزد شیعه،سهل است و آنان نیاز چندانی به کاوش در این‌باره ندارند.زیرااصل امامت،توابع‌ و ‌‌لوازمی‌ دارد که احیای نام و یاد امامان،از آن جملهاست،و احیای مرام و منش‌ ائمـه(ع)جز‌ از‌ رهـگذر تـولاّ و تبرا ممکن نیست.نیاز به یـادآوری نـیست کـه عزاداری برای امام حسین(ع)بارزترین تجسم‌ عینیتولا و تبرا است.بنابراین،عزاداری و گریه،نقطۀ آغازی است که به احیایاصل امامت می‌انجامد‌ و از آن‌جا اساس‌ دین‌ را استحکام می‌بخشد.

جز آنـچه گـفته شـد،شایسته‌ترین عنوانی که می‌توان از قرآن برایعزاداری برای امام حـسین(ع)،نشان داد،«تـعظیم شعائر الهی»است:{/«ومن یعظّم شعائر الله فانّها من تقوی القلوب»./}1«شعائر»،جمع شعیره،به معنای علامت و نشانه است.قرآن‌ کریم،خود برخی از مصادیق ایننشانه‌ها را برشمرده اسـت کـه:«صفا»و«مروه»2،و«شتری کـه برای ذبحدر منی می‌برند»3از آن جمله است.وقتی ذبیحۀ حج در منطقۀ مـقدس(صفا و مروه)،به دلیل ارتباط و انتساب آنها به خدا،از‌ نشانه‌های‌ اومحسوب می‌شوند،به تنفیح مناط و به طریق اولویت،اولیای خدا،به دلیلارتباط و انـتساب بـیشتر،مصداق‌های روشـن‌تری برای شعائر الهی‌اند.از سوی دیگر تعظیم شعائر،طرقی دارد که شادمانی در ایام سـرور اولیـا،وحزن و عزاداری‌ در‌ سالروز مصائب آنان،از آن جمله است.اگر کعبه و&%01506AHZG015G%

پانویس

  1. ,scitilop fo yranoitcid drofxO esicnoC ehT ,1996,sserp ytisrevinU drofxO,drofxO,naelcM niaI .362.
  2. ). ,slap.L leinaD,noigileR fo seiroehT neveS .150.p,1996,sserp ytisrevinu drofxO,kroY weN
  3. نظریه الاسلام‌ و هدیه فی السیاسه و القانونو‌ الدسـتور،ابو الاعـلی المودودی،بیروت،دار الرساله،1969،ص 23.
  4. همان،ص 27.
  5. همان،ص 34.
  6. همان،ص‍ 2 46 و 48.
  7. همان،ص 259.
  8. همان،ص 260.
  9. کلیات فلسفه،ریچارد‌ پاپکین و آوروم استرول،ترجمه سیدجلال‌ الدین‌ مجتبوی،تهران،انتشارات‌ حکمت،1402 ق،ص 101.
  10. erutan fo etatS
  11. هابز،ریچاردتاک،ترجمه حسین‌ بشیریه،تهران،طرح‌ نو،1376،ص 90.
  12. ,ecitilop fo yranoitcid drofxO esicnoC ehT ,1996,sserp ytisrevinu drofxO,drofxO,naelcM niaI .222.p
  13. تفکر سیاسی،گلن‌ تیندر،ترجمه محمود صدری،تهران،علمی و فرهنگی،1374،ص 106.
  14. الدوله الاسلامیه،آیت‌ الله سید‌ محمد‌ شیرازی،به‌ نقل ازتوزیع قدرت در‌ اندیشه سیاسی شیعه،سید صادق حـقیقت،تهران،هستی‌نما،1381،ص 297
  15. نهج البـلاغه،حکمت 374
  16. ر.ک،به:تحف العقول عـن آل الرسول،ص 237.تحلیلو بررسی این‌ حدیث‌ را در این منبع ببینید:امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از‌ منکر،سید حسن اسلامی،قم،خرم،1375
  17. تبیه الامه‌ و تنزیه المله یـا حکومت از نظر اسلام،آیت اللهشیخ محمد حسین نائینی،بی‌جا،بی‌نا،بی‌تا،ص 129.
  18. انعام15/
  19. زمر65
  20. ده گفتار،مرحوم آیت الله‌ شـهید‌ مـطهری،تهران،انتشاراتصدرا،ص‌ 94
  21. شرح نـهج البلاغه،عز الدین ابن ابی الحدید،تحقیقمحمد‌ ابو‌ الفضل‌ ابراهیم،بیروت،دار‌ الجیل،1407،ج‌ 10،ص‌ 121.
  22. برای مثال در این باب ر.ک.به:سرمقاله مجله حوزه بـاعنوان«نصیحت ‌ ‌ائمـه مسلمین»،شماره 11،مهرماه 1364 و مقاله«نصیحتائمه مسلمین»نوشته محمد سروش محلاتی،مجله حکومت اسلامی،شماره اول،پاییز 1375،ص 135-189.
  23. نهج البلاغه،نامه 53،ترجمه سـید‌ جـعفر شـهیدی،ص 328
  24. همان،خطبه 216
  25. همان،نامه 53.
  26. همان،حکمت 374.
  27. تفصیل وسائل الشیعه و مستنبط المسائل،میرزا حسین نوریطبرسی،تحقیق مؤسسه آل البیت(ع)لاحیاء التراث،قم،مؤسسۀآل البیت(ع)لاحیاء التراث،408 ق،ج 16،ص 123.
بازگشت به مقالات