کتابخانه:نظام دفاعی اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از نظام دفاعی اسلام)
پرش به: ناوبری، جستجو
نظام دفاعی اسلام
مشخصات کتاب
Nezam defai dar eslam-akhondi.jpg
نویسنده مصطفی آخوندی
زبان فارسی
ناشر موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (علیهم السلام)
تاریخ نشر ۸۷/۰۱/۲۶
قطع رقعی

محتویات

مقدمه

بی گمان انقلاب اسلامی ایران ، بزرگ‌ترین و عمیق‌ترین انقلاب ارزشی و فکری عصر حاضر است.
بنیانگذار این نهضت مقدس ، حضرت امام خمینی رحمة اللّه علیه با پیروی از حضرت سیدالشهداء(ع )و با کوتاه کردن دست ستم و سلطه قدرت‌های استکباری از کشور امام زمان (عج) به احیای سیره جدّ خود، رسول اللّه (ص )، اصلاح امور امّت و تحکیم پایه‌های حکومت اسلامی پرداخت و نهادهای پرثمری را یکی پس از دیگری در جامعه اسلامی ایران بنا نهاد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از خجسته نهادهایی است که همزمان با شکل گیری نظام مقدس اسلامی ، به دستور آن پیر عارف و دوراندیش تاءسیس گردید و رسالت عظیم پاسداری از انقلاب اسلامی و ارزش‌های الهی آن و دفاع از حریم ولایت فقیه را بر عهده گرفت . تحقق این ماءموریت خطیر، در گرو برخورداری این نهاد مقدس از (بینش اسلامی) و (آگاهی سیاسی) می‌باشد که (آموزش) یکی از راه‌های تاءمین کننده آن است . از این رو، ارتقای بینش اعتقادی سیاسی سپاه و (تداوم آموزش) برای این نیروی نظامی مکتبی ، نیازی اجتناب ناپذیر است.
ولیّ امر مسلمانان جهان ، حضرت آیة اللّه العظمی خامنه‌ای ، بر این امر مهمّ تاءکید کرده ، چنین می‌فرماید:
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک نیروی انقلابی است که بر پایه دین و تقوا و درک و عمل انقلابی به وجود آمده و وظیفه اساسی نماینده این جانب در آن عبارت از نظارت مستمر بر حفظ و استحکام این پایه اساسی و برخورد با تخلفات و پیشگیری از آنهاست .[۱]
هر چند آموزش‌های عقیدتی سیاسی از ابتدای تاءسیس سپاه به شکل‌های گوناگون وجود داشته است ، اما اهمیت و نقش ‍زیربنایی آن موجب شد تا این مهمّ در چارچوب (نظام آموزشی) جامع و فراگیری که در برگیرنده سطوح مختلف علمی و تخصص‌های گوناگون باشد تحقق یابد.
در پی این حرکت ، آموزش‌های عقیدتی سیاسی در قالب (نظام آموزشی) از سال ۱۳۶۴ شروع شد و بیش از نیمی از نیروی انسانی سپاه را تحت پوشش دوره‌های مختلف (تداوم آموزش) قرار داد. اما با گذشت بیش از شش سال و کسب تجارب مفیدِ عملی و نیز با توجه به تحولات سالهای اخیر در این نهاد مقدس از جمله تشکیل نیروهای پنجگانه سپاه ، تصویب قانون استخدامی و اعطای درجات ضرورت بازنگری در (نظام آموزشی) احساس شد و نظام آموزشی کنونی جایگزین آن گردید.
مشخصات (نظام آموزشی) عقیدتی سیاسی
با توجه به تفاوت سطح تحصیلات رسمی نیروهای سپاه و تقسیم بندی آنان به دو سطح (سیکل) و (دیپلم) ، نظام آموزشی دربرگیرنده دو سطح زیر است :
۱ ورودی سیکل
۲ ورودی دیپلم
برای سطح یک ، آموزش عمومی و سه مرحله آموزش ضمن خدمت (شامل دوازده دوره) و سه دوره آموزش تخصصی (تخصصی اولیه ، تخصصی تکمیلی و سرپرستی) در نظرگرفته شده است.
سطح دو، شامل دوره‌های کاردانی ، کارشناسی ، مقدماتی رسته‌ای ، عالی رسته‌ای ، دافوس ، عالی جنگ و چهار مرحله آموزش ضمن خدمت (در دوازده دوره) می‌باشد.
برای هر یک از دوره‌ها کد و شماره مخصوصی در نظر گرفته شده که مشخص کننده سطح ، مرحله ، و دوره است . به عنوان مثال : در شماره (۱۲۱) رقم سمت چپ نشانگر سطح ، رقم وسط بیانگر مرحله و رقم سمت راست گویای دوره است.
از آنجا که دوره‌های عمومی ، تخصصی و سرپرستی مرحله ندارند، رقم وسط با صفر مشخص شده است . به عنوان مثال ، شماره (۱۰۲) ، نشانگر سطح یک و دوره دوم از دوره‌های غیرتداوم است.
موضوعات آموزشی شامل موارد ذیل است :
۱ اصول عقاید؛۵ تاریخ اسلام ؛
۲ اخلاق اسلامی ؛۶ دانش سیاسی اجتماعی ؛
۳ احکام ؛۷ نظام دفاعی.
۴ معارف قرآن ؛
با توجه به تنوع موضوعات ، به منظور سهولت کار، برای هر موضوع نیز شماره خاصی قرار داده شده که در پی شماره هر دوره ، پس از علامت (/) می‌آید. برای مثال ، عدد ( ۵) در شماره ( ۵ / ۱۱۴) بیانگر آن است که موضوع دوره یادشده ، (تاریخ اسلام )است .
در مورد دوره‌های تخصصی و سرپرستی برای رسته‌های گوناگون ، شماره جداگانه‌ای در نظر گرفته شده که با گذاشتن خط تیره (-) پس از شماره گروه نوشته می‌شود؛ مثلاً، دوره تخصصی تکمیلی ، ورودی سیکل از گروه عقاید در رسته بهداری با شماره (۵ ۱/۱۰۳) مشخص می‌شود.
مرکز تحقیقات اسلامی ، عهده دار تدوین متون آموزشی مورد نیاز حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه است که با توجه به سطح معلومات و تخصص نیروهای آموزشی و نوع و حوزه ماءموریت آنان ، متن مورد نیاز را تهیه و تدوین می‌نماید.
متون و جزوات این مرکز توسط گروه‌های تحقیقاتی ، تدوین و پس از طی مراحل بررسی و نظارت به تاءیید (هیاءت علمی) که جمعی از فضلا و استادان حوزه علمیه قم هستند می‌رسد.
کتاب حاضر با شماره (کد) ۷ / ۲۰۱ ، شامل ۷ فصل ازنظام آموزشی عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.
پیشنهادها و تجربیات مربیان ارجمند و برادران عزیز متربّی راهگشا و مشوّق ما در رفع کاستی‌های متون آموزشی خواهد بود.
از خدا می‌خواهیم که روز به روز بر بینش و آگاهیهای اسلامی ما بیفزاید و آنها را عمیق تر سازد.

اداره آموزش‌های عقیدتی سیاسی

ستاد نمایندگی ولیّ فقیه در سپاه
بی تردید، زندگی کمال یابی و سعادت جویی است و دو عنصر اساسی در این علت غایی حیات آدمی دخیل می‌باشد: (تلاش ‍و کوشش آدمی) و (پیشگیری از خطرها و مبارزه با موانع راه ). بر این اساس همواره آدمی در مسیر راهیابی به کمالات و پیمودن صراط مستقیم که وحی ترسیم کرده ، با مشکلات و دشمنان و خناسان وسوسه انگیز و شیاطین و ملحدانی روبه رو است که تمام هدف و تلاششان خاموش ساختن نور الهی و به بیراهه بردن و اضلال انسان‌ها است . از این رو جهاد و دفاع در اسلام تشریع شد تا مسلمانان با اقدام به آن از دین خدا و ارزش‌های الهی در مقابل دشمنان پاسداری و خود را در مسیر توحید حفظ کنند و به همین جهت جهاد و دفاع در منظر وحی به عنوان (چکاد قلّه اسلام )، (راز بالندگی و پاکی و عزّت )، (زره نفوذناپذیر)، (دژ استوار)، (سپر اطمینان بخش )، (دری از درهای بهشت) و از (ارکان مهمّ ایمان) به شمار رفته و جهادگریزی ، راز انحطاط جامعه و ذلّت مسلمانان شمرده شده است . در مورد ضرورت و اهمیّت جهاد مسلّحانه به عنوان بخشی از نظام دفاعی اسلام همین یک نکته بس که خداوند در سوره حدید آیه ۲۵ تمامی رسولان خویش را به سلاح جهاد مسلّح کرده است.
و همچنین با فراخوانی پیامبر عظیم الشّاءن به جهاد با کفّار و منافقان بر اهمیّت موضوع تاءکید کرده است.
در سوره توبه آیه ۷۳ می‌فرماید:
(یَا اءَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَاءْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ)
ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر، و جایگاه شان دوزخ است ، و چه بدسرانجامی است.
با توجه به اهمیّت یاد شده و ضرورت آشنایی با نظام دفاعی اسلام ، این کتاب حاضر با نگرش و سیری کلّی در نظام دفاعی (نظامی) اسلام تدوین یافته است.
در این کتاب ابتدا مفهوم جنگ از دیدگاه نظریه پردازان و مجامع بین الملل و سرانجام دیدگاه اسلام بررسی می‌شود. آنگاه جایگاه جهاد در اسلام و جهاد ابتدایی و دفاعی تبیین می‌گردد. و در نهایت عوامل پیروزی و شکست و پیامدهای جهاد مد نظر قرار می‌گیرد. که در هفت فصل به شرح زیر تنظیم شده است :
۱ کلیات ، جنگ یا صلح ، جنگ و جهاد از دیدگاه مجامع بین الملل عمومی و دیدگاه اسلام ؛
۲ جهاد در اسلام ؛
۳ جهاد ابتدایی ؛
۴ جهاد دفاعی ؛
۵ عوامل پیروزی و شکست ؛
۶ راه‌های پایان جنگ ؛
۷ غنایم و اسیران.
در پایان از همه کسانی که ما را در تهیه و تدوین این کتاب یاری بخشیده‌اند سپاسگزارم.
مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

فصل اول

جنگ یا صلح (از دیدگاه حقوق بین الملل و اسلام )

واژه جهاد

(جهاد) از ریشه (جُهد) یا (جَهد) به معنای زحمت و مشقّت یا توان ، طاقت ، کوشش و تلاش بسیار تواءم با سختی است .[۲]
فقیهان در معنای اصطلاحی جهاد گفته‌اند:
(بذل النفس والمال والوسع فی اعلاء کلمة الاسلام واقامة شعائر الایمان .)[۳]
[جهاد] عبارت است از: بذل جان ، مال و توان در راه اعتلای اسلام و برپا داشتن شعائر دین.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در تبیین تعریف اصطلاحی جهاد می‌فرماید:
(هر چیزی که هم تلاش باشد و هم در مقابله با دشمن باشد، جهاد است . یعنی ممکن است یک کاری انجام دهند، زحمت هم بکشند، بگویند ما داریم جهاد می‌کنیم ، نه جهاد یک شقّش این است که در مقابله با دشمن باشد.)[۴]
(تلاش و کوشش تواءم با سختی )، (مقابله با دشمن و دفع هجوم وی) و (اعتلای اسلام و در راه خدا بودن) عوامل تعیین کننده در معنای اصطلاحی جهاد هستند.

اقسام جهاد

جهاد به اعتبار (دشمن )، (نوع هجوم و مقابله) و (ارزش و اهمیت )، اقسامی دارد. از قبیل : (جهاد اکبر)، (جهاد اصغر)، جهاد ابتدایی )، (جهاد دفاعی )، (جهاد فرهنگی )، (جهاد اقتصادی )، (جهاد سیاسی ).
جهاد برای دفع هر موجودِ (شرّآفرین) ی است که بخواهد به انسان زیان برساند؛ مانند شیطان که می‌کوشد انسان را گمراه سازد. و نفس امّاره که آدمی را به بدی‌ها فرا می‌خواند.[۵] و دشمنانی که بندگی و ذلّت انسان‌ها را می‌طلبند.
پیامبر اکرم (ص )مصاف با دشمن بیرونی را (جهاد اصغر) و مخالفت با هوای نفس را (جهاد اکبر) نامیده به رزمندگانی که از جنگ بازگشته‌اند فرموده است :
(مَرْحَبًا بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجَهادَ الاْصْغَرِ وَ بَقِیَ عَلَیْهِمُ الْجِهادَ الاْکْبَرِ)
آفرین بر مردمی که جهاد کوچک را انجام داده‌اند، ولی جهاد اکبر همچنان بر عهده ایشان باقی است.
(پرسیدند: ای رسول خدا! جهاد اکبر چیست ؟)
فرمود: (جهاد النفس) (مبارزه با اشتهای سیری ناپذیری نفس )[۶]
مفسران نیز واژه جهاد در برخی آیات را اعمّ از جهاد با نفس و جهاد با دشمن دانسته‌اند.
علاّمه طباطبائی در تفسیر آیه (وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ منْ حرَجٍ مِّلَّةَ اءَبیکمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَفِی هذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شهِیداً عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَاَّتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاَکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ[۷]) می‌نویسد:
با توجه به قید (فی اللّه) جهاد در آیه ، اعمّ از (جهاد اصغر) و (جهاد اکبر) است . و ادای حقّ جهاد به این است که انسان ، در جهاد دارای خلوص ‍باشد و جهاد، خالص برای خدا انجام گیرد و هیچ چیز در آن شریک نباشد)[۸]
همچنین ایشان مضمون آیه ۳۵ مائده [۹] را اعم از (جهاد نفس) و (جهاد با کفّار) دانسته است .[۱۰]
مرحوم طبرسی ، جهاد در آیه (وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ )[۱۱] را به جهاد با کفّار و جهاد با هوای نفس تفسیر کرده است .[۱۲] این گستره در روایات نیز آمده است . روایتی در این رابطه گذشت . در روایتی دیگر از پیامبر(ص) چنین نقل شده است :
(جاهِدُوا اَهْوائَکُمْ کَما تُجاهِدُونَ اَعْدائَکُمْ)[۱۳]
با هوای نفس خویش مبارزه کنید، همچنان که با دشمنانتان می‌جنگید.[۱۴]

تفاوت جهاد و قتال

۱ واژه (قتال) بر خلاف واژه (جهاد) که اعم از جنگ و جز جنگ است ، فقط به معنای مقابله نظامی و درگیری با دشمن است .[۱۵] در قرآن نیز واژه قتال تنها برای مبارزه با دشمن ظاهری و خارجی به کار رفته است .[۱۶] البته ارزش ‍و تقدس هر دو به آن است که (فی سبیل اللّه) باشند.
۲ آیات و روایات ، معمولا برای مبارزه مسلمانان با دشمنان اسلام ، واژه (جهاد) را به کار برده‌اند، اما برعکس ، برای مبارزه دشمنان اسلام علیه مسلمانان ، بیشتر از کلمه (قتال) استفاده شده است.
(حرب) نیز به معنای مبارزه مسلحانه است و معمولا برای کسانی به کار می‌رود که با اسلام و مسلمانان وارد جنگ و مبارزه می‌شوند؛ مثلا برای (محاربان )[۱۷] و (رباخواران )[۱۸] واژه حرب به کار رفته است .[۱۹]

مفهوم جنگ از نظر حقوق بین الملل عمومی و جامعه شناسی جنگ

درباره کاربرد (قدرت مسلّحانه) و (جنگ) در مناسبات بین الملل دو نظریه کاملا متفاوت مطرح است : (توسل به زور) و (منع توسّل به زور) یا (تحریم جنگ ).

نظریه توسّل به زور

طرح نظریه (توسل به زور و جنگ افروزی) به دوران پیش از جامعه ملل باز می‌گردد؛ یعنی دوران باستان ، قرون وسطا، و عصر جدید (از قرن ۱۶م تا تاءسیس جامعه ملل ). در این دوران ، جنگ‌های وحشیانه ، کشتار افراد غیر نظامی ، جنگ‌های صلیبی ، جنگ جهانی اوّل رخ داده است که توسّل به زور و جنگ ، نشان و تجلّی همان حاکمیت است . امپراتوران ، پادشاهان و حاکمان جنگ افروز، برای گسترش قلمرو حاکمیت خویش و دستیابی به سرزمین‌های بیشتر و غارت ثروت‌ها و منابع ملّی کشورها، به جنگ و خونریزی متوسّل می‌شدند و با قتل و غارت ، اهداف شیطانی خویش را پی می‌جستند.[۲۰]
در بحث حاضر، این بخش مورد نظر ما نیست.

نظریه تحریم جنگ و منع توسّل به زور

طرح نظریه (تحریم جنگ) پس از تاءسیس سازمان ملل بیشتر مورد توجه قرار گرفته است علّت اصلی تصویب قانون تحریم جنگ به صورت مشروط به وسیله سازمان ملل ، پیامدهای تلخ دو جنگ جهانی اوّل و دوم بوده است . مصیبت‌ها و مشکلات ناشی از جنگ جهانی دوّم ، تدوین کنندگان منشور سازمان ملل متحد را وا داشت تا با دیدی دیگر به مفهوم جنگ بنگرند و (توسّل به زور) را به گونه گسترده ممنوع سازند و آن را تحت شرایطی محدود کنند، هر چند این قانون هیچ گاه به وسیله قدرت‌های بزرگ حتّی امضاکنندگان آن رعایت نشده است.
در مادّه ۲ بند ۴ منشور سازمان ملل آمده است :
کلّیه اعضا باید در روابط بین المللی خود، از تهدید به زور و یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر دولت و یا از هر طریق دیگری که با نیات ملل متّحد تباین داشته باشد، خودداری ورزند.[۲۱]
در منشور سازمان ملل ، به جای کلمه (جنگ) واژه (توسل به زور) برگزیده شده است . شاید به این دلیل که واژه جنگ ، نیازمند به تعریف فنّی دقیق است و اتّفاق نظری در تعریف آن دیده نمی‌شود. وانگهی ، برخی دولت‌ها با انکار وجود جنگ ، می‌کوشند تا روابط خصمانه مسلّحانه خود را تحت عناوینی دیگر، چون حفظ امنیت ، دفاع از اتباع خود و مقابله با تروریسم تفسیر کنند که واژه (توسّل به زور) مانع این تفسیرها و ترفندها می‌شود.
(توسل به زور) به معنای استفاده از نیروهای مسلّح است که البته نمی‌تواند شامل فشارهای اقتصادی یا سیاسی و یا اخلاقی بشود، بلکه تنها استفاده از زور به گونه فیزیکی ، یعنی با یاری از (نیروهای مسلّح) مورد نظر است و عبارت (علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی) این معنا را تاءیید می‌کند.[۲۲]
قانون (منع توسّل به زور) در منشور سازمان ملل هر گونه اقدام زورمدارانه را در روابط بین الملل دربر می‌گیرد، مانند جنگ و تهدید به جنگ .[۲۳]
سازمان ملل ، به دلیل نفوذ قدرت‌های استعمارگر، تا کنون نتوانسته است نقش قانونی خود را در زمینه منع توسّل به زور و تهدید و بروز جنگ و حفظ صلح ایفا کند و قادر نبوده است که از انواع مخاصمات به اشکال گوناگون جلوگیری نماید.

جنگ مشروع و قانونی

در میثاق جامعه ملل در مواردی ، جنگ مشروع و قانونی شمرده شده است ، این موارد عبارتند از: الف جنگ مشروع یا عادلانه ؛ ب دفع تجاوز یا دفاع مشروع ؛ ج حفظ صلح و امنیت.
الف جنگ مشروع یا عادلانه . جنگ‌های مشروع یا عادلانه از دید میثاق جامعه ملل[۲۴] عبارتند از:
۱ جنگ در پایان یک مهلت سه ماهه ، پس از تصمیم داوری یا قضایی و یا گزارش شورا (بند ۱ ماده ۱۲)؛
۲ جنگ علیه کشوری که تصمیم داوری یا قضایی و یا گزارش شورا را نپذیرد و یا اجرا نکند (بند ۴ ماده ۱۳)؛
۳ جنگ در حالتی که گزارش شورا به اتفاق آرا مورد تصویب قرار نگیرد. (بند(ع )ماده 15).[۲۵]
ب دفع تجاوز یا دفاع مشروع . دفاع مشروع حق طبیعی هر نظام و ملّتی است و به منزله یک اصل کلّی حقوقی به رسمیت شناخته شده ملّت‌ها و مورد احترام همه است .[۲۶]
مجمع عمومی سازمان ملل در ۱۴ دسامبر ۱۹۷۴م . قطعنامه ۳۳۱۴ را به تصویب نمایندگان کشورهای عضو رساند که در آن اعمال زیر، تجاوزکارانه محسوب می‌شوند هر چند بدون اعلان جنگ صورت گیرند؛ در مادّه ۳ و بندهای آن آمده است :
۱ تهاجم مسلّحانه به قلمرو یک کشور؛
۲ هر گونه اشغال نظامی ؛
۳ هر گونه الحاق جابرانه تمام یا بخشی از قلمرو یک کشور به کشور خود؛
۴ بمباران یا کاربرد سلاحی علیه کشور دیگر؛
۵ محاصره بنادر یا سواحل هر کشور به وسیله نیروهای مسلّح ؛
۶ حمله مسلّحانه به نیروهای هوایی ، زمینی ، دریایی ، و... یک کشور؛
۷ ادامه حضور نیروهای مسلّح یک کشور پس از انقضای پیمان ؛
۸ اجازه یک کشور به کشور دیگر برای استفاده از سرزمین آن کشور به منظور حمله مسلّحانه به کشور سوم ؛
۹ اعزام دسته‌ها و گروه‌های چریکی برای عملیات مسلّحانه علیه کشوری ؛
۱۰ استفاده یک کشور از نیروهای مسلّح خود در قلمرو کشور هم پیمان ، به گونه‌ای که ناقض پیمان میان دو کشور باشد.
طبق مادّه چهارم همان قطعنامه ، عملیات برشمرده بالا، در برگیرنده تمام موارد تجاوز نیست و شورای امنیت می‌تواند عملیات دیگری را به عنوان تجاوز برشمارد، افزون بر این ، هیچ گونه ملاحظه سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و جز آن ، نمی‌تواند عمل تجاوز را توجیه کند.[۲۷]
هر کشوری که مورد تجاوز قرار گیرد، حق دارد بی درنگ به دفاع برخیزد و با هر وسیله ممکن ، حتی اگر مخالف حقوق بین الملل باشد، متجاوز را سرکوب و از حقوق خود دفاع کند. دفاع مشروع ممکن است جنبه گروهی یابد، به این سان که شماری از کشورهای هم پیمان ، علیه متجاوز وارد عمل شوند.[۲۸] دفاع مشروع ، دارای دو شرط اساسی است : (احراز تجاوز) و (تناسب عملیات تدافعی با دامنه تهاجم ). از این رو، موارد زیر از چارچوب دفاع مشروع خارج است :
۱ پیش دستی در حمله به انگیزه دفاع در برابر تجاوز احتمالی یا تهدید به تجاوز؛ مانند حمله اسرائیل به مصر در سال ۱۹۵۶م به ادعای این که خطر نابودی وی از سوی مصر احساس شده است ؛
۲ پس از دفع تجاوز، دشمن را تعقیب کرده ، وارد قلمرو کشور متجاوز شود؛
۳ مقابله با ابزار نامناسب با کشور متجاوز؛ بر فرض اگر کشوری مورد تجاوز سلاح‌های کلاسیک قرار گرفته ، در مقام دفاع حقّ ندارد از سلاح‌های شیمیایی ، میکربی و یا هسته‌ای استفاده کند.[۲۹]
ج حفظ صلح و امنیت . سازمان ملل برای مجازات کشورهایی که به جنگ تجاوزکارانه دست می‌زنند ضمانت‌های اجرایی در اختیار شورای امنیت قرارداده است تا بدین وسیله حفظ صلح و امنیّت بین المللی تضمین شود. این ضمانت‌ها عبارتند از:
۱ ضمانت اجرای دیپلماتیک و سیاسی (مادّه ۴۱)؛
۲ ضمانت اجرای اقتصادی (مادّه ۴۱)؛
۲ ضمانت اجرای نظامی (مادّه 42).[۳۰]
در مادّه ۴۲ منشور سازمان ملل آمده است :
(هرگاه شورای امنیت تشخیص دهد که اقدامات پیش بینی شده در مادّه ۴۱ ممکن است نامناسب بوده ، و یا در عمل غیر متناسب بودن آن معلوم گردد، می‌تواند به وسیله قوای هوایی یا دریایی و یا زمینی عملیاتی را که برای نگهداری یا برقراری صلح و امنیت بین المللی لازم بداند انجام دهد.)[۳۱]
و طبق مادّه ۴۳، کلیه اعضاء، ملل متحد موظفند بنابر دعوت شورای امنیت ، بخشی از نیروهای مسلّح خود را در اختیار آن شورا قرار دهند و وسائل معاضدت و تسهیلات از جمله حق عبور را که برای حفظ صلح و امنیت بین المللی ضروری است برای شورای امنیت فراهم آورند.[۳۲]

جنگ از دیدگاه نظریه پردازان

در این بخش ، به مفهوم جنگ در آرای صاحبان نظر و اندیشه با مشرب‌های فکری و دیدگاه‌های ارزشی می‌پردازیم . فلاسفه جنگ را از دیدگاه فلسفه و دید کلّی خود نسبت به جوامع بشری بررسی کرده‌اند؛ سیاستمداران به جنگ به عنوان راه کاری برای پیشبرد اهداف سیاسی نگاه کرده‌اند؛ جامعه شناسان آن را یک معضل و یک بیماری اجتماعی دانسته و در پی درمان آن برآمده‌اند و حقوقدانان در جستجوی قانونمند کردن جنگ و متمایز ساختن آن از بحران‌های مشابه هستند.) نظر چند تن از این نظریه پردازان را مطرح می‌کنیم.
اُپنهایم [۳۳]
اُپنهایم جنگ را جدال و درگیری دو دولت از طریق قوای نظامی با هدف غلبه بر دیگری و اِعمال شرایط دلخواه طرف پیروز می‌داند.[۳۴] او در این تعریف بر ماهیّت نظامی جنگ تاءکید کرده و درگیری مسلّحانه را زمانی دانسته است که واجد شرایط زیر باشد:
اوّل جنگ ، میان دو دولت صورت گرفته باشد. بدین سان ، درگیری‌هایی که میان گروه‌های سازمان یافته مسلّح انجام می‌شود، مانند نهضت‌های آزادیبخش ، مشمول این تعریف از جنگ نیست.
البته ، امروز با شرایط فعلی نمی‌توان پذیرفت که تنها درگیری‌های میان دولت‌ها مشمول مقرّرات و قوانین باشد و درگیری‌های گروه‌های مسلّح و آزادیبخش ، خارج از حقوق جنگ مطرح گردد؛ چرا که هدف قوانین و حقوق بین الملل جنگ ، کاستن از مخاصمات و خسارات ناشی از جنگ است.
دوّم جنگ باید با هدف تفوّق و غلبه بر دیگری و اعمال شرایط طرف پیروز انجام شود. این شرط نیز با توجه به اوضاع و احوال نوین بین المللی نمی‌تواند مشخصه‌ای برای جنگ محسوب گردد. مثلا عملیاتی که تحت عنوان (مداخله بشر دوستانه) به نام سازمان ملل انجام می‌شود هیچ کدام با هدف غلبه و تفوّق انجام نمی‌گیرد، بلکه تنها هدف ، باز گرداندن اوضاع جنگی به حالت سابق و اعاده حالت عادی و صلح است.
وردوس [۳۵]br/>
وردوس ، جنگ را جدلی می‌داند که روابط صلح آمیز را معلّق می‌کند. او می‌نویسد:
(جنگ ، جدلی مسلّحانه بین دولت‌ها است که در آن کلّیه روابط صلح آمیز معلّق شده باشد.)[۳۶]
این تعریف ، گرچه بر تعلیق روابط صلح آمیز در جنگ تکیه دارد، اما کامل نیست . چه بسا میان دو کشور جنگ صورت گرفته باشد، ولی روابط از طریق سفیران و کارداران و... برقرار باشد. مانند چند سال اوّل جنگ ایران و عراق که سفارت خانه‌های دو کشور در پایتخت‌ها دایر بود.
هراکلیتوس [۳۷] (۵۳۵ ۴۷۵ ق .م فیلسوف اشراف زاده یونانی )
هراکلیتوس جهان را عالم اضداد می‌داند و عقیده دارد درگیری و کشاکش بین این اضداد، موجب تغییر و تحول در عالم هستی می‌شود. بنابر این جنگ یکی از مظاهر قانون حاکم بر جهان است . وی می‌گوید:
جنگ سرچشمه زاینده و فرمانروای وجود است و قانونی همگانی است و بنابر این بیدادگری نیست ؛ ضرورتی است که هستی بی آن پایدار نمی‌ماند.[۳۸]
وی حتّی جنگ را عامل شکل گیری عالم و عین عدالت می‌داند و می‌گوید:
(تعارضات در عالم خلقت ، موجب تحوّل و سبب بروز وضع جدید می‌شوند، به این جهت ، جنگ عامل شکل گیری عالم و عین عدل است . پس ‍جنگ ، پدر همه چیز است .[۳۹]
امپدوکلس [۴۰](۴۴۰ ۴۹۵ ق .م از فلاسفه یونان باستان )
وی نیز مانند هراکلیتوس ، جنگ و ستیز را جزو ذات خلقت می‌داند و به آن ایمان دارد و می‌گوید: (من ، به ستیز وحشیانه ایمان آوردم .)[۴۱] اما این جنگ و درگیری را در قالب (مهر) و (کین) مورد تاءئید قرار می‌دهد که البته همیشگی نیست ؛ گاهی (مهر) یا (صلح) مسلط می‌شود و گاه (کین) و (جنگ ).
نیچه [۴۲] (۱۸۴۴ ۱۹۰۰م . فیلسوف آلمانی )
نیچه نیز جنگ را عصاره تمدن و مدنیّت می‌شمارد و می‌گوید:
جنگ و شهامت ، خالق پدیده‌های عظیم تری از عشق به هم نوع هستند. جنگ ، آزمون نیکویی است ؛ یعنی تنها کنکور بی طرف و عادلانه و در حقیقت شاید یگانه رقابت پندار.[۴۳]
در نظر نیچه ، فرد قوی تر در جنگ غلبه می‌کند و ضعیف تر محو می‌شود و جامعه بشری با جنگ حجامت می‌گردد،[۴۴] و بدین ترتیب در این رقابت عادلانه ، راه برای ظهور (ابرمرد) گشوده می‌شود! که بزرگ‌ترین خدمت به همنوع است از نظر این فیلسوف آلمانی هر جنگی مشروع و مجاز است ، زیرا موجب تحرک جامعه می‌شود.
نیچه معتقد است که جنگ ، ریشه در غریزه انسان دارد؛ انسان هنگامی دست به جنگ می‌زند که می‌خواهد از قید و بندی که عقل برای او فراهم آورده رها شود.[۴۵]
این نظریه و آرای قبل آن ، طرفدار مطلق جنگ هستند که از نظر بسیاری افراد چون (ولتر)، (کانت) و... مطرود است.
ولتر[۴۶] (متولد ۱۶۹۴ م . نویسنده و فیلسوف فرانسوی )
ولتر، جنگ را بزرگ‌ترین جنایت می‌داند و هیچ سودی در آن نمی‌بیند و معتقد است که جنگ افروزان باید مجازات شوند، ولی به این دلیل که مهاجمان و تجاوزگران برای جنگ افروزی خود، دلایل ظاهرفریبی می‌تراشند، این جنایت بزرگ ، بدون مجازات باقی می‌ماند.[۴۷]
کانت [۴۸] (۱۷۲۴ ۱۸۰۴ م . فیلسوف آلمانی )
کانت پا را فراتر از ولتر گذاشته می‌گوید:
(جنگ سرچشمه همه شرّهاست ، لیکن هیچ درمان کامل و فوری نمی‌توان برای آن یافت ؛ زیرا جنگ ریشه در خودپرستی طبیعی انسان دارد؛ پس ، ناچار باید قواعدی برای کنترل و مهار آن وضع کرد.)[۴۹]
ولی کانت ، چون منتسکیو،[۵۰] (۱۶۸۹ ۱۷۵۵ م . حقوقدان فرانسوی) دفاع را حق طبیعی انسان‌ها دانسته می‌گوید:
(دفاع بر همه شهروندان واجب است .)[۵۱]
توماس هابز[۵۲] (۱۵۸۸ ۱۶۷۹ م . فیلسوف و سیاستمدار انگلیسی )
هابز، بشر را ذاتا شریر می‌داند. به همین دلیل معتقد است که باید برای مهار این سرشت انسانی ، قانونی به وجود آید. او (عشق و ترس) را انگیزه آن می‌شمارد. جنگ ، سرنوشت تلخ انسان است و صلح ، نخستین قانون طبیعت است . هر چند جنگ نیز حق طبیعی دیگری برای حفظ بقا و مصلحت اوست .[۵۳]
سنت آگوستین[۵۴] (۳۵۴ ۴۳۰ م . اسقف کاتولیک رومی ، عصر قرون وسطی )
وی معتقد است که بیشتر جنگ‌های عادلانه عبارتند از جنگ‌هایی که به خونخواهی و تظلّم شکل می‌گیرند و وقتی ملّتی دست به اعمالی شبیه جنگ می‌زند؛ عملش یا باید در جهت تنبیه متجاوز باشد یا برای باز گردانیدن آنچه به ناحق از او سلب شده است . بی گمان ، چنین جنگی عادلانه است و خداوند نیز طبق مشیّت خویش ، آن را مقدّر ساخته است .[۵۵]در نظر وی ، جنگ عادلانه دارای دو ویژگی زیر است :
۱ اقدام کننده ، محقّ به جنگ باشد؛
۲ جنگ ، به امر خاصّ خداوند باشد.
این نکته شایسته دقت است که با ظهور و گسترش مسیحیّت در اروپا، دیدگاه‌های مختلفی درباره جنگ و صلح مطرح شد. گرچه مسیحیان در ابتدا، هرگونه جنگ را محکوم می‌کردند، امّا اندک اندک موضوع (جنگ عادلانه و مقدّس) در زبان فیلسوفان و نظریه پردازان مسیحی ظاهر گشت و همان نظریه‌ها سنگ بنا و توجیه کننده جنگ‌های صلیبی شد. به عنوان نمونه ، ریموند داجیل [۵۶] اسقف کلیسای قرون وسطا، وحشیانه‌ترین جنایت جنگی از طرف کلیسا را مشروع می‌داند. او دربارهٔ جنگ‌های صلیبی برای تسخیر بیت المقدس می‌گوید:
مناظر تحسین انگیزی به چشم می‌خورد... در کوچه‌ها، در حاشیه میادین شهر، توده‌های دست ، سر و پا دیده می‌شوند. مردم و سواران از هر طرف از میان اجساد... در معبد و رواق پیش می‌تازند، در حالی که خون تا زانوان اسب‌ها و لگامشان موج می‌زند. حکم خداوند، عادلانه و تحسین انگیز است ؛ زیرا که خواست خداست که در همین مکان ، خون کسانی را که کفرشان مدت‌ها آستان او را ملوث کرده بود، بزمین بریزد.[۵۷]
ماکیاول [۵۸] (۱۴۶۹ ۱۵۲۸ م . سیاستمدار و تاریخ نگار ایتالیایی )
وی جنگی را که با اهداف زیر انجام شود، مشروع می‌داند:
۱ کسب قدرت ؛
۲ حفظ و افزایش قدرت ؛
۳ دفاع از میهن . و معتقد است که دفاع پیشگیرانه ، یکی از بهترین انواع دفاع است .[۵۹]
قصد و نیّت جنگ
آیا قصد و نیّت جنگ در تعریف جنگ دخیل است ؟
برخی حقوقدانان چون ، کوینسی رایت ،[۶۰] در پاسخ این پرسش ، نیّت جنگ را در تعریف آن دخیل می‌داند و می‌گوید:
جنگ هنگامی آغاز می‌شد که دولتی نیت خود را برای توسّل به جنگ ، از طریق اعلام جنگ یا ضرب الاجل ، اعلام می‌دارد.[۶۱]
(دبیر کلّ جامعه ملل در گزارش وضعیت حقوقی ناشی از اعمال فشارهای اقتصادی در ایّام صلح ، اظهار کرده است که از نظر حقوقی ، وجود حالت جنگ میان دو دولت ، بستگی به قصد آنها دارد نه طبیعت عملشان ).[۶۲] با این دیدگاه ، اتخاذ روش‌های خشونت آمیز، اگر با قصد جنگ همراه نباشد، از نظر حقوقی جنگ تلقی نمی‌شود. امّا برخی نیز با تفسیر وسیع از معنای جنگ ، استعمارگری و سلطه اقتصادی را جنگ سرد تلّقی می‌کنند.[۶۳]
اعلان جنگ
آیا برای رسمی شدن مخاصمات و رسیدن به بار حقوقی جنگ ، اعلان جنگ کافی است ؟
گروسیوس [۶۴] (۱۵۸۳ ۱۶۴۵م .) حقوقدان هلندی و از دانشمندن حقوق بین الملل کلاسیک ، اعلان جنگ را برای رسمی شدن مخاصمات لازم دانسته است . او معتقد است که جنگ باید همراه با اعلان جنگ باشد. به نظر او، اعلان جنگ نه تنها از حملات ناگهانی و بدون اخطار دولتی علیه دولت دیگر جلوگیری می‌کند، بلکه باعث می‌شود که جنگ با تصمیم صریح و اختیار به وجود آید.[۶۵]
این نظریه توسط دیگر دانشمندان مورد تاءیید قرار گرفته است . از جمله سنت آگوستین ، یکی از متغیرهای جنگ را اعلان رسمی بالاترین مقامات کشور دانسته است و جنگی را که بی اخطار یا اعلان رسمی باشد، ناعادلانه می‌داند.[۶۶]
کنوانسیون [۶۷] سوم لاهه در سال ۱۹۰۷ م . در مادّه یک خود تصریح دارد که مخاصمات نباید بدون اخطار صریح و روشن ، به صورت اعلان جنگ یا ضرب الاجل ، فعلیّت یابند.[۶۸] امّا روش دولت‌های بزرگ به خصوص با نظریه (اعلان جنگ) متفاوت است . و عوامل گوناگونی باعث شده است که این قانون نزد آنان بی اهمیت تلقی شود.

راه‌های تحقق صلح از دیدگاه نظریه پردازان

۱ توازن قوا
طرفداران این نظریه معتقدند که هرگاه میان قدرت‌های بزرگ در جهان و قدرت‌های منطقه‌ای ، از نظر قدرت نظامی توازن برقرار شود، صلح در روابط بین المللی حاکم خواهد شد. مورگنتا چنین عقیده دارد که از میان روش‌ها و راه‌های تحقق صلح تنها راهی که ضامن صلح بین المللی است ، ایجاد و حفظ نوعی توازن قوا در جهان می‌باشد، زیرا تنها، قدرت است که دارای توانایی مقابله با قدرت است . پس ، هرگاه در جهان یا در منطقه‌ای ، توازن قدرت برقرار شود، جنگ و ستیز روی نخواهد داد.[۶۹]
۲ خلع سلاح عمومی
این نظریه بر آن است که باید تمام سلاح‌های موجود در جهان ، جمع آوری و منهدم شود. گاندی ، از طرفداران این نظریه است .[۷۰]
۳ امنیّت دسته جمعی
جامعه ملل متحد با تاءثیرپذیری از جنگ جهانی اوّل ، بر آن شد تا برای نظام (توازن قوا) جایگزینی بیابد. از این رو، میثاق جامعه ملل ، برقراری نوعی نظام امنیّت دسته جمعی را پیشنهاد کرد. توانایی نظام امنیّت دسته جمی برای حفظ صلح ، بر سه فرض زیر استوار است :
۱ نظام امنیت دسته جمعی باید همواره قدرت نظامی کافی ، برای جلوگیری از متجاوز بالقوّه ، در اختیار داشته باشد.
۲ ملّت‌هایی که چنین قدرت مسلّطی را اعمال می‌کنند، باید برای دفاع از وضع موجود دارای منافع مشترک باشند.
۳ این ملّت‌ها در مرحله اوّل ، باید در برخورد، منافع سیاسی خود را فدای دفاع جمعی کنند.[۷۱]
هماهنگی و تبادل نظر بین المللی
بعد از جنگ جهانی اول برخی چنین پنداشتند که به علت نبودن سیستم تبادل نظر بین المللی ، جنگ حادث شده است ، به نظر اینان اگر دولتها در مکانی گرد آیند و به تبادل نظر و رفع تباین و تناقضات فکری و سوء تفاهمات بپردازند، از احتمال وقوع جنگ کاسته می‌شود. میثاق جامعه ملل نیز در راستای همین باور به وجود آمد تا دولت‌ها به توانند مشکلات خود را در مجمع میثاق مطرح کرده ، به حل اختلاف‌های موجود از راه‌های مسالمت بپردازند. البته وجود چنین سیستمی که بعد از جنگ جهانی اول به وجود آمد نتوانست از وقوع جنگ جهانی دوّم جلوگیری کند. این عدم کارآیی شاید به دلیل ضعف‌های قانونی ، ساختاری و سیاسی جامعه ملل متحد بود. [۷۲]
۵ حاکمیت واحد جهانی
طرفداران این نظریه معتقدند که برای رسیدن به صلح جهانی ، جهان باید در تسلّط یک حاکمیت قرار گیرد. افراد، مکتب‌های سیاسی و ادیان الهی این نظریه را پذیرفته‌اند. مسیحیت چشم به آمدن حضرت مسیح (ع )دوخته است و اسلام طبق آیه شریفه وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَتَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ[۷۳] حاکمیت دینی و الهی را تنها راه نجات بشریت می‌داند و پیروانش را به ظهور منجی بشریت و عدالت گستر جهان ، حضرت مهدی (عج )، بشارت می‌دهد. تا در سایه حکومت کریمه اش صلح و صمیمیت و عدالت بر گیتی حاکم گردد. البته آنچه در این نظر مهمّ است (ماهیت حاکمیت واحد جهانی) است . چنانچه حاکمیت واحد جهانی دارای ماهیتی خشن ، زورگو و ستمگر باشد و حق محرومان و مستضعفان را نادیده بگیرد، همانند حاکمیت مارکسیست‌ها و یا آنچه هیتلر به آن معتقد بود در عمل نشان داده است که قادر نیست در مقابل خشم محرومان و آزاداندیشان ، صلح و صفا را در جهان حاکم کند.
ولی اگر حاکمیت واحد جهانی (عدالت پیشه) بود، همچنان که حکومت حضرت مهدی (عج) چنین است ، این حاکمیت قادر به برقراری صلح جهان خواهد بود.
جنگ و صلح از دیدگاه اسلام
گسترش سریع اسلام در جهان و گرایش ملّت‌ها به اسلام ، موجب شد تا برخی خاورشناسان مسیحی این موفقیّت شگرف را وامدار قدرت شمشیر جنگجویان مسلمان بدانند و آن را با رسالت دعوت به توحید و ارزش‌های الهی ناسازگار بپندارند و آنان سعی نموده‌اند اسلام را دین خون و شمشیر و آئین قهر و غلبه معرّفی کنند و تصویر خشنی از آن برای جهانیان بنمایانند و با این شگرد تبلیغاتی از روند رو به گسترش این دین جهانی بکاهند.[۷۴]
در این جا می‌کوشیم تا با چند دلیل ، بطلان این ادعا را به اثبات برسانیم :
۱ اعتقاد و گرایش به یک عقیده و دین ، نوعی گرایش قلبی و درونی است و با اکراه و اجبار ناسازگار است ، بر خلاف اعمال ظاهری و جسمانی که اکراه پذیرند. بنابر این ، ممکن است بتوان شخصی را بر انجام کاری مجبور ساخت ، مثلا او را مجبور ساخت که دروغ بگوید، امّا هرگز نمی‌توان او را به گرایش قلبی و پذیرش عقیده‌ای که ناخوشایند اوست ، واداشت.
استاد مرتضی مطهری می‌نویسد:
یک ملّت را می‌توان با زور مطیع کرد، امّا نمی‌توان با زور، جهش و جنبش و عشق و ایمان در او به وجود آورد. قلمرو زور و زر محدود است . شاهکارهای بشری تنها و تنها معلول عشق و ایمان است .[۷۵]
علاّمه طباطبائی در ذیل آیه ۲۵۶ سوره بقره می‌نویسد:
جمله (لا اکراه فی الدّین )، دین اجباری را نفی می‌کند؛ زیرا دین به عنوان مجموعه‌ای از شناخت‌های علمی که گرایش‌های عملی را به دنبال دارد، از سنخ اعتقاد است و اعتقاد و ایمان از امور قلبی اند که اکراه و اجبار در آن نقشی ندارد؛ زیرا اکراه تنها در اعمال ظاهری و افعال بدنی تاءثیر می‌گذارد و اما اعتقاد قلبی دارای علل دیگری از سنخ اعتقاد و ادراک است .[۷۶]
۲ انسان موجودی است مختار و دارای توان انتخاب . خداوند خواسته است که آنان از روی اختیار راه سعادت یا شقاوت را برگزینند و پیامبران الهی تنها وظیفه دارند که دین الهی را به مردم ابلاغ کنند و به گوش آنان برسانند، ولی هیچ گاه در پی آن نیستند که با زور افراد را وادار به پذیرش دین الهی کنند؛ زیرا دینی ارزشمند است و در روز قیامت موجب پاداش یا عقاب می‌گردد که از روی اختیار پذیرفته شده باشد.
خداوند عقیده و عملی را که از روی اجبار و اکراه باشد ردّ می‌کند و بی ارزش می‌شمارد؛ چنان که می‌فرماید:
(وَلَوْ شاءَ رَبُّکَ لاَّمنَ منْ فی الْأَرْضِ کلُّهمْ جمیعاً اءَفأَنتَ تکرِهُ النَّاسَ حتَّی یکونوا مُؤْمِنِینَ)[۷۷]
و اگر پروردگار تو می‌خواست ، تمام کسانی که روی زمین هستند، همگی [به اجبار] ایمان می‌آورند آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟!
۳ در بسیاری از کشورها، مانند اندونزی ، چین و هند حتی یک سرباز مسلمان نیز پا نگذاشته است ، ولی مردم به اسلام گراییده‌اند.
گوستاو لوبون می‌نویسد:
باری ، قرآن به وسیله شمشیر پیشرفت نکرد، بلکه تنها به وسیله دعوت و تبلیغ بود و همین تبلیغ بود که ملت‌های ترک و مغول را پس از ظهور اسلام هنگامی که بر سر اعراب مسلط شدند با این که اعراب [مسلمان ] مغلوب آنها بودند، مسلمان کرد. قرآن در هندوستان که فقط عبور عرب بدانجا رسید، چنان پیش رفته که هم اکنون زیاده از پنجاه میلیون مسلمان در این مملکت وجود دارد و... همچنین در مملکت پهناور چین که عرب حتّی به یک وجب زمین آنجا نیز حمله نبرد، پیشرفت قرآن کمتر از هندوستان نبوده است .[۷۸]
۴ دین اسلام ، دین منطق و برهان است و چنین دینی نیازی به سلاح و جنگ و تهدید ملّت‌ها ندارد. و به دلیل همین منطق نیرومند است که تمام ادیان را به مذاکره و گفت و گو فراخوانده است .[۷۹]
۵ در تاریخ ، هزاران لشکرکشی و پیروزی نظامی تحقّق یافته است ، و بسیاری از ملّت‌ها مغلوب شده‌اند، امّا هیچ گاه این پیروزی‌ها نتوانسته است عقیده و مکتبی را به صورت گسترده در دل‌های مردم جای دهد. علاّمه محمد تقّی جعفری در این باره می‌نویسد:
مگر در تاریخ صدها بلکه هزاران پیروزی با شمشیر و اسلحه کشنده صورت نگرفته است ؟! چرا فقط اسلام بوده که به صورت یک مکتب فراگیر و پاسخگوی همه شؤ ون مادّی و معنوی بشر در دل‌های انبوهی از جمعیت روی زمین درآمده است که در این دوران ... بیش از یک میلیارد نفوس روی زمین را مسلمانان تشکیل می‌دهند؟![۸۰]
در جنگ با اهل کتاب ، اسلام آنان را میان پرداخت جزیه و جنگ مخیّر ساخته است توین بی ، از مورخان بزرگ قرن معاصر، در پاسخ به این تهمت می‌گوید؛ ردّ این دعوا [گسترش اسلام با شمشیر] که با مبالغه فراوان در میان ملل مسیحی جهان رواج یافته و سخت بزرگ شده است ، بسیار آسان است ؛ زیرا ملل مسیحی بدون دلیل این دعوا را شایع ساختند تا گرایش مردم را به اسلام بدون میل قلبی و به اجبار کنند. در این مورد ویژه ، اگر اسلام ملل ایران و روم را تنها به گزینش اسلام با شمشیر مخیّر می‌ساخت ، می‌شد چنین اتّهامی را عَلَم کرد، امّا چنان که می‌دانیم اسلام ملل مختلف جهان را بین پذیرش اسلام و جزیه آزاد گذارده بود و این روشی است که در خور قدردانی و سپاس است .[۸۱]
۷ جهاد اسلامی دارای شرایط و اهدافی مقدّس است که با قتل و خونریزی سازگار نیست . این که اسلام در جهان گسترش ‍یافته و پیشرفت کرده است به دلیل ویژگی‌هایی است که در وجود این آئین الهی نهفته است ؛ مانند فطری بودن [۸۲]، عقلانی بودن [۸۳]، سهل و آسان بودن [۸۴] و رفتار و اخلاق نیک فاتحان مسلمان جنگ پس از پیروزی.
گوستاولوبون در این باره می‌نویسد:
رسم اعراب [مسلمان ] این بود که هر کجا را که فتح می‌کردند، مردم آنجا را در دین خود آزاد می‌گذاردند. و این که مردم مسیحی از دین خود دست برمی داشتند و به دین اسلام می‌گرویدند و زبان عرب را به جای زبان مادری خود انتخاب می‌کردند، بدان جهت بود که عدل و دادی که از آن عرب‌های فاتح می‌دیدند مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند. و برای سادگی و سهولتی بود که در دین اسلام مشاهده می‌نمودند و نظیرش را در کیش قبلی سراغ نداشتند.[۸۵]
رابرت سن می‌گوید:
فقط مسلمانان در تاریخ نسبت به پیروان سایر ادیان پس از پیروزی محبّت می‌کردند و آنان را در انجام شعائر دینی شان آزاد می‌گذاشتند.[۸۶]
توماس آرنولد:
مهم‌ترین و قوی‌ترین این عوامل [گسترش اسلام ] عبارت است از نفوذ و تاءثیر زندگی پیروان اسلام ... این حقیقتی است که در زمان‌های اوّلیه بسیاری از مسیحیان که با زندگی و جوامع اسلامی تماس پیدا کرده بودند، کاملا تحت تاءثیر فضایلی که در اسلام وجود داشت ، واقع شده بودند و می‌شدند و آن را می‌پذیرفتند.[۸۷]
اسلام دین صلح است و زندگی مسالمت آمیز را خواهان است ، جز در مواردی که چاره‌ای جز جنگ نمی‌بیند دست به اسلحه می‌برد.
زیرا اسلام در حالی جهاد را یکی از وظایف دینی دانسته است که برای (حقوق بشر) و (انسانیت) و به ویژه (حق حیات) ارزش بسیار قائل است و حفظ جان و آبروی انسان‌ها را در درجه اوّل اهمیّت قرار داده است.
قرآن کریم پس از نقل ماجرای کشته شدن هابیل به دست قابیل می‌فرماید:
(من اءَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنَا عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ اءَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اءَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فکأَنَّما قتلَ النَّاسَ جمیعاً وَمنْ اءَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا اءَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُم بَعْدَ ذلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ)[۸۸]
به همین دلیل ، بر بنی اسرائیل مقرّر کردیم که هر کس ، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان‌ها را کشته است .و کسی که انسانی را از مرگ برهاند، گویی همه مردم را زنده کرده است.
سنگینی این جرم چنانکه علاّمه طباطبائی می‌نویسد به دلیل آن است که :
کسی که خون یک نفر بی گناه و بدون جرم را می‌ریزد، در حقیقت آمادگی دارد که جنایات بیشتری انجام دهد. او در حقیقت به انسانیت حمله کرده و او را کشته است و انسانیت یک حقیقت واحده است و فرد و جمع ... در آن یکسان است .[۸۹]
روابط در جوامع انسانی : جوامع انسانی بر سه بخشند و اسلام در تشریع جنگ و صلح و نوع روابط با هر یک از این سه گروه ، دستورهایی ویژه دارد این گروه‌ها عبارتند از:
۱ مسلمانان ؛ ۲ اهل کتاب ؛ ۳ مشرکان و ملحدان.
روابط مسلمانان با یکدیگر: در جوامع و کشورهای اسلامی ، روابط، برادرانه است و دین اسلام ، یعنی اعتقاد به اصول سه گانه توحید، نبوت و معاد، شیرازه این برادری را تشکیل می‌دهد.
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ اءَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)[۹۰]
مؤ منان برادر یکدیگرند. پس میان دو برادر خود، صلح و آشتی برقرار کنید.
میان کشورهای اسلامی روابط، بر صلح و صفا استوار است و اگر کشوری مسلمان به یک کشور اسلامی تجاوز کند. مسلمانان باید ابتدا بین آنان آشتی و صلح برقرار سازند و چنانچه کشور متجاوز تسلیم نشد به دفاع در برابر تجاوز کشور متجاوز برخیزند و کشور اسلامی مظلوم را یاری کنند:
(وَإِن طائِفتانِ منَ الْمؤْمنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَی فقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی ءَ إِلَی اءَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَاءَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)[۹۱]
و هرگاه دو گروه از مؤ منان باهم به نزاع و جنگ پردازند، آنان را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد؛ و هرگاه بازگشت [و زمینه صلح فراهم شد] میان آن دو به عدالت ، صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می‌دارد.
امام خمینی (قدّس سرّه) نیز در جنگ عراق و ایران ، کشور عراق را بنابر این آیه شریفه ، (باغی) خواند و از مسلمانان جهان خواست که در برابر تجاوز این کشور به پا خیزند.
روابط مسلمانان با اهل کتاب : اهل کتاب ، یعنی یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان که دارای کتاب آسمانی اند. بنابر قوانین اسلامی ، ابتدا باید اینان را به یکتاپرستی و اسلام دعوت کرد تا در پرتو توحید به زندگی مسالمت آمیز و صلح ادامه دهند:
(قُلْ یَا اءَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ اءَلا نَعْبُدَ إِلا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شیئاً وَلاَ یتَّخذَ بعضنا بعْضاً اءَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)[۹۲]
بگو: (ای اهل کتاب ! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است ، که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم ؛ و بعضی از ما، بعض دیگر را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرد.)
اگر به این دعوت پاسخ مثبت ندهند، به پرداخت جزیه دعوت می‌شوند و چنانچه به یکی از این دو پیشنهاد منطقی و عادلانه تن در دهند، دیگر جنگی صورت نمی‌گیرد و زندگی مسالمت آمیزی در کنار مسلمانان خواهند داشت ، (در غیر این صورت ، باید با آنان جنگید:
(قاتلُوا الَّذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الا خِرِ وَلاَیُحَرِّمُونَ مَاحَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ)[۹۳]
با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده است ، حرام می‌شمرند و نه آیین حق را می‌پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم ، جزیه را به دست خود بپردازند!
بنابر این ، در صورتی با اهل کتاب جنگ می‌شود که نه به دعوت مسلمانان گوش دهند و نه جزیه پرداخت کنند؛ چنان که امام صادق (ع )از پیامبر(ص) نقل فرموده است :
اگر اهل کتاب از پذیرفتن اسلام و هجرت خودداری کردند، آنان را به پرداخت جزیه همراه با تسلیم و خضوع دعوت کن . اگر جزیه پرداختند، از آنان بپذیر و رهایشان ساز و اگر حاضر به پرداخت جزیه نشدند، از خداوند متعال برای درهم شکستن آنان کمک بگیر و در راه خدا با آنان چنان که شایسته است ، جهاد کن .[۹۴]
روابط مسلمانان با مشرکان و ملحدان : در روابط با جامعه شرک و الحاد، که به هیچ آیین الهی معتقد نیستند، اصل برابری انسان در خلقت مطرح است . امام علی (ع )به مالک اشتر می‌فرماید:
مردم دو صنف هستند: یا برادر دینی توند و یا مانند تو در آفرینش [۹۵]
ارتباط با کفّار و مشرکان از حیث نوع موضع گیریشان در برابر مسلمانان ، بر دو گونه است : ۱ صلح ؛ ۲ جنگ
صلح : تا زمانی که مشرکان و کافران علیه مسلمانا توطئه نکنند، جنگ تبلیغاتی و روانی راه نیندازند، در محاصره اقتصادی و نظامی آنان شرکت نجویند، مانع راه خدا و تبلیغ اسلام نگردند و به مرزهای مادّی و معنویشان هجوم نبرند و خلاصه با مسلمانان بدرفتاری نکنند. رابطه مسلمانان با آنان در حالتی از صلح و زندگی مسالمت آمیز شکل خواهد گرفت ؛ چنان که در قرآن کریم آمده است :
(لاَ ینهاکمُ اللَّهُ عنِ الَّذِینَ لَمْ یقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِن دِیَارِکُمْ اءَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)[۹۶]
خداوند شما را از نیکی و رعایت عدالت به کسانی که به دلیل دینتان با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی‌کند؛ چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
اسلام به مسلمانان می‌گوید اگر کسی با شما بدرفتاری نکرده است ، با او رفتاری خوب و عادلانه داشته باشید و روابط خود را با کفّاری که رفتاری عاقلانه دارند و دشمنی نمی‌ورزند، تیره نکنید که شاید روزی مسلمان شوند یا با شما از در دوستی درآیند. قرآن می‌فرماید:
امید است خدا میان شما و کسانی از مشرکان ، که با شما دشمنی کردند، [از راه اسلام ] پیوند محبّت برقرار کند.[۹۷]
البته گرایش به مرام کفّار ممنوع است و نباید تسلیم فرهنگ و آداب و رسومشان شد و دست از آیین و فرهنگ خویش کشید.[۹۸]
جنگ : اگر مشرکان ، از در دشمنی درآیند و با تبلیغات ، توطئه نظامی ، اقتصادی و سیاسی و... به مبارزه با اسلام و مسلمانان برخیزند، و دیگران را به دشمنی با مسلمانان فراخواندند، دیگر جای صلح و زندگانی مسالمت آمیز و رفتار نرم و مدارا نیست . قرآن می‌فرماید:
(یَا اءَیُّهَا الَّذِینَ اَّمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ اءَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوْا بِمَا جاءَکم منَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ اءَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُم خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِی سبیلی وَابتِغَاءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَاءَنَا اءَعْلَمُ بِمَا اءَخْفَیْتُمْ وَمَا اءَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ)[۹۹]
ای مؤ منان ! دشمن من و دشمن خود را دوست نگیرید! شما به آنان اظهار محبّت می‌کنید، در حالی که آنان به آنچه از حق برای شما آمده است کافر شده‌اند.
(إِن یثقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ اءَعْدَاءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ اءَیْدِیَهُمْ وَاءَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ)[۱۰۰]
اگر آنان بر شما مسلّط شوند، دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی کردن بر شما می‌گشایند و دوست دارند شما به کفر بازگردید!
هنگامی که در حقیقت ، اعلان جنگ از سوی کافران صورت پذیرد و با توطئه‌های خود مزاحم نشر اسلام شوند جلوی تبلیغ دین خدا را سدّ کنند و فتنه انگیزی و قصد براندازی اسلام را در سر بپرورانند، خداوند مسلمانان را بدون هیچ سستی ، به مقابله با آنان فرامی خواند.
(وَقاتلُوهمْ حتَّی لاَتکونَ فتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)[۱۰۱]
و با آنان پیکار کنید، تا فتنه برچیده شود، و دین [و پرستش ] همه مخصوص خدا باشد و اگر آنان [از راه شرک و فساد باز گردند و از اعمال نادرست ] خودداری کنند، [خداوند آنان را می‌پذیرد] که بی گمان ، خداوند به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.
قرآن می‌فرماید که سردمداران کفر و اولیای شیطان ، که طرّاحان اصلی توطئه هایند، باید نابود شوند:
(وَإِن نکثوا اءَیمَانَهُم مِن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا اءَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَاءَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ)[۱۰۲]
با پیشوایان کفر بجنگید؛ چرا که آنان پیمانی ندارند شاید [با شدّت عمل ] دست بردارند! اینان یاران شیطانند که هیچ گاه دست از دشمنی و عداوت برنمی دارند:
(الَّذِینَ اَّمنوا یقاتلُونَ فی سبیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا اءَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَضعِیفاً)[۱۰۳]
با یاران شیطان ، پیکار کنید [و از آنان نهراسید] که نقشه شیطان ، [همانند قدرتش ] ضعیف است.
نسبت به این گروه از دشمنان اسلام ، باید شدّت عمل نشان داد و با خشم با آنان روبه رو شد:
(محمَّدٌ رَّسولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ اءَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فضلاً منَ اللَّهِ وَرِضوَاناً سیماهمْ فی وُجُوهِهِم مِنْ اءَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمثلُهمْ فی الْإِنجیلِ کَزَرْعٍ اءَخْرَجَ شَطْأَهُ فَاَّزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیغیظَ بهمُ الْکفَّارَ وَعدَ اللَّهُ الَّذِینَ اَّمنوا وَعمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَغْفِرَةً وَاءَجْراً عَظِیماً)[۱۰۴]
محمد رسول خدا [ص ] و کسانی که با اویند، بر کفار سخت و نسبت به یکدیگر مهربانند.
در این باره ، آیاتی که مسلمانان را به جنگ فرا می‌خوانند و سستی و اهمال را در برابر مشرکان کینه توز روا نمی‌دانند بسیار است .[۱۰۵]
صلح شرافتمندانه : صلحی در اسلام پذیرفته است که عزّت و سربلندی اسلام و امّت اسلامی در آن باشد. ولی صلح ذلّت بار، که حقارت و خواری به ارمغان آورد و تشویق متجاوز و مشروعیت بخشیدن به تجاوز باشد، ممنوع است :
(فلاَ تهنوا وَتدْعوا إِلَی السَّلْمِ وَاءَنتمُ الْأَعلَوْنَ وَاللَّهُ معکمْ وَلَن یترَکم اءَعْمَالَکُمْ)[۱۰۶]
پس ، هرگز سست نشوید و [دشمنان را] به صلح [ذلّت بار] دعوت نکنید، در حالی که شما برترید و خداوند با شماست و چیزی از [ثواب ] اعمالتان نمی‌کاهد.
امیر مؤ منان (ع )می‌فرماید:
(وَجَدْتُ الْمُسالِمَةَ ما لَمْ یَکُنْ وَهْنٌ فِی الاْسْلامِ اَنْجَحُ مِنَ الْقِتالِ)[۱۰۷]
مسالمت و صلح را آن گاه که موجب سستی در اسلام نگردد، از جنگ سودمندتر یافتم.
استاد مرتضی مطهّری در این باره می‌گوید:
تجاوز را با سلاح صلح پاسخ گفتن ، در واقع تسلیم در برابر ظلم و زیر پا گذاشتن شرافت انسانی و از همه مهمتر تشویق متجاوز و مشروعیت بخشیدن به تجاوز است ، لذا صلح و سازشی که کرامت انسانی مسلمانان را به ننگ خواری و حقارت آلوده سازد و ظلم و تجاوز را بر مسند مشروعیت بنشاند، به هیچ وجه مورد تائید اسلام نیست .[۱۰۸]
هنگامی که صلح ، به نفع اسلام و مسلمانان باشد، اسلام با روی باز آن را می‌پذیرد و به استقبالش می‌رود.
(وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّهُ هُوَ الْسَّمِیعُ الْعَلِیمُ)[۱۰۹]
اگر دشمنان تمایل به صلح نشان دادند تو نیز بدان تمایل نشان ده.
نمونه روشن صلح خواهی اسلام ، (صلح حدیبیه) است که به رغم برخی مخالفت‌ها، رسول خدا(ص )با مشرکان مکّه قرارداد صلح امضا کرد.[۱۱۰]

سیره رهبران الهی

پیامبران و رهبران الهی ، در تبلیغ و نشر آیین الهی و رسالت خویش با موانع و مشکلاتی بسیار روبه رو بوده‌اند. که گاه ناچار می‌شدند برای از میان برداشتن آن موانع دست به شمشیر ببرند.
آنان بندگی خدا را طلب می‌کرده و مردمان را به توحید و یکتاپرستی می‌خوانده و شرافت و کرامت و آزادگی و رهایی از جهل و خرافه و آزادی از بندگی غیر خدا را برای مردم می‌خواسته‌اند. در مقابل آنان ، مستکبران و شیطان صفتان و دنیا پرستانی قرار داشته‌اند که منافع خود را با اهداف پیامبران در تعارض می‌دیده‌اند از این رو، به مخالفت و مقابله با آن می‌ایستاده‌اند.
قرآن کریم دربارهٔ این شیاطین چنین یاد می‌کند:
(وَکذلِکَ جعلْنا لِکلِّ نبیٍّ عدُوّاً شیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ)[۱۱۱]
اینچنین در برابر هر پیامبری ، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم . آنان در نهان [و درگوشی ] سخنان فریبنده و بی اساس [برای اغفال مردم ] به یکدیگر می‌گفتند.
(وَکَذلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَی بِرَبِّکَ هَادِیاً وَنَصِیراً)[۱۱۲]
[آری ،] این گونه برای هر پیامبری دشمنی از مجرمان قرار دادیم.
این آیات به روشنی گویای این مطلب است که تمامی پیامبران و رهبران الهی در مقابل خود، دشمنانی از نسل جنّ و انس ‍داشته‌اند که با شیوه‌های گوناگون تبلیغی و توطئه‌های نظامی ، اقتصادی ، سیاسی و... در برابر رسالت آنان می‌ایستاده و حتّی از کشتن آنان نیز هراسی نداشته‌اند.
جهاد با دشمنان
پیامبران ، با حکمت ، اندرز نیکو و جدال احسن به تبلیغ رسالت الهی می‌پرداختند تا در پرتو توحید، جامعه انسانی را به وحدت و همدلی فراخوانده به سعادت ابدی هدایت نمایند. ولی این شیوه به تنهایی برای پیشبرد اهداف آنان از جمله یکتاپرستی اجرای عدالت اجتماعی ناکافی بود؛ زیرا دشمنان آنان ، که بیشتر از مستکبران و ثروتمندان بودند برای مقابله با رسالت رهبران الهی تنها به سلاح تبلیغ و ایجاد جنگ روانی مسلّح نبودند، بلکه با زور و قلدری به انواع توطئه‌ها، شکنجه و قتل و غارت دست می‌زدند تا بدین وسیله ، مانع گرایش مردم به حقّ و اجرای عدالت شوند. آن گاه که گسترش توحید و دفاع از مظلومان و محرومان جامعه و اجرای عدالت در مقابل ستمگران با منطق ممکن نشد، پیامبران به شمشیر متوسّل می‌شدند.
از این رو خداوند در کنار معجزات و کتاب آسمانی ، آهن را به عنوان ابزار جهاد و مبارزه مسلحانه به رهبران الهی هدیه داد تا از آن بهره جویند:
(لَقَدْ اءَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَاءَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَاءَنزَلْنا الْحدِیدَ فیهِ باءْسٌ شدِیدٌ وَمنافعُ لِلنَّاسِ وَلِیعلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیُّ عَزِیزٌ)[۱۱۳]
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم ، و با آنان ، کتاب [آسمانی ] و میزان [شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه ] نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند، و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می‌کند بی آن که او را ببینند، به راستی که خداوند قوی و شکست ناپذیر است.
(بیّنات) یعنی معجزات و دلائل عقلی ، (کتاب )، یعنی کتاب‌های آسمانی ، و (میزان )، یعنی معیار سنجش ارزش‌ها و ضدارزش‌ها، و (حدید)، یعنی سلاح و ابزار جنگی ؛ همچنان که امیرمؤ منان (ع )در تفسیر این آیه می‌فرماید:
(اَلسِّلاحُ وَغَیْرَ ذلِکَ.) [منظور، اسلحه و جز آن است .][۱۱۴]
از آیات قرآنی که پیشینه تاریخی جهاد و مبارزه مسلّحانه در سیره انبیا را بیان می‌کنند، این آیه شریفه است :
(وَکأَیِّنَ منْ نبیٍّ قاتلَ معهُ رِبِّیُّونَ کثیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا اءَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ)[۱۱۵]
چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی بسیاری به همراهشان جنگیدند! آنان هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌رسید، سست و ناتوان نشدند [و تن به تسلیم ندادند]، و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.
واژه (کاین) [چه بسیار] بیانگر آن است که پیامبران بسیاری در راه انجام رسالت خویش به ناچار به مبارزه مسلّحانه با دشمنان دست زده و برای نابودی باطل در جهاد با باطل گرایان سستی نورزیده‌اند.
از میان پیامبران الهی نام شماری از آنان که در راه گسترش دعوت خویش دست به جهاد و مبارزه نظامی زده‌اند، در قرآن کریم آمده است که در زیر به برخی از آنان اشاره خواهد شد:
حضرت ابراهیم (ع )
از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است :
نخستین کسی که دست به جهاد در راه خدا زد، ابراهیم خلیل (ع) بود؛ آن گاه که سپاه روم ، لوط (ع) را به اسارت گرفته بودند و ابراهیم (ع) با جهاد خویش ، او را از دست آنان آزاد ساخت .[۱۱۶]
از این روایت چنین استنباط می‌شود که پیامبران پیش از حضرت ابراهیم (ع )برای ایفای رسالت الهی ، یا ماءمور به جهاد و مبارزه مسلّحانه نبوده‌اند و یا شرایط برای آنان آماده و مناسب نبوده است ، بلکه پیامبران پس از ابراهیم خلیل (ع )دست به مبارزه مسلّحانه زده‌اند و قرآن ، نام پیامبران پس از او را ذکر می‌کند؛ چون موسی (ع )، داوود(ع )، سلیمان (ع )، عیسی (ع )و پیامبر خاتم (ص ).
حضرت موسی (ع )
بنی اسرائیل پس از نجات از چنگال فرعون ، باید به دستور خداوند با قومِ ستمگر و مشرکین می‌جنگیدند و سرزمین تحت تصرّف آنان را آزاد می‌ساختند و خود در آن جا ساکن می‌شدند.
(یَاقَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَرْتَدُّوا عَلَی اءَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ)[۱۱۷]
ای مردم ! به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر داشته است ، وارد شوید و به پشت سر خود باز نگردید و [عقب گرد نکنید] که زیانکار خواهید بود!
سرزمین بیت المقدس ، زیر سلطه عمالقه که قومی ستمگر، کافر و بت پرست بودند قرار داشت و می‌بایست توسط بنی اسرائیل آزاد و به پایگاه توحید مبدل می‌گشت ، ولی بنی اسرائیل ، در اجرای فرمان الهی سستی کردند و از جهاد سرباز زدند و با کمال گستاخی به حضرت موسی (ع )گفتند:
(قالُوا یا موسی إِنَّ فِیهَا قَوْماً جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَن نَدْخُلَهُا حَتَّی یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ)[۱۱۸]
ای موسی ! در آن سرزمین قومی نیرومند و ستمگرند و ما هرگز وارد آن نمی‌شویم تا آنان خارج شوند. اگر آنان بیرون رفتند، ما وارد خواهیم شد!
مؤ منان خداترس به یاری موسی برخاستند و قوم را نصیحت کردند، امّا مؤ ثر واقع نشد و آنان بار دیگر گفتند:
(قالُوا یا موسی إِنَّا لَن ندْخلَها اءَبداً ما دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ اءَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ)[۱۱۹]
(ای موسی ! تا آنان در آن سرزمین هستند، ما هرگز وارد آن نخواهیم شد! تو و پروردگارت بروید و [با آنان ] بجنگید که ما همین جا نشسته‌ایم.
طالوت
آیات ۲۴۶ تا ۲۵۱ سوره بقره به بخش دیگر از مبارزه‌ها و جنگ‌های بنی اسرائیل پس از حضرت موسی (ع )اشاره دارد. خداوند به برکت حضرت موسی (ع )نعمت‌های فراوانی به بنی اسرائیل عطا کرد، ولی آن نعمت‌ها و پیروزی‌ها، اندک اندک باعث غرورشان شد تا آن جا که در دفاع از مکتب آسمانی سست شدند و با از دست دادن صندوق عهد[۱۲۰] و اتحاد ملّی ، دچار اختلاف و پراکندگی گشتند. دشمن حمله کرد و آنان را از سرزمین فلسطین بیرون راند و فرزندانشان را به اسارت گرفت . این وضع سالیان بسیار ادامه داشت تا آن که خداوند پیامبری به نام (اشموئیل) برای نجات و ارشادشان برانگیخت . بنی اسرائیل ، که از ستم دشمنان به تنگ آمده بودند، گرد او جمع شدند و از وی خواستند که فرماندهی برایشان تعیین کند تا تحت فرماندهی اش با دشمن بجنگند.
خداوند به درخواست اشموئیل ، طالوت را، که از نظر قوای بدنی ، نیرومند و از نظر قوای روحی زیرک و اندیشمند و با تدبیر بود، به فرماندهی آنان برگزید بنی اسرائیل به فرماندهی طالوت بدان دلیل که مردی فقیر و از خانواده‌ای گمنام و روستایی بود، اعتراض کردند و از پیامبرشان نشانه‌ای خواستند. خداوند به عنوان نشان ، تابوت (صندوق عهد) را که مدتی مفقود بود، باز گردانید.
طالوت فرماندهی را برعهده گرفت و بنی اسرائیل را برای جنگ با دشمنان آماده ساخت در مسیر راه ، نیروها تشنه شدند و طالوت به فرمان خداوند، برای این که آنان را آزمایش کند، گفت : (به زودی به نهر آبی می‌رسید. کسانی که از آن بنوشند تا سیراب شوند، از من نیستند و آنان که جز مقدار کمی ننوشند، از یاران منند[۱۲۱].) همین که چشم لشکریان به آب افتاد، جز اندکی خود را از آب سیراب کردند.
طالوت با سیصد و سیزده نفر به استقبال دشمن به فرماندهی جالوت شتافت . سپاهیان اندک طالوت ، از نیرومندی و فزونی سپاه جالوت به وحشت افتادند اما مؤ منان آن جمع گفتند: (از فزونی دشمن نترسید، چه بسا نیروی اندک بر نیروی بسیار با یاری خدا پیروز شود.) در این گروه ، حضرت داوود (ع )به چشم می‌آمد که نوجوانی بیش نبود و برای کمک به دو برادر خود در جنگ حضور یافته بود. او چند تکه سنگ ، با فلاخنی که در دست داشت ، ماهرانه به سوی فرمانده دشمن پرتاب کرد. سنگ‌ها درست بر پیشانی جالوت نشست و او در پیش چشمان سپاهیانش بر زمین افتاد و کشته شد. با کشته شدن او، رعب و هراس در دل سپاهیانش افتاد و همگی گریختند و سپاه طالوت پیروز شد.[۱۲۲]
حضرت سلیمان (ع )
حضرت سلیمان (ع )فرزند حضرت داود (ع )، حکومتی بی نظیر و ارتشی بی مانند داشت و جن و انس و پرنده و چرنده در خدمت وی بودند. روزی هدهد، از خورشیدپرستی قوم سبا بدو خبر داد.
وی بی درنگ نامه‌ای به بلقیس ، ملکه سبا، برای ترک شرک و قبول توحید نوشت . چون پاسخی شایسته بدو ندادند، آنان را به جهاد و مبارزه تهدید کرد و با پیک ملکه سبا پیامی برایشان فرستاد:
(ارْجعْ إِلَیهمْ فلَناءْتینَّهم بجنودٍ لا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِنْهَا اءَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُون )[۱۲۳]
به سوی آنان باز گرد [و اعلام کن ] که ما با لشکریانی به سراغ آنان می‌آییم که قدرت مقابله با آن را نداشته باشند و آنان را از آن [سرزمین آباد] به خواری و زبونی بیرون می‌رانیم !
حضرت عیسی (ع )
برخی مسیحیان ، عیسی (ع )را پیامبر صلح و مخالف با جنگ و ستیز علیه ستمگران می‌دانند و اتهاماتی به آن وجود مقدّس روا می‌دارند و برآنند که حضرت مسیح (ع )گفته است : (اگر کسی به گونه راستتان سیلی نواخت ، گونه چپتان را نیز برای سیلی اش ‍به پیش آورید!) ولی حضرت مسیح (ع )نیز چون دیگر پیامبران دارای روحیه جهاد و مبارزه علیه مستکبران بود. گرچه فرصت آن را نیافت . دلیل این حقیقت آن که خداوند برای تاءکید بر اهمیّت جهاد مسلمانان حواریون حضرت عیسی (ع )را به عنوان مثال ذکر می‌کند:
(یا اءَیُّها الَّذِینَ آمنُوا کُونُوا اءَنصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ اءَنصَارِی إِلَی اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ)[۱۲۴]
ای کسانی که ایمان آوردید! یاوران خدا باشید؛ همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت : (چه کسانی در راه خدا یاوران منند) حواریون گفتند: (ما یاوران خداییم .)
امام خمینی (قدّس سرّه) در این باره می‌فرماید:
آنها که خودشان را طرفدار حضرت عیسی جا زدند و ادعا می‌کنند که حضرت مسیح فرموده است که اگر چنانچه کسی به شما سیلی زد آن طرف صورتتان را بگیرید تا سیلی بزند، گرچه این دروغ است ، حضرت مسیح ، پیغمبر بزرگ خدا یک همچو حرف غیر صحیح را نخواهد زد. اگر به مسیح مجال داده بودند، همان طوری که موسی با قوم خودش با فراعنه عمل کرده بود، آن هم عمل می‌کرد، لکن مجال نداشت .[۱۲۵]
پیامبر اسلام (ص )
پیامبر گرامی اسلام (ص )برای دفاع از اسلام و قرآن ، بیش از هشتاد غزوه و سریّه را در مدت ده سال هدایت و رهبری کرد و دشمنان اسلام را در اهدافشان ناکام گذاشت . در این باره در فصل دوم به تفصیل سخن خواهیم گفت.
خلاصه فصل
جهاد به معنای زحمت و تلاش و به کار بردن توان جانی و مالی در راه اعتلای اسلام در مقابله با دشمنان اسلام است . درباره مفهوم جنگ از دیدگاه بین الملل دو نظریه مطرح است : یک نظریه به دوران پیش از تاءسیس جامعه ملل باز می‌گردد، و بر آن است که توسّل به زور و جنگ افروزی ، نشان و تجلّی حاکمیت است . نظریه دوّم ، نقطه مقابل آن است که به دوران تاءسیس جامعه ملل و پس از آن باز می‌گردد این نظریه به منع توسل به زور و تحریم جنگ معتقد است . گرچه عملا توسّل را برگزیده است.
نظریه پردازان نسبت به جنگ دو دیدگاه متفاوت دارند. دیدگاهی معتقد است ، جنگ عصاره تمدّن و خیر مطلق است و دیدگاهی که جنگ را بزرگ‌ترین جنایت به بشریت می‌داند.
باخترشناسان مسیحی به اسلام تهمت می‌زنند که (اسلام دین خون و شمشیر است) در پاسخ آنان باید گفت : (دین) یک آرمان است و آرمان با اجبار ناسازگار است علاوه بر آن ، اسلام دین حکمت و منطق و برهان است و برای هدایت انسان‌ها نیازی به زور ندارد. البته اسلام با توجّه به اهداف خویش هم جنگ دارد و هم صلح.
با دشمنان متجاوز و مستکبران جهانخوار می‌جنگد و با جامعه انسانی روابط مسالمت آمیز دارد. پیامبران در راه دعوت مردم به یکتاپرستی با مشکلات و موانع و کارشکنی دشمنان انسانیت روبه رو بودند. از این رو خداوند در کنار کتاب آسمانی و حکمت ، آهن را به عنوان سمبل قدرت به آنان داد و نخستین پیامبری که به جهاد مسلّحانه اقدام کرد، ابراهیم خلیل بود.
پرسش
۱ دربارهٔ توسّل به زور چند نظریه مطرح است ؟
۲ شرایط دفاع مشروع چیست ؟
۳ تعریف اپنهایم از جنگ چیست ؟
۴ جامعه شناسان چه برداشتی از آیه ۲۴۶ بقره دارند؟
۵ چرا هابز روابط انسان‌ها را بر جنگ استوار می‌داند؟
۶ دلیل اتّهام خاورشناسان مسیحی به اسلام چیست ؟
۷ چه صلحی مورد قبول اسلام است ؟
۸ سه پاسخ در ردّ اتهام خاورشناسان مسیحی بنویسید.
۹ دشمنان پیامبران را نام ببرید.
۱۰ منظور خداوند از ارسال (حدید) در آیه ۲۵ سوره حدید چیست ؟

فصل دوم

جهاد در اسلام

ضرورت جهاد

از دیدگاه اسلام جنگ دو چهره دارد: زشت و زیبا. چهره زشت جنگ جنگی است که با هدف تهاجم و تجاوز و فتنه جویی همراه باشد. چهره زیبای جنگ آن جنگی است که برای دفع تهاجم و برچیدن دامن فتنه و دفاع از عقیده و آزادی و استقلال و حاکمیت دین خدا باشد که در اسلام تحت عنوان (جهاد) مطرح است.
اسلام طرفدار صلح و همزیستی مسالمت آمیز با تمام ملل دنیاست . در صورتی که طرف مقابل نیز خواهان همزیستی مسالمت آمیز و شرافتمندانه باشد. امّا اگر مستکبران عالم بخواهند از ملت‌ها سلب آزادی کنند و شرافت و کرامت انسانی ملت‌ها را پایمال کنند و بر معتقدات و استقلال و آزادی آنان تجاوز نمایند، ایستادگی در برابر آنان نه تنها نکوهیده نیست بلکه واجب و ضروری است.
علاوه رفع ظلم و ستم ، دفاع از محرومان و مستضعفان دربند، برداشتن موانع تبلیغات اسلام ، حفظ امنیت و استقلال ، سرکوب فتنه جویان و آشوب گران و مقابله با متجاوزان و مستکبران از اهداف جهاد در اسلام به شمار می‌روند. از این رو جهاد (ابتدایی و دفاعی) از میان واجبات دینی ، نقش کلیدی را ایفا می‌کند.
ضرورت جهاد (ابتدایی و دفاعی) از چند بعد قابل بررسی است :
۱ بعد فطری : دفاع از موجودیت خویش در میان همه جانداران امری ضروری و فطری است و خداوند حکیم همه جانداران را متناسب با بنیه جسمی و شرایط زیستی آنها به سلاح دفاعی مجهّز کرده است.
۲ بعد عقلی : همه انسان‌ها، ملّت‌ها و جوامع بشری اتّفاق نظر دارند که حق مسلم هر فرد و جامعه‌ای است که از حقوق ، آزادی ، استقلال و عقیده و کرامت خویش دفاع کند و تن به ذلّت و ستم ندهد.
۳ بعد مکتبی : همه ادیان آسمانی ، مبارزه علیه ظلم و تجاوز و کوتاه کردن دست ستمگران و متجاوزان را در راءس برنامه‌های خود دارند. و برای حفظ و گسترش ارزش‌های انسانی الهی و عدالت اجتماعی ، جهاد با دنیاپرستان ستمگر را واجب و ضروری دانسته‌اند.
خداوند جهاد را عامل برکات و منشاء خوبی‌ها و خیر و رحمت الهی می‌شمارد.
(کتبَ علَیکمُ الْقتالُ وَهوَ کرْهٌ لَکمْ وَعَسَی اءَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی اءَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرُّ لَکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَاءَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ)[۱۲۶]
جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است . چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است ؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آن که شرّ شما در آن است و خدا می‌داند. و شما نمی‌دانید.
پیامدهای ترک جهاد
ترک جهاد، پیامدهایی ناهنجار و ثمراتی تلخ در پی دارد و موجب انحطاط، سقوط ارزش‌ها، دوری از معنویت و افتادن در منجلاب مادّیّت و نابودی پایگاه‌های خداپرستی و حاکمیت دینی خواهد شد.
امام علی (ع )ضمن بیان ارزش جهاد، به ثمرات تلخ ترک آن اشاره کرده ، می‌فرماید:
کسی که از روی سرپیچی و اعراض ، جهاد را ترک کند، خدا بر او لباس ذلّت می‌پوشاند، و گرفتاری‌ها و سختی‌ها بر او چیره می‌شود، و به زبونی و بیچارگی دچار می‌گردد، و بر دلش مهر بی خردی و سبک سری زده می‌شود، و حقّ از او روی برمی گرداند، بدان دلیل که جهاد را ضایع ساخته است و ناگزیر به پستی محکوم و از انصاف و عدالت محروم خواهد شد.[۱۲۷]
استاد مرتضی مطهری در این باره می‌گوید:
تا ملّتی مجاهد است ، دیگران او را به حساب می‌آورند و اجبارا رعایت انصاف را درباره‌اش می‌نمایند. اما ملّتی که این خصیصه را از دست داد، دیگران برای او شخصیتی قائل نمی‌شوند و از هر گونه انصافی درباره‌اش مضایقه می‌کنند.[۱۲۸]
این فرجام تلخ ، طبیعی است و کسانی که در راه شرافت ، از فداکاری و جانبازی و قربانی خودداری می‌ورزند، قربانی‌هایی بیشتر در خواری و پستی خواهند داد.
امیرمؤ منان (ع )به کوفیان سست عنصر، که از جهاد سر می‌تافتند، می‌فرماید:
اگر ما نیز چون شما [سست عنصر] می‌بودیم . ستون دین استوار نمی‌شد و هیچ شاخه سبزی از درخت ایمان نمی‌رُست . به خدا سوگند دور نباشد که خون بنوشید و جامه پشیمانی بپوشید.[۱۲۹]
کسی که از برداشتن سلاح ، سر باز می‌زند، باید خود را برای زندگی در سایه ترس از سلاح آماده کند.[۱۳۰]
امام خمینی (قدّس سرّه) دربارهٔ آیه ۲۴ سوره توبه می‌فرماید:
این آیه تنبه داده است که جهاد فی سبیل اللّه در راءس تمام احکام است که آن حافظ اصول است و تذکّر داده که در صورت قعود از جهاد، منتظر عواقب آن باشید از ذلّت و اسارت و بر باد رفتن ارزش‌های اسلامی و انسانی و نیز از همان چیزها که خوف آن را داشتید از قتل عام صغیر و کبیر و اسارت ازواج و عشیره و بدیهی است که همه اینها پیامد ترک جهاد... است .[۱۳۱]
از این روست که عذاب الهی در دنیا و آخرت دامن تارکان جهاد را می‌گیرد:
(إِلا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً اءَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)[۱۳۲]
اگر [به سوی میدان جهاد] حرکت نکنید، [خداوند] شما را با عذابی دردناک مجازات می‌کند.
ماهیت و ویژگی‌های جنگ در اسلام
جنگ در اصطلاح فقیهان و اسلام شناسان ، تحت عنوانِ (جهاد) آمده و به عنوان تکلیف و وظیفه‌ای الهی برای مسلمانان ، در منابع اسلامی جایگاهی بلند احراز کرده است . اهمّ ویژگی‌های جهاد اسلامی عبارتند از:
۱ در راه خدا بودن ( فی سبیل اللّه ): در قرآن کریم واژه (جهاد) و (قتال) با قید (فی سبیل اللّه) آمده است . قید (فی سبیل اللّه) نشانگر آن است که جنگ و جهاد اسلامی در راه خدا و بنابر دستور و رضای او و برای تحقق اهداف الهی است و هر جنگی که از این ویژگی بی بهره باشد، از نظر اسلام بی ارزش است.
(فی سبیل اللّه) رمز جهاد است که مجاهدان در راه خدا را از پیکارجویان راه طاغوت جدا می‌کند:
(الَّذِینَ اَّمنوا یقاتلُونَ فی سبیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا اءَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضعِیفاً)[۱۳۳]
کسانی که ایمان آورده‌اند در راه خدا پیکار می‌کنند و آنان که کافرند، در راه طاغوت.
۲ رعایت عدالت : جنگی که با خوی تجاوزگری عجین باشد، در پیش چشم همگان زشت ، و از دیدگاه اسلام منفور و زیانبار است . جنگ عادلانه جنگی است که اوّلا برای رفع تجاوز و رفع ظلم و بیدادگری و شرک و بت پرستی باشد؛ و ثانیا از هر گونه عمل ستمگرانه به دور باشد و جهاد اسلامی چنین است . در جهاد اسلامی ، زنان ، کودکان ، بیماران ، کهنسالان در امان هستند و با اسیران و زخمیان دشمن به گونه انسانی و همراه با راءفت و رحمت اسلامی رفتار می‌شود که در فصل آینده از این موضوع بحث خواهد شد:
(وَقاتلُوا فی سبیلِ اللّهِ الَّذِینَ یقاتلُونکمْ وَلاَ تعتدُوا إِنَّ اللّهَ لاَ یحبُّ الْمُعْتَدِینَ)[۱۳۴]
در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند، نبرد کنید و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا متجاوزان را دوست نمی‌دارد!
این آیه پیامی انسانی دارد و آن این که در جنگ از حدّ و قانونی که خداوند تعیین کرده است ، نباید تجاوز کرد و کینه و دشمنی موجب نمی‌شود که مسلمانان در جهاد، عدالت را ترک گویند و به اعمال ضد انسانی آلوده شوند:
در آیه دیگر به صراحت از رفتار به عدالت سخن می‌گوید و نباید تحت تاءثیر عوامل بازدارنده قرار گیرد.
(یااءَیُّها الَّذِینَ اَّمنوا کونوا قوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَاَّنُ قَوْمٍ عَلَی اءَلا تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ اءَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ)[۱۳۵]
دشمنی با گروهی ، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از [معصیت ] خدا بپرهیزید که از آنچه انجام می‌دهید، باخبر است.
۳ حفظ ارزش‌های انسانی : طبیعت جنگ کشتار و تخریب است . امّا هنر آن است که در این میدان به اصول و ارزش‌های انسانی و الهی احترام گذاشته شود. از این رو جهاد اسلامی راهی را برگزیده که به حفاظت از ارزش‌های انسانی ، الهی منتهی شود. یعنی حفاظت و دفاع از شرافت و کرامت انسانی ، عهد و پیمان ، محیط زیست و...
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگاه فرماندهی را به جنگ اعزام می‌فرمود، او و یارانش را در پیش خود می‌نشاند و بدانان توصیه می‌فرمود:
(سیرُوا بسمِ اللّهِ وَ باللّهِ وَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ لا تَغْلُوا وَلا تُمَّثِلوُا ولاتغدِروُا وَلا تقتلوُا شیخا فانیا وَلا صَبیّا وَلا اِمْراءَةً وَلاتَقطَعُوا شَجَرا اِلاّ اَنْ تَضْطَرُّوا اِلَیه ا، وَایما رَجلٍ منْ اَدْنی المسلِمینِ اَو اَفضَلُهُمْ نَظَرَ اِلی اَحَدٍ مِنَ المُشرِکینَ فَهُوَ جارٍ حَتّی یسمعَ کلامَ اللّه ، فَاِن تَبِعَکُم فَاءَخُوکُمْ فِی الدّینَ ،وَاءِنْ اَبی فَاءَبلِغُوُهُ مَاءمَنَهُ وَاَسْتَعینوُا بَاللّهِ)
به نام خدا و در راه خدا و دین رسول خدا حرکت کنید. خیانت نورزید، مثله نکنید، پیمان نشکنید، پیران فرتوت و کودکان و زنان را از دم تیغ نگذرانید تا ناچار نشده‌اید، درختان را قطع نکنید و [مزارع را به آتش نکشید] و هر کس از مسلمانان اگر چه فردی عادی باشد، به یکی از کفار امان داد تا کلام خدا را بشنود، امان او را محترم بشمارید. پس ، اگر اسلام را پذیرفت ، برادر دینی شماست وگرنه او را به محلّ خویش بازگردانید و از خداوند یاری بجویید.

جایگاه جهاد در اسلام

جهاد نه تنها در اسلام بلکه در تمامی ادیان الهی از جایگاهی والا برخوردار است . جهاد منحصر به دین اسلام نیست ، بلکه جهاد و مبارزه با ستمگران و طاغوتیان و دنیاپرستان در راءس برنامه همه پیامبران بوده است .[۱۳۶] با نگاهی گذرا به قرآن و حدیث می‌توان دریافت که آیات و روایات بیشماری پیرامون جهاد آمده است . در کتاب‌های فقه و حدیث ، (باب الحرب والقتل) [فصل جنگ و کشتار] موجود نیست ، بلکه عنوان بحث ، (جهاد فی سبیل اللّه) است . و این نشان از تقدس جهاد دارد.
جهاد چکاد اسلام و کلید بهشت است و در سایه جهاد، یکتاپرستی ، نماز، روزه و... جاودان می‌ماند.
جهاد در منظر قرآن
در قرآن آیاتی بسیار دربارهٔ عظمت و جایگاه رفیع جهاد در میان عبادات به چشم می‌خورد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم :
جهاد برتر از خدمتگزاری به حجّاج و کلیدداری مسجدالحرام
روزی شیبه و عباس ، از افتخارات خویش سخن می‌گفتند. علی (ع )از کنار آنان گذشت و پرسید: (به چه افتخار می‌کنید؟ عباس ‍گفت : (فضیلتی دارم که احدی ندارد و آن آبرسانی به حجّاج خانه خداست . شیبه گفت : (من تعمیرکننده مسجدالحرام [کلیددار] هستم . علی (ع )فرمود: با این که از شما حیا می‌کنم . باید بگویم با این سنّ کم ، افتخاری دارم که شما ندارید.) پرسیدند: (کدام افتخار؟!) فرمود: (من با شمشیر جهاد کردم تا شما به خدا و پیامبر(ص )ایمان آورید.) عباس خشمناک برخاست و دامن کشان به سراغ پیامبر (ص) رفت و گفت : (آیا می‌بینی علی چگونه با من سخن می‌گوید؟!)
پیامبر(ص )علی را خواند و به او فرمود: چه چیزی موجب شد با عمویت این گونه برخورد کنی ؟!) علی (ع )گفت : (ای رسول خدا! من حقیقتی را باز گفتم . در برابر حق هر کس می‌خواهد ناراحت شود و هر کس می‌خواهد خشنود!)
آن گاه جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد:[۱۳۷]
(اءَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ اَّمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الا خِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَیَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ [۱۳۸]
آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را، همانند [عمل ] کسی می‌دانید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه او جهاد کرده است ؟! [این دو] نزد خدا مساوی نیستند!
جهاد؛ تجارتی بی نظیر
در فضیلت جهاد همین بس که خداوند، خود، با مجاهدان وارد تجارت شده و جان و مالشان را می‌خرد و در برابر، بهشت جاودان را با درجات بالا به آنان ارزانی می‌دارد:
قرآن می‌فرماید:
(إِنَّ اللّهَ اشترَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اءَنْفُسَهُمْ وَاءَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فیقتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْاَّنِ وَمَنْ اءَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ [۱۳۹]
خداوند از مؤ منان جان‌ها و اموالشان را می‌خرد که [در برابرش ] بهشت برای آنان باشد. [به این گونه که ] در راه خدا پیکار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند. این ، وعده حقی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده است و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است ؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کرده‌اید و این است آن پیروزی بزرگ !
مجاهدان محبوبان خدایند
خداوند بزرگ در قرآن کریم ، مجاهدان را محبوب خویش می‌شمارد و می‌فرماید:
(إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ [۱۴۰]
خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند، گویی بنیانی آهنین اند
خداوند چنان مجاهدان را دوست می‌دارد که به نفس زدن اسب هایشان و جرقّه‌های سمّ ستوران و غبار برخاسته از حرکت برق آسای آنان ، سوگند یاد کرده است .[۱۴۱]
جهاد در منظر روایات
روایاتی بسیار در عظمت و اهمیت جهاد در راه خدا نقل شده است که به عنوان نمونه به چند روایت بسنده می‌کنیم :
۱ پیامبر اکرم (ص )می‌فرمایند:
(اَلْخَیْرُ کُلُّهُ فِی السَّیفِ وَتَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ)[۱۴۲]
همه خوبی‌ها در شمشیر و زیر سایه آن است.
۲ ابوذر غفاری از پیامبر اکرم (ص )پرسید: (کدام یک از اعمال نزد خداوند دوست داشتنی تر است ؟)
آن حضرت فرمود: (ایمان به خدا و جهاد در راه او.)
پرسیدند: (کدامین جهاد از همه جهادها بهتر است ؟)
فرمود: (جهاد کسی که اسبش پی شود و خونش در راه خدا بر زمین ریزد.)
۳ پیامبر اکرم (ص )گروهی مجاهد را به ماءموریت اعزام فرمود. نیروهای اسلام ، سحرگاهان به سوی محل ماءموریت حرکت کردند. یکی از صحابه ، به نام ابن رواحه ، ماند تا نماز صبح را با پیامبر(ص )بخواند. پس از نماز، رسول خدا(ص )او را دید و فرمود: (مگر در سپاه نبودی ؟!)
عرض کرد: (آری بودم ، ولی دوست داشتم نماز جماعت را با شما بخوانم و سپس به سپاه ملحق شوم .)
پیامبر اکرم (ص )فرمود:
(وَالذّی نَفْسٌ مُحَمّدٍ بَیَدهِ لَوْ اَنْفَقْتَ ما فِی اَلاَرْضِ جَمیعا ما اَدْرَکْتَ فَضْلَ غُدْوَتِهِمْ)[۱۴۳]
به خدایی که جان محمد (ص) دست اوست سوگند، اگر آنچه را در زمین است انفاق کنی ، فضیلت حرکت بامدادی آنان را درک نخواهی کرد.
۴ امیرمؤ منان (ع )دربارهٔ جهاد می‌فرماید:
(اِنّ الْجهادَ بابٌ من اَبْوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصِةِ اَوْلیاءِهِ وَهُوَ لِباسُ التَّقْوی وَدِرْعُ اللّهِ الحَصینَةِ وِجُنَّتُهُ الوَثیقَةِ)[۱۴۴]
جهاد دری است از درهای بهشت که خداوند تنها به روی اولیاء خاص خویش گشوده است و آن لباس تقوا و زره نفوذناپذیر و سپر اطمینان بخش الهی بر پیکر مجاهدان است.
۵ همچنین می‌فرماید:
(اِنَ اللّهَ عزَّوَجلَّ فَرَضَ الجَهادَ وَعَظَّمَهُ، وَجَعَلُه نَصْرَهُ وَناصِرَهُ، وَاللّه ما صَلُحَت دُنیا وَ لاَ دِینْ اِلا بِهِ)[۱۴۵]
خداوند عزوجل جهاد را واجب کرده ، و آن را بزرگ شمرده و یاری و یاورش قرار داده است . به خدا سوگند که دنیا و دین جز با جهاد اصلاح نمی‌شود.
۶ امام باقر(ع )در حدیثی گرانمایه خطاب به سلیمان بن خالد می‌فرماید: (آیا می‌خواهی از اصل ، فرع و قلّه اسلام برایت بگویم ؟) عرض می‌کند: (آری ، ای فرزند رسول خدا.) امام (ع )می‌فرماید:
(امَّا اَصْلُهُ فَالصَّلوة ، وَفَرْعُهُ فَالزَّکاةُ، وَذَرِوَتُهُ وَسَنامُهُ الْجِهادُ[۱۴۶])
اصل و عمود [خیمه ] اسلام ، نماز و فرع آن زکات و قلّه و اوج عظمتش جهاد است.

اهداف جهاد

جهاد اسلامی ، دارای اهدافی بس مقدّس و والاست که همین ویژگی موجب برتری اش از دیگر جنگ‌ها می‌شود. برخی از این هدف‌ها عبارتند از:
۱ براندازی شرک و برداشتن موانع تحقّق ارزش‌های بعثت
هدف از جهاد، کشتار نیست بلکه برداشتن موانع تحقّق ارزش‌های وحی ، است که شرک ، بت پرستی ، کفر و باطل گرایی از جلوه‌های بارز آن است.
(وَقاتلُوهمْ حتَّی لاَ تکونَ فتنةٌ وَیکونَ الدِّینُ لِلّهِ فإِنِ انتهوْا فلاَ عدْوَانَ إِلا علَی الظَّالِمِینَ)[۱۴۷]
و با آنها پیکار کنید؛ تا فتنه (و بت پرستی ، و سلب آزادی از مردم ،) باقی نماند؛ و دین مخصوص خدا گردد.
بنابر گفته علاّمه طباطبایی ، مراد از (فتنه) در آیه ، شرک و بت پرستی است . مانند: مشرکان مکه . شرک به خدای سبحان ، موجب هلاک انسانیت و میراندن فطرت آدمی است . و جهاد برای آن است که با از میان برداشتن شرک و بت پرستی ، دین توحید و یکتاپرستی را در جامعه گسترش دهد و بدین وسیله از حیات و فطرت الهی آدمی دفاع نماید.[۱۴۸]
امیرمؤ منان (ع )با اشاره به هدف پیامبر(ص )در جنگ با مشرکان می‌فرماید:
(اما بعد... فقاتلَ بمنْ اَطاعهُ مَنْ عَصاهُ، یَسُوقُهُمْ اِلی مَنْجاتِهِمْ وَیُبادِرُ بِهِم السّاعَةَ اءَنْ تَنزِلَ بِهِمْ...)[۱۴۹]
اما بعد... (پیامبر) برای اسلام با یاری کسانی که سر به فرمانش بودند، به پیکار با مخالفین خود برخاسته و آنان را به محلّ رستگاریشان سوق می‌داد و برای رهاندن ایشان از جهالت و نادانی مبادرت می‌فرمود.
و در بیان دیگر می‌فرماید:
(فَجاهَدَ فِی اللّه المُدبِرینَ عَنْه وَالعادِلینَ بِهِ)[۱۵۰]
پس (پیامبر(ص) در راه خدا با کسانی که از خدا اعراض و دوری گزیده و مثل و مانند برایش قرار می‌دادند، جهاد کرد.
امیرمؤ منان (ع )در نبرد صفّین بارها جنگ را به تاءخیر انداخت تا شاید فریب خوردگان به راه نجات راه یابند و هدایت شوند و می‌فرمود:
(من بیش از سرکوب آنان ، هدایتشان را دوست می‌دارم )[۱۵۱]
هنگامی که پیامبر(ص )امیرمؤ منان (ع )را به جبهه یمن اعزام فرمود به وی سفارش کرد:
(وَاءیمُ اللّه لَئِنْ یهدیَ اللّهُ عزَّوَجل علی یدَیکَ رَجلا خیرٌ لَکَ مما طَلَعَتْ عَلَیه الشَمْسُ وَغَرُبَتْ وَلَکَ وِلاؤُهُ یا عَلّی .)[۱۵۲]
ای علی ! به خدا سوگند! اگر خداوند به دست تو مردی را هدایت کند، برایت از هر آنچه خورشید بر آن می‌تابد و غروب می‌کند و تو حاکم آن باشی ، بهتر است.
۲ مبارزه با تبهکاران و گمراهگران
برای مجازات تبهکاران و گمراه گران که در فساد خود و جامعه پای می‌فشرند، و ستمگرانی که با پیروی از شیطان و هوای نفس ، غرق در ظلم و ستیزه جویی با عدالت و تاءویل حقایق و ترویج باطلند جهاد بسیار کارساز و ستم برانداز است.
امیرمؤ منان (ع )دربارهٔ خوارج که با تاءویل حقایق در اندیشه فتنه جویی بودند، می‌فرماید:
(نقاتلُ اِخواننا فی الاِسلام علی ما دَخلَ فیهِ منَ الزَّیغِ وَالاِعوجاجِ وَالشُّبهةِ وَالتّاءویلِ.)[۱۵۳]
با کسانی که در اسلام با ما برادرند، به دلیل لغزش و انحراف و کجی و اشتباه و تاءویل حقایق ، ناگزیر از جنگ شده‌ایم.
۳ پاسداری از نظام و ارزش‌های الهی
حفظ نظام اسلامی و ارزش‌های الهی یک تکلیف است که در سایه جهاد تحقّق می‌پذیرد. امیرمؤ منان (ع )در مورد جهاد با کسانی که نظام و ارزش‌های الهی را مورد هجوم قرار دادند می‌فرماید:
(اَلا وَاِنَّ الشَیْطانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ، وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِیَعُودَ الْجَوْرُ اِلی اَوْطائِهِ، وَیَرْجِعَ الباطِلُ الی نصابهِ... ولَعمری ما علَیَّ منْ قتالِ منْ خالَفَ الحقَّ وَخابطالْغیَّ منْ اِدْهانٍ وَلا اِیهانٍ)[۱۵۴]
به هوش باشید که اینک شیطان حزب خویش را برانگیخته است و هوادارانش را فراهم خوانده است ، تا دیگربار جور را به پایگاه‌های دیرینش باز گرداند و باطل را بر اریکهٔ قدرت بنشاند. ... به جان خویشم سوگند، که در پیکار و سرکوبی آنها که با حق ستیز کنند و درماندن در گمراهی همچنان پای بفشارند، کم‌ترین نرمش و سازشی نخواهم داشت.
۴ دفاع از مرزها
دفع تجاوز دشمن به مرزهای کشور و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی جزء حقوق هر ملّتی است . متجاوزی که با نادیده گرفتن قوانین و ارزش‌ها و حقوق ملت‌ها، به خود اجازه تجاوز به کشوری را داده ، جز پاسخ دندان شکن او را بر سر عقل نمی‌آورد.
امیرمؤ منان (ع )به مردم عراق که مرزهایشان مورد تجاوز و تاخت و تاز شایان قرار گرفته بود فرمود: (وَبادِروُا جهادَ عدُوَّکُم )[۱۵۵] و در جهاد با دشمن پیشدستی کنید. و در مورد این که متجاوز جز پاسخ دندان شکن نمی‌فهمد فرمود:
(رُدُّوْا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جاءَ، فَاِنَّ الشَّرَّ لا یَدْفَعَهُ اِلا الشَّرَّ)[۱۵۶]
پارهٔ سنگ را به مبداءش باز گردانید، که شر را تنها شر دفع می‌کند.

اهداف نامشروع جنگ دنیاطلبان

دنیاطلبان و طاغوتیان ، معمولا در جنگ‌های خویش هدف‌هایی را می‌جویند که به هیچ روی در جهاد اسلامی جای ندارند. مهمترین آن‌ها عبارتند از:
۱ سلطه طلبی و کسب قدرت
نبردی که هدف از آن ، تسلّط یافتن بر دیگران و بهره کشی و بردگی مردم و فساد و تباهی باشد، مورد تنفّر و نکوهش اسلام است :
(تلْکَ الدَّارُ الْاَّخرَةُ نجعلُها لِلَّذِینَ لاَ یرِیدُونَ علُوّاً فی الْأَرْضِ وَلاَ فساداً وَالْعاقبةُ لِلْمُتَّقِینَ)[۱۵۷]
[آری ] این ، سرای آخرت را [تنها] برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد ندارند؛ و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است.
امام علی (ع )در این باره خطاب به خدای بزرگ عرضه می‌دارد:
(اَلّلهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اءَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الْذی کانَ مِنّا مُنافَسَةً فی سُلْطانٍ.)[۱۵۸]
بارخدایا! خود آگاهی که آنچه ما [در جنگ‌ها و زد و خوردها] کرده‌ایم ، برای میل و رغبت به سلطنت نبوده است.
تاریخ گواه است که هر جا لشکریان اسلام با پیروزی قدم بر سرزمینی گذاشتند، مردم را آزاد نهاده و ارزش‌های انسانی الهی را به آنان ارزانی کرده‌اند؛ بر خلاف جنگ‌هایی که از سوی کفار و قدرتمندان در دنیا انجام می‌گیرد که با اشغال کشوری ، در آن جا حکومت نظامی اعلام می‌شود، حاکم تعیین می‌گردد، بساط ستمکاری پهن می‌شود و مردم در بند و زنجیر به اسارت می‌روند.
۲ کشور گشایی
در اسلام هیچ جنگی برای کشورگشایی انجام نگرفته است ، گرچه ممکن است آن سرزمین برای تحقق اهداف الهی و انسانی فتح شود؛ اهدافی مانند برداشتن موانع تبلیغ و از میان بردن ستمگران که آزادی را از مردم سلب کرده‌اند. مانند فتح مکه در زمان رسول خدا(ص )، برعکس دنیاطلبان که یکی از اهداف آنان در جنگ ، کشورگشایی و ضمیمه کردن کشور مغلوب به سرزمین خودشان می‌باشد.
۲ کسب منافع مادّی
اسلام برای دست یابی به غنیمت و غارت اموال کشورها به جنگ نمی‌پردازد و سربازان را به شدت از این کار باز می‌دارد. جنگی که به قصد طمع مادّی و کسب غنائم و منافع دنیوی صورت پذیرد، مردود است . قرآن می‌فرماید:
(یااءَیُّها الَّذِینَ اَّمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ اءَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَستَ مؤْمناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الْدُّنْیَا فَعِندَ اللّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ کَذَلِکَ کُنتُم مِنْ قَبلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیکُم فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً)[۱۵۹]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌نهید [و به سفری برای جهاد می‌روید]، تحقیق کنید و به دلیل این که سرمایه ناپایدار دنیا [غنیمت ] را به دست آوردید، به کسی که اظهار صلح و اسلام می‌کند نگویید: (مسلمان نیستی !) زیرا غنیمت‌های فراوانی [برای شما] نزد خداست . شما پیشتر چنین بودید، و خداوند بر شما منّت نهاد و هدایت شدید. پس ، به شکرانه این نعمت بزرگ تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.
۳ تحمیل عقیده
هیچ گاه اسلام نخواسته است که عقیده‌ای را بر مردم مغلوب تحمیل کند. مسلمانان ، همواره پس از نبرد، مردمان را در عقایدشان آزاد گذاشته و هیچ گاه پیامبر(ص )کسی را به اجبار وادار به گرویدن به اسلام نکرده است . توضیح بیشتر در این باره در فصل سوم خواهد آمد:
البته اسلام هیچ گاه شرک را به عنوان عقیده نمی‌پذیرد، بلکه آن را ستمی بزرگ می‌شمارد[۱۶۰] و با شدت با آن مبارزه می‌کند. بلی اهل کتاب که دارای کتاب آسمانی اند، آزاد هستند، یا اسلام بیاورند و یا جزیه بپردازند.

تشریع جهاد

در آیین آسمانی اسلام ، برخی احکام الهی به صورت تدریجی بیان شده است ؛ مانند شراب.
چون گاهی زمینه پذیرش حکم در جامعه فراهم نیست . از این رو، باید به تدریج و مرحله به مرحله ، زمینه را برای پذیرش ‍حکم نهایی در جامعه فراهم آورد؛ مانند تحریم ربا که در چهار مرحله بیان شده است .[۱۶۱]
ولی گاهی شرایط کافی و لازم برای بیان حکمی موجود نیست و باید صبر کرد تا آن شرایط پدید آید؛ مانند حکم جهاد.
جهاد در دوران مکّی
پیامبر اکرم (ص )در دوران رسالت مکّی جهاد داشته است امّا نه جهاد مسلّحانه چون بنابر روایتی از رسول خدا(ص )جنگ اسلام و کفر از بعثت آن حضرت تا حکومت حضرت مهدی (عج) همواره برقرار است :
(وَالْجهادُ ماضٍ مذْ بعثنیَ اللّهُ اِلی اَنْ یقاتلَ آخرَ اُمَّتی الدّجال [۱۶۲])
جهاد همچنان ادامه دارد؛ از آن روز که خدا مرا مبعوث کرد، تا زمانی که نسل واپسین امّت من با دجّال پیکار کند.
از این سیزده سال در مکّه در مقابل موانع و آزار و شکنجه‌های مشرکان ، ماءمور به جهاد گفتاری و غیر مسلّحانه بود. وظایف پیامبر در این دوران عبارت بودند از:
الف صبر و تحمّل سختی‌ها: قرآن به پیامبر می‌فرماید:
(وَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً)[۱۶۳]
بر آنچه می‌گویند، شکیبا باش.
مسلمانان در این دوران با اختناق ، جنگ
د تزکیه و تعلیم
دوران سیزده سال مکّه ، دوران سازندگی معنوی بود. پیامبر(ص )می‌کوشید تا با تعلیمات پی در پی از همان عناصر عصر جاهلیت ، انسان‌هایی خداجو و آگاه بسازد که در برابر بزرگ‌ترین حوادث روزگار، از هیچ گونه فداکاری دریغ نورزند. اگر دوران مکّه نبود، هیچ گاه آن پیروزی‌های بزرگ دوران مدینه نصیب مسلمانان نمی‌شد. دوران مکّه دوران دانش اندوزی و ورزیدگی و آمادگی و تقویت ایمان مسلمانان بود. به همین دلیل ، حدود ۹۹ سوره از ۱۱۴ سوره قرآن در مکه نازل شده‌اند که بیشتر جنبه عقیدتی و ایمانی دارند.[۱۶۴]
می‌توان گفت که در دوران رسالت پیامبر گرامی اسلام (ص )شرایط جهاد مسلّحانه به دلایل زیر در مکّه نبود:
۱ شمار مسلمانان در مکه به اندازه‌ای اندک بود که عملا قیام مسلّحانه مفهومی جز خودکشی نداشت.
۲ دشمن از نظر نیرو و امکانات و تجهیزات ، بسیار نیرومند بود.
۳ مکه پایگاه اصلی قدرت‌های ضد اسلامی قریش ، بت پرستان و سران مشرک بود و مبارزه در آن جا ممکن نبود.[۱۶۵]
۲ تشریع جهاد در دوران مدنی
با هجرت رسول خدا و مسلمانان از مکّه به مدینه و ایمان آوردن شماری بسیار از مردم آن دیار، پیامبر(ص )توانست حکومت اسلامی تشکیل دهد و با سازماندهی مسلمانان ، نیروی دفاعی لازم را برای حفاظت از نظام اسلامی آماده سازد.
نخستین آیه جهاد مسلّحانه در مدینه بر پیامبر(ص )نازل شد و مسلمانان با پشت سر گذاشتن دوران سخت تحمل شکنجه‌ها و صبر و سکوت ، اجازه یافتند که مسلّحانه در برابر مشرکان و دشمنان خود به جهاد و دفاع برخیزند و با آنان بجنگند.
(أُذِنَ لِلَّذِینَ یقاتلُونَ بأَنَّهمْ ظلِموا وَإِنَّ اللَّهَ علَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ اَلَّذینَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقِّ اِلاّ اَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ)[۱۶۶]
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده ، اذن جهاد داده شد زیرا بر آنان ستم رفته است ، و خدا بر یاریشان تواناست . همان کسانی که به ناحق از خانه و شهر خود اخراج شدند جز آن که می‌گفتند: پروردگار ما خداوند است.
امام باقر(ع )در این باره می‌فرماید:
پیامبر(ص )ماءذون به جهاد نبود، تا این که آیه مذکور نازل شد و جبرئیل ، خود شمشیر بر کمر آن حضرت بست .[۱۶۷]
علامه طباطبائی در تفسیر آیه می‌گوید:
اعتبار عقلانی اقتضاء می‌کند که آیه سوره حج اوّلین [۱۶۸] آیه در مورد جهاد باشد. برای اینکه به صراحت ، کلمه اجازه در آن آمده است . به علاوه زمینه چینی شده و مردم را بر جهاد تهییج و دل‌ها را تقویت و با وعده نصرت به طور اشاره و تصریح ، آنان را ثابت قدم نموده و رفتاری را که خدا با اقوام ستمگر گذشته نموده ، یادآور شده است و همه اینها از لوازم تشریع احکام مهمّ و بیان و ابلاغ برای اولین بار آن است .[۱۶۹]
چرا جهاد در مدینه تشریع شد؟
به چند دلیل جهاد در مدینه بر مسلمانان واجب شد:
۱ تعداد مسلمانان در مدینه زیاد بود و بر تعداد آنان نیز افزوده می‌شد.
۲ پیامبر(ص )در مدینه حکومتی تشکیل داد و وسائل و ابزار مبارزه و پیکار با دشمنان را فراهم ساخت . و چون مدینه از مکه فاصله زیادی داشت ، سازماندهی نیروها، و جمع آوری عده و عُدّه با فراغت خاطر صورت می‌گرفت .[۱۷۰]
۳ با هجرت مسلمانان به مدینه و اذیت و آزارهایی که از مشرکان متحمل شده بودند، انگیزه جهاد و مبارزه و دفاع در آنان تقویت شده بود.

جهاد در دوران پیامبر (ص)

پس از هجرت رسول گرامی (ص )به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی ، توطئه و فتنه دشمنان اسلام شدیدتر شد، به خصوص ‍مشرکان و یهودیان که از همه کینه توزتر و خشن تر[۱۷۱] بودند. آنان ، که نمی‌توانستند پیشرفت و قدرت روزافزون اسلام و گرایش مردم به این آیین الهی را تاب آورند و از طرفی دیگر تبلیغات منفی ، ترور، محاصره اقتصادی و... را بی ثمر یافتند، به توطئه نظامی روی آوردند و جنگ‌هایی بسیار علیه پیامبر(ص )و مسلمانان تدارک دیدند. از این رو، پیامبر اکرم (ص )همزمان در چند جبهه می‌جنگید: در برابر قریش ( مشرکان مکّه )، یهودیان ، دیگر قبیله‌های مشرک ، رومیان و منافقان.
رسول خدا(ص )در عرصه جهاد و دفاع از اسلام در مقابل این دشمنان ، بیش از هشتاد[۱۷۲] نبرد بزرگ و کوچک را رهبری و فرماندهی کرد که در تاریخ اسلام به نام (غزوه) و (سریّه )[۱۷۳] معروفند.

اهداف جنگ‌ها و عملیات‌های پیامبر (ص)

پیامبر اکرم (ص )در نبردهایش بخصوص با قریش اهداف ذیل را پی می‌جست :
۱ دفاع از اسلام و مسلمانان در برابر یورش نظامی دشمن
۲ برداشتن موانع تبلیغ اسلام و نشر دین الهی
۳ ریشه کن ساختن شرک و بت پرستی به عنوان یک عقیده باطل و خرافی
۴ نمایش قدرت در برابر تبلیغات و تهدیدات مشرکان
۵ کسب اطّلاع از تحرکات دشمن
۶ ناامن کردن راه‌های تجارتی قریش
تاکتیک‌های پیامبر (ص) در جنگ‌ها
رسول خدا(ص )تا سال پنجم در غزوات از تاکتیک دفاعی بهره می‌بُرد و از قلمرو حکومت اسلامی ، یعنی مدینه ، دفاع می‌کرد. ولی پس از شکست احزاب در نبرد خندق در سال پنجم هجری ، تاکتیک‌های پیامبر(ص )به صورت تهاجمی درآمد. پیامبر(ص) پس از پیروزی در غزوه احزاب فرمود:
(اَلاْ نَ نَغْزُوهُمْ وَ لا یَغْزُونَنا)[۱۷۴]
از این پس ما بدانان هجوم می‌بریم ، نه آنان به ما.
ابوسفیان در نامه‌ای تهدیدآمیز به پیامبر(ص )نوشت (ما باز می‌گردیم و تا بساط شما را برنچینیم باز نمی‌ایستیم .) پیامبر(ص )در پاسخ نوشت : (از دیرباز مغرور بودی ، تو دیگر نخواهی توانست به این سرزمین لشکر بکشی ، بلکه این ماییم که در داخل خانه تان با شما می‌جنگیم . دو بت لات و عزّی شکسته می‌شوند و روزی می‌آید که تو باید از خود دفاع کنی .)[۱۷۵]
ولی رسول خدا(ص )در جنگ‌ها، همیشه تسلیم دشمن را بر نابودی اش ترجیح می‌داد.)[۱۷۶]
جبهه‌هایی که پیامبر(ص )با آن روبه رو بودند عبارت است از :
اوّل جبهه قریش
قریش بیست و سه سال با پیامبر در ستیز بودند. در دوران سیزده سال نخست بعثت پیامبر خدا (ص )، به انواع تبلیغات زهرآگین ، شکنجه و آزار مسلمانان ، محاصره اقتصادی ، طرح توطئه قتل پیامبر(ص )و... دست زدند و سرانجام موجب هجرت رسول خدا(ص )و مسلمانان از سرزمین وحی گشتند[۱۷۷] و اموال و دارایی مسلمانان را مصادره کردند. در دوران مدینه نیز تبلیغات منفی ، ترفندها و توطئه‌ها را شدت بخشیدند و جنگ‌هایی خونین علیه مسلمانان به راه انداختند با این هدف که حکومت اسلامی را سرنگون سازند و کفر و بت پرستی را حیاتی دوباره ببخشند.[۱۷۸]
رسول گرامی اسلام (ص )در مکه ماءمور به صبر بود، ولی در مدینه ماءمور به جهاد مسلّحانه و دفاع از نظام اسلامی و قرآن در برابر دشمنان اسلام شد و از آن جا که هیچ راهی جز شمشیر برای مقابله با کفّار باقی نمانده بود، به جنگ با دشمنان اسلام برخاست.
قرآن کریم می‌فرماید:
(فقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکَلَّفُ إِلا نَفْسَکَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّهُ اءَن یَکُفَّ بَاءْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَاللّهُ اءَشَدُّ بَاءْساً وَاءَشَدُّ تَنْکِیلاً)[۱۷۹]
در راه خدا پیکار کن ! تنها مسؤ ول وظیفه خودی ، و مؤ منان را [بر این کار] تشویق نما! امید است خداوند از قدرت کافران جلوگیری کند [حتّی اگر تنها خود به میدان روی ]! و خداوند قدرتش بیشتر، و مجازاتش دردناکتر است.
از جنگ‌هایی که قریش علیه اسلام ، راه انداختند جنگ بدر، احد و احزاب بود که در این جا به اختصار به آن‌ها می‌پردازیم.
جنگ بدر:[۱۸۰]در سال دوم هجری کاروان تجارتی مهمّی به سرپرستی ابوسفیان از مکه عازم شام شد. هنگام بازگشت ، پیامبر(ص )همراه با سیصدو سیزده نفر از مسلمانان به تعقیب کاروان پرداخت.
ابوسفیان که انتظار حمله مسلمانان را داشت با دریافت خبر حرکت مسلمانان پیکی به مکّه روانه ساخت و خود با سرعت کاروان را از ساحل دریای سرخ از دسترس مسلمانان خارج کرد.[۱۸۱]
قاصد ابوسفیان ، به نام ضمضم بن عمرو غفاری ، با سرعت خود را به مکّه رسانید. او، بر کوه ابوقبیس رفت ، در حالی که پیراهن خود را از پیش و پس چاک زده و گوش‌های شتر خود را بریده بود. چند بار فریاد زد: (ای قریش ! محمد و یارانش قصد کاروان شما را دارند، به فریاد برسید!)[۱۸۲]
سران قریش با شنیدن فریادهای ضمضم به خشم آمدند و مردم را برای مقابله با پیامبر(ص )تجهیز کردند و لشکری به استعداد هزار نفر به فرماندهی ابوجهل به منطقه بدر فرستادند. تمام سران و بزرگان قریش در این جنگ شرکت داشتند جز ابولهب ، که او نیز عاصم بن هشام را در ازای بدهکاریش به جای خود فرستاد.[۱۸۳] گروهی از کنیزکان آوازه خوان نیز برای تحریک لشکریان ، با آنان همراه شدند.
به رغم نجات کاروان تجارتی قریش ، ابوجهل به عنوان فرمانده لشکر قریش بر جنگ با پیامبر(ص )پای می‌فشرد و می‌پنداشت که با یک حمله می‌تواند مسلمانان را از پای درآورد و آنگاه با کسب پیروزی بر سران مشرک فخر فروشد.
سرانجام ، لشکر اسلام به استعداد سیصد و سیزده نفر در برابر سپاه کفر، به استعداد هزار نفر قرار گرفت .[۱۸۴] عده‌ای از سران قریش آغاز جنگ را با وجود رهایی کاروان تجارتی ، نوعی تجاوز به شمار می‌آوردند، و دشمنی می‌دانستند و سودای بازگشت به مکّه را داشتند، ولی ابوجهل مانع شد.[۱۸۵] رسول خدا(ص )به مسلمانان خبر داده بود که خداوند وعده پیروزی داده است [۱۸۶] و او در وعده اش تخلّف نمی‌کند. آن گاه فرمود: (به خدا سوگند، گویا هم اکنون قتلگاه ابوجهل ، عتبه ، شیبه و... را می‌بینم .[۱۸۷])
هر چند برخی مسلمانان در باطن به غنیمت مال التّجاره قریش نظر داشتند، ولی خداوند اراده دیگری داشت .[۱۸۸]. خداوند می‌خواست با شمار اندک مسلمانان بی سلاح ، دماغ مستکبران و سران بت پرست خرافه جوی را با قدرت خویش به خاک بمالد و این حادثه را عبرت آیندگان کند.[۱۸۹]
به رغم شمار بسیار نیروی نظامی قریش و غرور فرماندهانشان ، خداوند به استغاثه مسلمانان پاسخ داد و با نزول امدادهای غیبی ، معادلات و محاسبات جبهه قریش را برهم ریخت و با مرعوب ساختنشان پیروزی جبهه اسلام را فراهم ساخت .[۱۹۰]
در این جنگ فداکاری و قهرمانی امیرمؤ منان علی (ع )، چنان دشمن را دچار ترس و وحشت کرده بود که او را (مرگ سرخ )[۱۹۱] نامیدند. آن حضرت ، ولید و سی و پنج تن از سران و پرچمداران مشرک را به هلاکت رساند و در کشتن دیگر مشرکان نیز شریک بود؛ چنان که سال‌ها بعد در نامه‌ای به معاویه ، می‌فرماید:
شمشیری که در یک روز بر جدّت [عُتبه ] و دایی ات [ولید] و برادرت [حنظله ] و عمویت [شیبه ] فرود آوردم ، اینک در نزد من است .[۱۹۲]
و سرانجام ، مشرکان با هفتاد کشته و هفتاد اسیر[۱۹۳] شماری مجروح ، با شکستی سخت پا به فرار گذاشتند:
(وَإِذْ یعدُکمُ اللّهُ إِحدَی الطَّائِفتینِ اءَنَّها لَکمْ وَتوَدُّونَ اءَنَّ غیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللّهُ اءَن یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ)[۱۹۴]
خداوند می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت ، و ریشه کافران را قطع کند.
نبرد احد:[۱۹۵] دومین نبرد مسلمانان و قریش در سال سوم هجری ، جنگ احد بود که به دلیل تجاوز قریش به قلمرو حکومت اسلامی در دامنه کوه احد[۱۹۶]و در نزدیکی شهر مدینه رخ داد. انگیزه‌های قریش برای سامان دادن این جنگ را می‌توان چنین برشمرد:
۱ شکست خفت بار مشرکان در جنگ بدر و کشته شدن سران قریش و تلفات سنگین آنان.
۲ به خطر افتادن راه تجارتی قریش به خاطر پیمان‌هایی که طوائف عرب با پیامبر (ص) می‌بستند.[۱۹۷]
۳ تحریک مشرکان مکه توسط سران یهودی که کینه اسلام در دل داشتند. و از جانب مسلمانان ، بر مراکز سیاسی ، و اقتصادی ، و فرهنگی در منطقه احساس خطر می‌کردند.[۱۹۸]
مشرکان به استعداد سه هزار نفر جنگجو، به فرماندهی ابوسفیان ، به حریم مدینه تجاوز کردند. شماری از زنان آوازه خوان نیز برای تحریک نیروها زیر نظر هند، همسر ابوسفیان ، آنان را همراهی می‌کردند.[۱۹۹]
پیامبر(ص )پس از آگاهی از حرکت قریش ، مردم را برای دفاع در برابر لشکر متجاوز قریش بسیج کرد و پس از نماز جمعه با لشکری بالغ بر هزار نفر، مدینه را به سوی کوه احد ترک گفت . آنان می‌رفتند تا از دین اسلام و شهرشان در برابر متجاوزان دفاع کنند.[۲۰۰]
در این میان عبدا... بن ابی ، سردسته منافقان ، همراه با سیصد نفر از هوادارانش ، از نیمه راه سپاه اسلام را ترک گفته به سوی مدینه بازگشتند. بازگشت منافقان به طور محسوسی روحیه لشکر اسلام را پایین آورد و اگر لطف خدا نبود، دو گروه از انصار نیز از لشکر جدا می‌شدند و به مدینه باز می‌گشتند رسول گرامی اسلام (ص )، در دامنه کوه احد، سپاهیانش را آرایش داد و کوه احد را به عنوان تاءمین ، در عقبه قرار داد، و پنجاه تیرانداز به فرماندهی عبداللّه بن جبیر در تنگه احد، که از حسّاسیتی بسیار برخوردار بود، گمارد و بدانان سفارش فرمود که هرگز آن جا را ترک نکنند.
در همان ساعات نخستین حمله ، لشکر اسلام پیروز شد و مشرکان پا به فرار گذاشتند. که این پیروزی وامدار جانبازی امیرمؤ منان نیز بود.[۲۰۱] ولی بیشتر افراد مستقر در تنگه ، با دیدن فرار دشمن موضع بسیار مهمّ خود را رها کردند به جمع آوری غنائم پرداختند. خالد بن ولید با دویست سوار که در پی چنین فرصتی بود، بر دوازده نفر باقیمانده حمله برد و با شهادت آنان از پشت به مسلمانان حمله کرد. ابوسفیان بار دیگر افرادش را گرد آورد و به مسلمانان حمله برد. در این نبرد هفتاد تن از مسلمانان به شهادت رسیدند و دیگر مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
هنگامی که صفوف مسلمانان به هم ریخته و پیامبر خدا(ص) تنها در میدان مانده بود، کسی که چون پروانه بر گرد شمع وجود رسول خدا(ص )می‌چرخید و از وی دفاع می‌کرد و گروه‌ها و دسته‌های دشمن را از آن حضرت دور می‌کرد، امیرمؤ منان (ع) بود. این فداکاری و ایثارگری چنان ارزشمند بود که جبرئیل امین آن را به پیامبر(ص )تبریک گفت . و منادی غیبی در میان زمین و آسمان فریاد برآورد:
(لا سَیْفَ اِلاّ ذُوالْفَقارِ لا فَتی اِلاّ عَلِیُّ)
شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی (ع) نیست.
و پیامبر اکرم (ص )دربارهٔ علی (ع )فرمود:
(عَلِیُّ مِنّی وَ اَنَا مِنْ عَلِی )[۲۰۲]
علی از من است و من از علی.
امیرمؤ منان (ع )آن لحظه‌های حسّاس را چنین تشریح می‌کند:
هنگامی که لشکر قریش بر ما حمله کرد، انصار و مهاجر، راه خانه خود را گرفتند و من با بیش از هفتاد زخم ، از پیامبر (ص) دفاع می‌کردم .[۲۰۳]
مهم‌ترین عوامل شکست : مهم‌ترین عوامل شکست پس از پیروزی لشکریان اسلام ، از زبان قرآن کریم عبارتند از:
۱ سرپیچی از دستورهای پیامبر اکرم (ص )؛
۲ سستی در جنگ ؛
۳ دنیاطلبی ؛
۴ اختلاف و دودستگی ؛ عوامل یاد شده از آیه ۱۵۲، آل عمران استفاده می‌شود، می‌فرماید:
[ (وَلَقدْ صدَقکمُ اللّهُ وَعدَهُ إِذْ تحسُّونهم بإِذْنهِ حتَّی إِذَا فشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعصیتم من بعدِ ما اءَرَاکم ما تحبُّونَ منکُم مَن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنکُم مَن یُرِیدُ الا خِرَةَ ثُمَّ صرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنکُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ.) خداوند وعده خود را به شما (درباره پیروزی بر دشمن در اُحد) تحقّق بخشید؛ در آن هنگام (که در آغاز جنگ ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل می‌رساندید، (و این پیروزی ادامه داشت) تا اینکه سست شدید؛ و (بر سر رها کردن سنگرها،) در کنار خود به نزاع پرداختید؛ و بعد از آن که آنچه را دوست می‌داشتید (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانی کردید. بعضی از شما، خواهان دنیا بودند؛ و بعضی خواهان آخرت . سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت ؛ (و پیروزی شما به شکست انجامید؛) تا شما را آزمایش کند. و او شما را بخشید؛ و خداوند نسبت به مؤ منان فضل و بخشش دارد.]
۵ شایعه کشته شدن رسول خدا(ص )
قرآن می‌فرماید:
(وَما محمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ اءَفَإِنْ مَاتَ اءَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی اءَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ)[۲۰۴]
محمد(ص) فقط فرستاده خداست ؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمی گردید؟! (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟!) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ و خداوند بزودی شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش خواهد داد.
نبرد احزاب [۲۰۵] (خندق ): غزوه احزاب ، که در سال پنجم هجری رخ داد، بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین توطئه نظامی دشمنان علیه اسلام بود. در این نبرد، مشرکان ، یهودیان و بسیاری از قبایل بت پرست جزیرة العرب جبهه‌ای متّحد تشکیل دادند و نیرومندترین لشکر را تحت عنوان احزاب پدید آوردند و به مدینه ، مرکز حکومت اسلامی ، روی کردند تا کار مسلمانان را یکسره کنند و نظام اسلامی را براندازند.
مهم‌ترین انگیزه‌های جنگ احزاب را می‌توان موارد زیر دانست :
۱ خشم و کینه توزی قریش و یهودیان نسبت به رشد و گسترش اسلام در جزیرة العرب و گرایش مردم به اسلام به رغم تبلیغات زهرآگین و فشارهای اقتصادی ، سیاسی و نظامی آنان.
۲ انتقام قریش از کشته‌های خود در جنگ بدر و حاصل نشدن پیروزی نهایی در جنگ احد.
۳ انتقام یهودیان بنی نضیر، که از مدینه اخراج شده و از اسلام ضربه خورده بودند.
۴ اندیشه براندازی نظام اسلامی از سوی مخالفان اسلام.
سران یهود بنی نضیر با گروهی روانه مکّه شدند و سران قریش را از رشد و گسترش اسلام ترسانیدند و آنان را به جنگ با پیامبر(ص )تحریک و تشویق کردند و به آنان وعده همکاری و تجهیز سپاه و پرداخت هزینه جنگ دادند و در کنار کعبه سوگند یاد کردند که یکدیگر را بی دفاع نگذارند.[۲۰۶] در ضمن ، قرار شد که هفتصد جنگجوی یهود بنی قریظه در مدینه به آنان ملحق شوند. قریش از یهودیان پرسیدند: شما صاحب تورات و علم دین هستید بگویید که آیا دین ما، بت پرستی ، بهتر است یا دین محمد؟ سران دغل باز یهود پاسخ دادند: البته ، دین شما بهتر است ! که قرآن در آیه ۵۱ سوره نساء این سازشکاری را بیان می‌نماید.
با قبول پیشنهاد یهودیان ، سپاهی متشکل از احزاب مخالف ، بالغ بر ده هزار نفر جنگجو تشکیل و به فرماندهی ابوسفیان به قصد نابودی مسلمانان و براندازی حکومت اسلامی عازم مدینه شد.
رسول گرامی اسلام (ص )با دریافت خبر حرکت سپاه احزاب ، با فرماندهان و اصحاب به شور نشست و با پیشنهاد سلمان فارسی ، در نقاط آسیب پذیر مدینه ، خندقی حفر گردید.[۲۰۷] در مدینه همگی جز منافقان به سختی کار می‌کردند و از همه بیشتر سلمان بود که چون ده نفر کار می‌کرد. پس از حفر خندق که شش روز[۲۰۸] طول کشید، سه هزار جنگجوی مسلمان در پشت آن موضع گرفتند.
زمین گیر شدن احزاب : لشکر احزاب به مدینه رسید، ولی برای ورود به شهر، با خندق رو به رو شد. ابوسفیان ناباورانه با دیدن خندق گفت : (به خدا سوگند این حیله عرب نیست !) و به ناچار پشت خندق اردو زدند.
در این هنگام شرایطی سخت بر جبهه مسلمانان حاکم بود و آنان خود را از هر سو در محاصره دشمن می‌دیدند. از یک سو خود را با سپاه ده هزار نفری قریش روبه رو می‌دیدند، از سویی دیگر شنیدند که یهودیان بنی قریظه به دشمن پیوسته‌اند و از دیگر سوی ، طعن و تمسخر و شایعات منافقان آزارشان می‌داد.
قرآن کریم آن شرایط بحرانی را چنین ترسیم می‌کند:
(إِذْ جآءُوکمْ منْ فوْقکمْ وَمنْ اءَسفلَ منکمْ وَإِذْ زَاغتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِیداً)[۲۰۹]
هنگامی که دشمن از بالا و پایین شما را احاطه کرد و چشم‌ها [از ترس ] خیره شد و جان‌ها به لب رسید و به خداوند گمان‌های بد بردید، در چنین گاهی ، مؤ منان آزموده شدند و سخت تکان خوردند.
البته ، مؤ منان در سایه توکل به خدا و وعده‌های پیامبر (ص )، ایمان و پایداری خود را حفظ کردند.[۲۱۰]
تاکتیک‌های جنگی رسول خدا (ص )
پیامبر خدا(ص )با وضعیتی دشوار رو به رو بود، هم می‌بایست دست ستون پنجم را می‌برید، هم مسلمانان وحشت زده را نیرو می‌بخشید و هم زنان و کودکان مدینه را آرام می‌کرد و جبهه مسلمانان را برای رویارویی با جبهه کفر آماده نگاه می‌داشت و بر دل‌های ترسان و لرزانشان نور امید و پیروزی می‌دمید و برای از هم پاشیدن صف دشمن چاره‌ای می‌اندیشید. آن حضرت ، با تاکتیک مانور نظامی [۲۱۱] ایجاد اختلاف بین صفوف دشمن [۲۱۲]، بالا بردن روحیه مسلمانان [۲۱۳] و... توانست بر مشلکلات پیروز شود.
کشته شدن عمرو بن عبدود، جنگجوی عرب ، به دست امیرمؤ منان (ع )موجی از رعب و وحشت در دل فرماندهان دشمن به وجود آورد و اگر تا پیش از کشته شدن عمرو امیدی داشتند، آن نیز از میان رفت ابوسفیان ، فرمانده سپاه احزاب ، شبانه دستور عقب نشینی صادر کرد و خود چنان در فرار شتاب کرد که پیش از آن که عقال از پای شترش باز کند، بر آن سوار شد و بر شتر تازیانه زد تا حرکت کند.
عوامل شکست احزاب و عقب نشینی آنان را می‌توان به اختصار چنین به بیان آورد:
۱ رهبری و فرماندهی بی نظیر پیامبر اکرم (ص ).
۲ فداکاری امیر مؤ منان (ع )و کشته شدن عمرو بن عبدود به دست آن حضرت.
۳ بروز اختلاف در جبهه احزاب.
۴ امدادهای غیبی مانند طوفان شدید که چادرهای مشرکان را از جا کند، اجاق و دیگ‌های غذای آنان را واژگون ساخت و رعب و وحشتی شگفت در دل‌هاشان فرو افکند.[۲۱۴]
پیامدهای جنگ احزاب : جنگ احزاب ، به رغم مشکلات فراوان ، پیامدها و برکاتی بسیار برای اسلام و مسلمانان به ارمغان آورد در بعد سیاسی جبهه کفر، شکستی جبران ناپذیر متحمل شد. سران قریش تا آن روز توانسته بودند در سایه وحدت سیاسی نیروی بسیار علیه اسلام بسیج کنند و اقوام عرب و غیر عرب را متوجّه قدرت خویش سازند، ولی پس از این شکست ، آن موقعیت را از دست دادند. ولی جبهه اسلام موقعیّت سیاسی مستحکمی به دست آورد. اعرابی که در گرویدن به اسلام شک و تردید داشتند و منتظر حصول نتیجه جنگ احزاب بودند، تردیدشان از میان رفت و به اسلام گرویدند. و آوازه اسلام در همه جا پیچید و شمار گرویدگان به اسلام به دو برابر رسید.[۲۱۵]
جبهه کفر، در بعد نظامی نیز به سختی شکست خورد، عمرو بن عبدود کشته شد و روحیّه فرماندهان و سربازان به شدت ضعیف گشت ، اتّحاد جبهه کفر از هم پاشید و قریش دیگر نتوانست در پرتو اتحاد سیاسی سپاهی عظیم فراهم سازد. تا آن روز، جبهه کفر در موضع تهاجمی بود، ولی پس از شکست در جنگ احزاب ، در موضع تدافعی قرار گرفت.
مسلمانان که تا آن روز در موضع دفاعی بودند، از آن روز، موضع تهاجمی اتخاذ کردند. رسول خدا(ص) استزاتژی نظامی آینده را با این جمله روشن ساخت :
(اَلاْ نَ نَغْزُوهُمْ وَ لا یَغْزُونَنا)[۲۱۶]
از این پس ما بدانان هجوم می‌بریم نه آنان به ما از آن پس ابتکار عمل نظامی و یورش به مواضع دشمن ، به دست مسلمانان افتاد و دشمن در موضع انفعالی قرار گرفت . جنگ خیبر، فتح مکه ، و... گویای این حقیقت است.
فتح مکه و آزادسازی پایگاه توحید: قبله مسلمانان در مکه در اشغال مشرکان بود و آنان ، بتان خویش را در داخل کعبه و مسجد الحرام جای داده و آن مرکز توحید و یکتاپرستی را به مرکز بت پرستی تبدیل کرده بودند مکه ، پایگاه مشرکان قریش ‍بود که از آن جا علیه اسلام نقشه می‌کشیدند و تجاوزهای نظامی ، تحریم‌های اقتصادی ، تبلیغات و... را تدارک می‌دیدند و به حریم حکومت اسلامی و مقدسات مسلمانان حمله می‌بردند.
صلح حدیبیه ، که پیروزی عظیم و فتحی بزرگ [۲۱۷] برای مسلمانان بود، از همین پایگاه توسط قریش نقض شد.
طایفه خزاعه ، هم پیمان رسول خدا (ص )، مورد تجاوز قبیله بنوبکر هم پیمان قریش با همکاری برخی از قریش قرار گرفتند و بیست نفر از آنان کشته شد.[۲۱۸]
پیامبر خدا(ص )به این نتیجه رسید که قریش به هیچ قانون و پیمانی پایبند نیست . اینک ، فرصتی پیش آمده بود تا فتنه جویان و آتش افروزان ، تاوان تجاوزهای خود را بپردازند و دست ستمگرانه و مستکبرانه سران کفر و شرک از سر مظلومان و مستضعفان برای همیشه کوتاه گردد و مکّه ، پایگاه یکتاپرستی ، از چنگال مشرکان رها گردد.
پیامبر اکرم (ص )، فرصت را مغتنم شمرد و در دهم ماه مبارک رمضان سال هشتم هجری با ده هزار رزمنده به سوی مکّه حرکت کرد. برای آن که خبر حرکت لشکر اسلام به گوش قریش نرسد، رسول خدا(ص )با توجه به اصل غافلگیری تدابیر امنیّتی و حفاطتی شدیدی به کار گرفت که مهمترین آن‌ها عبارتند از:
۱ مسیر و مقصد سپاه نامعلوم بود؛
۲ زمان حرکت سپاه ، تا لحظه حرکت ، نامعلوم بود؛
۳ تمام راه‌های ورودی و خروجی مدینه ، تحت نظارت شدید پست‌های بازرسی درآمد؛
وجود این تدابیر موجب شد که لشکر ده هزار نفری اسلام با پیمودن مسیری طولانی خود را به نزدیکی مکّه برساند بدون آن که کوچکترین خبری به قریش برسد.
تاکتیک‌های نظامی رسول خدا(ص )در این نبرد عبارت بودند از:
۱ پیامبر(ص )فرمان داد که مسلمانان در منطقه پراکنده شوند و هر کدام ، شبانه ، آتشی برافروزند. این تاکتیک ، مکّیان را سخت به وحشت افکند. (ایجاد جنگ روانی )
۲ ابوسفیان ، که با تنی چند از سران قریش برای کسب خبر به منطقه آمده بود، توسط عباس عموی پیامبر(ص) شناسایی و خدمت آن حضرت آورده شد، پیامبر(ص) دستور داد که صبحگاهان او را بر فراز تپه‌ای بَرَند تا فزونی لشکر اسلام را باز ببیند ابوسفیان ، که از نزدیک نظاره گر شکوه و عظمت سپاه اسلام بود، سخت وحشت زده شد و اندیشه مقابله و دفاع را به کنار نهاد.
۳ رسول گرامی اسلام (ص )، پس از مانور نظامی ، به ابوسفیان فرمود: (به مکّه برو میان قریش اعلان کن : هر کس اسلحه اش ‍را بر زمین بگذارد و در خانه اش بنشیند، یا به مسجد الحرام پناهنده شود و یا به خانه (ابوسفیان) درآید، در امان است .)[۲۱۹]
۴ پیامبر اسلام (ص )برای ورود به مکّه ، سپاه اسلام را به چهار گروه تقسیم کرد و از چهار سوی مکّه ، راه‌های ورود را بدانان نشان داد و تاءکید فرمود: (جز با کسی که با شما بجنگد، نجنگید.) لشکریان از مسیرهای تعیین شده وارد مکّه شدند و جز یک درگیری مختصر در یکی از مسیرها، بی جنگ و درگیری ، مکّه را فتح کردند.[۲۲۰]
مکّیان و به ویژه سران قریش ، وحشت زده در انتظار پایان کار بودند و با توجّه به پرونده سیاه خود و جنایاتی که در مدت بیست سال مرتکب شده بودند، مرگ را در پیش چشم خود می‌دیدند. پیامبر(ص )با کمک علی (ع )مشغول پاکسازی کعبه و مسجد الحرام از وجود بتان شد. آن گاه کنار کعبه ایستاد و خطاب به مردم مکه فرمود: (چه می‌گویید و چه گمان دارید؟)
همه فریاد زدند: خیر و نیکی ! و گمانی جز نیکی نداریم ...)
پیامبر(ص )فرمود: (... اِذْهَبُوا وَ اَنْتُمُ الطُّلَقاءُ) بروید که همه آزادید.[۲۲۱]
عفو عمومی و گذشت بزرگ رسول خدا(ص )باعث شد مردم مکه گروه گروه نزد آن حضرت آیند و مسلمان شوند.[۲۲۲] این بخشش بزرگوارانه ، به ویژه برای سران قریش غیر منتظره بود.
عفو عمومی پیامبر(ص )نشان داد که اسلام در پی انتقامجویی و خونریزی نیست . اگر کسی غیر از پیامبر اسلام (ص )پس از تحمّل آن همه جنگ‌ها و سختی‌ها، چنین فتحی نصیبش می‌شد، هزاران نفر را از دم تیغ می‌گذراند و از جبهه مخالف انتقامی سخت می‌گرفت . رسول خدا(ص )در پاسخ برخی مسلمانان که فریاد می‌زدند: (الیوم یوم الملحمة) (امروز روز انتقام است )، فرمود: (الیوم یوم المرحمة) (امروز، روز رحمت است ).[۲۲۳]
سرانجام ، با فتح مکّه ، جبهه قریش تسلیم شد و توطئه هایشان پایان یافت.
دوّم : جبهه یهود:
یهودیان با کوچ از سرزمین‌های شام و فلسطین به سرزمین پهناور حجاز، بخشی از آن را به خود اختصاص دادند و به لحاظ آن که اهل کتاب بودند و افراد باسواد میانشان کم نبود، بر اعراب برتری فرهنگی داشتند و از نظر اقتصادی نیز وضعشان بهتر بود.[۲۲۴]
گرچه یهودیان ساکن مدینه نقش به سزایی در شناساندن پیامبر(ص )به اعراب مدینه داشتند زیرا نخست می‌پنداشتند که آن پیامبر از میان بنی اسرائیل و یهود خواهد بود و به وسیله او بر اعراب پیروز خواهند شد اما چون رسول خدا(ص )اسلام را بر آنان عرضه داشت ، به خاطر نژادپرستی و به بهانه‌های واهی از پذیرش اسلام سرباز زدند و بنای مخالفت گذاشتند.[۲۲۵] زیرا اسلام را با منافع دنیوی و اهداف سلطه طلبانه خود در تضاد می‌دیدند.
یهودیان نه تنها اسلام را نپذیرفتند، بلکه به دشمنانی کینه توز تبدیل شدند که از هیچ توطئه و خیانت و جنایتی علیه پیامبر(ص) و مسلمانان دریغ نمی‌ورزیدند.
با این که رسول خدا(ص )با امضای قراردادی ، آنان را در عقاید شان آزاد گذاشته و زمینه بهره مندی از حقوق و زندگی مسالمت آمیز در کنار مسلمانان را بر ایشان فراهم ساخت و به مسلمانان نیز سفارش کرد که در پیمان خود با یهودیان وفادار بمانند،[۲۲۶] آنان پیمان را شکستند و برای از میان بردن پیامبر خدا(ص )و اسلام نقشه‌ها کشیدند، یهودیان با خوی نژادپرستی و دنیا دوستی ، برای خود ارزشی بالاتر از دیگران قائل بودند.
خیانت و کارشکنی‌های یهود: یهودیان ، از روی حسادت و کینه‌های درونی نمی‌توانستند رشد و بالندگی اسلام را ببینند. از این رو، دشمنی و خیانت‌های خود را آشکارا علیه اسلام آغاز کردند. مهم‌ترین توطئه‌ها و کارشکنی هایشان عبارت بود از:
۱ جاسوسی : یهودیان مقیم مدینه ، اخبار مسلمانان را برای هم پیمانان خود در خارج مدینه می‌فرستادند.[۲۲۷]
۲ القای شک و تردید: یهودیان ، دین اسلام را به مسخره و بازیچه می‌گرفتند. بدین سان که با یکدیگر قرار می‌گذاشتند در آغاز روز به اسلام ایمان آورند و پایان روز از آن برگردند و چنین القا کنند که اسلام دین حقیقی و آسمانی نیست .[۲۲۸]
۳ اختلاف انگیزی : از توطئه‌های دیگر یهودیان ، ایجاد اختلاف و احیای کینه‌های فراموش شده دوران جاهلیت بین مسلمانان بود.[۲۲۹]
۴ تبلیغات زهرآگین علیه اسلام و کتمان حق .[۲۳۰]
۵ پایبند نبودن به قراردادها و پیمان‌ها.
۶ توطئه نظامی : یهودیان ، افزون بر نقشه قتل رسول خدا (ص )، که منجر به غزوه بنی نضیر شد، در آتش افروزی جنگ احد و احزاب نیز دست داشتند و آن همه خسارت مادّی و معنوی را به مسلمانان وارد ساختند.
بروز این خیانت‌ها و توطئه‌ها از قومی لجوج ، کینه توز و نژادپرست در قلمرو حکومت اسلامی ، برای پیامبر(ص )سنگین بود و باید این عناصر فاسد، از جامعه مدینه پاکسازی می‌شدند و کانون‌های فتنه برچیده می‌گشت.
جنگ با یهودیان ، به معنای ضدّیت اسلام با یهود نبود چنان که برخی دشمنان اسلام تبلیغ کرده‌اند بلکه جنگ با عوامل فساد و جنایت و خیانتکار بود که آرامش و آسایش جامعه را برهم زده و برای هیچ کس و هیچ قانون و آیینی ، ارزش و احترامی قائل نبودند.

ویژگی‌های نظامی یهود

نبرد با یهود به لحاظ ویژگی‌های نظامی آنان ، با نبردهای دیگر متمایز بود. مهم‌ترین این ویژگی‌ها عبارت بودند از:
۱ یهودیان ، ساختمانهای خود را در نقاط مرتفع بنا کرده و برای خود پناهگاه ، سنگر و دژهای نفوذناپذیر ساخته بودند که با کسب برتری نظامی ، امکان دید و تیر از طرف مقابل گرفته می‌شد.
۲ آنان ، با حفر چاه‌های آب و ذخیره سازی موادی غذایی و سلاح و تجهیزات جنگی در مین دژها، می‌توانستند برای مدتی طولانی مقاومت کنند.
۳ یهودیان ، از سلاح‌های جدید، که در جامعه آن روزی یافت نمی‌شد، بهره مند بودند؛ سلاح‌هایی مثل منجنیق.
۴ آنان ، از نیروهای رزمی آموزش دیده با استعدادی بالا بهره مند بودند و با تداوم آموزش نظامی بر حفظ آمادگی خویش ‍می‌کوشیدند.[۲۳۱]
این همه یهودیان را مغرور ساخته بود و هیچ گاه گمان نمی‌بردند مغلوب مسلمانان بی عِدِّه و عُدِّه شوند.

ویژگی‌های لشکر اسلام

گرچه یهودیان با ویژگی‌های مذکور، به ظاهر در موضعی برتر بودند، سپاه اسلام نیز دارای ویژگی‌هایی بود که آنان را به پیروزی‌هایی بزرگ موفّق می‌ساخت :
۱ فرماندهی بی نظیر پیامبر اکرم (ص ).
۲ فداکاری و ایثار امیر مؤ منان (ع )، که نامش دشمنان اسلام را مرعوب می‌ساخت.
۳ محاصره مواضع و سنگرهای دشمن که تمامی کمک‌ها، پشتیبانی و امداد رسانی را به طور کامل از آنان باز می‌ستاند.[۲۳۲]
۴ هجوم ناحیه‌ای و فتح موضعی سنگرهای دشمن.
۵ استفاده از جنگ روانی.
۶ ایجاد شکاف میان نیروهای یهود و قطع ارتباط کامل آن‌ها.
۷ تقویت روح معنویت نیروهای اسلام.
۸ استفاده از اصل غافلگیری و تهاجم.
۹ امدادهای غیبی.
وجود این ویژگی‌ها موجب شد که مواضع یهودیان در غزوه بنی قینقاع ، بنی نضیر، بنی قریظه و خیبر، پی در پی ، به تصرف نیروهای اسلام در آید.
غزوه بنی قینقاع :
این طایفه نخستین گروهی از یهود بود که پیمان خویش را با مسلمانان نقض کرد[۲۳۳] و با ریختن حرمت زنی مسلمان و کشتن مردی مسلمان ،[۲۳۴] دشمنی خود با اسلام را آشکار ساخت.
پیامبر(ص )برای اتمام حجّت میان آنان رفت و به اسلام دعوتشان کرد و از سرنوشت قریش در جنگ بدر برحذرشان داشت ، اما آنان گستاخانه در مقابل پیامبر(ص )پاسخ دادند: (ما دارای دانش نظامی هستیم و چون اعراب نیستیم که در جنگ شکستشان دادی .)
سرانجام ، پیامبر اسلام (ص )دژهایشان را محاصره کرد و بر ایشان پیروز شد که با اصرار عبدا... بن ابی رهبر منافقان ، از کشتنشان درگذشت و آنان را به شام تبعید کرد و اموال آنان را پس از تخمیس ، میان مسلمانان تقسیم فرمود.[۲۳۵]
غزوه بنی نضیر:
پس از جنگ احد، یهود بنی نضیر در خیانت به پیامبر(ص )درنگ نکرد، پیمان خود را با مسلمانان شکست و نقشه قتل رسول خدا(ص )را تدارک دید.
این نشان داد که دشمنان خطرناکی در کنار حکومت اسلامی لانه کرده‌اند. رسول خدا(ص) دژ آنان را محاصره کرد و برای تسلیم کردنشان دستور داد که برخی نخل‌های آنان را ببرند.[۲۳۶] سرانجام ، پس از مدتی محاصره تسلیم شدند و پیامبر(ص )آنان را مجبور به ترک مدینه کرد که بخشی به شام و بخشی به خیبر رفتند. رسول خدا(ص )به آنان اجازه داد که غیز از سلاح ، هر اندازه از اموال منقول خود را که می‌توانند با خود ببرند.[۲۳۷]
غزوه بنی قریظه :
پس از جنگ خندق ، پیامبر(ص )ماءموریت یافت به سوی طایفه بنی قریظه بشتابد. بنی قریظه ، به رغم رفق و محبت رسول خدا (ص )، پیمان عدم همکاری با دشمنان پیامبر(ص )را شکستند و در جنگ خندق برای یاری احزاب وارد جنگ شدند. از این رو، پیامبر(ص )دژ آنان را محاصره کرد و پس از مدتی رضایت داد که سعد بن معاذ، هم پیمان سابق آنان ، درباره‌شان قضاوت کند. او نیز راءی داد که مردانشان کشته ، اموالشان مصادره و زنان و فرزندانشان اسیر شوند. پیامبر(ص )فرمود: (سعد، به حکم خدا قضاوت کرد.) و پیامبر(ص )اینچنین مدینه را از وجود آخرین طایفه یهود پاک نمود.[۲۳۸]
جنگ خیبر[۲۳۹]
گرچه به برکت صلح حدیبیه ، پیامبر(ص )از ناحیه مشرکان خاطری آسوده یافته بود، کانون فتنه یهودیان همچنان در قلب جزیرة العرب پابرجا بود. با کینه‌ای که یهودیان از پیامبر (ص) و اسلام در دل داشتند و به جهت شکست‌هایی که خورده بودند، خطری بزرگ برای حکومت اسلامی و مانعی سخت در پیش راه گسترش اسلام به حساب می‌آمدند. با گرد آمدن یهودیان در خیبر و برخورداری از دژهای استوار و آماده داشتن ده هزار[۲۴۰] (و به قولی بیست هزار[۲۴۱] جنگجو با تجهیزات نظامی ، این خطر جلوه می‌نمود که به سوی مدینه حرکت و به حریم حکومت اسلامی تجاوز کنند. از سویی دیگر، یهودیان با دولت‌های بزرگ آن روز، روابطی محکم داشتند و هر لحظه ممکن بود به تحریک آنان ، علیه اسلام برخیزند.[۲۴۲]
همچنین صلح حدیبیه این توهّم را در یهودیان پدید آورده بود که این پیمان از روی ضعف مسلمانان بوده و همین می‌تواند زمینه‌ای باشد برای حمله به آنان.
محاصره خیبر:
رسول گرامی (ص )با سپاهی به استعداد هزار و ششصد نفر، در سال هفتم هجری ، شبانه یهودیان خیبر را غافلگیر ساخت و راه‌های امدادی آنان را بست و مانع پیوستن طایفه غطفان (همپیمانان خیبریان) به آنان شد. آن گاه با تاکتیک‌هایی ویژه ، به فتح دژها پرداخت.
آخرین دژ باقیمانده یهودیان به فرماندهی مَرْحَبْ، سرسختانه در آن مقاومت می‌کردند. جنگجویان یهودی ، از بالای برجک‌ها، به شدت مسلمانان را تیرباران می‌کردند و خندقی در اطراف دژ حفر کرده بودند که فتح دژ را مشکل می‌نمود. سه فرمانده مسلمان ، در سه روز متوالی ، با ضد حمله یهودیان عقب نشینی کردند و کاری از پیش نبردند. روز بعد، پیامبر(ص) پرچم را به علی (ع )سپرد.[۲۴۳]
امیرمؤ منان (ع )در پیشاپیش سپاه به دژ حمله کرد. و عده‌ای را به خاک افکند، مرحب ، خشمگین ، از دژ بیرون جست . وقتی نام حیدر را شنید، ترسی در وجودش نشست . امیرمؤ منان (ع )او را نیز به خاک افکند.
جنگجویان یهود، وحشت زده ، داخل دژ رفتند و درب [۲۴۴] را بستند. امیرمؤ منان (ع )آن را از جای کند و پشت سر خود انداخت [۲۴۵] امام علی (ع )درباره این عمل اعجازآمیز می‌فرماید:
من هرگز آن [درب ] را با نیروی بشری از جا نکندم ، بلکه با قدرت الهی این کار را انجام دادم .[۲۴۶]
سرانجام ، خیبر نیز فتح شد و کانون فتنه و فساد به دست مسلمانان افتاد و یهودیان با نود و سه کشته تسلیم شدند. با این که رسول خدا(ص )می‌توانست همه آن خیانتکاران را بکشد یا تبعید و تمامی اموالشان را مصادره کند و زنان و فرزندانشان را به اسیری بگیرد، با نهایت بزرگواری از آنان در گذشت و اجازه داد که در سرزمین خود بمانند و در انجام شعائر دینی خود آزاد باشند به شرط آن که از درآمد خود به حکومت اسلامی جزیه پرداخت کنند.[۲۴۷]
پس از فتح خیبر، پیامبر(ص )گروهی را به فرماندهی علی (ع )به سوی فدک اعزام کرد تا سرنوشت یهودیان آن جا را مشخص ‍کند، یا اسلام آورند، یا جزیه بپردازند و یا آماده جنگ شوند. آنان با دریافت خبر شکست یهودیان خیبر، تن به مصالحه و پرداخت جزیه دادند و پیامبر(ص )پذیرفت .[۲۴۸] چون فدک بی درگیری به دست رسول خدا (ص )
فتح شد، به وحی می‌رسید (وَ آتِ ذی الْقرْبی حقَّهُ)[۲۴۹] حق ذی القربی را بپرداز، آنگاه پیامبر(ص )به امر خداوند، فدک را به حضرت زهرا (س) بخشید.[۲۵۰]
همچنین ، یهودیان وادِی القری [۲۵۱] و تیما[۲۵۲] تسلیم شدند و مانند خیبریان تن به پرداخت جزیه دادند و بدین وسیله تمام سنگرهای یهودیان در سرزمین حجاز فتح شد.
سوم جبهه قبایل عرب
دیگر قبایل عرب که با مسلمانان دشمنی می‌کردند، افزون بر همکاری با قریش و یهود در جنگ‌ها، همزمان جبهه‌ای علیه پیامبر(ص )گشودند. اینان ، با گردآوری نیرو، قصد تهاجم به مدینه را داشتند و در گوشه و کنار جزیرة العرب نیز دست به تحرکاتی می‌زدند و به کسانی که مردم را به اسلام دعوت می‌کردند، یورش می‌بردند و آنان را به قتل می‌رساندند. از جمله قبایلی از این دست که مورد هجوم لشکر اسلام قرار گرفتند، عبارت بودند از: بنی لحیان ، بنی سُلیم ، بنی ثعلبه ، غطفان ، بنی مصطلق ، قضاعه در ذات السلاسل ، هوازن و ثقیف . از میان جنگ‌های مسلمانان با این قبایل ، تنها به غزوه ذات السلاسل و هوازن و ثقیف در حنین و طائف اشاره می‌کنیم.
نبرد ذات السلاسل : در سال هشتم ه‍به پیامبر(ص )خبر رسید که گروهی از قبائل (بلّی و قضاعه) گرد آمده‌اند و در اندیشه حمله به مدینه هستند. رسول خدا(ص )سپاهی آماده ساخت و سه تن از صحابه (ابوبکر، عمر و عمروعاص) را به فرماندهی آن برگزید و آنان را در سه نوبت ماءمور سرکوب دشمن کرد، ولی نتوانستند به پیروزی دست یابند. آن گاه پیامبر(ص )علی (ع) را به فرماندهی سپاه برگزید و تا مسجد احزاب ، سپاه را بدرقه فرمود.
امیرمؤ منان (ع )با به کارگیری تاکتیک‌های ویژه ، سحرگاهان بر دشمن غافلگیر شده ، یورش برد و با شکست آنان ، سرافراز، همراه با غنیمت‌ها و اسیران فراوان بازگشت ، سوره والعادیات در وصف این واقعه نازل شده است .[۲۵۳]
غزوه حنین : با فتح مکّه آوازه اسلام در سراسر جزیرة العرب پیچید و مسلمانان از لحاظ سیاسی و نظامی موقعیت و ثبات لازم را به دست آوردند و همین موجب شد که قبایل عرب به اسلام بگرایند. تنها دو قبیله (هوازن) و (ثقیف )، که از جنگجویان برتر و تجهیزات فزون تری برخوردار بودند، به رغم هراسی که از پیروزی‌های اسلام در دل داشتند، هنوز تسلیم نشده بودند.
پیامبر(ص )پس از تثبیت موقعیت مکّه ، با دوازده هزار نفر عازم حنین شد و سرانجام بر دشمن پیروز شد. در این نبرد، شش ‍هزار نفر از اعراب به اسارت درآمدند و بیست و چهار هزار نفر شتر، چهل هزار راءس گوسفند و... به غنیمت مسلمانان درآمد.[۲۵۴]
غزوه طائف : بازمانده نیروهای دشمن به دژ طائف گریختند. رسول خدا(ص )دژ را محاصره کرد. محاصره ، بیست روز طول کشید و هیچ راهی برای گشودن دژ کارساز نبود و اندوخته‌های غذایی و تجهیزات نظامی ، به دشمن ، توان مقاومت می‌داد. از این رو، رسول خدا(ص )از ادامه محاصره چشم پوشید و فتح طائف را به زمانی دیگر با تاکتیکی دیگر محوّل کرد و به (جعرانه )، محل نگهداری غنائم ، بازگشت . پس از تقسیم غنائم ، به مالک بن عوف ، فرمانده اعراب هوازن ، پیام فرستاد که چنانچه مالک مسلمان شود، خانواده و ثروتش را به او بازپس خواهد داد و صد شتر نیز به وی خواهد بخشید. رحمت و جوانمردی پیامبر(ص )در آزاد کردن اسیران هوازن ، روح سرکش مالک را رام ساخت . او شبانه از دژ طائف گریخت و به حضور پیامبر رسید و مسلمان شد.[۲۵۵] به این ترتیب ، جبهه اعراب مشرک پایان یافت و رسول خدا(ص )از این جبهه نیز آسوده خاطر شد.
چهارم : جبهه روم
شبه جزیره عربستان ، چون نگینی در محاصره دو امپراتوری (ایران) و (روم) بود. هر دو امپراتوری ، منافع و مستعمراتی در این سرزمین داشتند.
روم ، به دلیل پیروزی‌هایی که بر امپراتوری ایران داشت ،[۲۵۶] سخت احساس غرور می‌کرد و می‌کوشید که این غرور را حفظ کند و بر قلمرو و نفوذ مسیحیت در آن سوی مرزها بیفزاید. افزون بر این ، پیروزی‌های اسلام در جزیرة العرب ، موجب هراس دولت روم شده بود و از این رو، می‌خواست با حمله به مواضع مسلمانان ، خطر احتمالی را از خود دور کند.
مسلمانان در این جبهه سه نبرد داشتند که سرانجام به پیروزی آنان انجامید، این نبردها عبارتند از:
غزوه مؤ ته : نخستین برخورد مسلّحانه مسلمانان با سپاه روم ، در سال هشتم ه‍. رخ داد. در پی کشته شدن سفیر پیامبر(ص )به دست حاکم مؤ تَه (در مرز شام )[۲۵۷] و شهادت شانزده مبلّغ اسلام به دست مردم آن سرزمین ، پیامبر(ص )تصمیم گرفت در پاسخ به این جنایات و رفتار جاهلانه امپراتوری روم و نمایش قدرت لشکر اسلام و آزمایش و توان نظامی دشمن ، لشکری به این ناحیه اعزام کند. از این رو، سه هزار نفر به فرماندهی جعفر بن ابی طالب ، بدان منطقه ، اعزام کرد. لشکر اسلام ، با لشکر صد هزار نفری روم روبه رو شد. گرچه لشکر اسلام پس از شهادت سه فرمانده و جمعی از سپاهیان ، ناچار به عقب نشینی شد، امّا آثار و برکات سیاسی تبلیغی بزرگی برای مسلمانان فراهم گشت.
اولا، در آن روزگار که هیچ سپاهی ، جسارت مقابله با امپراتوری روم و ایران را نداشت ، مسلمانان طلسم قدرت پوشالی آنان را شکستند و شکوه ابرقدرتی چون روم را از میان بردند.
ثانیا، به ابرقدرت‌ها فهماندند که دوران ابرقدرتی به سر آمده است و با ظهور اسلام ، قدرت سومی در جهان در حال پدید آمدن است .[۲۵۸]
جنگ تبوک :[۲۵۹] رسول خدا(ص )خبر یافت که هرْقل ، امپراتور روم ، به قصد تعرّض و تجاوز به قلمرو حکومت اسلامی ، سپاهی بزرگ فراهم آورده و مرزنشینان را نیز با خود همراه کرده است .[۲۶۰] از این رو پیامبر اکرم ، به رغم مشکلاتی چون گرمای سوزان تابستان ، تنگدستی مردم ، دوری جبهه ، انبوهی سپاه روم و خاطره تلخ شکست مؤ ته اعلان بسیج عمومی کرد و همراه با سی هزار نفر عازم جبهه نبرد با رومیان شد. آن حضرت ، برای دفع خطر منافقان علی (ع )را به عنوان جانشین خود در مدینه نصب فرمود تا تحرّکات منافقان را زیر نظر داشته باشد.[۲۶۱]
هدف از این لشکرکشی ، پاسخ به تعرض دشمن ، خونخواهی شهیدان مؤ ته ، تعرّض به امپراتوری روم و همپیمانانش بود. لشکر اسلام به منطقه تبوک رسید، ولی از رومیان خبری نبود. آنان با شنیدن خبر حرکت سپاه اسلام و استعداد این سپاه و دلاوری‌های آنان ، به سوی شمال عقب نشینی کرده بودند.[۲۶۲] پیامبر(ص )پانزده تا بیست روز در تبوک ماند و سرانجام ، با اعزام گروه‌هایی به نقاط مرز نشین و بستن پیمان عدم تعرض و گرفتن قرارداد جزیه ، پیروزمندانه ، به مدینه بازگشت .[۲۶۳]
مهمترین ثمرات جنگ تبوک را می‌توان به صورت زیر برشمرد:
۱ بازگشت فاتحانه و قدرتمندانه لشکر اسلام.
۲ امنیت یافتن نوار مرزی حکومت اسلامی.
۳ آمادگی امّت اسلامی در هر شرایطی برای مقابله با دشمنان اسلام.
۴ روشن شدن چهره منافقان ، که بخشی بزرگ از آیات ۴۲ تا ۱۱۰ سوره (توبه) به این موضوع پرداخته است.
جنگ اسامة بن زید: فشار بر رومیان ادامه یافت و پیامبر اکرم (ص )برای پایان دادن به تحریکات امپراتوری روم ، لشکری به فرماندهی اسامة بن زید به منطقه مرزی اعزام کرد.[۲۶۴]
گرچه به دلیل رحلت رسول خدا(ص )و تخلّف برخی مسلمانان از لشکر اسامه ، وقفه‌ای در نبرد پیش آمد، ولی مسلمانان در زمان خلافت ابوبکر، به جبهه رومیان حمله بردند و بر آنان پیروز شدند و این نخستین پیروزی مسلّحانه و خونین ، پس از جنگ تبوک بود که راه‌ها را برای فتوحات بعدی باز کرد[۲۶۵]
پنجم جبهه منافقان
جبهه دیگری که پیامبر(ص )از همان آغاز حکومت اسلامی با آن درگیر بود و بیش از هر جبهه‌ای نیروی مسلمانان را به خود مشغول می‌کرد، جبهه منافقان ، بود. کارشکنی ، شایعه پراکنی ، جاسوسی ، خرابکاری ، سرپیچی از فرمان پیامبر (ص )، تخلّف از جنگ ، همکاری با دشمنان اسلام و طرح ترور رسول خدا(ص )از اعمال بارز این انسان‌های دوچهره بود.
منافقان به امید تضعیف لشکر اسلام ، در جنگ احد، از میان راه به مدینه بازگشتند و در جنگ خندق با شایعات ، به تضعیف روحیه مسلمانان پرداختند و جبهه احزاب را تقویت کردند. بیشترین خیانت منافقان در جنگ تبوک رخ نمود، که تصمیم بر قتل پیامبر(ص) گرفته بودند.
خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد:
(یا اءَیُّها النَّبیُّ جاهدِ الْکفَّارَ وَالْمنافقینَ وَاغلُظْ علَیهمْ وَماءْوَاهمْ جهنَّمُ وَبئْس الْمَصِیرُ)[۲۶۶]
ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن ، و بر آنان سخت گیر، و جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرنوشتی دارند!
جهاد در دوران امامان معصوم (ع )
جهاد در دوران امامان معصوم :با دشمنان داخلی بود، و جهاد مسلحانه به دوران حکومت امیر مؤ منان (ع )، امام حسن (ع) محدود است . تنها امام زمان (عج) برای استقرار حکومت جهانی با دشمنان داخلی و خارجی خواهد جنگید، دیگر امامان :که با شرایط دشواری روبه رو بودند به جهاد فرهنگی روی آوردند، و به حفاظت و حراست از اسلام پرداختند.
دوران امیر مؤ منان (ع )
پس از رحلت جانسور پیامبر خدا(ص )شورای سقیفه با زیر پا گذاشتن سفارش پیامبر(ص) در باره علی (ع )به عنوان امام مسلمانان ، ابوبکر را به عنوان خلیفه پیامبربرگزیدند و پس از او عمر و سپس عثمان ، جمعا به مدت بیست و پنج سال زمام خلافت را به دست گرفتند. دوران بیست و پنج ساله خانه نشینی برای امیرمؤ منان (ع )، که پا به پای رسول خدا (ص) برای حفظ اسلام سختی‌ها کشیده بود و اینک می‌دید که اسلام به دست نااهلان افتاده است ، بسیار ناگوار بود.[۲۶۷]
هر چند ابرهای تیره ، پرتوافشانی آن خورشید فروزنده را محدود می‌ساخت ، امّا توانش را نداشت که امّت را به تمام و کمال از وجودش بی نصیب گذارد.
پاره‌ای از فعالیّت‌های بسیار کارساز امام علی (ع )در آن دوران ، عبارتند از:
جمع آوری و تفسیر قرآن ، تربیت شاگردان ، پاسخگویی به مشکلات علمی و سیاسی خلفا، و پاسخ به پرسش‌های مردم ، بیان احکام الهی ، تلاش برای تاءمین زندگی مستمندان و دلجویی از ستمدیدگان .[۲۶۸]
با روی کار آمدن امیرمؤ منان (ع )پس از قتل عثمان ، سران قریش بسیار نگران شدند؛ زیرا می‌دانستند که سیاست امام علی (ع) هرگز با غارت و چپاول بیت المال سازش ندارد. آنان به دلیل کشته شدن سران شرک به دست امام (ع )، در جنگ‌های بدر، احد، حنین و... کینه حضرتش را در دل داشتند و آن را به فرزندانشان نیز منتقل می‌کردند؛ چنان که ابن ابی الحدید در این باره می‌نویسد:
با این که مدتی بسیار از رحلت پیامبر (ص) می‌گذشت ، بغض و کینه قریش به علی (ع) نه تنها کاهش نیافته بود، بلکه این دشمنی دیرینه را به کودکانشان نیز تلقین کرده بودند.[۲۶۹]
به همین دلیل ، در این دوران کوتاه پنج ساله ، حوادثی بسیار مهم رخ داد و هنوز امام (ع )بر کرسی خلافت ننشسته بود که احزاب مخالف دست به قیام مسلّحانه زدند.
زندگی آن بنده وارسته خدا و تربیت یافته مکتب وحی ، سراسر جهاد بود؛ از آن هنگام که در سایه وحی ، فاتح جنگ‌ها بود، تا آن هنگام که در محراب خون به لقای حق شتافت . از این رو، دربارهٔ جهاد با دشمنان اسلام ، رهنمودهایی فراوان به رهروان راه خویش ارائه کرده که بیشتر آن سخنان ارزنده در نهج البلاغه گرد آمده است . از آن هاست آنچه در زیر می‌آید:
جهاد با کسی که از راه حق دوری گرفته و به اختیار خود به سراشیب نابینایی و گمراهی فرو افتاده ، بر رهروان حق واجب است . ما کمر همّت بسته‌ایم تا با مردمی که آیین خداوند را نادیده گرفته‌اند، اموالی را [که همگان در آن شریکند] غصب کرده‌اند، حدود شرعی را کنار گذاشته‌اند، حقّ را پایمال کرده‌اند، در زمین ، فساد پراکنده‌اند و با قاسطین پیوند دوستی بسته‌اند، نبرد کنیم .[۲۷۰]
در نظر امام (ع )، مؤ منان وظیفه دارند که در برابر منکرات بایستند و جامعه را از وجود فاسدان پاکسازی کنند.[۲۷۱]
از دیدگاه امام (ع )، جهاد موجب استواری دین ، عزّت مسلمانان و ترکش موجب خواری است .[۲۷۲] جهاد زندگی شرافتمندانه در پی دارد،[۲۷۳] جهاد، ستون دین است[۲۷۴] و اگر جهاد ترک شود، دین از میان خواهد رفت .[۲۷۵]
جنگ‌های امام علی (ع )
در دوران حدود پنج سال حکومت امام علی (ع )سه نبرد خونین رخ داد: جنگ جمل (ناکثین )، جنگ صفین (قاسطین) و جنگ خوارج نهروان (مارقین) که هر سه را پیامبر خدا(ص) پیشگویی کرده بود:
(یا عَلِیُّ سَتُقاتِلُ بَعْدِی النّاکِثینَ وَ الْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ)[۲۷۶]
ای علی پس از من ، با ناکثین [پیمان شکنان ] و قاسطین [ستمگران ] و مارقین [از حق خارج شدگان ] خواهی جنگید.
دشمنان اسلام ، در این جنگ‌ها، در پی براندازی حکومت ، ستمگری و از میان بردن امنیّت جامعه بودند. ولی امیرمؤ منان (ع )، احیای دین ، اصلاح امّت و امنیت جامعه را در جنگ‌ها پی می‌جست.
(وَ لاَالْتماسَ شیْءٍ منفضولِ الْحطامِ، وَلکِنْ لِنَرُدُّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ وَ نُظْهِرَ الاْصْلاحَ فی بَلادِکَ فَیَاءْمَنُالْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وَ تُقامُ الْمُعطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ.)[۲۷۷]
امام علی (ع )در مناجاتی ، هدف‌های خویش از جنگ را به بیان می‌آورد:
خدایا هدف ما از جنگ ، سلطنت و دنیاطلبی نیست ، بلکه استواری دین تو است و اصلاح شهرهایت ، تا بندگان ستمدیده به امنیت رسند و حدود و قوانین ات که به کنارشان نهاده‌اند، به میان اید.
موضع امام علی (ع )در برابر دشمنانش صریح و قاطع بود. آن حضرت ، بسیار کوشید تا مخالف و گمراه هدایت شوند و به حق بازگردند، ولی تلاش‌هایش ثمری نبخشید؛ چنان که می‌فرماید:
(وَ لَقدْ ضرَبتُ اَنفَ هذَاالاْمْرَ وَ عَیْنَهُ وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ فَلَمْ اَرَ لی فیهِ اِلا الْقِتالَ اَوِ الْکُفْرِ بِما جاءَ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ)
من در این باره تحقیق کردم و همه جهات آن را زیر و رو نمودم و جز جنگ راهی نیافتم ، مگر این که به رسالت پیامبر اسلام (ص) کفر بورزم .[۲۷۸]
همچنین می‌فرماید:
(اِنی وَاللّهِ لَوْ لَقیتهمْ واحدا وَ همْ طِلاعُ الاْرْضِ کُلِّها ما بالَیْتُ وَ لاَ اسْتَوْحَشْتُ، وَ اِنّی مِنْ ضَلاْلِهِمُ الَّذی هُمْ فیهِ وَ الْهُدَی الَّذی اَنَا عَلَیْهِ لَعَلی بَصیرَةٍ مِنْ نَفْسی وَ یَقینٍ مِنْ رَبّی )
به خدا سوگند اگر به تنهایی با آنان روبه رو شوم ، در حالی که زمین را پر کرده‌اند، باکی نخواهم داشت و به دل هراسی راه ندهم ، زیرا در گمراهی دشمنانم و موضع حق خویش در آگاهی کامل ام و به خدا یقین دارم .[۲۷۹]
نیز می‌فرماید:
(وَاللّهِ لا اَکونُ کالضَّبعِ: تنامُ علی طولِ اللَّدْمِ، حتی یصلَ اِلَیْها طالِبُها، وَ یَخْتَلِها راصدُها، وَلکنی اَضرِبُ بالْمقبلِ اِلَی الْحقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ، وَ بِالسّامِعِ الْمُطیعِ الْعاصِی الْمُریبَ اَبَداً حَتّی یَاءْتی عَلَیَّ یَوْمی .)[۲۸۰]
من چون کفتار نیستم که با ضرباتی نرم بر درِ خانه اش به خواب رود و ناگهان دستگیرش کنند، با شمشیر حق طلبان ، کار آنان را که به حق پشت کرده‌اند، خواهم ساخت و با کمک فرمانبرداران ، باطل گرایان را برای همیشه از روی زمین برخواهم داشت تا وقتی در حیات هستم.
جنگ جمل (ناکثین ):
ناکثین ، نخستین جنگ را علیه امام (ع )به راه انداختند. علل جنگ جمل عبارت بودند از:
۱ زبیر و طلحه ، دو صحابی رسول خدا (ص )، در اندیشه رسیدن به مقام و دنیا بودند. از این رو، پیمان خویش شکستند و برای قیام مسلّحانه به مکّه رفتند.[۲۸۱]
۲ عدالت امیرمؤ منان (ع )برای بسیاری از مردم ، قریش تحمّل ناپذیر بود.[۲۸۲]
۳ چون عایشه شنید که مردم با علی (ع )بیعت کرده‌اند، از میان راه مدینه به مکّه بازگشت و به بهانه خونخواهی عثمان ، پرچم مخالفت برافراشت .[۲۸۳]
مخالفان حکومت امیرمؤ منان (ع )چون شنیدند که عایشه همراه با طلحه و زبیر، راه مخالفت در پیش گرفته ، به سوی مکه رهسپار شدند و با تشکیل سپاهی به سوی بصره حرکت کردند و با کشتن مردم و غارت بیت المال ، آن شهر را به اشغال خود درآوردند. تا از آن طریق به حکومت اسلامی یورش برند.[۲۸۴]
امام علی (ع )با شنیدن قیام مسلّحانه و جنایات ناکثین در بصره ، حکم جهاد صادر کرد و با سپاه اسلام به سوی بصره حرکت نمود و به مردم فرمود:
عایشه به سوی بصره رفته است و طلحه و زبیر نیز همراه اویند... به خدا سوگند صاحب شتر سرخ راهی جز معصیت و خشم خدا نمی‌پیماید... به خدا سوگند سرانجام ، یک سوم آنان کشته می‌شوند و یک سوم دیگر می‌گریزند و یک سوم توبه می‌کنند، عایشه همان زنی است که سگ‌های (حواءب) بر او پارس می‌کنند و طلحه و زبیر نیز می‌دانند که به خطا می‌روند... مرا با قریش چکار؟! به خدا سوگند در حال کفرشان آنان را کشتم ، اکنون نیز، که فریب هوای نفس و شیطان را خورده‌اند، آنان را می‌کشم [۲۸۵]
هر چند امام متقین (ع )کوشید تا غائله بدون خونریزی پایان یابد و فتنه گران تسلیم حقّ شوند، اصحاب جمل همچنان بر جنگ اصرار ورزیدند. نه دعوت به قرآن و سخنان امام (ع )بر دل سنگ آنان تاءثیر گذاشت و نه سخنان عمار یاسر، مالک اشتر و... جمعیّتی بالغ بر سی هزار پیرامون نفر شتر عایشه گرد آمدند و فریاد جنگ سر دادند. سرانجام با کشته شدن طلحه و یک سوم آنان و فرار زبیر غائله جمل پاین یافت .[۲۸۶]
جنگ صفّین (قاسطین ):
دومین نبردی که برای حضرت علی (ع )پیش آمد، (نبرد صفّین) بود. معاویه ، نزدیک به نوزده سال با خیالی آسوده بر سرزمین شام حکومت می‌کرد و اندیشه سلطنت را در سر می‌پرورانید. او، اینک با روی کار آمدن امیرمؤ منان (ع )احساس خطر می‌کرد. از این رو با فکر پلید عمروعاص ، جنگ صفّین را طراحی کرد و با نیرنگ شعار (خونخواهی عثمان )، هشتاد و پنج هزار نفر را آماده جنگ با امام علی (ع )کرد. او به خوبی می‌دانست که امیرمؤ منان (ع )وجود او را بر مسند حکومت شام تحمل نخواهد کرد. علاوه بر این ، اندیشه سلطنت خواهی و ریاست طلبی و غارتگری و ریخت و پاش بیت المال مسلمانان ، با سیره امام (ع) سازگار نبود، و آن حضرت به شدت با آن مخالف بود. البته ، معاویه تنها در پی حفظ حکومت و موقعیت خویش در شام نبود، بلکه او می‌خواست حکومت امام (ع )را متزلزل سازد و با براندازی آن خود بر عراق حکومت کند.
با توجه به طغیان و نافرمانی و کوشش معاویه برای اجرای نیّات پلید خویش ، وقتی امام (ع )تمام راه‌های به حق باز آمدن دشمن را بسته دید، مردم را به جهاد مسلّحانه فراخواند.
آن حضرت در سخنان خویش ماهیّت قاسطین و احزاب مخالف را چنین فاش ساخت :
(سیرُوا اِلَی اَعداءِ اللّهِ سیرُوا اِلی اَعداءِ السُّنَنِ وَ الْقُرْآنِ سیرُوا اِلی بَقِیَّةِ الاْحْزابِ، قَتَلَةِ الْمُهاجِرینَ وَالاْنْصارِ...)[۲۸۷]
حرکت کنید به سوی دشمنان خدا، بروید به جنگ با دشمنان سنّت پیامبر (ص) و قرآن ، حرکت کنید برای جنگ با بازماندگان احزاب باطل . قاتلان مهاجران و انصار.
نیز فرمود:
بر دشمن چنان بتازید که تار و مار شود، خویشتن را برانگیزید و دشمن را چنان ضربه زنید که به خاک افتد و چنانش بکوبید که جنبیدن نتواند... سوگند به آن که دانه را بشکافت و روان را آفرید، این گروه اسلام نیاوردند، بلکه نقاب اسلام به خود بستند و کفر خویش پنهان داشتند. پس ، چون همدلانی یافتند، کفر خود را آشکار ساختند.[۲۸۸] امام (ع )در این نامه به دو نکته مهمّ پرداخته است :
الف بی تردید، مسلمانان را علیه معاویه به جهاد می خوانَد؛
ب ماهیت قاسطین را که کفر خویش پنهان کرده‌اند، آشکار می‌سازد.
سرانجام سپاه نود هزار نفری امام (ع )روبه روی سپاه هشتاد و پنج هزار نفری معاویه قرار گرفت .[۲۸۹]
امام (ع )می‌کوشید بی خونریزی کار به پایان رسد و نافرمانان تسلیم شوند ولی معاویه بر جنگ پای می‌فشرد و در پاسخ امام (ع) که آنان را به حق می‌خواند، می‌گفت :
من دست از جنگ برنمی دارم ، تنها شمشیر میان من و او حاکم است .[۲۹۰]
دو سپاه جنگ را آغاز کردند. فداکاری مالک اشتر، عمّار یاسر و... پیروزی‌هایی چشمگیر برای سپاه امام (ع )به ارمغان آورد و چشم انداز فتح نهایی نمودار شد. ولی نیرنگ عمروعاص در بالا بردن قرآن‌ها روی نیزه‌ها و وجود افراد منافق و سست ایمانی چون اشعث بن قیس در سپاه امام (ع )، موجب اختلاف شد. بیشتر سپاهیان امام (ع )دست از نبرد کشیدند و با تهدید آن حضرت ، جنگ را متوقف ساختند. معاویه و عمروعاص نجات یافتند و سرانجام ، ماجرای حکمیّت و ثمرات تلخ آن به وجود آمد.
جنگ با خوارج (مارقین ):
در پی حکمیت ، (که به نفع معاویه تمام شد)، فتنه‌ای دیگر به نام خوارج (مارقین) پدید آمد. این گروه کج اندیش و مقدّس نما، که با نافرمانی از امیرمؤ منان (ع )زمینه ساز شکست نبرد صفّین بودند، حال آن لغزش را به امام (ع )نسبت می‌دادند و با شعار (لا حکم الاّ للّه) (حکم تنها ازآن خداست) حکمیت را باطل می‌دانستند و علیه امام علی (ع )قیام کردند.
گرچه خوارج ، به ظاهر زاهد و حافظ قرآن بودند و با پیشانی پینه بسته در اجتماعات ظاهر می‌شدند، ولی نه توان تحلیل حوادث را داشتند و نه اعتقادی به امام علی (ع ). البته ، امیرمؤ منان (ع )حکمیت را قبول نداشت و آن را محکوم می‌کرد؛ زیرا اوّلا ابوموسی اشعری و عمروعاص شایستگی داوری نداشتند و ثانیا مقام امامت ، مقامی الهی است و آدمیان حق ندارند دربارهٔ آن داوری کنند و ثالثا معاویه به عنوان باغی باید مجازات می‌شد.[۲۹۱]
خوارج به جای اطاعت از امام علی (ع )و آماده شدن برای سرکوبی دشمنان ، خود دست به طغیان و سرکشی زدند و هر جا می‌نشستند با شعار (لا حکم الا لله) و کافر خواندن امام علی (ع )و معاویه ، به تبلیغ عقیده باطل خود می‌پرداختند و مردم را علیه امیرمؤ منان (ع )می‌شوراندند.
امیرمؤ منان (ع )با مدارا و محبّت می‌کوشید آنان را آگاه کند و به دامن حقّ بازگرداند، با بیانی روشن به اعتراض هایشان پاسخ می‌گفت و به آنان می‌فرمود که شما سه حق بر گردن ما دارید: اوّل آن که هرگز شما را از اقامه نماز در مسجد جامع شهر و شرکت در اجتماعات منع نکنیم و دوم آن که تا هنگامی که با مایید، حقوقتان را از بیت المال پرداخت کنیم ؛ و سوم آن که تا به روی ما شمشیر نکشیده‌اید، با شما جنگ نکنیم .[۲۹۲]
ولی خوارج که دارای جمود فکری بودند، همان مرام باطل خود را پی می‌جستند و خود را برای جنگ با امام (ع )آماده می‌ساختند. سرانجام ، به تحریک شیطان صفتانی چون عبداللّه بن وهب به نهروان رفتند و مخالفت خویش را نخست با راهزنی و غارتگری و ناامن ساختن راه‌ها آغاز کردند. روزی ، فردی مسلمان را به شهادت رسانیدند ولی همسفر مسیحی اش را رها کردند.[۲۹۳] در عملیاتی دیگر، عبداللّه بن خباب ، کارگزار امیرمؤ منان (ع )را همراه با همسرش ، به گونه‌ای فجیع به شهادت رسانیدند.[۲۹۴]
امام علی (ع )که برای جنگ با معاویه آماده شده بود، با آگاه شدن از جنایات خوارج به ویژه ، قتل ابن خبّاب به سوی نهروان حرکت کرد. امام (ع )رها ساختن آنان را، که علیه حکومت اسلامی قیام کرده بودند و دست خویش را به خون ناحق ، رنگین ساخته بودند، جایز نشمرد؛ زیرا اگر خوارج را رها می‌کرد و به نبرد معاویه می‌رفت ، اینان پشت جبهه مسلمانان را سخت ناامن می‌کردند و زنان و فرزندان رزمندگان را می‌کشتند. وقتی امیرمؤ منان (ع )درباره قاتل ابن خبات تحقیق کرد و از خوارج خواست که برای قصاص قاتل را تحویل دهند، همگی گفتند: (ما قاتل اوییم .) امام (ع )فرمود:
به خدا سوگند اگر همه مردم روی زمین ، خود را شریک قتل او بدانند و من توانایی قصاص داشته باشم ، همه را خواهم کشت .[۲۹۵]
امام (ع )برای چندمین بار با خوارج اتمام حجّت کرد و راه‌های مسالمت را پیمود تا شاید خونی ریخته نشود مهمترین کوشش‌های امام (ع )در این باره عبارت بودند از:
۱ از خوارج خواست تا قاتلان عبداللّه و دیگر شهدا را تسلیم کنند، ولی آنان امتناع ورزیدند.
۲ جوانی را با قرآن به سوی آنان روانه کرد تا به کتاب خدا دعوتشان کند، ولی او را تیرباران کردند.[۲۹۶]
۳ شخص امام (ع )و یارانش برای خوارج سخنرانی‌ها کردند تا شاید هدایت شوند.
۴ پرچم امان به دست ابوایّوب انصاری داد و فرمود: (هر کس زیر این پرچم درآید، در امان است و ما را نیازی به ریختن خون شما نیست .) از دوازده هزار نفر، هشت هزار نفر به زیر پرچم درآمدند[۲۹۷] چهار هزار نفر باقیمانده ، همچنان بر عقیده باطل خود و جنگ با امام (ع )پای فشردند.
سرانجام ، جنگ از سوی خوارج آغاز شد. ولی همچنان که امام (ع )پیشگویی کرده بود، جز نه نفر[۲۹۸] (به شمار شهدای سپاه اسلام )، دیگر خوارج کشته یا زخمی شدند. بدین سان ، امیرمؤ منان (ع )با حقانیت و قاطعیت خویش چشم فتنه مارقین را کور کرد.
دوران امام حسن (ع )
معاویه می‌دانست که امام حسن (ع )میان مردم ، دارای منزلت و محبوبیّت است و در نبرد با سرکشان و باغیان چون جدّش ، رسول خدا(ص )و پدرش پای خواهد فشرد. از این رو گروه‌های مسلّحی را برای راهزنی و فتنه انگیزی و قتل و غارت به قلمرو حکومت امام (ع) می‌فرستاد.
امام حسن (ع )نیز چون پدر بزرگوارش ، ابتدا معاویه را به حق بازخواند و به وی نوشت :
از خدا بترس و طغیان و سرکشی را فروگذار و خون مسلمانان را نریز![۲۹۹]
واکنش معاویه ، تهدید به ترور امام (ع )و اعلان جنگ بود. در نامه اش به امام (ع )نوشت :
به پرهیز از این که مرگت به دست سفلگان مردم باشد.[۳۰۰]
و آخرین پاسخ معاویه به فرستادگان امام (ع )این بود:
برگردید که میان ما و شما جز شمشیر نیست .[۳۰۱]
امام حسن (ع )، پس از ناامیدی از به راه راست آمدن معاویه و دریافت خبر تجاوز شامیان به قلمرو حکومت اسلامی اعلان جهاد کرد و مردم را برای جنگ با معاویه فراخواند.
سرانجام ، دو سپاه حق و باطل در برابر یکدیگر قرار گرفتند. معاویه ، که در نبرد صفین ضرب شصت سپاه عراق را چشیده بود، از مقابله با آنان وحشت داشت . از این رو، در پی تکرار ماجرای صفین در نیرنگ بازی برآمد، ولی در قالب و شیوه‌ای دیگر. مهمترین نیرنگ‌های او عبارت بودند از:
۱ تطمیع و فریفتن فرماندهان لشکر امام حسن (ع ).
۲ دروغ پردازی و شایعه پراکنی مبنی بر صلح جویی امام حسن (ع ).
نیرنگ‌ها کارگر افتاد. عبیداللّه بن عباس به سوی معاویه گریخت . شیرازه لشکر امام حسن (ع )از هم پاشید، بقایای خوارج دست به اغتشاش و شورش زدند و با جسارت به خیمه امام حمله بردند. سجاده آن بزرگوار را از زیر پایش ربودند و حضرت را مجروح ساختند.
چون امام (ع )اختلاف و تمرّد و سستی مردمان را دید، ناچار تن به امضای صلحنامه‌ای مشروط داد و پس از چندی کوفه را به قصد مدینه ترک گفت .[۳۰۲]
دوران امام حسین (ع )
شیوه امام حسین (ع )در برخورد با دشمنان اسلام و سرکشان ، چون جدّش رسول خدا(ص) و پدرش امیرمؤ منان (ع )، جهاد مسلّحانه بود. بنی امیّه به سرکردگی یزید بن معاویه ، علیه مقدّسات اسلام و امام معصوم (ع )قیام کرده و ارزش‌های الهی انسانی را زیر پای گذاشته بودند تا آن جا که امام حسین (ع )را به بیعت با یزید فاسد دعوت می‌کردند.
امام حسین (ع )می‌دید که برای مقابله با حزب شیطان و اصلاح امّت پیامبر(ص )و احیای دین اسلام راهی جز شمشیر نیست . آن حضرت در وصیّت به برادرش ، محمّد حنفیه ، هدف خود از جهاد مسلّحانه را چنین اعلام فرموده است :
(اِنی لَمْ اَخرِجْ اَشِرا وَ لا بَطَرا وَلا مَفْسَدا وَ لا ظالِما وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی (ص) اُریدُ اَنْ آمرَ بالْمعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اءسیر بِسیرةِ جَدّی وَ اَبی عَلِیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ...)[۳۰۳]
من برای راحت طلبی و خوشگذرانی و ستم و فساد، قیام نکرده‌ام ، بلکه هدفم اصلاح امّت جدّم است . می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و بر سیره جدم ، رسول خدا (ص) و پدرم علیّ بن ابی طالب حرکت کنم.
آن حضرت ، در مسیر مدینه تا کربلا سخنانی دارد که بیانگر ارزش جهاد و هدف مقدّس آن حضرت است . آنچه در زیر می‌آید، بخشی است از آن سخنان ژرف :
(لا وَاللّهِ اُعطیهِمْ بِیَدی عَطاءَ الذَّلیلِ وَلا اَقِرُّ اِقْرارَ الْعَبیدِ)[۳۰۴]
به خدا سوگند، من دست خواری به سوی این تبهکاران پیش نخواهم کشید و مانند بردگان تسلیمشان نخواهم شد.
همچنین فرمود:
آگاه باشید که این ناپاک و فرزند ناپاک ، مرا میان دو کار مخیّر ساخته است : یا شمشیر یا خواری . هیهات که ما زیر بار خواری رویم . نه خدا به خواری ما راضی است و نه پیامبر خدا(ص) و نه مؤ منان و نه دامن‌های پاکی که ما را پرورانیده‌اند و این مردان با غیرت و نفوس با شرافتی که همراه منند، نه تن به خواری می‌دهند و نه اجازه می‌دهند که از فرومایگان پیروی شود. آگاه باشید که من با این شمار اندک یاران با شما می‌جنگم .[۳۰۵]
دوران امام سجاد (ع) تا امام مهدی (عج )
پس از واقعه عاشورا، جوّ حاکم بر جامعه ، اختناق بود و ستم . شیعیان آل علی (ع )در تعقیب و زیر شکنجه و در تبعید بودند و امامان معصوم :تحت نظر یا در زندان و تبعید.
امام سجّاد(ع )در قالب نیایش ، جهاد سلحشوران خطّه توحید را می‌ستاید و برای مرزبانان دعا می‌کند. امام باقر و امام صادق (ع )برای احیای سنت رسول خدا (ص )، با استفاده از فترت میان انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس بر کرسی تدریس ‍می‌نشینند.
امام کاظم (ع )در تعقیب و زندان هارون قرار می‌گیرد و فرزندش امام رضا(ع )با زهر کین ماءمون به شهادت می‌رسد. امام جواد(ع )در بیست و پنج سالگی به شهادت می‌رسد و امام هادی و عسگری (ع )تحت نظر ماءموران حکومتی قرار می‌گیرند، ولی دست از مبارزه نمی‌شویند.
آن بزرگواران ، با توجه به موقعیت اجتماعی خویش ، به جهاد فرهنگی و سیاسی روی آوردند. با فرهنگ فاسد حاکمان ستم پیشه در ستیز بودند و با گفتار و رفتار خویش اسلام ناب محمدی (ص )را احیا می‌کردند و نقاب از چهره دشمنان اسلام و حاکمان بنی امیّه و بنی عباس می‌گرفتند تا مردم را از حرکت ستمگرانه و باطل جویانه آنان آگاه سازند.
اگر آن پاک نهادان ، یاورانی می‌داشتند که مردانه در برابر دشمن بایستند بی گمان ، قیام می‌کردند و دست به جهاد مسلّحانه می‌زدند.
روایت ذیل بیانگر این حقیقت است . امام صادق (ع )می‌فرماید:
عباد بصری با امام سجاد (ع) در راه مکه ملاقات کرد. عرض کرد: (علی بن حسین ! جهاد و سختی آن را ترک کرده‌ای و به حج و راحتی اش روی آورده‌ای (؟!) در حالی که خداوند می‌فرماید: (إِنَّ اللّهَ اشترَی منَ الْمؤْمنینَ اءَنفسهمْ وَاءَموَالَهم بأَنَّ لَهمُ الْجنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ)[۳۰۶] امام سجاد (ع) فرمود: (تمام آیه را بخوان !) عباد بصری ادامه داد: (التّائبون العابدون الحامدون ...) امام زین العابدین (ع) فرمود: (چون کسانی با این ویژگی‌ها بیابیم ، جهاد همراه آنان از حج برتر است .)[۳۰۷]
امام رضا (ع )درباره فضیلت جهاد شهیدان راه خدا از پیامبر اکرم (ص )نقل می‌فرماید:
چون مجاهدان ، تصمیم بر شرکت در جهاد گیرند، خداوند آزادی از آتش دوزخ را برایشان مقرّر می‌فرماید.
دوران امام مهدی (عج )
امامی که با دشمنان داخلی (شورشگران و مفسدان) و دشمنان خارجی (کافران و مشرکان) می‌جنگد، حضرت مهدی (عج )، امام دوازدهم است . آن حضرت ، با جهاد مسلّحانه خویش ، سرکشان و یاغیان و کافران را تسلیم خواهد ساخت و با تشکیل حکومت اسلامی در سراسر گیتی ، عدالت را جایگزین ظلم و بیدادگری خواهد کرد. حضرتش به دفاع از اسلام ناب محمدی (ص )برمی خیزد و با جهاد ابتدایی ، شرک و بت پرستی را در عالم ریشه کن می‌فرماید و اهل کتاب را تسلیم خویش ‍می‌سازد. پیامبر اکرم (ص )در این باره فرموده است :
(هوَ [الْمهدی ] رَجُلٌ منْ عترَتی یقاتلُ علی سنُّتی کما قاتلْتُ اَنا علَی الْوَحْیِ)[۳۰۸]
او، مردی از خاندان من است ، بر سنّت من می‌جنگد؛ همچنان که من بر اساس وحی جنگیدم.
یعنی برای تحکیم و جاری ساختن سنت پیامبر(ص )می‌جنگد؛ همچنان که رسول خدا(ص )برای جاری ساختن احکام قرآن می‌جنگید.[۳۰۹]

دروان غیبت کبرا

در عصر غیبت کبرا، که دست امّت اسلامی از دامان پاک امام معصوم (ع )کوتاه است ، اگر کیان اسلام و مسلمانان در خطر دشمن قرار گیرد، بر همه مسلمانان واجب است به دفاع برخیزند و دفاع مشروط به اجازه امام معصوم (ع )یا نائب خاص آن حضرت نیست ، محمد بن جمال الدّین مکّی (شهید اول) از فقیهان برجسته شیعه در این باره می‌نویسد:
جهاد به امر حاکم جائر جایز نیست ، مگر این که خطر نابودی اسلام یا نابودی جمعی از مسلمانان برود که در این صورت ، دفاع از کیان اسلام و مسلمانان واجب است .[۳۱۰]
محمد حسن نجفی فقیه نام آور در این باره می‌نویسد:
اگر مشرکان به قصد نابودی اسلام [به کشورهای اسلامی ] حمله کنند... که بر مسلمانان واجب است با آنان نبرد کنند هر چند در زیر سایه حکومت جور باشند[۳۱۱]
آشکار است که اگر حکومت اسلامی ، زیر نظر ولایت فقیه جامع الشرائط، مشروعیت یابد دفاع از اصل نظام اسلامی از اولویت بیشتری برخوردار است . ولی این که آیا در عصر غیبت کبرا جهاد ابتدایی نیز واجب است یا خیر، میان فقیهان اختلاف نظر است . در بحث جهاد ابتدایی به این موضوع خواهیم پرداخت.

خلاصه درس

جهاد، در میان احکام الهی ، نقشی کلیدی دارد؛ زیرا موجب برپایی واجبات ، استواری دین و اقامه عدالت و امنیت جامعه می‌گردد و ترکش ، انحطاط جامعه ، ذلّت خواری را در پی دارد.
ویژگی جهاد اسلامی از دیگر جنگ‌ها آن است که (در راه خدا) انجام می‌گیرد و عدالت ، قوانین الهی و ارزش‌های انسانی در آن رعایت می‌شوند. در والایی جایگاه جهاد همین بس که خاصّ اولیای خداست و هر کس را شایستگی آن نیست و برتر از خدمتگزاری به حجّاج خانه خداست.
جهاد در اسلام اهدافی مقدّس را پی می‌جوید؛ اهدافی مانند: مجازات تبهکاران و گمراهان ریشه ، کن ساختن شرک و موانع تحقّق ارزش‌های الهی ، پاسداری از ارزش‌ها، دفاع از آزادی و انسانیت و هدایت انسان‌ها به سوی حق . اهداف نامشروعی ، چون سلطه گری ، قدرت طلبی ، انتقامجویی ، کشورگشایی و غارتگری ، در جهاد اسلامی راهی ندارند.
جهاد، نخست در مکه ، از گذر تحمل سختی‌ها، تبلیغ و... تجلّی یافت و در مدینه پس از تشکیل حکومت اسلامی و به وجود آمدن شرایط مبارزه ، به صورت جهاد مسلّحانه بر مسلمانان واجب شد. جبرئیل ، خود، شمشیر بر کمر پیامبر (ص) بست.
پیامبر اکرم (ص) در دوران ده ساله حکومت اسلامی ، همهنگام در چند جبهه (قریش ، یهودیان ، اعراب و رومیان) می‌جنگید و بیش از هشتاد نبرد را رهبری و فرماندهی کرد.
جهاد در دوران امامان معصوم (ع) به صورت‌های مختلف برقرار بود. امیرمؤ منان (ع) در دوران حکومت اندک خویش در سه جبهه داخلی جمل ، نهروان و صفّین درگیر بود. آن حضرت دربارهٔ جهاد سخنان فراوانی دارد که در بخش عمده آن در نهج البلاغه آمده است.
امام حسن (ع) به پیروی از پدر بزرگوارش ، علیه ستمگران به جهاد مسلّحانه روی آورد که با کارشکنی و خیانت فرماندهانش ، ناچار به امضای صلح با معاویه گشت.
امام حسین (ع )، که شرایط جهان اسلام را بسیار بحرانی و نامطلوب می‌دید و اصلاح امّت و پاسداری از اسلام ناب را جز با جهاد مسلّحانه و شهادت خویش و یارانش ممکن نمی‌دید، تصمیم بر جهاد مسلّحانه گرفت و واقعه عاشورا را آفرید. دیگر امامان (ع) با توجه به شرایط سخت دوران خویش به ناچار به جهاد فرهنگی ، علمی و سیاسی رو می‌آوردند. تنها امام زمان (عج) با دشمنان داخلی و خارجی خواهد جنگید.
جهاد دفاعی در عصر غیبت بر مسلمانان واجب است ، ولی دربارهٔ جهاد ابتدایی میان فقیهان اختلاف نظر است.
پرسش
۱ سه ویژگی از ویژگی‌های جهاد اسلامی را بنویسید.
۲ اهداف جهاد را نام ببرید.
۳ چرا جهاد در مدینه تشریع شد؟
۴ پیامبر (ص )، همهنگام ، در چند جبهه درگیر بود؟ نام ببرید.
۵ پس از جنگ احزاب ، پیامبر (ص) از چه تاکتیکی بهره جست ؟
۶ شرایط جبهه مسلمانان در جنگ احزاب را بنویسید.
۷ جهاد را از دیدگاه امام علی (ع) شرح دهید.
۸ امام علی (ع) با چه کسانی جنگید؟
۹ چرا امام صادق (ع) دست به قیام مسلحانه نزد؟
۱۰ جهاد در عصر غیبت به چه صورت است ؟

فصل سوم جهاد ابتدایی

تعریف

جهاد ابتدایی ، به معنای آغاز کردن نبرد علیه کفّار است و به عبارت دیگر این که مسلمانان به جنگ با کفّار و مشرکان در دارالکفر اقدام کنند و بر آنان یورش برند[۳۱۲] بدون آن که به ظاهر، جنگی از طرف دشمنان اسلام آغاز شده باشد. این جنگ ، برای گسترش نفوذ اسلام یا برچیدن موانع دعوت اسلامی و یا نجات محرومان و مستضعفان از زیر سلطه ستمگران انجام می‌گیرد.
در اسلام ، خود جنگ به عنوان (ارزش) تلقّی نمی‌شود، بلکه چون مایه ویرانی و اتلاف جان و مال است ، گونه‌ای ضد ارزش ‍نیز هست و در آیه ۶۵ انعام در ردیف عذاب‌های الهی قرار گرفته است . ولی آن جا که وسیله‌ای برای نیل به هدفی مقدّس ‍باشد، و عنوان جهاد فی سبیلِ اللّه بر خود گیرد، ارزش می‌یابد.

فلسفه جهاد ابتدایی

جهاد ابتدایی ، آن گونه که دشمنان اسلام تبلیغ می‌کنند، به معنای تحمیل عقیده نیست و اصولاً عقیده تحمیلی در اسلام ارزشی ندارد بلکه جهاد ابتدایی ، جنگ میان حق و باطل است ، نه وسیله‌ای برای کشورگشایی و غارتگری . بلکه وسیله‌ای است برای هدایت انسان‌ها و نجات مستضعفان از تحت ستم و فراهم ساختن آزادی . از این رو، نخستین وظیفه پیش از آغاز جنگ ، دعوت دشمن به پذیرفتن حق و اتمام حجّت با اوست . اگر دشمن تسلیم شود و حق را بپذیرد. جنگ پایان می‌یابد و اگر نپذیرد، جنگ آغاز می‌شود. امیر مؤ منان (ع )در این باره می‌فرماید:
(قالَ علیُّ(ع ): لَما بعثنی رَسولُ اللّه (ص )اِلَی الْیمن قال : یا علیّ لا تقاتلْ اَحداً حَتّی تَدْعُوهُ اِلی الاْسْلامِ، وَاَیْمُ اللّه لَئنْ یَهْدِ اللّهُ عَلی یَدَیْکَ رَجُلاً خَیْرٌ لَکَ مِمّ ا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ لَکَ وِلاؤ هُ.)[۳۱۳]
هنگامی که رسول خدا(ص )مرا به یمن گسیل کرد، فرمود: (ای علی ! هیچ کس رانکش ، مگر این که نخست او را به اسلام دعوت کنی . به خدا سوگند اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند، برایت بهتر است از هر چه خورشید بر آن می‌تابد و تو صاحب اختیار آن باشی.
همچنین می‌فرماید:
(و ذلِکَ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اَنْ اَقْتُلَها عَلی ضَلالِها.)[۳۱۴]
هدایت گمراهان برای من بهتر است از این که آنان را در حال گمراهی شان بکشم.

دفاع ، فلسفه اصلی جهاد ابتدایی

با اندکی دقت می‌توان دریافت که جهاد ابتدایی در حقیقت ، به جهاد دفاعی بازمی گردد. گاه دست ، پا، چشم یا عضوی دیگر از بدن انسان فاسد می‌شود و با دارو درمان پذیر نیست . انسان خردمند این عضو را از پیکر خود جدا می‌کند تا حیات و سلامتی اش به خطر نیفتد.
ولیّ خدا و حاکم اسلامی ، که متولّی و پاسدار آیین الهی است ، چون می‌بیند عدّه‌ای گمراه و تبهکار در سر راه انسان‌ها نشسته‌اند و در اندیشه براندازی دین خدا و راه خدایند و مردم را از ارزش‌های الهی انسانی بازمی دارند و به ضد ارزش‌ها فرامی خوانند، به ناچار آنان را از پیکره جامعه جدا می‌سازد. کار این تبهکاران در اصطلاح قرآن (صدّ عن سبیل اللّه) است که با الهام از شیاطین می‌خواهند جامعه انسانی را به هبوط و سقوط بکشانند. سرپرست دین ، که مسؤ ولیت حفاظت از ارزش‌های دینی و انسان را در جامعه جهانی برعهده دارد، پس از اقامه حجّت به وسیله منطق ، حکمت و برهان ، اگر هدایت نشوند، به جرّاحی این اعضای فاسد و مفسد از پیکره جامعه انسانی اقدام می‌کند. چون اینان به مرحله‌ای از قساوت و شقاوت رسیده و آنچنان در باطل فرو رفته‌اند که جز از میان بردنشان ، چاره‌ای نیست ؛ همچنان که خود، اقرار می‌کنند:
(قالُوا سَواءٌ عَلَیْنا اَوَ عَظْتَ اَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْواعِظینَ)[۳۱۵]
برای ما تفاوتی نیست ، ما را نصیحت کنی یا نکنی ، راه خود را می‌رویم.
این تبهکاران ، چون سنگی هستند که بر دهانه نهر آب قرار گرفته است و نه خود آب می‌خورد و نه می‌گذارد آب به تشنه کامان برسد. از این رو، برای دفاع از تشنگان ، راهی جز برداشتن سنگ نیست.
استاد مرتضی مطهری می‌گوید:
در دیدگاه اسلام ، دفاع از حقوق انسانی نه تنها مشروع است ، بلکه در مقایسه با حقوق فردی و ملّی ، از مرتبه‌ای والاتر و مقدّس تر برخوردار است ؛ زیرا ملاک مشروعیت دفاع ، داشتن حقّ است و هر چه حق ارزشمندتر باشد، دفاع از آن نیز ارزشمندتر است . بنابراین ، روح دفاع در پیکره جنگ و جهاد جاری است ، چون جهاد ابتدایی به جهت دفاع از حقوق انسانیّت ، در حقیقت دفاع است نه تهاجم .[۳۱۶]
و علاّمه محمدتقی جعفری می‌نویسد:
اگر صیانت ذات با اشتراک و وحدت ذات دیگر انسان‌ها در حقوق اساسی سه گانه (حقّ حیات )، (حق کرامت) و (حق آزادی معقول )، به جریان بیفتد، جنگ فقط به عنوان جرّاحی ضرورت پیدا می‌کند که برای قطع عضو یا اعضایی فاسد در پیکر جامعه بشری قانونی گشته و دفاع یا جهاد مقدس نامیده می‌شود.[۳۱۷]
مهمترین فلسفه وجودی جهاد ابتدایی عبارتند از:
۱ از بین بردن شرک و بت پرستی اسلام ، دین توحید و یکتاپرستی است . پیامبران مبعوث شده‌اند تا انسان‌ها را به یکتاپرستی دعوت کنند و از پرستش غیر خدا و شرک بازدارند؛[۳۱۸] چنان که پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید:
(اُمِرْتُ اَنْ اُقاتِلَ النّاسَ حَتّی یَقُولُوا لا اِله اِلاّ اللّهَ فَمَنْ قالَ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ فَقَدْ عُصِمَ مِنْ مالِهِ وَ نَفْسِهِ)[۳۱۹]
ماءمور شده‌ام که با مردم [مشرک ] بجنگم تا (لا اله الاّ اللّه) بگویند. پس ، هر کس این کلمه توحید را بگوید، مال و جانش در امان است.
شرک و بت پرستی ، ظلمی بزرگ و گمراهی ای آشکار است ، و فرد و جامعه‌ای که به شرک آلوده شود سر انجامی شوم در پی خواهد داشت .[۳۲۰]
لقمان به فرزندش فرمود:
(یا بُنِیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ)[۳۲۱]
فرزندم ! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک ، ظلم بزرگی است.
این ظلم بزرگ و خانمانسوز، که تباهی و نادانی و خرافه را دامن می‌زند، باید ازجامعه بشری ریشه کن شود؛ چنان که خداوند بزرگ می‌فرماید:
(وَ قاتلُوهمْ حتی لا تکونَ فتنةٌ وَ یکونَ الدّینُ لِلّهِ فاِنِ انتهُوا فَلا عُدْوانَ اِلاّ عَلَی الظّالِمینَ)[۳۲۲]
و با آنان پیکار کنید تا فتنه باقی نماند، و دین ، مخصوص خدا گردد. پس ، اگر [از روش نادرست خود] دست برداشتند، (و به دین خدا درآمدند، مزاحم آنان نشوید؛ زیرا) تعدّی جز بر ستمکاران روا نیست.
علاّمه طباطبایی در این باره می‌نویسد:
مراد از فتنه در این قبیل آیات ، شرک است ، به وسیله انتخاب و پرستش بت ها؛ آن گونه که مشرکان مکه به آن مجبور بوده و انجام می‌داده‌اند. دلیل این حقیقت ، دنباله آیه است که می‌فرماید:
(وَ یکونَ الدّینُ لِلّهِ)[۳۲۳] و قتال تا برچیده شدن بت پرستی ادامه می‌یابد تا سرانجام به دین خدا درآیند.[۳۲۴]
برخی غزوات پیامبر اکرم (ص )چون فتح مکّه ، حنین و طائف چنین هدفی را پی می‌جست . البته ، پیامبر(ص )نمی‌خواست مشرکان را نابود کند، بلکه می‌خواست شرک را ریشه کن و عقاید خرافی را از جامعه انسانی پاکسازی کند؛ همچنان که حضرت موسی (ع )بت طلایی ( گوساله) سامرّی را سوزانید و خاکسترش را به دریا ریخت ، ولی سامرّی را نکشت .[۳۲۵]
جنگ ابتدایی ، برای از میان بردن شرک و عرضه توحید به معنای تحمیل اسلام و سلب آزادی عقیده نیست ؛ چنان که استاد مطهری می‌گوید:
از نظر اسلام ، برپایی جنگ برای از بین بردن شرک و بت پرستی که بزرگترین انحراف و انحطاط بشر در وادی جهل و خرافه است ، مشروع است . اما این هرگز به معنای تحمیل اسلام نیست ، بلکه مقصود این است که بشر با آزاد شدن از بند اوهام و خرافات ، بتواند با کمک نیروهای عقل ، به سهولت راه هدایت را برگزیند و دین فطری را انتخاب کند به سخنی دیگر ریشه کن کردن شرک با جنگ ، مطلبی است و تحمیل اسلام مطلبی دیگر.[۳۲۶]
همچنین می‌گوید:
فکر، منطق است . انسان یک قوّه‌ای دارد به نام قوّه تفکر که در مسائل می‌تواند حساب کند و انتخاب کند براساس تفکر و منطق و استدلال ، ولی عقیده به معنای بستگی و گره خوردگی است . ای بسا عقیده‌هایی که هیچ مبنای فکری ندارد و صرفاً مبنا تقلید است ، تبعیت است ، عادت است ، حتی مزاحم آزادی بشر است ، آنچه که از نظر آزادی بحث می‌کنیم که باید بشر در آن آزاد باشد، فکر کردن است ، امّا اعتقادهایی که کوچکترین ریشه فکری ندارد. فقط یک انعقاد و یک انجماد روحی است که نسل به نسل آمده است ، آنها عین اسارت است و جنگیدن برای از بین بردن این عقیده‌ها جنگ در راه آزادی بشر است نه جنگ علیه آزادی بشر.[۳۲۷]
۲ برداشتن موانع دعوت
هدف دیگر جهاد ابتدایی ، برداشتن موانع و مزاحمت‌ها از سر راه تبلیغ دین خداست .اسلام ، دین جهانی است و هدایت تمام انسان‌ها را برعهده دارد. پیامبر اکرم (ص )، خاتم پیامبران است و برای هدایت همه انسان‌ها مبعوث شده است نه برای قومی خاصّ:
(وَ ما اَرْسلْناکَ اِلاّ کافَّة لِلناسِ بشیراً وَ نذیراً وَ لکنَّ اَکثرَ الناسِ لا یَعْلَمُونَ)[۳۲۸]
و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا [آنان را به پاداش‌های خداوند] بشارت دهی و [از عذابش ] بترسانی ؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!
از این رو، یکی از ماءموریت‌های پیامبر خدا(ص )و جانشینانش ، ابلاغ دین اسلام و دعوت همه مردم کره زمین به قرآن و آیین الهی است .[۳۲۹]
حق اظهار عقیده ، مبتنی بر عقل و وحی آسمانی از جمله حقوق مسلمانان است . آنان حق دارند اسلام را بر دیگران عرضه بدارند و آنان را به یکتاپرستی فراخوانند. اگر اهریمنان و پیشوایان کفر و دنیاپرستان ، مانع رسیدن پیام الهی به گوش مردم شوند و با شیوه‌های گوناگون نگذارند پیام اسلام به گوش مردم برسد، به عنوان موانع دعوت باید از میان روند.
وانگهی ، انسان‌ها در جامعه ، از حقوقی برخوردارند؛ مانند حق حیات ، حق کرامت انسانی ، حق آزادی و حق شنیدن ندای حق و پیک آسمانی . و (توحید، از مهمترین حقوق انسانی است .)[۳۳۰] مردم این حق را دارند که با کمال آزادی ندای توحید را بشنوند و با آیین روح بخش و فطرت پسند اسلام آشنا شوند و با تعقّل و سنجش آن را برگزینند؛ چرا که سعادت دنیا و آخرتشان در گرو برخورداری از آیین خداپرستی و الهی است و کسی حق ندارد این حقّ طبیعی و انسانی را از آنان بازگیرد. پایمال ساختن این حق ، در حقیقت نوعی تجاوز و ظلم و ستم به حقوق انسان‌ها و سلب آزادی در انتخاب دین است . بنابراین ، به حکم عقل و نقل ، دفع تجاوز و رفع ستم ، امری است مشروع .[۳۳۱] در حقیقت ، آن سوی جنگ ، دولت‌ها و حاکمان ستمگرند که نمی‌گذارند مردم از برنامه اسلام آگاه شوند و راه سعادت را برگزینند.
امام خمینی (ره )در این باره می‌فرماید:
انبیا، که جنگ می‌کردند با مخالفین توحید، مقصدشان این نبود که جنگ بکنند و طرف را از بین ببرند. مقصد اصلی این بود که توحید را در عالم منتشر کنند، دین حق را در عالم منتشر کنند، آنها مانع بودند. اینها می‌دیدند که این مانع را باید برداشت و به مقصد رسید. رسول اکرم (ص) مقصدشان این نبوده که مشرکین مکّه را از بین ببرند و یا مشرکین جزیرة العرب را از بین ببرند. مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند و حکومت ، حکومت قرآن باشد، حکومت اسلام باشد آنها چون مانع بودند از این (که) حکومت اسلامی ، تحقق پیدا کند، منتهی به جنگ می‌شد و معارضه ، آنها معارضه می‌کردند با حکومت اسلامی ، اینها مقابله می‌کردند.[۳۳۲]
استاد مطهری دربارهٔ جنگ‌های صدر اسلام می‌نویسد:
بسیاری از جنگ‌هایی که در صدر اسلام واقع شد، تحت همین عنوان بود، مسلمین که می‌آمدند بجنگند می‌گفتند: ما با توده‌های مردم جنگی نداریم ، باحکومتها می‌جنگیم ، برای اینکه توده‌ها را از ذلّت و بردگی این حکومت‌ها نجات دهیم . رستم فرخ زاد از آن عرب مسلمان پرسید که هدفتان چیست ؟ او گفت : (لِنُخْرجَ العِبادَ مِن عِبادةِ الْعبادِ الی عبادةِ اللّهِ): هدفمان این است که بندگان خدا را، این مردمی که شما به لطائف الحیل و به زور در زیر یوغ بار بردگی و بندگی خودتان کشیده‌اید، از بندگی و بردگی شما خارج کنیم و بیرون بیاوریم و آزادشان کنیم و بنده خدای متعال و بنده خالقشان بکنیم نه بنده بشری مثل خودشان [۳۳۳].
۳ مبارزه برای نجات مستضعفان
در طول تاریخ بشر، همواره ستمگرانی چون (فرعون )ها و (نمرود)ها بوده‌اند که برای رفع عطش قدرت طلبی و افزون خواهی ، هزاران انسان بی گناه را تحت ستم خویش درآورده و با در بند کردن مظلومان و سلب آزادی از آنان کاخ‌های ستم خویش را بنا نهاده‌اند. مظلومان و ستمدیدگان ، چه فریاد دادخواهی بلند کنند و چه نکنند، مسلمان باشند یا نباشند، وظیفه همه خداپرستان است که با الهام گرفتن از قوانین حیاتبخش الهی و فطرت ظلم ستیز، به حمایت از آنان برخیزند و دست یاری به سوی آنان دراز کنند. اگر با داشتن توانایی ، به یاری مظلوم برنخیزند، در حقیقت به ستم و ستمگر کمک کرده‌اند؛ چنان که استاد مطهری می‌گوید:
ممکن است طرف با ما نخواهد بجنگد، ولی مرتکب ظلم فاحش نسبت به یک عدّه افراد انسانها شده است و ما قدرت داریم آن انسانهای دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفته‌اند نجات دهیم . اگر نجات ندهیم ، در واقع به ظلم این ظالم نسبت به آن مظلوم کمک کرده‌ایم . ما در جایی که هستیم کسی به ما تجاوز نکرده ، ولی از مردم دیگر که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان هم نباشند... بله این هم جایز است ، بلکه واجب است .[۳۳۴]
سیره عملی پیام آوران الهی ، به ویژه پیامبر اکرم (ص )، این بوده است که همواره در کنار ستمدیدگان و پابرهنگان جای داشته و در برابر ستمگران و زمامداران دنیاپرست در راه برچیدن ظلم و نجات مظلومان می‌ایستاده‌اند. رسول خدا(ص )، پاسخ استغاثه مظلوم را چه مسلمان و چه غیر مسلمان شرط مسلمانی می‌داند و می‌فرماید:
(مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)[۳۳۵]
کسی که فریادِ (یا للمسلمین) مردی را بشنود و به یاری اش نرود، مسلمان نیست.
قرآن کریم با شدّت از جهاد آزادیبخش یعنی دفاع از مظلومان و مستضعفان طرفداری می‌کند و سستی کنندگان در این زمینه را مورد عتاب قرار می‌دهد و می‌فرماید:
(وَ ما لَکمْ لا تقتلُونَ فِی سَبیِلِ اللّه وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَآءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِینَ یقولُونَ رَبَّنآ اءَخرِجنا منْ هذِهِ الْقرْیةِ الظالِمِ اءَهلُها وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیراً.)[۳۳۶]
چرا در راه خدا و برای مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران ] ناتوان شده‌اند، پیکار نمی‌کنید؟! همانان که می‌گویند: (پروردگارا! ما را از این شهر که اهلش ستمگرند، بیرون بر و از سوی خود، برایمان سرپرستی برگزین و از سوی خود یار و یاوری برایمان تعیین فرما.








شرایط و مقدمات جهاد ابتدایی

جهاد ابتدایی دارای مقدمات و شرایطی است که با وجود همه آن‌ها، این جهاد واجب می‌شود. شرایط مورد نظر عبارتند از:
۱ اجازه امام عادل مبسوطالید
از شرایط وجوب جهاد ابتدایی ، اجازه امام عادلِ مبسوطالید است ؛ امامی که از توان و نفوذ معنوی و مادّی در جامعه اسلامی بهره مند است و حاکمیت سرزمین‌های اسلامی به او سپرده شده است . فقیهان شیعی مشروعیت جهاد را منوط به اذن و حکم امام عادل می‌دانند، برخلاف نظر برخی عالمان اهل تسنّن ، که اجازه امام را شرط نمی‌دانند و بر این عقیده‌اند که اگر مصلحتی ایجاب کند، جهاد بدون اذن امام جایز است . برخی چون احمد بن حنبل با استناد به روایت ابوهریره [۳۳۷] بر این عقیده‌اند که اجازه امام شرط است ، اما عدالتش شرط نیست و حاکم فاسد نیز می‌تواند حکم جهاد بدهد.[۳۳۸] البته ، روایات ابوهریره نزد فقیهان شیعی اعتباری ندارد، و بر فرض صحّت روایت او، حکمش ناظر به جهاد دفاعی است ، نه جهاد ابتدایی .[۳۳۹]
مشهور بین فقیهان شیعی مراد از امام عادل که در روایات آمده ، امام معصوم :می‌باشد. از این رو در جهاد ابتدایی بنا بر فتوای مشهور فقها، اجازه امام معصوم :یا نائب خاصّ وی لازم است . در این صورت در زمان حضور امامان معصوم : یا نائبان خاص آنان مشکلی در مشروعیت جهاد ابتدایی نمی‌یابیم . بلکه مشکل مشروعیت جهاد ابتدایی در زمان غیبت کبرا است که آیا نائب عام امام (ع )یعنی فقیه جامع الشرایط می‌تواند حکم جهاد ابتدایی را صادر کند؟ فقیهان شیعی در این مساءله اختلاف نظر دارند. که بحث خواهیم کرد.
در ضمن شرط مذکور (اجازه امام عادل) شرط دیگری وجود دارد. و آن (مبسوط الید) بودن امام است . یعنی برخورداری وی از قدرت و تمکن است ؛ به این معنا که امام عادل ، باید دارای حکومت ، قدرت ، ارتش ، تجهیزات ، سلاح و مهمّات ، بودجه و امکانات ، شرایط مناسب سیاسی و... باشد. او باید در مسند حکومت و قدرت و از پشتیبانی کافی برای انجام جهاد ابتدایی برخوردار باشد. در غیر این صورت ، جهاد ابتدایی ، واجب نیست.
محقّق حلّی در این باره می‌نویسد:
اگر دشمنان جنگ را آغاز کنند، مقابله با آنان [به عنوان دفاع ] واجب است . ولی اگر از جنگ خودداری کنند، جنگ با آنان به اندازه قدرت و امکان واجب است .[۳۴۰]
جهاد ابتدایی در عصر غیبت کبرا: همه فقیهان در این مساءله اتفاق نظر دارند که (جهاد ابتدایی) در عصر حضور با اجازه امام معصوم (ع )یا نائب خاصّ آن حضرت ، جایز و مشروع است . لیکن در عصر غیبت کبرا که زمام امور مسلمانان به دست ولیّ فقیه جامع الشرائط است ، در مساءله جواز جهاد ابتدایی بین فقیهان اختلاف نظر است.
نظریه مشهور فقیهان آن است که فقیه جامع الشرائط نمی‌تواند حکم (جهاد ابتدایی) بدهد. در برابر این نظریه ، گروهی از فقیهان ، بر این عقیده‌اند که ولیّ فقیه جامع الشرائط، چون امام معصوم (ع )می‌تواند حکم جهاد ابتدایی صادر کند.
منشاء این اختلاف به دو چیز بازمی گردد:
الف به نوع تفسیر فقیهان بزرگوار از (امام عادل ): همچنان که گذشت نظریه مشهور بر آن بودکه مراد از (امام عادل )، (امام معصوم (ع) است . بنابراین حکم به جهاد ابتدایی تنها در حیطه اختیار امام معصوم (ع )یا نائب خاص اوست . اما فقیهانی که تفسیری عام از (امام عادل) به دست می‌دهند و آن را شامل فقیه جامع الشرائط مبسوطالید نیز می‌دانند و امام معصوم (ع )را مصداق اکمل و بارز امام عادل می‌شمرند، جهاد ابتدایی را در عصر غیبت کبرا جایز و مشروع می‌دانند. دلایل این دسته از فقیهان ، با نقد نظریه مشهور، که به اجماع تمسّک جسته‌اند عبارت است از:
۱ اجماع اعتباری ندارد و قابل نقد و خدشه است .[۳۴۱]
۲ (امام عادل) در برابر (امام جائر) است که اهل سنّت بدان معتقدند،[۳۴۲] نه در برابر (امام غیر معصوم )؛ همچنان که از عبارت کتاب ریاض المسائل استفاده می‌شود:
(وَ انما یجب الجهاد مع وجود الامام العادل ... و علی هذا الشرط فلا یجوز الجهاد مع الجائر)[۳۴۳]
بی گمان ، جهاد با وجود امام عادل واجب می‌گردد... و بنابراین شرط، جهاد با امام جائر و ستمگر جایز نیست.
ب به شؤ ون و اختیارات ولی فقیه : برخی از فقها بر این عقیده‌اند که تمام اختیارات حکومتی و ظاهری (و نه مقامات معنوی )، که امام معصوم (ع )دارد، ولیّ فقیه جامع الشرائط نیز دارا است ، از این رو شاید بتوان حکم به جهاد ابتدایی را که از احکام حکومتی محسوب می‌شود، در میان این اختیارات به شمار آورد. امام خمینی (ره )در مورد اختیارات حکومتی فقیه می‌فرماید:
کلیه اختیاراتی که امام (ع )دارد، فقیه نیز داراست ، مگر که دلیل شرعی اقامه شود مبنی بر آن که فلان اختیار و حقّ ولایت امام (ع )به جهت حکومت ظاهری او نیست ،، بلکه به شخص امام (ع )مربوط می‌شود که به سبب مقام معنوی او به وی اختصاص یافته است و یا دلیلی اقامه شود که فلان موضوع ، گرچه مربوط به مسائل حکومت و ولایت ظاهری بر جامعه اسلامی است ، لکن مخصوص شخص امام معصوم (ع )است و شامل دیگران نمی‌شود؛ همچون دستور به جهاد غیر دفاعی [ ابتدایی ] که بین فقها مشهور است ، هر چند این مساءله نیز، خود جای بحث و تاءمّل بسیار دارد.[۳۴۴]
البته همچنان که از عبارت پیداست امام خمینی (ره )فتوایی صریح در این مساءله ندارند. بلکه اظهار تردید نموده‌اند و حکم به جهاد ابتدایی را از جانب فقیه مشکل ساخته‌اند.
در میان فقیهان ، کسانی که نظریه جواز جهاد ابتدایی در عصر غیبیت را پذیرفته‌اند، فقیهان معاصرند که در این جا به سخنان دو نفر از آنان در این باره اشاره می‌کنیم :
آیة ا... جوادی آملی می‌گوید:
(چرا [فقیه ] نتواند برای احیاء دین ، این کار [جهاد] را بکند؟! البته ، اگر شرایط را داشته باشد.)[۳۴۵]
آیة ا... خویی (ره )می‌نویسد:
(ظاهر این است که وجوب جهاد در عصر غیبت ، از عهده مسلمانان برداشته نشده ، بلکه در همه زمان‌ها با وجود شرایط برعهده مسلمانان است )[۳۴۶]
طبق این نظریه می‌توان گفت : خداوند متعال جهاد را برای اهدافی واجب کرده که این اهداف نمی‌توانند در زمانی خاص به حضور امامان معصوم :محدود شوند. وانگهی ، ممکن است زمان غیبت کبرا هزاران سال طول کشد. آیا می‌توان گفت که در این صورت ، خداوند جهاد ابتدایی را واجب نکرده و خیر و سعادت بشر را، که بخش مهمی از آن در پرتو جهاد در راه خدا تاءمین می‌گردد، نخواسته باشد؟! با توجه به این که احکام الهی ، همیشگی و برای همه انسان‌ها در همه عصرهاست.
لیکن همچنان که اشاره شده نظریه مشهور فقیهان بر این است که جهاد ابتدایی ، خاص زمان امام معصوم (ع )و با اذن وی یا نائب خاص او، جایز می‌باشد. همچنان که فقیه بزرگوار شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهر می‌نویسد:
بعید نیست که بگوییم : فقیه نمی‌تواند به جهاد ابتدایی فتوا دهد...[۳۴۷]
۲ دعوت کفّار به اسلام
در جهاد ابتدایی ، باید کفّار به اسلام خوانده شوند و ویژگی‌های اسلام برای آنان تشریح و تبیین گردد. تا شاید هدایت شوند و راه حق و حقیقت را در پرتو این آیین الهی دریابند و اگر اسلام را نپذیرند، حجّت خداوندی بر آنان تمام شود، همچنان که حضرت سلیمان (ع )پیش از لشکرکشی به سوی قوم سباء، آنان را به دین خدا فراخواند و بلقیس دعوت سلیمان را پذیرفت . و به دین الهی درآمد.[۳۴۸]
از این رو اقامه برهان و دلیل برای رفع عذر کافران ، از سنّت‌های الهی است ؛ و کیفر و مجازات آنان قبل از ابلاغ دین خدا، مشروع و مجاز نیست . چنان که خداوند می‌فرماید:
(وَ لَوْ اَنَّا اَهلَکناهمْ بعذابٍ منْ قبلِهِ لَقالُوا رَبنا لَوْلا اَرْسلْتَ اِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ)[۳۴۹]
اگر ما آنان را پیش از آن [ نزول قرآن ]، با عذابی هلاک می‌کردیم ، می‌گفتند:(پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا از آیاتت پیروی کنیم ؟!)
از امام باقر(ع )روایت است :
(... وَ اَوَّلُ ذلِکَ الدُّعا اِلی طاعةِ اللّهِ منْ طاعَةِ الْعِبادِ وَ اِلی عِبادَةِ اللّهِ مِنْ عِبادَة الْعِبادِ وَ اِلی وِلایَةِ اللّهِ مِنْ وِلایَةِ الْعِبادِ)[۳۵۰]
... نخستین قانونی که خداوند در جهاد بر مسلمانان واجب کرده است ، فراخواندن دشمن به اطاعت از خداوند متعال به جای اطاعت از بندگان خدا، و پرستش خداوند به جای پرستش بندگان خدا، و به سرپرستی خداوند درآمدن به جای سرپرستی بندگان خداست.
چگونگی دعوت از زبان امام سجّاد(ع )
روایت است که مردی از امام سجّاد(ع )دربارهٔ چگونگی دعوت پرسید. حضرت فرمود:
به نام خداوند بخشنده مهربان تو را به پرستش خداوند تبارک و تعالی و پذیرش دینش دعوت می‌کنم و دین در دو چیز خلاصه می‌شود:
اوّل شناخت خداوند؛ و دوم عمل برای کسب خشنودی اش . شناخت خداوند به این است که به یگانگی و مهربانی و رحمت و عزّت و علم و قدرت و سیطره اش بر همه چیز ایمان آوری و یقین کنی که تنها سود و زیان از جانب اوست و او بر همه چیز غالب و چیره است ؛ ایمان به خداوندی که دیدگان از درکش عاجزند، ولی او همه چیز را می‌بیند و لطیف و خبیر است . و ایمان آوری که محمد، بنده و فرستاده خداست و هر آنچه از سوی خداوند متعال آورده ، حق و جز آن باطل است . اگر کفّار بدین دعوت پاسخ مثبت دهند و اسلام آورند، از تمام حقوقی که مسلمانان برخوردارند، بهره مند می‌شوند.[۳۵۱]
۳ خلوص نیّت
جهاد ابتدایی باید با (خلوص نیّت) و (فی سبیل اللّه) همراه باشد. رزمنده‌ای که درجهاد ابتدایی شرکت می‌کند در صورتی عمل او ارزشمند و مورد قبول خداوند است که رضای خدا، تحقّق اهداف الهی و دفاع از اسلام را مدّ نظر داشته باشد. در غیر این صورت پاداشی نزد خداوند ندارد.
مرحوم کاشف الغطاء فقیه مجاهد، شرط حضور در جهاد ابتدایی را نیّت خالص و تقرّب به خداوند می‌شمارد، برخلاف جهاد دفاعی که (خلوص نیت) و (فی سبیل اللّه) بودن برای افزایش پاداش است نه بطلان عمل .[۳۵۲]
۴ محدودیت زمانی و مکانی
جهاد ابتدایی از لحاظ زمان و مکان محدود است . از لحاظ زمانی ، جنگ در چهار ماه حرام (ذی القعده ، ذی الحجه ، محرّم و رجب) ممنوع است مشروط بر این که کفار نیز برای این ماه‌ها حرمت قائل شوند و نخواهند در این ماه‌ها بر مسلمانان هجوم برند.[۳۵۳] قرآن می‌فرماید:
اِنَّ عدَّةَ الشُّهورِ عندَ اللّهِ اثنا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَالاْرضِ مِنْها اَرْبَعةٌ حُرُمٌ.[۳۵۴]
شمار ماه‌ها نزد خداوند در کتاب الهی ، از آن روز که آسمان‌ها و زمین را آفریده ، دوازده ماه است که از آن‌ها، چهار ماه ، حرام [و جنگ در آن‌ها ممنوع ] است.
با این حال ، اگر کفّار به حرمت ماه‌های حرام پایبند نباشند، بر مسلمانان نیز رعایت حرمت آن‌ها واجب نیست . به دلیل آیه مبارکه‌ای که خداوند در آن می‌فرماید: (اَلشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ)[۳۵۵] ماه حرام در برابر ماه حرام !
از لحاظ مکانی نیز جنگ ابتدایی محدود به مکان‌هایی است که اسلام برای آن تقدّسی قائل نشده باشد. مثلاً مسجدالحرام و محدوده [۳۵۶] آن مقدس شمرده شده و نبرد در آن حرام است ، مگر آن که دشمن حرمت آن را بشکند و مسلمانان را به جنگ در آن مکان مقدس وادارد.
(وَ لا تقاتلُوهمْ عنْدَالْمَسْجِد الْحَرامِ حَتّی یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَاِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ.)[۳۵۷]
و با آنان ، در نزد مسجدالحرام [در منطقه حرم ] جنگ نکنید، مگر این که در آن جا باشما بجنگند. پس ، اگر [در آن جا] با شما پیکار کردند، آنان را به قتل برسانید. چنین است جزای کافران.
مسجدالحرام و محدوده حرم ، منطقه امن الهی است و هیچ جنبنده‌ای نباید در آن مکان مقدّس آزار بیند.

ویژگی‌های رزمندگان در جهاد ابتدایی

در اسلام ، جهاد به عنوان یک تکلیف بر همه مکلّفین واجب است . از این رو، فقیهان برای حضور افراد در جهاد ابتدایی ، ویژگی‌هایی ذکر کرده‌اند. چنانچه رزمنده‌ای مسلمان ، دارای این ویژگی‌ها باشد، اجازه حضور در جهاد را خواهد داشت و در غیر این صورت ، جزو معذورین از جهاد به شمار می‌رود و جهاد به عنوان یک تکلیف از دوش او برداشته می‌شود. این ویژگی‌ها عبارتند از:
۱ و ۲ بلوغ و عقل
به اتفاق همه فقیهان ، از ویژگی‌های بایسته کسی که می‌خواهد در جهاد حضور پیداکند، (بالغ) و (عاقل) بودن اوست . بنابراین ، جهاد بر کودک و نوجوانِ نابالغ و نیز بر دیوانه واجب نیست . پیامبر خدا(ص )می‌فرماید:
(رُفعَ الْقلَمُ عنْ ثَلاثَةِ، عَنِ الصَبّیِ حَتّی یَحْتَلِمَ، وَ عَنِ الْمجْنونِ حَتّی یَفیقَ وَ عَنِ النّائِمِ حَتّی یَسْتَیْقِظَ)[۳۵۸]
تکلیف [نماز، جهاد و...] از سه نفر برداشته شده است : از کودک تا به سنّ بلوغ برسد،و از دیوانه تا عاقل شود و از شخص خوابیده ، تا بیدار شود.
برخی فقیهان اهّل سنّت ، با استناد به آیه (لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ... حَرَجٌ)[۳۵۹] [ بر ضعیفان باکی نیست ] کودکان و دیوانگان را از جهاد معاف دانسته‌اند، به این دلیل که آنان دارای ضعف جسمانی و عقلانی اند و در زمره ضعیفان قرار دارند.[۳۶۰]
۳ حرّیت
بیشتر فقیهان گفته‌اند، کسی که در جهادشرکت می‌کند، باید آزادباشد نه برده . تنها از ابن جنیدشرط نبودن آزادی نقل شده است .[۳۶۱] بنابراین ، جهاد بر بردگان واجب نیست[۳۶۲]؛ زیرا پیامبر خدا(ص )تنها با افراد آزاد بر اسلام و جهاد بیعت کرد و از بردگان تنها بر اسلام [۳۶۳] بیعت گرفت.
برخی نیز به آیه (لیس علی الضعفاء... وَ لا علَی الَّذینَ لا یجدُونَ ما ینفقون حَرَجٌ)[۳۶۴] استدلال کرده‌اند به این گونه که برده ، مالک چیزی نیست ، نه از خود اختیاری دارد و نه مال و ثروتی . از این رو، بدون اجازه مولای خود قادر و مجاز به انجام کاری نیست و در زمره ضعیفان محسوب می‌شود و تکلیف جهاد بر عهده او نیست .[۳۶۵]
۴ مرد بودن
جهاد ابتدایی تنها بر مردان واجب است و بر زنان تکلیفی نیست . امیر مؤ منان (ع) می‌فرماید:
(کتبَ اللّهُ الْجهادَ علَی الرِّجالِ وَالنِّساءِ. فجهاد الرَّجلِ بذْلُ مالِهِ وَ نفسهِ حتی یقتل فی سبیلِ اللّهِ وَ جهادُ الْمراءةِ اَنْ تصبرَ علی ما تری منْ اَذی زَوْجها وَ غیرَتِهِ)[۳۶۶]
خداوند جهاد را بر مردان و زنان واجب فرمود. اما جهاد مرد به بذل جان و مال است تاآن گاه که در راه خدا کشته شود، و جهاد زن ، آن است که بر آزار و غیرتی که از شوهر خود می‌بیند، صبر کند.
شاید واجب نبودن جهاد بر زنان ، به دلیل ضعف جسمانی آنان نسبت به مردان باشد که دارای توان لازم برای حضور در جبهه جنگ نیستند.[۳۶۷] نبرد، سختی و مشکلاتی بسیار دارد و قدرت جسمانی و نیروی بدنی می‌طلبد و از آن جا که زنان به دلیل ساختار بدنی و غیره فاقد قدرت جسمانی برای جنگیدنند، شارع مقدس آنان را از جهاد ابتدایی معاف کرده است . و شاید علّت واجب نبودن ، حرمت ناموسی و عنایت خداوند به زنان مؤ من باشد که نمی‌خواهد آنان در معرض تهدید مشرکان قرار گیرند.
گرچه زنان از جهاد معافند و تکلیفی برای حضور در جبهه ندارند، اگر با اجازه ولیّ امر مسلمانان در جبهه حضور یابند و به گونه‌ای رزمندگان را در بهداری رزمی ، پشتیبانی ، خدمات و... یاری دهند، منعی نیست و مرتکب فعل حرام نشده‌اند؛ همچنان که در زمان رسول خدا(ص )، برخی زنان مسلمان با اجازه حضرت ، داوطلبانه برای امداد و کمک رسانی به رزمندگان در جبهه حضور می‌یافتند.[۳۶۸] و حتّی برخی در جنگ احد با دشمن جنگیدند و از پیامبر(ص )دفاع کردند.[۳۶۹]
۵ سلامت جسمانی
تکلیف جهاد بر کسانی که به هر دلیلی دارای ویژگی‌های بایسته جسمانی نیستند،برداشته شده است ؛ زیرا جبهه جنگ و مصاف با دشمن ، مردانی نیرومند، سالم و ورزیده می‌طلبد.
کسانی که از سلامت جسمانی بی بهره و از شرکت در جهاد معافند، چند دسته‌اند: ناتوانان ، بیماران ، نابینانان ، پیران فرتوت و افراد لنگ.
قرآن کریم در دو آیه ، معذوران از جهاد را، که فاقد سلامت جسمانی اند، بیان می‌کند:
(لَیْسَ عَلَی الاْعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الاْعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَریضِ حَرَجٌ)[۳۷۰]
بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست [اگر در میدان جهاد شرکت نکنند].
(لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَی الْمَرْضی حَرَجٌ)[۳۷۱]
بر ضعیفان و بیماران ایرادی نیست [که در میدان جنگ شرکت نجویند].
پیامبر خدا(ص )در پاسخ به پای فشاری عمرو بن جموح لنگ برای شرکت در جنگ احد، فرمود:
(اَمّا اَنْتَ فَقَدْ عَذَّرَکَ اللّهُ وَ لا جِهادَ عَلَیْکَ)[۳۷۲]
ای عمرو! خداوند تو را از شرکت در جهاد معاف داشته است و جهاد بر تو واجب نیست.
۶ توانایی مالی
از دیگر ویژگی‌های بایسته‌ای که فقیهان بر آن اتّفاق نظر دارند، توانایی و قدرت مالی است ؛ به این معنا که رزمنده بایستی توان پرداخت و تاءمین نفقه خانواده خود را در مدت حضور در جنگ و نیز توانایی تهیّه سلاح و تجهیزات و امکانات مورد نیاز جنگیدن را داشته باشد. در بخشی از آیه ۹۱ سوره توبه می‌خوانیم :
(... وَ لا عَلَی الَّذینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ)
بر آنان که وسیله‌ای برای انفاق [و تجهیز] در راه جهاد ندارد، ایرادی نیست که در میدان جنگ شرکت نجویند.
مراد این آیه ، افرادی اند که توان شرکت در جهاد را به دلیل فقر مالی ندارند.[۳۷۳] ولی اگر کسی رزمنده‌ای فقیر را تجهیز کند و امکانات مالی ، سلاح و مرکب در اختیار او بگذارد، در صورتی که به عنوان اجرت نباشد و اجیر گرفتن فرد تلقی نشود و بلکه صرفاً کمک به او باشد، پذیرفتن آن مال و تجهیزات واجب است [۳۷۴] و در این صورت ، شخص رزمنده از حالت عسر و حرج و فقر مالی خارج می‌شود و ادلّه قرآنی و روایی مبنی بر داشتن قدرت مالی بر او صدق می‌کند.[۳۷۵]
بنابراین ، چنانچه حکومت اسلامی هزینه و نفقه رزمندگان و خانواده آنان را بپردازد و سلاح و تجهیزات در اختیار آنان بگذارد، شرط (توانایی مالی) حاصل می‌گردد و شرکت این افراد در جهاد واجب می‌شود، به ویژه آن که امروزه به دلیل پیچیده بودن سلاح‌ها و هزینه بسیار بالای تهیه و ساخت و نگهداری آن‌ها چاره‌ای نیست جز آن که فرد، در سازمان نظامی قرار گیرد و از آن طریق تجهیز شود.
۷ مانع نشدن پدر و مادر
از دیگر ویژگی‌های بایسته ، ممانعت نکردن پدر و مادر مسلمان ، عاقل و حرّ از رفتن فرزند به جبهه است .[۳۷۶] جز در مواردی که جهاد بر آنان واجب عینی شده است که در این صورت ، حتی با مخالفت آنان نیز شرکت در جهاد واجب است .[۳۷۷]

کفایی بودن جهاد ابتدایی

جهاد ابتدایی کفایی است ، یعنی بر همه مسلمانانی که توان و ویژگی‌های حضور در جبهه جنگ را دارند، به عنوان یک تکلیف الهی واجب است . هر کس بدون عذر از شرکت در جهاد سرباز زند، متخلّف از جنگ محسوب می‌شود، جز معذوران که تکلیف از آنان ساقط است.
بلی ممکن است با اقدام گروهی از مسلمانان ، حضور در جبهه از دیگران ساقط شود. لذا با ترک آن ، همه مسلمانان گناهکارند و مستحقّ مجازات و کیفر.[۳۷۸]اما امداد رسانی بر وجوب خود باقی است.
۲ امیر مؤ منان (ع )می‌فرماید:
جهاد بر همه مسلمانان واجب است ، به دلیل آیه (کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ).[۳۷۹] (بر شما جنگیدن تکلیف شده است) اگر گروهی از مسلمانان به جهاد روند فرصتی برای دیگر مسلمانان هست که تکلیف از آنان ساقط شود، به شرط آن که کسانی که مشغول جنگ با دشمنند، به یاری شان نیازمند نباشند. اگر آنان نیازمند به یاری شوند، بر همه واجب است که به قدر کفایت ، آنان را یاری دهند؛ خداوند می‌فرماید: (وَ ما کانَ الْمُؤ مِنون لینفروا کافّة )[۳۸۰] اگر شرایطی پیش آید که حضور همه مسلمانان را می‌خواهد، باید همه در جنگ شرکت جویند؛ چنان که خداوند می‌فرماید: ( انفِرُوا خِفَافاً وَثِقَالاً وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَاءَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ )[۳۸۱]و[۳۸۲]
مواردی که حضور در جهاد ابتدایی واجب عینی است ، عبارتند از:
۱ هرگاه امام (ع )یا جانشین وی ، حضور شخص یا اشخاصی را به دلیل تخصص یا چیزی دیگر، در جبهه لازم بداند، شرکت او به عنوان واجب عینی ، واجب است [۳۸۳] و تخلّف از دستور، حرام و موجب مجازات خواهد بود.
۲ چون دو لشکر اسلام و کفر در برابر یکدیگر قرار گیرند، بر مسلمانانی که در جبهه حضور دارند، شرکت در جهاد ابتدایی واجب است ، و استواری و پایداری واجب و فرار از دشمن حرام است .[۳۸۴]
۳ چنانچه شخصی نذر یا عهد کند و یا قسم یاد کند که به جهاد رود، حضورش ، واجب عینی خواهد بود.[۳۸۵]

توضیح چند اصطلاح

قلمرو و مرز:
از نظر جغرافیایی و سیاسی ، ناگزیر سرزمین‌هایی تحت قلمرو یک دولت قرار گرفته و به وسیله نشانه‌ها از یکدیگر جدا شده‌اند. سرزمینی که اختصاص به ملّتی یافته و در اختیار مردم و دولتی قرار دارد از لحاظ حقوق بین الملل دارای احکام و آثار حقوقی است . از جمله این آثار این است که تعرض و تجاوز به آن مجوّزی برای دفاع و عاملی برای جنگ محسوب می‌شود. ولی در منابع اسلامی ملاکی غیر از مرزهای خاکی برای تقسیم بندی سرزمین‌ها مطرح شده است . از منظر اندیشمندان اسلامی مرزهای عقیدتی و ایمانی معتبر است . از این رو، قلمرو حکومت مسلمانان را (دارالاسلام) و غیر مسلمانان را (دارالکفر) نام نهاده‌اند، منشاء این تقسیم بندی آن است که اسلام همه انسان‌های معتقد به مبانی اسلام را یک امّت به شمار می‌آورد، گرچه از نظر نژاد، رنگ ، زبان ، خاک و... مختلف باشند. نیز تمام سرزمین‌های اسلامی را یک حوزه و قلمرو تلقی می‌کند، هر چند مرزهای جغرافیایی متعارف ، آن‌ها را از یکدیگر جدا کرده باشد.
علاّمه طباطبایی ، تحت عنوان (مرز کشور اسلامی عقیده است ، نه حدود جغرافیایی) می‌نویسد:
در اسلام ، تنها مرز عقیده و ایمان اسلامی دارای ارزش و اعتبار حقیقی است . از این رو، بر دیگر مرزها اولویّت دارد.[۳۸۶]
... اسلام ، تاءثیر انشعابات ملّی را در ایجاد جامعه ، به کلّی لغو کرده است ؛ انشعاباتی که لازمه زندگی ابتدایی و قبیله‌ای یا اختلافات جغرافیایی مربوط به زندگی مادی بوده است . اسلام ، جامعه‌ای را بنیان نهاده است که مرزهایش را عقیده تعیین می‌کند، نه نژاد، وطن و امثال آن . حتّی در موضوع ازدواج نیز، که سازنده واحد بنیادین جامعه بشری است ، ملاک و محور را عقیده قرار داده است نه وطن و اقامتگاه .[۳۸۷]
دارالاسلام :
(دارالاسلام )، سرزمینی است که در قلمرو حاکمیت و قوانین و مقررات اسلام است و احکام اسلام در آن نافذ و شعائر دین بر پاست .[۳۸۸] در زمان رسول خدا(ص )، مدینه ، (دارالاسلام) بود. امروز به کشورهای اسلامی به رغم حاکمان فاسد آن‌ها، (دارالاسلام) اطلاق می‌گردد.
دارالحرب
(دارالحرب )، به سرزمین‌هایی می گویندکه خارج از قلمرو حاکمیت اسلامند و احکام شرک در آن‌ها جاری است و با کشورهای اسلامی سر جنگ دارند. مکه را پیش از فتح و پس از هجرت (دارالحرب) می‌گویند، ولی پس از فتح ، پیامبر(ص) فرمود: (لا هجرة بعد الفتح) ( پس از فتح مکّه ، هجرتی نیست) و از آن پس ، مکّه ، (دارالاسلام) محسوب گردید.[۳۸۹]
هجرت شخص مسلمان از (دارالحرب) به (دارالاسلام )، در صورتی که نتواند شعائر و فرائض دینی را علناً انجام دهد، واجب است [۳۹۰] و در صورت هجرت نکردن ، کیفر خواهد دید؛[۳۹۱] چنان که امام صادق (ع )از پیامبر(ص )نقل می‌فرماید:
(اَلا اِنَّنی بریٌ مِنْ کُلّ مُسْلمٍ تَرَک مَعَ مُشْرکٍ فی دارالحرب .)[۳۹۲]
آگاه باشید، من از هر مسلمانی که با مشرکی در دارالحرب به سر بَرَد، بیزارم.
پیامبر اسلام (ص )فرمود:
(لا یَنْزِلُ دارُ الْحَرْبِ اِلاّ فاسِقٌ بَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَةُ)[۳۹۳]
کسی از مسلمانان در دارالحرب ساکن نمی‌شود، مگر فرد فاسقی که از ذمّه اسلام بیرون رفته باشد.
دارالکفر:
علاّمه حلّی دارالکفر را مقابل دارالاسلام قرار داده ، می‌گوید:
سرزمین‌هایی که کفّار در آن‌ها سکونت و حاکمیت دارند و اگر مسلمانانی در آن جا، ساکن باشند چون تاجران و مسافران . اقامتگاهی ثابت ندارند، و به عنوان یک اقلیت تابع هستند.
با این تعریف ، (دارالکفر) و (دارالحرب) مترادف و یکی به شمار می‌آیند.
رابطه دارالاسلام و دارالکفر (یا دارالحرب ):
رابطه دارالاسلام و دارالکفر براساس پایبندی به تعهّدات و معاهدات تنظیم می‌شود.ایجاد روابط صلح آمیز در زمینه‌های سیاسی ، اقتصادی و... با کشورهای غیر مسلمان ( دارالکفر یا دارالحرب )، که تهدیدی بالفعل علیه مسلمانان به شمار نمی‌آیند، از نظر اسلام منعی ندارد[۳۹۴]؛ برخلاف کشورهایی که قصد تجاوز و تسلّط بر دارالاسلام دارند، یا تهدیدی علیه دارالاسلام به شمار می‌روند، که دراین صورت ، نزدیک شدن و پیمان بستن با آنان ممنوع است .[۳۹۵]
(فاِنِ اعتزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ اَلْقَوْا اِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبیلاً... فاِنْ لَمْ یعتزِلُوکمْ وَ یلْقوا اِلَیکمُ السَّلَمَ وَ یکفُّوا اَیدِیهمْ فخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ اُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبیناً)[۳۹۶]
پس اگر از شما کناره گیری کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند،[دیگر] خدا برای شما راهی [برای تجاوز] بر آنان قرار نداده است . ... امّا اگر از شما کناره گیری نکردند و به شما پیشنهاد صلح و رفتار مسالمت آمیز ندادند، و از شما دست بر نداشتند، هر کجا آنان را یافتید به اسارت بگیرید و نابودشان سازید. اینان کسانی هستند که ما شما را بر آنان چیره گی دادیم.
در صدر اسلام حبشه با توجه به وضعیت و موقعیت خاصّ خود، (دار الحیاد) به شمار می‌رفته است [۳۹۷] و این حدیث نبوی گواه بر این مطلب است :
(تارِکُوا الْحَبَشَةَ ما تَرَکُوکُمْ)[۳۹۸]
متعرّض حبشه نشوید تا وقتی که حبشه متعرض شما نشده است.
مرزبانی ( مرابطه ):
در اسلام ، مرزبانی ( مرابطه) و دفاع از مرزهای کشور و قلمرو حکومت اسلامی ،مستحب و بلکه به گفته برخی فقیهان ، واجب است [۳۹۹] و در متون اسلامی از ارزش بالایی برخوردار است . منظور از مرزبانی ، نگهبانی و خبریابی از اوضاع مرزی و زیر نظر گرفتن تحرکات دشمن و حفظ ثغور، در برابر یورش و نفوذ احتمالی دشمنان اسلام است .[۴۰۰]
از رسول خدا(ص )روایت شده است :
(حرْسُ لَیلَةٍ فی سبیلِاللّهِ عزّوجل اَفضلُ منْ اَلْفِ لَیلَةٍ یقامُ لَیلَها وَ یصام نَهارُها)[۴۰۱]
از پیامبر خدا(ص )نقل است که فرمود:
(عینانِ لا تمسَّهما النارُ. عینٌ بکتْ منْ خَشْیَةِ اللّهِ، وَ عَیْنٌ باتَتْ تَحْرُسُ فی سَبیلِ اللّهِ)[۴۰۲]
دو چشم است که آتش دوزخ بدان‌ها نمی‌رسد: چشمی که از ترس خدا گریسته وچشمی که در راه خدا، شب را به حراست از مرزها بیدار مانده است.
مرزبانی در اسلام ، گونه‌ای عبادت پرارزش است و تنها وظیفه دولت‌ها نیست ، بلکه همه مسلمانان به عنوان یک وظیفه الهی و تکلیف مستحبی باید بدان بپردازند، هر چند در حاکمیت حاکمی ستمگر باشند.[۴۰۳]

جهاد ابتدایی در آیات و روایات

۱ آیات
جهاد ابتدایی در آیات قرآن ، به عنوان تکلیف و وظیفه‌ای دینی برای حاکمیّت دین الهی ، در روی زمین ، واجب شده است . خداوند می‌خواهد همه بندگان به طاعت و بندگی او گردن نهند و توحید را زینت بخش حیات خود سازند. و شرک و بت پرستی را، که موجب فساد و تباهی دین و دنیاست ، کنار بگذارند و حاکمیت زمین از آن بندگان صالح خدا شود.[۴۰۴]
از این رو، آیاتی بسیار در قرآن ، درباره جهاد ابتدایی نازل شده است که به چند دسته تقسیم می‌شوند:[۴۰۵]
۱ آیاتی که مربوط به جنگ با مشرکان مکه‌اند؛ مانند آیه ۳۹ سوره انفال ، آیه ۱۹۰ تا ۱۹۵ سوره بقره ، و آیه ۷۵ سوره نساء که پیش از این در عنوان اهداف جهاد ذکرشان گذشت.
۲ آیاتی که مربوط به اهل کتابند؛ چون آیه ۲۹ سوره توبه که در آینده نزدیک می‌آید.
۳ آیاتی که در رابطه با کلّ مشرکانند و خداوند در آن‌ها، مؤ منان را ماءمور به جنگ می‌فرماید؛ مانند آیه ۵ و ۳۶ سوره توبه.
۴ آیاتی که در آن‌ها، خداوند متعال ، دستور به جنگ با کفّار را به صورت عام صادر می‌فرماید؛ مانند آیه ۱۲۳ سوره توبه.
۵ آیاتی که به جهاد ابتدایی پیامبرانی چون حضرت موسی (ع )و حضرت سلیمان (ع )و پیامبر اکرم (ص )اشاره دارند؛ مانند آیه ۲۱ سوره مائده و آیه ۳۷ سوره نمل.
اینک ، از آن میان ، تنها چند آیه را ذکر می‌کنیم :
(وَ قاتلُوا فی سبیلِ اللّهِ الَّذینَ یقاتلُونکمْ وَ لا تعتدُوا اِنَّ اللّهَ لا یحبُّ الْمعتدینَ.[۴۰۶] وَاقتلُوهمْ حیثُ ثقفتموهُمْ وَ اَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ اَخْرَجُوکُمْ. وَالْفتنةُ اَشدُّ منَ الْقتلِ وَ لا تقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتّی یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَاِنْ قاتلُوکمْ فاقتلُوهمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ. فَاِنِ انْتَهُوْ فَاِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدّینُ لِلّهِ...)[۴۰۷]
و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند، نبرد کنید؛ و از حدّ تجاوز نکنید، که خداتعدّی کنندگان را دوست نمی‌دارد.
و آنها را [ بت پرستانی که از هیچ گونه جنایتی ابا ندارند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید؛ و از آن جا که شما را بیرون ساختند [ مکه ]، آنها را بیرون کنید. و فتنه (و بت پرستی) از کشتار هم بدتر است . و با آنها، در نزد مسجدالحرام (در منطقه حرم) جنگ نکنید، مگر این که در آنجا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید. چنین است جزای کافران ! و اگر خودداری کردند، خداوند آمرزنده و مهربان است و با آنها پیکار کنید تا فتنه (و بت پرستی ، و سلب آزادی از مردم) باقی نماند؛ و دین ، مخصوص خدا گردد....
علامه طباطبائی در تفسیر این آیات می‌فرماید:
این آیات ، اجازه جهاد ابتدایی را با مشرکان مکّه بی هیچ قید و شرطی صادر می‌کند. همچنین ، بیان اصل حکم جهاد، تعیین حدّ و مرز جهاد، شدّت بر کفّار و مشرکان ، تعیین محدودیت‌های مکانی و زمانی جهاد، بیان چگونگی مقابله و پشتیبانی مالی و تجهیزات جنگی نیز از این چند آیه دریافته می‌شود.[۴۰۸]
قید (فی سبیل اللّه) دلیل بر این است که جهاد ابتدایی گونه‌ای ، (عبادت) است و عبادت قصد قربت لازم دارد. از این رو، نیت در جهاد ابتدایی باید رضای خدا، اقامه دین و اعلای کلمه توحید باشد؛ روشن است که معنای (و قاتلوا... الذین یقاتلونکم) اشتراط قتال به قتال نیست ، چون در آیه شریفه کلمه ان و اگر به کار نرفته است ، از سوی دیگر قید احترازی هم نمی‌تواند باشد، تا معنی این شود که تنها با مردان قتال کنید نه با زنان و کودکان لشکر دشمن ، چون زنان و کودکان قدرت بر قتال ندارند و از موضوع خارجند. بلکه ظاهر آیه این است که فعل یقاتلونکم حال وصفی باشد و اشاره به معرفی دشمن . یعنی کسانی که حالشان ، حال جنگ با مؤ منین است ، اینان همان مشرکان مکّه‌اند.[۴۰۹]
آیه ۹۵ سوره نساء با تبیین مقام و ارزش عمل مجاهدان با مال و جان می‌فرماید:
(لا یستوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرَ اُولِی الضَّرَر وَالْمجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنفسهمْ فضَّلَ اللّهُ الْمجاهدینَ باَموالِهمْ وَ اَنْفُسِهُمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَد اللّهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ اَجْراً عَظیماً.)
(هرگز) افراد با ایمانی که بدون بیماری و ناراحتی ، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند. خداوند، مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [ ترک کنندگان جهاد] برتری مهمّی بخشیده ، و به هر یک از، این دو گروه (به نسبت اعمال نیکشان ،) خداوند وعده پاداش نیک داده و مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظیمی برتری بخشیده است.
همچنین ، خداوند در آیه ۷۵ سوره نساء، مسلمانان را به یاری محرومان و مستضعفان فرامی خواند، که در بحث مربوط به اهداف جهاد ذکرش گذشت.
و در جایی دیگر می‌فرماید:
(اِنفرُوا خفافاً وَ ثقالاً وَ جاهِدُوا بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)[۴۱۰]
[همگی به سوی جهاد] حرکت کنید، چه سبکبار باشید چه سنگین بار، و با اموال وجان‌های خود در راه خدا جهاد کنید. این به نفع شماست ، اگر بدانید.
پیام آیه شریفه فوق که اشاره به جنگ تبوک دارد این است که هرگاه فرمان جهاد صادر شود، بر همه مسلمانان واجب است به این دعوت [جهاد آزادیبخش ] پاسخ گویند و از هر کاری دیگر چشم پوشند و سلاح به دست گرفته و راهی میدان نبرد شوند و با انفاق مال و حضور در جبهه ، این تکلیف الهی را ادا کنند؛ چرا که جهاد، خیر و نیکی و سربلندی و عزّت برای مسلمانان در پی می‌آورد آیه بعدی (آیه ۴۲) افراد سست و تنبل و ضعیف ایمان را، که با بهانه‌های واهی از رفتن به جهاد سرباز می‌زدند، سخت سرزنش کرده است .[۴۱۱]
قرآن کریم موضوع جهاد ابتدایی در عصر حضرت موسی (ع )و حضرت سلیمان (ع )را شرح داده و به نکته‌هایی ارزشمند اشاره کرده است.
در قرآن کریم آمده است :
حضرت موسی به قوم خود گفت : (به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر داشته ، وارد شوید و به پشت سرِ خود بازنگردید که زیانکار خواهید بود.) آنان گفتند: (ای موسی ! در آن [سرزمین ]، گروهی [نیرومند و] ستمگرند، و ما هرگز وارد آن نمی‌شویم تا آنان خارج شوند...)[۴۱۲]
به دلیل این سرپیچی از جهاد ابتدایی ، خداوند چهل سال آنان را در بیابان سرگردان کرد که راه به جایی نمی‌بردند.[۴۱۳]
و درباره حضرت سلیمان (ع )می‌فرماید که چون او دریافت که قوم سبا با رهبری بلقیس ، به پرستش خورشید روی آورده‌اند و بر خالق یکتا شرک می‌ورزند، در نامه‌ای آنان را به تسلیم در برابر حقّ فراخواند. ولی آنان نپذیرفتند. سلیمان (ع )به آنان پیغام فرستاد:
با لشکریان به سراغ آنان می‌آییم که قدرت مقابله با آن را نداشته باشند، و آنان را از آن [سرزمین آباد] با خواری بیرون می‌رانیم .[۴۱۴]
۲ روایات
در روایات نیز دربارهٔ جهاد ابتدایی مطالبی فراوان آمده است که بخش عمده‌ای ازآن‌ها بیانگر فضیلت ، جایگاه ، شرایط و احکام و نیز قوانین و مقررات جنگ می‌باشد. هر یک از این مباحث در ذیل هر فصلی ویژه ، مطرح خواهد شد و از این رو در این جا تنها به ذکر چند روایت بسنده می‌کنیم.

جهاد ابتدایی در فقه اسلامی

فقیهان اسلام جنگ با کافران را واجب می‌دانند و کافران را نیز بر دو گروه اهل کتاب ( یهودیان ، مسیحیان و زرتشتیان) و غیر اهل کتاب ( مشرکان) تقسیم می‌کنند. محقّق قمی می‌نویسد:
و جنگ با کفار بر دو قسم است : جنگ با اهل کتاب و جنگ با غیر اهل کتاب که همان مشرکانند.[۴۱۵]
و علاّمه حلّی می‌نویسد:
کسانی که جنگ با آنان واجب است ، عبارتند از: یهودیان ، مسیحیان و رزتشتیان ( اهل کتاب )، و دیگر کفّار که اهل کتاب نیستند.[۴۱۶]
صاحب جواهر پس از نقل و نقد و تحلیل گفتار فقیهان ، به عنوان نظریه نهایی دربارهٔ حکم جهاد با کافران می‌نویسد:
به هر حال ، اِشکالی در اصل حکم [وجوب جهاد با کفّار] نیست ، با توجه به این که آیات قرآن و سخنان معصومین :بر این حکم تاءکید دارند.[۴۱۷]

با چه کسانی باید جنگید

دشمنان اسلام به دو گروه تقسیم می‌شوند: دشمنانی که خارج از قلمرو دارالاسلام اند و در دارالکفر به سر می‌برند و عبارتند از مشرکان و اهل کتاب ؛ و دشمنانی که در قلمرو دارالاسلام اند و عبارتند از باغیان و محاربان.
جهاد با هر یک از این گروه‌ها حکمی خاص دارد که در زیر به بیان می‌آید:

جهاد ابتدایی با مشرکان

(مشرک) به کسی می‌گویند که برای خدا شریک قائل شود و به خدایان متعدّد، معتقد باشد.[۴۱۸] در اصطلاح فقه ، مشرک ، در برابر اهل کتاب قرار دارد و دارای کتاب آسمانی نیست .[۴۱۹] در قرآن کریم نیز مشرکان در برابر اهل کتاب آمده‌اند.[۴۲۰] جهاد با مشرکانی که نسبت به اسلام و مسلمانان ، کینه در دل دارند و علیه آنان دست به توطئه‌های تبلیغاتی ، فرهنگی ، اقتصادی ، نظامی و... می‌زنند و از رسانیدن هرگونه زیان و ضرر به مسلمانان دریغ نمی‌ورزند[۴۲۱] و مانع رسیدن پیام دین آسمانی اسلام به گوش مردم می‌شوند[۴۲۲] و موجب نابودی حرث و نسل [۴۲۳] می‌گردند، و به هیچ پیمان و قراردادی پایبند نیستند واجب است .[۴۲۴]
اسلام آیین نجات بخش الهی و دفاع از حقوق و سعادت انسان‌ها، مسلمانان را علیه مشرکان به جنگ ابتدایی فرا می‌خواند مگر آن که مصلحت چیزی دیگر بطلبد یا شرایط جهاد ابتدایی برای امام (ع )و یا جانشین آن حضرت ، فراهم نباشد:

حرمت گریختن از مقابل دشمن

استواری و پایداری در برابر دشمنان و مشرکان واجب است و گریختن از مقابل آنان از گناهان کبیره محسوب می‌شود:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئذٍ دُبُرَهُ اِلاّ متحرِّفاً لِقتالٍ اَوْ متحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَاءواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئسَ الْمَصیرُ)[۴۲۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به روشوید، بدانان پشت نکنید [و نگریزید]! و هر کس در آن هنگام بدانان پشت کند، مگر آن که هدفش کناره گیری از میدان برای حمله دوباره ، یا پیوستن به گروهی [از رزمندگان ] باشد، به خشم الهی گرفتار خواهد شد و جایگاهش دوزخ است ، و چه بد جایگاهی است !
فرار، موجب ننگ و عار و خشم الهی است و کسی که از دشمن می‌گریزد، باید بداند که این گریختن ، موجب گریختن از مرگ نمی‌شود و عمرش افزون نمی‌گردد؛ چنان که امیر مؤ منان (ع )می‌فرماید:
(وَلِیعلَمُ الْمنهزَمُ باءَنَّهُ مسخِطُ رَبِّهِ، وَ مُوبِقُ نَفْسِهِ، وَ اِنَّ فِی الْفَرارِ مُوجَدةُ اللّه وَ الذُّلِّ اللاّزِمِ، وَالْعارِ الْباقی ، وَ اِنَّ الْفارَّ لِغَیْرُ مَزیدٍ فی عُمْرِهِ وَ لا مَحْجُوزٌ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ یَوْمِهِ، وَ لا یرْضی رَبَّهُ، وَ لَموْتُ الرَّجلِ محقاً قَبْلَ ای تانِ هذِهِ الْخِصالِ خَیْرٌ مِنَ الرَّضا بِالتَّلَبُّسِ بِها، وَالاْقْرارِ عَلَیْها)[۴۲۶]
آن که رو به هزیمت نهاده بداند که پروردگارش را به خشم آورده و خویشتن را به هلاکت افکنده است . فرار خشم الهی را در پی دارد و خواری و ننگ جاوید را. براستی که فرار کننده بر عمر خویش نمی‌افزاید و میان خود و مرگش فاصله نمی‌اندازد (و با فرار از جبهه) خدایش را خشنود نمی‌سازد. فرا رسیدن مرگ مردی که بر حق است ، پیش از تن سپردن به این خصلت‌ها، بهتر است از آن که به چنین صفاتی آلوده گردد و بدانها تن سپرد.

جهاد ابتدایی با اهل کتاب

(اهل کتاب) به کسانی می‌گویند که پیش از اسلام دارای پیامبر و کتاب آسمانی بوده‌اند. از آیات قرآن ، از جمله آیه ۲۹ سوره توبه [۴۲۷] و آیه ۱۷ سوره حج [۴۲۸] برمی آید که منظور از اهل کتاب ، یهودیان ، مسیحیان و زرتشتیانند.[۴۲۹] فقیهان بزرگوار نیز می‌گویند: (اهل ذمه [۴۳۰] [ اهل کتاب ] عبارتند از: یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان .)[۴۳۱]
وجوب جهاد با اهل کتاب
جهاد ابتدایی با شرایطی ، با اهل کتاب واجب است . قرآن می‌فرماید:
(قاتلُوا الّذینَ لا یؤ منونَ باللّهِ وَ لا بالْیَوْمِ الاَّْخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یدینونَ دینَ الْحقِّ منَ الَّذینَ اُوتوا الْکتابَ حتی یعطوا الْجزْیةَ عنْ یدٍ وَ هم صاغِرُونَ)[۴۳۲]
با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز جزا ایمان نیاورده‌اند، و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده‌اند، حرام نمی‌شمرند، و آیین حق را نمی‌پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم ، جزیه را با دست خود بپردازند!
علاّمه طباطبایی (ره )می‌فرماید:
خداوند در این آیه به مسلمانان امر می‌فرماید که با اهل کتاب بجنگند.[۴۳۳]
از نظرگاه فقیهان [۴۳۴] و مفسّران بزرگوار، تردیدی در وجوب جهاد ابتدایی با اهل کتاب نیست.
حکم جهاد با اهل کتاب ، بر تمامی آنان جاری است نه برخی از آنان ؛ زیرا اهل کتاب امتی یگانه‌اند، هر چند همچون مسلمانان به فرقه‌هایی گوناگون تبدیل شده‌اند. پس ، جنگ با همه آنان مطرح است و کلمه (من) در آیه شریفه (بیانیه) است ، نه (تبعیضیه ). اگر تنها با برخی از اهل کتاب جنگ جایز می‌بود، نه با همه آنان ، می‌بایست این مطلب در آیه شریفه به گونه‌ای دیگر بیان می‌شد.[۴۳۵]

شرایط جهاد با اهل کتاب

شرایط جهاد با اهل کتاب عبارتند از:
۱ دعوت به اسلام.
۲ دعوت به پرداخت جزیه و قبول سلطه سیاسی اسلام و قوانین حکومت اسلامی.
در نبرد با یهودیان ، مسیحیان و زرتشتیان ، نخست باید آنان را به دین اسلام دعوت کرد. اگر اسلام را پذیرفتند، چون مسلمان با آنان رفتار می‌شود. چنانچه اسلام را نپذیرفتند، به پرداخت جزیه ( مالیات سرانه) موظف می‌شوند. در صورت قبول پرداخت جزیه ، بر دین خود باقی می‌مانند و با انعقاد قرارداد ذمّه ، زندگی مسالمت آمیزی را در کنار مسلمانان آغاز می‌کنند. ولی در صورتی که اسلام را نپذیرند و تن به پرداخت جزیه نیز ندهند، با آنان باید جنگید.[۴۳۶]
رسول خدا(ص )به فرماندهانش چنین سفارش می‌فرمود:
پیش از نبرد [با اهل کتاب ]، آنان را به اسلام بخوانید. اگر نپذیرفتند، به پرداخت جزیه [ و مالیات ] بخوانیدشان ، و اگر هیچ کدام را نپذیرفتند، با آنان بجنگید.[۴۳۷]
همزیستی مسالمت آمیز
اسلام برای ادیان الهی ، که دارای پیامبر و کتاب آسمانی اند، احترام قائل است و به پیروانشان هر چند دین خدا را تحریف کرده‌اند امتیازی بخشیده و با دیده احترام به آنان نگریسته و از مشرکان جدایشان ساخته است.
استاد مطهری در این باره می‌گوید:
اسلام در قانون جهاد، میان مشرک و غیر مشرک فرق گذاشته و تفاوت قائل شده است ، بدین گونه که اسلام ، نوعی همزیستی مسالمت آمیز با غیر مشرک [ اهل کتاب ] را جایز دانسته که این همزیستی را با مشرک جایز نمی‌داند.[۴۳۸]
اسلام ، درباره مشرکان ، جنگ را تا ریشه کن ساختن شرک واجب دانسته و تنها دو راه پیش پای آنان گذاشته است : یا مسلمان شوند یا به قتل رسند، ولی در پی ریشه کن ساختن آیین اهل کتاب نیست و برای آنان سه راه تعیین کرده است : یا اسلام آورند؛ و یا جزیه پرداخت کنند؛ و در غیر این صورت ، با آنان جنگ می‌شود.
تعهدات اهل کتاب
اهل کتاب ، در برابر حکومت اسلامی ، طبق قرارداد ذمّه ، تعهداتی دارند که باید به آن پایبند باشند و به تعهدات خویش عمل کنند. در غیر این صورت ، قرارداد ذمّه لغو می‌گردد و با آنان جنگ می‌شود. این تعهدات عبارتند از:
۱ پذیرفتن پرداخت جزیه ( مالیات سرانه )، طبق حکم و نظر امام (ع )، نه طبق میل خود. هر چه امام (ع )حکم کند از نظر مقدار و زمان مالیات باید بپذیرند.
۲ ترک اعمالی که با (امان) ناسازگار است ؛ از قبیل یاری کفار، و جاسوسی برای آنان ، اذیت و آزار مسلمانان و در اندیشه و تدارک جنگ با مسلمانان بودن.
۳ به ظاهر و آشکارا مرتکب کاری نشوند که در اسلام حرام شمرده شده است ؛ مانند شرابخواری ، خوردن گوشت خوک ، رباخواری ، تظاهر به فسق و گناه و ازدواج با محارم.
۴ پرداخت جزیه و مالیات از روی خضوع و تسلیم.
۵ نساختن معابد و کلیسا و ننواختن ناقوس و نیز بالاتر نبودن بناهایشان از خانه مسلمانان .[۴۳۹]
مصونیّت‌ها و برخورداری‌ها
اهل کتاب ، با بستن قرارداد ذمه و پرداخت مالیات سرانه ، زندگی مسالمت آمیزی رادر کنار مسلمانان خواهند داشت و از نعمت‌هایی بهره مند خواهند شد. مهمترین آن‌ها عبارتند از:
۱ مصونیت مالی ، جانی و ناموسی ؛
۲ برخورداری از امنیّت اجتماعی و سیاسی ؛
۳ برخورداری از آزادی‌های مشروعی که به مقتضای قرارداد ذمّه و طبق نظر امام (ع )و پیشوای مسلمانان ، نصیب آنان می‌شود.
جزیه
کلمه (جزیه) از مادّه (جزاء) به معنای مالی است که از غیر مسلمانان می‌ستانند؛ غیر مسلمانانی که در پناه حکومت اسلامی اند. این نامگذاری ، به دلیل آن است که مال مورد نظر را به عنوان (جزاء) در برابر حفظ مال و جانشان به حکومت اسلامی می‌پردازند.[۴۴۰]
و در اصطلاح علم فقه ، جزیه نوعی مالیات سرانه اسلامی است و به اهل کتاب تعلّق می‌گیرد[۴۴۱] که طبق قراردادی باید به حکومت اسلامی بپردازند و این مالیات ، از سوی حکومت ، صرف مصالح حکومت اسلامی و امنیّت عمومی می‌شود.
جزیه ، در حقیقت جزای امنیّتی است که حکومت اسلامی برای اقلیّت‌های مذهبی فراهم می‌سازد؛ زیرا اقلیّت‌های مذهبی ، از شرکت در جهاد معافند و در عوض ، باید جزیه بپردازند تا از این طریق در حفظ امنیت کشور اسلامی ، که در آن آسوده زندگی می‌کنند، سهمی داشته باشند.[۴۴۲] جزیه ، تنها از مردان گرفته می‌شود و زنان ، کودکان و دیوانگان از پرداخت آن معافند.[۴۴۳]
از امام صادق (ع )پرسیدند: (چرا جزیه از زنان ساقط است ؟) فرمود:
زیرا رسول خدا(ص )مسلمانان را از کشتن آنان نهی کرده است ، مگر آن که بجنگند. و چون کشتن زنان ممنوع است ، پس جزیه نیز از آنان برداشته می‌شود.[۴۴۴]
مقدار و چگونگی پرداخت جزیه :
مقدار جزیه ، بستگی به نظر امام (ع )و حاکم اسلامی دارد.[۴۴۵] او، با توجّه به شرایط وموقعیت ، مقدار جزیه را تعیین می‌کند.
پرداخت جزیه از سوی کتابیان ، باید به عنوان خضوع در برابر آیین اسلام و قرآن باشد و نشانه همزیستی مسالمت آمیز یک اقلیّت مذهبی در برابر اکثریت حاکم تلقّی گردد، نه به عنوان توهین و تحقیر و سخریه اهل کتاب . و کلمه (صاغر) در آیه شریفه از مادّه صغر است به معنای کسی است که به کوچکی راضی شود و معنای آیه (حتّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغرُونَ) آن است که اهل کتاب جزیه را به عنوان خضوع در برابر اسلام پرداخت نمایند. این که برخی مفسران آن را به عنوان تحقیر و توهین و سخریه اهل کتاب معنی کرده‌اند، نه از مفهوم کلمه (صاغر) استفاده می‌شود و نه با روح تعلیمات اسلام سازگار است و نه با سایر دستوراتی که دربارهٔ نوع رفتار با اقلیت‌های مذهبی ، تطبیق می‌کند.[۴۴۶]
خلاصه فصل
جهاد ابتدایی ، به معنای آغاز کردن جنگ و تهاجم علیه کفّار است . برای یاری حق و هدایت انسان‌ها و براندازی باطل . از این رو، ماهیّت جهاد ابتدایی به جهاد دفاعی بازمی گردد. اسلام ، برای حفظ سلامت جامعه و پاسداری از ارزش‌های انسانی و اسلامی ، دست به جرّاحی پیکر جامعه می‌زند و اعضای فاسد و تبهکار را از پیکر جامعه جدا می‌کند. هدف از جهاد ابتدایی ، از میان بردن شرک و بت پرستی ، رفع موانع دعوت آیین اسلام و مبارزه با ستمگران و نجات مستضعفان زیر ستم است.
جهاد ابتدایی ، دارای شرایطی است : با اجازه امام عادل باشد؛ امام توانایی و امکانات در اختیار داشته باشد؛ پیش از نبرد، کفّار به اسلام خوانده شوند؛ و جهاد در ماه‌های حرام و منطقه حرم نباشد.
حضور کسانی در جنگ واجب است که مسلمان ، عاقل ، بالغ ، مرد، آزاد و دارای سلامت روحی و جسمی باشند. جهاد بر کودکان ، زنان ، پیران فرتوت ، ناتوانان ، بیماران ، نابینایان واجب نیست.
جهاد ابتدایی ، واجب کفایی است . مگر بر کسانی که دارای تخصّص مورد نیاز جهادند.
در اسلام ، مرزهای خاکی ملاک تقسیم کشورها نیست ، بلکه عقیده و ایمان ملاک است و کشورها را به (دارالاسلام) و (دارالکفر) (یا (دارالحرب) تقسیم می‌کنند. آیات و روایاتی بسیار، مسلمانان را به جهاد ابتدایی فرامی خواند و ارزش و فضیلت آن را باز می‌گوید. فقیهان ، تحت عنوان (کتاب الجهاد) درباره جهاد ابتدایی به تفصیل بحث کرده و مشروعیت آن را در زمان حضور معصوم (ع )پذیرفته‌اند. از آن میان ، گروهی در زمان غیبت کبرا نیز، جهاد ابتدایی را توسط ولیّ فقیه جامع الشرائط جایز دانسته‌اند.
جهاد ابتدایی ، در دو جبهه مشرکان و اهل کتاب برقرار است . مشرکان یا باید مسلمان یا کشته شوند. ولی اهل کتاب راه سومی نیز دارند. آنان می‌توانند با پرداخت جزیه و مالیات سرانه ، زندگی مسالمت آمیزی را در کنار مسلمانان داشته با شند و از امنیت و مصونیت جانی ، مالی و عرضی برخوردار گردند.
پرسش
۱ جهاد ابتدایی را تعریف کنید.
۲ چرا ماهیت جهاد ابتدایی به جهاد دفاعی بازمی گردد؟
۳ هدف از جهاد ابتدایی چیست ؟
۴ شرایط جهاد ابتدایی را نام ببرید.
۵ امام عادل کیست ؟
۶ حضور چه کسانی در جنگ ابتدایی واجب است ؟
۷ دارالاسلام و دارالکفر را تعریف کنید.
۸ یک آیه در باره جهاد ابتدایی بنویسید.
۹ آیا جهاد ابتدایی در زمان غیبت کبرا جایز است ؟
۱۰ جزیه را تعریف و مقدار آن را بیان کنید.

فصل چهارم


جهاد ابتدایی

کلمه (دفاع) به معنای بازگرداندن ، دور کردن و حمایت کردن است .[۴۴۷]
در اصطلاح علم فقه (دفاع) عبارت است از حمایت کردن مسلمانان از کیان اسلام و سرزمین و قلمرو کشور اسلامی و حفظ امنیت و حراست از جان ، مال و ناموس خود در برابر تهاجم دشمنان خارجی و داخلی .[۴۴۸]
وجوب دفاع ، بدیهی و ضروری است که در نهاد و فطرت تمامی موجودات جهان هستی به ودیعه نهاده شده است . هیچ موجود زنده‌ای در عالم نیست که به نوعی از هستی و وابستگی‌هایش ، در برابر خطر دشمن ، به دفاع برنخیزد. بنابراین ، دفاع مورد اتّفاق فطرت ، غریزه ، عقل ، شرع مقدس اسلام و تمامی ادیان الهی است.

ضرورت و اهمیّت دفاع

در بین احکام الهی ، جهاد در راه خدا از جایگاهی والا برخوردار است ؛ زیرا حافظ اصول ، احکام و ارزش‌های اسلامی و انسانی است و در صورت ترک آن ، آیین اسلام دستخوش تحریف و تضییع می‌شود و ذلّت و اسارت و انحطاط، نصیب مسلمانان می‌گردد.
امام خمینی (ره )، اهمیّت و جایگاه بلند جهاد و دفاع را با توجّه به آیه ۲۴ سوره توبه چنین ترسیم می‌کند:
بعد از حبّ خدای تعالی و رسول اکرم (ص )در بین تمام احکام الهی ، جهاد فی سبیل الله را ذکر فرموده و تنبه داده که جهاد فی سبیل الله در راءس ‍تمام احکام است که آن حافظ اصول است و تذکر داده که در صورت قعود از جهاد، منتظر عواقب آن باشید، از ذلّت و اسارت و بر باد رفتن ارزش‌های اسلامی و انسانی و نیز از همان چیزها که خوف آن را داشتید از قتل عام صغیر و کبیر و اسارت ازواج و عشیره . و بدیهی است که همه اینها پیامد ترک جهاد، خصوصاً جهاد دفاعی است که ما اکنون گرفتار آن هستیم .[۴۴۹]
دشمنان اسلام ، در اندیشه خاموش ساختن نور خدا تباه ساختن جامعه اسلامی و نابودی مسلمانان و تعطیل کردن احکام الهی اند. به دلیل اهمیّت و ضرورت جهاد و دفاع است که فقیهان به اتفاق گفته‌اند: اگر کیان اسلام و هستی مسلمانان از سوی دشمنان اسلام به خطر افتد، دفاع ، واجب است هر چند مسلمانان در حاکمیت ستمگران و ظالمان باشند.
محقق قمی می‌نویسد: (جنگ با دشمنان اسلام (ولو در زیر سایه حکومت ستمگر) برای حفظ کیان اسلام و مسلمانان جایز است .)[۴۵۰]
شهید اوّل می‌نویسد: جهاد به امر حاکم جائر جایز نیست ، مگر اینکه خطر نابودی اسلام یا جمعی از مسلمانان باشد؛ که در این صورت دفاع از کیان اسلام و مسلمانان واجب است .[۴۵۱]
===اهداف جهاد دفاعی=== دفاع در برابر خطر دشمن ، کاری مقدّس و پسندیده و در منظر دین واجب است و اهدافی را پی می‌جوید که آن‌ها نیز در نظر دین الهی ، مشروع و مقدّسند. از قبیل دفاع از آزادی ، آرا و عقاید، مرز و قلمرو حکومت اسلامی ، حفظ امنیّت کشور. اهمّ اهداف جهاد دفاعی عبارت است از:
۱ حفظ کیان و موجودیت اسلام حفظ دین و آیین الهی ، به عنوان بهترین و شریف‌ترین هدیه الهی به بشر، از مهمترین وظایف پیامبران برشمرده شده است . توصیه خداوند به پیامبران پیشین :و خاتم پیامبران (ص )، حفظ دین بوده است ؛ چنان که در قرآن کریم می‌فرماید:
(شرَعَ لَکُمْ مِنَ الدّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً وَالَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّّفُوافیه )[۴۵۲]
آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم ، این بود که : دین را بر پا دارید [و حفظ کنید] و در آن تفرقه ایجاد نکنید...
پاسداری از شعائر الهی ، پرستشگاه‌های خداوند، ارزش‌های الهی انسانی و تمدن بشری ، از اهداف مهمّ جهاد دفاعی است که در آیه ۴۰ سوره حجّ بدان تصریح شده است . امام علی (ع )با تبیین اهداف جنگ‌های خویش ، یکی از آن‌ها را، پاسداری از دین می‌داند:
هدف ما این بود که نشانه‌ها و آثار و آیات بیّنات دینت را به جایگاه اصلی اش بازگردانیم و باری دیگر چراغ هدایت را فرا راه بندگانت روشن کنیم ...[۴۵۳]
۲ دفع تجاوز
چون دشمن به سرزمین و قلمرو حکومت اسلامی تجاوز می‌کند، مسلمانان دو راه بیش ندارند؛ یا تن به خواری دهند و تسلیم دشمن شوند و زندگی اسارت بار را بپذیرند و یا جوانمردانه در برابرش بایستند و از تجاوزش پشیمان کنند.
امام علی (ع )می‌فرماید:
(قدِ استطعموکم الْقتالَ فاقرُّوا علی مذَلَّةٍ وَ تاءخیرِ محلَّةٍ اَوْ رَوُّوا السُّیوفَ من الدِّماءِ)[۴۵۴]
دشمن به شما تجاوز کرده و به کارزارتان فراخوانده است . دو راه بیش نداید: یا تن به خواری و انحطاط دهید و یا شمشیرهایتان را با خون متجاوزان سیراب سازید.
در جایی دیگر دربارهٔ لزوم پاسخ گفتن به متجاوز می‌فرماید:
(لا تدْعوَنَّ اِلی مبارَزَةٍ، وَ اِنْ دُعیتَ اِلَیها فاَجبْ، فاِنَّ الدّاعیَ باغٍ وَالْباغی مَصْرُوعٌ)[۴۵۵]
کسی را به مبارزه مخوان [و جنگ طلب مباش ]، امّا اگر [با تجاوز] تو را به جنگ خواندند، بپذیر [و پاسخ متجاوز را بده ]؛ زیرا جنگ طلب ، ستمگر است و ستمگر و باغی ، ناکام و شکست خورده.
۳ فراهم ساختن امنیّت
امنیت و آرامش از نعمت‌های بزرگ الهی است که همه خواهان آنند؛ زیرا در سایه امنیّت است که استعدادها شکوفا می‌شوند و اقتصاد رونق می‌گیرد و قسط و عدل تحقّق می‌یابد. از این رو، یکی از اهداف جهاد دفاعی ، سرکوب متجاوزان و حفظ امنیّت جامعه است : امنیت راه‌ها، شهرها و ستمدیدگان در برابر متجاوزان ، مفسدان و مستکبران : (فَیاءمَن الْمَظْلُومُونَ مِنْ عبادِکَ)[۴۵۶].
۴ مبارزه با گمراهی
مؤ منان نمی‌توانند در برابر دشمنان و متجاوزانی که ایمان مردم را هدف قرار می دهندو با ایجاد هرج و مرج و فساد و توطئه ، در اندیشه نابود ساختن ارزش‌های انسانی الهی اند، بی تفاوت مانند. نخستین واکنش آنان از این حرکت دشمن ، نفرت قلبی است ، و دومین واکنش ، واکنش زبانی است . ولی برای خشکانیدن ریشه فساد و گمراهی و از میان برداشتن عوامل و عناصر فساد و هرج و مرج ، باید دست به اقدام قهرآمیز زد تا زمینه رشد و هدایت بندگان خداوند فراهم آید و دین و آیین الهی زنده مانَد.

شرایط دفاع

چون اسلام به خطر افتد و مرزهای کشور اسلامی مورد تهاجم دشمن قرار گیرد، بر همه مسلمانان واجب است ، بی هیچ قید و شرطی به دفاع برخیزند. از این رو، تمام شرایطی که در جهاد ابتدایی گفته شد از قبیل اجازه امام (ع )یا جانشینش ، اذن والدین ، توانایی ، مرد بودن در جهاد دفاعی مطرح و لازم نیست . البته وجود برخی شرایط ناگزیر است مانند: عاقل و بالغ بودن.
امام خمینی (ره )در این باره می‌فرماید:
بر هر مکلّفی واجب است که بدون قید و شرط به دفاع برخیزد.[۴۵۷] چنانچه خوف از تسلّط بر کشور اسلامی و اشغال آن و اسارت مسلمانان برود، با هر وسیله ممکن دفاع در قبال دشمن واجب است .[۴۵۸] و مشروط به اجازه امام یا مرجع تقلید نیست .[۴۵۹] و در صورت نیاز جبهه‌ها به نیرو، اذن والدین نیز شرط نیست .[۴۶۰]
از کلمه (مکلّف) شرط (بالغ) و (عاقل) بودن استفاده می‌شود. همچنین می‌فرماید:
اگر به کشور اسلامی ما هجوم بکنند و بخواهند تعدّی کنند، یا تجاوز کنند، بر همه افراد کشور چه زن ، چه مرد، چه بزرگ ، دیگر شرطی نیست ، بر همه واجب است که دفاع کنند. حتّی پیرمردی که خیلی کار از او برنمی آید، باید شرکت کند برای دفاع ، آن قدر که می‌تواند دفاع کند و ما امروز که مواجه هستیم با قدرت‌های بزرگ و شیطنت‌های بزرگ ، باید مهیا باشیم برای دفاع .[۴۶۱]
همچنین می‌فرماید:
دفاع هیچ احتیاج به یک ولیّی ندارد. هیچ احتیاجی به یک امامی ندارد. تمام مسلمین اگر یک وقت امامی نباشد، برشان هجمه بشود، خودشان باید دفاع کنند. مستقل اند در این امر و مردم مکلّف شرعی هستند به این که دفاع کنند و حکم عقلشان این است که از کشور خودشان ، از ناموس ‍خودشان ، از مال خودشان دفاع کنند واین یک دفاعی است که عقل و اسلام هر دو با آن موافقند.[۴۶۲]

کفایی بودن وجوب جهاد دفاعی

جهاد دفاعی چون جهاد ابتدایی ، واجب کفایی است ؛ یعنی اگر گروهی به دفع تجاوز دشمن برخیزند، تکلیف از دیگران ساقط است و اگر هیچ کس اقدام به دفاع نکند، همه مقصّر و گناهکارند.
امام خمینی (ره )در پاسخ به این که آیا دفاع بر مردم همان شهر واجب است یا همه مسلمانان ، می‌فرماید:
دفع دشمن متجاوز، بر تمام مسلمین واجب کفایی است .[۴۶۳]
نیز در پاسخ این که در چه صورت شرکت در جبهه اسلام بر همگان واجب است می‌فرماید:
موقعی که اسلام یا بلد ا سلامی مورد هجوم واقع شود و به قدر کفایت نیروی مدافع در جبهه حاضر نشده باشد.[۴۶۴]

جهاد دفاعی از دیدگاه آیات و روایات

آیات قرآن :
آیاتی که به جهاد دفاعی اشاره دارند، به چند دسته تقسیم می‌شوند و هر کدام بیانگر نکاتی ویژه‌اند:
۱ در برخی آیات ، به مسلمانانی که مورد تهاجم مشرکان و دشمنان اسلام قرار گرفته‌اند، اجازه جهاد دفاعی داده شده است که در حقیقت ، این اجازه ، پاسخ به یکی از نیازهای فطری انسان است . انسان فطرتاً مشتاق مبارزه علیه متجاوزان و ستمگران است و می‌خواهد در برابر آنان از عقیده ، مرام و هستی خود دفاع کند و اسلام این حق طبیعی را محترم می‌شمارد:
(اُذِنَ لِلَّذینَ یقاتلُونَ بِاءَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ. الَّذینَ اُخْرِجُوا مِنْ دیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ اِلاّ اَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ...)[۴۶۵]
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده ، اجازه جهاد داده شده است . چرا که موردستم قرار گرفته‌اند؛ و البته خداوند بر یاری شان تواناست ؛ همان کسانی که به ناحق از خانه و شهر خود، رانده شدند [و گناهی نداشتند]. جز این که می‌گفتند: (پروردگار ما، خدای یکتاست ...)
از این دو آیه استفاده می‌شود که تمام مراکز عبادات ، در سایه جهاد و دفاع پا بر جا و استوار می‌مانند؛ زیرا اگر افراد با ایمان و غیور، دست روی دست بگذارند و تماشاگر فعالیت‌های ویرانگرانه طاغوتیان و مستکبران و افراد بی ایمان و ستمگر و تبهکار باشند و آنان میدان را خالی ببینند، اثری از معابد و مراکز عبادت الهی باقی نخواهند گذارد؛ زیرا معبدها جای بیداری است و محراب ، میدان مبارزه و جنگ است و مسجد در برابر خودکامگان ، سنگر است و اصولاً هرگونه دعوت به خداپرستی ، بر ضد جبارانی است که می‌خواهند مردم ، آنان را، چون خدا بپرستند، و از این رو اگر فرصت یابند، تمام این مراکز را با خاک ، یکسان خواهند کرد.[۴۶۶]
۲ در برخی آیات آمده است که در صورت عدم دفاع مؤ منان از ارزش‌های انسانی الهی ، فساد زمین را پر خواهد کرد و مراکز خداپرستی و مساجد از میان خواهند رفت :
(وَ لَوْ لا دَفعُ اللّهِ الناسَ بعضهمْ ببعضٍ لَفَسَدتِ الاْرْضُ وَ لکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعالَمینَ)[۴۶۷]
و اگر خداوند، برخی مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی‌کرد، زمین را فساد فرامی گرفت ، ولی خداوند به جهانیان ، لطف و احسان دارد.
(وَ لَوْ لا دَفعُ اللّهِ الناسَ بعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ اِنَّ اللّهَ لَقَوِیُّ عَزیزٌ.)[۴۶۸]
و اگر خداوند برخی مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه‌ها، و معابدیهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می‌شود، ویران می‌گردد و خداوند کسانی را که یاری اش کنند [و از آیینش به دفاع برخیزند] یاری می‌کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است.
۳ در برخی آیات دیگر به مؤ منان دستور داده شده که در برابر متجاوزان به دفاع برخیزند.
(وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ...)[۴۶۹]
و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند، نبرد کنید.
۴ در برخی آیات ، کسانی که در دفاع سستی می‌کنند و از خود در برابر دشمنان دفاع نمی‌کنند، سخت نکوهش شده و منافق خوانده شده‌اند:
(وَ لِیعلَمَ الَّذینَ نافقُوا وَ قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ اَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْنَعْلَمُ قِتالاً لَاتَّبَعْناکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ اَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاْ یمانِ...)[۴۷۰]
و نیز [در جنگ احد] برای این بود که منافقان شناخته شوند؛ آنان که به ایشان گفته شد: (بیایید در راه خدا نبرد کنید، یا [دست کم ] از حریم خود دفاع نمایید!) گفتند: (اگر می‌دانستیم جنگی روی خواهد داد، از شما پیروی می‌کردیم !) آنان در آن هنگام ، به کفر نزدیک ترند تا به ایمان ...
روایات
در روایات اسلامی ، دفاع به عنوان نیازی حیاتی ، که موجب رشد و بالندگی و امنیّت و هدایت جامعه می‌شود، مطرح شده است و بیان گشته است که در صورت ترک ، یا سستی در آن ، پی آمدهایی زیانبار در پی خواهد آمد؛ پیامدهایی چون :
جامعه دچار خواری و زبونی و بی ارزشی خواهد شد و رشد و بالندگی را از دست خواهد داد.
توطئه‌ها، گرفتاری‌ها و انواع بلاها و فتنه‌ها دامنگیر جامعه خواهد شد.
قدرت تفکّر و تصمیم گیری از جامعه سلب و نشان بی خردی بر آن زده می‌شود.
حق و عدالت و ارزش‌های انسانی الهی از میان می‌رود و فساد و بی عدالتی جایگزین آن می‌شود.[۴۷۱]
اینک به چند روایت اشاره می‌کنیم :
امیر مؤ منان (ع )به مردم عراق ، که در برابر دشمنان اسلام از خود سستی نشان می‌داند، فرمود:
(اَلا وَ اِنّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ اِلی قِتالِ هؤ لاءِ الْقَوْمِ لَیْلاً وَ نَهاراً وَ سِرّاً وَ اِعْلاناً، وَ قلتُ لَکُمْ: اُغزُوهُمْ قبلَ اَنْ یغزُوکمْ. فوَاللّهِ ما غُزِی قَوْمٌ قَطُّ فی عُقْرِ دارِهم اِلاّ ذَلُّوا. فَتَواکَلْتُم وَ تَخاذَلْتُم حتّی شُنَّت عَلَیکُم الْغاراتُ وَ مُلِکَتْ عَلیکُم الاْوطانُ. وَ هذا اَخُوا غامِد وَ قَد وَرَدَتْ خَیْلهُ الاْنبارَ. وَ قَدْ قَتَلَ حَسّانَ بنَ حسّانَ الْبَکریّ وَ اَزالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسالِحِها)[۴۷۲].
آگاه باشید! من بارها شما را روز و شب ، و آشکار و پنهان به جنگ با این گروه [قاسطین ] فراخواندم . و به شما گفتم : پیش از آن که [غافلگیرانه ] به شما حمله کنند، با آنان بجنگید. سوگند به خدا، هیچ ملّتی در خانه اش غافلگیر نشد، مگر آن که خوار و ذلیل گشت . پس ، شما کار [دفاع ] را به یکدیگر واگذار کردید و همدیگر را تنها گذاشتید و سستی کردید، تا پی در پی به شما هجوم بردند و سرزمین هایتان را تصرّف کردند. این مرد غامدی ، با سربازان به شهر انبار وارد شده و حسابن حسان فرماندار شهر را کشته و نگهبانان و سربازان شما را از پایگاهایشان رانده است !
همچنین می‌فرماید:
(... وَ لَعمری ما علَیَّ منْ قتالِ منْ خالَفَ الْحقَّ وَ خابطَ الْغیَّ منْ اِدْهانٍ وَ لا ایهانٍ)[۴۷۳]
به جان خودم سوگند! در جنگیدن با کسی که از حق سرپیچیده و در راه گمراهی قدم نهاده است ، مسامحه و سستی نمی‌کنم.
رسول خدا(ص )دربارهٔ دفاع می‌فرماید:
(اِنَّ اللّهَ یَدْفَعُ بِمَنْ یُجاهِدُ عَنْ مَنْ لا یُجاهِدُ)[۴۷۴]
همانا خداوند [بلاها و فتنه‌ها و هجوم‌ها و...] را از کسی که جهاد نمی‌کند. به واسطه کسی که جهاد می‌کند، دور می‌سازد.

بغات

(بغی) در لغت به معانی گوناگونی آمده است ؛ مانند سرکشی ، تجاوز از حدّ اعتدال ، نافرمانی ، سلطه جویی ، تکبّر، فساد، ظلم و ستم و حسادت .[۴۷۵] و (بغات) جمع باغی به معنای سرکشان ، نافرمانان ، متجاوزان و شورشگران است . در قرآن کریم نیز به معانی یاغی گری و طغیان [۴۷۶]، نافرمانی[۴۷۷]، حسد[۴۷۸] و زشتکاری آمده است .[۴۷۹]
و در اصطلاح دینی ، به کسی (باغی) می‌گویند که از اطاعت امام عادل خارج شده دست به نافرمانی و یاغی گری زند و علیه او و حکومت اسلامی قیام مسلحانه نماید.[۴۸۰]
شرایط تحقّق بغی
در فقه اسلامی ، شرایطی برای تحقّق بغی ذکر شده است که در صورت وجود این شرایط؛ حکم بغات جاری است . این شرایط عبارتند از:
۱ بغات باید دارای انگیزه جرم باشند؛ یعنی با انگیزه عزل و برکناری امام عادل و حاکم اسلامی و سرپیچی از دستور آنان به مخالفت برخاسته و علیه آنان دست به قیام و شورش زده باشند.[۴۸۱]
۲ گروهی یا جمعی دست به شورش بزنند. امّا اگر شخصی به تنهایی قیام کند و یا افرادی بدون ارتباط با یکدیگر دست به اسلحه ببرند، باغی محسوب نمی‌شوند، بلکه از مصادیق محارب تلقّی خواهند شد. البته در کنار این شرط، قیدی بر آن افزودند، به این که گروه بغات ، از قدرت ، شوکت و کثرتی برخوردار باشند که دفع شرّشان و پراکنده ساختنشان جز از طریق جنگ مسلحانه امکان پذیر نباشد.[۴۸۲]
۳ قیامشان مسلّحانه باشد و دست به شورش و عملیات مسلّحانه علیه امام عادل و حاکم اسلامی زده باشند. اگر مخالفت آنان ، تنها انتقاد و اعتراض لفظی و کلامی باشد، حکم بغات بر آنان جاری نیست ؛[۴۸۳] همچنان که سیره امام علی (ع )چنین بود. آن حضرت ، نخست در برابر مخالفت و شعار خوارج که می‌گفتند: (لا حُکْمَ اِلاّ لِلّهِ)، دستور جهاد صادر نکرد، بلکه فرمود:
این ، کلام حقی است که از آن اراده باطل می‌شود. شما بر ما سه حق دارید: اوّل ، آن که شما را از مساجد خدا، که در آن به ذکر خدا می‌پردازید، منع نکنیم ؛ و دوّم ، شما را از فی ء [ سهم بیت المال ] محروم نسازیم تا وقتی دستتان در دست ماست [یعنی در حکومت ما هستید و هنوز از قلمرو آن خارج نشده‌اید]؛ و سوم ، با شما جنگ را آغاز نمی‌کنیم مگر آن که شما آن را آغاز کنید.
احکام بغات
آن گاه که شرایط (بغی) در کسانی گرد آید، جنگ با آنان واجب می‌گردد تا یا کشته شوند و یا تسلیم گردند و به دامان اسلام بازآیند.
اینک ، چند نمونه از فتاوای فقیهان دربارهٔ چگونگی برخورد با بغات ذکر می‌شود. فقیهان ، برای چگونگی برخورد با بغات حکمی همسان دارند، و آن ، قتال و جنگیدن با آنان است :
محقّق حلّی (۶۰۲ ۶۷۶ ق .) می‌نویسد:
با کسی که علیه امام عادل قیام کرده ، قتال واجب است در صورتی که امام یا جانشین آن حضرت برای نبرد با بغات اعلان بسیج عمومی یا خصوصی دهد. تاءخیر و تعلّل در این فراخوانی ، گناه کبیره محسوب می‌شود. امّا اگر به قدرت کفایت اعلان آمادگی شود، تکلیف از دیگران ساقط است جز در مواردی که امام بر افرادی خاص تکلیف کند که در این صورت ، بر این عدّه تکلیف عینی خواهد بود.
فرار از جنگ با بغات ، حکم فرار از جنگ با مشرکان را دارد. استقامت و پایمردی تا دستیابی به پیروزی نهایی یا شهادت ، واجب است.
۲ علاّمه حلّی (۶۴۷ ۷۲۷ ق .) می‌گوید:
هر کس علیه امام عادل شورش و قیام کند، باغی محسوب می‌شود و بر همه مسلمانان واجب کفایی است با دستور و اعلان بسیج امام یا جانشین آن حضرت ، به جنگ با بغات بشتابند. در صورتی که تکلیف بر کسی واجب عینی باشد یا به حدّ کفایت ، سپاه فراهم نیاید، و او از جنگ با بغات امتناع ورزد، مرتکب گناه کبیره شده است . فرار، این جا چون فرار از جبهه مشرکان است . واجب است در برابر بغات ؛ بایستد تا مرز پیروزی یا شهادت .[۴۸۴]
امام خمینی (ره )، ضمن باغی خواندن دولت عراق در تجاوز به ایران ، قتال و جنگ با بغات را واجب می‌دانست :
اگر عراق در خاک ماست ، به حسب قرآن کریم تجاوز کرد و فئه باغیه است و فئه باغیه را باید با او قتال کرد.[۴۸۵]
همچنین دربارهٔ حکم باغیان می‌فرماید:
اینهایی که به سرحدات حمله می‌کنند، ولو فرض کنیم که مسلمان هستند، لکن چون حمله کردند، دفاع واجب است و کشتن آنها تا دفعشان واجب است .[۴۸۶]
آیه شریفه‌ای که فقیهان برای مجازات باغیان به آن استناد کرده‌اند، این آیه است :
(وَ اِنْ طائِفتانِ منَ الْمؤ منینَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَی الاْخْری فقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّی تَفی ءَ اِلی اَمْرِ اللّهِ فَاِنْ فائتْ فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ اَقْسِطُوا اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ)[۴۸۷]
و هر گاه دو گروه از مؤ منان با هم به نزاع و جنگ برخیزند، آنان را آشتی دهید و اگریکی ازآن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد و هرگاهبازگشت [و زمینه صلح فراهم شد]، در میان آن دو، به عدالت ، صلح برقرار سازید؛ و عدالتپیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می‌دارد.
علاّمه طباطبایی در این باره می‌گوید:
اگر یکی از دو طایفه مسلمانان به طایفه دیگر بدون حقّ ستم کرد، باید با آن طایفه که تعدّی کرده قتال کنند تا به امر خدا برگردند و دستورات الهی را گردن نهند؛ و اگر با قتال شما طایفه تجاوزگر سر جای خود نشست ، و اوامر خدا را گردن نهاد، آن وقت در مقام اصلاح بین آن دو طایفه برآیید، امّا اصلاح تنها به این نباشد که سلاح‌ها را زمین بگذارید و دست از جنگ بکشید، بلکه اصلاحی تواءم با عدل باشد؛ به این معنی که احکام الهی را در مورد هر کسی که به او تجاوز شده مثلاً کسی از او کشته شده ، و یا عرض و مال او و یا حق او تضییع گشته اجراء کنید، و حقّی را که مستحقّ است ، گرفته و به او بدهید و در همه امور عدالت را رعایت نمایید. برای این که خداوند عدالت گستران را به خاطر عدالتشان دوست دارد.[۴۸۸]
استناد حکم بغات به روایات :
در روایات معصومین (ع )که فقیهان به آن استناد کرده‌اند، حکم بغات ، جنگیدن باآنان است ؛ چنان که روزی پیامبر خدا(ص) به امیر مؤ منان (ع )فرمود:
(یا عَلِیُّ اِنَّ اللّهَ تَعالی قَدْ کَتَبَ عَلَی الْمُؤ مِنینَ الْجِهادَ فِی الْفِتْنَةِ بَعْدی کَما کَتَب عَلَیْهِمُ الْجِهادَ مَعَ الْمُشْرِکینَ. فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ! وَ مَا الْفِتْنَةُ الَّتی (کَتَبَ) عَلَیْنا فیهَا الْجِهادَ؟ قالَ(ص ): فتنَةُ قَومٍ یَشْهَدُونَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَ اِنّی رَسُولُ اللّهِ وَ هُمْ مُخالِفُونَ لِسُنَّتی وَ طاعِنُونَ فی دینی . فَقُلْتُ: فَعَلامَ نُقاتِلُهُم یا رَسُولَ اللّهِ؟ وَ هُم یَشْهَدُونَ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّهَ وَ اِنکَ رَسولَ اللّهِ؟ فقال (ص ): علی اِحداثهمْ فی دینِهِمْ وَ فِراقِهِمْ لاِمْری وَ اسْتِحْلالِهِمْ دِماءَ عِتْرَتی )[۴۸۹]
(ای علی ! خداوند متعال ، جهاد با فتنه گران را پس از من بر مؤ منان واجب کرده ؛چنان که جهاد با مشرکان را در زمان من واجب ساخته است ؟!) علی (ع )گفت : (یا رسول الله ! کدام فتنه است که خدا ما را به ستیز با آن مکلّف ساخته است ؟) فرمود: (فتنه گروهی که به یگانگی خدا و رسالت پیامبرش شهادت می‌دهند، ولی با سنّت و روش من به مخالفت برخاسته ، دین خدا را به بازی می‌گیرند.) پرسید: (چگونه با کسانی که شهادتین می‌گویند، بجنگم ؟!) فرمود: (به دلیل ۱ بدعت‌هایی که در دین برمی نهند ۲ و به فرمان و دستور من پشت پا می‌زنند ۳ و ریختن خون فرزندان و خاندانم را حلال و جایز می‌شمارند.)
همچنین نقل است که امیر مؤ منان (ع )فرمود:
(مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغیِ قُتِلَ بِهِ)[۴۹۰]
هر کس شمشیر تجاوز و بغی بیرون کِشَد، با همان کشته می‌شود.
همچنین دربارهٔ وجوب جهاد با باغیان می‌فرماید:
(وَاللّهِ ما وَجدْتُ اِلاّ قتالَهمْ اَوِ الْکفرَ بما اَنزَلُ اللّهُ تعالی علی نبیهِ محمَّدٍ(ص )[۴۹۱]
به خدا سوگند! در برخورد با بغات دو راه بیش نیافتم : یا با آنان بجنگم و یا به آنچه خداوند متعال بر پیامبرش محمد(ص )نازل کرده است کافر گردم.
امام باقر(ع )می‌فرماید:
(اءما اِنَّهمْ اَعْظَمُ جُرْماً مِمَّنْ حارَبَ رَسُولَ اللّهِ(ص )، قیلَ لَهُ وَ کَیْفَ ذلِکَ یَابْنَ رَسُولِ اللّه ؟ قالَ: لاِنَّ اُولئِکَ کانُوا جاهِلیّةً وَ هؤ لاءِ قَرَؤُوا الْقُرآنَ وَ عَرَفُوا فَضْلَ اَهْلَ الْفَضْلِ، فَاءَتَوا ما اءَتَوْا بَعْدَ الْبَصیرَة .)[۴۹۲]
اما اینان [بغات ] جرمشان از کسانی که با رسول خدا(ص )جنگیدند، سنگین تر وبزرگ تر است . سؤ ال شد چگونه ؟ فرمود: چون آنان (مشرکان) از اهل جاهلیت بودند ولی اینان (بغات) قرآن می‌خوانند، به اهل فضل بصیرند، و بعد از شناخت حق دست به چنین اقدامی زدند. (لذا مبارزه با اینها ایمانی قوی و نیرومند می‌طلبد، نیرویی بصیر که فریب ظاهرسازی باغیان را نخورد.)
انواع بغی
باغیان بر دو گروه تقسیم می‌شوند که در مقررات جنگی با هم متفاوتند: (گروه ذوفئه )؛ و (گروه غیر ذوفئه ).
الف گروهی را که دارای تشکیلات و سازمان و فرمانده و رهبر و هسته مرکزی اند و رهبرشان نیروها را سازماندهی می‌کند و برای نبرد با امام عادل تجهیز می‌نماید، در اصطلاح دینی ، (ذوفئه) ( صاحب تشکیلات) می‌نامند؛ مانند گروه قاسطین که معاویه را به عنوان رهبر و فرمانده برگزیده بودند و از او فرمان می‌بردند. بنابر نظر فقیهان ، کشتن اینان و نیز فراریان و مجروحانشان مباح است تا کاملاً متلاشی شوند و ریشه فساد بخشکد.
ب گروهی را که ، امام و رهبر و هسته مرکزی ندارند یا در جنگ کشته شدند، تا در صورت شکست ، دوباره سازماندهی شوند و نبرد را ادامه دهند، ( غیر ذوفئه) ( بدون تشکیلات) می‌نامند. این گروه ، جنگجویانشان کشته می‌شوند، ولی فراریانشان تعقیب نمی‌شوند و مجروحانشان به قتل نمی‌رسند.
نقل است که یحیی بن اکثم از امام هادی (ع )پرسید: (چرا علی (ع )در جنگ جمل ، فراریان دشمن را تعقیب نکرد و مجروحانشان را نکشت و افرادی از دشمن که سلاح خود را بر زمین گذاشتند و تسلیم شدند یا به خانه خود رفتند و یا جبهه جنگ را ترک گفتند، تعقیب نکرد، ولی در جنگ صفین فراریان را تعقیب کرد و مجروحان را کشت ؟) امام (ع )فرمود: (زیرا رهبران اصحاب جمل ، یعنی طلحه و زبیر، کشته شدند و گروه ناکثین ، فرماندهی نداشتند تا به او رجوع کنند و فرمان گیرند. تشکیلات و سازمانشان به هم ریخته بود و افراد دست از محاربه برداشته به خانه‌هاشان بازگشته بودند، اینان را می‌توان رها کرد و شمشیر از آنان برداشت زیرا تشکیلات و پشتیبانی ندارند که با همدستی آنان به جبهه حق بتازند و فرماندهی ندارند که سازماندهی دوباره شوند. امّا گروه قاسطین ، در جنگ صفّین ، گروه و جمعیتی آماده به جنگ داشتند و از فرماندهی معاویه برخوردار بودند که سلاح و نیزه و شمشیر و تجهیزات نظامی در اختیارشان می‌گذاشت و به آنان پاداش می‌داد و کمک می‌کرد و آوارگانشان را پناه می‌داد و مجروحان را درمان می‌کرد و به پیادگان ، مرکب می‌داد و با سازماندهی دوباره ، آنان را به نبرد با سپاه حق اعزام می‌کرد و امیر مؤ منان (ع )با این دو گروه یکسان عمل نکرد.)[۴۹۳]
احکام سبایا (اسیران زن و کودک )
زنان و کودکان باغیان (ذوفئه و غیر ذوفئه) به اسارت گرفته نمی‌شوند و کسی حق تعرّض و آزار آنان را ندارد هر چند زنان ، زبان به دشنام و بدگویی بگشایند[۴۹۴]؛ چون باغیان مسلمانند و در دارالهجره به سر می‌برند. سیره امیر مؤ منان (ع )در جنگ با قاسطین و مارقین و ناکثین نیز دلیل بر این مطلب است.
شیخ محمدحسن نجفی فقیه عالیقدر می‌نویسد:
(لا یجوزُ سبیُ ذَراریِّ الْبغاتِ وَ اِنْ توُلِّدُوا بعدَ الْبغیِ وَ لا تملِکُ نسائُهم اِجْماعاً.)[۴۹۵]
اسیر گرفتن کودکان باغیان ، ولو بعد از بغی متولد شده باشند، جایز نیست . و همنچنین تملک (و اسیر گرفتن) زنان آنان جایز نیست . این مساءله بین علما اجماعی است.
احکام اموال باغیان
اموال شخصی باغیان ، چه در میدان جنگ و چه در خانه‌هاشان ، برای کسی حلال نیست .[۴۹۶] جز سلاح‌هایی که در میدان نبرد به غیمت درمی آید یا اموالی که بغات به غارت برده‌اند.[۴۹۷]
البته برخی از فقیهان غنیمت گرفتن اموال شخصی بغات را، که در میدان جنگ به جای می‌گذارند، جایز دانسته‌اند.[۴۹۸] ولی همه آنان به اتفاق ، غنیمت گرفتن اموال پشت جبهه بغات را، اعم از منقول و غیر منقول ، جایز نشمارده‌اند.
قوانین و مقررات مربوط به بغات
هدف از جنگیدن با بغات ، بازداشتن آنان از شرارت و فساد و در نهایت هدایت وبازگشت دادن آنان به دامن حق می‌باشد؛ نه کشتن آنان . لذا اگر به دعوت امام لبیک گفته و تسلیم حق شوند و به دامن حکومت اسلامی بازگردند، با آنان جنگ نخواهد شد. از این رو در منابع فقه اسلامی در مورد جنگ با بغات قوانین و مقرراتی بیان شده که در زیر به آن اشاره می‌کنیم :
۱ اتمام حجّت : هدف از جنگیدن با بغات ، بازداشتن آنان از فساد و کجروی و هدایت است . از این رو، قرآن می‌فرماید: (فاَصلِحوا بینهما).[۴۹۹] چنانچه بغات نصیحت پذیرند، پشیمان شوند و توبه کنند و سلاح هایشان را بر زمین نهند و به دامن حکومت اسلامی باز گردند، جنگی صورت نخواهد گرفت.
سیره امیر مؤ منان (ع )در نبرد با باغیان چنین بود. آن حضرت ، قبل از نبرد، آنان را به حق می‌خواند تا شاید دست از طغیان و آشوب بردارند و راه هدایت پیش گیرند و به مسلمانان بپیوندند. امام علی (ع )، در جنگ نهروان ، بارها خود برای مارقین سخن گفت و سپس ابن عباس را فرستاد تا به پرسش هایشان پاسخ گوید و به حق دعوتشان کند که در نتیجه ، گروهی بزرگ (حدود هشت هزار نفر) از خوارج ، دست از مخالفت با امام (ع) کشیده ، متفرق شدند و به خانه‌هاشان بازگشتند.[۵۰۰]
آن حضرت ، در پاسخ به یکی از اصحاب فرمود: (کار ما اصلاح و خاموش ساختن آتش جنگ است . شاید خداوند این امت را به وسیله ما گرد هم آورد و دست از نبرد بکشند.) پرسید: (اگر دعوتمان را نپذیرفتند چه ؟) فرمود: (آنان را رها می‌کنیم به شرط آن که ما را رها کنند.) پرسید: (اگر ما را رها نکنند چه ؟) فرمود: (از جان خود دفاع می‌کنیم و به مقابله با آنان می‌پردازیم .)[۵۰۱]
فقیه بزرگوار شیخ حسن نجفی می‌نویسد:
بدون هیچ اختلافی میان فقها، هدایت و راهنمایی باغیان ، پیش از نبرد، لازم است . یعنی پاسخ به سؤ الات و شبهات آنان و زدودن ابهامات از ذهنشان . همچنان که امیر مؤ منان (ع )با باغیان چنین می‌کرد.[۵۰۲]
۲ آغاز نکردن جنگ : جبهه حق ، دارای حجت و دلیل است ؛ زیرا در حال دفاع از اسلام و جان و مال مسلمانان است . مسلمانان با تاءسی به امیر مؤ منان (ع )به رغم محق بودن ، جنگ با باغیان را آغاز نمی‌کنند. تا آنان آغاز کنند. و این از شرافتمندترین و انسانی‌ترین اصولی است که با راءفت و رحمت اسلامی عجین شده و مسلمانان به آن پایبندند.
امام علی (ع )می‌فرماید:
(لا تقاتلُوهمْ حَتّی یَبْدَؤُوکُمْ. فَاِنَّکُمْ بِحَمْدِاللّهِ عَلی حُجَّةٍ، وَ تَرْکُکُمْ اِیّاهُمْ حَتّی یَبْدَؤُوکُمْ حُجَّةٌ اُخْری لَکُمْ عَلَیْهِمْ.)[۵۰۳]
جنگ را شما آغاز نکنید تا آنان آغاز کنند. به حمد خدا، شما دارای حجّت هستید وآغاز نشدن جنگ از سوی شما، حجّتی دیگر از سوی شما بر آنان است.
نیز به سپاهیانش در جنگ نهروان می‌فرماید:
(لا تبدؤُهم بِقِتالٍ حَتّی یَبْدؤ وکُمْ)[۵۰۴]
نبرد را شما آغاز نکنید، تا آنان آغاز کنند.
و تا سه تن از اصحاب امام (ع )به دست خوارج به شهادت نرسیدند، امام (ع )دستور حمله را صادر نکرد.[۵۰۵] و در نبرد صفّین فرمود:
فردا که با این قوم روبه رو شدید، شما جنگ را آغاز نکنید و آنان را نکشید تا هنگامی که آنان جنگ را آغاز کنند. آن گاه به سرعت بر آنان بتازید.[۵۰۶]
۳ مهلت دادن : هرگاه بغات مهلت بخواهند تا دربارهٔ گفته‌ها و دعوت‌ها، اندیشه و رایزنی کنند، باید به آنان مهلت داد، ولی در این مدت ، بر دولت اسلامی لازم است که آنان را کاملاً زیر نظر گیرد و مراقب تحرّکاتشان باشد. اگر میل به بازگشت و اطاعت در آنان دیده شود، یا برای رفع شبهه‌ها، به مذاکره و تحقیق نیاز افتد، نباید از همکاری دریغ ورزید، ولی در صورت فریبکاری در پوشش مهلت خواهی ، اگر بخواهند به تقویت نیرو و جمع آوری امکانات و تجهیزات بپردازند، باید چنین فرصتی را از آنان گرفت . در صورت یاءس از راه حلّهای فرهنگی ، سیاسی و تاءلیف قلوب ( کمک‌های اقتصادی )، نوبت مجازات از طریق اقدام نظامی می‌رسد و بر همگان واجب می‌گردد به ندای امام و رهبر، لبیک گویند.[۵۰۷]
۴ استفاده نکردن از سلاح‌های کشتار جمعی : جنگیدن با بغات به وسیله سلاح‌های کشتار جمعی در آیین الهی ، عملی ناپسند است ، مگر آن که ضرورت و اضطراری در کار باشد. چون مقاتلین و کسانی که سلاح به دست می‌گیرند و به مقابله با نظام اسلامی قیام می‌کنند، مستحق مجازات هستند، البته استفاده از سلاحهای کشتار جمعی اختصاصی به جنگ با باغیان ندارد. در همه جنگ‌ها جاری است.
علاّمه حلّی می‌نویسد:
هر گاه دفع بغات جز با جنگ و قتال میسر نشود، قتل آنان واجب است . ولی نه با سلاح‌های کشتار جمعی چون : آتش ، منجنیق و غرق کردن با آب . زیرا هدف از قتال ، پراکنده ساختن جمع بغات و بازگرداندن آنان به اطاعت (امام) است و (به کار بردن) آتش موجب هلاک آنان می‌شود، و دامنه اش غیر مقاتلین را نیز می‌گیرد. البته در حال اضطرار استفاده از این سلاح‌ها مانعی ندارد.[۵۰۸]
۵ فراریان گروه (غیر ذوفئه) تعقیب نمی‌شوند و مجروحان و اسیرانشان کشته نمی‌گردند.[۵۰۹]
بغات در گذر تاریخ حکومت اسلامی
همواره در دوران حکومت اسلامی ، گروه‌هایی بوده‌اند که عدالت اجتماعی را تاب نمی‌آورده و در پی خواسته‌ها و منافعی بوده‌اند که در حکومت اسلامی به آن دست نیافته بودند. اینان ، از روی آگاهی یا ناآگاهی ، علیه حکومت اسلامی دست به شورش زده و خواسته یا ناخواسته ، سدّی در راه پیشرفت اهداف حکومت اسلامی شده‌اند. و همان راهی را پیش گرفته‌اند که دشمنان اسلام در پیش گرفته‌اند. چنین کسانی ، در حقیقت ، با اعمال و گفتار خویش ، مجری اهداف دشمنان اسلام بوده‌اند.
در تاریخ اسلام ، نخستین گروه بغات و شورشگران علیه حکومت اسلامی ، گروه بغات در زمان حکومت امیر مؤ منان (ع) بودند که با عناوین قاسطین ، ناکثین و مارقین ، خوانده می‌شوند. اینان ، با شعارهای ظاهر فریب ، حدود پنج سال ، چرخه پیشرفت حکومت اسلامی را کند کردند و سرانجام ، چراغ پرفروغ عدالت را خاموش ساختند و بدین وسیله زمینه را برای پا گرفتن حکومت ستمگران و باطل گرایان و به قدرت رسیدن دشمنان اسلام ، فراهم ساختند.
بغات ، در دوران حکومت امیرمؤ منان (ع )با ظاهری آراسته به دین و تمسّک ظاهری به قرآن و شعارهای فریبنده ، در مقابل آن امام معصوم (ع )قیام کردند و علیه آن حضرت شمشیر کشیدند. خطر بغات ، بسی بیشتر از خطر مشرکان است ؛ زیرا باغایان ، اهل قبله و مسلمانند و به دلیل شبهه در دین ، انحراف و کجی ، تاءویل ( تفسیر به راءی) قرآن ، و تعصب کورکورانه ، به انحراف کشیده شده و از صراط مستقیم و حق دور گشته‌اند.[۵۱۰]
(امام علی (ع )فرمود: (لکِنّا اَصْبَحْنا نُقاتِلُ اِخْوانَنا فِی الاْسْلامِ عَلی ما دَخَلَ فیهِ مِنَ الشُّبْهَةِ وَ الزَّیْغِ وَ التَّاءْویلِ وَالاْعْوِجاجِ.)
تنها، امیر مؤ منان (ع )در نبرد با بغات پیشگام بود و بدون هیچ گونه تردید و اغماض ومسامحه‌ای به دفع این فتنه گران برخاست و برای زدن گردن کسانی که در دین خدا بدعت نهاده و میان مسلمانان به فساد و فتنه گری پرداخته بودند و قصد براندازی حکومت اسلامی را داشتند، شمشیر از نیام برکشید. آن حضرت فرمود:
(اَلا وَ قدْ اَمرَنِیَاللّهُ بِقِتالِ اَهْلِ الْبَغْیِ وَالنَّکْثِ وَالْفَسادِ فِی الاْرْضِ. فَاَمَّا النّاکِثُونَ فَقَدْ قاتَلْتُ وَ اَمَّا الْقاسِطُونَ فَقَدْ جاهَدْتُ وَ اَمَّا الْمارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ.)[۵۱۱]
آگاه باشید، خداوند مرا دستور داده با تجاوز کاران و پیمان گسلان و تبهکاران در زمین پیکار کنم . اما با پیمان شکنان (اصحاب جمل) جنگیدم و با از حق بیرون شدگان ، (اصحاب صفین) ستیز کردم و دین بیرون شدگان (خوارج نهروان) را زبون ساختم.
از این رو، سیره آن حضرت در مقابله و مبارزه با باغیان ، برای ما حجت است و اگر عمل و گونه رفتار امیر مومنان (ع )در برخورد با بغات نمی‌بود، ما امروز نمی‌دانستیم که چگونه باید با باغیان و شورشگران و اهل قبله رفتار کنیم ؛ همچنان که شافعی ، پیشوای فرقه شافعی ، می‌گوید:
ما احکام باغیان را جز از گذر عملکرد علی (ع )نمی‌توانیم دریافت . علی (ع )با خوارج و اهل جمل جنگید، اما فراریان و زخمی هایشان را تعقیب نکرد. ولی در جنگ با شامیان و اهل صفّین چنین کرد.[۵۱۲]

محاربان

کلمه (محارب) از مادّه (حرب) است . (حَرَبَ الرَّجُلَ) یعنی کسی ، تمام دارایی مردم را غارت کرد. (حَرِبَ) یعنی خشمگین و برافروخته شد. (اَلحَرْب) به معنای جنگ و مبارزه است .[۵۱۳] بنابراین ، (محارب) به معنای غارتگر و جنگ کننده است . واژه‌های (حرب) و (محارب) در چند آیه از قرآن به معنای جنگ و جنگیدن آمده‌اند.[۵۱۴]
در اصطلاح فقه ، (محارب) به کسی می‌گویند که با نیّت ارعاب و ترسانیدن مردم و بر هم زدن نظم عمومی ، اختلال در امنیّت و آسایش همگانی ، سلاح در دست گیرد. محارب ، خواه با اسلحه سرد به محاربه برخیزد و خواه با سلاح گرم و خواه در شهر و خواه در جایی دیگر، تفاوتی در میان نیست.
امام خمینی (ره )در معنای اصطلاحی محارب می‌فرماید:
محارب ، آن کسی است که اسلحه اش را می‌کشد یا آن را تجهیز می‌نماید تا مردم را بترساند و می‌خواهد در زمین افساد کند. در خشکی باشد یا در دریا، در شهر باشد یا غیر آن ، شب باشد یا روز، و شرط نیست که از اهل ریبه [اهل فسق و فجور] باشد، و مرد و زن در آن یکسان است . و در ثبوت محارب برای کسی که با قصد ارعاب ، سلاح بکشد، در حالی که به خاطر ضعیف بودنش ، رعب و وحشتی در کسی ایجاد نمی‌شود، اشکال بلکه منع است . ولی اگر ضعیفی باشد که در برخی موارد موجب رعب و ترس مردم می‌شود، ظاهر آن است که داخل در آن می‌باشد. این حکم برای (طلیع) ثابت نیست . طلیع کسی است که مراقب کاروانهاست تا به قطاع الطریق خبر دهد. همچنین برای کسی که در ضبط اموال به راهزنان کمک می‌نماید.[۵۱۵]
تفاوت محارب و باغی
تفاوت اساسی (محارب) با (باغی) عبارت است از:
۱ محاربه از جرم‌های غیر سیاسی است که بیشتر با انگیزه‌های غیرسیاسی همراه است ؛ مانند شرارت و فساد، راهزنی و چپاول و غارت اموال مردم ، باجگیری ، ارعاب و ترسانیدن مردم ، برخلاف بغی ، که از جرم‌های سیاسی به شمار می‌رود و انگیزه سیاسی دارد و عبارت از شورش و قیام علیه امام عادل و تلاش در براندازی نظام و حکومت اسلامی است . شاید به همین دلیل ، فقیهان ، بحث محارب را در (کتاب حدود) و بحث بغات را در (کتاب جهاد) آورده‌اند.
۲ محاربه می‌تواند به صورت انفرادی یا گروهی انجام گیرد، برخلاف بغی ، که تنها به صورت گروهی امکان پذیر است.
۳ برای مصداق یافتن محارب ، مسلمان بودن شرط نیست و شخص ، چه کافر باشد و چه مسلمان ، اگر مرتکب محاربه شود، عنوان محارب بر او صدق می‌کند، ولی باغی دارای ملّیت اسلام است و به عنوان مسلمان باغی با او جنگ می‌شود.
۴ چنانچه محارب پس از دستگیری و اسارت ، در محضر قاضی توبه کند، توبه اش پذیرفته نیست .[۵۱۶] امّا باغی پس از اسارت ، اگر ذوفئه نباشد و توبه کند، توبه اش پذیرفته می‌شود.
۵ کیفر محارب ، یکی از چهار کیفری است که بیان خواهد شد ( قتل ، به دار آویختن ، قطع دست و پا برخلاف یکدیگر و تبعید)، برخلاف باغی که تنها باید با او جنگید و او را به قتل رسانید.[۵۱۷]
شرایط محارب
فقیهان ، برای محارب ، قیدها و شرطهایی آورده‌اند که در صورت تحقّق آن‌ها، احکام محارب جاری می‌شود. مهمترین آن‌ها عبارتند از:
۱ همراه داشتن سلاح و آشکار ساختن آن . این قید در گفتار فقیهان با عنوان (اظهر السّلاح) ( سلاح را آشکار سازد) و (یجرّد السّلاح) ( اسلحه بکشد) بیان شده است .[۵۱۸] در روایتی از امام باقر(ع )آمده است : (من شهر السلاح) کسی که سلاح را نمایان سازد.[۵۱۹]
۲ و ۳ ارعاب و سلب امنیت عمومی از شرایط دیگر محارب محسوب می‌شود؛ یعنی اگر با قصد ترسانیدن مردم و سلب امنیّت عمومی ، سلاح برکشد، محارب است . امّا اگر علیه شخصی خاصّ اسلحه برکشد و او را تهدید کند، حکم محارب را ندارد.
علاّمه طباطبایی در تفسیر آیه محاربه [۵۲۰] می‌نویسد:
همین که بعد از ذکر محاربه با خدا و رسول ، جمله (وَ یَسْعَون فِی الاْرْضِ فِساداً) را آورده ، معنای منظور نظر را مشخص می‌کند و می‌فهماند که منظور از محاربه با خدا و رسول (ص )، افساد در زمین از راه اخلال به امنیّت عمومی و راهزنی است ، نه مطلق محاربه با مسلمانان ... بنابراین ، مراد از محاربه و افساد بطوری که از ظاهر آیه برمی آید، اخلال به امنیت عمومی است و قهراً شامل آن چاقوکشی نمی‌شود که به روی فرد معیّن کشیده شود و او را به تنهایی تهدید کند؛ چون امنیت عمومی وقتی خلل می‌پذیرد که خوف عمومی و ناامنی جای امنیّت را بگیرد و برحسب طبع وقتی محارب می‌تواند چنین خوفی در جامعه پدید آورد که مردم را با اسلحه تهدید به قتل کند و به همین جهت است که در روایاتی که در تفسیر این آیه وارد شده نیز محاربه و فساد در زمین به چنین عملی یعنی به شمشیر کشیدن و مثل آن تفسیر شده است .[۵۲۱]
امام خمینی و شهید اوّل (ره )می‌فرمایند:
محارب کسی است که سلاح برکشد برای ترساندن و ارعاب مردم .[۵۲۲]
در قانون حدود و قصاص ، مادّه ۱۹۶ و ۱۹۷ چنین آمده است :
هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیّت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب است.
سارق مسلّح و قطاع الطریق هرگاه با اسلحه امنیّت مردم و جاده را به هم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب است.
در ارعاب ، فرقی میان سلاح گرم و سرد نیست و با هر نوع اسلحه‌ای ، حتّی با چوب و سنگ ، اگر کسی موجب رعب و وحشت مردم شود، حکم محارب را خواهد داشت . تبصره یک مادّه ۱۹۶ قانون حدود و قصاص می‌گوید:
میان سلاح سرد و سلاح گرم ، فرقی نیست .[۵۲۳]
ولی اگر موجب هراس و رعب نشود یا جنبه عمومی نداشته باشد، محارب محسوب نمی‌شود. در تبصره ۲ قانون فوق آمده است :
کسی که به روی مردم سلاح بکشد، ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود، محارب نیست.
و در تبصره ۳ آمده است :
کسی که سلاح خود را به سوی یک یا چند نفر مخصوص بکشد و جنبه عمومی نداشته باشد، محارب نیست.

راه‌های اثبات محاربه

از دو طریق محاربه ثابت می‌شود:
اقرار خود شخص ؛ و شهادت دو مرد عادل.
۱ اگر شخص محارب به عمل خویش اقرار کند، محارب شناخته می‌شود[۵۲۴] و احکام محاربه بر وی جاری می‌گردد. ولی اقرار کننده ، باید عاقل ، بالغ ، مختار و اقرارش با قصد باشد. اقرار شخص محارب علیه خود، در محکمه قضایی پذیرفته است به دلیل قاعده (اِقْرارُ الْعُقَلاءُ عَلی اَنْفُسِهِمْ جائِزٌ)[۵۲۵] ( اقرار عاقلان علیه خودشان پذیرفته است ).
۲ شهود باید دو مرد باشند. شهادت زنان چه تنهایی و چه به انضمام مردان در این مورد پذیرفته نیست .[۵۲۶] شهادت دهندگان باید عادل باشند. بنابراین ، شهادت محاربان علیه یکدیگر پذیرفته نیست ؛ زیرا محاربه از گناهان کبیره است و موجب فسق .[۵۲۷] در قانون حدود و قصاص آمده است :
محاربه و افساد فی الارض از راه‌های زیر ثابت می‌شود:
الف با یک بار اقرار، به شرط آن که اقرار کننده ، بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و اختیار باشد.
ب شهادت فقط دو مرد عادل.
احکام محارب
در قوانین مقدّس اسلام ، برای محاربان و مفسدان فی الارض مجازات‌هایی سنگین در نظر گرفته شده است تا بدین وسیله ، امنیّت و سلامت جامعه تضمین شود و راه رشد و سعادت ابدی برای انسان‌ها هموار گردد. البته ، در این جا، قصد انتقامجویی در میان نیست ، بلکه هدف از کیفر محاربان ، پاکسازی محیط زیست انسانی از هرگونه آلودگی و فساد و شرارت و استقرار عدالت و حفظ و گسترش امنیت و آرامش در جامعه اسلامی است.
طبق قوانین اسلام ، با استناد به آیه قرآن ، کیفر و مجازات محارب و مفسد فی الارض ، یکی از چهار مجازات زیر است :
۱ قتل ؛ ۲ آویختن به دار؛ ۳ قطع دست راست و پای چپ ؛ ۴ تبعید.[۵۲۸] قرآن کریم می‌فرماید:
(اِنَّما جزاءُ الَّذینَ یحارِبونَ اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ یسعوْنَ فی الاْرْضِ فساداً اَنْ یقتَّلُوا اَوْ یُصَلَّبُوا اَوْ تُقْطَّعَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الاْرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنیا وَ لَهمْ فی الاَّْخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ اِلا الَّذینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ اَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ)[۵۲۹]
سزای کسانی که با [دوستداران ] خدا و پیامبر او می‌جنگند و در زمین به فسادمی کوشند، جز این نیست که کشته شوند، یا بر دار آویخته گردند، یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود، و یا از آن سرزمین تبعید گردند. این ، رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت . مگر کسانی که پیش از آن که بر ایشان دست یابید، توبه کرده باشند. پس ، بدانید که خدا آمرزنده مهربان است.
در این آیه شریفه ، چهار مجازات برای محارب و مفسد فی الارض در نظر گرفته شده است که فقیهان نیز بر این مبنی ، فتوا داده‌اند. کلمه (انّما) دلالت بر حصر دارد؛ یعنی فقط مجازات‌های چهارگانه در مورد محاربان قابل اجراست.
۱ قتل و اعدام : چنانچه محارب مرتکب جنایتی شده و دست به خون انسان‌های بی گناه رنگین ساخته است ، مجازاتش مرگ است.
امام رضا(ع )می‌فرماید:
(اِذا حارَبَ اللّه وَ رَسولَه وَ سعی فی الاْرض فساداً فَقَتل قُتِل بِهِ)[۵۳۰]
وقتی کسی با خدا و رسول او محاربه کند و در زمین فساد اندازد و مرتکب قتل [و جنایت ] شود، باید کشته شود.
امام خمینی (ره )می‌فرماید:
اولی آن است به جنایتی که مرتکب شده ، نگاه شود و حکم متناسب با جنایت صادر گردد، اگر مرتکب قتل شده ، کشته شود و یا به دار آویخته گردد.[۵۳۱]
۲ به دار آویختن و به صلیب کشیدن : این مجازات ، امروز به صورت حلق آویز انجام می‌گیرد، ولی در گذشته دست و پای محکوم را به درخت یا چوبی شبیه صلیب می‌بستند و او را رها می‌کردند تا جان دهد. محکوم تا سه روز بالای دار می‌ماند و سپس جنازه اش را پایین می‌آورند و پس از کفن و غسل و نماز، به خاک می‌سپرند. اگر تا سه روز جان ندهد، طبق فتوای بیشتر فقیهان باید آزاد گردد.[۵۳۲]
۳ بریدن دست راست و پای چپ محارب : مراد از بریدن ، قطع همان مقداری است که در سرقت بیان شده است ؛ یعنی قطع چهار انگشت از دست راست و قطع چهار انگشت از پای چپ .[۵۳۳]
۴ تبعید: کمترین مجازات محارب ، تبعید از وطن به شهری دیگر است . روزی از امام رضا(ع )دربارهٔ چگونگی و حدود تبعید پرسیدند آن حضرت در پاسخ فرمود:
از شهری که در آن دست به چنین کارهایی زده است ، به شهری دیگر تبعید می‌شود، و به اهل آن شهر می‌نویسند که این شخص به جرم فسادانگیزی از فلان شهر به این جا تبعید شده است . با او مجالست و معامله نکنید، و به او زن ندهید و با او هم سفره نشوید و در نوشیدنی‌ها با او شریک نگردید. این کار را مدت یک سال با او انجام می‌دهند. اگر در بین سال ، خود از آن شهر به شهری دیگر رَوَد، همین سفارش‌ها را به آن‌ها می‌کنند تا یک سال تمام شود.
پرسیدند: اگر به سرزمین شرک رَوَد تا در آن جا پناهنده شود چه ؟ فرمود:
اگر چنین کند باید مسلمانان با اهل آن شهر قتال کنند.[۵۳۴]
امام خمینی (ره )در این باره می‌فرماید:
اگر محارب از شهرش به شهری دیگر تبعید شود، باید والی آن شهر به مردم بنویسد که با او هم غذا نشوند، معاشرت نکنند، خرید و فروش و ازدواج و مشاوره نداشته باشند. و احوط آن است که کمتر از یک سال نباشد، اگر چه توبه کند. اگر توبه نکند، همچنان در تبعید می‌ماند تا توبه کند، و اگر خواست به کشور مشرکان برود، باید او را از این کار بازدارند و اگر بیگانگان خواستند او را ببرند و به وی پناهندگی بدهند، باید با آنان جنگید.[۵۳۵]
در قانون حدود و قصاص آمده است :
مادّه ۲۰۴: مفسد و محاربی که تبعید می‌شود، باید تحت مراقبت قرار گیرد و با دیگران معاشرت و مراوده نداشته باشد.
مادّه ۲۰۵: مدّت تبعید در هر حال کمتر از یک سال نیست ، اگر چه بعد از دستگیری توبه نماید. و در صورتی که توبه ننماید، همچنان در تبعید باقی خواهد ماند.
ماده ۲۰۶: محارب و مفسد فی الارض در مدّت تبعید از رفتن به کشورهای غیر اسلامی ممنوع است.
چند مساءله مهم
اینک ، جای این پرسش است که آیا کیفرهای چهارگانه محارب ، جنبه تخییری دارندیا ترتیبی ؛ یعنی آیا حاکم اسلامی در انتخاب هر یک از مجازات‌ها، اختیار دارد یا باید به ترتیب عمل کند و اوّل قتل را برگزیند و سپس به دارآویختن را و...؟
در پاسخ باید گفت که این مجازات‌ها برحسب جرم محارب رتبه بندی شده است و حاکم شرع اختیار دارد طبق نوع جنایتی که محارب مرتکب شده است ، حکم صادر کند.[۵۳۶] بنابراین ، کلمه (او) در آیه ، برای ترتیب نیست ، بلکه برای تخییر است.
اگر محارب به نیّت ارعاب مردم ، اسلحه برکشد، امّا نه کسی را مجروح سازد و نه مالی را به سرقت برد، کیفر او تبعید است .[۵۳۷] اگر مردم را مجروح سازد، ولی مالی را نبرد، قصاص و تبعید می‌شود؛ چنان که امام باقر(ع )می‌فرماید:
کسی که سلاح برکشد و فردی را مجروح سازد، قصاص و تبعید می‌شود.[۵۳۸]
اگر محارب مرتکب سرقت شود، امّا کسی را به قتل نرساند و مجروح نسازد، کیفرش قطع دست راست و پای چپ است .[۵۳۹] و چنانچه محارب مرتکب قتل شود، اعدام می‌گردد.[۵۴۰]
اگر محارب مرتکب سرقت و جرح شود، حاکم شرع ، میان اعدام و قطع دست و پا، برخلاف ، مخیر است .[۵۴۱] اگر مرتکب قتل شود و مال مقتول را به سرقت برد، دست راستش به عنوان سارق قطع می‌شود و برای قصاص به اولیای دم سپرده می‌گردد. اگر آنان او را قصاص کنند، مساءله تمام است ، و اگر عفو کنند، حاکم اسلامی او را اعدام می‌کند و حدّ و کیفر محاربه را بر وی جاری می‌سازد؛ چنان که مادّه ۲۰۳ قانون حدود و قصاص می‌گوید: (حدّ محاربه و افساد فی الارض ، با عفو صاحب حق ساقط نمی‌شود.)
توبه محارب
اگر محارب پیش از دستگیر شدن از اعمال زشت و ناپسند خویش بازگردد و توبه کند، حدّ از او ساقط می‌شود به شرط آن که حقوقی از مردم ضایع نکرده باشد؛ مثلاً کسی را نکشته ، یا مالی را به سرقت نبرده باشد. اما پس از دستگیر شدن و در محکمه قضایی توبه و اظهار پشیمانی وی ، حدّ محاربه را از او ساقط نمی‌کند.[۵۴۲] به دلیل آیه شریفه ۳۴ سوره مائده که پس از بیان احکام چهارگانه محارب می‌فرماید:
(اِلاّ الّذینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ اَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ)
جز کسانی که پیش از دستگیری توبه کنند.
در قانون حدود و قصاص ، مادّه ۲۱۱ می‌خوانیم :
هرگاه محارب و مفسد فی الارض قبل از دستگیری توبه کند، حدّ ساقط می‌شود و اگر بعد از دستگیری توبه کند، حدّ ساقط نمی‌شود.
توبه محارب ، تنها در ساقط شدن (حق اللّه) تاءثیر دارد، امّا (حق الناس) بدون رضایت صاحب حق ، ساقط نمی‌شود. بنابراین ، اگر محارب مرتکب قتل شود یا مالی را به سرقت بَرَد، باید کیفر بیند و مجازات محاربه از او برداشته می‌شود، اما مجازات قتل و سرقت از او برداشته نمی‌شود.[۵۴۳]
پرسش : توبه ، امری باطنی است . از کجا می‌توان آن را اثبات کرد؟
پاسخ : طریق اثبات توبه ، فراوان است . از جمله این که دو شاهد عادل ، گواهی می‌دهند که در مجلسی ، توبه او را شنیده‌اند و یا این که راه و روش زندگی خود را چنان تغییر می‌دهد که آثار توبه از آن نمایان می‌شود.[۵۴۴]
اقسام محاربان
محاربان دارای اقسام و مصادیقی گوناگون ، به شرح زیرند:
۱ اخلالگران : هر کس مردم را به قصد بر هم زدن امنیّت جامعه ، به جنگ و کشتار با یکدیگر اغوا و تحریک کند و این کار، هر چند در برخی موارد موجب قتل گردد، یا باعث نهب و غارت شود، محارب است . در این حکم ، تفاوتی نیست که او، خود، مستقیماً مرتکب جرم و جنایت یا غارت شود یا نشود.[۵۴۵]
۲ مفسدان فی الارض : کسانی که با تبهکاری ، در زمین فساد می‌کنند، منکرات را رواج می‌دهند. ارزش‌های انسانی الهی را زیر پای می‌گذارند، نظم عمومی و قوانین جامعه را نادیده می‌گیرند و به هر طریق می‌کوشند در جامعه ایجاد فساد و ناامنی کنند، گروهی دیگر از محاربانند؛ چنان که در آیه مربوط به محاربان ، پس از بیان احکام چهارگانه محارب آمده است :
(وَ یَسْعَوْنَ فِی الاْرْضِ فساداً)[۵۴۶]
و محاربان می‌کوشند در زمین فساد کنند.
در آیه‌ای دیگر آمده است :
(وَ اِذا توَلَّی سعی فی الاْرْضِ لِیفسدَ فیها وَ یهلِکَ الْحرْثَ وَالنَّسلَ وَاللّهُ لا یحبُّ الْفَسادَ)[۵۴۷]
و هنگامی روی برمی گرداند، در راه فساد در زمین می‌کوشد و زراعت‌ها و نَسل را نابودمی سازد و خدا فساد را دوست ندارد.
۳ اشرار مسلّح : افرادی که با حمل و کشیدن اسلحه ، با ایجاد رعب و وحشت در مردم ، آزادی و امنیّت جامعه را به خطر می‌اندازند یا به کسانی که در برابر حکومت اسلامی ایستاده و قصد اخلال و براندازی دارند کمک می‌کنند، از مصادیق بارز محاربان محسوب می‌شوند؛ چنان که در قانون حدود و قصاص آمده است :
مادّه ۱۹۶: هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیّت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب می‌باشد.
مادّه ۱۹۸: هر گروه یا جمعیتی متشکّل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلّحانه کند، تمام افراد و هوادارانی که موضع آن گروه یا جمعیت را می‌دانند و به نحوی در پیشبرد اهداف سازمان فعالیت و تلاش مؤ ثّر دارند، محاربند، اگر چه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند.
مادّه ۱۹۹: هر فرد یا گروه که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسلحه و موادّ منفجره تهیه کند و نیز کسانی که با آگاهی و اختیار وسایل و اسباب کار و سلاح در اختیار آنها بگذارند، محارب و مفسد فی الارض می‌باشند.
مادّه ۲۰۰: هر کس در طرح براندازی حکومت اسلامی خود را نامزد یکی از پست‌های حسّاس حکومت کودتا نماید و نامزدی او در تحقّق کودتا به نحوی مؤ ثّر باشد، محارب و مفسد فی الارض است.
۴ راهزنان [۵۴۸] و سارقان مسلّح : افرادی که مسلّحانه امنیت جادّه‌ها را بر هم می‌زنند و قصد راهزنی دارند یا به قصد سرقت و غارت اموالی ، وارد خانه‌ای می‌شوند، از دیگر اقسام محارب محسوب می‌شوند؛ چنان که در قانون حدود و قصاص ، مادّه ۱۹۷ آمده است :
سارق مسلّح و قطاع الطریق هرگاه با اسلحه ، امنیّت مردم و جادّه را به هم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب است.
فقیهان در این باره می‌گویند:
کسی که سلاح بکشد و در جادّه‌ها ایجاد ناامنی کند و راه‌ها را ببندد[۵۴۹] یا با زور و قدرت [سلاح ] بخواهد مالی را بستاند، که اگر مانع او شوند، آنان را می‌کشد[۵۵۰]، چنین شخصی محارب است.
و امام صادق (ع )می‌فرماید:
هرگاه مردی [مسلّحانه ] به خانه تو هجوم آورد و قصد اهل و مال تو را کند، اگر توانستی با او به مقابله برخیز؛ زیرا سارق ، محارب با خدا و رسول اوست .[۵۵۱]
میان سارق مسلّح و سارق غیر مسلّح ، فرق است . از این رو، سارق مسلّح را از اقسام محارب به شمار آورده‌اند، در حالی که سارق معمولی دارای حکم و کیفری دیگر است .[۵۵۲] شاید در روایت امام صادق (ع )که سارق ، محارب خوانده شده است ، مراد از آن ، سارق مسلّح باشد.[۵۵۳]
۵ همکاری با دشمن : کسانی که به نوعی با دشمنان حکومت اسلامی همکاری می‌کنند و آنان را برای ضربه زدن به نظام یاری می‌دهند، محاربند؛ چنان که در قانون مجازات اسلامی ، مادّه یکم ، آمده است :
هر کس با دول خارجه یا ماءمورین آنها برای عداوت و جنگ با دولت جمهوری اسلامی ایران اسباب چینی کند یا به اسباب چینی داخل شود که عادتاً منجر به جنگ با دولت جمهوری اسلامی می‌گردد، محارب محسوب می‌شود، امّا اگر اسباب چینی به صورتی باشد که عادتاً منجر به جنگ نشود، ولی سبب زیان دولت جمهوری اسلامی ایران گردد، به عنوان تعزیر از یک تا ده سال زندان محکوم می‌شود.[۵۵۴]
همچنین ، همکاری و مساعدت با دشمن و قدرت‌های بیگانه در زمان جنگ یا زمان صلح که امنیت کشور را به مخاطره اندازد و به زیان مملکت تمام شود.[۵۵۵]
محاربان در گذر تاریخ حکومت اسلامی
محاربان در حکومت‌های اسلامی ، حضوری شوم و شرور داشته و پیوسته جبهه حق را هدف قرار داده و با شیوه‌های گوناگون به تناسب زمان کوشیده‌اند با ایجاد فساد، جنایت ، ارعاب ، ترور و راهزنی پایه‌های حکومت اسلامی را متزلزل سازند و مردم را از راه حق و عدالت منحرف کنند.
در دوران حکومت اسلامی رسول گرامی اسلام (ص )، محاربان با شیوه‌های گوناگون به محاربه با آن حضرت می‌پرداختند که در این جا، به دو مورد اشاره می‌کنیم :
۱ گاه به شیوه نفاق و چهره مزوّرانه ، از ایمان سنگر می‌ساختند و از آن سوی ، جبهه حق را هدف می‌گرفتند. آنان در برابر مسجد قبا[۵۵۶]، مسجد ضرار می‌ساختند که بنایش اضرار به اسلام و مؤ منان و پناهگاهی برای محاربان بود:
(وَالَّذینَ اتَّخذُوا مسجداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ اِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلِ)[۵۵۷]
[و گروهی دیگر از آنان ] کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان [رسانیدن به مسلمانان ]، و تقویت کفر و تفرقه افکنی میان مؤ منان ، و کمینگاهی برای کسی که از پیش با خدا و رسولش مبارزه [و جنگ ] کرده بود.
خداوند به پیامبرش دستور داد که هرگز به این مسجد وارد نشود[۵۵۸] و رسول خدا(ص )نیز فرمان داد که این لانه فساد و کمینگاه محاربان را به آتش کشند و از میان بردارند.
۲ گاه در برابر محبت‌های رسول گرامی اسلام (ص )، دست به قتل و غارت و جنایت می‌آلودند؛ چنان که از امام صادق (ع )در شاءن نزول آیه ۳۳ مائده ، چنین روایت شده است :
گروهی از قبیله بنی ضبّه خدمت پیامبر(ص )رسیدند و مسلمان شدند. امّا آب و هوای مدینه به آنان نساخت و رنگشان زرد شد و بیمار گشتند. رسول خدا(ص )برای بهبود آنان ، دستور داد که چند روزی به خارج مدینه ، در منطقه‌ای خوش آب و هوا بروند؛ آن جا که شتران زکات به چرا مشغولند تا بیماری شان برطرف شود. آنان به آن جا رفته ، با استفاده از شیر تازه شتران ، بهبود یافتند و نیرومند شدند. آن گاه به جای سپاسگزاری از پیامبر اکرم (ص )سه نفر از چوپان‌ها را به قتل رسانیدند و شتران زکات را با خود به سرقت بردند. همین که پیامبر(ص )اطلاع یافت ، علی (ع) را ماءمور دستگیری شان کرد. آن حضرت نیز محاربان را در بیابانی نزدیک یمن یافت که سرگردان بودند و راه به جایی نمی‌بردند. امام (ع) آنان را دستگیر کرد و نزد رسول خدا(ص )آورد. طبق برخی روایات پیامبر(ص )از احکام چهارگانه محاربان ، حکم قطع دست و پا برخلاف را برگزید.[۵۵۹]
محاربان دوران حکومت امام علی (ع )، چنان دست به قتل و غارت و راهزنی می‌زدند و جوّ ارعاب و وحشتی در میان مردم به وجود آورده بودند که امام (ع )کیفری جز مرگ برایشان نمی‌دید. به عنوان مثال ، سفیان بن عون با شماری از شامیان به شهر انبار هجوم برد، دست به قتل و غارتی وصف ناپذیر زد، بسیاری از مردمان را کشت و زیور و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان ربود. امام علی (ع )سعید بن قیس را به تعقیب و سرکوبی وی فرستاد، امّا او گریخت .[۵۶۰]
گروهک‌های محارب ضد انقلاب و اشرار مسلّح دوران معاصر در قتل و جنایت و فساد و ارعاب و ترور، پیروان همان اندیشه و خط و سیر محاربان پیشین اند. برای شناخت ماهیت و عملکرد محاربان در دوران انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از گفتار بنیانگذار جمهوری اسلامی ، امام خمینی (ره )، بسنده می‌کنیم :
[ضد انقلابیون ] دست به یک همچون جنایاتی مثل ترور شخصیت‌های محترم می‌زنند. البته آنها خیال دارند که ما و شما را در این موقعیت سست کنند.[۵۶۱]
خرابکارها و اشخاصی که در محلّی انفجار ایجاد می‌کنند، باید بدانند که ملت ایران از این خراب کاریها از راه خودش منصرف نمی‌شود.[۵۶۲]
افراد مفسده جویی هستند که نمی‌خواهند جمهوری اسلامی مستقر شود، آنان در میان ملّت فساد می‌کنند.[۵۶۳]
من با پشتیبانی ملّت عظیم مسلمان از موضع قدرت به بدخواهان نهضت اسلامی و به توطئه گران راست و چپ اخطار می‌کنم که دست از افساد و توطئه بردارید و برای مصالح کشور به ملّت به پیوندید و از نفاق و خدمت به اجانب بپرهیزید و گمان نکنید با این حرکات جاهلانه می‌توانید ملت را از مسیر خود بازدارید.[۵۶۴]
خلاصه فصل
دفاع ، به معنای دفع و حمایت است و جهاد دفاعی ، به معنای حفاظت از کیان اسلام و جان و مال و ناموس مسلمانان در برابر تهاجم دشمنان خارجی و داخلی . دفاع از موضوعات ضروری است که در نهاد تمامی موجودات نهفته است . دفاع ، موجب حفظ دین و توحید و مراکز یکتاپرستی است و اهدافی را دنبال می‌کند، از قبیل حفظ آیین الهی ، دفع تجاوز دشمن ، حفظ امنیّت ، مبارزه با عناصر فساد و گمراهی . دفاع ، مقید به تمام قیود و شروط جهاد نیست.
دفاع ، واجب کفایی است و چنانچه گروهی به قدر کفایت به آن اقدام کنند، از دیگران ساقط است . در قرآن و روایات ، نکاتی درباره دفاع آمده است ، از قبیل اذن دفاع به مظلومان ؛ اگر دفاع ترک شود، فساد گستره زمین را پر خواهد کرد و مراکز عبادت و خداپرستی نابود خواهد شد؛ کسانی که در دفاع سستی می‌کنند، ذلّت و خواری دامنگیر آنان خواهد شد.
بغات و متجاوزان ، کسانی هستند که از حدّ اعتدال خارج می‌شوند و علیه امام عادل قیام می‌کنند. به دستور امام ، جهاد علیه بغات تکلیف شرعی است . شرایط بغات آن است که با انگیزه برکناری امام عادل یا جانشین اش ، قیام کنند، گروهی دارای قدرت و شوکت باشند و قیامشان به صورت جمعی و مسلّحانه باشد. مخالفت‌های شخصی ، ملاک بغی نیست . کیفر بغات ، قتل یا تسلیم حق شدن است . امام علی (ع )فرموده است : (در برخورد با بغات دو راه بیش ندارم : یا با آنان بجنگم ، یا به آنچه خداوند بر پیامبرش نازل کرده است ، کافر شوم !)
بغات دو گروهند: ذوفئه که دارای هسته مرکزی و تشکیلات هستند و غیر ذوفئه که تشکیلات و سازمانی ندارند؛ مانند خوارج . فراریان و مجروحان گروه ذوفئه برخلاف گروه دوم تعقیب می‌شوند.
در جنگ با بغات نخست باید آنان را به حقّ دعوت کرد تا اتمام حجّت شود و برای رایزنی به آنان مهلت داده و از سلاح‌های کشتار جمعی جز در موارد اضطراری ، نباید استفاده کرد و زنان و کودکانشان را نمی‌توان به اسیری و اموال شخصی شان را به غنیمت گرفت . بغات در زمان امیر مؤ منان (ع )پدید آمدند و سیره امام علی (ع )در برخورد با آنان برای ما، گونه‌ای حجّت است . در انقلاب اسلامی ، گروه‌های ضد انقلاب علیه حکومت اسلامی دست به سلاح بردند و شورش کردند که حکم بغات بر آنان نیز جاری است.
محاربان کسانی هستند که با حمل و کشیدن سلاح موجب ارعاب و هرج و مرج جامعه می‌شوند و به راهزنی و ترور می‌پردازند. دفاع در برابر اینان ، واجب است.
فرق اساسی محارب با باغی عبارت است از: جرم محارب ، غیرسیاسی است و جرم باغی ، سیاسی ؛ محاربه می‌تواند به صورت انفرادی و جمعی باشد و بغی به صورت جمعی امکان پذیر است.
در محاربه شرط مسلمان بودن یا نبودن لازم نیست ، ولی باغی دارای ملیت اسلام است . توبه محارب پس از دستگیری پذیرفته نیست ، برخلاف باغی غیر ذوفئه که توبه اش پذیرفته است.
محاربه یا به اقرار خود شخص و یا شهادت دو مرد عادل ثابت می‌شود. چهار نوع کیفر محارب عبارت است از: قتل ، آویختن به دار، قطع دست راست و پای چپ و تبعید. محاربان ، عبارتند از اخلالگران ، مفسدان فی الارض ، اشرار مسلّح ، راهزنان ، سارقان مسلّح و کسانی که با دشمن همکاری می‌کنند.
محاربان در حکومت‌های اسلامی از زمان رسول خدا(ص )تا انقلاب اسلامی ، حضوری شوم و شرور داشته‌اند و پیوسته جبهه حق را هدف قرار داده‌اند تا با ارعاب و اخلال و افساد، مردم را از طریق حق و عدالت منحرف سازند.
پرسش
۱ معنای دفاع را در لغت و اصطلاح بنویسید.
۲ به سه هدف از اهداف دفاع اشاره کنید.
۳ اقسام دفاع را بنویسید.
۴ آیه‌ای دربارهٔ دفاع بنویسید.
۵ شرایط تحقّق بغی را بنویسید.
۶ اقسام بغات و احکام هر یک را بنویسید.
۷ معنای محارب را در لغت و اصطلاح بنویسید.
۸ فرق محارب با باغی چیست ؟
۹ احکام محارب را بنویسید.
۱۰ شرایط محارب را بنویسید.

فصل پنجم عوامل پیروزی و شکست

جنگ و کارزار، میدان کشمکش و تلاش برای پیروزی بر حریف است . هر طرف ، برای مغلوب ساختن جبهه مقابل و کسب برتری و پیروزی از عواملی کمک می‌گیرد. عوامل پیروزی و شکست بر (عوامل مادّی) و (عوامل معنوی) تقسیم پذیر است.

عوامل مادّی

۱ نیروی انسانی ( فرمانده و فرمانبر)
الف فرمانده : نقش فرمانده و رهبر در اداره امور سپاهیان و جنگ بر کسی پوشیده نیست . سپاهیان هر چند از نظر کمی و کیفی در سطحی بالا باشند، بدون فرمانده واجد شرایط، به دشواری می‌توانند به اهداف خویش نایل آیند. اگر بگوییم نیروها به مثابه صفرهایی هستند که به تنهایی مفهومی نمی‌یابند و فرماندهی بمنزله عددی است که به آن‌ها اعتبار و توان می‌بخشد، سخن به گزاف نگفته‌ایم ، گرچه فرمانده نیز بدون فرمانبران لایق هرگز نمی‌تواند کاری از پیش ببرد.
سیره معصومین :، گویای ضرورت وجود فرمانده در جنگ است . رسول خدا(ص) در همه نبردهایی که به طور مستقیم شرکت می‌نمود، خود، فرماندهی را برعهده می‌گرفت ، در غیر این صورت ، فرماندهی لایق برای نیروها نصب می‌کرد. در برخی جنگ‌ها، بنا بر ضرورت ، چند فرمانده تعیین می‌فرمود تا سپاهیان با از دست دادن فرمانده دچار هرج و مرج نشوند. امیر مؤ منان (ع )، در نبردهای خود بعد از پیامبر، شخصاً، فرماندهی کل را برعهده می‌گرفت و برای جناح راست ، جناح چپ ، سواره نظام ، پیاده نظام ، یگان پیشرو و... فرماندهانی لایق برمی گزید.
پیامبر(ص )می‌فرمود:
(اِذا خَرَجَ ثَلاثَةٌ فی سَفَرٍ فَلْیُؤَمِّرُوا اَحَدَهُمْ)[۵۶۵]
چون سه نفر به سفر می‌روند، یک نفر را از میان خود، امیر و فرمانده کنند.
وقتی پیامبر(ص )درباره رهبری یک مسافرت سه نفره چنین سفارش می‌فرماید، سرنوشت فرماندهی سپاه بزرگ نظامی در جبهه جنگ روشن است . فرمانده باید دارای ایمان ، تدبیر، آگاهی ، شجاعت و کارآزمودگی باشد[۵۶۶] و با ایجاد هماهنگی و روح اطاعت پذیری و نظم و انضباط، سپاهیان را همدل و پرتوان سازد تا به هنگام حمله ، با حرکتی هماهنگ و موزون عمل کنند؛ مانند اعضای جسم آدمی که هنگام دفع مانعی ، تحت اختیار عقل ، هماهنگ عمل می‌کنند.
ب فرمانبر: به کارگیری تجهیزات نظامی ، اِعمال تاکتیک‌های رزمی و اداره جنگ ، همه در دست انسان‌ها و مرهون تلاش ‍نیروهای رزمی است . از این رو، در طول تاریخ ، ارتش‌های دنیا شیوه‌های گوناگونی برای جذب افراد کارآمد به کار برده‌اند.
نظامیان در سپاه اسلام باید مؤ من و کارآمد باشند و افراد سست اراده ، ترسو و دو چهره در جمع سپاه اسلام جایی ندارند؛ چرا که جز کارشکنی‌ها و خیانت ثمری ندارند. قرآن می‌فرماید:
(لَوْ خَرجُوا فیکُمْ ما زادُوکُمْ اِلاّ خَبالاً وَ لاَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَة )[۵۶۷]
اگر آنان همراه شما [به سوی میدان جهاد] خارج می‌شدند، جز اضطراب و تردید،چیزی بر شما نمی‌افزودند و به سرعت در بین شما به فتنه انگیزی [و ایجاد تفرقه و نفاق ] می‌پرداختند.
اسلام به شمار سپاهیان نمی‌اندیشد، بلکه کیفیت را در نظر دارد. قرآن می‌فرماید:
(کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِاِذْنِ اللّهِ)[۵۶۸]
چه بسیار گروه‌های کوچکی که به فرمان خدا، بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند!
شمار سپاهیان اسلام ، تنها در جنگ حنین بیش از دشمن بود و به دلیل وجود افراد سست ایمان و بی اراده ، مسلمانان ، نخست ، شکست سختی را متحمل شدند.[۵۶۹]
فرد نظامی ، باید در بالا بردن توان رزمی خویش بکوشد و عواملی از قبیل آموزش ، تربیت بدنی ، کارآموزی و کسب تجربه ، جدّیت و تلاش ، اطاعت پذیری در رشد او مؤ ثر است.
اطاعت از فرمانده ، از موضوعات مهمّ کارهای جمعی به ویژه نظامی است . چنانچه فرد نظامی ، از دستورهای فرمانده ، سر باز زند، افزون بر این که به مسؤ ولیت‌های خود عمل نکرده ، افراد دیگر را نیز از تلاش و تحرّک بازمی دارد.
امام علی (ع )می‌فرماید:
(آفَةُ الْجُنْدِ مُخالَفَةُ الْقادَةِ)[۵۷۰]
آفت لشکر، مخالفت با فرماندهان است.
اطاعت از فرماندهان ، موجب انسجام و هماهنگی و بالا رفتن توان رزمی و اجرای دقیق طرح‌ها می‌شود. عواملی چون دنیاطلبی ، بهانه جویی ، ناآگاهی ، برخورد بد فرماندهان و کارشکنی نیروهای نفوذی را می‌توان موجب تمرّد و اطاعت ناپذیری نیروها برشمرد.
۲ تدابیر عملیاتی
تدابیر عملیاتی ، شامل طرح و برنامه ، اطلاعات و حفاظت اطلاعات ، سازماندهی وتاکتیک‌ها است . که توجه و دقت در به کارگیری صحیح این موارد، به حصول پیروزی مدد می‌رساند.
الف داشتن اطلاعات صحیح از دشمن و پرورش کامل و انتشار به موقع آن ، با رعایت اصول حفاظت اطلاعات ، افزون بر افزایش توان رزمی و بالا بردن درصد پیروزی ، فرماندهی را در انجام عملیات موفق ، یاری می‌دهد.
در حقیقت ، اطلاعات عملیات مانند چراغی در شب تاریک است که عملیات را به سوی هدف راهنمایی می‌کند. اطلاعات و حفاظت ، در برنامه ریزی صحیح ، هدایت درست عملیات ، به ویژه غافلگیری دشمن و تاءمین نیروهای خودی نقش مؤ ثّری دارد. از این رو، پیامبر(ص )در بیشتر جنگ‌ها، با استفاده از اطلاعات دقیق و حفاظت اطلاعات دشمن را غافلگیر می‌ساخت و این موفقیت مرهون اطلاعات دقیقی بود که از دشمن به دست می‌آورد و در حفاظت اطلاعات نیز می‌کوشید. آن حضرت به فرماندهان سفارش می‌کرد که از کسب اطلاعات توسط ماءموران اطلاعاتی [۵۷۱] غافل نمانند؛ مثلاً در جنگ ذات السّلاسل ، به علی (ع )فرمود:
(لا یُفارِقُکَ الْعَین )[۵۷۲]
از نیروهای اطلاعات غافل نمانی.
ب طرح و عملیات کمک بسیار مهمی به فرمانده است و عبارت است از: روش یا تدبیری که برای انجام یک عمل اتّخاذ می‌شود.[۵۷۳]
در برنامه ریزی ، باید بازشناختن موضوع ، جمع آوری اطلاعات ، تهیه و تنظیم مفروضات با توجه به توان و استعداد و امکانات موجود، گزینش هدف ، تعیین خط مشی اجرا و تهیه برنامه زمانی اجرا، کاملاً مورد دقّت قرار گیرد.
ویژگی‌های یک طرح صحیح عبارت است از:
امکان پذیری اجرای ماءموریت.
توجه به منابع مورد نیاز و حقایق داشته باشد.
استفاده از منابع موجود را میسّر سازد.
زمان بندی ، مشورت و رایزنی ، صرفه جویی ، هماهنگی و... مدّ نظر قرار گرفته باشد.
ج سازماندهی ، عبارت است از گروه بندی مناسب عناصر یک یگان و قراردادن آن‌ها تحت امر فرماندهی‌های تابعه و دیگر قرارگاه‌های کنترل کننده ، به گونه‌ای که بتوانند ماءموریت محوّله را به خوبی انجام دهند.[۵۷۴]
سازماندهی در پیکار، نقشی بنیادی دارد. کسی در نبرد موفق است که از سازماندهی نیرومندی برخوردار باشد. اگر امکانات ، تجهیزات و نیروی کافی در اختیار فرمانده باشد، امّا او قدرت سازماندهی یگان را نداشته باشد، نمی‌تواند در برابر تحرکات دشمن ، واکنشی شایسته و بایسته از خود نشان دهد.
د به کارگیری تاکتیک‌های نو و استفاده شایسته از اصول جنگ ، فرمانده را در کسب پیروزی کمک می‌کند. در جنگ احزاب ، وقتی عمرو بن عبدود در برابر امام علی (ع) ایستاد و نبرد آغاز شد، حضرت به او فرمود: (تو که جنگجوی عربی ، پس چرا با کمک دیگران به نبرد من آمده‌ای ؟) همین که عمرو به عقب نگاه کرد، علی (ع )با یک ضربه سریع ، دو ساق پایش را قطع کرد و عمرو میان گرد و غبار به زمین افتاد. پیامبر(ص )به علی (ع) فرمود: (با او حیله کردی ؟) عرض کرد: (آری یا رسول الله . جنگ ، خدعه است .)[۵۷۵]
۳ پشتیبانی و تجهیزات
بی گمان هیچ سپاهی بدون تجهیزات و همچنین پشتیبانی و تدارکات قادر به ادامه حیات خود نیست و در مقابله با دشمن ناتوان است . از این رو، قرآن با آیه اعدّوا ...[۵۷۶] و فرمان به جهاد مالی مسلمانان را به تهیه نیازمندی‌های خود از نیرو و سلاح و امر پشتیبانی فرمان می‌دهد. همچنین ، تدارکات جبهه و کمک‌های مردمی و پشتیبانی نقش مهمی در روحیه رزمندگان و تداوم عملیات و پیروزی‌ها دارد.

عوامل معنوی

عوامل معنوی به گونه‌ای در پیروزی و کامیابی‌ها نقش ایفا می‌کنند، که به علت حجم گسترده آن‌ها، تنها به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم :
۱ ایمان به خدا
پیامبر(ص )در تعریف ایمان می‌فرماید:
(اَلاْیمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ، وَ قَوْلٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بالاْرکان .)[۵۷۷]
ایمان به خداوند، شناخت قلبی و گفتار زبانی و کردار با اعضا و جوارح است.
ایمان به خداوند، بیش از هر چیز، ناراحتی‌ها را کاهش می‌دهد، حرکت‌ها را جهت می‌بخشد، تلاش‌ها را دو چندان می‌کند، دلهره و نگرانی‌ها را برطرف می‌سازد و به انسان آرامش خاطر می‌بخشد.
ایمان به خداوند، سرچشمه توانایی ، قدرت ، پایمردی ، دلیری ، و اعتماد به نفس است و بزرگترین عامل پیروزی بر مشکلات محسوب می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید:
(وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُم مُؤ منین )[۵۷۸]
و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!
در این آیه شریفه ، جمله (و انتم الاَعلون) بمنزله علت برای اندوهگین نشدن و سستی نکردن ذکر شده است ؛ یعنی نباید از تاءخیر پیروزی اندوهناک شوید؛ زیرا ایمان به خداوند، سرانجام شما را به پیروزی خواهد رساند.
۲ صبر و پایداری
صبر، خودداری از جزع و ناشکیبی و ازدست ندادن تدبیر است .[۵۷۹] امام علی (ع )می‌فرماید:
انسان شکیبا، هرگز پیروزی را از دست نمی‌دهد، گرچه دستیابی به آن طولانی شود.[۵۸۰]
صبر و پایداری ، موجب بالا رفتن توان رزمی و ایجاد رعب در دل دشمن می‌شود؛ چنان که قرآن کریم می‌فرماید:
(اِنْ یکنْ منکمْ عشرُونَ صابرُونَ یغلِبوا ماءَتینِ وَ اِنْ یکنْ منکمْ ماءةٌ یغلِبوا اَلْفاً...)[۵۸۱]
اگر از شما بیست نفر صابر باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنید و اگر صد نفر باشید برهزار نفر.
علی (ع )به نیروهایش که پاسخ مناسبی به دشمن داده بودند فرمود:
(فَاصْبِرُوا اُنْزِلَتْ عَلَیْکُمُ السَّکینَةُ)[۵۸۲]
مقاومت کنید که سکینه (آرامش روحی) بر شما نازل شده است.
در روایات و آیات می‌خوانیم : (مؤ منانی که در مشکلات پایدار باشند، پاداش هزار شهید دارند)[۵۸۳] و یا (خداوند پاداش صابران را بی حساب می‌دهد.)[۵۸۴]
۳ توکّل
شیرینی توکّل را در (جبهه‌های نبرد حق علیه باطل) بیش از هرجای دیگر می‌توان چشید.گاهی این چنین است که اگر کسی از دیدگاه مادّی به دو جبهه حق و باطل بنگرد و تجهیزات مادّی دشمن را با تجهیزات جبهه حق مقایسه کند، نسبت معقولی بین آن دو مشاهده نمی‌کند. مانند: جبهه بدر، ولی اگر از دیدگاه (توکل کنندگان به خدا) نگاه کند، قوای اسلام را مجهّز به کارسازترین تجهیزاتی خواهد یافت که جز برای مردان حقّ قابل درک نیست ، و آن توکّل و وکیل گرفتن خدا و تکیه به قدرت بی انتهای اوست . همچنانکه مؤ منان می‌گویند:
(حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ)[۵۸۵]
خدا ما را کافی است و خوب وکیلی است.
همچنان که امیر مؤ منان (ع )فرموده ، توکّل رمز نیرومندی قلب است که سختی‌ها را هموار می‌سازد:
(اَصْلُ قُوَّةِ الْقَلْبِ التَّوَکُّلُ عَلَی اللّهِ)[۵۸۶]
اساس قوّت دل ، توکّل به خداست.
همچنین می‌فرماید:
کسی که به خدا توکل کند، سختی‌ها برایش هموار و اسباب لازم برای او فراهم می‌شود.[۵۸۷]
البته ، معنای توکل ، کنار گذاشتن تلاش و تهیه وسایل ، برنامه ، محاسبه و امکانات مادّی نیست.
۴ ذکر ( یاد خدا)
(ذکر) در لغت به معنای یاد کردن و به یاد بودن ، در برابر غفلت به معنای فراموش وبی توجهی است . یاد خدا، غفلت را از قلب می‌گیرد و در شرایط سخت به آدمی آرامش قلب می‌بخشد:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُم فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکُرُوا اللّهَ کثیراً)[۵۸۸]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که [در میدان نبرد] با گروهی رو به رومی شوید، ثابت قدم باشید و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید!
امیر مؤ منان (ع )می‌فرماید:
هنگام برخورد با دشمن در میدان جنگ ، کمتر سخن گویید و خدا را بسیار یاد کنید.[۵۸۹]
رزمنده مسلمان در میدان نبرد با دشمن ، بیش از هر چیز به اطمینان و آرامش قلب نیازمند است که تنها در ایمان نهفته است :
(اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمئِنُّ الْقُلُوبَ)[۵۹۰]
آگاه باشید که با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد.
۵ بصیرت و آگاهی
بصیرت و بینش ژرف رزمندگان نسبت به مسائل دینی ، سیاسی ، اهداف جنگ وموقعیت دشمن ، در پیروزی‌ها، نقش ‍برجسته‌ای ایفا می‌کند؛ زیرا افرادی که با آگاهی و بصیرت دست به اقدامی می‌زنند، در به ثمر رسانیدن آن از هیچ تلاشی دریغ نمی‌ورزند. برخلاف کسانی که آگاهی ندارند و پیوسته در حال سرگردانی همراه با نگرانی و اضطراب به سر می‌برند. امیر مؤ منان (ع )می‌فرماید:
همانا عمل کننده بی دانش ، چون رونده در بی راهه است و چنین شخصی هر چه بیشتر می‌رود، از مقصود خویش بیشتر فاصله می‌گیرد، امّا کسی که از روی آگاهی ، کاری انجام می‌دهد، چون رهروی است که در جادّه روشن گام برمی دارد، پس شخص بنگرد آیا پیش می‌رود یا به عقب بازمی گردد.[۵۹۱]
نیز می‌فرماید:
(اِنَّ الْقِتالَ لَیْسَ بِالْکَثْرَةِ بَلْ بِالْبَصیرَةِ)[۵۹۲]
[پیروزی در] نبرد با فزونی نیست ، بلکه با بصیرت و بینش کامل است.
نیز می‌فرماید:
(فاِنا لَمْ نکنْ نقاتلُ علی عهدِ رَسولِ اللّه (ص )بالْکثرَةِ وَ اِنَّما نقاتلُ بِالْبَصیرَةِ)[۵۹۳]
ما، در عصر پیامبر(ص )با بسیاری سپاهیان نمی‌جنگیدیم ، بلکه تنها با بینش وبصیرت به نبرد با دشمنان برمی خاستیم.
قرآن کریم در سوره انفال ، آیه ۶۴، عامل شکست کافران را ناآگاهی آنان معرفی می‌کند و می‌فرماید:
(بِاَنَّهم قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ)
چون اینان قومی ناآگاه و بی تدبیرند.
۶ اتّحاد و اختلاف
اتحاد و اختلاف نیروهای رزمی در کنار دیگر عوامل ، از مهمترین عوامل پیروزی و شکست در نبرد محسوب می‌شود که به لحاظ این نقش حیاتی ، قرآن تاءکیدی فراوان بر اتحاد و پرهیز از اختلاف دارد[۵۹۴] و اتحاد و انسجام و فرمانبری نیروهای رزمی را رمز پیروی و اختلاف را عامل از میان رفتن توان نظامی معرفی می‌فرماید:
(وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ)[۵۹۵]
و [فرمان ] خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع [و کشمکش ] نکنید، تا سست نشوید، و قدرت [و شوکت ] شما از میان نرود!
امیر مؤ منان (ع )پیروزی ظاهری معاویه را مرهون اختلاف اصحاب خود و اتّحاد و یکپارچگی یاران معاویه می‌داند و با گله مندی می‌فرماید:
غلبه نیروهای معاویه به دلیل اتحاد و همبستگی آنان در باطل و تفرقه شما در حق است .[۵۹۶]
۷ امدادهای غیبی
در شرایط حسّاس و بحرانی ، که یاءس و ناامیدی درهای نجات و پیروزی رابرمی بندند، این امداد الهی است که به ، رزمندگان توان و امید می‌بخشد. در جنگ‌های پیامبر(ص )و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، بارها مدد غیبی شامل حال رزمندگان شد و آنان را در شرایط سخت و بحرانی یاری بخشید.
امدادهای غیبی در جبهه نبرد، از این گذر تجلّی می‌یابد: نزول فرشتگان [۵۹۷]، باد و توفان [۵۹۸]، نزول باران رحمت الهی [۵۹۹]، کم جلوه کردن دشمن در نظر رزمندگان [۶۰۰]، نزول سکینه ( آرامش روحی) بر قلب مؤ منان [۶۰۱]، ایجاد رعب و هراس در دل دشمنان اسلام و کافران [۶۰۲]. البته ، امدادهای الهی منحصر در این موارد نیست.
امدادهای الهی ، بی جهت و بی حساب به منصّه ظهور نمی‌رسند، بلکه شرایط و شایستگی رزمندگان اسلام را طلب می‌کنند؛ این شرطها عبارتند از: صبر و پایداری ،[۶۰۳] ایمان و پرهیزگاری [۶۰۴]، راز و نیاز و استغاثه به درگاه الهی [۶۰۵] و توکّل [۶۰۶].
۸ جنگ روانی
جنگ روانی به معنای به کارگیری تبلیغات و اقدامات برنامه ریزی شده جهت نفوذ درعقاید، احساسات ، حالات و رفتار نیروهای دشمن است . جنگ روانی ، موجب تخریب و تضعیف روحیه دشمن می‌شود که خود زمینه ساز پیروزی رزمندگان اسلام است.
از نظر کارشناسان نظامی ، سپاهی که بزرگترین خسارت‌ها را از حیث نفرات و سلاح بر دشمن وارد کند، پیروز نیست ، بلکه سپاهی پیروز است که روحیه دشمن را در هم بشکند. از این رو، پیامبر اکرم (ص )در جنگ‌ها می‌کوشید روحیه دشمن را در هم بشکند و آنان را تسلیم خویش سازد و البته در این کار موفّق نیز بود.

موانع پیروزی

برخی کارها و پدیده‌ها آفت پیروزی اند به این گونه که موجب تضعیف روحیه ، سستی نیروها و از میان رفتن زمینه امداد الهی می‌شوند، از قبیل دنیاطلبی ، فرار و تخلّف از جنگ ، خودباختگی در برابر تطمیع دشمن ، اختلاف ، عصیان و گناه . قرآن کریم می‌فرماید:
(وَ لَقدْ صدَقکمُ اللّهُ وَعدَهُ اِذْ تحسُّونهمْ بِاِذْنِهِ، حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الاْمْرِ وَ عصیتمْ منْ بعدِ ما اَراکم ما تحبُّونَ منکمْ منْ یریدُ الدُّنیا وَ منکمْ منْ یریدُ الاَّْخِرَةَ)[۶۰۷]
خداوند وعده خود را به شما، [درباره پیروزی بر دشمن در اُحد] تحقّق بخشید؛ در آن هنگام [که در آغاز جنگ ] دشمنان را به فرمان او، به قتل می‌رسانیدید [و این پیروزی ادامه داشت ] تا این که سست شدید و [بر سر رها کردن سنگرها] در کار خود به نزاع پرداختید و بعد از آن که آنچه را دوست می‌داشتید [از غلبه بر دشمن ] به شما نشان داد، نافرمانی کردید و برخی از شما، خواهان دنیا بودند و برخی خواهان آخرت.
خلاصه فصل
عوامل پیروزی و شکست بر دو نوع تقسیم می‌شوند: عوامل مادّی ؛ و عوامل معنوی ، عوامل مادّی شامل نیروی انسانی ، تدابیر عملیاتی و پشتیبانی و تجهیزات است . نیروی انسانی ( فرمانده و فرمانبر)، نفشی بسیار مهم در کابری دیگر امکانات و عوامل دارد. فرمانده کاردان و لایق ، با داشتن فرمانبران شایسته و با ایمان و مطیع ، خوب می‌تواند به اهداف خویش دست یابد.
تدابیر عملیاتی ، از قبیل طرح و برنامه ، اطلاعات و حفاظت اطلاعات ، سازماندهی و تاکتیک‌ها، چنانچه با دقت و ظرافت انجام شوند، نقشی کارساز در نیل به اهداف ایفا می‌کنند. برای کسب پیروزی ، فرمانده باید از کسب اطلاعات و حفاظت آن غفلت نورزد و آسان از کنار سازماندهی نیروها و تاکتیک‌های نو نگذرد.
عوامل معنوی ، نقش برتری در پیروزها ایفا می‌کنند؛ زیرا اسلام بر کیفیت‌ها تاءکید دارد نه بر کمیت‌ها.
ایمان به خداوند و قیامت ، به آدمی آرامش قلب می‌دهد و دلهره و اضطراب را برطرف می‌سازد و در سختی‌های نبرد، غبار اندوه و سستی را می‌زداید.
صبر و پایداری ، خمیر مایه وجود رزمنده مسلمان است که اسلام بر آن تاءکید فراوان دارد. قرآن ، پیروزی یک نفر صابر را بر ده نفر از دشمنان وعده داده است و به گفته امام علی (ع )انسان صبور هرگز پیروزی را از کف نمی‌دهد.
شیرینی توکل در جبهه‌های نبرد بیش از همه جا در کام می‌نشیند و (حسبنا الله و نعم الوکیل )، در میان آتش و خون تجلّی می‌یابد. انسان متوکّل هیچ گاه در برابر انبوه دشمنان ماءیوس و مرعوب نمی‌شود؛ زیرا به قادر یکتا تکیه دارد. یاد خدا، غفلت را از دل می‌گیرد و در شرایط بحرانی ، موجب آرامش ‍می‌شود.
انسان بصیر، هیچ گاه هدف را گم نمی‌کند و از تلاش بازنمی ایستد. جنگ با بسیاری سپاهیان و تجهیزات به پیروزی نمی‌رسد، بلکه پیروزی ، بر بصیرت استوار است . اتحاد و اختلاف ، از عوامل مهمّ شکست و پیروزی هستند. آن جا که وحدت بر نیروها سایه افکَنَد، پیروزی نیز آغوش ‍می‌گشاید و آن جا که اختلاف پدیدار است ، شکست پنجه درمی افکند.
امدادهای الهی در شرایط بحرانی ، نجاتبخش رزمندگان است ، ولی باید شرایط نزول آن را فراهم ساخت.
جنگ روانی ، روحیه دشمن را تخریب می‌کند و سپاهی پیروز است که بتواند با بهره جستن از شیوه‌هایی کارساز، روحیه دشمن را درهم بشکند. عواملی چون گناه ، نافرمانی ، دنیاطلبی ، سستی و... سپاهیان را دچار شکست می‌کند.
پرسش
۱ عوامل پیروزی و شکست بر چند قسم است ؟
۲ از نظر اسلام ، فرد نظامی مسلمان باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟
۳ امیر مؤ منان (ع )دربارهٔ اطاعت از فرمانده چه می‌فرماید؟
۴ اهداف اصلی و واسطه‌ای را نام ببرید.
۵ ایمان به خدا، چه نقشی در پیروزی دارد؟
۶ (ذکر) را معنا کنید و برای نقش آن آیه‌ای از قرآن بنویسید.
۷ بصیرت از دیدگاه امام علی (ع )را تشریح کنید.
۸ اختلاف و اتحاد چه تاءثیری بر شکست و پیروزی دارند؟
۹ شرایط امدادهای غیبی را بنویسید.
۱۰ از نظر قرآن ، چه چیزهایی موجب شکست می‌شوند؟

فصل ششم راه‌های پایان جنگ

برای پایان بخشیدن به جنگ به صورت موقت یا دائم راه‌هایی چون امان ، هدنه ، ذمّه ، اسلام ، تسلیم شدن دشمن و تحکیم مطرح است که در زیر به شرح آن‌ها خواهیم پرداخت.

امان

کلمه (امان) از مصدر (امن )، ضد خوف و+ترس +[۶۰۸]،+++ به معنای قراردادی است میان دولت اسلامی و کفّار، که می‌تواند یکی از راه‌های پایان جنگ به صورت موقّت باشد.
هنگام درگیری و مبارزه ، اگر فرد یا گروهی از دشمن بخواهند دربارهٔ اسلام تحقیق کنند و حقّ را بشناسند، میان آنان و مسلمانان (قراردادِ امان) منعقد می‌شود پس از تحقیق ، اگر حقّ برایشان روشن شود و اسلام را بپذیرند، چون دیگر مسلمانان با آنان رفتار می‌شود.
(وَ اِنْ اَحدٌ منَ الْمشرِکینَ اسْتَجارَکَ فَاَجْرِهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ اَبْلِغْهُ مَاءْمَنَهُ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ)[۶۰۹]
و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود [و درآن بیندیشد]! سپس او را به محل اَمنش برسان ؛ چرا که آنان گروهی ناآگاهند!
چه کسی می‌تواند امان دهد؟
افزون بر امام (ع )یا جانشین آن حضرت ، سربازان و سپاهیان اسلام نیز در صورتی که به مصلحت باشد، اجازه دارند به افرادی از دشمن امان دهند و فرمانده سپاه نیز موظّف است آن را محترم بشمارد. پیامبر(ص )می‌فرماید:
(اَلْمُؤ مِنُونَ بَعْضُهُمْ اَکْفاءُ بَعْضٍ تَتَکافَاءُ دِمائُهُمْ وَ یَسْعی بِذِمَّتِهِمْ اَدْناهُمْ)[۶۱۰]
برخی مؤ منان ، هم کفو یکدیگرند، خونشان با هم برابر است و ضعیف‌ترین آنان می‌تواند پیمان ببندد [که همه آنان موظّف به وفای به آنند].
امام صادق (ع )در تفسیر (یَسْعی بِذِمَّتِهِمْ اَدْناهُمْ) در کلام پیامبر(ص )می‌فرماید:
هرگاه سپاهیان اسلام ، گروهی از مشرکان را به محاصره درآورند و فردی از دشمن بگوید: (به من امان دهید تا فرمانده شما را ملاقات کنم و با او گفت و گو کنم )، چنانچه پایین‌ترین سپاهیان به او امان دهد، بر بالاترین آنان واجب است به این امان احترام بگذارد.[۶۱۱]
مصونیت مستاءمن
کسی حق ندارد شخص امان داده شده را به قتل برساند یا متعرض خانواده و همراهانش شود. این عمل ، در اسلام ناپسند و نارواست ؛[۶۱۲] چنان که امام علی (ع )فرموده است :
هرگاه کسی ، دیگری را امان دهد، سپس او را به قتل برساند، من از قاتل بیزارم ، هرچند مقتول ، در دوزخ باشد.[۶۱۳]
شرایط امان دهنده
امان دهنده باید مسلمان ، بالغ ، عاقل و مختار باشد. ولی تفاوتی نیست که او، برده باشد یا آزاد، زن باشد یا مرد[۶۱۴]امّ هانی (از زنان صدر اسلام) در روز فتح مکه ، به مشرکی امان داد و پیامبر(ص )آن را پذیرفت .[۶۱۵]
غیر مسلمان نمی‌تواند به کسی امان دهد؛ همچنان که امام باقر(ع )فرموده است :
چنانچه کافر ذمّی یا مشرکی در سپاهیان اسلام باشد و به کسی امان دهد، امان او پذیرفته نیست .[۶۱۶]
شرایط امان گیرنده
همه کفار حربی ( اهل کتاب و غیر اهل کتاب )، که در جنگ علیه مسلمانان حضوردارند، می‌توانند امان بگیرند، اما بغات و محاربان ، که در دارالاسلام هستند و علیه امام عادل شورش می‌کنند، از موضوع امان خارجند.
شرایط امان
۱ امان باید به مصلحت مسلمانان باشد و هیچ گونه مفسده‌ای نداشته باشد. بنابراین ، اگر دشمن بخواهد دست به فریب بزند و به وسیله امان در کشور اسلامی نفوذ کند و به مسلمانان ضربه‌ای وارد سازد یا به نفع کفار جاسوسی کند، امان وی پذیرفته نیست .[۶۱۷]
۲ امان ، موقت است نه دایم ، و برخی فقیهان ، حداکثر مدت امان را یک سال دانسته‌اند.[۶۱۸]
۳ امان ، صیغه‌ای ویژه ندارد و با هر لفظ و نوشته و کنایه‌ای منعقد می‌شود.[۶۱۹]

هُدنَه

کلمه (هُدنَه) به معنای آرامش و مصالحه و متارکه جنگ [۶۲۰] و در اصطلاح فقه ، به معنای منعقد کردن قرارداد (ترک جنگ) برای مدّتی معیّن است [۶۲۱].
قرآن کریم می‌فرماید:
(وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاَجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ)[۶۲۲]
و اگر آنان پیشنهاد صلح کردند، به آن تمایل نشان ده و بر خدا توکّل کن ، که او شنوا وداناست.
امیر مؤ منان (ع )به مالک اشتر می‌فرماید:
(وَ لا تدْفعَنَّ صُلْحاً دَعاکَ اِلَیْهِ عَدُوُّکَ وَ لِلّهِ فیهِ رِضًی فَاِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ وَ راحَةً مِنْ همُومِکَ وَ اَمْناً لِبِلادِکَ)[۶۲۳]
هرگز صلحی را که از جانب دشمن پیشنهاد می‌شود و رضای خدا در آن است ، ردمکن که در صلح ، برای سپاهت آسایش و تجدید نیرو و برای خودت آرامش از همّ و غم‌ها و برای ملّت امنیت است.
صلح حدیبیه در تاریخ اسلام ، که منشاء برکاتی بسیار گشت ، از نوع صلحی بود که پیامبر(ص )با مشرکان امضا کرد.
شرایط هدنه
قرارداد هدنه ، دارای شرایطی است که با وجود آن‌ها، قرارداد منعقد می‌شود. این شرایط عبارتند از:
۱ امام به مالک اشتر می‌فرماید که صلحی را بپذیر که در آن رضایت خدا باشد (وَ لِلّهِ فیهِ رِضًی )؛ یعنی به مصلحت اسلام و مسلمانان باشد و مفسده‌ای برای حکومت اسلامی نداشته باشد تا موجب خرسندی خداوند گردد.
۲ امید تشرّف کفّار به دین اسلام برود.[۶۲۴]
۳ حفظ کیان اسلام و تمامیت ارضی دارالاسلام منظور باشد.
۴ به دلیل قدرت دشمن و ضعف نیروی مسلمانان ، ادامه جنگ به نفع اسلام و مسلمانان نباشد؛ چنان که محقّق حلّی می‌گوید:
مهادنه جایز است در صورتی که متضمن مصالح مسلمانان باشد، یا نیروی مسلمانان اندک باشد و یا امید اسلام آوردن کفّار برود در صورتی که به آنان مهلت داده شود. ولی هنگامی که این عوامل برطرف شوند و مسلمانان قدرت یابند، دیگر ادامه آتش بس مجاز نیست .[۶۲۵]
پس از هدنه باید کاملا مراقب و مواظب دشمن بود که از شرایط پیش آمده سپاه اسلام را غافلگیر نسازد، چنان که امام علی (ع) به مالک اشتر نسبت به این گونه صلح و آتش بس هشدار می‌دهد:
(وَ لکنَّ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَاِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لَیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَاتَّهِمْ فی ذلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ)[۶۲۶]
و لکن پرهیز پرهیز! از دشمنت پس از بستن پیمان صلح ، سخت پرهیز کن ؛ چرا که دشمن گاه نزدیک می‌شود تا غافلگیر سازد. پس ، دوراندیش ‍باش و در این موارد روح خوش بینی و حسن ظنّ را کنار بگذار.
مرجع تشخیص شرایط و مصلحت اندیشی دربارهٔ درست بودن یا نبودن هدنه ، امام و رهبر مسلمانان و در زمان غیبت کبرا، ولیّ فقیه جامع الشرائط است .[۶۲۷]
قرارداد هدنه ، باید به امضای حاکم اسلامی برسد و همچنین اعلان آتش بس از ناحیه وی صورت پذیرد؛ زیرا تصمیم گیری در جنگ و صلح برعهده اوست . علامه حلّی می‌نویسد:
بستن پیمان صلح برای امام به اتفاق علما مجاز است ؛ زیرا تصمیم گیری در امور جنگ موکول به اوست .[۶۲۸]
کاشف الغطاء می‌نویسد:
برای غیر امام یا نایب خاص یا عام و یا اولو الامر، اعلان آتش بس مجاز نیست ؛ زیرا مسؤ ولیت جنگ به دست غیر امام نیست .[۶۲۹]
پایبندی به قرارداد هدنه
تا زمانی که دشمن به قرارداد صلح پایبند است ، واجب است به آن قرارداد پایبند بودو نباید آن را نقض کرد.
امیر مومنان (ع )در این باره به مالک اشتر می‌فرماید:
هرگاه پیمانی میان تو و دشمنت بسته شد، یا پناه دادن به او را تعهّد کردی ، جامه وفا را بر عهد خویش بپوشان و تعهدات خویش را محترم بشمار و جان خویش را سپر پیمان‌های خود قرار ده ؛ زیرا هیچ یک از فرائض الهی نیست که مردم جهان ، همچون وفای به عهد و پیمان با تمام اختلافاتی که دارند چنین در آن اتّفاق نظر داشته باشند.[۶۳۰]

قرارداد ذمّه

(ذمه )، قراردادی است که میان مسلمانان و اهل کتاب ( یهودیان ، مسیحیان و زرتشتیان) برای پایان دادن به جنگ ، منعقد می‌شود مبنی بر حاکمیت دولت اسلامی و پذیرش قوانین حکومت اسلامی و برخورداری از زندگی مسالمت آمیز و امنیّت جانی ، مالی و ناموسی ، در برابر پرداخت جزیه ؛ چنان که خداوند می‌فرماید:
(قاتلُوا الَّذینَ لا یؤْمنونَ باللّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الاَّْخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ لا یدینونَ دینَ الْحقِّ منَ الَّذینَ اُوتوا الْکتابَ حتی یعطوا الْجزْیةَ عنْ یدٍ وَ هم صاغِرُونَ)[۶۳۱]
با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند و نه آنچه را خدا ورسولش تحریم کرده ، حرام می‌شمرند و نه آیین حق را می‌پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم ، جزیه را به دست خود بپردازند!
شرایط عقد ذمّه
۱ اهل ذمّه باید به پرداخت جزیه متعهّد شوند، آن گونه که امام و حاکم اسلامی این مالیات را بر رؤ وس ( مالیات سرانه )، یا سرزمین‌ها و یا هردو آن‌ها، وضع می‌کند؛[۶۳۲] زیرا اهل ذمه از پرداخت مالیاتی چون خمس ، زکات و... معافند و دولت اسلامی خدماتی بدانان ارائه می‌دهد، چون دفاع از آنان و به وجود آوردن شرایط مناسب زندگی . از این رو، موظّف اند برای تاءمین هزینه‌های دفاعی و عام المنفعه ، جزیه بپردازند. میزان و مقدار جزیه را امام و حاکم اسلامی تعیین می‌کند.
۲ اهل ذمّه باید از انجام کاری که با امان منافات دارد، مانند تصمیم بر جنگ با مسلمانان یا کمک و همکاری با مشرکان ، پرهیز نمایند. در صورت تخلف از این شرط، قرارداد ذمّه لغو می‌شود.[۶۳۳]
۳ منکرات و اعمالی که در اسلام حرام است ، ولی در دین اهل کتاب جایز است ، نباید در ظاهر و انظار عمومی انجام گیرد؛ مثل نوشیدن شراب ، خوردن گوشت خوک ، و... چنانچه ذمّیان دست به چنین کاری زنند، به حکم ارتکاب جنایت محکوم به حدّ یا تعزیر می‌شوند.[۶۳۴]
۵ ذمیان باید پذیرای اجرای احکام اسلامی باشند؛ مانند ادای حق یا ترک محرّم .[۶۳۵]
۶ ذمّیان نباید موجبات اذیت و آزار مسلمانان را فراهم سازند.[۶۳۶]
۷ اهل ذمّه نمی‌توانند در سرزمین‌های اسلامی عبادتگاه ، کلیسا، و صومعه احداث کنند. اگر چنین کنند، بر حاکم مسلمانان واجب است آن را ویران نماید.[۶۳۷] همچنین ، نباید ناقوس بزنند و بنای خود را از بنای مسلمانان بلندتر کنند. در صورت مخالفت ، تعزیر می‌شوند.[۶۳۸]
۸ ذمیان نباید به مقدّسات اسلام و به خدا و پیامبر(ص )اهانت کنند، در صورت اهانت ، مستحق مرگ هستند.[۶۳۹]
۹ در قرارداد ذمّه مدت تعیین نمی‌شود، بلکه قرارداد، دایم است .[۶۴۰]
طرف قرارداد:
تنها امام (ع )یا جانشین آن حضرت است که صلاحیت انعقاد قرارداد ذمّه را دارد.[۶۴۱]در زمان غیبت کبرا، انعقاد قرارداد ذمّه به دست ولیّ فقیه جامع الشّرائط صورت می‌گیرد و کمیت و کیفیّت قرارداد مطابق با مصالحی خواهد بود که او تشخیص می‌دهد.[۶۴۲]
حقوق اهل ذمّه
۱ پس از عقد قرارداد، اهل ذمّه از اتباع دارالاسلام محسوب می‌شوند و چون مسلمانان ، احکام اسلام بر آنان جاری می‌گردد.[۶۴۳]و از مزایای اسلام برخوردار می‌شوند؛ چنان که پیامبر(ص )می‌فرماید:
(دِماؤُهُم کَدِمائِنا وَ اَمْوالُهُمْ کَاَمْوالِنا)[۶۴۴]
خون آنان چون خون ما و اموالشان چون اموال ماست.
۲ اهل ذمه در دین خود آزادند و حق دارند بر آیین خویش باقی مانند و در چارچوب قرارداد، به شعائر دینی خود بپردازند.[۶۴۵]
۳ اهل ذمه در حاکمیت اسلام ، از امنیت جانی ، مالی و عرضی برخوردارند، و چون مسلمانان در امانند. دولت اسلامی موظّف است از هرگونه سوء قصد و تجاوز به آنان ممانعت کند. همچنین ، تعرض به کلیساها و عبادتگاه‌های آنان ممنوع است .[۶۴۶]
۴ اهل ذمه در احکام شخصی ، چون ازدواج ، طلاق ، ارث ، وصیت و... پیرو آیین خودند، و اصل ۱۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی بر این امر تاءکید دارد. اما در قوانین و مقررات اجتماعی و نظم عمومی ، باید تابع قوانین دولت اسلامی باشند و به قوانین اسلام احترام بگزارند.[۶۴۷]
۵ اهل ذمه حق دارند در دادگاه‌های اسلامی ، اقامه دعوا کنند. دراین صورت ، قاضی یا حاکم اسلامی ، مخیّر است طبق قوانین اسلام یا مذهب خودشان حکم صادر کند،[۶۴۸] ولی اگر یک طرف دعوا مسلمان و طرف دیگر اهل ذمّه باشد، اختلاف آنان تنها در دادگاه اسلامی و طبق قوانین اسلام ، قابل بررسی و حلّ اختلاف می‌باشد.[۶۴۹]
۶ اهل ذمه مختارند در هر نقطه‌ای که می‌خواهند اقامت دایم یا موقّت داشته باشند. جز در منطه حرم در مدینه و مکه ، مگر قرارداد یا مصلحت چیزی دیگر اقتضا کند.[۶۵۰]

اسلام

یکی دیگر از راه‌های پایان جنگ ، پذیرش اسلام از سوی کفّار است . در این صورت ، همه کسانی که مسلمان می‌شوند، به عنوان مسلمان در حاکمیت دولت اسلامی قرار گرفته و از تمام مزایا برخوردار می‌گردند؛ چنان که قرآن می‌فرماید:
(... فَاِنْ تابُوا وَ اَقامُوا الصَّلوةَ وَ اتَوُ الزّکاةَ فَخَلُّوا سَبیلَهُمْ...)[۶۵۱]
وقتی ماه‌های حرام پایان گرفت ، مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید، و آنان را اسیر و محاصره کنید و در کمینگاه ، بر سر راهشان بنشینید! هرگاه توبه کنند و نماز بر پای دارند و زکات بپردازند، رهایشان سازید؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.

تسلیم شدن دشمن

یکی دیگر از راه‌های پایان یافتن نبرد، تسلیم شدن دشمن است . به صورت مشروط یا بدون قید و شرط. در زمان رسول خدا(ص )، در چند نبرد دشمن خود را تسلیم کرد و پیامبر اکرم (ص )درباره آنان تصمیم گرفت . طایفه یهود بنی قینقاع ، در جنگ ، پس از محاصره شدن و بی ثمر یافتن مقاومت ، خود را بی قید و شرط تسلیم لشکر اسلام کردند و پیامبر(ص )دربارهٔ آنان تصمیم گرفت که از مدینه خارج شوند. طائفه بنی نضیر نیز که در نبرد تسلیم مسلمانان شدند. رسول گرامی اسلام (ص) دربارهٔ آنان تصمیم گرفت که اموالشان مصادره و از مدینه اخراج شوند و به اندازه بار یک شتر، از اموال خود ببرند.
تسلیم شدن با قید و شرط، منوط به پذیرش امام و رهبر مسلمانان است و این که آن شرایط هیچ مخالفتی با احکام الهی و مصالح کشور اسلامی نداشته باشد.
خلاصه فصل
(امان )، قرارداد موقتی است که به درخواست کفار در حال جنگ ، میان آنان و دولت اسلامی بسته می‌شود. امام (ع )و جانشین آن حضرت و سربازان اسلام می‌توانند در چارچوب مقررات اسلامی ، امان دهند.
امان دهنده باید مسلمان ، بالغ ، عاقل و مختار باشد، و مستاءمن [کسی که امان می‌گیرد] مصونیت جانی ، مالی و ناموسی دارد و کسی حق تعرّض ‍به او را ندارد.
(هدنه) یعنی قرارداد آتش بس موقّت ، که طرفین جنگ برای مدّتی معیّن آن را امضا می‌کنند. امام علی (ع )به مالک اشتر فرمود: (هرگز صلحی را که از طرف دشمن پیشنهاد می‌شود و رضای خدا در آن است ، رد مکن .) شرایط هدنه آن است که رضایت خدا و مصلحت اسلام و مسلمانان در آن باشد، امید مسلمان شدن کفّار برود، حفظ کیان اسلام در آن منظور شود و ادامه جنگ به نفع اسلام و مسلمانان نباشد و مورد سوء استفاده دشمن قرار نگیرد. مرجع اعلان آتش بس ، تنها امام (ع )یا جانشین اوست.
قرارداد ذمه ، قراردادی دایم است که میان مسلمانان و اهل کتاب منعقد می‌شود و اهل کتاب بنابر شرایطی ، ضمن پرداخت جزیه به دولت اسلامی ، از زندگی مسالمت آمیز، امنیت و مزایایی دیگر در کنار مسلمانان برخوردار می‌شوند. از شرایط قرارداد ذمّه ، آن است که اهل ذمّه به قوانین اسلام و مقررات حکومت اسلامی پایبند باشند و از انجام منکراتی که در اسلام حرام است ، پرهیز کنند، مسلمانان را نیازارند، عبادتگاهی برای خود نسازند و به مقدّسات اسلام اهانت نکنند. تنها امام یا جانشین آن حضرت و در زمان غیبت ، ولیّ فقیه جامع الشّرائط، صلاحیت انعقاد قرارداد ذمّه را دارند.
در صورت گرویدن کفّار به اسلام ، یا تسلیم شدن آنان به صورت مشروط یا غیر مشروط، نبرد پایان می‌پذیرد.
پرسش
۱ درخواست کننده امان را چه می‌نامند؟
۲ چه کسی می‌تواند امان دهد؟
۳ شرایط امان را بنویسید.
۴ هدنه چیست ؟
۵ آیه‌ای از قرآن دربارهٔ هدنه بنویسید.
۶ مرجع اعلان هدنه کیست ؟
۷ قرارداد ذمّه میان چه کسانی است ؟
۸ شرایط قرارداد ذمّه را بنویسید.
۹ اهل ذمّه در برابر پرداخت جزیه از چه مزایایی برخوردارند؟
۱۰ دو راه از راه‌های پایان جنگ را توضیح دهید.

فصل هفتم غنایم و اسیران

غنائم جنگی

کلمه (غنیمت )، به هر نوع درآمد و فایده‌ای اطلاق می‌شود. چه ، از راه کسب و بازرگانی و تجارت به دست آید و چه از طریق جنگ و نبرد مسلّحانه .[۶۵۲] و در اصطلاح علم فقه ، غنیمت جنگی به اموالی گفته می‌شود که نیروی نظامی با قهر و غلبه در جنگ از کفّار گرفته باشد اعمّ از اموال منقول و غیر منقول و سلاح و تجهیزات .[۶۵۳]
امام خمینی (ره )دربارهٔ غنیمت می‌فرماید:
آنچه که تحت ید و استیلای دشمن است ، حکم غنیمت دارد، مگر آن که محرز شود که از سابق غارت کرده‌اند.[۶۵۴]
و علاّمه حلّی (ره )می‌نویسد:
مراد از غنیمت [جنگی ] اشیایی است که سپاه اسلام و رزمندگان مسلمان از طریق غلبه و پیروزی بر دشمن به دست آورده باشند، و با اموالی که با کوچ دادن کفّار بدون خون ریزی [ انجلای وطن ] از کفار می‌گیرند [که فی ء نامیده می‌شود] و در اختیار امام (ع )قرار می‌گیرد، فرق دارد.[۶۵۵]
شرایط غنایم
اموالی که از دشمن به دست نیروهای اسلام می‌افتد، در صورتی حکم غنیمت بر آن جاری می‌شود که شرایط لازم را دارا باشد. این شرایط از نظر امام خمینی (ره )عبارتند از:
۱ غنیمت از اهل حرب باشد؛ یعنی از کسانی که خون ، اموال و اسیر کردن کودکان و زنانشان در جنگ ، حلال و جایز است.
۲ جنگ با اجازه امام (ع )صورت گرفته باشد.
۳ غنایم با قهر و غلبه بر دشمن به دست آمده باشد.
۴ اموالی که بدون اذن امام (ع )به غنیمت گرفته می‌شود، اگر در حضور آن حضرت و امکان گرفتن اجازه باشد، جزو انفال محسوب می‌شود و اما آنچه در حال غیبت آن حضرت و نبود امکان اجازه به غنیمت گرفته می‌شود، اقوی این است که خمس ‍آن واجب است به خصوص اگر جنگ برای دعوت به اسلام بوده باشد.
۵ آنچه در حال دفاع از دشمنی که هجوم آورده ، به غنیمت گرفته می‌شود، غنیمت محسوب می‌گردد و احتیاط آن است که خمس آن پرداخت شود.[۶۵۶]
حکم غنایم
اموال به غنیمت گرفته شده از آن کیست ؟ آیا متعلّق به حاکم اسلامی است یا از آنِرزمندگان و مجاهدان خواهد بود؟
در پاسخ باید گفت که غنایم بر دو بخش تقسیم می‌شوند:
۱ اموال منقول ، که قابل حمل و نقل اند؛ ۲ اموال غیر منقول ، که قابل حمل و نقل نیستند؛ مانند اراضی و ساختمان‌ها.
اموال منقول نیز بر دو قسمند: اموالی که از نظر اسلام در ملکیت درمی آیند و تصرّف در آن‌ها حلال و مباح است ؛ و اموالی که از نظر فقیهان قابل تملّک نیستند؛ مانند خوک ، شراب و کتاب‌های ضالّه ( گمراه کننده ). این قسم غنایم ، از نظر فقیهان ، تحت عنوان غنایم قرار نمی‌گیرند و چون بالفعل مالیّت ندارند، قابل تقسیم نیستند و بایستی معدوم گردند، مگر آن که دارای منفعت مباح و عقلایی باشند؛ مثلاً کتاب‌های ضالّه را خمیر کنند، یا شراب را بگذارند تا سرکه شود. در این صورت ، آن منفعت جزو غنایم به شمار می‌آید.[۶۵۷] امّا غنایم مباح ، که به ملکیت درمی آیند مانند سلاح و تجهیزات و مرکب طبق آیه قرآن ، متعلّق به خدا و پیامبر(ص )هستند:
(یساءَلُونکَ عنِ الاْنفالِ قُلِ الاْنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ اَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤ مِنینَ)[۶۵۸]
از تو درباره انفال [ غنایم ] سؤ ال می‌کنند، بگو: (انفال مخصوص خدا و پیامبر است .پس ، از [مخالفت فرمان ] خدا بپرهیزید و خصومت‌هایی را که در میان شماست ، به کنار نهید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید اگر ایمان دارید.)
از جمله (یساءلونکَ) فهمیده می‌شود که درباره غنایم ، بین اصحاب پیامبر(ص )سؤ ال و مشاجره بود و جمله (فاتقوا اللّه و اصلحوا) دلیل بر این است که بحث ، درباره انفال ( غنایم) است . آنان نزد رسول خدا(ص )رفتند و حکم غنایم را پرسیدند. آیه بیانگر حکم غنایمی است که در جنگ‌ها از دشمنان اسلام به دست مسلمانان می‌افتد و اختصاصی به غنایم جنگ بدر ندارد[۶۵۹] چنان که در شاءن نزول [۶۶۰] آیه آمده است . از ابن عباس نقل است :
غنایم جنگ ، اختصاص به پیامبر(ص )داشت . اگر کسی یک سوزن یا یک نخ برمی داشت ، خیانت کرده بود و آیه انفال نازل شد [و حکم غنایم را برای مسلمانان روشن ساخت ].[۶۶۱]
به تصریح این آیه ، همه غنایم جنگی ، متعلق به خدا و پیامبر اکرم (ص )و جانشینان آن حضرت است و او به عنوان حاکم اسلامی ، در هر جایی که مصلحت بداند، غنایم را به مصرف می‌رساند؛ چنان که امام صادق (ع )می‌فرماید:
غنایم جنگ بدر، مخصوص پیامبر(ص )بود و او به عنوان بخشش ، آن‌ها را میان رزمندگان تقسیم کرد.[۶۶۲]
اما آنچه در آیه ۴۱ سوره انفال آمده که یک پنجم غنائم جنگی را متعلق به خدا و پیامبر(ص )و چهار پنجم را به رزمندگان اختصاص داده است ، به گفته علامه طباطبایی ، آیه کریمه ، نحوه مصرف و استفاده آن را بیان می‌کند؛ به این معنا که مجاهدان می‌توانند از چهار پنجم غنایم استفاده کنند.[۶۶۳] این سهم ، در حقیقت ، عطیّه و تفضّلی است که برای جبران گوشه‌ای از زحمات رزمندگان ، از جانب پیامبر(ص )به آنان داده شده است . و در این جا، حاکم از حق خود به آنان بخشیده است .[۶۶۴] آیه ۴۱ سوره انفال چنین است :
(وَاعلَموا اَنَّما غنمتمْ منْ شیی ءٍ فاَنَّ لِلّهِ خمسهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَالْیَتامی وَالْمَساکینَ وَابْنِ السَّبیلِ)
بدانید هر غنیمتی که به دست شما می‌رسد یک پنجم آن برای خدا و پیامبر(ص )واهل بیت او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است.
تقسیم غنایم
غنایمی که در ملکیت قرار می‌گیرند، یک پنجم آن در اختیار امام و حاکم اسلامی قرار می‌گیرد تا به مصارفی خاص و آنچه صلاح می‌بیند، برساند، و چهار پنجم باقیمانده ، از آنِ رزمندگان اسلام است که در نبرد شرکت داشته‌اند و پس از کسر هزینه‌های جنگ ، باقیمانده را میان آنان تقسیم می‌کنند.
هزینه‌های جنگ عبارتند از: هزینه گردآوری و نگهداری و نقل و انتقال غنایم ، جایزه‌ها و تشویق‌ها که امام به برخی رزمندگان اختصاص می‌دهد، بخشش‌های تاءلیف قلوب ، صفایا و جعائل [۶۶۵]. به این صورت که به پیادگان یک سهم و به سوارکاران دو سهم ( یک سهم برای رزمنده و یک سهم برای اسب او) اختصاص می‌یابد.[۶۶۶] در شرایط فعلی ، که هزینه‌های جنگ و تدارکات و پشتیبانی و حقوق توسط دولت انجام می‌شود و اسلحه و مهمّات و وسایل نقلیه در اختیار رزمندگان قرار می‌گیرد غنایم نیز طبق نظر ولیّ امر و رهبر به مصرف می‌رسد و هر چه او مصلحت بیند، دربارهٔ نیروهای مسلّح و داوطلب عمل می‌شود. البته ، سلاح و مهمّات و ابزار جنگی غنیمتی همه در اختیار دولت قرار می‌گیرد. امام خمینی (ره )می‌فرماید:
در غنایم به دست آمده ، آلات و ادوات جنگی مربوط به دولت اسلامی است و در غیر آن تصرّف برای هر رزمنده‌ای که بدست آورده مانع ندارد؛ مگر مسؤ ولین امر در دولت اسلامی مقرّرات خاصّی وضع نموده باشند.[۶۶۷]
نیز می‌فرماید:
برای مقاتلین برداشتن چیزهای مختصر مثل آنچه ذکر شده [انگشتر، لباس و کفش دشمن ] و تصرّف در آن اشکال ندارد.[۶۶۸]
محرومان از غنایم
دو گروه از غنایم محرومند: ۱ گروهی که سپاهیان را از جنگ با دشمن می ترسانندکه آنان را (مخذِل) می‌نامند؛ ۲ گروهی که کثرت و نیرومندی دشمن را بازگو می‌کنند و موجب تضعیف روحیه نیروهای اسلام می‌شوند که (مُرْجِف) نامیده می‌شوند.[۶۶۹]
استفاده از غنایم پیش از تقسیم
هیچ یک از رزمندگان حق استفاده از غنایم را پیش از تقسیم ندارد؛ همچنان که امیرمؤ منان (ع )به هنگام بازگشت از سفر جنگی یمن ، حلّه‌های غنیمتی را که لشکریان پیش از تقسیم به تن کرده بودند، از آنان بازستاند و آنان را بر این عمل توبیخ کرد و رسول خدا(ص )نیز عمل آن حضرت را تاءیید فرمود.[۶۷۰]
البته ، در برخی موارد، ضرورت ایجاب می‌کند که پیش از تقسیم ، از غنایم استفاده شود. در این صورت ، مانعی ندارد؛ مثل استفاده از سلاح و مهمات ، مواد غذایی ، وسایل نقلیه و موادّ سوختی ؛ چنان که امام علی (ع )می‌فرماید:
عیبی نیست که از غنایم ، پیش از تقسیم ... در جهاد با دشمن در صورت نیاز، استفاده شود، از قبیل : سلاح ، مرکب ، مواد غذایی .[۶۷۱]
حکم اموال غیر منقول
اموال غیر منقول ، مانند سرزمین‌های فتح شده و ساختمان‌ها، همه در اختیار امام وحاکم اسلامی قرار می‌گیرند و او هرگونه مصلحت بداند با آنها عمل خواهد کرد.[۶۷۲]
غنایم باغیان
اموالی که در جنگ‌های داخلی ، از باغیان ( شورشگران) به غنیمت گرفته می‌شود،دو قسم است : قسمی که مربوط به تشکیلات نظامی است و به وسیله آن‌ها علیه امام عادل جنگیده‌اند، جزو غنایم محسوب می‌شود، ولی آنچه در خانه هایشان مانده و ملک شخصی است . به خودشان تعلّق دارد.[۶۷۳]
انهدام غنایم
غنایم غیر قابل حمل که ممکن است مورد استفاده دشمن قرار گیرد، نابود می‌شود؛چنان که از امیر مؤ منان (ع )روایت شده است :
(فِی الْغَنیمَةِ لا یُسْتَطاعُ حَمْلُها وَ لا اِخْراجُها مِنْ دارِ الْمُشرکین یُتْلَف ...)[۶۷۴]
غنایمی که نمی‌شود آن‌ها را حمل کرد، یا از سرزمین مشرکان خارج ساخت ، باید از میان رَوَند.

اسیران

کلمه (اسیر) به معنای گرفتار و در بند قید و زندان آمده است ، و در اصطلاح به کسی می گویندکه در جنگ به دست دشمن گرفتار شود. جمع آن (اُسراء)، (اُساری) و (اَسْری) است .[۶۷۵]
کلمه (سبی) به معنای اسیر گرفتن آمده است . غالباً کلمه (اسیر) برای مردان و لفظ (سَبْی) و (سبایا) برای زنان و کودکان به کار می‌رود.[۶۷۶]
۲ حکم اسیر گرفتن
۱ اسیر گرفتن پیش از عملیات ، چون اسیر گرفتن دیده بانان ، جاسوسان و عناصراطلاعاتی و گروه‌های گشتی از نظر اسلام جایز است . پیش از آغاز جنگ بدر، سپاه اسلام دو نفر از سربازان لشکر قریش را به اسارت گرفت و خدمت رسول خدا(ص) آورد، که اطلاعاتی ارزشمند در اختیار پیامبر(ص )گذاشتند.[۶۷۷]
۲ اسیر گرفتن در حین جنگ . امام صادق (ع )می‌فرماید:
هنگامی که آتش جنگ شعله ور است ، اسیری که در این حال گرفته شود، حکمش با امام است . امام اختیار دارد او را اعدام کند [یا تصمیمی دیگر گیرد].[۶۷۸]
با توجه به روایتی مشهور، فقیهان بر آن رفته‌اند که مرد بالغی که پیش از پایان جنگ ، دستگیر می‌شود، امام میان کشتن یا قطع دست و پا و رها کردن او مخیّر است ، مگر مسلمان شود که در این صورت مجازاتی ندارد.[۶۷۹]
۳ هنگامی که کسانی از دشمن ، پس از پیروزی لشکر اسلام به اسارت درمی آیند، باید از کشتن آنان پرهیز کرد؛ چنان که خداوند سبحان می‌فرماید:
(فَاِذا لَقیتُمُ الّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشَدُّوا الْوِثاقَ فَاِمّا مِنّاً بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً حَتّی تَضَعُ الْحَرْبُ اَوْزارَها)[۶۸۰]
و هنگامی که با کافران در میدان جنگ رو به رو شدید، گردن هایشان را بزنید [و این کار را همچنان ادامه دهید] تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید [آن گاه باقیمانده دشمن را اسیر کنید] و سخت آنان را ببندید. سپس یا بر آنان منّت گذارید [و آزادشان کنید] یا در برابر آزادی از آنان فدیه [ غرامت ] بگیرید. [این برنامه ادامه یابد] تا جنگ پایان یابد.
این آیه شریفه ، بیانگر دستور حساب شده جنگی است که پیش از در هم شکستن قطعی مقاومت دشمن ، نباید اقدام به گرفتن اسیر کرد؛ زیرا پرداختن به این امر، گاه سبب تزلزل در مسلمانان خواهد شد و پرداختن به اسیران و تخلیه آنان به پشت جبهه ، مسلمانان را از وظیفه اصلی بازمی دارد.[۶۸۱] امّا پس از شکست دشمن و تثبیت موقعیت لشکر اسلام ، این خطر از میان می‌رود.
۲ اقسام اسیران
۱ اسیران مرد؛
۲ اسیران زن و کودک ؛
۳ اسیران بغات.
۳ احکام اسیران
اسلام برترین و انسانی‌ترین احکام را دربارهٔ اسیران جنگی مقرّر کرده است که در زیربدان‌ها اشاره می‌کنیم :
الف آزادی بی قید و شرط: بنابر آیه شریفه قرآن ، می‌توان اسیران را بی قید و شرط آزاد ساخت .[۶۸۲]
امام صادق (ع )در این باره می‌فرماید:
... امام مختار است بر اسیر منّت گذارد و او را آزاد کند.[۶۸۳]
و پیامبر اکرم (ص )نیز در فتح مکّه ، اهل مکه را بی قید و شرط آزاد کرد و فرمود: (اِذْهَبُوا فَاَنْتُمُ الطُّلَقاءُ)[۶۸۴] ( بروید که شما آزادید).
ب آزادی در برابر فدیه : قرآن می‌فرماید: (... اِمّا فِداءً...)، (فدیه) یعنی اسیر برای آزادی خود، سربها پرداخت کند. فدیه می‌تواند، پول ، کالا، خدمت و مبادله با اسیران خودی باشد.[۶۸۵]
ج نگهداری اسیران : اگر رهبر مسلمانان تشخیص دهد که آزادی اسیران موجب تقویت و بالا رفتن توان رزمی دشمن می‌شود، می‌تواند آنان را نگهداری کند؛ به این گونه که آنان را میان مسلمانان تقسیم کند، یا به دیگران بفروشد؛ چنان که امام صادق (ع )می‌فرماید: (... امام اختیار دارد اسیر را استرقاق کند و در نتیجه ، برده شوند.)[۶۸۶]
در قرآن کریم تنها از دو حکم (آزادی با منّت) و (آزادی با فدیه) سخن رفته است و حکم استرقاق ، تنها از طریق سنت ثابت شده است .[۶۸۷] از این رو، برخی احتمال داده‌اند که برده گیری در دستورهای نخستین اسلام نبوده و گاه به حکم ضرورت و به عنوان مقابله به مثل با دشمنان بدان عمل شده است .[۶۸۸]
افزون بر این ، اسلام در حقیقت می‌خواهد اسیران را تحت تربیت دستورهای دینی قرار دهد تا با این آیین آسمانی آشنا شوند و آن را برگزینند.[۶۸۹]
د روا نبودن کشتن اسیران : کشتن اسیری که پس از پایان جنگ و پیروزی ، به ا سارت درآمده ، جز در موارد استثنائی ، جایز نیست .[۶۹۰]
ه‍ مسلمان شدن اسیران : اگر اسیری مسلمان شود، چنانچه پیش از آغاز جنگ بوده ، کشتن ، برده گرفتن ، فدیه گرفتن و مبادله او جایز نیست و او آزاد است . اگر در بحبوحه جنگ یا پس از جنگ ، مسلمان شود، حکم او به دست امام است . امام مخیّر است که او را آزاد کند یا تصمیمی دیگر درباره‌اش بگیرد.[۶۹۱]
و روا نبودن کشتن اسیران زن و کودک : حکم زنان و کودکان که در جنگ اسیر می‌شوند، آن است که نباید کشته شوند، بلکه به ملک مسلمانان درمی آیند و برده می‌شوند.
حقوق اسیران
اسیران جنگی در اسلام از حقوق و مزایایی برخوردارند که قوانین بین الملل به پای آن نمی‌رسد. مهمترین این حقوق عبارتند از:
۱ کسی حق ندارد از روی کینه و انتقامجویی و خشم با اسیران رفتار کند، بلکه باید رفتار او طبق دستورهای اسلام و با مهر و عاطفه باشد؛ چنان که پیامبر اکرم (ص )می‌فرماید:
(اِسْتَوْصَوْا بِالاْساری خَیْراً)[۶۹۲]
بهترین رفتار را با اسیران داشته باشید.
۲ اسیران تاءمین جانی دارند و کشتن آنان جز در موارد استثنایی ، جایز نیست ؛ چنان که پیامبر(ص )در پایان جنگ حنین فرمود: (هیچ اسیری از دشمن نباید کشته شود.) و چون شنید اسیری به نام (ابن اکوع) به دستور عمر بن خطاب کشته شده است ، ناراحت شد و فرمود: (مگر به شما دستور ندادم که اسیری را نکشید؟!)[۶۹۳]
۳ باید به اسیر، آب و غذا داد؛ چنان که امام علی (ع )می‌فرماید:
(اِطْعامُ الاْسیرِ وَالاْحْسانُ اِلَیْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)[۶۹۴]
غذا دادن به اسیر و نیکی کردن به او، حقّی است واجب ، هر چند اسیری باشد که فردا او را می‌کشی.
۴ در حدّ امکان باید مکان مناسب ، لباس و امکانات رفاهی اسیر فراهم شود. رسول خدا(ص )اجازه نداد اسیران یهود بنی قریظه را، که محکوم به قتل بودند، در گرمای آفتاب روز تابستان نگاه دارند.[۶۹۵]
۵ اسیران مجروح ، نیازی بیشتر به احسان دارند، از این رو، باید امکان درمان آنان را فراهم ساخت و برای به دست آوردن سلامتی شان کوشید؛ همچنان که امیر مؤ منان علی (ع )، چهل نفر از خوارج را، که مجروح شده بودند، به کوفه آورد و دستور داد آنان را درمان کنند. سپس به آنان فرمود: (به هر جا که می‌خواهید بروید.)[۶۹۶]
حقوق اسیران زن و کودک
زنان و کودکان کفّار اسیر نیز از حقوقی برخوردارند که در زیر می‌آید:
الف جدا ساختن میان مادر و فرزند، که هر دو اسیرند، جایز نیست . اگر فروخته شوند، باید هر دو با هم به فروش برسند، و اگر در اختیار خانواده‌ای قرار می‌گیرند، باید با هم باشند.[۶۹۷]
ب جدایی میان دو برادر، دو خواهر و خواهر و برادر جایز نیست .[۶۹۸]
حکم اسیران بغات ( شورشگران )
اگر اسیر باغی مسلمانی را کشته باشد، قصاص می‌شود. اگر شخص باغی ، در حال جنگ اسیر شود، تا پایان جنگ در زندان می‌ماند؛ اگر به اطاعت امام بازگردد و از کردار خود توبه کند، آزاد می‌شود. همچنین ، اگر مرکزیت بغات متلاشی شود، آزاد می‌شود. چنانچه مرکزیت بغات متلاشی نشود، او در زندان می‌ماند.[۶۹۹] البته ، زنان و کودکان بغات ، چون مسلمانند، اسیر نمی‌شوند.
اسارت سربازان خودی
مسلمانان باید با تلاش بسیار، بیشترین ضربه را بر پیکر دشمن وارد کنند و با کمال هوشیاری بکوشند تا به دست دشمن اسیر نشوند؛ زیرا اسارت ، افزون بر پیامدهای ناگوارش ، توان نیروهای خودی را پایین می‌آورد. پیشوایان دینی ، اسارت را جز در موارد اضطراری نکوهش کرده‌اند؛ چنان که رسول خدا(ص )فرموده است :
(مَنِ اسْتَاءسَرَ مِنْ غَیْرِ جَراحَةٍ مُثْقَلَةٍ فَلَیْسَ مِنّا)[۷۰۰]
هر کس بی زخمِ کاری اسیر شود، از ما نیست.
از این رو، براساس روایات ، اگر شخصی بی زخم و در حال سلامت ، تن به اسارت دهد، برای آزادی اش ، نباید از بیت المال وجهی پرداخت .[۷۰۱]
وظایف رزمندگان اسلام در اسارت :
فرد مسلمان ، که به دلیل ایمان و عقیده و مکتب خویش با دشمنان اسلام جنگیده است ، نباید سختی‌ها و شکنجه‌های جسمی و روحی دشمن ، او را از وظایفش باز دارد. تکلیف اسیر مسلمان عبارت است از:
۱ استواری در عقیده و ایمان ؛
۲ حفظ اسرار نظامی ؛
۳ حفظ روحیه انقلابی ؛
۴ مقاومت در برابر آزار و شکنجه‌های دشمن ؛
۵ استفاده از فرصت‌ها، برای خودسازی ، آموزش و تعلیم و تبلیغ دین اسلام.
۶ تلاش برای رهایی از چنگال دشمن.
خلاصه فصل
(غنیمت) به معنای درآمد است و در اصطلاح ، غنائم جنگی به اموالی می‌گویند که با جنگ و غلبه از دشمن گرفته می‌شوند. غنیمت با (فی ء) که مختص امام می‌باشد، متفاوت است . به غنیمت ، انفال نیز می‌گویند. غنایم جنگی ، دارای شرایطی است ، از قبیل : جنگ با اهل حرب ، اجازه امام و به وسیله قهر و غلبه و جنگ به دست آمده باشد.
غنایم بر دو قسمند: غنایم منقول ، و غیر منقول . غنایم منقول نیز بر دو قسمند: غنایمی که از نظر اسلام به ملکیت مسلمانان درنمی آیند و تصرف در آن‌ها مباح نیست ؛ چون شراب که از عنوان غنایم خارج است مگر آن که منفعت حلالی داشته باشد. یک چهارم غنایم منقول مباح ، متعلّق به خدا و پیامبر(ص )است و چهار پنجم آن به عنوان بخشش از جانب رسول خدا(ص )، برای جبران زحمات رزمندگان در سهم رزمندگان قرار می‌گیرد، البته ، پس از کسر هزینه‌های نقل و انتقال و نگهداری غنایم و... در زمان فعلی که رزمندگان توسط حکومت اسلامی تجهیز و پشتیبانی می‌شوند، حکم غنایم توسط امام و حاکم اسلامی مشخص می‌گردد.
دو گروه ، از سهم غنایم محرومند: گروهی که سپاه اسلام را از جنگ با دشمن می‌ترسانند ( مخذِل )؛ و گروهی که با بازگو کردن توان و کثرت دشمن ، موجب تضعیف روحیه مسلمانان می‌گردند ( مُرجف ).
استفاده از غنایم ، پیش از تقسیم جایز نیست ، جز در موارد استثنایی و با اجازه فرمانده.
اموال غیر منقول از قبیل سرزمین‌ها در اختیار امام قرار می‌گیرند. غنایمی که از بغات به دست می‌آید، اگر در جنگ به کار آیند، جزو غنایمند و گرنه متعلّق به خودشان است . غنایم غیر قابل انتقال ، که احتمال استفاده دشمن از آن می‌رود، نابود می‌شود.
(اسیر) به معنای گرفتار است و به کسی گفته می‌شود که در جنگ به دست دشمن گرفتار آید. گرفتن اسیر، پیش و پس از جنگ ، جایز است ، امّا در حین عملیات جایز نیست ، جز در موارد استثنایی . اسیران بر سه قسمند: مردان ؛ زنان و کودکان ؛ و اسیران بغات.
سرنوشت اسیر به دست امام است . او اختیار دارد اسیر را با منّت ، یا با گرفتن فدیه آزاد کند، یا او را نگهدارد و به عنوان برده در اختیار مسلمانان قرار دهد و یا بفروشد. اسیران ، در اسلام دارای حقوقی هستند و باید با آنان رفتاری انسانی اسلامی داشت و به آنان آب و غذا و امکانات رفاهی داد و مجروحانشان را درمان کرد. اسیران تاءمین جانی دارند. اسیر باغی ، اگر مسلمانی را کشته است ، قصاص می‌شود و گرنه سرنوشتش به دست امام است.
هیچ رزمنده مسلمانی حق ندارد بدون زخم کاری خود را به دشمن تسلیم کند و اگر اسیر دشمن شود وظایفی دارد که باید بدان‌ها عمل نماید.
پرسش
۱ معنای غنیمت را بنویسید.
۲ شرایط غنایم را بنویسید.
۳ اقسام غنایم و سهم رزمندگان از غنایم را بنویسید.
۴ چه کسانی از غنایم محرومند؟
۵ آیا انهدام غنایم جایز است ؟
۶ اسیر کیست ؟
۷ اقسام اسیران را بنویسید.
۸ حکم اسیران پس از جنگ را بنویسید.
۹ اسیران بغات چه حکمی دارند؟
۱۰ حقوق اسیران را نام ببرید.

پانویس

  1. قرآن
  2. نهج البلاغه
  3. اعیان الشیعه ، سید مُحسن امین ، دارالتعارف بیروت (رحلی )
  4. ارشاد، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید
  5. آیین جهاد، بنیاد نهج البلاغه ، بنیاد نهج البلاغه
  6. الامامة والسّیاسة ، ابن قتیبه ، موسسه حلبی بیروت
  7. آیات الاحکام ، میرخانی ، انتشارات گنجینه
  8. استفتاءات ، امام خمینی (ره )، انتشارات اسلامی قم
  9. انساب الاشراف ، احمد بن یحیی بلاذری ، تحقیق محمدباقر محمودی ، مؤ سّسه اعلمی بیروت
  10. الاسیر فی الاسلام ، احمدی میانجی ، انتشارات اسلامی قم
  11. اسلام و حقوق بین الملل ، دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی ، شرکت سهامی انتشار، چاپ سوّم ، 1369
  12. اسلام در زندان اتّهام ، ابو خلیل شوقی ، ترجمه حسن اکبری ، انتشارات مرزناک
  13. آثار الحرب ، دکتر وهبه الزّحیلی ، دارالفکر، دمشق
  14. اصول علم سیاست ، موریس دواژه ، ترجمه ابوالفضل قاضی ، انتشارات کتابهای حبیبی
  15. بحارالانوار، علاّمه محمدباقر مجلسی ، مؤ سّسه وفا، بیروت
  16. بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام ، مرتضی نظری ، سازمان تبلیغات اسلامی
  17. پیامبر و آیین نبرد، مصطفی طلاّس ، حسن اکبری ، انتشارات بعثت
  18. پالمولوژی . گاستون بوتول ، ترجمه هوشنگ فرخجسته . تحت عنوان جامعه شناسی جنگ ، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، ج اول 1368
  19. تحریرالوسیله ، امام خمینی (ره )، انتشارات اسلامی قم
  20. تاریخ یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ، معروف به یعقوبی ، دار صادر بیروت
  21. تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، بیروت
  22. تاج العروس ، سید مرتضی الزّبیدی ، مصر
  23. تحف العقول ، حسن بن علی ابن شعبه حرانی ، بیروت
  24. تاریخ گسترش اسلام ، سر توماس آرنولو دانشگاه تهران
  25. تاریخ تمدن اسلام و عرب ، گوستاو لوبون
  26. تاریخ فلسفه ، ویل دورانت ، ترجمه عباس زریاب ، انتشارات کتاب‌های جیبی
  27. تاریخ فلسفه سیاسی ، دکتر بهاالدین پازارگاد، انتشارات زوّار
  28. تاریخ طبری ، ابو جعفر محمد بن جریر طبری ، دارالمعارف مصر
  29. تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر ابراهیم آیتی ، دانشگاه تهران
  30. تذکرة الفقهاء، حسن بن یوسف بن علی بن مطهّر (علاّمه حلّی )، المکتبة المرتضی تهران
  31. تفسیر المیزان ، علامه طباطبایی ، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی ، انتشارات اسلامی قم
  32. تفسیر برهان ، سید هاشم حسینی بحرانی ، مؤ سسه اسماعیلیان
  33. تفسیر نمونه ، زیر نظر آیة ا... مکارم شیرازی ، دارالکتب الاسلامیه
  34. تفسیر نورالثّقلین ، علامه شیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی ، اسماعیلیان قم
  35. تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، شیخ ابوالفضل بن الحسن الطبرسی ، منشورات آیة ا... نجفی مرعشی قم
  36. تفسیر الدرّ المنثور، جلال الدّین سیوطی
  37. تاریخ اسلام کد 112 و 222، مرکز تحقیقات اسلامی ، نمایندگی ولی فقیه در سپاه
  38. جواهرالکلام ، شیخ محمدحسن نجفی ، دار احیاء التراث العربی بیروت
  39. جهاد، شهید مرتضی مطهری ، صدرا
  40. جنگ و صلح از دیدگاه حقوق و روابط بین الملل ، محمود مسائلی ، عالیه ارفعی ، وزارت امور خارجه 1371
  41. جامع الشتات ، محقق قمی ، کیهان
  42. جهاد از دیدگاه علی (ع )در نهج البلاغه ، عباسعلی عمید زنجانی ، وزارت ارشاد اسلامی ، پنجم 1366
  43. الجمل ، شیخ مفید، بصیرتی
  44. جمهرة انساب العرب ، علی بن احمد، بیروت
  45. حقوق جنگ ، دکتر ضیاء بیگدلی ، دانشگاه علاّمه طباطبایی ، 1373
  46. حقوق جزای اختصاصی گلدوزیان ، نشر مؤ لّف
  47. حکمت اصول سیاسی اسلام ، محمدتقی جعفری ، بنیاد نهج البلاغه
  48. حقوق جزای اختصاصی ، محمدصالح ولیدی
  49. خدمات متقابل اسلام و ایران ، شهید مرتضی مطهری
  50. خداوندان اندیشه سیاسی ، مایکل ، ب ، فاستر ترجمه جواد شیخ الاسلامی ، امیرکبیر
  51. الخلاف ، شیخ طوسی ، اسماعیلیان
  52. دعائم الاسلام ، قاضی ابوحنیفه نعمان بن محمد مغربی ، دارالمعارف مصر
  53. دائرة المعارف تشیع ، (گروه تحریریه )، نشر شهید سعید محبّی
  54. در جستجوی راه امام از کلام امام ، امیر کبیر 1362
  55. الدروس ، محمد بن مکی (شهید اوّل )
  56. درسهایی از نظام دفاعی اسلام ، محمد جعفر امامی ، مهدوی نژاد، زمانی و مهدوی ، سازمان تبلیغات اسلامی ، اوّل ، 1367
  57. دنیایی که من می‌بینم ، آلبرت آنشتین ، ترجمه فریدون سالگی ، نشر پیروز
  58. رسول اکرم در میدان جنگ ، محمد حمیدا...، کانون انتشارات محمدی
  59. ریاض المسائل ، سید علی طباطبایی ، آل البیت
  60. سلسلة الینابیع الفقهیه ، علی اصغر مروارید، دارالتراث بیروت
  61. سیره ابن هشام ، محمد بن عبدالملک بن هشام ، دار احیاء التراث العربی بیروت
  62. السیرة الحلبیة ، علی بن برهان الدّین الحلبی الشّافعی ، دار احیاء التراث العربی بیروت
  63. سیاست نظامی امام علی (ع )، اصغر قائدان ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1375.
  64. سیری در سیره نبوی ، شهید مرتضی مطهری ، صدرا
  65. سنن ابن داود، سلیمان بن الا شعث السجستانی ، بیروت
  66. سنن ترمذی ، محمد بن عیسی الترمذی ، قاهره
  67. شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربیه ، بیروت
  68. شرح نهج البلاغه ، خویی
  69. شرح لمعه ، زین الدین علی (شهید ثانی )، علمی
  70. شرایع الاسلام ، محقّق حلّی ، انتشارات اعلمی تهران
  71. صحیفه نور، امام خمینی (ره )، وزارت ارشاد اسلامی
  72. صلح امام حسن (ع )، آل یاسین ، ترجمه آیة ا... خامنه‌ای
  73. الصحیح من سیرة النبی (ص )، علامه جعفر مرتضی عاملی ، انتشارات اسلامی قم
  74. طبقات الکبری ، محمد بن سعد، دار صادر بیروت
  75. فقه سیاسی ، عباسعلی عمید زنجانی ، امیر کبیر
  76. فرهنگ عمید، حسن عمید، امیر کبیر تهران
  77. فیلسوفان جنگ و صلح ، و. ب . گالی ، ترجمه محسن حکیمی ، نشر مرکز
  78. فروع کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، دارالتعارف بیروت
  79. فروغ ابدیت ، جعفر سبحانی ، دفتر تبلیغات اسلامی
  80. فرهنگ جامع ، احمد سیّاح ، کتابفروشی اسلام
  81. فرهنگ لغت ، محمد بندر ریگی ، انتشارات اسلامی
  82. فقه سیاسی ، ابوالفضل شکوری
  83. فرهنگ واژه‌های نظامی ، محمد کاظمی ، ستاد مشترک ارتش
  84. قیام و انقلاب مهدی (عج )، شهید مرتضی مطهری ، صدرا
  85. قدرت‌های بزرگ و صلح بین الملل حمید بهزادی ، دانشگاه ملی
  86. قاموس قرآن ، علی اکبر قریشی ، دارالکتب اسلامیه
  87. قواعد الاحکام ، علامه حلّی ، انتشارات رضی قم (رحلی )
  88. قانون حدود و قصاص
  89. کشف الّلثام ، محقق کرکی ، جامعه مدرسین
  90. الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر، بیروت
  91. کلیات و مبانی استراتژیکی و جنگ ، باقری ، مرکز نشر بین المللی
  92. کنز العرفان فی فقه القرآن ، مقداد سیّوری ، انتشارات حیدری
  93. الکافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، دارالکتب الاسلامیه تهران
  94. منهاج الصالحین ، آیة ا... خویی ، مدینه العلم قم
  95. مفردات الفاظ القرآن ، راغب اصفهانی ، کتابخانه مرتضویه
  96. منطق روابط بین الملل ، والتر جونز، ترجمه داود حیدری
  97. المغازی ، محمد بن عمر بن واقد، بیروت
  98. معجم البلدان ، شهاب الدین یاقوت بن عبدالله بغدادی ، دار صادر، بیروت
  99. مروج الذهب ، مسعودی ، دارالهجره قم
  100. مستدرک نهج البلاغه ، میرزا حسین نوری (معروف به حاجی نوری )
  101. مستدرک وسائل الشیعه ، میرزا حسین نوری ، اسماعیلیان
  102. معجم احادیث الامام المهدی ، مؤ سسه المعارف الاسلامی
  103. مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر اکرم (ص )، دکتر ضاهر وتر، ترجمه اصغر قائدان ، صریر
  104. مجمع الفائده والبرهان ، احمد بن مقدس اردبیلی (محقق اردبیلی )، انتشارات اسلامی ، قم
  105. مرتد، باغی ، محارب ، وزارت ارشاد اسلامی
  106. مجمع البحرین ، الشیخ فخرالدین الطّریحی ، المکتبة المرتضویه ، تهران
  107. میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، مکتبة الاعلام الاسلامیه
  108. المبسوط، شیخ طوسی ، مکتبة المرتضویه ، تهران
  109. المنجد، لویس معلوف ، دار مشرق بیروت
  110. نخستین فیلسوفان یونان ، شرف الدین خراسانی ، انتشارات سهامی جیبی
  111. نظریه‌های کلان در روابط بین الملل ، احمد نقیب زاده انتشارات قوس
  112. نظریه‌های متعارض در روابط بین الملل ، جیمز دوئرتی ، رابرت فالتز گراف ، علیرضا طیب ، وحید بزرگی ، نشر قوس
  113. النهایه ، محمد بن حسن معروف به شیخ طوسی ، انتشارات قدس قم
  114. نهج السّعاده ، شیخ محمدباقر محمودی ، موسّسه اعلمی
  115. نهایه ، ابن اثیر، المکتبة الاسلامیه مصر
  116. وسائل الشیعه ، شیخ حرّ عاملی تحقیق آیة ا... ربّانی شیرازی ، کتابفروشی اسلامیه تهران
  117. وقعه صفین ، نصر بن مزاحم منقری ، المؤ سسة العربیة الحدیثه ، قاهره
  118. الیهود فی القرآن ، عفیف عبدالفتاح طباره ، ترجمه علی منتظمی ، موسسه انتشارات بعثت ، 1352
  119. همان آیه 24
  120. - (صندوق عهد)، همان صندوقی بود که مادر موسی (ع) دستور به ساخت آن داد و موسی (ع) را در آن نهاد و به رود نیل انداخت . آن صندوق باقی بود تا این که پس از پیروزی موسی (ع) بر فرعون ، به دست وی افتاد، او الواح مقدس و زره خود را در آن گذاشت . این صندوق برای بنی اسرائیل بسیار مقدس بود و در جنگ‌ها آن را همراه خود می‌بردند که موجب دلگرمی شان می‌شد. تفسیر نمونه ، ج 2 ص 173 174
  121. ر.ک ، بقره (2)، 249
  122. تفسیر نمونه ، ج 2، ص 165 170 با تلخیص
  123. نمل (27)، آیه 37
  124. صف (61)، آیه 13
  125. صحیفه نور، ج 19، ص 19
  126. بقره (2)، آیه 216
  127. نهج البلاغه ، خطبه 27
  128. قیام و انقلاب مهدی (عج )، ص 92
  129. نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام ، خطبه 55، ص 136
  130. همان
  131. صحیفه نور، ج 20، ص 110
  132. توبه (9)، آیه 39
  133. نساء (4)، آیه 76
  134. بقره (2)، آیه 190
  135. مائده (5) آیه 8.
  136. فصل اوّل ، سیره رهبران الهی ، آل عمران (3)، آیه 146
  137. تفسیر نمونه ، ج 7، ص 321
  138. توبه (9)، آیه 19
  139. توبه (9)، آیه 111
  140. صف (61)، آیه 4
  141. عادیات (100)، آیات 1 4
  142. بحار الانوار، ج 100، ص 9؛ از امام باقر (ع) نیز نقل شده است ؛ فروع کافی ، ج 5، ص 8
  143. سنن ترمذی ، ج 2، ص 20، دار الاتحاد العربی
  144. نهج البلاغه ، خطبه 37
  145. فروغ کافی ، ج 5، ص 8، ج 11
  146. بحار الانوار، ج 69، ص 392، ح 70
  147. بقره (2)، آیه 193
  148. ر.ک . المیزان ، ج 2، ص 62 و 66
  149. فرهنگ آفتاب ، عبدالمجید معادیخواه ، ج 4، ص 1914، خطبه 103
  150. همان ، ص 1915، خطبه 132
  151. نهج البلاغه ، ترجمه فیض الاسلام ، ص 143، خطبه 54
  152. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 30
  153. نهج البلاغه ، ترجمه فیض الاسلام ، ص 143، خطبه 54
  154. فرهنگ آفتاب ، ج 4، ص 1915 1916؛ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، خطبه 22، ص 63
  155. فرهنگ آفتاب ، ج 4، ص 1917
  156. نهج البلاغه ، حکمت 306
  157. قصص (28)، آیه 83
  158. نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام ، ص 406، خطبه 131
  159. نساء (4)، آیه 94
  160. اِنَّ الشِّرک لظُلْمٌ عَظیمٌ (لقمان آیه 13.)
  161. تفسیر نمونه ، ج 3، ص 87 88
  162. تفسیر نمونه ، ج 21، ص 401 به نقل از مجمع البیان ، ج 9، ص 98
  163. مزّمل (73) آیه 10
  164. همان ، ج 11، ص 455 457
  165. تفسیر نمونه ، ج 2، ص 17
  166. حج (22)، آیه 39
  167. تفسیر نور الثقلین ، ج 2، ص 3 5
  168. البته برخی نخستین آیه جهاد را آیه 190 سوره بقره (قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم) و برخی آیه 111 سوره توبه (ان الله اشتری من المؤ منین ...) دانسته‌اند، که این دو احتمال بخاطر وجود کلمه (اُذِنَ) در آیه 39 حج ضعیف است . ر، ک : تفسیر نمونه ج 14، ص 113 و 114
  169. المیزان (مترجم )، ج 14، ص 541
  170. تفسیر نمونه ، ج 2، ص 17
  171. قرآن کریم دو طائفه (مشرکان) و (یهودیان) را سرسخت‌ترین دشمنان اسلام معرفی می‌کند که از هیچ تلاشی علیه اسلام دریغ نورزیدند و تا آخرین لحظات در جنگ با مسلمانان بودند، لکن طائفه مسیحی‌ها را نرم تر و نزدیک تر به مسلمانان معرفی می‌نماید
  172. 66 سریّه و 27 غزوه نوشته‌اند. (مروج الذهب ، ج 2، ص 287؛ تاریخ پیامبر اسلام ، آیتی ، ص 221
  173. غزوه به جنگ‌هایی گفته می‌شود که رسول خدا(ص) در آن حضور داشته و فرماندهی جنگ را عهده دار بوده است ولی سریّه اعزام گروه‌هایی بوده که خود حضرت شخصا در آن حضور نداشته است
  174. بحار، ج 20، ص 258 و ج 39، ص 4؛ المیزان ، ج 16، ص 300
  175. مغازی واقدی ، ج 2، ص 92، 493، تلخیص
  176. رسول اکرمَ در میدان جنگ ، محمد حمید اللّه ، ص 131
  177. ممتحنه (60)، آیه 9
  178. ودوا لو تکفرون ... (ممتحنه ، آیه 2)
  179. نساء،(4)، آیه 84
  180. بدر منطقه‌ای در 155 کیلومتری جنوب مدینه ، 310کیلومتری مکه و 45 کیلومتری ساحل دریای سرخ قرار دارد
  181. الصحیح من سیرة النبی (ص )، ج 3، ص 165، 168
  182. مغازی ، ج 1، ص 31
  183. همان ، ص 31، 33
  184. مسلمانان دارای 2 اسب ، 70 شتر، 8 شمشیر و 6 زره بودند و سپاه مشرکین 200اسب ، 700 شتر، 1000 شمشیر و 600 زره داشتند (الصحیح ، ح 3، ص )
  185. همان ص 182
  186. و اذ یعدکم اللّه احدی الطائفتین انها لکم ... (انفال ، آیه 75)
  187. الصّحیح ، ج 3، ص 175
  188. ... وتودّون اءن غیر ذات الشوکة تکون لکم ، ویرید اللّه ان یحق الحق بکلماته ویقطع دابر الکافرین . (انفال آیه 7) و شما دوست می‌داشتید که کاروان برای شما باشد، ولی خداوند می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع کند
  189. الصحیح ، ج 3، ص 175
  190. ر.ک . انفال (8)، آیه 9 12
  191. الصحیح من سیره النبی (ص) ج 3، ص 202
  192. همان ، ص 192
  193. همان ص 201
  194. - انفال (8)، آیه 7
  195. شرح مفصل این جنگ در کد 112 آمده است
  196. (احد) نام کوهی در شمال مدینه است و فاصله آن تا مسجدالنبی (ص) دوازده کیلومتر است
  197. الصحیح من سیرة النبی (ص )، ج 4، ص 12
  198. همان ، ص 161
  199. همان ، ص 163
  200. همان ، ص 214
  201. الصحیح من سیره النبی ، ج 4، ص 213
  202. تاریخ طبری ، ج 2، ص 514. الکامل فی التاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 154
  203. بحار الانوار، ج 20، ص 70
  204. آل عمران (3)، آیه 144
  205. سوره 33 قرآن به همین نام است
  206. تفسیر نمونه ، ج 3، ص 416
  207. تاریخ پیامبر اسلام ، آیتی ، ص 353
  208. مغازی واقدی ، ج 2، ص 454
  209. احزاب (33)، آیه 10 و 11
  210. وقتی مؤ منان لشکر احزاب را دیدند گفتند: (این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده و خدا و رسولش راست گفته‌اند!) و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود. (احزاب آیه 22)
  211. مغازی واقدی ، ج 2 ص 460
  212. همان ، ص 480
  213. سیره ابن هشام ، ج 3، ص 233
  214. ر.ک . احزاب (33)، آیه 9
  215. طبقات ابن سعد، ح 1، ص 307
  216. بحار، ح 2، ص 209
  217. تاریخ اسلام ، کد 112، فروغ ابدیت 2/600؛ سیره ابن هشام 3/321 337، مغازی 3/624 631، بحار، 20/35
  218. سیره ابن هشام ، ج 4، ص 32
  219. سیره ابن هشام ، ج 4، ص 46
  220. مغازی ، ج 2، ص 825
  221. تاریخ طبری ، ج 3، ص 61
  222. ر.ک . سوره نصر
  223. مغازی ، ج 2، ص 821<
  224. ر.ک . الیهود فی القرآن ، عفیف عبدالفتاح طباره ، ص 14، 15
  225. ر.ک . نساء (4)، آیه 153؛ آل عمران (3)، ایه 183
  226. ر.ک . سیره ابن هشام ، ج 2، ص 147 150
  227. ر.ک . مائده (5)، آیه 41
  228. آل عمران (3)، آیه 72
  229. همان ، آیه 99
  230. همان ، آیه 78
  231. ر.ک : المغازی ، ج 2، ص 637، مدیریت نظامی ، ص 225
  232. ر.ک : المغازی ، ج 2، ص 637، مدیریت نظامی ، ص 639
  233. سیره ابن هشام ، ج 3، ص 51
  234. فروغ ابدیت ، ج 1، ص 336
  235. ر.ک . سیره ابن هشام ، ج 3، ص 50، مغازی واقدی ، ج 1، ص 176
  236. ر.ک . حشر (59)، آیه 5
  237. ر.ک . سیره ابن هشام ، ج 2، ص 72
  238. ر.ک . مغازی ، ج 2، ص 510، 512؛ سیره ابن هشام ، ج 3، ص 249، 252
  239. خیبر در 32 فرسنگی شمال مدینه قرار دارد. (فروع ابدیت ، ج 3، ص 637
  240. مغازی ، ج 2، ص 637
  241. تاریخ یعقوبی ، ج 2، ص 56
  242. فروغ ابدیت ، ج 2، ص 638 639
  243. بحار الانوار، ج 21، ص 28
  244. درب خیبر، از سنگ بود، و چنان سنگین بود که بیست نفر و به قولی چهل نفر یا هفتاد نفر توان جابه جایی اش را نداشتند. (بحار الانوار، ج 21، ص 4)
  245. سیره ابن هشام ، ج 3، ص 349؛ بحار، ج 21، ص 26
  246. - پیامبر(ص) پرده از این اعجاز برداشت و فرمود: چهل فرشته علی (ع) را در این کار کمک کردند. بحار، ج 21، ص 26. ابن عمرو می‌گوید: ما از فتح خیبر به دست علی (ع) شگفت زده نشدیم ، بلکه تعجّب ما از کندن در خیبر به دست علی (ع) بود. (بحار، ج 21، ص 26)
  247. ر.ک . سیره ابن کثیر، ج 3، ص 375؛ مغازی واقدی ، ج 2، ص 700
  248. بحار، ج 21، ص 23
  249. اسراء، (17)، آیه 26
  250. تفسیر برهان ، ج 2، آیه 414، ذیل آیه (ذی القربی حقه ...) ج رحلی
  251. کافی فی التاریخ ، ج 2، ص 202
  252. التنبیه و الاشراف ، ص 224
  253. ر.ک ارشاد شیخ مفید، ص 86 90 ، مجمع البیان ، ج 10، ص 528؛ بحار ج 21، ص 76؛ مغازی واقدی ، ج 2، ص 770
  254. ر.ک . تاریخ پیامبر، آیتی ، ص 552؛ سیره ابن هشام ، ج 4، ص 87 88؛ ارشاد ص 74
  255. همان
  256. ر.ک . روم (30)، آیه 1
  257. المغازی ، ج 2، ص 755
  258. ر.ک . تاریخ اسلام ، (کد 112)، ص 132، 139
  259. تبوک به فاصله 778 کیلومتری در شمال شرقی مدینه قرار دارد
  260. مغازی ، ج 3، ص 990
  261. ر.ک . مغازی ج 3، ص 996
  262. پیامبر و آیین نبرد، ص 483
  263. ر.ک . فروع ابدیت ، ح 2، ص 783 784
  264. - سیره حلبی ، ج 3، ص 207؛ مغازی واقدی ، ج 3، ص 1117
  265. مغازی ، ج 3، ص 1091، 1124؛ ر.ک . مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر (ص )، ص 227 229
  266. توبه (9)، آیه 73
  267. خطبه سوم نهج البلاغه ، مشهور به خطبه شقشقیه ، به گوشه‌ای از رخدادهای آن دوران اشاره دارد
  268. ر.ک . تاریخ اسلام ، کد 222، ص 74
  269. شرح ابن ابی الحدید، ج 11، ص 114
  270. مستدرک نهج البلاغه ، ص 132
  271. ر.ک . نهج البلاغه ، صبحی صالح ، حکمت 373، ص 541
  272. نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه 27
  273. همان ، خطبه 51
  274. همان ، حکمت 30
  275. همان ، خطبه 62
  276. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ح 1، ص 201
  277. نهج البلاغه ، صبحی صالح ، ص 188، خطبه 131
  278. نهج البلاغه فیض الاسلام ، ص 129، خطبه 43
  279. نهج البلاغه فیض الاسلام ، نامه 62، ص 1050
  280. همان ، خطبه 6
  281. ر.ک . تاریخ یعقوبی ، ج 2، ص 179 180
  282. ر.ک . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 7، ص 40 42
  283. ر.ک . الامامة والسّیاسة ، ج 1، ص 51؛ تاریخ طبری ، ج 4، ص 458 459
  284. ر.ک . نقش عایشه در تاریخ اسلام ؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 208
  285. ر.ک . ارشاد شیخ مفید، ص 131؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 1، ص 233
  286. ر.ک . جمل شیخ مفید، ص 183
  287. وقعه صفّین ، ص 94
  288. ... ما اسلموا ولکن استسلموا واسرّوا الکفر، فلّما وجدوا اعوانا علیه اظهروه
  289. درباره شمار سربازان دو سپاه اختلاف نظر است . ر.ک . اعیان الشیعه ، ج 1، ص 479، مروج الذهب ، ج 3، ص 375
  290. وقعه صفّین ، ص 197
  291. ر.ک . الامامه والسّیاسه ، ج 1، ص 119
  292. تاریخ طبری ، ج 5، ص 74؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 335
  293. ر.ک . شرح نهج البلاغه ، خویی ، ج 4، ص 127 128
  294. همان
  295. شرح ابن ابی الحدید، ج 2، ص 282
  296. شرح نهج البلاغه ، خویی ، ج 4، ص 129
  297. همان ، ص 135
  298. ر.ک . نهج البلاغه ، خطبه 59
  299. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 34
  300. همان . ص 37
  301. همان . ص 36
  302. ر.ک . صلح امام حسن (ع) ترجمه آیة ا... خامنه‌ای
  303. لمعات الحسین ، ص 12
  304. کامل ابن اثیر، ج 4، ص 26
  305. اِلاّ وَاِنَّ الدَّعیَ قدْ رَکزَنی بیْنَ السّلَة والذِّلَةِ وَهَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَةِ یاءبَی اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤ مِنُونَ وحجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وانُوفُ حَمِیَّةٍ وَ نُفُوسُ اَبیةِ مِنْ اَنْ تُؤ ثِر طاعَةَ اللِّئامِ عَلی مُصارِعَ الْکَرامِ وَ اِنّی زاحِفٌ بِهذِهِ الاْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَ خُذْلانِ النّاصِرِ) (لهوف ، ص 57.)
  306. توبه (9)، آیه 112
  307. وسایل الشیعه ، ج 11، ص 32 33
  308. معجم احادیث الامام المهدی ، ج 1، ص 224
  309. المفردات ، راغب اصفهانی
  310. جامع الشتات ، محقق قمی ، ج 1، ص 353
  311. جواهر الکلام ، ج 21، ص 47
  312. جواهرالکلام ، ج 21، ص 4
  313. بحارالانوار، ج 19، ص 167جهاد ابتدایی
  314. نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 54
  315. شعراء (26)، آیه 136
  316. ر. ک : جهاد، شهید مطهری ، ص 41 43
  317. آیا جنگ در طبیعت انسان است ، ج 1، ص 71
  318. اعراف (7)، آیه 157
  319. صحیح مسلم ، ج 1، ص 38
  320. ر.ک ، نساء (4)، آیه 48 و 116 ؛ و اعراف (7)، آیه 191
  321. لقمان (31)، آیه 13
  322. بقره (2)، آیه 193
  323. تفسیر المیزان ، ج 2، ص 62
  324. همان
  325. ر. ک . سوره طه (20)، آیه 97
  326. جهاد، ص 54، 55
  327. همان
  328. سباء (34)، آیه 28
  329. ر. ک . نور (24)، آیه 54؛ عنکبوت (29)، آیه 18؛ احزاب (33)، آیه 39
  330. المیزان ، ج 2، ص 70
  331. ر. ک . جهاد، ص 45 تا 54
  332. صحیفه نور، ج 7، ص 44 45
  333. جهاد، ص 28 و 29
  334. همان ، ص 27
  335. همان ، ص 27
  336. نساء (4)، آیه 75
  337. ابوهریره از پیامبر(ص )نقل می‌کند: (جهاد بر شما واجب است با هر امامی ، صالح باشد یا فاجر و فاسد.) (المغنی ، ابن قدّامه ، ج 10، ص 371؛ کنزل العمال ، ج 4، ص 166)
  338. همان ، ص 389 و 390
  339. تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 406
  340. شرائع الاحکام ، ج 1، ص 310
  341. جواهرالکلام ، ج 21، ص 13 14
  342. ر. ک . مغنی ، ابن قدّامه ، ج 1، ص 371
  343. ریاض المسائل ، ج 1، ص 479
  344. شؤ ون و اختیارات ولی فقیه ، ص 77. آیة ا... جوادی در این باره می‌فرماید: امام خمینی (ره )در طلیعه امر به این پایگاه رفیع نرسیده بودند و می‌گفتند: جهاد ابتدایی برای فقیه اشکال دارد. بعدها در نجف اشرف شنیدم به آن مرحله هم رسیده‌اند. (نشریه فیضیه ، ش 112، ص 3.)
  345. نشریه فیضیه ، ش 112، ص 3
  346. منهاج الصّالحین ، ج 1، ص 365، 366
  347. جواهرالکلام ، ج 21، ص 397
  348. نمل (27)، آیه 30 و 44
  349. طه (20)، آیه 134
  350. وسایل الشیعه ، ج 11، ص 7
  351. وسایل الشیعه ، ج 11، ص 31
  352. ر. ک . کشف الغطاء، ص 395
  353. ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 32
  354. توبه (9)، آیه 36. نیز می‌فرماید: یَساءلُونَکَ عَنِ الشَّهرِ الْحَرامِ قِتالٍ فیه . قُلْ قِتالٌ فیه کَبیرٌ (بقره (2)، آیه 217)
  355. بقره (2)، آیه 194
  356. برخی چون محقّق حلّی (ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن الحسن) محدوده حرم را چهار فرسخ از اطراف مسجدالحرام دانسته‌اند. (شرائع الاسلام ، ج 1، ص ‍.)
  357. بقره (2)، آیه 191
  358. وسائل الشیعه ، ج 1، ص 32
  359. توبه (9)، آیه 91
  360. کفایة الاخیار، ص 206 و 207
  361. مختلف الشّیعه ، ج 4، ص 394
  362. ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 6
  363. همان ، ص 5؛ مغنی ابن قدامه ، ج 10، ص 366
  364. بر ضعیفان ... و آنان که وسیله‌ای برای انفاق [در راه جهاد] ندارند، ایرادی نیست . [توبه (9)، آیه 91]
  365. ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 6
  366. وسایل الشّیعه ، ج 11، ص 15
  367. مغنی ابن قدامه ، ج 10، ص 366
  368. المغازی ، ج 1، ص 249
  369. طبقات الکبری ، ج 8، ص 415
  370. فتح (48)، آیه 17
  371. توبه (9)، آیه 91
  372. سفینة البحار، ج 6، ص 460
  373. المیزان ، ج 9، ص 362
  374. شرایع ، ج 1، ص 308
  375. جواهرالکلام ، ج 21، ص 27
  376. همان ، ص 22
  377. همان ، ص 25
  378. جواهرالکلام ، ج 21، ص 9؛ تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 405
  379. بر شما جنگیدن تکلیف شده است . [بقره (2)، آیه 216]
  380. شایسته نیست مؤ منان همگی [به سوی میدان جهاد] کوچ کنند. [توبه (9)، آیه 122]
  381. [همگی به سوی میدان جهاد] حرکت کنید، سبکبار باشید، یا سنگین بار، و با اموال و جان‌های خود، در راه خدا جهاد کنید. [توبه (9)، آیه 41]
  382. جواهرالکلام ، ج 21، ص 10، به نقل از مستدرک الوسائل و دعائم الاسلام
  383. تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 405؛ جواهر، ج 21، ص 14؛ المغنی ، ج 10، ص 366
  384. همان
  385. جواهرالکلام ، ج 21، ص 14
  386. ر. ک . المیزان ، ج 4، ص 125، 126
  387. المیزان ، ج 4، ص 133
  388. فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3، ص 213
  389. همان ، ص 242
  390. جواهر الکلام ، ج 21، ص 34
  391. کسانی که فرشتگان [قبض ارواح ]، روح آنان را گرفتند، در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنان گفتند: (شما در چه حالی بودید؟) گفتند: (ما در سرزمین خویش ، تحت فشار و ستم بودیم .) آنان گویند: (مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!). [نساء (4)، آیه 97]
  392. وسائل الشیعه ، ج 6، ص 76
  393. مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 589
  394. ر. ک . ممتحنه (60)، آیه 8
  395. ممتحنه (60)، آیه 9
  396. نساء (4)، آیه 90 و 91
  397. فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3، ص 290
  398. وسائل الشیعه ، ج 6، ص 42
  399. جواهرالکلام ، ج 21، ص 38
  400. همان
  401. میزان الحکمه ، ج 1، ص 449، به نقل از کنزالعمال ، حدیث 10730
  402. جواهر، ج 21، ص 40. دربارهٔ مرزبانی روایاتی بسیار آمده است . به عنوان نمونه بنگرید به : مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 28؛ نیز دعای 27 صحیفه سجادیّه
  403. ر. ک . جواهر الکلام ، ج 21، ص 41
  404. ر. ک . انبیاء (21)، آیه 105
  405. ر. ک . تفسیرالمیزان ، ج 2، ص 65
  406. بقره (2)، آیه 190، 191، 192 195
  407. همان
  408. تفسیر المیزان ، ج 2، ص 60 61
  409. همان
  410. توبه (9)، آیه 41
  411. تفسیر نمونه ، ج 7، ص 424 425
  412. یا قَوْمِ ادْخُلوا الاْرْضَ الْمُقَدَّسَةَ... [مائده (5)، آیه 21 و 22]
  413. همان ، آیه 26؛ ر. ک . المیزان ، ج 2، ص 69
  414. ر. ک . نمل (27)، آیات 31 37. عبارت (فلَناتینَّهمْ بجنودٍ...) دلیل بر جهاد ابتدایی حضرت سلیمان 7است . [المیزان ، ج 2، ص 69]
  415. جامع الشّتات ، ج 1، ص 356
  416. تبصرة المتعلمین ، ص 80
  417. جواهر، ج 21، ص 17
  418. لسان العرب ، ج 1، ص 449
  419. تبصرة المتعلمین ، ص 80؛ مبسوط، ج 2، ص 9
  420. اِنّ الّذینَ آمَنُوا وَالّذینَ هادُوا وَالصّابِئینَ وَالنَّصاری وَالْمَجُوسَ وَالَّذینَ اَشْرَکُوا اِنّ اللّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةَ... [حج (22)، آیه 17]
  421. ر. ک . ممتحنه (60)، آیه 2
  422. اعراف (7)، آیه 45
  423. ر. ک . بقره (2)، آیه 205
  424. ر. ک . توبه (9)، آیه 7 و 8
  425. انفال (8)، آیه 15 16
  426. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 65، حدیث 1
  427. (قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤ منون باللّه ... من الّذین اوتوا الکتاب ...)
  428. (اِنّ الّذینَ آمَنُوا وَالّذینَ هادُوا وَالصّابِئینَ وَالنَّصاری وَالْمَجوس ...)
  429. تفسیر المیزان ، ج 9، ص
  430. اهل کتاب را به دلیل بستن قرارداد با مسلمانان ، (ذمی )، یا (اهل ذمّه) نیز نامند
  431. ر. ک . شرایع الاسلام ، محقق حلّی ، ج 1، ص 327، جواهرالکلام ، ج 21، ص 46؛ مبسوط شیخ طوسی ، ج 2، ص 9؛ نهایه ، ج 50، ص 51
  432. توبه (9)، آیه 29
  433. المیزان ، ج 9، ص 231
  434. ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 46
  435. ر. ک . المیزان ، ج 9، ص 237 244
  436. ر. ک . مبسوط، ج 2، ص 9؛ تبصره ، ص 80، ینابیع الفقهیه ، ج 31، کتاب لمعه ، ص 222
  437. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 44
  438. جهاد، ص 11
  439. ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 265 270
  440. تفسیر نمونه ، ج 7، ص 354
  441. - همان ، ص 355
  442. تفسیر نمونه ، ج 7، ص 355 356؛ جزیه ، پیش از اسلام نیز بوده است . برخی معتقدند نخستین کسی که جزیه گرفت ، انوشیروان ، پادشاه ساسانی ، بود
  443. جواهر، ج 21، ص 236
  444. ر. ک . وسائل الشیعه ، ج 11، ص 47 و 48، حدیث 1
  445. تفسیر نمونه ، ج 7، ص 354
  446. همان
  447. مفردات راغب ، مادّه دفع
  448. تحریرالوسیله ، ج 1، ص 485، 487؛ جواهرالکلام ، ج 21، ص 14
  449. صحیفه نور، ج 20، ص 110
  450. جامع الشّتات ، ج 1، ص 367
  451. همان ، ص 353
  452. شوری (42)، آیه 13
  453. نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 406، خطبه 131
  454. همان ، ص 138، خطبه 51
  455. نهج البلاغه ، حکمت 225
  456. تا ستمدیدگان از بندگانت امنیّت بیابند. (نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 406، خطبه 131)
  457. تحریرالوسیله ، ج 1، ص 484، م 2
  458. همان ، م 3
  459. استفتاءات ، ج 1، ص 492، س 1
  460. (464)همان ، ص 496، س 14
  461. راه امام در کلام امام ، جنگ و جهاد، دفتر دوّم ، ص 10
  462. صحیفه نور، ج 19، ص 135
  463. استفتاءات ، ج 1، ص 492، س 3
  464. همان ، ص 493
  465. حج (22)، آیه 39، 40
  466. ر. ک . تفسیر نمونه ، ج 14، ص 115
  467. بقره (2)، آیه 251
  468. حج (22)، آیه 40
  469. بقره (2)، آیه 190
  470. آل عمران (3)، آیه 167
  471. ر. ک . جهاد از دیدگاه امام علی 7در نهج البلاغه ، ص 30
  472. نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 406، خطبه 131
  473. نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 87، خطبه 24
  474. مستدرک الوسایل ، ج 2، ص 243
  475. - ر. ک . لغت نامه دهخدا، ج 11، ص 168؛ مفردات راغب ، ص 55؛ مجمع البحرین ، ج 1، ص 225؛ تاج العروس مادّه بغی
  476. اعراف (7)، آیه 13
  477. یونس (10)، آیه 10
  478. آل عمران (3)، آیه 19
  479. مریم (19)، آیه 28
  480. ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 322؛ سلسلة الینابیع الفقهیه ، ج 9، ص 53 و 267؛ ج 31، ص 50
  481. دائرة المعارف تشیع ، ج 3، ص 295
  482. جواهر الکلام ، ج 21، ص 331 332؛ کشف الغطاء، ص 404، چ رحلی
  483. مبسوط، ج 7، ص 269
  484. سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب قواعد الاحکام ، ج 9، ص 267
  485. صحیفه نور، ج 16، ص 74
  486. همان ، ج 13، ص 163
  487. حجرات (49)، آیه 9
  488. المیزان ، ترجمه موسوی همدانی ، ج 18، ص 469
  489. بحارالانوار، ج 32، ص 297
  490. نهج البلاغه ، حکمت 349؛ نهج البلاغه ، خطبه 192
  491. جواهر، ج 21، ص 325
  492. همان ؛ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 66، حدیث 12439
  493. وسایل ، ج 11، ص 56؛ فروع کافی ، ج 1، ص 336
  494. سلسلة الینابیع الفقهیه ، ج 1، ص 186؛ نهج البلاغه ، نامه 14
  495. جواهرالکلام ، ج 21، ص 334
  496. سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب تبصره ، ج 31، ص 186
  497. همان ، ص 50؛ جواهرالکلام ، ج 21، ص 339
  498. همان ، ج 9، ص 216 و 267
  499. حجرات (49)، آیه 9
  500. مبسوط، شیخ طوسی ، ج 7، ص 265 266
  501. کامل ابن اثیر، ج 3، ص 237
  502. جواهر، ج 21، ص 334
  503. نهج البلاغه ، صبحی صالح ، ص 373، نامه 14
  504. شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 272
  505. همان
  506. وسایل الشیعه ، ج 11، ص 72
  507. ر. ک . فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3، ص 317؛ تذکرة الفقهاء، علاّمه حلّی ، ج 9، ص 421
  508. تذکرة الفقهاء، ج 9، ص 416
  509. (513)
  510. نهج البلاغه ، صبحی صالح ، ص 178، کلام 122
  511. همان ، خطبه 192
  512. سیاست نظامی امام علی 7، ص 150
  513. ترجمه منجد الطلاّب ، مادّه حرب
  514. ر. ک . مائده ، آیه 33 و 64؛ بقره آیه 279. 519- تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492، م 1، 2
  515. تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492، م 1، 2
  516. همان ، ص 493، م 7
  517. ر.ک . فقه سیاسی اسلام ، ابوالفضل شکوری ، ص 235
  518. ر. ک . نهایه ، ج 2، ص 741؛ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492؛ جواهر، ج 41، ص 564؛ شرح لمعه ، ح 9، ص 290؛ کشف اللّثام ، محقق کرکی ، ح 2، ص 430
  519. وسایل الشیعه ، ج 18، ص 532
  520. مائده (5)، آیه 33
  521. المیزان ، ترجمه محمدباقر موسوی ، ج 5، ص 533؛ ر. ک . نمونه ، ج 4، ص 360
  522. الدروس ، ج 2، ص 59؛ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492
  523. برخی فقیهان ، چون شهید ثانی فراتر رفته و گفته‌اند: (اگر به سنگ و عصا اکتفا کند، و نیرومندانه [با قصد اخلال ] وارد میدان شود، محارب است . (شرح لمعه ، ح 9، ص 292)
  524. تحریرالوسیله ، ح 2، ص 492، م 4
  525. ریاض المسائل ، ج 2، ص 496
  526. تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492
  527. همان ؛ شرح لمعه ، ج 9، ص 293؛ فروع کافی ، ج 7، ص 394
  528. در قانون حدود و قصاص آمده است (مادّه 202: حدّ محاربه و افساد فی الارض یکی از چهار چیز است : 1 قتل ؛ 2 آویختن به دار (طبق مادّه 207)؛ 3 قطع دست راست و پای چپ (طبق مادّه 208)؛ 4 تبعید.)
  529. مائده (5)، آیه‌های 33 34
  530. وسائل الشیعه ، ج 18، ص 532
  531. تحریرالوسیله ، ج 2، ص 493، م 5
  532. همان ، م 8
  533. نمونه ، ج 4، ص 360
  534. المیزان ، ترجمه موسوی همدانی ، ج 5، ص 542
  535. تحریرالوسیله ، ج 2، ص 493، م 10
  536. تحریرالوسیله ، ح 2، ص 493، م 5
  537. فروع کافی ، ج 7، ص 247؛ تهذیب الاحکام ، ح 10، ص 132؛ وسایل ، ج 18، ص 37
  538. وسایل ، ج 18، ص 32 ؛ قانون حدود و قصاص ، مادّه 210
  539. ر. ک . وسائل الشیعه ، ج 18، ص 32
  540. ر. ک . همان
  541. همان
  542. امام خمینی (ره )می‌فرماید: (اگر محارب پیش از دستگیر شدن توبه کند حدّ از او برداشته می‌شود. اما حقوق مردم مانند قتل ، مجروح ساختن کسی و سرقت مالی ، به گردن او باقی است . ولی اگر بعد از دستگیر شدن توبه کرد، حدّ از او ساقط نمی‌شود.)
  543. ر. ک . تفسیر نمونه ، ج 4، ص 362
  544. همان
  545. حقوق جزای اختصاصی ، محمدصالح ولیدی ، ج 2، ص 172
  546. مائده (5)، آیه 33
  547. بقره (2)، آیه 205
  548. در اصطلاح فقه ، راهزنان را (قطاع الطریق) نامند. (مبسوط، شیخ طوسی ، ج 8، ص 47)
  549. مبسوط، شیخ طوسی ، ج 8، ص 47؛ خلاف ، ج 5، ص 457
  550. مجمع الفائدة والبرهان ، ج 13، ص 286
  551. وسائل الشیعه ، ح 11، ص 91
  552. ر. ک . الدروس ، ج 2، ص 59
  553. ر. ک . وسایل الشیعه ، ج 18، ص 543
  554. حقوق جزای اختصاصی ، گلدوزیان ، ج 1، ص 331
  555. همان ، ص 328
  556. مسجد قبا، نخستین مسجدی بود که براساس تقوا به دست مبارک رسول گرامی (ص )بنا شد. این مسجد، شش کیلومتری جنوب مسجدالنبی (ص )قرار دارد
  557. توبه (9)، آیه 107
  558. لا تَقُمْ فیهِ اَبَداً. (توبه ، آیه 108)
  559. تفسیر المیزان ، مترجم ، ج 5، ص 540. (با تغییر و تصرّف )
  560. تاریخ یعقوبی ، ج 2، ص 103
  561. در جستجوی راه از کلام امام ، دفتر دوازدهم ، ص 88 (29 / 9 / 58)
  562. همان ، ص 99 (28 / 5 / 59)
  563. همان ، ص 131 (20 / 1 / 58)
  564. همان ، ص 137 (4 / 5 / 58)
  565. سنن ابن داود، کتاب جهاد، حدیث 80
  566. ر. ک . نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 1005، نامه 53؛ دعائم الاسلام ، ج 1، ص 358
  567. توبه (9)، آیه 47
  568. بقره (2)، آیه 249
  569. ر. ک . توبه (9)، آیه 25
  570. میزان الحکمه ، ج 1، ص 111
  571. (عیون )، جمع (عین ). ( چشم) است و به نیروهای اطلاعاتی که چون چشم فرمانده‌اند گفته می‌شود
  572. بحار، ج 21، ص 75
  573. فرهنگ واژه‌های نظامی ، محمد کاظمی
  574. فرهنگ واژه‌های نظامی ، ذیل عنوان سازماندهی
  575. نعم یا رسول الله الحرب خدیعةٌ. (بحار، ج 20، ص 228)
  576. ر. ک . انفال (8)، آیه 60
  577. میزان الحکمة ، ج 1، ص 301
  578. آل عمران (3)، آیه 139
  579. المیزان ، ج 1، ص 344
  580. نهج البلاغه ، حکمت 145
  581. انفال (8)، آیه 65
  582. نهج السّعادة ، ج 2، ص 207
  583. المیزان ، ج 5، ص 263
  584. - زمر (39)، آیه 10
  585. غررالحکم ، ج 2، ص 414
  586. همان ، ج 5، ص 425
  587. همان ، ج 5، ص 425
  588. انفال (8)، آیه 45
  589. میزان الحکمه ، ج 3، ص 423
  590. رعد (13)، آیه 28
  591. نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 153
  592. بحارالانوار، ج 40، ص 255
  593. اعیان الشیعه ، ج 3، ص 77
  594. وَاعتصموا بحبلِ اللّهِ جمیعاً وَ لا تفرقوا. [آل عمران (3)، آیه 103]
  595. انفال (8)، آیه 46
  596. نهج السّعاده ، ج 2، ص 605
  597. ر. ک . توبه (9)، آیه 26؛ آل عمران (3)، آیه 124 و انفال (8)، آیه 12
  598. احزاب (33)، آیه 9
  599. انفال (8)، آیه 11
  600. همان ، آیه 44
  601. توبه (9)، آیه 26
  602. (ساءُلقی فی قلوب الّذین کفروا الرّعب) [انفال (8)، آیه 11]
  603. آل عمران (3)، آیه 125
  604. محمد (47)، آیه 7
  605. انفال (8)، آیه 9
  606. آل عمران (3)، آیه 160
  607. آل عمران (3)، آیه 152
  608. لسان العرب ، ج 1، ص 223
  609. توبه (9)، آیه 6
  610. وسائل الشیعه ، ج 19، ص 55، ح 2
  611. همان ، ج 11، ص 49
  612. سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب شرایع ، ج 9، ص 205
  613. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 51
  614. منهاج الصّالحین ، ج 1، ص 377 و 378
  615. سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب مهذّب ، ج 9، ص 86
  616. جواهر الکلام ، ج 21، ص 95
  617. همان ، ص 100
  618. تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 416 417
  619. سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب شرایع ، ح 9، ص 205؛ منهاج الصالحین ، ح 1، ص 378
  620. لسان العرب ، کلمه هدنه ؛ نهایه ابن اثیر
  621. سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب شرایع ، ج 9، ص 215
  622. انفال (8)، آیه 61
  623. نهج البلاغه ، نامه 53
  624. مبسوط، ج 2، ص 50 51
  625. شرایع الاسلام ، ج 1، ص 332
  626. نهج البلاغه ، نامه 53
  627. ر. ک . جواهر، ح 21، ص 312، قواعد الاحکام ، ح 1، ص 516
  628. تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 414
  629. کشف الغطاء، ص 399؛ جواهرالکلام ، ج 21، ص 312، 313
  630. نهج البلاغه ، نامه 53
  631. توبه (9)، آیه 29
  632. تحریرالوسیله ، ج 2، ص 501، کتاب الحدود، فی شرائط الذّمه
  633. همان
  634. همان ، ص 506
  635. همان ، ج 1، ص 502
  636. همان ، الخامس
  637. همان ، ص 504، م یک
  638. همان ، ص 502، السّادس
  639. منهاج الصالحین ، ج 1، ص 397
  640. و یصّح مؤَّبداً، سلسلة الینابیع الفقهیة ، ج 9، ص 260
  641. همان ، ص 186، 187
  642. منهاج الصالحین ، ج 1، ص 394
  643. همان ، ص 392
  644. جامع المقاصد، ج 3، ص 460
  645. سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب شرایع ، ح 9، ص 216
  646. ر. ک . همان ، ص 234، 262؛ منهاج الصالحین ، ج 1، ص 392
  647. سلسلة الینابیع الفقهیه ، ح 9، ص 262؛ مبسوط، ج 2، ص 37
  648. المبسوط، ج 2، ص 37
  649. جامع المقاصد، ج 3، ص 459
  650. فقه سیاسی ، ج 3، ص 237
  651. توبه (9)، آیه 5
  652. ر. ک . لسان العرب ، ج 12، ص 446؛ جمهرة العرب ، ابن درید، ج 3، ص 152؛ قاموس قرآن و مفردات راغب
  653. جواهرالکلام ، ج 21، ص 147
  654. استفتاءات ، ج 1، ص 511
  655. قواعد الاحکام ، ج 1، ص 105
  656. ر. ک . تحریرالوسیله ، ج 1، ص 352، کتاب الخمس ، مترجم ، ج 2، ص 80
  657. قواعد الاحکام ، ج 1، ص 105
  658. انفال (8)، آیه 1
  659. المیزان ، ج 9، ص 7 و 8
  660. تفسیر نمونه ، ج 7، ص 79
  661. آیات الاحکام ، میرخانی ، ج 3، ص 138
  662. تفسیر نمونه ، ج 7، ص 82
  663. تفسیر المیزان ، ج 9، ص 10
  664. ر. ک . تفسیر نمونه ، ج 7، ص 82 و 83
  665. المبسوط، ج 2، ص 70
  666. همان
  667. استفتاءات ، ج 1، ص 509، س 56
  668. همان ، ص 58، س 54
  669. شرح لمعه ، ج 1، ص 261
  670. سیره ابن هشام ، ج 4، ص 250
  671. دعائم الاسلام ، ج 1، ص 382
  672. جواهرالکلام ، ج 21، ص 170
  673. ر. ک . شرح لمعه ، ج 1، ص 261؛ جواهرالکلام ، ج 21، ص 340
  674. دعائم الاسلام ، ج 1، ص 383
  675. فرهنگ جامع نوین و فرهنگ عمید
  676. لسان العرب والمنجد
  677. سیره ابن هشام ، ج 2، ص 268
  678. کافی ، ج 5، ص 32
  679. مبسوط شیخ طوسی ، ج 2، ص 12 و 20، شرایع الاسلام ، ج 1، ص 317
  680. محمد (47)، آیه 4
  681. تفسیر نمونه ، ج 21، ص 399
  682. محمد (47)، آیه 4
  683. کافی ، ج 5، ص 32
  684. تاریخ طبری ، ج 3، ص 61
  685. ر. ک . فروع کافی ، ج 5، ص 32، ح 1
  686. فروع کافی ، ج 5، ص 32، ح 1
  687. جواهرالکلام ، ج 21، ص 124
  688. نظام اجتماعی اسلام ، سید ابوالفضل موسوی زنجانی ، ص 24
  689. درسهایی از نظام دفاعی اسلام ، محمدجعفر امامی ، مهدوی نژاد و... ، ص 205 206
  690. جواهرالکلام ، ج 21، ص 124
  691. جواهرالکلام ، ج 21 ، ص 125 128
  692. الصحیح من سیرة النّبی (ص )، ج 3، ص 458
  693. ارشاد، ص 144، 145
  694. وسایل الشیعه ، ج 11، ص 69
  695. آثار الحرب ، ص 405
  696. انساب الاشراف ، ج 2، ص 486
  697. ر. ک . مبسوط، ج 2، ص 21
  698. الاسیر فی الاسلام ، احمدی میانجی ، ص 231
  699. ر. ک . مبسوط، ج 7، ص 271
  700. وسایل ، ج 11، ص 64 65
  701. همان