نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر
|
| |
| نویسنده | احمدرضا بسیج ، علی اصغر بیگی ، رسول برجیسیان ، مسعود جعفری نژاد ، سیدباقر حسینی ، مرزبان کریمی ، علی جوانبخت |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | سدرة المنتهی |
| شابک | 5-00-5149-600-978 |
محتویات
- ۱ پيشگفتار
- ۲ فصل اول : كليات
- ۳ فصل دوم: امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه عقل و خرد
- ۴ فصل سوم : مباني جامعه شناختي امر به معروف و نهي از منكر
- ۵ فصل 3 : 2- مباني جامعه شناختي امر به معروف و نهي از منكر
- ۶ فصل 3 : 3-مباني جامعه شناختي امر به معروف و نهي از منكر
- ۷ فصل چهارم : امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه قرآن و حديث
- ۸ فصل پنجم : مباحث فقهي پيرامون امر به معروف و نهي از منكر
- ۹ فصل ششم: شيوه هاي امر به معروف و نهي از منكر
- ۱۰ منابع
- ۱۱ پانویس
پيشگفتار
كُن بالمعروفِ آمراً و عن المنكر ناهياً و بالخير عاملاً و للشر مانعاً[۱]
امر به معروف كن و از منكر نهي نما، به كار خير عمل كن و از كار بد مردم را بازدار.
ارسال رسل و انزال كتب الهي به منظور ساختن جامعه اي آرماني و الهي است كه نظام توحيدي بر آن حكمفرما و عقيدهي به مبدأ و معاد و راه و راهنما در آن پيدا و معرفت نسبت به لوازم كمال و رهزنان و موانع آن برپا شد. از آن جهت «ليجمعنكم الي يوم القيامه»[۲]يعني همه شما را در روز قيامت جمع خواهيم كرد. قيامتي كه هيچ شكي در آن نيست «و ان الساعه آتيه لا ريب فيها»[۳] همان جايي كه گفته مي شود همه را نگه داريد كه همگي مسئول و مورد سوال هستيد «وقفوهم انهم مسئولون»[۴]
تحقق جامعه ي توحيدي كه در آن زيبايي ها برقرار باشد و زشتي ها بر كنار و دنيا مزرعهاي به حساب آيد براي كِشتن اعمال فردي و جمعي تا فرداي قيامت درو كردن و نيز دنيا منتهي اليه قوس نزول خلقت و آغاز قوس صعود دانسته شود براي به سوي او رفتن، شور و شعور همگاني را ميطلبد و همت جمعي را درخواست دارد كه «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيورا ما بانفسهم»[۵] يعني خداوند حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد كه تا زماني كه خود آن قوم حالشان را تغيير دهند.
دنيا عبورگاه است و آخرت دار قرار. اميرالمؤمنين علي(علیه السّلام) فرمود: اي مردم، دنيا سراي گذرا و آخرت خانهي جاويدان است. پس از گذرگاه خويش براي سر منزل جاودانه توشه برگيريد. در پيشگاه خداوند كه براسرار شما آگاه است گناه نكنيد. پيش از آن كه بدن هاي شما از دنيا خارج گردد، دلهايتان را خارج كنيد. شما را در دنيا آزموده اند و براي غير دنيا آفريده اند. كسي كه بميرد مردم مي گويند چه باقي گذاشت اما فرشتگان مي پرسند چه پيش فرستاد؟[۶]
با در نظر گرفتن اين حقيقت مسلم كه سرنوشت انسانها به طور كامل از يكديگر جدا نيست و بلكه همه در هم مؤثر و نسبت به يكديگر مسئول هستند، سعادت و شقاوت جوامع امري است كه به رفتار آحاد آن جامعه بستگي دارد و بلكه خداوند متعال همانگونه كه خود را در جهت هدايت كردن بندگان به سوي سعادت راستين مسئول مي داند، از اين رو دعوت به خير و امر و نهي در كتب آسماني موج ميزند، اين مسئوليت متوجه بندگان نيز هست، ابتدا رسولان و اولياي الهي و سپس عالمان ديني و آنگاه روشنفكران و انديشمندان جوامع بشري. بنابراين در راه تحقق آن چه در صدر گفتار آمد و بستر سازي مناسب براي ايجاد مدینهاي توحيدي، و به منظور به راه آوردن غافلان و نه جاهلان، دو فريضهي ارزشمند ديني يعني امر به معروف و نهي از منكر تشريح يافته است تا عمل به آن ها هم ضامن به صلاح آمدن جامعه و دوري از زشتي ها و رهايي از عوامل شقاوت بار و اماتهي رذالتهاگردد و هم عامل بقاي خوبيها و دوام زيبايي ها و احياي كرامت هاي انساني و الهي باشد.
با وصف اين كه تاكنون تحقيقات بسياري پيرامون دو فريضهي مذكور انجام گرفته و عالمان ديني پيرامون آن كتبي را تأليف نموده اند و در كتاب هاي فقهي نيز به آن ها پرداخته شده است اما هنوز در اندازهي اهميت اين دو فريضه نيست. به ويژه كه حساسيت اين دو موضوع به گونه اي است كه براي قشرهاي مختلف جامعه، فرهنگسازي و تبيين و تشريح جداگانه را ميطلبد. از جمله اين كه در ميان جامعهي فرهيختهي دانشگاهي كه هم مسئوليت بيشتري دارند و هم تاب و توان افزونتري، تاكنون تحقيق و تبييني جامع صورت نپذيرفته است.
راقمان اين سطور تلاش نموده اند تا ضمن معرفي دو فريضهي امر به معروف و نهي از منكر و تبيين همه جانبهي آن، خاصه براي اهل علم و دانش و اساتيد فرهيختهي دانشگاه و دانشجويان جوياي كمال، ضرورت احياي آن را در جامعه مورد گوشزد قرار داده و شيوه و شرايط و مراتب آن را در محيط دانشگاهي معلوم سازند. ان شاء الله كه آن چه عرضه گشته، همپاي نيتشان موثر و مفيد واقع گردد. لازم است از تمامي كساني كه در تهيه ي اين كتاب به هر نحو مؤلفين محترم را ياري رسانده اند تشكر نموده و از خداوند منان اجر شايسته و توفيق روز افزون براي آنان تمنا نماييم.
والسلام
دكتر محمدمهدي مظاهري
معاون فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي و رئيس منطقه 4 دانشگاه
فصل اول : كليات
نویسندگان : مسعود جعفری نژاد ، رسول برجیسیان
نخبه در معني و در مفهوم
در بسياري از فرهنگ ها و لغتنامه هاي فارسي از نخبه معاني متعددي شده است و در بيشتر آنها نخبه را به معناي برگزيده[۷] در نظر گرفتهاند. برگزيده نيز خود داراي معاني چندي از قبيل مقبولان،[۸] ترجيح داده شده،[۹] انتخاب شده،[۱۰] و پسنديده[۱۱] ميباشد.
اين تفكر كه جوامع بشري از نيروها و طبقات اجتماعي گوناگون تشكيل شدهاند و حكومت ميبايست در اختيار گروه هاي اجتماعي برتر قرار گيرد، حتي در انديشه هاي سياسي فلاسفهي باستان و قرون وسطي نيز مطرح شده است و در يك حالت سياسي نخبه بيشتر كساني را در بر مي گيرد كه به يك ساختار سلسله مراتبي قدرت تعلق دارند و شامل كساني ميشود كه برخوردار از قدرت نفوذ يا كنترل بر روي فرايندهاي سياسي و پيامدهاي سياسي ناشي از آن ميباشند، افرادي كه مستقيماً در آن مشاركت دارند و با اعمال نفوذ مستقيم بر روي آن تأثير گذاشته، تصميم مي گيرند و سياست عمومي را به اجرا ميگذارند.[۱۲]
تجربه هاي تاريخي نشان ميدهد كه ترقي و تعالي يا سقوط و فروپاشي هر مملكتي به نقش نخبگان سياسي وابسته است و انديشه و تفكر آن ها در اجراي برنامه اي سياسي و اجتماعي و چگونگي تحقق خواستهاي مردم به ميزان تعيين كننده و سرنوشت سازي مؤثر ميباشد. به عبارت ديگر، تلاش در جهت افزايش ظرفيت نظام سياسي جوامع در حال توسعه به لحاظ گستردگي، تنوع و سرعت اين دگرگوني ها محتاج دخالت يكي از اين زير سيستم هاي نظام سياسي، يعني نخبگان سياسي است كه به خاطر توانايي تأثيرگذاري بر ساختار و عملكرد كل نظام سياسي با هيچ يك از پاره نظام هاي ديگر قابل مقايسه نيستند؛ از اين رو، براي فهم درست مفهوم، خاستگاه و عملكرد نخبه سياسي، تبيين و تحليل دقيق آن ضروري به نظر ميرسد.[۱۳]
در تحليل جرياناتي كه در طول تاريخ، سرنوشت جوامع بشري را دستخوش دگرگوني قرار داده اند نيز نقش عناصر نخبه قابل تأمل و بررسي است. اينان همان طوري كه گفته شد كساني هستند كه توانايي و قدرت تأثيرگذاري ويژه اي داشته و جهت و آهنگ تحولات را عميقاً تحت تأثير قرار مي دهند. در متون و منابع ديني كه توصيه هاي جامع الاطرافي را براي زندگي فردي و جمعي در خود جاي داده است به تأملات مبسوطي ميتوان دست يافت كه به عناصر نقش آفرين و تعيين كننده در اين تحولات پرداختهاند.
گروه نخبه در فرايند تأثيرگذاري خود، هم به طرح ايده و پيشنهاد و تصميم سازي ميپردازند و هم در تبليغ و ترويج ايده ها نقش ايفا مي كنند و الگوهاي جديد را ساخته و پرداخته ميكنند و هم در مرحلهي تصميم گيري و عملي سازي تصميمات و تحقق الگوهاي نو وارد ميشوند. در واقع همهي اين ها بدون برخورداري از توانايي و قدرت فوق العاده ميسر نميگردد.
البته بايد در نظر داشت كه نخبگان صرفاً پديد آورندهي تحولات و تغييرات جديد نيستند، بلكه جلوگيري از تغييرات يا كند كردن مسير تغيير نيز اقدامي است كه از عهدهي نخبگان بر ميآيد؛ زيرا چنان كه اشاره شد، اين كار نيز در تعيين سرنوشت تاريخي جامعه دخيل است و تاريخ سازي كاري بس مشكل و دشوار است كه از عهدهي افراد عادي به صورت انفرادي و جداگانه بر نميآيد. نكتهي مهم ديگري كه بايد در مورد گروه نخبگان مدنظر داشت، اين است كه «نخبه بودن» لزوماً در جهت مثبت نيست، بلكه ممكن است فردي در جرم و جنايت خاصي برجسته تر از ديگران باشد و در ميان جانيان و بزهكاران، سرآمد تلقي گردد.
بنابراين، نخبگان اجتماعي، اعم از نخبگان سنتي، اقتصادي، سياسي و ايدئولوژيك، توان ويژه و برجستهاي در حفظ يا براندازي نظم موجود يا در انداختن طرح و سازماني نو دارند و اين توانايي ناشي از استعداد، درك و قدرت ويژه و خارق العادهي آنان است. البته آن گاه كه افراد نخبه حركتي را آغاز كردند و راه نسبتاً هموار گرديد، ديگران هم مي توانند پشت سر آنان حركت كنند و نقش نسبتاً جزئيتر خود را در حركتي تاريخي جامعه ايفا نمايند. از اين روست كه برخي صاحبنظران، تاريخ را ميدان عمل يا صحنهي بازي نخبگان قلمداد كرده، در تحليل خود از تحولات تاريخي، محور و كانون بحث و استدلال خود را به اين گروه اختصاص داده اند، به نظر آنان، تاريخ و تحولات آن را به نوابغ به وجود ميآورند. تاريخ هر جامعه جلوه گاه شخصيت و نبوغ قهرمانان و نوابغ است و به عبارت ديگر، برخي شخصيت هاي برجسته جلوه گاه تمام تاريخ يك جامعهاند.[۱۴]
طبق اين نظريه (نظريه قهرمانان)[۱۵] ، تاريخ يعني تحولات و تطورات تاريخ را چه از نظر علمي، و چه از نظر سياسي يا اقتصادي يا حتي اخلاقي، نوابغ (نخبگان) به وجود ميآورند.[۱۶]
در مجموع اگر دست يابي به تعريف دقيقي از نخبگان ميسر نباشد ميتوان گفت كه مفهوم نخبگان در مورد افرادي اطلاق مي شود كه با تبحر در يك رشتهي خاص و فرا رفتن از آن با نگاهي دقيق به جامعه ميپردازند و انتظار دارند تا عاليترين نظم را در اجراي قوانين و حتي در تدوين خود قوانين مشاهده كنند؛ از اين جهت توانايي آن را دارند تا به نقادي قوانين و مباني تدوين آن بپردازند.
اسلام و نخبگان
حضرت علي(علیه السّلام) در نهج البلاغه از نخبگان به عنوان عناصري ياد نموده اند كه تغييرات و تحولات را در جامعه موجب گرديده و گروه هاي مختلفي را شامل ميشوند. در برخي خطبه ها، حضرت مفصلاً نقش برجستهاي انبياي الهي خصوصاً پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را در تحول و دگرگوني بنيادي جامعه توضيح داده و در مواردي، اثر و نقش حياتي خود را به عنوان امام و رهبر جامعه تشريح فرموده و در مواردي ديگر، از نقش آفرينان تحولات جامعه تحت عنوان «اخيار و صلحا» ياد كرده اند. از طرف ديگر، در بخش هايي از نهج البلاغه، نقش مهم و حساس منافقان و نيز رهبران شياد و فرصت طلبي كه براي جلب منافع خودشان به اغواي عوام الناس ميپردازند و نيز شگردهاي آنان در جامعه توضيح داده شده است. توضيحات نهجالبلاغه در مورد اين گروه ها، فقط به معرفي آنان محدود نميشود، بلكه فرآيند تأثيرگذاري آنان نيز تحليل مي گردد.
پيامبران (عليهم السلام)
پيامبران (عليهم السلام) افرادي پاك و منزه بوده و به عنوان رابط بين خدا و مردم، شناخته ميشدند. آنان به ابلاغ و معرفي دين به عنوان دستورالعمل زندگي همت ميگماشتند و افرادي از هر نظر شايسته بودند.[۱۷]از ميان ايشان، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) از ديگر پيامبران بالاتر و به عنوان خاتم ايشان و پيامبر همه ي جوامع بشري پس از خود مطرح است. پيامبران (عليهم السلام)، به خصوص حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، از دو جنبه بر كنشهايي كه در جوامع مسلمانان شكل مي گيرند تأثير دارند:
اول از جنبهي ارائهي الگو و نمونه اي شايسته، مسلمانان، پيامبران و به ويژه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را الگوي كاملي از يك انسان نمونه و مقدس ميدانند و تحت تأثير اقتدار معنوي ايشان، از اعمال زشت و ناپسند خودداري مي كنند.
دوم از جنبهي احاديث ايشان، احاديث پيامبران (عليهم السلام)، به ويژه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به منزلهي حضور ايشان در بين جامعهي مسلمان و ايفاي نقش هدايت گرانهي آنان است. كمتر مسأله اي اجتماعي پيدا ميشود كه حضور حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در قالب سنت ايشان حس نشود. اين سنت به صورت بيان نقش و رفتار آن حضرت و يا احاديث ايشان مطرح است.[۱۸]
در چند خطبهي نهج البلاغه، نقش پيامبر اسلام در تحول جامعهي جاهلي عرب بررسي شده است. در خطبه 198 امام علي(علیه السّلام) ويژگي هاي جامعهي جاهلي را به طور مبسوط تشريح كرده و تأثير پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) را در دگرگوني آن، نمايان ساخته است. طبق بيانات ايشان، قبل از بعثت پيامبر، جامعه در حال نابودي و فروپاشي، اعضاي آن دچار سرخوردگي و نااميدي و نظام آن نابسامان بود.
«دنيا آماده ي نيستي و نابودي، زمانش در شرف پايان، نشانه هاي نابودي آن آشكار، موجودات در آستانهي مرگ، حلقهي زندگي آن شكسته و اسباب حيات در هم ريخته، پرچم هاي دنيا پوسيده و پردههايش دريده و عمرها به كوتاهي رسيده بود.»[۱۹]
براساس اين عبارات، حوزهي عمل پيامبر اسلام يك جامعهي رو به زوال است كه از نظر نظام اجتماعي سامان درستي ندارد و مردم از رضايت و رفاه كافي حتي به نسبت زمان برخوردار نيستند. اعضاي اين جامعه مردمي فقير، ناآگاه و ناراضياند كه نه نسبت به هم اعتماد دارند و نه به آيندهي خود اميد. بعثت و انقلاب پيامبر، افراد و نيز سامان جامعه را دگرگون مي كند. پيامبر با ابلاغ رسالت الهي و هدايت مردم، جامعه را متحول مي سازد و به كرامت و سربلندي ميرساند.[۲۰]
امامان (عليهم السلام)
امامان(عليهم السلام) به عنوان تداوم بخش حركت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) پس از ايشان، به تبليغ اسلام و هدايت جامعه همت گماشتند. غير از امام دوازدهم (عج) ساير امامان(عليهم السلام) در قلمرو اسلاف قرار دارند، اما ايشان با اين كه زنده و در قيد حيات است و به طور غير مستقيم مسلمانان را هدايت ميكنند، انسانها ايشان را نميشناسند. در عين حال، ايشان از اعمال و رفتار انسان ها آگاهي دارد و اين خود عامل مهمي است تا معتقدان به آن حضرت خود را در محضر ايشان ببينند و دست به هر عمل و رفتار نابهنجاري نزنند، امامان(عليهم السلام) همچون پيامبران(عليهم السلام)، بيش تر از دو جنبهي مزبور براعمال و رفتار مسلمانان تأثير مي گذارند. احاديث و سنت عملي ايشان حضور آنها را در جامعهي كنون تداعي مينمايد. از اين رو، براي ترغيب و تشويق مردم نسبت به رعايت هنجارها و بازداري از انجام منكرات، احاديث اين بزرگان در مراكز عمومي نصب و زينت بخش كتب، مجلات و روزنامه ها شده است. مسلمانان هنگام برخورد با اين احاديث، تحت تأثير گويندگان آن ها (امامان عليهم السلام) و مضامين گفتارشان قرار ميگيرند و در رفتارهاي خود تجديد نظر مينمايند.[۲۱]
نقش امام در جامعه همانا تداوم حركت اصلاحي پيامبر(صلی الله علیه و آله) است.بنابراين اگر به طور كلي هدايت فكري و عملي جامعهي به سمت رشد و كمال را هدف تلاش پپامبر(صلی الله علیه و آله) بدانيم، امام نيز همين نقش را ايفا ميكنند؛ با اين تفاوت كه امام دين جديدي عرضه نميكند، بلكه به ترويج و تحكيم مباني شريعت پيامبر ميپردازد و به اصطلاح، نه مبشر، كه مروج نظام جديد در جامعه است.
از آن جا كه فراز و نشيب هاي جامعه همواره استعداد فروپاشي يك نظام و شكست يك حركت را دارند، حفظ دستاوردها و نتايج يك حركت تاريخي، محتاج قيام و تلاش فداكارانهي كساني است كه از عهدهي چنين مهمي بر ميآيند.
امير مؤمنان(علیه السّلام) در تحليل پذيرش خلافت، نياز جامعه و ضرورت چنين قيامي را دليل آن معرفي مينمايند:
«ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نكنم، رخنهاي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم».[۲۲]
ملاحظه ميشود كه از منظر امام، حضور يك رهبر آگاه و شايسته در چنين اوضاعي ميتواند سرنوشت جامعه را دگرگون كند و مسير حركت آن را تغيير دهد. به عبارت ديگر، با حضور يك انسان بزرگ و توانا امكان بسيج و هدايت نيروهاي اجتماعي و حفظ دست آوردها و دفع خطرها فراهم ميگردد و جامعه در پرتو حركت او از شناخت و آگاهي لازم براي تداوم حركت اصلاحي بهرهمند خواهند شد:
«پس در ميان آن آشوب و غوغا به پا خاستم تا باطل از ميان رفت و دين استقرار يافت»[۲۳] گواه و مؤيد اين تحليل، همانا تاريخ صدر اسلام است. با مراجعه به وقايع قبل از خلافت امير مؤمنان(علیه السّلام) ملاحظه ميكنيم كه بسياري از آموزه ها و تعاليم پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در جامعه كم رنگ شده و به ضعف گراييده بود. اما نهضت جديدي كه با حكومت امام آغاز شد، روحي تازه در كالبد جامعه دميد كه احياي مجدد آن تعاليم و اصول را در فرهنگ و تاريخ جامعهي اسلام در پي داشت.[۲۴]
نيكان و صالحان
به منظور حفظ و استمرار آثار اصلاحي رهبران ديني، نيكان و صالحاني در جامعه نقش آفريني مي كنند كه تداوم بخش حركتهاي اصلاحي آنان در طول تاريخ اند. اينان اگر چه مكتب جديدي ارائه نميدهند و صرفاً به ترويج و دفاع از دست آوردهاي اجتماعي رهبران بزرگ ميپردازند، اما نقشي تعيين كننده در تحولات اجتماعي ايفا مي كنند. در واقع، حضور و تلاش و فعاليت آنان براي جامعه سرنوشتساز است. بنابراين، عملكرد آنان ويژگي كنش هاي اجتماعي تاريخي را دارد و با اين ملاك، آنان در زمره كارگزاران تغييرات اجتماعي به حساب ميآيند.
امام علي(علیه السّلام) با اشاره به نقش تعيين كننده ي چنين افرادي، فقدان يا حداقل به ندرت امثال آنان را در ميان اطرافيان خود با افسوس گوشزد ميكند و آثار وجودي آنان را در صورت حضور، چنين بيان مينمايد:
«كجا هستند مردمي كه به اسلام دعوت شدند و پذيرفتند؛ قرآن تلاوت كردند و معاني آيات را شناختند؛ به سوي جهاد برانگيخته شدند و چونان شيري كه به سوي بچه خود روي ميآورد شيفتهي جهاد گرديدند؛ شمشيرها از نيام برآوردند و گردادگرد زمين را گروه گروه و صف به صف احاطه كردند».[۲۵]
در عبارت ديگر، امام علي(علیه السّلام) فقدان چنين افرادي را موجب انحطاط و فساد جامعه دانسته و بر نقش تعيين كننده ي آنان در مسير تاريخي تأكيد كرده اند:
«كجايند خوبان و صالحان شما؟ كجايند آزادمردان و سخاوتمندان شما؟ ... فساد آشكار شد؛ اما نه كسي باقي مانده كه كار زشت را دگرگون كند و نه كسي كه از نافرماني و معصيت باز دارد».[۲۶]
در اين گفتار، امام علي(علیه السّلام) حضور چنين كساني را مانع فروپاشي و زوال جامعه تلقي مي فرمايند. از منظر ايشان، چنانچه در جامعه اخيار و صالحاني توانمند حضور داشته باشند و با توانايي، صداقت، سلامت نفس و تعهد و بينش روشن از بروز انحرافات و فسادها جلوگيري كنند، سلامت و قوت جامعه تضمين مي شود. در عوض، اگر جامعه از نعمت وجود چنين نخبگان صالح و سالمي برخوردار نباشد، يا احياناً زمينه يا انگيزهي كافي براي ايفاي نقش آنان فراهم نگردد، عوامل فساد آفرين و انحطاط آور بدون مانع جدّي، زمينه هاي فروپاشي اركان فرهنگي جامعه را پديد خواهند آورد.[۲۷]
نخبگان واگرا
در تغييرات اجتماعي عناصر ديگري نيز نقش ايفا مي كنند كه از نظر جهت گيري در مقابل موارد قبل قرار مي گيرند. اينان افراد و گروه هاي توانمندي هستند كه با بهره گيري ازشرايط جامعه و سوء استفاده از ناآگاهي عمومي يا خلأهاي موجود، در جهت كسب قدرت و جلب منافع خويش ميكوشند. اينان در حقيقت سرمایه هاي مادي و معنوي جامعه را به نفع خويش مصادره مي كنند و با زيركي از داشته هاي عمومي به نفع مصالح خويش بهره مي گيرند.[۲۸] در نهج البلاغه حداقل مي توان دو نمونه از چنين گروههايي را تحت عنوان «منافقان» و «رهبران جاه طلب و خودخواه» مورد مطالعه قرار داد.
منافقان
منافقان كساني هستند كه اعتقاد قلبي و عملكردشان با هم متفاوت است. اين گروه كه در فرهنگ و تاريخ جامعهي اسلامي جايگاهي ويژه دارند، همواره نقشي بسيار حساس ايفا كرده و خطر آنان در مقاطع مختلف از طرف رهبران و بزرگان ديني گوشزد شده است. امام علي(علیه السّلام)كه ازابتداي بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت به نقش اين گروه آگاهي داشت و در دوران خويش هم از اين ناحيه احساس خطر مي كرد، خطر آنان را متذكر ميشود و در جملهاي كوتاه و زيبا نقش آنان را توضيح مي دهد:
«اي بندگان خدا! شما را از منافقان بر حذر مي دارم؛ زيرا آن ها گمراه و گمراه كننده و خطاكار و به خطاكاري تشويق كننده اند، به رنگهاي مختلف ظاهر ميشوند و از ترفندهاي گوناگون [براي فتنهانگيزي] بهره ميگيرند».[۲۹]
اينان با بازي در نقش هاي مختلف، در ميان مردم خصوصاً افراد مؤثر نفوذ مي كنند و با تحريك آنان در جهت جلب منافع خويش ميكوشند. ظاهر آرام و آراستهي آنان مانع از آن مي گردد كه هويت واقعي و پليدشان شناخته شود و در نتيجه، چه بسا نقشه هاي آنان كارگر مي افتد و ديگران ناآگاهانه ابزار اجراي خواسته هاي آنان ميشوند و جامعه دچار فتنه اي مي گردد كه ضررش براي عموم است و سود و منفعتش فقط به پديدآورندگانش ميرسد؛ كه همان منافقان هستند.
در عبارت ديگري ازنهج البلاغه، خط مشي منافقان در عرصهي سياسي چنين توضيح داده شده است:
«آنان با دروغ و تهمت به پيشوايان گمراهي و دعوت كنندگان به آتش نزديك شدند، پس به آنان ولايت و حكومت بخشيدند و برگردن مردم سوار گرديدند و به وسيلهي آنها به دنيا رسيدند».[۳۰]
منافقان از دروغ و تهمت و تخريب شخصيت ديگران ابايي ندارند و از اين طريق درصدد جلب منفعت خويش بر ميآيند حال چنانچه شرايط براي تهمت و افتراء آماده و اعتماد متقابل و اگاهي عمومي كم باشد، زمينه براي ايفاي نقش منافقان بسيار مناسب خواهد بود و در نتيجه، به سادگي روابط اجتماعي مخدوش خواهد شد. اعتماد عمومي از بين خواهد رفت و كساني كه آتش فتنه را روشن كردهاند، نهايت بهره برداري را از آن خواهند نمود.
رهبران جاه طلب و خودخواه
گروه ديگري كه از نظر امام علي (علیه السّلام) نقشي ويژه در انحطاط و تنزل جامعه دارند و تحت عنوان «سادات و اكابر» از آنان ياد شده است، رهبران جاه طلبي هستند كه به تعبير امام، با عصبيت و غرور خود، اسباب فتنه و اختلاف را در جامعه فراهم ميآورند و براي منافع خويش مردم را به زحمت مياندازند و جامعه را دچار نابساماني و آشوب ميكنند. اين گروه، كه از نظر منزلت اجتماعي از پايگاه و نفوذ قابل توجهي برخوردارند، از موقعيت خود سوء استفاده مي كنند و بدون اولويت بخشيدن و يا حتي ملاحظهي مصالح جمعي، براي نايل شدن به آرزوهاي سطحي و دنيوي خويش به هر كاري دست ميزنند. اين جاست كه امام علي(علیه السّلام) مردم را زنهار مي دهد كه از تبعيت آنان بپرهيزند و با تأمل در مصالح خود، ابزار دست آنان نشوند:
آگاه باشيد! زنهار زنهار از پيروي و فرمان برداري سران و بزرگانتان؛ آنان كه به اصل و حسب خود مينازند، و خود را بالاتر از آن چه هست، مي پندارند.... آنان شالودهي تعصب جاهلي و ستون هاي فتنه هستند.[۳۱]
اين گروه از نخبگان اجتماعي، توانايي و برتري خود را نه در جهت اهداف و مصالح جامعه، بلكه در جهت مخالف به كار مي گيرند و چون از طرفي، فقط به منفعت خود فكر ميكنند و از طرف ديگر، نسبت به اطرافيان خود از نبوغ يا نفوذ بيشتري برخوردارند، آنان را هم با خود همراه ميسازند، گروه اخير به دليل انفعال و ضعفي كه در شناخت يا تصميم گيري دارند، ناخواسته وسيلهي تأمين منافع ديگران ميشوند و منافع واقعي و پايدار خود را فداي خواستهاي ديگران ميكنند.[۳۲]
نظارت
نظارت، در لغت به معناي مراقبت، تحت نظر و ديده باني داشتن بر كاري است. دانشمندان علوم مختلف نيز تعاريف گوناگوني از نظارت ارائه داده و گفتهاند: « نظارت نيز مانند برنامهريزي براي اشخاص مختلف مفاهيم مختلفي دارد، لكن منظور اصلي از كليهي طرحهاي نظارت يا كنترل، حصول اطمينان نسبت به مطابقت نتايج عمليات با هدف هاي مطلوب است».[۳۳]
هم چنين در علم مديريت «ارزيابي عملكرد كاركنان» مطرح است و منظور از آن، فرآيندي است كه با آن، كاركنان در زمان هاي معيني، به طور رسمي مورد بررسي و سنجش قرار مي گيرد.[۳۴]
كنترل و نظارت بر عملكرد زير مجموعه، امروزه يكي از اصول مديريتي به شمار ميرود كه نبود يا كم رنگ بودن آن، مديريت را دچار مشكل مي كند.
هنري فايول[۳۵] يكي از دانشمندان مديريت كلاسيك (1925-1841) عناصر اصلي علم يا فن مديريت را در پنج چيز خلاصه كرده است: تنظيم برنامه، سازمان دهي، فرمان دهي، هماهنگي، كنترل و نظارت. وي معتقد است اصل منطقياي كه اين چهار اصل را كامل ميكند، اصل كنترل و نظارت است. منظور از آن، بازديد و رسيدگي به اجراي فرامين و دستورات داده شده به اعضاي سازماني است، تا از اين راه شيوهي صحيح اجراي آن ها دريافت گردد. براي وجود و استمرار فرآيند كنترل صحيح، بايد فرآيند كنترل، سيستمي، سريع و دقيق باشد تا همه امور مربوط را در سريعترين زمان رسيدگي نمايد و نارساييها را فوراً تشخيص دهد. سيستم بازرسي، يكي از اصول صحيح مديريت در عمليات اجرايي واحدهاي سازماني و نيز در كيفيت انجام امور توسط افراد است.[۳۶]
بنابراين «نظارت» فعاليتي است كه «بايدها» را با «هست ها»، «مطلوب ها» را با «موجودها» و «پيش بينيها» را با «عملكردها» مقايسه مي كند و نتيجه ي اين مقايسه، تصوير روشني از تشابه يا تمايز بين اين دو گروه از عوامل خواهد بود.
در تعاريف گوناگوني كه از نظارت و كنترل ارائه شده است در همهي آن ها يك نقطهي اشتراك وجود دارد و آن اين كه نظارت عبارت است از مقايسه بين آن چه هست و آن چه بايد باشد.[۳۷]
نظارت، ضرورتي همه جانبه
امروز كه قانون مبناي نظم اجتماعي شناخته شده است، نظارت از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است. زيرا نظارت در صورتي كه دقيق، كارشناسانه و همه جانبه باشد نه تنها حسن اجراي قانون و مقررات را تضمين مي كند، بلكه به تدريج، نقاط قوت و ضعف قوانين و مقررات را نيز نمايانده و راهكارهاي روشن و مطمئن را براي تصحيح آن ها و بهبود و كمال مبناي نظم اجتماعي فراهم مي كند.
در آيين مقدس اسلام، نظارت در حوزه وظايف فردي و اجتماعي داراي پشتوانهي بسيار قوي و انديشهي بنيادين است. يك مسلمان به حكم آموزه هاي ديني، همواره خود را تحت نظارت و اشراف مافوق ميداند و در تنهايي ترين تنهايي ها، او تنها و خارج از ديد و نظارت نيست. خداوندي را كه اسلام معرفي مي كند و هر مسلمان بدان ايمان دارد، حضور فراگير و همه جانبه بر عالم دارد و همه در محضر او هستند و قاضي و حاكم نيز حضرت اوست. قدرت نامتناهي، آگاهي نامحدود و حسابرسي دقيق و موشكافانه دارد و نسبت به انسان از رگ هاي گردن او نزديك تر ميباشد. « و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقه إلا يعلمها و لا حبه في ظلمات الأرض و لا رطبٍ و لا يابسٍ إلا في كتابٍ مبينٍ».[۳۸]
كليد خزائن غيبي نزد خداوند است كه كسي جز او بر آن آگاه نيست و هر چه را در خشكي و درياست همه را ميداند و هيچ برگي از درخت نميافتد مگر اين كه او به آن آگاه است و هيچ دانه اي در زير تاريكيهاي زمين و هيچ تر و خشكي نيست جز آن كه در كتاب مبين قرار دارد.
در كنار نظارت باريكبين و همه جانبهي الهي، شياطين انس و جن، كه درصدد انحراف انسان و بازداشتن وي از پيمودن صراط مستقيم و سبيل حق و عدل هستند، نيز كم توان و بيكار نيستند تا انسان تن به غفلت دهد و براي خود مصونيت تصور نمايد. بلكه انسان همواره بايد مراقب بوده، نظارت الهي را احساس كند و از دام هاي شياطين جني و انسي غافل نباشد و هر لحظه خود را در معرض خطر و بر سرد دو راهي احساس نمايد. «اما شاكراً و اما كفوراً».[۳۹]
با توجه به چنين درونمايهي اعتقادي هر مسلمان، موضوع نظارت در جامعهي اسلامي حائز اهميت است. نظام علوي نيز كه بيشائبه ترين آيينه اسلام و معارف ناب و زلال آن در ابعاد گوناگون، به ويژه بخش حكومتي است، به اين مقوله اهتمام ويژه ميدهد.[۴۰]
نظارت در اسلام
در منابع و آموزه هاي ديني، دستورات صريح و روشني در مورد نظارت وجود دارد و مديران مسلمان به داشتن يك نظام كامل، جدي و عادلانه براي كنترل بر سازمان سفارش شده اند. نظام كنترلي كه مي توان از منابع ديني استخراج كرد، نظامي جامع، كامل، عادلانه و منحصر به فرد است. در اين نظام، خداوند متعال و فرشتگان الهي، ناظر بر اعمال، رفتار و نيات انسان ها معرفي مي گردند و به انسان گوشزد ميشود كه همواره در محضر خداست و خدا و فرشتگان در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار او هستند و بنابراين بايد مواظب اعمال و رفتار خود باشد. بر همين اساس، بحث نظارت انسان بر عملكرد خويشتن يا به عبارت ديگر، مسئلهي «خودكنترلي» مطرح مي شود. به انسان مسلمان توصيه مي شود كه همواره بر اعمال و رفتار خود نظارت داشته باشد و قبل از اين كه عملكردش مورد ارزيابي و سنجش ديگران قرار گيرد، خود عملكرد و رفتارش را مورد ارزيابي و حسابرسي قرار دهد.
علاوه بر اين دو نظارت، مسئلهي نظارت عمومي و همگاني مطرح است و به همهي مسلمانان دستور داده شده است كه در مقابل ديگران احساس مسئوليت كنند و در صورت مشاهدهي عملكرد نادرست يا انحراف از اهداف و تخلف از وظايف، تذكر دهند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند.[۴۱]
نظارت الهي
«لله ما في السماوات و ما في الأرض و إن تبدوا ما في أنفسكم أو تخفوه يحاسبكم به الله فيغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء و الله علي كل شيء قديرٌ»[۴۲]
آن چه در آسمان ها و زمين است همه ملك خداست و اگر آن چه (از اغراض خير و شر) در دل داريد آشكار و يا پنهان كنيد همه را خدا در محاسبهي شما بياورد. آن گاه هر كه را خواهد ببخشد و هر كه را خواهد عذاب كند و خداوند بر همه چيز توانا است.
آفريدگار حكيم، اصل كنترل و نظارت را در مجموعهي آفرينش منظور كرده و درباره انسان فرموده است: « ان كل نفسٍ لما عليها حافظٌ»[۴۳] «همانا هر كس مراقب و محافظي دارد».
و «ما يلفظ من قولٍ الا لديه رقيبٌ عتيدٌ»[۴۴] «انسان هيچ سخني را بر زبان نميآورد، مگر اين كه همان دم، فرشتهاي مراقب و آماده براي مأموريت (وضبط آن) است».
يكي از سنت هاي ثابت الهي، نظارت كامل، دقيق و مداوم بر اعمال و نيات انسان ها و بازرسي و ارزيابي آنهاست. خداوند متعادل در اين دنيا، دقيقاً بر تمام اعمال، گفتار و نيات انسانها نظارت دارد و بر مبناي همين نظارت دقيق و كامل است كه در روز قيامت، همهي كارهاي انسان را مورد ارزيابي و سنجش قرار مي دهد و پاداش يا كيفر مناسب را براي هر يك از آن ها تعيين مي كند.[۴۵]
خداوند سبحان، در قرآن كريم بارها در آيات متعدد، مسألهي نظارت و بازرسي اعمال بندگانش را مطرح كرده و خود را شاهد و ناظر كارهاي بندگان خود معرفي مينمايد: « و قُل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله و المؤمنون ستردون الي عالم الغيب و الشهاده فينبئكم بما كنتم تعملون».[۴۶] « اي پيامبر، بگو عمل كنيد، خداوند و رسول خدا و مؤمنان اعمال شما را ميبينند و به زودي به سوي كسي باز مي گرديد كه پنهان و آشكار را مي داند و شما را به آن چه عمل ميكرديد خبر ميدهد».
همچنان كه از اين آيهي شريفه استفاده مي شود و در آيات ديگر قرآن و روايات معصومان بيان شده است، خداوند متعال علاوه بر اين كه تمام كارهاي انسان ها را ميبيند و آن ها را به دقت زير نظر دارد، افكار و نيات انسان ها نيز تحت نظارت كامل و دقيق الهي است. با اندك تأملي در آيات قرآن كريم و رواياتي كه از پيامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه ي هدي (عليهم السلام) رسيده، چنين برداشت مي شود كه شش گروه، كار نظارت بر اعمال و افكار و نيات انسان ها را بر عهده دارند:
خداوند سبحان
پيش از همه و برتر و بالاتر از همه، ذات پاك خداوند بر اعمال و رفتار و نيات بندگانش نظارت مينمايد و در قرآن كريم در اين باره ميفرمايد:
«و ما تكون في شأن و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون من عمل الا كنا عليكم شهوداً اذا تفيضون فيه.».[۴۷]
«در هر حال كه باشي و هر آيهاي از قرآن كه بخوانيد و هر كاري را انجام دهيد، ما شاهد و ناظر بر شما هستيم، هنگامي كه در آن كار وارد ميشويد».
پس نخستين ناظر بر اعمال انسان، خود خداوند متعال است. حضرت امام خميني (قدس سره الشريف) نيز فرمودند: «عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نكنيد». واقعيت اين است كه اگر انسان حقيقت را هميشه نصب العين خود قرار دهد و خداوند متعال را همواره شاهد و ناظر بر كارهاي خود بداند و به عبارت ديگر، خود را همواره در محضر خدا ببيند، از هر گونه لغزش و خطا و خيانت مصون خواهد ماند.
پر واضح است كه نظارت و شهادت خداي متعال، براي همه چيز و همه كس كافي است و ضرورتي به وجود ناظران ديگر احساس نميشود، اما لطف خداوند و عدالت او ايجاب مي كند كه ناظران و شاهدان ديگري نيز براي نظارت بر كارهاي انسان معين نمايد.
پيامبران و امامان
قرآن كريم در اين باره ميفرمايد:
«فكيف اذا جئنا من كل امه بشهيد و جئنا بك علي هؤلاء شهيداً».[۴۸]
«چگونه خواهد بود آن روز كه از هر امتي گواهي ميآوريم و تو (پيامبر خاتم) را گواه بر اين امت (اسلام قرار ميدهيم».
خداوند متعال در اين آيه ميفرمايد كه پيامبر گرامي خدا(صلی الله علیه و آله) در روز قيامت، بر امت خود گواهي خواهد داد و روشن است كه گواهي آن روز، بدون وجود نظارت در اين دنيا، درست نخواهد بود. بنابراين، پيامبر(صلی الله علیه و آله) در اين دنيا ناظر بر اعمال امت خود ميباشد. در ذيل اين آيهي شريفه، امام صادق(علیه السّلام) ميفرمايد: «اين آيه دربارهي امت محمد(صلی الله علیه و آله) نازل شده كه در هر قرني براي آن ها، امامي از ما خواهد بود، گواه بر آنان، و محمد(صلی الله علیه و آله) گواه بر همهي ماست».
فرشتگان
علاوه بر نظارت خداوند متعال و پيامبران و امامان، عدّه اي از فرشتگان نيز مأمور نظارت بر اعمال و رفتار و نيات انسان ها ميباشند. قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: «و جاءت كل نفس معها سائقٌ و شهيدٌ».[۴۹]
«در آن روز (قيامت)، هر انساني وارد صحنهي محشر ميشود، در حالي كه فرشتهاي با اوست كه او را به سوي حساب سوق ميدهد و شاهدي از فرشتگان است كه بر اعمال او شهادت ميدهد».
اعضاي بدن انسان
همهي اعضاي بدن انسان، شاهد و ناظر اعمال ميباشند، اما در قرآن كريم به نظارت و گواهي بعضي از آنها تصريح شده است. از جمله آنها مي توان به زبان، دست، پا، چشم و گوش اشاره كرد. آيه 24 سورهي مباركهي نور ميفرمايد:
«يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون»
«روزي كه زبان و دست و پاي آنان، به آن چه انجام داده اند شهادت خواهد داد».
زمان
زمان نيز كه يكي از مخلوقات الهي است كه به اذن خداوند متعال، در اين دنيا بر اعمال و رفتار انسان ها نظارت دارد و در قيامت گواهي و شهادت خواهد داد.
حضرت اميرالمؤمنين، علي(علیه السّلام) ميفرمايد: «هيچ روزي بر فرزند آدم نميگذرد، مگر اين كه به او ميگويد: اي فرزند آدم، من روز تازهاي هستم و بر تو گواه هستم. در من سخن نيكو و خوب بگو و كار نيك انجام بده تا در قيامت به نفع تو گواهي دهم».[۵۰]
زمين
زميني كه زير پاي ما قرار دارد و ما همواره ميهمان آن هستم و از ما با انواع نعمت ها و بركاتش پذيرايي مي كند مراقب و ناظر اعمال و رفتار ماست و در روز قيامت آن ها را بازگو خواهد كرد. خداوند متعال در اين مورد ميفرمايد:
«اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان مالها يومئد تحدث اخبارها»[۵۱]
«هنگامي كه زمين شديداً به لرزه در آيد و زمين بارهاي سنگينش را خارج سازد و انسان مي گويد زمين را چه ميشود (كه اين گونه ميلرزد) در آن روز، زمين تمام خبرهاي خود را بازگو مي كند.»
از اين آيات استفاده ميشود كه زمين در قيامت اخبار خود را بازگو خواهد كرد و اين يقيناً مسبوق به نظارتي است كه در اين دنيا بر اعمال انسانها دارد.[۵۲]
نظارت اجتماعي
امر به معروف و نهي از منكر به عنوان بزرگترين مصداق نظارت، جايگاه خاصي را در قرآن و روايات دارا ميباشد. كه ما آن را در فصلي جداگانه مورد بررسي قرار خواهيم داد.
حسبه
يكي از مصاديق براي امر نظارت، حسبه ميباشد كه در حكومت نبي اكرم(صلی الله علیه و آله) و هم چنين بعد از ايشان در حكومت هاي اسلامي جايگاه خاصي را داشته است. حسبه در ذيل امر به معروف و نهي از منكر قرار مي گيرد اما از آن جايي كه رنگ حكومتي آن بيشتر ميباشد بيش از امر به معروف و نهي از منكر صبغهي سياسي دارد و از مهمترين ابزارها براي نظارت بر دولت مردان و همچنين آحاد ديگر مردم در مشاغل خاصشان محسوب ميگردد. به همين جهت جا دارد كه در بحث نظارت نخبگان به اين مطلب نيز اشارهاي بنمايم.
معنا و مفهوم حسبه
از عبارات لغويين كه همگي حسبه را به معني اجر گرفتهاند روشن ميشود كه محتسب كسي است كه نظارت بر امور اجتماع دارد، اجر و پاداش خود را از خداوند درخواست مي كنند و خداوند نيز به او پاداش ميدهد و با تعريفي هم كه از حسبه شده تطبيق مي كند. در تعريف حسبه گفتهاند: حسبه علمي است كه از امور جاري در جامعه راجع به معاملات و سياسيات و آن چه كه ادارهي امور جامعه مربوط به آن است و بدون آن جامعه دچار اختلال ميشود صحبت مي كند.[۵۳]
علامه شر توني در اقرب الموارد چنين مي گويد:
حسبه مصدر است به معني اجر و ثواب و اسم است از احتساب، و حسن الحسبه يعني داراي تدبير نيكو بودن، و محتسب شهر از طرف حاكم مأموريت براي ضبط ترازوها و ساير چيزها پيدا مي كند.[۵۴]
مفهوم اصطلاحي حسبه
حسبه اصطلاحي از اصطلاحات قانون اداري است و اين كلمه معني خاصي را در برگرفته و آن عبارت است از پليس و مأمور بازار.[۵۵]
حسبه نظامي اسلامي است كه شأنش اشرف بر امور مهم اجتماع و تنظيم كيفر مجرمين است و از مختصات نيابت عامه است و اين منصب منصبي ديني است كه همراه منصب قضاست.[۵۶]
دوايري به نام حسبه كه نظارت بر وضعيت فرهنگ و اجتماعي جامعه را بر عهده داشته است از زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رواج داشته، اما به نظر ميرسد در قرون بعد احتمالاً از قرن چهارم در جامعهي اسلامي چهره نمود و مهمترين وظايف آن امر به معروف و نهي از منكر و جلوگيري از مفاسد اجتماعي بوده است. البته ميان محتسب و كساني كه به طور آزاد و بر حسب وظيفهي فردي خود، امر به معروف و نهي از منكر مي كردند، تفاوت هايي وجود داشته است كه مهمترين اين تفاوت ها را بايستي در تفاوت شكلي ميان آن ها جستجو كرد. اين تفاوت ها را ميتوان چنين بر شمرد:
1- حسبهي محتسب واجب عيني است به حكم ولايت، ولي كسي كه به طور وظيفهي انساني و مجاني اين كار را انجام مي دهد، واجب كفايي است.
2- حسبهي محتسب از حقوق تصرفي او است و كار ديگر غير از آن نبايد انجام دهد اما حسبهي غير او عمل استحبابي است و ميتواند به كار ديگر بپردازد.
3- محتسب براي شكايت در باب نهي از منكر گماشته و استخدام شده در حالي كه محتسب متطوع مرجع شكايت نيست.
4- محتسب واجب است كه به شكايت شاكي رسيدگي كند و متطوع چنين وظيفهاي ندارد.
5- محتسب بايد در موارد لازم براي نهي از منكر افرادي را در اختيار داشته باشد زيرا رسيدگي به امور وظيفه اوست و بايد در اجراي آن قادر و توانا باشد اما متطوع چنين نيست.
6- محتسب در مورد منكرات ظاهر ميتواند تعزير كند و از حدود تجاوز نكند و متطوع حق تعزير ندارد.
7- محتسب رسمي مي تواند از بيت المال حقوق رسمي دريافت نمايد اما متطوع نميتواند.
8- محتسب در امور عرفي نه شرعي اجتهاد رأي دارد مانند جاهاي نشستن در بازار كه طبق اجتهاد خود هرچه خواست برقرار مي كند ولي متطوع چنين حقي ندارد.[۵۷]
به طور كلي كساني كه در قالب اداره حسبه در اين خصوص انجام وظيفه ميكردند، به نوعي، كارگزار حاكميت براي اعمال نظارت اجتماع محسوب ميشدند. در حالي كه به نوعي، كارگزار حاكميت براي اعمال نظارت اجتماع محسوب ميشدند، در حالي كه عملكرد شخصي افراد در امر به معروف و نهي از منكر، صرفاً انجام فريضه اي ديني بوده است، نه وظيفه اي حكومتي و اجتماعي. جداي از اين مباحث تاريخي و اين كه متأسفانه برخي از اين ادارات در گذر زمان به عنوان عامل و كارگزار حكومتي و حتي ابزار اعمال فشار حكومت بر مردم درآمدند، وجه مشخص ادارات حسبه، وظيفه اي بود كه در برابر منكرات داشتند؛ به طوري كه رويكرد حاكميت در اشاعه معروف و مبارزه با منكر در قالب ادارات حسبه اعمال ميشد و به عبارت روشنتر، قدرت حاكم، اعمال قدرت خود را در برابر معروف و منكر از طريق ادارات حسبه صورت مي داد.
اين پيشينهي تاريخي به انضمام آيات و روايات فراواني كه در خصوص امر به معروف و نهي از منكر وارد شده، به علاوه نظارت اجتماعي كه در دهههاي اخير در گفتار جامعه شناسان پيدا شده، ما را به يك ضرورت مهم اجتماعي دلالت و رهنمون ميسازد و آن اين كه از منظر جامعهشناسان، جامعه وظيفهي نظارت بر خود و دفاع از موجوديت خويش را از طريق عملكرد افراد و نيز نهادهاي موظف بر عهده دارد. اين نهادها كه سابقهاي بيش از ده قرن در جامعهي اسلامي دارند، ميتوانند در قالب بخشي از قدرت حكومت، موجوديت جامعه را در برابر منكرات حفظ كنند و هم زمان با آن، فرهنگ اصيل و ناب اسلامي را در گسترهي اجتماع، اشاعه دهند، در واقع بخشي از موقعيت ها، فرصت ها و هزينه هاي حاكميت اسلامي، بايستي به اين مهم اختصاص يابد.[۵۸]
روشن است كه شكل چنين اداراتي در هر زمان اقتضائات خاص خود را دارد و نظارت اجتماعي و ضرورت آن در قالب فريضهي امر به معروف و نهي از منكر، به خوبي اعمال ميشود. اين فريضه هر گاه از يك سو به عنوان يك وظيفه فردي و از سويي به عنوان يك تكليف اجتماعي و حكومتي انجام بگيرد، نظارت اجتماعي به نحوي مطلوب صورت مي گيرد.
جاي تأسف است كه شنيدن واژهي نظارت اجتماعي از جامعه شناسان پسنديده و مقبول ميافتد، اما فريضهي امر به معروف و نهي از منكر، كه خود شكل عملي و مكانيسم و راه كار تحقيق اين نظارت به حساب ميآيد، در نگاه برخي افراد، امري خشن و محدود كننده مينمايد.
در واقع حسبه از مهمترين ابزاري محسوب ميشود كه حاكم اسلامي را در نظارت بر مردم ياري مي كند.
ولايت فقيه نسبت به امور حسبيه از ديدگاه امام خميني(ره)
« امور حسبيه اموري است كه به يقين ميتوان گفت شارع مقدس راضي به وانهادن آن ها به حال خود نيست و حتماً بايد مسئولي عهده دار تصدي آن باشد.
در اين موارد اگر يقين حاصل شود كه افرادي معين و يا نامعين كه با صفاتي خاص و يا عام مشخص شدهاند وجود دارند كه آن امور را تصدي كنند ديگر بحثي نيست. اما اگر ثابت شود كه انجام اين امور منوط به نظر امام(علیه السّلام) است، در آن صورت بنا به دلايل ولايت فقيه اين موارد نيز در دوران غيبت امام(علیه السّلام) از جمله اختيارات فقيه خواهد بود.
حتي اگر اصل ولايت فقيه را نيز ناديده بگيريم هر گاه احتمال دهيم كه اين امور به ناچار بايد زير نظر يكي از اين سه تن: فقيه عادل، غير فقيه عادل و شخصي مورد اعتماد انجام گيرد بايد كسي را انتخاب كنيم كه از همهي صفات مورد نظر برخوردار باشد و چنين شخصي، همانا فقيه عادل مورد اعتماد است.
هر گاه بين دو شخص با ويژگي هاي متباين مردّد بوديم، قدر متيقن آن است كه اين امور تحت نظر هر دو آن ها اجرا شود.
بر كسي پوشيده نيست كه اموري نظير حفظ نظام اسلامي، پاسداري از مرزهاي ميهن اسلامي، حفظ جوانان مسلمان از گمراهي و انحراف و جلوگيري از تبليغات ضد اسلامي از روشنترين مصاديق امور حسبيه به شمار ميروند و از طرفي تنها تشكيل يك حكومت عادلانه اسلامي مي تواند ما را به اين اهداف مقدس نايل سازد.
بنابراين حتي اگر دلايل ولايت فقيه را نيز ناديده بگيريم، بيترديد قدر مسلم آن است كه فقهاي عادل بهترين كساني هستند كه ميتوانند عهده دار تصدي اين امور شوند.
پس ناگزير بايد آنان در اين امور دخالت كنند و تشكيل حكومت اسلامي به اِذن و نظارت آنان باشد. حال اگر چنين فقهايي در جامعه نبودند و يا قدرت انجام امور را نداشتند، در آن صورت بر تمام مسلمانان عادل واجب است كه به انجام اين امور اقدام كنند. البته در صورت وجود فقيه در جامعه كسب اجازه از آنان جهت انجام اين امور ضروري است».[۵۹]
نظارت نخبه بر مردم (نظارت فقها بر جامعه و سياست)
فتواهاي سياسي فقها نشان از درايت آن ها در نظارت بر امور سياسي مملكت دارد و اين امر نشان ميدهد كه آن ها ضمن وظيفهي ظلم ستيزي خود به نظارت امور سياسي هم ميپرداختند. در تاريخ شيعه هميشه عالماني وجود داشته كه بدين امر قايل بوده اند كه در رأس نظام حكومتي بايد فقيهي عادل باشد تا اساس حكومت دارا مشروعيت گردد و براساس اين مشروعيت حكومت بتواند به وظايف اصلي خود بر اساس قرآن و سنت اقدام نمايد. اين عالمان وقتي در جامعهي خودبنا بر شرايط زمانه فقيهي عادل را در رأس نظام خود نداشتند به هيچ وجه وظيفهي نظارتي خود را فراموش نمي كردند. براي مثال علامه ناييني در زمان خود وقتي شرايط را چنان مييابد دفع افسد به فاسد مي كند و به همين جهت بر خلاف ميل باطني خود نظام مشروطه را معقوليت مي بخشد. اين نكته حائز اهميت است كه علامه ناييني در زمان غيبت تنها نظامي را مشروع مي داند كه فقيهي عادل در رأس آن قرار داشته باشد. هدف از ذكر فتاواي سياسي فقها هم نشان دادن نظارت ايشان بر امور سياسي مملكت ميباشد و هم نشان از روحيهي ظلم ستيزي آن ها دارد.
در تاريخ تشيع ما از ابتدا شاهد حضور سياسي شيعه در جامعه بوده ايم، از زمان اميرالمؤمنين علي(علیه السّلام) چه در زماني كه ايشان در مسند قدرت نبودند همه جا مانع از ظلم ميشدند و حتي در بعضي مواقع خود حدود را جاري مي كردند و چه موقعي كه در مسند قدرت قرار گرفتند به حضور سياسي خود تماميت بخشيدند. همچنين بعد از ايشان اين روند ادامه داشته است، يعني هر جا شيعه توانسته به قدرت برسد سعي كرده از مسير سنت منحرف نگردد و اگر اين فرصت دست نميداده هميشه مانع از انحراف سنت ميشده است. شهادت ائمهي شيعه عليهم السلام و علماي شيعه در طول تاريخ، آن هم به دست خلفا و شاهان ستمگر نشان از حضور پر رنگ سياسي آن ها دارد.
نظارت نخبگان در اسلام
هر چند مهمترين پشتوانهي فكري و ديني در اسلام براي اعمال نظارت، اصل امر به معروف و نهي از منكر ميباشد، اما پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) صرفاً به بيان اين اصل و مفاد و منافع آن اكتفا نكردند بلكه بنابر گزارشهاي تاريخي، راهكارهاي عملي براي اجراي نظارت و نهادينه كردن آن در جامعهي اسلامي بيان فرمودند.
در عهدنامهي امام علي از زبان پيامبر(صلی الله علیه و آله) ميخوانيم: «كارهاي مردم اصلاح نميشود مگر به اصلاح اشخاصي كه از آنان در كارهايشان استعانت مي كنند و براي انجام مسئوليتها آنان را استخدام مينمايند كه در غياب آن كار انجام دهند. پس براي تولي اعمال، اهل ورع و علم و سياست را انتخاب كن و خود را به صاحبان تجربه و عقول نزديك ساز...». مسأله ي تشكيل گروه نظارتي، كه در غياب حاكم بر كارگزاران و عملكرد آنان نظارت نمايد و در جاهايي كه از چشم خليفهي مسلمانان دور مانده است، به رؤيت و درايت بپرداز، مورد سفارش پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نيز بوده است. امام(علیه السّلام) پس از تبيين روشنگري هاي لازم دربارهي توجه مأموران دولتي به نظارت الهي و تأكيد بر عدم غفلت آنان از اين مهم، نظارت بيروني را مطرح نموده و بر ضرورت آن به منظور سلامت نظام سياسي و پايداري آن اصرار ميورزد و در نامهاي خطاب به اشعث بن قيس كندي ميفرمايند: « مسئوليت فرمانداري براي تو وسيلهي آب و نان نبوده، بلكه امانتي در گردن تو است. بايد از فرمانده و امام خود اطاعت كني. تو حق نداري نسبت به رعيت استبداد ورزي و بدون دستور به كار مهمي اقدام نمايي. در دست تو اموالي از ثروت هاي خداي بزرگ و عزير است و تو خزانه دار آن هستي».[۶۰]
حضرت در اين مكتوب سياسي بر لزوم نظارت مقام مافوق از عملكرد كارگزاران و زير دستان و ضرورت پذيرش آن از سوي عمال دولت، توجه ميدهد و درصدد نهادينه كردن نظارت بيروني در ارتباط با شيوهي حكومت داري دولت مردان ميباشد. در فرازي از نامهي تاريخي خود خطاب به مالك اشتر ميفرمايند: «براي كنترل كارمندان و مأموران خود، جاسوسان صادق و وفادار به نظام را تعيين كن». به فرماندار ديگر خود نيز چنين گوشزد مي كنند: «نظر من اين است كه گروهي شايسته و پاكيزه را كه به دين و امانتداري آنان اطمينان داري بفرست تا از رفتار عمال و كارگزاران حكومت پرسش كنند (و از مردم تحقيق نمايند) و از آن چه در شهرها انجام مي دهند، تفتيش و سوال نمايند».
نظارت بر صاحبان قدرت از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است. تأكيد بر امر و نهي حاكمان به عنوان برترين مرتبهي امر به معروف و نهي از منكر نشانهي اين اهميت و جايگاه است در حالي كه در تاريخ گذشته ي جهان غرب، نظارت مردم بر دولت مردان، جايگاهي نداشت و حاكمان خود را از هر گونه نظارتي آزاد مي دانستند. اگر در جهان غرب «مقولهي نظارت بر قدرت» سابقهاي چند صد ساله دارد و پس از دگرگوني نظام هاي سياسي از سلطنتي مطلقه به سلطنتي مشروعه و جمهوري مطرح شده، در جهان اسلام، همزاد با مكتب است جملهي معروف «كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته» از رسول گرامي اسلام(صلی الله علیه و آله) كه با مقولهي نظارت و مراقبت پيوندي وثيق دارد، نشانهاي از اين پيشينهي تاريخي است. پيامبر مردم را در جامعهي اسلامي به گونه اي تربيت نمودكه همواره مراقب اعمال و رفتار صاحبان قدرت و ثروت باشند. نمونه هاي متعدد تاريخي در زمان خلفاي بعد از پيغمبر گواه بر اين حقيقت است. امير مؤمنان علي(علیه السّلام) با آن كه درمسند خلافت مسلمين و در رأس قدرت قرار داشت، مردم را به هوشياري و مراقبت و نظارت بر دولت مردان تشويق مي كرد باري، «نظارت بر قدرت»، از مباحث مهم فلسفه ي سياسي است. از آن جا كه انسان هر گاه احساس بينيازي و غنا كند بيشتر طغيان مي كند «ان الانسان ليطغي أن رآهُ استغني»[۶۱] برخورداري از ثروت و قدرت كه چنين احساسي را در انسان ايجاد مي كند، از مهمترين لغزشگاه ها به شمار ميرود.
نظارت در عرصهي سياست، به منظور جلوگيري از طغيان انسانهاي قدرتمند و ثروتمند است، از اين رو دولت مردان جامعه بيش از شهروندان نيازمند نظارت و مراقبتاند.در نظام سياسي اسلام نيز مهمترين عرصهي نظارت، «نظارت بر دولت مردان» است و براي اين منظور اهرمهايي پيش بيني شده است. بشريت با الهام از فرهنگ و تمدن درخشان اسلام با ضرورت نظارت و مراقبت بر قدرت آشنا شد و تاريخ تلخ حكومتهاي ستمگر و استبدادي اين واقعيت را بيش از پيش آشكار كرد كه بايد اهرمهايي قوي به منظور كنترل حاكمان جامعه پيشبيني كرد. تفكيك قوا به منظور توزيع قدرت و نظارت بر يكديگر، تشكيل مجلس نمايندگان مردم، تأسیس نهادهاي مدني و گسترش مطبوعات و رسانه هاي گروهي، همگي با همين هدف انجام گرفت تا با نظارتي بيروني رفتار دولت مردان جامعه تحت نظارت نمايندگان مردم و افكار عمومي قرار گيرد و درصدد فساد و سوء استفاده از قدرت كاهش يابد. اما هم چنان اين پرسش جدي مطرح است كه اهرمهاي نظارتي در نظام هاي سياسي امروز دنيا تا چه حد توانسته است مانع فساد و انحراف صاحبان قدرت و ثروت شود؟ آن چه نظام سياسي اسلام را از نظام هاي سياسي ديگر امتياز ميبخشد، آن است كه در اين نظام، نظارت بيروني براي مهار فساد و انحراف قدرتمندان هر چند لازم است اما كافي نيست.
شناخت صحيح انسان و توانايي او در جهت صلاح يا فساد و هم چنين تجربهي نظامهاي سياسي بشري اين واقعيت را نمايان مي سازد كه اهرم هاي نظارتي بيروني چنان چه با نظارت و كنترل دروني همراه نشوند، نميتوانند در راه جلوگيري از فساد و انحراف توفيق زيادي به دست آورند. با بررسي تاريخ سياسي اجتماعي اسلام از ابتدا تاكنون اين واقعيت را ميتوان به وضوح دريافت.
پيامبر عظيم الشأن خدا(صلی الله علیه و آله) در نخستين تلاشهاي خويش براي برپايي نظام سياسي اسلام و در ملاقات با نمايندگان مدينه، كه بعدها به عنوان انصار شهرت يافتند، پس از آن كه انصار با آن حضرت ديدار نمودند و به ايشان ايمان آورده و بيعت كردند، براي هر طايفه از طوايف آنان يك يا دو نفر را به عنوان نقيب نصب فرمود تا اوضاع آنان را از نزديك تحت نظر داشته باشد و جريان اسلام گرايي و گذر جامعه از جاهليت به توحيد را كنترل نمايند. پس از آن كه حضرت به مدينه هجرت نمود و حكومت اسلامي را به كمك انصار تأسيس كردند نه تنها نمايندگان و ناظران ياد شده را بر كنار نكرد بلكه به تدريج دامنهي نظارت را گستراند و ناظران بيشتري براي تحت نظر داشتن بخشها و قبايل گوناگون مدينه و اطراف برگزيد به عنوان نمونه، وي در سال ششم هجري براي هر ده نفر از مجاهدان يك نفر را به عنوان «عريف» معين فرمود تا توسط آنان اوضاع و احوال را تحت نظر داشته، از روند كار و جريان امور به خوبي آگاه شوند.
از جمله اقدامات ديگر پيامبر، تعيين عريف (نقيب و ناظر) براي قبايل گوناگون بود. افرادي چون جندب بن النعمان، رافع بن خديج و... جهت نظارت بر امور قبايل و گزارش از وضعيت سياسي و ديني آنان به مدينه مأمور شدند و حضرت در مورد بازار و امور اقتصادي نيز نظارت دقيق داشت و دستگاه نظارتي خود را با گماشتن سعيد بن العاص بر بازار مكه و عمر بن الخطاب بر بازار و تجارب مدينه تقويت نمود.
با گسترش قلمرو اسلام و انباشت تجارب حكومتي، نظارت نيز از جنبهي كمي و كيفي توسعه يافت و پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) از زنان نيز به منظور نظارت و اطلاع رساني بهره جست كه گماشتن «ام الشفا» بر يكي از بازارهاي اسلامي گواه بر اين مدعاست، علاوه بر اين خود سفارش فرمود: براي هر صنف در امر نظارت از افراد شايسته آن صنف استمداد جوييد. پس از دوران رسالت، تا حدودي دستگاه نظارت حكومت تضعيف شد و نظارت خليفه و دارالخلافهي مدينه بر امور كارگزاران و نهادها و اصناف به شدت كاهش يافت و جامعه به تدريج دچار انواع بيماريها و ناهنجاريهايي مي گرديد كه سرانجام منجر به انقلاب خونين و قتل خليفه شد.[۶۲]
نظارت نخبه بر نخبه
رهبري و نظارت بر نخبگان
اميرالمؤمنين(علیه السّلام) موقعي كه مردم با او بيعت كردند در خطبهاي هدف خود را از پذيرش حكومت چنين عنوان نمودند:
«خدايا تو مي داني آنچه از ما گذشت تو به خاطر رغبت در قدرت و نه از دنياي ناچيز زيادت خواستن بود بلكه ميخواستيم نشانه هاي دين را به جايي كه بود بنشانيم و اصلاح را در شهرهايت ظاهر كنيم تا بندگان ستمديده ات را ايمني فراهم آيد و حدود ضايع مانده ات اجرا گردد».[۶۳]
از اين بيانات چنين استفاده مي گردد كه هدف حاكم از حكومت چيزي جز اجراي احكام اسلامي و تحقق جامعه ي توحيدي نيست. تنها با پياده كردن قوانين الهي بر روي زمين است كه آسايش و امنيت اجتماعي پديدار خواهد گشت.
حاكم اسلامي كه در رأس حكومت قرار گرفته سنگين ترين وظيفه را دارد. وي تنها با اهتمام ورزيدن به امر نظارت است كه مي تواند وظيفهي خود را انجام دهد. پس راه كارهاي اين نظارت با توجه به مراتب آن در حكومت اسلامي ميتواند حاكم اسلامي را ياري كند تا احكام الهي را اجرا نمايد و همان طور كه اميرالمؤمنين(علیه السّلام) در فرمايشات خود فرمودهاند عدالت اجتماعي تحقق پيدا كند و در سايهي آن جامعهي توحيدي از آفات شركت در امان بماند. اين كه تحقق توحيد و عدالت اجتماعي هر دو به عنوان اهداف انبیاي الهي مطرح گشته است چنين نتيجه مي دهد كه خداوند تبارك و تعالي تنها به آزادي درون كه موانع را بر طرف مي كند تا حقيقت توحيد در نفس ما تحقيق پذيرد نپرداخته بلكه از آنجايي كه اين آزادي بدون آزادي اجتماعي امكان پذير نيست به همين جهت اين دو هدف را توأمان با هم دنبال مي كردند تا همهي رهبران الهي و حكام حكومت هاي ديني بدانند فراهم كردن اسباب هر دو آزادي، از وظايف آن هاست و اجراي حدود، عدم انحراف قوانين از جايگاه خود، از بين بردن موانع آزادي دروني (مثل جهل، خرافه پرستي، موهوم پرستي و...)، ايجاد مناسبت هاي صحيح در اقتصاد، برقراري روابط صحيح در اين عرصه و... همه با ابزار نيرومندي مثل نظارت است كه ميتوانند هم آزادی فردي و هم آزادي اجتماعي را به ارمغان آورند و اگر اين دو به وجود نيايند انسان ها به هدف عالي آفرينش يعني قرب الهي نخواهند رسيد.
امام علي(علیه السّلام) در ترسيم خطوط كلي حكومت، بيتفاوت نبودن و نظارت بر اجراي صحيح آرمان ها و اهداف حكومت را جزء عناصر اصلي حكومت در نظر مي گيرند.
«سوگند به خدايي كه دانه را شكاف و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود، و ياران حجت را بر من تمام نمي كردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش ميساختم و آخر خلافت را به كاسهي اول آن سيراب مي كردم، آن گاه ميديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغالهاي بيارزش تر است».[۶۴]
هم چنين در نامهاي كه به مردم مصر مينويسد، علت اصرار بر خلافت و نبردهاي خونين خود و سبب فراخواني آنان به ميدان نبرد را چنين توضيح مي دهد: « همانا من براي ملاقات پروردگار مشتاق و با اميدواري پاداش نيك او را مييابم، ليكن دريغم ميآيد كه سبُك مغزان و هرزگان اين امت، بر آنان فرمان روايي سياسي يابند، آن گاه مال خدا را چونان ثروت شخصي خويش، دست به دست بگردانند و بندگان خداي را به بردگي گيرند و شايستگان را رو در رو و فاسقان را در كنار خود و عضوي از حزب خويش بنگارند؛ چه، در ميان اينان كساني هستند كه در ميان شما حرام نوشيدهاند و حد خورده اند و نيز كساني كه اسلام را زماني پذيرا شدند كه بر سر سفرهاش نشستند. اگر اين نگراني نبود، گردآوردن و برانگيختن و سرزنش و هشدارتان را چنين فراوان و به تكرار، نميكوشيدم و چون پا پس كشيدن و سستي تان را ميديدم، رهايتان مي كردم».[۶۵]
هشدار و پيشگيري
حضرت علي(علیه السّلام) با هشدار و پيشگيري از تخلف و انحراف واليان و كارگزاران، پيشاپيش معيارهاي ارزيابي و نظارت كارگزاران را به طور ضمني اعلام مينمود.
امام علي(علیه السّلام) با شناخت عميق از زواياي روح انسان و خواهش هاي گوناگون نفساني، به خوبي ميدانست كه در رهگذر نفس اماره، هزاران دام آشكار و نهان نهاده شده و هر لحظه بيم آن ميرود كه كارگزاران را به ورطهي سقوط و خيانت بكشاند. بدين منظور به صورت مستمر و به مناسبتهاي گوناگون، مديران نظام را پند و اندرز مي داد و از در غلتيدن در فساد و تباهي (كه لازمهي قدرت و مكنت است) بر حذر ميداشت. در اين مرحله از كنترل (كه مي توان از آن به تهذيب ضمن خدمت ياد كرد) امام مي كوشيد لغزش و اشتباهات همكاران دولت خويش را به حداقل برساند و نقاط ضعف بخش اجرايي حكومت خويش را كاهش دهد. يادآوري چند نمونهي كوتاه مناسب به نظر ميرسد:
امام در عهدنامهي مالك اشتر ضمن موعظههاي متعددي دربارهي حفظ جان مردم، عُجب و خودبيني، دوست داشتن تملق، منت نهادن بر مردم، شتاب ورزي نابجا، خودكامگي، خشم و غرور، ياد معاد و... به مالك چنين گوشزد مي كند: « تو را تكليف واجب است كه همواره حكومت هاي دادگستر پيشين، سنتهاي پر فضيلت گذشتگان، روش هاي پسنديده، آثار پيامبران و واجباتي را كه در كتاب خداست، به يادداشته باشي و نيز عمل ما را الگو بگير، چنان كه بر تو واجب است در جهت پيروي از آن چه در اين فرمان با تو پيمان بسته ام و خود به عنوان برهاني در برابر تو بدان تكيه دارم (تا هر گاه نفس به سوي هوسهايت شتاب دهد، تو را بهانهاي نباشد) سخت بكوشي، هر چند عصمت از بدي و توفيق نيكي جز از جانب خداي متعال نباشد».[۶۶]
امام (علیه السّلام) پس از گزينش عبدالله بن عباس به ولايت بصره، به او چنين سفارش كرد: «در برخوردهاي روزمره و در مجالس رسمي، و نيز در مقام داوري، با مردم گشاده روي باشد و زنهار از خشم كه نوعي سبك مغزي شيطاني است. اين نكته را بدان كه هر آن چه به خدايت نزديك كند، از آتش دورت مي كند و هر آن چه به آتش نزديكت كند، از خدايت دور مي كند».[۶۷]
در نامه اي كه به يكي از كارگزاران صدقات ميسپارد، مي نويسد: « در اسرار سياست و جنبه هاي پنهاني كارهايش، آن جا كه گواه و نماينده اي جز خدا حضور ندارد، او را به تقواي الهي فرمان مي دهم و نيز، فرمانش مي دهم كه مبادا در ظاهر خدا را اطاعات كند و در خلوت بدان كار ديگر پردازد! كه هر آن كه پيدا و پنهان و گفتار و كردارش دو گانه نباشد، از عهدهي اداي امانت بر آيد و در عبادت، توفيق اخلاص يابد و نيز فرمانش مي دهم كه با مردم تندخو نباشد؛ به آن ها دروغ نگويد و با تكيه بر امتياز ناشي از مقام سياسي خود، مورد بي اعتنايي قرارشان ندهد، كه آنان برادران ديني اويند و يار و همكارش در به دست آوردن حقوق..».[۶۸]
اعمال نظارت
اعمال نظارت دقيق و پيگير امام(علیه السّلام) بر امور جاري مملكت، به ويژه بر عملكرد كارگزاران در اين ميدان، بسيار گسترده و همراه با دقت، تيزبيني، قاطعيت و جديت بود. امام(علیه السّلام) همواره مي كوشيد كه همهي اجزاي دولت و دست اندكاران امور، بر محور حق حركت كنند و از چارچوب حكومت اسلامي خارج نشوند. اين مهم در سايهي نظارتي فراگير و پيگير انجام مي شده كه به سه گونه صورت مي گرفت:
نظارت آشكار
اين نوع نظارت در مركز حكومت و هر جا كه امام شخصاً حضور ميداشت، به طور طبيعي از سوي آن حضرت انجام مي گرفت و ايشان از نزديك بر حسن اجراي امور اشراف كامل ميداشت، چنان كه امام(علیه السّلام) سه جنگ دوران حكومت خويش را فرماندهي كرد و به طور مستقيم بر حسن اجراي نبرد نظارت دقيق داشت در خطبهي 106 نهج البلاغه به چنين نظارتي در جريان نبرد صفين اشاره شده است.
امام(علیه السّلام) براي مجموعه دولت خويش نيز، شبكهي بازرسي و كنترل ايجاد كرده بود و بازرسان دولتي، شبانهروز در سراسر ميهن اسلامي به طور آشكار به كنترل امور ميپرداختند و نتيجهي بررسي ها خود را كتبي يا حضوري به اطلاع امام(علیه السّلام) ميرساندند.
كارگزاران نيز به خوبي ميدانستندكه عملكرد آنان از ديد بازرسان مخفي نمي ماند و به طور مستمر به مركز گزارش ميشود.
چنين كاري به تناسب موضوع، حجم و اهميت سوژه، بيشتر به شكل انفرادي و گاهي نيز به صورت گروهي انجام مي گرفت.
چنان كه امام(علیه السّلام) به مالك بن كعب ارحبي (والي عين التمر) طي حكمي مأموريت داد كه با مأموران تحت امر خود، منطقهي وسيعي را بازرسي كند: « اما بعد، كسي را به جانشيني خويش بگمار و با گروهي از همكارانت به سوي منطقهي «كوره السواد» حركت كن و عملكرد كارگزاران را، از دجله و غريب تا بِهقُباذات پرسش و بررسي كن و حساب و كتاب آن ها را به طور دقيق به انجام رسان. در اين مأموريت كه خدا به تو سپرده، به فرمان او باش و بدان كه اعمال آدميزاد براي خودش محفوظ است و در ازاي آن پاداش مي گيرد. بنابراين، راستي و نيكي را پيشه كن خدا با ما و شما به نيكي رفتار كند!! و در مأموريتي كه به انجام مي رساني، راستي و درستيات را به ما نشان بده. والسلام».[۶۹]
نوع ديگر از نظارت آشكار، حسابرسي و گرفتن گزارش كار مديران بود. اين كار نيز به طور مرتب انجام مي گرفت و امام از اين طريق بر عملكرد آنان اشراف و اطلاع داشت. اين كار به شكل عمومي و به سهولت انجام مي شد و اگر احياناً برخي از كارگزاران سهل انگاري مي كردند، با واكنش سريع امام مواجه ميشدند. نامهي امام(علیه السّلام) به يزيد بن قيس ارحبي، گوياي اين حقيقت است:
«اما بعد، تو در ارسال اموال مالياتي كوتاهي كرده اي؛ سبب اين كار بر من پوشيده است، چارهاي نيست جز اين كه تو را به تقواي الهي سفارش كنم و از اين كه با خيانت به مسلمانان پاداش را تباه سازي و جهاد خويش را بر باد دهي، تو را پرهيز مي دهم. بنابراين، از خدا پروا كن؛ خويشتن را از آلوده شدن به حرام منزه دار؛ راه بازخواست و نكوهش مرا بر خود ببند؛ احترام مسلمانان را نگه دارد و به پناه جويان مملكت اسلامي ستم روا مدار».[۷۰]
نظارت پنهان
امام(علیه السّلام) به نظارت پنهاني نيز سخت معتقد بود و آن را براي اصلاح امور بسيار كارساز مي دانست؛ زيرا كارگزاران اگر مي توانستند از ديد بازرسان آشكار مخفي شوند يا با ظاهرسازي آنان را بفريبند و يا احياناً با آنان از در آشتي و سازش در آيند و به لطايف الحيل ايشان را از گزارش هاي صحيحي كه به زيان آنان است باز دارند، از بازرسي و گزارش بازرسان پنهان بيمناكند و يا اين بازرسان از چنين آسيب هايي در امانند. اينان با بازرسي و نظارت پنهان، بيم و هراس مديراني را كه قصد تخلف و خيانت دارند، افزون ميكنند و اين خود عامل افزايش ضريب كاري و امنيتي مسئولان مي شود. چنين نظارتي با استخدام، آموزش و به كارگيري نيروهاي مخصوص امكان پذير است. اين نيروها بيشتر زير نظر بالاترين مقام يا عاليترين مرجع تصميم گيرنده عمل مي كنند.
اميرمؤمنان عليه السلام چنين نظارتي را براي سلامت دولت و كارگزاران ضروري مي دانست و بدين منظور به واليان خويش نيز دستور مي داد چنين نيروهايي را در محدودهي حكم راني خويش به كار گيرند؛ مثلاً براي مالك اشتر مينويسد:
«سپس چگونگي كاركرد كارگزاران خود را جويا شو و از ياران راست كردار و وفادار، ميانشان بگمار، كه بازرسي ناپيداي تو، به رعايت امانت و مداراي با مردم ناگزيرشان مي كند.
پس، اگر تني از ايشان به خيانت دست يازيد و گزارش بازرسانت، از راههاي گوناگون چنين خبري را تأييد كرد، بينياز از گواهي گواهان، به تنبيه او دست بگشا و به ميزان كردار نادرستش، بازخواستش كن. سپس در جايگاه خواري بنشانش؛ داغ خيانت بر او بگذار و قلاده ننگ و بدنامي به گردنش بياويز».[۷۱]
در فراز ياد شده، علاوه بر ضرورت اصل سازمان نظارت و بازرسي، بخشي از برنامه ي درون سازماني آن نيز تشريح شده است. نظير تأثير شگرف آن بر عملكرد مديران. هم چنين از سخن بالا و سخنان ديگر امام(علیه السّلام) بر ميآيد كه شبكهي اطلاعاتي پنهان در حكومت علوي به طور فعال عمل مي كرده و امام(علیه السّلام) در كم ترين زمان لازم، همهي اطلاعات مفيد را به دست ميآورد. نمونه هايي از آن آورده ميشود:
امام(علیه السّلام) به قُثم بن عباس (والي مكه) مي نويسد: « اما بعد، چشم من در مغرب مرا در جريان اين واقعيت قرار داده كه كساني از مردم شام براي موسم حج به مكه گسيل شده اند؛ گروهي با دل هاي كور، گوش هاي كر و چشماني فرو بسته... پس با آن چه در دست تو است، چونان مسئولي پابرجا، استوار، خيرخواه و خردمند كه پيرو قدرت مافوق و فرمان بردار امام خويش است، پايداري كن و زنهار! از دست يازيدن به آن چه در پي آن پوش خواهند و در نهايت به هنگام كام روايي و نعمت مغرور مشو و در هنگامهي رنج و سختي، به سستي و وارفتگي تن مسپار».[۷۲] معاويه اين تعداد از شاميان را به مكه فرستاد تا از اجتماع انبوه حج سوء استفاده كنند و تبليغاتي را به زيان اميرمؤمنان(علیه السّلام) و به سود معاويه راه بيندازند.
عبدالرحمان مسيب فزاري، نيروي اطلاعاتي امام در شام بود كه پس از شهادت محمد بن ابي بكر به دست نيروهاي معاويه، بلافاصله خود را به مركز رساند و امام را از نزديك در جريان حوادث قرار داد.
هم چنين امام طي نامه اي به سهل بن حنيف (والي مدينه) مي نويسد:
«اما بعد، به من خبر رسيده كه تعدادي از اهالي مدينه قصد پيوستن به معاويه را دارند، بر هر يك از آنان كه دست يافتي از رفتن بازشان دار و بر آنان كه گريخته اند، غمگين مباش»[۷۳] محمد قرشي نقل كرده كه امام(علیه السّلام) روزي ابوالاسود دوئلي را به قضاوت منصوب كرد، ولي در همان ساعات نخستين نيم روز، وي را بر كنار نمود. او به حضور امام(علیه السّلام) شتافت و گفت: به خدا سوگند من خيانت نكرده ام و فريب نخوردهام، به چه دليل مرا بر كنار كردي؟ امام در پاسخ فرمود: به من خبر دادند كه تو هنگام داوري، بلندتر از دادخواهان سخن مي گويي![۷۴]
نمونه هاي ياد شده نظارت امام (علیه السّلام) بر امور حكومت از طريق نيروهاي ويژه اش و تصميم گيري و اقدام به موقع ايشان را نشان مي دهد. نكتهي جالب ديگري كه در سيستم نظارتي امام(علیه السّلام) به چشم مي خورد، استفاد ه از پوشش امنيتي است؛ يعني افرادي با پست سازماني آشكار به خدمت مشغول بودند و در نهان، اخبار و اطلاعات لازم را به مركز گزارش مي دادند.ابوالاسود دوئلي مدتي به عنوان جانشين ابن عباس (والي بصره) در يك نامه اي در پاسخ وي، ضمن قدرداني از زحماتش، يادآوري كرد كه گزارشهايش به طور محرمانه محفوظ خواهد ماند و ابن عباس از مكاتبات او با خبر نخواهد شد.[۷۵]
هم چنين شخصي به نام ابوالكنود مي گويد: من از همكاران ابن عباس بودم. پس از آن كه وي بيت المال بصره را تصاحب كرد، به محضر امام(علیه السّلام) شتافتم و او را از اين جريان باخبر ساختم.[۷۶]
با توجه به اين كه حضرت علي(علیه السّلام) فلسفهي حكومت را احياي حق، انهدام باطل و رساندن انسان از خاك تا خدا ميدانست كه جز با حكومت صالحان تحقق نمييافت، بديهي است كه اعمال سياستهاي نظارتي از اهم اموري محسوب مي شد كه حضرت به منظور جلوگيري از بروز انحرافات و ظلم و ستم در جامعه به كار ميبست.
او با نظارت و مواظبت بر رفتار و عملكرد كارگزاران خود، و ارائهي دستورالعمل هاي مديريتي و اخلاق اجتماعي و برنامههاي سازندگي فردي به آنان، مانع از دنيا زدگي و روآوري ايشان به وسوسه هاي نفساني ميگرديد. اين اقدامات كه به حكومت و امنيت عمومي انسان صورت مي گرفت، در مجموع به تقويت بنيان هاي حكومت و امنيت عمومي جامعه و اعتماد بيشتر مردم به زمامدار مي انجاميد. امام(علیه السّلام)، كارگزاران لايق را تشويق و مأموريت ها و مسئوليت هاي ديگر مي داد و كارگزاران ضعيف و خيانتكار را نكوهش، مؤاخذه و يا بر كنار مي نمود. سخنان اودربارهي مالك اشتر، محمدبن ابي بكر، عمار ياسر و ديگر ياران فداكار و دلجويي هاي وي از آنان نشان دهندهي توجه امام به قابليت ها، لياقت ها و فراتر از آن پيوند عاطفي و معنوي با كارگزاران شايسته مي باشد.
بدين ترتيب امام علي(علیه السّلام) با الگوسازي در مقولهي رهبري و زمامداري امت و مديريت نظام اسلامي، بر آن بود تا عناصر حكومت را بر دينداري و شايسته سالاري سامان دهد و اين مجموعه را در خدمت مردم قرار داده و با برقراري عدالت اجتماعي و مساوات اسلامي، آرمان ها و اهداف اسلام را در جامعه تحقق بخشد كه همان حركت در مسير كمال و تعالي معنوي انسان ها و پيشرفت زندگي مادي آنان و تقرب بندگان با خداي خود ميباشد.
نظارت مردم بر نخبگان
حضرت علي(علیه السّلام) مي فرمايد:
«تا زماني كه چيزي موجب غلبه بر حسن ظن تو نشود اموري كه از برادر ديني تو صادر ميشود با حسن ظن بنگر و تا وقتي كه بر سخن برادرت محمل خيري يافتي آن را به بدي حمل مكن».[۷۷]
البته اين منافات باكياست و زيركي كه لازمه مؤمن است، ندارد زيرا حسن ظن داشتن به مفهوم قبول در مطلق نظريات ديگران نيست بلكه به معناي مورد توجه قرار دادن و انتخاب كردن و پيشنهاد سالم است. بر همين اساس حضرت علي(علیه السّلام) در كار آموزش چگونگي برخورد با ناصح و اعتماد داشتن به ناصحان در اين مورد ميفرمايد: « نصيحت گر، دوست تو، خوبي كننده به تو، ناظر به پايان كار تو، جبران كنندهي از دست رفته هاي تو است. بنابراين در اعت او رشد تو است و مخالفت با او فساد تو است».[۷۸]
حضرت علي(عليه السلام) در نامه ي معروف خود به مالك اشتر به اين واقعيت اشاره مي كند كه «مردم در كارهاي تو چنان مي نگرند كه تو در كارهاي حاكمان پيش از خود مينگريستي و دربارهي تو همان را خواهند گفت كه تو دربارهي آنان مي گفتي».[۷۹]
بهره مندي از اين واقعيت اجتماعي، مقتضاي زيركي و حق جويي و كمال طلبي حاكم اسلامي به حساب ميآيد؛ چنان كه حضرت امير(عليه السلام) در ضمن حقوقي كه براي خود بر مردم بر ميشمارد، ميفرمايد: «حق من بر شما اين است كه... در نهان و آشكار خيرخواه من باشيد».[۸۰]
و در جاي ديگري مي فرمايد: «من فرمان برداران شما را ارج مي نهم و پاس حرمت خيرخواهان شما را دارم».[۸۱]
پس مردم علاوه بر اطاعت و پاي بندي به بيعت، بايد با نصيحت، در خيرخواهي و ارائهي هر چه بيشتر و بهتر حقايق و واقعيت ها پيش قدم باشند. در واقع، مردم به سراغ رهبري مي روند و با نصيحت، وي را ياري مي كنند. براساس اين بيان علوي، نصيحت حق حاكم است و كوتاهي مردم در اين باره، ظلم به حاكم اسلامي است.
تذكّر اين نكته نيز لازم است كه حكومت بايد زمينه هاي شكوفايي نصيحت را در جامعه فراهم نمايد.فعال بودن امت اسلامي در صحنه ي سياست و مشاركت آن ها در برنامههاي حكومت بستگي به شيوهي برخورد نظام با آن ها دارد. گاه برخوردها به گونه اي دل سرد كننده و تحقير كننده است كه كسي انگيزهاي براي فكر جدّي، ارائهي نظر، بررسي و انتقاد نمي بيند. از اين رو، حضرت علي(علیه السّلام) در نامهي خود به مالك اشتر ميفرمايند: «و خير خواهيشان محقق نگردد جز آنگاه كه واليان و حاكمان را براي كارهاي خود نگاه دارند و از آنان احساس سنگيني و تعب نكنند و دوام حكومت آنان بر آنان گران نيايد».[۸۲] طبيعي است كه وقتي حكومت بر مردم سنگين آيد و بين مردم و حاكمان فاصله افتد، جايي براي نصيحت باقي نخواهد ماند و در اين حالت، خيرانديش ناصح جاي خود را به چاپلوس متملق خواهد داد.
از سوي ديگر، آن حضرت در خطاب به مالك اشتر مي فرمايند: «نبايد لطف و محبتي را كه با بررسي وضع آنها مي نمايي هر چند كوچك و ناچيز باشد خرد و اندك شماري؛ زيرا همين لطف و محبت كم آنان را نسبت به تو وادار به خيرخواهي و حسن ظن مي كند».[۸۳]
بعد از ماجراي حكميت نيز فرمودند: «نافرماني ازدستور نصيحت كننده ي مهربان دناو با تجربه موجب حسرت و موجب پشيماني مي شود... اما شما همانند مخالفان جفاكار و نافرمانان پيمان شكن، امتناع ورزيديد تا آن جاكه نصيحت كننده درپند خويش گويا به ترديد افتاد و ازپند و اندرز خودداري نمود».
بدين روي، اين مبحث ارتباط تنگاتنگي نيز با وظايف حاكم اسلامي پيدا مي كند و در واقع، همان گونه كه نصيحت يك وظيفه براي امت اسلامي است، نصيحت طلبي نيز وظيفه اي براي حاكم اسلامي محسوب ميگردد.[۸۴]
در فصول آتي به طور مفصل به بحث نظارت مردم بر مردم به ويژه در دانشگاه خواهيم پرداخت.
نتيجه گيري
بحث نظارت نخبگان با توجه به سابقهي آن در تاريخ اسلام يكي از مهمترين مباحث سياست در اسلام ميباشد و با توجه به منابع گران سنگ از جمله نهج البلاغه و سيرهي نبي اكرم(صلی الله علیه و آله) و ائمهي اطهار(عليهم السلام) در اين خصوص ميتوان، نظارت نخبگان را يكي از اركان اساسي حكومت تلقي نمود.
اساساً نظارت و بازرسي يك از سنت هاي ثابت الهي است و در اين رابطه پيامبر گرامي(صلی الله علیه و آله) و حضرت علي(علیه السّلام) در زماني كه حكومت و مديريت جامعه را بر عهده داشتند، همواره بر اعمال و رفتار كارگزاران و نخبگان اجرايي خود نظارت داشتند و نخبگان مردمي را نيز به نظارت آن ها وا مي داشتند و با توجه به نتايج اين نظارت و بازرسي ها، كارگزاران خود را مورد ارزيابي و سنجش قرار مي دادند.
بر اين اساس، در نظام مقدس جمهوري اسلامي، كه افتخارش اين است كه نظامي دين و اسلامي و پيرو دستورات الهي و پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (عليهم السلام) است، بايد بر عملكرد مديران و كاركنان سازمان دقيقاً نظارت داشته باشد. براساس اين نظارت دايمي و دقيق، عملكرد افراد مورد ارزيابي و سنجش قرار گيرد و تمامي تصميمات مربوط به كاركنان، اعم از پاداش، ترفيع و مانند آن، براساس نتايج به دست آمده از اين ارزيابي ها انجام شود.
البته در نظارت بر اعمال كاركنان و كارگزاران نظام بايد يك نكته همواره مدنظر باشد و آن اين كه هم بر نقاط قوّت نظارت شود و هم بر نقاط ضعف افراد و در ارزيابي عملكرد افراد اين دو (نقاط ضعف و قوت)، همراه يكديگر، مدنظر باشد؛ نه اين كه فقط به نقاط ضعف توجه شود و نقاط قوت افراد فراموش گردد، چرا كه در آن صورت، نوعي نگرش منفي نسبت به نظارت و ارزيابي در ميان كاركنان به وجود خواهد آمد كه نتيجهي آن مقاومت افراد در مقابل نظارت و ارزيابي خواهد بود.
بيشك وجود كارگزاران سالم و مكتبي در يك نظام سياسي بسيار مغتنم و ارزشمند است. امام علي(علیه السّلام) پس از تشكيل حكومت، ترتيب شناسايي و به كارگيري نیروهاي كيفي و ارزشي و حذف و طرد فرصت طلبان و استبداد ورزان را در صدر برنامه هاي خويش قرار داد.
نگاهي گذرا به كارگزاران امام(علیه السّلام) و مقايسهي آنان با اسلافشان اين واقعيت را تأييد مي كند كه حضرت علي(علیه السّلام) بر اين اقدام بر ويژگيهاي مختلف كارگزاران خود از جمله، حضور پر رنگ نظارت و وجداني و در نظر داشتن نظارت الهي و پذيرش نظارت و پاسخ گويي در حكومت داري تكيه داشته است. بديهي است كساني كه پرواي بيشتري از خداوند و روز واپسين دارند و تقواي مثال زدني و پارسايي فوق العاده كارگزاراني چون مالك اشتر، محمد بن ابيبكر، ابن سلمه بن ام سلمه (ام المؤمنين)، ابوالاسود، ابن عباس و ياراني مانند سلمان فارسي، بلال حبشي، ابوذر غفاري، مقداد، عمار ياسر، ابن تهيان، ذوشهادتين و... نظارت را آسان مي كند و دستگاه نظارتي را كم هزينه و كارآمد مي گرداند. زيرا مديران مكتبي و شايسته، اساس درست انديشي و نيكوكرداري در يك نظام ميباشند و با سلامت و عفت مديران و كارگزاران، سلامت بخش مهمي از عملكردها و سياست گذاري ها بيمه ميشود و نظام از بخش عمده اي از خطرات مصون ميماند.
همچنين نظارت مردم بر مردم به ويژه اهل نظر و انديشه كه نخبگان فكري جامعه هستند از ضرورت ها و لوازم برپايي جامعهي توحيدي و احياي ارزشها و از عوامل جلوگيري از سقوط جامعه به سوي زشتيها و بيعدالتي ها است و مانعي براي روي كار آمدن اشرار.
فصل دوم: امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه عقل و خرد
معاني
امر: فرمودن، دستور دادن، ضد نهي جمع آن: اوامر.
فعتوا عن أمر ربهم[۸۵] ترجمه: «پس آنان از فرمان خداي خويش سر بپيچند».[۸۶]
امر به معروف و نهي از منكر
«مردم را قولاً و عملاً به كار نيك واداشتن و از زشت كاري باز داشتن از «واجبات كفائيه» و به فتواي مرحوم شيخ طوسي عينيهي «دين مقدس اسلام» است و به ادلهي عقليه و نقليه به اثبات رسيده و در قرآن و حديث بسي بر آن تأكيد شده است، و امر به مستحب و نهي از مكروه مستحب است».[۸۷]
معروف و منكر
دو اصطلاحي است كه در قرآن مجيد و روايات و كتب اسلامي از آن ياد شده است كه بايد از نظر لغوي مفهوم آن روشن شود زيرا مادامي كه موضوع سخن معلوم نباشد، امكان ندارد كه دربارهي آن بحث كرد.
راغب مي گويد: «معروف» نام هر كار نيكي را گويند كه به وسيلهي عقل و شرع، حسن و نيكي ان روشن شده باشد، اين كلمه از ماده «عرف» است يعني آن كاري كه نيكياش در بين عرف مردم متدين مشخص شده و آن را پسنديده اند.[۸۸]
منكر از كلمه «انكار» گرفته شده است كه ضد عرفان است، يعني چيزي كه ورد شناخت انسان نيست، «انكار» در اصل به معناي آن است كه چيزي بر دل و قلب انسان وارد شود كه تصور آن را نمي كرد بلكه از آن تنفر داشته و آن را انكار مي نمايد.
نتيجه: در عرف مردم متشرع پسنديده و مورد قبول نيست.
بنابراين «منكر» به هر فعلي گفته مي شود كه عرف جامعه از آن ناراضي باشد و آن را قبول نكند.[۸۹]
وجوب عقلي امر به معروف و نهي از منكر
تمام متكلمين را عقيده بر اين است كه تمام فِرق اسلامي بر وجوب شرعي امر به معروف و نهي از منكر اجماع دارند.
ترديد در وجوب عقلي اين دو عامل سعادت بخش، نوعي شك در امور بديهي است، آنان كه در وجوب عقلي آن ترديد مي كنند، به زندگي افراد از ديدگاه فردي مي نگرد كه هر فردي براي خود زندگي مستقلي دارد، ولي اگر به زندگي انسان ها از ديدگاه اجتماعي بنگريد و اين كه سعادت انسان ها كاملاً به يكديگر بستگي دارد و اگر در جامعه كار خوبي صورت گيرد همگان از آن بهره مند ميشوند و اگر كار بدي تحقق پذيرد، دامن همه را مي گيرد، قطعاً در گفتار خود تجديد نظر مي كنند. به خاطر چنين وابستگي است كه آزادي هاي فرد در اجتماع حد و مرز پيدا مي كند.
وجوب عقلي امر به معروف و نهي از منكر از طرفي مرتبط مي شود با تعامل انسان ها در تكيه به اولويتها و نيازمندي هاي آن ها، و از طرف ديگر ارتباط دارد با كسب آزادي هاي اجتماعي آنها.
امام صادق(علیه السّلام) از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) حديثي نقل مي كند كه بيانگر همين حقيقت است. رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود. « هرگاه انسان در خفا مرتكب گناهي گردد، فقط به خود ضرر مي رساند و اگر آشكارا انجام دهد و كسي از او انتقاد نكند، سعادت عموم را در خطر مي افكند».
امام(علیه السّلام) پس از نقل اين حديث مي فرمايد:
«او با عمل ناهنجار خود، دين خدا را موهون ساخته و دشمنان خدا را به پيروي از خود دعوت مينمايد».[۹۰]
از اين بيان روشن مي گردد كه عقل و خرد براي حفظ سعادت اجتماع كه ضامن سعادت فرد نيز هست، بر لزوم امر به معروف و بازداري از منكر به طور اجمال حكم مي كند، يعني آن جا كه اگر سهل انگاري شود، سعادت جامعه و خود انسان دستخوش اختلال مي گردد و چون تشخيص موارد آن به صورت دقيق روشن نيست از باب مقدمه در همه جا بايد در اجراي اين دواصل كوشش كرد تا غرض اصلي تحقق پذيرد. در اين نوشته اين حكم اجمالي عقل را در استناد به تعامل انسان ها و تكيه به اولويتها و نيازمنديهاي آنها و احراز آزاديهاي اجتماعي افراد مورد مطالعه قرار مي دهيم.
لازمهي تبيين مسئله ذكر چند مقدمه است:
مقدمهي اول: انسان و آزادي
بحث از آزادي و حدود آن از مسائلي است كه همواره و در همهي مكتب هاي فكري و شيوه هاي انديشه بشري مطرح بوده، اما هر مكتب به فراخور حال خود و جهان بيني حاكم بر آن مكتب و ظرفيت انديشه و مرزهاي حاكم بر آن مكتب، رنگي از رنگين كمان آزادي و وجهي از وجوه آن را مورد عنايت و توجه و انديشهورزي و كنكاش قرار داده اند و بخش مورد مطالعه را به همهي هويت و عرض و طول حقيقت آزادي تعميم داده اند و براي همهي آزادگان دستورالعمل صادر كرده اند. در نتيجه در مورد آزادي و آزادگان دليرانه تحليل و قضاوت نموده اند.
بحث از آزادي در تبيين نظام مند ساختار حيات انسان از دو ديدگاه قابل مطالعه مي باشد، يكي از منظر و ديدگاه حكمت نظري و ديگري از ديدگاه حكمت عملي. يكي راجع به بود و نبود و چگونه بودن و عوارض و آثار علل و مراحل و مراتب آزادي و ديگري راجع به بايد و نبايد و صدور دستوارالعمل و غيره.[۹۱]
مثلا راجع به دستگاه گوارش انسان گاهي سوال از چگونگي و چيستي و زماني دربارهي وظيفهي بهداشتي و پزشكي و يا نظام غذايي و تغذيهي سالم است.
لزوم بحث از آزادي در اين نوشته از جنبهي اخلاقي و فقهي و حقوقي است كه در مورد بايد و نبايدها ظهور مي كند و در واقع به انسان فرمان مي دهد كه از ميان عقايد، اخلاق و اعمال آن چه صائب و سودمند است برگزيند و از آن چه زيانبار است پرهيز نمايد. تبيين آزادي در اين مدار و محور وابسته به شناخت معناي حقيقي از انسان است. تا حقيقت انسان به درستي معنا نشود، آزادي جايگاه و منزلت واقعي خود را در ميان ارزشمندي ها و سرمايههاي ديگر نخواهد يافت.
تعريف انسان
قرآن در معرفي حقيقت انسان ميفرمايد: «كيف تكفرون بالله و كنت أمواتاً فأحاكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم إليه ترجعون».[۹۲] « چگونه به خدا كافر مي شويد؟! در حالي كه شما مردگان بوديد و او شما را زنده كرد، سپس شما را ميميراند و بار ديگر شما را زنده مي كند، سپس به سوي او بازگردانده ميشويد».
انسان در آغاز، خاك يا نطفهاي است، خدا به او حيات ميبخشد، آن گاه پس از طي زندگي دنيا با مرگ او را به جهان برزخ منتقل مي كند و پس از طي حيات برزخي نيز او را با مرگي ديگر به قيامت منتقل ميكند. پس انسان از يك سو به مبداء ازلي و از سوي ديگر به مرجع ابدي مرتبط است و اين است امتداد حقيقي وجود انسان، هويت انسان همهي اين مراحل است. مابقي از خاك تا عوالم ربوبي گسترده شده است بدون حذف مرحله اي از مراحل. شناخت اين گسترهي عظيم كه عين مربوبيت رب عظيم است به شناخت رب ختم مي شود.
انسان از بابت هستيِ جامع خود، داراي روح و جسم است كه روح او محل تجلي جميع اسماء و صفات خداوند ميباشد و از اين جهت خليفهي خداوند به حساب ميآيد. در اين رابطه جمله اي است كه ميگويد: «خلق الله تعالي آدم علي صورته» يعني: «خداوند تعالي آدم را به مثابه حقيقت خويش خلق كرد» و از بابت مبدأ هدايت، متصل به مبداء ازلي است كه اين ارتباط ظرفيت اجمالي و استعدادي او را براي تحمل اسماء و صفات الهي تأمين مي نمايد و از بابت غايت نيز متصل به مرجع ابدي است كه اين ارتباط ظرفيت تفصيلي و فعليت او را براي تحمل اسماء و صفات الهي بيان مي نمايد.
اختيار ورزي و بهره گيري از حقيقت آزادي متكي و متناسب با اين سرمايهي عظيم و گسترده، قابل تطبيق ميباشد. در صورتي كه آزادي انسان متناسب با مقطعي از مقاطع حقيقت او و مرحلهاي از مراحل سلوك او مورد توجه قرار گرفت و تعريف شد، بايد اعتراف كرد كه اين تعريف نه با انسان سازگاري دارد و نه با آزادي او اصولاً اگر انسان تجزيه شد و هويت مجموعي او به فراموشي سپرده شد، نه در اين صورت انسان قابل شناخت است و نه هيچ يك از عناصر شخصي او و نه هيچ كدام از اوصاف و آثار او به كمند شناخت مطابق با واقع كشيده ميشوند و چون آزادي حقيقي ثمره ي حسن اختيار ورزي انسان در پهنهي بيانتهاي سرمايهي وجود اوست، در صورتي كه تعريف پذيرفته شدهي ما براي اختيار عبارت باشد از تسلط و نفوذ آگاهانهي شخصيت بر دو ضلع علم و ترك عمل، آن گاه كه شخصيت انسان اقدام به انجام عملي مينمايد، شخصيت انسان در پرتو آگاهي به خويش و آگاهي به عمل در حال انجام، از ابتداي آن تا پايان عمل شود، آن گاه انسان آزاد است. يعني از اسارت عوامل جبري و شعبه جبري بيروني و دروني در امان ميباشد. اما در صورتي كه از تسلط و نفوذ شخصيت در انجام كاري به واسطهي نفوذ عوامل بيروني و دروني، بيرون مانده باشد، در اين صورت نميتواند آزاد باشد، بلكه در حقيقت به اسارت عوامل بيروني و دروني گرفتار است و ديگر آن كار منتسب به او نمي باشد. بلكه آن كار منتسب است به همان عوامل جبري بيروني و يا دروني باز دارنده، بنابراين ثمرهي حسن اختيار ورزي انسان، حقيقتي است به نام آزادي.
آزادي داراي مراتب است، يعني حقيقتي است تشكيكي كه بالاترين مرحله آن كه هيچ محدوديتي نميپذيرد و نهايتي ندارد از آن ذات مقدس ربوبي مي باشد. (لازم به يادآوري است كه حقيقت آزادي در معنا الهي آن نه در عرض آزادي هاي بشري است و نه در طول آن.
در عرض آن ها نيست، چون در اين صورت محدود به محدوديت هاي ماهيات و هويات متقابل با آن است و در طول آن ها نيست چون در اين صورت مرتبه اي از مراتب يك حقيقت دو مرتبه به حساب ميآيد كه اعلا درجه آن اختصاص به خداوند پيدا كرده، در اين صورت جنس آزادي الهي عين جنس آزادي هاي ديگران خواهد بود. منتهي در حد اعلا و از طرفي همين حد اعلا براي آزادي خداوند، محدوديت است در مقابل حدود ديگري از آزادي. هر چند عنوان اطلاق خداوند، محدوديت است در مقابل حدود ديگري از آزادي. هر چند عنوان اطلاق نيز داشته باشد، بنابراين حقيقت آزادي براي خداوند هيچ مقابلي ندارد. يعني خداوند در اتصاف به آزادي منفرد است).
در مرتبهي بعدي آزادي وافر از آن فرشتگان بزرگ الهي و عقول عاليه و ارواح متعالي انبياء و معصومان (عليهم السلام) است، كه از قيد شهوت و غضب و وهم و تمام نقايص و عوامل بازدارندهي بيروني و دروني رها ميباشند و در حقيقت جز عبوديت محض رنگ ديگري بر ساحت وجودشان سايه نيفكنده است. قرآن در اين رابطه مي فرمايد:
«... بل عباد مكرمون * لا يسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون».[۹۳]
«فرشتگان بندگان شايسته اويند و هرگز در سخن بر او پيشی نمي گيرند و پيوسته به فرمان او عمل ميكنند».
بعد از فرشتگان در ميان انسانها هر كس كه بيشتر از جهت كمالات علمي و عملي بهره برده باشد سهم بيشتري از آزادي دارد.
براساس انديشهي اسلامي، انسان از ابتداي پيدايش آزاد است و با توجه به اين سخن اميرمؤمنان (ع مي توان گفت كه آدمي و آزادي، همزاد و يك جا متولد شده اند.
حضرت علي(علیه السّلام) مي فرمايند: «و لا تكن عبده غيره و قد جعلك الله حراً».[۹۴]
«برده ديگري مباش، كه خدا تو را آزاد آفريد».
اين آزادي پايه، هم قابل ترقي است و هم قابل تنزل. اگر انسان بر دانش خود بيفزايد و به تقويت گرايشهاي فطري خود اقدام كند، به اوج آزادي خواهد رسيد. اما اگر از نظر گزارش هاي علمي جاهل و از بابت گرايش هاي فطري دچار فقر باشد، با آزادي حقيقي خويش بسيار فاصله پيدا خواهد كرد. چون جهل علمي و فقر گرايش هاي فطري، از سنگينترين موارد و مصاديق جهل براي انسان ميباشند، كه زندگي او را تباه ميسازند.
قرآن كريم در اين رابطه ميفرمايد: «كل نفس بما كسب رهينهٌ إلا أصحاب اليمين».[۹۵]
«هر كس در گرو اعمال خويش است، مگر اصحاب يمين».
اين آيه بيانگر اين است كه رهنگيري از نفس او را از آزادي باز مي دارد. يعني كسي كه حقوق الهي و يا مردمي را ادا نكرده است، مديون است و در رهن مي باشد و كسي كه در رهن و اسارت و بند است، اجازه و حق هيچ گونه تصرفي را در جان خويش ندارد، ريشهي كوتاهي در آن حقوقي كه انسان را به اسارت خويش در آورده است، «بما كسبت» است، يعني در آنچه او خود براي خود كسب كرده است و اين بندگي و اسارت بزرگترين نوع اسارت به شمار ميآيد چون در اين جا جان انسان است كه به اسارت درآمده است.
به عبارت ديگر جهل علمي و فقر عملي، هم چون ميله هاي آهني از طبيعت نفس انسان سر بر آورده و براي خودِ نفس، قفسي ميسازند و او را كاملاً در احاطهي خود در ميآورند.
لازمهي تحقق آزادي براي انسان پذيرش محدوديت هايي است؛ چون آزادي براي انسان نمي تواند مطلق باشد، چرا كه اوصاف هر موجودي تابع خود آن موجود است. موجود محدود، وصف محدود دارد و موجود نامحدود، وصف نامحدود دارد و از آن جا كه انسان موجودي است محدود، به ناچار اوصاف كمالي او نيز مانند حيات، علم، آزادي، قدرت، اراده و... محدود و متناهي مي باشد،[۹۶] اگر چه آزادي با انسان همزاد ميباشد و خداوند او را آزاد آفريد.
ولي اگر انسان را به طبيعت او واگذار كنيم او هيچ حدّي را براي آزادي خود قائل نخواهد بود و خواستار آزادي مطلق خواهد شد و روشن است كه فراهم آمدن آزادي مطلق براي موجود محدود همراه با شكستن و در هم ريختن حدود و حقوق ديگران است. در اين صورت غير از هرج و مرج و فساد نصيب انسان نميشود.
مرجع تعيين كننده حدود آزادي انسان كيست؟
پس از اين كه دانسته شد انسان آزادي است و آزادي انسان همراه با حدود و قيودي است كه در محدودهي آن حدود آزادي جايگاه انساني خود را پيدا مي كند، سخن از اين است كه مرجع تعيين كننده حدود آزادي انسان در شئون اعتقادي، حقوقي، اعمال، احوال ... كيست؟ پاسخ منطقي و درست به اين پرسش اين است كه تنها كسي مي تواند حد و مرز آزادي انسان را معين سازد كه براي اصل هستي او حد و مرز قرار داده و او را محدود و متناهي آفريده است.
آزادي نياز حياتي انسان
انسان هم در اصلِ وجود، صاحب حق است و هم در اوصاف وجودي و هم در سير وجودي و هم در كمالات وجود. چون خود هستي حق آفرين است و خود هستي عين حق تحقق يافته ميباشد، صفات و آثار و كمالات آن نيز عين حق ميباشند. بنابراين انسان در حوزهي حيات و آزادي و بهره برداري از آن ها نيز صاحب حق ميباشد. انسان در حوزهي حيات حصولي و تحصيلي نيازمند به آزادي است، اين نياز يك نياز اساسي و حياتي به شمار ميآيد كه براي دست يابي به آن بايد خود را از بند هوسها برهاند، بايد خود را از بند جهالت و تعصب آزاد سازد و بايد خود را از بند اعمال خويش بيرون آورد.
قرآن در اين مورد ميفرمايد: «كل نفس بما كسبت رهينهٌ إلا أصحاب اليمين»[۹۷]
«هر كس در گرو اعمال خويش است، مگر اصحاب يمين».
اين آيهي شريفه تنها اصحاب يمين را از اسارت مبرا دانسته است. اصحاب يمين كساني هستند كه در حوزهي انديشه و عمل و باور گرفتار نميباشند. همين آزادي معنوي است كه مقدمهي تحقق حيات حقيقي انسان است.
قرآن نيز براي انسان دو حق قائل است يكي حق حيات و ديگري حق آزادي كه بر اين نكته تأكيد دارد كه حيات روح، مهمتر از حيات جسم و تن است و آزادي معنوي و دروني، برتر از آزادي بيروني و اجتماعي است.
اين آزادي دروني و معنوي است كه سبب و منشأ پيدايش آزادي بيروني مي باشد[۹۸]و به همين دليل است كه قرآن اهل ايمان را زنده مي داند. « إن هو إلا ذكر و قرآنٌ مبينٌ لينذر من كان حياً».[۹۹]
«اين كتاب فقط ذكر و قرآن مبين است، تا افرادي را كه زنده اند بيم دهند».
آيت الله جوادي آملي در تفسير اين آيه مي فرمايند:
«در اين آيهي كريمه، خداي سبحان بين انسان زنده و فرد كافر، تقابل مياندازد و ميفرمايد:
قرآن براي انذار و بيم دادن به زندگان نازل شده و براي كافران، سبب اتمام حجت است. اين سخن بدان معناست كه انسانها دو گروهند، برخي زندهاند و اِنذار ميپذيرند و برخي كه انذار نميپذيرند كافرند. از اين تقابل، روشن ميشود كه مؤمنان، زندگان انذار پذيرند و كافران، انذار ناپذيران مرده اند، زيرا حيات انساني انسان، به فطرت توحيدي اوست و اگر اين فطرت توحيدي در زير خاك طبيعت و شهوت و غضب مدفون شود، انسان، حيات انسانياش را از دست مي دهد و مي ميرد».[۱۰۰]
آزادي انسان موهبتي است كه از اصل وجود او ميجوشد و بستري را ميآفريند تا انسان را به كمالات جودت ارتقاء داده و امكان دستيابي به آزادي متعالي را براي او فراهم سازد. ما در مطالب آينده اصل تأثيرگذاري تحولات و تغييرات دروني را در تحولات بيروني با شواهد قرآني و روايي و ارتباطات جانبي ديگر به صورت جامعتر مورد مطالعه قرار خواهيم داد.
ضرورت زندگي اجتماعي
انسان آن گاه زندگي ممتاز از گياهان و حيوانات دارد كه با ديگر انسان ها زيست كنند و با آن ها هماهنگي و ارتباط داشته باشد. چه اين كه اين زندگي به متقضاي طبيعت اولي او باشد و چه اين كه بر مبناي اضطرار و ضرورت ثانويه باشد.
به هر دليل زندگي انسان بر پايهي حيات جمعي شكل مي گيرد و كمالات و استعدادهاي او به ظهور ميرسند، بر همين مبنا در زندگي اجتماعي نيز بايد نظمي حاكم باشد تا هيچ كس خود را بر ديگري تحميل نكند و ارزش ها و اولويت ها و آزادي هاي انسان ها در معرض تهاجم و تهديد قرار نگيرد. نظم نيز بدون قانون تحقق نمييابد و قانون مطابق با واقع قانوني است كه به همهي جنبه هاي حقيقت انسان اشراف داشته باشد و بتواند به خوبي ميان انديشه و رفتار و گفتار نفوذ نموده و به حق حكم نمايد.
چون آزادي انسان زماني به شكوفايي او مي انجامد كه اولاً به راستي جاري در انديشه و رفتار و گفتار برخاسته از اولويت هاي انسان باشد و در رفتار و گفتار و انديشهي او نيز انعكاس پيدا كرده باشد و ثانياً آزادي در تعامل با افراد ديگر حاصل آمده باشد، همين مسئله ضرورت نظارت و مديريت چند جانبه ي افراد را نسبت به خود و ديگران ايجاب مي كند.
=رسالت انسان
رسالت انسان در معرفت به خويشتن و مهار مهاجمان بيروني و دروني او و گشودن افق هاي ارزش هاي خويشتن جهت مقابله با ديگران و پيمودن راه طولاني كمال و سعادت خويش است.
اگر كسي هويت حقيقي و استقلالي خود و همين طور هويت اجتماعي و انفعالي خود را فراموش كرد و يا آن ها را ناديده گرفت و از كنار آن ها به راحتي و سرسري گذشت، هم در نبرد داخلي ميان هواهاي نفساني و هدايت رباني محكوم به شكست خواهد بود و هم در مبارزه و مصاف بيروني در معرض آماج زهرآگين فتنه و فتنه گردان و جهالت پيشگان وكيد مكاران، اسير دست ظالمان مي گردد.
خلاصه آن كه انسان نياز به حاجب و دربان و قفل و امر و نهي و توصيه و موعظه و نصيحت و راهبري و راهنماي هاديان و راهنمايان و واعظان دارد تا بتواند خويشتن را احراز نموده و سپس حفظ نمايد و درهاي معرفت به خويش را در مبادي راه و مسير و پايان سفر به روي خود بگشايد. قدرت تحرك و اقتدار پرواز و قابليت سفر براي انسان از هر موجودي بيشتر و عظيم تر است. زيرا انسان با استخدام ديگران و تسخير وسايل و ابزار و قرار گرفتن در معرض دست آوردهاي ديگران ميتواند از ذلت ماده به عزت معنا و از هواي نفساني به هدايت روحانيت و از كفر و الحاد به توحيد حركت كند.
مقدمهي دوم: منشاء زندگي اجتماعي
راجع به منشاء حيات اجتماعي انسانها از طرف انديشمندان نظرات متفاوت رسيده است. ابونصر فارابي مؤسس فلسفهي اسلامي در دو كتاب مهم و معروف فلسفي خود «آراء اهل المدينه الفاضله» و «السياسه المدينه» تأمين ضروريات و احتياجات اولي و نيل به كمالات فطري را دو محور اصلي استدلال و تحليل خود از علت زندگي اجتماعي قرارداده است.
نظريهي فارابي
«هر فردي از مردم به طور فطري در تفسير از خود و در رسيدن به كمالات برجستهاش محتاج به امور بسياري است كه خودش به تنهايي قادر به برطرف ساختن همگي آن ها نميباشد؛ بلكه نيازمند به گروهي است كه هر يك به موردي از موارد نيازهاي او اقدام نمايند و هر فرد نسبت به ديگري چنين وضعي دارد. پس به همين جهت امكان ندارد كه انسان به كمالي كه به خاطر آن داراي فطرت طبيعي گرديده است نايل آيد، مگر با اجتماع گروه هاي متعاون كثيري كه هر يك به رفع نيازهاي اساسي ديگري قيام نمايد. بنابراين از مجموع آن چه كه همهي گروه ها بدان اقدام مي كنند، تمام چيزهايي كه هر فرد براي قوام وجودي خود و براي نيل به كمالش به آن ها نياز دارد، تأمين مي شود.[۱۰۱][۱۰۲]
همان گونه كه ملاحظه شد نيل به كمال و رفع احتياجات زمينه هايي هستند كه در درون و باطن انسان او را به سمت اجتماع سوق مي دهند.
نظريهي ابن خلدون
عبدالرحمان محمد بن خلدون مؤسس فلسفهي تاريخ در كتاب «مقدمه خود، در تحليل چگونگي شكل گيري اجتماع نقش احتياجات و ضروريات جسماني را به روشني برجسته ميسازد و مي گويد:
«اجتماع امري ضروري ميباشد و حكما از اين، چنين تعبير مي كنند كه انسان طبعاً موجود مدني است، يعني اجتماع كه در اصطلاح حكما همان مدينه است به معني عمران [جامعهي سياسي]، امر چاره ناپذيري براي انسان مي باشد. بيان آن چنين است كه خداوندسبحان انسان را آفريد و بر شمايلي تصوير فرمود كه حيات و تداوم آن بدون غذا ميسر نمي شود و او انسان را از طريق تقاضاي فطري و قدرت بر تحصيل آن [كه تكويناً بدان مجهز گشته بود] به سوي [تأمين] غذا هدايت فرمود، مگر اين كه فرد واحدي از افراد بشر قدرتش كمتر از تأمين غذاي مورد احتياجش باشد و [مقدار غذايي كه توسط او تهيه مي گردد] وافي به نياز حياتياش نباشد... و هم چنين هر فردي در دفاع از خويش محتاج استعانت از هم نوعان خود ميباشد... پس در تمامي اين موارد ناچار به تعاون با هم نوعان خود است و مادامي كه چنين تعاوني نباشد نه غذايي و قوتي برايش تحصيلي مي شود و نه تداوم حياتي».[۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵]
عبارت فوق تصريح مي كند انسان در قالب شخص و فرد عاجز از تأمين مايحتاج ابتدايي خود است پس به سبب اين عجز و قصور، التماسي فطري و خواهش ذاتي و ميل و طلبي باطني در او قرار داده شده است تا اين كمبود را جبران نمايد، لهذا به زندگي اجتماعي روي ميآورد و از غير خود طلب كمك ميجويد.
نظريهي علامه طباطبايي در رابطه با منشاء حيات اجتماعي
علامه طباطبايي (ره) در تفسير «الميزان» و در جلد دوم «فلسفه و روش رئاليسم» و در كتاب «قرآن در اسلام» تحليلي از كيفيت تكوين حيات اجتماعي مطرح كرده اند كه به نظريهي «استخدام» مشهور است. شيوه تحليل كاملاً نو و بديع است ولي نتيجهي آن تازگي ندارد. آن چه كه اين نظريه از طريق تمثيل و تشبيه خواص انسان با ساير حيوانات و حتي نباتات به عنوان يك خاصيت مشترك و عمومي بين همهي جانداران ارائه مي دهد اين است كه طبيت ذات اصلي و اولي انسان را «استخدامگري» تشكيل داده است و در نتيجه تعاونگري و اجتماع طلبي امري ثانويه و فرعي است كه به منظور بهرهگيري فراوان و يا به تعبير ايشان به منظور به خدمت گيري و تسخير متقابل است.
ايشان در توصيف رابطهي انسان با انسان مي فرمايد:
«اكنون آيا اين موجود عجيب با نيروي انديشهي خود اگر با يك هم نوع خود «انسان ديگر» روبرو شود به فكر استفاده از وجود او و از افعال او نخواهد افتاد و در مورد همنوعان خود استثنا قائل خواهد شد؟! بيشبهه چنين نيست زيرا اين خوي همگان يا واگير را كه پيوسته دامن گير افراد انسان ميباشد، نميتوان غير طبيعي شمرد و خواه ناخواه اين روش مستند به طبيعت است. ولي سخن اينجاست كه آيا روش استخدام مستقيماً و بلاواسطه مقتضاي طبيعت مي باشد و از اين انديشهي ديگري به نام انديشهي اجتماع (گرد هم آمدن و زندگي دسته جمعي كردن) پيدا ميشود؟ يا اين كه انسان با مشاهدهي هم نوعان خود اول به فكر اجتماع و زندگي دسته جمعي افتاده و افراد نوع به همديگر گراييده و زندگاني تعاوني را پي جويي نموده و همه از همه برخوردار مي شوند و ضمناً گاهي يا بيشتر اوقات، اجتماع از مجراي طبيعي خود منحرف شده و مبدل به يك تودهي هرج و مرج و سودبري و رنج كشي و بالاخره بردگي و استثمار ميشود؟...».
ايشان در پاسخ، ضمن توصيف مجدد از فعاليت هاي ابتدايي نوع انسان و بررسي تجهيزات طبيعي او به اين نتيجه ميرسند كه:
«در حقيقت اين گونه اجتماع فرع استخدام بوده و در اثر پيدايش توافق دو استخدام از دو طرف متقابل مي باشد نه اين كه طبيعت انسان را مستقيماً چنين انديشه اي «اجتماع» رهبري نمايد».[۱۰۶][۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹]
حال كاملاً روشن است كه بر مبناي اين تحليل اجتماع متفرع بر استخدام است.
نظريهي شهيد مطهري در رابطه با منشاء حيات اجتماعي
شهيد مطهري(ره) معتقدند كه از آيات كريمهي قرآن استفاده مي شود كه اجتماعي بودن انسان در متن خلقت و آفرينش او پيريزي شده است.[۱۱۰]
انسان ها از نظر امكانات و استعدادها يكسان و همانند آفريده نشده اند كه اگر چنين آفريده شده بودند، هر كس همان را داشت كه ديگري داشت و همان را فاقد بود كه ديگري فاقد است و طبعاً نياز متقابل و پيوندي و خدمت متبادلي در كار نبود. خداوند انسان ها را از نظر استعددها و امكانات جسمي و روحي و عقلي و عاطفي مختلف و متفاوت آفريده است.
بعضي را در بعضي از مواهب بر بعضي ديگر به درجاتي برتري داده است و احياناً آن بعض ديگر را بر اين بعض در بعضي ديگر از مواهب برتري داده است و به اين وسيله همه را نيازمند به هم و مايل به پيوستن به هم قرار داده و به اين وسيله زمينهي زندگي به هم پيوستهي اجتماعي را فراهم نموده است.[۱۱۱]
از نظر ايشان زندگي اجتماعي انسان ها از قبيل زندگي خانوادگي زن و مرد است كه هر يك از زوجين به صورت يك «جزء» از يك «كلّ» در متن خلقت آفريده شده اند و در نهاد هر كدام گرايش به پيوستن به «كلّ» خود وجود دارد.[۱۱۲]
و بنابراين اجتماعي بودن يك غايت كلي و عمومي است كه طبيعت انسان بالفطره به سوي او روان است.[۱۱۳]
در نهج البلاغه دربارهي ماهيت زندگي اجتماعي خطبه 16 ميخوانيم
«و قسم به خدايي كه او پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را به راستي مبعوث فرموده، به هم در خواهيد آمخيت. در آميختني و غربال خواهيد شد، غربال شدني و همانند مواد ديگر زير و روي خواهيد شد تا پست ترين شما بالاترين شما شود و بالاترين شما پست ترين شما گردد و آنان كه واپس مانده بودند سبقت جويند و آنان كه جلو افتاده بودند عقب افتند».
و در خطبهي 28 نهج البلاغه مي خوانيم:
«آگاه باشيد كه امروز روز مهيا و آمادگي است و فردا روز بردن».
و در خطبهي 108 نهج البلاغه مي خوانيم:
«چه شده است كه شما را پيشه وراني بدون سود ميبينيم».
از اين سه نمونه فرمايشات حضرت استفاده مي كنيم كه زندگي اجتماعي ميدان برد و باخت و فضايي براي مسابقه و جايگاهي براي سود بردن و برنده شده است. انسان ها بدين بازار پا مي گذارند تا تجارت كنند و سود برند.
پس مي توان در حوزهي انسان شناسي گفت كه انسان موجود تاجر و سوداگر است و در جامعه شناسي ميگوييم كه حيات اجتماعي انسان صحنهي داد و ستد و تجارت است و در فلسفهي انساني مي گوييم كه انسان مسابقه دهنده و رقابت جوست و در فلسفهي اجتماعي مي گوييم كه انسان به جهت سبقت جويي و رقابت جويي به جمع ميپيوندد و با اين معنا بين فلسفهي اجتماعي و فلسفهي انساني سازگاري به وجود ميآيد.
مسئلهي امر به معروف و نهي از منكر ميبايست هم پاسخ گوي سوداگري انسان باشد و او را در اين حوزه به سود معنوي و ظاهري نائل كند و هم حيات اجتماعي او را به صورت صحنهي سالم براي تنفس و حضور و بقا طراحي نموده و هم امكان رقابت سالم و قرار گرفتن در مسير مسابقه ميان انسانها را فراهم نمايد.
اين نظريه را ميتوان به اين صورت در رابطه با ضرورت امر به معروف و نهي از منكر برهاني كرد:
در حوزهي انسان شناسي ميتوان گفت: «انسان خواهان معامله اي پر سود است كه از نظر عقل با پيوستن به جمع به اين سود خواهد رسيد. رسيدن به اين سود نبايد مغايرت با اساس انساني او داشته باشد، بلكه ميبايست در تحكيم و تعريف و تكميل اين مبنا احراز شود».
مؤيد تحقق اين حقيقت دستور به هجرت و جهاد و امر و نهي در جامعه است، توضيح اين كه با توجه به اين كه انسان ها به جمع، روي ميآورند و زندگي تعاوني را بر مي گزينند تا به فايدهي بيش تر و تجارتي پر سودتر و كمالي عالي تر نائل آيند، هنگامي كه جامعه ميدان ضرر و خسارت و صحنهي باختن و عقب ماندن است بايد به بازار پر سودتر و بيضررتر ديگري جذب شود و با اين كه با آفات آن جامعه به مبارزه برخيزند و جامعه را به محيطي سالم و امن براي رسيدن به سود دنيوي و معنوي مبدل سازند.
و در راستاي فلسفهي اجتماعي آن است كه هر فرد چيزي به جمع مي دهد و چيزي از جمع ميستاند، سرمايه اي را خرج مي كند و فوايدي را نصيب مي برد، كالايي را در معرض استفاده ديگران قرار ميدهد و كالايي را از غير مي گيرد و در اين معامله نبايد ضرر و خسران نمايد، بايد معامله اش پر سود و پر منفعت و تلاشش همراه با برد باشد.
براي دستيابي به اين منافع است كه ميبايست معروف را در تمام كنش ها و واكنش هاي خويش و همهي مسير و بستر حركت خود و باور رسيدن به منفعت شناخته و اعمال نمايد. و چون هر فرد در ميدان معامله و صحنهي خريد و فروش اجتماعي با فطرت انساني و همراه با جوهرهي انساني خود وارد مي شود و سرمایهاش انسانيت و كمالات اوست، مانند قوهي عاقله، قدرت تشخيص، وجدان، اخلاق، تمايلات انساني، حقيقت جويي، فضيلت خواهي، كرامت انسان، كسب شرافت، عشق، ايثار، جهاد، توحيد، خداجويي...، شناخت و پاسداري از اين سرمايه هاي عظيم يك ضرورت بوده و توصيه به پايبندي به ادب و آداب حراست و بهره گيري از اين سرمايه ضرورتي مضاعف ميباشد.
انسان اين سرمايه هاي عظيم را به ميدان اجتماع ميآورد تا سود متناسب با همين سرمايه ها را تحصيل كند.
ولي اگر جمع و جامعه فاسد و كافر و مشرك و فاسق بود فرد در ازاء هزينه كردن سرمايه هاي خويش، جز كفر و فسق و تباهي نخواهد گرفت، در اين صورت در معامله اش زيان خواهد كرد و در مسابقه بازنده خواهد شد و از خواست فطري خود بيرون خواهد افتاد. يعني در حقيقت از هويت انساني خود بيرون خواهد ماند.
براي جلوگيري از اين خسارت و دست يابي به سود متناسب با سرمايهي انساني و بهره گيري از آزادي و رسيدن به امنيت به ميدان آمده، بايد به كسب معروف و احياء آن و امر به آن و نهي از منكر و طرد آن از حوزهي حيات جمعي اقدام نمايد.
حضرت علي(علیه السّلام) در خطبهي 23 نهج البلاغه ميفرمايد:
«اي مردم، مرد اگر چه مال دار باشد ولي از مدافعت دست و زبان فاميل و كسان خود بي نياز نيست، چه آنها بيشترين مردمي هستند كه او را احاطه نموده ان و در حال پراكندگي خاطر، اصلاح كننده ترين و در هنگام بلا، مهربان ترين كساني هستند كه بر او نازل مي شوند و نام نيكي كه خداوند از آدمي در ميان مردم به جاي مي نهد، بهتر از ميراثي است كه ديگري آن را به ارث ميبرد. آگاه باشيد كه اگر يكي از شما در خويشاوندان خود كمبود و خللي مشاهده كند مبادا كه از رفع آن سرباز زند، چون اگر نبخشد مالش افزون نميشود و اگر ببخشد نقصاني در آن پديد نمي آيد. كسي كه ياريش را از عشيرهاش دريغ بدارد، همانا يك دست را از آنان باز داشته ولي (موقعي كه نيازمند ياري است) در ياري خود دستهايي را از دست داده است و آن كس كه نسبت به اطرافيانش ملايمت و نرمي را پيشه سازد، همواره مشمول مودّت قوم خود خواهد بود».
از اين خطبه استفاده مي شود انسان دائماً نيازمند به دفاع و پشتيباني و حمايت و حراست و رسیدگي و چاره جويي و خير خواهي و مهرباني و محبت به ديگران است. همهي اين ها به اين خاطر است كه انسان در تمام طول زندگي مرتب در معرض پراكندگي و درماندگي و واماندگي و مبتلاي به حوادث و مصائب بيشمار است.
اين حوادث قدرت خروج انسان را از مسير زندگي سالم و پويا دارا مي باشند. بنابراين قوم و قبيله اي مي خواهد كه هم از او دفاع كنند و هم با خير خواهي خود او را در مسير صلاح و سداد استوار نگه دارند و هم پريشاني و به هم ريختگي او را سامان بخشند و آلامش را تسكين دهند.
چون انسان ذاتاً هم در مقابل خوبي ها خاضع است و هم نيازمند به جلب خوبي هاست و هم مايل است تا خود فاعل خوبي ها باشد و اين نياز، يك نياز دو جانبه است.
دراين داد و ستد انساني آن چه سلامت و دوام اين روابط را ضمانت مينمايد به جريان درآمدن معروف و نهي و طرد منكر از مسير زندگي انسان مي باشد كه انسان اين حقيقت را به عقل فطري خود مييابد. منتها در تعيين مصاديق معروف و منكر نياز ديگري و راه ديگري در پيش روي او گشوده ميشود كه حل مسئله و معرفي راه بايد به عهدهي اديان الهي قرار گيرد. كوتاه سخن اين كه انسان شناسي بشر دائماً در نوسان و دغدغه ي دريغ كردن از ديگران و بازماندن خود و رعايت كردن ديگران و مراعات خود، رشد دادن ديگران و به فعليت رسيدن خود، امر به دیگران و عمل خود در حركت است و اين انسان شناسي، انسان شناسي عيني و واقعي است كه در عمل و عكسالعمل سالم خود و ديگران شكل مي گيرد و ساخته ميشود.
قرآن در اين رابطه مي فرمايد:
«مثل الذين ينفقون أموالهم في سبيل الله كمثل حبه أنبتت سبع سنابل في كل سنبله مئه حبه و الله يضاعف لمن يشاء و الله واسعٌ. عليمٌ».[۱۱۴]
«مثل كساني كه اموالشان را در راه خدا انفاق مي كنند مثل دانه يي ست كه هفت سنبله از آن روييده و هر سنبله هم صد دانه داشته باشد. خداوند به هر آن كس كه بخواهد افزون تر مي دهد و خداوند فزوني دهندهي آگاه است».
خطبهي قبل حضرت علي(علیه السّلام) به دو بخش تقسيم شده است. يك بخش توصيفي و ديگري بخش توصيهاي. امام(علیه السّلام) در بخش اول مي فرمايند:
واقعيت زندگي انسان با «شعث» پراكندگي، آشفتگي و تفرق آميخته شده است، و مبتلا به بلا و بليه مي گردد، حوادث و ناملايمات بر او نازل مي شود و فقر و تنگدستي او را فرا مي گيرد و در بخش دوم توصيهي امام(علیه السّلام) اين است كه هر انساني نيازمند به عترت و فاميل است تا با دست و زبان از او حمايت نمايد. زيرا اگر فكر كند و سود و ضرر رابطه خود بر عشيره اش را با محك عقل حسابگر بسنجد، متوجه ميشود كه در صورت بودن با قوم، حمايت همهي قوم را با خود دارد و در حال جدايي از آن ها تنها يك دست را از آن ها دريغ مي كند و در مقابل دستان فراواني را از دست ميدهد.
منشاء پيدايش امر و نهي بر مبناي انعطاف پذيري روابط انسان ها
قرآن راجع به آفرينش نخستين انسان ها در سوره بقره ميفرمايد:
«و إذ قال ربك للملائكه إني جاعلٌ في الأرض خليفهً قالو أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال إني أعلم ما لا تعلمون».[۱۱۵]
«آن گاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت كه من در زمين جانشيني قرار خواهم داد، گفتند آيا كسي را در آن خواهي نهاد كه تباهي و خونريزي كند در حالي كه ما تو را حمد و تسبيح و تقديس ميگذاريم. گفت من مي دانم آن چه را كه شما نمي دانيد».
از اين آيهي شريفه سه عنصر در ارتباط با جامعه ميتوان به دست آورد: اول انسان، دوم زمين و سوم رابطهي معنوي كه انسان با زمين از يك سو و با انسان هاي ديگر و با خدا برقرار مي كنند.
و از آن جايي كه عناصر اصلي جامعه عبارتند از انسان و طبيعت و رابطهي معنوي انسان ها با هم، با مطالعه در جوامع بشري به اين نكته خواهيم رسيد كه تمام جوامع در عناصراول و دوم يعني انسان و طبيعت مشترك مي باشند.
چون هيچ جامعه اي نيست كه در ان انساني نباشد و همين طور هيچ جامعه اي نيست كه بهره از خاك و زمين نبرده باشند. اما عنصر سوم كه عبارت است از عنصر رابطه ميان انسان ها، بايد گفت در هر جامعهاي نيز نوعي رابطه و پيوند ميان افراد برقرار است، اما طبيعت اين رابطه و كيفيت ساخت و بافت اين پيوند در جوامع مختلف با هم متفاوت است.
بدين ترتيب عنصر سوم كه عبارت است از همان قابليت انعطاف و پويايي در بين جوامع، هر جامعهاي اين پيوند معنوي بين انسانها با يكديگر و انسان ها با طبيعت و انسانها با مبدأ آفرينش خود را به نوعي ميسازد و ميشناسد. اين عنصر سوم در تحت كنترل و نظارت و شناخت افراد قرار دارد كه به جريان درآمدن اين عنصر سرنوشت نوع سوددهي و سودگيري از ديگران را رقم خواهد زد. جوامعي كه اين عنصر را در رابطهي خود با ديگران و طبيعت بر پايهي نيازمندي هاي حقيقي و دو جانبهي خود شناخته و به استخدام در آورده اند، خواهند توانست هم تفسير درستي از ديگران به دست آورند و هم تفسير مطابق با واقعيت از طبيعت و هم جهت تصرفاتشان در شئون خويش و طبيعت سازمان دهي شده كسب نمايند.
خطوط اصلي اين ارتباط معنوي، يعني بهره گيري انسان از انسان و بهره دهي متقابل او بر پايههاي حقايق شناخته شده ايست كه به عنوان رشته هاي ارتباطي ميان انسان ها، در حوزه هاي مختلف نيازمنديها و اولويت هاي متقابل پديدار شده است.
با توجه به آيهي مورد بحث كه سخن از انسان و طبيعت و رابطهي انسان ها با هم و با طبيعت به ميان ميآورد، يك ساختار چهارمي را نيز متذكر مي شود و آن حقيقتي است كه جانشيني انسان در زمين به واسطهي او صورت مي پذيرد، كه اگر چه اين حقيقت در چارچوب جامعه ملاحظه نميشود، خود يكي از پايهها و ستون هاي پشتوانه كنندهي نظام اجتماعي و ضامن سلامت روابط درون اجتماعي به شمار ميآيد.
با اين حساب اضافه بر رابطهي انسان با انسان و انسان با طبيعت طرف ديگري هم در دل پديدهي «جانشيني» وجود دارد كه عبارت است از جانشين كننده، زيرا بدون او جانشيني مفهومي نخواهد داشت. پس جانشين كننده خدا و جانشين شده انسان يا انسان ها و به تعبير ديگر همهي انسان ها به عنوان يك مجموعهي آدمي چيزي كه خود را در اين حركت بر تمام روابط حاكميت مي دهد و عناصر ديگري را به تبعيت از خود فرا ميخواند و ساختار ارتباطي آن ها را ضمانت مي كند، اين است كه هيچ سروري و هيچ صاحبي و هيچ مالكي جز خداي تبارك و تعالي، براي كل زندگي انسان متصور نيست و نقش انسان در زندگي فقط جانشيني و امانت شناسي و امانت داري ميباشد و هر رابطه اي كه ميان انسان با انسان ديگر و انسان با طبيعت و انسان با خدا به وجود ميآيد بايد در اصل و جوهر و اساس خود رابطهي يك امين نسبت با امانتي كه به دست او سپرده شده است باشد و هر پيوندي كه ميان انسان و برادرش برقرار ميشود و هر مقام و موقعيت تفسير و تبيين و تفصيل مملوكيت او در مقابل مالك حقيقي باشد.[۱۱۶] نه تفسير مالكيت در مقابل انسان هاي ديگر. پس تمامي توصيه ها و تكاليف اجتماعي و عبادي و اخلاق كه در اسلام متوجه افراد مي گردد برگرفته شده از اين پيوند چهار جانبه است. يعني آن چه در اسلام تحت عنوان معروف اعم از معروف عبادي، فقهي، اخلاقي، اجتماعي، اقتصادي و... است خطوط اصلي و فرعي خود را از اين پيوند اقتباس مي كنند.
محتواي دروني انسان ها در شكل گيري روابط اجتماعي
دو عامل انديشه و اراده محتواي دروني انسان را تشكيل مي دهند، يعني آن چه در فكر و ذهن انسان است سازندهي اهداف و روابط انسان ها با هم است كه اين دو عامل از در آميختن انديشهاي خاص و قصد ارادهاي معين به هدف هاي او عينيت مي بخشد.
بنابراين مي توان گفت كه نظام ساختاري جوامع و حركت آن ها از قبيل نوع روابط رژيمها، سازمانها، افكار و آراء و توصيه و ديگر مسائل اجتماعي، در حقيقت بستگي كامل به اين دو عامل يعني انديشه و ارادهي آزاد دارد. كه در صورت بقاء و صحت اين دو عامل، بقيهي روابط انساني نيز باقي و سالم ميباشند و در صورت پيدايش خلل، همهي آن روبناها نيز آسيب خواهند ديد. انديشه و ارادهي آزاد به عنوان مباني شكل گيري روابط اجتماعي است و پيوندهاي اجتماعي به معناي معلول و بستر عينيت يافتهي عناصر انديشه و اراده است. چون اين رابطه يعني رابطهي انديشه و نوع اراده ورزي با روابط جمعي، رابطه سبب و مسببي است، به همين دليل است كه قرآن در آيهاي مي فرمايد:
«إن الله لا يغر ما بقومٍ حتي يغيروا ما بأنفسهم».[۱۱۷]
«خداوند وضع جامعه اي را تغيير نمي دهد تا آن گاه كه در درون خود دگرگوني پديد آورند».
در اين جا تغيير و دگرگوني به فعل، اراده و نوآوري مردم نسبت داده شده است. تحقق اين نوآوري در ساختار قضيه شرطي بيان شده كه شرط آن اراده و اختيار انسان است، در اين جا سنت تغيير نه تنها مطابق با اراده و اختيار انسان ميباشد، بلكه تابع نوع اراده ورزي و انديشه سازي او معرفي شده است.
اين گونه قضايا نه تنها حساب اراده و اختيار انسان را مسدود نمي كند بلكه بر نقش اراده و اختيار او در تحوّلات بيروني تأكيد مي ورزد.
در اين آيهي شريفه سخن از دو تغيير است يكي دگرگوني در اوضاع و احوال بيروني فرد و ديگر دگرگوني در افكار و انديشه ها و امور دروني فرد. كه تغيير اول وابسته به تغيير دوم است. پس تغيير بنيادين عبارت است از تغيير در روحيات و اراده ورزي و حيات اختياري جوامع به گونه اي كه محتواي دروني جامعه به عنوان يك امت و به منزلهي يك درخت پر بركت تغيير يابد نه اين كه از اين جامعه و امت يك نفر و يا چند نفر تغيير پيداكنند. چون تغيير اين چند نفر محدود نميتواند پايه و اساس دگرگوني اجتماعي را بهسازي كند. بنابراين محتواي دروني يك قوم و ملت به عنوان جامعه، اساس و پايه ي دگرگوني هاي روبنايي و بيروني به حساب ميآيند.
به همين دليل آشنايي جامعه با عناوين معروف و شناخت جايگاه آن ها در نوع هدف گيري هاي مردم و اقدام به عمل به معروف ها و بيزاري از منكرات و طرد و نفي آنها، امت را در روابط بيروني به تكاپو خواهد كشيد و او را به صحنهي جهاد و تلاش و مبارزه به جوشش ميآورد.
لازم به يادآوري است كه اين دو نوع از تغيير و تحولات بايد در كنار هم و به موازات يكديگر با حفظ رابطهي سببي و مسببي برگزار شود. نميشود اين دو را از يكديگر جدا فرض كرد و بين آن ها جدايي انداخت، مگر اين كه بخواهيم يك بناي سست و لرزان فراهم آوريم.
به همين سبب است كه اسلام كار درون سازي و تغيير در محتواي روحي و فكري و ارادي را در راستاي كار برون سازي و تغييرات روبنايي و ساختاري به انجام ميرساند و به تعبير اولي عنوان «جهاد اكبر» داده و به دومي عنوان «جهاد اصغر» را اطلاق كرده است. اگر اين دو كار در كنار هم انجام نگيرند هر كدام از محتواي حقيقي خود به حقيقت تهي خواهند شد و ارزشمندي هاي آن ها ساقط مي گردد و اسلام به شكل يك مجموعهي بي روح و يا يك روح دست نايافتني بدون جسد نمودار مي گردد كه هيچ كدام توان سازماندهي حيات فكري و ارادي و اجتماعي انسان را نخواهد داشت.
به جريان در آمدن امر به معروف و نهي از منكر در محتوا و ساختار جامعه نيز از اين قاعده قرآني بيرون نميباشد. بلكه جايگاه و منزلت و ضرورت اين دو اصل زماني پديدا مي شود كه جامعه خود را براي حركت واقعي و نظام مند در دو جهت، يكي تحولات بيروني و ديگري دروني، آماده كرده و به حركت درآمده باشد.
ضمانت اين حركت و تغيير دو جانبه در حوزه ي تحولات فكري و روحي و تغييرات اجتماعي و بيروني به وسيلهي همان عنصر چهارمي كه عامل پيوند ميان انسانها با هم و انسانها با طبيعت و جعل حقيقت خلافت انسان ميباشد كه با عنوان خدا و خالق انسان و طبيعت و جانشين كنندهي انسان در زمين در مباحث قبل معرفي شده است.
حضرت علي(علیه السّلام) حضور اين عنصر چهارم را به عنوان اصل مبنايي سرانجام يابي تمامي روابط انسانها و نجات آن ها از تك روي و رهايي آن ها از بيراهي گردي، معرفي نموده و در خطبهي 127 نهجالبلاغه ميفرمايد:
«و بهترين مردم درباره من گروه ميانه است [كه نه مفرِط است و نه مفرَط] پس ملازم آنها باشيد و ملازمت جمع و جماعت (سواد اعظم) كنيد كه دست قدرت خداوند با جماعت است و از تفرقه و جدايي حذر كنيد كه مرد تنها و تك رو صيد شيطان است كما اين كه گوسفند جدا شده از گله طعمهي گرگ خواهد شد».
سپس مي فرمايد:
آگاه باشيد هر كس كه مردم را به اين شعار (تفرقه و جدايي) دعوت مي كند او را بكشيد هر چند زير عمامه ي من باشد.
در اين فرمايش حضرت(علیه السّلام) اولاً: به دست قدرت خداوند در تحقق جماعت تذكر داده اند، دوماً نهي از تك روي «هر چند در حوزه ي كسب كمالات روحي و معنوي باشد» فرموده اند سوماً با كساني كه تك روي مي كنند به شدت مقابله نموده است.
در اين خطبه دو تكليف به صورت مشخص به مردم امر شده كه دو تعليل را به همراه دارد:
يكي امر به همراهي با جماعت و تعليل به همراه بودن قدرت خدا با جماعت، ديگري نهي از جدا شدن از جامعه و توجيه به ربوده شدن تك روها توسط شيطان. از تعليل اول فهميده ميشود كه تجمع و اجتماع همراه با قدرت و شكوه و جلال و عظمت خداوند است و همراه است با قهر و چيرگي خداوند. زيرا دست، كنايه از نيرو و توان و قدرت است. بنابراين هر گاه جامعه در تحت حاكميت خداوند شكل گيرد و نظام يابد، مقارن آن حياتي خلق مي شود و قدرتي به وجود ميآيد و جلال و شكوهي پديدار ميشود كه همان مجاري فيض خداوند ميباشند.
بنابراين جماعت يعني پيوند انسان ها با يكديگر در راستاي تحولات دروني و بيروني، كانون نزول فيض و قدرت و جلال خداوند بزرگ است.
و از بيان دوم استفاده مي شود كه انسان تنها و تك رو شيطان زده و جن گزيده است، افراد منزوي صومعه نشين، كانون هجوم شياطين و وسوسه هاي آن ها ميباشند. انسان زنده و مستقر در راه هاي سلامت، انسان انس گرفته به جامعه و پر تلاش در مسير تحولات بيروني و دروني توأم با هم، در ظلّ عنايت خداوند است.
حضرت در كلام ديگر مي فرمايد:
«اي مردم، خوشا به حال كسي كه اشتغال به عيب خود، او را از پرداختن به عيوب مردم باز دارد و خوشا به حال كسي كه ملازم خانه خود باشد و غذاي خود را خورد و به طاعت خداي خود مشغول باشد و بر گناهان خود بگريد، پس مشغول خود باشد و مردم از [شر] او در آسايش و امان باشند».[۱۱۸]
كلام فوق ناظر به خودسازي و پرداختن به خويشتن و عنايت به تحولات دروني فرد است و به ضرورت و عدم ضرورت زندگي مدني كاري ندارد، منتها روح و محتواي زندگي مدني به شمار ميآيد. اين فراز دستور به تفرد و انزوا نيست، بلكه عنايت به زير ساخت شخصيتي و معرفتي و ارادي انسان ميباشد. عبارت بالا مي گويد انسان در ارتباط با ديگران و به موازات آن بايد دائماً خود را ارزيابي كند و به معايب و نواقص خود متوجه باشد نه اين كه اصلاً رابطه اي با ديگران نداشته باشد، به عبارت ديگر فرد در مقابل رابطه با ديگران ميتواند سه نوع واكنش نشان دهد:
1- انفراد و انزوا و گسستن و بريدن از ديگران كه اين فرض از محدودهي عبارت فوق بيرون است.
2- بودن به تمام معنا با ديگران به گونه اي كه با ياد آن ها بخوابد و با نام آن ها بيدار شود، و دائماً به احوال و اوضاع ديگران حساس باشد. اين نوع از رابطه هم از محدودهي عبارت خارج است.
3- بودن عاقلانه با ديگران كه جسم و جسد فرد با ديگران اختلاط و آميزش داشته ولي زبان و ذهن و انديشه او حساب شده و محتاطانه با مردم برخورد كند، يعني در عين اين كه با مردم است، با اصلاح خود مشغول باشد. خطبهي بالا نظرش به اين نوع از رابطه ميباشد. اين عبارت مضمون روايتي است كه ميفرمايد: « ن في الناس و لا تكن معهم»[۱۱۹]
«با مردم باش ولي جوري كه گويي با آن ها نيستي».
بر همين اساس است كه اسلام كار درون سازي را در راستاي كار برون سازي و تعميرات روبنايي و ساختاري به گونه اي توصيه كرده كه تحولات و تغييرات روحي و فكري و ارادي جامعه، علت تغييرات روبنايي و ساختاري آن ها است و در اين محدوده است كه شناخت و اجرا و عينيت بخشي دو فريضه امر به معروف و نهي از منكر جايگاه حقيقي خود را پيدا كرده و موجب تحولات ساختاري و محتوايي جديدي در عرصهي جامعه و فرهنگ و تثبيت معنويات خواهد شد.
انديشه و ارادهي آزاد انسان در ساختار زيرين حيات اجتماعي و روابط انسان ها با يكديگر به عنوان يك امت واحد حفظ و حراست اين سرمايهي عظيم و به فعليت آوردن آن به دست ارادهي آزاد انسان در تكيه به شناخت واقع گرايانه از آزادي و اراده و انديشه و حقايق مندرج در روابط اجتماعي، ضرورت اجتناب ناپذير امر به معروف و نهي از منكر را به خوبي و روشني تبيين مي نمايد.
به طوري كه اگر فريضه از حيات اجتماعي انسان حذف شود و يا از آن غفلت شود انسان در حوزهي حيات دروني و بيروني خود متزلزل شده و ساختار دروني و بيروني زندگي انسان ويران خواهد شد.
فصل سوم : مباني جامعه شناختي امر به معروف و نهي از منكر
نویسنده : علی جوانبخت
فرد و جامعه و امر به معروف و نهي از منكر
يكي از ابعاد وجودي انسان، بعد اجتماعي است. گياهان يك مزرعه و حيوانات در يك مجموعه نيز اجتماع بوده و شباهت هايي زيستي و حتي روان شناسي هم با انسان دارند. اما هيچ كدام جامعه تشكيل نميدهند، چرا كه زندگي انسان ماهيت اجتماعي دارد. يعني بعد فطرت، اراده، مصلحت جويي، عقل و انديشه در زندگي مشترك انسان ها، آن ها را فراتر از ساير موجودات قرار داده و همين وجوه تمايز آنها را اعضاء يك پيكر ساخته كه در صورت دردمندي يك عضو، ديگر عضوها قرار نداشته باشند. روابط اجتماعي مبتني بر فطرت و عقل و ساير صفات انساني باعث پيوندي شده كه همهي افراد جامعه حكم مسافراني يافتهاند كه در يك وسيله نقليه اند يا همه به مقصد ميرسند و يا نميرسند. البته اگر حادثه اي پيش آيد ممكن است تفاوت هايي در خسارت داشته باشند اما سرنوشت مشترك دارند. مثال زيبايي از رسول اعظم(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمودند: «مثل مردم يك جامعه مثل گروهي از مردم است كه در يك كشتي سوار شده بودند و كشتي سينه دريا را ميشكافت و به پيش ميرفت. هر يك از مسافران در جايگاه خود نشسته بود. يكي از مسافران به عذر اين كه اين جا كه نشسته ام جايگاه خودم است و تنها به خودم تعلق دارد، با وسيلهاي كه در اختيار داشت به سوراخ كردن همان نقطه پرداخت. اگر ساير مسافران همان جا دست او را گرفته و ممانعت مي كردند غرق نمي شدند و مانع غرق شدن آن بيچاره نيز مي شدند». در اين مثل، مسافران كشتي، مردم جامعه ان دو دريا صحنهي زندگي است، يكي از مسافران شخصي است كه در جامعه و با مالكيت شخصي و ابزاري هم چون مواد مخدر و يا بدحجابي، به پيكرهي جامعه (كشتي) خدشه وارد مي كند كه ضرورت دارد جامعه اين فرد را كنترل كند.
نظام اجتماعي
براي رسيدن به سعادت، نيازمند توجه به جنبه هاي فردي و اجتماعي هستيم. زندگي بشر نياز به نظم و قانون دارد. انساني كه در يك جامعهي فاسد زندگي كند دچار بدبختي و هلاكت ميشود. يعني سعادت فرد و جامعه از هم جدا نيست. دين اسلام براي سعادت بشر و جامعه برنامه و دستور و احكام دارد. از جمله امر به معروف و نهي از منكر كه سرنوشت هر مسلماني با مسلمان ديگر در ارتباط است و هيچ كس چشم خود را بر اعمال ديگران نمي بندد و تنها در پي كشيدن گليم خود از آب نيست و حتي اگر براي نجات خود هم باشد، نسبت به ديگران بي تفاوت نخواهد بود. شعر سعدي گوياي همين مطلب است:
صاحبدلي به مدرسه آمد ز خانقاه بشكست عهد صحبت اهل طريق را
گفتم ميان عالم و عابد چه فرق بود تا اختيار كردي از آن اين فريق را
گفت آن، گليم خويش بدر ميبرد ز موج وين جهد مي كند كه بگيرد غريق را
اگر نبود ارزش نجات ديگران، جهاد در اسلام وجود نداشت و اين كه خداوند مجاهدين را بر نشستگان برتري داده و عبادات به جماعت را نسبت به فرادا برتر اعلام داشته، نشان از جهاد براي سعادت كل جامعه است. عبادت داراي يك بعد فردي و نيت شخصي است و بعد ديگر اجتماعي كه متوجه جامعه است. مثل نماز كه نيت فردي، اما جماعت آن افضل است. امر به معروف نيز دعوت ديگران به بِرّ و نيكي و بر حذر داشتن از شرّ و بدي است و سكوت در اين امر و بيتفاوتي باعث مؤاخذه است. اگر افراد در برابر مفاسد بيتفاوت باشند. بار سنگين آن بر دوش دولت و حكومت قرار مي گيرد و حتي اگر هم اسلامي باشد، ضمن ناتواني از انجام آن، صرفاً جنبهي صوري و دستوري و نظامي پيدا مي كند كه ممكن است روح عمل از بين برود. پس لازم است همهي آحاد جامعه ابتدا ناظر اعمال خود و سپس ديگران باشند. اگر يك فروشنده بداند كه مشتري در برابر بيعدالتي و گران فروشي سكوت نخواهد كرد، يا مردم بدانند كسي تحمّل ريختن زباله در خيابان و معابر عمومي را ندارد، كمتر گران فروشي مي شود و زباله در فضا و محيط زيست رها نميشود. يا اگر يك كارمند دستگاه اداري بداند كه مسئولين و مردم تحمل پارتي بازي يا رشوه و كم كاري را ندارند وظايف خود را به خوبي انجام مي دهد.
در حكومت اسلامي نظارت عمومي و همگاني ضامن دوام و بقاء جامعه و نيروي عظيمي براي مبارزه با مفاسد است و اگر همهي مسلمانان با انجام آن، جامعه را سالم سازند ميتوانند بزرگترين مشكلات را حل و دشمني را منكوب كنند. در فريضهي حج، جمعيت ميليوني مسلمان ها، هر كدام با سنگريزه هايي كه به پيكرهي شيطان مي زنند سمبل شيطان را زير رگبار سنگريزه دفن مي كنند. رمي جمرات قدرت امر به معروف و نهي از منكر است كه تجلّي پيدا مي كند.
رمز بقاي تمدن ها و حكومت ها اداي اين وظيفه مهم است. در ملت هايي كه اين امر در آن ها تعطيل شد، نابود شدند. شايد سرنوشت اقوام گذشته مثل عاد و ثمود و لوط و... در همين راستا بوده است.
امر به معروف و نهي از منكر وظيفه فردي – اجتماعي
امر به معروف و نهي از منكر دو واجب ديني و در زمرهي فروع دين هستند. ديگران را به كار نيك دعوت كردن و از كار بد بازداشتن از مسئوليت پذيري انسان سرچشمه مي گيرد. زيرا در اسلام هيچ كس بدون مسئوليت نيست چرا كه راه فرد از درون جامعه ميگذرد. اين دستور در كنار نماز و روزه و ساير عبادات جهت سعادت فرد و جامعه آمده و جزو احكام عملي دين اسلام است. سهل انگاري در اداي اين وظيفه موجب تباهي جامعه و افراد ميشود. در وجوب امر به معروف و نهي از منكر به عنوان وظيفه اي فردي – اجتماعي، امام باقر(علیه السّلام) ميفرمايد: «امر به معروف و نهي از منكر دو خلق مخصوص خداست. پس هر كس اين دو رفتار را مدد كند (انجام دهد) خداوند نيز او را ياري مي كند و هر كس اين دو را خوار بشمارد، خداوند او را خوار مي نمايد».[۱۲۰]
در بهره مندي از امر به معروف، پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) ميفرمايد: «آن كه به كار نيك فرمان دهد مانند كسي است كه آن را انجام دهد».[۱۲۱]
انسان از يك طرف داراي غريزه و نيازهاي مختلف است و براي رفع نيازها به همراهي ديگران نياز دارد و غريزه نيز علت رفتارهاي نسبتاً مشابه در جامعه است، از طرف ديگر غريزه با تعليم و تربيت قابل كنترل و هدايت است. وراثت به عنوان ظرفيت و پتانسیل اعمال و محيط و فرهنگ و تعليم و تربيت و جامعه پذيري به عنوان به فعليت رسان اين استعاد بالقوه و ذاتي است. بنابراين روابط اجتماعي، هستهي جامعه شناسي و صحت و سلامت آن به ديگر عوامل انساني و محیطي بستگي دارد. از ويژگي هاي متفاوت انسان در خلقت، اختيار، مسئوليت، خداگونگي و دو بعدي بودن است كه وي را از فردي به اجتماعي جهت ميدهد.
فصل 3 : 2- مباني جامعه شناختي امر به معروف و نهي از منكر
پديده هاي اجتماعي و امر به معروف و نهي از منكر
از نظر جامعه شناسان پديده ها و امور اجتماعي واقعياتي هستند كه خارج از انسان و در پيرامون وي وجود دارند و بر او نقش تحميلي و تأثير گذار دارند و انسان عليرغم مختار بودن ناگزير از تأثيرپذيري از آنهاست. دوركيم واقعيت اجتماعي را در شكل رواني و اجتماعي و به صورت ساختاري و سازماني مؤثر بر انسان مي داند و داراي ويژگي خارجي و عيني و تحميلي و اجباري و همگاني.
ايده آليست ها منكر هر نوع واقعيت عادي شده و پندار را اصالت ميدهند و ماترياليست ها اصالت را به ماده ميدهند. در واقع هر يك از مكاتب اجتماعي برداشت خاص خود را در مورد پديدهي اجتماعي دارند.
از نظر اسلام امور اجتماعي داراي ويژگي هاي ذيل است:
الف) تشابه و سنخيت، جوامع مختلف ضمن داشتن وجوه تمايز در ابعاد جغرافيايي، نژاد، مليت و... شباهت هاي عام در مسير حركت تاريخي دارند. اين ويژگي عام در وصيت حضرت امام علي(علیه السّلام) به امام حسن(علیه السّلام) چنين آمده: «در اموري كه هنوز تحقق نيافته اند به اموري كه در گذشته محقق شده اند، استدلال كن، زيرا امور و حوادث مشابهند».[۱۲۲]
ب) فشار و جبر پديده ها و واقعيت هاي اجتماعي خود را بر افراد تحميل مي كنند كه ساير ويژگي هاي زندگي افراد را تحت تأثير قرار مي دهد. «به درستي كه فتنه پذيري چندي است پردههاي خود را آويخته و تاريكياش ديده ها را تار و نابينا كرده است».[۱۲۳]
البته در اسلام، خود فرد مختار است. اما ابزار هدايت و رستگاري برايش وجود دارد و مي تواند ماوراء جبر، مسير زندگي خود را طي كند و از ابزار عقل دروني و بيروني استفاده كند. اراده بالاتر از جبرهاست كه نه مقهور ظلم شده و نه اختيار بي حد و حصر دارد كه بدون ضابطه به سعادت برسد. اسلام دين اعتدال است و نه جبر و نه تفويض صد درصد، بلكه بينابين و معتدل اين دو كه همان ضوابط عقل و شرع است و در مجموعهي تعاليم ديني براي بشر فرستاده شده و راهنمايان هم در ادامهي راه او را ياري مي نمايند. با وجود دلايل فوق، فريضهي امر به معروف و نهي از منكر براي اصلاح جامعه و پيروزي بر مشكلات قرار داده شده و بهترين راه براي سعادت جامعه و فرد است.
اجتماعي شدن (جامعه پذيري)
جامعه شناسي به عنوان علم بررسي زندگي گروهي انسانها، چگونگي جامعه پذيري انسان را نيز مورد بحث قرار مي دهد. انسان فطرتاً اجتماعي (مدني بالطبع) است اما در ابتداي تولد، راه و رسم زندگي در جامعه را نمي داند. بنابراين جامعه پذير شدن، يعني انسان از بدو تولد چگونه با جامعه و فرهنگ (ارزشها، هنجارها) انطباق يابد. در محيط اشرف مخلوقات و برترين موجود عالم هستي است با درون مايهي الهي، بايد در محيط و فرهنگ و تعليم و تربيت استعدادهاي نهايي و بالقوه خود را آشكار و بالفعل سازد.
در اين راه عواملي برجامعه پذير شدن وي تأثير دارند كه عبارتند از: خانواده، مدرسه، همسالان، رسانه ها و ساير افراد و عوامل محيطي كه قدرت شاكلهي وي را شكل مي دهند. البته اين عوامل طي مراحلي صورت مي گيرد:
در مرحله ي اول: خانواده است. ما در تمام اوقات شبانه روز و پدر و ديگر اعضاء اين نهال نورسته را تحت تأثير قرار داده و همهي كنش ها، گرايش ها و بينش هاي آن ها بر كودك تأثير دارد. كودك از طريق تقليد و تلقين، ارزش ها و هنجارها را فرا گرفته و عمل مي كند. به گونه اي كه تغيير بعضي از آن مشكل است. مثال «العلم في الصغر كالنقش في الحجر» نشان مي دهد كه آموزه هاي اين دوران مانند نقش بر سنگ، تغييرش مشكل است و اينجاست كه نقش امر به معروف و نهي از منكر و چگونگي و شرايط و مراتب و تأثيرات آن مهم است.
در مرحله ي بعد، وارد دومين محيط يعني مدرسه ميشود؛ اعم از مهد كودك، كودكستان، ابتدايي و مراحل بالاتر تحصيلي؛ كه در اين مرحله نيز عوامل انساني و مادري مدرسه تداوم بخش تعاليم خانواده اند و تربيت و تعليم مثبت يا منفي آن ها مي تواند سعادت يا شقاوت او را رقم بزند و باز نقش امر به معروف و نهي از منكر در مدرسه نقش اساسي از لحاظ تصحيح رفتار و ايجاد صفات نيك و ارزش هاي متعالي دارد.
در مرحلهي سوم و فراغت از تحصيل، در جامعهي ما و بسياري از جوامع، خدمت سربازي تأثير به سزايي در جامعه پذير كردن جوان دارد كه به طور رسمي تحت تعليم و آموزش نظم قرار مي گيرد و مرحلهي پيوند جوان با جامعه (اجتماعي) و ساختن فرد مجرب است (فردي).
البته نقش الگويي فرماندهان اين نيروها ميتواند تأثير زيادي در شخصيت جوان داشته باشد و اگر به بالاترين مدارج تحصيلي نرسيده باشد، ممكن است باز ادامه تحصيل دهد كه همان مدرسه است. ولي اگر چنين نيست مرحلهي ديگر شروع خواهد شد.
مرحلهي ديگر، اشتغال است كه همكاران در محيط شغلي داراي تأثيرات تربيتي و اخلاقياند. نقش امر به معروف و نهي از منكر در اين محيط نيز بسيار اساسي است. چنان چه مراحل فوق صحيح صورت گيرد، فرد را با شخصيت گويند و شخصيت به عنوان كل وجود يك انسان از طريق جامعه پذيري ساخته و پرداخته و در معرض قضاوت ديگران قرار خواهد گرفت.
انسان طي فرآيند جامعه پذيري چه ارزش هايي را فرا مي گيرد و به چه ارزش هاي پايداري انتقال مييابد؟
- اعتقاد و اتكال به خداوند، ايمان و تقوا كه سپر قوي مصونيت از تمام آفات و بلاياست.
- قدرت تفكر و تميز خير و شر و معروف و منكر كه شناخت راه مستقيم از بيراهه و انحراف است.
- رشد فكري كه كشف رابطهي علت و معلولي و هوش و ادراك و استدلال است و در سه حيطهي شناخت و بينش، احساس و گرايش و عمل و كنش تجلي مييابد.
- سلامت جسم و روان و اعتماد به نفس و تندرستي و سلامت و ورزش و تغذيه و رفع نيازهاي مادي.
- رفتارهاي اجتماعي، هنجارها و قواعد و قوانين و سنن و رسوم و عرف جامعه.
در جامعه پذيري اعتقاد به مباني ارزشي و رفتار به هنجار در تمام مراحل رشد قابل انجام است. اما در دوران اوليهي رشد، استحكام آن بيشتر است و در همه جا و هر زمان و براي هر كس امكان پذير است.
«كمتر دانشمندي را سراغ داريم كه خداوند و اتكال به او را تحت هر شرايط زماني و مكاني براي انسان توصيه نكرده باشد. اگر هم برخي از دانشمندان مانند كارل ماركس يا هوركهايمر و آدورنو كه به علت داشتن دين يهود با سيستم مذهبي (بالاخص در آلمان) مخالفت مي كردند، ولي در پايان عمر آن ها نيز وقتي علمشان رشد بيشتري كرد، به خداوند عزوجل اذعان نمودند.[۱۲۴]
سعدي يك باب از گلستان را در تأثير تربيت آورده و مي گويد:
هركه در خرديش ادب نكند
در بزرگي فلاح از او برخاست
چوب تر را چنان كه خواهي پيچ
نشود خشك جز به آتش راست
ما نميخواهيم به طور صد درصد اين سخن سعدي را بپذيريم ولي بايد پذيرفت كه نحوه تشويق و تنبيه و برخورد با كودك و اجراي صحيح امر به معروف و نهي از منكر در تكوين شخصيت كودك تأثير دارد و رعايت حد اعتدال در برخورد بساير مهم است. «بچه بايد طوري تربيت شود كه خود بتواند تشخيص دهد كه چه درست است و چه غلط؟ براي اين كار بايد به او كمك كرد كه به اين تشخيص دست يابد. او بايد در شرايطي قرار داده شود كه خودش مسئوليت كار خود را به عهده گيرد و در شرايطي هم كه كسي بالاي سر او نيست خودش دنبال كار درست برود».[۱۲۵]
در نظام اجتماعي گذشته، كار در خانه بود و كودك همراه والدين ارزش ها و هنجارهاي شغلي پايدار را فرا ميگرفت و ملكهي وجودش ميگذشت. اما اكنون در بسياري از جوامع، خانه محل استراحت شبانه است و كاركردهاي آن به ديگر مؤسسات سپرده شده؛ يعني نحوهي پذيرش ارزش ها و عمل به هنجارها تغيير كرده و امر به معروف و نهي از منكر هم به ساير مؤسسات و رسانهها سپرده شده است. حتي مدرسه هم كه جاي آموزش ارزش و هنجار است، گاهي باعث از خود بيگانگي و دوري فرد از فرهنگ و سنتها ميشود و ضد ارزش ها و نابهنجاري ها سريع تر انتقال مييابد .اسگود و همكارانش در يك تحقيق مهم و قابل استفاده براي شرايط ايران به چهار دسته عوامل براي انحراف اشاره مي كنند. «فراهم بودن شرايط انحراف (مثل دسترسي به سيگار و اعتياد و...) ميزان گذران اوقات با جوان هاي هم سن، عدم حضور يك شخصيت مقتدر در خانه و زندگي و برنامه ريزي نشده[۱۲۶]و البته بايد عدم هماهنگي و تضاد بين عوامل تأثيرگذار و فراموش كردن امر به معروف و نهي از منكر و روحيهي بيتفاوتي خانواده و مدرسه و رسانه ها را نيز كه در جامعه پذير بسيار مهم است به اين ها اضافه نمود.
ارزش هاي اجتماعي
ارزش داراي معاني گوناگوني است هم چون بها، ارج كه در سنجش كالا و خدمات بيان مي شود. هم چنين يك نوع درجه بندي، طبقه بندي و امتياز بندي پديده ها از خوب تا بد يا مثبت تا منفي است.
در جامعه شناسي، ارزش، امور مطلوبي است كه اعضاء يك گروه يا جامعه آن را قبول داشته و مورد نظر آنان است كه مخالف آن ضد ارزش بوده و باعث تنفر گروه و جمع مي گردد.
در متون ديني، ارزش معادل خير و نيكي و برّ و حسنه است يعني همان چيزي كه معروف بوده و بدان امر ميشود. ضد ارزش منكر است كه از آن نهي صورت مي گيرد.
كلوكهون مي گويد ارزش عبارت است از: «يك تصور و درك براي يك فرد يا گروه دربارهي مطلوبيت كه بر روي انتخاب روش و ابزار و عمل تأثير مي گذارد و داراي بعد شناختي (cognitive) بعد احساني (affective) بعد اجراي خواسته (coynitive) يعني درك و مطلوبيت و انتخاب است».[۱۲۷]
ارزش ها ممكن است مطلق، نسبي و يا مضر باشد كه معمولاً مضر را ضد ارزش گويند. در جامعهي اسلامي، حجاب، ايثار، عدالت و... ارزش و ظلم و بي عدالتي و... ضد ارزش به حساب ميآيند.
منشاء ارزش: ارزش ها عمدتاً الهي اند و به زعم بعضي مكاتب هم چون اگزيستانسياليسم اختراعي است. البته در جامعه ي ما بعضي ارزشها هم، عرفي و يا مصوبه هستند كه البته در جامعهي اسلامي ارزشهاي عرفي و مصوبه نيز قاعدتاً بايد مبتني بر قرآن باشد. فريضهي امر به معروف و نهي از منكر در فروع دين واجب شده و دعوت به ارزش ها و نهي از ضد ارزش هاست. نمونه اي از ارزش در نهج البلاغه آمده: «پسرم خويشتن را معيار و مقياس قضاوت بين خود و ديگران قرار ده، پس آن چه را كه براي خود دوست مي داري براي ديگران دوست بدار و آن چه را كه براي خود نميپسندي بر ديگران نيز مپسند».[۱۲۸]
هم چنين منشاء ارزش ها را نياز، هنجار، عادت و كميابي مي دانند.
مهم ترين كاركرد ارزش ها در جامعه، جامعه پذير كردن افراد است كه نظم و هماهنگي حاصل جامعه پذير بودن افراد جامعه است.
قوانين اجتماعي
هر جامعه اي بايد قوانيني براي ادارهي امور مردم وضع كند كه ممكن است عرفي يا رسمي باشد. قانون تعبير ديگر هنجار است كه مطابق ارزشها وضع مي گردد، هر گاه قانون صرفاً جنبه فردي و شخصي نداشته و براي اجراي اهداف نظام حاكم در جامعه باشد قوانين اجتماعي گفته ميشود كه عامل ايجاد نظم و انضباط در جامعه است.
«قانون اجتماعي يك رابطهي عيني منظم و نظام داري است كه بين يك رفتار جمعي با يك پديدهي ديگر اعم از اجتماعي و غير اجتماعي مشاهده ميشود و سنت اجتماعي هم به همين معنا گرفته ميشود و «سنه الله» يعني مجموعه روابطي عيني و خارجي كه از ناحيهي خداوند و در منظومه هاي طبيعي، انساني، اجتماعي و تاريخي ترسيم و طراحي شده است و توسط دانشمندان و محققان عرصه هاي فوق كسب و شناخته ميشود».[۱۲۹]
قوانين اجتماعي نيز منشاء الهي، عرفي و قانوني و مصوبه دارد و اگر افراد جامعه قوانين الهي و دستورات ديني را انجام دهند، سعادت فرد و جامعه در آن لحاظ شده و به سبب جامعه و منافع جمعي و دور انديش اين قوانين، صلاح و رستگاري بشر در آن وجود دارد. امر به معروف و نهي از منكر فريضهاي است كه افراد را دعوت به اطاعت از قوانين الهي مي كند كه هم تكليف انسان مسلمان و هم مهمترين راه سلامت جامعه و افراد آن است.
نقش، منزلت و تحرك اجتماعي
نقش (Role) عبارت از يك مجموعه از رفتار انتظاري مبتني بر يك مجموعه از هنجارها و الگوهاي عمل است كه هر فرد در زندگي دارد. در زبان محاورهي عاميانه نقش را به رل و حتي رانندهي ماشين را به كسي كه پشت رل نشسته تعبير كرده اند و نشان دهنده ي كسي است كه وظيفهاي رابر عهده دارد و بايد انجام دهد يا نقشه را اجرا كند و يا نقش بازي كند. يك فرد ممكن است چند نقش داشته باشد كه گاهي با هم سازگار و يا ناسازگار باشند يك نفر هم پدر است و هم عضو بسيج و هم در يك باشگاه ورزشي فعاليت مي كند و در يك اتحاديه صنفي هم حضور دارد.
در مورد فريضهي امر به معروف و نهي از منكر، هر مسلمان نقش دارد كه در صورتي كه شرايط وجود داشته باشد ديگران را به معروف دعوت و از منكر باز دارد، در واقع هيچ مسلماني بدون نقش اجتماعي نيست. نقش هر فرد در ارتباط با نقش و تكليف ديگران شكل مي گيرد. اگر كسي به ديگري سلام كند او تكليف دارد پاسخ دهد و متقابلاً، يعني هركس نقش دارد، تكليف و وظيفه هم دارد.
مسلماني كه به حد تكليف رسيده و انجام عبادات و فرايض بر او واجب مي گردد. ضمن داشتن نقشهاي متعدد، نقش آمر به معروف و ناهي از منكر هم دارد و ديگران هم وظيفه و تكليف دارند در صورتي كه كسي با شرايط لازم امر و نهي كند، بپذيرند و تكليف خود را انجام دهند.
آسيب ها و انحرافات اجتماعي
به هر گونه خطر فرا روي افراد جامعه كه ادامه حيات آنان را با مخاطره روبرو سازد، آسيب گفته ميشود. بعضي از آسيبها در اختيار انسان است؛ مثل مواردي كه ناشي از بيتوجهي و اهماكل كاري افراد در توجه به امور زندگي است و بعضي ديگر از آسيب ها جنبهي اختياري ندارند و ناشي از سوانح و حوادث ارضي و سماوي است. گر چه در جهان بيني اسلامي همان حوادث را هم ميتوان با اعمال و رفتار به تأخير انداخت يا از عوارض آن كاست. بسياري از آفات و آسيب هايي كه اقوام گذشته را به هلاكت رساند ناشي از اعمال و رفتار خود آنان بود، قوم عاد و ثمود و لوط و اصحاب حضرت نوح و اجتماعي هم فرد و هم جامعه نقش دارد و با اعمال صحيح ميتوان بسياري از آسيب ها را كنترل كرد. آسيبها در طول زمان متفاوت است. مثلاً در گذشته حملهي قبايل، حملهي حيوانات وحشي و حوادث طبيعي از عوامل مهم آسيب رساني به انسان بود و جنگ ها هم تلفات كمي داشت. اما امروزه سلاح هاي مخرب توان نابودي عدهي زيادي را دارد. يا در كشور ما، علاوه بر آسيب هايي كه در اختيار ما نيست، بعضي هم ناشي از شرايط جديد جامعه است، «عمدهترين مسائل اجتماعي ايران طبق تحقيق مؤسسهي ملي پژوهش افكار عمومي در خرداد 1379 به ترتيب اولويت بيكاري، گراني، پارتي بازي و اعتياد اعلام گرديده».[۱۳۰]
هر كدام از اين مسائل اجتماعي آسيب رسان به افراد جامعه است. آسيب ها و ضررهاي بي كاري يا عوارضي ناشي از اعتياد به ويژه در نسل جوان، تداوم زندگي اجتماعي را با خطر روبرو ميباشد.
اگر رفتار افراد جامعه از هنجارهاي رايج و عمومي جامعه جدا شود، به شخص كج رو گفته ميشود. اما اگر كج روي او زياد شد انحراف است و انحراف اجتماعي يعني رفتاري كه با معيارهاي جامعه سنخيت و همخواني ندارد و مانع زندگي عادي افراد جامعه است. بعضي آسيب ها و انحرافات كاملاً محسوس هستند ولي بعضي آشكار نبوده و خزيده حركت مي كنند. مفاسد اجتماعي كه پنهاني صورت مي گيرد در ادامه، آثاري زيانبار به جاي مي گذراند. در هر حال انحراف چه كم و چه زياد، چه پنهان و چه آشكار، از عوامل سقوط جامعه است، بنابراين بر عهدهي حاكمان و مردم است كه نه تنها جلو آن را بگيرند، بلكه افراد جامعه را واكسينه كرده و از وقوع و بروز آن ها پيشگيري نمايند. مثلاً وقتي گفته ميشود حجاب پيشگيري است تا درمان و يا جلوگيري از توليد و ورود مواد مخدر پيشگيري از اعتياد است.
در اين مورد باز بحث محوري ما مسأله امر به معروف و نهي از منكر است كه در انحرافات اجتماعي نقش اصلي را دارد. چه براي پيشگيري و چه درمان. جامعه اي كه افراد نسبت به رفتار ديگران بيتفاوت باشند، خادم تشويق و خائن مجازات نشود، خادم دست از خدمت بر مي دارد و خائن جسور و در خيانت كردن ميشود.
مسئولان سلامت جامعه در ابعاد روان و جسم و محيط بايد وظيفهي خود را با برنامه ريزي انجام دهند و نظارت عمومي و همگاني هم به عنوان وظيفهي شرعي و انساني و اجتماعي مانع ايجاد و رسوخ ضد ارزشها و انحرافات در جامعه شود.
فصل 3 : 3-مباني جامعه شناختي امر به معروف و نهي از منكر
تغييرات اجتماعي
بر طبق مباحث فلسفه و نظريات علوم، تمامي پديده ها و مخلوقات مادي ثابت نيستند و تغيير در آنها اجتناب ناپذير است. جامعه نيز در ابعاد مختلف اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي هميشه در حال تغيير است. گر چه گاهي محسوس نيست و يا روند آن كند است و از اين جهت جامعه شناسان جوامع را به ايستا و پويا تقسيم كرده اند.
عوض شدن شرايط يك جامعه در كوتاه مدت و يك نسل و در مكان محدود تغييرات اجتماعي و در بلند مدت و چند نسل و گسترهي جهان، تحولات اجتماعي نام دارد.
امروزه مباحث رشد جمعيت، شهرنشيني، صنعتي شدن، مدرنيزه شدن، جنبش هاي اجتماعي، جهاني شدن و گسترش ارتباطات در تغييرات اجتماعي از جمله موضوعات مورد توجه جوامع قرار دارد و بايد اين واقعيات پذيرفته و براي آن برنامه ريزي داشته باشند. پيشرفت علم و تكنولوژي باعث تغير در ارزش ها و هنجارها شده و انسان با توجه به مقتضيات زمان بايد بتواند با شرايط جديد زندگي كند. در اين موضوع، سوال اين است كه آيا با تحولات سده هاي اخير، در عبادات و فرايض ديني از جمله امر به معروف و نهي از منكر هم تغييرات ايجاد شده است؟
در پاسخ بايد گفت: شيوه هاي جديد تعليم و تربيت، رسانه ها و ويژگي هاي مخاطبين از عوالمي هستند كه چگونگي انتقال پيام و امر و نهي را تعيين مي كنند. بنابراين بايد به شكل امروز و شيوه هاي تأثيرگذار اقدام شود تا در فرد تأثير داشته باشد و به عمل درآيد؛ البته چگونگي آن را مجتهد تعيين و مقلدان انجام ميدهند. جاذبيت عمل و فريضه بايد حفظ و با شرايط انطباق داده شود تا ضمن حفظ اصل دستور و انجام عبادت، رغبت به پذيرش آن هم ايجاد گردد. در اين جا دستگاه تعليم و تربيت رسمي و غير رسمي و به ويژه رسانه ها نقش مهمي دارند. زيرا فرزندان خيلي زود و در كودكي از خانواده به ساير نهادها و جامعه راه مييابند و كمتر در محدودهي خانواده و خويشاوندي قرار دارند. بنابراين رسالت نهادهاي اجتماعي بسيار مهم است.
نظارت اجتماعي
اين بحث در جامعه شناسي با اين سؤال آغاز مي شود كه اصولاً آيا نظارت اجتماعي بر رفتار افراد لازم است يا خير و چرا؟ در پاسخ بايد گفت: آري، زيرا خواست هاي انسان نامحدود و امكانات جامعه محدود بوده و انسان اگر حد و مرزي نداشته باشد ممكن است به حقوق ديگران تجاوز نمايد. اين مسأله در جهان نشان مي دهد با وجود نيروهاي بازدارنده در همهي جوامع، چگونه جنگ و ستيز در سطح كشورها و حتي گروه ها و حتي بين دو نفر در يك خانواده وجود دارد. وقتي زن و شوهر داراي حقوق و وظايفاند و ممكن است به اختلاف بينجامد، پس چگونه جامعه نياز به نظارت ندارد. فريضهي امر به معروف و نهي از منكر، مصداق دقيق و اساسي نظارت اجتماعي و بهترين راه و ضامن اجرايي قوانين الهي، عرفي و مصوبه است. مكانيسم هاي نظارت اجتماعي به دو شكل رسمي و غير رسمي تقسيم مي شود.
در شكل رسمي نهادها و افرادي به صورت مستقيم رفتار ديگران را كنترل مي كنند كه تا حدودي جنبهي اجبار دارد، مثل قوانين انضباطي در مدرسه و يا قوانين راهنمايي و رانندگي در جامعه. اما مكانيسم غير رسمي به عوامل تأثير گذار به صورت غير مستقيم گفته ميشود. نحوهي پخش برنامه هاي رسانه ها و يا اصلاح زمينه هاي فساد در جامعه مثل حجاب و يا نبود مواد مخدر ميتواند غير مستقيم از كشيده شدن به فساد و اعتياد جلوگيري كند. امر به معروف و نهي از منكر توسط همهي افراد واجد شرايط و مسلمان، بهترين راه پيشگيري و درمان آسيب ها و انحرافات اجتماعي است. كه گاهي با انواع مكانيسمهاي رسمي مثل ستاد امر به معروف و نهي از منكر، ستاد مبارزه با مواد مخدر، ستاد اقامهي نماز، دايرهي مبارزه با منكرات نيروي انتظامي و... و هم چنين توسط هر مسلماني در برخورد با منكر اجرا ميشود.
البته لازم است كه ستادهايي هدايت امر را بر عهده داشته باشند، ولي بهتر است همهي مسلمانان به اين كار اقدام كنند تا فضاي امني براي انجام منكر احساس نشود و بر عكس فضاي امن براي معروف ايجاد گردد. از سوي دستگاه هاي مسئول گريزگاه ها براي مجرمان بسته شود و بر عكس عاملين به معروف مورد تشويق قرار گيرند تا تأثيرگذاري بيشتر شود.
بنابراين نظارت بايد باشد ولي با شرايط تأثيرگذاري و بازدارندگي و اغناء دروني و ملكه شدن رفتار خوب.
اصلاحات اجتماعي
بحث نظارت اجتماعي ما را به يكي از شيوه هاي اقدام در نظارت اجتماعي مي كشاند و آن اصلاح اجتماعي است كه آخرين بحث ابعاد اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر در اين فصل و شيوهي عملي اين كار است. براي اقدام در تغيير اوضاع و شرايط جامعه معمولاً دو شيوهي انقلابي تند و اصلاحي و آرام وجود دارد. در انقلاب با آگاهي دادن مردم و آماده شدن شرايط، تغييرات اساسي در اركان جامعه صورت ميگيرد، مثل وقوع انقلاب اسلامي كه بساط حكومت سلطنتي را دگرگون كرد. اما در اصلاح اجتماعي با تغيير شيوه ها و قوانين و ابزار، در روند امور جامعه تغيير صورت مي گيرد. البته بايد در نظر داشت كه تغيير در جامعه هميشه با مخالفت عده اي و گروه هايي مواجه مي شود؛ زيرا افراد بايد رفتارشان را تغيير دهند و منافع بعضي گروه ها مورد تهديد قرار مي گيرد و يا منزلت اجتماعي آنان از دست ميرود و نميخواهند رفتاري را كه بدان خو گرفته اند تغير دهند. بنابراين در اصلاح اجتماعي بايد با برنامهريزي اساسي و هدايت رهبري و مراحل مديريتي اقدام شود «در صورتي كه اعمال نظارت هاي اجتماعي جديد مشروط به يك اصلاح پيشنهادي يا تغيير اجتماعي باشد، بايد در نظر داشت كه براي ان كه اين تغيير صورت گيرد به يك برنامه ريزي بسيار دراز مدت نياز است و از اين برنامه در مراحل اوليه چندان پشتيباني نخواهد شد».[۱۳۱]
اگر افراد جامعهي اسلامي مقيد به انجام فرايض و مناسك ديني باشند، فريضهي امر به معروف و نهي از منكر بهترين عامل اصلاحات اجتماعي است در صورتي كه متناسب با ويژگي هاي افراد اجرا گردد و با ميل و اشتياق پذيرفته شود تا رفتار اصلاح پذيرد و در صحنهي جامعه جايي براي نابساماني نباشد.
فرهنگ و امر به معروف و نهي از منكر
در بررسي هاي جامعه شناختي معمولاً ابعاد مطالعه به امور اجتماعي، فرهنگمي، و سياسي و اقتصادي تقسيم ميگردد. گر چه جهت سهولت انجام، بررسي و بحث و تقسيم بندي هاي ديگر نيز وجود دارد. اما هم خواني و مشتركات مباحث باعث شد تا ما در اين مجموعه طبق همين تقسيم بندي موضوع را مورد بررسي قرار دهيم.
فرهنگ داراي تعاريف متعدد است در كتب جامعه شناسي بيشتر از يكصد و شصت تعريف آمده كه هر كدام مي تواند درست و يا ناقص باشد. از بين همه آن ها مي توان فرهنگ را چنين تعريف كرد. مجموعه تظاهرات فكري و عملي يك ملت را فرهنگ گويند.
در تقسيم بندي هاي فرهنگ، آن را به مادي و معنوي تقسيم مي كنند. ارزشها، افكار، اعتقادات و... را جزء معنوي (فرهنگ) و اشياء، ابنيه و... را مادي (تمدن) ناميده اند و عده اي نيز مراحل پيشرفته ي فرهنگ را تمدن گفته اند. بحث فرهنگ عمدتاً پيرامون ارزش ها، هنجارها و سمبل ها دور مي زند.
در لايه بندي ابعاد جامعه از محسوس به نامحسوس به ترتيب، اقتصاد، سياست اجتماع و فرهنگ قرار دارد. يعني لايهي زيرين جامعه فرهنگ است كه به معنويت نزديكتر است تا مادي و بنابراين اگر فرهنگ اصلاح شد و صحيح بود، جامعه تضمين سعادتمندي دارد. به همين دليل در وابستگي كشورها به قدرتهاي جهاني، عمق ترين نوع وابستگي را فرهنگي دانسته اند.
طرح اصول عقايد، اخلاق و احكام ديني در همهي ابعاد جامعه جاي دارد. بيشتر در ابعاد فرهنگي جاي مي گيرد و از آن جا كه دين اسلام تعادل بين ماده و معنا و دنيا و آخرت را قبول دارد، بنابراين مباحث فرهنگي جايگاه ويژهاي دارد. عمده مباحث اعتقادي در توليدات فرهنگي جامعه مطرح مي شود. ولي از آن جا كه اسلام دين جهاني و نهايي است همه ابعاد را شامل مي گردد.
اگر در جامعه اي احكام دين بر زمين مي ماند و مدرنيزه شدن موجب تعطيلي بعضي دستورات ديني ميشود بايد علت را در فرهنگ جستجو كرد. مشكلات اجتماعي، سياسي و اقتصادي جامعه ريشه در فرهنگ دارد. فرهنگ خريد و فروش، فرهنگ مصرف، فرهنگ ترافيك، فرهنگ آپارتمان نشيني، تهاجم فرهنگي و... موضوعات مرتبط با فرهنگ و بنيان زندگي اجتماعي يك جامعه است.
از طريق فرهنگ و تعليم و تربيت مي توان افرادي تربيت كرد كه در ساير جهات جامعه كارآمد و سعادتمند باشند. آيا ابوذر و سلمان و بلال حبشي مال و ثروت و اقتصاد داشتند كه جزء نزديكان پيامبر اعظم(علیه السّلام) شدند و يا فرهنگ و اعتقاد آنان را بدان مقام قرب رساند. در جنگ و رويارويي كشورها و به ويژه شرق و غرب، آن چه پيروزي نهايي بوده و كار صدها جنگ را كرده، تهاجم فرهنگي و هجمه فرهنگي بوده است. تاريخ اسلام نشان مي دهد، آن چه باعث پيشرفت اسلام در جهان شده، نه شمشير و اقتصاد بلكه اعتقاد و ارزش و تقيد و تعبد و تعهد بوده و آن چه در كشورهاي جهان سوم باعث ضعف و عقبماندگي و عدم تفكر و عملي نكردن تفكر و خلاقيت و توليد فكر شده، ناشي از برنامههاي فرهنگي كشورهاي قدرتمند جهان عليه آنان بوده است.
امروزه ممكن است يك قاري قرآن در يك كشور اسلامي رتبهي اول را در دنيا داشته باشد، اما از طرف ديگر وابستگي و ذلت و دريوزگي كشورش به ابر قدرت ها و اجانب و كفار شديد باشد. كشور اسلامي كه قرآن را خوب بخواند و بدان عمل نكند، ممكن است آيات زندگي روزمره و عبادت فردي و بدون دردسر را انتخاب و بخواند و آيات مربوط به امر به معروف و نهي از منكر را استتار كند، زيرا كاري پر دردسر است و ايستادگي مي خواهد و دست رد بر سينهي ظالمان ميزند. برنامه ريزي هاي ابر قدرت ها و كافران و مخالفان دين اسلام تحمل آيات پوياي امر به معروف و نهي از منكر را ندارد، ولي آيات فردي و فردگرايي را قرائت و حفظ و تفسير هم مي كند. تا اجرا و عمل قرآن و سيرهي نبوي در جامعهي اسلامي درون و نهادينه نشود، جامعهي اسلامي به اهداف متعالي اسلام نخواهد رسيد. تا احكام عمل و اجرا نشود، اخلاق و اصول عقايد در حد فكر باقي خواهد ماند، تجلي و ظهور بينش در گرايش و ظهور گرايش در كنش است. هم نيت و هم عمل لازم است.
اگر نهادهاي فرهنگي و آموزشي صرفاً به صورت ظاهري و صوري به امور فرهنگي بپردازند و يا خودباختگي خود را با فرهنگ نوآوري و تجدد وارداتي انطباق دهند، تهاجم فرهنگي كار را خواهد بود. اصولاً تهاجم فرهنگي شعاري نيست، معلوم است كه اگر غرب مخالف اسلام و فرهنگ آن است پس مبارزه مي كند و تهاجم فرهنگي مي كند، اين مسلمانان هستند كه بايد پدافند قوي داشته باشند تا آسيب نبينند. بچه مسلمان بايد پادزهر لازم داشته باشد تا در تهاجم فرهنگي زبون و ذليل نشود. امر به معروف و نهي از منكر كه جنبهي پيشگيري و درمان دارد بايد كارا باشد تا مسلمان از درون تقويت گردد و مقهور دشمن خارجي نشود. عبادت جزء ارزشها و هنجارهاي يك جامعه است. اگر ارزش و هنجار نباشد فرهنگ معنا ندارد. بنابراين قبل از بحث تهاجم و تبادل و اشاعه فرهنگ بايد به سالم سازي فرهنگ جامعه توجه نمود. در كشورهاي در حال توسعه، به ويژه پس از انقلاب و دگرگوني هاي سياسي و اجتماعي، نياز به تخصص هاي فني و پزشكي و غيره بيشتر است و همين نياز باعث بيتوجهي به ابعاد انساني و اجتماعي ميشود و در مسابقهي اقتصاد و فرهنگ، اقتصاد جلو ميافتد و كارگزاران اقتصادي مزاياي بيشتري نسبت به حاملان فرهنگ خواهند داشت. بنابراين ممكن است در اين برهه فرهنگ از اقتصاد عقب بماند و لايهي مادي و روبنايي نيست به لايهي زيرين و معنوي بيشتر رونق يابد و فرهنگ تحتالشعاع امور مادي مقهور گردد و معنويت محو و جامعه عليرغم پيشرفت هاي ظاهري و مادي، در آستانهي سقوط ارزشها قرار گيرد. چنان كه پيشرفت مادي غرب باعث اين خلاء معنوي شده كه آثار آن مشهود است.
سياست و امر به معروف و نهي از منكر
يكي از نهادهايي كه در جوامع، اجراي امور جامعه را بر عهده دارد، نهاد سياسي است و مباحثي هم چون قوميت و نژاد، گروه و سازمان و احزاب و رسانه ها، جنگ و دفاع، اقتدار و قدرت و استقلال و وابستگي در محدودهي اين بعد قرار مي گيرند. اصل عقايد اجتماعي اسلام، پيرامون حقوق افراد، روابط اجتماعي، نهاد و سازمان ها، مشاركت اجتماعي مردم، خدمات اجتماعي و امر به معروف و نهي از منكر بحث ميكند.
كاركردهاي خاص نهاد سياسي در جامعه عبارتند از: نهادينه كردن هنجارها و الگوهاي عمل و مقررات از طريق قوهي مقننه، اجرا كردن قوانين مصوبه توسط قوهي مجريه، حل و فصل و نظارت بر امور جامعه از طريق قوه قضائيه، ارائهي خدمات به شهروندان نظير آموزش و بهداشت و رفاه و غيره توسط مؤسسات مربوطه در داخل كشور و حفظ و حمايت شهروندان و كشور از تهاجم بيگانگان در سياست خارجي.
يكي از مهمترين وظايف نهاد سياسي و حكومت در جامعه، تعليم و تربيت و هدايت جامعه به سوي اهداف متعالي است. وظيفهي نظارتي و ارشادي حكومت ايجاب مي كند كه با ايجاد دستگاه ها و ابزار لازم روند سلامت رواني و اجتماعي و جسمي مردم و سعادت جامعه را فراهم نمايد. رها كردن وظيفهي نظارتي دولت، جامعه را با خطر روبرو ميسازد. يك نمونهي تاريخي و جهاني در سده هاي اخير اين بود كه رها شدن دولت در وظايف هدايتي باعث پيدا شدن نظام هاي خودكامه و رها شدن جامعه، باعث جنگهاي داخلي و رها شدن اقتصاد و بازار، باعث به وجود آمدن سرمايهداري شد كه استبداد و جنگ و بيعدالتي حاصل بيمسئوليتي در نظام هاي حكومتي گرديد. اگر حكومت اقتدار لازم براي انجام وظايف را نداشته باشد و كاركردهاي فوق الذكر درست نباشد، اجتماع، فرهنگ و اقتصاد نميماند. در بيان وسايل كاركردي تداوم زندگی اجتماعي معمولاً تحقق هدف ها را در جامعه، وظيفهي حكومت ميدانند. اما حكومت اگر پایبند به ارزش ها و اعتقادات نباشد، ساير امور هم تابع آن خواهد بود. دين و دنياي مردم هر دو وظيفهي حكومت است.
يكي از مباحث در سياست كشورها، قوم گرايي است كه حساسيت زياد نسبت به آن باعث نوعي عصبيت شده كه گر چه براي تداوم جامعه نياز است اما اسلام آن را مهار نموده و مانع پرستش آن ميگردد. چه جنگهايي كه در عرصه جهاني بر روي اين قوم گرايي و آپارتايد به وجود آمده و كانون هاي بحران بسياري در دنيا بر سر آن وجود دارد. فلسطين اشغالي در خاورميانه نمونهي برتري جويي قومي است. ناسيوناليسم افراطي باعث جنگ جهاني دوم شد و فقط حدود پنجاه ميليون تلفات انساني در برداشت، زيرا قومگرايي جاي حق محوري را گرفت. در اوجر فردگرايي اروپا، درپايان قرن نوزده، نيچه فيلسوف آلماني اعلام داشت: «خدا مرده است، آموزش هاي مسيحيت اصل راهنماي بود كه به زندگي ما هدف و معني ميبخشيد. از اين پس به ادعاي نيچه ما بايد بدون امنيت و در واقع بدون هيچ گونه اصول راهنماي ثابت اخلاقي زندگي كنيم».[۱۳۲]
زندگي در دنياي بدون خدا كه مصداق آن سكولاريسم است چگونه ميتواند فريضهي امر به معروف و نهي از منكر كه هدايت و ارشاد معنوي و ديني است، داشته باشد. در جوامعي كه دين حضور ندارد، عبادت وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد چون آن دين را دين مردانه مي گويند زنان چه نقشي در دين دارند؟ پس با فقدان دين و معنويت در جامعه حقوق افراد هم زير سوال ميرود و جنگ هم توجيه پيدا مي كند و نژاد پرستي هم خواهد بود.
در اسلام علاوه بر حضور دين در جامعه و عين هم بودن ديانت و سياست، سن و جنس و نژاد و قوميت ملاك هاي اصلي نيستند و اولين اسلام آورندگان در نزد پيامبر هم زن و هم مرد، هم سياه و هم سفيد پوست و از همهي قاره ها و قوميت ها هستند و اين مصداق عيني و واقعي دموكراسي است نه آن چه امروز با اين نام بر بشريت وارد مي شود. «قرآن كتاب مقدس اسلام پر از دستوراتي است كه مؤمنان را دعوت به مبارزه در راه خدا مي كند. اين مبارزه عليه كافران است و هم عليه كساني كه در اجتماع مسلمانان فساد را شروع مي كنند».[۱۳۳]
براساس اين دستور الهي، جهاد و امر به معروف و نهي از منكر در بعد داخلي و خارجي مصداق پيدا ميكند. چيزي كه مانع استثمار داخلي و استثمار خارجي شود و اين بهترين تعريف از سياست است.
اهتمام امام خميني(ره) به اجراي مراتب كامل امر به معروف و نهي از منكر از آغاز نهضت سال 1340 تا پيروزي انقلاب اسلامي در 1357 تحول عظيمي ايجاد نمود. ولي مشاهده ميشود كه در سال هاي اخير در جهت تغيير ارزش ها و تضعيف ارزش هاي انقلابي، مذهبي توطئه هايي صورت مي گيرد و ژست غربي و معيارهاي غير ديني و به قول اتگل هارد روش انقلاب آرام و بيسر و صدا از سوي غرب به طور نامحسوس در پي تغيير ارزش ها در ايران است و بيتفاوتي نسبت به ضد ارزش مثل بيحجابي، ثروت اندوزي و تجملات مصاديقي از كم رنگ شدن امر به معروف و نهي از منكر هستند.[۱۳۴]
مسألهي جوانان و اشتغال و تحصيلات آنان، مسألهي اعتياد كه طبق بررسي 1377، هشتاد و يك درصد مصرف كنندگان مواد مخدر در ايران در فاصله سني 20 تا 34 سال بوده اند.[۱۳۵]
مسأله ي طلاق چنان كه بررسي هاي ويليام گود نشان مي دهد: «در فاصله ي سال هاي 1900 تا 1960 در كشورهاي صنعتي طلاق چند برابر شده و گاهي در بعضي از كشورها بيشتر از ده برابر».[۱۳۶]
و مسائلي ديگر كه از آن ها نام برده شده، همه ضرورت اقدام حكومت را در انجام وظايف ديني و اعتقادي و عملي در سلامت و سالم سازي جامعه نشان ميدهد و اينها مثال ها و موارد كوچكي از ضرورت توجه به اعتقاد و تعاليم عاليهي اسلام در جامعه اسلامي است كه حكومت و نهاد سياسي مسئول اصلي و هدايتگر آن است.
مثال سادهي ديگر، اصلاح ساختار اداري است. فساد اداري، تورم كارمند، تمركزگرايي، وجود سازمانهاي موازي، عدم توجه به شايسته سالاري، تبيعض در پرداخت حقوق، فقدان امنيت شغلي، خود كامگي رؤسا، روابط شخصي و خويشاوندي، كاهش بازده و صدها مورد ديگر از مسائل اداري است كه حل آن در حيطهي وظايف حكومت ها و دولت هاست.[۱۳۷]
در جامعهي اسلامي، اجراي امور جامعه به دست حكومت اسلامي است كه قوانين الهي، پايهي اقدامات آن است، قوانين آن از قرآن و سنت و اجماع و عقل ناشي شده كه هم نماز و امر به معروف و نهي از منكر دارد و هم ماليات و بيمه و بانك. بنابراين نهاد سياسي نهاد ديني هم هست و تعهد و تخصص در كنار هم ملاك نمره گذاري افراد و حقوق و قانون است.
بنابراين امر به معروف و نهي از منكر كه وظيفهي ديني و عبادي هر مسلماني است، جزو وظايف حكومت است كه براي آن برنامه ريزي و نظارت كند و افرادي سالم را براي جامعه اي سالم تربيت كند. در اين صورت سياست معناي هدايت جامعه به سوي اهداف الهي و متعالي را پيدا مي كند.
اقتصاد و امر به معروف و نهي از منكر
آخرين بحث اين فصل، اقتصاد يعني بعد ديگر نظام اجتماعي است. نهاد اقتصاد نيز از آغاز خلقت و زندگي بشر به وجود آمده، زيرا بشر اوليه نيز براي زنده ماندن بايد فعاليت اقتصادي مي كرد. فعاليت اقتصادي پيرامون توليد، توزيع و مصرف بحث مي كند و سهم زيادي از اوقات افراد را به خود اختصاص مي دهد. امروز اگر اولين مسأله ي جامعه را بي كاري مي دانيم كه در حوزهي اقتصادي است، اما تبعات آن در ابعاد اجتماعي و سياسي و فرهنگي مشهود است. تقسيمبندي جهان به بلوك شرق و غرب مبناي اقتصادی دارد و پديدهي جنگ از مهمترين نتايج اقتصاد در دنياست.
در حوزهي داخلي كشورها، نظارت يا دخالت و برنامه ريزي دولت ها در امور اقتصادي جامعه سهم زيادي از وقت و انرژي دولت ها را مي گيرد. تعدادي از وزارت خانه هاي يك دولت، متصدي امور اقتصادي و توليد و توزيع و مصرف هستند. تعادل بين ماديات و معنويات در دين اسلام و دستورات و روايات در مورد توجه به آخرت و معاد توجه شده براي دنياي مردم هم برنامه وجود دارد و اتفاقاً در دورهي تاريخي اندلس، اجراي قوانين اسلامي و به ويژه در بخش اقتصاد، چه رونقي ايجاد كرد و نشان داد كه بهترين سيستم اقتصادي را دين اسلام دارد. بحث خمس و زكات و انفاق و ديه و حلال و حرام و تعديل ثروت و تعادل بين فقر و غنا و غيره جامع الاطراف بودن دين اسلام را نشان مي دهد.
در مورد بي كاري به عنوان مسأله اي اقتصادي اجتماعي در سطح كلان به عللي بر مي خوريم نظير: تمركز ثروت در دست عده اي با زد و بندها و رانت خواري و زياده طلبي – بوروكراسي اداري نفس گير و روابط ناسالم اداري و تكاثر – ضعيف قوانين مانع و رادع مفاسد اقتصادي – عدم امنيت ومشكلات سرمايه و سرمايه گذاري – فرار سرمايه هاي انساني و ماد ازج امعه و ده ها علت ديگر نشان ميدهد كه اگر از سوي نظام حاكم بر اقتصاد نظارت صورت نگيرد و افراد جامعه نيز پاي بندي به مقررات و ارزشها نداشته باشند، فقر و غنا، اركان جامعه را متلاشي مي كند. ربا و تورم و بي كاري و غيره بر ساير ابعاد جامعه اثر مي گذارد آن گاه نه فرهنگ مي ماند و نه سياست و نه جامعه. پس دولت مقتدر اسلامي بايد با سياست هاي مدبرانه، اقتصاد را جهت دهي نمايد. پس از اين مقدمات به اين سوال ميرسيم كه آيا اقتصاد با امر به معروف و نهي از منكر ارتباطي دارد؟ جواب مثبت است. زيرا انسان بدون مهار و رها شده و بيقيد و بند به مباني ارزشي، حد و مرزي براي خواسته هاي خود نميشناسد و اگر بايدها و نبايدها معلوم نباشد، حد و مرز و مالكيت و حريم نميماند. بنابراين در بحث اقتصاد، مسألهي امر و نهي وجود دارد. دستور قرآني تعاون در امور خير و عدم تعاون در گناه و شر و يا اسراف نكردن و اين كه اسراف كنندگان برادر شيطان ناميده شده اند، همهي وظايف حكومت و مردم در امر به معروف و نهي از منكر در امور اقتصادي را نشان مي دهد.
عدم دخالت و نظارت دولت در سيستم اقتصاد و سرمايه داري و دخالت دولت در اقتصاد و نظام سوسياليستي نوعي تفريط و افراط دولت در امور اقتصادي است. اما اگر دولت نقش نظارتي و ارشادي و هدايتي خود را انجام دهد، هم انگيزه هاي فعاليت براي افراد ايجاد مي شود و هم مانع ظلم و بيعدالتي ميگردد. فريضهي امر به معروف و نهي از منكر بهترين مصداق اعتدال در امور اقتصادي است. اگر از اسراف و اتلاف انرژي جلوگيري شود و به اعتدال و تلاش توصيه شود، اين عين اقتصاد اسلامي است. ارزش كار در دين اسلام و اين كه كسب درآمد از راه تلاش زيبنده است سلامت اقتصاد را تضمين ميكند. نهي ربا خواري و احتكار، گران فروشي و... مصاديقي از احكام اقتصادي اسلام است. در زمان گذشته اگر خرده ناني روي زمين افتاده بود، مسلمان آن را برداشته، ميبوسيد و در مكاني قرار مي داد كه به نعمت خدا توهين نشود و همين در توصيه هاي تربيتي هم جود دارد. ولي امروزه بيتوجهي نسبت به نعمتهاي الهي، بيتفاوتي نسبت به اسراف، اتلاف نعمت ها را موجب گرديده و اقتصاد كشورها را با ناكامي مواجه ساخته است، از طريق امر به معروف و نهي از منكر از سوي حكومت و مردم ميتوان به اقتصاد جامعه سر و سامان بخشيد و به تقويت اعتدال و توسعه در اقتصاد كمك نمود.
در فصل پنجم، مباح فقهي مربوط به امر و نهي مردمي را كه به منظور اصلي اين كتاب است بررسي خواهيم نمود.
فصل چهارم : امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه قرآن و حديث
نویسنده : مرزبان کریمی
مقدمه
قرآن و عترت دو گوهر گرانبهايي هستند كه از سوي پيامبر گرامي خدا(صلی الله علیه و آله) به امانت در ميان امت قرار گرفته تا امت با رجوع و تمسك به آن ها هرگز دچار گمراهي نشود.
معارف زلال و معنوي و انسان ساز اسلام ناب نيز از ان دو سرچشمه مي گيرند، يعني از قرآن و سنت، قرآني كه هم چون اقيانوسي بيكران و پاك از علوم و معارف و عقايد و اخلاقيات و احكام عملي در سراسر حيات بشري جاري است و سنت نيز يكي از انشعابات آن به شمار ميرود. پس بر همهي اهل اسلام و ايمان به حكم عقل و شرع اتصال و ارتباط دائمي به اين دو منبع نوراني و الهي واجب است. در اين فصل به حكم عقل و شرع سعي شده از مشكات درخشان قرآن و سنت در جهت بررسي امر به معروف و نهي از منكر به طور مختصر و در سطح عمومي كسب نور معرفت گردد، به همين سبب در قسمت اول آياتي از قرآن كريم و در قسمت دوم رواياتي از اهل بيت گرامي رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را مورد توجه قرار داده ايم.
الف) آياتي در مورد امر به معروف و نهي از منكر
آيه 1
«و لتكن منكم امه يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون»[۱۳۸]
«و بايد از ميان شما جمعي دعوت به نيكي كنند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند و آن ها رستگارانند».
واژهي «ولتكن» در آيهي مباركه، دلالت دارد بر وجوب وجود گروهي از امت كه مردمان را به خير بخوانند و امر به معروف و نهي از منكر كنند. از نظر قرآن آمران به معروف و ناهيان از منكر به نوعي نگاهبانان حدود الهي هستند و خداوند هنگامي كه عالي ترين صفات مؤمنين را بر ميشمارد به اين دو مورد نيز اشاره مي كند: «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله»[۱۳۹](بدانيد كه) از گناه پشيمانان، خدا پرستان، حمد و شرك نعمت گزاران، روزه داران، نماز با خضوع گزاران، امر به معروف و نهي از منكر كنندگان و نگهبانان حدود الهي.
در واقع نشانهي جامعهي اسلامي كه حاكمش موحد باشد چهار چيز است: «الذين إن مكناهم في الأرض أقامو الصلاه و آتوا الزكاه و أمروا بالمعروف و نهو عن المنكر و لله عاقبه الأمور».[۱۴۰]
«آنان كه خدا را ياري مي كنند» آن هايي هستند كه اگر در روي زمين به آنان اقتدا و تمكن دهيم، نماز و زكات را بپا داشته و امر به معروف و نهي از منكر مي كنند و عاقبت كارها، به دست خداست».
امر به معروف و نهي از منكر در حقيقت به منزلهي يك پوشش اجتماعي براي محافظت جمعيت است. وحدت اجتماعي و محبت و دوستي و اخوت مردم را به دنبال خواهد داشت و اين قانون مترقي كه همان نظارت عمومي و مشاركت همگاني در جهت سالم سازي فرد و اجتماع است، عوامل منفي و مخرب در مسير وحدت و محبت و دوستي و اخوت اجتماعي را از ميان خواهد برد. ايمان، وحدت، امر به معروف و نهي از منكر شاخصه ي امت بهتر ميباشد.
قانون الهي امر به معروف و نهي از منكر در بعد اجرا، داراي دو مرحلهي فردي و گروهي است. مرحلهي فردي آن يك وظيفهي عمومي و همگاني در شعاعي محدود است، اما مرحلهي گروهي آن از شئون حكومت اسلامي به شمار ميرود كه داراي شعاعي وسيع ميباشد. امر به نيكي ها و نهي از بدي ها و زشتي ها ناشي از فطرت الهي و وجدان اخلاقي انسان است و علاوه بر آن حكم عقل سليم و شرع قويم است. اينجاست كه هماهنگي كامل فطرت و وجدان و عقل و شرع به طور جامع قابل اثبات و اقرار است. بنابراين امر به معروف و نهي از منكر يك حق اوليه و طبيعي و فطري و وجداني و عقلي و شرعي است كه ناشي از پيوند سرنوشت ها و روح زندگي اجتماعي بشر است.
البته اين مسئوليت مهم و خطير و حساس در مرحلهي عمومي و هنگاني بر عهدهي تك تك افراد جامعه است و تنها محدود به تذكر دادن، اندرز دادن، بيدارگري، آگاه سازي و انتقاد و اعتراض ميباشد. اما آن جايي كه نياز به شدت عمل و اجراي حدود و تعزيرات و قصاص است، قطعاً بايد تحت نظر حاكم شرع و متصديان حكومت اسلامي به مرحلهي اجرا درآيد و يك وظيفهي عمومي و همگاني نيست.
روش پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بيت در رابطه با امر به معروف و نهي از منكر
حسن نيت، پاكي هدف و اجراي تكليف الهي همراه با تقواي الهي و عدالت و محبت و دلسوزي، همچون يك طبيب حاذق و مهربان و به دور از هر گونه خشونت و تندي و بدزباني، از اصول ثابت اخلاقي و تربيتي و سيرهي هدايتي آن بزرگواران ميباشد، آنان با نهايت لطف و محبت اين دو وظيفهي سنگين و حساس را انجام مي دادند و با كمال متانت و ملايمت و محبت امر به معروف و نهي از منكر مي كردند. مسلمين صدر اسلام به موازات ايمان، وحدت و اخوت و اتحاد و يكدلي را مي پذيرفتند و از تفرقه و جدايي پرهيز مي كردند.
آيه 2
«كنتم خير أمه أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنمكر و تومنون بالله ولو آمن أهل الكتاب لكان خير لهم منهم المومنون و أكثرهم الفاسقون»[۱۴۱]
«شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسان ها آفريده شديد، امر به معروف و نهي از منكر مي كنيد و به خدا ايمان داريد».
اين آيه آشكارا، امر به معروف كردن و نهي از منكر نمودن را وظيفه عمومي همهي افراد امت مي داند و به همين سبب مسلمين را بهترين امت براي سود رساني و خدمت رساني به همهي افراد بشر معرفي كرده و بر دو ويژگي برجستهي مسلمين و امت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله)، تأكيد مي نمايد؛ يكي انجام دو وظيفهي بنيادي امر به معروف و نهي از منكر و ديگري مؤمن بودن به خدا، زيرا بديهي است كه ايمان به خدا و مؤمن بودن، قوي ترين انگيزه، محرك و مشوق انسان در اجراي امر به معروف و نهي از منكر ميباشد. بنابراين ايمان به خدا، مقدم بر قانون و اجراي قانون است، ايمان به خدا و وحدت و اخوت ديني يك امت مؤمن و متحد است كه نيروي امر به معروف و نهي از منكر خلق مي كند. ايمان به خدا ضامن مستحكم و باطني و دروني اجراي وظايف است، ديگر اين كه بهتر بودن مسلمين به سبب مؤمن بودن و اجراي امر به معروف و نهي از منكر و قطعاً سود جامعه، خير و صلاح جامعه در اجراي همين دو وظيفه است.[۱۴۲]
ايمان و عمل دو بعد اساسي دين داري است. ايمان از مقولهي شناخت و معرفت و گرايش است و قويترين محرك انسان به عمل مي باشد و بيشك برترين عمل، عمل صالح و نافع و سودمند و خير و نيك و بدترين عمل، عملِ فاسد و مضر و زيانمند و شر و زشت ميباشد.
بنابراين خداي متعال از خير و شر، تعبير به معروف و منكر فرموده است و دعوت و تبليغ مردم را براي گرويدن به خير و معروف و بريدن از شر و منكر در يك مرحله واجب عمومي و همگاني و در يك مرحله واجب حكومتي اعلام فرموده. البته اين وجوب، وجوب كفايي است كه اقدام به آن داراي وجوب عيني است و در هر صورت قيام و اقدام براي امر به تبليغ دين و امر به معروف و نهي از منكر براي بعضي از افراد ميباشد نه همه افراد امت. به عبارت روشن تر از همهي افراد امت انجام آن دستورات را خواسته اند ليكن اقدام بعضي از افرادتا حدي كه غرض و غايت حاصل گردد كافي است.
در اين آيه به اين نكته تصريح شده است كه اگر امتي بخواهد به عاليترين درجهي خير و نيكويي برسد مهمترين عامل براي رسيدن به چنين مقامي همين امر به معروف و نهي از منكر است. اين وظيفه حد و حصر نميشناسد، حتي هيچ مقامي نيست كه براي او اين وظيفه وجود نداشته باشد:
«خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلين».[۱۴۳] «اي رسول ما طريقهي عفو و بخشش پيش گير و امت را به نيكوكاري امر كن (چنان چه نپذيرند) از مردم نادان روي برگردان». در واقع خداوند اولين مقامي است كه خود اين امر را بر پا داشته است. «إن الله يأمر بالعدل و الإحسان و إبتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي».[۱۴۴]
«همانا خدا فرمان مي دهد به عدل و احسان و بذل عطاء به خويشاوندان و نهي از افعال زشت و منكر و ظلم».
وقتي خداوند اولين مقام آمر به معروف و نهي از منكر باشد بايد دانست كه اين امر از يك طرف داراي قداست فوق العاده ميباشد و از طرف ديگر كساني كه متكفل اين امر مي گردند بايد بدانند كه از اين طريق تنها به خداوند تقرب مي جويند.
امر به معروف و نهي از منكر از بزرگترين مظاهر تمدن اسلامي است تاجايي كه قرآن آن را وسيلهي شناسايي جامعهي منافق از جامعهي مسلمان مي داند: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون أيديهم نسوا الله فنسيهم إن المنافقين هم الفاسقون».[۱۴۵] « مردان و زنان منافق از هم ديگر و طرفدار يكديگرند به كار بد وا مي دارند و از كار نيكو منع مي كنند».
آيه 3
«من يشفع شفاعه حسنه يكن له نصيبٌ منها و من يشفع شفاعهً سيئهً يكن له كفلٌ منها و كان الله علي كل شيء مقيتاً».[۱۴۶]
«كسي كه تشويق به كار نيكي كند نصيبي از آن براي او خواهد بود و كسي كه تشويق به كار بدي كند سهمي از آن خواهد داشت و خداوند حساب هر چيز را دارد و آن را حفظ مي كند».
روح اجتماعي اسلامي، فرد را در برابر جامعه مسئول مي داند و اين علاوه بر مسئوليت در برابر خويشتن است. بر اين اساس اسلام همگان را به سوي حق و مبارزه با باطل و فساد دعوت كرده است. در اين آيه از شفاعت حسنه و شفاعت سيئه سخن به ميان آمده كه به معني امر به معروف و نهي از منكر است. هدايت و ارشاد و راهنمايي ديگران در انجام كارهاي خوب و نيكو و پسنديده يا كارهاي بد و زشت و ناپسند يكي از مصاديق شفاعت ميباشد، همان طوري كه تلاش براي نجات انسان ها و يا تلاش در جهت هلاكت انسانها نيز از ديگر مصاديق شفاعت است.
اين آيه تصريح مي كند كه مردم در سرنوشت نهايي و نتايج اعمال يكديگر از طريق شفاعت و تشويق و راهنمايي شريك هستند.
آيه 4
«و تعاونوا علي البر و التقوي و لا تعاونوا علي الإتم و العدوان و اتقوا الله أن الله شديدٌ العقاب».[۱۴۷]
«و در راه نيكي و پرهيزگاري با هم تعاون كنيد و در راه گناه و تعدي همكاري ننمايد و تقوا داشته باشيد كه مجازات خدا شديد است».
امر به تعاون و همكاري در مسير نيكي و تقوا همان امر به معروف است و نهي از همكاري در مسير گناه و تعدي همان نهي از منكر است و نيز امر به تقواي الهي، همان امر به معروف است و هشدار دادن در مورد مجازات شديد الهي همان نهي از منكر. اسلام اجتماعي بودن و فعاليت هاي اجتماعي و داشتن روح اجتماعي را تنها در جهت اعمال و اهداف خير و نيك يعني همان برّ و تقوا، تأييد و تأكيد فرموده اما در جهت اعمال و اهداف شرّ و بد يعني اثم و عدوان به طور مطلق ممنوع نموده است. حق و باطل، خير و شرّ، معروف و منكر، عدل و ظلم، حسنه و سيئه، فضيلت و رذيلت در بينش قرآن و اسلام دو معيار و دو خط و دو مسير متضاد و كاملاً جدا هستندكه بايد سر لوحهي انسان مسلمان در همهي امور و شئون فردي و اجتماعي قرار گيرند، پس بايد هم در انجام كارهاي نيك و دعوت به نيكي ها و هم در ميدان مبارزه و مقابله با بدي ها و زشتي ها با هم تعاون و همكاري داشت. اسلام به طور اختصاصي همكاري با ظلم و ظالم را به شدت نهي كرده، همكاري و دوستي و ولايت طاغوت را حتي در كم ترين و بيارزش ترين كارها نهي كرده و در بعضي از موارد آن را كفر به خدا شمرده است. و دراين ميان ماجراي كرايه دادن شتر به هارون از سوي صفوان و نهي شديد امام كاظم(علیه السّلام) بسيار مشهور است.
آيه 5
«لعن الذين كفوا من بني اسرائيل علي لسان داوود و عيسي ابن مريم ذلك بما عصوا و كانو يعتدون كانو لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون».[۱۴۸]
«آن ها كه از بني اسرائيل كافر شدند، بر زبان داود و عيسي بن مريم لعنت شدند. اين به خاطر آن بود كه گناه مي كردند و تجاوز مي نمودند. آن ها از اعمال زشتي كه انجام مي دادند يكديگر را نهي نمي كردند، چه بد كاري انجام مي دادند».
اين آيه بي تفاوتي در برابر اعمال ديگران و بيمسئوليتي در برابر سرنوشت عمومي جامعه را شديداً نفي كرده، اين گونه افراد را از زبان دو پيامبر عالي قدر ملعون دانسته است. زيرا آنان نهي از منكر نميكردند و در برابر گناه و تجاوز سكوت مي نمودند. سكوت در اين گونه امور يعني ترك مسئوليت اجتماعي، و سازش كاري، و تشويق گناهكار و تجاوزگر كه به تعبير قرآن اين عمل و سكوت آن ها بسيار زشت و ناپسند بود.
امام صادق(علیه السّلام) در مورد آيهي فوق مي فرمايد:
«اين گروه هرگز در كارها و مجالس گناهكاران شركت نداشتند، بلكه فقط هنگامي كه آن ها را ملاقات مي كردند، در صورت و چهره آنان مي خنديدند و با آن ها مأنوس بودند».[۱۴۹]
بنابراين دوستي و محبت با كافران و گناهكاران و تجاوزگران از ديدگاه قرآن و روايات بسيار مذموم است و به آن وعده ي عذاب الهي داده شده است. دوستي ملوك جبار و ستمگر و تأييد و تزئين اعمال و اهواي آنان براي نزديكي به آن ها و كسب بهره اي از دنيا، انسان مؤمن و خوب و صالح اما ساكت و تسليم و سازش كار هستند كه به زبان حضرت داود و حضرت عيسي لعنت شدهاند.
البته بديهي است كه امر به معروف و نهي از منكر هم چون ساير واجبات و محرمات شرعي، داراي احكام، شرايط و مراتب و درجات است كه در فصل پنجم به آن خواهيم پرداخت.
آن چه در اين جا به تناسب اين آيه بيان مي شود اين است كه ميفرمايد:
«يا أيها الذين آمنوا عليكم أنفسكم لا يضركم من ضل إذا اهتديم إلي الله مرجعكم جميعاً فينبكم بما كنتم تعملون».[۱۵۰]
«اي كساني كه ايمان آورده ايد مراقب خود باشيد، هنگامي كه شما هدايت يافتيد گمراهي كساني كه گمراه شده اند به شما زياني نمي رساند».
اين آيه بر خلاف پندار برخي ساده انديشان راحت طلب و عافيت جو به هيچ وجه با دستور به امر به معروف و نهي از منكر تعارض و تضادي ندارد، بلكه يك تأكيد است كه اگر امر و نهي شما مؤثر واقع نشد يا اگر براي انجام امر و نهي شما شرايط مهيا نيست يا قدرت اجراي اين وظيفهي سنگين را نداريد، ناراحت نباشيد و به خود نگراني راه ندهيد، زيرا شما وظيفه ي خود را انجام داده ايد و مؤثر نبوده يا چون شرايط برايتان مهيا نبوده، پس اصلاً تكليفي نداريد و به هر حال زباني از اين امر به شما نميرسد، اما شما خود را هم فراموش نكنيد، مراقب كنيد كه شما مثل آن ها نشويد و بدانيد كه خداوند به حساب هر كس جداگانه رسيدگي مي كند.
طبق ديدگاه مفسران بزرگوار و براساس رواياتي كه ذيل آيهي بالا نقل شده، امر به معروف و نهي از منكر از مهمترين دستورات الهي است كه به سادگی نمي توان آنها را ناديده گرفت و يا تعطيل كرد، تنها در موردي اين دو وظيفه ساقط ميشود كه: اولاً اميدي به تأثير انجامشان نباشد، ثانياً شرايط لازم براي انجام آن ها وجود نداشته باشد. پيامر گرامي در همين مورد فرموده است:
امر به معروف و نهي از منكر كنيد، اما هنگامي كه ديديد، مردم دنيا را مقدم داشته و بخل و هواس و هوس بر آن ها حكومت مي كند و هر كس تنها رأي خود را مي پسندد، به خويشتن بپردازيد و عوامشان را رها كنيد.[۱۵۱]
آيه 6
«والمؤمنهون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و يطيعون الله و رسوله اولئك سير حمهم الله إن الله عزيرٌ حكيمٌ».[۱۵۲] «
مردان و زنان با ايمان ولي (يار و ياور) يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر مي كنند و نماز بپا مي دارند و زكات مي دهند و حكم خدا و رسول را اطاعت مي كنند و آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانيد كه خدا صاحب اقتدار و درست كردار است».
اهل ايمان بر يك ديگر ولايت دارند، نسبت به همديگر مسئوليت دارند، زيرا روح ايمان و ولايت و روح مودّت و محبت در ميان آن ها حاكم است به همين سبب هم ديگر را امر و نهي مي كنند. يعني يك ديگر را به نيكي ها دعوت نموده و هم ديگر را از زشتي ها و بدي ها باز مي دارند و نسبت به ساير مردم نيز احساس مسئوليت داشته، آنها را امر و نهي كرده، به خوبي ها دعوت مي كنند و از بدي ها باز مي دارند و پيوسته نماز را برپا مي دارند و زكات مي پردازند و از فرمان خدا و پيامبر خدا اطاعت مي كنند.[۱۵۳]
آيه 7
«التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المؤمنين».[۱۵۴]
«مؤمنان كساني هستند كه توبه كنندگانند، عابدان، سپاس گويان، سياحت كنندگان، ركوع كنندگان، سجده آوران، آمران به معروف و نهي كنندگان از منكر و حافظان حدود الهي و بشارت بده مؤمنان را».
در اين آيه نيز برخي از صفات اهل ايمان عنوان شده كه عبارتند از:
توبه، عبادت، سپاس گويي، ساحت در كانون هاي عبادي، راكع بودن، ساجد بودن، دعوت كردن مردم به كارهاي نيك و امر به معروف، مبارزه با هر گونه فساد و تباهي و اجراي نهي از منكر، حفظ و رعايت و اجراي حدود و قوانين الهي كه اساسي ترين شرط اقامهي حق و قسط و عدل ميباشد. آري مؤمنان هم داراي وظايف فردي و تربيتي و خودسازي هستند، هم داراي وظايف حساس اجتماعي و سالم سازي و پاكسازي اجتماعي و هم داراي وظايف سياسي و حكومتي و خلاصه اين كه در همهي عرصه ها حضور فعال و نقش سازنده دارند.[۱۵۵]
آيه 8
«الذين إن مكناهم في الأرض أقامو الصلاه و آتوا الزكاه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر ولله عاقبه الأمور».[۱۵۶]
«ياران خدا كساني هستند كه هرگاه در زمين به آن ها قدرت بخشيديم نماز را بر پا مي دارند و زكات را ميپردازند و امر به معروف و نهي از منكر مينمايند».
ياران خدا هرگاه كه به قدرت برسند آن قدرت را از خدا مي دانند نه از خودشان و بنابراين به پاس سپاس الهي هرگز دچار غفلت و غرور و قدرت زدگي و خودكامگي نميشوند، به لهو و لعب و عيش و نوش و بدمستي نميپردازند بلكه برعكس:
اولاً ارتباطشان را با خدا مستحكمتر مي كنند و به اقامهي نماز در سطح وسيع حوزهي قدرتشان ميپردازند و با مردم يعني خلق خدا و عيال خدا نيز رابطهاي عميق و عاطفي برقرار مي كنند و به پرداخت زكات و اداي حقوق مردم ميپردازند و در سطح حوزه قدرت و حكومت خود به مبارزه با فقر پرداخته، قسط و عدل اجتماعي و اقتصادي را پياده مي كنند.
در جهت ساختن يك جامعهي سالم و صالح دو وظيفه ي اساسي و مهم يعني امر به معروف و نهي از منكر را به نحو جدي و عالي در همهي سطوح و مراتب و مراحلش اجرا مي كنند زيرا صاحبان قدرت و تمكين همهي وسايل و ابزار و شرايط مناسب در جهت اجراي حدود الهي و خدمت به خلق خدا را در اختيار دارند. بنابراين به سهولت مي توانند زمينه ها و شرايط بيداري و احياي فطرت الهي مردم را فراهم كرده آنان را براساس مقتضاي فطرت پاك تربيت و هدايت كنند و باطل و زشتي را از محيط اجتماعي پاك نمايند.
آيه 9
«يا بني أقم الصلاه و امر بالمعروف و انه عن المنكر و اصبر علي ما أصابك إن ذلك من عزم الأمور».[۱۵۷]
«پسرم نماز را بر پا دار و امر به معروف و نهي از منكر كن و در برابر مصائب صبر كن». اين آيه نيز مانند اكثر آيات الهي قرآن، دستور به اقامهي نماز مي دهد، نماز ارتباط معنوي و عاطفي با خداوند است كه موجب نورانيت و صفاي باطن مي گردد و از لوازم خودسازي و وظايف فردي است.
بعد از آن نوبت به وظايف اجتماعي ميرسد، امر به معروف و نهي از منكر از لوازم ديگر
سازي و اصلاح اجتماعي است. بديهي است كه انجام وظيفه، خصوصاً وظيفه ي اجتماعي، آن هم انجام امر به معروف و نهي از منكر با مشكلات و سختي هاي فراواني همراه است و بدون صبر و استقامت و شكيبايي و بردباري انجام چنين وظايفي ميسر نخواهد بود، بنابراين در اين آيهي شريفه صبر و استقامت و اراده قوي نيز تأكيد و به داشتن آن ها امر شده است.
بيشك پس از تحكيم پايه ها و مباني اعتقادي و ايمان به توحيد و معاد نوبت به عمل ميرسد و برترين اعمال هم اعمالي است كه تنظيم كننده روابط فرد با خدا و با ساير انسان ها باشد و افضل چنين اعمالي، نماز و امر به معروف و نهي از منكر است.[۱۵۸]
آيه 10
«بسم الله الرحمن الرحيم* و العصر* ان الانسان لفي خسر* الا الذين آمنوا و عملوا الصالحجات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر».[۱۵۹]
در اين سوره چهار اصل براي سعادت و نجات انسان عنوان شده كه عبارتند از:
1- ايمان يعني عقيدهي درست به لوزام بعثت هم چون ايمان به غيب، ايمان به خدا، ايمان به رسالت انبياء الهي، ايمان به وحي الهي و كتب آسماني، ايمان به خاتميت پيامبر اسلام، ايمان به قرآن، ايمان به ملائكه، ايمان به امانت، ايمان به معاد و لوازم هر يك از آن ها.
2- عمل صالح و كار شايسته يعني انجام هر كاري كه موجب تكامل و تعالي روح و جان آدمي شده، اخلاقيات او را پرورش مي دهد و سرانجام موجب فلاح و رستگاري و تحصيل رضايت الهي و قرب الي الله مي گردد و جامعه را در مسير عزت و پيشرفت قرار مي دهد. بنابراين عمل صالح بسيار عام و گسترده است و تنها شامل عبادات معروف نيست.
3- تواصفي به حق يعني دعوت همگاني و عمومي به سوي حق و پرهيز و ستيز و دوري كردن از باطل. حق نيز مصاديق فراواني دارد، هم چون خدا، قرآن، اسلام، عدل، صدق، ثبوت، ظهور، وجوب و غيره اما در يك كلام هم امر به معروف را شامل مي شود و هم نهي از منكر را. هم تعليم و ارشاد جاهل را شامل مي شود و هم بيداري و تنبيه غافل را. هم تشويق به نيكي و هم تبليغ دين و ايمان و عمل صالح را.
4- سفارش به صبر و پايداري و استقامت در معناي وسيع كلمه هم شامل صبر بر طاعت و صبر بربلا و صبر بر معصيت و صبر در همه انواع مشقات و سختي ها و ناملايمات ميشود.
اين گونه است كه ميتوان به حل مشكلات و معضلات پرداخت و كاستي ها را جبران كرد.[۱۶۰]
به طور كلي نظارت عمومي در اسلام يك وظيفه مقدس است كه داراي اقسام و مراحل و مراتبي است كه به شرح ذيل بيان مي شوند:
1- تعليم، تبليغ، ارشاد و نشان دادن حق و باطل.
2- پند، اندرز، موعظه، نصيحت و خيرخواهي، دعوت به حق و منبع از لغزش و گناه.
3- اعراض و روي گرداني از منحرفان و گناه كاران و آلودگان به عنوان مخالفت و اعتراض عملي به اعمال بد آنان.
4- برخورد عملي و تكيه بر نيرو و قدرت قهريه در جلوگيري از خلاف و انحراف و آلودگي و گناه.
بنابراين پيوسته بايد در جامعه ي اسلامي از ميان مردم مسلمان، گروهي خود ساخته و آشنا و آگاه به معروف و منكر كه خود عامل به معروف و تارك منكر باشند، قدم به پيش نهاده مردم را به خير و نيكي دعوت و راهنمايي كنند و از بدي ها و زشتي ها بازدارند. چنين جامعه اي به صلاح و رشاد و سعادت و فلاح خواهد رسيد. ترك مسئوليت مهم امر به معروف و نهي از منكر موجب تسلط اشرار و ستمگران و توسعهي ظلم و فساد در جامعه مي گردد. البته كساني كه دعوت به خير و نيكي و نهي از فساد و بدي ميكنند، خود بايد شرايط علمي، عملي و اخلاقي و صلاحيت اجراي اين وظيفهي مقدس را داشته باشند و در اجراي آن، به طور دقيق حدود و مراحل و شرايطش را در نظر گرفته و كاملاً قانونمند آن را اجرا كنند.
آيه 11
«ادع إلي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنهو جادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله و هو أعلم بالمهتدين».[۱۶۱]
«دعوت كن به راه خدا به وسيلهي حكمت و موعظهي نيكو با آنان جدل كن به بهترين روش».
در اجراي امر به معروف و نهي از منكر و راهنمايي، اصلاح، ارشاد و هدايت مردم به سوي خدا و دور كردن همگان از گناه و انحراف بايد از بهترين راه و روش استفاده كرد. آيهي فوق بهترين روش را روش استدلال و برهان، روش موعظه و نصيحت و روش جدل و مناظره همراه با مهر و محبت و ادب و احترام دانسته است.
اقناع عقل و عاطفه موجب مي شود تا محتواي دعوت به سوي خدا در تمامي ابعاد ادراكي مخاطب تأثير بگذارد. به همين جهت بايد كاملاً علمي، عاطفي و به دور از تندي و پرخاش و خشونت و تعصب و غرب باشد. بايد در محيطي آرام و همراه با اطمينان خاطر و تكريم شخصيت و با آرامش اين وظيفهي مهم را انجام داد. البته مخاطب نيز بايد حق طلب باشد و از هر گونه عناد و لجاج پرهيز كند و به هر صورت بايد صداقت و انصاف را معيارقرار داد و در برابر سند و مدرك و برهان و دليل تسليم و خاضع بود.
آيه 12
«كبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون».[۱۶۲]
«اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا مي گوييد آن چه را كه انجام نمي دهيد، بسيار خشم انگيز است در پيشگاه خدا اين كه بگوييد آن چه را به آن عمل نمي كنيد».
شيوهي عمل و رفتار، بهترين شيوه در جذب و هدايت مردم است. بر عكس تضاد ميان گفتار و عمل، ناهمگوني معيار شعار و كردار و ناسازگاري ميان ابلاغ و تبليغ با رفتار موجب ترويج نفاق و ظاهرسازي و بدبيني گشته، با اصل ايمان و شئون و شخصيت مؤمن ناسازگار است.
روابط ايمان در يك جامعهي اسلامي بايد براساس صداقت و صراحت باشد.
بنابراين كسي بايد امر به معروف و نهي از منكر كند كه خودش به همهي خوبي ها معتقد باشد و به آن ها عمل نمايد و هرگز برخلاف عمل خودش تبليغ و دعوت نكند كه اين شيوه مورد خشم و غضب الهي است.
عدم مطابقت گفتار و عمل، تضاد ميان وعده و رفتار و دعوت مردم به آن چه خود دعوت كننده پاي بند نيست، نشانهي نفاق است. بنابراين عمل و پاي بندي به گفتار و شعار مهم ترين رمز تأثير تبليغ و توفيق در اجراي امر به معروف و نهي از منكر و ارشاد ديگران است. به طوري كه بايد گفت بزرگترين شرط اهل منبر و اهل تبليغ و مصلحين و مسئولين و اهل امر به معروف ونهي از منكر، نفوذ كلام و گفتار آنان در دل هاي مخاطبانشان به سبب هماهنگي ميان اعمال و كردار آن ها با سخنان و گفتارشان مي باشد.
دعوت به راه خدا، دعوت به خير و انجام امر به معروف و نهي از منكر متوقف بر آگاهي و شناخت و علم بر همهي جوانب موضوع مورد دعوت و مورد امر و نهي است. بنابراين علما و فقها و دانشمندان حوزه علوم و معارف ديني تكليف و مسئوليت بسيار حساسي دارند.[۱۶۳]
شيوهي قرآن كريم بر آن است كه امر به معروف را بر نهي از منكر مقدم مي دارد. زيرا اگر درهاي معروف و نيكي ها و خيرات گشوده شود و ارزش ها و خوبي ها در عمل ترويج و اشاعه يابند، درهاي منكر و شرور و بدي ها بسته مي شود. پس ابتدا: (يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف) و سپس: (ينهون عن المنكر) را بايد اجرا كرد.[۱۶۴] در غير اين صورت، تلاش ها بيثمر خواهد بود.
بهترين دعوت به خير و عالي ترين امر به معروف، دعوت همگان به توحيد است، توحيد در عقيده، توحيد در عمل، توحيد اجتماعي كه همان وحدت و اخوت و همبستگي و برادري است و قرآن مجيد بر آن تأكيد بليغي فرموده است.[۱۶۵]
به هر صورت از ديدگاه قرآن ميان امر به معروف و وحدت اجتماعي مردم، رابطهاي عميق و پيوندي اساسي وجود دارد. زيرا مي دانيم كه آيهي امر به معروف و نهي از منكر در سورهي آل عمران ميان دو آيهي وحدت قرار گرفته است. پس هر گاه توحيد ترويج شود، وحدت و همدلي تحقق يافته و عالي ترين معروف قرآني اجرا شده است.
چكيده آيات امر به معروف و نهي از منكر
1- امر به معروف و نهي از منكر واجب است.[۱۶۶]
2- كودكان هم بايد آن را اجرا كنند.[۱۶۷]
3- از اوصاف پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) است.[۱۶۸]
4- بعضي از اهل كتاب هم اجرا مي كردند.[۱۶۹]
5- از اوصاف مجاهدان است.[۱۷۰]
6- از نشانه هاي حكومت اسلامي است.[۱۷۱]
7- از اوصاف مؤمنين است.[۱۷۲]
8- معيار بهترين امت بودن است.[۱۷۳]
9- هماهنگي گفتار و عمل لازم است.[۱۷۴]
10- عالي ترين معروف توحيد و وحدت اجتماعي است.[۱۷۵]
11- دعوت مردم بايد براساس حكمت، موعظه حسنه و جدال نيكو باشد.[۱۷۶]
12- دعوت مردم بايد به سوي خدا و براساس بصيرت باشد.[۱۷۷]
13- علماء، فقها و دانشمندان ديني در اين مورد مسئوليت اصلي را بر عهده دارند.[۱۷۸]
14- و عكس آن يعني نهي از معروف و امر به منكر صفت منافقان است.[۱۷۹]
ب) امر به معروف و نهي از منكر در احاديث
حديث 1
امام باقر(علیه السّلام) مي فرمايد: «امر به معروف و نهي از منكر دو فريضهي بزرگ الهي است كه بقيه ي فرايض با آن ها برپا مي شوند و به وسيله ي اين دو، راه ها امن و آباد مي گردد و از دشمنان انتقام گرفته مي شود و همهي كارها راست و درست و رو به راه مي گردد».[۱۸۰]
در آغاز اين حديث مي فرمايد: راه و طريق پيامبران و صالحان امر به معروف و نهي از منكر است.
حديث 2
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مي فرمايد: «كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند جانشين خداوند در زمين و جانشين فرستادهي خدا و جانشين كتاب او (قرآن) است».[۱۸۱]
حديث 3
حضرت علي(علیه السّلام) مي فرمايد: «تمام كارهاي نيك و حتي جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منكر چون آب دهان است در برابر درياي پهناور».[۱۸۲]
حديث 4
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مي فرمايد: «هر كس به كار نيكي فرمان دهد يا از كار زشتي نهي كند و يا مردم را به كار نيك راهنمايي كند و يا به گونه اي موجبات تشويق آن ها را فراهم سازد، در آن كار سهيم و شريك است و هم چنين هر كس دعوت به كار بد يا راهنمايي و تشويق به كار زشت نمايد، ديگري را، او نيز در آن كار شريك و سهيم است».[۱۸۳]
حديث 5
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مي فرمايد: «حتماً بايد امر به معروف و نهي از منكر كنيد و دست افراد نادان را بگيريد و به سوي حق دعوت نماييد و الا خداوند قلوب شما را همانند يكديگر مي كند و شما را از رحمت خود دور ميسازد. همان طور كه آن ها را (كافر بني اسرائيل را) از رحمت خويش دور ساخت».[۱۸۴]
حديث 6
امام صادق(علیه السّلام) مي فرمايد: «اين دسته از بني اسرائيل كه خداوند آن ها را لعنت و مذمت كرده هرگز خودشان در كارها و مجالس گناهكاران شركت نداشتند، بله فقط هنگامي كه آن ها را ملاقات ميكردند، در چهرهي آنان مي خنديدند و با آن ها مأنوس بودند».[۱۸۵]
حديث 7
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مي فرمايد: «امت من همواره در خير و نيكي خواهند بود؛ مادامي كه امر به معروف و نهي از منكر و تعاون و همكاري بر نيكي كنند؛ ولي اگر چنين نكنند، بركات از آن ها گرفته شده بعضي از آنها بر بعضي ديگر مسلط مي شوند در حالي كه نه در زمين و نه در آسمان، يار و ياوري ندارند».[۱۸۶]
حديث 8
حضرت علي(علیه السّلام) مي فرمايد «امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد زيرا كه در آن صورت اشرار و ستمگران، بر شما مسلط خواهند شد. آن گاه هر چه دعا كنيد، دعاي شما مستجاب نخواهد شد».[۱۸۷]
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نيز در حديثي سستي و شانه خالي كردن از مسئوليت خطير امر به معروف و نهي از منكر را به منزلهي اعلام جنگ با خدا دانسته است.
حديث 9
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مي فرمايد: «آگاه باشيد كه همهي شما نگهبانيد و همه در برابر كساني كه مأمور نگهباني آن ها هستيد، مسئوليد. امير و فرمانروا نگهبان مردم است و در برابر آن ها مسئول است. مرد، نگهبان خانواده خويش است و در مقابل آن ها مسئول است.
زن نگهبان خانواده، شوهر و فرزندان است و در برابر آنها مسئول است. مرد، نگهبان خانواده خويش است و در مقابل آنها مسئول است. زن نگهبان خانواده، شوهر و فرزندان است و در برابر آن ها مسئول ميباشد، آگاه باشيد كه همهي شما نگهبانيد و همهي شما در برابر كساني كه مأمور نگهباني آنها هستيد، مسئوليد».[۱۸۸]
حديث 10
حضرت علي (علیه السّلام) مي فرمايد: «ملت هايي كه پيش از شما به هلاكت رسيده و نابود شدند فقط به خاطر اين بوده كه هرگاه مردم، مرتكب گناه و معاصي مي شدند، روحانيون و عالمان دينشان آنان را از كار زشت، باز نمي داشتند و چون اين وضع ادامه يافت كيفرهاي الهي بر آنان نازل گرديد، پس بر شماست كه امر به معروف و نهي از منكر كنيد».[۱۸۹]
حديث 11
حضرت علي(علیه السّلام) مي فرمايد: «خداوند مردم قرون گذشته را از رحمت خود دور نساخت جز به خاطر اين كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند. خداوند افراد سفيه را به خاطر گناه و افراد عاقل و دانا را به خاطر ترك نهي از منكر از رحمت خود به دور داشت و ملعون ساخت».
حديث 12
امام صادق(علیه السّلام) مي فرمايد: «كسي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند بايد در او سه خصلت باشد: عامل باشد به آن چه امر مي كند و تارك باشد آن چه را نهي مي كند، در آن چه امر و نهي مي كند، عادل باشد. در آن چه امر و نهي مي كند رفق و مدارا داشته باشد».[۱۹۰]
حديث 13
حضرت علي(ه) مي فرمايد: «نفرين خدا بر آن كساني كه امر به معروف كنند و خود آن را ترك گويند و نهي از منكر كنند و خود مرتكب آن شوند»[۱۹۱]
حديث 14
حضرت علي (علیه السّلام) مي فرمايد: «نخستين جهادي كه به زور از شما سلب مي شود، جهاد با دستان شماست. سپس جهاد با زبان هايتان و آن گاه با دل هايتان. پس، هر گاه كسي در دل خويش كار نيك را نيك نداند و ستاش نكند و از كار زشت نفرت نورزد، واژگون شود و زير و زبر گردد».[۱۹۲]
حديث 15
امام صادق(علیه السّلام) مي فرمايد: «هر گاه كسي گناهي آشكار و علني انجام دهد و از آن جلوگيري نشود، به عموم مردم آسيب مي رساند، زيرا با عمل او دين خدا خوار مي گردد و عمل او مورد الگوپذيري دشمنان خدا قرار مي گيرد».[۱۹۳]
حديث 16
امام صادق(علیه السّلام) مي فرمايد: «واي بر كسي كه امر به بدي ها و زشتي ها كند و از خوبي ها و نيكي ها ديگران را نهي نمايد.»[۱۹۴]
حديث 17
امام صادق(علیه السّلام) مي فرمايد: «واي بر مردمي كه متدين به دين خدا نباشند و امر به معروف و نهي از منكر نكنند».[۱۹۵]
پيام اين حديث شريف اين است كه مظهر و نشانهي ديانت و تدين به دين الهي، اقدام به انجام امر به معروف و نهي از منكر است. به طوري كه اگر قومي چنين نكنند مانند اين است كه متدين به دين الهي نميباشند.
حديث 18
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مي فرمايد: «خداوند عزوجل مؤمن ضعيفي را كه دين ندارد دشمن مي دارد و به او غضب مي كند، پرسيده شد مؤمن ضعيفي كه دين ندارد كيست؟
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: كسي كه نهي از منكر نمي كند».[۱۹۶] حديث 19
امام صادق(علیه السّلام) مي فرمايد: «براي عزت مؤمن همين كافي است كه هر گاه منكري را ببيند، بداند كه خداوند از اين كه او با قلبش آن را انكار مي كند، آگاه است».[۱۹۷]
حديث 20
امام صادق(علیه السّلام) مي فرمايد: «خداوند عزوجل همهي امور مؤمن را به خودش واگذار كرده است، اما به او اجازه نداده است كه خود را ذليل كند. آيا اين سخن خداي عزوجل را نشنيده ايد كه مي فرمايد: (عزت مخصوص خدا و رسول خدا و مؤمنين است). پس شايسته است كه مؤمن پيوسته عزيز باشد و هرگز ذليل نباشد. زيرا خداوند، او را به واسطهي اسلام و ايمان عزت بخشيده است».[۱۹۸]
پيامي كه از اين روايت شريف دريافت مي شود اين است كه مؤمن داراي عزت و كرامت نفس است و در هر شرايطي بايد آن را حفظ و صيانت نمايد، بنابراين امر به معروف و نهي از منكر روش و شيوه اي است تربيتي، هدايتگر و هشدار دهنده و معنويت بخش كه با اجراي آن از سوي فرد و جامعه و حكومت، عزّت فردي و اجتماعي و عزت حاكميت يك حكومت ديني كاملاً مورد مراقبت و پاسداري و نگهباني قرار مي گيرد و تمامي راه هاي سقوط در ذلت و نكبت را بر روي آحاد جامعه مسدود مينمايد و سربلندي دنيوي و اخروي همگان را تحقق مي بخشد.
حديث 21
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله): «كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند جانشين خداوند و جانشين پيامبر و كتاب او در زمين است».[۱۹۹]
ايمان و وحدت موجب عزت و قدرت مي شود. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله)، در پاسخ به اين سوال كه از همه مردم بهتر كيست؟ فرمودند: «آن كس كه از همه بيشتر امر به معروف و نهي از منكر كند و آن كس كه از همه پرهيزگارتر باشد و در راه خوشنودي خدا از همه بيشتر گام بردارد».[۲۰۰]
حديث 22
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله): «بايد امر به معروف و نهي از منكر كنيد و گرنه خداوند ستمگري را بر شما مسلط ميكند كه نه به پيران احترام مي گذارد و نه به خردسالان رحم مي كند، نيكان و صالحان شما دعوت ميكنند ولي مستجاب نمي شود و از خداوند ياري مي طلبند اما خدا به آن ها كمك نمي كند و حتي توبه مي كنند و خدا از گناهشان در نمي گذرد».[۲۰۱]
حديث 23
روايت است كه اميرمؤمنان(علیه السّلام) خطبه خواند و خدا را شكر گزارد و ثنا گفت و فرمود: «اما بعد، كساني كه پيش از شما بودند هلاك شدند، چون معصيت مي كردند و عالمان و دانايان آنان را از اين كار باز نداشتند. آنان چون به گناه خود ادامه دادند و عالمان و دانشمندان از گناه بازشان نداشتند، گرفتار مجازات شدند. پس امر به معروف و نهي از منكر كنيد. بدانيد امر به معروف و نهي از منكر، مرگ را نزديك نكرده، رزق را نمي برد، خواست خدا از آسمان به زمين فرود ميآيد، همچون باريدن باران به هر كس كه خدا براي او زياد يا كم را رقم زده است».[۲۰۲]
حديث 24
از ابوجعفر عليه السلام نقل است كه فرمود: «در آخر الزمان گروهي خواهند زيست كه ميانشان عده اي هستند رياكار، تظاهر به خواندن قرآن و انجام عبادات كرده، بدعت گذار و نادانند، امر به معروف نكرده و نهي از منكر نمي نمايند مگر آن كه ايمن از ضرر و زيان باشند.
براي خود عذر و بهانه مي تراشند و دنباله رو لغزش و كجروي هاي عالمان و عمل فاسدشان هستند، نماز و روزه تا وقتي به جاي ميآورند كه براي جان و مالشان ضرري نداشته باشد، اما اگر نماز به اموري كه با اموال و جسمشان انجام مي دهند ضرر رساند، نماز را نميپذيرند، چنان كه والاترين و بهترين واجبات را نپذيرفته بودند.
امر به معروف و نهي از منكر، فريضه اي بزرگ بوده، ديگر واجبات به وسيلهي آن استوار مي گردد. غلب خداي عزوجل بر مردمان، در آن جا كه [فريضه ترك شود] صورت مي پذيرد و همگان را گرفتار عذابش مي كند، پس نيكان در سراي فاجران هلاك مي شوند و خردسالان در خانهي بزرگسالان [از آن رو كه در برابر گناه بي اعتنا بودند]. امر به معروف و نهي از منكر، راه پيامبران و شيوهي صالحان است؛ فريضهاي بزرگ مي باشد كه بدان واجبات برپا شده، راه ها ايمن گرديده كسب و كار روا گشته، مظالم بر طرف ميشود. نيز زمين آباد شده، حق از دشمنان گرفته ميشود و كارها سامان می یابد. پس با دلهايتان [منكر را] زشت شمريد و با زبان هايتان بگوييد [و از كار ناروا باز داريد] و به وسيلهي امر به معروف و نهي از منكر با گناهكاران رويارويي كرده، در راه خدا از سرزنش ملامتگران نهراسيد. اگرپند پذيرفتند و به راه حق بازگشتند، بر آنان مجازاتي نيست. كيفر براي كساني است كه به مردم ستم كرده، به ناحق روي زمين ظلم مي كنند. براي اينان عذاب دردناك است. در اين حال با تمام وجودتان با اينان جهاد كرده، در دل دشمن آنان باشيد اما قدرت طلب نبوده غارتگر اموال نباشيد و نخواهيد به ناحق پيروزي و ظفر يابيد تا آن زمان كه تسليم خواست خدا شده در راه طاعتش سر سپرند. امام(علیه السّلام) افزوده خداي عزوجل به شعيب پيامبر(علیه السّلام) وحي فرستاد كه صد هزار نفر از قومت را عذاب مي كنم. چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از نيكان را! عرض كرد: پروردگارا! اشرار كه جا دارد، اما گناه نيكان چيست؟! خداوند وحي فرستاد: از آن رو كه با معصيت كاران سازش كرده، به رغم خشم من، خشمگين نگرديدند».[۲۰۳]
حديث 25
در «كافي» روايت شده از ابوجعفر و ابوعبدالله عليهما السلام كه فرمودند واي بر قومي كه با امر به معروف و نهي از منكر از خدا اطاعت نمي كنند.[۲۰۴]
حديث 26
از ابو عبدالله [امام صادق](علیه السّلام) نقل شده كه فرمود: «پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است: چگونه خواهيد بود زماني كه زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند، اما امر به معروف و نهي از منكر نكنيد؟ پرسيدند: اي پيامبر خدا، آيا چنين وضعي رخ خواهد داد؟!
فرمود: آري و بدتر از آن خواهد شد كه به منكر بخوانيد و از نيكي باز داريد! پرسيدند: اي پيامبر خدا، چنين خواهد شد؟! فرمود: آري، حتي بدتر از اين، كه معروف را منكر بدانيد و منكر را معروف»![۲۰۵]
حديث 27
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداي عزوجل از مؤمن ضعيف كه دين ندارد، ناخشنود است». پرسيدند: مؤمني كه دين ندارد كيست؟ فرمود: آن كه نهي از منكر نميكند».[۲۰۶]
از ابوعبدالله [امام صادق(علیه السّلام)] دربارهي امر به معروف و نهي از منكر پرسيده شد كه آيا بر تمامي امت واجب است، فرمود: نه! عرض شد: چرا [پس بر چه كساني واجب است] فرمود: بر توانمندي كه از او حرف شنوي داشته باشند، نيز معروف را از منكر بشناسد، نه بر ضعيفي كه نمي تواند به راه هدايت كند، بلكه از حق به باطل مي خواند. دليل سخن، كتاب خداي عزوجل است كه فرمود: «ولتكن منكم امهٌ يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر».
اين دستور خاص است، نه عام، چنانكه خداي عزوجل فرمود: «و من قوم موسه امه يهدون بالحق و به يعدلون» و نگفت: «علي امه موسي، يا علي كل قوم» و ميبينيم كه امروز اينان امت هاي گوناگون و بيشتر از يك امتاند، چنان كه خداي عزوجل فرمود: «ان ابراهيم كان امه قانتاً لله».[۲۰۷]
حديث 28
ابوالحسن الرضا(علیه السّلام) فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ميفرمود: «اگر امتم امر به معروف و نهي از منكر را به يكديگر واگذارند بدانند به جنگ سختي با خداي متعال برخاسته اند»![۲۰۸]
در نهج البلاغه، در وصيت اميرمؤمنان به امام حسن و امام حسين عليهم السلام پس از ضربت ابن ملجم آمده است امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد و گرنه اشرار بر شما چيره مي شوند. خدا را خواهيد خواند اما دعايتان برآورده نمي گردد.[۲۰۹]
حديث 29
از علي بن ابيطالب(علیه السّلام) روايت شده كه پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) نزد اهل صفه ميآمد و اينان ميهمان آن حضرت بودند... [در ديداري] سعد بن اشجّ برخاست و عرض كرد: خدا و رسول و هر كسي را كه حضور دارد، شاهد مي گيرم كه خواب شب بر من حرام است [از بس هميشه زنده داري ميكنم] پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: [در اين صورت] كاري نكرده اي! چگونه خواهي توانست امر به معروف پس از آن كه با آنان حضر و نشر داشتهاي كفران نعمت است امام علي(علیه السّلام) افزود: سپس پيامبر خدا فرمود: قومي كه امر به معروف و نهي از منكر نكنند، قوم بدي هستند! كساني كه آمران به معروف و ناهيان از منكر را مورد تهمت قرار دهند، بد مردماني هستند! كساني كه آمران به معروف و ناهيان از منكر را مورد تهمت قرار دهند، بد مردماني هستند! بدند كساني كه براي خداي متعال به عدل قيام نكنند! بدند كساني كه دعوت كنندگان به برپايي عدل و داد ميان مردمان را بكشند! مردمي كه طلاق نزدشان بهتر از عهد و پيمان خدايي [ازدواج] باشد بدند! اگر مردم به جاي اين كه از خدا اطاعت كنند، از پيشوايان [ستمگر] خود پيروي نمايند، بدند! كساني كه دنيا را بر دين [ترجيح دهند و] برگزينند، بدند! قومي كه حرام و شهوات و شبهات را حلال شمرند، بد كساني اند.[۲۱۰]
حديث 30
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله): هر كس به كار نيكي يا نهي از منكري اقدام كند و يا مردم را راهنمايي به عمل خير نمايد و يا به نحوي موجبات تشويق آن ها را فراهم سازد، در آن عمل شريك است و هر كس دعوت به كار بد يا راهنمايي و تشويق به كار بد نمايد او نيز در آن كار شريك است.[۲۱۱]
طبق اين حديث امر كردن، دلالت كردن و اشاره كردن ديگران به انجام كارهاي نيك و بد موجب ميشود كه در نتيجه آن عمل به همان نسبت سهيم باشد. البته شفاعت حسنه و سيئه معاني و موارد فراوان دارد و حتي دعاي نيك و بد هم در مورد ديگران نوعي شفاعت شمرده ميشود و او نيز از آثار آن دعا بهره مي برد.[۲۱۲]
چکیدهی روایات امر به معروف و نهی از منکر
1- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله): آمر به معروف خلیفه خدا در روی زمین است.[۲۱۳]
2- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله): آمر به معروف خلیفه رسول خدا در روی زمین است.[۲۱۴]
3- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله):آمر به معروف خلیفه کتاب خدا در روی زمین است.[۲۱۵]
4- امام علی(علیه السّلام): ترک امر به معروف موجب سلطه اشرار میشود.[۲۱۶]
5- امام علی(علیه السّلام): ترک امر به معروف مانع اجابت دعا می شود.[۲۱۷]
6- امام باقر(علیه السّلام): ترک امر به معروف موجب ترویج فساد میشود.[۲۱۸]
7- امام باقر(علیه السّلام): ترک امر به معروف موجب ضعف ایمان و دینداری می شود.[۲۱۹]
8- امام علی(علیه السّلام): منزلت امر به معروف برتر از جهاد است.[۲۲۰]
9- امام علی(علیه السّلام): نهی از منکر به خاک مالیدن بینی فاسقان است.[۲۲۱]
10- امام صادق(علیه السّلام): آمر به معروف به آن چه امر می کند باید عالم باشد.[۲۲۲]
11- امام صادق(علیه السّلام): ناهی از منکر از آن چه نهی می کند باید به دور باشد و تارک آن باشد.[۲۲۳] 12- امام علی(علیه السّلام): انسان باید امر به معروف کند تا از اهل آن محسوب گردد.[۲۲۴]
13- امام صادق(علیه السّلام): در آن چه امر و نهی می کند باید عادل باشد.[۲۲۵]
14- امام صادق(علیه السّلام): در آن چه امر و نهی می کند باید به رفق و مدارا باشد.[۲۲۶] آن چه از مجموعه ی روایات استفاده می شود این است:
1- امر به معروف و نهی از منکر، واجب شرعی هستند.
2- ترک کنندگان این دو واجب معلون اند.
3- در برابر گناه و معصیت آشکار و علنی حتماً باید نهی از منکر نمود.
4- عزّت دین و ملت در گرو عمل به این دو واجب است.
5- علما و دانشمندان دین اگر نهی از منکر را رها کنند، جامعه دچار کیفر الهی میشود.
6- با دست و زبان و قلب باید امر به معروف و نهی از منکر نمود و اگر کسی با دست و زبان قادر به انجام این دو وظیفه نیست، با قلب خود در هر شرایطی باید معروف را دوست داشته باشد و از منکر بیزار و متنفرباشد.
7- قوام و برپایی همهی واجبات دینی ناشی از اجرای این دو فریضه است.
8- ترک امر به معروف و نهی از منکر، موجب تسلط اشرار و نا اهلان بر امور جامعه و امت میگردد.
9- یکی از عوامل عدم استجابت دعا، ترک این دو تکلیف واجب است.
10- بالاترین جهاد، گفتن سخن حق است.
11- سکوت در برابر گناهان آشکار، خندیدن به چهره گناهکاران و همنشینی با آن ها، موجب دوری از رحمت خدا می گردد.
12- فرمان دادن به نیکی، موجب سهیم شدن انسان در آن کار نیک می گردد.
13- آمر به معروف و ناهی از منکر، دارای مقام معنوی خلافت الهی است.
14- امر به معروف و نهی از منکر، دریای بزرگ و پهناوری است که همهی خیرات و نیکی ها در برابر آن ناچیزند.
فصل پنجم : مباحث فقهي پيرامون امر به معروف و نهي از منكر
نویسنده : علی اصغر بیگی
مقدمه
آفرينش انسان هرگز بيهوده و بي هدف نبوده و نيست، بلكه آدمي در زندگي بايد براي رسيدن خود و ديگران به سعادت و كمال تلاش نمايد.
در اسلام، انسان علاوه بر اعتقادات صحيح، در مرحلهي عمل و رفتار نيز بايد راه درست را از نادرست باز شناسد و به خوبي ها عمل نموده و از بدي ها بپرهيزد. آن چه عهده دار اين بخش از برنامه هاي اسلام است «فقه» يا احكام نام دارد كه در حقيقت مجموعه قوانين عملي اسلام بوده و از وحي الهي سرچشمه گرفته و با بيان معصومين تعيين و تفسير شده است. قوانيني كه هرگز تغييرپذير نيست و تمام موضوعات و مصاديق خارجي و حوادث واقعه را در بر مي گيرد؛ بدون آن كه به اصل آن خدشه اي وارد شود. هر چند زمان و مكان نيز در آن نقش عمده اي دارد.
يكي از مباحث فقهي امر به معروف و نهي از منكر است كه در اين جا از آن تعبير به نظارت ميشود. نظارت يعني عملي انتخابي و آگاهانه كه آشكارا يا مخفيانه در حوزه هاي مختلف زندگي فردي، اجتماعي و سياسي به منظور آگاهي از عملكرد نظارت شونده و جلوگيري از خطا و اشتباه و مبارزه با فساد و حفاظت و صيانت از حقوق و آزادي از طريق ابزارها و شيوه هاي مختلف صورت مي گيرد. نظارت در حوزهي شخصي و اجتماعي به منظور سالم سازي محيط زندگي، خيرخواهي و رشد و بالندگي بوده و از نظر اسلام يك وظيفه و از مظاهر امر به معروف و نهي از منكر شمرده ميشود، كه يكي از امتيازات امت اسلام است.
اهميت و ضرورت دين در مباني فقهي
فقه عهده دار بيان تكليف مكلفين است. يعني قواعدي كه در چارچوب آن رفتار و اعمال يك مسلمان شكل مي گيرد و هر فرد و هر جامعه اي به طور كلي هر كنشگري در چارچوب قواعدي دست به كنش ميزند كه متأثر از بينشها و شناخت هاي اوست.
بنابراين منظور از مباني فقهي نظارت، نشان دادن و به دست آوردن احكامي است كه شرع به عنوان قواعد نظارت معين داشته است. اين نظارت گاهي دروني است كه به آن تقوا مي گويند. زيرا به واسطهي تقوا انسان از خطرها و خطاها مصون ميماند و با سلامت راه سعادت را به پايان و كمال ميرساند. هم زمان با اين براي جامعه مسئوليتي قرار داده است، كه آن نظارت بيروني است و از جامعه خواسته كه در مسير اسلام گام بر دارند و ديگران را نيز به آن هدايت كنند. يعني معارف ديني و اعمال صالح و شعائر اسلامي را بايد در بين خودشان رواج و گسترش دهند و مواظبت بر آن نمايند.
به تعبير ديگر ميتوان گفت اين اصل نظارت بر اساس ويژگي هاي رواني و شخصيتي انسان و مسئوليت انسان نسبت به سرنوشت خود و جامعه بنا نهاده شده است كه تحت عناوين مختلف در ابعاد فردي و اجتماعي و نسبت به روابط چهارگانهي انسان با خداوند، با خود، با ديگران و با جهان اجرا مي شود. ساز و كار و نحوهي اين نظارت را فقه به عنوان وجه نازلهي معارف سه گانه در اسلام (عقايد – اخلاق – احكام) در حوزه هاي مختلف صورت بندي كرده است. گاهي تحت عنوان تقوا اعم از فردي و اجتماعي قرار مي گيرد، گاه تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر كه براي هر كدام قواعد و قوانين و مقررات خاصي جعل شده است. گاهي اين وظيفه در اجتماع به صورت همگاني بايد صورت گيرد و گاه به صورت نهادي كه تحت ضوابط خاص تحقق مييابد. به طور كلي در اين مبحث هم نظارت كننده و هم نظارت شونده انسان است و علت نظارت نيز اطمينان از حركت صحيح و درست به اهداف عالي و والا و الهي انسان است و چنان چه كسي بخواهد مباني هر كدام از اين ها را جداگانه بحث و بررسي نمايد، كتاب هايي قطور و سنگين مي شود. در اين جا برخي از ريشه هاي بحث در آيات و روايات و حكم عقلي و كلمات فقها به طور مختصر مورد بررسي قرار مي گيرد.
در آيات فراواني از قران اين نظارت عمومي و ضرورت آن مورد تأكيد قرار گرفته است كه در فصل چهارم از نظر گذشت. اما از نظر محتوا و مقام آيات مي توان گفت: اولاً اين فريضه در امت ها و مليت ها و اقوام فراواني وجود داشته چرا كه يك امر فطري است.
«ولتكن منكم امه يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون»[۲۲۷] «و از ميان شما بايد گروهي باشند كه (ديگران را) به خير دعوت نمايند و امر به معروف و نهي از منكر كنند و آنها همان رستگارانند».
ثانياً در بين امت ها، امت اسلام بهترين معرفي شده است به شرط آن كه امر به معروف و نهي از منكر نمايد.
«كنتم خير امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر».[۲۲۸]
«شما بهترين امتي هستيد كه براي مردم ظاهر و برگزيده شده ايد به خوبي ها فرمان مي دهيد و از بدي ها و زشتيها نهي مي كنيد».
ثالثاً در زماني كه حكومت و حاكميت پيدا شد اين وظيفه مضاعف ميشود. «الذين إن مكناهم في الأرض أقامو الصلاه و آتوا الزكاه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر والله عاقبهٌ الأمور».[۲۲۹]
«همانا كساني كه هر گاه در زمين به آن ها قدرت بخشيديم نماز را بر پا مي دارند و زكات مي دهند و امر به معروف و نهي از منكر مي كنند».
تعريف امر به معروف و نهي از منكر
معروف و منكر چيست؟ و حكم آن كدام است؟ اين ها از مسائل تخصصي فقهي است كه فقهاي عظام به آن پرداختهاند. آيا هر كار خوبي معروف است و امر به آن واجب يا مستحب و هر كار بدي منكر و نهي از آن واجب است يا حد وسطي بين اين دو نيز وجود دارد. از فقهاي بزرگ شيعه، صاحب كتاب ارزشمند جواهر الكلام است كه فقه جواهري از آن تعبير ميشود. ايشان بيان مي دارد كه مباحات در معروف نميآيد.[۲۳۰]
يعني اگر موردي بود كه آنجا آن از جهت شرعي برتري نداشت و ترك و انجام آن يكسان بود اين عمل در دايرهي معروفات نميآيد. مثلاً اين كه فردي مشاغل زيادي مي تواند داشته باشد، مانند كسب و تجارت، تحصيل و تدريس علم و... كارهاي ديگري كه همه يكسان است، در اين مورد امر به معروف جايگاهي پيدا نمي كند و نميتوان شخصي را به يكي از اين كارها امر كرد. اما اگر مثلاً همين تحصيل علم يك برتري پيدا كرد مانند جايي كه قاضي وجود نداشت و قضاوت براي شخصي وجوب عيني پيدا كرد و بر اين شخص كار قضاوت واجب شد، در اين جا مي شود او را امر به قضاوت كرد. چون قضاوت از بقيهي كارها براي اين شخص برتري خاصي پيدا كرده است. يا پزشكي كه مانند غريق نجات مي تواند جان انسانها را از هلاكت و نابودي نجات دهد، امر او بر اين كارها مي شود امر به معروف. يا به تعبير ايشان اگر كاري سزاوار ستایش بود و از جهت غرضي كه مبناي شرعي دارد شخصي را براي كاري ستايش كردند و واقعاً همه آن كار عنوان فعل حسن (كار خوب) را پيدا مي كند، مي توان انساني را به آن امر كرد و حداقل آن است كه بگوييم اين كار عنوان مستحب به خود گرفته است و انجام آن ستايش مدح الهي را به دنبال دارد و انجام آن مطلوب و امر به آن نيز مطلوب است. مانند دانشجويي كه مي داند مي تواند در عرصه علمي خاصي وارد شود و پيشرفت چشم گيري نموده و در آينده فردي دانشمند و كارگشا در جهت خدمت به مردم و جامعهي بشري و اسلامي باشد، اين دانشجو را در انتخاب به آن رشته كمك كردن و امر به او بر وارد شدن به اين كار بسيار مطلوب و محبوب و دوست داشتني است. بنابراين در احكام دين به تمام واجبات و مستحبات معروف و به تمام محرمات و مکروهات منكر گفته ميشود و واداشتن افراد جامعه به انجام كارهاي واجب و مستحب امر به معروف و بازداشتن آن ها در كارهاي حرام و مكروه نهي از منكر است.
به تعبير ديگر معروف آن است كه عقل و شرع آن را نيك و خوب و پسنديده و داراي رحجان و برتري بداند و منكر عكس آن است. بنابراين امور خوب اعم از فرهنگي، اعتقادي، اقتصادي، سياسي، جسماني و... معروف است و هر چه ناپسند است مشمول منكر ميشود. اما اموري كه انجام و عدم انجام آن يكسان است داخل دراين تعريف نمي شود و حكم معروف و منكر را ندارد. «هر كار خير و پسنديده را معروف و هر كار زشت و ناپسند را منكر مي گويند. امر يعني دستور دادن و نهي به معني بازداشتن است. بنابراين، امر به معروف و نهي از منكر؛ يعني امر كردن به خوبي ها و بازداشتن از بدي هاست.
مسلمانان وظيفه دارند تا افراد ناآگاه و سهل انگار را كه وظايف ديني خود را انجام نميدهند، به بهترين راهي كه در آنان مؤثر است، به انجام دادن كار نيك و پسنديده امر كنند.
كسي كه با انجام دادن كاري ناپسند به خود و جامعه اش زيان ميرساند، بايد از كار او جلوگيري به عمل آيد و چه بسا سكوت افراد صالح موجب ادامه يافتن منكر يا گسترش فساد در جامعه شود.
همان گونه كه با شيوع بيماري در جامعه، ابتلاي به آن گسترش پيدا مي كند و از اين رو جلوگيري كردن از سرايت بيماري هاي اخلاقي نيز چنين است و در صورت اهميت ندادن به آن ها ممكن است فساد در جامعه شيوع پيدا كند. بنابراين، امر به معروف و نهي از منكر وظيفهاي عمومي است و بر يك يك مسلمانان واجب است. اين وظيفه در جامعه اسلامي براي نهادهاي عمومي و سازمان هاي دولتي بيشتر احساس ميشود».[۲۳۱] آن چه مشمول امر و نهي مي شود، رعايت كردنش وظيفهي همگاني و عامهي مسلمين است. اما خود امر به معروف و نهي از منكر مشروط به شرايط و موصوف به مراتب و موكول به شيوه هايي مؤثر است و البته همان گونه كه در فصل چهارم اشاره رفت، انجام اين دو فريضه به شدت مورد تأكيد آيات و روايات است.
اين همه تأكيد به خاطر آن است كه اين دو وظيفهي بزرگ در حقيقت ضامن اجراي بقيهي وظايف فردي و اجتماعي بوده و در حكم روح و جان آن ها محسوب مي شوند و با تعطيل شدن آن ها تمام احكام و اصول ارزش خود را از دست خواهند داد.
فقهاي شيعه و سني اين امر را واجب دانسته و حتي برخي آن را از ضروريات دين دانسته اند و ليكن امر به معروف و نهي از منكر واجب كفايي است كه اگر افرادي (به قدر كفايت) به انجام آن اقدام كنند از ديگران ساقط مي شود و اگر همهي افراد آن را ترك كرده باشند چنان چه شرايط آن موجود باشد همهي آن ها ترك واجب كرده اند.[۲۳۲]
شخصي خدمت امام صادق(علیه السّلام) رسيد. سوال كرد: آيا اين بر جميع امت واجب است، حضرت فرمود: نه. پرسيد: چرا؟ فرمود: اين دو واجب بر انسان قوي، مطلع، عالم و آشنا به معروف و منمكر واجب است نه بر انسان ضعيف كه راه چاره اي ندارد و بعد از آن حضرت استدلال فرمود به آيهي «ولتكن منكم» كه قبلاً به آن اشاره شد.[۲۳۳]
بنابراين واجب كفايي بودن به اين است كه افرادي اين واجب را انجام دهند تا از گردن بقيه ساقط شود. مانند جهاد و جنگ با دشمن كه بايد عدّه اي در مقابل دشمن ايستادگي كرده و مقاومت نمايند تا از بقيه ساقط شود و الا بر همگان واجب ميشود.
آن چه مهم است اين كه در اجراي امر به معروف و نهي از منكر دوستي و مدارا و رفاقت لازم است. هر چند توانايي ها، استعدادها و ميزان ايمان و عقيده ي انسان ها متفاوت است.
شخصي از ديدار خود با امام صادق(علیه السّلام) نقل مي كند كه: خدمت امام صادق(علیه السّلام) رسيدم و عرض كردم در منطقهي ما عده اي هستند كه قائل به اميرالمؤمنين(عليه السلام) بوده و او را بر ديگران برتري مي دهند. اما آن مقامي كه ما براي آن حضرت قائليم و فضيلت هايي را نقل مي كنيم، نقل نمي كنند آيا با آن ها رابطهي دوستي برقرار كنيم؟ حضرت فرمود: في الجمله بله. آيا نزد خداوند چيزهايي نيست كه نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نيست و آن حضرت چيزهايي را مي داند كه ما نمي دانيم و نزد ما مطالبي هست كه پيش شما نيست و شما چيزهايي را مي دانيد كه ديگران نمي دانند. خداوند متعال اسلام را بر هفت قصم وضع كرده است: بر صبر، راستي، يقين، رضا، وفاي به عهد، حلم و بردباري. سپس اينها را بين مردم تقسيم كرده است. هر كسي هر هفت سهم را داشته باشد كامل است. اما براي بقيهي مردم سهام مختلف قرار داده است.
برخي يك سهم، برخي دو سهم... و برخي تا هفت سهم و هيچ كدام از اين صاحبان سهام تحمل و ظرفيت سهم ديگري را ندارد و تحمل ديگري بر او سنگين و يا حتي موجب تنفر است.
ولكن بايد با آن ها با مدارا و رفاقت رفتار نمود و راه را بر ايشان هموار نمود، آن حضرت فرمود: براي شما يك مثالي بزنيم كه به آن عبرت گيرد.
مردي مسلمان همسايهي كافري داشت كه با او رفيق بوده و او را دعوت به اسلام كرد، روز بعد از مسلمان شدن كافر، او را صدا كرد تا با هم به مسجد رفته و نماز صبح را به جماعت بخوانند، بعد از نماز صبح به تازه مسلمان گفت: بنشين تا طلوع آفتاب مشغول ذكر الهي شويم، بعد از آفتاب به او گفت: اگر روزه بگيري و تا ظهر قرآن ياد بگيري بهتر است، آن شخص ماند تا با همديگر نماز ظهر و عصر را خواندند. سپس او را نگه داشت تا نماز مغرب و عشاب را خواندند و بعد از آن از مسجد بيرون آمدند، تا حدي كه طاقت تازه مسلمان طاق شد و خستگي بر او چيره شد و تحمل آن را نداشت. فردا صبح، مؤمن سراغ تازه مسلمان رفت و او را دعوت به مسجد رفتن نمود. او گفت: اين دين سخت است مرا طاقت آن نيست، آن حضرت سپس فرمود: آيا نمي داني اين دين بني اميه با شمشير و ظلم و جور ميباشد و دين ما با دوستي، جذب قلوب، وقار و تقيه و معاشرت خوب و ورع و اجتهاد است و مردم اين گونه رغبت به آن پيدا مي كنند.
البته بايد توجه داشت كه به هر حال امر به معروف و نهي از منكر واجبي از واجبات الهي است و به اميد اين كه ديگران انجام مي دهند از گردن انسان ساقط نميشود، بلكه بايد بدانيم ديگران حتماً انجام داده و يا مي دهند تا از ما ساقط شود.
آثار ترك امر به معروف و نهي از منكر در جامعه
«در قرآن كريم دربارهي عقوبت امر به معروف و نهي از منكر حكايت هايي دربارهي امت هاي گذشته نقل شده است كه داستان اصحاب سبت يكي از آن هاست. داستان اصحاب سبت در سوره هايي از قرآن مجيد نظير سوره ي بقره، مائده، اعراف و سوره هاي ديگر بيان شده است. تكرار اين داستان در سورههاي مختلف دليل بر اهميت آن است.
در زمان هاي قديم در روستايي نزديك ساحل دريا مردماني زندگي مي كردند كه شغل آنان ماهيگيري بود. پيامبر آن مردم، به فرمان خداوند، به آنان دستور داد كه روز شنبه ماهي نگيرند و اين نوعي امتحان الهي بود. از قضا روز شنبه بيشتر از روزهاي ديگر ماهي روي آب ميآمد، به خصوص حركت آزادانه ماهيهاي بزرگ بر روي آب مردم را وسوسه مي كرد كه آن ها را بگيرند و چشم پوشي از آن ماهيها براي مردم آن سرزمين مشكل بود. آنان به گمان خود مي خواستند، خداوند را فريب دهند و با پروردگار حيله كنند. به اين دليل حوضچه هايي ساختند،كه با دريچه هايي به دريا ارتباط داشت، وقتي آب دريا به اين حوضچه هايي كه با دريچه هايي به دريا ارتباط داشت، ميريخت، ماهي ها هم در آن حوضچه ميافتادند و با بسته شدن دريچه ها ديگر نمي توانستند خارج شوند. مردم همه روز يكشنبه اين ماهي ها را مي گرفتند و به خيال خود، حيلهي شرعي به كار مي بردند.
قرآن كريم مي فرمايد كه پروردگار عالم، اهل قريه را به سبب نافرماني از دستور الهي به صورت خوك و ميمون درآورد و حسب برخي روايات آنان بعد از سه روز به هلاكت رسيدند.
براساس آن چه در قرآن مجيد آمده اين مردم سه دسته بودند: يك دسته كساني كه با سرپيچي از فرمان الهي به گرفتن ماهي مبادرت مي كردند و از گناهكاران بودند. دسته دوم، افرادي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كردند و كار گناهكاران را نيرنگ و خدعه با خداوند مي دانستند و دسته سوم، كساني كه ماهي نمي گرفتند اما امر به معروف و نهي از منكر نيز نمي كردند و به مسائل موجود در جامعه ي خود بياعتنا بودند.
هنگامي كه عذاب الهي نازل شد، از ميان اين گروه ها، فقط كساني نجات يافتند كه امر به معروف و نهي از منكر مي كردند و گناهكاران و بي اعتنايان به هلاكت رسيدند، زيرا كساني كه گناهي را شاهد باشند و امر به معروف و نهي از منكر نكنند، در آن گناه با گناهكاران شريك اند.
داستان ديگري كه در قرآن كريم درباره ترك امر به معروف و نهي از منكر آمده است، درباره قوم شعيب است. به حضرت شعيب(علیه السّلام) خطاب شد، اي شعيب! صد هزار نفر از قوم تو بايد هلا شوند: «چهل هزار نفر از گناهكاران شصت هزار نفر از نيكوكاران». حضرت شعيب(علیه السّلام) عرض كرد: پروردگارا! انسانهاي بدكار به سبب گناهانشان بايد هلاكت شوند و مستوجب عذاب هم هستند، اما نيكوكاران به چه سبب بايد نابود شوند؟» خطاب شد: «اي شعيب! به اين سبب كه آنان شاهد ارتكاب گناه بودند و سكوت كردند؛ يعني به وظيفه امر به معروف و نهي از منكر عمل نكردند».
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) درباره امر به معروف و نهي از منكر ميفرمايند: « بايد ديگران را به معروف امر كنيد و از منكر باز داريد، در غير اين صورت خداوند بدترين شما را به بهترينتان مسلط مي كند، آن گاه نيكان شما خدا را مي خواندند، ولي دعايشان مستجاب نمي شود».[۲۳۴]
هنگامي كه در ميان ملتي اداي فريضه ي مهم امر به معروف و نهي از منكر فراموش شد، انسان هاي ستمگر بر آنان مسلط مي شوند و نيكان امت در نماز، دعاها و مجالس عمومي به درگاه خداوند دعا ميكنند كه گرفتاري هاي آنان رفع شود، اما دعاي آنان مستجاب نمي شود و خداوند رحمت خود را از آن ها مي گيرد.
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) بارها تأسف خود را از عمل نشدن به وظيفهي امر به معروف و نهي از منكر ميان مسلمانان ابراز مي داشتند و مي فرمودند: «روزي فرا مي رسد كه مردم امر به معروف و نهي از منكر را ترك مي كنند، زماني نيز مي رسد كه مردم به جاي اين كه امر به معروف و نهي از منكر كنند، نهي از معروف و امر به منكر مي كنند، در چنين روزگاري بلا و مصيبت همچون باران بر سر اين ملت ميبارد».
مصداق نهي از معروف و امر به منكر اين است كه عده اي نه تنها خود در نماز جماعت شركت نمي كنند. بلكه ديگران را هم از حضور در مسجد و شركت در نماز جماعت منع نميكنند. بلكه ديگران را هم از حضور در مسجد و شركت در نماز جماعت منع مي كنند. برخي خودشان خمس نمي دهند و مانع از آن ميشوند كه ديگران هم خمس بدهند. گروهي غيبت مي كنند، در جامعه شايعه پراكني مي كنند و آبروي ديگران را به خطر مي اندازند و ديگران را هم به انجام دادن اين اعمال ترغيب مي كنند. گاهي اوقات عده اي از مردم، از اداي وظيفهي امر به معروف و نهي از منكر هم جلوگيري مي كنند.
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مي فرمايند:
«از ما نيست كسي كه به بزرگتر احترام نگذارد، به كوچكتر مهرباني نورزد و به وظيفهي امر به معروف و نهي از منكر عمل نكند».
چنان چه بر اثر ترك امر به معروف و نهي از منكر يا انجام دادن آن به روش نادرست موجبات گمراهي و انحراف فردي از انسان ها فراهم شود، گناه آن معادل گمراهي تمام افراد جامعه است. قرآن كريم ميفرمايد:
«... من قتل نفسا بغير نفس أو فساد في الأرض فكانما قتل الناس جميعا و من أحياها فكانما احيا الناس جميعاً».[۲۳۵]
هر كس انسان ديگري را، نه به قصاص قتل كسي يا ارتكاب فسادي بر روي زمين، بكشد، چنان است كه همهي مردم را كشته باشد و هر كس كه به او حيات بخشد، چون كسي كه همهي مردم را حيات بخشيده باشد. اين آيهي شريفه يك معناي ظاهري و يك معناي تأويلي دارد. معناي ظاهري آن چنين است كه اسلام نميخواهد كه شخصيت انساني پايمال شود و جان و مال و ناموس او مورد تعرض قرار گيرد. انسان نزد خداوند به اندازهي يك دنيا ارزش دارد.
بنابراين، اگر كسي انساني را بكشد، مانند آن است كه همهي مردم دنيا را كشته باشد و اگر كسي بتواند انساني را از مرگ نجات دهد، به مثابه آن است كه به همه ي مردم زندگي بخشيده است.
امام صادق(علیه السّلام) در تفسير اين آيهي شريفه به يك معناي تأويلي اشاره مي كنند و آن معنا اين است كه اگر كسي موجب انحراف شخص ديگري شود، مانند اين است كه مردم جهان را به گمراهي كشانيده و از ميان برده است. با اين تفسير، اگر معلمي با سخنان خود موجب گمراهي دانشآموزي شود به منزلهي ان است كه تمام مردم جامعه را گمراه كرده است. همين طور اگر مادر و پدري در منزل با رفتار ناشايست خود باعث شوند كه فرزند آنان به انحراف كشيده شود، گناهي در حد گمراهي كل جامعه بر گردن آنهاست.
عكس اين موضوع نيز صادق است، اگر معلمي با سخنان خود موجب هدايت دانشآموزي شود يا پدري و مادري با انجام دادن اعمال شايسته و اهميت دادن به واجبات دين، سبب شوند كه فرزند آنان فضيلتها را كسب كند و به انجام دادن احكام ديني پايبند شود، از اجر و پاداش بزرگي بهره مند ميشوند و ثواب آن به حدي است كه گويا تمام مردم جهان را زندگي بخشيده اند. اگر ما براي امر به معروف و نهي از منكر جز اين آيهي شريفه دستوري نداشتيم، همين آيه كفايت مي كرد.
نمونه هاي تاريخي
امر به معروف و نهي از منكر به توصيه ها و اندرزهاي كوچك در زندگي فردي واجتماعي خلاصه نميشود، بلكه اين اصل بزرگ اسلامي در همهي ابعاد زندگي اجتماعي و سياسي مسلمانان مصداق پيدا مي كند. يك نمونه از عمل به اين اصل مهم اسلامي، نهضت مقدس امام حسين(علیه السّلام) است. آن حضرت با صراحت كامل در وصيت خود به برادرش، محمد بن حنفيه، هدف از قيام خود عليه حكومت ستمگر را اجراي اصل امر به معروف و نهي از منكر بيان مي كنند و مي فرمايند: «به راستي كه من از سر جاه طلبي و سرمستي و نه به قصد اخلال گري و فساد و ستم، بلكه براي اصلاح امت جدم خروج كردم. مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به سيرهي جد بزرگوار و پدر گراميم علي بن ابيطالب عليه السلام رفتار كنم».
يكي ديگر از نمونه هاي امر به معروف و نهي از منكر مبارزه ملت ايران با رژيم ستمشاهي بود كه با هدايت ها و ارشادات علماي اسلام به ويژه حضرت امام خميني(ره) با بزرگترين منكر زمان؛ يعني رژيم ستمگر پهلوي مبارزه كردند و موجبات احياي مكتب نجات بخش اسلام را در قرن حاضر فراهم ساختند. امر به معروف و نهي از منكر يگانه اصلي است كه ضامن بقاي اسلام و برقراري جامعهي اسلامي است. از طريق اجراي اين اصل در جامعه ميتوان حقيقت و عدالت را در مناسبات اجتماعي حاكم كرد»[۲۳۶] و بنابراين اميرالمؤمنين(علیه السّلام) فرمود: اگر مردم امر به معروف و نهي از منكر را ترك كنند افراد پست و غير لايق بر آن ها مسلط مي شوند و دعاها مستجاب نميشود.[۲۳۷]
شرايط امر به معروف و نهي از منكر
«كساني كه اداي وظيفهي بزرگ امر به معروف و نهي از منكر را بر عهده مي گيرند، بايد داراي شرايطي باشند كه در صورت وجود اين شرايط در آنان، امر به معروف و نهي از منكر بر آن ها واجب ميشود(واجب كفايي).
علم و آگاهي
در امر و نهي و شناختن معروف و منكر است. امر كننده به نيكي و نهي كننده از بدي بايد بتواند معروف را از منكر باز شناسد. براي اين كه اعمال زشت به نام امر به معروف و نهي از منكر در جامعه به وجود نيايد، آگاهي و بينش لازم است.
ائمه طاهرين(علیه السّلام) در اين زمینه فرموده اند كه بهتري است شخص نادان امر به معروف و نهي از منكر نكند، «لانه ما يفسده اكثر مما يصلحه»؛ يعني همانا آن چه را آنان ضايع مي كنند، بيش از چيزي است كه اصلاح مي كنند. ممكن است جاهل براي بهتر كردن اوضاع جامعه امر به معروف و نهي از منكر كند، اما نتيجهي عكس بدهد. اين نكته نميتواند دستاويزي براي افراد شود و بگويند كه ما نسبت به معروف و منكر جاهل هستيم و از اين وظيفهي مهم ديني شانه خالي كنند. وظيفهي اين افراد ابتدا كسب آگاهي در اين زمينه و سپس انجام دادن آن است.
احتمال تأثير
يعني شخص احتمال بدهد كه امر و نهي او بر فرد خطاكار تأثير مي گذارد. اگر كسي بداند كه امر و نهي او اثر ندارد، وجوب از او برداشته ميشود، اما اگر كسي كوچكترين احتمال در تأثير امر به معروف و نهي از منكر بدهد، اداي اين وظيفهي مهم بر او واجب ميشود.
استمرار در عمل
يعني اين كه فرد خطاكار بر عمل خلاف خود استمرار ورزد و بر ادامهي كار اشتباه خود پافشاري كند. پس اگر امر و نهي كننده بداند يا گمان كند يا احتمال بدهد كه گناه كننده عمل خود را تكرار نمي كند، واجب نيست امر به معروف و نهي از منكر كند.
نبودن ضرر و مفسده
يعني اين كه در امر به معروف و نهي از منكر ضرر و زياني براي آمر به معروف و ناهي از منكر پديد نيايد. بنابراين، اگر شخصي بداند يا گمان كند كه در صورت امر يا نهي ضرر جاني، آبرويي يا مال زيادي به او ميرسد، واجب نيست امر به معروف و نهي از منكر انجام دهد. البته، اين موضوع كلي نيست و علماي اسلام در ابعاد مختلف آن بحث كرده اند. به عنوان مثال، امام راحل بزرگوار (ره) ميفرمودند: «اگر معروف يا منكر از اموري باشد كه شارع مقدس به آن اهميت زياد مي دهد، مثل اصول دين يا مذهب، حفظ قرآن مجيد، حفظ عقايد مسلمان يا احكام ضروريه، بايد ملاحظه اهميت شود و مجرد ضرر، موجب واجب نبودن نميشود، پس اگر توقف داشته باشد حفظ عقايد مسلمانان يا حفظ احكام ضروريه اسلام بر بذل جان و مال، واجب است بذل آن».[۲۳۸]
گفته شد كه بايد امر و ناهي معرفت و شناخت داشته باشد، يعني شرط امر كننده و نهي كننده آن است كه علم داشته باشد. مثل استطاعت كه شرط حج است يعني تا كسي شرايط حج را نداشته باشد حج بر او واجب نيست. البته مي دانيم كه اين شناخت دو گونه است. گاهي منظور شناخت خود معروف است، يعني بشناسد كه فلان كار جزو خوبي هاست. يعني خوبي فعل را بداند چون اگر شناخت كافي نباشد شرط لازم براي امر كردن را ندارد. مانند جاهلي كه خيال مي كند كاري معروف است در حالي كه از نظر شرعي منكر است و گاهي منظور كار شخص است يعني كار اين شخص معروف است يا خير؟ چون ممكن است شخصي حكم كلّي چيزي را بداند ولكن در تشخيص مصداق و مورد دچار اشتباه بشود. مانند كسي كه مي داند قرض الحسنه دادن خوب و ربا دادن بد است، اما نمي داند كارمزدي كه اين شخص مي گيرد جزو ربا است يا قرض الحسنه؟ در اين جا اول بايد علم و آگاهي كامل نسبت به اين مسأله پيدا نموده سپس بدان امر كرد و بنابراين مراجع تقليد به اين مسأله چنين پاسخ داده اند: سوال: آيا بر كسي كه از احكام و راه و روش امر به معروف و نهي از منكر آگاهي ندارد امر به معروف واجب است؟
همهي مراجع: خير واجب نيست ولي بايد شرايط و مسايل امر به معروف را ياد بگيرد تا دچار اشتباه نگردد.[۲۳۹]
شرط دوم اين بود كه آمر به معروف و ناهي از منكر، احتمال تأثير بدهد. اين امر يعني علم به تأثير منكر داشته باشد، بنابراين اگر بداند كه علاوه بر انزجار و انكار قلبي به زبان آوردن لازم است، گر چه مراد علم به معناي قطع و يقين نميباشد، بايد اين كار انجام دهد و صرفاً در دل و قلب خود نگه داشتن نشانهي ايمان نيست. ليكن گاهي در جايي اين بيان نمودن او هيچ تأثيري ندارد و موجب كم ارزش شدن مؤمن و از دست دادن جايگاه خود او ميشود، در اين جا به خاطر اين عدم تأثير وظيفه از آن شخص ساقط است. گر چه ممكن است همين كلام براي شخص ديگري گفتنش واجب باشد. چنان چه اما(علیه السّلام) در خبري فرمود: جايز نيست براي مؤمن كه خودش را ذلیل كند. سوال شد: چگونه؟ فرمود: معترض چيزي شود كه توانايي آن را ندارد.[۲۴۰]
اين ثعلب از قول امام باقر(علیه السّلام) نقل مي كند كه حضرت مسيح(علیه السّلام) مي گفت: حكمت را براي غير اهلش بازگو نكنيد كه به جهالت مي افتيد و از اهلش منع نكنيد كه به گناه مي افتيد و شما بايد مثل پزشكي باشيد كه در حال مداواي بيمار است. اگر جايگاهي براي دارويش ديد دوا مي دهد و الا از دارو دادن خودداري مي كند.[۲۴۱]
بنابراين علم با قطع و يقين به تأثير، انسان را وادار به نهي نمي كند، بلكه همان گونه كه فقها گفته اند احتمال تأثير كافي است و اگر انسان احتمال تأثير داد واجب مي شود اهل منكر را از منكر باز دارد. از مصاديق كلام پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) است كه فرمود: بهترين جهاد، كلمه ي عدلي است كه نزد سلطاني ستمگر گفته شود.[۲۴۲]
آن چه در اين روايت آمده، گفتن كلمهي عدل است نزد سلطان ستمگر كه بسيار پر معناست. زيرا نزد حاكم و سلطان ستمگر حتي يك كلمه سخن گفتن و نهي كردن نيز بسيار دشوار و عواقب سختي دارد. اما احتمال تأثير وجود دارد. بنابراين گفتنش مساوي با جهاد و جنگ في سبيل الله است. بنابراين با صرف عدم تأثير تكليف ساقط نمي شود و هر كجا احتمال تأثير بود بايد وظيفهي نظارت عمومي انجام گيرد. چه بسا انسان هايي كه با يك كلمه تحت تأثير قرار مي گيرند. چنان چه در حالات يكي از فقهاي بزرگ شيعه يعني سالك عارف «حسينقلي همداني» آمده است كه ايشان در حال خروج از حرم اميرالمؤمنين علي(علیه السّلام) بود به شخصي به نام عبد فراربرخورد نمود كه به فسق و فجور شهرت داشت. ناگاه چشم در چشم يكديگر قرار گرفتند، عارف همداني به او گفت: تو كيستي؟ گفت: عبد فرارم. گفت: (افررت من الله او من رسوله) (اي بعد فرار از چه كسي فرار كرده اي؟ از خودت يا از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله)؟) اين كلام در جان او تأثير گذاشت. شب رفت در خانه. فردا صبح ملا حسينقلي همداني به شاگردانش گفت: من در حال رفتن به تشييع جنازهي يكي از اولياي خدا هستم، اگر مي خواهيد مرا همراهي كنيد. كوچه به كوچه رفتند تا در مقابل خانهي عبد فرار قرار گرفتند، شاگردان تعجب كردند. بعد فرار و ولي خدا شدن، مگر ممكن است؟ درب را زدند و از همسرش جوياي حال او شدند. زن گفت: شب هنگام به خانه آمد و دل درد شديدي گرفت و دايم اين جمله را تكرار مي كرد: (اررت من الله او من رسوله) آن قدر اين جمله را تكرار كرد تا از دنيا رفت. اين تأثير نهي از منكر است كه از يك دل برخاست و بر دلش نشست و مشمول كلام اميرالمؤمنين علي(علیه السّلام) در خطبهي همام قرار گرفت كه: «هكذا تقع المواعظ باهلها» «موعظه هاي حقيقي اين چنين در دل ها تأثيرگذار است». اما مرحلهي چهارم كه امر به معروف و نهي از منكر نبايد موجب ضرر شود، در باب امر به معروف و نهي از منكر، اين مسأله مطرح است كه مرز اين كار كجاست؟ هر گاه امر به معروف و نهي از منكر لازم باشد و هيچ گونه آسيب و خطر متوجه آمر و ناهي نباشد، اگر كسي از آن كناره بگيرد خلاف واجب ديني عمل كرده است ولي اگر ضرر و آسيبي متوجه فرد شد، تكليف او چيست؟ يا اگر آبروي كسي در خطر افتاد وظيفهي او چيست؟
ممكن است كسي بگويد مرز امر به معروف و نهي از منكر آن جاست كه خطر و ضرري در كار نباشد، يعني به جسم، آبرو، جان و حتي مال كسي صدمه اي وارد نيايد، چنين كسي در واقع ارزش امر به معروف و نهي از منكر را پايين آورده است. البته درست است كه آبرو در اسلام محترم است، بدون شك آبرو و بدن مؤمن احترام دارد. كسي حق ندارد بدون دليل يك زخم كوچك در بدن خود ايجاد كند، حق ندارد بدون دليل بر بدن خود ديه اي وارد كند، تا چه رسد به اين كه كاري كند كه جانش به خطر بيفتد. در اين كه انسان نبايد بدون جهت جان خود را به خطر بيندازد شكي نيست. قرآن مي فرمايد: «و أنفقوا في سبيل الله و لا تلقوا بأيديكم إلي التهلكه».[۲۴۳] «با دست خودتان، خود را در معرض هلاكت قرار ندهيد».
اگر كسي بخواهد از بالاي بام، خود را پايين اندازد ولو تحت فشار قرض قرار گرفته باشد يا در عشقي شكست خورده باشد، يا در حالي باشد كه تمام دنيا و مافيها براي او بيارزش نمايد، اين عمل جايز نيست. درست مثل اين است كه انسان ديگري را كشته باشد. قران كريم صريحاً در باب قتل عمد مي گويد: «فجزاؤه جهنم» كسي كه نفس محترمي را مي كشد، اعم از اين كه غير خودش باشد يا خودش باشد، كيفر او جهنم است «خالداً فيها»[۲۴۴] و براي هميشه در جهنم باقي مي ماند. كساني كه خيال مي كنند اختيار جان خودشان را دارند، اشتباه مي كنند. مال انسان محترم است. اما چون مالي كه انسان دارد، تنها مال او نيست، در درجهي اول مال اجتماع و در درجهي دوم مال اوست، حق استفاده از آن را دارد ولي حق تضييع، اسراف و تبذير آن را ندارد. با اين وصف وظيفه چيست؟ در اين مورد توجه به چند نظر بايسته است:
نظريهي اول: بي ضرر بودن
بعضي مي گويند: مرز امر به معروف و نهي از منكر، بي ضرري است نه بيمفسده اي. ضرري به جان يا مال يا آبروي انسان نرسد. يعني اگر پاي ضرر به اين ها در ميان بود، امر به معروف و نهي از منكر را بايد رها كرد! آن، كوچكتر از اين است كه با احترام جان يا آبرو يا بدان برابري كند! اين سخن ارزش امر به معروف و نهي از منكر را پايين ميآورد.
نظريهي دوم: بستگي به موضوع آن دارد
نظر ديگر اين است كه ارزش امر به معروف و نهي از منكر بالاتري از جان و آبرو و ضرر مالي است. اين نظر گاه عقيده دارد بايد متعلق و اهميت موضوع را نگاه كرد. هر گاه متعلق امر و نهي، امر كوچكي بود و جان و آبرو و مال نسبت به آن ارزشمندتر بود بايستي از امر به معروف و نهي از منكر صرف نظر كرد. ولي اگر اهميت موضوع و متعلق امر و نهي فراتر و برتر از جان و آبرو و مال بود، مثل اين كه قرآن و دين و كشور در خطر افتاده باشد، امر و نهي واجب مي گردد.
بنابراين امر به معروف و نهي از منكر در مسائل بزرگ مرز نمي شناسد. در واقع هيچ چيزي، نمي تواند با امر به معروف و نهي از منكر برابر كند. اين اصل داير مدار اين است كه موضوع امر به معروف و نهي از منكر چيست. حماسه اي را كه امام حسين(علیه السّلام) آفريد و آن را جاودانه ساخت چيزي جز اين نكته نبود كه هر گاه دين و ايمان و اساس انسانيت در خطر باشد از جان و مال و آبرو با رضا و رغبت و ميل و محبت بايد گذشت. نكته ي مهمي كه در اين مورد قابل ذكر است آن كه ضرر شخصي با ترتب مفسده يكي نيست. ممكن است كسي در اجرا و انجام اين دو فريضه دچار آسيب و يا ضرر شود. اين مطلب همان گونه كه بيان شد، به شرط مهمتر بودن متعلق امر و نهي قابل قبول و پذيرش است. ليكن گاه ممكن است امر و نهي كسي به جاي اين كه منفعتي در پي داشته باشد، موجب مفسده گردد. گاه مي شود انسان بدون داشتن علم كمافي يا با استفاده از شيوهي نامناسب به جاي منفعت رساندن براي اصل كار و يا دين، ضرري را موجب گردد.
مراتب و درجات امر به معروف و نهي از منكر
امر به معروف و نهي از منكر مراتبي دارد كه هر گاه با عمل به مرتبهي پايين تر مقصود حال شود عمل به مرتبهي بعدي جايز نيست و آن مراتب عبارتند از:
اول – انكار قلبي
انكار قلبي يعني با معصيت كار طوري عمل شود كه بفهمند به سبب آن جرم و آن گاه با او اين گونه عمل مي شود. مثل اين كه از او روي برگردانند يا با چهرهي عبوس با او برخورد كنند يا با او رفت و امد نكنند و اين انكار قلبي است. فقها نيز در مباني فقهي امر به معروف و نظارت عمومي اين گونه اشاره كرده اند كه چنان چه انساني نمي تواند مراتب بعدي را داشته باشد حداقل آن است كه راضي به فعل گناه كار نباشد، بلكه بغض و تنفر و انزجار قلبي نسبت به او و گناه او داشته باشد. لازمه ي اين امر قلبي ممكن است اين باشد كه انسان در جايي از جلسهي گناه خارج شود و در جايي ديگر اگر خبر كار خلافي را شنيد راضي به آن خلاف نشود و از آن گناه تبري جويد. زيرا راضي شدن به عمل قومي، شريك شدن در آن است. در خصوص قاتلان امام حسين(علیه السّلام) در زيارات آمده است كه خدايا لعنت كن آنها كه با حضرت جنگيدند و ايشان را شهيد نمودند و آنان كه شنيدند و راضي به اين جنگ و خون ريزي شدند. (و لعن الله امه سمعت بذلك فرصت به)[۲۴۵] از آن جايي كه هميشه «نيت المؤمن خير من عمله» «نيت مؤمن بهتر از عمل اوست». انسان در بسياري از كارها ممكن است دسترسي به انجام بسياري از امور نداشته باشد و نتواند در امر و نهي شركت كند، اما عزم و اراده جدي دارد كه چنان چه بتواند آن كار خوب را انجام دهد يا ديگران را از انجام آن كار زشت و بد باز دارد. اما به هر دليل شرايط انجام آن براي او فراهم نمي شود. در اين جا در درون و در دل حداقل بايد اين اقرار يا انكار قلبي نسبت به خوب و يا بد را داشته باشد. اين نكته در بسياري از روايات آمده است كه سبب عذاب اقوامي همين عدم رعايت حداقل امر و نهي، نسبت به ارتكاب منكر بوده است.
در روايتي نيز نقل است كه خداوند متعال دو ملك را به شهري فرستاد تا شهري و اهل آن را زير و رو كرده و عذاب نمايند و آن دو ملك به آن شهر رسيدند، ديدند مردي مشغول تضرّع و دعاست از عذاب خودداري كرده، برگشتند و گفتند: پروردگارا ما در آن شهر مردي با فلان اسم را ديديم كه دعا و تضرّع مي كرد. خداوند متعال فرمود: آن چه گفتم انجام دهيد. زيرا اين مرد به خاطر من حتي خشمناك نشد و چهره در هم نكشيد. بنابراين انسان نبايد به گناه و خلاف رضايت قلبي داشته باشد.
البته بايد توجه كرد كه ممكن است در موردي بتوان از مراتب بعدي يعني دست و زبان و زور نيز استفاده كرد اما آن گناه كار با انجام همين مرتبه نيز از منكر دست بر مي دارد. مسلم است در اين جا بايد به انكار قلبي اكتفا نمود و سراغ مراتب بعدي نرفت. چون ممكن است شركت نكردن در كار گناه و يا خارج شدن در مجلسی با عكس العمل بعدي موجب ترك گناه شود و نياز به استفاده از كارهايي همچون كتك كاري و نيروي انتظامي و دادگاه نباشد. همان تعبيري كه فقها دارند: (بالايسر فالايسر) يعني (با آسان ترين راه بايد مبارزه با منكر كرد). حضرت آيت الله العظمي مظاهري مي فرمايد: امر به معروف و نهي از منكر به تناسب موقعيت و شرايط گناه و گناهكار تعداد دفعات ارتكاب گناه مراتبي دارد. درجهي نخست امر به معروف و نهي از منكر اين است كه از شخص معصيت كار رو برگردانند، با چهرهي ناراحت با او ملاقات كنند، از او اعراض نمايند يا معاشرت با او را ترك كنند، در صورتي كه معلوم شود كه اين كارها براي ترك معصيت گناهكار است. اين روش در صورتي صحيح است كه كار شخص اثر گذار باشد و اثر آن تنبيه شخص گناهكار باشد، در غير اين صورت، اگر انجام دادن اين كارها، جنبهي تشويقي داشته باشد و گناهكار را در عمل خود گستاخ تر كند، در چنين مواردي اين كار صحيح نيست.[۲۴۶]
دوم – امر به معروف با زبان، يعني تذكر لساني
پس از اعتقاد قلبي به معروف و انكار قلبي منكر نوبت به زبان مي رسد. اما با زبان چگونه مي شود امر و نهي كرد؟ آيا زبان فقط قول لفظي و موعظه و خطابه است يا با ظرافت و دقت عقلي؟ مي توان گفت: مرتبهي زبان در اين مراتب امر و نهي، هر وسيله اي است كه با آن بتوان جاذبه ايجاد كرد و منع و زجر از منكر ايجاد نمود.
صاحب كتاب جواهر الكلام معتقد است: اين مرتبه وقتي به جايگاه اكمل مي رسد كه از زبان موعظه استفاده كرد، اما نه تنها زبان نصيحت بلكه هر مقام، مقالي دارد و براي دردي دواء است و سبب نفوس و عقول شديدتر از طب بدن است به مراتب و تفاوت بسيار[۲۴۷]و در جايي ديگر مي گويد: و سبب معروف بايد ايجاد كرد و تجنب و دوري از منكر جست نه منظور مجرد قول (زبان و حرف دهان) باشد.
بنابراين مي توان گفت: ايجاد معروف و مطابق عقول عمل كردن و ايجاد جاذبه در هر دوره و زماني مختلف است و در هر زماني بايد از زبان هنر و فهم شيوه هاي آموزشي و از طريق وسايل ارتباطات و تبليغات و رسانه هاي جمعي كه مي توان امر به معروف و نهي از منكر نمود، استفاده كرد و به صورت مستقيم دعوت به خير نمود. قرآن بر اين مطلب تأكيد دارد «ولتكن منكم أمه يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر»[۲۴۸]
در دنياي امروز كه اين قدر ارتباطات گسترده شده است آيا مي توان فقط با زبان معمولي دعوت به خير نمود؟ قطعاً اين چنين نيست. خيلي از اين وسايل ارتباط جمعي (راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت و...) و حتي هنرها از قبيل ادبيات (قصه، شعر، رمان) و مجموعاً هنرهاي هفتگانه مانند شمشير دو لبه هستند كه مخربين عالم از آن بهره سوء برده و ما بايد بهره خير ببريم و با زبان متناسب روز دعوت به خير نماييم و مسلمانان را دعوت به نيكي ها نموده و از بدي ها نهي كنيم. همان گونه كه خود قرآن از شيوه هاي مختلف براي رساندن پيام خداوند و امر و نهي جوامع بهره برده است.
قرآن بارها بر اين شيوه تأكيد نموده است به حدي كه در قرآن هفت بار كلمهي بلاغ مبين تكرار شده است و اين نشان دهندهي آن است كه پيام رسان بايد علاوه بر اين كه پيامش با محتواي خوب است قالب خوب نيز داشته باشد تا از رسايي كافي برخوردار گردد و به طور روشن نتيجه حاصل شود. اين همان امر به معروف و نهي از منكر لساني و زباني است.
در بيان معصومين (علیه السّلام) مادر همهي واجبات را اين دو فريضه مي دانند و تأكيد دارند اين دو فريضه اگر در جامعه خوب اجرا شود، جامعه اصلاح مي شود و اين امر موقعي امكان پذير مي شود كه در ميان همهي گروههاي جامعه با ابزار و زبان خودشان با آنان صحبت نمود، همان طوري كه انبياء اين چنين بوده اند.
«انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس بقدر عقولهم»
نكته آخري كه در تذكر لساني مورد دقت قرار مي گيرد آن است كه گاهي با يك بار گفتن امر و نهي اثربخشي پيدا نمي كند. زيرا گاهي فهم ها متفاوت است و با يك بار گفتن متوجه كلام آمر و ناهي نمي شوند، پس اگر تكرار كلام لازم بود در اين جا قطعاً بايد تكرار نمود كه تكمرار موجبات نظارت بر اجتماع و فرد را بيشتر نموده و جامعه سالمتر مي شود «و نيز ممكن است شخص كار منكري انجام دهد و اين ناشي از جهل و ناداني او باشد يا بر اثر تبليغات تحت تأثیر عوامل محيطي قرار گرفته باشد، چنين شخصي نياز به راهنما و معلم دارد.
كسي كه با مهرباني با او صحبت كند و او را از معايب و مفاسد عمل زشتش آگاه كند، احتمال دارد با گفتار نرم و با منطقي روشنگر آن عمل منكر را ترك كند. اگر شخصي به گفتار نرم توجه نكرد و اين گونه در او تأثير نكرد، مي توان با تشديد در گفتار و تهديد، او را از كار زشت بازداشت».[۲۴۹]
سوال: در فريضهي امر به معروف و نهي از منكر آيا يك بار تذكر دادن كافي است يا بايد چندين بار تكرار كرد؟
مراجع: اگر در تكرار تذكر، احتمال اثر مي دهد بايد تكرار كند.[۲۵۰]
سوم – استفاده از زور يعني كتك زدن گناه كار
مرتبهي پاياني امر به معروف و نهي از منكر استفاده از قدرت و اقتدار و توانايي حكومتي است و قاعدهي كلي در اين جا آن است كه از مراتب آسان شروع نموده و به تدريج غليظ تر و شديدتر شود، تا هر چه جرم و گناه سنگين تر شد عقوبت نيز شديد تر شود.
«مرتبه سوم، مرحله عمل و توسل به زور است. گاهي اوقات اعراض و ترك معاشرت بر شخص گناهكار اثر ندارد يا با منطق، بيان و پند و اندرز نمي توان او را از انجام دادن منكر بازداشت، در اين صورت بايد وارد عمل شد.
معناي وارد عمل شدن، فقط اعمال زور، كتك زدن و مجروح كردن نيست، البته در مواردي تنبيه عملي لازم است، زيرا در دين اسلام هم حد و تعزير داريم و مواقعي وجود دارد كه هيچ چيز تنبيه عملي گناهكار را از كار زشت باز نمي دارد، افراد نبايد در همه موارد سختگيري كنند و نسبت به خطا كننده خشونت روا دارند.
امام خميني(ره) مي فرمايند كه در مراتب امر به معروف و نهي از منكر جايز نيست يا احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبهي پايين به مراتب ديگر عمل شود؛ يعني اگر انسان بداند يا احتمال دهد كه با ترك مراوده با گناهكار، او اصلاح مي شود، لازم نيست مراتب بالاتر را انجام دهد، حتي در همان مرتبهي نخست نيز اگر شخصي احتمال دهد كه با صحبت كردن با گناهكار، مقصود حاصل مي شود، بايد به همان نحو اكتفا كند و به درجهي بالاتر عمل نكند».[۲۵۱]
در اين مرحله، اقامه حدود الهي است و معلوم است اقامهي حدود بر همهي مردم به صورت فردي واجب نيست؛ چنانچه در فروع فراواني از فقه به آن برخورد نموده ايم، وظيفهي امام معصوم(علیه السّلام) و در زمان غيبت از وظايف نايبان آن حضرت است؛ يعني فقها و در بين فقها فقيهي كه بسط يد داشته و با تشكيلات حكومتي و ولايتي كه دارد بتواند حدود را اقامه كند. زيرا از بزرگترين معروفات تشكيل حكومت اسلامي است و كسي كه در حكومت اسلامي ولايت دارد سزاوارترين شخص نسبت به اقامهي حدود است كه بايد خود يا كارگزاران قضايي او اقدام به اقامهي حدود نمايند.
چنان چه صاحب جواهر الكلام از قول فقهاي بزرگ شيعه نقل مي نمايند: «يجوز للفقهاء العارفين اقامه الحدود».[۲۵۲] «فقهاي شيعه آشنا به حدود جايز است اقامه حدود كنند».
مقام معظم رهبري مي فرمايد: با توجه به اين كه در زمان قدرت حكومت اسلامي امكان ارجاع مرتبهي سوم از امر به معروف و نهي از منكر به قوهي قضائيه و نيروي انتظامي وجود دارد، به ويژه در مواردي كه جلوگيري از منكر متوقف بر تصرّف اموال مرتكب شونده ميباشد يا لازم است تعزير شود يا او را زنداني كنند، بنابراين بر مكلّف واجب است در امر به معروف و نهي از منكر به دو مرتبهي اول اكتفا كند و در صورتي كه اثر نكرد و نياز به توسل به زور وجود داشت، مسأله را به نيروي انتظامي و قضايي ارجاع دهند.[۲۵۳]
سؤال و جواب: در زمان حكومت اسلامي اگر نيروي انتظامي در برخورد با مفاسد اجتماعي از خود جديّت نشان ندهد وظيفهي مردم چيست؟ آيا بايد براساس فريضهي امر به معروف و نهي از منكر اقدام كنند؟
همهي مراجع به جز آيت الله بهجت: بر همهي مكلّفان امر به معروف و نهي از منكر واجب است و اگر نيروي انتظامي به اين وظيفه عمل نكند تكليف از ديگران ساقط نمي شود بلكه با فراهم بودن شرايط آن، بر سايرين نيز واجب است.
البته چنان چه نياز به اقدام و برخورد فيزيكي باشد اين امر بدون اجازهي حاكم شرع جايز نيست. (بهجت) در جايي كه منجر به جراحت شود جايز نيست و اجازهي مجتهد جامع الشرايط نيز بنابر احتياط واجب كفايت نمي كند.[۲۵۴]
آداب امر به معروف و نهي از منكر
«امر به معروف و نهي از منكر به شيوه هاي گوناگوني مي تواند انجام شود. از بارزترين شيوه هاي رايج آن مي توان به دو روش لفظي و عملي اشاره كرد. روش لفظي اين است كه انسان با ايراد سخن، خوبي كارهاي شايسته و زشتي كارهاي ناشايست را براي مردم بيان كند. امر به معروف و نهي از منكر عملي آن است كه شخص، تنها به گفتار اكتفا نكند، بلكه خود با انجام دادن اعمال نيك و دوري كردن از كارهاي زشت، ديگران را تشويق كند. البته، گفتن شرطي اساسي و لازم است، اما كافي نيست و هنگامي كه گفتن با عمل كردن همراه باشد، مي تواند بر ديگران تأثيرزيادي بگذارد.
امر به معروف و نهي از منكر لفظي و عملي هر يك مي تواند به دو صورت مستقيم و غيرمستقيم انجام شود. صورت مستقيم آن بدين ترتيب است كه انسان در اداي وظيفهي امر به معروف و نهي از منكر به طور مستقيم عمل مي كند و گناه شخص خطا كننده را به او گوشزد يا او را به انجام دادن كار نيك تشويق مي كند. نوع غيرمستقيم آن كه مفيدتر و مؤثرتر است، بدين گونه است كه در حضور شخص خطاكار از كسي كه كار نيكي را انجام داده است، ستايش مي شود و بدين ترتيب، خطاكار به زشتي عمل خود آگاه مي شود. امام حسن و امام حسين(علیه السّلام) زماني كه كودك بودند، پيرمردي را ديدند كه به نحوه نادرستي وضوع مي گرفت. آن دو بزرگوار احساس كردند كه بايد پيرمرد را از نحوهي صحيح وضو گرفتن آگاه كنند، ديدند اگر به طور مستقيم به او بگويند، ناراحت مي شود و به سخنان دو كودك توجهي نمي كند. بنابراين، آن ها به طرف پيرمرد رفتند و گفتند: «ما هر دو در حضور شما وضو ميگيريم، شما بگوييد كه وضوي كدام يك از ما صحيح است». پيرمرد قبول كرد و به آنان گفت: «وضو بگيريد تا ميان شما قضاوت كنم». آن گاه آن دو كودك به ترتيب و به صورت صحيح وضو گرفتند. پيرمرد با مشاهدهي آنان به اشتباه خود پي برد و به آنان گفت: «وضوي هر دوي شما صحيح است و وضوي من اشكال دارد. آفرين بر شما كه با كارتان مرا آگاه ساختيد».
اگر كسي بخواهد به طور غيرمستقيم امر به معروف و نهي از منكر كند، لازمهي آن اين است كه خود صالح و متقي باشد و مردم از او به نيكي ياد كنند. در اين صورت، امر و نهي او در ديگران تأثير ميگذارد. اثر سخنان شخصي كه كارهاي نيك و پسنديده انجام مي دهد و از كارها ناپسند دروي ميكند، در ديگران چند برابر مي شود. انبيا و اولياي الهي به آن چه مي گفتند، ابتدا خود عمل مي كردند. حضرت علي(علیه السّلام) مي فرمايند:
«اي مردم! به خدا سوگند كه من شما را به طاعتي ترغيب نمي كنم، مگر آن كه بر آن از شما پيشي مي گيرم و نيز شما را از معصيتي باز نمي دارم، مگر ان كه خود قبل از شما از آن باز مي ايستم».[۲۵۵]
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) هنگامي كه مردم را به كارهاي نيك دعوت مي كند، خود قبل از همه به آن اقدام مي كرد. وقتي آن حضرت به مسلمانان دربارهي خواندن نماز شب سفارش مي كرد، خود بيش و پيش از آنان نماز شب مي خواند. هنگامي كه آن حضرت مردم را به انفاق و جهاد در راه خدا دعوت مي كرد، خود پيش از آنان در راه خدا گذشت و ايثار مي كرد و در جنگ ها، ابتدا خود و عزيزان آن حضرت جلو مي رفتند و مردم هم از آنان پيروي مي كردند. در اجراي اصل امر به معروف و نهي از منكر بايد به موارد زير توجه داشت: اين كه چگونه سخن خود را آغاز كند، عواملي را كه باعث بروز منكر در جامعه مي شود، مدنظر قرار دهد و در حد امكان با علل اصلي منكرات مبارزه كند، با گناهكار متناسب با ميزان آگاهي و موقعيت اجتماعي او سخن گويد و از عواملي بهره گيرد كه موجب افزايش تأثير سخن او شود».[۲۵۶]
بنابراين سزاوار است آمر و ناهي نكات زير را مورد توجه قرار دهد:
1- مانند طبيبي دلسوز و پدري مهربان باشد. قصد خود را خالص كند و تنها براي رضاي خداوند اقدام نمايد و البته خود را پاك و منزه نداند.چه بسا همان شخصي كه اكنون خطايي از او سر زده است داراي صفات پسنديده اي باشد كه مورد محبت الهي است. هر چند اين عمل او ناپسند بوده و مورد غضب الهي باشد.[۲۵۷]
2- در امر و نهي نرم خوي باشد. چنان چه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مي فرمايد: «تو وكيل مردم نيستي،[۲۵۸] تو بر مردم سيطره نداري،[۲۵۹] تو نسبت به ايمان مردم، حق اجبار نداري،[۲۶۰] حق اكراه هم نداري.[۲۶۱]
3- به همه ي جوانب امر به معروف و نهي از منكر توجه و احاطه داشته باشد.
نقل است كه شخصي از ديوار خانهي مردم بالا رفت تا ببيند كه افراد آن خانه چه مي كنند.
همين كه ديد مشغول شراب خوردن هستند، از بالاي بام نهي از منكر كرد، صاحب خانه به او گفت: من يك منكر انجام دادم و آن اين كه شراب خوردم ولي گرفتار چند منكر شدي، تجسّس و ورود به حريم خانهي مردم و ارعاب، منكرهايي بود كه مرتكب شدي.[۲۶۲]بنابراين:
4- در شناخت منكر تجسّس روا نيست و اگر خلافي روشن شد نهي لازم مي شود.
5- شئون افراد را در بايد در نظر گرفت.
6- در نهي از منكر عمل نقد شود نه شخص.
سوال و جواب:
1- آيا بر كسي كه از احكام شرعي و راه و روش امر به معروف آگاهي ندارد، امر به معروف واجب است؟
همهي مراجع: خير، واجب نيست ولي بايد شرايط و مسائل امر به معروف را ياد بگيرد تا دچار اشتباه نشود.[۲۶۳]
2- آيا كسي كه خودش به معروف عمل نمي كند و مرتكب گناه مي شود حق دارد ديگران را امر و نهي كند؟
همه ي مراجع: آري، بر او هم واجب است كه با تحقق شرايط، امر به معروف و نهي از منكر كند. البته بايد بداند كه اگر بخواهد سخنش در قلب ديگران جاي بگيرد و تأثير گذارد با عمل و رفتار خود ميتواند به اين هدف دست يابد.[۲۶۴]
3- برخي از بستگان و خويشاوندان به طور كلي به نماز و روزه و ساير واجبات الهي توجهي ندارند و اموالشان هم حرام و يا مشكوك است و هيچ گونه نصيحت و موعظهاي در آن ها اثر نمي كند، آيا معاشرت با آن ها جايز است؟
همه ي مراجع: معاشرت با آنان اشكال ندارد و به ويژه اگر باعث هدايت آنان بشود و تا هنگامي كه يقين نداريد غذاي مورد استفاده از مال حرام است، تصرف در آن جايز است.[۲۶۵]
4- هر گاه نهي از منكر باعث نگاه به زنان كم توجه و آرايش كرده شود آيا باز هم واجب است؟
همهي مراجع: نهي از منكر، ملازم با نگاه كردن نيست و نگاه هاي قهري و اتفاقي اشكال ندارد.[۲۶۶]
5- اگر پدر و مادر انسان مرتكب گناه شود آيا نهي از منكر آنان بي احترامي محسوب نميشود؟
همهي مراجع: خير، نهي از منكر آنان با فراهم بودن شرايط آن برخورد، واجب است. البته سعي كند اين كار را به سخن نرم و اخلاق نيك انجام دهد و اين امر بياحترامي به آنان محسوب نمي شود و اگر تأثير نكرد وظيفهي ديگري ندارد.[۲۶۷]
البته بايد توجه كرد اگر پدر و مادر مقصر باشند نظير آن كه مادر با فرزندش ناسازگاري مي كند، فرزند نمي تواند با آن ها تندخويي كند و بايد بر بدي آن ها صبر كند، اگر چه طرفداراي از آنها لازم نيست بلكه جايز نيست و اگر مي تواند از باب ارشاد به اهل، آنان را ارشاد كند.[۲۶۸]
فصل ششم: شيوه هاي امر به معروف و نهي از منكر
نویسنده : احمدرضا بسیج
مقدمه
امر به معروف و نهي از منكر مانند هر عمل ديگر از جمله واجبات ديني و فروع شرع شيوه ها و روشهاي خاص خودرا مي طلبد كه هرگاه خارج از اين شيوه ها معمول گردد، چه بسا يا از حالت عبادت بودن خارج گردد و يا به جاي اصلاح، فسادآوري شود. بنابراين شناخت شيوه ها از بهترين مسائل مربوط به اين دو فريضه است كه چون مؤخّر بر اين كه امر به معروف امر به معروف و نهي از منكر بعد از دعوت به خير صورت مي گيرد، اين نكته را از آيهي شريفهي «ولتكن منكم امه يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون»[۲۶۹] مي توان دريافت. يعني بايد عده اي از شما باشند كه دعوت به خير و نيكي و امر به معروف و نهي از منكر كنند و آنان همان رستگارانند.
تقدّم دعوت به خير بر امر و نهي، تقدّم منطقي و عقلي است. چرا كه تعليم خوبي ها و دعوت به انجام آنها مقدّم بر امر به خوبي ها و نهي از بديها است، تا كسي خوب و بد را نشناسد، نمي توان او را در معرض عتاب و خطاب به منظور عمل يا پرهيز از آن ها قرار داد.
شايد به همين دليل است كه معمولاً در كتب مربوط به اين دو فريضه، شيوه هاي دعوت به خير و امر و نهي را با يكديگر ذكر مي كنند. ليكن اگر بخواهيم به طور مشخص شيوه هاي دعوت به خير را از شيوههاي امر به معروف و نهي از منكر تفكيك كنيم ضمن اين كه كاري دشوار است، بيشتر آن چه در كتب مربوطه ذكر شده مربوط به دعوت به خير مي گردد و كمتر آن ها مربوط به امر و نهي ميشوند.
به عنوان مثال بيان و تبيين يك خير با تذكر و القا در روش هاي مستقيم و ذكر داستان و بيان تشبيه و مثال در روش هاي غيرمستقيم از شيوه هاي دعوت به خير هستند. زيرا امر و نهي از جايگاه قدرت سخن گفتن است. نه سخنراني و موعظه و اندرز دادن و نوشتن. اين ها دعوت به خير است كه مقدمهي امر و نهي ميباشند.
در قرآن وقتي خداوند سبحان مي فرمايد: «و أقيموا الصلاه و آتوا الزكاه و الركعوا مع الراكعين»[۲۷۰] و نماز بپاي داريد و زكات بدهيد و با خداپرستان حق را پرستش كنيد.
بيان حكم واجب مي كند كه بحث تعليم و آموزش است. داستان پيامبران، تصوير سازي و بيان واقعيتهاي بهشت و جهنم همگي در حكم تعليم بوده و در نهايت شيوه هاي مختلفي از دعوت به خير. اما وقتي مي فرمايد:
«إن الله يأمر بالعدل و الإحسان و إيتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي».[۲۷۱] امر به خوبي ها و نهي از بديها مي كند. يعني خداوند مردم را به عدالت و نيكويي كردن به خويشاوندان امر مي كند و از كارهاي زشت و ناپسند و ستم كردن نهي مي نمايد.
مانند آن آيه اي است كه در مورد حضرت اسماعيل مي فرمايد:
«و كان يأمر أهله بالصلاه و الزكاه و كان عند ربه مرضيّاً».[۲۷۲] «پيوسته خاندان خود را به انجام نماز و اداي زكات امر مي نمود و در نزد پروردگارش مقامي پسنديده داشت». جاي ديگري مي فرمايد: «قل أمر ربي بالقسط»[۲۷۳] «بگو پروردگارم مرا به عدالت امر فرموده است».
و نيز مي فرمايد: «إن الله يأمركم أن تودوا الأمانات إلي أهلها و إذا حكمتم بين الناس أن تحكموا بالعدل».[۲۷۴] «خداوند به شما امر مي كند كه امانت ها را به صاحبانشان باز گردانيد و هنگامي كه در ميان مردم داوري مي كنيد به عدالت و راستي حكم كنيد».
به هر حال چون نوشتار حاضر به طور عمده براي قشر دانشگاهي و فرهيخته تأليف شده است، آن چه بيشتر مدنظر مي باشد، شيوه هاي دعوت به خير است. چرا كه اساس كار نظام هاي آموزشي و تربيتي و پژوهشي، تعليم و تربيت و در يك كلام دعوت به خير است. نظام دانشگاهي و رابطهي تعليم و تربيت ميان استاد و دانشجو خصلت ذاتيش دعوت كردن به خير و خوبي و روشنايي و تعالي علم و معنوي است.
ليكن در مواردي وظيفهي امر و نهي نيز در محيط دانشگاه يا هر محيط آموزشي ضرورت پيدا مي كند. از طرف ديگر هر فرد عالمي بيشتر از ديگران موظّف به انجام و اجراي امر به معروف و نهي از منكر است. خواه ضرورت آن در محيط كار پيدا شود يا در كل جامعه. بنابراين ما در اين نوشتار شيوه هاي دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر را به ترتيب ذكر مي كنيم. اما قبل از آن، بين دو نكته لازم است:
الف) هر كاري راه و روش خاص خود را دارد كه بدون آن موفقيت حاصل نميشود. دعوت به خير و امر و نهي نيز شيوه هاي خود را دارند، علاوه بر اين كه انجام فعل خوب كه همان دعوت به خير و امر به معروف ها و نهي از منكرهاست شيوه اش نيز بايد خوب و حسن باشد.
هم چنين از آن روي كه طبيعت و تربيت و محيط رشد انسان ها با يكديگر متفاوت است شيوه هاي تأثيرگذاري بر آنان نيز متفاوت خواهد بود، بنابراين اولين قدم قبل از هر كاري شناخت روحيات و ويژگيهاي طرف مقابل است.
ب) نكتهي مهمّي كه قابل ذكر است اين كه توجّه دهي به كرامت ذاتي و ارزش وجودي هر انساني قبل از به كار بردن هر شيوه اي ميتواند كار ما را ساده تر كند. ضمن اين كه در به كار بردن هر شيوه اي بايستي دقت كرد تا كرامت و ارزش او ناديده گرفته نشود، به ياد داشته باشيم كه هر انساني ولو گنهكار محاسن و خوبي هايي دارد كه باز گويي و ذكر آن ها مي تواند او را متذكّر به خوبي هاي ديگر كند. پس اولاً نبايد شخصيت هيچ كسي را تحريف نمود و او را يكسره بد دانست و در برخورد آن را كوچك كرد و ثانياً او را بايد به خوبي هاي خودش متذكر شد و كرامت هاي فعلي و بالقوه او را بيان نمود.
شيوه هاي دعوت به خير
الف) مستقيم
پندر و اندرز
اين شيوه اگر به درستي صورت گيرد اثرات بسيار مفيدي مي تواند به همراه داشته باشد. در اين مورد چند نكته را بايد رعايت نمود:
الف) مخاطب بايد اطمينان داشته باشد كه خيرخواهي ما واقعاً از روي علاقه و محبت به اوست و آن چه را مي گوييم صادقانه، صميمانه و واقعي است.
ب) مخاطب نبايد حس كند كه ما از موضع برتر بودن از او سخن مي گوييم. او بايد دريابد كه براي رسيدن به آن چه خير و صلاح اوست قدرت و توان لازم را دارد.
ج) پند و اندرز به ويژه براي سنين نوجواني و جواني اگر از حد بگذرد اثر معكوس دارد.
برهان و استدلال
برخي از رفتارهاي غلط و غير ارزشي جوانان و نوجوانان ما نه به دليل خصلت ذاتي آن ها و نه از روي عناد است. بلكه غالب موارد از روي جهل و يا قانع نشدن به انجام برخي كارها يا دوري از برخي ديگر رفتارهاست. در اين مورد، قشر فرهيخته موظف است با بيان مستدل و دلايل مستند زيبايي برخي اعمال و زشتي برخي ديگر را براي مخاطب خود واگو نمايد. ليكن استدلال خوب و بيان همهي جوانب مسئله همان قدر كه ارزشمند و اثرگذار است، استدلال نادرست و ناقص مي تواند اثر منفي بر مخاطب بگذارد. به ياد داشته باشيم كه استدلال نياوردن بهتر از استدلال نادرست يا ناقص است.
بيدار سازي فطرت
انسان هم در جسم و هم در ويژگي هاي روحي و هم در ميزان بهره مندي از تعقل با يكديگر متفاوتند و همان طور كه مثلاً يك غذا را برخي ميپسندند و برخي ديگر از آن پرهيز مي كنند با يك نوع تغذيه به برخي ميسازد و برخي ديگر را بيمار مي كند، در مورد مسائل روحي نيز برخي مسائل را گروهي ميپسندند و گروهي ديگر خير. اين كه چرا و چطور جزو بحث ما نيست. اما نمي توان انكار كرد كه به عنوان مثال برخي با استدلال خدا را ميپذيرند و برخي با دل و برخي ديگر با علم. همچنين برخي تند مزاج و برخي ديگر خونسرد هستند. برخي طالب علم و برخي بيعلاقه به آنند. ليكن تنها چيزي كه در همهي آدميان مشترك و يكسان است فطرت آن هاست. فطرت همان خمير مايه و نوع خاصي از خلقت انسانهاست كه ويژگي هاي مشترك آن ها را فراهم ميآورد. هر چند به دلايلي ممكن است كسي برخي از ابعاد آن را به فراموشي بسپارد يا آن را دستخوش تحريف و خمول كند. ولي به هر حال زبان فطرت تنها زبان مشترك ميان انسان هاست. از اين رو گفتگوي با فطرت انسان ها موفقيت بيشتري را موجب ميشود. به همين دليل است كه اولاً: خداوند همه را به بازگشت به فطرت فرا مي خواند: «فأقم وجهك للدين حنيفًا فطره الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدّين القيم».[۲۷۵]
رو به جانب دين و آيين پاك كنيد كه مطابق با فطرت و سرشت اوليه انسان است و هرگز دگرگوني در خلقت خداوند نيست. اين همان دين استوار است كه منطبق بر فطرت مي باشد. ثانياً: راز موفقيت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در تبليغ دين و جذب مردم، توجه و مخاطبهي او با فطرت آن ها بود. از اين رو هر نوع تبليغ ديگري هم كه متكي و متوجه بر فطرت مخاطبين باشد، بيشك موفق خواهد بود مگر آن جايي كه فطرت در خمول باشد.
اما هر چند بيدارسازي فطرت و توجه به آن موفقيت سازتر است، ليكن دشواري خاصي نيز دارد. چرا كه مورد خطاب قرار دادن فطرت ها تبحر و توانايي ويژه اي را ميطلبد. كار پيامبرانه كردن غير ممكن نيست؛ ولي اخلاق و صبر و توان و روش پيامبرانه مي خواهد.
تذكر و يادآوري
انسان ويژگي كه دارد اين است كه دچار فراموشي مي گردد و هر از چند گاهي حتي مسائل مهم را بايد به ياد او آورد، تكرار نماز در هر روز و سررسيد رمضان در هر سال به نوعي يادآوري وظيفهي مهم بندگان است.
خطاهاي آدميان يا انجام ندادن امور خير و افعال حسن گاه از روي جهل است و گاه از روي غفلت و كمتر از روي عناد. غفلت را ميتوان با تذكر و يادآوري درمان كرد، ليكن اين روش نيز مانند روش هاي ديگر بايد به طور «حَسَن» باشد. موضع گيري و تند كردن و تحقير نمودن، دعوت كننده به خير را در كارش موفق نمي كند.
تشويق و تنبيه
يكي از روش هاي متداول در نظام تعليم و تربيت استفاده از پاداش و تنبيه است. انسان به طور طبيعي از پاداش لذت مي برد و از تنبيه گريزان است و همين مسأله موجب ترغيب او به انجام كارهاي خوب و پرهيز از كارهاي بد ميشود.
از اين رو خداوند سبحان در قرآن كريم از پاداش اخروي و نعمت هاي بهشتي و سلامت و آسايش دنيوي به عنوان تشويق براي نيكوكاري و از عذاب هاي جهنم و گرفتاريهاي دنيايي به عنوان تنبيه براي بدكاري ياد مي كند. در يكي از آيات ميفرمايد: «ولله ما في السماوات و ما في الأرض ليجري الذين أساؤوا بما عملوا و يجزي الذين أحسنوا بالحسني».[۲۷۶] «آن چه در آسمان ها و زمين است از آن خداست تا بدكاران را به كيفر اعمالشان برساند و نيكوكاران را پاداش نيكوتر بدهد».
اين شيوه هم مي تواند مورد استفادهي مسئولين دانشگاه قرار گيرد و هم مورد استفاده اساتيد، مشروط بر اين كه اولاً حساب شده و دقيق بوده و از افراط و تفريط دوري شود و ثانياً متنوع و گوناگون باشد. چرا كه سليقه و مطلوب انسان ها متفاوت بوده و شايد چيزي كه يك نفر را به خوبي ها تحريك مي كند براي ديگران بي اثر باشد.
ب) غير مستقيم
روش الگويي
امام صادق(علیه السّلام) مي فرمايد: «كونوا دعاه الناس با عمالكم».[۲۷۷]«با عمل خود مردم را به خير و حق دعوت كنيد».
بهترين روش براي دعوت ديگران به خوبي ها و خيرها، عمل به آن هاست. خداوند متعال در مورد پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) ميفرمايد: «لقد كان لكم في رسول الله أسوه حسنهٌ لمن كان يرجو الله و اليوم الآخر...».[۲۷۸] «تحقيقاً حركات و افعال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) الگوي خوب و پسنديده اي براي شما جهت پيروي است براي كسي كه اميدوار به خداوند و روز آخرت است».
بيش و پيش از آن كه گفتار ما بتواند كسي را به راه خير درآورد، عمل ماست كه تأثير گذار است. به ويژه جوانان و نوجوان پس از مدتي بسياري از شنيده ها را از اساتيد و معلمان خود فراموش ميكنند، ولي كمتر رفتارها، اخلاق و ويژگي هاي فردي و شخصيتي آنان را از ياد مي برند. حتي نقل گفتار اساتيد و مربيان كمتر صورت مي گيرد ولي نقل رفتار و مشي آنان بسيار اتفاق مي افتد. بنابراين شايد مهمترين و بهترين شيوهي دعوت به خير، برخوردار از اخلاق حسنه و رفتار پسنديده است، همان چيزي كه اميرالمؤمنين علي(علیه السّلام) مي فرمايد:
«تخلفوا باخلاق الله».[۲۷۹] «متخلّق به اخلاق الهي شويد».
عصباني نشدن، سعهي صدر، محبت ورزيدن، دلسوزي كردن، وقار و فروتني داشتن، سنجيده ومتین سخن گفتن و مانند اين ها اموري است كه مي تواند در ديگران تأثير به سزايي داشته باشد.
به ويژه نظم داشتن، درس خوبي براي ديگران است. استاد اگر در امور مربوط به كلاس رفتن، از كلاس بيرون آمدن، نحوهي امتحان، سؤالات امتحان، تدريس و هر چيزي كه مربوط به شغل و وظيفهي او ميشود رعايت نظم و ترتيب را بنمايد، خود به خود و بدون گفتار، درسي بزرگ و مهم را به فراگيران و هر كس ديگري كه با او آشناست و او را ميشناسد يا وصفش را مي شنود، مي دهد. علي(علیه السّلام) مي فرمايد: «اوصيكما و جميع ولدي و اهلي و من بلغه كتابي بتقوي الله و نظم امركم».[۲۸۰] «شما و همه فرزندانم و خانواده ام و هر كسي را كه نوشته من به او ميرسد به تقواي الهي و نظم در كارها سفارش مي كنم».
همچنين، استاد بايد بداند و با عمل خود به ديگران بياموزد كه در هر چيزي كه علم ندارد سخن نگويد و در هر موردي اظهار نظر نكند مگر آن كه پيرامون آن اندوختهاي علمي يا تجربه اي درست داشته باشد. سكوت كردن در مورد آن چه نمي دانيم و گاه، گفتنِ نمي دانم، علي رغم ظاهر ناخوشايند آن، ضمن اين كه ارزش استاد را دو چندان ميكند، درسي مهم به دانشجويان ميدهد.
بايد در عين حفظ اقتدار، روحيهي انعطاف پذير داشته باشيم و در عين رعايت خطوط قرمز ارزشها، تساهل و تسامح را فراموش نكنيم، بگذاريم دانشجو در آن چه مورد علاقه و يا سوال و شبههي اوست اظهار نظر كند تا پس از فهم دقيق سخنش و بدون تحقير يا توهين يا اسكات با او سخن گفته و پاسخي در خور و عالمانه ارائه كنيم. ممكن است مخاطبين ما عالمانه سخن نگويند يا خالي الذهن نباشند يا غرض ورزي كنند يا لجبازي بنمايند، اما مطمئناً در ارزيابي از فعل و سخن استاد دير يا زود قضاوتي منصفانه و عادلانه خواهند نمود.
علي(علیه السّلام) مي فرمايد: «اصلح المسيء بحسن فعالك و دل علي الخير بجميل مقالك».[۲۸۱] «آدم بدكار را به وسيله كار نيك خود اصلاح كن و با سخن زيبايت ديگران را به كار خير رهنمون باش».
= بيان مثال
گاهي مي توان با استفاده از مثال و تشبيه، راه حقي را نشان داد و باطلي را رسوا كرد و در دل ها نفوذ نمود، كاري كه در قرآن نيز مورد استفاده قرار گرفته است. خداوند سبحان گاه با استفاده از تمثيل و تشبيه حقيقتي را بيان مي كند و يا باطلي را افشا مينمايد. تمثيل و تشبيه براي كساني كه آشنايي چنداني با برهان و استدلال ندارند، شيوه اي بسيار مناسب و مؤثر است.
تغافل و تجاهل
در مواجهه با قشر جوان و نوجوان گاهي به عمد خود را به غفلت و عدم توجه زدن مي تواند درس آموزنده براي آنان باشد. اين شيوه زماني بسيار كارساز است كه عامل بفهمد ما متوجه عمل او شدهايم، اما آن را نديده گرفتيم. در اين صورت در مييابد كه اين عمل مورد خوشايند ما نبود، پس عمل نادرستي است و نبايد آن را تكرار كند. ضمن اين كه خطاها و گناهان بزرگ و مهم را نمي توان مشمول تغافل يا تجاهل كرد.
تأسف يا شادماني
گاه اظهار تأسف از فعلي كه از آن مطلع مي شويم يا اظهار رضايت و شادماني از فعلي ديگر، به مخاطب ميآموزاند كه كدام عمل درست و كدام نادرست است.
وقتي ما نارضايتي خودمان را از يك عمل با سر تكان دادن و اظهار تأسف نشان مي دهيم و در واقع به مخاطبين خود آموزش مي دهيم كه اين فعل نادرست و سزاوار سرزنش است يا هنگامي كه اظهار رضايت ميكنيم و لبخند ميزنيم ميفهمانيم كه اين فعل درست است و سزاوار تحسين.
توجه به برخي و بيتوجهي به برخي ديگر
استاد مي تواند در رفتار و گفتار خود گاه از اين شيوه استفاده كند و ان اين كه به دانشجوياني كه اخلاق و رفتار پسنديدهتري دارند توجه بيشتري بنمايد و به كساني كه گناهان و گستاخي بيشتري در بيتوجهي به ارزشها از خود نشان مي دهند توجه كمتري كند، به گونه اي كه هر دو گروه دليل رفتار استاد را متوجه شوند. در برخي از روايات نيز آمده است كه گناهكاران را با قيافهي عبوس و گرفته ملاقات كنيد.
دوستي كردن و محبت ورزيدن
كساني كه گرايش به بدي ها بيشتر از خوبي ها دارند، دلايل و يا علت هاي متفاوتي براي كارشان وجود دارد. يكي هم كمبود محبت يا احساس تنهايي و يا رنج بردن از يك مشكل و گر فتاري است. در اين صورت اظهار محبت كردن و دوستي نمودن با آن ها ميتواند ما را به حريم تنهايي آن ها وارد نموده و راه تأثيرگذاري و دعوت كردن به خير را براي ما هموار سازد. هر چند ما موظفيم نسبت به همه اظهار محبت نموده و همگان را دوست بداريم و دست دوستي به سوي همهي مسلمانان دراز كنيم، اما اگر روش و شيوهي درستي برگزينيم آنان كه تشنه تر هستند و احساس نياز بيشتري مي كنند و اگر توانستيم اعتماد آن ها را نيز جلب كنيم، زودتر دست ما را مي گيرند و خود را در مسيل محبت ما قرار مي دهند و اين موفقيت بزرگي است كه مقدمهي دعوت ما خواهد بود.
شيوه هاي امر به معروف و نهي از منكر
پيش از بيان شيوه ها تذكر چند نكته خالي از فايده نيست:
الف) امر به معروف و نهي از منكر مشروط به تأثير است و در غير اين صورت واجب نميباشد. اما بايد كوشيد تا موانع تأثير برطرف و زمينه هاي تأثير فراهم شود.[۲۸۲]
ب) در اجراي اين فريضه آدابي را بايد رعايت نمود از جمله:
1- پرهيز از تجسّس
2- پرهيز از پرده دري
3- پرهيز از دشنام
4- پرهيز از تحقير
5- پرهيز از خودنمايي، كبر و غرور و خود برتربيني
6- رفاقت و محبّت
7- صبر و تحمّل
8- اخلاص در عمل
9- پرهيز از افراط و تفريط
ج) نظر به اين كه انسان ها از لحاظ ويژگي هاي شخصيتي، تربيتي، رفتاري، سلايق و علاقه ها، استعداد و ديگر ويژگيها متفاوت هستند، شيوهي واحد براي همهي آن ها كارگشا و مؤثر نيست بلكه شيوه ها و روشهاي متنوع و گوناگوني را ميطلبد، اين مطلب در مورد نوع ترك معروف يا انجام منهي نيز مصداق دارد. بر حسب نوع گناه و سطح آن شيوه ها بايد متفاوت باشد.
بيان شيوه ها
1- ابراز تأسف: گاهي بيان اين مطلب كه من از كار يا گفتار شما متأسفم مي تواند موجب شود كسي عمل خود را تكرار نكند.
2- بي اعتنايي: يعني توجه نكردن به فردي كه مرتكب گناهي شده يا معروفي را ترك كرده است مشروط بر آن كه او منظور ما را دريابد.
3- قطع محبّت: در صورتي كه گناه طرف مقابل بزرگ باشد يا پس از تذكر با هم مرتكب گناه شده است.
4- ملامت: سرزنش كردن گناهكار يا تارك معروف تا به خود آيد و دست از رفتار خود بكشد.
5- اعراض: به معني روي برگرداندن.
6- اعلام خشم: اظهار خشم مي تواند در مواردي مانع تكرار گناهان ديگران باشد.
7- تقبيح: زشت دانستن و بيان قبح برخي كارها و اعمال و تكرار مطلب در كلاس يا جاي ديگر، موجب مي شود ديگران كمتر به انجام عمل اقدام كنند و كسي هم كه مرتكب آن شده احساس شرم نموده و چه بسا از تكرار آن خودداري كند.
8- تذكر: در مواردي مي توان به فاعل يا كسي كه مرتكب عمل زشتي شده است يا معروفي را ترك نموده، نادرستي عمل او را تذكر داده تا متوجه شود كه ديگران نسبت به اعمال و رفتار او حساسيت داشته و بديها را نميپسندند.
9- نهي نمودن: گاهي مي توان از موضع قدرت كسي را انجام كار نادرست نهي نمود.
10- كيفر دادن: مجازات كسي كه ابايي از تكرار گناهان ندارد و براي خود و جامعه، شأن و احترامي قائل نيست، شيوه اي است كه در مواردي بايد صورت پذيرد. اين شيوه خود شامل توبيخ، محروم كردن، قهر، جريمه، معرفي به مراجع قضايي و مانند آن ها ميشود.
11- مانع شدن: در مواردي مستقيماً بايستي از ادامه يا تكرار گناه كسي جلوگيري نمود. مانند دانشجويي كه در سر جلسه امتحان در حال تقلّب كردن باشد.
12- ارعاب: در پاره اي موارد ميتوان با ترساندن يك گنه كار از ادامه رفتار ناشايست او جلوگيري كرد.
13- اخطار: به معني مطلع كردن كسي از خطراتي كه كار او ميتواند در پي داشته باشد از قبيل رفتن آبرو، بياعتبار شدن، محروم شدن از تحصيل يا هر امري ديگر.
14- توبيخ كردن و سرزنش نمودن: اين روش در صورتي كه روش هاي ملايم ديگر صورت گرفته و اكنون بايد پس از تكرار عمل، فرد خاطي را سرزنش نمود و با او سخنان عتاب آميز و درشت گفت.
15- به رخ كشيدن: گاهي بايد گناه كسي را به رخش كشيد تا بلكه خجالت كشيده و دست از تكرار عمل بردارد.
16- شفاف گفتن حقايق: يكي از مشكلاتي كه معمولاً در محيط دانشگاهي وجود دارد اين است كه اساتيد خطي حقياق و گناهاني را كه صورت مي گيرد، بيان نمي كنند و زشتي و قبح آن گناهان را واضح گوشزد نمينمايند. در پاره اي موارد بايد به طور روشن سخن گفت به گونه اي كه شنوندگان به خطاها و گناهان خود واقف گشته و از تكرار آن احساس شرم كنند.
17- اجبار: گاهي مي بايد گناهكاري را مجبور به انجام كاري كرد كه جبران گناه او بشود.
18- تكرار: در مواردي تكرار يك مسئله و درخواست براي انجام يا ترك آن تسلط ديگران مي تواند مؤثر در رفتار آنان باشد.
19- كنايه: گاه مطلبي را با كنايه به كسي فهماندن و او را به معرفي امر كردن، موجب رفع غفلت يا احساس شرم در كسي شده و موجب تغيير رفتار در او مي گردد.
20- اظهار ناراحتي: وقتي استاد از رخ داد گناه يا ترك معروفي اظهار نارضايتي و ناراحتي كند ميتواند در برخي مخاطبين خود اثر گذاشته و آن ها را متوجّه اعمال و رفتار ناپسندشان بنمايد.
مهمترين منكرات يا ترك معروفهايي كه ممكن است در دانشگاه صورت گيرد:
1- تقلّب در امتحان
2- بي احترامي به ديگران به ويژه اساتيد
3- بي توجهي به نماز
4- بي توجهي به شعائر ديني
5- بدون علم سخن گفتن
6- وابستگي به گروه هاي مخالف با معاند يا مغرض
7- تهمت زدن و غيبت كردن
8- بينظمي و بر هم زدن نظم
9- تمايل براي حل مشكلات از راه هاي غير قانوني
10- توجه نكردن به وظيفه اصلي يعني تحصيل علم و تهذيب نفس
11- تمايل به تجرّد
12- مدگرايي منفي
13- صرف اوقات بيكاري در كارهاي بيهوده يا منفي
14- غفلت از دوران حياتي و مهم جواني
15- بد حجابي
16- اختلاط دختر و پسر
17- آرايش نامناسب و غير شرعي دختر يا پسر
18- چشم چراني
19- تمايل به داشتن رابطه با جنس مخالف 20- تمسخّر ديگران
21- كبر و غرور علمي
22- فراموش كردن سنت هاي پسنديده
23- بي توجهي به ارزش هاي جامعه
24- بي توجهي به تاريخ گذشته
25- غرب گرايي
26- نداشتن روحيه نقّادي
27- تمايل به مطالب درسي كم و آسان
28- نداشتن روحيه ي تحقيق و جستجو
29- فرار از مسئوليت
30- بيتوجهي به تكاليف شرعي و قانوني
31- نديده گرفتن قوانين
32- گرايش به تفريحات ناسالم
33- كوتاه كردن ترم در اثر تأخير در شروع كلاس ها و يا زود تعطيل كردن كلاس ها
34- تمايل به جزوه نويسي در همهي دروس
35- بي توجهي به سرنوشت جامعه
36- بي اطلاعي از اخبار جهان
37- عدم برخورداري از مجتهد (نداشتن مرجع تقليد)
38- گرايش به خرافات و هم سويي با كساني كه به ترويج خرافات مي پردازند.
39- يكسان بودن رفتار و اعمال دانشجو با كساني كه تحصيل كرده نيستند.
40- بي توجهي به اعياد مذهبي يا مراسم سوگواري معصومين(علیه السّلام).
چكيده و نتيجه گيري
1- معروف يعني چيزي كه پيش عقل و نقل ممدوح و محمود و مقبول ميباشد و منكر يعني چيزي كه پيش عقل و نقل مذموم و مردود است.
2- فريضهي امر به معروف و نهي از منكر از ضروريات دين است و شرايطي دارد، همان گونه كه نماز از ضروريات دين بوده و شرايطي دارد، عدم رعايت شرايط در اين دو فريضه، گاه به جاي اصلاح، فسادآوري است. كم هزينه ترين روش اصلاح جامعه كه خداوند متعال به انسان ها ارزاني داشته است اين دو فريضه هستند كه از مترقي ترين احكام اجتماعي است. در واقع هيچ سازمان و دستگاه گسترده اي با صرف بالاترين هزينه ها هم قادر به اصلاح جامعه و كنترل افراد نخواهد بود. اما امر به معروف و نهي از منكر به عنوان دو تكليف حياتي و اساسي با لحاظ شرايط و مراتب آن مي توانند با كمترين هزينه از خانواده گرفته تا كل جامعه را اصلاح كنند.
3- امر به معروف و نهي از منكر با گوشه نشيني و به فكر خود بودن و گليم خويش را از آب به در آوردن و مشغول ذكر و عبادت مصطلح شدن تناسب ندارد.
اساساً امر به معروف و نهی از منكر، به معناي داشتن حساسيّت قوي نسبت به حضور منكرات و عدم حضور معروف هاست، مسلمان متعهّد يا آن كس كه زندگي اجتماعي فعالي دارد، كسي است كه همواره در پي تحقّق هنجارهاي ديني و آرمان هاي آن در جامعه است تا آن چه مايهي تضعيف آن ها ميشود، از ميان برود. از اين رو خود را موظف ميداند تا به هوش باشد و براي تحقّق معروف ها بكوشد و براي نابودي منكرات عمل كند. اين حساسيت گسترده و عميق – بر حسب لزوم – گاه به صورت پند و اندرز است و گاه در قالب اقدام عملي و ارائهي جلوهي درست از معروف و گاهي نيز ضرورت اقتضا ميكند كه براي حفظ جامعه اسلامي يا نشر آرمان هاي ديني – كه خود از برترين معروف هاست – سلاح برگيرد و به دفاع از آرمان خود بر خيزد- پس جهاد نيز يكي از نمونه هاي امر به معروف و نهي از منكر است.[۲۸۳]
4- امر به معروف و نهي از منكر علاوه بر اين كه براي ديگران مفيد بوده و جامعه را اصلاح ميكند، خودش شخص آمر و ناهي را نيز به راه خير ميآورد. به تعبير حضرت علي(علیه السّلام):
«اُومر بالمعروف تكن من اهله و انكر المنكر بيدك و لسانك و باين من فعله بجهدك»
«امر به معروف كن تا اهل و شايسته آن گردي و جلوگيري كن از كار زشت با دست و زبان خود و از انجام كار بد جدا شو و با تلاش و كوشش خود از بدي ها كناره گيري كن».[۲۸۴]
امر به معروف و نهي از منكر وقتي به عنوان يك وظيفه محسوب مي شود هم به صورت انگيزه فردي در ميآيد و فرد آمر و ناهي خود درصدد كنترل اعمال خويشتن بر ميآيد و پيش از تذكّر ديگران به اصلاح وضع خود اقدام مي كند و هم آثار اجتماعي دارد كه گسترش آن موجب مي شود جامعه از راه خطا و باطل و عصيان بيرون آمده، راه فلاح و صلاح را در پيش گيرد. به ياد داشته باشيم كه سرنوشت همهي انسان ها و رفتار و افعال خير و شر آن ها، كم يا زياد در سرنوشت ديگران مؤثر است.
5- امر به معروف و نهي از منكر درجاتي دارد، اگر كسي كار زشتي را از روي علم و عمد انجام داد، ضمن اين كه بايد قلباً از آن منزجر بود، با زبان هم بايد از او انتقاد كرد و فرمان به ترك آن عمل داد و در نهايت، جلوي عمل بد را گرفت. حداقل وظيفه، انزجار قلبي است. درجهي متوسط آن امر و نهي زباني است و درجهي عالي آن اقدام عملي است كه با دست و عمل، از ارتكاب زشتي جلوگيري مي شود.
6- امر به معروف و نهي از منكر، از جايگاه قدرت سخن گفتن است نه سخنراني و موعظه و اندرز دادن و نوشتن و مانند آن. اين ها دعوت به خير است كه مقدمهي امر و نهي مي باشند. به همين دليل اين دو فريضه، وظيفهي اصلي مراكز فرهنگي و آموزشي نيستند كه كار اصلي و رسمي آن ها فرهنگي و علمي است.
كسي كه ندانسته گناه ميكند، مورد امر به معروف نيست، بلكه بايد او را به حكم شرعي آگاه كرد و به او فهماند كه عمل وي حرام است و اين كار وظيفهي عالمان دين، دانش پژوهان، آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامي و مانند آن ها است. اما كسي كه مي داند فلان كار گناه است و عالماً، عامداً مرتكب آن ميشود، مورد امر به معروف و نهي از منكر است و در اين جا بايد از موقع قدرت برخورد نمود و جلوي تبهكار را گرفت. چنين كاري نيازمند عزم ملي است. از اين رو، به عنوان واجب كفايي مطرح است كه مسئوليت همگان را به همراه دارد.[۲۸۵]
7- همهي مردم، اعم از حوزويان و دانشگاهيان، مسئولان آموزش و پرورش، وزارت ارشاد و آحاد مردم وظيفه دارند از جايگاه قدرت، جلوي زشتي ها را بگيرند. ليكن آن بخش هاي حساس اجراي اين فرمان الهي مانند ضرب و جرح، به دست هيئت هاي حاكمه است و بخش هاي اعتراض آميز آمرانه آن بر عهدهي عزم ملي است.
8- امر به معروف و نهي از منكر كار قضايي نيست يعني آمر يا ناهي سخن از چرايي نميراند كه مثلاً چرا اين كار قبيح را مرتكب شدي با آن فعل معروف را ترك نمودي؛ كه اين وظيفهي مسئولان قضايي و ضابطان امنيتي است، بلكه اين فريضه فرمان به انجام يا ترك كار است. 9- امر به معروف و نهي از منكر از (عزم الامور) است.
«و أمر بالمعروف و انه عن المنكر و اصبر علي ما أصابك إن ذلك من عزم الأمور»[۲۸۶] «امر به معروف كن و نهی از منكر نما و بر سختي هايي كه در اين راه به تو ميرسد صبر كن كه اين از كارهاي دشوار است».
پس اولاً بايد در برابر سختي هاي آن صبر كرد، ثانياً براي انجام آن ها تصميم و عزم داشت يعني به راهها، شيوه ها، شرايط، حدود، موارد و زمينه ها و نتايج آنها واقف بود و نيز قابليت ها و استعدادها، موقعيتهاي افراد، تيپ و شخصيت مخاطب را شناخت. چه بسا گاه يك شيوه براي دو نفر با يك خطاي واحد دو نتيجهي متضاد به بار آورد.
10- امر به معروف و نهي از منكر در مورد كساني جاري ميشود كه عالمانه و از روي عمد مرتكب خطا ميشوند يا معروفي را كنار مي گذارند. اگر جاهلانه و از روي سهو بود، مشمول امر و نهي نميشود؛ بلكه مشمول دعوت به خير و ارشاد و هدايت و آموزش مي گردد.
11- هدف از امر به معروف و نهي از منكر، ميراندن منكر و احياي معروف در جامعه است. اين كار نيازمند حضور فعال مسلمانان در جامعه و وجود سازمان هاي مسئول براي پيشبرد اين هدف است. با اين همه بسا شخص يا سازماني كه گاه مرتكب منكري شوند يا معروفي را واگذارند و آن گاه خود متوجه خطاي خويش شده، آن را جبران كنند. در اين صورت، جايي براي امر به معروف و نهي از منكر نميماند. براي مثال شخصي كه بر اثر غفلت يا وسوسه شيطان، واجبي چون نماز را وا مي گذارد و منكري چون شرب خمر را مرتكب مي شود و از آن جا كه نفس اماره او را تحريك كرده است، از راه راست باز مي ماند؛ آن گاه متوجه نادرستي رفتار خود شده، توبه مي كند و نماز گذشته را به جاي ميآورد، عملاً خودش را امر به معروف و نهي از منكر كرده است و ديگر نيازي به امر و نهي ديگري ندارد. بنابراين هر كس در اين شرايط دست به امر به معروف و نهي از منكر بزند، فلسفه اين فريضه را فراموش كرده و به دامن شكلي گري در غلتيده است.[۲۸۷]
12- امر به معروف و نهي از منكر جزو اخلاق الهي است، نه رزق را كم مي كند نه عمر انسان را، بلكه در صورت عدم رعايت و اجراي آن جامعه دچار انحراف و فساد مي شود.
امر به معروف و نهي از منكر، جنبه اي دارد كه نمي گذارد سياست بازان وارد صحنه شوند. اگر اين دو فريضه ترك شود، افراد شرور والي مردم مي گردند. آن گاه ولايت فقيه عادل مطرح نخواهد بود، بلكه سرپرستي سفيه و فاسق پذيرفته مي شود. در اين حال، مردان برجسته دعا مي كنند و مستجاب نميشود.
13- دعوت كردن به خير هر چند غير از امر به معروف و نهي از منكر است ولي مقدم بر آن بايستي صورت پذيرد. اين دعوت براي آشنايي و تشويق و ترغيب ديگران به خوبي هاست تا ميدان بر بدي ها تنگ شود و تمايل به سوي آن ها كاهش يابد. اين دعوت؛ هم سلامت جامعه را تضمين مي كند و هم به رشد و تعالي آن ياري مي دهد و هم به عنوان پيشگيري مانع گسترش گناه مي شود و نياز به درمان را كه وظيفهي دوم است كم مي كند.
14- از تأخير نهي از منكر بر دعوت به خير كردن و امر به معروف نمودن مي توان دريافت كه نهي از منكر دشوارتر از دو مورد قبل است. چرا كه از يك سو ممانعت و مقاومت در برابر آن بيشتر است؛ چرا كه جنبه منفي و سلبي دارد و استقبال از آن در گنهكاران كمتر است. در واقع نهي از منكر نوعي مبارزه با گنهكاران است و البته مقاومت در برابر آن طبيعي است و از سوي ديگر در امر به معروف ، عمل نيكي را هديه مي كنيم و انجام آن را درخواست مي نماييم در حالي كه در نهي از منكر، چيزي را مي خواهيم از كسي بگيريم كه به انجام آن يا عادت كرده است يا از انجامش خشنود است و بنابراين در مقابل اين نهي ناخرسند ميشود.
و السلام علي من اتبع الهدي
منابع
قرآن مجيد.
نهج الفصاحه.
نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين، انتشارات محدث، چاپ اول، زمستان 1379.
1- آل احمد، جلال، غرب زدگي، نشر رواق، 1346.
2- ابن سينا، الهيات شفا، انتشارات حكمت، 1365.
3- ابوالمحمد، عبدالحميد، مباني سياست، چاپ سوم، تهران، انتشارات توس، 1365.
4- احمد امين، ضحي الاسلام، چاپ بيروت، بي تا.
5- ازغندي، عليرضا، نخبگان سياسي بين دو انقلاب، تهران، نشر قومس، 1376.
6- اقتدار، علي محمد، سازمان و مديريت، تهران، علامه طباطباي، 1370.
7- الطبرسي، امين الاسلام فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، دارالمعرفه، بيروت، چاپ دوم، 1408.
8- العروسي الحويزي، الشيخ جمعه، تفسير نور الثقلين، مؤسسه اسماعيليان، قم، چاپ چهارم، 1373.
9- القرشي، ابن الخوه، معالم القربه في احكام الحسبه، قم، مكتب الاعلام الاسلامي 1408 ق.
10- الهامي نيا، علي اصغر، نظارت بر كارگزاران در حكومت علوي، نشريه حكومت اسلامي، ش 18. ديماه 79.
11- امور تربيتي، اخلاق و رفتار اسلامي، انتشارات آموزشي، 1361.
12- امير كاوه، سعيد، پيش فرضها و اصول كلي نظارت اجتماعي، نشريه معرفت، ش 30. مهر 1378.
13- اميني، عبدالحسين، الغدير، ترجمه اكبر ثوت، مركز چاپ و نشر بنياد بعثت، چاپ پنجم، 1380.
14- بنياد نهج البلاغه، مسائل جامعه شناسي از ديدگاه امام علي(علیه السّلام)، انتشارات اميدوار، 1373.
15- بني هاشمي، سيد محمد حسين، توضيح المسائل مراجع، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين، چاپ دوم، زمستان 77.
16- پرهيزگار، كمال، تئوري هاي مديريت، نشر ديدار، 1373.
17- تودارو، مايكل، توسعه اقتصادي در جهان سوم، غلامعلي فرجادي، برنامه و بودجه، 1346.
18- جعفري، سيد مهدي، نهضت بيدارگيري در جهان اسلام، شركت سهامي انتشار، 1362.
19- جوادي آملي، عبدالله، حيات حقيقي انسان در قرآن، مركز نشر اسراء، قم، خرداد 84.
20- جوادي آملي. عبدالله، شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني. مركز نشر اسراء، چاپ اول. قم 1381.
21- جوادي آملي، عبدالله، ولايت فقيه، مركز نشر اسراء، قم، 1384.
22- حرّ عاملي، محمدبن حسن، وسايل الشيعه الي تحصيل المسائل الشريعه، مؤسسه آل البيت، دار احياء التراث العربي، بيروت، چاپ اول، 1414ق.
23- حسيني اصفهاني، سيد مرتضي، امر به معروف و نهي از منكر در اسلام، انتشارات فرهنگ قرآن، زمستان 1379.
24- حسيني دشتي، سيد مصطفي، معارف و معاريف، مؤسسه فرهنگي آرايه، 79.
25- حسيني دشتي، سيد مصطفي، معارف و معاريف، مؤسسهي فرهنگي آرايه، 1379.
26- خاتمي، سيد احمد، ر سالت خواص، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1377.
27- خامنه اي، سيد علي، اجوبه الاستفتائات.
28- خدمتي، ابوطالب، انواع كنترل و نظارت در مديريت اسلام، نشريه حوزه و دانشگاه، ش 27، تيرماه 79.
29- خدمتي، ابوطالب، نظارت و بازرسي در اسلام، نشريه معرفت، ش27، دي ماه 1377.
30- خميني، روح الله، تحرير الوسيله.
31- خميني، روح الله، شئون و اختيارات ولي فقيه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد 1374.
32- خميني(ره)، آيت الله روح الله الموسوي، رساله توضيح المسائل.
33- دهخدا، علي اكبر، لغتنامهي دهخدا، زير نظر محمدمعين، دانشگاه تهران، 1343.
34- راغب اصفهاني، مفردات، انتشارات مكتب المرتضويه، بي تا.
35- رشاد. علي اكبر، دانشنامه امام علي(علیه السّلام)، جلد ششم (سياست). مركز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. چاپ اول: تهران 1380.
36- رفيع پور، فرامرز، آناتومي جامعه، شركت سهامي انتشار، چاپ اول، 1378.
37- رفيع پور، فرامرز، توسعه و تضاد، شركت سهامي انتشار، چاپ چهارم، 1379.
38- سبحاني، جعفر، فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، موسه امام جعفر صادق، 83.
39- سعادت، اسفنديار، مديريت منابع انساني، تهران، سمت، 1376.
40- سعيدي، احمد، فرهنگ فارسي شرق، 1364.
41- شرتوني، اقرب الاموارد، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1408ق.
42- صبوري، منوچهر، جامعه شناسي سازمان ها، شب تاب، چاپ دوم، 1378.
43- صدر، سيد محمدباقر، اقتصادنا، مؤسسه انتشارات اسلامي، 1350.
44- صدر، سيد محمدباقر، سنت هاي اجتماعي و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن، ترجمهي حسين منوچهري، مركز نشر فرهنگي رجاء، 1369.
45- طباطبائي، سيد محمد حسين، الميزان، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
46- طباطبايي (علامه)، سيد محمد حسين، اصول فلسفه و روش رئاليسم، انتشارات صدرا.
47- طباطباي (علامه)، سيد محمد حسين، قرآن در اسلام، دارالكتب الاسلاميه، 1353و
48- طوسي، خواجه نصير، اخلاق ناصري، انتشارات خوارزمي، 1364.
49- علي(علیه السّلام)؛ غرر الحكم و درر الكلم آمدي به صورت موضوعي، سيد هاشم محلاتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ دوم، 1378.
50- علي(علیه السّلام)؛ غرر الحكم و درر الكلم آمدي، ترجمه محمدعلي الانصاري القمي، قم، درالكتاب، بي تا.
51- عميد حسن، فرهنگ عميد، تهران، كتابخانهي ابن سينا، 1337.
52- فارابي، ابونصر، آراء اهل المدينه الفاضله، چاپ بيروت، بي تا.
53- فارابي، ابونصر، السياسه المدنيه، چاپ مكتب الزهراء، 66.
54- كليني رازي، ابي جعفر، اصول كافي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل البيت(علیه السّلام) 1348.
55- كوئن، بروش، درآمدي بر جامعه شناسي، محسن ثلاثي، فرهنگ معاصر، 1370.
56- گروه مؤلفان، بررسي مسائل اجتماعي ايران، دانشگاه پيامبر نور، 1383.
57- گيدنز، آنتوني، جامعه شناسي، منوچهر صبوري، نشر ني، 1376.
58- مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، دار احياء التراث العربي، بيروت، لبنان.
59- مجلسي، محمدباقر بن محمد تقي. بحار الانوار، الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار. موسسه الوفاء بيروت، الطبعه الثانيه، 1403ق.
60- محمدبن خلدون، عبدالرحمان مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1352.
61- محمد ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، مركز نشر مكتب الاعلام الاسلامي، 1363.
62- محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، دفتر تبليغات اسلامي، حوزهي علميهي قم، 1362.
63- مركز تقحيقات كامپيوتري علوم اسلامي، جامع الاحاديث (نرم افزار)، كتابخانه احاديث اهل بيت قم.
64- مطهري، مرتضي، جامعه و تاريخ، انتشارات اسلامي قم.
65- مظاهري، آيت الله العظمي حسين، شهروند مسئول، دفتر فرهنگ اسلامي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر ري.
66- مظاهري، حسين، رسالهي توضيح المسائل.
67- معين، محمد، فرنگ معين، تهران، انتشارات اميركبير، 1342.
68- مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چاپ ششم، 1368.
69- ميشل، آندره، جامعه شناسي خانواده و ازدواج، فرنگيس اردلان دانشكده علوم اجتماعي، 1354.
70- ناصري، عبدالمجيد، نظارت در حكومت علوي نشريه معرفت، ش 52، فروردين 1381.
71- نجفي، محمدحسن، جواهرالكلام، ج21، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، بهار 62.
72- نصر بن مزاحم، واقعهي صفين، قم، كتابخانهي مرعشي نجفي، 1403ق.
73- نوريها، حسنعلي، امر به معروف و نهي از منكر در آستانه هزاره سوم، ميثم تمار، 1382.
74- هاشمي، سيد ضياء، نقش نخبگان در تحوّلات اجتماعي از نگاه امام علي(علیه السّلام)، نشريه حوزه و دانشگاه، ش 26، فروردين 1380.
75- هوك سيدني، قهرمان در تاريخ، ترجمهي الف. آزاد، تهران انتشارات انجمن نشر كتاب 13502.
76- هيئت تحريريه بنياد نهج البلاغه، مسائل جامعه شناسي از ديدگاه امام علي(علیه السّلام)، بنياد نهج البلاغه، 73.
77- يادنامه شهيد مطهري، ج1، مقاله (جاودانگي و اخلاق)، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، 60.
78- Carlton Clymer rodee & others, introduction to political sience, 4E, 1983.
پانویس
- ↑ غرر الحكم و درر الكلم، جلد 1، ص 100
- ↑ نساء / 78
- ↑ حج / 7
- ↑ صافات / 24
- ↑ رعد / 11
- ↑ نهج البلاغه، خطبهي 203
- ↑ محمدمعين، فرهنگ فارسي معين، ج 4، (تهران: انتشارات اميركبير، 1342)، ص 4686
- ↑ علي اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، زير نظر محمد معين، (حرف بخش اول)، (چاپخانه دانشگاه تهران 1343)، ص 947
- ↑ محمدمعين، همان منبع، ج 1، ص 510
- ↑ حسن عميد، فرهنگ عميد، ج 1، (تهران: كتابخانه ابن سينا، 1337)، ص 273
- ↑ احمد سعيدي، فرهنگ فارسي شرق، (1364)، ص 245
- ↑ Carlton Clymer rodee & others, introduction to political sience, 4E, 1983, p166
- ↑ عليرضا ازغندي، نخبگان سياسي بين دو انقلاب، (تهران: نشر قومس، 1376)، ص17
- ↑ سيد ضياء هاشمي، نقش نخبگان در تحولات اجتماعي از نگاه امام علي(علیه السّلام)، نشريه حوزه و دانشگاه، ش 26، (فروردين 1380)، صص 107-95
- ↑ نگاه كنيد به: سيدني هوك، قهرمان در تاريخ، ترجمه الف آزاد (تهران: انتشارات انجمن نشر كتاب، 1350)
- ↑ مرتضي مطهري، جامعه و تاريخ: مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي (تهران: انتشارات صدرا)، ص 475
- ↑ حضرت امام خميني(ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران در يك سخنراني در گردهمايي ائمه جماعات جمعه در حسينيه جماران در تاريخ سوم دي ماه 1359 كه به مسائل نهادهاي انقلاب و ديگر نهادهاي كشور اختصاص داده شده بود، چنين بيان مي كنند: سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد، تمام اين مصالح جامعه را مدنظر بگيرد و اين ها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاحشان است صلاح ملت است، صلاح افراد است و اين مختص انبياست، ديگران اين سيسات را نميتوانند اداره كنند، اين مختص انبياء و اولياء است و به تبع آنها به علماي بيدار اسلام نگاه كنيد به: عبدالحميد ابوالمحمد، مباني سياست، چ3، (تهران: انتشارات توس 1365)، ص 8
- ↑ سعيد امير كاوه، پيشفرض ها و اصول كلي نظارت اجتماعي، نشريه معرفت، ش 30 (مهر 1378)، صص 60-56
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 198، ترجمه محمد دشتي، چ اول، (انتشارات آل طه، زمستان، 1379)، ص 416
- ↑ سيد ضياء هاشمي، همان منبع، صص 107-95
- ↑ سعيد امير كاوه، همان، منبع، صص 60-56
- ↑ نهج البلاغه، نامه 62، ص 600
- ↑ سيد ضياء هاشمي، همان منبع، صص 107-95
- ↑ همان منبع، صص 107-95
- ↑ نهج البلاغه، همان، خطبه 121، ص 230
- ↑ همان، خطبه 129، ص 246
- ↑ سيد ضياء هاشمي، همان، صص 107-95
- ↑ نهج البلاغه، همان، خطبه 194، ص408
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 194، ص 408
- ↑ خطبه 210، ص 432
- ↑ همان، خطبه 192، ص60
- ↑ سيد ضياء هاشمي، همان منبع، صص 107-95
- ↑ علي محمد اقتدار، سازمان و مديريت، (تهران: چاپ علامه طباطبايي، 1370)، ص 251
- ↑ اسفنديار سعادت، مديريت منابع انساني، (تهران: سمت، 1376)، ص 214
- ↑ Henri Fayol
- ↑ كمال پرهيزگار، تئوري هاي مديريت، نشر ديدار، 1373، ص 53-47 به نقل از: علي اصغر الهامي نيا، نظارت بر كارگزاران در حكومت علوي، نشريه حكومت اسلامي، ش 18، (ديماه 1379)، صص 262-238
- ↑ ابوطالب خدمتي، نظارت و بازرسي در اسلام، نشريه معرفت، ش 27، (ديماه 1377)، صص 56-47
- ↑ انعام / 59
- ↑ انسان / 3
- ↑ عبدالمجيد ناصري، نظارت در حكومت علوي، نشريه معرفت، ش 52، (فروردين 1381)، صص 61-56
- ↑ ابوطالب خدمتي، انواع كنترل و نظارت در مديريت اسلامي، نشريه حوزه و دانشگاه، ش 23، (تير 1379)، صص 118-108
- ↑ بقره / 284
- ↑ طارق / 4
- ↑ ق /18
- ↑ علي اصغر الهامي نيا، همان، منبع، صص 262-238
- ↑ توبه / 105
- ↑ يونس / 61
- ↑ نساء / 41
- ↑ ق/ 21
- ↑ ابي جعفر كليني رازي، اصول كافي، ج 1، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اهل البيت عليهم السلام، 1348)، ص 190
- ↑ زالزال / 1 تا 4
- ↑ ابوطالب خدمتي، نظارت و بازرسي در اسلام، همان منبع، صص 56-47
- ↑ ابن الخوه القرشي، همان، ص 22
- ↑ علامه شرتوني، اقرب الموارد، ج1، (قم: مكتب الاعلام الاسلامي، 1408ق)، ص 190
- ↑ ابن الخوه القرشي، همان، ص23
- ↑ همان، ص 24، (به نقل از قدرت الله مشايخي در حسبه با نظارت بر سلامت اجراي قانون، (قم: انتشارات انصاريان، 1376)، ص35
- ↑ همان، ص 56
- ↑ در فصل چهارم، از منظر جامعه شناسي، نظارت به امر معروف و نهي از منكر مورد بررسي قرار خواهد گرفت
- ↑ امام خميني(ره)، شئون و اختيارات ولي فقيه (ترجمه كتاب البيع ايشان)، (تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، 1374ش)، ص79
- ↑ نهج البلاغه، نامهي 5
- ↑ علق/ 6 و 7
- ↑ عبدالمجيد ناصري، همان منبع، صص 61-56
- ↑ نهج البلاغه، همان، خطبه 131، ص 248
- ↑ همان، خطبه 3، ص 49
- ↑ همان، نامه 62، ص601
- ↑ همان، نامه 53، ص 591
- ↑ همان، نامه 76، ص 619
- ↑ همان، نامه 26، ص 507
- ↑ علي اصغر الهامي نيا، همان منبع، ص 241
- ↑ همان، ص 242
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53، ص 579
- ↑ همان، نامه33، ص 539
- ↑ علي اصغر الهامي نيا، همان منبع، ص 245
- ↑ القرشي، ابن الخوه، همان، ص 203
- ↑ علي اصغر الهامي نيا، همان منبع، ص245
- ↑ همان، 246
- ↑ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 71 (تهران: دارالكتب الاسلاميه، بي تا)، ص 187
- ↑ عبدالواحد آمدي، غرر الحكم، ترجمه، محمد علي الانصاري القمي، ج 6 (قم: دارالكتاب، بي تا)، ص 131
- ↑ نهج البلاغه، همان نامه 53، ص587
- ↑ همان نامه 34، ص 89
- ↑ همان، خطبه 216، ص 443
- ↑ همان، نامه 53، ص 588
- ↑ همان، نامه 53، ص 588
- ↑ همان، خطبه 35، ص 89
- ↑ ذاريات/ 44
- ↑ سيد مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف، ج2، ص 504، موسسه فرهنگي آرايه، 79
- ↑ همان، ص 506
- ↑ راغب اصفهاني، مفردات، واژه عرف
- ↑ همان، واژه نكر
- ↑ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 11، باب 4 از ابواب امر به معروف و نهي از منكر، حديث 1
- ↑ عبدالله جوادي آملي، حيات حقيقي انسان در قرآن، تفسير موضوعي، ج 15، ص 152، انتشارات اسراء
- ↑ بقره / 28
- ↑ انبياء 1 27-26
- ↑ نهج البلاغه، نامه 31، ترجمه محمد دشتي
- ↑ مدثر / 39-38
- ↑ عبدالله جوادي آملي، ولايت فقيه، ص 26، مركز نشر اسراء، مرداد 84
- ↑ مدثر / 39-38
- ↑ عبدالله جوادي آملي، ولايت فقيه، ص 42
- ↑ يس / 70-69
- ↑ عبدالله جوادي آملي، همان، ص 44
- ↑ ابونصر فارابي، السياسه المدينه، ص 69، چاپ مكتب الزهراء، 1366
- ↑ ابونصر فارابي، آراء اهل المدينه الفاضله، فصل 26
- ↑ خواجه نصيرالدين طوسي، اخلاق ناصري، فصل اول از مقاله سوم
- ↑ ابن سينا، الهيات شفا، ص556
- ↑ عبدالرحمان محمد بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه پروين گنابادي، فصل اول از كتاب اول
- ↑ صدر، محمدباقر، اقتصادنا، صص 338-337
- ↑ سيد محمد حسين طباطبايي، قرآن در اسلام، صص 79-78
- ↑ سيد محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج4، ص 92
- ↑ سيد محمدحسين طباطبايي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج2، ص 192
- ↑ (شهيد) مرتضي مطهري، جامعه و تاريخ، چاپ و نشر انتشارات اسلامي قم، ص 14
- ↑ همان، ص 16
- ↑ همان، ص 13
- ↑ همان، ص 14
- ↑ بقره / 261
- ↑ بقره / 30
- ↑ سيد محمد باقر صدر، سنت هاي اجتماعي و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن، ترجمه، حسين منوچهري، صص 172-170، مركز نشر فرهنگي رجاء، 1369
- ↑ رعد/ 11
- ↑ نهج البلاغه، خطبه176
- ↑ محمد ري شهري، ميزان الحكمه، ج ششم، ص 317، ص 317، باب 2730
- ↑ اخلاق و رفتار اسلامي، ص 156
- ↑ نهج الفصاحه، ص212
- ↑ نهج البلاغه، نامه 31
- ↑ نهج البلاغه، نامه 65
- ↑ فرامز رفيع پور، آناتومي جامعه، ص 362
- ↑ همان، ص 381
- ↑ همان، ص 398
- ↑ همان، ص 268
- ↑ مسائل جامعه شناسي از ديدگاه امام علي(علیه السّلام)، ص366 و نهج البلاغه، نامه 31
- ↑ همان، ص 249
- ↑ بررسي مسائل اجتماعي ايران، ص 11
- ↑ كوئن، بروس، درآمدي بر جامعه شناسي، ص 150
- ↑ آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، ص 495
- ↑ همان، ص 517
- ↑ فرامرز رفيع پور، توسعه و تضاد، ص159
- ↑ بررسي مسائل اجتماعي ايران، ص 233
- ↑ آندره ميشل، جامعه شناسي خانواده و ازدواج، ص149
- ↑ برگرفته از: منوچهر صبوري، جامعه شناسي سازمانها، ص 185
- ↑ آل عمران / 104
- ↑ توبه / 112
- ↑ حج / 41
- ↑ آل عمران / 110
- ↑ تفسير نمونه، ج سوم، صص 49 33 و ترجمه تفسير الميزان، ج ششم، صص 298-284
- ↑ اعراف / 199
- ↑ نحل / 90
- ↑ توبه / 67
- ↑ نساء / 85
- ↑ مائده / 2
- ↑ مائده / 79-78
- ↑ همان
- ↑ مائده / 105
- ↑ تفسير نورالثقلين، ج اول، ص 684 و تفسير نمونه، ج 5، ص 110
- ↑ توبه / 71
- ↑ تفسير نمونه، ج 8، صص 37-36
- ↑ توبه / 112
- ↑ همان، صص 153-151
- ↑ حج / 41
- ↑ لقمان / 17
- ↑ تفسير نمونه، ج 17، ص 53
- ↑ و العصر
- ↑ تفسير نمونه، ج 27، صص 303-299
- ↑ نحل / 125
- ↑ صف / 3
- ↑ توبه / 122
- ↑ آل عمران/ 104
- ↑ آل عمران / 105-103
- ↑ آل عمران / 104
- ↑ لقمان / 17
- ↑ اعراف / 157
- ↑ آل عمران / 114
- ↑ توبه / 112
- ↑ حج / 41
- ↑ توبه / 71
- ↑ آل عمران / 110
- ↑ صف / 3
- ↑ آل عمران / 103 تا 105
- ↑ نحل / 125
- ↑ يوسف / 108
- ↑ توبه / 122
- ↑ توبه / 67
- ↑ وسايل الشيعه الي تحصيلي المسائل الشريعه، ج 11، ص 495، باب 1، كتاب امر به معروف و نهي از منكر
- ↑ تفسير نمونه، ج 3، ص 38، به نقل از مجمع البيان، در تفسير آيه 104 سوره آل عمران
- ↑ نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 374
- ↑ تفسير نمونه، ج4، ص 39
- ↑ تفسير نمونه، ج 5، ص 44، ذيل آيات 80، 78 سوره مائده به نقل از تفسير مجمع البيان و تفسير قرطبي و تفسير بهان و تفسير نور الثقلين، ذيل همان آيات
- ↑ همان
- ↑ وسايل الشيعه، ج11، ص 398
- ↑ نهج البلاغه، نامه 47
- ↑ تفسير نمونه، ج 24، ص 294، ذيل آيه 6 سوره تحريم
- ↑ الكافي، ج 5، ص 57
- ↑ وسال الشيعه، ج 11، ص 419
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 129
- ↑ نهج البلاغه، حكمت 375
- ↑ ميزان الحكمه، ج 6، ص 268
- ↑ ميزان الحكمه، ج 6، ص283
- ↑ كافي، ج5، صص 57-56
- ↑ همان، ص 59
- ↑ همان، ص 60
- ↑ همان، ص 63
- ↑ مجمع البيان، ذيل آيه 104، سوره آل عمران
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ كافي، همان، ج 4، ص 57
- ↑ همان، ج 4، صص 56-55
- ↑ همان، ج4، ص56
- ↑ همان، صص 60-59
- ↑ همان، صص 60-59
- ↑ همان، صص 60-59
- ↑ همان، صص 60-59
- ↑ همان، ج4، ص 389
- ↑ جامع الاحاديث، ج 14، ص392
- ↑ تفسير نمونه، ج 4، ص 39
- ↑ همان، ص 40
- ↑ تفسير مجمع البيان، ج2، ص 807
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ نهج البلاغه، نامه 47
- ↑ همان
- ↑ وسايل الشيعه، ج11، ص 396
- ↑ همان، ص 397
- ↑ نهج البلاغه، حكمت 374
- ↑ غرر الحكم
- ↑ وسايل الشيعه، ج6، ص 403
- ↑ همان، ج 11، ص 419
- ↑ نهج البلاغه، حكمت 30
- ↑ وسايل الشيعه، ج11، ص 419
- ↑ همان
- ↑ آل عمران / 104
- ↑ آل عمران / 110
- ↑ حج / 41
- ↑ جواهر الكلام، ج 21ف ص 356
- ↑ آيت الله العظمي حسين مظاهري، شهروند مسئول، دفتر فرهنگ اسلامي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر ري، ص10
- ↑ تحرير الوسيله، ج 1
- ↑ وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف
- ↑ بحار الانوار، ج93، ص 378
- ↑ مائده / 32
- ↑ حضرت آيت الله العظمي مظاهري، همان، ص 22
- ↑ نهج البلاغه، نامه 47
- ↑ حضرت آيت الله العظمي مظاهري، همان، صص 29-27
- ↑ توضيح المسائل مراجع، م 1608، چاپ جامعه مدرسين حوزه علميه قم
- ↑ وسائل الشيعه، باب 13، از ابواب امر به معروف
- ↑ وسائل الشيعه باب 7، از ابواب امر به معروف
- ↑ همان، باب 2
- ↑ بقره / 195
- ↑ نساء / 93
- ↑ وسائل الشيعه، باب 6
- ↑ حضرت آيت الله العظمي مظاهري، همان، ص 29
- ↑ جواهر الكلام، ج 21، ص 383
- ↑ آل عمران / 104
- ↑ حضرت آيت الله العظمي مظاهري، همان، ص 30
- ↑ رساله دانشجويي، ص 353
- ↑ حضرت آيت الله العظمي مظاهري، همان، ص30
- ↑ جواهر الكلام، ج 21، ص 394
- ↑ توضيح المسائل مراجع، م 2824، آيت الله بهجت: توضيح المسائل، م 1611
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 184
- ↑ حضرت آيت الله العظمي مظاهري، صص 34-31
- ↑ تحرير الوسيله، ج 1
- ↑ انعام / 108
- ↑ غاشيه / 22
- ↑ ق/ 45
- ↑ يونس / 55
- ↑ الغدير، ج 6، ص 121
- ↑ توضيح المسائل مراجع، 2791
- ↑ تحرير الوسيله، ج1، مبحث الشراط، منهاج، ج 2، استفاتائات مراجع
- ↑ امام: استفتائات ج 1؛ فاضل: جامع المسائل، ج1، س 931؛ خامنهي: استفتائات، س 1057، 261- استفتائات دفتر مراجع
- ↑ خامنه اي: استفتائات، س 1085؛ مظاهري: رساله مساله احكام 6؛ بقيه مراجع: استفتائات دفتر
- ↑ استفتائات امام(ره)، ج1، س 18؛ استفتائات خامنه اي، س 1086؛ دفتر بقيه مراجع
- ↑ مظاهري، توضيح المسائل، ص 486
- ↑ آل عمران / 104
- ↑ بقره / 43
- ↑ نحل / 90
- ↑ مريم / 55
- ↑ اعراف / 29
- ↑ نساء /58
- ↑ روم / 30
- ↑ نجم / 31
- ↑ بحارالانوار، ج5، ص 198
- ↑ احزاب / 21
- ↑ بحار الانوار، ج 61، ص 129
- ↑ نهج البلاغه، نامه 47
- ↑ غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، ص 99
- ↑ سيد حسن اسلامي، مقالهي «امر به معروف و نهي از منكر»، دانشنامهي امام علي(علیه السّلام)، ج 6، ص 282
- ↑ سيد حسن اسلامي، مقالهي امر به معروف و نهي از منكر، دانشنامه امام علي(علیه السّلام)، ج ششم، ص 258
- ↑ غرر الحكم و درر الكلم آمدي، ج1، ص 99
- ↑ عبدالله جوادي آملي، شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني، ص 110
- ↑ لقمان/ 17
- ↑ سيد حسين اسلامي، پيشين، ص 283
- ↑ عبدالله جوادي آملي، شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني، ص 113







