نظارت شهروندان بر حاکمان در مقام نصیحت گری

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نظارت شهروندان بر حاکمان در مقام نصیحت گری

نظارت شهروندان بر حاکمان در مقام نصیحت گری

نویسنده : جعفری،قاسم

چکیده

نظارت شهروندان بر حاکمان یک حق و تکلیف است که دلایل مختلف عقلی و نقلی دارد یکی از این ادله،وجوب نصیحت برای ائمه‌ی مسلمین است:نصیحت‌گی مقدمه‌ای دارد به نام نظارت تا خیرخواهی‌ درست و به جا صورت پذیرد.

کلمات کلیدی :

نصیحت،ائمه‌ی مسلمین،شهروند،حاکم

مجله ‌ ‌‌‌دانـشکده‌ علوم انسانی دانشگاه سمنان سال 7-شماره 23-پاییز 87 صفحات 43 تا 61

نظارت شهروندان‌ بر‌ حاکمان‌ در مـقام نصیحت‌گری

قـاسم جعفری*

چکیده

نـظارت شهروندان بر حاکمان یک حق و تکلیف است که‌ دلایل مختلف عقلی و نقلی دارد یکی از این ادله،وجوب نصیحت برای ائمه‌ی‌ مسلمین است:نصیحت‌گی مقدمه‌ای دارد‌ به‌ نام نظارت تا خیرخواهی درست و بـه جا صورت پذیرد.

کلیدواژه:

نصیحت،ائمه‌ی مسلمین،شهروند،حاکم

مقدمه

آدمی دارای زنـدگی اجـتماعی است و زندگی اجتماعی به‌طور طبیعی برای بقای خود و پرهیز از هرج‌ومرج و از هم‌ گسیختگی نیاز به مدیریت و حکومت دارد.حاکمان در هر جامعه و به هر طریقی که سوار بر کار شده باشند از اختیارات و گستره‌ی عـمل فراوانی برخوردارند که اگر مکانیزمی برای‌ کنترل‌ و پاسداری از حقوق شهروندان اندیشیده نشود، ممکن است که طبقه‌ی حاکمه سر از طغیان‌گری و استبداد درآورند.

درست به همین خاطر است که اندیشه‌ی نظارت شهروندان و افراد امـت‌ بـر‌ حاکمان مطرح شده است،و از حقوق موضوعه که فرآورده‌ی تلاش‌ها و اندیشه‌های بشری در طول تاریخ است بحث شده است و راه‌کارهایی نظیر حقوق طبیعی،قرارداد اجتماعی و...محصول (*)استادیار فقه‌ و حقوق اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحـد مـشهد تاریخ وصول:26/8/86-پذیرش نهایی:20/3/87 آن می‌باشد.اسلام نیز به مسأله‌ی نظارت امت بر حاکمان عنایت ویژه‌ای دارد و آن را از سویی حق آحاد مردم‌ و از‌ سویی تکلیف و واجب اجتماعی‌ و دینی‌ آنان می‌داند.

دلایل مختلف عقلی و نقلی برای اثبات ایـن مـدعا می‌توان اقامه کرد؛از جمله«امر به معروف و نهی از منکر»«وجوب‌ ارشاد‌ جاهل»،سیره‌ی‌ حکومت‌داری پیامبر اعظم(ص)و علی بن ابیطالب(ع)به‌عنوان دو معصوم‌ که‌ نمونه‌های فراوانی از نظارت‌پذیری و تشویق افراد امت بر نظارت در دوران حکومتی ایشان یـافت مـی‌شود.لزوم پاسـخ‌گویی حاکمان و پرسش‌گری‌ شهروندان،نصیحت‌ و خیرخواهی بـرای پیـشوایان اسـلامی،حکم عقل و سیره‌ی عقلا مبنی‌ بر اهتمام به امور مهمه‌ی اجتماعی و...

به لحاظ گستردگی مباحث،در این مقاله تنها به بررسی یکی از‌ ایـن‌ دلایـل‌ یـعنی باب نصیحت ائمه‌ی مسلمین و نظارت شهروندان می‌پردازیم.

باب نصیحت و نـظارت‌ شهروندان

یـکی از ادله‌ای که برای اثبات مشروعیت نظارت شهروندان بر حاکمان می‌تواند مورد استفاده و استناد‌ باشد«ادله‌ی‌ باب نصیحت»است.برای تبیین موضوع و چـگونگی اسـتناد بـه آن ذکر مطالبی به‌ ترتیب‌ منطقی‌ زیر ضروری است:

الف-معنای لغوی و اصـطلاحی نصیحت

ب-ارزش نصیحت در دین و ضرورت‌ آن

ج-مصادیقی‌ از نصیحت

د-نصیحت ابتدایی و استنصاحی

ه-شرط نیت در نصیحت و ضرورت نصیحت‌پذیری و برخورد‌ شایسته با ناصح

و-بررسی وظیفه‌ی حـاکمان در بـرخورد بـا ناصحان

الف-معنای لغوی و اصطلاحی‌ نصیحت

«نصح»،«نصحا»و«نصاحه»که‌ اسمی آن می‌شود«النصیحه»و فاعلی آن «النصیح»یا«الناصح»مثلا گفته می‌شود«رجل ناصح الجـیب»یعنی دارای قـلب پاک.

أصعمی‌ می‌گوید«الناصح»به‌ خالص هرچیزی مثلا عسل گفته می‌شود.توبه‌ی نصوح یعنی توبه‌ی خالص و صادقانه...(الصحاح/1/410).نصح ابتدا‌ برای‌ عـسل‌ صـاف و دوخـتن لباس وضع شده ولی بعدها در مقابل غش و به‌معنای خالص بودن‌ و صداقت به کار رفته اسـت.گفته شـده کـه این لغت واژه‌ای موجز و پرمعناست‌ که‌ در‌ کلام عرب تک‌واژه‌ای با این رسایی در معنا وجـود نـدارد و نـصیحت هم‌چنین عبارت است‌ از‌ ارشاد‌ نصیحت‌شونده به خیر و صلاح.(تاج العروس/4).صاحب مفردات نیز می‌گوید:نصیحت عبارت اسـت از‌ فـعل‌ یا قولی که خیر و صلاح فرد در آن است و سپس استناد می‌کند به آیاتی‌ در‌ قـرآن کـریم مـثل

«لقد ابلغتکم رسالهء ربّی و نصحت لکم و لکن‌ لا تحبّون النّاصحین»

(اعراف/79).من رسالت پروردگارم را به‌ شما‌ ابلاغ‌ کـردم،و شـرط خیرخواهی را انجام دادم،ولی(چه کنم‌ که)شما‌ خیرخواهان را دوست ندارید.و در ادامه می‌گوید:توبه نصوح در کریمه

«توبوا الی اللّهـ‌ تـوبهء‌ نصوحا»

(تحریم/8).به سـوی خدا توبه کنید.توبه‌ای‌ خالص،یا‌ به‌معنای اخلاص‌ در‌ توبه‌ است و یا به‌معنای محکم‌کاری و غیرشکننده‌ بودن.(المفردات/494).علامه دهخدا نـیز ذیـل این ماده آورده است؛نصیحت،(یعنی)پند،اندرز،وعظ،موعظه(ناظم الاطباء)پند بی‌آمیغ، موعظت،خیرخواهی،نکوخواهی،وی در‌ ادامه‌ به بعضی عبارات که از ایـن‌ کـلمه اسـتفاده شده اشاره‌ می‌کند:

«من آن‌چه واجب است از‌ نصیحت‌ و شفقت به جای آرم تا نگرم هرچه رود»(تاریخ بـیهقی).«هرچه کـه بـر پادشاه‌ نصیحت‌ بپوشاند،خود را خیانت کرده باشد».(کلیله‌ و دمنه».

«ممکن است که‌ او‌ را به نصیحت مـن‌ فـرجی‌ حاصل آید»(همان).«نصیحت بر ملأ فضیحت باشد»(کیمیای سعادت).«هرکه خود را نصیحت نکند به نصیحت دیگران‌ محتاج‌ است»(گلستان).(لغت‌نامه/ذیل مـاده‌ی نصیحت).

سـید مرتضی می‌گوید:معنای‌ نصیحت‌ آشکار و روشن‌ است‌ و آن عبارت است‌ از مشورت دادن به آن‌چه بـهره‌مندی و خـیر است و به خاطر همین صافی و خالصی‌ اسـت کـه نـصیحت را،نصیحت نامیده‌اند.(شریف مرتضی/4/77)

صاحب‌ التحفه‌ السنیه‌ می‌گوید:نصیحت‌ در لغـت بـه‌معنای‌ خلوص‌ است و در عرف اراده‌ی بقای نعمت برای مسلمان یا تحصیل نعمت برای او کـه خـیری‌ دینی‌ یا‌ دنیوی در بر دارد.مـتضاد نـصیحت حسد اسـت؛یعنی‌ ایـن‌که‌ آدمـی‌ آرزوی‌ زوال‌ نعمت‌ از مسلمانی را بکند و یا از حـصول نـعمتی برای او ناراخحت شود.(التحفه السنیه/47).

ب-ارزش نصیحت در دین و ضرورت آن

اهمیت نصیحت تا جایی است کـه رسـول‌ خدا،معنای دین و دین‌داری را چیزی جز نـصیحت نمی‌داند؛فرمود:«الدین النصیحه قیل لمـن یـا رسول اللّه قال للّه و لرسوله و لائمه الدین و لجماعه المـسلمین»دین یـعنی خیرخواهی.پرسیدند؛خیرخواهی برای چه کسی یا‌ نبی‌ اللّه!فرمود:برای خدا،پیامبر،پیشوایان دین و همه مسلمانان.

علی بن ابـراهیم بـه سندی از امام صادق(ع)و او از جدش رسـول خـدا(ص)روایت کـند که فرمود:«ان أعـظم النـاس منزله عند اللّه یوم القـیامه‌ أمـشاهم‌ فی أرضه بالنصیحه لخلقه»(وسایل الشیعه/16/283).

«در روز قیامت والامرتبه‌ترین مردم به لحاظ جایگاه در نزد خدا کسانی‌اند کـه بـیش از همه در جهت‌ خیرخواهی‌ دیگران قدم بـرداشته‌اند.»و نـیز فرمود:«لینصح‌ الرجـل‌ مـنکم أخـاه کنصیحته لنفسه»(همان).

«باید هریک از شـما به همان اندازه که به خود می‌اندیشد،برای برادر(مؤمنش) خیرخواه باشد.»و امام صادق(ع)فرمود:«یجب للمومن النصیحه له فـی‌ المـشهد‌ و المغیب» (همان).«خیرخواهی هر‌ مؤمنی‌ برای مـؤمنی دیـگر در نـهان و آشـکار واجـب است.» نصیحت‌گری چـنان شـأن عظیمی است که در مقام ستایش بزرگ‌مردانی چون عباس بن علی(ع)او را به چنین صفتی موصوف می‌دانیم؛«اشهد انـک‌ مـضیت‌ عـلی ما مضی به البدریّون و المجاهدون فی سـبیل اللّه النـاصحون له فـی جـهاد اعـدائه...اشهد انـک قد بالغت فی النصیحهء و أعطیت غایه المجهود»(جامع عباسی/179).گواهی می‌دهم که تو رهرو بدری‌ها‌ بودی‌ و چون‌ مجاهدان راه خدا که با خالص‌ترین نیت به جنگ با دشمنان خدا رفـتند،قدم برداشتی؛در خیرخواهی(برای حسین بن‌ علی(ع))سنگ‌تمام گذاردی و از هیچ تلاشی فروگذاری نکردی.»نصیحت و خیرخواهی چنان‌ حیاتی‌ و مهم است که گاه به بهای عملی (به ظاهر نادرست باید صورت پذیرد.مثلا حضرت یعقوب از سر ‌‌خـیرخواهی‌ بـه فرزندش یوسف می‌گوید:خوابت را برای برادارنت تعریف نکن تا مبادا علیه تو‌ کید‌ و نقشه‌ای به پا دارند و این یعنی جواز نصیحت ولو مشعر به ذم و بدگویی‌ دیگران باشد(زبده البیان/400).

البته به تعبیر محقق خـویی در چـنین مواردی باید مراعات‌ ملاک و اولویت شود‌ که‌ مصلحت و مفسده ناشی از آن،کدام اقوی است و به آن عمل کرد.(مصباح الفقاهه/1/543).

ج-مصادیقی از نصیحت

چنان‌که گفتیم نصیحت یعنی خیرخواهی و خلوص و کـمال تـوجه و عنایت به جانب خالق‌ و از هـمین‌رواست طـلب صلاح برای خلق خدا؛بنابراین مهم‌ترین مصداق خیرخواهی برائت؛دوری و بی‌زاری از دشمنان خداست و مستند این سخن کلام خداوند است که فرمود:

«لا تجد قوما باللّه و الیوم‌ الآخر یـوادّون مـن حادّ اللّه...»

(مجادله/22).هیچ قومی را که ایـمان بـه خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند.و این یعنی کمال نصیحت‌گری برای مؤمنان(المقنعه/821).در‌ کتاب‌ النهایه آمده است؛«برای کسی جایز نیست که در خرید و فروش غشّ و ناخالصی پیـشه کـند.در هر کاری که برای دیگران انجام می‌دهد باید خیرخواهی نماید.(مثلا)اگر به تاجری سفارش‌ خرید‌ کالایی داد او نباید از مال خویش بدهد مگر آن‌که اطلاع دهد.تا معلوم شود از مال مخصوص خود اوست. بـه قـصد مخفی مـاندن عیوب در تاریکی لباس نفروشد.در معامله‌ همه‌ی‌ مردم‌ را یکسان ببیند.کوچک را بزرگ‌ پندارد.(مشتری)ساکت‌ را‌ هم‌چون چانه‌زننده مراعات کند.با حیا را بـینای متخصص فرض کند.»(النهایه/272).

حماد بن عیسی از امام صادق(ع)نقل کرد که«لقمان به فـرزندش گـفت:در‌ سـفر‌ بسیار‌ با(هم‌سفران)مشورت کن،خنده‌رویی در رفتار پیشه نما؛از آن‌چه در‌ توشه‌ داری به آنان ببخش؛دعوت ایشان را اجابت کن؛در صورت استمداد بـه ‌ ‌مـدد آن‌ها بشتاب،اگر برای حقی از تو شهادت‌ طلبیدند‌ بپذیر.به‌ هنگام مشورت،تلاش کن تا نـیکو رأی دهـی.قبل از تـأمل و تفکر تصمیم نگیر.

پاسخ مشورت را پس از قیام و قعود،خور و خواب و نماز گزاردن که سبب‌ به‌ کارگیری‌ اندیشه و حـکمت می‌شود،ارائه کن.زیرا هرکسی که از اخلاص در نصیحت‌ بپرهیزد،خداوند‌ قدرت رأی سلیم و صواب را از او بازگیرد.(علامه حلی،2/646).و بـالاخره شارح لمعه معتقد اسـت کـه‌ یکی‌ از‌ مصادیق و اقتضاءات ایمان کامل و خیرخواهی(هر فردی)ذکر عیوب ظاهری و باطنی‌ متاعش‌ است‌ به هنگام خرید و فروش.(الروضه البهیه/3/290).آن‌چه از نظر گذشت تنها ذکر مواردی اندک از‌ مصادیق‌ و نمونه‌های نصیحت‌گری و خیرخواهی بود و حقیقت آن است کـه این مقوله تمام ابعاد‌ حیات‌ انسانی را در برمی‌گیرد.

د-نصیحت ابتدایی و استنصاحی

معلوم شد که نصیحت ازاین‌رو که‌ با‌ طلب‌ دیگری باشد یا بدون درخواست او،به دو نوع تقسیم می‌شود؛

1-نصیحت ابتدایی:نصیحت ابتدایی آن‌ است‌ که فردی بـراساس احـساس وظیفه ایمانی و انسانی خویش به‌طور قولی(مثلا دادن پند‌ و اندرز‌ بیان مسأله‌ای علمی،هشدار نسبت به یک خطر و...)و یا فعلی(مثل رساندن امداد به یک مجروح،نجات‌ یک‌ مظلوم از ظلم ظالم،رهانیدن بی‌گناهی از محبس و...)اقدام کـند.از اطـلاق روایات داله‌ بر نصیحت‌خواهی نسبت‌ به مردمان،چنین برمی‌آید که نصیحت ابتدایی اگر هم واجب نباشد، چیزی در سرحد وجوب است.مؤلف‌ التحفه‌ السنیه‌ می‌گوید:کسی که برادرش را در معرض مارگزیدگی می‌بیند به دلالت عقل آگاه‌سازی‌ او‌ و هـشدارش واجـب است والا در خون او شریک است.در ادامه می‌گوید:نصیحت باید پنهانی باشد و از‌ روی دل‌سوزی.(التحفه السنیه/277).البته صاحب مصباح الفقاهه وجوب نصیحت ابتدایی به مؤمن واجب‌ نیست‌ و روایات داله بر این مطلب،ولو این‌که‌ معتبر‌ است‌ بـاید حـمل بـر جهات اخلاقی شود.چون وجوب‌ نـصیحت‌ ابـتدایی مـوجب عسر و حرج است و لکن در همین مورد نیز ضرورت‌ مقتضی‌ عدم‌وجوب است.» (مصباح الفقاهه/1/544).

2-نصیحت‌ استنصاحی:نوع‌ دوم در‌ نصیحت‌ جایی‌ است که فردی از او درخواست‌ کـرده‌ بـاشد کـه باید در حق او نهایت خیرخواهی را داشت،حق مستنصح آن‌ اسـت‌ کـه از نصیحت کردن او دریغ‌ نورزی و درباره‌ی او‌ مهربانی‌ و مدارا را پیشه کنی.(حلّی،631).مستند‌ این‌ حکم علاوه بر روایات عام باب نصیحت بعضی روایـات خـاص اسـت.مثلا پیامبر فرمود:‌ «من‌ استشاره اخوه المؤمن فلم یمحصه‌ النصیحه‌ سـلبه‌ اللّه لبّه»وسایل الشیعه/17/208).‌ کسی‌ که پاسخ مشورت‌خواهی برادر‌ مؤمنش‌ را با کمال اخلاص و صداقت ندهد،خداوند عقل او را سلب می‌کند.در وصایای لقـمان‌ بـه‌ فـرزندش نیز آمده است که کسی‌ که‌ در نصیحت‌ اخلاص‌ پیشه‌ نکند،خداوند قـدرت رأی سـلیم‌ را از او می‌گیرد.صاحب مصباح الفقاهه می‌گوید: اگر کسی درخواست مشورت کرد،قبول مشورت دادن به‌ او‌ واجب نیست ولی چنان‌چه آن را‌ پذیرفت‌ واجـب‌ اسـت‌ کـه‌ خالصانه مشورت دهد.(مصباح‌ الفقاهه/1/544).وی‌ در خصوص عدم وجوب قبول استشاره به مجهول الراوی بـودن روایـات بـاب استناد می‌کند و می‌افزاید‌ مضافا‌ این‌که‌ توعید ذیل روایات به سلب لب و عقل‌ دال‌ بر‌ استحباب‌ اسـت‌ چـون‌که وعـده به عقوبت اخروی نیست.(همان).

ه-شرط نیت در نصیحت و ضرورت نصیحت‌پذیری

چنان‌چه از روایات باب برمی‌آمد،فرد ناصح در عمل خویش بـاید جـانب خدا را در نظر‌ بگیرد.لذا پیامبر فرمود:نصیحت برای خدا،پیامبر،ائمه و مسلمین و همه مسلمانان است.یا در روایتی دیگر فـرمود:«الدین النـصیحه قـلنا لمن؟قال:للّه و لکتابه و لرسوله و لائمه المسلمین و عامتهم»(صحیح مسلم/1/74).دین یعنی خیرخواهی،پرسیدیم برای‌ کی؟برای‌ خدا،کتاب خدا،پیامبر،ائمه‌ی مـسلمانان و امـت اسلامی.بنابراین نکته‌ی مهم نیتی است که ناصح باید در عمل خود بدان عنایت کـند.نکته‌ی دیـگر خـطورتی است که این عمل در پی دارد و چه‌ بسا عواقب و تبعاتی دربرداشته باشد.لذا ریّان بن صلت می‌گوید:گروهی از اهـل خـراسان به امام رضا(ع)عرض کردند؛کسانی از منتسبین(به شما)اهل بیت،کارهایی خلاف مرتکب‌ می‌شوند.چه‌ خوب اسـت کـه نـهی‌شان کنید؛فرمود:چنین‌ نمی‌کنم؛پرسیدند‌ چرا؟پاسخ داد:از پدرم شنیدم که«النصیحه خشنه»(وسایل الشیعه/16/129).نصیحت‌گری خشونت و (نگرانی)در پی دارد.خطورت بحث نصیحت دو جهت دارد،جهت اول ایـن‌که وظـیفه‌ی اقـدام کننده به نصیحت‌ چیست؛از‌ بیان صاحب دروس چنین‌ برمی‌آید‌ که در صورت احتمال ضـرر امـر و یا انکار،حرام است گرچه در منتهی المطلب فقط وجوب را ساقط دانسته است(کفایه الفقه/1/405).جهت دوم قضیه،وظیفه‌ای است که نـصیحت‌شونده بـرعهده دارد.(حق ناصح آن‌ است‌ که به حرفش خوب گوش کنی.با تواضع بـا او رفـتار کنی،اگر نکته‌ی درستی را به تو گفت خـدا را شـکر کـنی و اگر نکته‌ی ناصوابی بیان کرد،بر او رحمت آریـ‌ و مـتهمش نکنی‌ و بدانی که به خطا رفته است و جز زمانی که یقین به مـسأله داری مـورد اتهام‌ قرارش ندهی و در هرحال از کـار او غـفلت نکنی.مشورت‌دهنده را‌ در‌ آنـ‌چه‌ بـا تـو موافق نیست متهمش نکنی و چون مـوافق بـود شکر خدا را بنمایی.(حلّی/631).خداوند متعال عیسی ابن ‌‌مریم‌ را این‌گونه مورد خطاب قرار مـی‌دهد.«ای عـیسی تو به امر من مسیح خـواهی‌ بود.یعنی‌ موجب‌ برکت بـرای خـلقی،در زمین سیر می‌کنی و به عـبادت مـی‌پردازی و مردم را هدایت می‌کنی‌ و هرکه را مسح کنی از مرض شفا یابد،تو به اجازه‌ی من از‌ گـل پرنـده می‌سازی و مردگان‌ را زنده می‌کنی؛پس مـیل و رغـبتت بـه من باشد و تـرس و رهـبتت از من،چرا که برای فـرار از مـن پناه‌گاهی جز به سوی خودم نمی‌یابی.ای عیسی چون فردی شفیق و دل‌سوز تو را به امـوری تـوصیه می‌کنم که اگر عمل کنی مـستحق ولایـت من(خدا)می‌شوی و در کـوچکی و بـزرگی مـبارک خواهی بود.شارح اصول کـافی ذیل این سخن می‌گوید؛چنین تعبیری(توصیه از سر‌ مهربانی)اشاره‌ به این واقعیت است که توصیه‌ی الهی یـک خـیرخواهی خالصانه،توأم با تشویق به پذیرش آن از جـانب خـدا بـرای حـضرت عـیسی است چرا کـه(هیچ)عاقلی خـیرخواهی ناصح امین را نادیده نمی‌گیرد‌ و زیر پا نمی‌گذارد.(شرح الکافی الجامع/12/104). به همین دلیل است که خداوند پرهیزکنندگان از پیـامبرش را کـه خـیرخواه امینی بر ایشان بوده است از زبان او،سـرزنش مـی‌کند،«هود بـرای مـردمش خـیرخواهی‌ صـادقی‌ بود و این مطلب را با صبر،تحمل،وقار و پرهیز از ناخالصی،لطف و مهربانی به آنان و دعوت ایشان به ایمان ثابت کرد؛اما آنان به دشمنی خویش افزودند،نصیحت‌های او را نپذیرفتند‌ و با‌ رد دعوتش او را متهم‌ به‌ بی‌عقلی‌ کـردند.»(البدایه و النهایه/1/141).قرآن کریم این مسأله را چنین بیان می‌کند

؛«قال یا قوم لیس بی سفاههء و لکنّی رسول من ربّ‌ العالمین‌ ابلّغکم‌ رسالات ربی و انا لکم ناصح امین»

(اعراف/80-67)و نهایتا‌ نیز‌ پس از تبادل گفته‌های فراوان بین آنـان. اعـلام قطعی قومش مبنی بر عدم‌پذیرش و درخواست انزال عذاب خداوند می‌گوید

«فانجیناه‌ و الّذین معه برحمهء منّا و قطعنا دابر الّذین کذّبوا بآیاتنا‌ و ما کانوا مومنین»

(همان/72).این‌که خداوند می‌فرماید نپذیرندگان نصیحت را دچار عذاب کردیم و هـود و هـمراهانش یعنی پذیراشدگان‌ را‌ نجات‌ دادیم بهترین دلیل برای وجوب قبول نصیحت و حرمت رد آن‌ است.‌ چنان‌چه خداوند از زبان صالح نیز به ذم نپذیرندگان نصیحت می‌پردازد.

«قال یـا قـوم لقد ابلغتکم‌ رسالهء‌ ربّی‌ و نـصحت لکـم و لکن لا تحبّون النّاصحین»

(همان/79)که البته آنان نیز به‌ دلیل‌ رد‌ نصیحت جناب صالح مستوجب عقاب شدند.

خلاصه‌ی سخن این‌که شنیدن نصیحت ناصح امین واجب‌ و عمل‌ به آن و هم‌چنین بـرخورد شـایسته با او لازم است.

و-وظیفه‌ی حاکمان در برخورد بـا‌ ناصحان

پس از تـوضیح موارد پیش‌گفته به مطلبی می‌پردازیم که در واقع،مطالب قبلی مقدمه‌ای‌ برای‌ آن‌ محسوب می‌شود و آن این‌که وظیفه‌ی حاکم در برابر ناصحان چیست؟در پاسخ باید گفت؛حاکم‌ دارای‌ دو بعد شخصیتی است.

الف-شخصیت حقیقی،زیرا که او هم فـردی از افـراد انسانی‌ و بنی‌ آدم است.

ب-شخصیت حقوقی،از این جهت که او حاکم و متولی هدایت امور جامعه بر‌ اساس‌ اختیارات و مسؤولیت‌هاست.

طبیعی است که حاکم از نگاه اول همان وظیفه‌ای‌ را‌ دارد‌ که سایرین دارند و از این باب بین او با پایـین‌ترین فـرد جامعه فـرقی نیست.امام‌ ابو‌ جعفر‌ الثانی(ع)فرمود:مؤمن نیازمند سه خصلت است:توفیق الهی،واعظی از درون،پذیرش نصیحت ناصح(مستدرک سفینه البحار/10/62).

اما‌ این‌که حاکم بـه لحاظ جایگاه حقوقی،در مقابل نصیحت‌ها چه باید بکند.ظاهر ادله گواه آن است کـه‌ پذیـرش‌ خـیرخواهی افراد امت در خصوص اداره‌ی حکومت که مصالح و مفاسد آن به‌ همگان‌ بازگشت می‌کند،اوجب از فرض اولی است.اولین دلیل‌ همان‌ اولویت‌ و حـساسیت ‌ ‌بـیش‌تر امور عمومی که فعلا‌ حاکم‌ متولی آن است نسبت به امور خصوصی است.

دلیل دیـگر روایـات بـاب«النصیحه لائمه‌ المسلمین»مثلا‌ پیامبر(ص)فرمود؛حاضرین به غائبین برسانند«ثلاث لا‌ یغل‌ علیهن قلب‌ امری:اخلاص‌ العمل‌ للّه و النصیحه لائمه المسلمین و اللزومـ‌ لجماعتهم...»(بحار الانوار/21/139).قلب انسان مسلمان در سه چیز هرگز خیانت نمی‌کند؛انجام عمل مخلصانه‌ برای‌ خـدا،خیرخواهی برای پیشوایان مسلمان و التـزام‌ بـه جماعت مسلمین.ظاهر روایت‌ وجوب‌ نصیحت برای حاکم را می‌رساند‌ و از همین مسأله وجوب پذیرش نصیحت نیز به دست می‌آید.

والا تکلیف و تشریع‌ مهمل و بی‌فایده از حکیم‌ لازم‌ می‌آید‌ و نیز شیخ‌ طوسی‌ در کتاب أمالی از‌ تمیم‌ رازی نقل مـی‌کند که پیامبر(ص)فرمود:«الدین النصیحه فقیل لمن بارسول اللّه قال للّه و لرسوله‌ و لکتابه و للأئمه فی الدین و لجماعه‌ المسلمین»(مستدرک سفینه‌ البحار‌ 10/62).در‌ این روایت دین مساوی‌ با نصیحت‌گری فرض شده است و آن هم در برابر خدا،پیامبر،ائمه‌ی دین و در نهایت‌ جـامعه‌ی‌ اسـلامی؛مفهوم مخاف حدیث آن است که‌ ترک‌ نصیحت‌ مساوی‌ با‌ بی‌دینی است؛بنابراین باید‌ گفت‌ وجوب نصیحت پیشوایان و حکام و عدم وجوب پذیرش آنان کاری لغو می‌نماید.

حدیث سوم آن‌ است‌ که‌ در کافی آمده اسـت کـه یکی از‌ قریشیان‌ اهل‌ مکه‌ می‌گوید:‌ سفیان‌ ثوری از من خواست تا او را نزد جعفر بن محمد(ع)ببرم؛امام را در حالی ملاقات کردیم که سوار بر مرکبش بود؛ثوری از امام خواست تا خطبه‌ی پیامبر(ص)در‌ مسجد خـیف را بـیان کند.حضرت فرمود:الان کار دارم،پس از بازگشت به تو خواهم گفت.امام را به قرابتش با رسول خدا قسم داد که اول حدیث را روایت کند و بعد‌ برود‌ و از او خواست که قلم و دواتی فراهم کنند تا بـنویسد.حضرت پیـاده شـد و همان حدیث معروف(ثلاث لا یغل)را بـیان کـرد.(اعیان الشیعه/7/266).

حـدیث چهارم سخن معروف علی(ع)در نهج‌ البلاغه‌ است که فرمود«اما حقی علیکم فالوفاء بالبیعه و النصیحه فی المشهد و المغیب و الاجابه حین ادعوکم و الطـاعه حـین آمـرکم»(نهج البلاغه/خ 43).

معنای‌ سخن حضرت این است که‌ مـن‌ نـصیحت و خیرخواهی شما را می‌پذیرم و در صورت صواب بودن(صد البته که)به آن جامه‌ی عمل می‌پوشم.

1-طرح دو سؤال مهم در باب نصیحت:درین‌ جا‌ دو سؤال اساسی قـابل‌طرح‌ اسـت؛‌ مـقصود از نصیحت و خیرخواهی برای امام المسلمین یا حاکم چیست؟

اگر حاکم در خطا(سهوا یـا عمدا)افتاد و نصیحت‌پذیر نیز نبود چه باید کرد؟

در پاسخ سؤال اول بخشی از جواب‌ همان‌ است که از علی(ع)نقل شد؛وفاداری در عهد و پیمان و بـیعت امـام،در نـهان و آشکار خیرخواه بودن،اجابت دعوت او و اطاعت امرش مصادیقی از نصیحت حاکم است.

نووی در ایـن‌باره‌ مـی‌گوید:نصیحت‌ امام مسلمین‌ یعنی یاری،و اطاعت و امر او به حق و یادآوری او به این‌که مدارا و ملاطفت با‌ مردم را در پیـش گـیرد.اگر نـسبت به حقی از حقوق مردم‌ غافل‌ یا‌ بی‌اطلاع بود،او را آگاه سازد.بر او خروج نـکند و دل‌هـای مـردم را بر پیروی از او مهربان ‌‌کند.خطابی‌ آورده است،اقامه‌ی نماز به امامت او،جنگ و جهاد در رکابش،پرداخت صدقه به او،فـروگذاری‌ قـیام‌ مـسلحانه‌ علیه او ولو این‌که ظلم کند و یا بدرفتاری پیشه سازد،تعریف و تمجید مبالغه‌آمیز و متملّقانه از او نکند و او را مشمول دعـای خـیرش سازد(صحیح مسلم بشرح‌ النووی/2/38).از دیگر مصادیق خیرخواهی‌ می‌توان‌ حسن ظنّ به حاکم اسـلامی،اعتماد کـردن بـه او و مواردی از این قبیل را ذکر کرد.

برای پاسخ‌گویی از سؤال دوم به این نکته باید توجه کرد کـه از مـنظر فقه‌ امامیه حاکم اسلامی در زمان غیبت،براساس روایات باید دارای صفاتی باشد.از جمله حدیث مـشهوری کـه طـبرسی در الاحتجاج به روایت امام عسگری(ع)از امام صادق(ع)آورده است که«فأما من کان من الفقهاء صائنا‌ لنـفسه،حافظا‌ لدیـنه مخالفا علی هواه مطیعا لأمر مولاه ...»(الاحتجاج/2/263).عوام(شیعه)باید از فقیهی تقلید کنند که دارای صـیانت نـفس بـاشد، حافظ دین،بری‌ء از هوای نفس و مطیع امر امام معصوم باشد.بنابراین حاکمی که‌ گناه‌ و اشتباهی را مرتکب شـود و بـا اصـرار بر آن نصیحت ناصحان را رد کند،از دیدگاه امامیه قهرا منعزل خواهد بود.ممکن است گـفته شـود،این حدیث درباره‌ی فقهاست و نه‌ حاکمان؛جواب‌ آن است که با عنایت به احادیث دیگر روشن است که آنـان جـانشینان امام و مرجع رجوع مردم در امور و شؤون زندگی‌اند.«أما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواهـ‌ حـدیثنا‌ فانّهم‌ حجتی علیکم و أنا حجه‌ اللّه».(وسایل‌ الشـیعه/27/140).در‌ حـوادث اتـفاقیه(روزگار)به راویان حدیث ما رجوع کنید.چه که آنـ‌ها حـجت من بر شما و من حجت الهی بر آنان هستم.

این‌ توقیع‌ وارده‌ از ساحت مـقدس امـام عصر(عج)است که در پاسخ‌ اسحاق‌ بـن یـعقوب بیان داشـته‌اند و مـعلوم اسـت که مرجع رجوع بودن،شأنی از شؤون حـاکم اسـت و نه فقیه و عالم‌ صرف.مضافا‌ به این‌که مقبوله عمر بن حنظله تصریح بـه حـاکم بودن‌ راوی حدیث اهل بیت و عارف به حلال و حـرام و سایر احکام دین،دارد.«فانی قـد جـعلته علیکم حاکما». (همان/1/34).همانا‌ من(امام‌ مـعصوم)او‌ را حـاکم بر شما قرار دادم.

جواب صاحب دراسات از سؤال

پس‌ از‌ بیان توضیحات لازمه‌ی مزبور به طرح مـجدد سـؤال از سوی صاحب دراسات و پاسخ مـبسوط ویـ‌ مـی‌پردازیم؛اگر‌ از‌ حاکم گناهی سـر زد و پس از مـشروع بودن،حکومت او مبدل به‌ حـکومت‌ جـور‌ و غیرمشروع شد وظیفه‌ی امت چیست؟

صاحب دراسات می‌گوید معصیت و جور دو نوع‌ است:

الف-معصیت‌ جزیی و جور در مـوردی خـاص؛در این صورت به مجرد صدور چـنین عـملی نمی‌شود‌ گـفت‌ کـه او بـه‌طور قهری منعزل می‌شود و بـه رغم بقای نظام بر موازین‌ شرعی‌ و اساس دین به صرف صدور چنین مصادیقی قیام عـلیه او جـایز است.رتبه و جایگاه‌ حاکم‌ هم در قضیه تـأثیرگذار نـیست،یعنی فـرق نـمی‌کند کـه معصیت جزیی قـولی بـاشد یا‌ فعلی،فردی‌ باشد‌ یا اجتماعی،صادر شده از والی اعظم و رئیس حکومت اسلامی‌باشد یا حاکمان و مسؤولان زیردست‌ او.چون‌ بـدیهی اسـت کـه بی‌راهه‌روی،خطا و لغزش از انسان‌های غیرمعصوم و به‌ویژه والیان‌ زیـردست‌ و مـحلی امـکان وقـوع دارد.بـه عـلاوه این‌که امکان برخورداری بعضی از آنان از عذر موجه به‌ دلیل‌ تفسیری‌ خاص،اختلاف در فتوا و یا تشخیص موضوع و...وجود دارد.پس حکم به انعزال‌ قهری‌ آنان یا قیام بر علیه ایشان و نـافرمانی از دستورات آن‌ها،بدون قانون و ضابطه موجب هرج‌ومرج‌ و اختلال نظام،تفرقه و تشرذم و خون‌ریزی است.از سویی عنوان فاسق بر کسی‌ صدق‌ می‌کند که از تکاب گناه و تجاهر‌ به‌ ظلم‌ و معصیت در وجود او ملکه شده‌ باشد‌ و اصـلا مـعلوم نیست بر مسؤولی که یک بار و آن هم با‌ آن‌ عذرهای محتمل،کاری از او سر‌ زده‌ است،بشود فاسق‌ تا‌ نوبت‌ به بحث از انعزال و یا‌ قیام‌ بر او برسد.(دراسات فی ولایه الفقیه/1/593).در چنین مـواردی ولایـت افراد باقی است‌ و نصیحت و ارشاد آنان و نیز‌ اطاعت از آن‌ها در‌ امور‌ اجتماعی واجب است گرچه اطاعت‌ از‌ آن‌ها در امور معصیتی جایز نیست.(همان).

ب-در صورت انحراف ریـشه‌ای حـاکم از موازین‌ عدالت‌ و روی آوردن به تهتک‌ و اسـتبداد‌ و بـازی کردن‌ نقش‌ نوکر برای بیگانگان و پیش‌برد‌ اهداف آنان و مسلط ساختن سیاست و فرهنگ آنان بر جامعه و عدم‌موعظه‌پذیری و قبول‌ نصیحت و نیز گردن‌کشی و غرور‌ در‌ برابر نصایح،تلاش‌ بـرای‌ عـزل‌ او ولو با مبارزه‌ی‌ مسلحانه،پس از مـراعات مـراتب و مراحل امر به معروف و نهی از منکر،واجب است.برای دست‌یابی‌ به‌ چنین هدفی ابتدا باید آگاهی سیاسی ایجاد‌ کرد‌ که‌ از‌ طریق‌ تشکیل گروه‌ها،بسته به‌ شرایط‌ اقدام کرد.(به عبارتی) اگر با تشکیل جناح‌ها و گروه‌های(سیاسی)و راهـپیمایی‌های آرام مـقصود حاصل شد که چه‌ بهتر‌ و الاّ با اقدامات مسلحانه منوط به مراعات‌ سلسله‌ مراتب‌ در‌ پیش‌گرفتن‌ شیوه‌های‌ کم ضررتر و پرسودتر باید هدف(عزل حاکم)را دنبال کرد.البته حتی،اگر امت در اسقاط چنین حاکمی موفق نـشوند او قـهرا منعزل بـوده و حکومتش نامشروع است.(همان/5/594).

وی سپس‌ برای اثبات نظر خود به یازده وجه استدلال و استناد می‌کند که مهم‌ترین آن‌ها آیـات قرآن و روایات معصومین و سیره و سنت آن بزرگواران است که برای نمونه بـه‌ چـند‌ آیـه و روایت اشاره می‌کنیم:

آیه‌ی اول

«قال لا ینال عهدی الظّالیمین»

(بقره/124).گفت پیمان من،به ستم‌کاران نمی‌رسد:یعنی ظالم حدوثا و بقاء لیاقت امامت و پیشوایی امـت ‌ ‌را ندارد.

آیـه‌ی دوم

«و‌ لا ترکنوا إلی الّذین ظلموا فتمسّکم و مالکم من دون اللّه من اولیاء ثمّ لا تنصروون».

(هود/113).بر ظالمان تکیه نکنید،که مـوجب مـی‌شود آتـش شما‌ را‌ فرا گیرد و در آن‌ حال‌ هیچ ولی و سرپرستی جز خدا ندارید و یاری نمی‌شوید.از آن جایی که جـامعه نمی‌تواند بدون حکومت باشد و تصدی ظالم هم بر آن‌ حرام‌ است و به مـقتضای‌ این‌ آیه‌ها تکیه بـر جـایز نیز حرام است.پس به ناچار طرد و خلع او به منظور اقامه‌ی دولت حق واجب است.(همان).(در ادامه‌ی آیات بقره/251 و حج/1-40 و حدید/25 و نساء/60 و شعراء/151،252‌ و کهف/28 و احزاب/67 و انسان/24 اشاره می‌کند که ما به خاطر اختصار درمـی‌گذریم.)و از روایات مورد استناد تنها به یکی اشاره می‌کنیم؛پیامبر اعظم(ص)خطاب به علی(ع)می‌گوید:«یا علی أربعه من قواصهم‌ الظهر‌ إمام یعصی‌ اللّه عزّ و جل و یطاع أمره...» (صدوق/4/365).ای علی چهار چیز پشت آدمی را می‌شکند که اولیـن‌ آن حـاکم و پیشوایی است که نافرمانی خدا را می‌کند و از‌ دستوراتش‌ اطاعت می‌شود.از این روایت حرمت اطاعت از حاکم عاصی استنباط می‌شود و چنان‌که گفتیم جامعه به ادله‌ی ‌‌عقلی‌ و نقلی نمی‌تواند خالی از حکومت باشد،پس ساقط کـردن حـاکم جائر و جایگزینی‌ امام‌ عادل‌ واجب است (دراسات فی ولایه الفقیه/598).(برای مطالعه‌ی سایر ادله بیان شده نویسنده غرض از امامت،سیره‌ی‌ امام حسین،وجوب امر به معروف و نهی از منکر(که مستوفی بحث کردیم)، تأیید‌ قـیام‌کنندگان عـلیه جائران توسط‌ ائمه‌ی‌ و...به همان منبع رجوع شود).

2-طرح دو نکته در باب نصیحت:نکته‌ی اول شرط حسن نصیحت:از آن‌چه بیان شد،معلوم است که نصیحت حکام و ائمه‌ی مسلمانان واجب است.از آن‌چه به هنگام طرح مصادیقی از نـصیحت کـه جـنبه‌ی تمثیلی داشت و نه حصری روشـن شـد کـه ابعاد نصیحت‌گری و خیرخواهی برای حاکم نیز وسیع و گسترده است؛آن‌چه در این‌جا باید افزود این است که خیرخواهی‌ که‌ حکم وجوب بر آن بـار اسـت،گاه نـیاز به مقدماتی دارد و نظارت بر کار حاکم در امور حـکومتی و عـمومی به منظور انجام و وصول به اهداف خیرخواهانه مثل مشورت‌ دادن،‌ گوش‌زد کردن خطرات احتمالی تصمیمات در شرف اتخاذ و...از جمله هـمین مـقدمات اسـت. بنابراین ولو نصیحت ابتدایی را واجب ندانیم،لااقل ندب و جواز به معنی الاعـم آن قابل خدشه‌ نیست‌ و همین مقدار برای اثبات مشروعیت نظارت از شهروندان بر کار حاکمان کفایت می‌کند.اگر خطورات امر حـکومت و عـنایت ویـژه‌ی عقلا به امور خطیره را نیز بر آن بیفزاییم‌ مقصود‌ و مراد ما بـهتر حـاصل خواهد‌ شد.چرا‌ که‌ هیچ مردم عاقلی با خوش‌خیالی و اعتماد مبالغه‌آمیز به کار حاکمان،منتظر نمی‌مانند که اگـر روزی بـر حـسب حادثه،منکری از قبیل اختلاس،ارتشاء،تبعیض،رانت‌خواری‌ و یا‌ منکرات اخلاقی را از مسؤولی دیدند آن‌گاه به‌ نصیحت‌ بـرخیزند.عقلای عـالم مـی‌گویند علاج حادثه را قبل از وقوع باید کرد و نظارت چیزی جز همان پیش‌گیری نیست.و به‌ هـمین‌ دلیـل‌ اسـت که علی(ع)می‌فرماید:«لا تصح نصیحتهم الاّ بحیطتهم علی ولاه امورهم»(نهج‌ البلاغه/ن 53).خیرخواهی آنان زمانی است که بـا رغـبت و شوق پیرامون والی را گرفته باشند و از کارهای‌ او‌ مطلع‌ و آگاه باشند و نظارت نیز چیزی غیراز ایـن نیست.

نـکته‌ی‌ دومـ:انزواجویی‌ منافی نصیحت‌خواهی در حکومت اسلامی:باتوجه به وجوب نصیحت ائمه‌ی مسلمین،آیا جایز است که کسی بـه رغـم‌ توانایی‌ در‌ کمک به حاکم اسلامی و تقویت او در امر اداره حکومت و جامعه‌ و پیش‌برد آن بر موازین صـحیح و سـلیم شـرعی و عقلی،گوشه‌ی انزوا برگزیند و کاری‌ به‌ کار‌ حاکم و امت نداشته باشد؟برای پاسخ به این سؤال اشـاره بـه چند مطلب لازم‌ است.

الف:مسلم است که آدمی غیراز جنبه‌ی فردی به تـعبیر اسـتاد مـطهری دارای روح‌ اجتماعی‌ است؛(مطهری/230).او‌ فارغ از شرایط و اوضاع فردی که ممکن است بد نباشد و شاید هم‌ خـیلی‌ عـالی بـاشد گرفتار غم و آلام دیگران است.به تعبیر سعدی علیه الرحمه؛

من‌ از‌ بی‌نوایی‌ نیم‌روی زرد غم بـینوایان رخـم زرد کرد

اگر در انسانی،انسانیتش باقی باشد،نمی‌تواند،با دیگران هم‌دردی نکند و در‌ رنج آنان شریک نشود.پیامبر(ص)فرمود:«مثل المؤمنین فی توادهم و تعاطفهم و تـراحمهم مـثل‌ الجسد‌ اذا‌ اشتکی منه عضو تداعی سائر الجسد بالسهر و الحمی».(مسند الامام احمد/4/270).جامعه‌ی مـؤمنان در مـحبت،مهرورزی و هم‌دردی‌ چون‌ یک بدن‌اند.اگر عضوی رنجور شد سایر اعـضای بـدن نـیز با بیداری و تب‌داری‌ از‌ آن شکوه می‌کنند.و این هـمان چـیزی‌که در زبان روایات از آن به مواسات یاد شده است.محمد‌ بن‌ عجلان گوید: کسی بر امـام صـادق(ع)وارد شد و او احوال قومش را‌ پرسید؛مرد‌ بـه‌گونه‌ای مـبالغه‌آمیز به تـمجید و تـعریف از‌ آنـان‌ پرداخت.امام‌ پرسید؛آیا اغنیا به عیادت فـقرا مـی‌روند گفت:کم.‌ آیا‌ فقیر و غنی قومت هم‌نشینی دارند؟کم.آیا ثروتمندان،اهل بخشش به نیازمندان هـستند.مرد گـفت:از اخلاقی‌ می‌پرسی‌ که در جماعت ما کـم‌تر‌ یافت‌ می‌شود.امام فرمود:‌ چـگونه‌ آنـان‌ را شیعه(اهل بیت)می‌خوانی.(وسایل الشیعه/9/428).پیامبر خدا(ص)به خـاطر‌ امـت‌ چنان خودخوری می‌کرد که قرآن کریم در وصفش می‌گوید

«لقد جاءکم رسول‌ من‌ انفسکم عـزیز عـلیه ما عنتم حریص‌ علیکم بـالمؤمنین رءوف رحیم»

(تـوبه/128).به‌ یـقین،رسولی از خود شما بـه‌ سـویتان‌ آمد که رنج‌های شـما بـر او سخت است؛و اصرار بر هدایت شما دارد؛و‌ نسبت‌ به مؤمنان،رئوف و مهربان است.سیره‌ی‌ عترت‌ پاک‌ پیـامبر اعـظم(ص)نیز همین‌ بوده‌ است؛علی(ع)می‌گوید:«آیا به همین قـناعت‌ کـنم‌ که گـفته شـود:من امـیر مؤمنانم؟اما بر آنان در سـختی‌های روزگار شرکت نکنم و پیشوا‌ و مقتدایشان در تلخی‌های زندگی نباشم؟...»(نهج البلاغه/ن‌ 45).و‌ نمونه‌ی دیگر‌ رفتار‌ امام‌ صادق(ع)است کـه بـه غلام‌ خویش دستور داد در خشک‌سالی مدینه،تمام ذخـیره‌های غـذایی را بـفروشد و آنـان نـیز چون دیگران‌ روزانـه‌ بـه تهیه‌ی آن بپردازند.خلاصه این ممکن‌ نیست‌ که‌ به‌معنای‌ واقعی‌ انسان بود و احساس‌ مواسات و هم‌دردی با دیگران داشت.

بـ-در ایـن مـیان هرکسی که به لطف الهی از نعمت‌ عـلم‌ و دانـش بـیش‌تری بـرخوردار اسـت،احساس وظـیفه و تکلیف‌ بیش‌تری‌ نیز‌ دارد.استاد‌ مطهری‌ به‌ درست،به تخطئه‌ی کسانی می‌پردازد که برای راحتی«ندانستن و حس نکردن را بر دانستن و حس کردن که برای انسان تولید دردسر و رنج می‌کند،ترجیح مـی‌دهند.او به قول‌ شاعر اشاره می‌کند که می‌گوید:دشمن جان من است عقل من و هوش من»کاش گشاده نبود چشم من و گوش من؛آنگاه چنین تفکری را ناصواب می‌خواند.(همان).خداوند دانشمندان و دانایان را ستوده‌ است‌ و به آنـان رفـعت درجه داده است

«یرفع اللّه الّذین آمنوا منکم و الّذین اوتوا العلم درجات ...».

(مجادله/11).خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم به‌ آنان‌ داده شده درجات عظیمی می‌بخشد.و روشن است که مقام هرچه عالی‌تر بـاشد،مسؤولیت نـیز بیش‌تر خواهد بود؛پیامبر فرمود:«ان اللّه یسأل المرء عن جاهه،کما یسأل عن‌ ماله،یقول:جعلت‌ لک جاها،فهل نصرت به مظلوما؟أو‌ قمعت‌ به ظالما او أعنت به مکروبا»؟(حلّی/149).

خداوند هم‌چون بازخواست مالی،در خـصوص مـقام و موقعیتی که به فرد داده اسـت از او سـؤال می‌کند؛می‌گوید:ترا جاه‌ و مقام بخشیدم؛آیا از قبل‌ آن‌ به یاری مظلومی شتافتی؟، ظالمی را سرکوب کردی و به داد رنجدیده‌ای رسیده‌ای؟

بنابراین،گوشه‌گیری فردی دانا و عالمی فرهیخته از سهم داشتن در تمشیت امـور اجـتماعی تحت بیرق حکومت دیـنی،(هرچند‌ کـه‌ مشکلاتی در آن به وضوح یافت شود و ایراداتی نظری و عملی بر آن وارد باشد)خلاف انجام وظیفه‌ی نصیحت‌گری است.

خلاف عهدی است که به فرمایش علی(ع)خداوند از علما گرفته‌ است.«...أخذ‌ اللّه علی‌ العلماء ان لا یقاروا علی کظهء ظالم و لا سـغب مـظلوم».(نهج البلاغه/خ 3).خداوند از علما و دانشمندان(هر‌ جامعه)عهد و مسؤولیتی گرفته است که در برابر شکم‌خواری ستم‌گران و گرسنگی‌ ستم‌دیدگان‌ سکوت نکنند.کناره‌گیری از مشارکت در حکومت اسلامی، به‌معنای دریغ از سودرسانی و نافع بودن برای آن و ‌‌جامعه‌ اسلامی است.

علی(ع)فرمود:«لیکن احب النـاس الیـک و أحظاهم لدیـک اکثرهم سعیا فی منافع‌ الناس»(مستدرک‌ الوسایل‌ و مستنبط المسایل/12/391).باید محبوب‌تر و ارزشمندتر بودن مردم در نزد تو بر مبنای تـلاش‌گرتر بودن‌ افراد در سودرسانی به خلق،باشد و واضح است که فرد گوشه‌گیر خـواسته یـا‌ نـاخواسته دچار نوعی عافیت‌طلبی،به‌ خودپردازی‌ و ناسودمند بودن برای دیگران می‌شود.علاوه بر موارد بالا کنج عزلت گزیدن،در صورتی کـه ‌ ‌امـکان و توان در میدان بودن هست،چه بسا که در حوزه‌ی دست برداشتن از یاری حق تفسیر‌ شـود.چنان‌که عـلی(ع)درباره‌ی دوریـ‌کنندگان از همراهی‌اش در نبرد(علیه باطل)فرمود:«خذلوا الحق و لم بنصروا الباطل»(نهج البلاغه/خ 18).حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند.و پرواضح اسـت که بر عمل خذلان و تنها‌ گذاردن‌ حق حکم حرمت‌بار است.

نکته‌ای که نباید مـورد غفلت قرار گیرد،آن اسـت کـه مطالب بالا در خصوص فردی است که از روی عمد و اختیار و در حالی که توانایی‌ یاری‌ و خیرخواهی قولی یا فعلی حاکم را دارد و از انجام آن نکول می‌کند.بنابراین فروضی دیگر ممکن است تخصصا خارج از بحث باشد.مثل این‌که زمینه نـصیحت‌گری برای شخصی مهیا‌ نباشد،یا‌ توان انجام آن را نداشته باشد.گاهی ممکن است خود انزواخواهی مصداق خیرخواهی و روشی برای امر به معروف و نهی از منکر باشد و فردی عالم تشخیص دهد که‌ به‌عنوان‌ اعتراض‌ در کنار بـاشد،تا شـاید عمل‌ او‌ موجب‌ اصلاح در امر یا اموری شود.

ج-حضور در صحنه‌ی مسؤولیت از منظر امام خمینی(ره):بنیان‌گذار جمهوری اسلامی فرصت به دست آمده پس از‌ انقلاب‌ را‌ بسیار استثنایی و مغتنم می‌دانست و می‌فرمود:«جمهوری اسلامی‌ ودیعه‌ای‌ الهی است به دست هـمه‌ی مـلت،خصوصا شما (متصدیان امور و قشر روحانی)و مسؤولیت شما نزد خالق و خلق بسیار‌ است».(صحیفه‌ نور/14/218).از‌ نگاه ایشان«روحانیون همه،ملت همه باید حاضر باشند.در مسایل سیاسی حضور‌ داشته باشند».(همان/13/12).امام کنار رفتن روحانیت را تـوطئه‌ی دشـمنان اسلام می‌دانست.(همان/13/429).با رمزگشایی از علت موفقیت روحانیت می‌فرمود:«مهم‌تر از همه‌ احساس‌ مسؤولیت‌ در برابر توده‌ها،روحانیت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است».‌ (همان/21/277).امام‌ خمینی(ره)به‌عنوان حاکم اسلامی مسؤولیت و رسالت خطیر همگان و به‌ویژه علما را مدام یـادآور مـی‌شد؛«الان هـمه‌ شما(خودم‌ و همه‌ی شما)مسؤول هستیم، مـسؤول خـدا هـستیم،مسؤول ملت هستیم،مسؤول نسل‌های آتی هستیم ما‌ دستمان‌ الان‌ به جایی رسیده است که می‌توانیم کار بکنیم-قبلا محال بود که بشود ایـن سـد‌ را‌ شـکست.لکن‌ شکسته شد-الان ما جوری هستیم که می‌توانیم کـار انـجام دهیم».(همان/7/411).

«باید ما بدانیم همه‌ مکلف‌ هستیم،علمای اسلام مکلفند در صف جلو وظیفه‌ی آن‌ها زیادتر از دیگران است.وظیفه‌ی آن‌ها‌ هدایت‌ جامعه‌ اسـت».(همان/7/539).«همان قـدری اسـت که عالم بزرگ است،مسؤولیت عالم هم بزرگ است و این فـرق‌ نمی‌کند‌ به این‌که عالم در دانشگاه‌ها باشد یا عالم در علوم قدیمه».(همان/7/254).ایشان کسانی را‌ که‌ در‌ چنین شرایط حساس پیش‌آمده بر نـظام و امـت اسـلامی سعی در شانه خالی کردن از‌ زیر‌ بار مسؤولیت دارند در مقابل یک سـؤال اسـاسی قرار می‌داد(آیا)علاج این است‌ که‌ اشخاص‌ مسؤول کنار بروند یا اشخاص مسؤول بیش‌تر وارد بشوند در تبلیغات؟کسانی کـه بـه اسـلام اعتقاد‌ دارند،به‌ کشور‌ اعتقاد دارند،می‌خواهند این مملکت یک سروسامانی پیدا کند و از ایـشان کـار‌ هـم‌ برمی‌آید؛همه‌ی اشخاص در یک هم‌چه موار خطیر باید وارد بشوند در میدان والا آن‌وقت که آرام‌ است‌ اوضـاع کـه لزومـی ندارد.

«علاج این نیست که شما کنار بروید.چون افراد‌ فکر‌ می‌کنند که شما لازم است بـاشید،علاج ایـن‌ است‌ که‌ مسایل را حل کنید».(همان/7/278).البته ایشان شرط ورود‌ و بقای در صحنه‌ی کار و مسؤولیت را توان و کـاردانی مـی‌دانستند؛«شما مـسؤول هستید.هر‌ کدام‌ می‌توانید کار بکنید بمانید و هرکدام‌ نمی‌توانید بروید‌ سراغ‌ کارتان،کسی‌ دیگر بیاید. ایـن را بـه همه‌شان‌ گفته‌ام».(همان).خلاصه‌ سخن این‌که امام خمینی(ره)اقشار مختلف مردم را،برای ادای مسؤولیت و پرهیز از بی‌تفاوتی‌ و تنها به خـود پرداخـتن در شـرایط‌ مهم نظام اسلامی دعوت‌ می‌کردند.از‌ جمله معلمان،روحانیون،کارگران(همان/7/174)،بازاریان، (همان/13/257)،دانشمندان و دانشگاهیان(همان/7/254)،هنرمندان‌ و...طرف‌ خطاب رهبر فقید انقلاب بـوده‌اند.برای نـمونه خطاب به هنرمندان می‌فرماید:«هنرمندان ما تنها زمانی‌ می‌توانند‌ بی‌دغدغه کوله‌بار مسؤولیت و امـانتشان‌ را‌ زمـین‌ بـگذارند که مطمئن‌ باشند‌ مردمشان بدون اتکا به‌ غیر،تنها‌ و تنها در چهارچوب مکتبشان به حیات جاویدان رسـیده‌اند». (هـمان/21/145)..معنای چـنین تحلیلی،چیزی جز در‌ صحنه‌ بودن دائمی و تلاش پی‌گیر و همیشگی‌ نمی‌تواند باشد.این‌گونه‌ حاجات‌ بـسیاری‌ از خـلق اللّه روا‌ می‌شود و اصلاح اموری فراوان را دربردارد و یا لااقل جلوی بسیاری از مظالم،مفاسد و مضار‌ را می‌گیرد.انسانی که با حضور خـود‌ بـتواند‌ ندای‌ مظلومان‌ و رنج و غم‌ آنان‌ را برای حکومتیان بازتاب دهد،چرا باید گوشه‌ی تـنهایی گـزیند.پیامبر(ص)فرمود:«أبلغونب حاجه من لا یقدر علی إبلاغ حاجته‌ فـانه‌ مـن‌ أبـلغ سلطانا حاجه من لا یقدر علی‌ إبلاغها‌ ثـبت‌ اللّهـ‌ قدمیه‌ یوم‌ القیامه».(محمودی/1/99). نیاز کسانی را که توان رساندن وضع و حالشان را ندارند به مـن بـرسانید.هرکس درد بینوایی را به حاکمی برساند.خداوند قـدم‌های او را بـر صحنه‌ی قـیامت‌ اسـتوار مـی‌دارد.عنایت به این مسأله مهم است کـه بـسیاری از کوتاهی‌های حاکم اسلامی و یا دستگاه حکومتی می‌تواند ناش از عدم‌اطلاع و جهل به حـکم یـا موضوع باشد و نه‌ برخاسته‌ از سوء سـریره‌ی افراد مسؤول،بنابراین در عرصه‌ی مـسؤولیت مـاندن قطعا مصداق بارز نصیحت امـام مـسلمین است.

نتیجه‌گیری

نظارت شهروندان بر حاکمان حق و تکلیفی است که دلایل زیادی در شریعت‌ برای‌ اثـبات آن وجـود دارد.یکی از این دلایل لزوم خیرخواهی آحـاد مـردم بـرای حاکم است کـه در فـقه تحت عنوان«باب النصیحه لأئمـه المـسلمین»ذکر شده‌ است.نصیحت‌ در شریعت اسلام از جایگاه‌ مهمی‌ برخوردار است و مصادیق آن را در همه‌ی ابعاد زندگی فردی و اجـتماعی یـافت می‌شود.فرد ناصح در عمل خویش باید جـانب خـدا را نگه‌ دارد‌ و شـنیدن سـخن او‌ بـه‌ویژه‌ از جانب حاکمان لازم و واجب اسـت و چنان‌که حاکمی با درپیش گرفتن رویه‌ی،خیرخواهی ناصحان را برنتافت قیام بر او با رعایت اولویت در مصالح و مـفاسد تـابعه هر گزینه‌ واجب‌ است.از سویی بـاید تـوجه داشـت کـه بـه هنگام توان و امـکان یـاری حاکم اسلامی و جامعه‌ی مسلمانان،گوشه‌ی عزلت گزیدن خلاف خیرخواهی است و اندیشه‌های امام خمینی(ره)نیز به‌عنوان بنیان‌گذار جمهوری اسـلامی‌ هـمین‌ مـبنا را‌ تأیید می‌کند.

منابع

1-ابن مطهر اسدی،الحسن بن یوسف،(العلامهء الحـلی)،الرساله السـعدیه،چاپخانه بـهمن،قم،1410 ق.

2-ابـن حـنبل،احمد،مسند الامـام احمد بن حنبل،دار‌ صادر،بیروت،بی‌تا.

3-ابن کثیر،اسماعیل،البدایه و النهایه،دار إحیاء التراث العربی،بیروت 1408 ق/1988 م.

4-ابن‌ مسلم‌ النیسابوری،مسلم بن الحجاج،الجامع الصحیح(صحیح مسلم)،دار الفکر،بیروت،بی‌تا.

5-الأمین،السید محسن،أعیان الشیعه،دار المطبوعات،بیروت،بی‌تا.

6-التوحیدی،محمد علی،مصباح الفقاهه(تقریرات أبحاث السید الخویی)،المطبعه العلمیه،قم،بی‌تا.

7-الجـبعی‌ العاملی،زین الدین(الشهید الثانی)،الروضه البهیّه،منشورات جامعه النجف،1398.

8-الجوهری،احمد بن عبید اللّه،الصحاح فی اللغه.

9-الحر‌ العاملی،محمد‌ بن‌ الحسن،وسائل الشیعه،مؤسسه آل البیت لأحیاء التراث،قم،1372.

10-الحلی،الحسن بن یوسف،منتهی المطلب،مجمع البحوث الاسلامیه،مشهد،1412 ق.

11-الحلی،یحیی بن‌ سعید،الجامع للشرائع،مؤسسه سید الشهداء،المطبعه العـلمیه،قم،1405 ق.

12-دهـخدا،علی اکبر،لغت‌نامه دهخدا،مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه‌ تهران.

13-الراغب الاصفهانی،ابو القاسم‌ الحسین‌ بن محمد،المفردات،دفتر نشر الکتاب،بی‌جا،1404 ق.

14-الزبیدی،محمد مرتضی،تاج العروس من جواهر القاموس،دار الفکر،بیروت،1414-1994 م.

15-السبزواری،المولی محمد باقر،کفایه الفقه(کفایه الاحکام)،مؤسسه النشر الاسلامی،قم،1381.

16-الطبرسی،احمد بن عـلی،الاحتجاج،مطابع النـعمان،النجف،1386-1966 م.

17-الطوسی،ابی جعفر محمد بن الحسن،النهایه،انتشارات قدس‌ محمدی،قم،بی‌تا.

18-العاملی،بها الدین،جامع عباسی،مؤسسه انتشارات فراهانی،تهران،بی‌تا.

19-المازندرانی،المولی محمد صالح،شرح الکافی الجامع،دار إحیاء التراث العربی،بیروت،1421 ق.

20-المجلسی،محمد باقر،بحار الانوار فی تـفسیر المـأثور للقرآن،مؤسسه الطور للنشر،1411 ق.

21-المحقق الأردبـیلی،أحمد بـن محمد،زبده البیان فی‌ احکام‌ القرآن،المکتبه المرتضویه،تهران،بی‌تا.

22-محمد بن النعمان،(الشیخ المفید)،المقنعه،مؤسسه النشر الاسلامی،قم،1410 ق.

23-المنتظری،حسین علی،دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه،المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه،قم،1408 ق.

24-النمازی الشاهرودی،علی،مستدرک سـفینه البـحار،مؤسسه النشر الاسلامی،قم،1418 ق.

25-النوری‌ الطـبرسی،میرزا‌ حـسین،مستدرک الوسائل،مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث،بیروت،1987 م.

26-النووی،صحیح مسلم بشرح النووی،دار الکتاب العربی،بیروت،1407-1987 م.

پانویس

بازگشت به مقالات