نظارت در سیره حکومتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نظارت در سیرهٔ حکومتی پیامبر اکرم‏(صلی الله علیه و آله وسلم)

نویسنده: محسن ملک افضلی[۱]

مقدمه

نظارت در اسلام

اسلام آخرین شریعت الهی است که تمام قواعد و ضوابط مربوط به زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها را با خود دارد. از شوءون انسانی , چیزی را نمی‌توان یافت که اسلام آن را نادیده گرفته و فروگذاری کرده باشد. از مسائل جزئیِ خانوادگی و اخلاقیِ فردی و اجتماعی گرفته تا امور مربوط به سیاست , رهبری , اقتصاد و دیگر مسائل کلان جامعه , همه و همه در این آیین مقدس مورد توجه قرار گرفته است .یکی از مهمترین ابعاد زندگی اجتماعی انسان نوع رابطهٔ متقابل افراد جامعه و گروه زمامداران با یکدیگر است . در فرهنگ اسلامی , به «حکومت» از یک سو به عنوان امانتی نگریسته می‌شود که از سوی خدا و مردم به افرادی سپرده شده است و آن‌ها ماءمور حفظ و صیانت از این امانت می‌باشند و در این مورد از ایشان سوءال می‌شود. در این فرهنگ , تفویض اختیار و مسؤولیت خواهی , از سنت‌های الهی به شمار می‌آید; خداوند متعال از پیامبران خود می‌پرسد که چگونه رسالت خود را انجام داده‌اند (وَلَنَسئَلَنَّ المُرسَلین ).[۲]از امیرموءمنان , علی‏(ع) در این باره نقل شده که فرمود: «فرستادگان جالهی ج را نگاه می‌دارند و از آنان می‌پرسند که آیا رسالت خود را نسبت به امّت هایشان انجام داده‌اند.[۳] علاوه بر پاسخگوییِ حاکمان الهی در برابر خداوند, مسوءولیت زمامداران در برابر مردم نیز قاعده‌ای اسلامی و شرعی است ; چرا که پیامبر گرامی اسلام (ص) همه را در برابر یکدیگر وصاحبان قدرت را در مقابل مردم مسوءول دانسته است .[۴]از دیگر سو, اسلام مردم را نیز در مقابل حاکمان خویش , وظیفه مند می‌داند. قرآن کریم تأکید می‌کند که در مورد چگونگی رفتار آن‌ها با زمامداران سوءال خواهد شد(فَلَنَسئَلَنَّ الذینَ اُرسِلَ اِلَیهِم ).[۵]
نتیجه این که در اسلام اصل پاسخگویی زمامداران و مردم در برابر یکدیگر و در برابر خداوند به عنوان یکی از سنت ّهای الهی و از اصول مدیریت اسلامی مورد تأکید و توجه قرار گرفته است . لازمهٔ این اصل , وجود ابزاری است که زمینهٔ اجرای آن را فراهم کند.کارآمدترین ابزاری که می‌توان از آن یاد کرد, «نظارت» است .نظارت به عنوان تضمین کنندهٔ سلامت نظام , دارای انواع گوناگون و شیوه‌های مختلفی است که پرداختن به آن , مجالی وسیع می‌طلبد.[۶]
در این مقاله برآنیم به موضوع «نظارت در سیرهٔ حکومتی پیامبر اعظم (ع) بپردازیم .برای این منظور, پس از تعریف نظارت , شیوه‌های اعمال نظارت در حکومت نبوی ; یعنی نظارت متقابل دولت و مردم بر یکدیگر را طرح می‌کنیم :از مهمترین تقسیم بندی‌های مرسوم نظارت , تقسیم آن به «نظارت بیرونی» و «نظارت درونی» یا خود کنترلی است ; آنچه در این مقاله می‌آید, «نظارت بیرونی» است ; نظارتی که ازخارج , بر شخص یا عمل مورد نظر اعمال می‌شود.

مفهوم , مراحل و جایگاه نظارت در مدیریت

مفهوم نظارت و مراحل آن

دانشمندان علوم مختلف , بر حسب زمینهٔ مطالعاتی خود, تعریف‌های گوناگونی ازنظارت ارائه کرده‌اند; تعریفی که به منظور ما نزدیک تر است را می‌توان در کتب رشتهٔ مدیریت یافت و مقداری رنگ و بوی حقوقی به آن داد و تعریف زیر را, برداشت کرد:«نظارت , به مجموعه عملیاتی گفته می‌شود که طی آن , میزان تطابق عملکرد اشخاص با قوانین و مقررات سنجیده شود تا از این طریق , نسبت به مطابقت نتایج عملکرد با هدف‌های مطلوب , اطمینان به دست آید.»
مطابق تعریف فوق و دیگر تعریف‌هایی که از نظارت به عمل آمده است , می‌توان مراحل آن را به شرح زیر بیان کرد:
مرحله نخست : تعیین و ابلاغ قوانین , مقررات , استانداردها و معیارهای لازم , با توجه به هدف‌های از پیش تعیین شده .
مرحله دوم : جمع آوری اطلاعات , دربارهٔ عملیات مورد نظر.
مرحله سوم : مقایسه و تطبیق اطلاعاتِ به دست آمده , با مقررات و استانداردهای تعیین شده .
پیش از این مراحل , نوبت به اقدامات لازم در جهت تقویت نقاط قوت و برطرف نمودن نقاط ضعف خواهد رسید.
این فرآیند در نظام مدیریتی اسلام , به ویژه در نظام حکومتی پیامبر اسلام (ص) کاملاً مشهود است ; چنانکه به جراءت می‌توان گفت نظام مدیریتی اسلام در این زمینه همانند بسیاری از موارد دیگر; از دیگر نظام ها, پیشرو و تکامل یافته تر است . پیش از آن که این ادعا را به بحث بگذاریم , لازم است به جایگاه نظارت در مدیریت بپردازیم :

جایگاه نظارت در مدیریت

هنری فایول (Henri Fayol) از دانشمندان مدیریت کلاسیک (۱۹۲۵-۱۸۴۱م) عناصر اصلی علم یا فن مدیریت را در پنج مرحله خلاصه کرده است ; تنظیم برنامه , سازماندهی , فرماندهی , هماهنگی و نظارت (کنترل ). وی معتقد است اصل منطقی که چهار مرحلهٔ دیگر را کامل می‌کند, اصل کنترل و نظارت است که منظور از آن , بازدید و رسیدگی به اجرای دستورهای داده شده به اعضای سازمانی است تا از این راه شیوه صحیح اجرای آن دریافت گردد.[۷]پس از آن که به بحث دربارهٔ ابزارهای نظارتی , در عهد حکومت نبوی (ص) بپردازیم , طرح این نکته خالی از فایده نیست که اصولاً هدف اصلی , در دستگاه‌ها و سازمانهای دولت اسلامی با هدف دستگاه‌ها و سازمان‌ها در دولت‌های غیر اسلامی تفاوت اساسی دارد.
«سازمان اسلامی , سیستمی است برای دستیابی فرد و اجتماع به پیشرفت معنوی و اخلاقی , از راه تولید کالا و خدمات , به منظور نیل به رشد و عبادت خداوند..., اسلام رشد معنوی افراد را جهت اقدام به اعمال و نیات نیک تأکید و سفارش می‌کند و در حقیقت به ارزش معنوی کار بیش از بازدهی مادی آن تأکید می‌کند.»[۸] در حالی که درحکومت‌ها و سازمان‌های غیراسلامی , هدف اساسی تاءمین منافع مادی و دنیوی افراد است و افق دید مردم و حاکمان , بیش از زندگی دنیوی آن‌ها نیست .
در حکومت اسلامی , شخص , چه حاکم باشد, چه عضو جامعه ,باید وظایف خود را ; چه وظایف فردی و چه وظایف اجتماعی , درجهت اطاعت از خدا و رسول و اولی الاءمر, ایفا نماید[۹]این موضوع نشان می‌دهد که همهٔ افراد در نظام اسلامی , در ادای وظایف خویش , باید تابع کتاب و سنّت رسول خدا و اهل بیت او باشند. همچنین مطابق روایات زیادی , عمل افراد نشانهٔ ایمان آن‌ها به خدا است و در واقع ایمان بدون عمل یا عمل بدون ایمان هیچ ارزشی نخواهد داشت . پیامبر خدا در این زمینه می‌فرماید:
«اَلأیمانُ وَ العمل أَخَوان شریکان فی قَرَنٍ , لایَقبَلُ الله احدَهما اِلا بِصاحِبِه ; ایمان و عمل , دو برادر و شریک و مقارن با یکدیگرند, خداوند هیچ یک را بدون دیگری نمی‌پذیرد.»[۱۰]
مطابق این روایات , عمل انسان به مثابه آینه‌ای است که ایمان او رامی نمایاند. پس این امر, نقطهٔ آغازی است برای ایجاد یک تشکل نظارتی , مطابق اصول و موازین اسلامی ; به این معنا که در اسلام اعمال اشخاص با معیار کتاب خدا و سنت رسول خدا و موازین ایمان سنجیده می‌شود و همهٔ قوانین و مقررات وضع شده نیز باید منطبق با این موازین باشد.[۱۱]
به دیگر سخن , مبنای نظارت بر حاکمان و مردم در حکومت اسلامی احکام و موازین اسلامی است عملکردها با میزان اسلام تقویم می‌شود و اعمالی که منطبق با این موازین باشد, مهر صحت برآن زده می‌شود و آنچه مغایر باشد مهر بطلان می‌خورد.

نظارت مردم بر دولت , در حکومت نبوی و ضمانت اجرایی آن

از اصول نظارتی در نظام سیاسی و اداری اسلام , نظارت همگانی است که به طور مستقیم به وسیلهٔ مردم اعمال می‌شود و عامل بازدارندهٔ نیرومندی در برابر لغزش مسوءولان محسوب می‌شود.[۱۲]تمام آحاد مردم این نظارت را برعهده دارند; چرا که پیامبر مکرم اسلام (ص) می‌فرماید:
«مَن أَصبَحَ و لا یَهتَمَّ بِأمُور المسلمین فَلَیسَ بَمُسلمٍ (فَلَیسَ مِنهُم );[۱۳]هر کس صبح کند (روزانه ) و به امور مربوط به مسلمانان اهتمام نورزدمسلمان نیست .»
از اضافه شدن کلمهٔ «امور» به «المسلمین» استفاده می‌شود که همهٔ شؤون و امور فردی واجتماعی مسلمانان مورد نظر است ; به این بیان که از این حدیث استفاده می‌شود هر مسلمانی باید نسبت به همهٔ مسائل مربوط به جامعه اسلامی و مسلمانان و آنچه پیرامون وی می گذردبی تفاوت نباشد و نسبت به آن‌ها اهتمام بورزد.بی تردید, نمی‌توان امور مسلمانان را, صرفاً به معنای امور خصوصی و فردی مسلمانان دانست و مفهوم این حدیث شریف را در گسترهٔ همین امور تفسیر کرد, بلکه امور مسلمانان دامنهٔ وسیعی دارد و همچنانکه گفته شد, شامل همه شوءون فردی و اجتماعی می‌شود; ازجمله مهمترین این امور, مسائل سیاسی و حکومتیِ کشور اسلامی است ; که در راءس آن فرمانروایان و عاملان حکومتی قرار دارند. در عمل به این حدیث , اهتمام به این امور اقتضادارد که همواره (روزانه ) مسلمانان بر این افراد نظارت داشته باشند تا از انحرافات احتمالی آن‌ها پیشگیری نمایند یا انحرافات تحقق یافته را اصلاح کنند.

شیوه‌های نظارت همگانی

آموزه‌های دینی و اسلامی , شیوه‌هایی را برای نظارت بر زمامداران , پیش روی مردم نهاده است و بر آن تأکید ورزیده و به بعضی از آن‌ها جنبهٔ عبادی و واجب شرعی نیز بخشیده است . در ادامه , به شیوه‌هایی از این باب , که در زمان حکومت پیامبر اسلام ۹و سیرهٔ حکومتی آن حضرت مرسوم بوده , می‌پردازیم :

امر به معروف و نهی از منکر

«امر به معروف و نهی از منکر, از مهم‌ترین فرایض شرعی است که عقل نیز بر وجوب آن حکم می‌کند و کتاب و سنت همواره مردم را بر انجام آن فراخوانده اندو بقای دین و تداوم رسالت الهی و حفظ نظام و کیان مسلمانان بر انجام آن مبتنی است .»[۱۴]
در این بحث , صرف نظر از ادّلهٔ وجوبِ امر به معروف و نهی ازمنکر, مراتب , درجات , شرایط و لوازم آن , به بیان امر به معروف ونهی از منکر نسبت به دولتمردان و عاملان حکومتی , توسط مردم , به عنوان یک اهرم نظارتی , از نگاه پیامبر اعظم (ع) می‌پردازیم .
صدوق (ره) به سند خویش از مسعدة بن صدقه از امام صادق‏(ع) روایتی را نقل کرده است که مطابق فقره‌ای از این روایت ,امیرالموءمنین (ع) از پیامبر خدا نقل می‌کند که فرمود:
«معصیت آنگاه که توسط بنده‌ای در نهان انجام گیرد, زیان آن تنها به انجام دهنده می‌رسد, اما اگر آشکارا انجام داد وکسی به وی اعتراض نکرد, به همه مردم زیان می‌رساند.»[۱۵]
مطابق این روایت , معصیت دارای اثر و زیان فردی و اجتماعی است ; زیان فردی آن زمانی است که شخص در نهان , دست به گناه آلاید و زیان عمومی آنگاه حاصل می‌شود که شخص در حضور ومنظر مردم مرتکب گناه شود و کسی به اقدام او اعتراض نکند;اعتراضی که ناشی از وظیفه مندی دینی و اسلامی است ; یعنی نهی ازمنکر.
آنچه از روایت , در مورد بحث , قابل استفاده است , این است که نوع اعمالی که حاکمان انجام می‌دهند, از نگاه مردم مخفی نیست و اگرهم , عملی مخفی باشد, به یقین اثر آن در جامعه پدیدار خواهد شد وهمگان از آن آگاه می‌شوند. اینجاست که اگر انحرافی را مشاهده کردند موظف اند وظیفه دینی خود را انجام دهند و آن‌ها را امر به معروف و نهی از منکر کنند.در مسند احمد, به سند وی از عدی روایت شده که گفت :
از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود:
«همانا خداوند ـ عزوجل ـ تودهٔ مردم را به عمل مسؤولان عذاب نمی‌کند, مگر آن که آنان در پیش روی خود, منکر را ببینند و قدرت بر نهی از منکر را داشته باشند و از آن نهی نکنند, که در این صورت خداوند همهٔ «مردم»و به خصوص «حاکمان» را عذاب می‌کند.»[۱۶]
مشاهده می‌شود که در این روایت , ترک نهی از منکر از سوی مردم , نسبت به مسوءولان ,موجب عذاب و مؤاخذهٔ مردم از سوی خداوند ـ عزوجل ـ شمرده شده است . نکتهٔ دیگری که از این روایت و روایات مشابه به دست می‌آید آن است که در نظام مدیریت اسلامی , مساءلهٔ نظارت بر ارکان حکومتی , به دستگاه‌های اجرایی , مدیران و بخش‌های سازمان ها, که برای این منظور در ساختار اداری تعبیه شده‌اند, منحصر نمی‌شود بلکه از این دایرهٔ محدود فراتر رفته و به گروه مردم نیز تسری یافته است علاوه بر این , «در این نوع نظارت , همهٔ اعضا و کارکنان سازمان بر عملکرد یکدیگر نظارت می‌کنند و در صورت مشاهدهٔ هرگونه کوتاهی و کم کاری , انحراف از اهداف سازمان و برنامه‌های آن , یا تخطی از وظایف محوله , به یکدیگرتذکر می‌دهند.»[۱۷]
حسن بصری می‌گوید: پیامبر خدا(ص) فرمودند:
«بهترین شهیدان امت من , کسی است که در مقابل حکم ستمگری بپا خیزد و او را امر به معروف و نهی از منکر کند و در این راه کشته شود, چنین شهیدی در بهشت , مرتبه و مقامی مابین مقام حمزه و جعفر خواهد داشت .»[۱۸] این همه , مصداق عملی آیهٔ شریفه ۷۱از سورهٔ توبه است که می‌فرماید:
(والمؤمنون و الموءمنات بعضهم اولیاء بعض , یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر); «مردان و زنان موءمن دوستان و یاوران یکدیگرند, امر به معروف می‌کنند و نهی از منکر.» و این مهم زمانی عملی می‌شود که میان مردم و حاکمان , رابطهٔ صمیمی و دوستانه وفضای برادرانه حاکم باشد; همچنانکه پیامبر مکرم (ص) برای ایجاد فضای محبت آمیز, در آغازین اقدامات خود در مدینه , میان مسلمانان پیمان برادری بست و عقد اخوّت خواند و همه را به برادری با هم فراخواند; چرا که در غیر این صورت مردم احساس امنیت نکرده و درنتیجه نسبت به وظیفهٔ خود بی تفاوت می‌شوند و رفته رفته کار به جایی خواهد رسید که این واجب الهی فراموش شده , مردم باور خواهند کرد که اصولاً چنین وظیفه‌ای در مقابل انحراف حاکمان خویش نخواهند داشت , که البته این امر مغایر آموزه‌های اسلام و سیرهٔ معصومین(ع) است .

نصیحت پیشوایان

مراد از «نصیحت» در بحثِ «النصیحة لائمة المسلمین» یا «نصح الاءئمة», که نویسندگان متعددی در لزوم مشارکت مردم در سرنوشت خویش و نظارت بر زمامداران ذکر کرده‌اند, «خیرخواهی» در حق امامان و پیشوایان است ;[۱۹] یعنی مردم باید از سر خیرخواهی , بر امور جامعه و اطراف خود و شیوهٔ حکومت حاکمان خویش نظر داشته باشند و در این مقام , از هیچ گونه معاضدت , همیاری , همکاری , همفکری و نهایتاً اطاعت از آنان در مسیر حق کوتاهی ودریغ نکنند.
پیامبر گرامی اسلام (ص) در این زمینه می‌فرمایند:
«الدین نصیحةٌ, قیل : لِمَن , یا رسول الله ؟ قال : لِله و لِرَسُولهِ و لاَئمةِ الدین وَلِجماعَة المسلمین ; همهٔ دین نصیحت است . پرسیده شد: برای چه کسی ای پیامبر خدا؟ فرمود: برای خدا و رسولش و امامان دین و جماعت مسلمانان .»[۲۰]همچنین در حدیث دیگری , خیرخواهی در حق خدا و رسول و پیشوایان و مردم , ازمنظر آن حضرت به اندازه‌ای با اهمیت است که ایشان این امر را به منزلهٔ تمام دین تلقی کرده‌اند. گو این که اگر در کسی این خصلت وجود داشته باشد همهٔ دین را دارد و اگر خیرخواه و همراه خدا و رسول و پیشوایان نباشد, بویی از دین نبرده است .
بی شک لازمهٔ خیرخواهی در اینگونه موارد, ملاحظهٔ امور پیرامون خود است , تا آنگاه که اگر لغزشی از پیشوایان سرزد, از سر دوستی و محبت به آن‌ها تذکر داده شود تا از اشتباه خویش دست بردارند.
«ثلاثٌ لا یَغِلُّ علیهن قلبُ امریء مسلمٍ ; اخلاص العمل لله , و النصیحة لاءئمةالمسلمین واللزوم لِجَماعَتِهم ...; سه چیز است که وجدان پاک مسلمان از آن فروگذار نمی‌کند, اخلاص در همه اعمال برای خدا, خیرخواهی در حق پیشوایان مسلمان و همراهی با جماعت آنان ...».[۲۱]

ضمانت‌های اجرایی نظارتِ مردم بر دولت در اسلام

یک نظام و تشکل نظارتی , زمانی مطلوب و کارآمد و تکامل یافته است که از ضمانت اجرایی کافی و موءثر برخوردار باشد. تا اینجا دانستیم که در دولت اسلامی , مردم از شاءن نظارتی برخوردار هستند و می‌توانند به شیوه‌های گوناگون این حق دینی خود را به اجرا درآورند. حال باید بنگریم که در پی نظارت مردم , چه تضمینی وجود دارد که این فرآیند را تکمیل کند. وقتی مردم انحرافی را در دستگاه حکومتی دیدند, چه تدبیری برای مبارزه با این انحرافات اندیشیده شده است ؟ در ادامه , با استناد به سیرهٔ پیامبر اسلام ۹انواع این ضمانت را مورد توجه قرار می‌دهیم :

دادخواهی

نخستین و منطقی‌ترین راهی که افراد در مواجهه با ستم‌ها و کارشکنی‌ها و نقض قوانین ,توسط کارگزاران حکومتی اتخاذ می‌کنند, دادخواهی نزد مراجع ذی صلاح است . از دیرباز یکی از دغدغه‌های زمامداران مسلمان , چگونگی رسیدگی به جرائم و تخلفات وخیانت‌های والیان و کارگزاران حکومت بوده است . از این رو, از زمان تاءسیس حکومت اسلامی به وسیله پیامبر(ص) در مدینه تاکنون , تدابیری در این باره اندیشیده شده است .
همچنان که پیامبر(ص) «قضاء مظالم»[۲۲] را بنیان نهاد و امیرالموءمنین (ع) نیز در دوران حکومت خویش با تشکیل «دکّة القضاء» این شیوه قضاوت را با عنوان «قضاء المظالم» دردیوان مظالم رسمیت بخشید و خلفای پس از آن حضرت نیز از این رسم تبعیت کردند و تا زمان معتصم , خلیفهٔ عباسی شخصاً این کار را برعهده داشتند.این تدبیر بدین خاطر به اجرا درآمد تا اگر از ناحیهٔ دست نشاندگان حکومت و ماءموران حکومتی , ستمی بر مردم وارد شد, آنان به طور مستقیم به بالاترین مقام حکومتی دسترسی داشته باشند و بتوانند نزد وی دادخواهی کنند. از دیگر سو این شیوه دادخواهی سبب می شودماءموران دولتی همواره از تعدّی و ستم بر مردم بپرهیزند; چرا که در غیر این صورت باشکایت بی واسطهٔ مردم نزد فرمانروا مواجه خواهند شد.

سرپیچی از اجرای دستورهای خلاف حق

اسلام , اطاعت کورکورانه و بی چون و چرای فرمانروایان را ناپسند می‌داند و به انسان هاسفارش می‌کند که با دقت کافی و بصیرت , اوامر زمامداران خویش را زیر نظر داشته باشند و اگر با حق مطابق بود, اطاعت کنند و گرنه فرمان برداری جایز نخواهد بود. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:
«امر فرمانروایان اسراف گر را پیروی نکنید, آنان که در زمین فساد می‌کنند و به اصلاح نمی‌پردازند.»[۲۳] «و گویند: بار خدایا! ما امر بزرگان و پیشوایان خود را اطاعت کردیم که ما را به راه ضلالت و گمراهی کشیدند.»[۲۴] همچنین اخبار و روایات زیادی در این زمینه وارد شده است که نمونه‌هایی از روایات پیامبر گرامی اسلام (ص) را نقل می‌کنیم :
«اِنّما الطاعَةُ فی المعروفِ فَمَن أَمَرَکم بمَعصیة فلا تطیعُوه ;[۲۵] همانا فرمانبرداری در کارهای نیک جایز است . پس هر کس شما را به کارناشایست فرمان داد, از او اطاعت نکنید.»
در روایت دیگری از علی‏(ع) روایت شده که پیامبر(ص) به اوفرمود:
«یا علی , أَربَعَة من قواصِمِ الظَّهر; اِمام یُعصیِ اللهَ و یُطاعُ أَمرُهُ ...;[۲۶] تر ای علی , چهار چیز است که پشت را می‌شکند; امامی که معصیت خدا می‌کند و مردم از وی اطاعت می‌کنند... .»
«لاطاعة لمخلوق فی معصیة الخالق ;[۲۷]اطاعتی از مخلوق, در معصیت خالق نیست .»
مطابق این حدیث , مردم باید بنگرند که آیا آنچه بدان ماءمور شده‌اند در بردارندهٔ معصیت خداوند است یا خیر و اگر آن را به گونه‌ای یافتند که در آن معصیت خدا است , باید از اجرای آن سر باز زنند. فرقی نمی‌کند که این امر از ناحیهٔ امام و رهبر صادر شده باشد یااز سوی ماءموران و فرماندهان منصوب وی، روایت از علی‏(ع) در دعائم الاسلام آمده است که فرمود:
«پیامبر خدا(ص) سپاهیانی را به فرماندهی یکی از انصار, برای سریه‌ای اعزام کرد و به آنان فرمان داد که از وی اطاعت کنند, روزی فرمانده بر سپاهیان غضب نموده , گفت : آیا پیامبر خدا(ص) به شما فرمان نداد که از من اطاعت کنید؟ گفتند: آری . گفت : پس برایم هیزم بیاورید.آنان هیزم آوردند. گفت : هیزم‌ها را آتش بزنید. آنان چنین کردند. آنگاه گفت : در آتش داخل شوید: برخی تصمیم گرفتند که در آن وارد شوند و برخی دیگر, دیگران را از آن بازداشتند و گفتند ما از آتش به نزد رسول خدا(ص) گریخته‌ایم و اینچنین با هم گفتگو می‌کردند تا آتش خاموش شد و غضب فرمانده فرونشست .این ماجرا به پیامبر خدا(ص) رسید. آن حضرت فرمود: اگر در آتش وارد می‌شدند تا روز قیامت از آن بیرون نمی‌آمدند, اطاعت فقط در کارهای پسندیده ومعروف است .»[۲۸]
بر همین مبنا است که اصطلاح رایج میان مردم ; «الماءمور معذور» مردود می‌شود و اگر ماءمور به امر آمر جرمی یا خلاف شرعی مرتکب شود, ذمهٔ او از مسوءولیت بریء نمی‌شود.[۲۹]به هر حال , شرط قوام و دوام هر دولتی , اطاعت از فرامین سران است که بیشتر به شکل قانون به مردم ابلاغ می‌شود. در جامعهٔ اسلامی و مذهبی , شرط لزوم برای اجرایی شدن قوانین , انطباق آن‌ها با موازین اسلام یا به تعبیر روایات یاد شده , منطبق بودن آن‌ها با معروف است , جز آن که مطابق روایت دوم , صالح بودن پیشوایان نیز از شرایط اطاعت از دستورات و قوانین ابلاغی از سوی ایشان است . پس اگرحاکم , ستمگر و گناهکار بود, نباید از دستوراتش پیروی کرد. این امردر حقیقت ضمانت اجرایی پیشگیری زمامداران از انحراف و کج روی است و این ضمانت اجرا آنگاه به عمل می‌آید که مردم تمام اقوال و کردار آن‌ها را زیر نظر داشته باشند.

انتقاد یا تذکر به زمامداران

انتقاد, از حقوقی است که نظام سیاسی اسلام برای مردم به رسمیت می‌شناسد و آن را زمینه‌ای برای دستیابی به سایر حقوق تلقی می‌کند. احیای این حق می‌تواند از خطرناک‌ترین آفت حکومت‌ها ـ که استبداد و استکبار است ـ جلوگیری کند. انتقاد سازنده , به عنوان ابزاری مفید و کارآمد برای انسان‌های حق گو و حق طلب و آزاد به شمار می‌آید. آن گاه که دیدند سران حکومت در روند اجرای امور کشور دچار اشتباه و خطا شده‌اند یا آن که در عمل با سرنوشت مردم بازی می‌کنند و آینده کشور را به مخاطره می‌اندازند, زبان به انتقاد می‌گشایند و آنان را متوجه ضعف و اشتباه خودشان می‌کنند.
در سیرهٔ حکومتی و مدیریتی نبوی و علوی , این حق به رسمیت شناخته شده وحکایت‌هایی در این زمینه نقل گردیده است که نمونه‌ای از آن را می‌آوریم :
پیامبر خدا(ص) روزی مشغول تقسیم غنیمت‌های جنگی بود و سیاست دلجویی و تاءلیف قلوب اقتضا می‌کرد که به افراد با نفوذِ تازه مسلمان , که برای خود شخصیتی قائل بودند, توجه بیشتری شود. از این رو, به هنگام پرداختن سهم هر یک از مسلمانان , قدری به طرف راست خود توجه کرد, گویی با کسی حرف می‌زد و بعد سهم فرد مورد نظر را تحویل داد, که به اعتقاد حاضران , مخاطب آن حضرت جبرئیل بوده است . به نظر برخی مقدس نمایان شیوه ءتقسیم غنیمت‌ها برخلاف عدالت بود! از این رو, یکی از آنان تصمیم گرفت که از پیامبر در حضور اصحاب به شدّت انتقاد کند! او «ذوالخویصره» از قبیله بنی تمیم بود; قامتی بلند و چهره‌ای سیاه و چشمانی فرو رفته داشت ; ابروانش به هم پیوسته , سرش تراشیده و آثار سجده بر پیشانی اش جلوه گر بود. وی , هنگامی که پیامبر مشغول تقسیم بود, پیش آمد و بی آن که به ایشان سلام کند, به جمع حاضر سلام کرد و سپس پیامبر اعظم (ع) را با نام و به صورتی اهانت آمیز خطاب کرد و گفت :
«یا محمد, وَالله ما تَعدِل !; ای محمد, به خدا سوگند عدالت نورزیدی !» پیامبر در حالی که به خاطر انتقاد توهین آمیز چهره‌های مقدس نما, ناراحت شده بودند, به آرامی به وی فرمودند:
«وَیحَک! فَمَنَ یَعدِل اِذا لَم أَعدِل ; وای بر تو! چه کسی عدالت می‌ورزد! اگر من عدالت نداشته باشم .
حاضران که از این پیشامد به سختی دلگیر و ناراحت شده بودند, اجازهٔ کشتن او را خواستند. پیامبر رحمت فرمود:
«نه , نمی‌خواهم مشرکان بشنوند که اصحاب خود را کشته‌ام . او تنها نیست , هوادارانی نیز دارد که ظاهری بسیار آراسته دارند, که اگر شماها نماز و روزه هایشان را ببینید, نماز و روزهٔ خود را ناچیز و کوچک می‌شمارید. آنان چنان در دین فرو رفته‌اند که همچون تیری هستند در کمان , که به زودی به طور کامل از دین خارج می‌شوند! آن‌ها کمترین پیوستگی با اسلام ندارند! شما متعرّض آنان نشوید, خداوند آنان را پس از من به دست محبوبترین خلق خواهدکشت .»
و چنانکه پیامبر خدا(ص) خبر داده بود, ذوالخویصره و همراهانش در جنگ نهروان به دست امام علی‏(ع) به هلاکت رسیدند.[۳۰] البته اینگونه انتقادهای ناروا, اختصاص به صدر اسلام و رسول گرامی نداشت و سایر رهبران الهی , به ویژه امام علی‏(ع) نیز با چنین برخوردهایی مواجه بوده‌اند. آنچه مهم است این است که باور داشته باشیم در سیرهٔ حکومتی و مدیریتی پیامبر اسلام و ائمه اطهار(ع) پذیرفته شده است که چنین حقی برای مردم وجود دارد که بتوانند بی هیچ پیرایه و مانعی , به پیشوای خود انتقاد کنند و آنچه را که فکر می‌کنند اشتباه است , تذکر دهند.

قیام و مبارزه علیه حکومت ظلم

مطابق روایات امر به معروف و نهی از منکر و فتاوای فقها,[۳۱] آخرین مرحله از مراتب امربه معروف و نهی از منکر «اقدام عملی» است . اقدام اشخاص در مقابل یکدیگر یا اقدام اشخاص در برابر دولت جور, هر یک دارای احکام و مسائل مربوط به خود است که در کتب فقهی به آن پرداخته‌اند.
به مناسبت موضوع مقاله , حدیثی در این خصوص می‌آوریم ; نقل شده است که حضرت سید الشهدا(ع) قبل از شهادتش , به یاران خویش فرمود:
«ای مردم , همانا پیامبر خدا فرمود: هر کس ببیند سلطان ستمگری حرام‌های خدا را حلال می‌شمرد, عهد و پیمان خدا را می‌شکند, مخالف سنّت رسول خدا رفتار می‌کند و بر بندگان خدا, با گناه و ستمگری حکومت می‌راند, پس با کردار وگفتار, علیه وی شورش نکند, بر خداوند رواست که او را به جایگاه همان سلطان جائر بکشاند.»[۳۲]
سراسر تاریخ اسلام , مملو از سرگذشت مصلحانی است که با ستمگران و حاکمان ظالم به مبارزه برخاستند و باید گفت همین سخن گهربار پیامبر اسلام (ص) بود که زمینه ساز قیام خونین امام حسین‏(ع) شد.شیعه و اهل سنت در این مورد اختلاف مبنایی دارند. بسیاری از فقهای اهل سنت به طورمطلق اطاعت از حاکم را, گرچه فاجر و ستمگر باشد, واجب می‌دانند و خروج علیه حاکمان را جایز نمی‌شمرند.

نظارت دولت بر مردم در حکومت نبوی

در فرهنگ مدیریتی و سیاسی اسلام , مردم و دولت مردان , از حقوق و تکالیف متقابل برخوردارند. همانگونه که مردم حق دارند برحاکمان خویش نظارت کنند, حاکمان نیز از این بابت که متولّی تاءمین امنیت و سلامت جامعه هستند, نظارت بر آحاد مردم و جامعه را برعهده دارند. در بند قبل , با شیوه‌های مختلفِ نظارت مردم بر زمامداران در سیرهٔ حکومتی پیامبر(ص) تا حدی آشنا شدیم ; در ادامه , با روش‌های نظارتی دولتمردان بر مردم آشناخواهیم شد.

امر به معروف و نهی از منکر و پرداختن به امور حسبیه [۳۳]

امر به معروف و نهی از منکر, به عنوان کارآمدترین ابزار نظارت متقابل دولت و مردم , دارای جایگاه ویژه‌ای در میان فرایض دینی است . در سخنان امیرموءمنان علی(ع) واداشتنبه خیر و نیکی و بازداشتن از شرّ و بدی , بهتر و برتر از جهاد در راه خدا شمرده شده است .«برتری این دو فریضه بر جهاد, در سخن امام علی‏(ع) به سبب آثار و نتایج آن است ; نه برای پاداش اُخروی و اجری که جهاد کننده و آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکردارند.»[۳۴]
بی تردید از آثار و نتایج گران بهای این دو فریضهٔ الهی , اولاً برپایی جامعه‌ای نمونه و مبتنی بر قانون . ثانیاً تضمین اجرای صحیح قوانین و عدم انحراف از آن از سوی مجریان و عموم مردم خواهد بود و ثالثاً با توجّه به آنچه بیان شد, می‌توان به این نتیجه دست یافت که امر به معروف و نهی از منکر, از جمله فرایض اجتماعی بوده و یکی از مبانی اندیشه سیاسی وارکان سیاسی مسلمانان به شمار می‌آید.
برخی از فقها نیز با توجه به اطلاق آیات قرآنی در مورد امر به معروف و نهی از منکر, انجام بعضی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر را, جزئی از وظایف حکومت دانسته ,[۳۵] وایجاد دوایر امر به معروف و نهی از منکر و حسبه را بخشی از وظایف قوّهٔ مجریه بر شمرده‌اند.[۳۶] وظیفهٔ این اداره که پیشینهٔ آن به عصر پیامبر(ص) می‌رسد,[۳۷] در اعصار خلافت اسلامی ـ به طور اجمال ـ امر به معروف و نهی از منکر در مراتب مختلف بود و چه بساشخص امام تصدّی اکثر وظایف آن را بر عهده می‌گرفت.[۳۸]
در ادامه به برخی از موارد, که پیامبر خدا(ص) حسبه را خودش به عهده گرفت یا به عهدهٔ فرد دیگری گذاشت , اشاره می‌کنیم :
۱. روزی پیامبر خدا با محتکرین برخورد کرد و فرمود: «آنچه را احتکار کرده‌اند در وسط بازارها و در محلی که مورد دید همه باشد, به مردم عرضه کنند.»[۳۹]
۲. پیامبر خدا در بازار مدینه گندمی را دید, به فروشندهٔ آن فرمود: «گندمت را پاک و تمیز می‌بینم و سپس قیمت آن را پرسید; به قلب آن حضرت الهام شد که دستش را در گندم فرو برد (و آن را امتحان کند) و چون دست در میان گندم فروبردند, از میان آن , نوع بدی از گندم بیرون آورد وبه فروشنده فرمودند: تو خائن و متقلب بر مسلمانانی .»[۴۰] ۳. بعد از فتح مکه , پیغمبر سعید بن سعید العاص را به نظارت در امور بازار و کسب و کار بازاری‌های مکه گذاشت .[۴۱]
از این روایات و ده‌ها نمونهٔ دیگر, این نتیجه به دست می‌آید که امور عمومی کوچه و بازار مردم , در نظر پیامبر مکرم (ص) به اندازه‌ای اهمیت داشته که آن وجود مبارک خود به اقامهٔ ارشاد و راهنمایی مردم و بازداشتن آن‌ها از کجی و انحراف می‌پرداختند و اگر خود امکان مواجهه مستقیم با مردم بلادی را نداشتند, افراد مورد وثوق خود رابرای این امر به آنجا می‌فرستادند.
نکتهٔ مدیریتی که در این سیرهٔ عملی پیامبر در امر حکومت به دست می‌آید, این است که نظارت بر امور و شوءون اجتماع در درجهٔ اول بر عهدهٔ شخص حاکم است و او باید قبل از هر کس به این امر مبادرت ورزد و دیگر ناظران نیز باید با شخص حاکم ارتباط مستقیم داشته باشند.

به کارگیری ماءموران و بازرسان مخفی

اصل اولیه و داوری مستقل عقل , اقتضا می‌کند که زیر نظر گرفتن پنهانی دیگران و کاوش و جست و جو کردن دربارهٔ آنان و نیز افشاگری و انتشار عیب‌ها و اسرارشان , جایز نباشد.[۴۲]با این حال با اندیشه و دقت در آیات و روایاتی که تجسّس در امور دیگران را نهی می‌کند, این موضوع روشن می‌شود که «قلمرو و محدودهٔ این تحریم تنها اسرار, عیب‌ها و لغزش‌های شخصی و خانوادگی است که بامصالح عمومی هیچ گونه ارتباطی ندارد.»[۴۳] اما آنچه مربوط به امورعمومی جامعهٔ اسلامی است و مصلحت همهٔ مردم و حکومت اسلامی به آن بستگی دارد, باید براساس قوانین و مقررات اسلام مورد بازرسی و مراقبت قرار گیرد. در نظام اسلام , سابقهٔ این نوع نظارت به دوران حکومت پیامبر(ص) می‌رسد.[۴۴]سیرهٔ پیامبر خدا اینگونه بود که به ویژه در مورد کارگزاران خود, بازرسان و ناظرانی مشخص می‌کردند, «آن‌ها موظف بودند به طور مرتب در مورد عملکرد کارگزاران به آن حضرت گزارش دهند, تا ایشان براساس این گزارش‌ها و اطلاعات موجود, از اعمال و رفتار کارکنان خود آگاهی یابند و عملکرد آنان را کنترل نمایند.»[۴۵]دو روایت در این زمینه :
۱. ریّان بن الصلت از امام رضا(ع) نقل می‌کند که امام فرمود:
«کان رسول الله (ص) اذا وجَّه جیشاً فَاَمهُم امیرٌ بَعَثَ مَعَه مِن ثِقاتِهِ مَن یَتَجَسَس له خَبَره ;[۴۶]پیامبر خدا هر گاه سپاهی را برای ماءموریت اعزام می‌کرد, پس از تعیین فرمانده , برخی از افراد مورد اعتماد و وثوق خود را بر او می‌گماشت تا رفتار آن فرمانده را زیر نظر گرفته , برای پیامبر گزارش کنند.»
این روایت , بیان کنندهٔ شرط مهم در ناظران ; یعنی موثق و مورد اعتماد بودن , نیز می‌باشد.
۲. شیخ صدوق (ره) به اسناد خود از عِمران بن حُصین نقل کرده است که :
پیامبر(ص) سپاهی را به جایی اعزام کرد و علی‏(ع) را فرمانده آن سپاه قرار داد, پس از انجام ماءموریت و بازگشت سپاه , پیامبر کارها راپیگیری کرد و از آنان دربارهٔ آنچه گذشته بود و نیز دربارهٔ فرماندهشان و عملکرد او پرسید. پاسخ دادند: بسیار خوب بود, جز آن که او در نماز جماعت , پس از حمد, تنها سوره «توحید» را می‌خواند. پیامبر فرمود: سبب این کار را از او خواهم پرسید. پیامبر بلافاصله از علی‏(ع) توضیح خواست . او در پاسخ گفت : «به سبب این که این سوره را دوست می‌دارم». پیامبر فرمود: «تو این سوره را دوست نداشته‌ای تا آن که خدای تعالی تو را دوست داشته است .»[۴۷]

نتیجه گیری

از بیان گوشه‌هایی از موضوع نظارت در سیرهٔ حکومتی پیامبر خدا و اشاره به بعضی از روایات مربوط, این نتیجه به دست می‌آید که در نظام مدیریتی آن حضرت , نظارت به عنوان یکی از عناصر اصلی ادارهٔ امور جامعه به شمار آمده و آنچه در آن عصر به عمل آمده , منطبق با شیوه‌های مدیریتی نوین است ; به ویژه نظارت همگانی و متقابل مردم و دولت , از اهمیت بسزایی برخوردار است و این امر در حقیقت ناشی از میزان درجه و اعتبار جایگاه مردم در نظام سیاسی اسلام می‌باشد.

پانویس

  1. کارشناس ارشد حقوق عمومی و عضو هیأت علمی مرکز جهانی اسلامی
  2. اعراف: ۷
  3. تفسیر نورالثقلین، ج‏۲، ص‏۴
  4. «کلکم راعٍ و کُلکم مسؤول عن رَعیّته» محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج‏۱۴، باب‏۶۳، ص‏۲۴۹، ح ۱۶۶۱۲
  5. اعراف: ۷
  6. ر.ک.به: نگارنده، نظارت و نهادهای نظارتی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۲ و جمعی از نویسندگان، مدیریت در اسلام، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۴، صص‏۲۸۹ تا ۲۶۴
  7. پرهیزکار، کمال، تئوریهای مدیریت، ص‏۴۷ - ۳۵
  8. نگرشی بر مدیریت در اسلام (مجموعه مقالات) جمعی از نویسندگان، مرکزآموزش مدیریت دولتی، ۱۳۷۲، ص‏۲۳۶
  9. (یا اَیُّها الذینَ آمنوا أطیعُوا الله و اطیعوا الرَّسولَ و اُولیِ الأمر منکم)، نساء: ۵۹
  10. الهندی، کنزالعمال، ص‏۵۹
  11. نساء: ۵۹
  12. معرفت، محمد هادی، ولایت فقیه، ص‏۱۰۹
  13. اصول کافی، ج‏۲، ص‏۱۶۴ و ۱۶۳.مبنای نظارت برحاکمان و مردم درحکومت اسلامی احکام و موازین اسلامی است .
  14. منتظری، حسینعلی: مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج‏۳، ص‏۳۳۸؛ عمید زنجانی، عباسعلی: فقه سیاسی، ج‏۲،ص‏۱۳۰
  15. وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۴۰۷ . پیامبر خدا(ص) معصیت آنگاه که توسط بنده‌ای درنهان انجام گیرد,زیان آن تنها به انجام دهنده می‌رسد, اما اگرآشکارا انجام داد وکسی به وی اعتراض نکرد, به همه مردم زیان می‌رساند.
  16. مسند احمد، ج‏۴، ص‏۱۹۲
  17. جمعی از نویسندگان، مدیریت در اسلام، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ص‏۲۹۲
  18. معالم القربه، چاپ عصر، ص‏۶۱
  19. فصلنامه حکومت اسلامی، ش‏۱، پاییز۷۵، مقاله نصیحت ائمة المسلمین
  20. وسائل الشیعه، ج‏۱۶، باب‏۳۵، ح‏۷
  21. اصول کافی، ج‏۱، ص‏۴۰۳، ح‏۱
  22. ماوردی در کتاب احکام سلطانیه، پس از باب قضا، بابی را به نام «ولایت مظالم» گشوده است.(ص‏۷۷-۸۴) چنانچه ابویعلای فراّء نیز در کتاب خود احکام السلطانیه همین باب را آورده است.(ص‏۷۳-۷۹) ماوردی در احکام السلطانیه نمونه‌هایی از قضاوت‌های مظالم توسط شخص پیامبر خدا ذکر کرده است.«ولایت مظالم» یک تشکیلات تکمیلی نظام قضایی است که بالاترین مرجع رسیدگی به شکایات است.رسیدگی به شکایاتی که دیگر قضات توان رسیدگی به آن را ندارند یا دربارهٔ قضاتی که خود مرتکب ستمگری‌هایی شده‌اند. در عصر و زمان ما، به گونه‌ای که می‌توان دیوان عالی کشور و دیوان عدالت اداری وهیأت رسیدگی به تخلّفات کارمندان دولت را از این قبیل بر شمرد. (به نقل از منتظری، پیشین، ج‏۳، ص‏۳۲۱)
  23. شمس الدین، محمدمهدی؛ نظام الحکم والادارة فی الاسلام، ص‏۵۵۹
  24. شعرا: ۱۵۲و۱۵۱
  25. احزاب: ۶۷
  26. شیخ صدوق، خصال، ج‏۱، ص‏۲۰۶
  27. وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۴۲۲، ابواب امر به معروف و نهی از منکر، باب‏۱۱، ح‏۷
  28. دعائم الاسلام، ج‏۱، ص‏۳۵۰
  29. مفاد ماده ۵۶ و ۵۷ قانون مجازات اسلامی. انتقاد, از حقوقی است که نظام سیاسی اسلام برای مردم به رسمیت می‌شناسد و آن رازمینه‌ای برای دستیابی به سایرحقوق تلقی می‌کند.
  30. ر.ک.به: محمد محمدی ری شهری، رهبری در اسلام، انتشارات دارالحدیث، ۱۳۷۶، صص‏۴۰۹ تا ۴۰۷،نویسنده، این داستان را از منابع مختلف شیعه و سنی که به شکل‌های گوناگون بیان کرده‌اند، نقل به مضمون کرده است.
  31. ر.ک.به: امام خمینی(ره) تحریر الوسیله، ج‏۱، کتاب امر به معروف و نهی از منکر، مسأله یک
  32. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج‏۴، ص‏۴۸
  33. «حسبه اسم مصدر و از ریشه «حسب» در لغت به معنای شمارش کردن است. (ابن منظور، لسان العرب،ص‏۱۶۴-۱۶۶) معانی دیگری نیز برای حسبه ذکر شده است (همان). مفهوم اصطلاحی حسبه به نقل ازماوردی و ابویعلی عبارت است از: «الحسبة هو الأمر بالمعروف اذا ظَهَر ترکُه، و النهی عَنِ المنکرِ اِذا ظَهَرفعلُه؛ حسبه عبارت است از فرمان به نیکی، هنگامی که ترک آن آشکار شود و بازداشتن از بدی، آنگاه که آشکار شود»، ماوردی، الاحکام السلطانیة، ص‏۲۴۰؛ ابویعلی، الاحکام السلطانیة، ص‏۲۸۴؛ هر دو کتاب به تفصیل در مورد نهاد حسبه، شرایط و چگونگی اجرای آن، مطالبی بیان کرده‌اند. برای مطالعه بیشتر ر.ک.به:منتظری، پیشین، ج‏۳، ص‏۴۶۷ تا ۴۲۲ به نقل از ابن اخوه، معالم القربه فی أحکام الحسبه؛سیف الله صراّمی، حسبه یک نهاد حکومتی، فصلنامه حکومت اسلامی، ش‏۱۴
  34. نوری همدانی، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، ص‏۵۶
  35. منتظری، پیشین، ج‏۳، صص‏۳۷۵ - ۳۵۵ و ۴۰۳
  36. همان، ص‏۲۱۲
  37. همان، ص‏۴۰۳
  38. همان
  39. وسائل الشیعه، ج‏۱۲، ص‏۳۱۷، ابواب تجارت، باب‏۳۰، ح‏۱
  40. همان، ج‏۱۲، صص ۲۰۹و۲۱۰، ابواب ما یکتسب به، باب‏۸۶، ح‏۸
  41. منتظری، پیشین، ص‏۴۱۱، به نقل التراتیب الإداریة، ج‏۱، ص‏۲۸۵
  42. منتظری، پیشین، ج‏۴، صص‏۲۸۲-۲۸۹
  43. همان، ص‏۲۹۹
  44. القرشی، باقر شریف، نظام حکومتی و اداری اسلام، ص‏۴۳۵
  45. گروه نویسندگان، مدیریت در اسلام، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ص‏۲۹۸
  46. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏۱۰۰، ص‏۶۱
  47. التوحید، مکتبة الصدوق، تهران، ۱۳۹۸.ق، ص‏۹۴
بازگشت به مقالات