نامه استاد قرائتی به علمای قم از بی توجهی به قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نامه استاد قرائتی به علمای قم از بی توجهی به قرآن

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی و مدرسین بزرگوار (دامت برکاتهم) سلام علیکم
با حذف مقدمات قرآن نور است ...قرآن نور است و «روحانی کم نور» یا «بی نور» چگونه «یخرج الناس من الظمات الی النور» خواهد بود؟
همان گونه که حضرت سلیمان ناله هدهدی را شنید و ترتیب اثر داد و بلقیس و منطقه بزرگی هدایت شدند،امید است شما هم ناله مرا بشنوید و ترتیب اثر دهید و برکاتش اگر خداوند متعال قبول کند، ذخیره قیامت باشد.
از آیات قرآن، مبارک بودن، نور بودن، برهان بودن، تبیان، ذکر، موعظه و احسن الحدیث بودن را می‌دانیم، از آیه «فذکر بالقرآن» فهمیدیم که بهترین راه موعظه قرآن است.
و از آیه «احسن القصص» فهمیدیم که بهترین داستان‌ها، داستان‌های قرآن است.
و از این که هم قرآن و هم ذات خداوند متعال کارآیی واحدی دارند، می‌فهمیم که قرآن تجلی خداوند است و همان گونه که تجلی خدا کوه را متلاشی کرد: «جعله دکا و خر موسی صعقاً»، قرآن نیز کوه را قطعه قطعه می‌کند: «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل ...». ای کاش ...ای کاش نژاد تربیتی حوزه از روز اول با محوریت قرآن بود و به جای «ضرب زید عمراً» به ما یاد می‌دادند: «ضرب الله مثلا» و ای کاش در درس اخلاق، آیات اخلاقی قرآن محور بود و ای کاش بخشی از شهریه‌ها براساس محوریت قرآن بود.و از این که فرموده‌اند «روایات را بر قرآن عرضه کنیم و در صورت تباین قطعی فاضربوه علی الجدار»، دانستیم که محوریت با قرآن است.
از حدیث «اقراء و ارقاء» دانستیم درجات قیامت نیز بر محور قرآن است.و از این که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگامه جنگ به دلیل آن که نفر دوم بیشتر قرآن می‌داند، پرچم را از دست یک نفر گرفته و به دیگری دادند و یا در جنگ احد ابتدا بر جنازه شهدایی که بیشتر قرآن می‌دانستند نماز خواندند، فهمیدیم که سیره نبوی براساس «قرآن محوری» است و امسال که سال پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) است و همه دستگاه‌های فرهنگی در برابر جسارت به پیامبر عزیز دست به کاری زده‌اند، نباید مهمترین تشکیلات فرهنگی و حوزه‌های علمیه از سایرین عقب بمانند و کاری برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نکنند.رسول عزیزی که خداوند حدود ۲۵۰ مرتبه در قرآن او را با کلمه «ربک» به خود نسبت داده در حالی که هر یک از آسمان‌ها و زمین، انبیاء و مردم و مشارق و مغارب را چند باری به خود نسبت داده است.
رسولی که حتی نام اعضا و متعلقاتش در قرآن مطرح شده است: «قریتک، ثیابک، نساءک، بناتک، وجهک، صدرک، ظهرک، لسانک، عنقک، یدک، عینیک» را همه می‌دانیم. سوال قیامتیکی از مراجع بزرگ قم فرمود: اگر در قیامت سوال کنند آیا درتأمل‌های کفایه بیشتر وقت صرف کردید یا در آیات بیشتر تدبر کردید، پاسخ چیست؟!رسولی که نه تنها از عصمت او، بلکه از اعضاء او نیز سخن به میان آمده است: زبانش معصوم: «ما ینطق عن الهوی»، قلبش معصوم: «ما کذب فوءاد ما رأی» و چشمش معصوم است: ما زاغ البصر.رسولی که آسمان‌ها به خاطر اهل بیت او برپاست (و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض)، در حالی که ما به هنگام خواب آلودگی حتی گردن و پلک چشم خود را نمی‌توانیم نگه داریم ولی آنان آسمان را نگه داشته‌اند.به هر حال هرچه داریم از او و اهل بیتش داریم و باید بیش از هر گروه دیگر حقش را با دعای «و اعنا علی تاءدیه حقوقه علی» ان شاءالله ادا نماییم، اما کارها چه می‌تواند باشد:ضرورت تلاش حوزه برای رفع مهجوریت قرآنکاری که در شأن حوزه علمیه و مراجع عظام است، آن است که حداقل یکی از غم‌های پیامبر را برطرف کنیم.
با این که حضرتش خبر از مظلومیت اهل بیتش داشت و حتی خبر شهادت آنان را بعد از خود می‌داد، ولی در قیامت شکایتش از مهجوریت قرآن است: «یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا».این شکایت قطعی است؛ چون با این که زمان شکایت قیامت و آینده است با کلمه ماضی محقق الوقوع به کار رفته است (وقال الرسول)، این شکایت با کلمه اتخاذ عنوان شده یعنی با توجه و از روی عمد قرآن را مهجور کردند و نفرمود «کان القرآن عندهم مهجوراً». بنده خدمت بعضی از مراجع عظام که مطلب را عرض کردم، فرمودند: من نیز مهجوریت قرآن را تا حدود زیادی قبول دارم.علماء عزیز و حضرت آیت الله العظمی فاضل:شما می‌دانید که راضی کردن پیامبر و مهجوریت زدایی هر دو کار خداوند است. قبله عوض شد تا پیامبر راضی شود: «فلنولینک قبله ترضیها»، اعطاء مقام شفاعت به خاطر راضی کردن اوست: «و لسوف یعطیک ربک فترضی»، بگفته امام رضا (علیه السلام) ذیل آیه در تفسیر نورالثقلین، نماز واجب شد تا قرآن از مهجوریت بیرون بیاید و تکرار حدیث ثقلین در چندین مورد به خاطر محوریت قرآن و اهل بیت است.ای کاش نژاد تربیتی حوزه از روز اول با محوریت قرآن بود و به جای «ضرب زید عمراً» به ما یاد می‌دادند: «ضرب الله مثلا» و ای کاش در درس اخلاق، آیات اخلاقی قرآن محور بود و ای کاش بخشی از شهریه‌ها براساس محوریت قرآن بود.
خدا را شکر که نام تفسیر از درس جنبی بودن خارج شد.ای کاش خطباء با محوریت قرآن حرف می‌زدند و ای کاش قرآن را نور فکر و عمل و سیره خود قرار می‌دادیم.حضرات علماء:در قرآن دو رشته تحصیلی با نوعی توبیخ مطرح شده است: یکی تفقه و دیگری تدبر، لکن آیه تفقه با یک توبیخ (لو لا نفر ... لیتفقهوا) و آیه تدبر با دو توبیخ (یکی جمله افلا یتدبرون القرآن و دیگری جمله‌ام علی قلوب اقفالها) آمده است و ای کاشر تفقه در غیر آیات الاحکام نیز رسمی می‌شد. نمی‌دانم چرا تدبری که در قرآن با دو توبیخ همراه است، در حوزه جدی گرفته نشده است؟! فیض کاشانیعمرم رفت و در چند رشته تخصص داشتم و کتاب‌ها نوشتم ولی در هیچ یک از این علوم دارویی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و انابه کردم و به سراغ تدبر در قرآن رفتماگر در قیامت سوال کنند که مدرسین حوزه که مقدمات علمی بیشتری را در دست داشتند چرا سهم تدبر را ادا نکردند، چه پاسخی دارند؟یکی از مراجع بزرگ قم فرمود: اگر در قیامت سوال کنند آیا درتأمل‌های کفایه بیشتر وقت صرف کردید یا در آیات بیشتر تدبر کردید، پاسخ چیست؟!اگر سوال کنند محور شهریه‌ها و تشویق‌ها و شرح‌ها و حاشیه‌ها و عناوین، قرآن بود یا نه؟ جواب چیست؟!آیا اقرار ملاصدرا و فیض کاشانی و امام خمینی و دیگران برای حرکت ما کافی نیست؟ملاصدرا درمقدمه تفسیر سوره واقعه، حدود یک صفحه ناله می‌زند که:
«عمرم رفت و در آخر فهمیدم که چرا به سراغ قرآن نرفتم و به جای نور در سایه ایستاده بودم و خیال می‌کردم کسی هستم.»و فیض کاشانی بعد از ده‌ها کتاب و تحصیل در چند رشته در رساله انصاف خود می‌گوید: «عمرم رفت و در چند رشته تخصص داشتم و کتاب‌ها نوشتم ولی در هیچ یک از این علوم دارویی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و انابه کردم و به سراغ تدبر در قرآن رفتم.»و امام خمینی(ره) در جلد بیستم صحیفه نور در صفحه بیست می‌فرماید: «من به جد می‌گویم نه تعارف معمولی از این که تمام عمرم را صرف قرآن نکردم تأسف می‌خورم.» بعد خطاب به طلاب و دانشگاهیان می‌گوید: «شما ای فرزندان اسلام بپا خیزید و قرآن را از مهجوریت نجات دهید، آن را مقصد اعلی قرار دهید تا مبادا در آخر عمر همچون من پشیمان شوید.»قرآن نور است و «روحانی کم نور» یا «بی نور» چگونه «یخرج الناس من الظمات الی النور» خواهد بود؟ آیا طلاب اهل سنت با قرآن مانوس تراند؟بیایید یک «نهضت قرآنی» در تمام سطوح انجام دهیم تا به ما نگویند طلاب اهل سنت با قرآن مانوس ترند.
ما اگر به گرد پای پیامبر و اهل بیتش نمی‌رسیم و «لا یطمع فی ادراکه طامع»، حداقل به دختر کنیزی مثل فضه می‌رسیم که بیست سال با قرآن حرف می‌زند.شاید دلیل آن که واعظان ما روی منابر از تاریخ و شعر و رویا و الفاظ مترادف بیشتر استفاده می‌کنند آن است که دستشان از قرآن و اهل بیت پر نیست!چرا فقهای ما حاضر نیستند تفسیر بگویند و اگر مرجعی مانند آیت الله العظمی خویی تفسیر شریف البیان را می‌نویسد به او فشار می‌آورند که تفسیر شأن شما را پایین می‌آورد!حتما باید از دروس حوزوی کم نگذاریم ولی باید بدانیم که حدود ده درصد بهره گیران از دروس عالیه به درجه اجتهاد می‌رسند ولی بهر ه گیران از دروس تفسیر نود درصد هستند. آیت الله العظمی مکارم از ساعات فراغت حوزه (بعد از نماز مغرب روز چهارشنبه وصبح‌های پنجشنبه و تابستان‌ها) استفاده و ما را دور خود جمع کرد و تفسیر شریف نمونه را نوشت و این شاگرد کوچک شما تفسیر نور را در طی چهارده سال لابه لای حدود سیصد سفر نوشتم و بدانیم که هر کس در قرآن تدبر کند، نکات جدیدی به دست می‌آورد و این طور نیست که همه نکات را در مجمع البیان و المیزان و فخر بدانیم، اگر چنین نبود خداوند به همه مردم دستور تدبر نمی‌داد.
البته هر کس عالم تر است، لطائف بیشتری از آیات الهی در می‌یابد؛ همانگونه که غواصان لولو و مرجان ازدریا استخراج می‌کنند. ولی معنای آن این نیست که هر کس به درجه غواصی نرسیده است از این دریایی که به فرموده حضرت علی علیه السلام «لایدرک قعره» بهره نگیرد. صدها میلیون نفر از نگاه به دریا، شنا در دریا، حمل و نقل دریایی و فضای دریا و ماهیان دریا بهره می‌گیرند و غواص هم نیستند. نباید به طلاب بگوییم که اول ملا شویم بعد به سراغ قرآن برویم. همانگونه که نباید بگوییم اول غواص شویم بعد به سراغ دریا برویم.متأسفانه امروز که به بزرگی پیشنهاد می‌شود در رادیو تفسیر یا نهج البلاغه بگوید، جواب می‌دهد که شأن من گفتن درس خارج است نه تفسیر و نهج البلاغه. «انا لله و انا الیه راجعون.»به جای آنکه عزت را از کتاب عزیز و خدای عزیز بخواهیم، عزت را از دیگران طلب می‌کنیم: «ایبتغون عندهم العزه ان العزه لله جمیعا.»حضرت آیت الله العظمی فاضل و علمای حوزه:هرگز سخن از کم یا حذف کردن دروس حوزوی نیست که هر کس کار برجسته‌ای انجام داده به نحوی شاگرد حوزه و الهام گرفته از آن است. بلکه سخن آن است که آیا حق وحی را ادا کردیم یا نه؟ مگر نه آن است که اشتغال یقینی، برائت یقینی می‌خواهد؟ مگر ما نسبت به قرآن اشتغال ذمه نداریم؟ و آیا با این بحث‌ها برائت پیدا می‌کنیم؟شما را به خدا آیا ما به آیه «خذ الکتاب بقوه» عمل کرده‌ایم؟شما را به خدا یک دهم تلاشی که برای «فقیه پروری» می‌شود برای «مفسرپروری» می‌شود؟شما را به خدا در این نیم قرن شرح کفایه بیشتر نوشته شده یا تفسیر قرآن؟شما را به خدا قرآن در شأن خود قرار دارد و طلاب ما قرآن را علم می‌دانند یا سایر کتاب‌ها را؟مگر در حدیث نمی‌خوانیم: «من اراد العلم فلیثور القرآن»؟علماء عزیز. من شاگرد شما هستمَ، چرا باید تفسیر شاگرد شما ده میلیون جلد چاپ شود ولی کتاب دیگران چند هزار؟ ضرورت مفسر پروریشما را به خدا یک دهم تلاشی که برای «فقیه پروری» می‌شود برای «مفسرپروری» می‌شود؟چرا باید شاگرد شما از تهران بیاید و از تابستان طلاب که درس ندارند برای تفسیر استفاده کند و از تعطیلات و گرما و وقتهای مرده برای قرآن استفاده کند؟ آیا حق قرآن این است؟ای اساتید:همه ما قطعاً از دنیا می‌رویم: «انک میت و انا میتون»، آیا شفیع لازم داریم یا نه؟ و مگر شفیع ما قرآن نیست؟«شافع مشفع». بیایید یک «نهضت قرآنی» در تمام سطوح انجام دهیم تا به ما نگویند طلاب اهل سنت با قرآن مانوس ترند. ما اگر به گرد پای پیامبر و اهل بیتش نمی‌رسیم و «لا یطمع فی ادراکه طامع»، حداقل به دختر کنیزی مثل فضه می‌رسیم که بیست سال با قرآن حرف می‌زند.چرا باید بیست بار قاریان بین المللی به ایران بیایند ولی یک بار مفسران دنیا به ایران نیامدند؟چرا در دانشگاه‌ها و مدارس ما قرآن جلوه لازم را ندارد؟ای علمای بزرگ:چند روز قبل به نجف رفتم و سراغ افراد قرآنی را گرفتم. در روزهای آخر پیرمردی حدود هفتاد ساله را آوردند که در نجف تفسیر می‌گوید. او لباس روحانی نداشت.
با خودم گفتم شاید عالم بی لباس است؛ اما بعد فهمیدم ایشان درس حوزه نخوانده و تاجر حبوبات است. ولی به خاطر آن که در شهر نجف تفسیر نبود، به گفتن تفسیر قرآن روی آورده است. آیا اگر حضرت علی علیه السلام امروز بود، سر به چاه برده و ناله می‌کرد یا نه؟البته رشته تخصصی تفسیر بحمدالله راه افتاده اما علوم قرآن از قبیل شناخت تاریخ قرآن، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، تحدی و کتابت و آشنایی با انواع تفسیر و مفسران وشیوه آنان، غیر از تدبر در قرآن است. این افراد به جای شنا، دور استخر می‌دوند. باید اگر غفلتی بوده در سال پیامبر اکرم از حضرتش عذرخواهی کنیم و هر کس به هر مقدار که می‌تواند و در هر سطحی که هست قرآن را از مهجوریت بیرون آورد.من شاگرد شما هستم، نه علم شما را دارم نه ایمان شما را. بلکه من خورده کاغذی هستم، ولی می‌دانم که اگر کاغذ کوچکی آتش بگیرد، جنگل‌های انبوه را می‌سوزاند.
اگر ناله من صادقانه و خالصانه و مورد قبول و امدادهای الهی باشد، کارساز خواهد بود. همان گونه که «اوهن البیوت» در غار، «اشرف المخلوق» را حفظ کرد و کلاغ سیاهی معلم بشر شد: «فبعث الله غراباً». و همان گونه که شن‌های ناقابل طبس هلی کوپترها را از کار انداخت. پس من به کوچکی و کم سوادی خودم نمی‌نگرم و به امداد الهی چشم می‌دوزم.حضرات علماء:«ربانی» در قرآنوظیفه حوزه‌ها تربیت عالم ربانی است و قرآن دربارهٔ کلمه «ربانی» می‌فرماید: «کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون».بخش تخصصی قوه قضاییه قم مرا دعوت کردند. در این بخش حدود صد نفر طلبه فاضل را برای قضاوت تربیت می‌کنند و علاوه بر آن گروهی دیگر در پژوهشکده کار علمی دارند. اما متأسفانه بعد فهمیدیم که حتی یک آیه حقوقی قرآن جزء دروس آنان قرار نگرفته است. به یاد این شعر افتادم که:هر چه بگندد نمکش می‌زنند وای به روزی که بگندد نمکعلماء عزیز:رمز فقر ما کم اعتنایی به قرآن است؛ به دلیل آنکه قرآن می‌فرماید: «ولو انهم اقاموا التورات لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم». پس اگر قرآن اقامه شود به طریق اولی «لاکلوا» صورت خواهد گرفت. به هر حال قرآن ذکر است. «نحن نزلنا الذکر» و مردم جاهل به اهل ذکر ارجاع داده شده‌اند: «فاسئلوا اهل الذکر». مبادا ما از ذکر اعراض کنیم که گرفتار نکبت خواهیم شد: «و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا.»در خاتمه ناله و فریاد مرا ببخشید. از تقصیر و قصورهای فراوانم معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم که توفیق جبران آن‌ها را مرحمت فرماید تا بعد از مرگ به ما خطاب نشود: «پوچ هستید» که قرآن می‌فرماید: «یا اهل الکتاب لستم علی شی حتی تقیموا التوراه و الانجیل و ما انزل الیهم».مبادا خدای ناخواسته با گرفتن لقب پوچی از طرف خداوند و دریافت ناله از طرف پیامبر اکرم (ص) (یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا» دست خالی به جهان باقی وارد شویم و قرآن شافع مشفع ما، خود از ما شاکی باشد.
والسلام محسن قرائتی

منبع:وبلاگ اقلیم رهایی- تاریخ برداشت : ۹۵/۵/۱۰