میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم)
نویسنده: محمد رجبی
محتویات
ولادت و تحصیلات
معروف به میرزای دوم با میرزای کوچک،از مراجع تقلید ایران و رهبر سیاسی نهضت استقلال طلبی عراق در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری. وی فرزند میرزا محب علی و نوه میرزا محمدعلی، و برادرزاده قاآنی، شاعر معروف دوره ناصری است.
محمدتقی در ۱۲۵۶ ق در شیراز به دنیا آمد و در همان جا پرورش یافت. وی در ۱۲۷۱ ق به عراق رفت و در کربلا اقامت گزید و دروس ابتدایی و مقدمات را نزد افاضل آنجا خواند و در محضر درس ملامحمد حسین مشهور به فاضل اردکانی حاضر شد و دروس سطح خود را نزد او و سید علی تقی طباطبایی به پایان برد. در ۱۲۹۱ ق با دوست و هم مباحثه خود سید محمد فشارکی اصفهانی، به همراه میرزا حسن شیرازی معروف به میرزای اول، یا میرزای بزرگ به سامرا رفت و در مجلس درس میرزا شرکت کرد و از بزرگان شاگردان و ارکان بحث او گردید و از دانش او استفاده کرد و در همان زمان از جانب میرزا حسن شیرازی برای گروهی از افاضل و شاگردان میرزا، به شیوه و روش وی در درس میگفت و یکی از علمای بزرگ ثلاث (وی، سیداسماعیل صدر و سیدمحمد اصفهانی) در زمان میرزای بزرگ به شمار میرفت.
پس از آنکه میرزای بزرگ در ۱۳۱۲ ق درگذشت نظر گروهی از مردم به رهبری دینی و سیاسی او متوجه گردید. او در سامرا به اقامه وظایف شرعی و تدریس و تربیت طلاب پرداخت و اهل علم در محضر درسش حاضر شدند. وی تا ماه صفر ۱۳۳۶ ق در سامرا اقامت داشت و سپس به کاظمین رفت و مدتی بعد در کربلا رحل اقامت افکند که تا پایان عمر در آنجا ماند و به تألیف، تدریس و تربیت شاگردان خود پرداخت. پس از درگذشت آقا سیدکاظم یزدی در ۱۳۳۷ ق مرجعیت مطلق شیعیان به او رسید.
فتوا بر علیه متجاوزان روسی
میرزامحمدتقی شیرازی نظرات و اندیشههای دقیق داشت و در مطالب پیچیده و مسائل مشکل تأمل فراوان میکرد. وی همانند میرزای بزرگ و آخوند خراسانی، مرجعیع بزرگ، روشن بین و آگاه به مسائل سیاسی جهان اسلام بود. در ۱۳۲۹ ق پس از تجاوز نیروهای روس به شمال ایران و کشتار مردم بی گناه و آزادیخواهان، فتوایی در لزوم مقابله با متجاوزان روس صادر کرد. در آغاز جنگ جهانی اول در ۱۳۳۲ ق/ ۱۹۱۴ که متفین به دولت عثمانی اعلام جنگ دادند،وی نیز همانند دیگر علما و مراجع بزرگ عراق بر ضد تجاوزات متفقین به سرزمینهای عثمانی، اعلام جهاد داد: «چون در این ایام عفت فرجام هجوم کفار بر ممالک اسلامیه عیناً مشهود و بر احدی مستور نیست، پس بر کافه مسلمین لازم و واجب است که کمر حمایت از اسلام را محکم بسته ، در مقصد اتحاد و دفاع از استیلا کفار و اعادی دین مالاً و روحاً و نفساً ساعی و جاهد باشند تا این که بیضه اسلام و ممالک اسلامیه از غلبه کفار، محروس و مشاهد مشرفه و اذان و اقامه و نحو آنها که از شعایر اسلام است مبدل به کنایس و نواقیس و نحو آنها که از عالیم عبده اوثان است نگردد …»
فتوا بر علیه اشغالگران انگلیسی
پس از اشغال فاو توسط نیروهای نظامی انگلیسی که مقدمه اشغال عراق بود، میرزامحمدتقی در سامرا سه فتوای جهادی دیگر صادر کرد و عموم عشایر و احاد مسلمانان را بر ضد اشغالگران انگلیسی دعوت نمود و فرزندش شیخ محمدرضا را به نیابت از خود جهت پیوستن به مبارزین و همراهی آنها در جبهههای جنگ، به کاظمین فرستاد.
مهاجرت میرزا محمدتقی شیرازی به کربلا، موجب هماهنگی عملی بین علمای کربلا و نجف و تماس با عشایر و سازماندهی و آمادگی برای مقاومت در برابر اشغالگران گردید.
بعد از پایان جنگ جهانی اول و اشغال عراق از سوی نیروهای انگلیسی (۱۳۳۶ ق) قرار شد تا زیر نظر انگلستان. انتخاباتی صورت گیرد تا حاکم دست نشاندهای برای ان کشور انتخاب شود. این امر با مخالفت مراجع و علمای شیعه عراق مواجه شد. در کربلا شیخ محمدرضا،فرزند میرزا محمد تقی شیرازی، سازمانی به نام «جمعیت اسلامی» ایجاد کرد که روحانیون سرشناسی چون سید هبه الدین شهرستانی،عبدالکریم عواد، حسین قزوینی و دیگران در آن شرکت داشتند. هدف این گروه مبارزه با قیومیت انگلستان و آزادسازی عراق بود. آنان در نظر داشتند پس از استقلال، عراق را تحت ریاست پادشاهی مسلمان در آورند.
در آن هنگام میرزای شیرازی در راستای این حرکت،فتوایی در ۲۰ ربیع الاول ۱۳۳۷ ق بدین شرح صادر کرد: «هیچ مسلمانی حق انتخاب و اختیار غیر مسلمان را برای حکومت و سلطنت بر مسلمانان ندارد». این فتوا هنگامی صادر شد که اهالی کربلا و علمای آن،دو دسته بودند، گروهی با سلطه انگلستان موافق و عدهای مخالف بودند. موافقان به خاطر ترس از رسوایی، تمایل خود به انگلیس و کارگزاران آن را آشکار نمیکردند. میرزا همچنین به گسترش طرح مسأله استقلال عراق و مقاومت در برابر اشغال آن سرزمین توسط انگلیس در عرصه عربی و بین المللی پرداخت. وی به همراه تعدادی از علما نامهای برای شریف حسین، حاکم حجاز ارسال نمود و از او خواست تا از جنبش استقلال طلبی مردم عراق حمایت کند. نامه دیگری نیز به امیر فیصل در دمشق فرستاد که در آن علاوه بر تقاضای حمایت از خواست مردم عراق، در خواست کرد تا از طریق رسانههای آزاد در سراسر جهان و گفتگو با دولتمردان اروپا و امریکا، خبر تجاوز و اشغال عراق را منتشر کند.
همچنین در نامهای که به همراه شیخ الشریعه اصفهانی به رئیس جمهور وقت امریکا نوشت،تمایل مردم عراق ـ به عنوان یک ملت مسلمان ـ را به انتخاب دولت جدید و مستقل عربی ـ اسلامی و انتخاب پادشاهی مسلمان، مقید به مجلس شورای ملی به اطلاع او رساندند.
هنوز مدت کوتاهی از آغاز فعالیت جمعیت اسلامی نگذشته بود که انگلستان تصمیم به دستگیری و تعید اعضای فعال آن گرفت و در ذیقعده ۱۳۳۷ ق شش تن از سران آن جمعیت بازداشت و از آنجا به بغداد فرستاد تا به هندوستان تبعید شوند.
میرزای شیرازی پس از آگاهی از این حادثه، نامهای برای «آرنولد ویلسون» حاکم انگلیسی عراق نوشت و ضمن اعتراض به تبعید آن عده ، در خواست آزادی آنان را نمود. ویلسون در پاسخ، تبعید آنان را توجیه کرد و وقتی نامه وی به میرزا رسید، بسیار افسرده شد و اعلام داشت که بایران مهاجرت میکند تا از آنجا فتوای جهد بر ضد انگلستان صارد نماید. چون این خبر منتشر شد نامهای بسیاری مبنی بر همراهی با میرزا برای مهاجرت به ایران از نجف و کاظمین و دیگر شهرها ارسال گردید. این اقدامات باعث شد که تبعیدشدگان در کمتر از چهار ماه به وطن خویش بازگردانده شوند.
۱۳۳۸ ق/ ۱۹۲۰ دوران جدیدی از تلاش، جهت توسعه دامنه مقاومت و آمادگی مقابله فراگیر علیه اشغالگری انگلیس آغاز شد. میرزای شیرازی به عنوان اولین گام، طی فتوایی در ۹ جمادی الثانی ۱۳۳۸ ق . اول مارس ۱۹۲۰ استخدام به کار کردن در اداره قیومت انگلیس را برای مسلمانان تحریم کرد و به دنبال آن تعداد زیادی از کارکنان آنجا استعفا دادند و این روند به مرور زمان افزایش یافت.
اندکی پیش از آن به درخواست میرزا در اواخر جمادی الاخر ۱۳۳۸ ق نشستی محرمانه در شهر نجف با حضور شمار زیادی از علما و رؤسای عشایر و رهبران فرات میانه تشکیل شد که طی آن قرار شد، حملهای سراسر توسط نیروهای مردمی بر ضد اشغالگران انگلیسی آغاز شود.
در ۱۵ شعبان ۱۳۳۸ / ۳ مه ۱۹۲۰ اجتماع بسیار محرمانهای در منزل میرزای شیرازی به ریاست وی تشکیل شد. اجتماع کنندگان بعد از بحث و گفتگوی فراوان در مورد اتخاذ یک طرح و خط مشی ثابت و فراهم نمودن شرایط انقلاب فراگیر علیه انگلیس، تصمیم گرفتند و در پایان با حضور میرزا، به قرآن کریم سوگند یاد کردند که آماده پاسخگویی به ندای دین و میهن خود و اطاعت از رهنمودهای رهبرشان باشند.
موضعگیری میرزا در قبال اشغال عراق حاوی دو نکته مهم بود: اول، ضرورت وحدت مسلمانان شیعه و سنی؛ و دوم ضرورت تلاش همه نیروها در سراسر کشور در برابر اشغالگران.
به دنبال پارهای تحرکات انقلابیون مسلمان در بغداد، «بالفور» حاکم انگلیسی آن شهر چند تن از رهبران مهم این جنبش را احضار کرد و به شدت مودر توبیخ و تهدید قرار داد. جعفر ابوالتمن، از رهبران مزبور نامهای به میرزای شیرازی نوشت و از یاری طلبید. میرزا در پاسخ وی نوشت: «از بابت اتحاد کلمه مردم بغداد و خیزش علما و بزرگان و رؤسای آن دیار به منظور مطالبه حقوق مشروعة ملت و اهداف مقدسش شادمان گشتیم. خداوند کوشش تو و برادران ونزدیکانت را پاداش دهد و آرزوی ما و علمایی را که به جمع شما شتافتند و به واجبات اسلامی خویش قیام کردند، برآورده سازد…».
همچنین پس از توسعة دامنه مبارزه در بغداد و به دنبال کشته شدن یکی از تظاهرکنندگان به دست نیروهای اشغالگر انگلیس، میرزای شیرازی در ۱۰ رمضان ۱۳۳۸/ ۲۹ مه ۱۹۲۰ پیامی برای مردم عراق فرستاد: «بدانید که برادران شما در بغداد و کاظمین به برگزاری اجتماع و تظاهرات مسالمت آمیز اتفاق نظر پیدا کردهاند. جاعتی بسیار با رعایت امنیت و آرامش به تظاهرات مذکور اقدام ورزیدهاند. هدف آنان از این کار، مطالبه حقوق مشروعه خویش است که انشاءالله برقراری حکومت اسلامی و استقلال عراق را در پی خواهد داشت. این هدف بدین صورت محقق میشود که هر ن احیهای گروهی را برای مطالبه حق خویش به پایتخت عراق یعنی بغداد اعزام کند. در حالی که همگان وحدت کلمه دارند. بر شما بلکه بر تمامی مسلمانان است که در آغاز این حرکت شریف، با یکدیگر اتفاق داشته باشید و از اخلال در امنیت و مخالفت و مشاجره با یکدیگر بپرهیزید. چون تفرقه به مقاصد شما ضرر میزند و حقوقتان را که اینک زمان دستیابی به آن است، ضایع میکند…».
حزب «حرس» پس از دستیابی به نامه عمومی آن را در تیراژ وسیعی به چاپ رساند و در بغداد و کاظمین و دیگر نقاط عراق توزیع کرد. در ۱۰ رمضان ۱۳۳۸ ق پانزده تن از بزرگان بغداد به نمایندگی اهالی آن شهر برای مذاکره با ویلسون (حاکم انگلیسی عراق) دربارهٔ حقوق مشروع خویش نزد وی رفتند. در پی آن، شخصیتهای معروف کربلا و نجف نیز به چنین اقدامی دست زدند. میرزای شیرازی هنگامی که از این موضوع با خبر شد، نامههایی به این نمایندگان نوشت و در آن توصیه کرد که در مطالبه حقوق مردم عراق، واهمهای به خود راه ندهند.
به رغم این اقدام،استعمارگران تصمیم به بازداشت سران حرکتهای ضد انگلیسی و در رأس آنان شیخ محمدرضا،فرزند میرزای شیرازی گرفتند که آنها را رهبری کننده این تحرکات در فرات وسطی میدانستند. «میجر بولی» فرماندار انگلیسی حله مأمور این کار شد. وی با اعزام قوای بسیار، شهر و راههای ورودی آن را محاصره کرد و برای توجیه اقدام خود نامهای به میرزا شیرازی نوشت و هدف از این کار را حفظ امنیت و دستگیری اشراری که قصد فساد و غارت اموال و ایجاد رعب و وحشت دارند،ذکر نمود. میرزا پس از دریافت نامه و مشورت با مشاوران خود نامهای به خط شیخ مهدی خالصی در پاسخ حاکم انگلیسی حله نوشت و ضمن حملاتی به او و اقداماتش از جمله نوشت:« به حاکم سیاسی حله میجر بولی که خداوند هدایتش کند. نامه شما را خواندیم و از مضمون آن دچار شگفتی زیادی شدیم. زیرا فراخوانی نیروهای نظامی برای مقابله با افرادی که حقوق حیاتی و مشروع خویش را مطالبه میکنند،غیر معقول است و به هیچ وجه با اصول عدل و منطق همخوانی ندارد… هم اکنون میخواهم تا این پیام را به شما برسانم که توسل به نیروهای نظامی برای سرکوبی خواستههای مردم، مخالف عدل و اداره کشور است و چنانچه این بار نیز از گفتگو با ما سرباز زنید، توصیه من به مردم مبنی بر رعایت آرامش از ریشه ملغی میشود و من، مردم و تصمیماتی را میگیرند به خود رها میکنم. در این صورت مسئولیت همه پیامدهای سوء بر عهده تو و یارانت خواهد بود…».
با این وجود استعمارگران انگلسی در صدد مرعوب کردن مردم برآمدند و شیخ محمدرضا و یازده تن از همفکران و فعالان انقلاب را دستگیر و به جزیره «هنگام» تبعید کردند. اما تبعید آ“ها شور و هیجان بیشتری در میان مردم به وجود آورد و آتش انقلاب شعله ور گردید و خشم مردم فرات وسطی را برانگیخت.
به گفته خالصی زاده:« نامههایی از رؤسای قبایل به دست ما رسید که نوشته بودند انگلستان لشکری را برای دستگیری آنان فرستاده است و چارهای جز مقاومت و یا تسلیم نمانده است، لذا از آیت الله میرزای شیرازی کسب تکلیف کرده بودند. میرزا به من دستور داد این پاسخ را که خلاصه اش از این قرار است به آنان بنگارم: «من برای استقلال عراق، فرزند و کلیه کسانی را که در نزدم عزیز و گرامی بودند، فدا کردم. اینک آمادهام که جان خود را که همه دارایی من است فدا کنم. اما شما! چنانچه انگلستان بر غصب حقوقتان اصرار دارد و به جنگ و مقابله با شما برخاسته است، واجب است با تمام قدرت از خود دفاع کنید و تن دردادن و تسلیم شدن در مقابل آنان حرام است». پس از انتشار نامه میرزای شیرازی، میان عشایر و انگلیسیها جنگ سختی درگرفت.
فتوای دفاعیه
میرزا شرایط را برای آغاز رویارویی سراسری انقلاب علیه اشغالگران آماده یافت، لذا در پاسخ استفاتاهایی مبنی بر استفاده از اسلحه در قبال اشغالگران فتوای دفاعیه را به این شرح صادر نمود: «مطالبة حقوق بر عراقیان واجب است و بر آنان واجب است در ضمن درخواستهای خویش رعایت آرامش و امنیت را بنمایند و در صورتی که انگلستان از پذیرش درخواست هایشان خودداری ورزد،جایز است به قوه دفاعی متوسل شوند».
همچنین طی فتوایی که برای تمام مسلمانان فرستاد، آنها را به مقاومت در برابر انگلیسیها و بیرون راندشان از سرزمینهای اسلامی دعوت کرد.
در ۲۳ شوال ۱۳۳۸ ق/ ۱۱ ژوئیه ۱۹۲۰، رؤسای «مشخاب» قیام خود را علیه قوای متجاوز انگلیس اعلام داشتند و به دنبال آنان، منطقه «شامیه» نیز علم مخالفت با اشغالگران برافراشت. با اوجگیری انقلاب، کربلا مرکز ثقل حرکتهای انقلابی شد که ابتدا رؤسای عشایر فعال در انقلاب، در آن مرتباً تردد داشتند؛ اما پس از حوادث «ازنجیه» که مسلمنان هشتاد و چهار شهید و صد و پنجاه و چهار مجروح، انگلیسیها بیست کشته و شصت مجروح و سیصد و هجده مفقود داشتند،اهالی کربلا با حمله به فرمانداری و تصرف آن، رسماً به انقلاب پیوستند و پس از آزادی شهر به دست انقلابیون در ۲۹ شوال ۱۳۳۸ ق به منزل میرزا محمدتقی شیرازی رفتند و دربارهٔ نحوه اداره شهر با وی مذاکره کردند. در پی آن مقرر شد شهر توسط دو مجلس اداره شود: مجلس علمی و مجلس ملی. اهداف مجلس علمی رسیدگی به امور دینی و ترویج آن، و حکمیت در منازعات داخلی شهر و عشایر بود. این مجلس متشکل از سید هبه الدین شهرستانی، سید ابوالقاسم کاشانی، میرزا احمد خراسانی، سید حسین قزوینی و میرزا عبدالحسین شیرازی (فرزند میرزای شیرازی) بود مأموریت مجلس ملی، گرفتن مالیات از مردم،تعیین مسئولان نظامی و اداری و برقراری امنیت در شهر و راههای اطراف و مانند آن بود. اعضای این مجلس هفده تن بودند و آیت الله شیرازی وظیفه نظارت بر دو مجلس را بر عهده داشت.
میرزا محمدتقی شیرازی، مرجعی عالم، عامل، متقی و آگاه بود و به فارسی و عربی اشعار زیبایی میسرود و همانند جدش (میرزا محمدعلی)، «گلشن» تخلص میکرد.
وفات
وی در ۱۳ ذیحجه ۱۳۳۸ ق در هشتاد سالگی در حساسترین و بحرانیترین دوران انقلاب، در کربلا درگذشت. جنازه او در میان شیعیان عزادار عتبات تشییع شد و شیخ الشریعه اصفهانی بر او نماز خواند و در یکی از حجرههای زاویه جنوبی صحن حسینی دفن گردید. به مناسبت فوت او مجالس ختم متعددی در بیشتر شهرهای شیعه نشین برگزار و تعطیل عمومی اعلام شد. شعرا و ادبا نیز در مرگ او قصاید متعددی سرودند.
آثار و تالیفات
از آثار اوست:
شرح مکاسب شیخ مرتضی انصاری؛ شرح منظومه رضاعیه سیدصدرالدین عاملی، رساله در خلل، القصاید الفاخره فی مدح العتره الطاهره.
فهرست منابع
۱- تاریخ جنبش اسلامی در عراق (۱۹۰۰-۱۹۲۴م)، ۱۲۶، ۱۴۲-۱۴۳، ۱۷۶، ۱۸۱، ۸۱۴-۱۸۵، ۱۸۹-۱۹۱، ۱۹۵، ۱۹۹، ۲۰۴.
۲- تاریخ حرکت اسلامی در عراق، ۱۴۹ به بعد.
۳- رسائل و فتاوای جهادی، ۳۰۰، ۳۱۰-۳۱۵، ۳۴۲، ۳۴۴، ۳۴۶.
۴- ریحانه الادب،۶: ۶۵-۶۶.
۵- طبقات اعلام الشیعه،نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ۱: ۲۶۱-۲۶۴.
۶- علمای معاصرین،۱۲۱-۱۲۲.
۷- گنجینه دانشمندان،۲۳۳:۶.
۸- معارف الرجال فی تراجم العلما والادبا، ۲: ۲۱۵-۲۱۸.
۹- مکارم الآثار، ۵٬۱۵۳۴-۱۵۳۶.
۱۰- میرزا محمدتقی شیرازی، سروش استقلال، (اغلب صفحات).
۱۱- نقش علمای شیعه در رویارویی با استعمار،(اغلب صفحات).
۱۲- نهضت روحانیون ایران، ۱۹۷:۱، ۲۰۰-۲۱۲.
۱۳- نهضت شیعیان در انقلاب اسلامی عراق، ۶۵ به بعد.







