فرهنگ مصادیق:مهاجرت و پذیرش ولایت کفار؟
سلام.چندی قبل از امام جمعه محترم اهواز شنیدم که پیامبراسلام.ص.فرمودند ملعون است کسی که ولایت کفار را بپذیرد. سئوال ایا کسانی که تحت عناوین پیداکردن کار وغیره پناهنده کشورهای اروپائی میشوند شامل این حدیث میشوند
دانشجوی محترم ابتدا از اینکه بار دیگر این مرکز را به منظور دریافت پاسخ سوالات خویش انتخاب کردهاید از شما سپاسگذاریم. پیش از پرداختن به پاسخ این سوال لازم است به کالبدشکافی دو مفهوم «پناهندگی» و «مهاجرت» اشاره کنیم، چرا که افرادی که در راستای پیدا کردن کار به کشورهای اروپایی میروند پناهنده آن کشور نشده و تنها مهاجر تلقی میشوند. بر این اساس تعریف پناهندگی در کنوانسیون آوریل سال ۱۹۵۱ منعقده ژنو، پناهنده چنین تعریف شده است: « پناهنده و یا متقاضی پناهندگی به کسی اطلاق میشود که در کشور بومی اش نسبت فعالیتهای عقیدتی،(ایدئولوژیک «سیاسی»)، جنس، نژاد، زبان، ملیت و قوم مورد پیگرد و تعقیب قرار گرفته باشد و یا عملا در خطر شکنجه، زندان و مرگ قرار گرفته باشد. در واقع پناهنده به کسی گفته میشود که به علّت ترس موجّه (این که به خاطر ارتباطش به نژاد یا مذهب یا ملیّتی یا عضویت در بعضی از گروههای اجتماعی یا داشتن عقاید سیاسی، تحت شکنجه قرار گیرد) در خارج از کشور محل سکونت عادی (کشور اصلی خود) به سر میبرد و نمیتواند، یا به علّت ترس مذکور نمیخواهد، خود را تحت تابعیت آن کشور قرار دهد. افراد فاقد تابعیت نیز میتواند از حقوق و امتیازهای پناهندگی در کشور محل اقامت شان، استفاده نمایند.
در تعریف کنوانسیون از پناهنده، دو اصل مهم وجود دارد که با وجود این دو اصل، پناهندگی مصداق پیدا نموده و پناهجو از حقوق و امتیازهای پناهندگی، سود میبرد. این دو اصل شامل ترس از شکنجه و موجه بودن این ترس است. از طرفی دیگر تعریف مهاجرت عبارت است از جابجایی مردم از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دورکنندهای مانند فقر، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و کمبود امنیت مهاجرت میکنند. دلیل دوم میتواند شرایط و عوامل مساعد جذب کننده مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر و مسکن بهتر در مقصد مهاجرت باشد. در واقع مهاجران، به ویژه مهاجران اقتصادی، به میل خود جا به جا میشوند تا دورنمای زندگی خود و خانواده خود را بهبود ببخشند. در تفاوت بین این دو میتوان گفت که پناهندگان به خاطر نجات جان خود و حفظ آزادی شان ناچارند از جایی به جای دیگر بروند. آنها در برابر دولت خودشان بی پناهند. در واقع حکومت خود آنها است که به شکنجه و آزار تهدیدشان میکند.
فرق بارزی که میان این دو گروه اجتماعی موجود است در طرز تفکر، انتخاب محل زیست و نحوه برخورد آنها در اجتماع جدید میباشد. در واقع وجه مشترک میان این دو گروه همان جلاء وطنی و غربت است که به دیدگاههای مختلف از جانب هردو به آن نگریسته میشود؛ اولی آنرا خود پذیرفته و به بهبود وضیعت اقتصادی اش میپردازد در حالیکه دومی خودش را قربانی میپندارد و هر چند که در فضای مطمئن و آرامی به سر میبرد، اما این حالت را تحمیل شده برای خود مینگرد، زیرا اگر اشکالاتی را که بدان در بالا اشاره کردیم وجود نمیداشت، پناهنده هیچگاه ترک وطن نمینمود، بهره مند از شرایط حقوق مدنی کشور اصلی اش میبود و تغییر مکان نمیداد. بنابر این اولا کسانی که به قصد کار و اموری از این دست به کشورهای اروپایی میروند «مهاجر» تلقی میشوند و نه پناهنده و ثانیا این افراد در آن کشورها بر اساس معاهدهای که با آن کشور امضا میکند (و لو معاهده غیر رسمی از طریق ورود قانونی به خاک آن کشور و پذیرش قوانین آن) بر مبنای قوانین آن کشور عمل میکند که بر طبق توضیحی که خواهد آمد چنین عملی شرعا ایراد ندارد و این ربطی به پذیرش ولایت غربیها ندارد به ویژه اینکه از منظر اسلام، الزامی به اینکه اقامتگاه فرد مسلمان، در سرزمین اسلامی باشد وجود نداشته و منابع دینی مهاجرت به سرزمینهای غیر اسلامی و حتی عمل کردن به قوانین کشورهای غیر اسلامی را مشروط به شرایط خاصی مجاز میدانند به عبارت دیگر « اصل آزادی مسکن و انتخاب اقامتگاه برای هر فرد مسلمان همانطوری که در سراسر کشور اسلامی از نظر قانون اسلام به عنوان یک حق مشروع شناخته شده، در خارج از سرزمین اسلامی نیز همچنان اصلی مسلم و حقی مشروع تلقی شده است. قانون اسلام هیچ گونه مانعی برای سکونت و اقامت اتباع خود در سرزمین بیگانگان ایجاد ننموده و به آنان آزادی کامل بخشیده است تا هر نقطهای را که اختیار نمودند به منظور اقامتگاه خود انتخاب کنند.
اسلام تنها در یک مورد، سکونت واقامت در سرزمین بیگانگان را برای مسلمانان غیر قانونی تلی نموده و به مهاجرت به سرزمین اسلامی را واجب و ضروری دانسته است و آن مورد مربوط به بلادی است که در آنها رعایت آزادی عقیده و مذهب نمیشود و مسلمان نمیتواند آزادانه مراسم و وظایف مذهبی خود را بر طبق عقیده خویش انجام دهدو شعائر دینی را به پا دارد. اسلام محیط خفقان و آزادی کش را قابل زندگی نمیداند و سلب حق طبیعی آزادی عقیده را یک نوع اهانت غیر قابل تحمل از نظر ارزشهای انسانی تلقی مینماید و تحمل چنین اهانتی را هرگز برای تبعه خود تجویز نمیکند و همانطوری که خود برای بیگانگان حق آزادی عقیده را یک حق طبیعی و مشروع و غیر قابل نقض میداند در مورد تبعه خود نیز مراعات آن را ضروری و نقض آن را غیر قالب تحمل میشمارد. مسلمانی که در چنین محیط اختناق آوری سکونت دارد باید در اولین فرصت ممکن آنجا را ترک گوید و به سرزمین اسلامی مهاجرت کند.»[۱] آیات متعدد قرآنی نیز موید این دیدگاه میباشند که از جمله آنها آیات ۹۷ تا ۹۹ سوره نساء میباشد.(برای مطالعه بیشتر در این زمینه رک: درآمدی بر حقوق [۲] چنین مبنایی مستلزم این است که افرادی که حق سکونت در سرزمین غیر اسلامی را داشته باشند قاعدتا باید از قوانین این سرزمینها نیز پیروی نمایند و مسئولیتهایی که تابعیت و حقوق شهروندی برایشان ایجاد میکند را به رسمیت بشناسند مگر اینکه این حقوق و مسئولیتها منافات با وظایف شرعی شان باشد. در همین زمینه حتی فقهای شیعه نیز که جملگی بر حرمت اطاعت از طاغوت تاکید دارند معتقدند چنین مسائلی منافاتی با این حکم شرعی ندارد و در قالب عهد و پیمانی قرار میگیرد که مسلمان با دولت کفر امضا میکند و همانطور که عهد و پیمان با دولت کفر توسط دولت اسلامی جایز و عمل به آن لازم است عمل به تعهداتی که شهروند دولت غیر اسلامی با پذیرش تابعیت و حقوق شهروندی آن دولت پذیرفته است لازم میباشد به عنوان مثال مرحوم صاحب جواهر در این زمینه معتقد است: « مسلمانی که در بلاد غیر اسلامی سکونت اختیار میکند در صورتی که ضمن کسب اجازه ورود به خاک غیر اسلامی از طرف بیگانگان تعهد مشروعی سپرده باشد باید بر طبق آن تعهدات عمل نماید و هرگز مجاز نیست برخلاف آنچه به عهده گرفته است رفتار کند و نسبت به بیگانگانی که او را امان دادهاند خیانت بورزد و از راه مکر و غدر با آنان رفتار نماید.
چنانکه هرگز حق ندارد در آنجا مرتکب قتل، جنایت، سرقت و جرائم دیگر شود و یا حقوقی که از دیگران بر عهده اوست انکار کند.[۳]«اصولا هر مسلمانی مادام که از فواید امان در سرزمین بیگانگان برخوردار است متعهد است که از هر نوع اقدامی که صدمه یا زیانی به غیر مسلمان برساند خودداری نماید. مسلمین همانطوری که در سرزمین غیر اسلامی موظفه به انجام مقررات دینی و قانون اسلام میباشند همچنان وظیفه دارند که به پیمانها و تعهدات خود، چه در برابر حکومت بیگانه و چه نسبت به افراد بیگانه، تا آنجا که تضادی با قانون اسلام نداشته باشد احترام بگذارند و به وعدههای خود وفا نمایند و انتقال آنان به سرزمین اسلامی هرگز مجوز نقض پیمانهای مزبور نخواهد بود و باید حقوقی که بر عهده دارند پس از بازگشت به خاک اسلامی نیز ادا نمایند و هر نوع قراردادی که منعقد نمودهاند انجام دهند. »[۴]







