ملائكه اللّه از ديدگاه ملّاصدرا
کلمات کلیدی: ملائکه، ماهیت ملائکه، اصناف ملائکه، اوصاف ملائکه، رئوس ملائکه، عقول، نظریه صدور.
محتویات
- ۱ چکیده
- ۲ مقدّمه
- ۳ مَلَک در لغت
- ۴ مَلَک در اصطلاح
- ۵ اثبات ملائکه
- ۶ ماهیت ملائکه
- ۷ عبودیت
- ۸ عصمت
- ۹ قدرت فوق العاده
- ۱۰ تعداد ملائکه
- ۱۱ اصناف و اقسام ملائکه
- ۱۲ کروبیان
- ۱۳ رئوس ملائکه
- ۱۴ جبرئیل
- ۱۵ میکائیل
- ۱۶ اسرافیل
- ۱۷ عزرائیل
- ۱۸ ارتباط عقول و ملائکه در حکمت صدرایی
- ۱۹ نظام فیض، جایگاه و معنای «قاعده الواحد»
- ۲۰ نظر مختار ملّاصدرا در باب انطباق عقول و ملائکه
- ۲۱ نتیجه گیری
- ۲۲ فهرست منابع
- ۲۳ پانویس
چکیده
این نوشتار به روش تحلیلی ـ توصیفی به چیستی ملائکه و تبیین آن از دیدگاه ملّاصدرا پرداخته است. این مقاله درصدد اثبات ملائکه، چیستی ماهیت ملائکه و تعدد آنان، بیان اوصاف و اصناف ملائکه از نگاه فلسفی میباشد، و محوریت آن آرای ملّاصدرا است. ملائکه موجوداتی نورانی و مجرد هستند که شأنشان افاضه خیر است و انسان را به سوی سعادت فرامی خوانند. از نظر ملّاصدرا ملائکه دارای اصناف گوناگونی هستند و هر دسته از آنان موظف به انجام وظیفهای میباشند که از سوی خداوند به آنان محوّل گشته است. در این میان، دستهای از ملائکه، عهده دار ابلاغ پیام از عالم بالا به عالم مادی هستند. بحث از این دسته از ملائکه که واسطه میان عالم ملکوت و عالم مادی میباشند، با نظریه صدور و نیز سلسله طولی عقول و نحوه بر آمدن کثرت از وحدت، گره خورده است. اما در نهایت، وصول به نظر مختار ملّاصدرا مبنی بر انطباق یا عدم انطباق عقول با ملائکه اللّه، سخت و یا به بیان بهتر غیرممکن مینماید.
مقدّمه
به یقین، خلقت فرشتگان نیز مانند سایر مخلوقات خداوند دارای حکمت است. فرشتگان بیانگر عظمت و جلالت حق تعالی هستند. حقیقت این است که در این زمینه باید میدان را در اختیار مکاشفه و اشراق و وحی و الهام گذاشت. از نظر وحی اسلامی، قدر مسلم این است که موجوداتی به نام ملائکه وجود دارند که اقرب به ذات پروردگارند و بر عالم طبیعت سیطره دارند. از این رو، شناخت بیشتر و ارتقای دانش در باب این دسته از مخلوقات الهی ضروری مینماید. به همین منظور، محوریت بحث در مقاله پیش رو، شناخت ملائکه و تبیین چیستی و ماهیت آنان است. یعنی درصدد پاسخ گویی به این پرسش اساسی هستیم که آیا ملائکه وجود دارند؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ پرسش فوق، ماهیت این دسته از موجودات چگونه تبیین میشود؟ ملائکه چه اوصافی دارند؟ به چند گروه تقسیم میشوند؟ این دسته از موجودات در کدام بخش از عالم وجود در هندسه کلی خلقت در نگاه صدرایی موجودند؟ و آیا میتوان گفت ملائکه اللّه منطبق با «عقول» در نگاه فلسفی هستند یا خیر؟ از نظر معارف اسلامی، ایمان به وجود ملائکه واجب و لازم است. خداوند متعال در سوره مبارکه «نساء»، بر لزوم ایمان به ملائکه تأکید میفرماید و متعلق ایمان را مرکب از پنج واقعیت میداند: اللّه، قیامت، ملائکه، کتاب و انبیاء[۱] که عدم اعتقاد به آنها گمراهی آشکار را در پی دارد. همین مسئله ضرورت پرداخت به این موضوع را روشن میسازد. باید گفت در پژوهشهایی از این دست که تاکنون صورت پذیرفته است، اولاً، به تبیین ملائکه بماهو ملائکه پرداخته نشده است و بحث از فرشتگان معمولاً به عنوان تمهیدی برای موضوعات دیگر بوده است که در اکثر موارد به اثبات ملائکه، چیستی و ماهیت ملائکه، اصناف، تعداد و اوصاف آنان، مستقلاً و با نگاه فلسفی پرداخته نشده است و ثانیا، در بیشتر موارد بحث از ملائکه به دستهای از ملائکه که عهده دار ابلاغ پیام پروردگار به انبیا هستند (فرشتگان وحی) محدود گشته است و صحبتی از مابقی اصناف ملائکه از نگاه فلسفی با محوریت ملّاصدرا صورت نگرفته است. ثالثا، در بیشتر مطالعات فلسفی در باب انطباق «عقول» در معنای فلسفی آن با «ملائکه»، تنها به دستهای از گفتار ملّاصدرا توجه شده و از این رو، نتیجه گیری صورت گرفته دقیق نمیباشد.
در این مقال، برآنیم تا به تبیین چیستی ملائکه با محوریت دیدگاه ملّاصدرا بپردازیم. برای نیل به این مقصود، از بررسی لغوی و اصطلاحی واژه «مَلَک» ناگزیریم. پس از ارائه معنای واحدی از این واژه، به تبیین اصناف و اوصاف فرشتگان، با محوریت دیدگاه ملّاصدرا خواهیم پرداخت. در پایان نیز درصدد پاسخ به این پرسشیم که آیا میتوان فرشتگان را با سلسله طولی عقول که در نظام حکمت صدرایی مطرح است، منطبق دانست یا خیر؟
مَلَک در لغت
لغت شناسان و مفسّران در واژه «مَلَک» اختلاف کردهاند. زمخشری مینویسد: ملائکه ـ بنابر اصل ـ جمع «ملائک» است؛ مانند شمائل که جمع «شمأل» است و الحاق «تاء» در آخر ملائکه برای تأنیث جمع است.[۲]
راغب بیان میدارد که اصل واژه ملائکه، «مألک» است که مقلوب از مَلأَک ـ المألک و المألکه و الألوک ـ یعنی پیام و رسالت میباشد.[۳]
طریحی معتقد است: اصل ملک «مألک» است، آن گاه لام را مقدم و همزه را مؤخر نمودند و واژه ملأک شکل گرفت که از «ألوکه» به معنی رسالت است، سپس همزه به دلیل کثرت استعمال حذف و به واژه «ملک» تبدیل گشت. چون این کلمه جمع شود به اصلش برگشته و «ملائک» میشود و «تاء» را برای مبالغه یا تأنیث جمع بر آخر آن اضافه کردهاند.[۴]
در این میان، ملّاصدرا با امثال طریحی هم داستان است؛ چراکه «ملک» را مشتق از «الوکه» به معنای رسالت میداند.[۵]
خلاصه آنکه بنا بر نصّ صریح قرآن کریم، ملائکه جمع ملک است و شاهد مدعای ما آیه ۹۵ سوره «اسراء»، است که میفرماید: «قُل لَّوْ کَانَ فِی الأَرْضِ مَلآئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهِم مِّنَ السَّمَاء مَلَکا رَّسُولاً»؛ بگو: اگر در زمین فرشتگانی میبودند که با آرامش راه میرفتند هرآینه بر آنان از آسمان فرشتهای را به پیامبری فرو میفرستادیم.
مَلَک در اصطلاح
«مَلَک» در شریعت عبارت است از مخلوقی که شأنش افاضه خیر و افاده علم و کشف حق و وعد به معروف است که خداوند متعال او را به همین منظور آفریده است.[۶]
ملّاصدرا بر اساس نصّ صریح قرآن، ایمان به وجود ملائکه و علم به آنان را از جمله شروط مسلمانی میداند و بر کسانی که در پی دست یافتن به این گونه علوم نیستند و یا آنانی که خود را با تعاریف واهی و سست از این گونه مفاهیم سرگرم داشتهاند، نهیب میزند؛ نظیر آنانی که شناختشان از ملائکه همچون مرغانی است که پرواز میکنند و تصورشان از این حد فراتر نمیرود.[۷]
ملّاصدرا همچنین معتقد است که معرفت به وحی و الهام و «نزول ملائکه بر قلوب اخیار به وسیله الهام علوم و اسرار» و نیز «علم به کیفیت نزول شیاطین بر دلهای اشرار و وسوسه آنان» از جمله علوم گستردهای هستند که به واسطه علم مکاشفه دست یافتنی میشوند و نباید آنها را «سهل» و یا «عبث» دانست.[۸] به اعتقاد وی، علم به نزول ملائکه و شیاطین، معرفتی نیست که از طریق کنکاشهای عقل نظری به دست آید، بلکه از علوم و مکاشفاتی است که «جز به نور متابعت وحی نبوی و اهل بیت نبوت و ولایتش»، قابل دست یافتن نیست.[۹]
اثبات ملائکه
امامیه، بلکه تمامی مسلمانان بجز گروه اندکی از فلاسفه، معتقد به وجود موجوداتی به نام ملائکه هستند.[۱۰] ملّاصدرا، از قول برخی فلاسفه، وجوهی عقلانی را برای اثبات فرشتگان نقل میکند:
دلیل اول آنکه اگر فرشته را «زنده ناطقی که میرا نیست» تعریف کنیم، خود این تعریف نشان دهنده وجود سه قسم از موجودات است؛ زیرا زنده، یا هم ناطق و هم میراست و آن انسان است، و یا اینکه میراست ولی ناطق نیست و آن حیوان است و یا ناطق است و میرا نیست و آن فرشته است. بدون تردید، پستترین مراتب آن، میرای غیرناطق است. و بین آن دو ناطق میراست و برترین آن ناطقی است که میرا نیست؛ چون حکمت الهی اقتضای ایجاد برترین مراتب و اشرف آن را نیز مینماید.
دلیل دوم آنکه با توجه به تجربیات دینی صاحبان مشاهدات و مجاهدات و ریاضتها، مکاشفات و نیز خوابهای راستین و رؤیاهای صادقه، صحه بر وجود ملائکه خواهند گذاشت.[۱۱]
دلیل اول ـ که ملّاصدرا آن را از قول برخی فلاسفه ذکر کرده است ـ از استحکام کافی برخوردار نیست. (ضعیف بودن دلیل، شاید بدین خاطر است که تعریف دقیق و محکمی از فرشته ارائه نشده است و سپس استدلال بر روی این تعریف غیرمحکم بنا شده است. از این رو، میتوان آن را صرفا به عنوان یک وجه عقلانی پذیرفت.) مضافا بر اینکه وجه ذکر این گونه دلایل از سوی ملّاصدرا به روشنی مشخص نیست؛ چراکه وی پیش از این متذکر گشته بود که دست یابی به این گونه مطالب که از حوزه عقل خارج است، و حیطهای است که عقل لزوما باید فرمانبردار وحی و نیز مکاشفه گردد.
دلیل دوم نیز دلیل عقلی نبوده و مبتنی بر سمع است. به گفته ملّاصدرا، این گونه دلایل تنها برای راضی نگه داشتن افرادی است که اهل شنیدن بوده و اهل تحقیق و بررسی نیستند. ملّاصدرا به بیان همین چند وجه اکتفا میکند و خود درصدد اثبات عقلانی فرشتگان الهی برنمی آید، گویی که حتی ورود عقل به این حوزه را نیز جایز نمیداند.
آیات و روایات فراوانی بر وجود ملائکه و اقسام و اصناف آنان دلالت دارند که در ذیل به آنها خواهیم پرداخت. برای نمونه، در کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام از ملائکه فراوان یاد شده است: «خداوند سبحان برای سکونت در آسمانها و آبادانی بالاترین قسمت از ملکوت خویش، مخلوقاتی بدیع و نوظهور، یعنی فرشتگان را آفرید.»[۱۲]
همچنین امام سجاد علیه السلام در دعای سوم صحیفه سجادیه بر ملائکه درود و صلوات میفرستند: «و درودی بر آنها فرست که بزرگواری بر بزرگواری شان و پاکی بر پاکی شان بیفزاید.»[۱۳]
ماهیت ملائکه
ملّاصدرا، ملائکه و هر که را در ردیف آنان، از نیکوکاران، وجود دارند، مظهر لطف و رحمت الهی میداند که این مظاهر لطف، مقرب پروردگار متعال بوده و جایگاهشان در بهشت برین است.[۱۴]
قرآن کریم در ذیل آیه نخست سوره مبارکه «فاطر»، ماهیت ملائکه را به خوبی روشن مینماید و میفرماید: «الْحَمْدُلِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَّثْنَی وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاء إِنَ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛ سپاس و ستایش خدای راست، آفریننده آسمانها و زمین همو که فرشتگان را فرستادگانی کرد دارای بالهایی دوگانه و سه گانه و چهارگانه، در آفرینش هر چه خواهد میافزاید. همانا خدا بر هر چیزی تواناست.
بنابراین، با توجه به واژه «جاعل»، فرشتگان مخلوقاتی الهی هستند که واسطههایی به سوی خلق اند و این موجزترین و در عین حال، کاملترین معنا در تعریف ملائکه است. صاحب تفسیر المنیر ذیل تفسیر این آیه شریفه، مأموریت فرشتگان را در نزول وحی و وساطت میان انسان و خداوند خلاصه میکند.[۱۵] منهج الصادقین «أُولی أَجْنِحَةٍ» را صفت ملائکه میداند و معتقد است: فرشتگان رسولان الهی اند که تفاوت بالها بیانگر مراتب آنهاست.[۱۶]
بیضاوی میگوید: به اعتقاد اکثر مسلمانان، ملائکه اجسام لطیفی هستند که قادرند به اشکال متفاوت ظاهر شوند و استدلالشان این است که انبیا توانایی دیدن ملائکه را دارند.[۱۷]
به اعتقاد ملّاصدرا، در باب ماهیت ملائکه اختلاف نظر وجود دارد. ملائکه موجوداتی قائم به نفس میباشند. در یک تقسیم بندی کلی، این ذوات یا متحیزند یا نه.
الف. اگر بپذیریم که آنها متحیز باشند، میتوانیم یکی از سه احتمال ذیل را درباره آنها مطرح کنیم:
۱. آنها اجسام هوایی لطیفی هستند که میتوانند به اشکال مختلف درآیند و جایگاهشان در آسمان هاست. در شرح مقاصد آمده است: ملائکه اجسام نورانی خیری هستند و جنیان اجسام لطیف هوایی که به خیر و شر تقسیم میشوند و شیاطین اجسام ناری شر هستند.
۲. بنابر گفته گروهی از بت پرستان، ملائکه همان ستارگان موصوف به سعادت و شقاوت هستند که فرشتگان سعد، فرشتگان رحمت اند و فرشتگان نحس همان فرشتگان عذاب اند.
۳. بنابر گفته بزرگان مجوس و ثنویت، این عالم مرکب از دو اصل نور و ظلمت است. ثنویان معتقدند: عالم ترکیب یافته از دو اصل است که در ذات و صورت با یکدیگر تضاد و دوگانگی داشته و در فعل و تدبیر نیز با هم اختلاف دارند. اصل (جوهر) نور، برتر و بهتر و برخلاف جوهر ظلمت، سود رساننده است. جوهر نور، همواره دوستان و اولیای الهی را میزاید که آنها همان فرشتگانند و جوهر ظلمت پیوسته دشمنان خدا را که همان شیاطین هستند میزاید.[۱۸]
ب. حالت دوم آن است که بپذیریم فرشتگان دارای ذاتی نورانی اند که قائم به نفس بوده و جسمانی و مکان مند نیستند. دو دسته قایل به این سخن اند:
۱. دسته اول، مسیحیان اند که معتقدند: فرشتگان نفوس ناطقهای هستند که به ذات خود قائم بوده و به سبب صفا و نیکویی که در آنان وجود دارد از کالبدهای خود جدا و دور هستند. به اعتقاد مسیحیان، نفوس مفارق اگر صاف و خالص باشند فرشته، و اگر پلید و تیره باشند شیاطین هستند.
۲. دسته دوم، فلاسفهاند که معتقدند: فرشتگان جواهر قائم به ذاتی هستند که غیرمتحیزند. آنها از جهت ماهیت با نفوس ناطق بشری متفاوتند و از حیث نیرو تواناتر و از حیث علم داناترند.[۱۹]
ملّاصدرا معتقد است که آفرینش فرشتگان غیر از آفرینش انسان است؛ زیرا آنها دارای وجود بسیط و مجرد و بُعد عقلانی اند، بی آنکه ترکیب یافته از عقل و شهوت باشند و تزاحم و تضادی در کارها و صفات ذاتشان نیست.[۲۰]
به اعتقاد ملّاصدرا، موجود مجرد موجودی است که از جسمیت و مادیت مبرا باشد.[۲۱] مجردات، خود بر دو نوعند: دستهای مجرد تام هستند که از ماده و نیز لوازم مادی مبرا میباشند و دستهای مجرد مثالی اند که فاقد ماده و واجد برخی اوصاف ماده همچون رنگ و شکل و اندازه هستند.[۲۲] ملّاصدرا صفاتی همچون زمان مند بودن، مکان مند بودن و قابل رؤیت بودن را از ملائکه سلب میکند؛ یعنی به تجرد فرشتگان قایل است، اما به طور روشنی از تجرد تام و یا تجرد مثالی ملائکه سخن نمیگوید. آنچه در این مقال به دست میآید آن است که ملّاصدرا دست کم به تجرد تام دستهای از ملائکه که همان ملائکه مقرب نام دارند، قایل است و آنان را «جواهر مقدسهای» مینامد که در سلسله عقول مفارقه قرار دارند.[۲۳]
عبودیت
ملائکه موجودات مجردی میباشند که تسلیم امر پروردگار خویش هستند و از عبادت حضرتش سر باز نمیزنند. برخی از آنها همواره حق تعالی را در حال سجده عبادت میکنند، برخی همیشه در رکوع اند و برخی در قیام و گروهی هم خداوند را تسبیح میگویند.[۲۴]
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه اشباح، فرشتگان را این گونه معرفی مینمایند: «اشتغال به عبادت حق، آنها را از هر کار دیگری باز داشته و حقیقت ایمان میان آنها و معرفت حق پیوند لازم ایجاد کرد. نعمت یقین آنها را شیدای حق گردانیده که به غیر خدا هیچ علاقهای ندارند.»[۲۵]
علّامه مجلسی معتقد است: فرشتگان اجسام لطیف و نورانی هستند که در علم و قدرت بر انجام کارهای طاقت فرسا کامل هستند. کار آنها طاعت است و جایگاهشان در آسمان هاست. ایشان رسولان الهی به سوی انبیا هستند که شب و روز خداوند را تسبیح میکنند و خسته نمیشوند. آنچه خدا به آنها امر میکند نافرمانی نکرده و انجام میدهند.[۲۶]
ملّاصدرا در اثبات عبادت فراوان پروردگار از سوی ملائکه، متمسک به دلایل نقلی شده است. وی پس از شرح بسیاری ملائکه بیان میدارد که در هر نقطه از عرش الهی فرشتهای در حال رکوع و یا سجود و یا قیام است و بانگ تسبیح و تقدیس آنان بلند است. فرشتگان در فرمانبرداری امر الهی کوتاهی نمیکنند و همگی مشغول عبادت پروردگارند و از هنگامی که خداوند آنها را آفرید، زبان به ذکر عظمت او گشودهاند و از بندگی او سرپیچی نمیکنند.[۲۷] بندگی و طاعت ملائکه از جهاتی مختلف است: نخست آنکه آنان بر عبادت پروردگار مداومت دارند. همان گونه که در قرآن کریم نیز اشاره شده است، مانند آنجا که میفرماید: «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ...» [۲۸]؛ در حالی که ما تو را به پاکی می ستاییم و تقدیس میکنیم؟ و در جای دیگر فرموده است: «وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ» [۲۹]؛ و همانا ماییم تسبیح گویان. دوم آنکه آنان بر امر و اطاعت پروردگارشان پیشی و سبقت میگیرند:«فَسَجَدَالْمَلآئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»[۳۰]؛ پس فرشتگان همگی سجده کردند. سوم آنکه آنان کاری را انجام نمیدهند، جز آنچه به فرمان او باشد: «لَایَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»[۳۱]؛ که به گفتار بر او پیشی نگیرندوآنان به فرمان اوکارمی کنند.[۳۲]
پرواضح است که مقصود از این گونه تعابیر در باب فرشتگان و سخن گفتن درباره جایگاه آنان، برای افاده معنای مکان مند بودن ملائکه نیست؛ چراکه در قسمتهای پیشین مقاله از تجرد ملائکه و مکانی نبودن آنها سخن به میان آمد. با جمع میان این دو قول باید گفت: وجود ملائکه در آسمانها، به معنای مادی و جسمانی آن نیست، بلکه ظاهرا نشانگر علوّ مرتبه و درجه ملائکه اللّه در میان ماسوی اللّه است. علّامه طباطبائی تصریح آیات و روایات در باب «در آسمان بودن ملائکه» را از دو حال خارج نمیدانند: یکی بر وجه آنکه فرشتگان در آسمانها جای گرفتهاند؛ مانند قرار گرفتن آتش برزخ در برهوت و قرار داشتن بهشت برزخ در وادی السلام و یا در میان قبر پیامبر و منبر آن حضرت که این صورت، همان تحقق امری در باطن امری دیگر است. و صورت دوم آنکه این آسمانها امور برزخی باشند.[۳۳]
عصمت
یکی دیگر از اوصاف فرشتگان، عصمت است. دلایل عقلی و نقلی، مثبت این مدعاست. ملّاصدرا عصمت را مخالفت قوه عالی با قوه پست، هنگام اختلاف اهداف و خواستها در آنچه باید برای هدفی عالی انجام دهد میداند. به اعتقاد وی، این در موجودی صورت میبندد که ذات و وجود آن موجود و قیام و برپایی اش با قوا و طبیعتهای گوناگون و مخالف آمیخته باشد و فرشتگان به ویژه علّیون، از آن منزه و برکنار هستند.[۳۴] پس در واقع، باید گفت: ملائکه به دلیل آنکه فاقد قوا و طبیعتهای گوناگون هستند معصوم اند، اما این نوع از عصمت غیر از عصمت اصطلاحی است که در باب انبیای الهی صدق میکند.
آیات متعددی در قرآن کریم مبنی بر اثبات عصمت فرشتگان وجود دارد. از میان تمامی این آیات، ملّاصدرا سوره مبارکه «تحریم» را برگزیده است که به صورت کاملاً روشن، به پاک دامنی ملائکه اشاره دارد: «لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ» [۳۵]؛ بر آن فرشتگانی درشت خو و سختگیر نگهبانند که خدای را در آنچه به آنان فرماید نافرمانی نکنند و هر چه فرمایندشان همان کنند.
از آن رو که این آیه در باب فرشتگان موکل جهنم است، ملّاصدرا برای اثبات عصمت فرشتگان بر آیه ۵۰ سوره مبارکه «نحل» تمسک میجوید؛ چراکه این آیه شریفه، دلالت بر عصمت عامه ملائکه دارد: «یَخَافُونَ رَبَّهُم مِن فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَایُؤْمَرُونَ»[۳۶]؛ از پروردگار خود که بر فراز آنهاست میترسند و آنچه فرمان داده میشوند همان میکنند.
قدرت فوق العاده
یکی دیگر از اوصاف ملائکه اللّه توانایی فوق العاده آنان است که ملّاصدرا نیز به آن اشاره دارد. قوت و قدرت ملائکه دارای ابعاد گوناگون میباشد:
الف. نخست آنکه دستهای از فرشتگان، آسمانهای هفت گانه و عرش و کرسی را حمل میکنند و طبق تصریح خداوند که فرمود: «... وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ ...»[۳۷]، پس مسلم است که این دسته از فرشتگان دارای قدرت فراوان و نیروی فوق العاده میباشند.
ب. دوم آنکه فرشتگانی وجود دارند که بلندی عرش را ـ که فهم، قادر به درک آن نیست ـ طی میکنند: «تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» [۳۸]؛ فرشتگان و روح ـ فرشته همراه وحی ـ در روزی که در ازای آن پنجاه هزار سال است ـ از سالهای دنیا ـ به سوی او بالا میروند.
ج. سوم آنکه اسرافیل به یک نفخه در صور توانایی دارد تمامی کائنات را بمیراند و به نفخه دیگر دوباره زنده گرداند به اذن اللّه و نیز در قدرت جبرئیل آمده است که مأمور نابودی شهرهای قوم لوط شده و آن چهار شهر بود، در هر شهر چهارصد هزار مرد جنگجو بجز فرزندان آنها وجود داشت، جبرئیل این شهر را از میان برداشت و به بالا برد تا جایی که فرشتگان آسمان صدای حیوانات آنها را شنیدند، سپس به زمین آورد و زیرورو کرد![۳۹]
ملّاصدرا پس از بیان ابعاد قدرت ملائکه، آنان را موجوداتی فوق العاده از نظر قدرت میداند که ذهن آدمی یارای فهم آن نیست.
تعداد ملائکه
در باب تعداد فرشتگان الهی روایات متعددی در دست است که همگی آنها بر فراوانی تعداد فرشتگان دلالت دارند، به گونهای که به هیچ وجه قابل مقایسه با تعداد انسانها نیست؛ چنان که در روایتی از امام صادق علیه السلاممی خوانیم: هنگامی که از آن حضرت پرسیدند: آیا عدد فرشتگان بیشترند یا انسان ها؟ فرمود: «سوگند به خدایی که جانم به دست اوست، فرشتگان خدا در آسمانها بیشترند از عدد ذرات خاکهای زمین و در آسمان جای پایی نیست، مگر اینکه در آنجا فرشتهای تسبیح و تقدیس خدا میکند.»[۴۰]
ملّاصدرا نیز در بحث از تعداد ملائکه به دلایل نقلی تمسک جسته است و از میان اخبار و روایات به بیان نمونهای اکتفا کرده است: در روایات آمده است که انسانها یک دهم جنّیان بوده و جن و انس یک دهم حیوانات خشکی و تمامی یک دهم فرشتگان آسمان دنیا و همه آنها یک دهم فرشتگان آسمان دوم اند و بر همین ترتیب است تا برسد به فرشتگان آسمان هفتم، آن گاه همگان در برابر فرشتگان کرسی بسیار کم و ناچیز بوده و سپس همه اینها یک دهم فرشتگان یک پرده از سراپردههای عرش اند، که در ازای هر سراپرده آن ششصد هزار است و پهنا و طاق آن به اندازهای است که اگر تمامی آسمانها و زمینها و آنچه در آنها و بین آنها موجود است در برابر آن قرار دهی، چیزی بسیار کوچک است و در آن به اندازه گنجایش گامی نیست، جز آنکه فرشتهای در حال سجود و یا رکوع و یا برپا ایستاده در آنجاست و آنان را بانگ به تسبیح و تقدیس بلند است، سپس تمامی اینها در برابر فرشتگانی که در اطراف عرش الهی طواف مینمایند، مانند قطرهای است در دریا، که شمار آنان را جز خدا کسی نمیداند، این فرشتگان با فرشتگان لوح که پیروان اسرافیل اند و فرشتگانی که سپاهیان جبرئیل اند، تمامی شنوا و فرمانبردار امر الهی بوده و کوتاهی و سستی به خرج نمیدهند... .[۴۱]
این دست روایات، اشاره به مکان مند بودن ملائکه ـ که از آثار مادی بودن است ـ ندارد؛ زیرا همان گونه که گذشت، ملائکه موجودات نورانی مجردی هستند که مکان مند نیستند. به نظر میرسد مقصود از این گونه روایات و اقوال، بیان بسیاری ملائکه و تقریب به ذهن برای افاده هرچه بهتر کثرت ملائکه میباشد.
اصناف و اقسام ملائکه
ملّاصدرا، موجودات ملکوتی را به دو دسته تقسیم میکند:[۴۲]
الف. دستهای از آنها هیچ گونه تعلق و وابستگی به عالم جسمانی ندارند (نه تعلق حلول و نه تعلق به کمال رساندن موجودات مادی.) این دسته از موجودات را «کروبیان» مینامند؛
ب. دسته دوم موجوداتی هستند که به نحوی به عالم ماده متعلق اند.
کروبیان
۱. دسته اول: فرشتگان مهیمن هستند که شیفته و غرق در عظمت خداوند متعال میباشند. آنها حتی به ذات خود هم توجه ندارند تا چه رسد به غیرخودشان. آنها تنها بر جمال خداوند نظر بسته و مبهوت و حیران در عظمت و جلال و محو شهود آن حسن بی مثالند و به دیگر خلایق توجهی ندارند.[۴۳]
امام صادق علیه السلام فرمود: «کروبیان (فرشتگان مقرب) گروهی از پیروان ما از نخستین آفرینش اند که خداوند آنان را پشت عرش قرار داد. اگر نور یکی از آنها بر تمام زمین تقسیم شود، آنان را کفایت کند. آن گاه امام علیه السلام فرمود: هنگامی که موسی علیه السلام خواسته خود را (مبنی بر رؤیت حق تعالی) به خداوند عرضه داشت،[۴۴] خداوند به یکی از آنان فرمان داد، پس نور او بر کوه جلوه گر شد و آن را متلاشی ساخت.»[۴۵]
علّامه طباطبائی معتقدند که عبارت «خداوند آنان را پشت عرش قرار داد» بر شیفتگی و حیرانی این دسته از ملائکه در عظمت و جلال حق تعالی اشاره دارد؛ زیرا عرش عالم تدبیر و قضا و قدر است و تمامی تفصیلها و حکمها در آنجا صورت میگیرد؛ بنابراین، درپشت آن،اثری از این امور نخواهد بود.[۴۶]
۲. دسته دوم، فرشتگان کارگزار میباشند که کار تدبیر عالم را بر عهده دارند؛ یعنی حاملان عرش و کرسی هستند و فرشتگانی اند که کارگزاران آسمانها، خورشید، ماه، ستارگان، شب و روز، گیاهان، حیوان، انسان، اعمال، زمانها، مکانها، مرگ، برزخ، حشر، بهشت، دوزخ و... هستند. تا آنجا که از برخی روایات استفاده میشود. آنان در جزئیترین امور عالم وساطت دارند. این دسته خود شامل طبقات گوناگونی است. جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، و عزرائیل در این دسته قرار دارند.[۴۷]
دسته دوم از اهل ملکوت خود به دو بخش تقسیم میشوند:[۴۸]
الف. بخشی از آنها به اجرام آسمانی تعلق دارند و در آنها به جهت تدبیر تصرف دارند که به این دسته «ملکوت اعلی» گویند.
ب. بخش دوم متعلق به اجسام عنصری هستند که بدانها «ملکوت اسفل» گویند. در هریک از این دو بخش نیز مراتب و طبقات گوناگونی موجود است.
همچنین ملّاصدرا در شرح اصول کافی فرشتگان را به دو دسته علمی و عملی تقسیم میکند که هر کدام از آنها به حسب مقام و حال خود به تسبیح پروردگار مشغولند. بنابراین، چهار فرشته عملی، او را به قدرت و آمرزشی که از صفات فعل است ستایش میکنند و چهار فرشته علمی، او را به علم و حکمتی که از صفات ذات است، می ستایند. فرشتگان علمی فرشتگانی اند که اشراقیان آنان را «انوار قاهره» نامیدهاند و مرتبه شان برتر از مرتبه فرشتگان عملی است که آنان را «انوار مدبره» نامیدهاند؛ چون آنان عقلی اند و اینان نفسانی و نسبت عقل به نفس، نسبت پدر به فرزند و نسبت استاد به شاگرد و نسبت شیخ به مرید است. از جهت دیگر، نسبت نفس به عقل، نسبت نقص به کمال و نسبت قوه به فعل، دانه به میوه و حرکت به پایان و مسافر به وطن است.[۴۹]
به نظر میرسد از میان تقسیم بندیهای گوناگونی که ملّاصدرا برای تقسیم فرشتگان ارائه میدهد تقسیم بندی ذیل از همه جامع تر و کامل تر باشد؛ چراکه به تفکیک، فرشتگان را در هشت دسته طبقه بندی میکند و برای هر یک شاهد مثالی از قرآن کریم میآورد:[۵۰]
۱. حاملان عرش: «وَالْمَلَکُ عَلَی أَرْجَائِهَا وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَةٌ» [۵۱]؛ فرشتگان بر کنارههای آن (آسمان) باشند، و عرش پروردگارت را در آن روز هشت [فرشته ]بر فراز سرشان بردارند.
۲. احاطه کنندگان اطراف عرش خداوندی: «وَتَرَی الْمَلَائِکَهَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِرَبِّهِمْ وَقُضِیَبَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعَالَمِینَ»[۵۲]؛ و فرشتگان را بینی که گرد عرش را فرا گرفتهاند، پروردگارشان را همراه با سپاس و ستایش به پاکی یاد میکنند، و میانشان به راستی و درستی داوری شود، و گفته شود: سپاس و ستایش خدای راست، پروردگار جهانیان.
۳. بزرگان از فرشتگان که از جمله آنان، جبرئیل و میکائیل میباشند: «مَن کَانَ عَدُوّا لِّلّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِینَ»[۵۳]؛ هر که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد، پس خدا هم دشمن کافران است.
۴. فرشتگان بهشت: «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِن کُلِّ بَابٍ سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ» [۵۴]؛ بهشتهایی پاینده که به آنها درآیند و نیز هر یک از پدران و همسران و فرزندان شایسته و نیکوکار آنها و فرشتگان از هر دری بر آنان درآیند، [و گویند: ]سلام بر شما به پاداش صبری که کردید، پس چه نیک است سرانجام این سرای.
۵. فرشتگان گماشته بر آتش جهنم: «عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِکَةً...» [۵۵]؛ بر آن نوزده [فرشته ]گماشته است، و ما دوزخبانان را جز فرشتگان نساختیم.
۶. فرشتگان گماشته بر انسانها: «إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»[۵۶]؛ آن گاه که آن دو [فرشته ]فراگیرنده از جانب راست و از جانب چپ [آدمی ]نشسته [اعمال او را ]فرامی گیرند. هیچ سخنی بر زبان نیارد، مگر آنکه در نزد او نگهبانی آماده است.
۷. نویسندگان اعمال: «وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ کِرَاما کَاتِبِینَ یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ» [۵۷]؛ و هرآینه بر شما نگهبانانی باشد، بزرگوارانی نویسنده، که میدانند آنچه میکنید.
۸. فرشتگان گماشته شده بر احوال این جهان: «وَالصَّافَّاتِ صَفّا فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرا فَالتَّالِیَاتِ ذِکْرا» [۵۸]؛ سوگند به آن صف زدگان ـ فرشتگان صف کشیده ـ که [به طاعت و بندگی] صف زدهاند. سوگند به آن رانندگان که سخت میرانند ـ فرشتگانی که ابرها یا دیوان را میرانند ـ و سوگند به آن خوانندگان یاد و پند ـ آیات قرآن.
رئوس ملائکه
به اعتقاد ملّاصدرا، که مأخوذ از آیات و روایات است، در بین ملائکه اللّه، چهار ملک وجود دارد که در پیشگاه الهی قرب خاصی دارند، آنها عبارتند از: جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل.[۵۹]
در روایات و اخبار به این چهار ملک مقرب معروف، به صراحت اشاره شده است. از جمله، روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وارد است که فرمود: «خداوند متعال از هر چیزی چهار تا، اختیار و انتخاب فرموده و از فرشتگان نیز جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت (عزرائیل) را اختیار کرده است.»[۶۰]
بالاترین ملائکه جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل هستند، ولی آنکه مقامش از همه اینها بالاتر است جبرئیل میباشد. بنابر اهمیت موضوع، در ذیل به اختصار در باب این چهار ملک، که برترینِ ملائکه میباشند، سخن میگوییم:
جبرئیل
«جبرئیل»، جبرئل، جبریل، جبرالّ، و جبرائل همگی به معنای عبداللّه است[۶۱] و نام یکی از چهار فرشته مقرب، بلکه برترین آنهاست.[۶۲] او فرشتهای است که وحی الهی را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میرساند. جبرئیل ملک مقرب خداوند است که علم حق تعالی در او تجلّی میکند.
در آیات قرآن مجید از جبرئیل با نامهای «جبرئیل»،[۶۳] و «روح الامین»،[۶۴] و «رسول کریم»[۶۵] یاد شده است و نیز امام زین العابدین علیه السلام در بخشی از دعای سوم صحیفه سجادیه میفرماید: «و درود فرست بر جبرئیل که امین وحی تو و فرمانروای اهل آسمانهایت و دارای منزلت در نزد تو و مقرب درگاه توست.»[۶۶]
ملّاصدرا پس از آنکه به بزرگان و رئوس ملائکه اشاره میکند، «جبرئیل» را بر سایر فرشتگان به شش دلیل ترجیح میدهد:[۶۷]
۱. جبرئیل صاحب وحی است: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ.» [۶۸]
۲. نام او را پیش از فرشتگان دیگر در قرآن بیان نموده است: «مَن کَانَ عَدُوّا لِّلّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ... .» [۶۹] زیرا جبرئیل صاحب علم و وحی و میکائیل صاحب روزی و غذاست، و غذای روحانی (علم)، برتر و بالاتر از غذای جسمانی است؛ پس باید جبرئیل برتر از میکائیل باشد.
۳. خداوند نام او را پس از خود قرار داده است: «فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِکَةُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ.»(تحریم: 4)
۴. او را روح القدس نامیده است و درباره عیسی علیه السلامفرمود:«إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ.»[۷۰]
۵. خداوند دوستانش را یاری میدهد و دشمنانش را سرکوب میگرداند با «هزار فرشته صفت بسته.»[۷۱]
۶. خداوند، او را به صفات شش گانه در قرآن ستوده است که عبارتند از: رسالت، ارجمندی، نیرومندی، منزلت و مقام، فرماندهی او بر فرشتگان و امین وحی بودن او.
میکائیل
یکی دیگر از رؤسای چهارگانه ملائکه «میکائیل» است. طبری مینویسد: «میک» به معنای «عبید» است و میکائیل به معنای عبیداللّه میباشد.[۷۲]میکائیل موکل ارزاق موجودات بوده و اعوان و یارانی نیز در جمع عالم دارد.[۷۳]
قرآن مجید در آیه ۹۸ سوره بقره از میکائیل به عنوان «میکال» یاد فرموده است. همچنین دشمنی با او را در ردیف دشمنی با خدا و ملائکه و انبیا قرار داده و دشمن او را کافر دانسته است: «مَن کَانَ عَدُوّا لِّلّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِینَ»؛ هر که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد، پس خدا هم دشمن کافران است.
امام زین العابدین علیه السلام در دعای سوم صحیفه سجادیه میفرماید: «و [درود فرست بر] میکائیل که نزد توپایگاه و از سرِ بندگی توجایگاهی فرازمند دارد.»
اسرافیل
«اسرافیل» در زبان سُریانی به معنای بنده خداوند متعال است. «ایل» به زبان عبری به معنای «اللّه» و «اسراف» به معنای بنده است.[۷۴]
شاید بتوان گفت: نشانه عظمت این فرشته این است که نفخه مرگ و حیات، در دست او میباشد. هرچند از روایتی که از امام سجاد علیه السلامرسیده، استفاده میشود که نفخه مرگ را اسرافیل انجام میدهد و پس از آن، خود اسرافیل هم میمیرد و آن گاه خدا همه موجودات را زنده میکند؛ یعنی نفخه حیات در دست خداوند است.[۷۵]
«صور» در لغت به معنای «شاخ» بوده و معنای دنیایی آن «شیپور» است. از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: صور چیست؟ فرمود: شاخی است از نور که اسرافیل آن را به دهان دارد. نیز در حدیث دیگر فرمود: «صور» شاخی است از نور که در آن سوراخهایی به تعداد ارواح بندگان میباشد.[۷۶] ملّاصدرا نیز به بیان برخی از این شاهد، مثالهای روایی پرداخته است.[۷۷]
«نفخ صور» حقیقتی است که در قرآن کریم ده بار از آن یاد شده است. در ذیل، به ذکر چند نمونه از آن بسنده میشود:
«وَلَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّوَرِ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ»[۷۸]؛ و فرمان روایی او راست در روزی که در صور ـ بوق، شاخ ـ دمیده شود ـ برای زنده شدن مردگان. دانای نهان و آشکار است و اوست درست کردار و آگاه.
«وَیَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَکُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ»[۷۹]؛ و روزی که در صور دمیده شود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بهراسد، مگر آن کس که خدای خواهد و همه سرافکنده و فروتن به نزد او آیند.
«وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ»[۸۰]؛ و در صور دمیده شود و آنان ناگاه از گورها به سوی پروردگارشان میشتابند.
این حادثه عظیم در قرآن کریم در مواضع مختلف یا عبارات متفاوتی نظیر: «صیحه» (در چهار آیه قرآن)، «زجره»، «نقر فی الناقور»، «صاخه» (به معنای صیحه شدید) و «قارعه» تعبیر شده است. بنابراین، «صور» واقعیتی است موجود که دو گونه صیحه دارد: صیحه میراننده، و صیحه زنده کننده.
از بعضی روایات استفاده میشود که «نفخ صور» سه بار انجام میگیرد. در حدیثی آمده است: اسرافیل سه نفخه دارد: «نفخه فزع»، «نفخه موت» و «نفخه بعث»... . در پایان جهان، اسرافیل به زمین میآید و نفخه اولی را در صور میدمد، که همان نفخه وحشت و فزع است.[۸۱] بعد از آن، «نفخه صعق» (نفخه مرگ) است[۸۲]و سپس «نفخه حیات و بعث» است.[۸۳] بعضی نیز نفخه چهارمی بر آن افزودهاند و آن «نفخه جمع و حضور» است که ظاهرا از این آیه استفاده شده است: «إِن کَانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ.»[۸۴] ولی در حقیقت، همان دو نفخه گسترش یافته و تبدیل به چهار نفخه شده است؛ چراکه مسئله وحشت عمومی و فزع، مقدمهای است برای مرگ جهانیان، که به دنبال نفخه اولی یا صیحه نخستین رخ میدهد، همان گونه که جمع و حشر نیز ادامه همان نفخه حیات است.[۸۵]
ملّاصدرا در بیان نفخ صور و چگونگی آن معتقد است: همان گونه که دمیدن دو گونه است؛ یعنی دمیدنی که آتش را خاموش میکند و دمیدنی که آتش را شعله ورتر میکند، دمیدن صور نیز بر دو گونه است: نخستین برای میران زندگان، و دوم برای زنده کردن آنان پس از مرگشان که در واقع برخاستن از خواب جهل و نادانی است و این برخاستن در رستاخیز رخ میدهد.[۸۶]
عزرائیل
«عزرائیل» فرشته مرگ است که از جانب خداوند مکلف به قبض ارواح میباشد. به اعتقاد ملّاصدرا (که این اعتقاد از آیات و روایات نشئت گرفته است) عزرائیل نیز به مانند جبرئیل، میکائیل و اسرافیل، یکی از بزرگان ملائکه است که وجود آن به واسطه اخبار بر ما روشن میشود. وی در این باره شاهد مثال قرآنی میآورد:
«قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ...» [۸۷]؛ بگو: فرشته مرگ (عزرائیل) که بر شما گماشته شده جان شما را برگیرد.[۸۸] البته نباید غافل بود که قبض کننده اصلی ارواح، ذات خداوند متعال است و در عالم اسباب «فرشته مرگ» یعنی عزرائیل، مجری این فرمان است.
«... إِذَا جَاء أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ یُفَرِّطُونَ»[۸۹]؛ تا هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما [جان ]او را برگیرند و آنان در کار خود کوتاهی نکنند.
شیخ صدوق روایتی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت میفرمایند: «از ملک الموت سؤال شد: چگونه در یک لحظه ارواح را قبض میکنی، در حالی که بعضی از آنها در مغرب و بعضی در مشرق است؟ ملک الموت پاسخ داد: من این ارواح را به خود میخوانم و آنها مرا اجابت میکنند.»
سپس حضرت ادامه داد: «ملک الموت گفت: دنیا در میان دستهای من همچون ظرفی است در میان دستهای شما که هر آنچه میخواهید از آن میخورید و نیز دنیا در پیش من همچون درهمی است نزد شما که هر آن گونه خواهید آن را به گردش درمی آورید.»[۹۰]
شهید مطهّری میفرماید: «از خواص یک حقیقت مجرد این است که زمانی و مکانی نیست؛ یعنی با همه زمانها و مکانها علی السویه است؛ نسبت او با اشیا علی السویه است، ولی نسبت اشیا با او متفاوت است. برای یک ملک، تمام عالم طبیعت یکسان است. این است معنای اینکه گفته میشود: عزرائیل بر عالم چنان تسلط دارد که یک انسان بر کف دستش. عزرائیل در یک نقطه معینی نیست که از آنجا بخواهد به اینجا بیاید.»[۹۱]
ارتباط عقول و ملائکه در حکمت صدرایی
با مطالعه آثار ملّاصدرا و بخصوص مبحث عقول، درمی یابیم که وی درصدد تبیین وسائطی میان خداوند و خلق است. البته ملّاصدرا نخستین کسی نیست که به بیان این مبحث میپردازد. تبیین وسائط میان خداوند و خلق، از دیرباز مورد توجه فلاسفه بوده است. در میان فلاسفه اسلامی، فارابی و ابن سینا نخستین کسانی بودند که به تبیین «وسائط میان خداوند و خلق او» و نیز توضیح «نحوه برآمدن کثرت از وحدت» پرداختند.[۹۲] پس از ایشان، سهروردی با این اعتقاد که نظریه حکمای مشایی وافی به مقصود نیست، ضمن اخذ ساختار اصلی نظریه صدور ابن سینا، با قرار دادن آن بر مبنایی دیگر و وارد کردن آموزههای جدید، به طرح نوینی از نظریه صدور دست یافت که قرنها پس از او مورد توجه ملّاصدرا قرار گرفت.[۹۳] آنچه در این مقال قابل بررسی است آن است که آیا عقول طولیه که با قدمتی طولانی در فلسفه اسلامی مطرح هستند، قابل انطباق با ملائکه در لسان شرع هستند یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا میتوان گفت: این عقول همان وسائطی هستند که در وقت لزوم، الهامات را از جانب قدسی حضرت حق بر قلب آدمی فرود میآورند و یا اساسا عقول در لسان فلاسفه منفک و جدا از ملائکه در لسان شرع خواهند بود؟
هندسه کلی خلقت از دیدگاه مکتب فلسفی ملّاصدرا به گونهای است که عالم خلق را دارای سه مرتبه کلی میداند: ۱. عالم عقول؛ ۲. عالم مثال؛ ۳. عالم طبیعت.[۹۴] البته تذکر این نکته لازم است که منحصرکردن عوالم به عقل، مثال و طبیعت، حصر عقلی نیست وممکن است عوالم دیگر غیرمادی وجود داشته باشد که فلاسفه به آن نرسیده باشند؛ هرچند تقسیم موجودبه مادی وغیرمادی حصر عقلی است.[۹۵]
عالم عقل، عالمی است که موجودات آن مجرد تام هستند و علاوه بر اینکه ذاتا فاقد ابعاد مکانی و زمانی هستند، هیچ گونه تعلقی به موجود مادی و جسمانی ندارند؛ یعنی مجرد و منزه از ماده و خواص مادهاند. از این رو، در این عالم، محدودیتهای عالم ماده (آثار ماده)، مانند حرکت، زمان، مکان، شکل، رنگ و مقدار و... وجود ندارد. عالم عقل بالاترین مرتبه در عوالم مخلوق بوده و علت فاعلی برای عوامل پایین تر از خود است.[۹۶] ظاهرا مشاییان معتقد بودند جمعا ده عقل در این عالم وجود دارد که به صورت طولی با یکدیگر رابطه دارند[۹۷] و در هر مرتبه بیش از یک عقل ممکن نیست موجود شود.[۹۸]اما شیخ اشراق و ملّاصدرا با پذیرفتن افلاک ثوابت عملاً این مطلب را انکار کرده و کثرت عرضی در عالم عقل را نیز پذیرفتند.[۹۹]موجودات در عالم عقول دارای ویژگیهای منحصر به فردی میباشند. برای نمونه، این موجودات دارای فعلیت محض اند و هیچ جهت تغییری اعم از تغییر آنی و تدریجی و ذاتی و عرضی در آنها راه ندارد.[۱۰۰]
اگر سلسله طولی عقول را در نظر بگیریم، هر موجود مجرد تامی در هر مرتبهای از مراتب نظام تشکیکی وجود، از همه موجودات واقع در مراتب پایین تر بی نیاز بوده و تنها به موجودات مراتب مافوق نیازمند است؛ یعنی ممکن نیست موجودی که از مرتبه پایین تری از کمالات برخوردار است در تحقق وصف کمالی مجرد تام مافوق خود، دخیل باشد و بعکس هر موجود مجرد مادونی، معلول موجود مجرد مافوق است. به عبارتی، موجودات مجرد عقلی، واسطه رسیدن فیض خداوند به موجودات پایین تر هستند و این سیر از عقل اول آغاز شده و تا عالم ماده که پایینترین مراتب عالم هستی است، ادامه دارد.[۱۰۱]
با ریشه یابی مبحث «وسائط میان خدا و موجودات»، درمی یابیم که مبدعان این نظریه، فیلسوفان مسلمان نیستند، بلکه این مبحث در اندیشه فلاسفه قدیم یونان، بخصوص افلوطین وجود داشته است. چنان که فارابی با توجه به نظریه نوافلاطونی فیض، بر تمایز متافیزیکی وجود و ماهیت و تمییز بین قدیم ذاتی و زمانی و قدم عالم به حل مسئله میپردازد. فارابی اساس را بر خلقت ابداعی قرار داد و با ارائه نظریه عقل، توانست هم مسئله خلق کثیر از واحد را تبیین کند و هم مسئله خلقت و تکوین را توضیح دهد.[۱۰۲]
ابن سینا نیز با الهام از فارابی، تصویری متفاوت با تصویر افلوطینی ارائه داد. نظریه صدور ابن سینا، با همه ابتکارات فلسفی وی در طراحی آن، به سختی مورد انتقاد سهروردی واقع شد؛ چراکه شیخ اشراق معتقد بود: نظر ابن سینا تنها الگویی ساده از عالم ملکوت است و توان تبیین پیچیدگیهای این عالم را ندارد. به همین خاطر، سهروردی با الهام از نظریه ابن سینا به تبیین اشراقی نظریه صدور پرداخت. وی با معرفت شناسی اشراقی فلسفی پیرامون نور و مناسبات نوری، ابواب جدیدی را در «قاعده الواحد» به عنوان هسته مرکزی نظریه صدور ابن سینا میگشاید و در نتیجه، به طرح ابعاد جدیدی از عالم ملکوت نایل میآید.
نظام فیض، جایگاه و معنای «قاعده الواحد»
قاعده الواحد» از مهمترین اصول فلسفی است که در بسیاری از مسائل دیگر تأثیر گذارده است. فلاسفه با استفاده از این اصل، درصدد برآمدند تا سلسلهای از نظام هستی را شکل دهند که در آن سلسله، هر موجودی بالضروره جایگاه ویژه خود را دارد و هیچ موجودی خارج از آن سلسله تحقق نخواهد یافت.
آنچه در باب قاعده الواحد در بحث از عقول و تطبیق آن با ملائکه اللّه لازم به ذکر است آن است که صدور در قاعده الواحد (الواحد لایصدر عنه إلّا الواحد) به چه معناست؟ اگر در معنای ایجاد و خلق باشد، پس نظریه عقول طولیه قابل انطباق بر فرشتگان نیست؛ چراکه این قاعده، گویای آن است که عقول در هر مرتبه وجودی، موجد عقلی دیگر در مرتبه وجودی پس از خود هستند، ولی در بحث از الهامات، ملائکه تنها نقش واسطه گری میان خداوند و مخلوقات را دارند و صحبت از ایجاد، مطرح نیست. اما اگر مقصود از صدور در این قاعده، ایجاد نبوده، بلکه افاضه گری و وساطت باشد، قابل انطباق با ملائکه که واسطه الهام هستند خواهد بود. آنچه از مجموع آراء ملّاصدرا به دست میآید آن است که صدور در این قاعده به معنای ایجاد و خلق است نه صرف وساطت.
ملّاصدرا در باب نظریه صدور و «پیدایش کثیر از واحد» نیز مانند بسیاری مباحث دیگر، وامدار تفکرات پیش از خود به ویژه تفکرات سینوی و اشراقی است. وی که از جهت عملی به نظریه کثرت گراییِ روش شناختی پایبند و به شدت از حصرگرایی روش شناختی گریزان بوده است، در تدوین نظریه نهایی از نظام فیض، با عطف توجه به عقیده جمهور فلاسفه و عرفا و با استفاده از شیوه تفکر نقادانه، به طرح اشراقی این نظریه ابراز تمایل بیشتری نشان داد، تا جایی که عناصر اصلی و مهم این طرح را در نظریه خویش داخل نموده است.[۱۰۳]
ملّاصدرا نیز مانند سهروردی، بدنه اصلی نظریه صدور ابن سینا را میپذیرد، اما در مواردی با وی اختلاف نظر دارد. از جمله این موارد، بحث تعداد عقول است که ابن سینا آن را منحصر به «ده عدد» میداند.[۱۰۴] ملّاصدرا در باب تعداد عقول با شیخ اشراق هم داستان است؛ چراکه اشراقیون، انوار را در درجه اول، به دو قسم انوار قاهره و غیرقاهره تقسیم میکنند و مراد آنها از انوار قاهره، انواری است که به طور کلی مجرد از ماده هستند و هیچ ارتباطی با برازخ یا اجسام ندارند. اگر به این تعریف اشراقیون با نظر مشایی بنگریم، انوار قاهره بر عقول تطبیق داده میشود.[۱۰۵]
ملّاصدرا تعداد عقول را بیش از ده عدد میداند و قول مشاییان درباره تعداد عقول را که بر مبنای هیئت بطلمیوسی است قابل دفاع نمیداند. وی برای اثبات کثرت عقول به آیه «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَی فِی کُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا...» (فصلت: ۱۲) استناد میجوید و آن را چنین تفسیر میکند: «هر متحرک نیاز به محرک دارد. بدین جهت، تعداد محرکها باید به اندازه متحرکها باشد. از طرفی، این امر بیان شد که حرکات طبیعی به شوقها و ارادهها و شوقها به غایات عقلی منتهی میشوند. بنابراین، اگر ما متحرکها و محرکها را مستقیما به خدا یا به فیض اول نسبت دهیم، یعنی به ترتب طولی میان آنها قایل نباشیم، این امر باعث میشود که در ذات خدا کثرت راه یابد؛ در صورتی که ثابت شد که ذات خداوند بسیط من جمیع الجهات و فیض از ناحیه ذاتش واحد است، اما بالعرض واجد جهات نه گانه میباشد. از این مقدمات نتیجه گرفته میشود که تعداد جواهر مفارق (عقول) به تناسب تعداد متحرکها و حرکات کلی کثیر میباشد.»[۱۰۶]
بنابراین، در نگاه ملّاصدرا نیز فیض بر دو سلسله طولی و عرضی مبتنی است. در رأس سلسله طولی، حضرت حق است و عقول در مرحله بعدی، اجسام و نفوس افلاک و در مرحله آخر عالم ماده واقع میشود. بر اساس هر دو مکتب، در میان عقول، گذشته از آنکه ترتب طولی وجود دارد، ما شاهد سلسله عرضی نیز هستیم. هر دو مکتب افزون بر کارکردهای مختلف روش شناختی قاعده امکان اشرف، برای اثبات وجود عقول طولیه و عرضیه از این قاعده بهره جستهاند.[۱۰۷]
وجود هر دو سلسله طولی و عرضی در نگاه ملّاصدرا ما را به اعتقاد انطباق عقول با فرشتگان، در نگاه او نزدیک میسازد؛ زیرا همان گونه که بیانش گذشت، ملائکه دارای اصناف و طبقات گوناگونی هستند که مشعر به نظام طولی آنهاست. همچنین ملائکه در هر طبقه و مرتبه، واحد نبوده، بلکه دستهای از ملائکه در یک طبقه قرار دارند و بیان وظایف آنان بیانگر همین موضوع است. از این رو، وجود تعدادی (بیش از یک عدد) ملائکه در یک طبقه واحد، مشعر به وجود رابطه عرضی آنهاست.
ملّاصدرا با پیوندی که بین نظریه صدور و عقول برقرار کرد، قاعده الواحد را با شبکهای از قواعد حاکم بر عقول مرتبط ساخت و در نتیجه، ابواب نوینی را در نظریه صدور گشود. وی در تقریر خود از نظریه فیض، طرحی را ارائه کرد که در آن، شبکهای از عقول ترسیم میشود. این شبکه، خود، ترکیبی از زنجیرههای طولی و عرضی است. به عبارت دیگر، ما در این طرح با طبقاتی از عقول مواجه هستیم که در طول هم واقع شدهاند؛ در هر طبقه عقول متعددی هستند که رابطه طولی و ایجادی با هم ندارند، بلکه در عرض هم واقع شدهاند.
با نظر به آنچه در باب عقول در حکمت صدرایی و ملائکه در لسان شرع بیان گشت، میتوان به قطع گفت که ملائکه و عقول دارای کثرت و تعددی هستند که از شماره بیرون است. کثرت عقول و ملائکه، کثرت شخصی نیست، بلکه کثرت نوعی است؛ چراکه نوع مجرد، منحصر به فرد است. در سلسله طولی عقول، رابطه علّی و معلولی برقرار است، به طوری که هر عقلی، علت برای عقل بعد از خودش میباشد. اما از وجود رابطه علّی و معلولی میان فرشتگان، در میان آیات و روایات، خبری در دست نیست. یکی دیگر از نقاط اشتراک سلسله عقول و ملائکه، اختلاف تشکیکی آنهاست، به گونهای که ملائکه ـ درست به مانند سلسله عقول ـ در اصل وجودی خویش (ملک بودن) مشترکند، اما در شدت و ضعف با یکدیگر اختلاف دارند.
نظر مختار ملّاصدرا در باب انطباق عقول و ملائکه
با توجه به تمام مطالب فوق در باب انطباق عقول با ملائکه اللّه، رسیدن به نظری واحد که بتوان به قطع آن را نظر برگزیده و مختار ملّاصدرا دانست، دشوار مینماید؛ چراکه برای هر یک از قبول و یا ردّ نظریه انطباق عقول با فرشتگان، مستنداتی در دست است. به عنوان نمونه، برای ردّ این انطباق میتوان به معنای کلمه صدور در قاعده الواحد تمسک جست. در مقابل نیز برای قبول این انطباق، مدارکی از آثار فیلسوفان و به ویژه ملّاصدرا در دست است که از آن جمله میتوان به نام گذاری برخی از عقول به نام ملائکه اشاره کرد.[۱۰۸]برای نمونه، وی پس از تبیین عقل فعال، آن را در لسان شرع همان «جبرئیل» برمی شمارد که واسطه میان عالم بالا و عالم مادی است.[۱۰۹] اما نکته قابل تأمّل آن است که ملّاصدرا در آثار خود جبرئیل را جزء چهار ملک مقرب، بلکه فراتر از آن، به استناد آیات و روایات، برترینِ ملائکه میداند. از طرفی، بیان گشت که در نظام طولی عقول، هر عقلی واجد کمالات مادون خود بوده، ولی عقول پایین تر، از تمامی کمالات درجات بالاتر برخوردار نیستند و از جهت مرتبه وجودی از عقولی که بالاتر از آنان قرار گرفتهاند، پایین ترند. پرسش باقی مانده آنجاست که اگر جبرئیل برترین و بالاترینِ ملائکه است و ملائکه همان عقولاند، پس از چه روی، جایگاه او در نظام طولی عقول، عقل دهم ـ بنابر بیان ابن سینا ـ و یا همان عقل آخر است که مرتبه وجودی اش از بقیه عقول پایین تر میباشد؟
تمام این سؤالات بی پاسخ سبب میشود که به یقین نتوان معتقد به انطباق میان ملائکه اللّه و عقول از دیدگاه ملّاصدرا گردید، کما اینکه به یقین نمیتوان این نظریه را رد کرد. حداقل نتیجهای که از این بحث به دست میآید آن است که انطباق میان این دو را محتمل شمرده و آن را میتوان به عنوان یکی از شقوق مطرح کرد.
نتیجه گیری
با مطالعه آثار ملّاصدرا و گزارش نظریات وی، به نتایج ذیل دست یافتیم:
۱. متعلق ایمان مرکب از پنج واقعیت است: اللّه، قیامت، ملائکه، کتاب و انبیا. یکی از وجوه ایمان، اعتقاد به ملائکه است.
۲. «مَلَک» عبارت است از مخلوقی که شأنش افاضه خیر و افاده و علم و کشف حق و وعد به معروف است.
۳. ملائکه جواهرقائم به ذاتی هستند که غیرمتحیزند و مظهر لطف و رحمت الهی به شمار میروند.
۴. ملائکه دارای اوصاف منحصر به فردی هستند که از آن جمله میتوان به کثرت عبادت پروردگار، عصمت و نیز قدرت فوق العاده آنان اشاره کرد.
۵. فرشتگان دارای اصناف گوناگونی میباشند که هر دسته از آنان عهده دار انجام وظیفه محوّل شدهای از جانب خداوند میباشند. ملّاصدرا نیز دسته بندیهای گوناگونی از اصناف ملائکه ارائه میدهد.
۶. از میان ملائکه چهار ملک مقرب ترینِ درگاه الهی هستند: جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل.
۷. از میان ملائکه، دستهای وظیفه ابلاغ پیام از جانب خداوند بر انسانها را بر عهده دارند که به عنوان واسطه میان عالم ملکوت و عالم مادی شناخته میشوند. در باب انطباق و یا عدم انطباق این دسته از ملائکه با سلسله طولی عقول از دیدگاه فلاسفه، نمیتوان به یقین به نظر قاطع و عقیده مختار ملّاصدرا پی برد و در نهایت، میتوان انطباق ملائکه با عقول از دیدگاه فلاسفه را به عنوان یک احتمال مطرح نمود.
فهرست منابع
نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چ دوم، تهران، سنبله، 1388.
صحیفه سجادیه، ترجمه سیدعلی موسوی گرمارودی، چ دوم، تهران، هرمس، 1386.
ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، التحقیق مجتبی زارعی سبزواری، چ دوم، قم، بوستان کتاب، ۱۴۲۹ق.
الالهیات من کتاب الشفا، تحقیق حسن حسن زاده آملی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1376.
المبدأ و المعاد، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران، 1383.
بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیرالقرآن، چ دوم، قم، مؤسسه دارالتفسیر، ۱۴۱۷ق.
بیضاوی، ناصرالدین محمد، تفسیرالبیضاوی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۵ق.
جزری، مجدالدین، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1346.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن الکریم، چ دوم، قم، طلیعه النور، ۱۴۲۶ق.
زحیلی، وهبه، التفسیرالمنیر، دمشق، دارالفکر، ۱۴۲۴ق.
زمخشری، محمودبن عمر، الکشاف، الریاض، مکتبه العبیکان، ۱۴۱۸ق.
سهروردی، شهاب الدین، مجموعه مصنفات، تصحیح هانری کربن، چ سوم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1380.
صدوق، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، ترجمه محمدجواد غفاری، تهران، صدوق، 1367.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، رسائل توحیدی، ترجمه علی شیروانی، تهران، الزهراء، 1370.
نهایه الحکمه، قم، مؤسسه النشرالاسلامی، ۱۴۲۸ق.
طبری، محمدبن جریر، تفسیرالطبری، المملکه العربیه السعودیه، دارعالم الکتب، ۱۴۲۴ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، قم، مکتبه النشر الثقافة الاسلامیه، ۱۴۰۸ق.
عبودیت، عبدالرسول، خطوط کلی حکمت متعالیه، تهران، سمت، 1389.
فارابی، ابونصر، رسائل الفارابی، دمشق، دارالینابیع، ۲۰۰۶م.
فرامرز قراملکی، احد، اصول و فنون پژوهش در گستره دین پژوهی، چ دوم، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، 1385.
کاشانی، ملّامحسن، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، چ دوم، قم، نوید اسلام، 1389.
لاهیجانی، محمدجعفر، شرح رساله المشاعر ملّاصدرا، تصحیح و تعلیق سیدجلال الدین آشتیانی، مشهد، بی نا، 1342.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ط. الثالثه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، ۱۴۰۳ق.
مصباح، محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1390.
مطهّری، مرتضی، حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، تهران، حکمت، 1366.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، چ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1377.
ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الاسفارالعقلیة الاربعه، تصحیح غلامرضا اعوانی، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1383.
الشواهدالربوبیه، تصحیح و تعلیق سیدجلال الدین آشتیانی، چ سوم، قم، بوستان کتاب، 1382.
المبدأ و المعاد فی الحکمه المتعالیه، تصحیح محمد ذبیحی و جعفر شاه نظری، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1381.
رساله سه اصل، تهران، دانشگاه تهران، 1340.
شرح اصول کافی، ترجمه محمد خواجوی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383.
مفاتیح الغیب، تصحیح نجفقلی حبیبی، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1386.
پانویس
- ↑ نساء: 136.
- ↑ محمودبن عمر زمخشری، الکشاف، ج 1، ص 251؛ محمد بیضاوی، تفسیر بیضاوی، ج 1، ص 279.
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص 82، ذیل واژه «الک».
- ↑ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 4، ص 229؛ مجدالدین جزری، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج 4، ص 359.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، تصحیح نجفقلی حبیبی، ج 1، ص 73.
- ↑ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد فی الحکمه المتعالیة، تصحیح محمد ذبیحی و جعفر شاه نظری، ج 1، ص 329؛ همو، مفاتیح الغیب، تصحیح نجفقلی حبیبی، ج 1، ص 254.
- ↑ ملّاصدرا، رساله سه اصل، ص 126.
- ↑ همان، ص 102.
- ↑ همان، ص 83.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 56، ص 202و203.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 552و553.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خ 91.
- ↑ صحیفه سجادیه، ترجمه سیدعلی موسوی گرمارودی، دعای سوم.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 275.
- ↑ وهبه الزحیلی، تفسیرالمنیر، ج 11، ص 559.
- ↑ فتح اللّه کاشانی، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج 4، ص 582.
- ↑ ناصرالدین محمد بیضاوی، تفسیر بیضاوی، ج 1، ص 279.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 550و551.
- ↑ همان، ص 551و552؛ محمدباقر مجلسی، همان، ج 56، ص 205.
- ↑ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، تصحیح غلامرضا اعوانی، ج 7، ص 175.
- ↑ محمدجعفر لاهیجی، شرح رساله المشاعر ملّاصدرا، تصحیح و تعلیق سیدجلال الدین آشتیانی، ص 311.
- ↑ سید محمدحسین طباطبائی، نهایه الحکمه، تحقیق و تعلیق عباسعلی زارعی سبزواری، ج 2، ص 379.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 546.
- ↑ ر.ک: نحل: 49؛ شوری: 5؛ انبیاء: 20؛ فصلت: 38.
- ↑ نهج البلاغه، خ 91.
- ↑ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 230؛ محمدباقر مجلسی، همان، ج 56، ص 203.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 557و558.
- ↑ (بقره: 30).
- ↑ (صافات: 166).
- ↑ (حجر:30).
- ↑ (انبیاء:27).
- ↑ همان، ص 568.
- ↑ سید محمدحسین طباطبائی، رسائل توحیدی، ترجمه علی شیروانی، ص 189.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 574.
- ↑ (تحریم: 6).
- ↑ (نحل: 50).
- ↑ (بقره: 255).
- ↑ (معارج: 4).
- ↑ ر.ک: ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 560؛ محمدباقر مجلسی، همان، ج 56، ص 208و209.
- ↑ محمدباقر مجلسی، همان، ج 56، ص 176.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 557ـ558؛ محمدباقر مجلسی، همان، ج 56، ص 241.
- ↑ همان، ج 1، ص 546.
- ↑ همان، ص 546؛ ناصرالدین محمد بیضاوی، همان، ج 1، ص 279.
- ↑ اعراف: 143.
- ↑ محمدباقر مجلسی، همان، ج 56، ص 184.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، رسائل توحیدی، ص 192.
- ↑ همان، ص 193.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 547؛ ناصرالدین محمد بیضاوی، همان، ج 1، ص 279.
- ↑ همو، شرح اصول کافی، ترجمه محمد خواجوی، ج 3، ص 451ـ452.
- ↑ همو، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 559ـ562؛ محمدباقر مجلسی، همان، ج 56، ص 206ـ207.
- ↑ (الحاقه: 17).
- ↑ (زمر:75).
- ↑ (بقره: 98).
- ↑ (رعد: 23و24).
- ↑ (مدثر: 30و31).
- ↑ (ق: 17و18).
- ↑ (انفطار: 10ـ12).
- ↑ (صافات: 1ـ3).
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 559ـ562.
- ↑ محمدباقر مجلسی، همان، ج 56، ص 250.
- ↑ همان، ج 56، ص 221؛ محمدبن جریر طبری، تفسیر طبری، ج 2، ص 296.
- ↑ همان، ص 258.
- ↑ بقره: 97.
- ↑ شعراء: 192ـ194؛ بقره: 97.
- ↑ تکویر: 19ـ21.
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای سوم.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 559و560.
- ↑ (شعراء: 193و194).
- ↑ (بقره: 98).
- ↑ (مائده:110).
- ↑ انفال: 9.
- ↑ محمدبن جریر طبری، همان، ج 2، ص 296.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 559.
- ↑ علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ج 6، ص 2283.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 6، ص 72.
- ↑ همان، ص 67و68، به نقل از: علم الیقین، ص 892.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 2، ص 1076.
- ↑ (انعام: 73).
- ↑ (نمل: 87).
- ↑ (یس: 51).
- ↑ نمل: 87.
- ↑ زمر: 68.
- ↑ زمر: 68.
- ↑ (یس: 53).
- ↑ ر.ک: سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن، ج 4، ص 85ـ87.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 2، ص 1057و1058.
- ↑ (سجده: 11).
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 560و561.
- ↑ (انعام: 61).
- ↑ محمدبن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ترجمه محمدجواد غفاری، ج 1، ص 185.
- ↑ مرتضی مطهّری، حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، ج 1، ص 178.
- ↑ ر.ک: ابونصر فارابی، رسائل الفارابی، ص 13ـ18؛ ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص 75ـ90؛ همو، الاشارات و التنبیهات، ص 316و317.
- ↑ شهاب الدین سهروردی، مجموعه مصنفات، تصحیح هانری کربن، ج 2، ص 125ـ148.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 2، ص 722ـ730؛ همو، الشواهدالربوبیة، تصحیح و تعلیق سیدجلال الدین آشتیانی، ص 150.
- ↑ محمدتقی مصباح، آموزش فلسفه، ج 2، ص 179.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، نهایه الحکمه، ج 2، ص 287ـ288.
- ↑ ابن سینا، الالهیات من کتاب الشفاء، تحقیق حسن حسن زاده آملی، ص 432.
- ↑ ابن سینا، المبدأ والمعاد، ص 72و73.
- ↑ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 46ـ78؛ شهاب الدین سهروردی، همان، ج 2، ص 145ـ147.
- ↑ ر.ک: عبدالرسول عبودیت، خطوط کلی حکمت متعالیه، ص 180.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، نهایه الحکمه، ج 2، ص 292.
- ↑ ابونصر فارابی، همان، ص 13ـ18.
- ↑ ر.ک: احد فرامرزقراملکی، اصول و فنون پژوهش در گستره دین پژوهی، ص 174ـ176.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، نهایه الحکمه، ج 2، ص 292ـ294.
- ↑ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد فی الحکمه المتعالیة، ج 1، ص 312و313؛ شهاب الدین سهروردی، همان، ج 2، ص 145ـ147.
- ↑ ملّاصدرا، الشواهدالربوبیه، ص 246.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، نهایه الحکمه، ج 2، ص 294ـ296.
- ↑ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 2، ص 718ـ719.
- ↑ همو، الحکمه المتعالیة، ج 9، ص 193.







