فرهنگ مصادیق:مقام رضا و اختیار انسان
نویسنده: آیت الله مصباح یزدی
محتویات
مقدمه
آن چه پیش رو دارید گزیدهای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۰۱/۰۳/۹۲ ایراد فرمودهاند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
نگاهی به موضوع بحث
بحث ما در جلسات اخیر دربارهٔ مقام رضا بود و در این باره گفتیم با توجه به روایات، مقصود از مقام رضا، رضا به قضای الهی و آن چیزی است که خدای متعال برای بندگانش نصیب و مقدر فرموده است. مقام رضا بالاترین فضیلتی است که در روایات شریف بر آن تأکید شده است. ازاین رو شیطان تلاش میکند به هر وسیلهای انسانها را از رسیدن به آن محروم کند. یکی از راههای ساده برای رسیدن شیطان به این مقصود ایجاد شبهات و وسوسه هاست. ازاین رو در دو جلسه اخیر به طرح برخی از این شبهات و پاسخ به آنها پرداختیم.
آیا قضا و قدر به معنای رفع تکلیف از انسان است؟
یکی از این شبهات این است که اگر همه کارها طبق قضا و قدر الهی انجام میگیرد ما برای چه باید تلاش کنیم؟ اگر بناست نتیجه کارهای ما بر اساس قضا و قدر شکل گیرد ما اصلا تکلیفی نخواهیم داشت! این شبهه کما بیش از صدر اسلام مطرح بوده و شاید یکی از مسائلی که موجب طرح مباحث کلامی در جامعه اسلامی شد، همین مسأله قضا و قدر است.
پاسخ شبهه در آیینه روایات
در نهج البلاغه آمده است که بعد از جریان جنگ صفین شخصی به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کرد: آیا این جریانی که در جنگ گذشت، طبق قضا و قدر الهی بود؟ حضرت فرمود: بله همه طبق قضا و قدر الهی بود. آن شخص گفت: پس زحمتهای ما بیهوده بود. حضرت در جواب فرمودند: بسیار اشتباه میکنی! تو گمان میکنی اگر چیزی بر اساس قضا و قدر الهی رخ دهد، دیگر فعالیت ما در آن تأثیری ندارد؟! اگر چنین باشد ثواب، عقاب، امر و نهی الهی همه باطل خواهند بود! وعده و وعیدههای الهی هم بی معنا خواهد شد! ... اما خداوند پیامبران الهی را بیهوده نفرستاده و کتابهای آسمانی را عبث نازل نکرده است.[۱] این فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام بهترین دلیل برای این حقیقت است که شمول قضا و قدر بر همه امور به معنای مجبور بودن انسانها و تکلیف نداشتن آنها نیست.
در این زمینه روایات فراوانی نقل شده است که یکی از غرر این روایات رساله امام هادی صلوات الله علیه دربارهٔ جبر و تفویض، امر بین الامرین و مسأله قضا و قدر است که علاقمندان میتوانند از آن بیانات بسیار عمیق و روشن گر استفاده کنند. کثرت این روایات و کتابهای فراوانی که بزرگان به صورت مستقل در این باره نوشتهاند نشان از آن دارد که این مسألهای بحث برانگیز و جنجالی بوده و شیطان فعالیت فراوانی در این زمینه داشته است تا مردم را بر سر دو راهی قرار دهد که یا قضا و قدر را منکر شوند و از آثار و مزایای این اعتقاد محروم گردند؛ اعتقادی که نهایتاً به توحید افعالی، یکی از بزرگترین معارف اسلامی میانجامد؛ و یا با پذیرش شمول قضا و قدر، در میدان عمل سست شوند و کار خویش را مؤثر ندانند. ازاین رو ائمه اطهار علیهم السلام بسیار اهتمام داشتند که از یک طرف عمومیت قضا و قدر و نهایتا مسأله توحید افعالی را تثبیت کنند و از طرف دیگر نقش مؤثر ما را در سرنوشت خویش تبیین نمایند.
یافتن پاسخ از راه دقت در نظام تکوین و تشریع
در پاسخ به این شبهه، ابتدا باید اعتراف کرد که یافتن بیانی ساده برای این مسأله کاری بسیار سخت است. وجود پیچیدگیها و مشکلات فراوان در این مسأله موجب شده است که حتی در روایات از تفکر دربارهٔ قضا و قدر نهی شود. چراکه هر کسی توانایی حل و درک پیچیدگیهای آن را ندارد. اما برای بیان پاسخی در حد این جلسه باید به نکاتی دقت کرد. یکی از آن نکات این است که برحسب تعالیم اسلامی، نظام هستی به دو بخش تقسیم میشود: یکی نظام تکوین و دیگری نظام تشریع. قضا و قدر حیثیتی در یک سطح عالی تر است که چتر خود را روی همه حوادث پهن میکند. بنابراین وقتی ما با مبادی اراده خود کاری انجام میدهیم، یعنی کاری را شناختیم و با تفکر، ضرر و منفعتش را سنجیدیم و در نهایت آن را اراده کردیم. همه این مبادی از این لحاظ که ممکن الوجودند و از خود، وجودی ندارند، نیازمند افاضه الهی هستند. قضا، همان مرحله افاضه وجود است.
به بیان دیگر خدای متعال دو قسم ربوبیت دارد؛ یکی ربوبیت تکوینی و دیگری ربوبیت تشریعی. خدای متعال با علم به رابطه بین افعال و نتایج آنها، بسته به این که نتایج افعال به نفع انسان، یا به ضرر او و یا نسبت به او خنثی باشد، به وجوب، استحباب، کراهت، حرمت و جواز آنها حکم میکند. مسلما حکم شرعی، هیچ کس را مجبور نمیکند و همان طور که میبینیم بسیاری از احکام الهی به طور کامل اطاعت نمیشود. اگر ما مجبور بودیم وضع چنین احکامی لغو و بیهوده بود.
اما رعایت یا عدم رعایت این احکام، آثار تکوینی خاصی را بر عمل انسان مترتب میکند که این آثار، خود از حوادث گذشته اثر میپذیرند و در حوادث آینده نیز تأثیر دارند. این روابط، تکوینی هستند و مورد تکلیف ما نیستند. ما مکلفیم تا جایی که در توان و قدرت ماست اوامر و نواهی تشریعی را انجام دهیم. مقصود از قدرت هم قدرت و توان عرفی است، نه عقلی که موجب عسر و حرج هم نباشد(لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا).[۲] اما خواه اطاعت صورت گیرد و خواه معصیت، رفتار ما آثاری در عالم هستی خواهد داشت که طبق نظام دیگری به نام نظام تکوین پدید میآیند و این نظام مورد قضای الهی است. قضای الهی در احکام تشریعی به معنای حکم کردن است. وقتی خداوند میفرماید: وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ[۳] بدین معناست که خداوند حکم کرد که جز او را عبادت نکنید. عبادت در این جا به معنا پدیدهای در عالم خارج نیست، بلکه مقصود بیان یک تکلیف است. اما عملی که به دنبال این تکلیف انجام میگیرد، خواه عمل به تکلیف باشد و خواه ترک آن، آثاری خواهد داشت که چه ما بخواهیم یا نخواهیم، و چه بدانیم یا ندانیم، بر آن عمل مترتب میشود. این آثار خود دوگونهاند: یکی آثاری است که در دنیا ظاهر میشوند؛ مانند فراوان یا کم شدن نعمتها، دفع یا نزول بلاها و ...؛ و دیگری آثاری است که پس از مرگ و در قیامت ظاهر میگردند. اینها آثار تکوینی و مورد قضای تکوینی الهی است و ما باید بدانها راضی باشیم. رضای به قضای الهی تأثیری در تکلیف ما ندارد. هنگامی که ما احساس میکنیم اختیار و قدرتی داریم، باید ببینیم در آن جا تکلیف شرعی ما چیست و به دنبال انجام آن باشیم. اما این که این عمل چه تأثیری خواهد داشت، این تأثیر مورد تکلیف ما نیست و ما باید بدانها راضی باشیم. در داستان کربلا میبینیم که حضرت زینب سلام الله علیها به خوبی تکلیف خویش را انجام میدهد و در عین حال نسبت به نتیجه میفرماید: «ما رأیت الا جمیلا؛[۴] جز زیبایی چیزی ندیدم.»
سیدالشهدا علیه السلام نیز بعد از این که شاقترین تکالیف را انجام داد، در آخرین لحظات به پیشگاه الهی عرض کرد: «الهی رضاً بقضائک؛ خدای من! به قضای تو راضی ام.» مقصود حضرت از قضای الهی تکلیفی نبود که بر عهده داشت. آن تکلیف و آن قضا از ابتدا مورد رضای حضرت بود. اما آن گاه که در گودال قتل گاه میفرماید: خدای من! به قضای تو راضی ام، بدین معناست که از هیچ یک از حوادثی که رخ داد ناراحت نیستم.
تبیین سخن امام (ما مأمور به وظیفهایم، نه نتیجه)
به دنبال مباحث گذشته سؤالی مطرح میشود که بازگشت آن به مطلبی است که جزو فرهنگ بعد از انقلاب ما شده است و آن متأثر از فرمایشی است که امام خمینی رضوان الله علیه بیان کردند. امام فرمود: ما مامور به وظیفه هستیم، نه مامور به نتیجه. این جمله امام جملهای بسیار بلند است که بنده پیش از ایشان، از کسی سراغ ندارم. اما ابهامی در این فرمایش وجود دارد که باید روشن شود و آن این که: آیا به راستی ما نباید هیچ توجهی به این مطلب داشته باشیم که کار ما چه نتیجهای را به دنبال دارد؟ اگر بخواهیم این ابهام را در قالب شبههای علمی و به زبان فقهی ـ کلامی مطرح کنیم، میگوییم: احکام الهی تابع مصالح و مفاسد است. پس وقتی تکلیفی بر عهده ماست، بدین معناست که باید آن تکلیف را انجام دهیم تا مصلحت آن تحقق پیدا کند. بر این اساس ما موظف به نتیجه هستیم. مثلا حکم جهاد برای تقویت اسلام و دفع دشمنان اسلام است. قرآن کریم میفرماید: «دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا ؛[۵] و اگر خدا بعضی از مردم را با بعض دیگر دفع نمیکرد، صومعهها و کلیساها و کنیسهها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده میشود، سخت ویران میشد.» پس ما برای حصول این نتیجه باید برای جنگْ نقشه و طرح داشته باشیم، بدین معنا که موظفیم بکوشیم تا آن نتیجه محقق شود. به همین دلیل هم هست که میبینیم در تکلیف جهاد، نسبت بین سپاه اسلام و سپاه کفر ملاحظه شده است. تکلیف به جهاد به این معنا نیست که هر مسلمانی اسلحه به دست گیرد و به سوی دشمن بتازد. روشن است که این کار، عاقلانه نیست! بنابراین ما باید مصالح و مفاسد تکالیف را مراعات کنیم. اگر بدانیم در جایی این نتایج حاصل نمیشود، حکم ثابت نمیشود و از همین روست که میگوییم اگر کاری موجب اختلال نظام شود انجام آن حرام است. چون نتیجه بدی دارد. پس چگونه میتوانیم بگوییم: ما مکلف به نتیجه نیستیم، در حالی که ما مکلف به تأمین مصالح و مفاسد تکالیف که حاصل الفعل اند، هستیم؟ این شبهه را به زبان فلسفی این گونه میتوان بیان کرد: در جای خود ثابت شده است که همه خوبیها و بدیها و ارزشهای اخلاقی در واقع واجبات بالقیاس هستند، بدین معنا که اصل، مطلوبیت نتیجه است. اگر کاری خوب شمرده میشود بدین خاطر است که نتیجه خوبی دارد و لذا اگر نتیجه عوض شود، ارزش کار هم عوض میشود. مثلا راست گفتن به این دلیل خوب است که موجب اعتماد مردم به یک دیگر میشود و در سایه این اعتماد زندگی دنیا و آخرت شان تأمین میشود. اما اگر در موردی راست گویی باعث شود که جان مؤمنی به خطر بیافتد، دیگر راست گفتن خوب نخواهد بود و در چنین موقعیتی انسان باید دروغ بگوید. بنابراین ارزش کار تابع ارزش نتیجه است. از این رو ما موظفیم که نتایج را هم در نظر بگیریم. پس معنای سخن امام چیست که فرمود ما مکلف به وظیفه هستیم، نه به نتیجه؟
در پاسخ میگوییم: وقتی ما کاری را انجام میدهیم تصور ما این است که کار ما علت تامه برای حصول نتیجه است. بعد از عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر، امام فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» در حقیقت ما در آن حادثه به وظیفه عمل کردیم و خدا هم این نتیجه را عنایت کرد. ما باید میجنگیدیم. پس ما مکلف به وظیفه جنگیدن بودیم. اما عمل ما مقید به حصول نتیجه نیست؛ بلکه عمل ما یکی از اسباب و معدات تحصیل آن نتیجه است. ما تکلیف داریم که یکی از هزاران شرط لازم برای تحقق یک پدیده را که همان فعل اختیاری ماست، فراهم کنیم. اما حصول نتیجه، شرطهای فراوان دیگری هم دارد. حادثه عظیمی مثل آزادی خرمشهر نیازمند تدبیری بود که همه وسایل لازم برای آن را جمع کند. هنگامی که همه شرایط فراهم شد، خرمشهر آزاد شد. هماهنگی این مجموعه در اختیار خدای متعال است و اوست که در هر لحظه میتواند مهرهها را جابه جا کند و اراده اوست که غالب و قاهر است (وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ؛[۶] و خداوند بر امر خویش چیره است). حتی در همان وقتی که ما میخواهیم انجام کاری را اراده کنیم، اگر خدا بخواهد میتواند اراده ما را تغییر بدهد. پس اگر امام میفرماید: ما مکلف به وظیفهایم، بدین معناست که گمان نکنید شما همه کاره هستید. باید همه جوانب را بسنجید و براساس آنها تصمیم گیری کنید. اگر هم نتایجی برای تکالیف بیان شده، در حد فهم ما بیان شده است؛ اما ترتب آن نتیجه هم به اراده الهی وابسته است. ما باید به یاد داشته باشیم که با خدا چه رابطهای داریم و در هر لحظه او از ما چه میخواهد.
بسیاری از حوادث مطابق میل ما واقع نمیشوند، حتی گاهی براساس مبانی دینی، برای حادثهای غصه میخوریم. این بدان خاطر است که عقل ما توان درک حکمت و مصلحت آن واقعه را ندارد؛ نمیدانیم که این حادثه برای امتحان چه کسانی رخ داده و هر کس چه مقدار در این امتحان شریک است. اما زیبایی کار خدای متعال به این است که مقاصد متعدد و متعالی ضمن یک کار تحقق پیدا میکند. در آزمونی مثل جنگ، پیرزنی با اعطای اندکی تدارکات برای جبهه، اوج میگیرد و جوانهایی با بذل جان خویش به مقامی دست مییابند که وصف ناشدنی است؛ اغراضی که اصلا با در اختیار داشتن چند وجب خاک قابل مقایسه نیست. در کجای تاریخ میتوان کسانی را مانند جوانان و نوجوانان ما یافت که در طول دفاع مقدس از صمیم دل با خدا ارتباط پیدا کردند یا مادرانی را که لباس رزم بر تن چند فرزند خود پوشاندند و با شهادت هر یک از فرزندانشان به آنان افتخار کردند و حتی به خاطر شهادت عزیزانشان گریه هم نکردند؟ اینها زیباییهای عالم است.
ما بسیاری از مصالحی را که بر حوادث عالم مترتب میشوند، نمیدانیم. وظیفه ما این است که مرد وظیفه و تکلیف باشیم. البته تکلیف در بسیاری از موارد تابع نتایج محدودی است که ما میتوانیم آنها را محاسبه کنیم. در چنین مواردی باید نتایج را محاسبه کنیم. اما این محاسبه هم خود، جزئی از وظیفه است و ما باید بعد از آن اقدام کنیم؛ اما نباید از این که چه نتیجهای حاصل شود نگران باشیم. ما که خدای عالم نیستیم! ما مالک نفس خودمان هم نیستیم. ما تنها باید در پی انجام اوامر الهی باشیم. اگر به ظاهر شکست بخوریم، ممکن است دشمنان ما را مسخره کنند. اما نباید به این امورِ بی ارزش توجه داشته باشیم. امام باقر علیه السلام میفرماید: نفس خویش را بر کتاب خدا عرضه کن! اگر در مسیر قرآن بودی، خوشحال باش و بدان که آنچه دربارهٔ تو گفته میشود به تو ضرری نخواهد زد.[۷] پس «ما مرد وظیفهایم، نه مرد نتیجه» یعنی نتیجه عینی و پدیدههایی که بر عمل ما مترتب میشود به دست خدا و تابع اراده اوست. اراده ما نیز یکی از صدها، بلکه هزاران عاملی است که در تحقق آن پدیدهها نقش دارند؛ نقشی که خدا به آنها میدهد. بنابراین نباید نسبت به اموری که به ما مربوط نیست بی جهت غصه بخوریم و یا اگر به نفع ما بود، سرمست و مغرور شویم (لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ).[۸]
وفقنالله و ایاکم.







