مقاله «حجاب شرعی» همراه با مقاله ای در نقد آن
محتویات
مقاله
مواهب و برکات انقلاب مقدس اسلامی برای مسلمانان به ویژوه روحانیان بسیاراست .انقلاب اسلامی درایران یک رفرم و تغییر در سطح نبود که در زندگی مسلمانان طرح نو درافکند اندیشهها را متحول کرد معیارها را دگرگون ساخت ارزشهای متناسب فطرت بشر را بر جوامع حاکم کرد استعدادهای نهفته جوانان این مرز و بوم را بالنده ساخت در جوامع روحانی انجماد را مبدل به روشن بینی عوام زدگی را به اصول مداری فردگرایی را به سکان داری جمع و جامعه تبدیل کرد و علوم و دانشی حوزویان را که در جامعه طاغوتی مجال بروز و عینیت نداشت چونان خون در پیکره جامعه تزریق کرد.این تحول آفرینی در عرصه فکر و نظر در حوزههای علمیه رشدی چشمگیر و فزاینده داشت به گونهای که سخنان نو و بدیع در بدوانتشار مجله امروز نقل صفحات روزنامه هاست . برخی مباحث که در آن روزگار بدعت تلقی میشد و طرح آنها مایه علمی و شجاعت عملی میطلبید اکنون ازاصول محرزه و قواعد مورداتفاق همه حوزویان شده است .
امام راحل قدس سره که بنیان گذار این تحول ژرف بود در سالهای آخر
عمر شریفش توجهی ویژه به تعمیق اندیشه و بینش حوزویان مبذول داشت .
به برکت رهنمودهای مقدس و حیاتبخش آن بزرگوار طلاب جوان رشد و بالندگی یافتند و نویسندگان و پژوهشگران جدید در حوزهها ظهور کردند. کمک به افزایش این رشد و بالندگی وظیفه هر دین شناس مسوول واندیشه ور متعهداست . مطبوعات و رسانهها نقش کارسازی را دراین میدان دارند. باید باانعکاس و جهت دهی به تحقیقات و نوشتههای این قشر جوان تلاش آنان را در راستای حل معضلات نظری جامعه اسلامی و عینیت بخشیدن به اصول وارزشهای الهی سوق دهند.
مجله حوزه به سهم خود صفحاتی را درانجام این مهم برای درج ۱و انعکاس انظار مردان دین شناس فضلای متعهد و طالب علمان مسوولیت شناس ویژه کرد تا نوشتهها و مقالههایی را که برخورداراز طرحی جدید یا پیشنهادی در باب مسائل صنفی و حوزوی و یا حرفی گفتنی و راهگشا در جهت حل معضلات اجتماعی دارد منعکس سازد.این بخش که نام آن را [بر ساحل انظار] نهادیم از بحرانظار حوزهها بهره میبریم و هر کدام ازاین موضوعات را به نوبت و فراخور گنجایش صفحات مجله میآوریم .
تضارب آراء
ذیل این عنوان مقالهها و نوشتههایی را که نظریه علمی وابتکاری در زمینه فقه اصول کلام تفسیر حدیث و دیگر موضوعات و علوم اسلامی در بر داشته باشد میآوریم تا مجالی باشد برای نقد و تحلیل این نظریه و قضایی جهت تضارب آرا برای دست یابی به حقیقت که : [ اضربوا بعض الرای ببعض یتولد منه الصواب] .
حجاب شرعی
محمدباقر بهبودی
در بیست و چهارمین سوره قرآن قسمتی از آداب اجتماعی اسلام مطرح شده است .این سوره به نام سوره[ نور] خوانده میشود. در آغازاین سوره میخوانیم :
مااین سوره قرآن را نازل کردیم واجرای آن را بر همگان حتم و لازم نمودیم . دراین سوره آیات روشنی نازل کردیم باشد که شما خود احکام آن را دریابید.
از جمله این احکام مساله حجاب است : در آیه ۳۰ حجاب مردان و در آیه ۳۱ حجاب بانوان مشخص شده است .
ازار برای مردان
آیه سی ام که حجاب مردان را مشخص میکند ازاین قراراست :
قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی الهم ان الله خبیر خبیربما یصنعون .
ای رسول ما! به مردان مومن بگو: چشم خود را فرو بخوانند واز چاک دامن خود نیز مراقبت به عمل آورند.این شیوه به پاکی جان آنان نزدیکتراست . به یقین خداوند به کارهایی که صورت میدهید آگاه و با خبراست .
دراین آیه و آیه بعدی دو نوبت کلمه[ فرج] به کار رفته است .
در همه موارد[ فرج] را به معنای[ چاک دامن] ترجمه کردیم .
در لغت اصیل عرب غیراز مفهوم چاک و شکاف معنای دیگری برای این کلمه یاد نشده است . در معاجم لغت و فرهنگنامهها و نوشتهاند که [فروج] به معنای قبای چاکداراست .
امام ابوعبدالله صادق[ ع] میگوید:
[ اگر کسی شلوار نپوشد و تنها یک پیراهن ضخیم بپود و یا قبائی بپوشد که فرج آن کوتاه باشد (یعنی چاک آن تا کمر نرسد) میتواند نماز بخواند] [۱]
علت آن که قرآن مجید میفرماید:
مراقب چاک لباس خود باشید .
آن است که در عهد نزول قرآن مردم خصوصا مردم جزیره العرب دو - سه متر پارچه نادوخته را مانند لنگ حکام به کمر میبستند تا عورت خود را ستر کنند. نام این قطعه لباس در زبان عرب[ ازار] (بر وزن کتاب )است . در زبان عامیانه فارسی به آن[ بستن] میگویند و در زبان آن بر روی هم قرار خواهد گرفت و مانند دامن زمانه ساتر خواهد بود ولی به هنگام راه رفتن و نشستن و برخاستن و خم و راست شدن چاک آن باز میشود واحیانا عورت آدمی مکشوف می گرددازاین روی قرآن مجید میفرماید :
[مراقب چاک دامن خود باشید که باز نماند واگر چاک دامن دیگران باز بود از نظر دوختن به عورت آنان خودداری کنید و چشم خود را فرو بخوابانید[۲]].
دراین قسمت آیه صنعت ادبی[ احتباک] به کار رفته است .
احتباک یعنی قرینه بندی متقابل که صدر و ذیل سخن یکدیگر را در آغوش
بگیرند و کامل کننده هم باشند.این شیوه ازابداعات قرآن مجید است و در آیات فراوانی به کار رفته است .از جمله در سوره مومن آیه ۶۱ که میگوید:
جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه والنها و مبصرا .
خداوند شب را آفرید تا آرامش بیابید و روز را روشن آفرید.
چنانکه ملاحظه میشود ظاهرا صدر و ذیل آلام ناتمام است ولی با توجه به قرینه بندی متقابل عبارت به این صورت تکمیل میگردد:
[خداوند شب را تاریک آفرید تا آرامش بگیرید و روز را روشن آفرید تا برای تلاش معاش برخیزید].
آیه مورد بحث هم به این صورت کامل میشود:
[ ای پیامدار حق ! به مردان مومن بگو: چشم خود رااز چاک دامن دیگران فرو بخوابانند و مراقب چاک دامن خود نیز باشند که از معرض دید دیگران محفوظ نگه دارند].
امام ابوعبدالله صادق علیه السلام در ذیل این آیه به صراحت اعلام رکده است که :
[در قرآن مجید هر جا سخن از حفظ[ فرج] به میان آمده باشد منظور خداوند عفت و پاکدامنی و ترک فحشاءاست . به جز آیه مزبور که منظور الهی رعایت حجاب و دامن از نظاره دیگران میباشد لذا هیچ مرد مومنی روا نیست که : در چاک دامن مومن دیگر نظر بدوزد و بر هیچ بانوی مومنی روا نیست که در چاک دامن یک بانوی مومن نظر بدوزد و عورت او را دید بزند]. [۳]
از مفسرین صدراول ابن زید وابوالعالیه نیز آیه را به همین صورت تفسیر کردهاند. [۴]
در قرآن مجید دو آیه دیگر وجود دارد که سخن از حفظ فرج به میان آورده است و منظور آیه عفت و پاکدامنی است . متن آیه به این صورت در دو سوره تکرار شده است :
والذین هم لفروجهم حافظون الاعلی ازواجهم او ماملکت ایمانهم [۵].
آنان که نگهبان چاک دامن خود باشند جز در برابر همسران خود یا کنیزان خود نکوهشی
بر آنان نخواهدبود.
دراین دو آیه نامبردن و همسران و کنیزان قرینه است براین که موضوع آیه عفت و پاکدامنی است اگر چه ضمنا مساله حجاب را هم مطرح کرده است وایجاب میکند جز در برابر همسران و کنیزان شخصی نباید دامن خود را فرو هشت .
باید توجه داشت که از عهد نزول قرآن کلمه[ فرج] در معنای عورت و آلات تناسلی شهرت یافته است ولی چون در ریشه لغت عرب به معنای چاک و شکاف است قهرا در معنای عرفی آن که عورت باشد به صورت کنایه و مجازاستعمال شده است زیرا باز شدن چاک دامن باعث میشود که عورت مکشوف شود و حفظ دامن باعث میشود که عورت مستور بماند.
این کنایه و مجاز بعداز نزول آیات مزبور و دستور حفظ فرج (خواه به معنای عفت و پاکدامنی و خواهد به معنای ستر عورت ) رفته رفته شهرت یافته است لذا آیات مزبور به معنای اصلی کلمه حمل میشود نه به معنای جدیدالولادهای که از خود قرآن نشات گرفته است .
در هر حال حجاب ضروری مردان با همین یک قطعه لباس ساده به نام فوطه وازار کامل میشود لذا باید گفت که : مومنان بایداز ناف تا زانو را مستور بدارند جزاین که سنت رسول الله که براساس تقوای دینی تاسیس شده است دستور میدهد که دامن فوطه را تا نیمه ساق پا بلند بگیرند تا در هنگام خم و راست شدن قسمت بالای ران مکشوف نگردد.
ضمنا باید متذکر شوم که :این حکم ویژه مومنان است و گرنه قرآن مجید دربارهٔ بنی آدم فقط ایجاب میکند که شرمگاه خود را نهان بدارند. (توضیح این مطلب به صورت خلاصه در بحث بعدی خواهد آمد).
رداء. بالاپوش برای مردان
قرآن مجید در سوره اعراف آیه ۲۶ خطاب به فرزندان آدم میفرماید:
یا بنی آدم قدانزلنا علیکم لباسا یواری سوء اتکم و ریشا و لباس التقوی ذلک خیر .
ای فرزندان آدم ! به یقین ما برای اندام شما جامعهای نازل کردیم که شرمگاهتان را پنهان سازد و جامعه دیگری تا پروبالی باشد برای بازوها و شانههای عریانتان .این دو جامعه تن واندام شما را میپوشاند و جامعه تقوا بهتراست که شما رااز پلیدیهای فحشاء محفوظ نگه میدارد .
جامه اول همان آزاراست که به کمر میبندند و حداقل شرمگاه خود را پنهان میکنند واگر جامعهای عریض باشد از ناف تا زانو و یااز ناف تا ساق را میپوشاند.
جامعه دوم رادء و بالاپوش نامیده میشود که مانند پروبال پرندگان زینت شانهها و بازوهای عریان آدمی است واگر عریض تر باشد پهلوها و شکمها را نیز خواهد پوشاند.
دراین آیه چنانکه ملاحظه شد خطاب به فرزندان آدم است :
[ ای فرزندان آدم ! گر چه شما به قرآن ما و رسالت رسول ما ایمان نیاورده باشید شایسته آن است که توصیه ما رااز نظرانسانی بپذیرید. مبادا لخت و عور در برابراجنبی ظاهر شوید که این کردار شما فاحشه یعنی : رسواترین رسوائی است و حتی المقدور جامعه دیگری بردوش خود حمایل کنید که دست و بال شما همچون پر و بال پرندگان زینت بگیرد].
بیش ازاین بحث رداء را دنبال نمیکنیم . فقط خاطرنشان میسازیم که باالهام از همین آیات و بالاخص الهام از آیه ۳۱از همین سوره نور که بحث آن را نیاوردیم رسول خدا به دو قطعه لباس ساده نادوخته اکتفا میکرد:
کان علیه (ص) ازار ورداء .
قطعه اول ازار که مانند لنگ حمام از ناف تا نیمه ساق را میپوشاند.
قطعه دوم رداء که بر دوشها حمایل نموده دو طرف آن را بر دوش چپ مستقر مینمود.
این لباس رسمی اسلام و قرآن است که توصیه می شوداین همان سنت رسول الله است که پیروی آن در مراسم حج و عمره ضروری است نه یک قطعه بیشتر و نه یک قطعه کمتر.
ازار. دامن برای بانوان
آیه ۳۱ سوره نور که حجاب بانوان را مورد بحث قرار میدهد میفرماید:
قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن .
ای رسول ! به بانوان مومن بگو: چشم خود را فرو بخوانند واز چاک دامن خود مراقبت نمایند.
این قسمت از آیه ۳۱ سوره نور درست همانند آیه ۳۰از سوره نور همان تکلیفی را متوجه بانوان میسازد که متوجه مردان شده بود . صنعت[ احتباک] و قرینه بندی متقابل هم دراین جا برقراراست و صورت کامل آیه چنین خواهد بود:
- ای رسول ! به بانوان مومن بگو: چشم خود رااز چاک دامن دیگران فرو بخوابانند واز چاک دامن خود مراقبت کنند که از دیگران مستور بماند .
البته مراقبت بانوان از چاک[ ازار] خود با حساسیتی که نسبت به آن وجود دارد موجب شده است که چاک ازار خود را بدوزند و به صورت دامن بر تن بیارایند و سالهاست که ازاین جهت مشکلی ندارد. به خاطر همین حساسیت است که قرآن مجید تبصرهای به حکم مزبور اضافه کرده و میفرماید
ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها :
زینتی را که در زیر دامن نهان میشود آشکار نسازند جز آن که در حال راه رفتن و خم و راست شدن به خودی خود ظاهر شود.
زینتی که در زیر دامن و یاازار خانمها نهان میشود وامکان آشکار شدن آن وجود دارد ساق پاهاست که عنوان عورت ندارد تا کشف آن حرام باشد ولی چون زینت خانمها محسوب میشود در برابراجنبی باید مستور بماند.ازاین روی خانمها باید در کوچه و بازار دامن خود را تا روی پا بلند بگیرند و براساس استثنائی که دارد اگر در حال راه رفتن و یا خم و راست شدن قسمتی از ساق پا مکشوف شود اشکالی نخواهد داشت . (دراین زمینه باز هم ملاحظاتی به عرض خوانندگان خواهد رسید.)
خمار. شنل برای بانوان
قرآن مجید درادامه بحث خود راجع به حجاب بانوان میفرماید:
ولیضر بن بخمرهن علی جیوبهن .
بانوان باید خمار خود را زیر گلو گره بزنند.
خمار هم مانندازار و رداء یک قطعه جامعه نادوخته است که در صدر اسلام پوشیدن آن متداوال بوده است :ازار برای زن و مرد. رداء برای مردان که بردوش و پهلو بپیچند. خمار برای زن که بر سر بیندازد و سر و سینه و پهلو را بپوشاند و تنها دست و صورت او مکشوف بماند.
چنانکه ملاحظه میشود باز هم قرآن مجید طرح نوی برای ستر بدن ارائه نمیدهد و دستور دوخت و برش صادر نمیکند بلکه تنها ملاحظاتی بر آن میافزاید تا آرمان خود را توصیه و تامین کند.
قرآن مجید فرمان میدهد که : خانمها خمار خود را بر سر و بر خود نپیچند که هنگام راه رفتن و حرکت دادن دستها بلغزد و باز شود بلکه مانند شنل بر سر بیندازند و زیر گلو گره بزنند یا کوک بزنند و یا سنجاق بزنند تا در هنگام حرکت دستها خمارشان روی شانهها نلغزد و سر و بر آنان مکشوف نگردد.
با پوشیدن خمار و یا شنل که تا روی دامن بیاید طبیعی است که دستها تا نیمه ساعداز زیر آن خارج خواهد ماند و فقط قسمت بالای ساعد که گوشتین است مانند ساق پا مستور میشود ولی همان تقوایی که در باب ازار و دامن ایجاب میکرد تا آن را بلندتر تهیه نمایند که در حال خم و راست شدن بالا نجهد و ساق گوشتین زن عریان نشود دراین جا هم ایجاب میکند که خمار و شنل چندان بلند و عریض باشد که در حال خم و راست شدن فاصله شنل با دامن مکشوف نگردد و بالای ناف و به موازت آن پهلو و پشت عریان نشود که دراین صورت ساعد دستها تا حدود مچ نیز در زیر خمار و شنل مستور خواهد گشت . باز براساس استثنائی که دارد اگر در حال حرکت دستها قدری بالا برود و تا نیمه ساعد عریان شود اشکال نخواهد داشت .
ضمنا همانطور که در باب ازار ورداء (لباس رسمی مردان ) گفتیم این دو قطعه لباس هم که ازار و خمار باشد لباس رسمی بانوان است که قرآن توصیه میکند و پوشیدن آن در مهمانی رسمی حج و عمره ضرور خواهد بود نه یک قطعه بیشتر و نه یک قطعه کمتر.ازاین روی زنان از پوشیدن ساتر دیگری چون : دستکش و آویختن نقاب در حال احرام منع شدهاند.
سعید بن جبیر میگوید:
[قرآن مجید که میفرماید :[بانوان باید خمار خود را زیر گلو گره بزنند] برای آن است که سینه آنان آشکار نشود]. [۶]
ساعه بن مهران میگوید:
[به ابوعبدالله امام صادق علیه السلام گفتم : خانمها میتوانند بر چهره خود نقابی بزنند و نماز بخوانند؟
ابوعبدالله گفت :اگر پیشانی را باز بگذارند مانعی نیست ولی اگر تمام چهره خود را بگشایند بهتراست]. [۷]
قتاده میگوید:از رسول خدا حدیث آمده است که فرمود:
هیچ خانمی که خدا و روز جزا را باور کرده است حق ندارد دست خود رااز زیر خمار خود بیرون بیاورد مگر تااین جا. با دست خود نیمه ساعداشاره کرد . [۸]
امام صادق[ ع] فرمود:
[بانوئی که لباس احرام می پوشداز هر نوع پارچهای میتوانداستفاده کند جز حریر خالص که نبایدازار و خماراوابریشمی باشد و غیراز دستکش که نباید بر دست کنند].
ابوعبدالله صادق از پوشیدن نقاب هم که بر روی صورت بیاویزند اظهار کراهت کرد و فرمود:
[خانمها فقط میتوانند پارچهای بر روی پیشانی بیاویزند که تا روی چشمها بیاید]. [۹]
امام ابوعبدالله صادق علیه السلام نقل کرد که :
[پدرم ابوجعفر باقر علیه السلام از پوشیدن نقاب و دستکش برای خانمهایی که در حال احرام باشند کراهت داشت]. [۱۰]
البته در حال عادی پوشیدن این لباس رسمی ضرورت ندارد.
در زمان رسول خدا و در عهدامامان نیز بانوان اسلامی از لباسهای دوخته استفاده میکردهاند و پیراهن و بلوز و دامن و شنل می پوشیداند و گاهی شنل را روی دوشها میانداختهاند و سر خود را با مقنعه میپوشیدهاند.
باری بحث حجاب ضروری بانوان دراین جا خاتمه مییابد ولی همانطور که قرآن مجید در قسمت[ ازار] بانوان تبصرهای بر آن افزود در باب خمار هم تبصرهای دارد که تکلیف بانوان را در برابر محارم و غیرمحارم روشن میسازد. تبصره به این صورت است :
ولایبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن اوآباء بعولتهن اوابنائهن اوابناء بعولتهن اواخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ماملکت ایمانهن اوالتابعین غیراولی الاربه من الرجال اوالطفل الذین لم یظهر واعلی عورات النساء.
خانمها که خمار خود را زیر گلو گروه میزنند حق ندارند ساعد خود را و یا زلف و گیسوی خود را که زینت خدایی آنان به شمار میآید از زیر خمار آشکار نمایند جز در برابر: شوهران خود یا پدران خود یا پدران شوهران خود یا پسران خود یا پسران شوهران خود یا برادران خود یا پسران برادر خود یا پسران خواهر خود یا خانمهای فامیل خودشان یا غلامان زرخریدشان یا ملازمانی که شهوت مردی ندارند و یا آن کودکانی که از مسائل جنسی بی خبرند.
دراین تبصره دوازده طبقه استثناء شدهاند که خانمها میتوانند در برابر آنان سر و ساعد خود را عریان نمایند و تنها با یک پیراهن دامن بلند و یا بلوز و دامن و یا شنل و دامن (بدون روسری و یا کلاه ) ظاهر شوند. قهری است که استثناء باید در همین دوازده طبقه منحصر باشد زیرا متن آیه شریفه بااستقصای کامل همه جوانب استثناء را در نظر گرفته و جائی برای استثنای عرفی باقی نگذارده است .اگر استثنای عرفی ماخذ و ملاک میبود آیه مزبور شوهران و زنان فامیل و کودکان و خواجگان را نام نمیبرد و به نظر عرف واجتماع حوالت میکرد.
بنابراین نوکر راننده همکلاس همدرس برادر شوهر شوهر خواهر و امثال آنان جدا بیگانه واجنبی محسوب میشوند و پوشیدن موی سر در برابر آنان ضرور و واجب خواهد بود.
نکته شایان تذکر آن است که پوشیدن موی سر با هر وسیله که باشد به عفت جنسی ربطی ندارد بلکه یک تشریف اسلامی است تا خانمهای آزاده مومن از زنان یهود و نصاری و مجوس ممتاز باشند و لذا میبینیم که حتی کنیزان مسلمان از پوشیدن موی سر معاف بلکه ممنوع بودهاند.
اسحاق بن عمار میگوید:
[به ابوالحسن امام کاظم علیه السلام گفتم : غلام زرخرید خانم حق دارد به گیسوی خانم خود نگاه کند؟
ابوالحسن گفت : آری و به ساق پایش هم میتواند نگاه کند]. [۱۱].
عبدالرحمن بن ابی عبدالله میگوید:
[ ازامام صادق علیه السلام پرسیدم :
غلام زرخریدی که متعلق به خانم باشد میتواند به گیسوی خانم خود و ساق پاهیش بنگرد؟
ابوعبدالله گفت :اشکالی ندارد] [۱۲].
محمد بن اسماعیل بن بزیع میگوید:
[ ازابوالحسن الرضا علیه السلام پرسیدم :
خانمهای آزاده گیسوی خود را باید در برابر خواجگان که شهوت مردی ندارند بپوشند؟
ابوالحسن گفت : خواجگان به حیاطاندرونی پدرم آمد و شد میکردند و خواهرانم مقنعه بر سر نمیکردند.
گفتم : خواجه آواد بودند یا برده ؟
ابوالحسن گفت : نه برده زرخرید بودند.
گفتم :اگر زرخرید نباشند واستخدام شده باشند خانمها باید در برابر آنان مقنعه بر سر کنند؟
ابوالحسن گفت : نه] [۱۳].
امام ابوجعفر باقر[ ع] گفت :
[بانوی مسلمان میتوان عوض خمار با یک بلوز و یک مقنعه نماز بخواند موقعی که بلوزاو ضخیم باشد]. [۱۴].
امام ابوجعفر باقر[ ع] گفت :
کنیزان زرخرید لازم نیست که مقنعه بر سرکنند [۱۵]
دراین زمینه نصوص شرعی فراوان است . در همه موارد سوال و جواب از زینتهای طبیعی بانوان است که ساق پا و ساعد دست و زلف و گیسو باشد نه خلخال و گردنبند و گوشواره وامثال آن و یا سرخاب و سورمه و سفیدآب و نظائر آن که سایر مفسرین متعرص شدهاند. علاوه براین در فرهنگ قرآن مجید هماره کلمه[ زینت] در مورد زینتهای طبیعی به کار رفته است واز زیور آلات زنانه در قرآن مجید به نام[ حلیه] یاد میشود که مانند لباس جنبه عاریتی دارد. بنابراین در آیه حجاب هم که سه نوبت کلمه[ زینت] بانوان مطرح شده است به تاییداحادیث اهل بیت همان زینتهای طبیعی خدائی است که در ترجمه و تفسیر آن متذکر شدیم و آن دسته از مفسرین اسلامی که پای زیورآلات عاریتی را در ترجمه و تفسیر آیه به میان آوردهاند دراثر همین غفلت مشکلات ادبی لاینحلی به جاگذاردهاند. حتی کسانی که گفتهاند :
[به حکم آیه شریفه آشکار ساختن آن اندامی حرام است که با زیورآلات زنانه تزئین میشوند نه خود زیورآلات].
دچار مشکلات دیگری شدهاند که اینک جای بحث آن نیست .
در هر حال قرآن مجید در مورد[ ازار] بانوان تبصرهای داشت بدین شرح :
۱. باید زینت ساق و پا و مستور بماند جز در موقع راه رفتن .
۲. دربارهٔ خمار بانوان بود که تکلیف ساعت و زلف و گیسو را در برابراجانب و محارم روشن کرد.
و در آخرین فصل آیه تبصره دیگری دارد که دربارهٔ خمار وازار هر دو صادر
شده است واحتیاط بیشتر راایجاب میکند.
ولایضر بن بارجلهن لیعلم مایخفین من زینتهن .
مبادا بانوان پای خود را محکم به زمین بکوبند تا زینت پنهان شده را آشکار نمایند.
زینتی که در تبصره اول پنهان کردن آن لازم شد ساق پا بود و زینتی که در تبصره دوم پنهان کردن آن لازم شد ساعد و زلف و گیسو بود. تبصره سوم دستور میدهد که خانمها نباید با دویدن و ورزش کردن و پایکوبی ساق پا را که در حال عادی زیر دامن نهان است آشکار نمایند و یا دراثر جست و خیر ساعد خود را تا آرنج از زیر شنل و خمار بیرون کنند و یا زلف و گیسوی خود رااز زیر مقنعه و کلاه و کناره صورت برملا نمایند مگر آن که با پوشیدن جوراب و شلوار و کلاه احتیاط لازم را به عمل آوردن و سپس به ورزش بپردازند
نگارنده این سطور که در همه جا زینت بانوان را زینت طبیعی میداند [ یعلم] را در متن آیه فعل مجهول از باب افعال میداند که معنای[ اعلال وافشاء و برملا کردن] میدهد. کسانی که زینت را به زیورآلات زنانه تفسیر کردهاند کلمه[ یعلم] را فعل مجهول ثلاثی گرفته اندازاین روی در ترجمه و تفسیر آیه مینویسند:
[بانوان پای خود را بر زمین نکوبند که معلوم شود حلقه و خلخال به پا دارند]!
گویااگر معلوم شود که خانم حلقه و خلخال به پا دارد (گرچه از راه پایکوبی خانم نباشد بلکه مردم با چشم خود آن را ببینند) گناهی اتفاق افتاده است .
در خاتمه این فصل متذکر میشوم که براساس این ترجمه و تفسیری که بیان کردیم پوشیدن تمام بدن از بالای قفسه سینه تا نیمه ساق پا بر بانوان لازم است حتی در برابر پدر و برابر تا چه رسد به سایرین .
خانمها فقط میتوانند در برابر شوهران خود [ ازار] و[ خمار] خود را بردارند واستثنای آن در آیه ۱۸۷ سوره بقره عنوان صریح دارد که میفرماید:
هن لباس لکم وانتم لباس لهن .
و در آیه ۵ سوره مومنون و یه ۳۰ سوره معارج که توضیح و ترجمه آن گذشت .
سادات و بانوان شوهردار
در سوره احزاب آیه ۵۹ دستور ویژهای هم برای خانمها سادات و بانوان شوهردار صادر شده است :
یاایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین .
ای پیامبر به همسرانت و دخترانت و خانمهای مومنین بگو: جامه عریضی بر تن بیارایند.
این جامه بهترین وسیلهای است که میتواند مایه امتیاز و شناخت آنان باشد که مورد آزار و تعرض قرار نگیرد.
کلمه نساء دراین آیه به معنی خانمهای شوهرداراست .
جلباب پارچهای است که از نظر طول و عرض به ملافه و شمد شباهت دارد.
براثر جمود و پافشاری برخی دراجرای همین حکم چادر شب لحاف را بر تن خانمها کردهاند!
حکم این آیه شریفه سه دسته از خانمها را شامل شده است :
۱. همسران رسول خدا که اینک وجود خارجی ندارند.
۲. دختران پیامبر که همه خانمهای سادات را فرا میگیرد.
۳. بانوان شوهردار.
این سه گروه باید با پوشیدن یک جامه گشاد و بلند شخصیت والای خود را به جامعه اعلام کنند تا مبادا بی خردان با آنان تماس بگیرند و بگویند که: [ آرزوی همسری دارند].
این مساله در مورد زنان شوهردار واضح و روشن است . فقط در مورد خانمهای ساات در صورتی که شوهر نداشته باشند نیاز به توضیح دارد. گرچه در زمان حاضر دنبال کردن بحث آن موضوعیت ندارد.
موضوع حکم ازاین قراراست که با نزول آیه ۶از سوره احزاب که گفت :
النبی اولی بالمومنین من انفسهم وازواجه امهاتهم واولوالا رحام بعضهم اولی ببعض
فی کتاب الله من المومنین والمهاجرین .... کان ذلک فی الکتاب مسطورا .
رسول خدا از خود مومنان واپیشتر است و همسران رسول خدا مادران مومنانند و خویشان رسول خدا با هم موالات ویژهای دارند و نسبت به هم واپیشترنداز مومنان و مهاجران ....این حکمی است که در کتاب خدا ثبت است .
در نتیجه بعدازامامان معمول و متداول شد که برای سادات نقیبی معین شود تا مولا و سرپرست همه آنان باشد واز جمله هیچ کس از سادات چه زن و چه مرد بی اجازه او ازدواج نکندازاین روی تماس گرفتن با دختران و زنان بیوه سادات مجاز و مشورع نخواهد بود جزز بااجازه نقیب آنان . لذا باید شعار خانمهای شوهردار و مومن را بر تن بیارایند تا با شناخت آنان کسی به منظور آشنایی بیشتر وانتخاب همسر تماس شخصی برقرار نسازد.
در هرحال بدیهی و روشن است و لفظ آیه کریمه نیز صراحت دارد که این لباس جنبه تشریفاتی دارد نه حجاب شرعی لذا مانعی نخواهد داشت که در تابستان از تور نازک و یا حریر وابریشم انتخاب شود و روی شانهها قرار بگیرد تاایجاد گرما نکند و در زمستان از فاستونی و برک و مخمل تهیه شود تا هم دافع سرما باشد و هم مایه شوکت و جلال . اگراین پارچه را به صورت شنل متداول کنند و یا مانند رومیها و هندیها بر دوش خود حمایل کنند با تکلیف شرعی آن منافاتی نخواهد داشت .
با توجه به همین نکته پوشید لباس جنبه تشریفاتی دارد و به منظور دور داشتن اجنبی از تماس با آنان صادر شده است قرآن مجید در سوره نور آیه ۶۰ که میفرماید:
والقواعد من النساء لا یرجعون نکاحا فلیس جناح ان یضعن ثبابهن غیر متبرجات بزینه وان یستعففن خیر لهن .
خانمهایی که از نظر جنسی بازنشستهاند وامیدواری ندارند که مورد توجه قرار بگیرند مجازند که این جامه زائد را فرو نهند در صورتی که با هیچ زینتی خود را مزین نکرده باشند. در عین حال اگر عفت اختیار کنند و با جامه جلباب و شنل گشاد درانظار عمومی ظاهر
شوند شایسته تر خواهد بود .
دراین آیه گرچه کلمه[ ثیابهن] جمع است ولی از نظرادبی در حکم مفرداست . یعنی هر خانمی از خانمهای شوهردار میتواند یک جامه خود را کم کند و آن جامهای که میتواند کم کند و بر زمین بگذارد همین جامه جلباب است که به عنوان شعار بر تن میکرده است نه ازاری که عورت او را میپوشاند و نه خماری که سروبراو را میپوشاند.
ابوعبدالله صادق علیه السلام در ذیل این آیه کریمه که فرمود:
[خانمهایی که از شوهر کردن ناامید شدهاند مانعی ندارد که یک جامعه خود را بر زمین بگذارند].
گفت : منظور آیه کریمه آن است که جلبات خود را بر تن نکشد [۱۶]
محمد بن مسلم می گویدازابی جعفرباقر[ ع] پرسیدم :
[خانمهایی که حق دارند یک جامعه خود را کم کنند کدام جامه را میتوانند بر زمین بگذارند؟
ابوجعفر گفت : همان جلباب و شنل گشاد] [۱۷]
یک نفراز یاران حضرت رضا[ ع] به آن سرور نوشت :
[خانمهایی که از ظر جنسی متقاعد شدهاند و هرگاه به من برسند میتوانند سرو ساعد خود را آشکار و عریان نمایند چه کسانی هستند؟
آن سرور در پاسخ او نوشت : یعنی آن خانمهایی که امیدی به شوهر ندارند] [۱۸]
در خاتمه مقاله به عرض خوانندگان میرسانم که در میان متکلمین و مفسرین آیه ۵۳از سوره احزاب به نام آیه حجاب شهرت یافته است . این آیه ربطی به حجاب خانمها ندارد زیرا ویژه همسران رسول خداست و به منظور خاص و ویژهای نازل شده است .
اذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب . ذلکم اظهر لقلوبکم و قلوبهن .
هرگاه از خانمهای رسول خدا کالایی و متاعی به عاریت بخواهید از پشت پرده با آنان تماس بگیرند.این شیوه بیشتر به پاکی دلهای شما و دلهای آنان کمک خواهد کرد.
بعداز نزول این آیه همسران پیامبر[ص] بر در خانههای خود پردهای آویختند که اگر در را بر روی کسی باز کنند باز هم حجابی در میان باشد. به خاطر کلمه[ حجاب] که دراین آیه صریحا ذکر شده است نام آیه را حجاب نهادهاند ولی ربطی به سایر بانوان ندارد.
امه سلمه همسر رسول خدا میگوید:
[من خدمت رسول خدا صلوات الله علیه بودم . میمونه زوجه دیگر رسول خدا هم حاضر بود. ابن ام مکتوم دائی زاده حضرت خدیجه وارد شد.
رسول خدا فرمود: بروید و پشت پرده بنشینید.
ما گفتیم : یا رسول الله ! مگراین مرد نابینا نیست ؟
رسول خدا گفت :او نابیناست ولی شما که نابینا نیستید] [۱۹]
در حدیث که رسول خدا به همسران خود میفرماید:
[ پشت پرده قرار بگیرد].
علت آن است که آیه کریمه وجود پرده را لازم میداند. پس این پرده باید میان طرفین حایل باشد و هر دو رااز دید هم دور نگه دارد.اگر کوری آن مرد برای خودش پرده و حایل محسوب شود برای بانوان رسول خدا پرده و حایل محسوب نخواهد شدازاین روی رسول خدا به آنان فرمود:[ پشت پرده و حاجب قرار بگیرند تا چشم آنان به اندازه و قواره نامحرم نیفتد].
نا گفته نماند که برخی این حدیث را دربارهٔ همسر بانوان اسلامی عمومیت میدهند در حالی که اشتباه محض است واین حکم تشریفی مخصوص بانوان رسول خدا خواهد بود.
نقدی بر مقاله حجاب شرعی
تضارب آراء
ذیل این عنوان مقالهها و نوشتههایی را که نظریه علمی وابتکاری در زمینه فقه اصول کلام تفسیر حدیث و دیگر موضوعات و علوم اسلامی در برداشته باشد میآوریم تا مجالی باشد برای نقد و تحلیل این نظریه و فضایی جهت تضارب آراء برای دست یابی به حقیقت که : [ اضربوا بعض الرای ببعض یتولد منه الصواب] .
نقدی بر مقاله (حجاب شرعی)
محمود عبداللهی
در شماره ۴۲ مجله حوزه مقالهای تحت عنوان : [حجاب شرعی] به چاپ رسیده است که نویسنده با ترجمه و تفسیر خاصی که برای آیات مربوط میکند برداشتها واستنباطات جدیدی راارائه میدهد. به لحاظاین که مقاله مذکور دارای نقاط ضعف فراوانی است این نوشته تا حدودی به ترتیب همان مقاله برخی از برداشتهای نویسنده را مورد نقد و بررسی قرار میدهد.
وقل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن [۲۰]
نویسنده آیه مذکور را چنین ترجمه و تفسیر کرده است :
مراقبت چاک دامن خود باشید که باز نماند واگر چاک دامن دیگران باز بوداز نظر دوختن به عورت آنان خودداری کنید و چشم خود را فرو بخوابانید !
بدین ترتیب صرف نظراز خلط بین ترجمه و تفسیر که در عموم آیات این مقاله انجام گرفته است کلمه[ فرج] در آیه به چاک دامن تفسیر میشود! به دلیل که در لغت اصیل عرب معنای دیگری برای این کلمه یاد نشده و روایتی را نیز به عنوان شاهد میآورد.
در رابطه با مطالب فوق باید گفت : صحیح است که معنای واژه ( فرج ) شکاف میباشد.امااین که چاک و شکاف مربوط به دامن است یا کوه یا تخته یا آسمان و... بستگی دارد به این که در عبارت به چه کلمهای اضافه شده باشد. به عنوان مثال : در سوره ( ق ) میخوانیم :
افلم ینظرواالی السماء فوقهم کیف بنیناها و زیناها و مالها من فروج [۲۱].
آنها به آسمان بالای سر خود نمینگرند که چگونه ما آنرا بنا کردهایم و چگونه زینت بخشیدهام و هیچ شکافی در آن نیست . در آیه مذکور منظور از ( مالها من فروج ) نفی شکاف ( و خلل و نقص ) از آسمان است زیرا ضمیر ( هاء ) به آسمان بر میگردد و به عبارت دیگر واژه ( فرج ) به آسمان اضافه میشود چنانکه در بعضی از متون لغت آمده است :
فرج الوادی مابین عدویته و هوبطنه و فرج الطریق منه و فوهته و فرج الجیل فجه [۲۲]
اتفاقا روایتی که نویسنده به عنوان شاهد به آن استدلال کرده نیز گواه همین مطلب است :
امام صادق ( ع ) در پاسخ شخصی که در مورد لباس نمازگزار سئوال میکند میفرماید:
اذا کان علیه قمیص سفیق او قباء لیس بطویل الفرج فلاباس به [۲۳]
اگر (مرد) پیراهن ضخیم بپوشد یا قبائی در بر کند که چاک آن طولانی نباشد مانعی ندارد میتواند با آن نماز بخواند.
در این حدیث نیز اگر[ فرج] به معنی چاک قبا ترجمه شده به این جهت است که سخن از قبا میباشد و جمله[ طویل الفرج] صفت آن میباشد لذا معنی میشود به قبایی که چاک آن طولانی نباشد اما در آیه مورد بحث سخن از مومنات است و[ فرج] به
ضمیری اضافه شده که به مومنات بر میگردد بنابراین به چه دلیل به چاک دامن معنی شده است ؟اگر مردم عرب فرضا چیزی مثل لنگ حمام میپوشیدند آیااین عمل خارجی مجوز میشود که ما در آیه تصرف کرده و[ فرجهن] را به معنای چاک دامن معنی کنیم ؟ لذا باید گفت همان طور که همه گفتهاند این جمله کنایه از[ عورت] است و با توجه به جمله قبل منظوراین است که با ستر و پوشش از معرض دید و نگاه دیگران حفظ گردد.
ولایبدین زینتهن الا ماظهر منها .
جمله فوق دراین مقاله چنین ترجمه شده است :
[ زینتی را که در زیر دامن نهان میشود آشکار نسازد جز آن که در حال راه رفتن و خم و راست شدن به خودی خود ظاهر شود].
نویسنده دراین جا زینتی را که خداوند میگوید خانمها نباید آشکار کنند زیرا دامن و ساق پا معرفی میکند! و نتیجه میگیرد که پس لازم است دامن تا روی پا بلند گرفته شود تا ساق پا مستور بماند. سپس جمله [ الا ماظهر منها] یعنی استثنائی را که از لزوم پوشش در دنباله آیه آمده است منطبق به حال راه رفتن و ناظر به آن میداند و چنین استنباطی رااز آیه ارائه میدهد که :
[ اگر قسمتی از پا در هنگام راه رفتن آشکار شود به حکم استثنائی که در آیه آمده اشکالی ندارد]!
ضمنا درادامه مقاله تصریح به مبنای این موضوع کرده و مدعی میشود که :
[زینت در فرهنگ قرآن زینتهای عاریتی و زیورآلات نیست زیرا قرآن نسبت به زیورآلات خارجی واژه[ حیله] را به کار برده است بلکه منظور از[ زینت] زینت طبیعی است] !
در رابطه با ترجمه و تفسیر فوق (که با هم مخلوط است ) و برداشت فقهی که از آیه گردیده نکاتی باید مورد توجه قرار گیرد:
۱. آنچه این جا مورد سخن است این است که : آیا واژه[ زینت] که خداوند میفرماید نباید آن را آشکار کنند زینت طبیعی به معنای خود اندام ( همه یا قسمتهایی از آن )است یا آرایش و زیورآلات عاریتی که خارج از بدن است ؟ صرف نظراز روایاتی
که در تفسیر آیه آمده و مطرح خواهیم کرد واستعمال عرفی این واژه این ادعا که در فرهنگ قرآن [زینت] در زیورآلات عاریتی و خارجی استعمال نمیشود ادعائی است بر خلاف واقع . بر عکس باید گفت : حتی یک مورد هم آیهای وجود ندارد که [زینت] در خصوص اندام و خود بدن و یا قسمتهایی از آن به کار رفته باشد.این جا سه نمونه از آیاتی را که این واژه در آن به کار رفته است مورد توجه قرار میدهیم :
قالوامااخلفنا موعدک بملکنا ولکنا حملنااوزارا من زینه القوم فقد مناها فکذالک القی السامری
گفتند ما وعده ترا به میل واراده خود تخلف نکردیم بلکه قسمتی از زینت قوم را که با خود حمل میکردیم در آتش افکندیم .
این کلمات مربوط به بنی اسرائیل است که در غیاب موسی گوساله پرست شدند. وقتی موسی آمد و عمل زشت آنان را مورداعتراض قرار داد در مقام عذر تراشی بر آمده و پاسخ فوق را دادند. دراین جا این سئوال مطرح است : زینتی را که آنان می گوینداز خود دور کردیم و یا در آتش انداختیم چه چیزی بوده است ؟ آیااز آیه غیراز زیورآلات چیز دیگری فهمیده میشود؟ صرف نظراز ظاهر آیه همه مفسرین شیعه و سنی (مثل طبرسی در مجمع البیان و زمخشری در کشاف و...) گفتهاند: منظوراز زینت زیورآلات است و جالبتراین که در سوره اعراف آمده است :
واتخذ قوم موسی من حلیهم عجلا جسدا له خوار [۲۴]
قوم موسی بعد از رفتن موسی از[ حیله] خود (که همان زیورآلات باشد) گوسالهای ساختند.
نویسنده می گویداز زیورآلات قرآن تعبیر به[ حیله] میکند نه زینت و حال آن که دراین جا خداوند فرموده است : آنان از[ حیله] گوساله ساختند و در سوره طه آمده است :از زینت قوم گوساله درست کردند. بنابراین معلوم میشود[ زینت] و[ حیله] در یک معنی به کار رفته است که عبارت است از: زیورآلات عاریتی و خارج ازاندام .
فخرج علی قومه فی زینته قال الذین یریدون الحیوه الدنیا یا لیت لنا مثل مااوتی قارون [۲۵]
قارون با زینت خود در میان قومش آمد کسانی که خواستار دنیا بودند گفتند:ای کاش مااز آنچه به قارون داده شده برخوردار بودیم که او نصیبی عظیم دارد.
آیا تردیدی وجود دارد دراین که آنچه قارون همراه داشته و مردم دنیاپرست را به هوس انداخته و آرزوی آن را کردهاند زر و زیور ثروت و تجملات هوس انگیز بوده که به همراه داشته است و زینت دراین جا ربطی به هیکل واندام و بدن و زینت طبیعی ندارد.
[یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد] [۲۶]
ای فرزندان آدم! ( زینت ) خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید.
دراین آیه نیز کلمه[ خذوا] بیانگراین است که منظورازاین دستور: آراستن اندام است به چیزی که خارج از آن میباشد لذاامام حسن ( ع ) به هنگام نماز و ورود به مسجد بهترین لباسش را میپوشید و در پاسخ کسی که دراین زمینه ازاو سوال نمود همین آیه را تلاوت فرمود: پس این ادعا:
[زینت در فرهنگ قرآن به زینتهای عاریتی و خارجی گفته نمیشود و به همین دلیل [ زینت] در آیه مورد بحث باید به اندام (یا قسمتهائی از آن ) و زینت طبیعی تفسیر شود].
ادعائی است بر خلاف واقع .
۲.اشکال دیگر با فرض این مبنی که منظوراز[ زنیت] زینت طبیعی باشد نه زیور آلات و آرایش چنانکه بعضی از فقهاء و مفسرین نیزاین جمله را به مواضع زینت واندام تفسیر کردهاند ( البته بااستدلال بی اساسی که دراین مقاله بیان شده ) ولی چرا نویسنده زینت را منحصر کرده است به زیر دامن تا بعد گفته شود: زیرا دامن زینتی غیراز ساق پا وجود ندارد و نتیجه گرفته شود که :[ لایبدین زینتهن] میخواهد بگوید خانمها باید در کوچه و بازار دامن خود را تا روی پا بلند بگیرند تا ساق پا مستور بماند! مگر گردن سینه ساعد گیسوان و سایر اندام زینت نیست ؟ زینت هر چه باشد مطلق است و قیدی ندارد. شاید نویسنده بگوید دلیل براین محدودیت تفسیر خاصی است که برای جمله قبل (یحفظن فروجهن ) داشته است ولی بر فرض هم که چنین باشد دلیل نمیشود که ما یک دستورکلی را که میگوید :[خانمها زینت خود را آشکار نکنند] به لزوم پوشش ساق پا
و زینت زیر دامن تفسیر نمائیم !
۳. نویسنده استثنائی را که برای حکم پوشش در آیه آمده به قسمتی از ساق پا در حال راه رفتن و خم و راست شدن تفسیر کرده و نوشته است :
الا ما ظهر منها میخواهید بگوید:اگر دراین حال قسمتی از ساق پا مکشوف گردد اشکالی نخواهد داشت].
با توجه به واهی بودن تفسیر[ زینتهن] به ساق پا بی پایه بودن این تفسیر نیازی به توضیح ندارد ولی یک اشکال مهم این است که در تفسیر این جمله دهها روایت در کتابهای روائی تفسیری و فقهی آمده که برخی از آنهااز نظر سند صحیح و هیچ گونه اشکالی ندارد. دراین احادیث [ الاماظهر منها] به طور صریح به وجه و کفین [۲۷] دستنبد انگشتر جامه خضاب دست و... [۲۸]تفسیر شده واهل بیت که در مقام تفسیر آیه بودهاند هرگزاز[ ساق پا] به هنگام راه رفتن به عنوان استثناءاز حکم پوشش یاد نکردهاند بلکه از روایاتی که اشاره شد نفی این ادعاء استفاده میشود. با توجه به تعدداین احادیث معلوم نیست چرا نویسنده هر کجااحساس کردهاند روایتی با آنچه را خوداز آیه استنباط نموده هماهنگ است به نقل آن پرداخته اماازاحادیثی که به طور صریح مدعای ایشان را نفی میکند واجتهاد مقابل نص را مشخص مینماید خبری نیست !
دراین جا به نظر نگارنده این سطور در رابطه با مفاد مجموعه این قسمت از آیه با لحاظ روایاتی که در تفسیر آن ازاهل بیت رسیده است میتوان گفت :
اگر چه از جمله[ زینتهن] دراستعمال عرفی زیور و زینتهای خارج از بدن و عاریتی فهمیده میشود و چند آیه به عنوان شاهد نیز برای این استعمال از قرآن نقل گردید واین جهت با بخشی از روایات که در تفسیر و توضیح آیه آمده نیز هماهنگی بیشتری دارد مثل این که در بعضی از آنها[ الا ماظهر منها] به چیزهائی مثل دستبند و خضاب تفسیر و تطبیق داده شده است که نشان میدهد زینت مخفی که از آن استثناء شده عبارت است از زیورآلات و آرایشهای پنهان و مخفی مثل : گردنبند و غیره ولی در برخی از روایات که مشتمل براحادیث صحیحی میباشد به طور صریح و روشن زینت با قسمتهائی از بدن مثل[ ذراع] انطباق داده شده [۲۹]و یا که مورداستثناء[ الا ماظهر منها] به وجه و
کفین تطبیق و تفسیر گردیده است [۳۰]. لذااین گونه روایات بااین جهت بیشتر هماهنگ میباشد که زینت مخفی (آنچه از آن استثناء شده و به اصطلاح مستثنی منه ) زینت طبیعی و خوداندام است که در یک دستور کلی توصیه به پوشش آن گردیده ولی وجه و کفین از آن استثناء شده است . بنابراین با لحاظ این دو دسته از روایات چنین میتوان نتیجه گرفت :
زینت مخفی که توصیه شده آشکار نشود عام است هم شامل زیورآلات و آرایش بدن میشود و هم زینت طبیعی یعنی اندام واستثناء[ الا ماظهر منها] نیز چنین است چنانکه در روایات هم با وجه و کفین و هم با زیورآلات که با مچ و چهره همراه است منطبق گردیده است لذا بین این دو دسته از روایات که در تفسیر آیه آمده منافاتی نیست .
در عین حال توجه به سه نکته دیگر لازم است :
این احتمال وجود دارد زیورآلاتی که دستور به پوشش آن داده شده به اعتباراین است که همراه با بدن است و عدم پوشش آن مساوی است با آشکار گردیدن اندام و گرنه خود زیورآلات موضوعیت ندارد و شاید نظر کسانی که زینت را به مواضع زینت تفسیر کردهاند همین جهت باشد.
۲. وقتی گفته میشود منظوراز[ رینتهن] زینت طبیعی (و محل زینت )است و یا آن را هم شامل میشود گر چه در نظر بدوی از آن همه اندام فهمیده نمیشود ولی با لحاظ سیاق آیه و مخصوصا روایاتی که در تفسیر آیه آمده مثلا: دست (ذراع ) به عنوان زینت مخفی معرفی گردیده که باید پوشیده شود روشن است که[ ذراع] یعنی پوشیدن دست تا مچ خصوصیتی ندارد براین اساس شاید بتوان گفت : منظوراین است که زن باید مجموعه اندام و زیورآلات پنهان خود را بپوشاند مگر به مقداری که استثناء گردیده است.
۳. گر چه در کتابهای تفسیری و نیز بین فقهاءاختلافاتی در مقصوداز زینت واستثنائی که از آن شده وجود دارد ولی از نظر فقهی و وظیفه عملی همه گفتگوها به این محدوده استثناء بر میگردد که آیا وجه و کفین جزء زینت ظاهری است که پوشش آن لازم نیست یا نه این اختلاف نظر به برداشت از آیه و جمع فقهی است که به بررسی مجموعه روایاتی که وارد شده میگردد ولی ماوراءاین محدوده بین فقهاء سنی و شیعه
تقریبااختلافی وجود ندارد. لذا بعضی ازادعاهایی که نویسنده مقاله [حجاب شرعی] دارداستنباطاتی است بر خلاف نظر همه مفسرین و فقهاء شیعه و سنی و مهمترازاینها صریح روایات !
ولیضر بن بخمرهن جیوبهن .
نویسنده مقاله [حجاب شرعی] در توضیح این جمله نیز چند استنباط جدید ارائه داده که عبارتنداز:
۱- لباس رسمی که قرآن برای خانمها توصیه میکند دو جامه است : یکی خمار که عبارت از روسری که سر و سینه و پهلو را میپوشاند و دیگری ازار (دامن) .
۲-خمار تا روی دامن را میپوشاند فقط دستها تا نیمه ساعداز زیر آن خارج میماند ولی تقوی ایجاب میکند که خمار و شنل چندان بالا و عریض باشد که در حال خم و راست شدن فاضله شنل با دامن مکشوف نشود و همچنین بالای ناف و پهلو و پشت و دراین صورت ساعد نیز تا مج مستور خواهد گشت .
۳- اگر در حال حرکت دادن دستها قدری بالا برود و تا نیمه ساعد عریان شوداشکالی ندارد واین موضوع براسااستثنائی است که در آیه وجود دارد .
در رابطه بااین استنباطات واکتشافات جدید نکاتی را یادآور میشویم :
۱. در کتابهای لغت آمده است : ( خمار ) چیزی است که میپوشاند و خمار زن عبارت است از:
[ماتغطی المرئه راسها] یعنی جامعهای که زن سرش را با آن میپوشاند که طبع این جمله با روسری منطبق است. [حیب] به معنای یقه پیراهن (گریبان ) و به قسمت بالای سینه اطلاق میگردد.
واژه[ ضرب] نیز وقتی با علی استعمال گردد به معنای قراردادن چیزی بر چیزی و مانع و حاجب قراردادن آن است .
بنابراین معنای جمله مذکوراین است که آنها باید خمار (روسری ) را بر روی سینههای خویش فرار دهند یعنی نباید دنباله و آویخته روسری به پشت سرافکنده گردد یا مثلا به دور سرپیچیده شود که اگر پیراهن به گونهای است که یقه آن بازاست سینه
نمایان شود.انداختن و قراردادن خمار بر گریبان که آیه دستور میدهد لازمه اش پوشانیدن زیر گلو سینه گوشواره گردنبند و... میباشد.
۲. با توجه به توضیحی که داده شداین سوال مطرح میگردد:این دستور که خانمها با روسری یقه و بالای سینه خود را بپوشانند و جمله قبل که نباید زینتهای خود را آشکار کنند چه ربطی دارد به این که لباس زنها دو قطعه است : یکی ازار و دیگری دامن !از کجای آیه این مطلب استنباط میگردد؟ آیه لزوم پوشش را میخواهد مطرح کند امااین که لباس و وسیله پوشش یک قطعه یا دو یا شش قطعه آیه هرگز در مقام آن نیست چه رسد جهت که دراحرام دو قطعه لباس باید پوشیده شود واز دستکش و نقاب استفاده نشود و روایاتی که دراین زمینه وارد شده و نویسنده برخی از آنها را نقل نموده وادعای خود را با آنها تایید کرده است باز ربطی به کیفیت پوشش در حالت غیراحرام و غیراز حج ندارد. در حال احرام نگاه کردن در آینه هم ممنوع است چه ارتباطی با غیرازاحرام دارد؟ بنابراین توسل به روایاتی که مربوط به حج است برای تایید رسمی معرفی کردن دو قطعه لباس نسبت به پوشش زند بی وجه است .
برعکس اگر متنی در مقام معرفی قطعات لباس برای پوشش خانمها در برابر نامحرم باشد نظیراین روایت است که از پیامبر(ص ) نقل گردیده است :
... ولغیر ذی محرم اربعه اثواب ذرع و خمار و جلباب وازار [۳۱]
در برابر کسی که محرم نیست چهار جامه هست (در برگرفته شود): پیراهن و روسری و جلباب وازار.
در عین حال ماازاین گونه روایات استفاده خصوصیت و رسمیت نمیکنیم این گونه احادیث در مقام آن است که بیان کند به طور معمول پوشش کامل بتواند به وسیله چهار قطعه انجام گیرد.
۳.اشکال دیگراین که : چون نویسنده می خواهداین مطلب را مسلم بگیرد که لباس زن دو قطعه (خمار ازار)است نه بیشتر لذا مینویسد:
[روسری و خمار بایداین قدر عریض و طویل باشد تا روی دامن بیاید و هنگام خم
شدن فاصله شنل با دامن مکشوف نگردد و بالای ناف و به موازات آن پهلو و پشت عریان نشود]...
این مطالب نیزارتباطی با جمله[ ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن] که دستور به پوشش یقه و بالای سینه است ندارد.این که هنگام خم و راست شدن نباید پهلو و بالای دامن آشکار شود یک مطالب صحیحی است واما این که از جمله بالااستفاده کنیم پوشش پهلو هنگام خم و راست شدن با روسری است برداشت بی وجهی میباشد[ .
۴. مطلب مهم دیگراین است که نویسنده فتوا دادهاند:
[براساس استثنائی که وجود دارد در وقت راه رفتن عریان شدن دستها تا نیمه ساعد اشکالی ندارد].
اشتباه بودن این استنباطاز آیه اولا با توجه به توضیحاتی که در جمله[ ولایبدین زینتهن الا ماظهر منها] داده شده مشخص میگردد. ثانیا این نتیجه گیری بر خلاف متن صریحی است که امام صادق ( ع ) در تفسیر آیه بیان فرموده است .
در حدیثی که از نظر سند صحیح و کامل است چنین میخوانیم :
عن الفضیل قال سالت اب عبدالله ( ع )الذرا عین من المراه هما من الزنیه التی قال الله[ ولایبدین زینتهن الا لبعولتهن] ؟ قال نعم و ما دون الخمار من الزینه و مادون السوارین [۳۲]
فضیل می گویدازامام صادق ( ع ) سئوال کردم : آیا ذراعهای زن جزء [زینت] است که خداوند میفرماید[ آنها زینتهای خود را آشکار نکنند مگر برای شوهران و]... فرمود آری و آنچه زیر روسری قرار میگیرد (گیسوان ) نیز باید پوشیده شود و همچنین از دستبند به بالا پوشیده شود.
در حدیث فوق به طور روشن امام[ ذراع] یعنی دستها تا مچ را جزء عموم عنوان[ زینت] قلمدا و تفسیر میکند که باید پوشیده باشد و به اصطلاح داخل مستثنی منه میداند. بنابراین ادعای این که :
براساس استثناء وقت راه رفتن عریان شدن دستها تا نیمه ساعد اشکالی ندارد.
هم تفسیر غلطی است و هم ادعای پوچی در مقابل حکم امام صادق ( ع) !
این جهت نیز گذشت که در دهها روایتی که ازاهل بیت در تفسی استثناء: ( الا ماظهر منها) آمده است آنرا فقط منطبق با وجه و کفین انگشتر دستبند سرمه خضاب کف دست و... دانستهاند و مفهوم آن با لحاظاین که در مقام بیان حدود حکم واستثناء آیه بودهاند نفی غیر ازاینهاست .
ولایبدین زینتهن الا لبعولتهن اوابائهن او اباء بعولتهن .
نویسنده مقاله[ حجاب شرعی] این جا نیز بعداز ترجمه و تفسیر خاصی که برای این قسمت میکند مینویسد: ۱. پوشش موی سر به عفت جنسی ربطی ندارد بلکه یک تشریف اسلامی است تا خانمهای آزاده مومن از زنا یهود و نصاری و مجوس ممتاز باشند و تنها دلیل و یا تاییدی که برای این ادعای مهم و جدید می آورداین است که : کنیزان مسلمان از پوشاندن موی سر معاف شدهاند و دراین زمینه روایاتی را نقل میکند که مفاد آنهااین است:
[کنیزان مسلمان از پوشانیدن موی سر معاف هستند و یا نگاه کردن بردگان به خانمهای خود بلامانع است] .
در رابطه بااظهار نظر فوق نیز یاآدوری نکاتی لازم است :
در آیه ۶۰ سوره نور چنین میخوانیم :
[زنان سالخورده که امیدی به ازدواج آنها نیست مانعی ندارد که جامعه خویش را بردارند. در عین حال اگر عفت اختیار کنند ( و خود را بپوشانند) شایسته تراست] . در آینده توضیحاتی در مورداین آیه خواهد آمد ولی آنچه دراین جا مورد نظراست این است که :این آیه به طور روشن استفاده از جامعه و ثیاب را حتی در مورد سالخوردگان مرتبط با حفظ عفت قلمداد میکند.اصولا استثناء پیره زنان از وجوب در بر گرفتن جامعه چه فلسفهای غیرازاین جهت میتواند داشته باشد؟ که چون در مورد آنان مسائل جنسی مطرح نیست حکم وجوب پوشش با جامعه نیزاز آنها برداشته شده است .
مسلما ممنوعیت مرداز نگاه کردن به گیسوان واندام زن نامحرم در رابطه با عفت و مسائل جنسی است . آیا لزوم پوشش گیسوان واندام با همین جهت مرتبط نمیشود؟
دراین زمینه ازامام هشتم سوال میشود:
آیا برای مرد جایزاست به موهای خواهر زن خود نگاه کند؟
حضرت میفرماید: نه مگراین که از[ قواعد] و سالخوردگان باشد .
آیاازاین گونه احادیث که سالخوردگان و کسانی که در مورد آنان مسائل جنسی مطرح نیست از حکم ممنوعیت نگاه به آنان استثناء شدهاند. فهمیده نمیشود حرمت نگاه کردن به گیسوان و لزوم پوشش آن و یا تجویز نگاه و واجب نبودن پوشش از که مقوله و در رابطه با عفت و سلامتی روابط اجتماعی و جلوگیری از گسترش فحشاء و... میباشد.
روایاتی که به آن استدلال شده و محتوای آنهااین است که خانمها میتوانند در برابر بردگان خود موی سر را نپوشانند معارض است بااحادیث دیگری که در منابع حدیثی آمده و پوشش گیسوان در برابر بردگان به طور صریح لازم به شمار آمده است [۳۳]و روشن است که هیز موضوعی بدون توجه به مجموعه روایت و جمع بندی فنی آنها نمیتواند تنها با توجه و ملاحظه برخی از آنها و نادیده گرفتن برخی دگیراظهار نظر کرد.
در همین روایاتی هم که به آنهااستدلال شده مساله کلی نیست بلکه تجویز عدم پوشش گیسوان در برابر بردگان مربوط است به بردگانی که متعلق به خود آنهاست نه مطلق برده (چنانکه نویسنده ادعاء کرده است )؟ و مهمتر این که آیهای که مورد بحث است نیز یکی از موارداستثناء در لزوم پوشش را[ مملکت الیافهن] بردگان خودشان معرفی میکند. (که روایات در شمول آن نسبت به غلام مختلف است ) در هر صورت بردگان به طور مطلق از حکم لزوم پوشش در برابر آنهااستثناء نشدهاند.
صرف نظرازاین که معاف شدن زن از پوشش در برابر بردگان ربطی به این ادعاء که[ پوشش گیسوان برای ممتاز کردن مسلمان از یهود و نصاری است] ندارد اصولا ممکن است از هر دستور کلی و عام یک گروه استثناء شوند. به عنوان مثال : خوردن گوشت میته در عین حال که برای همه حرام است اما برای اشخاص مضطر مباح میباشد. بااین فرض اگر ادعا شد فلسفه ممنوعیت خوردن گوشت میته این است که مشتمل بر ضررهای جسمی و روانی است آیا میتوان گفت : به این دلیل که برای افراد مضطر مباح است از گوشت میته استفاده کنند پس فلسفه ممنوعیت [ضررداشتن] آن نیست . به طور مسلم
چنین ادعائی منطقی نیست زیرا مباح شدن گوشت میته برای مضطر برای این نیست که ضرر ندارد بلکه به جهت برخورد با موضوع مهمتری است که عبارت است از:اضطرار و حفظ جان مضطر.
در بحث ما نیز معاف شدن خانمهااز پوشش در برابر بردگانشان دلیل این نخواهد بود که وجوب ستر گیسوان در رابطه با حفظ و رعایت عفت نمیباشد.
اگر فلسفه لزوم پوشش گیسوان برای خانمها ممتاز شدن از یهود و نصاری است بنابراین در شرائط کنونی در محیطهای صدرصد مسلمان که خبری از یهودی و مسیحی و برده نیست در اجتماعاتی که مرد و زن نامحرم هستند ولی برده و یا غیرمسلمان وجود ندارد نباید پوشش سر برای خانمها واجب باشد و نویسنده مانند بعضی دیگرازاستنباطات خود که بسیار جدید و بر خلاف فتوای همه فقهای شیعه و سنی است باید بگوینداستفاده از روسری یا چادر برای پوشانیدن گیسوان لزومی ندارد چون این حکم برای ممتاز شدن از یهود و نصاری میباشد و با نبودن چنین زمینهای حکم هم منتفی خواهد بود!
۲. مطلب دیگر که در جای دیگراین مقاله اما در رابطه با همین قسمت از آیه اظهار شده این است که نوشتهاند :[متذکر میشویم براساس این ترجمه و تفسیری که بیان کردیم پوشاندن تمام بدن از بالای قفسه سینه تا نیمه ساق پا بر بانوان لازم است حتی در برابر پدر و برادر تا چه رسد به سایرین] .
ترجمه و تفسیری که مبنای برداشت فوق شده این است :
[خانمها که خمار خود را زیر گلو گره میزنند حق ندارد سعد خود و یا زلف و گیسوی خود را که زینت خدائی آنان به شمار می آیداز زیر خمار آشکار نمایند جز در برابر شوهران خود یا پدران و]... گر چه عبارات نویسنده برای نتیجه گیری مذکور روشن نیست ولی لابد میخواهد بگوید: چون زینت که بااصطلاح مستثنی منه است و دستور آشکار نکردن آن داده شده فقط ساعد زلف و گیسوان میباشد لذااستثناء محارم محدود و به همین موارداست ولی از آنچه قبلا گذشت و ضعف این برداشت و تفسیر هم روشن میگردد زیرا بر فرض که گفتیم منظوراز[ زینت] زینت طبیعی و خدادادی است و به چه دلیل و بر چه اساسی این زینت فقط به گیسوان و زلف و ساعد
تفسیر شده ؟ چرا جمله : [آشکار نکنند زینت خود را مگر برای شوهران خود و یا پدران و]...
محدود به گیسو و دست گردیده است ؟ مگر نه این است که[ زینت] مطلق است پس چرا در تطبیق مقید به این امور شده و چرا همین لفظ در جمله اوفل فقط به ساق پا (در زیر دامن ) تفسیر شده است ؟
[ولا یضر بن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن] .
آنان (زنان ) برای آن که زینتهایشان معلوم شود پاهای خود را به زمین نکوبند.
نویسنده پس از توضیحاتی که مورد بررسی قرار می گیرداین معنای معروف را رد میکند به این بیان که:[گویااگر معلوم شود که خانم حلقه و خلخال به پاری دارد گناه بزرگی است] .
بر همین اساس که چنین چیزی گناه نمیتواند باشد به تفسیر دیگری برای جمله فوق پرداخته است . در مورد فوق باید گفت :اولا همین معنی که ایشان از آن دچار شگفتی شدهاند یک دستورالعمل و روش اساسی است در مورد سلوک و چگونگی رفت و آمد خانمها در محیط جامعه .
وقتی آیه میگوید: به منظور معلوم شدن زینتهای مخفی خود پا را به زمین نکوبند. (چنانکه در گذشته زنان عرب خلخال به پای میکردند و برای این که بفهمانند خلخال همراه و در پای خود دارند چنین میکردند) یعنی نباید خانمها وسوسه و تحریک آمیز راه بروند و به گونهای رفت و آمد کنند که بخواهند دیگران را متوجه آرایش و زر و زیور خود نمایند.
آیا چنین دستورالعملی بر خلاف دلیل عقل و منطق است ؟ آیا خلاف بودن تحریک آمیز راه رفتن خانمهاامر مبهم و مجهولی است ؟
ثانیا آیا ما در برابر قرآن و سایر متون اول باید ذهنیتی داشه باشیم و چیزی را برای خود حلال و حرام بدانیم و سپس به تفسیر آن بپردازیم که اگر با مبنی و ذهنیت ما هماهنگ نبود به ترجمه و تفسیر دیگری اقدام کنیم .
به عبارت دیگر آیا ناهماهنگ بودن یک حکم با سلیقه شخصی خود را میتوان ملاک تفسیر و تاویل قرآن قرار داد؟ نگارنده مقاله[ حجاب شرعی] خوداین آیه را
این گونه تبیین و تفسیر میکند: که
[خانمها نباید با دویدن و ورزش کردن و پایگوبی ساق پا را که در حال عادی زیر دامن نهان است آشکار نمایند و یا دراثر جست و خیز ساعد خود را تا آرنج از زیر شنل و خمار بیرون کنند و یا زلف و گیسوی خود را زیر مقنعه و کلاه و کناره صورت بر ملا نمایند مگراین که با پوشیدن جوراب و شلوار و کلاه احتیاط لازم را به عمل آورند و سپس به ورزش بپردازند].
در توضیح تفسیر فوق این مطلب را باز تکرار میکند:
[ زینت همان زینت طبیعی است و یعلم نیز فعل مجهول از باب افعال است که به معنای افشاء و برملا کردن میباشد]. در مورد تفسیر فوق باید نکاتی را مورد توجه قرار داد:
۱. گفتیم[ زینت] دراستعمار عرفی کمتر به خوداندام و بدن اطلاق میشود و در مورداین ادعا که در قرآن این واژه دراندام و زینت طبیعی استعمال میگردد نه زیور آلات خارجی آیاتی از قرآن که خلاف آن رااثبات میکند نقل کردیم بنابراین اگر دلیل و قرینه خاصی نباشد از کلمه[ زینت] خود بدن گردن و پا و ساق و زلف و ساعد و... فهمیده نمیشود.
۲.اشکال سابق این جا هم میآید که معلوم نیست چرا زینت در جمله اول[ آشکار نکنید زینت خود را] به ساق پا و زیردامن تفسیر شده واین جا همان کلمه به زلف و گیسو و ساق و ساعد و...
۳. واژه[ یعلم] بر فرض که از فعل مجهول از باب افعال باشد معنایش[ دانسته شود]است واین معنی اعم است ازاین که خود زینت را نشان دهند یااین که کاری کنند که بفهمانند زینتی به همراه دارند. بنابراین زحمت به باب افعال بردن چیزی را حل نمیکند. بگذریم ازاین که تازه نویسنده خود[ یعلم] را به صورت فعل معلوم ترجمه کرده است نه مجهول .
۴. وقتی آیه میگوید : پا را به زمین نزنید برای این که زینتهای مخفی آنها مشخص شود. (آشکار گردد) این بیان چه ارتباطی با جست و خیز و دویدن و پدیدار شدن موی
سر دارد نا گفته شود مفاد آیه این است که : اگر میخواهید ورزش کنید اول گیسوی خود را زیر مقنعه و یا کلاه بپوشانید واحتیاط لازم را به عمل آورید، صحیح است در بعضی از ورزشها پا هم به زمین کوبیده میشود ولی این جهت غیرازاین است که جمله [ولا یضر بن بارجلهن] نظر به جست و خیز و پدیدار شدن اندام و موی سر در آن هنگام داشته باشد. راستی با چه پشتوانه و جراتی میتوان این گونه مطالب را بر آیات قرآن تحمیل نمود؟
والقواعد من النساءاللاتی لایرجون نکاحا فلیس علیهن جناح ان یضعن ثیابهن غیر مترجات بزینه وان یستعففن خیر لهن . [۳۴]
خانمهائی که از نظر جنسی باز نشستهاند وامیدی ندارند که مورد توجه قرار گیرند مجازند که این جامه زائد را فرو نهند در صورتی که باهیچ زینتی خود را مزین نکرده باشند. در عین حال اگر عفت اختیار کنند و با جامعه جلباب و شنل گشاد درانظار عمومی ظاهر شوند شایسته تر خواهد بود
آنچه ذکر شده ترجمهای است که نویسنده برای آیه فوق کرده است . البته با مخلوط کردن اضافات مثل این که نوشتهاند:
[مجازنداین جامه زائد را فرو نهند].
زائد بودن جامعه در متن آیه نیست در هر صورت در توضیح و تفسیری که بعد از این میدهد مینویسد:
[منظوراز[ ثیابهن] یک جامه است زیرا ثیاب جمعی است که در حکم مفرد میباشد و منظوراز آن[ جلباب] است که این جامعه هم لباس شعار است] .
و در تایید و یااستدلال برای این ادعا که منظوراز ثیاب جلباب است روایاتی نیز نقل مینماید. در بررسی این اظهارات نیز نکاتی باید مورد توجه قرار گیرد.
ثیاب جمع است بر فرض که در حکم مفرد باشد و معنای فردی بدهد مفرد[ ثیاب] ثوب است . واین کلمه به معنای جامه و لباس است نه یک جامه و یک لباس . واژه جامه به اصطلاح[ اسم جنس] است همان طور که به یک عدداز آن گفته میشود به همه لباسها نیزاطلاق میگردد.البته در عین حال که[ ثیابهن] قیدی ندارد و شامل همه
لباسها میشود. ولی ممکن است گته شود: لحن آیه که میگوید مانعی نیست آنان (پیرزنها) لباس خویشتن رااز خود برگیرند مشروط براین که خود آرائی نکنند واگر عفت اختیار کنند بهتراست .از لباسهای داخلی منصرف است.
روایاتی که ازاهل بیت در تفسیر آیه رسیده بعضی ثیاب را به خمار (روسری ) و برخی آن را به جلباب (جامه سراسری ) تفسیر کردهاند. در حدیثی نیزاین مطلب انکار شده که منظوراز[ ثیابهن] روسری باشد که این روایت از نظر سند ضعیف و قابل اعتماد نمیباشد. جمع بین این روایات وارده ایجاد میکند که گفته شود: منظوراز[ ثیابهن] خمار و جلباب است . یعنی آیه میخواهد بگوید سالخوردگان که دیگر مسائل جنسی دربارهٔ آنان مطرح نیست میتوانند روسری (خمار) و یا جلبات خود را بردارند.اما نویسنده بازاین جا هم مانند پارهای از موارد دیگر فقط به برخی از روایات توجه کرده واز بیه چشم پوشی نموده است لذا مینویسد:
[منظوراز[ ثیاب] که آنان میتوانند بردارند جلباب است] .
و جلبات را نیز یک جامه زائد و تشریفاتی معرفی میکند.
از کجا نویسنده فهمیدنداین لباس لباس تشریفاتی و شعاراست . گو یاایشان خود بع ترجمهای که از آیه نموده دقت نکرده است . آیه مذکور در عین حال که تصریح میکند پیرزنان مانعی ندارد ثیاب خود را برگیرند (فرو نهند) ولی چنین ادامه میدهد : [ ان یستعفن خیرلهن] .
اگر عفت اختیار کنند (و با جامعه جلباب و...) درانظار عمومی ظاهر شوند بهتراست . طبق همین ترجمه در برگرفتن جلباب مرتبطاست با عفت و میتواند مظهر آن باشد. پس چگونه بگوئیم جلباب لباس شعار است .
علاوه همین که به پیرزنهااجازه داده شد (جلباب ) را که یک جامه بزرگ و سراسری است از سر خود بردارند ولی به خانمهای جوان این اجازه داده نشده معلوم می شوداین لباس چنانچه نویسنده پنداشته است لباس شعار نیست .
یاایهاالنبی قل لا زواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلا بیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین . [۳۵]
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنین بگو: جلباب خویش را به خود نزدیک سازند.این کار برای این که شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند نزدیکتراست .
دراین جا دو نکته از موضوعانی را که نویسنده به مناسبت این آیه مطرح ساخته مورد بررسی قرار میدهیم :
۱.از لحن توضیحاتی که داده شده استفاده میشود میخواهد بگوید: حکمی که دراین آیه مقرر گردیده منحصراست به زنان پیامبر( که اینک وجود خارجی ندارند) و دختران پیامبر و زنان شوهردار.
ولی در رابطه بااین دعا باید گفت : صحیح است که گفته شده این دستور را برای این سه گروه بگو ولی فلسفه و تعلیلی که در ذیل آیه آمده نشان میدهد که حکم فوق اختصاصی به سه گروه مذکور ندارد زیرا آیه میگوید:
این حکم برایاین است که شناخته شوند و مورداذیت قرار نگیرند .
روشن است که شناخته شدن در معرض آزارد قرار نگرفتن اختصاصی به زنان و دختران پیامبر و زنان شوهردار ندارد و به اصطلاح :[ علت مخصص و معم حکم است] اگر گفته شد به مهاجرین وانصار بگو: غیبت نکنید تا روابط گرم اجتماعی آنان تبدیل به خصومت و جدال نشود ازاین حکم اخصتص فهمیده نمیشود زیرا غیبت علت به وجود آمدن خصومت به حساب آمده و با لحاظ این که جلوگیری از روابط سوء وظیفه همگانی است معلوم میشود نهی از غیبت اختصاصی به مهارجین وانصار ندارد اگر چه آنان در لفظ مخاطب شده باشند. در آیه مورد بحث نیز که شناخته شدن و مصونیت از آزارد دیگران که فلسفه در برگرفتن[ جلبات] است تفاوتی بین زنان شوهردار و خانمهای مجرد و دختران پیامبر و... ندارد بنابراین حکم آیه آلی و برای همه خانمها میباشد.
نکته دیگری که نویسنده این جا نیز بر آن اصرار دارداین است مینویسد:
[بدیهی و روشن است و لفظ آیه کریمه صراحت دارد که این لباس جنبه تشریفاتی دارد نه حجاب شرعی لذا فتوی میدهند: مانعی نخواهد داشت که در تابستان از تور نازک و یا حریرانتخاب شود و روی شانهها قرار گیرد که ایجاد گرما نکند و در زمستان از فاستونی .... تهیه شود تا هم دافع سرما باشد و هم مایه شوکت و جلال]! در رابطه بااین
فتوی چند موضوع باید مورد توجه قرار گیرد:
۱ دراین که منظوراز[ جلباب] زیست در کتابهای لغوی تعبیرات و مفاهیمم مختلفی را بیان کردهاند که یکی از آنها[ ملحفه] است [۳۶]. ملحفه جامعه سراسری است که همه اندام را میپوشاند و منطبق با عبا چادر شمد نیز میباشد. با توجه به این که نویسنده میگوید جلباب پارچهای است که به ملاه و شمد شباهت دارد ما فعلا دراین نوشته در صدد نفی و یااثبات معانی دیگر جلباب نیستیم و می گوئیم : صرف نظراز این که در بعضی از کتب لغت روی پوشش داشتن جلباب نسبت به بدن و لباسهای دیگر تکیه شده (و حتی کسانی هم که جلباب را پیراهن معرفی کردهاند گفتهاند قیمص و پارچهای که روی لباسهای دیگر را میپوشاند). واژه[ یدنین علیهن] که از[ ادناء] به معنای نزدیک کردن است با لحاظاین که با[ علی] آمده این مفهوم را میرساند که جلباب را به خود نزدیک کنند یعنی نبایداین جامه (سراسری و عریض و طویل مانند شمد جادر و عبا)این گونه باشد که در عین استفاده از آن هیچ گونه پوششی نسبت به اندام زینتها و برجستگیها نداشته و صرفا تشریفاتی باشد بلکه برعکس نزدیک به بدن جمع وجور و پوشیده باشد و طبعا چنین چیزی بااین کیفیت وسیلهای است برای پوشش و آشکار نبودن زینتها و مظهر عفت .
۲. کدامیک از واژهها و جملات این آیه تصریح میکند که[ جلباب] برای تشریفات و شوکت و جلالت باشداین چه صراحتی است که هیچ کس غیراز نویسنده تا به حال نفهمیده است .
آنچه میتوان گفت این است که دراین جمله :
[جلباب را به خود نزدیک کنند تا شناخته شوند و مورد آزارد قرار نگیرند].
دواحتمال وجود دارد.
یکی این که بااستفاده از جلباب کآنان به عفت و پاکدامنی شناخته شوند در نتیجه ولگردان و مزاحمین بدانند آنان اهل حفاظ و پاکدامنی هستند واز آنان مایوس شوند و جرات تعرض به آنان را به خود راه ندهند.
احتمال دیگراین که در برگفتن این جامه بند و سایهای باشد که آنان از کنیزان
شناخته شوند وامتیازی باشد برای آزادگان . نقل شده است که کنیزان بدون پوشش کامل از خانه بیرون میرفتند بذا به بانوان مسلمان دستور داده شده که جلباب را در برگیرند تااز کنیزان مشخص گردند و مورد آزار قرار نگیرند. با چشم پوشی ازاشکالی که دراین احتمال دوم وجود دارد ( و به نظراین احتمال مخدوش میرسد) ولی در هر صورت دواحتمال در آیه وجود دارد.
از کجا و به چه دلیل نویسنده[ یعرفن] و شناخته شدن را برای خصوص ممتاز شدن از دیگران (بردگان و...) تفسیر کردهاند. و حال آن که ممکن است منظوراین باشد که آنها به عفاف و پاکدامنی شناخته شوند.
اضافه بر این با توجه به توضیحی که داده شد واژه[ یدنین علیهن] که به معنای نزدیک کردن به انداک و نیز خصوصیت[ جلباب] (جامه سراسری و بزرگ و به تعبیر برخی از لغو چیزیکه لباسهای دیگر را میپوشاند) بیانگراین است که لباس پوشش و حجاب است اگر چه در زمان نزول آیه وسیله متمایز شدن از کنیزانی بوده که بدون حجاب کامل بیرون میآمدهاند.
۳. توضیحاتی که برای آیه ۶۰ سوره نور در بندج داده شد نیزاین مطلب به خوبی روشن میشود که جلباب جامه عفت و حجاب است . هدف از آن پوشش بهتر و کنترل روابط جنسی و حفظ عفت عمومی میباشد.البته این موضوع منافاتی بااین جهت ندارد که در برگفتن یک جامه سراسری و بزرگ خاصیت شوکت و جلالت را نیز به همراه داشه باشد.
پانویس
- ↑ کافی ج ۱۱۸٫۱ صحیح الکافی تحقیق محمد باقر بهبودی ج ۳٫۳۹۳.
- ↑ سوره نور آیه ۳۰.
- ↑ کافی ج ۳۳٫۲ بحارالانوار ج ۳۳٫۱۰۴ فقیه من لایحضر الفقیه ج ۱۱۴٫۱ وسائل الشیعه ج ۱٫۲۱۱.
- ↑ مجمع البیان طبرسی ج ۱۳۸٫۸ الدرالمنثور سیوطی ج ۵٫۴۰.
- ↑ سوره مومن آیه ۵ سوره معارج آیه ۳۰.
- ↑ الدرالمنثور ذیل آیه
- ↑ تهذیب شیخ طوسی ج ۲۳٫۲ صحیح تهذیب حدیث ۱۰۳۵.
- ↑ تفسیر طبرسی الدرالمنثور ذیل آیه .
- ↑ صحیح الکافی حدیث ۱۹۵۱.
- ↑ صحیح من لایحضرالفقیه . تحقیق محمد باقر بهبودی حدیث ۵۶۳.
- ↑ فقیه من لایحضرالفقیه ج ۴۶۹٫۳ صحیح من لایحضرالفقیه حدیث ۱۳۰۵.
- ↑ صحیح الکافی حدیث ۳۱۷۵.
- ↑ همان مدرک حدیث ۳۱۷۹ عیون اخبارالرضا ج ۱۹٫۲ تهذیب طوسی ج ۴۸۰٫۷ صحیح تهذیب حدیث ۳۳۳۸.
- ↑ صحیح الکافی حدیث ۱۱۸۲.
- ↑ همان مدرک حدیث ۳۱۶۹ و ۱۱۸۲.
- ↑ همان مدرک حدیث ۳۱۶۵.
- ↑ همان مدرک حدیث ۳۱۶۶.
- ↑ صحیح تهذیب حدیث ۳۳۲۷.
- ↑ صحیح ترمذی ج ۴٫۱۹۱ ط مدینه مسندابن حنبل ج ۶٫۲۹۶ سنن ابن داود کتاب لباس ۳۴.کافی ج ۵۳۴٫۵ وسائل الشیعه ج ۱۴٫۱۷۲.
- ↑ سوره نور آیه ۳۰.
- ↑ سوره ق آیه ۷.
- ↑ لسان العرب .
- ↑ وسائل الشیعه ج ۳٫۲۸۳ حدیث ۲.
- ↑ سوره اعراف آیه ۱۴۸.
- ↑ سوره قصص آیه ۷۹.
- ↑ سوره اعراف آیه ۳۱.
- ↑ وسائل الشیعه ج ۱۴٫۱۴۶ باب ۱۰۹ حدیث ۲ و ۵.
- ↑ همان مدرک حدیث ۳ و ۴.
- ↑ همان مدرک ۱۴۵ حدیث ۱.
- ↑ همان مدرک .۱۴۶ حدیث ۵.
- ↑ مجمع البیان ج ۷٫۱۵۵.
- ↑ وسائل الشیعه ج ۱۴٫۱۴۵.
- ↑ وسائل الشیعه ج ۱۴٫۱۶۶ باب ۱۲۴ حدیث ۸ و ۹.
- ↑ سوره نور آیه ۶۰.
- ↑ سوره احزاب آیه ۵۹.
- ↑ لسان العرب







