معروف و منکر به نظر عرف منصرف از مستحبات و مکروهات است
محتویات
معروف و منکر به نظر عرف منصرف از مستحبات و مکروهات است
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی وسائل، آیت الله محمد مهدی شب زنده دار، استاد درس خارج فقه حوزه علمیه قم، صبح سه شنبه پانزدهم دی ماه امسال در جلسه ۴۲ درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر در دار التلاوه مسجد اعظم قم، با اشاره به این که در موضوع جلسات گذشته، دو پاسخ به اشکال دوم در استدلال به آیه ۱۰۴ سوره آل عمران داده شد گفت: جواب سوم، عدم محذوریت اجماع و عدم زیاده فرع بر اصل است.
وی در تبیین بخش نخست جواب ۳ یعنی عدم محذوریت اجماع تاکید کرد: این اجماع محصل نیست و در کلمات علما این مسایل موجود نیست و راه تحصیل آن مسدود است. اجماع منقول فیض در این مساله نیز یک خبر حدسی بوده و تنها در حق ایشان و مقلدینشان حجت است و مشمول حجبیت خبر واحد حسی یا محتمل الحس و الحدس نخواهد شد. هم چنین این اجماع محتمل المدرک است.
استاد درس خارج فقه حوزه علمیه قم، در تبیین عدم محذوریت عدم زیاده فرع بر اصل تصریح کرد: از نظر عرف این زیاده مستبعد و با یک عسری نیز همراه است. زیرا بعید می بیند که اصل جواز ترک داشته باشد اما فرع یعنی فریضه جواز ترک نداشته باشد. ضمنا با توجه به گستردگی مستحبات و مکروهات و زیاد بودن تارک مستحبات و فاعل مکروهات، وجوب این فریضه عسر خواهد داشت.
وی ادامه داد: معروف و منکر اطلاق نداشته و از مستحبات و مکروهات منصرف است. زیرا یکی از مناشئ انصراف استبعاد عرفی است.
آیت الله شب زنده دار جواب چهارم به اشکال دوم، با اشاره به این نکته که استعمال "فلتکن" در بعث نه در وجوب، یاد آور شد: مبنای مناقشه دوم براساس استعمال "فلتکن" در وجوب است؛ در حالی که این مبنا ناتمام است.
عضو فقهای شورای نگهبان استعمال صیغه امر و نهی را در بعث و زجر برشمرد (نه در وجوب) و ادامه داد: صیغه امر و نهی برای نسبت طلبیه و نسبت زجریه وضع شده تا با آن به سوی ماده تحریک کند و وجوب و استحباب در موضوع له و مستعمل فیه داخل نیستند.
وی ادامه داد: در همه واجبات، مستحبات، محرمات و مکروهات بعث بکار رفته و هیچ کدام استثنا نشده است اما در برخی به واسطه قرینه مثل اجماع و عدم زیاده فرع بر اصل ترخیص داریم و در برخی دیگر نداریم. پس تخصیص اکثر پیش نخواهد آمد.
تقریر اجمالی درس ۴۲ امر به معروف آیت الله شب زنده دار:
خلاصه مباحث گذشته
در جلسات گذشته دو جواب به مناقشه دوم استدلال به آیه شریفه داده شد. طبق این مناقشه «فلتکن» دال بر وجوب نیست بلکه بر اصل طلب و بعث دلالت دارد و الا خرق اجماع و زیادت فرع بر اصل لازم می آید؛ زیرا «خیر»، «معروف» و «منکر» دارای عمومیت هستند.
جواب سوم: عدم محذوریت اجماع و عدم زیاده فرع بر اصل
در دو جواب گذشته محذوریت لزوم خرق اجماع و زیادت فرع بر اصل پذیرفته شده بود اما در جواب سوم محذوریت این دو، مورد اشکال قرار می گیرد.
الف) عدم محذوریت اجماع
۱- این اجماع محصل نیست زیرا در کلماتی که از علما در دست بوده، این مسایل موجود نیست بنابراین راه تحصیل آن مسدود است.
۲- هر چند کبرای حجیت اجماع منقول را برخی بر خلاف مشهور از باب خبر ، می پذیرند.[ البته مشهور حجیت آن را نمی پذیرند زیرا مسبب آن (قول معصوم) حتما حدسی است زیرا کشف قول معصوم از طریق گفته فقها(سبب) مبتنی بر ملازمه بین این دو که یک امر حدسی بوده، می باشد. اما سبب(ادعای اجماع و گفته فقها) اگر حدسی نباشد پذبرفته می شود] طبق این نظر، اجماع منقول قدما یا عصر محقق[لسان القدما به حساب می آیند] و یا حتی عصر علامه[بر آراء قدما وقوف داشتند و آثارشان در نزد آنها باقی بوده است] از باب خبر حسی یا خبر محتمل الحس و الحدس حجت خواهد بود. اما در این جا تنها متاخری مثل مرحوم فیض - که از حیث وقوف به کلمات قدما فرقی بین زمان ایشان و زمان ما وجود ندارد – ادعای اجماع کرده است.
اینگونه از اجماعات منقول نه تنها اطمینان آور نیست کما اینکه از نظر صاحب جواهر اجماع منقول مرحوم فیض از قوتی برخوردار نیست زیرا ایشان علیرغم نقل آن، احتمال وجوب امر به مستحبات را به خاطر ظاهر ادله قوی دانسته اند[جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج۲۱، ص: ۳۶۳ «نعم الأمر بالواجب واجب، و بالمندوب مندوب کما صرح به الحلی و الدیلمی و الفاضل و الشهیدان و غیرهم، بل عن المفاتیح الإجماع علیه، مضافا إلی ما قیل من عدم زیادة الفرع علی أصله و إلی ما جاء به من النصوص کقوله علیه السلام «الدال علی خیر کفاعله» و «من أمر بمعروف و نهی عن منکر أو دل علی خیر أو أشار به فهو شریک» و «لا یتکلم الرجل بکلمة حق یؤخذ بها إلا کان له مثل أجر من أخذ بها» إلی غیر ذلک مما جاء من الحث علی الأمر بالخیر بل جمیع ما فی الکتاب و السنة من المدح علی الأمر بالمعروف شامل لهما و لو علی إرادة مطلق الرجحان من صیغة الأمر، اللّهمّ إلا أن یقال إن مجاز التخصیص أولی من ذلک، و لکن فی رجحانه علیه هنا بحث، لقوة إرادة ما یشملهما من المعروف، بل لولا الإجماع الذی قد عرفت أمکن القول بوجوب الأمر بالمعروف الشامل لهما و إن لم یجب المندوب علی المأمور، أو نقول بأن المراد وجوب الأمر بالمعروف کل علی حاله نحو ما قیل فی آیة «۴» «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» علی تقدیر تناولها للجائز، فیکون المراد حینئذ من الوفاء بها إعطاء کل منها ما یقتضیه، و إن کان ذلک کله لا یخلو من بحث، و لکن الأمر سهل بعد معلومیة الحال.» ] بلکه اطمینان به حدسی بودن آن وجود دارد زیرا هم در نقل آن تفرد وجود داشته و هم امکان تحصیل اجماع با توجه به بعد زمانی برایش وجود ندارد. بنابراین اجماع منقول فیض یک خبر حدسی بوده و تنها در حق ایشان و مقلدینشان حجت خواهد بود و مشمول حجبیت خبر واحد _حسی یا محتمل الحس و الحدس_ نخواهد شد.
۳- این اجماع _چه محصل و چه منقول_ محتمل المدرک است زیرا امکان تمسک مجمعین به زیاده فرع بر اصل به یکی از تقاریب سه گانه آن وجود دارد.
ب) عدم محذوریت عدم زیاده فرع بر اصل بر اساس دو تقریب اول آن
عقل نظری تنها در دو مورد زیاده فرع بر اصل را محال می داند:
مورد یکم. فرع جزیی از اصل باشد
مورد دوم. فرع مصلحتی غیر از مصلحت اصل نداشته باشد
مثلا اگر مقدمه مستحب هیچ مصلحتی جز مقدمیت برای اصل و ذی المقدمه خود نداشته باشد؛ وجوب آن مقدمه و فرع محال است. علاوه بر آن عقل عملی نیز جعل وجوب را برای آن قبیح می بیند.
البته ناگفته پیدا است که گاهی فرع متمحض در فرعیت نیست و مصالحی غیر از مصالح اصل را نیز دارد مثل وضو که علاوه بر مصلحت مقدمیت برای نماز، مصلحت علی حده و استحباب نفسی دارد. در این صورت نه عقل عملی، محال می داند و نه عقل عملی، قبیح می بیند.
چه بسا فریضه امر به معروف، متمحض در فرعیت نباشد یعنی علاوه بر مصلحت اصل – انجام معروف و ترک منکر- مصالحی چون حفظ احکام و عدم اندراس آن[این مصلحت در جامع المدارک فرموده و در حقیقت از مصالح اسلام است]، ترغیب و تشویق به یک طرف ترخیص به وسیله این فریضه[به عبارت دیگر یکی از راههای تاکید و ترغیب شارع جعل پاداش و بیان آن است یکی دیگر اجبار دیگران به امر به آن است و در حقیقت از مصالح اسلام است]، و جهات تربیتی برای ترقی روح - از بین بردن خمودی و بی تفاوتی نسبت به تعالیم و پرورندان اعتماد به نفس در آمر - تصور کرد. بنابراین نمی توان زیاده فرع بر اصل را احراز کرد به عبارت دیگر شبهه، شبهه مصداقیه آن است.
علمین - صاحب جواهر و محقق خوانساری - قول به وجوب این فریضه نسبت به مستحبات و مکروهات لولا الاجماع را تقویت کرده اند. صاحب جواهر[جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج۲۱، ص: .۳۶۳]، با وجود بیان این محذور، هیچ تلاشی برای دفع آن نکرده اند و کأن این محذور را واضح البطلان انگاشته اند و تمام نگاه خود را به محذور اجماع دوخته اند.
نظر استاد
اما انصاف این است که این محذور به تقریب سوم آن، خالی از قوت نیست؛ زیرا هر چند تصور این مصالح مستقل قابل تصور بوده و توجه به آن مانع از استدلال است اما ذهن عرف از آن ها غفلت دارد.
به عبارت دیگر هر چند زیاده فرع بر اصل با توجه به آن مصالح از نظر عقل عملی قبیح نیست اما از نظر عرف این زیاده بسیار مستبعد محسوب می شود؛ خصوصا با یک عسری نیز همراه است.
زیرا بعید می بیند که اصل جواز ترک داشته باشد اما فرع یعنی فریضه جواز ترک نداشته باشد. به علاوه با توجه به گستردگی مستحبات و مکروهات و با توجه به زیاد بودن تارک مستحبات و جاعل مکروهات، وجوب این فریضه ثمره ای جز عسر نخواهد داشت.
لذا معروف و منکر اطلاق نداشته و از مستحبات و مکروهات منصرف است زیرا یکی از مناشئ انصراف استبعاد عرفی است.
پس محذور عدم زیاده فرع بر اصل به تقریب سوم باقی خواهد ماند و جواب سوم جوابی ناتمام است.
جواب چهارم: استعمال «فلتکن» در بعث نه در وجوب
مبنای مناقشه دوم براساس استعمال «فلتکن» در وجوب است در حالیکه این مبنا ناتمام است زیرا صیغه امر و نهی در بعث و زجر استعمال می شود نه در وجوب.
به عبارت دیگر صیغه امر و نهی برای نسبت طلبیه و نسبت زجریه وضع شده تا با آن به سوی ماده تحریک کند
بنابراین نه وجوب و نه استحباب در حریم موضوع له ومستعمل فیه داخل نیستند اما بعد از بعث مولا یا گفته شود که عقل عملی حکم به وجوب عقلی امتثال آن می کند؛ مگر آن که مولا ترخیص دهد و یا گفته شود که بعث مولا یک حجت عقلایی است یعنی داب و بنای عقلا بر این است که تا زمانی که ترخیصی از جانب مولا نیامده، خود را ملزم به انجام آن می بیند.
بنابراین در همه واجبات، مستحبات، محرمات و مکروهات بعث بکار رفته و هیچ کدام استثنا نشده است اما در برخی به واسطه قرینه مثل اجماع و عدم زیاده فرع بر اصل ترخیص داریم و در برخی دیگر نداریم بنابراین تخصیص اکثری پیش نخواهد آمد.۲۰۱/۱۲۲/ق تقریر: سید محمود رضا محصل همدانی







