معارف دین ج1 بخش دوم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
معارف دین ج۱ جزء دوم
مشخصات کتاب
Maref din-golpayegani.jpg
نویسنده لطف‌الله صافی گلپایگانی
زبان فارسی
ناشر موسسه انتشارات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۷۹
شابک ۹۶۴-۶۱۹۷-۵۷-۴
دانلود PDF

مندرجات : ج. ۱. پرسش و پاسخ پیرامون مسائل: اعتقادی، قرآن، احادیث، دعا، فلسفه احکام، تصوف، گناهان، توبه، جوانان، تهاجم فرهنگی.- ج. ۲. پرسش و پاسخ پیرامون مسائل: اعتقادی، قرآن، احادیث، دعا، فلسفه احکام، تصوف، گناهان، توبه

مقدمه بسم الله الرحمن الرحیم

سیر کمالی انسان نیازمند، برنامه‌ای کامل، دقیق، بر اساس حکمت و راهنمایانی خیرخواه و امین است. تمسک به «حبل المتین قرآن» این معجزه جاوید الهی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام- امن ترین راه نیل به کمال انسانی و رسیدن به مقام قرب الهی است. در طول تاریخ سراسر زهد، اخلاص و مجاهدت شبانه روزی، فقهای نام آور شیعه برای رفع این نیاز مبرم جامعه بشری و ادای تکلیف خطیر و رسالت سنگین خویش، ابتدا از چشمه معارف دین سیراب گشته و سپس ره توشه‌های شناخت عمیق علوم و معارف الهی را خالصانه به شیفتگان کمال و پویندگان راه نجات و هدایت تقدیم کرده‌اند. آری این فکر آوران تقوا پیشه، همواره، ستیز با بدعت، احیای حق و حقیقت، خلوت را بر رفاه، و شهرتِ همراه با ناخشنودی خداوند ترجیح داده‌اند و زلال معارف مورد نیاز بشریت را از صافی فقاهت و عدالت گذرانده و جان تشنه جویندگان حقیقت را سیراب کرده‌اند. اینک مؤسسه انتشارات حضرت معصومه سلام الله علیها- برای جوابگویی به نیاز مبرم جامعه اسلامی و پویندگان راه رشد و هدایت، کتاب شریف معارف دین که مجموعه‌ای از استفتاءات ارزشمند و ماندگار با موضوعاتی متنوع و با سبکی بدیع به قلم فقیه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام-، عالم زاهد بدعت ستیز، متفکّراسلام شناس و افتخار تشیّع مرجع عظیم الشان حضرت آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی را به صاحبان فضیلت، پویندگان طریق عبادت و شیفتگان معارف زلال اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام- تقدیم می‌دارد. بمَنّه و کَرَمِه

موسّسه انتشارات حضرت معصومه سلام الله علیها

۲۷ رجب ۱۴۲۱- آذر ماه ۷۹


فصل‌نهم: فلسفه احکام اشاره

معارف دین، ج‌۱، ص: ۱۹۸ فلسفه احکام س: آیا پرسش از فلسفه احکام جایز است؟ ج ۵- احکام و تعالیم شریعت مقدسّه اسلام همه مبنی بر جلب مصالح یا دفع مفاسد و متضمّن فوائد و حکمتهای بسیار است. در قرآن کریم و روایات شریفه، مصالح کلّی این احکام و مصالح خاصّ بسیاری از آنها بیان شده است و حکمتها و فوائد بسیاری از این احکام را عقل انسان هم ادراک می‌کند. با این وجود احاطه به حکمت تمام این احکام از واجبات و مستحبّات و محرّمات و مکروهات در رشته‌های امور عبادی، اجتماعی، اخلاقی، تربیتی، روحی، جسمی، روابط عائله، امور سیاسی، مالی، قضائی و ... مثل احاطه به تمام فوائد نعم عالم خلقت و تکوین برای انسان میسّر نیست. تعیین علّت تشریع هر حکم از احکام بدون استناد به قرآن و حدیث و عقل قطعی صحیح نیست؛ با این وجود تفکّر در فوائد این احکام و سؤال از حکمت‌های آنها- اگر به عنوان اعتراض نباشد- ممنوع نیست و موجب مزید معرفت می‌شود. این جامعیّت اسلام در احکام، از معجزات و اموری است که حتّی بیگانگان از اهل فهم و اطّلاع بر آن اعتراف دارند. راجع به این موضوع مطالب بسیار است که مجال شرح و بیان آن نیست؛ ولی شخص مؤمن باید تسلیم احکام خدا باشد؛ هر چند فائده یا فلسفه آن را نداند؛ زیرا اگر بخواهد عمل به احکام را مشروط به دانستن فلسفه احکام نماید، عمرش به آن وفا نمی‌نماید و از عمل باز می‌ماند. مانند بیماری که بخواهد نسخه طبیب حاذق را بررسی کند و از خصوصیّات و چگونگی و مقدار تأثیر آن و عکس‌العمل‌های گوناگون داروها مطلّع شود. بدیهی است چنین بیماری که باید بدون فوت وقت به دستور پزشک عمل نماید، بیماری، او را با این طرز برخورد با نسخه طبیب، از پا درخواهد آورد. به هر حال سؤال از فلسفه احکام- چنان که بیان شد- با این آگاهی و توجّه از کسانی که اهلیّت جواب دارند، مفید است (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۱۹۹ س- آیه شریفه در قرآن مجید می‌فرماید: (إن الصلوة کانت علی المؤمنین کتاباً موقوتاً) و همچنین نامه ۵۲ نهج البلاغه دستورات امیرالمؤمنین- علیه الصلاة و السلام- به فرمانداران خودش برای برگزاری نماز در اوقات معینّه به شرح ذیل است: «أمّا بعد فصلّوا بالناس الظهر حین تفی‌ء الشمس مثل مربض العنز و صلّوا بهم العصر و الشمس بیضاء حیّة فی عضو من النهار حین یسار فیها فرسخان و صلّوابهم المغرب حین یفطرالصائم و یدفع الحاج إلی منی و صلّوا بهم العشاء حین یتواری الشفق إلی ثلث اللیل و صلوا بهم الغداة و الرجل یعرف وجه صاحبه و صلّوابهم صلاة أضعفهم و لاتکونوا فتانین» بنابراین چرا ما شیعیان نماز مغرب و عشا و ظهر و عصر را با هم برگزار می‌کنیم و مفادّ آیه شریفه و دستور نهج البلاغه را عمل نمی‌نمائیم؟ خواهشمند است این موضوع را تشریحاً مرقوم فرمائید. ج- امّا آیه کریمه (إن الصلوة کانت علی المؤمنین کتاباً موقوتاً)[۲۳۳] دلالتی بر جواز و عدم جواز جمع و یا تفریق ندارد؛ و قول به جواز جمع، مثل قول به وجوب تفریق با توقیت صلاة منافات ندارد. علاوه بر آن که در احادیث (موقوتاً) تفسیر شده است به «مفروضاًو ثابتاً». اوامر صادره از مقام مقدّس حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام- که در نهج البلاغه نقل شده مشعّر به جواز تفریق می‌باشد و به عنوان حکم و فرمان و ترتیب و تنظیم جماعات است و آن مسأله مطلب دیگری است. اگر هم برای بیان وظائف و تکلیف باشد بیشتر از این که ادای نماز جماعت در این اوقات افضل است، دلالت ندارد و متضمّن حکم نماز فرادی و جمع بین صلاتین منفرداً نمی‌باشد. اصل مسأله جواز جمع بین صلاتین در ظهرین و عشائین خواه به نحو تقدیم باشد یا تأخیر مورد اتّفاق امامیّه و موافق با اطلاقات آیات کریمه قرآن مجید در مورد اوقات صلوات است و هم مطابق با سهولت و یسر شریعت سمحه سهله اسلامیّه است. به علاوه، بر حسب اخبار معتبره صحیحه نیز ثابت است و از طرق اهل سنّت و در کتب صحّاح آنها نیز روایت شده است و حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم- بدون عذر جمع بین صلاتین فرموده‌اند که ظاهر در جماعت است. بنابراین، بر حسب اصول مذهب و ادلّه صحیحه کتاباً و سنّةً و اجماعاً شبهه‌ای در جواز نیست؛ به شرحی که در کتب فقه مبسوطاً مذکور است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۰ آنچه را اهل سنّت به رغم دلیل بر وجوب تفریق گفته‌اند، مردود است. حتّی بعضی از علمای محقّق اهل سنّت صحّت مذهب امامیّه را تحقیق و تأیید کرده‌اند؛ بلکه جواز جمع بین صلاتین را- که مذهب امامیّه است- در کتاب خاص به این مسأله، اثبات و قبول کرده‌اند، مانند: «حافظ عمّاری» در «إزالة الحظر عمن جمع بین الصلاتین فی الحضر» و «حامد بن حسن شاکر التمیمی» در «قرة العین فی الجمع بین الصلاتین». بلی، افضلیّت تفریق از جمع فی الجمله بر حسب روایات ثابت است؛ ولی ثبوت آن به نحو اطلاق بر حسب ادلّه محلّ تأمّل است؛ بلکه معلوم العدم است. قدر مسلّم از افضلیّت تفریق عند الإتیان بالنوافل او انتظار الجماعة و نحوهما می‌باشد، هر چند در حصول تفریق به اتیان نافله نیز محلّ تأمّل است. خلاصه آنچه از مجموع ادلّه استظهار می‌شود این است که ادای نماز در اوّل وقت و هر زمانی که اقرب به اوّل وقت باشد، اگر تأخیر به جهت نافله یا انتظار جماعت نباشد، افضل است والّا تفریق و تأخیر افضل است؛ مثلًا اگر قاصد خواندن نافله یا منتظر جماعت نباشد، خواندن نماز عصر بعد از ظهر افضل است؛ ولی جمع بین صلاتین به نحو جمع، تأخیر بدون علّت مرجوح است. پس خلاصه استظهار چنین می‌شود که تفریق بین صلاتین فی حدّ نفسه از جمع تأخیر مطلقاً افضل است و جمع بین صلاتین به جمع فی حدّ نفسه از تفریق افضل است (واللّه العالم). س- خواهشمندم بفرمایید، چرا تقلید واجب است؟ ج- زیرا در هر موضوعی «جاهل» باید به «عالم» مراجعه نماید؛ مثلا جاهل به طبّ باید به طبیب رجوع کند و در همه فنون چنین است واین یک امر ارتکازی و فطری است (و الله العالم). س- چرا باید مرجع تقلید مرد باشد؟ مگر نه اینکه زن و مرد از هیچ نظر (عقلانی) با هم تفاوت ندارند و در محدوده پارسایی هم مانند یکدیگرند؟ ج- امّا اینکه نوشته‌اید: «زن و مرد از هیچ نظر (عقلانی) با هم تفاوت ندارند»، اوّلا، این اظهار و ادعّا را کسی می‌تواند بنماید که زن و مرد و اساساً انسان را از تمام جهات و ابعاد مختلف شناخته باشد. تا آنجا که ما اطّلاع داریم هزاران دانشمند و محقّقی که در طول تاریخ تا این زمان درباره انسان تحقیق و بررسی و کاوش کرده‌اند، اعتراف دارند، چنانکه شایسته است این موجود و جنس زن و مرد را نشناخته‌اند و هم چنان باید برای شناخت بیشتر این موجود کاوش و تحقیق ادامه یابد. چه بسا تا هر کجا معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۱ هم این کاوشها پیش برود و مجهولاتی معلوم شود باز مجهولات و نقاط ناشناخته‌ای همچنان مجهول مانده باشد؛ بلکه می‌توان گفت با شناخت بیشتر و کاوش زیادتر، کثرت این ابعاد ناشناخته بیشتر مکشوف می‌شود و با معلوم شدن هر مجهول، مجهولات بیشتری را در برابر خود می‌بیند. شاید یکی از معانی «من عرف نفسه فقد عرف ربه» همین باشد که شناخت انسان- چنانکه باید- میسّر نیست و به پایان نمی‌رسد. وقتی انسان از معرفت خود عاجز و ناتوان باشد چگونه می‌تواند به حقیقت حق و خالق خود معرفت پیدا کند و همانطور که معرفت شخص به خودش اجمالی است و تفضیلی نیست به طریق اولی معرفت او به خدا هم اجمالی است. ثانیاً، اگر چه در بین بانوان زنانی می‌باشند که در توان عقلی از نوع مردها و اکثریّت آنان قوی‌تر و رشد فکری بیشتر دارند؛ ولی بر حسب نوع، زنان از مردان عاطفی‌تر و احساساتی‌تر و لطیف‌تر و رحم و مهرشان بیشتر است؛ هر چند همه دارای عقل می‌باشند و آیاتی که در قرآن مجید در آنها از صاحبان عقل و تفکّر تمجید و توصیف شده- چنانکه شامل مردان است- شامل بانوان نیز هست و (اولی الألباب [۲۳۴] و (اولی النهی [۲۳۵] بر هر دو اطلاق شده است. با این وجود مردان بر حسب نوع از زنان در تدبیر و سخت‌گیری و مدیریّت و صلابت نفس، قوی‌ترند و کمتر از زنان تحت تأثیر عوامل جالب رأفت و رحم و گذشت قرار می‌گیرند؛ بنابراین مرد برای یک سلسله وظایف خاص بر حسب نوع مناسب‌تر است و زن هم برای یک سلسله وظایف دیگر. چنانکه بر حسب اندام و ساختمان جسمی هر کدام تکویناً یا تشریعاً مناصب و وظایف مناسب خود را دارند، بی‌آنکه هیچ یک از صلاحیّتهائی که دارند در عالم تشریع یا تکوین محروم شده باشند. بر این اساس اگر مرد را به وظایفی که بر روح سنگین و بالطبع نگرانی و تشویش خاطر و غصّه دارد، تکلیف کرده باشند و زنان را از آن معاف کرده باشند، این محرومیّت نیست؛ بلکه خلاصی از ناآرامی فکر و اضطراب است. اصلًا در عالم تکوین و تشریع محرومیّت نیست؛ یعنی احدی از آنچه باید داشته باشد، محروم نشده است؛ هر چند ما بر همه این جهات آگاه نشویم. با توجّه به این نکات معلوم می‌شود که در هر جا بین این دو جنس تکویناً و تشریعاً تفاوتهائی باشد، اگر به غیر از آن مقرّر شود، امور از طریق مستقیم و اعتدال خارج می‌گردد. این تعبیر تفاوت هم در این جا کوتاه است؛ چون تفاوت در شرایط متساوی معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۲ تفاوت حقیقی است و در اینجا تفاوت نیست و همان مثال (جهان چون خطّ و خال و چشم و ابرو است) که هیچیک از آنها با هم تفاوت و اختلاف ندارند و هرکدام همانکه هستند و باید باشند، هستند. بر این اساس اسلام که اکمل و خاتم ادیان است زن را در مقام انسانیّت و کسب کمالات در ردیف مرد قرار می‌دهد: (ومن یعمل من الصالحات من ذکر أو انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون نقیرا)[۲۳۶] و (من عمل صالحا من ذکر أو انثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبة ولنجزینهم أجرهم بأحسن ماکانوا یعملون [۲۳۷] همانطور که به مردان تقرّب به خدا و رستگاری و دخول به بهشت و حیات طیّبه را در سایه ایمان و عمل صالح، وعده ونوید داده، به زنان نیز علی السواء با مردان همین بشارت را داده است. در فرهنگ اسلام هر کس از نیل به این مقامات و کسب کمالات معنوی محروم شود، محروم حقیقی است. بر این اساس با توجّه به کلّ نکات دقیقی که به آن اشاره شد در تعالیم اسلامی اگر در مواردی تکالیف خاصّی به عهده زنان یا مردان گذاشته شده باشد، بر اساس وحی و شناخت واقعی خداوند متعال از این دو جنس است. چه بسا بسیاری از حکمتها و نکات آنها را ما درک نمی‌کنیم؛ امّا می‌دانیم وتسلیم حکم خدا هستیم که او است که ما را چنانکه باید می‌شناسد و مصلحت ما را می‌داند. اگر حتّی در عبادات گاه تکلیف آنها در صورت با هم یکی نباشد، مسأله مربوط به مصلحت این دو جنس است. مثلًا اگر برای مرد در حج (استلام حجر) دست کشیدن به حجرالاسود و بوسیدن آن یا بلند گفتن تلبیّه یا هروله بین «صفا» و «مروه» مستحب باشد و برای زن مستحب نباشد، این مسأله مربوط به این نیست که زن کمتر مورد عنایت قرار گرفته است. این مسأله جهت حفظ حشمت و احترام و مقام زن است که بر استلام حجر و جهر به تلبیّه و غیره رجحان دارد. در نماز نیز از این تکالیف وجود دارد. در احکام ارث، در احکام قضا، در شهادات، در جهاد و دفاع، همه جا احکام بر اساس حکمت‌های الهی و مصالح اجتماعی و حفظ شؤون و شخصیّت زن و نظام کلّ جامعه است. اصل همان است که در دو آیه قبل به آن اشاره شد و در آیات دیگر مثل: (إن المسلمین والمسلمات و المؤمنین و المؤمنات والقانتین و القانتات ... أعد الله لهم مغفرة وأجراً عظیماً)[۲۳۸] بیان شده است که فقط ایمان و عمل صالح برای زن و مرد وسیله معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۳ کسب کمال حقیقی و نیل به غرض غائی و فائده نهائی از خلقت زن و مرد است؛ همه چیز و همه احکام فرع این اصل است و اگر کسی در اینجا محروم شده باشد، محروم است. این طرز تفکّر اسلامی و فرهنگ ما مسلمین است؛ بر خلاف بسیاری از دیگران و فکر غالب زمان ما که متاسّفانه بسیاری از زنان ومردان مسلمان نیز به آن مبتلا شده‌اند. بر اساس این فکر کلّ محرومیّت‌ها از لحاظ مادّیّات و مناصب و مقامات ظاهری ملاحظه می‌شود؛ مثلا «کلینتون» محروم نیست؛ چون با انواع تقلّب و شیطنت‌ها، رئیس جمهور شده و دیگران محرومند؛ چون به این پست نرسیده‌اند؛ امّا از نظر اسلام آنکه صاحب منصبی می‌شود- هر چند به حق باشد- مسؤول و مکلّف شده است و بار بسیار سنگینی را به دوش گرفته است. غرض اینکه باید دید اسلامی ما وسیع باشد که بتوانیم احکام اسلام را- چنانکه هست- تعبیر و تفسیر کنیم و در برابر آن- چه مرد و چه زن- خاضع و تسلیم باشیم. راجع به مرجعیّت هم نظر مشهور بر همین ملاحظات موجّه می‌شود و افتا و فتوا از سنگین‌ترین و خطرناکترین امور است؛ بنابراین بعضی از بزرگان تا می‌توانستند و تکلیف عینی آنها نمی‌شد از فتوا دادن احتراز می‌کردند. به هر دلیل و از هر نظری که شرط مرجعیّت ذکورت باشد مرحوم فقیه محقّق مرجع عالیمقام آیت الله خوئی رحمة الله علیه-- به شرحی که در یکی از تقریرات دروس ایشان است- ادلّه‌ای را که برای اشتراط ذکورت در مرجع تقلید مطرح است، مورد بررسی و بحث قرار داده و به این نتیجه می‌رسند که نظر اشتراط از تعالیم اسلام و آنچه مقصود از کمال زن و مرد و نظام اجتماع و جهات راجع به سعادت هر دو جنس است استفاده می‌شود، مسأله‌ای است که مرتکز قطعی اذهان متشرّعه و اهل شرع است که البتّه در عین حال به مفهوم صحیح، نه هیچ حقّ مالی و سود به جنس مرد اعطا شده و نه زن حقّ مالی و انتفاعی محروم شده است و مسأله مسأله، تکلیف و مسؤولیّت است که مثل جهاد بر مرد واجب است و زن به آن مکلّف نیست ...».[۲۳۹] با این دید اسلامی برای زن محرومیّتی نیست؛ بلی، اگر خدای ناخواسته آن را وسیله نیل به دنیا و جاه بدانیم و نیل به دنیا را غرض از این حیات دانسته باشیم، زن محروم شده و باید هر کس به هر وسیله‌ای که می‌شود- ولو صلاحیّت نداشته باشد- در پی کسب این منصب و مناصب دیگر باشد؛ ولی گفته شد که این فرهنگ اسلام و ارزش معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۴ اسلامی نیست؛ این درست ضدّ مکتب اسلام و ارزشهای اسلامی است. (وما هذه الحیاة الدنیا إلا لهو و لعب و إن الدار الآخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون .[۲۴۰] بیشتر مسائلی که در مورد بانوان و شرکت آنها در بعضی از کارهای مردان و گرایش‌های دیگر است، همه به واسطه عدول از این فرهنگ (دارالآخرة لهی الحیوان) به فرهنگ دنیای لهو و لعب است که اگر ملاحظه کنید، مظاهر این فرهنگ شیطانی بسیار است. ما باید- مرد و زن- دقیقاً در روشنایی هدایت قرآن مجید و احادیث شریفه این مظاهر را از یکدیگر جدا کرده و ربط هر یک از مظاهر را به این دو فرهنگ و دو بینش و بصیرت بشناسیم. در فرهنگ و تربیت اسلام عهده‌داری مشاغل و مناصب عمومی- اگر واجب عینی نباشد و نظر به ملاحظات معنوی نباشد- مورد استقبال شخص مؤمن قرار نمی‌گیرد و کسی صرفاً برای نیل به مقام و منصب خود را کاندیدا و نامزد نمی‌کند تا چه رسد به اینکه برای آن تلاش و فریبکاری تبلیغات نماید و به تطمیع و غیره متوسّل گردد. همان فرمایش امیرالمؤمنین علیه السّلام- که به «ابن عباس» فرمود: نزد من امارت و حکومت کردن بر مردم به قدر این کفش پاره بها ندارد «إلا أن اقیم حقا أو أدفع باطلا».[۲۴۱] مسؤولیّت اقامه حق و برقرار کردن عدل و دفع باطل و ظلم موجب می‌شود که شخصی مثل امیرالمؤمنین علیه السّلام- تن به قبول این پست و منصب بدهد. این تکلیف است، این نحله و عطیّه و جایزه نیست که کسی بگوید مثل حضرت فاطمه زهرا- سیّدة نساء العالمین- از آن محروم شده و به شوهرش عطا شده است. بعکس هر چه شما در جوامع غربی بروید و بررسی کنید به این حساب محرومیّت‌ها است، وقتی زندگی مترفانه کاخ سفید و حالات مرد اوّل کشوری مثل آمریکا با بانوی اوّل آن‌ها را ببینید که بیان وضع و حال آنها با عفّت قلم سازگار نیست، با آن سنّت‌ها و فرهنگ‌ها زن اگر وزیر یا وکیل یا قاضی و ... نباشد، محروم است؛ چنانکه مرد هم وقتی به آن نرسید، محروم شده است. امّا این فرهنگ منحط و مبتذل کجا و فرهنگ اسلام کجا، خلاصه باید در بررسی همه مسائل، این دو فرهنگ با هم اشتباه نشود، فرهنگ اسلامی را از دید غربی‌ها مطالعه نکنیم و ضمناً هم فراموش نکنیم که ما مسلمانیم و به اسلام و احکام اسلام ایمان داریم. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۵ س ۱- آیا اشتراط «ذکوریة» در تصدّی مناصبی که به نحوی ولایت و حکومت بر عامّه مردم دارد، به معنی محروم نمودن زن‌ها و بی‌توجّهی به ارزش‌های انسانی نیست؟ ۲- اصولا چه مقام و منصبی از مصادیق «ولایت» است؟ ۳- از نظر فقهی، چه دلیلی بر عدم تصدّی زنان در امور مربوط به ولایت، داریم؟ ج- از این جهت که معنا و مفهوم این شرط محرومیّت و سلب و عدم توجّه به ارزشهای انسانی زن و اثبات امتیاز و حقّ انتفاع و استفاده و اکتساب و برخورداری بیشتر برای مرد است یا اینکه معنی و مفهومش معاف بودن زن از یک سلسله از تکالیف و مسؤولیّتهای خطرناک، و تکلیف مرد و تحمیل بر اوست، و بالاخره نتیجه، راحت زن و زحمت مرد است، از دو دیدگاه قابل بررسی است: از دید یک فرد غربی این شرط، موجب محرومیّت زن از امتیازات حکومت است؛ چون غربی با دید مادّی و امتیازات مادّی این مقام را بررسی می‌نماید. او که کاخ‌ها، تشریفات و آن مراسم کذائی کاخ «الیزه» و کاخ «سفید» و دربارهای جبابره و امپراطوران و آن همه استکبار و استبداد و استعباد را می‌بیند، می‌گوید: چرا زن باید از این تجمّلات و تشریفات و تنعّمات محروم باشد؟ چرا این همه برخورداری‌ها از آن مرد است و اینهمه ناز و نعمت به او اختصاص داشته باشد؟ این پرسش بجاست و اگر بنا باشد کسی حقّ داشتن این استکبارها و این تجمّلات و مراسم را داشته باشد (که در اسلام احدی این حق را ندارد) چرا مرد بر زن اولویّت داشته باشد و چرا زن این حق را نداشته باشد؟ امّا از نظر اسلام و مکتبی که می‌خواهد به جای کاخ «تیسفون» و یا دربار قیصر روم، مدینه محمّد و کوفه علی و آن روش متواضعانه و بی‌تجمّل را بسازد و فرمانروایان و همه را با منطق (تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لایریدون علواً فی الأرض و لافساداً و العاقبة للمتقین [۲۴۲] رهبری نماید، نزدیک شدن به این مقام نزدیک شدن به خطر و موقفی بین بهشت و جهنّم است که جز او حدی و افرادی که کمال وثوق به نفس خود را دارند، خود را برای آن نامزد نمی‌نمایند و اگر کسی را از آن به هر علّت معاف کنند یا به او تکلیف ننمایند، هرگز احساس محرومیّت نمی‌کند. قبول این مناصب و مقامات مربوط به امور عامّه قبول مسؤولیّت و تعهّد اموری است که آنانکه اهلیّت آن را دارند سنگینی آن را احساس می‌نمایند و فقط چون شرعاً بر آنها واجب می‌شود، قبول می‌کنند و بر خدا توکّل می‌نمایند. هیچ مسلمان آگاهی بدون اینکه خود را مکلّف و صالح بداند، خود را نامزد آن نخواهد نمود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۶ بنابراین در اینجا مسأله تفاوت زن و مرد مطرح نیست؛ اشتباه از عدم تمیز بین حکم و حق و تکلیف و اختصاص ناشی شده است. از بینش الهی و از دیدگاه یک بانوی مسلمان و آگاه در اینگونه احکام مانند عدم وجوب نماز جمعه بر زن و سقوط جهاد از او، زن محروم نیست؛ بلکه مکلّف نیست یا مورد عنایت خاص است و صیانت وحشمت و حفظ ارزشهای والای او مورد نظر است. البتّه حکمتهای دیگری نیز این حکم را شامل می‌شود: مانند اینکه تصدّی ولایت و حکومت نیازمند به صلابت و انعطاف ناپذیری خاص و بلکه در مواردی نیازمند به خشونت است که در بانوان چنان نیست و این عین کمال آنها است. در آنان زمینه های انعطاف و رقّت و لطف و تأثیر در برابر مناظر رقّت‌انگیز زیادتر و قوی‌تر است که زن مظهر عاطفه و احساسات است و مرد برای قاطعیّت و تصمیم. ۲- از این جهت که ولایت چگونه و چه مناصبی است، باید دانست که حدّاقل و قدر متیقن مناصبی که ولایت بر آنهااطلاق می‌شود و در تصدّی آن، «ذکوریّت» شرط است، مناصبی است مانند: ریاست جمهوری، نخست وزیری، وزارت، نمایندگی مجلس و به طور عام مشارکت شوراهای عامّه، استانداری، فرمانداری، بخشداری، کدخدائی روستا و فرماندهی نیروهای ارتشی و نظامی در همه سطوح آن. بدیهی است در موارد شک در بعضی مصادیق نسبت به کسی که می‌خواهد ولایت بدهد و نسبت به اعمال کسی که صحّت ولایتش مورد شک است، اصل عدم تأثیر و عدم نفوذ جاری خواهد بود. نسبت به دیگران نیز از جهت وجوب اطاعت از او و ترتیب اثر دادن بر تصرّفات او، اصل عدم وجوب اطاعت و عدم ترتیب اثر است. توضیحاً، قضاوت در این بحث مورد نظر نیست که آن خود باب جداگانه‌ای است و ادلّه جداگانه دارد. ۳- از نظر ادلّه شرعی که مهمترین جهت بحث است، در این جهت گفته می‌شود: اگر تأثّر به تلقینات غربی و ارتباط با نظامهای غربی و آشنایی و تقلید کورکورانه از مکتبهای دیگر و فاصله نیم قرنی فرهنگ و نظام ما از اسلام نبود، این مطلب به هیچ وجه معرض تردید قرار نمی‌گرفت و سیره پیغمبر- ص ل ی الله علیه وآله وسلّم- و امیرالمؤمنین علیه السّلام- بلکه التزام خلفای جور به آن با عدم استنکار ائمّه علیهم السّلام- و ارتکاز مسلمین متبع بود. چه دلیلی از این بهتر و قوی‌تر که با وجود شخصیّت‌های والایی از زنان در عصر رسالت و امامت مانند حضرت زهرا- علیها السّلام- و حضرت زینب علیهاالسّلام- که دارای تمام صلاحیّت‌ها بودند و بر تمام مردان و زنان خود غیر از پیغمبر وامام معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۷ برتری داشتند و حتّی حضرت زهرا- علیها السّلام- دارای مقام ولایت باطنیّه بودند، پیغمبر- صلّی الله علیه و آله وسلّم- آنان را به مداخله ظاهری در امور عامّه و تصدّی رسمی این ولایتها مأمور نفرمود؛ اگر این یک امر شرعی بود پیغمبری که تمام سنتهای باطل دوران جاهلیّت را شکست و موضع عالی و انسانی بانوان و حقوق و ارزشهای آنها را به دنیا اعلام کرد و آنها را از ظلمت به نور و از اسارت به آزادی رساند، آن را عملی می‌فرمود و اصولا با وجود فرد اصلح احاله و ارجاع این امور به غیر اصلح جایز نیست. با وضوحی که این مطلب دارد و علاوه بر این چون استقصای ادلّه دیگر و شرح و بیان آن محتاج به تألیف یک کتاب است، بدون شرح و ورود در مباحث طویل الذیل فقهی به بعضی از آنها اشاره می‌نماییم: ۱- از آیاتی مثل آیه (وقرن فی بیوتکن [۲۴۳] و آیه (وإذا سئلتموهن متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب [۲۴۴] و آیات سوره نور و احزاب و روایاتی که دلالت بر عدم وجوب جمعه و عدم استحباب جماعت- ولو بنحو اینکه از فرادی و در خانه ثوابش کمتر باشد- بر زنان و عدم جواز تصدّی قضا و روایات کثیره در ابواب و آداب مختلف فقه و اخلاق، به اولویّت عدم جواز حکومت و ولایت زن ثابت می‌شود؛ نمی‌توان گفت شریعتی که این نظامات را برای بانوان مقرّر کرده، تصدّی حکومت را برای آنها تجویز نموده یا شرکت آنها در مجالس مشاوره و در امور عامّه و تبادل نظر، بحث و مجادله با بیگانگان را مجاز فرموده و نقض اغراض اصلاحی و اجتماعی خود را نموده است. ۲- آیات خاصّه مثل (الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض [۲۴۵] و مثل (وللرجال علیهن درجة)[۲۴۶] که آیه اولی بر این مطلب دلالت دارد که امور عامّه و حکومت با رجال است و آیه دوّم نیز قدر متیقنش ولایت مردها بر امور است و قابل تقیید به امور خانواده و مسائل منزل و عائله نیست و مخصوصاً آیه اوّلی به مناسبت تعلیلی که دارد (بمافضل الله بعضهم علی بعض صراحت بر این مطلب دارد. ۳- روایاتی که اگر چه بعضی از آنها از نظر سند ضعیف باشند با توجّه به عمل اصحاب به آنها ضعفشان منجبر به عمل اصحاب است، علاوه بر اینکه بر حسب قاعده (الأخبار یقوی بعضها بعضاً) نیز اعتبار آنها تأیید می‌شود و همانطور که در سائر معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۸ موارد در فقه اینگونه اخبار مورد عمل و استناد است، در اینجا نیز مورد استناد، و معتبر است. از جمله روایتی است که در کتب اهل سنّت و صحّاح و مسانید آنها مثل «صحیح بخاری»، «سنن نسائی»، «مسند احمد» و در کتب حدیث شیعه مثل «تحف العقول» و «بحار» روایت شده و در کتب فقهیّه به آن استناد می‌شود. این حدیث به اسناد متعدّد و متون مختلف و مضمون واحد روایت شده است که یکی از متون آن این است: «لن یفلح قوم ولّتهم امرأة»[۲۴۷] و متن دیگر این است: «لن یفلح قوم ولوا امرهم امرأة».[۲۴۸] بدیهی است این حدیث با شواهد و مؤیّداتی که در احادیث دیگر دارد و با اینکه فقها آن راپذیرفته و بدان استناد کرده‌اند و با موافقت آن با شهرت و بلکه اجماع، دلیلی محکم و غیر قابل ردّ است و اگر فرضاً هم مأخذ آن کتب حدیث عامّه باشد، مضر نیست و معتبر است. علاوه بر اینکه مرحوم استاد فقیه شیعه و امّت آیت الله العظمی بروجردی- اعلی‌الله مقامه- در این مورد تحقیقی داشته‌اند که خلاصه آن این است که در اخبار و احادیث مأثوره از ائمّه معصومین علیهم السّلام-، غالباً نظر به روایات اهل سنّت است که آنچه موضوع و غیر معتبر است، ردّ شود و حکم خدا بیان شود و آنچه را آنان عام یا مطلق یا مجمل شمرده‌اند در حالی که مقیّد یا مخصّص یا معیّنی داشته است، آن را بیان فرمایند و خلاصه، احکام و مقاصد شرع را- چنانکه هست- در اختیار مردم بگذارند؛ امّا در مواردی که حرفی نبوده و استفاده آنها از حدیث کامل بوده و اصل حدیث نیز معتبر بوده است، به همان حال خود گذارده‌اند. بر این تحقیق از جمله باید همین حدیث را مثال آورد که اگر چه با مأخذش هم کتب اهل سنّت و محدّثین آنها باشند بر این اساس آن هم در چنین مسأله مهم اعتبار آن عقلایی و ثابت است. از جمله این احادیث، حدیث امیرالمؤمنین علی علیه السّلام- در نهج‌البلاغه است که می‌فرماید: «ولا تملک امرأة ما جاوز نفسها»[۲۴۹] و حدیث: «إذ کانت امراؤکم خیارکم الخ» است که «ترمذی» آن را در کتاب «فتن» تخریج کرده است. از جمله نامه امیرالمؤمنین علیه السّلام- به عایشه است؛ بنابر آنچه از «جمهرة رسائل العرب» جلد اوّل، ص ۳۷۸، نقل شده است: «فانک خرجت عاصیة لله و لرسوله تطلبین أمراً کان عنک موضوعا ما بال النساء و الحرب و الإصلاح بین الناس». معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۰۹ از جمله نامه «امّ سلمه» نیز به عایشه است که در ضمن آن نوشت: «إن عمود الدین لا یثاب بالنساء إن مال و لا یرأب بهن إن صدع حمادیات النساء غص الأطرف و حفض الاصوات و خفر الأعراض الخ»[۲۵۰] ) که از این گونه گفتارهای صحابه و صحابیّات اجمالا استفاده می‌شود که مسأله مورد اتّفاق و موافق با ارتکاز همه بوده است. از اینگونه احادیث و سخنان در احادیث شیعه و سنّی و احادیث صحابه و صحابیّات و تابعین و تابعیّات فراوان می‌توان به دست آورد و این روایت نیز شایان دقّت و توجّه است: «النساء عورة فاستروا أعینهنّ بالسکوت و عورتهن بالبیوت»[۲۵۱] ) مطلب قابل توجّه دیگر این است که مناسبت حکم و موضوع و اینکه اذن در شی‌ء، اذن به لوازم آن نیز هست، این شرط را تأیید می‌نماید؛ چون صاحبان ولایت مثل رییس جمهور و نخست وزیر، استاندار، نماینده مجلس و غیره باید در مراسمی شرکت کنند که بانوان متعهّد و ملتزم به آداب اسلامی نمی‌توانند شرکت نمایند یا حدّاقل خلاف موضع عفّت و حشمتی است که اسلام برای زن در نظر گرفته است. آخرین سخن ما در اینجا این است که همگان- چه زن مسلمان و چه مرد مسلمان- باید احکام خدا را بپذیرند و دربرابر حکم خدا تسلیم باشند، و ابراهیم گونه و اسماعیل وار که به حکم خدا گردن نهادند و ابراهیم برای ذبح فرزند عزیز و اسماعیل برای قربان شدن خود به دست پدر تسلیم شدند. (فلما اسلما و تله للجبین .[۲۵۲] س- هیچ چیز و هیچ کس از خداوند متعال پنهان و مستور نمی‌شود و با پوشش و بی‌پوشش بودن در برابر خداوند و آگاهی و بینش او یکسان و علی السّواء است. پس چرا زن در حال نماز در مکان خلوت و دور از نظر اجنبی باید بدن خود را بپوشاند؟ ج- «حسن السئوال نصف التعلم». این پرسش با این بیان از وجوب پوشاندن عورت بر مرد در حال نماز در مکان خلوت نیز قابل طرح است و اختصاص به پوشش شرعی زن در حال نماز ندارد. چه از پوشش واجب مرد در حال نماز سؤال شود یا از پوشش زن، هر دو سؤال یک جواب دارد. اگر بخواهیم پرسش را اختصاص به زن بدهیم، باید به این نحو پرسش کنیم: چرا زن باید بدن خود را علاوه بر عورتین حتّی در جای خلوت در حال نماز بپوشاند و بر مرد واجب نیست؟ بنابراین دو سؤال پیش می‌آید و مناسب این است که به ترتیب پاسخ به هر دو سؤال را بررسی نمائیم. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۰ امّا این که چرا با این که با پوشش و بی‌پوشش از نظر علم خدا فرق ندارد، پوشاندن عورت در مکان خلوت در حال نماز واجب است، اگر دلیل فقهی آن را می‌خواهید دلیل آن احادیث معتبره و دستور و سنّت قولیّه و فعلیّه پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم- و ائمّه طاهرین علیهم السّلام- و اجماع قولی و عملی مسلمانان از عصر اوّل تا حال است. بدیهی است چنین حکم معروف و مورد اتّفاق بدون این که از صاحب شریعت مطهّره رسیده باشد، نخواهد بود. با این وجود برای مزید بصیرت هم در مورد این سؤال و هم سؤال دوّم به کتب و جوامع حدیث و فقه مراجعه فرمایید. اگر غرض از سؤال، پرسش از حکمت این حکم است، چنانکه ظاهر سؤال هم همین است، در جواب عرض می‌کنیم: عبادت و پرستش خدا به معنی اعمّ- که طاعت امر خدا و نظامات الهی در جمیع شؤون مادّی و معنوی و سیاسی و اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی و ترک و طرد اطاعت از طواغیت و احکام غیر خدا و نظامات غیر الهی و معبود نگرفتن غیر خدا باشد- عالی ترین و راقی‌ترین حالات بشر و برترین جایگاهی است که در آن افراد و جماعات در اوج مقام بلند انسانیّت و آزادی و برابری قرار گرفته و از هر استثمار و استعباد و نظام و حکومت غیر خدا آزاد می‌شوند. روح و لب و مغز و حقیقت دعوت انبیا و فرستادگان خدا و خلاصه آن همین است که در قرآن مجید می‌فرماید: (ولقد أرسلنا فی کل امة رسولًا أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت .[۲۵۳] چنانکه می‌فرمایند: «من أصغی إلی واعظ فقد عبده»[۲۵۴]: هر کس سخن واعظی را بشنود او را پرستش کرده است. اگر واعظ از خداوند سخن بگوید و به سوی خدا دعوت کند، شنونده خدا را پرستش کرده است و اگر از شیطان و سخن شیطان و اتباع شیطان و حزب شیطان بگوید، شنونده آنها را پرستش کرده است. هر کس هم به هر نظامی عمل کند و مؤمن گردد و با زبان یا کار، قبول و تأیید خود را از آن نظام اعلام کند صاحب آن نظام را پرستش کرده است، اگر نظام، نظام خدائی باشد، خدا را پرستش کرده است و اگر نظام غیر خدائی باشد، غیر خدا را پرستیده است. این بحث در عبادت به معنی اعم بسیار مفید، و درک آن لازم و نجات بخش است و شعب آن تمام نواحی زندگی انسان‌ها را فرا می‌گیرد که در این پاسخ مختصر، محلّ بررسی آن نیست. اجمالًا باید تمام اطاعتها و فرمانبری‌ها برای خدا باشد که: (وما امروا معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۱ إلّا لیعبدوا الله مخلصین له الدین ولو کره المشرکون [۲۵۵] اگر چه مشرکان و آنان که می‌خواهند مردم را فرمانبر خود کنند و فرمانروایی کنند، کراهت داشته باشند. معنی اخصّ عبادت و به عبارت دیگر معنی خصوصی آن نظامات شرعی و برنامه‌هائی است که در برابر نظامات مالی و سیاسی و اجتماعی قرار دارد؛ هر چند آن نظامات نیز در نظامات مالی و سیاسی و اجتماعی درج است و همه احکام به هم مربوط می‌باشند؛ به بیان دیگران نظاماتی است که در آن قصد قربت و نیّت اطاعت و فرمانبری از خدا و داعی الهی اعتبار دارد، مانند: نماز و روزه و حجّ و حتّی زکاة. در جاهلیّت این نوع عبادت علاوه بر شرک و بت‌پرستی آلوده به جنبه‌های حیوانی و لهو و لعب بود. چنانکه در قرآن مجید می‌فرماید: (وما کان صلاتهم عندالبیت إلّا مکاء و تصدیة)[۲۵۶] عبادت و نماز و پرستش آنها مشتمل بر لهویّات، بلکه فقط صفیر و دست زدن بود. چنانکه، هم اکنون و در بعضی طرق متصوّفه این برنامه‌های لهوآمیز و طرب‌انگیز و حرکاتی که از شرع نرسیده است، وجود دارد. حتّی در جاهلیّت در هنگام طواف نیز صروره‌ای که از «حمس» یعنی «قریش» و «کنانه» و «خزاعه» و کسانی که به آنها ملحق بودند نبود و از «احمسی» جامه عاریه یا اجاره‌ای نگرفته بود، برهنه طواف می‌کرد و داستان زنی که برهنه طواف کرد و گفت: الیوم یبدو بعضه او کله‌و ما بدا منه فلا احله مشهور است. انقلاب اسلام وضع عبادت و پرستش را زیر چتر توحیدی هدایت و ارشاد خود گرفت و در رشته‌های مختلف اصلی و فرعی عبادات با شرکها و گمراهی‌ها به شدّت مبارزه کرد و به اوضاع مستهجن و قبیح و وحشیانه عصر جاهلیّت پایان داد. همچنین اسلام با تأکید، توقیفی بودن برنامه عبادات را اعلام کرد؛ دخالت افراد و اشخاص را در تعیین برنامه‌های عبادی، ممنوع ساخت و برنامه‌هائی مشحون از توحید و تقدیس الهی، و پاک و منزّه از تجسّم و تشبیه به مردم عرضه کرد؛ عبادات را مظهر تعبّد و تسلیم که روح و حقیقت اسلام و از مهمترین حکمت‌های عبادات است، قرارداد؛ افرادی پرورش داد که اقبالشان به اطاعت و عبادت در آن مواردی که حکمتها مخفی‌تر است کمتر از مواردی که حکمتها آشکار است، نباشد و ابراهیم‌سان و اسماعیلوار فرمان برند و از حکمت و فلسفه نپرسند، و غرض و فائده را نجویند تا خدا در قرآن، اسلام آنها را به خلق جهان چنین اعلام فرماید: معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۲ (یا بنی إنی أری فی المنام أنی أذبحک فانظر ماذا تری قال یا أبت افعل ما تؤمر ستجدنی إنشاء الله من الصابرین فلّما أسلماوتله للجبین [۲۵۷] بنده آن باشد که بند خویش نیست‌جز رضای خواجه‌اش در پیش نیست گر ببرد خواجه او را پا و دست‌دست دیگر آورد کاین نیز هست نه ز خدمت مزد خواهد نه عوض‌نه سبب جوید ز امرش نه غرض پس از این مقدّمه، می‌گوئیم: نماز ظاهرترین و کاملترین مصداق عبادت و معارج پرستندگان خدا و وسیله قرب پرهیزکاران است و تمام آداب مناسب شأن و قدس مقام آن باید مراعات گردد. حکمت پوشانیدن عورت در این حال شریف و مقدّس، پنهان کردنو مستور نمودن از خدا نیست؛ زیرا چیزی از علم خدا مستور و پنهان نمی‌شود؛ بلکه یکی از حکمت‌های آن مناسبتی است که عرفاً و در ظاهر حال بین حضور خدا رفتن (نماز) و پوشانیدن عورت وجود دارد که بر حسب عرف بدون ستر عورت خلاف ادب و استهزا و توهین شمرده می‌شود و اگر این پوشش نباشد، نماز بی‌احترام و سبک می‌گردد. چنانکه قدس و عظمت نماز مقتضی است که بدن و لباس و محلّ سجده پاک باشد و لباس و مکان نمازگزار غصبی نباشد و با طهارت از حدث و ستر عورتین انجام شود و خلاصه در تمام این جهات طهارت و پاکی معنوی و ظاهری ملاحظه شود. حکمت دیگر این است که این آداب از جنبه روانی و به جهت حصول حضور قلب مؤثّر است و رعایت این برنامه‌ها شخص را از غیاب به حضور می‌رساند و پرده‌ها و حجاب‌هائی را که میان بنده و خدا ایجاد شده است کنار می‌زند. حکمت دیگر این است که حیا و شرم و آزرم که غریزه انسان است و در اسلام آن همه به آن توصیه شده، پوشش عورت را در حال نماز لازم می‌شمارد و شرط قرار ندادن آن برای نماز منافی با خواست این غریزه شریف انسانی است. چهارمین حکمت این است که برنامه نماز در اعمال و رفتار انسان اثر می‌گذارد و اگر در حال نماز نپوشاندن عورت مجاز باشد، افراد به پوشاندن خود اهمّیّت نمی‌دهند و به بی‌شرمی و بی‌آزرمی متمایل می‌شوند. موضوع دیگر این است که شخص در حال نماز نه فقط در حضور خدا است؛ بلکه ملائکه و بسا ارواح طیّبه هم او را می‌بینند و محتمل است که این ستر و پوشش اگر چه مانع از علم آنها نیست مانع از رؤیت آنها باشد. پرسش دوّم که چرا زن باید علاوه بر پوشاندن عورت در مکان خلوت در حال نماز بدن خود را بپوشاند، پاسخش این است که: معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۳ موضوع صحّت و درستی عقائد بشر در الهیّات در رأس مسائل اسلامی قرار دارد. اسلام اجازه نمی‌دهد که بشر در عقائد سر موئی به خرافات و خلاف واقع نزدیک گردد. و حریم عقائد و عبادت و پرستش خدا را از ورود هر اندیشه بیگانه و آلوده پاک نگاه می‌دارد. مثلًا مجسّمه‌سازی در اسلام ممنوع است و ساختن مجسّمه و اجیر شدن و مزد گرفتن برای ساختن مجسّمه جایز نیست، و معامله آن باطل است. چرا؟ برای این که مجسّمه سوابق ننگین مشرکانه دارد و در گذشته و حال بشر آن را به عناوین مختلف پرستش کرده است و مظهر پستی و سقوط فکر و عمل بشر گردیده، و گردن کلفتها، زورمندان، و استعبادگران نیز با بر پا کردن مجمسّه علاوه بر تحمیل شخص خود بر مردم مجسّمه خود را نیز تحمیل کرده‌اند. امروز در موزه‌های بزرگ دنیا این مجسّمه‌ها که یادگار عصر استعبادهای سلسله‌ها و استبدادگران تاریخ و استضعاف جوامع بشری است، می‌بینیم و برای مردمی که در برابر این مجسّمه‌ها نیایش و تعظیم می‌کردند، متأسف می‌شویم؛ مگر همه مردم برابر نیستند؟ مگر همه، انسان نمی‌باشند؟ مگر آنها غیر از استضعاف و سلب آزادی از مردم و بر پا کردن قصور و قتل و غارت و تاراج و ویران کردن این شهر و حمله به آن شهر چه فضیلتی داشته‌اند؟ بنابراین برای این که نابرابری‌ها، فاصله‌ها، بشرپرستی‌ها و دیکتاتورسازی‌ها جلو نیاید، اسلام مجسّمه‌سازی را تحریم کرده است؛ مبادا که بت‌پرستی پیش بیاید؛ مبادا که در حریم پرستش خدا ستمکاران و استبدادگران را وارد نمایند. در این حکم وجوب پوشش بدن بر زن در حال نماز علاوه بر پوشانیدن عورت نیز یکی از حکمت‌های مهمّ مسأله تنزیه خدا و از عیب و نقص و دور نگاه داشتن مردم از تجسّم و تشبیه و برای تحصین فکر و عقیده مردم است. برهنه نماز خواندن زن برای جهال و عوام، معرض این توهّم نارواست که در حریم کبریائی و درگاه رفیع و قدس مقام ربوبی جنبه‌های التذاذ جنسی وارد است. چنانکه بر اساس اینگونه توهّمات بعضی، ملائکه را در جنس زن گمان می‌کردند. در مصر تا هنگام ظهور آفتاب درخشان هدایت اسلام همه ساله زیباترین دخترها را انتخاب کرده و به نام عروس با تشریفات خاص و عروسی مفصّل طعمه نیل قرار می‌دادند تا به گمان خود ربّ النوع آب را از خود راضی کرده و غریزه جنسی او را اشباع نمایند و این یعنی مسأله حفظ بشر از آلودگی به این خرافات و گمراهی‌های فکری مربوط به تنزیه خدا و چه مربوط به حمایت از حریم عقاید بسیار مهمّ است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۴ حکمت دیگر، کمال تأکید در موضوع پوشش و حجاب بانوان است و این که حجاب و پوشیده بودن بدن زن- فی حدّ نفسه و بالذات- پسندیده و محبوب خدا است؛ بنابراین شایسته است که زن جز در مواردی که کشف بدن وجوب دارد یا مستحبّ است یا ضرورت عادی اقتضای آن را دارد، این حال شرافتمندانه را حفظ نماید. حکمت سوّم این است که مناسب ترین لباس زن برای نماز لباسی است که نشانه عفّت و پاکدامنی و اهتمام او به حفظ شرافت باشد و از تهییج غریزه جنسی و آلایش به آن منزّه باشد و آن لباسی است که تمام بدن او را بپوشاند. س- آیا خارج شدن خانم‌ها از منزل با مانتو شلوار از نظر شرعی اشکال دارد؟ اگر اشکال دارد، لطفاً بفرمایید چرا؟ ج- در ارتباط با عفّت و حجاب زن، آنچه از تعالیم اسلام استفاده می‌شود پوشش زن مثل چادر و عبا هر چه فراگیرتر و مانع از نمایش حجم اعضا و مفاتن بدن باشد و تنگ و اندام‌نما نباشد، مناسب‌تر است. چنین حجابی در بین بانوان مسلمان متعارف شد و بانوان به آن متعهّد شدند. استعمارگران و ایادی آنها هم که کشف حجاب را به وسیله عمّال خود مثل «مصطفی کمال» و «رضاخان» با زور و ارعاب و شکنجه و کشتار عمل کردند بیشتر نظرشان به برداشتن همین چادر بود که آن را حافظ حشمت و وقار زن و سنّتهای اسلامی و مانع از اختلاطهای نامناسب زن و مرد می‌دانستند. آنها با نظر دقیق، چادر و تعهّد زن مسلمان را به حجاب و استقلال اسلامی، سدّ راه سلطه کامل بر کشورهای اسلامی می‌دیدند. این مسائل را با دید عقلانی و حکیمانه باید تحت مطالعه قرار داد و با دیدی که گرفتار طوفان غریزه جنسی و میل به خودنمائی و دلربائی دارد و از مفاسد بسیار آن غافل است، نمی‌توان و نباید بررسی نمود. در جوامع و مناطق غیر اسلامی تا حدودی زشتی و قباحت حضور زن با پوشش‌های الوان و تنگ و اندام‌نما در انظار اجانب از میان رفته، به اسم آزادی به زنان اجازه هر کار منافی عفّت می‌دهند و از او به صورت ابزاری برای جلب توجّه مردان بوالهوس و شهوت‌ران جهت مقاصد سیاسی و تجاری و غیره استفاده می‌شود. آنان مفاسدی را که بر این آزادی‌ها و روشهای ضدّ اخلاق مرتّب می‌شود تا هر کجا باشد و به هر کجا منتهی بشود عیب و عار و خلاف شرف و حیثیّت زن و جامعه نمی‌دانند. گاهی روزنامه‌ها و جراید و خبرگزاری‌ها، اعمال و رفتاری از اینها خبر می‌دهند که از هیچ حیوان وحشی صادر نمی‌شود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۵ متأسّفانه غرب زدگی، بعضی از مسلمانها و زنهای مسلمان را کم و بیش به سوی آن زندگی منحط و غیر انسانی گرایش داده و به حریمها و حرمتها اهانت می‌گردد. بازیها و اختلاطهای ناهنجار و حتّی مسابقه‌های غیر سالم همه و همه برای ریشه کن کردن بنیاد عفّت اسلامی و اساس عائله مسلمان خطراتش از موادّ مخدّر و هروئین وتریاک- که با آن مبارزه می‌شود- کمتر نیست. راجع به این موضوعات کتابها نوشته شده و به وسیله علما و صاحبنظران مسلمان و غیر مسلمان از آغاز ظهور اسلام تا زمان ما از شیعه و سنّی و از همه استفاده می‌شود که حفظ حجاب و پوشش مناسب مثل چادر و عبا و حتّی پوشیدن رو و صورت از مهمترین وجه تمایز زن مسلمان از زنان کفّار بوده است و همیشه خانم‌ها بدان معتقد بوده‌اند. برنامه‌هائی که اسلام در نواحی مختلف حیات زن مقرّر فرموده همه حافظ شرافت زن و شؤون اجتماع است. برانداختن این برنامه‌ها همواره- مخصوصاً در قرن اخیر- از مهمترین مقاصد سیاسی استعمارگران شرق و غرب بوده و هست. همواره پیدا و ناپیدا و آشکار و پنهان ایادی و مزدوران آنها از نویسندگان و شعرای خود فروخته و مطبوعات فاسد این برنامه را دنبال کرده و در پوشش‌های مختلف تیشه به ریشه مبانی عزّت و شرف مسلمانها می‌زنند و مفاسد را به نام مفاخر ترویج و تبلیغ می‌نمایند. باید زن و مرد مسلمان در عین حالی که با عزم راسخ و تصمیم محکم با تمسّک به تعالیم عالیه اسلام اهتمام می‌کنند، همیشه در صحنه‌های ترقّی واقعی علم و عمل و صنعت رو به جلو و قدم به پیش باشند و از این نقشه‌های شوم که در مذاق گرفتاران شهوت شیرین جلوه می‌کند، بی‌خبر نباشند و با آن تبلیغات و روش‌های غیر اسلامی و نابکارانه با کمال اهتمام مبارزه نمایند. س- آیا پویایی فقه در وجوب روزه بر دختر نه ساله دخالت دارد؟ آیا با توجّه به این که رشد انسان در مناطق آب و هوایی مختلف و نژادهای گوناگون متفاوت است، سنّ تکلیف همه افراد، همان نه سالگی است؟ ج- برای روشن شدن مطلب تذکّر چند امر به نحو خلاصه لازم است: ۱- به طور کلّی، احکام شرع مقدّس اسلام از مقام وحی و عصمت (مصونیّت از گناه و اشتباه) صادر شده و متن حقیقت و واقعیّت و علم نهائی است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۶ ۲- عقل انسان غیر معصوم از درک فلسفه و فائده احکام عاجز است و آنچه بگویند کلّ فوائد و حکمت‌های احکام نیست و در استنباط احکام عمل به قیاس و استحسان در مذهب شیعه بر طبق ادلّه، باطل می‌باشد. ۳- ملاک حکم شرعی، محدود به همان حدود و قیودی است که در لسان شارع بیان شده و تجاوز از آن حدود، تجاوز به احکام شرع است. نتیجه این که اگر مثلًا ملاک بلوغ دختر در لسان شرع تمام شدن نه سال قمری است و قید دیگری ندارد، ما نمی‌توانیم به عنوان پویائی فقه و یا تفاوت رشد انسان بر حسب مناطق جغرافیائی و با اختلاف نژادها و یا امور دیگر، در حدّی که شارع با آگاهی کامل برای بلوغ قرار داده، تصرّف کنیم و آن را زیاد یا کم نمائیم. توضیحاً، در نظر ما پسری که یک روز از پانزده سال قمری کم دارد و با پسری که پانزده سال را تمام کرد هیچ تفاوتی به حسب رشد جسمی و عقلی ندارد و با این وجود بر اوّلی نماز و روزه واجب نیست و بر دوّمی واجب است. حلّال مشکل در تمامی اینگونه موارد این است که شارع، که خداوند متعال است و گذشته و آینده و ظرفیت انسان و مناطق و نژادها و غیر این امور را از همه بهتر می‌داند، برای تکالیف شرعی- هر چه باشد- حدودی مقرّر فرموده است؛ مثلًا برای بلوغ دختر، تمام شدن نه سال قمری را و اگر منطقه یا نژاد، اثر و دخالتی داشت آن را نیز بیان می‌فرمود و چون بیان نفرموده یقین داریم که امور مذکوره دخالت ندارد والّا اغرا به جهل بود، از طرف شارع حکیم که عقلا قبیح است. تذکّر این جهت لازم است که نشانی بلوغ در دختر و پسر یکی از سه چیز است: روئیدن موهای درشت بر روی عانه ۲- خروج منی ۳- سن. امّا تفاوت بلوغ از جهت سن بر حسب مناطق و غیره وجود ندارد، چنانکه بیان شد؛ ولی از جهت روئیدن مو و یا احتلام و خروج منی، امکان دارد که بر حسب مناطق و یا مزاجها تفاوت کند. ضمناً برای نفوذ معاملات پسر و دختر اگر چه به سنّ بلوغ نرسیده باشند، رشد لازم است و برای تفصیل بیشتر مجال نیست. ان شاءالله موفّق باشید. س- ... در یکی از جراید درباره منع رابطه جنسی برای زن شوهردار با مرد اجنبی در قانون مدنی، مطالبی نوشته شده که پیوست ارسال می‌گردد. مستدعی است نظر مبارک را مرقوم فرمائید. ج- قبل از بحث و بررسی نکاتی درباره این مطالب، تذکّراتی چند لازم است: معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۷ تذکّر اوّل: قانون مدنی ایران در موقع تدوین و پیشنهاد به مجلس تا تصویب، مورد بررسی رجال دانشمند و حقوق‌دانان بزرگ و قضات با سابقه قرار گرفته و قدر مسلّم، این فلسفه سطحی مورد نظر قانون‌گزاران نبوده است. فکر آنان که این مواد را نوشته و پیشنهاد کردند بیش از اینها عمیق بوده است و ما نباید آنها را تا این حد خام و نپخته بدانیم و نه خودمان برای مثل این مادّه، این جهتی را که ایشان نوشته‌اند به عنوان فلسفه قانون بپذیریم. تذکّر دوّم این است که: نظر تساوی حقوق را نباید در هر مسأله‌ای وارد کنیم و مثل چماق آن را بر سر هر قانون و هر سنّتی بزنیم و از قدرتی که فعلا این لفظ دارد سوء استفاده نمائیم و با مغالطه و خلط مبحث مسائلی را که در ریشه به هیچ وجه از فکر امتیاز مرد بر زن مایه نگرفته است، جرح و تعدیل کنیم و ضمناً هم خود را روشنفکر و طرفدار تساوی حقوق زن و مرد و بلکه بالاتر، طرفدار مطلق و بی‌قید و شرط بانوان معرّفی کنیم؛ این کار نه مصلحت جامعه است و نه مصلحت زن و نه در خور شأن و تعالی ملّتی مثل ملّت اندیشمند ایران. باید در تمام مسائل حدّ اعتدال را در نظر گرفت و احساسات زن و مرد رابسیج نکرد که ما تعالی و ترقّی زن و مرد ایرانی را خواستاریم و همگی از رخ به رخ شدن و بسیج کردن این دو جنس علیه یکدیگر، بیزاریم. تذکّر سوّم این است که: این قانون اقتباس از فقه اسلامی است که حتّی در همین چند سال مکرّر در مجامع بین المللی وغیره مورد تأیید حقوق‌دانان قرار گرفته است و هر یک از ما هم چون مسلمانیم به آن معتقدیم. این مادّه در فقه اسلامی وجود دارد و زن و مرد مسلمان و ملتزم به احکام اسلام نمی‌تواند که به مضمون آن معتقد نباشد، چه آن را مخالف باتساوی حقوق زن و مرد تعبیر کنید یا آن که از آن مسأله خارج بگیریم. بالاخره چه در قانون مدنی باشد و چه نباشد و چه در قانون مثل آن را در مورد زن هم در نظر بگیریم یا نه، زن و مرد مسلمان از همان قانون اسلام تجاوز نخواهند کرد. بنابر این شایسته است در این گونه مواد از اساتید و آگاهان فقه اسلامی نیز نظرخواهی به عمل آید، شاید آنان زودتر بتوانند رفع اشکال نمایند. تذکّر چهارم این است که: علّت عمده اشکال تراشی در این قوانین که مربوط به عفّت و پاکدامنی زن است این است که اجتماع به اصطلاح متمدّن امروزی راه بی‌قیدی و بی‌تفاوتی را پیش گرفته و بلکه بسیاری از متمدّن‌نما و مقلدّان زن‌های خود فروش و مردان بی‌غیرت غرب پا را جلوتر گذاشته، حذف عفّت و نجابت را افتخار شمرده و التزام به سنن اسلامی و انسانی را در این مسائل کنار گذارده‌اند. آنها با هر سنّت و قانونی که حیا و آزرم و عفّت را تشویق کند و بی‌شرمی و فحشا و روابط نامشروع زن معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۸ و مرد را کنترل کند، سر مخالفت دارند و چون نمی‌توانند مقصد خود را آشکار بگویند در غالب الفاظ دیگر مثل تساوی حقوق آن را مطرح می‌سازند. در اینجا نکاتی را به عرض می‌رسانم: نکته اوّل: به نظر می‌رسد فلسفه مهم یا یکی از فلسفه‌های مهمّ این مادّه جلوگیری از تجاوز به عنف و نوامیس جامعه صیانت نظام عائله و امنیّت زن و طرد فکر برقرار ساختن رابطه با زن شوهردار و حفظ انساب است. اصولا در این قانون مسأله اینکه به مرد در برابر زن امتیازی داده شود، مطرح نیست. جعل این قانون مرد را از اینکه بتواند آزادانه و با خیال راحت و مصونیّت جانی با زن دیگری رابطه نامشروع برقرار کند، نا امید می‌سازد. بیشتر فایده این قانون در جعل آن است؛ زیرا بسیار بسیار به ندرت به اجرا می‌رسد. در حقیقت با توجّه به اینکه شرط جواز کشتن زن این است که بداند او هم راضی است- والّا با احتمال عدم رضایت جایز نیست- لبه تیز این مادّه بیشتر متوجّه مرد متجاوز است، و این مادّه به طور مطلق علیه مرد است؛ چون احتمال اکراه و اجبار در مورد او غالباً غیر عقلایی است؛ ولی در مورد زن قانون «تدرؤ الحدود بالشبهات» اجرا می‌شود و به موجب این قانون به احتمال عدم رضایت او قتل او حرام می‌شود. بنابراین هر چند این قانون ارتباطی با امتیاز زن و مرد ندارد، اگر بخواهیم وارد این مقوله سخنها بشویم باید بگوئیم که به زن امتیاز داده شده است؛ ولی مرد قتلش تقریباً بدون قید و شرط تجویز شده است. نکته دوّم این است که: اگر کسی بگوید چرا اگر زن مردش را با زن شوهرداری دید اجازه قتل او را ندارد، جوابش این است که چون در اینجا مسأله زن و مرد مطرح نیست، مسأله صیانت عفّت و حفظ نوامیس و جلوگیری از تجاوز به زن در بین است، و این قانون این صیانت را تأمین می‌کند. (اگر به مردی که همسرش مورد تجاوز قرار گرفته اجازه قتل مرد متجاوز داده شود، نیازی به اینکه به همسر مرد متجاوز اجازه قتل شوهرش را بدهند، نیست.) نکته سوّم، چه اشکالی دارد که زن هم این حق را داشته باشد که وقتی مردش را با زن شوهرداری دید بتواند او را به قتل برساند، پاسخ این پرسش این است که: اوّلا، چنانکه گفتیم این قانون از نظر جعل و وجودش، حافظ امنیّت ناموسی است و جعل این اختیار برای زن که غالباً در برابر مرد ضعیف است این اثر را ندارد و اگر احیاناً زنی بتواند شوهرش را در این حال بکشد، نادر است و قانون در این مورد اثر معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۱۹ نمی‌کند. به علاوه غالباً مرد بیگانه در فراش زن بیگانه می‌رود که معرض دید و محلّ آمد و شد شوهر او است و معرض دید زن، مرد متجاوز نمی‌باشد. ثانیاً، تجاوز به ناموس بیگانه تجاوز و خیانت به صاحب ناموس است، از این جهت این اجازه به صاحب ناموس، مؤثّر در ترک تجاوز است، در حالی که تجاوز کننده به ناموس غیر، خاین به ناموس خود نیست و عقد ازدواج هم معنایش اختصاص زن به مرد است، نه مرد به زن و این هم معنایی است که طبیعت آن را پیشنهاد کرده است. بنابراین اگر قانون این اذن را برای زن قائل شود- با اینکه آن را برای یک شخص ثالث قائل شود-، تفاوت نمی‌کند. طبیعت اختصاص جنس مادّه را به نر صحیح می‌داند.[۲۵۸] بنابراین نمی‌شود بر چنین قانونی که با طبیعت نر و مادّه موافق است، اعتراض کرد. اگر می‌خواهید اعتراض کنید یا جستجو از فلسفه و فائده بنمائید از علّت تحدید زوجات بپرسید که اسلام چرا با اینکه طبیعت تحدیدی ندارد، تحدید کرده است که البتّه جواب آن معلوم است. امّا اختصاص مرد به زن یک قانون اسمی و بی‌مسمّائی است که اجتماعات غربی از آن سخن می‌گویند. در آنجا عملا هیچ یک از این دو اختصاصی در بین نیست هم زنها دوستان و یاران آنچنانی دارند و شوهران حقّ اعتراض به آنها ندارند و هم مردها در گرداب فساد و فحشا به صورتهای گوناگون، غوطه ورند و زن هیچگونه اختصاصی به مرد ندارد، همه جا و با همه کس می‌رقصد و با همه به شنا می‌رود و با هر کس بخواهد تنها سفر می‌کند و تنها در یک اتاق می‌خوابد. نکته چهارم اینکه: گمان شود فلسفه این قانون این است که احساسات مرد در حالی که زنش را در کنار بیگانه ببیند، به جوش می‌آید، از این حیث قانون به او اجازه داده است که دنبال این احساسات را بگیرد و زن را با مرد بیگانه به قتل برساند و گفته شود در این صورت زن هم باید مجاز باشد، این هم پاسخش این است که: اوّلا، فلسفه قانون این نیست و بر اساس احساسات قانون گذاری غلط است؛ بلکه قانون‌گذار مصلحت را در نظر می‌گیرد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۰ ثانیاً، زن مانند مرد به حکم طبیعت در این موقع (تا این حد) احساساتی نمی‌شود. غیرتی که مرد دارد، زن ندارد.[۲۵۹] نکته پنجم این است که: در اختصاص زن به مرد و عدم اختصاص مرد به زن علاوه بر فلسفه طبیعی یاد شده، فلسفه دیگر که آن حفظ انساب و عدم اختلاط است، ملاحظه شده و بنابراین خیانت مرد به زن غیر، خیانت به شوهر آن زن محسوب است؛ ولی خیانت مرد به زن غیر، خیانت به زن خودش محسوب نیست؛ چون از این لحاظ اختلاط انساب حاصل نمی‌شود و این همان است که در حدیثی وارد شده است که از مولا علی علیه السّلام- از راز و فلسفه تعدّد زوجات سؤال شد، چهار کاسه آب خواستند و آنها را در یک ظرف ریختند سپس به سائل گفتند آبهای هر کاسه را از هم جدا کن، سؤال کننده خود را ناتوان یافت. س- با توجّه به این حدیث که در کتاب «الاحوال الشخصیه» تألیف «شیخ محمدابوزهره» از مولا علی- علیه السّلام- نقل شده که: هرگاه مطّلع شوم شخص زن داری متعه کرده او را سنگسار می‌کنم، ۱- آیا ازدواج موقّت برای اشخاص همسر دار مجاز می‌باشد؟ ۲- آیا نکاح منقطع یک نوع آدم فروشی شرعی نیست؟ و آیا حیثیّت و شؤون یک زن به او اجازه می‌دهد که در برابر وجهی که از مردی می‌گیرد، خود را در اختیار او بگذارد؟ ۳- آیا این عمل (نکاح منقطع) یک راه مناسب برای سوء استفاده مردان هوسران نمی‌باشد؟ ۴- در بسیاری از احادیث وارد شده که ازدواج موقّت عملی است مستحبّی، آیا واقعاً نکاح منقطع عملی مستحبّی محسوب می‌شود؟ ج- در پاسخ به سؤالات جناب عالی راجع به حکمت و مصلحت نکاح موقّت (متعه) و برداشتهای زشتی که از آن شده است اشعار می‌دارد: دین مقدّس اسلام، خاتم ادیان و کامل‌ترین و جامع‌ترین برنامه سعادت بشر است و مصالح کارهای خوب و معایب و مفاسد کارهای بد و زشت در تعالیم این دین مبین ملاحظه شده است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۱ اسلام هر کاری را که مصلحت لازم التّحصیل داشته، آن را واجب کرده و هر کاری را که مفسده لازم الاحتراز داشته، حرام فرموده؛ کارهایی را که واجد منفعت غیر لازم التّحصیل بوده مستحب، و آن چه ضرر غیر لازم الاحتراز داشته مکروه شمرده؛ و در هر مورد که مصلحت و مفسده با هم در فعلی وجود داشته با ملاحظه جانب اهم، دستور مناسب داده است. در احکام و قوانین نکاح و طلاق و عایله و حقوق زن و مرد و روابط بین آنها این جهات همه ملاحظه شده است؛ و کافی‌ترین تعالیم برای نظام ازدواج و عائله و حفظ شخصیّت زن و جلوگیری از فحشا و فساد و رذائل اخلاقی است. اسلام در مسأله ازدواج اهمّیّت غریزه جنسی و قوّت و حدّت آن را در نظر داشته و اشباع آن را تحت ضابطه لازم دانسته و بنابراین اگر از زنا و لواط با آن شدّت نهی و منع فرموده و مجازات سخت دنیوی و اخروی برای آن مقرّر کرده، اصل استفاده از غریزه جنسی و کامگیری زن و مرد را از یکدیگر ممنوع نکرده است. دین اسلام در چهارچوب نظامات صحیح، همگان را به ازدواج تشویق و ترغیب نموده تا حدّی که فرموده‌اند: «من تزوج فقد أحرز نصف دینه أو ثلثا دینه».[۲۶۰] از این گونه بیانات معلوم می‌شود که اشباع غریزه جنسی از نظر اسلام تا چه حد لازم است و ضرورت دارد. اسلام، در واقع از افراط و تفریط جلوگیری کرده است؛ یعنی نه اعمال این غریزه را بدون هیچ ضابطه و ترتیبی آزاد کرده و نه آن را به هر صورت و تحت هر شرطی که باشد ممنوع فرموده است. در نکاح موقّت به نظر می‌رسد باید در یک جامعه‌ای که زنا و ارتباط غیرشرعی و غیرقانونی زن و مرد و روابط خلاف عفّت بین آن‌ها ممنوع است، حتماً مجاز و قانونی باشد و همه جوانب این موضوع ملاحظه شده است. نکاح موقّت آثار مهم و عمده نکاح دایم را دارا است و وجهی برای اینکه ممنوع باشد، به نظر نمی‌رسد و منع آن در آثار سوء- مثل منع ازدواج دائم- است. مواردی که برای مقاصد عقلی و عرفی طرفین می‌خواهند به طور موقّت با هم ازدواج نمایند متعدّد است و نباید جامعه از این فواید مشروع محروم شود. اگر اشخاصی باشند که صرفاً برای ارضای غریزه جنسی ازدواج دائم یا موقّت می‌نمایند، چرا نباید تحت این مقرّرات شرعی مجاز باشند؟ اگر دو نفر در شرایطی هستند که غریزه جنسی آنها را در فشار گذاشته و می‌توانند ازدواج نمایند (یا موقّت و یا معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۲ دائم) چرا نتوانند، و چرا برای اینکه از زنا و ارتباط غیر مشروع آن‌ها جلوگیری شود، نباید حقّ ازدواج موقّت رسمی و قانونی داشته باشند؟ صرف این که برخی برای هوسرانی به این ازدواج یا ازدواج دائم اقدام می‌نمایند عیبی ایجاد نمی‌کند و خود فروشی برای زن محسوب نمی‌شود و اتّفاقاً این ازدواج بیشتر برای بانوان هم مورد نیاز می‌شود. اگر به حرف و گفتن باشد، ممکن است کسی اصل ازدواج و زناشوئی را هم خودفروشی بداند. با این دید نمی‌توان مسأله نکاح را- چه دائم و چه موقّت- که از ارکان حیات اجتماعی است و حفظ انساب و بسیاری از احکام به آن ارتباط دارد، بررسی کرد. ازدواج موقّت مثل دائم نه فقط مستحب است، بلکه در بعضی موارد واجب است؛ این مسایل را به طور احساسی و سطحی نباید بررسی کرد؛ بلکه باید عمیقانه و با توجّه به همه جوانب آنها را زیر نظر آورد. لازم به تذکّر است که در این جا ما نمی‌خواهیم کسی را دعوت به ازدواج موقّت کنیم؛ بلکه غرض این است که این ازدواج، با توجّه به فواید بسیاری که دارد و ضرورت‌هایی که برای اشخاص پیش می‌آید و نیز با عنایت به محروم‌بودن بسیاری، از ازدواج دایم، باید مجاز باشد. نمی‌توان به عنوان این که بعضی به وسیله آن، ممکن است در اعمال غریزه جنسی افراط نمایند، مجاز بودن آن را زیر سؤال قرار داد و یا اشخاص را از اعمال غرایز شان به طور قانونی و تحت نظام صحیح ممنوع کرد. س- آیا واقعیّت دارد حکم کسی که مرتد شده، اعدام است یا خیر؟ و اگر صحّت دارد، چرا به حکم آیه شریفه (لا إکراه فی الدین ...) هر کس مخیّر است دین را آزادانه و با تفکّر و تحقیق بپذیرد نه اجبار؟ (البتّه صحیح است که من مسلمانم؛ ولی شاید این مسلمانی از روی تفکّر نباشد. من به تقدیر الهی در خانواده‌ای مسلمان، متولّد شده‌ام و مسلمانیم تقریباً جبری است. حالا اگر بنا به تحقیق و تعقّل ولو به غلط بر من محرز شود دینی دیگر برایم بهتر است، آیا باید اعدام شوم؟) ج- در جواب این سؤال دو مسأله را باید مطرح کنیم: یکی تفسیر آیه (لاإکراه فی الدین [۲۶۱] و دوم اینکه حکم جهاد با کفّار خصوصاً غیر اهل ذمّه که باید یا اسلام بیاورند معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۳ یا اینکه حکم اعدام بر آنها جاری شود و همچنین حکم قتل مرتد فطری با اجازه تحقیق و کاوش در عقاید و ترک تقلید کورکورانه، چگونه قابل جمع و توجیه است؟ امّا تفسیر آیه: بنابر قول آنان که می‌گویند مدلول این آیه منسوخ به آیات دعوت کفّار به اسلام و جهاد با آن‌ها است، جواب واضح است؛ زیرا با نسخ حکم مستفاد از آیه، آن چه واجب الاتّباع و حجّت است، آیات جهاد و احکام ارتداد است. بنابر این که این آیه نسخ نشده باشد در تفسیر آن فرموده‌اند: این جمله، جمله اخباریّه است نه انشائیّه؛ و مراد این است که دین امری قلبی و عقیدتی و باطنی است و اکراه بر آن ممکن نیست؛ زیرا شخص در کار قلبی خود و در اعتقاد به نفی یا اثبات هر موضوع آزاد است. عقیده و دین از افعال جوارح و اعضا- مثل زبان و چشم و پا- نیست که اکراه بر آنها ممکن است؛ بلکه از افعال قلب و باطن است؛ بنابراین، این معنی با دستور جهاد یا حکم مجازات مرتد منافات ندارد و آن‌ها از دو مقوله هستند و به هم ارتباط پیدا نمی‌کنند. عقیده شخص مرتد- اگرچه حکم اعدام هم بر او جاری شود- در اختیار خود اوست. بنابراین، معنای اخباری (لا إکراه فی الدین با معنای انشایی احکام جهاد با هم قابل جمع است و هیچ‌یک، نفی دیگری را ندارند. اگر هم معنای (لا إکراه فی الدّین را انشایی بگوییم، باز هم با معنای انشایی احکام جهاد و ارتداد، تعارضی ندارند؛ زیرا معنای انشایی (لا اکراه فی‌الدین ، معنای ارشادی است و مفهوم نهی آن این است که کسی را بر عقیده باطنی و دینی- که امر قلبی او است- اکراه نکنید که اکراه بر آن نمی‌شود. بنابراین در ناحیه مدلول این آیه با ادلّه جهاد و ارتداد، هیچ اشکالی توهّم نمی‌شود. امّا مسأله دیگر که در این جا طرح می‌شود این است که با اجازه تحقیق و اجتهاد در عقاید و ترک تقلید کورکورانه، الزام بر اتّخاذ عقیده اسلامی و آزاد نبودن عقیده‌ای که شخص، به هر حال- هر چند به اشتباه- در نتیجه بحث و بررسی به آن رسیده، چگونه قابل توجیه است؟ به گفته سؤال کننده اگر شخص حسب‌الوظیفه در مقام تحقیق برآمد و به غلط به نتیجه‌ای رسید، آیا باید اعدام شود یا اینکه باید او را معذور بشماریم؟ جواب این است که: هیچ‌کس بر اصل عقیده باطنی، مجازات و اعدام نمی‌شود. آنچه شخص بر آن در ظاهر و بر حسب نظامات به آن تکلیف دارد، آن است که در نظام اسلامی باید تسلیم مقرّرات نظام باشد و اسلام بیاورد. و به همان معنایی که در آیه شریفه (قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا)[۲۶۲] بیان شده است به زبان، و معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۴ گفتن شهادتین اسلام خود را- که تعهّد به مراعات تعالیم اسلام است- اعلام می‌دارد، هر چند در باطن عقیده نداشته باشد؛ مثل منافقین که در قرآن هم حالات آنها بیان شده است. بنابراین، مسأله کفر و ارتداد و وجوب اقرار به شهادتین به زبان یا قبول ذمّه و کسب امان و حرمت ارتداد، یعنی اعلام کفر و اعمال مجازات بر آنها، از مسایل نظامیّه اسلام است که اشخاص در حدود تخلّف از این نظامات، مجازات می‌شوند. حتّی اگر کسی اظهار کفر کند و در باطن، مسلمان باشد به همان جرم اظهار کفر، مأخوذ می‌شود. بنابراین مرتد فطری- اگر واقعاً هم توبه کرده باشد- با ثبوت ارتداد، مورد مجازات قرار می‌گیرد. پس این اشکال که الزام بر اظهار اسلام و تسلیم بودن به نظام و مجازات کافر و مرتد با تکلیف به تحقیق در عقاید منافات دارد، با این توضیحات- اگر دقّت شود- مرتفع می‌گردد؛ زیرا معنای آزادی شخصی بلکه لزوم آن، آزادی مطلق در بیان نتیجه آن نیست. در نظام اسلامی اعلام عدم اعتقاد به احکام اسلام جز از اهل ذمّه مجاز نیست و خلاف تسلیم به اسلام و تسلیم به نظام است و شهادت به توحید و رسالت، اعلام اسلام و تسلیم به احکام اسلام می‌باشد؛ مگر این که شخص از اهل ذمّه باشد که در این صورت احکام خاص خود را دارد. در خاتمه، باز هم تأکید می‌کنیم که ما، هم به زبان و هم به قلب و دل، به احکام اسلام ایمان داریم و در مقام پرسش و کسب معرفت، با ادب سخن می‌گوییم و شیطانوار (خلقتنی من نار و خلقته من طین [۲۶۳] نمی‌گوییم؛ بلکه می‌خواهیم ابراهیم گونه و اسماعیلوار عمل کنیم که یکی از بالاترین مظاهر قبول و اسلام را به اهل معرفت و بصیرت تعلیم دادند. خلاصه، باید ادب عبودیّت را در نظر گرفت و حقارت و کوچکی خودمان را در مقایسه با این کاینات بزرگ، و عظمت قدرت خدا در نظر بگیریم و مانند ملایکه (سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا)[۲۶۴] بگوییم و همنوا شویم با صاحب معرفتی که گفت: دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت*** یک موی ندانست و بسی موی شکافت و اندر دل من هزار خورشید بتافت*** آخر به کمال ذرّه‌ای راه نیافت هر چه علم و آگاهی و معرفت انسان بیشتر شود، زبان اعتراض و ایراد، کوتاهتر، و حال عدم خضوع او ضعیفتر و ضعیفتر می‌شود تا از آن به کمال و مرتبه علیای تسلیم محض، عروج و صعود نماید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۵ س- چرا برخی از نمازهای یومیّه را باید آهسته خواند و برخی دیگر را بلند؟ ج- در کل آن چه بر طبق دلیل، ثابت و مسلّم است این است که احکام خدا مثل افعال خدا از قبیل خلق آسمان و زمین و تمام مخلوقات از جماد، نبات، انسان و حیوان، دارای حکمت و مصلحت است. همان طور که همه عالم تکوین و خلقت به حق آفریده شده، عالم تشریع و احکام شرع نیز به حق مقرّر شده است؛ امّا احاطه و اطّلاع بر همه مصلحت‌ها و احکام خدا برای انسان‌های عادی ممکن نیست. چنانکه اطّلاع و آگاهی از حکمت و فایده همه موجودات جهان- از کوچک و بزرگ- برای همه ممکن نیست؛ امّا آنچه معلوم شده و بشر به آن دسترسی پیدا کرده، حکایت از فواید و مصالح و نظامات دقیق دارد. جایی و نقطه‌ای نیست که به طور قطع و یقین، بتوان آن را بی‌حکمت و مصلحت معرّفی کرد؛ هر چند هنوز به کشف آن نایل نشده باشند. اگر کسی ادّعای عدم فایده و مصلحت کند، از روی جهل و نادانی است. بنابراین خدا در شأن اهل تفکّر و اندیشه در این عالم می‌فرماید که آنان به بر حق بودن این دستگاه عظیم آفرینش اعتراف نموده و عرض می‌کنند: (ربنّا ما خلقت هذا باطلًا)[۲۶۵] در احکام شرعیّه نیز همین برنامه جاری است و به طور کلّی مصلحت کلّی بیشتر (بلکه همه) آنها مثل نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و همه قوانین اخلاقی، اجتماعی و سیاسی بر اهل معرفت و آگاهی، معلوم و واضح است. حال اگر در خصوصیّات جزئی، ما نتوانیم مصلحت آن را درک کنیم، اشکالی پیش نمی‌آید. طبعاً هم نمی‌توانیم به کلّ این مصالح برسیم و در پی این مسیر رفتن- حتّی اگر انسان عمرها داشته باشد- به جایی منتهی نمی‌شود و از کار و عمل باز می‌ماند. وظیفه در برابر کلّ احکام، تسلیم و اطاعت است و مخصوصاً ظهور تعبّد در این‌گونه خصوصیّات بیشتر و عبودیّت انسان در مقابل حضرت معبود ظاهرتر است. با این وجود در احادیث، برای بسیاری از این‌گونه خصوصیّات- که فهم آن از حدود ادراک بشر عادی خارج است- حکمت‌هایی فرموده‌اند که البتّه آن حکمتها هم غالباً کلّ حکمت‌های احکام خداوند متعال نیست. و مثل کتاب «علل الشّرایع» صدوق، پاسخ بعضی این سؤالات را داده است و در همین موضوع نیز حکمتی بیان فرموده‌اند. نکته آخر این است که بعد از ایمان به اینکه کلّ افعال و احکام خدا به حق و مقرون به مصلحت است، باید از احکام، برای اطاعت پرسش کرد؛ مثل بیماری که به پزشک معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۶ حاذقی- که می‌داند نسخه‌های او همه معتبر است- مراجعه می‌نماید باید بیشتر وقت خود را صرف یاد گرفتن دستور پزشک نماید تا با عمل به آن درمان و معالجه شود (والله العالم). س- فلسفه این که فرو بردن سر در زیر آب روزه را باطل می‌کند در چیست؟ و این که در توضیح المسائل فرموده‌اید: «اگر نیمی از سر را یکبار، و نیمی دیگر را بار دیگر در زیر آب فرو کنیم، روزه باطل نمی‌گردد.» چگونه است؟ ج- نسبت به احکام الهی باید شخص، حال تعبّد و تسلیم و قبول داشته باشد و بداند که راه سعادت او عمل به احکام خدا است و به طور کلّی ما معتقدیم که در عالم تشریع و احکام، حکمی که بدون مصلحت باشد یا دفع مفسده‌ای از آن منظور نباشد وجود ندارد هر چند در بعضی موارد، خصوص فواید یک حکم را درک نکنیم. عالم تشریع، مثل عالم تکوین است. شما در وجود خودتان هم می‌دانید که همه اعضا و اجزای کوچک و بزرگ بدن شما دارای فایده و مصلحتی است؛ امّا از آن‌ها بس که از هزار فایده، یکی را هم ندانید. خلاصه همانطور که از بعضی روایات استفاده می‌شود، ما مانند بیماریم و خداوند متعال طبیب حقیقی است. بیمار باید به دستور پزشک عمل کند و اگر خود، پزشک باشد و نفع و ضرر هر غذا و دارو را بداند به طبیب رجوع نمی‌کند. غرض این است که باید در عین حال که اطّلاع از بعضی فلسفه‌ها و حکمت‌های احکام، خوب است و حتّی در قرآن مجید و در روایت بیان شده، امّا چون احاطه بر آن‌ها ممکن نیست و عدم وجود مصلحت نسبت به هیچیک از احکام، قابل اثبات نمی‌باشد و خداوند مشرّع این احکام، عالم و حکیم به تمام جهات و ابعاد وجود این بشر است، همه را طبق حکمت و مصلحت تشریع فرموده است؛ و ما باید بُعد عمل به این احکام را در خود قوّت بخشیم. با این وجود راجع به فلسفه و حکمت این حکم جزئی ارتماس، می‌توان گفت: چون روزه، امساک از یک سلسله اموری است که مطابق و موافق با طبع انسان است (مثل: خوردن، آشامیدن و ...)، آب تنی و سر به زیر آب بردن نیز مخصوصاً در فصل گرما از این قسم امور است؛ از این رو امساک از آن در حدّی که تمام سر را یکباره به زیر آب فرو برد هم واجب شده است؛ و از دلیل شرعی آن، حرمت صورتی که نیمی از سر را یکبار و نیم دیگر را بار دیگر زیر آب ببرد، استفاده نمی‌شود (والله هوالعالم بمصالح احکامه و حِکَمِها). انشاءالله موفّق باشید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۷ س- با توجّه به این که در صحّت امور عبادی- اعمّ از واجب و مستحب- قصد قربت و امتثال معتبر است، این سؤال مطرح است که: در مستحبّاتی که به نیابت از اموات انجام می‌گیرد (مثل: حجّ و زیارات و صدقات و امثال آن) برای شخص نایب چگونه قصد امتثال متصوّر است؟ با توجّه به اینکه با انقطاع حیات، تکالیف منوب عنه (میّت) نیز منقطع می‌شود؛ و مفروض این است که در امور استحبابی مورد اشاره اشتغال، ذمّه‌ای برای میّت نیز وجود ندارد تا شخص نایب عمل را به قصد تفریغ ما فی الذّمة انجام دهد و همچنین فرض این است که این اعمال به قصد نیابت انجام می‌گیرد نه به صورت اتیان العمل و اهداء ثوابه للمیّت. عنایت نموده مطلب را مشروح بیان فرمایید.) ج- اصل و مقتضای قاعده اوّلیه عدم جواز نیابت از غیر، و عدم کفایة عمل غیر عمن‌العمل علی عهدته است الّاما خرج بالدّلیل، و همانطور که در مورد واجبات به دلیل بقای آنها بر عهده میّت و امر به نیابت و تبرّع از او استفاده جواز نیابت می‌نماییم، از ادلّه و اوامر تبرّع به صدقه و برّ و خیر و زیارات از میّت استفاده می‌شود که تدارک مافات منه من مصالح الافعال المستحبة بالنیابة عنه، ممکن است. وقتی شارع مقدّس این امکان را فراهم نماید، اشکالی نیست (والله‌العالم). س- حضرتعالی فرموده‌اید که شطرنج و پاسور حرام است، علّت حرمت آن‌ها چیست؟ ج- دلیل حرمت محرّمات، نهی شرعی است که از قرآن مجید و از سنّت قولیّه یا عملیّه حضرت رسول اکرم و ائمّه معصومین- صلوات اللّه اجمعین- استفاده می‌شود؛ و هر کس مؤمن باشد و به احکام خدا تسلیم باشد، بدون چون و چرا آن را می‌پذیرد و عمل می‌کند. همان‌طور که درروایات است: باید ایمان به درجه‌ای برسد که اگر حکم شرع در مورد میوه‌ای این است که نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، شخص مؤمن آن را می‌پذیرد، ایمان به خدا معنایش همین است که شخص تسلیم حکم خدا باشد. از جانب دیگر نیز آنچه مسلّم است این است که احکام شرع همه بر طبق مصالح و فواید فردی و اجتماعی و حافظ و جامع همه جوانب و نواحی حیات انسانی است. همانطور که در احادیث شریفه است دراین دین حنیف به هر کاری که موجب تقرّب انسان به خدا و سعادت و بهشت و رستگاری باشد و او را از آتش و بدفرجامی دور کند، امر شده؛ و از آنچه انسان را از خدا و سعادت و رستگاری دنیا و آخرت دور ساخته و به شقاوت و آتش و بد فرجامی نزدیک می‌سازد، نهی شده است؛ یعنی در معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۸ مجموع برنامه‌های اسلام این مسأله خیر و صلاح بشر و جلب مصلحت و دفع مفسدت ملاحظه شده است. هر چند که در بعضی موارد ما درک جهات و فواید احکام را نکنیم؛ امّا با توجّه به قسمت اعظم احکام، این مطلب بر هر کس- حتّی بیگانگان- معلوم شده است و به آن گواهی داده‌اند. بنابراین، اگر در موردی هم ما نتوانستیم فایده‌ای برای حکمی از احکام را بفهمیم، نباید فایده آن را انکار کنیم. ما باید به این احکام که از شارع مقدّس رسیده- دقیقاً و مو به مو مثل نسخه طبیب عمل کنیم و به همان معرفت کلّی که به مصالح و مقاصد احکام داریم، اکتفا کنیم و بدانیم که عالم تشریع نیز مثل عالم تکوین است. چنان که برای همه، دسترسی به تمام اسرار و خواصّ عالم تکوین میسّر نیست، در عالم تشریع نیز همین قاعده جاری می‌باشد. هر کس به قدر خویش و در حدود اطّلاعات و رشته و تخصّص خویش می‌فهمد. تازه، همگان نیز- مگر آنان که مؤیّد من عنداللّه باشند- همه چیز را نفهمیده و نمی‌فهمند. و این سخن که می‌گویند: همه چیز را همگان می‌دانند، کامل نیست. مَثَل کسانی که در عمل به احکام شرع، بهانه‌گیریهایی می‌نمایند و می‌خواهند همه جهات و اسرار احکام را بفهمند تا به آن عمل کنند، مَثَل کسی است که مار بسیار سمّی خطرناک به او حمله کرده و شخص آگاهی به او هشدار می‌دهد که از او بگریزد؛ امّا او خود را به سؤال و پرسش در چند و چون و مقدار تأثیر سمّ و طول آن مار معطّل کند تا اینکه مار، او را هلاک کند. مسأله آن است که: خدا به ما هشدار داده که شراب نیاشامید؛ مال حرام نخورید؛ ظلم نکنید؛ قماربازی نکنید؛ بت نپرستید؛ شطرنج و پاسور بازی نکنید؛ به بی‌عفّتی و مناهی و ملاهی نزدیک نشوید؛ دروغ نگویید؛ غیبت نکنید؛ خیانت نکنید؛ موسیقی و آلات طرب را ترک کنید و ... باید این هشدارها را که از خداوند عالم حکیم و آفریننده تمام کائنات است، دریافت کنیم و به کار ببندیم. عبودیّت و بندگی هم همین اقتضا را دارد. کمال ما به این است که عبد و بنده او و گوش به امر و نهی او باشیم تا به مراتب بلند کمال نایل شویم. راجع به بازی با شطرنج و پاسور و سایر آلات قمار نیز جواب همین است که از این گفته‌ها معلوم می‌شود. بازی با آلات قمار حرمت شرعی دارد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۲۹ از جمله حکمتهای نهی آنها این است که: هم به تدریج ممکن است موجب تمایل به قمار شود و هم خود به خود از ملاهی و کارهایی است که بازی با آن- گرچه بی برد و باخت قماری باشد- لهو و بازدارنده انسان از یاد خدا می‌گردد که در قرآن مجید به آن اشاره شده است: (ویصدکم عن ذکراللّه [۲۶۶]؛ و بازی با این قبیل آلات، مانع از اشتغالات مفید می‌شود. رواج آن در مثل دانشجویان و دانش‌آموزان، بسیار زیانبخش و به اتّفاق، موجب افت تحصیل و رکود ترقّی آنها می‌شود. این افرادی که از فلان کودک شطرنج باز- که مسابقه‌ای را برده- تقدیر می‌نمایند، بسیار اشتباه می‌کنند. این تشویقات برای همه جوانان و نوجوانان دانشجو و دانش‌آموز، بدآموزی است و موجب کسر برنامه‌های تحصیلی آنها می‌شود. این‌که می‌گویند: این بازی‌ها موجب قوّت هوش می‌شود، یک بهانه برای بازداری مردم از کار و برنامه‌های با محتوی و مفید است. کسانی که در این راه وارد می‌شوند، غیر از این‌که اکثر عمرشان به شطرنج تلف می‌شود کار و فکر دیگری ندارند، والّا باید متفکّرین و مخترعین بزرگ همه شطرنج‌بازهای با سابقه باشند. اگر بتوانید کتاب «رنج شطرنج» را به دست بیاورید، بخوانید تا به زیانهای این بازی و خطر شیوع آن و ضررهایش برای جامعه و مملکت و ملّت آگاه شوید. با وجود این، مطلب اصلی همان است که عرض شد که ما پیرو شرعیم و بازی با آلات قمار شرعاً حرام است. از این جهت، از آن- مثل سایر محرّمات- اجتناب می‌کنیم. در خاتمه برای تذکّر به چند حدیث راجع به شطرنج اشاره می‌نماییم: در کتاب جامع و بزرگ «بحارالانوار»[۲۶۷] از حضرت امام رضا- علیه السّلام- روایتی است که خلاصه و مختصر مضمون آن این است که: وقتی سر مبارک حضرت سیّدالشّهداء- علیه السّلام- را نزد یزید ملعون آوردند، آن خبیث کافر سر مبارک را زیر تخت خود قرار داد و بساط شطرنج را بر آن گسترانیده و شطرنج‌بازی می‌کرد و به مقام اقدس آن امام مطلق و سرور و سالار شهیدان و به پدر بزرگوارش، حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام- و به جدّ عالی‌مقامش، رسول‌خدا- صلّی الله علیه و آله وسلّم- جسارت و اهانت می‌نمود و فقاع می‌نوشید. حضرت رضا- علیه السّلام- می‌فرماید: «فمن کان من شیعتنا فلیتورع عن شرب الفقاع و اللعب بالشطرنج و من نظر إلی الفقاع أوإلی الشطرنج فلیذکر الحسین- علیه السلام- و لیلعن یزید و آل زیاد یمحوالله عزّوجلّ بذلک ذنوبه و لوکانت کعدد النّجوم». معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۰ یعنی: هر کس از شیعه ماست باید از فقاع و شطرنج بازی بپرهیزد و هر کس نظر به فقاع یا شطرنج نماید، باید یاد از حسین علیه السّلام- نماید و به یزید و آل زیاد لعنت کند؛ خداوند گناهان او را به این عمل محو نماید، اگر چه به عدد ستارگان باشد. روایات متعدّدی وارد است که به شطرنج‌باز، سلام نکنید و سلام بر او معصیّت است و از فروش شطرنج و نرد و ساختن آنها نهی شده است. فقیه بزرگوار، «ابن ادریس» در کتاب شریف «سرائر» از «جامع بزنطی»، از حضرت صادق علیه السّلام- روایت فرموده است: «السّلام علی اللاهی بالشّطرنج معصیّة و کبیرة موبقة و اللاهی بها و الناظر إلیها فی حال ما یلهی بها و السلام علی اللاهی بها فی حالته تلک فی الإثم سواء».[۲۶۸] از این مقوله روایات، در کتب معتبر حدیث بسیار است. در خاتمه، خود و شما و جوانان و نوجوانان عزیزی را که می‌خواهند در میان طوفان‌های آزمایش و امتحانات و خطرات بسیار- که دین و ایمان و شرف و حیثیّت انسانیّت را تهدید می‌کند- راه سلامت را طی کنند، به این تذکّر که مضمون احادیث شریفه است، یادآور می‌شوم: می‌فرمایند: «حلالٌ بیّن و حرامٌ بینّ»؛ یعنی کار، حلالی است که حلال بودن آن ظاهر است (ارتکاب آن هیچ اشکال و خطر و مسؤولیّت ندارد) و کار حرامی است که حرمت آن آشکار است (از آن کار باید جدّاً اجتناب کرد). در این میان مشتبهات و کارهایی است که شبهه و احتمال حرمت در آنها هست «فمن ترک الشبهات نجی من المحرمات و من ارتکب الشّبهات وقع فی المحرمات»؛ هر کس کارهای شبهه‌دار را ترک کند از وقوع در ارتکاب کارهای حرام نجات پیدا می‌کند و هر کس کارهای شبهه‌دار را انجام دهد، گرفتار ارتکاب کارهای حرام می‌شود. از خداوند متعال می‌خواهم که همگان را در حرکت در راه تقوا و پرهیزکاری نصرت و یاری عطا فرماید. فإنّ خیر الزاد التقوی و العاقبة للمتقین. س- با وجود مضرّات فراوان در کشیدن سیگار، چرا حکم به تحریم سیگار نمی‌کنید؟ ج- در عصر حاضر، ضرر و تأثیر انواع متعدّد اغذیّه، یا کیفیّتهای تغذیه در کم کردن عمر و ضرر به سلامت جسم بسیاری از افراد، معلوم شده است؛ امّا در عرف و عادت و قوانین به این علّت، تصمیم کلّی بر ممنوعیّت آنها اتّخاذ نمی‌شود. در مورد هر شخصی به حسب حال و وضع مزاجی و خطر فعلی و تأثیر زود رس یا دور رس غذا، برنامه و رژیم غذایی تعیین می‌گردد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۱ آنچه در این برنامه بهداشتی ضرورتاً باید ملاحظه شود، همان خطرات و ضررهای زودرس فعلی نسبت به هر شخص است. نمی‌توان افراد را به رعایت دستورات بهداشتی و حفظ الصّحة بر اساس تأثیرات دوررَس بعضی کارها و پوشاکها (مثل کم شدن عمر طبیعی درصدی از مصرف کنندگان فلان غذا یا نوشابه) ملزم کرد و در اکثر موارد، الزام به مصلحت عامه نیست. باید با ارشادات و راهنماییها، مردم را به فواید رعایت برنامه‌های بهداشتی و ترک مصرف بعضی غذاها و ضرر و زیان آنها متوجّه نمود والّا همان طور که روزانه مثلًا ۱۳۵ نفر بر اثر استعمال سیگار، پس از یک عمر نسبتاً طبیعی تلف می‌شوند، همین تعداد یا بیشتر و کمتر در اثر خوردن فلان روغن یا غذا یا کیفیّت غذا و عوامل و اسباب دیگر تلف می‌شوند. خلاصه، درصد کلّ تلفات به این صورت تقسیم بر سوء برنامه‌های غذایی و ... است که عادتاً اجتناب از بیشتر آنها ممکن نیست و تحریم آنها جایز نمی‌باشد. بنابراین، خطر سیگار همانند خوراکیها و نوشابه‌هایی است که برای درصدی از مردم ضرر و زیان دوررس دارد، و درصدی از تلفات افراد به آن مستند می‌شود. آنچه را عرف مورد اعتنا و واجب الرّعایه می‌داند، خطر و ضرر زودرس است که شرعاً و عقلًا ترک آن واجب است. مثلًا نسبت به بیمار قلبی که پزشک کشیدن سیگار را برای او ممنوع می‌کند و خطر، خطر فعلی است و شرعاً و عقلًا کشیدن آن حرام است و کشیدن آن در حکم انتحار است، علما همه بر حرمت آن فتوا می‌دهند. امّا به صرف اینکه در درصدی از مرگ و میرها سیگار و در درصدی مثلًا روغن حیوانی، و در درصدی فلان شغل و کار مؤثّر بوده است، نمی‌توان برنامه تحریم کلّ این اغذیه و نوشابه‌ها و ترک بسیاری از مشاغل را برای همه مردم پیشنهاد کرد و تخلّف از آن را اضرار به نفس و مورد اعتنا شمرد. با این وجود، نکته‌ای که در خصوص سیگار برای اشخاص سالم و مهمتر از آن برای افراد بیمار، قابل توجّه می‌باشد این است که: کشیدن سیگار، مثل صرف غذا برای انسان ضرورت ندارد، و با ضررهایی که در درازمدّت برای سلامت بسیاری دارد، شرط احتیاط و مواظبت از سلامت بدن اجتناب از آن است؛ و با هشدارهای پزشکان و متخصّصان امور حفظ الصّحه، اشخاص علاقمند به طول عمر و سلامت بدن، آن را ترک می‌نمایند (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۲ س- با توجّه به این که از آیه سوّم و پنجم سوره «مائده»، لزوم تسمیّه، استفاده نمی‌شود، چرا خوردن گوشت حیوانی که هنگام ذبح آن «بسم الله» نگفته باشند، حرام می‌باشد؟ ج- باید این مطلب را در نظر داشته باشید که مدرک فهم و استنباط احکام، قرآن مجید و سنّت پیغمبر و ائمّه علیهم السّلام- است. پیغمبر اکرم و ائمّه صلوات الله علیهم اجمعین- با افعال و اقوال خودشان، هم بسیاری از احکام اسلام را به مردم آموخته و هم آیات قرآن مجید را- که شرح و تفسیر لازم داشته- تفسیر نموده‌اند. مسلمانان نیز به وسیله قرآن کریم و همچنین با عنایت به رفتار و گفتار آن بزرگواران، تکالیف خود را از همان صدر اسلام اخذ نموده‌اند. پس ممکن است شما فقط با مراجعه به قرآن مجید، از مدرک حکم مورد نظر، مطّلع نشوید؛ در حالی که بامراجعه به اقوال و افعال پیشوایان دین- که عمل و قول آن‌ها برای ما دلیل و حجّت است- به مستند آن واقف گردید. البتّه بحث و مطالعه در مدارک و مستند احکام، راجع به فقها مربوط به علم فقه- که از اهمّ علوم اسلامی و در نهایت تکامل و اتقان و استحکام است- می‌باشد. راجع به دو آیه شریفه که نوشته‌اید: بر حسب آیه اولی (حرمت علیکم المیتة ...)[۲۶۹] حیوانی که تذکیه شده باشد حلال است، باید گفت: چنان‌که شرایط تذکیه و حیوانی که تذکیه بر آن واقع می‌شود توسّط پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله- و ائمّه طاهرین علیهم السّلام- بیان شده، از جمله آن شروط این است که باید در موقع ذبح، نام خدا برده شود. امّا آیه دوّم: (الیوم احل لکم الطیبات و طعام الذین ...)[۲۷۰] بر حسب روایات وارده از ائمّه اطهار- علیهم السّلام- مراد از طعام، حبوب است، و شامل لحوم نیست. این معنی، با لغت هم موافق است و بر حسب لغت از این که مراد از طعام، لحوم باشد، صحیحتر است. علاوه بر این، در قرآن مجید آیه دیگری است که بر حرمت اکل ذبیحه‌ای که در موقع ذبح آن اسم خدا برده نشده باشد، دلالت دارد. در سوره انعام آیه ۱۲۱ می‌فرماید: (ولاتأکلوا مما لم یذکر اسم الله علیه و إنه لفسق ...) معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۳ س- چرا ما که به زبان عربی آشنایی نداریم نمی‌توانیم نماز را به زبان خودمان بخوانیم؟ در صورتی که توجّه به معانی کلمات برای انجام عبادت لازم است و بیشتر مردم از معانی نماز بی‌اطّلاعند. آیا بهتر نیست به جای قرائت قرآن، ترجمه آن را بخوانیم؟ ج- احکام دین اسلام اگر چه همه به ملاحظه مصالح و حکمت‌هایی تشریع شده، ولی باید آن‌ها را تعبّداً قبول نمود؛ و عبادیّات را باید به عنوان اطاعت امر خداوند عالم به جای آورد، تا فواید بزرگی که از آن‌ها در نظر است فراهم شود. نباید سلیقه و نظریّاتی را که غالباً بدون اطّلاع از اطراف و جهات مطالب است، در احکام خدا وارد ساخت. ما موظّفیم به همان نحوی که مقرّر شده نماز بخوانیم، و عبادات دیگر را به جای آوریم، و حق نداریم از خود چیزی در این موارد اختراع نماییم. البتّه توجّه به معانی و ترجمه آیات و اذکاری که در موقع نماز خوانده می‌شود بسیار خوب بوده و موجب کمال نماز، شدّت فضل، و کثرت اجر و ثواب می‌شود؛ ولی باید همان حمد و سوره و اذکاری را که معیّن شده بخوانند و اگر از آن تخلّف شود عنوان اطاعت از آن سلب می‌شود، و نتایج بزرگی که مقصود است حاصل نگشته و از قرائت ترجمه قرآن، آن ثواب و مصالحی که در تلاوت خود قرآن است حاصل نمی‌شود. علاوه بر این‌ها چون قرآن، وحی خدا و معجزه باقیّه و پایدار پیغمبر اسلام است، ترجمه آن به نوعی که اصل آن بر مطالب دلالت دارد- به تصدیق اهل فن و کسانی که از نکات ادبی، اطلاع دارند- برای بشر به هیچ لغتی ممکن نیست، و کسی از عهده آن برنمی‌آید. بنابراین هر عالمی به واسطه تلاوت و مطالعه قرآن مجید از آن، مطالبی استفاده می‌کند که از ترجمه، این استفاده را ندارد. بلکه در پاره‌ای موارد ترجمه، مانع از استفاده بعضی مطالب است. به علاوه اکتفا به قرائت ترجمه در نماز و غیر آن به زبان‌های مختلف، جدایی مسلمین از هم، و اختلاف و پراکندگی و بعضی تعصّبات را موجب می‌شود. در حالی که اسلام برای نزدیک کردن مردم، و متّحد ساختن جامعه‌های بشری، برقراری تفاهم بین افراد و رفع اختلاف زبانی، نژادی و دیگر اختلافات آمده است. اکنون هم یکی از جهات جامعه مسلمانان همان متّحد بودن وضع عبادات و نماز و روزه و حج و غیر آن است که در تشیید اخوّت اسلامی، کمال دخالت را دارا است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۴ اگر ترجمه‌های قرآن ملاک عمل قرار گیرد باعث می‌شود که توجّه مسلمین نسبت به اصل آن کمتر شود، و از آن همه معانی عالیّه و تفکّر و تدبّر در آیات و استفاضه از انوار معارف بی‌پایان آن‌محروم شوند. اصلًا مفاسد این کار به حدّی است که به کلّی وضع، منحرف گشته و در هر کشور و شهر، به مناسبت زبان خاص و محلّی آنها عبادات و وظایف دینی آنها صورت خاصّی به خود گرفته، و به کلّی رشته از هم گسیخته می‌شود؛ که هرگز چنین ترتیبی موافق رضای شارع مقدّس اسلام نیست. امّا این که نوشته‌اید: مردم بیشتر از معانی نماز بی‌اطّلاعند: اوّلًا بیشتر به طور اختصار، متوجّه اجمال معانی افعال و اذکار نماز هستند و می‌دانند که نماز، توجّه بنده به خدا است، و عباراتی که می‌خوانند متضمّن حمد، تمجید، تسبیح، دعا، استغفار، اقرار به شهادتین است؛ اگر چه خصوصیّات آن را ندانند، یا در بیان آن عاجز باشند ثانیاً، فرا گرفتن آن به طور اجمال برای هر کس آسان است، و حتّی در رساله‌های عملیّه‌ای که با زبان فارسی ساده نوشته شده و در دسترس عوام است، ترجمه اذان و اقامه و حمد و سوره و اذکار نماز نوشته شده است؛ و ترجمه‌هایی که از قرآن به زبان فارسی ساده در هر عصر شده بسیار می‌باشد و قرآن‌های با ترجمه، در همه شهرها و قراء در دسترس افراد هست، و می‌توانند به مقداری که به وسیله ترجمه، می‌شود با مطالب قرآن آشنا شد، از آن استفاده نمایند. علاوه بر این، تفاسیر فارسی مانند: «تفسیر ابی الفتوح رازی» و «تفسیر منهج الصادقین» و ... مکرّر طبع شده و مورد استفاده است، و اگر کسی از آنها استفاده نمی‌کند خودش کوتاهی کرده است. پس، مسلمانی که می‌خواهد از قرائت قرآن مجید به خدا نزدیک شود باید در عین حالی که متوجّه معانی آیات و ترجمه و تفسیر است، خود را از فیض قرائت اصل قرآن محروم نسازد و قرائت ترجمه را به جای قرائت خودِ آن نشمارد؛ زیرا قرآن، اصل است و ترجمه به دل است؛ قرآن کلام خدا است و ترجمه کلام خدا نیست. س- دستورات دین مقدّس اسلام باید مطابق با منطق علم باشد، و سطح علم در این زمان به گونه‌ای ترقّی کرده است که بعضی مردم بدون دلیل و برهان، زیر بار دستورات الهی نمی‌روند، مگر اینکه به حکم و مصالح آن- حتّی به طور اجمال- پی ببرند؛ مثلًا یکی از ایراداتی که یک نفر از مخالفین به این جانب نموده، راجع به مسأله تیمّم است. سؤال این است که: آیا تیمّم از نظر علمی چه نفعی دارد و یا چه عملی را انجام معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۵ می‌دهد؟ در صورتی که ما از نظر ظاهر ملاحظه می‌کنیم که دست و صورت ما قبل از تیمّم پاکتر از بعد از تیمّم است؛ به جهت اینکه بعد از انجام دادن عمل تیمّم، کف دست و مواضع دیگری از بدن که برای تیمّم دست به آن جا رسیده، خاک‌آلود و غباری‌آلود شده، و این خود از نظر طبّ جدید صحیح نیست. خواهشمند است حکمت تیمّم را از نظر شرع مقدّس جهت الزام مخالف بیان فرمایید. ج- اوّلًا، احاطه به فواید و حکمت‌های دستورات فرعی دین، اگر برای همه غیر ممکن نباشد، برای اکثر مردم غیر ممکن است؛ و مانع از انجام وظایف و مشاغل دیگر می‌شود، و شخص را از استفاده عملی از این دستورات محروم می‌سازد. مانند بیماری که بخواهد تمام جزئیّات نسخه یک طبیب حاذق را بررسی کند، و از هر جهت، رابطه آن را با مزاج خود تشخیص دهد. اگر بیماران بخواهند این روش را پیش گیرند نه اکثراً از حکمت‌های نسخه طبیب آگاه می‌شوند، و نه موفّق به درمان بیماری خود می‌گردند؛ بلکه بیماری آنها را از پا در می‌آورد. ثانیاً، دستورات فرعی دین، همین قدر که با منطق عقلا و علم ثابت و با فرضیّه‌های علمی مخالف نباشد، قابل پیروی و لازم الاتبّاع؛ است مانند دستور طبیب، که همین قدر بدانیم طبابت او بر خلاف قواعد مسلّمه طبّی و حفظ الصحّه نیست به آن عمل می‌کنیم؛ با این تفاوت که در دستورات دینی، احتمال خطا و اشتباه هم نمی‌دهیم. ثالثاً، راجع به تیمّم باید گفت: البتّه ما تیمّم را برای اطاعت فرمان خدا و تعبّد به جای می‌آوریم. با این وجود همان طور که نوشته‌اید، اگر چه ممکن است از نظر ظاهر دست ما پیش از تیمّم پاکتر باشد- یعنی خاک‌آلود نباشد- امّا در زمان ما معلوم شده است که خاک به خودی خود کثیف نیست که باعث قوّت بیماری‌ها گردد؛ بلکه خاک، کشنده میکرُب‌های موذی و منهدم کننده موادّ آلی است. ممکن است همان غباری که بر مواضع تیمّم می‌نشیند، میکرُبهایی را که در ظاهر بدن است از بین ببرد. پس تیمّم بر صعید طیّب (خاک پاک)- چنان چه اسلام دستور داده است- (فتیمّموا صعیداً طیّباً)[۲۷۱] واقعاً دست و رو را پاکتر می‌سازد. حکمت دیگر تیمّم این است که چون وضو و غسل برای نماز، تشریع شده و مکلّف باید با آب- که یکی از وسایل تنظیف و تطهیر است- خود را طهارت بدهد و حال که از استعمال آب معذور شده است، سزاوار نمی‌داند که بدون تطهیر و تنظیف، به نماز و توجّه به خدا روی نماید، و با توجّه به اینکه خاک نیز- شرعاً و علماً- یکی از مطهرات معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۶ است، دستور داده شده که تیمّم کند تا با نظافت و طهارت، به درگاه خدا حاضر شود و اطاعتی را که به واسطه عذر از استعمال آب از او فوت شده، به این وسیله جبران و تدارک کند. حکمت دیگر این است که اگر وضو و غسل، بدلی نداشته باشد و بدون بدل، مکرّر نماز بخواند حال اعتیاد و مواظبت به گرفتن طهارت در شخص به واسطه عذر از استعمال آب ضعیف می‌شود. ممکن است حکمت‌های عالی‌تری هم داشته باشد که به مرور زمان و پیشرفت علم معلوم گردد. با وجود مطالبی که بیان گردید، تأکید می‌شود که ما باید همه عبادات را فقط برای امتثال امر و قربة الی‌الله به جای آوریم، تا از حظوظ و فواید عالیّه روحانی و اخلاقی آن برخوردار گردیم. س- با توجّه به این که این جانب تحقیقی درباره «عاقله در حقوق اسلامی» دارم، مستدعی است به پرسش‌های زیر پاسخ فرمایید: ۱- «عاقله» کیست و در چه مواردی کاربرد دارد؟ ۲- استناد قبولی این نهاد حقوقی به چه منبع قرآنی، روایی و تاریخی می‌باشد؟ ۳- آیا در جامعه کنونی- با شرایط فعلی- قابل پذیرش و اجرا می‌باشد؟ ۴- ضمان عاقله چگونه ضمانی است؟ آیا ضمّ ذمه است یا نقل ذمه؟ ۵- آیا جایگزینی برای آن می‌توان داشت؟ (مثلا بیمه) ج ۱- جهت تحقیق درباره عاقله و احکام و تفاصیل آن، باید به کتب فقهیّه مفصّله مثل «جواهر» مراجعه نمایید. فقط برای این که سؤال تا حدّی بدون پاسخ نمانده باشد، به تعریف شیخ الطائفه- قدّس سرّه- در خلاف اکتفا می‌نماییم: ایشان در مسأله ۹۸ کتاب «دیات» می‌فرماید: «العاقلة کل عصبة خرجت عن الوالدین و المولودین وهم الإخوة وأبناؤهم إذا کانوا من جهة أب وأم أومن جهة أب والأعمام وأبناؤهم والمولی إلخ» و مورد آن، قتل خطا وجنایت خطایی براطراف است (والله‌العالم). ج ۲- منابع حکم فقهی عاقله، روایات است. علاوه بر این مورد، اجماع مسلمین است؛ چنانکه شیخ قدّس سرّه- در خلاف می‌فرماید: «دیة النفس علی العاقلة فی قتل الخطاء و فی أطرافه کذلک بلاخلاف» (والله العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۷ ج ۳- حتماً در جوامع کنونی و جوامع آینده- الی یوم القیامه- قابل پذیرش و اجراست. تعجّب است اگر کسی این حکم مسلم شرعی را در جامعه فعلی قابل پذیرش نداند، و آن را موقّتی و مختصّ به صدر اسلام عنوان کند؛ و از اشکالات متعدّدی که بر او وارد می‌شود غافل بماند. با این گونه اظهار نظرها باب تصرّف و تغییر در بسیاری احکام خدا باز شده و خاتمیّت و جامعیّت دین زیر سؤال می‌رود. اگر این باب باز شود، نه فقط حکم عاقله، بلکه تمام احکام دیّات و قصاص و تفصیلاتی که در آنها هست، صرفاً برای این که با حقوق موضوعه و نظامات لائیکی موافق نیست، باید کنار گذاشته شود. بیشتر این ایرادات بر اثر غربزدگی، تأثر از رسوم و عادات بیگانگان، بزرگ‌بینی آنها و کم بینی خود و فرهنگمان است. اساساً معیار و میزان ردّ و قبول و پذیرش در یک جامعه مسلمان و یا برای یک نفر مسلمان، با معیارهایی که امروز در جوامع غربی و لائیکی و حتّی دموکراسی معتبر است، فرق جوهری دارد و نمی‌شود این دو معیار را به جای یکدیگر حاکم کرد. کلّ مسأله بین مسلمان و غیر مسلمان و بین مکتب اسلام و مکتبهای دیگر قابل بررسی است، امّا در جزئیّات- بر اساس هر کدام که باشد- بحث، خاص و قابل طرح نیست. بنابراین عرض می‌شود: کسی که به خطا مرتکب جنایتی شود، اگر لازم باشد باید برای این که خون مجنیّ علیه هدر نگردد، با چیزی به عنوان دیه تدارک شود؛ و اگر خویشاوندان متمکّن او، طبق ضوابط، این دیه را تدارک نمایند، چه ایراد و اشکال حقوقی دارد؟ اگر حکم در مورد شخص معیّنی بود- مثل این که اگر زید مرتکب جنایت خطایی باشد، خویشان او عهده‌دار باشند- قابل ایراد بود. ولی اگر این حکم، عام بود و در مورد همه خویشاوندان بود، به گونه‌ای که در مورد این خسارت و ضرر، همه نسبت به یکدیگر عهده دار باشند، چه اشکالی دارد؟ امروز از این فرد، این خطا صادر می‌شود؛ فردا هم از دیگری. این عهده‌گیری‌ها در برابر عهده‌گیری شخص جانی است؛ مثل این که در ضمن عقد شرعی و قانونی این قرار و تقابل و معاهده را بگذارند. خلاصه عهده‌گیری عاقله این شخص، بلاعوض نیست؛ بلکه در مقابل عهده‌گیری خود شخص و دیگران از این عاقله است. مثل اینکه چند دولت با هم قرار بگذارند که هر معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۸ کدام به واسطه حوادث یا حادثه خاصّی در معرض تحمّل خسارت قرار گرفت، دیگران خسارت را بپردازند. این یک امر طبیعی و معقولی است که در خصوص این مورد، به حکم شرعی و الهی مقرّر شده است. علاوه بر اینها، جای تعجّب است اگر کسی از قابل پذیرش و اجرا بودن این حکم سؤال کند، در حالیکه ببیند در دنیای کنونی و به اصطلاح متمدّن و حقوقدان، خسارت جنایت و خیانتهای عمدی یک نفر را- اگر چه دهها و صدها میلیارد باشد- از ملّتش و از نسلهای بعد از او گرفته و مردم مستضعف به دلیل جرم و جنایت و خیانت عمدی او، محکوم به استصغار و استحقار و در واقع، بردگی دیگران و فاقد عزّت و استقلال باشند. چگونه است که این قانون ظالمانه را چون دول بزرگ غربی می‌پذیرند حتّی ما مسلمانان و حقوقدانان حرفی نمی‌زنیم؛ امّا در قانون الهی عاقله ایراد می‌کنیم؟ در دنیایی که ملّت آلمان به تهمت قتل جمعی از یهودی‌های خائن به ملّت آلمان، به وسیله هیتلر، هنوز هم بعد از گذشتن بیش از نیم قرن باید به یهودیان غرامت بدهند و آن را قانونی می‌دانند و می‌پذیرند، چگونه قانون عاقله در مورد قتل خطایی با وجود آنکه وجه حقوقی دارد، مورد حرف می‌شود؟ یهودی‌ها حتّی از ملّت‌هایی که دولتهایشان با هیتلر رابطه داشته‌اند، غرامت می‌طلبند و به زور آمریکا و دیگر دول استکبار، آن دریافت می‌کنند؛ و اینک که این نوشته را می‌نویسیم، از سویس مطالبه غرامت می‌نمایند و سویس هم راضی شده که تا ششصد میلیون دلار بدهد تا آنان دست از سرش بردارند.

معارف دین ؛ ج‌۱ ؛ ص۲۳۸ ن‌ها مورد اشکال هیچ حقوق‌دان نیست و کسی نمی‌گوید بعد از پنجاه سال، چرا باید این مردم سویس عوض آنچه را یهودیان و طرفدارانشان جنایت بر آنها می‌دانند، غرامت بدهند؟ غیر از این است که این قانون را غرب عمل می‌کند و با زور سرنیزه پیاده ساخته است، و بنابراین از نظر حقوق، امروزه مسأله‌ای نیست؛ امّا قانون عاقله در اسلام و در بین مسلمین- که خود اسلام را اختیار کرده‌اند و خود را مکلّف و متعهّد به آن می‌دانند- از طرف آنها و استضعاف شدگان فکری آنها مورد حرف شده است. بدیهی است موجب اتّخاذ این موضع‌ها، جز حقارت و ذلّت و خودباختگی در برابر اجانب نیست وگرنه مسلمان قوی و مؤمن و متعهّد، خودش را و تعالیم دین و فرهنگش را برتر و بالاتر از هر فرهنگ و قانونی می‌داند (والله العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۳۹ ج ۴- ضمان عاقله مستقل است و ربطی به انتقال ذمّه یا ضمّ ندارد (والله‌العالم). ج ۵- اگر قاتل، عاقله نداشته باشد، یا عاقله او تمکّن پرداخت نداشته باشد، دیه بر خود قاتل است (والله العالم). س- شخصی سؤال کرده که: چرا علما و مراجع تقلید و پیشوایان مسلمین در یک زمان و عصر، از یک نفر بیشتر هستند؛ در صورتی که در زمان حضرت رسول- صلّی‌الله علیه وآله وسلّم- و بعد از آن حضرت، در زمان امامان- علیه السّلام- یک نفر به عنوان امام و پیشوا مطرح بوده است. ج- علما و مراجع تقلید، رتبه شاگردان واصحاب پیغمبر و ائمّه صلوات الله علیهم- را دارند که علوم و دستورات و تعالیم آنها را به دیگران منتقل می‌نمایند، و اخبار و احادیث و احکام را به مردم می‌رسانند. در عصر خود- ائمّه علیهم السّلام- علمایی که از آنها نقل علم و حدیث می‌کردند، منحصر به یک یا چند نفر نبودند، و تنها جمعی از شاگردان حضرت صادق علیه السّلام- را که «ابن عقده» احصا کرده است چهار هزار نفر بوده‌اند. س- به نظر مبارک حضرتعالی پوشیدن لباس سیاه در عزای امام‌حسین- علیه‌السّلام- و دیگر امامان- علیهم االسّلام- چنان که از کلام صاحب «حدائق» استفاده می‌شود، رجحان شرعی دارد یا خیر؟ المظلوم سیدالشهداء و أب- ی الأح- رار و علی أهل بیته و أولاده و أصح- ابه با توجّه به اینکه پوشیدن لباس سیاه شعار اهل مصیبت و علامت سوگواری و عزاست، پوشیدن آن در عزای حضرت سیّد الشّهدا- علیه السّلام- و سایر حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین- بی‌شبهه، راجح و تعظیم شعائر و اعلان ولایت و برائت از اعدای آل محمّد- صلوات الله علیهم اجمعین- و تجلیل از ایثار و فداکاری و شهادت در راه خدا و پاسداری از دین و مذهب، و مصداق عناوین و جهات راجحه دیگر است. یکی از شعائر شیعیان در عراق در دهه عاشورا برافراشتن پرچمهای سیاه عزا بر بالای خانه‌ها بود، که حتّی کسی که در وسط بیابان تنها در یک خانه و کوخ محقّر زندگی می‌کرد، ملتزم به این اعلام عزا و سوگواری بود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۰ یقیناً این برنامه‌ها و سیاه پوشیدن و سیاه پوش کردن در و دیوار خانه‌ها و حسینیه‌ها و تکایا و مجالس که متضمّن درس‌های بسیار آموزنده، و موجب تعالی افکار و اهداف و تبلور شعور مذهبی و انسانی است، همه راجح بوده و سبب احیاء و بسط امر مذهب، و تحکیم علایق و روابط با خاندان رسالت، و تجدید میثاق تشیّع و پیروی از آن بزرگواران و محکوم کردن ظلم و استضعاف و استکبار است. مسأله کراهت پوشیدن لباس سیاه که به اجماع و اخبار بر کراهت آن استناد شده است: اوّلا، اصل حکم به کراهت، قابل خدشه و اشکال است؛ زیرا عمده دلیل آن،- که اجماع است- محصل نیست؛ و به فرض محصل بودن، با وجود احتمال استناد مجمعین به اخبار، حجّت و کاشف از قول معصوم علیه السّلام- نیست و روایاتی که به آنها استناد شده است اخباری مراسیل و ضعاف بوده و تمسّک به آنها به عنوان تسامح در ادلّه مکروهات، جریاً علی التّسامح فی ادلة المستحبات؛ مثبت حکم شارع مقدّس به کراهت نیست. علاوه بر آنکه اثبات حکم موضوعی برای موضوع دیگر، یا اثبات حکم موضوع ذی الخصوصیّه برای فاقد خصوصیّت بدون یقین به تساوی هر دو موضوع، در موضوعیّت برای حکم، و بدون یقین به عدم دخالت خصوصیّت- مثل ما نحن فیه- قیاس و حکم به غیر علم است. بنابراین، با اخبار تسامح در ادلّه سنن، جواز تسامح در ادلّه مکروهات و حکم به کراهت ثابت نمی‌شود. مضافاً بر اینکه در اصل مقیس‌علیه نیز استفاده حکم به استحباب مابلغ فیه الثّواب عن النبی صلّی‌الله علیه و آله- محلّ تأمّل و اشکال است. غایة الأمر نقول: إنه یستفاد من‌هذه الأخبار، ان من بلغه عن النّبی صلی الله علیه و آله- ثواباً علی أمر ثبت رجحانه بالشّرع سواء کان مستحباً أو واجباً أو لم یثبت عدم رجحانه إن أتی به التماساً لهذا الثّواب یعطی به ذلک الثّواب ویوجر به واین هذا من الحکم بالاستحباب حتّی یقال به فی غیره؟ به هر حال، اخبار دالّه بر کراهت، از جهت سند فاقد اعتبارند؛ و جبران ضعف آنها به عمل اصحاب، بنابر اینکه عمل جابر ضعف سند باشد در صورتی است که استناد ایشان در فتوا به نفس خبر باشد؛ ولی در مثل این مورد که محتمل است بر اساس همان تسامح در ادلّه، مشی کرده باشند، عمل به استناد به نفس حدیث ثابت نمی‌شود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۱ مضافاً اینکه به فرض جبر ضعف سند به عمل، دلالت روایات بر کراهت مطلقه، مورد اشکال است؛ زیرا از خود آنها استفاده می‌شود که حکم در این موضوع به عنوان اولی موضوع نیست؛ بلکه به جهت تعنون آن به عنوان ثانوی و شعار و لباس بنی‌عبّاس بودن است که پوشیدن آن تشبّه به آنها و موجب ارائه نفوذ و کثرت جمعیّت پیروان آنهاست و در واقع، نهی از آن به ملاحظه این بوده که یکی از مصادیق تلبّس به لباس ظلمه، و تشبّه به آنها است؛ و مثل این حکم طبعاً دائر مدار بقاء تعنون موضوع، به عنوان مورد نظر است. بنابراین اگر بنی‌عبّاس از بین رفتند این شعاریّت و عنوان، بی‌موضوع و منتفی شد، یا رنگ دیگر شعار آنها یا ظلمه و کفّار و اهل باطل شد موضوع عوض می‌شود و حکم بر موضوع خود مترتب می‌گردد و پوشیدن لباسی که شعاریّت فعلیّه- مثل کراوات- دارد مکروه می‌شود. ثانیاً، با قبول اینکه اصل حکم، فی الجمله ثابت است، دلیل آن اگر اجماع باشد، دخول پوشیدن لباس سیاه در عزا- که ظاهراً در اعصار ائمّه علیهم السّلام- وبعد از ایشان متداول بوده- در معقد اجماع، معلوم نیست؛ و قدر متیقّن از آن مواردی است که این عنوان عزا را نداشته باشد و تلبّس به لباس و شعار اعدا بر آن صادق باشد؛ و اگر احادیث را هم مستند حکم بشماریم، شمول و ظهور اطلاق یا عموم آنها در این مورد، به مناسبت حکم و موضوع قابل منع است. بعد از همه این تفاصیل، همان روایتی که صاحب «حدائق» به عنوان تأیید نفی بعد استثناء لبس سواد در عزای حضرت سیّد الشّهدا- علیه السّلام- از «جلاء العیون» علّامه مجلسی قدّس سرّه- نقل کرده، دلیل است؛ و به نظر حقیر با آن هم حصر مفاد روایات کراهت در غیر موارد عزا فهمیده می‌شود و نیز می‌توان به فرض قبول اطلاق یا عموم روایات، آن را مقیّد یا مخصّص آنها دانست و جهت این که صاحب «حدائق» صریحاً به آن استناد نفرموده، ظاهراً عدم ذکر سند آن در جلاء و عدم اطّلاع یا عدم مراجعه ایشان به واسطه ضیق مجال به کتب دیگر بوده است. محدّث مشهور، «احمد بن محمّد بن خالد برقی» از طبقه سابعه، در کتاب «محاسن» ص ۴۲۰، ح ۱۹۵، از پدرش «محمّد بن خالد» از «حسن بن ظریف بن ناصح» از طبقه ششم از پدرش «ظریف بن ناصح» از طبقه پنجم، از «حسین بن زید»- که ظاهراً «حسین بن زید بن علی بن الحسین»- علیهم السّلام- معروف به «ذی‌الدمعة» و از طبقه پنجم است- و او از عمویش «عمر بن علی بن الحسین»- علیهماالسّلام- روایت کرده است و سند و لفظ حدیث به این شرح است: معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۲ «عنه عن الحسن بن ظریف بن ناصح عن أبیه عن الحسین بن زید عن عمر بن علی بن الحسین- علیهماالسلام- قال: لما قتل الحسین بن علی- علیهماالسلام- لبسن نساء بنی هاشم السواد والمسوح وکن لاتشتکین من حر ولا برد وکان علی بن الحسین- علیهماالسلام- یعمل لهن الطعام للمأتم».[۲۷۲] از این حدیث شریف- که مورد اعتماد و حجّت بوده و شخصیّتهایی از مشاهیر و از ثقات و اکابر اهل بیت علیهم السّلام- آن را روایت نموده‌اند- استفاده می‌شود: ۱- پوشیدن لباس سیاه در ماتم و عزا از صدر اوّل مرسوم بوده است و بنابراین بانوان معظّمه بنی‌هاشم در ماتم حضرت سیّد الشّهدا- علیه السّلام- لباس سیاه پوشیدند. ظاهراین است که این عادت و سنّتی بوده است که قبل از آن تا عصر رسالت هم سابقه داشته و مثل این است که لباس سیاه به عنوان ترک تزیّن و شعار عزادار بودن، متداول و مرسوم بوده است. بنا بر این روایات، کراهت لبس سواد، شامل اینگونه لبس موقّت و معمول نمی‌شود، و منصرف به‌این‌است که لباس متعارف و رسمی شخص سیاه باشد؛ و به فرض که اطلاق یا عموم داشته باشد، این روایت، آن اطلاق یا عموم را تقیید یا تخصیص می‌زند. ۲- تشویق و ترغیب امام علیه السّلام- از این عمل، دلیل بر رجحان آن است؛ و از آن فهمیده می‌شود که ادامه آن جهت فراموش نشدن این واقعه بسیار بزرگ تاریخی و بزرگداشت موقف عظیم سیّد الشّهداء- علیه السّلام- راجح و مستحب است. نباید گفته شود که: حدیث، حکایت از عمل بانوان و تصویب امام علیه‌السّلام- دارد و بر رجحان پوشیدن لباس سیاه در عزای آن حضرت برای مردها دلالت ندارد؛ زیرا وجه تصویب و تشویق امام علیه السّلام- حال حزن و مصیبتی است که به وسیله پوشیدن لباس سیاه اظهار می‌شود، و خصوصیّت صدور این حال از زن یا مرد ملحوظ نیست؛ و این حال در هر کس ظاهر شود مطلوب است. البتّه اگر پوشیدن لباس سیاه فقط ظهور این حال را از زنان نشان می‌داد، اختصاص به آنها پیدا می‌کرد؛ ولی وقتی در هر دو- عند العرف علی السواء- ظاهر می‌شود یا گاهی در مردها ظاهرتر است، وجهی برای اختصاص نیست؛ و مثل رجلٌ شک بین الثّلاث والاربع است که چون این شک برای زن و مرد- هر دو- علی السّوا حاصل می‌شود، از آن، اشتراک زن با مرد در حکم معلوم می‌شود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۳ این حدیث مانند کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام- است: «الخضاب زینة و نحن قوم فی مصیبة»[۲۷۳] که از آن استفاده می‌شود: زینت مناسب مصیبت زدگی نیست، خواه خضاب باشد یا چیز دیگر؛ مصیبت زده مرد باشد یا زن. نیز از این حدیث استفاده می‌شود که اظهار عزاداری به وسیله پوشیدن لباس سیاه مورد تصویب و تشویق است، خواه از مرد صادر شود، یا از زن. و چنان نیست که با اینکه از جانب مرد نیز این اظهار ممکن باشد، رجحان اظهار آن مختصّ به زن باشد، زیرا عرف آن چه را موضوع مطلوبیّت این عمل می‌یابد، ارایه حال عزا و سوگواری است که صدور آن از زن و مرد هر دو مطلوب است. بلکه می‌توانیم بگوییم از مثل این حدیث می‌فهمیم که: ارایه حال سوگواری در مصیبت حضرت سیّد الشّهدا- علیه السّلام- به هر نحو مشروع- که عندالعرف حال سوگواری باشد- مطلوب است و خواه به وسیله پوشیدن لباس سیاه یا صیحه زدن در مجالس عزا یا ناله و گریه کردن، یا مرثیه خواندن، یا پابرهنه رفتن، یا صورت‌های مشروع و مقبول دیگر باشد، موجب اجر عظیم الهی در آخرت خواهد بود. جعلنا الله من القائمین بها وحشرنا فی زمرتهم بحق محمد وآله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین. س- درباره گوشت‌های قربانی در ایّام حج در منی، در صورتی که بعد از تلاش و کوشش لازم، یقین پیدا کند که راهی برای استفاده از گوشت قربانی نیست و حتماً ضایع می‌شود (یعنی یقین کند که آنها سوزانده و دفن می‌شوند و همچنین مستحقّینی در منی یافت نشوند و بداند که گوشت‌های قربانی به سایر بلاد اسلامی برای فقرا و مؤمنین برده نمی‌شود) و با توجّه به اینکه این کار، اسراف و حرام است، سؤال این است که آیا می‌شود که حاجی موقّتاً از قربانی کردن در منی صرف‌نظر کند، و پول آن را کنار بگذارد و هنگام بازگشت در محلّ خود قربانی کند (در همان ذی الحجة یا در ذی الحجه سال آینده)؛ و سپس مطابق دستوری که درباره گوشت قربانی است آن را مصرف نماید؟ ج- این کار و این اعمال سلیقه و تصرّف در احکام الله جایز نیست. در این حکمت حج نیز اسرار و برنامه‌هایی است که باید طابق النعل بالنّعل انجام شود. اینجا تمرین و تربیت تسلیم ابراهیمی و اسماعیلی است که وقتی ابراهیم به فرزندش گفت: (إنّی أری فی المنام أنّی أذبحک [۲۷۴]، او نگفت: کشتن من چه فلسفه و فایده‌ای دارد، و چنین وچنان معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۴ می‌شود، و اسراف است و از این مقوله عذرها؛ بلکه بدون درنگ گفت: (یا ابت افعل ما تؤمر). در حج، همان طور که از فرموده حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام- استفاده می‌شود، خدا بندگانش را متعبّد به کارهایی فرموده است که بسا فایده مهمّ ظاهری برای آن درک نشود؛ مثل: طواف، سعی و بسیاری محرّمات احرام. امّا وقتی به عنوان تعبّد انجام شود، برکات بسیار بزرگ و فوایدی دارد که در هیچ عبادت دیگر تحصیل نمی‌شود. با این وجود، در گوشت قربانی امکان استفاده و جلوگیری از ضایع شدن آن کاملا فراهم است، و می‌توانند با امکاناتی که هست آن را به صورت کنسرو و ... در اختیار مستحقّان و محرومان قرار دهند. س- سرورم! ابهاماتی در زمینه موسیقی برای این حقیر پیش آمده است، با شما در میان می‌گذارم تا این حقیر را راهنمایی فرمایید. خداوند تبارک و تعالی هنرمند و زیباست و زیبایی و هنر را دوست دارد. موسیقی، یکی از هنرهای دنیوی است که حتّی بسیاری از دانشمندان گذشته که به تمام علوم زمان خود آگاه بودند، با این هنر نیز آشنایی کامل داشتند؛ چگونه می‌شود که این هنر زیبا اشکال شرعی پیدا می‌کند؛ یعنی به وجود آوردن آن- همان نواختن موسیقی باشد- و گوش دادن به آن حرام می‌شود و یا جایز نمی‌باشد؟ هنر، زیباست و انسان از زیبایی لذّت می‌برد؛ در چه صورت این لذّت اشکال دارد؟ غنا، موسیقی مطرب و لهو و لعب چیست؟ چگونه باید اینها را تشخیص داد؟ آیا نواختن و به صدا درآوردن همه آلات موسیقی اشکال دارد؟ در چه صورت نواختن آلات موسیقی اشکال دارد؟ آیا نواختن «نی» و «سه تار» جایز می‌باشد؟ آیا چوپان‌ها که «نی» یار آنها در تنهایی کوه‌ها و دشت‌هاست، عمل حرام انجام می‌دهند؟ گوش دادن به چه نوع موسیقی‌هایی اشکال دارد؟ آیا گوش دادن به یک موسیقی آرام و آرمش بخش اشکال دارد؟ بافرض این که نواختن یکی از آلات موسیقی اشکال نداشته باشد، و با توجّه به این که خرید و فروش آلات موسیقی جایز نمی‌باشد؛ پس چگونه می‌شود آن را تهیّه کرد؟ معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۵ از شما سرور بزرگوار خواستارم که در صورت امکان سؤالات این حقیر را پاسخ داده و این حقیر را- که جوانی جویای تقو و سعادت دنیوی و اخروی هستم- برای ادامه زندگی راهنمایی بفرمایید. ج- نامه حاکی از علاقه و توجه جنابعالی به امور دینی تعهّد اسلامی و علاقه به تقویّت معارف و ازدیاد بصیرت و بینش و رشد معنویّات واصل شد. از خداوند متعال مسألت می‌نمایم که شما و طبقه جوان معاصر را از مفاسد تبلیغات سوء و نشریّات و فیلمهای گمراه کننده مصون و محفوظ فرماید، و بر شعور دینی و احساسات و غیرت اسلامی شما بیفزاید. عالم خلقت با مجموعه پهناوری که دارد و مساحت آن را جز خداوند خالق آن نمی‌داند و در تصوّر بشر نمی‌گنجد، همراه با ستارگان و منظومه‌ها، کهکشانها، کاینات کوچک و بزرگش، اتم و الکترونها و هر چه بگویند و بفهمند، اقیانوس‌ها و کوه‌ها، جنبندگان، حیوانات، انسانها و نظامات بدیعی که در آنها وجود دارد، با سلول‌های بدن و با همه اجزاء و افرادش- که هر کدام عالمی شگرف و جداگانه و جذّاب و جالب طبع جمال دوست بشرند- همه زیبا و دلربا و حیرت افزایند. همه جلوه جمال خالق یگانه ذی‌الجلال و ذی‌الکمال و ذی‌الجمال او می‌باشند. جمال آفتاب، جمال ماه، جمال انسان، جمال کوهها، دشت‌ها، مرغزارها، صحراها، باغ‌ها و شکوفه‌ها، و گلها و گلستان‌ها، بستان‌ها، جمال علم و قدرت و استعداد این بشر- ظاهر و باطنش و جسم و روحش- جمال شب و روز و نور حیات و حسّ و حرکت- که در کلّ اجزای این عالم برقرار است- همه جاذب و اعجاب انگیز است. از همه بالاتر و جالبتر، جمال محمّد- صلّی الله علیه و آله وسلّم- و مهدی علیهم‌السّلام- است که آیات جمال حق، و زیبایی مطلقند و همه، شیفته و دلباخته آنهایند. اگر گویم که عشق گل، فغان‌آموز بلبل شدخطا باشد که این نسبت بود بی‌اصل و بی‌مبدأ نه بلبل عاشق گل شد، نه گل معشوق بلبل شدگل و بلبل شده هریک به رویی واله و شیدا هر آن کس زنگ بزداید ز مرآت ضمیر خودببیند جمله هستی را به ذکر ایزد یکتا همه عاشق به روی او همه مایل به سوی اوهمه خرّم به بوی او و او از جمله ناپیدا نکته جالب در این عالم جمیل سراسر جمال این است که اگر چه میل به جمال و جمال دوستی و ذوق درک جمال مثل سایر استعدادها و امیالی که در بشر می‌باشد تکوینی و فطری است، امّا بدون هدایتهای تشریعی، این غریزه جمال دوستی نیز به واسطه اینکه انسان موجودی چند بعدی است مثل سایر غرایز منحرف می‌شود و یا امر معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۶ بر او مشتبه می‌شود؛ مثلا چیزی را از یک بعد و یک نگاه زیبا می‌بیند در صورتی که از نگاهها و ابعاد دیگر، زشت و نازیباست. حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام- در مورد دنیا می‌فرماید: «مثل دنیا مثل الحیه لیّن مسها و فی جوفها السم الناقع یحذرها الرجل العاقل و یهوی الیه الصّبی الغافل»[۲۷۵]؛ ظاهر مار، البتّه نرم است و کودک غافل به آن علاقه نشان می‌دهد؛ ولی شخص بالغ و عاقل از آن می‌پرهیزد. جمال واقعی با جمال ظاهری، و جمال حقیقی با مجازی فرق دارد. صدای خوش و خوب، مثل چهره خوب واندام زیبا جمال است؛ امّا چگونگی استفاده از این زیبایی‌ها گاه فساد و وبال است و با آن زیبا، زشت و حسن، قبیح می‌گردد. اگرچه غنا و سرود- که آوازی است مشتمل بر ترجیع خاص و مناسب با مجالس لهو است- بر حسب ذوق حیوانی و لهوگرایی بشر، زیبایی است، ولی در واقع زشت و خطرناک و آفت‌زا است و در روح، و بلکه جسم انسان- خصوصاً در دراز مدّت- خطرات بسیار دارد. موسیقی که عبارت از استفاده از آلات طرب است همه از ملاهی بوده و بازدارنده انسان از یاد خدا و جمال حقیقی است. و هر چه انسان را از توجّه به آن جمال و پرستش او باز دارد، جمال نیست. علاوه بر این موسیقی در اعصاب تأثیرات زیان‌بخشی دارد و چنان چه بررسی نمایید می‌بینید اشخاصی که به این امور گرفتارند از چه سعادات و لذایذ روحی و معنوی محروم می‌شوند و در چه درکات فسادی سقوط می‌نمایند؛ که از آن جمله؛ اعتیاد به مواد مخدّر و ... است. راجع به استفاده از موسیقی حتّی بیگانگان هم، نظر منفی داده‌اند و آن را زیان‌بخش می‌دانند؛ و کتب بسیاری در مضارّ این ملاهی نوشته شده است. خداوند متعال که این بشر را به این استعدادهای زیبا آفریده است بهتر از خودش مصالح او را می‌داند، و مانند طبیب که بیمار را از غذای بد برحذر می‌کند، از این اعمال بر حذر فرموده است. در روایت است که: «انتم کالمرضی ورب العالمین کالطبیب»[۲۷۶]؛ شما مانند بیمار هستید و خدایی که جهانیان را تربیت می‌فرماید، مانند طبیب است؛ و طبیب باید آنچه را موجب علاج بیماری و تندرستی او است دستور بدهد، و بیمار را از آنچه به آن مایل است- اگر برای او زیان دارد- منع نماید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۷ این نکته را هم در نظر داشته باشید که مسأله مهم در اسلام، تسلیم بودن شخص نسبت به هدایتهای دینی و الهی است؛ مانند بیماری که در برابر طبیب حاذق تسلیم است و دارهای تلخ، تند و شوری را که او نسخه می‌دهد می‌خورد. در مجموع، این اسلام است؛ و این هم احکام و رشته‌های مختلف همه نواحی زندگی و ابعاد روحی و معنوی و جسمی، سیاسی و اجتماعی و فردی، مالی و اقتصادی و جزایی که متضمّن جلب مصالح و دفع مفاسد می‌باشد و ما باید آنها را بپذیریم و در جزئیّات، چون و چرا ننماییم؛ و همان حالی را که شاعر می‌گوید داشته باشیم: بنده آن باشد که بند خویش نیست‌جز رضای خواجه اش در پیش نیست

نی ز خدمت مزد خواهد نی عوض‌نی سبب خواهد زِ امرش نی غرض گر بِبُرد خواجه او را پا و دست‌دست دیگر آورد کاین نیز هست خداوند متعال، ما و امّت ما- به خصوص جوانان کشور ما- را از اشتغال به موسیقی و ملاهی و مناهی و برنامه‌ها و مسابقات پوچ و پوک- که سبب بر باد رفتن عمرو وقت می‌گردد- حفظ و حراست فرماید. والسّلام علیکم و رحمة الله وبرکاته. س- اگر شخصی به وسیله موسیقی یک حالت روحانی و تقرّب به خداوند پیدا کند (مثل اینکه از این دنیا پرواز می‌کند و به آن بی‌توجّه می‌گردد)، آیا شنیدن و نواختن موسیقی برای او حرام است؟ ج- شنیدن یا زدن آلات مذکوره برای همه حرام است؛ و بر حسب ادلّه فقهی که در کتب مفصّله استدلالیّه ذکر شده، در این حکم تفاوتی بین شخص مفروض و غیر او نیست. این اشتباه است که کسی فکر کند حالت مذکور، یک حالت روحانی و معنوی و قرب به خدا است؛ بلکه این یک حالت روانی است که معلول همان صدای تار و غیره است؛ یعنی اثر آن صدا به قدری روح شنونده را تحت تأثیر قرار می‌دهد که از بسیاری از امور غافل می‌شود و حتّی ممکن است حالت گریه پیدا کند. والّا چطور ممکن است عملی که طبق برهان، برخلاف شرع مقدّس، حرام و معصیّت خداست و از آن نهی شده است، موجب تقرّب به خدا شود. علاوه بر این گاهی عملی که دارای مصلحت و فایده‌ای است، برای آنکه ضرر و مفسده‌اش بیشتر است حرام می‌شود؛- زیرا خداوند متعال، عالم به تمام این جهات است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۸ مثلا در شراب و قمار بر حسب قرآن مجید، منافع و فوایدی هست، امّا چون گناه و فساد آنها بیشتر است حرام شده است. شخص مسلمان باید تسلیم احکام خدا باشد. در روایت است که شما مانند بیمارید و خداوند ربّ العالمین طبیب است؛ و طبیب آنچه را مصلحت و خیر بیمار است دستور می‌دهد، و اشتهای او را ملاحظه نمی‌کند. بسیاری از غذاها و داروها است که برای بیمار از یک جهت بسیار مفید است، ولی از جهت مهمتری مضرّ می‌باشد. بنابراین طبیب او را منع می‌کند و بیمار هم باید به دستور طبیب عمل کند (والله‌العالم). س- اگر اسلام با بردگی مخالف است،- چرا مانند شراب و ... آن را حرام نکرد؟ ج- اسلام با بردگی مبارزه کرده است و در اجتماع اسلام بردگی، خواه و ناخواه باید منقرض شود. پیامبر اسلام از اوّلین روزهایی که در مکّه معظّمه مبعوث به رسالت شد و قبل از هجرت به مدینه منوّره، در آن وقتی که هنوز بیشتر احکام اساسی و اصولی اسلام را عرضه نکرده و دعوتش بیشتر دعوت به خدا و توحید بود، مسأله آزاد کردن برده‌ها را مطرح ساخت. آنگاه که هنوز مؤمنان به او معدود بودند و مبارزه با برده داری دعوتش را به خطر می‌انداخت، آزاد کردن غلامها و کنیزها را در طیّ برنامه‌های خاص و به عنوان یکی از بهترین کارهای نیک و موجبات قرب به خدا اعلام کرد؛ و سپس به موجب قرآن مجید در هنگام بیان برنامه امور مالی اسلام و در آمد و هزینه، یکی از مصارف خاص زکات را- که از مالیاتهای عمده اسلامی است- آزاد کردن بردگان مقرّر فرمود. امیرالمؤمنین علی علیه السّلام- از دستمزد خود هزار بنده آزاد کرد. هم‌چنین سایر ائمّه علیهم السّلام- برنامه آزاد کردن برده‌ها را داشتند. این یک مبارزه‌ای بود که رسم برده‌داری و برده فروشی را از میان می‌برد. علاوه بر این، جریمه بعضی جرایم و گناهان، مانند: قتل نفس، افطار روزه، آزاد کردن بنده مقرّر شد و از طرق دیگر نیز این کار الزامی گردید. امّا اینکه چرا آن را حرام نفرمود، شاید برای این بود که برده‌ها در گردش چرخ‌های اقتصادی، و امور کشاورزی و دامداری، در دنیای آن روز سهم مهمّی داشتند و میلیونها برده، این کارها را امور می‌کردند و آزادی ناگهانی و سریع آنها موجب بهم معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۴۹ خوردن وضع اقتصاد جوامع می‌شد و حتّی خود برده‌ها نیز در وضع نابسامانی می‌افتادند. اسلام از یک سو زمینه آزادی برده‌ها را چنان تدارک دید که اگر برنامه‌های اسلام اجرا شده بود، برده‌داری و برده فروشی قرنها پیش پایان یافته بود؛ و از سوی دیگر برای اصلاح وضع موجود آنها که بسیار غیر انسانی بوده و بر خلاف واقع، به شریعت موسی علیه السّلام- و عیسی علیه السّلام- نسبت داده می‌شد و فلاسفه‌ای مانند افلاطون و ارسطو آن را پذیرفته بودند، اسلام انقلاب بزرگی به وجود آورد که برده به حساب یک انسان کامل محسوب شود و حقوق انسانی او محترم باشد. اسلام تا آنجا پیش رفت که یک برده در ارزش‌های انسانی بتواند از برده‌دار هم گوی سبقت را برباید و چنان باشد که ارزش واقعی یک برده نزد خدا از هزاران و میلیون‌ها برده‌دار بالاتر شود و برده بتواند بر کرسی قضاوت نشسته و علیه برده‌دار و هر شخصیّت دیگر، طبق ضوابط اسلامی رأی بدهد. حکایات بسیار از بردگان صدر اسلام و فضیلت‌هایی که برای آنها قایل بودند، شاهد قدر انسانی و ارزشی است که اسلام به آن‌ها اعطا کرد. راجع به روابط برده‌دار و برده دستوراتی داده شد که بردگان در نهایت احترام و مصونیّتهای حقوقی زیست داشته باشند و به قدری این دستورات، مؤکّد بود که بعضی از ترس این که مبادا در ادای حقوقی که اسلام برای برده مقرّر کرده کوتاهی کنند، و در برابر خدا مسؤول شوند، برده را آزاد می‌کردند. به قدری حسن سلوک با بردگان انسانی شد که بسیاری از برده‌ها از اینکه مولایشان آنها را آزاد کند، استقبال نمی‌کردند؛ و اگر هم آزاد می‌شدند رابطه خود را با مولای خود و خاندان او نمی‌بریدند. هرگاه علی علیه السّلام- به بازار می‌آمد، دو جامه می‌خرید و آن را که بهتر بود به غلامش می‌داد. «قنبر» غلام علی علیه السّلام- بود که آزاد شده بود؛ امّا رابطه‌اش با علی علیه السّلام- رابطه یک مرید و مراد بود؛ رابطه یک شاگرد مؤمن و معلّم بود، که عاقبت هم در راه دوستی علی به دست «حجّاج» کشته شد. پیامبر اسلام، غلام خود «زیدبن حارثه» را آزاد ساخت؛ وقتی پدر و کسانش آمدند او را خریداری کنند و با خود ببرند، پیغمبر او را آزاد کرد و به آنها نشان داد که برده فروش نیست و به زید اختیار داد که اگر می‌خواهد نزد کسان خود برود، و اگر می‌خواهد نزد پیغمبر بماند. زید خدمت پیغمبر را انتخاب کرد و در شمار صحابه معروف و رجال نامدار اسلام قرار گرفت و در جنگ «موته» پس از «جعفر طیّار»، معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۵۰ فرمانده سپاه اسلام شد و شهید گشت؛ و در تاریخ و در پیشگاه خدا مقامی یافت که میلیونها و میلیونها مردم در طول تاریخ اسلام به او غبطه می‌خورند. پیامبر اسلام بر خلاف سنّتهای دوره جاهلیّت که دختر دادن به برده یا برده آزاد شده را ننگ می‌دانستند، دخترعمّه خود را- که دارای شرافت نسبی عالی بود- به ازدواج او درآورد. راجع به این موضوع، چون نویسندگان و محقّقان و حتّی بعضی خاورشناسان توضیحات کافی داده‌اند، به همین مقدار اکتفا می‌شود. می‌توانید رساله‌ها و مقالات بسیاری را که در این موضوع نوشته‌اند مطالعه فرمایید. س- همان طور که مستحضرید ائمّه هدی- علیهم السّلام- در موقع مقتضی در رابطه با فلسفه احکام، بیاناتی را فرموده‌اند. البتّه معترفیم که شاید عقل به بسیاری از علل احکام دسترسی پیدا نکند؛ امّا از آنجایی که دایره ایجاد شبهات توسّط دشمنان دین و اهلبیت- علیهم السّلام- گسترش پیدا کرده، بیان فلسفه احکام خصوصاً برای جوانان ضروری است تا بدینوسیله آنان نسبت به تکالیف شرعیّه توجیه گردند. بنابراین مستدعی است در صورت امکان، درباره سؤالات ذیل پاسخ‌های لازم را شخصاً مرقوم فرمایید، تا بتوان در این زمینه خدمتی را ارایه کرد. قبلا از اظهار لطف شما کمال تشکّر و امتنان را دارم. ۱- فلسفه وجوب حجاب و پوشش چادر چیست؟ ج- راجع به حکمتهای حجاب و فواید چادر و اصلح بودن آن برای خود بانوان کتب بسیاری به زبان فارسی و عربی و ... نوشته شده است؛ از آن جمله کتاب «وسیله العفائف یا طومار عفّت» است. اگر اهل بصیرت با دقّت و تعمّق در جمله اخباریّه قرانیّه (ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهم [۲۷۷] که بعد از جمله انشائیّه (واذا سئلتموهن متاعا فسئلوهن وراء حجاب است نظر نمایند، بخش مهمّی از حکمتهای حجاب و مفاسد اختلاط زنان با مرادن بیگانه و جلسات و مجامع و مدارس و دانشگاههای مختلف معلوم می‌شود و به نقطه نظر شارع مقدّس- که صیانت جامعه از فساد و بی‌عفّتی و فحشا است- آگاه می‌گردند. ۲- دلیل و علّت حرمت ریش تراشی را مرقوم فرمایید؟ ج- در حرمت ریش تراشی علمای بزرگ از جمله عالم نابغه و متفکّر مجاهد، «شیخ جواد بلاغی» تألیفاتی دارند که می‌توانید مراجعه فرمایید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۵۱ به هر حال، قدر مسلّم این است که داشتن ریش تأسّی به انبیا و ائمّه علیهم‌السّلام- است. از عصر رسالت تا این زمان، تراشیدن ریش در بین مسلمانان زشت و قبیح بوده است: اخیراً که مسلمانان با بیگانگان ارتباطی پیدا کرده و قوّت صنعتی بیگانگان برخی از افراد ضعیف مسلمان را خود باخته و تحت تاثیر آنها قرار داده است، تراشیدن ریش مثل بسیاری از آداب و رسوم دیگر آنها مورد تقلید این افراد ضعیف قرار گرفته است. ۳- علّت حرمت اختلاط زن و مرد نامحرم در عروسی‌ها، گروههای سرود و برنامه‌ها و مجالس چیست؟ ج- تعجّب است که با وضوح مفاسد آن، علّت حرمت آن مورد سؤال واقع شود. ۴- فلسفه حرمت استفاده مردان از طلا چیست؟ ج- البتّه ما نمی‌توانیم فلسفه احکام را- چنانکه باید- بیان کنیم، و چه بسا که در مواردی اصلا حکمت حکم را درک نکنیم؛ امّا اجمالا و با توجّه به حکمتهای اکثر احکام، می‌دانیم و معتقدیم که در همه احکام شرعیّه، مصالحی منظور شده است که ما باید در مقام تسلیم به آنها عمل و به آن چه را حکمتش نامعلوم مانده، مثل آنچه معلوم است عمل کنیم؛ عیناً مثل بیمار، و نسخه و دستور پزشک. با این وجود در خصوص تزیّن مرد به طلا، این حکمت مهم وجود دارد که در مردان، گرایش به زینت رواج نیابد و مردم به افتخارات معنوی اقبال داشته باشند؛ و این زینت‌ها و ظواهر، سبب فخرفروشی و برتری‌جویی نگردد. ۵- علّت حرمت تشبّه به کفّار و پوشش کروات و تقلید از آرایش، لباس و مد بیگانگان چیست؟ ج- حکمت این هم در کمال وضوح است. تشبّه به کفّار، خلاف استقلال اسلامی و حاکی از ضعف روحیّه جامعه و بزرگ شمردن و کارساز شدن استضعاف آنها است. بسیار تأسّف آور است که مسلمانان به کفّار گرایش داشته باشند، در حالی که کفّار گرایش به اسلام مسلمانان، و ترک عادات خود مثل همین کروات زدن را خلاف استقلال خود می‌دانند. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۵۲ ۶- دلیل و حکمت حرمت رقص و لهو ولعب و موسیقی لهوی و غنا چیست؟ ج- لهو و لعب و رقص و موسیقی و ملاهی، همه از اموری است که جنبه‌های حیوانی انسان را تقویت می‌نماید و جنبه‌های روحانی و ملکوتی او را ضعیف؛ و او را از یاد خدا و سیر در عوالم معنوی و کمالات انسانی باز می‌دارد. ۷- فلسفه تفاوت دیه زن و مرد و ارث آن دو چه می‌باشد؟ ج- حکمت آن شاید بعضی جهات اقتصادی و ملاحظه تکالیف اقتصادی است که بر عهده مرد بوده و به واسطه قتل او فاقد موضوع شده است. ۸- فلسفه مبغوضیّت طلاق و دستور اسلام به سهل گرفتن امور ازدواج چیست؟ ج- این دو سؤال هم جوابش روشن است، حکم طلاق از احکامی است که باید در قوانین عائله مشروع باشد و بدون آن این قانون، ناقص خواهد ماند؛ ولی رواج طلاق نیز متضمّن بعضی معایب است که با مثل همین نکوهشهای ارشادی و تعالیم دیگر کنترل می‌شود. سهل گرفتن امر ازدواج، فواید و حکمت‌های بسیار دارد. در حال حاضر سخت‌گیری‌هایی که در ازدواج مرسوم شده و حتّی محدودیّتها و شرایطی که به عنوان قانون در امر ازدواج برقرار می‌شود، همه با این مصالح عالیّه که بیانش مستلزم شرح فراوانی است، منافات دارد. اگر آن محدودیّت‌ها در جوامع غربی- که ارتباطهای نامشروع بین زن و مرد را گناه نمی‌دانند برقرار باشد برای خودشان و آن فرهنگ مبتذل قابل قبول است؛ امّا در جامعه مسلمانان باید ازدواج برای همه بدون محدودیّت‌های غیر شرعی همیشه قابل عمل باشد. به نظر حقیر، مسایل تسهیل ازدواج در اسلام که متاسّفانه فعلا با بعضی مقرّرات محدودیّت‌هائی یافته، نظر عالی شارع مقدّس را نسبت به حفظ جامعه از سقوط در منجلاب فحشا و زنا نشان می‌دهد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۵۴ فصل‌دهم: صوفیه اشاره

معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۵۶ صوفیّه س ۱- آیا «عشریه»، ریشه اسلامی دارد؟ آیا مکفی از خمس می‌باشد؟ س ۲- دیدگاه اسلام در مورد صوفیان چیست؟ اگر منکر ضروریّات دین نباشند، ولی به جای «خمس» قائل به «عشریه» بوده و شارب را بلند گذاشته و یا بیش از حد به قطب توجّه کنند، آیا این کار آنها بدعت و کفر محسوب می‌شود؟ س ۳- آیا ازدواج با دختر آنها اشکال دارد؟ معاشرت کردن با آنها چطور؟ س ۴- لطفاً یک تعریف از «عارف» و «عرفان» بفرمایید (اگر چه که این مفهوم والا در قالب یک جمله نمی‌گنجد). س ۵- آیا می‌توان با قلم به کتب آنها پاسخ داد و آن را نقد کرد (بدون توهین کردن و رعایت کامل شؤون اسلامی)؟ س ۶- صوفیان در مقابل برخی معترضین به شارب، ضمن اینکه این را شعار خود می‌دانند و می‌گویند: «از نظر ما زدن و یا نزدن آن اشکالی ندارد و چون عمل مستحبّی می‌باشد، در صورت گذاشتن آن، مرتکب گناهی نشده‌ایم.» چند مسأله را هم مطرح می‌کنند که من آنها را در قالب سؤال مطرح می‌کنم. لطفاً شما پاسخ دهید؟ الف- با این که به مصداق آیه شریفه (و ثیابک فطهر) أی فقصر از لباس بلند نهی شده، چرا علما آن را زیّ خود قرار می‌دهند؟ ب- با این که عمامه بیش از سه دور مکروه است و لباس سیاه هم مکروه می‌باشد، چرا علما عمامه بلند را شعار خود قرار می‌دهند و سادات، عمامه سیاه دارند؟ ... ج- مکتوب جنابعالی واصل شد. با تشکّر و تقدیر از توجّهات جناب‌عالی؛ امید است در تحقیق و بررسی و نیل به حقّ و حقیقت موفّق باشید و وسیله هدایت و نجات دیگران از شبهه و ضلالت گردید. راجع به فرقه مذکوره از فِرَق صوفیّه، بسیاری که اهل اطّلاع از مشارب و برنامه‌های آنها هستند، حسن ظنّی به آنها ندارندو اگر چه به ظاهر یا به واقع به بعضی معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۵۷ عقاید حقّه اقرار و اعتراف نمایند، در بعضی موارد دیگر، عقاید آنها را منحرف می‌شناسند، و بسیاری دیگر از صوفیّه را از این‌ها معتدلتر می‌دانند. همین موضوع تجزیه دین به طریقت و شریعت و دعوای اجازه خاص از حضرت بقیّة اللّه- ارواح العالمین له الفدا- به قول خودشان در تلقین اذکار و طریقت و لزوم اتّصال علما و به اصطلاح آنها علمای شریعت- به وسائط غیر مخدوشه به ایشان، همه دعوایی است که مخالف اجماع و اتّفاق شیعه بوده و هست. و احدی از علمای کاملین و فقها و محدّثین بارعین از عصر آغاز غیبت کبری الی زماننا هذا- مثل: «صدوق»، «شیخ مفید» و «شیخ طوسی»- چنین ادّعایی را نداشته و آن را قطعاً و جزماً مردود می‌دانند و بدعتها و فرقه‌سازیها و ضلالتها از همین دعوی مایه می‌گیرد. البتّه هر کس به شهادتین و ولایت ائمّه اثنا عشر- علیهم السّلام- اقرار بنماید و انکار ضروری اسلام را نکند، محکوم به اسلام و تشیّع است و کافر تراشی جایز نیست. ولی در برّرسی عقاید صوفیّه باید به سخنان و بیانات و نوشته‌ها و اشعار اشخاص و به اصطلاح اقطاب ایشان و برنامه‌های اذکار و اوراد و حالات آنها از وجد، سماع، عشق مجازی و جدایی‌هایی که با متشرّعه دارند، مراجعه نمود. حتّی بدعت کیفیّت- به قول آنها-، تشرّف و دستوراتی که می‌دهند تا آنجا کشیده می‌شود که به آنها نسبت می‌دهند و در هنگام قرائت (إیاک نعبد) قصد مرشد یا شکل او را در ذهن حاضر کنند. و سلسله‌های بی‌اعتباری که برای مرشد خود ساخته‌اند غالباً یا مجهول الحال و یا از غیر اهل تشیّع و فاسد العقیده می‌باشند. همین شعار «هو ۱۲۱» بر بالای نوشته‌ها و نامه‌ها در برابر شعار اسلامی و قرآنی (بسم اللّه الرحمن الرحیم چه توجیهی دارد؟ چرا از این شعار مقدّس مسلمانها اعراض کرده و با این شعار ساختگی خود را از دیگران جدا نموده‌اند؟ آنها باید این بدعتها و سایر مظاهر، مثل گذاردن شارب را کنار بگذارند، و به سایر مسلمانان و شیعیان بپیوندند. اگر واقعاً پاکدل و منصف باشند خود بهتر می‌دانند که چیزی در صندوقشان نیست و با مقام اقدسی ارتباط ندارند. شخص جنابعالی هم به این موضوع حتماً رسیده‌اید و این چند نفری را که در این نیم قرن از این فرقه یکی پس از دیگری در محلّ شما دعوای قطبیّت و ارشاد داشتند و آن را به ارث به فرزندان خود سپردند، می‌شناسید. حال پس از فوت پیر یا مرشد یا قطب آخر که کسی را نداشتند، عموی او را از وکالت دادگستری بازداشتند. این افراد چه رابطه خاصّی با مقام ارفع و اقدس ولی اللّه الأعظم- ارواحنا فداه- می‌توانند داشته باشند؟ اگر این آقای وکیل دادگستری و به اصطلاح حقوق خوانده، شجاعت و آزادگی معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۵۸ داشته باشد، ختم این غایله را اعلام و بطلان آن را ابلاغ می‌نمود و جمعی را از اشتباه بیرون می‌آورد. و امّا پاسخ به سؤالات: ج ۱- «عشریّه» به صورت معمول بین دراویش بدعت و حرام است و ریشه اسلامی ندارد و مجزی از خمس نیست. ج ۲- صوفیّه با فرقه‌ها و انشعابات بسیاری که دارند، اگر چه در انحراف در یک سطح نیستند و بسا که برخی از آنان خارج از ربقه اسلام شمرده نمی‌شوند، امّا در مجموع، منحرفند و عقاید خاصّه‌ای که دارند غیر اسلامی است. همین موضوع توجّه خاص و بیش از حد به قطب، در بعضی صورتهایش شرک و کفر است، و باید مشخّص شود که به چه صورتی است تا معلوم گردد از مصادیق بدعت یا بالاتر، کفر و شرک است، به هر حال، انکار هر یک از ضروریّات دین کفر است. ج ۳- از معاشرت، مجالست، مزاوجت و رفاقت با آنها- چون معرض خطر ضلالت، فساد عقیده و مفاسد دیگر است- جداً باید احتراز نمود. حتّی اگر التزام آنها به عقاید و برنامه‌های غیر اسلامی و انکار ضروری معلوم نباشد نیز احتیاط شدید ترک ارتباط با آنها است: «أخوک دینک فاحتط لدینک».[۲۷۸] ج ۴- تعریفی که فارغ از اصطلاحات و مقرون به حقیقت باشد این است که: مفهوم «عارف» و «عرفان» و «معرفت» مانند نور، مقول به تشکیک است و مراتب و درجات آن بسیار متفاوت است. حقیقت عرفان و معرفت، شناخت است که برای همه تا حدّی مفهومی بدیهی و در نهایت وضوح است؛ یعنی هر کس در هر حدّی که آن را دارد این حقیقت را در خودش می‌یابد. متعلّق معرفت و عرفان هر چه باشد، در مورد عرفان و معرفت به خدا همین معنی ثابت است. تمام مؤمنین و کسانی که خدا را باور کرده‌اند همان درجه‌ای را که از معرفت دارند در خود ادراک می‌کنند. در عین حال، این مراتب- چنانکه گفته شد- متفاوت است. آن پیرزنی که گفت: خدا را به گردش کردن این چرخ می‌شناسم که تا آن را نگردانم نمی‌گردد، عارفه و صاحب عرفان و معرفت است و حقیقت آن را در خود می‌یابد. و نیز آن چوپانی که به چرانیدن گوسفندان مشغول است و از مشاهده اوضاع و معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۵۹ احوال آنها راه به خدا می‌برد و خدا را می‌خواند؛ و همچنین آن کیهان‌شناس؛ و نیز آن عالم و دانشمندی که عمرش را در کسب معارف و تفکّر و اندیشه گذرانده است؛ و همچنین آن شخصیّت یگانه و بی‌مانند و بزرگی که به درگاه حضرت احدیّت- جلّت عظمته- «لُااحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک»[۲۷۹] عرض می‌کرد و نیز آن عظیم المنزله که «لوکشف الغطا ما ازددت یقیناً»[۲۸۰]) و «ما لله آیة أکبرمنی»[۲۸۱]) می‌فرمود، همه از عرفان بهره‌مندند، و عارفند؛ امّا فاصله درجات و مراتب و مقامات تا به بیش از فاصله زمین از آسمان می‌رسد. ج ۵- به کتب و افکار و آرای آنها پاسخ داده شده؛ می‌توانید به کتبی مانند: «خیراتیه»، «حدیقة الشیعه»، «نقدی بر مثنوی»، «صوفی و عارف چه می‌گویند»، «فضائح الصّوفیه»، «عرفان و تصوّف» و نوشته‌های «کیوان قزوینی» که سالها از به اصطلاح بزرگان همین فرقه مورد سؤال شما بود و به کتاب «از کوی صوفیان تا حضور عارفان»، تألیف «سیّدتقی واحدی صالح علیشاه» و کتاب‌های بسیار دیگر رجوع فرمایید. ج ۶- اوّلًا، اگر به کسانی که در مورد شارب اعتراض می‌نمایند در مورد دیگر اعتراض باشد، موجب رفع اعتراض از آنها نمی‌شود. ورود هر دو اعتراض مانعةالجمع نبوده و اثبات یکی از آن دو، موجب نفی و سلب دیگری نیست. مسأله این است که زدن شارب- چنان که در عبارت سؤال نیز تصریح شده- مستحب است، و به تعبییر دیگر، گذاردن و داشتن آن مکروه می‌باشد و روایات متواتر و قطعی از حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم- و ائمّه طاهرین علیهم السّلام- همه دلالت بر سفارش اکید بر احفاء شارب، یعنی مبالغه بر زدن و گرفتن آن دارد. این دستور اسلام و سنّت ثابت قولی و عملی آن بزرگواران است. حال ترک این سنّت و شعار قرار دادن آن چه معنایی دارد؟ اگر اشخاص، این سنّت و امثال بسیاری از آداب و مستحبّات دیگر را ترک کنند، ایرادی نیست، ولی التزام به آن و شعار قرار دادن التزام، بر خلاف ادب دین و سیره ائمّه معصومین علیهم السّلام- است. معنای این تعبّد و التزام به نگرفتن شارب و ترویج و مستحسن شمردن آن، انکار یک حکم ثابت شرعی است؛ که اگر چه آن حکم مستحب باشد انکارش مثل انکار حکم واجب است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۰ اگر در معنای این التزام قدری دقّت شود، به عبارت دیگر، ترک مستحب (مثل: زدن شارب یا گرفتن ناخن یا نماز شب) با انکار استحباب این اعمال و راجح قرار دادن ترک آنها (مثل: ترک نماز و انکار و التزام به ترک نماز) خیلی فرق دارد. ترک نماز واجب، معصیّت کبیره و ترک نماز نافله و ترک زدن شارب ترک مستحب است؛ امّا انکار وجوب نماز یا استحباب نافله، موجب کفر است. مواظبت و تعهّد داشتن به ترک این اعمال- اعم از واجب و مستحب- و وظیفه قرار دادن آن نیز با التفات به لازم آن، کفر می‌باشد. البتّه غرض این نیست که اصحاب شوارب و هر کس را که شارب دارد کافر بگوییم، حاشا و کلا. چون اکثریّت آنها توجّه به لوازم این التزام ندارند؛ امّا آنهایی که به اینها دستور می‌دهند، خودشان منصفانه فکر کنند که این دستور متضمّن چه معانی ولوازم است؛ وچگونه می‌توان بدعت بودن آن راانکار نمود؟ ثانیاً، آیه شریفه (وثیابک فطهّر)[۲۸۲] اگر چه ظهور ابتدایی آن با عدم اطّلاع از لباسهای دامن‌کش اعراب، امر به تطهیر و تنظیف لباس است، امّا در روایات شریفه «فقصّر»، به کوتاه کردن ثیاب تفسیر شده است که البتّه این تفسیر، چون از معصوم علیه السّلام- است، حجّت می‌باشد. ولی بر حسب روایات و تفاسیر در عصر جاهلیّت، بین اعراب- مخصوصاً اهل تکبّر- رسم بوده که لباسها را به قدری بلند می‌گرفتند که بر زمین کشیده می‌شد؛ و در آیه، نظر به کوتاه کردن لباس به حدّی که از قوزک، پایینتر نیاید و بر زمین کشیده نشود. چنانکه در آستین نیز مستحب است که روی مچ دست را نگیرد و از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام- روایت است که این مقدار را قطع می‌فرمودند. بنابراین چنانکه ملاحظه می‌شود و مستفاد از روایات است، لباس‌های اهل علم از قوزک پا فراتر و بلندتر نیست. بسیاری از علما بوده و هستند که از این مقدار هم قبایشان کوتاهتر است. به هر حال، به مقداری که مصداقاً بیان شد، کوتاه کردن لباس محقّق می‌شود؛ علاوه بر آن که بر حسب روایات نیز همین مقدار کافی است. نکته تفسیری مهم این است که این معنی که مراد کوتاه کردن لباس در حدّی است که دامن بر زمین کشیده نشود (فطهّر) به «فقصّر» مناسبت دارد؛ زیرا این تقصیر، موجب حفظ طهارت لباس و آلوده نشدن آن به قذارات و کثافات است. ثالثاً، در مورد عمامه، دلیلی بر کراهت بیش از سه دور بستن نیست؛ بلکه عمامه سحاب حضرت رسول صلّی الله علیه و آله- نُه دوری بوده است. شاید جهت اصلی این که معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۱ بعضی عمامه‌ها را کبیر و بزرگ می‌گرفتند، همین تأسّی به عمامه سحاب آن حضرت باشد. امّا عمامه سیاه، بی‌شبهه بر حسب روایات، از کراهتی که در لباس سیاه است استثناء شده؛ با این وجود، به هر دو رنگ- سیاه و سفید- معمول بوده است و به مرور زمان و تعظیم و تبرّز مقام سیادت در عرف و عادات به حضرات سادات عظام زاد الله تعالی فی شرفهم- اختصاص یافته است. این امور طرف قیاس با مسأله شارب و گذاردن آن به عنوان یک عمل راجح و شعار و یک ربط معنوی و گرایش مسلکی نمی‌باشد. امید است خداوند متعال مسلمانان را از شرور و شبکه‌های اهل بدع- مخصوصاً مدّعیان تصوّف و عرفان و رهبری سیر و سلوک- مصون و محفوظ بدارد. انشاءاللّه تعالی موفق باشید. س- صوفیّه به استناد روایاتی، مسأله تصوّف را به زمان رسول اکرم- صلّی‌اللّه علیه و آله وسلّم- و تأیید ائمّه طاهرین- سلام‌اللّه علیهم‌اجمعین- می‌رسانند. آنها معتقدند رسول خدا- صلّی الله علیه و آله وسلّم- بر اندام علی مرتضی- علیه السّلام-، و آن بزرگوار بر «سلمان فارسی» و «اویس قرنی» و «کمیل بن زیاد» و «حسن بصری» خرقه پوشانیده و تاج بر سر نهاده و تلقین ذکر نموده‌اند. آیا حدیثی معتبر در این زمینه به نظر مبارک رسیده است یا خیر؟ ج- حدیث معتبر در این موضوع به نظر نرسیده و همه احادیثی که صوفیّه به آن استناد می‌نمایند یا ضعیف و یا مجعول است و یا بر مطالب باطله آنها دلالت ندارد. شما می‌توانید در این رشته به کتبی مانند: «خیراتیه»، «حدیقة الشیعة»، «نقدی بر مثنوی»، «فضائح الصوفیه» و «عرفان و تصوف» مراجعه مراجعه فرمایید. ولی در این میان، احادیث معتبر در مذمّت صوفیّه و لزوم اجتناب از معاشرت و ارتباط با آنها وارد شده است (واللّه العالم). س- نظر خود را در مورد کسانی که به اصطلاح در زمره عرفا از آنها یاد شده (صوفیانی چون: «محی الدّین عربی»، «بایزید بسطامی»، «حسین بن منصور حلّاج» و «جلال‌الدّین محمّد بلخی مولوی») به صورت مبسوط و مکفی بیان فرمایید. ج- با تقدیر از توجّه و آگاهی شما. همانطور که مرقوم داشته‌اید این افراد- که به اصطلاح، عارف نامیده می‌شوند- اکثراً دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روشهای خرافی می‌باشند و سخنانی دارند که با نصوص قرآن مجید و احادیث شریفه مخالفت دارد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۲ این افرادی را که نام برده‌اید طریقه متشرّعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته‌اند. اگر هم برخی، آنها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند، برای شخص مسلمان، آراء و عقایدشان حجّت نیست. قدر مسلّم این که این افراد و آرائشان در طول چهارده قرن در محیط مذهب و تشیّع هیچ‌گاه مرجع و ملجأ نبوده است. در همه ادوار و اعصار، رهبران عقیدتی شیعه، افرادی مثل: «ابن بابویه»- پدر «صدوق»-، «صدوق»، «شیخ مفید» ها، «شیخ طوسی» ها، «علّامه حلی» ها و «مجلسی» ها و صدها و هزارها عالم دیگر از این قبیل بوده‌اند که در ارایه مرزهای بین کفر و اسلام همواره کلامشان قطعی و قاطع بوده است. اکنون هم راه و صراط مستقیم، همان راه آنها است. س- متصوّفه برای توجیه مسأله «عشریّه»، به انواع اخبار و فتاوی متوسّل شده و سعی در شرعی نشان دادن آن نموده‌اند. در کتبی که در همین خصوص از آنها منتشر شده است ذکر شده که در زمان غیبت امام زمان- علیه السّلام- نصف عشریّه- که مکفی از خمس می‌باشد- بخشیده می‌شود، و در این خصوص- چنانکه ذکر شد- به اخباری نقل از کتاب «وافی» ابواب خمس، باب «تحلیلهم الخمس لشیعتهم و تشدیدهم الأمر فیه»- (که البتّه فقط به این اخبار اشاره شده و عین آن را نیاورده‌اند- اشاره می‌کنند و بعد هم گویا در این زمینه به جمله‌ای از مرحوم فیض متوسّل شده‌اند تحت این مضمون که: «و أما مثل هذا الزمان حیث لا یمکن الوصول إلیهم- علیهم السّلام- فیسقط حصّتهم- علیهم السّلام- رأسا لتعذر ذلک و غناؤهم عنه رأسا دون السهام الباقیة لوجود مستحقیها و من صرف الکل حینئذ إلی الاصناف الثلاثه فقد أحسن و احتاط و العلم عند الله». و به این وسیله سهم امام- علیه‌السّلام- را در صورت پرداختن و یا نپرداختن در یک سطح معرّفی می‌کنند که پرداخت عشریّه مکفی از خمس، به غیر مجتهد نیز توجیه می‌شود. و از طرفی ارتباط طرفداران آنها با روحانیّت و مرجعیّت کمرنگ می‌گردد و سعی می‌کنند خطری را که از ناحیه آن بزرگواران همواره حس می‌کردند از بین ببرند؛ و این جمله مرحوم فیض را نیز به همین جهت مطرح می‌کند. که اصلا هم معلوم نیست از آن مرحوم نقل شده باشد. سؤال من از حضرتعالی این است که آیا اصولا چنین اخباری وجود دارد؟ و اگر وجود دارد آیا شرایط خاصّی برای احادیث بخشیدن سهم امام وجود دارد؟ با توجّه به اینکه تا آنجا که حقیر دنبال آن رفته‌ام اصلا به این مضمون منقول از جانب صوفیّه برخورد نکرده‌ام؛ لطفاً در این خصوص مرا با قلم رسا و تبیین کننده خود راهنمایی بفرمایید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۳ ج- راجع به مسأله عشریّه، اوّلا لازم به تذکّر است که ایرادی که بر این منتحلین به اسلام و تشیّع وارد است، ایرادات فرعی و جزئی نیست؛ ایراد بر اساس مسالک و مشارب آنهاست که در نهایت اگر نگوییم کفر و شرک است، اسلامی و مذهبی نیست و همواره مورد ردّ علمای بزرگ اسلام و مذهب بوده است. ایرادات و اشکالات به عقاید این فِرَق و گمراهیهایی که داشته و دارند و حتّی کتب خودشان نیز از آنها پر است، فراتر از این نوع ایراد است. ثانیاً، همانگونه که اشاره کرده‌اید، بابی در این مورد در «کافی» وجود دارد و احادیثی متعدّد که برخی دلالت بر تحلیل خمس، و برخی دلالت بر تشدید امر آن دارد، و احادیث دیگری که این دو دسته از احادیث را تفسیر و توجیه می‌نماید، وجود دارد و اظهار نظر در این احادیث البتّه با اهل فن و صاحبان قوّه قدسیّه اجتهاد است. آنچه از مجموع آنها استفاده می‌شود این است که ائمّه علیهم السّلام-، شیعیان را در مورد اموالی که از دست کسانی که معتقد به خمس نیستند (کفّار و مخالفین) می‌گیرند، به ملاحظه مصالح مهمّه معاف کرده و حلیّت آن اموال را بر آنها در این اخبار اعلام فرموده‌اند. نظر اوسع این است که این تحلیل، اموالی را که از معتقدین به خمس هم گرفته می‌شود و خمس آن را ادا نکرده‌اند شامل می‌شود و بر شخصی که آنها را مثلا می‌خرد یا به نوع دیگر مالک می‌شود، تخمیس آن واجب نیست؛ و خمس بر ذمّه همان شخص اوّل که به او متعلّق شده باقی است و باید بدهد. در این بین، قول شاذّی نیز این است که در عصر غیبت، کلّ خمس تحلیل شده و قول دیگر این است که سهمی که تعلّق به امام علیه السّلام- دارد مورد تحلیل است. از لحاظ استنباط و بحث فقهی و با توجّه به حکمت‌ها و مصالح مهمّی که در تشریع خمس است، این دو قول که مفوت آن حکمت‌ها و مصالح است مردود می‌باشد. ناگفته نماند که یک نظر عمده که بزرگانی از قدما بر آن فتوا داده‌اند این است که اخبار تحلیل، مربوط به مناکح است؛ مثل امائی که مسلمانان در جنگهایی که در زیر لوای خلافت غاصب از کفّار می‌گرفتند. به هر حال، افزونتر از این قول و قول اوّل را نمی‌توان با این اخبار ثابت کرد و تحلیل کلّی خمس را عنوان نمود. امّا کلامی که از مرحوم فیض نقل کرده‌اید، از ایشان است که در پایان این باب بعد از بیاناتی گفته است. و این قول را که تحلیل، مربوط به سهم مبارک امام علیه السّلام- است و سهم ایتام و مساکین و ابن السبیل را شامل نیست، تقویت کرده است؛ البتّه چنانکه گفته شد قول ضعیفی است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۴ به هر حال، مسأله از مسایل فقهیّه است و شخص اگر خود، مجتهد نیست باید از مجتهد و فقیه جامع‌الشرایط تقلید کند. خلاصه، با عشریّه‌ای که اینها می‌گیرند چه ارتباط دارد؟ البتّه بنابر نظر فیض، خمس عشر می‌شود؛ امّا این عشر را باید فقط به سادات بدهند، نه به مرشد و پیر خانقاه. هر کس نظر فیض را داشت خودش آن را به سادات یتیم و مسکین و ابن السّبیل می‌دهد. این چه عشریّه‌ای است که می‌گیرند و به هر نحو که برّرسی کنیم خلاف فقه و خلاف شرع عمل می‌کنند (واللّه العالم). س- ... ج- در جواب به مکتوب جنابعالی اشعار می‌دارد: دین، نظام کامل حیات است که شامل تمام نواحی اعتقاد، فکر و اخلاق، اعمال دنیا و آخرت و روح و جسم می‌شود و چنانچه از آیات قرآن مجید مستفاد می‌گردد متدیّن کسی است که دینداری‌اش مبنی بر اطاعت و پرستش خداوند متعال باشد. هر روش فکری و عملی که انسان اتّخاذ نماید و خود را به آن مقیّد و ملتزم بداند، دین او شمرده می‌شود. حال اگر این روش فکری و عملی مأخوذ از خدا و پیغمبر خدا و قرآن مجید و احادیث معتبره باشد، بدون شک شخص متدیّن به دین خداست؛ و اگر از افراد دیگر- به هر اسم و رسم که باشند- گرفته شده باشد، شخصی که خود را ملتزم به آن روش بداند و آن را مسلک و طریقه خود قرار دهد، در دین آن افراد است. جنابعالی خودتان نوشته‌اید: «دارای مرام و مسلک درویشی هستم؛ یعنی درویش خاکسارم (ابوترابی)». مقصودتان از این مرام و مسلک (که نوشته‌اید جواب دهیم حق یا باطل است) چیست؟ آیا یک روش فکری و عملی و اخلاقی و عبادی خاصّی دارید، یا فقط لفظ درویشی و خاکساری و ابوترابی را مانند اسم فامیلی انتخاب کرده‌اید؟ اگر قسم دوم باشد، هیچکس به شما ایراد ندارد، و بحث لفظی نباید نمود؛ و اگر از قسم اوّل است، پس لابد این درویشی و خاکساری اسم یک روش فکری، اخلاقی یا عبادی و عملی خاصّی است. در این صورت اگر هم اصطلاحاً دارنده این مرام و مسلک را متدیّن به دین خاصّی ندانیم، امّا در حقیقت چون دارنده آن به آن مقیّد و ملتزم شده، متدیّن به آن روش است. اگر واقعاً می‌خواهید حقّ و باطل را از حقیر سؤال نمایید، حقیقت مرام و مسلک خود و ما به الامتیاز خود از دیگران را بنویسید. از من می‌خواهید سربسته شما را راهنمایی کنم و حق یا باطل بودن روش شما را بنویسم. آیا بهتر این نبود که بدون اینکه معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۵ راجع به مباحثات جزئیّه‌ای که با آن شخص داشته‌اید به متن مطلب پرداخته و به طور روشن از مرام و مسلک خود او را مطّلع سازید تا جواب کافی بشنوید؟ با این وجود، جنابعالی و هم مسلکان خود را ملاحظه فرمایید و ببینید روش و طریقه‌ای که دارید از چه کسی و از کجا گرفته‌اید. آن را صادقانه و بدون مجامله و دور از تعصّب بین خود و وجدانتان به کتاب خدا و اخبار و احادیث معتبره اهل بیت عرضه دارید تا حقّ و باطل بر شما معلوم گردد. روش و طریقه پیشوایان دینی و امامان ما- علیهم السّلام- معلوم است. شما هم از روش و طریقه خودتان اطّلاع دارید. این الفاظ را کنار بگذارید و به حقایق، بیشتر توجّه نمایید. به جای آنکه در کفر و ایمان افرادی بحث نمایید که قطعاً از نظر اسلام و مذهب تشیّع رأی و نظرشان هیچ گونه اعتبار و حجّیتی برای دیگران ندارد و نمی‌تواند مأخذ مرام و مسلک شخص باشد، به کسانی مراجعه نمایید که به اعتراف خودتان، به عقیده ما و شما در درگاه خدا کاملترین مقام تقرّب را دارند که همانا این افراد، همان پیغمبر و ائمّه علیهم السّلام می‌باشند. صرف این که فلان شخص مضمون شعرش آن باشد یا این، موجب تقسیم و تفرقه نمی‌شود. ظاهر بعضی اشعار که نوشته‌اید نیز معنایی دیگری غیر از معنایی که ذکر کرده‌اید دارد؛ که آن معنی اگر مراد و معتقد کسی باشد، کفر است. به هرحال هرچه مراد سراینده باشد، ربطی به مسأله مذهب یک شیعه پیرو قرآن مجید و تعالیم پیغمبر و ائمّه علیهم السّلام- ندارد و اثبات کفر و ایمان این اشخاص با دین و روش شما چه ارتباط دارد؟ اگر شما این اشخاص را اصلا نشناسید، به جایی ضرر وارد نمی‌شود. ولی اگر آنها در بعضی موارد برای آنکه کمتر از معارف آل محمّد- علیهم السّلام- خوشه چیده باشند، دچار لغزش گشته‌اند، شما هم ممکن است به طور ناآگاه و روی حسن ظن به آنها، به همان انحراف گرفتار شوید. آنچه مسلّم است پیشوایان اسلام و شیعه- که قول و عملشان میزان اعمال سایرین است- هیچیک از این افراد نیستند، هر چند ایمان و علم آنها محرز و مسلّم باشد. و اگر کسی آنها را به این سمت بشناسد دین و طریقه جداگانه اتّخاذ کرده است. ما باید فقط و فقط از روش پیشوایان دین (ائمّه- علیهم السّلام ) که پیغمبر- صلّی الله و آله و سلّم- آنها را عدل قرآن قرار داده، و فرموده: «از قرآن جدا نمی‌شوند»، در عبادات، اذکار و اوراد و زهد و عرفان سر مشق بگیریم. باز هم تذکّر می‌دهیم: معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۶ شما در همین اسمی که برای خود و رفقایتان نام برده‌اید، قدری فکر و تأمّل کنید و بدانید که دین صحیح، عزیزترین چیزهایی است که بشر باید داشته باشد. اگر این عنوان یک روش و طریقه خاصّی نیست و همان روش دیگران و برنامه‌های اخلاقی و دعا و اوراد و اذکار و عبادات اسلام است، چرا خود را با این اسم معرّفی می‌کنید که اسباب تفرقه و جدایی شود و وحدت جامعه اسلامی در این عصری که ما به اتّحاد و یگانگی بیش از هر چیز محتاجیم، متزلزل گردد؟ اگر یک روش و طریقه خاصّی دارید، بدانید هر روش و طریقه‌ای- خواه در عبادت و پرستش خدا، و خواه در اخلاق و ریاضت و وضع ظاهر، و خواه در عقاید و ارتباط سر سپردگی به افرادی باشد- اگر از راه قرآن مجید و اخبار معتبره ثابت نشود ضلالت و گمراهی است؛ و بلکه گاهی منجر به کفر و شرک می‌شود (إن هی إلا أسماء سمیتموها أنتم و آبائکم ما نزل الله بها من سلطان .[۲۸۳] شما در دعوت پیغمبر- صلّی الله وآله وسلّم-، سیره ائمّه علیهم السّلام- و تاریخ زندگی آنها و سخنان و کلمات و دعاهای ایشان تأمّل کنید که حوایج روحی شخص را برآورده می‌سازد و او را به کمال دین انسانی هدایت می‌کند. اصطلاحات اسلامی معلوم است از قرآن و کلمات اولیای دین گرفته شده و مرکز تجمّع دینی و عبادی آنها مشخص است و حاجت به اصطلاحات و مراکز دیگر نیست. شما حتماً به همان اسم و رسم شیعه و مسلمانی اکتفا کنید و از آداب و رسوم اختراعی بپرهیزید. اگر فرضاً بگویید امامان ما روشهایی را که شما خود را به یک قسم آن نسبت می‌دهید، طرد نکرده و اربابانشان را قدح نفرموده باشند، به طور قطع و یقین تصدیق هم نفرموده‌اند. در جایی نداریم که رضایت داده باشند که شیعیانشان از این روش‌ها و مرام‌ها پیروی کنند. شما از سراینده فلان شعر یا از فلان تذکره نویس دفاع می‌کنید، و از این که کسی شعر او را به طوری که شما نپسندیده‌اید، تفسیر کرده ناراحت می‌شوید. فکر کنید ببینید اگر غرض شما رفع تهمت از یک فرد مسلمان و احترام به مسلمانی اوست و نسبت به هر مسلمانی که در معرض این تهمت‌ها واقع شود ناراحت می‌شوید، بحثی بر شما نیست. ولی اگر فقط روی امثال این افرادی که نام برده‌اید حساسیّت دارید، و اگر کسی در اطراف عقاید و اشعار این دسته بحث و ایرادی بنماید، چون آنها را رهبر و پیشوای خود می‌دانید ناراحت می‌شوید، بدانید که منحرف شده‌اید؛ زیرا با این که مسلمان و معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۷ شیعه هستید، می‌دانید غیر از پیغمبر و ائمّه علیهم السّلام- افراد دیگر در دین، سمت خاصّی ندارند و قول و رأی این افراد، میزان اتّخاذ طریقه و روش نیست. به طور خلاصه و بدون جدال به شما عرض می‌کنم طریقه و روشی که موجب نجات و تقرّب به خداوند متعال است، این است که شخص در عبادات، اذکار و اوراد، اخلاق و اعمال و عقاید از تعالیم و احکام شرع مقدّس اسلام- که منبع و مأخذ آن قرآن مجید و احادیث معتبره است- متابعت نماید و به پیغمبر- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و ائمّه علیهم‌السّلام- که سفینه نجاتند تأسّی داشته باشد، و از پیش خود یا از دیگران رویّه و روش عبادتی و طریقه‌ای اختراع ننماید و در ریاضت، تربیت نفس و تکمیل اخلاق از حدودی که در قرآن مجید و احادیث شریفه معلوم شده تجاوز نکند. س- یکی از صوفیّه در نوشته‌ای که به گمان خود در رفع شبهات نوشته به سه خبر در مدح صوفیّه توسّل جسته و آنها را با احادیثی که دلالت بر ذمّ صوفیّه و وجوب احتراز از آنها دارد، معارض گرفته و می‌گوید: «باید در مقام تعارض چون جمع بین این اخبار ممکن است اخبار مذمّت صوفیّه، بر مذمّت صوفیّه اهل سنّت و نواصب حمل شود، و اخبار مدح، بر صوفیّه شیعه و پیرو اهل بیت- علیهم السّلام- حمل گردد، والا بقانون تعادل و ترجیح باید عمل نمود.» که ظاهراً نظرش این است که اخبار مدح، ارجحیّت دارند. از این سه روایت یکی را منسوب به حضرت رسول- صلّی الله علیه و آله- دانسته است به این لفظ «من سره أن یجلس مع الله فلیجلس مع أهل التصوف». خبر دومش را که نسبت نداده است به این لفظ می‌باشد: «لا تطعنوا أهل التصوف والخرق فإن أخلاقهم اخلاق الأنبیاء ولباسهم لباس الأنبیاء». و خبر سوّم را منسوب به حضرت امیرالمؤمنین- علیه السّلام- شمرده به این لفظ: «التّصوف اربعة احرف تاء و صاد و واو وفاء التاء ترک و توبة و تقی والصاد صبر و صدق و صفا والواو ورد ود و وفا والفاء فرد و فقر و فناء». و در سخنان خود به گفتار برخی از فقهاء نیز تمسک نموده است. چنانچه در این مقوله توضیحی بدهید، مورد استفاده واقع خواهد شد. ج- اوّلا هر سه خبر، بی‌اعتبار و در مجعول بودن آنها شکّی نیست و در یک کتاب معتبر نقل نشده و کتبی که از آنها نقل شده مورد اعتماد و استناد نیست، و در هیچ باب از مسایل دینی و علوم شرعیّه به خبری که مستند آن، این دو کتاب «مجلی» و «عوالی اللئالی» باشد، استناد نمی‌شود و هر سه مرسل و بدون راوی است. ثانیاً، متن و مضمون آنها بهترین دلیل بر مجعول بودن آنها است: معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۸ امّا خبر اوّل، از این جهت مردود است که این اهل تصوّفی که پیغمبر- صلّی‌الله علیه و آله وسلّم- به مجالست با آنها این همه ترغیب کرده، کیستند و در چه تاریخ و کتابی از وجود چنین فرقه‌ای در عصر آن حضرت خبر داده‌اند؟ اینها چه کسانی بودند و چه امتیازاتی بر دیگران داشته‌اند؟ و غیر از راه و روش شخص پیغمبر- صلّی‌الله علیه و آله وسلّم- که همه را به آن می‌خواند، چه راه و مسلکی دیگر بوده است؟ این چه کلام مبهمی است که به آن حضرت نسبت می‌دهند؟ ممکن است گفته شود: اینها فقرا و مساکین اهل صفّه هستند که چون مجالست با فقرا و تهیدستان، مرغوب و محبوب و موجب فواید اخلاقی و اجتماعی است، و به عکس معاشرت با ثروتمندان، قلب را زنده می‌سازد، به مجالست با آنها تشویق شده‌اند. ولی اشکال این است که به اهل صفّه، اهل تصوّف گفته نمی‌شد تا این خبر، اشاره به آنها باشد. به هر حال جعلی بودن آن قابل تردید نیست. امّا خبر دوم: این هم مثل خبر اوّل، نامفهوم است. این اهل تصوّف چه کسانی بوده‌اند؟ آیا غیر از برنامه‌هایی که همه مسلمانان به آن مأمور بوده‌اند مخصوص به وظایف معیّنی بوده‌اند؟ یا خودشان برنامه‌هایی اختراع کرده و از مسلمانان جدایی گزیده و نهی (ولا تکونوا کالذین تفرقوا)[۲۸۴] را مخالفت کرده‌اند؟ آیا فقط گروهی پشمینه‌پوش و معتزل از دنیا بوده و مثل کفّار مرتاض، و جوکیان هند بوده‌اند، و بر خلاف ارشاد قرآن کریم که می‌فرماید: (قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده والطیبات من الرزق [۲۸۵]، حلال خدا را بر خود حرام می‌شمردند؟ علاوه بر اینکه اگر پشمینه پوشی لباس انبیا باشد، به مجرّد اینکه شخص اهل صوف باشد، آراسته به اخلاق انبیا نمی‌شود؛ و این حدیث از کجا است؟ و در چه کتاب معتبری است؟ راوی و رجال سند آن چه کسانی هستند؟ امّا حدیث سوّم: مجعول و دروغ بودن آن از سرتاسر آن کاملا معلوم است. مقام امیرالمؤمنین علیه السّلام- صاحب آن خطب بلیغه و استدلالات و احتجاجات و ارشادات بی‌نظیر و معقول و منطقی، هرگز با این منطق بسیار عوامانه با مردم روبرو نمی‌شود؛ زیرا در مقابل آن کسی می‌گوید: التّصوف اربعة احرف؛ «التاء»: تعب و تباب و تبار؛ «الصاد»: صنم و صدع و صعب؛ و «الواو»: ویل و وزر و وهن؛ و «الفاء» فتنه و فساد و فسق. انصافاً استدلال به اینگونه اخبار بی اعتبار برای فرقه سازی جای تعجّب است؛ و عجیبتر آنکه کسی بخواهد این اخبار را با احادیث معتبری که در ذمّ و نکوهش از صوفیّه معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۶۹ در کتب معتبر رسیده در تعارض قرار دهد و از باب تعادل و ترجیح سخن بگوید؛ و اینقدر نفهمد که مثل این اخبار اگر معارض هم نداشته باشد بی اعتبار است؛ و در باب تعادل و ترجیح، هرگاه دو حدیث فی حد نفسه از حیث سند و دلالت معتبر باشد که اگر معارض نداشت به آن عمل می‌شد اعمال قواعد این باب می‌شود و اگر از این قبیل اخبار باشد اصلا و فی نفسه و خود به خود مورد استناد قرار نمی‌گیرد تا کسی بگوید بین آنها و احادیث دیگر جمع می‌کنیم. امّا کلام شهید در کتاب وقف دروس دلالت بر چیزی نمی‌کند؛ چون آن بزرگوار پس از آنکه حتّی وقف بر اهل ذمّه را صحیح و جایز دانسته، وقف بر صوفیّه را بر کسانیکه اشتغال به عبادت دارند و معرض از دنیا هستند، صحیح می‌باشد. با وجود این می‌فرماید: اقرب این است که فقر، یعنی نیازمندی و عدالت در آن شرط شود؛ و سپس می‌فرماید: «و اولی منه اشتراط ان لا یخرجوا عن الشریعة الحقه»[۲۸۶] یعنی: اوّلی این است که در وقف بر صوفیّه شرط کند که از شریعت حقّه خارج نباشد؛ که به هر کسی که ظاهراً ملتزم به عبادت و معرض از دنیا باشد، و خود را صوفی می‌گوید، اگر صحّت عقیده او معلوم نباشد چیزی ندهند. عبارت «کشف الغطا» نیز بر قدح صوفیّه دلالت دارد؛ زیرا می‌فرماید: اگر واقف، عارف و پارسا باشد، یعنی معرفت به دین داشته باشد و از آنها باشد که فساد عقیده صوفیّه را کم و بیش می‌داند و وقف بر صوفیّه کرده باشد وقف او، وقف بر اشخاص معرض از دنیا و مشغول به عبادت خواهد بود و به صوفیّه اصطلاحی و پیروان آنها داده نمی‌شود.[۲۸۷] به هر حال این دو عبارت، به هیچ وجه بر تأیید تصوّف اصطلاحی و این فرقه‌های مستحدث در اسلام دلالت ندارد. تعجّب است که با وجود تصریحات علما و فقهای بزرگ و محدّثین عالیقدر بر بطلان و فساد فرق صوفیه و با وجود دلالت اخبار معتبر بر تحذیر از گرایش به آنها، شخص بخواهد با دو سه خبر مجعول و بدون سند و راوی، و با دو جمله از دو نفر از فقها که هرگز تأیید نمی‌شود برای صوفیّه تأیید بسازد. از همه اینها عجیبتر، نسبت تصریح به صحّت تصوّف به «علّامه مجلسی» دوم- علیه‌الرحمه- است، که باید گفت: یک تهمت و اهانت به شخصی است که یکی از رشته‌های مهّم مجاهدات علمی و دینی او برخورد با تصوّف و هدایت مردم و شیعیان به تشیّع خالص- که منزّه و پیراسته از تصوّف می‌باشد- بود. این «مجلسی» بود که بازار معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۷۰ تصوّف را که به واسطه بعضی عوامل، رواج و رونقی یافته بود به کسادی کشاند و در اثر افشاگریهایش خانقاههای بسیار که حتّی در شهر اصفهان بود تعطیل و بسته شد، و همان دوره، تشیّع راستین عصر ائمّه علیهم‌السّلام- را نوسازی و تجدید نمود؛ و اگر «زین العابدین شیروانی»، صاحب «ریاض الساحة و بستان السیاحة» که خود از صوفیان مشهور و سفر پیشه بوده، این تهمت را به او زده باشد بعید نیست. و هر کس مختصری از حال «مجلسی» دوم مطّلع باشد و کتاب‌هایش را خوانده باشد، می‌داند که در بساط این مرد بزرگ و مؤلّف موسوعه «بحارالانوار» و کتب ارزنده دیگر، ذرّه‌ای که وجود نداشته و از آن منزّه و مبرّا بوده است، گرایش به تصوّف می‌باشد. س- صوفیّه در مصافحه با دو دست و بوسیدن دستها پس از مصافحه اهمیّت بسیار می‌دهند، و در این راستا به این حدیث از «عیون اخبار الرضا»- علیه‌السّلام- اشاره می‌کنند: «عقد البیعة هو من أعلی الخنصر الی أعلی الإبهام و فسخها من‌أعلی الابهام الی أعلی الخنصر» و به روایت «سلیم بن قیس» از «سلمان فارسی» اشاره می‌کنند که در آن «سلمان» نقل می‌کند: «چون مردم با ابوبکر بیعت کردند، خدمت امیرالمؤمنین- علیه السّلام- آمدم در حالی که آن حضرت مشغول غسل دادن بود عرض کردم: ابوبکر بر منبر پیغمبر- صلّی الله علیه و آله وسلّم- قرار گرفته و مردم با او بیعت می‌کنند و راضی نیست که با یک دست بیعت کنند.» و غرض این است که بگوید در صدر اسلام، مصافحه با دو دست بوده است و همچنین به حدیث «تشبیک اصابع» در هنگام مصافحه به این لفظ «شبک أصابعه فی أصابعه» اشاره کرده و می‌گویند: چون مقصود از «تشبیک»، چنگ کردن همه انگشتان نیست و در هیچ تاریخ و خبری نرسیده است، پس نزدیک‌تر به اخبار همان مصافحه‌ای فقری است؛ و در مورد بوسیدن دست هم به خبر «ابی خالد قمّاط» از حضرت باقر- علیه‌السّلام- استشهاد می‌کند که فرمود: «انّ المؤمنین اذا التقیا و تصافحا ادخل الله یده ایدیهما فصافح اشدهما حبّاً لمصاحبه.» که ظاهراً مقصودشان این است که چون خدا دست خود را میان دو دست آنها می‌برد، باید آن دست را که خدا با آن مصافحه کرده ببوسند. ج- راجع به مصافحه: اما روایت عیون اخبار الرضا- علیه السّلام- و حدیث سلمان در مورد بیعت است و به مصافحه مؤمنین با یکدیگر ارتباط ندارد؛ و با روایات بسیاری که دلالت بر انجام مصافحه با یک دست دارند از جهت مورد، جدا هستند. امّا حدیث «تشبیک اصابع»: مراد از آن یا همان اخذ اصابع با صابع است، و یا وارد کردن اصابع در اصابع می‌باشد و معیار دیگری از آن استفاده نمی‌شود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۷۱ امّا اینکه گفته است: در هیچ تاریخ و خبری نرسیده است که مقصود از تشبیک، چنگ زدن همه انگشتان مانند پنجه گرفتن باشد، جوابش این است که: معنای لغات را باید از کتب لغت و اهل لسان گرفت، و غیر از معنایی که ذکر شد، معنای دیگر در اینجا از اهل لغت نقل نشده است. امّا حدیث حضرت باقر- علیه السّلام- و جمله «أدخل الله یده بین أیدیهما فصافح أشدهما حباً لصاحبه»: اگر مقصود استناد به آن برای استحباب مصافحه به دو دست باشد، به ملاحظه «ایدیهما»، جواب همان است که مجلسی علیه الرحمه- فرمود و به فرموده استاد فن، شیخ رضی رحمةالله علیه- نیز استناد کرده است و در قرآن مجید در مثل این مورد از جمع، تثنیه اراده شده است؛ و از این رو در «فاقطعوا أیدیهما» گفته نشده است هر دو دست سارق یا سارقه باید قطع شود. اگر مقصود، استحباب بوسیدن دست پس از مصافحه است، از آن به هیچ یک از دلالات ثلاث استفاده نمی‌شود؛ ولی تادّباً با توجّه به مثل این فضیلت، خوب است. به هر حال، این مطالب جزئی، مطالب مورد ایراد به صوفیّه نیست. ایرادات در فرقه‌سازی و بعضی عقاید فاسده و قطب و مرشد تراشی آنهاست و اشعار کفرآمیز و کلمات خلاف نصوص قرآن و سنّت که از آنها صادر شده وبه آن افتخار می‌کنند و شطحیّات می‌نامند، مشرکانه یا ملحدانه است؛ که البتّه ما به هر کس که خود را صوفی می‌داند آن را نسبت نمی‌دهیم؛ ولی مسالک آنها، مسالکی است که در اصل قابل تطبیق با شرع نیست و تفرقه و جدایی از راه اهل بیت علیهم السّلام- و کتاب و سنّت است. ایراد این است که چرا باید وقتی آن پیرمرد، فرزندش جانشین او شود و بعد از او هم فرزندش، و بعد ازاو عمویش؟ به صورتی که معلوم است می‌خواهند این دستگاه را رها نکنند و این خلق بیچاره را در اشتباه نگه دارند. این کارها به چه دلیل است و چه مجوّزی دارد؟ مصافحه فقری و این اصطلاحات یعنی چه؟ اسلام فقیر و غیر فقیر ندارد. (یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله [۲۸۸]؛ همه به نسبت به خدا فقیرند؛ همه مصافحه می‌کنند. این و آن و مشرّف شده و نشده ندارد. این برنامه تشرّف و این اعمالی که مثل «کیوان قزوینی»- که عمرش را به قول اینها در فقر گذرانده بود و در فضل و اطّلاعات آن، معاصرش را شاگرد خود محسوب نمی‌نمود- آنها را نقل کرده همه را به باد ردّ و انتقاد گرفته، از کجا و چه منبعی اخذ می‌شود؟ مسأله روشن‌تر از این است که محتاج به بیان و تکرار بیان ایرادات و اضلال این مراشد و اقطاب باشد. با این همه کتاب‌هایی که علما و محدّثین و حاملان علوم و معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۷۲ احادیث اهل بیت علیهم السّلام- در ردّ این طایفه و فرق آنها و اثبات انحرافشان و حتّی کفر بسیاری از سران آنها نوشته‌اند، برای کسی جای سخن نمانده است. این شخص که می‌گوید اخبار ذمّ، مربوط به صوفیّه سنّی است، به او باید گفت: بیشتر این افرادی که شما از آنها دم می‌زنید از اهل سنّتند. همین شجره نامه خنده‌دار و مضحکی که اخیراً یک فرد عامی برای شما نوشته و ... بیشترشان از اهل سنّت و مریدان حتّی معاویه هستند. چرا باید انسان این قدر چشم انصافش را بپوشاند و حقایق را انکار کند؟ س- ما پنج نفریم که مذهب حقّه و فرقه ناجیّه را انتخاب کرده‌ایم؛ امّا مردم چند سؤال به ذهن ما می‌اندازند و مشوّش می‌کنند. لطفاً پاسخ صحیح را تفصیلا مرقوم فرمایید. س ۱- مذهب اهل تشیّع قبلا بوده، یا صوفیّه نور بخشیّه؟ س ۲- اهل تصوّف از کجا شروع شد و در چه زمانی بود؟ س ۳- فرقه همدانیّه نور بخشیّه از کجا شروع شد؟ ج- سعادت تشرّف شما به تشیّع را که اسلام راستین و پیروی از قرآن کریم و عترت حضرت رسول اکرم صلّی‌الله علیه و آله وسلّم- است، تبریک و تهنیت می‌گویم. خداوند متعال شما را بر این اعتقاد اصیل و اصلی اسلامی ثابت و پایدار بدارد. امّا پاسخ سؤالات به طور مختصر و فشرده: ج ۱- عنوان «شیعه»، عنوانی است که شخص رسول‌الله صلّی‌الله علیه و آله وسلّم- بر پیروان علیّ بن ابی طالب علیه السّلام- اطلاق فرمود و موقعی که آیه کریمه (انّ الَّذین آمنوا و عملوا الصاحات اولئک هم خیرالبریّة)[۲۸۹] نازل شد، آن حضرت به علی علیه السلام- فرمود: «هم أنت وشیعتک»[۲۹۰]. در موارد دیگر نیز همین عنوان را حضرت پیغمبر- صلّی‌الله علیه و آله وسلّم- بر شیعیان و پیروان علی علیه السّلام- اطلاق فرمود و از همه آنها استفاده می‌شود که فقط فرقه ناجیّه، شیعه آن حضرت هستند. مذهب شیعه، یعنی ولایت و خلافت و جانشینی علی علیه السّلام- نیز از همان اوایل بعثت حضرت رسول اکرم صلّی‌الله علیه وآله وسلّم- ابلاغ شد و در واقعه «یوم الدّار» و «یوم الانذار» وقتی که آیه (وأنذر عشیرتک الأقربین)[۲۹۱] نازل شد و به امر حضرت رسول صلّی‌الله علیه وآله وسلّم- آن برنامه ضیافت از خویشاوندان رسول صلّی‌الله علیه وآله معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۷۳ وسلّم- عملی شد، خلافت و جانشینی بلافصل علی علیه‌السّلام- را به صراحت ابلاغ فرمود. بعد هم در موارد و مناسبات مکرّر این مطلب را رسول خدا- صلّی الله علیه و آله وسلّم- بیان فرمود؛ تا در غدیر خم و در آن اجتماع عظیم و با شکوه، بر حسب امر اکید الهی، رسماً و در محضر عامّ مردم تعیین و نصب رسمی علی علیه السّلام- با ابلاغ حکم «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره ...»[۲۹۲] برگزار شد. بر حسب احادیث متواتره «ثقلین»، «سفینه» و «امان» و احادیث بسیار دیگر، رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم- امّت را به علی علیه السّلام- و اهل بیت و عترتش ارجاع داد تا از ضلالت و گمراهی مصون بمانند. در احادیث بسیاری از جمله به بیش از سی و چهار طریق، در «مسند احمد» روایت شده است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم-، ائمّه بعد از خود را ۱۲ نفر تعیین نمود که فقط یگانه مصداق آن، همین مذهب حقّ شیعه اثنی عشری است که شما به سعادت ایمان به آن نایل شده‌اید. این مطالبی که نوشته شد همه از کتب حدیث و صحاح و سنن و تفسیر و تاریخ اهل سنّت است و از همه استفاده می‌شود که فرقه ناجیه، فقط فرقه علیّ بن ابی طالب است که رسول خدا- صلّی‌الله علیه و آله- فرمود: «علی مع الحق و الحق مع علی یدور الحق معه حیثما دار»[۲۹۳]. همچنین درباره قرآن و اهل بیت علیهم السّلام- فرمود: «ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا فانهما لن یتفرّقا او لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض». اسلام در عصر رسالت این بود- رسالت محمد و خلافت علی- ولی بعد از آن حضرت، این انشعاب و ظهور این فرقه دولتی و حکومتی که بعدها عنوان سنّی پیدا کرد، ظاهر شد (والله‌العالم). ج ۲ و ۳- تصوّف از فرق مستحدّثه است، و اسلام غیر از آنچه رسول‌الله صلّی الله علیه و آله وسلّم- از اصول و فروع به آن دعوت فرموده، و قرآن و نیز عترت آن حضرت- که مفسّران تضمین شده قرآنند- بیان کرده‌اند، حرفی و دعوتی ندارد. و فرق صوفیّه با عقایدی که دارند، در ضلالت هستند. بسیاری از کسانی که از شیعه و اهل سنّت تحقیق کرده‌اند، اصل آنها را اسلامی نمی‌دانند؛ آنان به مرور زمان فرقه‌های بسیار و شعبات زیادی پیدا کرده‌اند که از جمله همین همدانیّه نوربخشیه و دیگران هستند. هر برنامه‌ای که بگویند، در صورتی که با برنامه‌های شناخته شده اسلام و مسلمانان مطابق نباشد- یعنی به عنوان این فرقه سازی‌ها و وابستگیها به پیر و مرشد و حرف‌های شرک آمیز باشد- همه باطل است و از اسباب تقهقر و عقب ماندگی مسلمین است. والله العالم. والسّلام علیکم و رحمة الله وبرکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۷۴ فصل‌یازدهم: گناهان اشاره

معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۷۶ گناهان س- اگر شخصی مرتکب کبیره‌ای شود و سپس پشیمان گشته و یکسره مورد عذاب وجدان باشد، از کجا می‌تواند بفهمد که خداوند مهربان توبه وی را پذیرفته است تا از آن عذاب وجدان آسوده شود؟ ج- آیات قرآن مجید و احادیث شریفه دلالت دارند که هرکس توبه نماید، توبه‌اش قبول، و گناهانش آمرزیده می‌شود. با توبه، وجدان آرام می‌شود و شخص باید نسبت به آینده مراقب خود باشد (والله العالم). س- شخصی که فکر انجام گناه بزرگی کرده ولی موفّق به انجام آن نشده، تا چه حد گناه انجام داده است؟ ج- کسی که مرتکب آن گناه نشده گناهی بر او نوشته نمی‌شود؛ امّا باید دانست که فکر انجام گناه مخصوصاً اگر تکرار شود، مضرّ می‌باشد و ممکن است تدریجاً منتهی به انجام آن شود. س- اگر فردی در شرایط حضرت یوسف و زلیخا قرار گیرد و نتواند بر نفس خود مسلّط شود تا چه حد گناه انجام داده است؟ ج- تا عملی انجام نشده- چنانکه در جواب سؤال قبل گفته شد- معصیّتی نکرده، و در هر شرایط ارتکاب گناه جایز نیست؛ مگر آنکه شخص، اکراه بر گناه شود. س- حکم کسی که شرایط انجام یک گناه را برای دیگری فراهم می‌سازد، با کسی که گناه را انجام داده چیست؟ معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۷۷ ج- هردو گناهکارند و در بعضی موارد برای کسی که وسیله گناه را برای دیگری فراهم کند، حدّ شرعی معیّن شده است. به طور کلّی اگر هر یک از این گناهان نزد حاکم شرع ثابت شود، گناهکار بر حسب مورد، مستوجب حدّ شرعی یا تعزیر خواهد بود. س- شخصی معبّر وجود دارد که تعبیرات خواب او غالباً مطابق با واقع است و گاهی تعبیر خواب او کاشف از مغیبات و آینده می‌باشد. آیا تعبیر کردن خواب برای این شخص، از نظر شرعی چطور است؟ ج- تعبیر به احتمال، در صورتی که مشتمل بر اهانت به مؤمنین نباشد و بعضی مفاسد مانند سودجویی و دشمنی بر آن مترتّب نشود، مانعی ندارد. س- غیبت یعنی چه؟ ج- غیبت آن است که انسان نقص کسی را در غیاب او برای مردم بگوید به طوری که اگر صاحب آن نقص بشنود بدش بیاید و تفاوت نمی‌کند که نقص بدنی او را بگوید و یا اخلاقی و یا نقص زندگی و آنچه که به او مربوط است را بگوید، و به نحو کلّی مطلبی بگوید که اگر طرف مقابل بشنود ناراحت شود (واللّه العالم). س- آیا غیبت از کبایر است؟ تعریف غیبت به نظر حضرت عالی چیست؟ ج- غیبت از کبایر است، و آن عبارت است از ذکر برادر مؤمن به چیزی که باعث وهن او بوده و او راضی نباشد و آن نقص نیز در او باشد؛ و اگر نباشد، تهمت است (واللّه العالم). س- آیا حرمت غیبت مختصّ شیعیان است؟ آیا حرمت غیبت کردن مختصّ به بالغین است؟ (یعنی آیا می‌توان از ممیّز نابالغ و غیر ممیّز غیبت کرد؟) ج- احوط، ترک است (واللّه العالم). س- آیا استماع غیبت جایز است؟ به فرض اینکه تا انسان بفهمد که طرف مقابل غیبت کرده آیا با استماع، همان حکم را دارد؟ ج- از وقتی که مستمع بفهمد که گوینده، غیبت می‌کند استماع جایز نیست (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۷۸ س- صحبت کردن در مورد کسانی که در مملکت یک نوع مسؤولیّتی دارند- مثلًا اینکه کسی بگوید فلان فرمان‌دار یا فلان مسؤول، کاری که در آن زمان انجام داد خوب بود، یا بد بوده است- اشکال شرعی دارد؟ آیا این غیبت است؟ ج- اگر به عنوان ذکر عیب بگوید و هدف دیگری در بین نباشد- نظیر این که انسان پشت سر کسی بگوید: آدم بدقیافه‌ای است- این غیبت و حرام است؛ و اگر واقعاً اشکال به عمل او دارد و هدفش این است که ایراد کار معلوم و علاج شود، اشکال ندارد؛ و در جایی که این مقصود حاصل می‌شود، جایز است (واللّه‌العالم). س- هنگامی که انتخابات مجلس شورای اسلامی، یا ریاست جمهوری پیش می‌آید، مردم در این زمینه بحثهای فراوانی می‌کنند. آیا صحبت کردن، در مورد شخصیّت نامزدهای انتخاباتی مثل اینکه بگویند: فلان آقا به دلیل فلان کارش یا فلان خطّ فکری، صلاحیّت این کار را ندارد- اشکال شرعی دارد یا نه؟ آیا این غیبت است؟ ج- جواب محتاج به بیان تفصیلاتی است که با نامه و استفتاء، تمام نمی‌شود؛ به هر حال مسلمان باید عِرض و آبروی مسلمان را محترم بدارد و در مقام عیب افراد، فقط به ضرورتهای شرعیّه اکتفا کند (واللّه العالم). س- آیا غیبت کردن در موقعی که فردی خواستار مشورت است، جایز می‌باشد؟ اگر کسی از انسان مشورت نخواهد، ولی انسان احساس خطر کند، آیا اینجا غیبت کردن جایز است؟ ج- در امور مهمّه و قابل اعتنا که غالباً در آنها مشورت می‌شود، اگر خیرخواهی و راهنمایی طرف، متوقّف بر ذکر عیب فردی باشد، جایز است. موارد احساس خطر، بدون اینکه از انسان مشورت خواهی کنند، مختلف است و نمی‌توان با این عنوان کلّی، تجویز غیبت کرد (واللّه العالم). س- غیبت در چه مواردی جایز است؟ ج- غیبت در چند مورد جایز است؛ از جمله: در مقام تظلّم و در مقام دفع منکر (والله العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۷۹ س- آیا سلب صفات کمالیّه (مثل: علم یا شجاعت) یا سلب فضایل (مثل: نماز شب خواندن) غیبت است؟ مثلًا گفته شود: فلان دکتر به اندازه مدرکش سواد ندارد یا به اندازه مقام و شأنش علم ندارد. ج- ذکر تعبیرات مذکوره و یا نظایر آن، قهراً تنقیص محسوب می‌شود و جایز نیست. ولی اگر عناوین دیگری مانند: گول خوردن اشخاص و یا غیر آن از اموری که اهمّیّت آن از اینگونه تنقیص بیشتر است محقّق می‌شود، مانع ندارد؛ امّا تشخیص موارد، بسیار مشکل است (والله العالم). س- اگر از شخصی که نمی‌شناسیم حرفی زده شود- به طوری که در صورت شناختنش غیبت است- و این احتمال وجود دارد که در آینده، ما او را ببینیم، آیا ذکر آن عیوب و گناهانی که پنهان می‌باشد، قبل از دیدنش غیبت است؟ ج- در فرض سؤال، اگر گوینده عیب آن شخص، او را می‌شناسد برای او حرام است؛ و اگر شنونده احتمال عقلایی می‌دهد که بعداً او را ببیند، نباید گوش بدهد و اگر چیزی هم شنیده نباید به دیگران بگوید (واللّه العالم). س- در مورد حقّ النّاس، اگر مثلًا از شخصی غیبت کرده یا به او تهمت زده، آیا حتماً باید حلالیّت بطلبد یا خیر، فقط توبه کند؟ و اگر او رضایت نداد آیا با تضرّع و ناله در درگاه خداوند بخشیده می‌شود؟ ج- اگر مفسده نداشته باشد حلّیّت بطلبد و اگر بر حلّیّت طلبیدن، مفسده مترتّب شود و یا حلال نکند، توبه کند و برای آن فرد هم استغفار نماید؛ انشاءاللّه خداوند می‌آمرزد. البتّه اگر باعث ریختن آبروی او شده، اگر می‌تواند، جبران نماید. س- اگر کسی لفظاً بگوید: «به خاطر تهمتی که به من زده‌ای، تو را بخشیدم؛» و قلباً او را نبخشد، تهمت زننده چه باید بکند؟ ج- اگر تهمت زننده می‌داند که طرف فقط لفظاً می‌گوید: بخشیدم، ولی قلباً نبخشیده، ظاهراً آن بخشش اثر ندارد، تهمت زننده توبه کند و اگر قابل جبران نباشد توبه کافی است (والله العالم). س- دروغ یعنی چه؟ معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۸۰ ج- دروغ یعنی خلاف واقع گفتن؛ مثلا کاری را که واقع نشده، خبر از وقوع آن بدهد و یا مطلبی را که برای کسی نگفته بگوید، گفته‌ام و نظایر اینها (والله العالم). س- آیا دروغ گفتن از روی ناچاری اشکال دارد یا خیر؟ ج- موارد ناچاری فرق می‌کند؛ در بعضی از آنها دروغ جایز است؛ مثلا اگر دروغ نگوید برای او خطر جانی داشته باشد؛ ولی ناچاری‌های معمول در بین مردم که نوعاً ناچاری حساب نمی‌شود، مجوّز دروغ نیست (والله العالم). س- آیا درمواقع دفع ضرر جانی یا مالی یا عِرضی از خود یا مؤمنین، یا در موقع جنگ یا در موقع اصلاح بین چند نفر (اصلاح ذات البین)، یا در موقع وعده دادن به همسر برای آرام کردن او، دروغ گفتن جایز است؟ به طور کلّی در چه مواقعی دروغ گفتن جایز می‌شود؟ ج- به طور کلّی در مواردی که دروغ گفتن دارای مصلحت باشد (مصلحت راجح شرعی نه هر چیزی که گوینده، آن را مصلحت بداند)، حرام نیست؛ بلکه در بعضی موارد مانند: حفظ نفس و عرض، و بلکه اصلاح ذات بین، واجب می‌باشد (واللّه العالم). س- دروغی که به شوخی گفته شود- به گونه‌ای که قراینی مبنی بر وجود قصد شوخی، وجود داشته باشد- جایز است؟ ج- در فرض سؤال، حرمت آن معلوم نیست؛ اگر چه احتیاط ترک آن است. در روایات وارد شده که: مؤمن طعم ایمان را نمی‌چشد، مگر این که دروغ را چه به طور جدّی و چه شوخی ترک کند (واللّه العالم). س- آیا استماع دروغ جایز است؟ ج- حرمت مجرّد استماع دروغ با عدم ترتّب مفاسد بر آن معلوم نیست (واللّه العالم). س- در خواندن ادعیّه یا در نماز، عباراتی وجود دارد که از لحاظ توحیدی معانی والایی دارند؛ مثل: «الهی من لی غیرک» یا «إیاک نعبد و إیاک نستعین». چه کنیم که دروغ نگفته باشیم؟ معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۸۱ ج- اگر به حسب اعتقاد، معانی و مضامین آنها را صحیح بداند- گرچه عملًا خلاف آن کند- دروغ محسوب نیست (واللّه العالم). س- داستان‌هایی که ساخته می‌شود طبعاً دروغی هستند و واقعیّت ندارند؛ امّا برای آموزش مثبت به مخاطبین ساخته و گفته می‌شود. از لحاظ شریعت مقدّس، اینگونه داستان‌ها چه حکمی دارد؟ ج- قصهّ‌هایی که ناقل می‌داند دروغ است، نباید به صورت اخبار از واقع نقل کند (واللّه العالم). س- «توریّه» چیست؟ ج- مراد از «توریه» آن است که ظاهر کلام خلاف آن چیزی باشد که قایل اراده کرده است (واللّه العالم). س- آیا «توریّه» مطلقاً جایز است یا فقط «توریّه» ای که مانع مفسده‌ای شود جایز است؟ ج- «توریّه» در صورت عدم استلزام مفسده، اشکال ندارد (واللّه العالم). س- «توریّه» بدون مفسده و بدون مصلحت چه حکمی دارد؟ ج- جایز است (واللّه العالم». س- کسی که راز دوستش را به دیگران بگوید، آیا مرتکب گناه شده یا خیر؟ ج- بلی؛ کشف اسرار دیگران معصیّت است (واللّه العالم). س- آیا اینکه راز پدر و مادر و دیگران را- در صورتی که آنها ندانند- برای دوستان مطمئن فاش سازد، یا برای راهنمایی و یا برای اینکه ناراحتی‌اش را به دیگران بگوید آن راز را آشکار سازد، اشکال دارد یا خیر؟ ج- بلی؛ اشکال دارد (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۸۲ س- اگر کسی به خود انسان یا به پدر و مادر و خانواده او، یا به اساتید او، یا به علمای دین و روحانیّون فحش و ناسزا بگوید، یا این که آنها را کتک بزند، آیا انسان اجازه دارد که او را کتک بزند یا نه؟ وظیفه انسان در این گونه موارد چیست؟ ج- نسبت به فحش و ناسزا می‌تواند به حاکم شرع رجوع نماید تا در صورت اثبات عند الحاکم، طبق ضوابط شرعی، حاکم او را مورد تعزیر یا حدّ شرعی قرار دهد. نسبت به کتک نیز رفع امر به حاکم شرعی نماید تا حاکم طبق ضوابط در صورت اثبات، او را محکوم به تعزیر یا قصاص یا دیه نماید. ولی اگر دفاع از کسی که در مقام اذیّت و کتک زدن به شخص برآمده متوقّف بر کتک زدن به او باشد، به مقدار رفع شرّ او جایز است (واللّه العالم). س- بعضی‌ها برای این که لطیفه‌ای را تعریف کنند یا کسی را بخندانند، مثلًا می‌گویند: «یک روز یک ترک ...». آیا به کار بردن کلمه «یک ترک»، اشکال شرعی دارد یا نه؟ ج- اگر توهین شمرده شود، جایز نیست (واللّه العالم). س- آیا «کبر» از «کبایر» است؟ به طور کلّی «کبر» به چه معناست؟ آیا گناهی قلبی است، یا تا موقعی که ظهور پیدا نکرده گناه نمی‌باشد؟ ج- «کبر» تا به وسیله اعمال، ظهور پیدا نکرده، حرمت شرعی ندارد؛ امّا از روایات و مجموعه دستورات اسلامی استفاده می‌شود که این صفت از اوصاف مهلکه است و باید آن را زایل کرد (واللّه العالم). س- «ریا» چیست؟ ج- «ریا» این است که عمل عبادی را برای ارائه به مردم انجام دهد، نه برای خدا؛ و مبطل عمل است. شخصی که به خدا و روز جزا ایمان دارد و محرّک او برای عبادت اطاعت خداوند است، ریا- که در حقیقت ضایع کردن عمل است- نمی‌کند (والله العالم). قطع رحم س- آیا قطع رحم از گناهان کبیره است؟ ج- بلی، از گناهان کبیره است (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۸۳ س- «رَحِم» به چه کسانی گفته می‌شود؟ ج- «رحم» کسانی هستند که از راه نسب با انسان قرابت دارند؛ مثل پدر، اولاد، برادر، عمو، دایی و غیرهم (واللّه العالم). س- آیا می‌شود با قطع رحم مقابله به مثل کرد؟ آیا قطع از رحمی که کافر حربی یا ذمّی یا فاسق یا تارک الصّلاة باشد جایز است؟ ج- مقابله به مثل، جایز نیست. صله با رَحِمی که کافر حربی یا ذمّی یا تارک الصّلاة یا فاسق باشد، در صورتی که ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر باشد مطلوب است و اگر مرتدع نشود باید ترک معاشرت کرد (واللّه العالم). س- صله واجب با چه عملی محقّق می‌شود؟ آیا حدود آن به وسیله فقه تعیین می‌شود، یا عرف تعیین می‌کند؟ آیا خویشاوندان همسر برای همسر دیگر، رحم است؟ ج- حدّ معیّنی ندارد و موارد مختلف است؛ صله گاهی با بذل مال است؛ گاهی با ملاقات، و گاهی حتّی با سلام. خویشاوندان همسر، رَحِم نیستند (والله‌العالم). س- گروهی از افراد- به ویژه خانمها- به یک سری مسایل خرافی اعتقاد دارند؛ مثلا عنوان می‌کنند که: «فلانی را چشم و نظر کرده‌اند.»، «چشم فلان شخص، شور است.»، «دست او سنگین است.» و یا برخی معتقدند که مثلا: چنین پرنده‌ای، بدبختی می‌آورد. آیا می‌توان به چنین مواردی اعتقاد داشت؟ ج- این که چشم در هر مورد و در هر شرایط و نسبت به هرکس اثر داشته باشد معلوم نیست. اجمالا گاهی ممکن است اثر سوئی در بعضی موارد داشته باشد که آن هم به صورتی که در اذهان است و هر ضرر و حادثه‌ای را- که حتّی علل عادی آن معلوم است- به چشم نسبت می‌دهند، صحیح نیست. بیش از دعا و صدقه برای دفع آن و دفع خطرات دیگر نباید به آن اعتنا کرد. مخصوصاً نسبت دادن یک گرفتاری و حادثه به چشم زدن شخص معیّن، حرام است. عقیده به این که پرنده خاصّی موجب بدبختی می‌شود خرافی است. وظیفه یک مسلمان این است که کارهایش را با روش معقول و منطقی انجام دهد و کسی را به این گمان‌ها متّهم نکند و طبق دستور قرآن مجید و احادیث شریفه برای دفع بلا دعا کند و صدقه بدهد و با عزم محکم وظایف خود را انجام دهد: «ادفعوا البلاء بالصدقّة والدّعاء».[۲۹۴] معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۸۵ فصل‌دوازدهم: توبه اشاره

معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۸۷ توبه س- آیا در نزد خدای بزرگ گناهی هست که نابخشودنی باشد؟ ج- به طور کلّی تمام گناهان، اگر به طور شایسته تدارک و جبران شود مورد آمرزش و عفو است. شرک به خدا- خواه عقیدتی باشد و خواه عملی- ابتدا با تصحیح عقیده و در اعتقاد به توحید، و سپس با ترک عمل شرک‌آمیز، و توبه‌کردن جبران می‌شود. ظلم به مردم و حقّ الناس نیز با ادای حقّ ذی حق، و توبه محو می‌گردد. و اگر شخص، قادر به ادای حق نباشد، ممکن است توبه و طلب مغفرت برای صاحب حقّ، موجب جبران حقّ او در آخرت گردد و گناهی که فقط به نافرمانی شخصی ارتباط داشته باشد، اگر عملی است که قضا و جبران داشته باشد (مثل: تَرک نماز) با توبه و قضا جبران می‌گردد؛ و اگر صرف معصیّت و مخالفت است، مثل بسیاری از گناهان کوچک و بزرگ، با توبه نصوح و جدّی تدارک می‌شود و خلاصه راه باز است. فقط گاه ممکن است طبع بعضی گناهان یا اصرار در بعضی معاصی این اثر وضعی را داشته باشد که صاحب آن موفّق به توبه و حصول حال ندامت و پشیمانی نگردد؛ چنان که در قرآن مجید می‌فرماید: (ثم کان عاقبة الذین أساؤا السوأی أن کذّبوا بآیات الله وکانوا بها یستهزؤن .[۲۹۵] نکته دیگر که در اینجا قابل ذکر می‌باشد این است که به گفته قرآن کریم و روایات شریفه، اگر کسی مشرک و با فساد عقیده بمیرد، گناه او آمرزیده نخواهد شد؛ ولی در مورد گناهان دیگر اگر انسان حتّی بدون توبه بمیرد ممکن است مورد عفو و آمرزش قرار بگیرد، چنانکه در مورد اهل ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام- است، آیه (إن الله لایغفر أن یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۸۸ یشاء)[۲۹۶]، و روایاتی که ظلم در آنها برسه قسم تقسیم شده: «الظلم ثلاثة و ظلم یغفره الله» الحدیث ۲۹۷] به همین معانی دلالت دارد که برای بیان تفصیل بیشتر، فعلًا مجال نیست. س- آثار گناهان کبیره (از قبیل: زنا، شرب خمر، غیبت، غصب و ...) که انسان از روی جهل و غفلت مرتکب شده است، پس از بر طرف شدن غفلت چگونه مرتفع می‌گردد؟ ج- نسبت به غصب علاوه بر ادای مال غصبی به صاحب آن و ادای اجرة المثل زمان غصب بعد از ادای حقّ الناس، استغفار و توبه جدّی نماید، انشاءالله خداوند می‌آمرزد. نسبت به شرب خمر هم استغفار و توبه جدّی نماید، انشاءالله خداوند می‌آمرزد. و در صورت جهل به موضوع، گناه شمرده نمی‌شود. نسبت به غیبت با امکان حلیّت طلبیدن از شخصی که از او غیبت کرده، از او حلّیّت بطلبد واگر ممکن نیست و سبب دشمنی و فتنه می‌شود به همان استغفار اکتفا کند. س- توبه و اعمالی که بیمار، پس از مطّلع شدن از مسأله انجام می‌دهد چه حکمی دارد؟ ج- بر حسب آیه (ولیست التّوبة للذین یعملون السّیآت ثمّ إذا حضر أحدهم الموت [۲۹۸]، از کسانی که با بی‌توجّهی و بی‌اعتنایی به اوامر و نواهی، زندگی خود را در معصیّت و ظلم و گناه صرف کرده‌اند وقت معاینه مرگ، توبه نیست و مثل توبه فرعون در حال غرق شدن می‌باشد. امّا ظاهراً اشخاص مبتلا به امراض مهلک که احتمال شفا و بهبودی نسبی می‌دهند و حال آنها حال احتضار و مرگ نیست، می‌توانند توبه نمایند؛ یعنی واجب است توبه نمایند و امیدوار به رحمت و مغفرت خدا باشند. این اشخاص مصداق این آیه از قرآن نیستند. هر هنگام ممکن است مسأله استغفار و استرحام از خدا، مفید واقع شود و شخص استغفار کننده مورد مغفرت و رحمت بی‌انتهای الهی قرار گیرد. بنابراین باید این اشخاص هم با استغفار و تدارک مافات به وسیله اعمال خیر ممکن و وصیّت به امور خیر، امیدوار و دل آرام باشند و به خدا حسن ظن داشته باشند؛ چنانکه روایات، مفصّلًا این معانی را بیان نموده‌اند. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۸۹ س- اگر کسی نسبت به والدین خود بدی کرده باشد و آنها فوت کرده‌اند، چگونه می‌شود جبران کرد؟ ج- فعلًا می‌تواند با قرائت قرآن و دادن خیرات و احسان نسبت به آنها، موجبات خشنودی آنها را فراهم سازد و از خداوند متعال برای آنها و خودش طلب مغفرت نماید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۹۱ فصل سیزدهم: نصایح اشاره

معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۹۳ نصایح لزوم تزکیّه نفس س- با توجّه به این که خداوند در سوره «شمس» برای تزکیّه نفس، یازده بار سوگند یاد کرده است، عدّه‌ای تزکیّه و تهذیب نفس را واجب می‌دانند؛ آیا صحیح است؟ ج- تزکیّه و تصفیّه نفس، واجب است و بر حسب آیه کریمه (قد أفلح من زکاها)[۲۹۹] هر کس تزکیّه نفس کند رستگار می‌باشد. مسأله پاکسازی و تهذیب اخلاق و تصفیه و تحلیه و صفای روح و جلای قلب در برنامه های عبادی و اخلاقی و اعتقادی اسلام منظور شده است و همه در صفای باطن و بردن زنگار از قلب و تهذیب نفس و تنویر ضمیر مؤثّرند. بخشی از تعالیم عالیه اسلام تزکیه و تصفیه، و بخشی هم تکمیل و تحلیه است؛ و بلکه بیشتریا همه تعالیم دین مبین، متضمّن هر دو فایده تزکیه و تحلیه می‌باشد. توبه، استغفار، تقوا و اجتناب از محرّمات، اهتمام در حلّیّت غذا، پوشاک، مسکن، کسب و شغل و عبادات و ریاضات شرعیّه از جمله: نماز، دعا، ذکر خدا، روزه، حج، ادای زکات، و سایر حقوق شرعیّه، مانند: احسان به والدین، احترام به معلّم، صله رحم، کظم غیظ، یاد موت، زیارت مشاهد و قبور، اعتبار از حوادث روزگار و مجالست با نیکان و علما، و بیشتر هدایت‌ها و ارشادات دینی که یا به عنوان واجب یا مستحبّ یا حرام یا مکروه عنوان شده است، همه اسباب صفای باطن و کمال نفس و تزکیّه و تحلیّه، و نیز همگی سیر و سلوک است. مخصوصاً اعتقادات صحیح معرفة الله، معرفت انبیا، معرفت ائمّه و سایر معارفی که بر اساس توحید و ایمان به عالم غیب و جزا و پاداش و معاد استوار است، در خودسازی انسان نقش اساسی و بنیادی دارد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۹۴ هنگامی که انجام وظایف و تکالیف و عبادات و ترک گناه ادامه یافت، روشنی باطن بیشتر و بیشتر می‌شود و در این راه، سفر انسان الی الله و به سوی خدا شتاب می‌گیرد تا سراسر قلب روشن و منوّر گردد. بر عکس، ارتکاب محرّمات و گناهان و ترک عمل به هدایتهای دینی، قلب را تاریک و سیاه، روح را آلوده و تباه، و شخص را از خداوند دور می‌سازد. بنابراین، کلّ دین، سلوک و سیر الی الله، تهذیب، تصفیه، تحلیه و تکمیل است. این سیر و سلوک عمل است که به مصداق آیه شریفه (من عمل صالحاً من ذکر أو انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبّة و لنجزینّهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون [۳۰۰] موجب حیات طیّبه می‌گردد و با عمل و التزام و ایمان و تعهّد و خلوص نیّت، و خلاصه دو بال علم و عمل، انسان به این مقامات نایل می‌شود و در مشاهد عالیّه حضور می‌یابد. پیر و مرشد و قطب و تلقین ذکر از این و آن غیر از قرآن و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام- نمی‌خواهد. نباید به اسم سیر و سلوک برخی افراد دین را به شریعت و طریقت تجزیه نموده و گروه‌بندی کنند و حتّی علما را به این عناوین تقسیم بندی کرده و برنامه‌هایی را که اصالت اسلامی ندارد عنوان نمایند. سیر و سلوک و راه رسیدن به صفای باطن، استفاده از کتاب‌هایی مثل «مصباح المتهجد» شیخ طوسی، و انجام فرایض و نوافل و امر به معروف و نهی از منکر، و سعی در اعلای کلمه اسلام و عزّت مسلمین و قضای حوایج مؤمنین، و انتظار واقعی فرج ظهور حضرت مهدی- ارواح العالمین له الفداء- است. خداوند متعال، همگان را به دین خودش در راه راست- که همان اسلام است- هدایت فرماید. س- آیا این گفته صحیح است که: اگر کسی می‌خواهد به کمالات معنوی برسد باید ادعیّه و اذکار را مانند دارو بداند و آن را زیر نظر طبیب روحانی و مجتهد مصرف کند، زیرا ادعیّه ما دارای مراتب روحی است؟ ج- در این جهت همین مقدار که ادعیّه و اذکار را از کتاب‌های معتبر مثل کتاب‌های علّامه مجلسی و کتاب «مصباح» شیخ طوسی ومفاتیح الجنان بخواند کافی است و زیرنظر شخص خاص و اجازه لازم نیست؛ بلکه بعضی برنامه‌هایی که صوفیّه و بعضی دیگر مطرح کرده و می‌کنند به این عناوین که باید با اجازه باشد، بی‌اصل و برخی صورتهای آن بدعت و حرام است. غرض این است که برنامه‌های دعا و عبادت و همه وظایف از شرع و از حضرات معصومین علیهم‌السّلام- رسیده باشد و شخص از اختراعات اشخاص تقلید ننماید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۹۵ سفارشات و دستورات اخلاقی س- با عرض عالی‌ترین تحیّت و سلام؛ خاطر شریف بر این مهم اشراف دارد که بنی‌آدم در مسیر عبودیّت به مقتضای مایه‌های فطری خلقت به مسایل ماورای این عالم مادّه کشش دارد و تعلّقات نفسانی را مانع، و شیطنت‌های ابلیس مآبانه را دافع هر گونه حال و هوای ملکوتی می‌بیند؛ از این رو ناگزیر به تزکیّه و تهذیب علاقمند شده، همان‌گونه که حکم شرعی وظیفه شخصی را از مرجعی فقیه می‌جوید در این جا نیز به دستور العمل سالکانه که به افراط و تفریط توأم نباشد محتاج است. به گونه‌ای که از آثار بزرگان سلف- قدس الله ارواحهم- استفاده می‌شود که بزرگان تشیّع جهت ارادتمندان خویش، هم مفتی شریعت بوده‌اند و هم حکیم الهی. ولی بدبختانه نمی‌دانیم چه عواملی موجب گردید که در زمینه سلوک و تزکیّه نفس و تهذیب معتقدین به نیابت نوّاب عامه حضرت حجّة بن الحسن- روحی فداه- در ایّام غیبت به حضور غیر آن ذوات مقدّسه کشانیده شدند و مبتلا به تفکّرات و ریاضات مرتاضانه غیرشرعی گردیدند. و به اوراد واذکاری که بعضاً مأثوره نیست و با تحریف در عدد و وقت و مهم‌ترین بدعت تلقین ذکر توأم می‌باشد، مشغول شدند یا مشغولشان کردند. غرض از تصدیع اوقات شریف حضرتعالی این است که جهت مبتلا نشدن به سنّتها و آداب صوفیّه- که بلای خانمان سوز است- دستورالعملی سالکانه را جهت سلوک الی الله مرحمت فرمایید تا همانگونه که با اطمینان کامل در زمان غیبت، حکم حضرتعالی را حکم امام زمان- روحی فداه- می‌دانیم در به کار گرفتن روش سلوکی به چنین نعمتی بدون ابتلاء به صوفیّه طیّ طریق نموده از نعمت غایت آمال عارفین نیز مستفیض شویم. ج- با عرض سلام و تحیّت، نامه شریف شما که متضمّن توجّه به نکات بسیار عالی و نقطه نظرهای آگاهانه بود زیارت شد. بسیار موجب امیدواری و مسرّت گردید که در میان انبوه نامه‌های وارده چنین نامه‌ای موجب انبساط خاطر و بلکه تسکین بعضی نگرانیها می‌گردد. خداوند امثال جناب‌عالی را در بین مؤمنین زیاد فرماید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۹۶ بلی، از کمبودهای مهمّی که در جامعه کنونی ما هست عدم توجّه به همین نقاط ضعف و غفلت از وقوع افراد در اینگونه مهالک و مساقط است. همانگونه که اشاره کرده‌اید احساس نیاز به تهذیب نفس و تخلّق به اخلاق حمیده و نجات از پیروی هوای نفس و اخلاق زشت و کبر و آز و حسد و غرور و حبّ جاه و ریاست و دنیا و ترفع و برتری‌جویی و شهوات گوناگون و بالاخره افراط و تفریط در اعمال غرایز و مشتهیات فطری بشر است. چنانکه حُبّ و علاقه به کرائم اخلاق در معانی و سیعه آن نیز فطری وجبلی است. از این رو همگان خوبان را دوست می‌دارند و آنها را می‌ستایند و افراد بد و انسانهای جانی را دشمن می‌دارند. این فطرت تا آنجا قوی و نیرومند است که مردم ناپاک می‌خواهند در ردیف پاکان معرّفی شوند و اگر کسی آنها را به همان صفات زشتی که دارند و خود را به آن صفات آلوده ساخته و گرفتار کرده‌اند خطاب کند، برآشفته و ناراحت می‌شوند. همانگونه که متذکّر شده‌اید این گرایش باطنی، انسان را خواستار دستور العمل و برنامه تهذیب نفس، تسلّط بر قوا و کنترل غرایز می‌نماید تا از حضیض حظوظ حیوانیّت به اوج عالم انسانیّت و ملکوتیّت نایل شود؛ همان امری که در هدف بعثت انبیا منظور است. همین نکته‌ای که متذکّر شده‌اید که اگر انسان کمالجو و فضیلت خواه، به راه مستقیم کمال و فضایل و اخلاق راهنمایی نشود، شیاطین جنّی و انسی او را در بیراهه‌ها انداخته و در مسیر عکس خواسته فطری او می‌برند، بعثت انبیا و رسل را لازم می‌سازد: (لئلا یکون للناس علی الله حجة)[۳۰۱] باید این نیاز فطری بشر به نحو صحیح از سوی خالق او- که از خصایص و غرایز و نیازها و نقاط ضعف و قوّت، و ظاهر و باطن و جسم و روح او آگاه است- بر آورده شود؛ و خداوند منعم هادی و عالم و رحیم و رحمان و محسن و رؤوف و ربّ و ارحم الرّاحمین او را به خود واگذار و سرگردان و متحیّر رها نکرده و البتّه او را هدایت می‌فرماید و برنامه سیر و سلوک را چنانکه تاکنون عطا فرموده است. از این پس نیز به او عطا می‌نماید. نمونه اکمل و اتمّ این هدایتهای وحیانی و آسمانی و الهی دین اسلام، هدایتهایی است که روح و جسم، دین و دنیا، ظاهر و باطن، فرد و اجتماع و همه را فرا گرفته است. دین به این معنای عام همه‌اش سیر و سلوک و دستور و روش رفتار نیکو و برنامه طیّ طریق سعادت و رستگاری است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۹۷ تجارت انسان متشرّع، طبابت متشرّع، فلاحت و کشاورزی متشرّع، سیاست انسان متدیّن و قضاوت و جنگ و صلح متشرّع، کار و عمل مؤمن، سلوک اجتماعی متدیّن، همسرداری و تعلیم و تربیت متشرّع و ... همه سیر و سلوک و مظاهر ایمان است. وقتی در کارها انگیزه انسان قرب الهی و کسب کمالات معنوی و ملکوتی باشد و اعمالش به نظم الهی منظّم باشد، آن کار- اگر چه عبادت و دعا نباشد و کار ساده و زحمتکشی و رنج‌بری باشد- سیر و سلوک الی الله می‌شود. روح دین و ایمان او در هر کاری که تجلّی می‌یابد و آن کار (البتّه به شرط این که معصیّت و گناه نباشد)، سبب نورانیّت قلب و صفای باطن و رشد قوای عقلی او می‌گردد. صحیح است که در فقه اصطلاحی و فنّی بیشتر به بایدها و نبایدهای عملی و فعلی توجّه گردیده؛ ولی باید های اخلاقی نیز فراموش نشده است و در این بخش سیر و سلوک نیز اگر ما به همان نسخه اصلی اخلاق بشری، یعنی قرآن مجید رجوع کنیم، در کمال سهولت و آسانی راهنمایی می‌شویم. آیاتی مثل آیات سوره اسرا (از آیه ۲۲ تا ۲۹) و مثل آیاتی از سوره فرقان (آیه ۶۳ تا آیه ۷۷) و صدها دیگر که همه به صلاح و سلامت قلب و تهذیب نفس نظر دارند همه نسخه است. هزاران حدیث مرویه از حضرت رسول صلّی‌الله علیه وآله وسلّم- و ائمّه طاهرین علیهم السّلام-، همه نسخه‌های صیانت نفس از اخلاق ذمیمه و علاج و درمان بیماری‌های قلبی است. مثلا در نکوهش حسد چه کلامی بلیغتر از این کلام است: «الحسد یأکل الایمان کما یأکل النّار الحطب»[۳۰۲]؛ یا در مورد مدح صبر چه سخنی از این سخن شیواتر و رساتر است: «الصّبر من الایمان بمنزلة الراس من الجسد»[۳۰۳]). کلمات قصاری که در هر یک از اخلاق پسندیده یا نکوهیده وارد شده، بسیار و بیشمار است. کتب بزرگ ادعیه و هر کدام از دعاهای کوتاه و طولانی، همه دستور سیر وسلوکند. همین دعای «مکارم الاخلاق» که در «صحفیه سجّادیّه» است متضمّن بهترین راهنماییهای تهذیب و تکمیل نفس است. شرح‌هایی که بر این ادعیّه به زبان فارسی و عربی نوشته‌اند، همه قابل استفاده بوده و برای ما چراغ راه و بصیرت بخش و بینش افزاست. کتب ادعیه و اذکار و ثواب آنها و نیز کتب اخلاق- کوچک و بزرگ- که همه بر گرفته از قرآن کریم و احادیث بسیار است، اعمال یوم و لیله و هفته و ماه‌مبارک رمضان و ایّام معدودات و معلومات، همه فرصتهای سلوک و سیر آگاهانه و عارفانه است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۹۸ اجرای این برنامه و ارتباط با خدا و تهذیب نفس و مراتب مجاهده با نفس از محاسبه و معاتبه برای همه به طور مستقیم و بدون رجوع به پیر و مرشد و اذن و اجازه این و آن میسّر است و نسخه دادن و تلقین ذکر لازم ندارد. تعیین عدد و وقت و زمان و هر شرایطی که در احادیث ذکر نشده، باطل، و تعبّد به آن بدعت است. این برنامه‌های صوفیانه و طریقت و شریعت را از هم جدا کردن بی‌اساس می‌باشد و سلسله‌هایی که اینها معرّفی می‌کنند، مشتمل بر افراد منحرف و متّهم به فساد عقیده و افراد مجهول است. نمازی که ما می‌خوانیم سیر و سلوک، عبادت و ذکر است. تحمید، تسبیح، تکبیر، تهلیل و قرائت قرآن، معراج مؤمن است. پیشوایان معصوم ما همه آداب مستحبّه نماز را فرموده‌اند؛ هر چه آن آداب بیشتر رعایت شود سیر و عروج انسان کاملتر می‌گردد. نوافل این نمازها و در مجموع این پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز، که با ادعیّه عالیّه المضامین در تعقیبات آنها رسیده و یک فصل برنامه‌های عبادی و سیر و سلوک است، محتاج به نسخه و دستور العمل دادن و اذن این و آن نیست؛ هر کس اهل سیرو سلوک حقیقی باشد از آن استفاده می‌کند. ماه مبارک رمضان و دهه اوّل ذی الحجّه و کلّ برنامه حج، همه سیر و سلوک و نردبان کمال و ترقّی است. سیره پیغمبر اکرم صلّی‌الله علیه وآله وسلّم- و ائمّه طاهرین علیهم السّلام- همه دستور العمل اخلاق، تواضع، زهد، قناعت، رحم، انصاف، ایثار و وفا، صداقت و امانت و سایر صفات پسندیده است. حفظ زبان و گوش و چشم از گناه و عفّت بطن و فرج، همه دستور سیر و سلوک و ریاضت است. نگاهداشتن زبان از دروغ و غیبت و گناهان دیگر ریاضت است. کتبی مانند: «عین الحیات» و «حلیة المتّقین» علّامه مجلسی و «معراج‌السّعادة» فاضل نرافی و کتب کوچک و بزرگ دیگر کم نیست. به علاوه در مجالس و منابر هم کم و بیش این مسایل همیشه مطرح بوده است. و در این مطالب چون از یقینیّات و مسلّمات شرع است، تقلید لازم نیست تا محتاج باشیم از مجتهد زنده در آن تقلید کنیم. ابتلا به اضلال صوفیّه و بعضاً مشرک مآبانه این عرفا و فقرای اسمی و اصطلاحی و اختراعات و مبتدعات آنها همیشه و حتّی و در عصر ائمّه علیهم‌السّلام- نیز وجود داشته است. در بسیاری از وظایف شرعیه از جمله تولّی و تبرّی و امر به معروف و نهی از منکر و انکار منکر و ابطال باطل و دفع بدع و اینگونه وظایف مهمّ و حیاتی سیر و معارف دین، ج‌۱، ص: ۲۹۹ سلوکهای به اصطلاح عرفانی وجود ندارد؛ ولی در سیر و سلوک اسلامی همه اینها سیرو سلوک است. سخن در این رشته بسیار است. اجمالا عرض می‌کنم که با این برنامه‌های کامل الهی که به کارگیری آن برنامه و دستور العملهای آن در اختیار همگان است نیازی به اینکه حقیر و امثال من دستورالعمل سالکانه بنویسیم، نیست. این گوی و این میدان؛ این نماز شب و تهجّد؛ این نوافل نمازهای یومیّه؛ این همه تشویق روایات به اذکار و تسبیحات اربعه و مداومت بر آنها و برنامه‌های ریاضتی روزه و حجّ؛ این آداب و دستور العمل خواب و خوراک و پوشاک؛ این همه احکام واجبات و محرّمات؛ هر کس اهل سیرو سلوک است، بسم الله. آری، سالک حقیقی در عین اینکه این برنامه‌های معنوی و روح افزا و نشاط آور را انجام می‌دهد، از برنامه‌های ملاهی و موسیقی سماع و اختلاط زن و مرد و لهو و لعب اجتناب می‌کند. خداوند متعال همه ما را در انجام وظایف شرعی توفیق عطا فرماید وهمه را از سیرو سلوکهای اختراعی و شرک آمیز و افتادن در دامها و شبکه‌های شیطانی صوفیّه و افرادی که دین را به شریعت و طریقت تقسیم می‌نمایند، نجات بخشد. (وان هذا صراطی مستقیماً فاتّبعوه ولاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلّکم تتّقون [۳۰۴] در خاتمه، از جنابعالی التماس دعا دارم. انشاء الله تعالی موفّق و مؤیّد باشید. والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۰ س- این جانب دختری ۲۳ ساله هستم و دیپلم ادبیّات می‌باشم که سؤالات بیشماری در مورد خدا و اسلام و این که یک جوان باید چگونه عمل نماید تا خدا از او راضی باشد در ذهن خویش دارم، و دوست دارم که با راهنمایی‌های یک فرد کامل، کاملا هدایت شوم و تا آخر عمر در خدمت اسلام باشم. تاکنون سؤالاتم را با افرادی که از دین اطّلاع دارند مطرح کرده‌ام؛ ولی متأسّفانه هیچ کدام پاسخ قاطع و راضی کننده‌ای نداده‌اند و به جوابی نرسیدم، تا این که به فکر افتادم سؤالاتم را با شما که مرجع تقلیدم هستید در میان بگذارم. امیدم فقط به شماست و در خانه شما آخرین دری است که می‌کوبم و اگر هدایت نشوم نمی‌دانم در این ظلمات دنیا چه بر سرم خواهد آمد. از جمله سؤالاتم این است که مگر نه اینکه آقا امام زمان- عجّل الله تعالی فرجه الشّریف- رؤوف و میهمان نواز هستند و اگر کسی به خانه ایشان برود جوابش را می‌دهند، پس چرا پس از یک اربعین، پاسخ مرا ندادند و مرا راهنمایی نکردند؟ مگر نه این است که خدا جوانی که به سوی او برود را دوست دارد؛ پس چرا هر چه از خدا خواستم آن طور که من لیاقتش را دارم هدایت شوم، هدایت نشدم؟ یا چرا با این که از او خواستم تا کسی را سر راهم قرار دهد تا در این ظلمات نادانی‌ام دستم را بگیرد و مرا به مقصد برساند، جوابی نشنیدم؟ این که خواسته بد و زیانباری نیست که خدا صلاح نداند. ج- خانم محترمه مؤمنه، سلام علیک. نامه شما که حکایت از شور و شوق درونی شما به طیّ طریق کمال و نیل به درجات بلند معنوی و قرب به درگاه ربوبی- عزّ اسمه- داشت موجب ابتهاج و انبساط گردید. حقیر این حال عزیز خدا خواهی و این روحیّه ایمانی و بیداری ضمیر و روشنی قلب و رشد دینی و بصیرت و بینش اسلامی را به شما تبریک می‌گویم و به شما بشارت می‌دهم که خود این حال که انسان طالب رضای خداوند متعال باشد بسیار مغتنم است و مرحله‌ای از رسیدن به مقصود وحصول مطلوب است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۱ غرض از بعثت انبیا و تربیتهای دینی همین است که مطلب و مقصد بشر رضای خدا باشد، این حال حیات قلب و شعور حقیقی است. قرآن کریم و هدایتهای رسول اکرم صلّی‌الله علیه وآله وسلّم- و ائمّه طاهرین علیهم السّلام- و مواعظ و نصایح، در صاحبان قلوب زنده که به سوی خدا روی کرده‌اند، اثر می‌کند. بدیهی است این روحیه طلب رضا و قرب به حق تعالی در حدّی واقف نمی‌شود و صاحب آن همواره خود را چنان می‌بیند که شاهد مقصود را در آغوش نکشیده و رضای خدا را تحصیل ننموده است. بنابراین با این که بسا به درجاتی رسیده، خود را موفّق نمی‌بیند و از این رو همواره در تلاش و جهاد است. غرض اینکه: حالی که دارید، حال هدایت و رشد و مقدّمه کسب رضای الهی و سرآغاز آن است. این حال و روحیّه را باید با فکر و عمل، ترقّی داد. تفکّر در آیات الهی و عظمت عالم آفرینش- از زمین و آسمان، منظومه‌ها و کهکشانها، جانداران و انسان، ذرّه و اتم، کوچک و بزرگ و قوا و عجایب و اسرار و نظامات محیّر العقول- از علایم عقل و خردمندی است؛ چنانکه قرآن کریم در وصف خردمندان می‌فرماید: (ویتفکّرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا)[۳۰۵]. عالم به تمام اجزا و اعضایی که دارد همه موعظه و بیداری بخش و هشدار دهنده است. برگ درختان سبز در نظر هوشیارهر ورقش دفتری است معرفت کردگار اینجا مقام و عالم بیکرانه‌ای است که اگر عقول همه بشر را با عمر همه دنیا به یک نفر بدهند، هر چه تفکّر کند و کمّیّت اندیشه را هزاران بار بیشتر از برق به حرکت در آورد، به هر کجا برسد و هر چه بفهمد، باید مثل امیرالمؤمنین (علیه السلام)- آن بزرگواری که در بلندترین قلّه شامخ معرفت قرار دارد- پیشانی خضوع و اقرار به عظمت خداوند متعال بر زمین گذارد و عرض کند: «سبحانک ما اعظم مانری من خلقک و ما اصغر کل عظیمة فی جنب قدرتک»[۳۰۶]. البتّه تفکّر درجات و مراتبی دارد که در بعضی مراتب یک ساعت تفکّر ثواب یک شب عبادت و در بعضی دیگر ثواب یکسال تا هفتاد سال عبادت را دارد. در مقام عمل، مهمترین و اساسی‌ترین وسیله رضای خداوند متعال انجام فرایض و واجبات و ترک معاصی و محرّمات، و بعد از آن انجام مستحبّات و ترک مکروهات است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۲ اگر کسی فرایض و واجبات را به جای آورد، محرّمات را ترک کند، دروغ نگوید، غیبت نکند، ظلم و ستم نکند، اعضا و جوارح خود را از معصیّت نگاه دارد و باید امیدواری کامل به رضای باریتعالی داشته باشد. بنابراین، این گوی و این میدان؛ راه تحصیل رضای خدا باز است. باید با مخالفت با هوای نفس این راه را پیمود و همواره از خداوند متعال استعانت نمود و مخصوصاً با دعا ونوافل و تهجّد و قضای حوایج مؤمنین، خود را بیشتر مسلّح نمود (انّ الله مع الذّین اتقوا والذین هم محسون [۳۰۷] درحدیث قدسی است: «ما یتقرب الّی عبدی بشی‌ء احب إلیّ ممّا افترضته علیه وانه لیتقرب الیّ بالنوافل حتّی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و ...»[۳۰۸] بنابراین و با توجّه به آنچه بیان شد، شما هدایت یافته‌اید و امید است در این ظلمات دنیا آنچه برای شما پیش آید نور و روشنی و هدایت بر هدایت باشد. (بحقّ محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین.) امّا راجع به گله‌ای که با کمال ادب و لطف بیان، از لطف عمیم و رأفت و مهر تامّ و تمام آقا حضرت صاحب الزّمان- ارواحنا وارواح العالمین له الفداء- نموده‌اید و گمان کرده‌اید که در خانه آن حضرت رفته‌اید و عرض مسألت هدایت نموده‌اید و آن آقای مهربان ضعیف نواز، پاسخی به شما مرحمت نفرموده‌اند؛ اگر چه این گله بازهم تجدید تقاضا و مسألت و استدعاست و ناز فقیر به غنی و عبد به مولی و غلام و مملوک به سیّد و آقا است، امّا از کجا می‌گویید که مشمول لطف و احسان آقا نشده‌اید و از شما میهمان نوازی نشده است؟ آیا چهل هفته‌ای را که میهمان او شده‌اید و خود را به او بسته و میهمان او شمرده‌اید توفیق کمی می‌شمارید؟ یا قدر این سعادت را که در این مدّت با یاد او بوده‌اید- خدای نخواسته- نمی‌دانید؟ باید همیشه میهمان آن حجّت یگانه خدا باشیم و در خانه او را رها نکنیم و اگر در آن آستان عرش نشان بار ندهند، به اینکه بارخواه و طالب شرف حضوریم، افتخار کنیم و بگوییم: اگر چه نیست به وصل تو دسترس ما راهمین که طالب وصل توایم بس ما را و حقیر در ضمن اشعاری عرض کرده‌ام: اگر وصل تو ما را دسترس نیست‌که در بحر کرامت خار و خس نیست میندازم ز چشم لطف و احسان‌عطایم را فزون ساز و فراوان به من بین کز فراقت دل دونیمم‌سزای رحمت و لطف عمیمم معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۳ باز هم در خانه آقا بروید و این در خانه را تا زنده‌اید رها نکنید. امّا راجع به دعا و توجّه به خدا: همانگونه که نوشته‌اید، خدا جوانی را که به سوی او برود دوست می‌دارد و علامت دوستی او همین شدّت علاقه و محبّت شما به هدایت اوست که اگرچه به راه او هدایت شده‌اید و او را کار ساز وقاضی الحاجات و هادی و راهنما می‌دانید و از راهنمایی فطرت و هدایت اسلام بهره‌مند هستید، باز هم هدایت می‌طلبید و می‌خواهید که شما را راهنمایی کند و به مقصد برساند که در بین راه وامانده یا منحرف نشوید. خدا را در حدّ خود به اسماء الحسنایش شناخته‌اید؛ او را عالم و قادر و حکیم و رحمان و رحیم و مالک حوایج همه حاجت‌مندان می‌دانید، شما از او بخواهید و دعا کنید که «الدّعاء مخّ العبادة»[۳۰۹]. بسا می‌شود حاجتی را انسان می‌خواهد که بر آوردن آن، مصلحت او نیست؛ و بسا تأخیر در اجابت برای این است که بنده در دعا و تضرّع و ابتهال، اصرار کند و خدا را بیشتر بخواند تا از فیض حقیقی دعا بیشتر بهره بگیرد. هر حالی که برای مؤمن و مؤمنه پیش بیاید، برای او خیر است. نباید از رحمت خدا و لطف خدا ناامید شد؛ امید است این بیانات، پاسخی به خواسته‌های قلبی و سؤالات درونی شما باشد. خداوند متعال شما را مقضی المرام فرموده و همه حوایج شرعیّه دنیویّه و اخرویّه شما را برآورده فرماید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۴ س- با توجّه به اینکه جنابعالی با بزرگان زیادی مأنوس بوده‌اید، مستدعی است نصیحتی که راهگشای سعادت دارین باشد، مرقوم فرمایید که «فإن الذکری تنفع المؤمنین». ج- عالم و هر چه در آن است و همه حوادثی که در آن واقع می‌شود، گردش سال و گذشت عمر، شب و روز و زمین و آسمان، فقر و توانگری، تندرستی و بیماری، جوانی و پیری، زندگی و مرگ، ذلّت و عزّت و هر چه را می‌بینیم و پیدایش هر چیز، و نشو و نمای آن و تغییراتی که در آن پیدا می‌شود تا مرگ و فنای آن، همه پند و نصیحت است. اگر نظر انسان نظر عبرت باشد و از ظاهر دنیا، باطن آن را بشناسد، نگاه او به هر چیزی و هر پدیده‌ای وی را از جهات متعدّد هشیار و بیدار می‌سازد و در هر ذرّه‌ای از ذرّات عالم امکان، و هر برگی از برگهای درختان، ابوابی از معرفت و راههایی برای نیل به سعادت می‌یابد، به شرط اینکه از آنان باشد که (ویتفکّرون فی خلق السّماوات والأرض ربّنا ماخلقت هذا باطلًا)[۳۱۰] در شأن آنها است؛ و از مردمانی که وصف آنها (لهم قلوب لایفقهون بها ولهم أعین لایبصرون بها ولهم آذان لایسمعون بها)[۳۱۱] است، نباشد. بنابراین، کتاب تکوین سراسر و تمام ذرّات و کلمات و آیات و حروفش پر از موعظه و نصیحت است؛ به شرط این که شخص، سواد خواندن آن، و عقل فهم معانی آن را داشته باشد. کتاب بزرگ وحی و تشریع قرآن مجید نیز مثل همان کتاب تکوین، متضمّن هدایت و نصیحت و ارشاد است. هر چه انسان آن را بیشتر بخواند و در معانی آیات آن بیشتر تأمّل کند، به مواعظ و نصایح بیشتر راهنمایی می‌شود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۵ شما در هر رشته‌ای نصیحت بخواهید می‌توانید از این کتاب اعظم آسمانی دریافت کنید. اوصاف عبادالرّحمن را در سوره مبارکه «فرقان» بخوانید. تعالیم اخلاقی و اجتماعی را در مثل سوره «إسراء» (آیه ۲۲ تا ۳۹) قرائت کنید. آیات بشارت و انذار، آن همه نصیحت و هشدار دهنده است. بیان اوصاف مؤمنین و اصحاب میمنه و اصحاب یمین و اصحاب شمال آموزنده و نصیحت است. قصص قرآن و سرگذشت انبیا و رجال الهی و سوء عاقبت کفّار و ارباب معاصی و فراعنه و جبّاران، پند و اندرز و هدایت به صراط مستقیم است. همه را بخوانید و پیوسته تکرار کنید و در مضامین آنها تأمّل نمایید. در مثل این آیات کریمه تأمّل کنید و سعی کنید به حقیقت مفاد آنها برسید: (تلک الدّار الآخرة نجعلها للّذین لایریدون علواً فی‌الأرض ولافساداً والعاقبة للمتّقین)[۳۱۲]، (إنما مثل الحیوة الدنیا کماء أنزلناه من السّماء فاختلط به نبات الأرض فأصبح هشیماً تذروه الرّیاح و کان اللّه علی کل شی‌ء مقتدراً)[۳۱۳]) (فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره)[۳۱۴])، (و کأیّن من آیة فی السماوات والأرض یمرّون علیها و هم عنها معرضون)[۳۱۵])، (کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین)[۳۱۶])، (أفرأیت ان متّعناهم سنین ثم جاء هم ماکانوا یوعدون ما أغنی عنهم ما کانوا یمتّعون [۳۱۷]. خلاصه، قرآن نوری است که اگر از آن روشنی طلب شود، همه تاریکیها را از میان می‌برد. اگر به زبان عربی آشنایی ندارید، تفسیر این آیات را در تفاسیر فارسی مثل: «منهج الصادقین» و تفسیر «ابوالفتوح رازی» مطالعه نمایید. همراه با قرآن مواعظ و نصایح رسول خدا- صلّی الله علیه وآله وسلّم- و مواعظ امیرالمؤمنین علیه السّلام- را در نهج البلاغه و کتب دیگر، و نصایح سایر ائمّه معصومین علیهم السّلام- را که حاملان علوم قرآن و مفسّران حقیقی کتاب خدا می‌باشند بخوانید. سعی کنید در حدّی که می‌توانید حقوق برادران و خواهران ایمانی را رعایت کنید. برای قضای حوایج مردم، خصوصاً طبقات ضعیف تلاش کنید. حضور در جماعات و جلسات دینی و مذهبی را ترک نکنید. توفیق به نماز شب را بسیار مهم و

معارف دین ؛ ج‌۱ ؛ ص۳۰۵ معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۶ مغتنم بدانید و از یاد خدا در هر حال غافل نباشید. شبهای جمعه، دعای کمیل و روزهای آن، دعای ندبه را بخوانید. سخت‌تر از آنچه شخص، در امور مالی از شریک و طرف معامله خود حساب می‌خواهد، خودتان به دقّت به حساب کارهای خودتان برسید که فرمودند: «لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم مرّة فإن عمل خیراً استزاد منه و إن عمل سیئاً استغفراللّه منه و تاب إلیه»[۳۱۸]. نیّت خود را خالص کنید و خود را به هیچ کس و هیچ چیز جز خدا و ثواب خدا نفروشید. با حضرت بقیةالله قطب عالم امکان- ارواح العالمین له الفداء- ارتباط قلبی را مستمر بدارید. فراموش نکنید که رعیّت آن حضرت و در تحت ولایت آن حضرت هستیم. هرچه بتوانیم کارهای خودمان را به حساب ایشان و خدمت به اهداف و مقاصد بلند ایشان- که اعلای کلمه اسلام و عزّت مسلمین است- بگذاریم و همه دوستان و شیعیان و منتظران ظهور آن بزرگوار را صمیمانه دوست بداریم. امید است سعادتمند باشید و به مقامات عالیه- که فقط با پیروی از اهل‌بیت علیهم‌السّلام- حاصل می‌شود- نایل گردید. خداوند شما و ما و همه مؤمنین را از گرفتار شدن در دامهای شیاطین انسی و جنّی و اهل بدع حفظ فرماید. اگر در مظانّ اجابت، دعوات حقیر را از دعای خیر مخصوصاً برای سلامتی ایمان و حسن عاقبت و توفیق فراموش ننمایید، بسیار متشکّر خواهم بود. والسّلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۷ س- مستدعی است این جانب را در سیر و سلوک راهنمایی فرمایید. آیا در این راه از قطب و مرشد پیروی نمایم؟ چه کتابی را پیشنهاد می‌فرمایید؟ ... ج- مکتوب جناب عالی و اصل و از مضمون آن اطّلاع حاصل شد. چون در مقام تهذیب اخلاق و به گفته خودتان در سیر و سلوک راهنمایی، از این حقیر، راهنمایی خواسته‌اید، به شما تذکّر می‌دهم که کلّ تعالیم اسلام- از واجبات و محرّمات و مستحبّات و مکروهات- سیر و سلوک است. هر مسلمانی سالک الی‌اللّه است؛ با این تفاوت که در این سلوک، بر حسب قوّت و ضعف اشخاص در تعهّد به انجام واجبات و ترک محرّمات همه در یک درجه و رتبه نیستند. هر چه مواظبت انسان بر اطاعت از خداوند متعال و دستورات شرع بیشتر باشد در این سیر و تحصیل تقرّب به خداوند موفّق‌تر می‌شود. تعالیم عبادی نماز، حج، روزه، دعا، قرائت قرآن، نماز شب، مواظبت بر خواندن نمازهای نوافل یومیّه، عبادات شب و روز جمعه، ترک دروغ و غیبت، محاسبه با نفس، قضای حوایج بندگان خدا، احسان به پدر و مادر، صله رحم، حسن جوار، حفظ امانت، مصاحبت و همنشینی با علما، تجدید توبه و استغفار، مواظبت بر اذکار تهلیل و تسبیح و تحمید و تکبیر، حسن معاشرت با مردم، امر به معروف و نهی از منکر، و رعایت حقوق برادران دینی تا حدّی که در روایات «معلی بن خنیس» بیان شده، حفظ اعضا و جوارح از معاصی و حتّی ترک مشتبهات، تفکّر در عالم آفرینش و عظمت ظهور قدرت خدا در خلقت مخلوقات، تفکّر در فنای دنیا و نظر عبرت به کوه و دریا و موجودات کوچک و بزرگ و امور بسیار دیگر- که در آیات قرآن مجید بیان شده است و شرح مختصر آن نیاز به نوشتن یک کتاب دارد- همه سیر و سلوک است. دستور این سیر و سلوک همین کتب دعا و رساله‌ها و تفاسیر قرآن مجید و کتب حدیث فارسی و عربی است و محتاج معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۸ به قطب و مرشد نمی‌باشد و همه این امور، راه رفتن به سوی خداست؛ و استاد همه قرآن و تعالیم ائمّه علیهم السّلام- و احادیث شریفه است. خلاصه همه مسلمانها- اعم از زن و مرد- در پنج وقت نماز، سیر الی اللّه دارند. زن در خانه شوهر با خانه‌داری و انجام وظایف شرعیّه خود، و مرد در بیرون خانه با کدّ یمین و عرق جبینش می‌توانند این سیر را ادامه دهند. فقط باید دستور (ولاتکن من الغافلین [۳۱۹] را رعایت کنند و در همه این اعمال چشم به رضای خدا و تقرّب به او داشته باشند و خدا را فراموش نکنند. راه به برکت تعالیم اسلام باز است و بسته نیست و اگر هم بعضی معاصی سدّ راه شده باشد، با توبه باز می‌شود. اشخاص منزوی و گوشه‌گیر و تارک امر به معروف و نهی از منکر، راهنما نیستند. راهنمایان، علما و شاگردان مکتب ائمّه علیهم السّلام- می‌باشند. به شما هشدار می‌دهم از این فرقه‌ای که به آنها اشاره کرده‌اید حتماً بپرهیزید که راه‌ها و روش‌های آنان گاه به کفر و شرک منتهی می‌شود. دعوای ارشاد آنها اضلال است. به شما برادرانه نصیحت می‌کنم: خودتان با پای خودتان به مددخواندن نماز در اوّل وقت، حفظ زبان و رعایت برنامه‌هایی که به آن اشاره شد به سوی خدا بروید و به او تقرّب جویید. (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و إنّ اللّه لمع المحسنین [۳۲۰] حقیر هم برای توفیق شما و حفظ ایمان شما از خطر وساوس شیاطین جنّ و انس دعا می‌کنم، شما هم بنده را فراموش ننمایید. والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۰۹ س- ... برای رهایی از این گرفتاری‌های روحی و سلب توفیقاتی که قبلًا داشته‌ام چه باید کرد؟ ج- نامه شکایت آمیز شما از حالات روحی و تأسّف بر سلب بعضی توفیقاتی که داشته‌اید، واصل شد. این روحیّه گله از نفس و توجّه به ابتلای نفس به خسارت‌ها و زیان‌های معنوی، دلیل بیداری ضمیر و حیات قلب و آگاهی و سلامتی روح است و ضدّ حالت غفلت و بی‌اعتنایی به گناه است و حالت معاتبه نفس می‌باشد که در اصلاح باطن، بسیار مؤثّر است. در احادیث شریفه است قریب به این مضمون که: در امم گذشته شخصی بود که سالیان دراز عبادت می‌کرد. سپس به رسم آن زمانها قربانی کرد و مقبول درگاه الوهیّت- عزّاسمه- نشد. او خود و نفس خود را مخاطب قرار داد و گفت: به من نرسید آنچه رسید مگر از تو، و نیست گناه مگر از تو! خطاب شد که: این نکوهش و توبیخ نفس، از آن سالها عبادت بهتر است. باید شما با ایمانی که دارید همین حالت شایسته را داشته باشید. از فوت ثواب و محروم شدن از کار نیک ناراحت شوید. بنابراین در مقام جبران گذشته برآیید و شکر و سپاس خدای متعال را به جای آورید که این وجدان روشن را به شما عطا فرموده است. به شکرانه آن، برنامه‌هایی را که داشته‌اید با شوق و نشاط از سر بگیرید. از خدا توفیق بخواهید و کمک و یاری طلب کنید. انشاءاللّه حال شما از گذشته هم بهتر خواهد شد و صفای باطن و نورانیّت قلب شما بیشتر می‌شود. یک بنده باید همواره مراقب حالات نفسانی و قلب خود باشد که در حدیث است: دل نیز مانند آهن زنگ می‌گیرد و با تلاوت قرآن کریم و یاد مرگ زنگ آن زدوده می‌شود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۰ اگر بتوانید، نفس خود را جریمه کنید و او را در راه اطاعت و ریاضت، زحمت بیشتری بدهید. زاید بر برنامه، اگر می‌توانید از مال خود انفاق نمایید یا نماز بیشتر بخوانید، یا بیشتر قرآن تلاوت کنید. چنانکه در احوال یکی از بزرگان گفته شده است که چون نماز مغرب را مختصری از اوّل وقت تأخیر انداخت، به کفّاره آن و تأدیب خود یک بنده آزاد کرد. این فقرات دعای شریف «ابی حمزه ثمالی» را با توجّه بخوانید و اگر عیبی در کار است آن را اصلاح کنید: «مالی کلما قلت قدصلحت سریرتی و قرب من مجالس التوابین مجلسی عرضت لی بلیة أزالت قدمی و حالت بینی و بین خدمتک. سیدی لعلک عن بابک طردتنی و عن خدمتک نحَّینی و اولعلّک رأیتنی مستخفّاً بحقّک فاقصیتنی أو لعلّک رأیتنی معرضاً عنک فَقَلَیْتَنی أولعلّک وجدتنی فی مقام الکاذبین فرفضتنی أولعلک رأیتنی غیر شاکر لنعمائک فحرمتنی أولعلّک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی أولعلّک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی أولعلک رأیتنی آلف مجالس البطالین فبینی و بینهم خلّیتنی» الخ. اینها اشاره به یک سلسله از عوامل قلّت یا سلب توفیق است که به هر حال توجّه دهنده و آموزنده و بیدار کننده و عافیت بخش می‌باشد. من امیدوارم که شما تحت تأثیر هیچ یک از عواملی که در این دعا یاد شده قرار نگرفته باشید. به امید خدا برنامه‌ها را کما فی السابق اجرا کنید؛ جلو بروید؛ قدم بردارید که سعادت‌های بزرگ و درجات عالی و مقامات بلند در انتظار شماست. به حضرت بقیه اللّه، مولانا المهدی- ارواح العالمین له الفداء- متوسّل باشید و برای فرج ایشان دعا کنید. به این بنده ضعیف سرمایه از دست داده و در بند نفس گرفتار مانده، از راه مرحمت دعا کنید. ثبتکم اللّه و إیانا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و الآخرة بحقّ محمّد وآله الطّاهرین صلوات اللّه علیهم أجمعین. والسّلام علیکم و رحمة الله. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۱ سفارش و نصیحت مرجع عالیقدر حضرت آیةاللّه العظمی آقای حاج شیخ لطف‌اللّه صافی گلپایگانی- مدّظلّه، العالی- در پاسخ به نامه یکی از برادران ایمانی: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا ونبیّنا أبی القاسم محمّد و آله الطّاهرین، سیما بقیةاللّه فی الأرضین قال اللّه تعالی: (وأن هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصّیکم به لعلکم تتقون [۳۲۱] نصیحتی که به شما می‌نمایم برگرفته و اقتباس از نصیحت و سفارش مرحوم «علّامه حلّی» به فرزندش «فخرالمحقّقین»- قدس سرّهما- می‌باشد. ایشان از بزرگترین علمای اسلام است که در همه علوم نقلی و عقلی از اساتید کم نظیرند. آن بزرگوار در خاتمه کتاب ارزنده «قواعد»، به فرزندش- که او نیز از شخصیّتهای برجسته علمی و از مفاخر عالم علم و تحقیق و فضیلت است- سفارشاتی فرموده است. آن فقیه عظیم، فرزند جلیل خود را مخاطب قرار داده و بعد از دعای خیر، او را به تقوا و پرهیزکاری- که سپر نگهدارنده و وسیله پایدار و سودمندی است و انسان را برای قیامت آماده می‌نماید- وصیّت می‌فرماید و به اطاعت اوامر خدا و آنچه موجب رضای او است و دوری از آنچه خداوند نهی فرموده، دستور می‌دهد. از او می‌خواهد که عمرش را در تحصیل کمالات و کسب فضایل و صعود از پستی، نقصان و نادانی به اوج علم و کمال و مدارج معارف و آداب و مقامات انسانی و اعمال صالحه صرف نموده و اوقات خود را بیهوده تلف نسازد. از جمله این وصایا، احسان و مساعدت و کمک به برادران و قضای حوایج محتاجان و مقابله بدی به نیکی و تشکّر و امتنان از نیکوکاران است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۲ وی نیز فرزندش را به ترک صحبت و همنشینی و معاشرت با مردم نادان و فاسدالاخلاق سفارش می‌کند. و از طرف دیگر، فرزندش را به ملازمت محضر علما و مجالست فضلا- که سبب رفع جهل و موجب اخلاق حسنه است- توصیّه می‌فرماید. به صبر و توکّل و رضا و حسابرسی نفس و استغفار و پرهیز از ظلم، خصوصاً به یتیمان و ضعفا وصیّت می‌کند و می‌فرماید: خداوند در کیفر کسی که شکسته‌ای را برنجاند و ضعیف و افتاده‌ای را بیازارد گذشت نمی‌فرماید. وی بعد از آن می‌فرماید: در ادای نماز شب مواظبت داشته باش که پیامبر عظیم‌الشأن صلّی الله علیه و آله وسلّم- بر آن ترغیب و تشویق فرموده است. و می‌فرماید: «من ختم له بقیام اللیل ثم مات فله الجنة»[۳۲۲]. او اضافه می‌کند: صله رحم و پیوند با خویشان را که سبب زیادتی عمر است انجام بده. و در حسن خلق هرچه می‌توانی اهتمام کن که پیامبر اکرم صلّی‌اللّه علیه و آله وسلّم- می‌فرماید: «إنکم لن تسعوا الناس بأموالکم فاسعوهم بأخلاقکم»[۳۲۳] در پیوند با ذریّه طیبه سادات کرام (فرزندان معصومین سلام اللّه علیهم أجمعین-) و خدمت و احترام به آنها تلاش داشته باش که خداوند متعال در سفارش آنها تأکید فرموده و مودّت و دوستی ایشان را اجر رسالت قرار داده است: (قل لاأسئلکم علیه أجراً إلاالمودة فی القربی [۳۲۴]. حضرت ختمی مرتبت صلّی الله علیه و آله وسلّم- فرمودند: من از چهار صنف روز قیامت شفاعت می‌کنم، اگر چه به مقدار گناهان اهل دنیا گناه بیاورند: کسی که ذریّه مرا یاری کرده باشد؛ شخصی که در تنگدستی، مالش را به فرزندان من بذل کرده باشد؛ و آن کسی که اولاد مرا به زبان و دل دوست داشته باشد و شخصی که برای قضای حوایج ذریّه من- در وقتی که طرد شده و کنار گذاشته شده باشند- سعی و تلاش نماید. همچنین بر تو باد به تعظیم فقها و اکرام علما که پیامبر عالیقدر اسلام صلّی الله علیه و آله وسلّم- فرمودند: «من أکرم فقیهاً مسلما لقی الله یوم القیامة وهو عنه راض و من أهان فقیهاً مسلماً لقی الله یوم القیامة و هو علیه غضبان»[۳۲۵]. نظر به روی عالم عبادت است و نظر به در خانه عالم عبادت است و مجالست و همنشینی با عالم عبادت است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۳ بر تو باد به تحصیل علم و فهم دین. مبادا علمی را که داری از آنان که نیاز دارند کتمان کنی و اظهار ننمایی. در قرآن مجید است: آن کس که دانش خود را کتمان کند، خدا و همه لعنت کنندگان، او را لعنت می‌کنند. خصوصاً اگر بدعتها ظاهر شود بر عالم واجب است که علم خود را اظهار کند و بدعتها را دفع نماید و نگذارد که مردم گمراه شده و در اشتباه بیفتند. قال رسول اللّه صلّی الله علیه و آله وسلّم-: «إذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهرالعالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة اللّه تعالی».[۳۲۶] توصیه حقیر، اضافه بر آنچه علّامه حلّی رحمةالله علیه فرموده، این است که یاد خدا را در هیچ حال فراموش مکن و خدا را چنان عبادت و پرستش کن که گویی او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند: «اعبداللّه کأنک تراه فإن لم تکن تراه فإنه یراک»[۳۲۷] ). بر یاد او به دل و زبان مستمر و مداوم باش. یقیناً خدا هم تو را یاد می‌نماید: (فاذکرونی أذکرکم [۳۲۸] از شکر نعمتهای او- اگر چه کسی از حقّ شکر آنها بر نمی‌آید- غافل مباش و از کفران نعمت و اینکه با نعمت خدا او را معصیّت کنی بر حذر باش: (ولئن شکرتم لأزیدنکم ولئن کفرتم إن عذابی لشدید)[۳۲۹] در معامله با مردم، طریق انصاف را رعایت کن. مبادا حقّی را از کسی- اگر چه کوچک باشد- انکار کنی و تا می‌توانی با برادران دینی مواسات داشته باش: «أشد الاعمال ثلاثة: ذکر اللّه علی کل حال و مواساة الأخ و انصافک الناس من نفسک»[۳۳۰]. حقّ برادران مؤمن و خواهران مؤمنه را رعایت کن. آسانترین آن این است که برای آنها دوست بداری آنچه را برای خودت دوست می‌داری؛ و ناخوش داشته باشی، آنچه را برای خود ناخوش می‌داری! با آنها که ازتو می‌بُرند، تو پیوند کن و آنها که به تو ستم می‌کنند را عفو کن. از خودبینی و غرور و تکبّر و نظر حقارت به دیگران پرهیز کن که: (فإن جهنّم مثوی للمتکبرین [۳۳۱]. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۴ به هیچ یک از بندگان خدا و برادران و خواهران ایمانی به نظر کم قدری نگاه مکن. شاید همان کسی که تو او را کم گرفته و کم می‌بینی از اولیای خدا باشد. مظاهر دنیا و مقامات ظاهری، معیار و نشان قدر معنوی و حقیقی و شأن اشخاص نیست که: «الأکثرون هم الأقلون یوم القیامة»[۳۳۲]. هر چه خود را در مقایسه با دیگران کمتر بشماری و تواضع بیشتر داشته باشی، به مقامات و درجات بالاتری نایل می‌شوی. امر به معروف و نهی از منکر و سعی و کوشش در اعلای کلمه اسلام و تبلیغ مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام- را- که مکتب اصل و اصیل اسلام است- همیشه وجهه همّت خود قرار بده و حبّ فی‌اللّه و بغض فی‌اللّه را در همه احوال و کارها مراعات کن که: «أوثق عری الإیمان الحب فی‌اللّه و البغض فی اللّه». بر راستی و صداقت و درستی و امانت و حفظ عهد و وفای به عهد- که از موجبات مهمّ عزّت دنیا و آخرت و اعتلا و اعتبار جامعه است- ملازمت و مداومت داشته باش؛ که در حدیث است به نماز و روزه بسیار شخص نظر نکنید؛ بلکه به صدق و راستی او در گفتار و ادای امانت او نظر کنید. و از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم- است که فرمود امّت من همواره در خیر هستند، مادامی‌که امانت را غنیمت و صدقه دادن را غرامت و خسارت نبینند: «لاتزال امتی بخیر مالم تر الأمانة مغنماً والصدقة مغرماً»[۳۳۳]. از دوستی با دشمنان خدا سخت پرهیز کن و در این سه آیه پیوسته تأمّل کن. قال اللّه تعالی: (لا تجد قوما یؤمنون باللّه والیوم الآخر یوادون من حاد اللّه و رسوله ولو کانوا آباءهم أو أبناءهم أو إخوانهم أو عشیرتهم أولئک کتب فی قلوبهم الإیمان الآیة.[۳۳۴] و قال اللّه تعالی: (قل إن کان آبائکم و أبنائکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و أموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحب إلیکم من اللّه و رسوله و جهاد فی سبیله فتربّصوا حتی یأتی اللّه بأمره واللّه لایهدی القوم الفاسقین [۳۳۵] و قال جلّ شأنه: معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۵ (تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لا یریدون علواً فی‌الأرض ولا فساداً والعاقبة للمتقین [۳۳۶] تلاوت قرآن را ترک مکن که بر حسب روایات، قرآن عهد خداست و باید شخص در این عهد نظر کند و حدّاقل روزی پنجاه آیه از آن را قرائت نماید. از فایده و فضیلت تفکّر در خلق آسمان و زمین و نفس خود و همه آیات الهی که سبب مزید معرفت و خداشناسی و بیداری و آگاهی و ترقّی روح و عقل می‌شود، هیچگاه غفلت مکن که خداوند، خردمندان را در قرآن به این صفت توصیف و تعریف نموده است. و نیز در قرآن می‌فرماید: (وفی‌الأرض آیات للموقنین و فی أنفسکم [۳۳۷] مبادا جزء کسانی باشی که به خاطر نظر به ظاهر این عالم، به باطن آن نمی‌رسند و به همین تماشا و سیر ظاهری جهان اکتفا کرده، مشمول این آیه شریفه می‌شوند: (وکأین من آیة فی السماوات والأرض یمرّون علیها وهم عنها معرضون [۳۳۸] در حدیث است که حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم- به امیرالمؤمنین علیه السّلام- فرمود: «إذا تقرب الناس إلی خالقهم بأنواع البر تقرب إلیه بأنواع العقل»[۳۳۹] همان چیزی که امتیاز اصلی و اساسی انسان بر حیوان به آن می‌باشد؛ یعنی قوّه عاقله و تفکّر در اسرار عالم و درک حقایق و عواقب امور. در توسّل به حضرات معصومین علیهم‌السّلام- و حضور در مجالس ذکر فضایل و مناقب و مصائب ایشان خصوصاً مجالس روضه و تعزیّه حضرت سیّدالشّهداء- علیه أفضل التّحیّة و الثّناء- کوتاهی ننما و این مجالس را که متضمّن کمال روح و تهذیب نفس و کسب ثواب و اجر بسیار و ازدیاد بصیرت و معرفت است، مغتنم بشمار. خصوصاً یاد ولی نعمت حقیقی و آن آقایی که همه نعمت‌های الهی و فیوض ظاهری و باطنی از برکت وجود مقدّس او به ما می‌رسد یعنی حضرت بقیةاللّه مولانا المهدی ارواحنا فداه- را فراموش ننما و تا می‌توانی با گفتار و کردار خود خوشنودی و مسرّت خاطر شریف ایشان را فراهم نما و برای تعجیل فرج و ظهور آن حضرت و نزدیک شدن روزگار رهایی دعا کن؛ و سعی کن که از منتظران حقیقی و متعهّد آن حضرت باشی. بر صلوات بر محمّد و آل محمّد- صلوات الله علیهم اجمعین- مداومت داشته باش. این حقیر فقیر سراپا تقصیر را از دعای خیر و طلب مغفرت حیاً و میتاً فراموش ننما. فإن اللّه یحب المحسنین ولاحول قوة إلا باللّه العلی‌العظیم و آخر دعوانا أن الحمدللّه رب العالمین و صلی اللّه علی سیدنا محمد وآله الطاهرین. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۶ بسم الله الرحمن الرحیم نامه جنابعالی متضمّن دو سؤال و درخواست پند و اندرز واصل شد. سؤالات و درخواست کاشف، از حسن نیّت و بصیرت مذهبی و حیات وجدانی است. حقیر، این نورانیّت ضمیر و ایمان و اعتقاد را به شما تبریک گفته و از خداوند متعال برایتان دوام توفیق و کمال ایمان و یقین مسألت می‌نمایم. در پاسخ اگر چه به واسطه کثرت مشاغل و قلّت فرصت سعی بر این بود که ایجاز و اختصار رعایت شود، ولی معنویّت این مطالب و حلاوت و لذّتی که برای روح انسان در تذکار و یادآوری آنها فراهم می‌شود خود به خود موجب بسط کلام می‌گردد؛ به طوری که اگر عنان قلم کشیده نشود، نفس هیچگاه از بیان این معانی دلپذیر سیر نگشته و قلم از نوشتن آن باز نمی‌ماند. والحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله. امّا پند و اندرز برای خودم و برای شما و همگان: اوضاع جهان ودگرگونیهای احوال مردمان، و تغییرات و تحوّلات در هر عصر و هر زمان، بلکه در هر لحظه، همه مشتمل بر پند و موعظه و معرفت آموز و هدایت بخش است. هر ذرّه‌ای از ذرّات و هر برگ درخت و هر قطره باران و هر سلّول و هر جنبنده و هر حیوان و جماد و نبات و انسان و کوه و دریا و ستاره و منظومه و کهکشان و ... هر کدام و هر یک عالمی از حقایق و کتابی از معانی و معارف و راه و طریقی به سوی خداست. سنّت الهی لبس و خلع، حیات و موت، عوض شدن مظاهر و تازه شدن نعمتها، کهنه شدن نوها، پیدایش‌ها و آغازها، فرجامها و پایان مهلتها و عمرها و انقراض دولتها همواره برای خردمندان بهترین موعظه بوده و هست. (ذلک بأن الله هو الحق و أن ماتدعون من دونه الباطل و أن الله هو العلی الکبیر)[۳۴۰]. کدام نقطه و حرف و کلمه‌ای از کتاب آفرینش و کدام پدیده و مخلوق کوچک و بزرگ است که در آن آثار قدرت بی‌نهایت و حکمت و علم نامنتهای الهی مشهود نباشد، معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۷ و آدمیان غافل را با نهیب و هشدار از خواب غفلت بیدار نکند و به اندیشه در عاقبت کار وادار نسازد و در برابر عظمت آفریننده یگانه و یکتای این جهان هستی، خاضع و خاشع ننماید و به سجده نیندازد و زبانش را به کلمه توحید و تهلیل و تسبیح و تکبیر نگشاید و مثل مضامین این دعا را بر گوش جان او نخواند: «اللّهم إنّه لیس فی السّموات دورات و لا فی الأرض حرکات و لافی العیون لحظات و لافی البحار قطرات و لا فی الأشجار ورقات إلّا وهی لک شاهدات وعلیک دالات و فی ملکک متحیّرات». آری همه، شواهد وجود خدا و دلایل علم و حکمت و قدرت اویند: برگ درختان سبز در نظر هوشیارهر ورقش دفتری است معرفت کردگار «إن نظرت إلی الأشجار رأیتها دفاتر سطرت علی أوراقها أدلة وجوده أو إلی البحار وجدتها زاخراً من بحر کرمه وجوده جمیع ما فی الکون ناطق بتسبیحه و مجده (وإن من شی إلّا یسبح بحمده ». در حالی که تمام اجزا و اعضای جهان از اتم تا کهکشانها و هر جرم و کره‌ای که از آن بزرگتر یا کوچکتر نیست، همه به قدرت الهی در حرکت و سیر و گردشند و این حرکت تکوینی در خود انسان و در اعضا و اجزای ذرّات وجودش در جریان است. همه با زبان بی‌زبانی هشدار می‌دهند که در عرصه اراده و اختیار نباید از قافله حرکت باز ماند و باید حرکت کرد و به جلو پیش رفت و سکون و توقّف جایز نیست. حیف است که انسان اینهمه مواعظ وهشدارها را با گوش دل نشنود و عمرش را به غفلت و بطالت و عبث و بازی تمام کند. در احادیث شریفه است که: هر کس دو روز او مساوی باشد، مغبون و زیانکار است و هر کس امروزش از دیروزش بدتر باشد، ملعون است. هر چه می‌بینیم، همه به ما می‌گویند: به هوش باشید که وقت می‌گذرد. فرصت از دست می‌رود؛ جوانی را پیری، تندرستی را بیماری و زندگی و حیات را مرگ و ممات در پی است. تا فرصت هست و توان دارید به پا خیزید و برای راهی که در پیش دارید و بسیار دور و دراز است زاد و توشه فراهم نمایید؛ فراموش نکنید که امیرالمؤمنین علیه السّلام- می‌فرماید: «کفی بذلک واعظاً لمن عقل و معتبراً لمن جهل»[۳۴۱] امّا پاسخ سؤال اوّل که: اگر قرار باشد خداوند متعال یک آرزوی شما را برآورده کند در این صورت، بهترین و مهمترین آرزوی شما چیست؟ معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۸ سؤال بسیار مهمّی است که غیر از ائمّه طاهرین علیهم السّلام- که راسخین در علم و معادن بصیرت و معرفت و کمالات عالیّه و ملهّم به الهامات خاصّه ربّانیّه هستند، کسی نمی‌تواند به آن پاسخ کافی و شافی بدهد. نمی‌دانم از خدا با چنین شرطی که یک آرزو و حاجتم برآورده باشد چه درخواستی بنمایم و کدام یک از حوایج خود را مسألت کنم؟ آیا از درگاه او ایمان ثابت، رضا و رضوان او را بخواهم؟ یا فرج و ظهور آقا حضرت صاحب الامر- ارواح العالمین له الفداء- را مسألت نمایم؟ یا عرض کنم: «الهی اجعلنی کما تُحب و کما ترید»؟ یا برای همه بندگان خدا، خیر و سعادت دنیا و آخرت و هدایت بخواهم و یا ... ولی من خدا را «باسط الیدین بالعطیه» می‌دانم. می‌دانم که از خزائن رحمت و کرم او هرچه انفاق و بخشش و عطا شود چیزی کم نمی‌شود و همه دعاها را مستجاب می‌فرماید. او فیّاض مطلق است. «لا یشغله سمع عن سمع یعطی من سأله و یعطی من لم یسأله» است. کرم و عطای او محصور و معدود نمی‌شود: «لا تنفد خزائنه ولا تزیده کثرة العطاء إلّا جوداً و کرماً». او در کتاب کریمش و وحی نازل بر حضرت خاتم الانبیاء- صلّی الله علیه و آله وسلّم- به همگان برای حضور در مشهد دعا بارعام و اذن مطلق داده و با اعلان و بلکه فرمان (وقال ربکم ادعونی أستجب لکم إن الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین [۳۴۲] همه را به دعا مأمور کرده و باب استجابت آن را بر روی همه گشوده است. بنابراین من همه حوایجم را- که هر چه هستم و دارم، حاجت و نیاز است- از او می‌خواهم؛ و رحمت واسعه و ربّانیّت و فیّاضیّت نامتناهی او را محدود و متناهی نمی‌شمارم؛ و فخرم این است که سراپای وجودم فقر و حاجت به اوست و عزّتم به این است که کارساز و قاضی الحاجات، اوست. ولی یادآور می‌شوم که ادعیه بالنّسبة جامع و فراگیر و مقاصد و مطالب، در ادعیّه مرویّه از حضرت رسول اکرم و اهل بیت معظّم ایشان صلوات الله علیهم اجمعین- بسیار است وچون همه منتخب و گزیده است نمی‌توان از آنها، یک یا چند دعا را برگزید و انتخاب کرد. اگر بتوانیم از کتب معتبری که اصحاب ائمّه علیهم السّلام- و علما و محدّثین تألیف کرده‌اند، همه فیض برده و بهره‌مند شویم، به خزائن بی شماری در هدایت و رحمت الهی دست خواهیم یافت. این ادعیّه علاوه بر آنکه متضمّن بیان نیازمندی حقیقی بشر و مسألت قضای حوایج از حضرت قاضی‌الحاجات و سامع الدّعوات است و خواننده را به فقر کامل و نیاز تمام او به خداوند غنیّ بی‌نیاز متوجّه می‌نماید و به بهترین حالات معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۱۹ معنوی و حضور و خشوع و خضوع و مقامات قرب و لذّت انس با خدا نایل می‌نماید، درهای علوم و معارف و اخلاق کریمه و آداب فاضله را به روی او می‌گشاید. یقیناً اگر راهنمایی آن بزرگواران به این ادعیّه نبود، بشر نمی‌توانست مدارج بلند و معارج کمال و یقین و ایمان را- که در پرتو دعا و توجّه به خدا فراهم می‌شود- طی نماید. این ادعیّه به ما می‌آموزد که خدا را چگونه و با چه اسماء وصفاتی بخوانیم و از او چه بخواهم. این ادعیه و به ویژه ادعیه‌ای که در قرآن مجید است، همه نور و ایمان و سیر الی‌الله و فراغت و خلاصی از علایق دنیّه دنیویّه، و حظوظ نفس بهیمیّه، و ارتقا به درجات ملکوتیّه، و خوض و غور در بحار رحمت و مغفرت وبرکات حقیقیّه است که امام زین العابدین علیه السّلام- در یکی از مناجاتهایش به درگاه خداوند عرض می‌کند: «یامن حاز کل شی‌ء ملکوتاً وقهر کل شی‌ء جبروتا صلّ علی محمّد وآل محمّد و أولج قلبی فرح الإقبال علیک وألحقنی بمیادین المطیعین لک». با خواندن این دعا در می‌یابیم که: ما اگر خود می‌خواستیم از خدا چیزی بخواهیم، هرگز این مطالب بزرگ را نمی‌یافتیم؛ حاجت خود را به این مطالب و مراتبی که در این دعا است درک نمی‌کردیم و به همان طلب یک سلسله حوایج جسمانی و دنیایی بسنده می‌نمودیم. آن حضرت، در جریان همین حال حضور و نیایش دیگرباره چنین در درگاه خدا زبان به دعا می‌گشاید: «یامن قصده الضالون فأصابوه مرشداً وأمه الخائفون فوجدوه معقلا ولجأ إلیه العابدون فوجدوه موئلامتی فرح من قصد سواک بنیته ومتی راحة من نصب لغیرک بدنه إلهی قد تقشع الظلام ولم أقض من خدمتک وطراً ولا من حیاض مناجاتک صدراً صلّ علی محمد و آل محمد وافعل بی أولی الأمرین بک یا أرحم الراحمین». ادعیه صحیفه مبارکه علویه و صحیفه کامله سجّادیّه و صحیفه ثانیه وثالثه و رابعه و سایر ادعیه مأثوره از اهل بیت علیهم السّلام-، همه مشتمل بر مضامین جامع و معرفت آموز و بصیرت افزا و تربیت بخش است؛ روح را نشاط می‌بخشد و قلب را جلا و صفا می‌دهد وتیرگیها را می‌زداید و به شوق و اشتیاق شخص به سیر در عوالم معنی و حقیقی می‌افزاید. از دعاهای جامع، طلب توفیق و عافیّت و مقام یقین و تفویض و تسلیم و توکّل و رضا است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۰ در ادعیه‌ای مثل دعای مکارم الاخلاق، آنچه فطرت پاک و نیاز واقعی دعاکننده است از خدا خواسته می‌شود و در همه آنها، انسان- هر کس و هر شخصیّت و صاحب هر مقام و فضیلتی که باشد- خود را ناچیز و سرا پا فقر و احتیاج می‌بیند و در برابر خداوند غنی بالذّات وکامل بالذّات، تا آنجا که می‌تواند عرض حقارت و ضعف و مسکنت می‌نماید. با این حال، خود را قوی و قدرتمند و پیروز و شکست ناپذیر می‌سازد و با سلاح دعا خود را در مقابل خطرناکترین تیرهای حوادث مسلّح می‌کند. طوفان‌های بلا اهل دعا را بیچاره نمی‌نماید و سختی‌ها و شداید آنان را از پای در نمی‌آورد؛ یأس و نا امیدی بر آنها چیره نمی‌شود؛ رجا و امید آنها به خدا و حول و قوّه خداست. با مثل دعای: «الّلهم إنی أسألک إیماناً تباشر به قلبی ویقیناً صادقاً حتی أعلم أنه لن یصیبنی إلّا ما کتبت لی ورضنّی من العیش بما قسمت لی» مقاوم وتوانا با سر پنجه ایمان ویقین بر همه مشکلات فایق می‌شوند واز مواضع ایمانی خود عقب نشینی ندارند. «حسبنا الله و نعم الوکیل، وأفوض أمری إلی الله، وأنا لله وإنا إلیه راجعون، ولا حول ولا قوة إلا بالله»، همه نقاط ضعف آنها را به قدرت مبدّل می‌نماید. یا مثل این دعا به لفظ کوتاه و مختصر و به مضمون جامع و پر از معنی و معرفت که بر حسب روایات، حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم- به دخترش- سیّدة نساء العالمین- تعلیم داد: «یا حی و یا قیوم برحمتک أستغیث لا تکلنی إلی نفسی طرفة عین وأصلح لی شأنی کله»، دعاکننده، خود را تحت حفظ و حراست خدا و در حمایت عنایت خدا می‌بیند و از هر کمی و کاستی و ضرر و زیان بی‌بیم و هراس می‌شود. اصلا حقیقت دعا و خواندن خدا، از حوایجی که می‌خواهیم، مهمتر و پرفیض‌تر است. همه چیز و همه حوایج- کوچک و بزرگ- را باید از خدا خواست که آنچه در آن خواستن و خواندن است عین اجابت و به مطلب رسیدن است. خوشا به حال بخت یارانی که همواره با دعا با او در ارتباط و راز و نیازند و بدا به حال آنهایی که از توفیق دعا و لذّت دعا بی‌نصیبند. حقیقت عبادت و پرستش خدا، دعا است. قال الله تعالی: (وقال ربکم ادعونی أستجب لکم إن الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین [۳۴۳] ای یستکبرون عن دعائی. در حدیث است: «الدّعاء مخ العبادة»[۳۴۴]؛ دعا مخ و مغز عبادت است. و هم در روایات شریفه نیز آمده است که: از حضرت صادق علیه السّلام- سؤال شد که دو نفر با هم شروع به نماز کردند و با هم از نماز فراغت یافتند. یکی از آنها دعایش در نماز بیشتر بود و دیگری قرائتش؛ فضیلت کدام بیشتر است؟ معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۱ فرمود: هر دو با فضیلت است. سؤال کننده عرض کرد: می‌دانم هر دو با فضیلتند؛ کدام افضل است؟ فرمود: آنکه دعایش بیشتر است، افضل است: «هی والله العبادة هی والله العبادة هی والله العبادة هی أفضل».[۳۴۵] از خداوند متعال مسألت می‌نماییم که دلهای ما را به انوار شوق و علاقه به دعا منوّر فرماید و حال اقبال به دعا به ما عطا فرموده، همواره و در همه حالات ما را از برکات دعا مستفیض فرماید و مخصوصاً با توفیق دعا برای حضرت بقیّةالله، ولیّ عصر- ارواح العالمین له الفداء- و طلب تعجیل در فرج و ظهور آن حضرت، ما را قدردان نعمت ولایت آن صاحب زمان و ولیّ دوران قرار دهد. سؤال دوم: اگر خدا در عالم قیامت به جنابعالی مقام شفاعت عنایت نمود آیا بنده را شفاعت خواهید کرد؟ ج- امید دارم شخص شما با این روحیه ایمانی پاک و حبّ ولایت اهل‌بیت علیهم السّلام- که با التزام به تکالیف شرعیّه توأم است، از شفعا باشید. زیرا بر حسب روایات، مؤمنین نیز در قیامت از شفعا هستند. ثانیاً همه، چشم امید به شفاعت کبرای حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم- و اهل بیت طاهرین آن حضرت علیهم السّلام- داریم. اگر بتوانیم رابطه خود را با آن بزرگواران نگاه داریم و با آن به عالم دیگر برویم موقعیّت و جلوه خاصّی دارد؛ هرچند شفعا در روز قیامت بسیارند که از آن جمله شفاعت علما که پاسداران واقعی دین و احکام و مدافع از حدود و ثغور اسلام وجنود حضرت صاحب الامر- علیه السّلام- هستند. همان شفاعت محمّد و آل محمّد- صلوات الله علیهم- شیعیان و مؤمنان را به سر منزل نجات و علوّ درجات نایل می‌نماید و با این شفاعت جا دارد که بگوییم: طوبی که خورد آب زسر چشمه کوثرفارغ بود از تربیت باد بهاری امثال شما مؤمنان متعهّد را چه حاجتی به شفاعت مثل این بنده حقیر سراپا تقصیر می‌باشد که اگر هم از شفاعت، مرا به سهمی مفتخر سازند، آن هم به شفاعت محمّد وآل محمّد- صلوات الله علیهم- است. برحسب احادیث شریفه در صورتی که موانع شمول شفاعت شفعا در اشخاص نباشد، صاحبان درجات عالی واعلی از صاحبان مراتب پایینتر و ادنی شفاعت می‌نمایند. این شفاعت نه فقط در ارتباط با عفو از گناهان است، بلکه شامل اخیار و معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۲ محسنین نیز می‌شود و بر علوّ درجات و کثرت اجر و ثواب آنها می‌افزاید. بنابراین بر حسب اطلاق روایات حضرت رسول اکرم صلّی الله علیهم و آله وسلّم- از کلّ افرادی که مانعی از شفاعت در آنها نباشد شفاعت می‌فرماید: از عصاة و گناهکاران امّت، از اخیار و صدّیقین وشهدا وصالحین و بلکه انبیا و ائمّه طاهرین علیهم‌السّلام-. شفاعت از گناهکاران، موجب بخشش و عفو آنان، و شفاعت از دیگران موجب ارتقای مرتبه و تقرّب بیشتر می‌گردد. به این معنی، شفاعت حضرت رسول اکرم وائمّه طاهرین علیهم‌السّلام- همه شخصیّتها و صاحبان مقامات بلند و همه مؤمنین را شامل می‌شود. وسایل واسباب شفاعت از عصاة نیز به قدری فراگیر است که حتّی نام آنها را نیز فراگیر می‌شود و لدی الاقتضاء از کسانی که به نام محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ... نام گذاری شده‌اند نیز شفاعت می‌شود. به راستی جای تعجّب است اگر با این همه شفعا خصوصاً شفاعت کبرای حضرت شفیع الامّة و بلکه شفیع الانبیا وشفیع الملائکه و شفاعت اهل بیت آن حضرت صلوات الله علیهم اجمعین- و با این همه اجر و ثواب‌هایی که برای انواع عبادات و طاعات و اعمال خیر و صنوف کارهای نیک و برّ مقرّر شده، و با اینکه باب توبه ما بین مشرق و مغرب باز است و با وسایل دیگری که همه موجب ظهور رحمانیّت و رحیمیّت و مغفرت و بخشش خداوند متعال است، شخص، گرفتار تیه شقاوت و سقوط در هاویه عذاب و هلاکت گردد. اگر چه شخصی قلیل المعرفة گفت: «عجبت لمن نجی کیف نجی»، امّا سخن حق و کامل و تمام، آن است که امام علیه السّلام- فرمود: «عجبت لمن هلک کیف هلک».[۳۴۶] زیرا نجات یافتن وسعادتمند شدن حق است و می‌باید انسان سعید و رستگار شود و شقاوت و محرومیّت از فیض خدا، خلاف اصل و باطل است. باید انسان خود را در مسیر کسب این همه فیوضات ربّانیّه قرار دهد و راههای تابش آفتاب رحمت حق را بر روی خود نبندد وهمواره از اینکه گناه، او را به سیاه چالی بیندازد که بیرون آمدن از آن نا ممکن شود بیمناک باشد و همیشه از سوء عاقبت و استدراج بر حذر باشد و آیه (ثم کان عاقبة الذین أساؤا السو أی أن کذبوا بآیات الله وکانوا بها یستهزؤن [۳۴۷] را که نتیجه استمرار در معاصی و گناه را تکذیب و استهزا به آیات خدا اعلام می‌کند، فراموش ننماید؛ تا خود را به سوء اختیار خود در هلاکت حقیقی نیندازد؛ نه به رحمت خدا و مغفرت او مغرور گردد ونه از آن مأیوس ونا امید شود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۳ اجمالا باید در بین همه عوامل بسیار نجات و اسباب هلاکت و دمار، بین خوف و رجا به سوی رضوان خدا و سعادت دنیا و عقبی هشیار و آگاه به جلو برود و از شرّ شیطان و نفس امّاره به خداوند متعال پناه ببرد. ولا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۴

زهد و پرهیز از دنیاگرایی و تجمّل

س- پس از سلام، استدعا می‌شود معنای روایت ذیل را مشروحاً بیان فرمایید؛ زیرا جمله «فضلًا علی مایکفیه» در این روایت ابهام ایجاد کرده است. در کتاب «من لایحضره الفقیه» و کتاب شریف «ثواب الاعمال» آمده است: «قال رسول‌الله- صلوات الله علیه و آله و سلّم-: من بنی بنیاناً ریاءاً و سمعة طوقه الله یوم القیامة من الأرضین السابعة إلی عنقه ثمّ یؤمر به إلی النّار، قیل یا رسول الله کیف یبنی ریاءاً أوسمعة؟ قال- صلوات‌الله علیه وآله-: یبنی فضلا علی ما یکفیه و استطالة علی الناس». این یک امر قلبی است و ممکن است کسی که ساختمان زیاد دارد بگوید: من استطاله ندارم؛ ولی معنای «فَضْلا علی ما یکفیه» چیست؟ استدعا می‌شود بدون اجمال، معنای این روایت را بیان فرمایید. ج- مکتوب جنابعالی واصل شد. حدیث شریفی که درباره آن سؤال کرده‌اید بسیار آموزنده است. بالخصوص جامعه ما و اشخاصی که ساختمانهای مجلّل و کاخهای با شکوه بنا می‌نهند باید از تهدیدات مؤکّدی که در این حدیث و احادیث دیگر است سخت بیمناک باشند که مبادا در معرض این عذابها قرار بگیرند. در قرآن مجید آیه‌ای است که همه را در کیفیّت معاش و خوراک و پوشاک و مسکن و شغل و مقام و حتّی تحصیل علوم شرعیّه و کلّ مظاهر زندگی- از مراسم شادی و عزا و ...- و از اعمال نکوهیده‌ای مانند: از ترفع و برتری‌جویی و فخر و مباهات به مال و مقام و استحقار دیگران و کم شمردن زیر دستان و طبقات کم درآمد، شدیداً و اکیداً هشدار می‌دهد. آیه شریفه این است: (تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لا یریدون علوّا فی الأرض و لا فساداً والعاقبه للمتقین [۳۴۸] که در تفسیر آن حتّی روایت شده است که: اگر شخص به بندکفش خودش ببالد از اهل این آیه است؛ تا چه رسد اینکه به موارد بیشتر و مهمتری- از مال و فرزند و خانه و مقامات و مناصب و مراکب و ماشینهای سواری و ...- ببالد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۵ از این جهت، ائمّه طاهرین علیهم السّلام- و تربیت شدگان مکتب آنها از این مظاهر زندگی صورتهایی را که بیشتر متواضعانه بود اختیار می‌کردند. مخصوصاً رسول خدا- صلّی الله علیه و آله وسلّم- و امیر المؤمنین علیه السّلام-، هم از جهت فضیلتی که تخلّق به این اخلاق کریمه دارد و هم از جهت اینکه در مقام بزرگ نبوّت و امامت، الگو و اسوه خلق باشند، در زندگی متواضعانه‌ترین حالات را داشتند. امیرالمؤمنین علیه السّلام- بر حسب روایات، «یأکل أکلة العبد و یجلس جلسة العبد». ایشان از تشریفات ظاهری و احتراماتی که ملل دیگر برای سران انجام می‌دادند و بر استکبار و استعلای آنها می‌افزود به شدّت منع می‌فرمودند. این بخش بسیار مهم از تعالیم اسلام که شما با این حدیث آن را مورد نظر قرار داده‌اید بخشی است که مسلمانها از آن و نقش سازنده آن در تعالی و ترقّی جامعه و نزدیکی افراد و طبقات وراعی و رعیت به یکدیگر غفلت دارند. باید این احادیث شخصیّت بخش و شجاعت آفرین، بر زبانها و قلمها تکرار شود. امّا حدیثی که جنابعالی متذکّر شده‌اید و رفع ابهامی را که در آن تصوّر کرده‌اید: اوّلًا: این حدیث- همانگونه که جنابعالی تذکّر داده‌اید- در کتاب شریف «من لایحضره الفقیه»، ج ۴، ص ۱۱ و ۱۲ روایت شده است. و در «روضة المتقین»، ج ۹، ص ۳۵۵، و در «امالی صدوق»، ص ۲۵۶، و در «بحارالانوار» ج ۷۳، ص ۱۴۹، روایت شده است. ثانیاً: متن و لفظ حدیث در ضمن مناهی حضرت رسول اعظم صلّی الله علیه و آله وسلّم- این است: «وَمن بنی بنیاناً ریاء و سمعة حمله یوم القیامة من الأرض السابعة و هونار تشتعل ثم تطوق فی عنقه فیلقی فی النار فلا یحبسه شی‌ء منها دون قعرها إلّا أن یتوب قیل: یا رسول الله: کیف یبنی ریاء و سمعة؟ قال: یبنی فضلًا علی ما یکفیه استطالة منه علی جیرانه و مباهاة لإخوانه» در هر یک از کتبی که نام بردیم، لفظ حدیث این است و بعد از کلمه «ما یکفیه» و او عطف وجود ندارد و ابهامی که برای جنابعالی پیش آمده به واسطه این بوده است. در نسخه‌ای که به آن مراجعه داشته‌اید این «واو» حتماً زاید است. همانگونه که مرقوم داشته‌اید، طلب ترفع چون از اعمال قلبی است نمی‌توان به مجرّد اینکه خانه زاید بر کفایت باشد به صاحب آن گمان سوء برد؛ خصوصاً با آنکه وسعت داشتن منزل در حدّ متعارف مطلوب است. میزان در توسعه منزل، همان است که در نهج البلاغه، از امیرالمومنین علیه‌السّلام- روایت شده است که وقتی وارد خانه «علاء بن زیاد حارثی» شدند و وسعت منزل او را معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۶ دیدند، فرمودند: «ما کنت تصنع بسعة هذه الدار فی الدنیا وأنت إلیها فی الآخرة أحوج بلی و إن شئت بلغت بها الآخرة تقری فیها الضیف و تصل فیها الرحم و تطلع منها الحقوق مطالعها فإذا أنت قد بلغت بها الآخرة».[۳۴۹] بنابراین باید عمل صاحبان خانه‌های وسیع، خصوصاً مؤمنین با معرفت و متعهّد را مهما امکن حمل بر صحّت و نیّات صحیحه و صادقانه نمود. البتّه در زمان ما کاخها و خانه‌هایی دیده می‌شود که مزیّن به تزئینات و تجمّلاتی است که با مخارج گزاف، وسایل و اسباب آن حتّی از خارج کشور تهیّه شده که به هیچ وجه برای آن، قصدی غیر از برتری جویی و رقابت و چشم و هم چشمی و اسراف نمی‌توان پیدا کرد. این خانه‌ها مصداق آن آیه کریمه و این حدیث شریف است. خداوند متعال ما را از همه لغزشها و خطایا حفظ فرماید و تعالیم اسلام را بر همه نواحی زندگی ما حاکم سازد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۷

تعلیم و تربیت

س- مدیر یکی از دبیرستانها و آموزشگاههای اسلامی، مستمرّاً در حضور چهارصد نفر، لفظ رکیک و قبیح «خفه شوید» را به کار می‌برد. با توجّه به اینکه چنین لفظی فقط برای طاغوت است و ضدّ قانون، نظر شرع مقدّس اسلام چیست؟ وظیفه دانش‌آموزان و مسؤولان چیست؟ ج- تعلیم و تعلّم و یاد دادن و یادگرفتن علم، در اسلام مورد تشویق و تأکید فراوان قرار گرفته و اساس ترقّی و تعالی و تکامل جامعه است. حقّ معلّم و کسی که به انسان علمی را آموخته باشد یا او را به راه نیک و خیر و صوابی راهنمایی کرده باشد بسیار بزرگ است و مثل حقّ پدر رعایت آن لازم می‌باشد. باید دانش آموزان در احترام معلّم تا می‌توانند اهتمام کنند، و حتّی اگر از او برخورد خلاف آداب دیدند تحمّل کنند. وظیفه معلّم و استاد هم این است که با دانشجو و دانش‌آموز با حلم و بردباری و مهر و رأفت رفتار نماید و از لغزش و خطای آنها چشم بپوشد، و با زبان نرم و ملاطفت اشتباهات آنها را تذکّر دهد. رابطه شاگرد و استاد رابطه‌ای معنوی است که هیچگاه فراموش نمی‌شود. استاد به شاگرد علاقه دارد، چون شخصیّت او و اثر اوست؛ و شاگرد، حق شناس استاد و معلّم است، چون در ارزشهای معنوی و کمالات حقیقی مدیون استاد می‌باشد. در حدیث است: «تَواضَعُوا لِمَنْ تُعَلَّمونه الْعِلْمَ وَلِمَنْ طلبتم منه العلم»[۳۵۰]. این حدیث هم توصیه به شاگرد است که با فروتنی و تواضع، به استاد احترام و تکریم نماید، هم تعلیم به معلّم است که با مهر و محبّت و تواضع، شاگرد را به فرا گرفتن علم و دانش تشویق نماید تا رغبت و میل دانشجو به تحصیل علم و معرفت بیشتر شود و با اشتیاق هرکجا اشتباهی دارد به معلّم مراجعه نماید. امّا در مورد سؤال: وظیفه دانش آموزان این است که مراقبت کنند طوری رفتار نمایند که موجب خشم معلّم نشود و در مقام تلافی نسبت به معلّم بر نیایند. و «جور استاد به زِ مهر پدر» را مراعات نمایند. وظیفه مدیریّت آموزشگاه و مسؤولین، اشراف بر معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۸ جریان وضع تعلیم و تدریس و اخلاق و رفتار معلّمان و اساتید و کلّیّه امور آموزشگاه است که اگر از اینگونه بدزبانیها و نواقص و برخوردهایی که در روحیّه دانش‌آموزان و اخلاق آنها اثر می‌گذارد مشاهده شود، باید به طور خصوصی و نه در برابر دانش‌آموزان، انعکاس سوء این برخوردها را به آن معلّم تذکّر دهند و او را به حسن اخلاق و عفّت زبان و حفظ شأن معلّم توصیّه نمایند و محیط آموزشگاه را از این نواقص، مصونیّت بدهند (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۲۹ پیام به مناسبت روز معلّم بسم الله الرحمن الرحیم وصلّی اللّه علی سیّدنا محّمد وآله الطّیّبین الطّاهرین

شغل شریف معلّمی از مشاغلی است که عقل و شرع بر احترام آن اتّفاق دارند و علوّ منزلت و رتبه معلّم در بین تمام ملل و امم، همواره مورد تصدیق بوده و هست. خداوند متعال بر حسب قرآن مجید، معلّم کلّ انسانها و معلّم آدم و معلّم حضرت رسول خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم- است و تمام ممکنات زیرپوشش تعلیم و تربیت تکوینی و تشریعی او قرار دارند. یکی از شؤونات بزرگ أنبیای عظام تعلیم و تربیت است و حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم- که بر حسب خبری فرموده‌اند: «إنّما بعثت مُعَلِّماً»[۳۵۱]، به تصریح قرآن مجید، معلّم کتاب و حکمت بود. امیرالمؤمنین و سایر ائمّه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین- مظاهر صفت تعلیم و تربیت جامعه الهیّه هستند. مدرسه تعلیم و بیان علوم و معارف و احکام آن بزرگواران، از همان صدر اسلام گشایش یافت و تا امروز یگانه مدرسه جهانی است که هزاران معلّم در آن پرورش یافته و در اطراف و اکناف جهان و شهر و روستا و مساجد و حسینیّه‌ها و منازل و مدارس، شغل مقدّس آموزگاری دارند. همین حضرت سیّدالشهداء- علیه و علی اولاده و اصحابه الکرام افضل التّحیّة والسّلام- که مجالس سوگواری آن حضرت، همه مدارس تعلیم و تربیت است، در مسجد مدینه عالیترین حلقه درس را داشت که خود آن بزرگوار مدرّس و معلّم آن بوده و صحابه و تابعین در آن افتخار شاگردی و کسب علم داشتند. بدیهی است در اینجا احتیاج به تذکّر نیست که مقصود از تعلیم و معلّم، تعلیم علوم مشروعه و معلّم کمالات مفید است. معلّم قرآن، معلّم احکام، معلّم اخلاق، معلّم اعتقادات و اصول دین، معلّم خط و نگارش، معلّم تاریخ و سرگذشت عبرت‌انگیز گذشتگان، معلّم علوم ادب، معلّم علوم معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۰ پزشکی، معلّم فیزیک و شیمی و ریاضیات و هیأت و نجوم معلّم انواع صنایع معدن شناسی، زمین‌شناسی، گیاه‌شناسی و ... همه فضیلت دارند و تعلیم همه را می‌توان به عنوان خدمت به جامعه و عزّت و شوکت مسلمین و رفع نیاز از بیگانگان برای کسب ثواب و رضای خداوند متعال انجام داد. در صورتی که معلّم با این شعور و درک عالی و هدف مقدّس این علوم را تعلیم دهد، هیچ یک از این متاعهای دنیایی و بلکه همه آنها را نمی‌توان با ارزش کار او برابر شمرد. هر چه خلوص نیّت معلّم در این راه بیشتر و اهتمام او در تربیت افراد مفیدتر و کاملتر باشد، ارزش معنوی کار او بیشترمی‌شود. در مدرسه تعلیم امام جعفر صادق سلام اللّه علیه- که هزاران شاگرد- از علما و محدّثان و مفسّران و متخصّصان در علوم متنوّع- تربیت شدند. فردی مانند «جابربن‌حیان» از شاگردان آن حضرت بوده است که او را «پدر علم شیمی» لقب داده‌اند و صدها کتاب در رشته‌های مختلف تألیف کرده است. در جامعه اسلامی وقتی سخن از تعلیم و معلّم و شأن و مقام معلّم به میان می‌آید، تعلیم و تعلّم در این رشته‌هاست. هر چند تعلیم علوم اسلامی و علوم قرآن و شرعیّات را موقعیّتی خاص است؛ امّا همه این علوم برای کلّ دین و آخرت و نظام معاش و معاد و نفی فقر و جهل لازم می‌باشد. و از طرفی معلّم در همه این رشته‌ها می‌تواند در ضمن تدریس هر چند با طرح مثالهای مناسب دانش‌آموزان را با اسلام و معارف و مکتب حقّ اهل بیت علیهم السّلام- آشنا سازد. شغل معلّم، فرصت بسیار خوبی برای اوست که دانش‌آموزان را به راه راست اسلام هدایت نماید. و بالعکس چنانچه خدای ناکرده معلّم، متعهّد نباشد و سلامتی اخلاق و عقیده نداشته باشد، در هر رشته‌ای که تدریس کند ممکن است روی افکار و عقاید و اخلاق دانش‌آموز اثر سوء بگذارد. در این میان هم رشته‌هایی از آداب و فنون فسادانگیز می‌باشد که آموزش و تعلیم آنها جایز نیست و حساب معلّمان حقیقی که با انبیا و ائمّه علیهم السّلام- همکاری دارند و از مکتب آنها الهام می‌گیرند، از کسانی که به آموزش این فنون مبتذل و حرام، عمر خود و دیگران را ضایع می‌نمایند جداست. امید آن که مؤسّسات تعلیم و تربیت ما در مسیر احکام نورانی و هدایت تعالیم قرآنی جامعه را به رشد و ترقّی برسانند و معلّمان عزیز، وظیفه بزرگی را که به عهده گرفته‌اند به خوبی ایفا نموده، سرافراز و سربلند در زمره پاسداران ارزشهای اسلامی و منتقل کنندگان معارف دین و حقایق به نسلهای بعد محسوب‌باشند. عرض نصیحت من به معلّمین بزرگوار و محترم به خصوص عزیزانی که تازگی به کسب عنوان معلّم افتخار یافته‌اند این است که اهتمام داشته باشند که کار خود را برای معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۱ خدا و در راه خدا قرار دهند و با دانش‌آموزانی که در کلاس آنها هستند با کمال مهر و محبّت و فروتنی رفتار کنند. مسؤولانه در کلاس حاضر شده و از امانتهایی که به آنها سپرده شده و می‌شود خوب نگهداری کنند که عمر و وقت آنها- که نه فقط به خودشان، بلکه به کلّ جامعه مربوط است- تلف نشود. بدانند که اخلاق و آداب و روش و گفتار و کردار معلّم، حتّی ظاهر لباس و سر و صورت او بر دانش‌آموز تأثیر می‌گذارد و بعد از خانه و محیط منزل یا مهمتر از خانه، محیط انسان‌ساز، محیط مدرسه و کلاسِ درس و اخلاق معلّم است. (والبلد الطیب یخرج نباته بإذن ربه والذی خبث لایخرج إلا نکدا)[۳۵۲] با توجّه به این مسؤولیّتها کلاس درس، کلاس عبادت خدا، و درس معلّم و سرتاسر شغل او عبادت است. گوارا باد بر شما و بر افرادی که چنین افتخاری را کسب کرده‌اند: «یا لیتنا کُنّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوزَاً عَظیماً». والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۲ پیام به نوجوانان مشرف به تکلیف فرزندان عزیز و نوباوگان گرامی که به سنّ بلوغ و شرف صلاحیّت توجّه تکالیف الهی و خطابات قرآنی نایل شده‌اید! اینجانب ضمن تبریک درک این شایستگی به شما، پندهایی چند را یادآور می‌شوم: ۱- توجّه داشته باشید از این تاریخ شما به عضویّت در جامعه اسلامی پذیرفته شده‌اید. ۲- روی اخلاق و گفتار شما و نیز کار شما حساب می‌شود. ۳- خداوند به شما نشان لیاقت و اعتبار عطا فرموده است و در همه آیات (یا ایُّها الَّذینَ آمَنوا) به عنوان طرف خطاب و سخن او قرار می‌گیرید. در جامعه نیز شما به همان اعتبار مهمّی که شرع مقدّس ارزش و اعتبار داده، ارزش دارید. کار و سخن شما که تا پیش از این اعتبار شرعی و قانونی نداشت، اکنون اعتبار شرعی می‌یابد. ۴- تا امروز دیگران درباره شما تصمیم می‌گرفتند و صاحب اختیار شما بودند، ولی از امروز خود صاحب اختیار خودتان می‌شوید. ۵- از امروز محکوم به حکم کسی جز خدا و پیامبر و ائمّه معصومین علیهم‌السّلام- نیستید. ۶- عقاید خود را به توحید و نبوّت و امامت و معاد و به کتب الهی و پیمبران گذشته و ملایکه، با دلایل هرچند مختصر و در عین حال قوی و محکم، در ذهن خود حاضر کنید. ۷- سعی کنید که به حول و قوّه الهی برای خداوند متعال بنده‌ای صالح و برای پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم- پیروی راستین و برای ائمّه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین- خصوصاً صاحب الأمر و ولیّ عصر حضرت مهدی، حجّة بن الحسن- ارواح العالمین له الفداء- شیعه مخلص و سربازی حقیقی، و برای اسلام و قرآن پاسداری امین، و برای همه مؤمنین و مؤمنات، برادر یا خواهری غمخوار و مهربان باشید. ۸- حقوق همگان، مخصوصاً حقّ پدر و مادر و اساتید و علما را رعایت کنید. والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۳

در پاسخ به درخواست جمعی از دانش‌آموزان و دانشجویان

به مناست آغاز سال تحصیلی

بسم‌الله الرحمن الرحیم قال رسول اللّه صلی‌الله علیه وآله-: «ألا إن الله یحب بغاة العلم»[۳۵۳] دانش‌آموزان و دانشجویان عزیز، فرزندان اسلام! سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما که با شور و شوق فراوان از سال فرخنده و مبارک تحصیلی جدید استقبال نموده، گشایش درهای مدارس و دانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت را فتح باب ترقّی و تعالی و کمال می‌دانید. در حدیث آمده است: «تَخَلَّقُوا بأَخْلاقِ اللّهِ»[۳۵۴] یعنی: به اخلاق خدا، خود را خلق و خوی دهید. خود را به صفات خداوند آراسته سازید. در بین صفات خداوند متعال، صفت «علم»، اشرف صفات و اسم «العالم» اعظم اسماء صفاتیّه است. بیشتر اسماء و صفات جمالیّه و جلالیّه به این اسم و اسم «القادر» و صفت «قدرت» بر می‌گردد. بنابراین، تزیّن به زینت و زیور علم و آراسته شدن به این صفت، از اخلاق دیگر بالاتر و ارزنده‌تر است. نشان یافتن و نشان داشتن از خدا همان دارا بودن اخلاق کریمه الهی است که مهمترین وسرآمد آنها علم و قدرت، دانایی و توانایی می‌باشد. این دو صفت با هم ملازمت و مصاحبت ضروریه و تنگاتنگ دارند و افتراق آنها از یکدیگر ممکن نیست. هر کجا دانایی باشد، توانایی هست و هرکجا توانایی باشد، دانایی وجود دارد. پس در میان آنچه بشر جُسته و می‌جوید و مطالب و خواسته‌هایی که دارد، خواسته و مطلوبی از علم بالاتر نیست که هرچه طالب آن، به مطلوب می‌رسد باز طلبش بیشتر و به مطلوب واصلتر می‌شود. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۴ قال مولانا أمیرالمؤمنین: «کل وعاء یضیق بما جعل فیه إلّا وعاء العلم فإنه یتسع به»[۳۵۵]. دانش‌آموزان و دانشجویان عزیز! فرصت را غنیمت بشمارید، درس بخوانید تا آگاهی و معرفت پیدا کنید. درس بخوانید تا خود و جامعه و اسلام را عزیز و سربلند کنید. درس بخوانید تا مسلمانان را از بیگانگان بی‌نیاز سازید. درس بخوانید تا خودتان و دیگران را از ظلمت جهالت نجات دهید. درس بخوانید برای اینکه مشکلاتی را که در رشته‌های گوناگون علمی تاکنون لاینحل مانده حل نمایید و با سرپنجه بینش و دانش، گره‌های وانشده از کار بشر را باز نمایید. درس بخوانید که دانشمند شوید تا بفهمید شما از دیگران در استعداد نیل به مدارج عالیّه کمال و معارج سامیّه ابتکار و اختراع کمتر نیستید؛ بلکه قویتر و رشیدترید. در اسباب و وسایل ظاهری هیچ وسیله‌ای برای غلبه و پیروزی بر استکبار و استبداد، قویتر از علم نیست. بدانید که دنیا و آینده آن برای ملتهای عالم و داناست. این شمایید که باید ملّت اسلام را به مجد و عزّت دیرین و بیشتر از آن برسانید. همّت‌ها را بلند کنید؛ نیل به همه مدارج علمی را قابل تحصیل بدانید. خداوند متعال به بشر و این مخلوقِ هنوز هم ناشناخته، لیاقت تسخیر کاینات زمینی و آسمانی را عطا کرده، یا به بیان دیگر آنها را مسخّر او گردانیده است. به پیش بروید و اسرار کاینات و آیات علم و قدرت خدا را کشف کنید. عزّت و قوّت و استقلال و هر چیز خوبی که فطرت سالم و پاک بشر طالب آن است، با علم فراهم می‌شود و ذلّت و ضعف و زبونی نتیجه جهل و نا آگاهی است. خود را برای اسلام و برای اعلای کلمةاللّه و برای حصول اهداف الهی و قرآنی و برای خدمت به محرومان و نجات مستضعفان آماده سازید. هر رنج و تلاشی را که در تحصیل علم متحمّل می‌شوید با نیّت خالص و پاک آن را فی سبیل اللّه و در راه خدا و راه آسایش خلق خدا محسوب دارید، تا از اجر و ثواب بسیار برخوردار شوید. بدانید که همه در انتظار شما هستند. خداوند متعال از شما سعی و مجاهدت می‌خواهد. اسلام و پیامبر عظیم‌الشأن در انتظار نتیجه تحصیلات دبستانی و دبیرستانی و دانشگاهی و بعد هم تحقیقات علمی شما هستند. ائمّه طاهرین، به خصوص حضرت بقیّةاللّه، امام عصر- ارواح العالمین له الفداء- از شما انتظار دارند. نظر همه و تمام جامعه به این مراکز علمی و کلاسهای تعلیماتی معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۵ و درس دوخته شده که شما چگونه عمل می‌کنید و چگونه تلاش می‌کنید و چگونه خود را برای خدمت به انسانها آماده می‌نمایید. مراکزی که در آن آموزش می‌بینید، آموزگار، دبیر، استاد و مدیر، همه باید برای اینکه تحصیلات و زحمات شما بیشترین بازدهی را داشته باشد، خالصانه مساعدت و کمک نمایند. سعی نمایید چنان باشید که از فهم و بینش بیشتر و آگاهی زیادتر لذّت ببرید، اوقات خود را به بطالت و معاشرتهای بیهوده و بعضی بازیها و مسابقات بیهوده که کمالی از آن نه برای روح و نه برای جسم حاصل نمی‌شود، و ارزش حقیقی انسانها را بالا نمی‌برد، تلف نکنید. در پی کسب کمالات حقیقی و سیر الی اللّه باشید. آیات کریمه: (أفحسبتم انما خلقناکم عبثا)[۳۵۶] و (وما هذه الحیاةُ الدنیا إلّا لهو ولعب [۳۵۷] و مضامین بلند تعالیم نورانی قرآن را فراموش نکنید. از ملاهی و مناهی پرهیز کنید و از سرگرم شدن به بازیهایی که باعث اتلاف وقت است خود را دور نگهدارید. بعضی از بازیها موجب افت تحصیلی جوانان و دانش‌آموزان می‌شود گرچه با نام تقویت فکر و ذهن باشد. اگر می‌خواهید در تحصیل کمالات حقیقی موفّق شوید و اگر مدرسه و محیط خانواده علاقه به توفیق شما دارند، همه باید در دور بودن از ملاهی و مناهی با شما همراهی و همکاری نمایند. خلاصه، تلاش کنید عمر و وقت و حیات و فرصتهایی را که همه خواه و ناخواه از دست خواهد رفت، به رایگان یا بهای کم از دست ندهید. برای این نعمتهای بزرگ الهی، بها وارزشی غیر از علم و معرفت و رضای خدا و ثواب خدا و سیر الی اللّه نیست که حضرت امیرالمؤمنین می‌فرماید: «ألا حر یدع هذه اللماظة لأهلها إنه لیس لأنفسکم ثمن إلّا الجنة فلا تبیعوها إلّا بها»[۳۵۸] خود را متعهّد بدانید و متعهّد بسازید تا از کارهای زشت و ناشایست و حرام اجتناب کنید و واجبات و فرایض را انجام دهید و مخصوصاً به نماز- که معراج مؤمن است- اهمّیّت بدهید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۶ در جماعات شرکت نمایید و وقار دانش‌آموزی و دانشجویی را پاس دارید. خداوند متعال را در همه حالات فراموش نکنید و درس و تدریس و تعلیم و تعلّم را برای رضای او و اتّصاف به صفت الهی علم قرار داده و از او استعانت و کمک بخواهید. به مولی الوری، حضرت بقیةاللّه، مولانا المهدی- ارواح العالمین له الفداء- متوسّل باشید و بدانید که وجود مقدّس و بزرگوار آن حضرت- که امروز در این عالم، آیتی اعظم و اکبر از وجود او برای خدا نیست- از موفّقیّتی که نصیب شما می‌شود، بیشتر مسرور و خوشحال می‌گردند. همه شما فرزندان روحانی آن حضرت هستید و آن حضرت بیش از هر پدری توفیق فرزند را در علم و عمل و کسب کمال دوستدار و خواهان است. اینجانب برای همه شما و عظمت بیشتر اسلام دعا می‌کنم و توفیق نظام اسلامی خصوصاً مسؤولان محترم آموزش و پرورش و دانشگاهها و مراکز علمی را برای تعلیم و تربیت جامع و اسلامی مسألت می‌نمایم. والسّلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۷ بسم الله الرحمن الرحیم (وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَری اللهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ [۳۵۹] بعد الحمد و الصّلاة؛ فرزند بسیار عزیزم ۳۶۰] و نور چشمانم، مرتضی جان! اکنون که به حول و قوّه الهی، برای ادامه تحصیلات عازم سفر خارج می‌باشی، امیدوارم از انواع توفیقات بهره‌مند شوی و وجهه همّتت را- هم از جهت صورت و هم از جهت معنا- بلند و عالی و متعالی قرار دهی. از جهت صورت، نیل به عالی‌ترین مقامات علمی را هدف بدانی؛ و از جهت معنا، این سفر را یک سفر الهی و برای خدا قرار دهی که هر چه درس بخوانی و هر چه تلاش کنی و هر چه بیشتر تحقیق نمایی، همه را به حساب خدا و حسنات نامه اعمال تو محسوب سازند. سفر به این نیّت که با کسب معلومات در طریق خودکفایی امّت اسلام و جامعه مسلمین و بی‌نیازی آنها از کفر و خدمت به مسلمانان گام برمی‌داری، بسیار مقدّس و عبادت است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۸ سرّ انحطاط ظاهری کنونی مسلمین، عقب ماندن آنها در علوم مادّی و ظاهری از بیگانگان است؛ چنانکه علّت تفوّق کفّار بر مسلمانان نیز، پیشرفته بودن آنها در این علوم است. اگر جوانانی که به خارج می‌روند، به این فکر باشند که باید این قلاع مادّی و تکنیک را فتح کنند و هر کدام برای عالم اسلام، افتخار و مایه سربلندی و بی‌نیازی از دیگران شوند، یقیناً این وابستگی و احتیاج کنونی برطرف می‌شود و مسلمانان به استقلال عملی نایل می‌گردند. چرا نباید تو و امثال تو در رشته‌های مختلف علمی در دنیا سرشناس و مشار بالبنان باشید؛ با اینکه در استعداد و هوش سرشار، اگر از دیگران قویتر نباشید، ضعیفتر نیستید. غرض اینست که همواره یادت باشد برای چه و به چه منظور مقدّس و کسب چه رتبه والایی سفر کرده‌ای! خدا ناظر بر توست! از او کمک بخواه و به او توکّل و اعتماد کن! مبادا مظاهر مادّی آنجا، فکر تو را مشغول سازد و از راهت بیرون براند که خدای نخواسته صبح کنی، در حالی که از آنچه می‌خواستی دستت پر شود، خالی باشد و با دست خالی برگردی! اگر آنجا وسایل تحصیل فراهم است، وسایل بازداشتن انسان از مسیر راه کمال و سعادت نیز بسیار است و مرد می‌خواهد که در دام این ملهیّات نیفتد و نیکبختی خود را به آن نفروشد. در تعهّد دینی خود و ولایت اهل بیت،- علیهم السّلام-، ثابت قدم باش و هر کس را در این راه، آزموده و پخته شناختی، با او باب مصاحبت و دوستی باز کن. در مجالس اسلامی که در مجمع اسلامی یا جاهای دیگر تشکیل می‌شود، خالصانه و بی ریا برای کسب فیض و زنده نگهداشتن تعهّدات مذهبی شرکت نما و آن مجالس را بزرگ می‌شمار و قدر بدان. خلاصه، چنان فرض کن که همه در انتظار تو هستند؛ کلّ جامعه مسلمانان منتظر نتیجه تلاش تو و امثال تو هستند؛ دوستان و آشنایان همه منتظرند؛ خویشاوندان تو، پدر و مادرت، همه منتظر و چشم به راهند؛ بیماران همه منتظرند. همه این امور را فراموش ننما و از هر زحمت و کوشش، در راه موفّقیّت علمی استقبال کن. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۳۹ اگر ناملایماتی در خلال کار پیش آمد، اعتنا نکن که: رنج راحت دان، چه شد مطلب بزرگ. شکیبا و ثابت قدم و استوار دنبال کار خودت باش که ان شاءالله تعالی، شاهد توفیق را در آغوش بگیری. سختیهای کار و هر فشاری را در این طریق می‌بینی، به حساب خدا محسوب دار و از ضعف و سستی و ناامیدی پرهیز کن. تا می‌توانی نام خدا بر زبان آر و از ذکر خفی و یاد قلبی نیز غافل مباش و صلوات بر محمّد و آل محمّد، علیهم السّلام به خصوص حضرت بقیةالله- ارواحنا فداه- را فراموش نکن و تحصیلاتت را برای بهتر و بیشتر خدمت کردن به آن حضرت و شیعیان آن بزرگوار پرمایه و پرمحتوا ساز. چون با حال کسالت مجال بیش از این نیست، امید است تو خود حدیث مفصّل از این مجمل بخوانی. تو را به خدا سپردم و از خدا برایت سعادت دارَین و توفیق مسألت می‌نمایم. ولاحول ولاقوة إلا بالله. والس‌لام علیک ورحمة الله وبرکاته. اگر بعضی ازکسان وخویشان، زر و زیوری برای سرراهی به شما تقدیم کرده‌اند، من هم این چند کلمه را به عنوان سرراهی، به شما می‌سپارم، یقیناً قبول می‌نمایی. باسمه تعالی

این چند کلمه را نیز به عنوان سرراهی، برای بانوی محترمه عزیز ... خانم، و نور چشم عزیزم، ... جان، می‌نویسم. امید است شما و مرتضی در این سفر تندرست و سالم باشید و با موفّقیّت و نیل به مقاصد عالیّه، مراجعت کنید. عزیزانم! آن شهری که می‌روید، پر از فساد و تباهی و فسق و فجور است. اگر چه داد از انسانیّت می‌زنند، ولی شرف واقعی انسان در آنجا پایمال هوا و هوس و شهوات و حیوانیّت است. زندگی بیشتر آنها، به زندگی دامهایی شبیه است که در دام خانه‌هایی منظّم و مدرن زندگی می‌کنند؛ ولی از انسانیّت و لذایذ معنوی بهره‌ای ندارند. شما سعی کنید اخلاق و تربیت خودتان را محکم نگاه دارید و استقلال اسلامیّت خود را حفظ کنید. بسیاری از ایرانیها در آن محیطها زود رنگ عوض می‌کنند و اروپایی می‌شوند و فراموش می‌کنند که مسلمانند؛ زنهایشان چادر را- که در اینجا لباس محترمی است- کنار می‌گذارند؛ به عکس هندیها، پاکستانیها و آفریقاییها که بیشتر، معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۰ هویّت خود را حفظ کرده‌اند و از اینکه هندی یا پاکستانی می‌باشند، یا از این که با چادر و لباس محلّی خودشان ظاهر می‌شوند هیچ احساس حقارتی ننموده و سرفراز و با اعتبار در خیابانها ظاهر می‌شوند. به هر حال، زندگی، همه‌اش جهاد است و همه جا باید جهاد کرد. درس خواندن جهاد است؛ چادر و پوشش اسلامی داشتن جهاد است؛ در مجالس آنچنانی نرفتن جهاد است. امید است هر شما سه نفر در همه جهادها پیروز باشید و نرگس جان کوچولو هم با چادر کوچکش، نمونه ثبات و استقامت و پایبندی به شعایر اسلامی باشد. خلاصه هر چه را شرعاً خوب است، فرا بگیرید و هر چه شرعاً بد است، از آن دوری اختیار نمایید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۱ نصایح برای جوانان س- خواهشمندم نصیحتی برای بنده و تمامی جوانان ایران بیان فرمایید. بسم الله الرحمن الرحیم ج- جنابعالی و همه جوانان عزیزی را که قلوب آنها به نور اسلام منوّر است، وصیّت می‌کنم به تقوا و آداب و دستورات دینی و اینکه در تمام مراحل زندگی، دین خود را فدای چیزی ننمایید که خسارت می‌بینید؛ بلکه همه چیز خود را فدای دین بنمایید. موفّق باشید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۲ س- خواهشمند است نصیحتی برای جوانان مرقوم فرمایید. بسم الله الرحمن الرحیم ج- جوانان عزیز باید توجّه داشته باشند که در هر زمان و به خصوص در این زمان، دعوتهای باطل، فراوان و وسایل گمراهی، بسیار است؛ بنابراین مراقب باشند تحت تأثیر اباطیل قرار نگیرند. بدانند یگانه دعوتی که باید با تمام وجود به آن لبّیک گفت، دعوت کسانی است که اعلَم و اعقَل همه مردم بوده و سوابق و تاریخ زندگی آنها، از آغاز تا پایان، در کتب معتبره مضبوط است؛ و آنان بعد از حضرت ختمی مرتبت صلّی‌الله علیه و آله‌وسلّم-، حضرات ائمّه هدی،- سلام‌الله علیهم اجمعین- هستند. ان شاءالله موفّق باشید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۳ خودسازی و جهاد با نفس با اعلام وصول مکتوب شریف، متضمّن درخواست نصیحت واصل شد. نظر به اینکه حقّ مؤمن بر مؤمن نصیحت و خیرخواهی برای اوست، تذکّرات ذیل را تقدیم می‌دارم. امید است به حکم (فإن الذکری تنفع المؤمنین [۳۶۱] مقبول و نافع شود. بهترین نصیحتی که خودم و شما و همه برادران و خواهران ایمانی را به آن نصیحت می‌کنم تقوا و پرهیزکاری است: «فإنّه خیر ما أوصی به‌المسلم المسلم»[۳۶۲]. به شما رهرو جوان مؤمن نصیحت می‌کنم که قدر نعمت گرانبهای جوانی را بدانید؛ توان و فرصتی را که خداوند متعال به شما عطا کرده است غنیمت بشمارید و بیشترین استفاده را از این دوران و روزگار طراوت و نشاط زندگی بنمایید. بر حسب وصیّت حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم- به جناب اباذر- رضوان اللّه علیه- پنج چیز را پیش از پنج چیز باید غنیمت دانست که اوّل، جوانی پیش از پیری است: «شبابک قبل هرمک».[۳۶۳] سعی کنید در ایّام جوانی بر خود مسلّط باشید و خشم و شهوت و هواهای نفسانی را ذلیل و رام خود کنید. دوره جوانی، دوره سعی در عمل و ساختن شخصیّت و ظهور استعدادات و فرصت بزرگ برای نیل به کمالات و ارتقای درجات است؛ دوره رشد قوای ملکوتی و عقلانی و قوّت تمایلات حیوانی است؛ دوره جهاد و سیر و حرکت و صعود یا سقوط است. منتهی الیه این سیر سعادت یا شقاوت، نعیم و رضوان، یا جحیم و خسران است. باید چنان بود که این سیر الی اللّه و به سوی خدا و ثواب خدا و راه انبیا و اولیاء صدّیقین و صلحا باشد: (ومن یطع الله و رسوله فاولئک مع الّذین أنعم الله علیهم من النّبیین والصّدیقین و الشّهداء و الصّالحین و حسن أولئک رفیقاً).[۳۶۴] معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۴ خود را در معرض وزش نسیمهای توفیق قرار دهید و با جهاد با نفس که جهاد اکبر است- توفیقات و هدایتهای الهی را کسب نمایید، فقد قال- عزّ اسمه-: (والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و إنّ اللّه لمع المحسنین [۳۶۵]. خود را از خطر آلودگی به موجبات خذلان و وقوف یا بازگشت به عقب دور نگهدارید. برخی از اسباب خذلان را که در این جمله‌های شریفه دعای «ابی حمزه ثمالی» بیان شده، بخوانید و به خدا از آنها پناه ببرید: «سیّدی لعلک عن بابک طردتنی و عن خدمتک نحّیتنی أولعلک رأیتنی مستخفا بحقک فاقصیتنی أو لعلک رأیتنی معرضاً عنک فقلیتنی أولعلک وجدتنی فی مقام الکاذبین و فرفضتنی أولعلک رأیتنی غیر شاکر لنعمائک فحرمتنی أولعلک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی أولعلک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی أولعلک رایتنی آلف مجلس البطالین فبینیو بینهم خلّیتنی ...». این امور و کارهای مشابه آنها همه از اسباب سلب توفیق، بُعد از خدا، تاریکی قلب و مفاسد دیگر است که باید از آنها دوری جست و خطر آنها را بزرگ شمرد. استخفاف به حقّ خدا و سبک گرفتن اوامر و نواهی خدا، اعراض از یاد خدا، ترک شکر نعمتهای الهی، ترک مجالست با علما، همنشینی با اهل بطالت و غفلت و لهو و لعب، همه از موانع کسب درجات معنوی و فیوضات حقیقی است. یکی از علایم توفیق و آگاهی و بیداری شخص، همین حال نیک و شایسته نصیحت خواهی است. خداوند بر این بینش و رشد و درک معنوی شما بیفزاید. خدا را برای داشتن این حال شاکر باشید. و هیچگاه از حال نفس و تهذیب و تکمیل اخلاق خود غافل نشوید. بر تلاوت قرآن مجید مداومت نمایید و اقلًا بخشهایی از آن را در معارف و الهیّات و معاد و اخلاق حفظ کنید. با یاد خدا، خیالات شیطانی را- که امید است بر شما چیره نشود- از خود دور سازید: (إن الذین اتقوا إذا مسّهم طائف من الشیطان تذکروا فإذا هم مبصرون [۳۶۶]. حال که توفیق دانش‌آموزی دارید در تحصیل علم مقامات بسیار بلند علمی را وجهه همّت قرار دهید و برای شرف و فضیلت علم و برای اینکه در جامعه مسلمانان عضوی مفید و مصدر خدمات بزرگ شوید و مسلمانان را از بیگانگان بی‌نیاز سازید و به خودکفایی برسانید، هرچه در توان دارید تلاش کنید. همیشه و همواره چشم به راه ظهور و منتظر فرج حضرت صاحب الامر، بقیةاللّه- ارواح العالمین له الفدا- باشید و موجبات مسرّت خاطر انور ایشان را که فوز اکبر و افضل است، فراهم سازید. در خاتمه از خداوند متعال برای شما توفیق و تسدید و سعادت دنیا و آخرت را مسألت می‌نمایم و التماس دعا دارم. والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۵ در پاسخ به نامه یکی از جوانان فرزند عزیزم! نامه شکوائیه شما را خواندم. اگر بیشتر مردم، شکایت از دیگران و از جریانهای بیرون از خود دارند، شما شکایت از خود و درون خود دارید که معلوم می‌شود با نفس خود و هواهای نفسانی و شهوانی درگیرید یا به عبارت دیگر با آنها در جنگ و جهادید و در جهاد اکبر- که به فرموده رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم- همان جهاد با نفس است- دشمن را قوی پنجه و نیرومند می‌بینید و از آن بیم دارید که نکند خدای نخواسته، بر او پیروزی و ظفر نیابید. من به شما اطمینان می‌دهم که اگر در برابر این دشمن مقاومت کنید و عرصه را بر او تنگ نمایید و از آغاز به پیشنهاد و خواسته‌های او گردن ننهید، سرانجام بر او غالب می‌شوید و او اسیر و رام شما خواهد شد. ولی اگر به خواسته‌های او جواب مثبت بدهید، خواهشهای آن بسیار و بیشمار است و هرچه از او فرمان ببرید، او فرمانهای دیگر و بیشتر می‌دهد و تا شخصیّت انسانی و کرامت آدمی را نابود نکند و او را از مقام خود ساقط نسازد قانع نمی‌شود. دوران جوانی، دوره و میدان چنین جهاد و پیکاری است و باید شخص اراده، مقاومت و پایداری خود را نشان بدهد. البتّه هر کسی حریف نفس امّاره نیست؛ پهلوانان حقیقی می‌توانند در این میدان عرض وجود نموده و جایزه قهرمانی بگیرند. شما و هر نوجوان و جوانی این زورآزمایی و این امتحان بسیار بزرگ را- خواه ناخواه- باید بگذرانید. یاد خدا را فراموش نکنید و از او کمک بخواهید که خود وعده فرموده: (والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و إنّ اللّه لمع المحسنین [۳۶۷]؛ کسانی که در راه خدا جهاد می‌نمایند، البتّه خدا آنان را به راهی که به او می‌رسد راهنمایی می‌نماید و خدا با نیکوکاران است. این معنویّت و روحیّه‌ای که دارید و به وضع روحی و درگیری عقل و نفس خودتان متوجّه هستید و می‌خواهید که نفس را مغلوب کرده و خود را از آفات هوای معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۶ نفس سالم نگاهدارید، خود مرحله‌ای از کمال و آگاهی و بصیرت و بینش است. امید است همین آگاهی، شما را از این گرداب- که بسیاری از جوانان در آن گرفتار می‌شوند- و از امواج و طوفان شهوات نجات دهد. این کار، اگر چه در آغاز، دشوار جلوه می‌کند، ولی وقتی انسان مقاومت با هوای نفس نموده و از آن پیروی نکرد بسیار آسان می‌شود. سعی کنید با اشخاص مجرّب و مؤمن مجالست کنید؛ در جلسات موعظه و سخنرانیهای مذهبی شرکت کنید؛ کتبی مانند: «معراج السعادة»، «حیاةالقلوب» و «عین‌الحیاة» را مطالعه نمایید و با دعا و نیایش به درگاه خدا و خواندنِ دعای کمیل، دعای ندبه و توسّل به حضرت ولیّ عصر- ارواح العالمین له الفداء- خود را برای جهاد با نفس، مسلّح کنید. امیدوارم پیروز، سعادتمند و موفّق شوید و آینده بسیار روشنی پیش رو داشته باشید. حقیر هم برای توفیق شما و سایر جوانان دعا می‌کنم و از شما التماس دعا دارم. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۷ س- محیط زندگانی برای اینجانب بسیار مشکل شده و این به خاطر عدم پایبندی اعضای خانواده‌مان، به وظایف و دستورات اسلامی است. به همین جهت تصمیم به ترک خانه را دارم تا در جایی دیگر، با فراغ بال، به وظایف شرعی‌ام رسیدگی کنم. در ضمن حافظه‌ام نیز قوی نیست و این مشکل دیگر من است. خواهشمند است در این دو مورد اینجانب را با اندرزهای گهربارتان، راهنمایی نمایید. بسم الله الرحمن الرحیم ج- مرقوم شما واصل شد. از خداوند متعالی مسألت می‌نمایم مشکلات شما به احسن وجه حل شود و حسن عاقبت داشته باشید. احساسات دینی، علاقه و تعهّد شما به احکام و وظایف شرعی مورد تقدیر است. ان شاءالله مشمول الطاف حضرت بقیةالله- ارواح العالمین له الفداء- باشید. فعلا اگر چه محیط خانواده برای انجام وظایف مذهبی- چنانکه لازم- است آماده نباشد، ولی شما استقامت کنید و با همین شرایط، وظایف خود را انجام دهید. به نظر می‌رسد تغییر وضع زندگی قبل از پایان تحصیلات، موجب اشکالات بیشتری برای شما شود. شما وضع مسلمانان صدر اسلام را در نظر بگیرید که جوانهایی در خانواده‌های کفر اسلام آوردند و با وجود چه مشکلات و متاعبی، استقامت میورزیدند. ان شاءالله شما هم موفّق می‌شوید. مأیوس نباشید. ضعف حافظه هم مسأله‌ای نیست، بسیار دیده شده که اشخاص با هوش و استعداد از نظر حافظه، ضغیف بوده‌اند و به عکس هم اتّفاق افتاده است که آن ضعف را آن قوّت جبران می‌نماید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۸ س- بعد از ازدواجم موسیقی و بدحجابی را با یاری خدا و شوهرم کنار گذاشتم و قرآن خواندن را تکمیل کردم. ولی هنوز شیطان مرا رها نمی‌کند و من هم آدمی سست و بی‌اراده‌ام؛ گاهی نماز می‌خوانم و گاهی نمی‌خوانم. ولی همه اینها باعث می‌شود خودم عذاب وجدان داشته باشم و ناراحت باشم. نمی‌دانم چه کنم که اراده و ایمان محکم داشته باشم تا شیطان به سراغم نیاید؟ ج- موسیقی را برای همیشه کنار بگذارید. نمازتان را حتماً بخوانید و آنچه فوت شده قضا نمایید که در روایت وارد شده: کسی که عمداً نماز را ترک کند، مانند کافر است. چنانچه خوب تأمّل کنید و عظمت خداوندی و رسیدن مرگ و تحت محاسبه الهی قرار گرفتن و نیز ثوابهای عظیم در برابر اطاعت فرمان خداوند را مدّ نظر قرار دهید، انشاءالله شیطان شما را رها می‌کند. باید بدانید که هیچگاه انسان از مکر شیطان و وسوسه‌های نفسانی خلاص نمی‌شود، مگر اینکه ایمان و معرفت او کامل شده باشد. تکمیل معرفت و ایمان حاصل نمی‌شود مگر با تعقّل و تفکّر در عظمت خداوند، عجز انسان در برابر قدرت او، یقین به حتمی بودن و حق بودن عذاب و ثواب و فنای دنیا، و همراه این تفکّرات، تقوا و اطاعت اوامر و نواهی الهی. ان شاء الله در انجام تکالیف الهی و رهایی از القائات شیطانی و رسیدن به حیات طیّبه انسانی موفّق باشید. والسّلام علیکم و رحمة الله وبرکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۴۹ س- نظر شما درباره معاشرت با دوست و رفیق چیست؟ ج- در معاشرت و همنشینی که در ساختن شخصیّت انسان بسیار مؤثّر است باید دقّت کامل شود که شخص با اشخاصی معاشرت کند که از معاشرت با آنها بهره‌های روحانی و معنوی ببرد. مجالست با حضرات علمای اعلام و اهل تقوا و پارسا و مردمان آزموده و سالخورده و با تجربه و با سابقه در اسلام، موجب رشد عقل و دین و ایمان می‌شود. چنانکه همنشینی با مردم فاسق و بدکار و بداخلاق و غیر متعهّد به تکالیف دین و فاقد حیای اجتماعی و به خصوص همنشینی با اهل بدع و کسانی که انحرافات فکری دارند بسیار بسیار مضراست و خطر آن برای روح و معنویّات انسان، بسیار زیاد است. باید از حضور در مجالس چنین اشخاصی و جلسه‌های لهو و لعب به شدّت پرهیز نمود. و به عکس، مجالس وعظ و سخنرانیهای مذهبی و محضر علما و محافل دعا و تلاوت قرآن و ذکر مناقب و فضایل اهل بیت علیهم السّلام- را غنیمت شمرد، و اصولا چنانکه فرموده‌اند: «یعرف المرء بجلیسه»، هر کسی از همنشینان و معاشرینش شناخته می‌شود. س- چگونه جوان می‌تواند با خداوند و ائمّه معصومین- علیهم السّلام- رابطه بر قرار کند و اگر در این زمینه نا امیدی به جوان راه پیدا کرد باید چه کند؟ ج- رابطه بر قرار کردن هر مسلمان- جوان باشد یا پیر- با خداوند متعال و ائمّه اطهار- علیهم السّلام- به این است که در جمیع شؤون زندگی به فرمایشات آنها- کما هو حقّه- عمل نماید (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۰ در پاسخ به یکی از جوانان بسم الله الرحمن الرحیم السّلام علیکم. نامه مفصّل و مشحون از مطالب ارزنده و دلسوزی برای نسل جوان و در لفظی دیگر برای جامعه و برای اسلام عزیز و فرزندان اسلام واصل شد و بسیار موجب امیدواری و خوشنودی گردید. تأخیر در پاسخ به واسطه کثرت مشاغل و مراجعات و مسایل کتبی و شفاهی است که باید به همه پاسخ داده شود و همانگونه که مرقوم داشته‌اید چنین نیست که نویسنده نامه- معاذالله- باید از مسؤولین یا رئیس یک سازمان و ارگان باشد تا پاسخ داده شود. انشاءالله در جوابها بیشتر توجّه به انجام وظیفه و کمک به نشر معارف اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السّلام- و بالا بردن سطح آگاهیهای جامعه، به خصوص نسل جوان است. مسأله یا مسایل جوانان مسایلی است که همواره مورد توجّه آگاهان و مربّیان جامعه و هادیان فکر و اندیشه و خصوص مکتب انبیا- علیهم السّلام- و بالاخص مکتب اسلام بوده و هست. اصلاحات، سازندگیها، آینده بینیهای اقتصادی و سیاسی و برنامه‌های فرهنگی در زمینه ایمان و عقیده، همه روی این قشر حسّاس تمرکز دارند. چه آنهائی که اغراض فاسده و مقاصد شخصی و قصد افساد و انحراف جامعه را دارند، و چه آنهایی که قصد اصلاح و سالم سازی و خیر و سعادت مردم را دارند، روی این طبقه جوانان و نوجوانان سرمایه گذاری می‌کنند. روحیّات جوانان برای عمل و فعّالیّت و پیشقدم بودن و ترقّی و تکامل آماده است؛ چنانکه برای سقوط و افتادن در منجلاب انحرافهای گوناگون و فساد اخلاق نیز آماده‌اند. سخن در مباحث مربوط به جوانان و عوامل مؤثّر در رشد و کمال و یا سقوط و انحطاط آنها و اشباع درست غرایز و خواسته‌های آنها، نیاز به نوشتن رساله‌ها و کتابها دارد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۱ در عصر ما به واسطه گسترش ارتباطات و وسایل سمعی و بصری و طبع و نشر افکار و آراء و تبلیغات مستقیم یا غیرمستقیم، مسایل جوانان، بسیار گسترده و پیچیده گردیده که سالم ماندن یک جوان نیاز به مراقبت‌ها و به خصوص نیاز به مجاهدت و تلاش فراوان خود جوانان دارد. با آگاهی‌ای که از اوضاع مختلف سیاسی، اقتصادی، مکتبهای فکری و مسایل جنبی دارم، جوانان و سعادت و سلامت روحشان را هدف قرار داده‌اند و آنها باید از خود مواظبت کنند. مجلّات، روزنامه‌ها، رادیو و تلویزیون و انواع فیلمها در تمام دنیا از مهمترین عواملی هستند که روی جوانان کار می‌کنند و جوامع بشری را به سوی سعادت یا شقاوت سیر می‌دهند. این وسایل، جوانان شهرنشین و جوانان روستایی، همه و همه را شامل می‌شوند و حتّی لباس و ژست کارگردانان برنامه‌های تلویزیون در دورترین نقاط پسر و دختر را در همه جا زیر تأثیر خود قرار می‌دهد. البتّه در ساختن یک جوان سالم و مسلمان، محیط خانه و خانواده، محیط مکتب و مدرسه و آموزشگاه و جامعه، همه مؤثّرند و همانگونه که قرآن کریم می‌فرماید: (والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه والذی خبث لا یخرج إلّا نکداً) محیطها و مدرسه‌ها و خانواده‌های سالم یا فاسد در تربیت نسل جوان مؤثّر است. در گذشته، محیط تربیت برای یک جوان یک کوچه، یک روستا یا یک شهر و بازار بود؛ امّا امروز محیط تربیت جوان و نوجوان تمام جهان است. البتّه این پیچیدگیها و وسعت تضارب افکار، و توسعه میدان مخاطرات به این معنی نیست که تصوّر کنیم چاره‌ای نمی‌توان اندیشید و جوانان و نوجوانان را نمی‌توان در مسیر صحیح هدایت کرد و غرایز آنها را در راه سعادت خودشان فعّال نمود. با تمام این اشکالات راههای سالم سازی جامعه و پرورش افکار و تربیت اسلامی جوانان نیز به موازات این دشواریها زیاد شده و از جمله رشد و آگاهی جامعه خود جوانان نیز برای سالم سازی، زمینه تأثیر تبلیغات مثبت و مفید را بیشتر فراهم نموده است. بنابر این باید تبلیغات صحیح روی جوانها فراگیرتر و کاملتر انجام شود. باید مشکلات جوانها را شناسایی کرد و مدیریّت جامعه و مسؤولین بهسازی اخلاق، و پدر و مادر و اشخاص و افراد، همه به طور جمعی و فردی در حلّ آنها اقدام نمایند. همین مسأله مشکل جنسی را که تذکّر داده‌اید، دین مقدّس اسلام بسیار مهم دانسته و به حلّ آن تشویق و ترغیب کرده و ازدواج را در جامعه اسلامی از بنیانهای بسیار معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۲ مقدّس و محبوب خدا معرّفی نموده، و تا آنجا آن را حلّال مشکلات جوانان شمرده که پیامبر اسلام فرموده‌اند: «من تزوّج فقد أحرز نصف دینه أو ثلثا دینه فعلیه بالنصف الباقی» و سعی در انجام آنرا بین دو نفر به قدری موجب اجر و ثواب معرّفی کرده‌اند که به هر قدمی که شخص برای رفع این مشکل برای کسی بردارد یا کلمه‌ای بگوید، ثواب یکسال عبادت که شبهایش را به نماز، و روزهایش را به روزه به سر برده باشد، مقرّر شده است. در رشته های دیگر، تعالیم عالیّه اسلام، همگان و به خصوص جوانان را تا حدّ ممکن بیمه می‌سازد و از آسیب‌پذیری دور می‌نماید. دین اسلام، طبع و نشر مقالات، مجلات و روزنامه‌ها، رمانها و فیلمها و برگزاری بازیها و مسابقات فسادانگیز و مطالعه و دیدن و نقل و گفتن آنها و گرایش به لهو و لعب و موسیقی و قمار و سرگرمیهای مضرّه و مجالستها و همنشینی و مصاحبت با اشخاص فاسدالاخلاق را ممنوع فرموده است. همانگونه که تعالیم بهداشتی، برای سلامت بدن و حفظ الصّحه و بهداشت، بسیاری از کارها و خوردنیهاو آشامیدنیها را ممنوع کرده است. از سوی دیگر، نشر و طبع مقالات و کتب مفید و پرورش دهنده عقل و فکر و روح و اشعار و تفریحات سالم و سازنده و مجالست و مصاحبتهای گوناگون راتشویق و ترغیب فرموده و از بیکاری و بطالت- که خود نیز خواه قهری و غیراختیاری، یا اختیاری باشد، مشکلاتی را می‌آفریند- سخت نکوهش شده و از کار و عمل وتلاش و فعّالیّت، مدح و ستایش گردیده است. به عقیده ما همه و اگر نگوییم همه، اغلب مشکلاتی که همکنون وجود دارد به خاطر همین پیدا نشدن راه‌حلهایی است که اسلام تبیین فرموده است. یک جامعه اسلامی جامعه‌ای است که موجبات سعادت جوانان و نوجوانان در حدّ ممکن در آن فراهم باشد و از اسباب و وسایل انحراف پیراسته و منزّه باشد. بنابر این همه باید اقدام کنیم؛ چه آنهایی که مدیریّتهایی در جامعه دارند و مخصوصاً آنهایی که بر وسایل تبلیغی سمعی و بصری به عنوان امین برگزیده شده‌اند، باید حفظ این امانت را- که از اعظم امانات است- بسیار مهم بدانند و کوتاهی در آن را از بدترین خیانتها به مردم، به اسلام، به کشور و به جامعه بدانند. باید افراد مهذّب، آگاه، ظاهر الصّلاح در پستهای این کارها آورده شوند. مطبوعات و جراید- همه و همه- وظایفشان سنگین است. اینگونه که بسیاری تلقی می‌کنند نیست. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۳ باید جوانان را با مساجد، مجالس وعظ و هشدارهای اخلاقی، با مطالعه کتب آموزنده و صحیح دینی، با تواریخ سودمند، با تفسیر قرآن مجید و مجالس دعا آشنا کرده و آنان را در خطّ صلاح و فلاح و رستگاری نگاه داشت. خود آنها هم که بیشتر آگاه و متوجّه هستند باید در این خط اصلاح خود و هم سنّ و سالان خود، تشریک مساعی و بذل فداکاری و کوشش کنند. باید اخلاق اسلامی، زهد و آزادگی و پارسایی، قناعت و شجاعت و خودشناسی را به آنها آموخت که بدانند خود را به هر جریان و هر وضع نفروشند. و این کلام معجز نظام امیرالمؤمنین علیه السّلام- را همیشه مقابل چشم و دل خود قرار دهند، که فرمودند: «ألا حُرّ یدع هذه اللماظة لأهلها إنه لیس لأنفسکم ثمنٌ إلا الجنّة فلاتبیعوها إلا بها» تا بدانند که انسان بالاتر از این است که اسیر شهوات و مادّیّات و افکار و اعمال شیطانی شود؛ و مثل این اشعار را زمزمه نمایند که: تن آدمی شریف است به جان آدمیّت‌نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت‌به در آی تا ببینی طیران آدمیّت بحمدالله در معارف شیعه و فرهنگ غنی ما در آیات قرآن کریم، آن همه احادیث شریفه و دعاهای انسان ساز عالیة المضامین و کتابها و اشعار و مقالات، بیش از آنچه تصوّر شود به جوانان ارایه طریق شده است. باید جوانها را به این فرهنگ غنی متوجّه کرد تا بخوانند و بدانند و عظمت دین خود و فرهنگ دینی اسلام را بشناسند و خود را بسازند. جوانها و همه را باید به حسابرسی و محاسبه اعمال راهنمایی کرد تا همیشه در مقام تحصیل ترقّی و کمال بیشتر باشند. بالاخره آقای محترم! جوان عزیز نوزده ساله که الحمدلله از این همه آگاهی و دانایی برخوردارید و شمّه‌ای از آن را در این نامه به قلم آورده‌اید، من به شما تبریک عرض می‌کنم و از خداوند متعال می‌خواهم که مثل شما را- که در جوانان و نوجوانان مسلمان زیاد است- زیادتر و بیشتر بفرماید. شما جوانان، امید آینده اسلام هستید. عظمت و شوکت اسلام مرهون تلاش و رشد آگاهی شما است. همه از شما انتظار دارند؛ اسلام از شما انتظار دارد و قرآن کریم به انتظار شماست و حضرت بقیة الله مولانا المهدی- ارواح العالمین له الفداء- از شما انتظار دارد. بیشترین یاوران آن حضرت از شما جوانان مسلمان و متعهّد خواهند بود. عزیزان من! اگر ما در ادای وظایف خود نسبت به شما قصور یا تقصیر داریم، شما به نفس خود اعتماد کنید و با توکّل به خدا، در دین و ایمان و تقوا و سعی و عمل ثابت قدم باشید. قدم به جلو بردارید و به جلو بروید و فقط عزّت اسلام، سیادت مسلمین، رضای خداوند، خوشنودی حضرت ولی عصر- ارواحنا فداه- تأمین رفاه و آسایش خلق و خدمت به مردم را وجهه همّت قرار دهید. خدا یار و یاور شما. (قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله والمؤمنون معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۴ ازدواج جوانان س- ... چه کنم تا مشکلاتی که بین من و شوهرم پیدا شده مرتفع گردد؟ بسم الله الرحمن الرحیم ج: مرقوم مفصّل شما رسید. در جواب اشعار می‌دارد: یکی از آیات بزرگ الهی و شگفتی‌ها و ظرافتهایی که در عالم آفرینش، به خصوص آفرینش انسان، تماشایی، عبرت‌انگیز و بینش‌آفرین است، زوجیّت و همسر و همدم و انیس و مونس بودن زن و مرد با یکدیگر است. واقعاً الآن که این نوشته را می‌نویسم، واژه‌ای که تعبیر از این زوجیّت و با هم شدن و با هم بودن و یکی شدن این دو جنس بنماید، ندارم جز قرآن مجید که می‌فرماید: (هن لباس لکم و أنتم لباس لهن [۳۶۸]؛ بانوان برای شوهران، لباس و شوهران برای ایشان، لباس می‌باشند؛ و در آیه دیگر، درباره این رابطه می‌فرماید: (ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة)[۳۶۹]؛ از خود شما برایتان قرار داد همدم، مونس، غمخوار، متّحد مشترک المنافع و موافق همدل، نه معارض هم، و نه جدا از هم و نه مستقل از هم؛ بلکه متّحد اتّحادی که بین هیچ دو نفری برقرار نمی‌شود. حقیقت زوجیّت این معانی مقدّس و آرامبخش است. این است که از دو جنس مخالف یک واحد به تمام معنی موافق ساخته می‌شود و اسلام به این جهت به ازدواج بسیار اهمّیّت داده است. در اکثریّت زنان و شوهران مسلمان این روحیه یگانگی و اتّحاد را اگر چه بالطبع فراهم است، فراهم‌تر می‌سازد، و اهتمام بر این است که این بنیاد قویم و مستحکم از آسیب و تعرّض مصون بماند و زن و مرد در دل به آن وفا دار باشند. حقیر در همین زندگی خود، زنان و مردانی را دیده‌ام که در این جهت با هم شدن و از هم بودن نمونه بودند، و چنان بودند که گویی هر یک از راز دل دیگری خبر داشت معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۵ و همان را انجام می‌داد و همان را می‌گفت که دیگری می‌گفت و شخصیّتشان در هم ذوب شده بود. اگر او در بیرون از خانه بود و این در درون خانه، هر دو با هم بودند و در رنج و غم و شادی شریک یکدیگر بودند. نه این خود را از او طلب کار می‌دانست و نه او به این، ادّعایی داشت. این مرد سالاری تحمیلی که در زمان ما مبارزه با آن را مطرح می‌نمایند، و از آن برای جدا کردن زن از شوهر، و آنها را دو واحد و در مقابل هم قرار دادن استفاده می‌کنند، در صدر اسلام اصلا وجود نداشت و اخلاق اسلامی در محیط خانه بر روابط هم حاکم بود. غرض از این بیانات این است که: شما بر حسب آنچه نوشته‌اید همسری از هر جهت پاک و سالم دارید که او را هدیه‌ای از طرف خدا می‌شمارید؛ پس مسأله‌ای غیر قابل حل بین خودتان نخواهید داشت. این صفا و وفا و خوش بینی که به هم دارید، همه امور را بر وفق دلخواه قرار می‌دهد. شما هم خاطرخواه او و او هم خاطرخواه شما خواهد بود. البتّه در نظامات شرعی برای اینکه در بین زنها و شوهرها، افرادی پیدا شده‌اند که به واسطه بعض جهات و عذرهای صحیح یا بهانه‌های غلط به این اتّحاد و یگانگی نرسیده‌اند، قانون بر آنها حاکم می‌شود و آنها را منظم می‌سازد. برای هر یک از زن و شوهر نسبت به هم حقوقی مقرر شده است که بر حسب آن، نظام خانواده و زوجیّت باز هم محفوظ بماند و در سایه این حقوق و قانون با هم همزیستی داشته باشند. بر حسب این حقوق هیچ زن و مردی موظّف نیستند که از گذشته‌های خوب و بد و سوابق زندگی خود یکدیگر را مطّلع سازند. باید هر چه می‌گویند و عمل می‌کنند همه موجب قوّت اتّحاد و خوش‌بینی آنها به یکدیگر باشد. اما اینکه: تا در خانه پدر هستید باید چگونه باشید، این جزئیّات را با توافق با هم و ملاحظه خیر و صلاح یکدیگر، در حالی که یک واحد هستید، حل نمایید. نه او بر حقّی که دارد اصرار داشته باشد و نه شما در موضوعی که در بین است اصرار کنید. مرد باید دستور «المؤمن یأکل باشتهاء أهله، و المنافق یأکل باشتهاء نفسه» را در رابطه با زن رعایت کند، زن هم باید خود را موظّف بداند که یا اخلاقاً و یا حقاً و شرعاً رضایت شوهر را فراهم نماید. امید است با این توضیحات این روابط گرمی که بین شما و همسرتان بحمدالله بر قرار است بیش از پیش گرمتر شود، و زندگی سعادتمندانه و هر چه بهتری را در پیش رو داشته باشید. ألّف الله بینکما و طیب‌الله نسلکما. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۶ س- مشکل من انتخاب همسر آینده‌ام می‌باشد: چندی است که در مورد انتخاب همسرم مشغول فکر کردن و انتخاب معیارهای درست- که مورد قبول خداوند متعال باشد- هستم. معیارهایی که مورد قبول عقل و شرع باشد و مرا در زندگی مشترک با زنی به خوشبختی کامل و آنچه مورد نظر اسلام است برساند. مشکل من در اینجا خود را نشان می‌دهد که: چگونه بفهمم دختری دارای این شرایط است؟ ج- انشاءالله تعالی موفّق و مشمول عنایت حضرت بقیة اللّه- ارواح العالمین له الفداء- باشید. مرقوم مفصّل شما رسید. در مورد ازدواج که نظر حقیر را خواسته‌اید، همانگونه که می‌دانید ازدواج، یکی از سنن مهمّ اسلام و مورد ترغیب و تشویق بسیار است. از حضرت رسول صلّی الله علیه وآله وسلّم- روایت است که فرمود: «النکاح سنّتی»[۳۷۰] و در احادیث دیگر است: «من تزوج فقد أحرز نصف دینه أو ثلثا دینه فعلیه بالنصف أو بالثلث الباقی»[۳۷۱] ). امید است حال که در صدد انجام این سنّت هستید، چنانکه در نظر دارید موردی که از جهت ایمان و توافق اخلاقی مناسب باشد فراهم شود. ولی در انتخاب بیشتر از متعارف فحص و جستجو تا حدّی که به مرحله وسواس برسد و مانع از اخذ تصمیم شود صحیح نیست. همین قدر که طرف مقابل از جهات مورد نظر خصوصاً دیانت، عفّت و اخلاق شناخته شود، و پدر و مادر شما و افرادی که به آنها اعتماد دارید نیز مورد را مناسب بدانند، بقیه امر و آینده همه با خداوند متعال است. با توکّل به خدا و طلب خیر از خدا و به نیّت انجام سنّت دینی اقدام نمایید و آینده اموری را که انسان در جریان آن مؤثّر نیست همه را به خدا واگذار نمایید. (ومن یتوکل علی اللّه فهو حسبه [۳۷۲] والسّلام علیکم ورحمة اللّه وبرکاته. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۷ س- جوانی هستم ۲۵ ساله و مدّت سه ماه است که ازدواج کرده‌ام. در طول این سه ماه متوجّه شده‌ام همسرم با من سرناسازگاری و لجاجت بی‌مورد دارد. مدام بهانه‌های واهی می‌گیرد و منتظر فرصت و بهانه‌ای است تا از من جدا شود. اینطور که من در این مدّت فهمیده‌ام و خودش هم اعتراف کرده، قبل از ازدواج موارد سوء اخلاقی داشته (رابطه با پسر) و دختر سر به زیری نبوده به طوری که مدارکی هم در این مورد از او پیدا کرده‌ام ... ج- حقیر از اظهار نظر در امر داخلی و شخصی شما به علّت عدم اطّلاع معذورم. به طور کلّی اوّلًا اگر بر سرّی و امری که عیب و عار باشد برای طرف مطّلع شده‌اید، افشا نکردن آن فضیلت و ثواب بسیار دارد؛ و بلکه افشا کردن نیز- اگر ضرورتی نباشد- حرام و معصیّت است و گاه موجب تعزیر یا حدّ قذف می‌شود. بنابراین از افشای سرّ، حتّی پیش پدر و مادر شخص بپرهیزید، و ثانیاً امر طلاق به دست مرد است، به خصوص اگر زوجه هم مایل باشد. اگر به واسطه طلاق، زوجه در معرض فساد اخلاقی یا فشارهای روحی قرار بگیرد، البتّه با امکان، ترک طلاق و ادامه معاشرت به معروف بسیار خوب است؛ و اصلًا مبغوض‌ترین کارهای حلال طلاق است. ثالثاً این خود شما هستید که باید با توجّه به نظر ناصحین و سالمندان فامیل و دوستان و امکاناتی که خود دارید و ملاحظه جوانب مختلف، تصمیم بگیرید. به هر حال، حقیر هم دعا می‌کنم که آنچه خیر و صلاح شما و طرف شما است فراهم شود (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۸ س- ... فردی از افراد خانواده‌مان آن چنان غربزده شده که به مجسّمه سگ و صلیب اظهار علاقه می‌کند و هر چه پدر و مادرم او را نصیحت می‌کنند، اثر ندارد. ۱- به نظر حضرتعالی، آیا این کار با روح اسلام، سازگاری دارد؟ ۲- اگر با مرد نامحرم، دوست باشم و به او علاقه داشته باشم، آیا از نظر اسلام صحیح است؟ ۳- آیا با کسی که قصد ازدواج دارم می‌توانم ملاقات کنم؟ ج- مکتوبِ حاکی از علاقه شما، به وظایف دینی واصل شد. امید است خداوند متعال به شما و عموم بانوان و دوشیزگان مسلمان که خصوصاً در این عصر، در معرض آزمایش و امتحانات واقع شده‌اند، توفیق دهد که از عهده امتحان به طور شایسته بیرون آمده و شخصیّت اسلامی خود را محفوظ داشته و تحت تأثیر تلقینات و تبلیغات سوء و منحرف کننده واقع نشوید و از خدا و راه مستقیم اسلام دور نگردید و درک کنید که وظیفه زن، در زمان ما و مسؤولیّتش، بسیار مهم است و در بقای جامعه اسلامی، نقش وضع و اخلاق بانوان، و پیروی آنها از تعالیم قرآن و سنّت پیغمبر و ائمّه علیهم السّلام- حسّاس و خطیر و مؤثّر است. امّا مسأله اوّل: بسیار باعث تأسّف است که غربزدگی در جامعه مسلمانان به این حد رسیده باشد که دختری که در یک خانواده و محیط مسلمان و موحّد پرورش یافته، و صدای توحید اذان و الله اکبر و شهادتش را همواره شنیده است، بدین‌گونه خود را باخته، و پیرو بیگانه باشد که به مجسمه سگ یا صلیب که شعار مسیحیّت و حرام است، اظهار علاقه نماید و به پند و راهنمایی پدر و مادر مهربان توجّه نکند. این علاقه‌ها نشانه احساس ضعف شخص در برابر دیگران است که تصوّر می‌کند با این گرایشها نقطه ضعف برطرف می‌شود؛ در حالی که این خود عین اظهار و آشکار کردن نقطه ضعف، انحراف فکر و بالغ نبودن روح است که به جای علاقه به کمالات و ارزشهای انسانی، به اینگونه امور- که از عادات پوچ و زشت بیگانگان است معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۵۹ - توجّه می‌کند و با توجّه به اینکه تلقینات و تبلیغات گمراه کننده سمعی و بصری و بعضی مطبوعات که در اختیار دوشیزگان و بانوان گذارده می‌شود، این علایق را ایجاد و تقویت می‌نماید، و این روشهای بی‌ارزش و زیانبخش را به آنها تعلیم می‌دهد؟، گمان می‌کنم در این موضوع بیشتر از این توضیح لازم نباشد و شما و هر بانوی با فکرِ دیگر، اگر مطالعه بنماید، آگاه و متوجّه می‌شود که این هم آثار و نقشه‌های شوم ضدّ اسلامی و دور کردن مسلمان، از حریم هدایتهای اسلام است. امّا راجع به سؤال دوم: آنچه برای شما به عنوان نصیحت و خیرخواهی مطرح می‌کنم، این است که در موضوع رابطه با مرد اجنبی بسیار مراقب باشید که رابطه‌ای خارج از حدّ و مرزی که شرع مقرّر کرده است پیدا نکنید. با مرد اجنبی آمد و شد و معاشرت ننمایید که خطرناک است و پشیمانی می‌آورد. لابد می‌شنوید که چه بسیار دوشیزگانی که از حریم مقدّس عفّت و پاکدامنی، در اثر این معاشرتها و ارتباطها دور افتاده و در عواقب سوء این رفتارهایی که فعلا به دوشیزگان پیشنهاد می‌شود، و آن را نشانه تجدّد و ترقّی می‌دانند گرفتار شده و آلوده گردیده‌اند و آن مطلب و مقاصدی هم که در نظر داشته‌اند، به باد فنا رفته‌است. (یا فریب خورده‌اند، یا پشیمان شده‌اند و یا ...) این علاقه‌هایی که شما از آن نوشته‌اید، علاقه اصیل و حساب شده نیست. علاقه‌ای است که بین هر دختر و پسری، در ایّام جوانی ممکن است پیدا شود، بنابراین در این موارد همان راهنماییهای پدر و مادر و افراد دلسوز و باتجربه خانواده و مشورت با آنها- که فکرشان از آن احساساتی که یک دختر یا پسر جوان که به هم برخورده‌اند، آزاد است- بسیار ارزنده است. به نظر می‌رسد که اگر خیر و سعادت خود را می‌خواهید، حتماً موضوع ازدواج را با پدر و مادر در میان بگذارید. اگر آنها مخالفت کردند، ناراحت نشوید و بدانید که آنها خیر فرزندشان را می‌خواهند و در این مورد تجربه شده است که نظر آنها، واقع بینانه‌تر است؛ و در اکثر موارد، رأی و نظرشان صائب و صحیح است. به شما و امثال شما نصیحت می‌کنم که در این مواقع جوانی، خود را کنترل کنید و برخود مسلّط باشید و اطمینان داشته باشید که آینده شما قرین سعادت و خوشبختی خواهد بود. امّا مسأله جایز بودن دیدار و نظر به کسی که شخص قصد ازدواج با او را دارد، باید از حدود و مقدار متعارف و مقدار اطّلاع بیشتر نباشد، و نمی‌شود با این اسم با مرد اجنبی اختلاط و معاشرت برقرار کرد. خداوند متعال شما و همه بانوان و دوشیزگان مسلمان را در طریق اسلام و عفّت و حجاب ثابت دارد. والسّلام علیکم و رحمة الله. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۶۰ س- احتراماً با عنایت به اینکه در منطقه ما خودکشی- مخصوصاً در بین نسوان- زیاد شده، از این رو خواهشمند است فتوای را در مورد خودکشی و عواقب آن اعلام فرمایید. ج- خودکشی از محرّمات کبیره است و مرتکب آن، مرد باشد یا زن، مستحقّ عقوبت و عذاب شدید الهی است. و اگر شخص مجنون و مختل‌الحواس نباشد، این گناه را- که علامت ضعف عقیده به مبدأ و معاد، نداشتن صفت صبر و مقاومت در برابر شداید و دشواریهای زندگی و نومیدی از خداوند متعال است- انجام نمی‌دهد. بیشتر افرادی که مرتکب این معصیّت می‌شوند یا اسیر یک سلسله اوهام و خیالاتند، یا به خاطر شکست‌هایی که در واقع شکست نیست (مثل: شکست در بازی، یا شکست در زناشویی و ازدواج) دست به این عمل می‌زنند، یا در اثر فشارها و سختیهای زندگی خودکشی می‌نمایند. به طور کلّی باید تذکّر داد که دنیا همه‌اش فراز و نشیب و تغییر و تحوّل است و اشخاصی در زندگی واقعاً شکست می‌خورند که روحیه صبر و مقاومت نداشته باشند و با یک پیشآمد و یک امر ناملایم و ناگوار، روحیه خود را ببازند و خود را بیچاره بشمارند. افراد موفّق که بر مشکلات فایق می‌شوند، به اراده و همّت و عزم خود اعتماد دارند و با توکّل به خداوند متعال بر مشکلات صابرند و با قلب محکم و استوار و امید به آینده با هر پیشآمد ناگوار، دست و پنجه نرم می‌کنند. تاریخ بشر پر است از فرج بعد از شدّت، و گشایش و رفاه و توانگری بعد از تنگدستی و گرفتاری و فقر. مردان و زنان موفّق از هیچ حادثه‌ای تکان نمی‌خورند و عقب‌نشینی نمی‌کنند؛ به فضل و لطف خدا اعتماد دارند و این آیه را با مضمون بلند آن همواره به خاطر دارند که: (فإنّ مع العسر یسراً ان مع العسر یسراً)[۳۷۳]؛ آسانی‌ها از میان دشواریها رخ می‌دهند و روشناییها بر تاریکیها غلبه می‌یابند. باید این افراد را نسبت به صبر سفارش کرد که صبر از ایمان به منزله سر در جسد است. امید است این نصیحت در قلوب مؤثّر و نافع باشد (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۶۱ علل عقب ماندگی جوامع مسلمین پرسش نخست شما از این است که: چرا کشورهای اسلامی عقب مانده هستند، در صورتی که مردم کمونیست شوروی ۳۷۴]- که به وجود پروردگار متعال معتقد نیستند- پیشرفته‌ترین مردم دنیا محسوب می‌شوند؟ و بعد به این پرسش منتهی می‌شود که: کدام یک از این دو حالت منطقی نبودن دین اسلام، یا جذّاب نبودن آن، باعث شده است که مسلمانان جهان، رهرو اسلام نباشند؟ ما به لطف خداوند متعال به هر دو سؤال پاسخ می‌دهیم: امّا پاسخ از سؤال اوّل این است که: پیشرفته بودن و عقب مانده بودن یک جامعه را با چه معیار و میزان باید سنجید؟ ممکن است کسی بگوید- و حق هم همین است- که با معیارهایی که ادیان آسمانی، مخصوصاً اسلام به دست ما داده است این سنجش را باید به عمل آورد. بنابراین هیچ یک از کشورهایی که به اصطلاح پیشرفته شمرده می‌شوند- نه غرب و نه شرق- پیشرفته نیستند. هر کشوری که با این معیار با مکتب انبیا نزدیکتر باشد، پیشرفته‌تر است؛ و با این حساب معلوم نیست کشورهای اسلامی از کشورهای دیگر عقب مانده‌تر باشند، اگر نگوییم پیشرفته‌ترند. هر انسان و هر جامعه‌ای به قدر نقشی که در تطبیق اسلام با خود دارد به پیش رفته است و به قدری که به خدا نزدیکتر است، پیشرفته‌تر می‌باشد. ممکن است بعضی بگویند: معیار، اخلاق و ارزشهای انسانی است. در این صورت به تصدیق محقّقان، کشورهای غرب و شرق در مدنیّت اخلاقی از کشورهای دیگر پیشرفته‌تر نیستند و جنایات و خیانتها، اجحاف و زورگویی و فحشا و فساد در آنها بر حسب آمار، به مراتب بیشتر است. پس با این معیار هم کشورهای مسلمان عقب مانده نیستند و آنچه هم از شرف و اخلاقشان ضعیف و ضایع شده است، در اثر ارتباط با همان کشورهای به قول شما پیشرفته و تقلید از آنهاست. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۶۲ ممکن است برخی هم معیار را پیشرفته بودن در صنعت و تکنیک و امور مادّی بدانند که چون بعضی کشورهای غیر اسلامی در این جهات جلو رفته‌اند آنها را پیشرفته بخوانند؛ چنانکه بیشتر اشخاص از این جهت و با این حساب آنها را پیشرفته و دیگران را عقب مانده می‌گویند. در جواب می‌گوییم: اوّلًا این معیار، تمام نیست؛ و اگر ملّتی در اخلاق و مدنیّت اخلاقی و ارزشهای انسانی عقب مانده و در صنعت و تکنیک و قدرت نظامی و در اختیار داشتن وسایل تخریب کشورها جلو بود، پیشرفته نیست؛ بلکه واقعاً عقب مانده است. ملّتی که مسلح به سلاح مخرّب و تجهیزات وحشتناک نظامی باشد و در اخلاق ضعیف باشد، خطرناکترین ملّتها خواهد بود که از آن جز منطق زور و استکبار توقّعی نمی‌توان داشت. ثانیاً: این پیشرفته بودن در اثر اعتقاد نداشتن به پروردگار نیست؛ زیرا کشورهای دیگر که با شوروی در صنعت و تکنیک رقابت دارند، به خدا معتقدند؛ و می‌بینیم که از شوروی، پیشرفته‌تر و قوی‌ترند. در اثر مسلمان نبودن و مسیحی بودن هم نیست؛ زیرا کشورهایی هستند که مسیحی هستند، و التزامشان به مسیحیّت، کمتر از کشورهای پیشرفته مسیحی نیست؛ با این وجود، عقب مانده هستند. پس مسأله نفی خدا و نفی اسلام (العیاذبالله) در اینجا هیچ تأثیر ندارد، و آنها که پیشرفته هستند از این جهت منفی و سلبی پیش نرفته‌اند. مسیحی بودن و کمونیست بودن هم مؤثّر دراین ترقّی مادّی نیست. چنانکه می‌بینیم ژاپن با اینکه نه کمونیست است و نه مسیحی، از کشورهای پیشرفته دنیا است. اگر حوادث جنگ و فشاری که از خارج بر آن وارد می‌شود نبود، شاید امروز از پیشرفته‌ترین ملل دنیا نبود. پس به هر حال می‌فهمیم که مسأله نداشتن مذهب، نداشتن و عدم اعتقاد به خدا هیچ دخالتی در این ترقّی ندارد. البتّه تعالیم بعضی مذاهب مثل مسیحیّت کنونی با ترقّی مادّی، و به وجود آوردن تاریخ و تمدّن، منافی است؛ و تعجّب در این است که با پیروان چنان مذهب مجرّدپرور و بی‌اعتنا به مادّه، آن مکتب و مذهب را آنچنان کنار گذارَد و در امور مادّی چنین پیشرفت نماید و این همه به آن دلبستگی پیدا کند که به جز مادّه به چیز دیگر نمی‌اندیشد، یا کمتر اندیشه می‌کند. ثالثاً: وقتی ما به این نتیجه رسیدیم که عقیده نداشتن به خدا و اعتقاد داشتن به مسیحیّت با ترقّی صنعتی و مادّی هیچگونه رابطه‌ای ندارد، بلکه بی‌اعتقادی به خدا و عقیده مسیحیّت کنونی مانع از ترقّی و سیر کمالی انسان می‌باشد، اگر اسلام و تعالیم آن را تحت مطالعه دقیق قرار دهیم، در می‌یابیم که آن هیچ چیزی و هیچ مادّه‌ای که مانع معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۶۳ از ترقّی باشد، وجود ندارد. چنانکه محقّقان غیر مسلمان هم تصدیق دارند، اسلام به وجود آورنده تاریخ و ترقّی است؛ و برقراری دلپذیرترین زندگی در روی زمین را یک فرمان عالی تلقّی می‌کند؛ و از جهت التزام مسلمانان به عقاید اسلامی، هیچ علّتی برای عقب‌ماندگی مسلمانان نمی‌توان جست. روی رابطه هر معلولی با علّت خود، باید علّت این عقب‌ماندگی را که در امور مادّی پیدا شده است، در جای دیگر غیر از اسلام و تعالیم اسلامی و غیر از التزامات صحیح مسلمانان به اسلام پیدا کرد. بالاخره اکنون هم اسلام و تعالیم اسلام و مسؤولیتهای اسلامی است که ما را بر آن وامی‌دارد که علل عقب‌ماندگی را پیدا کنیم، و هر چه زودتر و سریعتر خود را به دیگران برسانیم و از آنها جلو بزنیم. آنچه موجب این عقب ماندگی است چند چیز است: ۱- تقدّم و پیشدستی پیشرفته‌ها در کشف خواصّ اشیا و دست یافتن آنها به برنامه‌های صنعت و تکنیک و علوم آزمایشی؛ که البتّه این تقدّم و پیشدستی بر اثر یک سلسله عواملی است که بسیاری از آن خود به خود و بدون این که ملل پیشرفته، آن عوامل را ایجاد کرده باشند یا اینکه از ایجاد آن قصد این پیشرفتها را کرده باشند موجود شده است. مثلًا اروپاییان در جنگهای صلیبی قصد فرا گرفتن علوم از مسلمانان و استفاده از معارف و تحقیقات مسلمانان را نداشتند. آنها برای جنگ و غلبه و کینه‌توزی و فرونشاندن آتش خشم خود آتش این جنگها را روشن ساختند، امّا در تماس با مسلمانها، علوم مسلمانان را به کشورهای خود بردند و می‌توان گفت قیمتی‌ترین غنیمتی که یک ارتش در دنیا تا به حال به آن دست یافته این غنیمت بود که اروپاییها علم مسلمانان و معارف اسلام را اندوختند و فرا گرفتند و آن همه پیشرفت کردند. ۲- از سوی دیگر، در بین مسلمانان نیز گرایش‌هایی پیدا شد که آنان را از تکمیل علم و صنعت، و دنبال کردن راهی که اسلام جلوی پای آنها گذارده و گذشتگان و نیاکان مسلمانشان به آن راه رفته بودند، بازداشت. مخصوصاً افکار متفلسفانه و صوفیانه و گرایشهای انزواجویانه و کناره‌گیری از امور دنیا که هرگز در برنامه‌های اسلامی جایی نداشت، رواج گرفت. تعالیم حیات بخش و ارزنده اسلام را (مثل: توکّل، قناعت، صبر، زهد، تسلیم، رضا و تفویض)، به غلط تفسیر و معنی کردند و تنبلی، سستی انظلام و ترک کار و کوشش را شعار خود کردند. تحقیق و بحثهایشان- بیشتر یا تمام- مصروف مجادلاتی بی‌فایده و بی‌حاصل شد که علاوه بر این که وقتشان را تلف می‌کرد و از تحقیقات اساسی منصرفشان می‌ساخت، موجب اختلافات و کشمکشهایی هم می‌شد. مخصوصاً فرق اشاعره و حنابله که بحثهایشان بسیار زیانبخش شد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۶۴ ۳- اختلافات سیاسی میان حکّام نیز در این عقب‌ماندگیها اثر داشت؛ چنانکه نادانی و بی‌کفایتی سران و زمامداران نیز در عقب‌ماندگی مسلمانان مؤثّر بود. قدرتهایی در اختیار سلاطین و زمامداران امور مسلمانان قرار گرفت که اگر صرف تحقیق علمی، کشف خواصّ اشیاء و تسلّط بر قوای طبیعت، و غلبه بر مشکلات شده بود، مسلماً فواید و محصول آن چشمگیر بود. ولی متأسّفانه این قدرتها در هوسرانیهای بیجا، به هدر رفت و هیچ بازدهی و بهره‌ای برای ملّت نداشت. ۴- بیگانگان نیز در ادامه این اوضاع و در بعضی مناطق در به وجود آوردن آن فعّالانه نقش داشته و دارند. آنها می‌کوشند که مسلمانان را از جهت صنعت و علوم مادّی عقب مانده و نیازمند به خود نگاه دارند که محصولاتشان در بازارهای جوامع مسلمان رواج داشته باشد و به مصرف برسد. تمام کوششها، متوجّه همین جهت است که نفوذ اقتصادی و بازرگانی خود را در کشورهای دیگر، به توسّط منع آنان از دست یافتن به صنایع جدید حفظ کنند. خوشبختانه این علل و عوامل روز به روز، رو به ضعف نهاده و امید می‌رود که در آینده نزدیک همه از بین برود. امّا مسأله تقدّم و پیشدستی دیگران در کشف خواصّ اشیاء و علوم آزمایشی: این مسأله، یک مسأله موقّتی است، و اگر مسلمانان سعی و عمل را پیش گیرند، به زودی می‌توانند به این علوم دست یابند و در میدان مسابقه از دیگران گوی سبقت را بربایند، چه علم و صنعت و ترقّی هیچگاه وقف بر قوم خاص و اهل منطقه خاصی نیست؛ بلکه به عکس، اتّفاق افتاده که عقب ماندگان به پیش رفته، و جلو رفته‌ها عقب مانده‌اند.

معارف دین ؛ ج‌۱ ؛ ص۳۶۴ ضوع قدرتهای فردی که مورد استفاده واقع می‌شوند امروز به تدریج از بین رفته و به قدرت ملّی و همگانی تبدیل شده است و اگر چه در اینجا هم حسن استفاده از آن موقوف به شعور و درک همگان است، امّا بالاخره از آن سوءاستفاده‌هایی که اشخاص از تمرکز قدرت در دست شخص واحد می‌کرده و آن را وسیله هوسرانیهای خود قرار می‌دادند تا حدّ زیادی مصونیّت پیدا می‌شود. اکنون که دنیای اسلام علیه استعمار به پاخواسته و نقشه‌ها و برنامه‌های استعماری را کم و بیش شناخته‌اند امید است مبارزات پیگیرشان با استعمار با تسلّط همگان به طور صحیح، نتایج ایجابی و مثبت داشته باشد. حاصل اینکه مسلمانان این عقب ماندگی را که ارتباطی به ذات اسلام ندارد می‌توانند در سایه هدایتهای قرآن و اسلام جبران نمایند و با توجّه به استقلال خود و لزوم رفع حاجت از بیگانگان و برنامه‌های مبارزات اسلامی، نه فقط نفوذ ملل پیشرفته معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۶۵ را طرد کنند، بلکه در رشته‌های علوم و صنایع همیشه پیشرو و مقدّم باشند. به امید آینده، و به امید خدا و به امید پشتکار و کوشش و سعی و عمل مسلمانان. امّا جواب از سؤال دوم که: کدام یک از این دو حالتِ منطقی نبودن دین اسلام، یا جذّاب نبودن آن، باعث شده است که مسلمانان جهان، پیرو این دین نباشند، این است که: اسلام به تصدیق مخالف و موافق و بررسیهای عمیق که درباره عقاید و تعالیم آن شده، و هزارها کتاب که در خصوص آن و مقایسه با ادیان و مکتبهای دیگر نوشته‌اند، منطقی‌ترین تمام ادیان و مکتبها است. دین، بر مبنای عقل است و همه چیز را بر اساس عقل و تفکّر پیشنهاد کرده، و هیچ مطلب نا معقول و خردناپسند در آن نیست. بر خلاف مسیحیّت کنونی که از ریشه با عقل ناسازگار است، اسلام اصول و فروعش همه عقل پسند و در طول چهارده قرن مورد بحث و ابراز نظر قرار گرفته است و منطقی بودن آن هر روز ثابت‌تر می‌شود. نه عقل توانسته است به اسلام خُرده گیرد و نه پیشرفت علوم، خدشه‌ای به آن وارد نموده است. امّا جذّابیّت آن نیز قابل انکار و تردید نیست؛ این احکام اسلام و این آیات قرآن، سراسر آن جذابیت است. یک فصل از قرآن مانند: (لاتجعل یدک مغلولة إلی عنفک [۳۷۵]، بلکه یک سوره به ظاهر کوچک، مثل: سوره توحید و یک آیه مثل آیات: (إن الله یأمر بالعدل و الإحسان، و إیتاء ذی القربی و تنهی عن الفحشاء و المنکر و یعظکم [۳۷۶]، (لاتستوی الحسنة و لا السئیه ادفع بالتی هی أحسن فالذی بینک بینه عداوة کأنه ولی حمیم [۳۷۷]، (تلک الدار الآخره نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین ۳۷۸])، (یا ایها الناس انا خلقناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم [۳۷۹]، و (یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءلله و لو علی انفسهم او الوالدین و الاقربین [۳۸۰] را بخوانید و جذّابیّت اسلام را در آن ببینید. دینی که تمام تعالیم و عقایدش موافق با فطرت و برآورنده خواسته‌های صحیح واقعی بشر است، باید این همه جذّاب باشد. آیا توحید اسلام که «گوستاولوبون» می‌گوید: «در بین تمام ادیان یگانه تاج افتخاری است که بر سر دین اسلام است»، معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۶۶ جذّابیّت ندارد؟ آیا عدل اسلام، جذّاب نیست؟ آیا مساوات اسلام اخلاق اسلام و قوانین اسلام، جذّاب نیست. این جاذبه اسلام است که در مثل این عصر که عقاید مردم به ادیان رو به ضعف نهاده و حملات استعمارگران و عمّال تبشیر و کلیسا با تمام قدرت مادّی به اسلام روز افزون است، همچنان جذّابیّت خود را حفظ کرده است و این جذّابیّت باعث شده است که هر روز، افراد بسیار- از دانشمند و متفکّر و روشنفکر و سیاستمدار- و اصناف مختلف، به صورت فردی یا گروهی به اسلام می‌گروند! غیر از جذّابیّت اسلام، چه چیزی باعث این امر شده است؟ کدام عامل، اسلام را چنین رونق داده است که در برابر آن، تبلیغات مسیحی که با صرف هزینه‌های گزاف و کلان و پشتیبانی سیاسی استعمارگران در دنیا فعّال است خودبخود در توسعه و گسترش است. غیر از این است که مثل جذّابیّت نماز سربازان ترکیه در کره، مردم آنجا را نیز به اسلام متمایل کرد؟! سرمایه بقاء و جلو رفتن اسلام و رمز مهمّ آن فتوحات صدر اسلام، منطقی بودن عقاید اسلام و جذّابیّت آن است. در بین پیروان ادیان مخصوصاً در مقایسه با مسیحیّت، همین پیروان فعلی اسلام بیشتر از پیروان مسیحیّت از اسلام پیروی دارند. نهایت این است که آمار ندارد تا معلوم شود در شبانه روز چند صد میلیون پیرو اسلام شراب نمی‌نوشند، گوشت میته نمی‌خورند، قمار نمی‌بازند، خود را به فحشا آلوده نمی‌کنند، ستم کاری نمی‌نمایند و گناهان دیگر را مرتکب نمی‌شوند. به این حساب پیرو اسلام از تمام ملل بیشتر است. البتّه نمی‌گوییم مسلمانان در همه ابعاد و همه جهات پیرو اسلام هستند؛ مخصوصاً در این قرن اخیر که حکومتهایی را روی کار آورده‌اند که می‌کوشند تمام معانی التزامات و تعهّدات مسلمانان را نسبت به اسلام ضعیف جلوه دهند و بلکه ترک سنن اسلام را تجدّد بشمارند، که البتّه این حرف دیگری است. می‌گویم: در این شرایط هم حکومت و نفوذ اسلام در بین پیروان خودش از حکومت مذاهب دیگر نه فقط کمتر نیست، بلکه به مراتب بیشتر است؛ و افرادی که خود را نسبت به اسلام متعهّد و مسؤول بدانند، بسیارند. با این وجود، تصدیق داریم که ابعاد مهمّی از تعالیم اساسی اسلام فعلًا از دایره عمل مسلمانان خارج شده، و پیروی آنان منحصر به عبادات و قسمتهای اخلاقی و ترک بعضی محرّمات شده است؛ امّا این نه از جهت منطقی نبودن و جاذب نبودن دین است. این تعالیمی که متروک شده است، بی‌اندازه دلربا و جاذب است و همین جذّابیّت، بازگشت مسلمانان را به آن تعالیم نوید می‌دهد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۶۷ به نظر ما اگر نقّاشی بتواند چهره اسلام را در آن حقیقتی که هست نقش کند، چهره‌ای زیباتر از آن نخواهد بود. چهره اسلام چهره حقیقت، چهره جمال طبیعت، چهره فطرت انسانیّت، چهره خیر و احسان، چهره علم و دانش و عرفان و چهره عدل و انصاف و مساوات و چهره سعی و عمل و ایمان است. برای اینکه مسلمانان در همه نواحی پیرو اسلام شوند، باید نظامات تعالیم و تربیت و وسایل تبلیغات سمعی و بصری را همکار و همراه ساخت، و در رشته‌های مختلف از پیروان واقعی تشویقات و قدردانی شود و حتّی جوایزی قرار دهند. امّا در صورتی که تعلیم و تربیت و وسایل تبلیغی همه بر ضدّ اسلام و برای تضعیف عقاید اسلامی مردم، و تخریب مبانی دینی و تعهّدات مذهبی همکاری کنند و مطبوعات هم آنها را یاری نمایند، نباید سؤال کرد که چرا مسلمانان پیرو اسلام نیستند؛ و نباید آن را به منطقی نبودن یا جذّاب نبودن دین مستند ساخت. اسلام، چهارده قرن است که در دنیا مطرح است. همراه با با آن و در عصر آن دولتهای بزرگ و اوضاع و احوال مهم و تاریخی به وجود آمده؛ نوابغ و رجال علم و سیاست و صلح و جنگ و شخصیّتهای برجسته بسیاری در دامن آن پرورش یافته است و فراز و نشیبهای گوناگون را پشت سر گذارده، و با قوی‌ترین عوامل منفی روبرو شده است و همکنون در دنیا جایگاه نیرومند خود را حفظ نموده است و برای دول استکبارگر، تهدید جدّی محسوب می‌شود. رمز این دوام و بقا، قوّت مبانی محکم این دین است. شما و ما و همه دنیا امروز می‌بینند که مکتب لنین و کمونیسم که این همه روی آن حساب می‌شد و بسیاری از جوانان فریفته آن شده بودند، با اینکه تا آنجا پیش رفت که یکی از دو قدرت مادّی و نظامی جهان شد و پیشرفته‌ترین سلاحها را- که می‌تواند زمین را ویران سازد- در اختیار گرفت، چگونه از اوج رفعت ظاهری سقوط کرد و در منجلاب ورشکستگی و زبونی افتاد که امروز برای یک لقمه نان و غذای مردمشان باید دست گدایی و نیاز به سوی این و آن و اینجا و آنجا دراز کند. این رژیم با آن همه کوکبه و فریاد، و آن همه ظلم و استضعاف امثال استالین، نتوانست یک قرن دوام بیاورد و بی‌آنکه از بیرون به آن حمله و هجومی بشود از درون فرو پاشید. امّا اسلام و مکتب انسان ساز آن در همین شوروی پس از هفتاد سال اختناق و قتل عام و زجر و زندان سر بلند کرده و اعلام وجود می‌نماید. این دلیل قوّت مبنی، و قوّت اصول، و قوّت مکتب است. باب است و همه پشت سر هم معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۶۹ تهاجم فرهنگی س- چنانکه مسبوق و آگاهید مدّتی است در سخنرانیها و مطبوعات، تهاجم فرهنگی، غرب‌گرایی و خطرات آن، و لزوم مبارزه با آن مطرح است. تقاضا داریم در این رابطه برای آشنایی همگان به وظایف و تکالیف اسلامی درباره مطالب زیر، توضیحاتی مرقوم فرمایید. ۱- تعریفی از تهاجم فرهنگی و غربگرایی با اشاره به بعضی از نمونه‌های ملموس و نظایر آن و همچنین اشاره به خطرات این تهاجم. ۲- راههای مبارزه و بر خورد با تهاجم فرهنگی. ج ۱- هر نهضت و حرکتی که هدف آن برانداختن آداب و تمدّن و رسوم تعلیم و تربیت و آداب و شعائر و سنن دینی و قومی یک جامعه و تضعیف اعتقاد و پایبندی افراد آن جامعه خصوص جوانان و نوجوانان به فرهنگ و آداب خودشان برای آماده سازی آنها به قبول عادات بیگانگان باشد، تهاجم فرهنگی به آن جامعه است. بنابراین، تهاجم فرهنگی به جوامع اسلامی، نهضتها و برنامه‌های ویرانگری است که با سیاستهای فرهنگی استعماری و با ترویج اخلاق بیگانه و در حال حاضر غربی برای محو شخصیّت اسلامی و مسلمانان و ذوب آنها در فرهنگ و عادات و رسوم بیگانگان و برداشتن مرزهای اخلاقی خصوصاً در روابط زن و مرد و تأسیس حکومت بر اساس حکومتهای غربی، و نفی اصالت حکومت دین و حاکمیّت احکام، مخصوصاً از حدود دو قرن پیش در بلاد و ممالک اسلامی به صورتهای گوناگون و شامل تقریباً کلّ مظاهر زندگی، کم و بیش شکل گرفت و می‌توان گفت: جز چند نقطه از سرزمینهای اسلام همه جا را فرا گرفت و بسیاری از عادات و آداب و حتّی لباس و پوشش مسلمانان و طرز و روش ملاقاتها، برخوردها و دیدارها، پذیرایی‌ها و مراسم عزا و عروسی‌ها را شامل گردید. البتّه این اوّلین بار نبوده که بیگانگان به وسیله تهاجم فرهنگی در صدد تسلّط بر بلاد اسلام و استضعاف مسلمین بر آمده باشند. به طور مثال، تاریخ به ما نشان می‌دهد که در سقوط کشور متمدّن و آباد و مسلمان اندلس (اسپانیا) علّت اصلی، تهاجم فرهنگی معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۷۰ بیگانه بود. امّا این موج فراگیر تهاجم فرهنگی و اسلام‌زدایی- که در دو قرن اخیر به وسیله استعمارگران و ایادی روشنفکرنما و تجدّد و تساهل خواه و مزدور آنها پی‌گیر شد- تقریباً همه بلاد اسلام را هدف قرار داد؛ و اگر چه اساس آن در همه جا از سوی دول بیگانه برانگیخته می‌شد، امّا تا آنجا پیش رفتند که علناً به زور و زندان و شکنجه و بی‌رحمترین حکومتهای پلیسی در مثل ایران و ترکیه برای محو اسلام و کلّ مظاهر تمدّن و شخصیّت اسلامی مردم متوسّل شدند. عامل مهمّ پیشرفت این تهاجم در داخل، افرادی بودند که با نشریه‌ها و روزنامه‌ها و شعر و هنر به اسم آزادی و روشن فکری این حرکت را ترویج کردند و مثل پهلوی را به آن هجوم وحشیانه و ددمنشانه بر علیه اسلام و مظاهر دین تشویق نمودند. هدف اصلی در این هجوم خیانتبار، براندازی التزامات مسلمانان به احکام و شعائر و سنن اسلام بود. احکام و شعائری که همواره مانع از رسوخ و نفوذ و سلطه سیاسی و اقتصادی بیگانگان بوده و هست. دوم: خلع سلاح روحانیّت، تضعیف نفوذ علما و مسموع بودن قول و حکم آنها در جامعه بود. زیرا قدرت علم و نفوذ کلام آنها مخصوصاً در مصونیّت و سلامت عقاید و افکار در تمام طول چهارده قرن اسلامی عامل اصلی و اساسی بود. به واسطه مراقبت، مواظبت و نظارت علما، همواره شخصیّت جوامع اسلامی از جوامع دیگر مشخّص و ممتاز بود. چه در مجامع شیعی اسلامی و چه در مجامع سنی اسلامی، استعمار همین هدف را داشت و ایادی آنها نیز همین هدف را به اسم آزادی و تجدّد و حتّی دلسوزی برای مسلمانان و عقب‌ماندن آنها از جوامع صلیبی دنبال می‌کردند. ایران را به سرنوشت دوره پنجاه ساله رژیم منحوس پهلوی و ترکیه را به رژیم لائیک «مصطفی کمال» و کلّ کشورهای اسلامی سنّی را به عدم تمرکز و تجزیه به حکومتهای وابسته به خود گرفتار ساختند. شرح این مطالب و دسایس محتاج به تألیف یک کتاب بزرگ، یا بیش از یک کتاب است. در ایران اسلامی- الحمد للّه تعالی- با انقلاب اسلامی همه آن سیاستهای شوم و تلاشهای بیگانگان نقش برآب شد و با رسمیّت یافتن مظاهر و شعائر اسلامی و بازگشت زنان مسلمان به اصالت خویشتن خویش و چادر و حجاب و تعلیم و تربیت سالم و شکستن پیکره‌ها و مجسمه‌ها و حاکمیّت قوانین اسلامی و کنار گذاردن کراوات و زُنّار، و امور بسیار فرعی و اصلی دیگر، این امیدواری حاصل شد که هجوم فرهنگی دشمن، مثل هجوم جنگی و فیزیکی سرکوب شده، و راه رخنه در بنیاد استقلال این مردم به پاخاسته و اسلامخواه بسته شده باشد. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۷۱ ولی چنانکه می‌دانیم این موضوع، یعنی تهاجم فرهنگی موضوعی است که شکل عملکرد آن برای اغلب نامرئی و مثل جاسوس‌های سرّی، و بلکه سرّی‌تر از آن است. گاه با زبان خیلی دوستدارانه و غمخوارانه و با الفاظ و عبارات و کلمات دلنشین و دلفریب وارد می‌شوند و زن و مرد را در دام الفاظی ظاهر فریب گرفتار می‌نمایند؛ الفاظ و اصطلاحاتی مثل: ترقّی‌خواهی، نوآوری، تجدّد، جامعه مدنی و ملّی، رفع تبعیض و تساوی حقوق و اتّحاد بین الملل و ... با این کار، مقدّمات سلطه فرهنگی و اقتصادی و در نتیجه سلطه سیاسی خود را فراهم می‌سازند و حاکم بودن دین و وحدت دین و سیاست را که از اصول مسلّم قرآنی و اسلام است، هدف قرار می‌دهد. آنها این باور و این موقعیّت را که سخن آخر را باید از دین گرفت و به دین شناسان یعنی فقها باید رجوع کرد، مخدوش جلوه می‌دهند تا بی‌مانع، افکار مخرّب و انحرافی را به خورد مردم دهند. وقتی مردم پزشک بهداشت و حفظ الصّحه نداشته باشند، یا اگر داشته باشند و حرفش را مسموع ندانند و هر کس در بهداشت و حفظ الصّحه بتواند اظهار نظر کند، طبعاً هر غذایی را به آنها می‌خورانند و هر کالایی را در میان آنها رواج می‌دهند. به هر حال، دشمن از این هجوم فرهنگی هدفهای بزرگ دارد و همچنان آن را مؤثّرترین حمله به اسلام و استقلال مسلمانان می‌داند. مسلمانان آگاه که در همه جا خواهان بازگشت به اسلام و استقلال و مجد و عظمت دیرین هستند، با همین تهاجم فرهنگی در مبارزه‌اند. در ترکیه، الجزایر، در آسیای مرکزی، چچن، چین و سایر کشورها تهاجم فرهنگی بیگانگان فعّال بوده و مسلمانان بپا خاسته و با آن در ستیز و درگیرند. در کشور عزیز اسلامی ما همگام با سقوط رژیم مزدور پهلوی تمام یا بیشتر آثار تهاجم فرهنگی و رسوم کفر و استعمار نیز محو، و رسوم نامشروعی که در مدّت پنجاه سال برقرار شده بود و ادارات و مؤسّسات و تجارت و بازرگانی و تعلیم و تربیت و دانشگاه، زندگی شخصی و عائلی و اجتماعی و سیاسی مردم را فرا گرفته بود، متروک گردید. حتّی میادین از پیکره و تندیس‌ها پاک شد و مظاهر اسلامی متجلّی شد و عصر جدید حکومت و عظمت اسلامی چهره نمایی کرد. بانوان مسلمان، عزّت، کرامت و شخصیّت خود را باز یافتند و از آن ابتذالهای غربگرایی و اختلاطهای فسادانگیز نجات یافتند. از سوی دیگر، بیگانگان هم از اینکه بتوانند با حمله‌های فیزیکی و جنگ و خونریزی، این فریاد الله اکبر و اسلام‌خواهی را که از ایران بلند شده و می‌رود تا معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۷۲ عالم‌گیر شود خاموش نمایند، ناامید شدند؛ ولی در عین حال از تهاجم فرهنگی هرگز مأیوس نشده‌اند. دشمنان اسلام و ایران، بازهم در صدد رخنه در اساس محکم این ملک و امّت بوده و از منافع سرشاری که از این کشور می‌بردند و از آن محروم شده‌اند چشم نمی‌پوشند. آنان در زیر پوشش الفاظی مثل حقوق بشر و آزادی قلم و اهل به اصطلاح هنر و آزادی بانوان و فراجنسی و کلمات فریبنده دیگر وارد می‌شوند. از طرف دیگر چون برخی ناآگاهان و بی‌خبران از دسایس بیگانگان و افراد ساده‌لوح تحت تأثیر تبلیغات اشتباه‌انگیز می‌افتند، و نیز هستند افراد غربگرایی که برای خود پذیرش این تهاجم فرهنگی و ترک سنن اسلامی را یک نوع روشن فکری می‌دانند و می‌خواهند به اصطلاح آنچه را در اسلام، قدح و مذموم و در غرب، مدح و ممدوح است در بین مسلمانان نیز مدح و وسیله افتخار قرار دهند، طرّاحان سیاستهای استعماری این تهاجم فرهنگی را کنار نمی‌گذارند. خلاصه، این تهاجم فرهنگی، نویسندگان غیر متعهّد یا غربگرا را به تبلیغ غرب‌گرایی و ترک سنن اسلامی و اسلام زدایی وادار نموده است. آنها اهل طرب وضرب و ساز و آواز و فنون ممنوعه را ترویج نموده و تا آنجا پیش می‌روند که این کارها اسلامی شمرده می‌شود. تهاجم فرهنگی حربه‌ای است که می‌تواند ارزشها را ضدّ ارزش نماید و آنچه را از دید اسلام ناب قدح است، مدح معرّفی کند. چنانکه می‌بینیم این محافل و مجامع استعماری و رادیوهای آمریکا و اروپا هستند که برای این به اصطلاح مظلومیّت هنر و روشنفکر و قلم، همواره دلسوزی دارند و می‌خواهند جامعه ما را از فرهنگ اصیل خود تهی کرده و به فرهنگ التقاطی و استعماری خود وابسته و دلبسته سازند. مسلمانان آگاه تحت تأثیر این تهاجم قرار نمی‌گیرند و شخصیّت و آداب و سنن اسلامی خود را حفظ می‌نمایند. تا هماکنون در قلب اروپا و آمریکا و کانادا هزارها مسلمان دانشمند آگاه و دانشگاه داریم که در آن محیطها، هویّت اسلامی خود را در کمال استقلال حفظ کرده و کمترین اثری از آنها نگرفته‌اند. نه در مجالس رقص و موسیقی و به اصطلاح هنر آنها شرکت می‌کنند، و نه بانوانشان مثل بانوان آنها با مردهای اجنبی اختلاط و معاشرت دارند و به استقلال اسلامی خود افتخار می‌نمایند. مردشان مرد مسلمان، و زنشان بانوی مسلمان است. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۷۳ در مورد اینکه اشاره‌ای به خطرات تهاجم فرهنگی خواسته‌اید، از همین مختصر که درباره تهاجم فرهنگی بیان شد خطرات آن هم فی‌الجمله معلوم می‌شود. تهاجم فرهنگی یعنی روبرویی و معارضه کفر با اسلام و عزّت و استقلال ملّتها. امّا راجع به نمونه‌های ملموس پذیرش این تهاجم فرهنگی و غرب‌گرایی: بیشتر یا بسیاری از آن خود بخود آشکار و ملموس است و مسلمانان متعهّد و حسّاس به روشنی آن را درک می‌کنند. البتّه این نمونه‌ها همه در یک حد نیستند و حتّی از جنبه حکم شرعی فی حد نفسه برخی مکروه و برخی حرام است؛ امّا از نظر عدول از فرهنگ اسلامی و پذیرش این تهاجم فرهنگی بیگانه نشانه ضعف روحیّه شخص و وابسته شدن و فاصله گرفتن از فرهنگ و اسلام، و تشبّه به بیگانه است، که اگر به قصد تشبّه و گرایش به عادات بیگانگان و کفّار باشد، در همه درجاتش حرام است. به طور اجمال، این نمونه‌ها گاه و بیگاه یا به طور مداوم در ملاقاتها در مؤسّسات و ادارات و سمینارها، در خانه، بازار، مدارس و مراکز تعلیم و تربیت و در صدا و سیما دیده می‌شود. از عناصر مهمّ آن عبارتند از: اختلاط زن و مرد و حضور هر دو در مراکز و مشاغل و ارزش شمردن موسیقی و نواختن آلات موسیقی به عنوان هنر و ترویج و نشر علنی و رسمی آنها و تجلیل از نوازندگان این آلات محرّمه و به اصطلاح، استادان ضرب و تار و رقص و ... و تجلیل از مراسم مرگ و ولادت آنها، و تأسیس مدارس تعلیم موسیقی و برگزاری مسابقات و بازیهای مانند: بکس و شطرنج، و به خصوص بخش مسابقات ورزشی بانوان مانند: کوه‌نوردی، تنیس و تشویق آنها به ترک چادر و انتخاب پوششهای اندام‌نما، و تقلید از مدهای مبتذل لباس، و آوردن دختران در مراسم استقبال و تقدیم گل و یا حمل پرچم و کف زدن و سوت زدن و هورا کشیدن به جای صلوات و تکبیر، و برگزاری مجالس معارفه و توزیع یا تقسیم جوایز یا عرضه صنایع و مجالس دیگر همراه با موسیقی و ارکستر و خلاصه اختلاطهای غیر سنّتی و غیر اسلامی و برقراری قوانین غیر اسلامی در مسایل مربوط به عائله و روابط زن و مرد و حقوق مدنی و سیاسی افراد، و نصب پیکره اشخاص به عنوان تجلیل از زحمات آنها. ج ۲- راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی عبارت است از: ۱- شناختن ارزشها و ضدّ ارزشها از دیدگاه اسلام و نظر فقه و فقها و تمسّک محکم و ثابت به انجام ارزشها و ترک ضدّ ارزش‌ها و به عبارت دیگر معیار قرار دادن تعالیم مأخوذه از فقه جواهری در زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی و تنظیم کلّ روابط بر اساس راهنماییهای فقهی. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۷۴ ۲- تبلیغ و ترویج و تشویق همگان بر محافظت بر این ارزشها به وسیله سخنرانیها و مطبوعات و جراید و همه رسانه های گروهی. ۳- نشان دادن عکس العملهای منفی مناسب نسبت به برنامه‌ها و افرادی که این ارزشها را هتک و به قداستهای اسلامی آنها بی‌اعتنایی می‌نمایند و یا ضدّ ارزشها را به کار می‌گیرند و نیز نشان دادن عکس‌العملهای مثبت و تحسین‌برانگیز نسبت به بانوان و مردانی که ارزشها و آداب اسلامی را احترام می‌نمایند و به آنها متعهّدند. ۴- تأکید بر اسلامی بودن نظام آموزش و پرورش و تربیت جوانان بر اساس هدایتهای عالی اسلام و گزینش اساتید و دبیران و آموزگاران شایسته و متعهّد و مؤمن به فرهنگ اسلام. ۵- سالم ساختن محیط گردشگاهها و پارکها و فرهنگسراها از ظواهر مخرّب اخلاق، مثل: ارکستر و موسیقی و اختلاط زن و مرد و بدآموزیهای مختلف. ۶- ترویج فرهنگ استقلال و اعتماد به نفس و تجلیل از شعائر اسلام و تحقیر وابستگی به کفّار و تقلید از آداب و عادات آنها. ۷- تبیین و تبلیغ مفاسد مکتبهای مضرّه و فرهنگهای مادّی و ضدّ ایمان به خدا و اصالت اخلاق و معنویّات و مضار مدنیّت منهای دین، و پوچی و پوسیدگی آن و ارشاد همگان، خصوصاً دانشجویان، به فواید و مصالح اسلام‌گرایی و تعهّد دینی و کمالات حقیقی انسانی. ۸- نشر و تبلیغ سیره انبیا، خصوصاً سیره رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم- و ائمّه طاهرین علیهم السّلام- و دعوت به تأسّی به آن بزرگواران در مظاهر زندگی. ۹- بیان و تفهیم این حقیقت ناب، خصوصاً به جوانان که مدنیّت صناعی (پیشرفت مادّی و صنعتی) غرب معلول بی‌ایمانی و بی‌اعتنایی آنها به مبانی اخلاقی نیست و توجّه به ترقّی صنعتی و کسب علوم مادّی با تمسّک به دین و اخلاق در کمال توافق و سازگاری بوده و بلکه مکمّل یکدیگرند؛ و سعادت حقیقی برای جمیع افراد بشر در سایه کمال او در این دو ناحیه فراهم خواهد شد. و استفاده درست و صحیح از علم و صنعت و همه نعمتهای مادّی به طوری که موجب ظلم و تظلّم واستضعاف و استکبار نشود، فقط در پرتو ایمان به خدا و اخلاق حقیقی حاصل خواهد شد. ۱۰- بالاخره با پشتیبانی همه، به خصوص صاحبان مقامات و علمای اعلام و ارباب سخن و اهل قلم و سایر اقشار مؤمنین از فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر، و نظارت بر اجرای احکام الله و سدّ ابواب ورود فرهنگ بیگانه، به طوری که هر مسلمان آگاه و متعهّد، همه جریانها و سازمانها ومطبوعات و نوشته‌ها و کتابها و معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۷۵ رسانه‌های گروهی و سیره و روش و تمام مقامات و رفت و آمدها و کیفیّت برخوردها را در رابطه با این تهاجم فرهنگی زیر نظر داشته باشد. امید است کشور و جامعه ما و همه جوامع مسلمانان از گزند این توطئه شوم بیگانگان مصون مانده و در پرتو احکام و هدایتهای نورانی اسلام طیّ قرون و اعصار بی‌شمار، تمدّن واقعی و اصالتهای ویژه انسانی را پاسدار و پرچمدار و نگاهبان باشند. بحق محمّد و آله الطّاهرین صلوات الله علیهم أجمعین. ولا حول ولا قوة الّا بالله العلی العظیم. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۷۷ فصل‌چهاردهم: سؤالات متفرقه اشاره

معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۷۹ سؤالات متفرقه

س- اگر روزگاری برسد که اکثر مردم ایران خدای ناکرده بگویند: «ما اسلام نمی‌خواهیم» آن زمان چه باید کرد؟ ج- ما امیدواریم که برای ایران اسلامی روزهای بازگشت به کفر هرگز جلو نیاید و این اکثریّت قریب به اتّفاق مسلمان تا ظهور حضرت بقیّة الله، قائم آل محمّد- ارواح العالمین له الفداء- بر اسلام و پیروی از مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام- ثابت و پایدار بمانند. بهتر است این سؤال، در ارتباط با وظایف مسلمین در کشورهایی که همکنون غیر مسلمانان در آنها اکثریّت دارند مطرح شود که آن هم به لحاظ اینکه مسأله در ابعاد مهمّ تکالیف فردی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی فروع بسیار دارد، پاسخ به همه آنها محتاج به تألیف یک رساله یا کتاب است. جنابعالی نقطه نظر خودتان را به طور واضح مرقوم فرمایید تا پاسخ عرض شود. ضمناً اگر مقصود از سؤال این است که: در صورتی که اکثریّت غیرمسلم از حکومت اسلامی که براساس ضوابط عدل و احکام الهی زمامدار امور است، تغییر نظام یا تعطیل بعضی احکام الله، یا اجرای احکام غیر اسلامی را مطالبه و تقاضا نمایند، موافقت با تقاضای آنها جایز است یا نه؛ پاسخ این است که موافقت جایز نیست و مشروعیّت حاکمیّت احکام الله و حکومت اسلامی خود بخود ثابت است و با اجماع تمام مردم هم سلب مشروعیّت از آن ممکن نیست، و تقاضای اکثریّت، خلاف آن را مشروع و مقبول نمی‌سازد. س- معنای «حَرَجْ» در فقه جعفری و ملاک تشخیص آن برای شخص چیست؟ ج- حَرَج، مشقّت شدیده است که تحمّل آن، بسیار مشکل باشد (والله‌العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۸۰ س- اضطراری که رافع حرمت است به چه چیز محقّق می‌شود و راه تشخیص آن برای فرد چیست؟ ج- موارد اضطرار مختلف است. مثلا اگر گرسنگی فردی به حدّی برسد که در صورت غذا نخوردن هلاک شود، این مورد اضطرار است. و چنین کسی اگر فرضاً در بیابان باشد و جز میته به چیزی دسترسی نداشته باشد، خوردن میته به مقداری که او را حفظ کند و هلاک نشود برایش حلال می‌باشد و زائد بر آن حرام است (والله العالم). س- در مورد اضطرار که شخص مضطر به واسطه قرار گرفتن در شرایط سخت و تنگنا و اوضاع و احوال دشوار به منظور احتراز از ورود ضرر و زیانی که زیان دیده مسؤول ایجاد آن نبوده است، به ناچار و از روی درماندگی خسارتی می‌زند، یا در بعضی مواقع، اقدام اضطراری او از جهت جلوگیری از ورود ضرر «اهم» می‌باشد، برای این حقیر که در حال حاضر مشغول تحقیق دانشگاهی در این رابطه می‌باشم سؤالاتی مطرح است بنابراین از حضرتعالی تقاضا دارم که نسبت به سؤالات این حقیر، بذل عنایت داشته و نظر فقهی و اجتهادی خویش را بیان فرمایید: سؤال ۱- اگر در وضعیّت اضطراری، بالفرض راننده اتومبیلی ناچار شود که برای جلوگیری از سقوط در پرتگاه، نرده‌های چوبی ملک مجاور را که متعلّق به شخص دیگری است بشکند و از آن مانعی در راه سقوط اتومبیل خود بسازد، در چنین وضعیّتی که این راننده به منظور نجات جان خویشتن، مضطر در مورد ضرر می‌باشد و فی‌الواقع کاری انجام داده که هر انسان متعارف و آگاهی هم که در موقعیّت شخص مضطر بود چنین می‌کرد، آیا این ضرر و زیان وارده می‌بایست جبران گردد یاخیر؟ به عبارت دیگر، برای این شخص مضطر، «ضمان مالی» در اصطلاح فقهی و یا «مسؤلیّت مدنی» در اصطلاح حقوقی متصوّر است یا خیر؟ و به تعبیر دقیقتر، آیا اضرار به غیر برای دفع ضرر از خود در وضعیّت اضطراری جایز است یا خیر؟ و از سوی دیگر، در مقام حکم کردن، آیا می‌بایست بین اقدام اضطراری شخص مضطر، که به جهت حفظ جان خود یا نزدیکانش صورت می‌گیرد، با موردی که شخص مضطر در راستای حمایت از مال خود مرتکب ایراد ضرر می‌گردد، تفاوتی قایل گردید یا خیر؟ ج ۱- در هر موردی که جان انسان در خطر باشد و رفع خطر متوقّف بر تصرّف در مال دیگری و وارد نمودن ضرر مالی بر او باشد اضرار جایز است؛ امّا ضمان هم دارد؛ مانند اینکه شخصی از جهت گرسنگی در معرض هلاکت است و جز اینکه از مال معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۸۱ شخص دیگری بخورد، از مرگ نجات پیدا نمی‌کند، که در این صورت می‌تواند به مقدار حفظ جان و نه زاید بر آن، در مال شخص دیگر تصرّف کند و از این جهت مرتکب گناه نشده، ولی ضامن قیمت آن است. ولی اضرار به غیر، برای حفظ مال خود جایز نیست (والله العالم). سؤال ۲- اگر در وضعیّت اضطراری چنانکه سیلی به طرف خانه شخص مضطر در جریان است، شخص مضطر در خانه و ملک خود دست به اقدامی بزند که مسیر سیل را به سمت خانه همسایه منحرف سازد و باعث اضرار همسایه گردد، آیا چنین اقدامی از سوی شخص مضطر جایز است یا خیر؟ در حالی که این شخص مضطر نیازمند به چنین تصرّف خاصّی در ملک خود باشد، به طوری که اگر آن کار را نکند زیان می‌بیند و در این حالت بین دو قاعده معتبر فقهی «لا ضرر» و «تسلیط»، تعارض ایجاد می‌شود و جایز نبودن اقدام شخص مضطر، حرج و تضییقی برای اوست، در حالیکه مطابق قاعده فقهی «لاحرج»، حرجی بر شخص مضطر نیست. این تعارض چگونه باید مرتفع شود؟ ج ۲- چنانکه گفته شد اضرار به غیر، برای حفظ مال خود جایز نیست و وجه شرعی ندارد؛ ولی اگر حفظ جان، توقّف بر اضرار مالی دیگران داشته باشد جایز است و ضمان هم دارد. در مورد این سؤال، بین این قواعد تزاحمی نیست؛ امّا قاعده تسلّط، اگر منظور، تسلّط بر مال خودش باشد این قاعده از مورد سؤال منصرف است؛ چون در نظر عرف برگرداندن سیل مثلا به طرف خانه دیگران برای حفظ مال خودش از انحای تصرّفات در اموال خودش محسوب نمی‌شود تا مشمول قاعده مذکوره شود و با قاعده «لا ضرر» تزاحم داشته باشد. همچنین نسبت به قاعده «لاحرج»، توضیح اینکه: این قاعده، اضرار به غیر را برای دفع مشقّت از خود شامل نمی‌شود. مثلا شخصی که به طوری شهوت جنسی بر او غلبه کرده که در مشقّت شدید واقع شده، نمی‌تواند به استناد قاعده «لاحرج» به زنی که به او حلال نیست تجاوز کند. ولی اگر شخص مثلا راه نفوذ سیل را که به خانه او باز شده ببندد و سیل به خانه دیگری نفوذ کند، ضامن خسارت وارده بر او نیست؛ چون حفاظت از خانه غیر، با خود او است (و الله العالم). سؤال ۳- اگر در موقعیّت اضطراری، شخص مضطر برای احتراز از ورود زیان مهمتر، نسبت به شخص یا اشخاص دیگری ناچار می‌شود که به دیگری یا دیگران ضرر و معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۸۲ زیان بزند، چنانکه خلبان، هواپیمای مسافربری که فرضاً ۷۰۰ سرنشین دارد، به علّت فرود آمدن اضطراری جهت نجات جان مسافرانش در اتوبان ماشین رو، باعث از بین رفتن یا صدمه دیدن چندین اتومبیل به همراه رانندگان گردد و یا شخص عادی و غیر مأمور به منظور جلوگیری از سرایت آتش درب خانه آتش گرفته را به منظور اطفای حریق بشکند و یا در این راه به انسان دیگری صدمه وارد کند، وضعیّت ضرر و زیان وارده چیست؟ به تعبیر دقیقتر، آیا اضرار به غیر برای دفع ضرر دیگری جایز است یا خیر؟ و در این حالت ملحوظ، آیا به هنگام تعیین تکلیف در خصوص ضرر و زیان وارده، می‌بایست بین حالتی که شخص مضطر برای نجات جان فردی به انسان دیگری ضرر و زیان می‌زند با حالتی که به مال دیگری ضرر وارد می‌گردد، تفاوت قایل گردید یا خیر؟ و از طرف دیگر، آیا در این مسأله اصلا مسؤولیّتی برای شخص مضطر وجود دارد؟ (چرا که مضطر در واقع، محسن است و قاعده «احسان» یکی از مسقطات ضمان می‌باشد). ج ۳- چنانچه گفته شد، انسان برای حفظ جان خودش می‌تواند به دیگری ضرر مالی وارد کند، ولی برای حفظ مال خودش اضرار به غیر جایز نیست و مورد قاعده احسان جایی است که عمل شخص در نظر عرف احسان محسوب می‌شود و فرود هواپیما در مورد سؤال، اگر متضمّن اضرار به مال دیگران باشد نفس عمل جایز است؛ ولی مربوط به قاعده احسان نمی‌باشد؛ بلکه به خاطر قواعد دیگری از قبیل رعایت امر اهم و مانند آن است. در مورد قاعده «احسان» از این قبیل است که مثلا اگر جان کسی در خطر بیماری یا سوختن و نظیر اینها باشد و حفظ او از خطر، متوقّف بر تصرّف در مالش باشد، در چنین وضعی اگر کسی از مال او برای نجاتش مصرف کند، در نظر مردم صدق احسان می‌کند و ممکن است گفته شود ضمان هم ندارد. امّا فرود آمدن هواپیما به نحو مذکور در وضعیّت مفروضه که مستلزم فعل عمد است، جایز نیست. توضیح اینکه مجوّزی برای کشتن افراد کمتر به منظور حفظ افراد بیشتر به نظر نمی‌رسد و مانند این است که مثلا ده نفر از جهت کم‌خونی در حال مرگند و ما برای حفظ آنها راهی نداریم جز اینکه دو نفر سالم را بکشیم و خونشان را به آن ده نفر تزریق کنیم تا نمیرند که هیچ مجوّز قابل قبولی ندارد. در شرایط مذکوره در سؤال، اگر هواپیما سقوط کند و همه کشته شوند در حالیکه مردم بدانند که اگر در اتوبان آن را فرود می‌آورده، ده نفر کشته می‌شدند و سرنشینان هواپیما نجات پیدا می‌کردند، مردم خلبان را معذور می‌دانند و او را به خاطر اینکه در معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۸۳ اتوبان فرود نیامده، ملامت نمی‌کنند؛ در صورتی که اگر می‌توانست در جایی فرود بیاید که به عابرین صدمه وارد نکند و مسامحه کند تا هواپیما سقوط کند او را ملامت می‌کردند (و الله العالم). سؤال ۴- در حالتی که شخص مضطر ناچار می‌شود تا برای دفع ضرر از دیگری به زیان خود اقدامی کند، مانند موردی که راننده اتومبیلی ناگهان خود را با حیوان یا کودک، یا حتّی انسان بالغ و عاقلی در جاده روبرو می‌بیند و برای پرهیز از تصادم با آنها به ناچار اتومبیل خود را به جدول جوی می‌زند و در نتیجه خسارت می‌بیند، در این مورد آیا اضرار به خود برای دفع ضرر از غیر جایز است یا خیر؟ و آیا شخص مضطرّ خسارت دیده، حق دارد بر طبق قاعده «اداره فضولی مال غیر» از صاحب حیوان یا سرپرست کودک، یا آن منتفع مطالبه خسارت کند یا خیر؟ ج ۴- در مورد سؤال، اضرار به خود به نحو مذکور جایز است و این احسان به غیر می‌باشد؛ ولی شرعاً حقّ مطالبه خسارت ندارد و می‌توان گفت این مسأله عرفیّت هم دارد؛ یعنی اگر کسی چنین کاری بکند در نظر عرف مطالبه خسارت نمودن برایش قبیح است؛ هر چند اخلاقاً جبران خسارت از طرف ذی‌نفع مستحسن است (والله العالم). سؤال ۵- اگر در وضعیّت اضطراری، چنان که کشتی مسافربری در مسافرت دریایی به علّت طوفان شدید در هم بشکند و در حالی که مسافران در معرض غرق شدن قرار دارند، کشتی دیگری که از آن منطقه عبور می‌نموده، متوجّه قضیه گردیده امّا ناخدای این کشتی عنوان می‌کند که در صورتی حاضر به نجات جان غریقان می‌گردد، که غریقان حاضر به تعهّد پرداخت مبلغ هنگفتی پول گردند؛ مانند این که در خصوص پرداخت این مبلغ هنگفت و غیر متعارف، قراردادی را به امضا برسانند، و یا چکی را امضا کنند، حال به الحاظ این که چنین معامله‌ای در وضعیّت اضطراری منعقد گردیده است، این معامله از چه حکمی برخوردار است؟ یعنی معامله صحیح است، یا باطل و غیر نافذ؟ و آیا متضرّرین از انعقاد چنین قراردادی می‌توانند تقاضای ابطال این عقد را بکنند؟ و خسارت وارده به خود را مطالبه کنند؛ یا خیر؟ ج ۵- در مفروض سؤال، این قرارداد صحیح و نافذ و ابطال آن جایز نیست، چون با رضایت خود افرادی که در معرض غرق شدن قرار گرفته‌اند منعقد شده و گاهی ممکن است تصوّر شود که در چنین شرایطی رضایت کامل حاصل نیست، بلکه اجبار است ولی این تصوّر غلطی است زیرا افراد مذکور با توجه به موقعیّت خطرناکی که معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۸۴ دارند قهراً رضایت به پرداخت مبلغ مورد قرارداد حاصل می‌کنند، و این از مصادیق اجبار نیست، بلکه اضطرار است؛ و حقیقت رضایت ولو از جهت ناچاری، محقّق می‌شود (والله العالم). س ۱- آیا ولایت فقیه مانند ولایت امامان ولایت مطلقه است؟ برای تحقیق در زمینه فوق چه منبعی را پیشنهاد می‌کنید؟ ج- به کتاب «ضرورة الحکومة» این جانب مراجعه کنید، لازم به ذکر است که کتاب فوق در مجله حکومت اسلامی ترجمه شده است (والله العالم). س- بعضی می‌گویند دین از سیاست جدا است، ولایت فقیه معنا ندارد و اصلا رهبر یک جامعه اسلامی نباید فقیه باشد. لطفاً در این مورد ما را راهنمایی فرمایید. ج- احکام دین مبیّن اسلام منحصر به عبادات نماز و روزه و حج و خمس و زکات و اخلاقیّات نیست. احکام اسلام شامل و فراگیر تمام نواحی حیات بشر است. ابواب معاملات، مثل بیع و اجاره و صلح و رهن و قرض و مزارعه و مساقات و ابواب سیاسی و نظام حیات مثل قضا و شهادت، حدود و دیّات و ابواب نظام عائله، مثل نکاح و طلاق و نشوز و نفقات و ابواب بسیار دیگر مثل وصیّت و ارث و امور غیب و قصر و اموال عمومی و طرق و شوارع و حفظ امنیّت و امر به معروف و نهی از منکر و دفاع و جهاد و ... که همه یا بیشتر آنها از امور سیاسی، و ولائی است که همه باید مجری مشرعی و جواز از طرف شارع مقدّس داشته باشد، چنان که این امور در همه ملّت‌ها محتاج به اجرا و مدیر اجرایی است، بدیهی است مجری این احکام مهم که حافظ کیان جامعه است باید عالم بر تمام جهات این احکام، و از همه ابعاد و وجهات آن مطّلع باشد والّا فساد کار او از اصلاح بیشتر می‌شود، و چنان کسی که حتماً باید علاوه بر این صلاحیّت علمی، صلاحیّت اخلاقی داشته باشد کسی است که به او فقیه جامع شرایط و مجتهد عالم عادل گفته می‌شود که ولایت او بر حسب ادلّه ثابت است. بدیهی است برای تصدّی این مقام عقلا و شرعاً کسی از چنین شخصی سزاوارتر و شایسته‌تر نیست. حال اگر این حقیقت را برخی به واسطه عدم اطّلاع از برنامه‌های سیاسی و نظامی اسلام، و گسترش و وسعت احکام شرع، یا اغراض دیگر نپسندند، ایراد به خودشان وارد است و خدا در قرآن کریم فرموده است: (انا هدیناه السبیل اما شاکر او اما کفوراً)[۳۸۱] امیداست خداوند متعال همه را به راه راست هدایت فرماید. معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۸۵ س- آیا اگر صیغه عقد اخوّت را با چند نفر بخوانیم، اشکالی دارد و آیا اگر یک طرف بعداً پشیمان شود، صیغه خود به خود باطل می‌شود، و آیا شفاعت و دعا و زیارت بر آنها واجب می‌شود، یعنی چیزی مانند نذر و عهد و قسم است؟ ج- صیغه اخوّت با چند نفر اشکال ندارد و دعا و زیارت برای آنها واجب نمی‌شود، ولی انجام آنها احوط است. س- نظر شما در مورد عطسه کردن چیست؟ آیا باید صبر نمود؟ به چه مقدار؟ ج- صبر کردن لازم نیست، ولی عجله کردن در کارها مکروه است. س- فرق حکومت اسلامی با جمهوری اسلامی در چیست؟ ج- جمهوری اسلامی، عنوان نظام کشور است همان طوری که نظام هر کشوری عنوانی دارد، و حکومت اسلامی عبارت از حاکمیّت اسلام است، یعنی در این کشور آن چه قانونیّت دارد، احکام اسلام است. س- سلام برنامه رادیو یا تلویزیون و برنامه‌های عمومی چه حکمی دارد؟ ج- اگر منظور این است که مثلا به وسیله نامه کسی سلام داده جواب آن سلام در جواب نامه است، و اگر منظور از سلام رادیو و تلویزیون این است که گوینده به شنوندگان سلام می‌دهد این سلام جواب ندارد. س- اگر جواب سلام به غیرعربی داده شود، مثلا به انگلیسی یا ... کافی است یا نه، و این سلامی که مجریان صدا و سیما می‌دهند جواب آنها واجب است؛ یا نه؟ ج- جواب به غیر عربی مجزی نیست و تکلیف واجب با آن ادا نمی‌شود، و جواب سلام مجریان مذکور واجب نیست (والله العالم). س- آیا جواب نامه و بازدید مانند جواب سلام و از احکام است یا از حقوق صرفه است و قابل اسقاط است، و یا هیچکدام؟ ج- جواب نامه حکم جواب سلام را ندارد، ولی اخلاق اسلامی و انسانی مقتضی جواب دادن است (واللّه العالم). معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۸۶ س- در دبستان، عدّه‌ای می‌پرسند آنهایی که در یک قسمت از کره زمین قرار گرفته که ندایی از اسلام را نشنیده‌اند و برای آنها مقدور نیست آیا تکلیفی دارند؟ در آخرت با آنها چگونه برخورد می‌شود؟ ج- این چه سؤالی است که در دبستان می‌شود، آنها باید در این بیندیشند ما که ندای اسلام را شنیده‌ایم و قرآن ومعارف اسلام را داریم چه تکالیفی داریم و باید چطور رفتار کنیم که عمل ما بهتر و سعادت دنیا و آخرت و اخلاق و ارزش‌های انسانی ما بیشتر شود. اگر قدری فکرشان وسیع‌تر است بگویند: باید چگونه اسلام را به آنهایی که ندای آن را نشنیده‌اند برسانیم، و تبلیغ کنیم. امّا این که آنها در آخرت چه وظیفه‌ای دارند و خدا با آنها چه معامله‌ای می‌کند به من و آنها مربوط نیست؛ خدا هر طور باید به مقتضای عدل و حکمت و رحمت با آنها معامله خواهد کرد. با این وجود برای این که این سؤال هم بی‌جواب نماند تذکّر می‌دهم کسانی را که صدای اسلام را نشنیده و متوجّه به این نشده باشند خداوند معذّب نمی‌فرماید. بعض آیات قرآن هم بر این مطلب دلالت دارد؛ انشاءالله تعالی سعی کنید سؤالات و مطالبی را که خودتان یا دانش‌آموزان مطرح می‌کنند سؤالات مفید باشد، که یا از عقاید و از مسایلی باشد که دانستن و اعتقاد آن واجب باشد، و یا مربوط به عمل و پیروی از تعالیم عملی و اخلاقی نجات‌بخش اسلام و همکاری‌های اسلامی و تعاون در امور خیر و هدایت به رستگاری و شرف و عفّت و امر به معروف از منکر باشد. توفیق شما را از خداوند متعال خواستارم. س- دین اسلام کامل‌ترین ادیان است چه آسمانی و غیرآسمانی، و بر همین اساس همه ادیان قبل از آن زیرمجموعه آن به شمار می‌آیند، پس نتیجه می‌گیریم که ازدواج خواهر و برادر با هم حرام است. اوّلین انسان‌ها آدم و حوا هستند، پس فرزندان ایشان هم نمی‌توانند با هم ازدواج کنند، پس چگونه همه انسان‌ها را از آدم و حوا می‌دانیم زیرا که انسان دیگری وجود نداشته که فرزندان او با فرزندان آدم ازدواج کنند. ج- یک رشته از تعالیم دینی و پیغمبران خدا طبق حوایج اجتماع بشری بیان شده تا به دین مقدّس اسلام به کمال لازم و جاودان برسد. بدیهی است آن تعالیم و برنامه‌هایی را که برای یک جامعه‌ای که از جهت نفرات توسعه یافته تعیین می‌شود در جامعه متشکّل از چهار پنج نفر نمی‌توان پیاده نمود، و طبعاً با ملاحظه آن محدودیّت نظم عایلی معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۸۷ روابط فیمابین بر آنها مرتب می‌شود. حال آن روابط چگونه و به چه صورت بوده دانستن آن نه لازم است، و نه فایده‌ای دارد. اجمالًا جامعه توسعه، یافته و اکنون ما در جامعه بشریّت چند میلیارد نفری زندگی می‌کنیم و به تعالیمی که برای چنین جامعه‌ای لازم باشد نیازمندیم، که آن را هم خداوند متعال که او را به «یامبتدءاً بالنّعم قبل استحقاقها»[۳۸۲] می‌خوانیم، این تعالیم را از برکت اسلام در اختیار ما گذارده که هر چه زمان به جلو برود نیاز جامعه به آن آشکارتر و کمال آن معلومتر می‌شود. با این بیان معلوم شد که امکان این که همه واجبات یا محرّماتی را که برای جامعه توسعه یافته پیشنهاد می‌شود به جامعه کوچک چند نفری تکلیف کنند، نیست. اصلًا بعض وظایف و تکالیف در آن جامعه موضوع ندارد، و نمی‌توان گفت در صورتی که فلان عمل در جامعه کنونی ممنوع است چرا در جامعه تک عایله‌ای ممنوع نبوده است. با این وجود بر حسب بعض نقل‌ها برای این جریان ازدیاد نفرات که از یک مرد و زن شروع شده صورت‌هایی بیان شده که از جمله ولادت فرزند به طور توأم (دختر و پسر) بوده و طبعاً دختر و پسر توأم با هم در آن جامعه کوچک برادر و خواهر شمرده می‌شده‌اند، و با خواهر و برادر توأم دیگر ازدواج می‌نموده‌اند، بعد به تدریج حدود و مقرّرات بیشتر عنوان شده است. دو صورت دیگر نیز برای آن بیان شده است ولی اصل مطلب این است که این تصوّر که باید هر چه در جامعه کنونی حرام یا واجب است، در جامع ابتدایی نیز حرام و واجب شده باشد، صحیح نیست. بنابراین جایی برای این سؤال باقی نمی‌ماند، و به هر صورت که واقع شده همان صورت در آن زمان مشروع بوده است (والّله العالم). س- آن مواردی که تقیّه در آن واجب است، کدام است؟ ملاک آن کدام است، و شامل ارتکاب محرّمات کبیره هم می‌شود (در برابر کفّار و مشرکین و احیاناً اهل کتاب)؟ ج- موارد تقیّه هم مختلف است. اگر در صورت عدم تقیّه، خوف تلف نفس یا اموری که اهمیّت آن از ارتکاب حرام بیشتر است باشد، در این صورت ارتکاب آن جایز است (والله العالم). س- .... معارف دین، ج‌۱، ص: ۳۸۸ ج- با سلام و اعلام وصول، نامه جنابعالی متضمّن استفسار از نظر حقیر در مورد ملاحظه اذان صبح، اشعار می‌دارد که تشخیص دقیق لحظه حتمی طلوع فجر بلاد و نقاطی چون مطالع فجر، مانند مشارق و مغارب، متعدّد و بسیار و بیشمار است و با سرعت فوق‌العادّه در طول بیست و چهار ساعت شبانه روز، بلکه لحظه به لحظه و سریعتر، طلوعها موجود می‌شوند، به وسیله حس قابل ادراک نیست. اگر با حساب و قواعد علم هیأت و استخراجات دقیق دانشمندان و محقّقان و متخصّصان فن مشخص شود، در همان عالم علم و حساب است و رؤیت آن عادتاً ممکن نیست. آنچه موضوع احکام شرعیّه است مطالع فجر عرفی و منطقه‌ای محسوس و قابل رؤیت است. بنابراین ممکن است طلوع حقیقی غیر محسوس و غیر مرئی با طلوع مرئی و قابل رؤیت، دقایقی در حدود ده دقیقه تفاوت داشته باشد. به این جهت اعلام وقت، بر اساس این طلوع مرئی دچار تخطئه بوده و منطبق با تعیین دقیق علمی مطالع- که ممکن است ثانیه آن هم محاسبه و معیّن گردد- نیست. بنابراین وقتی طلوع دقیقی که مؤسّسه ژئوفیزیک معّین می‌نماید قابل رؤیت و محسوس می‌شود که دقایقی از آن گذشته باشد و این تفاوت طلوع علمی و واقعی با طلوع عرفی است. بنابراین اگر از تمرینات و آزمایشهای متعدّد و متوالی اشخاص مورد وثوق و وقت‌شناس معلوم شود که تفاوت طلوع علمی و حقیقی فجر با طلوع عرفی تا حدود ده دقیقه است با صحت تشخیص مؤسسه ژئوفیزیک منافات ندارد موسسه ژئوفیزیک و تقاویم وقت حقیقی و علمی طلوع گفته می‌شود باید برای نماز صبح تا حدود ده دقیقه صبر کرد و اگر در روزه مراعات وقت حقیقی را بنماید موافق با احتیاط است واگر اذان صبح به وقت شرعی گفته شود و مؤذن موثق و وقت‌شناس باشد همزمان با آن اداء نماز مجزی است والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.


پانویس :

[۲۳۳] ( ۱)- نساء/ ۱۰۳ .. [۲۳۴] ( ۱)- بقره/ ۱۹۷، آل عمران/ ۱۹۰، یوسف/ ۱۱۱، ص/ ۴۳، زمر/ ۱. [۲۳۵] ( ۲)- طه/ ۵۴ و ۱۲۸ .. [۲۳۶] ( ۱)- نساء/ ۱۲۵. [۲۳۷] ( ۲)- نحل/ ۹۶. [۲۳۸] ( ۳)- احزاب/ ۳۵ .. [۲۳۹] ( ۱)- التنقیح: ۱/ ۲۲۴ .. [۲۴۰] ( ۱)- عنکبوت/ ۶۴. [۲۴۱] ( ۲)- نهج البلاغه/ خطبه ۳۳ .. [۲۴۲] ( ۱)- قصص/ ۸۳ .. [۲۴۳] ( ۱)- احزاب/ ۳۳. [۲۴۴] ( ۲)- احزاب/ ۵۳. [۲۴۵] ( ۳)- نساء/ ۳۴. [۲۴۶] ( ۴)- بقره/ ۲۲۸ .. [۲۴۷] ( ۱)- وسائل: ۱۴/ ۲۶۳. [۲۴۸] ( ۲)- بحار: ۳۲/ ۱۹۴. [۲۴۹] ( ۳)- نهج البلاغه/ نامه ۳۱ .. [۲۵۰] ( ۱)- سنن ترمذی: ۳/ ۳۶۱. [۲۵۱] ( ۲)- کنز العمّال: ۱۶/ ۳۷۸. [۲۵۲] ( ۳)- صافات/ ۱۰۳ .. [۲۵۳] ( ۱)- نحل/ ۳۶. [۲۵۴] ( ۲). بحار: ۲/ ۹۴« من أصغی إلی ناطق» .. [۲۵۵] ( ۱)- بیّنه/ ۵. [۲۵۶] ( ۲)- انفال/ ۳۵ .. [۲۵۷] ( ۱)- صافات/ ۱۰۲ و ۱۰۳ .. [۲۵۸] ( ۱)- چون جریان و فایده طبیعی رابطه نر و مادّه از آن حاصل می‌شود و کندی ووقفهو تعطیلی در قواعد آن راه پیدا نمی‌کند؛ امّا اختصاص جنس نر به مادّه خلاف طبیعت است و موجب تعطیل نیروی تولیدی که در نر است می‌شود؟ بنابراین می‌گویند از فیلسوفی پرسش نمودند که: چرا اسلام تعدّد زوجات را تجویز کرده است گفت برای اینکه اگر یک مادّه را با هزار نر در سال رابطه بدهید در پایان سال یک فرزند بیشتر حاصل آن رابطه نیست؛ امّا یک نر را با هزاران مادّه رابطه بدهید پایان سال حاصل آن هزاران فرزند می‌شود .. [۲۵۹] ( ۱)- همان گونه که در عالم حیوانات دیگر می‌بینید نر هر نوعی وقتی مادّه‌اش را با نر دیگر می‌ببیند، در مقام انتقام بر می‌آید؛ امّا مادّه بی‌اعتنا است. بنابراین در مؤسّسات دام‌داری اگر بروید صد رأس گاو مادّه با یک رأس گاو نر ساخته‌اند و هیچ وقت بلوا نمی‌کنند و علیه او شورش نمی‌نمایند؛ امّا اگر یک رأس گاو نر وارد بشود فوراً میان آن دو گاو جنگ و دعوا برپا می‌گردد، پس این حرف هم با طبیعت مادّه مخالف است.. [۲۶۰] ( ۱)- وسائل الشیعه: ۱۴/ ۵ .. [۲۶۱] ( ۱)- بقره/ ۲۵۶ .. [۲۶۲] ( ۱). حجرات/ ۱۴ .. [۲۶۳] ( ۱)- ص/ ۷۶. [۲۶۴] ( ۲)- بقره/ ۳۲ .. [۲۶۵] ( ۱)- آل عمران/ ۱۹۱ .. [۲۶۶] ( ۱)- مائده/ ۹۱. [۲۶۷] ( ۲)- بحار الانوار: ۴۵/ ۷۶ .. [۲۶۸] ( ۱)- سرائر: ۳/ ۵۷۷ .. [۲۶۹] ( ۱)- مائده/ ۳. [۲۷۰] ( ۲)- مائده/ ۵ .. [۲۷۱] ( ۱)- نساء/ ۴۳، مائده/ ۶ .. [۲۷۲] ( ۱)- این حدیث را« علامه مجلسی»- قدس سره- از« محاسن» در« بحار» ج ۷۹، ص ۸۴، باب« التعزیة و المآتم»، ح ۲۴ روایت فرموده است.. [۲۷۳] ( ۱)- نهج البلاغه/ حکمت ۴۷۳. [۲۷۴] ( ۲)- صافات/ ۱۰۲ .. [۲۷۵] ( ۱)- رک: نهج البلاغه/ حکمت ۱۱۹. [۲۷۶] ( ۲)- بحار: ۴/ ۱۰۷ .. [۲۷۷] ( ۱)- احزاب/ ۵۳ .. [۲۷۸] ( ۱)- وسائل: ۲۷/ ۱۶۷ .. [۲۷۹] ( ۱). بحار: ۷۱/ ۲۳. [۲۸۰] ( ۲)- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ۷/ ۱۱۳. [۲۸۱] ( ۳)- بحار: ۲۳/ ۲۰۶ .. [۲۸۲] ( ۱)- مدثّر/ ۴ .. [۲۸۳] ( ۱)- نجم/ ۲۳ .. [۲۸۴] ( ۱)- آل عمران/ ۱۰۵. [۲۸۵] ( ۲)- اعراف/ ۳۲ .. [۲۸۶] ( ۱)- الدروس: ۲/ ۲۷۵. [۲۸۷] ( ۲)- کشف الغطاء/ ۳۷۱ .. [۲۸۸] ( ۱)- فاطر/ ۱۵ .. [۲۸۹] ( ۱)- بینه/ ۷. [۲۹۰] ( ۲)- بحار: ۲۲/ ۴۵۸. [۲۹۱] ( ۳)- شعرا/ ۲۱۴ .. [۲۹۲] ( ۱)- بحار: ۴/ ۲۰۳. [۲۹۳] ( ۲)- الغدیر: ۳/ ۱۷۸ .. [۲۹۴] ( ۱)- وسائل: ۹/ ۳۸۰ ادفعوا البلاء بالدعاء .. [۲۹۵] ( ۱)- روم/ ۱۰ .. [۲۹۶] ( ۱)- نساء/ ۴۸. [۲۹۷] ( ۲)- وسائل: ۱۶/ ۵۲. [۲۹۸] ( ۳)- نساء: ۱۸ .. [۲۹۹] ( ۱)- شمس/ ۹ .. [۳۰۰] ( ۱)- نحل/ ۹۷ .. [۳۰۱] ( ۱)- نساء/ ۱۶۵ .. [۳۰۲] ( ۱)- بحار الانوار: ۷۳/ ۲۳۷. [۳۰۳] ( ۲)- بحار الانوار: ۲/ ۱۱۴ .. [۳۰۴] ( ۱)- انعام/ ۱۵۳ .. [۳۰۵] ( ۱)- آل عمران/ ۱۹۱. [۳۰۶] ( ۲)- نهج البلاغة/ خطبه ۱۰۹ .. [۳۰۷] ( ۱)- نحل/ ۱۲۸. [۳۰۸] ( ۲)- بحار الانور: ۶۱/ ۱۴۸ .. [۳۰۹] ( ۱)- بحار الانوار: ۹۳/ ۳۰۰ .. [۳۱۰] ( ۱)- آل عمران/ ۱۹۱. [۳۱۱] ( ۲)- اعراف/ ۱۷۹ .. [۳۱۲] ( ۱)- قصص/ ۸۳. [۳۱۳] ( ۲)- کهف/ ۴۵. [۳۱۴] ( ۳)- زلزله/ ۷ و ۸. [۳۱۵] ( ۴)- یوسف/ ۱۰۵. [۳۱۶] ( ۵)- دخان/ ۲۵. [۳۱۷] ( ۶)- شعراء/ ۲۰۵ و ۲۰۶ .. [۳۱۸] ( ۱)- بحار: ۱/ ۱۵۲ .. [۳۱۹] ( ۱)- اعراف/ ۲۰۵. [۳۲۰] ( ۲)- عنکبوت/ ۶۹ .. [۳۲۱] ( ۱)- انعام/ ۱۵۳ .. [۳۲۲] ( ۱)- وسائل: ۸/ ۱۵۴. [۳۲۳] ( ۲)- بحار: ۷۱/ ۳۸۳. [۳۲۴] ( ۳)- شوری/ ۲۳. [۳۲۵] ( ۴)- بحار: ۲/ ۴۴ .. [۳۲۶] ( ۱)- بحار: ۵۷/ ۲۳۴. [۳۲۷] ( ۲)- بحار: ۲۵/ ۲۰۴. [۳۲۸] ( ۳)- بقره/ ۱۵۲. [۳۲۹] ( ۴)- ابراهیم/ ۷. [۳۳۰] ( ۵)- بحار: ۷۸/ ۱۸۷. [۳۳۱] ( ۶)- زمر/ ۶۰ .. [۳۳۲] ( ۱)- بحار: ۳/ ۷. [۳۳۳] ( ۲)- بحار: ۶/ ۳۱۵. [۳۳۴] ( ۳)- مجادله/ ۲۲. [۳۳۵] ( ۴)- توبه/ ۲۴ .. [۳۳۶] ( ۱)- قصص/ ۸۳. [۳۳۷] ( ۲)- ذاریات، ۵۱/ ۵۲. [۳۳۸] ( ۳)- یوسف/ ۱۰۵. [۳۳۹] ( ۴)- مشکاة الانوار/ ۲۵۱ .. [۳۴۰] ( ۱)- لقمان/ ۳۰ .. [۳۴۱] ( ۱)- نهج البلاغه/ خطبه ۱۹۰ .. [۳۴۲] ( ۱)- غافر/ ۶۰ .. [۳۴۳] ( ۱)- غافر/ ۶۰. [۳۴۴] ( ۲)- بحار: ۹۳/ ۳۰۰ .. [۳۴۵] ( ۱)- دعائم الإسلام: ۱/ ۱۶۶ .. [۳۴۶] ( ۱)- بحار: ۷۵/ ۱۵۳. [۳۴۷] ( ۲)- روم/ ۱۰ .. [۳۴۸] ( ۱)- قصص/ ۸۳ .. [۳۴۹] ( ۱)- نهج البلاغه/ خطبه ۲۰۹ .. [۳۵۰] ( ۱)- بحار: ۲/ ۴۱ .. [۳۵۱] ( ۱)- سنن دارمی: ۱/ ۱۰۰ .. [۳۵۲] ( ۱)- اعراف/ ۵۸ .. [۳۵۳] ( ۱)- بحار: ۱/ ۱۷۲. [۳۵۴] ( ۲)- بحار: ۶۱/ ۱۲۹ .. [۳۵۵] ( ۱)- نهج البلاغه/ حکمت ۲۰۵ .. [۳۵۶] ( ۱)- مؤمنون/ ۱۱۵. [۳۵۷] ( ۲)- عنکبوت/ ۶۴. [۳۵۸] ( ۳)- نهج البلاغه/ حمت ۴۵۶. [۳۵۹] ( ۱)- توبه، ۱۰۵. [۳۶۰] ( ۲)- دکتر مرتضی صافی، فرزند حضرت آیت‌الله العظمی صافی- مدّظله‌العالی- به عنوان نفر ممتاز دکترای قلب در ایران، جهت تکمیل تحصیلات به کشور انگلستان اعزام شد. وی دو سال بعد، پس از کسب فوق تخصّص قلب و عروق، به کشور بازگشت و همکنون، عضو هیأت علمی و استادیار دانشگاه شهید بهشتی تهران بوده، در بیمارستان شهید مدرّس تهران، مشغول فعّالیّت است. از دو نامه‌ای که ذیلا می‌آید، نامه اوّل خطاب به دکتر صافی، و نامه دوّم به همسر و فرزند ایشان، به هنگام حرکت به لندن، به عنوان سرراهی آنان، نگاشته شده است و متضمّن نکات ارزشی و اخلاقی فراوان است .. [۳۶۱] ( ۱)- ذاریات/ ۵۵. [۳۶۲] ( ۲)- من لا یحضره الفقیه: ۴/ ۲۵۷. [۳۶۳] ( ۳)- بحار: ۷۱/ ۱۸۰. [۳۶۴] ( ۴)- نساء/ ۶۹ .. [۳۶۵] ( ۱)- عنکبوت/ ۶۹. [۳۶۶] ( ۲)- اعراف/ ۲۰۱ .. [۳۶۷] ( ۱). عنکبوت/ ۵۵ .. [۳۶۸] ( ۱)- بقره/ ۱۸۷. [۳۶۹] ( ۲)- روم/ ۲۱ .. [۳۷۰] ( ۱)- بحار: ۲۲/ ۱۸۰. [۳۷۱] ( ۲)- کافی: ۵/ ۳۲۹. [۳۷۲] ( ۳)- طلاق/ ۳ .. [۳۷۳] ( ۱)- شرح/ ۵ و ۶ .. [۳۷۴] ( ۱)- این سؤال در اواخر دوران تسلّط مطلق کمونیسم بر شوروی سابق مطرح گردیده است .. [۳۷۵] ( ۱)- نحل/ ۹۰. [۳۷۶] ( ۲)- حجرات/ ۱۳. [۳۷۷] ( ۳)- فصلت/ ۳۴. [۳۷۸] ( ۴)- قصص/ ۸۳. [۳۷۹] ( ۵)- نحل/ ۹۰. [۳۸۰] ( ۶)- نساء/ ۱۳۵ .. [۳۸۱] ( ۱)- انسان/ ۳ .. [۳۸۲] ( ۱). توبه/ ۱۰۵.

پانویس