مطهری بر مسند احیاگری
محتویات
مطهری بر مسند احیاگری
نویسنده : دژاکام،علی
چکیده :
کلمات کلیدی :
مطهری بـر مسند احیاگری
علی دژاکام
مقدمه
همیشه بودهاند عالمان دیندار و بصیری که غم دین میخوردند و از ایـنکه خـورشید دیـن به توسط آفات و میکروبهایی غروب کند و به افول بگراید رنجور و نگران و دردمند بودند،و لذا کوششهایی نـیز میکردند،و در میان اینها بودند عالمانی که احساس درد بیشتر و عمیقتری مینمودند و خطر را بهتر و بـیشتر درک و لمس میکردند،و به همین دلیـل بـهطور جدّیتری پا به عرصهء عمل نهاده و حرکت نو و جدیدی را ایجاد کردند و کوشش کردند بیماری و درد را بیابند تا بتوانند درمان درخوری را تجویز کنند.این اشخاص و گروهها نام احیاگر و اصلاحطلب دین به خود گرفتهاند.هرچند،برخی از این اشخاص و گروهها بـهطور کامل و یا نسبی به خطا رفته1و حرکتشان به جای احیا به اماتهء دین انجامید.
میتوان مدّعلی شد که منشأ احیاگری دین حد اقل در میان شیعیان،ائمه اطهار(ع)بودهاند.و دیگران نیز از این منبع نور بی نصیب نبوده و از حـرارت و تـشعشعات الهی آنها بهره بردهاند.پس اگر،هرچند صباحی عالمی آگاه و دینداری دردمند به قصد احیا و اصلاح دین قیام میکند کاری بدیع انجام نمیدهد بلکه در واقع امر تأسی به ارکان عالم امکان،حضرات معصومین(ع)میکند،زیرا ایشان خود بنیانگذار اصـلاح و احـیای دین بوده و به اصحاب نیز سفارش کرده و آنها را به دلیل این عمل ستودهاند.2
از متفکّران معاصری که ندای ملکوتی ائمهء طاهرین(ع)را به گوش جان شنیدند و حال پریشان دین را در دنیای معاصر نیز دیدند و دل بـه احـیاگری مشغول کردند میتوان مرحوم شهید مرتضی مطهری،دکتر علی شریعتی و احیاگر اصلاحطلب بزرگ تاریخ تشیّع حضشرت امام خمینی(قدس سره)را نام برد.در اینجا در پی آنیم تا دیدگاه و عملکرد شهید مرتضی مطهری در باب احیاگری در حوصلهء یک مـقاله بـه آنـهایی که دغدغهء سربلندی دین و دینداری را دارنـد هـدیه کنیم.
چهار گـروه احیاگران دین
میتوان اندیشمندان و متفکّران آگاه و دینداری را که به احیای دین دل مشغول بودهاند به چهار گروه تقسیم کرد:
1-1.متفکّران و صاحب نظرانی که خود در دورهای از تاریخ دیـن و دیـنداری مـؤسس نوعی از احیاگری بودهاند.
اما محمد غزالی(متوفی 505 هق)و سید جمال الدیـن اسد آبـادی(متوفی 4131هق)را میتوان از این گروه به شمار آورد.
2-1.عالمانی که تلاش کردند تا با طرح آراء و اندیشههای احیاگران پیشین و ارزیابی عملکرد آنها خود را در امـر احـیاگری سـهیم بدانند ولی خود بهطور مستقیم به احیا نپرداخته و در واقع یک کار تـحلیلی و توصیفی انجام دادهاند.
3-1.در مقابل گروه دوم هستند اندیشمندانی که آراء و اندیشههای احیاگران پیشین را طرح نکرده و به شکل تئوریک به احیاگری نپرداخته و اگر هـم پرداخـتهاند قابل تـوجه نبوده و بهطور ضمنی بوده است،ولی به شکل عملی گامهای ارزشمند و مؤثری در احـیای دیـن برداشتند. امام خمینی(قدس سره)را میتوان از این گروه به حساب آورد.
4-1.دستهء آخر علاوه بر طرح و نقد و بررسی آراء و اندیشههای پیشینیان،خود نـیز بـه احـیاگری دست یازیده و در این راه تلاشهای فراوانی نیز کرده و نهالهای مبارک و بسیاری را در زمـین مـعرفت دیـنداران نهاده و شکوفا کردند، علامه مرتضی مطهری و دکتر شریعتی جزء این گروه از احیاگران میباشند.
ماهیت عملکرد احیاگران دین
1-2.آسیبدانی:در ایـن مـرحله،هر احـیاگری که متوجه دین و دینداری زمانهء خویش میشود،با اجمال نقصان و آسیبهایی را نسبت به دین و دینداری حس میکند کـه کـارآیی و پویایی و خلوص دین را از او ستانده و دینی بودن جامعه را کمرنگ نموده است،امّا به تفصیل آسیب وارد بـر دیـن را نـمیشناسد.برای مثال، سید جمال الدین اسد آبادی در این مرحله به اجمال میدانست که در جامعهء دینی آسیبهایی وجـود دارد کـه آن را به یک جامعهء مرده و بی تحرّک و عقب افتاده تبدیل کرده است ولی هنوز بـه تـفصیل آسـیبها را نمیشناخت.
2-2.آسیبشناسی:در این مرحله،احیاگر تلاش و کوشش میکند به تفصیل آسیبها را شناخته و به علل و عوامل پدید آورندهء آنـها آگـاهی یابد تا بتواند هرچه بهتر به درمان بپردازد.به عنوان مثال،مرحوم سید جمال الدیـن در این مـرحله آسـیبها و دردهای جامعهء اسلامی را در استبداد حکام داخلی،نفوذ استعمار غربی،جهالت و بیخبری تودهء مسلمانان و عقبماندن آنها از کاروان عـلم و تـمدن،نفوذ عـقاید خرافی در اندیشهء مسلمانان و دورافتادن آنها از اسلام نخستین و جدایی و تفرقه میان مسلمانان میدید.
3-2.آسیب درمانی:احیاگر پس از آسـیبدانی و آسـیبشناسی به آسیب درمانی میپردازد،یعنی در صدد یافتن درمانیهای مناسب و در خور برای آسیبهای شناسایی شده بر میاید.باز به عنوان مـثال سـید جمال پس از یافتن دردها و آسیبهای وارده بر پیکر دین و جامعهء دینی در صدد درمـان بـرمیآید و درمان را در مبارزه با خود کامگی مستبدان،مجهز شدن بـه عـلوم و فـنون جدید، بازگشت به اسلام نخستین،ایمان و اعتقاد به مـکتب، اتحاد مـسلمانان،دمیدن روح پرخاشگری و مبارزه و جهاد به کالبد نیمه جان جامعهء اسلامی،مبارزه با خودباختگی و مبارزه با اسـتعمار خـارجی مییابد.3
مجموعهء مراحل سهگانه فوق را احیاگری مـینامیم و احـیاگر به کـسی مـیگوییم کـه این مراحل را پشت سر بگذارد.تمامی عالمانی کـه بـه احیاگری پرداختهاند این سه مرحله را پشت سر گذاشتهاند.
شهید مطهری بر مسند احیاگری
شهید مرتضی مطهری از جـمله عـالمان و متفکّران سوخته دل و روشن ضمیری است که هـم به تحلیل و توصیف عـملکرد احـیا گران سلف همچون سید جـمال الدیـن اسد آبادی،شیخ محمد عبده،شیخ عبد الرحمن کواکبی، غزالی،اقبال لاهوری،شریعتی و...پرداخته و هم در سطح وسیعی دست بـه احـیاگری زده است.
آنچه که باعث شده متفکّران و انـدیشمندانی چـون مطهری بـا احیاگری بپردازند و بـه ضـرورت توجه به آن تأکید بـورزند و سـنگینی مسئولیت آن را بر دوش متفکّران و عالمان دینی گوشزد کنند،وضعیت اسفبار و نیمه جان و زنگار گرفتهء چهرهء زیـبای دیـن در میان دینداران و عقب ماندگی و انحطاط مـسلمین در دنـیای پیشرفته و تـکنولوژی مـحور کـنونی بود.احیای دین در نگاه مـطهری به قدری ضروری و حیاتی بود که آن را از ایجاد دین در جوامع لائیک و غیر دینی ضروریتر میدانست و مـعتقد بود تـا زمانی که دینداران از یک تفکّر زنـدهء دیـنی بـرخوردار نباشند نـمیتوانند الگـوی دیگران باشند.او یـکی از عـوامل عمدهء انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان را در دنیای جدید انحطاط فکری آنان میدانست و معتقد بود که اسلام در میان مسلمانان مـسخ شـده اسـت.«ما اکنون بیش از هر چیزی نیازمندیم به یک رسـتاخیز دیـنی و اسـلامی بـه یـک احیای فـکر دینی به یک نهضت روشنگر اسلامی.باید اعتراف کنم که حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده اسـت.فکر دینی ما باید اصلاح بشود.تکفر ما دربارهء دین غلط است.به جرأت میگویم از چهار تا مسئله فروع،آن هم در عبادات،چند تایی هم از معاملات،از اینها بگذریم دیگر فکر درستی ما دربارهء دین نداریم.»4به همین جـهت مـطهری بر این باور بود که یکی از وظایف اصلی و اساسی عالمان دین در هر زمان احیای دین است.
مطهری علاوه بر اینکه در امر احیاگری به صورت عملی سه مرحلهء آسیبدانی،آسیبشناسی و آسیب درمانی را طی میکند،به جـهت نـظری و تئوریک نیز به ضرورت پرداختن به آسیبشناسی قبل از آسیب درمانی و رابطهء آن دو میپردازند.در اندیشهء شهید مطهری آسیبشناسی دینی مقدمه آسیب درمانی دینی است.در اندیشهء او احیاگر دین هـمچون طـبیبی روحانی است که میخواهد چهرهء دیـن را از زوایـد،تحریفات،بدعتها و... که بر دین تحمیل شده و حقیقت دین را مخفی کرده است بپیراید و دین شفاف و راستین را که به وسیله جهل دینداران و دین شناسان و اغراض دینفروشان کدر و زشت و بـیخاصیت شـده است نمایان کند و تـفسیری درسـت از معارف یدنی به جامعهء دینداران ارائه دهد و هرآنچه که از دین مغفول و متروک مانده است به دین و جامعهء دینداران بازگرداند.برای انجام چنین رسالت سنگین ابتدا باید زواید،تفاسیر ناصحیح و عناصر متروک و مغفول و بیابد (آسیبشناسی)تا بتواند دسـت بـه آسیب درمانی و احیای دین بزند.«تفکر مسلمین در عصر حاضر درباره اسلام آسیب دیده است.ما اگر بخواهیم این طرز تفکر را بررسی کنیم باید مثل طبیعی که بیماری را بررسی میکند،بررسی کنیم.اولین کار یک طبیب این است که او را تـحت مـعاینه قرار میدهد،میخواهد بـیماریش را تشخیص دهد. کوشش طبیب این است که در درجه اولی بیماریش را تشخیص بدهد،پس از آن در مقام معالجه برآید.»5
همانگونه که مشاهده میشود اولین قـدم در اندیشهء شهید مطهری در باب احیاگری آسیبشناسی دینی است. در باور ایشان بسیاری از آسـیبهایی کـه بـر پیکر اسلام وارد شده و آن را مجروح کرده ریشه در تاریخ دین دارد. لذا میطلبد احیاگران و اصلاحطلبان برای اینکه دقیقتر و صحیحتر به آسـیبدرمانی و احـیاگری بپردازند ریشهء آسیبها را بیابند.
عملکرد احیاگرانهء مطهری
عملکرد احیاگرانهء مطهری دو جنبه دارد:1.طرح آرا و اندیشههای احیاگرانه پیشین و نقد و بررسی آنـها،2. احیاگری مستقیم.
تحلیل و نـقد بـررسی حرکتهای اصلاحی
شهید مطهری حرکتهای اصلاحطلبانه و احیاگرانه را به سه گروه تقسیم میکند:
1-1-4.حرکتهای فکری همچون حرکت امام محمد غزالی
2-1-4.حرکتهای اجتماعی هـمچون حرکت سربداران
3-1-4.حرکتهای فکری و اجتماعی همچون حرکت اخوان الصفا.
سپس خود این حرکتها را به حرکتهای پیشرو و ارتجاعی تقسیم مـیکند.منظور از حرکتهای پیشرو حرکتهایی هستند کـه بـاعث پیشرفت مسلمین بودهاند.و حرکتهای ارتجاعی حرکتهایی هستند که باعث عقبماندگی مسلمانان شدهاند.از جمله حرکتهای پیشرو میتوان به حرکت امام محمد غزالی،اخوان الصفا و سربداران اشاره کرد و از جمله حرکتهای ارتجاعی میتوان به حرکت اشعری،اخباریگری و وهابیگری اشاره کرد.6
احیای مـسقیم دین
1-5.یکی از تلاشهای جدّی شهید مطهری اصلاح (به تصویر صفحه مراجعه شود) و احیای معارف و مفاهیمی بود که در باور ایشان مسخ شده بودند.ایشان بر این باورد بودند که بسیاری از مفاهیم دینی معنای درست و حقیقی خود را از دست داده و مـعنای دیـگری به خود گرفتهاند.مرحوم مطهری بیشترین فعالیت احیاگرانهء خویش را در این حوزه انجام داد و در تمام عمر کوشش کرد تا مفاهیم و معارف دینی را بازسازی کرده و آنها را از شکل مسخ شده درآورده و به شکل درست و معقولی به جامعه عرضه کـند.او انـجام این کا ررا یکی از وظایف اصلی خود میدانست.«توحید ما مسخ شده است،نبوت ما مسخ شده است،ولایت و امامت ما مسخ شده است،اعتقاد به قیامت کموبیش مسخ شده است،تمام دستورهای اصولی اسلام در فکر ما هـمه تـغییر شکل داده است.در دین صبر هست،زهد هست،تقوی هست،توکل هست،تمام اینها بدون استثنا به صورت مسخ شده در ذهن ما موجود است.»7
«افرادی مانند من که با پرسشهای مردم دربارهء مسائل مذهبی مواجه هستیم کاملا این حقیقت را درک میکنیم که بـسیاری از افـراد تـحت تأثیر تلقینات پدران و مادران جاهل و مبلّغان بـیسواد افـکار غـلطی در زمینه مسائل مذهبی در ذهنشان رسوخ کرده است و همان افکار غلط اثر سوء بخشیده و آنها را درباره حقیقت دین و مذهب دچار تردید و احیانا انکار کرده اسـت.ازاینرو کـوشش فراوانی لازم اسـت صورت بگیرد که اصول و مبانی مذهبی به صورت صـحیح و واقـعی خود به افراد تعلیم و القا شود.این بنده شخصا سالها است که این مطلب را احساس کردهام و وظیفه خود دانستهام کـه فـعالیتهای مذهبی خـود را تا حدودی که توانایی دارم در راه تعلیم صحیح و معقول مفاهیم مفاهیم دینی و مـذهبی متمرکز کنم. تجربه نشان داده که اینگونه فعالیتها بسیار ثمر بخش است.»8
در اندیشهء شهید مطهری زندگی یعنی بینایی و توانایی.به هر درجه بـینایی و تـوانایی در آدمـی افزون شود حیات آدمی فزونی مییابد و به هر درجه کم شود حـیات او بـه کاستی میگراید.تفکّر نیز چنین است.تفکّری اسلامی و دینی است که به آدمی بینایی و توانایی ببخشد و طرز تفکّری کـه نـتیجهاش سـکون و عدم تحرّک و بیخبری باشد دینی و اسلامی نیست.به واقع،میتوان این دو را(بینایی-توانایی)از معیارهای تفسیری مـفاهیم و مـعارف دیـنی در نزد مطهری به حساب آورد.«آن طرز تفکری که نتیجهاش دانایی و توانایی و نیز طرط تفکری که نتیجهاش سـکون و عـدم تـحرک و بیخبری و بیاطلاعی باشد از اسلام نیست.»«اسلام دین حیات است،دین حیات با بیخبری و ناتوانی و عجز ناسازگار.»لذا شهید مطهری بـر ایـن باور بود که یکی از قدمهای اساسی در احیاگری دین دگرگون کردن نوع تلقی و نـگرش دیـنداران و دیـن شناسان به دین است.اصلاح و احیای دین پیش از اصلاح طرز فکر دینداران و دین شناسان کـاری بـسیار مشکل خواهد بود.«امروز غالبا میبینیم معانی و مفاهیمی که ما از اسلام داریم خاصیت حیاتبخشی و ایـجاد زنـدگی نـدارد.باید طرز تفکر و بینش خودمان را درباره دین اصلاح کنیم.آن عینکی که ما به چشم زدهایم و بـا آن اسـلام را میبینیم عینک نادرست است،پس باید عینک و زاویه دید خودمان را اصلاح کنیم.»9
2-5.تحریف یکی از عوامل مـهم در امـاتهء ادیـان الهی است و از سابقهء تاریخی زیادی برخوردار است.قرآن کریم نیز از تحریف کتب آسمانی سخن گفته است.01به سبب راه یـابی تـحریف در دو دیـن بزرگ الهی یعنی مسیحیت و یهودیت آن دو خلوص و کارآمدی خود را در جامعهء بشری از دست دادهاند،ولی در قـرآن هـیچگونه تحریفی رخ نداده است.آنچه که در اسلام رخ داده تحریف در مناسک، شعایر،تاریخ و...است.شهید مطهری مبارزه با تحریفات را یکی از وظایف عالمان دیـن،بخصوص احـیاگران، میدانست و خود نیز به عنوان یک عالم دینی و احیاگر کمر همت بست و تا آخـر عـمر با تحریفات و تحریفگران به مبارزه پرداخت.ایشان در باب تـحریف در دو مـقام بـحث کردهاند:یکی در مقام تئوری و دیگری در مقام مصداق.
3-5.یکی دیگر از عوامل امـاتهء دیـن(ادیان الهی) متروک و مغفول ماندن بخشی از دین و یا معارف دینی است،بخصوص اگر این بخش متروک و مـغفول از بـخشهای بنیادین و اساسی و اصولی دین نـیز بـاشد.مانند اینکه در جامعهء دیـنی جـهاد،امر بـه معروف و نهی از منکر، عدالت اجتماعی و...ترک شـود و یـا مورد غفلت دینداران و دینشناسان قرار بگیرند.در این صورت جامعهء دینی چه شکل و شـمایلی بـه خود خواهد گرفت؟ممکن است این غفلت عـوامل مختلفی داشته باشد،ولی دیـن شـناسان و دینداران دو تا از عوامل مهم در ایـن زمـینه هستند.زیرا مسئولیت معرفی دقیق و کامل دین بر عهدهء دین شناسان است.این دین شناسان هستند کـه بـاید با دقت و ظرافت، تمام زوایای دیـن را بـه دیـنداران معرفی کنند و کـوشش کـنند تا قسمتی از دین متروک و مـغفول نـماند و دین مورد تجزیه قرار نگیرد.ولی متأسفانه باید گفت به دلایل مختلف که در جایگاه خود باید مـورد بـررسی قرار بگیرد دین شناسان در مسئولیت خود چـندان مـوفق نبودهاند،که اگر چـنین بـود دیـگر محتاج احیاگران نبودیم.و در مـرتبه بعد این دینداران هستند که باید آنچه را که فرا گرفتهاند در زندگی خویش بکار ببندند و از آن غفلت نـکرده و تـرک نکنند کوتاهی هریک به اماتهء دین میانجامد.
شهید مـطهری از جـمله دیـنداران و مـتفکّران و عـالمانی بود که هم تـلاش کـرد تا آنچه را که میداند و از دین آموخته است بکار بندد و یک دیندار واقعی و حقیقی گردد و هم کوشش کرد تـا تـمام زوایـای دین را بهطور معقول و منطقی به دینداران بشناساند و آنچه را کـه مـتروک و مـغفول مـانده بـود و دوبـاره احیا کند و به جامعهء دینداران باز گرداند.به عنوان نمونه میتوان به اصل امر به معروف و نهی از منکر که یکی از اصول عملی اسلام است اشاره کرد.به اعتقاد شهید مطهری ایـن اصل از اصولی است که مورد غفلت و فراموشی قرار گرفته است.
4-5.یکی دیگر از فعالیتهای احیاگرانهء استاد مطهری زدودن خرافات از ساحت مقدس دین بود.زیرا یکی از عوامل مؤثری که چهرهء دین را در نزد قشر جوان تحصیل کرده زشت و آلوده میساخت،وجود خرافاتی بود کـه چـون غباری سیاه بر روی گوهر دین نشسته و موجب این شده بود که این قشر از دین گریخته و دین را مجموعهای آمیخته و هرماه با خرافات بدانند.ایشان در هر فرصتی در درجه اول سعی میکرد خرافات را کـه آسیبهای دیـنی بودند بشناسد و در درجه دوم ساحت قدسی دین را از این آلودگیها بپیراید و جوانان را با چهرهء زیبا و حقیقی دین آشنا کند و موجب رویآوردن این قشر به دین و دینداری شود.کتاب تـحریفات عـاشورا میتواند نمونه بارز این تلاش بـاشد.ایشان در ایـن کتاب کوشش کرده تا خرافاتی را که بر واقعه عاشورا سایه افکنده شناسایی کرده و بهطور مستند آنها را نقد و بررسی کند.
5-5.یکی دیگر از فعالیتهای احیاگرانهء شهید مطهری تصفیهء زواید از چهرهء دیـن بـود.وی کوشش میکرد تا آنچه را کـه از دیـن نبود ولی به جامهء دین درآمده و خود را به عنوان یک امر دینی مطرح کرده و در میان دین شناسان و دینداران نیز جایگاهی برای خود یافته بود از حوزهء دین خارج کند.در زمانی که بسیاری بـر حـدیث جعلی«ان الحیاة عقیدة و جهاد»استشهاد نموده و از آن بهره میبردند مرحوم مطهری با آن به شدت مقابله کرد،و آن را بیاساس دانست و در مخالفت آن با روح دین و دینداری داد سخن داد.یا با احادیثی که دلالت بر آین داشتند کـه هـر صد سـال و یا هزار سال یک محیی حرکت میکند و دین را تجدید میکند برخورد میکرد و معتقد بود که اینها از دین نیستند بـلکه زوایدی هستند که به ریش دین بسته شدهاند و باید تصفیه شوند.11
آنچه را که مـا از عـملکرد احـیاگرانه مطهری به اختصار برشمردیم تمام و کامل نبود بلکه زوایای دیگری نیز وجود دارد که باید در فرصت دیگر بدانها پرداخت.در خـاتمه باید گـفت مجموعه تلاشهای مطهری در حوزهء دین به دو امر برگشت میکند؛در واقع دو چیز محور دینشناسی مرحوم مـطهری بـود:یکی حـفظ خلوص دین و دوم توانا کردن دین،و سعی ایشان بر آن بود تا به هر دو توجه کـافی داشته باشد و هیچ یک را در ازای دیگری قربانی و ذبح نکند.«شهید مطهری میدید که دیگران یا نیرومندی را فـدای خلوص کردهاند و یا خـلوص را فـدای نیرومندی.یا به اسلام خالص عشق ورزیدهاند و به نام عرضهء آن آیینی را نشان دادهاند که به هیچ روی آشنا با مسائل معاصر و پاسخگوی آنها نیست و یا برای توانایی و پاسخگو بودن از خون دیگران بدان تزریق کردهاند و ناب بودن آن را ربـودهاند.او همیشه بین این دو قطب قدم میزد و میکوشید تا آن دو را گره زند.»21
احیا و فنای دین
اولین سؤالی که برای شهید مطهری هنگام بحث از احیاگری مطرح میشود و ممکن است برای هر اندیشمند دیگری که به احیای دین مـیاندیشند و یـا مطالعه و تحقیق میکند پیش بیاید این است که آیا دین زوالپذیر و فناپذیر است؟آیا مرگ بر دین عارض میشود؟و به تعبیر دیگر آیا میتوان قائل شد که دین نیز چون سایر پدیدههای اجتماعی حیات مـحدود دارد و بـا تغییر و تحولات اجتماعی و عارض شدن عوارضی بر آن از بین میرود؟و یا اینکه دین هیچگاه از زندگی بشر غایب نیمشود و خورشید دین در هیچ زمانی غروب و افول نمیکند و همیشه به زندگی بشر نور و حرارت مـیبخشد؟اگر چـنین است پس احیای دین به چه معنا خواهد بود و چرا عدهای از متفکّران و اندیشمندان دین به احیای آن اقدام میکنند؟ برای روشن شدن پاسخ سؤال فوق تذکر چند نکته ضروری مینماید.
1-6.دین حقیقتی واحد دارد که در دورانـهای متفاوت بـه حـسب نیاز و عقل آدمی و تشخیص صـاحب دین در اشـکال گـونه گون ظهور و نزول پیدا کرده است.لذا تمامی ادیان در اصولی با یکدیگر مشترک هستند و اختلافاتشان در فروعات میباشد.و اسلام کاملترین چهرهء این حقیقت واحد اسـت کـه از طـرف خداوند به توسط حضرت محمد(ص)برای هدایت انسان و رساندن آدمی بـه کـمال و سعادت به بشریت اهدا شده است.به همین سبب احیای دین اسلام فی الواقع احیای همهء ادیان الهی است و احیای دین حـقیقی خـداوند اسـت.هرچند رهبران و عالمان ادیان دیگر نیز میتوانند و باید به احیای دین خود بـپردازند.مولوی در دفتر اول مثنوی بسیار زیبا بر وحدت ادیان الهی اشاره میکند:
از نظر گاه است ای مغز وجود اختلاف مؤمن و گبر و یهود از نظر گـه گـفتشان بـد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف در کف هرکس اگر شمعی بدی اختلاف از گـفتشان بـیرون شدی31
2-6.گفته آمد که دین حقیقتی واحد دارد که به اشکال گونهگون ظهور پیدا کرده است.حال میگوییم تمامی ادیان الهی دارای دو مـقام هـستند:یکی مـقام نفس الامر«عند الله»و دیگری مقام تشریع،به همین دلیل زمانی که از دین سخن گفته مـیشود بـاید روشـن شود منظور دین در کدام مقام است.اگر این دو مقام و منزلت را از یکدیگر تفکیک نکنیم ممکن است در مـقام تـحقیق و سـخن گفتن و داوری کردن در مورد دین به خطا برویم. اگرچه ممکن است این تفکیک به مزاج بـعضی از مـتفکّران خوش نیاید.
با توجه به مطالب فوق باید روشن شود،دین در سؤال«آیا دین زوالپذیر است یا خـیر؟»به چـه مـعناست. اگر دین در سؤال فوق به معنای دین نفس الامری است جواب منفی است،بدین معنا که دیـن هـیچگاه زایل و فانی نمیشود؛زیرا دین در این مقال از دسترس آدمی و بلایا و آفات جوامع بشری به دور اسـت و آدمـی قـدرت و توانایی دست اندازی به ساحت قدسی دین ندارد و اگر دین در سؤال فوق به معنای دین تشریعی اسـت،جواب مـثبت است؛یعنی دین مورد زوال و فنا قرار میگیرد به جهت اینکه با فرهنگ،تاریخ،زمان،مکان و...آدمی و جوامع بشری آمـیخته شـده و لذا مـمکن است مورد غفلت و سوء برداشت و سوء تفسیر واقع شود و در معرض بدعتها، خرافات،تحریفات و...قرار بگیرد و لذا خلوص و توانایی آن از مـیان بـرود.ولی ایـن زوال پذیری کلی دین تشریعی و دیگری به معنای فنا و زوالپذیری نسبی دین تشریعی.آنچه که مـوردنظر احـیاگران دین بوده زوال نسبی بوده نه زوال کلی و مطلق دین.یعنی احیاگران میدیدند که عناصری از دین مغفول و متروک مانده و زواید، بدعتها و خـرافات بـه دین هجوم آورده و چهرهء حقیقی آن را پوشانده و چهرهء زیبای آن را زشت کردهاند و خلوص را از او سـتانده و تـفسیرهای غیر معقول و غیر صحیح از اصول و مبانی و مـفاهیم دیـن تـوانایی را از او گرفته است. لذا در صدد برمیآمدند تا دین ار احـیا کـنند،یعنی چهرهء راستین و حقیقی دین را نمایان سازند و گرد و غباری را که از سوی دینداران و دینشناسان جاهل و دیـن فـروشان مغرض بر چهرهء دین نشسته بـود بـشویند و هرگز مـعتقد نبودند کـه دیـن بهطور کامل میمیرد.به دلایل متعدد درونـ دینی و بـرون دینی نمیتوان زوال کامل دین را پذیرفت که در جای دیگر باید مورد تحقیق قـرار گیرد.
مرحوم مـطهری نیز به صراحت اعلام میدارد کـه «بحث ما احیای فکر دیـنی اسـت نه احیای دین»زیرا«دین زنده است و هـرگز نـمیمیرد،یعنی آن حقیقت دین قابل مردن نیست،حقایق دین و اصول کلی که دین ذکر کرده هرگز نمیمیرد.دین در ذات خـودش نـه میمیرد و نه مردنی است.»41به قول ویـل دورانـت«دین صـد جان دارد، هر چـیزی اگـر یک بار میراند.شود بـرای هـمیشه میمیرد مگر دین که اگر صد نوبت هم میرانده شود باز زنده است.»51
پانوشتها
(1).مطهری،مرتضی،نهضتهای اسلامی صد ساله اخیر.
(2).روایاتی از ائمـه طـاهرین بخصوص از امام علی و امام حسین(ع)در این بـاب وارد شـده تصریح بـر ایـن مـطلب دارند.
(3).مطهری،مرتضی،نهضتهای اسلامی صد ساله اخیر.
(4).مطهری،مرتضی،ده گـفتار،صص 841-741.
(5).مطهری،مرتضی،ده گفتار،صص841-441.
(6).تحلیل و نقد و بررسی اندیشههای احیاگران پیشین خود مقالهء مستقلی را میطلبد،لذا در اینجا به همین اختصار بسنده میکنیم.
(7).مطهری،مرتضی.ده گفتار،ص 441.
(8).مطهری،مرتضی.امدادهای غـیبی،ص 84.
(9).مطهری،مرتضی.ده گـفتار،ص 441.
(01).طباطبایی،محمد حسین.ر.ک.المیزان،ج 21،ص 441.
(11).مطهری،مرتضی.ده گفتار.
(21).سروش،عبد الکریم.تفرج صنع،ص 393.
(31).مثنوی معنوی مـولوی،دفتر اول.
(41).مطهری،مرتضی.ده گـفتار،صص 431-331.
(51).مطهری،مرتضی.امدادهای غـیبی.درسهای تاریخ،ص 66







