مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (صنعت و خدمت)
|
| |
| مشخصات کتاب | |
|---|---|
| نویسنده | مهدی شوشتری |
| زبان | فارسی |
| ناشر | دفاع |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | 28-10-۱۳۹۱ |
| شابک | 978-964-5907-70-7 |
| دانلود | WORD - PDF |
محتویات
پيشگفتار
در ميان موجودات عالم آفرينش ، انسان موجودي شگفت انگيز بوده و شخصيتي پيچيـده دارد؛ ايـن پيچيـدگي شخـصيت بـه گونه اي است که خداوند کريم در برخي آيات، بشر را شايـستۀ بهترين ستايش ها و در برخي ديگر، مستحق بدترين نکوهش ها ميداند.
قرآن کريم آنگاه که انـسان را مـيسـتايد؛ او را برتـر از فرشتگان الهي برميشمارد و از او به عنـوان «خليفـة اللـه » يـاد ميکند و زمانيکه او را نکـوهش مـينمايـد؛ او را پـست تـر از چهارپايان توصيف ميکند.
بي شک، آدمي ميتواند با تکيـه بـر بعد فطري و بهره گيري از نوراني ذاتـي اش در مـسير هـدايت و تعالي انساني گام نهد و اسـتعدادهاي نيکـوي خـود را شـکوفا سازد و از خـود شخـصيتي عـالي و مـورد رضـايت پروردگـار بسازد.
معاونت تربيت و آموزش سازمان عقيدتي ـ سياسي وزارت دفاع، با مأموريت «آموزشهاي ديني در حوزههاي اعتقـادات، اخلاق، احکام و ...» سعي در تعميـق معـارف دينـي کارکنـان خود داشته و به همين منظور، با گروهبندي آنان، به هـشت گـروه شــغلي (صــنعت و خــدمات، بهداشــت و درمــان، مــالي و بازرگاني، بازرسـي، اداري، نخبگـان، مـديران و خـواهران) بـه اجراي آموزشهايي اثربخش ، اقدام کرده است .
گفتني است ، در سال گذشته (١٣٩٤) با انجام فراينـدهاي نيازسنجي کارکنان، نيازسنجي سازماني، شناسايي آسيب هـاي احصا شده و نيز با تشکيل کارگروههاي علمي ـ تخصـصي ، بـا حــضور اســتادان و معاونــان تربيــت و آمــوزش اداره هــاي عقيدتي ـ سياسي سـازمانهـاي تابعـۀ وزارت دفـاع، جلـسات متعددي برگزار شد و بدين ترتيب سرفصل هاي درسي تعيـين و در کميسيونهاي مربوط تصويب شد و بر اساس تدبير فرمانده معظم کل قوا، مبني بر استفاده نيروهاي مسلح از ظرفيت هـاي پژوهشگاه علوم اسلامي امام صادق ، تدوين متون آموزشـي به نويسندگان اين پژوهشگاه واگـذار شـد.
در فراينـد تـدوين و نگارش متون، کارشناسان و صاحب نظران موضوعهاي مربوط، با عنوان ناظر علمي ، بر روند کار نظـارت داشـته انـد و پـس از طي فرايند يادشده، ناظران فنـي و سـازماني نيـز مراحـل نقـد، اصلاح و تأييد متون را انجام دادهاند.
اميد است شما کارکنـان گرانمايـه و محتـرم، ايـن فرصـت تربيتـي ـ آموزشــي را مغتـنم شــمرده و ضـمن بهــرهمنــدي از آموزشهـاي ارائـه شـده، بـا ديـدگاههـاي ارتقـايي و اغنـايي، همکاران خود را در معاونت تربيت و آموزش ياري نماييد.
مهدي حسيني معاون تربيت و آموزش سازمان عقيدتي ـ سياسي وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح بهار ١٣٩٥
مقدمه
انسان موجودي اجتماعي اسـت کـه سرنوشـتش بـا سرنوشـت جامعه اي که در آن زندگي ميکنـد، ارتبـاط دارد.
سـود و زيـان کارهايي که از انسان سرميزند، هم به خود او بـاز مـيگـردد و هم جامعه را متأثر ميکند.
افزون بر اين ، اعمال ديگران هـم در زندگي انسان خالي از تأثير نيست .
ازاين رو، انسان همان گونـه که در اعمال و رفتار خود مسئوليت دارد، در برابر عملکرد افراد جامعه نيز مسئول است .
در بينش اسلامي، فـرد مـسلمان بايـد پـا بـه پـاي نفـس خـود، بـراي اصـلاح ديگـران نيـز بکوشـد.
بي تـوجهي بـه اعمـال و رفتـار و سرنوشـت ديگـران، در واقـع بي اعتنايي به سرنوشت خـويش اسـت ؛ و اگـر فـساد و گنـاه و فحشا و منکر در جامعه شيوع يابد، آثار نامطلوب آن، دامن گير همۀ افراد خواهد شد و حتي مؤمنان و پارسايان نيز از گزنـد آن در امان نخواهند ماند.
در اهميت امربه معروف و نهي ازمنکر همين بس که خداي تبارک وتعالي ملاک برتـري و بهتـر بـودن امـت اسـلامي را در امربه معروف و نهي ازمنکر ميداند و مي فرمايد: کنتم خير أمة أخرجت للنـاس تـأمرون بـالمعروف و تنهون عن ا لمنکر و تؤمنون بالله (آل عمران: ١١٠).
شــما بهتــرين امتــي هــستيد کــه بــراي مــردم پديــدار شده ايد: بـه کـار پـسنديده فرمـان مـيدهيـد و از کـار ناپسند باز ميداريد و به خدا ايمان داريد.
در اين آيه ، ملاک امتياز و برتري و بهتر بـودن امـت اسـلام بر ديگر امت ها، امربه معروف و نهي ازمنکر دانسته شده است .
رسول خدا هم به پيـروي از قـرآن، بـر امربـه معـروف و نهي ازمنکــر تأکيــد ويــژه داشــتند.
آنقــدر امربــه معــروف و نهي ازمنکــر در نظــر رســول خــدا مهــم بــود کــه آن را تماميت بخش و کامل کنندە همه ميدانست و ميفرمود: إن استتمام الأمور عنداللـه تبـارک و تعـالي ا لأمـر بالمعروف والنهي عن المنکر. [۱] همانـــا تماميـــت بخـــش همـــۀ امـــور نـــزد خـــداي تبارک وتعالي، امربه معروف و نهي ازمنکر است .
آن بزرگوار، در آسـتانۀ رحلتـشان هـم بـه اهميـت ايـن دو فريضه توجه داشتند و در وصـيت خـود بـه وصـي اش علـي فرمودند: «من روز قيامت نسبت به فرايض الهي، کـه از جملـۀ مصاديق امر به معروف و نهي از منکر (صنعت و خدمات) آن امربه معروف و نهي ازمنکر و سوق همـه بـه آن و احيـاي آن است ، نزد خدا با تو احتجاج ميکنم .» [۲] خلاصه اينکه اسلام از متعهدان خود ميخواهد که خود را در برابر جامعه متعهد بدانند و با مشاهدە گناه و فـساد سـاکت نمانند؛ بلکه همواره ديگران را به خوبي امر کنند و از بـدي بـاز دارند؛ و تأکيدات مکرر قرآن کريم در خصوص امربه معروف و نهي از منکر، بيانگر اهميتي است که اسلام براي سـالم سـازي محيط اجتماعي و مبارزه با مفاسد و عوامل گناه قايل است .
اين متن با هدف آشنايي فراگيران محترم با امربه معـروف و نهي ازمنکر و برخي مصاديق اين مهـم ، در يـازده درس و بـراي گروه صنعت و خدمات ارائه ميگردد؛ با اين اميد که افزون بـر ترويج اين دو مهم ، مورد استفادە ايشان قرار گيرد.
درس اول
جايگاه دو فريضۀ امربه معروف و نهي ازمنکر
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير در پايان درس: ـ به اهميـت امربـه معـروف و نهي ازمنکـر در آمـوزه هـاي اسلامي پي ببرد؛ ـ به امربه معروف و نهي ازمنکر پايبند شود؛ ـ در سبک زندگي خود، جايگاه خاصي براي اين دو واجب الهي در نظر بگيرد.
مقدمه
قدمت امربه معروف و نهي ازمنکر، به زمـان آفـرينش حـضرت آدم برميگردد.
نخستين انسان روي زمين ، دعـوت کننـده بـه نيکي ها بـود.
پـس از او نيـز پيـام آوران وحـي و پيـروان مـؤمن ايــشان، در انجــام دادن ايــن فريــضۀ مهــم کوشــيدند و بــراي ١٢ مصاديق امر به معروف و نهي از منکر (صنعت و خدمات) منکرزدايي، دشواريها را تحمل کردند و هزينـه هـاي جـاني و مالي بسيار دادند.
در روايـات اسـلامي، از امربـه معـروف و نهي ازمنکـر بـه «فريــضة عظيمــة [۳] »،«أســمي الفــرائض و أشــرفها » [۴]،«أتــم الفرائض » [۵] و «أ فضل أعمال الخلـق » [۶] تعبيـر شـده اسـت .
ايـن تعبيرها، جايگاه رفيع و بلند اين فريضۀ دينـي را در مقايـسه بـا ديگر فرايض نشان ميدهد.
امــام خمينــي نيــز باتوجــه بــه روايــات، دربــارە جايگــاه امربه معروف و نهي ازمنکر مي نويسد: امربه معروف و نهي ازمنکر، جزء بالاترين و شريف ترين فرايض اسلام اسـت کـه سـاير فـرايض بـه وسـيلۀ آن دو اقامــه مــي شــود؛ و وجــوب آن دو، از ضــروريات ديــن است ؛ و منکر آن، اگر توجه داشته باشـد کـه انکـارش چه لوازمي دارد و به لـوازم آن ملتـزم باشـد، از کـافران است . [۷]
برپادارنده و حافظ ديگر فرايض
يکي از تعبيرهاي روايي در بيان جايگاه رفيـع امربـه معـروف و نهي ازمنکر، شأن و نقش «برپادارندگي و حافظ بودن» نسبت به ديگر فرايض است .
اين شأن، مختص ايـن دو واجـب اسـت و هيچ واجب ديگري چنـين خـصوصيت و نقـشي نـدارد؛ البتـه فرايض ديگر ممکن است به طـور غيرمـستقيم در انجـام دادن واجبات و ترک محرمات نقش داشته باشـند، امـا ايفـاي نقـش مستقيم دراين زمينه ، از اختـصاصات امربـه معـروف و نهـي از منکر است .
امربه معروف و نهي ازمنکر، نه تنهـا برپادارنـدگي ، حفـظ و بقاي ديگر فرايض ، بلکه بقاي شـريعت اسـلام را نيـز تـضمين ميکند.
اين است معناي سخن گهربار مولاي متقيان، علي،که فرمود: «قوام الشريعة الأمر بالمعروف وال نهي عن المنکـر؛ [۸] امربه معـروف و نهي ازمنکـر، [عامـل ] اسـتواري و اسـتحکام شريعت است .» امام حسين در خطبۀ معروف خود در منـي ـ کـه دربـاره امربه معروف و نهي ازمنکر ايراد کـرده انـد ـ پـس از قرائـت آيـۀ «والمومنون و المومنات بعضهم ْاولياء بعض ي امرون بـالمعروف و ينهون عن المنکر» (توبه : ٧١)، فرمود: فبـدأ اللـه بـالأمر بـالمعروف والن عـن المنکَـر هـي فريضة منه لعلمه بأنها إذاأدت و أقيمت ا سـتقامت الفــرائض کلهــا هنهــا وصعبها و ذلــک أن الأمــر ي بالمعروف والنه عن ا لمنکر دعاءٌإليالإسلام مع ي د المظالم و م خالفة الظالم سمة الف ء و الغنـائم ري و أخذ الص دقات من مواضعها و وض عها في حقها. [۹] خداونــد از امربــه معــروف و نهــي از منکــر بــه عنــوان فريضه اي الهي آغاز کرده است ؛ زيـرا مـيدانـست کـه چون اين کار صورت پذيرد و اين فريضه عملـي گـردد، همۀ کارهاي واجب ـ از آسان و دشوار ـ صورت خواهد پـذيرفت ؛ چـرا؟ چـون امربـه معـروف و نهـي از منکـر، دعــوت بــه اســلام اســت ؛ بــا جلــوگيري از ســتم هــا و مخالفــت بــا ســتمگران، و تقــسيم کــردن ســودها و غنيمت ها، و گرفتن صدقات (زکات و...) ازآنجاکه بايد گرفته شود و رساندن آنها به جاهـايي کـه بايـد در آن مورد صرف شود.
امام باقر براي امربه معروف و نهي ازمنکر چنـان جايگـاه ارزشمندي قايـل اسـت کـه در يـک بيـان دوبـار مـيفرمايـد: «فريضة عظيمة بها تقام الفرائض ؛ فريـضه اي بـزرگ اسـت کـه ديگر فرايض ، به وسيلۀ آن برپا مي شود.» [۱۰] امام خامنه اي ميفرمايد: عوامل بقا را در اسلام مشاهده کنيـد! يکـي از عوامـل بقـــا، همـــين عاشوراســـت .
يکـــي از عوامـــل بقـــا، امربه معروف و نهي از منکر است .
بديهي اسـت کـه در جامعه ، فساد به وجود مـيآيـد.
هـيچ اجتمـاع بـشري نيست کـه در آن، فـساد بـه وجـود نيايـد.
ايـن فـساد، چگونه بايد برطرف شود؟ ...با امربه معروف، با نهي از ١منکر و با دعوت به خير. [۱۱]
عظيم تر و والاتر از همۀ کارهاي نيکو؛ حتي جهاد در راه خدا
در برخي ديگر از روايات، جايگاه امربه معروف و نهي ازمنکـر در مقايسه با ديگر فرايض ، مانند نسبت قطـره بـه دريـا معرفـي شده است .
عظمت و والايي اين دو فريضه موجب شده اسـت که امام علي نيز مانند پيامبر چنين فرمايد: و ما أعمال البر کلها والجهاد فـي سبیل اللـه عنـد الامر بالمعروف و النهي عـن المنکـر إلاکنفثـة فـي بحر لجي . [۱۲] تمام کارهاي نيک و حتي جهـاد در راه خـدا، در برابـر امربه معـروف و نهي ازمنکـر، بـه انـدازه آب دهـاني در برابر دريايي پهناور بيش نيست ! بر اساس اين روايت شريف ، تمام اعمال نيک ، حتي جهاد في سبيل الله با همۀ عظمتش ، در مقايسه با نهي ازمنکـر چيـزي به شمار نمي آيند؛ نمي هستند در برابر يمـي ! قطـرهاي در برابـر دريايي! جهتش اين است که بقاي دين ، بر محـور اجـراي ايـن دستور الهي است .
ازآنجاکـه ديـن اسـلام بـا امربـه معـروف و نهي ازمنکر باقي ميماند ـ چنانکه در جريـان امربـه معـروف و نهي ازمنکر امام حسين دين اسلام باقي ماند ـ ازايـن رو، ايـن فريــضۀ بــزرگ بــا هــيچ حــسنه اي ، حتــي جهــاد در راه خــدا، مقايسه شدني نيست .
امام خامنه اي در توضيح حديث فوق ميفرمايد: امربه معروف و نهي ازمنکر، در مقياس وسيع و عمومي خود، حتي از جهاد بـالاتر اسـت ؛ [۱۳] چـون پايـۀ ديـن را محکــم مــيکنــد.اســاس جهــاد را امربــه معــروف و نهي ازمنکر استوار ميکند. [۱۴]
پرسش ها
١.جايگاه امربـه معـروف و نهي ازمنکـر را در آمـوزههـاي اسلامي تبيين نماييد.
٢.چگونگي حفظ ديگر واجبات الهي توسط امربه معروف و نهي ازمنکر را تبيين نماييد.
٣.جايگاه امربه معروف و نهي ازمنکر را در سـبک زنـدگي اسلامي تشريح کنيد.
درس دوم
ولايت الهي و نفي طاغوت
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير در پايان درس: ـ به مفهوم ولايت الهي پي ببرد؛ ـ بر نفي طاغوت پايبند شود؛ ـ در سبک زندگي خود، از عوامل خـروج از ولايـت الهـي پرهيز کند.
مقدمه
ولايـت ، رکـن ديـن و اصـل و اسـاس اسـلام اسـت .
اسـلام ، گستردگي شگفت انگيزي دارد که همۀ عرصه ها و ابعاد و شئون زندگي را دربرميگيرد؛ حکومت ، سياست ، اخـلاق، اجتمـاع، فرد، اقتـصاد، مـديريت ، خـانواده، جهـانبينـي و...، همـه در اسـلام نهفتـه اسـت ؛ و کـسيکـه ديـن را آن گونـه کـه هـست مي فهمد و هرگز گرفتار خطا در فهم نمي شود و نيـز ديـن را در همۀ سطوح زندگي جاري و سـاري مـيسـازد «ولـي» اسـت ؛ يگانه کسي که مي تواند سبب اتصال ميان آسمان و زمين باشد، ولي است ؛ آن کس که خدا را ميشناسد و ميتواند آدمـي را بـا خدا آشنا کند و دست او را در دست خدا نهد، ولـي اسـت ؛ آن کس که به همۀ دغدغه هاي بشر ميتواند پاسخ دهد و بار گران همۀ رنج ها را از دوش بشر بردارد، ولي است ؛ و در يک سخن ، آن که وجودش به همه چيز وجود و معنا و حيات مـيبخـشد و بي وجودش همه چيز از معنا و مفهوم و حيات مـيافتـد، ولـي است .
پذيرش ولايت الهي و نفي طاغوت، از مهم ترين مصاديق ، بلکه اعظم مصاديق معروف ميباشـد؛ بنـابراين ، در ايـن درس به شرح و تفصيل اين دو مهم مي پردازيم .
اميد اسـت فراگيـران محترم ضمن مطالعۀ درس، نسبت به اين امر مهم پايبند شـوند و آن را در زندگي خود سرلوحۀ امور قرار دهند.
ولايت الهي
براي واژه «ولايت » معـاني متعـددي بيـان کـرده انـد؛ از قبيـل «دوستي» و «محبت »؛ و نيز «تسلط داشتن »، «فرمـانروايي»، «پادشاهي»، «حکومت کردن »؛ [۱۵] و همچنـين «ولـي بـودن» و «مقام ولي ». [۱۶] مفهوم اصلي «ولي » نيـز قـرار گـرفتن و اتـصال چيزي در کنار چيز ديگر است ؛ بـه گونـه ايکـه فاصـله اي بـين آن دو نباشــد.
بــه همــين دليــل ، ايــن واژه در مــورد «قــرب » و «نزديکي » [۱۷]نيز به کار رفته است و به همـين مناسـبت ، «ولـي » در مورد دوستي، ياري، تصدي امر، تسلط ، و معاني ديگري از اين دست بـه کـار رفتـه اسـت ؛ چـون در همـۀ ايـن هـا نـوعي مباشرت و اتصال وجود دارد.
در يک جمع بندي ميتوان گفت : بيشترين کـاربرد «ولايـت »، دوسـتي و محبـت ، زمامـداري و سرپرستي و تصدي (يعني بر عهـده داشـتن و صـاحب اختيـار بودن) است ؛ [۱۸] و «ولي » و «مولي» شخصي است که داراي اين ولايت باشد.
در تفاوت بين «ولايت » و «سلطه » بايد توجه داشت که در ولايت ، پذيرش، انقياد و تبعيت از ولي و مولي همراه بـا طيـب نفس ، وجود دارد؛ اما در «سلطه » ـ کـه بـه معنـاي «قـدرت»، «تـــسلط » ، «فرمـــانروايي»، «پادشـــاهي » [۱۹] «توانـــايي» و «چيرگي » [۲۰]است ـ لزوما تبعيـت و انقيـاد از روي طيـب نفـس نيست و ممکن است از روي اکراه و اجبـار باشـد.
چـه بـسيار افرادي که تحت تسلط کسي هستند و از او تبعيـت مـيکننـد،درحاليکه ولايت او را نپذيرفته اند؛ بنابراين ، آنان ولـي و مـولي نيستند؛ بلکه حاکم و سلطان و مشابه آنهايند.
ولايت از آن خداست
ولايت تکويني متعلق به خداوند و در انحصار اوست . [۲۱] ولايت او بر همۀ موجودات و مخلوقات، به صورت «عـام»، سـاري و جاري ميباشد.
ولايت عام تشريعي نيز متعلق به خداوند و بـر همۀ انسانها ـ اعم از مؤمن و غيرمؤمن ـ اسـت ؛ [۲۲] امـا ولايـت خـاص تـشريعي خداونـد فقـط مخـصوص مؤمنـان اسـت و غيرمؤمنان از آن سهمي ندارند.٣ [۲۳]در آموزههاي اسلامي، ولايت خدا رکن اساسي توحيد و اسلام است ؛ زيرا توحيـد و عبوديـت در وجود بندگان، در پذيرش ولايت خدا آشکار مي شود.
همانگونه که گفته شد، خداوند صاحب ولايـت تـشريعي خاص براي مؤمنان است .
به همين دليل ، قرآن کريم خداونـد عزوجل را ولـي حقيقـي مؤمنـان معرفـي مـيکنـد؛ آنجـا کـه ميفرمايد: «الله ول الذين َآمنوا (بقـره: ٢٥٧)؛ خداونـد ولـي کــساني اســت کــه ايمــان آوردنــد.» و «اللــه ولــي المــؤمنين (آلعمران: ٦٨)؛ خداوند ولـي مؤمنـان اسـت .» و «اللـه ولـي المتقين (جاثيه : ١٩)؛ خداوند ولي متقيـان اسـت .» «ذلـک بـأن الله مولي الذين َآمنوا...(محمد: ١١)؛ اين بـراي آن اسـت کـه خداوند مولي و سرپرست کساني است که ايمان آوردند ....» نتيجۀ پذيرش ولايت خدا، خـروج از ظلمـات گمراهـي و ورود به نور هدايت خداست .
در واقع ، کسيکه ولايت خداوند را ميپذيرد، خداوند خود او را از ظلمت هاي گمراهي خارج و به نور هدايت وارد ميکند.
قرآن کريم درايـن بـاره مـيفرمايـد: «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلي النور...(بقـره: ٢٥٧)؛ خداوند ولي کساني است که ايمان آورده انـد؛ آنهـا را از ظلمت ها به سوي نور خارج ميکنـد.» چـه اينکـه خداونـد عزوجل ، خود نور مطلق آسمانها و زمـين اسـت .
قرآن کريم ميفرمايد: «الله نور السماوات َ لأرض ...(نور: ٣٥)؛ خداوند نور آسمانها و زمين است ...» خداونـد همـواره ولايـت تـشريعي خـويش را بـا ولايـت پيامبر و اهل بيت پيوند زده است ؛ زيرا آنان مجراي فيض و ولايــت الهــي بــين مخلوقــات خداينــد و توحيــد، اســلام و عبوديت ، در وجود آنان تجلي يافته ؛ [۲۴] به همـين دليـل ، مؤمنـان ديگر را به ولايت ، تبعيت و اطاعت از آنان امـر فرمـوده اسـت .
قرآن کريم ميفرمايد: إنما وليکم الله و رسوله و الذين َآمنـوا ...(مائـده: .(٥٥همانا ولي شما خدا ورسول خدا و کساني هستند کـه ايمان دارند ....ـ يا أها الذين َآمنوا أطيعوا الله و أطيعـوا الرسـول و ي أولي الأمر منکم ...(نساء: ٥٩).
اي کساني که ايمان آوردهايد، از خدا اطاعـت کنيـد و از رسول و اولو الأمر خويش فرمان بريد ....ازآنجاکه مؤمنان عضوي از يک مجموعۀ ايماني هـستند و تحت ولايت خداوند عزوجل ، از نور ولايت الهي بهرهمندنـد، بين آنها رابطۀ ولايي برقرار است .
بنابراين ، هريک از مؤمنـان ، به تناسب بهرهمندي از ايمان، بر بعض ديگر از مؤمنان ولايـت دارد.
قرآن کريم ميفرمايد: المؤمنــون و المؤمنــات ُبعــضهم ْأوليــاء بعــض ...(توبه : ٧١).
مردان و زنان باايمان، بعضي از آنان ولي (و يار و يـاور) بعض ديگرند ....و در آيۀ ديگري ميفرمايد: إن الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فيل الله و الذين آووا و نـصروا أولئـکَبع ضهمي سبأولياءُبعض (انفال: ٧٢).
کساني که ايمان آوردند و هجرت نمودند و بـا امـوال و جانهاي خود در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و يـاري نمودنـد، آنهـا بعـضيشـان ولـي بعـض ديگرند.
طاغوت
«طاغوت» به معنـاي هـر معبـودي غيـر از خـدا، هـر سـرکش متعدي ، [۲۵] و هر چيـز باطـل غيرخـدا، کـه آن را پرسـتش کننـد، ميباشد. [۲۶]طاغوت کسي است که در برابر خداونـد سرکـشي و طغيان ميکند و در طغيان خود تا آنجا پيش ميرود که خود از ولايت الهي خارج ميگردد و ميکوشد تا امت را نيز از ولايت خدا خارج کند.
طاغوت، ربوبيت و مديريت خداوند در عـالم را انکار ميکند و ولايت پيامبران و امامان را نميپذيرد.
خداوند، شـياطين را سـردمدار ولايـت غيرخـدا قـرار داده است .
«شيطان» يعني: ديـو، اهـريمن ، نافرمـان، شـرور، فـرد بسيار حيله گـر، [۲۷]متمـرد، و روح پليـد و خبيـث .
منظـور مـا از شيطان در اينجا «ابليس » است که از فرمان الهي در سجده بـه آدم خودداري کرد؛ از بهـشت رانـده شـد و بـه گمـراه سـاختن آدميان پرداخت [۲۸] شياطين کسانياند که ويژگيهاي «ابلـيس » را کسب کردهاند.
بنابراين ، خداوند شياطين را ولي و سرپرست کـساني قـرار داده اسـت کـه از پـذيرش ولايـت الهـي امتنـاع ميکنند.
قرآن کريم ميفرمايد: «...إنا جعلنا الـشاطين أولیاء للذين لا يؤمنون (اعراف: ٢٧)؛ ما شـياطين را اوليـاي کـساني قرار داديم که ايمان نمي آورند!» با گسترده شدن چتر ولايت شـيطان، کـساني کـه بـه دليـل تکبر، نخوت، لجاجت ، شهوت، غفلت ، شرک، کفـر، نفـاق و دلايل ديگر حاضر نشدند تحت قيموميـت و ولايـت خداونـد عزوجـل باشـند، پـذيراي ولايـت شـياطين شـدند و در جرگـۀ گمراهان قرار گرفتند.
قرآن کريم ميفرمايد: إنمـا سـلطانه علـي الـذین یتولونـه و الـذين هـم مشرکون (نحل : ١٠٠).
تسلط شيطان تنها بـر آن نفوسـي اسـت کـه او را ولـي گرفته اند و کساني که به خدا شرک مي آورند.
فريقا هدي و فريقا حق علیهم الضلا لة إنهـم اتخـذوا الـشیاطين أولیاء مـن دون اللـه و یحسبون أنهـم مهتدون (اعراف: ٣٠).
جمعــي را هــدايت کــرده و جمعــي [کــه شايــستگي نداشته اند] گمراهي بر آنها مسلم شده اسـت .آنهـا [کسانياند که ] به جاي خداونـد، شـياطين را اوليـاي خود انتخاب کردند؛ و آنها گمان ميکنند که هدايت يافته اند! خروج از نور هـدايت و ورود در ظلمـت هـاي گمراهـي و وارد آمدن خسارت بـزرگ، نتيجـۀ پـذيرش ولايـت غيرخـدا و طاغوت است .
قرآن کريم ميفرمايد: یخرجـونهم من النـور إلـي الظلمـات أولئـک أصحاب النار هم فيها خالدون (بقره : ٢٥٧).
[طـاغوت] آنهـا را از نـور بـه سـوي ظلمـت هـا بيـرون ميبرند.آنها اهل آتش انـد و هميـشه در آن خواهنـد ماند.
ـ و من يتخذ الشیطان ولیا من دون اللـه فقـد خـسر خسرانا مبينا (نساء: ١١٩).
و هر کس شيطان را به جاي خدا ولي و سرپرست خود گيرد، مسلما به زيان آشکاري دچار شده است .
خداوند عزوجل همواره به مؤمنان هشدار داده است کـه از پرتو نوراني ولايت او خارج نشوند و ولايت غيـر او را نپذيرنـد، که مايۀ ضلالت و هلاکت آنان خواهد بود.
او همچنين مؤمنان را از پذيرش ولايـت و سرپرسـتي کـافران، مـشرکان، منافقـان،يهود و نصاري، دشمنان خدا، دشمنان مؤمنان، حاکمان جائر [۲۹] و جنود و انصار آنان شديدا نهي کرده است ؛ زيرا اين ها ولايـت ابليس ، شياطين و طاغوت را پذيرفته اند. [۳۰]بنابراين ، مؤمنان بايد هوشيار باشند تا در دامهاي آنان گرفتار نشوند.امروزه مـصداق بارز اين گروههـا، رژيـم صهيونيـستي و سـردمداران امريکـا و انگليس هستند؛ به همين منظور بود که امام خميني امريکا را شيطان بزرگ ميناميدند.
آموزههاي اسلامي بي تـوجه ي يـا ناديـده گـرفتن برخـي از امور را علت خارج شدن انسان از ولايـت خـدا و قـرار گـرفتن او در زمــره بنــدگان ولايــت شــياطين و طــاغوت مــيدانــد؛ و ميتوان گفت : اين ها خطوط قرمزي براي خروج از ولايت خدا و ورود به ولايت شـيطان انـد، کـه برخـي از مهـم تـرين آنهـا عبارت انداز: کفر، شرک و نفاق؛ انکار ولايـت معـصومان ، که همان ولايت خداست ، آلوده شدن به معصيت و گناه، آلوده شـدن بـه ظلـم و فـساد روي زمـين ، و تـرک امربـه معـروف و نهي ازمنکر.
راه ورود در ولايت الهي
امربه معروف و نهي ازمنکر ـ که برپادارنـده ديـن و اقامـه کننـدە ديگر فرايض ديني است ـ ميتواند انسانها را از ولايت شيطان و طاغوت نجات دهد و بنياد آنها را براندازد.
اين فريضۀ الهي، از چنان توان و قدرتي برخوردار است که به تنهايي همۀ مقاصد دين را برآورده ميسازد.
با «امربه معروف»، دعـوت بـه ولايـت الله و ولايت ولي خدا ـ کـه اصـل و معـدن و سرچـشمۀ همـۀ خوبيهاست ـ صورت ميگيرد و اعمال صالح انجام ميشود؛ و با «نهي ازمنکر»، مقابله و مبارزه با ولايت طاغوت ـ که اصل و معدن و سرچشمۀ همه زشتيها، ظلـم ، کفـر، شـرک، نفـاق، گناه و فـساد اسـت ـ صـورت مـيگيـرد و همـۀ آنهـا برچيـده ميشوند.
ازايــن رو، در روايــات آمــده اســت کــه امربــه معــروف و نهي ازمنکر، مؤمنان را تقويت ميکند و بيني منافقان و فاسـقان را به خاک ميمالد.امام علي ميفرمايد: من ْأمر بالمعروف شد ظهور المـؤمنين و من نهـي عن ا لمنکر أرغم َأنوف المنافقين . [۳۱] کسي که به معروف عمل کند، پشت مؤمنان را محکـم کــرده اســت ؛ و کــسي کــه نهي ازمنکــر کنــد، بينــي منافقان را به خاک ماليده است .
امام علي در وصيت به فرزندان برومند خود ـ که در واقع سفارش به تمام مؤمنان است ـ ميفرمايد: ...
لا تترکوا الأمـر بـالمعروف و النهـي عـن المنکـر فيولي عليکم أشرارکم .... [۳۲] امربــه معــروف و نهي ازمنکــر را تــرک نکنيــد کــه در غيــراين صــورت، اشــرارتان بــر شــما ســيطره و تــسلط مييابند ....
امام باقر نيز دراين باره از رسول خدا روايـت مـيکنـد که ايشان ميفرمايد: إذا لم يأمروا بمعروف و لم ينهوا عن منکر و لم يتبعوا الأخيار من أهل بيتي سلط الله عليهم شرارهم .... [۳۳] اگر مردم به معروف امر نکنند و از منکر نهي ننمايند و از برگزيدگان از اهل بيـت مـن پيـروي نکننـد، خداونـد افراد شرورشان را بر آنها مسلط ميکند ....
بنابراين ، امربه معروف و نهي ازمنکـر همـواره دافـع تـسلط شيطان و طاغوت و جنود آنهاست و اگر ترک شود، در واقع راه تسلط آنها بر مردم و جامعه باز گذاشته شـده اسـت .
بـا نبـود امربه معروف و نهي ازمنکر، شياطين و طاغوتهـا و نيـز جنـود آنها، به راحتي با وسوسه و تدليس ، بر فکر و عمل مردم مسلط ميشوند و آنها را از ولايت ايماني خارج، و به ولايت شيطاني وارد ميکنند.
خلاصه اينکه حکمت آفريدگار بر اين تعلق گرفته است که مردم به طريقۀ عادلانه زندگي کنند و در حدود احکام الهي گام بردارند.
اين حکمت ، هميشگي و از سنت هاي خداوند متعـال و تغييرناپذير است .
بنابراين ، امروز و هميشه ، وجود ولـي امـر، يعني حاکمي که قيم و برپانگه دارندە نظم و قانون اسلام باشد، ضرورت دارد؛ وجود حاکمي که مانع تجاوزات و ستمگريهـا و تعدي به حقوق ديگـران باشـد؛ امـين و امانـت دار و پاسـدار خلق خدا باشد؛ هـادي مـردم بـه تعـاليم و عقايـد و احکـام و نظامات اسلام باشد و از بدعت هايي که دشمنان و ملحدان در دين و در قوانين و نظامات ميگذارند، جلوگيري کند.
پرسش ها
١.منظور از ولايت الهي چيست ؟ ٢.راههاي ورود به ولايت الهي کدام است ؟ ٣.مظاهر طاغوت در زندگي بشري امروز کداماند؟ .
درس سوم
کسب روزي حلال
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير در پايان درس: ـ معناي اهميت کسب روزي حلال را بداند؛ ـ پايبند به کسب معاش از طريق حلال باشد؛ ـ از ارتکاب حرام در کسب روزي پرهيز کند.
مقدمه
يکي ديگر از مهم ترين مصاديق معروف، کـسب روزي حـلال است .
بر اساس آيات و روايات اسلامي، کـسب روزي حـلال يکي از مهم ترين زمينـه هـاي تقويـت ديـن داري شـمرده شـده است .
يکـي از ويژگـيهـايي کـه اميرمؤمنـان ، علـي ، بـراي پارسايان فرموده اند، تلاش براي روزي حلال است . [۳۴]قرآن کريم حتي در سورە جمعه ـ که سفارش به شرکت در نمـاز جمعـه و ذکر خداست ـ ميفرمايد: «هنگامي که نماز پايان يافت ، شـما آزاديد در زمين پراکنده شويد و فضل خدا را بطلبيد (بـه دنبـال روزي برويد)؛ و خدا را بسيار ياد کنيد؛ شايد رستگار شويد!» [۳۵]از اين آيه استفاده ميکنيم که حتي روز تعطيل و به جاي آوردن اعمال عبادي در روز جمعه ، مانعي براي فعاليت هاي اقتصادي سازنده نيست .
از طرفي نيز لـذتي کـه انـسانهـا از نعمـت هـاي خداونـد ميبرند، رزق آنهاست ؛ پس امکان دارد نعمت کم باشد، امـا رزق زياد.
گاهي انسانهايي هستند که در وفور نعمت اند، امـا رزقشان کمتر از انسانهايي است که در فقر زنـدگي مـيکننـد.
براين اساس، هر چيزي براي هر کسي نعمـت و خيـر نخواهـد بود؛ براي مثال، مواد قندي بـراي افـراد عـادي نعمـت شـمرده ميشوند؛ ولي براي فرد مبتلا به ديابت ، نـه تنهـا رزق و نعمـت نيستند، بلکه برعکس ، مانع از کسب برخـي کمـالات و بلکـه زايل کننده بعض کمالات وجودي او هـستند.
بـه همـين نحـو، ثروت، مقـام، شـهرت و...نيـز بـراي عـده اي نعمـت شـمرده ميشوند، که از راه آنها به کمالات جسمي و روحي ميرسند؛ اما براي عده اي ديگر، نه تنها نعمت نيستند، بلکه چه بسا نقمت و مايۀ دور شدن آنها از کمالات انسانياند.
ممکن است کارمندان دولت ، بـه عنـوان بـزرگتـرين قـشر جامعه نيز به دليل امنيت شغلياي که دارند، اهتمام کافي براي حلال بودن روزي خود نداشته باشند؛ کم کاري، پاسخ ندادن به مراجعين ، اختيار کردن شغل دوم بـراي درآمـد بيـشتر و...، در عدم اهتمام نقش بزرگي دارند.
آشنايي اين قشر عظيم با آثـار و برکات روزي حلال، ترغيب اين قـشر عظـيم بـه ايـن معـروف بزرگ است .
آثار طلب روزي حلال
در آيات و روايات، از طلـب روزي حـلال، بـه عنـوان يکـي از اسباب آمرزش گناهان ياد شده است .
خداي متعال بـا اسـباب مختلفي گناهان انسان را ميبخشد که توبه ، شفاعت ، عبادات، ولايت اهل بيت ، خدمت به مردم و...، از اين اسباباند؛ و يکي از اين سبب ها، طلب روزي حلال است .رسول خـدا فرمود: «بعضي از گناهان به وسيلۀ نماز و صـدقه هـم آمرزيـده نميشوند.» سؤال شد: يا رسـولاللـه ، پـس چـه چيـز موجـب آمــرزش آن اســت ؟ فرمــود: «جــديت و تــلاش در طلــب معيشت . [۳۶]» يکي ديگر از برکات طلب روزي حلال، ايجاد رفاه خانواده است که در اسلام بر اين مسئله بسيار تأکيـد شـده اسـت ؛ بـه گونه اي که امام صادق ميفرمايد: «کسي که از طلب حـلال شرم نکنـد، بـارش سـبک و سـختيهـايش آسـان مـيشـود و ٢خانوادهاش در رفاه قرار ميگيرند.» [۳۷] پيامبر اکرم کـسب درآمـد حـلال را بـر هـر مـسلماني واجب دانسته و تلاش و کار کردن در اين راه را بـا جهـاد برابـر شمرده اند.طلب روزي حـلال، در فرهنـگ اسـلامي از چنـان جايگاهي برخوردار است که پيـشوايان معـصوم همـواره بـا گفتار و عمل ، پيروان خود را به تلاش براي بـه دسـت آوردن آن تــشويق کــرده و حــلال بــودن روزي را ويژگــي لازم و دائمــي درآمدها دانسته اند.
عوامل افزايش روزي حلال
بر طبق آيات و روايات اسـلامي، عوامـل متعـددي در وسـعت روزي ذکر شده است که مهم ترين آن، تقوا و پرهيزگاري است ؛ چنانکه خداوند در قرآن ميفرمايد: و من یتق الله یجعل له مخرجا َويرزقه مـن حيث لا يحتسب ومن يتوکل علي الله فهـو حسبه (طـلاق : ٣-٢).
و هر کس تقواي الهي پيشه کنـد، خداونـد راه نجـاتي براي او فراهم ميکند، و او را از جايي که گمـان نـدارد روزي مي دهد؛ و هر کس بر خـدا توکـل کنـد، کفايـت امرش را ميکند.
يکي ديگر از زمينه هاي افزايش روزي حـلال، اسـتغفار بـه درگاه الهي است .رسول خدا دراين بـاره فرمـود: «فـراوان از خدا طلب آمرزش کنيد که آن جلب روزي ميکند.» [۳۸] يکي از راههاي افزايش روزي، دعا و نيايش اسـت . [۳۹] دعـا و نيايش به درگاه خداوند در فرهنگ اسـلامي از جايگـاه والايـي برخوردار است ؛ به گونه اي که ائمۀ اطهـار از دعـا بـه عنـوان سلاح مؤمن و مخ العباده ياد کردهاند و بسياري از معارف بلنـد ديني و عرفاني را از طريق دعا به اصحاب خويش آموختند.
از ديگر کليدهاي وسـعت رزق حـلال، پنهـان کـردن فقـر است .
پيامبر اکرم دراين باره ميفرمايند: کسي که گرسنه شود يا احتياجي داشـته باشـد، ولـي آن را از مردمان پنهان کند و تنها نزد خداوند بگويد، بر خداونــد اســت کــه يــک ســال روزي حــلال روزياش نمايد. [۴۰] در معارف اسلامي، بر آثار مادي و معنوي صـدقه و انفـاق بسيار تأکيد شده است که يکي از برکات صدقه ، افزايش رزق و روزي است ؛ به گونه ايکه به مؤمنان در خـصوص دادن صـدقه در هنگام تنگ دستي براي گشايش روزي، توصيه شده اسـت . [۴۱] همچنين در کنار عوامل گشايش روزي، از جملـه تميـز کـردن ظروف غـذا، [۴۲]همـسايۀ خـوب بـودن، [۴۳] ازدواج، خـلال کـردن دنـدانهـا، مهمـان نـوازي، انگـشتر عقيـق ، خـوش اخلاقـي و مهربــاني، و ...در روايــات اســلامي، نــسبت بــه عوامــل فقــر و تنــگ دســتي نيــز هــشدار داده شــده اســت و قطــع ارتبــاط بــا خويــشاوندان نزديــک ، [۴۴] ســبک شــمردن نمــاز، [۴۵]قــسم دروغ خــوردن [۴۶]و...، از عوامــل فقــر و تنــگ دســتي شــمرده شده اند.
پيامدهاي حرامخواري و بي توجه ي به کسب حلال
خداوند متعال براي تمام مخلوقات، روزي حلال مقدر فرموده است .اگر انسان عجلـه نکنـد و قناعـت و صـبر را پيـشۀ خـود ســازد، تمــام رزق مقــدرش خواهــد رســيد؛ زيــرا خداونــد ميفرمايد: هيچ جنبندهاي در زمين نيـست ، مگـر اينکـه روزي او برخداســـت .او قرارگـــاه و محـــل نقـــل و انتقـــالش را ميداند. همۀ اين ها در کتاب آشکاري ثبت است . [۴۷] هر گونه کسب مال از راه نامـشروع و حـرام، افـزون اينکـه معصيت پروردگار بوده و داراي عقوبت هاي اخروي اسـت ، در دنيا نيز موجب گرفتاريهـاي جبـران ناپـذير خواهـد شـد؛ کـه بــي برکتــي امــوال، پذيرفتــه نــشدن عبــادات، و...، از جملــۀ آنهاست .
پيامبر گرامي اسلام دراين باره فرمود: «هـر شـب در بيت المقدس فرشته اي فرياد ميزند: هر کـس مـال حرامـي بخــورد، خداونــد هــيچ عمــل واجــب يــا مــستحبي از او را نميپذيرد.» استجابت نشدن دعا، يکي ديگر از پيامدهاي بي توجهي بـه کسب حلال است ؛ چنانکه پيامبر اکرم فرمود: «کـسي کـه لقمۀ حرامي بخورد، تا چهل روز نمازش قبـول نمـيشـود و تـا چهل روز دعايش مستجاب نميگردد.» از پيامـدهاي ديگـر حـرامخـواري، قـساوت قلـب اسـت ؛ چنانکه امام حسين به لشکريان عمر سعد فرمود: دليل اينکه شما نافرمانيام ميکنيـد و بـه سـخن مـن گوش فرا نميدهيد، اين است که شکم هايتان از حرام پر شده و بر دلهايتان مهر خورده است و ديگر حـق را نميپذيريد.
يکي ديگر از مهم ترين آثار بي توجهي به رزق حلال، تـأثير منفي بر نطفه و نسل است .
لقمۀ حرام، چنـان در جـان و روان يک طفل اثر ميگذارد که نميتواند به آساني از افاضات نوراني حق تعالي کسب نور کنـد و بـه سـعادت راه يابـد.
مصاديق امر به معروف و نهي از منکر (صنعت و خدمات) [اي شيطان!] برو؛ هـر کـس از آنـان کـه از تـو تبعيـت کند، جهنم کيفـر شماسـت ؛ کيفـري فـراوان؛ ...و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوي .... [۴۸]
آثار و برکات روزي حلال
رزق و روزي، يکي از مهم ترين مـسائلي اسـت کـه در زنـدگي فردي و اجتماعي بشر مطرح ميشود؛ چراکه انسان از ابتـدا بـا آن رشد ميکند و تا آخر عمر نيز با آن سـروکار دارد.
ازايـن رو، براي روزي حلال آثار و فوايد مهم و متعددي ذکر شـده اسـت که در اينجا به برخي از آنها اشاره ميکنيم : =====آمرزش گناهان===== خداوند متعال همواره بـا اسـباب گونـاگون، گناهـان انـسان را ميبخشد.پيامبر اکرم دراين باره ميفرمايند: «هر کـه روزي حلال خورد، فرشته اي به فرمان خدا بر سر وي بايستد و برايش آمرزش خواهي کند تا از خوردن فارغ آيد.» [۴۹]
استجابت دعا
يکي از اصحاب رسول خدا از آن حضرت درخواست کـرد که خداي تعـالي او را مـستجاب الـدعوه کنـد.
حـضرت بـه او فرمود: «خوراک خود را پاک کن تا دعايت مستجاب شود.» [۵۰]
گرامي شدن نزد خداوند
امام صادق دراين باره فرموده است : «بنده، آن زمان نـزد خـدا گراميتر است که درصدد کسب درهمي حلال برآيـد و نتوانـد به آن دست يابد.» [۵۱]
نورانيت دل و جان
پيامبر اکرم دراين باره ميفرمايند: «هر کس چهل شـبانه روز ٢حلال خورد، خداوند دلش راروشن و نوراني ميفرمايد.» [۵۲]
باز شدن درهاي بهشت
يکي ديگر از آثار فردي کسب روزي حلال ـ که متوجه آخـرت فرد ميشود ـ بـاز شـدن درهـاي بهـشت اسـت ، کـه براسـاس فرمودە رسول اکرم : «هر که از دسترنج حلال خود بخورد، درهاي بهشت به رويش گشوده شود و از هر در که ميخواهد، وارد شود. [۵۳]» نکتۀ پاياني درس اينکه : روزي و نصيب و بهـرە هـر کـس ، که از سوي پروردگار عالميان بـه وي ارزانـي مـيشـود، صـرفا جنبۀ مادي ندارد و بعد ديگري را نيز شامل ميشـود؛ بنـابراين ، روزي يا مادي است يا معنوي؛ روزي مادي شامل خوردنيها، پوشيدنيها، و به طورکلي امکانات مادي ميشود که بـه انـسان داده شده است ؛ و روزي معنـوي هـم علـوم، معـارف، نبـوت، حج ، شهادت و...را دربر ميگيرد.
پرسش ها
١.عوامل افزايش روزي حلال کداماند؟ ٢.آثار مثبت کسب روزي حلال در زندگي را نام ببريد؟ ٣.آثار سوء روزي حرام در زندگي چيست ؟
درس چهارم
تعهد و وجدان کاري
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير درپايان درس: ـ معناي تعهد و وجدان کاري را بداند؛ ـ به تعهد و وجدان کاري پايبند باشد؛ ـ در محيط کاري و اداري متعهد باشد.
مقدمه
تعهد و وجدان کاري، به عنوان يکي از مهـم تـرين معـروفهـا، عبارت است از احساس تعهد دروني به منظور رعايت الزاماتي که در ارتباط با کار مورد توافق قرار گرفته است .بـه بيـانديگـر، منظور از وجدان کاري ، رضايت قلبـي ، تعهـد و التـزام عملـي نسبت به وظيفه هايي است که قرار است انـسان آنهـا را انجـام دهد؛ به گونـه ايکـه اگـر بـازرس و نـاظري نيـز بـر فعاليـت او نظاره گـر نباشـد، بـاز هـم در انجـام دادن وظيفـه قـصوري روا نخواهد داشت . [۵۴] يکي از شاخص هاي برتري يـک سـازمان، داشـتن نيـروي انساني متعهد است .تعهد کاري، زمينه را براي رشـد و توسـعۀ سازمان فراهم ميکنـد.
بـرعکس ، نيـروي انـساني غيرمتعهـد، نه تنها براي رسيدن به اهداف سازمان حرکـت نمـيکنـد، بلکـه ميتواند در ايجاد فرهنگ بيتفـاوتي در ميـان ديگـر همکـاران مؤثر باشد و حتي مهم تر از اين ، سازمان را در تحقق اهـداف و آرمانهايش ناکام سازد.
سازمانهايي که اعضايي با سطوح بـالاي تعهـد سـازماني دارند، معمولا از عملکرد بالاتر و غيبت و تأخير کمتر کارکنـان برخوردارند.
سازمانها به افرادي نياز دارند که به نفع سـازمان ، فراتر از وظايف مقرره تلاش نمايند؛ و اين ، به ويـژه در مـشاغل حساس وبحراني مانند نيروهاي نظامي و اطلاعاتي، از اهميت زيادي برخـوردار اسـت .
بـا عنايـت بـه اهميـت ايـن مـسئله ، ضروري است که سازمانهـا تـدابير لازم را بـه منظـور حفـظ و افزايش تعهد اعضايشان بينديشند و عواملي را که مـيتوانـد بـه کاهش تعهد آنان بي نجامد، به حداقل ممکن برسانند و از ميـان بردارند.
خداوند متعال در قرآن کريم مؤمنان را بـا صـفت وفـاي بـه عهد معرفـي مـيکنـد: «والموفـون بعهـدهم إذا ع هـدوا (بقـره : ١٧٧)؛ و نيکوکاران کسانياند که وقتي عهدي بستند، بـه عهـد خود وفا ميکنند.» از ايشان ميخواهد تعهد داشته باشند: «يـا أيها الذين َآمنوا أوفوا بالعقود(مائده: ١)؛ اي کـساني کـه ايمـان آوردهايد، به عهدهاي خود وفا کنيد.» و انـسانهـاي متعهـد را دوستان خداوند معرفي ميکند: «بلي مـن أوفـي بعهـده واتقـي فإن الله يحب المتقين (آل عمران: ٧٦)؛ بلي، کسي که به عهـد خود وفا کرد و تقوا ورزيد، خدا متقيان را دوست ميدارد.» نظام حقوقي اسلام، نظامي تکليف گراست ؛ براي مثال، در متون ديني وقتي از حق انـسـانهـا صـحبت مـيشـود، بحـث دربارە حقـوقي اسـت کـه انـسانهـاي ديگـر بـر مـا دارنـد؛ و به عبارت ديگر، مسئوليتي که مـا در قبـال ديگـران داريـم .
البتـه چون اين حقوق دو سويه است ، ما نيز اين حقـوق را بـر عهـدە ديگران داريم ؛ اما بـه دليـل همـان بعـد سـازندگي و تربيـت و هدايت ، که دين اسلام براي خود قايل است ، در بيان بـه جنبـۀ تکليف و وظيفه و مسئوليت ، بيشتر توجه ميکند؛ ازاين رو، امام سجاد ميفرمايد: بدان که خداي عزوجل را بر تو حقوقي است که در هر جنبشي که از تو سر ميزند و هـر آرامـشي کـه داشـته باشي، يا در هر حالي که باشي، يـا در هـر منزلـي کـه فـرود آيـي، يـا در هـر عـضوي کـه بگردانـي، يـا در هـر ابزاري که در آن تصرف کني، آن حقـوق اطـراف تـو را فرا گرفته است .
بزرگترين حـق خـداي تبارک وتعالي همان است که براي خويش بر تو واجب کـرده؛ همـان حقي که ريشۀ همه حقوق است .
امام سجاد نمي فرمايد تو بر گردن ديگران حقي داري که آنها بايد دربارە تو رعايت کنند، بلکه ميفرمايد: «حقـوقي تـو را احاطه کرده است ؛ يعني حقوقي که ديگران بر گردن تو دارند و تو بايد از عهدە آنها برآيي .» [۵۵] اصولا دين داري بدون مـسئوليت پـذيري و تعهـد، معنـايي نــدارد.در قــرآن مجيــد آيــات فراوانــي هــستند کــه اهميــت مسئوليت پذيري و وظيفه شناسي را براي انسان بيـان کـرده انـد؛ براي نمونه ، پذيرش مسئوليت در قرآن، بـه بـار سـنگين تـشبيه شده است .
خداونـد در قـرآن مـيفرمايـد: «ولا تـزر وازرة وزر أخري ...(انعام: ١٦٤)؛ هيچ گناهکاري بار گناه ديگـري را بـر دوش نميکشد.» در اين آيه ، «وزر» به معناي سـنگين اسـت و در برخـي از تفاسير، به معناي «گناه» و «مسئوليت » نيز آمده است .
خداوند در اين آيه ما را به اين معنا رهنمـون مـيشـود کـه بـار سـنگين مسئوليت انسان را احدي جز خود او بر دوش نمـيکـشد و در روز رستاخيز، هر کس پاسخ گوي اعمال خويش است ؛ و ابعاد اين پاسخ گويي چنان گسترده است که حتـي اعـضا و جـوارح انسان را نيز دربر ميگيرد.
خداوند در قرآن ميفرمايد: ولا تقف ما ليس لـک بـه علـم إن الـسمع و البـصر والفؤاد کل أولئک کان عنه مسئولا (اسراء: ٣٦).
از آنچه نميداني، پيروي نکن ؛ چراکه گوش و چشم و دلها، همه مسئولاند.
مسئوليت پذيري، از چنان اهميتي برخـوردار اسـت کـه در بسياري از تفاسير، از امانت الهي، بـه همـان تعهـد و پـذيرش مسئوليت ياد شده است ؛ [۵۶]و علت اينکه امانت عظيم ، به انسان سپرده شد، اين بود که او اين قابليـت را داشـت و مـيتوانـست ولايت الهي را پذيرا گردد؛ يعني در جادە عبوديت و کمـال، بـه سـوي معبـود لايـزال سـير کنـد؛ چنـانکـه خداونـد در قـرآن ميفرمايد: انا عرضنا الامانة علي السماوات والأرض و الجبال فابين أن يحملنها و أشفقن منها وحملها الانسانُانه کان ظلوما جهولا (احزاب: ٧٢).
مــا امانــت را بــر آســمانهــا و زمــين و کــوههــا عرضــه داشـتيم ؛ آنهـا از حمـل آن ابـا کردنـد و از آن هـراس داشـتند؛ امـا انـسان آن را بـر دوش کـشيد؛ او بـسيار ظالم و جاهل بـود (کـه از عهـدە مـسئوليتي کـه بـه او داده بوديم ، به خوبي برنيامد).
مسئوليت پذيري در لسان روايـات نيـز همـواره از اهميـت بالايي برخـوردار بـوده اسـت .
امـام علـي خـود را چنـان درپيشگاه خدا مسئول ميداند که حتـي دربـاره آنچـه مـيگويـد، وجود خويش را ضامن قرار ميدهد و ميفرمايـد: «ذمتـي بمـا اقول رهينة و انا به زعيم ؛ عهده ام در گرو درسـتي سـخنم قـرار دارد و نــسبت بــه آن، ضــامن و پايبنــدم .» [۵۷] همــين احــساس مسئوليت بود که ايشان را به پذيرش خلافت وادار کـرد؛ چنـان که ميفرمايد: هان! به خدايي که دانه را شکافت و انسان را به وجـود آورد! اگر حضور حاضر و تمام بودن حجـت بـر مـن بـه سبب وجود ياور نبود و اگر نبود عهدي کـه خداونـد از دانشمندان گرفته که در برابر شکم بارگي هيچ ستمگر و گرسنگي هيچ مظلومي سکوت ننمايند، دهنـۀ شـتر خلافت را بر کوهانش ميانداختم و پايان خلافت را بـا پيمانۀ خالي اولش سيراب ميکردم.
آنگاه ميديديـد که ارزش دنياي شما نزد من ، از اخلاط دماغ بز کمتـر است . [۵۸] امــام علــي بارهــا پيــروان خــود را بــه تقــوا در قبــال مسئوليت هايي که بر دوش گرفته اند، سفارش ميکردند و حتي آنان را در برابر زمين و حيوانات نيز مسئول ميدانـستند؛ چنـان که فرمودهاند: اتقوا الله في عباده و بـلاده فـانکم مـسئولون حتـي عن البقاع و البهائم و اطيعوا الله و لا تعصوه .
از خدا نسبت به بندگان و شـهرهايش پـروا کنيـد، زيـرا داراي مسئوليت هـستيد، حتـي نـسبت بـه زمـين هـا و حيوانات؛ و خداونـد را اطاعـت کنيـد و از نافرمـاني او بپرهيزيد. [۵۹]
عوامل تأثيرگذار برتقويت تعهد کاري کارمندان
بديهي است عوامل بسياري بـر تعهـد کـاري کارمنـدان تـأثير مستقيم دارند که به برخي از آن ها اشاره ميکنيم :
تقويت ايمان و تقوا در جامعه
با ايجاد قانون و مقررات، ميتوان افـراد را تـا حـدي بـه انجـام دادن وظايف خود واداشت ؛ ولي در موارد متعددي ، اسـتفاده از قانون و مقررات کاربرد ندارد؛ درحاليکه اگر ايمـان و تقـوا در جامعه حاکم باشد، فرد تکليف مورد نظر خود را بـه خـوبي بـه انجام خواهد رساند.
اگر بتوان روح معنويت و ايمـان را در دل کارکنان بارور ساخت و افراد اعتقاد پيدا کنند که : «خداونـد بـه اسرار دل و ضمير قلب هـا آگـاه اسـت » [۶۰]، آنگـاه خودبـه خـود مسئلۀ نظارت حل مي شود.
تخصص و سابقۀ شغلي
هرچه سابقۀ شـغلي فـرد بيـشتر باشـد، قـدرت جابـه جـايي و تحـرک شـغلي او کمتـر خواهـد شـد.
همچنـين ، تخـصص و مهارت وي نيز بيشتر به سازمان خود اختصاص خواهد يافت و درنتيجه ، فرد را به شغل و سازمان خود حـساستـر و متعهـدتر مي سازد.
ارزيابي کارکنان
يکي از عوامل سازماني مؤثر در وجـدان کـار، عملکـرد مـؤثر مديريت در ارزيابي کارکنان به روشهـاي معـين و مـشخص ، تشويق و تنبيه مناسب آنان و برنامه ريزي آموزشي بـراي ايـشان است .
آموزش مستمر تخصصي و عمومي
امروزه ثابت شده است که آموزش، يکي از بهتـرين روشهـاي بالا بردن کارايي در سازمان اسـت .
در برخـي مـوارد، نداشـتن وجدان کاري به دليل آن است که فرد مورد نظر واقعا نمي دانـد که چه بايد انجام دهد و چگونه انجـام دهـد.
معمـولا مـديران ميخواهند مدت آموزش را به حداقل برسانند تا کارکنان زودتر به کار مشغول شوند.
مديران در سازمانها بايد به ايـن موضـوع نيز توجه داشته باشند که آموزش، ايجـاد هزينـه نيـست ؛ بلکـه ايجاد کارايي و اثربخشي بيشتر در سطح گسترده تر است .
انگيزش
يکي از عمدهترين عللي که در برانگيختن وجدان کـاري نقـش دارد، انگيزش است .
نظامهاي انگيزشي بايد به گونه اي باشـند که با ايجاد ارزش براي کار فـرد، انتظـار دريافـت پـاداشهـاي متفاوت را براي آن ايجاد کنند و امکان تشويق و تنبيه مناسب با عملکرد را براي فرد فراهم آورند.
تأمين اقتصادي نيروي کار
در شرايطي ميتوان انجام مناسب کار را انتظار داشت که افـراد از نظر اقتصادي در امنيت باشند و معيشت آنان تـأمين باشـد؛ زيرا به اقتـضاي «مـن لا معـاش لـه لامعـاد لـه »، از کـسي کـه معيشتش تأمين نيست ، نمي توان برخورداري از وجـدان کـاري عالي را انتظار داشت .وجدان کاري و تأمين اقتصادي ، تعامـل و وابستگي متقابل دارند.
پرسش ها
١.تعهد و وجدان کاري به چه معناست ؟ ٢.نظر ديـن مبـين اسـلام دربـاره تعهـد و وجـدان کـاري چيست ؟ ٣.تأثير تعهد و وجدان کاري در پيـشبرد اهـداف سـازمان چگونه است ؟
درس پنجم
تعاون و همياري
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير در پايان درس: ـ معناي تعاون و همياري را بداند؛ ـ به تعاون و همياري ملتزم شود؛ ـ در سبک زندگي خود، تعاون و همياري را سـرلوحه قـرار دهد.
مقدمه
تعاون، که در اصـطلاح بـه معنـاي يـاوري و همراهـي متقابـل مي باشد، يکي از مهم ترين معروفهاي سازماني است ؛ به اين معنا که در يک سازمان، تعاون و همياري نقش بيبـديلي را در پيشبرد آن برعهده دارد.
ايـن واژه ، از «عـون» بـه معنـاي يـاري نمودن، و در باب تفاعل به معناي بـه همـديگر کمـک کـردن و همياري نمودن آمده است .
کارمندان در جامعـه بـه عنـوان بـازوان دولـت و حکومـت اسلامي، نقش بسياري در فراهم نمودن اهداف اسلامي دارند.از جمله اهداف اسلامي، اقامۀ عدالت اقتصادي به منزلۀ اصلي کلي در نظام اقتـصادي اسـلامي اسـت ؛ و عـدالت اقتـصادي زماني گسترش مي يابد که بتوان زمينۀ تعاون و مشارکت مردمي را در فعاليت هاي گوناگون اجتماعي و اقتصادي و غيـره فـراهم آورد و در اين راستا، همۀ آنان نسبت به برنامه ها و امور مربوطه ، به نوعي خود را سهيم ومسئول بدانند و دور از هر گونه انحرافي از حق و عدالت اقدام نمايند.
بنابراين ، بدون تعاون و همکاري و تکامل عمومي ، نـه تنهـا هرگز نمي توان به عدالت اجتماعي و عدالت اقتـصادي دسـت يافت ، بلکه همواره با ثروتاندوزي و عدم گـسترش اقتـصادي سرمايه ها، فقر و فواصل طبقاتي افزايش يافته ، قتـل و غـارت و اضرار به غير، عرصۀ زندگاني را بـر همگـان تنـگ و ناخـشنود خواهد ساخت و به کلي مي توان اذعان داشت که پس از آن، هر گونه امنيت و آسايش عمومي از اجتماع مردمـي بـراي هميـشه سلب خواهد شد.
تعاون و همياري از نظر تعاليم اسلامي
آموزه ها، دستورها و تأکيدهاي دين مبين اسلام، بـر کمـک بـه همنوعــان، همکــاري در کارهــاي نيــک و يــاري رســاندن بــه نيازمندان است .
مسائلي چون وقف ، صـدقه ، قـرض الحـسنه و زکات، از اين تأکيد فراوان نـشان دارنـد.
در ايـن ميـان، انـسان در مسير کمال خود ناچار از حيات اجتماعي و تعـاون اسـت ؛ و بيترديد، براي رسيدن به ايـن کمـال، بـه ابزارهـاي گونـاگون نياز دارد.
درنتيجه ، آدمي، بنا بر عقل خويش ، گاه حتـي جمـاد و گيـاه و حيـوان را بـه خـدمت مـيگيـرد تـا بـه هـدف نهـايي خود برسد.
ازاين رو، افراد بشر ناگزير از تشکيل اجتماعي بر پايۀ تعاون ميشوند؛ يعني همه براي هم کار کننـد و همـه از کـارکرد هـم بهره مند شوند.
قرآن کريم نيز به اين حقيقت اشاره ميکند: «مـا خود معاش و روزي آنها را در حيات دنيـا تقـسيم کـردهايـم و بعضي را بر بعضي برتري دادهايم تـا بعـضي از مـردم، بعـضي ديگر را به خدمت گيرند.» [۶۱] در آيۀ ديگري نيـز دربـاره تعـاون و همکـاري در نيکـي هـا چنـين آمـده اسـت : «در نيکوکـاري و پرهيزگـاري، يکـديگر را يـاري کنيـد؛ و در گنـاه و تجـاوز، بـه يکديگر ياري نرسانيد.» [۶۲]براين اساس، مسلمانان موظف اند در کارهاي نيک همکاري کنند؛ ولي همکاري در اهداف باطـل و نادرست ، ممنوع است .حضرت علي در نهج البلاغه با تأکيـد بـر روح تعـاون و يک دلـي بـين خويـشاوندان، آنهـا را بـه يـاري و مهربـاني بـا يکديگر دعوت مينمايد؛ آنجا که ميفرمايد: اي مردم! انسان هـر مقـدار کـه ثروتمنـد باشـد، بـاز از خويشاوندان خـود بـينيـاز نيـست کـه از او بـا زبـان و دست دفاع کنند.
آن کس که دست دهنـدە خـود را از بستگانش باز دارد، تنها يک دسـت را از آنهـا گرفتـه ؛ اما دست هاي فراواني را از خـويش دور کـرده اسـت ؛ و کــسي کــه پــر و بــال محبــت را بگــستراند، دوســتي خويشاوندانش تداوم خواهد داشت . [۶۳] اسلام در آيات متعددي تعـاون را بـه عنـوان بهتـرين شـيوە روابط انساني به پيروان خود گوشزد مي نمايـد و تأکيـد فـراوان دارد که روح تعاون و رسيدگي بـه امـور ديگـران در هـر فـردي وجود داشته باشد و جامعۀ اسلامي بر اين بنـا شـده اسـت کـه مردم بايد خود را مسئول بدانند و نسبت به امور جـاري جامعـه احساس تکليف نمايند؛ و به اين اميد که تمـام امـور را دولـت انجام خواهد داد، مهـار جامعـه را رهـا نکننـد.
کارمنـدان نيـز مهم ترين رکن ايـن مـسئوليت پـذيريانـد؛ بنـابراين لازم اسـت درصورتيکه کوچکترين مشکلي براي جامعه پيش بيايد، خود را در برابر آن مسئول بدانند.
انفاق و صدقات، از جمله مسائلي انـد کـه در جـاي جـاي آيات قرآن کريم به آنها اشـاره شـده اسـت .
بـراي بيـان ميـزان اهميت جايگاه رسيدگي به امـور فقـرا و مـستمندان جامعـه از ديدگاه جهانبيني اسلام، همان بس که شـارع مقـدس دعـوت عمومي آحاد مردم جامعه به انواع انفاق و صـدقات، مـشارکت دادن مـردم در انجـام اعمـال خيرخواهانـه ، و احـسان و نيکـي نمــودن بــه محرومــان را فريــضه اي عبــادي قــرار داده اســت ؛ به گونه ايکه اهتمام جدي به تکريم نـوعدوسـتي و فقيرنـوازي و اداي دين اغنيا به فقرا و مساکين را بـراي مؤمنـان يـک تکليـف ديني و عمل به انجام فريضۀ الهي قلمداد نموده است .
از همين روست که در قرآن کريم ٧٣ مرتبـه واژه «انفـاق »، ١٤ مرتبه واژه «صدقه »، ٣٢ مرتبه عنوان «زکات» و ١٤٩ مرتبـه واژه «احسان» و مشتقات آن به کار رفته است و قرار گـرفتن ٣١ مرتبــه عنــوان «زکــات» و «انفــاق» در کنــار فريــضۀ نمــاز در قرآن کريم ، اهميت فـوقالعـاده و جايگـاه ويـژە احـسانگري و نيکي ورزيدن به فقرا و مستمندان را آشـکار مـي سـازد.
عنـوان «زکات» ٢٨ بار و واژه «انفاق» ٣ بار به همراه امر مقدس نمـاز در آيات قرآن ذکر گرديدهاند؛ و درمجمـوع، واژههـاي صـدقه ، انفاق، زکات و احسان با تمام مشتقات آن، در قرآن کريم ٣١٣ مرتبه مورد سفارش و تأکيـد قـرار گرفتـه انـد، بلکـه اسـلام بـا صراحت تمـام مـيگويـد کـه مـسلمانان موظـف انـد از آنچـه برخوردارند و استفاده ميکنند، براي رفاه حال ديگران سهمي را به آنان و اگذار نمايند تا بدين وسيله چهرە فقـر و محروميـت از جامعۀ اسلامي برطرف و ريشه کن گردد.
بنا بر آيات قرآن، مسلمانان بايد در کارهاي نيک و پسنديده بــا يکــديگر همکــاري و مــشارکت داشــته باشــند.
ازايــن رو، همکاري در کارهاي خلاف شرع و عرف، ماننـد قاچـاق مـواد مخدر، پخش نوار و سيديهاي مبتذل، و همکاري بـا افـراد و متجاوزان حقوق بشر، ممنوع و گناه است ؛ و تعاون و همکاري انسانها با يکـديگر پـاداش فراوانـي دارد.
نمونـه اي از آن را در حديثي از پيامبر اسلام ميخوانيم : کــسي کــه بــراي بــرآوردن حاجــت بــرادر مــؤمن خــود کوشش کند، مانند اين است که نه هـزار سـال خـدا را عبادت کرده باشد، که روزها را به روزهداري و شـب هـا را به شب زنده داري بگذراند. [۶۴] از نظر اسلام، سرنوشت فرد و جامعه به هم پيونـد خـورده است و سلامت هر يک بر ديگري تـأثير مـيگـذارد.
ازايـن رو، دين مقدس اسلام براي دور ماندن جامعه از سـقوط و تبـاهي، مؤمنان را به برقراري فريضۀ امربه معروف و نهي ازمنکـر ميـان خودشان سفارش ميکند و ميفرمايد: والمؤمنــون والمؤمنــات بعضهم اوليــآء بعــض بالمعروف و ينهون عن المنکر (توبه : ٧١).
و مردان و زنان باايمان دوستان يکديگرند که همـديگر را به کارهاي پسنديده وا ميدارند و از کارهاي ناپـسند بازميدارند.آن که امربه معروف ميکند، در حقيقـت ، در انجـام شـدن کارهاي نيک ، با ديگران همکاري ميکند.
پرسش ها
١.معناي تعاون و همياري چيست ؟ ٢.جايگاه تعاون و همياري در تعاليم اسلامي کدام است ؟ ٣.نتايج تعاون و همياري در زندگي چيست ؟
درس ششم
تلاش جهادي
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير در پايان درس: ـ معناي تلاش جهادي را بداند؛ ـ ملتزم به تلاش جهادي باشد؛ ـ در زندگي خود تلاش جهادي را سرلوحۀ امور قرار دهد.
مقدمه
تأکيد فراوان مقام معظم رهبري بر تلاش جهادي و ترغيب همۀ جامعه به اين امر نيـز نـشان از لـزوم توجـه بـه آن در قـشرهاي گونـاگون جامعـه اسـت .
از نظـر ايـشان، جامعيـت فرهنـگ و روحيۀ جهـادي بـه عنـوان معـروف در امـور ادارە کـشور و هـر سازماني، به گونه اي است که در همۀ صحنه ها و عرصـه هـا بـه کار مي آيد؛ [۶۵]و البته نقش کارمنـدان در تـرويج ايـن فرهنـگ و کسب روحيۀ جهادي انکارناپذير است .
اين رويه در نزد معصومان سيرهاي جـاري بـوده اسـت .
انس بن مالک ميگويد: هنگامي کـه رسـول خـدا از جنـگ تبوک برميگشت ، سعد انصاري ـ يکي از کارگران مدينـه ــ بـه اسـتقبال آن حـضرت آمـد.
وقتـي پيـامبر بـا او دسـت داد، احساس کرد که دستان وي زبر و خـشن اسـت ! نبـي مکـرم سؤال کرد: «چرا دستان تو اين قدر خشن و زبر است ؟» عرضه داشت : يا رسول الله ! اين خشونت و زبري دستان مـن بـه دليـل کار کردن با بيل و طناب است تـا مخـارج خـانوادهام را تـأمين کنم .
پيامبر دستان او را بوسيد و فرمود: «اين دسـتي اسـت که آتش جهنم آن را لمس نخواهد کرد.» وقتي ابعاد گوناگون شخصيتي همچون حضرت علـي را مطالعه و بررسي ميکنيم ، مي بينـيم کـه ايـشان در عـين آنکـه زاهدترين فرد زمان خود است ، فعـالتـرين آنهـا نيـز هـست .
شهيد آيت الله مطهري ميگويد: شخـصيت علـي شخـصيتي جـامع الاضـداد اسـت : وقتي خلوت شب فرا مي رسد، هيچ عـارفي بـه پـاي او نمي رسـد؛ و روز کـه مـي شـود، گـويي ايـن آدم آن آدم نيست .
با اصحابش که مي نشيند، چنان چهره اش باز و خندان اسـت کـه از جملـۀ اوصـافش ايـن اسـت کـه هميشه قيافه اش باز و شکفته است . [۶۶] امام موسي بن جعفر به يکـي از يـارانش ، کـه کاسـب و فروشنده بود، فرمود: «اغـد الـي عـزک [۶۷]؛ صـبح زود بـه سـوي عزت و سربلندي خود بـشتاب.» منظـور آن حـضرت، همـان کسب و تجـارت اسـت .
عـزت انـسان، در سـايۀ تـلاش او در زمينۀ توليد به دست ميآيد.
ازايـن رو، پيـشوايان معـصوم بـا تمـام مـشکلات و مـسئوليت هـاي طاقـت فرسـاي اجتمـاعي ، سياسي و فرهنگي ، در عرصۀ کار و تلاشهاي اقتصادي کوشـا و فعال بودنـد و در کنـار کـارگران و غلامـان، بـه کـار و توليـد مي پرداختند.
در مکتب حياتبخش اسلام، انساني کـه صـاحب حرفـه است و از دسترنج خود مخارج خانوادهاش را تـأمين مـيکنـد، جايگاه والايي دارد: «ان الله عزوجل يحـب الم حتـرف الأمـين ؛ خداوند عز و جل صاحب حرفه اي را کـه امـين اسـت دوسـت دارد» [۶۸]؛ و برعکس ، آن کسي که توان کار کـردن دارد و مخـارج خود را بر ديگري تحميل ميکند، ملعون خوانده شده است .
در تعابير مقام معظم رهبري، از جمله شاخص هاي مـؤمن انقلابي، داشتن روحيۀ جهادي است .
اصطلاح فرهنگ جهادي و عبارتهاي متـرادف آن همچـون روحيـۀ جهـادي، جهـادي عمل کردن و مديريت جهادي، اصـطلاحات ايـشان در تبيـين ايــن موضــوع اســت .
ايــشان در تعريــف روحيــۀ جهــادي ميفرمايند: اعتقاد ما به اينکه ما مـيتـوانيم ، و کـار بـيوقفـه و خستگيناپذير و استفاده از همـۀ ظرفيـت وجـودي و ذهنـي و اعتماد به جوانان و.... [۶۹] با مطالعه در رفتارهاي اقتصادي پيـشوايان معـصوم نيـز مي توان به اصول کلي در زمينۀ توليد دست يافت .
آنها نـه تنهـا خود علاقۀ زيادي به کارهاي توليدي و اقتصادي داشتند، بلکـه با استفاده از فرصت هـاي مناسـب ، بـراي شـکوفايي نيروهـاي دروني و استعدادهاي نهفتۀ افراد زمينه سـازي مـي نمودنـد و از اين طريـق انگيـزە توليـد و کـسب درآمـد را در آنهـا تقويـت ميکردند.
اخبار و روايات متعدد تاريخي نشان مي دهند که مهم ترين و اصلي ترين منبع مالي امام موسي کاظم ، کـشاورزي بـوده است .
علي بن ابي حمزه ميگويد: امام کـاظم را ديـدم کـه در زمين کشاورزي خود کار ميکرد و عـرق مـي ريخـت .
عـرض کردم: قربانت گردم! پس کـارگران کجـا هـستند؟ فرمـود: «اي علي ، بهتر از من و پدرم در اين زمين با بيل کـار مـيکردنـد.» عرض کـردم: آنـان را معرفـي نمـا! حـضرت فرمـود: «رسـول خدا ، اميرالمؤمنين و پدرانم ، همـه بـا دسـت خـود کـار ميکردند.
کشاورزي شـغل پيـامبران خـدا و جانـشينان آنـان و مردان شايسته است .» [۷۰] از جمله آموزههاي سيرە پيشوايان معصوم اين اسـت کـه انــسان توليــد و انفــاق زيــاد داشــته باشــد؛ ولــي در مــصرف شخصي ، به حداقل قناعـت نمايـد.
روحيـۀ توليـد و تـلاش در سيرە آن بزرگواران چنان است که توليـد را بـراي ارتقـاي سـطح معيشت مردم مي خواستند.
آنان ضمن توليـد بيـشتر، کمتـرين استفادە شخصي را مي نمودند.
امام باقر دراين زمينه مي فرمايد: «هر کس به مقدار رزقي که خداوند بـه او داده قـانع باشـد، پـس او بـي نيـازترين مـردم است .» [۷۱] امام کاظم دربارە اعتـدال در مـصرف مـي فرمايـد: «هر کس ميانه روي و اعتدال را رعايت کند و قانع باشد، نعمت براي او باقي خواهد ماند؛ و هر کـس اسـراف کنـد، نعمـت از دستش خواهد رفت .» [۷۲] نوع لبـاس، مرکـب ، منـزل و غـذاي آن حضرت، نمونه اي عالي از اعتدال و ميانه روي بـود؛ در برخـي موارد، امام تصريح ميکرد که علت انتخابش ، معتدل بـودن آن بوده است .
در آموزههـاي معـصومان رابطـۀ فقـر و بيکـاري ، رابطـۀ معناداري است ؛ همچنان که ارتباط بين فقر و کفر نيـز از نظـر آنان غيرقابل دفاع ميباشـد؛ زيـرا «کـاد الفقـر أن يکـون کفـرا؛ جامعه اي که در آن فقر باشد، بيکاري باشد.» ازاين رو، امامـان معصوم به خود اجازه نمي دادند نيرويي که خداوند در وجود آنها قرار داده است ، به بيکاري و بيهودگي صرف شود و تأکيد داشتند که مسلمانان بايد از اين اسـتعداد خـدادادي و موهبـت گـرانقـدر الهـي بيـشترين اسـتفاده را ببرنـد و آن را در جهـت خدمت به خود و جامعه و همنوعان خود به کار گيرند.
در آمـوزههـاي اهـل بيـت مـال و ثـروت، وسـيلۀ تـأمين نيازمندي ها و سبب قوام جامعه دانسته شده و درنتيجـه ، کنـز و راکد نگه داشـتن آن ممنـوع و مـردود شـناخته شـده اسـت .
در قرآن کريم ، کنزکنندگان به شدت توبيخ و تهديـد شـده انـد و بـه آنان وعدە عذاب دردنـاک داده شـده اسـت .
ايـن امـر، بيـانگر پيامدهاي جبرانناپذير کنز اموال در جامعه ميباشد.
بـه تعبيـر علامه طباطبايي در تفسير آيۀ کريمۀ: ...
و الذين يکنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب أليم يوم يحمي عليها في نار جهنم ف تکوي بها جباههم و جنـوبهم و ظهـورهم هذا ما ک نـزتم لأنفـسکم فـذ وقوا مـا کنـتم تکنـزون (توبه : ٣٤-٣٥).
و کساني که زر و سيم را گنجينه ميکنند و آن را در راه خدا هزينه نمي کنند، ايشان را از عذابي دردناک خبـر ده؛ روزي که آن [گنيجنه ]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پيشاني و پهلو و پـشت آنـان را بـا آنهـا داغ کننـد [و گوينـد] ايـن اسـت آنچـه بـراي خـود اندوختيـد، پـس [کيفر] آنچه را مي اندوختيد بچشيد.
مفهوم «کنز» بيانگر نگهداري ، ذخيره و منع جريان مال در معاملات است ؛ و مفهوم «في سبيل الله » نماينـدە هـر چيـزي است که برپايي دين خدا و جلـوگيري از فروپاشـي بنيـانهـاي آن، همچون جهاد، مصالح واجب دين و امور جامعۀ اسلامي ، به آن بستگي دارد.
پس هر کس مال را به خود اختصاص دهـد (کنزتم لانفسکم )، بـه خـدا و پيـامبرش (در امـانتي کـه بـه او سپرده شده) خيانت کرده است ؛ و اگر ثروت خود را ــ هرچنـد زياد ـ در چرخۀ سرمايه گذاري هاي توليدي و تجاري قرار دهـد و به ديگران خدمت کند، هيچ گونه منعي ندارد.
بنـابراين ، ايـن آيـه اختـصاص بـه نکـوهش و نپـرداختن زکـات نـدارد؛ بلکـه جلوگيري از گردش امـوال در تـأمين همـۀ ضـروريات جامعـۀ ديني را شامل ميشود.
اصول تلاش جهادي
از جمله مهم ترين مواردي که با کار و تلاش، به ويژه تلاش توأم با روحيۀ جهادي محقق ميشود، تقويت شخصيت اجتمـاعي افراد در جامعه است .
با داشتن يک شغل و حرفـه ، و تـلاش در جهت امرارمعاش خانواده، نگاه جامعه به فرد تغيييرمـييابـد و به نگاهي توأم با احترام تبديل خواهدشد.
آيـۀ ٧٠ سـورە اسـراء نشان ميدهد که خداوند بـراي تقويـت شخـصيت اجتمـاعي انسانها و خوار نشدن آنها در برابـر ديگـران، اسـباب کـسب درآمد را در اختيار آنان قـرار داده اسـت .
درايـن زمينـه ، وظيفـۀ ابناي بشر نيز آن است که براي تحقـق ايـن کرامـت ، بـه کـار و تلاش بپردازند و روزي خود را از راه حلال کسب نمايند.
يکي ديگر از اصول جهاد اقتـصادي ، احـساس مـسئوليت افراد در رابطه با رفع نيازهاي همنوعان خود است ، که از مبنـاي تقويت شخصيت اجتمـاعي ريـشه مـيگيـرد.
در جهـان بينـي اسلامي و در حوزە کار و تلاش، انسان در برابـر رفـع نيازهـاي ضروري جامعه مسئول است . [۷۳] فرد تربيت يافته در مکتب قرآن کريم ، حتي گـاهي نيازهـاي ديگران را بر نيازهاي خود مقدم ميداند؛ که تحقق اين روحيـه ، نيازمند تلاشي جهادي است ؛ چراکه توأم با ازخودگذشـتگي و ايثار ميباشد.
اين روحيه ، نشانگر احساس مـسئوليت آنـان در قبال همنوعان خود است . [۷۴] از جمله اصول راهبردي در سيرە اقتصادي اهل بيـت کـه بسيار اهميت دارد، اهتمام و توجه آنها به حليت درآمد است .
در نگرش آنان، به دست آوردن روزي حـلال، خـود عبـادت و بلکه بهتـرين و برتـرين عبـادات اسـت .
در حـديثي قدسـي در اهميت کسب درآمد حلال چنين آمده است : «عبادت و بندگي خدا، ده جزء دارد که نه جزء آن را به دست آوردن روزي حلال تشکيل ميدهد.»
پرسش ها
١.معناي تلاش جهادي از نظر اسلام چيست ؟
٢.تأثير تـلاش جهـادي در زنـدگي پيـامبر و ائمـه را تحليل کنيد.
٣.تلاش جهادي چه تأثيري در رسيدن انسان بـه اهـدافش دارد؟
درس هفتم
ابتکار، خلاقيت و نوآوري
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير درپايان درس: ـ معناي خلاقيت و نوآوري را بداند؛ ـ با درک نظر اسلام به خلاقيت ، به اين مهم پايبند باشد؛ ـ نوآوري و خلاقيت را در سبک زندگي خود به کار گيرد.
مقدمه
يکــي از مهــم تــرين ســفارشهــاي مقــام معظــم رهبــري در راهبردهاي گسترش علمـي، توجـه بـه تفکـر، تـدبر، انديـشه و عمق بخشي به فرهنگ خلاقيـت و نـوآوري اسـت .
ايـن امـور، به عنوان معروفهاي لازم در هر سازماني، لازماند و قشر عظيم کارمندان و مديران، به عنوان موتور متحرکۀ جامعه ، بيش از همه مخاطب اين سفارشاند، از نظر معظم له ، ابتکـار، خلاقيـت و نوآوري، شعار زمان و نياز روز ماست ؛ همۀ قـرائن هـم ايـن را نشان ميدهد و بايستي همۀ همت ما، همۀ تلاش ما متوجه بـه اين باشد که ما بايد اين کشور و اين تاريخ را بسازيم . [۷۵]
خلاقيت از منظر آيات و روايات
قرآن کريم ، کتاب آسماني و معجـزە پايـدار جهـان ـ کـه کـلام خداونـد بـه عنـوان خـالق هـستي، موجـودات زنـده و انـسان ميباشد ـ منبـع بزرگـي از علـم و حکمـت بـراي انـسانهـاي انديشمند و متفکر است .
خداوند تبارک وتعالي در قـرآن بارهـا انسان را به تفکر و انديـشه در خلقـت و عظمـت آسـمانهـا و زمين و موجودات آن و رازهاي هستي سفارش ميکند.
قرآن کريم بيش از صدبار، بشر را به انديـشيدن، سـنجيدن، پند گرفتن ، توجه يافتن و تأمل کـردن فراخوانـده اسـت ، ماننـد « ...ان فـي ذلـک لا يـات لقـوم يتفکَّـرون (روم: ٢١)؛ در ايـن [نعمت ] براي مردمي که مي انديشند، قطعا نشانه هايي است »؛ « ...ان في ذلک لايات للعالمين (روم: ٢٢)؛ قطعا در اين [امر نيز] براي دانشوران نشانه هايي است »؛ « ...ان في ذلک لايـات لقوم يسمعون (روم: ٢٣)؛ در اين [معني نيز] براي مردمـي کـه مي شنوند، قطعا نشانه هايي اسـت »؛ « ...ان فـي ذلـک لايـات لقوم يعقلون (روم: ٢٤)؛ در اين [امر هم ] براي مردمي که تعقل ميکنند قطعا نشانه هايي است »؛ يـا اينکـه مـيفرمايـد: «أفـلا يتفکرون، أفلا يتـدبرون و أفـلا يعقلـون»؛ و افـزون بـر ايـن هـا، صدها بار با اشاره به مخلوقات الهي، از راههاي مختلف انسان را به تفکر در راز و رمزهاي جهان توصيه ميکند؛ تا مرحلـه اي که انساني را که تعقل و تفکر نمـيکنـد، کـر و لال دانـسته ، از چهارپايان نيز پست تر ميداند: بـه طـور قطـع ، گـروه بـسياري از جـن و انـس را بـراي دوزخ قرار داديم .
نشانه هاي آنها اين اسـت کـه عقـل دارند و با آن انديشه نمـيکننـد؛ چـشم دارنـد و بـا آن نميبيننـد؛ و گـوش دارنـد و بـا آن نمـيشـوند.
آنهـا همچون چهارپايانانـد؛ بلکـه گمـراهتـر! آنهـا همـان غافلان اند. [۷۶] حتي قرآن افرادي را که تعقل و تفکر نميکننـد، از بـدترين جنبندگان مينامد: «إن شر الدواب عندالله الصم ُّالبکم الذين لا يعقلون (انفال: ٢١)؛ بدترين جنبندهها نزد خـدا، کـر و گنگـي هستند که نميانديشند.» روشن است که منظور قرآن از «کر و لال»، کر و لال عضوي نيست ؛ بلکه آن دسته اي از مردماند که از انديشيدن و گفتن حقايق عاجزند؛ و مقصود از «لايعقلـون » کسانياند که از نيروي انديـشه و خـرد خـويش بـراي دريـافتن حقايق هستي سود نميجويند.
خداوند در آيه اي ديگر، رجـس و پليدي را مختص آنها ميداند و ميفرمايد: «ويجع ل الرجس علي الذين لا ي عقلون (يونس : ١٠٠)؛ و پليدي کفر و بيايمـاني را بر آنان قرار ميدهد که تعقل نميکنند.» موضــوع تفکــر و انديــشه ، در اســلام از چنــان اهميتــي برخوردار است که قرآن يکـي از صـفات دوزخيـان را نداشـتن تفکر و تعقل ذکر کرده است : وقالوا لو کنا نس مع أونعقـل مـا کنـا فـي أصـحاب السعير (ملک : ١٠).
دوزخيان ميگويند: اگر ما گوش شنوا و عقل بيـداري داشتيم ، در ميان دوزخيان نبوديم ! آياتي که مخاطبان خود را به تـذکر، تفکـر و تعقـل دعـوت مينمايـد، تقريبـا در سراسـر سـورههـاي قـرآن گـسترده انـد و به وضوح ميگويند که مذهب راستين ، زاييده انديـشه ، تفکـر و تعقل است .
هر گونه تحول و پيـشرفت ، ناشـي از نـوآوريهـا، ابداعات و اختراعات است که همه شان زاييـده فکـر و انديـشۀ بشر است .
بنابراين ، جوهرە تکامل ، فکـر و انديـشه اسـت .
بـه همين دليل در تعاليم اسلامي، قرآن کريم ، نبي مکرم اسـلام و ائمۀ هدي ، آدمـي را بـه انديـشيدن و فکـر کـردن توصـيه ميکنند.
بنابراين ، انسان بدون خلاقيـت ، ابتکـار، ابـداع، نـوآوري، اختراع، تازگي و نبوغ، انسان نيست .
همۀ اين صفات، خروجي تفکر و انديشه است .
فرق انسان و حيوان، تنهـا در فکـر کـردن است ؛ ازاين رو، بايد توجه نمود که مقدمۀ پيـشرفت و ترقـي در ابتدا تـأمين بودجـۀ لازم و فـراهم آوردن امکانـات و تجهيـزات نيست ؛ بلکه عامل اصلي، مغـز متفکـر و دانـشمند، و درواقـع تفکر و انديشه است .
تجربه ثابت کرده است و نخبگان بر ايـن باورند که امروزه حتي داشـتن منـابع طبيعـي و زيرزمينـي نيـز عامـل پيـشرفت نيـست ؛ بلکـه مهـم تـرين عامـل ، بـه فعليـت درآوردن اين جملۀ معروف اسـت : «فکـري بـه حـال فکرمـان بکنيم .» در قرآن مجيد، از جمله صفات خداوند متعال، «خـلاق » ذکر شده است . [۷۷] خداوند عالم ، نخستين خلاق و نـوآور جهـان خلقت است و خلاقيت او تنوع و زيبايي شگرفي را در عالم بنا نهاده است .
انسان نيز به عنوان کامل ترين و عالي ترين مخلـوق و گزينۀ خلاقيت الهي، تنها متفکر خـلاق ايـن جهـان در بـين همۀ مخلوقات شمرده ميشود.
در جهان کنـوني، بـدون هـيچ ترديدي به مدد قوە خلاقيـت و نـوآوري مـيتـوان بـه سـاختن فرهنگ و تمدن، علم و فناوري و صنعت دست يافـت .
آيـۀ ٨٦ سورە حجر «إنَّربک هو الخلاقالعلـيم ؛ زيرا پروردگار تو همان آفرينندە داناست .» اشاره به يـک دسـتور تربيتـي اسـت کـه بـه تفاوت تفکر و استعدادها مربوط ميباشد.
خداوند ميداند کـه همۀ مردم يک سان نيستند.
او از اسـرار درون و طبـايع و ميـزان رشد فکري و احساسات مختلف انسانهـا آگـاه اسـت .
قـرآن مجيد در سورە يس آيۀ ٨١ روي دو صفت بزرگ خداوند، يعني خلاقيت و علم بيپايان او تکيه ميکند که در حقيقـت ، دليلـي است بر گفتار پيشين ، که اگر ترديد شما از ناحيۀ قـدرت او بـر خلقت است ، او خلاق است ؛ اگر جمع و جور کردن اين ذرات نياز به علم و دانش دارد، او از هر نظر عالم و آگاه است .
در تفسير نمونه ، ذيل آيۀ ٢١ سورە ذاريات آمده است : بدون شک ، انسان اعجوبۀ عالم هستي است و آنچـه در عـالم کبيـر است ، در عالم صغير نيز وجود دارد؛ بلکه عجايبي در آن است که در هيچ جاي جهان نيست .
شگفت آنکـه ايـن انـسان بـا آن هوش و عقل و علم و اين همه خلاقيـت و ابتکـارات و صـنايع شگرف، روز نخست به صورت نطفۀ کوچک و بيارزشي بـوده است ؛ اما همين که در عالم رحـم قـرار مـيگيـرد، بـا سـرعت عجيبي رو به تکامل ميگذارد؛ روزبه روز شکل عوض ميکنـد و لحظه به لحظه دگرگون ميشـود و آن نطفـۀ نـاچيز، در مـدت کوتاهي به انسان کاملي تبديل ميگردد.
نکتۀ ديگـر، توجـه بـه تفاوتهاي فردي بين انسانهاسـت کـه خداونـد مـيفرمايـد: «وقد خلقکم أطوارا (نوح: ١٤)؛ خداوند شـما را بـه گونـه هـاي مختلف آفريد.
» مطابق اين آيـه ، انـسان پيچيـدهتـرين موجـود هستي است که لحظه به لحظه در حال تغيير است .
ويژگي افراد خلاق
اعتماد به نفس
تقريبا بيـشتر روانشناسـان معتقدنـد کـه اعتمـاد بـه نفـس ، از ويژگيهاي برجستۀ شخصيت خلاق است .
ارادة مستقل
فرد خلاق، در حوزە انديشه و رفتار، معمولا مستقل از ديگـران عمل ميکند.
پذيرش خطر
برآيند ارادە مستقل و اعتماد بـه نفـس ، پـذيرش يـا اسـتقبال از خطر است .
پذيرش تجربه
نقش تجربه در تحول خلاق شخصيت آدمي چنان مهم اسـت کــه بــسياري از صــاحب نظــران، طــرفدار اصــل تجربــه در خلاقيت اند.
ضربالمثلي فارسي مـيگويـد: «سـفر و کـسب تجربه ، بر پختگي و قوام روان و شخصيت آدمي مي افزايد.».
استقبال از ابهام
تفکر خلاق، هميشه رو به سوي مجهولها و ناشناخته ها دارد.
کلنجار رفتن
برخــي از صــاحب نظــران برجــسته ، کلنجــار رفــتن را جــزء مؤلفه هاي مهم شخصيتي خلاق برشمردهاند.
پرسش ها
1.خلاقيت و نوآوري چيـست ؟ نظـر اسـلام را درايـن بـاره بنويسيد.
٢.خلاقيت و نوآوري چه جايگاهي در تفکر اسلام دارد؟
٣.خلاقيت و نوآوري چه تأثيري بر سبک زندگي دارد؟
درس هشتم
بي انصافي
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير در پايان درس: ـ معناي بيانصافي را از منظر آيات و روايات بداند؛ ـ پايبند به انصاف و عدالت باشد؛ ـ بيانصافي را در سبک زندگي خود، به عنوان منکـر، تـرک کند.
مقدمه
پس از چند درس دربارە معـروفهـاي سـازماني، ايـن درس و چند درس آينده به مصاديق منکر در امور سازماني ميپـردازد؛ و به عنوان نخستين مصداق، بيانصافي در امـور اداري تـشريح ميگردد. انصاف ، [۷۸] که از زيباترين خصلت هاي اخلاقي است ، به معناي عدالت ورزي و اجراي قسط و اقرار به حقـوق مـردم و اداي آنهاست ؛ و اينکه هر خيـري را بـراي خـود مـيخـواهم ، براي ديگران هم بخواهم ؛ و هر زيان و ضـرري کـه بـراي خـود نميپسندم، براي ديگران هم نپسندم.
بديهي است کارمنـدان و مديران، از اين نظر که درصدد حل مشکلات عموم مـردمانـد، بيش از هر قشري نيازمند توجه به اين اصل اند.
در آموزههاي اسلامي، انصاف، همانند عدالت ، از فـضايل اخلاقي دانسته شده اسـت ؛ اميرمؤمنـان، علـي ، در سـخني مــيفرمايــد: «الإنــصاف أفــضل الفــضائل ؛ انــصاف، برتــرين ارزشهاســت .» [۷۹] البتــه ، مراعــات انــصاف، هماننــد مراعــات عدالت ، به يژه عدالت عليه خود و خويـشان، سـخت و دشـوار است .
انسانها به طور طبيعي عدالت به نفع خود را ميپسندند و به شدت براي تحقق آن شعار ميدهند و وارد عمل ميشوند؛ اما زماني که اجراي عدالت به ضـرر خـود و خويـشان باشـد، به شدت مقاومت ميکنند و ظلم و ستم را ترجيح ميدهنـد يـا توجيه ميکنند.
خداوند در آياتي، ازجمله آيـۀ ١٣٥ سـوره نـساء، خواهـان عدالت عليه خود و خويشان ميشود؛ زيرا منـافع شخـصي يـا عواطف و احساسات، مهم ترين مانع در اجـراي عـدالت عليـه خود و خويشان ميشود.
ازاين رو، خداوند بـه شـدت خواهـان عدالت است و هر گونه مقاومـت و مخالفـت در برابـر اجـراي عدالت را نکوهش ميکنـد و افـراد را از چنـين رفتـاري پرهيـز ميدهد. [۸۰] در مسئلۀ انصاف نيز همين مطلب عينا تکرار ميشود؛ زيرا مراعات و اجراي انـصاف عليـه خـود يـا خويـشان، سـخت و دشوار است .
بيگمان، مراعات عـدل و انـصاف عليـه خـود و خويشان، تنهـا از صـفات مؤمنـان واقعـي اسـت ؛ زيـرا اينـان پيــشواي عملــي خــود را رســولاللــه و پيــامبران و امامــان معــصوم قــرار داده انـد و بــه حکــم آيــۀ ٢١ســورە احــزاب ميخواهنـد تـا هماننـد اسـوە نيـک و کامـل انـسانيت ، يعنـي پيامبر ، شوند که داراي خلق عظيم الهـي اسـت .
بـر اسـاس روايات، مراعات انصاف، از مهم ترين ويژگي هـاي پيـامبر و نيز اميرمؤمنان، علي ، بوده است .
اميرمؤمنــان بــه حکــم عــدالت و انــصاف، هــيچ گونــه مراعات خويش و خويشاوندي نميکرد و حتي شماري از آنان را به سبب اجراي عدالت ، مجازات شديد تا حـد مـرگ و قتـل کرد.
رسول اکرم در خطابي به اميرمؤمنان، علـي ، دربـاره ارزش و جايگاه انصاف و مراعات آن در حق خود، ميفرمايد: الا اخبرکم ، بأشبهکم بي خلقا؟ قالوا: بلـي يـا رسـول الله قال: احسنکم خلقا، و اعظمکـم حلمـا، و ابـرکم بقرابته و اشدکم من نفسه انصافا.
آيـا خبـر نـدهم کـه اخـلاق کـدام يـک از شـما بـه مـن شبيه تر اسـت ؟ عـرض کردنـد: آري، اي رسـول خـدا! فرمودند: آن کس که از همـۀ شـما خـوشاخـلاقتـر و بردبارتر، و به خويشاوندانش نيکوکارتر، و سخت گيرتـر عليه خود در مراعات انصاف باشد. [۸۱] پس سخت گيري به خود در اجراي انـصاف و مراعـات آن ، يکي از چند ويژگـي خـاص پيـامبر اسـت کـه مراعـات آن موجب ميشود شخص به پيامبر شباهت يابد.
انصاف در مقام خشم
خشم و قدرت، آدمـي را از حالـت تعـادل در تـصميم گيـري و اقدامات، خارج ميکند؛ ازاين رو، براي مديريت عقلاني، کظم غيظ و انصاف، مهم و اساسي است تـا تعـادل عقلانـي حفـظ شود.
در بالا از پيـامبر روايـت کـرديم کـه ايـشان در بيـان شبيه ترين مردم به خود، شماري از صفات و فضايل اخلاقـي را بيان فرموده بودند که از جملۀ آنها انصاف بود.
آن حضرت در ادامه ، مراعات انـصاف در خـشم و خـشنودي را مـلاک ديگـر شباهت به خود ميدانند و ميفرمايند: آيـا شـما را از شـبيه ترينتـان بـه خـودم بـاخبر نـسازم؟ گفتنــد: آري، اي رســول خــدا! فرمودنــد: «هــر کــس خوشاخلاقتر، نرمخوتر، و بـه خويـشانش نيکوکـارتر، نــسبت بــه بــرادران دينــياش دوســت دارتــر، بــر حــق شکيباتر، خـشم را فروخورنـدهتـر و بـاگذشـت تـر، و در خرسندي و خشم با انصاف تر باشد.» [۸۲]
آثار و برکات مراعات انصاف
از مهم ترين آثار و کارکردهاي اجتماعي انصاف در همين دنيـا، ميتوان به نقش آن در انسجام اجتماعي و الفت جامعـه اشـاره کرد.
بنابراين ، ملـت و دولـت کـه بخواهنـد جامعـۀ متعـادل و منسجمي داشته باشند، ميبايست به انصاف به عنـوان يکـي از مهم ترين عوامل انسجام اجتماعي توجـه داشـته باشـند و آن را به عنوان يک فرهنگ هنجاري در جامعه تبليغ کنند و جامعـه را در فرايند جامعه پذيري بدان عادت دهند تـا بـراي کارمنـدان و مديران در درجۀ اول، و سپس براي مردم به عنوان يـک سـنت و سلوک اجتماعي و هنجاري درآيد.
امام علي دربارە تأثير مهم انصاف در انسجام اجتمـاعي ميفرمايد: «الإنصاف يرفع الخلاف و يوحب الايتلاف ؛ انصاف، اختلافـات را از بـين مـيبـرد و موجـب الفـت و هـم بـستگي ميشود.» [۸۳] آن حضرت همچنين ميفرمايد: «الإنصاف يؤلف القلوب ؛ انصاف، دلها را الفـت مـيبخـشد و بـه هـم نزديـک ميکند.» از مهم ترين آثار و برکـات مراعـات انـصاف آن اسـت کـه شخص نه تنها خود از عذاب استيصال در دنيا رهايي مييابـد، بلکه جامعه اي که در آن زندگي ميکند، به سبب وجـود انـسان منصف ، از عذاب و خشم الهي در امان خواهد بود و خداونـد به سبب همين منصف ، بـر آن ديـار و جامعـه رحـم مـيکنـد.
رسول اکرم دراين باره ميفرمايد: با مردم منصفانه رفتار کن و نسبت به آنـان خيرخـواه و مهربان باش؛ زيرا اگر چنين بودي و خداوند بـر مـردم آبادي اي کـه تـو در آن بـه سـرميبـري خـشم گرفـت و خواست بر آنان عذاب فرو فرستد، به تو نگاه ميکند و به خاطر تو، به آن مردم رحم مـيکنـد.
خـداي متعـال ميفرمايد: «و پروردگار تو (هرگز) بر آن نبوده است که شهرهايي را که مردمش درستکارند، به ستمي هـلاک کند.» [۸۴]مراعــات انــصاف، عامــل افــزايش رزق و روزي اســت .
بسياري از مردم از وضعيت مالي شکايت دارنـد؛ درحـاليکـه هر کدام نسبت به ديگري انصاف نمـيورزد و کـم مـيگـذارد؛ براي نمونه ، پولهـايي کـه برخـي راننـدگان بـا بـيانـصافي از مسافران ميگيرند ـ هرچند مسافر مرجعي براي رسيدگي ندارد و راننده هم گاز ميدهد و مـيرود ـ خـود عامـل بـيبرکتـي در زندگي آنان است ؛ چراکه آه مظلوم را هم به دنبال دارد که راننده را به خـدا واگـذار کـرده اسـت .
شـکي نيـست کـه خداونـد آه مظلومي را که به سبب ناتواني در احقاق حق خود، نه به سـبب منظلم بودن، ظالم را به خدا واگذار ميکند، به سرعت مجازات ميکند.
يکي از آثار اين عذاب و مجازات، همين بيبرکتـي در پولي است که به دست آورده و به قـول خـودش درآمـد خـوب داشته است ؛ ولي خداوند نه تنها به سبب بيانصافي چاله ، بلکه چاهي براي او ميکند که با آن درآمد نميتوانـد آن را پـر کنـد.
جالب اين است که او دائما غر ميزند که زندگياش بـه سـبب مشکلات مالي سخت و دشوار شده است .
کسي که خدا را بـه ياد ندارد و بيانصافي ميکند، خداوند هم او را به تنـگ دسـتي گرفتار ميسازد و برکت را از سفرە او برمي دارد. [۸۵] اصولا انسان در مقام قدرت و اقتدار، کمترميتواند عـدل و انصاف را مراعات کند؛ همان گونه که در مقام خشم و غضب ، به سـبب خـروج از حالـت اعتـدال و فـشار هيجـاني شـديد، نميتواند عدالت را اجرا کند.
ازاين رو، وقتي بـه ارزشگـذاري ميان افراد اقدام ميشود تا بهترين ها و برترين هـا در هـر امـري شــناخته شــوند، دربـاره برتــرين هــا و بهتــرين هــا در حــوزە عدالت ورزي، اميرمؤمنان، علي ، ميفرمايد: «أعـدل النـاس من أنصف من ظلمه ؛ عادلترين مردم کسي است که با آن که به او ظلم کرده است ، با انصاف رفتار کند.» [۸۶] محور جامعۀ اسلامي، بر مدار عدالت و عـزت اسـت ؛ بـه اين معنا کـه قـدرت و اقتـداري کـه بـراي دولـت و دولتمـردان تعريف شده، با خاستگاه ولايتـي اسـت کـه عـدالت ، بنيـاد آن اسـت ؛ و قـدرتي کـه بـراي دولـت تحقـق مـييابـد، در سـايۀ عدالت ورزي و انصاف است .
پس اگر دولت و جامعۀ اسلامي بخواهـد عـزت خـويش را در ظلـم و بـيعـدالتي بجويـد، از حقيقت دور افتاده و ذلت را براي خود رقم زده است .
ازايـن رو، علي به افراد جامعۀ اسـلامي هـشدار مـيدهـد کـه عـزت و اقتدار واقعـي را در انـصاف و عـدالت بجوييـد، نـه در ظلـم و بيعدالتي و باطل گرايي.
آن حضرت دراين باره ميفرمايد: «هر کس عزت را با ظلم و باطل طلب کند، خداوند، بـه انـصاف و حق ، ذلت را نصيبش ميکند.» [۸۷]
پرسش ها
١.معناي انصاف و عدالت ، چيست و چـه تفـاوتي بـا هـم دارند؟
٢.انصاف، چه جايگاهي در تفکر اسلام دارد؟
٣.انصاف و رعايت عدالت ، چه تأثيري بـر سـبک زنـدگي دارد؟
درس نهم
بهتان و تهمت
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير در پايان درس: ـ معناي بهتان و تهمت را بداند؛ ـ به دوري از بهتان و تهمت پايبند شود؛ ـ بهتان و تهمت را، به عنوان منکر، از زندگي خود نفي کند.
مقدمه
بهتان يا تهمت ، به عنـوان دو منکـر در جامعـه مطـرحانـد و در محيط هاي اداري، توجه به اين دو بيشتر اهميـت مـييابـد، در کتاب هاي لغت ، بهتان را به معناي کلام دروغ ذکـر کـرده انـد.
علمــاي اخــلاق نيــز زشــتي آن را شــديدتر از غيبــت و دروغ برميشمارند. [۸۸] تهمت يا بهتان، از گناهان کبيره اسـت ؛ يعنـي بـه ديگـري، چيزي يا عيبي را که در او نيست ، نسبت دهـيم .
ممکـن اسـت اين گناه، از غيبت بدتر باشـد؛ زيـرا غيبـت کـردن، گـاهي يـاد کردن عيب شخصي است که آن عيب در او وجـود دارد.
حـال وقتي اين گناه کبيره باشد، پس بهتان، که ذکر عيبي است که در او نيست ، به طريق اولي و حکم قطعي عقل ، گناه کبيره خواهد بود.
به دليل فراهم بودن شرايط اين گناه در محـيط کارمنـدي و اداري، لازم است اهتمام کارمندان براي پرهيز از اين معصيت ، بيش از ديگران باشد و ايشان از زمينه سازي بـراي طـرح چنـين موضوعاتي پرهيز کنند و يکـديگر را از ايـن منکـر الهـي نهـي نمايند.
بدين سبب ، اين مقال براي تبيين مختصر موضوع تقديم ميگردد.
بهتان، مشتمل بر دو کبيره است : غيبـت و دروغ.
چنـانکـه عبدالرحمن بن سبابه گويد: شـنيدم از حـضرت امـام صـادق که ميفرمود: « ...بهتان آن است که دربارە شخـصي، چيـزي را بگــويي کــه در او نيــست .» [۸۹] و از يحيــي بــن ازرق روايــت شده است که حـضرت ابوالحـسن (موسـي بـن جعفـر) بـه من فرمود: هر کـس پـشت سـر مـردي، چيـزي را بگويـد کـه در او وجود دارد و مردم هم ميدانند که آن چيـز در اوسـت، غيبت او را نکرده اسـت ؛ و هـر کـس پـشت سـر کـسي چيزي را بگويد که در او هست ، ولي مردم نميداننـد، غيبـتش را کـرده اسـت ؛ و هـر کـس پـشت سـر کـسي چيزي بگويد که در او نيست ، به او بهتان زده است . [۹۰] اما زشتي تهمت در روايـات: امـام رضـا از قـول پيـامبر اکرم ميفرمايند: هر کس به مرد يا زن مؤمني تهمت بزند يا چيزي را که در او نيــست بگويــد، خداونــد او را در روز قيامــت بــر محلي از آتش نگـه مـيدارد، تـا از عهـدە آنچـه گفتـه ، برآيد. [۹۱] امام صادق ميفرمايند: «هر کس به برادر مؤمنش تهمت بزند، ايمان در دلش ضايع ميشود و از بين ميرود؛ چنـان کـه نمک در آب حل ميشود.» [۹۲] محقــق بزرگــوار، مرحــوم ميــرزا محمــدتقي شــيرازي، در حاشيۀ کتاب مکاسب شيخ اعظم انصاري ميفرمايد: مقتضاي اطلاق روايات، حرام بودن فحش است ، با هر که باشد؛ خواه مسلمان و مؤمن باشد يا کافر و فاسق ؛ کوچک باشد يا بزرگ؛ بلکـه مـيتـوان گفـت : هرچنـد بچه و غيرمميز باشد؛ بلکه از بعـضي روايـات اسـتفاده ميشود که سب و لعن حيوانات نيز نهي شده است . [۹۳] تهمت ، آفت اخـلاقي و اجتماعي، و سلاح برندهاي اسـت که دشـمنان حـق و تجـاوزگران بـه حـريم انـسانيت ، در طـول تاريخ ، به ويژه در راستاي تاريخ اديان الهـي، برضـد پيـامبران و امامان معصوم و طـلايه داران هدايت بشر، آن را بارها به کار گرفته و با اين حربه ، تا کنون ضربه هاي کوبندهاي بر انسان وارد کرده اند.
کاربرد اين سلاح برنده ، که عموما از سوي طــاغوتهـا و استبدادگران و مزدوران جيرهخوار آنها و افراد مغـرض و آلـوده اعمال ميشده، گـاه چنـان ويرانگـر بـوده اسـت کـه پيـامبران معصوم و فرستادگان خداوند را ــ کـه بـراي هـدايت و سـامان بخشيدن به مشکلات بـشر آمـده بودنـد و بـر سـر ايـن هـدف فداکاري ميکردند و حتي جان مـيباختنـد ـ دشـمنان مـردم و مخرب جـامعه معرفي کرده است ، در طـول تاريخ ، حسودان و قدرتطـلبان و بيماردلان، و گاه افراد پست و سـست عنـصر و شکــست خــورده، ازحربــۀ تهمــت بــه منزلــۀ ابــزاري بــراي عقدهگشايي و جنگ ، از ميدان به در کـردن رقيـب ، و تخريـب شخصيت کـسي کـه مـورد عنـاد و کينـۀ آنـان بـوده، اسـتفاده کردهاند؛ و در ميدان زندگي و در صحنۀ اداي رسالت ، بـسياري از افراد پـاک ضربه ها ديده و محروم و مظلوم واقع شده اند.
دشــمنان ديــن خــدا، نــوح نبــي را ديوانــه ، موســي را جادوگر، هود را سفيه و نادان، پيامبر عـاليقـدر اسـلام را شاعر کاهن مجنون مي ناميدند.
بسياري از علما و دانـشمندان ، مورد افترا و تهمت قرار گرفته و به انزوا و زندان و حبس و تبعيد گرفتار شدهاند و زحمات طاقت فرسـا و هـستي و حيـات آنـان نابود شده است .
تهمت زدن به بيگناه، از زشـت تـرين کارهـايي اسـت کـه اسلام آن را به شدت محکوم ساخته است .
آيات قرآن و روايات متعدد اسلامي، که دربارە اين موضوع وارد شده اند، نظر اسلام را دراين زمينه روشن ميسازند: و من يکسب خطيئة أو إثمـا ثـم يـرم بـه بريئـا فقـد احتمل بهتانا و إثما مبينا (نساء: ١١٢).
و کــسي کــه خطــا يــا گنــاهي مرتکــب شــود، ســپس بيگناهي را متهم سازد، بار بهتان و گناه آشـکاري بـر دوش گرفته است .
يکي از مسائلي که در قرآن کريم بسيار بر آن تأکيـد شـده و گناهي کبير به شمار آمده است ، تهمت زدن، به ويـژه بـه زنـان است : ـ إن الذين يرمون المحصنات الغـافلات المؤمنـات لعنــوا فــي الــدنيا و الآخــرة و لهــم عــذاب عظــيم (نور: ٢٣).
کـساني کـه زنـان پـاکدامـن و بـيخبـر [از هـر گونـه آلودگي] و مؤمن را متهم مـيسـازند، در دنيـا و آخـرت ٨٦ مصاديق امر به معروف و نهي از منکر (صنعت و خدمات) از رحمــت الهــي بــه دورنــد و عــذاب بزرگــي بــراي آنهاست .يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيـديهم و أرجلهـم بمـا کانوايعملون (نور: ٢٤).
در آن روز، زبانها و دست ها و پاهايشان بر ضـد آنهـا به اعمالي که مرتکب ميشدند، گواهي ميدهند.
مجازات تهمت در دنيا و آخرت
خداوند در قرآن ميفرمايد: و الذين يرمون المحصنات ثم لم يأتوا بأربعة شـهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة و لا تقبلوا لهم شـهادة أبـدا و أولئک هم الفاسقون إلا الذين تابوا من بعـد ذلـک و أصلحوا فإن الله غفور رحيم (نور: ٤-٥).
و کسانيکه زنان پاکدامن را مـتهم مـيکننـد، سـپس چهـار شـاهد [بـر مـدعاي خـود] نمـيآورنـد، آنهـا را هشتاد تازيانه بزنيـد و شهادتـشان را هرگـز نپذيريـد؛ و آنها همان فاسقاناند؛ مگر کساني که بعد از آن توبـه کنند و جبران نمايند [که خداوند آنها را ميبخـشد]؛ زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است .
خداوند دراين آيه دستور ميدهد کساني که زنان پـاکدامـن را متهم به عمل منافي عفت ميکنند، بايد براي اثبات اين ادعـا چهار شاهد (عادل) بياورند؛ و اگر نياورند، هريـک از آن هـا را هشتاد تازيانه بزنيد.
به دنبـال ايـن مجـازات شـديد، دو حکـم ديگر نيز اضافه ميکند: و هرگز شهادت آنها را نپذيريد و آنها فاسقاناند.
ازآنجاکه در آيات گذشته ، مجازات شديدي براي زن و مرد زناکار بيان شده بود و ممکـن اسـت ايـن موضـوع بـراي افـراد مغرض و بيتقوا دستاويزي شود که از اين راه به افراد پاک اتهام بزنند، بلافاصله پس از بيان مجازات شديد زناکاران، مجـازات شــديد تهمــت زننــدگان را کــه درصــدد ســوءاســتفاده از ايــن حکم انـد، بيـان مـيکنـد تـا حيثيـت و حرمـت خـانوادههـاي پاکدامن از خطر ايـن گونـه اشـخاص مـصون بمانـد و کـسي جرئت تعرض به آبروي مردم پيدا نکند.
به اين ترتيب ، نه تنها اين گونه افراد را تحت مجـازات شـديد قرار ميدهد، بلکه در درازمـدت نيـز سـخن و شهادتـشان را از ارزش و اعتبار ميانـدازد تـا نتواننـد حيثيـت پاکـان را لکـه دار کنند؛ همچنين داغ فسق بر پيشانيشـان مـينهـد و در جامعـه رسوايشان ميکند.
اين سـخت گيـري در حفـظ حيثيـت مـردم پــاکدامــن ، منحــصر بــه اينجــا نيــست ؛ بلکــه در بــسياري از تعليمات اسلام منعکس است و همگي از ارزش فوقالعادهاي که اسلام براي حيثيت زن و مرد باايمان و پاکدامن قايـل شـده است ، حکايت ميکنند.
درحقيقت ، بهتان بدترين نوع دروغ است و چنانچـه اتهـام شخص ، در غياب وي باشد، غيبت هم به شمار ميآيد و انسان در واقـع مرتکـب دو گنـاه شـده اسـت : يکـي دروغ و ديگـري غيبت ؛ و بزرگترين ظلم در حق برادر مؤمن آن اسـت کـه او را به ارتکاب گناهي متهم کني که هرگز آن را انجام نـداده اسـت .
بهتان، به اصطلاح همين برچسب زدن بـه ايـن و آن اسـت کـه متأسفانه همواره در جوامـع بـشري مطـرح بـوده و امـروزه نيـز بزرگترين ابزار دشمنان و مخالفان است .
نتيجۀ بهتان و افترا به اين و آن اين است که نظام اجتمـاعي دير يا زود از هم بپاشد؛ عدالت اجتماعي از بـين بـرود؛ حـق ، باطل و باطل ، حق جلوه کند؛ بـيگناهـان، مـتهم و گرفتـار، و گناهکاران، تبرئه و آزاد شوند؛ حسن ظن ، بـه سـوءظـن تبـديل گردد و اعتماد عمومي مردم از يکـديگر سـلب شـود؛ و زمينـۀ هرجومرج فراهم گردد و ناامني و نارضايتي رشد يابد؛ دوسـتي و صميميت جايش را به کينه و عداوت دهـد؛ مـردم پراکنـده و متفرق شوند و بدون ارتباط با يکديگر زندگي کنند؛ و از تجمع و تشکل و انسجام خبري نباشـد.
بـي شـک، چنـين جامعـه اي نميتواند دوام و بقا داشته باشد؛ بلکه به زودي سـقوط خواهـد کرد و مردم آن هلاک و گرفتار انواع مـشکلات و بلايـا خواهنـد شد.
اميرمؤمنان ميفرمايد: بايد گفتار و کردار برادر ديني خود را بـه بهتـرين وجـه قرار دهـي؛ مگـر اينکـه يقـين پيـدا کنـي و راه توجيـه (حمل بر صحت ) بر تو بسته باشـد.
و نبايـد بـه سـخن برادرت بدگمان باشي؛ درحاليکـه تـو محمـل خـوبي براي توجيه کلام او مي يابي.
همچنين ، محمدبن فضيل ميگويد: به امـام هفـتم عـرض کردم: بعضي از افراد موثق براي مـن خبـر آوردنـد کـه يکـي از برادران ديني دربارە من مطلبي گفته است که آن را نميپـسندم .از او دراين باره سؤال کردم.او انکار نمود.تکليف من چيست ؟ حضرت فرمود: گــوش و چــشمت را نــسبت بــه بــرادرت تکــذيب کــن ؛ به گونه ايکه اگر پنجاه عادل در نزد تو گـواهي بدهنـد که فلاني دربارە تو چنـين مطلـب نادرسـتي را مطـرح ساخته است ، تـو بايـد آنـان را تکـذيب و بـرادر ايمـاني خود را تصديق کني؛ و آنچه را که باعث ريختن آبـروي او مـيشـود، اشـاعه نـدهي؛ کـه درغيـراين صـورت، از مصاديق آيـۀ: «ان الذين يحبـون ان تـشيع الفاحـشه في الذين امنوا» خواهي بود. [۹۴] اسلام از سويي تهمت را حرام دانسته و از مؤمنان خواسـته است تا از سوءظن به يکديگر بپرهيزنـد و در صـورت پيـدايش سوءظن ، به آن اعتنا نکنند و ترتيب اثـر ندهنـد؛ بلکـه گفتـار و کردار مؤمن را بر صـحت و خـوبي حمـل نماينـد؛ و از سـوي ديگر، به مؤمنان دستور داده است تا خود را در معرض تهمـت قرار ندهند و از گفتن سخنان و اعمـالي کـه موجـب سـوءظـن ميشود، پرهيز کنند تا مورد تهمت و افترا قرار نگيرند.
همچنين امام صادق فرمود: «کـسي کـه بـه موضـعي از مواضع تهمت برود و متهم شود، نبايد جز خـودش را ملامـت کنــد.» [۹۵]و نيــز اميرمؤمنــان در وصــيت بــه فرزنــدش امــام مجتبي فرمود: «از محل تهمت برحـذر بـاش و دوري کـن ؛ همچنين از مجلسي که بـه آن گمـان بـد بـرده مـيشـود.» [۹۶] از همين روست کـه در اخبـار و روايـات تأکيـد شـده اسـت کـه مؤمنـان بايــد از دوسـتي و همنــشيني بـا فــساق و گناهکــاران بپرهيزند؛ زيرا رابطه داشتن با آنان موجب ميشود که مـردم بـه مؤمنان بدبين شوند و درنتيجه ، به آنها تهمت بزنند.
پرسش ها
١.معناي انصاف و عدالت چيـست و چـه تفـاوتي بـا هـم دارند؟
٢.انصاف چه جايگاهي در تفکر اسلام دارد؟
٣.انصاف و رعايت عدالت ، چه تأثيري بـر سـبک زنـدگي دارد؟
درس دهم
شايعه پراکني
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير درپايان درس: ـ معناي شايعه و شايعه پراکني را بداند؛ ـ ملتزم به منکر بودن شايعه پراکني شود؛ ـ به دليل منکر بودن شايعه ، از شايعه و شايعه پراکني دوري کند.
مقدمه
شايعه پراکني به عنوان منکر، در شريعت نفي شده است .
اسلام همواره به انسان سفرش ميکند تا دربارە آنچه به آن يقين و علم نـدارد، [۹۷] زبـان نگـشايد؛ ازايـن رو، ايـن منکـر در هـر اجتمـاع اسلامي بايد ترک شود؛ به ويژه در محيط هاي اداري که به دليل وجود شرايط ايجاد شايعه ، توجه به ايـن امـر اهميـت بيـشتري مييابد.
امام سجاد به يکي از حاضـران در جلـسۀ خـود فرمـود: «ليس لک ان تکلم بما شئت ؛ هـر گونـه کـه دلـت بـدان مايـل است ، نميتواني لب بگشايي .» [۹۸] پيامبر اکرم نيز فرمودهاند: رحم الله عبدا قال خيرا فغنم أو صمت فسلم .
خدا بيامرزد کسي را که کـلام خداپـسندي را بـر زبـان آورد و پاداش گيرد يا آنکه سکوت حکيمانـه کنـد و [از مبتلاشدن به کيفر سخنان ناستوده] سالم بماند.
آن حضرت سپس فرمود: و ليس لک أن تسمع مـا شـئت لأن اللـه يقـول : إن السمع و البصر ....
تو آزاد نيستي به هر سخني که دلت بدان تمايل دارد، گــوش فــرا دهــي؛ زيــرا خــداي عزوجــل مــيفرمايــد: «گوش و چشم و ...مسئوليت دارند.» [۹۹] هريک از ابزار ادراکي، اعم از حس ظـاهر (سـمع و بـصر و...) و حس باطن (عقـل و انديـشه و...) حجـت الهـيانـد و آدمي با در اختيار داشتن چنين ابزاري، مسئول است و بايـد در صراط صحيح گام بردارد.
گاهي حتي اخباري را که به آن اعتماد و يقين داريم ، نبايـد براي ديگران بازگو کنيم ؛ بلکـه بايـد عاقبـت و نتيجـۀ آن را نيـز بسنجيم ؛ چنانکه اميرمؤمنان ميفرمايد: «لا تقل مـا لا تعلـم بل لا تقل کل ما تعلم ؛ آنچه را نمي داني نگـو، بلکـه هرآنچـه را هم مي داني نگو.» [۱۰۰]روانشناسي شايعه ميگويد: انسانهـاي داراي مـشکلات رواني ـ به ويژه آنان که داراي روحيۀ تفـوقطلبـي، کينـه ورزي و انتقامجويياند ـ دست به شـايعه عليـه ديگـران مـيزننـد؛ و از حيث جامعه شناسي نيز شايعه از وجود جامعه اي بيمار و غـرق در دوگانگي و خصومت ميان افراد حکايـت دارد؛ و باتوجـه بـه روحيات شايعه سازان، به روشني ميتوان به انگيزههاي آنان پـي برد؛ و بايد دانست که جامعه ، هرچه بيمارتر باشـد، شـايعه در آن زودتر پا ميگيرد و ديرتر از ياد ميرود.
فلسفۀ اصلي سخت گيريهاي اسلام در برابر شايعه گران
١.محيط سالم ، روحيۀ انسان را بـه سـوي سـلامتي سـوق ميدهد؛ چنانکه محيط فاسد، زمينه هاي گرايش به سوي فساد را در آدمي تقويت مينمايد.
بنابراين ، اسـلام بـر ايـن حقيقـت تأکيد دارد که افراد در محيط اجتماعي، از يکديگر جـز خيـر و سخن از پاکيها، موفقيت ها و تکامـل نـشنوند؛ و در جامعـه ، جز مظاهر تعالي و طهارت روحي و ترقي و تکامل در زنـدگي نبينند؛ ٢.حفظ قداست و حرمت محيط اجتماع اسلامي، وظيفۀ همگان است و در راستاي حفظ حرمت محيط اجتماعي، بايد سيطرە باطل را در جامعه محدود و تضعيف کرد و کم کـم آن را از بـين بـرد و مظـاهر منکـر و اعمـال ناشايـست را از راههـاي مختلف متروک کرد.
در حديث آمـده اسـت : «ألباطـل يمـوت بترک ذکره ؛ با دم نـزدن از اعمـال نابـاب، در برخـي از مـوارد، منکر و باطل از بين ميرود.» بديهي است کـه اجـراي حـدود الهي بدان سـبب اسـت کـه ابهـت عمـل حـرام نقـض نـشود.
کسيکه ميداند نبايد در پي حرام برود، اما بشنود يا ببيند همـه و همگــان از آن دم مــيزننــد، روحيــۀ گــرايش بــه فحــشا و قانون شکني در او تقويت ميشود.
بنابراين ، فلسفۀ اجراي حـد يا تعزير آن است که مردم بداننـد حـريم شـکنان و کـساني کـه دستورهاي خدا را زير پا مينهند، مورد تنفر خواهند بود.
خودنمايي، دلواپـسي، گوشـه گيـري، پرحرفـي، تنهـايي، ترديــد و دودلــي، دشــمني و...، از ويژگــيهــاي برجــستۀ شايعه پراکنان است .
عبدالله بن ابـي و منافقـان، بـسيار نگـران و مضطرب بودند.
عبدالله با آمدن پيامبر ، موقعيت و جايگـاه خود را ازدست رفته مـيديـد.
ازايـن رو، او نيـاز بـه خودنمـايي داشت تا شايد ديگران، مانند گذشته ، به او روي آورنـد و وي را از تنهايي و نگراني و اندوه درآورنـد.
بـه ايـن دليـل ، او و ديگـر منافقان، جنگ رواني حسابشدهاي بر ضـد مـسلمانان بـه راه انداختند و با ساختن و پراکندن شايعه و ايجـاد اخـتلاف ميـان مـسلمانان، در پـي رسـيدن بـه اهـداف خـود برآمدنـد.
تنهـا عبدالله بن ابي، در جنگ بنيمصطلق دو بار فتنه کـرد؛ يـکبـار ميان انصار و مهاجرين اختلاف افکند و سـخناني در نکـوهش مهاجرين گفت ؛ و بار ديگر دربارە رابطۀ عايشه با صفوان.
در نبرد احد نيز شايعه پراکنان در برابر مسلمانان خودنمايي ميکردند و با فرافکني، از اضطراب و نگراني خود ميکاسـتند.
مسلمانان نيز که از درستي و نادرستي شايعه بيخبـر و گرفتـار شک و ترديد بودند، براي رهايي از رنجي کـه از عـدم قطعيـت گريبانگير ايشان شده بود، شايعه را پخش ميکردند.
شايعه سازي و شايعه پراکني، از گناهاني است که اسلام آن را به شدت محکوم کرده است و آيـات و روايـات متعـددي کـه دربارە اين موضوع وارد شـده انـد، نظـر اسـلام را درايـن زمينـه روشن ميسازند.
شايع شدن خبر در ميان مردم، منتشر شـدن، پراکنده شدن و ظاهر شدن آن است ؛ به اين معنا که آن خبر بـه همۀ مردم ميرسد؛ خواه بـه آن علـم داشـته باشـند يـا نداشـته باشند.
در قرآن ميتوان واژههايي را يافت که بـه نـوعي مـي تواننـد مفهوم شايعه را برسـانند.
«خـرص»، «تقـول » و «اخـتلاق» از اين نمونه هايند.
کلماتي نيز به فرايند شايعه پراکنـي و بعـضا بـه اهـداف آن اشـاره دارنـد؛ از آن جملـه مـيتـوان بـه «تـشيع »، «اذاعه » و «ارجاف» اشاره کرد.
شايعه ابعاد متعـددي دارد کـه مهـم تـرين آنهـا عبـارت اسـت از بعـد سياسـي، عقيـدتي و اخلاقي.
شايعه براي انتشار و پذيرش، نيازمند تحقـق شـرايطي است که اگر اين شرايط شناخته و مرتفع شوند، ميتوان از بروز بسياري از شايعه ها جلوگيري کرد يا دست کم آثـار ويرانگـر آن را کاهش داد.
از جملۀ اين شرايط ، ميتـوان بـه اهميـت خبـر، ابهام در جامعه ، شتابزدگي و زودبرانگيختگـي، جلـب توجـه دوستان و خـشنود سـاختن ديگـران، حـسادت، بـرونرفـت از سکوت و...اشاره کرد.
شايعه سازي و شايعه پراکني سبب ميشود سلامت جامعـه و افراد از بين برود و در پي آن، آسيب هـاي فراوانـي اجتمـاع و آحاد جامعه را تهديد کند؛ که اين آسيب ها، هم دنيوي اند و هم اخروي.
باتوجه بـه آسـيب هـاي سـخت و جبـرانناپـذيري کـه شايعات در جامعه و آحاد افراد آن بـاقي مـيگـذارد، ضـروري است که همۀ افراد براي مقابلـه بـا آن اقـدام نماينـد تـا از ايـن آسيب هـا جلـوگيري کننـد يـا آثـار آن را بـه حـداقل برسـانند.
به همين منظور، اسلام راهحل هايي را ارائه داده اسـت کـه عمـل به آنها مـا را در برابـر ايـن مـشکلات واکـسينه مـينمايـد؛ از جمله : ارجاع اخبار بـه اهـل اسـتنباط؛ تحقيـق دربـاره اخبـار شنيدهشده؛ حسن ظن به مؤمنان؛ سکوت در صورت عدم علم ؛ پرهيـــز از مواضـــع تهمـــت برانگيـــز؛ پرهيـــز از پرحرفـــي و بيهوده گويي؛ پرهيـز از غيبـت ؛ بـالا بـردن بـصيرت؛ تکـذيب شايعات؛ حفظ هم بستگي و اتحاد؛ و رعايت تقواي الهي.
پرسش ها
١.شايعه چيست و شايعه پراکني کدام است ؟
٢.نظر دين اسلام دربارە شايعه و شايعه پراکني چيست ؟
٣.شايعات چه تأثيري بر زندگي اجتماعي انسانها دارند؟
درس يازدهم
غيبت
اهداف درس
انتظار ميرود فراگير در پايان درس: ـ معناي غيبت را بداند؛ ـ غيبت را منکر دانسته و به اجتناب از آن پايبند شود؛ ـ از حضور در محيط هايي که در آن غيبت ميشود، پرهيـز کند.
مقدمه
محيط اداري، به دلايل مختلف ، زمينـه سـاز غيبـت و بـسياري ديگر از معاصي و منکرات است ؛ معصيتي کـه از بـزرگتـرين گناهان است و سرمايۀ بزرگ انسان در زندگي، يعني حيثيـت و آبروي او را به خطر مياندازد؛ و هر چيزي که آبـرو را بـه خطـر بيندازد، مانند آن است که جان او را بـه خطـر انداختـه باشـد؛ بلکه گاه تـرور شخـصيت از تـرور شـخص ، مهـم تـر شـمرده ميشود.
اينجاست که گاه گناه آن، از قتل نفس نيـز سـنگين تـراست ؛ بنابراين ، تذکر و تبيين اين منکر الهـي، لازم و ضـروري است .
از پيامبر اکرم نقل شده است : شب معراج گروهي را در آتش ديدم، درحاليکه مـردار مــيخوردنــد.
از جبرئيــل پرســيدم: «ايــن هــا چــه کسانياند؟» گفـت : «ايـن هـا کـسانيانـد کـه در دنيـا گوشــت مــردار را مــيخوردنــد؛ يعنــي غيبــت مــردم را ميکردند.» [۱۰۱] بر اساس اين روايت شريف ، غيبت در آخرت بـه صـورت خوردن گوشت مرده مجسم مـيگـردد؛ چنـانکـه خداونـد در سورە حجرات ميفرمايد: ...ولا يغتب بعضک م ْبعضا أيحب ُّأحـدکم أن ي کـل لحم أخيه ميتا فکرهتموه (حجرات: ١٢).
بعضي از شما، غيبت بعضي ديگر را نکند؛ آيا کسي از شما دوست دارد که گوشت بـرادر مـردهاش را بخـورد؛ که کراهت دارد.
در تفاسـير متعـدد، ذيـل ايـن آيـه آمـده اسـت کـه آبـروي برادر مسلمان، همچون گوشت تن اوست ؛ و ريختن ايـن آبـرو بــا غيبــت و فــاش کــردن اســرار، مثــل خــوردن گوشــت تــن اوست ؛ درحاليکه غيبت شـده، مثـل مردگـان، قـادر بـه دفـاع از خــود نيــست .
بــه تعبيــري ديگــر، افــراد جامعــۀ اســلامي از مجمــوع مؤمنــان تــشکيل شــده اســت و مؤمنــان نيــز، بــه فرمودە خداوند، برادران يکديگرند.
عبارت «اخيه ميتـا» بـراي اين است که او بيخبر از غيبت است ؛ و عبـارت «فکرهتمـوه » اين را ميرساند که کراهـت شـما از ايـن کـار، امـري ثابـت و محقق است .
هيچ شکي در اين نيست کـه شـما هرگـز راضـي نميشويد گوشت مردە انساني را که برادر شماست ، بخوريـد؛ بلکه از آن کراهت داريد؛ پس بايد از غيبت کـردن هـم نفـرت داشته باشيد.
فلسفۀ تحريم غيبت
يکي از فلسفه هاي تحريم غيبت اين است کـه آبـرو و حيثيـت انسانها ـ که سرمايۀ بزرگ هر فـردي اسـت ـ درهـم نـشکند و شخصيت افراد لکه دار نشود.
نکتۀ ديگـر اينکـه غيبـت بـدبيني ميآفريند؛ پيونـدهاي اجتمـاعي را سـست مـيکنـد؛ سـرمايۀ اعتماد را از بين ميبرد؛ و پايه هاي تعاون و همکاري را متزلـزل ميسازد.
ديگر اينکه غيبت بذر کينه و عداوت را در دلها ميپاشـد؛ و گاه سرچشمۀ نزاعهاي خونين و قتل و کـشتارها مـيشـود؛ و آثار سوء فردي و اجتماعي فراواني را به دنبال دارد.
شرايط تحقق غيبت [۱۰۲]
از نظر فقهي حرمت غيبت ، شرايطي دارد که عبارتاند از: ١.شخصي که انسان در غياب او عيبش را بازگو مـيکنـد، مؤمن باشد؛ يعني بينشان اخوت ايمـاني وجـود داشـته باشـد؛ همان گونه که خداوند متعـال در آيـۀ شـريفۀ سـورە حجـرات، غيبت را به خوردن گوشت برادر مؤمن تشبيه فرمود؛ ٢.از نظر شرعي، غيبت هنگامي پيش ميآيد که پشت سر فرد، «عيـب و نقـص » او را بـازگو کننـد؛ ولـي اگـر کمـالش را بگويند، راضي باشد يا نباشد، غيبت شمرده نميشود؛ ٣.عيب و نقصي کـه شـخص در غيـاب بـرادر يـا خـواهر مـؤمنش مـيگويـد، نـزد عمـوم ناخوشـايند و ناپـسند باشـد؛ ازاين رو، اگر عامۀ مردم آن عيب را زشت بـشمارند، ولـي خـود فرد غايب به بازگفتن آن راضي باشد، غيبت به شمار نميرود؛ ٤.عيب و نقصي در غيـاب فـرد بـازگو شـود کـه از مـردم پوشيده بوده است ؛ بنابراين ، اگر فردي به داشتن عيبي نزد مـردم معروف باشد، بازگفتن آن نزد کسي که از آن آگاهي دارد، حرام نيست ؛ ٥.قصد انتقـاص وجـود داشـته باشـد؛ يعنـي شـخص بـا بازگفتن عيب ديگري، قصد کاستن از وجهـه و شخـصيت او را داشته باشد؛ پس اگر بـازگفتن عيـب ، بـراي درمـان و برطـرف کردن آن باشد، مثل آنکه انسان حالات مريـضي را بـه پزشـک بگويد، چون قصد انتقـاص نـدارد، رفتـار او غيبـت بـه شـمار نميآيد؛ ٦. شنونده داشته باشد؛ پس اگر انساني تنها نشسته باشد و از روي ناراحتي يادآور عيوب ديگري شود، چون شنونده ندارد، رفتار او حرام نيست و غيبت به شمار نميرود.
موارد جواز غيبت
متجاهر به فسق
متجاهر به فسق کسي است که آشکارا گناه ميکند و از ارتکاب گناه پيش چشم مردم باکي ندارد.
فقيهان دربارە بـازگفتن عيـب شخصي کـه آشـکارا گنـاه مـيکنـد، دو نظـر دارنـد: گروهـي ميگويند: اين عمل غيبت است ، ولـي حـرام نيـست ؛ و گـروه ديگر ميگويند: اين عمل ، نه غيبت است و نه حرام .
براي تشخيص فرد متجاهر به فسق ، بايد به چند نکته دقت شود: الف ) شناخت تفاوت «متجاهر به گناه» و «مصر بر گناه »: بايد دقت داشت که مورد جواز غيبت ، تجاهر به گناه است ، نـه اصرار بر آن؛ پس غيبت از کسي که پياپي، اما پنهان، گنـاهي را انجام ميدهد و نميخواهد ديگران از گناه او آگاه شوند، جـايز نيست ؛ ب) منظور از همگان در تعريف متجاهر (کسي کـه پـيش روي همگان، آشکارا گناه ميکند)، همۀ اهـالي منطقـه اي کـه فرد در آن زندگي ميکند، نيست ؛ زيرا بر فرض، اگـر فـردي در شهري بزرگ با جمعيتي بـسيار، گنـاهي انجـام دهـد، طبيعـي است که رفتار او پيش روي بسياري از آنها قرار نميگيرد؛ پس منظور از «تجاهر به گناه نزد همگـان»، آن اسـت کـه ابـايي از انجام گناه نزد همگـان نداشـته باشـد؛ اگرچـه گنـاه او را همـه نبينند؛ پ) تجاهر به گناه، فقط به مرزهـاي بـيبـاکي شـخص در ارتکاب گناه محدود ميشود.
گاه بيباکي شخصي در ارتکاب گناه، همگان را دربر ميگيرد و گـاه بـه گـروه خاصـي محـدود است ؛ بنابراين ، اگر فـردي در حـضور دوسـتان صـميميخـود مرتکب گناه ميشود، ولي حاضر نيست آن را نزد ديگران انجام دهد، فقط نزد دوستانش متجاهر اسـت ؛ و چـون نـزد ديگـران متجاهر به گناه نيست ، نميتوان از او غيبت کرد؛ ت) متجاهر به گناه، کسي است کـه از نظـر شـرعي بـراي رفتارش توجيه درستي نداشته باشد؛ به اين معنا که گنـاه بـودن آن عمل نزد او و همگان مسلم باشد و با اين حال، آن را آشکارا انجام دهد؛ اما درصورتيکه حقيقت رفتـاري از نظـر شـخص غيبت کننده گناه باشد، ولي انجامدهندە عمـل (کـسيکـه از او غيبت ميشود) براي آن توجيه شرعي درستي داشـته باشـد، آن فرد متجاهر به فسق شمرده نميشـود و غيبـت از او نيـز جـايز نيست ؛ ث) تجاهر به گناه، سبب جواز غيبت از همان گناه اسـت ؛ بنابراين ، اگر کسي متجاهر به گناهي اسـت ، در غيـاب او فقـط ميتوان همان گناه را بازگفت .متجاهر بـودن شـخص بـه گنـاه خاص، مجوزي براي بيان تمام عيوب او نيست .موارد ديگري هم وجـود دارنـد کـه غيبـت در آنهـا جـايز است .اين موارد، از موارد استثناشدە غيبت در روايات نيستند و جواز آنها، از برخي ضوابط کلي فقهي به دست ميآيد.
نصيحت مستشير
در مواردي، بـازنگفتن عيـب و نقـص کـسي مايـۀ گرفتـاري و دردسر مؤمن ديگري ميشود و مفسدە بزرگي بـه بـار مـيآورد.
در چنين حالي، گاه مصلحت گفتن عيب ، از مفسدە نگفتن آن بيشتر است که در اين صورت، غيبت جايز مـيشـود؛ هماننـد بيان عيب هاي کسي کـه بـه خواسـتگاري دختـر مـؤمني رفتـه است .
در اينجا اگر از فردي که کـاملا از وضـعيت خواسـتگار آگاه است ، تحقيق کننـد و از او درخواسـت مـشورت نماينـد، غيبـت از خواسـتگار جـايز مـيشـود؛ زيـرا در اينجـا مـسئلۀ نصيحت کسيکه خواهان مشورت است ، پيش ميآيد.
رفع و دفع منکر
اگر فقط با غيبت بتوان گناه يا منکر مهمي را دفع کرد، بايد ايـن کـار را انجـام داد.
بـراي نمونـه ، کـساني کـه در ديـن بــدعت ميگذارند، اگر يگانه راه جلوگيري از عمل ايـشان ـ کـه باعـث منحرف شدن افراد از مسير درست دين ميشود ـ بيان نقـايص و عيوب مربوط به رفتار ناشايست آنها باشد، بايد گفته شود.
گواهي دادن نزد قاضي
اگر شخص بـراي دفـع مفـسده يـا منکـري، نقـايص شـخص ديگري را نزد قاضي گواهي کند، کار حرامي انجام نداده است ؛ و اگر قاضي هم شهادت بطلبد، هيچ اشکال شرعي بر طلب او نخواهدبود.
البته روشن است که مقصود از نقـايص ، آن دسـته از نقيصه هايي است که بـه آن منکـر مربـوط بـوده، در دفـع آن مؤثر باشد.
آگاهي دادن
اگر انسان در غياب کسي در نفي کمال او سخني بر زبان آورد، ولي قصد تنقيص او را نداشته باشد، اين عمل او غيبت شـمرده نميشود؛ همانند نفي مهـارت يـک پزشـک يـا ضـعيف بـودن قدرت علمي يک مجتهد؛ که در ايـن حالـت هـا غيبـت جـايز است .
درمان غيبت
١.نخستين راه عملي که براي جلوگيري از غيبـت سـفارش ميشود اين اسـت کـه انـسان پـيش از گفـتن هـر سـخني، بـه «مشروع يا نامـشروع بـودن»، و «سـود و زيـانهـاي دنيـايي و آخرتي» آن توجه کند.انديشه در سخن پيش از بيـان آن، مـانع بسياري از گناهان زبان ميشود؛ ٢.انسان در معاشرت بـا دوسـتان يـا شـرکت در محافـل ، احتياط بيشتري به خرج دهد؛ يعني دوستاني را برگزيند که اهل غيبت نباشند و در مجالـسي شـرکت کنـد کـه دربـاره ديگـران سخن چيني نميشود؛ ٣.کمک خواستن از خدا؛ اينکه انسان بـه صـورت کلـي و در همۀ اوقات از خدا درخواست کمک و ياري کند تا به رذايل اخلاقي، همچون غيبت ، دچار نشود.
پرسش ها
١.غيبت چيست و چرا حرام است ؟
٢.موارد جواز غيبت کدام است ؟
٣.راههـاي جلـوگيري از غيبـت بـه عنـوان منکـر الهـي در جامعه کدام است ؟
کتابنامه
قرآن کريم .
نهج البلاغه .
صحيفۀ سجاديه .
ابن بابويه (شيخ صدوق)، محمدبن علي .
خصال، ترجمۀ سـيداحمد فهري زنجاني، شيراز، علميۀ اسلاميه ـــــــــــــ .من لايحضره الفقيه ، تهران، صدوق، ١٤٠٩ق .
ابن شعبۀ حراني، حـسن بـن علـي .تحـف العقـول، تهـران، مؤسـسة جماعة الاسلامي للمدرسين ، ١٤٠٤ق .
ابن فارس، احمد.معجم مقاييس اللغة ، قم ، دفتر تبليغات اسلامي، .١٣٧١ احسانبخش ، صادق.آثار الصادقين ، قم ، دار العلم ، ١٣٦٦.
بحريني دشتي، علي.تهذيب نفس ، تهران، اسماعيليان، ١٣٧٣.
بهارستاني، اسماء و معصومه پناهي .«تأثيرات منفي آفات سـه گانـۀ زبـان (غيبـت ، تهمـت و بهتـان) بـر زنـدگي اسـلامي»، احـسن الحديث ، س١، ش١، پاييز و زمستان ١٣٩٢، ص٥١-٦٢.
بهرامي، محمـد.«آسـيب شناسـي شـايعه در قـرآن»، پـژوهش هـاي قرآني، س١٠، ش٣٧ و ٣٨، بهار و تابستان ١٣٨٣، ص٧٠.
ژالـه ، تـاجالـدين .«جايگـاه کـار در سـيرە اميرالمـومنين علـي»، معرفت ، س١٠، ش٤٧، آبان ١٣٨٠، ص٧٧-٨١ .
تشکر، احمد.رزق حلال، قم ، صالحان، ١٣٨٧.
تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد.غرر الحکم و درر الکلم ، تهران، دانشگاه تهران، ١٣٦٠.
تهراني، مجتبي.اخلاق الهـي، تهـران، مؤسـسۀ فرهنگـي دانـش و انديشۀ معاصر، ١٣٨١.
جويني، عبدالملک بن عبدالله .البرهان فـي اصـول الفقـه ، بيـروت، دارالکتب الاسلاميه ، ١٤١٨ق .
حـر عـاملي، محمـدبن حـسن .وسـائل الـشيعه ، قـم ، آلالبيـت ، ١٤٠٩ق .
حسيني ، اعظم السادات.«عوامل مـؤثر در تقويـت وجـدان کـاري »، تدبير، ش۱۱۵، شهريور ۱۳۸۰، ص١١.
دستغيب ، سيدعبدالحسين .گناهان کبيره، تهران، صبا.
شبديني پاشاکي ، محمد و ديگران.مؤلفه ها و شاخصه هـاي سـبک زندگي اسلامي، قم ، زمزم هدايت ، ١٣٩٤.
شــريف الرضــي، محمــدبن حــسين .خــصائص الائمــة ، مــشهد، آستان قدس رضوي، ١٤٠٦ق .
شفيعي مازندراني، سـيدمحمد.«شـايعه از منظـر آيـات و روايـات»، پيام حوزه، ش٢٥، ١٣٧٨.
صــابري يــزدي، علــيرضــا.الحکــم الزاهــراة، ترجمــۀ محمدرضــا انصاري، قم ، سازمان تبليغات اسلامي، ١٣٧٥.
طباطبـايي، سيدمحمدحـسين .الميـزان فـي تفـسير القـرآن، قـم ، اسماعيليان، ١٣٩٠ق .
طوســي ، محمــدبن حــسن .تهــذيب الاحکــام، تهــران، دار الکتــب الاسلاميه ، ١٣٦٥.
عميد، حسن .فرهنگ لغت عميد، تهران، اشجع ، ۱۳۸۹.
فخر رازي، تفسير کبير، تهران، دار الفکر.
فيض کاشاني ، محمدحسن .تفسير شريف صافي ، قم ، نويد اسلام، .١٣٨٨ قاسمي ، محمدعلي .گشايش روزي ، تهران، نور الزهراء ، ١٣٨٨.
قمي، عباس.سفينة البحار، تهران، دار الاسوة و للطباعـة و النـشر، .١٣٧٣ ـــــــــــــ .مفاتيح الجنان، قم ، دفتر انتشارات اسلامي، ١٣٧٥.
کليني، محمدبن يعقوببن اسحاق.اصول کافي، ترجمۀ سـيدجواد مصطفوي، قم ، اهل بيت .
مجلسي، محمدباقر.بحارالأنوار، تهران، اسلاميه ، ١٣٦٤.
محامـــد، علـــي.«بررســـي قاعـــدە عـــدل و انـــصاف و آثـــار آن»، پژوهش هاي فلـسفي کلامـي، س٨ ، ش٣٠، زمـستان ١٣٨٥، ص٢٣٥-٢٧٠.
محمـدي ري شـهري ، محمـد.ميـزان الحکمـه ، ترجمـۀ حميدرضـا شيخي ، قم ، دار الحديث ، ١٣٧٧.
مطهري، مرتضي.ولاءهـا و ولايـت هـا، مجموعـه آثـار اسـتاد شـهيد مطهري، قم ، صدرا، ١٣٧١.
معين ، محمد.فرهنگ فارسي معين ، تهران، اميرکبير، ١٣٦٠.
مکارم شيرازي، ناصـر و ديگـران.تفـسير نمونـه ، تهـران، دار الکتـب الاسلاميه ، ١٣٥٣-١٣٦٦.
موســوي خمينــي ، ســيدروح اللــه .تحريرالوســيله ، قــم ، مؤســسۀ مطبوعات دار العلم .
نرمافزار حديث ولايت ، مجموعه رهنمودهاي مقام معظم رهبري .
نــوري، حــسين بــن محمــدتقي.مــستدرک الوســائل و مــستنبط المسائل ، قم ، آلالبيت ، ١٤٠٨ق .
پانویس
- ↑ محمدبن علي بن بابويه (شيخ صدوق)، من لا يحـضره الفقيـه ، تهـران، صدوق، ١٤٠٩ق ، ج٤، ص٣٨٧.
- ↑ قال رسول الله : ح فع الوصية إلي علـيٍّ...إنـي مح اجـک يـوم ين دالقيامة ...علي فرائض الله ...من الأمر بالمعروف و النهي عن الم نکر والتح اض عليه حيائه (محمدبن حسين شريف الرضي، خـصائص الأئمة ، مشهد، آستان قدس رضوي، ١٤٠٦ق ، ص٧٢).
- ↑ «فريضه اي بزرگ» (محمدبن يعقوببن اسحاق کلينـي، اصـول کـافي، ترجمۀ سيدجواد مصطفوي، قم ، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت ، ج٥، ص٥٥.)
- ↑ «بالاترين و شريف ترين فرايض » (همان ).
- ↑ «کامل ترين فرايض » (محمدبن حسن طوسي، تهذيب الاحکام، تهران ، دار الکتب الاسلاميه ، ١٣٦٥، ج٦، ص١٨١.)
- ↑ «برترين اعمال بندگان خدا» (عبدالواحدبن محمد تميمي آمدي، غـرر الحکم و درر الکلم ، تهران، دانشگاه تهران، ١٣٦٠، ج٢، ص١٠١.)
- ↑ سيدروح الله موسوي خميني، تحرير الوسيله ، قم ، مؤسـسۀ مطبوعـات دار العلم ، ج١، ص٤٩١.
- ↑ عبدالواحدبن محمد تميمي آمدي، همان، ج٤، ص٥١٨.
- ↑ حسين بن علي ابن شعبه حراني، تحف العقول، تهران، مؤسـسة جماعـة الاسلامي للمدرسين ، ١٤٠٤ق ، ص٢٣٧
- ↑ إن الأمـر بـالم عروف و النهْـي عَـن الم نکـر فريـض ة عظيمَـة بهـا تقـام الفرائض ...فريضة عظيمة بها تقام الفرائض و تامن ُالمذاهب و تحـل المکاسب و ترد المظالم و ت عمر الا رض و ين تصف من الاعداءي ستقيم الامر...(همان، ص٢٤١).
- ↑ بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با روحانيون و مبلغان در آستانۀ مـاه محرم، ١٣٧٥/٢/٢٦
- ↑ نهج البلاغه ، کلمات قصار، کلمۀ ٣٦٦
- ↑ البته در برخي روايات، امر به معروف و نهي از منکر از شعب جهاد بـه شمار آمده اسـت (ر.ک .نهـج البلاغـه ، حکمـت ٣١)؛ چنـانکـه در جايي نيز در کنار جهاد مطـرح شـده اسـت (ر.ک .همـان، حکمـت ٢٥٢)
- ↑ بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با فرماندهان گردانها، گروهانها و دسـته هـاي عاشـوراي نيروهـاي مقاومـت بـسيج سراسـر کـشور، در سالروز شهادت امام سجاد ، ١٣٧١/٤/٢٢.
- ↑ محمد معين ، فرهنگ فارسي معين ، تهران، اميرکبير، ١٣٦٠، ذيـل واژه «ولايت ».
- ↑ حسن عميد، فرهنگ لغـت عميـد، تهـران، اشـجع ، ۱۳۸۹، ذيـل واژه «ولايت ».
- ↑ احمدبن فارس، معجم مقـاييس اللغـة ، قـم ، دفتـر تبليغـات اسـلامي، ١٣٧١، ج٦، ص١٤١
- ↑ مرتضي مطهـري، ولاءهـا و ولايـت هـا، مجموعـه آثـار اسـتاد شـهيد مطهري، قم ، صدرا، ١٣٧١، ج٣، ص٢٥٦ و ٢٥٥.
- ↑ محمد معين ، همان، ذيل واژه «سلطه ».
- ↑ حسن عميد، همان، ذيل واژه «سلطه ».
- ↑ «إن الله َله ُملک السماوات و الأرض يحيي و يميت و ما لکم مـن دون الله من ولي و لا نصير» (توبه : ١١٦).
- ↑ قل من ذ ا الذييعصمکم من الله إن أراد بکم سوءا أو أرادَبک م رحمة و لا يجد ن لهم من دون الل ه وليا و لا نصيرا (احزاب: ١٧)؛ بگو: اگر خدا به شما ارادە بلا و شري کند يا ارادە لطف و مرحمتي فرمايـد، آن کيست که شما را از ارادە خدا منع تواند کرد؟ و هرگز خلق ، جز خـدا هيچ يار و ياوري نخواهند يافت .
- ↑ الله ولي الذين َآمنوا (بقره: ٢٥٧)؛ خداونـد ولـي کـساني اسـت کـه ايمان آوردند.
- ↑ عباس قمـي، مفـاتيح الجنـان، قـم ، دفتـر انتـشارات اسـلامي، ١٣٧٥، «زيارت جامعۀ کبيره ».
- ↑ .محمد معين ، همان، ذيل واژه «طاغوت ».
- ↑ حسن عميد، همان، ذيل واژه «طاغوت »
- ↑ محمد معين ، همان، ذيل واژه «شيطان ».
- ↑ حسن عميد، همان، ذيل واژه «شيطان »
- ↑ رک نساء (٤)، آيۀ ٦٠. امام علي ميفرمايد: «ک ـل ُّحـاکم ي حکـم بغير قولنا أ هل البيت فهو طاغوت ؛ هر حاکمي کـه بـرخلاف قـول مـا اهل بيت حکم کند، او طاغوت است » (حسين بن محمـدتقي نـوري، مستدرک الوسائل و مـستنبط المـسائل ، قـم ، آلالبيـت ، ١٤٠٨ق ، ج١٧، ص٢٤٤).
- ↑ ر.ک .آلعمران (٣)، آيۀ ٢٨؛ نساء (٤)، آيات ٦٠، ١٣٩ و ١٤٤؛ توبه (٩)، آيۀ ٢٣؛ مائده (٥)، آيات ٥١ و ٥٧؛ و ممتحنه (٦٠)، آيۀ ١.
- ↑ محمــدباقر مجلــسي، بحــارالأنوار، تهــران، اســلاميه ، ١٣٦٤، ج٦٥، ص٣٤٨.
- ↑ همان، ج٩٧، ص٩٠.
- ↑ همان، ج٧٠، ص٣٧٢.
- ↑ نهج البلاغه ، «خطبۀ متقين »، خطبۀ ١٩٣.
- ↑ جمعه (٦٢)، آيۀ ٩.
- ↑ صادق احـسانبخـش ، آثـار الـصادقين ، قـم ، دار العلـم ، ١٣٦٦، ج٤، ص١٨٤؛ به نقل از: حسين بن محمدتقي نوري، همان، ج١٣، ص١٣.
- ↑ محمدباقر مجلسي، همان، ج٦٧، ص٣١٣.
- ↑ همان، ج١٠٠، ص٢١.
- ↑ صادق احسانبخش ، همان، ج٤، ص١٠٣.
- ↑ محمدعلي قاسـمي، گـشايش روزي، تهـران، نـورالزهراء ، ١٣٨٨، ص١١٠.
- ↑ احمد تشکر، رزق حلال، قم ، صالحان، ١٣٨٧، ص٤٦.
- ↑ محمدباقر مجلسي، همان، ج٩٥، ص٢٠٠.
- ↑ محمدبن يعقوببن اسحاق کليني، همان، ج١١، ص١٥١.
- ↑ محمدبن حسن حر عاملي ، وسائل الشيعه ، قم ، آلالبيت ، ١٤٠٩ق ، ج١٥، ص٣٤٧.
- ↑ محمدباقر مجلسي، همان، ج٨٤ ، ص٣٣٤.
- ↑ .محمدبن حسن حر عاملي، همان، ج١٥، ص٣٤٧.
- ↑ هود (١١)، آيۀ ٦.
- ↑ اسراء (١٧)، آيۀ ٦٤.
- ↑ عباس قمـي، سـفينة البحـار، تهـران، دار الاسـوة و للطباعـة و النـشر، ١٣٧٣، ص١٩٨.
- ↑ محمدباقر مجلسي، همان، ج٩٠، ص٣٧٣.
- ↑ محمد محمدي ريشهري، ميزان الحکمه ، ترجمۀ حميدرضا شـيخي، قم ، دار الحديث ، ١٣٧٧، ج٥، ص٢٠٥٩
- ↑ محمدباقر مجلسي، همان، ج١٠٠، ص١٦.
- ↑ محمد محمدي ريشهري، همان، ج٥، ص٢٠١٦.
- ↑ اعظم السادات حسيني، «عوامل مؤثر در تقويت وجدان کاري»، تدبير، ش۱۱۵، شهريور ۱۳۸۰، ص١١.
- ↑ محمدبن علي بن بابويـه (شـيخ صـدوق)، خـصال، ترجمـۀ سـيداحمد فهري زنجاني، شيراز ، علميۀ اسلاميه ، ص٦٧٤.
- ↑ ناصـر مکـارم شـيرازي و ديگـران، تفـسير نمونـه ، تهـران، دار الکتـب الاسلاميه ،١٣٥٣-١٣٦٦، ج١٧، ص٤٠٩.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبۀ ١٦، ص٧٢.
- ↑ همان، خطبۀ ٣، ص٦١.
- ↑ همان، خطبۀ ١٦٦، ص٣٨٢.
- ↑ مؤمنون (٢٣)، آيۀ ۱۹.
- ↑ زخرف (٤٣)، آيۀ ٣٢.
- ↑ مائده (٥)، آيۀ٢.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبۀ ٢٣.
- ↑ محمدباقر مجلسي، همان، ج٧٤، ص٣١٥.
- ↑ رک .محمد شبديني پاشاکي و ديگران، مؤلفه ها و شاخصه هاي سبک زندگي اسلامي، قم ، زمزم هدايت ، ١٣٩٤، ص٤٣٤.
- ↑ رک .تاجالدين ژاله ، «جايگـاه کـار در سـيرە اميرالمـؤمنين علـي»، معرفت ، س١٠، ش٤٧، آبان ١٣٨٠، ص٧٧.
- ↑ محمدبن علي بن بابويه (شيخ صدوق)، من لا يحـضره الفقيـه ، همـان، ج٣، ص١٩٢.
- ↑ محمدبن حسن حر عاملي، همان، ج١٢، ص١٣.
- ↑ محمد شبديني پاشاکي و ديگران، همان، ص٤٣٣.
- ↑ محمدباقر مجلسي، همان، ج٤٨، ص١١٥.
- ↑ عليرضا صابري يزدي، الحکم الزاهرة، ترجمۀ محمدرضـا انـصاري، قم ، سازمان تبليغات اسلامي، ١٣٧٥، ج١، ص٦٥٠.
- ↑ محمدباقر مجلسي، همان، ج٨٧ ، ص٣٢٧.
- ↑ نساء (٤)، آيۀ ٣٦.
- ↑ ناصرمکارم شیرازی و دیگران،همان،همان،ج1،ص122.
- ↑ محمد شبديني پاشاکي و ديگران، همان، ص٢٣٤.
- ↑ اعراف (٧)، آيۀ ١٧٩.
- ↑ حجر (١٥)، آيۀ ٨٦ ؛ يس (٣٦)، آيۀ ٨١ .
- ↑ دربارە عدل و انـصاف، رک .علـي محامـد، «بررسـي قاعـدە عـدل و انـصاف و آثـار آن»، پـژوهش هـاي فلـسفي کلامـي، س٨ ، ش٣٠، زمستان ١٣٨٥، ص٢٣٥-٢٧٠.
- ↑ عبدالواحدبن محمد تميمي آمدي، همان، ج١، ص٢٠٣، ح٨٠٥ .
- ↑ نساء (٤)، آيات ٥٨ و ١٣٥؛ مائده (٥)، آيات ٥-٨ .
- ↑ محمدبن علي بن بابويه (شيخ صدوق)، مـن لايحـضره الفقيـه ، همـان، ج٤، ص٣٧٠.
- ↑ محمدبن يعقوببن اسحاق کليني، همان، ج٢، ص٣٥ و ٢٤٠.
- ↑ عبدالواحدبن محمد تميمي آمدي، همان، ج٢، ص٣٠، ح ١٧٠٢.
- ↑ علي بن الحسين (امام سـجاد )، صـحيفۀ سـجاديه ، «دعـاي مکـارم الاخلاق»، ص٤٥٧.
- ↑ طه (٢٠)، آيۀ ١٢٤.
- ↑ عبدالواحدبن محمد تميمي آمدي، همان، ج٢، ص٤٣٥، ح٣١٨٦.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبۀ ١٩٢.
- ↑ دربارە تفصيل مطالب و منـابع ايـن درس، رک . اسـماء بهارسـتاني و معصومه پناهي ، «تأثيرات منفي آفات سه گانۀ زبان (غيبت ، تهمـت و بهتان) بر زنـدگي اسـلامي»، احـسن الحـديث ، س١، ش١، پـاييز و زمستان ١٣٩٢، ص٥١-٦٢.
- ↑ علي بحريني دشتي، تهذيب نفس ، تهـران، اسـماعيليان، ١٣٧٣، ج٢، ص٣٤٩.
- ↑ محمدبن يعقوببن اسحاق کليني، همان، «کتاب الايمان و الکفر، باب غيبت و بهتان»، ص٦١-٦٢، ح٦.
- ↑ عليرضا صابري يزدي، همان، ص٥٦٣.
- ↑ سيدعبدالحسين دستغيب ، گناهان کبيره، تهران، صبا، ج٢، ص٣٢٣- ٣٣١)
- ↑ همان، ص٢٥٩-٢٦٠.
- ↑ عبدالملک بن عبدالله جويني، البرهـان فـي اصـول الفقـه ، بيـروت، دار الکتب الاسلاميه ، ١٤١٨ق ، ج٣، ص١٢٨.
- ↑ محمدبن حسن حر عاملي، همان، ج٨ ، ص٤٢٢.
- ↑ همان، ص٤٢٣.
- ↑ رک .محمد بهرامي، «آسيب شناسي شايعه در قـرآن»، پـژوهش هـاي قرآني، س١٠، ش٣٧ و ٣٨، بهار و تابستان ١٣٨٣، ص٧٠.
- ↑ فخـــر رازي، تفـــسير کبيـــر، تهـــران، دار الفکـــر، ج٢٠، ص٢١١؛ سيدمحمدحــسين طباطبــايي، الميــزان فــي تفــسير قــرآن، قــم ، اسماعيليان، ١٣٩٠ق ، ج١٣، ص٩٤.
- ↑ سيدمحمد شفيعي مازندراني،«شايعه از منظر آيات و روايـات»، پيـام حوزه، ش٢٥، ١٣٧٨؛ به نقل از: محمدمحسن فيض کاشاني، تفسير شريف صافي، قم ، نويد اسلام، ١٣٨٨، ج٣، ص١٩٢.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت ٣٨٢.
- ↑ حسين بن محمدتقي نوري، همان، کتاب حج ، باب ١٣٢.
- ↑ دربارە مباحث و منابع ، ر.ک .مجتبي تهرانـي، اخـلاق الهـي، مؤسـسۀ فرهنگي دانش و انديشۀ معاصر، ١٣٨١، ج٤، ذيل بحث «غيبت ».







