مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بهداشت و درمان)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بهداشت و درمان)
مشخصات کتاب
95A28210.jpg
مشخصات کتاب
نویسنده مرتضي حبيبي سيسرا
زبان فارسی
ناشر مرکز نشر دفاع
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ١٣٩٥


محتویات

پیشگفتار

در میــان موجــودات عــالم آفــرینش ، انــسان موجــودی شگفت انگیز بوده و شخصیتی پیچیده دارد؛ این پیچیدگی شخصیت به گونه ای اسـت کـه خداونـد کـریم در برخـی آیات بشر را شایستۀ بهترین ستایش هـا و در برخـی دیگـر،مستحق بدترین نکوهش ها میداند.

قرآن کـریم آنگـاه کـه انسان را می ستاید؛ او را برتر از فرشتگان الهی برمی شمارد و از او به عنوان «خلیفه الله » یاد میکنـد و زمـانیکـه او رانکوهش مینماید؛ او را پـست تـر از چهارپایـان توصـیف میکند.

بی شک، آدمی میتواند با تکیـه بـر بعـد فطـری وبهره گیری از نـورانی ذاتـی اش در مـسیر هـدایت و تعـالی انسانی گام نهد و استعدادهای نیکوی خود را شکوفا سازدو از خـود شخـصیتی عـالی و مـورد رضـایت پروردگـاربسازد.

معاونت تربیت و آموزش سازمان عقیـدتی - سیاسـی وزارت دفاع، با مأموریت «آموزشهای دینی در حوزه های اعتقادات، اخلاق، احکام و ...» سعی در تعمیـق معـارف دینی کارکنان خود داشته و به همین منظـور، بـا گـروه بنـدی آنان، به هشت گروه شغلی (صنعت و خدمات، بهداشـت و درمـان، مـالی و بازرگـانی، بازرسـی، اداری، نخبگـان،مدیران و خواهران) به اجرای آموزشهایی اثربخش ، اقدام کرده است .

گفتنــی اســت ، در ســال گذشــته (١٣٩٤) بــا انجــام فراینــدهای نیازســنجی کارکنــان، نیازســنجی ســازمانی،شناســایی آســیب هــای احــصا شــده و نیــز بــا تــشکیلکارگروههـای علمـی- تخصـصی ، بـا حـضور اسـتادان ومعاونان تربیـت و آمـوزش اداره هـای عقیـدتی - سیاسـی سازمانهای تابعه وزارت دفاع، جلـسات متعـددی برگـزارشــد و بــدین ترتیــب سرفــصل هــای درســی تعیــین و درکمیسیونهـای مربـوط تـصویب شـد و بـر اسـاس تـدبیرفرمانده معظم کل قوا، مبنی بر استفاده نیروهای مـسلح ازظرفیـت هـای پژوهـشگاه علـوم اسـلامی امـام صـادق ،تدوین متون آموزشی به نویسندگان این پژوهشگاه واگـذارشــد.

در فراینــد تــدوین و نگــارش متــون، کارشناســان وصاحب نظران موضوعهای مربوط، با عنوان نـاظر علمـی ،بر روند کار نظارت داشته اند و پس از طی فرایند یادشـده، ناظران فنی و سازمانی نیـز مراحـل نقـد، اصـلاح و تأییـدمتون را انجام داده اند.

امید است شما کارکنان گرانمایه و محترم، این فرصـت تربیتی - آموزشی را مغتنم شمرده و ضـمن بهـرهمنـدی ازآموزشهای ارائه شده، با دیـدگاههـای ارتقـایی و اغنـایی،همکاران خود را در معاونت تربیت و آموزش یاری نمایید.

مهدی حسینی معاون تربیت و آموزش سازمان عقیدتی ـ سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح بهار ١٣٩٥

مقدمه

آیین مقدس اسلام در کنار دیگر برنامه های سازندٔە فردی واجتماعی خود، از پیروانش می خواهد که نسبت به آنچه ازدیگران میبینند، بی تفاوت نبوده، آنان را به سوی خوبی هـافراخوانند و از بـدیهـا بازدارنـد؛ ایـن دو وظیفـۀ اساسـی(دعــوت مــردم بــه خــوبیهــا و بازداشــتن از بــدیهــا)«امربه معروف و نهی ازمنکر» نام دارد.

واژٔە «معــروف» بــه معنــای شــناخته شــده و «منکــر»بــه معنــای ناشــناخته اســت و اســلام کارهــای خــوب رابه این دلیل که با فطرت الهی انسان آشـنا و سـازگار اسـت ،شناخته شده و کارهای بد را نیز به این خاطر کـه بـا فطـرت پــاک وی بیگانــه بــوده و بــه ســقوط و انحطــاط انــسان میانجامد، ناشناخته معرفی میکند؛ بنابراین ، هـر کـاریکه موجب رشد و کمال انـسان شـده و عقـل و شـرع آن را ارزش بداند، معـروف، و هرآنچـه باعـث انحـراف فـرد وجامعه از مسیر کمال گردیـده ، و ضـد ارزش تلقـی شـود،منکر خواهد بود. [۱]

در آموزه های دینی بر ضرورت و اهمیت امربه معـروف و نهی ازمنکر تأکید فراوان شده است ؛ قرآن کریم در تبیـین ضرورت این امر، لزوم تشکیل گروهی بـرای اجـرای آن رایادآور شده و میفرماید:ولــتکن مــنکم أمــه یــدعون إلــی الخیــر یــأمرون بــالمعروف و ینهــون عــن ا لمنکــر و أولئــک هــم المفلحون (آلعمران: ١٠٤).

باید گروهی از میان شما [دیگـران را] بـه نیکـی فراخوانده و امربه معـروف و نهی ازمنکـر کننـد؛اینان همان رستگاران اند.

در روایتی از امام علی اهمیت و ارزش امربه معروف و نهی ازمنکر این گونه بیان شده است :و ما أعمال البر کلها والجهاد فـی سـبیل اللـه عنـدالأمر بالمعروف و النهی عن المنکـر الا کنفثـه فـی بحر لجی . [۲]

تمامی اعمال ارزشمند، حتی جهاد در راه خدا،در سنجش با امربه معروف و نهی ازمنکر، چیزی افزون بر قطرهای در برابر دریایی عمیـق و مـواج نیست .

یکی از دلایل تأکید فراوان بر موضوع امربـه معـروف ونهی ازمنکر را باید در پیامدهای مهـم آن دانـست ؛ چراکـه انجام ندادن آن، با پیامـدهای نـاگوار بـرای جامعـه همـراه خواهد شد؛ چنانکه امام صادق درایـن بـاره بـه نقـل ازرسول خدا میفرمایند:إن المعـصیه إذا عمـل بهـا العبـد سـرا لـم تضر إلاعاملهـا، و إذا عمـل بهـا علانیـه و لـم یغیـر علیـه ،أضرت العامه . [۳]

هرگاه بنده به طور پنهانی مرتکب گناهی شـود،جز خودش از آنان زیان نمیبینـد؛ ولـی هرگـاه آشکارا آن را انجام داده و با او برخوردی از سویدیگران صورت نگیرد، همۀ جامعه از آن آسـیب خواهند دید.

همچنــین امــام صــادق در بیــان چرایــی ایــن تفــاوت وپیامدهای یاد شده میفرماید:

و ذلک أنه یذل بعمله دین الله و یقتدی به أهل عداوه الله . [۴]

این ، بدان خاطر است کـه او بـا انجـام ایـن کـار(گناه) دین خدا را خوار کـرده و دشـمنان خـدانیز [با جسور شدن ] از او پیروی میکنند.

باتوجه به آنچه گفته شد، امربه معروف و نهی ازمنکر دووظیفۀ دینی مهم برای یکایک مؤمنان بوده و کارکنان حـوزٔە بهداشت و درمان نیز از این قاعده مـستثنا نیـستند و بـرای عینیت بخشی به آموزههای دینی در این حوزه، مـی بایـست آن را در همۀ امور، به ویژه امور اختصاصی حوزه بهداشت و درمان، به کار گیرند.

درس نخست

اهمیت ، جایگاه و مصادیق

اهمیت فریضۀ امربه معروف و نهی ازمنکر

امربـه معـروف و نهی ازمنکـر از ارکـان بنیـادین اسـلام [۵] وبزرگترین واجبات اسلامی بوده و این دین الهی میکوشدهمۀ امور را با این دو فریضه اصلاح کند؛ [۶] چنانکه توصیهبــه آن در قــرآن و گفتارهــای پیــامبر خــدا و نیــزامیرمؤمنـان و دیگـر امامـان  بـا تعـابیری کـم نظیـر و تکاندهنده همراه است . [۷]

در اهمیت امربه معروف و نهی ازمنکر همـین بـس کـهخـدای تبـارکوتعـالی مـلاک برتـری و بهتـر بـودن امـتاسلامی را در کارکردهای امربه معـروف و نهی ازمنکـر درمیان آنان دانسته و میفرماید:کنتم خیر أمه أخرجت للنـاس تـأمرون بـالمعروف وتنهون عن المنکر و تؤمنون بالله (آلعمران:١١٠).

شــما بهتــرین امتــی هــستید کــه بــرای مــردم پدیــدار شــدهایــد، بــه کــار پــسندیده فرمــانمیدهید و از کار ناپسند بازمیداریـد و بـه خـداایمان دارید.

در این آیه ملاک امتیاز، برتری و بهتر بودن امت اسلامنسبت به دیگر امت ها در امربه معروف و نهی ازمنکر دانستهشده است ؛ چنانکه رسول مکرم اسلام نیز میفرماینـد:«بهترین مردم کسانی هستند که به نیکی، بیشتر امر کرده واز بدی، بیشتر جلوگیری کنند. [۸]

»پیـامبر نیـز بـه پیـروی از قـرآن بـر امربـه معـروف ونهی ازمنکر سفارشی ویژه کرده اند؛ این دو فرضـیه از نگـاهآن حضرت آنچنان مهـم بـود کـه آن را تمامیـت بخـش وکامل کنندٔە همۀ امور دانسته و فرموند:

إن استتمام الأمور عنداللـه تبـارک و تعـالی الأمـربالمعروف والنهی عن المنکر. [۹]

بـیگمـان تمامیـت بخـش همـۀ امـور نـزدخدای تبارکوتعالی امربه معروف و نهی ازمنکـراست .

آن بزرگوار در آستانۀ رحلت شان خود نیـز بـه اهمیـت این دو واجب الهی توجه داشـته و در وصـیت خـویش بـه علی فرمودند:من روز رستاخیز نسبت به فـرایض الهـی، کـه ازجملۀ آن امربه معروف و نهی ازمنکـر و گرویـدنهمگان به آن و احیای آن است ، نزد خـدا بـا تـواحتجاج میکنم . [۱۰]

ازاین رو، یکی از دغدغه های همیشگی امام علـی درزمان حیاتش امربه معروف و نهی ازمنکر بود؛ چنـانکـه درتوصیه های آن حضرت به مردم، هیچ خطـابی را شـدیدتر،غلیظ تر، زندهتر و پرهیجانتـر از خطـاب امربـه معـروف و نهی ازمنکر نمیتوان یافت [۱۱]همچنـانکـه از هـیچ یـک ازامامان به اندازٔە او دربارٔە ایـن دو فریـضۀ الهـی حـدیث گزارش نشده است .

آن حــضرت در فــرازی از ســخنان خــود دربــارٔە ایــنفرمودٔە خدای تعالی: «و من الناس م ن یـشری نفـسه ُابتغـاءمرضات الله (بقره: ٢٠٧)؛ در میان مردم کـسی هـست کـهجان خود را برای خشنودی خدا میبخشد.»

میفرماید:مراد از آیه ، امربه معروف و نهی ازمنکـر اسـت [۱۲]یعنــی در میــان مــردم کــسی هــست کــه بــرایخشنودی خدا، آنقدر جهـاد و امربـه معـروف ونهی ازمنکر میکند تا به شهادت برسد. [۱۳]

امام علی جهاد و شهادت بـرای مقابلـه و مبـارزه بـاگناهان و منکرات را بر سکوت و بیتفـاوتی، کـه پیامـدش شعله ور شدن آتش خشم الهـی اسـت ، تـرجیح مـیداد؛ [۱۴]

اهمیت ، چنانکه زندگی و عمل آن حضرت نیز نشانگر پایبندی ویبه این نگـاه بـود؛ بـه گونـه ای کـه شـیخ مفیـد درایـن بـاره میگوید:در میان امت ، کسی در جمع فضایل دینی و دنیوی بـه پای علی نمیرسد.

او شایسته تـرین و برتـرین مـردمبود و در بدن مبارکش ، از سر تا قدم، بیش از هزار زخم و جراحت در راه خدا و امربـه معـروف و نهی ازمنکـروجود داشت . [۱۵]


جایگاه فریضۀ امربه معروف و نهی ازمنکر

در روایـــات اســـلامی از امربـــه معـــروف و نهی ازمنکـــر بـــه «فریـــض ه عظیمـــه »، [۱۶]«أســـمی الفـــرائض و أشرفها»، [۱۷] «أتم الفرائض » [۱۸]و «أفضل أعمال الخلـق » [۱۹] تعبیـرشده است ؛ این تعبیرها، گویای جایگـاه مهـم و بلنـد ایـنفریضۀ دینی در مقایسه با دیگر فرایض است .

امام خمینی  نیز باتوجـه بـه روایـات دربـارٔە جایگـاهامربه معروف و نهی ازمنکر می نویسد:و هما مـن ْأسـمی الفـرائض و أشـرفها، و بهمـا تقـامالفرائض ، و وجوبهما من ضروریات الـدین ، و منکـرهمــا مــع الالتفــات بلازمــه و الالتــزام بــه مــن الکافرین . [۲۰]

امربـه معـروف و نهی ازمنکـر در شـمار بـالاترینو شـــریف تـــرین فـــرایض اســـلام اســـت کـــه دیگــر فــرایض بــه وســیلۀ آن برپــا مــی شــود ووجوب آن دو از ضروریات دین اسـت و منکـر آن اگــر توجــه داشــته باشــد کــه انکــارش چــه پیامـدهایی دارد و بـر آن اصـرار داشـته باشـد ازکافران خواهد بود.

برپادارنده و حافظ فرایض دیگر

یکــی دیگــر از تعبیرهــای روایــی در بیــان جایگــاه رفیــع امربه معروف و نهی ازمنکر، کارکرد و نقش «برپادارنـدگی،و حافظ بودن» نسبت به فرایض است .

این جایگاه مختصدو واجب یاد شده بـوده و هـیچ واجـب دیگـری از چنـینویژگی و نقشی برخوردار نیست ؛ البته دیگر فرایض ممکناست به طور غیرمستقیم در انجام واجبات و ترک محرماتنقش داشته باشند؛ ولی ایفای نقش مستقیم دراین زمینه ، ازویژگیهای امربه معروف و نهی ازمنکر است .

امربه معروف و نهی از منکر، نه تنها برپادارندگی ، حفظو بقای دیگر فرایض ، بلکه بقای شریعت اسلام را تـضمینمیکند؛ چنانکه مولای متقیان علی در سـخنی گهربـار١فرمود: «قوام الشریعه الأمر بـالمعروف والنهـی عـن المنکـر؛ [۲۱]امربه معروف و نهی ازمنکر [عامـل ] اسـتواری و اسـتحکام شریعت است .

»امام حسین در خطبۀ معروف خود در صحرای منـا وموسم حج که دربارٔە امربه معروف و نهی ازمنکر ایراد شده ،پس از خواندن آیۀ: «والمومنـون و المومنـات ُبع ضهم ْاولیاء بعض یامرون بـالمعروف و ینهـون عـن المنکـر» (توبـه : ٧١)؛فرمودند:فبـدأ اللـه ب الأمر بـالمعروف والنهـ عـن المنکَـریفریضه منه لعلمه بأنها إذاأدت و أقیمت ا سـتقامتیالفــرائض کلهــا هنهــا وص ـعبها و ذلــک أن الأمــریبالمعروف والنه عن ا لمنکر دعاءٌإلیالإسلام معیرد المظالم و م خالفه الظالم سمه الف ء و الغنـائمی و أخذ الص دقات من مواضعها و وض عها فی حقها. [۲۲]

در ایــــن آیــــه خداونــــد از امربــــه معــــروف ونهی ازمنکـر- بـه عنـوان فریـضه ای الهـی- آغـازکرده است ؛ زیرا میدانـست کـه چـون ایـن کـارصورت پذیرفته و این فریضه عملی گردد، همـۀکارهــای واجــب - از آســان و دشــوار- صــورتخواهــد پــذیرفت ؛ چــرا؟ چــون امربــه معــروف ونهی ازمنکر دعوت به اسلام است ، با جلـوگیریاز ســتم هــا و مخالفــت بــا ســتمگران، و تقــسیمکردن سـودها و غنیمـت هـا، و گـرفتن صـدقات(زکــات و ...) از آنجــا کــه بایــد گرفتــه شــود ورساندن آنهـا بـه جاهـایی کـه بایـد بـه آنجاهـابرسد.

امـــام بـــاقر چنـــان جایگـــاه ارزشـــمندی بـــرایامربــه معــروف و نهی ازمنکــر قائــل اســت کــه در یــک بیــان دو بــار مــیفرمایــد: «فریــض ه عظیمــه بهــا تقــام الفرائض . [۲۳]

»امام خامنه ای نیز دراین باره میفرماید:عوامـل بقـا را در اسـلام مـشاهده کنیـد! یکـی ازعوامل بقا، همین عاشوراست ؛ یکی از عوامل بقا،امربه معروف و نهی ازمنکر است .

بدیهی اسـت کـه در جامعه ، فساد به وجـود مـیآیـد؛ هـیچ اجتمـاعبشری نیست که در آن، فساد به وجود نیایـد.

ایـن فـــساد، چگونـــه بایـــد برطـــرف شـــود؟ ... بـــا امربه معروف، با نهی ازمنکر و با دعوت به خیر. [۲۴]

برتر از همۀ کارهای نیکو

در بعــضی دیگــر از روایــات، جایگــاه امربــه معــروف ونهی ازمنکر در مقایسه با فرایض دیگر، مانند نسبت قطره بهدریا معرفی شده است ؛ چنانکه عظمت و والایـی ایـن دوالأمـر بـالمعروف و النهـی عـن ال نکـر فریـضه عظیمـه بهـا تقـام فریضه موجب شده است تا امام علی نیز مانند پیامبراز آن چنین یاد کند:ما أعمال البر کلها وال هاد فـ یل اللـه عنـدوی سـبالامر بالمعروف و لنهی عـن المنکـر إلاکنفثـه فـی بحر لجی . [۲۵]

تمام کارهـای نیـک و حتـی جهـاد در راه خـدا،در مقابـــل امربـــه معـــروف و نهی ازمنکـــر بـــهانــدازٔە آب دهــانی در مقابــل دریــایی پهنــاوربیش نیست .

برپایۀ این روایت شریف ، همـۀ کارهـای نیـک ، حتـیجهاد در راه خدا با همۀ بزرگـی آن، در مقایـسه بـا نهـی ازمنکر ناچیز است ؛ نمـی اسـت در برابـر یمـی ! و قطـره ایاست در برابر دریایی! زیرا بقای دین بر محور اجـرای ایـندستور الهی است .

ازآنجاکه دین اسلام با امربه معـروف ونهی از منکر باقی میماند -چنانکه با قیام امـام حـسین برای امربه معروف و نهی ازمنکر این گونه شد- این فریـضهبــزرگ بــا هــیچ حــسنه ای ، حتــی جهــاد در راه خــدا،مقایسه کردنی نیست .

امــام خامنــه ای در توضــیح حــدیث پــیش گفتــه میفرماید:

امربه معروف و نهی ازمنکر، در مقیـاس وسـیع وعمومی خود، حتی از جهاد بالاتر اسـت ؛ چـون پایـۀ دیـن را محکـم مـی کنـد. اسـاس جهـاد را امربه معروف و نهی ازمنکر استوار می کند. [۲۶]


مصادیق امربه معروف و نهی ازمنکر

با روشن شدن اهمیـت و جایگـاه فریـضه امربـه معـروف ،اینک به تبیین دو نمونه از آن میپردازیم :

١. ولایت خدا، رسول و امامان؛

٢. ولایت طاغوت و حاکم ستمگر.

در آغاز بـا پـرداختن بـه ماهیـت و چیـستی ولایـت وطاغوت توضیحاتی دربارٔە آن ارائه میگردد:

ولایت الهی

واژٔە «ولایــت » دارای معــانی گونــاگونی اســت ؛ همچــون:«دوستی» و «محبت »، و نیز «تسلط داشتن »، «فرمانروایی»،«پادشاهی» و «حکومت کردن »؛ [۲۷] این واژه همچنین به معنای«ولی بودن» و «مقام ولی» به کار رفته است . [۲۸]

مفهوم اصلی «ولی» نیز قرار گرفتن و پیوند چیزی در کنـارچیز دیگر است ؛ به گونه ای که فاصله ای بین آن دو نباشـد.به همین دلیل ، این واژه دربـارٔە «قـرب» و «نزدیکـی » [۲۹] نیـزبه کار رفته است و به همین مناسبت «ولی» دربارٔە دوستی،یاری، تصدی امـر، تـسلط و معـانی دیگـری ازایـن قبیـل ،کاربرد داشته است ؛ چون در همۀ این ها نوعی مباشـرت واتصال وجود دارد.

در یک جمع بندی مـیتـوان گفـت ، بیـشترین کـاربرد«ولایــت » در معــانی دوســتی و محبــت ، زمامــداری وسرپرستی ، و تصدی ، به عهده داشتن و صـاحب اختیـاریدر یک کار است ؛ [۳۰] «ولی» و «مولا» نیز شخصی است کهاز این ولایت برخوردار میباشد.

در تفاوت بین «ولایت » و «سلطه » باید توجـه داشـتکه در ولایت ، پـذیرش، انقیـاد و تبعیـت از ولـی و مـولا،همراه با طیب نفس وجود دارد؛ اما در سلطه که بـه معنـای«قــدرت»، «تــسلط »، «فرمــانروایی»، «پادشــاهی »، [۳۱]«توانایی» و «چیرگی » [۳۲] میباشد، لزوما تبعیت و انقیـاد بـا طیب نفس همراه نیـست و ممکـن اسـت از روی اکـراه واجبار باشد.

چه بسا افرادی زیر تـسلط کـسی بـوده و از اوپیروی مـیکننـد؛ درحـالیکـه ولایـت او را نپذیرفتـه انـد؛بنابراین ، آنان ولی و مولا نیستند، بلکـه حـاکم ، سـلطان ومانند آنها هستند.

الف ) خداوند ولی مؤمنـان: همـانگونـه کـه گفتـه شـدخداوند از ولایت تشریعی خاصـی بـر مؤمنـان برخـورداراست .

به همین دلیل ، قرآنکریم خداوند عزوجل را به عنوانولی حقیقی مؤمنان معرفی میکند؛ آنجا کـه مـیفرمایـد:«الله ولی الذین َآمنـوا (بقـره: ٢٥٧) خداونـد ولـی کـسانیاست که ایمان آوردند.» و «الله ولی المـؤمنین (آلعمـران:٦٨)؛ خداونـــد ولـــی مؤمنـــان اســـت .» و «اللـــه ولـــیالمتقین (جاثیه : ١٩)؛ خداوند ولی متقیان اسـت .» و «ذلـکبأن الله مولی الذین َآمنـوا...(محمد: ١١)؛ این برای آن استکه خداوند مولا و سرپرست کسانی است که ایمان آوردند«. ...

ب) ولایت خدا، نور هدایت : نتیجۀ پذیرش ولایت خدا،برونرفت از تـاریکیهـای گمراهـی و ورود بـه روشـناییهدایت خداست .

درواقـع ، کـسی کـه ولایـت خداونـد رامیپذیرد، پروردگار خـود، او را از ظلمـت هـای گمراهـیبیرون بـرده و بـه نـور هـدایت وارد مـینمایـد؛ چنـانکـهقرآنکریم دراین باره میفرماید: الله ولی الـذین آمنـوا یخـرجهم مـن الظلمـات إلـی النور... (بقره: ٢٥٧).

خداوند ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ اوآنها را از ظلمت ها به سوی نور بیرون میبرد.

چه اینکه خداوند عزوجل خود نور مطلق آسمانهـا وزمین است ؛ چنانکه قرآنکریم دراین باره میفرماید: «اللـه نور السماوات َ لأرض ...(نور: ٣٥)؛ خداوند نور آسمانهاو زمین است ...».

پ) ولایت رسولخدا و اهل بیت ، ولایت خدا: خداوندهمواره ولایت تشریعی خـویش را بـا ولایـت پیـامبر واهل بیت  پیونـد زده اسـت ؛ زیـرا آنـان مجـرای فـیض وولایت الهی بین آفریدگان خدا هستند و توحیـد، اسـلام وعبودیت در وجود آنان تجلی یافته است ؛ [۳۳] به همـین دلیـل ،مؤمنان دیگر را به ولایـت ، پیـروی و اطاعـت از آنـان امـرفرموده است ؛ قرآنکـریم درایـن پیونـد مـیفرمایـد: «إنمـاولیکم اللـه و رسـوله و الـذین َآمنـوا ...

(مائـده: ٥٥)؛ همانـاولی شما خدا و رسول خـدا و کـسانی هـستند کـه ایمـاندارند ...» و «یا أیها الذین َآمنوا أطیعواالله و أطیعوا الرسـو ل وأولـی الأمـر مـنکم ...(نـساء: ٥٩)؛ ای کـسانی کـه ایمـان آورده ایـد! از خـدا اطاعـت کنیـد و از رسـول و اولـوالامرخویش فرمان برید ... .»


ت) مؤمنان، ولی یکدیگر: ازآنجاکه مؤمنان عـضوی ازیک مجموعۀ ایمانی بوده و در ولایت خداوند عزوجـل ازنور ولایت الهی بهرهمند هستند، بـین آنهـا رابطـۀ ولایـیبرقــرار اســت ؛ ازایــن رو، هریــک از مؤمنــان بــه تناســب بهرهمندی از ایمـان، بـر بعـضی دیگـر از مؤمنـان ولایـتدارنــد؛ چنــانکــه قــرآنکــریم مــیفرمایــد: «المؤمنــون والمؤمنات بعضهم أولیاءُبعـض ...(توبه : ٧١)؛ مـردان و زنـانباایمــان، بعــضی از آنــان ولــی [و یــار و یــاور] بعــضیدیگرند... .»

همچنین دراین باره در آیه ای دیگر آمده است :الذین آمنوا و هاجروا و ج هدوا بـأموالهم و أنفـسهمإنفی سبیل اللـه و الـذین َآووا و نـصروا أولئـک بع ضهمأولیاءُبعض (انفال: ٧٢).

کسانی که ایمان آوردنـد، هجـرت نمودنـد و بـاداراییهـا و جـانهـای خـود در راه خـدا جهـادکردند، و آنها کـه پنـاه دادنـد و یـاری نمودنـد،آنها بعضیشان ولی بعضی دیگرند.

طاغوت

«طاغوت» به معنای هر معبودی غیر از خدا، هـر سـرکش متعدی [۳۴]و هرچیز باطـل غیـر خداسـت کـه آن را پرسـتشکنند؛ [۳۵] طاغوتی کسی است که در برابر خداوند سرکـشی وطغیان کرده و در طغیان خود تا آنجا پیش رفته که خـود بـابیرون رفتن از ولایت الهـی مـیکوشـد تـا امـت را نیـز ازولایت خـدا خـارج کنـد؛ طـاغوت، ربوبیـت و مـدیریتخداوند در عالم را انکار کرده و ولایت پیامبران و امامان را نمیپذیرد.

الف ) شیاطین ، سـردمدار ولایـت غیرخـدا: خداونـد،شــیاطین را ســردمدار ولایــت غیرخــدا قــرار داده اســت ؛«شیطان»، یعنی دیو، اهریمن ، نافرمان، شرور، فرد بـسیارحیله گـر، [۳۶] متمـرد و روح پلیـد و خبیـث ؛ البتـه منظـور ازشیطان در اینجا «ابلیس » است که بـا سـرپیچی از فرمـانالهی در سجده کردن به آدم از بهـشت رانـده شـد و بـه گمراه ساختن آدمیان پرداخت . [۳۷]

شیاطین کسانی هـستند کـه ویژگـیهـای «ابلـیس » راکــسب کــردهانــد، ازایــن رو، خداونــد شــیاطین را ولــی و سرپرست کسانی قـرار داده اسـت کـه از پـذیرش ولایـتالهی سـرباز مـیزننـد؛ چنـانکـه قـرآنکـریم درایـن بـارهمی فرماید: «...إنا جعلنـا الـشیاطین أولیـاءللـذین لایؤمنـون(اعراف: ٢٧)؛ ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیـم کـه ایمان نمیآورند.»با آماده شدن چتر ولایت شیطان، کسانی که به دلایلیچون تکبر، نخوت، لجاجت ، شهوت، غفلت ، شرک، کفرو نفاق حاضر نـشدند تـا در قیمومیـت و ولایـت خداونـدعزوجل باشند، پذیرای ولایت شـیاطین شـده و در جرگـۀگمراهان قرار گرفتند؛ قرآنکریم دراین باره میفرماید:إنمـا سـلطانه علـی الـذین یت لونـه و الـذین هـم بـه مشرکون (نحل : ١٠٠).

شیطان تنها بر کسانی تسلط دارد کـه او را ولـیخود گرفته و کسانی که به خدا شرک میورزند.

فریقا هدی و فریقا حق علیهم الضلاله إنهـم اتخـذواالـشیاطین أولیـاء من دون اللـه ویح سبون أنه ـممهتدون (اعراف: ٣٠).

گروهـــی را هـــدایت کـــرده و گروهـــی [کـــهشایستگی نداشته اند] دچار گمراهی شدهانـد.

آنها [کسانی هستند که ] شـیاطین را بـه جـایخداوند، اولیای خود برگزیده و مـیپندارنـد کـه هدایت یافته اند.»

ب) ثمره ولایت غیرخدا، ظلمت ، گمراهـی و خـسارت:خـروج از نـور هـدایت و ورود در ظلمـت هـای گمراهـیو وارد آمــدن خــسارت بــزرگ، نتیجــۀ پــذیرش ولایــتغیرخدا و طاغوت است ؛ چنانکـه قـرآنکـریم درایـن بـاره میفرماید:... یخرجــونهم مــن َالنــور إلــی الظلمــات أولئــکأصحاب النار هم فیها خالدون (بقره: ٢٥٧).

[طـاغوت] آنهـا را از نـور بـه سـوی تـاریکیهـابیرون میبرند؛ آنها اهل آتش بـوده و همیـشهدر آن خواهند ماند.

و من یتخذ الشیطان ولیـا مـن دون اللـه فقـد خـسرخسرانا مبینا (نساء: ١١٩).

و هرکس شیطان را به جای خدا ولی و سرپرستخود گیـرد، بـیگمـان بـه زیـان آشـکاری دچـارشده است .

پ) مـصادیق طـاغوت و شـیاطین : خداونـد عزوجـلهمواره به مؤمنـان هـشدار داده اسـت کـه از پرتـو نـورانیولایت او خارج نشده و ولایت غیرخدا را نپذیرند که مایـۀضلالت و هلاکت آنان خواهد بود؛ او همچنین مؤمنـان رابه شدت از پذیرش ولایت و سرپرسـتی کـافران، مـشرکان،منافقـان، یهودیـان و مـسیحیان، دشـمنان خـدا، دشـمناناهمیت ، مؤمنان، حاکمان ستمکار [۳۸]و لـشکریان و یـاران آنـان نهـی کرده است ؛ زیرا این ها ولایت ابلیس ، شـیاطین و طـاغوترا پذیرفته اند؛ [۳۹] بنابراین ، مؤمنان باید هوشـیار باشـند تـا دردامهای آنان گرفتار نشوند.

امــروزه مــصداق بــارز گــروههــای یــاد شــده، رژیــمصهیونیــستی و ســردمداران امریکــا و انگلــیس هــستند؛به همین منظور بود که امـام خمینـی  امریکـا را «شـیطانبزرگ» مینامیدند.

عوامل و دلایل خروج از ولایت

خداآموزههای اسلامی بیتوجهی و نادیده گرفتن برخی از اموررا علت برونرفت انسان از ولایت خدا و قرار گـرفتن او درزمرٔە موالیان ولایت شیاطین و طاغوت معرفـی مـیکننـد؛چنانکه میتوان آنهـا را خطـوط قرمـزی بـرای خـروج ازولایت خدا و ورود به ولایت شیطان دانـست .

در ذیـل بـهبرخی از مهم ترین آنها اشاره میشود:

کفر، شرک و نفاق؛ـ انکار ولایت امامـان معـصوم (کـه همـان ولایـتخداست )؛ـ آلودگی به گناه؛ـ آلوده شدن به ظلم و فساد در زمین ؛ـ ترک امربه معروف و نهی ازمنکر.

راه ورود به ولایت الهی

امربه معروف و نهی ازمنکر، که برپادارندٔە دین و اقامه کنندٔەدیگرفرایض دینی است ، مـیتوانـد انـسانهـا را از ولایـتشیطان و طاغوت رهایی داده و بنیاد آنها را برانـدازد؛ ایـنفریضۀ الهی از چنان تـوان و قـدرتی برخـوردار اسـت کـهبــه تنهــایی همــۀ مقاصــد دیــن را بــرآورده مــیســازد؛ بــاامربه معروف دعوت به ولایت پروردگار و نیز ولایـت ولـیخدا کـه اصـل ، کـانون و سرچـشمۀ همـۀ خـوبیهاسـتصــورت گرفتــه و اعمــال صــالح انجــام مــیشــود، و بــانهی ازمنکر مقابله و مبارزه با ولایـت طـاغوت کـه بنیـان،خاستگاه و سرچشمۀ همۀ زشتیهـا، ظلـم ، کفـر، شـرک،نفاق، گناه و فساد است تحقق یافته و همـۀ آنهـا برچیـدهمیشوند.

در روایات آمده است که امربه معـروف و نهی ازمنکـربه تقویـت مؤمنـان انجامیـده و موجـب خـواری و خفـتمنافقان و فاسقان میشود؛ چنانکه امام علی میفرماید:اهمیت ، من ْأمر بالمعروف شد ظهور المـؤمنین و م ن ْنهـیعن المنکر أرغم أنوف الفاسقین . [۴۰] المنافقین . [۴۱] کسی که به معروف عمل کند، پشت مؤمنـان رامحکم کرده و کسی که نهی ازمنکر کنـد، بینـیفاسقان و منافقان را به خاک مالیده است .

امام علی در وصیت به فرزندان برومند خود، کـه درواقع سفارش و وصیت به تمام مؤمنان است ، میفرماید:...لا تترکوا الأمـر بـالمعروف و النهـی عـن المنکـرفیولی علیکم أشرارکم ... . [۴۲] امربـه معـروف و نهی ازمنکـر را تـرک نکنیـد کـهدرغیــراین صــورت، اشــرارتان بــر شــما چیــرهخواهند شد ... .

امام باقر نیز دراین باره از رسول خدا روایت کـرده که ایشان میفرمایند:إذا لم یأمروا بمعروف و لم ینهوا عن منکر و لم یتبعواالأخیار من اهل بیتی سلط الله علیهم شرارهم ... . [۴۳]

اگر مردم بـه معـروف امـر کـرده و از منکـر نهـینکننــد و از برگزیــدگان اهــل بیــت مــن پیــروی ننماینــد، خداونــد افــراد شرورشــان را بــر آنهــاچیرگی خواهد بخشید.

بنابراین ، امربه معروف و نهی ازمنکر همواره بازدارنده ازتسلط شیطان و طاغوت و سپاهیان آنهاست و اگـر انجـامآن به فراموشی سپرده شود؛ درواقع ، راه تسلط آنها بر مردمو جامعه باز گذاشته خواهد شد.

بـا نبـود امربـه معـروف ونهی ازمنکر، شیاطین ، طاغوتیان و نیز پیروانشان، به راحتـیبا وسوسه و تدلیس ، بر روح، اندیشه و عمـل مـردم تـسلطیافته و آنها را از ولایت ایمانی خارج و به ولایت شیطانیوارد میکنند.

بدین ترتیب وظیفۀ الهی ایجـاب مـیکنـد کـه همگـان بـاامربــه معــروف و نهی ازمنکــر بــه خــوبی آشــنا شــده ومعروفشناس، منکرشناس، وظیفه شناس، موقعیت شناس،مخاطب شناس و روششناس باشیم تـا از تـوان، قـدرت وظرفیت بسیار بالای این دو فریـضه کـه طـاغوت برانـداز،نظامساز و تمدنساز هستند بهرهمند شده، کانون خانواده ونیز جامعه و جهان را در سایۀ ولایت ولی خدا بسازیم .

خلاصۀ درسدر این درس ابتـدا بـا اهمیـت و جایگـاه امربـه معـروف ونهی ازمنکر در آموزههای دینی آشنا شدیم ، در ادامـه بـه دوویژگی ممتاز امربه معروف و نهی ازمنکـر، یعنـی «عامـلحفظ و برپادارندٔە دیگـر فـرایض » و «بـالاترین عمـل نـزداهمیت ، جایگاه و مصادیق ٣٥خداوند» اشـاره شـد.

در پایـان نیـز برخـی از مهـم تـرینمصادیق امربه معروف و نهی ازمنکر ارائه گردید.

پرسش ها

١. اهمیت امربه معروف و نهی ازمنکر را با استناد بـه آیـات توضیح دهید.

٢. جایگاه دو فریضۀ امربه معروف و نهی ازمنکر در روایاترا بیان کنید.

٣. چگونـه امربـه معـروف و نهی ازمنکـر عامـل انجـام وپایداری دیگر فرایض است ؟ شرح دهید.

٤. یکی از مصادیق امربـه معـروف و نهی ازمنکـر ولایـتالهی است ، آن را توضیح دهید.

٥. مصادیق طاغوت را نام برده و توضیح دهید.


درس دوم

کسب حلال

یکی دیگر از مصادیق بارز معـروف در زنـدگی اجتمـاعیکسب حلال است ؛ بـا ایـن موضـوع ازآنجـاکـه در پیونـدمستقیم با رشد و تغذیۀ خانواده هـای مـسلمان اسـت ، بـهگونه ای مستقل مورد بررسی قرار میگیرد.

بر هر مسلمان واجب است که در حـد ضـرورت و تـاآنجــا کــه تــوان دارد، کــار کــرده و هزینــه هــای خــود وخانوادهاش را تأمین کند؛ همچنانکه از نگاه اسـلام شـغلانسان باید مباح بوده و نیز مالی را کـه صـرف هزینـه هـایزندگی خود میکند، بایستی حلال باشد.

اولیای گرامی اسلام همواره پیروان خـود را از پـستی وذلــت درخواســت و طلــب از دیگــران بــاز داشــته ومیکوشیدند تا آنان را به عزت و بزرگواری عادت دهند؛ ازآنان میخواستند که حتی در سخت ترین موقعیت ها از کارشرافتمندانه برای امرار معاش خـود دسـت برنداشـته و بـاتلاش و کوشش ، خود را از دیگران بینیاز سازند.

شخصی برای چارهجویی در معیشت خدمت حضرتصادق شرفیاب شده و گفت که نمیتواند با دست خـودکار کرده یا به تجارت بپردازد، درحالیکه فـردی بـیبهـره،محروم و نیازمند است ؛ امام در پاسخ فرمودنـد: «اعمـلواحمل علی رأسک واستغن عن الناس ؛ [۴۴] کار کـن ! و بـا سـرتبار ببر و خویشتن را از مردم بینیاز کن !»کسی که توان کار کردن داشته و میتواند از راه مشروعامـرار معـاش کنـد، ولـی بیکـار و سـربار جامعـه اسـتبدین وسیله شخصیت انـسانی خـود را پایمـال مـیسـازد،انسان ارزشمندی نیـست ؛ چنـانکـه در روایتـی از پیـامبراسلام این گونه میخوانیم : «هرگاه رسول خدا مردیرا میدید که چهرٔە خوشی داشت ، مـیپرسـید: آیـا شـغلی دارد؟» اگر میگفتند: نه ، میفرمود: «از چشمم افتاد.» [۴۵]

اهمیت و ارزش کسب حلال

توصیۀ اکید قرآنکریم و روایات اسلامی به همۀ رهروان راهحق این است که افـزون بـر مراقبـت بـر پـاکی و طهـارتغذای جسمی، برای طهارت غذای روحـی نیـز بکوشـند؛به عبارتدیگر، مراقبت در جهت پـاکی ظـاهری و بـاطنی غذا حتی در بحرانیترین و سخت ترین لحظه های زنـدگینیز نباید فراموش شود.

اصــحاب کهــف پــس از خــوابی طــولانی بــه دلیــلگرســنگی بــسیار و مــصرف شــدن ذخیــرٔە بــدن آنهــابه خاطر نیاز به غذا و رفع گرسنگی؛ هنگامی کـه کـسی رامأمور خریـد غـذا کردنـد، بـه او توصـیه نمودنـد کـه هـرغــذایی را نخــرد، بلکــه بنگــرد در میــان فروشــندگانغـذای کـدامین شـخص از همـه پـاکتـر اسـت تـا آن راانتخاب کند. [۴۶]

امروزه بسیاری از مردم جهان به اهمیت پـاکی غـذا ازآلودگی ظاهری پی بردهاند؛ غافل از اینکـه غـذاها بایـد ازآلودگی به حرام، ربا، غش و تقلب و هرگونه آلودگی باطنینیز پاک باشد.

در روایـــات بـــسیاری بـــه کوشـــش و جـــدیت دربه دسـت آوردن لقمـۀ حـلال سـفارش أکیـد شـده اسـت ؛چنانکه پیامبر اکـرم درایـن بـاره مـیفرمایـد: «العبـادهسبعون جزء افضلها طلب الحلال ؛ [۴۷] عبادت هفتـاد جـزء داردکه برترین آنها طلب حلال است .» آن حضرت همچنـین فرمودند: «کسی که در حال طلب حلال شب را بـه صـبح آورد، در حال بخشودگی گذرانده است .» [۴۸]در این پیوند امام صادق نیز فرمودند:بــه هــرکس از یارانتــان برخوردیــد، ســلام مــرابرسانید و بگویید: بر شـما بـاد بـه تقـوای الهـی و توجــه بــه آنچــه توســط آن بــه مــا عنداللــه و پــاداش الهــی مــیتــوان دســت یافــت .

قــسمبـه خـدا، مـا بـه شـما فرمـان نمـیدهـیم ، مگـرآنچه را به نفس خود امر میکنیم ؛ بـر شـما بـادبه کوشش و جـدیت ، و هرگـاه نمـاز صـبح را اداکردیــد و بــاز گــشتید، صــبح زود در پــی روزیبروید و در طلب حلال باشید، همانا خداوند بـهشما روزی خواهـد داد و بـر آن یاریتـان خواهـد فرمود. [۴۹]

امیرمؤمنان هنگامی که زندگی مؤمنی را زمـانبنـدیمــیکنــد، پــس از قــرار دادن اقتــصاد در کنــار عبــادت وارزشهای اخلاقی میفرماید:خردمنـد را نـشاید جـز آن کــه در پـی سـه چیــزحرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی، یاگــام نهــادن در راه آخــرت، یــا بــه دســت آوردنلذتهای حلال . [۵۰]

روایت اسلامی به گونه ای گسترده بـه حـدود و شـرایطمبادلات و فعالیت های اقتصادی پرداخته و تمـامی آنهـاکسب و درآمد حـلال را مـدنظر قـرار داده انـد.

چنـانکـه پیامبر اکرم میفرماید:طوبی لمن اکتـسب مـن المـؤمنین مـالا مـن غیـرمعصیه . [۵۱]

خوشا مؤمنانی کـه مـالی بـیمعـصیت [و بـدونشکستن مقررات و تعالیم الهی] به دست آورند.

آنچه در نظام اقتصادی اسلام، بیش ازهرچیـز اهمیـت دارد، حلال بودن کسب و کار است ؛ یعنی به دسـت آوردنمـال از راهـی کـه آزاد بـوده و ممنوعیـت شـرعی نـدارد؛ازاین رو، قرآن گردآوری دارایی از راههای یادشده را ممنـوعکرده و به پیروانش تأکید می ورزد که بنیان مالی خود را بـرپایۀ «ایمان خالص و تقوا» استوار سـازند و روزی خـود رااز راهی به دست آورند که طبـع سـلیم مـیپـسندد و عقـلآدمی بر آن رغبت ورزیـده و خداونـد آن را مجـاز و مبـاح میداند:

و کلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا واتقـوا اللـه الـذیانتم به مؤمنون (مائده: ٨٨).

و از نعمت های حلال و پاکیزهای که خداوند بـهشما روزی داده است ، بخوریـد، و از [مخالفـت ]خداوندی که به او ایمان دارید، بپرهیزید.

قرآن از یک سو به کسب حلال امر میکنـد و از سـویدیگر از ضد آن یعنی حرامخواری و انجـام کـار نامـشروعنهی میکند و آن را پیروی از شیطان میخواند:یا ایهاالناس کلوا ممـا فـی الارض حـلالا طیبـا و لاتتبعــوا خطــوات الــشیطان انــه لکــم عــدو مبــین(بقره:١٦٨).

ای مردم، از آنچه در زمین است ، حلال و پاکیزه بخورید، و از گـامهـای شـیطان پیـروی نکنیـد؛چراکه او دشمن آشکار شماست .

امکانات تولیدی که در طبیعت یافت میشود، به طـورطبیعی رغبت انگیز و تصرف در آنها حـلال اسـت ؛ ولـیممکـن اسـت در مـواردی بـا تـصرف غیرمجـاز تملـک ومصرف آنها حرام و آلوده باشد؛ ازایـن رو، در قـرآن آمـدهاست :یا ایها الذین امنوا لاتحرمو طیبـات مـا احـل اللـه لکم و لا تعتدوا (مائده: ٨٧).

ای کسانی که ایمان آوردهاید، چیزهای پـاکیزهرا که خداوند برای شما حلال کرده است ، حرامنکرده و از حد تجاوز ننمایید.

همچنانکه تصرف در مال حرام و حلال دانـستن آن ازدیدگاه اسلام بدعت در دین و تجاوز از حریم الهی است ،حرام دانستن حلال خدا نیز خارج شـدن از مـرز شـریعتبه شمار میرود و کسی نباید آنچه را که خدا حلال کـرده،بر خود حرام و جامعه را از مواهب طبیعت محروم سازد واینکــه آن را از راه حــرام کــسب نمایــد؛ چنــانکــه پیــامبراسلام دراین باره میفرماید:... ای مــردم، کنــدی جریــان روزی، شــما را وادارنسازد که آن را از راه معصیت بجویید، که خداونـدروزی بندگانش را از راه حلال تقسیم کـرده، نـه ازراه حرام.

پس کسی که تقوای الهی پیشه کند و ازخدا بترسد و بردباری نشان دهـد، خـدا روزی او رااز راه حلال مـیدهـد و کـسی کـه پـرده [عفـاف وگناه] بدرد و در به دست آوردن روزی شـتاب کنـد وروزیاش را از راه حـــرام بـــه دســـت آورد، از روزیحلالـش کاسـته مـیشـود و در روز قیامـت بـر آن محاکمه میشود. [۵۲]

در این پیوند، امام صادق نیز به اهمیت روزی حلالو پرهیز از حرامخوری اشاره کرده و میفرماید:ان الله عزوجل خلـق الخلـق و خلـق معهـم ارزاقهـمحلالا طیبا فمن تناول شیئا منها حراما قص به مـن ذلک الحلال . [۵۳]

خداونــــد خلایــــق را آفریــــده و همراهــــشانروزیهای حـلال و پـاکیزهای قـرار داده اسـت ؛پـس کـسی کــه مقـداری از روزی خــود را از راهحــرام بخــورد، همــان مقــدار از روزی حلالــشکاسته میشود.

نکتۀ مهمی که دراین زمینه باید مورد توجـه قـرار گیـرداین است که کسب مـال حـلال از نظـر کمـی و مـصرف،محدود و درعین حال، بسیار سخت و کمیاب است ، چنانکه حضرت علیمیفرماید:... ضربه السیف علی المؤمن اهون من الدرهم من حله [۵۴]

.... شمــــشیر زدن بــــرای مــــؤمن آســــانتر ازبه دست آوردن یک درهم از راه حـلال ــ کنایـه ازسختی به دست آوردن مال حلال ـ است .

همچنین امام باقر درایـن بـاره مـیفرمایـد: «مطلـب الحلال عزیز [۵۵] به دست آوردن مال حلال بـسیار مـشکل وکمیاب است .»

آثار و فواید درآمد حلال

هر غذایی دارای آثار وضعی خاص خود اسـت ؛ غـذاهایحرام سبب تاریکی قلب ، بی تأثیر شدن انوار الهـی در آن وتشخیص ندادن حق از باطل شده که درنهایت بـه سـقوط انسان می انجامـد، ولـی غـذاهای پـاک و حـلال موجـبنورانیــت قلــب و صــفای بــاطن ، تمییــز حــق از باطــل ،استجابت دعا و درنهایـت سـبب سـعادت و کمـال آدمـی خواهد شد.

مطالعــه و بررســی پیــشینۀ زنــدگی ســعادتمندان ،شقاوتمندان و ظالمان تاریخ به روشـنی گویـای ایـن نکتـه است ؛ ازاین رو، در روایات اسلامی تأکید فراوانی بر تهیه وخوردن غذای حلال و تأثیر آن در استجابت دعا و صـفایقلب شده است .

شخصی بـه حـضور پیـامبر اسـلام آمـد و عـرض نمــود: دوســت دارم دعــای مــن بــه اجابــت برســد.

حضرت فرمـود: «طهـر مأکلتـک و لا تـدخل بطنـک الحـرام ؛ [۵۶]

غذای خود را پاک کرده و غذای حرام را در معدٔە خود واردنکن .»و نیز در روایت دیگر میفرمود:مـن احـب ان یـستجاب دعائـه فلیطیب مطعمـه و مکسبه . [۵۷]

هرکه دوست دارد دعایش مستجاب گردد، بایـدغذا و کسب خود را پاک کند.

همانطورکه اشاره شد، درآمد و مصرف غـذای حـلال آثار فراوانی دارد، که روایات به آن پرداخته اند.

در اینجا بـهاشاره برخی از آنها بسنده میکنیم :

الــف ) نــورانی شــدن قلــب : پیــامبر خــدا دربــارٔەتأثیرگـذاری خـوردن مـال حـلال بـر نـورانی شـدن قلـب فرمودند: «من اکل الحلال اربعین یوما نور الله قلبه ؛ [۵۸] هرکس چهل روز لقمۀ حلال بخورد، خداونـد قلـب او را نـورانی میکند.»

ب) عبور سریع از پل صـراط: پیـامبر اسـلام دربـارٔەآرامش و آسودگی آنان که مـال حـلال مـیخورنـد در روزقیامت فرمودند:

من اکل مـن کد یـده مـر علـی الـصراط کـالبرق الخاطف . [۵۹]

هرکس از دست رنج خویش بخـورد، بـدون هـیچ معطلی از صراط عبور میکند.

پ) بهــرهمنــدی از ثــواب مجاهــد راه خــدا: امــامموسیبن جعفر فرمودند:من طلب هذا الرزق من حله لیعود به علـی نفـسه وعیاله کان کالمجاهد فی سبیل الله . [۶۰]

کسی که در پی روزی حلال برود تا از آن، خـودو خـانوادهاش را بهـرهمنـد سـازد، پـاداش او درپیشگاه الهی مانند پاداش رزمندهای اسـت کـهدر راه خدا جهاد میکند.

ت) مشمول رحمت الهی: رسول خدا فرمودند:من اکل من کد یده نظر الله الیه بالرحمه ثم لا یعذبه ابدا. [۶۱]

هرکس از دست رنج خویش بخـورد، خداونـد درروز قیامت با نظر رحمت به او نگریـسته و هرگـزاو را مجازات نمیکند.

ث) برخــوردی از ثــواب پیــامبران: پیــامبر اســلام فرمودند:من اکل من کده یکون یوم القیامه فی عداد الانبیاء و یأخذ ثواب الانبیاء. [۶۲]

هر که از دست رنج خویش بخورد، روز رسـتاخیزدر کنــار انبیــا بــوده و از ثــواب آنــان برخــوردارخواهد شد.

ج) باز شدن درهای بهشت : پیامبر اسلام فرمودند:من اکل من کد یده حلالا فتح له ابواب الجنه یدخل من ایها شاء. [۶۳]

هرکس از دست رنج خویش بخورد در روز قیامتدرهای بهشت به روی او باز خواهد شد؛ پـس ازهر کدام که بخواهد وارد میشود.

پیامدهای درآمد حرام

تأثیر ناهنجار درآمدهای حرام بر اخلاق در دو بعد اخلاقفردی و اجتماعی مطرح میشود:

فردی

کسب مـال حـرام و دوری نکـردن از آن، باعـث هلاکـتانسان گردیده و بسیاری از افراد به سبب آلوده شدن بـه آن از سعادت محروم میشوند؛ آنان برای رسیدن به درجـاتکمال توفیق نیافته و درنتیجه به نکبت هـای دنیـا و آخـرتدچار میشوند:الف ) سیاهی دل: خوراک پلید و حرام دل را سیاه کرده وبر اثر آن، امید خیر در انسان از بین میرود؛ به صـورتیکـهپند و اندرز بـر او اثـر نکـرده و سـخت تـرین حادثـه هـایدردناک او را متأثر نمیکنـد؛ چنـانکـه امـام حـسین بـهلشکریان ابن سعد فرمود:فقــد ملئــت بطــ نکم مــن الحــرام وطبــع علــی قلوبکم ... . [۶۴]

شکم هایتان از حرام پر شده و بر دلهایتان مهرخورده است [و دیگر حق را نمیپذیرید].

ب) لاابــالیگری و عیاشــی: درآمــدهای حــرام باعــثعیاشی میشود؛ زیـرا هرکـه از راههـای نامـشروع مـالی رابه دسـت مـیآورد، مقیـد بـه اصـول انـسانی هـم نیـست ؛چنانکه امام صادق دراین باره میفرماید: من جمع مالا من مهاوش اذهبه الله فی نهابر. [۶۵]

هـرکس مـالی را از راههـای نامـشروع بـه دسـتآورد، خداونـد آن را در راههـای نامـشروع نـابودمیکند.

پ) تباهی عمر: امام صادق در این باره میفرماید:من کسب مالا من غیر حله سلط علیه البناء والماءوالطین .

هـرکس مـالی را از راه نامـشروع بـه دسـت آورد،ساختمان و آب و گل براو چیره میشود.

یعنی به فکرش خطور میکند که ساختمان درست کندو دنیای خود را آباد سازد و مال و عمر خود را در آب و گلهزینه نموده و از سعادت بازپسین غافل بماند.

ت) پلیدی نسل : اثر نامطلوب دیگـر درآمـد نامـشروعدر نسل حرامخـوار نیـز ظـاهر مـیشـود؛ چنـانکـه امـامصادق دراین بـاره مـیفرمایـد: «کـسب الحـرام یبـین فـیالذ ریــه ؛ [۶۶] [اثــر] درآمــد حــرام در نــسل [آدمــی] آشــکارمیشود.»

ث) خطر معنوی: درآمد حـرام بـیبرکـت بـوده و حـالمعنوی را از انسان میگیرد؛ به طوری کـه عبـادتش بـیاثـرشده و دعایش برآورده نمیشود؛ چنین فـردی توفیـق توبـهپیـدا نکـرده و همـواره دارای اضـطراب درونـی اسـت ، ازآنجاکـه تکیـه گـاه معنـوی خـود را از دسـت داده اسـت ،زندگی اش دچار تزلزل میشود؛ چنانکـه پیـامبر اکـرم در توصیف چنین فردی میفرمایند: «العباده مع اکل الحـرام کالبناء علی الرمل ؛ [۶۷] عبادت پس از غذای حـرام، همچـونساختن ساختمان بررمل و شن است .»

ج) تباهی عمل : یکی از شرایط پـذیرش عمـل ، داشـتنتقوا بوده، و حرامخواری با تقوا ناسازگار اسـت .

کـسی کـهدرمسائل اقتصادی تقوا نداشته و مخارج زندگی خـود را ازراههای نامشروع به دست میآورد، شرط پذیرش عمل را ازدست داده و عملش نابود میشود؛ چنانکه پیـامبراکرم دراین باره فرمود:خداونــــد فرشــــته ای دارد کــــه هرشــــب دربیــت المقــدس نــدا مــی دهــد: هــرکس غــذایحرامی بخورد، خداوند اعمال واجب و مستحباو را نمیپذیرد.

امام باقر نیز دراین باره میفرماید: «مـردی کـه مـالیحرام و نامشروع به دست آورد و با آن حـج و عمـره انجـام٢داده یا صلۀ رحم کند، از او قبول نمیشود ... . [۶۸]

چ) عذاب اخروی: قـرآنکـریم ضـمن نکـوهش شـدیدحرامخـواری، حـرامخـواران را بـه عـذاب اخـروی وعـدهمیدهد و میفرماید:إن الذین یأکلون أموال الیتامی ظل مـا إنمـا یـأکلونفی بطونهم نارا وسیصلون سعیرا» (مائده: ٦٧-٦٨).

آنان کـه بـه سـتم امـوال یتیمـان را مـیخورنـد،درحقیقت در شـکم خـود آتـش فـرو مـیبرنـد وبه زودی در آتش فروزان خواهند افتاد.

پیامبر اکرم نیز دربارٔە عذاب اخروی حـرامخـواران میفرماید:خداونــد عــز وجــل فرمــوده اســت : کــسی کــه اهمیت ندهد از چه راهی درهم و دینار به دستآورد، روز قیامت اهمیتی نخواهم داد کـه او را ازکدام در دوزخ وارد کنم . [۶۹]

باتوجه به نقش مهم درآمدهای حرام در تکوین اخـلاقفردی انسان، روشن شد که زمینۀ فساد اخلاق بـرای افـرادحرامخوار بیشتر اسـت ؛ زیـرا کـسی کـه در کـسب روزی لاابالی بوده و نسبت به حدود الهی بیتوجه است ، بـه هـرخیانتی تن میدهد: دروغ میگوید، حیله و تقلـب کـرده ،روحیۀ طغیان و تکبر در او پیدا میشـود، رحـم و مـروتشازبــین مــیرود و در نهایــت ، فــضیلت هــای اخلاقــی دروجــودش زدوده مــیشــود؛ افــزونبــر اینکــه ایــن آثــار وپیامدهای یادشده در نسل او نیز ظاهر میشود؛ ازایـن رو،قرآنکریم سفارش مـیکنـد: «فل ینظـر الإنـسان إلـی طعامـه(عبس : ٢٤)؛ انسان باید به غذای خود نگاه کند.»بنابر تفسیری میتوان گفت که منظور از نگاه کردن بـه مواد غذایی این است که وقتی سر سفره مینشیند، به طـوردقیق بنگرد که آنها را از چه راهی تهیه کرده است : حـلالیا حرام؟ مشروع یا نامشروع؟ برابر این تفسیر، قـرآن مـا را به جنبه های اخلاقی و تربیتی درآمدها آگاه میکند. [۷۰]

اجتماعی

کسب مال حرام اصول اخلاق اجتماعی را مخدوش میکند،به طوری که فرد حرامخوار برای به دست آوردن هزینۀ زنـدگی،به هر ذلتی تن میدهد؛ نیت افراد تغییر میکنـد و هـرکس بـه این میاندیشد که چگونه اموال دیگران را به دسـت آورد؛ روحبرادری و نـوعدوسـتی از جامعـه رخـت بربـسته و درنتیجـه ،اخلاق اجتماعی به خطر میافتد؛ چه اینکه تغییـر سرنوشـت جامعه در گرو تغییر اخلاق و رفتار مردم است .

بنابراین ، درآمدهای حرام یکـی از عـواملی اسـت کـه اثری نامطلوب بر رفتار و اخلاق اجتماعی برجا میگذارد؛برخی از این آثار عبارتاند از:

الـف ) سـلب امنیـت اجتمـاعی: درآمـدهای حـرام درجامعه ، سرچشمۀ ایجاد کینه و دشمنی بوده و صلح و صفارا از بین مـیبـرد.

از آنجاکـه اسـلام نمـیخواهـد امنیـتجامعه از بین برود، راههایی را کـه امنیـت اجتمـاعی را بـهخطر میاندازند، ممنوع کرده است .

پیامبر اکرم میفرماید:چهار چیز است که به هر خانـه ای وارد شـود آنرا خراب میکند و با برکت نیز ترمیم نمیشـود: خیانت ، دزدی، شرابخواری و زنا. [۷۱]

باتوجه به اینکه خانواده واحدی کوچـکتـر از اجتمـاعبه شمار میرود، بـروز هرگونـه آسـیبی بـه آن، بـه اجتمـاع سرایت میکند، ازاین رو، هنگامی که فـضایل اخلاقـی درخانواده ها ازبین رفـت ، نبایـد از فـساد جامعـه و تخریـب امنیت آن درامان بود؛ چنانکه امام رضـا در بیـان علـت تحریم سرقت فرمودند:...

اگر دزدی مباح و مشروع بود، امـوال فاسـدمیشد و قتـل نفـوس پدیـد مـیآمـد؛ ازایـن رو،غـصب و چپـاول کـه منجـر بـه کـشتار و نـزاع وکشمکش و حسد میشود، حرام گردید ... . [۷۲]

ب) رکود اقتصادی ورواج بی بندوباری

چنانچه در جامعه درآمدهای حرام رواج یابد، مردم دستاز فعالیت و کار مفید برداشته ، و این بیکاری باعـث رواج گناه و بـیبنـدوباری در جامعـه مـیشـود.

بنـابراین ، امـامرضا در بیان چرایی تحریم ربـا مـیفرماینـد: «اگـر ربـا حلال بود مردم تجارت را رها میکردند.» [۷۳]

پ) ازبین رفـتن فـضایل : دربـارٔە فلـسفۀ تحـریم ربـا،تعبیرهای گوناگونی بیان شده است ؛ در یکـی از آنهـا کـهامام باقر فرمودند: إنما حرم الله عز وجل الربا لئلا یذهب المعروف . [۷۴]

خداونـد عزوجـل ربـا را حـرام کـرده تـا کارهـای معروف (نیک ) ازبین نرود.

همۀ فضایل اخلاقی معروف شمرده میشوند؛ ولی دوفضیلت اخلاقی که حدیث پیش گفتـه بیـشتر بـه آن توجـهدارد، مواسات و بشردوستی است که قرضالحسنه موجبتقویت این دو فضیلت میشـود؛ هرچنـد از سـوی دیگـررباخواری به آندو، ضربه میزند: قـرضالحـسنه موجـبایجاد محبت ، حسن تفـاهم ، نـشر عطوفـت و الفـت بـینقلب هاست و روح اتحـاد، بـرادری و تعـاون را در جامعـهتقویت مـیکنـد؛ ولـی ربـا باعـث بـروز کینـه ، دشـمنی،اختلاف و سنگدلی بوده و روح برادری و اتحـاد را از بـینمیبرد.

ت) هلاکت جامعـه : رواج معـاملات نامـشروع باعـثمیشود نیت ها دگرگـون شـده و هـرکس بـه فکـر تقلـب وفریب دیگری باشد، تا از این راه درآمدی کسب کند؛ ولیبیتردید رواج این پدیده باعث از بین رفتن اجتماع خواهد.

شد؛چنانکه پیامبراکرم دراین باره میفرماید: «إذا أراداللهبقوم هلاکا ظهر فیهم الربا؛ [۷۵] اگر خداونـد اراده کنـد ملتـی راهلاک کند، ربا میان ایشان آشکار شود.

»بنـابراین ، اگـر در کـسب روزی حـدود الهـی رعایـتنشود، نه تنها فرد از انسانیت ساقط شده و نسل انسانی را بهفساد میکشد، بلکه جامعه را به مخاطره افکنده، بنیانهای اخلاق اجتماعی را ازهم میپاشد و بر اثر فروپاشی اصولاخلاقی، جامعه دچار هرجومرج وبیبندوباری میشود.

این درس را با سخنی هـشداردهنده از رسـول اکـرم بـهپایان میبریم :إن أخـوف مـا أخـاف علـی امتـی هـذه المکاسـب الحرام ... . [۷۶]

بیمنــاکتــرین چیــزی کــه بــر امــت خــود از آنمیترسم این درآمدهای حرام است .

من توفیق الحر اکتسابه المال فی حله .

از موفقیت های انـسان آزاده، کـسب مـال از راهحلال است .

خلاصۀ درس

این درس به یکی از مهم ترین مصداق های معروف، یعنـیدرآمد و کسب حلال پرداخته و تلاش شده است در ابتـدا١.

اهمیت آن با تأکید بر آیات و روایات تبین گردد؛ در ادامـهبه آثـار و برکـات کـسب حـلال در زنـدگی انـسان، ماننـدنورانی شـدن دل، عبـور سـریع از پـل صـراط، بـاز شـدندرهای بهشت و ... اشاره شده اسـت .

در بخـش دیگـر ازاین درس پیامدهای ناگوار نداشتن کسب و کار حـلال دردو حوزٔە فردی و اجتماعی بررسی شده است .

از مهم ترینآثار زیانبار کسب حرام در حوزٔە فردی میتوان به مـواردیچون سیاهی دل، تباهی عمـر، پلیـدی نـسل اشـاره کـرد؛همچنین ، در حوزٔە اجتماعی نیز میتوان آثار سـوئی چـونسلب امنیت اجتماعی و ازبین رفتن فضایل را برای کـسب حرام برشمرد.

پرسش ها

١. اهمیت و ارزش کسب حلال را باتوجه به آیات و روایاتبیان کنید.

٢. سه مورد از آثار کسب حلال را نام برده و شرح دهید.

٣. پیامدهای کسب حرام به چند دسته تقـسیم مـیشـوند،نام ببرید.

٤. خطر معنوی (از آثار فردی کسب حرام) را توضیح دهید.

٥. چگونه درآمد حرام موجب ناامنی اجتماعی میشود؟

٦. از بین رفتن فضایل را به عنـوان یکـی از ثمـرات کـسبحرام، توضیح دهید.


درس سوم

حفظ حریم بیماران در حوزه احکام

رعایت موازین شرعی در مراحل درمانی

بدن انسان امانتی الهی است کـه در آمـوزه هـای دینـی بـرحفــظ و مراقبــت از آن تأکیــد شــده اســت ؛ چنانچــه درنگهـداری ایـن امانـت الهـی کوتـاهی شـده و بـدن براثـربیماری دچار ضعف شـود، نـه تنهـا در عبـادت، بلکـه درفعالیت های دیگر روزمره دچار مشکل خواهد شد.

امام خمینی  خوردنیهایی را که به بدن ضـرر داشـتهباشد را حرام برشمرده ، [۷۷] بدن و اعـضا و جـوارح را امـانتیالهی تلقی میکنند و معتقدنـد انـسان بایـد در سـلامتی وحفظ آن کوشا باشد. [۷۸]

یکی از اهداف زندگی اجتماعی و شکل گیری جوامع ،برآورده شدن آسانتر نیازهای گونـاگون انـسان در اجتمـاعاست ؛ از جملۀ این نیازهـا، نیـاز بـه درمـان و مراجعـه بـهپزشک میباشد؛ امام صادق میفرماید:مردم هر شهری به سه چیز نیازمندند تا در امـوردنیا و آخرت خود به آنها رجوع کنند و چنانچهآن سه را نداشته باشند دچار جهل و نابـسامانیمـیشـوند کـه یکـی از آنهـا عبـارت اسـت از: پزشک بصیر و مورد اعتماد. [۷۹]

در آموزههای دینی همچنانکه بر اهمیت حرفۀ پزشکیو به طورکلی بهداشت و درمان اشـاره شـده، بـر ضـرورتحفظ موازین شرعی و رعایت معروفـات و تـرک منکـراتدینی نیز تأکید فراوان شده است .

بررسی و چگونگی موازین یاد شده، بیشتر در دو حوزٔەاحکام و اخلاق ارائه شده اسـت ؛ در ایـن درس برخـی ازموازین شرعی مزبور که رعایـت آن در حـوزٔە بهداشـت ودرمان لازم است مورد بررسی قرار میگیرند؛ عمـدهتـرینمعروفاتی که در حوزٔە احکـام بایـد بـه آنهـا توجـه کـرد،عبارتاند از: «مراجعه به پزشک »، «معاینه های پزشـکی »١و «تشخیص و درمان ». [۸۰]

مراجعه به پزشک

بیگمان، بیمار برای معالجه و درمان خـویش بـه پزشـکمراجعه میکند؛ ازاین رو، شایسته است برای رعایت هرچهبیشتر موازین شرعی، با احکام مرتبط با آن آشنا باشد:الف ) محرم بودن پزشکشاید برخی از روی ناآگاهی گمان کنند که «پزشک محرماست .» ولی باید دانست کـه محـرم بـودن تنهـا از سـه راه نسب ، رضاع [۸۱] و مصاهره [۸۲] ایجاد میشود.

چنانچه پزشک از یکی از راههـای یـاد شـده بـا بیمـارمحرم باشد، تکلیـف روشـن اسـت ؛ ولـی درصـورتیکـههیچ یک از این عناوین در ارتباط او با بیمار صـدق نکنـد،حتی برای یک لحظه ، با بیمار خود محرم نخواهد بود.

ب) مراجعه مرد به پزشک زن

١. چنانچه اگر ضرورت [۸۳] نـدارد، بهتـر اسـت ، مـرد بـه پزشک زن مراجعه نکند؛

٢. چنانچه مراجعۀ مرد به پزشک زن مـستلزم لمـس ونگاه حرام باشد، جایز نیست ؛ [۸۴]

٣. با امکان لمس از روی لباس یا استفاده از دسـتکش هنگام معالجه ، مراجعه مرد به پزشک زن اشکال ندارد. [۸۵]

پ) مراجعۀ زن به پزشک مرد

١. درصورت وجود پزشک زن، بهتر اسـت بـه پزشـک مرد مراجعه نکند؛

٢. چنانچه مراجعۀ زن به پزشک مـرد مـستلزم نگـاه و لمس حرام باشد، جایز نیست ؛ [۸۶]

٣. درصورتیکه برای زن، مراجعه به پزشـک حـاذق ومتخصص زن ناممکن باشـد، مـیتوانـد بـه پزشـک مـردمراجعه کند؛ [۸۷]

٤. درصورتیکه ضرورت معالجه با مراجعه به پزشـک همجنس (زن) رفع شود، مراجعه به غیـر همجـنس (مـرد) جایز نیست . [۸۸]

معاینات پزشکی

هنگام مراجعۀ بیمار بـه پزشـک، نخـستین اقـدام تشخیـصیپزشک پس از آنچه بیمار دربارٔە بیماری خود میگوید، معاینهاست .

معاینه در بسیاری مـوارد مقدمـه و لازمـۀ معالجـه بـهشمار میرود که گاهی با نگـاه کـردن و زمـانی بـا لمـس یـااقدامات بالینی دیگر صورت میگیرد؛ احکام شـرعی مـرتبطبا معاینات را به صورت زیر میتوان دسته بندی کرد:الف ) موارد جواز نگاه و لمس در معاینات هنگامی که امکان مراجعه بـه پزشـک محـرم وجـود نداشـتهو درمان نیـز مـستلزم نگـاه و لمـس نـامحرم باشـد، در ایـنحالــت چنــین نگــاهی(در حــد ضــرورت ) بــدون اشــکال خواهد بود. [۸۹]

چنانچه نگاه بـه نـامحرم یـا اعـضایی کـه نگـاه بـه آنحرام اسـت (عـورت) بـرای رعایـت اجـرای قـانون [۹۰] لازم باشـد، درایـن صـورت نیـز نگـاه ایـن چنینـی بـلا اشـکال خواهد بود. [۹۱]

ب) موارد عدم جواز نگاه و لمس در معاینات

١. وادار کردن دیگران به کشف عورت [و نگاه و لمـس آن] بــه بهانــۀ اســتخدام آنهــا [کــه جــایز نیــست ].

مگــردرصورتیکه ترک کار بـرای او (شخـصی کـه مـیخواهـد استخدام شود) مشقت آور بوده و مضطر به آن باشد؛ [۹۲]

٢. لمس نامحرم درصورتیکه معاینۀ او از روی لباس و پوشیدن دستکش امکانپذیر باشد، جایز نیست ؛ [۹۳]

٣. در نگاه و لمس حرام تفاوتی بین اعـضای داخلـی وظاهری نیست ؛ برای مثال، پزشکی که نمیتواند بـه بیمـارنامحرم نگاه کند یا او را لمس کند، مجاز نیست به داخـل شکم [۹۴] او نیز نگاه کند. [۹۵]

تشخیص و درمان

الف ) تأخیر در تشخیص و درمـان بیمـاری درصـورتیکـه یکی از پیامدهای زیر را داشته باشد، جایز نخواهد بود:

ـ باعث مرگ بیمار شود؛

ـ به نقص عضو بیمار بینجامد؛

ـ باعث کارافتادگی بیمار شود. [۹۶]

ب) چنانچه روش به کارگرفته شده در تشخیص بیماریباعث آسیب بیمار شود، پزشک معالج مـسئول پیامـدهای٢آن خواهد بود؛ [۹۷]

پ) انجام هرگونه آزمایش (حتی بیخطر) بدون اطلاع٣بیمار و اجازٔە او جایز نیست . [۹۸]


طرح انطباق

افـزونبـر مـوارد پـیش گفتـه کـه بـه مثابـۀ وظیفـۀ شـرعی منابع انسانی حـوزٔە بهداشـت و درمـان تلقـی مـیشـوند،مجلس شورای اسـلامی در سـال ١٣٧٧ قـانون انطبـاق رابه تصویب رساند؛ ایـن طـرح کـه نـام اصـلی آن «قـانونانطباق امور اداری و فنـی مؤسـسات پزشـکی بـا مـوازینشـــرع مقـــدس» اســـت ، در تـــاریخ ١٣٧٧/٨/٢٠ ازسوی شورای نگهبان تأییـد شـد و در تـاریخ ١٣٨٠/٦/١٤در نشست هیئت وزیران برای ابـلاغ و اجرایـی شـدن، بـه تأیید نهایی رسید.

مفاد طرح یادشده افزونبر مسؤلیت های فردی و تکلیفی،مسؤلیت های قانونی احکام پایه را بر عهدٔە نیروهـای انـسانیسازمانهای حوزٔە بهداشـت و درمـان مـیگـذارد کـه مـروربرخی از عمدهترین مفـاد آن بـرای آشـنایی هرچـه بیـشتر بـامعروفات ـ شرعی و قانونی ـ راهشگاست ؛ مهم ترین عنـاوینمطرح شده در این قانون عبارتاند از:

بخش زنان، زایمان و اتاق عمل

الف ) محیط فیزیکی: در آیـین نامـۀ اجرایـی بـرای رعایـتمــوازین شــرعی دربــارٔە محــیط هــای فیزیکــی، قــوانینیپیش بینی شده است که مهم ترین آنها عبارتاند از:

ـ تفکیک کامل اتاق رختکن ، قبل از ورود به اتاق عمل ؛ [۹۹]

ـ تفکیک کامل اتاق غذاخوری وچایخوری در تمام ساعات شبانه روز؛ [۱۰۰]

ـ تفکیک اتاق دستشویی در حـد مقـدورات فیزیکی ساختمان با نصب پرده و ... . [۱۰۱].

ب) پوشش کارکنان: در این بخـش نیـز قـانون شـرایطویژهای برای پوشش کارکنان پیش بینی کرده که از یـادآوریجزئیات آن چشم پوشی میشود (برای اطلاع از چگـونگیآن میتوان به مواد چهارم، پنجم ، ششم و هفـتم آیـین نامـۀاجرایی، بخش محیط فیزیکی مراجعه نمود.)

پ) امور آموزشی بخش های زنان: برپایۀ قانون انطباق ونظر به ضروری بودن رعایـت حـداکثر ضـوابط شـرعی دربخـش هـای بـستری زنـان در بیمارسـتانهـای آموزشـی ،غیرآموزشی و بخش خصوصی، انجـام دادن مـوازین زیـرضروری است :

- حـذف معاینـۀ ژنیتـال در دورٔە کـارآموزی و حـذف حضور کارآموزان در اتاق زایمان، اتاق درد و بخش زنان ؛

- منع کامل معاینۀ ژنیتال در درمانگـاه زنـان و بخـشزنان به وسیلۀ کارآموزان و کارورزان مرد.

روش اجرایی

الف ) بیماران [۱۰۲]

- عملیات هوشبری هنگام عمل ، بـا رعایـت مـوازین شرعی انجام پذیرد؛

- حمل بیمار با تخت های دارای پوشـش مخـصوص،برای جلوگیری از تماس بدن بیمار با پرسنل ؛

- عمــل ســنداژ الزامــا توســط افــراد همگــن انجــامشود؛

- نصب الکترودها در بیماران نیازمند به مانیتورینگ ونیز تنظیم وضعیت بیمار توسط پرسنل همگن ؛- پوشـاندن نـواحی تناسـلی هنگـام تنظـیم وضـعیتبیمار؛

- در جراحــی نــواحی تناســلی بایــد پرســتار همگــنانتخاب شود؛

- انتقال بیماران از اتاق ریکاوری به بخـش ، حتمـا بـاهمراهی یک کادر همگن باشد.

ب) کارکنان زن [۱۰۳]

- الزام پوشش کامل اسلامی؛

- رفتـار و گفتـار موقرانـه و در حـدود انجـام وظـایف محوله ؛

- اسکرپ کردن باید در محلی پوشـیده و دور از نگـاه نامحرم باشد؛

- هر نوع کمک به پرسنل اتاق عمـل (بـستن بنـدهایگــان، خــشک کــردن عــرق و ...) بــر عهــدٔە همکــاران زن است .

پ)کارکنان مرد [۱۰۴]

- الزام بـه رعایـت پوشـش اسـلامی مطـابق بـا مـادٔەچهارم؛

- از گماردن خدمۀ مرد در اتاقهـای قبـل از زایمـان وبعد از آن خودداری شود.

دیگر مراکز درمانی

الف ) رادیولوژیبرای انطباق مسائل فنی و تکنیکـی رادیولـوژی بـا مـوازین شرع مقدس لازم است موارد زیر کاملا رعایت گردد:

- در مراکـز پرتونگـاری (رادیولـوژی) تـلاش شـود ازنیروهای همگن استفاده گردد؛

- همراهــی یکــی از محــارم در صــورت انجــام دادنسنوگرافی با پزشک غیرهمگن ؛

- بـه حـداقل رسـاندن اخـتلاط پرسـنل زن و مـرد دررادیولوژی؛

- تکنیک ها و روشهایی کـه الزامـا بایـستی از سـویپرسنل زن انجام شوند:

١. باریم انمای خانم ها؛

٢. ماموگرافی ؛

٣. اروگرافی ؛

٤. هیستروگرافی و سالپنژوگرافی .

- تکنیک هـا و روشهـایی کـه الزامـا بایـستی توسـطپرسنل مرد انجام شوند:

١. باریم انمای آقایان ؛

٢. اروگرافی آقایان ؛

٣. اپیدیدموگرافی .

ب) فیزیوتراپی

- الزام پوشیدن دستکش در تمرین درمـانی بـا پرسـنل غیرهمگن ؛

- در صورت درمان بیمـار زن توسـط تراپیـست مـرد،وجود یکی از محارم بیمار در کابین درمان الزامی است .

پ) آزمایشگاه هارعایت کلیه مقررات زیر در آزمایشگاهها الزامی است :

- خونگیری الزاما توسط افراد ذیصلاح همگن انجامشود؛

- خونگیری در بخـش ، بایـستی در حفـاظ یـا جـاییانجام شود که محل تردد افراد غیرهمگن نباشد؛

- محل کار آقایان و خانم ها:

١. در آزمایشگاههای تأسیس شده، باید حتـیالمقـدورمجزا شوند؛

٢. در آزمایــشگاههــای جدیدالتأســیس ، پــیش بینــیتفکیک ، الزامی است .

- در کلیۀ آزمایشگاهها، قسمت انتظـار بایـد تفکیـکشود.

ت) تزریقات رعایت نکات زیر در تزریقات برپایۀ طرح انطبـاق الزامـیاست :- انجام تزریقات توسط افراد همگن ؛- در مکـانی باشـد کـه محـل تـردد افـراد غیـرهمگن نباشد؛نکات پیش گفته باید در کلیۀ امور تزریقاتی و پانـسمان رعایت گردد.

خلاصۀ درس

در این درس چگونگی موازین شرعی در حوزٔە بهداشت ودرمان در سه بخش مراجعه به پزشک ، معاینات پزشکی وتشخیص و درمان بیماری مطرح شد.

در بخـش دیگـر بـامرور «طرح انطباق»، که بـا تـصویب دولـت بـه صـورتقانون درآمده است ، با برخی دیگـر از مـصادیق شـرعی -قانونی معروف آشنا شـدیم ؛ در ایـن طـرح مـواردی چـوناحکام بخش زنان و زایمان و اتاق عمل ، احکام مربوط بـهآموزشهای پزشکی و نیز احکام دیگر بخش های درمـانیبیان گردیده است .

پرسش ها

١. دیدگاه امام خمینـی  دربـارٔە لـزوم حفـظ سـلامت جـسمانیچیست ؟

٢. در حوزٔە مراجعه به پزشک چه معروفات شـرعی بایـد رعایـتشوند؟

٣. موارد جایز نبودن نگاه و لمس در هنگام معاینه کداماند؟

٤. آیا تأخیر در درمان بیمار جایز است ؟ توضیح دهید.

٥. طرح انطبـاق را توضـیح داده و نقـش ایـن طـرح را در رعایـتموازین شرعی بیان کنید.

٦. در طرح انطباق برای رعایـت مـوازین شـرعی در محـیط هـایفیزیکی چه قوانینی پیش بینی شده است ؟

درس چهارم

حفظ حریم بیماران در حوزه اخلاق

برای حفظ حرمت بیمار میتوان راهکارهـای گونـاگونی راارائه نمود؛ اما در اینجا به فراخور یک درس، به عمدهترینآنها اشاره میکنیم ؛ مهم ترین راهکـاری رعایـت حرمـتبیمار به دو دسـتۀ کلـی راهکارهـای سـلبی و راهکارهـایایجابی میتوان تقسیم کرد که توضیح آنها به اختـصار بـهاین شرح است :

راهکارهای ایجابی

تکریم

واژٔە «تکریم » در لغت به معنای گرامـی داشـتن ، احتـرام ونیکی کردن به انسان است ، و در اصطلاح، بـه برخوردهـا،رفتارها و روابط مبتنیبر ارج نهادن انـسانهـا بـه یکـدیگرتکریم گفته مـیشـود.

انـسان، از دیـدگاه قـرآن و روایـاتبسیار از شخصیت والایی برخوردار اسـت ؛ بـرای نمونـه ، خداونــد در آیــۀ ســیام ســورٔە بقــره، انــسان را بــه مقــام«خلیفه اللهی» رسانده و خطاب به فرشتگان میفرماید:و إذ قال ربک للملائکه إنی جاعل فی الأرض خلیفه(بقره: ٣٠).

و زمـانی کـه پروردگـارت فرمـود: مـن در زمـین خلیفه و جانشینی خواهم گماشت .

همچنــین ، کرامــت ، بزرگــواری و برتــری آدمــی بــرموجودات دیگر، ارزشـی اسـت کـه خداونـد در آیـۀ زیـراین گونه به آن اشاره میکند:و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فـی البـر و البحـر ورزقناهم من الطیبات و ف ضلناهم علـی کثیـر ممـنخلقنا تفضیلا (اسراء: ٧٠).

و به راستی مـا فرزنـدان آدم را گرامـی داشـتیم وآنان را در خشکی و دریا نـشاندیم و از چیزهـایپاکیزه به ایشان روزی داده و آنان را بر بـسیاریاز آفریدههای خود برتری دادیم .

باتوجه به آنچه گفته شد، پیام قرآنکـریم دربـارٔە انـسانتکریم او از سوی خداوند است ؛ براین پایه ، رفتار ما نیز بـاانسانها باید با تکریم و احترام به او همراه باشد.

رابطۀ پزشک با دیگر پزشـکان و همکـاران نیـز از ایـنقاعده مستثنا نبـوده و بایـد احتـرام متقابـل اسـتوار باشـد؛احترام متقابل شامل حفظ حقوق انسانی دو طرف اسـت ؛حفظ حریم بیماران در حوزه اخلاق یعنی امنیت جـانی و جـسمی، جنـسی و عـاطفی هـر دوطرف حفظ میشود.

در فرهنگ دینی از تکریم و احترام دوسـویه بـا عنـوان«حق » یاد شـده اسـت و بـر شـمردن حقـوق مؤمنـان بـریکدیگر و دیگر حقوق، حتـی حقـوق جـانوران و گیاهـانبخش بزرگی از روایات ما را به خـود اختـصاص دادهانـد؛چنــانکــه رسـول خـدا در برشـماری حقـوق مؤمنــاننسبت به یکدیگر میفرماید:هر مؤمنی هفت حق بر مؤمن دیگـر دارد کـه ازجانب خداونـد بـزرگ بـر او واجـب شـده اسـت ،[یکی از آنها عبارت است از:] احترام کردن به او در پیش رویش . [۱۰۵]

همچنین پیامبر اسلام ، در فـرازی دیگـر از سـخنانخود دربارٔە حقوق مؤمنان بر یکدیگر میفرماید:کــسی کــه بــرادر مــسلمان خــود را بــا کلمــاتمــودتآمیــز خــویش احتــرام نمایــد و غــم او رابزداید، تا این ویژگی پسندیده در او باقی است ،پیوسته در سایۀ رحمت خداوند خواهد بود. [۱۰۶]

از مسائل دیگری که در این بخـش بایـد مـورد توجـه قـرارگیـرد، پاسداشـت پیشکـسوتان و بزرگـان ایـن حـوزه اسـت ؛

کارکنانی که سـالهـا خـدمت کـرده و دارای شـأن و مـوقعیتیهستند، نباید به وسیلۀ همکاران جوان خود مورد بـیاعتنـایی وبیحرمتی قرار گیرند، چنانکه پیامبر اکرم دربارٔە احتـرام بـهشخصیت سالخوردگان میفرماید: «از [جمله صـورتهـای] تعظیم خداوند، احترام به سالخوردگان است .» [۱۰۷]

محبت و مهرورزی

از دیگر راهکارهای ایجابی برای پاسداشت حرمت بیمـاران،محبت به آنهاست ؛ چون این کار باعث امیـد بخـشیدن بـهزندگی بیماران میشود.

محبـت و مهـرورزی در آمـوزههـایدینی به اندازهای مورد تأکید قرار گرفته که اگر بخواهیم آن را برکارکنان حوزٔە بهداشت و درمان تطبیق کنیم ، باید بگوییم کـه بهترین دست اندرکاران حوزٔە بهداشت و درمان، مهربانتـرین آنان نسبت به بیماران هستند.

خداوند متعال در حدیثی قدسی میفرماید:مردم، خانوادٔە من هستند؛ پـس محبـوبتـرینآنـان نـزد مـن کـسی اسـت کـه نـسبت بـه آنـانمهربــانتــر و در [بــرآوردن] نیازمنــدی هایــشان کوشاتر باشد. [۱۰۸]

امام علی با تبیین رابطـۀ مـشفقانۀ پزشـک بـا بیمـار،دیگران را به چنـین رابطـه ای در میـان خودشـان سـفارشمیکند: «همچـون طبیبـی رفیـق [مهربـان] بـاش! همـان طبیبی که بیمارش را با دوایی سودمند معالجه میکند.» [۱۰۹]

بیتردید، برخورد محبت آمیز کادر بهداشـت و درمـانبا بیمار، در امیدبخشی و بهبودی بیمار تأثیر زیـادی دارد؛امام خمینی  در این پیوند میفرماید:چیزی که بسیار اهمیـت دارد و بـرای پزشـکان وپرســتاران و آنهــایی کــه تمــاس بــا بیمارهــا ومجروحها دارند، این است که روح عطوفـت درآنها باشد ...؛ این نکتـه را بایـد در نظـر داشـتهباشند که عطوفت به آنها و امید دادن به آنهـا ووعـده سـلامت بـه اذن اللـه بـرای آنهـا، کمـک میکند به صحت آنها. [۱۱۰]

همچنــین ، ایــشان خطــاب بــه پزشــکان و پرســتارانمیفرمایند:باید مثل پدری که فرزندش را معالجه میکنـد ومادری کـه اولادش را پرسـتاری مـیکنـد، شـمامریض هـا را مثـل اولاد خودتـان، مثـل فرزنـدان خودتــان بدانیــد و آنهــا را بــا مهــر و محبــت پذیرایی و ... پرستاری کنید. [۱۱۱]

خیرخواهی

از دیگــر راهکارهــای حفــظ حــریم بیمــاران، رعایــتخیرخواهی برای بیمار از سوی کارکنان بهداشت و درمـاناسـت کـه در فرهنـگ اسـلامی از آن بـه «نـصح » تعبیـرمیشـود؛ نـصح یعنـی خیرخـواهی و مـصلحت اندیـشی صادقانه و واقع بینانه نـسبت بـه دیگـران؛ در برابـر «غـش »و «خدعه » که به معنای بدخواهی، فریب و خیانت اسـت ،از نگــاه راغــب اصــفهانی نــصیحت ، انتخــاب کــرداریا گفتـاری اسـت کـه بـه صـلاح رفیـق و دوسـت انـسان باشد. [۱۱۲]

رسول خدا دربارٔە ضرورت خیرخواهی میفرمایند:«واجب است کـه مـؤمن در حـضور و غیـاب، خیرخـواه مؤمن دیگر باشد.» [۱۱۳]

امام صادق نیز در این پیوند میفرمایند:بـر شـما بـاد بـه خیرخـواهی خلـق خـدا بـرای رضایت او؛ زیرا هرگز با عملی برتر از آن بـا خـدا ملاقات نخواهید کرد. [۱۱۴]

روشن اسـت کـه چنانچـه کـارگزاران حـوزٔە بهداشـت ودرمان تنها به فکر سودجویی و کسب درآمـد از شـغل خـودبوده و همۀ همت خود را به آن معطوف کنند، قـادر نخواهنـدبود خیرخواه بیماران باشند؛ چنین افرادی به عالمانی میمانندکه برای دنیای خود تلاش کرده و از خیرخـواهی بـرای مـردمبهرهای ندارند.

حضرت عیسی در این باره فرمودند:دینار [مادیات] درد دیـن اسـت و عـالم ، طبیـبدین ؛ پس هرگاه دیدید طبیـب درد را بـه سـویخویش میکشاند، او را متهم کنید و بدانید کـه خیرخواه دیگران نیست . [۱۱۵]

امیدواری و امیدبخشی

از دیگر راهکارهای تکـریم بیمـاران، توجـه بـه دو مـسئلۀامیــدواری و امیدبخــشی اســت ؛ منظــور از امیــدواری،امیدوار بودن کادر پزشکی به درمان بیمار اسـت و مـراد ازامیدبخشی، امید بخشیدن به بیمار است که بـه تـسریع درفرایند درمان وی مـیانجامـد.

در ایـن پیونـد، توضـیح دونکتۀ پیش گفته بایسته است ؛

الـف ) امیـدواری کـادر پزشـکی بـه درمـان: امیـد ازبزرگترین نعمت های الهی است که اگر ایـن نعمـت ـ بـهویژه هنگام معالجه بیماریهای صعب العلاج ـ از پزشکگرفته شود، اشتیاق و تکاپوی درمان بیمار از او سلب شدهو رخوت و سستی او را از انجام وظیفه باز میدارد.

رسـول اکرم دربارٔە آن میفرماید:امید و آرزو بـرای امـت مـن رحمـت اسـت ، اگـرامید نبود هیچ مادری فرزندش را شیر نمـیدادو هیچ کس درختی نمیکاشت . [۱۱۶]

افراد شاغل در حوزٔە بهداشت و درمان باید با توکل بـه خدا و به کارگیری همۀ توان خود، به درمان بیماران پرداختهو به یاری و شفای خداونـد امیـدوار باشـند.

امـام علـی میفرماید: «کسی که همۀ توانش را به کار گیرد، بـیگمـان به حقیقت خواسته اش میرسد.» [۱۱۷]

ب) امیدبخشی کادر پزشکی به بیمار: یأس و ناامیـدی،بیماری را در انسان تشدید کرده و سبب درد و رنـج بیـشترمیشود؛ چنانکه امام علی میفرماید: «سخت ترین بـلا ناامیدی است .» [۱۱۸]

با این پدیده گاه، ممکن اسـت بـه مـرگبیمــار بیانجامــد؛ چنــانکــه حــضرت علــی فرمــود: «ناامیدی، شخص مأیوس را میکشد.» [۱۱۹]

امیدواری به بهبودی، از رنج بیماری کاسته و به بیمـارتوان لازم برای غلبه بر بیماری میبخشد.

یکی از وظـایفمهــم پزشــک نیــز، بــه ویــژه در بیمــاریهــای خطرنــاک،امیدبخشی و تقویت روحیۀ بیمار اسـت ؛ رسـول خـدادراین باره میفرمایند:هنگـامی کـه بـه عیـادت بیمـار رفتیـد، او را بـهزندگی امیدوار کنید؛ این کـار مقـدرات را تغییـرنمـیدهـد؛ ولـی موجـب آرامـش خـاطر بیمـار میگردد. [۱۲۰]

امام خمینی دراین باره خطاب به پزشکان و پرسـتارانمیفرماید:یکی از اموری که کمک میکند به خـوب شـدنمریض ها و اعادٔە صحت برای آنهـا، ایـن اسـتکه پزشک آنها، پرستار آنها، بـه آنهـا تقویـت روانی بدهد.

اگر انـسان، اعتقـادش [ایـن ] شـدکـه خـوب مـیشـود از ایـن مـرض، ایـن کمـکمیکند به اعاده صحت ؛ و اگر نظرش این طـورشد که در این مرض دیگر خوب نمیشود، ایـناو را به هلاکـت زودتـر مـیبـرد و ایـن بـه عهـده پزشکان ... و پرستارهاست .

ایــن نکتــه را بایــد در نظــر داشــته باشــند کــه عطوفت به آنها و امیـد دادن بـه آنهـا و وعـدٔەسلامت به اذنالله برای آنها، کمک میکند بـه صحت آنها ...؛ فرضا یک مریضی به نظر شـماحتما از این مرض نجات پیـدا نمـیکنـد؛ لکـناولا دست غیب هم در کار هست که آن مـاوراینظر امثال ماست و شـما هـم مـأیوس نباشـید وثانیا این که چه بهتر که یـک مریـضی کـه از ایـن دنیا میخواهد برود با دل خوش از شـما بـرود،با امید باشد؛ این طور نباشد که به او گفته شودتو خوب نمیشوی! همین ، در زود مردن او و درطولانی شدن مـرض او کمـک مـیکنـد و بـا دلافسرده از این دنیا میرود؛ لکن اگر بـه او امیـددادید، محبت کردیـد، نـوازش کردیـد، خـدمتصادقه کردید، با روی خوش خـدمت کردیـد بـهاین مریض ها که افسردهاند اکثرا، اگر ایـن طـورباشد، بر فرض اینکه از دنیا هم برود، با یک روح امیدوار و شیرین از این دنیا میرود و ایـن بـرای شما ارزشمند است . [۱۲۱]

حقیقت گویی و رازداری

یکی دیگـر از راههـای تکـریم و حفـظ حرمـت بیمـاران ،رازداری است .

بسیاری از بیماران دردهای خود را حتـی ازبستگان خود پنهان میکنند؛ اما آن بیماری ها را که به مثابـۀاسرار نهانی آنان است برای کادر پزشکی و کارکنان حـوزٔەبهداشت و درمانـ چه از سر ضرورت و ناچـاری و چـه ازروی اختیارـ آشکار میکنند.

روایات اسلامی به بیمار توصیه مـیکننـد کـه بیمـارینهانی خود را به پزشک معالج بگوید؛ چنانکه امام علی مـیفرمایـد: «هرکـه درد نهـانی خـویش را پنهـان سـازد،طبیبش از درمان وی ناتوان میشود. [۱۲۲]»

کارگزاران حوزٔە بهداشت و درمان باید امانـت دار بـودهو راز بیمار را افشا نکننـد.

هنگـامی کـه بیمـار بـه پزشـکیا کادر پزشکی اعتماد کرده، اسرار خـود را بـا او در میـانمیگذارد، آنهـا وظیفـه دارنـد از افـشای آن نـزد دیگـران خودداری کنند.

رسـول خـدا دربـارٔە اینکـه رازهـا همچـون امـانتیهستند که نبایـد فـاش شـوند، مـیفرمایـد: «مجـالس [وسخنی که در آن گفته میشود] امانت است و فـاش کـردن راز برادرت، خیانت ؛ از آن دوری کن !» [۱۲۳]

امام علی نیز دربارٔە اهمیت رازداری و خیانت بـودنافشای آن میفرمایند: «هرکس رازی را کـه بـه او [امانـت ]٢سپرده شده، فاش سازد، بیگمان مرتکب شده است ». [۱۲۴]

فلسفۀ اصلی لزوم رازداری کارکنان حـوزٔە بهداشـت ودرمان، جلب اعتماد بیمار اسـت تـا او بتوانـد بـا آرامـشخاطر، اسرار خود را برای معالجه شدن در اختیـار پزشـکقرار داده و با درمان بیماری بهبودی خود را به دست آورد.

فاشکردن این گونه اسرار، حتی از نظر قانونی نیز بـرایپزشک جایز نیست ، مگر در جایی کـه قـانون بـه او اجـازٔەچنــین کــاری را داده باشــد؛ درغیــراین صــورت، چنانچــهپزشکی تخلف کرده و اسرار بیمار را فاش نمـود، بیمـار ازحق شکایت به مراجع قضایی و نظام پزشکی؛ درایـن بـارهبرخــوردار خواهــد بــود.

در مــادٔە ٦٤٨ قــانون مجــازات اسلامی آمده است :

اطبــا، جراحــان، ماماهــا، داروســازان و کلیــۀکسانی که به مناسبت شغل یا حرفه خود محرماسرار میشوند، هرگاه در غیر از مواردی کـه بـرحسب قـانون ملـزم مـیباشـند، اسـرار مـردم راافشا کنند، سه ماه و یک روز تا یک سال حـبس وبه یک میلیـون و پانـصد هـزار تـا شـش میلیـون١ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد. [۱۲۵]

راهکارهای سلبی

کارکنان محترم حوزٔە بهداشت و درمان میبایست افزونبرآراسته بودن به فضایل اخلاقی، به ویژه آندسته از فـضایلیکه مرتبط با آنهاست ، از پارهای از آفت های اخلاقـی نیـزباید مبرا باشـند؛ ازایـن رو، شایـسته اسـت در ایـن بخـشبرخی از آسیب های اخلاقی که ممکن اسـت ایـن افـراد رادر معرض تهدید قرار دهند، مورد واکاوی و بازخوانی قرارگیرد؛ عمـدهتـرین آسـیب هـای اخلاقـی در ایـن حـوزه رامیتوان به صورت زیر برشمرد:

شتابزدگی

منظور از شتابزدگی، اقدام زودهنگام در انجام دادن کـاراست ؛ همانگونه که نداشتن دقت کافی در معاینه و اقـدام دیرهنگام در رسیدگی و معالجۀ بیماران، برای پزشکان یک آسیب به شمار آمده و پیامدهای شرعی و حقـوقی خاصـیبه همـراه دارد، اقـدام شـتابزده و زودهنگـام نیـز آسـیبیاخلاقی است ؛ چراکه گـاه عجلـه در کـار باعـث خطـا درتشخیص شده و این امر خود بـه مـشکل تـر شـدن فراینـددرمان و حتی مرگ بیمار منجر میشود.

آیات و روایات فراوانی دربارٔە شتابزدگی وجود دارد؛قرآنکریم میفرماید:خلــق الانــسان مــن عجــل ســاوریکم آیــاتی فــلاتس تعجلون (انبیاء: ٣٧).

آدمی شتابکار آفریده شده است .

آیات خـود رابه شما نشان خواهم داد؛ شتاب نکنید.

راه سعادت این است که انسان در هـر کـاری کـه گـاممینهد، بـا نهایـت دقـت و هـشیاری و بـه دور از هرگونـهشتاب، پیرامون آن را بررسی کرده و از هرگونه پـیش داوریو اقدام عجولانه بپرهیزد.

رســـول اکـــرم دربـــارٔە ضـــرورت خـــودداری ازشتابزدگی در کارها میفرمایند: «شتاب [کردن] مـردم راهلاک کرد و اگر مردم خویـشتن دار بودنـد، هـیچ کـس بـه هلاکت نمیرسید.» [۱۲۶]

ازاین روایت میتوان دریافت که بیشتر هلاکت هایی که بر اثر حوادث غیرمنتظره بروز میکند در اثر عجله است .

شتابزدگی، با سـرعت و اقـدام بهنگـام تفـاوت دارد.

سرعت آن است که انسان پس از فراهم شـدن مقـدمات وشرایط لازم، فرصت را از دست نداده و به انجام کار اقـدامکند.

امیرمؤمنان دربارٔە تفاوت عجله و سرعت در کارهـامیفرماید: «از عجله در کارها، پیش از رسیدن موعد آنهاو از سستی در کارها، هنگام رسیدن زمان [و فـراهم شـدن اسباب] آن بپرهیز.» [۱۲۷]

شتابزدگی در درمان، سـبب اتـلاف وقـت و فزونـی لغزشها میشود.

اگر کارکنـان حـوزٔە بهداشـت و درمـاندچـار ایـن آفـت باشـند، بیـشتر اوقـات گرفتـار ـ چـه درتشخیص بیماری و چه در درمان آن ـ لغزشهای گوناگونمیشوند.

چنانکه امام علی میفرماید: «هـرکس عجلـه کند لغزش او بسیار خواهد بود». [۱۲۸]


نداشتن تخصص کافی

کسی که بدون داشـتن تخـصص ، اقـدام بـه کـار درمـانیمیکند درحقیقت از تعهد اخلاقی لازم در حـوزٔە فعالیـت خود بی بهره است ؛ بنابراین میتوان گفـت از آسـیب هـایاخلاقی که حوزٔە بهداشت و درمان را تهدید نمـوده و بایـدبه آن توجه جدی کرد، برخوردار نبودن از تخصص لازم وکافی است ؛ چراکه حرفۀ پزشکی بـا جـان مـردم سـروکارداشته و هرگونه اشتباه دراین زمینـه ، ممکـن اسـت فرصـتجبران را برای همیشه ازبین ببرد.

پیامبر اکرم به طبیبی به نام «شـم ردل » فرمـود: «تـا درد کسی را تشخیص ندادهای به مداوایش نپرداز.» [۱۲۹]کارکنــان حــوزٔە بهداشــت و درمــان چنانچــه بــدونبهرهمندی از تخصص لازم به کار تشخیص یا درمان اقدامکنند، درحقیقت باعث تشدید بیماری یـا درمـانناپـذیریبیماری میشوند که این امر زیانهایی بـرای بیمـار درپـیخواهد داشت که جبران آن غیر ممکن است .

تندخویی

مشاغل حوزٔە بهداشـت و درمـان از مـشاغلی هـستند کـهبه لحاظ سروکار داشتن بـا اربـابرجـوع در رتبـۀ بـالاییقــرار مــیگیرنــد؛ ازایــن رو، لازم اســت کــه همــواره بــااخلاق نیکـو بـا مراجعـه کننـدگان مـراوده داشـته باشـند؛

به ویژه که مراجعان در اینجا معمولا درگیر نوعی رنج ناشیاز بیماریاند که این امر به صورت طبیعی از آستانۀ تحمـلانـسان مـیکاهـد؛ ازایــن رو، شایـسته اسـت کـه نهایــت نرمخویی و ملاطفت در گفتار و کردار کادر پزشکی وجودداشته باشد.

ارزش و تأثیر نرمخویی به اندازهای است که خداوند آنرا به عنوان یکی از رمـوز موفقیـت پیـامبر در تعامـل بـامردم و جذب آنها معرفی میکند؛ قرآنکـریم درایـن بـاره میفرماید: «... ولو ک نت ُفظا غلیظ القلب لانفضوا مـن حولـک(آل عمران: ١٥٩)؛ اگر تندخو و سخت دل بـودی مـردم ازگرد تو پراکنده میشدند.»

امیرمؤمنان میفرماید: «بد اخلاقی، [افـراد] نزدیـک را دور کرده و دور را منزجر میسازد [و فراری میدهد].» [۱۳۰]

همچنین آن حضرت در فراز دیگـری از سـخنان خـوددراین باره میفرمایـد: «هرکـه اخلاقـش را نیکـو نگردانـد،٢همراهش از او بهره نمیبرد.» [۱۳۱]

بدرفتاری و تنـدخویی پزشـک بـا بیمـاران، گذشـته ازآثاری کـه در روایـت پـیش گفتـه بیـان شـد، مـشکلی بـرمشکلات بیمار میافزاید؛ ازاین رو، پزشک، پرستار و دیگر دست اندرکاران درمان، حتی اگر اندوهگین باشـند، نبایـدآن را به بیمار و همراهان وی منتقل کنند؛ چون آنـان خـوداز درد و رنج بیماری در عذاب هستند.

نیروی انسانی شاغل در حوزٔە بهداشت و درمـان بایـدبه شدت از تندخویی و بدرفتاری با بیماران دوری جـسته وچنانچه بیمار در وضعیت ویژهای قرار داشـته باشـد، بایـدکاری کنند که تا با کژی های اخلاقی و رفتاری، ارتباطشانبا بیمار دچار آسیب و اختلاف نگردد.

دروغ

دروغگـویی برپایـۀ آمـوزههـای دینـی بـا کرامـت انـسانیناسازگار است ؛ زشتی این پدیده تا اندازهای است کـه آن رادر کنار خیانت جای دادهاند که خـود نـشاندهنـدٔە میـزانضداخلاقی بودن این گناه کبیره است ؛ چنانکه امام علی میفرماید: «دروغ و خیانت از اخـلاق انـسانهـای کـریم نیست .» [۱۳۲]

تردیدی وجود ندارد که دروغگویی آسیبی جدی بـرایفرد و جامعه به شـمار آمـده و موجـب اخـتلال در روابـطصحیح اجتماعی میشود؛ این کار ناپسند از هرکـسی کـه سر بزند عملی زشت به شمار میرود، اما وقتی افرادی کهخود به نحوی الگوی جامعۀ فرهیختگان و در زمـرٔە اهـلدانش اند مرتکب آن شوند، زشتی آن دوچندان خواهد بود؛چنانکه امیرمؤمنان میفرماینـد: «چقـدر زشـت اسـت دروغ صاحبان فضیلت !» [۱۳۳]

تردیدی نیست که هرکسی توان و اسـتعداد خـدمت درمشاغل حوزه بهداشـت و درمـان را نـدارد؛ بنـابراین ، ایـن حرفه ، تفضلی اسـت از سـوی خداونـد بـه عنـوان امانـتگروهی خاص، به ویژه جامعۀ پزشکی؛ ازایـن رو، شایـسته است که شکر این نعمت به جا آورده شود؛ یکی از راه های شکر این نعمت ، صداقت با بیماران است .

دروغ گفتن بـه بیمـار، مـسئولان بهداشـت و درمـان وبیمارستان، و نوشتن نسخه و گواهی پزشکی غیرواقعـی ازمواردی است که افـزونبـر ممنوعیـت اخلاقـی و حرمـتشرعی، به شأن و منزلت پزشک آسیب رسانده و چه بسا درروند درمان نیز اخلال ایجاد میکند.

تجویز درمان به حرام

در پیوند با ضرورت پرهیـز از راهکارهـای درمـانی حـرامپیـامبر اکـرم فرمودنـد: «همانـا خداونـد درد و دارو را [باهم ] فرو فرسـتاده و هـر دردی دارویـی دارد و شـما بـه١درمان بپردازید؛ ولی نه با حرام ». [۱۳۴]

کارکنان حوزٔە بهداشت و درمان باید توجه داشته باشندکه در طول درمـان بیمـار هـیچ وسـیله و روش حرامـی رابه کار نگیرند؛ بلکـه وظیفـه دارنـد از راه صـحیح و مجـازشرعی به درمان بیمار بپردازند؛ چراکه در فرهنگ دینی مـاحتـی نگـاه و لمـس حـرام بـرای درمـان ـ جـز در مـوارداضطراری ـ جایز نیست ، امـا در اینجـا منظـور از تجـویزدرمان با حرام بیشتر ناظر بر تجویز داروی حرام است .

پزشک و دیگر کارکنان امـور پزشـکی مجـاز نیـستند کـهبیمار خود را با خوراکیها، نوشیدنیها، مواد تزریقی و دیگـرداروهای حرام درمان کنند.

اساسا در آموزههای دینـی امکـانوجود شفا در مواد حرام، امری ناممکن دانـسته شـده اسـت ؛چنانکه امام صادق دراین باره میفرمایند: «خداوند، شـفا و درمان را در چیزهای حرام قرار نداده است .» [۱۳۵]

شخصی از آن حضرت دربارٔە داروی مخلوط به شرابپرسید و ایشان در پاسخ فرموند:نه ، به خدا سوگند دوست ندارم به آن بنگرم؛ تـا چه رسـد کـه بـا آن مـداوا کـنم ؛ چنـین دارویـیچون پیه و گوشت خـوک [پلیـد] اسـت ؛ گرچـه برخی از مردم با آن درمان میکنند. [۱۳۶]

مفضل بن عمـر نیـز دربـارٔە چرایـی حرمـت برخـی ازپدیدهها از امام صادق پرسید که «چرا خداونـد شـراب،مـردار، خـون و گوشـت خـوک را حـرام کـرده اسـت »؛آنحضرت در پاسخ فرمودند:خداونـــد ســـبحان از روی میـــل و علاقـــه یـــابی رغبتی چیزی را حلال یا حرام نکـرده اسـت ؛بلکه به آفرینش آفریدههـا آگـاه بـود کـه قـوام ومصلحت بدن آنها به چیست ، و از روی لطف ومـصلحت ، آنهـا را حـلال و مبـاح اعـلام کـرد؛همچنانکه از چیزهـای زیـانبـار بـرای بنـدگانآگاه بود و آنها را ممنـوع و حـرام کـرد؛ آنگـاه همـین چیزهـای حـرام را بـرای فـرد مـضطر درهنگام اضطرار، مباح نمود و بـه او اجـازه داد تـا به اندازٔە رفع نیاز ـ نه بیشتر ـ مصرف کند. [۱۳۷]

خلاصۀ درس

در این درس راهکارهای تکریم و حفظ حرمت بیماران درحوزٔە بهداشت و درمان ارائه شده است ؛ این راهکارهـا بـهدو دسته کلـی راهکارهـای سـلبی و راهکارهـای ایجـابیتقسیم میشوند: راهکارهای ایجابی مطـرح شـده در ایـندرس عبارتاند از: تکریم بیماران، محبـت و مهـرورزی،خیرخـواهی، امیـدواری و امیدبخـشی، حقیقـت گـویی ورازداری.

راهکارهای سلبی مطرح شـده در ایـن درس نیـزعبـارتانـد از: شـتابزدگـی، نداشـتن تخـصص کـافی،تندخویی، دروغ و تجویز درمان به حرام.

پرسش ها

١. موارد سـلبی را کـه باعـث رعایـت نـشدن حرمـتبیماران میشوند، شرح دهید.

٢. چگونه تجویز درمان با حـرام، بـا حرمـت بیمـارانناسازگار است ؟ توضیح دهید.

٣. راهکارهای ایجـابی حفـظ حرمـت بیمـاران را نـامببرید.

٤. سخن امام خمینی  دربارٔە امیدوار ساختن بیمارانبه درمان را بیان کنید.

٥. فلسفۀ رازداری کارکنـان حـوزٔە بهداشـت و درمـان چیست ؟

٦. پیامدهای قانونی رعایـت نـشدن اصـل رازداری درحوزٔە بهداشت و درمان را بنویسید.


درس پنجم

تکبر

کارکنان حوزٔە بهداشت و درمـان، افـزون بـر آراسـتگی بـهفضایل اخلاقی، بایـد از برخـی صـفات رذیلـه نیـز دوری کنند؛ چراکه هرگونه آلودگی به این صفات ناپسند میتواندبسترساز تنش در روابـط بـین کـادر بهداشـت و درمـان وبیماران شود.

روشن اسـت کـه در چنـین حـالتی احتمـالبیحرمتی و نگه نداشتن حریم و حرمت بیماران بـه شـدتافـزایش مـییابـد.

رسـالت ایـن نوشـتار برشـماری همـۀآسیب های یاد شدٔە ناپسند نیست ؛ ازاین رو، این بخش تنهادر صدد تبیین چند مورد از مهم ترین آنها یعنی «تکبـر»،«سهل انگاری» و «رابطه گرایی» است .

چیستی تکبر

«تکبــر» خــودبزرگبینــی اســت و خــودبزرگبینــی بــدینمعناست که انسان برای خود جایگاهی قائل باشد که واقعا از آن بـیبهـره بـوده و دیگـران آن را بـرای او بـه رسـمیتنمیشناسند؛ یا اینکه دیگران او را بزرگ میشمارند، حـالآنکه او خود میداند که واقعا چنین نیـست ؛ ولـی بـر پایـۀتصور مردم خود را بزرگ دانسته و دچار فخرفروشی شود؛چنانچه جامعه کسی را بزرگ بشمارد و این بزرگ شـمردن نیز بجا باشد، انسان براساس این قضاوت نباید کـاری کـهنشانۀ بزرگی و برتری نسبت به دیگران باشد مرتکب شـود؛بلکه باید در برابر دیگران فروتنی کـرده و خـود را کوچـک بشمارد؛ زیرا برتـری هـرکس بـر دیگـران در بیـشتر مواقـعبه معنای برتری از همۀ جهات و ابعاد شخـصیت نیـست ؛بلکـه تنهـا برتـری در برخـی از ابعـاد شخـصیت اسـت ؛بنابراین ، دیگران نیـز بـر او از بعـد دیگـری برتـری دارنـد؛ازاین رو، میباید برتری آنان در ابعاد دیگر را ملاک فروتریخود قرار داده و باتوجه به آن امتیـاز کـه در دیگـران وجـوددارد، در برابر آنها اظهار فروتنی کنـد؛ زیـرا تکبـر امتیـازواقعی متکبر را نیز تحت الشعاع قرار میدهد.

اسلام تکبر را مورد سرزنش قـرار داده و پیـروانش را ازآن بر حذر میدارد؛ ازاین روست که قرآنکریم میفرماید:ساصرف عن ایاتی الذین یتکبرون فـی الارض بغیـرالحق (اعراف: ١٤٦).

تکبر من آنهایی را که در روی زمین به ناحق ادعـایبزرگــی مــیکننــد، از آیــات رحمــتم رویگــردانخواهم کرد.

قــرآن در فــرازی دیگــر مــیفرمایــد: «انــه لا یحــبالمــس تکبرین (نحــل : ٢٣)؛ خداونــد متکبــران را دوســت نمیدارد» امیرمؤمنان علی نیز دراین بـاره فرمـود: «اقـبحالخلق التکبر؛ تکبر زشت تـرین خـوی اسـت .» [۱۳۸] همچنـین میفرماید: «الکبر شر العیوب ؛ [۱۳۹]کبر بدترین عیب هاست .» با ایـن بیـان، یکـی از رذایـل اخلاقـی کـه لازم اسـتکارکنان حوزٔە بهداشت و درمـان از آن مبـرا باشـند، تکبـرکردن است ؛ چراکه این امر به شدت مانع ارتباط با بیمـارانو پاسداشت حرمت آنان میشود.

انگیزه تکبر

تکبر کردن در آموزههای دینی به اندازهای نکوهیده است کهامام علی حتی از وجـود تکبـر در انـسان ابـراز شـگفتی میکند؛ چراکه ساختار فیزیکی و روانی و شدت نیازمندیاو به گونه ای است که هیچ سنخیتی بین انسان و تکبر معناندارد؛ آن حضرت میفرماید:

عجبت للم تکبر الذی کـان بـالامس نطفـه و یکـون غدا جیفه ... . [۱۴۰]

در شگفتم از تکبرکننـدهای کـه دیـروز نطفـه ایگندیده بود و فردا مردار خواهد شد ...!ریشۀ انگیزههای تکبر در این است که انـسان در خـودکمالی خیالی را تصور نموده و براثر حب ذات، بیش ازحدآن را بــزرگ و دیگــران را در برابـر خــود کوچــک بــشمرد.

زمینه های مهم تکبر را در هفت چیز میتوان خلاصه نمود:«دانــش »، «کــار نیــک »، «نــسب »، «زیبــایی»، «تــوان وقدرت»، «ثروت و دارایی» و «زیـادی یـاران، شـاگردان وپیروان » [۱۴۱]، گرچـه مـوارد کبـر را نمـیتـوان بـه ایـن مـواردمنحصر کرد و امور دیگری نیز میتواند سبب تکبـر شـود؛مانند احساس حقارت و کوچکی؛ چنانکه امام صـادق فرمـود: «هـیچ انـسانی تکبـر یـا گـردنکـشی نکـرد، مگـربـه سـبب پَـستی و حقـارتی کـه در نفـس خـویش احـساس میکرد.» [۱۴۲]

در اینجا چند مـورد از انگیـزههـای تکبـر کـه تناسـببیشتری با هدفگذاری این نوشتار دارند مطرح میشود:

علم

علــم ســبب کبــر و خــودبرتربینی گروهــی از دانــشمندانمیگردد؛ همانگونه که در حدیث نبوی آمده است : «آفت علم ، تکبر است .» [۱۴۳]بعضی از افراد آنچنان کم ظرفیت انـد کـه وقتـی چنـدبابی از علم را میخوانند خود را بزرگ و دیگران را کوچکمیشمرند؛ چنانکه حتی با نظر تحقیر به دیگران مینگرندو از همه انتظار احترام و خدمت ، تواضع و کـرنش دارنـد؛در حالیکه هرقدر بر دانش عالمان واقعی افزوده میشود،خود را نادانتر میبینند؛ چراکه خـود را در برابـر اقیـانوسعظیمی مشاهده میکنند که تنها قطراتی از آن را در اختیاردارند؛ آنان بـه خـاطر همـان مقـدار دانـشی کـه بـه دسـتآوردهاند، خود را عهدهدار مسئولیت سنگین تـری دانـسته وبیشتر بیمناک میشوند، که گفته اند: «هـرکس بـر علمـش افزوده شود، خوف و تواضع او فزونی مییابد.» [۱۴۴]

با این بیان، کارکنان حوزٔە بهداشـت و درمـان بـه ویـژهپزشکان محترم باید توجـه داشـته باشـند کـه تخـصص و

دانش آنها در یک رشتۀ علمی موجب تکبر و فخرفروشیآنان نشود، بلکه همۀ آنچه را که دارند امانتی از سوی خـدابدانند.

کارهای نیک

انجام اعمال نیک و حتـی عبـادت نیـز ممکـن اسـت گـاهموجب کبر و غرور برخی از نیکوکاران و عبـادتکننـدگانشــود؛ چراکــه از ایــن رهگــذر، خــود را برتــر از دیگــران میپندارند و از مردم انتظار احترام دارند: آنان توقـع دارنـدکه مردم در محافل احترامی ویژه برای آنها قائل شـده و ازنیکوکاری، زهد و تقوای آنها سخن بگویند؛ چراکه گوییخدمات خود را منتی بر دیگران میپندارند و به نوعی بـرایخود امتیازی ویژه قائل بـوده و خـود را سـعادتمند و اهـلنجات میدانند؛ در توصیف چنین افرادی پیـامبر اکـرم میفرماید:هنگـامی کـه شـنیدید کـسی مـیگویـد: مـردم[به خاطر اعمالشان] هلاک شدند، بدانید خود او هلاکتش از آنان شدیدتر است . [۱۴۵]

با ایـن بیـان، کارکنـان امـور بهداشـت و درمـان بایـد مواظب باشند که خدمت به مردم، که از بارزترین مصادیق کارهای نیک بوده و از سوی منابع انسانی این حـوزه ارائـه میشود، آنان را دچار غرور و نهایتا تکبر ورزیدن نکند.

پست و مقام

احتمــال دچــار شــدن مــسئولان و حاکمــان بــه پدیــدٔەغیراخلاقی تکبر بسیار بالاست ؛ البته منظـور از مـسئولیتهم مسئولیت نسبی است ؛ یعنی هرکس در هر موقعیتی که قرار دارد، به همان انـدازه ممکـن اسـت کـه موقعیـت ویوسیلۀ فخرفروشی شود.

امام علی در نکوهش نخـوت و غـرور مـیفرماینـد:«الکبر مص ده ابلیس العظمـی ؛ [۱۴۶]نخـوت، دام بـزرگ شـیطاناسـت .» آن حـضرت در کـلام دیگـری فخـر و تکبـر را ازبــدترین حــالات و صــفات حاکمــان و والیــان دانــسته ،میفرماید:در دیدٔە مردم پارسا، زشت ترین خوی والیان ایناسـت کـه مـیخواهنـد مـردم آنـان را دوسـتداربزرگمنـشی شـمارند ... و خـوش نـدارم کـه درخاطر شما بگذرد کـه مـن دوسـتدار سـتودنم ، وخواهان ستایش شنیدن ...! [۱۴۷]

انسانهای شـریف و باظرفیـت هرگـز فریفتـۀ پـست ومقامهـای ظـاهری نـشده و بـه سـبب آن بـه آفـت تکبـر وخودبرتربینی مبتلا نخواهند شد؛ به تعبیر امام علی:افراد باشرف اگر به منزلتی هرچند بـزرگ برسـنداز شادی تکبر نمیورزند؛ مانند کوهی کـه براثـربادها نمیجنبد؛ و افراد پست با کمترین مقـام ازشدت شادی بـه تکبـر مبـتلا مـیشـوند؛ ماننـدگیــاهی کــه گــذر نــسیمی او را بــه حرکــت در میآورد. [۱۴۸]

یادسـپاری ایـن نکتـه لازم اسـت کـه مفهـوم سـخنانپیش گفته آن نیست که انسان برای پرهیز از تکبر از اسـبابکمال فاصله گرفته و اموری مانند دانـش انـدوزی و انجـامدادن کارهـای نیـک را در خـود بمیرانـد تـا منـشأ تکبـر اونشوند؛ بلکه هدف ایـن اسـت کـه سـبک و روش زنـدگیاجتماعی را بیاموزد و هر اندازه بر دانش ، عبـادت، تـوان وقدرت و ثروت او افزوده شود، بکوشد تا متواضع تر شـده وبیندیشد که هیچ یک از این ها پایدار نیست و همۀ آنهـا دربرابر قدرت پروردگار بسیار ناچیز است .

البته پست و مقام در هر حوزٔە کاری متناسب بـا خـودمعنا مییابـد؛ بـرای نمونـه ، در حـوزٔە بهداشـت و درمـان هرگونه مسئولیت در ردٔە بالاتر که افرادی زیردست او قـرارمیگیرد، «پست » نامیده میشود و صاحب آن پست بایـددقت کند که این منـصب او را دچـار تکبـر و فخرفروشـینکند.


آثار زیانبار تکبر

بی تردید، صفت نامبارک تکبر در هر دلی ریشه کند، سببویرانی و پریشانی آن شده و هر سری که خیرهسری نمایـد،به سنگ خواهد خورد؛ چنانکـه امـام علـی درایـن بـاره میفرماید: «لاخیر فی شـیمه کبـر وتجبـر و فخـر؛ [۱۴۹] هـیچخیری در خصلت تکبر، سرکشی و تفاخر نیست .

»با استناد به سخنان پیش گفته میتوان انتظار داشت کـه تکبر آثار زیانبار فراوانی برای شخص متکبر در پی داشـتهباشد که جبران آنها بسیار دشوار خواهد بود؛ از مهم ترینآنها میتوان به موارد زیر اشاره نمود:

آلودگی به شرک و کفر

آیا کفر ابلیس و انحراف او از مسیر توحید و حتی اعتراضوی بر حکمت پروردگار سرچشمه ای جز کبر داشت ؟ آیـافراعنه ، نمرودها و همچنین بسیاری از اقوام سرکش کـه ازپذیرش دعوت انبیای الهی سر باز زدنـد دلیلـی جـز تکبـر داشـتند؟ تکبـر بـه انـسان اجـازٔە تـسلیم در برابـر حـق رانمیدهد؛ چراکه کبر حجاب سنگینی در برابر چشم انسان افکنده و او را از دیدن چهرٔە زیبای حق محـروم مـیکنـد؛چنانکه امام صادق فرمود: «کمترین درجۀ کفر و الحاد،تکبر است .» [۱۵۰]

بنابراین ، همۀ افراد ازجمله کارکنان حـوزٔە بهداشـت ودرمان باید توجه داشته باشند که ممکن است تکبر انـسانرا به وادی شرک و کفر بکشاند که دراین صورت هیچ عمل خیری از آنها پذیرفته نخواهد شد.

محرومیت از دانش

انسان هنگامی به حقیقت علم و دانش دست مییابـد کـهآن را در هرجــا و نــزد هــرکس بیــاموزد و همچــون گــوهرگمشدهای برباید؛ حال آنکـه اشـخاص متکبـر بـه آسـانیحاضر نمـیشـوند بهتـرین علـوم و دانـش هـا و برتـرین ووالاترین حکمت ها را از افراد هم ردیف یا زیردسـت خـودبپذیرند؛ چنانکه امام کاظم دراین باره فرمود:زراعت در زمین های نرم و همـوار مـیرویـد وروی سنگ های سـخت هرگـز رویـش نـدارد؛همین گونـه دانـش و حکمـت در قلـب انـسانمتواضع رویش دارد، و قلب متکبر جبار هرگـز آباد نمیگردد؛ زیرا خداونـد فروتنـی را وسـیلۀ خرد و تکبر را از ابزار جهل قرار داده است . [۱۵۱]

همچنانکه گفته اند: «لا یـتعلم مـن یتکبـر، کـسی کـهخودخواهی کند، دانش نمیآموزد.» [۱۵۲]

روشـن اسـت کـه افـزایش دانـش و روزآمدسـازی آنازجمله مسائل ضروری حوزٔە بهداشـت و درمـان اسـت ؛بنـابراین ، منـابع انـسانی حـوزٔە بهداشـت و درمـان بـرایدست یابی به این هـدف بایـد از کبـر و تکبـرورزی دورینمایند تا بتوانند فروتنانه در برابر صاحبان دانش زانـو زده وبر معلومات خود بیفزایند.

منشأ گناهان

چنانچه در حالات افراد حسود، حریص ، بدزبان و آلـودهبه انواع گناهان تأمل شود، میتوان دریافت کـه سرچـشمۀهمۀ این رذایل در وجود آنها تکبر است ؛ آنهـا هـیچ گـاهمایل نیستند کسی را برتر از خـود ببیننـد؛ بـه همـین دلیـل ،هرگاه نعمت و موفقیتی نصیب دیگران شود، به آنها حسدمیورزند؛ آنان برای تحکیم پایه های برتریجویی خود درجمع آوری مال حریص بوده و برای اظهار برتری بر دیگرانبه خود اجازه میدهند که دیگران را تحقیر کنند و با هتـک حرمت و توهین کردن، زبان خود را آلوده و به ایـن وسـیلهآتش درونی خود را فرو نشانند؛ امـام علـی در نکـوهشاین ویژگیهای غیراخلاقی میفرمایـد: «حـرص، تکبـر وحسد سبب میشود که انسان در انواع گناهان فـرو رود.» [۱۵۳]

آن حضرت در فـراز دیگـری از سـخنان خـود مـیگویـد: «تکبر، رذایل اخلاقی را آ شکارمیکند.» [۱۵۴]

با این بیان، همۀ افراد دین مدار از جمله کارکنان حـوزٔەبهداشت باید توجه نمایند که شناسایی منـشأ آسـیب هـای اخلاقی از جمله تکبر ـ بـرای مـصون مانـدن از آثـار آن ـضروری است ، تـا بتـوان بـه شـدت از آن اجتنـاب نمـود؛چراکه سرچشمۀ بسیاری از آلـودگیهـای اخلاقـی دیگـراست .

انزوای اجتماعی

پیامـدها و آسـیب هـای مهمـی کـه متکبـران بـه آن دچـارمیشوند انزوای اجتمـاعی و پراکنـدگی مـردم از پیرامـونآنهاست ؛ چراکه شرف هیچ انسانی اجازه نمیدهد تسلیمبرتـریجـوییهـای افـراد متکبـر شـود؛ بـه همـین دلیـل ،نزدیک ترین دوستان و بستگان از آنها فاصله گرفتـه و دور میشوند و حتی اگر به حکم الزامهـای اجتمـاعی مجبـورباشند با آنان زنـدگی کننـد، در دل از آنـان متنفرنـد! امـام علی دراین باره میفرماید: «کـسی کـه بـا مـردم تکبـر وبرتــریجــویی ورزد، ذلیــل مــیشــود»؛ [۱۵۵] همچنــانکــهمیفرمایند: «برای متکبـر، دوسـتی بـاقی نمـیمانـد!» [۱۵۶] و«چیزی مانند تکبر خشم مردم را برنمیانگیزد!». [۱۵۷]

روشن است که کادر پزشـکی هنگـامی در کـار خـودموفق خواهند بود که بتوانند با بیمـاران و مراجعـان ارتبـاطخوبی برقرار کنند؛ این درحالی است که تکبرورزی کـادرپزشــکی، آنــان را از ایــن هــدف دور داشــته و بــه انــزوامیکشاند.

درمان تکبر

کبر، همچون دیگر بیماری های اخلاقی به وسیلۀ «شناختو درک صحیح » و «عمل » درمان میشود.

به طورکلی آنچهکه شناختش بـه منظـور درمـان کبـر، لازم اسـت ، دوچیـزاســت ؛ شــاخت عظمــت پروردگــار و شــناخت نــاچیزیانسان .

شناخت عظمت پروردگار

از جمله دلایل کبرورزی، غفلت متکبر نسبت بـه عظمـت خداوند است ؛ خدایی که ملک، قـدوس، عزیـز، حکـیم ،جبار و متکبر بوده؛ و کبریایی و بزرگمنشی را مخـصوصخویش کرده است ؛ خدایی که برتری تنها از آن اوست ؛ اوکه بهشت جاودان را بهرٔە کـسانی کـرد کـه در دنیـا قـصدبرتریجویی ، کبرورزی و فسادانگیزی ندارند و سر تعظـیمبه درگاه کبریای او به خاک ساییدهاند.

آری، یاد عظمت پروردگار و شـناخت و درک هیمنـه وقدرت او، تکبر را از وجود آدمی میزداید.

هرکه خدا را بـهعظمت بشناسد، تواضع را بهترین شیؤە بندگی مییابد.

توجه به ضعف انسان

چگونگی پیـدایش انـسان و شـکل گیـری او، بیـانگر ایـنحقیقت است که آدمی بـه خـودیخـود نـاچیز و ضـعیفاست ؛ این اراده و قدرت خداونـد اسـت کـه زمینـۀ رشـدمــادی و معنــوی وی را فــراهم مــیســازد وگرنــه او خــودموجودی ضـعیف و نـاتوان اسـت ؛ چنـانکـه قـرآن کـریم میفرماید: «... وخلـق الانـسان ضـعیفا (نـساء: ٢٨)؛ ...

وانسان ضعیف آفریده شده است .»با این وجود، انسان کـه از خـود هـیچ نـدارد، سـزاوارنیست خود را برتر ببیند و با خودبزرگبینی آنچه را که خدابه او بخشیده است به رخ بندگان خدا بکـشد؛ درایـن بـاره امام علی انسان را از بالیـدن بـه خـود و نخـوت برحـذرداشته و میفرماید:مالابن ادم و الفخر، اوله ُنطفه واخره جیفه ، ولا یرزق نفسه و یدفع حتفه . [۱۵۸]

آدمــی زاده را چــه بــه خــود بالیــدن! آغــازشنطفه ای است و پایانش مردار، نه از عهدٔە رزق وروزی خویشتن بر میآید و نه مـیتوانـد مـرگ را[که گریبانگیرش میشود] دفع نماید.

سـزاوار اسـت انـسان ایـن کـلام نـورانی آن حـضرترا همچون سرمـشقی فـراراه زنـدگی خـود قـرار دهـد کـهفرمود: «ضع فخرک و احطط کبـرک و اذکـر قبـرک ؛ از بالیـدنبه خود دست بردار و تکبر را فرو گذار و قبـرت را همیـشهبه یادآر.» [۱۵۹]

عمل متواضعانه

از دیگر شیوههای درمان کبر، انجـام کارهـای متواضـعانهاست .

در کلمات قصار امیرمؤمنان علی آمده اسـت کـهفرمود: «ضادوا الکبر بالتواضع ؛ به وسیلۀ «فروتنی» [۱۶۰] بـا کبـرمبارزه کنید.»

برای دستیابی به چنین تواضعی، الگو قرار دادن مـواردزیر در زندگی بیگمان تأثیرگذار خواهد بود:

الف ) در پیش گرفتن سلام به کوچک و بزرگ ؛

ب) نشستن در جایی که انسان آن را کمتر از شأن خودمیداند؛

پ) توجــه کــردن بــه امتیــازات و فــضایل دیگــران درآفرینش و ویژگیهای اخلاقی؛

ت) نشست و برخاست با کـسانی کـه انـسان آنهـا راپایین تر از خود میانگارد؛

ث) پرهیـز از همنـشینی بـا ثروتمنـدان، قدرتمنـدان ومتکبران ؛

ج) انجــام دادن کارهــای معمــولی کــه همــۀ مــردم مستـضعف آن را انجـام مـیدهنـد؛ ماننـد بیـل زدن بـرایکشاورزی و گل کـاری، بنـایی ، بـاربری (دسـت کـم بـرایخانوادٔە خود)، خرید نیازمندی های خانواده و ... .

خلاصۀ درس

تکبر یا خودبزرگبینـی از خـصلت هـای بـسیار نکوهیـدهاست که در فرهنگ اسلام به شدت با آن مبارزه شده است .

این خوی زشت گاه انسان را در برابر خدا و پیـامبرانش بـه خیرهسری وا داشته و گاه او را در برابـر همنوعـان خـود بـهنخوت و خودپسندی میکشاند.

انگیــزههــای تکبــر، حــسب و نــسب ، جــاه و مقــام،مالومنال، جلوهگری و زیبایی ، علـم و دانـایی و ماننـد آناست که هریک میتواند آثار زیانباری را به دنبـال داشـته باشد.

از مهم ترین آثار تکبرورزیدن مـیتـوان بـه مـواردیچون آلودگی به شرک و کفر، محروم شدن از علم و دانش ،انزاوی اجتماعی و ... اشاره نمود.

بــرای درمــان ایــن خــوی نکوهیــده بایــد:

١. خــدا راشناخت و با پیبردن به عظمـت خـدا و مبـدأ و معـاد بـادنخوت وجود خود را بیرون نمود؛

٢. باید خود را شـناختو از ضعف و حقارت انسان در برابر دیگر آفریـدگان آگـاهشد؛

٣. باید صفت زیبای تواضع را در خود تقویت کـرد،به این شکل که به کوچک و بزرگ سلام نمود، بـا فقیـران وضعیفان نشست و برخاست کرد، از هم نشینی با مستکبرانخودداری کرد و کارهای معمولی خود و خـانواده را انجـامداد و ... تا از کبر و نخوت دور شد.

پرسش ها

١. تکبر چیست ؟ حدیثی دربارٔە نکوهش آن بنویسید.

٢. انگیزههای تکبر را نام برده و دو مورد را توضیح دهید.

٣. آثار زیانبار تکبر کداماند؟ دو مورد را شرح دهید.

٤. چگونه تکبر سبب انزوای اجتماعی میشود؟

٥. راههای درمان تکبر را بیان کنید

درس ششم

سهل انگاری و رابطه گرایی

سهل انگاری

چیستی سهل انگاری

سهل انگاری، اهمال، تنبلی و تـسویف از جملـه واژگـانیهستند که در عرف علمی به یک معنا به کار میروند.

روانشناســان در تعریــف اهمــالکــاری گفتــه انــد:اهمال این است که کـاری را کـه تـصمیم بـه انجـام دادنآن داریم به آینـده موکـول کنـیم ؛ در یـک کلمـه مـی تـوانگفت : جـوهرٔە ایـن آسـیب روانـی «بـه تعویـق انـداختن ،تعلل ورزیدن، سبک گرفتن و سهل انگاری در کار» است ؛بنابراین ، اهمال، هـم در امـور فـردی و هـم جمعـی معنـاو مفهوم مییابد؛ در نهایت ، مـی تـوان گفـت کـه در همـۀاین معانی ، مفهوم عامیانۀ، «این دست و آندسـت کـردن »نهفته است .

در زبـان عربـی واژههـای «کـسل » و «ضــجر» مــرادف اهمالکاری و سهل انگاری هستند؛ واژگانی چون «تهاون » [۱۶۱] و«إبطاء» نیز کم وبیش به این معنا بـه کـار مـیرونـد [۱۶۲] و دو واژٔە«مماطله » و «تسویف » نیز مرادف اجتماعی این واژه هـستندکه در قولوقرارهای زمانی تحقق مییابد.

در کلام امام سجاد در دعای ابوحمزه این گونه آمـدهاست : و قد فقد افنیت بالتسویف والامال عمری . [۱۶۳]

خدایا، من عمـرم را بـه امـروز و فـردا کـردن [درعمـل بـه عهـد و پیمـانی کـه بـا تـو داشـته ام ] وآرزوهای طولانی و بلند، گذراندهام.

در دعای کمیل با عنوان «مطال» این گونه آمده است :و خــدعتنی الــدنیا بغرورهــا و نفــسی بجنایتهــا و مطالی . [۱۶۴]

دنیا به وسیله فریفتن خود و نفـسم بـه جنایـت وسهل انگاری اش مرا فریب داده است .

اهمـال و سـهل انگـاری آسـیبی روحـی اسـت کـه ازحالات نفس آدمی به شمار میرود.

امام سجاد در مناجاتی به درگاه خداوند ایـن گونـه ازنفس خود گلایه دارند: «إلهی إلیک أشکو نفسا... و تسوفنیبالتوبه ؛ [۱۶۵] خدایا، از نفسم شکوه دارم که ... توبۀ امروزم را به فردا می افکند.»چنانکه در این نیـایش آمـده اسـت ، امـام بـه روشـنیتسویف را از حالات نفس انسانی دانسته اند.

از مهم ترین انگیزههای سهل انگاری میتوان به مواردیچــون، مــسئولیت ناپــذیری، نداشــتن اولویــت بنــدی،کمالگرایی، مهر و محبت طلبی، لجبازی و ... اشاره نمودکه توضیح بیشتر آنها از رسالت این نوشتار بیرون است

آثار سهل انگاری

الف ) احساس پوچی: احساس پوچی و بیارزشـی یکـی ازپیامدهای سهل انگاری است .

امام باقر بستر اهمالکاریو تسویف را به دریایی تشبیه فرموده که غرقشـدگان در آنورطه را به هلاکت می رساند: «إیـاک و التـسویف فإنـه بحـر یغرق فیه الهلکی . [۱۶۶]

ب) کاهش اعتمادبه نفس و تحیر: در بیشتر گزارش هاییکه افراد سهل انگار از خود ارائه میدهنـد، اکثـرا از نـوعیبی اعتمادی یا کم اعتمادی به نفس خـود گلایـه مـیکننـد.

افزون براین ، اسـتمرار در سـهل انگـاری انـسان را بـه وادیحیــرت و ســرگردانی ســوق خواهــد داد؛ چنــانکــه امــامصادق به این واقعیت اشاره کرده و می فرمایـد: «و طـولالتسویف حیره ؛ سهل انگاری و امروز و فردا کردن موجـبسرگردانی است . [۱۶۷]»

پ) افسردگی: بیماری افسردگی خود گواه و نشانۀ ایناسـت کـه فـرد سـهل انگـار مـی خواهـد خـود را از رنـجسـهل انگـاری نجـات دهـد.

همچنـین ، افـسردگی داراینشانه هایی چون خستگی ، سردردهای شدید، بـی خـوابی ،فشار خون و زخم معده است .

لازم به یادآوری است تا هنگامی که سـهل انگـاری بـهشکل اعتیاد در نیامده، افسردگی ناشـی از آن درمـانپـذیراست ؛ ولی هنگامی که اهمالکاری عادت شد، درمـان آنبسیار دشوار می شود.

درمان سهل انگاری

غلبه بـر سـهل انگـاری معمـولا بـه دو روش کلـی انجـام میشود: نخستین روش، یادگیری مهارتهـای بهتـر بـرای مــدیریت زمــان و ســازماندهی کارهــا، و دومــین روش ،رسیدن به درک روشن تـر از معنـای شخـصی و احـساسی سهل انگاری است .

به هرحال، عمدهترین راهکارهای مقابله بـا سـهل انگـاری عبارتاند از:

الف ) قدرشناسی فرصت هـا: اگـر شـخص گـذر زمـانو فرصت های پیش آمـده را درک نکـرده و حرکـت زمـان رابــه فراموشــی ســپرد، آثــار ناخوشــایندی دامنگیــر ویخواهــد شــد؛ بــرای درک اهمیــت وقــت شناســی، توجــهبــه ســخن پیــامبر اکــرم بــسیار روشــنگرانه اســت ؛ آن حضرت به ابوذر فرمودند: «یـا أبـاذٍّر إیـاک و التـسویف ؛ [۱۶۸]ای ابوذر، تو را از اهمالکـاری برحـذر مـی دارم.».

سـپس در بیــان ضــرورت ایــن نکتــه فرمودنــد: «فإنــک بیومــکو ل ست بم بعده ؛ [۱۶۹] چراکه تـو بـرای امـروز هـستی نـه بـرایفردا.»

ب) انجام بهنگام کار: امـام علـی مـیفرمایـد: «کـلمؤجل یتعلـل بالتـسویف ؛ [۱۷۰] آنـان کـه [در انجـام دادن کـار]مهلت دارند، در انجام دادن آن کوتاهی میکنند.»

اغلب سهل انگاریها، پیامد ناآگاهی شخص نسبت بهوقت معین برای انجام دادن آن کار است .

اگر انجـام دادنکاری را مطلق و بدون در نظر گرفتن زمان خاص بـرای آندر نظر بگیریم ، معمولا اهمال به آن راه می یابد.

برای درمان باید شخص زمان را بشناسد و بـر آن مبنـاکار را اندازهگیری کند؛ یعنی بـرای هـر کـاری بایـد زمـانپایانی در نظر گرفت .

پ) اولویت بندی و شناخت توانمندی: روشن اسـت کـههر فردی برای خود وظایف گوناگونی را در نظر مـیگیـرد؛اما انسان برای انجام همۀ وظایف خود با محدویت زمـانروبه روست ؛ ازاین رو، بایـد کارهـا را اولویـت بنـدی کـرد:هرکسی باید بتواند کارهای بااهمیت تـر را بـا اولویـت اولانجام دهد؛ این نوع تقسیم کار به اولویت های مختلـف ومهم تر، انسان را مقید خواهد کرد تا به کـاری کـه فوریـت بیشتری دارد، اندیشیده و در انجام آن بکوشد.

امــام علــی دربــارٔە اهمیــت اسـتفاده از فرصــت هــامیفرماید: [۱۷۱]و الفرصه تمر مر السحاب فانتهزوا فرص الخیر.

فرصت چون ابر می گذرد؛ پس فرصت های خیررا غنیمت شمارید.

افــزون بــراین ، انــسان بایــد آگــاهی هــای درســتی ازتوانمندای و استعدادهای خود داشته و بداند که توانمند درانجام هر کاری نیـست ، بلکـه هرکـسی بـرای انجـام کـارخاصی توانایی دارد؛ بنابراین ، باید متناسـب بـا توانمنـدیخود و درخور و مناسب با آن مسئولیتی را بپذیرد.

خداونـدمتعال نیز به اندازٔە توان هرکس به او مسئولیت داده اسـت ؛چنانکه قرآنکریم میفرماید: «لا یکلف الله نفسا إلا وسـعها(بقره، ٢٨٦)؛ خداوند هیچ کس را جز به اندازٔە تواناییاش ،تکلیف نمیکند.»

ت) توجه به آثار زیانبـار: توجـه بـه آثـار و پیامـدهایسهل انگاری، یکی از راهکارهای دیگـر درمـان آن اسـت ؛امــام علــی دربــارٔە پیامــد خطرنــاک ســهل انگــاری واهمالکاری میفرمایند:فإنما هلک من کان قبلک بإقـامتهم علـی الأمـانی والتسویف حتی أ تاهم أمر الله بغته و هم غافلون . [۱۷۲]

بـه درسـتی هـلاک شـدن پیـشینیان تـو بـه ایـنخاطر بود که آنها تکیه بر آرزوها و امروز و فـرداکردن، نمودند؛ تـا اینکـه فرمـان الهـی ناگهـانفرود آمد؛درحالیکه آنان در غفلت بودند.

ث) بیتفاوتی: روشن است که کـادر پزشـکی در برابـرجان و سلامتی بیماران مسئولاند.

در متون دینی هنگـامی که سخن از حق انسانها به میان میآید بحـث از حقـوقیاست که افراد جامعه در برابر یکدیگر از آن برخوردارنـد وبه عبارتدیگر مسئولیتی که هریک از مـا در قبـال دیگـرانداریم ؛ البته چون این حقـوق دوسـویه اسـت مـا نیـز ایـنحقوق را بر عهدٔە دیگران داریم ؛ ولی بـه دلیـل همـان بعـدسازندگی ، تربیت و هدایت که دین اسلام خود را عهدهدارآن میداند، به جنبـۀ تکلیـف ، وظیفـه و مـسئولیت بیـشترتوجه میکند.

امام سجاد دربارٔە مسئولیت های همـه جانبـۀ انـسان ،که هرجا و موقعیتی را دربر میگیرد، میفرماید:بدان که خدای عزوجل را بر تو حقوقی است کهدر هر جنبشی که از تو سر میزند و هر آرامشیکه داشته باشی یا در هر حالی کـه باشـی یـا درهر منزلی کـه فـرود آیـی یـا در هـر عـضوی کـهبگردانی یا در هر ابزاری که در آن تصرف کنـی ،آن حقوق اطراف تو را فرا گرفته است . [۱۷۳]

حساسیت حرفۀ پزشکی و سوگند پزشکان در آغاز کارطبابت ، آنان را موظف به اجتناب از هرگونه بیمـسئولیتیو بیتفاوتی و بیدرنگ اقدام به بیمـاران مـیکنـد؛ چراکـه هیچ گونه سستی و بـیتفـاوتی از سـوی پزشـکان پذیرفتـهنخواهد بود و چه بسا لحظه ای تأخیر ناشـی از بـی تفـاوتی نسبت به امر درمان، مـیتوانـد جـان بیمـاری را بـه خطـراندازد.

ج) مــسئولیت پــذیری: از مهــم تــرین و اصــلیتــرینراهکارهای مبارزه با سهل انگاری، برخـورداری از ویژگـیمسئولیت پذیری است ؛ زیرا وجود حس مـسئولیت پـذیریپزشک را به رعایت وظایف اخلاقی، قانونی و شرعی خوددر درمان بیمار وا میدارد.

منظور از مسئولیت پذیری، موظف بودن به انجام کاریو مؤاخذه و بازخواست از آن است ؛ پزشک باید خود را درپیشگاه خدا و در برابر وجـدان خـود مـسئول دانـسته و دررسیدگی و درمان بیماران از انجام هـر آنچـه در تـوان داردفروگذاری نکند.

برخورداری از این حس نسبت به بیماران،نمودی از تقوای پزشکی است ؛ چنـانکـه امـام علـی دراین باره میفرماید: «هرکس طبابت مـیکنـد، بایـد تقـوایالهــی را پیــشه خــود ســازد ... و [در تــشخیص و درمــان بیماران] بکوشد.» [۱۷۴] امام صادق از قول حضرت مسیح دربارٔە مسئولیت پزشک میفرماید:هرکس به درمان مجروحی اقدام نکند، درواقـع شریک جرم کـسی خواهـد بـود کـه او را مجـروح کرده است ؛ زیرا ضربه زننـده، تبـاهی مجـروح راخواسته و نفر دوم با رها کردن درمان و بهبودی مجروح، درواقع به تباهی او کمک کرده است . [۱۷۵]

این سخن ، متکی بر منطق روشـنی اسـت کـه نـه تنهـاپیروان اسـلام و مـسیحیت ، بلکـه هـر پزشـک باوجـدانینمیتواند آن را انکـار کنـد؛ بـر پایـۀ ایـن منطـق ، پزشـکمسئولیت اخلاقی دانسته و نمیتواند نسبت به بیمارانی کـهبه او مراجعه میکنند بی توجه باشد یا از پـذیرش و درمـانآنان خودداری ورزد؛ چراکـه ایـن بـیتـوجهی و کوتـاهی،به معنای سهیم بودن او در بیماری یا هلاکت بیمار اسـت ؛بنابراین ، پزشک حق نـدارد بـه هـر بهانـه ای از مـسئولیتپذیرش و درمان بیمار شانه خالی کند.

پزشک افزونبر مسئولیت اخلاقی کـه جنبـۀ درونـی وشخصی دارد و به واسطۀ آن، خود را در پیـشگاه خداونـد ووجدان خویش پاسخ گو میشمارد، نسبت به خطاهایی کهاز روی عمد یا کوتاهی و سهل انگاری از او سـر مـیزنـد،مسئولیت دارد و در پارهای موارد ضامن شمرده مـیشـود وموظف است خسارتهای وارد شـده بـر بیمـار را جبـرانکند.

این نوع از مسئولیت که از آن به مـسئولیت حقـوقی وقانونی یاد میشود، در مباحث فقهی و حقوقی قابل طـرحو بررسی و پیگیری است .

رابطه گرایی

چیستی رابطه گرایی

در نظام اسلامی آنچـه بایـد در همـۀ حـوزه هـا و مـشاغل مــورد توجــه باشــد، بــه عنــوان رعایــت ضــوابط شــرعیو قـانونی مـلاک و معیـار اصـلی در هـر گونـه تعامـل بـادیگــران اســت و رابطــه گرایــی یــا در اصــطلاح عــرف«پارتیبازی» هیچ جایی در آن ندارد؛ این معنا از روایـات متعددی به ایـن موضـوع پرداختـه انـد؛ چنـان کـه پیـامبراکرممیفرمایند:من استعمل غلاما فی عصابه فیها مـن هـو أرضـی لله منه فقد خان الله . [۱۷۶]

هرکس جوانی را بـه حکومـت جمعـی بگمـارد.

درحالی که فـردی در بـین آن جمـع وجـود داردکـه بیـشتر مـورد رضـای خداسـت ، بـه خداونـدخیانت کرده است .

در برخی روایات نیز از کـسانی کـه صـلاحیت انجـامدادن کــاری را نداشــته و خــود را متــولی آن کــار معرفــیمیکنند، به عنوان افرادی کـه شخـصیت خـویش را خـوارنمودهاند یاد شده است ؛ چنانکه پیامبر اکرم در این بارهچنین بازگو شده است :لاینبغی للمؤمن أن یذل نفسه قیل لـه و ک یـف یـذل نفسه قال یتعرض لما لایطیق . [۱۷۷]

مــؤمن حــق نــدارد خــود را بــه ذلــت بیفکنــد.

پرسیده شد چگونه به ذلـت مـی افتـد؟ فرمـود:خود را داوطلب کاری میکند که بـیش از تـواناوست .

همچنین ، امام علی در پیوند با پرهیز از رابطه گرایـیبه مالک اشتر میفرمایند:بـه هـیچ یـک از اطرافیـان، خاصـان و نزدیکـانخود زمینـی را بـه رسـم تیـول وا مگـذار و نبایـدکــسی از تــو پــارهزمینــی طمــع کنــد تــا بــه همسایگان در سهم آب یا در عملی که بـین او وهمسایگان مـشترک اسـت ، آنـان را بـه بیگـاریگرفته و به آنان زیان رساند و بار خویش بـردوشدیگران گذارد و سود گوارا از آنان –اطرافیان تو-باشد و سرزنش و گناه آن کار در این جهان و آن جهان گریبانگیر تو گردد. [۱۷۸]

انگیزههای رابطه گرایی

الف ) توکل نکردن بر خدا: توکل از مادٔە «وکـل » بـه معنـایواگذار کردن است و درصورتیکه با کلمۀ «علی» متعـدی شود، به مفهوم اعتماد است ؛ [۱۷۹]چنانکه توکل در آموزههـایدینی به معنای اعتماد کامل بـه خـدا و یـأس از مخلوقـاتبه کار میرود؛ در روایت آمده است که پیـامبر اکـرم ازجبرئیل پرسید: «توکل چیست ؟» جبرئیل پاسخ داد:العلم بان ال خلوق لا یـضر ولا ینفـع ولا یعطـی ولایمنع و استعمال الیأس من الخلق . [۱۸۰]

توکل عبارت است از علم به اینکه مخلوق نه ضـررمیزند و نه نفع میرساند، نـه مـیبخـشد و نـه بـازمیدارد، و به معنای مأیوس بودن از خلق است .

با این بیان، روشـن اسـت کـه یکـی از دلایـل اصـلیرابطه گرایی ضعف اعتقادی و نداشتن توکل است ؛ چنانچهفرد شـناخت درسـتی نـسبت بـه نظـام هـستی و خـالق آننداشته باشد، بیگمان خود را همه کاره دانسته و در تـلاشخود برای رسیدن بـه اهـداف تعریـف شـدهاش، عـواملی چون خدا و معنویات را یا به هیچ وجه دخالت نمیدهد یـانقش آنها در نظرش بسیار کم رنگ اسـت ؛ طبیعـی اسـتکه چنین انسانی توکل بر خدا نداشته و برای نیل به مقاصدخود به هرکاری دست میزند که یکی از آنهـا اسـتفاده ازرابطه گرایی است .

ب) حسادت: یکی از علل دیگر رابطه گرایی، حـسادتنسبت به دیگران است ؛ برخی از افرادی که میتوان آنها را«کم ظرفیت » دانست ، به دلایل گونـاگون ازجملـه ضـعفاخلاقی هنگام مشاهدٔە پیشرفت دیگران تحمل نداشته ، بهمحـض مـشاهدٔە پیـشرفتی از سـوی اطرافیـان، آتـشی دروجود آنان زبانه میکشد؛ دراین صورت، اگر چنین افـرادیامکان رقابت سالم را ـ به هر دلیلی نداشته باشند، تـلاش میکنند تا از مجاری غیرقانونی و رابطه گرایی آن کمبـودیرا که در خود احساس میکنند جبران نمایند.

روشن اسـت کـه حـسادت بـه بـروز ناهنجـاریهـای فروانی منجر میشود تا آنجا که امام علی عامـل رویـشفساد در وجود انسان را حسادت دانسته است آن حـضرت دراین باره میفرماید: «اذا مطر التحاسـد، نبـت التفاسـد؛ [۱۸۱]وقتی حسد ببارد، فساد میروید.»با این بیان، حـسادت مـیتوانـد یکـی از علـل اصـلی رابطه گرایی، به ویژه بین افراد هم سطح گردد.

پ) پـولمـداری: مـداوای بیمـار وظیفـه ای انـسانی واخلاقی به شمار میرود و چنانچه با نیت خـالص و قـصدخدمت به همنوع انجـام گیـرد، بـسیار ارزشـمند اسـت وافزونبر پاداش اخروی، سعادت و بهـروزی دنیـوی را نیـزدرپی دارد؛ ازاین رو، چنین کار ارزندهای نباید بـه اغـراضمادی آلـوده گـردد و از مـرز انـصاف و دریافـت دسـتمزدعادلانه بگذرد و بعد تجاری به خود بگیرد.

پــولمــداری و زیــادهخــواهی، لغزشــگاهی خطرنــاکاست که هیچ گاه با انـسانیت و سـعادت آدمـی سـازگارینبــوده و فراینــد بهداشــت و درمــان را مختــل مــیســازد؛ازایـن رو، شایـسته اسـت پزشـکان در گـرفتن دسـتمزد ازبیماران، جانب انصاف را در نظـر داشـته و از بیمـاردزدی [۱۸۲]اجتنــاب ورزنــد! تبــانی بــا بیمارســتان، آزمایــشگاههــا،شرکت هـای دارویـی و صـاحبان داروخانـه هـا یـا گـرفتنرشوه از افراد برای اظهارنظر پزشکی از مصادیق دنیاپرستیاست .

امیر مؤمنان بـا اشـاره بـه همـین نکتـه مـیفرمایـد:«زشتی نه چیز از نه گـروه بیـشتر از دیگـران اسـت : [از آنجمله است :] رشوه از سوی پزشکان .» [۱۸۳]

درمان رابطه گرایی

مهم ترین راهکار درمان رابطه گرایی، حاکم کـردن قـانون ومقررات و الـزام و التـزام بـه پیـروی از آنهاسـت ؛ چراکـه تمکین نکردن از قانون و رابطه گرایی آثار زیانباری برای هرجمع و جامعـه ای درپـی خواهـد داشـت کـه کمتـرین آنجایگزینی افراد نالایق با افراد شایسته است .

قانون در معنای عام، شـامل مجموعـه قواعـد حقـوقیاست که بـه وسـیلۀ قانونگـذار مقـرر مـیشـود. [۱۸۴]

١ مقـررات(جمـع مقـرر) بـه معنـای تـصمیم هـا و اقـدامات مربـوطبه اعلان و اجرای قوانین است که وزرا (مقـررات وزارتـی)یا اسـتانداران (مقـررات ایـالتی) یـا شـهرداران (مقـرراتشهرداری) یا برخی دیگـر از مراجـع صـلاحیت دار اداریبــه کــار مــیگیرنــد، امــا در معنــای عــام شــامل قــانون،تصویب نامه ، آیین نامه ، بخـشنامه و هرچـه ضـمانت اجـرا داشته باشد، میشود. [۱۸۵]

وجــود قــانون و مقــررات از ضــرورتهــای زنــدگیاجتماعی است ؛ شهید مطهری دراین باره میفرماید:نیازمندی به قانون ناشی از نیازمندی به زندگیاجتمــاعی اســت و درعــین حــال، همیــشگی ودائمی است .

بشر هیچ زمانی بـینیـاز از قـانون نخواهد شد. [۱۸۶]

به هرحال التزام به قـانون هـم از سـوی عقـل و هـم ازسوی آموزههای دینی مورد تأکید است ؛ چراکه نبـود آن یـاالتــزام نداشــتن بــه آن باعــث فروپاشــی انــسجام و نظــماجتماعی و حاکمیت زورمداران میشود.

با این بیان، کارکنان حوزٔە بهداشت و درمان میبایستعنــصر رأفــت و رحمــت را بــا رعایــت مــوازین قــانونیدرهم آمیزند تا افزونبر تأمین رضـایت بیمـاران بـه گونـه ایشایـسته ، ارائـۀ خـدمات بـه عمـوم مـردم ـ بـدون توجـه بــه موقعیــت هــای اعتبــاری و اجتمــاعی ـ در ســایۀقانون استمرار یابد.

خلاصۀ درسدر ایــن درس در دو بخــش بــا آســیب رفتــاری در حــوزهبهداشت و درمان آشنا شدیم : در بخش نخـست موضـوعسهل انگاری مورد بررسی قرار گرفت ؛ در ایـن قـسمت بـه چیستی، آثار و راهکارهای درمان سهل انگاری اشاره شد.

از مهم ترین آثار سهل انگاری میتوان به ایـن مـوارد اشـارهکرد: احساس پوچی، کاهش اعتمادبـه نفـس ، افـسردگی وازبـین رفـتن قاطعیـت .

از مهـم تـرین راهکارهـای درمـان سـهل انگـاری نیـز مـیتـوان بـه ایـن مـوارد اشـاره نمـود:اولویـت بنـدی، توجـه بـه آثـار زیـانبـار سـهل انگـاری،مسئولیت پذیری، انجام به موقع کار و ... .

در بخش دوم، رابطه گرایی مورد بررسی قرار گرفت ؛ دراین بخش به مهم ترین انگیزههای رابطـه گرایـی، همچـونتوکل نکردن برخدا، حسادت و پولمداری اشـاره شـد.

درادامه بر اصل رعایت قانون و مقررات به عنوان جـدی تـرینراهکار مبارزه با رابطه گرایی تأکید شد.

پرسش ها

١. سهل انگاری چیست ؟ آن را با بهـرهگیـری از ادعیـه بیان کنید.

٢. آثـار سـهل انگـاری را نـام بـرده و دو مـورد از آن راتوضیح دهید.

٣. راهکارهای درمان سهل انگاری کداماند؟

٤. رابطه گرایی چیست ؟ باتوجه به روایات شرح دهید.

٥. راهکار درمان رابطه گرایی چیست ؟ توضیح دهید.

٦. انگیزههای رابطه گرایی را نام بـرده و دو انگیـزٔە آن رابنویسید.


کتابنامه

قرآن کریم

ابن بابویه [شیخ صدوق]، محمدبن علـی.

معـانی الأخبـار، تـصحیحعلــیاکبــر غفــاری، قــم ، جامعــۀ مدرســین حــوزٔە علمیــۀ قــم ،١٤٠٣ق .

ـــــــــــــــــــــــــ . مــن لا یحــضره الفقیــه ، قــم ، جامعــۀ مدرســین ،١٤١٣ق .

ابــن اثیــر جــزری، مبــارکبــن محمــد.

جــامع الاصــول فــی أحادیــثالرسول، مکتبه الحلوانی، مکتبه دار البیان .

ابن شعبه حرانی، حسن بن علی.

تحـف العقـول، تـصحیح علـیاکبـرغفــاری، قــم ، دفتــر انتــشارات اســلامی(جامعــۀ مدرســین )،١٤٠٤ق .

ابن فارس، احمدبن زکریا.

معجم مقاییس اللغه ، قـم ، دفتـر تبلیغـاتاسلامی، ١٣٧١.

منابع ١٢٩ابـن مـزاحم ، نـصر.

وقعـه الـصفین ، قـم ، مکتبـه آیـه اللـه المرعـشیالنجفی، ١٤٠٤ق .

الهامینیا، علیاصغر و دیگران.

اخـلاق اقتـصادی و سیاسـی، قـم ،زمزم هدایت ، ١٣٨٩.

بروجردی، آقاحسین .

جامع أحادیث الشیعه ، تهران، فرهنگ سـبز،.

١٣٨٥پاینده، ابوالقاسم .

نهج الفصاحه ، تهران، دنیای دانش ، ١٣٨٢.

تمیمی آمدی، عبدالواحدبن محمد.

غررالحکم و دررالکلم ، قـم ، دارالکتاب الإسلامی، ١٤١٠ق .

جعفــری لنگــرودی، محمــدجعفر.

ترمینولــوژی حقــوق، تهــران،کتابخانه گنج دانش ، ١٣٦٨.

حسینی خامنه ای، سیدعلی.

اجوبه الاسـتفتائات، تهـران، الهـدی،.

١٣٨١ــــــــــــــــــــــــ . «احکام پزشـکی»، مـسئلۀ ٣٥٥، دسترسـی در:.lider.irحکیمی، محمدرضا و دیگران.

الحیات، ترجمۀ احمـد آرام، تهـران،دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٨٠.

راغب اصفهانی، حـسین بـن محمـد.

مفـردات الفـاظ قـرآن، ترجمـۀغلامرضا خسروی حسینی، تهران، المکتبـه ، مرتـضوی لاحیـاءآثار الجعفریه ، ١٣٧٤.

شریف الرضی.

محمد بـن حـسین .

خـصائص الأئمـه (خـصائصأمیر المؤمنین )، مشهد، آستان قدس رضوی، ١٤٠٦ ق.

ــــــــــــــــــــــ . نهج البلاغه ، تصحیح صبحی صالح ، قم ، هجـرت،١٤١٤ق .

١٣٠ طبرســی، حــسن بــن فــضل .

مکــارم الأخــلاق، قــم ، شــریف رضــی،١٤١٢ق .

طوسی، محمد بن حسن .

التبیان فـی تفـسیر القـرآن، بیـروت، داراحیاء التراث العربی .

ـــــــــــــــــــــــ . تهـذیب الأحکـام، تهـران، دارالکتـب الاسـلامیه ،١٤٠٧ق .

عاملی، محمدبن حسن .

وسائل الـشیعه ، قـم ، مؤسـسه آل البیـت لاحیاء التراث، ١٤٠٩ق .

علــی محمــدزاده، خلیــل .

پزشــکی در آیینــۀ اجتهــاد (اســتفتائاتپزشــکی از حــضرت آیــت اللــه العظمــی خامنــه ای)، قــم ،انصاریان، ١٣٧٥.

عمید، حسن . فرهنگ لغت عمید، تهران، اشجع ، ۱۳۸۹.

فیض کاشانی، محمد محسن .

محجه البیضاء فی تهـذیب الأحیـاء،ترجمۀ محمدصادق عارف و دیگران، مشهد، آستان قدس.

ـــــــــــــــــــــــ . الـوافی، اصـفهان، کتابخانـۀ امـام أمیرالمـؤمنینعلی، ١٤٠٦ق .

قانون انطباق، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، دسترسیدر: rc.majlis.ir.

قرشــی، علــیاکبــر. قــاموس قــرآن، تهــران، دارالکتــب الاســلامیه ،.

١٣٥٢قطب الـدین روانـدی، سـعیدبن هبـه اللـه .

فقـه القـرآن، قـم ، مکتبـهآیه الله المرعشی النجفی، ١٤٠٥ ق.

قمی، شیخ عباس.

مفاتیح الجنان، آیین دانش ، ١٣٨٧.

ــــــــــــــــــــــ . سفینه البحار، قم ، اسوه، ١٤١٤ق .

کراجکی، محمدبن علی. کنزالفوائد، قم ، دارالذخائر، ١٤١٠ق .

منابع ١٣١کلینی، محمدبن یعقوب. الکافی، تصحیح علیاکبر غفاری، تهران،دارالکتب الاسلامیه ، ١٤٠٧ ق.

لیثــی واســطی ، علــیبــن محمــد. عیــون الحکــم و المــواعظ ، قــم ،دارالحدیث ، ١٣٧٦ق .

مجلـــسی، محمـــدباقر. زادالمعـــاد، بیـــروت، موســـسه الأعلمـــیللمطبوعات، ١٤٢٣ق .

ــــــــــــــــــــــ . بحارالأنوار، تصحیح جمعـی از محققـان، بیـروت،دار إحیاء التراث العربی، ١٤٠٣ق .

ــــــــــــــــــــــــ . مــرآه العقــول فــی شــرح أخبــار آل الرســول،تهران، دار الکتب الإسلامیه ، ١٤٠٤ق .

مطهری، مرتضی. مجموعه آثار، تهران، صدرا، ١٣٧١.

معین ، محمد. فرهنگ فارسی معین ، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٠.

مفید [شـیخ مفیـد]، محمـدبن محمـد. الإختـصاص، قـم ، المـوتمرالعالمی لالفیه الشیخ المفید، ١٤١٣ ق.

ــــــــــــــــــــــ . الارشاد فـی معرفـه حجـج اللـه علـی العبـاد، قـم ،کنگره شیخ مفید، ١٤١٣ ق.

مکارم شـیرازی، ناصـر و دیگـران. تفـسیر نمونـه ، تهـران، دارالکتـبالاسلامیه ، ١٣٧٤.

منــسوب بــه امــام صــادق. مــصباح الــشریعه ، بیــروت، اعلمــی،١٤٠٠ق .

موسوی خمینی سیدروحالله . جهاد بـا نفـس یـا جهـادالاکبر، قـم ،مؤسسۀ تنظیم آثار امام خمینی، ١٣٧٨.

ـــــــــــــــــــــــــ . تحریرالوســـیله ، ترجمـــۀ محمـــدباقر موســـویهمدانی، قم ، دفتر انتشارات اسلامی، ١٣٦٦.١٣٢

ــــــــــــــــــــــ . صحیفۀ امام، تهـران، مؤسـسۀ تنظـیم و نـشر آثـارامام، ١٣٧٨.

نسفی، عبدالله بن أحمد. مدارک التنزیل و حقـائق التأویـل (تفـسیرالنسفی)، بیروت، دار الکلم الطیب ، ١٤١٩ق .

نوری همدانی، حسین . امربه معروف و نهی ازمنکـر، ترجمـۀ محمـدمحمدی، اشتهاردی، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی، حوزٔە علمیـۀقم ، ١٣٧٧.

نوری، حسین بن محمدتقی. مستدرک الوسائل ومستنبط المـسائل ،قم ، مؤسسه آل البیت ، ١٤٠٨ق .



پانویس

  1. حسین نوری همدانی، امربه معروف و نهی ازمنکر، ترجمۀ محمـد محمـدی اشتهاردی، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزٔە علمیۀ قم ، ١٣٧٧، ص ٨٣.
  2. محمدبن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه ، تصحیح صبحی صـالح ،قم ، هجرت،١٤١٤ق ، ص ٥٤٢.
  3. محمدباقر مجلسی ، بحارالأنوار، تصحیح جمعی از محققان، دار إحیاءالتراث العربی، لبنان ـ بیروت، ١٤٠٣ق ، ج ٩٧، ص ٧٨.
  4. محمدبن حسن عاملی، وسائل الشیعه ، قم ، مؤسسه آل البیت  لاحیـاءالتراث، ١٤٠٩ق ، ج ١٦، ص ١٣٦.
  5. ر.ک . ســـیدعلی حـــسینی خامنـــه ای، پیـــامهـــا، ١٣٦٩/٣/١٠ و.١٣٧٩/٨/٢٣
  6. ر.ک . سیدروحالله موسوی خمینی، صحیفۀ امام، تهران، مؤسسۀ تنظیمو نشر آثار امـام خمینـی، ١٣٧٨، ج ١٠، ص ١١٢، (امربـه معـروف ونهی ازمنکر دو اصلی اسـت در اسـلام کـه همـه چیـز را مـیخواهـداصلاح کند.
  7. ر.ک . سیدعلی حسینی خامنه ای، پیام،٢٣/ ٨/ ١٣٧٩.
  8. «خیر الناس ... آمرهم بـالمعروف و أنهـاهم عـن المنکـر» (ابوالقاسـم پاینده، نهج الفصاحه ، تهران، دنیای دانش ، ١٣٨٢، ص ٤٦٩).
  9. محمدبن علیبن بابویه (شیخ صدوق)، من لایحضرهالفقیه ، تصحیح علیاکبرغفاری، قم ، جامعۀ مدرسین حوزٔە علمیۀ قم ، ١٤١٣ق ، ج٤، ص ٣٨٧.
  10. «قال رسول الله َدفع الوصیه إلی علـی ... إنـی مح اجـک یـوم حینالقیامه ... علی فرائض اللـه ... مـن الأمـر بـالمعروف والنهـی عـنالمنکر و التح اض علیه حیائه » (محمدبن حسین شـریف الرضـی،خصائص الأئمـه  (خـصائص أمیرالمـؤمنین )، مـشهد، آسـتانقدس رضوی، ١٤٠٦ ق، ص ٧٢).
  11. ســیدعلی حــسینی خامنــه ای، «بیانــات در خطبــه هــای نمــاز جمعــه تهران»،٢٥/ ٩/ ١٣٧٩.
  12. «روی عن أمیر المؤمنین أن الم راد بالآیه الأم الم عروف والنهی عنالم نکر». محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفـسیر القـرآن،بیـروت،داراحیاء التراث العربی، ص ١٨٣).
  13. «یشری نفسه ؛ یبیعها أی یبذلها فی الجهاد و یأمر و ینهی حتـی یقتـل »(سعیدبن هبه الله قطب الدین راوندی، فقه القرآن، قم ، مکتبـه آیـه اللـهالمرعشی النجفی،١٤٠٥ ق، ج ١، ص ٣٦١).
  14. امام علی میفرماید: «ان الله تبارک لم ْیرض من اولیائه انیعص فیالارض و هم سک وت مذعنون لا ی أمرون بـالمعروف و لا ینهـون عـن الم نکر فوجد ت القتال اهون علی مـن معالجـه ا لاغـلال فـی ج هـنم ؛خداوند از دوستان خـود راضـی نیـست کـه در هنگـام گنـاه در رویزمــین ، آنهــا ببیننــد و بداننــد و ســاکت باشــند، امربــه معــروف ونهی ازمنکر نکنند؛ به این دلیل ،جنگ و شهادت را بر خودم آسانتـر ازتحمل و غلهای دوزخ یافتم ». (نصربن مـزاحم ، وقعـه الـصفین ، قـم ،مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، ١٤٠٤ ق، ص ٤٧٤).
  15. «فلم یجتمع فیأحد خصال مجم عه للدین لدنیا ... إلا فی علی بن أبـیطالب و کانَأحق الناس و أولاهم ... و فی جسده من الجراحـات مـنقرنه إلی قدمه ألف جراحه فی سبیل الله و ا مر بـاْم عروف والنهـی عـنالم نکر» (محمدبن محمد مفید [شیخ مفید]، الإختصاص، قـم ، المـوتمرالعالمی لالفیه الشیخ المفید، ١٤١٣ ق، ص١٤٥).
  16. محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، تـصحیح علـیاکبـر غفـاری، تهـران،دارالکتب الاسلامیه ، ١٤٠٧ق ، ج٥، ص ٥٥.
  17. «أسـمی الفـرائض »، مـن الـسمو، أی: أرفعهـا؛ بـه معنـای بـالاترین وشریف ترین فرایض .
  18. به معنای کامل ترین فرایض .(محمدبن حسن طوسی، تهذیب الأحکـام،تهران، دارالکتب الاسلامیه ، ١٤٠٧ق ، ج٦، ص ١٨١).
  19. به معنای برتـرین اعمـال بنـدگان خـدا. (عبدالواحـدبن محمـد تمیمـیآمدی، غررالحکم و دررالکلم ، قم ، دارالکتـاب الاسـلامی، ١٤١٠ق ،ص ١٠٩).
  20. سیدروحالله موسوی خمینی،تحریرالوسیله ، تهران، مؤسـسۀ نـشر آثـارامام خمینی، ج١، ص٤٩١.
  21. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، همان، ص ٥٠٤.
  22. حسن بن علیبن شعبه حرانی، تحف العقول، تصحیح علیاکبر غفـاری،قم ، دفتر انتشارات اسلامی (جامعۀ مدرسین )، ١٤٠٤ق ، ص ٢٣٧.
  23. «انالفرائض ... فریضه عظیمه به ا تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحـلالمکاسب و ترد المظالم و ت عمر الارض وینتصف من الاعداءی ست قیمالامر ...» (همان، ص٢٤١).
  24. سیدعلی حسینی خامنه ای، «بیانـات در دیـدار روحـانیون و مبلغـان»،.١٣٧٥/٢/٢٦٢٢
  25. محمدبن حسین شریف رضی، نهج البلاغه ، همان، ص ٥٤٢.
  26. سیدعلی حسینی خامنه ای،«بیانـات در دیـدار فرمانـدهان گـردانهـایعاشورا»، ١٣٧١/٤/٢٢.
  27. محمد معین ، فرهنگ فارسی معین ، تهران، امیرکبیـر، ١٣٦٠، ذیـل واژٔە«ولایت ».
  28. حسن عمید، فرهنگ لغـت عمیـد، تهـران، اشـجع ، ۱۳۸۹، ذیـل واژٔە«ولایت ».
  29. احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغه، قم، دفتر تبلیغات. اسلامی، ١٣٧١ ، ج ٦، ص ١٤
  30. ر.ک . مرتـضی مطهـری، مجموعـه آثـار، تهـران، صـدرا، ١٣٧١، ج ٣،ص٢٥٦، ٢٥٥.
  31. محمد معین ، فرهنگ فارسی معین ، همان، ذیل واژٔە «سلطه ».
  32. حسن عمید، فرهنگ لغت عمید، همان، ذیل واژٔە «سلطه ».
  33. ر.ک . شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان ( زیارت جامعۀ کبیره) قم ، آییندانش ، ١٣٨٧ ش، ص٨٨٨.
  34. محمد معین ، همان، ذیل واژٔە «طاغوت ».
  35. حسن عمید، همان، ذیل واژٔە «طاغوت ».
  36. محمد معین ، همان، ذیل واژٔە «شیطان ».
  37. حسن عمید، همان، ذیل واژٔە «شیطان ».
  38. ر.ک . نساء(٤)، آیۀ ٦٠؛ همچنین ، امام علی میفرماید: «کل ُّحـاکمیحکم بغیر ق ولنا أ هل البیت فهو طاغوت ؛ هـر حـاکمی کـه بـرخلافقول ما اهل بیت حکم کند، او طاغوت است » (حسین بن محمدتقینــوری، مــستدرک الوســائل و مــستنبط المــسائل ، قــم ، مؤســسۀآلالبیت ، ١٤٠٨ ق، ج ١٧، ص ٢٤٤).
  39. ر.ک . آلعمــران(٣)، آیــۀ ٢٨؛ نــساء(٤)، آیــه هــای ٦٠ ،١٣٩و ١٤٤؛توبه (٩) آیۀ ٢٣؛ مائده(٥) آیه های ٥١ و ٥٧ و ممتحنه (٦٠)، آیۀ ١.
  40. حسین بن محمد تقی نوری، همان، ج ١٢، ص ٢٠٧.
  41. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، همان، ج ٦٥، ص ٣٦٨.
  42. همان، ج ٩٧، ص ٩٠.
  43. همان، ج ٧٠، ص ٣٧٢.
  44. محمدمحــسن فــیض کاشــانی، الــوافی، اصــفهان، کتابخانــۀ امــامأمیرالمؤمنین ، ١٤٠٦ق ، ج ١٧، ص ٣٥.
  45. ر. ک. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، همان، ج ١٠٣، ص ٩.
  46. ناصــر مکــارم شــیرازی و دیگــران، تفــسیر نمونــه ، تهــران، دارالکتــبالاسلامیه ، ١٣٧٤، ج ١٢، ص٣٧٥.
  47. محمدبن حسن عاملی، همان، ج ١٢، ص ١١.
  48. همان، ص ١٣.
  49. همان، ص ١٢.
  50. محمدبن حسین شریف الرضی،نهج البلاغه ، همان، حکمت ٣٩٠.
  51. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٨، ص ١٦٩.
  52. علی اصغر الهامینیا و دیگران، اخلاق اقتصادی و سیاسـی، قـم ، زمـزمهدایت ، ١٣٨٩،ص ٣٨.
  53. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٥، ص ٨١.
  54. محمدبن حسین شریف رضی، نهج البلاغه ، همان، ص ٧٥٥.
  55. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، همان، ج٦٤، ص ٢٩٩.
  56. محمدبن حسن حر عاملی، همان، ج ٤، ص ١١٧٦.
  57. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، قم ، اسوه، ١٤١٤ق ، ج٣، ص٥٦.
  58. همان، ج ٢، ص ٣١٩.
  59. حسین بن محمد تقی نوری، همان، ج ١٣، ص ٢٣ .
  60. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، همان، ج ٩٣، ص ٦١.
  61. حسین بن محمد تقی نوری، همان، ج ١٣، ص ٢٤.
  62. همان .
  63. همان.
  64. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، همان، ج ٤٥، ص ٨.
  65. همان، ج ٤٨، ص ٨٤.
  66. محمدبن حسن حر عاملی، همان، ج ١٢، ص ٥٣.
  67. شیخ عباس قمی، سفینه البحار،همان، ج ١، ص ٢٩٩.
  68. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، همان، ج ١٠٣، ص ١١.
  69. همان.
  70. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، همان، ج ٢٦، ص ١٤٥.
  71. محمدبن حسن حر عاملی، همان، ج ١٨، ص ٤٨٢.
  72. همان.
  73. همان، ج ١٢، ص ٤٢٤.
  74. همان، ص ٤٢٥.
  75. همان، ص ٤٢٧.
  76. همان، ص ٥٢.
  77. سیدروحالله موسوی خمینی، تحریرالوسیله ، ترجمۀ محمدباقر موسویهمدانی، قم ، دفتر انتشارات اسلامی، ١٣٦٦، ج٣، ص٢٧٣.
  78. سیدروحالله موسوی خمینی، جهـاد بـا نفـس یـا جهـاد الاکبـر، قـم ،مؤسسۀ تنظیم آثار امام خمینی، ١٣٧٨، ص ٦١.
  79. «لا یستغنی َهل کل بلد عن ْثلاثه یفزع إلیهم فی أمر دْیاهم و آخـرتهمفـــإن عـــدموا ذلـــک کـــانوا همجـــا ... و طبیـــب بـــصیر ثقـــه »(حسن بن علیبن شعبه حرانی، همان، ص ٣٢١).
  80. بخش دیگری از احکام که در حوزٔە بهداشت باید مـورد توجـه قـرار گیرنـد؛مواردی است که در طرح انطباق، که به صورت قانون در آمده، از آنها یـادشده است که در ادامۀ همین درس به برخی مفاد آن اشاره خواهد شد.
  81. شیرخوردن .
  82. «مصاهره » از ریشۀ صهر به معنای قرابت و دامـادی اسـت ؛ اگـر کـسیداماد خانوادهای شد، به سبب دامادی بین او و چند گـروه، محرمیـتبرقرار میشود، مانند مادرزن، عروس نسبت به پدرشـوهر، زنپـدر وربیبه (دختر زن به شرطی که دخول کرده باشد).
  83. مراد از ضرورت این است که تشخیص بیماری و درمان آن بـسته بـه لمـسکردن و دیدن باشد و حدود ضرورت هم بستگی به مقدار نیاز دارد.
  84. سیدعلی حسینی خامنه ای، «احکام پزشکی»، مسئله ٣٧٥، دسترسـیدر: leader.ir.
  85. سیدعلی حسینی خامنه ای، اجوبه الاستفتائات، تهران، الهدی، ١٣٨١،س١٢٩٨.
  86. همان، س ١٣٠٤.
  87. همان
  88. خلیل علیمحمدزاده، پزشکی در آیینۀ اجتهـاد (اسـتفتائات پزشـکی ازحضرت آیت الله العظمـی خامنـه ای)، قـم ، انـصاریان، ١٣٧٥،ص ٥٥، ٥٧.
  89. سیدعلی حسینی خامنه ای، اجوبه الاستفتائات، همان، س ١٢٩٨.
  90. برای نمونه در برخی از آزمایشگاه ها برای اطمینان از اینکه بول از خـودبیمار است ، به عورت او هنگام خروج بول نگاه میکنند.
  91. سیدعلی حسینی خامنه ای، استفتائات جدید، پایگاه دفتر حفـظ و نـشرآثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، دسترسی در: leader.ir.
  92. همان
  93. سیدعلی حسینی خامنه ای، اجوبه الاستفتائات، همان، س ١٣٠٠.
  94. فرض این ست ، که شکم بیمار در جراحی به وسیلۀ پزشک همجنس یـامحرم، جراحی شده است .
  95. سیدعلی حسینی خامنه ای، استفتائات جدید، پایگاه دفتر حفظ و نـشرآثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، دسترسی در: leader.ir.
  96. همان، ضمان در پزشکی.
  97. خلیل علیمحمدزاده، همان، ص ١٦٦.
  98. پایگاه، استفتائات جدید.
  99. . قانون انطباق، بخش یک ، محیط فیزیکی، مادٔە ١.
  100. همان، مادٔە ٢.
  101. همان، مادٔە٣.
  102. همان، مواد: ٩، ١٠، ١١، ١٢، ١٣، ١٥، ١٧، ٢٠.
  103. همان، مواد: ٢١، ٢٢، ٢٣، ٢٤.
  104. همان، مواد: ٢٦، ٢٩.
  105. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، همان، ج ٧٨، ص ٥٧.
  106. همان، ج ١٦، ص ٨٤.
  107. «من ْاجلال الله اجلال ذی الشیبه المسلم » (محمدبن یعقـوب کلینـی،همان، ج ٢، ص١٦٥).
  108. «الخلق عیالی فـاحبهم الـی الطفه ـم بهـم واسـع هم فـی حـوائجهم »(همان، ج ٢، ص ١٩٩).
  109. «کن ک الطبیب الرفیق [الشفیق ] الذی ی دع الدواء بحیث ینفـع » (منـسوب بـهامام صادق، مصباح الشریعه ، بیروت، اعلمی، ١٤٠٠ق ، ص٢١).
  110. سیدروحالله موسوی خمینی، صحیفۀ امام، همان، ج ١٨، ص ٢٣٣.
  111. همان، ج ٧، ص١٢.
  112. حسین بن محمد راغـب اصـفهانی، المفـردات الفـاظ القـرآن، ترجمـۀغلامرضا خسروی حسینی، تهران، المکتبه المترتـضویه لاحیـاء آثـارالجعفریه ، ١٣٧٤، ج ٤، ذیل واژٔە «نصح ».
  113. «یجب لل مؤمن علی المـؤمن النـص ح ه لـه فـی المـشهد والمغیـب ».(محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٢، ص ٢٠٨).
  114. «علیکم بالنصح لله فی خلقه فلن ْتلقاه بعمل افضل منه » (همان ).
  115. «الــدینار داء الــدین والعــالم طبیــب الــدین ، فــاذا رأیــتم الطبیــب یجــرالداء الی نفسه فاتهموه واع لموا انه غیر ناصح لغیره » (آقاحسین بروجردی،جامع أحادیث الشیعه ، تهران، فرهنگ سبز، ١٣٨٥، ج٢٥، ص١١٨).
  116. «انما الأمل رحمه من الله لأمتی، لولا الأمل مـا أرضـعت أم ولـدا و لاغرس غارس شجرا» (ابوالقاسم پاینده، همان، ص٣٤٣).
  117. «من بذلجهد طاقته بلغ ک نـه ارادتـه » (عبدالواحـدبـن محمـد تمیمـیآمدی، همان، ص ٣٦٨).
  118. «اعظم البلاء انقطاع الرجاء» (همان، ص٨٣).
  119. «قتل َالقنوط صاحبه ». (همان، ص ٤٩٨).
  120. «اذا دخلتم علی المریض فنفسواله فی الاجل ، فان ذلـک لا ی ـرد شـیئاوهو ی طی ـب الـن فس » (محمـدبـن علـی کراجکـی، کنزالفوائـد، قـم ،دارالذخائر، ١٤١٠ق ، ج ١، ص ٣٧٩).
  121. سیدروحالله موسوی خمینی، صحیفۀ امام، همان، ج ١٨، ص٢٣٣.
  122. «من کت م مکنون دائه ، عجز طبیب ه عن شـفائه ». (عبدالواحـدبـن محمـدتمیمی آمدی، همان، ص ٦٢٦).
  123. «المجــالس بالامانــه و افــشاء ســر اخیــک خیانــ فاجتنــب ذلــک »(حـسن بـن فـضل طبرسـی، مکـارم الأخـلاق، قـم ، شـریف رضـی،١٤١٢ق ، ص٤٧٠.
  124. «من افشی سرا استودعه فقد خان » (عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی،همان، ص٦٠٨).
  125. قانون مجازات اسلامی، مادٔە ٦٤٨.
  126. «انمااهلکَالناس العج له ُولو ان الناس ثبتوا لم ْیهل ـک اح ـد» (محمـدباقر مجلسی، بحارالأنوار، همان، ج ٦٨، ص٣٤٠).
  127. «ایـاک والعجلـه بـالامور قبـل اوانهـا، والتـساقط فیهـا عنـدامکانهـا».(محمدبن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه ، همان، نامۀ٥٣).
  128. «من ع جل کثر عثاره ». (عبدالواحدبـن محمـد تمیمـی آمـدی، همـان،ص٥٨٢).
  129. «لا تداو احداًحتی تعرف داءه .الاصابه » (محمد محمدی ریشـهری ودیگران، دانش نامۀ احادیث پزشکی، قـم ، دارالحـدیث ، ١٣٨٣، ج ١،ص ٦٨).
  130. «سوء الخلق یـوحش القریـب و ین فـرالبعیـد» (عبدالواحـدبـن محمـدتمیمی آمدی، همان، ص٤٠٠).
  131. «من لم یح سن خلقه ُلم ینتفع به ق ینه »، (همان، ص٦٥٤).
  132. «الکذب و الخیان ه ُلیـسا مـن أخـلاقالکـرام » (علـیبـن محمـد لیثـیواســطی، عیــون الحکــم و المــواعظ ، قــم ، دارالحــدیث ، ١٣٧٦ق ،ص ٢٧).
  133. «ما اقبح الکذبَبذویالفضل » (عبدالواحدبن محمـد تمیمـی آمـدی،همان، ص٦٨٨).
  134. «ان الله َانزل الـداء والـد واء وجعـل لک ـل داء د واء فتـداووا ولاتتـداووابحرام ». (شیخ عباس قمی، سفینه البحار، همان، ج ٣، ص ١٥٠).
  135. «ان الله لم یج عل فی شی ء مما حرم شفاء ولا د واء» (محمدبن یعقـوبکلینی، همان، ج ٦، ص٤١٣).
  136. همان، ص ٤١٤.
  137. محمدبن علیبن بابویه [شیخ صدوق]، من لا یحـضره الفقیـه ، همـان،ج ٣، ص٣٤٦.
  138. حسین بن محمد تقی نوری، همان، ج١٢، ص ٢٩.
  139. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، همان، ص ٣٨.
  140. محمدبن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه ، همان، ص ٤٩١.
  141. محمد محسن فیض کاشـانی، محجـه البیـضاء فـی تهـذیب الأحیـاء،ترجمۀ محمدصادق عـارف و دیگـران، مـشهد، آسـتان قـدس، ج ٦،ص ٢٣٦.
  142. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٢، ص ٣١٢.
  143. محمدباقر مجلسی، مـرآه العقـول فـی شـرح أخبـار آل الرسـول ،تهران، دار الکتب الإسلامیه ، ١٤٠٤ق ، ج ١٠، ص ١٨٨.
  144. محمــــدباقر مجلــــسی، بحــــارالأنوار، همــــان، ج ٧٠، ص ١٩٧؛عبدالله بن أحمـد نـسفی، مـدارک التنزیـل و حقـائق التأویـل (تفـسیرالنسفی)، بیروت، دار الکلم الطیب ، ١٤١٩ق ، ج ٣، ص ٨٦.
  145. محمـــــدباقر مجلـــــسی، بحـــــارالأنوار، همـــــان، ج ٧٠، ص ١٩٨؛مبارکبن محمدبن اثیر جزری، جامع الاصول فی أحادیـث الرسـول ،مکتبه الحلوانی، مکتبه دار البیان، ج ١١، ص ٧٤١.
  146. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، همان، ص٦٠.
  147. محمدبن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه ، همان، خطبۀ ٢١٦، ص ٣٣٥.
  148. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، همان، ص ٣٧١.
  149. همان، ص ٧٩٢.
  150. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٢، ص ٣٠٩.
  151. حسن بن علیبن شعبه حرانی، همان، ص ٣٩٦.
  152. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، همان، ص ٧٧٣.
  153. محمدبن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه ، همان، حکمت ٣٧١.
  154. «التکبر یظهرالرذیله » (عبدالواحدبـن محمـد تمیمـی آمـدی، همـان،ص ٣٦).
  155. «من ْتکبر علی النـاس ذل » (محمـدبـن یعقـوب کلینـی، همـان، ج ٨،ص ١٩).
  156. «لیس للمتکبر صدیق » (عبدالواحدبن محمـد تمیمـی آمـدی، همـان،ص٥٥٧).
  157. همان، ص ٦٨٥.
  158. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، همان، ص ٦٩٦.
  159. محمدبن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه ، همان، ص ٢١٤.
  160. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، همان، ص ٨٢٠.
  161. محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیات، ترجمۀ احمد آرام، تهران، دفتـرنشر فرهنگ اسلامی، ١٣٨٠، ج١، ص ٣٣٨.
  162. حسین بن محمد راغب اصفهانی، همان، ج ١، ص ٢٨٦.
  163. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، همان، ص ٣٤٠.
  164. محمدباقر مجلسی، زادالمعاد، بیروت، موسسه الأعلمی للمطبوعـات،١٤٢٣ق ، ص ٦١.
  165. همان، ص ٤٠٧.
  166. محمدمحسن فیض کاشانی، الوافی، همان، ج ٢٦، ص ٢٦١.
  167. محمدبن محمد مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله علـی العبـاد، قـم ،کنگرٔە شیخ مفید، ١٤١٣ق ، ج٢، ص ٢٠٥.
  168. محمدمحسن فیض کاشانی، الوافی، همان، ج ٢٦، ص ١٨٦.
  169. همان
  170. حسن بن علیبن شعبه حرانی، همان، ص ٢٣٦.
  171. محمدبن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه ، همان، ص ٤٧١.
  172. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٢، ص ١٣٦.
  173. حسن بن علیبن شعبه حرانی، همان، ص ٢٢٥.
  174. «من تطیب فلیتق الل ه و لی نصح ولی جتهد» (حسین بن محمدتقی نوری،همان، ج ١٦، ص ٤٥٩).
  175. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٨، ص ٣٤٥.
  176. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، همان، ج ٢٣، ص ٢٧٥.
  177. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٤، ص ٢٨٧.
  178. محمدبن حسین ، شریف الرضی، نهج البلاغه ، همان، ص ٤٤١.
  179. علی اکبر قرشی، قاموس قـرآن، تهـران، دارالکتـب الاسـلامیه ، ١٣٥٢، ج ١،ص ٢٤١.
  180. محمدبن علـیبـن بابویـه [شـیخ صـدوق]، معـانی الأخبـار، تـصحیحعلیاکبر غفاری، قم ، جامعـۀ مدرسـین حـوزٔە علمیـۀ قـم ، ١٤٠٣ق ،ص ٢٦١.
  181. محمدبن علی کراجکی، همان، ج ١، ص ١٣٧.
  182. منظور از بیماردزدی، جذب بیمار با استفاده از روشهای غیراخلاقـی،ریاکارانه و فریبنده است .
  183. «تسعه اشیاء من ْتسعه انفس هن منهم اقبح من غیرهم : ... والز مانه منالاطباء» (حسین بن محمدتقی نوری، همان، ج ١١، ص ٣٦٩).
  184. محمدجعفر جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقـوق، تهـران، کتابخانـهگنج دانش ، ١٣٦٨، ص ٥١٧.
  185. همان، ص ٦٧٩.
  186. مرتضی مطهری، همان، ج٣، ص ١٨٤.